مدافع حقوق زنان ویدا موحد را آزاد کنید!

• برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر از دولت‌مردان ایران خواسته است تا ویدا موحد را آزاد کنند و به کلیه‌ی آزارهای قضایی علیه او پایان دهند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲٨ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۷ آوريل ۲۰۱۹

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر از دولت‌مردان ایران خواست تا ویدا موحد را آزاد کنند و به کلیه‌ی آزارهای قضایی علیه او پایان دهند.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه‌ی مشترک «فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است، اطلاعات تازه‌ای دریافت کرده و از شما درخواست می‌کند فوری در باره‌ی موضوع زیر در ایران اقدام کنید.

شرح وضعیت
برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر از طریق جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر) از حبس خودسرانه و آزار قضایی خانم ویدا موحدی (مشهور به موحد)، مدافع حقوق زنان و نخستین زنی که در اعتراض به قوانین حجاب اجباری در ایران روسری خود را در انظار عمومی از سر برداشت، مطلع شده است.

بر اساس اطلاعات دریافتی، شعبه‌ی ۱۰۹۱ مجتمع قضایی ارشاد تهران روز ۱۱ اسفند ۱۳۹۷ خانم ویدا موحد را به اتهام «تشویق مردم به فساد یا فحشا» (ماده ۶۳۹ قانون مجازات اسلامی) به یک سال زندان محکوم کرد.

این اتهام ناشی از اعتراض خانم ویدا موحد در دفاع از حقوق زنان با برداشتن حجاب خود در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۷ بود. او در آن زمان دستگیر شد و از آن پس در زندان شهر ری در خارج از تهران در حبس خودسرانه به سر می‌برد.

براساس اطلاعات دریافتی، مدت باقی مانده از زندان خانم موحدی مورد عفو قرار گرفته و او مشمول آزادی مشروط نیز شده است [۱]. با وجود این، در زمان انتشار این فراخوان فوری، او هنوز در زندان به سر می‌برد.

خانم ویدا موحدی نخستین بار در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۶ روسری خود را در انظار عمومی از سر برداشت. او در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۶ دستگیر شد و تا ۷ بهمن در بازداشت به سر برد. در آن زمان او به جریمه نقدی محکوم شد که اطلاعی از میزان آن در دست نیست. براساس ماده‌ی ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، زنانی که بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر شوند به جریمه‌ی نقدی از ۵۰۰۰۰ ریال تا ۵۰۰۰۰۰ ریال محکوم می‌شوند.

برنامه‌ی نظارت یادآوری می‌کند که از دی ۱۳۹۶، ده‌ها زن ایرانی با ایستادن بر بالای جعبه‌های تقسیم برق و برداشتن روسری خود در انظار عمومی در اعتراض علیه حجاب اجباری شرکت کرده‌اند. بیش از ٣۰ تن از این زنان در پی اعتراض‌ها دستگیر شده‌اند و به اتهام‌های مختلف کیفری مورد پیگرد قرار گرفته‌اند. وکلای حقوق بشری که از این زنان دفاع کرده‌اند، مثل خانم نسرین ستوده [۲]، نیز دستگیر و به حکم‌های سنگین زندان محکوم شده‌اند.

روز ۸ مارس ۲۰۱۹ (۱۷ اسفند ۱۳۹۷)، شماری از زنان که روسری‌های خود را برداشته بودند در قطارهای متروی تهران به زنان دیگر گل می‌دادند و درباره حق نداشتن حجاب سخن می‌گفتند. دو تن از این زنان دستگیر شده‌اند: خانم یاسمن آریانی، بازیگر تئاتر، در روز ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ و مادر او خانم منیره عربشاهی در روز ۲۲ فروردین دستگیر شدند. خانم عربشاهی در زندان زنان شهر ری در بازداشت است، اما از محل بازداشت دختر او خبری در دست نیست. در مورد اتهام‌های این دو تن نیز اطلاعی در دست نیست.

برنامه‌ی نظارت از عفوی که گویا به خانم ویدا موحد داده شده استقبال می‌کند و بر این اساس از دولتمردان ایران می‌خواهد او را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند و به هر گونه اقدام آزاردهنده‌، از جمله در سطح قضایی، علیه او و کلیه‌ی مدافعان حقوق زنان در ایران پایان دهند.

برنامه‌ی نظارت به علاوه یادآوری می‌کند که خانم ویدا موحد در وهله‌ی نخست اصلاً نباید دستگیر می‌شد، زیرا دستگیری و محکوم کردن او با هدف مجازات وی به خاطر فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری انجام می‌شود.

اقدام‌های درخواستی
با نوشتن نامه به دولتمردان ایران از آنها بخواهید: 
– در هر شرایطی، سلامت روحی و جسمانی خانم ویدا موحد و کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر در ایران را تضمین کنند؛ 
– او را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند؛ 
– به هرگونه اقدام تهدیدآمیز و آزاردهنده، ازجمله در سطح قضایی، علیه خانم ویدا موحد و کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر دیگر در ایران پایان دهند و انجام بدون مانع فعالیت‌های آنها را تضمین کنند؛ 
– در هر شرایطی اعلامیه‌ی سازمان ملل در باره مدافعان حقوق بشر را که در تاریخ ۹ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۸ آذر ۱۳۷۷) در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شده، رعایت کنند، به ویژه ماده‌های ۱، ۶، ۹، ۱۱ و ۱۲ آن را؛ 
– تضمین کنند که حقوق بشر و آزادی‌های اساسی مطابق با موازین بین‌المللی حقوق بشر و عهدنامه‌های بین‌المللی که ایران نیز مُتعاهِد آنهاست، در هر شرایطی رعایت خواهند شد.




اهمیت و نقش مارکسیسم در رهاسازیِ طبقهٔ کارگر و ستم‌دیدگان در دوران ما

  منتشر شده در – فروردين 26, 1398

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۵، ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۸

به نقل از مجلۀ ”دموکراسی نو“ ارگان تئوریک حزب مترقی زحمتکشان مردم قبرس (آکل) – نوشتۀ رفیق محمد امیدوار

رفقای حزب مترقی زحمتکشان قبرس (آکل)، به مناسبت دویست مین سالگرد تولد کارل مارکس، آخرین شمارۀ نشریۀ تئوریک حزبشان، ”دموکراسی نو“، را به ویژه نامه ای دربارۀ مارکس اختصاص دادند.

در این ویژه نامه شماری از رفقای حزب های کارگری و کمونیستی و پژوهشگران مارکسیسم، از جمله رفیق آندرس کیپریانو، دبیرکل آکل، گئورگی لیانوس، حزب کمونیست یونان، جرمی کرونین، حزب کمونیست آفریقای جنوبی، انفو چنگ، آکادمی علوم اجتماعی جمهوری خلق چین، دانیل براتنویج – حزب کمونیست آلمان، فرانسیس ملو، حزب کمونیست پرتغال، سارا واگنکنشت حزب چپ آلمان، مارک آنتوان دشریور، حزب کارگران بلژیک، پروفسور ویکتور تروشکف، حزب کمونیست فدارسیون روسیه، پروفسور کنستانتین ستلیانو، آکل  و  پروفسور جان فاستر، از حزب کمونیست بریتانیا نوشته هایی را در بررسی جنبه های مختلف آموزش های مارکس و اهمیت آن در دوران ما ارائه داده اند. یکی از مطالب این ویژه نامه نوشته ای از رفیق محمد امیدوار است که در زیر برای اطلاع خوانندگان ”نامۀ مردم“ درج می شود.

اهمیت و نقش مارکسیسم در رهاسازیِ طبقهٔ کارگر و ستم‌دیدگان در دوران ما

 ”مارکس و انگلس همیشه به‌درستی می‌گفتند که “تئوری ما جزمی نیست، بلکه راهنمای عمل است ۱،” و صِرفِ حفظ کردن و تکرار ”فرمول‌ها“یی  را که در بهترین حالت فقط وظایف کلی ما را نشان می‌دهند و در شرایط اقتصادی و سیاسی مشخصِ هر دورهٔ معیّن از روند تاریخی ناگزیر قابل‌تغییرند،  مسخره می‌کردند.“ (و.ا. لنین، ”نامه‌هایی دربارهٔ تاکتیک“، آوریل ۱۹۱۷، از مجموعۀ آثار لنین، انتشارات پروگرس، چاپ ۱۹۶۴، جلد ۲۴،‌صفحات ۴۲ – ۵۴)

مقدمه: مارکس، مارکسیسم، و ایران

امسال دویستمین سالگرد تولد کارل مارکس (۵ مه ۱۸۱۸) را جشن می‌گیریم؛ انقلابی و فیلسوفی که در نیمهٔ دوّم قرن نوزدهم نظم فلسفی آن روزگار را به چالش کشید و ضمن ارائهٔ تعریفی عملی از سرمایه‌داری و بنیادهای اقتصادی-اجتماعیش، آن را نقد کرد، و مهم‌تر از آن، مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و توده‌های زحمتکش علیه ستم طبقاتی را متحوّل کرد. ماتریالیسم تاریخی مارکس و ارزیابی او از شکل‌گیری و تحوّل صورت‌بندی‌های اقتصادی-اجتماعی به‌درستی به این نتیجهٔ رسید که سرمایه‌داری نمی‌تواند ”پایان جهان“ باشد و بنابراین، دنیایی دیگر ممکن است، و ”کارگران جهان باید متحد شوند“ و آن دنیا را بسازند.

پژوهش‌ها و آثار علمی کارل مارکس و میراث انقلابی غنی به‌جا مانده از او هنوز کابوسی است برای طبقات بورژوایی و نظم جهانی سرمایه‌داری انحصاری، و همان‌طور که لنین گفت: ”در سراسر دنیای متمدن، آموزش‌های مارکس، دشمنی و کینهٔ عظیم تمام علم بورژوایی (چه فرمایشی و چه لیبرال) را، که مارکسیسم را نوعی ”طریقت ضالّه“ می‌بیند، برمی‌انگیزد. برخورد دیگری هم نمی‌توان انتظار داشت، زیرا در جامعه‌ای که بنای آن بر مبارزهٔ طبقاتی گذاشته شده است، هیچ علم اجتماعی ”بی‌غرضی“ نمی‌تواند وجود داشته باشد.“ ۲

اگرچه لنین در آثارش زیاد به مارکسیسم اشاره می‌کند، ولی پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که واژهٔ ”مارکسیسم“ را کارل کائوتسکی ۳ رواج داد که در مقابل برنشتاین ۴ (رویزیونیست) خودش را مارکسیستِ ”اصولی“ (ارتودوکس) می‌دانست. انگلس از به کار بردن چنان واژگانی انتقاد می‌کرد و معتقد بود که چنین واژه‌ای، وسیله‌ای است برای ایجاد تفرقه میان پیروان ”واقعی“ مارکس و دیگران. انگلس در نامه‌ای نوشته است که مارکس از پل لافارگ ۵ که خودش را ”مارکسیست“‌ می‌خواند انتقاد می‌کرد و می‌گفت که اگر دیدگاه‌های لافارگ را ”مارکسیستی“ بدانیم، در آن صورت ”یک چیز قطعی است و آن اینکه من مارکسیست نیستم.“ ۶

تأثیر مارکسیسم در ایران

رشد مارکسیسم در ایران به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد. با رشد صنعت و توسعهٔ شیوهٔ تولید سرمایه‌داری، آموزش مارکس به ایران راه یافت. صحنهٔ اجتماعی و سیاسی آن دوره را می‌توان خلاصه کرد به دورهٔ تحوّل تاریخی جامعهٔ ایران از فئودالیسم به سرمایه‌داری. سرمایه‌داری نوزادهٔ آن زمان، اگرچه به‌آرامی، ولی در حال رشد بود، و زایش و شکل‌گیری طبقهٔ کارگر کشور در حال کامل شدن بود. در سال‌های آخر قرن نوزدهم، و زیر تأثیر و نفوذ دیدگاه‌های چپ مترقی، مبارزهٔ ضداستبدادی به طور چشمگیری رشد کرد و شمار فزاینده‌ای از مردم به مبارزهٔ انقلابی پیوستند. سازمان‌های سیاسی زیرزمینی، با تأثیر گرفتن از دیدگاه‌ها و اندیشه‌های مارکسیستی، در شهرهای بزرگ ایران، به‌ویژه در تبریز، تهران، و اصفهان شکل گرفتند تا توده‌های مردم را بسیج و هدایت کنند. در میان آنها گروهی سیاسی بود که شخصی به نام علی مُسیو که از روشنفکران برجستهٔ تبریز بود در سال ۱۸۹۸ (۱۲۷۷ش) تشکیل داد. این سازمان بعدها به یکی از قدرتمندترین مراکز مبارزهٔ ضداستبدادی تبدیل شد. سوسیال دموکراسی را نخست کارگران ایرانی‌ای که برای کارهای فصلی به قفقاز و مناطق آسیایی روسیه می‌رفتند، به‌ویژه برای کار در صنعت نفت باکو (بیشتر از نیمی از کارگران میدان‌های نفتی باکو، ایرانی بودند)، به ایران آوردند. از میان این کارگران بود که انقلابی‌های ایرانی بزرگی مانند حیدرعمواوغلی (یکی از رهبران انقلاب مشروطیت و دبیرکل حزب کمونیست ایران) برخاستند. در سال ۱۹۰۴، گروه سیاسی ”همّت“ در باکو پایه‌گذاری شد تا فعالیت‌های انقلابی سوسیال دموکرات‌ها را در میان زحمتکشان آذربایجان و دیگر ایرانیان سازمان‌دهی کند.

در همان سال، علی مسیو اعلامیه‌ها و جزوه‌هایی را که در شعبه‌های باکو، تفلیس، و تبریزِ ”حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه (بلشویک)“ منتشر می‌شد، نه‌فقط در آذربایجان و دیگر نقاط ایران، بلکه پس از ترجمه کردن به عربی در شهرهای بغداد و کاظمین (در عراق) نیز پخش می‌کرد. در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۲، نشریهٔ ”ایسکرا“ ارگان مرکزی حزب بلشویک‌ها را از برلین و از طریق تبریز به باکو می‌فرستادند. عملیات ارسال این نشریه را خود لنین و همسرش کروپسکایا سازمان‌دهی می‌کردند. نخستین بار گروه ”همّت“ واژهٔ سوسیال دموکراسی را به فارسی [به اجتماعیون عامیون] ترجمه کرد تا برای زحمتکشان ایرانی که آشنایی با زبان‌های اروپایی نداشتند، قابل‌فهم باشد.

حیدر عمواوغلی ۷ وقتی که در سال ۱۹۰۴ از روسیه به ایران بازگشت، همراه با برخی از رفقایش نخستین هسته‌های سوسیال دموکرات‌های انقلابی را در شهر مشهد تشکیل داد. یک سال بعد، در آستانهٔ انقلاب مشروطیت، نخستین سند رسمی جنبش سوسیال دموکرات ایران در جلسه‌ای در مشهد به تصویب رسید. پس از شکست انقلاب مشروطیت، و سپس در جریان جنگ جهانی اوّل، سوسیال دموکرات‌های ایرانی به فعالیت انقلابی خود هم در ایران و هم در تبعید ادامه دادند. پس از پیروزی انقلاب فوریهٔ ۱۹۱۷ روسیه و سرنگونی رژیم تزاری، انقلابی‌های ایران که به روسیه مهاجرت کرده بودند امکان پیدا کردند که بتوانند تشکیلات علنی به وجود آورند، فعالیت‌های خود را شدّت بخشند، و دفترهای حزبی و مراکز کارگری را برپا کنند. در ماه مه ۱۹۱۷، حزب سوسیال دموکرات ”عدالت“ ایران تأسیس شد و برنامه‌اش را به دو زبان فارسی و آذری در شهر باکو منتشر کرد. در بخش فارسی این سند در صفحهٔ ۱۲ آمده است: ”یکی از خواست‌های “عدالت” تغییر و تحوّل زندگی و مناسبات اجتماعی بر پایهٔ سوسیالیسم است تا بتوان به استثمار زحمتکشان توسط آنهایی که بر جامعه حکومت می‌کنند پایان داد.“

نخستین کنگرهٔ حزب سوسیال دموکرات ایران در ماه ژوئن ۱۹۲۰، حزب کمونیست ایران را بنیاد گذاشت. رضاشاه پهلوی سرکوب جنبش کمونیستی را شدّت بخشید و در سال ۱۹۲۹ در مجلس دست‌نشانده‌اش قانون ننگینی را تصویب کرد که بعدها به قانون سیاه ضدکمونیستی معروف شد و مطابق آن، هرگونه فعالیت کمونیستی در ایران ممنوع شد. در همین سال‌هاست که دکتر تقی ارانی در جمع رهبری حزب کمونیست ایران جای می‌گیرد. رهبری حزب جدید، که هدفش متحد کردن رده‌های تشکیلاتی بود، در اوایل سال ۱۹۳۲ آغاز به انتشار نشریه‌ای نظری به نام ”دنیا“ کرد که برای نخستین بار ”جهان‌بینی ماتریالیستی“ را در جامعهٔ به‌شدّت مذهبی و عقب‌نگهداشته شدهٔ ایران مطرح کرد. پلیس رضاشاه در سال ۱۹۳۶ دکتر ارانی و گروهی از رهبران و کادرهای حزبی را دستگیر کرد که بعدها به ”گروه ۵۳ نفر“ معروف شدند. این بازداشت‌ها در عمل منجر به از هم پاشیده شدن حزب کمونیست ایران شد. چندی بعد دکتر ارانی در زندان رضاشاهی بر اثر شکنجه‌هایی که دیده بود جان خود را از دست داد.

پس از آنکه نیروهای متفقین رضاشاه را از قدرت برکنار کردند و گروه پنجاه‌وسه نفر و دیگر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدند، در سال ماه اکتبر ۱۹۴۱/ مهر ۱۳۲۰ حزب تودهٔ ایران تشکیل شد. پس از این بود که آموزش‌های مارکس و لنین و دیگر آثار و نوشته‌های جنبش انقلابی جهان به فارسی ترجمه و به طور گسترده‌ای در ایران منتشر و پخش شد. غنای تأثیر نظری و اجتماعی حزب ما و پایگاه مردمی عظیم آن در دهه‌های ۱۹۴۱/۱۳۲۰ و ۱۹۵۱/۱۳۳۰ چنان بود که حتّی دشمنان و مخالفان حزب نیز به نفوذ بی‌نظیر حزب در میان روشنفکران، و تأثیر بی‌همتای آن در ارتقای خواست‌ها و جنبش طبقهٔ کارگر و دیگر طبقات زحمتکش کشور  اذعان داشتند. برخی از برجسته‌ترین آثار مارکسیستی منتشر شدهٔ حزب عبارتند از: ترجمهٔ بسیاری از آثار کلیدی مارکس و انگلس (شامل ”سرمایه“، مترجم: رفیق ایرج اسکندری)؛ ترجمه بخش بزرگی از آثار کامل لنین (توسط رفیق محمد پورهرمزان، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب، که در سال ۱۹۸۸/۱۳۶۷ به دست رژیم ولایی ایران اعدام شد)؛ دو کتاب مرجع در زمینهٔ ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی (نوشتهٔ رفیق هوشنگ ناظمی  (امیر نیک‌آیین)، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب، که در سال ۱۹۸۸/۱۳۶۷ به دست رژیم ولایی ایران اعدام شد)؛ آثار مهمی در زمینه‌های اقتصاد سیاسی و امپریالیسم (توسط رفقا فرج‌الله میزانی و اخگر، اعضای کمیتهٔ مرکزی و هیئت سیاسی حزب، که در سال ۱۹۸۸/۱۳۶۷ به دست رژیم ولایی ایران اعدام شدند)؛ آثار مهمی در زمینه‌های ایدئولوژی و تئوری مارکسیسم، زبان‌شناسی، و تاریخ توسط رفیق احسان طبری (یکی از پیشگامان برجستهٔ اندیشهٔ معاصر در کشور ما، که در سال ۱۹۸۳/۱۳۶۲ توسط رژیم ولایی ایران دستگیر و شکنجه شد و مدّت کوتاهی پس از رهایی از زندان، در سال ۱۳۶۸ درگذشت).

تأثیر مارکسیسم در شکل‌گیری و رشد جنبش‌های رهایی‌بخش ملّی

پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۱۷ زیر رهبری لنین و حزب بلشویک، و چالشی که جمهوری شوروی جوان در برابر نظم جهانی آن روز پدید آورد، جنبش‌های رهایی‌بخش ملّی از میان جنبش‌های مقاومت کارگران در مستعمره‌های کهن ظهور یافتند و رشد کردند که به طور کلی از ایدئولوژی چپ مترقی و مارکسیستی و رهبری کمینترن و لنین الهام می‌گرفتند. موج این جنبش‌ها سراسر ”جهان سوّم“ را فراگرفت. در زمانی که نازیسم و فاشیسم شکست خورد و جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۴۵/۱۳۲۴ پایان یافت، جنبش رهایی‌بخش ملّی به جنبشی جهانی برضد قدرت‌های امپریالیستی و در راه استقلال و تعیین سرنوشت ملّی کشورها تبدیل شده بود. نظم استعماریِ کهنِ دنیا در حال فروپاشی بود: از ایران در دهه‌های ۱۹۴۱/۱۳۲۰ و ۱۹۵۱/۱۳۳۰ گرفته، که در آن جنبش مردمی برضد استبداد سلسلهٔ پهلوی و با خواست کنترل منابع طبیعی- مثل نفت- برضد امپریالیسم بریتانیا و آمریکا در جریان بود، تا جنبش‌های استقلال‌طلبی در خاورمیانه، هند، آفریقا، و آمریکا لاتین.

فروپاشی امپراتوری بریتانیا در هند در سال ۱۹۴۸، پیروزی نهایی انقلاب چین در سال ۱۹۴۹، پیروزی کمونیست‌های مبارز راه آزادی ویتنام بر استعماگران فرانسوی در دین بین فو در سال ۱۹۵۶، پیروزی انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹، پیروزی انقلاب الجزایر در سال ۱۹۶۲، و جنبش‌های ضداستعماری در کنگو، آنگولا، و دیگر کشورهای آفریقا، همگی مبارزاتی ضدامپریالیستی بودند که الهام‌بخشِ نه‌فقط ملّت‌های مستعمره‌های پیشین، بلکه جنبش‌های ترقی‌خواه در سراسر جهان بودند، از جمله جنبش حقوق مدنی در آمریکا ۸ (۱۹۵۴ و ۱۹۶۴) و جنبش ضدآپارتاید که در سال ۱۹۵۹ در آفریقای جنوبی آغاز شد.

ادّعایی غیرواقع‌بینانه نخواهد بود اگر بگوییم که همهٔ این جنبش‌های رهایی‌بخش و ضداستعماری از اندیشه‌های مترقی ضدسرمایه‌داری الهام گرفته بوند که در مرکز آنها، به‌روشنی می‌توان آموزش مارکس و به چالش کشیدن بنیادی نظم جهانی سرمایه‌داری توسط او را دید.

موضوعیّت و اهمیت مارکسیسم در دوران ما

در دههٔ ۱۹۹۰، به‌ویژه پس از فروریزی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی، شاهد کارزار تبلیغاتی جنون‌آمیز و هماهنگ‌شده‌ای توسط سرمایهٔ انحصاری جهانی و دستگاه رسانه‌یی آن بودیم که مرگ مارکسیسم و ”پایان تاریخ“ ۹ را اعلام کردند.

دوران پس از فروریزی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی یکی از دشوارترین دورانی بود که طبقهٔ کارگر و جنبش کمونیستی در تاریخ کوتاهش گذراند. بنیادهای آموزش مارکس، شامل وجود جامعهٔ طبقاتی و مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و متحدانش با استثمار، مردود شمرده می‌شد. دستاوردهای انقلاب بلشویکی زیر رهبری لنین، و الگوی سوسیالیستی اجرا شده در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی (شامل آموزش رایگان، مراقبت‌های پزشکی رایگان، آزادی زنان، مسکن برای همه، و…) ولو با همهٔ کمبودهایی که داشت، کاملاً انکار می‌شد و اندیشهٔ بنیادی ”نظم جهانی متفاوت“، نظم سوسیالیستی فارغ از استثمار انسان از انسان، مورد تردید واقع می‌شد.

امپریالیسم آمریکا و متحدان غربی آن برقراری ”نظم نوین جهانی“ را اعلام کردند. حزب‌های سوسیال دموکرات در اروپا احساس پیروزی می‌کردند و نظریهٔ ”راه سوّم“ ۱۰ را به عنوان ”جایگزین“ مطرح می‌کردند. جنبش کمونیستی و طبقهٔ کارگر دچار تفرقه‌های متعدد شد، و سرمایهٔ انحصاری طرح بازتعریف نظم جهانی را آغاز کرد تا دستاوردهای چندین ده سالهٔ مبارزهٔ طبقهٔ کارگر را بازپس بگیرد. حقوق بنیادی کارگران در زمینهٔ تشکل،‌ اشتغال، آموزش، مراقبت‌های پزشکی و مسکن، همگی مورد یورش قرار گرفت و در برخی موارد به‌کل بازپس گرفته و از میان برده شد.

نشانهٔ ”نظم نوین جهانی“ چرخش سریع امپریالیسم به سیاست ”کشتی توپدار“ و تلاش انحصارها در راه تحکیم و تقویت مواضعشان در نظم اقتصادی جهانی بود. نگاهی به سه دههٔ گذشته، دنیایی را نشان می‌دهد که بر اثر جنگ‌های گوناگون، مناقشه‌های داخلی، بحران‌های پی‌درپی سرمایه‌داری و نابودی زندگی صدها میلیون مردم، و فقر بیش از پیش ۱۱ از یک طرف و ثروت عظیم و بی‌سابقه در طرف دیگر، از هم گسیخته شده است.

سازمان بریتانیایی آکس‌فَم در گزارشی که مصادف با آغاز همایش اقتصادی جهان در داووس، سوئیس، در سال ۲۰۱۷ منتشر کرد، اعلام کرد که اینکه مشتی افراد ثروتمند، و در پیشاپیش همهٔ آنها بیل گِیتس (بنیادگذار مایکروسافت)، ثروتی در حد ۴۲۶ میلیارد دلار دارند که برابر با دارایی ۳٫۶ میلیارد جمعیت دنیاست، ”فراتر از عجیب و مسخره“ است.

اکنون سه دهه از زمانی که جورج بوش پدر برقراری ”نظم نوین جهانی“ را در سال ۱۹۹۰ اعلام کرد گذشته و این نظم از هم پاشیده است. سرمایه‌داری انحصاری هنوز از سقوط و بحران اقتصادی ۲۰۰۸ کمر راست نکرده است، و همان‌طور که رسانه‌های غربی اعلام کردند و اخطار دادند، شبح مارکس، مارکسیسم، و لنینیسم دوباره نظم سرمایه‌داری جهانی را فراگرفته است.

باسکار سونکارا در مقاله‌ای با عنوان ”چرا اندیشه‌های کارل مارکس در قرن بیستم و یکم بیش از پیش موضوعیت دارند“  ۱۲ که در نشریهٔ انگلیسی گاردین منتشر شد، نوشت: ”در بحران اقتصادی [سرمایه‌داری] مارکسیسم رواج تازه‌ای یافته است. ولی همان‌طور که مارکس گفت، آنچه مهم است، نه‌فقط تفسیر جهان، بلکه تغییر آن است.“

در مقالهٔ دیگری در نشریهٔ نیویورکر به قلم لوئیس مِناند با عنوان ”کارل مارکس، دیروز و امروز“ و با عنوان فرعی ”اندیشه‌های این فیلسوف قرن نوزدهم می‌تواند به ما در درک نابرابری اقتصادی و سیاسی زمان ما کمک کند“، ۱۳ نویسنده می‌نویسد: به قول [توماس] پیکتی ”میزان بسیار بالای ثروت خصوصی‌ای که در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در کشورهای ثروتمند اروپا و در ژاپن جمع شده است، مستقیماً نشان‌دهندهٔ منطق مارکسی است. مارکس درست می‌گفت که در اقتصادهای مدرنی که به حال خود گذاشته شده‌اند هیچ چیزی اساساً عدالت‌طلبانه نیست…گرایش این نظام به افزایش نابرابری قطعاً در قرنی که خود مارکس زندگی می‌کرد، درست بود. در آغاز قرن بیستم (۱۹۰۰)، کل داراییِ یک درصد بالایی ثروتمندان در فرانسه و بریتانیا، بیشتر از پنجاه درصد ثروت آن دو ملّت بود؛ ده درصد بالایی ثروتمندان، مالکِ ۹۰ درصد ثروت این دو کشور بودند. امروزه ما داریم به همان سطح [از نابرابری] می‌رسیم. در آمریکا، به اظهار فدرال رزرو [نهاد بانکی خصوصی در آمریکا، شبیه به بانک مرکزی] ده درصد بالایی جمعیت مالک هفتاد و دو درصد ثروت کشور است، و پنجاه درصد پایین، فقط مالک دو درصد ثروت است.“

نمونهٔ دیگر، مقاله‌ای بود با عنوان ”دویستمین سالگرد تولد کارل مارکس: با نزدیک شدن سرمایه‌داری به نقطهٔ عطف، سرانجام دنیا آماده برای مارکسیسم است“ که در روزنامهٔ بریتانیایی ایندیپندنت منتشر شد. نویسندهٔ این مقاله می‌نویسد: ”در سال ۲۰۱۵، واژه‌ای که بیشتر از همه در لغت‌نامهٔ آنلاین مریام وبستر جست‌وجو شد، سوسیالیسم بود. برای نسل جوانی که متحمل نابرابری‌های سرمایه‌داری شده است، واژهٔ سوسیالیسم بار تاریخی منفی ندارد. یکی از پژوهش‌های دانشگاه هاروارد نشان داد که اکثریت متولدین قرن بیست و یکم سرمایه‌داری را مردود می‌شمارند و یک‌سوّم از آنها موافق سوسیالیسم‌اند. این پدیده‌ای است که می‌شود آن را انتقام مارکس خواند؛ تجدید حیات و اعتبار یکی از فیلسوفان تاریخی جهان.“ ۱۴

میراث انقلابی غنی مارکس، ۲۰۰ سال پس از تولدش، امروزه همچنان مطرح است و موضوعیت دارد، نه به خاطر اینکه جنبش کمونیستی و طبقهٔ کارگر کورکورانه حکم‌هایی جزمی را دنبال می‌کند، بلکه به این دلیل که نظام اجتماعی-اقتصادی‌ای که مارکس آن را به چالش کشید، و مهم‌تر اینکه خواهان تغییرش بود، هنوز امروز اینجا با ماست. آثار مارکس در نقد شالوده‌های نظام سرمایه‌داری، سرشت ذاتی آز،‌ نابرابری، و نظام طبقاتیِ سرمایه‌داری، که در آن اقلیتی مطلق مالک و کنترل‌کنندهٔ وسایل تولید است و دیکتاتوری اقتصادی‌اش را به سود اقلیت ”داراها“ علیه ”ندارها“ اعمال می‌کند، امروزه نیز مثل همان زمان که او ”سرمایه“ را نوشت، همچنان صادق است. درست است که سرمایه‌داری تغییرهای عمده‌ای کرده است. انقلاب اطلاعات چالش‌ها و نیز فرصت‌های تازه‌ای به وجود آورده است، و شیوه‌های تولید دچار تغییرهای فناورانهٔ چشمگیری شده‌اند، و به همین دلیل، و در پرتو چالش‌های تازه‌ای که پیش آمده است، مبارزهٔ طبقهٔ کارگر نیز نیاز به آگاهی‌های تازه و انطباق خود با وضعیت تازه دارد. امّا شالوده‌های جامعهٔ طبقاتی و بنابراین نیاز به مبارزهٔ طبقاتی به منظور ایجاد دنیایی متفاوت، نظم جهانی سوسیالیستی، همچنان به قوّت خود باقی است.

هدف بنیادی سوسیالیسم از دید مارکس و انگلس، تحقق آزادی انسان و خودمختاری فردی بود. به‌ویژه، رهایی از احساس بیگانگی‌ای که به شکل مناسبات اجتماعی، و نیز کمبودهای مادّی، به‌اجبار به افراد تحمیل شده، که در آن شخص صرفاً برای زنده ماندن مجبور است که وارد فعالیت‌هایی معیّن بشود. هدف سوسیالیسم، تأمین شرایطی است که در آن افراد آزادند که علایق و دلبستگی‌ها و آمال واقعی خود را مطرح کنند و آزادانه آفرینشگری کنند، بدون اینکه کنترل اجتماعی در شکل‌های گوناگون- که افراد را وادار می‌کند شخص برای طبقه‌ای از مالکان کار کند که محصول اضافی را مالِ خودش می‌کند- مانع آنها باشد. برخلاف پیش‌بینی‌های ساده‌لوحانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ در مورد مرگ مارکسیسم،مبارزه برای ایجاد دنیایی بهتر و نظم اجتماعی-اقتصادی‌ای متفاوت، هنوز کاملاً زنده است. نوع بشر را نمی‌توان محکوم به زندگی در نظامی طبقاتی و ناعادلانه کرد که مسئول فقر مفرط، دو جنگ جهانی و شمار زیادی جنگ‌ها و مناقشه‌های محلی دیگر، آسیب دیدنِ بی‌سابقهٔ محیط‌زیست، و ته کشیدن منابع طبیعی جامعهٔ بشری بوده است. روشن است که آینده نه از آنِ سرمایه‌داری، بلکه همان‌طور که مارکس پیش‌بینی می‌کرد، از آنِ نظم جهانی نوینی خواهد بود که ما آنرا سوسیالیسم می‌نامیم.

فهرست منابع

۱. نقل از نامهٔ انگلس به ف.ا. سِرج، ۲۹ نوامبر ۱۸۸۶

۲. و.ا. لنین، ”سه جزء و سه منبع مارکسیسم“، مجموعه آثار لنین، انتشارات پروگرس، ۱۹۷۷، جلد ۱۹، صفحات ۲۱ تا ۲۸

۳. کارل یوهان کائوتسکی، فیلسوف، روزنامه‌نگار، و نظریه‌پرداز مارکسیستِ چک-اتریشی. پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه در سال ۱۹۱۷، کائوتسکی منتقد صریح انقلاب و ماهیت اتحاد شوروی شد. لنین ”انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد“ را در اکتبر و نوامبر ۱۹۱۸ نوشت و در آن، از انقلاب بلشویکی در مقابل انتقادهایی که کارل کائوتسکی علیه بلشویک‌ها می‌کرد، دفاع کرد.

۴. ادوارد برنشتاین، سیاستمدار و نظریه‌پرداز سوسیال-دموکرات آلمانی عضو حزب سوسیال-دموکرات آلمان (SPD).

۵. پل لافارگ، روزنامه‌نگار انقلابی، منتقد ادبی، و نویسندهٔ سیاسی فرانسوی. او با دوّمین دختر کارل مارکس به نام لورا ازدواج کرده بود و داماد مارکس بود.

۶. مجموعهٔ نامه‌نگاری‌های مارکس و انگلس، ۱۸۹۰، نامهٔ انگلس به سی. اشمیت در برلین، لندن، ۵ اوت ۱۸۹۰

۷. حیدر عمواوغلی یکی از سخنرانان ”نخستین کنگرهٔ ملّت‌های شرق“ بود که کمیتهٔ مرکزی ”کمینترن“ (انترناسیونال کمونیستی) از ۱ تا ۱۰ سپتامبر ۱۹۲۰ در باکو برگزار کرد. او در این کنگره به عضویت شورای اجرایی و تبلیغات انتخاب شد که ۴۸ عضو داشت.

۸. اذیت و آزار و پیگرد کمونیست‌ها در آمریکا به ”ارعاب سرخِ دوّم“ معروف شد. این جریان، که همراه با سرکوب سیاسی شدید و کارزار دامن زدن به ترس از نفوذ کمونیست‌ها در نهادهای آمریکایی بود، زیر رهبری سناتور جوزف مک‌کارتی از اواخر دههٔ ۱۹۴۰ آغاز شد و در سراسر دههٔ ۱۹۵۰ ادامه یافت. این جریان نمونهٔ جالبی بود از ترس زیادی که سرمایه‌داری از گسترش نفوذ مارکسیسم-لنینیسم داشت.

۹. فرانسیس فوکویاما در سال ۱۹۸۹ در مقاله‌اش با عنوان ”پایان تاریخ؟“ که در نشریهٔ آمریکایی ”نشنال اینترِست“ منتشر شد، و سپس در کتابش با عنوان ”پایان تاریخ و آخرین انسان“، مدّعی شد که ”آنچه ما شاهد آنیم فقط پایان جنگ سرد یا گذار از دورهٔ معیّنی از تاریخ پس از جنگ نیست، بلکه پایان تاریخ است: یعنی، نقطهٔ پایانِ تحوّل ایدئولوژیکی نوع بشر و جهانگیر شدن دموکراسی لیبرال غربی به مثابه آخرین شکل دولتمداری بشر است.“

۱۰. نظریهٔ راه سوّم که توسط پروفسور آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس و مدیر سابق دانشکدهٔ اقتصاد لندن، تدوین و توسط ”حزب کارگر نو“ تونی بلر در بریتانیا اقتباس شده بود، می‌گوید که تقسیم‌بندی‌های قدیمی طبقاتیِ چپ و راست اکنون دیگر زائد است. استدلال پروفسور گیدنز این بود که دولت‌های اصلاح‌طلب (رفورمیست) در برابر قدرت‌های مالی جهان دیگر نمی‌توانند متکی به برنامه‌های سنّتی دولتی باشند. در عوض، حزب‌های سیاسی با در پیش گرفتن کارزار میانه، ضمن حفظ تعهد به اقدام‌های ریشه‌یی (رادیکال)، حمایت گسترده‌ای جلب کنند.

۱۱. با معیار ۱٫۲۵ دلار در روز به عنوان مرز فقر، در سال ۲۰۱۲ برآورد شد که ۱ میلیارد و ۲۰۰هزار نفر در جهان در فقر زندگی می‌کردند. با توجه به الگوی اقتصادی کنونی که مبتنی بر تولید ناخالص ملّی است، صد سال طول خواهد کشید تا فقیرترین جمعیت جهان را بتوان به مرز فقر ۱٫۲۵ دلار در روز بالا کشید. بر اساس برآورد یونیسف، نیمی از کودکان جهان (یا در حدود ۱ میلیارد و ۱۰۰هزار کودک) در فقر زندگی می‌کنند. (منبع: گزارش یونیسف با عنوان ”وضعیت کودکان جهان-۲۰۱۶“، https://www.unicef.org/publications/files/UNICEF_SOWC_2016.pdf)

۱۲. باسکار سونکارا،‌ ”چرا اندیشه های کارل مارکس در قرن بیست و یکم بیش از پیش موضوعیت دارند“، روزنامۀ گاردین، ۲۵ ژانویه ۲۰۱۳

https://www.theguardian.com/commentisfree/2013/jan/25/karl-marx-relevant-21st-century

۱۳. نیوریورکر، ۱۰ اکتبر ۲۰۱۶؛ https://www.newyorker.com/magazine/2016/10/10/karl-marx-yesterday-and-today

 ۱۴. روزنامهٔ ایندیپندنت، ۴ مه ۲۰۱۸، به قلم یوسف الجینجی

https://www.independent.co.uk/news/long_reads/karl-marx-anniversary-a8334241.html

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۵، ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۸




خواهان خروج فوری نیروهای شبه نظامی خارجی از کشور هستیم

شورای بازنشستگان کشور: 

• بعد از وقوع سیل و زلزله در صورت نیاز، دولتها از نیروهای صلیب سرخ جهانی کمک میگیرند نه از نیروهای نظامی و شبه نظامی سایر کشورها …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۵ آوريل ۲۰۱۹

بعد از وقوع سیل و زلزله در صورت نیاز، دولتها از نیروهای صلیب سرخ جهانی کمک میگیرند نه از نیروهای نظامی و شبه نظامی سایر کشورها!

ورود حشدالشعبی (بسیج شیعیان عراق) به خوزستان، در حقیقت یک قشون کشی است. این نیروی سرکوب برای قدرت نمایی آمده اند تا معترضان سیلزده را مرعوب کنند. با توجه به اینکه این بسیج شیعه عراقی با دخالت و بودجه سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است و حقوق شان هم توسط جمهوری اسلامی ایران پرداخت می شود، فردا در صورت گسترش اعتراضات سراسری می تواند چماقی در دست سرکوبگران شود. رژه ی حشدالشعبی در اهواز، اولینِ مانورِ ارعابِ این نیرو در ایران است. 

طبق اصل۱۴۶ قانون اساسی: “استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور «هر چند به عنوان استفاده صلح‌آمیز»، ممنوع است”

ما خواهان خروج هر چه سریعتر نیروهای شبه نظامی حشدالشعبی عراقی و فاطمیون افغانی از ایران هستیم.

شورای بازنشستگان کشور




از سرکوب تا نقد

عسل محمدی 

• اعتراضات کارگران هفت‌تپه و گروه ملی نه تنها رخدادی بود در امتداد مبارزات کارگری، بلکه نمایاندن آلترناتیو به طبقه‌ایی به ستوه آمده بود که در دی ماه ۹۶ حاکمیت بورژوازی و دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرایش را پس زده بود …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۵ آوريل ۲۰۱۹

اعتراضات کارگران هفت‌تپه و گروه ملی نه تنها رخدادی بود در امتداد مبارزات کارگری،بلکه نمایاندن آلترناتیو به طبقه‌ایی به ستوه آمده بود که در دی ماه ۹۶ حاکمیت بورژوازی و دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرایش را پس زده بود.

در بزنگاهی که نیروهای واپسگرا و مرتجع دست راستی سعی در مصادره خیزش گرسنگان داشت و راه حل را در سرنگونی بدون دست‌اندازی به ساختارهای مولد تبعیض معرفی میکرد،کارگران هفت‌تپه و گروه‌ملی شعار شوراهای مستقل کارگری و مردمی را به متن جریانات سیاسی کشور کشاندند و جنبش در انزوای کارگری به مدد آنان در سپهر سیاسی ایران‌ به جریانی اثرگذار بدل شد. بدیل شورهای مستقل در برابر گرایشات مرتجعانه از سلطنت‌طلب و مجاهد تا امیدواران به اصلاحات گام به گام قرار گرفت.
آنچه در این‌ میان محل دقت‌ است نقش موثر نیروهای چپ و فعالین کارگری در جریان اعتراضات، هدایتگری و حمایت تمام قد آنان از کارگران هفت‌تپه و گروه ملی‌ست. کسانی که هم‌پای کارگران‌ مطالبات آنان را پیگیر شدند و بدون هراس از عواقب مداخله‌گری دوشادوش کارگران مبارزه کردند.

اما روی تلخ مبارزه نه قابل اجتناب است و نه غافلگیر کننده.
و تلخی‌ایی که بیش از کارگران خود را به سوسیالیست‌ها نشان داد. تمامی اعضای تحریریه نشریه گام بازداشت شدند. سپیده قلیان مورد ازار و شکنجه قرار گرفت، تعدادی از رفقایی که ارتباطی با کارگران هفت‌تپه و فولاد داشتند تحت تعقیب و تهدید قرارگرفتند و مستند مفتضحی ساخته شد که با تکیه بر اعترافات اجباری تلاش به القای تهییج کارگران از خارج از کشور را داشت.
اما طنز روزگار آنجاست که مستندی که هیچ تنه‌ایی به واقعیت آنچه در هفت‌تپه روی داد نمیزد و اساسا برای اثرگذاری بر مخاطب عامِ صدا و سیماباور تهیه شده بود، دست‌آویزی شد برای برخی چپ‌ها که به مستمسک آن و به اسم نقد رفتارهایی هیستریک در پیش گیرند. کسانی که داعیه دفاع از آزادی بیان داشتند خرده گرفتند که گام برای ارتباطش با احزابی خارج از کشور زیر ضرب است و هم پای بازجو رفقای گام را به صرف داشتن گرایشی محل تردید مستحق سرکوب دانستند.
کسانی که تمام تلاششان برای کسب هویت سیاسی تشبث به ارتباط با کارگر بود عیب کار از گام میگرفتند که چرا با کارگران ارتباط ارگانیک دارد.
کسانی که حضور فعال کارگری در اعتصاب را دلیل برخورد حاکمیت با کارگران قلمداد میکنند تو گویی تمام اعتصابات گذشته بدون حضور قلیان و اعضای گام با دستیابی به تمام مطالبات مطروحه کارگران به پایان رسیده. همین داشتن استاندارد چندگانه‌‌ست که باعث فروکاست نقد جنبشی به نقد شخصی و تنزل سنت نقادی به خرده‌گیری در مورد ظاهر افراد میشود.
اگر نگاه منصفانه جای خود را به فضای خصمانه نمیداد بدیهی‌ست که اعتصاب تابستان گذشته در هفت‌تپه یکی از موفق‌ترین اعتراضات در تاریخ مبارزات کارگری هفت‌تپه بود. بازگشت به کار کارگران اخراجی، توقف واگذاری زمین‌ها، تعهد کارفرما به یکسان‌سازی قراردادها و تجهیز کارگران به ادوات ایمنی، تغییر مدیرعامل با خواست کارگران و به رسمیت شناختن شورای مستقل کارگران حداقل در آن برهه‌ نمونه‌هایی از مفاد بیانیه‌ایی بود که در پی جلسات شورای تامین با نمایندگان کارگران منتشر شد و از قضا سپیده قلیان و اعضای گام نقش مهمی در رسانه‌ایی کردن آن برعهده داشتند. تقلیل هفت‌تپه و گروه ملی به سرکوب اعتصاب هدفی جز تخریب و تخطئه ندارد. آنچه اتفاق افتاد همانی نبود که در طراحی سوخته نشان داده شد؛ طرح آلترناتیو سوسیالیستی برای وضع موجود، حضور پررنگ زنان کارگر و فعالین کارگری زن در جریان اعتراضات و همبستگی و تحکیم مساعی طبقاتی بخشی از دستاوردهای اعتراضات هفت‌تپه و گروه‌ ملی‌ست اگر که اراده‌ایی برای فهم آن وجود داشته باشد. نفس سرکوب دلیلی بر خط بطلان کشیدن به تمامیت یک جنبش نمیتواند باشد. مگر میشود از سرکوب کارگران و فعالان کارگری طی یک اعتصاب عظیم در دو واحد صنعتی بزرگ متعجب شد و آن را بینه‌ایی برای شکست جنبش دانست. اگر نه عداوت که ساده‌انگاریست که تصور کرد اگر گام مداخله نمیکرد و اگر سپیده قلیان در تجمعات حضور نمیداشت سرنوشت دیگری در انتظار اعتصاب هفت‌تپه بود. اساسا این سوال مطرح است که نیروهای چپ چه انتظاری از سرانجام اعتصاب داشتند که حالا اینچنین سرخورده نوک تیز پیکان را به جای عامل سرکوب متوجه خودی‌ها نموده‌اند. فراموش کرده‌اند که جمهوری اسلامی سابقه سرکوب یک انقلاب را در کارنامه دارد؟

هدف مطلقا مصون کردن آنچه روی داده از نقد نیست که البته نقد خود سلاحی‌ست برای پیشبرد جنبش با حداقلی از هزینه. اما این موج حمله به رفقایی که هنوز زیر ضرب هستند، این بی توجهی به شدت سرکوب یک نشریه مستقل و حتی این حجم از محافظه‌ و ملاحظه کاری برای اعلام حمایت از اعضای این نشریه نه تنها فضای نقادی را به ذهن متبادر نمیکند که بیش از گذشته باعث تعمیق شکاف‌های دورنی شده و سکتاریسم را به اوج میرساند. روی دیگر این سکه سنارویی‌ست که بی‌شک رد پای نهاد امنیتی در آن آشکارست. طبقه کارگر و حامیانش دوبار سرکوب میشوند. یکبار از سمت دولت فاسد بورژوازی و بار دیگر از سمت جریانهایی موسوم به کمونیست. هم سرکوب را تئوریزه میکنند و هم ارتباط داشتن کمونیست‌ها با کارگران را از اساس محکوم و مردود میشمارند. کما اینکه ریش‌سفیدی حلقه اطرافیانش را از تماس با رفقای گام و دیکریشن بر حذر داشته چرا که به زعم ایشان اعضای گام و دیکریشن به لحاظ جنبش بر مشی اشتباه پیش میروند و با کارگران در ارتباطند.

چه تحفه‌ایی!
هم سرکوب از سمت خصم هم بایکوت از طرف دوست.
علی ایحال با محترم شمردن حق نقد و پرسشگری از تمام کسانی مخاطب این نوشته هستند (که قطعا افرادی که با لودگی و دور از اسلوب نقد مزه‌پراکنی میکنند را شامل نمیشود) خطر بزرگتر انشقاق و نفرت‌پراکنی (محیط کشت مطلوب نخاله‌های امنیتی) را متذکر میشوم و امیدوارم جنبش کارگری با درس‌آموزی از تجارب گرانقدر خود راه اعتلا را بپیماید.

منبع: نشریه گام




مادرم ایرانی است، من کجایی‌ام؟

نگاه به درد بی‌شناسنامه بودن از چند منظر 
مادرم ایرانی است، من کجایی‌ام؟ 
ترانه بنی یعقوب، ریحانه قبادی، سیمین کاظمی

• موضوع اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی، تبدیل به موضوعی شده که سال‌هاست درباره‌اش بحث و گفت‌وگو می‌شود. ترانه بنی‌یعقوب در گزارش خود به همین معضل پرداخته است، ریحانه قبادی در نقد این گزارش به غفلت و نادیده گرفتن موضوع کودک همسری اشاره می کند و سیمین کاظمی در باره ی تداخل دو مشکل زنان: یکی پدیده کودک-همسری و دیگری عدم انتقال تابعیت کشور ایران از طریق مادر به فرزند و ضرورت توجه به راهکار قانونی نوشته است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹

 

                                              مادرم ایرانی است، من کجایی‌ام؟

                                                             ترانه بنی‌یعقوب

«می‌فهمی درد ما چیست؟ نمی‌فهمی. درد ما را کسی درک نمی‌کند. خیلی‌ها نمی‌دانند ما چه می‌گوییم چون هیچ وقت جای ما نبوده‌اند. درد ما درد بی‌شناسنامه بودن است.» زهرا زن ایرانی که 15 سال پیش با یک مرد افغانستانی ازدواج کرده، اینها را می‌گوید و از درد بی‌شناسنامه بودن بچه‌هایش می‌نالد.
موضوع اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی، تبدیل به موضوعی پیچیده شده که سال‌هاست درباره‌اش بحث و گفت‌وگو می‌شود. قوانین مدنی ایران انتقال تابعیت از خون پدر را به ‌صورت ذاتی پذیرفته‌ است، اما به زن ایرانی این حق را نداده‌ است. بنابراین فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی تنها بعد از سن 18 سالگی می‌توانند تقاضای تابعیت کنند.
فعالان اجتماعی می‌گویند: تصویب لایحه پیشنهادی دولت برای اصلاح تعیین تکلیف تابعیت فرزندان مادران ایرانی گام رو به جلویی است. لایحه‌ای که طبق آن فرزندان زیر 18 سال هم به درخواست مادرشان می‌توانند شناسنامه بگیرند و بالای 18 ساله‌ها هم خودشان می‌توانند درخواست کنند. آنها امیدوارند این لایحه در صحن علنی مجلس تصویب و در شورای نگهبان نیز تأیید شود. این لایحه اردیبهشت ماه امسال بررسی خواهد شد.
زهرا سرش پایین است و زیر لب حرف می‌زند: «دخترم باید 18 ساله شود تا بتواند شناسنامه بگیرد اما الان تازه کلاس سوم است. کو تا 18 سالگی؟ اگر قانون اصلاح شود، خودم می‌توانم برایش درخواست شناسنامه بدهم.» مریم خودت بگو چه اتفاق‌هایی برایت افتاده؟
مریم دختر زهرا برایم از خاطرات تلخی می‌گوید که به قول خودش ما چندان درکی از آن نداریم: «همه‌ بچه‌های کلاس ایرانی‌اند. قرار بود اردو برویم. معلم‌مان خواست شناسنامه‌هایمان را بیاوریم اما من شناسنامه نداشتم. همه شناسنامه‌ها را گذاشتند روی میز. من خجالت می‌کشیدم بگویم شناسنامه ندارم، از کلاس بیرون رفتم و توی حیاط ماندم تا معلمم یادش برود.» زهرا حرف های دخترش را ادامه می‌دهد: «آنقدر توی حیاط ماند تا همه یادشان برود. هوا سرد بود و بعدش سرمای بدی خورد. سرماخوردگی برایش مهم نبود می‌گفت اینکه با همه فرق داشته، خیلی آزارش داده….»
14 سال از ازدواج هدیه با یک مرد افغان می‌گذرد، اما هنوز خیلی‌ها قبولش نکرده‌اند. دو اتاق تو در توی کوچک در جنوب شهر تهران دارند، سه بچه بدون شناسنامه، تحصیلات ناتمام، بدون دفترچه بیمه درمانی و… بچه ها خودشان را ایرانی می‌دانند اما انگار هیچ‌ کس حاضر نیست این واقعیت را بپذیرد. دخترها 10 و 11 ساله‌اند و پسرش 8 ساله و تنها مدرک هویت‌شان گذرنامه‌ای است که از سفارت افغانستان گرفته‌اند.
به هدیه گفته‌اند بچه‌ها که 18 ساله شدند می‌توانید برایشان شناسنامه بگیرید اما همسایه‌اش نتوانست این کار را بکند. بچه‌های ام کلثوم که 18 ساله شدند از بیمارستان و کلانتری نامه گرفتند اما بازهم نتوانستند شناسنامه بگیرند. این غصه انگار تمامی ندارد: «می‌گویند قانونش هست اما اجرا نمی‌کنند. خیلی چیزها می‌گویند قانون شده اما اجرا نمی‌شود. شوهرم حساب بانکی ندارد. همه چیز، یعنی همه کارهایی که نیاز به شناسنامه و کارت ملی دارد به عهده من است. بچه‌ها همه با پاسپورت رفتند مدرسه. هزار جا رفتم؛ می‌گویم مگر من مادرشان نیستم؟ مگر من ایرانی نیستم؟ یعنی بچه‌های من هیچ حقی ندارند؟»
طیبه سیاوشی، نماینده‌ مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون زنان مجلس در این باره می‌گوید: «جمعیت کودکان بی‌شناسنامه‌ای که از مادر ایرانی و پدر غیرایرانی متولد شده‌اند، حدود 500 هزار نفر تخمین زده می‌شود. البته برخی از مسئولان آمار بالاتر و در مواردی کمتر دراین باره ارائه کرده‌اند. به هر حال آمار خیلی دقیقی از این کودکان در دست نیست. برهمین اساس رسیدگی به این موضوع نیازمند لایحه‌ای از طرف دولت بود و خوشبختانه این لایحه مطرح شد. موضوع تابعیت در ایران و چند کشور دیگر با محدودیت‌هایی همراه است. اینکه تابعیت فقط از طریق پدر به کودک منتقل می‌شود و شرایط دیگر تابعیتی وجود ندارد. ولی خوشبختانه با این لایحه این مشکل حل می‌شود و در واقع با اعلام مادر قبل از 18 سالگی هم، فرزند می‌تواند دارای شناسنامه شود. این امر خیلی مهمی است چراکه بعد از 18 سال هم با اعلام خود آن فرزندان و با فرآیندهای پیچیده‌ مدارک هویتی به آنها تعلق می‌گرفت اما با تصویت این لایحه این مشکلات حل می‌شود.»
او ادامه می‌دهد: «مصائب و مشکلات این قشر از افراد و خانواده‌ها واقعاً دردآور است. مثلاً چند وقت پیش موردی را به من اطلاع دادند که مادر خانواده حتی پس از مرگ فرزندش به خاطر نداشتن هیچ مدرک هویتی نمی‌توانسته بچه‌اش را دفن کند و با مشکلات پیچیده‌ای مواجه شده. لایحه‌ فعلی نتیجه زحمات بسیاری از کارشناسان و متخصصانی است که در بدنه دولت سال‌ها زحمت کشیده‌اند و امیدوارم مجلس هم در این زمینه بتواند بخوبی عمل کند و با تصویب این لایحه مشکلات و معضلات بی‌شناسنامه‌ها در کشور تا حد زیادی حل شود.»
به گفته این نماینده مجلس، نداشتن مدارک هویتی موجب شده مشکلات و آسیب‌های زنجیرواری به وجود بیاید. کلاف سردرگمی از مشکلات امنیتی و اجتماعی که از دل هم بیرون می‌آیند. اما معمولاً در اعلام مشکلات به معلول‌ها می پردازیم وعلت‌ها را نادیده می‌گیریم.
مادر علیرضا 31 ساله، ایرانی و پدرش اهل کشور افغانستان است. او می‌گوید: «مادرم چند تکه زمین به نام خودش داشت الان که فوت شده تمام زندگی مان بهم ریخته. من شناسنامه ندارم و نمی‌توانم مالک چیزی باشم. با اینکه 31 ساله شده‌ام و ۵ سال اقامت قانونی هم دارم. پدر و مادرم سند ازدواج هم داشتند و تمام مدارک قانونی تکمیل است. مشکل اینجاست که من گواهی تولد ندارم. استشهاد محلی جمع کردیم که روحانی مسجد محله‌مان هم تأییدش کرد اما مشکل بعدی این بود که سنم بالا رفته و…
اگر کسی مادرش ایرانی باشد پدرش خارجی، باید بین 18 تا 19 سالگی تقاضای تابعیت ایرانی کند و فقط یک سال برای این کار مهلت هست. من این را نمی‌دانستم و 20 سالگی تقاضا دادم. گفتند فقط یک سال مهلت داشته‌ای و بعد از آن دیگر هرگز به تو تابعیت ایرانی نمی‌دهیم. فکرش را بکنید به خاطر فرآیند طولانی اعطای تابعیت من سه دهه ازعمرم گذشته اما هنوز شناسنامه نگرفته‌ام.»
معصومه و شوهرش هم خیلی تلاش کرده‌اند برای امیرحسین پسر شش ساله‌شان شناسنامه بگیرند تا موقع مدرسه رفتن مشکلی نداشته باشد. معصومه می‌گوید: « فعلاً که نتوانسته‌ایم. من ایرانی‌ام، یعنی نباید ایرانی بودنم روی بچه‌ام تأثیری داشته باشد؟ خیلی‌ها می‌گویند برو افغانستان زندگی کن آنجا به بچه‌ات شناسنامه می‌دهند. اما نمی‌روم؛ جنگ و ناآرامی است. خواهر و مادرشوهرم هم اینجا هستند، کجا برویم؟ هرجا هم می‌روم و اعتراض می‌کنم، می‌گویند می‌خواستی شوهر افغان نگیری! اما حالا که ازدواج کرده‌ام نباید راهی برای حل این مشکل وجود داشته باشد؟»
پسر جوانی که دلش نمی‌خواهد نامی از او در این گزارش آورده شود از مادری ایرانی و پدری افغانستانی در یکی از شهرهای مازندران به دنیا آمده و از همان کودکی استعدادش در ورزش کشتی چشمگیر بوده: «بزرگ‌ترین مشکلم هویتم بود؛ نه ایرانی بودم، نه افغانستانی. مجبور شدم یک شناسنامه جعلی برای خودم درست کنم و مسابقه بدهم. بعد از اینکه هویتم برملا شد، تمام عناوین قهرمانی‌ام را پس گرفتند و بعد ‌از آن هیچ‌ وقت نتوانستم به کشتی برگردم. جرم من این بود که از مادری ایرانی و پدری افغانستانی به دنیا آمده‌ام.»
شاید هیچ کدام از ما درد بی‌شناسنامه بودن را حس نکرده باشیم اما از لابه لای کلمات و جملات زهرا، مریم و علیرضا و… می‌توانیم گوشه‌ای از سختی‌هایشان را بفهمیم. خیلی از آنها چشم‌شان به تصویب لایحه‌ای است که از این پس به آنها اجازه می‌دهد صاحب شناسنامه شوند؛ صاحب هویتی حقیقی به نام یک شهروند ایرانی.

***
                             یادداشتی برای برهم زدن خواب شیرین مدافعان مشتاق
                      لایحه‌ی اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از زنان ایرانی با مردان خارجی 

                                        ریحانه قبادی کارشناسی مددکاری اجتماعی

چهارشنبه، ۲۱ فروردین پیگیر اخبار تابعیت در فضای مجازی بودم که دیدم تعدادی از کانال های خبری ایران و تعدادی از کانال های مهاجران در تلگرام، متنی را از خانم ترانه بنی‌یعقوب، که در روزنامه ایران ( www.iran-newspaper.com به چاپ رسانده بودند منتشر کرده اند. گزارش خانم بنی‌یعقوب، در دفاع از لایحه‌ی اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی که با مردان خارجی ازدواج نموده‌اند، بود. این گزارش قصد داشت با بررسی چند تجربه‌ی زیسته محدود، ضرورت تصویب این لایحه را برای هزارمین بار و با همان ادبیات تراژیک تکراری به گوش ما برساند. در ابتدای نوشته نیز خانم بنی‌یعقوب، به مشتاقان تصویب این لایحه خبر دادند که لایحه در اردیبهشت ماه در صحن علنی مجلس بررسی خواهد شد.

البته این گزارش کام مدافعان سرسخت را شیرین کرد، اما برایم جالب است که کانال های تلگرامی مهاجران کشور همسایه، افغانستان، نیز در این شادی سهیم بودند و پوشش خبری جامعی در نسبت با این خبر داشتند.

وقتی روزنامه را خریدم پس از خواندن این گزارش، عنوان سایر مطالب را نگاه کردم، که ناگهان با نوشته های جالبی در آن مواجه شدم. پرونده‌ی روز چهارشنبه‌ی روزنامه ایران، درباره‌ی کودک‌همسری ( www.iran-newspaper.com بود و در همین راستا، با آقای رضا جعفری رییس آمار اورژانس اجتماعی کشور مصاحبه‌ای شده بود که بخشی از آن به شرح زیر بود: «_خبرنگار: براساس آمار ثبت احوال استان خراسان رضوی در صدر آمار کودک همسری قرار دارد، علت این موضوع چیست و این معظل بیشتر در چه استان هایی صورت میگیرد؟ _آقای جعفری: خراسان رضوی استان مهاجرپذیری است و تعداد زیادی از افاغنه در آن زندگی می‌کنند. یکی از مهم ترین خرده فرهنگ های اتباع خارجی، ازدواج در سنین پایین است و شاید دلیل افزایش آمار ازدواج این کودکان همین باشد. به همین خاطر آمار کودک همسری بالطبع در استانهای مهاجرپذیر بیشتر است…». از اینجا بود که ماجرا برایم جالبتر شد؛ اینکه دو مطلب در یک روزنامه و در یک روز نوشته شده، یکی از مطالب در خبرگزاری های کل کشور پخش می‌شود و اخبارش گوش فلک را کر می‌کند و یک مطلب دیگر مسکوت می ماند.

همانطور که خواندید، مرجع رسمی مرتبط با آسیب های اجتماعی کشور، یعنی اورژانس اجتماعی کشور، آمار بالای کودک‌همسری و ازدواج دختران ایرانی در مناطق مرزی، با مهاجران را به صراحت اعلام می‌کند؛ اما افرادی که تماما مدافع این لایحه هستند، همچنان می‌خواهند این موضوع را انکار کنند و بگویند که این ازدواج ها در شرایط معمول و متداول رخ داده است و حال در پی احقاق حقوق برابر برای زنان هستند.

معاونت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی! کودک‌همسری در نقاط محروم مرزی نشانه‌ی بی کفایتی سیستم رفاهی ایست که تا کنون پیاده شده است و با تصویب این لایحه، باز هم نمی‌توانید از شر بی تعهدی های سیستم ناکارآمد خلاص بشوید. اگر در این سالها حقوق انسانی_شهروندی دختران نواحی مرزی را، بعنوان اقشار آسیب‌پذیر به رسمیت می‌شناختید و تامین می‌کردید، بسیاری از آنها محکوم به کودک‌همسر بودن نمی‌شدند و از حقوق آموزشی، اقتصادی، تحصیلی و اجتماعی، محروم نمی‌شدند. قربانی پروری و دادن تابعیت به فرزندان حاصل از این ازدواج ها، تنها سرپوش گذاشتن روی مطالبه گری هایی است که تاکنون رفع و رجوع نشده است.

ای کاش نمایندگان مجلس به جای دفاع بی چون و چرا از لایحه‌ی اعطای تابعیت، به آمارهایی توجه می‌کردند که مددکاران اجتماعی و کارشناسان آسیب های اجتماعی در حال ارایه آن هستند؛ در آن صورت صداها و داستان هایی به مراتب تراژیک‌تر از آنهایی که در روزنامه ایران منتشر شد، به گوششان می‌رسید؛ صدای زنانی که صدایی در این گونه نوشته های پرهیاهو ندارند.

حکایت آن قسمت از وزارت رفاه که دنبال تصویب این لایحه‌ است، با نمایندگان بی‌خبر ما، حکایت این داستان مولاناست: دزدی نیمه شب به سمت یکی از خانه ها رفته بود و قصد داشت تا در خانه را باز کند، مردی از کنار او می‌گذرد و از او می پرسد: این وقت شب آنجا چه میکند؟ و دزد به مرد پاسخ میدهد: دارم طبل می‌زنم، مرد می‌پرسد: این چه طبلی ست که صدا ندارد؟ و دزد در پاسخ می گوید: «فردا صدایش در می آید!»
باشد که مانند تمام تصمیم های بی تدبیرانه، صدای این طبل تو خالی هم درآید و رسوایی اش بماند برای کسانی که مدافعان بی‌خبر آن بوده اند.

***
                         تداخل دو مشکل زنان و ضرورت توجه به راهکارهای قانونی
                                                            سیمین کاظمی

تعدد مشکلات زنان و تفاوتهای طبقاتی، قومیتی، فرهنگی ایجاب می کند که طرح مطالبات با دقت و حساسیت بیشتری صورت گیرد، که هم رفع مشکل زنان را به همراه داشته باشد و هم پیامد منفی و مشکلات دیگر را به دنبال نیاورد. در مطلبی که لینک آن در زیر این یادداشت آمده است، به واقعیتی درباره تداخل دو مشکل مهم زنان اشاره شده است، که لازم است مورد توجه فعالان حقوق زنان قرار گیرد. 

این دو مشکل یکی پدیده کودک-همسری است که بیشتر گریبانگیر دختران است و دیگری عدم انتقال تابعیت کشور ایران از طریق مادر به فرزند است. این دو مشکل هر دو مورد توجه فعالان اجتماعی و فعالان حقوق زنان قرار گرفته اند. هر چند افزایش حداقل سن ازدواج در مجلس شورای اسلامی تاکنون راه به جایی نبرده است، اما ظاهراً لایحه اعطای تابعیت به فرزندان مادران ایرانی شانسی برای تصویب در مجلس یافته است و بعد از سالها بحث و گفتگو و پیگیری درباره این موضوع که از مصادیق تبعیض علیه زنان و محرومیت فرزندان آنها از حقوق اجتماعی است، امید می رود این مشکل حل شود. اما با تصویب این قانون بیم آن می رود پدیده کودک-همسری در برخی مناطق رواج بیشتری پیدا کند.

توضیح اینکه، در مناطق روستایی، حاشیه ای و دور از مرکز، و در میان طبقات فرودست اقتصادی، ازدواج کودکان شیوع بالاتری دارد، و از طرفی ازدواج اتباع خارجی با زنان ایرانی در این مناطق مرسوم است. حال با چنین وضعیتی، این احتمال و نگرانی قابل طرح است، که مردان غیرایرانی در شرایطی که مهاجران فاقد حقوق شهروندی هستند، با اعطای تابعیت به فرزندان، بیشتر از قبل به ازدواج با زنان ایرانی راغب شوند و چنین رغبتی در زمینه تمایل به ازدواج با دختربچه ها به عنوان یک مشخصه فرهنگی مهاجران، موجب افزایش ازدواج دختران در سنین پایین و پیامدهای آن شود. 

برای اینکه دختران زیر 18 سال در معرض سواستفاده قرار نگیرند، و تحت عنوان ازدواج، با شهروندان سایر کشورها معامله نشوند، لازم است، مطالبه برای اعطای تابعیت ایرانی به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی، با این قید مهم صورت گیرد که حداقل سن زنان در زمان ازدواج باید 18 سال باشد. در واقع پیش نیازِ قانون اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی، تصویب قانون افزایش حداقل سن ازدواج به 18 سال است. 

با رعایت چنین نکته ای است که می توان امیدوار بود، لایحه اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی، منجر به مشکلی جدید برای زنان و تشدید معضل کودک همسری نشود.

منبع: تلگرام تلگرام ریحانه قبادی و دکتر سیمین کاظمی




آیا نئولیبرالیسم در حال نابودی روسیه است؟

نویسندگان: پال گِرِیگ رابرتس و مایکل هادسن

احسان صالحی

• تا جایی که ما می‌توانیم بگوییم، انستیتوی اقتصاد آکادمی علوم روسیه چنان با اقتصاد نئولیبرالی شست و شوی مغزی شده‌ است که ذهن شان نسبت به سیاست‌های درست کار نمی کند. نبود رهبری اقتصادی هزینه‌های بسیار بیشتری نسبت به تجریم های واشنگتن بر اقتصاد روسیه تحمیل می کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹

 
رتبه مقبولیت پوتین بالا است، اما در خلال سال گذشته کاهش یافته است، که بیشتر به سیاست داخلی مربوط می شود. به نظر می‌رسد مردم سیاست اقتصادی اخیر کرملین را به مثابه ادامه سیاست‌های فاجعه باری می‌بینند که واشنگتن در دهه 1990 به روسیه تحمیل کرد، آن هنگام که روسیه تا خرخره زیر بار بدهی های خارحی رفت مادامی که جرگه سالان (الیگارش های) مورد حمایت غربی‌ها دارایی‌های دولتی را خصوصی و تاراج کردند، کسانی که اقتصاد این کشور را با فروش این دارایی‌ها فرو پاشیدند. 
به خاطر بازپرداخت وام های بخش های خصوصی روسیه به طلبکاران غربی، این کشور در حال تجربه برون ریزش (خروجی) سرمایه است. روسیه از اوایل دهه 1990 تا کنون سالانه بیش از 25 میلیارد دلار برون ریزش سرمایه را شاهد بوده است. برای افزایش بهره وری و استانداردهای زندگی شهروندان، این پول می‌توانست در خود روسیه سرمایه‌گذاری گردد. این برون ریزش روبل را زیر فشار گذاشته و پرداخت های سودسبب خروج پول‌ از کاربران روسی به بیرون کشور می شود. اگر به دلیل این برون ریزش ها نبود، ارزش روبل و دستمزدهای روس ها بالاتر از این می بود.
تحریم های ایالات متحده همه نوع انگیزه را به روس ها می‌دهد که وام های خارجی شان را پرداخت نکنند، با این حال، روس ها خارجی ها را قادر می‌سازند همچنان به استثمارشان ادامه دهند، چرا که اقتصاددانان نئولیبرال به آن‌ها گفتند که هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد. 
مشکلات اقتصادی روسیه به سببِ (1) چپاول کشور در سال‌های زمامداری یلتسین، (2) تحمیل اقتصاد نئولیبرال از سوی آمریکایی ها و (3) مالی شدن [اقتصاد] در نتیجه خصوصی سازی ها است.
بازار سهام روسیه در میانه دهه 1990 آن هنگام که استخراج معدن، نفت و زیرساخت های زیرقیمت با کسری از ارزش شان به خارجی ها فروخته شد، عزیزدردانه غرب می‌شود، بنا بر این انتقال در‌آمد روسیه مثل جوی به خارج جاری می شود به جای اینکه در‌آمد را برای سرمایه‌گذاری در روسیه خرج کنند. در واقع، به روس ها گفته می‌شود که راه ثروتمند شدن کشورشان این است که به جرگه سالاران رانتخوار و کارگزاران آمریکایی و بریتانیایی اجازه دهند از طریق خصوصی سازی قلمرو عمومی روسیه صدها میلیاردها دلار کسب کنند.
واشنگتن از دولت هالو و زودباور یلتسین بهره برداری کرد تا بتواند در سر حد امکان به روسیه آسیب های سیاسی و اقتصادی وارد کند. این کشور تکه‌تکه شد. بخش‌های تاریخی روسیه مانند اکراین به کشورهای جداگانه ای تقسیم شدند. واشنگتن حتی پافشاری کرد که وقتی اتحاد شوروی تجزیه شد، اکراین، کریمه را در اختیار داشته باشد، که مدت درازی بخشی از روسیه و بندر آب‌های گرم این کشور بود.
ابرتورم ها پس اندازهای مردم را خشکاند. خصوصی سازی با سرمایه‌گذاری جدید همراه نبود. اقتصاد نه صنعتی، بلکه مالی شد. دولت روسیه عایدی های خصوصی سازی را به بانک های خصوصی ای ریخت که پول در آنجا ها بیشتر برای خصوصی کردن دارایی‌های روسیه استفاده شد. نظام بانکداری بنا بر این در خدمتِ نه تأمین بودجه سرمایه‌گذاری های جدید، بلکه تأمین منابع مالی واگذاری مالکیت قرار گرفت و این عایدی ها به خارج از کشور انتقال یافت. روسیه به مستعمره ای مالی بدل شد که در آن مقامات عالی رتبه ثروت خلق کنند.
امروز خصوصی سازی در خصوصی سازی بالفعلِ دارایی های عمومی مانند دریافت پول به خاطر استفاده از بزرگ‌های فدرال، ادامه دارد. از آن جایی که فعالین اقتصادی روسیه از سوی آمریکایی ها شست و شوی مغزی شده اند، این کشور فاقد رهبری اقتصادی است.
بیش از یک مناسبت اشاره کرده‌ایم که معنی ندارد روسیه برای تأمین مالی سرمایه‌گذاری ها خودش را با دریافت وام از خارج مقروض کند. به روس ها گول زدند که بانک مرکزی بدون پشتوانه دلار نمی‌تواند روبل چاپ کند. کارآیی این پند و اندرز این است که مانع می‌شود روس ها از بانک مرکزی خود استفاده کنند بودجه زیرساخت های عمومی و پروژه های سرمایه‌گذاری خصوصی را از طریق چاپ روبل تأمین کنند. به عبارت دیگر، روسیه ممکن است از یک بانک مرکزی هم برخوردار نباشد.
ظاهراً، اقتصاددانان روسی درک نمی‌کنند که روسیه پول‌های حارجی قرض گرفته شده را در داخل روسیه خرج نمی کند. اگر روسیه یک وام خارجی دریافت کند، آن پول وارد ذخایر بانک مرکزی می شود. بانک مرکزی سپس روبلی چاپ می‌کند که برابر است با آنچه که در آن پروژه خرج می‌شود و هزینه آن پروژه به واسطه سود بیهوده ای که به وام دهنده خارجی پرداخت می گردد، بالا می رود..
تا جایی که ما می‌توانیم بگوییم، انیسیتوی اقتصاد از آکادمی غلوم روسیه چنان با اقتصاد نئولیبرالی شست و شوی مغزی شده‌ است که ذهن شان نسبت به سیاست‌های درست کار نمی کند. نبود رهبری اقتصادی هزینه‌های بسیار بیشتری نسبت به تجریم های واشنگتن بر اقتصاد روسیه تحمیل می کند.
رهبری خردمند به همراه بسیاری در آن طبقه روشنفکر که هوادار هم آمیزی با غرب هستند تا با شرق، از قدرت لازم برخوردار نیست. از پتر اول تا کاترین کبیر، هدف این بوده است که روسیه بخشی از غرب باشد، و هم آمیزگرایان آتلانتیسیت روسی نمی‌توانند از این هدف رها شوند. این هدف دیگر قابل فهم نیست یا با عقل جور در نمی آید. این نه تنها دلالت بر دست نشاندگی روسیه دارد، بلکه اروپا هم، دیگر هسته قدرت نیست. شرق در حال ظهور است و چین مرکز آن است و خواهد بود مگر اینکه چینی‌ها با تقلیدِ از سیاست نئولیبرالی غرب – مالی کردن اقتصاد – خود را نابود کنند
اگرچه پوتین رهبر است و از احساس هدفمندی روسی برخوردار است، بسیاری از مسئولان از ادارات خود نه در خدمت به روسیه بلکه در خدمت به ثروت‌ خودشان، که بسیاری از آن در خارج کشور نگهداری می شود، بهره برداری می کنند. به نظر می‌آید فساد و اختلاس هدف بسیاری از کادرهای اداری باشد. رسوایی و بدنامی ها به وفور میان اعضای دولت به چشم می‌خورد و بازتاب بدی بر پوتین و مدودف دارند.
زمانی که دولت روسیه هوش و اراده اش را برای الحاق مجدد کریمه به روسیه از خود نشان داد، محبوبیتش در اوج بود. اما درخواست های جمهوری های لوهانسک و دونسک را برای الحاق مجدد به روسیه رد کرد، با این امید که امیدوار بود بتواند اطمینان دوباره ای به واشنگتن و اروپا بدهد. ملی گرایان روسی، اکثریت جمعیت این کشور، این عمل را به نشانه کرنش در برابر غرب دیدند. همچنین، این تصمیم دولت روسیه به تجاوز نظامی جاری اکراین به جهوری های جدایی طلب و به مسلح کردن اکراین از سوی غرب منتهی شد. به جای عمل قاطعانه، دولت روسیه تداوم کشمکشی را شدنی کرد که واشنگنتن می‌تواند از آن بهره برداری کند. مردم روسیه این را می دانند حتی اگر دولت نداند.
با نشان ندادن اقتدار، دولت روسیه به نظام جان جانی جرگه سالارانی دلگرمی داد که خواهان دولتی هستند که آن‌ها بتوانند از آن برای منافع محدودشان استفاده کنند. منافع آن‌ها دربر گیرنده مشارکت در نظام غارتگرایانه غرب، مشهور به ”جهان گرایی» است. این نخبگان وابسته به غرب مخالف یک دولت روسی قدرتمندند که خودش بتواند در این عرصه جهانی مدعی باشد و سیاست جایگزینی را برای سیاست چپاولگرایانه غرب ارایه کند. تأثیر این گروهِ دارای منافع محدود بر سیاست دولت نشان می‌دهد که دولت روسیه سازش یا از مرام خود عدول کرده است.
با هدایت جهت گیری اقتصاد روسیه به سمت شرق، پوتین تلاش می کند از چنگ غرب رها شود. تحریم های آمریکا به این تلاش او کمک می کند. اما روسیه به قدر کافی در نظام غربی فرو رفته است که به تحریم ها آسیب‌پذیر باشد و فقط به کندی دارد تقلاکنان خودش را [از این چنگ غربی ها] بیرون می کشد.
مفسران در باره ابعاد گوناگون مشکلات روسیه و تبدیل آن به قدرتی با یک پا در هم غرب و هم شرق بحث کرده‌اند. آنچه که ناشناخته است این می‌باشد که سیاست اقتصادی روسیه در تنگنا – در‌واقع فلج – است. در نتیجه، روسیه نزار و ضعیف می‌شود هم با سیاست اقتصادی ای که خصوصی سازی و مالکیت خارجی را تشویق می‌کند و نیز با مالی کردن رهن های اقتصادی، یعنی، مالی کردن منابع درآمدی که ناشی از سرمایه‌گذاری بارآور نیست، بلکه نتیجه عواملی مانند موقعیت مکانی و بالا رفتن ارزش آن است که مدیون توسعه عمومی زیرساختارهایی مانند جاده است که مقابل زمین یا ساختمانی ساخته می شود. در یک اقتصاد مالی شده، از اعتبارات مالی برای انتقال و واگذاری مالکیت املاک استفاده می شود به جای اینکه کارخانه و تجهیزات و ساخت زیرساحتارهای اقتصادی جدید تأمین مالی شوند.
دولت و بانک مرکزی روسیه بینایی خود را نسبت به این حقیقت از دست داده‌اند که پروژه های زیرساختاری روسیه و سرمایه‌گذاری خصوصی متکی به قرض دلار از خارج یا کسب دلار با فروش اموال روسیه به بیگانگان نیستند. پولی که وارد پروژه های تولیدیِ افزایش دهنده برون دهی می شوند تورم زا نیستند. در کل می‌توان گفت، این پروژه ها هزینه‌ها را کاهش می دهند.
روسیه برای اینکه موفق شود، نیازمند بازآموزی اقتصاد و یک دولتی است که جاپایش را در ملی گرایی روسی بیابد و با واکنش‌های قاطعانه تر جلوی تحریکات غربی‌ها را بگیرد.
نگاه ما این است که جهان غرب، در حقیقت تمام حیات، سود می برد از یک روسیه ای آن‌قدر قدرتمند که نتوان به آن حمله یا آن را تحریک کرد، چرا که این تنها راهی است که می‌توانیم از ستیزه جویی غرب بکاهیم که دارد به جنگی هسته ای منتهی می شود.
[1]
مایکل هادسن اقتصاددان آمریکایی ، استاد اقتصاد دانشگاه میسوری در شهر کانزاس و محقق انیسیتوی اقتصاد لِوِی در کالج بارد، تحلیلگر سابق وال استریت، مشاور، مفسر و روزنامه‌نگار سیاسی است.

منبع: Information Clearing House
عنوان اصلی: ?Is Neoliberalism Killing Russia




فراخوان شورای کارگری بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی ( بستا) به حمایت از « ستاد همیاری سیلزدگان»

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۵ آوريل ۲۰۱۹

شورای کارگری بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی ( بستا) عموم مردم را به حمایت از « ستاد همیاری سیلزدگان» فرا می خواند. 

نزدیک به یک ماه است که مردم پنج استان و دیگر بخش های کشور درگیر سیل و تبعات آن هستند 
در این مدت خبرهای ناگوار و تکان دهنده ، حاکی از ان است که مردم در مقابل سیل ویرانگر بی پشت و پناه بودند ، در این میان مردم در دفاع از خود بصورت خودجوش پا به میدان گذاشتند، مردم مناطق سیلزده صحنه های شورانگیزی از حق حیات و بقای خود در مقابل سیل ویرانگر خلق کردند و آحاد و اقشار مردم از کارگر ، معلم دانشجو، محیط زیستی و ….در سراسر کشور با ایجاد ستاد و پایگاه همیاری به یاری سیل زدگان شتافتند. 
« ستاد همیاری فرهنگیان» یکی از مورد اعتماد ترین و فعالترین گروههای اجتماعی بوده است که در این مدت با اعتبار و وزن اجتماعی خویش نقش بسیار فعالی در این عرصه داشته است. 

شورای کارگری بازنشستگان تامین اجتماعی ( بستا) در عین حال که مسئولیت اصلی جبران خسارات و التیام دردهای سیل زدگان را متوجه دولت میداند ، از عموم کارگران، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر اقشار اجتماعی می خواهد که با حضور فعال خود در« ستاد همیاری فرهنگیان» با تمام توان و نیروی خود ،این ستاد را به مرکز ثقل گروههای صنفی و اجتماعی برای حمایت از سیلزدگان و تبعات ویرانگر پس از آن بکار ببرند 

هیئت موسس شورای کارگری بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی




سیل در ایران؛ کشته‌ها به ۷۶ نفر رسید

• جاری شدن سیل در استان‌های ایلام و خوزستان ۶ کشته دیگر بر جای گذاشت تا مجموع کشته‌شدگان ناشی از سیل و حوادث مرتبط با آن در ایران به ۷۶ نفر برسد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹

جاری شدن سیل در استان‌های ایلام و خوزستان ۶ کشته دیگر بر جای گذاشت تا مجموع کشته‌شدگان ناشی از سیل و حوادث مرتبط با آن در ایران به ۷۶ نفر برسد.
سازمان پزشکی قانونی ایران اعلام کرد که با درگذشت ۵ نفر در حوادث سیل استان خوزستان و یک نفر در استان ایلام، کشته‌شدگان سیل اخیر در ایران به ۷۶ نفر رسید.

مطابق اعلام این سازمان، جاری شدن سیل طی نزدیک به یک ماه گذشته در ۱۴ استان ایران تلفات جانی بر جای گذاشته که در این میان، استان فارس با ۲۱، لرستان با ۱۵ و گلستان و همدان با ۸ کشته، شاهد بیشترین تلفات جانی ناشی از سیل و حوادث مرتبط با آن بوده‌اند.
همچنین مطابق اظهارات مقام‌های دولت ایران مجموع خسارت ناشی از سیل تاکنون به بیش از ۱۹هزار و ۳۵۰ میلیاردتومان رسیده است.
در جریان جلسه علنی روز یکشنبه مجلس ایران که به بررسی سیل و بارندگی‌های اخیر اختصاص داشت، رضا اردکانیان، وزیر نیرو اعلام کرد که سیل هفته‌های اخیر تا کنون دو هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان خسارت به تاسیسات آب و برق وارد کرده است. در همین حال، محمود حجتی، وزیر جهادکشاورزی ایران مجموع خسارت وارد آمده به تولیدکنندگان زیربخش‌های مختلف بخش کشاورزی ایران را ۱۳ هزار میلیارد تومان برآورد کرد.
در این جلسه همچنین محمد اسلامی، وزیر راه و شهرسازی نیز تاکید کرد که سیلاب اخیر سه هزار و ۲۵۰ میلیارد تومان خسارت به راه‌ها، مسیرهای ریلی، ابنیه فنی و تاسیسات راه و شهرسازی وارد کرده است.
پیشتر بیژن زنگنه، وزیر نفت ایران نیز از وارد آمدن خسارت یکهزار میلیارد تومانی به تاسیسات نفتی در جریان سیل خبر داده بود.
سحر تاج بخش، رییس سازمان هواشناسی هم در نشست روز یکشنبه مجلس ایران خاطرنشان کرد که وقوع سیل اخیر ناشی از پیامدهای تغییر اقلیم و گرم شدن جهانی بوده و ایران هنوز تحت تاثیر خشکسالی قرار دارد و وارد دوره ترسالی نشده است.
مطابق تازه‌ترین هشدارهای سازمان هواشناسی ایران، با ورود سامانه بارشی جدید، طی روزهای یکشنبه و دوشنبه همچنان احتمال جاری شدن سیلاب در استان‌های جنوبی ایران وجود دارد.

تعطیلی مدارس و خسارت برخی منازل در استانهای جنوبی

تداوم بارش شدید باران که از دیروز ۲۴ فروردین ماه جنوب، جنوب شرق و شمال شرق کشور را فرا گرفته است، باعث وقوع سیلاب در برخی مراکز استان ها شد و تعطیلی مدارس را به دنبال داشت.
به گزارش روز یکشنبه ایرنا، هواشناسی این بار به دلیل بارندگی‌های شدید در چند استان جنوبی و جنوب شرقی زنگ خطر طغیان رودخانه‌ها و سیلاب را به صدا در آورد و در همین ارتباط کلاس‌های درس تمامی مدارس و دانشگا‌ه‌های برخی استانهای جنوبی به دلیل بارش های شدید تعطیل اعلام شد.
اداره هواشناسی هشدار داده است که پیامد این سامانه در مناطق مستعد به احتمال زیاد سیلابی شدن مسیل‌ها، طغیان رودخانه‌های فصلی و آب‌گرفتگی معابر عمومی خواهد بود. این اداره به شهروندان، سازمان‌ها و ارگان‌های ذی‌ربط توصیه کرده است، اقدام های پیشگیرانه برای جلوگیری از کاهش خسارت‌های احتمالی را افزایش دهند.
سیلاب همچنین دیروز و امروز به تعدادی از منازل مسکونی شهری و روستایی هرمزگان، کرمان، خراسان رضوی و سیستان و بلوچستان آسیب وارد کرد.