نبرد انقلابی در سودان و مشکلات آن

حزب کمونیست سودان بر خروج نظامیان از دولت موقت پای می فشارد و پیشنهاد
نظامیان را برای ترکیب دولت موقت نمی پذیرد، این حزب شرکت نظامیان را در دولت
«گشودن درّ برای ورود ضد انقلاب» ارزیابی می کند. در گزارشی آمده است که «حضور
نظامیان در یک ارگان سیویل این برداشت را تقویت می کند که کوتای نظامی در راه است»
که تجربه ی مصر را زنده می کند

ارتش جمعه ی پیش به مخالفت یا یک ارگان که در آن غیرنظامیان نقش تعیین کننده
داشته باشند، پرداخت. «خط قرمز می تواند وضع توازن یک به یک باشد» آن طور که جهان
جوان  ۶ مه ۲۰۱۹ انتشار داد.

مواضع در گروه های غیرنظامی به حرکت افتاده و در جهت تعدیل پافشاری بر ارگان
سیوسل تغییر می یابد. در تلویزیون الجزیره محمد ال عاصام از این خطر صحبت کرد که
«هرچه وقت بیش تر بگذرد، نظامیان موقعیت خود را بیش تر تقویت خواهند کرد.» بدین
ترتیب ایجاد شکاف در مواضع اپوزیسیون که تنها بر سر رفتن دیکتاتوری بشیر به توافق
رسیده بودند، خود می نماید.

باید انتظار داشت که سرگردانی و بی برنامه گی نزد اپوزیسیون، نقش تخریبی خود
را باز هم عریان تر به نمایش بگذارد و شرایط را برای تحکیم نظام حاکم بهبود بخشد.




اطلاعیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

در محکومیت حمله به تجمع روز معلم در تهران 

• شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران روز شنبه با انتشار اطلاعیه ای ضرب و شتم و یورش به تجمع های روز معلم را محکوم کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۴ می ۲۰۱۹

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران روز شنبه با انتشار اطلاعیه ای ضرب و شتم و یورش به تجمع های روز معلم را محکوم کرد و نسبت به ادامه بازداشت و خط برخورد با فعالان صنفی هشدار داد. شورای هماهنگی خواهان آزادی بدون قید و شرط تمام فعالان صنفی دربند بخصوص معلمان بازداشت شده روز معلم در تهران شده و اعلام کرده مواضع و اقدامات جدی خود را در آینده‌ای نزدیک اعلام خواهد نمود.
متن این بیانیه را در زیر می خوانید:

فرهنگیان عزیز!
ضمن سپاس از همراهی شما در تجمع روز معلم، به اطلاع می رساند تجمع روز پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت در پاسخ به فراخوان شورای هماهنگی در دهها شهر برگزار شد، این فراخوان در اعتراض به وضعیت موجود در آموزش و پرورش و همچنین مشکلات معیشتی بود. در روزهای قبل از تجمع حراست‌ها و نهادهای امنیتی کوشیدند با احضار و تهدید مانع تجمع شوند اما با حضور شما این مراسم بصورت مسالمت آمیز و در آرامش با قرائت قطعنامه پایان یافت اما در شهر تهران نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها با حمله به تجمع کنندگان حداقل نه نفر را بازداشت نموده اند افراد بازنشسته متاسفانه بصورت غیرانسانی و همراه با خشونت دستگیر و روانه بازداشتگاه گیشا شدند. در این حمله غیرانسانی، آقای محمدتقی فلاحی دبیرکل کانون تهران، آقای رسول بداقی بازرس کانون تهران و خانم ها پروین اسفندیاری ، پروین صالحی ،شهپر بامداد، نزهت نیستانی و آقای فرامرز خداشناس از بازنشستگان شریف، دستگیر شدند همچنین دو نفر معلم زن نیز دستگیر شده‌اند که از وضعیت آنها خبری در دست نیست.

لازم به ذکر است ساعاتی پس از بازداشت، کلیه بازنشستگان پس از عکس‌نگاری آزاد شدند. آقای بداقی ابتدا به بازداشتگاه وزرا و روز جمعه بعد از تعیین قرار کفالت به مبلغ پنجاه میلیون به زندان مخوف #تهران_بزرگ منتقل شدند اما در پی گیری خانواده ها روز شنبه تا پایان وقت اداری از نهاد بازداشت کننده و محل بازداشت آقای فلاحی اصلا خبری به دست نیامد و به همکاران که برای کفالت رفته بودند اعلام نمودند وثیقه آقای بداقی چهارصد میلیون تومان است لازم به ذکر است وضعیت دو معلم زن بازداشتی نیز نامعلوم است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن محکوم نمودن این رفتار سعبانه و خشونت آمیز، نسبت به ادامه بازداشت و خط برخورد با فعالان صنفی هشدار می‌دهد و خواهان آزادی بدون قید و شرط تمام فعالان صنفی دربند بخصوص معلمان بازداشت شده روز معلم در تهران است.
شورا در این خصوص مواضع و اقدامات جدی خود را در آینده‌ای نزدیک اعلام خواهد نمود.

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
۹۸/۲/۱۴




اعتراض انجمن جهانی قلم به محاکمه سه عضو کانون نویسندگان ایران

• انجمن جهانی قلم طی بیانیه ای نسبت به محاکمه بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران ابراز نگرانی کرده است + متن کامل بیانیه …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۴ می ۲۰۱۹

انجمن جهانی قلم طی بیانیه ای نسبت به محاکمه بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران ابراز نگرانی کرد. در این بیانیه اشاره شده است که محاکمه این نویسندگان با انگیزه های سیاسی صورت گرفته و نقض آشکار حق آزادی بیان آنها است. این سه عضو کانون نویسندگان طی هفته گذشته از بابت اتهامات «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» در دادگاه انقلاب تهران محاکمه شده بودند.
متن کامل این بیانیه را در زیر می خوانید:

بیانیه ی انجمن جهانی قلم
در اعتراض به محاکمه ی اعضای کانون نویسندگان ایران

انجمن جهانی قلم (پن) نگرانی عمیق خود را درباره ی محاکمه ی نویسندگان ایرانی، بکتاش آبتین، رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن اعلام می کند. این محاکمه در شعبه ی ۲٨ «دادگاه انقلاب» در دو روز پیاپی برگزار شد، دادگاه آقای آبتین در ۲۷ آوریل و آقایان خندان (مهابادی) و باژن در ۲٨ آوریل ۲۰۱۹. اتهام های هر سه نویسنده عبارت اند از «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی». بر اساس یک گزارش اینترنتی، انگیزه ی نهفته در پس این اتهام ها سیاسی است، و این نویسندگان به سبب دیدگاه ها وآثار انتقادی شان درباره ی سانسور هنر و ادبیات در ایران و نیز عضویت شان در «کانون نویسندگان ایران» – سازمانی که از نظر حکومت ایران غیرقانونی است – محاکمه می شوند. با توجه به این اتهام ها، دادگاه بدوی ممکن است این نویسندگان را به احکام سنگین زندان محکوم کند؛ هرچند، در صورت صدور این احکام احتمالی، نویسندگان ۲۰ روز فرصت خواهند داشت که درخواست تجدید نظر کنند.
ربکا شارکی، مدیر کارزارها و ارتباط های انجمن جهانی قلم در این باره چنین گفت: «ما با همکاران ایرانی خود، که به سبب نوشته ها و فعالیت مسالمت آمیزشان در معرض اتهام قرار گرفته اند، اعلام همبستگی می کنیم و از مقامات دولت ایران می خواهیم تمام اتهام های وارد شده به این نویسندگان را لغو کنند و به حق آنان برای آزادی بیان احترام گذارند.»
نخستین جلسه ی این دادگاه در روز ۲۲ ژانویه ی ۲۰۱۹ برگزار شد. در این جلسه، پس از قرائت کیفرخواست از سوی نماینده ی دادستان، نویسندگان برای دفاع از خویش خواهان حضور وکلای مدافع خود در دادگاه شدند، قاضی دادگاه با این درخواست مخالفت کرد و نویسندگان نیز در اعتراض به محرومیت خود از حق برخورداری از وکیل مدافع از دفاع خودداری کردند. در واکنش به این اعتراض، قاضی دادگاه، آزادی موقت متهمان را به پرداخت قرار وثیقه به مبلغ یک میلیارد تومان (معادل تقریباً ۲۴۰ هزار دلار) برای هر یک از نویسندگان مشروط کرد. از آنجا که نویسندگان قادر به پرداخت این قرار سنگین نبودند، روانه ی زندان اوین در تهران شدند و تنها پس از پرداخت قرار، در روزهای ۲۷ و ۲٨ ژانویه به طور موقت و تا زمان صدور رأی دادگاه، از زندان آزاد شدند.
انجمن جهانی قلم بر این باور است که اتهام هایی که به این سه نویسنده وارد شده نقض آشکار حق آزادی بیان است و از مقامات دولت ایران می خواهد، ضمن تضمین احترام کامل به حقوق این نویسندگان از جمله حق دفاع و مشاوره با وکیل برگزیده ی خویش، آنان را بی درنگ آزاد کنند.
رضا خندان (مهابادی) ، بکتاش آبتین   و کیوان باژن   اعضای کانون نویسندگان ایران‌ هستند. آنان آثار بسیاری حول ایران و ادبیات ایران نوشته‌اند.
انجمن جهانی قلم در مورد شمار زیاد نویسندگان و فعالانی که در ایران تنها به دلیل استفاده از حق آزادی بیان بازداشت یا زندانی می شوند، هشدار می دهد. مجمع نمایندگان این انجمن، در هشتاد و چهارمین کنگره ی خود در سپتامبر ۲۰۱٨، قطع نامه ای درباره ی ایران صادر کرد و در آن نگرانی خود را از تداوم نقض حقوق بین المللی بشر از سوی جمهوری اسلامی ایران، عمدتاً از طریق محدود کردن حقوق مربوط به آزادی بیان، تشکل و تجمع مسالمت آمیز، اعلام کرد.

انجمن جهانی قلم
سوم ماه مه ۲۰۱۹




آلترناتیو جاده ابریشم و راه کمربندی

دنیز ایشچی

• اگر پاسخ نئوکان های سرمایه داری مالی و سوداگران بازارهای پولی و سهام جهانی برای غلبه بر بحران های ذاتی و خود آفریده، ایجاد جنگ های منطقه ای می باشد تا از آن طریق در ترازوی عرضه و تقاضای اقتصادی سرمایه داری، کفه تقاضا را سنگین تر کنند و اقتصادی موسسات مالی تولیدی تجاری و سوداگرانه آنها به چرخش در بیاید، آلترناتیو چین برای مقابله با بحران های جهانی به راه انداختن پروژه هایی مانند “جاده ابریشم و راه کمربندی ” می باشد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۴ می ۲۰۱۹

 
این آلترناتیو درمقابل نئولیبرالیسم جهانی چه ویژگیهای متمایزی خواهد داشت؟ آیا در رقابت اقتصادی بین المللی، نیروی دومی با قدرت خزنده و موثری در مقابل بافت سنتی امپریالیسم جهانی و نئوکانهای سرمایه مالی قد علم کرده و آن را قدم به قدم به عقب می نشانند؟ ویژگیهای رقابتی قطب بندی های اقتصادی سیاسی جهانی همزمان با گسترش و قدرت یابی راهکارهایی مشابه آلترناتیو جاده ابریشم چه میباشند؟

البته که در این مختصر نمیشود به مقوله آلترناتیو جاده ابریشم و راه کمربندی به تفصیل پرداخت. هدف ما انداختن نظری کوتاه به دو اتفاق مهم طی یکی دو هفته اخیر میباشد که رسانه های دولتی و تجاری غربی با سر و صداها و جار و جنجال های معمول خویش کاری کردند که اخبار و گزارشات آنها زیر صداها و جار و جنجال ها گم بشود. یکی از این گزارشات مربوط به دیدار رئیس جمهوری های روسیه و کره شمالی بود، و دیگری مربوط به کنفرانس جهانی جاده ابریشم در پکن – چین میباشد. حوصله این مقاله ایجاب میکند که ما تنها به موضوعاتی در رابطه با پروژه “جاده ابریشم و راه کمربندی” چین بسنده کنیم.

واقعیت این است که قطب بندی های متمایز نوین قدرتمند اقتصادی سیاسی جهانی در شرف شکل گرفتن و رقابت با همدیگر میباشند که تمایز های برجسته ای نسبت به همدیگر داشته از طریق روش های متمایز اهداف مختلفی را تعقیب مینمایند. اتحاد روسیه و چین، هسته مرکزی کشورهای عضو پیمان اقتصادی، مالی، فرهنگی بریکس را تشکیل میدهد. مرکز دیگر قدرت اقتصادی، سیاسی فرهنگی جهانی، ایالت متحده آمریکا و اقمارش میباشند. مرکز سوم را شاید بتوان گفت اتحادیه اروپا میباشد که هنوز پیوندها و اتفاق عملش بر اختلافاتش با آمریکا میچربد و بخاطر وابستگی مالی، امنیتی و نظامی مجبور است که فرامین اربابان آمریکائی را اطاعت نماید.

قبل از اینکه راجع به پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی صحبت کنیم، لازم است به چند ویژگی آلترناتیو “چینی” اشاره بکنیم. چین، کشوری تک حزبی میباشد که توسط حزب کمونیست آن کشور کنترل و اداره میشود. رسانه ها و دولت های نئولیبرالی غربی دولت چین را یک دولت دیکتاتوری معرفی میکنند که در آن حقوق اقلیت ها، از جمله اقلیت های دینی مسیحی، فلن قانگ، و مسلمانان ترک تبار را زیر پا میگذارند. در این کشور اپوزیسیون سیاسی نمیتواند متشکل شده و حزب سیاسی مستقل خود را تشکیل دهد. محدودیت های زیادی در زمینه های شکوفائی آزادیهای فردی و اجتماعی موجود میباشد. برگردیم به عرصه های اقتصادی سیاسی و ببینیم ویژگیهای دیگر این نظام چه میباشند.

نظام اقتصادی سیاسی چینی بصورتی میباشد که دولت و نهادها و ارگان های دولتی، سهامداران عمده و کنترل کننده واحدهای بزرگ تولیدی، مالی، خدماتی و اقتصادی در کشور میباشد. از این نظر میتوان گفت که دولت بخش عمده اقتصاد کشور را در دست داشته و نه تنها از طریق اندوخته های مالیاتی، بلکه بعنوان بزرگترین سهامدار این واحدها، از طریق دریافت سود عمده این واحدها، به ثروتمندترین نهاد قدرت اقتصادی در کشور تبدیل گردیده است.

این امر منجر به این میگردد تا دولت همیشه اندوخته فراوان ارزی و مالی داشته و افزوده بودجه و اندوخته مالی قابل توجهی داشته باشد و از یک طرف کنترل دولت را بر برنامه ریزیهای توسعه اقتصادی و تولیدی این موسسات بیشتر میکند، از طرف دیگر این امکان را فراهم کرده است تا دولت بتواند خدمات عمومی رفاهی، تحصیلی ، بهداشت و غیره را برای یک میلیارد و سیصد میلیون جمعیت این کشور فراهم نماید. به موازات آن این امکان نیز فراهم میگردد تا دولت بتواند مستقیما پروژه های توسعه اقتصادی و تاسیساتی بزرگ و متنوعی را برنامه ریزی مرکزی نموده و در کشور پیاده نماید.

تولید ناخالص ملی آمریکا بیست، اتحادیه اروپا هیجده و چین سیزده هزار میلیارد دلار در سال میباشد.این در شرایطی میباشد که میزان بدهی خارجی آمریکا بیست هزار میلیارد، اتحادیه اروپا هیجده هزار میلیارد و انگلستان هشت هزار میلیارد دلار و بالاخره چین دو و نیم هزار میلیارد دلار میباشد. اگر میزان بدهکاریهای آمریکا، اروپا و انگلستان بطور متوسط صد در صد تولید ناخالص ملی آنها بوده و ژاپن دویست و بیست و کره چهل درصد تولید ناخالص ملی باشد، این میزان در مورد چین و روسیه هیجده و یازده در صد میباشد. حتی این میزان در مورد کشورهای در حال توسعه ای مانند هندوستان، آفریقای جنوبی و برزیل مابین پنجاه تا هشتاد درصد نوسان میکند و به صد در صد نمیرسد.

اگر شاخصه های اقتصادی دیگر را در نظر نگرفته باشیم، چین با چنین ویژگیهایی پای به عرصه اقتصادی بین المللی میگذارد. اگر جهت غلبه بر بحران مالی غرب در سالهای آخر دهه قبل، فقط خزاننه داری آمریکا از طریق تزریق ماهانه هفتاد میلیارد دلارهای بدون پشتوانه به مدت بیش از یکسال به بانکهای در شرف ورشکستگی موجب شد تا این بانک ها بتوانند در بازارهای سهام از طریق خرید سهام در حال سقوط خود موجب حفظ حبابی قیمت های سهام گردند، از طرف دیگر این پشتوانه های پولی و اعتباری در راه سوداگری های بازاهای سهام، بازارهای مالی، تجاری به کار گرفته شده و نه فقط تاثیرات تورمی قدرتمندی در افزایش ارزشهای سهام بدون ارزش واقعی گردد، از طرف دیگر موجب خوابیدن موسسات تولیدی خدماتی میگشتند که نه فقط منجر به بیکاری آشکار و پنهان میشدند، بلکه منجر به تورم آشکار و پنهان شده و قدرت های خرید مردم را در شرایط افزایش بیرویه بیکاریها از آنها گرفته و منجر به گسترش فقر، گرسنگی و بی خانمانی گشته و امید کار وزندگی را از نسل های جوانان میگرفتند.

اگر پاسخ نئوکان های سرمایه داری مالی و سوداگران بازارهای پولی و سهام جهانی برای غلبه بر بحران های ذاتی و خود آفریده آنها ایجاد جنگ های منطقه ای میباشد تا از آن طریق در ترازوی عرضه و تقاضای اقتصادی سرمایه داری، کفه تقاضا را سنگین تر نمایند، چرخش اقتصادی موسسات مالی تولیدی تجاری و سوداگرانه آنها به چرخش در بیاید، آلترناتیو چین برای مقابله با بحران های جهانی به راه انداختن پروژه هایی مانند “جاده ابریشم و راه کمربندی ” میباشد.

“پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی” از دو قسمت تشکیل شده و بر دو مسیر پیاده میگردد. یک مسیر آن بر روی خشکی میباشد که یک سر آن از چین آغاز شده، از اسیای میانه ادامه یافته و دریای خزر را دور زده و در وسط اروپا خاتمه می یابد. مسیر دیگر آن بر دریاها و اقیانوس ها استوار میباشد و از چین آغاز شده و از گینه جدید، فیلی پین، سنگاپور، هندوستان گذشته و از عربستان و کشورهای خلیج عبور کرده و به آفریقا وصل میگردد. پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی شامل اجرا کردن و پیاده نمودن بزرگترین و پیشرفته ترین پروژه های تاسیساتی از قیبل جاده سازی، خط آهن و قطارهای سریع السیر، ایجاد فرودگاه ها، پل سازی و تاسیس بنادر و لنگرگاه ها در کشورهای مختلف میباشد.

گزارش ها نشان میدهد که هزینه این پروژه ها که حدودا ده سال بطور می انجامد، در حدود شش و نیم هزار میلیارد دلار میباشد که بالاتر از بودجه سالانه ایالات متحده آمریکا در یک سال میباشد. اعتبار این پروژه از طرف دولت چین فراهم میگردد. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، حتی اکثر دولت های اروپایی چندان به این پروژه با دید مثبتی نگاه نکرده و در آن شرکت نمیکنند. کشورهایی که در مسیر این پروژه ها واقع بوده و مایل هستند در آنها جاده ها، بندرها، خطوط راه آهن، فرودگاه ها و دیگر تاسیسات مدرن و آخرین سیستم تاسیس گردد، نه تنها دولت چین اعتبار آنها را تامین میکند، بلکه جهت تضمین اجران آنها و جلوگیری از دزدیده شده، حیف و میل و ناپدید شدن پول های این پروژه ها، شرکت های چینی تحت کنترل دولت آنها هفتاد درصد این پروژه ها را خود اجرا و پیاده مینمایند و بقیه سی درصد را شرکت های تاسیساتی بومی پیاده می نمایند. البته که شرکت های چینی پیاده کننده این پروژه ها، از مواد طبیعی معدنی آن کشورها استفاده کرده و نیروی کار محلی را بکار خواهند گرفت.

لازم به تذکر است که چنین شیوه و متد عملکرد و حاضر شدن چین در صحنه های اقتصادی جهانی، در کشورهای دیگر آفریقا و جاهای دیگر دنیا نیز قابل مشاهده میباشد. گرچه از نظرهایی میتوان این متد و شیوه را به “طرح مارشال” آمریکائی بعد از جنگ جهانی دوم در مورد اروپا تشبیه نمود، ولی با در نظر گرفتن ویژگی چیمی آن باز هم تفاوت های فاحشی موجود میباشد. در این مورد باید ویژگیهای مشخص امروزین شرایط سیاسی امنیتی، طبیعی و اجتماعی را مد نظر قرار داد. نرخ بهره اعتبارهای داده شده حدود دو درصد میباشد. بر این اساس، طی یک دهه آینده همه این کشورهای آسیای میانه و قرار گرفته بر مسیر دریای چین و اقیانوس هند، صاحب مدرن ترین و پیشرفته ترین بندرها، فرودگاه ها و جاده ها، خطوط راه آهن و قطار خواهند شد. آیا آنها خواهند توانست از این تاسیسات مناسب ترین و بهره ور ترین استفاده ها را به عمل بیاورند؟ آیا آنها خواهند توانست بدهی های اعتباری خویش را به دوات چین پس بدهند؟ آیا زیر بار این قرض ها رفتن بعدا به وابستگی سیاسی امنیتی این کشورها به چین منجر نخواهد شد؟

این متد رفتار اقتصادی سیاسی به پروژه جاده ابریشم خلاصه نمیشود. مثلا در کشورهای افریقائی وقتی چین میخواهد در اخراج و صادرات مواد خام معدنی سرمایه گذاری بکند، بطور همزمان اقدام به شهرسازی، جاده سازی، ساختن مدارس و بیمارستان ها و دیگر نیازهای زندگی شهری برای کارگران و اهالی منطقه می پردازد تا به موازات ایجاد اشتغال، چنین امکانات رفاهی هم برای مردم فراهم گردد. کشورهای در حال توسعه و جهان سوم زیر چتر پوشش چنین پروژه اقتصادی سیاسی قرار میگیرند. اگر این کشورها با استفاده از اعتبارات مالی دولت چین در درجه اول صاحب امکانات تاسیساتی مدرن و پیشرفته میگردند تا بر بستر آن دیگر شاخه های اقتصادی توسعه ، تمدن و پیشرفت را پایه ریزی نمایند، چه ریسک ها وخطراتی را متحمل میگردند و چه چیزهایی را ممکن است از دست بدهند؟

بزرگترین خطر شامل این ریسک میباشد که اگر توسعه اقتصادی و ارزش افزائی در این کشورها آنطور که پیش بینی میشد به پیش نرود، احتمال زیاد دارد تا آنها در پرداخت اقساط وام ها و اعتبارات به مشکل برخورد نمایند. خطر دیگر این است که آنها هر چه بیشتر و بیشتر زیر قرض وام ها و اعتبارات رفته باشند که برای خروج از آنها راهی برای آنها امکان پذیر نباشد. در چنین شرایطی آنها مجبور به دادن امتیازات سیاسی، امنیتی و نظامی به دولت چین گردند. وابستگی سیاسی امنیتی این کشور ها در چنین شرایطی تا چه اندازه میتواند برای آنها خطرناک باشد؟

واقعیت این است که در این زمینه ما روی احتمالات صحبت میکنیم. امروز در شرایطی که چین با توجه به مقیاس حضور و سنگینی وزنه اقتصادی سیاسی خود در صحنه جهانی مجبور است در عرصه های امنیتی گام هایی بردارد تا هم از قافله رقبای خود عقب نماند و هم بتواند از منافع خویش محافظت نماید، در هیچ نقطه جهان نه چین جنگ منطقه ای راه انداخته و نه از طریق راههایی مشابه کودتا حکومت های دست نشانده خود را بر سر کار آورده است، نه حکومت های دست نشانده دیکتاتوری خشنی را روی کار آورده است که زندان ها را از آزادیخواهان پر کرده باشند.

در شرایطی که امپریالیسم هار و زخمی به بن بست رسیده نظامی امنیتی تا خرخره زیر بحران بدهی ها اعتبارات فرورفته متکی بر سوداگری های تجاری تورم زا در بازارهای سهام، مالی و تجاری از طریق جنگ افروزی و تشنج آفرینی و کشت و کشتار به حیات خود ادامه میدهد، در مقیاس جهانی برای ایزوله کردن، از هم پاشیدن و بی اثر کردن خطرات نابود کننده آن، استفاده از پتانسیل های جبهه صلح و توسعه جهانی مانند کشورهای عضو پیمان بریکس اقدامی معقول به نظر میرسد. این در شرایطی میباشد که هنوز اروپای دموکراتیک در عرصه های امنیتی، مالی، سیاسی و نظامی شدیدا به آمریکا وابسته میباشد و دارای چنان پتانسیل استقلال عملی نمیباشد که جدای از آن و مستقلانه در زمینه صلح و توسعه اقتصادی جهانی گام بردارد و هنوز زندانی کنترل امنیتی اقتصادی سیاسی کمپانی ها و کارتل های بزرگ میباشد. نمونه سناریوی جولیان اسانژ، نمونه کوچک امروزین آن می باشد.




“راست”های ایران و آمریکا مکمل و نیازمند یکدیگرند!

“دیگ خاور میانه” هنوز باید بجوشد

طاهر برهون

• امروزه مبارزه ضدامپریالیستی واقعی از معبر و مسیر مبارزه با حاکمانی میگذرد که با اقدامات نابخردانه و ضدملی، جاده صاف کن و توجیه کننده تهاجمات کنسرن های نفت و اسلحه به منطقه و میلیتاریزاسیون تاریخی خاورمیانه شده اند. در سوریه با ایجاد دوگانه یا اسد – یا داعش، افکار عمومی را به سود اسد چرخاندند. ما اما مجبور به پذیرش دوگانه یا ترامپ – یا خامنه ای نیستیم، آنها دو لبه یک قیچی اند! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۴ می ۲۰۱۹

قرار گرفتن نام “سپاه پاسداران” در لیست گروههای تروریستی از طرف ترامپ، موجد احساسات به کلی متفاوت و متنافر در میان افکار عمومی ایرانیان شد. جدا از بخش “کاسه لیسان” حرفه ای، “لباس پاسدار پوشان” ریایی و سوداگران “تحریم و جنگ” که بر روال معمول و به اعتبار مثل معروف دزد بازار آشفته میخواهد، مجال و مفر تازه ای برای جلوه گری یافتند، در بخش دیگری اما که هنوز باورمند به گفتمان و پارادایم “جهان دو قطبی” مانده اند و در سیمای جمهوری اسلامی “رژیمی ضدامپریالیسی” را خواب میبینند، آنچنانکه بخشی از ما نیروهای “چپ” را نیز در بدایت امر مسحور و مبهوت خود نموده بود، موجی از احساسات کاذب میهن پرستی را بر انگیخت. همزمان موج واقعی تری از شادی “قابل فهم” در بخش دیگر و نه چندان کم جامعه ایرانی به شمول بخشی از نیروهای سیاسی و حداقل در فضای مجازی را دامن زد.
این شادی “قابل فهم” است، چرا که مردم ایران سپاه پاسداران را که اتفاقا و با کمی اغماض میتوان نام آنرا ترجمه نام نیروهای اس اس، یعنی جنایتکارترین و البته وفادارترین نیروی هیتلری دانست (Schutz-Staffel که به فارسی میشود سپاه محافظ!) به عنوان حاضرترین و در میدانترین نیروی پای کار جمهوری اسلامی در تمام این چهار دهه، در سرکوب هر صدای اعتراضی و ترور و حذف مخالفین نظام در داخل و خارج، نقش درجه یک داشته است، میشناسند. 
این موج به ویژه در کردستان که از حضور پرنکبت این باند، هنوز زخمهای عمیق و ماندگاری بر تن و جان دارد، بازتاب گسترده تری داشت. چهره این باند جنایتکار را میتوان به نحو اکمل در آئینه کردستان دید. قتل و جنایت و تجاوز، محاکمات و اعدامهای فراقانونی، آتشپاشی و کشتار روستاهای قارنا و قهلاتان و ایندرقاش، ترور رهبران به نام و صدها کادر و فعالان کمتر به نام کرد در خاک اقلیم کردستان، کشتار روزانه کولبران، موشک پرانی به اقامتگاه نیروهای مخالف در خاک اقلیم کردستان، تخریب محیط زیست و… مثنوی هفتاد من کاغذی است که هنوز باید توسط کمیته های ملی حقیقت یاب و پس از پایان این رژیم، بررسی و دادرسی شود.
دگردیسی این باند از یک نیروی صرفا نظامی، به ویژه در بیست ساله اخیر، به یک کارتل و مونوپل اقتصادی – نظامی – امنیتی – فرهنگی و سیاسی ملی و فرامنطقه ای و اظهار و اعمال نظر در تمامی عرصه های حیات اجتماعی ایران، سبب شده است که به حق، در انظار ملت ایران منفور، و مسبب افلاس همه جانبه کنونی شناخته شود.
اما این “شادی قابل فهم” تنها اعلام و تبارز نفرت از سر احساسات نیست. بسیار طبیعیست در نظامی که هر گونه امکان جابجایی متمدنانه و امروزین قدرت سیاسی را مسدود و عملا غیرممکن کرده است، چشم داشتن به نیرویی بیرونی و قدرقدرت تر، توهم گشایش و رهایی بپرورد که گناه آن بی کم و کاست بر گردن رژیم است. در ناخودآگاه بسیارانی تکرار کیس عراق و ایجاد تغیراتی در جهات ایدال، امید و حتی آرزو پرورده است.    
ریشه این شادی، نهفته در آتشفشان “خشم مقدسی” است که بیصبرانه منتظر فرصت و مفر بروز است که سر تا پای رژیم را به زیر بکشد و این را خود رژیم بهتر از ما میداند. 
اما آیا این تمام داستان است؟ این نامگذاری اگر از طرف سازمانها و نهادهای معتبر بین المللی و حقوق بشری و یا کشورها و دولتهای خوشنام و یا لااقل کمتر بدنام (اگر پیدا شود!) صورت میگرفت، بیگمان پیروزی معنوی و سیاسی بزرگی می بود. از بد حادثه این نامگذاری توسط باند بدنام ترامپ (به قول نوام چومسکی که آنرا خطری برای بشریت میداند) که خود عصاره و تجسم سیاستهای تهاجمی سرمایه داری معاصر و “نیولیبرالیسم محتضر” است، اعلام شده. و این کمی جای تامل و مداقه دارد!
پس از فروپاشی اتحاد شوروی، جرج بوش پدر در مصاحبه ای گفت: “ما از نابودی یک رقیب سیاسی و ایدئولوژیک قدرتمند خوشحال شدیم، اما روز بعد به فکر فرو رفتیم” – نقل به معنی –
او حق داشت چرا که دکترین و تمام سیستم دفاعی (در واقع تهاجمی) ایالات متحده آمریکا بر اساس وجود یک رقیب یا دشمن، طراحی شده و میشود تا بتوان سیاستهای نظامی – امنیتی خود را توجیه و تحت عنوان دفاع از منافع و امنیت ملی به افکار عمومی داخل و خارج بفروشند. این از پارادکسهای نمونه وار تاریخ است که سالها تلاش کردند برای نابودی شوروی، اما خود “سقوط شوروی” این ابزار توجیه سیاستهای میلیتاریستی را از دست آنها ستاند.
اما برآمد “اسلام سیاسی” از ایران و سپس در منطقه خاورمیانه، موهبتی آسمانی بود که به سرعت جای خطر کمونیزم را گرفت. شعار “سبزها میآیند” جای شعار “سرخ ها میآیند” را پر کرد. کانالیزه کردن خشم و اعتراض فروخورده مردمان منطقه از سیاستهای استعماری کهنه و نو، به طرف خشن ترین قرائت از دین در دستور روز قرار گرفت. نقش سازمانهای جاسوسی غرب در ایجاد و تقویت و جهت دهی سازمانهای رادیکال و قارچ گونه اسلامی اینک دیگر “راز عیان”ی است که بر زبان برخی دست اندرکاران دولتهای پی در پی آمریکایی لغزیده است (برژنسکی، هلاری کلینتون و…)   
آمریکا در پی حل مسائل و بحرانهای خاورمیانه نیست، چرا که از قبل آن نه تنها میلیاردها دلار نفتی کشورهای منطقه را به جیب کنسرنهای اسلحه فروشی میسپارد، بلکه با امید تسلط بر منابع گوناگون زیرزمینی منطقه، در پی احراز جایگاه بلامنازع ژئواستراتژیک در مناقشات آتی با روسیه و چین است.
آمریکا بر آتش خاورمیانه “نفت” میپاشد. نقل مکان سفارتش از اورشلیم به بیت المقدس، شناسایی اشغال “ارتفاعات جولان”، تایید سیاست شهرکسازی دولت اسراییل در مناطق اشغالی، همگی در جهت تقویت اسلام رادیکال و آتش تهیه تبلیغاتی است برای شیادانی همچون خامنه ای، که سوار بر این امواج، شعور پایینترین لایه های مردمان منطقه را به بازی بگیرند و بر تن جوانان نسل آینده “جلیقه های مرگ” بپوشانند.

آمریکا سالهاست که نه تنها یکی از بزرگترین احزاب سیاسی کردستان ترکیه یعنی پ.ک.ک. را در لیست سازمانهای تروریستی خود دارد (میتوان با سیاستهای این سازمان موافق یا مخالف بود)، بلکه پس از احراز شکست نظامی داعش، با اعلام خروج به غایت نامسئولانه و غیرکارشناسانه و فرصت طلبانه از کردستان سوریه، با همه جانفشانیها و پیکار افسانه وار نیروهای “ڕۆژئاوا” به ویژه در حماسه “کوبانی”، در عمل آماده سازی زمینه ی سیاسی و اخلاقی بازگشت نیروهای همپیمان خود به آغوش جلاد دمشق را رقم زد (تاکنون). مخالفت تا پایان با “رفراندوم استقلال کردستان عراق” و چشم فروبستن بر تهاجم نیروهای حشد شعبی به “کرکوک” و اشغال آن توسط نیروهایی که آشکارا رو به قبله جمهوری اسلامی نماز میگذارند، همگی نشان ازین دارند که آمریکا سودای دیگری در سر دارد.

به باور من، آمریکا با اعلام نام سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی، جایگاه این سازمان جهنمی را در مناسبات و معادلات قدرت میان باندهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران، “بر کشید” و تقویت کرد!
سپاه پاسداران و فرمانده آن خامنه ای را که به درستی به عنوان مسبب اصلی افلاس کنونی در افکار و انظار مردم ایران محکوم و باید پاسخگو میبودند، غسل تعمید داد و بدین ترتیب زمینه قدرت یابی بی رقیب سپاه را بویژه پس از مرگ “فرمانده” آماده تر کرد. رقابت درونی فرماندهی سپاه بین دو جناح ایدئولوژیک -ضد آمریکایی – ضد اسراییلی و جناح “تاجر و ثروتمند” شده سپاه، میتواند تا حدود زیادی سایه روشن نوع تعامل و رفتار آینده را، بنمایاند و در هر دو صورت به اهداف متنوع و پیچیده آمریکا یاری برساند: یا جنگ یا تسلیم. این بازی برای آمریکا دوسر برد است.
کلیدواژه “دشمن” در جای جای صحبتهای خامنه ای، فقط بیانگر افکار مالیخولیایی رهبری خودشیفته نیست، بلکه فراافکنی ناتوانی ذاتی سیستم در پاسخگویی به مطالبات معوقه و پوششی بر خیانت به آرمانها و اهداف اولیه مردم در انقلاب ٥٧ است که چیزی نبود غیر از: استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی.
ترامپ و خامنه ای هر کدام به دلایل خود، نیازمند یکدیگرند. هر دو در پی تقویت “رادیکالیزم اسلامی” در منطقه هستند و روی “پاس” یکدیگر “گل” میکنند!       

با این نگاه ، موجبی برای “هلهله” و شادی از قرار گرفتن نام سپاه در لیست گروههای تروریستی باقی نیست، چرا که این خود پرده ای از یک نمایش و سناریوی متعفن نانوشته (شاید هم نوشته)، نه میان دو دشمن، بلکه دو بازیگر در دو سوی یک میدان است. یکی در توهم ایجاد “هلال شیعی” و تقویت “محور مقاومت” و “آزادی قدس”، ملیونها دلار نفتی و هزاران جان مردمان منطقه و ایران را به باد فنا میدهد و دیگری برای مقابله با این “خطر” به منطقه نیرو و اسلحه میفرستد و میفروشد. 

به باور من، امروزه مبارزه ضدامپریالیستی واقعی از معبر و مسیر مبارزه با حاکمانی میگذرد که با اقدامات نابخردانه و ضدملی، جاده صاف کن و توجیه کننده تهاجمات کنسرن های نفت و اسلحه به منطقه و میلیتاریزاسیون تاریخی خاور میانه (به شمول ایران و کردستان) شده اند. با در نظرداشت تجربیات منطقه و جهان، با دست رد بر سینه هرگونه دخالت خارجی و به طریق اولا نظامی، تشدید مبارزات هر دم فزاینده اقشار و طبقات محروم و مستاصل مردم ایران علیه نظام ولایت فقیه، باید صدای مستقل آزادی و عدالت اجتماعی خواهان را به گوش جهان رساند.

در سوریه با ایجاد دوگانه یا اسد – یا داعش، افکار عمومی را به سود اسد چرخاندند. ما اما مجبور به پذیرش دوگانه یا ترامپ – یا خامنه ای نیستیم، آنها دو لبه یک قیچی اند!




پرونده سازی در زندان؛ احضار گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی به دادسرای اوین

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲ می ۲۰۱۹

گلرخ ابراهیمی ایرانی، زندانی سیاسی سابق و آتنا دائمی، کنشگر مدنی محبوس در بند زنان زندان اوین به شعبه ۴ دادسرای اوین احضار شدند. در این احضاریه از این دو کنشگر مدنی خواسته شده که از بابت پرونده‌های جدیدی که توسط وزارت اطلاعات علیه آنان در دوران حبس مفتوح شده است، روز دوشنبه در این دادسرا حاضر شوند. گلرخ ایرایی در تاریخ ۱۹ فروردین ماه با پایان دوران محکومیت با تودیع قرار از زندان آزاد شد. 

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی به شعبه ۴ دادسرای اوین احضار شدند. 

احضار این دو کنشگر مدنی در ارتباط با پرونده‌هایی صورت گرفته است که سال گذشته و در دوران حبس علیه آنها مفتوح شده است. 
در پرونده اول اتهام “اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبری” مطرح شده است، مسئولان زندان مدعی هستند این فعالان به بهانه اعتراض به اجرای حکم اعدام سه زندانی سیاسی (در سال گذشته) در حین خواندن سرود در سالن ملاقات انجام داده‌اند. همین‌طور اتهام “تبلیغ علیه نظام” به بهانه صدور بیانیه‌هایی طرح شده است که به خانم ایرایی و خانم دائمی انتساب داده می‌شود. 
پرونده دیگر نیز شامل دو اتهام تحت عناوین “اخلال در نظم زندان” و “درگیری با ماموران” است. این پرونده نیز سال گذشته مفتوح شده است، این دو کنشگر مدنی متهم هستند که در روز ملاقات با بازرسی بدنی بعد از انجام ملاقات و هنگام ورود به بند مخالفت کرده‌اند، خودداری آنها از تفتیش شدن، از طرف مسئولین مصداق تمرد و درگیری با مامورین و اخلال در نظم قلمداد شده است. 
این دو پرونده در شعبات ۳ و ۵ دادسرای اوین بررسی شده و نهایتا به شعبه ۴ دادسرای اوین به ریاست بازپرس خدابخشی ارسال شده است. جلسات بازپرسی از آبان‌ماه ۹۷ و پس از آن در ۶ جلسه به صورت مجزا برای این افراد تشکیل شده و احضار اخیر جهت دفاع آخر است. 

آتنا دائمی پیشتر با انتشار نامه‌ای سرگشاده که نسخه‌ای از آن در اختیار هرانا قرار گرفته و منتشر شده بود نسبت به این احضارها و پرونده‌سازی‌ها واکنش نشان داده و به تشریح مشکلاتی که به بهانه‌های واهی از طریق مسئولین زندان و مقامات قضایی به همراه گلرخ ابراهیمی ایرایی و دیگر هم‌بندیان خود متحمل شده است پرداخته بود. 

این احضارها در حالی صورت می گیرد که آتنا دائمی از تاریخ ۱۹ اسفندماه به دلایل نامعلوم و به دستور رئیس زندان از ملاقات حضوری با خانواده خود محروم شده است. 
یک منبع نزدیک به خانواده دائمی ضمن تایید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “آخرین ملاقات حضوری خانواده دائمی با دخترشان ۱۹ اسفند بوده و ۲۶ اسفند نیز آخرین ملاقات کابینی‌شان بوده است.” 

به گفته این منبع نزدیک به خانواده دائمی “بعد از پیگیری‌های مداوم خانواده هنوز حکمی مبنی بر ممنوعیت از ملاقات حضوری ابلاغ نشده و دادیاری زندان و بازپرس شعبه ۵ و حتی ریاست بند نسوان اعلام کردند که این دستور از جانب آنها نبوده است. طبق گفته رییس سالن ملاقات اعلام شده که این دستور از جانب رییس زندان آقای چهارمحالی است و به آنها گفته‌اند که طبق ماده ۱۸۳ تمام ملاقات‌ها کابینی است و اگر رییس زندان بخواهد می‌تواند ملاقات حضوری به خانواده‌ها بدهد و در حال حاضر این امتیاز را از آتنا دریغ کرده‌اند.” 

لازم به یادآوری است، آتنا دائمی، در تاریخ ۲۹ مهرماه ۹۳ بازداشت و تحمل ۵ سال حبس تعزیری به دلیل فعالیت های مدنی خود محکوم شد. این زندانی از آذرماه سال ۹۵ دوره محکومیت خود را آغاز کرده است و هم اکنون در زندان اوین تحمل حبس می کند. 
گلرخ ابراهیمی ایرایی، دیگر فعال مدنی متهم در این پرونده در تاریخ ۱۹ فروردین ماه سال جاری با پایان دوران محکومیت از زندان آزاد شد. خانم ایرایی از سوم آبان ماه سال ۹۵ همزمان با آرش صادقی -همسر خود- در حال تحمل محکومیت حبس خود به دلیل فعالیت های مدنی در زندان اوین بود.




فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری

گفتگوی لیلا رزاقی با حسین اکبری و بهرام حسنی نژاد

• اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانه‌ای است برای مرور تمام تلاش‌های یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالش‌های بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱ می ۲۰۱۹

اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانه‌ای است برای مرور تمام تلاش‌های یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالش‌های بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبه‌گری صنفی کارگران… با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیش‌روی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبش‌های صنفی و اجتماعی، دو فعال کارگری همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ می دهند. 

۱- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟

۲- افزایش تحریم‌های بین‌المللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟

                     نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی 

عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالش‌های اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنی‌نژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیره‌ای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاه‌های زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان می‌دهد.

حسنی نژاد، فقدان تشکل‌های مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری می‌داند. “جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکل‌های مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکل‌های مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است.”

چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایه‌داران و ارزان‌سازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقل‌های صنفی است.

حسین اکبری، فعال کارگری نیز چالش های پیش روی کارگران را عمدتا در چهار دسته نسبتا مشترک با سایر فعالین کارگری طبقه بندی می‌کند. او پیرامون دسته اول چالشها که مرتبط با مزد و معیشت است، می گوید: موضوع حداقل دستمزد و به دنبال آن نادیده گرفته شدن مزد واقعی درتمام سطوح برای کارگران و حقوق بگیران یکی از این چالشهاست. موضوعی که هرساله در سطوح کلان سیاست‌گذاری‌های مزدی و به تبع آن در پایین‌ترین سطوح دنبال می‌شود ولی با این حال مزدهای تعیین شده، هیچگاه پاسخگوی شرایط زندگی کارگران نبوده است و در بهترین حالت میزان حداقل مزد تعیین شده از نصف میزان ریالی تعیین شده خط فقر، پایینتر است . 

تعویق در پرداخت به موقع دستمزد و هزینه های اضافی آموزش و بهداشت که برخی سیاستگذاریها به سبد خانوار تحمیل می کند، موضوعات دیگری است که این فعال کارگری در راستای چالش مزد و معیشت به آن اشاره می کند.”متاسفانه دربسیاری از واحدها، از دو ماه تا حتی هفده ماه هم مزد کار انجام شده پرداخت نشده است. از طرفی به خاطر دنبال کردن سیاست پولی سازی آموزش و پرورش، هزینه های اضافی آموزش هم به سبد خانوار تحمیل شده است. درحالیکه طبق قانون آموزش و پرورش باید رایگان باشد. همینطور در ارتباط با هزینه های سرسام‌آور بهداشت و درمان که متاسفانه با کالایی شدن بهداشت و عدم تعهد سازمان‌های متولی، تامین هزینه های درمان برای خانوارهای کارگری رنج آور شده است .

موضوعات مرتبط با اشتغال و تهدیدهایی که شغل‌های موجود را هدف قرار داده، چالش دیگری است که این فعال کارگری به آن اشاره می‌کند. قراردادهای موقت و یکطرفه و گاه بدون امضا، بیکاری هردم فزآینده و تاثیر آن بربازار کار ، تعطیلی کارخانه‌های تولیدی و عدم ایجاد ساختارهای مناسب در تولیدات صنعتی و کشاورزی و بیکارسازی های ناشی از تعطیلی واحدهای تولیدی متاثر از تجارت و رویه به غایت زیانبار واردات کالا و گسترش قاچاق کالا، اینها همه به عدم امنیت شغلی و اجتماعی کارگران منجر شده و خواهد شد .

اکبری اضافه می کند: دسته سوم چالشها به نبود آزادیهای فردی و اجتماعی کارگران به ویژه در حوزه سازمانیابی برمی‌گردد. این نقیصه جدی و چالش برانگیز عملکردی به درازای عمر جمهوری اسلامی دارد . کارگران با اشکالات موجود در قانون کار از سویی و عدم امنیت اجتماعی ناشی از رویکردشان برای ایجاد تشکل های آزاد و مستقل هزینه های فراوانی را متحمل شده و می‌شوند. نبود آزادیهای فردی و اجتماعی برای کارگران به مثابه نبود مشارکت در تعیین سرنوشت ، نبود مشارکت در تولید و اقتصاد ملی و نبود آزادی دربیان نظرات منجر می شود. 

سیاست های مرتبط با خصوصی سازی و به دنبال آن سلب مالکیت عمومی، چالش دیگری است که این فعال کارگری به آن اشاره می کند. به باور او، کارگران نزدیکترین جمعیتی هستند که از این سیاست ها و سلب مالکیت شدگی آسیب می‌بینند، در نتیجه علیه خصوصی سازیهای خلاف قانون اساسی و واگذاری‌های ناشی از آن به چالشی جدی ورود پیدا می‌کنند . اکبری می گوید: دراین چالش، سه چالشی که پیشتر به آنها اشاره کردم، خود را آشکارا نشان می‌دهند . اخراج و به اصطلاح تعدیل نیروها، از بین بردن زیرساخت ها توسط بخش خصوصی ، فروش تجهیزات بدون جایگزین کردن تجهیزات تولیدی، به اضافه فرار سرمایه های ناشی از امتیازهایی که به بخش خصوص ذینفع در این واگذاریها صورت می‌گیرد، چالش مردم با سلب کنندگان منافع ملی و مالکیت عمومی است که لاجرم ابتدا کارگران را درگیر می‌کند .

                         تحریم و تنگ‌تر شدن فضای فعالیت صنفی کارگران

او در پاسخ به سوال دوم و تاثیر تحریم‌های تازه ترامپ علیه دولت ایران بر وضعیت جامعه کارگری می‌گوید: واقعیت اینست که این تحریم‌ها بر زندگی مردم و به ویژه کارگران بیشتر از هرچیز آسیب وارد می‌کند . اما نباید فراموش کنیم که این تحریم ها صرفا مزید برعلت هستند و در واقع تکمیل کننده فلاکتی است که نصیب کارگران و فرودستان شده و مولد آن نیست. باید گفت که سیاستهای اقتصادی نادرست ، فساد سیستمیک و روابط اجتماعی ناشی از آن ، دزدی‌ها، اختلاس ها ، رانت‌خواری و رانت‌جویی‌ها، سلب مالکیت‌هایی که از محیط زیست انسان در ایران به سود اقلیتی سودجو صورت گرفته است، همه و همه شرایط آسیب‌پذیری بیشتر در مقابل تهدیدات به شدت جابرانه و غیر انسانی خارجی به ویژه از سوی امپریالیسم امریکا را فراهم کرده است.

بهرام حسنی نژاد اما به پرسش دوم از زاویه تنگ‌تر شدن فضای فعالیت مستقل کارگری پاسخ می‌دهد. او در این باره می‌گوید: تحریم‌های دولت ترامپ که جدا از تحریم‌های دیگر دولت‌های آمریکا و غربی نیستند، موجب بحرانی‌تر شدن اوضاع اقتصادی کشور، و تضعیف و کوچکترشدن اقتصاد زندگی اقشار و طبقات ضعیف‌تر جامعه، به ویژه کارگران می‌شود. تحریم‌ها در کنار سیاست‌ها و مدیریت غلط و تبعیض‌آمیز اقتصادی، فاصله فقر و ثروت و اختلاف طبقاتی در جامعه را افزایش می‌دهد و موجب فروپاشی اقتصاد خانواده‌های کارگری می‌شود. نارضایتی فزآینده ناشی از فقر، منجر به گسترش اعتراضات اجتماعی می‌شود که به علت فقدان تشکل‌های مستقل، این اعتراضات اجتماعی به نتیجه لازم نمی‌رسد و سرکوب بیشتر را به دنبال دارد. دور معیوب سرکوب بیشتر فعالان کارگری و اجتماعی و تشدید فقر و اختلاف طبقاتی تکرار می‌شود و اقشار ضعیف‌تر جامعه مانند کودکان و زنان خانواده‌های محروم به روزگار سخت‌تر و تحمل ناپذیرتر فرو می‌غلتند. 
منبع: @jameeno




بمناسبت نودمین سال آغاز صنعتی کردن در اتحاد شوروی

نویدنو  13/02/1398 

والنتین کاتاسانوف* – برگردان: ا. م. شیری

صنعتی کردن در اتحاد شوروی-  بزرگترین معجزه اقتصادی قرن بیستم

فرمان رئیس جمهور در ماه مه سال ۲٠١۸ مبنی بر «تعیین اهداف ملی و اهداف راهبردی توسعه فدراسیون روسیه تا سال ۲٠۲۴» بمنظور تأمین جهش اقتصادی و رفع موانع منجر به عقب‌ماندگی روسیه از بسیاری از کشورهای جهان و کاهش نقش آن در اقتصاد جهانی صادر گردید. و برای تحقق آنها لازم است روسیه از تجارب جهانی دایر بر حل چنین مسائلی بهره برگیرد. در تاریخ قرن بیستم موارد زیادی در این باره وجود دارد که معجزه اقتصادی نامیده شدند. معجزه ژاپن، آلمان، کره جنوبی. در همه جا توسعه صنعتی در قلب معجزه اقتصادی قرار داشت.

با این وجود، اغلب ما فراموش می‌کنیم، که صنعتی کردن در اتحاد شوروی بزرگترین معجزه اقتصادی قرن بیستم بود. ما می‌توانیم از خود بیاموزیم. ارجمندترین تجربه جلو چشم ماست.

در سال ۲٠١۹، نود سال از لحظه آغاز صنعتی کردن می‌گذرد. اکثریت تاریخ‌نگاران نقطه شروع آن را تصمیم کنفرانس شانزدهم حزب کمونیست سراسری (بلشویک) در ماه آوریل سال ١۹۲۹ محسوب می‌کنند.

نقاط عطف تاریخ اجتماعی- اقتصادی اتحاد شوروی را برمی‌شمارم. کمونیسم نظامی مرحله نخست آن بود. از سال ١۹۲١ سیاست اقتصادی جدید (نپ) شروع شد و مدتی بعد صنعتی کردن جایگزین آن گردید. در خصوص نطقه پایانی صنعتی کردن نظر واحدی وجود ندارد. برخی‌ها بر این باورند، که این امر در ۲۲ ژوئن سال ١۹۴١، یعنی همزمان با حمله هیتلر به کشور ما اتفاق افتاد. گروهی دیگر عقیده د‌ارند، که صنعتی کردن تا دهه نخست پس از جنگ ادامه یافت و با به قدرت رسیدن نیکیتا خروشچوف، مخصوصا پس از کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی (١۹۵۶) صنعتی کردن پایان پذیرفت.

در این نوشتار قصد دارم حوادثی را ترسیم کنم، که آنها را می‌توان آمادگی پیش از تصمیمات کنفرانس حزبی سال ١۹۲۹ نامید. سیاست اقتصادی نوین در سال‌های ١۹۲٠ یک تنفس موقتی برای کشور بود. موقعیت دولت در اقتصاد تضعیف گردید. مناسبات کالایی- پولی به فضای گسترده‌ای دست یافت. نظام مالکیت خصوصی سرمایه‌داری که حاکمیت سیاسی بلشویکها را تهدید می‌کرد، جان گرفت.

تهدیدهای خارجی از سوی متحدان سابق روسیه در آنتانت به این اضافه شد. قبل از همه، اتحاد شوروی به محاصره اقتصادی کشورهای غربی و آمریکا درآمد. از سوی دیگر، خطر تهاجم نظامی وجود داشت. چند بار کشور با حمله نظامی به اندازه مویی فاصله داشت.

غرب اتحاد شوروی را در مقابل اولتیماتوم‌های غیرقابل عملی قرار داد. تعهد بر تأدیه بدهی‌های دولت تزار و دولت موقت یکی از آنها بود. کل بدهی به حدود ١۸ میلیارد و ۵٠٠ میلیون روبل طلا بالغ می‌شد. بلشویکها در ماه ژانویه ١۹١۸ با صدور بیانیه‌ای امتناع حاکمیت جدید از پرداخت بدهی‌ها را اعلام کردند. خواست دیگر غرب، استرداد دارایی‌های ملی شده به صاحبان آنها یا پرداخت غرامت به ازای دارایی‌ها بود. یکی دیگر از درخواستهای غرب از اتحاد شوروی امتناع از انحصار بازرگانی خارجی بود.

اتحاد شوروی به همه خواستهای غرب که در بیانیه کنفرانس اقتصادی جنوا در سال ١۹۲۲ اعلام شده بود، با قاطعیت پاسخ رد داد. با این وجود، غرب به وارد آوردن فشار از طریق تحریم به اتحاد شوروی ادامه داد. همانطور که با استفاده از حربه تحریم روسیه امروزی را تحت فشار قرار داده است. تمامی اینها رهبری اتحاد شوروی را به اندیشیدن در مورد ضرورت ایجاد اقتصاد مستقل وادار نمود. آن اقتصادی که به واردات و صادرات وابسته نباشد و بتواند غرب را از امکان اعمال تحریمهای تجاری- اقتصادی بر علیه کشور محروم سازد.

خطر جنگ نیز به اندیشیدن در خصوص تقویت توان دفاعی کشور وادار نمود. صنایع نظامی کشور ضعیف بود. در این حال، رهبران حزب و دولت از درسهای جنگ جهانی اول سرمشق گرفتند. روسیه برای جنگ بسیار بد آماده شده بود، لازم بود بسیاری از انواع تسلیحات، مهمات و تجهیزات نظامی را از متحدین بخرد. اقلام خریداری شده با تأخیرهای قابل ملاحظه تحویل می‌گردید، اغلب  قراردادها بر مبنای شروط سیاسی و نظامی بسته می‌شد. در سال ١۹۲٠ شرایط وخیم‌تر شد، متحدین سابق به دشمنان بدل گردیدند.

در اواسط سال‌های ١۹۲٠ واژه «صنعتی کردن» به گفتمان رهبری اتحاد شوروی اضافه شد. در ابتدا، به آنچه کشورهای اروپایی در قرون هجده و نوزده تجربه کرده، از کشورهای کشاورزی به ممالک صنعتی بدل شده بودند، قیاس به عمل آمد. اغلب از انقلاب صنعتی در انگلیس یاد می‌کردند، اما، بلشویکها نمی‍توانستند تجربه انگل‌ستان را بمعنای واقعی کلمه به عاریت بگیرند.

نخست اینکه، انقلاب صنعتی انگلیس بحساب سرمایه‌های هنگفت ناشی از تاراج بی‌مهار مستعمرات محقق گردید. اتحاد شوروی چنین سرمایه‌هایی در اختیار نداشت. دوم، انقلاب صنعتی در انگلیس تقریبا صد قبل از اتحاد شوروی بوقوع پیوست. استالین طی سخنرانی خود در نخستین کنفرانس سراسری کارگران صنایع سوسیالیستی در ۴ فوریه سال ١۹٣١ گفت: «ما ۵٠- ١٠٠ سال از کشورهای پیشرو عقب مانده‌ایم. ما این فاصله را باید در عرض ده سال طی کنیم. یا باید این کار را بکنیم، یا ما را له خواهند کرد…».

صنعتی کردن را بسیاری‌ها در کرملین رؤیای دست‌نیافتنی تلقی می‌کردند. از جمله، نیکولای بوخارین، یکی از رهبران برجسته حزبی قبل از همه بطرفداری از سیاست اقتصادی جدید برخاست و با صنعتی کردن مخالفت کرد. او بر قدرت جادویی مناسبات کالایی- پولی و بازار تأکید نمود، که در وهله اول ایجاد صنایع سبک و انباشت سرمایه کافی برای گذار به راه‍اندازی صنایع سنگین را امکان‌پذیر می‌سازد. طبق نسخه بوخارین، صنعتی کردن می‌توانست صد‌ها سال بطول انجامد، ولی تجاوز نظامی ممکن بود هر لحظه اتفاق بیافتد.

در کرملین تندروانی هم بودند. تروتسکی از سرعت بالای صنعتی کردن حمایت کرد. عقیده او مبنی بر سرعت فوق‌العاده صنعتی کردن با ایده انقلاب مداوم که می‌توانست فقط جهانی باشد، همخوانی داشت. تروتسکی به مارکس و لنین استناد می‌کرد. اما استالین بر نظریه امکان پیروزی سوسیالیسم در کشور واحد تأکید می‌نمود. این نظریه با تئوری مارکسیسم- لنینیسم در باره انقلاب جهانی در تضاد بود. اما او زمینه فکری صنعتی کردن را آماده نمود.

صرفنظر از جزئیات بحث‌ها در خصوص صنعتی کردن (سودمندی، منابع، سرعت، آلگاریتم‌ها، شرایط خارجی) که در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک)، شورای وزیران، شورای کار و دفاع، کمیسیون برنامه‌ریزی دولتی در جنب شورای کار و دفاع و سایر سازمانها انجام گرفت، در اوایل ١۹۲۸ به تمامی بحث‌ها نقطه پایان گذارده شد. اما بحث‌ها پیرامون مسائل فنی ادامه یافت- فقط به بحثها در مورد مسائل اساسی سیاسی و نظری خاتمه داده شده شد. بمنظور گذار از حرف به عمل، استالین به کنار زدن دسته‌بندی‌های داخل حزبی- نه بمعنای فیزیکی، بلکه، بمعنی تشکیلاتی- که از موضع افراطی از صنعتی کردن طرفداری می‌کردند، مجبور شد: «مخالفان چپ» (تروتسکی، زینویف، کامنیف، راکوفسکی، راداک پره‌آبراژنسکی و دیگران)، ««مخالفان کارگری» (شلیاپنیکوف، کولونتای و سایرین)، «مخالفان جدید» (بوخارین، تومسکی، رئکوف و دیگران). آغاز صنعتی کردن بدون تحکیم وحدت ایدئولوژیک- سیاسی در بالاترین نهاد رهبری حزبی- دولتی امکان‌پذیر نبود.

ابتدا ضرورت عزل تروتسکی بعنوان فعال‌ترین شخصیت مخالفان تندرو از تمام مناصب حزبی و دولتی (سال ١۹۲۷) و تبعید او از اتحاد شوروی (سال ١۹۲۹) پیش آمد. پس از این، از قضا، استالین موضع نسبتا «چپ‌تر» در خصوص مسئله صنعتی کردن اتخاذ نمود (سرعت بیشتر در مدت زمان فشرده).

حالا، به برشماری برخی رویدادهای رسمی مرتبط با صنعتی کردن می‌پردازم:

کنگره چهاردهم حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) در ماه دسامبر سال ١۹۲۵. کلمه «صنعتی کردن» برای نخستین بار از تریبون این گنکره بصدا درآمد. تصمیم کلی دایر بر ضرورت تبدیل اتحاد شوروی از مملکت کشاورزی به کشور صنعتی اتخاذ گردید.

کنگره پانزدهم حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) در ماه دسامبر سال ١۹۲۷. در این کنگره تمامی مخالفان کنار گذاشته شدند. اعلام گردید، که دوره آمادگی برای صنعتی کردن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر شالوده برنامه‌های پنج ساله آغاز می‌شود. توسعه اقتصاد ملی. دستورالعمل‌ها برای اجرای نخستین برنامه پنج ساله توسعه اقتصاد ملی تصویب شد. اعلام شد، صنعتی کردن بایستی بر بستر«برنامه‌های فشرده» تحقق یابد، اما با سرعت بسیار بالا.

آوریل سال ١۹۲۹- کنفرانس حزب کمونیست سراسری (بلشویک). برنامه پنج ساله اول که بر مبنای بیانیه‌های کنگره پانزدهم حزب کمونیست (بلشویک) تدوین شده بود، در این کنفرانس تصویب گردید. برنامه می‌بایست در بازه زمانی اول اکتبر سال ١۹۲۸ تا اول اکتبر سال ١۹٣٣ اجرا ‌شود  (در آن سالها، سال اقتصادی از اول اکتبر آغاز می‌شد). با این حال، این پایان روند تصویب برنامه پنج ساله نبود. زیرا، تأئید آن در کنگره شوراهای سراسری اتحاد شوروی لازم بود.

ماه مه سال ١۹۲۹- پنجمین کنگره شوراهای سراسری اتحاد شوروی. کنگره پس از استماع گزارش شورای وزیران اتحاد شوروی، سیاست دولت را بطور کامل مورد تآئید قرار داد. کنگره نخستین برنامه پنج ساله را تصویب نمود، کلام «نخستین برنامه پنج ساله صنعتی کردن» در کنگره در سراسر کشور طنین‌انداز شد.

به این ترتیب، یا اول اکتبر سال ١۹۲۸ را که عملا زنگ نخستین برنامه پنج ساله زده شد، و یا ماه‌های آوریل- مه را که برنامه پنج ساله روند تأئید خود را در عالی‌ترین ارگان حزبی و دولتی طی کرد، می‌توان آغاز صنعتی کردن شمرد. و دو هدف عمده صنعتی کردن هم در شانزدهمین کنفرانس حزب کمونیست (بلشویک)، و هم در پنجمین کنگره سراسری شوراها بدقت فرمولبندی شد:

١ــ دستیابی به استقلال اقتصادی کامل کشور با هدف رسیدن به خودکفایی اقتصادی (بدون وابستگی به صادرات و واردات)؛

۲ــ ایجاد پایه مادی- فنی صنایع دفاعی قدرتمند بمنظور تأمین امنیت نظامی کشور.

در این حال، بسیج همه انواع منابع اعم از مادی، مالی، انسانی، علمی- فنی، ابزارهای عمده دستیابی به اهداف تعیین شده، به سخن دیگر، بسیج اقتصادی بودند. در آینده، به بررسی روش‌ها و اشکال صنعتی کردن در اتحاد شوروی، اشتباهات، دستآوردها و نتایج مشخص آن خواهم پرداخت.

ـــــــــــــــــــــــــــ

ملاحظات مترجم:

ایران امروز درست در شرایطی قرار دارد که اتحاد شوروی در دهه ۲٠ سده بیستم میلادی قرار داشت. با این تفاوت که در ایران از چهل سال پیش حاکمیت سرمایه‌داری بسردمداری روحانیت مرتجع برقرار است. اما در اتحاد شوروی حاکمیت کارگری برهبری حزب بلشویک بر قرار بود.

در چنان شرایط بشدت خطرناک، دولت بلشویکها تقریبا ۹سال پس از پیروزی انقلاب اکتبر با پیشبرد سیاست صنعتی کردن، اتحاد شوروی را به بزرگترین قدرت اقتصادی، سیاسی، علمی- فنی و نظامی جهان تبدیل نمودند. اما حاکمیت ایران، تحت عنوان خصوصی‌سازی به تاراج لجام‌گسیخته دارای‌های ملی و به تبع آن، به صنعت‌زادیی همه جانبه دست می‌زند.

با این‌ اوصاف، اتحاد شوروی با آن قدرت و توان مافوق تصور بشری خود در نهایت نتوانست در مقابل هجمه‌های سهمگین غرب امپریالیستی و سرسپردگان و خانین داخلی آن دوام بیاورد. آیا حاکمیت سرمایه‌داری ایران امروزی که در همه عرصه‌ها صدها برابر از اتحاد شوروی ضعیف‌تر است و خائنین داخلی و لیبرالها کمر همت به نابودی صنایع نچندان پیشرفته کشور بسته(*)، برنامه هسته‌ای کشور را مختل نموده‌اند، خواهد توانست در زیر فشار‌های جنون‌آمیز امپریالیستها آمریکا و اروپا دوام بیاورد، سؤالی است که آینده پاسخ روشن آن را خواهد داد.

*(Valentin Katasonov)پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد،پژوهشگر مسائل پشت صحنه

۲۹ فروردین- حمل ١٣۹۸

منبع:فوندسک