۳/۵ میلیون کارگر بیکار، ۶۰ درصد زیر خط فقر! تحویل بگیرید!

(قسمت اول)

• در فاصله دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۳۹۷ اعتراضات حول سه موضوع حقوق معوقه، امنیت شغلی و خصوصی سازی شکل گرفت. بر اساس آماری که استخراج شده از ۲۳۰ اعتراض تعداد ۱۲۱ اعتراض به عدم پرداخت مزد‌ها بوده، مزد‌های معوقه‌ای که از دو ماه تا ۱۷ ماه به تعویق افتاده بود، اعتراض دی ۹۷ کارگران کارخانه کنترسازی ایران نیز به ۱۷ ماه حقوق معوق انجام گرفت …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲ می ۲۰۱۹

اول ماه می‌ میلادی که مصادف است با ۱۱ اردیبهشت، به اسم روز گارگر نام گذاری شده است. دیدارنیوز به همین مناسبت با دو تن از فعالین حوزه کارگری گفتگو کرده است. متن گفتگو با «فریبرز رئیس دانا» اقتصاد دان و «حسین اکبری» فعال و پژوهشگر حوزه کارگری در ایران در دو بخش، تقدیم مخاطبان می شود.

در این گفته برآنیم موضوعاتی از قبیل تاثیر سیاست‌های حوزه اقتصاد بر وضعیت کار و کارگران، مساله حقوق و دستمزد‌ها و همچنین اعتراضات، اعتصابات و به صورت کلی وضعیت جنبش کارگری در ایران را مورد تبیین و تحلیل قرار دهیم. پس نخست به ماهیت اقتصاد ایران و تاثیر آن بر طبقات فرودست و سپس بررسی اعتراضات کارگری دی ۹۶ تا ۹۷ می‌پردازیم.

                            اقتصاد ایران ماهیت طبقاتی داشته و فسادآور است

فریبرز رئیس دانا در پاسخ به این سوال که اقتصاد ایران در طول چند دهه اخیر دارای چه ویژگی‌های شده که نتیجه آن را در اعتراضات دی ماه ۹۶ و بحران اقتصادی ۹۷ دیدیم، به اصلی‌ترین ویژگی اقتصاد ایران یعنی ماهیت طبقاتی و پیامد‌های آن یعنی رانت، فساد و انحصارگرایی اشاره کرد و در این رابطه گفت: در هیچ جای دنیا چنین درهم تنیدگی از فساد اقتصادی و قدرت سیاسی وجود ندارد، یک شبکه ارتباطی از دولت گرفته تا مجلس و نظام بانکداری و سایر نهاد‌های قدرت به صورت هماهنگ در ایجاد رانت و فساد همکاری می‌کنند که نتیجه آن اختلاس‌های میلیاردی و انباشت سرمایه‌های کلان در دست عده‌ای قلیل و دارای رانت سیاسی است.

رئیس دانا در مصداق سخن خود دست به یک مقایسه زد و گفت: در آمریکا نمونه‌هایی مانند «دیک چنی» معاون جورج بوش پسر و یا شرکت انروم که متعلق به بوش پسر بود اندک است، اما در ایران به امری متداول تبدیل شده است. در این خصوص مثال‌های بی‌شماری وجود دارد. معاون احمدی‌نژاد که ادعا می‌کرد دولتش پاکدست‌ترین دولت‌هاست از چه طریق صاحب چنین ثروت و بعد پرونده‌های فساد مالی شد؟! یا آقای وزیر صنعت سابق، سلطان پتروشیمی بود. آقای محصولی وزیر رفاه اجتماعی بود و بعد وزیر کشور شد، آیا امکان دارد که وزیر فقیران، ثروتمندترین فرد باشد؟ ثروتمندانی که خانه‌هایی با ارزش ۳۰۰ میلیاردتومان در لواسان دارند، دولت نشین هستند؛ بنابراین اصلاً احتیاجی نیست که شما مارکسیست باشید و تحلیل اقتصادی سیاسی عمیق و رادیکال را بدانید تا این حجم از فساد مالی را تشخیص دهید.

وی افزود: به عنوان مثال فردی که میخواهد نماینده مجلس شود، میلیارد‌ها تومان هزینه می‌کند، این فرد وقتی وارد پارلمان شد اولین دغدغه‌اش تامین پولی است که هزینه شده؛ همچنین بسیاری از ثروتمندان و صاحبان شرکت‌های حمل ونقل و یا کسانی که صاحب رانت‌های پول ساز هستند، به برخی افراد، وابستگی دارند.

رئیس دانا در خصوص پروژه‌هایی مانند «ایران مال» هم گفت: چه کسانی قدرت خرید در این مراکز را دارند در حالی که شش میلیون بیکار داریم و چهار میلیون زارع تنگدست که با قیمت‌های تضمینی کشاورزی حتی تغذیه‌ای مناسب ندارند. وضعیت شهرداری و زدوبندهایش با نظام بانکداری و ایجاد بازار حبابی که حکایت عجیبی است؛ آن هم در شرایطی که دست کسی به شهردار سابق نمی‌رسد، بنابراین دولت‌ها در ایران، دولت کار نیستند دولت‌های سرمایه اند و انباشت سرمایه نیز از طریق فساد و از طریق پیوند بین بخشی از دولت با شبکه قدرت اقتصادی صورت می‌گیرد.

                                                       اقتصاددانان مجیزگو!

رئیس دانا در اعتراض به اقتصاددانانی که به دولت‌ها خط می‌دهند گفت: فریاد امثال ما و مردم به گوش صاحبان سیاست نمی‌رسد، چون اقتصاددانان مجیزگوی سرمایه‌داری و دولت، هنگامی که از عدالت صحبت می‌شود می‌گویند که عدالت در مقوله اقتصاد نیست. من نمی‌دانم پس عدالت در مقوله فیزیک است؟! همین اقتصاددانان در مواقع بحران مانند سیل اخیر و فلاکت مردم که مقصر آن عملکرد نظام سرمایه و دولت سرمایه داری است، از معرکه می‌گریزند و آن چه که باقی می‌ماند ۱۴ میلیون کارگر است که ۳/۵ میلیون آن بیکار هستند و ۶۰ درصد آن‌ها زیر خط فقر مطلق اند، جز ۵ یا ۶ درصد کارگران که لایه‌های نسبتاً بالای جامعه کارگری را تشکیل می‌دهند.

رئیس دانا در پاسخ به اقتصاددانانی که در حمایت از طریقه انباشت سرمایه، اعتقاد دارند که سرمایه سرمایه داران به لایه‌های پایین نشت می‌کند گفت: وقتی که قدرت خریدی وجود ندارد که اقتصاد بر بنیاد آن قدرت خرید و تقاضا بتواند سرمایه گذاری و گردش کند چطور می‌تواند رو به جلو حرکت کند، این در حالی است که منابع به هایپر مارکت‌ها و هایپر مال‌ها می‌روند.

این اقتصاد دان به سیاست گذاری حوزه مسکن نیز اعتراض کرده و گفت: دو میلیون و هشتصد هزار واحد مسکونی خالی در کشور داریم که ۸۰ درصد آن‌ها قیمت‌های گزاف دارند، بخش زیادی از مردم بی‌خانه و آواره اند در حالی که صاحبان این خانه‌های خالی نه مالیاتی می‌دهند ونه حساب و کتابشان روشن است.

۵/۳ میلیون کارگر بیکار، ۶۰ درصد کارگر زیر خط فقر! تحویل بگیرید! 

                            نگاهی به اعتراضات کارگری از دی ۹۶ تا دی ۹۷

حسین اکبری فعال کارگری و دیگر مهمان دیدارنیوز در پاسخ به این سوال که ویژگی‌های تولید در اقتصاد ایران و یا ورشستگی تولید داخلی چه تاثیری بر بیکاری کارگران داشته است گفت: پس از انقلاب ۱۳۵۷ روحانیت و بازار بر اقتصاد مسلط شدند، گرایش مسلط در اقتصاد هم بر حسب این که چه کسانی در رأس آن قرار بگیرند، تعیین می‌شود، در نتیجه آن چه که بیشتر مورد توجه بود سود بیشتر در زمان کوتاهتر بود. این عامل سبب شد که بخش اعظم اقتصاد ما بر اقتصاد وارداتی کالایی آن هم به پشتیبانی نفت قرار بگیرد و تولید، نقش عمده خود را از دست بدهد، به علاوه ساختار‌های سیاسی نیز در راستای تشویق اقتصاد وارداتی قرار گرفتند.

اکبری افزود: عامل دیگری که از رونق تولید داخلی کاست، ادغام سه وزارتخانه صنایع، معادن و بازرگانی تحت عنوان «صمت» بود که با غلبه رویکرد تجاری که بخش قدرتمند این ساختار جدید بود انجام شد. این رویکرد، پایه‌های تولید را آن هم در کشوری که اقتصادش اساسا تولید محور نیست، سست‌تر کرد.

اکبری در خصوص ارتباط اقتصاد غیر تولیدی با رانت و قاچاق نیز گفت: هنگامی که اقتصاد، تولید محور نیست، بر اساس رانتی که استفاده می‌شود واردات بی رویه کالا صورت می‌گیرد و از آن بدتر قاچاق در کنار آن رشد می‌کند. در نتیجه ساختار واحد‌های تولیدی که باید اساس صنعت ما را شکل دهند به آرامی دچار انفعال می‌شوند. نتیجه این نوع فعالیت اقتصادی، رشد روز افزون بیکاری است.

اکبری در خصوص خصلت بوژوایی در اقتصاد ایران نیز گفت: از جایی که بورژوازی در کشور ما ضعیف و متکی به نیروی کار است، تلاش بر تابع، ارزان، بی انگیزه و مطیع کردن نیروی کار است، در نتیجه چنین سیاستی است که دغدغه کارگر‌های ما سر کردن روز کاری و زندگی روزمره است.

اکبری در خصوص اعتراضات کارگری سال‌های گذشته گفت:من یک بررسی در اعتراضات کارگری از دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۳۹۷ انجام دادم و پی بردم که در این مدت ما ۲۳۰ مورد اعتراض کارگری داشتیم که از ۹۴ بنگاه اقتصادی صورت گرفته بود. این بنگاه‌ها شامل کارخانجات صنعتی، راه آهن، شهرداری ها، صنایع نفت و گاز و پتروشیمی و ماشین سازی‌ها بودند.

وی افزود: در فاصله دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۳۹۷ اعتراضات حول سه موضوع حقوق معوقه، امنیت شغلی و خصوصی سازی شکل گرفت، بر اساس آماری که استخراج شده از ۲۳۰ اعتراض تعداد ۱۲۱ اعتراض به عدم پرداخت مزد‌ها بوده، مزد‌های معوقه‌ای که از دو ماه تا ۱۷ ماه به تعویق افتاده بود. اعتراض دی ۹۷ کارگران کارخانه کنترسازی ایران نیز به ۱۷ ماه حقوق معوق انجام گرفت. کارگران پروژه قطار شهری اهواز که کارفرمای آن شرکت جیسون است ۱۷ ماه حقوق نگرفتند. در مجموع ۵۳/۵ درصد اعتراضات به خاطر مطالبات معوق است. ۷۲فقره از این اعتراضات به خاطر عدم امنیت شغلی و اجتماعی بوده است، یعنی ۳۱/۳ درصد کارگر‌ها به خیابان آمدند و خواستار آزادی همکارانشان، بازگشت به شغل خود و برگشتن اخراجی‌ها بر سرکار شدند. تعداد ۳۶ مورد نیز به خصوصی‌سازی اعتراض داشتند. این آمار صرفاً مربوط به همین واحد‌هایی بود که گفته شد و معلمان و رانندگان کامیون و پرستاران را در برنمی گیرد.

                            قانون ناتوان کار و فقدان تشکل‌های کارگری قوی در ایران

حسین اکبری در خصوص ارتباط قانون کار با وضعیت حقوق و دستمزد کارگران گفت: در این ۹۳ واحدی که اعتراض کارگری داشتند، فقط چند واحد تشکل کارگری داشتند یعنی ما غالباً یا تشکل کارگری نداریم و یا تشکل کارگری زرد داریم. تشکل‌هایی که بر اساس قانون کار شکل می‌گیرند، نمایندگانشان بعد از این که از تصویب هیئت گزینش گذشتند تازه به به رأی کارگران گذاشته می‌شوند. این نماینده‌ها همان‌هایی هستند که عمدتاً طی همین سال‌ها دستمزد تعیین می‌کردند و طی این سال‌ها زیر دستمزدی را امضاء می‌کردند که مقدار آن را وزارت کار و کارفرمایان تعیین کرده بودند. چنین وضعیتی ناشی از این است که تولید ضعیف است و کارگران نقشی در توسعه ندارند.

اکبری در خصوص وضعیت بیکاری در آینده گفت: در چنین وضعیتی، آینده چه خواهد شد؟ تعداد ارتش بیکاران به شکل فزاینده‌ای رو به افزایش است؛ چه در میان کسانی که داوطلب کار هستند و پشت در‌های خیالی کارخانه‌ها صف کشیدند و چه کسانی که شاغل هستند، ولی هر لحظه ممکن است شغل خود را از دست بدهند، زیرا هیچ ساز و کاری برای حفظ شغل وجود ندارد.

این فعال کارگری در خصوص اهمیت قانون کار در ایجاد امنیت شغلی گفت: قانون کار خوب که ضمانت اجرایی نیز داشته باشد قادر به تامین امنیت شغلی است، قانون کار اما در ایران در بخش‌های عمده اجرا نمی‌شود، در جایی هم که یک مصوبه‌ای به نفع کارگران وجود دارد تلاش می‌شود که این مصوبه نیز بی اثر شود.

وی افزود: در لایحه‌ای که اخیراً به مجلس رفته گفته شده که مزد باید توافقی باشد و نخست در شهر‌های کوچک و روستا‌ها اجرایی شود و سپس به شهر‌های بزرگ و کارخانه ها، پتروشیمی، صنعت و نفت تعمیم یابد. تصویب چنین چیزی شدیدترین ضربات را به حقوق کارگران و دستمزد‌های آنان می‌زند.

اکبری درخصوص عدم امکانی برای اعتراض کارگران در بخش‌های مختلف گفت: به عنوان مثال ما در پتروشیمی‌ها واحد‌هایی داریم که سه نوع استخدام در آن‌ها است. بخشی از مستخدمینشان، چون قبلاً پتروشیمی، دولتی بوده، دولتی هستند، یک بخش را مستقیماً بخش خصوصی استخدام کرده و یا از دولت تحویل گرفته است، یک بخش آن هم دست پیمانکاران و تأمین کنندگان نیروی انسانی است، با چنین وضعیتی اگر کارگر‌ها بخواهند اعتراض کنند کجا باید بروند؟! کارگر دولتی هنگامی که به دولت مراجعه می‌کند به او گفته می‌شود که این شرکت واگذار شده است، شما باید به کارفرمای خود مراجعه کنید، کارگر می‌گوید کارفرمای من مشخص نیست به چه کسی باید معترض باشم؟ بدین ترتیب دست کارگر در این بازی نسبت به هر اعتراضی کوتاه می‌شود.

وی افزود: بدین ترتیب است که بخش‌های مختلف در همکاری باهم وضعیت دردناک فعلی را برای کارگران به وجود آورده‌اند یعنی اقتصاد ناموزون، قوانین ناکارآمد و مجریانی که نه تنها دغدغه اجرای همان قوانین ناکارآمد را هم ندارند، بلکه تلاش می‌کنند حال که این نیروی کار ارزان و مطیع را ایجاد کردند، جذب سرمایه کنند و به سرمایه‌دار بگویند شما سرمایه بیاورید و تمام موارد دیگر از جمله نیروی کار ارزان و بی‌دغدغه، از این نظر که مزاحمت‌های صنفی ایجاد نکنند و چوب لای چرخ شما نگذارند را ما تأمین می‌کنیم.

                                        سفره کارگران کوچک و کوچکتر می‌شود

در مساله تعیین حداقل دستمزد به نظر می‌آید که همه دولت‌ها یک ساز و کار قانونی، اما نادرست و بر اساس آمار‌های آشفته و اشتباه دارند که مبنای تصمیم گیری آن‌ها برای تعیین حداقل دستمزد است و این حداقل دستمزد به گونه‌ای تعیین می‌شود که تنها فاصله کمی با خط فقر دارد. رئیس دانا در پاسخ به این سوال که وضعیت تعیین حداقل دستمزد چه سازو کاری دارد؟ گفت: حداقل دستمزد بر اساس یک شرایط سه جانبه گرایی تعیین می‌شود که سه ضلع آن متشکل است از نماینده کارفرما، نماینده کارگر و نماینده دولت. بلاشک نماینده کارگر‌ها نماینده واقعی آن‌ها نیست، چون نه تشکلی وجود دارد و نه سندیکایی و نه انتخاباتی صورت گرفته است.

وی افزود: روش محاسباتی آن‌ها از اساس ایراد دارد بنابراین من با روش‌های خودم حداقل دستمزد را محاسبه کرده‌ام. یکی از روش‌ها این بوده که سفره یک خانواده ۵ نفره ایرانی را که بسیار ساده و متشکل از ضروریات از جمله نان و پنیر و بدون گوشت بوده را محور محاسبه نرخ تورم و دستمزد قرار دادم، هزینه‌های مسکن و متوسط هزینه‌های درمان و آموزش را به آن افزودم ـ نتیجه چنین محاسبه‌ای ابتدا در کتاب فقر در ایران منتشر شدـ در نتیجه متوجه شدم که ۳۵ درصد خانواده‌های شهری زیر خط فقر مطلق هستند. خط فقر مطلق خطی است که اگر خانواده از آن کمتر درآمد داشته باشد، دسترسی به مواد غذایی و دارو چنان کم می‌شود که جان اعضای خانواده در خطر قرار می‌گیرد. افرادی که این سفره را محدودتر در نظر گرفتند به این نتیجه رسیدند که ۲۵ درصد خانواده‌های شهری زیر خط فقر هستند.

رئیس دانا ادامه داد: این گزارش سال ۸۲ یا ۸۳ منتشر شد، از آن پس من هر سال این نرخ را محاسبه می‌کنم. شیوه کار در یکی از سال‌ها اینگونه بود که بر اساس گزارش انستیتو تغذیه، حداقل‌های لازم برای خانواده یعنی مقدار مصرف پروتئین، مواد لبنیات وهیدروکربن را در نظر گرفتم و آن مقدار مصرف که انستیتو تغذیه برای یک خانواده پنج نفره عنوان کرده بود، درقیمت‌های روز ضرب کردم و بعد سایر هزینه‌ها مثل هزینه مسکن را براساس آن چه که در بازار بود اعمال کردم و بدین ترتیب یک خط حداقل فقر بدست آمد که بر اساس آن بیش از ۴۰ درصد کارگران زیر خط فقر قرار می‌گرفتند، این درحالی است که هیچ کس خود را پاسخ‌گوی مشکل معیشت کارگران نمی‌داند.

رئیس دانا در خصوص نادیده گرفتن حقوق کارگران در قرارداد سه جانبه گفت: نماینده کارفرما که جای خود را دارد و دولت هم که در طول تاریخ نشان داده که معمولاً تمایل به سمت کارفرما داشته و خود بزرگترین کارفرما است و همچنین این باور غلط را دارد که با کنترل دستمزد می‌تواند سرمایه گذاری‌ها را سودآور کند و سرمایه‌گذاری سودآور موجب رونق اقتصاد شود و رونق اقتصاد هم به نوبه خود تقاضا را برای نیروی کار افزایش دهد. رئیس دانا در خصوص نحوه محاسبه حداقل دستمزد نیز گفت: در قانون پیش بینی شده که مبنای تعیین حداقل دستمزد در کمیسیون سه جانبه، تورم و دیگری شرایط اقتصادی باشد.

وی افزود: به گفته خودشان با درنظر گرفتن این دو عامل، یک میلیون و پانصد و هفده هزار تومان برای سال ۱۳۹۸ حداقل دستمزد را حساب کرده اند و گفته اند که ۳۷/۵ درصد نسبت به سال ۱۳۹۷ که یک میلیون و صد وپانزده هزار تومان بوده افزایش یافته است. از طرف دیگر اعلام می‌کنند که تورم ۲۸ درصداست. کدام عقل سالمی و کدام فردی که از خانه بیرون آمده و خرید کرده می‌پذیرد تورم ۲۸ درصد است؟! قیمت‌ها ۹۰ یا ۸۰ درصد بالا رفته اند؛ بنابراین ۳۷/۵ درصدی را که دولت می‌گوید بالا برده را با ۲۸ درصد نرخ غیر واقعی تورم، که خود محاسبه کرده در نظر می‌گیرد این درحالی است که بر اساس محاسبه من ۴۲ درصد، حداقل تورم است، چون ما کالا‌هایی را داریم که ۱۰۰ درصد بالا رفته است؛ بنابراین آن‌ها مبنایی را درنظر گرفته‌اند که اساسا وجود ندارد و در خصوص نرخ تورم، فریبکاری می‌کنند.

رئیس دانا ادامه داد: تازه اگر همان نرخ تورم محاسباتی خودشان را هم در نظر بگیریم بنابوده دستمزد یک میلیون و نهصد و هفتاد و دو هزار تومان باشد که همین جا هم کلک می‌زنند و تورم سال قبل را حساب می‌کنند.

وی افزود: مبنای دیگر تعیین دستمزد، شرایط اقتصادی است که اگر کسادی و رکود بود، دولت حق داشته باشد حداقل دستمزد را کنترل و کم کند، درحالی که اگر رونق اقتصادی باشد چیزی به دستمزد کارگر اضافه نمی‌شود.

رئیس دانا در ادامه محاسبات خود گفت: اگر که ما این یک میلیون و پانصد و هفده هزار تومان را در نظر بگیریم معمولاً ۶۰ درصد به طور متوسط و گاهی کمتر و گاهی بیشتر روی این رقم برای خانواده ۳ تا ۵ نفره اضافه می‌شود؛ بنابراین این رقم یک میلیون و پانصد و هفده هزار تومان، به دو میلیون و چهارصد و سی هزار تومان تغییر می‌یابد. اما آیا همه کارگر‌ها این مبلغ را می‌گیرند؟ ۳/۵ میلیون کارگر بیکار داریم که فقط ۴۰۰ یا ۵۰۰ هزار نفر آن بیمه بیکاری می‌گیرند که بیمه بیکاری هم یک چهارم این رقم است.

این فعال کارگری افزود: برآورد من نشان می‌دهد که چیزی حدود ۷۰ درصد کارگران، یک میلیون و پانصد و هفده هزار تومان را دریافت می‌کنند چون بنابر برآورد من در سال ۱۳۹۸، ۱۹/۲ درصد بیکاری در کشور وجود دارد. سال گذشته ۱۸/۸ درصد بوده است. بگذریم که دولت می‌گوید ۱۲ درصد بوده است. در اقتصادی که چنین بیکاری وجود دارد مشخص است که بیکاران به رقابت کشنده می‌پردازند. نه تنها آن یک میلیون و پانصد و هفده هزار تومان رعایت نمی‌شود، بلکه خیلی کمتر می‌گیرند و ۶۰ درصد اضافه را هم دریافت نمی‌کنند.

رئیس دانا در ادامه به رقم خط فقر و میزان حقوق کارگران اشاره کرد و گفت: نتیجه این می‌شود که الان ۷۵ درصد از جامعه کارگری زیر خط فقر مطلق است. خط فقر مطلق که من حساب کردم ۵ میلیون تومان است. در سال ۱۳۹۷، ۳/۲۸ میلیون تومان قبل از تحریم بود، این رقم اکنون ۵ میلیون است، ۵ تومن کجا و یک میلیون و پانصد و هفده هزارتومان کجا که همین رقم را هم بسیاری از کارگران دریافت نمی‌کنند.

                                     قانون کار در ایران کارگر را له می‌کند

حسین اکبری در خصوص تدوین قانون کار و مفاد آن گفت: قانون کار اساساً باید به نفع کارگر نوشته شود، چون هیچ وسیله دفاعی از خود ندارد، در حالی که کارفرما تمام امکانات و قدرت را در دست دارد. طبیعتاً قانون کاری که بخواهد منافع دو طرف را حفظ کند قانون کار نیست، قانون کار باید از نیروی کار حمایت کند. به همین دلیل است که قانون کار و قوانینی دیگر از نگاه نئولیبرال‌ها مزاحم است و باید کنار گذاشته شود، معنی مقررات زدایی نیز همین است.

اکبری افزود: قانون فعلی کار، تفاوت جدی حتی با قانون کار رژیم سابق دارد. قانون کاری که در رژیم سابق بود توسط نمایندگان کارگران در مجلس تدوین شده بود. این قانون کار بعد از کودتای ۱۳۳۲ در سال ۱۳۳۷ تغییر پیدا کرد و مواردی از آن حذف شد. با همه این احوال قانون کار رژیم گذشته در مواردی مترقی‌تر از قانون کار فعلی است. مثلاً در فصل ششم قانون کار رژیم گذشته آمده سندیکا‌های کارگری باید آزادانه تشکیل شوند. تنها شرطی که آن جا می‌گذارند این است که در سیاست دخالت نکنند مگر در جایی که مسائل کارگران مطرح است. البته در آن زمان هم علی رغم اینکه دولت عضو سازمان بین المللی کار بود، مقاوله نامه‌های بنیادی بین المللی تصویب نشده بودند، به طور مشخص، تشکل‌های آزاد و سه جانبه گرایی، مورد تصویب قرار نگرفته بود.

اکبری افزود: مقاوله نامه‌های دیگری هم از جمله مقاوله نامه ۲۶ سازمان بین المللی کار در مورد حداقل دستمزد وجود دارد؛ آن جا به صراحت می‌گوید که نمایندگان باید حقوق برابر داشته باشند. منظور، نماینده واقعی کارگران است و همچنین اینگونه نباشد که شش نفر نماینده کارفرما باشد و سه نفر نماینده کارگران.

وی ادامه داد: در ایران از ابتدا اعتقادی به قانون کار وجود نداشت، قانون کاری که تصویب شد از فردای همان روز از جانب دو جناح مورد هجوم واقع شد؛ کسانی که طرفدار روابط کار بر اساس فقه و سنت بودند، اعتقاد داشتند که باید روابط بین کارگر و کارفرما بر اساس توافق تراضی باشد، یعنی کسی که زورش بیشتر است طرف دیگر را راضی کند. مخالفان دیگر، کارفرما‌ها بودند که استدلال می‌کردند زمانی که شما قانونی را تصویب می‌کنید حق آزادی عمل را می‌گیرید. کارفرما باید آزاد باشد و خود نیروی کار خود را تعیین کند و خود با آن به توافق برسد. قانون کاری که شما تصویب می‌کند حدی تعیین می‌کند که این حد آزادی اختیار ما را از بین می‌برد.

اکبری افزود: همین قانون کار فشل هم ضمانت اجرایی ندارد. واقعیت این است که در خیلی جا‌هایی هم که قانون کار به ظاهر اجرا می‌شود، حداقل دستمزد را نداریم، چون قانون ضمانت اجرایی ندارد. به عنوان مثال یک سامانه‌هایی درست کردند و گفتند در این سامانه، کارفرمایان موظف هستند که قرارداد‌ها را ثبت کنند. هنوز دولت اعلام نکرده که چند کارفرما قرارداد‌های خود با کارگران را ثبت کرده اند، بنابراین در فقدان ضمانت اجرایی، قانون کار هم در واقع نوشته‌ای است که به کار نمی‌آید.

اکبری در خصوص ضمانت اجرایی گفت: این ضمانت دو وجه دارد: یکی دولت‌ها هستند که موظفند مطابق استاندارد‌هایی که پذیرفته‌اند در برابر سازمان بین المللی کار و طبق قانون اساسی – که یک نوع پیمان نامه بین مردم و دولت است- پاسخ گو باشند. یک وجه دیگر آن، به سوی نیروی کار است بدین معنا که نیروی کار بتواند از طریق تشکل‌ها نظارت بر اجرای قانون داشته باشد.

اکبری در پایان افزود: بزرگ‌ترین ایراد قانون کار این است که هیچ حقی را برای کارگر به رسمیت نمی‌شناسد. مثلا هنگامی که کارگر تنها اهرمش اعتصاب است و می‌تواند با اعتصاب به افسار گسیختگی و آزمندی سرمایه دار افسار بزند، قانون این امکان را به او نمی‌دهد و با کوچک‌ترین اعتراض باید هزینه‌های گزافی، چون حبس و جریمه و افترا را بپردازد.

ادامه دارد… 




تجمع های سراسری فرهنگیان در شهرهای مختلف

• با فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، امروز مقارن با روز معلم، معلمان کشور در برابر ادارات آموزش و پرورش دست به تجمع زدند. گفته می شود در تهران چند تن از اعضای کانون صنفی معلمان بازداشت شده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱ می ۲۰۱۹

با فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، امروز مقارن با روز معلم، معلمان کشور در برابر ادارات آموزش و پرورش دست به تجمع زدند. این تجمعات که یک روز بعد از تجمع کارگران و بازداشت ده ها نفر در تهران صورت گرفت، با حضور گسترده ی معلمان برگذار شده است. گزارش های رسیده از تهران و استان‌های یزد، همدان، مازندران، خراسان رضوی، خراسان جنوبی ، کرمانشاه ، اصفهان، کردستان و … حاکی از تجمعات اعتراضی معلمان است. 
در تهران حضور نیروهای لباس شخصی گسترده بوده و آن ها ضمن عکس‌گرفتن از تجمع کنندگان، آن ها را تهدید کرده اند. خبرها حاکی از دستگیری سه معلم در تهران است. گفته می شود رسول بداقی و محمد فلاحی اعضای کانون صنفی معلمان تهران پس از پایان تجمع توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند.

قطعنامه ی تجمع سراسری فرهنگیان در روز دوازده اردیبهشت

در حالی روز معلم را پاس می داریم که امروز نظام آموزشی به مدد سلب مسئولیت دولت و مدیران نالایق، بحرانی تر از هر زمان است. 
نگاه تجاری به مدرسه کیفیت آموزشی را به محاق برده است. در قالب برون سپاری آموزش و خرید خدمات آموزشی باندهای مافیایی شکل می گیرند و عملا مدرسه فروشی می شود. پولی شدن و خصوصی سازی آموزش برنامه اصلی دولت و مجلس شده است و طرح های استثماری چون معلم تمام وقت در جریان است.

حقوق فرهنگیان بازنشسته و شاغل چند برابر زیر خط فقر است. دولت بدهی خود به فرهنگیان را پرداخت نمی کند و یک بیمه ورشکسته را به ما تحمیل می کند. نهادهای امنیتی مانع تشکل یابی فرهنگیان هستند و فعالان صنفی و معلمان معترض به وضع موجود همچنان در حبس به سر می برند و حراست‌ها در پرونده سازی و هیات‌های تخلفات زیر مجموعه وزارتخانه و دولت در صدور احکام علیه فعالان صنفی از قوه قضاییه پیشی می گیرند. 

با این حال تشکل های صنفی و فعالان کوشا، هرگز از طرح مطالبات صنفی و آموزشی جنبش معلمان دست نکشیده اند و از راههای مختلف صدای خود را به گوش فرادستان رسانده اند اما متاسفانه یک گام مثبت در راستای ارتقای کیفیت آموزشی و بهبود وضعیت معیشتی فرهنگیان برداشته نشده است. 

در چنین شرایطی است که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران چاره ای ندارد جز اینکه با اعتراض و تجمع، جامعه و مسئولان را متوجه عواقب بحران موجود نماید بحرانی که در صورت ادامه وضعیت موجود، کودکان این سرزمین را بی آینده خواهد نمود و جامعه ملتهب را به قهقرا خواهد برد. 

ما امروز از همین موضع در اینجا گرد آمده ایم که مطالبات خود را به شرح زیر اعلام نماییم :
۱- آزادی فوری و بدون قید و شرط فعالان صنفی و معلمان زندانی. توقف پرونده سازی علیه فعالان صنفی‌. بر قراری حقوق معلمان فعال صنفی محکوم به حبس،اخراج و قطع حقوق شده.

۲- همترازی حقوق بازنشستگان با شاغلان.
٣- پرداخت به موقع حق الزحمه نیروهای قراردادی و اضافه کار نیروهای رسمی و پاداش پایان خدمت فرهنگیان به صورت یکجا بخصوص بازنشستگان سال ۹۷. تاکید بر امنیت شغلی نیروهای غیررسمی.
۴- افزایش حقوق فرهنگیان بازنشسته و شاغل به بالای خط فقر و اجرای رتبه بندی مرحله دوم برای معلمان.
۵- اجرای ماده ۶۴ قانون مدیریت خدمات کشوری برای فرهنگیان بازنشسته و مشارکت آنان در مدیریت صندوق بازنشستگی کشوری.
۶- اصلاح وضعیت ناهنجار و ناکارآمد بیمه خدمات درمانی فرهنگیان و داشتن بیمه ای کامل و متناسب با شرایط جسمی و سنی فرهنگیان بازنشسته.
۷- رفع موانع غیر قانونی ناشی از اعمال سلیقه های شخصی مسئولان و اعمال نظر غیر مسئولانه در امر صدور مجوزِ برگزاریِ مجمع عمومی برای تمامی تشکل های صنفی فرهنگیان. صدور پروانه فعالیت رسمی برای تشکل هایی که مجمع عمومی و انتخابات برگزار نموده اند. با تاکید بر تشکل یابی مستقل.
٨- توقف کامل طرح برون سپاری مدارس و لغو مجوز های خصوصی ساز‌ی آموزش و ارایه خدمات آموزشی باکیفیت، رایگان و عادلانه در مدارس دولتی.
۹- اصلاح ساختار دانشگاه فرهنگیان و تربیت معلم با تاکید بر رویکردهای نوین آموزشی و توقف جذب نیروی آموزشی با نگاه کالایی و تجاری به آموزش مانند مدارس حمایتی و نیروهای خرید خدمات آموزشی.

در پایان ضمن ابراز همدردی با مردم سیل‌زده از دولت و نهادهای حاکمیتی می خواهیم نسبت به بازسازی این مناطق اقدام نماید و بازسازی و ایمن سازی مدارس را در اولویت قرار داده و به وضعیت دانش آموزان و فرهنگیان مصیبت دیده رسیدگی ویژه نماید.

شورا تاکید می کند در صورتی که مطالبات فرهنگیان مورد توجه نهادهای مرتبط قرار نگیرد حق اعتراض برای فرهنگیان محفوظ است و شورا در راستای تحقق مطالبات کاملا قانونی و طبیعی به تلاش های خود ادامه خواهد داد.

شورای‌هماهنگی‌تشکل‌های‌صنفی‌فرهنگیان‌ایران
۱۲ اردیبهشت ماه ۹۸




آخرین گزارشات از بازداشت شدگان مراسم روز جهانی کارگر

• خانواده های بازداشت شده گان در مراسم روز جهانی کارگر، امروز پنج شنبه در مقابل زندان اوین دست به تجمع زده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱ می ۲۰۱۹

خانواده های بازداشت شده گان در مراسم روز جهانی کارگر در مقابل مجلس در روز ۱۱ اردیبهشت، امروز پنج شنبه در مقابل زندان اوین دست به تجمع زده اند. بنابر گزارش ها تاکنون ۲ ماشین ون از بازداشتی های روز جهانی کارگر (۱۱ اردیبهشت) به دادسرای اوین انتقال داده شده اند. عدم اطلاع از وضعیت بازداشتی ها ، نگرانی خانواده ها را بیشتر کرده است.

یک روز بعد از این بازداشت ها، اسامی بیشتری از افراد بازداشت شده منتشر شده است و گفته می شود تعداد بازداشت شدگان به بیش از چهل نفر رسیده است. تعدادی از این افراد پس از مراجعه به بازداشتگاه ارگ و پیگیری وضعیت اعضای بازداشتی خانواده و دوستانشان دستگیر شده اند. 
در جریان تجمع گذشته کارگران و بازنشستگان که به مناسبت روز جهانی کارگر (۱ می) مقابل ساختمان مجلس برگزار شد، با به خشونت کشیده شدن این تجمع، تعدادی از تجمع کنندگان پس از ضرب و شتم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

رضا شهابی، حسن سعیدی، وحید فریدونی، ناصر محرم زاده ، سید رسول طالب مقدم، محمدعلی اصلاغی، اسدالله سلیمانی و فرحناز شیری از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد. کیوان صمیمی از اعضای کانون نویسندگان، کامیار فکور، مرداس طاهری، محسن سلیمانی نژاد، عباس (احتمالا با نام خانوادگی شمس)، هادی سلیمانی، سید مهدی عظیمی ، ماهان صالحی، قاسم خالویی، داود رفیعی، الهام صالحی، فرهاد شیخی و آنیشا اسداللهی، نام‌های ناهید خداجو، نسرین جوادی، مهدی فخری، مرضیه امیری، سمیرا امیری، خرسندی (نام نامشخص)، نیما ویژه، حسنا ویژه، ندا ناجی، زهرا تهرانی زاده، اعظم خضری، لیلا ناصروندی، سمانه امیری، نرگس شجاع، عاطفه رنگریز، علی یاوری، حسین مرادی، علی مریخی، افشین میرزاخانی، سعید رضایی، اکبر جمشیدی، حمید سلیمی، محمد عادل فر، محسن حادث، سهیل خدابخش، عباس شیخی، عادل گرجی بازداشت شده های تجمع اول ماه مه در تهران هستند.

گفته می شود این افراد در زمان بازداشت توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تعدادی از آنها از جمله رضا شهابی و وحید فریدونی به شدت آسیب دیده‌اند. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از انتقال و بستری شدن وحید فریدونی در مراکز درمانی و حال نامناسب وی خبر داده است.

زنان بازداشت شده در این تجمع به بازداشتگاه وزرا و مردان بازداشت شده نیز به بازداشتگاه پلیس امنیت گیشا منتقل شدند، گفته می‌شود به غیر از رضا شهابی، حسن سعیدی، ناصر محرم زاده و سید رسول طالب مقدم، باقی بازداشت شدگان از بازداشتگاه گیشا به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند. تعدادی از رانندگان شرکت واحد در همراهی با خانواده های اعضای بازداشتی سندیکا، کماکان در مقابل بازداشتگاه پیگیر وضعیت بازداشت شدگان حضور دارند. با این حال به آنان گفته شده است که بازداشت شدگان امروز به دادسرای اوین منتقل خواهند شد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه پیشتر با انتشار فراخوانی از کارگران خواسته بود که روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت همزمان با روز جهانی کارگر در تجمع اعتراضی در برابر مجلس شورای اسلامی حضور یابند. در این فراخوان از نابرابری حقوق زن و مرد، افزایش بی رویه شمار کودکان کار و بازداشت و زندانی کردن کارگران و معلمان به عنوان برخی از دلایل برگزاری این تجمع اعتراضی یاد شده است.
تجمع کنندگان روز اول ماه مه با سر دادن شعارها و در دست داشتن شعارنوشته‌هایی از جمله “گرانی تورم بلای جان مردم”، “کرامت، منزلت، این است خواست ملت”، “نان کار آزادی حق مسلم ماست”، “دزدی‌های نجومی، فلاکت عمومی” و “یا کار یا بیمه بیکاری حق همگان است” خواهان رسیدگی به مطالبات خود شدند.
گفته می‌شود بعد از بازداشت تعدادی از این افراد، تظاهر کنندگان به سمت مترو حرکت کرده و با سردادن شعار “برخورد امنیتی محکوم است” به راهپیمایی پرداخته و علیرغم تلاش مامورین برای هدایت اعتراض کنندگان به داخل مترو به سمت بهارستان حرکت کردند.

گفتنی است پیش از این و در آستانه روز جهانی کارگر نیز روز جمعه ۶ اردیبهشت ماه، تعدادی از فعالین کارگری که تعدادشان ۱۲ تن برآورد شده بود در پارک جهان نما واقع در اتوبان تهران-کرج بازداشت شدند. ۳ تن از این فعالین به نام های پروین محمدی، علیرضا ثقفی و هاله صفرزاده در بازداشت مانده و به مکان نامعلومی منتقل شدند. باقی افراد ساعاتی پس از بازداشت آزاد شدند.

روز پنجشنبه ۵ اردیبهشت، “احمد تقی زاده” فعال کارگری ساکن ارومیه و روز چهارشنبه ۴ اردیبهشت ماه، دو فعال کارگری سنندج به نام های “غالب حسینی” و “مظفر صالح نیا” نیز توسط نیروهای امنیتی احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. احضار این افراد در آستانه روز جهانی کارگر صورت گرفته و به آنها اعلام شده است هیچگونه مجوزی برای تجمعات کارگری صادر نشده و در صورت تجمع، با آنها برخورد خواهد شد.




آخرین گزارش ها از وضعیت دستگیرشدگان اول ماه مه در تهران

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲ می ۲۰۱۹

بر اساس تماس تلفنی رضا شهابی و حسن سعیدی با خانواده‌هایشان، این دوعضو سندیکای کارگران شرکت واحد به بند ۲۰۹ اوین منتقل شده‌اند. همچنین برای رضا شهابی و حسن سعیدی دو قرار به شرح زیر صادر شده است: 
قرار ۱ 
۳۰ روز بازداشت موقت به اتهام اجتماع، تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی در بند ۲۰۹ اوین 
قرار ۲ 
۲۰۰ میلیون کفالت به اتهام تجمع غیر قانونی 
اسدلله سلیمانی دیگرعضو سندیکا بدون قیدوشرطی آزاد شد. 
وحید فریدونی از اعضای سندیکا به خانواده اش گفته اند برای شنبه با سند به دادسرای اوین مراجعه کنند. 
ناصرمحرم زاده، سیدرسول طالب مقدم و محمدعلی اصلاغی دیگر اعضای این سندیکا به زندان بزرگ منتقل شده اند. 

وضعیت دیگر بازداشتی ها تا این لحظه بشرح زیر می باشد. 
بر اساس این گزارش برای فرهاد شیخی نیز ۲ قرار صادر شده است: 
– بازداشت موقت ۳۰ روزه و قرار کفالت شماره ۲ و انتقال به زندان تهران بزرگ 
همچنین برای بعضی از بازداشتی‌ها قرارهایی به شرح زیر صادر شده و از قرار بقیه بازداشتی‌ها خبری در دست نیست: 
– هادی سلیمانی قرار کفالت 
– شیما ویژه بازداشت موقت تهران بزرگ 
– محمد فخری کفالت 
– ماهان صالحی کفالت 
– محمدحسین بنده مرادی کفالت 
– سما طاهری وضعیت نامشخص 
– سمانه طاهری، زینب امیری و ناهید خداجو انتقال به بند ۲۰۹ اوین 
تمامی زندانیان خانم به قرچک منتقل شدند و آقایان هم اکثرا به زندان های فشافویه و زندان بزرگ منتقل شدند. 
تا عصرامروز ۴ تن از بازداشتی ها از زندان اوین بدون قید و شرط آزاد شدند. 

سندیکای کارگران شرکت واحد




قعطنامه دانشجویان شرکت کننده در تجمع اول ماه مه که با هجوم نیروهای انتظامی به تجمع خوانده نشد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱ می ۲۰۱۹

ما دانشجویان امروز در کنار کارگران، بازنشستگان، بیکاران و دیگر مزدبگیران جمع شده ایم تا با صدای رسا اعلام کنیم به سیاست هایی که زیست ما را همراه با دیگر بخش های طبقه ی کارگر به خطر انداخته اعتراض داریم. 

روند خصوصی‌سازی که در مدرسه و دانشگاه و کارخانه و حتی طبیعت سالهاست به یکسان در جریان است موجب شده، فقط ۷ درصد آموزش عالی رایگان باشد. این روند باعث شده ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاه های بزرگ از سه دهک اول اقتصادی باشند و طبقات پایین از اساس از آموزش عالی محروم شوند. ما در کنار دیگر گروه های طبقه کارگر رسا اعلام می‌کنیم : با خصوصی سازی مخالفیم. 

سیاست های اقتصادی موجب شده است تا ۴۰ درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی بیکار بمانند. ما به بیکاری خود و سیاست هایی که حق اشتغال را از ما سلب می‌کنند معترضیم. 
بالا رفتن هزینه های تحصیل، قامت پدران و مادران مزدبگیر مارا که اغلب دستمزدی زیر خط فقر دارند خم کرده، و خودمان را در دوران تحصیل به بیگاری کار پاره وقت کشانده است. ما با تصاحب همه چیز توسط بازار و سود بردن عده ای قلیل از بدبختی و زجر اکثریتی محروم مخالفیم. 

ما دانشجویان زن امکان های کمتری برای تحصیل و به ویژه برای اشتغال داریم. بارها اعلام کرده ایم و این بار هم فریاد برمیآوریم که تا لحظه ی آخر، علیه تبعیض جنسیتی فراگیر در محیط کار و تحصیل ایستاده ایم. 
قوانین بومی گزینی همچون قواعد استثمار و چپاول حاشیه ها در محیط کار، موجب محرومیت گروه های وسیعی از مردم غیر مرکز نشین می شود. ما به انواع مکانیزم های سلطه ای که تثبیت گر سلطه ی طبقاتی هستند اعتراض داریم. 

ما در کنار کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر گروه های تحت ستم ضمن تاکید بر توقف و لغو خصوصی سازی خواهان اجتماعی سازی مالکیت و مدیریت هستیم. خواستار زندگی انسانی و رفاه هستیم. و بر حق خود برای آزادی بیان، تجمع، تشکل مستقل و اعتصاب تا به آخر می ایستیم. 
حضور ما در این گردهمایی به خاطر دردهای مشترکی است که برجان بخش های مختلف طبقه ی کارگر گذاشته شده. بنابراین صراحتا اعلام میکنیم: فرزند کارگرانیم و تا آخر کنارشان می‌مانیم.




استاندارد ملی، توسعه ی اقتصادی و رفاه اجتماعی

فریبرز رئیس دانا

• اگر استاندارد بر راهبرد، بر قاطعیت جبران خسارت، بر حقوق مصرف کننده، بر تداوم کار و بر آموزش و تحقیق علمی و جهانی و بومی، هر دو، متکی باشد می تواند راهبرد خود را بیابد و نقطه های بهینه را در مراحل مختلف ارتقای کیفیت پیداکند. مهم این است که دولت ها در درجه ی نخست پاسخگو باشند و اگر نباشند دست کم زورشان به موسسه ی حمایت از مصرف کننده نرسد. آیا این هنوز یک آرزوی خام است؟ جامعه (عمومی و تخصصی) نباید این جنبه ی دموکراتیک استانداردسازی را فراموش کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲ می ۲۰۱۹

    در بحث حاضر به آن ضابطه ها، قراردادها و سنت هایی که تبدیل به نمونه الگو و سرمشق عام می شوند و قبولیت هنجاری می یابند و به این سبب آنها را استاندارد می گویند کاری ندارم. بحث من به آن تعریف از استاندارد مربوط می شود که عبارت است از تدوین و وضع مقررات و قواعد لازم الاجرا برای تعیین کیفیت و مشخصات فیزیکی و شیمیایی مطلوب محصولات جسمی (مادی) و خدمات مشخص. با این تعریف لازم است استاندارد چهار محور متمایز و ویژه و حتمی دانسته باشد که عبارتند از: ماهیت هر محصول، مباحث مدیریتی مربوط به تولید، عرضه و خدمات وابسته به محصول، ارزیابی قواعد و تطبیق آن با هر محصول یا خدمت و بالاخره مسئولیت های اجتماعی و سیاسی و حقوقی مربوط به محصول. در فرهنگستان زبان ایران برای استاندارد معادل «پایه مان» پیشنهاد شده است که به گمان من می تواند معادل قابل قبولی باشد ـ به شرط آن که جامعه به خصوص جامعه ی فرهنگی ـ آن را بپذیرد چنان که تمامی جامعه بخصوص بخش های صنعتی و خدماتی در اقتصاد باید خودِ قواعد استاندارد را پذیرا باشند.
      و اما این قواعد و ضابطه های استاندارد نمی توانند ـ و نباید هم ـ دارای اندازه ها و هنجارهای مشخص و ثابتی باشند، زیرا دولت ها در جوامع مختلف ممکن است اندازه های مختلفی را مطلوب به حساب آورند یا ناگزیر به قبول اندازه های بالاتر یا پائین تر باشند. در مثل می توانیم استاندارد مقدار مصرف بنزین در خودروها یا استاندارد ماهیت شیمیایی بنزین را تعریف کنیم. اما این استانداردها، که می توانند موجب صرفه جویی و پاکیزگی به اندازه های مختلف باشند، نمی توانند در همه ی جوامع به طور یکسان به کار بروند، زیرا هزینه و سرمایه گذاری رسیدن به اندازه های بالاتر استاندارد می تواند به همان نسبت زیادتر باشد که پرداخت آن از عهده ی هر جامعه و اقتصادی برنمی آید. به عبارت دیگر سرشکن کردن هزینه ی استهلاک بر روی قیمت محصول و بالا بردن قیمت ـ البته اگر همیشه باعث بالا بردن قیمت شود ـ ممکن است فشاری بر بودجه خریدار وارد آورد که او را به دلیل عدم استطاعت وادارد که به اصطلاح از خیرش بگذرد و رفاه و امنیت کم تری را پذیرا باشد. به این ترتیب بحث استاندارد به یک بحث عمومی اجتماعی تبدیل می شود که در تعیین آن شرایط اقتصادی دخالت می کند. استانداردسازی، یعنی این که یک سازمان قانونی ناظر و دارای حق تعیین قواعد ـ البته با توجه به این که این قواعد باید در مراحل مختلف به تصویب نهادهای سیاسی و مدیریتی برسند ـ و دارای حق و وظیفه نظارت و تطبیق در جامعه باشد به وجود آید و تدوین مقررات و ارزیابی و مسئولیت های مترتب بر کار را بر عهده بگیرد. استانداردسازی می تواند از الگوها و مقررات فنی و دانش موجود برای محصولات و کالاهای مختلف بهره بگیرد یا خود به تحقیق و ابداع دست بزند. استانداردسازی می تواند از تجربه های موجود در فعالیت های تولیدی و از تحقیق دیگران استفاده کند. اما این کار به هر حال باید به تدوین مقررات روشن و لازم الاجرا منجر شود. اما بیش از آن لازم است سطح و اندازه استاندارد در چارچوب های راهبردی تعیین شوند. باید به این پرسش¬ها پاسخ داده شود که چه اندازه ای، چرا، در چه مدت زمانی و چه ضمانت اجرایی در داخل قواعد گنجانده می شوند.

سه بحث مهم در استاندارد عبارتند از: 
۱) رشد اقتصادی
۲) توسعه اقتصادی و اجتماعی
٣) رفاه مصرف کننده

    برای اینکه این سه بحث را بررسی کنیم و به نتیجه گیری برای راهبردسازی استاندارد برسیم لازم است نخست توجه داشته باشیم که این سه وجه نمی توانند از یک دیگر کاملاً جدا باشند، حتی اگر لازم باشد جداگانه مورد تحلیل قرار گیرند، در این باره بحث بیشتری را باز خواهم کرد.
استاندارد و رشد. رشد اقتصادی به طور ساده عبارت است از افزایش تولید کالاهای مادی و خدمات در مدت زمانی نسبتاً طولانی. برای رشد، بحث نیاز به دانش و الگوی تولید در رشته های مختلف مطرح می شود. در مواردی نیاز به تولید در مقیاس وسیع به وجود می آید تا بتوان کالا را ارزانتر تولید کرد و در اختیار خریداران وسیع تری قرار داد. واضح است که نگرش سرمایه دارانه به این مقوله این است که تولید آن قدر افزایش بیابد که ضمن کاهش هزینه ی تولید و افزایش بهره کشی از نیروی کار، بتواند بازاریابی گسترده ای هم داشته باشد. به عبارت دیگر حاصل ضرب مقدار (تعداد) تولید در قیمت فروش هر واحد محصول منهای حاصل ضرب مقدار تولید در هزینه ی تولید آن واحد محصول به حداکثر برسد. در اینجا هزینه¬ی استاندارد در دل هزینه¬ی تولید جا می¬گیرد اما اثر خود را در فروش محصول نیز می گذارد (که ممکن است حتا این اثر هم منفی باشد). در اینجا دیگر مقوله هایی مانند آثار زیانمند افزایش تولید از حیث فرسودن منابع، بهره کشی از انسان، آلوده سازی محیط و بیرون راندن دیگران از عرصه ی تولید بر اثر رقابت مورد توجه و رعایت نیست زیرا سودبری ملاک کار است. 
       در این مرحله استاندارد مسئولیت خاصی دارد و آن ایجاد الگو و نمونه ای برای تولید در مقیاس وسیع (مقیاس صرفه مند) است برای هر واحد تولیدی. استاندارد در اینجا وظایفی دارد به این شرح: افزایش تولید هر کارگر در فرایند تکراری تولید و تقسیم کار، ارائه ی محصول یک دست به بازار ـ و تبدیل مصرف کننده به خریدارانی وابسته به محصول ـ و رسیدن به بازارهای داخلی و جهانی به ویژه تسهیل صادرات ( که در الگوی تشویق صادرات به شدت مورد استفاده است بدان حد که آثار منفی آن نادیده می¬ماند). به عنوان مثال تولید کفش را در نظر بگیرید. به جز شماره پا (و شماره فرعی برای پهنای پا) می¬توان از استانداردهای مربوط به خواص جنس زیری و رویی کفش و ارتفاع پاشنه استفاده کرد. به این ترتیب بازار صادراتی و داخلی با کالا و مواد شناخته شده و ثابتی رو به رو می شود و امکان سرمایه گذاری، رقابت و افزایش تولید فراهم می آید. اما اگر استاندارد متوجه سلامت پا (که پزشکان می گویند قلب دوم انسان است) بشود در آن صورت تا حدی از حوزه ی رشد به حوزه ی رفاه و سلامت مصرف کننده پا گذاشته ایم. جوامع فقیر ممکن است نتوانند از عهده ی هزینه ی سالم سازی و بهداشتی کردن کفش برآیند و بنابر این هزینه ی آن را به زیان سلامت خود می پردازند. 
    در غیاب یک نظام توزیع عادلانه و نظارت های مربوط به آن این محرومیت مصرف کننده به نفع ارتقای سلامت و مصرف والاتر و کیفی تر اقلیتی محدود ایجاد و تشدید می شود. رشد اقتصادی همیشه ملزم با رفاه انسانی نیست و در این میان استانداردسازی می تواند به گونه ای نامطلوب عمل کند مگر آن که بر نظام استاندارد عملا یک نظام بالا دستی دموکراتیک با توان حمایت از حقوق انسانی نظارت کند.

      استاندارد و توسعه ی اقتصادی ـ اجتماعی: توسعه، و در بحث ما توسعه ی توامان اقتصادی و اجتماعی، به معنای بالا بردن ظرفیت و کمیت است. توسعه جنبه ی همگانی و ماندگار و ژرف دارد و حتماً در فضای ذهنی و عینی گسترده تری نسبت به رشد کار می کند. اگر استانداردسازی با هدف و محتوای توسعه ای همراه باشد ناگزیر می باید به عنوان ابزاری برای رشد و رفاه آینده کار کند. در این استانداردسازی وظیفه ای فراتر از یاری به سوددهی بخش های خصوصی و دولتی دارد و هدف آن به توسعه ی عمومی و ساختن بنیه ی تولیدی و فرهنگی مربوط می شود. نمونه ی آن استانداردسازی مدارس است، که به جز ماهیت حقوق و سلامت کودکان در کشور، چونان سرمایه گذاری معنوی برای آینده ی یک جامعه کار می کند.
      در وجه توسعه ای مسئله، توان اقتصادی و درجه ی توسعه موجود یک جامعه اهمیت پیدا می کند. اگر با جامعه و اقتصادی فقیر وکم توسعه رو به رو باشیم مانند پدیده ی سرمایه گذاری در دور باطل فقر نیز به سر خواهیم برد. بدین شکل که برای توسعه به سرمایه نیاز داریم و برای سرمایه به توسعه. در اینجا نیز مسئله چنین مطرح می شود که برای توسعه به استانداردهای سلامت، دوام و کارآمدی نیاز داریم. اما دسترسی به این شرایط خود در گروی توسعه است. به عنوان مثال رعایت استانداردهای ساختمانی می تواند در حد مقاوم سازی در سطوحی بالاتر (مثلاً در برابر ۷ – ٨ ریشتر زلزله) مطرح باشد. اما رعایت چنین استانداردی برای جامعه ای فقیر چندان میسر نیست. در چنین جامعه ای ناگزیر ساختمانها و خانه های بسیار کم مقاوم ناامن و خطرساز ساخته می شوند. فشار مسئولان برای رعایت استاندارد به معنای فشار بیشتر بر فقیران و محروم ساختن آنان است. اما در عین حال نمی توان از این استانداردها چشم پوشید. به ویژه توجه داشته باشیم که اجرای استانداردهای سطح بالاتر و سخت گیرانه تر می تواند به توزیع ناعادلانه ی درآمد و ثروت بینجامد. داراها خود را در برابر زلزله بیمه می کنند و مایه ی کارشان نیز کار جامعه و کارگران آن است. اما این جامعه و کارگرانش، خود، محروم می ماند.
    در ارتباط با بحث توسعه ی اقتصادی ـ اجتماعی و استاندارد وظیفه ای بر عهده ی نظام برنامه ریزی سیستمی قرار می گیرد. این وظیفه عبارت است از یافتن راه حل استانداردسازی مرحله ای و عادلانه و رو به ارتقاء و نیز اعطای یارانه برای استانداردهایی که با دو چیز ارتباط دارند: توسعه ی بلند مدت و سلامت و ایمنی انسانها. 

استاندارد و رفاه مصرف کننده: در هیچ جنبه ای امر استاندارد به اندازه رفاه مصرف کننده با حقوق انسانی (حقوق بشر) سر و کار ندارد. استاندارد می تواند ابزاری برای تحقق حقوق بشر باشد که به ویژه از جهت ایمنی، سلامت، عدالت، اشتغال، سکونت و سفر مطرح می شود. اینها همه جنبه هایی کاربردی و مشخص از حقوق بشرند. دولتها و مسئولان در امر استانداردسازی این جنبه ها را چونان هدفهایی فراموش نشدنی در نظر می گیرند و لازم الاجرا می کنند. اما در این مورد نیز می ماند بحث توانایی واقعی و درجه ی توسعه ی اجتماعی و اقتصادی.

راهبرد استانداردسازی: این که یک کشور کدام سطوح استانداردی را برای هر یک از رشته های تولید محصولات (جسمی و خدماتی) انتخاب کند و با چه زمان بندی ای به جلو برود و کدام دستگاه پایش و مدیریت و چه سازماندهی را برپا سازد مجموعاً عبارت می شود از راهبرد استاندارد. هر راهبرد هدفهای میانه ی راه و هدف یا هدف های نهایی دارد. 
بحث من این است که راهبر استانداردسازی بی تردید نمی تواند حاصل جمع شاخه های جدا از هم باشد. هر راهبرد با کلیت سیستم اجتماعی ـ اقتصادی و هدفهای رشد، توسعه، عدالت و رفاه سر و کار دارد. ابتدا باید مشخص شود جامعه در کدام مرحله ی تاریخی است و چه مشخصات مادی و فرهنگی دارد و این که نیازهای مرحله ای و نهایی این جامعه کدام است. 
    واضح است که جامعه را نمی توان از خدمات و برخورداری های اساسی انسانی محروم کرد و نمی توان دست تولیدکنندگان جسمی و خدماتی را باز گذاشت تا بر بنیاد موقعیت انحصاری و با برخورداری از منابع مادی و فرهنگی و با استفاده از تبلیغ و شستشوی مغزی و بالاخره در مقابل نیازهای مبرم مردم هر کاری مایلند بکنند. اما از طرف دیگر امکانات عمومی جامعه می تواند محدود به شرایط توسعه ی تاریخی باشد و بنابر این تدوین قوانین و مقررات استانداردسازی ممکن است واقع گرایانه و تحقق پذیر از آب درنیاید. در مثل می توانیم دارو را در نظر بگیریم. داروها باید از استاندارد ویژه ی محتوائی و علمی شناخته و تأیید شده برخوردار باشند (در حوزه های پزشکی دستگاه پدیدآوری و پایش استاندارد، دستگاهی مجزا و وابسته به مدار فعالیت ویژه ی پزشکی است). برای این داروها چه بسا دولت ها موظف به دادن شکل های مختلف یارانه اند تا دارو به بهای ارزان در اختیار نیازمندان قرار گیرد. البته نمی توان به بهانه ی توانمندی محدود جامعه محتوای دارو را تنزل داد و مثلاً در یک قرص یا آمپول آنتی بیوتیک را به قدر لازم قرار نداد. ممکن است صرفه جویی تولید در هزینه های بسته بندی، تبلیغ یا شکل باشد اما استاندارد در این مورد سخت گیرانه است. بسیار تأسف بار و ناانسانی است که داروهایی برای نجات بشر از رنج و ضعف و مرگ وجود دارند اما در اختیار جوامع آفریقایی و جنوب آسیا و آمریکای لاتین یا آسیای مرکزی قرار نمی گیرند بلکه جوامع ثروتمند در غرب از آن بهره مند   می شوند (آن هم نه به یکسان بلکه به گونه ای تبعیض آمیز). این شیوه ی توزیع نظام سرمایه داری است که هزینه های سنگین نظامی را می پذیرد و تحمیل می کند اما حاضر به در اختیار قرار دادن دارو برای بیماران و نیازمندان فقیر در جهان نیست. در اینجا استاندارد البته نمی تواند کاری انجام دهد و به جای آن باید جوامع جهانی دست به تلاش و مبارزه برای برقراری عدالت جهانی بزنند.
    اما در مقابل استاندارد در ساختمان سازی ممکن است به خاطر پائین بودن بنیه ی اقتصادی جوامع در سطوحی پائین تر مصوب شود و به اجرا درآید. در مثل به طور ساده مصالح به کار رفته ممکن است ساختمان را برای ۷.۶ یا ۷ یا ۶.۴ ریشتر زلزله مقاوم سازی کند. این بسته به توانایی جامعه دارد. در این مورد نیز، به ویژه پس از وقوع زلزله ها شاهد بوده ایم که داراهای برخوردار از ساختمان های مقاوم توانسته اند ایمنی لازم و حفاظت از جان و مال خود و خانواده خود را داشته باشند اما نادارها در زلزله ای با شدت خیلی کمتر جان داده اند. ممکن است در مواردی یارانه و نظام مالیاتی باز توزیعی برای رعایت استاندارد ساختمانی به کار گرفته شوند. این نیز جنبه ای از راهبرد استانداردسازی است.

      استانداردسازی در مورد تسلیحات می تواند جنبه های بی شرمانه و ستمگرانه ای داشته باشد. برخی از استانداردها در این مورد برای ایمنی استفاده کننده از سلاح است، اما برخی برای اطمینان از میزان تعیین شده ی کشتار و تخریب. خریداران اسلحه در خاورمیانه البته به جز قیمت و به جز قانع کردن انحصارهای اسلحه ساز به فروش بر سر استاندارد و قاطعیت کشتار چانه می زنند و مراقبت می کنند. مثلاً تولید گلوله های توپ ۲۰٣ میلیمتری باید بتوانند برد و توانایی تخریب را در محل اصابت تضمین کنند. آیا راهبردهای استاندارد باید به این جنبه ها الویت بدهند؟ در پاسخ باید گفت در این مورد تصمیم گیری وابسته به ایدئولوژیِ سیاسیِ حاکم خواهد بود.
      این که کشورها در استانداردسازی تا چه حد جانب حقوق انسانی و حقوق مصرف کننده را در محصولات جسمی و خدماتی (بهداشتی، درمانی، آموزشی، خوراکی، سکونت، پوشاک و … ) رعایت می کنند تا چه حد به سمت تأمین سود برای سودبران دولتی و خصوصی می روند جنبه ای مهم از راهبرد استانداردسازی به شمار می رود که خود با مبانی طبقاتی و سیاسی حاکمیت¬ها مرتبط است. به هر روی جامعه باید تکلیف خود را در راهبردهای اساسی استانداردسازی بداند و حاکمیت باید این جنبه را روشن کند، توضیح دهد و در اختیار جامعه بگذارد. این وظیفه استانداردسازی بخشی از دموکراتیسم است و نه بخشی از دانش خنثای استانداردسازی. اگر دولت هایی دموکراسی را بر حسب منافع و آزادی سرمایه گذاران تعریف می کنند و به نفع سود از منافع مصرف کننده می کاهند یا اصلاً نسبت به آن بی توجه می مانند. صرفاً ناشی از یک اشتباه یا انتخاب منفی نیست بلکه به ماهیت و تمایل طبقاتی حاکمیت سیاسی مربوط می شود.

    بحث دیگر در راهبرد استانداردسازی امر پایش و سازگاری است. این که تولید کنندگان محصولات جسمی و خدماتی (مثلاً لوازم بهداشتی شخصی و خدمات آموزشی) چگونه باید تحت پایش قرار گیرند و ملزم به رعایت استانداردها شوند، بخشی از راهبرد استانداردسازی است که پس از تدوین خود را در روش سازماندهی و نظارت منعکس می سازد. کلیات نحوه ی نمونه برداری یا تمام شماری یا تطبیق خودکار در فرایند تولید و نیز چگونگی نظارت بر تولید و بر ارائه ی خدمات و عرضه ی سالم و بی عیب و بی زیان رسانی جسمی و روحی بخش هایی از راهبردند که بعدها در روش های جزیی انواع محصولات خود را منعکس می کنند.
دولت ها گاه خود را موظف به دخالت در همه ی ابعاد استاندارد می دانند و حتی چنان که در ایران دیده ایم مستقیما به منافع مالی ناشی از اجرای مقررات استاندارد دل بستگی دارند. اما گاه دولت ها موظف به اجرای کامل استاندارد از طریق به کارگیری نیروهای صنفی و ابتکارهای خصوصی دستگاه ها می شوند. ممکن است منافع ناشی از فعالیت استاندارد مستقیما به خزانه داری کل منتقل شود یا در دست موسسات استاندارد برای انجام و ادامه ی فعالیت ها باقی بماند. امر مهم در اینجا آن است که به درآمدهای ناشی از استانداردسازی به عنوان یک منبع پول ساز توجه نشود بلکه این درآمدها ابزاری باشند برای اجرای مشارکتی و همگانی استاندارد با یاری صنف ها و تشکل های مربوط به بازرسی و نظارت. درآمدهای مالی، زیرنظارت مستقیم و دقیق دولت و تشکل های قوی و مسئل صنفی، باید به مصرف آموزش، تحقیق، گسترش و نظارت پیوسته برسد تا بتوانند هدفهای توسعه، رشد، رفاه و حقوق مصرف کننده را به طور مداوم پی گیری کنند. 

    باری، دولت، تشکل های نظارت و بازرسی، موسسات پژوهشی برای استاندارد و تولید کننده ی محصولات جسمی و خدماتی همگی باید در برابر مصرف کننده (چه مصرف کننده ی نهایی باشد و چه مصرف کننده مواد واسطه ای و اولیه) پاسخگو باشند. وقتی مصرف کننده کالایی را می خرد که مشخصات لازم، کارآمدی و ایمنی لازم را ندارد و مانند خودروهای ساخت داخل پس از چند کیلومتر در میان راه وا می ماند، بی برو برگرد باید تولید کننده پاسخگو و جبران کننده ی خسارت (مشخص شده) وارد آمده به خریدار باشد. این که موسسه ی استاندارد محصول را از صافی تأئید گذرانده و او باید جبران خسارت کند یا این که موسسه ی خصوصی بازرسی و نظارت باید هزینه ی خسارت را بپردازد امری ثانوی است و مربوط به دعوای بعدی که ربطی به حقوق مصرف کننده که باید از سوی تولید کننده به طور قطع رعایت شود ندارد.
    اگر استاندارد بر راهبرد، بر قاطعیت جبران خسارت، بر حقوق مصرف کننده، بر تداوم کار و بر آموزش و تحقیق علمی و جهانی و بومی، هر دو، متکی باشد می تواند راهبرد خود را بیابد و نقطه های بهینه را در مراحل مختلف ارتقای کیفیت پیداکند. مهم این است که دولت ها در درجه ی نخست پاسخگو باشند و اگر نباشند دست کم زورشان به موسسه ی حمایت از مصرف کننده نرسد. آیا این هنوز یک آرزوی خام است؟ جامعه (عمومی و تخصصی) نباید این جنبه ی دموکراتیک استانداردسازی را فراموش کند و دولت ها نباید خود را همیشه در مخمصه ی تضاد استاندارد با تولید ببینند یا این تضادها را دستاویزی کنند تا سمت و سوی تعلق خاطر طبقاتی شان به زیان حقوق مردم (برای مصرف و توسعه) پرده پوشی شود. پند و درخواست کافی نیست باید نیروی مردمی در استانداردسازی سنجیده، پاسخگو، رو به توسعه و امنیت بخش به کارِ افتد. این کار خود مردم است.




کودکان کار و حقوق نادیده گرفته شده آنها

پس از پیروزی انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷، بلافاصله کار کودکان ممنوع اعلام شد و آموزش رایگان دوره ابتدایی و چهار ساله ی دبیرستانی اجباری گشت

توده ای ها

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ٣۰ آوريل ۲۰۱۹

منیژه حبشی 

مبحث حقوق کودکان در تمامی ابعادش در سراسر جهان پدیده ای نوین است. اما پدیده ها و پیشرفت های فکری در دوران معاصر، با سرعت شگرفی که پیشرفت جهان کنونی دارد، بسیار سریع تر از گذشته ها پاسخ لازم را می یابند.
همانطور که میدانیم در گذشته هایی نه چندان دور کودکان را بسان “بزرگسالان کوچک اندام” تلقی کرده و دنیای بیرحم کار اقتصادی، آنها را نیز از همان خردسالی به میان چرخ دنده های خود کشیده و خرد می نمود. بازتاب آن بینش را در ادبیات اروپا هم به روشنی میشود دید. چارلز دیکنز خود کودک کار بوده و تصاویری که از کار کردنِ کودکان در رمان‌های او دیده‌ میشود تجربه شخصی او را هم دربر دارد.

از اوائل قرن بیستم، وضعیت کودکان در اروپا و نخست در فرانسه مورد توجه قرار گرفت. در 1919 که تشکل جامعه بین الملل شکل گرفت، حقوق کودکان نیز مد نظر قرار داده شد و در تاریخ 16 سپتامبر 1924 اعلامیه حقوق کودک را که اولین معاهده بین‌المللی در زمینه حقوق کودکان است، مورد پذیرش قرار داد. این اعلامیه در پنج بخش حقوق ویژه‌ای را برای کودکان قائل شد و مسئولیت هائی نیز درقبال آنان بعهده بزرگسالان نهاد.
بعد از جنگ جهانی دوم و شرایط وخیم کودکان جهان، در سال 1947 صندوقی در سازمان ملل برای کمک به کودکان تأسیس شد. این صندوق بعدها به شکل سازمان یونیسف درآمد که بعنوان یک سازمان بین‌المللی شناخته میشود. این سازمان با اهداف توسعه و حفظِ حق آموزش و تغذیه و بهداشت کودکان فعالیت می کند.
در 20 نوامبر سال 1979( سال انقلاب ضد سلطنتی ایران) که سال جهانی کودک نامیده شد، پیمان نامه‍ی حقوق کودک، به اتفاق آرا در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. 

پیمان جهانی حقوق کودک، یک پیمان‌نامه بین المللی است که برای دفاع و حمایت از حقوق کودکان تهیه شده است، این پیمان که پس از 10 سال گفتگو میان کشورهای عضو سازمان ملل در سال 1989 میلادی تدوین شد و در سال 1990 به اجرا درآمد؛ به طور کلی چهار محورِ بقا، رشد، حمایت و مشارکت را در ارتباط با کودکان مورد توجه قرار می‌دهد. متن پیمان‌نامه حقوق کودک از 2 سپتامبر 1990 پس از آنکه در بیست کشور به تصویب رسید، وارد فاز اجرایی شد. 

همانطور که می بینیم، جهان با تاخیر بسیار به لزوم توجه به حقوق کودکان رسیده است. ایران هم پیمان‌‌نامه جهانی حقوق کودک را در تاریخ 14 شهریور ماه 1370 (5 سپتامبر 1991) امضاء کرد و مجلس در اول اسفند ماه سال 1372 (20 فوریه 1994) آن را به تصویب رساند. اما در ضمن امضای آن جملات زیر را برآن افزود: «دولت جمهوری اسلامی ایران این حق را برای خود محفوظ می‌‌داند که مفاد یا بندهایی از پیمان‌‌نامه را که در تعارض با قوانین اسلامی و قوانین داخلی باشد، به اجرا در نیاورد». 
مشاهده آنچه در ایران بر بخش عظیمی از کودکان می گذرد گویای این حقیقت است که کلیت این پیمان از نظر حکومت اسلامی با “اسلام عزیز” در تناقض است. چنانکه می بینیم از حق تحصیل گرفته تا ازدواج کودکان و حتی خرید و فروش کالاوار آنان و اعدام و بیگاری کشیدن از آنان، تحت حکومت اشغالگر اسلامی نه یک استثناء، بلکه امری رایج است. 
اما در این بحث به مناسبت روز اول ماه می، روز جهانی کارگر، به شرایط زندگی کودکانِ کار می پردازم.

تعریف ” کودکانِ کار” در تمامی کشورها یکسان نیست.

کودکانِ کار به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند که این امر آنها را در بیشتر موارد، از رفتن به مدرسه و تجربه‍ی دوران کودکی بی‎بهره می‌سازد و سلامت روحی و جسمی آنها را تهدید می‌کند.

عواملی که سبب می شود کودکان به کار گرفته شوند علیرغم عناوین مختلف آن از قبیل ساختار خانواده ، فقر ، تغییرات اقتصادیِ ناگهانی ناشی از جنگ و مهاجرت های اجباری و … همه و همه در فقر اقتصادی ریشه دارند.

اما در حالیکه سازمان بین المللی کار از کاهش یک سومی تعداد کودکان کار در جهان، به نسبت سال 2000 سخن میگوید، در ایران در طی این سالها با افزایش چشمگیر کودکان کار در سطح شهرها روبروهستیم.
واقعیت اینست که هیچ ارگان رسمی مسئولیت تحقیق و بررسی در مورد کودکان کار و شرایط زندگی آنها را نپذیرفته است و بهمین دلیل مانند تمامی معضلات دامنگیر مردم ایران، هیچ آمار دقیق و کارشناسی واقعی نیز از مشکل کودکان کار در کشورمان نداریم. 

خانم ناهید تاج الدین نماینده اصفهان در مجلس شورا سخن از 3 تا 7 میلیون کودک کار میکند. وی دلیل این فاصله عظیم در برآورد تعداد این کودکان را در فاقد کارت شناسائی بودن اغلب آنان میداند. 

www.tasnimnews.com 

اما 5 سال پیش، درسمینار تخصصی کودکان کار که در روزهای سوم و چهارم اسفند 1993 (22 و23 فوریه2014) در دانشگاه تهران برگزار شد، درمورد تعداد و سن این کودکان گفته شد: “هرچند آمارهای رسمی تعداد کودکان کار در ایران را حدود دو میلیون نفر اعلام کرده، اما آمار واقعی این کودکان حدود هفت میلیون نفر است که نیمی از آنها اتباع کشورهای همسایه هستند.
به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، “محیا واحدی”، فعال حقوق کودک و دبیر سمینار تخصصی کودکان کار، میانگین سنی کودکان کار را بین ۱۰ تا ۱۵ سال اعلام کرد اما تاکید کرد: «کودک کمتر از ۵ سال و حتی نوزادی که در آغوش مادر و به اجبار وارد چرخه کار می‌شود نیز وجود دارد”.

www.dw.com 

عمق فاجعه را با یادآوری تعداد کل جمعیت کشور که طبق سرشماری حکومت از 81 میلیون فراتر رفته می شود دریافت. 

بهرحال بر اساس ماده 79 قانون کارِ ایران، اشتغال به کار کودکان زیر 15 سال ممنوع است و در صورتی که کارفرمایی افراد زیر 15 سال را به خدمت بگیرد، متخلف شمرده شده و مشمول مجازات از جریمه نقدی و حبس تا پلمپ کارخانه و ابطال پروانه کار می شود. البته کارگران شاغل در کارگاه‌های خانوادگی که کارفرمای آن‌ها، همسر یا بستگان و خویشاوندان نسبی درجه‏ یک باشند، مشمول قانون کار نیستند در نتیجه حداقل سن کار در مورد چنین کارگرانی رعایت نمی‏‌شود.
ماد‏ه‏‌ 84 قانون کار نیز پیش‌بینی کرده است که در مشاغل و کارهایی که ماهیت آن برای سلامتی یا اخلاقِ کارآموزان و نوجوانان زیان‏‌آور است، حداقل سن کار 18 سال تمام خواهد بود که تشخیص این امر با وزارت کار و امور اجتماعی است. 
بر اساس این قانون، میشود این استنباط را داشت که استفاده از کودکان و نوجوانان در حفر قنات، کار در دامداری ها، کشتارگاه ها، کارگاه های قالی بافی و زیلو بافی، کوره پز خانه ها و نانوایی ها ممنوع باشد.
اما با نگاهی به واقعیت های موجود در جامعه، صحنه را دیگرگون خواهیم دید. فقر و نیازهای اقتصادی و قوانین صرفا نوشته شده و اجرا نشده، سبب شده که کار کودکان را در انواع گوناگون آن و حتی در کارهای خطرناکی نظیر نانوایی، آهنگری و قالیبافی و … به وفور می شود دید.

حکومت در رویکرد با این معضل اجتماعی که ریشه نخست آن در فقر و مشکلات اقتصادیست، به جای پرداختن به مسئولیت های خود و ایجاد شرایط مناسب برای کودکان جامعه، بسان تمامی مشکلات گریبانگیر مردم، فقط یک شیوه را می شناسد و آن سرکوب است. برای پاک کردن صورت مسئله سخن از جمع آوری آنان میشود، درحالیکه همگان میدانند که این روش جز زیرزمینی کردن بخش اعظم کار این کودکان که آسیب پذیری آنان را باز هم بیشتر و بیشتر میکند، هیچ ثمری نخواهد داشت.
بخشی از این کودکان بعد از کار روزانه نزد پدر یا مادر یا خانواده باز می گردند اما بخش دیگر که کودکان خیابانی نامیده می شوند، بی خانمانند و شبها را نیز در گوشه و کنار خیابان ها باید بگذرانند. 
مدیرکل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعیِ سازمان بهزیستی کشور با تاکید بر اینکه تحقیقی که آمار همه کودکان را در یک سرشماری احصاء کرده باشد نداریم، می گوید اما خودمان ۱۰ هزار و ۵۰۰ نفر از این کودکان را شناسایی کرده‌ایم و حدود ۵ درصد از این کودکان در خیابان ها زندگی می‌کنند. 

اکثر هر دو گروه کودکانی که وظیفه دارند بخشی از زندگی پر مصیبتِ خود و خانواده را بچرخانند، گاهی اوقات در ازای مقداری پول معامله می‌شوند و دیگر نمی شود بدرستی از چند و چون آنچه که زیردست سرپرستان سنگدل و خشن، بر سر جسم و روح این کارگران معصوم می‌آید آگاه بود. 

این کودکان غالبا از تحصیل یا باز مانده اند یا اصلا به مدرسه پا نگذاشته اند. 
به نوشته روزنامه همشهری، مرکز پ‍ژوهش های مجلس در گزارشی به بررسی مسئله “بازماندگی از تحصیل” و “بی‌سوادی” پرداخته و اعلام کرده، طبق آمارهای وزارت آموزش و پرورش در سال تحصیلی ۱۳۹۶-۱۳۹۵ تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل ۹۱۱.۷۴۷ نفر بوده است. البته در این آمارها اطلاعات مربوط به تعداد کودکان معلول بازمانده از تحصیل و کودکان فاقد شناسنامه در نظر گرفته نشده است.

www.pezhvakeiran.com 

همچنین به گفته مدیرکل دفتر امور آسیب‌های اجتماعی وزارت کار: «۳۴ درصد از کودکان خیابانی در حال تحصیل هستند، ۴۰ درصد ترک تحصیل کرده‌اند و ۲۴ درصد از این بچه‌ها اصلا به مدرسه نرفته‌اند». البته این آمارهای دردناک، با توجه به فقدانِ سیستم های نظارت و کنترل بر صحت و سقم داده ها، میتواند بسا فراتر از این ها و فاجعه بار تر باشد.
در جوامع پیشرفته تحصیل برای کودکان اجباریست و والدین نیستند که در مورد فرستادن یا نفرستادن کودک به مدرسه تصمیم می گیرند. اما در جامعه ما وقتی خانواده با تنگدستی و بیکاری و یا اعتیاد و… دست بگریبان است، کودکِ خانواده را برای کسب درآمد راهی جامعه بیرحم و خشنی می کند که آسیب های آن بر سلامتِ روان و جسم کودکان بی نهایت زیاد است و در واقع عدم رسیدگی به کودکان از سوی مدیریت جامعه، بخشی از این کودکان بی پناه را به بزهکاران آینده تبدیل می سازد.

رئیس اداره اجتماعی فرمانداری تهران درباره وظیفه فرمانداری میگوید: “وظیفه این نهاد سیستم پذیرش مددجو و ارجاع به متولی است و ابدا کار فرمانداری ساماندهی کودکان کار نیست زیرا این مهم نیازمند دستگاه متولی یعنی بهزیستی است.”

اوهمچنین تاکید کرد: “باید کودکان کار را با باندهایی که در این حوزه فعالیت می کنند، تفکیک کرد. برخی کودکان کار در زیر مجموعه باندهایی فعالیت می کنند که از آنها برای درآمدزایی استفاده می کنند و در این حوزه برخی از آنها فعالیت های غیر قانونی نیز انجام می دهند. در مراکز نگهداری (این کودکان)، 10 خواهرزاده و برادر زاده نگهداری می شوند که به عنوان کودکان کار در خیابان ها مشغول به کار بودند و هر کدام روزی صد هزار تومان درآمد داشتند و به این شکل روزی یک میلیون تومان به فردی که آنها را ساماندهی می کرد، می رسید.”

www.isna.ir 

در یک حرکت استثنائی، از سال 94 مجتمع خلاقیتی – مهارتی – آموزشیِ صبح رویش، مدرسه کودکان کار ایران، با مجوز آموزش‌وپرورش در منطقه دوازده شهر تهران آغاز به کار کرد. این مجتمع کار خود را در دو دوره تحصیلی دبستان و متوسطه دوره اول و در قالب ۲ مدرسه دخترانه و پسرانه و یک جوانکده آغاز کرده است و در حدود ۶۰۰ دانش‌آموز در این مجتمع مشغول به تحصیل هستند که اکثر آن‌ها به دلایل مختلف چند سالی از تحصیل عقب‌افتاده‌اند. مدیر مدرسه معتقد است که مدرسه او مدرسه خاصی نیست و در دروازه غار هر مدرسه‌ای باز کنید بچه‌ها از همین تیپ هستند. 
اما واقعیت اینست که کودکانی که در این مدرسه درس می خوانند زندگی دیگری را تجربه کرده و می کنند. هنگامی که تعداد کودکانِ دست یافته به این امکانِ مثبت را با آمار7 میلیون کودک کار مقایسه کنیم، بیشتر می توانیم به ابعاد خلاء عظیم توجه و تلاش برای ترمیم اثرات فاجعه بار این معضل بزرگ موجود در جامعه، پی ببریم.

                                                انواع گوناگون کار کودکان 

کار در کوره های آجرپزی 
همه ساله بعد از فصل بارش برف یا باران، خانواده های تهیدستِ بسیاری کودکانشان را برای کار به کوره پزخانه های آجر زنی برای ساخت خشت های خام می فرستند. سن کم این کودکان کار تکان دهنده است. گاه میشود کودکان حتی 4-5 ساله را هم در میان سایر کودکانی که بجای درس و مدرسه و بازی های کودکانه با خشت و گِل و فُرغون های سنگین در زیر آفتاب سوزان، کودکیشان می سوزد دید. هیچ نوع رسیدگی و نظارتی بر کار اینها از سوی دولت نیست. 
در هیچیک از دولت های حکومت اسلامی ایران که از سال 1373 ظاهرا به پیمان جهانی حقوق کودک پیوسته است، نه به لحاظ بهداشت و سلامت و بیمه درمانی و نه به لحاظ حق آموزش و یا به خلاصه بگوئیم به آنچه در پیمان مذکور، لزوم حمایت از کودکان بر اساس چهار محور بقا، رشد، حمایت و مشارکت خوانده شده، هیچ قدمی برداشته نشده است. 
طرح جمع آوری کودکان از خیابان ها که از سال 1396 در جهت پاک کردن صورت مسئله کودکان کار، مطرح کرده اند هم به یقین بر تعداد کودکان کوره پزخانه ها که بدور از چشم همگان است، بسیار خواهد افزود. هرچند بنظر میرسد که این طرح امکان عملی هم نخواهد داشت.

یک نقاشی من از یک کودکِ کودکی نکرده در این کوره پزخانه ها:

کودکان شیشه پاک کن
همه ما در سر چهار راه ها به این کودکان برخورده ایم. آنها با یک تکه لنگ کهنه و اسپری شیشه شوری که برای با صرفه شدن مقدار زیادی هم آب بر آن افزوده اند، در همان یکی دو دقیقه توقف اتومبیل ها پشت چراغ قرمز بخت خود را آزمایش می کنند. البته از اکثر راننده ها جز غرولند و گاه حتی پرخاش و فحاشی چیزی نصیبشان نمی شود ولی خود معتقدند بهرحال بهتر از فال فروختن است…
درددل یکی از آنها با یک خبرنگار، گویای درک واقعی آنها از شرایط جامعه است:
می گوید: ” قبلا حال مردم بهتر بود. من فال می‌فروختم اما دیدم واقعا انگار همش کپی‌یه، چندباری هم برای خودم فال گرفتم و دیدم هی میاد که “دائما یکسان نباشد حال دوران”، بعد حال دوران که یکسان بود و بقیه هم می‌گفتن یکسانه! در کل گذاشتمش کنار…

گفتم خب چرا حال مردم بد شده؟ گفت تو این دو سه سال که شیشه تمیز می‌کنم و حتی قبلش که فال می‌فروختم مردم یک امیدی تو چشماشون بود، مثلا موقع فال‌فروشی می‌دیدم که انگار امید داشتن این فالی که از لای دست من درمیارن تمام زندگی‌شون رو عوض کنه؛ اما الان، دوستم که فال می‌فروشه می‌بینم همش رو دستش باد کرده. قبلا که شیشه تمیز می‌کردم اگر پول هم نمی‌دادن اعصاب‌شون خرد نبود و برای تمیز شدن شیشه‌های ماشینشون ما رو سرزنش نمی‌کردن و فحش بهمون نمی‌دادن، الان یا اصلا نمی‌ذارن ما نزدیک ماشین‌شون بشیم یا بهمون توهین می‌کنن، البته من یاد گرفتم که ناراحت نشم، خیلی قبل‌ترها به دل می‌گرفتم و ناراحت می‌شدم اما الان دیگه می‌دونم بالاخره هرکسی مشکلی داره …”

www.yjc.ir 

البته برخوردهای خشونت آمیز با این کودکان برای همه ما امری آشنا وبدیهیست.

گل فروشی
کودکان گل فروش نیز سختی هایی بسا بیشتر از کودکان شیشه شور متحمل می شوند. هم کالایشان گرانتر است و فروشش سخت تر، و هم در هوای آزاد، از دست رفتن طراوت گلها و برروی دستشان ماندن آن گلها، دردی است مضاعف. این گروه از کودکان کار نیز مورد خشونت های فراوان از ناحیه مردم و هم از ناحیه مسئولان شهرداری هستند. در همین دی ماه گذشته (1397) موردی بسیار دردناک در کرمان اتفاق افتاد که پیمانکار شهرداری دو کودک گلفروش را نشانده و تنبیه شان می‌کند. دو کودک بی‌پناهی که مجبور شدند در مقابل فیلمی که از آنها گرفته می‌شود، هر کدام شاخه‌های گل نرگس را تا انتها بخورند و به قول کودک‌آزار حتی با مشمای دور آن! ویدئوی تلخی که با قدرت شگفت‌انگیز فضای مجازی خیلی زود دست به دست شد و صدای اعتراض عمومی مردم و بسیاری از پویش‌گران ‌اجتماعی را به همراه داشت. 
سروصدای این حادثه به‌قدری بود که همان روز شهرداری منطقه 2 کرمان موضوع را تایید و اعلام کرد که فرد خاطی را شناسایی و از محل کار اخراجش کرده‌اند. شهردار هم این کودکان را پیدا کرد و به قول خودشان از آنها دلجویی کرد؟!
فیلمی از این کودک آزاری است:

nodud.com 

فروش فال و آدامس و خودکار، دستمال کاغذی و…در خیابان ها یا مترو
در این قبیل کارها، کودکان یا با پهن کردن بساطی کوچک و یا با در دست داشتن بسته ای از اجناس برای فروش آنها به مردم التماس می کنند.
در این کارهای پرخطر مواردی که بوسیله افراد بزرگسال مورد آزار قرار میگیرند، بهیچوجه استثنائی نیست. همچنین مانند سایر کودکان شیشه پاک کن یا گل فروش، خطر تصادف با اتومبیل ها برای این کودکان بی پناه بسیار بالاست.
یک نمونه از این حوادث را در گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر ببینید:
“وحید شریفی، کودک 13 ساله کار، روز 13 فروردین ماه، در حالی که پس از فروش فال هایش قصد عبور از خیابان را داشت، دچار حادثه تصادف شد و درگذشت.
این اولین بار نیست، که یک کودک در حین کار در خیابان دچار حادثه شده و جانش را از دست می دهد.

iran-women-solidarity.net 

“مواظب باش مامان چیزی نفهمه زود خوب می شم.” 
این آخرین جمله ی کودکی است که پیش از مرگ به زبانش جاری شد 
کودکی که باید نگران همه چیز می بود حتی مرگش!!
وحید آخرین آدامس زندگی اش را به کدام مان فروخت؟

www.facebook.com 

واکس زدن کفش های مردم
برای این کار هم معمولا با التماس از مردم درخواست می کنند اجازه دهند کفشهایشان را واکس بزنند. در این شغل هم کودکانی از 5-6 ساله تا 10- 12 ساله ها را میتوان دید.

قالیبافی، آهنگری، نانوائی و …
این نوع مشاغل هم علیرغم ممنوعیت مکتوب قانونی در همه جا قابل مشاهده است:

چون کار کودکان اگر در کارگاه های خانوادگی باشد از ابتدا مشمول آن قانون نمیشود و بخش زیادی از کارگاه های قالیبافی بوسیله خانواده ها و یا تحت نام کار خانوادگی برپا هستند در آنها حتی کودکان سه ساله نیز یافت میشوند!
حضور زنان با فرزندانی بسته بر پشت خود که شاید دیگر قابل طرح دراین بخش هم به نظر نیاید نیز بسیار زیاد است. همان زنانی که مستمر زمزمه میکنند:” پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست.

کولبری
داستان کولبران در کردستان که دیگر داستانیست پر آب چشم. فقر و بیکاری و عدم رسیدگی به آن منطقه، نه تنها جوانان که حتی پیرمردان و نوجوانان را به این کار مشقت بار و کمرشکن کشانده است.
مرگ این کولبران براثر شلیک مستقیم گلوله پاسداران یا سقوط به اعماق دره ها بدلیل سنگینی بارها و یا بدلیل رفتن بر روی مین های خنثی نشده از دوران جنگی که قریب 31 سال از ختم آن می گذرد،شمه ای از رنج و درد این کودکان و خانواده های آنهاست. دختران نیز با پوشیدن لباس پسرانه به این جنگِ برای زنده ماندن متوسل شده اند.

دیدن رنج این کودکان از تحمل خارج است. در دنیائی که برای کوله پشتی مدرسه کودکان، مقرر است که نباید سنگین تر از یک دهم وزن کودک باشد، یک نوجوان کولبر گاه باری بس سنگین تر از وزن خود را در کوه و کمر بر پشت می گیرد و در کوتاه مدت، انحراف ستون فقرات، بیماری‌های سخت ریوی، ترس‌ و اضطراب و دردهای زانو و گردن به او صدماتی سنگین زده و گاه نه تنها دیگر خود توان برداشتن باری از دوش خانواده را ندارد بلکه باری بر دوش همان خانواده درمانده می شود.

«رحیم اقبال» مددکار اجتماعی ساکن مریوان می‌گوید: 
«سال گذشته زمستان بود که یک نوجوان کولبر گم شد. هشت ساعت وسط کوه و دمن می‌گشتیم. شب شده بود. دمادم صبح پشت یک بوته خشکیده پیدایش کردیم از ترس شلوارش را خیس کرده بود. چمباتمه زده بود و چیزی نمانده بود از سرما یخ بزند. صورت و دست‌هایش ترک ترک شده بودند. او را لای پتو پیچاندم و روی دوشم انداختم. همان لحظه فکر کردم انگار یک برگ کاغذ را روی دوشم گذاشته ام. در اوج بی‌وزنی بود. لاغر و نحیف. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم بشود یک شب در این ترس و تاریکی تنها ماند و باز هم زنده بود.»
او یک خاطره دیگر را به یاد می‌آورد: “یک بار هم دنبال معبر تازه بودیم. یکی از کسانی که جلوتر می‌رفت پسر هشت ساله‌‌اش را آورده بود تا مسیر را یادش بدهد. دست بچه چیزی نبود فقط داشت همراهی می‌کرد. پدرش می‌گفت آخر و عاقبت که باید این کار را یاد بگیرد. بچه جلوتر می‌رفت که مین منفجر شد و جلوی چشم همه ما چند تکه شد.”

و نمونه ای دیگر:
“ده روز بود که خانواده متین بدخشان کولبر نوجوان، از او خبر نداشتند و روز چهاردهم اسفندماه کولبرهای محلی او را اتفاقی پیدا کردند. او یخ زده بود. آنها جسد نوجوان را فرستادند برای خانواده منتظرش.”
«وحید دولتخواه» هم یکی از نوجوانان کولبر کشته شده در مسیر جا به جایی بار بود. نوجوان ساکن روستای یارمق که به خاطر فقر و نداری، ترک میز و نیمکت مدرسه کرد و راهی دره‌های صعب العبوری شد که از یک سو، هدف تیر خلاص مرزبانان باشد و از سوی دیگر تله ایی برفی برای فرو لغزیدن در دل مرگ.”

ettelaat.net 

مشاغلی که ذکر شد، بغیر از کولبری، که حکومت بدون دادن حداقل امکان معاش برای زنده ماندن، کارشان را غیر قانونی خوانده، کارهائی هستند که هرچند انجامشان از سوی کودکان گواه یک نابهنجاری آشکار جامعه است، اما نفسِ خود این کارها نه غیر قانونی و نه غیر اخلاقی است. درحالی که این کودکان در معرض آسیب هائی بسیار شدید و عمیقند تا به آنجا که توسط بزرگسالانِ بزهکار یا پدر و یا مادر یا سرپرستِ معتاد، می توانند به کارهایی وادار شوند که عمیقا به خود آنها و جامعه آسیب می رساند. 
بخشی از آنها که به دام باندهای توزیع مواد مخدر میفتند و در همان قدمهای اول، خود نیز به جرگه معتادان می پیوندند. این کودکان در دام این باندها نه تنها امکان بازگشت به زندگی عادی را بیشتر و بیشتر از دست میدهند، حتی خطرات جانیِ بسیاری نیز آنها را تهدید میکند. نمونه‍ی زیر یکی از این موارد است:
” قاچاقچی مواد مخدر که پسر 13 ساله فال فروش را به خاطر خروپف در خواب به قتل رسانده بود پس از 20 ماه زندگی مخفیانه شناسایی و دستگیر شد… 

متهم در اعترافات خود به کارآگاهان گفت : دوم اردیبهشت سال گذشته سینا برای خرید مواد نزد من آمد و چون مکانی را برای مصرف مواد و استراحت نداشت ، به او پیشنهاد دادم که برای مصرف مواد و استراحت به خانه من واقع در منطقه مسعودیه بیاید . آن شب به خانه من رفتیم و هر دو شروع به مصرف مواد کردیم و پس از آن ، سینا تصمیم به خوابیدن گرفت . در حالیکه هر دو نفر دراز کشیده بودیم ، سینا خیلی سریع خوابش برد و بلافاصله صدای خر و پف هایش بلند شد ؛ چندین بار با تکان دادن سر سینا سعی کردم تا صدای خر و پف کردن ها او قطع شود اما زمانی که موفق به این کار نشدم و در حالی که از صدای خر و پف های سینا بسیار عصبانی شده و همچنان نیز تحت تأثیر مصرف شیشه قرار داشتم ، ناگهان هر دو دست خود را بر روی دهان او گرفتم تا صدا قطع شود و پس از آن ، من نیز خوابیدم …”

www.asriran.com 

تجاوز به این کودکان یکی دیگر از آسیبها و تهدیدهای موجود است. برخلاف تصور اغلب مردم، پسربچه ها بسیار در معرض تجاوزات جنسی قرار می گیرند. دختر بچه ها نیز گاه از سنین بسیار پائین به فحشا کشیده می شوند. 
بیرون آمدن این کودکان از منجلابی که فقر و بدبختی و حکومتِ فاقد احساس مسئولیت در برابر شهروندان، برای آنها رقم زده اند کاری بس دشوار است. ابعاد فاجعه، با یادآوری مجدد آمار 81 تا 85 میلیون نفر جمعیت رسمی ایران و تخمین 7 میلیون کودک کار شاید بهتر تصور شود. 

درضمن نباید فراموش کرد که حتی در میان این قشر رنجدیده هم عوامل مشدده ای چون بلوچ بودن یا جزو اقلیت یا پناهجوئی از کشوری دیگر بودن، می تواند رنج و تبعیض بیشتری به همراه بیآورد. بعنوان مثال می شود از بلوچ هائی سخن گفت که در حاشیه شهر ری ساکنند. یکی از مددکاران می گوید:
“محل زندگی اینها اطراف شهر ری است و در خانه‌های کپری زندگی می‌کنند؛ آلونک‌هایی بدون امکانات رفاهی. خانه‌ها برق ندارند و اگر شما پنج بعدازظهر به این محله‌ها سر بزنید، آنجا تاریک تاریک است. وضعیت بهداشتی‌شان افتضاح است، مشکلات شپش بینشان رایج است، حتی مسئولان اجازه تعمیر آلونک ها را نمی‌دهند. زمستان امسال اکثر بچه‌های اینجا مریض بودند، ما کلی هزینه کردیم که این بچه‌ها درمان بشوند. تصمیم گرفتیم این آلونک‌ها را تعمیر کنند، متاسفانه از شهرداری آمدند و این آلونک‌ها را خراب کردند. این بچه‌ها و خانواده‌هایشان جزء هیچ جامعه آماری‌ای حساب نمی‌شوند ولی به محض اینکه دستی به سر و روی خانه می‌کشند، مثلا در این حد که سقف آلونکشان را کاهگل بریزند، سریع پیدایشان می‌شود و سرپناهشان را خراب می‌کنند».

او می‌گوید سیاست در پیش گرفته‌شده برای این خانواده‌های بلوچ، سیاست کتمان است؛ یعنی الان حتی وجود افغانستانی‌ها پذیرفته شده و صحبت‌هایی برای شناسنامه‌دارشدن آنها می‌شود و بچه‌هایشان را در مدارس ثبت‌نام می‌کنند اما خانواده‌های بلوچ که 50 سال است به این مناطق آمده‌اند، انکار می‌شوند و اصلا گفته می‌شود ما بچه‌های بلوچ نداریم. اسامی این بچه‌ها و پرونده‌هایشان را دارند اما سیاستشان سیاست کتمان است و فعلا هیچ برنامه‌ای برایشان ندارند.”

www.asriran.com 

تنها همین مددکاران هستند که با تلاش های فردی یا در شکل گروه هائی کوچک به این کودکان درحد امکانات محدودشان مدد می رسانند و گرنه هیچ یاری سازمان یافته دولتی را در تلاش برای حل این معضل و مددرسانی به این جمع عظیم کودکان، در صحنه نمی یابیم. 
آرزو میکردم که دولت در این راه گامی زده بود و این نوشته بجای صرفا بیان درد، نقد بخشهای درست انجام نشده مسئولیت حکومت می بود. دریغ که چنین نیست.

پ ن: 
بخشی از قانون کار ایران که درمورد کار “نوجوانان” است:
‌ماده 79 – به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال تمام ممنوع است.
‌ماده 80 – کارگری که سنش بین 15 تا 18 سال تمام باشد، کارگر نوجوان نامیده می‌شود و در بدو استخدام باید توسط سازمان تأمین اجتماعی مورد‌آزمایشهای پزشکی قرار گیرد.
‌ماده 81 – آزمایش‌های پزشکی کارگر نوجوان، حداقل باید سالی یکبار تجدید شود و مدارک مربوط در پرونده استخدامی وی ضبط گردد. پزشک‌درباره تناسب نوع کار با توانایی کارگر نوجوان اظهار نظر می‌کند و چنانچه کار مربوط را نامناسب بداند کارفرما مکلف است در حدود امکانات خود شغل‌کارگر را تغییر دهد.
‌ماده 82 – ساعات کار روزانه کارگر نوجوان، نیم ساعت کمتر از ساعات کار معمولی کارگران است. ترتیب استفاده از این امتیاز با توافق کارگر و‌کارفرما تعیین خواهد شد.
‌ماده 83 – ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و نیز ارجاع کارهای سخت و زیان‌آور و خطرناک و حمل بار با دست، بیش از حد مجاز و‌بدون استفاده از وسایل مکانیکی برای کارگر نوجوان ممنوع است.
‌ماده 84 – در مشاغل و کارهایی که به علت ماهیت آن یا شرایطی که کار در آن انجام می‌شود برای سلامتی یا اخلاق کارآموزان و نوجوان زیان‌آور‌است، حداقل سن کار 18 سال تمام خواهد بود. تشخیص این امر با وزارت کار و امور اجتماعی است.




استخوان‌هایی که لابه‌لای چرخ‌دنده‌ها خرد می‌شوند

مریم وحیدیان

• تمام اقدامات را انجام داده‌اند تا کارگر به حق خود نرسد. بحث سخت و زیان‌آور خیلی پیچ در پیچ است. سازمان تامین اجتماعی نمی‌خواهد این قانون اجرایی شود و می‌گوید از نظر تعهدات به من هزینه بیشتری وارد می‌شود. از طرفی کارفرما چون باید مبلغی به عنوان سخت و زیان‌آور که معروف به سخت و زیان‌آوری شده را بپردازد، پرداخت نمی‌کند. همه این‌ها برای این است که کارگر بیشتر کار کند و سال‌های بیشتری بیمه‌پردازی کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ٨ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۲٨ آوريل ۲۰۱۹

 

آنچنان دامنه اقدام کارگران برای بازنشستگی تحت مشاغل سخت و زیان‌آوری بروکراتیک شده که شما حتماً در یکی از پیچ‌های هزار تو گم بشوی؛ مگر اینکه کارفرما شخصاً «تمایل» داشته باشد. اما در این بین منافعی در میان است که سبب می‌شود تا هم کارفرما و هم سازمان تامین‌اجتماعی این مسیر را بیشتر کِش بدهند تا حد ناممکن شدن.

به گزارش خبرنگار ایلنا، روز جهانی ایمنی و بهداشت محیطِ کار روزی است برای فراموش‌شدگان. فراموش‌شدگان پرشماری که یا زیر خروارها خاک‌ هستند یا سال‌هاست سرفه‌های خون‌آلود دمارشان را درآورده؛ دست‌ها و پاهایشان زیر پرس جا مانده، کمر درد و پا درد امان‌شان را بریده؛ چشم‌هایشان کم‌سو شده یا در کلامی؛ استخوان‌هایشان لابه‌لای «چرخدنده‌های کار» خرد شده است. روز جهانی بهداشت و ایمنی کار در عین حال روزی است برای به یاد نیاوردن. روزی که اگر شانس یار باشد، مسئولان بازدیدهای نمایشی می‌کنند و حرف‌های نمایشی‌تر می‌زنند اما همه انواع مصاحبه‌ها دلیلی نمی‌شود برای به یاد آوردن این فراموش‌شدگان؛ این فراموش‌شدگانِ کار!

بزرگداشت روز جهانی ایمنی و بهداشت در محیط کار یک میثاق بین‌المللی سالانه برای ترویج کار امن، سالم و مناسب و معقول است و توسط سازمان بین‌المللی کار (ILO) از سال ۲۰۰۳ آغاز شده است. سازمان جهانی کار در بسیاری از قراردادهای ایمنی و سلامت کار، اعضا را ملزم می‌کند تا مکانیزم‌هایی برای جمع‌آوری و بهینه‌سازی اطلاعات ایمنی و سلامت شغلی جهت پیشگیری درنظر بگیرند. اگرچه نمی‌توان خیلی به آمارهای حوادث کار اعتماد کرد اما سالانه حدود یک هزار و ۴۰۰ حادثه کار در ایران رخ می‌دهد و در این میان ۴۳٫۸ درصد موارد مرگ و میر ناشی از حوادث کار در بخش صنعت ساختمان اتفاق می‌افتد.

پرونده‌های پرسنلی و عناوین شغلی؛ جایی که کارفرما ضربهِ کاری را وارد می‌کند

کارگرانی که جز مشاغل سخت و زیان‌آور محسوب می‌شوند می‌توانند بعد از ۲۰ سال کار بازنشسته شوند؛ خیلی از آن‌ها انواع و اقسام بیماری‌ها را دارند اما حتی موفق به بازنشستگی نمی‌شوند و بعضا تا ۳۰ سال برای کارفرما کار می‌کنند. از سویی سازمان تامین اجتماعی ترجیح می‌دهد با بازنشسته کردن کارگران از تعداد بیمه‌پردازانش نکاهد و مجبور به پرداخت مستمری به آنان نشود. از سوی دیگر کارفرما به دلیل اینکه در هنگام بازنشستگی کارگران مجبور به پرداخت سهم سخت و زیان‌آوری معروف به ۴ درصد است، برای کارگر موانعی ایجاد می‌کند؛ ازجمله اینکه پرونده پرسنلی کارگر را رد نمی‌کند و در سامانه مربوطه عنوان شغلی کارگر را نمی‌آورد.

ناصر چمنی (فعال صنفی کارگری) با اشاره به اینکه طبق قانون کار شورای عالی حفاظت فنی سخت و زیان‌آوری مشاغل مختلف را بررسی می‌کند، می‌گوید: شورای عالی حفاظت فنی آیین‌نامه‌هایی در این مورد صادر می‌کند و به کمیته‌های بدوی ابلاغ می‌کند. کارگران برای ثبت‌نام ذیل کارهای سخت و زیان‌آوری راهکارهایی داشتند که روز به روز سخت‌تر شده است. قبلا که سایتی وجود نداشت، کارگران برگه‌هایی را پر می‌کردند که به کمیته بدوی ارسال می‌شد. کمیته بدوی عناوین شغلی و بیمه‌ای را نگاه می‌کرد، اگر منطبق با آیین نامه‌هایش بود، آن را تایید می‌کرد. به این خاطر که جامعه کارگر را به مشکل بیندازند، روند ثبت نام و پیگیری را چند لایه کرده‌اند.

او درباره روند ثبت‌نام کارگران برای مشاغل سخت و زیان‌آور تصریح می‌کند: اول باید کارگران به بیمه بروند و عناوین شغلی‌شان را دربیاورند. بعد ثبت‌نام کند، بعد کمیته حفاظت فنی چند نفر برای بازرسی محیط کار می‌فرستد. بعد از بازرسی به کمیته بدوی گزارش می‌دهند و کمیته بدوی بعد از تایید به سازمان تامین اجتماعی شعبه مربوطه می‌فرستد و شعبه مربوطه هم جلسه می‌گذارد تا نهایتاً مشخص شود که این شغل سخت و زیان‌آور است.

اما بزگترین چالش‌های کارگران در خصوص سخت و زیان‌آوری زمانی است که می‌خواهند با ۲۰ سال سابقه کار بازنشسته شوند؛ جایی که انواع موانع در افق پدیدار می‌شود. این فعال کارگری می‌گوید: کارگر این مراحل را در عرض چندین ماه انجام می‌دهد. زمانی که کارگر می‌خواهد بازنشسته شود، سازمان تأمین اجتماعی پرونده پرسنلی از کارگران می‌خواهد اما کارفرما پرونده پرسنلی را به کارگر نمی‌دهد. کارفرما اعتراض می‌کند و به کمیته تجدیدنظر می‌رود.

او می‌افزاید: از این مراحل که بگذریم کارفرما حاضر نیست ۴ درصد سهم بیمه خودش بابت بازنشستگی کارگران در مشاغل سخت و زیان‌آور را بپردازد. درحالیکه در قانون تامین اجتماعی آمده است که کارگری نباید به خاطر عدم پرداخت تعهدات کارفرما کارگر از حق و حقوقی که قانون به او داده بازبماند. و اگر سخت و زیان‌آوری شغل کارگر ثابت شد و کارفرما ۴ درصد سهم بیمه خود را پرداخت نکرد، سازمان تامین اجتماعی باید کارگر را بازنشسته کند و از طریق جریمه کردن یا در نظر گرفتن حساب و کتاب برای کارفرما بعد سهم را از کارفرما بگیرد اما به این مساله توجهی نمی‌شود، کارفرما سخت و زیان آوری‌اش را پرداخت نکرده و کارگر بیش از ۲۰ سال مجبور به کار شده است.

کارگران پیمانکاری نمی‌توانند پرونده پرسنلی مشخصی داشته باشند

چمنی با اشاره به اینکه بعضا کارگران مجبور می‌شوند تا ۳۰ سالگی کار کنند، تصریح می‌کند: وقتی در کشور ما ۹۵ درصد کارگران قرارداد موقت هستند و بخش عظیمی از کارگران در پیمانکاری‌ها کار می‌کنند، پرونده پرسنلی مشخصی ندارند. هر پیمانکاری می‌آید ۶ پرونده پرسنلی تشکیل می‌دهد و هر پیمانکاری رفته پرونده پرسنلی را با خودش برده است.

او ادامه می‌دهد: این یک مشکل مهم برای کارگران پیمانکاری است. در عین حال وقتی کارگر با کارفرما قرارداد موقت منعقد می‌کند، وقتی درخواست بازنشستگی می‌کند، پرونده پرسنلی یا قراردادهای کارگر را به کارگر تحویل نمی‌دهد و شاهد هستیم که کارگر در جایی سر کوره کار کرده برایش عنوان کارگر ساده رد شده است. از سال ۸۷ مهمترین بحث برای تامین اجتماعی در خصوص مشاغل سخت و زیان‌آور ثبت عنوان شغلی در سازمان تامین اجتماعی است.

وی تصریح می‌کند: تمام اقدامات را انجام داده‌اند تا کارگر به حق خود نرسد. بحث سخت و زیان‌آور خیلی پیچ در پیچ است. سازمان تامین اجتماعی نمی‌خواهد این قانون اجرایی شود و می‌گوید از نظر تعهدات به من هزینه بیشتری وارد می‌شود. از طرفی کارفرما چون باید مبلغی به عنوان سخت و زیان‌آور که معروف به سخت و زیان‌آوری شده را بپردازد، پرداخت نمی‌کند. همه این‌ها برای این است که کارگر بیشتر کار کند و سال‌های بیشتری بیمه‌پردازی کند. منفعت سازمان تامین اجتماعی هم در عدم قبول سخت و زیان‌آوری کارگران است.

کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار فرمالیته

کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار که قرار بر جلب مشارکت نظارت کارگران بر امر بهداشت کارخانه‌ها داشته اغلب مهجور است. به موجب ماده ۹۳ قانون کار قرار بود تا «به منظور جلب مشارکت کارگران و نظارت بر حسن اجرای مقررات حفاظتی و بهداشتی در محیط کار و پیشگیری از حوادث و بیماری‌ها، در کارگاه‌هایی که وزارت کار و امور اجتماعی و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ضروری تشخیص دهند کمیته حفاظت فنی و بهداشت کار تشکیل خواهد شد.»

ناصر چمنی اما معتقد است که اگر کارفرمایان بخواهند واقعاً به قوانین مرتبط با تشکیل کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار عمل کنند و برای از بین بردن عوامل ناایمن‌کننده کارگاه‌ها و آلاینده‌های موجود در محیط کار عمل کنند، هزینه‌های زیادی را باید صرف کنند.

او می‌گوید: متأسفانه حادثه ناشی از کار در کشور ما رقم بالایی است. آلاینده‌های موجود در محیط‌های کاری بدن خیلی از کارگران را فرسوده و بیمار می‌کند که این‌ها هیچ یک در آمار و ارقام نیز جایی پیدا نمی‌کند. حتی در کشور آمار درستی در مورد مرگ ناشی از حوادث کار نیز آمار درستی یافت نمی‌شود.

وی می‌افزاید: یکی از دلایل زیاد بودن حوادث ناشی از کار و بیماری‌های خاموش در اجرای قانون سخت و زیان‌آوری و بازرسی و تشکیل کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار ضعف داریم. اتفاقات نشان می‌دهد که این کمیته‌ها به درستی اجرایی نمی‌شود و در خیلی از جاها نیست و اگر هم باشد به صورت فرمالیته کار می‌کند.

این فعال کارگر با اشاره به اینکه در کشور ما متاسفانه نیروی کار و بها دادن به سلامتی نیروی کار از درجه اهمیت کمی برخوردار است، بیان می‌کند: این مسأله را از روی تعدادحوادث ناشی از کار در کشور می‌توان دریافت که سالانه چیزی حدود هزار و ۴۰۰ حادثه کار در ایران رخ می‌دهد.

او ادامه می‌دهد: اصلا اگر روز هشتم اردیبهشت برابر با ۲۸ آوریل، روز جهانی ایمنی و بهداشت در محیط کار نبود یا شاهد حوادثی چون معدن یورت که مرگ دست‌کم ۴۰ کارگر معدن را سبب شد، شاید کمتر کسی از مسئولان اساساً به فکر بهداشت و ایمنی کار می‌افتاد.

چمنی معتقد است که اداره کار که متولی اجرای قانون کار است به مشکلات کارگران در این حوزه‌ها رسیدگی نمی‌کند چون اگر کمیته‌ها بخواهد عملیاتی و اجرایی شود، باید هزینه‌هایی بپردازد، محل‌های غیرایمن را شناسایی کند.

در عین حال سهم باید چهار درصد کارفرمایی برای بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور باید پرداخته شود. این است که چمنی می‌گوید: کارفرما باید وسایل ایمن شدن کارگاه‌های ناایمن را تامین کند. امکانات جدید بیاورد. برخی شرکت‌های تولیدی که مواد شوینده تولید می‌شود، مضررات سلامتی کارگران زیاد است. در خیلی از تولیدات ما آلایندگی‌های محیطی نیز وجود دارد. اگر کارفرما بخواهد این‌ها را بهینه‌سازی کند، باید هزینه بپردازد و خیلی از کارفرماها به خاطر سود محوری این کار را انجام نمی‌دهند.

وی می‌افزاید: مطالبه‌گری وجود ندارد و آشنایی کامل از بحث حفاظت و ایمنی کار وجود ندارد، می‌بینیم کارگر حتی با وجود شرایط سخت بهداشتی و فنی محیط کارش حتی مطالبه نمی‌کند.بارها دیده‌ایم که در اثر حادثه ناشی از کار کارگران آسیب می‌بینند و وقتی مطالبات خود را از کارفرما درخواست کرده، بلکه اخراجش کرده‌اند. این مساله نشان می‌دهد که برخی کارفرماها حتی حاضر نیستند بعد از حادثه هم حق و حقوق کارگر را بپردازند بلکه در صورت مطالبه‌گری با تعدیل و اخراج مواجه می‌شوند.

او ادامه می‌دهد: ایمنی و بهداشت یک مساله مهم است؛ همانطور که بحث دستمزد برای ما مهم است. متاسفانه اینطور بحث‌ها به حاشیه رفته‌اند.

ساختار کمیته‌های حفاظت فنی به گونه‌ای تبیین شده که کارگران نیز بتوانند نماینده خود را در ابراز نظرات این کمیته داشته باشند اما این در حد حرف باقی ‌می‌ماند. چمنی در این خصوص تصریح می‌کند: در کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار نماینده کارفرما، نماینده بهداشت حرفه‌ای، کارگاه‌هایی که پزشک دارند، باید در جلسه حضور یابد، نماینده بهداشت محیط کار، نماینده کارگران ، مدیرفنی و در صورت نبودن او یکی از سراستادکاران کارگاه در کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت محیط کار باید شرکت داشته باشند.

او ادامه می‌دهد: اگر کارگاه شورای اسلامی، انجمن‌ صنفی یا مجمع نمایندگان داشته باشد، نماینده خود را در جلسات می‌فرستند، در غیر این صورت کارگران خودشان یک نفر را به عنوان نماینده به این جلسات می‌فرستند. البته واضح است در کارگاهی که کارگران از داشتن تشکل کارگری منع شده‌ باشند، از داشتن کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار نیز پیشاپیش محروم شده‌اند.

این فعال کارگری می‌گوید: وظیفه اصلی این کمیته این است که در کارگاه بازرسی کنند؛ نباید فراموش کرد که این روزها تکنولوژی‌های خوبی نیز شکل گرفته که می‌تواند آلاینده‌سنجی کند و از نظر آب و هوایی و درصدهای شیمیایی مسائل را بررسی کند. این کمیته باید بعد از بررسی‌ها یک گزارش کار به مدیرعامل شرکت بدهد تا محیط‌های ناایمن تجدیدنظر شود.

این فعال کارگری خاطرنشان می‌کند: کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار در جامعه کارگری ما جا نیفتاده است و جای آن در مطالبات کارگری نیز خالی است. زمانی که حادثه معدن یورت پیش آمد، خیلی حرف‌های تند و آتشینی درباره کمیته‌های حفاظت فنی و بهداشت کار بیان کردند اما همه حرف‌ها یک ماه بعد به فراموشی سپرده شد. بعد از این حادثه اقدام موثری در این حوزه از سوی دولت ندیدیم. قانون وجود دارد اما معلوم نیست چرا کسی اقدام نمی‌کند تا آن را اجرایی کند و کنترل و نظار بر اجرای آن نیست.

این حلقه بسته برای کارگرانی که جانشان در اثر کار فرسوده شده راهی به بیرون ندارد؛ مانند باقی جوانب زندگی کارگران که نه در دموکراسی راهی دارند و نه حتی راهی برای اعتراض‌شان باز است. همیشه این خطر تعدیل، مرگ و بیماری و گرسنگی است که انتظار نیروی کار کشور را می‌کشد؛ چه روز جهانی ایمنی و بهداشت در کاری باشد و چه نباشد.