امپریالیسم و آینده‌ی ما

پرویز صداقت

• بحران‌های داخلی و دامنه‌ی نارضایتی از وضع موجود ژرفا و گستره‌ای بی‌سابقه یافته‌اند و به‌طور همزمان دولت ترامپ فشار روزافزونی به نظام سیاسی ایران تحمیل می‌کند.احتمال فرارفتن از جنگ سرد و لفاظی، به رویارویی‌های نظامیِ عملی افزایش یافته است؛ وضعیتی که نه‌تنها ایران که آینده‌ی خاورمیانه را نیز متأثر خواهد کرد. در یادداشت حاضر تلاش می‌کنم ضمن ارائه‌ی تصویری از بغرنجی‌های وضع کنونی تصویری از چشم‌اندازهای احتمالی و وظایف نیروهای ترقی‌خواه ارائه کنم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

 
در مسیری پرپیچ‌وخم از تحولات پرشتاب سیاسی قرار داریم. بسیاری بر خطیر بودن این مسیر و بروز تحولات دگرگون‌کننده در امتداد آن اذعان دارند. بحران‌های داخلی و دامنه‌ی نارضایتی از وضع موجود ژرفا و گستره‌ای بی‌سابقه یافته‌اند و به‌طور همزمان دولت ترامپ فشار روزافزونی به نظام سیاسی ایران تحمیل می‌کند. اقدام اخیر وزارت خارجه‌ی امریکا در «افزودن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فهرست سازمان‌های تروریستی» گام دیگری در رویارویی امریکا و ایران به شمار می‌رود. با این اقدام، علاوه بر آن که کماکان تمامی مخاطرات یک دوره‌ی «صلح مسلح» در کمین ماست، احتمال فرارفتن از جنگ سرد و لفاظی، به رویارویی‌های نظامیِ عملی افزایش یافته است؛ وضعیتی که نه‌تنها ایران که آینده‌ی خاورمیانه را نیز متأثر خواهد کرد. در یادداشت حاضر تلاش می‌کنم ضمن ارائه‌ی تصویری از بغرنجی‌های وضع کنونی تصویری از چشم‌اندازهای احتمالی و وظایف نیروهای ترقی‌خواه ارائه کنم.

یکم: گمان‌های ژئوپلتیک

در وضعیت کنونی خاورمیانه مهم‌تر از هرچیز صف‌آرایی گسترده‌ای است که میان امریکا و متحدانش (شامل اسراییل و کشورهای ارتجاعی حاشیه‌ی جنوبی خلیج فارس) در مقابل ایران شکل گرفته است. به‌رغم تأکید امریکا بر باز بودن راه مذاکره برای ایران، تأمل در پیش‌شرط‌هایی که برای آن برشمرده و نیز تروریستی قلمدادکردن سپاه پاسداران عملاً نشانه‌های آشکاری از دنبال کردن سیاست «تغییر رژیم» را به ذهن متبادر می‌کند. اما در شرایط نگران‌کننده‌ی خیزش جهانی جریان نوفاشیستی در جهان، مجموعه‌ای از ابهامات در شرایط خاورمیانه سایه افکنده است و چشم‌اندازهای وضع کنونی را ناروشن‌تر ساخته است.

قبل از هر چیز، موضع قدرت‌های بزرگ امروز جهان در قبال صف‌آرایی کنونی مبهم است و قاطعانه نیست. در عین حال که اقدامات دولت ترامپ تاحدود زیادی منعکس‌کننده‌ی مواضع نومحافظه‌کاران امریکایی است نه ضرورتاً تمامی بدنه‌ی حاکمیت در امریکا. درباره‌ی مواضع احتمالی قدرت‌های جهانی، اعم از کشورهای اروپایی و روسیه و چین، در قبال این تحولات نمی‌توان قاطعانه نظر داد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد اروپا نیز درنهایت مواضعی کم‌وبیش مشابه امریکا، اما با انعطاف بیش‌تر در قبال ایران، اتخاذ کند. موضع روسیه احتمالاً به امتیازی که طرفین این صف‌آرایی به این کشور بدهند منوط خواهد بود. با توجه به حضور نظامی این کشور در سوریه و دایمی شدن وجود پایگاه‌های نظامی‌اش در این منطقه از جهان، به نظر می‌رسد ارتباط روسیه با الیت نظامیان در منطقه‌ی خاورمیانه (از سیسی در مصر تا ارتش سوریه) تقویت شده است. اما این الیت در عین حال که با اسلام‌گرایان سیاسی مرزبندی داشته‌اند در برابر ایران مواضع ضدونقیضی دارند. به نظر می‌رسد اسد متحد استراتژیک ایران است اما احتمالاً بقای درازمدت خود را به بقای متحد استراتژیکش ترجیح می‌دهد. به‌ویژه آن که در حقیقت دو نیروی نظامی اسراییل در جنوب و روسیه در خود سوریه، اسد را در برابر شرایطی دشوار برای مانور در برابر تحولات سیاسی آتی قرار می‌دهد. در سال‌های اخیر برخی خوش‌بینانه با حضور نظامی روسیه در خاورمیانه برخورد کرده‌اند و بر آن گمان‌اند که این کشور می‌تواند در برابر یکه‌تازی امریکا در این منطقه توان‌آزمایی چشم‌گیری به نمایش بگذارد. اما بی‌اعتنا به این واقعیت هستند که روسیه، در مقام کشوری نیمه‌پیرامونی، نه قدرت اقتصادی توان‌آزمایی جدی با غرب و امریکا را دارد و نه قابل‌انتظار است که در برابر منافع مالی ناشی از انواع قراردادهای فروش تسلیحات به آن دسته از کشورهای عربی که امروز خصم جمهوری اسلامی هستند، با آن‌ها همراهی نکند.

مواضع چین نیز منطقاً تابعی از منافع استراتژیک درازمدت و منافع مالی و اقتصادی آن است. به لحاظ منافع استراتژیک بغرنجی پیش‌بینی مواضع چین از دوگانگی ارتباط آن با امریکا در نقش شریک تجاری و همزمان در مقام رقیبی استراتژیک برمی‌خیزد. از سویی اقتصاد چین به عنوان دارنده‌ی بیش‌ترین ذخایر دلار و شریک تجاری بزرگ امریکا بیش از هر کشور دیگری در دنیا از هرگونه آسیب به اقتصاد امریکا لطمه می‌بیند. از سوی دیگر در مقام یک رقیب ژئوپلتیک باید بتواند در برابر امریکا استقلال سیاسی خود را نشان بدهد و در فرایند رقابت‌های ژئوپلتیک ائتلافی از متحدان سیاسی خود را در مناطق مختلف جهان تشکیل بدهد. مواضع چین در قبال تحولات ونزوئلا شاهدی بر این مدعاست.

اما مسأله این است که آیا ایران نیز قادر خواهد بود در نقش متحد و شریک اقتصادی چین در منطقه‌ی خاورمیانه جایگاه این قدرت ژئوپلتیک نوظهور را تقویت کند یا خیر. مهم‌ترین عاملی که به نفع این گمان‌زنی است رقابت هژمونیک چین و امریکاست. اما به موازات آن مجموعه‌ای از عوامل دیگر به ضرر این ائتلاف استراتژیک است. به علت مشکلات سیستم بانکی و تحریم‌های بین‌المللی، افزایش احتمال عدم تصویب معاهده‌ی پالرمو، و فساد ساختاری موجود، ارتباط مالی چین با ایران در شرایط حاضر بسیار دشوار خواهد بود و در چنین ارتباطی چین نه با نگاه به منافع مالی بلکه به منافع استراتژیک درازمدت باید به ایران بنگرد. اما آیا با توجه به انواع قراردادهای مالی پرمنفعت اعراب جنوب خلیج فارس با چین و شرق آسیا چنین چشم‌اندازی محتمل است؟ بعید به نظر می‌رسد. قابل‌تأمل است که رقیب منطقه‌ای چین، یعنی هند، در سال‌های اخیر تلاش کرده با تقویت بندر چابهار در ایران (و مستثنا کردن آن از تحریم‌های امریکا) در برابر سرمایه‌گذاری‌های مشابه چین در پاکستان صف‌آرایی کند. به عبارت دیگر، روشن نیست که آیا چین ضرورتاً ایران را در مقام متحد پایدار استراتژیک خود در برنامه‌ی توسعه‌ی ژئوپلتیک خود ارزیابی می‌کند، یا خیر.

در میان قدرت‌های منطقه‌ای در خاورمیانه، اگرچه اختلافات میان قطر و عربستان در حقیقت اختلافات بین ترکیه و عربستان هم به شمار می‌رود و باتوجه به صف‌آرایی میان ایران و عربستان در برابر یکدیگر می‌تواند فرصت‌هایی برای ایران فراهم کند، اما به نظر می‌رسد در کوتاه‌مدت اردوغان در ترکیه برای منظور حفظ قدرت در دستان حزب اعتدال و توسعه و به‌ویژه بعد از شکست اخیر در انتخابات شهرداری‌ها بیش‌تر به دنبال سروسامان دادن به اقتصاد ترکیه برآید. اگرچه در شرایط کنونی بعید است که ترکیه به دنبال سرشاخ شدن ژئوپلتیک با عربستان و اسراییل باشد، اما توسل اردوغان به بلندپروازی منطقه‌ای برای سرپوش گذاشتن بر بحران‌های داخلی را نیز نباید از دامنه‌ی احتمالات خارج کرد. در عین حال، ترکیه قطعاً در پی آن است که از فرصت‌های مالی ناشی از تحریم ایران بهره‌مند شود.

عراق و افغانستان در تمامی سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند از ارتباط دوستانه‌ با ایران برخوردار باشند و بعید است در رویه‌ی خود تغییری دهند اما، به موازات آن، ائتلاف استراتژیکِ هر دو با امریکا و منافع مالی ناشی از سرمایه‌گذاری‌های شیوخ عرب (به‌ویژه در عراق) عواملی‌اند که آنان را به ارتباطی کج‌دارومریز برای ایران بدل می‌کنند که روی آن‌ها نمی‌توان اتکای استراتژیک داشت، به‌ویژه در شرایط بحرانی کنونی.

بنابراین نیروهایی مانند سپاه بدر در عراق، حزب‌الله لبنان، سپاه فاطمیون در افغانستان، و حوثی‌ها در یمن اصلی‌ترین تکیه‌گاه‌های جمهوری اسلامی خواهند بود. این گروه‌ها قطعاً در نقش اهرم فشار می‌توانند در مواردی سپرهای حفاظتی برای ایران فراهم کنند اما از آن‌جا که هدف‌های استراتژیک‌شان با نظم کنونی خاورمیانه مغایر است نمی‌توانند چیزی فراتر از اهرم فشار باشند. در عین حال، تقویت بیش از حد آن‌ها ائتلاف منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی را تقویت می‌کند.

پرسش کلیدی این است که هدف امپریالیسم در مقطع کنونی در منطقه‌ی خاورمیانه چیست. آیا چنان‌که برخی نگران‌اند هدف˚ شکل دادن به فرایند تجزیه‌ی کشورها و ایجاد دولت‌های جدید و تجدید نقشه‌ی خاورمیانه و شکل‌گیری یک خاورمیانه‌ی جدید خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش به‌هیچ‌وجه آسان نیست و فقط می‌توان درباره‌اش حدس‌هایی زد. اما باید توجه داشت هرگونه تجزیه‌ی خاورمیانه در کنار تضعیف دولت – ملت‌های کنونی آن، تشکیل و تقویت واحدهای سیاسی جدید برمبنای عواملی مانند قومیت و زبان را به همراه دارد که می‌تواند با ایجاد کانون‌های جدید قدرت به «نظم سیاسی» کنونی در منطقه آسیب‌های به‌مراتب بیش‌تری وارد کند. ازاین‌رو، فراتر از تضمین امنیت اسراییل و احتمالاً گسترش حوزه‌ی سرزمینی آن و مهارکردن دولت‌های نافرمان و تقویت دولت‌های فرمانبر، دشوار بتوان با قاطعیت از یک طرح امپریالیستی جدید برای تجزیه‌ی قدرت‌های بزرگ این منطقه برمبنای متغیرهای قومی و مذهبی صحبت کرد.

در مجموع به لحاظ آرایش ژئوپلتیک وضعیتی معماگونه با دوگانگی‌ها و ابهام‌های بسیار در منطقه حاکم است اما در کوتاه‌مدت و میان‌مدت شرایط ژئوپلتیک مستعد بروز بحران‌هایی حاد خواهد بود که به زیان ملت‌های منطقه است. اگرچه دولت‌های منطقه می‌توانند برای سرپوش گذاشتن بر بحران‌های درونی از آن بهره ببرند.

دوم: تشدید بحران‌های داخلی

به همین ترتیب، به لحاظ شرایط داخلی در ایران با اوضاع بغرنجی مواجهیم، تاحدی که مهار بحران‌های کنونی عملاً ناممکن به نظر می‌رسد. تصویری از روندهای اقتصادی ـ اجتماعی در دوره‌ی کوتاه‌مدت ارائه می‌کنم.

از اوایل دهه‌ی حاضر نوعی بحران ساختاری در اقتصاد ایران به فعلیت رسیده است که امکان برون‌رفت از آن بدون دگرگونی‌هایی ساختاری و به‌طور خاص بدون تغییر ساخت قدرت ناممکن جلوه می‌کند. به سبب همزمانی بحران ساختاری با دور نخست تحریم‌های مالی، خیلی‌ها این بحران را صرفاً برخاسته از تحریم‌های بین‌المللی دانستند. همچنین اجرای برجام و افزایش تولید نفت که متعاقب آن به افزایش نرخ رشد اقتصادی انجامید نیز به‌ظاهر چنین تصوری را تأیید می‌کرد. بی‌توجه به این‌که این افزایش نیز عمدتاً حاصل بهره‌برداری از ظرفیت‌های ازپیش موجود بود، نه آن که ظرفیت تازه‌ای در اقتصاد ایجاد شود.

در چنین شرایطی می‌توان انتظار داشت که بحران ساختاری در اقتصاد ایران استمرار و رکود اقتصادی و تورم تعمیق یابد. از سویی نرخ رشد اقتصادی در اعداد منفی سیر خواهد کرد و از سوی دیگر نرخ تورم در ابعاد سنگین استمرار خواهد یافت. تأثیر بلافصل استمرار رکود عبارت خواهد بود از افزایش آمار بیکاران و بی‌ثبات‌کاران و نرخ بیکاری و بی‌ثبات‌کاری در اقتصاد ایران توأم با تمامی تبعات‌ منفی‌‌اش. استمرار تورم نیز تضعیف قدرت خرید خانوارها را بیش از پیش به دنبال خواهد داشت و این هردو نیز بحران فقر و نابرابری طبقاتی را تشدید خواهند کرد. تضعیف هرچه بیش‌تر طبقه‌ی متوسط و راندن شمار هرچه بیش‌تری از آنان به زیر خط فقر دیگر پی‌آمد این وضعیت خواهد بود.

در چنین شرایطی دولت که از فقدان اقتدار ساختاری آسیب می‌بیند ناگزیر به انواع ترفندها برای تزریق نقدینگی به اقتصاد متوسل می‌شود که گرچه در شرایط کنونی چاره‌ی دیگری برایش تصور نمی‌توان کرد اما تأثیر مهم آن تشدید شرایط تورمی و بحران‌های اقتصادی حاصل از آن خواهد بود.

پی‌آمد دیگر وضع کنونی، تشدید بحران ناشی از فقدان تقاضای موثر برای انواع کالاهای مصرفی بادوام، بخش مسکن و بسیاری از فعالیت‌های خدماتی خواهد بود و همین امر پی‌آمدهای رکودی را تقویت می‌کند و بر ابعاد بیکاری، بی‌ثبات‌کاری و بر آهنگ توقف فعالیت خویش‌‎فرمایان مستقل و بخشی از خرده‌بورژوازی می‌افزاید.

بنابراین تغییرات ساختاری طی یک دهه‌ی اخیر در پیکره‌بندی طبقاتی در ایران که با تضعیف طبقه‌ی متوسط و خرده‌بورژوازی سنتی آغاز شده بود تشدید می‌شود و ابعادی بحرانی‌تر خواهد یافت. به این ترتیب بحران فقر و شکاف طبقاتی تشدید می‌شود و از سویی تقویت انواع آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن و از سوی دیگر تشدید اعتراضات معیشتی گروه‌های مختلف مردم را شاهد خواهیم بود.

در زمینه‌ی بحران زیست‌محیطی نیز دلیلی بر کاهش اثرات مهلک آن در دست نداریم. نمونه‌ی باران‌های اخیر صرف‌نظر از ابعاد کم‌سابقه‌ی بارندگی به‌روشنی نشان داد که برنامه‌های توسعه طی نیم قرن اخیر و به‌ویژه توسعه‌ی سوداگرانه‌ی سه دهه‌ی اخیر، چه‌گونه کالبد اجتماعی را در برابر بحران‌های طبیعی بی‌حفاظ ساخته و چه‌گونه هر سانحه‌ی طبیعی می‌تواند به‌سرعت به بحرانی اجتماعی و حتی سیاسی بدل شود. بنابراین استمرار بحران زیست‌محیطی و بحران‌های حاد اجتماعیِ منتج از آن کاملاً محتمل است.

در زمینه‌ی بحران موسسات اعتباری، به سبب سقوط ارزش پول ملی در یک سال و نیم اخیر با افزایش ارزش ریالی دارایی‌های واقعی بانک‌ها و موسسات مالی و کاهش ارزش واقعی وام‌های معوّق و استفاده از ترفندهای حسابداری برای تجدید ارزیابی دارایی‌ها، به‌ظاهر از ابعاد بحران مالی بانک‌ها و موسسات مالی کاسته شده است. اما به سبب زیان انباشته در بخشی از بانک‌ها، و نیز به‌واقع از آن‌جا که بخش عمده‌ای از دارایی‌های بانک‌ها «منجمد» و غیرقابل تبدیل به وجوه نقد هستند ادامه‌ی حیات بخش عمده‌ی بانک‌های خصوصی صرفاً تابعی از شرایط ناشی از انتظام سیاسی است و از این رو هر آن امکان فرارفتن بحران بانکی به ابعاد مهلک‌تر وجود دارد.

در چنین اوضاع و احوالی در حیطه‌ی اقتصاد شاهد امواج سوداگری مالی و نیز تقویت فرار سرمایه از کشور خواهیم بود. این امواج سوداگری مالی عمدتاً به سوی بازارهای ارز، کالاهای مصرفی ضروری و برخی سهام بورس برای بهره‌بردن از نوسانات قیمتی کوتاه‌مدت خواهد بود. این حرکت‌های سوداگرانه در جهت تضعیف هرچه بیش‌تر بخش واقعی اقتصاد خواهد بود و به تشدید رکود تورمی منجر خواهد شد. علاوه بر آن، جریان خروج ارز از کشور نیز به‌قوت استمرار می‌یابد. مجموع بحران‌های سیاسی و اقتصادی حادشونده در کشور به‌تمامی به زیان حضور سرمایه‌ در کشور و تمایل به انتقال آن به خارج است. بنابراین سرجمع با مجموعه‌ای از بحران‌های ساختاری متقابل سروکار داریم که در رابطه‌ای هم‌افزا با یکدیگر حیات متابولیک درازمدت اقتصاد را بعید می‌سازند.

سوم: چشم‌اندازها

به گمان من، مجموع بحران‌های اقتصادی و اجتماعی داخلی استمرار درازمدت وضع موجود را ناممکن ساخته و به بحران‌های کنونی خصایلی بخشیده که نشان‌دهنده‌ی مهارناپذیری آنها است و در این میان بحران ژئوپلتیک و مداخلات امپریالیستی ابعاد آن را وخیم‌تر کرده است. سوال مهمی که باید درصدد پاسخ‌گویی به آن برآمد این است که در چنین شرایطی، و به‌ویژه با توجه به تهدیدات امپریالیسم، اسراییل و نیروهای ارتجاعی منطقه، نیروهای آگاه چه وظایفی بر دوش دارند.

تجربه‌ی چهار دهه‌ی گذشته‌ی خاورمیانه نشان می‌دهد که چه‌گونه در پی افول نیروهای سکولار ملی و چپ، شاهد قدرت‌گیری بنیادگرایی و لفاظی‌های ضدامپریالیستی این جریان بوده‌ایم. در مقاطع گوناگون بخشی از نیروهای چپ اسیر انواع لفاظی‌های این گفتمان «ضدامپریالیستی» شدند و به این ترتیب در نهایت به اعتبار چپ آسیب زدند. امپریالیسم یک رابطه‌ی اجتماعی جهانی مبتنی بر سلطه و انتقال ارزش اقتصادی از کشور تحت سلطه است. سیاست‌های اقتصادی چهار دهه‌ی گذشته در ایران نیز کماکان مبتنی بر استمرار وضعیت پیرامونی / تحت سلطه‌ی آن در نظام اقتصاد جهانی بوده است و نشانی از یک سیاست اقتصادی ضدامپریالیستی نمی‌بینیم. علاوه بر آن، به‌ویژه در شرایط کنونی، به گمان من، مبارزه‌ با مناسبات سلطه اصولاً به‌مدد دموکراتیک‌سازی فضای سیاست و اقتصاد و اتکا به نیروهای اجتماعی درونی امکان‌پذیر است، نه با شعار و لفاظی. اگر نیرویی خود را مخالف امپریالیسم و رابطه‌ی سلطه در سطح جهانی می‌داند باید در جهت دموکراتیک‌سازی اجتماعی و اقتصادی گام بردارد، نه به سوی انواع لفاظی‌ و شعار و تهدید و زمینه‌سازی برای تقویت امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه. آن نیروی آگاهی که در این بازی فریب داستان کهنه و تکراری رویارویی امپریالیسم و ضدامپریالیسم را بخورد صرفاً محکوم به تکرار تراژدی‌های گذشته است.

البته در این میان خطر جنگ موضوعی نیست که بتوان نادیده‌اش گرفت. تجربه‌ی مشقت‌بار افغانستان و عراق و لیبی، این قربانیان امپریالیسم بشردوستانه، در برابر چشمان ماست و نمی‌توانیم بر این تهدید چشم بپوشیم. بزرگ‌ترین خطر برای ملت‌ها خطر درگیرشدن در جنگ‌ است. اما این تقابل با امپریالیسم به‌طور توأمان باید تقابل با همه‌ی جنگ‌افروزان نیز باشد. از این رو، وظیفه‌ی نیروهای مترقی قبل از هرچیز تلاش برای ایجاد یک جنبش فراگیر اجتماعی منطقه‌ای برای صلح است.

در عرصه‌ی جنبش‌های اجتماعی، دینامیک عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مالی و ژئوپلتیک همه در جهت تغییر شتابان وضع موجود گام برمی‌دارند، اما قدرت سیاسی با اتکا به ابزار قهر می‌خواهد وضع موجود را استمرار بخشد. آیا می‌توان صرفاً به اتکای این نیرو وضعیت را در درازمدت تداوم بخشید؟ منطق تحولات تاریخی خلاف آن را گواه می‌دهد. البته سرکوب سیاسی، حذف و حتی نسل‌کشی به‌کرات در تاریخ رخ داده و حافظه‌ی تاریخی آکنده از بوی مشمئزکننده‌ی آن است. اما در شرایطی که در فردای سرکوب امکان حیات‌بخشی به سوخت‌وساز اقتصادی جامعه وجود نداشته باشد، چنین اقداماتی گذار را فقط پرهزینه‌تر و بغرنج‌تر می‌سازد، نه آن که وضع موجود را در درازمدت استمرار بخشد.

شرایط نومیدکننده‌ای وجود دارد. مجموع تحولات چهار دهه‌ی گذشته عناصر پیوندبخش اجتماعی را بسیار کم‌رمق ساخته است. آرایش و مواضع نیروهای سیاسی نیز نومیدی نسبت به چشم‌اندازهای موجود را تشدید می‌کند. به‌طور کلی همه‌ی جناح‌های رسمی موجود در نظام سیاسی مستقر و از جمله جریان موسوم به «اصلاح‌طلب»، هیچ یک برنامه‌ای عملی برای برون‌رفت از بحران‌های موجود ندارند. همه‌ی آن‌چه طی سه دهه‌ی گذشته دستگاه نظری‌ و راهکارهای عملی اصلاح‌طلبان برای گذار از وضع موجود را تشکیل می‌داد در برابر بحران‌های موجود فاقد راه‌حلی عملی است. بخت آنان برای تأثیرگذاری بر سمت‌وسوی تحولات آتی به‌ویژه از دی‌ماه 1396 به این سو به‌طرز چشم‌گیری کاهش یافته است؛ بماند که اغلب آنان به‌شدت در فساد ساختاری موجود مستحیل شده‌اند.

در میان نیروهای سیاسی خارج از ایران نیز وضعیت کلی به‌شدت نومیدکننده است. جمع بزرگی به صف دشمنان منافع ایران پیوسته‌اند و عملاً طرح‌های امپریالیسم و نظام سلطه‌ی جهانی را ترویج و نمایندگی می‌کنند. جمعی نیز که در گذشته گرایش‌های چپ داشته‌اند اکنون روایتی رقیق از سوسیال‌دموکراسی را نمایندگی می‌کنند که آن نیز هیچ برنامه‌ای برای برون‌رفت از بحران‌های ساختاری جاری ندارد. البته گروه‌های اندک‌شمارتری هم هستند که بخش عمده‌ی از انرژی خود را کماکان صرف تصفیه‌حساب‌های کهنه با رقبای همفکر می‌کنند.

در سطح داخلی، از سال گذشته اعتراضات اجتماعی ضمن گسترش قابل‌توجه، به‌تدریج تاحدودی میل به متشکل‌شدن را از خود نشان داده است اما هنوز با تشکل‌یابی واقعی (فراتر از تشکل‌های نمادین موجود) فاصله‌ی بسیار دارد و کنشگران معترض با شرایط دشواری برای غلبه بر این امر مواجه‌اند. علاوه بر آن، در صورت تشکل‌یابی بازهم برای برخورداری از تمهیدات و ابزارهایی برای مفصل‌یابی جنبش‌های متعدد با یکدیگر به منظور دنبال کردن یک پروژه‌ی مطالباتی سیاسی مسیر سختی در پیش است، چه برسد به آن که این اعتراضات بتواند در قامت یک «بدیل» پدیدار شوند. با همه‌ی این‌ها، نیروهای مترقی هیچ راه و گزینه‌ی دیگری به‌جز دنبال کردن این اعتراضات، تعمیق و بسط تشکل‌یابی، مفصل‌یابی تشکل‎ها و در نهایت شکل‌دادن به بدیلی مترقی بر اساس آن در پیش ندارند.

عواملی می‌تواند به روندهای جاری شتاب بخشد، مانند شکاف در سازوبرگ سرکوب یا دستگاه بوروکراتیک، عواملی هم می‌تواند آن را کند سازد، مانند بحران‌های منطقه‌ای، بروز جنگ‌های محدود و جز آن. عوامل کوتاه‌مدت قاطعانه قابل‌پیش‌بینی نیستند، اما روندهای درازمدت قطعی است. اگرچه این قطعیت سلبی است، نه ایجابی. یعنی عوامل عینی استمرار درازمدت وضع موجود را ناممکن می‌کند، اما عوامل سوبژکتیو است که سمت‌وسوی تحولات آتی را رقم خواهد زد. این‌جاست که مردم می‌توانند تاریخ خود را بسازند.

منبع:نقد اقتصاد سیاسی




فیدل کاسترو و نقد تاریخ

پدر روحانی، خاکی را که هم‌اکنون بر آن بوسه زدید به حضور شما بر خود افتخار می‌کند. شما در این خاک به مردمان نجیب و بی‌آزاری که پیش از آمدن اروپاییان ساکن این سرزمین بودند برخورد نخواهید کرد. مردانِ آنها اکثراً زیر فشار طاقت فرسای استثمار و بردگیِ اروپاییان از میان رفتند و زنانشان به ابزار جنسی و بردگان خانگی تقلیل یافتند. خون بیشماری دیگر نیز یا با تیغِ آن آدمکشان ریخته شد یا قربانیِ امراضی گشتند که فاتحین با خود از اروپا به همراه آورده بودند. نوشته‌های کوبنده‌ی برخی از کشیشان و اعتراض‌های ثبت شده‌ی آنان علیه این جنایات، برای قضاوت تاریخ محفوظ مانده است.
اروپاییان در طول فقط چند قرن بیش از یک میلیون آفریقایی را از سرزمین‌های مادری خود کنده و برای بردگی به این سرزمین ‌ منتقل ساختند تا جای خالیِ بردگان بومی‌یی را بگیرند که تا آن زمان از میان رفته بودند. خدمات عظیم همین بردگان به ترکیب نژادی سرزمین ما غیرقابل انکار است و بنیان این کشور و ترکیب جمعیت آن بر اختلاط فرهنگی و نژادی و اعتقادات و تاریخ غنیِ هم اینان استوار گشته است. 
تخمین زده می‌شود که تسخیر و استعمار نیمکره‌ی غربی بدست اروپاییان به قیمت جان هفتاد میلیون بومی و دوازده میلیون برده‌ی آفریقایی تمام شده است. در این جریان خون‌های بیشماری به زمین ریخت و بی‌عدالتی‌های فراوانی اعمال شد: همان خونریزی‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که بیشتر آن تا همین امروز، و به رغم تمام مبارزات و فداکاری‌ها، در اشکال تازه‌یی از سلطه جویی و استثمار نوین ادامه یافته است.
کوبا زیر شرایط توان فرسا به استقلال خود دست یافت. کشور ما در راه استقلال مجبور بود به تنهایی و با نشان دادن قهرمانی‌های فراوان بجنگد. دقیقاً صد سال پیش بود که کوبا یک هالوکاست واقعی را از سر گذراند و در آن بخش عظیمی از جمعیت خود را در اردوگاه‌های مرگ از دست داد. ابعاد این جنایت، به رغم آنکه بشریت آنرا فراموش کرده و نقطه‌یی از وجدان او را اِشغال نمی‌نماید، تقلیل پیدا نمی‌کند. شما در مقام یک فرزند لهستان و شاهدی بر اوسویچم Oswiecim این امر را بهتر از هرکس دیگری درک می‌کنید. 

پدر روحانی، امروز بار دیگر همان نسل‌کشی دارد بر مردم ما اعمال می‌شود توسط کسانی که می‌خواهند ما را با ضربات گرسنگی و بیماری و خفقان اقتصادی به زانو در آورند چرا که دیگر حاضر به پذیرش دیکتاتوری و ضوابط و قوانین دیکته شده از سوی بزرگترین قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامیِ تاریخ نیستند. این امپراتوری امروز به مراتب قدرتمند تر از رُم گذشته است، همان امپراتوری‌یی که برای قرنها مردم را جلوی شیرهای گرسنه می‌انداخت تا تکه پاره شوند فقط به این دلیل که حاضر نبودند از اعتقادات خود دست بردارند. اگر در دوران گذشته این مسیحیان بودند که بهانه‌ی جنایت‌کاری‌های امپراتوریِ رُم محسوب می‌شدند، امروز این ما هستیم که بهانه‌ی همان جنایت پیشگی‌ها قرار می‌‌گیریم. ما اما مرگ را هزار بار بر تسلیم و نفی اعتقاداتمان ترجیح می‌دهیم. پدر روحانی، انقلاب بمانند کلیسا شهیدان خود را دارد. 
پدر روحانی، ما در مورد بسیاری از مسایل جهان امروز با شما هم عقیده هستیم و از این بابت خوشوقتیم هرچند که در دیگر موارد نقطه نظرهای خود را داریم در عینِ حال احترام به عقاید و ایمان محکم شما. 
شما در طول سفرهای بسیار خود به اطراف جهان از نزدیک شاهد بسیاری از بی‌عدالتی‌ها، نابرابری‌ها، فقر، زمین‌های رها شده، کشاورزان گرسنه‌ی بی‌زمین، بیکاری، گرسنگی، و بیماری بوده‌اید. با صرف حداقل بودجه جان‌های بسیاری نجات پیدا می‌کند از بیسوادی، فحشای کودکان، کار کشیدن از کودکان شش ساله، گدایی و دریافت صدقه برای ادامه‌ی حیات، زندگی در حلبی آبادها زیر شرایط ضدانسانی، تبعیضات نژادی و جنسی و امثال آن. خودتان شاهد بوده‌اید که اقلیت‌های نژادی در تمامیت خود از زمین‌ها و سرزمین خود پاکسازی شده و آینده‌ی آن‌ها به دست تقدیر افتاده است. بر این‌ها باید اضافه کرد لیست خارجی ستیزی، دشمنی با غیرخودی، نابودیِ فرهنگ‌ها اگر تاکنون از میان نرفته بوده باشد، عدم توسعه و سنگینیِ بار وام‌های رباخواران جهانی بر ملت‌ها، وام‌های غیرقابل پرداخت و غیرقابل دریافت، مبادلات ارزی ظالمانه، سرمایه گذاری‌های مفتضحانه و غیرتولیدی، محیط زیستی که بیرحمانه و بطرزی بازگشت ناپذیر در حال نابودیست، اسلحه سازی و فروش اسلحه برای اهداف نفرت انگیزِ منفعت طلبانه، جنگ، خشونت، کشتار جمعی، فساد مالیِ همه‌گیر، مواد مخدر، و خصلت‌های زشت فردی، و فرهنگ مصرفی که بعنوان یک مدل ذهنیِ‌ ایده‌آل بر مردم تحمیل می‌شود. 

در طول قرن جاری بشر شاهد رشد چهار برابری جمعیت خود بوده و میلیاردها انسان از گرسنگی و عطش رسیدن به برابری رنج می‌برند. لیست معضلات اقتصادی بشر و مصایب اجتماعیِ او پایان‌ناپذیر است و من از نگرانی‌های پدر روحانی در این خصوص آگاهی دارم.

تجربیات شخصی به من این امکان را می‌بخشد که جوانب دیگر نگرانی‌های شما را درک کنم. من تا روزی که مدرک لیسانس خود را گرفتم در مدرسه‌ی کاتولیک بودم. در آنجا به ما می‌آموختند که یهودی بودن یا اعتقاد به اسلام و هندو و بودایی، و یا جان گرایی و اعتقاد به روحِ اشیا، مستوجب شدیدترین عذاب‌های دائمیست. زمانی که در همان مدرسه‌‌ی خاص ثروتمندان و خواص بودم (خود من یکی از آن‌ها بشمار می‌آمدم) بارها و بارها برایم این سئوال پیش می‌آمد که چرا حتی یک نفر سیاهپوست هم در این مدرسه پیدا نمی‌شود. جواب‌های غیرقانع کننده‌‌ی آن‌ها را هنوز در خاطر دارم.   

بعدها در «دومین شورای واتیکان»، به ریاست پاپ ژان بیست و سه، برخی از این مسایل مطرح شد. ما از کوشش‌های پدر روحانی در نشر عقیده‌ی احترام به ادیان دیگر آگاهی داریم. در کشور ما احترام یکسان به عقاید خداپرستان و بی‌خدایان از اصول بنیادین انقلاب کوبا بشمار می‌آید و به وضوح در قوانین کلی و قانون اساسیِ ما توصیف شده است. اگر در این راه مشکلاتی وجود داشته است مقصر خود ما هستیم نه انقلاب.    
امید ما بر آنست که در آینده در هیچ مدرسه‌یی، در هیچ مذهبی، در هیچ جای جهان، این سئوال برای هیچ دانش‌آموزی پیش نیاید که چرا همکلاسیِ زرد پوست و سیاه‌پوست و سفید‌پوست ندارد. 
پدر روحانی، من از صمیم قلب موضعگیری‌های شجاعانه‌ی شما در خصوص محاکمه‌ی گالیله، دادگاه‌های انگیزیسیون، تاریخ خونین جنگهای صلیبی، و جنایات صورت‌گرفته در طول تسخیر قاره‌ی آمریکا را ستایش می‌کنم. همچنین موضع شما در خصوص برخی اکتشافات علمی که به رغم اثبات درستی خود تا مدتها مورد حمله و آماج دشمنی‌ها بودند. 
ما در کوبا چه داریم که به شما عرضه کنیم؟‌ مردمی که کمتر در معرض بی‌عدالتی‌ها قرار می‌گیرند، مردمی که خود را کمتر مستأصل می ‌یابند، کودکان کمتری که مدرسه ندارند، بیماران کمتری که بیمارستان ندارند، و کشوری که نسبت آموزگار و پزشک آن به کل جمعیت بالاتر از هر جای دیگری در جهان است، مردمانی آگاه که در گفتگو با شما استعدادها و فرهنگ سیاسیِ بالای خود را نشان می‌دهند، مردمی که همیشه ایمان محکم و اعتماد بنفس خود نسبت به آرمان‌های خود را بارز می‌سازند. شما هیچ کشوری نخواهید یافت که به اندازه‌ی کوبا مضمون جهانی شدن توزیع عادلانه‌ی ثروت، و اتحاد میان انسان‌ها را درک کرده باشد. 
به کشور کوبا خوش آمدید!

۲۱ ژانویه ۱۹۹۸ در استقبال از ژان پل دوم




بیانیۀ حزب تودۀ ایران: خطرِ موضع‌گیری‌های خطرناک و مداخله‌جویانۀ دولت ترامپ و سیاست‌های نابخردانهٔ رژیم ولایت فقیه برای حاکمیت ملی ایران

  منتشر شده در – فروردين 22, 1398

طبق بیانیه‌ای که کاخ سفید آمریکا در روز دوشنبه ۱۹ فروردین منتشر کرد، دولت آمریکا در اقدامی بی‌سابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رژیم ولایی ایران را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی آن کشور قرار داد. دونالد ترامپ در ارتباط با بیانیهٔ کاخ سفید گفت: “هر نهاد و شرکتی در جهان که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعامل تجاری داشته باشد، در تأمین مالی تروریسم مشارکت کرده است.” روشن است که این اقدام دولتِ راست افراطی آمریکا تصمیم و نقشه‌ای حساب شده است که دو هدف را دنبال می‌کند.

از یک سو در پی تعمیق و گسترش تحریم‌های اقتصادی موجود بر ضد ایران است، و از سوی دیگر، خواهان برانگیختن واکنش متقابل از سوی ایران و افزایش تنش‌ها در خاورمیانه و بهره‌برداری از این وضعیت برای تقویت سلطه و سرکردگی خود در منطقه است. باید منتظر اقدام‌هایی از این دست به منظور ایجاد بحرانی تمام‌عیار در منطقه بود.

همان‌گونه که دولت ترامپ نقشه کشیده بود و انتظار داشت که با تروریست قلمداد کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برخوردها و تنش‌ها افزایش یابد، شورای عالی امنیت ملی رژیم ولایی در واکنشی سریع دولت آمریکا راحامی تروریسم و ستاد فرماندهی کل نیروهای ارتش آمریکا در خاورمیانه، شرق آفریقا، و آسیای مرکزی موسوم به “سنتکام” و نیروهای وابسته به آن را “گروه تروریستی” اعلام کرد. قابل توجه است که روز قبل از انتشار اعلامیهٔ کاخ سفید، محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران گفته بود که بعد از این “ارتش و نیروهای امنیتی آمریکا در منطقهٔ غرب آسیا از آرامش امروز برخوردار نخواهند بود.” روز بعد از اعلامیهٔ کاخ سفید نیز نمایندگان مجلس ولایتمدار ایران، از به‌اصطلاح اصلاح‌طلب گرفته تا اعتدال‌گرا و اصول‌گرا، همگی یونیفرم سپاه پاسداران را پوشیدند و عکس دسته‌جمعی گرفتند و اعلام کردند: “ما همه سپاهی هستیم” و بلافاصله طرح دو فوریتی تقویت جایگاه سپاه پاسداران در برابر آمریکا را که اصول‌گرایان تهیه کرده بودند و نیز طرح سه‌فوریتی اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به سنتکام را که فراکسیون اصلاح‌طلب «امید» تهیه کرده بود امضا کردند و به هیئت رئیسهٔ مجلس دادند. حسن روحانی نیز مدعی شد که با این اقدام آمریکا، سپاه پاسداران در ایران و منطقه  محبوب‌تر از قبل خواهد شد! علی خامنه‌ای،‌ ولی فقیه رژیم نیز به همه اطمینان داد که “گربه‌رقصانی آمریکا علیه سپاه به جایی نخواهد رسید.”

بدین صورت، در چند روز گذشته سران رژیم ولایی بنا بر محاسبه و برنامه‌ریزی‌های دولت آمریکا بلافاصله کشور ما را وارد تله‌ای کردند که مشابه آن را سیاستمداران و کارشناسان سیاسی دولت جورج بوش در سال ۱۳۸۱ برای رژیم صدام حسین در عراق پهن کرده بودند. صدام حسین نیز در آن برهه، با وجود آنکه از حمایت مردمی گسترده برخوردار نبود، در برابر فشارهای حساب شده و جوّسازی قدم به قدم دولت بوش مدعی شد که گارد جمهوری رژیم بعث عراق در “مادرِ جنگ‌ها” نیروهای نظامی آمریکا را شکست خواهد داد. در آن زمان، دولت آمریکا با استناد به انواع مدارک جعلی، رژیم صدام را متهم به همکاری با تروریست‌های القاعده کرد و آن را خطری برای آمریکا و جهان دانست، و مدعی شد که ارتشِ مسلح به سلاح کشتارجمعیِ عراق، خطری مهلک برای آمریکا و متحدانش است. به این ترتیب بود که دولت نومحافظه‌کار (نئوکان) جورج بوش قدم به قدم و به صورت برنامه‌ریزی شده، با بالا بردن درجهٔ تشنج و برانگیختن واکنش‌های نابخردانه و لاف زدن‌ها و شعارهای توخالی از جانب رژیم صدام، زمینه‌های لازم برای حمله‌ای ویرانگر به عراق را مهیا کرد.

باید توجه داشت که در سال ۱۳۸۱، دولت جورج بوش بدون توجه به رأی سازمان ملل و حتّی مخالفت برخی از کشورهای غربی مدعی شد که حق دولت آمریکاست که برای حفظ امنیت خودش به عراق حمله کند. در برههٔ کنونی نیز دولت ترامپ با در پیش گرفتن سیاست “آمریکا نخست” خود را رها از قیدِ احترام و پایبندی به قوانین و عرف‌ بین‌المللی می‌بیند.

لازم به تذکر است که مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا روز چهارشنبه در کنگره این کشور از پاسخ دادن به این سوال که آیا دولت ترامپ اختیار قانونی حمله به ایران را دارد یا نه خودداری کرد. اعضای کمیته روابط خارجی از پمپئو پرسیدند آیا مجوزی که کنگره بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برای استفاده از زور علیه سایر کشورها به دولت این کشور داد، اجازه حمله به ایران را می دهد. پمپئو گفت: “ترجیح می دهم این تصمیم را به وکلای حقوقی بسپارم…. سوال مربوط به ارتباط ایران با القاعده کاملا واقعی است. آنها میزبان القاعده بوده اند، آنها به القاعده اجازه داده اند از کشورشان عبور کند.”

در همین ارتباط، قابل توجه است که دو روز قبل از اقدام دولت ترامپ در مورد سازمانِ تروریستی خواندنِ سپاه، یعنی در روز شنبه ۱۷ فروردین، وزیران امور خارجی گروه ۷ (‌آمريكا، كانادا، فرانسه، بريتانيا، آلمان، ايتاليا، ژاپن) در بیانیهٔ پایانی نشست خود در فرانسه، با اشاره به اوضاع منطقه‌ خاورمیانه اعلام کردند: ‌”ما از فعالیت‌های بی‌ثبات‌کنندهٔ ایران در منطقه، از جمله حمایت پیگیر آن از سازمان‌های تروریستی و شبه‌‌نظامیان مسلح عمیقا نگران هستیم.” در هفته‌های اخیر نیز مایک پومپئو، وزیر امور خار جی آمریکا، به پایتخت‌های چند کشور خاورمیانه‌ای سفر کرد تا در مورد برنامه‌های تهدیدآمیز نظامی آمریکا علیه ایران با سران آن کشورها رایزنی کند. پومپئو دیروز در قاهره بود و با ژنرال سیسی ملاقات و تبادل نظر کرد.

در شرایط  کنونی، و در وضعیتی که رژیم ولایی در داخل کشور نیز با بحرانی عمیق و نارضایتی گستردهٔ مردم روبروست، روشن است که هرگونه برخورد نظامی نیروهای سپاه یا ارتش ایران با نیروهای آمریکایی در منطقه، به‌سرعت از جانب آمریکا اقدامی “تروریستی” قلمداد خواهد شد و می‌تواند به درگیری‌هایی بسیار ویرانگر و خطرناک با مشارکت دیگر نیروهای ارتجاعی منطقه، از جمله رژیم نژادپرست اسرائیل و حکومت ارتجاعی عربستان سعودی منجر شود. سخنان حسن روحانی در روز ۲۰ فروردین را که مدعی شد “از پارسال تا امسال به موشک‌ها و سلاح‌هایی دست پیدا کرده‌ایم که در مخیله شما نمی‌گنجد” می‌توان از جمله موضع‌گیری‌های نابخردانه‌ای ارزیابی کرد که در انتها به سود پیشبُردِ سیاست و خواست‌های امپریالیسم و نیروهای ارتجاعی منطقه خواهد بود. در صورت ادامه یافتن این روند، و بر اساس مشی “جنگ علیه ترور” که آمریکا سال‌هاست دنبال می‌کند، آمریکا می‌تواند با ادامه انتقال نیروهای نظامی و سخت‌افزارها و ناوهای هواپیمابر خود به خلیج فارس، زمینه را برای تدارک درگیری نظامی خطرناکی برضد کشورمان سازمان‌دهی کند. باید توجه داشت که همین شخصیت‌ها و مُهره‌های خطرناک و ضدانسانی و ضدایرانی که اکنون نقش‌هایی کلیدی در دولت دونالد ترامپ به عهده دارند، از جمله طراحان اصلیِ جنگ و تجاوز خونین و خانمان‌برانداز آمریکا علیه عراق در سال ۱۳۸۱بودند. آنها اکنون با اجرای مجدد همان برنامه‌ها، در کنار جنگ اقتصادی به وسیله محدود و مسدود کردن فروش نفت، دست‌اندرکارِ زمینه‌چینی برای امکان‌پذیر کردن برخورد نظامی با سپاه پاسداران و به تبع آن با جمهوری اسلامی هستند. این برخورد نظامی می‌تواند به‌سرعت به جنگی وسیع و خانمان‌سوز تبدیل شود که مثل همیشه، این مردم عادی و زحمتکشان خواهند بود که از آن بیشترین صدمه را خواهند دید.

حزب تودهٔ ایران همواره به خطر سیاست‌های ماجراجویانه و خانمان‌برانداز سران و مقام‌های جمهوری اسلامی اشاره کرده است. چنین سیاست‌هایی، از همان دورهٔ رهبری و ولایتِ خمینی و بر اساس رویکرد به‌غایت ضدملیِ “صدور انقلاب اسلامی” و دیدگاه شوونیسم اسلامی، از طریق فعالیت‌های برون‌مرزی سپاه بدون هیچ توجیه پذیرفتنی به‌لحاظ منافع ملی، کشور ما را در وضعیتی پرتنش و خطرناک قرار داده است. اکنون دولت ترامپ به‌صورتی برنامه‌ریزی‌شده و زیر پرچم مبارزه با “تروریسم اسلامی” در منطقهٔ خاورمیانه، می‌تواند کشور ما را با وضعیتی بسیار دشوار و خطرناک روبرو کند.

 برخلاف تبلیغات “نظام” و بزرگ‌نمایی نقش قاسم سلیمانی فرمانده “سپاه قدس” در مقام رهبر و سردار ملی،‌ باید گفت که فعالیت‌های نظامی برون‌مرزی سپاه نه‌فقط به حفظ امنیت کشور کمکی نکرده است و نمی‌کند، بلکه ایران را با خطراتی بسیار نگران‌کننده‌ روبرو کرده است. فعالیت‌های نظامی و اقتصادی گستردهٔ برون‌مرزی سپاه، همانند دیگر سیاست‌های ماجراجویانهٔ رژیم ولایی، در تحلیل نهایی به منظور “حفظ و تداوم نظام”‌ ضدمردمی ولایی بوده است، و مثل دیگر سیاست‌های ضدمردمی رژیم اسلام‌گرای حاکم، دودش همیشه به چشم مردم ستم‌دیده رفته است و می‌رود.

در پی روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ، که باید آن را نمایندۀ انحصارهای غول‌پیکر اسلحه‌سازی و نفتی آمریکا دانست، حزب تودهٔ ایران سیاست‌های دولت آمریکا را برای صلح جهانی و مصالح ملت‌های جهان بسیار نگران‌کننده ارزیابی کرد. ایدئولوژی ترامپیسم سیمای عریان‌تر و خطرناک‌تر سیاست‌های امپریالیسم آمریکا است که برای تثبیت و تقویت سلطه و سرکردگی بلامنازع این قدرتِ بزرگ بر جهان، در قالب دولتی شبه‌فاشیستی بر مصدر قدرت در این کشور قرار گرفته است. گروه‌بندی ترامپ در کاخ سفید و کسانی مانند جورج بولتون، مایک پومپئو، و برایان هوک (نماینده ویژهٔ امور ایران در وزارت امور خارجی آمریکا) برنامه‌ها و نقشه‌های خطرناکی را برای کشور ما در نظر دارند. در این برههٔ حساس و سرنوشت‌ساز در تاریخ مردم ما، در حالی که حکومت اسلامی ایران با بحران اجتماعی عمیق و گسترده‌ای در داخل کشور روبورست، و در حالی که هیئت حاکم آمریکا هر روز بیش از پیش به سوی نظریه‌های ماورای ‌راست و سیاست‌های تنش‌آفرین در منطقه پیش می‌رود، کشور ما در زیر سایهٔ حاکمیت مطلق ولایی، فاقد دولتی ملی و خردمند است. در مقابل این خطر و تهدید بزرگ از جانب آمریکا و شریکان منطقه‌یی‌اش، حکومت ولایت فقیه و در رأس آن علی خامنه‌ای، هنوز هم سیاست‌های خارجی کشور را بر اساس “شووینیسم اسلامی” و بدون در نظر گرفتن منافع اکثریت مردم ایران به پیش می‌برد. در سه دههٔ گذشته، “صدور انقلاب اسلامی” هستهٔ اصلی سیاست‌های خارجی رژیم ولایی در ارتباط با خاورمیانه بوده است و علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران “نظام” در این رویکردِ ضدملی نقشی اساسی داشته‌اند و دارند.

حزب ما بار دیگر بر این نکته تأکید می‌کند که در شرایط مشخص کنونی باید از طریق بسیج افکار عمومی و اعمال فشار از درون جامعه رژیم ولایت فقیه را وادار کرد تا لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند و با پرهیز کردن از سیاست‌های ماجراجویانه و مداخله‌گرایانه در منطقه، بهانه‌جویی‌ها برای تشدید تنش و برخوردهای خطرناک نظامی را محدود کند.

در صورت تشدید وضعیتِ تشنج‌آمیز پیرامون کشور، یا افروخته شدن آتش جنگی خانمان‌سوز در کنار تحریم‌های کمرشکن خزانه‌داری آمریکا، و همراه با تشدید جوّ امنیتی و سرکوب اعتراض‌های مردمی در داخل کشور، ترامپ و متحدان خارجی و داخلی‌اش، از جمله نیروهای ایرانی کارگزار سیاست‌های آمریکا در درون و بیرون از رژیم ولایی، می‌توانند با استفاده از اهرم‌های اقتصادی و نظامی و ایجاد هراس و سرخوردگی در جامعه، مسیر تحول و حرکت آیندهٔ میهن ما را به زیان خواست‌های عدالت‌جویانه و آزادی‌خواهانهٔ جنبش مردمی ایران و به سود هدف‌های ضدمردمی خود منحرف و هدایت کنند.

حزب تودهٔ ایران بر این باور است که در کنار خواست عدالت اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک، باید خواستِ «حفظ صلح» در متن جامعه را نیز به شعاری محوری تبدیل کرد و سیاست‌های نابخردانه و ماجراجویانهٔ رژیم در منطقه را به چالش کشید. باید هر نوع تهدید به رودررویی ولاف‌زنی‌های ماجراجویانه در ارتباط با امکان رویارویی نظامی مستقیم یا نیابتیِ ایران با آمریکا،‌ اسرائیل، یا عربستان سعودی را متوقف کرد و در کنار مبارزه برای دموکراسی و عدالت اجتماعی، بر اهمیت دفاع قاطعانه از صلح به مثابه مؤثرترین سیاست برای تضمین استقلال و حاکمیت ملی تأکید ورزید.

ما بار دیگر اعلام می کنیم که مصرّانه خواهان همکاری مستقیم با دیگر نیروهای مترقی و میهن‌دوست ‌ایران در مسیر برپایی  کارزارهایی  مؤثر برای حفظ صلح با در نظر داشتن مصالح و منافع همه‌جانبهٔ مردم ایران هستیم.

حزب تودهٔ ایران

۲۲ فروردین ۱۳۹۸




دخترهای کم سن و سال جرأت ندارند روی حرف همسرشان حرف بزنند

محمدسروش محلاتی
مقصود از این عنوان بررسی وعده های جمهوری اسلامی از قبیل فقرزدایی یا کاهش
فاصله طبقاتی و یا آزادیهای سیاسی و … نیست که هرکدام چقدر تحقق یافته و یا چقدر
تحقق نیافته است. بلکه مقصود تبیینِ فقهی و حقوقی نظام است. پرسش این است که در
سال ۵۸ و درهنگام رفراندم، جمهوری
اسلامی را چگونه “تعریف” و ارائه کردند و آیا امروز نظام به آن تعریف پای بند
است و یا تعریف دیگری از آن ارائه میشود؟
شهید مطهری در هنگام رفراندوم ۵۸
در مصاحبه تلویزیونی جمهوری بودن را اینجور تعریف کرد:
“جمهوری شکل حکومت است حکومتی که حق انتخاب حاکم با همه مردم است و حکومت موقت
است و مردم حق تجدید نظر دارند”. با این تعریف “حق مردم” پایه حکومت است ومدت آن
“محدود” است. مطهری در ادامه همین مصاحبه درباره تعارض جمهوری و ولایت فقیه
میگوید : “تعارضی نیست، جمهوری یعنی مردم حق حاکمیت دارند و…” و مجددا شهید
مطهری اصرار دارد که: “اسلامی بودن این جمهوری، بهیچ وجه بر ضد حاکمیت ملی نیست”
آن روزها دائما بر “حق مردم”در حکمرانی تاکید میشد.
قبل از آن نیز شهید بهشتی در تلویزیون به تبیین “جمهوری اسلامی” پرداخت تا مردم
بدانند که به چه نظامی رای میدهند. او ابتدا اقسام حکومتها را را توضیح داد و
گفت “از میان آنها، حکومت جمهوری با مبانی اسلام سازگارتر است” و افزود در عصر
ما – دوره غیبت – حاکم صرفا باید سِمت و قدرت خویش را از آراء مردم بگیرد و کسی
حق دارد زمامدار باشد که برگزیده مردم یا لااقل پذیرفته مردم باشد” استدلال
بهشتی این بود که وقتی کسی با زور و تفوق طلبی سِمتی را ادعا میکند، موجب فساد و
مایه تیره بختی در دنیا و اخرت است. این بحث تلویزیونی مورد توجه استاد مطهری
قرار گرفت و ایشان خلاصه آن را اینگونه در یادداشتهای خود ثبت کردند تا در فرصتی
به آن بپردازند: آیا مبنای جمهوری بودن حکومت از نظر اسلام این است که حکومت
فردی نوعی استکبار و برتری طلبی است؟
امام خمینی که رهبری انقلاب اسلامی را برعهده داشت، پیوسته تشکیل جمهوری اسلامی
را بعنوان آرمان مبارزات ملت مطرح میکرد. ایشان اگرچه به بحث تفصیلی درباره نظام
جدید نمی پرداخت ولی با تعبیرات روشنی مقصود خود را آشکار میساخت. سخنان مکرر او
گویای آن بود که “جمهوری” در این ترکیب، معنا و مفهوم جدیدی ندارد و این واژه
بهمان مفهوم شناخته شده اش در دیگر نظامهای جمهوری، در ایجا هم بکار میرود. مثلا
وقتی خبرنگار بی بی سی در این باره پرسید، امام در پاسخ گفت: جمهوری اسلامی هم
یک جمهوری است مثل سایر جمهوریها(لکن قانونش قانون اسلامی است) ایشان به
تلویزیون فرانسه هم همین پاسخ را داد که: جمهوری اسلامی مثل سایر جمهوریهاست
(لکن محتوایش قانون اسلام است) در این موارد امام خمینی از راهِ تعریف به مثال
توضیح میداد که برای جمهوری تعریف تازه ای ندارد و همان را که دنیا جمهوری
میداند مورد نظرش میباشد. به تعبیر دیگر ایشان جمهوری را در این ترکیب یک مفهوم
امضایی(و نه تاسیسی) تلقی میکرد. و حتی یک بار که نماینده کاخ الیزه بملاقات
امام آمد و از جمهوری اسلامی پرسید، امام بصورت خاص به حکومت فرانسه اشاره کرد و
فرمود: اصل جمهوری همین است که در مملکت شما هم هست و آرای عمومی مردم آن را
تعیین میکند….(و سپس افزود:) جمهوری است یعنی دموکراتیک و اسلامی یعنی قانون آن
اسلامی است.
همه بیانات امام در آن دوره نشان میدهد که در نظام آرمانی و موعود، مفهوم جمهوری
تغییری نخواهد کرد.
پس از رفراندوم جمهوری اسلامی نوبت به تدوین قانون اساسی رسید و در این مرحله که
میبایست جمهوریت بمعنای “اتکای حکومت به آراء مردم”در قانون اساسی تثبیت شود،
عده ای از علما با آن بمخالفت برخاستند و آن را برخلاف مبانی اسلامی دانستند.
مقابله با جمهوریت از تابستان سال ۵۸
و هنگام تدوین قانون اساسی شروع شد. مثلا آیت الله سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در
نامه به امام خمینی نوشت که حکومت در اسلام از بالا به پایین است برخلاف نظام
جمهوری در غرب که از پایین به بالاست. آیت الله وحید خراسانی هم در اعتراض به
پیش نویس قانون اساسی که آراء عمومی را مبنای حکومت دانسته بود، به امام نامه
نوشت که: “حکومت مردم بر مردم عامه پسند است ولی با موازین منطبق نیست. حکومت
امر الهی است و تخصصا از امرهم شوری بینهم خارج است”
در مجلس تدوین قانون اساسی هم اینگونه مطالب تکرار میشد و “حق مردم در حکومت” با
توجه به مبنای نصب الهی مخالفان جدی داشت
در زمان تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان، هر یک از اصول که با جمهوریت نظام و
لزوم رای مردم و حق آنان در حکومت مربوط بود با اعتراض برخی علما مواجه میشد.
مثلا یکی از بحثهای چالشی، اصل سوم پیش نویس بود که: “آرای عمومی مبنای حکومت
است” که بعدا با تغییر به عنوان اصل ششم بتصویب رسید و شهید بهشتی در دفاع از آن
تلاش زیادی کرد. بهشتی استدلال میکرد که جمهوری بودن نظام اقتضا میکند تا آراء
مردم نقش بنیادی در اداره کشور داشته باشد. ایشان در جلسه دیگری برای این اصل
استدلال کرد که “بهترین نوع حکومت، حکومتی است که قدرتش را از حمایت عموم بگیرد
نه از سرنیزه و نه از هیچ عامل دیگر”.
در هنگام بررسی اصل ۵۶
نیز که “حق تعیین سرنوشت” مطرح بود بار دیگر مخالفتها ظهور و بروز کرد. مثلا
شهید هاشمی‌نژاد گفت: بعد از تصویب اصل ولایت فقیه این اصل معنا ندارد. آیت الله
صافی هم میگفت: اگر منظور حاکمیت تشریعی انسان بر سرنوشت خویش است( نه تکوینی)،
خداوند چنین حاکمیتی به انسان نداده است.
در اصل پنجم (ولایت فقیه) نیز به اقتضای جمهوریتِ حکومت، قید قبول و پذیرش مردم،
شرط ولایت قرار گرفت.
بهرحال در تدوین قانون اساسی نیز پافشاری شهید بهشتی و همراهی برخی دیگر موجب آن
گردید که مبانی “جمهوری بودن” کم و بیش در قانون اساسی تثبیت شود هر چند در سطحی
که او میخواست بانجام نرسید. البته وی در این تاثیر گذاری نقش مهمی داشت زیرا در
آن مقطع استاد مطهری بشهادت رسیده بود، آیت الله طالقانی در ابتدای کار خبرگان
رحلت کرد و آیت الله منتظری هم در آن زمان نقشی برای انتخاب مردم در ولایت قائل
نبود و کمتر دغدغه جمهوریت داشت او اکثرا بدنبال تثبیت اختیارات بیشتر ولی فقیه
در بخشهای مختلف قانون اساسی بود.
در چهار دهه اخیر علائمی از “گریز از جمهوریت” دیده شده، هرچند پیوسته تجربه
انتخابات و رای گیری (که نماد جمهوریت است) داشته ایم. این گریز ناشی از دو عامل
اساسی در سابقه فرهنگی ماست: یکی آنکه ما پرورش یافتگان تاریخی استبداد هستیم و
استبداد طبیعت ثانویه ما شده است و همین پیشینه عمیق ما را پیوسته بطرف خود
میکشاند. برای ما مردم سالاری مثل حرکت قشری و برخلاف طبیعت است. دوم آنکه
جمهوریت در فرهنگ دینی ما سابقه ضعیف و نحیفی دارد. مثلا فقها و متکلمین امامیه
که به بحث حکومت و امامت پرداخته اند نوعا موضوع اتکای حکومت به رای مردم را
مورد اعتنا قرار نداده اند. حتی آخوند خراسانی، میرزای نائینی و امام خمینی هم
که در آثار سیاسی خود نقش مردم را پذیرفته اند، هیچ کدام در بحثهای فقهی خویش به
آن اشاره ای نکرده و برای آن استدلال نیاورده اند!
مبانی جمهوریت که در عصر ما از سوی برخی فقها مثل آیت الله منتظری مطرح و مورد
بحث جدی قرار گرفت، بازهم چندان اقبال حوزویان را بدنبال نداشت و در فضای سنتی
تحول چشمگیری بوجود نیاورد. نظریه شهید صدر هم در جمهوریت هرچند بدیع و مبتنی بر
مبانی بود، توجه علما را جلب نکرد و حتی شاگردانش مثل حضرات سیدکاظم حائری و
سیدمحمود هاشمی هم آن را کنار گذاشتند! نظریه علامه طباطبایی هم که راه را برای
جمهوریت باز میکرد، توسط شاگردانش حضرات جوادی آملی و مصباح یزدی دنبال نشد و آن
را کنار گذاشتند!
فضای فکری حوزه نشان میدهد که جمهوریت، اندیشه ای در حاشیه است و البته نظام هم از
همین گرایش فکری پشتیبانی میکند و نیروهای آن را در سِمتهای حکومتی میگمارد. در
این شرایط کسی به موقعیت میرسد که رسما اعلام میکند: “هیچ کس” در “هیچ کارِ”
حکومت و جامعه از طرف خود حق دخالت ندارد چون همه چیز حکومت از طرف خدا به ولی
امر تفویض شده است:
«و لم یکن لواحدمن الامه من عند نفسه ان یتداخل فی امر من امر الملک و الامه
فانه مفوض من عندالله الی ولی الامر»
و با این تفکر در شورای نگهبان، برای جمهوریت چه معنا و مفهومی باقی میماند؟!
کسانی که در موضوعاتی مانند نظارت استصوابی نقد دارند انگار از این مبانی بی
اطلاعند! این مبنا میگوید هرکجا که مردم رای میدهند و دخالت میکنند نتیجه لطف و
احسان حکومت است که از حق خود صرف نظر میکند، نه آنکه مردم دارای حق باشند!
به گمان این نویسنده تا وقتی معنا و مفهوم جمهوری اسلامی مشخص نشود و تفاوت آن
با حکومت اسلامی (به مفهوم عام آن) تبیین نگردد، توقع هیچ تغییر یا اصلاحی را
نمیتوان داشت. ما باید به همان بحثهای مبنایی ۴۰ سال قبل برگردیم و آنچه را ناتمام
رها کردیم به اتمام برسانیم.
ضمنا آنان که بدنبال حکومت ناب اسلامی (بدون جمهوری) هستند، باید بدانند که اگر
فرضا بین جمهوری و اسلامی جدایی اتفاق بیفتد معلوم نیست، آنچه باقی میماند، نظام
اسلامی ناب باشد، احتمال دیگر نظام جمهوری صرف است چون مردم در تعارض، چه بسا
صیانت از حق خویش در حکومت را بر حفظ دینی بودن حکومت ترجیح دهند همانطور که
شهید مطهری تصریح کرده است.

 

 

 

مرد ۳۴ ساله ای که با کودک ۱۲ ساله ازدواج کرد: دخترهای کم سن و سال جرأت ندارند روی حرف همسرشان حرف بزنند 

پای درد دلشان که می‌نشینیم باورهای کهنه و قدیمی، سلطه‌طلبی بر همسر و حتی لذت‌جویی جنسی را دلیل ازدواج مردانی می‌یابیم که همسران خود را از میان دختربچه‌ها انتخاب می‌کنند. هرچند سخن گفتن از دشواری‌های زندگی برای قربانیان کودک همسری دشوار است اما دختران راحت‌تر از مردان از زندگی خود می‌گویند و کمتر مردی را می‌توان یافت که از دلایلش برای ازدواج بگوید. در این میان اما مسعود مردی است که حاضر شده بدعت شکنی کند و از زندگی و ازدواج خود با دختری بگوید که در ۱۲ سالگی بر سر سفره عقد او نشسته است…
چند سالتان است و اهل کجا هستید؟
متولد سال ۵۰ هستم و اهل بوشهرم.
یعنی ۴۷ سال دارید، چند ساله بودید که ازدواج کردید؟ همسرتان هنگام ازدواج چند ساله بودند؟
من حدود ۳۴ ساله بودم و همسرم ۱۲ سال داشت.
۲۲ سال اختلاف سنی با دختری که هنوز کودک بود! به چه دلیل تصمیم گرفتید با یک دختربچه زندگی مشترک را آغاز کنید؟
دخترانی که سن و سال زیادی ندارند حرف شنوی بیشتری دارند، کم‌توقع هستند و با غر زدن اعصابت را خرد نمی‌کنند.
به نظر شما حرف شنوی و کم توقعی برای همسر بودن کافی است؟
بله. دخترهای کم سن و سال جرأت ندارند روی حرف همسرشان حرف بزنند و این یعنی آرامش. می‌دانی خانم، مادر من هم تقریباً در همین سن و سال با پدرم ازدواج کرد و من هیچ وقت نشنیدم که حتی پدرم را با اسم کوچک صدا بزند. پدرم تا لحظه مرگ آقای خانه بود و حرفش قانون اول و آخر در خانه. اما در مقابل عمویم همیشه برای ساده‌ترین امور هم از زنش اجازه می‌گرفت بیچاره حسابی زن ذلیل بود.
شما از انتخاب و زندگی خود راضی هستید؟
بله البته اوایل خیلی اذیت شدم؛ هیچ چیز نمی‌دانست و یک کم هم دست و پا چلفتی بود. اما دختر باهوشی بود و توانستم کم کم او را آنطور که دوست داشتم بار بیاورم.
منظورتان این است که آنطور که دوست داشتید او را تربیت کردید؟
بله، اوایل فکر می‌کرد زندگی یعنی خاله بازی و خیلی از موضوع‌ها را جدی نمی‌گرفت، مثلاً یک روز دیدم به جای اینکه خانه را تمیز کند یا لباس‌های مرا بشوید عروسک بازی می‌کند. من که برای فردا لباس تمیز نداشتم از کوره در رفتم و حسابی کتکش زدم از آن روز فهمید که زمان بازی تمام شده و باید حواسش به زندگی باشد. البته نه اینکه دوست داشته باشم دست رویش بلند کنم اما گاهی مجبور می‌شوی.
چطور می‌توان از دختربچه‌ای که هنوز تجربه سختی‌های زندگی را نداشته و حتی برای گذران برخی از امور زندگی وابسته پدر و مادرش است و به قول خودتان از ترس سکوت می‌کند توقع داشت بتواند وظایف همسری را بدرستی انجام دهد؟
خودتان می‌دانید که خدا دختران را ۶ سال زودتر از مردان مکلف کرده یعنی آنها در ۹ سالگی به بلوغ می‌رسند پس نباید به آنها به چشم کودک نگاه کرد. هرچند بعضی از دختران نازپرورده هستند و به قول معروف مادرانشان زیادی نازشان را می‌کشند اما همه آنها می‌توانند وظایف زن بودن خود را انجام دهند هرجا هم که نفهمیدند چه باید بکنند خوب ما راهنمایی شان می‌کنیم.
منظورتان از راهنمایی همان کتک زدن است؟
همیشه نه اما خوب بعضی وقت‌ها آدم مجبور می‌شه که کمی جدیت به خرج بدهد. قدیمی‌ها بی‌خود نگفتند که جنگ اول به از صلح آخر است.
همسر شما هم جزو کودکانی بوده که باید در جریان بازی و وقت گذراندن با هم سن و سالانش خیلی از مناسبات اجتماعی را یاد می‌گرفت و در سایه حمایت پدر و
مادر برای زندگی بزرگسالی آماده می‌شد اما از همه این موارد محروم شده و به یکباره وارد زندگی مشترکی شده که در آن به جای نصیحت مادر، همسرش با جدیت و کتک وظایفش را به او آموزش داده. فکر نمی‌کنید اگر او در خانه پدری می‌ماند امروز خوشبخت‌تر بود؟
نخیر این حرف ها فقط برای داستان‌هاست. زندگی واقعی با این داستان‌ها فرق دارد خود شما وقتی نان نداری شکم دخترت را سیر کنی با محبت می‌توانی مانع مردنش از گرسنگی بشوی چه برسد به اینکه مناسبات اجتماعی یادش بدهی؟ نخیر اصلاً این طور نیست دختربچه یعنی چه من با شما موافق نیستم.
هیچ وقت به این فکر افتادید که‌ ای کاش به جای این دختربچه با دختر جوانی ازدواج می‌کردید که از پس مسائل زندگی بربیاید؟
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، این اتفاق افتاده، اما فقط در حد فکر بوده چون همسر من دختری باهوش بود که وظایفش را خیلی سریع یاد می‌گرفت. به همین دلیل تصمیم گرفتم کمی تحمل کنم و شکر خدا صبر من نتیجه داد.
از صحبت هایتان معلوم است که از ازدواج خود راضی هستید، درست متوجه شده ام؟
بله هرچند اوایلش سخت بود مانند هر کار دیگری اما نتیجه مهم است و من حالا از تصمیم و زندگی خود راضی هستم.
همسرتان چطور، او هم راضی است؟
بله از خدایش هم باشه. وقتی هم سن و سالانش مجبورند برای یک لقمه نان از صبح تا عصر کار کنند او خانم خانه خودش است. نه تنها سرپناه دارد، نان و بوقلمونی هم بر سر سفره‌اش هست. خدا رو شکر بچه‌های خوبی هم داریم پس چرا راضی نباشد.
ناراحتی نمی‌کرد، بی‌قرار نبود وقتی به او سخت می‌گرفتید نمی‌خواست به خانه پدرش برگردد؟
نه، چرا باید چنین کاری بکند. دختران ما می‌دانند که با لباس سفید به خانه شوهر می‌روند و با همان لباس سفید هم باید از خانه شوهر بیرون بیایند از این خبرها نیست که تا اوضاع بر وفق مراد نبود شال و کلاه کنند و به خانه پدر برگردند.
از بچه هایتان بگویید، چند تا بچه دارید؟
۳
تا بچه دارم ۲ تا پسر و یک دختر.
اولین فرزندتان چند سال بعد از ازدواج به دنیا آمد؟
حدود یک سال و نیم از ازدواجمان گذشته بود که پسر اولم به دنیا آمد.
یعنی همسرتان هنوز ۱۴ ساله نشده بود که مادر شد. یک مادر ۱۴ ساله توانسته به نحو احسن موجود دیگری را بدرستی پرورش دهد و تربیت کند؟
بچه‌ها را همان طور که دوست دارم تربیت کرده‌ام همان طور که همسرم بی‌چون و چرا مطابق خواسته‌ام رفتار می‌کند پسرها هم حرف شنوی خوبی از من دارند. دخترم هم که عزیز دلم است و از او راضی ام.
فکر نمی‌کنید اگر پدرتان همیشه حرف اول و آخر را در خانه نمی‌زد، امروز حرف شنوی بی‌چون چرای همسر و فرزندانتان این قدر برایتان مهم نمی‌شد؟
نه. چه ربطی دارد.
دخترتان چند سال دارد؟
۸ساله است عزیز دل بابا.
حاضرید سه یا ۴ سال دیگر او را به عقد مردی که چندین سال از او بزرگتر است دربیاورید؟
این یک موضوع کاملاً شخصی است. من علاقه‌ای به ازدواج دخترم ندارم. شاید دخترم هم دوست داشته باشد ادامه تحصیل بدهد و برای خودش دکتر یا مهندسی شود.
یعنی مثل خیلی از خانم‌ها برای یک لقمه نان ساعت‌ها بیرون از خانه کار کند؟
نه چرا این طوری به قضیه نگاه می‌کنید ممکن است دختر من دوست داشته باشه برای دل خودش کار کنه شاید هم نه. تا آن زمان کی مرده کی زنده؟
اگر دخترتان بخواهد برای دل خودش درس بخواند و ازدواج نکند، یکی مثل زن عمویتان نمی‌شود؟
خوب بشود.
از حرف‌هایتان این طور تصور کردم از رفتار او و مداخله و اظهارنظرهایش در تصمیمات عمویتان خوشتان نمی‌آید؟
نگفتم خوشم نمی‌آید.
اما گفتید بیچاره عمویم زن ذلیل بود چون باید برای ساده‌ترین امور هم با همسرش مشورت می‌کرد این طور نیست؟
زندگی هرکس به خودش مربوط است. من و همسرم از زندگی خود راضی هستیم همان‌طور که پدر و مادرم و عمو و زن عمویم راضی بودند. زندگی بقیه آدم ها به من ربطی ندارد. به دخترم هم اجازه می‌دهم خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد.
اگر او خواست در ۱۲ سالگی مانند مادرش ازدواج کند چه؟
دختر من از نظر مالی چیزی کم ندارد که در ۱۲ سالگی ازدواج کند.
یعنی همسرتان به دلیل نیاز خانواده‌اش قبول کرد با شما ازدواج کند؟
دلیلش هر چه بود الآن زن من است و از زندگی‌اش هم راضی است.
مطمئن هستید؟
همین شما‌ها هستید که دخترها را پر رو کرده اید. این حرف‌هایی که شما می‌زنید فقط آمار طلاق را بالا می‌برد. حیف وقتی که برای مصاحبه با شما گذاشتم




لولا دا سیلوا: ما به مبارزه ادامه می دهیم!

پیام رئیس جمهور سابق برزیل از درون زندان به خوانندگان اومانیته 

• از روز ۷ آوریل ۲۰۱۸، من بدون هیچ مدرک جرمی در زندان هستم. پس از سالها و سالها تحقیق در مورد حساب بانکی ام، یک «پنی» مشکوک هم نیافته اند، هیچ چیز، حتی پس از قرارگرفتن در پست ریاست جمهوری، در همان خانه در منطقه سائوپولو زندگی می کردم. در این لحظه دردناک، دوباره تاکید می کنم که ما تا زمانی که برزیلی ها خوشبختی شان را بازنیافته اند به مبارزه ادامه می دهیم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۱۰ آوريل ۲۰۱۹

* لولا دا سیلوا، رئیس جمهور سابق برزیل از درون زندان این پیام تشکر از پشتیبانی و درخواست ادامه بسیج برای آزادی او و برای احترام به دمکراسی در برزیل را برای خوانندگان روزنامه فرانسوی اومانیته فرستاده است.

امروز جهان با نگرانی و غم و اندوه، شاهد ناکامی و شکستی است که از زمان کودتای ٢٠١٦ و زیر پا گذاشتن قانون اساسی و رای ٥٦ میلیون برزیلی به کشور ما، با برکناری دیلما روسف، تحمیل شده. دیلما نخستین زن رئیس جمهور در سال ٢٠١٠ به ریاست جمهوری انتخاب و در سال ٢٠١٤ مجددا به این مقام بر گزیده شد و دو سال بعد بدون ارتکاب هیچ اقدام غیرقانونی برکنار می شود.

از آن پس برزیل یکی از بحرانی ترین لحظات تاریخ خود را می گذراند. فرایند توسعه اجتماعی که از سال ٢٠٠٣ آغاز شده و مورد تحسین جهانیان قرار گرفته بود، با خشونت متوقف گردید. کشوری که میلیونها نفر را از فقر مطلق نجات داد و برای اولین بار پس از ٥٠٠ سال، خود را از نقشه جغرافیای گرسنگی خارج کرد ، سیاست های موفقیت آمیز اجتماعی را به قاره آفریقا صادر نمود، رابطه برابر با قدرتهای بزرگ جهان بنا کرد و برای صلح بین مردم جهان مبارزه نمود. و امروز در برزیل درست بر عکس آن عمل می شود.

از روز ٧ آوریل ٢٠١٨، من بدون هیچ مدرک جرمی در زندان هستم. زندگیم و زندگی خانواده ام ویران شده است. خانه ام توسط پلیس مورد حمله قرار گرفته و زیر ورو شده، پس از سالها و سالها تحقیق در مورد حساب بانکی ام، یک «پنی» مشکوک هم نیافته اند، هیچ نوع تغییری در زندگیم، ناهماهنگ با نتیحه کار و فعالیتم نیافته اند. نه کشتی تفریحی، نه کاخ بزرگ سینمائی، نه کیسه پول، نه حساب مخفی: هیچ چیز، حتی پس از قرارگرفتن در پست ریاست جمهوری، در همان خانه در منطقه سائوپولو زندگی می کردم.

من با عنوانی عجیب که در قانون کیفری برزیل و جود ندارد، «اقدامات نامشخص»، محکوم شده ام. اسناد و مدارک فراوان در اثبات بی گناهی ارائه کرده ام. و کسانی که مرا متهم می کنند هیچ مدرکی علیه من نیافته اند. یک سال است که در انزوا بسر می برم، بدون حق مصاحبه. ممنوعیت از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری، در حالی که همه نظرسنجی ها نشان می دادند که با اکثریت بالائی برنده انتخابات بودم. بدین شکل راه برای پیروزی نامزد راست افراطی گشوده شد که نژاد پرست، زن ستیز و طرفدار سرسخت شکنجه و رژیم های تمامیت خواه (توتالیتر) در برزیل است که در پی کودتای نظامی و غیر نظامی سال ١٩٦٤ بر سر کار آمدند.

قاضی که باکمال بی عدالتی مرا بی دلیل محکوم کرده بود، به سمت وزیر دادگستری ارتقا یافت. او بالاترین مقامی است که مسئولیت زندانی که در آن هستم را بعهده دارد. چیزی که در قانون اساسی و قانون دمکراتیک غیرقابل تصور است. رئیس جمهور کنونی که وسیعا بر پایه اطلاعات نادرست انتخاب شد، بسرعت به از بین بردن حمایت های اجتماعی که حزب کارگران از سال ٢٠٠٣ بر قرار کرده بود پرداخت. تاکتیکی که اخیرا در کشورهای دیگر نیز از آن استفاده میشود.

سیاستهای عمومی توسعه اقتصادی مرتبط با عدالت اجتماعی رها شده است. قوانین کار تاریخی برزیل لغو گردیده. نابرابری های اجتماعی گسترش یافته. میلیونها نفر به فقر شدید کشیده شده اند. تعداد بیکاران از مرز ١٣ میلیون فراتر رفته است. گرسنگی و مرگ اطفال مجددا باز گشته است. گفتمان نفرت، تعصب و تحجر جایگزین جستجوی گفتگو برای صلح شده. برزیل در احتضار است.

در این لحظه دردناک، نه تنها به خاطر بی عدالتی علیه من بلکه بخصوص در مورد تهدید جدی دمکراسی و درد و رنج تحمیل شده به مردم ما، من از ابراز همبستگی سراسر جهان تشکر مینمایم و دوباره تاکید می کنم که ما تا زمانی که برزیلی ها خوشبختی شان را بازنیافته اند به مبارزه ادامه می دهیم.

دوشنبه، ٨ آوریل ٢٠١٩ (١٩ فروردین ١٣٩٨)
لولا دا سیلوا

منبع: لوموند دیپلماتیک
متن نامه در اومانیته: www.humanite.fr 




کارکرد پنهان کمک های مردمی در فجایع

سیروان محمودی، پژوهشگر جامعه شناسی فاجعه 

• کاش بجای این همه کمپین و انجمن های کمک رسانی و خیریه، کمپینی جهت پرسشگری و مطالبه گری از سازمان های رسمی مسوول به وجود می آمد تا ناکارآمدی، بی تفاوتی و بی مسوولیتی آنان را مورد پرسش و بازخواست قرار میدادند. در جامعه فاجعه آمیز امروزی نیازمند مطالبه گری، پرسشگری و نقد نهادها و سازمان های مسوول هستیم تا انجام دادن وظایف و مسوولیت های آنان …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹٨ –  ٨ آوريل ۲۰۱۹

بعد از وقوع هر فاجعه ای، کمپین هایی برای جمع آوری کمکهای مردمی تشکیل می شوند، انجمن ها و خیریه ها جهت امدادرسانی و کمک رسانی وارد میدان می شوند، گروهها و سلبریتی ها و فعالان اجتماعی احساس مسوولیت می کنند و… با احترام به هر گونه اقدام انسانی و انسان دوستانه گروه ها و افرادی که در مواقع فجایع و بلایا فعالیت می کنند باید این پرسش ها را مطرح کرد: 

تا کی باید وظایف و مسوولیت های نهادها و سازمانهای رسمی را مردم و انجمن ها و کمپین ها به عهده بگیرند؟ 
آیا فکر نمی کنید فعالیت های اجتماعی و کمک رسانی مردم، سازمان های مسوول را بی مسوولیت تر و ناکارآمدتر می کنند؟
آیا این حجم وسیع کمک رسانی و خدمات مردمی و انجمن ها باعث سلب مسوولیت فجایع (پیشگیری، درمان، پسافاجعه) از نهادها و سازمان های رسمی نمی شود؟

رابرت مرتون، جامعه شناس آمریکایی در مورد پدیده های اجتماعی معتقد به کارکرد آشکار و کارکرد پنهان آنهاست. با توجه به نظریه مرتون می توان بیان داشت که کارکرد آشکار کمک های مردمی و خودجوش، اقدامی انسانی و در جهت حل مسائل و مشکلات جامعه ست و امری پسندیده و مقبول است. اما کارکرد پنهانی کمک های مردمی، انجام دادن وظایف و مسوولیت های سازمان ها و نهادهای دولتی و رسمی و مسوول می باشد در واقع با کنش انسانی خودمان، سازمان های مسوول را بی عرضه تر، ناکارآمدتر، منفعل تر می کنیم. درست است که هدف ما این نیست اما کارکرد پنهانی کنش های ما دقیقا منتهی به ساختار رسمی بی تفاوت و غیرمسوول در برابر فجایع می شود. ما هر روز داریم گوشه ای از وظایف و مسوولیت های سازمان ها و نهادهای رسمی را از اساسنامه هایشان پاک می کنیم. 

بعد از وقوع چندین زلزله مهیب و فجایع و بلایا هنوز سازمان های رسمی و مسوول منتظر کمک های مردمی، کمپین ها و انجمن ها هستند بطوریکه از رسانه های خودشان هم این قضیه را تبلیغ می کنند! بی تفاوتی و بی مسوولیتی سازمانهای رسمی در مورد فاجعه زلزله کرمانشاه، و فاجعه سیل گلستان، خوزستان، شیراز و لرستان گواه و مصداق عینی و ملموسی است.
کاش بجای این همه کمپین و انجمن های کمک رسانی و خیریه، کمپینی جهت پرسشگری و مطالبه گری از سازمان های رسمی مسوول به وجود می آمد تا ناکارآمدی، بی تفاوتی و بی مسوولیتی آنان را مورد پرسش و بازخواست قرار میدادند. 
در جامعه فاجعه آمیز امروزی نیازمند مطالبه گری، پرسشگری و نقد نهادها و سازمان های مسوول هستیم تا انجام دادن وظایف و مسوولیت های آنان.

منبع: کانال معلمان عدالت خواه




ما از این دولت هیچی نمی‌خواهیم، مردم دارند به ما کمک می‌کنند

ساسان صدقینیا 

• رابطه حاکم و محکوم رهاتر از بندی ست که ساختار حاکم تنیده است. در حالیکه قدرت حاکم در حال آب تنی کردن برای توریسم و نوآوری های صنعت بصری و فرافکنی ها به سبک فاشیسم به خارج از مرزها هستند. نیروهای داوطلب و شوراهای مردمی و محلات، ولو اندک برنامه ریزی های کمک رسانی را بدون ساختار بوروکراتیک و اولویت های قدرت حاکم تنطیم میکنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹٨ –  ٨ آوريل ۲۰۱۹

سیل‌زدگان خرمشهر، جلوی ماشین هلال‌احمر را گرفتند: «آمدید فیلم و عکس بگیرید؟ پس چادرتون کو؟ پدرسوخته‌های بی‌شرف بعد از ۱۷ روز که زیر آب بودیم آمدید؟ ما از این دولت هیچی نمی‌خواهیم. مردم دارند به ما کمک می‌کنند. برگردید. مردم سیل زده در لرستان می گویند ما را از سوریه ای شدن نترسانید. ما سه میلیون ده میلیون نمی خواهیم اگر همین پلدختر و خرم آباد با هم متحد شوند کل کشور را به آب میدهند!
اینها لحظاتی است که رابطه حاکم و محکوم رهاتر از بندی ست که ساختار حاکم تنیده است. در حالیکه قدرت حاکم در حال آب تنی کردن برای توریسم و نوآوری های صنعت بصری و فرافکنی ها به سبک فاشیسم به خارج از مرزها هستند. نیروهای داوطلب و شوراهای مردمی و محلات، ولو اندک برنامه ریزی های کمک رسانی را بدون ساختار بوروکراتیک و اولویت های قدرت حاکم تنطیم میکنند. 

توانا شدن برای گسست ذهنی و عملی از نیاز به دولت و خیریه در طی روند اجرایی میتواند لحظاتی را برای مردم مصیبت زده بوجود آورد که دیگر برگشت به نقطه قبل از آن ناممکن باشد. ترس حکومت و شلیک گلوله و بازداشت و مسدود کردن حساب های نقدیِ سازماندهی برایِ امدادرسانی مستقل از این روست. تمشیت امور نمی بایست بدون هماهنگی با دم و و دستگاه هیولای سرمایه باشد. قطعا امکانی دیگر جز بیرون آوردن اجساد از زیر آب و گل و لای نیز مهیا می شود: بیرون آمدن قدرت اتکا به خود. آنچه که در تقابل با کارگران و محرومان مناطق فقر زده شاهد هستیم دستگاهی ست که فقرا را به نیستی سوق میدهد. پویایی شوراهای محلات می توان آغازی برای امتناع از پرداخت دیون و بدهی ذهنی و مالی به سیل زدگان باشد. قدرت حاکم بعد از تحمیل مصیب به مردم بدنبال بازسازی قدرت خود در آن مناطق است تا هر پویایی عملی را در منطق خود به استحاله بکشاند. شوراهای مردمی وظایف دولت را اگر انجام دهند همان مردمی شدن دولت نئولیبرال در اقتصاد نئولیبرال را پی گرفته اند و اگر مطابق با معیارهای خود حرکت کنند این موضوع دیگر یک امداد ساده نخواهد بود. چیزی که شوراها را شورا می کند توانایی برای کنترل و نه مطالبه است.

دهها هزار کارگر فقیر و فصلی و کشاورز کار خود را از دست داده اند و حتی مشمول صدقات دولتی اندک نیز نمی شوند. بیگانه سازی از قدرت توده ها تمام تلاش قدرت حاکم برای بازتولید خود است. کارفرمایان و نظامیان سرمایه دار در آن مناطق در حال پیاده کردن برنامه های خود برای بازسازی و بازآرایی قدرت خود هستند. تصاحب ابزار آلات توسط مردم و هجوم مردم عصیان زده به مراکز گمارده شده دولتی اعم از امدادی و درمانی و کنترل آنها و جلوگیری و اخلال در ادامه پروژه های عمرانی رژیم، تمهیدی برای کنترلِ زمان توسط مردم و نیروهای مستقل خواهد بود. ایجاد قدرت موازی اخلالی میشود که قدرت هنوز فرصت قلمرودهی به نیروی خود را پیدا نکرده است. نارضایتی به قدری ست که مردم بدون برنامه مبتنی بر یک علت غایی و نیروی بیرونی از زندگی شان، ضرورت آن را دریابند.

حرف دولت و سرمایه دار و مهره های نظامی/ خصوصی جمهوری اسلامی این است که هر انچه مردم با تلاش و قوای ذهنی و بدنی خود ساحته اند امور مشترک شما نیست انها متعلق به همگان نیست متعلق به ماست. چیزی را که متعلق به همگان است از زمین و ابزار آلات نباید خود را در تعلق هیچ کس جز منافع ما قرار بگیرد. حرف های مردم سیل زده نشان میدهد انها تعلق منافع جداگانه قدرت حتی آن هنگام که در میانشان هستند، را به قیمت زندگی خود حس می کنند. مردمی که عریان هستند حتی نفس کشیدنشان در آب و هوای آلوده و زمین زیر پایشان برای راه رفتن نیز وابسته به نظام بدهکاری و دفترچه های وامِ سرمایه داری خواهد بود. هیچ مجال جبرانی برای هیچ کس نیست. قدرت سرمایه داری حاکم خود را حتی موقتی در تعامل و میانجی گری و امتیاز دهی بلاشرط و موقتی برای هیچکس قرار نمی دهد. تنها زبانی که میداند زبان نمایش و بدهکاری و تخریب اقلیم و کمپ نشینی و اسکان در زیستگاه های حصار کشی شده است. راهی که بندهای شل شده ذهنی و عینی بدن محرومان را بار دیگر به قدرت حاکم گره بزند و آنها را غرق کند، راه اجبار و رضایت سازی و سرکوب و کلنگی کردن زندگی و زیستگاه است.

منبع: تلگرام




فاصله دستمزد ۹۸ از تورم و هزینه معیشت

پروین محمدی در گفتگو با «تامین ۲۴» 

• افزایش حدود ۳۶ درصدی دستمزد کارگران برای سال ۹۸ رضایت نمایندگان و فعالان کارگری را جلب نکرده است، چرا که به گفته آنها این افزایش نه متناسب و متناظر با نرخ تورم رسمی و اعلامی است و نه هزینه های حداقل معیشت خانوار را پوشش می دهد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹٨ –  ٨ آوريل ۲۰۱۹

افزایش حدود ٣۶ درصدی دستمزد کارگران برای سال ۹٨ رضایت نمایندگان و فعالان کارگری را جلب نکرده است، چرا که به گفته آنها این افزایش نه متناسب و متناظر با نرخ تورم رسمی و اعلامی است و نه هزینه های حداقل معیشت خانوار را پوشش می دهد. «تامین ۲۴» در گزارش پیش رو تلاش کرده است تا ارزیابی کارگران از دستمزد ۹٨ را بازتاب دهد.

قدرت خرید کارگران هیچ گاه حفظ نشده است
پروین محمدی، نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ایران با تصریح بر اینکه هیچ افزایش دستمزدی نداشته ایم، گفت: هیچ سالی ما سراغ نداریم که قدرت خرید کارگران نسبت به سال گذشته حفظ شود، در حقیقت سالیان درازی است که در شورای عالی کار افزایش دستمزد را ظاهرا داریم اما قدرت خرید کارگران حتی نسبت به سال قبل حفظ نمی شود.

بند ۲ ماده ۴۱ قانون کار اجرا نمی شود 
محمدی با انتقاد از شیوه تعیین دستمزد در شورای عالی کار تصریح کرد: سالیان مدیدی است که کارگران نسبت به اجرایی نشدن بند ۲ ماده ۴۱ قانون کار نقد دارند. عملا از ابتدای تشکیل شورای عالی کار هرگز این ماده اجرا نشده است که اگر این بند اجرا می شد می توانست پایه و اساس تعیین سبد معیشت خانوار باشد که پس از شکل گیری آن پایه، سال های پس از آن دستمزد را بر مبنای تورم تعیین کنند.

کاهش روزافزون قدرت خرید کارگران
این فعال کارگری ادامه داد: همواره میزان تورم ملاک تعیین دستمزد قرار می گیرد و تنها بند اول این ماده قانون را اجرا کرده اند که البته باید یادآور شد، نرخ تورم سالیانه که توسط بانک مرکزی و مرکز آمار اعلام می شود رقمی نیست که بتوان آن را ملاک تعیین دستمزد قرار داد.
نزدیک ٣٣۰ کالا وارد سبد تعیین نرخ تورم می شود که کالای مصرفی روزانه حداقل بگیران محسوب نمی شوند. بررسی قیمت ۱۰ قلم کالای مصرفی سبد روزانه خانوار (گوشت، برنج و… ) نشان می دهد که افزایش قیمت آنها بیش از ۲۰۰ تا ٣۰۰ درصد است و به همین دلیل، طریقه تعیین دستمزد بر اساس آمار اعلامی تورم قابل بحث است.
اگر دستمزد کارگران عید ۹۷ با دلار ۴۲۰۰، یک میلیون و ۱۰۰ تعیین شده بود، می توان محاسبه کرد که امروز ۹۵ دلار است که اگر با سال ٨۹ که کارگران نزدیک ۴۰۰ دلار دریافت می کردند مقایسه کنیم متوجه می شویم که اصلا افزایشی نداشته ایم و روز به روز قدرت خرید کارگران پایین آمده است.
هرچه میزان قدرت خرید کارگران کاهش یابد، وضعیت کل اقتصاد نیز نابسامان تر می شود، درسال گذشته نیز شاهد بودیم که هیچ قدرت خریدی در بخش های مختلف وجود نداشت و اغلب محصولات کارخانجات انبار شده بود و بنگاه های اقتصادی بی شماری دچار ورشکستگی شدند و کارفرمایان هم مشخصا به نقش نبود قدرت خرید مردم در بروز مشکل بنگاه ها اشاره می کردند. 
وضعیت معیشتی خانوارهای کارگری با توجه به جهش چندین برابری قیمت ها در سال ۹۷ بسیار نگران کننده است. سال گذشته اعلام می شد که میزان مصرف لبنیات کاهش یافته است، امسال می خواهیم چه بگوییم، مطمئنا دیگر توانی برای خرید گوشت و دیگر اقلام ضروری برای بقای انسانی وجود ندارد، متاسفانه همواره پایان سال آمار آن را اعلام می کنند و با اینکه آمار واقعی آن اعلام می شود، اما هیچ درمانی از جانب تصمیم گیران و امضا کنندگان مصوبات تجویز نمی شود.
دو سال پیش تصویب شد که مبلغ سبد هزینه معیشت رقمی بالاتر از مزد تعیین شود، اما به این موضوع هم نقد وارد است که اگر تنها به جهت خبری کردن موضوع سبد هزینه ای تعیین می شود، کاری بیهوده است چرا که کارگر به عینه و در واقع سبد هزینه ای خانوار را حس می کند و خوب می داند که هیچ همخوانی با مزدش ندارد.
امسال ٣.۵ میلیون تومان توسط شورای عالی کار به عنوان سبد هزینه معیشت خانوار تعیین شد، چرا نصف این مبلغ به عنوان حداقل دستمزد تعیین می کنند؟ چرا به سبد حداقلی حیات یک خانواده کارگری هم حتی نمی توانند عامل باشند؟

دولت بازیگر اصلی تعیین دستمزد کارگران است
نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ایران با تاکید بر اینکه «دولت» بزرگ سرمایه دار ایران است، بر نقش جانبدارانه دولت در شورای عالی کار اشاره کرد و گفت: با توجه به اینکه دولت ٨۰ درصد سرمایه در گردش اقتصاد کشور را در اختیار دارد، نه تنها نقش بی طرفانه ای در شورای عالی کار ندارد بلکه در حقیقت اوست که دستمزد را تعیین می کند و جلسات تعیین دستمزد اغلب نمایشی است و امسال نیز رییس جمهور یک هفته مانده به عید در سفری به جنوب کشور به صورت شفاف به افزایش دستمزد ۱۰ درصدی کارمندان دولت و به تعیین افزایش بالای ۲۰ درصد دستمزد کارگران توسط دولت نیز اشاره کرد و این موضوع نشانه ای از به ناکارآمدی شورای عالی کار در تعیین دستمزد کارگران است .
ترکیب اعضای شورای عالی کار و به خصوص نمایندگان کارگری همواره مورد نقد کارگران بوده است، چرا که شورای عالی کار قدرت تعیین دستمزد را ندارد و فقط امضای مصوبات را انجام می دهد و قدرت اصلی دست دولت است و طبیعی است که اگر دولت به عنوان بزرگ کارفرما در کشور هر سال تلاش می کند مزد کمتری را تعیین کند چرا که محتمل بیشترین کارگر را دارد.
محمدی با اشاره به استانداردهای جهانی در خصوص تعیین دستمزد بیان کرد: با توجه به وضعیت موجود حداقل دستمزد باید ۷ میلیون تعیین می شد. هزینه دستمزد در قیمت تمام شده کالا در سال ۹٣ در کشورهای اروپایی۶٣ درصد بوده است که در ایران زیر ۵ درصد است. با توجه به کاهش میزانِ ارزشیِ مزد درسال های اخیر، یقین دارم که سهم مزد در قیمت تمام شده کالاها را کمتر از ۵ درصد در نظر گرفته ایم.

کارگران در ایران شایسته مزد مناسب است
اینجا از نظر منابع و ثروت کمبودی وجود ندارد. آرزویم این است که هرچه سریع تر کارگرآن در ایران مثل همه کارگران جهان که در کشورهای مرفه تری زندگی می کنند، دستمزد خوب داشته باشند. انسان هایی که اینجا زندگی می کنند شایسته زندگی یک انسان قرن بیست و یکمی با امکانات و مزد در خور هستند.
محمدی افزود: من گرچه اعتقاد ندارم که انسان خط فقر را زندگی کند؛ زن و شوهر وقتی دو و سه شیفته با هم کار می کنند چرا نباید صاحب یک زندگی مرفه باشند، به هرحال خط فقر را سال گذشته ۵ میلیون تومان اعلام کردند الان بیش از ۷ میلیون تومان است. بنابراین دستمزدها باید متناسب با افزایش ۴ برابری قیمت ها، خط فقر و سبد معیشت تعیین شود.

افزایش دستمزد کارگران منجر به تورم نمی شود
وی با تاکید بر اینکه افزیش دستمزد تاثیری بر میزان تورم ندارد، افزود: سال های سال افزایش دستمزد کارگران را از علل بروز تورم و گرانی را مطرح می کردند که در پاسخ به این استدلال غیرواقعی باید به این نمونه عینی اشاره کرد که در سال ۵٨ حقوق کارگران ٣ برابر شد و تاثیری در تورم سال ۵۹ نداشت و امروز هم می توانیم اثبات کنیم که با اینکه در سال های متمادی افزایش دستمزدی به معنای واقعی نداشتیم اما تورم در هیچ سالی متوقف نشده است.
کشورهایی هستند که تورم زیر یک درصد دارند و ما هر ساله تا ۲۵ درصد شاهد افزایش تورم هستیم، پس علت تورم عملا هیچ ربطی به افزایش مزد کارگران ندارد، اما توانسته اند سال های مدیدی کارگران را به این شکل آرام نگه دارند و انتهای هر سال به محض افزایش حقوق، قیمت اقلام افزایش داده می شد که واقعیت اقتصاد چیزی غیر از این است. خلاف جوسازی ها، تمام کالاهایی که تولید می شوند به قیمت واقعی هم فروخته می شوند و تنها نیروی کار کارگر است که به قیمت واقعی فروخته نمی شود و این ظلم آشکاری است که در حق موجودات زنده ای می کنند که فقط نیروی کارشان را می فروشند.