۲۵ امدادرسان در اهواز بازداشت شدند

• گزارش شده است که اداره اطلاعات اهواز بیش از ۲۵ نفر از امدادرسانان مردمی سیل در اهواز را بازداشت کرده است. این بازداشت ها روز یکشنبه و در ادامه ی بازداشت های قبلی صورت گرفته است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹

گزارش شده است که اداره اطلاعات اهواز بیش از ۲۵ نفر از امدادرسانان مردمی در اهواز را بازداشت کرده است. بامداد امروز ۲۵ فروردین ماه ۱٣۹٨؛ نیروهای امنیتی به مرکز کمیته مردمی در ملاشیه اهواز حمله ور شدند و بیش از ۲۵ فعال عرب را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند. این فعالان زمانی بازداشت شدند که بعد از اتمام استحکام سیل بند به منزل مجید صرخی واقع در ملاشیه- منطقه رمله مقابل مسجد الرسول پلاک ۷٨ جهت استراحت و همچنین بردن مواد غذائی برای دیگر کمک رسانان رفته بودند. کلیه این افراد در منزل مجید صرخی توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها محاصره و بازداشت شده و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

فعالین حقوق بشر در هواز اسامی بعضی از بازداشت شدگان منطقه ملاشیه در بامداد ۲۵ فروردین ماه ۱٣۹٨ را بشرح زیر اعلام کرده اند: رسول فرطوسی، ابراهیم بدوی، امین سیلاوی، علی موسوی (البوگدیمی)، حسن بیت اسحاق، عماد حیدری، علی ناصری، حاتم دحیمی، احمد بدوی، حسین حمودی، مضهدی شریفی، قاسم تمیمی، عارف صرخی، فواد بدوی، کاظم مروانی، محسن زویدات، حبیب کروشات، مسعود حریزاوی، ناجی السواری (معلم) و حیدر سیلاوی.

بنابر این گزارش، روز شنبه ۲۴ فروردین‌ماه نیز دست کم پنج شهروند اهوازی اهل کوی علوی (حی الثوره) به دلیل شرکت در تجمعی که در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت مناطق سیل زده این شهر صورت گرفته بود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. اسامی این افراد: علی کاظم، مهدی فرحان، عدنان کریم، حمزه ساهی و مهدی سواری اعلام شده است.
چندی پیش نیز نیروهای امنیتی تعدادی از امدادرسانان مردمی در گوریه شعیبیه را هنگام کمک کردن به مردم بازداشت کردند. هویت دو تن از این بازداشت شدگان احمد کعبی و یعقوب کعبی اعلام شده است.

بنابر گزارش فعالین محلی، نیروهای سپاه، بسیج و پلیس این روزها در شهرهای عرب نشین بجای کمک به سیل زدگان مانور نظامی به راه انداخته اند. این اقدامات برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم انجام می شود. امروز یکشنبه نیز گزارش ها حاکی از آن است که تعداد زیادی ماشین نظامی از سمت رامهرمز و بندر معشور به سوی اهواز گسیل شده اند.

نیروهای امنیتی با حمله به مراکز کمیته های مردمی در شعیبیه، ملاشیه و حمیدیه که جهت یاری به سیل زدگان فعالیت می کردند، تعدادی از جوانان و فعالین عرب را بازداشت کردند.این در حالی است که نهادهای حکومتی هیچ اقدام جدی را برای حل مشکلات آوارگان سیل زده انجام نمی دهد و نیروهای امنیتی برای فشار بر مردم عرب سعی در تعطیلی مراکز کمک رسانی مردمی می کنند.




سیل و جدال صف بندی های طبقاتی!

رحمان گلچهره 

• جنبش نیروی کارمزدی و توده مردم، در غیاب «خواب زدگی اختیاری» و «غافلگیری ساختاری» دولت و همه نهادهای متناظر قدرت، به درستی ابتکار عمل نجات جان و زندگی به سیل داده شده گان را در ابتدای فاجعه از متولیان این نظم سرمایه به دست گرفتند. و این یک ویژگی بوجود آمده از شرایط سیاسی اجتماعی در ایران است که بیانگر وجود یک اراده و خواست اجتماعی دخالتگرانه، با قابلیت روح سازمان یابی، در پاسخ عاجل به نیازهای این مردمان «مصیبت زده» میتواند باشد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

اگر در گذشته پدیده هائی همچون سیل و زلزله بعنوان «بلایای طبیعی» و «خشم خدایان از نافرمانی» بر انسانها تحمیل میشد و اجتناب ناپذیر بود، امروزه دیگر پذیرفتنی و اجتناب ناپذیر نیست. امروز، در عصری که رشد غول آسای تکنولوژی و ارتقای ظرفیت های دانش بشری با افزایش ثروت و امکانات مادی جامعه در هم تنیده، قدرت انسان برای کنترل طبیعت بسیار عظیم است و جلوگیری از “بلاهای طبیعی” در سطح وسیعی امکانپذیر شده است. از اینرو، در توضیح چنین کشتار انسانی و ویرانی و آوارگی ناشی از سیل اخیر، اشاره و تاکید بر «بلای طبیعی»، یک شیادی نفرت آور و در تحلیل نهائی یک فاجعه برنامه ریزی شده علیه مردم است.

تبدیل این میزان از بارش به یک فاجعه انسانی و زیست محیطی نتنها محصول طبیعت نیست، که انداختن تقصیر آن به گردن طبیعت بی غرض نیست. غرض و قصد عاملین ایجاد این وضعیت صرفا توجیه قتل عمد و تخریب و آوارگی، و پنهان کردن نقش خود در ایجاد اینهمه زجر و مصائب و بدبختی های تحمیلی بر زندگی کارگران و مردم فرودست و جامعه بطور کلی است!

تسلط و اعمال چهار دهه بربریت مناسبات سرمایه با قوانین ضدکارگری و اعمال بیشترین سیاست ها و اقدامات علیه منافع کارگران و مردم زحمتکش، با حرص سود و غارتگری و بستر سازی بدترین شرایط معیشتی و زیستی غیرانسانی ناایمن بر مردم از یکطرف، در کنار تصاحب ساختاری و مصادره مافیائی همه ثروت و منابع و امکانات موجود جامعه از سوی دیگر، مسببان قطعی این فجایع را متوجه سیستم فعلی و برعهده دولت ها و همه نهادها و متولیان این مناسبات حاکم قرار داده است.

فاجعه به سیل دادن مردم، همچون زلزله ای که بر سر مردم کرمانشاه آوار شد، در عین حال صف بندی ها و مصاف هائی را بر متن این واقعه بجلو رانده است: مصاف مردمان «مصیبت» دیده علیه وضعیت موجودی که بر سرشان آوار کرده اند، تقلای انسانهای به تنگنا رانده شده برای زنده ماندن و حفظ تتمه داشته هایشان و در کشمکش علیه ستمگران و مسببین فاجعه.

دولت، نهادها و ارکان و متولیان مرتبط با قدرت، کسانی که خود مسببان این فاجعه اند و سیل را به سمت زندگی مردم هل داده اند، پس از فراغت از «در کردن خستگی»شان، به فاز بعدی ورود میکنند. چه آنان که قداره بند قلدرانه طلبکار مردم اند، چه بخشا ایستاده خندان برجنازه مردمان خفته در سیل، و «حضراتی که متخصص ترند»، همگی با ذوق زدگی میلیاردها دلار برکتی که سیل به دامانشان انداخته، در نهایت با تکمیل سناریوی زور و روضه های فریب و وعده های پوچ، اما همگی شان بر یک مخرج مشترک نشسته اند:
کماکان دست در جیب و سفره مردم، و در عین حال ممانعت از دخالتگری و عمل مستقیم مردم در کمک به مصیبت زدگان سیل، راهکارشان بوده و هست.
در این میان، طبقه کارگر ایران و توده مردم، در متن بجلو آمدن متمدنانه ترین خصائل و معرفت انسانی در قامت یک جنبش اجتماعی، در برابر این فاجعه و در یاری رساندن به مردمان به تنگنا افتاده، در یک هم سرنوشتی دخالتگرانه عرض اندام نموده است! چنین سطح از دخالتگری طبقه کارگر و مردم، و در اشکال گوناگون و نه تنها در قامت یک جنبش اجتماعی مستقل از دولت، که در شرایط کنونی بمثابه عرصه دیگری از مبارزه طبقاتی بطور کلی، علیه وضعیت موجود به میدان آمده است.

این جنبش قاطعانه و به درستی، با دخالتگری و تلاش در افشای تمام ریاکاری و شیادی نفرت آور دولت و همه نهادها و ارکان متناظر، آنان را مسئول مستقیم در این ماجرا میدانند. دولت و همه نهادهای حکومت بدلیل سیاستها و اقدامات و اختیارات تاکنونی شان، و بدلیل اینکه همه ثروت و منابع و امکانات موجود جامعه را در تملک و تصاحب خود و اعوان و انصارشان دارند، مسبب این وضعیت بوده اند. از اینرو باید آنان را وادار به قبول این کرد که پیشگیری از بروز چنین فجایعی و اقدامات بموقع در ممانعت از هر آسیب و ضرر احتمالی بر جسم و جان و معاش و عرصه های زیست و زندگی مردم وظیفه مستقیم دولت است. 
باید بطور قطع تاکید کرد دولتی که اندکی صداقت داشته باشد و در مقابل مردم و جامعه مسئولیت بپذیرد، باید در شرایطی مشابه این سیل همه ارگانها و نهادهای تحت مسئولیت آن موظف باشند که به فوریت اقدام کنند. یعنی در لحظه و با اولویت نجات جسم و جان و داشته های مردم به «سیل داده شده»، بدون هرگونه ریاکاری و فریب و دست در جیب و سفره مردم بردن، همه شرایط برخوردار شدن از یک زندگی (غیر اردوگاهی) درخور انسان متمدن امروز را برای همین مردمانی که ثروت و امکانات موجود جامعه حاصل کارمزدی و دسترنج شان است را فراهم کنند. اما عملکرد دولت و نهادهای مربوطه عکس اینرا نشان داد، و نقش مردم و این سطح از دخالتگری آنان تصویری عینی از عمیق تر شدن تنفر مردم از این وضعیت را نشان داد و مهر عدم مشروعیت برهمه ارکان دولت (به مفهوم طبقاتی آن) و متولیان و مدافعان مناسبات موجود سرمایه بعنوان مسببان این وضعیت را کوبید.

بر متن این کشمکش طبقات، نیروی کارمزدی، تشکلات و گروههای اجتماعی مستقل، و همه جریانات آزادیخواه و مدافع منافع انسانی، بمثابه یک صف بندی عظیم اجتماعی و با اراده دخالتگری بلاواسطه درپاسخ به نیاز و مطالبات مردمان (به سیل داده شده) بعنوان اقدام عاجل در مساعدت و همیاری به میدان آمده است. جنبش نیروی کارمزدی و توده مردم، در غیاب «خواب زدگی اختیاری» و «غافلگیری ساختاری» دولت و همه نهادهای متناظر قدرت، به درستی ابتکار عمل نجات جان و زندگی به سیل داده شده گان را در ابتدای فاجعه از متولیان این نظم سرمایه به دست گرفتند. و این یک ویژگی بوجود آمده از شرایط سیاسی اجتماعی در ایران است که بیانگر وجود یک اراده و خواست اجتماعی دخالتگرانه، با قابلیت روح سازمان یابی، در پاسخ عاجل به نیازهای این مردمان «مصیبت زده» میتواند باشد.
نان، رفاه، آزادی، حق توده های مردم است!

منبع کانال: انجمن کارگران برق و فلزکار کرمانشاه




سورْنای فقیرانه

اوستا علیرضایی

• به فاصله‌ی کوتاهی کلّ زندگی‌م را در دو گودال دومتری خاک کردم، با همین دست‌ها. 
یاد حرف «گونتر گراس» افتادم که می‌گوید «هر به خاکسپاری یادآور به خاکسپاری‌های دیگر است.» عثمان آدمی سختی‌کشیده و هنرمند و موسیقی‌فهم است. موسیقی‌فهم‌تر از خیلی‌هایی که به زور رانت و رابطه در آموزشگاه‌ها و رسانه‌ها «رنورسه» می‌رقصند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٨ فروردين ۱٣۹٨ –  ۷ آوريل ۲۰۱۹

 
آقا «عثمان» اهل شهرستان زابل است. او از صبح تا شب در جای‌جای شهر راه می‌رود و با یک «سورْنا»ی متوسط برای مردم می‌نوازد. مردم هم در ازای شنیدن صدای سورْنا به او «نازشست» می‌دهند. دوستی من و آقا عثمان از پانزده‌سال پیش شروع شد. ما کشتی‌گیران خراسانی[مشهدی]‌ در حاشیه‌ی مراسم عروسی، در یک زمین خاکی؛ مسابقه‌ی کشتی «چوخه» برگزار می‌کنیم. در میان گردوخاک مسابقه و نعره‌های هواشکاف جوانان مدعی، یک نوازنده‌ی سورْنا هم حضور دارد. در یکی از همین عروسی‌ها در شهر «قوچان» بود که با او رفیق شدم. بعد مراسم هم نشستیم و تا دم‌دمای صبح مثل شخصیت‌های داستان‌های نسیم خاکسار، عرق کشمش خوردیم و حرف زدیم. بعد هم سالی چندبار یکدیگر را می‌دیدیم. این اواخر، چندماهی بود که از او خبر نداشتم. فقط شنیده بودم که بیماری‌ پسرش شدت یافته و در «بیمارستان دکتر شیخ» در مشهد بستری شده است. چندروز پیش رفتم سراغ‌ش. نمی‌توانستم پیدای‌ش کنم. از محله‌ی «کال زرکش» رفته بود و هیچکس نمی‌دانست کجا رفته. نانوای محله گفت ما هم نفهمیدیم که چرا یکمرتبه غیب‌ش زد و رفت. حسن آقا می‌گفت این آخری‌ها گوشه‌گیر شده بود و مثل همیشه سربه‌سر پیر_پاتال‌های محله نمی‌گذاشت. بعد نگاه عذرخواهانه‌ای به اطراف انداخت و با سکوتی دورباش‌گویانه به من فهماند که چیز بیشتری نمی‌داند. ولی دروغ می‌گفت. همین که چندقدم از نانوایی دور شدم صدای‌م زد. گفت از درب پشتی بیا داخل. یک کاغذ گذاشت کف دست‌م. شماره تلفن عثمان بود. نانوایی بوی خمیر ترشیده و تنباکوی برازجان می‌داد. توی اتاقک پشت تنور یک نفر داشت قلیان می‌کشید. مثل شخصیت «ویکتور ولون» در طبل حلبی «گونتر گراس» صورتی زحمت‌کشیده داشت و نزدیک‌بین بود. روی عکس نیم‌تنه‌ی تختی و چهره‌ی خامنه‌ای و یک دعای رفع‌بلا؛ گرد آرد نشسته بود. حسن آقا همینطور که داشت با خونی که از خراشیده‌گی پشت دست‌ش بیرون می‌آمد ور می‌رفت گفت: به عثمان نگی که من شماره‌ش رو دادم.
– خیالت تخت حسن آقا.
اندکی بعد به عثمان تلفن کردم. بلافاصله شناخت. پرسید: شماره تلفن‌م را از کی گرفتی؟
– از حسن آقای نانوا. ولی گفت بهت چیزی نگم.
در یکی از کوچه‌های شهر قرار ملاقات گذاشتیم. یکساعت تمام حرف زدیم. عثمان پنج نخ سیگار کشید. به سیگارش پُک نمی‌زد. آن را هُش می‌کشید و دودش را به کثافت «روزگاری که از میان شکم داده است» می‌دمید.
اگر تا اینجای متن را خوانده‌اید بدانید که پسر یازده‌ساله‌ی عثمان کشته شده است. در تصادف رانندگی کشته شده. راننده هم فرار کرده است. دوماه پس از این اتفاق، همسر عثمان نیمه‌بینا می‌شود. بعد در محل تولدش، در روستای «یازتپه»ی سرخس دق‌مرگ می‌شود.
– به فاصله‌ی کوتاهی کلّ زندگی‌م را در دو گودال دومتری خاک کردم، با همین دست‌ها.
یاد حرف «گونتر گراس» افتادم که می‌گوید «هر به خاکسپاری یادآور به خاکسپاری‌های دیگر است.» عثمان آدمی سختی‌کشیده و هنرمند و موسیقی‌فهم است. موسیقی‌فهم‌تر از خیلی‌هایی که به زور رانت و رابطه در آموزشگاه‌ها و رسانه‌ها «رنورسه» می‌رقصند. او یک هنرمند خیابانی از طبقه‌ی زحمتکشان و اکثریت خط‌خورده است. کسانی که از شنیدن صدای سورْنای او شاد می‌شوند از زندگی و چیزی که بر او رفته و می‌رود خبر ندارند. در عصر یکه‌خواهی و فردیت‌شیدایی نئولیبرالیستی دلیلی ندارد که خبر داشته باشند. در عصر شرافت‌های زه‌کشی شده، هیچکس صدای سایش استخوان‌های عثمان‌ها را نمی‌شنود: آقای مایک پنس، آقای پومپئو، آقای ظریف، آقای سرکوب جهانی، آقای فاشیسم ولایی؛ ما کاسبان وقاحت را با یک عکس تبرک کن.
شخصیت «اسکار» در رمان «طبل حلبی» بیش از هفده‌سال پشت نزدیک به صد طبل سفید و سرخ ایستاد تا مجبور به انجام کاری دیگر نباشد. عثمان هم با اصالتی پرولتروار پشت سورْنای فقیرانه‌ی خودش ایستاده تا نان زحمتکشی خود را بخورد. تا به نئوفاشیست‌های اسلامی و فرشگردی بگوید که ما در میان تحریم خارجی و استبداد ولایی، نان بازوی خودمان را می‌خوریم[کمونیسم]. از فلاکت و بی‌صدایی ما کاسبی نکنید و از زبان ما سخن نگویید.
درآمد روزانه‌ی عثمان به پنجاه هزارتومان هم نمی‌رسد. سرطان تمام وجودش را گرفته است. سرطان در طبقه‌ی زحمتکشان اتفاقی‌ست که کسی را نگران نمی‌کند. مُردن کودکان در اثر فقر و نابرابری کسی را وحشت‌زده نمی‌کند. محمّد پسر یازده ساله‌ی عثمان در یک جاده‌ی فرعی تصادف کرد. او با چند کودک دیگر برای جمع‌آوری ضایعات پلاستیکی به آنجا رفته بودند. کودکان تحریم‌طلبان و ناسیونال_نئولیبرالیست‌های ولایی در بهترین شرایط رفاهی بسر می‌برند و «کودکان اعماق» زیر کثافت زاغه‌ی خفاش‌ها سلاخی می‌شوند.
فاشیسم سلطانی و استبداد ولایی یک جفت کفش‌ند. سینما و تلویزیون و ادبیات نیز در خدمت اردوگاه‌های فاشیستی قرار دارد. در میان سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۴۵ در مجموع ۱۱۰۰ فیلم در آلمان نازی ساخته شده است. به قول ویلهلم رُت، منتقد سینمای نازی؛ رنج‌های انسان در محصولات سمعی و بصری آن دوره معلول تبلیغاتی وحشتناک و وارونه و معلول کیچ‌های[kitsch، آثار هنری بی‌ارزش] اختناق‌زده و مغزشویی توده‌ها است. اگر با چشم غیرمسلح به تولیدات رسانه‌های فارسی‌زبان در تهران و لندن نگاه کنید، تجارت سوداگرانه و شستشوی مغزی توده‌ها و خدمت به بلوک‌های قدرت را می‌بینید. آنها رسانه را منطقه‌ای نظامی و امنیتی ترجمه کرده‌اند. در این منطقه‌ی امنیتی سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها سرکوب می‌شوند.
در وقایع‌نگاری «لنی ریفنشتال» از المپیک ۱۹۳۶ در برلین، فورر[رهبر] به خدایی نجات‌بخش و کلاسیک تبدیل می‌شود. آغاز فیلم در یونان است و معبد زئوس؛ و پایان آن در برلین و تصویری از نیم‌رخ هیتلر. در وقایع‌نگاری رسانه‌های پربیننده‌ی کنونی، جریان تصاویر پرسپکتیوی ثابت ایجاد می‌کنند: آغاز روایت‌ها از نواحی فیزیکی و روانی اصلاح‌طلبان و سلطنت‌طلبان؛ و پایان آن با دفاعی ملودراماتیک از پیشینه و اکنونیّت آنان است. رسانه‌ها از «کیش پریشانی» جامعه‌ی ایران سوءاستفاده می‌کنند، به نفع شاه و شیخ.

منبع: فیسبوک نویسنده




مصاحبۀ رفیق زنده یاد نورادین کیانوری با هفته‌نامهٔ ‏روولوسیون
چند روز پیش از یورش سالهای 61-62

 

نوشته رسیده

(خوانندگان عزیز می توانند خود مصاحبه را از کتابخانه “توده ای ها” دانلود کنند.)

“اگر این نیروهای هوادار محرومان،
نیروهای هوادار استقلال واقعی و همه‌جانبه، نیروهای هوادار آزادی برای ‏اکثریت
محروم جامعه بتوانند در این دوران سرنوشت‌ساز با توجه به مسؤولیت تاریخی خود جبهه
متحدی به ‏وجود آورند و با تکیه به نیروی عظیم توده‌های زحمتکش خواستار دگرگونی‌های
بنیادی، حمله نیروهای راستگرا را ‏با ناکامی روبه‌رو سازند، بدون تردید انقلاب راه
پرافتخاری را که در چهار سال پیش آغاز کرد، ادامه خواهد داد”

رفیق فقید احسان طبری، در مورد سیر و پویه تحولات و روندهای
تاریخی، درک روشن از آن‌ها و ارزیابی ‏واقع‌بینانه از همۀ کنش‌گران آن، مثال جالبی
دارد، او می‌گوید:‏

‏«هنگامی که از دره‌ها و شیب‌های کوهساری
بزرگ می‌گذرید و پیچ‌وخم‌های گوناگون آن را پشت سر می‌گذارید، ‏از هیأت و منظر
عمومی و ابعاد آن کوهسار نمی‌توانید تصوری روشن به دست آورید. ولی وقتی از آن
کوهسار ‏خارج می‌شوید و لختی جادۀ هامون را می‌پیمایید و سپس سر بر می‌گردانید،
آنگاه کوهساری را که درنوردید ‏نیک می‌بینید و از ابعاد و منظرۀ عمومی آن تصوری
درست به دست می‌آورید.»‏

حکایت انقلاب خلقی، ضد امپریالیستی بهمن ۱۳۵۷ ایران، و
جایگاه اندیشه‌ای پیروان سوسیالیسم علمی و ‏نمایندۀ آن حزب تودۀ ایران نیز در این
میان، از این قاعده کلی مستثنا نبوده و نیست.‏

در تیر ماه ۱۳۵۴ کمیته مرکزی حزب تودۀ
ایران در پلنوم پانزدهم خود، علی‌رغم صدماتی که از فردای کودتای ‏آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متحمل شده بود، قادر
گردید با تحلیل علمی از شرایط ایران و جهان، سر زدن طلوع ‏انقلاب خلق را بشارت
دهد.‏

کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، با شروع خیزش مردمی کشور در سال ۱۳۵۶ به استقبال شانزدهمین پلنوم خود ‏رفت.‏

بر بستر تحولات انقلابی کشور، پلنوم شانزدهم حزب تودۀ ایران ضمن
تدقیق سیاست مبارزاتی حزب حول پنچ ‏محور مشخص، به دفاع از انقلاب خلق قهرمان
ایران، برای تحقق آماج‌های اساسی این انقلاب یعنی استقلال، ‏آزادی و عدالت
اجتماعی، برخاست.‏

رفیق کیانوری که در تنظیم این سیاست  نقش به‌سزایی داشت، در
این پلنوم به عنوان دبیر اول کمیته مرکزی ‏حزب تودۀ ایران انتخاب گردید. به جرأت
می‌توان گفت، رفیق کیانوری در یکی از دشوارترین دوران حیات حزب، ‏سکان رهبری آن را
به دست گرفت.‏

طی سال‌های گذشته منتقدین و مخالفین خط مشی انقلابی حزب تودۀ ایران
در انقلاب بهمن تلاش کرده اند تا:‏


اول) محتوای
علمی این خط  مشی را نفی کنند و آن را به اصطلاح غیر مارکسیستی ـ لنینیستی!
بدانند؛


دوم) دفاع
حزب تودۀ ایران از انقلاب بهمن، محملی بشود برای «مقصر» دانستن حزب در به وجود
آمدن شرایط  ‏دشوار سیاسی کنونی؛

برای رسیدن به این هدف که چیزی جز تخطئه خط مشی انقلابی حزب تودۀ
ایران از یک طرف و بی‌حرمتی به ‏خرد و شعور سیاسی توده‌ای‌ها از طرف دیگر نیست،
تلاش می‌شود تا:

‏
‏۱ـ تحلیل از
انقلاب بهمن جدای از ظرف زمانی و مکانی آن صورت پذیرد.‏


‏۲ـ آنجا که
مربوط به خط مشی سیاسی حزب است، القا شود که اعضای حزب و رهبری آن دو مقوله جدا از
هم ‏بوده است، و اعضای حزب در اتخاذ تصمیم نسبت به آنچه که سیاست پشتیبانی از
انقلاب نامیده می‌شد ‏کوچک‌ترین نقشی نداشته اند، و یا با کشف «خط فاصل‌هایی» 
میان کمیته مرکزی از یک طرف و رفیق کیانوری ‏به عنوان دبیر کمیته مرکزی از طرف
دیگر، «ثابت» کنند که سیاست حزب تودۀ ایران ناشی از «القائات» و یا 
‏‏«پراگماتیسم» رفیق کیانوری بوده است.‏

سخن کوتاه، اگر بپذیریم که، تلاش ایثارگرانه، عبارت از عمل کارا،
مؤثر و دارای مبنای علمی و اخلاقی، در سمت ‏نوسازی و بهسازی نظام اجتماعی به سود
مردم زحمتکش و ستمدیده است، به جرأت می‌توان گفت که رفیق ‏کیانوری یکی از چهره‌های
شاخص این‌گونه نگرش بوده است.‏

‏در تاریخ جمعه ۱۴ آبان ماه ۱۳۷۸ رفیق کیانوری
سیاستمدار برجسته، کمونیست و ‏انترناسیونالیست توده‌ای از میان ما رفت. از رفیق
آثار قلمی متعددی بر جای مانده است. از آن جمله آخرین ‏مصاحبه رفیق کیا چند روز
پیش از یورش سالهای 61-62  با هفته نامه
«روولوسیون»؛ ارگان تئوریک حزب کمونیست فرانسه است، که به‌مثابه سیاستمداری تیزبین
و تحلیل‌گری کم‌نظیر با سلاح ‏دانش، تجربه و واقع‌بینی علمی به تحلیل انقلاب بزرگ
ایران، خطرات و دسایس دشمنان طبقاتی داخلی و ‏خارجی آن و راه برون‌رفت از وضعیت
دشواری که حرکت اعتلایی انقلاب را تهدید می‌کند، می‌پردازد.‏


در این
مصاحبه رفیق کیانوری به روی آن رشته از معضلات انقلاب انگشت می‌گذارد، که امروز هر
سیاستمدار ‏میهن‌پرستی با گوشت و پوست خود آن را لمس می‌کند.‏

پیام رفیق کیانوری و حزب تودۀ ایران برای برون‌رفت از معضلاتی که
انقلاب خلق با آن دست به گرِیبان بوده و ‏هست، «ایجاد یک جبهه متحد از همه نیروهای
انقلابی مسلمان و نیروهای دگراندیش پیرو سوسیالیسم علمی ‏و سایر نیروهای میهن‌دوست
و آزادی‌خواه که به نیروهای عظیم خلق متکی است» می‌باشد. امید که این پیام را
‏دریابیم!

با مطالعه این مصاحبه و تعمق در محتوای آن، یاد رفیق نورالدین
کیانوری را گرامی می‌داریم.‏


‏ * * * * * * * * * *‏


س: از
انقلاب ایران که موفقیتی عظیم در جنبش جهانی ضدامپریالیستی به شمار می‌آید، چهار
‏سال می‌گذرد. لطفاً بیلان دگرگونی‌هایی که این انقلاب در زمینه داخلی و در زمینه
سیاست ‏بین‌المللی به همراه آورده است را برای ما شرح دهید؟


ج: بدون تردید
انقلاب ایران را می‌توان مهم‌ترین رویداد جهانی در سال‌های آخر دهه هفتاد شمرد.
اکنون، در ‏آستانه پایان چهارمین سال زندگی جمهوری اسلامی که مهم‌ترین محصول آن
انقلاب نیرومند  ضد سلطنتی، ضد ‏امپریالیستی و مردمی به شمار می‌آید، هستیم.
یکی از وجوه با اهمیت انقلاب ایران همین ویژگی است که ‏این‌که اکنون ۴ سال از عمر آن می‌گذرد، هنوز یکی از مهم‌ترین مسایل بین‌المللی
است و نیروهای عظیمی را در ‏سراسر جهان به خود مشغول می‌کند.‏


آنچه را که
این انقلاب تاکنون در زمینه سیاست بین‌المللی، یعنی در مناسبات ایران با دنیای
خارج انجام داده، ‏می‌توان به شرح زیرین خلاصه کرد:‏


‏۱ـ انقلاب
ایران یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های جهانی را در یکی از مهم‌ترین مناطق استراتژیک
جهان، یعنی منطقه ‏خلیج فارس درهم شکست. همه می‌دانند که ایران زمان شاه سرنگون‌شده،
با هزاران زنجیر به امپریالیسم ‏جهانی و در درجه اول به امپریالیسم آمریکا وابسته
بود و دولت ایران و ارتش ایران به طور همه‌جانبه، مانند رژیم ‏صهیونیستی اسرائیل،
اجرا کننده نقشه‌های امپریالیسم آمریکا بودند و به صورت ژاندارم مقتدری در منطقه
خلیج ‏فارس عمل می‌کردند.‏


اعتماد
امپریالیسم جهانی به نقش رژیم شاه سرنگون‌شده تا این حد بود، که احتیاجی به ایجاد
پایگاه‌های ‏نظامی نیرومند متعلق به خود در منطقه احساس نمی‌کرد، زیرا مطمئن بود
که با وجود رژیم سرسپرده و نیرومند ‏ایران در خلیج فارس، نفت این منطقه که برای
امپریالیسم جهانی اهمیت حیاتی دارد، بدون کوچک‌ترین تهدید به ‏سوی دنیای سرمایه‌داری
جریان خواهد داشت و حرکت مردمی در کشورهای این منطقه ـــ همانطور که در عمان ‏شاهد
بودیم ـــ به وسیله نیروهای متجاوز رژیم شاه در هم کوبیده می‌شد.‏


همانطور که
می‌دانیم، آمریکا برای نگاهداری این پایگاه با اهمیت تمام شریان‌های حیاتی اقتصادی
و نظامی و ‏تمام دستگاه دولتی ایران را در دست خود گرفته بود، ارتش ایران را با
مدرن‌ترین جنگ‌افزارها مسلح کرده بود و ‏بیش از ۵۰ هزار
مستشار نظامی خود را برای اعمال حاکمیت سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی به ایران
‏تحمیل کرده بود و ایرانیان تعلیم دیده در آمریکا را، که عده زیادی از آن‌ها
آگاهانه به خدمت امپریالیسم در آمده ‏بودند، در مهم‌ترین مقامات دولتی و ارتشی
مستقر ساخته بود.‏


البته باید
یک جنبه دیگر سلطه آمریکا در ایران را به همین اندازه مورد توجه قرار دهیم و آن
اهمیت اقتصادی ایران ‏برای امپریالیسم جهانی و به ویژه امپریالیسم آمریکا بود. می‌دانیم
که ایران در دوران شاه، با تولید بیش از ۳۰۰ ‏میلیون تن
نفت خام در سال، دومین کشور تولید کننده نفت در اوپک بود و نفت ایران، طبق قرارداد
خائنانه‌ای از ‏طرف رژیم شاه به یک کنسرسیوم انگلیسی، آمریکایی، هلندی، فرانسوی
واگذار شده بود.‏
انحصارهای نفتی
امپریالیستی سالیانه ده‌ها و ده‌ها میلیارد دلار از نفت ایران سود می‌بردند و
انحصارهای دیگر ‏امپریالیستی، آن سهمی را که به ایران داده می‌شد، از راه فروش جنگ‌افزار
و اجناس مصرفی خود به هزار ترفند ‏دوباره به بازار‌های مالی جهان امپریالیستی باز
می‌گرداندند. کشورهای عمده امپریالیستی بازار ایران را در اختیار ‏داشته و بیش از ۴۸ درصد تجارت خارجی ایران در دست آنان بود.‏


سومین جنبه
سلطه آمریکا بر ایران دوران شاه، اهمیت استراتژیک کشور، برای نقشه‌های امپریالیستی
در زمینه ‏محاصره نظامی اتحاد شوروی بود. همان‌طور که می‌دانیم، ایران با اتحاد
شوروی در طول نزدیک به ۳ هزار کیلومتر ‏هم‌مرز است و این مرز از
لحاظ نزدیکی به بخشی از عمده‌ترین مناطق استراتژیک درون اتحاد شوروی برای
‏امپریالیسم آمریکا اهمیت فوق‌العاده دارد.‏

ایران حلقه اساسی ارتباط سیستم امپریالیستی «ناتو» با سیستم‌های
نظامی امپریالیستی در جنوب و جنوب ‏شرقی آسیا بود. ایران عضو پیمان امپریالیستی
سنتو بود، که از یک طرف به وسیله ترکیه عضو دیگر این پیمان با ‏ناتو و از طرف دیگر
به وسیله پاکستان «عضو سوم این پیمان» با پیمان ناتو ارتباط پیدا می‌کرد. در ایران
مهم‌ترین ‏دستگاه‌های الکترونیک جاسوسی علیه اتحاد شوروی در نزدیکی مرزهای آن کشور
مستقر گردیده بود.‏


این بود
مختصات عمده ایران دوران شاه، به عنوان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های استراتژیک
امپریالیسم جهانی به ‏سرکردگی امپریالیسم آمریکا و یکی از میدان‌های غارت نواستعماری.
انقلاب ایران این پایگاه را درهم کوبید و ‏تمام حساب‌های امپریالیسم جهانی را در
منطقه بسیار با اهمیت جهان درهم ریخت.‏


در پی‌آمد پیروزی انقلاب، قرارداد دوجانبه نظامی با آمریکا لغو
گردید. ایران از پیمان سنتو خارج شد و در نتیجه ‏پیمان سنتو از هم پاشید.
قراردادهای خرید میلیاردها دلاری جنگ‌افزار آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی
ملغا ‏شد. ده‌ها هزار مستشار آمریکایی از ایران اخراج شدند و هزاران مستشار و
غارتگر کشورهای امپریالیستی ‏مجبور شدند ایران را ترک گویند.‏


نفت ایران
به عنوان بزرگ‌ترین منبع درآمد ملّی از دست هشت‌پاهای امپریالیستی بیرون کشیده شد.
مقدار ‏زیادی از قراردادهای غارتگرانه تحمیلی به وسیله کشورهای امپریالیستی باطل
گردید. به این ترتیب ضربه ‏نیرومندی به منافع سیاسی و اقتصادی امپریالیسم جهانی و
به ویژه امپریالیسم آمریکا وارد آمد. ایران از حلقه ‏کشورهای وابسته و سرسپرده به
امپریالیسم جهانی خارج شد و به جرگه کشورهای غیرمتعهد وارد گردید.‏


‏۲ـ در زمینه
مسایل درون جامعه ایران، انقلاب توانست دگرگونی‌های قابل توجه به وجود آورد.
انقلاب نظام ‏سلطنتی را، که طی دوهزار و پانصد سال در ایران برقرار بود، با یک
نهیب برانداخت و راه را برای ایجاد یک نظام ‏جمهوری بر پایه افکار و آرای عموم
مردم هموار کرد.‏


گردانندگان
درجه اول نظام سلطنتی، که مهم‌ترین کارگزاران امپریالیسم جهانی بودند، یا از ایران
فرار کردند و یا ‏این‌که در دادگاه‌های انقلاب محاکمه و مجازات شدند. بخش عمده‌ای
از افسران ارتش سرسپرده به آمریکا از ‏ارتش برکنار و عده‌ای از مهم‌ترین مهره‌های
جنایات دوران شاه اعدام گردیدند.‏


سازمان مخوف
ساواک، که ساخته و پرداخته سازمان «سیا»ی آمریکا و «موساد» اسرائیل بود، منحل
گردید. ‏مجلس شورا و سنای دوران شاه، که تنها سرسپردگان امپریالیسم جهانی در آن
گرد آمده بودند، از هم پاشیده ‏شد و نمایندگان آن مانند وزرای سابق نظام سلطنتی،
از اشتغال در هرگونه مقام دولتی محروم شدند. بانک‌های ‏خصوصی که یکی از عمده‌ترین
وسیله غارت کلان سرمایه‌داری وابسته به رژیم شاه و امپریالیسم جهانی بودند، ‏ملّی
اعلام شدند.‏


ثروت‌های
عظیم خاندان شاه سرنگون‌شده و وابستگان دربار، که اکثراً همان بزرگ‌ترین مالکان و
سرمایه‌داران ‏کشور بودند، مصادره گردید و در اختیار نهادهای انقلابی قرار گرفت.
بخش مهمی از کارخانجات بزرگ (نزدیک به ‏‏۷۰ درصد) که
صاحبانشان به بانک‌های دولتی و شخصی وام‌های کلان بدهکار بودند، در اختیار دولت
قرار گرفت.‏


‏شورای انقلاب، به
تبعیت از خواست توده‌های ده‌ها میلیونی زحمتکشان شهر و روستا، که با نیروی عظیم
خود، ‏بدون جنگ‌افزار، انقلاب شکوهمند ایران را به پیروزی رسانده بودند یک دسته
قوانین به سود زحمتکشان و در ‏جهت محدود کردن امکانات غارتگری کلان سرمایه‌داران و
بزرگ مالکان تصویب کرد، قوانین مزبور به محدودیت ‏مالکیت ارضی و واگذاری زمین‌های
متعلق به بزرگ مالکان به دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین، قانون ملّی کردن ‏تجارت
خارجی، قانون ملّی کردن زمین‌های شهری و کوتاه کردن دست سفته‌بازان از بخش ساختمان
و نظایر ‏این‌ها.‏


این سلسله
تصمیمات مثبت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تثبیت شدند و به طور چشم‌گیری
مورد ‏تأیید توده‌های میلیونی رأی‌دهندگان به این قانون قرار گرفتند. قانون اساسی
جمهوری اسلامی ایران سند ‏تاریخی بسیار با اهمیتی است که در آن مبانی مهم عمده‌ترین
شعارهای انقلاب و جمهوری اسلامی ایران یعنی ‏تأمین استقلال، آزادی و عدالت
اجتماعی، جا گرفته است.‏


البته در
قانون اساسی نقاط ضعفی وجود دارد که در صورت چیره شدن نیروهای راستگرا در حاکمیت،
می‌تواند در ‏جهت معکوس محتوای واقعی قانون مورد سوءاستفاده قرار گیرد.


این تصمیمات
که به طور کلی در چارچوب اصلاحات بورژوا ـ دمکراتیک قرار داشتند، می‌توانستند، در
صورت پیگیری ‏و اجرا، پایه‌ای برای دگرگونی‌های ژرف‌تر اجتماعی ـ اقتصادی علیه
نظام غارتگر سرمایه‌داری به وجود آورند. در ‏دستگاه حاکمیت کشور تغییرات بنیادی به
وجود آمد. نمایندگان اقشار بینابینی و روحانیت وابسته به آنان تمام ‏مقامات کلیدی
دستگاه‌های دولتی و قضایی و قانونگذاری، جای نمایندگان طبقات حاکمه کهنه جامعه
سلطنتی ‏را اشغال کردند.‏


این‌ها بودند
عمده‌ترین دست‌آوردهای انقلاب شکوهمند مردم ایران، که بخش اساسی و عمده آن در همان
‏سال‌های اول و دوم پیروزی انقلاب عملی گردید و با این‌که در سال‌های سوم و چهارم،
بر اثر یک سلسله ‏عوامل، پیشرفت انقلاب دچار کندی و رکود شد و در زمینه‌هایی گام‌هایی
به عقب برداشت، هنوز اثرات عمیقش ‏در جامعه ایران وجود دارد و به عنوان یکی از
عوامل عمده، در درگیری‌های اجتماعی دورانی که در برابر ماست، ‏اثر خواهد گذاشت.‏


س: با این
همه در کنار بیلان مثبت، مبارزات درونی میان نیروهایی که از انقلاب ایران پشتیبانی
کرده‌‏اند نیز گسترش یافته است. سرکوب بسیار شدید و اعدام‌های متعدد هنوز رواج
دارد. به‌نظر ‏می‌رسد که اقداماتی نگران کننده نسبت به حزب تودۀ ایران انجام می‌گیرد.
آیا نمی‌بایست این ‏وضعیت را در رابطه با تمایل برخی‌ها به تضعیف انقلاب ایران
ارزیابی نمود؟


ج: این پرسش
کاملاً به‌جا و با اهمیتی است. واقعیت این است که در انقلاب ایران طیف فوق‌العاده
رنگارنگی از ‏نیروهای اجتماعی، با افکار و عقاید و آماج‌ها و خواست‌های گوناگون
اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در همه ‏زمینه‌ها شرکت داشتند. در یک سوی این طیف
نیروهای وابسته به بورژوازی لیبرال و بخش قابل ملاحظه‌ای از ‏روحانیون پشتیبان
آنان قرار داشتند، که اهدافشان تنها در چارچوب «محدود کردن» اختیارات شاه و کم‌رنگ‌تر
‏کردن وابستگی به امپریالیسم جهانی جای می‌گرفت.‏

در سمت دیگر این طیف نیروهای انقلابی مبارزی قرار داشتند، که
خواستار دگرگونی‌های بنیادی به سود ‏محرومان جامعه بودند. این‌ها خواستار آن
بودند، که هرگونه وابستگی به امپریالیسم ریشه‌کن بشود، امکانات ‏غارتگری سرمایه‌داران
و مالکان تا حدود زیاد به سود توده‌ها محدود شود و شعار «استقلال، آزادی و عدالت
‏اجتماعی» به معنای واقعی و وسیع و ژرف آن به موقع اجرا درآید.‏


در اینجا
باید به این نکته هم توجه داده شود که با کمال تأسف در میان این نیروهای انقلابی
از همان آغاز ‏اوجگیری جنبش انقلابی سوءتفاهمات ذهنی بسیار و اختلاف‌نظرهای عمیق
در شیوه‌های عمل و برداشت‌ها و ‏ارزیابی‌ها وجود داشت و امپریالیسم و ارتجاع با
مهارت توانستند از این اختلافات بهره‌گیری نمایند و این نیروها را ‏در مراحل مختلف
انقلاب به جان هم بیندازند و مجموعه نیروهای انقلابی را به میزان قابل‌توجهی
ناتوان سازند.‏


یکی از
ویژگی‌های انقلاب ایران این بود، که هیچ سازمان متشکل سیاسی و یا جبهه متشکل از یک
سلسله ‏سازمان‌های سیاسی، که برنامه مشخص و مدونی برای انقلاب داشته باشد، در مقام
رهبری این انفجار عظیم ‏مردمی قرار نداشت و درست است که امام خمینی، به عنوان
شخصیت پرنفوذ بدون رقیب در مقام رهبری ‏انقلاب جا گرفته بود، ولی شعارهای اساسی
انقلابی امام خمینی، که در بخش تخریبی کاملاً مشخص بود و به ‏طور ساده در براندازی
نظام پوسیده سلطنتی شاه، کوتاه کردن دست امپریالیسم جهانی و به ویژه امپریالیسم
‏آمریکا و ایجاد جمهوری اسلامی خلاصه می‌شد، برنامه مشخصی برای دوران سازندگی
انقلاب مطرح نمی‌کرد و ‏در نتیجه گروه‌های گوناگون، هر کدام برنامه مورد علاقه خود
را در چارچوب شعار کلی «جمهوری اسلامی» که به ‏صورت عمده‌ترین شعار سازنده انقلاب
درآمده بود، جای می‌دادند.‏


با چنین
آغازی مسیر رویدادهای بعدی انقلاب را می‌توان تا حد زیادی قانونمندانه دانست. این
نقطه ضعف بسیار ‏قوی، یعنی بدون یک سازمان و یک برنامه مدون مورد توافق برای
سازندگی انقلاب، میدان برای مانور دشمنان ‏انقلاب باز می‌کرد و به آنان امکان می‌داد،
که در کوتاه‌مدت و هم در درازمدت نقشه‌های شیطانی نفاق‌افکنانه ‏خود را گام‌به‌گام
به مورد اجرا درآورند.‏


نیروهای
راست‌گرا، یعنی آن بخش از نیروهایی که در حقیقت خواستار سازش با امپریالیسم جهانی
و نگاهداری ‏پایه‌های نظام کهنه بزرگ مالکی و کلان سرمایه‌داری هستند و با هرگونه
دگرگونی بنیادی به سود محرومان ‏جامعه دشمنی می‌ورزند، موفق شدند، علی‌رغم ضربه‌های
چندی که در جریان برکناری دولت بورژوا ـ لیبرال ‏موقت و پس از آن جریان برکناری
قطب زاده و بنی صدر به آنان وارد شد، از اختلافات آشتی‌ناپذیر میان نیروهای ‏مبارز
انقلابی، چه میان مسلمانان مبارز و نیروهای چپ دگراندیش (از آن جمله نیروهای
راستین مارکسیست) و ‏چه میان خود نیروهای مبارز مسلمان به سود حفظ مواضع خود
سوءاستفاده کنند.‏


در این
جریان باید به اشتباهات بزرگ بخش مهمی از نیروهای ضدامپریالیست و مردمی و تحریکات
آن قسمت از ‏ستون پنجم دشمن امپریالیستی که ماسک‌های «چپ» بر صورت خود زده‌اند و
از همان آغاز انقلاب به‌جای ‏اتخاذ سیاست اتحاد و انتقاد و مبارزه، سیاست دورویی و
برخورد را با توده‌های میلیونی مسلمانان مبارز پیرو خط ‏امام خمینی برگزیدند،
اشاره کنیم.‏


این
اشتباهات آب به آسیاب نیروهای راستگرا سرازیر کرد و به آن‌ها امکان داد، که در
چارچوب مبارزه با تروریسم ‏کور، که به‌وسیله حادثه‌جویان از یک سو و از طرف ستون
پنجم امپریالیسم، یعنی ساواکی‌ها و شاه‌پرستان و ‏نظایر آن‌ها از سوی دیگر، در
جامعه ایران به‌مورد اجرا گذاشته شد، ضربات جدی به همه نیروهای انقلابی ‏مردمی،
اعم از پیروان سوسیالیسم علمی و یا آن بخش از نیروهای مسلمان مبارز، که خواستار
جدی ‏دگرگونی‌های بنیادی به سود محرومان هستند، وارد آورند.‏


نیروهای
قشری و راستگرا توانستند از این شرایط بهره‌گیری کنند و مبارزه علیه تروریسم کور
را در ابعاد بسیار ‏گسترده‌تری به‌صورت مبارزه با آزادی‌های فردی و اجتماعی تصریح
شده در قانون اساسی، درآورند و همه ‏دگراندیشان را مورد تعقیب و مجازات قرار
دهند.‏


بدون تردید
این روش سیاسی، که در حاکمیت ایران هر روز وزنه سنگین‌تری پیدا می‌کند، به انقلاب
زیان ‏می‌رساند و موجب می‌شود که بخشی از نیروهای انقلابی، که هوادار پیگیر و
راستین انقلاب هستند، از صحنه ‏مبارزه برای نگاهداری دست‌آوردهای انقلاب کنار زده
شوند و در نتیجه صف نگهبانان انقلاب هر روز ناتوان‌تر شود.‏


این واقعیتی
است که به‌ویژه در یک سال اخیر، یعنی در چهارمین سال زندگی انقلاب ایران، ما شاهدش
‏هستیم. در عین این‌که اقدامات تروریستی به‌میزان چشم‌گیری ناچیز شده اند، ولی
محدودیت‌های سیاسی در ‏مورد آزادی‌های فردی و اجتماعی و فشار سیاسی به دگراندیشان
و به‌ویژه به نیروهای چپ هر روز افزایش ‏می‌یابد و این فشار نه‌تنها به آن بخشی که
از عملیات تروریستی پشتیبانی کرده، بلکه به آن بخش‌هایی، که از ‏همان آغاز اقدامات
تروریستی را محکوم کرده و از خط ضد امپریالیستی و مردمی در حاکمیت جمهوری اسلامی،
‏یعنی خط امام خمینی، پشتیبانی کرده، نیز وارد می‌آید.‏


حزب تودۀ
ایران از همان اولین روزهای اوجگیری جنبش انقلابی ایران، با ارزیابی درست از
نیروهای شرکت کننده ‏در انقلاب و گرایش‌های آن‌ها، سیاست پشتیبانی از خط
ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی و پیروانش را در ‏پیش گرفت و آن را با قاطعیت
دنبال کرد، و به‌همین جهت مورد دشمنی کینه‌توزانه دشمنان انقلاب ایران قرار ‏گرفت.


حزب ما شعار
جبهه متحد خلق را، جبهه‌ای که همه نیروهای ضدامپریالیستی و مردمی مسلمان و
دگراندیش را ‏در برگیرد، برگزید و پیگیرانه در راه تحقق آن تلاش کرد. حزب ما با
تجربه‌گیری از مبارزات چهل ساله انقلابی خود و ‏با آموزش از تجربه انقلاب‌های
مردمی در سایر کشورها سیاست اتحاد و انتقاد با همه نیروهای ضدامپریالیست و ‏هوادار
حقوق محرومان را انتخاب کرد و سعی کرد تا با کمک فکری به سایر نیروهای مترقی و
مردمی که دچار ‏گمراهی و اشتباه می‌شدند، به آنان در تصیحح اشتباهاتشان یاری
رساند.‏


تحول سیاسی
چشمگیر «سازمان فداییان خلق» که بخش قابل توجهی از نیروهای مبارز جوان پیرو
‏سوسیالیسم علمی را در برمی‌گیرد، از مواضع سکتاریستی چپ‌روانه به مواضع درست
انقلابی و ‏انترناسیونالیستی را می‌توان اولین رویداد مهم در روند چیره شدن بر
اختلافات در جبهه نیروهای خلقی به ‏حساب گذاشت. ‏


در یک سال
اخیر اولین نطفه‌های توجه به اهمیت تشکیل جبهه‌ای از نیروهای مسلمان مبارز با همه گروه‌ها
و ‏سازمان‌ها و نیروهای دگراندیش انقلابی، در میان پیروان اسلام انقلابی دیده می‌شود
و می‌توان امیدوار بود که ‏مسیر آینده رویدادهای سیاسی در ایران و در منطقه، تشدید
فشار امپریالیسم جهانی برای سرکوب جنبش‌های ‏انقلابی ضدامپریالیستی در منطقه و
آشکارتر شدن عملکرد سازش‌کاران و تسلیم‌طلبان و نقش روزافزون آنان در ‏حاکمیت
جمهوری اسلامی، این نطفه را بیش از پیش تقویت نماید.‏


س: جنگی که
کشور شما را در مقابل عراق قرار داده، هم‌چنان ادامه دارد. این جنگ تاکنون
قربانیان ‏زیادی داشته و ضربات شدیدی نیز بر اقتصاد کشور وارد آورده است. شما
پایان دادن به این جنگ را ‏چگونه می‌بینید؟


ج: نظر شما
درست است. جنگی که آتش آن را امپریالیسم آمریکا روشن کرد و با تجاوز عهدشکنانه
نیروهای ‏عراقی به یکی از حساس‌ترین مناطق اقتصادی و سوق‌الجیشی میهن ما آغاز
گردید و اکنون سال سوم خود را ‏می‌گذراند و هنوز دورنمایی برای پایان پذیرفتن آن
دیده نمی‌شود، تاکنون به دولت ایران و عراق خسارات انسانی ‏و مادی بسیار سنگین
وارد ساخته است. خسارات وارده از لحاظ انسانی بر دو طرف مدت‌هاست از مرز صد هزار
‏نفر گذشته و خسارات مادی آن در ایران در این یا آن سوی مرز صد میلیارد دلار قرار
گرفته است.‏

هزینه جاری جنگ هر روز ۲۰ ـ ۱۵ میلیون دلار از امکانات مالی ملت ایران را می‌بلعد و بدون شک در
طرف عراق ‏هم همین‌طور است. صدها هزار نفر از جوانان دو کشور، به‌جای فعالیت
سازنده برای شکوفا کردن اقتصاد و ‏فرهنگ میهن خود، رو در روی هم ایستاده اند و
یکدیگر را نابود می‌کنند.‏

علاوه بر این خسارات و شاید مهم‌تر از آن خسارات، تأثیر بسیار منفی
جنگ بر روند تثبیت و تحکیم و گسترش ‏انقلاب در درون جامعه ایران است. تجاوز عراق،
که به‌تحریک امپریالیسم آمریکا صورت گرفت، غیر از ناتوان کردن ‏ایران انقلابی دو
هدف مهم دیگر نیز داشت، یکی ایجاد مصنوعی دشمنی میان خلق‌های ایران و خلق‌های عرب
‏همسایه و در پی‌آمد آن، کند کردن سرعت تأثیر انقلاب ایران در کشورهای امپریالیسم
زده و ارتجاعی منطقه، ‏دوم کند کردن روند گسترش و تکامل انقلاب در خود ایران.‏

در پی‌آمد جنگ و محاصره اقتصادی امپریالیستی، مشکلات درونی جامعه
ایران به‌سرعت افزایش یافته و ‏نیروهای راستگرای وابسته به کلان سرمایه‌داری و
بزرگ مالکی، که اهرم‌های مهم اقتصاد کشور را در دست ‏داشتند و با تظاهر به موافقت
با انقلاب در بسیاری از پست‌های کلیدی نهادهای انقلابی و حاکمیت جمهوری ‏اسلامی جا
گرفته بودند، با مهارت از این دشواری‌ها بهره‌برداری کردند و حرکت طبیعی انقلاب را
به سوی ‏گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند.‏

در این چهارچوب می‌توان امروز به‌روشنی دید، که با کمال تأسف
امپریالیسم آمریکا، که آتش‌افروز اصلی این ‏جنگ است، به بخش زیادی از هدف‌هایی که
با روشن کردن این آتش در برابر خود قرار داده بود، رسیده است.‏

حزب تودۀ ایران در عین این‌که همیشه از لزوم مجبور کردن نظامی
متجاوزان عراقی به ترک زمین‌های اشغال ‏شده میهنمان پشتیبانی کرده است، عقیده دارد
که ادامه این جنگ در شرایط کنونی تنها  و تنها به‌سود ‏امپریالیسم جهانی و
صهیونیسم اسرائیل در منطقه است. امپریالیسم آمریکا می‌کوشد که از درگیری دو کشور
‏از بزرگ‌ترین کشورهای منطقه خلیج فارس بهره‌گیری کند و مواضع خود را در این منطقه
مستحکم‌تر سازد و ‏شرایط را برای استقرار حکومت‌های کاملاً وابسته به خود در این
دو کشور آماده گرداند.‏

صهیونیسم اسرائیل هم با راهنمایی و پشتیبانی آمریکا، از این درگیری
هر روز بیش‌تر بهره‌گیری می‌کند و فشار ‏خود را بر مردم فلسطین و لبنان می‌افزاید
و تجاوز جنایتکارانه خود را گسترش می‌دهد.‏

بی‌جهت نیست که هم آمریکا و هم اسرائیل و هم سایر همدستانشان در
دنیای امپریالیستی می‌کوشند از ‏راه‌های ممکن نفت بر این آتش بریزند و شعله‌های
جنگ بین دو ملت محروم و برادر را، هر قدر ممکن است، ‏شعله‌ورتر سازند.‏

بسیاری از دولتمردان و مسؤولان در حاکمیت ایران هم این واقعیت تلخ
و دردناک را می‌بینند، ولی با کمال تأسف ‏هنوز دورنمایی برای پایان یافتن جنگ
پدیدار نشده است. از طرف دیگر، باید انتظار داشت که با تدارکات وسیع و ‏همه‌جانبه‌ای
که امپریالیسم آمریکا در تمام منطقه اطراف خلیج فارس، از دریای مدیترانه و دریای
قرمز گرفته تا ‏پاکستان، دیده است، ادامه جنگ میان ایران و عراق و به‌ویژه حدت
یافتن آن، وضع منطقه را به‌طور جدی و به ‌سود امپریالیسم متزلزل سازد.‏

واقعیت مسلمی است که هدف اساسی و تغییرناپذیر امپریالیسم آمریکا در
منطقه براندازی رژیم کنونی ‏جمهوری اسلامی و جانشین ساختن آن با یک رژیم سرسپرده
به آمریکا است، امپریالیسم آمریکا می‌کوشد یا از ‏راه فشار‌های خارجی و یا از راه
تحریکات داخلی در جهت مسخ حاکمیت کنونی ایران و مسلط ساختن نیروهای ‏راست در آن،
به این هدف برسد.‏

ادامه جنگ، که بدون تردید موجبات ضعیف کردن ایران را در بر خواهد
داشت، برای پیشرفت نقشه جهنمی ‏امپریالیسم آمریکا شرایط هر روز مساعد‌تری به‌وجود
می‌آورد.‏

بر پایه این واقعیات، حزب تودۀ ایران بر آن است که ادامه این جنگ
با زیان‌های باز هم بیش‌تری برای میهن ما ‏همراه خواهد بود، و برعکس، پایان بخشیدن
به جنگ، علی‌رغم همه خساراتی و زیان‌هایی که وارد آورده است، ‏از این جهت که در
جهت خنثا ساختن نقشه‌های شیطانی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل در منطقه،
‏اثر عمیق خواهد گذاشت، به‌علاوه به سود انقلاب ایران و گسترش جنبش ضد امپریالیستی
در تمامی منطقه ‏تمام خواهد شد.‏

س: به‌طور کلی چه دورنمای سیاسی به مردم
ایران پیشنهاد می‌کنید؟ موضع حزب تودۀ ایران ‏نسبت به نیروهای مختلف اجتماعی و
سیاسی در ایران چگونه است؟


ج: پاسخ به این
پرسش دشوارتر از پاسخ به پرسش‌های دیگر است. علت هم اینست که انقلاب ایران یکی از
‏بغرنج‌ترین دوران‌های خود را می‌گذراند. واقعیت اینست که در چهارمین سال انقلاب،
نیروهای راستگرا در ‏سیاست داخلی و سیاست خارجی، و در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی
و اجتماعی حملات همه‌جانبه خود را به ‏دست‌آوردهای انقلاب شدت دادند و مواضع مهمی
را از دست نیروهای وفادار به انقلاب، یعنی پیروان راستین خط ‏ضد امپریالیستی و
مردمی امام خمینی بیرون کشیدند.‏

در مجلس شورای اسلامی، در طی این سال تعداد قابل توجهی از
نمایندگانی که در گذشته در جهت خط ‏مردمی، یعنی هواداری از دگرگونی‌های بنیادی به‌سود
محرومان جامعه و محدود کردن امکان غارتگری ثروتمندان ‏قرار داشتند، به‌تدریج به
اردوگاه مقابل پیوستند. قوانینی که به‌نحوی از انحاء منافع طبقات استثمارگر بزرگ
‏جامعه را مورد تهدید قرار دهد، تنها اقلیت ناچیزی می‌تواند در مجلس به تصویب
برسد.‏

تازه این قوانین، اگر در مجلس به تصویب برسد، در شورای نگهبان
قانون اساسی، که از فقهای اسلامی شیعه، ‏با انتخاب امام خمینی، برگزیده می‌شوند،
مورد تأیید قرار نمی‌گیرد.

آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و مطبوعاتی بیش از پیش زیر پا گذاشته می‌شوند
و به‌ویژه در این زمینه ‏نیروهای راستین انقلابی چپ هر روز بیش‌تر زیر فشار قرار
می‌گیرند. هرگونه فعالیت سیاسی نیروهای ‏دگراندیش مردمی، اعم از مسلمانان چپ‌گرا و
یا پیروان سوسیالیسم علمی، غیرممکن گردیده است.‏

با این‌که طبق قوانین تصویب شده در مجلس، فعالیت احزاب سیاسی و
آزادی مطبوعات، تا حدود معینی مجاز ‏اعلام شده، اما در عمل، این فعالیت به‌وسیله
نیروهای راستگرا که در دادگاه‌های انقلابی مواضع کلیدی را در ‏دست دارند، غیرممکن
می‌گردد.‏

در زمینه سیاست خارجی، با این‌که آمریکا و اسرائیل به‌عنوان دشمنان
شماره یک و شیطان بزرگ در مرکز ‏تبلیغات قرار دارند، و در دوران اخیر فرانسه هم به
آن‌ها اضافه شده است، ولی در عمل گرایش دولت جمهوری ‏اسلامی به توسعه مناسبات و
داد و ستدهای اقتصادی با دنیای امپریالیستی و به‌ویژه با ژاپن، اروپای غربی و
‏کشورهای وابسته به آنان، مانند ترکیه و پاکستان و نظایر آن‌ها، به‌طور روزافزونی
گسترش پیدا می‌کند.‏

در میدان مناسبات سیاسی با دنیای خارج، به شوروی‌ستیزی آشکار در
تبلیغات پردامنه داخلی وابسته به ‏حاکمیت و در تظاهرات سیاست خارجی رسمی کشور،
دامن زده می‌شود و کوشش می‌شود که با بزرگ کردن ‏خطر واهی شوروی و کمونیسم، افکار
مردم برای گرایش‌های جدید حاکمیت جمهوری اسلامی در سیاست ‏خارجی آماده گردد.‏

در زمینه اقتصادی، از یک‌سو در جهت تأمین عدالت اجتماعی به‌سود
محرومان تقریباً می‌توان گفت که هیچ ‏اقدام اساسی و بنیادی انجام نگرفته است، ولی
در مقابل گام‌هایی در جهت تحکیم و تقویت کلان سرمایه‌داران ‏و مالکان بزرگ برداشته
شده و می‌شود. مالکانی که از ترس انقلاب گریخته بودند، به اراضی خود باز می‌گردند
و ‏به‌کمک نهادهای دولتی و انقلابی زمین‌های خود را از دهقانان، که در چند سال
اخیر آن را کشت می‌کردند، پس ‏می‌گیرند.‏

بسیاری از کارخانجاتی که در اثر بدهکاری کلان صاحبانشان به دولت،
به‌تملک دولت درآمده بود، یکی پس از ‏دیگری به صاحبان اولیه بازگردانده می‌شود،
فشار گرانی سرسام‌آور، که در درجه اول پی‌آمد غارتگری بی‌سابقه ‏محافل سرمایه‌داران
بزرگ است، بر روی میلیون‌ها کارگر و دهقان و کارمند و روشنفکر و تولیدکنندگان خرده‌پا
هر ‏روز سنگین‌تر می‌شود.‏

اقدامات نیروهای انقلابی در حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر مقاومت
سرسخت محافل سرمایه‌داری و ‏مدافعان و وابستگانشان در حاکمیت و دستگاه دولتی، تا
حد زیادی خنثا می‌شود.‏

به این ترتیب می‌توان گفت که انقلاب در همه زمینه‌ها دچار بحران
درونی شده است و در پی‌آمد این بحران، ‏ناخشنودی توده‌های وسیع زحمتکشان شهر و
روستا هر روز شدت پیدا می‌کند.‏

ضد انقلاب داخلی و دشمنان خارجی انقلاب و به‌ویژه امپریالیسم
آمریکا و صهیونیسم اسرائیل که ستون پنچم ‏نیرومندی در داخل کشور در اختیار دارند،
با تمام وسایل تبلیغاتی و سازمان‌های وابسته به خود به بخشی از ‏روحانیت وابسته به
ارتجاع، می‌کوشند این ناخشنودی را در جهت ناتوان کردن انقلاب، جدا کردن مردم از
نیروهای ‏راستین هوادار پیشرفت و گسترش انقلاب، مورد بهره‌گیری قرار دهند.‏

فقدان یک تشکل سیاسی ـ اجتماعی، که نیروی راستین انقلاب را به‌صورت
جبهه‌ای در برگیرد، نبودن تشکل ‏سیاسی در میان پیروان خط ضدامپریالیستی و مردمی
امام خمینی، وجود اختلافات جدی در زمینه مسایل ‏استراتژی و تاکتیک در میان نیروهای
انقلابی چپ، وجود سوءتفاهمات میان نیروهای انقلابی چپ و نیروهای پیرو ‏خط امام
خمینی، که گاهی به دشمنی‌های شدید می‌انجامد، همه و همه کار را برای دشمنان انقلاب
آسان ‏می‌کند.‏

ولی در برابر این روند منفی، رشد بیداری و آگاهی انقلابی در توده‌های
محروم شهر و روستا به ویژه در میان ‏کارگران، روشنفکران و دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین،
عامل مهمی در جهت جلوگیری از دسایس نیروهای راستگرا ‏و ضد انقلاب به‌شمار می‌آید.

در این شرایط، مسؤولیت تاریخی سنگینی به‌عهده تمامی طیف نیروهای
مردمی پیشرو، از پیروان اسلام ‏انقلابی امام خمینی تا نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی
است. البته سنگین‌ترین بخش این مسؤولیت به‌عهده ‏نیروهای انقلابی مسلمان است، که
از نفوذ قابل‌توجهی در میان توده‌ها برخوردارند.‏

اگر این نیروهای هوادار محرومان، نیروهای هوادار استقلال واقعی و
همه‌جانبه، نیروهای هوادار آزادی برای ‏اکثریت محروم جامعه بتوانند در این دوران
سرنوشت‌ساز با توجه به مسؤولیت تاریخی خود جبهه متحدی به‌وجود آورند و با تکیه به
نیروی عظیم توده‌های زحمتکش خواستار دگرگونی‌های بنیادی، حمله نیروهای راستگرا را
‏با ناکامی روبه‌رو سازند، بدون تردید انقلاب راه پرافتخاری را که در چهار سال پیش
آغاز کرد، ادامه خواهد داد.‏

آنچه حزب ما به عنوان راه برون‌رفت از بحران کنونی پیشنهاد می‌کند،
گام برداشتن در این راه، یعنی راه ایجاد یک ‏جبهه متحد از همه نیروهای انقلابی
مسلمان و نیروهای دگراندیش پیرو سوسیالیسم علمی و سایر نیروهای ‏میهن‌دوست و آزادی‌خواه
است.


تنها زمانی
که، چنین جبهه‌ای در داخل کشور به نیروهای عظیم خلق متکی باشد و در صحنه جهانی، با
جبهه ‏عظیم نیروهای ضد امپریالیستی همکاری نماید و از پشتیبانی بی‌دریغ این جبهه
عظیم جهانی به‌سود مبارزه ‏آشتی‌ناپذیر با امپریالیسم جهانی بهره‌گیری کند، می‌تواند
انقلاب را از بحران کنونی خارج سازد و به‌سوی ‏شکوفایی هدایت نماید.‏




وضعیت آماده باش دراهواز؛ رودخانه‌های کرخه و دز به هم پیوستند

• شهر اهواز در وضعیت آماده‌باش قرار گرفته است. ساکنان دست کم پنج منقطه این شهر دستور تخلیه دریافت کرده‌اند. رودهای دز و کرخه بر اثر بالا آمدن سطح آب به هم پیوسته‌اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

شهر اهواز در وضعیت آماده‌باش قرار گرفته است. ساکنان دست کم پنج منقطه این شهر دستور تخلیه دریافت کرده‌اند. رودهای دز و کرخه بر اثر بالا آمدن سطح آب به هم پیوسته‌اند.

همزمان مقام‌ها از جوانان شهر خواسته‌اند برای کمک به ساخت سیل‌بندهای فوری و امداد به خانواده‌ها داوطلب شوند.
غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان گفته دو رود بزرگ کرخه و دز در منطقه الهایی اهواز به هم رسیده‌اند و به سوی این شهر در حرکتند.
در همین حال، شاهدان عینی می‌گویند جاده‌های منتهی به اهواز زیر آب فرور رفته و به همین علت ترافیک سنگین و طولانی از خودروها معطل مانده‌اند.
با وجود این، علی اصغر پیوندی، رئیس جمعیت هلال احمر ایران که به خوزستان سفر کرده گفته: “اوضاع هنوز به مرحله بحرانی نرسیده، اما نگران کننده است”.
خبرگزاری ایسنا هم عصر چهارشنبه گزارش کرد ورودی شهر اهواز از سمت اندیمشک با پیش‌روی آب رودخانه کرخه و میدان پلیس اهواز زیر آب قرار گرفته است.
غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان از جوانان اهواز خواسته برای کمک به احداث موانع در برابر مسیر حرکت آب و همچنین یاری‌رسانی به خانواده‌های در حال تخلیه دواطلب شوند.
شریعتی، استاندار همچنین دستور تخلیه فوری پنج منطقه اهواز را صادر کرده و گفته: “مناطق عین دو، گلدشت، سیاحی، سادات، و سلیم آباد اهواز باید به صورت فوری تخلیه شوند”.
در اقدامی احتیاطی، ساکنان منطقه کیانشهر اهواز نیز در حالت آماده باش قرار گرفتند تا در صورت جدی‌تر شدن خطر، منطقه را ترک کنند.
با وجود این، برخی از ساکنان این مناطق در برابر دستور تخلیه مقاومت کرده‌اند و گفته‌اند حاضر به ترک خانه و اموال خود نیستند.
یکی از ساکنان این مناطق بدون ذکر نام به خبرگزاری فرانسه گفته: “ما نمی‌توانیم خانه‌هایمان را ترک کنیم. هر کدام از خانواده‌های اینجا دست کم ۳ کودک دارند. ما کلی گاو و گاومیش داریم و اسباب و اثاثیه. اگر لازم شوم برای زندگی به طبقه دوم خانه مان می‌رویم.”
خبرنگار خبرگزاری فرانسه که در اهواز است همچنین گفته بسیاری با پرکردن کیسه‌های شن و تقویت دیوارهای خانه با لایه‌ای از سیمان امیدوارند از سیل احتمالی به سلامت عبور کنند.
این در حالی است که دو روز پیش عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور ایران که به اهواز سفر کرده بود، درباره وضعیت این شهر گفت: “اهواز هیچ‌گونه جای نگرانی ندارد و باثبات و پایدار است”.
بر اساس این گزارش علت آب گرفتگی ورودی شهر اهواز، شکسته شدن سیل‌بند و انحراف آب از رودخانه کرخه است. بارش باران و جاری شدن سیل از آخرین روزهای سال گذشته خورشیدی در ایران آغاز شده و تاکنون ده‌ها کشته و هزاران بی خانمان به جا گذاشته است.
گزارش شده که نیروهای امدادی و نظامیان که برای عملیات نجات در منطقه هستند، به کمک مردم و به کارگیری ماشین آلات سنگین در حال ایجاد سیل بند در برابر ورودی اهواز هستند.
ایسنا می‌گوید به نظر می‌رسد عملیات ایجاد سیل بند ورودی شهر با موفقیت در حال انجام است اما ارتفاع آب در پشت سیل‌بند در حال افزایش است.
طی روزهای اخیر و همزمان با تکمیل ظرفیت سدها در خوزستان، درباره خطرات احتمالی هشدار داده شده بود. استانداری خوزستان در اطلاعیه‌ای فوری از همه فرمانداران خواسته خود را برای موج جدید بارش که اوج آن روز یکشنبه هفته آینده اعلام شده، آماده کنند.




عدم حضور بخش بزرگی از معلمان تهران در سر کلاس

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۲ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۱ آوريل ۲۰۱۹

کانون صنفی معلمان با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد: علی رغم وعده های تکراری و دروغین مقامات آموزش و پرورش در پرداخت مطالبات فرهنگیان و همچنین دعوت عوام فریبانه وزیر بی کفایت آموزش و پروش از نمایندگان تشکلهای صنفی معلمان و بازنشستگان آموزش و پرورش در تاریخ ۱٨/۱/۹٨ و مراجعه آنها به ساختمان وزارتخانه در خیابان قره نی، این وزیر بی کفایت و دروغگو در جمع آنها حاضر نشده و فقط تعدادی از معاونین بی لیاقت او از جمله الهیار ترکمن به صورت سرپایی به میان آنها آمده و تنها فرا رسیدن عید را تبریک گفته و از جواب دادن به سوالات آنها خوداری نموده است. 

به همین علت روز سه شنبه ۹٨/۱/۱۹ تعداد کثیری از همکاران در مدارس منطقه ۵ تهران در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات حق التدریس یک ساله خود از حضور در کلاس خودداری نموده و مدیران مدارس را وادار به انتقال موضوع به اداره کرده و یادآور شدند که فردا و پس فردا را نیز در دفتر مدرسه حضور اعتراضی خواهند داشت و اگر کلیه مطالبات تا آخر این هفته صورت نگیرد از شنبه از مراجعه به مدارس خودداری خواهند کرد. 
بنابراین چون بیش از هفتاد در صد نیروهای مدارس را بازنشستگان تشکیل می دهد به احتمال زیاد این عمل همکاران تاثیر گذار خواهد بود. ضمنا شنیده ها حاکی از آن است که تعداد زیادی از همکاران بازنشسته در مناطق دیگر تهران خصوصا مناطق ۹ و ۱۰تهران برای همیشه مدارس را ترک کردند.




اطلاعیه کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز; موجیم که آسودگی ما،عدم ماست

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

با سلام و دعای خیر خدمت کلیه همکاران محترم 
مسئله و نکته مهمی که در چند سال اخیر و در کوران مشکلات عدیده ای که گریبانگیر شرکت و وضعیت معیشتی پرسنل نمایان گشت،اخوت،انسجام و اتحاد فکری قشر عظیم پرسنل گروه ملی فولاد اهواز بود که خوشبختانه با کسب تجارب مفید از مشورت و درایت عقلی همگانی باعث عبور و برون رفت از مراحل مختلف مشکلاتی بود که مسببان اصلی،بی شک بی تدبیری و نقصان کاری برخی مسئولین شرکت و استان بود که متأسفانه باعث بوجود آمدن خلل و مشکلاتی در حیطه شغلی و معیشتی مان گردید،ولی همانگونه که ذکر گردید،تجربه ناب و آن گوهر درخشان که همان،اتحاد،انسجام و درایت عقلی وصف ناپذیر همگانی قشر عظیم و شریف کارگر بود که نام این شرکت بین المللی و پرسنل شریفش را نماد استان و کشور نمود که الحق و الانصاف شرافت،حق ستانی و برادری در گوش زمانه را جاودانه ساختند. 
امروز و در آماج حملات سیل مخرب و ویرانگر امسال شاهد هستیم که همان برادران و خواهران گرامی،که بدون هیچ گونه چشمداشت دنیوی،همه وجود خود را در طبق اخلاص گذاشته بودند،باز هم با تمام وجود و نهایت تلاش شبانه روزی و بطور جهادگرانی خودجوش در کنار همشهریان و مردم روستاهای محروم،قرار گرفته،کمر همت بسته،آستین بازوان ستبر خویش را بالا زده و گام به گام با مردمان سرزمین خود،مشغول کمک رسانی و امداد میباشند. 
آنهم در زمانیکه خود،رنجور و زجر کشیده مشکلات،ناملایمات و انتخابات نادرست،برخی سرپرستان نالایق که نمونه بارز آنها،سرپرست جدید شرکت،میباشند،که طبق عادت غلط و دیرینه خود،درست در زمانیکه تمامی پرسنل و خانواده های محترمشان با مشکلات عدیده معیشتی،اقتصادی و اللخصوص سیل ویرانگر چند روز گذشته،دست و پنجه نرم میکنند،حقوق اولیه و ضروری شان که همان پرداخت حقوق ماهیانه و تثبیت زمان آن،بطور دائم میباشد،که گویی با ورود این فرد ناکارآمد که بهیچ وجه در حد و اندازه و قواره مدیریتی جزء شرکت نمیباشد ،به فراموشی سپرده شده و قسمت روابط عمومی شرکت که خوراک رسانه ای و میلی آن افراد تزریق شده به شرکت تبدیل گشته،خبری از پرداخت حقوق آنهم در این ایام سخت نمیدهد. 

در اینجا با اعلام تشکر خاص از کلیه جهادگران و هنرمندان واقعی عرصه صنعت فولاد،برادری و اسوه فداکاری و مساعدت به هم استانیهای خود، مجدانه خواستار پرداخت حقوق اسفندماه گذشته خود،نهایتا تا آخر هفته جاری میباشیم. 

و کلامی در پایان: 
درست است که در حال حاضر اغلب فکر و ذهن پرسنل شریف،درگیر مسائل سیل ویرانگر و امداد رسانی به همنوعان خود میباشد،ولی اشخاص نا کار آمدی که زمانی دلیل خداحافظی و انفصال خود از مجموعه شرکت،عدم توانایی در اصلاح زیر ساخت های اساسی شرکت در زمان تصدی پست قائم مقامی شرکت،به زعم گفته خود،عنوان کردند،به این کلام راسخ کلیه پرسنل یقین داشته باشند که نه انتساب شان را مورد قبول دانسته،بلکه مسول و مقصران اصلی عواقب بوجود آمدن مشکلاتی در زمینه معیشتی و شغلی پرسنل در آینده میباشند. 

برحذر باشید که: 
موجیم که آسودگی ما،عدم ماست 

۲۱ فروردین ۱٣۹٨




نامه زندانیان سیاسی رجایی شهر به سیل زدگان؛ از اینکه دیوارهای زندان مانع حضور ما در کنارتان می‌شود شرمساریم

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

جمعی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر طی نامه ای مشترک، وضعیت نامناسب امدادرسانی های دولتی به مناطق سیل زده و هدر دادن منابع و ثروت ملی برای صدور تروریسم در منطقه را همچون نشانه هایی از عدم کفایت حکومت عنوان کردند. این زندانیان در نامه خود ضمن ادای تسلیت و همدردی با سیل زدگان از اینکه “دیوارهای قطور زندان مانع حضورشان در کنار مردم شده است” اظهار شرمساری کرده و از مردم درخواست کردند که به یاری ساکنین مناطق سیل زده بشتابند. 

امروز چهارشنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۸، جمعی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج با نوشتن نامه‌ای مشترک وضعیت نامناسب امدادرسانی های دولتی به مناطق سیل زده را محکوم کردند. 

این زندانیان در بخشی از نامه خود می‌گویند: “از همه مردم بخصوص جوانان استدعا داریم با تشکیل شوراهای مردمی برای کمک‌رسانی مستقل به مناطق آسیب‌دیده به یاری مردم سیل‌زده بشتابید و آنان را در میانه‌ی آلام و مصیبت‌ها در برابر غارت و ستم این حکومت تنها نگذارید”. 
متن کامل این نامه در ادامه می‌آید: 

“سیل ویرانگر اخیر در نقاط وسیعی از کشور و نحوه مواجهه و مدیریت حکومت با مردم و آسیب دیدگان بار دیگر عدم کفایت و مشروعیت آن را بر همگان هویدا کرد. حکومتی که حتی کمک رسانی و امداد مردمی به آسیب دیدگان را امنیتی کرد و با گسیل نیروهای امنیتی و نظامی و سانسور شدید فجایع، به سرکوب مطالبات بحق مردم آسیب دیده و ستمدیده در مناطق سیل زده پرداخت. 

چهل سال غارت و از بین بردن محیط زیست، منابع طبیعی، جنگل‌ها و مراتع، رودخانه و کوه فروشی، ساخت و سازهای غیر اصولی و بطور کلی نابودی کلیه زیرساخت‌های کشور و هزینه کردن منابع و ثروت ملی در صدور تروریسم و به آتش کشیدن منطقه و سرکوب داخلی به همراه فسادهای نجومی نوکیسگان حکومتی، تمام هستی این مردم ستمدیده را بر باد داده است. 

لذا ما تنی چند از زندانیان سیاسی ضمن عرض تسلیت، مراتب همدردی و همبستگی خود را با تمام مصیبت‌زدگان سیل اخیر اعلام کرده و از اینکه دیوارهای قطور زندان و حافظان شب مانع حضور ما در کنارتان و خدمت به شما می‌شود شرمساریم. 

از همه مردم به خصوص جوانان استدعا داریم با تشکیل شوراهای مردمی برای کمک‌رسانی مستقل به مناطق آسیب دیده به یاری مردم سیل‌زده بشتابید و آنان را در میانه‌ی آلام و مصیبت‌ها در برابر غارت و ستم این حکومت تنها نگذارید. 

زندان رجایی‌شهر کرج، ۲۱ فروردین ۱۳۹۸؛ 

امضا کنندگان: 
محمد بنازاده امیرخیزی 
محمدعلی (پیروز) منصوری 
سعید ماسوری 
مجید اسدی 
پیام شکیبا 
آرش صادقی 
سعید شیرزاد 
ابراهیم فیروزی 
سعید صفایی 
حسن صادقی“.