موج حملات سایبری حکومت ایران علیه سندیکای کارگران واحد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱ خرداد ۱٣۹٨ –  ۲۲ می ۲۰۱۹

کمیته ی دفاع از رضا شهابی: در آستانه ی سفر رضا شهابی به کنگره سندیکای کارگری س.ژ.ت در فرانسه، یک پروژه حکومتی ِ تخریب سایبری و روانی علیه رضا شهابی و سندیکای واحد کلید خورد. در قدم نخست، خبرگزاری امنیتی فارس-وابسته به سپاه- برای خط دادن به کسانی که قرار است این پروژه سایبری را تقویت کنند، سرمشقی را اعلام و منتشر کرد و سپس برخی فعالین فضای مجازی نیز دانسته یا نادانسته و دقیقا مطابق همین رویه و هم راستا با این خورک امنیتی تهیه شده توسط سپاه به ادامه عملیات روانی و سایبری علیه فعالین کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد و مشخصا رضا شهابی ادامه دادند. در این مورد و جهت تنوریر افکار عمومی موارد زیر به اطلاع میرسد: 

۱-در دروغ ِ شبه ِ خبری ِ ارتش سایبری ِ نظام سرمایه و منتشر شده توسط خبرگزاری وابسته به سپاه ( فارس)، در تلاشی رذیلانه برای تخریب رضا شهابی و سندیکای کارگران واحد، به دروغ و با کمال وقاحت ادعا شده بود که رضا شهابی پس از دستگیری در روز جهانی کارگر به علت همکاری با نیروهای امنیتی از زندان آزاد شده است! 

اولا: تمامی بازداشت شدگان سندیکای واحد پس از چند روز و همگی به قید کفالت سنگین و ظالمانه آزاد شدند. تنها فرد آزاد نشده حسن سعیدی است که بنابر پیگیری خانواده اش به علت اینکه به قرار بازداشت اولیه اعتراض زده است تا زمان بازگشت نتیجه این اعتراض و مطابق با قرار ظالمانه ی بازداشت سی روزه هنوز در زندان است. 

دوما: رضا شهابی –دقیقا همانند ده ها نفر از حدود ۵۴ نفر بازداشت شده- و در زمان بازداشت چند روزه در بازداشتگاه اوین اصلا مورد بازجویی قرار نگرفته است و از ابتدا مشخص بوده است که بخش عمده ی بازداشت شدگان تا روز تامین کفالت، موقتا بازداشت خواهند بود و این خبر را سندیکای واحد نیز منتشر کرد. 

سوما: ماموران انتظامی، پلیس امنیت، کارمندان قضایی، قاضی کشیک، دادیارهای دادسرای مقدس اوین، ماموران امنیتی و …همگی از روز اول تا روز آزادی بازداشت شدگان، به کرات اعلام کردند که آنها صرفا جهت اینکه تجمع مقابل مجلس در روز جهانی کارگر گسترده تر نشود تعدادی را بازداشت کردند تا به قول خودشان بتوانند به تجمع خاتمه دهند و یعنی اصولا قرار بر نگه داشتن بازداشتی ها نداشته اند و بازداشت ها برای پراکندن تجمع کنندگان و ترساندن آنها صورت گرفته است. دادستان کل کشور- منتظری- نیز بلافاصله و سراسیمه و از ترس افزوده شدن اعتراضات در مورد بازداشت ها، ضمن انجام مصاحبه هایی که در روزنامه های رسمی هم منتشر شد از خانواده بازداشت شدگان تجمع اعتراضی مقابل زندان خواست که به تجمع خود خاتمه دهند و اظهار کرده بود که حتا نیازی به پیگیری نیست زیرا به گفته ی وی ظرف چند روز تمامی بازداشت شدگان آزاد خواهند شد؛ قابل ذکر است که تنها گفتگوی انجام شده با رضا شهابی در محل دادسرا و نه در اوین، به این مضمون بوده که بازپرس با عصبانیت و به طرزی عصبی و با ترس و واهمه ، مقادیر زیادی به شهابی حمله لفظی کرده و رضا شهابی را مسبب تجمع کارگران و دانشجویان دانسته است. رضا شهابی در پاسخ به این بازجو اعلام کرده است که تجمع در روز جهانی کارگر حق مسلم کارگران و سایر افراد است و ادعای دستگاه امنیتی و قضایی مبنی بر غیر قانونی بودن این تجمع، برای کارگران و زحمتکشان غیر قابل قبول است . تا جایی که ما مطلعیم بیش از سی نفر دیگر از بازداشت شدگان نیز همین پروسه انتظامی-قضایی را طی کرده اند و اصولا مورد بازجویی قرار نگرفته اند. 

چهارما: کمتر کسی است که نداند رضا شهابی در طی سال ها بازجویی و شکنجه و زندان و اعتصاب غذا یکی از زیباترین صحنه های مقاومت و سر خم نکردن در مقابل زور و سرکوب را در جامعه ما رقم زده است. اکنون و در این شرایط حساس سیاسی اجتماعی و در متن اعتراضات متعدد در جامعه که هر آن میتواند منجر به حوادث سراسری و رادیکال تری شود، بیش از هر چیزی ترس دستگاه امنیتی از رضا شهابی که پشتوانه ی سندیکا، جنبش کارگری و نهادها متعدد کارگری و غیره در جهان را با خود دارد، باعث میشود که سیستم امنیتی و قضایی توانایی این را نداشته باشد که جلوی سفر رضا شهابی را بگیرد. اکنون شهابی و سندیکای واحد، نزد اکثر تشکلات کارگری در سراسر جهان کاملا شناخته شده هستند و هر روز ادامه بازداشت او میتواند هزینه ی بیشتری را برای حاکمیت ایران در بر داشته باشد. چه اینکه در میان گفته های مامورین نیز این حرف به رضا شهابی گفته شده است که ” شهابی! تو دست بردار نیستی؟ سالی چند بار ما باید تو را ببینیم؟ طی همین چند روز، انواع اعتراضات به دولت ایران سرازیر شده است. چرا دنبال زندگی شخصی خودت نمی روی و دست بردار نیستی؟ !” و پاسخ شهابی این بوده است که “ما برای بیان اعتراضمان تجمع داشته ایم و اگر نمیخواهید ما را ببینید پس چرا دستگیر میکنید؟ ” 

پنجما: دقیقا به علت همین ترس و وحشت حاکمیت از اعتراضات کارگری و به ویژه ترسشان از فعالین سرشناس و تشکلات مستقل کارگری است که تمام تلاش خود را به کار بسته اند که اکنون که با روش های شکنجه و حبس علیه رضا شهابی نتوانسته اند وی را از پای درآورند، دست به جنگ روانی و تبلیغی و سایبری علیه او زده اند. گویا هواداران ارتش سایبری در صورتی قانع و شادمان میشوند که باز هم شهابی مانند آن هفت سال ِ کذایی مورد شکنجه و ظلم و حبس قرار بگیرد! 

۲-بخشی مشخصی از نوشته ها و ادعاهایی که در فضای مجازی و در بستر یک عملیات سایبری و جنگ روانی ضد کارگری توسط افراد معینی نوشته و پراکنده شده نیز خواسته یا ناخواسته در ادامه همان عملیات تخریب دستگاه امنیتی و ارتش سایبری بوده است. من باب مثال برخی – با پنهان کردن نکاتی بسیار واضح و ایجاد شبهه در سایه ی اتکایشان به ندانم های کاملا فریبکارانه- سوال کرده اند که چطور ممکن است شهابی چند روز بعد از آزادی بتواند ویزا بگیرد و به فرانسه برود؟ هزینه ی این سفر را چگونه تامین کرده در حالی که برای امرار معاش، به صورت خانوادگی ناچار به تهیه ی خوراکی های خانگی هستند؟ و … 

قابل توضیح است که اولا: دعوت از رضا شهابی برای شرکت در کنگره ی سندیکای کارگری س.ژ.ت که بزرگترین سندیکای کارگری فرانسه و یکی از مشهورترین سندیکاهای کارگری در سراسر جهان است، بیش از چند ماه قبل از نوروز و یعنی ماه ها قبل از دستگیری شهابی انجام شده است. در سندیکای واحد کاندیداهای مختلف برای انجام این سفر مورد بررسی قرار گرفته و نهایتا این سندیکا مصوب کرده که رضا شهابی باید به نمایندگی از سندیکا به کنگره کارگری رفته و درباره شرایط سرکوب کارگران و تشکلات مستقل کارگری توسط حاکمیت در ایران به کارگران شرکت کننده در کنگره توضیح دهد. 

دوما: مراحل اخذ ویزا و تهیه بلیط نیز ماه ها قبل از دستگیری شهابی انجام شده است. 

سوما: تمامی هزینه ی سفر شهابی –اعم از بلیط رفت و برگشت، هزینه های خوراک و اقامت در محل کنگره و ..- را سندیکای کارگری س.ژ.ت تقبل کرده است و این رسم بیش از پانزده سال است که در مورد فعالین کارگری سفر کننده به کنگره های کارگری اعمال شده است و این نخستین بار نیست که این گونه سفرها و به این شیوه تدارک دیده میشود. پیشتر نیز حسن سعیدی دیگر عضو سندیکای واحد، سفری کارگری به فرانسه و سپس ژنو کرده بود؛ محمود صالحی از فعالین کارگری از شهر سقز نیز به دعوت تشکلات کارگری فرانسوی به فرانسه سفر کرده بود. علی نجاتی کارگر هفت تپه نیز به دعوت و هزینه ی سندیکاهای کارگری فرانسوی به سفر کارگری رفته بود و … این موارد بالغ بر ده ها مورد میشود. 

چهارما: رضا شهابی در یک سال اخیر اصلا ممنوع الخروج نبوده است و برای سفر قانونی ار مرز هوایی ممنوعیتی نداشته است . شهابی پس از تحمل هفت سال زندان و اتمام دوره ی محکومیتش و با نشان دادن نامه ای که نشان دهنده ی پایان محکومیتش بود ممنوع الخروجی خود را رفع کرد. اکنون نیز رضا شهابی بابت دستگیری مقابل مجلس هنوز دادگاهی نشده است و چنانچه در ماه های آتی دادگاهی و محکوم شود ممکن است باز هم مانند آن هفت سال محکومیت ممنوع الخروج شود. اما هنوز روز دادگاه فرا نرسیده است. پنجما: رضا شهابی و تعداد دیگری از بازداشت شدگان، بی قید و شرط و آسان و با لطف و مرحمت آزاد نشده اند. آنها با سپردن قرار کفایت سنگین دویصت میلیون تومانی و تا روز دادگاه به صورت موقت آزاد شده اند و در این مورد هم هیچ منتی بر سر آزاد شدگان نیست زیرا که با قرارهای ظالمانه و سنگین و موقتا آزاد شده اند. 

٣-برخی از نوشته های منتشر شده علیه رضا شهابی، با استناد به تنها یک بخش از سخنرانی شهابی- که البته آن بخش هم حاوی یک موضع کاملا کارگری و مترقی است- و به شکلی بهانه گیرانه و مغرضانه و گاه با تحمیل برخی تفسیرهای عجیب به اصل صحبت های شهابی، تحریر و منتشر شده اند. رضا شهابی در بخشی از سخنرانی خود اظهار داشته است که : ” ما کارگران با جنگ افروزی های دولت های سرمایه داری در جهان و مخصوصا در خاورمیانه مخالفیم. تهدید نظامی و تحریم جز خراب تر کردن وضعیت زندگی کارگران و زحتمکشان ایران، عراق، افغانستان، سوریه، لبنان، فلسطین و… ندارد. ما کارگران به پشتیبانی هیچ یک از بلوک های سرمایه داری توهم نداریم بلکه به همبستگی کارگران و حقوق بگیران جهان احتیاج داریم”. برخی حمله کنندگان به رضا شهابی به این موضع ضد جنگ، صحیح، روشن، مترقی و کاملا کارگری حمله کرده اند! اما چرا ؟ الف: جای تعجب است که آیا از کارگران پیشرو میتوان انتظاری جز موضع گرفتن علیه هرگونه جنگ و خونریزی داشت؟ آیا انتظار میرود که جنبش کارگری ایران مدافع جنگ باشد؟ آیا انتظار میرود که شهابی یا سندیکای واحد و یا سایر تشکلات مستقل کارگری اعلام نکنند که ما نمیتوانیم به هیچ یک از دولت ها و بلوک های سرمایه داری تکیه کنیم و برعکس باید فقط و فقط به اتحاد طباتقی و جهانی کارگری تکیه کنیم؟ در واقع حمله کنندگان به این بخش از سخنان رضا شهابی بیش از هر چیزی وابستگی خود را به راه حل های سرمایه دارانه و منجمه جنگ و خونریزی نشان داده اند وگرنه باید بارها و به بانگ بلند این موضع مترقی شهابی و سایر کارگران پیشرو را فریاد و تبلیغ کرد. ب- بهانه جویان و سربازان عملیات سایبری، عامدانه، چشم خود را بر روی این واقعیت بسته اند که بیش از هشتاد درصد سخنرانی شهابی درباره شرایط نابسامان اقتصادی، سیاسی کارگران و تشکلات کارگری در ایران و نیز سرکوب کارگران و فعالین کارگری و تشکلات مستقل کارگری ایران توسط حاکمیت سرمایه داری در ایران است. اساسا موضوع سخنرانی شهابی، شرح سرکوبگری دولت ایران علیه کارگران بوده است. در این سخنرانی نام تنی چند از کارگران محبوس نیز اورده شده است و شهابی از آنها اعلام حمایت کرده و از تشکلات کارگری شرکت کننده نیز خواهان حمایت از آنها شده است.( منجمله حسن سعیدی، اساعیل بخشی، سپیده قلیان و … ). قابل ذکر است که علاوه بر نمایندگان کارگری از سندیکای کارگری س.ژ.ت نمایندگان کارگری دیگری از سراسر جهان نیز حضور داشته اند و مانند شهابی نماینده ی مهمان در این کنگره بوده اند. متن کامل سخنرانی رضا شهابی، در کانال تلگرامی سندیکای واحد منتشر شده و در پایان این اطلاعیه نیز درج میشود.. در نتیجه سخنرانی شهابی درباره شرایط سرکوب در ایران، توسط شرکت کنندگان در این کنگره ی کارگری، متنی حمایتی درباره کارگران ایران و در حمایت از کارگران بازداشت شده تهیه شده و به امضای ده ها تشکل حاضر در کنگره رسیده است. این متن نیز توسط کانال تلگرامی سندیکای واحد منتشر شده و در پایان این متن نیز درج میشود. بعلاوه، شهابی در سخنرانی دیگری که در محل کنگره سندیکای معلمان انجام داده است به صورت اختصاصی سرکوب اعمال شده علیه کانون های صنی معلمان و فعالین این کانون را توضیح داده و نام معلمان زندانی را نیز آورده است. 

۴-جمع بندی: حمله کنندگان در فضای مجازی به رضا شهابی و کمک کنندگان به ارتش سایبری حکومت ایران ضمن دروغ پراکنی، جعل وقایع، پنهان کردن جنبه های اصلی سخنان شهابی، تشکیک و دروغ گویی درباره جزئیات فنی سر شهابی، خواسته یا ناخواسته همان فضای مورد علاقه دستگاه های امنیتی را بازتولید و منتشر کرده اند. شهابی ها، سندیکای کارگران شرکت واحد و سایر تشکلات مستقل در جنبش کارگری ایران به هزینه و زحمات و آزارهای فراوان راهی پر سنگلاخ را تا بدین جا پیموده اند. اکنون که شرایط سیاسی-اقتصادی در جامعه حاد شده است، نیروهای مدافع سرمایه داری با انواع بزک و گاه حتا با ادعا و نقاب حمایت از منافع کارگری دست به کار شده اند تا بلکه خاک در چشم جنبش مستقل کارگری ایران و جهان بپاشند. اما ما تاکید میکنیم که بحران های جامه سرمایه داری عمیق تر و جدی تر از آن هستند که بتوان با چند خبر و شایعه پراکنی برای آنها مرهمی دست و پا کرد. رضا شهابی، فعال صادق، مقاوم و چهره ی دوست داشتنی جنبش کارگری در ایران و جهان است و کارنامه ی درخشان و بدون کوچکترین نکته ی تاریک در مبارزات شهابی، گواه صحت راه اوست. کارگران و فعالان کارگری و تشکلات مستقل کارگری در ایران و جهان، اکنون بیدار و قوی تر شده اند برخلاف میل، آرزو و برنامه ریزی های دستگاه سرمایه و ارتش سایبری آن، حمایت کارگران و زحمتکشان از مبارزان پیشرو طبقه ی کارگر، روز به روز در حال فزونی گرفتن است. 

کمپین دفاع از رضا شهابی 
سه شنبه ٣۱ اردیبهشت ۱٣۹٨ 

—————————- 

ضمائم: 
۱-متن سخنرانی رضا شهابی در پنجاه و دومین کنگره ی سالانه سندیکای کارگری س.ژ.ت فرانسه که در آن به شرح سرکوب های اعمال شده توسط حاکمیت ایران علیه کارگران، فعالین کارگری و تشکلات مستقل کارگری در ایران پرداخته است: 

با درود های فراوان! رفقا و دوستان! 
من رضا شهابی هستم. عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و از ایران در جمع شما حاضر شده ام. ابتدا باید اعلام کنم که از اینکه امروز در پنجاه دومین کنگره سندیکای شما شرکت می کنم افتخار می کنم و از طرف سندیکای خودمان برگزاری کنگره تان را به شما تبریک میگویم. 

رفقا! در حالی که از حضور در جمع شما خوشحالم اما نمیتوانم در جمع شما که دوستان من هستید از نگرانی ام نگویم. در این لحظه و این روزها من شدیدا نگران دوست و همکار سندیکاییم حسن سعیدی هستم که چند روز پیش با هم دستگیر شدیم اما او کماکان در زندان است. من شدیدا نگران دیگر دوستان و کارگران و دانشجویایی هستم که تنها به دلیل شرکت در تجمع مسالمت آمیز روز جهانی کارگر دستگیر شده اند. 

رفقا، 
سال پیش بنا به آمار رسمی در ایران ۱۷۰۰ اعتراص و اعتصاب کارگری و حقوق بگیران اتفاق افتاده است. یعنی بیش از چهار و نیم اعتراص و اعتصاب در روز ؛ این اعتصابات در هفت تپه و اهواز و اراک و سایر نقاط کشور انعکاس گسترده ای در سراسر ایران داشته و از همبستگی بازنشستگان، معلمان و دیگر بخش های جنبش کارگری برخوردار شده بود. 

امروزه مسئله داشتن تشکل های مستقل کارگری در ایران به امری فوری تبدیل شده است و مورد توجه پیشروان کارگران قرار گرفته است ولی حاکمیت ایران هرگونه اقدام کارگران برای تشکل یابی را مورد حمله و سرکوب قرار میدهد. 

ستدیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بعنوان قدیمی ترین سندیکای موجود در این راه مبارزه ی جانانه ی را به پیش برده و اعضای ما هزینه های سنگین را برای آن پرداخته اتد. از جمله آقایان ابراهیم مددی و داود رضوی هر کدام به پنج سال زتدان محکوم شده اند. آقایان حسن سعیدی، ناصر محرم زاده، حسین کریمی و خانم فرحناز شیری بیش از ده سال است به خاطر تشکیل ستدیکا و حق خواهی از کار اخراج شده اند. 

من خودم بیش از شش سال از عمرم را در در بدترین شرایط در زتدان گذرانده ام و بیش از ده سال است که به علت فعالیت سندیکایی از کار اخراج شده ام. شاید باور نکردنی به نظر برسد اما در ایران و همین چند روز قبل ما به خاطر برگزاری تجمع بزرگداشت روز اول ماه مه به همراه بیش از ۳۰ نفر از دیگر کارگران و فرزتدان آنها که دانشجو بودند دستگیر شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم و من تا پنج روز پیش در زندان بودم. الان نیز با تودیع کفالت ۲۰۰ میلیوتی آزاد و در کنار شما حاضر شده ام. همینطور لازم است اشاره کنم که دو تن از بازشداشت شدگان در اعتراضات کارگران هفت تپه در جنوب ایران به نام های آقای اسماعیل بخشی و خانم سپیده قلیان نیز کماکان در شرایط اسف باری محبوس هستند. 

دوستان و رفقای حاضر در کنگره ! سندیکای شما نامی آشنا در جنبش کارگری و سندیکایی ایران است. ستدیکای شما با دستاوردهای بزرگ کارگران و حقوق بگیران فرانسه عجین شده است . سندیکای شما در عرصه همبستگی بین المللی نیز پیش قدم و موثر بوده است. 

کلکتیو سندیکاهای فرانسه از جمله س ژ ت زحمات زیادی را برای دفاع از فعالان سندیکایی ایران از جمله حمایت از خود من متحمل شده است. این کلکتیو و نحوه همکاری رفیقانه آن با فعالان سندیکایی ایران تبدیل به مدلی برای دیگران شده است. ما به این همبستگی در سایر کشورها احتیاج داریم 

در پایان صحبتم اشاره ای هم به موضوعات جهانی و منطقه ای کنم: ما کارگران با جنگ افروزی های دولت های سرمایه داری در جهان و مخصوصا در خاورمیانه مخالفیم. تهدید نظامی و تحریم جز خراب تر کردن وضعیت زندگی کارگران و زحتمکشان ایران، عراق، افغانستان، سوریه، لبنان، فلسطین و… ندارد. ما کارگران به پشتیبانی هیچ یک از بلوک های سرمایه داری توهم نداریم بلکه به همبستگی کارگران و حقوق بگیران جهان احتیاج داریم. 

و نهایتا آرزوی دارم که این کنگره و نتایجش در مبارزه شما نقشی مفید ایفا کند 

زنده باد همبستگی بین المللی طبقه کارگر 
با تشکر از شما 

۲-متن تهیه شده در حمایت از کارگران بازداشتی در ایران که در کنگره ی س.ژ.ت و به تبع سخنرانی شهابی تهیه شده و به امضای ده ها تشکل و نماینده کارگری از سراسر جهان رسیده است: 

بیانیه مشترک دهها تشکل کارگری بین المللی در همبستگی با جنبش و فعالان کارگری ایران 
در پنجاه و دومین کنگره کنفدراسیون عمومی کار – س ژ ت، دیژون فرانسه 

نمایندگان تشکلات کارگری از دهها کشور جهان، با پشتیبانی از مبارزات کارگران ایران، خواهان آزادی فوری بازداشت شدگان تجمع روز جهانی کارگر از جمله حسن سعیدی، مرضیه امیری، عاطفه رنگریز، نسرین جوادی، ندا ناجی، کیوان صمیمی و فرهاد شیخی و نیز سپیده قلیان و اسماعیل بخشی شدند. ترجمه فارسی این بیانیه مشترک که بدنبال نشستهای متعدد نماینده سندیکای کارگران شرکت واحد، آقای رضا شهابی، با نمایندگان تشکلات کارگری از بخشهای مختلف جهان، و به ابتکار ث ژ ت صورت گرفت، به شرح زیر می باشد. سندیکای کارگران شرکت واحد، به سهم خود از کلیه نمایندگان تشکلات کارگری بین المللی نهایت قدردانی و تشکر دارد و امیدوار است که همکاری و تبادل تجربه و حمایتهای متقابل میان ما بیش از پیش گسترش یابد. 

بیانیه پشتیبانی 
چهارشنبه اول ماه مه ۲۰۱۹، در یک گردهم آئی مسالمت آمیز در برابر مجلس، حدود چهل نفر از تظاهرکنندگان (کارگر، دانشجو، معلم، روزنامه نگار) مورد خشونت نیروهای انتظامی قرار گرفته و دستگیر شدند. آنان به زندان های مختلف از جمله اوین منتقل شدند. تاکنون، بخش بزرگی از بازداشت شدگان و عمدتا با قرارهای کفالت سنگین آزاد شده اند. 

اما آقای حسن سعیدی، عضو سندکای کارگران شرکت واحد، خانم مرضیه امیری، دانشجو و خبرنگار روزنامه شرق، خانم عاطفه رنگریز، دانشجو؛ خانم نسرین جوادی، بازنشسته؛ خانم ناهید خداجو، بازنشسته، خانم ندا ناجی، فعال حقوق زنان و آقایان کیوان صمیمی سردبیر ماهنامه ایران فردا و فرهاد شیخی، کارگر، همچنان در زندان به سر می برند. همچنین خانم سپیده قلیان و آقای اسماعیل بخشی از هفت تپه، که قبلا دستگیر شده بودند، هنوز زندانی هستند. 

ما این اعمال خودکامه علیه کارگران در راه اعاده حقوق اولیه و مطالبات عادلانه شان را محکوم می کنیم. ما خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان یادشده در بالا و احترام به حقوق مردم بوده و از فعالیت سندیکائی آزاد در ایران حمایت می کنیم. 

علاوه بر این، مشاهده می کنیم که ایران زیر تهدید و تحریم های اقتصادی قرار گرفته است. ما اطمینان داریم که هر دخالت خارجی، به هر توجیهی که صورت گیرد، در درجه نخست مردم کشور و به ویژه اقشار فقیر و زحمتکش جامعه ایران را هدف قرار می دهد. هم اکنون، این تهدیدها و تصمیمات شرایط زندگی حقوق بگیران را سخت تر کرده است. تجربه نشان می دهد که نتیجه ی چنین مداخله هائی برای مردم عادی کشور بسیار مصیبت بار خواهد بود. ما علیه هر اقدام جنگی در این منطقه هشدار می دهیم. 

دیژون، ۱۳-۱۴ مه ۲۰۱۹ 

امضاکنندگان 
ادوآردو پرِرا، دبیر بین المللی سندیکای سی تی اِ- تی ، آرژانتین 
مارتا اِسکارپاتو، مسئول بخش اروپا، سندیکای سی تی اِ-تی، آرژانتین 
هوراسیو کاتِنا، سندیکای سی تی اِ-آِ، آرژانتین 
نولبِرتو دیاز سانچِز، دبیر کل سی یو تی، شیلی 
بازی باسولما، دبیر کل س ژ ت ب، بورکینافاسو 
ژان مارک بیکوکو، رئیس سندیکای سی اس پی، کامرون 
آن ماری نزیلا، رئیس سندیکای یو اس سی، کنگو 
احمِدو عبداللهی، دبیر کل سندیکای سی جی تی ام، موریتانی 
ایدریسا جیبریلا، دبیرکل سندیکایسی دی تی ان، نیجریه 
حوا سوِو، معاون دبیرکل سندیکای سی اِس تی ام، مالی 
دیوف اِلیمان، سندیکای سی اس اِ، سنگال 
سوزانا کاموسو، دبیر بین المللی، سندیکای سی جی آی اِل، ایتالیا 
سالواتوره مارا، مشاور سندیکای سی جی آی ال، ایتالیا 
خِزوس گالِگو، دبیر بخش سیاست بین المللی سندیکای یو جی تی، اسپانیا 
کریستینا فاسیابِن لاکورته، مسئول بین المللی سندیکای سی سی او او، اسپانیا 
اونای سوردو کالوُ، دبیرکل سندیکای سی سی او او، اسپانیا 
دیمیتروهوهان، مشاور رئیس سندیکای سی ان اس ال آر-فراتیا، رومانی 
فوسه کِیسوک ، معاون دبیرکل و مسئول بین المللی سندیکای زِنرورن، ژاپن 
جونگ هی-کیِئونگ، معاون دبیرکل سندیکای ک سی تی یو، کره جنوبی 
میکیونگ رییو، مسئول بین المللی ک سی تی یو، کره جنوبی 
بلِیک هاروِل، هماهنگ کننده بین المللی، سندیکای “یونایت هییر”، آمریکا 
امیرول حق امین، رئیس سندیکای کارگران بنگلادش، سی اس ان 
رشید معلاوی، رئیس سندیکای سی جس اِ تی اِ ، الجزایر 
عدنان عبدالعلیم رشید الصفار، نماینده سندیکای جی اف آی تی یو، عراق 
کاسترو عبدالله، رئیس سندیکای فِناسول، لبنان 
اشرف عوار آسی، دبیرکل سندیکای پی جی اف تی یو، فلسطین 
صلاح قندیل، دفتر مرکزی سندیکایسی دی تی ، مراکش 
یوسف شنول، دبیر بین المللی سندیکای کارمندان، کِشک، ترکیه 
عبدالقادر کمال احمد عباس، هماهنگ کننده عمومی سندیکای سی تی یو و اِس ، مصر 
محمد الوَفی، دبیر کل سندیکای یو ام تی، مراکش 
آندره فورست، اتحادیه سندیکائی کارگران و استثمارشده گان کاناک، کالدونی جدید 

مسئولان و نمایندگان بخش های مختلف س ژ ت، همگی از نمایندگان منتخب شعبه های مختلف برای شرکت در پنجاه ومین کنگره از ایالت های مختلف فرانسه: 
امانوئل ویر، اس دیلیو جِی، س ژ ت 
پی یر لوران، 
آلیس فلیپی 
والری لوفِور فدراسیون بانک و بیمه، س ژ ت 
آن ژیرو‌دو، س ژ ت استان ۹۲ (سن علیا) فرانسه 
میلن کازیمیر اف.اس.پ.ب.آ- س ژ ت 
ژیل رولوبون، او.د. – س ژ ت 
ژان ظی یر سولوه، , اس.پ.ب.آ- س ژ ت 
لنیا پورو 
فابین مونیو 
آنائیس تریکوآ 
والری میسیلِئا 
کریستف بیسفیتی 
اولیویه ببین 
کاترین برنار 
پی یر پیوکین 
شیخ بوسو 
فرانسوآز دوم 
شروتین نورون 
سخنگوی بخش راه آهن س ژ ت 
سسیل مارشان 
ژیل بناتو 
میشل کوفر 
ملن سباشی 
ونسان کوتِرون 
آلن دولوما، مشاور آفریقا در س ژ ت مشاور فدرال بخش بین المللی 
ژان-میشل تیرون 
فلورانس بروسار 
شانتال ریزون 
اولیویه مَن فروآ 
سیمون ن.تی یِل 
نجات فروز،مسئول خاورمیانه س ژ ت 

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه 
۱۸ ماه مه ۲۰۱۹




نظامیان سودانی کوشیدند با تجاوز و آزار جنسی معترضان زن را از خیابان برانند

سودابه رخش

• در هفته‌های منتهی به سقوط دیکتاتوری سودان، دولت دریافت با مشکل بی‌سابقه‌ای روبه‌روست: تعداد زنانی که در خیابان‌ها خواستار تغییرند، بسیار بیشتر از مردان است، از‌همین‌رو امرای عالی‌رتبه رژیم پیام هولناکی به مأموران حاضر در میدان فرستادند: «دختران را از پا درآورید». اما در عمل این زنان بودند که نظامیان را از پا در آوردند و خیابان را تسخیر کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۹ می ۲۰۱۹

 در هفته‌های منتهی به سقوط دیکتاتوری سودان، دولت دریافت با مشکل بی‌سابقه‌ای روبه‌روست: تعداد زنانی که در خیابان‌ها خواستار تغییرند، بسیار بیشتر از مردان است، از‌همین‌رو امرای عالی‌رتبه رژیم پیام هولناکی به مأموران حاضر در میدان فرستادند: «دختران را از پا درآورید، چراکه اگر دختران را از پا درآورید، مردان هم از پا درمی‌آیند».
بنا بر نوشته ی شرق، خبرگزاری سی‌ان‌ان در گزارشی مفصل به قلم چندین فعال سودانی به ماجراهایی پرداخته که پس از این دستور بر بسیاری از معترضان زن سودانی رفته است. آن‌طورکه چندین مقام سودانی به سی‌ان‌ان گفته‌اند، پس از این دستور تلاش‌هایی نظام‌مند برای هدف‌قراردادن زنانی شروع شد که در کانون بزرگ‌ترین تظاهرات‌های ضد دولتی دهه‌های گذشته حضور داشتند. به گفته فعالان سودانی، در ماه‌های اولیه قیام، سربازان دولت زنان حاضر در خط مقدم اعتراضات خارطوم، پایتخت سودان را بازداشت و آنها را به بازداشتگاه‌های مخفی منتقل می‌کردند. در این بازداشتگاه‌ها از زنان به‌صورت برهنه عکس می‌گرفتند و آنها را به خشونت جنسی تهدید می‌کردند.
هم‌زمان با سست‌شدن پایه‌های قدرت 30ساله عمر البشیر سربازان شروع کردند به عملی‌کردن تهدیدهایشان. در خیابان‌ها نیروهای امنیتی زنان را به قصد کشت می‌زدند. فعالان می‌گویند برخی زنان را هم به خودروهای امنیتی منتقل و همان‌جا به آنها تجاوز می‌کردند. به گفته یک مأمور اطلاعاتی، دستورهای رژیم واضح بود: «همه ما می‌دانستیم ازپادرآوردن زنان یعنی چه‌».
این تهاجم‌ها سرآغاز موجی از خشونت‌ها شد؛ شوهران بی‌شرمانه شروع کردند به طلاق‌دادن زنانشان و پدران در تلاش برای نگه‌داشتن دخترانشان در خانه به خشونت متوسل شدند؛ ولی زنان دوباره به خیابان‌ها برگشتند، گاز اشک‌آور به ارتشی‌ها پرتاب کردند، بالای سقف خودروها رفتند تا معترضان را ترغیب کنند و دکه‌های نوشیدنی و غذا علم کردند تا هرطورکه می‌توانند کمک‌حال هم باشند. براساس برخی برآوردها زنان 70 درصد معترضان سودانی را تشکیل می‌دادند و با اینکه به‌خاطر تعداد زیاد و تهورشان یکی از اهداف اصلی نیروهای امنیتی بودند، در هم نشکستند.
آخر ماه گذشته عمر البشیر با زور کنار رفت، ولی شورای انتقالی که به رهبری ارتش جایگزین او شد، از انتقال قدرت به غیرنظامیان سر باز می‌زند. معترضان هنوز از پا ننشسته‌اند و راه درازی مانده تا پایان مبارزه در راه دموکراسی، ولی زنانی که نقشی کلیدی در سرنگونی دیکتاتور ایفا کرده‌اند، هنوز هیچ نشده بهای سنگینی برای شجاعتشان پرداخته‌اند. آن‌طور‌که سی‌ان‌ان گزارش داده، دولت سودان به درخواست‌های چندباره این خبرگزاری برای واکنش به این موضوع پاسخی نداده است.
موج اخیر تظاهرات‌های ضد دولتی در سودان اواخر سال گذشته میلادی و در اعتراض به افزایش هزینه‌های زندگی آغاز شد؛ ولی خیلی زود به درخواستی سراسری برای برکناری عمر البشیر تبدیل شد. در روزهای نخست تظاهرات در خارطوم، نیروهای امنیتی تلاش کردند با این تهدید فعالان زن را بترسانند که آبروی آنها را خواهند برد.
وفاق قریشی، یکی از معترضان سودانی، می‌گوید مأموران پلیس به آنها هشدار دادند که آبرویشان را می‌برند و در کل محل جار می‌زنند کسانی که شب را در ماشین‌های پلیس گذرانده‌اند و آنجا خوابشان برده «هرزه» شده‌اند. قریشی می‌گوید او در حضور سه‌ماهه‌اش در قیام چندین‌بار بازداشت شد که هرکدام از آنها متفاوت از دیگری بودند. به گفته این فعال، بازداشت‌ها می‌تواند شامل «حق‌السکوت‌گرفتن»، «برهنه‌کردن زنان و عکس‌برداری از آنان»‌ و «تهدید به تجاوز» باشد. به گفته قریشی، در بازرسی‌های بدنی او را مجبور کردند برهنه روبه‌روی دوربین بایستد. این فعال 27ساله می‌افزاید: «وقتی لباس‌های من را درمی‌آوردند، از من عکس می‌گرفتند و می‌گفتند در این بازرسی هیچ اختیاری ندارم». قریشی اصلا نمی‌دانست این عکس‌ها از کجا سر درخواهند آورد، ولی او شنیده برخی را تهدید کرده‌اند که با این عکس‌ها آبرویشان را می‌برند. به باور او، این عکس‌ها حتی شاید اصلا در واقعیت وجود نداشته باشند، ولی نوعی حق‌السکوت هستند.
هرچه اعتراضات بالاتر می‌گرفت خشونت هم بیشتر می‌شد. قریشی می‌گوید یک روز در دانشگاه خارطوم که زمانی در آن درس خوانده بود و آن را مکانی امن می‌پنداشت، یک مأمور امنیتی به او حمله کرد و چنان با ته تفنگش به او ضربه زد که فک قریشی جابه‌جا شد و چشمانش پر از خون. ریفقا عبدالرحمن، یکی دیگر از معترضان، می‌گوید دوستانش مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، موهایشان را تراشیدند، به آنها توهین کردند و جوری رفتار کردند که شایسته هیچ دختر سودانی نیست.
این هفته، با بازگشت خشونت‌ها در پایتخت سودان، نضال احمد، یکی از فعالان سودانی مشغول فیلم‌برداری از شلیک نیروهای امنیتی به معترضان بود که گروهی از سربازان به او حمله کردند. آنها با باتوم و چوب به جان او افتاده بودند تا دوربینش را بگیرند، همان دوربینی که حادثه را ثبت کرده بود: «همین که جان دوباره‌ای می‌گرفتم و بلند می‌شدم، به پهلویم می‌زدند و می‌گفتند بدو! این اتفاق برای همه زنان افتاد… زنان را می‌زدند و به آنها می‌گفتند بدوید. خیلی دردناک بود». صحنه آخر فیلمی که نضال احمد گرفته، این‌طور است که او روی زمین افتاده و سربازی می‌زندش و با کف دستش جلوی لنز دوربین را گرفته است.
در برخی موارد خشونت‌ها از این فراتر رفت. به گفته ناهد جبرالله، یکی از معترضان و بنیان‌گذار موسسه خیریه رفع خشونت علیه زنان و ازدواج کودکان، دست‌کم 15 زن گزارش داده‌اند که در اعتراضات به آنها تجاوز شده است. به گفته این فعال زنان، برخی از تجاوزها در حضور بیش از یک نفر انجام شده است. با توجه به سابقه بد آزار و اذیت جنسی در سودان، تعداد این تجاوزها احتمالا بسیار بیشتر است.
قریشی از ترس اینکه خانواده‌اش هم بدتر از پلیس او را بزنند، تا یک ماه نه خانواده‌اش را دید و نه با آنها درباره اتفاقی که در دانشگاه برایش افتاده بود، حرفی زد. خانواده‌اش تلاش می‌کردند از رفتن او به تظاهرات جلوگیری کنند، ولی چند روز بعد او دوباره به خیابان بازگشت. قریشی می‌گوید: «ما ضرب‌المثلی داریم که می‌گوید ستم تو را برمی‌انگیزد، یعنی انگیزه مبارزه می‌دهد. در خانه با ستم مواجهیم، در خیابان، در دانشگاه، در محل کار، در وسایل نقلیه عمومی. همه اینها باعث شده زنان به خیابان بریزند و اعتراض کنند». عبدالرحمن که پنج ‌بار بازداشت شده و هربار موفق شده فرار کند و به خیابان بازگردد، می‌گوید: «گرچه بشیر استعفا داد، ریشه‌های رژیم او هنوز پابرجاست. ما نظامی از آنِ خودمان می‌خواهیم».
منبع: سی‌ان‌ان




به یاد فراموش شدگان زندان آگاهی کرج

هاله صفرزاده

• مگر قبلا به شما هشدار نداده بودیم؟ … این همه نوشتی، چه فایده‌ای داشت؟ … حالا ده سال از عمرت را‌ می‌گیرم… در نوشته هایت سیاه‌نمایی‌ می‌کنی،‌ می‌خواهید با ایجاد تشکل سراسری براندازی کنید، علیه امینت کشور فعالیت می کنید، مجوز ندارید و…باز هم چشم‌بند و نشستن در ماشین و عبور از خیابان‌ها. آگاهی کرج، صدای زنگ، باز شدن در و بسته شدن در پس از ورود ما به بازداشتگاه زنان اداره آگاهی کرج …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱٨ می ۲۰۱۹

 
“من در دنیای ممنوع زندگ‌ می‌کنم

بوییدن گونه دلبندم   ممنوع

ناهار با فرزندان سر یک سفره       ممنوع

همکلامی با مادر و دیواره ی سیمی      ممنوع

بستن نامه‌‌ای که نوشته‌‌ای یا نامه ی سربسته تحویل گرفتن    ممنوع

خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هم‌ می‌آیند    ممنوع

بازی تخته نرد   ممنوع

اما چیزهای ممنوعی هم هست که‌ می‌توانی گوشه ی قلبت پنهان کنی

عشق، اندیشه، دریافتن“

                                    ناظم حکمت

پارک، پلیس امینت، حکم بازداشتی که دو روز قبلش (۴ اردیبهشت) صادر شده بود، ون، چشم‌بند، راهروهای بازداشتگاه، سوئیت‌ها و بازجویی:

_ مگر قبلا به شما هشدار نداده بودیم؟ … این همه نوشتی، چه فایده‌ای داشت؟ … حالا ده سال از عمرت را‌ می‌گیرم… در نوشته هایت سیاه‌نمایی‌ می‌کنی،‌ می‌خواهید با ایجاد تشکل سراسری براندازی کنید، علیه امینت کشور فعالیت می کنید، مجوز ندارید و… اتهاماتی شبیه به این، در پرسش و پاسخ‌های شفاهی و کتبی طرح می‌شد و بین آن استراحت و نهار، عدس پلویی که به زحمت‌ می‌شد لقمه‌‌ای از آن را خورد و غروب، امضای کاغذها و فرم‌ها و انتقال. باز هم چشم‌بند و نشستن در ماشین و عبور از خیابان‌ها. آگاهی کرج، صدای زنگ، باز شدن در و بسته شدن در پس از ورود ما به بازداشتگاه زنان اداره آگاهی کرج. پس از انجام مراحل اداری، باید وسایل را تحویل‌ می‌دادیم و بازرسی بدنی‌ می‌شدیم.

لطفا پشت‌تان را به من بکنید، شورت‌تان را پایین بکشید و بنشینید و بلند شوید؟
برای چه؟
قانون است. نمی دانید که اینجا با چه چیزهایی ما روبرو‌ می‌شویم و چه کارها که نمی‌کنند بازداشتی‌ها …
مگر معتاد و قاچاقچی گرفته‌اید؟ من معلمم، زندانی سیاسی‌ام نه معتاد و قاچاقچی…
اما قانون برای همه یکسان است؟
این چه نانی است که بر سر سفره خود‌ می‌برید که باید به خاطرش بدون چون و چرا، چنین بازرسی‌‌ای را برای همه اجرا کنی؟
         …
کمی بعد پشت در فولادی دیگری ایستاده بودیم. نمی‌دانستم پشت این یکی در باید منتظر چه چیزی باشیم. در باز شد و وارد سالنی نسبتا بزرگ شدیم که تعدادی زن جوان و پیر به استقبال‌مان آمدند. منتظر هر چیزی بودم الا کودکی دو ساله که بشکن‌زنان به سمت ما دوید و چیزی را با زبان شیرین کودکانه‌اش تکرار‌ می‌کرد. مادرش همراه او بشکن‌ می‌زد و‌ می‌گفت:

مشتری آوردن… مشتری آوردن…
چیزی نگذشت که ماجرا را فهمیدیم. به سلول بزرگی حدود سی متر وارد شدیم. روی سقف تنها دو سه پنجره با شیشه‌های گل‌آلود و چراغی کم نور. موکت قهوه‌‌ای و پتوهای سبز رنگ که جا به جا روی آن ولو بود و زنانی غمگین که کنار دیوارها چمباتمه زده بودند.

دختر جوانی با هیجان شروع کرد:

این مادر و پسر ۳۸ روزه که اینجا هستن، ده روز اول و توی عید تنها بودند و حالا هر وقت زنگ در به صدا در‌ می‌آید از شادی دیدن آدمی جدید بشکن‌ می‌زند و‌ می‌گوید: مشتری آوردن، مشتری آوردن … مادرش با ژآنگولر بازی، پدرش را از زندان فراری داده، ولی گیر افتادن. تا حالا به ۵۴ تا دزدی منزل اعتراف کرده جرم من هم این است که دوست پسرم “ماشین رو” بود …
– “ماشین رو”؟
مادر پسرک گفت:

“خونه رو”، “مغازه رو”، “ماشین رو” یعنی این که تخصصشان و کارشان سرقت از خانه‌ها، مغازه‌ها و یا ماشین‌هاست.
با دست اشاره به دختر که حرف می زد کرد و گفت:

ایشون هم توی ماشین‌ می‌نشسته و با شیشه حال‌ می‌کرده و دوست پسرش هم دزدی باطری ماشین‌ها. اینطوری نبینیدش، سه بار اقدام به خودکشی کرده …
دختر جوان به پیرزنی ریزنقش اشاره کرد که گوشه‌‌ای نشسته بود.

ایشون هم به اتهام ندانستن و نشناختن قاتل شوهر اینجاست!
یعنی چه؟
بابا، شوهرشو کشتن. یه بار سم داده بودن که نمرده و این خانم و بچه‌ها نجاتش دادن. بار دیگر، سه ماه قبل خرخره اش را بریدند که این دفعه دیگه مُرده. حالا‌ می‌گویند توی آن دوسه ماهی که زنده بوده حتما بهت گفته که کی این کار را کرده و باید معرفی اش کنی،‌ می‌دانی پای گنج در میان است. دنبال گنجن …
یکی یکی همه را معرفی کرد و جرم‌هایشان را گفت. بعد پرسید که شما چه کار کرده‌اید؟ این نحوه معرفی، فضای سنگین بند و سلول را شکست.

نمی‌دانیم. توی پارک رفته بودیم نهار بخوریم.‌ یه قابلمه آبگوشت داشتیم، آن هم چه آبگوشتی! می‌گویند امینت کشور را به خطر انداخته‌ایم و تصمیم داشته‌ایم روز ۱۱ اردیبهشت برویم جلوی مجلس و…
ما زندانی سیاسی هستیم. از حقوق کارگران دفاع می کنیم.
فقط این را کم داشتیم. به افتخار خانم‌های “حزب کارگر” یه کف مرتب…
و بعد صدای خنده و کف زدن فضای سالن را پر کرد. با خنده گفتیم:

جرم‌مان را سنگین نکنید ما حزبی تشکیل نداده‌ایم. فقط از حقوق کارگران دفاع‌ می‌کنیم.
بی‌خیال این حرف‌ها، فقط بگویید آبگوشته چی شد؟ ترشی هم داشتید؟ سبزی خوردن چی؟
وای که دلم لک زده برای یه آبگوشت خوشمزه!
و باز خنده و شوخی و شروع پچ پچ‌ها و گپ‌های دو نفره و شرح مقرارت:

دمپایی صورتی‌ها مال اینجاست. دمپایی مشکی و سورمه‌‌ای مخصوص توالت است. شبها باید همه جا را تمیز کنیم و…
تا شب چه قصه‌ها که نشنیدیم؛ قصه‌هایی از عمق سیاهی‌های حاشیه‌های شهر و لحظه به لحظه حیران‌تر و شگفت‌زده‌تر از آنچه‌ می‌شنیدیم! مگر‌ می‌شود همه اینها که‌ می‌گویند، واقعی باشند؟

صدای زنگ در بار دیگر به صدا در آمد و پسر کوچکِ بند، بار دیگر بشکن زنان به محوطه باز جلوی سلول دوید:

مشتری آوردن … مشتری آوردن…
این بار زن جوان بسیار زیبایی وارد شد. نگاه ماتش و چشمان غمگین و هراسانش روی تک تک ما خیره ماند. باز هم معرفی همه و پرس و جو بابت علت دستگیری:

شوهرم دزده، با یک ساک قمه وشمشیر و اسلحه دستگیر شدیم.
سارق مسلح زن؟ آن هم به این زیبایی! یاد فیلمهای هالیوودی افتادم. بعد به انتهای سالن رفت و پتویی بر سرش کشید و خوابید. خوابی که حداقل سه چهار روز کامل طول کشید. به زور بیدارش‌ می‌کردیم لقمه‌‌ای به دستش‌ می‌دادیم، مجبورش‌ می‌کردیم به دستشویی برود و بعد دوباره زیر پتو‌ می‌خزید و‌ می‌خوابید. گاه‌ می‌ترسیدم و می‌پرسیدم:

زنده است؟ نمیره؟
ولش کن. نترس. خماری “شیشه” خواب است. توی کمپ اصلا اینها را صدا هم نمی‌کنند. ترک شیشه اینطوریه، سه مرحله داره، اول خواب طولانی و بعد بی قراری و ناآرامی و بعد‌ می‌روند روی ابرهای صورتی، خوردن‌ها شروع‌ می‌شود و دیگر سیرمونی ندارن و…
لحظه به لحظه اطلاعات و دانش ما در باره زندگی آسیب‌دیده‌ترین زنان جامعه بیشتر و بیشتر‌ می‌شد. در فقط برای ورود زندانی جدید باز نمی شد، روزی سه بار برای دادن غذا هم باز‌ می‌شد و قابلمه‌‌ای با تعدادی ظرف یک بار مصرف و چند بشقاب رنگی و تعدادی قاشق یک بار مصرف وارد بند می شد.

لیوان چی؟ با چی باید آب بخوریم؟
روزی یک بار لیوان بیشتر نمی‌دهیم. باید برای خودتان لیوانتان را نگه دارید.
ما که الان اومدیم. لیوان نداریم.
و بعد دستی از لای میله های در فولادی چند لیوان به سمت ما دراز کرد. سفره پهن شد. کنار سفره نشستیم. قابلمه غذا در دستان پروین بود و نگاه پرسشگرش به محتویات قابلمه و معمای اینکه چگونه این مقدار غذا را تقسیم کند که به همه برسد. معمایی که همه روزه صبح، ظهر و شب تکرار‌ می‌شد و گاه پاسخش بسیار دشوار بود. تقسیم سه تکه گوشت قیمه که به اندازه بند انگشت بودند به گونه‌‌ای که به همه ی ۱۷ نفر پری از گوشت برسد و یا تقسیم صد گرم پنیر بین این همه آدم گرسنه که برخی در مرحله دوم و سوم ترک شیشه بودند که خوردن و گرسنگی بیش از اندازه یکی از نشانه‌های آن است.

بالاخره آماده خواب شدیم. تقسیم پتو، هم یکی دیگر از معماهای هر شبه بود. هر نفر یک پتو. اما فقط حدود ۱۴ پتو موجود بود برای معمولا ۱۷ تا ۲۱ یا ۲۲ نفر. معمای خواب این گونه حل شد: چند پتو را زیر بیاندازیم، چند پتو را از درازا لوله کنیم به جای بالش و هر چند نفر هم یک پتو رویشان بیاندازند. پتوهایی که رغبت نمی کردیم به آن دست بزنیم، در سرمای دم صبح، غنیمتی بود.

فردا صبح، صبحانه را با تاخیر دادند. پسر کوچک بند به پشت در رفته بود، میله‌های پایین در را گرفته با دستانش اشاره‌ می‌کرد و‌ می‌گفت:

بِده بِده.
نان‌ می‌خواست. در پاسخ پرسش ما که کی صبحانه می دهید، گفتند پنیر کم است، منتظریم که یه عده بروند و بعد صبحانه را بدهیم تا به شماها بیشتر برسد.

چی؟ اینها را گرسنه می‌خواهید بفرستید دادگاه؟ ضعف‌ می‌کنند. هر چه هست بده هر کدام لقمه‌‌ای بخورند و بروند.
وقتی صبحانه را دادند، به زندان‌بان اعتراض کردم:

به ما شیر و لبنیات نمی‌دهید، جای خود، صبحانه کم است به جای خود، ولی این بچه باید سهمیه شیر و میوه داشته باشد. ۳۸ روز است که رنگ میوه و شیر را ندیده، چرا…
و صدای فریاد زندانبان که نگذاشت حرفم تمام شود:

به تو چه که مداخله‌ می‌کنی. تو دیگه حرف نزن، جرمت خیلی سنگینه…
نگذاشتم حرفش تمام شود و با صدای بلندتری فریاد کشیدم:

حق نداری به من توهین کنی. من یک معلمم. مشاورم. تو چه کاره‌‌ای که به خودت اجازه می‌دهی جرم مرا تعین‌ می‌کنی؟
هم‌بندیان دوره‌ام کردند و آرامم کردند. بقیه زندان‌بانان هم، زن زندانبان را از پشت در دور کردند. این اولین و آخرین باری بود که زندانبانی با بی احترامی با من صحبت کرد. تا شب هر کدام‌شان به نوعی‌ می‌خواستند خود را تبرئه کنند از اینکه ابتدایی‌ترین نیازهای این کودک از او دریغ شده بود، چون پدر و مادرش دزدند. این که تا هفته‌ی قبل شیر مادرش را می‌خورده، اینکه گاه گاهی خودشان از خانه برایش میوه آورده‌اند و پاسخ من:

آری بی‌شک اگر مهربانی بعضی از شماها نبود، اگر انسانیت درون‌تان نبود، زندان برای این کودک بسیار سخت‌تر‌ می‌شد، اما کودک که نباید به جرم پدر و مادرش مجازات شود و با مهربانی فردی مشکلی حل نمی شود.
این مهربانی چند باری هم نصیب همه ‌شد و قابلمه‌‌ای چای گرم با مسوولیت کامل ما (من و پروین) به همه داده شد و عطر خوش چای، بعد از دو هفته، فضای سلول را پر کرد، یا بشقابی خرما یا تکه‌های یک هویج و دو باری هم غذای گرم را روانه سفره خالی سلول کرد. قابلمه را به دستم داد. با دستگیره گرفته بود.

مواظب باش نسوزی.
مراقبم.
با شادی بچه‌ها را صدا کردم:

بیایید غذای گرم!؟
باورم نمی شد، گرمی غذا این‌قدر ما را شاد کند. معمولا غذاها سرد بودند. خوراک لوبیا آبکی، بسته کوچک سالاد الویه آماده برای هر دو نفر یک بسته، خوراک بادمجان کنسروی، خورش قیمه و قورمه سبزی، سبزی پلو با ماهی تن (دو سه قوطی تن را روی برنج‌ها خالی کرده بودند)، ماکارونی (که یک بارش کلا فاسد بود و آن را پس دادیم و هیچ جایگزینی هم داده نشد)، عدس پلو با رد پایی از گوشت چرخ کرده، استانبولی با سویا، کتلت و ناگت برای هر نفر یک تا یک و نیم قطعه (با منت اینکه به مردها از این هم کمتر رسیده)، تخم مرغ و سیب‌زمینی آب‌پز و دو بار پلوگوشت و پلو مرغ که پر از گوشت بودند و حجمشان هم به اندازه کافی بود اما آنقدر سرد که از گلو پایین نمی‌رفت. در روز اول و دوم ماه رمضان، افطارها کمی آش یا سوپ به منوی غذایی اضافه شد که خوشمزه‌ترین غذاهایی بودند که دراین مدت خوردیم. بار اول دو سانتی متر سوپ در ته قابلمه برای بیش از ۱۵ نفر. به هر کس سه قاشق رسید.

صبح‌ها نفری یک نان لواش و شب‌ها نصف نان سهمیه داشتیم. چای ممنوع بود؛ چرا که معتادی نادانسته چای را روی پای پسر کوچک بند ریخته بود، سیگار ممنوع، صابون ممنوع، شانه ممنوع، آینه ممنوع، نگه داشتن هر چیزی داخل بند ممنوع حتا چادر و مهرنماز، کاغذ و مداد ممنوع، میوه و شیر و ماست ممنوع نبود اما امکان دسترسی به این اقلام وجود نداشت، حتا اگر‌ می‌خواستی با پول خودت بخری. تنها یک بار، نفری نصف لیوان دوغ و دو تکه هندوانه در شب اول و دوم ماه رمضان به منوی غذای ما اضافه شد. بوفه‌‌ای مقابل در بازداشتگاه بود که بیشتر اوقات تعطیل بود و اگر هم باز بود فقط تی‌تاپ داشت و بیسکویت. با اصرار و پافشاری ما و اعتراض به بازجویان اطلاعات در باره این شرایط غیربهداشتی و کمبود امکانات، سهمیه خود را گرفتیم که شامل شامپو، صابون، مسواک و خمیردندان، یک دست زیرپوش و شورت مردانه و یک حوله بود که آن را نصف کردیم؛ امکان خرید پیدا کردیم و مقداری بیسکویت، خرما، دستمال کاغذی و شیر مدت‌دار خریدیم. اما استفاده از این مواهب زمانی که دیگران از آن محروم بودند، کار شاق و دردناکی بود، هر چند گریزی از آن نبود. یک شامپو و یک صابون را به بچه‌ها دادیم که در عرض یک روز تمام شد. وقتی هر شب مسواک‌مان را‌ می‌گرفتیم و با خمیردندان مسواک‌ می‌زدیم و شاهد دندان درد سایر بچه‌ها بودیم، از خجالت سر به زیر‌ می‌انداختیم و نمی‌توانستیم در چشمانشان نگاه کنیم. حتا نمک به اندازه کافی نبود که دندان‌هایشان را با نمک بشویند. هر شب با خود زمزمه‌ می‌کردم:

“من درد در رگانم / حسرت در استخوانم / چیزی نظیر آتش در جانم پیچید / سرتاسر وجود مرا چیزی به هم فشرد تا قطره‌‌ای به تفتگی خورشید / جوشید از دو چشمم / از تلخی تمامی دریاها / در اشک ناتوانی خود ساغری زدم“

در حمام بسته بود و روزانه برای یک ساعت، حدود ۳ بعد از ظهر باز‌ می‌شد. نفر اول‌ می‌توانست با آب ولرم حمام کند و بعدی‌ها فقط آب سرد نصیب‌شان‌ می‌شد. باز هم شکایت و اعتراض که به عوض شدن ساعت حمام (۱۲ تا ۲) منتهی شد و این گونه حمام با آب داغ هم نصیب بعضی از بچه‌ها‌ ‌شد. شستن لباس‌ها بدون پودر لباسشویی با مایع دستشویی و خشک کردن‌شان مصیبتی بود. به خصوص که جایی برای پهن کردن لباس‌ها نداشتیم. بعد از آمدن دختری معتاد که از توی جوب در آورده بودنش و رفتنش، تقاضای مایع ضدعفونی کردیم برای شستن دستشویی‌ها و حمام و شستن پتویی که رویش انداخته بود. تمام درها کاشی‌ها و شیرها را با آب و وایتکس شستیم، دیگر‌ می‌شد برای مدتی کوتاه لباس‌ها را روی آنها انداخت تا آبشان بیافتد. سرگرمی‌مان این بود که لباس‌های خیس را بچرخانیم و به این ترتیب زمان خشک شدن‌شان را کوتاه کنیم. بیشتر بچه ها جز لباس‌های تنشان هیچ نداشتند. همان لباس‌ها را می‌شستند و خیس می‌پوشیدند. و یا حداکثر چادری دورشان می‌پیچیدند و زیر پتو می‌ماندند تا لباس‌شان خشک شود.

بیشتر معتادان را به کمپ منتقل‌ می‌کردند، به جز آنهایی که جرم‌های دیگری مثل سرقت هم داشتند. اینها مراحل ترک اعتیادشان را باید در بند طی‌ می‌کردند. زندان‌بانان که اطلاعاتی در مورد بی‌قراری‌های ترک نداشتند، در مقابل التماس‌ها و اصرار زندانیان برای دریافت داروی آرامبخش و یا سیگار و چای با خشونت برخورد‌ می‌کردند. روز دوم بازداشت، از ساعت ده صبح، بی‌قراری‌های دختر جوانی که سه بار خودکشی کرده بود، شروع شد و تا ساعت دو که به اوج رسید، هر چه اصرار کردیم، دارویی به او ندادند. صدایش دیگر بلند شده بود و فریاد‌ می‌زد و تهدید‌ می‌کرد. آنها هم با تهدید پاسخش را‌ می‌دادند. با اصرار ما، بالاخره دکتر آمد و قرص آرامبخشی به او دادند و آرام شد. فردا صبح تا بی‌قراری‌اش شروع شد به زندانبانان خبر دادم و خواستم که دارویی به او بدهند پیش از آنکه مثل دیروز شود. ابتدا قبول نمی‌کردند، وقتی گفتم که مشاور روانشناسم و چیزکی درمورد ترک اعتیاد‌ می‌دانم. به دکتر خبر دادند و دیگر به آن مراحل حاد بی‌قراری نرسید. مشخص بود آن دو سه دفعه‌‌ای هم که اقدام به خودکشی کرده اگر دکتر مطابق مراحل ترکش، داروی مناسب را به او‌ می‌داد، مطمئنا به مرحله‌‌ای نمی رسید که اقدام به خودکشی کند. اما در برخورد با آسیب‌های اجتماعی، پیشگیری فراموش شده تر از آن است که قابل اجرا باشد، آن هم اینجا.

چند روز اول تا انتقال مادر و “پسر کوچک بند”، بازی با او مهم‌ترین سرگرمی‌مان بود. با تکه‌‌ای از مقوای جعبه تی تاب برایش موشکی ساختم. مرا به زیر پنجره‌‌ای برد که گوشه‌‌ای کوچک از آسمان را در قاب خود زندانی کرده بود. اصرار داشت که موشک را چنان پرتاب کنم که به آسمان برود. تلاشی ناموفق و پرسشی بی پاسخ:

چرا باید این کودک این همه مدت از بازی زیر آفتاب و آسمان محروم باشد؟
کمی بعد همراه مادرش به زندان کچویی منتقل شد و ما خوشحال از این که حداقل در زندان، هم بچه‌های دیگری هستند و هم امکان هواخوری و بازی در زیر آفتاب را دارد.

زندانیان مثل نقل و نبات فحش‌ می‌دادند. فحش‌هایی که در دکان هیچ عطاری یافت نمی‌شد. خشم‌شان از بی عدالتی‌ها، بی توجهی‌ها، حق کشی‌ها را با فحش برون‌ریزی‌ می‌کردند. حتا برای شوخی و خنده، یکدیگر را هم این گونه خطاب‌ می‌کردند. بارها به مساله اعتراض کردم، به زبان‌های مختلف. برایشان توضیح‌ می‌دادم که چرا نباید این فحش‌های جنسیتی را که برای تحقیر زن گفته می‌شود، تکرار کنند.

مگر‌ می‌شود به این بازپرس و قاضی ها که اصلا اجازه حرف زدن به ما نمی‌دهد فحش نداد و یا…
با کمک هم، کلماتی را پیدا کردیم که هم خشم‌شان را نسبت به بی‌عدالتی که در حقشان روا می‌شد، بیان کند و هم اینقدر زشت نباشند. یک بار که دختر جوان سارق مسلح، (که تازه میزان خوابش کم شده بود و زمان‌های بیداری اش را در میان جمع‌ می‌گذراند) فحشی بسیار زشت داد، گفتم:

مگر قرار نبود که دیگر این کلمه را نگویی؟
دستانش را بلند کرد خطاب به من با صدای بلند گفت:

خاله چقدر گیر میدی! کسی یادم نداده خاله. چرا نمی‌فهمی؟ کی قرار بوده به من این چیزها را یاد بدهد؟ پدرم وقتی بچه بودم من، برادر و مادرم را رها کرد و رفت و مادرم با تریاک‌فروشی ما را بزرگ کرد، هیچ کس چیزی به من یاد نداده…
جملات او همچون پتکی بر سرم فرود آمد، چشمانم را بستم و خودم را سرزنش کردم:

بسه‌، معلم بازی در نیار. اینجا جای تربیت کسی نیست.
و بعد از آن بیشتر سعی‌ می‌کردم خودم را به نشنیدن بزنم تا حداقل من عاملی برای آزار بیشترشان نباشم. در یکی از روزهای بی‌قراریش، وقتی که موفق نشدیم برایش داروی آرام‌بخش بگیریم، ناتوان و درمانده از اینکه نمی‌توانم برایش کاری انجام دهم، در آغوشش گرفتم، نوازشش کردم. ناگهان یاد سوالی افتادم که بازجو در باره صمد بهرنگی از من پرسیده بود و یاد قصه‌هایش: “کچل کفترباز”، “افسانه محبت” و … در گوشش زمزمه کردم:

می خواهی برایت قصه بگویم؟
بگو خاله، حالم خیلی بده…
یکی بود یکی نبود، دختر پادشاهی بود که خیلی مغرور بود و پسر چوپانی که عاشقش بود. یک روز…
صبر کن. من هم بیایم. من هم‌ می‌خواهم قصه گوش کنم.
من هم می آیم الان…
همه دوره‌ام کردند و به قصه گوش کردند. پس از پایان قصه، معجزه‌‌ای دیدم. دخترک آرام در کنارم به خواب رفته بود. انگار نه انگار که زن سارق مسلحی در کنارم خفته است. دخترک کوچکی را‌ می‌دیدم که در تمام سی سال زندگی‌اش، هیچ قصه‌‌ای جز غصه‌های زندگی نشنیده است و کسی دست محبت بر سرش نکشیده بود. افسون افسانه‌ها” از هر آرام‌بخشی برایش آرامش بخش‌تر شد و خواب را به چشمانش آورد؛ همان گونه که “افسانه محبت” چوپان، خواب را به چشمان دختر پادشاه بازگرداند.

بی خبری و انتظار سبب‌ می‌شد ساعت‌ها در سلول کش بیایند. در کنار آن، هرازگاهی صبح‌ها، مثل بقیه اسم‌مان خوانده‌ می‌شد برای رفتن به اطلاعات و بازجویی و در ادامه ساعت‌ها بازجویی و سوال و جواب‌های تکراری و تهدید به این که حالا حالاها اینجا هستید و خستگی ناشی از آن و روشن نبودن اینکه تا کی آنجا هستیم و اینکه چشم این جوانهای زندانی به ما بود که چگونه روز را به شب‌ می‌رسانیم، خستگی‌‌ای برای‌مان به همراه داشت که خواب هم نمی توانست آن را از تنمان به در کند، آن هم در لابه لای پتوهای کثیف و زبر، با نور چراغی که همیشه روشن بود و گاهی هم چشمک‌ می‌زد و حالت رقص نور به خود‌ می‌گرفت و ناله‌های ناشی از کابوس زندانیان و یا به در کوبیدن‌های زندانی دیگری که درد داشت. این شرایط دشوار، وضعیت بد غذا، نبود نور و نداشتن چشم اندازی روشن از آینده و سرنوشت، حساسشان کرده بود به کوچکترین بهانه‌‌ای به هم‌ می‌پریدند و دعوا می کردند. یک بار که سرو صدا بلند شد، زندانبانان با باتوم به داخل آمدند، با تهدید که‌ می‌اندازیمتان توی سلول انفرادی و درها را رویتان قفل‌ می‌کنیم. هیچ راه حلی جز زور و تهدید نداشتند. جلویشان را گرفتیم:

ما خودمان حلش‌ می‌کنیم.
به احترام حرف ما، سالن را ترک کردند. دو زن زندانی را از هم دور کردیم. عصر دوباره دعوا تکرار شد بین دو نفر دیگر. برای این چه باید‌ می‌کردیم؟ اگر فضا اینقدر مسموم شود که دیگر اصلا نمی شود اینجا را تحمل کرد. یاد بازی افتادم که در کلاس درس با بچه‌ها انجام داده بودم. شب خواستم که دور هم بنشینیم. یک نفر باید اسمش را‌ می‌گفت و بقیه هر کدام یک خصوصیت خوب از او را با صدای بلند‌ می‌گفتند و این جملات گنجینه‌‌ای بود برای هر کس که‌ می‌توانست به یاد بسپارد و با خود ببرد:

خیلی مهربونه، آرومه، زیباست، مغروره، با معرفته و… یه مادر به تمام معنا، آرام، مهربان… سرزنده، شوخ، با مرام، …
وای یعنی هر کدام از ما این همه خصوصیات خوب داشتیم و خبر نداریم. خصوصیاتی که دیگران‌ می‌بینند و رویشان تاثیر‌ می‌گذارد.
آری همه ما انسانیم و این خصوصیات مال همه انسانهاست ولی به دلیل زندگی سختمان زیر خاکستر زشتی‌هایی که از جامعه گرفته ایم، گم شده اند. باید فقط پیدایشان کنیم.
هنوز بازی تمام نشده بود که دختر جوان سارق مسلح بلند شد، به سمت دختر دیگری رفت که با او دعوا کرده بود. دستش را گرفت صورتش را بوسید و از او معذرت خواست. باور نمی‌کردم به این سرعت فضای سنگین و دشمنی، تبدیل به دوستی شود.

صبح‌ها بعد از حاضر غایبِ کله صبح موقع تعویض شیفت، یکی یکی‌ می‌رفتند برای دادگاه و بازپرسی و تعیین تکلیف. همه‌ی آنها را با آرزوی آزادی و جمله‌ی “بری دیگه برنگردی” بدرقه‌ می‌کردیم. از ظهر به بعد، رفته‌ها یا باز می‌گشتند و یا زندانیان جدیدی به جمع ما اضافه‌ می‌شد. اضافه شدن هر فرد جدید قصه‌ی جدیدی بود و فرصت دیگری برای دیدن، شنیدن و لمس تبعات آسیب‌های اجتماعی‌‌ای ناشی از فقر و بیکاری که در کوچه پس کوچه‌های محلات حاشیه‌‌ای شهر بیداد‌ می‌کند… دختران و زنانی با استعداد، توانا، زیبا که بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفته بودند، که اعتیاد، یا به طور کامل تخریب‌شان کرده بود و آخر خط بودند و از توی جوب و لجن جمع‌شان کرده بودند، یا در حال تخریب‌شان بود و هنوز زیبایی‌شان به چشم‌ می‌آمد و چشم طمع را بر آنها خیره‌ می‌کرد: یا چشم طمع “خاله خانم”‌های خانه‌های فساد را که در زندان هم آنان را تشویق به آمدن نزد خود‌ می‌کردند یا چشم طمع مامور پیری که با وعده‌ی کمک در حل پرونده و آزادی، قرار ملاقات و کباب خوری برای شام را در شب اول آزادی‌ می‌گذاشت و احیانا در ماشین حین انتقال، “پدرانه” در آغوش‌شان‌ می‌کشید . اسم محلاتی را شنیدم که همه‌شان “…آباد” بودند و گفته‌ می‌شد “دَر ِهر خانه‌‌ای را که بزنی، از پیرزن ۹۰ ساله تا بچه ۵ ساله‌ می‌پرسد: چه ماده‌‌ای می‌خواهی؟ از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در قوطی آنان هست، البته اگر بهایش را بپردازی.” تبعات حقوق‌های پرداخت نشده و معوقه کارگر جوانی را دیدم که به جرم سرقت در زندان بود همراه خواهر و مادرش؛ مادری که با گیوه بافی فرزندانش را بزرگ کرده بود و وقتی فرزندانش را دستگیر کرده بودند، بدون اینکه جرمی کرده باشد با پای خودش و برای همراهی آنان آمده بود و حالا باید ۵۰ میلیون وثیقه‌ می‌گذاشت تا بیرون برود. دختر جوان مطلقه‌‌ای که برای امرار معاش هفت سال در خانه‌‌ای پرستار بیمار بود و تهمت دزدی به او زده بودند، زنانی که از شدت فقر، تن ماهی و یا کنسروی از یک فروشگاه بزرگ بلند کرده بودند، دختری که پدرش او را شیره‌‌ای کرده بود تا از او برای حمل مواد استفاده کند. با ۲۵۰ گرم تریاک دستگیری شده بود و همه مطمئن‌ می‌گفتند که فردا صبح آزاد است چون تریاک حتا در حجم بالاتر هم فقط جریمه نقدی دارد. اما خماری شیره، دردناک بود و فریاد او تا صبح نگذاشت کسی پلک بر هم بگذارد. محکم بر در فولادی‌ می‌کوبید. این سرو صدای شبانه مانع آزادی او شد. او را به کمپ منتقل کردند. زنان جوانی که چون مهریه شان را باجرا گذاشته بودند یا با ضرب و شتم شدید و خونین به بند‌ می‌آمدند یا با اتهام دزدی “طلاهای خودشان”، روزهای بازداشت را طی‌ می‌کردند. دختر جوانی که به جرم دفاع از خودش در برخورد با صاحب رستورانی که با اشاره از شاگردش خواسته بود کرکره را پایین بکشد، و زخمی شده بود و زخمی کرده بود …

به جز رفت و آمد آدم‌های جدید و قصه‌ها و غصه‌های‌شان، صدای خوش پروین که ترانه ای می‌خواند و هم‌صدایی‌ها و هم نوایی دیگران، شب‌های طولانی سلول را نوایی دیگر‌ می‌بخشید؛ هر چند صدای بلند هواکش که هیچ گاه قطع نمی شد، پس زمینه تمام آوازها و ترانه‌ها بود:

“امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم…”، “کاشکی این دیوار خراب شه، توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل‌ها درد بیزاری نباشه، میون پنجره‌هاشون دیگه دیواری نباشه…”، “تصور کن اگه حتا تصورکردنش جرمه… تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانه است، جواب همصدایی‌ها پلیس ضدشورش نیست…”،
و ده‌ها ترانه دیگر، اما ساعت‌ها، طولانی‌تر از آن بود که حافظه‌های ما از ترانه‌ها و شعرها، یاری کند و آنها را پر کند، خاطره‌گویی یکی دیگر از چیزهایی بود که ما را به هم نزدیک‌تر‌ می‌کرد: خاطره اولین باری که عاشق شدید، یک خاطره خنده‌دارکه توش مثل پت و مت بودی، خاطره‌‌ای از مدرسه و…

چندین بار از ما پرسیده بودند که روز کارگر دیگر چیست؟ برای چه‌ می‌روید جلوی مجلس؟ چهارشنبه اول ماه مه، روز مناسبی بود برای پاسخ دادن به این سوالاتشان. از قصه اول ماه مه در شیکاگو گفتیم و کارگرانی که برای هشت ساعت کار مبارزه کردند و کشته شدند. گفتیم که کارگران در سال ۵۷ با همراهی همه مردم اعتصاب کردند و کمر شاه را شکستند با امید به اینکه دیگر فرزندانشان گرسنه نباشند، تحصیل و بهداشت رایگان داشته باشند؛ گفتیم انقلاب کردیم که دیگه همانند زمان شاه، برای سرودن یک شعر یا نوشتن یک انشا و حق‌گویی و حق‌خواهی، زندانی و اعدام نشیم و فقر و نابرابری نباشه و برای تجمع روز کارگر که در همه جهان آزادانه اجرا میشه نیازی به مجوز نباشه، اما حالا این شده که کارگرا حق ایجاد تشکل خودشونو هم ندارن تا صدای حق طلبی شان زودتر خاموش شود. گفتیم که‌ می‌رویم جلوی مجلس تا بگوییم حقوق کارگران باید در حدی باشد که زندگی آنان و خانواده‌هایشان را تامین کند. گفتیم که‌ می‌رویم و اعتراض می‌کنیم به کارفرمایانی که حقوق کارگرانشان را ماه‌ها پس از خشک شدن عرقشان هم نمی دهند و به خاطر این چیزهاست که الان اینجاییم.

و این گونه ۱۶ روز گذشت. هر چند هر لحظه‌اش به اندازه قرنی بود اما به چشم برهم زدنی تمام شد. شنبه عصر ابتدا پروین آزاد شد. به من گفته شد که احتمالا فردا آزادم. باور نمی‌کردیم. بعد از بدرقه پروین، فضای بند غم آلود شد. بچه‌ها‌ می‌پرسیدند:

دیگر چه کسی شب برایمان آواز بخواند.
فرصت نشد برنامه‌‌ای برای شب تدارک ببینیم که مرا هم صدا کردند. به پشت در آهنی رفتم، گفتند آزادی. اگر چیزی جا گذاشته‌‌ای برو بیار وسایلت را. به داخل بند برگشتم و با تک تک بچه‌ها خداحافظی کردم. دلم نمی آمد ترکشان کنم.

دستت را روی سرم بکش تا آزادی نصیب ما هم بشود!
دیگر چه کسی برایمان قصه بگوید؟
به زندانبانان بگو به مناسبت شیرینی آزادی ات، به یک نخ سیگار بدهند.
–          …
دیگر بازجویم را ندیدم که به او بگویم:

آنچه در مقالات و نوشته‌های ماست، یک صدم یا یک هزارم واقعیت جاری در جامعه هم نیست.
سیاهی، فساد، فقر و بی‌عدالتی، حق‌کشی و بی‌توجهی مسوولین به این فجایع است که مثل موریانه امینت کشور را به خطر‌ می‌اندازد.
آنچه ما‌ می‌گوییم راهکارهای واقعی برای حل این مصایب است.
حق خواهی جرم نیست و حق هر انسانی است و اجرای عدالت تنها چاره حل مشکلات است.
به راستی آیا‌ می‌توان باور کرد که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی که با چنین آمادگی جلو حضور جمع کوچک ما را در پارک‌ می‌گیرند، نمی توانند جلوی نقل و انتقال و خرید و فروش این حجم از مواد مخدر را بگیرند؟ نمی توانند مانع از کار “آشپزخانه”‌هایی شوند که در حال تولید شیشه هستند؟ نمی توانند به جای حمله به تجمع مسالمت‌آمیز کارگران در اول ماه مه، کارفرماهایی را به عنوان مجرم دستگیر کنند که ماه‌ها حقوق کارگرانشان را نمی پردازند ؟ نمی توانند کارفرماهایی را که خون کارگران هفت تپه و سایر واحدهای تولیدی را در شیشه کرده، بگیرند که با وام‌های اهدایی، از کشور خارج نشود؟
و هنوز هم بعد از یک هفته آزادی، هر بار که به دستشویی‌ می‌روم و دستانم را‌ می‌شویم ناخودآگاه، دستانم را کاسه‌‌ای می‌کنم پر آب و‌ می‌نوشم به عادت روزهای بازداشت که از خیر لیوان گذشته بودم. در آینه نگاه می‌کنم و یاد زنانی می‌افتم که هیچ کس برایشان # نمی‌سازد و بار دیگر با خود پیمان می بندم که چشمانم را بر روی بی عدالتی ها هرگز نبندم.

منبع:کانون مدافعان حقوق کارگر




یورش گزمگان رژیم ولایت فقیه به کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه رامحکوم می‌کنیم! به احضار و بازداشت کارگران پایان دهید

 منتشر شده در – ارديبهشت 26, 1398

بر پایه گزارش‌های انتشار یافته از چند روز پیش به این سوی گروهی از کارگران بخش‌های مختلف مجتمع نیشکر هفت تپه توسط ارگان‌های امنیتی احضار، تهدید و تا کنون حداقل شش تن از آن‌ها بازداشت و روانهٔ زندان شده‌اند.

این موج تازه بازداشت‌ها پس از برگزاری تجمع اعتراضی کارگران انجام می‌پذیرد. کارگران در گردهمائی ۱۹ اردیبهشت ماه امسال مخالفت قاطع خود با شورای اسلامی کار و نقش مخرب این تشکل زرد حکومتی را اعلام نمودند. همچنین در جریان این گردهمائی اعتراضی، کارگران بار دیگر خواستار توقف خصوصی سازی و واگذاری زمین‌های این مجتمع صنعتی، اجرای طرح طبقه بندی مشاغل، حق برخورداری از تشکل مستقل صنفی و نیز مشارکت نهادهای کارگری بر کنترل و نظارت تولید در کارخانه و آزادی کارگران در بند شده بودند. به دنبال برگزاری این گردهمائی بود که موج احضار و تهدید کارگران آغاز گردید.

رژیم ولایت فقیه در هراس ازاعتصاب‌های کارگری در اوضاع کنونی، سیاست اعمال فشار و ایجاد فضای ارعاب را پیگیری و با دستگیری گروهی از کارگران نیشکر هفت تپه، در حقیقت برای جنبش کارگری و مبارزان سندیکایی خط و نشان کشیده و چنگ و دندان نشان می‌دهد.

با اعمال تحریم‌های مداخله جویانه آمریکا و ژرفش بحران اقتصادی نهادهای امنیتی رژیم با حساسیت بیشتر از گذشته با جنبش اعتراضی توده‌ها به ویژه کارگران و زحمتکشان برخورد می‌کنند. یورش به تجمع دانشجویان دانشگاه تهران در روزهای اخیر و موج احضار، تهدید و بازداشت کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه، تهدید و تفتیش خانهٔ شماری از فعالان کانون صنفی فرهنگیان و پیش‌تر حمله به تظاهرات مسالمت آمیز کارگران، دانشجویان و بازنشستگان در روز جهانی کارگر نشانگر سیاست رژیم ولایت فقیه در مواجهه با پیکار حق طلبانه مردم میهن ما در اوضاع به شدت بحرانی مقطع زمانی کنونی است. با افزایش تنش‌های خطرناک و اقدام‌های جنگ طلبانه امپریالیسم آمریکا و سران رژیم، ارگان‌های امنیتی و اطلاعاتی برنامه‌های مشخص برای مهار، سرکوب و به انحراف کشاندن اعتراض‌های مردمی به هدف اعمال کنترل بر جامعه را تدارک دیده‌اند.

حزب توده ایران  احضار، تهدید و بازداشت کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه را به شدت محکوم و خواستار آزادی فوری همه کارگران در بند است. حزب ما با همه توان از مبارزه کارگران و زحمتکشان در راه تامین منافع سیاسی، صنفی و رفاهی‌شان پشتیبانی می‌کند.

کارگر زندانی آزاد باید گردد

نه به استبداد مذهبی، نه به تحریم و مداخله خارجی، آری به صلح

کار نان آزادی

حزب توده ایران

۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸

سایت حزب تودۀ ایران




صف کشی جنگ طلبان در دو سوی جهان و خطرهایی که میهن ما و صلح در منطقه را تهدید می کند!

 منتشر شده در – ارديبهشت 23, 1398

اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

هم‌میهنان گرامی،

در پی اعلام تشدید و گسترش تحریم‌های ضدانسانی آمریکا علیه ایران و گنجاندن سپاه پاسداران رژیم در شمار سازمان‌های تروریستی خارجی جهان توسط دولت آمریکا، نیروهای صلح‌دوست و ترقی‌خواه جهان در روزهای اخیر شاهد روند بسیار نگران‌کنندهٔ بالا گرفتن تنش‌ها میان دولت نژادپرست، شبه‌فاشیستی، و ارتجاعی ترامپ و حکومت جمهوری اسلامی بوده‌اند.

بشنوید

از یک سو، لشکرکشی به خلیج فارس توسط دولت ترامپ، که نمایندۀ سیاسی انحصارهای تسلیحات و نفت آمریکاست که در دهه‌های اخیر از کنارِ جنگ و تخریب کشورهای منطقه خاورمیانه، از جمله سوریه، عراق، لیبی، افغانستان، و یمن صدها میلیارد دلار سود برده‌اند، و در کنار آن، زبان تهدیدآمیز دیگر سردمداران حکومت آمریکا و متحدان آنها در منطقه همچون عربستان سعودی و بحرین و دولت نژادپرست اسرائیل، و از سوی دیگر، تهدیدهای ماجراجویانه و شعارهای نابخردانهٔ سران رژیم اسلامی، از جمله فرماندهان سپاه پاسداران، مبنی بر بستن تنگه هرمز و تهدیدهایی از این دست، خلیج فارس و منطقۀ خاورمیانه را با خطر جدی درگیری نظامی و جنگی دیگر، و میهن ما را با خطرهایی بسیار جدّی و نگرانی‌آور روبرو کرده است.

جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا، در روزهای اخیر اعلام و تأکید کرد که “در واکنش به رفتارهای نگران کنندهٔ ایران” آمریکا ناوگروه “یواس‌اس آبراهام لینکلن” و چند فروند بمب‌افکن “ب۵۲” را در منطقه زیر نظارت “سنتکام” (فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه) مستقر می‌کند. به گفته بولتن “هدف، فرستادن پیامی روشن به حکومت ایران است که هر گونه حمله‌ای به منافع آمریکا یا متحدان این کشور با نیرویی بی‌امان روبرو خواهد شد.”

همچنین، در دو روز اخیر اعلام شد که دولت آمریکا افزون بر ناوگروه “یواس‌اس آبراهام لینکلن” ناو “اس‌اس آرلینگتون” را به همراه سامانهٔ ضدموشکی “پاتریوت” به منطقه اعزام کرده است. بر اساس گزارش خبرگزاری‌های جهان، نیروهای آمریکایی در سی سال گذشته کمتر چنین آرایشی در خاورمیانه به خود گرفته‌اند. دولت بریتانیا نیز در اقدامی تعجب‌آور گسیل ۲۸ جت جنگندهٔ اف-۳۵ را، که مدرن‌ترین نوع از این سری هواپیماهای نظامی است، به پایگاه نظامی خود در قبرس اعلام کرد.

خبرگزاری آلمانی dpa، روز جمعه ۲۰ اردیبهشت (۱۰ مه) با انتشار گزارشی از واشنگتن به اظهارات مایک پمپئو، وزیر امور خارجی آمریکا پرداخت و نوشت که “گرچه دولت آمریکا اصرار دارد که برنامه‌ای برای درگیر شدن در جنگ با ایران ندارد، اما رویدادهای روزهای گذشته بر تنش و مناقشه بین دو کشور بسیار افزوده است.” بر اساس همین گزارش، پمپئو در سخنان خود گفت که ایران نمی‌بایست خویشتن‌داری آمریکا تا این لحظه را نشانهٔ عدم قاطعیت این کشور تفسیر کند.»

این اظهارات مایک پمپئو  در پی خبر هفته گذشته بود که بر اساس آن دولت ترامپ اعلام کرده بود که با هدف قطع کامل صادرات نفت ایران، معافیت چندین کشور از تحریم خرید نفت از ایران را تمدید نخواهد کرد. در واکنش به این تصمیم دولت آمریکا، علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران، مدعی شد که “اگر مانع استفاده ایران از تنگه هرمز شوند، آن را مسدود می‌کنیم، و در صورت بروز هر تهدیدی در حفاظت و دفاع از آبراه ایران، کوچک‌ترین تردیدی نخواهیم کرد.” محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، نیز روز یکشنبه ۸ اردیبهشت گفت: “اگر نفت ما از این تنگه عبور نکند، حتماً نفت دیگر کشورها نیز از این تنگه عبور نخواهد کرد.”

در مقابل این تهدید سران سپاه و دیگر سردمداران رژیم، شیخ خالد بن‌احمد آل‌خلیفه، وزیر امور خارجی بحرین،  در مصاحبه‌ای با روزنامه الشرق الاوسط دربارهٔ تهدید به بستن تنگه هرمز از جمله گفت: “این تهدید آشکاری علیه کشورهای خلیج (فارس) است… چنان کاری، تشدید خطرناک تنش است و حتی برای یک روز هم اجازهٔ این کار به ایران داده نمی‌شود.”

بر اساس ارزیابی کارشناسان نفتی، تنگه هرمز یکی از آبراه‌های مهم بین‌المللی است که حدود یک‌پنجم نفت خام جهان از آن عبور می‌کند و بر اثر کاهش صادرات نفت ایران و بی‌ثباتی در منطقه، و افزایش بهای نفت خام در هفته‌های اخیر، اهمیت این تنگه به شکل چشمگیری افزایش یافته و بسته شدن آن باعث تلاطم بیشتری در بازار انرژی جهان خواهد شد.

در پی بالا گرفتن تنش‌های اخیر، حکومت ایران در روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت در واکنش به خروج آمریکا از توافق هسته‌یی و در اعتراض به اقدام ناکافی سایر کشورهای امضاکنندهٔ این توافق، اعلام کرد که بخشی از اقدام‌های خود در اجرای برجام را  متوقف کرده است.

در بیانیه شورای‌عالی امنیت ملی آمده است که این شورا “در راستای صیانت از امنیت و منافع ملی مردم ایران و در اعمال حقوق جمهوری اسلامی ایران مندرج در بندهای ۲۶ و ۳۶ برجام، امروز، ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۹۸، دستور توقف برخی اقدامات ایران در توافق برجام را صادر نمود.” این بیانیه افزوده است که این موضوع در نامه حسن روحانی، رئیس‌جمهور، به اطلاع سران کشورهای امضاکنندهٔ برجام شامل آلمان، بریتانیا، چین، روسیه، و فرانسه رسیده است. بیانیه شورای‌عالی امنیت ملی در توضیح کاهش تعهدهای ایران “اعلام می‌نماید که جمهوری اسلامی ایران در مرحله فعلی دیگر خود را متعهد به رعایت محدودیت‌های مربوط به نگهداری ذخایر اورانیوم غنی شده و ذخایر آب سنگین نمی‌داند.”

این موضع‌گیری دولت ایران با واکنش سریع و منفی اتحادیهٔ اروپا روبرو شد و بسیاری از سیاستمداران کشورهای اروپایی نسبت به این تصمیم دولت ایران ابراز نگرانی کردند. رولف موتسه‌نیش، کارشناس مسائل خارجی حزب سوسیال دموکرات آلمان، در ارزیابی این اقدام دولت ایران از جمله نوشت: «هرچند تندروها در تهران نتوانستند خواست خود را مبنی بر خروج کامل از برجام عملی کنند، اما این اقدام ایران [خروج محدود] منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات خواهد کرد.»  دولت روسیه هم اعلام کرده است که ضمن درک موضع ایران، از ایران خواسته است که اجرای این تهدید را به تعویق بیندازد.

روشن است که بالا گرفتن این تنش‌های تا حدی که کوچک‌ترین جرقه‌ای می‌تواند به درگیری نظامی منجر شود و خلیج فارس را به آتش و خون بکشد، نمی‌تواند به نفع مردم منطقه و به‌ویژه مردم میهن ما باشد که در درون کشور درگیر مبارزه‌ای حیاتی با رژیم واپسگر و ضدمردمی ولایت فقیه‌اند. همان طور که تجربه تاریخی جنگ ایران و عراق  نشان داد، تنها نیروهایی که از شعار ”جنگ، جنگ، تا پیروزی“ و ”جنگ نعمت است“ بهره می‌برند، نیروهای ارتجاعی و کلان سرمایه‌داری تجاری و دلال‌اند که به ”برکت جنگ“ خانمان‌سوز، انقلاب بهمن ۵۷ را به بیراهه کشاندند و راه را برای استقرار و تحکیم رژیم ضدمردمی ولایت فقیه و شکست کامل انقلاب هموار کردند.

واقعیت امروز نیز همین است که جنگ‌طلبان در دو سوی جهان معتقدند که جنگ و درگیری نظامی می‌تواند منافع مالی و سیاسی چشمگیری برای آنها داشته باشد. در آمریکا، دولت ضدمردمی و ورشکسته ترامپ و مشاوران او که خود را برای انتخابات سال ۲۰۲۰ آماده می‌کنند،‌ معتقدند که درگیری نظامی محدود با حکومت ایران می تواند‌ با به نمایش گذاردن قدرت نظامی ماشین جنگی آمریکا،‌ اثر بسیار مثبتی برای سیراب کردن عطش نیروهای ناسیونالیستی، برتری‌طلب، و دست‌راستی آمریکا داشته باشد که پایگاه اجتماعی عمدهٔ ترامپ را تشکیل  می‌دهند، و راه را برای انتخاب مجدد ترامپ هموار کند.  متحدان منطقه‌یی دولت ترامپ، از جمله دولت ارتجاعی و ضدمردمی بن سلمان، حکومت‌های دست‌نشاندهٔ آمریکا در خلیج فارس، و دولت نژادپرست اسرائیل نیز برای اعمال سلطه و سرکردگی منطقه‌یی خود خواهان برخورد نظامی آمریکا با ایران هستند و همان‌طور که بارها گزارش شده است، دولت عربستان سعودی پذیرفته است که هزینه چنین ماجراجویی نظامی خطرناکی در منطقه را بپردازد.

در ایران نیز رژیم ولایت فقیه بیش از پیش با بحران‌های همه‌جانبۀ سیاسی-اقتصادی روبرو است. تشدید فشارهای کمرشکن اقتصادی که میلیون‌ها تن از هم‌میهنان ما را به زندگی در زیر خط فقر رانده است، تورّم، سقوط ارزش ریال، ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی کشور، بیکاری فزاینده، و فساد و ظلم بی‌سابقه حکومتگران، در مجموع شرایط انفجاری حادّی را در کشور پدید آورده است. سیاست‌های مخرب و ضدملی رژیم ولایت فقیه که بر اساس تأمین منافع کلان سرمایه‌داری تجاری و رانت‌خوار و دلال کشور تنظیم و اجرا شده است، اقتصادکشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده است. برای سردمداران رژیم ولایت فقیه مهم‌ترین هدف حفظ نظام سیاسی کنونی، یعنی حفظ رژیم ولایت فقیه به هر قیمتی است. تصور اینکه موضع‌گیری‌ها و سیاست‌های سران ارتجاعی و ضدمردمی حکومت جمهوری اسلامی در راستای حفظ منافع ملی است، سراب خطرناکی است که باید آن را با تمام توان به چالش کشید و افشا کرد. سران رژیم ولایی ایران همان‌طور که در گذشته نیز نشان داده‌اند، برای حفظ “نظام” خود آماده‌اند که هر گونه «نرمش قهرمانانه» و «نوشیدن جام زهر» را به جان بخرند تا بتوانند چند صباحی بیشتر به حیاتشان ادامه دهند. 

هم‌میهنان گرامی،

بر خلاف همه ادعاهای سردمداران حکومت آمریکا از قبیل جنگ‌طلبانی مثل مایک پمپئو  و جان بولتون و مایک پنس، سیاست‌های مداخله‌گرانهٔ دولت نژادپرست و شبه‌فاشیستی ترامپ نه‌فقط در راستای منافع میهن ما نیست، بلکه تنها هدفش تحقق سلطه و سرکردگی بلامنازع امپریالیسم آمریکا و متحدانش در منطقه است. دخالت‌های آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی در منطقه خاورمیانه در دهه‌های اخیر فقط به جنگ و خون‌ریزی و نابودی بسیاری از کشورها و ملّت‌های این منطقه منجر شده است و بنابراین باید با تمام توان با آن مقابله کرد. حمایت سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق از سیاست‌های دولت ترامپ بیش از پیش نشانگر وابستگی و مزدوری این گروه‌ها و بی‌اعتباری سیاسی کسانی است که رسیدن خود به قدرت سیاسی را فقط از طریق تحریم‌های ضدانسانی و لشکرکشی دولت ترامپ به ایران ممکن می ببینند.

به گمان ما، مهم‌ترین وظیفه نیروهای صلح‌دوست و مترقی منطقه  تلاش مشترک برای جلوگیری از وقوع درگیری خطرناک و فاجعه‌بار نظامی است که می‌تواند پیامدهای بسیار دهشتناکی برای میهن و ملّت ما و دیگر ملّت‌های منطقه خلیج فارس به همراه داشته باشد.

در شرایط کنونی مبارزه مردم و نیروهای مترقی و میهن دوست کشورمان برای صلح از اهمیت ویژه ای برخوردار است و باید تمام توان خود را در این راه به کار گرفت. 

با اتحاد عمل و گسترش مبارزه مردمی می توان ارتجاع حاکم را به چالش کشید و راه را برای استقرار  آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق تحولات بنیادین، پایدار و دموکراتیک گشود.

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۷، ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸




مسئولیت ما مردم چیست؟ از جنگ‌بیزاریم

www.kaleme.com

یکشنبه, ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۸

چکیده :ما مردم حق زندگی داریم، لطفا به جای ما تصمیم نگیرید…برای یک لحظه هم که شده خودتان را جای ما بگذارید، هر روز با کاسه چه کنیم و فردا چه میشود ایام را به سختی می گذرانیم و هر لحظه خطرات را در برابر چشمانمان تجسم میکنیم. هر روز صبحمان را با خبرهای بد و پر از التهاب شروع میکنیم و شبها از نگرانی خواب…

کلمه – گروه خبر: پروین فهیمی، مادر شهید سبز سهراب اعرابی و از مادران صلح در یادداشتی که در آن مردم و سیاستمداران جهان را خطاب قرار داده است، خواستار توقف تهدید به جنگ و خونریزی نسبت به کشورمان شد.

خانم فهیمی در بخشی از نامه اشاره کرده است: ما با سکوت خود مانند مجسمه هایی شده ایم که فقط نظاره گر اعمال سیاستمدارانیم و هیچ نقشی در سرنوشتمان نداریم… باید اعلام کنیم : ما جنگ و تحریم و تبعیض و ظلم را نمی پذیریم!…

او خطاب به مردم هم مینویسد: آیا ما مردم نباید در این موقعیت حساس که هر لحظه احتمال شروع جنگی خواهد بود اعلام کنیم که ما ساکنان این کره خاکی از جنگ بیزاریم.

به گزارش کلمه، متن کامل این نامه در ادامه میاید:

مسئولیت ما مردم ایران، آمریکا، کشورهای اتحادیه اروپا ، خاورمیانه و تمامی کشورهای دنیا چیست؟ آیا باید سکوت کنیم تا سیاستمداران خشونت طلب ضدصلح هر بلای خانمان سوزی را که بخواهند بر سرمان بیاورند؟…چرا؟

آیا ما مردم نباید در این موقعیت حساس که هر لحظه احتمال شروع جنگی خواهد بود، حتی اگر یک درصد هم احتمال آن باشد، احساس وظیفه کنیم؟ و نسبت به این خطرات هشدار دهیم و اعلام کنیم که ما ساکنان این کره خاکی از جنگ بیزاریم، ما می خواهیم زندگی کنیم، ما می خواهیم فرزندان خود را در آسایش و آرامش و امنیت و بدون خشونت بزرگ کنیم، ما می خواهیم در صلح و صفا با تمامی دنیا به زندگی با دیگران ادامه دهیم.

این سخنان ما را می شنوید؟چرا شما سیاستمداران برای ما مردم تصمیم می گیرید؟…بس کنید تهدید و ارعاب را!! بس کنید از تحریم و نفاق!!
بس کنید از تجاوز وخونریزی!! بس کنید از هیاهو وخشم و از کینه وخیانت….!

ما مردم حق زندگی داریم، لطفا به جای ما تصمیم نگیرید…برای یک لحظه هم که شده خودتان را جای ما بگذارید، هر روز با کاسه چه کنیم و فردا چه میشود ایام را به سختی می گذرانیم و هر لحظه خطرات را در برابر چشمانمان تجسم میکنیم. هر روز صبحمان را با خبرهای بد و پر از التهاب شروع میکنیم و شبها از نگرانی خواب نداریم.‌‌‌..

از جنگ ۸ ساله و جنگ داخلی در سوریه و کشورهای دیگر پند نگرفتید؟… تا دنیا را به جنگ نکشانید آرام نمی نشینید؟…ما با سکوت خود مانند مجسمه هایی شده ایم که فقط نظاره گر اعمال سیاستمدارانیم و هیچ نقشی در سرنوشتمان نداریم… باید اعلام کنیم: ما جنگ و تحریم و تبعیض و ظلم را نمی پذیریم!…

کسانی که به دنبال این هستند، از ما مردم صلح طلب نیستند و آنها در میان ما جایی ندارند، ما انسانیم و حاضر نیستیم هرکسی برایمان تصمیم بگیرد..‌

صلح تنها راه رسیدن به آرامش و امنیت است، پس لطفا به تعامل با یکدیگر بیندیشید و کره زمین را با مردمانش رها کنید.




شرق: جدال فیل‌ و الاغ بر سر اطلاعات ایران

وندی شرمن و برنان به جلسه حزب دموکرات می‌روند

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ٣۰ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲۰ می ۲۰۱۹

شرق: دموکرات‌ها دست به کار شده‌اند؛ آنها در تلاش‌اند به دولت ایالات متحده نشان دهند بدون اطلاع آنها نمی‌توانند دست به اقدام علیه ایران بزنند. این خط را دموکرات‌های سنا به پیش می‌برند. قرار است در هفته پیش‌ِرو، مقامات دولت دونالد ترامپ در جلسه‌ای محرمانه درباره سیاست‌هایشان نسبت به ایران به همه اعضای مجلس سنا توضیح دهند. همچنین حزب دموکرات آمریکا نیز از رئیس پیشین سیا و نماینده ارشد آمریکا در مذاکرات هسته‌ای دعوت کرده است در یک جلسه توجیهی غیرعلنی درباره ایران شرکت کنند. به نوشته نیویورک‌تایمز، این جلسه در تقابل با جلسه توجیهی دولت ترامپ برای حقوق‌دان‌های دموکرات در همان روز تشکیل می‌شود. دموکرات‌ها در حالی از وندی شرمن به عنوان یک عضو دموکرات دولت قبل آمریکا دعوت کرده‌اند درباره ایران سخن بگوید که او در دوران مذاکرات هسته‌ای سرپرست تیم مذاکراتی آمریکا بوده است و حتی بازنشستگی او برای لطمه‌نخوردن به جریان مذاکرات به بعد موکول شد. می‌توان گفت شرمن به‌خوبی ایران و برنامه هسته‌ای‌اش و برجام را می‌شناسد و می‌تواند به‌درستی در این‌باره سخن بگوید. در این راستا، دولت ترامپ جان کری، وزیر خارجه پیشین آمریکا، را به دورزدن دستگاه دیپلماسی فعلی متهم کرده است. آنها معتقدند او به ایران مشورت می‌دهد که منتظر انتخابات ۲۰۲۰ بمانند تا دموکرات‌ها دولت را از دست جمهوری‌خواهان بربایند و دموکرات‌ها بار دیگر برجام را احیا خواهند کرد. این ادعای دولت ترامپ، شخص رئیس‌جمهور و وزیر خارجه‌اش است؛ چیزی که جان کری و جواد ظریف آن‌ را نمی‌پذیرند. جان کری گفته است بعد از خروج آمریکا از برجام، ملاقاتی با ظریف نداشته و ظریف نیز گفته است ما از کسی بیرون مرزهایمان مشورت نمی‌گیریم. در حالی که جمهوری‌خواهان به واسطه قانون لوگان دنبال این هستند که برای جان کری پرونده قضائی باز کنند، دموکرات‌ها، دنبال مشورت‌گرفتن از اعضای دولت قبل و دخیل در برجام هستند. 

به گزارش ایسنا، به نقل از نیویورک‌تایمز، حزب دموکرات کنگره آمریکا در پی اقدامات ناگهانی دولت دونالد ترامپ در منطقه، از جان برنان، رئیس سابق سازمان سیا و وندی شرمن، مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در مذاکرات هسته‌ای، برای سخنرانی در جلسه‌ای توجیهی درباره وضعیت ایران در هفته آینده دعوت کرده است. به گفته یک عضو حزب دموکرات و منبع مطلعی دیگر که می‌خواست نام آنها فاش نشود، برنان که منتقد صریح دونالد ترامپ است، قرار است روز پنجشنبه، در یک جلسه انجمنی غیرعلنی حزب دموکرات سخنرانی کند. دعوت از برنان و وندی شرمن، برنامه‌ای متقابل برای جلسه توجیهی محرمانه دولت ترامپ برای حقوق‌دان‌هاست که این جلسه نیز قرار است روز پنجشنبه در کپیتول هیل برگزار شود. حقوق‌دان‌های دموکرات احتمالا در هر دو این جلسه‌ها شرکت خواهند کرد. 

پیش‌تر منابع آگاه در کنگره آمریکا اعلام کرده بودند مقامات دولت دونالد ترامپ هفته آینده جلسه‌ای محرمانه درباره ایران با همه اعضای مجلس سنا برگزار خواهند کرد. رویترز خبر داده بود برخی اعضای کنگره اعلام کردند مایک پمپئو وزیر امور خارجه، جینا هاسپل رئیس سازمان اطلاعات مرکزی، جوزف دانفورد رئیس ستاد مشترک ارتش و پاتریک شاناهان وزیر دفاع موقت آمریکا سه‌شنبه هفته آینده این جلسه را برگزار خواهند کرد. این تصمیم پس از درخواست نمایندگانی از هر دو حزب آمریکا اتخاذ شده است. این جلسات در حالی برگزار می‌شود که دونالد ترامپ گفته است دنبال جنگ با ایران نیست اما باید ببیند چه می‌شود. این جلسات در حالی برگزار می‌شود که عده‌ای از جمهوری‌خواهان کنگره معتقدند اطلاعاتی از تحرکات ایران به دست آنها رسیده که خلاف منافع ملی آمریکا بوده است. در این حال، نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان کنگره، از مقامات دولت خواسته است اگر اطلاعاتی از تحرکات مشکوک ایران در منطقه در دست دارند، آن ‌را از طبقه‌بندی خارج کرده و منتشر کنند. نماینده دائم ایران در سازمان ملل نیز موضعی مشابه اتخاذ کرده است و گفته اطلاعات مورد اشاره جعلی است. هفته گذشته آمریکا مدعی شده است تصاویر ماهواره‌ای از بارگیری موشک بر شناورهای ایرانی در خلیج‌فارس ثبت شده و آنها همین تصاویر را بهانه آرایش نظامی جدید در منطقه کرده‌اند. اعلام اعزام ناو هواپیمابر لینکلن از سوی جان بولتون به همین بهانه بود؛ در حالی‌ که آن ناو از یک ماه قبل راهی منطقه شده بود و اکنون نیز در خلیج‌فارس مستقر نشده است. این ادعای دولتی‌های آمریکا مورد اجماع همه نیست. علاوه بر ژنرال بریتانیایی که هفته گذشته ادعاهای مقامات نظامی آمریکایی‌ها درباره مشاهده تحرکاتی در خلیج‌فارس را نادرست خواند، روز گذشته یک عضو دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا نیز این ادعا را رد کرده است. «روبن گالگو»، عضو دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا، گفت: اطلاعات محرمانه‌ای که وی مشاهده کرده است، نشانی از وجود تهدید علیه منافع ایالات متحده ندارد. این نماینده ایالت آریزونا در مصاحبه با واشنگتن‌پست، با بیان اینکه روز جمعه اطلاعات طبقه‌بندی‌شده‌ای را دریافت کرده است، افزود: چیزی که من دیدم، مملو از سوءتعبیر بود. این اطلاعات تهدیدی علیه موجودیت ما را نشان نمی‌دهد. حتی چیزی که نشان می‌دهد، بیانگر تهدید علیه منافع آمریکا نیست. این عضو کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا گفت اطلاعات محرمانه به نحوی دست‌کاری شده است تا در تهدید ایران علیه ایالات متحده و متحدانش اغراق شود. او از قانون‌گذاران و کاخ سفید خواست درباره این اطلاعات با خویشتن‌داری عمل کنند. «گالگو» همچنین خاطرنشان کرد: جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا و «تام کاتن»، سناتور جمهوری‌خواه ایالت آرکانزاس، دو عامل اصلی ایجاد برداشت غلط از این اطلاعات محرمانه هستند. همچنین هر دو نفر در رسانه‌ها در جلساتی که پشت درهای بسته برگزار شده است، خواستار تندروی در مقابل ایران شده‌اند. به گزارش ایرنا، گالگو روز شنبه در توییتی با رد ادعاهای کاتن، نوشت: من همان اطلاعاتی را دریافت می‌کنم که کاتن دریافت می‌کند. او به‌شدت درباره اوضاع اغراق می‌کند تا ما را برای جنگ تحریک کند. فریب آن را نخورید. به نوشته واشنگتن‌پست، گزارش‌ها حاکی است دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، از بولتون و مایک پمپئو، وزیر خارجه این کشور، به دلیل تشدید تنش‌ها با ایران ناخرسند است. این روزنامه آمریکایی نوشت: این در حالی است که ترامپ گفت‌وگوهای دیپلماتیک و تحریم را ترجیح داده است و می‌خواهد به وعده انتخاباتی‌اش مبنی بر پرهیز از جنگ‌های خارجی پرهزینه عمل کند. برخی رسانه‌ها از احتمال اخراج بولتون از سوی ترامپ خبر داده‌اند. اعضای کنگره آمریکا هفته‌هاست به علت ارائه‌ندادن اطلاعات کافی درباره ادعاهایش در مورد ایران به دولت ترامپ اعتراض کرده‌اند. به گزارش ایسنا، خبرگزاری رویترز پیش از این گزارش داده بود قانون‌گذاران آمریکایی از هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات با انتقاد از اینکه دولت ترامپ آنها را در جریان مسائل درباره ایران قرار نمی‌دهد، خواستار برگزاری جلسات توجیهی محرمانه درباره آنچه دولت ترامپ «تهدید ایران» می‌خواند و تصمیمات در این زمینه شدند. در دوران دولت قبلی آمریکا کنگره به‌طور منظم در جریان مسائل مهم امنیت ملی قرار می‌گرفت. روز پنجشنبه روسای سه کمیته مجلس نمایندگان آمریکا در نامه‌ای به وزیر خارجه این کشور درباره سوءاستفاده از طبقه‌بندی و سیاسی‌کردن اطلاعات درباره ایران ابراز نگرانی شدید کرده بودند. رهبران مجلس نمایندگان آمریکا در این نامه گفتند عمیقا نگرانند این گزارش حاصل انتصاب‌های سیاسی بدون توجه به اطلاعات یا تحریف معنای اطلاعات به منظور زمینه‌سازی برای اقدام نظامی باشد.




گرانی افسار گسیخته و لزوم کنترل بازرگانی خارجی توسط دولت

ب. دیدار

• باید دولت را وادار کرد تا کنترل عمده ترین اقلام وارداتی را خود در دست بگیرد و نسبت به توزیع آنها از طریق شیوه های کارآمد که کوپن یکی از آنها می باشد اقدام کند و به چپاولگری عناصر معلوم الحال پایان دهد و زمینه های رفاه مردم را بیشتر فراهم کند. دولت در این مسیر داوطلبانه به تغییر سیاست های کنونی اقدام نمی کند اما اگر فشار افکار عمومی افزایش پیدا کند، دولت را مجبور به تمکین خواهد کرد. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۹ می ۲۰۱۹

موضوع گرانی و تورم افسار گسیخته با فراز و نشیب های متفاوت همواره در طول نزدیک به چهل سال حاکمیت دولت اسلامی در ایران وجود داشته است. از یکسال پیش تاکنون این روند، ابعاد غیرقابل تحمل بخصوص برای اقشار تهیدست را به همراه داشته است. چپاولگران حاکم در گذشته به مدد دلارهای نفتی، پیامدهای مخرب سیاست اقتصادی نولیبرالی را تا حدی لاپوشانی می کردند اما با توجه به محدودیت درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت، این بحث هم اکنون وجود دارد که برای کنترل نارضایتی های فزاینده چه راه کاری را باید عملی کرد؟ خبرگزاری مهر، ۲۷ فروردین، گزارشی را انتشار داد که مربوط به تشکیل دوباره وزارت بازرگانی می بود. مهر در این گزارش نوشت: “هفته آینده قرار است یکی از پر سر و صداترین طرح‌های مجلس برای بازگشت به عقب در دهه ۹۰ برای تصویب بررسی شود. طرح تشکیل وزارت بازرگانی با امضای برخی نمایندگان ۸ اسفند ۹۷، تقدیم هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی شد. هیأت رئیسه مجلس پس از اعلام وصول، طرح را برای بررسی بیشتر به کمیسیون اجتماعی مجلس ارجاع داد. در نهایت، کلیات طرح مذکور پس از دو جلسه و به صورت ضربتی در ۲۰ اسفند ۹۷ به تصویب کمیسیون اجتماعی مجلس رسید. چندی پیش، حسن روحانی رئیس‌جمهور در ۱۵ بهمن ۹۷، طی صحبت‌هایی تشکیل وزارت بازرگانی را تنها چاره پایان دادن به تلاطمات اخیر بازار خوانده و گفته بود: «بدون وزیر بازرگانی مستقل، مسائل و مشکلات صادرات، واردات و تنظیم بازار در کشور حل نمی‌شود. اگر می‌خواهید مردم، برای خرید اجناس‌، کمتر معطل بشوند، به عنوان مسئول دولت خدمت شما عرض می‌کنم که راهی جز جدا شدن وزارت بازرگانی وجود ندارد.” نکته قابل تامل در این گزارش آن بود که قبلا طرح تشکیل دوباره وزارت بازرگانی سه بار توسط مجلس رد شده بود. در تحولی دیگر، سایت تابناک، ۱۴اردیبهشت، به نقل از جهانگیری، معاون اول رئیس جمهوری، نوشت: “الان با توجه به شرایط جدید اقتصادی دو بحث ایجاد شده است. به سمت محدودیت‌های بیشتری داریم پیش می‌رویم، پس احتمالاً نقش دولت پررنگ‌تر می‌شود. شاید مجبور شویم در برخی کالا‌ها به سمت سهمیه بندی و کوپنی شدن پیش برویم. این نظری است که در دولت و خارج از دولت طرفدار دارد. پیش نیازش این است که دولت خودش دوباره وارد یکسری از فعالیت‌های اقتصادی شود.” 

برای ریشه یابی چنین رویکردهایی باید نگاهی اجمالی به وضعیت اقتصادی با استناد به منابع داخلی داشته باشیم. روزنامه جهان صنعت، ۱۴ اردیبهشت، در گزارشی که مربوط به گرانی کالاها بود، نوشت: “پس از تب افزایش قیمتی که در سال گذشته بر بازار حاکم شد، در روزهای اخیر زمزمه گرانی برخی از اقلام مصرفی نیز به گوش می‌رسد‌. وضعیت معیشت مردم رو به راه نیست‌. قیمت کالاهای اساسی همچنان در حال گران شدن است. این در حالی است که حتی افزایش دستمزدها هم کفاف این همه گرانی را نمی‌دهد‌. در حالی که قیمت گوشت بالای ۱۰۰هزار تومان است نرخ برنج نیز به عنوان یکی از اقلام خوراکی پرمصرف به کیلویی ۲۵ هزار تومان رسیده است‌. اگر به این وضعیت گرانی عجیب لبنیات‌، مرغ‌، حبوبات‌، میوه‌،مواد شوینده و ..‌. را هم اضافه کنیم می‌بینیم که کاهش قدرت خرید مردم رکود عمیقی را در بازار رقم زده است‌. با این حال قرار است اقلام دیگر مواد غذایی نیز گران شود‌.” 

سایت روزنامه سازندگی، ۲۲ اردیبهشت، در بررسی افزایش اقلام غذایی، نوشت: “هفته منتهی به ۳۰ آذر ۹۷، آخرین گزارش هفتگی متوسط قیمت خرده‌فروشی برخی از مواد خوراکی در تهران توسط بانک مرکزی منتشر شد. طبق گزارش آن زمان، قیمت برنج وارداتی غیرتایلندی کیلویی ۸ هزار و ۳۰۰ تومان بود و برنج داخله درجه‌ یک هم ۱۵ هزار و ۶۸۰ تومان فروخته می‌شد. حالا اما قیمت برنج ایرانی به‌راحتی به ۱۹ هزار تومان رسیده است و حتی مصرف برنج ممتاز فریدون‌کنار کیلویی ۲۵ هزار تومان برای خانوارهای ایرانی آب می‌خورد و برنج بلند باسماتی هندی ۱۰ کیلویی هم ۷۳ هزار تومان شده است. طبق گزارش تورم اقلام خوراکی مرکز آمار در فروردین‌ماه امسال، بیشترین افزایش قیمت نسبت به ماه مشابه سال قبل (فروردین ۱۳۹۷) مربوط به اقلام «پیاز» با ۴۵۹,۵ درصد افزایش و «سیب‌زمینی» با ۲۰۷.۸ درصد افزایش‌ بوده است.”

چنین گزارشاتی که حاکی از افزایش نجومی مایحتاج ضروری مردم می باشد را ما به کرات در رسانه های داخلی ایران دریافت می کنیم. نگاه اجمالی به این افزایش ها به خودی خود میزان فشارهای وارد آمده به قشرهای مختلف جامعه را آشکار می سازد. تجربه دیگر کشورها که مواجه با تحریم های اقتصادی بودند نشان داد که تورم افسار گسیخته از پیامدهای چنین وضعیتی خواهد بود، اما دلیل اصلی را باید در ساختارهای فاسد و ضد مردمی این حکومت ها نیز جستجو کرد. ایران در این رابطه مستنثی نبوده است و گزارشات انتشار یافته به روشنی نشان می دهد که علیرغم وضعیت دشوار و خطرناکی که میهن ما با آن مواجه است دست اندرکاران حکومتی و وابستگان به آنها، تنها دغدغه ای که دارند، کسب سودهای نجومی به قیمت فقر و فلاکت میلیون ها نفر را در اندیشه داشته و دارند. 

خبرگزاری ایسنا، ۲ اردیبهشت، در رابطه با رانت ارزی، گزارشی داشت و نوشت: “محمدباقر نوبخت، رئیس سازمان برنامه‌‬ و‬ بودجه گفته بود که ‏دلار ٤٢٠٠ {تومانی} رانت بزرگی ایجاد کرد و باید اعتراف کنیم که منابع دلار ٤٢٠٠ تومانی به مردم نرسید. بانک مرکزی تازه دیروز فهرست کسانی را که دلار ‏‏٤٢٠٠ تومانی گرفته‌اند، منتشر کرده است که البته هنوز معلوم نیست این لیست به صورت کامل و شفاف منتشر شده یا همچون فهرست قبلی، اسامی برخی واردکنندگان فاکتور گرفته شده است.” ایسنا در جایی دیگر نیز آورد: “جالب است بدانید که رانت‌خواران برای گرفتن دلار ٤٢٠٠ تومانی کورس گذاشتند و تنها در سه‌ماهه ‏ابتدایی سال ٩٧ رقم ثبت‌سفارش برای واردات به ٢٠‌میلیارد دلار رسید که در تاریخ تجارت ایران کم‌‏سابقه است و در واقع نسخه دلار ٤٢٠٠ تومانی در همان سه‌ماهه اول سال ٩٧ پیچیده شد. علی‌اکبر کریمی، عضو کمیسیون اقتصاد مجلس دهم هم تأکید می‌کند که پرونده واردات با دلار ٤٢٠٠ تومانی سراسر تخلف و رانت بوده و می‌تواند بگوید که حتی یک دلار ٤٢٠٠ تومانی به دست مصرف‌کننده نرسیده است.” همین خبرگزاری در تاریخ ۲۵ مرداد سال ۹۷، گزارش داد و نوشت: “برنج که طی چهار ماه نخست امسال بیش از ۶۷۴ میلیون دلار ارز دولتی برای وارداتش صرف شده، بر خلاف آنچه از سوی مسئولان اعلام شد با افزایش حدود ۵۰ درصدی مواجه شده که پنج برابر گران تر از میزان افزایش قیمت برنج ایرانی درجه یک است” این دو گزارش از یک فاصله زمانی تقریبا ۸ ماهه حکایت دارد اما علیرغم تمامی این نابسامانی ها، معضل همچنان وجود دارد و قیمت ها هم همچنان افزایش داشته و رانت خوارها هم ارز ۴۲۰۰ تومانی را استفاده می کنند. این بدان معناست که دولت روحانی حتی در این فاصله ٨ ماهه نه تنها اقدامی به نفع مردم نکرده است بلکه همچنان ارزهای دولتی را به همان اشخاص و شرکت ها داده است. سایت آفتاب نیوز، ۲۰ اردیبهشت ، به نقل از محمدرضا مرتضوی، با اشاره به اینکه، مشخص نیست چرا گوشتی که به قیمت کیلویی پنج دلار وارد می‌شود در نهایت کیلویی ۱۰۰ هزار تومان فروخته می‌شود، گفت: “رشته نظارت و تنظیم بازار از دست دولت خارج شده. راه حل خروج از مشکلات این است که دولت طی جلسه‌ای با کارشناسان، روشی را که برای واردات کالاهای اساسی در نظر گرفته بررسی کند. اگر قرار است با روش متمرکز در اقتصاد عمل شود، باید یک سیستم متمرکز و پاسخگو تشکیل شود، اما در حال حاضر کسی پاسخگو نیست. از طرف دیگر در شرایط فعلی همه چیز با سیستم‌های کامپیوتری قابل کنترل است که می‌توان در یک سیستم متمرکز از آن‌ها استفاده کرد.” سایت رویداد ۲۴، در تاریخ ۲۸ اردیبهشت، نوشت: “بر اساس اطلاعات بانک مرکزی، از ابتدای فروردین سال ۹۷ تا اردیبهشت ۹۸ بیش از ۲۹ میلیارد و ۷۲۸ میلیون دلار به واردکنندگان پرداخت شده است، یکی از عجایب لیست این بود که از میان ۱۰ هزار شرکت دریافت کننده، بیشترین رقم دریافتی، تنها به سه شرکت پرداخت شده بود. نکته عجیب دیگر وجود نام خیریه امیرالمومنین متعلق به موسوی اردبیلی در میان اسامی و دریافت ۹ میلیون دلار توسط این مجموعه بود.” 

این گزارشات که چپاولگری را به روشنی آشکار می سازد در وهله ای انتشار یافته است که گزارشات فقر فزاینده هر روز بیشتر انتشار می یابد. روزنامه همدلی، ۲۹ اردیبهشت در این ارتباط، نوشت: “آمارها در حالی افزایش حریم خط فقر در کشور را روایت می‌کنند که هنوز راهکار قطعی برای حل این معضل اقتصادی اندیشیده نشده است. مرکز پژوهش‌های مجلس چندی پیش اعلام کرد در حدود ۳۲ تا ۴۰ درصد از خانواده‌ها زیر خط فقر زندگی می‌کنند ، اما روز گذشته یک عضو کمیسیون اقتصادی مجلس خبر داد، این رقم در حدود ۵۵ درصد است. آماری که به نظر می‌رسد هرکدامشان به نوعی قبح اعداد در ایران را شکسته و شرایط غیر عادی اقتصاد را به تصویر می‌کشند.”

با استناد به گزارشات بالا باید به این نتیجه رسید که تورم و افزایش قیمت ها ربطی مستقیم به تحریم ها ندارد. بر طبق گزارشات بالا ارز لازم برای تامین کالاهای اساسی اختصاص داده شده است و دریافت کنندگان این ارز یا کالاهای وارداتی را به قیمت های بالا در دسترس مردم قرار داده اند و یا اصولا صرف واردات کالاهای غیر اساسی اما پرسود کرده اند. عزم دولت برای مقابله با چنین چپاولگری تقریبا هیچ بوده است. گزارشات بالا که مربوط به یکسال گذشته تاکنون بوده است در برگیرنده این واقعیت تلخ است که دولت در حد حرف با این معضل برخورد کرده است و عزم جدی برای رفاه مردم در فرآیندهای پیش رو مشاهده نمی شود.

وجود چنین معضلی، باعث شده است تا بحث دیگری نیز دامن زده شود و آن هم موضوع توزیع کوپن است که جهانگیری آن را اخیرا اعلام کرده است. روزنامه ایران، ۱۵اردیبهشت در این رابطه نظرخواهی کرد. ناصر ریاحی، نایب رئیس اتاق بازرگانی تهران در این باره می گوید: “اقتصاد دولتی مدت‌هاست که در جهان منقرض شده و به جز کشورهایی مثل کره شمالی که شرایط شان مشخص است، چنین چیزی وجود ندارد. این آزمونی است که از همان اول هم نتیجه آن معلوم است. با توجه به شرایط امروز کشور که فساد اداری و بیکاری معضل جدی است، اگر دولت خودش واردات را در دست بگیرد، نمی‌تواند کار ایجاد کند.” لطفعلی بخشی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه نیز گفت: “تجربه اقتصاد کوپنی و سهمیه بندی در کشور ما تجربه‌ای شکست خورده است. با سهمیه بندی مشکلات و گرفتاری‌های مرم چند برابر شد. برای واردات کالاهای اساسی ارز دولتی تخصیص داده شد اما این راهکار فساد و رانت را بیشتر کرد.” 

حسن فروزانفرد رئیس کمیسیون خصوصی‌سازی و سلامت اداری اتاق بازرگانی ایران، گفت: “بی تردید ما با نگاه بازگشت به دولت قدرتمند، توزیع کننده، وارد کننده و تولید کننده برای مبارزه با مشکلات احتمالی تحریم‌ها مخالفت هستیم. در حال حاضر اندازه دولت، وضعیت فساد غیرقابل کنترل هیچ ارتباطی با شرایط جنگی و انقلابی دهه ۶۰ ندارد. همان طور که در سال گذشته نمونه‌هایی را در زمینه واردات گوشت و برخی کالاهای اساسی دیدیم، اگر به سمت این نگاه برویم دیگر چیزی دست اقشار آسیب پذیر را نخواهد گرفت.”

محمدرضا انصاری نایب رئیس اتاق بازرگانی ایران، در این باره اظهار داشت: “صحبت‌هایی که امروز مطرح شده، نشانه دلسوزی و نگرانی آقای دکتر جهانگیری است .اما اگر تصمیمی به دولتی شدن بگیریم، تنها به ظاهر کنترل بیشتری روی امور داریم ولی در واقع اختیار را به آدم‌هایی می‌دهیم که مسئول و متخصص نیستند، ولی اختیار دارند. به جای این کار مکانیزم‌های سلامت بخش خصوصی را باید فعال کنند.”

در گزارش روزنامه ایران دو نظر موافق کوپن وجود داشت که هر دو چهره دانشگاهی بودند. اما نگاهی به دیگر افراد مصاحبه شونده که عمدتا از اعضای اتاق بازرگانی بودند و مخالف کوپنی کردن اقتصاد، نتیجه گیری مشخصی را به همراه دارد. وجود سیاست های کنونی کعبه آمال این نحله فکری را تا سرحد کمال می رساند و ثروت های نجومی آنها را بازهم بیشتر می کند. اکثر اظهارات و گزارشات انتشار یافته نشان می دهد جریانات ذینفع و نیرومند در صحنه سیاسی و اقتصادی میهن با کوپنی کردن مایحتاج ضروری مردم و کنترل بیشتر دولت مخالف هستند و حتی موافقان هم با اما و اگرهایی آن را قابل قبول می دانند. دید حاکم بر این نحله های فکری نه تامین منافع ملی است و نه تقلیل فشار بر اقشار محروم جامعه. به نظر می رسد دولت روحانی در این میان در وضعیت آچمزی قرار گرفته است. از یک طرف خود نماینده تفکری است که عمیقا معتقد به اعمال سیاست های نولیبرالیستی است و از طرف دیگر در مواجه با معضلات انباشته شده، در صدد است در صورت لزوم سیاست هایی را اتخاذ کند که در اصل با آنها میانه خوبی ندارد. 
میهن ما و اکثریت مردم در این کشور، با چالش های مصیبت باری روبرو هستند. فساد بی سابقه در جای جای این میهن نهادینه شده است. خبرها و گزارشات که به طور متناوب انتشار می یابند، حاکی از افزایش وخامت اوضاع اقتصادی مردم می باشد. تداوم این روند متاسفانه ادامه دار خواهد بود و این معضلات همچنان بر دوش مردم سنگینی خواهد کرد. منابع موجود حتی با وجود تحریم های اقتصادی، برای اداره امور کشور کافی می باشد. اینکه حاکمیت به این مهم برسد که کنترل دولت بر کالاهای اساسی نیاز کنونی جامعه است در حال حاضر مشخص نیست. چنانچه روند فشارهای اقتصادی برای مدت طولانی ادامه یابد دولت چاره ای جز این رویکرد ندارد اما ذینفع های وابسته به سیاست های فعلی تمام کوشش خود را خواهند کرد تا از این مهم جلوگیری شود. ماه های آینده نشان خواهد داد که چه رویکردی غالب خواهد شد. اما وظیفه نیروهای مترقی می باشد که در این زمینه با آگاهی دادن به افکار عمومی، آنها را وادار به فشار به دولت بکنند تا از سیاست های مخرب تاکنونی دست بکشد و برای تخفیف فشارهای اقتصادی به مردم، سیاست هایی به نفع مردم را جایگزین کند. باید دولت را وادار کرد تا کنترل عمده ترین اقلام وارداتی را خود در دست بگیرد و نسبت به توزیع آنها از طریق شیوه های کارآمد که کوپن یکی از آنها می باشد اقدام کند و به چپاولگری عناصر معلوم الحال پایان دهد و زمینه های رفاه مردم را بیشتر فراهم کند. دولت در این مسیر داوطلبانه به تغییر سیاست های کنونی اقدام نمی کند اما اگر فشار افکار عمومی افزایش پیدا کند، دولت را مجبور به تمکین خواهد کرد.