ترویج توهم دموکراسی “تمام‌عیار” فراطبقاتی

نویدنو  06/01/1398 

 به‌جای حزب انقلابی پیشاهنگ طبقه‌ی کارگر

پاسخ به مقاله‌ی دکتر مالجو

با عنوان “از کودتای انقلابی تا انقلاب اجتماعی”

مسعود امیدی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
 

آقای دکتر محمد مالجو در مقاله‌ای با عنوان “از کودتای انقلابی تا انقلاب اجتماعی” بار دیگر به اطلاق عنوان کودتا و این بار در عبارت ترکیبی”انقلاب- کودتا” به رویداد دوران ساز اکتبر پرداخته است. قبل از پرداختن به مقاله‌ی ایشان، مروری کوتاه بر مفهوم کودتا در ادبیات سیاسی ضروری به نظر می‌رسد: 
• “براندازی داخلی ناگهانی و اغلب خشونت آمیز یک دولت” 
democracy.org.au 
• “مصادره‌ی ناگهانی، خشونت آمیز و غیرقانونی قدرت از یک دولت”
en.oxforddictionaries.com 
• “غلبه‌ی ناگهانی بر یک دولت از طریق یک نیروی غیرقانونی به وسیله‌ی اغلب گروهی کوچک از نظامیان” 
dictionary.cambridge.org 
• “تصرف غیرقانونی و اغلب خشونت بار قدرت دولتی به ویژه به وسیله بخشی از یک ارتش”
dictionary.cambridge.org 
• “تغییر ناگهانی، غیرقانونی و اغلب خشونت آمیز دولت”
www.oxfordlearnersdictionaries.com 
• “کودتا براندازی ناگهانی و خشونت‌بار یک دولت مستقر توسط گروهی کوچک است. پیش نیاز اصلی یک کودتا، کنترل همه یا بخشی از نیروهای نظامی، پلیس، و سایر عناصر نظامی است. برخلاف یک انقلاب که معمولاً توسط شمار بسیار زیادی از مردم برای تغییر اساسی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به انجام می‌رسد‌، کودتا یک تغییر در قدرت در بالاست که صرفاً منجر به جایگزینی ناگهانی کادرهای برجسته دولتی می‌شود. یک کودتا به‌ندرت سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی بنیادی یک کشور را تغییر می‌دهد‌، همچنین یک کودتا عمدتاً قدرت را در میان گروه‌های سیاسی رقیب بازتوزیع می‌کند. ….” 
www.britannica.com 

خلاصه‌ی آنچه از این تعاریف برمی‌آید، این است که کودتا : 
• امری ناگهانی و دور از انتظار است.
• اغلب با خشونت همراه است. 
• سلب قدرت از یک دولت مستقر، به صورت غیرقانونی است. 
• توسط بخشی از نظامیان انجام می‌شود. 
• بازتوزیع قدرت در میان گروه‌های سیاسی رقیب در میان بالایی‌هاست و صرفاً منجر به جایگزینی کادرهای برجسته‌ی دولتی می‌شود.
• به‌ندرت سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی یک کشور را تغییر می‌دهد. 

مفهوم کودتا نمی‌تواند مترادف با هیچ یک از این گزاره‌ها به تنهایی باشد، بلکه مجموعه‌ی آنهاست که سبب می‌شود بتوان یک رویداد سیاسی را کودتا نامید. ارزیابی این گزاره‌ها در مورد رویداد دوران‌ساز اکتبر می‌تواند به فهم درست موضوع کمک کند. برای این منظور کافی است خواننده‌ی منصف تلاش کند تا به پرسش‌های زیر پاسخ دهد: 

1- آیا با توجه به داده‌های تاریخی و اطلاعات موجود در ارتباط با جنبش کارگری، فعالیت سوسیال‌دموکراسی انقلابی و حزب بلشویک در روسیه در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم و ابتدایی قرن بیستم، می‌توان برآمدن یک دولت انقلابی و کارگری را در اکتبر سال 1917 یک رویداد ناگهانی و دور از انتظار در روسیه دانست؟ 

2- آیا می‌توان رویداد دوران‌ساز اکتبر را در مقایسه با سطح گسترده‌ی خشونت و خون‌ریزی در بسیاری از کودتاهای نمونه‌وار (و نیز انقلاب‌ها) اساساً خشونت‌بار دانست؟ 

3- آیا می‌توان رویداد دوران ساز اکتبر را اساساً شاهدی بر چالش جناح های قدرت در یک دولت و سلب قدرت از بخشی از آن توسط بخشی دیگر و عمدتاً با اتکاء بر گروهی کوچک از نظامیان دانست؟

4- آیا می‌توان رویداد دوران‌ساز اکتبر را تحولی دانست که صرفاً منجر به جایگزینی کادرها و مقامات برجسته‌ی حکومتی شد و به تغییرات اساسی در حوزه‌ی سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی روسیه منجر نگردید؟

به این پرسش‌ها می‌توان باز هم افزود. بی‌شک پاسخ مثبت به این پرسش‌ها یا نشان از بی‌اطلاعی مفرط از تاریخ یک قرن اخیر است و یا نشان از تلاشی آگاهانه برای پرده‌پوشی بر حقایق تاریخی. اما از آنجا که نمی‌توان دکتر محمد مالجو را به هیچ‌یک از این دو گزینه منتسب کرد، باید گزینه‌ی سومی را با عنوانی مانند “درافتادن به ورطه‌ی تحلیل‌های شبه علمی” مورد بررسی قرار داد. ایشان علی‌رغم ادعای خود در ارتباط با متدولوژی پژوهشی علمی، نوعی انحراف شناختی را بازتاب می‌دهند که بر اساس آن، محقق یافته‌های پژوهشی خود را از ابتدا در دست دارد و تنها به دنبال یافتن شواهدی برای درست نشان‌دادن آن‌هاست. این گرایش به تأیید فرضیه‌های پژوهشی، انحرافی بسیار شایع در پژوهش‌های علوم اجتماعی به ویژه در میان دانشجویان و پژوهشگران جوان است. گرایشی که در سطور مقاله، ایشان را به استنتاج‌های واژگونه و غیرعلمیِ دور از انتظاری هدایت می‌کند که به برخی از آن‌ها در ادامه پرداخته می‌شود. 

دکتر مالجو با تمرکز بر تشابه شکلی برنامه‌ریزی و اقدامات اجرایی رهبری انقلاب اکتبر در تصرف قدرت سیاسی با کودتا، به این نتیجه می‌رسد که انقلاب اکتبر را از این منظر می‌توان یک کودتا دانست و توجهی به این موضوع ندارد که در یک برداشت درست و علمی تنها شکل سیاسی یک رویداد سیاسی نیست که آن را به عنوان کودتا یا انقلاب معرفی می‌کند بلکه مجموعه‌ای از ویژگی‌هاست که بر این انتساب عنوان دلالت پیدا می‌کنند.

آیا انقلاب بدون برنامه‌ریزی برای کسب قدرت سیاسی و اجرای این برنامه ممکن است تحقق یابد؟ 
می‌توان پایه‌ی گفتگو با ایشان را از نقل قولی که از مصطفی شعاعیان در مقاله‌‌ی خود آورده‌اند، آغاز کرد: 
“…. انقلاب بود، زیرا، چنان برگ نوینی را در تاریخ روسیه گشود که روسیه را به‌یک‌باره از نظامی کهنه و پوسیده به سوی نظامی نوین و پیش‌تازنده جهانید. و انقلاب بود، ازآن‌رو که انبوهی هنگفت از توده‌ها و طبقه‌ی کارگر به پیام حزب بلشویک پاسخی انقلابی دادند تا برگ نوینی در تاریخ گشوده شود…..” 

چه اهمیتی دارد که شما اسم چنین تحول دوران‌سازی را که نظامی کهنه و پوسیده را برمی‌اندازد و آن را با نظامی نوین و پیش‌تازنده در جهان جایگزین می‌کند، و … برگ نوینی در تاریخ می‌گشاید و… ، چه می‌گذارید؟ بگذارید اسمش “انقلاب-کودتا” یا حتی کودتا باشد. اگر نخواهیم درگیر گفتگوی کلامی شویم و به جای آن بر محتوی و ماهیت رویدادها متمرکز شویم، شکل سیاسی انتقال قدرت در روسیه در سال 1917 که اتفاقاً با کمترین میزان خشونت نیز همراه بوده است، اهمیت چندانی نخواهد داشت. بروز رویدادهای همراه با خشونت در سال‌های بعد متاثر از عوامل متعددی است که نمی‌تواند دلیلی بر کودتا‌خواندن رویداد اکتبر 1917 باشد. آنچه یک انقلاب را از کودتا متمایز می‌کند، تنها به شکل سیاسی کسب قدرت مربوط نمی‌شود بلکه ماهیت نیروی سیاسی که به حکومت می‌رسد و برنامه و اقدامات اجتماعی و سیاسی آن در این مورد تعیین‌کننده است. 

دکتر مالجو فقط عبارت ” انقلاب – کودتا” را از شعاعیان وام می‌گیرد و کاری به محتوی نوشته‌ی ایشان و اینکه شعاعیان چگونه دستاوردهای انقلاب اکتبر را درخشان و ارزشمند و… توصیف نموده است، ندارد. اینگونه استفاده از فکت‌ها و مراجع علمی در مقاله‌ای که قرار است شاهد نشانه‌هایی از به‌کارگیری متدولوژی علمی در نگارش آن باشیم، جای تعجب فراوان دارد! 
واضح است که انقلاب اساساً غیرقانونی و در واقع ساختارشکن و برای براندازی سازوکارهای موجود و حاکم است. از این رو قرار نیست برای انقلاب از حاکمیت مستقر مجوز گرفته شود، بلکه باید نهایت برنامه‌ریزی و تلاش را کرد تا بتوان با تجهیز و تدارک امکانات کافی و در لحظه‌ی مناسب، حاکمیت را غافلگیر کرد. و می‌توان یکی از دلایل مهم خشونت بسیار ناچیز انقلاب اکتبر را در همین هوشمندی تحلیلی و برنامه‌ریزی و اقدامات و تشخیص درست لحظه‌ی مناسب از سوی رهبر برجسته‌ی انقلاب اکتبر، لنین دانست. انقلاب پاستوریزه در دنیا وجود ندارد. چرا مدافعان این رویکردِ انقلابِ پاستوریزه و دموکراتیک و مبتنی بر فرهنگ‌سازی و… در هیچ جای جهان نتوانسته‌اند تاکنون دستاوردی قابل مقایسه با دستاوردهای انقلاب اکتبر خلق کنند؟

ونزوئلا نماد آن چیزی است که دکتر مالجو باید از آن به عنوان دموکراسی “تمام عیار” دفاع ‌کند. آن را با کوبای به‌زعم ایشان “دیکتاتوری پساانقلابی” در دهان آمریکا و با بیش از شش دهه تحریم و… مقایسه کنیم تا اعتبار نظریه‌ی دکتر مالجو در ارتباط با “فرهنگ‌سازی پیشاانقلابی و دموکراسی تمام عیار پساانقلابی” در عمل و پراتیک اجتماعی بیشتر عیان شود. ایشان مدعی است که در این مقاله درصدد پاسخگویی به دو پرسش است: اولاً “«چه موانعی بر سر راه تحقق انقلاب برقرار است که گرچه هدف انقلابیون، در عالَم نظر، محقق‌سازی انقلاب اجتماعی است اما، در عالَم عمل، چه‌بسا کودتای انقلابی به اجرا گذاشته شود؟» و ثانیاً «چه‌گونه می‌توان بر احتمال فراتررفتن از کودتای انقلابی و نیل به انقلاب اجتماعی افزود؟» اما در واقع خواننده موفق به دریافت پاسخ روشن به هیچ‌یک از این پرسش‌ها در مقاله نمی‌شود. ایشان در ابتدای نوشته‌ی خود به موضوع “دشواری تحقق هم‌زمانِ از یک سو الزامات سیاسی و از دیگر سو الزامات اجتماعیِ برپایی سوسیالیسم” اشاره می‌کنند، اما بعد در طی نوشته آن را رها می‌کنند. این عبارت که به نوعی بیانگر دیالکتیک پیچیده‌ی آرمان و واقعیت است، در ادامه‌ی نوشته‌ی ایشان به فراموشی سپرده می‌شود و جای خود را به تصویری پاستوریزه و دقیقاً مهندسی شده از انقلاب می‌دهد که در عالّم واقعیت مابه‌ازایی نداشته‌ و نخواهد داشت. ایشان قهر انقلابی را برای “سازمان‌دهی بدیل سوسیالیستی” ناکارآ می‌دانند. ایشان از “در حد اعلا به کاربستن قهر انقلابی” انتقاد می‌کنند بدون آن که قادر به ارائه‌ی تعریفی از “میزان” لازم و کافی برای قهر انقلابی در شرایط انقلاب اکتبر باشند. البته منصفانه هم که نظر بدهیم، چنین امری از قابلیت اندازه‌گیری کمی برخوردار نیست. اما این مشکل خود ایشان است که با سنجه‌ی کمی به قضاوت در این مورد نشسته است.

دکتر مالجو ترجیح می‌دهند علی‌رغم وجود فکت‌ها و شواهد بسیار روشن تاریخی مبنی بر مقاومت ارتجاع سرنگون‌شده و مداخله‌ی امپریالیستی خارجی که مانع از تثبیت و تحکیم حاکمیت انقلابی و پیش‌برد برنامه‌های اجتماعی بود، “مخاطره‌ی عدم تحقق الزامات اجتماعیِ برپایی سوسیالیسم و بروز ناکارایی شدید در حوزه‌ی اقتصادی…”، را نتیجه‌ی استفاده‌ی بیش از حد از قهر انقلابی نشان دهند. 

در مقاله‌ آمده است: “در کمون پاریس، کمونارها گرچه انقلابی عمل کردند اما از ظرفیت‌های قهر انقلابی به حد اعلا بهره نجستند و ازاین‌رو زودتر از آن به‌دست بورژوازی سرنگون شدند که اصلاً بتوانند بستری برای استقرار و استمرار نظام سوسیالیستی فراهم بیاورند.” و فراموش می‌کنند که جمع بندی تجربه‌ی همین کمون پاریس از سوی مارکس بود که به مفهوم “دیکتاتوری پرولتاریا” به‌عنوان یک الزام سیاسی و انقلابی در روند مبارزه‌ی طبقاتی در آرای مارکس جایگاه ویژه ای داد و لنین را برآن داشت که از تکرار این خطای کمونارها اجتناب کند. ایشان درس‌گرفتنِ بلشویک‌ها از کمون پاریس را نوعی “انتقام‌جویی” از بورژوازی معرفی می‌کنند و حکمی تاریخی مبنی بر “از دست دادن شانس تحقق الزامات سوسیالیستی برای همیشه” صادر می‌کنند، آن هم بعد از زمانی که فوکویاما نیز ادعای خود را در این زمینه پس‌گرفته است! معلوم نیست ایشان به استناد کدام شواهد پژوهشی مدعی می‌شود که بلشویک‌ها “در فاز کودتای انقلابی متوقف ماندند و به انقلاب اجتماعی در حدی وسیع نرسیدند.” مشخص نیست چرا آقای مالجو ترجیح می‌دهند تا چشم خود را بر روی دستاوردهای عظیم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ….علمی، نظامی و… اتحاد شوروی در عصر ساختمان سوسیالیسم که شواهد بسیاری از تحسین شخصیت‌های غربی را نیز به همراه داشت، ببندند و اینچنین این دستاوردها را کتمان کند! علاقه‌ی فراوان ایشان به طرد “سم لنینیستی” سبب شده است که ایشان فراموش کنند که مرزبندی با لنینیسم، می‌تواند ضرورتاً با انکار دستاوردهای درخشان اتحاد شوروی نیز همراه نباشد. این رویکرد هیچ نشانی از پایبندی به تعهد علمی و متدولوژی علمی ندارد. ایشان بر همین سیاق نیز سرکوب انقلابیون از سوی دولت وایمار را که به ظهور فاشیسم در آلمان منجر شد و سپس تجربه‌ی سوسیال‌دموکراسی اروپایی را که به تسلط نئولیبرالیسم انجامید، به نقد می‌کشند، بدون آن که علاقه‌ای به کندوکاو در بنیان‌های نظری سوسیال‌دموکراسی در ارتباط با چگونگی و چرایی شکست سوسیال‌دموکراسی از خود نشان دهند، اما وقتی به تجربه‌ی انقلاب اکتبر می‌رسند، خود را موظف به نقد و طرد “سم لنینیستی” در حوزه های سیاسی و اجتماعی و… می دانند. چرا پیامدهای قابل نقد انقلاب اکتبر را باید در بنیان‌های نظری لنینیسم جست اما پیامدهای سوسیال‌دموکراسی را نباید در بنیان های نظری آن سراغ گرفت؟! پاسخ می‌تواند این باشد که در نقد سوسیال‌دموکراسی، ممکن است حقانیت تجربه‌ی لنینیسم برای مخاطب تداعی شود. ایشان سعی می‌کنند از سکوی آینده به ارزیابی عملکرد بلشویک‌ها بپردازند و… در این راستا از جاده‌ی علم و انصاف هم خارج می‌شوند زیرا در دیدگاه ایشان هیچ اثری از دستاوردهای درخشان اتحاد شوروی را که در نوشته‌ی شعاعیان نیز مورد توجه است، نمی‌توان یافت. 

آقای دکتر مالجو هیچ توضیحی در این مورد ارائه نمی‌دهند که چرا “تجربه‌ی مسیرهای رفرمیستی و غیرانقلابی مثل حکومت وایمار و دولت‌های سوسیال‌دموکراتیک بلوک غرب” را از موضوع بحث خود خارج می‌کنند و به جای آن ترجیح می‌دهند تا بر “روی مسیر انقلابی و مشخصاً تجربه‌ی انقلاب اکتبر” تمرکز کنند! ایشان فقط در اینجا نیست که چنین می‌کنند. اساساً همواره مایلند تا در باره‌ی مخاطرات انقلاب و خطر تبدیل‌شدن آن به دیکتاتوری هشدار‌ دهند! چرا ایشان علاقه‌ای به آنالیز رفورمیسم و کارنامه شکست خورده‌ی سوسیال‌دموکراسی که به قول ایشان به تسلط نئولیبرالیسم انجامیده است، از خود نشان نمی‌دهند؟! تهدید امروزی ما کدام است، مخاطره‌ی انقلاب و فراروئیدن آن به دیکتاتوری یا رفورمیسم و سوسیال‌دموکراسی‌ای که به نئولیبرالیسم منجر شد؟! 

ایشان از یک سو کمون پاریس را به دلیل عدم اعمال “به‌اندازه‌ی کافی قهر انقلابی” مورد نقد قرار می‌دهند و از سوی‌ دیگر درصدد آن هستند تا نشان‌دهند “چه‌گونه وقتی با قهر انقلابی تلاش می‌شود زمینه‌ی سیاسی مساعد برای اسقاط سرمایه‌داری فراهم آید، هم‌زمان فضای اجتماعی مساعد برای برپایی نظم آلترناتیو سوسیالیستی نیز منهدم می‌شود.” بر این اساس عدم اعمال قهر انقلابی منجر به سقوط حاکمیت انقلابی می‌شود و اعمال قهر انقلابی هم که به انهدام “فضای اجتماعی مساعد برای برپایی نظم آلترناتیو سوسیالیستی” می‌انجامد. بر اساس چنین دیدگاهی منطقاً باید چاره‌ی کار را در میزان مناسب برای اعمال قهر جستجو کرد که البته نه ایشان توان ارائه‌ی کمیتی در این زمینه را از خود نشان می‌دهند و نه اساساً شدنی است. تقلیل یک امر واقعی و پیچیده‌ی اجتماعی که از دیالکتیک ویژه‌ی خود برخوردار است، به یک بحث کلامی و کلی نمی‌تواند به نتیجه‌ای بهتر از این نیز بیانجامد. ایشان بدون اشاره‌ای به کارزار گسترده‌‌ی ارتجاع و ضدانقلاب، نه فعالیت‌های مخرب ارتجاع و ضدانقلاب، بلکه قهر انقلابی را علت انهدام “فضای اجتماعی مساعد برای برپایی نظم آلترناتیو سوسیالیستی” معرفی می‌کنند!

ایشان با نشان‌دادن درکی غیرمادی و غیردیالکتیکی از دینامیسم تحولات اجتماعی درصدد است تا مقاومت گسترده‌ی انواع ضدانقلابیون را “در برابر برپایی بدیل سوسیالیستی” ناشی از “قهر انقلابی” بلشویک‌ها معرفی کنند نه ماهیت ضد انقلابی آن‌ها! معلوم نیست اگر از نظر ایشان “مقاومت گسترده‌ی انواع ضدانقلابیون، اجتناب‌ناپذیر” بوده است، چرا ایشان می‌کوشد تا علت این مقاومت ارتجاعی را به بلشویک‌ها منتسب کند! اما ایشان آنگاه که از”مقاومت گسترده‌ی انواع گروه‌های سوسیالیستی ناهمسو با بلشویک‌ها” پیرامون “نحوه‌ی مبادرت به انقلاب، شیوه‌های برخورد با ضدانقلاب، درجه‌ی شدت عمل علیه ضدانقلابیون، ضرب‌آهنگ حرکت به سوی خط‌مشی‌های سوسیالیستی و غیره؛” سخن می‌گوید، این امر را اجتناب ناپذیر نمی‌داند و بدون درک الزامات سیاسی یک نیروی انقلابی که اتفاقاً بر اساس همان نقل قول ایشان از مصطفی شعاعیان مبنی بر اینکه “انبوهی هنگفت از توده‌ها و طبقه‌ی کارگر به پیام حزب بلشویک پاسخی انقلابی دادند تا برگ نوینی در تاریخ گشوده شود…”)، ناگزیر از تثبیت و تحکیم حاکمیت برآمده از انقلاب بود، را فراموش می‌کنند. ایشان فراموش می‌کنند که یک حزب و جریان انقلابی مانند حزب بلشویک نه برای بحث و گفتگو و… بلکه برای اقدام انقلابی جهت براندازی سیستم سرمایه‌داری و کسب قدرت سیاسی و بنای سوسیالیسم شکل گرفته و در این راستا ناگزیر خواهد بود تا موانع پیش روی خود را از پیش پا بردارد. درک پراگمای سیاسی انقلاب چیزی است که در نگاه ایشان اساساً غایب است. همین امر سبب می‌شود تا نگاهی آرمانی و لوکس و منزه به روند تحول انقلابی را دنبال‌ کنند که البته هیچ‌گاه ما به ازای واقعی در هیچ جای جهان نداشته و نخواهد داشت. البته همواره از فراز تاریخ و از سکوی آینده می‌توان به ارزیابی عملکرد پیشینیان پرداخت، اشتباهات و کاستی های آن‌ها را مورد توجه قرار داد و…، اما آنچه مهم است و نباید مورد غفلت و کم‌توجهی قرار گیرد، این است که این جریان اجتماعی و تاریخی با همه‌ی کاستی‌ها و اشتباهات و … خود، موفق به این شد تا “انبوهی هنگفت از توده‌ها و طبقه‌ی کارگر” را بسیج نماید تا “برگ نوینی در تاریخ گشوده شود…” و معلوم نیست که چرا ایشان آن را از شعاعیان نقل می‌کنند اما هیچ علاقه‌ای به توجه به آن از خود نشان نمی‌دهند!

آنچه را که آقای مالجو “تضاد عملی بین تحقق الزامات سیاسی و اجتماعی برپایی سوسیالیسم” درک می‌کنند، در واقع ریشه در درک غیرمارکسیستی و غیرعلمی ایشان از الزامات سیاسی و مفاهیم مرتبط با آن چون دموکراسی دارد. در نوشته‌ی ایشان اساساً تمرکزی بر مفاهیم مرتبط با مبارزه‌ی طبقاتی مشاهده نمی‌شود. در چنین فضای فکری از مفاهیم سیاسی، برداشتی فراطبقاتی و عام از دموکراسی وجود دارد که ناتوان از درک چالش‌های ایجاد بنیان‌های سوسیالیستی و استقرار دموکراسی سیاسیِ هم‌راستا با آن در قالب دموکراسی شورایی است. البته ایشان می‌کوشد تا برای حل این تضاد، راه حل نیز ارائه دهند و برای این منظور به “اولویت دهی به عرصه‌ی فرهنگ و… در دوره‌ی پیشا انقلابی” از یک سو و “تعهد تمام عیار به دموکراسی سیاسی در دوره‌ی پسا انقلابی” از سوی دیگر اشاره می‌کنند. 

چند نکته در مورد راه حل ایشان قابل ذکر به نظر می رسد: 
1- آنچه را که ایشان در مورد فرهنگ‌سازی در دوره‌ی پیشا انقلابی مطرح می‌کنند، مبتنی بر درک و تصویر مبهمی است که از دیالکتیک پیچیده و دشوار زیربنا و روبنا در ذهن دارند. مسئله این است که سوسیالیسم را بدون انسان‌های تراز نوین نمی‌توان بنا نمود و از سوی دیگر انسان‌های ترازنوین نیز محصول سوسیالیسم هستند. این به‌هیچ‌وجه بحث مرغ و تخم مرغ نیست. این تنها بیان دیالکتیک پیچیده‌ی تحول اجتماعی در ارتباط با بنای سوسیالیسم در جهان واقعیت است. آنچه را که ایشان با بیان ضرورت “احتراز از دستورالعملِ منتج از استعاره‌ی نارسا و ضد‌دیالکتیکی زیربنا و روبنا و اجتناب از تمرکز صِرف بر تحزب سیاسی در قالب برساختن حزب پیشگامی که قرار است پیش‌آهنگ حرکت توده‌ها باشد”، دنبال می‌کنند، دقیقاً ناشی از عدم درک دیالکتیک واقعی ساختمان سوسیالیسم است که سبب شده است تا آن را “استعاره‌ی نارسا” بنامند. این درک نارسا از دیالکتیک تئوری و پراتیک و آرمان و واقعیت است که به چنین برداشتی منجر می‌شود. از این رو از یک سو کار فرهنگی، تعمیق آگاهی و… به درستی برای ساختمان سوسیالیسم مورد نیازند و از سوی دیگر این سوسیالیسم است که این فرصت را برا ی آموزش همگانی، ارتقای فرهنگ عمومی و… مهیا می‌کند. بنابراین نمی‌توان برداشتی ذهن‌گرایانه و غیرمادی از امکان و توان کار فرهنگی در دوران پیشا‌انقلابی داشت. به‌ویژه در جهانی که هژمونی فرهنگی،رسانه‌ای، آکادمیک، مالی و… تماماً در اختیار انحصاری سرمایه‌داری و ارتجاع است و فعالان اجتماعی مدافع سوسیالیسم با انواع محدودیت‌های سیاسی، اجتماعی و سرکوب مواجه هستند، فرستادن آن‌ها به دنبال کار فرهنگی و غلبه بر فرهنگ مسلط بورژوایی و برخوردارشدن از هژمونی در این زمینه و… به معنای فرستادن آن‌ها به دنبال نخود سیاه خواهد بود. این رویکرد از درک ماتریالیستی از فرهنگ و مولفه‌های تأثیرگذار بر آن فاصله‌ی زیادی دارد.

2- از سوی دیگر زمانی که بورژوازی انواع ایدئولوژی‌ها، تئوری‌ها، تشکل‌های اجتماعی و سیاسی، محافل آکادمیک، گارد ضد شورش و ارتش و…. را برای ترویج ایدئولوژی بورژوایی و پاسداری از نظم موجود در اختیار دارد، آقای مالجو به انقلابیون چپ توصیه می‌کند که “از تمرکز صرف بر تحزب سیاسی در قالب برساختن حزب پیشگامی که قرار است پیشاهنگ حرکت توده‌ها باشد”، اجتناب کنند. ایشان می‌گویند “جنگ گفتمان‌ها در جامعه اهمیت دارد.” و هیچ توجهی ندارند به اینکه این جنگ گفتمان‌ها را کدام نیروی مادی و با کدام ابزار و امکانات فنی و انسانی، سیاسی و تشکیلاتی به پیش می‌برد! از یک سو از طبقه‌ی کارگر می‌خواهند تا به جای مبارزه‌ی طبقاتی بر فرهنگ تمرکز کنند و از سوی دیگر نیز طبقه‌ی کارگر را از تمرکز بر تحزب و ایجاد حزب پیشاهنگ برحذر می‌کنند. درک این نکته دشوار است که چرا در جامعه‌ای که هیچ امکانی برای کار حزبی و سیاسی برای طبقه‌ی کارگر وجود ندارد، چرا ایشان احساس مسئولیت کرده‌اند تا اینچنین بر خطر تمرکز بر تحزب و… متمرکز شوند! 

3- ایشان توجه ندارند که کارنامه‌ی چپ کمونیستی در زمینه‌ی فرهنگ چه در جهان و چه در ایران قابل تحسین بوده است. گفتمان‌های فرهنگی چپ در هنر و ادبیات، شعر و موسیقی، تئاتر، سینما و… ، آثار بسیار درخشانی را به بشریت عرضه نموده است. اما نباید از یاد برد که کار فرهنگی تنها در کنار مبارزه‌ی طبقاتی و تعمیق و توسعه‌ی آن می‌تواند به پیشرفت مبارزه‌ی طبقاتی کمک کند. اگر برای برخی‌ها مفاهیم سوسیالیستی بیش از هرچیز برآمده از “کتاب‌های نظری و مباحث تئوریک… از داستان‌ها و فیلم‌ها و تأثیرات انواع فرم‌های فرهنگی…” بوده است، برای برخی دیگر نیز مانند ماکسیم گورکی دقیقا این مفاهیم و ضرورت‌های آن‌ها، برآمده از دانشکده‌های کار و زندگی بوده است. نمی‌توان یکی را به جای دیگری نشاند و یا تعمیم عام داد. بگذاریم دانشجویان، آکادمیسین‌ها، هنرمندان و… از همان منابع به آموزه‌های سوسیالیستی دست یابند و کارگران و زحمتکشان و فعالان کارگری نیز در کوره‌ی مبارزه طبقاتی، در تشکیلات کارگری و صنفی و سیاسی و در دانشکده‌های واقعی زندگی خود این درس را فراگیرند. تلاش برای تعمیم این روش‌ها، به‌ویژه تمرکز بر آموختن آموزه‌های سوسیالیستی از طریق رمان و ادبیات و نمایشنامه و سینما و… نشان از کم توجهی به تئوری شناخت و شکل‌گیری آگاهی طبقاتی دارد.

4- ایشان در حالی از ضرورت “شکل‌گیری یک اکثریت آگاه و عظیم” در جامعه‌ی سرمایه‌داری و پیشاانقلابی سخن می‌گویند که خوب می‌دانند تجربه‌ی سوسیال‌دموکراسی حتی هنگامی که دولت را در جوامع بورژوایی تصرف کردند، به کجا ختم شد و چگونه نئولیبرالیسم جای دولت‌های رفاه را، علی رغم به‌اصطلاح دموکراسی موجود در این کشورها (به زعم ایشان در برابر دیکتاتوری شوروی) گرفت. ایشان در حالی از “شکل‌گیری یک اکثریت آگاه و عظیم” سخن می‌گویند که شاهد آن هستیم که چگونه در جوامع به‌اصطلاح دموکراتیک “تمام عیار” غرب، راست‌های افراطی با استفاده از ساختار و سازوکارهای به‌اصطلاح دموکراتیک همین جوامع برسرِ کار می‌آیند! درک آقای مالجو از “اکثریت آگاه و عظیم” یک درک مکانیکی و کمی به نظر می‌رسد. آنچه در این عبارت مدِنظر است، اکثریتی آگاه و عظیم از کنشگران اجتماعی است که از قابلیت اعمال هژمونی بر سایر بخش‌های جامعه برخوردار باشد. آقای مالجو باید به این پرسش پاسخ دهند که به عنوان یک فعال چپ در شرایطی که اقتدار بورژوازی و تسلط انحصاری آن بر رسانه‌ها از یک سو و انسداد سیاسی موچود از سوی دیگر، مانع از آن می‌شود که چپ بتواند آگاهی طبقاتی لازم و کافی را به میان کارگران و زحمتکشان ببرد و در سازمان‌دهی تشکیلات رزمنده در بحش پیشرو طبقه‌ی کارگر ایفای نقش نموده و از فرصت و توان رهبری آن برخوردار شود، آیا باید صبر کند و نظاره گر تداوم حاکمیت بورژوازی باشد یا اینکه از امکانات خود برای تصرف ماشین دولتی و خلع ید از بورژوازی استفاده نموده و آنگاه از امکانات در اختیار خود برای ترویج و ارتقای آگاهی طبقاتی استفاده کند؟ ادبیات مورد استفاده‌ی ایشان در مورد لنینیسم انسان را به شک می‌اندازد که آیا واژه‌ها و. عباراتی چون “سم لنینیستی”، “خودبرتر پنداری خودشیفته وار”، “تسخیر انحصارطلبانه‌ی قدرت به‌دست یک گروه کوچکِ آگاه و به‌اصطلاح باکیفیت”… از دهان سخنگویان ضدکمونیست ارتجاع بورژوازی خارج می‌شود یا از دهان دکتر مالجو؟ مشخص نیست که ایشان چگونه استفاده از این ادبیات را با نقل قولی که از مصطفی شعاعیان آورده‌اند و در آن به پاسخ انقلابی “انبوهی هنگفت از توده‌ها و طبقه‌ی کارگر” به حزب بلشویک جهت کسب قدرت سیاسی اشاره شده است، جمع می‌‌کنند؟ چگونه است که ایشان متوجه این تناقض در متن و ساختار نوشته‌ی خود نیستند؟ چگونه می‌شود هم تعریف شعاعیان را از انقلاب اکتبر که بیانگر پیروی “انبوهی هنگفت از توده‌ها و طبقه‌ی کارگر” از حزب بلشویک است، پذیرفت و هم درک 180 درجه‌ای متفاوت، کژ و بی‌پایه‌ی دکتر مالجو را از آن به عنوان “تسخیر انحصارطلبانه‌ی قدرت به‌دست یک گروه کوچکِ آگاه و به‌اصطلاح باکیفیت” را؟ باید دید آقای دکتر مالجو شعور خوانندگان نوشته‌ی خود را در چه حدی فرض کرده است که اینگونه تناقضات را با ادعای پژوهش علمی و روش شناسی علمی و… تحویل آن‌ها می‌دهد؟! ایشان جنبه‌های فراوانی از روایت‌های لنینیستی از مارکسیسم را در تخالف با مارکسیسم معرفی می‌کنند. آقای مالجو با اینگونه کلی‌گویی و بدون توانایی اشاره مستند به جنبه‌های موردنظر، به‌شدت بر اعتبار علمی نوشته‌ی‌ خود لطمه می زنند. تردیدی نیست که لنینیسم چیزهایی را به مارکسیسم افزوده است و به‌عبارتی، انطباق مارکسیسم با عصر امپریالیسم است. شاید آقای مالجو بیشتر مایل بودند تا تجارب دیگری مشابه کمون پاریس در عصر مارکس تکرار می‌شد و تجربه‌ی “انقلاب – کودتا”ی اکتبر روی نمی داد تا لنین پایبندی خود با مارکسیسم را حفظ نماید!

جای تأسف آنجاست که ایشان وقتی به ایران می‌رسد، به این نکته اشاره می‌کند که “متأسفانه بخش‌هایی از نیروهای مترقی در ایران حتی امروز نیز چنین می‌اندیشند. در دوره‌ی پیشاانقلابی باید عرصه‌ی فرهنگ و معناسازی‌های فُرم‌های فرهنگی برای ارتقای آگاهی‌ها و شکل‌گیری اکثریت عظیم و آگاه در اولویت قرار بگیرد.”، بدون آنکه یه این واقعیت تاریخی اشاره کنند که حتی به تأیید برخی از نمایندگان بورژوازی ایران نیز اساساً فرهنگ مدرن، تحزب، دموکراسی، فرهنگ و هنر، ادبیات و نمایشنامه و تئاتر، سکولاریسم، حقوق برابر برای زنان، تشکل‌های صنفی، جامعه‌ی مدنی، و… اساسا بیش از هر چیز نتیجه‌ی‌ فعالیت بخشی از همین چپ لنینیست (آن هم در شرایط دائمی سرکوب و اعمال محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی) در دهه‌های ابتدایی قرن اخیر در ایران بوده است.

5- وجه دوم راه حل آقای مالجو، توصیه‌ی ایشان به دموکراسی “تمام عیار” سیاسی در دوره‌ی پساانقلابی است. ایشان با این صفت “تمام عیار” عملاً درک غیرمارکسیستی، غیرطبقاتی و لیبرالی خود را از دموکراسی نشان می دهند. دموکراسی “تمام عیار” دیگر چه صیغه‌ایست؟ مگر چنین چیزی هم وجود دارد؟ کجا تعریف شده است؟ کجا تحقق پیدا کرده است؟ چطور می‌شود هم از مارکسیسم سخن گفت و هم از مفهومی به‌نام دموکراسی “تمام عیار”؟ این عبارت “دموکراسی تمام‌عیار”، جهت‌گیری اجتماعی و سیاسی و ماهیت و اعتبار سایر نظرات ایشان را بهتر روشن می‌کند. ایشان ویژگی این دموکراسی تمام عیار را نیز “احتراز از انحصارطلبی” معرفی می‌کند که به نوعی تداعی کننده‌ی دموکراسی عام و فراطبقاتی مدنظر ایشان است!

آقای مالجو می‌نویسند: “اولویت‌دهی به عرصه‌ی فرهنگ در دوره‌ی پیشاانقلابی عملاً میزان حمایت‌های اجتماعی برای وقوع انقلاب سیاسی را افزایش می‌دهد و از درجه‌ی ضرورت و شدت مبادرت به قهر انقلابی می‌کاهد و تعهد به دموکراسی سیاسی در دوره‌ی پساانقلابی نیز میزان مقاومت‌های اجتماعی و سیاسی برای نیل انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی را کاهش می‌دهد.”
در نگاه ایشان “ضرورت و شدت مبادرت به قهر انقلابی” بیش از آنکه محصول مقاومت همراه با خشونت و اعمال قهر از سوی بورژوازی و ارتجاع در برابر انقلاب باشد، محصول کم‌توجهی چپ به “اولویت‌دهی به عرصه‌ی فرهنگ در دوران پیشاانقلابی” است. بورژوازی نیز همواره کوشیده است تا بروز خشونت در انقلاب‌های اجتماعی را به نیروهای انقلابی منتسب کند، در حالی که خشونت اساساً از سوی بورژوازی و ارتجاع بر نیروهای انقلابی تحمیل می‌شود. از سوی دیگر آقای مالجو “میزان مقاومت‌های اجتماعی و سیاسی” نیروهای ارتجاعی را بیشتر محصول تعهد نیروهای انقلابی به دموکراسی سیاسی در دوره‌ی پساانقلابی می‌داند تا ماهیت ارتجاعی و اراده‌ی ضدانقلابی آن‌ها در دفاع از امتیازات طبقاتی خود. این نگاه غیرعلمی و غیرماتریالیستی توجهی به این هم ندارد که مثلاً در شیلی زمان دکتر آلنده چقدر پایبندی دولت انقلابی به دموکراسی سیاسی توانست مقاومت و در واقع خوی تهاجم وحشیانه و خشونت بار ارتجاع و امپریالیسم را مهار کند! یا مثلا چقدر دموکراسی “تمام عیار” ونزوئلا که به تأیید نهادهای بین‌المللی و کارتر نیز رسیده است، توانسته است خشونت نیروهای ارنجاعی را کنترل کند!

اتفاقاً درست برعکس آنچه آقای دکتر مالجو می‌گویند، همین دموکراسی “تمام عیار” و عدم قاطعیت در اعمال اراده‌ی دولت انقلابی و دادن فضای بازسازی و تجدید قوا به نیروهای ارتجاع که کمون پاریس را به آن سرنوشت دچار کرد، در شیلی و ونزوئلای امروز نیز به بورژوازی جسارت انجام اقدامات خشونت‌آمیز و براندازانه را داده است. در مقابل، دولت کوبا را داریم که به قول ایشان با “سم لنینیستی” در برابر تحریم‌ها و توطئه‌های گسترده‌ی امپریالیسم ایستادگی کرده، دولت انقلابی را تثبیت و تحکیم کرده و زیرساخت‌های بنای سوسیالیسم را ایجاد نموده است. 

درک دکتر مالجو از “اولویت‌دهی به فرهنگ در دوران پیشاانقلابی و دموکراسی تمام‌عیار در دوران پساانقلابی”، نه با مبانی نظری مارکسیستی که ایشان سعی می‌کنند خود را نماینده‌ی آن معرفی‌کنند، نسبتی دارد نه با ده‌ها تجربه‌ی انقلابی در دهه‌های اخیر. 

آفای مالجو به‌خوبی می‌دانند که در موارد متعددی از نوشته‌های مارکس، به‌ویژه نوشته‌های پس از شکست کمون پاریس و پس از سال 1851 می‌توان مفهوم “دیکتاتوری پرولتاریا” را یافت. تلاش برای جداکردن لنینیسم از مارکسیسم از این منظر، تلاشی بیهوده است. مارکس به‌هیچ‌وجه درکی فراطبقاتی و “تمام‌عیار” از دموکراسی و دیکتاتوری نداشت، بلکه دقیقاً این مفاهیم را در ارتباط با بنیان‌های مادی و اجتماعی مرتبط با آن‌ها یعنی طبقات اجتماعی بررسی می‌کرد. 

مارکس دو هفته پس از آنکه نیروهای ورسای اطراف پاریس را مورد حمله قرار داده و شهر را محاصره و بمباران ‌کردند، توقف انتشار روزنامه‌هایی را مورد تأیید قرار داد که با کمون دشمنی می‌ورزیدند. او نوشت: «با توجه به جنگ وحشیانه ورسای که در خارج از پاریس جریان داشت، و با تلاش‌هایی که آن‌ها برای رشوه‌دهی و توطئه در داخل انجام می‌دادند، کمون اگر می‌خواست همانند دوره‌ی صلح عمیق، تمام مبادی و ظواهر لیبرالیسم را رعایت کند، آیا به طرز شرم‌آوری به اعتماد مردم خیانت نکرده بود؟ (1) چه رابطه‌ای بین دموکراسی “تمام عیار” مدنظر آقای مالجو و این نگاه مارکس به دموکراسی وجود دارد؟

2 فروردین 98

1 -کمون پاریس، نوشته‌ی لیسا گاره، ترجمه‌ی بیژن هیرمن پور ، MEW 17/347 

http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=92171



حقوق ما مردم در سفارت آلمان

فریبرز رئیس دانا

• او از سرزمین گوته آمده بود، که ادیبی توانمند و عاشق حافظ بود، و من از سرزمین حافظ. اما در شگفتم که آن خانم چرا به جای این همه فرهنگ و ارزش ادبی در کشور ما لهجه و رفتار نزدیک به لومپن ها را فراگرفته بود. بله او حرف خود گفت و رفت و ما هاج و واج ماندیم. به سارنگ گفتم مبادا به خاطر من احساس سرافکندگی کنی، من همینجا می گویم که اگر چنین باشد به آلمان نمی روم و موضوع را به دوستان دعوت کننده بازگو می کنم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۵ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۵ مارس ۲۰۱۹

      در بهمن ماه سالی که پشت سر گذاشتیم (۱٣۹۷) باز گذارم به سفارت آلمان افتاد. این بار نه به کنسولگری قدیمی در خیابان فردوسی بلکه به ساختمانی در خیابان بخارست که نمی دانم شرکت است، شعبه است، موسسه است یا مکانی. پیش از این دو بار نیز در چهار سال گذشته به آنجا رفتم و رفتار بد، فساد مالی، اهانت و بی معرفتی را از کارکنان بخش صدور ویزا می دیدم. در بارهای قبل، از رفتن صرف نظر کردم و به کسانی که دعوتم کرده بودند نوشتم که علت انصراف من و عدم پیگیری مجدد برای آمدن به آلمان این رفتار سفارتی ها و به ویژه دکان فساد در آنجا است. اما این بار واقعا به خاطر درخواست رفیقانم و اصرار آنها و دعوت کننده های دانشگاه آزاد برلین، انجمن های فرهنگی و حزب چپ آلمان باز خام شدم و قبول کردم. در همین مورد نیز سفر من ۱.۵ سال به تأخیر افتاد زیرا به پا گذاشتن به سفارت و شعبه هایش تردید داشتم و بگذریم که نگران عوارض بیماری خودم هم بودم. 

    این بار آخر از دوست ایرانی مترجمی که در بخش فرهنگی سفارت کار می کند، سارنگ ملکوتی، کمک خواستم و به او گفتم که نمی توانم رفتارهای ناشایست و توهین آمیز را تحمل کنم. این دوست ضمن تأئید وجود آن رفتارها تا دعوت نامه ی مرا دید به وجد آمد و گفت: که باید به دانشگاه برلین بروی و آنها را که خواهانند از نقطه نظرهای خود محروم نسازی. هم این دوست و هم بقیه ی دوستان و هم رفقای ایرانی مقیم آلمان من، که از احتمال آمدنم بسیار خوش حال بودند، هم چنین پیشنهاد کردند که در آنجا از امکانات پزشکی هم استفاده خواهم کرد. البته پاسخ من این بود که در ایران با توجه به توان خودم و شرایط اطراف از توجه و تخصص و نتیجه ی کار پزشکان و مداوایم راضی ام و آثار ضعف و نقاهت طولانی مدت تقریبا گریزناپذیر درمان را نیز دارم پشت سر می گذارم. با وصف این مداوا و حفظ جان واجب است. این نیز انگیزه ای شد تا بالاخره من دعوت را بپذیرم و اقدام کنم.

    آن دوست من برای آن که کارم در موقع معین انجام شود تا به موقع به همایش دانشگاهی (تاریخ ۱۰ اسفند ۱٣۹۷) برسم از عالی ترین مقام فرهنگی سفارت، جایی که خودش در آنجا شاغل بود، برای من سفارش قانونی درخواست نوبت زود هنگام گرفت و وقتی به دفتر صدور ویزا واقع در خیابانی که گفتم رفتیم آن سفارش کارساز بود و ما را برای مصاحبه و دریافت مدارک پذیرفتند.

    در بررسی مدارک از من بلیط خواستند. نداشتم زیرا پول نداشتم که چندین میلیون بدهم و بلیط بخرم و احتمال باطل شدن و هدر شدن بخش مهمی از پولم را شاهد باشم، آنهم در این روزگار تورم و کسادی. به هر حال برای هفته ی بعد وقت دادند که یک روز استثنایی تعطیل در ایران بود. بالاخره یک هفته بعد گواهی ذخیره ی بلیط را از طریق همایون ذرقانی، سردبیر ماهنامه ی سفر، بی پرداخت پول پیش گرفتم. سپس شال و کلاه کردم و با آن دوست خوش و خرم راهی سفارت شدم. چشمتان روز بد نبیند. در همان طبقه ی هم کف که باید به نوبت می نشستیم به مسئول مربوطه حضور خود را اعلام کردیم و ناگهان خانمی آلمانی که به فارسی حرف می زد از راه رسید و با تندی و پرخاش و رفتاری اهانت آمیز گفت: من به شما نوبت و اجازه نمی‌دهم. او از سرزمین گوته آمده بود، که ادیبی توانمند و عاشق حافظ بود، و من از سرزمین حافظ. اما در شگفتم که آن خانم چرا به جای این همه فرهنگ و ارزش ادبی در کشور ما لهجه و رفتار نزدیک به لومپن ها را فراگرفته بود. بله او حرف خود گفت و رفت و ما هاج و واج ماندیم. به سارنگ گفتم مبادا به خاطر من احساس سرافکندگی کنی، من همینجا می گویم که اگر چنین باشد به آلمان نمی روم و موضوع را به دوستان دعوت کننده بازگو می کنم. او که به شدت سرافکنده و خشگمین شده بود گفت کمی صبر کن. به طبقات بالا رفت تا آن خانم را بیابد و با او مذاکره کند و سفارش نامه را به او نشان دهد. اما خانم گم شد که گم شد. ناپدید و بی نشان و سارنگ هر چه گشت از او نشانی نیافت. اما در عوض خانم دیگری در راه پله ها در جلوی همراه من ظاهر شده و به او گفته بود در حدود ۱۵۰ یورو بده تا وی آی پی (یعنی شخص بسیار مهم) تلقی شوی و برویم در یک اتاق روی مبل بنشین تا کارت درست شود. دوستم می دانست که من این نوع باج گیری ها را نمی پذیرم. پس برافروخته آمد نزد من که بیا برویم بیرون و آمدیم.

    بیش از این اوضاع چنین بود که کسانی می آمدند که ایرانی یا آلمانی بودند و طلب حق زیرمیزی می کردند با ارقامی نسبتا سنگین تا برای آن نوبت بگیرند. نهایت قسمت ویزای سفارت همیشه بسته بود و این فرصتی بود برای آن حق بگیران تا در ازای پول اضافی نسبتا زیاد نوبت بگیرند. این موضوع سر و صدای اعتراض مردم را برانگیخت. (قبلا علی ذرقانی نیز مقاله ای اعتراض آمیز در این مورد در ماهنامه صنعت حمل و نقل منتشر کرده بود.) آن زمان من به دعوت کننده ام، حزب چپ، نوشتم که من عمری علیه فساد مبارزه کرده ام و نمی توانم حال خلاف ارزش خودم در این فساد و تبعیض مشارکت کنم و بنابراین به آلمان نمی آیم. آنها هم وجود فساد را تأئید و نقد و ابراز تأسف کردند.

      این بار اما گویا عقل سلیم بورژوازیی به فکر افتاده بود که نباید فساد و راه پول درآوردن را، که همانا وجدان حاکم بر آنان است، بست بلکه باید کار را نهادینه و قانونی کرد. پس آمدند و این دکان وی. آی. پی را راه انداختند. در مجموع عامل عمده خود آلمانی‌ های آنجا هستند و نه ایرانی ها ـ گرچه شاید شرکایی هم از آن میان داشته باشند ـ که به این اقدام پول ساز دست می زنند. آنها به هزینه ی به تعویق انداختن کار مردم مراجعه کننده ـ از قشرهای مختلف ـ کار کسانی را به جلو می اندازند و هندوانه ی وی. آی. پی زیر بغلشان می دهند و تیغشان می زنند. حال شما روزی ۵ تا ۶ و سالی ۲۵۰ روز را ضربدر ۱۵۰ یورو بکنید که دریابید چه مقدار پول بین چند نفر شریک توزیع می شود. راستی خوب سرزمینی است. کجا بتوانند با چندین سال کار در سرزمین خودشان این پول را جمع کنند و در آنجا مثلا ملکی بخرند.

باری، من با دلی شکسته راه افتادم رو به منزل اما در برابر دوستم به روی خودم نیاوردم. فردای آن روز دوستم گفت مسئول فرهنگی سخت عصبانی و برافروخته شده است ولی چه فایده ـ آنجا پول حرف اول را می زند و شرکای دست در کار گوششان به این که فلانی در نهادی فرهنگی در سفارت است و بهمانی در ایران از اعتبار برخوردار است و از سوی سازمان هایی محترم و مهم هم دعوت شده است بدهکار نیست. سنت سود نباید بشکند.

    با دوستم در آلمان که کارهای مرا جفت و جور می کند تماس گرفتم و شرح ماوقع گفتم و افزودم که از خیر آلمان آمدن گذشتم. او گفت عصبانی نشو و اقدامی نکن و رفت تا موضوع را به دانشگاه و با دعوت کننده ی دیگر، یعنی حزب چپ و به جناح علنی فرهنگی ایرانیان گزارش دهد و امیدوار بود که موضوع فیصله یابد و فیصله نیافت. شانس پسرم، خویشانم و رفیقانم و بالاتر شانس خودم بود که نوروز را، که این همه برای من گرامی است، با آنان بگذرانم. به هر روی چون قصه بدینجا رسید آن را با کسانی که می دیدم در میان گذاشتم. یکی گفت تو که میدانی جهان برپایه ی پول می گردد این حق و حساب را می دادی و به آلمان می رفتی و از سفرت لذت می بردی و درمانت را ادامه می دادی. آن یکی گفت که رفقای قدیم که هزینه های ترا در آنجا و دانشگاه نیز هزینه ی بلیط و ویزا را تأمین می کردند پس تو عاقلانه عمل نکردی. اما گمان می کنم عقل انسانی من نباید حتما بر آن منوال عمل می کرد یکی دیگر گفت نه بابا موضوع پول نیست، حتما کسی از اینجا به همکاران آنجا اطلاع داده که آمدن فلانی به آلمان به نفع ما و شما نیست زیرا نمی خواسته اند تا بروی و احیانا حرفی بزنی که انعکاس بیابد. پس به جای آن که ممنوع الخروجت کنند و سر و صدا دربیاید از این راه رفته اند تا در آنجا مبادا کار خلاف میل هم بکنی. در پاسخ گفتم که گمان می کنم این ادعا نه با منطق دیپلماسی می خواند و نه با عقلی که به سوءظن خیلی آمیخته نشده است. آن یکی گفت آنها فقط همان پول را می خواستند، و من با او موافق تر بودم. کسی دیگر گفت این کار ایرانیان است که رشوه خوارند و برایت تله گذاشته بودند و پاسخ دادم که به شهادت عینی من حرف شما درست نیست یا دست کم فقط کمی درست است. دیگری گفت توقع زیادی می کنی و نمی دانی آلمانی ها مردمان مقرراتی ای هستند و حتما کار تو ایراد داشته است و من گفتم که شنیده ام سفارت فرانسه که مردمانی نسبتا سرخوش و نسبتا آسان گیر دارد نیز چنین می کنند و ضمنا سفارش وابسته ی فرهنگی آلمان برای من کاملا در چهارچوب قانون انجام گرفته بود. واکنش دیگر این بود که بالاخره این کار در سنت پسندیده آلمانی طول می کشد و تو دیر اقدام کردی و من به او ثابت کردم چنین نبود. آن یکی گفت بدشانسی آوردی و بالاخره آشنای دیگری هم گفت که درست می گویی ما هم گرفتار این رفتار شده ایم. و اما حرف یک کس دیگر این بود که این دولت اعتبار ما و احترام پاسپورت ایرانی را همه جا از بین برده است و پاسخ من این بود که گیریم چنین باشد که تا حدی هم هست ـ اما این چه ربطی دارد به این رفتار بی ادبانه ی آنان ـ هم در ایران و هم در فرودگاه کشورشان دارد و چه مایه ای باید باشد برای بروز فساد توأم با آمیزه ای از رفتار خود ایرانی؟ 

       بحث را با این فرض که سفارت «سکاکی به جنایت گرفته»، یعنی مرا ـ و دیگران ـ را به خاطر ضرورت سفر و رسیدن در زمان معین به کشور آلمان در تنگنا قرار داده است تا پول اضافی بگیرد ـ و این شده است یک دکان قانونی ـ جلو می برم. چون به هر حال بحث اخاذی واقعیت دارد. اشاره کنم که جراحی را می شناسم به کلی کاسبکاری طماع ـ که البته کسان دیگری هم مانند او هستند همچنان که پزشکان انسان دوست با رفتاری کاملا مغایر را هم می شناسم ـ که ماهیانه چند میلیارد تومان درآمد دارد و روزی چند نفر را جراحی می کند. این جراح، با این همه درآمد به کسانی که در تنگنای بیماری قرار گرفته و طبق اظهارنظر و هشدار ایشان احساس می‌ کنند که باید هر چه زودتر و به صورت اورژانسی تن به جراحی بدهند پیشنهاد می کند رقمی در حدود یک سوم حق جراحی اضافه تر بدهند تا خارج از نوبت جراحی شوند. پرسش این است که آیا این پول را برای وقت انسانی خودت می خواهی؟ تو که دیگر وقتی در اختیار نداری و اگر داری آن را از محل کاهش چند روز از سفرهای چندین ده هزار یا صد هزار دلاری چند باره ات در سال به خارج تأمین کن. اما اگر وقت دیگران را به او می دهی در واقع داری به جنایت نزدیک می شوی و نادارترها را هم به کشتن می دهی و اگر از اساس دروغ می گویی آخر چرا؟ و چه نیازی داری؟ و چرا از همکاران دیگر برای مداوای عادلانه بیماران و چرا از راستگویی و شرافت حرفه ای کمک نمی گیری، آن گونه که این و آن پزشک و جراح می کنند ـ و من دیده ام و اطمینان دارم که می گویم. حالا حکایت چند سفارت است. به کدام منطق انسانی و دموکراسی و پیشرفته بودن می آئید دکان وی. آی. پی درست می کنید؟ شما چنین می کنید چون می توانید در این سرزمین با این روش از یک سو پول درآورید و از سوی دیگر به ثروتمندان و مرفهان و حاکمان نیرو برسانید. شما چنین می کنید چون مردم، خود را در تنگنا می بینند و آن خیل عظیمی که در تنگنا نیستند علیه رفتار شما مقاومت نمی کنند و از حیثیت خود دفاع نمی کنند. 

اما مهم تر این که دستگاه دیپلماسی دولت، ضابطه های خبری را که با قدرت سیاسی و اقتصادی درآمیخته است رعایت می کند و بر آن اساس سخت هم می گیرد و پافشاری هم دارد. اما پای ضابطه ی حقوق ملت در میان نیست چون این حقوق در خیلی جاها و در خیلی از موارد ـ و به تعبیری از اساس در همه جا ـ نادیده گرفته شده است و حق اعتراض هم با سرکوب رو به رو شده است. پس راهی نیست جز آن که راه مردم توسط خود مردم شناسایی و پیموده شود. مسیری و باریکه ای از این راه افشای، انوع فشارها از سوی سفارتخانه ها است و مقاومت در برابر رفتار اهانت آمیز آنان.




«برخورد قضایی» با «بزرگنمایی»ی مشکلات ناشی از سیل!

• در حالی که مردم و شبکه های اجتماعی به شدت از ناتوانی و بی مسئولیتی دولت در مقابله با بحران اخیر ناراضی هستند وزیر کشور گفت دستور قضایی برای مقابله با ناراضیان داده شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۶ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۶ مارس ۲۰۱۹

 در حالی که وقوع سیل در نقاط مختلف کشور و عدم امدادرسانی به موقع حکومت با موجی از انتقاد، خشم و تاسف در میآن مردم همراه است و گوشه ای از آن در شبکه های اجتماعی بازتاب می یابد، مسئولان حکومتی به تهدید و امنیتی کردن مناطق آسیب دیده روی آورده اند.

به دنبال آن چه «مسائل مطرح شده در فضای مجازی در ارتباط با سیل های اخیر» خوانده شده، عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور شامگاه دوشنبه در جلسه با علما و معتمدین اهل سنت و شیعه گلستان، گفت: به مراجع قضایی و دادستان گفته‌ام با عوامل که با نشر خبر دروغ و کذب به دنبال بزرگنمایی مشکلات مناطق سیل‌زده هستند، برخورد قانونی شود تا آرامش عمومی و روانی خسارت دیدگان تامین شود!

همزمان وزیر اطلاعات دولت روحانی عازم شیراز که سیل روز گذشته به مرگ هیجده نفر انجامید شد تا در جلسه ی ستاد بحران این شهر شرکت کند. دلیلی برای حضور وزیر اطلاعات و شرکت او در جلسه ی ستاد بحران اعلام نشده است. وزیر اطلاعات به دستور حسن روحانی، به شیراز رفته تا «ابعاد سیل و شناسایی مقصران احتمالی این حادثه» را بررسی کند و ضمن ملاقات با آسیب‌دیگان سیل دیروز شیراز، در جلسه ستاد بحران هم شرکت کند. 

حسن روحانی رئیس جمهور اسلامی نیز شخصا با رد انتقادهای گسترده ای که از عدم آمادگی حکومت و ناتوانی آن در مقابله با شرایط بحرانی ناشی از سیل در سطح جامعه وجود دارد، مدعی شده همه نیروها از ابتدا پای کار بوده‌اند و عده‌ای مردم را مایوس نکنند. 
او با اشاره به آن چه « تلاش شبانه روزی همه مسوولان، نیروهای مسلح و امدادی و خدماتی» می خواند، اظهار داشت: متأسفانه در این شرایط که نیازمند یکپارچگی برای خدمت به مردم هستیم، عده‌ای هم در فضای مجازی، سخنانی غیرواقع را مطرح می‌کنند که اینگونه اقدامات علاوه بر آنکه اتهام و سخنی نارواست، موجب مأیوس شدن مردم نیز خواهد بود. مردم توجه داشته باشند که همه نیروها اعم از دولتی و نیروهای مسلح از ابتدای امرپای کار بوده اند؛ عده ای در فضای مجازی کاری انجام ندهند که هم اتهام، سخنی ناروا است و هم موجب مایوس کردن مردم می‌شود.

سیل همچنان در کمین است
از اولین روز بهار ۹۸، باران میهمان بیشتر شهرهای ایران شده است. شدت بارش در برخی استان‌ها به قدری بالا بوده که طغیان رودخانه‌ها و سیل را به بار آورده است. در روزهای گذشته علاوه بر گلستان و مازندران، شیراز، لرستان، قم و همچنین خوزستان و بوشهر نیز درگیر بارش شدید و سیلاب هستند.
به گزارش ایسنا، سیل‌های اخیر چندین کشته و ده‌ها مجروح داشت. آن طور که سازمان هواشناسی پیش‌بینی کرده است خطر وقوع سیل برای استان‌های جنوبی کشور از جمله خوزستان و بوشهر همچنان جدی است.
همچنین بنا به گفته احد وظیفه مدیر کل پیش‌بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی، موج جدید بارشی فردا (۷ فروردین) وارد ایران می‌شود و نوار غرب و شمال غرب کشور را تحت تاثیر قرار می‌دهد، همچنین در ادامه این سامانه بارشی ۸ فروردین، در مناطق غرب و شمال غرب کشور و دامنه‌های البرز مرکزی و به‌تدریج بخش‌هایی از شمال شرق کشور باعث بارش باران و برف می‌شود.
سرهنگ نادر رحمانی رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک پلیس راهور ناجا در گفت وگو با این خبرگزاری، تاکید کرد: امروز با توجه به شرایط جوی وضعیت جاده‌های کشور نیمه‌بحرانی است و روز مناسبی برای سفر نیست.

بهنام سعیدی سخنگوی سازمان مدیریت بحران کشور نیز به شهروندان توصیه کرد که از حاشیه رودخانه‌ها دور شوند و این طور توضیح دادکه قربانیان سیل شیراز، تماشاچیان سیل بودند. دیروز در شیراز افرادی که گرفتار سیلاب شدند، تماشاچیان سیل بودند که در حاشیه ایستاده‌بودند و آن اتفاق ناگوار برای آنها رخ داد.

هشدارهای مدیریت بحران به شهروندان در مورد باران شدید تهران
در جلسه هماهنگی مدیریت بحران شهر تهران که ظهر امروز در مرکز فرماندهی و مدیریت بحران شهر تهران برگزار شد، احمد صادقی رییس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران با اشاره به احتمال بارش‌های سیل آسا از عصر امروز در تهران از شهروندان خواست که از تردد غیرضروری در سطح شهر این ساعات خودداری کنند. او تاکید کرد که پیش‌بینی‌های هواشناسی نشان می‌دهد که از حوالی ساعات ۱۶ امروز تا ۲۰ شاهد بارش‌های شدید در تهران خواهیم بود.
رییس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران ادامه داد: بر این اساس بوستان‌های نهج‌البلاغه، جوانمردان، جمشیدیه و دیگر پارک های این محدوده تا اطلاع ثانوی تعطیل است، همچنین رستوران ها و سفره خانه های حاشیه رود کن، دربند و درکه و… نیز تعطیل است.
به دلیل بارش باران شدید در تهران، سرهنگ موسوی پور پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ در گفت‌وگو با ایسنا، از ممنوعیت تردد در بزرگراه امام علی و چند نقطه دیگر از پایتخت در ساعات آینده درپی بارش‌های اخیر خبر داد.
افزون بر این، امیرناصر هراتی معاون خدمات شهری شهرداری منطقه ۲ تهران در گفت و گو با ایسنا، از تعطیلی بوستان نهج البلاغه تا رفع خطر سیلاب خبر داد و اعلام کرد: با توجه به احتمال جاری شدن سیلابهای بهاری و آبگرفتگی شدید و ایجاد خطر برای مسافران نوروزی و شهروندان تهرانی در حاشیه رود دره بوستان نهج البلاغه و به منظور حفظ امنیت شهروندان، بوستان نهج البلاغه تا پایان بارش های شدید تهران و رفع خطر سیلاب تعطیل است.




مردم از گرانی کمرشکن می گویند

• امسال اصلا چیزی نمی خریم. اومدیم یک دوری بزنیم و برویم. نمی توانیم بخریم. مسئولین خودشان گوشت و میوه نمی خرند؟ نمی دانند پول آب، برق، گاز چقدر شده؟ تا کی باید نظاره گر باشیم؟ چرا ما همه اش می ترسیم بی پرده حرف بزنیم. ما حاضریم بیایند ما را بگیرند و ببرند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ٣ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲٣ مارس ۲۰۱۹

https://www.facebook.com/291732764282211/videos/421630811931861/




به امید آزادی، برابری و عدالت!

پیام اسماعیل بخشی از زندان مرکزی اهواز به مناسبت سال جدید

• از پشت میله های زندان به طبقه کارگر، دانشجویان، دادفران و همه عدالت طلبان و برابری خواهان درود می فرستم، نوروز را شادباش می گویم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۲ مارس ۲۰۱۹

اسماعیل بخشی نماینده ی کارگران هفت تپه که اکنون به مشهورترین فعال کارگری در ایران بدل شده است، از زندان مرکزی اهواز به مناسبت سال نو پیامی فرستاده است. به گزارش محافل کارگری از شوش، متن این پیام به شرح زیر است:

راز زندگی در سعادت است
راز سعادت در شادی
راز شادی در سلامت است
پس شاد باشید و سلامت…

زندگی چیزی جز رنج نیست
معنای زیستن را در رنج می یابیم
پس بیائید در رنج ها، بر رنج ها بخندیم…

سبزی ات پایدار هفت تپه، سبز بمان و آن روز که دیگر سبز نباشی، روز مرگ من است.

همکاران عزیزم، هفته تپه، سرزمین سبزم
طبیعت در فصلی می میرد و در فصلی دیگر دوباره شقایق ها،گل ها و سرسبزی ها قد می کشند، بنگر که دگرگونی، تغییر و ساختن فردای بهتر سرفصل روشن سال است.
از پشت میله های زندان به طبقه کارگر، دانشجویان، دادفران و همه عدالت طلبان و برابری خواهان درود می فرستم، نو روز را شادباش می گویم. چه بگویم که واژه ها برای قدردانی از حمایت مردم عزیز، خواهران و برادرانم، بی وزن هستند.

به امید آزادی، برابری و عدالت 




مازندران همچنان درگیر بحران سیل

• در حالی حدود شش روز از باران شدید و وقوع سیلاب آخر زمستان ۹۷ در ۱۲ شهرستان مازندران می گذرد، همچنان آثار مخرب این حادثه کم سابقه در سه دهه اخیر در شهرها و روستاهای این استان سنگینی می کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۲ مارس ۲۰۱۹

در حالی حدود شش روز از باران شدید و وقوع سیلاب آخر زمستان ۹۷ در ۱۲ شهرستان مازندران می گذرد، همچنان آثار مخرب این حادثه کم سابقه در سه دهه اخیر بر چهره برخی شهرها و روستاهای این استان سنگینی می کند. مردم، دولت را به کم کاری در رسیدگی به وضعیت سیل زدگان و مناطق سیل زده متهم می کنند.

براساس گزارش ستاد مدیریت بحران مازندران این سیلاب حدود ۲۰۰ روستای استان را درگیر کرد و یکهزار و ۵۰۰ واحد مسکونی درمناطق شهری و روستایی بین ٣۰ تا ۵۰ درصد خسارت وارد شد و علاوه بر آن دهها دهنه پل ارتباطی در محورهای فرعی و روستایی تخریب و یا دچار خسارت کلی شدند.
قطع راه ارتباطی، آب، برق و گاز بیش از ۲۰۰ روستا در ارتفاعات استان براثر بارش برف به خصوص در مناطق شرق مازندران از جمله نکاء و بهشهر از دیگر خسارت های ناشی از سیل و برف درآخرین روزهای زمستان سال ۹۷ بود که همچنان اکثر دستگاههای اجرایی استان را درگیر خود کرد.
اگرچه بنا به اظهار استاندار مازندران بحران سیل و برف آخر زمستانی در این استان تا حدود ٨۰ درصد فروکش کرد ولی همچنان راه ارتباطی بیش از ۷۰ روستا و برق کمتر از ۵۰ روستا قطع است و پیش بینی می شود پاکسازی اثرات ناشی از سیل در این خطه شمال کشور حداقل تا ۴٨ ساعت دیگر ادامه داشته باشد.
همچنین سیلاب آب شرب چند شهر از جمله بابل پرجمعیت ترین شهر مازندران را با مشکل مواجه کرد و آب شرب این شهرها به خصوص در برخی نقاط بابل از طریق تانکر از سوی آبفای شهری تامین می شود و تلاش برای رفع مشکل آب شرب در این مناطق ادامه دارد.پ

فروکش کردن بحران سیل در ٨۰ درصد مناطق مازندران 
استاندار مازندران گفت: با بسیج امکانات دولتی، عمومی و نیروهای مسلح در نخستین ساعات وقوع سیل در این استان برای کمک رسانی به مردم با گذشت حدود ۵ روز با تلاش شبانه روزی حدود ٨۰ درصد از بحران سیل و برف در این استان فروکش کرد.
احمد حسین زادگان روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در شرایط فعلی بیشترین مسایل ناشی از سیل در برخی مناطق شهرستان سیمرغ، بهنمیر، بابل، بهشهر و نکاء در بخش آب، برق و گاز و راه ارتباطی همچنان باقی است که تلاش برای رفع بحران در این مناطق ادامه دارد.
وی اضافه کرد: براثر وقوع سیل و آسیب به شبکه آبرسانی در شهر بابل، آب شرب شهروندان این شهر با مشکل مواجه شد و شرکت آبفا سرگرم تامین آب شرب مورد نیاز از طریق تانکر است و رفع مشکل کدری آب نیز با فرایندی کارشناسی در دست اقدام است و پیش بینی می شود این مشکل بزودی رفع شود.
رئیس شورای هماهنگی مدیریت بحران مازندران افزود : سیل شبکه گاز شهر قائمشهر را دچار آسیب کرد که به دلیل نشات گاز از این لوله، چند ساعت گاز مصرفی برخی از شهروندان قائمشهر قطع بود که این مشکل نیز برطرف شد.
حسین زادگان در مورد آبگرفتگی واحدهای مسکونی روستاییان در برخی شهرستان های مناطق مرکزی استان اظهارداشت: با مشارکت مردم و دستگاههای اجرایی به خصوص نیروهای مسلح آب از طریق جداول و رودخانه های محلی به سمت دریا هدایت شد و تا حد زیادی داخل روستاها مشکل برطرف شد و کار پاکسازی آثار سیل در منازل همچنان ادامه دارد.
وی خاطرنشان کرد: در شرایط فعلی مشکل اصلی آبگرفتگی مربوط به روستاهای پایین دست و حاشیه دریای خزر در برخی شهرستان های استان از جمله ساری وجود دارد که عملیات هدایت این آبها نیز به سمت دریا ادامه دارد تا بتوانیم شرایط را برای پاکسازی آثار سیل در منازل و اقامت روستاییان فراهم کنیم.

قطع ارتباط حدود ۷۰ روستا در شرق مازندران 
استاندار مازندران گفت: با وجود بسیج امکانات راهداری و حمل و نقل جاده ای و سایر دستگاههای دولتی و عمومی همچنان راه ارتباطی حدود ۷۰ روستا در شهرستان های نکاء و بهشهر براثر رانش جاده و برف و کولاک شدید در مناطق هزارجریب این شهرستان ها بسته است.
حسین زادگان خاطرنشان کرد: راه ارتباطی ۵۰ روستای بخش هزارجریب شهرستان نکاء در شرق استان از چند روز گذشته تاکنون قطع شد و اتصال راه اصلی به دلیل خسارت شدید در روزهای آینده وجود ندارد و ما به دنبال ایجاد راه فرعی برای کمک به روستاییان هزارجریب نکاء هستیم.
وی دلیل تاخیر در بازگشایی محور روستایی بخش هزارجریب نکاء را حجم زیاد خسارت و رانش راه ارتباطی اصلی بیان کرد.
به گفته وی همزمان با ایجاد راه ارتباطی جدید کار برقراری برق روستاییان این بخش از شهرستان نکاء نیز در دستور کار قرار گرفت وبرق تعداد زیادی از روستاهای این بخش وصل شد.
استاندارمازندران گفت: براثر برف و کولاک شدید در ارتفاعات شهرستان بهشهر راه روستایی حدود ۵۲ روستای بخش یانه سر این شهرستان بسته شد که با تلاش راهداران و بسیج سازندگی تاکنون راه ارتباطی بیش از ٣۰ روستا باز شد.
حسین زادگان افزود: کار برفروبی در سطح جاده بخش یانه سر همچنان ادامه دارد و تلاش گروه های راهداری برقراری راه این روستاها در روز جاری است.
وی خاطرنشان کرد: براساس آخرین گزارش برق اکثر روستاهای این منطقه نیز با تلاش شرکت توزیع برق وصل شد و روستاهای باقی مانده نیز مشکلاتشان تا روز جاری برطرف می شود.

برگشت روزهای آرام در ۴٨ ساعت آینده 
حسین زادگان پیش بینی کرد حداکثر تا ۴٨ ساعت آینده بحران ناشی از سیل و برف در این استان خاتمه یابد و زندگی عادی در تمام مناطق سیلزده از سر گرفته شود.
براساس گزارش ستاد مدیریت بحران مازندران این استان در زمره استان های در معرض خطر بلایای طبیعی از جمله سیل و طوفان قرار دارد به طوری که در ۱۰ ماهه سال جاری بلایای طبیعی به این استان افزون بر ۵ هزار میلیارد ریال خسارت زد که با برآورد اولیه خسارت سیل اخیر پیش بینی می شود حجم این خسارت ها به ۲۰ هزار میلیارد ریال برسد.




استراتژی کنشگرانه مطالباتی و اعتراضی گسترده برای بازگرداندن قدرت خرید به جای کمپین تحریم

مسعود امیدی

• حقیقت آن است که افزایش سطح عمومی قیمت‌ها در شرایط رکود تورمی حاکم بر جامعه‌ی ما، اساساً نتیجه‌ی به‌اجرا‌ گذاشتن سیاست های نئولیبرالی است و چاره‌ی آن را در تحریم خرید فلان و بهمان کالا نمی‌توان جستجو کرد. از این منظر، این گونه کمپین‌ها حتی می‌تواند نوعی آدرس غلط دادن به مردم به جان آمده از تورم نیز باشد! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۱ مارس ۲۰۱۹

هر چند وقت یک بار کمپینی برای تحریم خرید کالاهایی که قیمت آن ها با افزایش چشمگیر همراه است، در جامعه مطرح می‌شود و اینک هم پسته و آجیل و … . 

تحریم کالاهای گران از یک سو واکنشی است اعتراضی به کاهش قدرت خرید مردم در برابر افزایش نجومی قیمت کالاها در بازار، و از سوی دیگر امید به کاهش قیمت آن‌ها در نتیجه‌ی کاهش تقاضا در بازار بر اساس تعریف کلاسیک اقتصاد مبنی بر اینکه قیمت، نقطه تقاطع منحنی توابع عرضه و تقاضاست. بر این اساس، انتظار می‌رود تا با کاهش تقاضای کل، قیمت نیز کاهش یابد. 
تجربه‌ی کمپین‌های گذشته در این مورد ، شواهد خاصی از کاهش قیمت کالاهای گران در نتیجه‌ی تحریم را نشان نمی‌دهند. بر اساس تجربه، عملاً کمپین‌های تحریمی گذشته منجر به تأثیر قابل توجه در جهت کاهش تقاضا و کاهش قیمت کالاهای مورد تحریم نشدند. معنی این سخن آن است که توانایی ارائه کنندگان محصولات تحریمی در مدیریت بازار و مقاومت آن‌ها در برابر فشار برای کاهش قیمت به مراتب بیش از تحریم‌کنندگان بوده است. 

موضوع آن است که مدتهاست که در بازار ایران در نتیجه‌ی افت شدید قدرت خرید مردم در شرایط کاهش شدید ارزش پول ملی، عملاً میزان تقاضای موثر (تقاضای بالفعل) بدون نیاز به کمپین تحریم فلان یا بهمان کالا به شدت کاهش یافته است. اما شاخص قیمت‌ها و نرخ تورم به هیچ وجه کاهش قیمت‌ها را نشان نمی‌دهند. چرا دست نامرئی اقتصاد کلاسیک برای تنظیم بازار به درستی عمل نمی‌کند و با کاهش شدید قدرت خرید مردم، همچنان شاهد افزایش چشمگیر قیمت‌ها هستیم؟ موضوع آن است که صورت مسئله به‌هیچ‌وجه به این سادگی نیست که در یک فضای بسته و شبه آزمایشگاهی و یک سیستم بسته با تنها دو متیر عرضه و تقاضا مواجه باشیم. بر اساس تجربه و منطق رفتار اقتصادی در یک جامعه‌ی سرمایه‌داری، در یک شرایط باثبات اقتصادی، تحریم گسترده‌ی یک کالای خاص ممکن است بتواند از طریق کاهش چشمگیر تقاضای موثر، راهی موقتی و کوتاه مدت برای مبارزه با “گران فروشی” مثلاً یک کالای انحصاری باشد، اما در ارتباط با مسئله‌ی گرانی یا تورم که به مفهوم افزایش سطح عمومی قیمت‌هاست، تحریم به دلایل مختلف عملاً فاقد کارکرد تنظیم‌کننده برای تعادل بازار و کنترل افزایش چشمگیر قیمت‌هاست. 

با توجه به وجود حدود شش میلیون بیکار در جامعه و سطح بسیار پایین دستمزدها نسبت به خط فقر، بسیاری‌ها در جامعه فاقد توان خرید اقلامی چون پسته و آجیل و… هستند و این به نوبه‌ی خود باید بر کاهش تقاضا در بازار و در نتیجه کاهش سطح قیمت‌ این کالا تأثیرگذار باشد. تحریم از سوی کسانی می‌تواند مطرح باشد که دارای قدرت خرید کالایی باشند، اما تصمیم می‌گیرند تا از خرید کالای مورد بحث خودداری کنند. گیریم که پسته کلیویی چندصد هزار تومانی را بتوان تحریم کرد، گوشت ۱۲۰ هزارتومانی و مرغ ۱٨ هزار تومانی را چه باید کرد؟ با افزایش قیمت میوه، شیر، پنیر، تخم مرغ و برنج و اجاره مسکن و هزینه های ایاب و ذهاب، هزینه های بهداشت و درمان، دندان پزشکی، آموزش، سفر و تفریح و… و… چه می‌توان کرد؟ 

مدتهای طولانی است که به دلیل افت قدرت خرید کارگران و توده های عظیم مزدبگیران، آنها قدرت برخورداری از سفرهای تفریحی، خدمات بهداشتی و درمانی، غذای خوب، گوشت قرمز، ماهی و مرغ و پسته و … مسکن را از دست داده اند و عملاً تقاضای موثر این اقلام در بازار با کاهش قابل توجه همراه بوده است اما قیمت آن‌ها نه تنها پایین نیامده است، بلکه همچنان رو به افزایش است! 

حقیقت آن است که افزایش سطح عمومی قیمت‌ها در شرایط رکود تورمی (و به تعبیر دکتر فریبرز رئیس دانا، فروبستگی اقتصادی) حاکم بر جامعه‌ی ما، اساساً نتیجه‌ی به‌اجرا‌ گذاشتن سیاست های نئولیبرالی چون تجاری‌سازی، کالایی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، آزادسازی و… و تحریب اقتصاد ملی و صنعت‌زدایی… در جامعه‌ی ماست. و چاره‌ی آن را در تحریم خرید فلان و بهمان کالا نمی‌توان جستجو کرد. از این منظر، این گونه کمپین‌ها حتی می‌تواند نوعی آدرس غلط دادن به مردم به جان آمده از تورم نیز باشد! 

آیا این اعتصاب مصرف (از سوی آنهایی که دست شان به دهانشان می رسد) به ویژه در شرایط کاهش شدید ارزش پول ملی، سبب تشدید تلاش برای صادرات قانونی و غیرقانونی انواع مواد غذایی به کشورهای همسایه نمی‌شود؟ مگر نه اینکه رفتار سرمایه مبتنی بر عقلانیت اقتصادی و سودجویی‌است؟ اگر نتواند برای کالای خود در بخشی از مردم و در یک مکان جغرافیایی خاص مشتری پیدا کند، سعی می‌کند تا آن را در مکان دیگری و به بخش دیگری از مردم بفروشد؟ اگر نتواند در داخل محل، شهر، یا کشوری بفروشد، آن را برای فروش در کشور دیگری آماده می‌کند؟ اگر نتواند اساساً بفروشد، سرمایه‌ی خود را به سمت بازارهای دیگری هدایت می‌کند و…؟ و آیا هدایت سرمایه از تولید و تأمین نیازمندی‌های داخلی به سمت دلالی و سفته‌بازی در ارز و سکه و خودرو و مسکن و… به نفع افتصاد ملی خواهد بود؟ 

چرا گزارشگران صدا و سیما به نوعی درصدد جلب توجه و حمایت از کمپین تحریم پسته و آجیل‌اند؟ آیا برای این نیست که یک اعتراض و نارضایتی عمومی علیه مدیریت اقتصادی کشور را که به این فلاکت انجامیده است، به یک اعتراض محدود ضدفلان یا بهمان بخش از بازار و حول اقلام خاصی از کالاها و … تحت عنوان “گران فروشی” تقلیل داده و عامل واقعی این وضعیت فروبستگی اقتصادی یعنی مجموعه سیاست‌گزاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات نئولیبرالی چند دهه‌ی گذشته حاکمیت را که با افزایش شدید فقر، فاصله‌ی طبقاتی و نابرابری شدید درآمد همراه بوده است، مسکوت گذاشته و تبرئه‌ کنند؟ 

حقیقت آن است که در اقتصاد سرمایه‌داری، به‌ویژه از نوع نئولیبرالی آن، تنها با مفاهیم دست نامرئی و نقطه‌ی تعادلی قیمت بر اساس نقطه‌ی تقاطع توابع عرضه و تقاضا رو به رو نیستیم، در این رویکرد با مفاهیمی چون کشش قیمتی نیز مواجه هستیم که بر اساس آن تأمین کنندگان می‌توانند و حق دارند تا با استفاده از روش‌های مختلف از جمله احتکار و … تحت عنوان “مدیریت موجودی”، و مفاهیمی چون بازارگردانی و… بر کشش قیمتی کالاها به نفع خود تأثیر بگذارند. مگر می‌شود هم طرفدار بازار آزاد و افسارگسیخته سرمایه‌داری بود و هم کار فروشندگان یک کالای خاص را در بازار به قیمتی که کشش دارد و مشتری برایش یافت می‌شود، غلط دانست؟! مگر می‌شود هم مخالف نئولیبرالیسم و فعال آگاه مبارزه‌ی طبقاتی بود و هم با تحریک مردم به نخریدن این یا آن کالا، ذهن آنها را از سازوکار حاکم بر این بازار و سیاست های کلان حاکم بر آن و سیاست گزاران آن و دستور کار نئولیبرالی منحرف کرد؟ 

چرا صدا و سیما در باره‌ی افت شدید ارزش پول ملی و کاهش ارزش دارایی‌های مردم و سقوط بی‌سابقه‌ی قدرت خرید مردم و ضرورت افزایش حداقل دستمزد برابر خط فقر گزارشی تهیه نمی‌کند، اما مجریان و گزارشگران خودشیفته‌ی آن گاه و بیگاه می‌کوشند تا با همراهی با کمپین تحریم این یا آن کالا و… خود را منتقد وضع موجود و همراه با مردم نشان دهند؟ 

بخش عظیمی از کارگران و توده های وسیع زحمتکشان شهر و روستا سال‌هاست که نه توان مالی برای تفریح و سینما و تئاتر و … دارند، نه مدتهاست که توان استفاده از خدمات دندانپزشکی و پرداخت هزینه های آن را دارند، نه توان پرداخت هزینه های آموزشی فرزندان خود را دارند، نه می توانند لباس های خود را نو کنند، نه به سفر می روند، نه توان خرید گوشت و ماهی و میگو و پسته و … به اندازه‌ی نیاز یک خانواده‌ی متعارف دارند و…. و عملاً قیمت این اقلام چندان تحت تاثیر افت شدید تقاضای آن‌ها نبوده است. شواهد نه تنها نشان از کاهش قیمت این اقلام طی ماه‌ها و سال‌های گذشته ندارد، حتی ثباتی نیز در مورد قیمت این اقلام به وجود نیامده است! بر این اساس، مطالبات و اعتراضات را باید متمرکز بر بازگرداندن قدرت خرید مردم از طریق افزایش درآمد آن‌ها از طریق ایجاد یک اقتصاد ملی و تولیدی با جهت‌گیری مردمی و عدالت محور به جای اقتصاد مبتنی بر تجاری‌سازی و غیرتولیدی، کالایی‌سازی، خصوصی‌سازی، رانتی و تجاری کنونی کشور کرد. 

مردم حق دارند که هم گوشت بخورند، هم پسته و … ، هم به سفر بروند، هم لباس نو بپوشند، هم از خدمات سلامت و بهداشت از جمله خدمات بهداشت دهان و دندان و خدمات آموزشی برخوردار شوند و… 
اگر درآمدمان اجازه نمی‌دهد که پسته و آجیل بخریم و..، نگوییم که خرید آن‌ها را تحریم کرده‌ایم، بلکه دقیقا بگوییم که کاهش قدرت خریدمان در نتیجه‌ی چند دهه پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالی از سوی حاکمیت، توانایی ما را برای خرید این اقلام از ما گرفته است و ما ضمن اعتراض به این وضعیت، خواهان تغییر این سیاست‌ها به یک اقتصاد مردمی هستیم. تصویری از میزان کاهش قدرت خرید مردم را در نمودار زیر می‌توان مشاهده کرد که البته سقوط چشمگیر کاهش ارزش پول ملی در سال ۹۷ را پوشش نمی دهد: 

 

توجه به تغییرات سطح دستمزد که آن نیز به نوع دیگری معرف قدرت خرید است، در همین دوره و مقایسه‌ی آن با نمودار کاهش ارزش پول ملی به روشنی نشان می‌دهد که چگونه ساسیت های دستمزد طی دهه‌های گذشته، تأثیرات فقیرسازی کاهش ارزش پول ملی را تشدید نموده و زندگی کارگران و توده های وسیع مزدبگیران را به فلاکت کشانده است. 

 

بدیهی است که سیاست افزایش دستمزد سال ۹٨ هم با توجه به شکاف عمیق درآمدها از خط فقر، هیچ گونه تغییر اساسی در این زمینه ایجاد نخواهد کرد. 
مسئله این‌گونه کمپین‌ها از این زاویه نیز می‌تواند قابل نقد باشد که در صدد است تا شکلی از مبارزه‌ی منفی و تدافعی در حوزه صنفی و معیشتی را جایگزین یک استراتژی مبارزه‌ی اجتماعی و سیاسی مطالبه‌محور و کنشگرانه کند. 

۲۹ اسفند ۹۷




نامه سپیده قلیان از زندان سپیدار اهواز

با تمام توانم سعی می کنم برخیزم! 

• ‌ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، حالم بد نیست. به زودی بهار از راه می‌رسد. همه‌ را به طبیعت و گل‌های لاله و بنفشه می‌سپارم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۹ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۰ مارس ۲۰۱۹

اخبار روز: سپیده ی قلیان، دختر مبارزی که به دلیل دفاعش از مبارزات کارگران هفت تپه به نام «دختر شجاع هفت تپه» مشهور شده است، بعد از مدت ها بی خبری از زندان سپیدار اهواز به مناسبت نزدیک شدن بهار نامه ی کوتاهی نوشته است. این نامه را می خوانید:

دلم از مشعل‌های نور فروزان شد
شماره‌ام را به دیوار‌ها نوشتند
دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد

سلام،
حس می‌کنم یک لایه از قلبم را برداشته‌ام. امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …
صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که می‌گوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»
حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر داده‌اند. دلتنگ می‌شوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافته‌ای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنج‌شان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر می‌کنم.
فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی می‌کنم برخیزم. البته که در این مدت ننشسته‌ام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرف‌هاست. حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفره‌ی شام با سه متهمی است که برای هیچ‌کداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح می‌رسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاری‌ست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور می‌کند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقهه‌اش بلند می‌شود و زیر لب می‌گوید: «لگد می‌زند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای هم‌بندی‌ام می‌خوانم. سپس برای نوزادی لالایی می‌خوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.
‌ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، این‌ها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه می‌رسد. همه‌تان را به طبیعت و گل‌های لاله و بنفشه می‌سپارم.

سپیده از سپیدار
۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس