«بر خشکسالی هم غلبه می کنیم!»

پیشاپیش سال نو ۱٣۹۸ بر همه، بویژه، پیروان افکار
و اندیشه های
سرخ عدالت طلبانه
و آزادی خواهانه
مبارک!

امید
که در سال تازه، افکار و آرزوهای سرختان شکوفه دهد و به بار نشیند.

ا. م. شیری

یوری املیانوف

برگردان:
ا. م. شیری

در سالهای آخر دهه ۴٠ در کشور شوراها پوسترهای منقوش به تصویر
نشسته استالین در پشت میزی که روی آن نقشه بخش اروپایی اتحاد شوروی قرار داشت،
ظاهر شد. اشعار و نقاشیها تا چندی پیش اغلب چگونگی بررسی خط جبهه شوروی- آلمان
توسط استالین را توصیف میکردند. حالا، در پوسترهای جدید او نقشه نوار حصارهای جنگلی را که روی آن نوشته: «بر خشکسالی هم غلبه می کنیم!»، مورد بررسی
قرار می دهد،

نخستین برنامه زیست محیطی جهان در مقیاس کشور بزرگ

مدتی قبل از ظهور این پوسترها در خیابانها، در روزنامه های مرکزی
اتحاد شوروی فرمان مورخ ۲٠ اکتبر ١۹۴۸ شورای وزیران
اتحاد شوروی و کمیته مرکزی حزب کمونیست سراسری (بلشویک) «در خصوص کاشت جنگلهای حفاظت از خاک،
گسترش تناوب زراعی علفزارها، ایجاد حوضچه
ها و مخازن آبی
برای تأمین بازدهی پایدار محصولات زراعی در مناطق جلگه
ای و جنگلی- دشتی بخش اروپایی اتحاد شوروی» انتشار یافت.
کمی بعد، مطبوعات این برنامه را «طرح
استالینی تسخیر طبیعت
» نام گذاشتند.

بر خلاف آنچه که امروزه تبلیغات رسمی این تصور را به اذهان عمومی
القاء می کند که گویا حکومت شوروی هرگز به مسئله حفظ محیط زیست توجه نداشت،
فرمان دولت اتحاد شوروی در ماه دسامبر سال ۱۹۴۸ حاوی نخستین
برنامه حفظ محیط زیست در تاریخ جهان و بلحاظ ابعادش بیسابقه بود.

برنامه جنگل کاری در اتحاد شوروی نقطه عطفی در روند قرنها
عقب ماندگی در عرصه پوشش جنگلی میهن ما بود. دانشمندان عقیده دارند، که ۱٠
هزار سال پیش ۶٠ درصد خاک کره زمین پوشش جنگلی داشته است. ۱٠٠
سال قبل جنگل ها در ٣٠- ۴٠ درصد سرزمین های اطراف
دریاها و اقیانوسها باقی ماندند. تا اواسط قرن بیستم فقط ۲۴ درصد از سطح
قارهها و جزایر زیر پوشش جنگل باقی ماند. و حتی برغم کاهش کنونی سطح تحت پوشش
جنگلها، حاوی منابع بسیار زیادی اعم از چوب، چوبپنبه، انواع قارچها، میوهها،
میوههای بوتهای، گردو، فندق، منابع شکار و گیاهان دارویی هستند. باضافه اینها، در
جنگلهای امروزی بیش از ٣٠٠ هزار گونه گیاهی به موجودیت خود ادامه می دهد.

آکادمیک و. ن. سوکاچف با توضیح وظایف فرمان سال ۱۹۴۸ در مقالهای زیر عنوان «طرح استالینی تسخیر طبیعت و مشارکت
فرهنگستان علوم اتحاد شوروی در تحقق آن
» نوشت: «نوارهای جنگلی
فضای اطراف را تحت تأثیر همه جانبه قرار خواهند داد. آنها، بویژه، سرعت و مسیر جریان هوا (باد) را تغییر می دهند؛ باعث
کاهش تعرق گیاهان و تبخیر خاک می شوند؛ به تجمع برف و توزیع یکنواختتر آن کمک
می کنند. برای درجه مطلوبتر حرارت هوا و خاک شرایط مساعد فراهم می آورند؛ رطوبت
مطلق و نسبی هوا را افزایش می دهند؛ از سرعت روانآبهای سطحی می کاهند، از
فرسایش خاک جلوگیری می کنند؛ مانع فرسایش زمین بواسطه باد و طوفان
سیاه می شوند».

بر اساس اندوخته های تجربی در ایجاد نوارهای جنگلی، آکادمیک
تصریح می کند، که آنها «به افزایش تولید محصولات کشاورزی بشدت کمک نمودند:
غلات ۲٠- ٣٠ درصد، محصولات صیفی و باغی ۵٠- ۷۵ درصد، گیاهان ۱٠٠- ۲٠٠ درصد. کیفیت
دانهها را بهبود بخشدند.

نوارهای جنگلی از همان سالهای جوانی، ٣- ۵ سال بعد از
کاشت تأثیر مثبت خود را گذاشتند. اگر محصولات مزارع دشتهای باز در شرایط خشکسالی
شدید بسیار ناچیز بود، میزان محصولات آنها تحت حفاظت کمربندهای جنگلی هر چند کم،
اما تا حد قابل ملاحظهای افزایش یافت… به این ترتیب، نوارهای جنگلی زمینه مساعدی
برای ساماندهی شالوده پایدار محصولات زارعی فراهم ساختند».

در این طرح کاشت ۲ میلیون هکتار نوار جنگلی در ۸
ناحیه تا سال ۱۹۶٣ پیشبینی شده بود، که می بایست بعنوان
مانع در مسیر بادهای خشک جنوب- شرقی ایجاد شود. نخستین ناحیه بلند جنگلی بطول ۹٠٠
کیلومتر در دو ساحل رود ولگا از شهر ساراتوف تا آستاراخان ایجاد گردید. قرار بود
عرض آن ۱٠٠ متر باشد. ناحیه دوم بطول ۶٠٠ کیلومتر از
شهر پنزا تا کامنسک و شامل سه
نوار موازی بفاصله ٣٠٠ متر از یکدیگر بود. ناحیه سوم بطول ۱۷٠ کیلومتر
از کامئشین تا استالینگراد در
حوزه آبریز رودهای ولگا و ایلووا ایجاد
گردید. ناحیه چهارم بطول ۸۵٠ کیلومتر شامل ۴ نوار موازی،
هر کدام بعرض ۶٠ متر و بفاصله ٣٠٠ متر از یکدیگر از چاپایوسک تاولادیمیروفکا روی ولگا را
دربرمی گرفت. ناحیه پنجم بطول ۵۷٠ کیلومتر مرکب
از چهار نوار موازی ۶٠ متری با ٣٠٠ متر فاصله از یکدیگر، از استالینگراد تا چرکاسک ادامه می یافت. ناحیه
ششم بطول ۱٠۸٠ کیلومتر از
بخش جنوبی رشته کوه اورال بطرف دریای خزر امتداد داشت. این ناحیه شامل سه نوار
موازی در ساحل چپ و سه خط موازی در ساحل راست رود اورال بود. هر یک از آنها ۶٠
متر عرض داشتند و  فاصله بین انها از ۱٠٠ تا ۲٠٠
متر بود. ناحیه هفتم عبارت بود از یک نوار ۶٠ متری بطول ۹۲٠ کیلومتر در ساحل رود دُن از شهر وارونژ تا راستوف روی دُن. هشتمین
ناحیه شامل یک نوار به عرض ٣٠ متر و بطول ۵٠٠ کیلومتر در
ساحل رود دُنتس شمالی ازبلگراد تا محل ریزش
آن به رود دُن می باشد.

این فرمان بموازات ایجاد نواحی جنگلی عظیم فوق الذکر، کاشت
نوارهای جنگلی حفاظتی در آبریزگاه ها، در حواشی زمینهای زیر کشت نوبتی، در دامنه
کوه ها و سینه کش دره ها، در سواخل
رودها و دریاچه ها، در اطراف حوضچه های آبی و
تالابها، و همچنین، جنگلکاری گسترده و تثبت شنهای روان را در نظر داشت. فرمان مورد
ذکر، احداث ۴۴۲۲۸ آبگیر و سد برای استفاده
از آبهای جاری محلی را نیز پیشبینی کرده بود.

این دستورالعمل اجرای صحیح سازوکار احیای خاک، پرورش و مراقبت از
کشتزارها، استفاده گسترده از بخارهای سیاه، بذرهای زود بارده و شخم زدن را مورد
توجه قرار داده بود. این فرمان کارکنان بخش کشاورزی را به استفاده صحیح از کودهای
آلی و معدنی، کاشت نوع بذرهای با ثمردهی بالا و سازگار با شرایط محلی
ملزم  کرده بود.

تحقق این تصمیمات می بایست به افزایش سریع ثمردهی اراضی کشاورزی
کشور بیانجامد. اضافه بر این، این فعالیتها می بایست به تغییر
آب و هوا در ١۲٠ میلیون هکتار اراضی منجر شود، که از مجموع
مساحت انگلستان، فرانسه، ایتالیا، بلژیک و هلند وسیعتر بود.

برنامه سازندگی در بحبوحه جنگ سرد

پائیز سال ١۹۴۸ هنگامی که طرح تسخیر
طبیعت اعلام گردید، زمان دشواری برای اتحاد شوروی بود. آ. یا. ویشینسکی، سرپرست
هیأت نمایندگی اتحاد شوروی طی سخنرانی ۲۵ سپتامبر سال ١۹۴۸ خود در سومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ببانیه های تهدیدآمیز فورستول وزیر
دفاع آمریکا، رویال، وزیر
جنگ آمریکا، وولزلیمعاون
فرمانده نیروی هوایی انگلیس و سایر مقامات دولتی کشورهای غربی مبنی برحمله به اتحاد شوروی و کشورهای متحد آن را مورد نقد و بررسی قرار
داد. ویشینسکی تصریح کرد، که این افراد قصد دارند «برای بمباران شهرهای اتحاد شوروی مانند
مسکو، لنینگراد، کییف، خارکوف، اودسا از نیروی هوایی و بمب اتمی استفاده کنند
»
(طرح آمریکایی «دراپشوت- سال ۱۹۴۹» نسخه تکمیلی «برنامه جامع-
سال ۱۹۴۵» بود.مترجم). ویشینسکی اظهارات سایر مقامات دولتهای غربی را که
خواستار بمباران اتمی
باکو، لاتومی، دونباس و کارخانه
های صنعتی
اورال 
بودند، یادآور شد. (کمتر از یک سال بعد معلوم گردید، که ف.فورستول وزیر
دفاع آمریکا که جهان را با خطر حمله اتحاد شوروی به «کشورهای جهان آزاد» ترسانده و
خواستار جنگ پیشگیرانه علیه ما شده بود، نیمه شب در خیابان می دوید و فریاد
می کشید: «تانکهای
روسی به واشینگتن وارد شده
اند!»، بزودی سر از
بیمارستان روانی پایتخت درآورد و بالاخره خود را از پنجره این مؤسسه پزشکی به
پائین انداخت. با این وجود، پس از مرگ فورستول نیز فراخوان های بی خردانه برای
مقابله با «تجاوز روسها» چه در آمریکا و چه در دیگر کشورهای غربی پایان نیافت).

در آن هنگام در کشور ما هنوز اظلاعات گسترده در باره طرح تنظیم شده
در آمریکا در سال ۱۹۴۸ تحت عنوان «برنامه محرمانه چاریوتیر»
(plan
chariotir) که بر اساس آن بمباران ۷٠
شهر  اتحاد شوروی با ۱٣٣ بمب اتمی در ٣٠ روز اول جنگ و ۲٠٠
بمب اتمی در عرض دو سال بعدی جنگ بر علیه اتحاد شوروی در نظر گرفته شده بود، وجود
نداشت. ایجاد پایگاه های نظامی در اطراف اتحاد شوروی، امضای پیمان
اتحادیه غربی در ماه مارس سال ۱۹۴۸در بروکسل، که در مبنای
تشکیل ناتو قرار گرفت و دیگر اقدامان نظامی قدرتهای غربی گواه این است که آنها قصد
داشتند برنامه های تجاوزکارانه خود را اجرای نمایند. ایجاد «بحران برلین» توسط
آمریکا، انگلستان و فرانسه در ماه ژوئن سال ۱۹۴۸ بدان انجامید
که هواپیماهای باربری حامل بار به برلین غربی در تمام ساعات شبانه روز در حریم
هوایی آلمان شرقی پرواز میکردند. شهروندان آلمان شرقی و سربازان اتحاد شوروی مستقر
در آن کشور مطمئن نبودند که در میان بار آن هواپیماها بمب اتمی وجود ندارد.

بازهم لازم به یادآوری است، که در آن هنگام  اتحاد شوروی
سلاح اتمی نداشت. اتحاد شوروی فاقد امکانات شلیک بمب های قوی به
اهدافی در کشورهای غربی بود. رهبری اتحاد شوروی برغم آگاهی به خطر وضعیت موجود بین المللی، خونسردی
خود را حفظ کرد. استالین در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه «پراودا» (حقیقت) در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۴۸ نگرانی خود را از تهدید
صلح بواسطه سیاست های قدرت های غربی پنهان
نکرد: «سیاست رهبری فعلی
آمریکا و انگلستان، سیاستی تهاجمی، سیاست برانگیختن آتش جنگ جدید است
».
استالین با ارزیابی چنین رویکردی اظهار داشت: «این می تواند فقط به
شکست مفتضحانه درگیرکنندگان جنگ تازه بیانجامد. چرچیل بعنوان آتش افروز اصلی جنگ
جدید اعتماد ملت خود و نیروهای دموکراتیک جهان را از دست داده است. این سرنوشت
محتوم همه جنگ افروزان است. دهشت
های جنگ های اخیر هنوز در اذهان عمومی بسیار زنده است
و نیروهای اجتماعی صلح
دوست بسیار قویتر از آن
هستند که دست
آموزان جنگ طلب چرچیل بتوانند به آنها فائق آیند و جنگ
جدید بر آنها تحمیل نمایند
».

قرار دولت دایر بر ایجاد نوارهای جنگلی در اتحاد شوروی شاهد تازه
بردباری رهبری کشور بود. خود آن، اعتماد به نفس دولت اتحاد شوروی برای سازندگی های صلح آمیز را بروشنی
نشان می داد. طرح استالینی تسخیر طبیعت با تصویب قرار احداث یکسری
نیروگاههای آبی برق، سدها، کانال های آبرسانی و سامانه های عظیم
آبیاری بسرعت تکمیل گردید. احداث دو نیروگاه قوی برق- کویبیشوسکی و استالینگراد–
در روی رود ولگا برنامه ریزی شد. سدهای احداث شده در اینجا موجب تنظیم
جریان آب در ولگا گردید.

احداث کانال ولگا- دُن، نیروگاه آبی تسمیلیانسکی و
ساختارهای شبکه های آبیاری مرتبط با آب سد تسمیلیانسکی نیز در
برنامه در نظر گرفته شده بود.

تصمیم گرفته شد بر روی رود دنپر نیروگاه آبی برق کاخوفسکی ساخته
شود. سد احداث شده کاخوفسکی می بایست دشت های جنوبی
اوکراین و شمال کریمه را سیراب کند. آب می بایست از طریق
کانال جنوبی اوکراین و شمالی کریمه به دشتها برسد.

ساخت و ساز عظیم بین دریاچه های
اورال و خزر بخش دیگری از برنامه بود. آب رود آمودریا اکنون باید در بستر رود
قدیمی اوزبوی جریان
یابد. در اینجا احداث دو نیروگاه آبی برق برنامه ریزی شد.

طرح ایجاد نوارهای جنگلی، نیروگاه های آبی، سدها،
شبکه های آبیاری در متن حرکت کشور به سوی فاز کمونیستی توسعه اجتماعی
تلقی می شد. هر چند در آن دوره در اسناد برنامهای حزب هیچ صحبتی از زمان
مشخص ایجاد جامعه کمونیستی دیده نمی شد، اما تقرب به چنین ساختاری اغلب در صفحات
علمی- تخیلی محبوب کودکان توصیف می شدند. مثلا، در کتاب «تبعید ارباب» اثر گ. آداموف که پس از
پایان جنگ کبیر میهنی منتسر گردید، گفته می شد که ساخت
جامعه کمونیستی می تواند به انجام کارهای بزرگ در قطب شمال، که
به اراده مؤلف تقریبا در سالهای ۷٠ قرن بیستم آغاز شد، سرعت ببخشد. در اوایل
دهه ۵٠ ترانه ای در کشور بر سر زبان ها افتاد، که
بند مکرر آن چنین بود: « استالین کبیر ما را در جامعه کمونیستی رهبری خواهد کرد».

«میهن را با باغ ها آذین
می
بندیم!»

رؤیای زندگی پر از شادی و نشاط اغلب در گل های تراشیده
شده از سنگ که زینت بخش دیوارهای خانه های مسکونی و
توقف گاه های مترو در دوره استالین بودند، بازتاب می یافت. عبارت «شهر- باغ» که
سازندگان کوزباس در
روزهای یخزده تکرار می کردند، نماد جذاب مردم اتحاد شوروی به زندگی
شگفت انگیزی بود، که آنها قاطعانه می ساختند. برنامه
کاشت کمربندهای جنگلی به رؤیای مردم شوروی در باره آینده درخشان تکان تازهای داد.
کلام «میهن را با باغها آذین می بندیم!»، در روزهای متعدد شنبه و یکشنبه کاری های داوطلبانه،
که در جریان آن رستنی های باغی کاشته می شدند، به یادها
میآمد. شعر ترانه «پیشآهنگان
جنگل می
کارند» را اِ. دالماتوفسکی سرود و
آن، به قطعهای از «آوای
جنگل
»، اثر دمیتری
شوستاکویچ
 تبدیل گردید.

تلاش ها برای حراست از محصولات زراعی در مقابل خشک سالی به کمک
جنگل ها دارای سنن تاریخی عمیق در کشور ما بود. کارهای واسیلی واسیلیویچ داکوچایف(۱۸۴۶- ۱۹٠٣) و پاول
آندریویچ کاسئچوف
 (۱۸۴۵-۱۸۹۵) سهم قابل
ملاحظه ای در زمینه توسعه علم خاک شناسی و جنگل کاری داشتند.
دولت روسیه پس از قحطی سال ۱۸۹۱ اردوی بزرگی به سرپرستی
دانشمند خاک شناس برجسته روس و. و. داکوچایف سازماندهی کرد، که ایجاد نوارهای
حفاظتی جنگلی برای مبارزه با خشک سالی را عملا توصیه نمود. از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۱۷ در روسیه ۱۱ کمربند جنگلی، ۱۷٠ مزرعه گیاهی در مسیر آبکندها، ۵۲ مزرعه برای تثبیت شنها کاشته شد.

 علاقمندی به تزئین مام وطن به سبزه الهام بخش کنشگران
فرهنگ روسی گردید. تک گویی (монолог) شورانگیز در حمایت از
جنگل ها در نمایشنامه های «دیو»
و «عمو وانیا»
اثر آنتون چخوف طنین انداز است. قهرمان نمایشنامه بنام خروشچوف با
دلبستگی فوقالعاده به جنگل دردمندانه خظاب به دیو می گوید: «همه
جنگلها با تبر محو می شوند، میلیاردها درخت به هلاکت می رسند، خانه های جانوران و پرندگان
ویران می گردند، آب رودخانه ها کم و خشک می شود، مناظر بی نظیر ناپدید می گردند، و همه
اینها به این سبب روی می دهد، که به عقل انسان تنبل نمی رسد تا خم شود
و  هیزم از زمین بردارد… هنگامی که می شنوم جنگل
جوانم، درختانی که بدست خودم کاشتم، چگونه سر و صدا می کند، می دانم، که آب و
هوا تا حدودی در حیطه قدرت من است و اگر انسان پس از هزار سال به خوشبختی برسد،
پس، من هم در آن سهمی خواهم داشت».

ایجاد موانع جنگلی در مسیر بادهای خشک و طوفان های شن، پس از
شروع سازندگی های سوسیالیستی در میهن ما سرعت گرفت. در سال ۱۹٣۱ فرمان شورای وزیران و کمیته مرکزی حزب
کمونیست سراسری (بلشویک) در باره ایجاد گسترده نوارهای جنگلی برای حفاظت از
کشتزارهای دیم و آبی در مناطق هموار و جلگهای صادر شد. در ۲۶ اکتبر سال ۱۹٣۸ فرمان شورای وزیران و کمیته مرکزی حزب
کمونیست سراسری (بلشویک) اتحاد شوروی در باره «انجام اقدامات لازم برای اطمینان از
برداشت پایدار محصول در مناطق خشک جنوب شرقی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی انتشار
یافت». بدنبال آن، سایر نهادهای رهبری دولتی و حزبی اتحاد شوروی در خصوص ضرورت
ایجاد کمربندهای جنگلی قرارها و دستورالعمل هایی صادر
کردند.

اجرای این قرارها و دستورالعمل ها به افزایش
شدید جنگلکاری انجامید. اگر در سال ۱۹۱۷ فقط ۱۱ نوار جنگلی حفاظت از دشتها وجود داشت، شمار آنها در سال ۱۹۴۱ به رقم ۴۶۸ فقره رسید. از سال ۱۹۱۸ تا سال ۱۹۴۱، ۱۸۱ مزرعه گیاهی
برای مقابله با آبکندها، و ۲۶۵ مزرعه برای تثبیت شن ها کاشته شد.

پلنوم فوریه (سال ۱۹۴۷) کمیته مرکزی حزب کمونیست
سراسری (بلشویک) نیز ضرورت جنگل کاری را مورد تأئید قرار داد. احیای شهرهای
ویران شده با سرسبز کردن آنها همخوانی داشت. مجامع فرهنگی اتحاد شوروی برای حراست
از طبیعت بومی فراخوانها دادند. لئونید
لئونوف
، نویسنده نامدار شوروی طی مقاله «در دفاع از دوست»،
منتشره بتاریخ ۲٣ دسامبر سال ۱۹۴۷ به توضیح
مسئله مهم جنگلهای حفاظتی پرداخت، که بعدا به موضوع مرکزی کتاب «جنگل روس» وی تبدیل
گردید.

ایوان ویخروف کارشناس، قهرمان اصلی این اثر مهم هنری
منشره لئونوف در سالهای ۵٠، در خصوص نقش بزرگ جنگل در تاریخ خلق روس می گوید: «جنگل
منبع تغذیه، پوشاک و گرمای ما بود… جنگل از انسان روس از هنگام پیدایش استقبال نمود و
او را در همه مراحل زندگی همراهی کرد: گهواره، فرفره، جاروی مشتمال (نوعی جارو خاص
مشتمال در حمامهای روسی. م.) و بالالایکا (نوعی
آلت موسیقی. م.)، مشعل تجمعات دختران، طاق مزین عروسی، کندوی زنبور عسل، خیش، چوب
قلاب ماهیگیری، کمان رزم، عصای دست پیران، قارچ و عود خوشیو، ناودان آبخوری، و
بالاخره، صلیب بر سر مزار… هر آنگاه، زمانی که بادهای خشک از آتشفشان مادری آسیا
و ملخ ها، همچو گدازه های داغ بسوی روسیه هجوم می آوردند، جنگل
تنها مانع مطمئن بود در راه آنها. در مقابل خونریزی های بی شمار، به تعبیر
سالنامه نگاران، ما سپر و پناه دیگری بجز اراده خلق برای دفاع در جنگل های غیرقابل
نفوذ بمثابه دام برای دشمن نداشتیم».

میلیونها شهروند اتحاد شوروی حتی بسیار قبل از انتشار کتاب لئونوف
حامل این فکر و احساس بودند. به همین دلیل، آنها با شور و شوق از برنامه کاشت
نوارهای جنگلی استقبال کردند.

فراموشی برنامه تسخیر طبیعت

با این حال، خلق های اتحاد شوروی مشکوک نبودند، که برنامه
محبوب آنها بزودی فراموش خواهد شد. ۲۵ مارس ۱۹۵٣، کمتر از سه
هفته پس از درگذشت ی.
و. استالین
، بخش قابل توجهی از کارهای پیشبینی شده در برنامه
تسخیر طبیعت متوقف گردید. بزودی معلوم گردید که بجای کاشت حفاظ های جنگلی در
جلگه ها، رویکرد دیگر منبعث از شخم زدن گستره دشت های بایر بکار
بسته شد. مبتکر آن ن.
س. خروشچوف
 بود. خروشچوف پس از آن که در ماه سپتامبر به دبیر
کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی برگزیده شد، بر توسعه زمینهای بکر و بایر
اصرار ورزید، بدون اینکه مقدمات انجام این کار تا آن زمان آماده شده باشد.

 ل.
ای. برژنف
 که در اوایل سال ۱۹۵۴ به دبیر دومی
حزب کمونیست قزاقستان انتخاب گردید، بعدها در کتاب خود در باره زمین های بایر نوشت:
«معلوم شد زمین بایر یک گردوی سفت است، حتی، بسیار سفت تر از آنچه که
در ابتدا تصور می شد. مسئله این نیست که سفتی و سختی سطح آن در
طول قرن ها به چنان حدی رسیده، که گاوآهن از عهده آن برنمی آید، بلکه این
است که بهار هرگز به زمین های بکر قزاقستان نمی آید، انگار پس
از زمستان بلافاصله تابستان فرامی رسد. بدنبال آب شدن برف ها، گرمای شدید
آغاز می شود، در ماه مه عملا باران نمی بارد، زمین
بسرعت می خشکد، به سنگ تبدیل می شود، و شخم زدن آن دشور می گردد… نخستین
شیارها را در همه جا با برگزاری تظاهرات جشن گرفتند. اولین بخش با موفقیت شخم زده
شد… اما فورا متوجه شدند، که لازم است بطور مرتب توقف کنند. زیرا، موتورها توان
کشش خیش را ندارند، گاوآهن ها می شکستند، بدنه
گاوآهن کج می شد… خیشهای ساخته شده برای شخم زدن زمین های معمولی به
هیچ وجه نمی توانستند در سطوح سفت و سخت شیارهای عمیق
ایجاد کنند. تکه های بزرگ کلوغی در همه جا بطور نانظم خودنمایی
می کردند، کلوغها نمی توانستند سطح پائین زمین را بپوشانند. نرم
کردن خاک چنین زمینها بسیار دشوار بود».

تردیدی در این نیست، که توسعه اراضی بایر نقش کوچکی در تأمین ذخایر
غله کشور ایفاء نکرد. در آنجاها که پیشتر فقط دشت خالی بودند، مؤسسات کشاورزی
تأسیس گردید، مناطق مسکونی جدید پدیدار شد. برداشت اولین محصول از زمینهای بایر
امکان بهره برداری از آنها را ثابت کرد. برژنف بخاطر می آورد، که
«قزاقستان در سال ۱۹۵۴ برای نخستین بار در تاریخ
خود ۲۵٠ میلیون پود (واحد
وزن معادل ۱۶ کیلو ٣۸٠ گرم. م.)،
یعنی ۱۵ میلیون پود بیشتر از  مطلوب ترین سال های قبل به
دخیره غله کشور اضافه کرد».

با وجود این، سال بعد شاهد آن بودیم، که کشاورزی در این مناطق تا
چه حد مخاطره آمیز است. بگفته برژنف، «سال ۱۹۵۵ را سال یأس در
زمین های بکر و بایر نامیدند… ما می دانستیم چه
اتفاقی افتاده است، آری، دانستن یک مسئله است، اما موضوع دیگر این است، که باید
دید، که چگونه چنین محصولات ارزشمند بدست آمده با دشواری، در مقابل چشمان تو نابود
می شوند… کشتزارهای گسترده گندم پژمرده می شوند، در مقابل
چشم سفید می شوند، خش- خش می کنند، بدون آنکه سنبل بسته باشند. و بالاتر از
همه، ناگهان طوفان های داغ به وزیدن آغاز می کنند و ابری از
گرد و غبار همه جا را فرامی گیرد، موجب قطع خطوط ارتباطی می گردد، بام
خانهها را از جا می کَند».

بادهای خشک و طوفان های صحرایی که می بایست در جنوب
کشور بواسط نوارهای حفاظتی متوقف شوند، موانع بیسابقه ای در کار شخم
زدن زمین های بایر بوجود آوردند. تلاش های برای
افزایش تولید از راه اقدامات اضطراری، کشاورزی را به بن بست کشید. در
پی آن، ای. آ.
بندیکتوف
 وزیر کشاورزی وقت اتحاد شوروی ابتکار خروشچوف را
چنین ارزیابی کرد: «در اواسط سالهای ۵٠، زمانی که ما
برای اولین بار فرصت استفاده از نیرو و بودجه زیادی برای توسعه کشاورزی داشتیم، او
(خروشچوف) بر توسعه گسترده زمینهای بایر تأکید کرد، که البته، نتیجه آن عیان و
سریع بود، اما در بلند مدت ثابت شد که تصمیم او یک اشتباه فاحش بود. و مسئله فقط
این نیست که توسعه اراضی بایر بحساب مناطقی مانند اوکراین و نواحی فاقد خاک سیاه
روسیه که برعکس، لازم بود توجه خاصی به آنها مبذول شود، صورت گرفت. این اقداما به
مناطقی تطبیق گردید که «چرخش راهبردی» کشاورزی بسوی عوامل افزاینده کمی محصول آسیب پذیر بود و
گذار به تشدید ثمربخشی کشاورزی در دستور روز آن دوره قرار داشت. از قضا، چنین گذار
در همه کشورها با کاهش سطح زیر کشت همراه بود. به سخن دیگر، رفتن به «عمق» لازم
بود، اما ما، سرمست از موفقیت های لحظه ای، در «عرض»
پیش رفتیم و با گام گذاشتن آگاهانه در کج راهه، بی اغراق، چند
برنامه پنج ساله کشاورزی از دست دادیم».

در عین حال، خروشچوف حمله به نوارهای جنگلی کاشته شده در سالهای ۴٠
را سازمان داد. بر خلاف قهرمان نمایشنامه های چخوف با اسم
مشابه، این دبیر اول جنگل کاری را مردود دانست. ن. س. خروشچوف در
نشست هیأت رئیسه کمیته مرکزی بتاریخ ۲۵ آوریل سال ۱۹۶٣، نطق بلندی ایراد نمود، که طی آن، لئونوف را بخاطر تألیف رمان «جنگل روس» و پائوستوفسکی را به
سبب تقبیح تخریب گسترده طبیعت محکوم کرد. خروشچوف رمان «جنگل روس» را نفرت انگیر نامید و
اظهار ذاشت، که «آن کاملا
متناقض است. در آن نوشته شده: تبرها درختان را قطع می
کنند، بسیار خوب، در حالی که اره های مکانیکی، تراکتورها آمدند، در کجا جنگل ها را با تبر محو کردند. البته که، زندگی می گذرد… گوش کنید، این حرف را کسی گفته که هیچ
درکی از زندگی ندارد
». واضح است که خروشچوف توان درک احساسات نویسنده روس نسبت به سرنوشت
جنگل را نداشت.

چنین تأثرات بدنبال حمله خروشچوف به خلاصه مطالعات کنستانتین پائوستوفسکی در
باره خصوصیات سنگریزه های محدوده تاروسا (شهری در
روسیه. م.) شدت گرفت. نویسنده از این ناراحت بود، که در اینجا بدون احتساب وارد
آمدن آسیب های جبران ناپذیر به مناظر طبیعی، فقط به این بهانه که هر
مترمکعب شن ۲ کوپک ارزانتر تمام می شود (کوپک یکصدم
روبل- واحد پول روسیه. م.)، گارخانه شن و ماسه ساختند. خروشچوف با عصبانیت گفت: «می گوید چشم انداز را تخریب می کنند. مکان زیبا آنجاست که چنار می روید… ببینید، می گوید، ۲ کوپک. آخ تو!
آیا می
دانی ۲ کوپک در میلیون ها و میلیاردها
مترمکعب یعنی چه! قطع درختان در اینجا یا جای دیگر چه فرقی می
کند… منظره یعنی چه؟ این یک عادت است… بطور
کلی این حماقت است، حماقت ارتجاعی، اما این بر عهده محافظان طبیعت است
».

در مدت کوتاهی ۷۵٠ مرکز جنگل داری تأسیس شده
در نخستین سال های ایجاد نوارهای جنگلی تعطیل شد. با آنکه آسیب دیدگی نسبتا کمتر
زمین های محصور در میان کمربندهای جنگلی از خشک سالی کاملا مشهود
بود، کاشت نوارهای جنگلی متوقف گردید.

سقوط خروشچوف موجب تحول جدی در نگاه رهبری کشور به کاشت نوارهای
جنگلی نگردید. اگر چه در برخی نواحی کاشت کمربندهای ادامه یافت، آنها نیز پس از
محو ساختار شوروی عملا محو شدند. نوارهای جنگلی به بوته زار تبدیل شدند و
ماهیت حفاظتی خود را از دست دادند. آنها بمنظور ساخت عمارت و مستعلات برای
ثروتمندان جدید نابود گردیدند. برکه ها و سدها به باتلاق بدل شدند یا کوچک شدند (من
به چشم خود دیدم چگونه سدّ عظیم مدئو (Medeu) در نزدیکی آلماآتا،
پایتخت پیشین جمهوری قزاقستان خشک شده و کف سدّ به بوته زار تبدیل گردیده
بود. م.). در حالی که آمریکا، چین، لیبی (تا حمله مزدوران غربی به این کشور) و
یکسری کشورهای دیگر از تجارب اتحاد شوروی در کاشت نوارهای جنگلی را بهره جستند،
کشور ما از برنامه بزرگ تسخیر طبیعت دست کشید و به فراموشی سپرد.

ترجمه از نشانی:

http://www.sovross.ru/articles/1767/41787

منتشره در نشانی:

https://eb1384.wordpress.com/2019/03/14/

معرفی نویسنده:

یوری املیانوف (Yury Emelyanov)- زاده سال ۱۹٣۷، نویسنده شوروی و روسیه، مورخ، دکتر علوم
تاریخ از سال ۱۹۷۹، مؤلف بیش از ۲٠٠
مقاله و جزوه در موضوعات تاریخ سیاسی، آمریکاشناسی، مسائل بینالمللی و تاریخ معاصر
روسیه و جهان، از جمله ۲٠ جلد کتاب، مشغول به کار در مؤسسه ملی
مطالعات اقتصاد جهانی و مناسبات بینالمللی آکادمی علوم روسیه بنام یوگنی پریماکوف.

۲٣ اسفند- حوت  ۱٣۹۷

[email protected]




مریم فیروز؛ عصیانگری علیه محیط اشرافی

به مناسبت سالگرد در گذشت رفیق مریم فیروز

خوشتر آن باشد که سر دلبران

نویدنو: 22 اسفند ماه سالگرد درگذشت رفیق مریم فیروز بود . گفتنی های بسیاری در باره شخص او ، آثار و عملکرد او گفته و نوشته شده است . از باب سنت شکنی بر آن شدیم تا تصویر رفیق مریم فیروز را از نگاه “غیر” به تماشا بنشینیم . از این رو آن چه می خوانید نوشته ای از آقای محمود فاضلی است که درتارنمای تاریخ شفاهی بازتاب یافته است . ما آقای فاضلی را نمی شناسیم ، اما ویکیپدیا اورا مترجم و پژوهشگر تاریخ معرفی می کند که متولد 1341در بیرجند است . مقالات و ترجمه هایی هم از ایشان در مجله بخارا درج شده و آقای سیروس علی‌نژاد روزنامه نگار و نویسنده ، فاضلی را همتای «مترجمان برجستهٔ متن ‌های ایران‌شناسی مانند مسعود رجب‌نیا، منوچهر امیری و فریدون بدره‌ای» برشمرده است .

لازم به یاد آوری است که نویسنده محترم در این نوشتار خویش هیچ اشاره ای به هشت سال زندان توام با شکنجه و درد و 17 سال حبس خانگی رفیق مریم فیروز نکرده است . با گرامی داشت یاد او شما را به خواندن متن آقای محمود فاضلی دعوت می کنیم .

مریم فیروز؛ عصیانگری علیه محیط اشرافی

سالگرد درگذشت مریم فیروز
 
مریم فیروز در سال 1292 در کرمانشاه و در خانواده اشرافی قاجار به دنیا آمد. پدرش عبدالحسین فرمانفرما (پسر فیروز میرزا و نوه عباس میرزا – ولیعهد فتحعلی شاه قاجار) از سیاستمداران و شاهزادگان قاجار و مادرش بتول احشمی از خانواده بزرگ کرمانشاه بود. پدرش یکی از شاهزادگان بانفوذ آخر دوره قاجار بود که در اوائل دوران پهلوی نیز نفوذ و اعتبار خود را تا حد زیادی حفظ کرد، هرچند سرانجام به غضب رضاشاه گرفتار شد. تحصیلات اولیه (تا کلاس پنجم ابتدایی) را توسط معلم خانگی در خانه پدری گذراند. سپس در مدرسه ناموس(1) به ادامه تحصیل پرداخت. وی به لحاظ هوش و استعداد سرشار طی 7 سال به زبان فرانسه و عربی تسلط یافت و سپس در مدرسه فرانسوی «ژاندراک» (2) به تحصیلات خود ادامه داد. در این دوران نزد معلمانی همچون طوبی آزموده و صدیقه دولت‌آبادی که در زمره پیشکسوتان جنبش اجتماعی زنان بودند، تحصیل کرد.

شانزده سال داشت که با عباسقلی اسفندیاری فرزند محتشم‌السلطنه، رئیس مجلس شورای ملی که 26 ساله با وی اختلاف سنی داشت، ازدواج کرد که این مهم بنا به درخواست پدرش و با ملاحظات سیاسی انجام پذیرفت و نتیجه آن دو دختر به نام‌های افسانه و افسر اسفندیاری بود.

مریم فیروز شخصیت پدرش را چنین توصیف می‌کند: «او خیلی مرا محترم می‌شمرد. هیچ چیز در برابر پدرم برای من به حساب نمی‌آمد. هرچه می‌گفت می‌پذیرفتم. پدرم با احترام خاصی نسبت به زنان ها رفتار می‌کرد. غیر ممکن بود توهین بکند. فوق‌العاده تحت اختیار پدرم بودیم. هر دستوری می‌داد اجرا می‌کردیم. برای من شخصاً حکم پدر بالاتر از همه چیز بود، چون به او بی نهایت احترام می‌گذاشتیم.»(3) 
فیروز ازدواج خود را با اسفندیاری چنین شرح می‌دهد: «روزی پدرم برایم پیغام فرستاد که اسفندیاری تو را می‌خواهد، نظرت چیست؟ گفتم من در خانه نشسته‌ام. کسی را نمی‌بینم. چطور می‌توانم بگویم می‌خواهم یا خیر. اختیار دست شماست. هرچه خودتان صلاح می‌دانید. از من نپرسید. من در برابر پدرم تسلیم بودم. هرگز بخود اجازه ندادم در مقابل او بایستم چون فوق‌العاده دوستش داشتم. وقتی که فکر می‌کنم علت اساسی آنرا در زمینه‌های سیاسی‌می‌یابم. برای اینکه محتشم‌السلطنه با شاه و جریانات روز نزدیک بود و از طرفی در آن دوران پدرم بسیار در فشار بود. شاید هم به همین دلیل این پیوند برقرار شد. تا در برابر نزدیکی این دوخانواده در خیلی مسائل کمک هم باشند. پدرم برایم خیلی محترم بود. اگر می‌گفت بمیر، من می‌مردم. خیلی برایم عزیز بود. (4) 
اختلاف سنی مریم با همسرش موجب شد که هیچگونه تفاهم اخلاقی با همسرش نداشته باشد لیکن بنابه اظهار خودش تا زمان حیات پدر به زندگی مشترک با اسفندیاری ادامه داد و پس از فوت پدر (1318 ش) از شوهرش جدا شد. وی علت جدایی‌اش از همسرش را چنین شرح می‌دهد:« علت اصلی جدایی در تفاوت سنی بود. من 18 ساله بودم و او 45 سال داشت. او برایم خیلی محترم و عزیر بود. بد کسی را نمی‌خواست و اهل ارتشاء هم نبود. هیچگونه تفاهم اخلاقی بین ما وجود نداشت. ما در دو دنیای متفاوت بودیم. من علاقمند به مطالعه و کتاب بودم و او از این موضوع اصلا ناراحت می‌شد. مهمترین مسئله‌ای که بین ما وجود داشت رفتار او نسبت به پدرم بود.»  

کیانوری ازدواج اول مریم فیروز را چنین شرح می‌دهد: «شوهر قبلی مریم سرتیپ اسفندیاری، پسر محتشم السلطنه اسفندیاری، رئیس مجلس رضاخان، پیر مرد بود و عروسی آنها بکلی یک ازدواج سیاسی بود. مریم ۱۸ ساله بود که به ازدواج او که چهل و چند ساله بود، در آمد. مریم نزد پدرش جایگاه خاصی داشت. دختر خیلی عزیزش بود. مادر مریم از این وضع خیلی درد می‌کشید. ولی در زمان حیات فرمانفرما مریم جرأت جدا شدن از شوهرش را نداشت هر چند زندگی‌شان جدا بود. سرتیپ اسفندیاری از افسران بسیار درستکار بود، ولی وضع مالی‌اش چندان مناسب نبود. اموال بسیار ناچیزی داشت، یک باغچه کوچک داشت که مهریه مریم کرده بود و زندگی‌شان (حتی خوراک) با پول پدر مریم اداره می‌شد. بعد از مدتی، اسفندیاری فرمانده تیپ خراسان شد و در آنجا تب مالت گرفت و مریم واقعا از او پرستاری کرد. بالاخره اوضاع به جایی رسید که دیگر برای مریم قابل تحمل نبود و پس از فوت پدر مریم، از هم جدا شدند. مریم مدتی در منزل مادرش و مدتی در آپارتمان‌هایی که برادرانش در شهر داشتند زندگی کرد تا بالاخره تصمیم گرفت که زندگی مستقل داشته باشد. طلاق مریم در سال ۱۳۲۲ بود. (5) 
 

مریم پس از جدایی از همسرش، به سمت سیاست کشیده می‌شود: «نمی‌توانم بگویم در زندگی از سیاست دور بوده‌ام، بلکه در مرکز سیاست پرورش یافته‌ام. خانواده‌ام در متن سیاست فعالیت می‌کردند. برادرم وزیر و پدرم حاکم بود. در تمام دوران زندگی‏شان این‏ها سمت‌های دولتی داشتند. بعد از ازدواج اول هم ارتباط با خانواده شاه داشتم. آنچه مرا به این راه (سیاست) آورد، پدرم و مادرم بودند. اول پدرم و درد و رنجش که از خاندان پهلوی دیده بود؛ تمامش را شاهد بودم. خودم دیدم که پدرم چه کشید. بعد از فوت پدرم در سال 1318 چون او دیگر نبود تا از جریانات لطمه و آسیب ببیند، خودم را از این جهت در مبارزه علیه شاه آزاد می‌دیدم. وقتی وارد این جریان شدم حدود سال‌های 1319-1320 بود. می‌دانستم که خیلی افراد خانواده‌ام با این زندگی که من انتخاب کرده‌ام مخالفند ولی چاره‌ای نبود می‌بایست رفت و راهی یافت.» (6)
محیط سیاسی پس از سقوط رضاشاه مشوق مریم فیروز به عصیان علیه محیط اشرافی خانواده‌اش گردید و به سوی محافل روشنفکری غربگرای تهران روی آورد و باغ بزرگ مسکونی‌اش محل تجمع روشنفکران جوان از جمله صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، بزرگ علوی، احمد قاسمی، نورالدین کیانوری، فریدون توللی، رهی معیری و هوشنگ ابتهاج گردید. وی گوشه‌‌هایی از این روابط را در کتاب خاطرات خود به نام «چهره‌های درخشان» نقل کرده است، گفته‌ می‌شود فریدون توللی شعر معروف و زیبای «مریم» را در ستایش او سروده است. در این مقطع دامنه مطالعات خود را افزایش داد و این در شرایطی بود که جنگ جهانی دوم در حال خاتمه بود و فعالیت‌های ضد فاشیستی در ایران ابزاری علیه رژیم پهلوی شده بود.(7) 
پس از تاسیس حزب توده (ایران) تا پایان حیات سلیمان‌میرزا اسکندی (رهبر حزب توده (ایران) ) عضویت زنان در حزب ممنوع بود. علت این امر در ویژگی شخصیت سلیمان‌میرزا قرار داشت. قبل از آشنایی و ازدواج با کیانوری، توسط مرحوم بزرگ علوی به تشکیلات غیر رسمی که در آن خانم‌ها اسکندری و خواهران بزرگ علوی عضویت داشتند، معرفی شد و فعالیت خود را در زمینه مطالبات زنان آغاز کرد. با مرگ اسکندری در تیر 1322 پنج نفر از زنان حزب (مریم فیروز، مریم صابری، زهرا بیات، زهرا اسکندری و عالیه شرمینی) به نمایندگی از «تشکیلات زنان ایران» در کنگره حضور یافتند.(8) 
مریم فیروز آن گونه که خود می‌گوید فعالیت برای استیفای حقوق زنان ایران بیش از مبارزات سیاسی برایش اهمیت داشت و این در شرایطی بود که در سال ۱۳۲۳ با معمار جوانی به نام نورالدین کیانوری، نوه شیخ فضل‌الله نوری، که عضو حزب توده (ایران) بود و چهار سال از وی کوچکتر بود، ازدواج کرد. ازدواج یک شاهزاده قاجار با یک رهبر کمونیست، در همان زمان بازتاب وسیعی در نشریات داشت. نسبت اشرافی مریم فیروز و اقدام جسورانه او در پیوستن به «جنبش توده‌‌ای» با جنجال و سروصدای زیادی همراه شد، تا جایی که نشریات خارجی از او به عنوان «شاهزاده سرخ» نام می‌‌بردند. 
وی نحوه آشنایی خود را با کیانوری چنین شرح می‌دهد: «خانواده کیانوری و شیخ فضل‌الله نوری در خانواده ما شناخته شده بودند. پدرم و تمام اعضای خانواده نسبت به شیخ علاقمند بوده و احترام می‌گذاشتند. من هم کیا را خانوادگی می‌شناختم. وقتی برادرم که در اروپا تحصیل می‌کرد به ایران بازگشت، از طریق یکی از دوستان به کیا معرفی شد. به واسطه این آشنایی، با کیانوری آشنا شدم. اما اگر بخواهند این را دلیل گرایش من به حزب قلمداد کنند، اشتباه محض خواهد بود. این توهین به من است که تا یک فردی چیزی را مطرح کرد من هم به دنبالش بروم. کیا شدیداً مخالف بود که من به حزب بروم و حتی به آنها نزدیک بشوم. نسبت به زن، فوق‌العاده با احترام رفتار می‌کرد. این اولین چیزی بود که مرا جلب کرد. زن را حقیر و «توسری خور» نمی‌بیند. این بزرگترین چیزی است که در کیا بود و مرا به سوی خود جلب کرد.»(9) 
مسعود بهنود که مدعی است «در زمان خود چنین صیدی برای حزب توده بسیار مهم بوده است» خود در کتاب «این سه زن»(10) به شرح زندگی فیروز پرداخته است در گزارش کوتاهی به مناسبت مرگ مریم فیروز، گرایش وی به جریان چپ را چنین توضیح می‌دهد: «مریم فیروز را آشنائی با روشنفکران و برگزیدگان شهر، کوتاه مدتی بعد از سقوط رضاشاه و مرگ پدر، به جناح چپ متمایل کرد که در آن روزگار ضددرباری‏ترین جناح و در عین حال پیشروترین بود. پس وقتی که به خدمت پرولتاریا در آمد، از همه امکاناتی که به همه فرزندان متنعم فرمانفرما رسیده بود گذشت، خواهران و برادرانش در پست‌ها و موقعیت‌های معتبر ایران و جهان بودند، مریم که روزگاری لوموند به او شاهزاده سرخ لقب داده بود، نرمی و راحتی زندگی خانواده را بر خود حرام کرد، رفت تا جائی که این افتخار را نصیب خود کرد که اولین زنی بود که به خاطر فعالیت سیاسی از نظام پادشاهی حکم اعدام گرفت.»(11) 
او همراه دیگر همفکرانش اقدام به تأسیس سازمان جنسیتی زنان در کنار حزب توده نمود و با هم نشریه «بیداری ما» را منتشر کردند. فیروز در خصوص این نشریه مدعی می‌شود: «تنها خانمی که طبق ضوابط روز می‌توانست امتیاز نشریه‌ای را بگیرد خانم زهرا اسکندری بود که تحصیلاتی در سطح لیسانس داشت. از این رو ضمن مراجعه به وزارت فرهنگ مجوز انتشار نشریه بیداری ما را گرفتیم.» 
این سازمان جنسیتی خود را تشکیلاتی مستقل و دموکراتیک می‌دانست اما رویکرد عمده سیاسی این سازمان رنگ و بوی حزبی را بیشتر منتشر می‌کرد. وی دلیل تاسیس این سازمان را چنین توضیح می‌دهد: «این تشکیلات در سال 1322 توسط عده‌ای از زنان که وابسته به حزب توده ایران و یا از هوادران آن بودند تشکیل شد. هدف ما از ایجاد این سازمان متشکل کردن زنان برای فعالیت سیاسی و به خصوص برای مبارزه جهت بدست آوردن حقوق سیاسی اجتماعی و خانوادگی بود و بیش از همه حقوق خانوادگی و اجتماعی برای ما هدف اصلی بود.» (12) 
مریم فیروز در دومین کنگره حزب توده (ایران) در پنجم اردیبهشت 1327 به رغم مخالفت بخشی از رهبری حزب که با دیدگاهی سنتی به زنان نگاه می‌کردند یکی از 16 نفر اعضای مشاور کمیته مرکزی حزب توده (ایران) انتخاب شد.(13) پس از تأسیس فدراسیون بین‏المللی زنان اروپا، مریم فیروز به عنوان نماینده زنان ایران در آن شرکت کرد.
پس از سوء قصد نافرجام به جان محمدرضا پهلوی در بهمن سال 1327، حزب توده (ایران) منحل اعلام شد و با دستگیری پنج تن از سران حزب، از جمله کیانوری، مریم فیروز زندگی مخفی خود را آغاز کرد. پس از محاکمه سران حزب توده (ایران)، مریم فیروز نیز غیاباً محاکمه شد و ابتدا به حبس تأدیبی و سپس به حبس ابد محکوم شد.(14) مریم فیروز چند سال به زندگی مخفی در تهران پرداخت و کیانوری نیز پس از فرار از زندان در 1329 به او پیوست.
در سال 1335 یک سال پس از خروج مخفیانه کیانوری و اعزام او به شوروی، مریم نیز به شوروی فراخوانده شد. او مخفیانه از ایران خارج شد و پس از اقامتی کوتاه در ایتالیا به همسر خود و دیگر اعضای حزب پیوست. مدت اقامتش در آنجا یک سال و چند ماه به طول انجامید. سپس به همراه کیانوری به برلین مهاجرت کرد و در دانشگاه لایپزیک به تدریس زبان فرانسه مشغول شد: «وقتی به اروپا رفتم، تصدیقم را معادل لیسانس قبول کردند و برای مقطع دکترای زبان فرانسه بوسیله دو پرفسور امتحان شدم و بعد از پذیرش برای ادامه تحصیل در دانشگاه زبان فرانسه را تدریس می‌کردم.»(15) او همزمان به ادامه تحصیل در مقطع دکتری پرداخت و رساله خود را در مورد ولتر، دیدرو و منتسکیو نوشت. علاوه بر تحصیل و تدریس، فعالیت‌های حزبی نیز از برنامه‌های وی بود و به تهیه مطلب برای مجلات اروپایی و رادیو پیک ایران(16) مشغول بود.
مخالفین کیانوری در حزب توده (ایران) وی را متهم می‌کنند که نقش عمده‌ای در رشد فیروز در حزب توده (ایران) داشته است. کیانوری ضمن رد چنین ادعایی مدعی می‌شود: «او خودش روی کینه‌ای که به رضاخان داشت در ابتدا عضو حزب شد. مریم زن واقعاً شایسته‌ای بود. او از همان روز اول با یک گذشت فوق‌العاده، که برای من قابل تصور نیست، خدمت کرد. هر چه داشت تکه تکه فروخت و به حزب داد. در دوران زندگی مخفی، خرج مرکز حزب را، که خانه‌ای بود و در آن فروتن و بهرامی و مریم زندگی می‌کردند، تقریباً مریم می‌داد. در دوره‌ای که من در زندان بودم و بعد که بیرون آمدم تمام زندگی من را مریم اداره می‌کرد، چون من هیچ ثروتی نداشتم. در کنگره دوم حزب هیچ کس مریم را کاندید عضویت در کمیته مرکزی نکرد. وقتی که نام مریم به عنوان عضو مشاور کمیته مرکزی در آمد، خود من تعجب کردم. مریم با فعالیت و کار زیاد، با سخنرانی‌ها، خودش را نشان داده بود. محروم‌ترین و مظلوم‌ترین فرد در رهبری حزب مریم بود. پس از اینکه در کنگره دوم به مشاورت کمیته مرکزی انتخاب شد، ۱۵ سال این انتخاب را به رسمیت نشناختند. او را از دبیری تشکیلات زنان برداشتند. مریم زنی است که این همه مطلب نوشته است، تقریباً تمام مقالات مجله «بیداری ما» را او نوشته است. مریم در پلنوم شانزدهم عضو کمیته مرکزی شد. ما می‌خواستیم عده‌ای را به عضویت کمیته مرکزی انتخاب کنیم و باید اول از میان مشاورین انتخاب می‌کردیم. با سابقه ‌ترین عضو مشاور مریم بود، با آن همه گذشت و فداکاری. او هشت سال با چادر سیاه و کفش پاره و گیوه در این شهر تهران در سخت‏ترین شرایط پلیسی، کار مخفی کرده بود. واقعا محروم‌ترین فرد در حزب ما از همه نظر مریم بود. به او واقعاً بد کردند. از هیچ رذالتی در حق او کوتاهی نکردند.»(17) 
با ترور شاه در بهمن 1327 مریم فیروز زندگی مخفی را تجربه کرد و همزمان با محاکمه برخی از سران حزب به اتهام ترور محمدرضا پهلوی غیاباً به حبس ابد محکوم شد. در همین زمان اولین بیانیه سیاسی دوران مخفی سازمان زنان جهت تداوم فعالیت‏ها تا دستیابی به هدف‌های مبارزه صادر شد. سازمان زنان با سازماندهی زنان که عمدتا رویکردی صنفی-سیاسی داشت تا جنسیتی مبارزه خود را تا کودتای 28 مرداد 1332 ادامه داد. وی که دختردایی دکتر محمد مصدق بود، در جریان کودتاهای ۲۵ مرداد و ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، میان رهبری حزب توده (ایران) و «اندرونی» دکتر مصدق نقش «رابط» را ایفا کرده است.
پس از کودتا دورانی نسبتاً طولانی بصورت مخفیانه در ایران باقی ماند و در این مدت در کنار خسرو روزبه عضو رهبری سازمان افسران توده‌ای به فعالیت حزبی و بازسازی تشکیلات ضربه دیده از کودتا از یکسو و سرکشی و سرپرستی بسیاری از خانواده توده‌ای‌های دستگیر شده پرداخت. سپس از ایران خارج شده و دوران مهاجرت را ابتدا در اتحاد شوروی و سپس در آلمان دمکراتیک طی کرد. فدراسیون بین‏المللی زنان که در دهه 1340 در هلسینکی برگزار شد و نمایندگان زن ایران به نیابت از اشرف پهلوی در آن شرکت کرده بودند. مریم فیروز را بر آن داشت تا به افشاگری علیه ستم مضاعف زنان ایران علیه رژیم پهلوی بپردازد. مریم فیروز در مهاجرت به عنوان استاد زبان فرانسه تدریس می‌کرد و در آخرین سال‏های پیش از پیروزی انقلاب عضو کمیته مرکزی و مسئول زنان حزب بود.
پس از انقلاب اسلامی 1357 با همسرش کیانوری به ایران بازگشت و سازمانی موسوم به «تشکیلات دمکراتیک زنان ایران» را بنیان نهاد و دبیر کلی آن را پذیرفت. وی در پلنوم شانزدهم عضو کمیته مرکزی و در فروردین 1360 (پلننوم هفدهم) تنها زن عضو هیات سیاسی کمیته مرکز حزب توده (ایران) برگزیده شد. در پی آن نشریه «زنان جهان» را با سرمایه حزب توده (ایران) منتشر کرد که با دستگیری رهبران حزب توده و مریم فیروز فعالیت آنان متوقف شد.

از مریم فیروز کتاب‌هایی به نام «چهره‌های درخشان»(18)، «مادرنامه»(19) و «خاطرات مریم فیروز» چاپ شده است. وی روز 22 اسفند 1386 در تهران درگذشت و کمیته مرکزی حزبِ پیشینِ او، به مناسبت درگذشت مریم فیروز، طی اطلاعیه‌ای از وی تجلیل کرد و از وی به عنوان فردی که تا پایان عمر به اعتقادات خود وفادار ماند و نقش موثری در فعالیت‌ها و مبارزات حزبی و خصوصاً در عرصه تشکل، سازماندهی و آشنا کردن زنان با قوانین داشت، نام برد.


پانوشت‌ها:
1- مدرسه «ناموس» در سال 1326 ه‍. ق توسط خانم طوبی آزموده در خیابان فرمانفرما، نزدیک چهارراه حسن‌آباد تأسیس شد. وی که با شرایط روز آشنایی داشت با تدبیری جدید شروع به کار نمود. در ابتدا به تأسیس کلاس‌های اکابر برای بانوان اقدام نمود و سپس قرآن و تعالیم مذهبی و علم‌الحدیث را در دروس گنجانید و سالی یک‌بار در مدرسه مجالس روضه خوانی ترتیب داد و از اولیای شاگردان دعوت به عمل آورد و آیه‌هائی از قرآن کریم در جهت فراگیری علم و دانش به آنان گوشزد نمود. مدرسه ناموس بعدها به صورت یکی از مهم‌ترین و مجهزترین مدارس متوسطه تهران درآمد. (اولین مدارس دخترانه ایرانی، نیلوفر کسری، ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر ایران)
2- مدرسه «ژاندارک» واقع در حد فاصل خیابان جمهوری، منوچهری، لاله‌زار و فردوسی است. مدرسه ژاندارک از جمله مدارسی است که فرانسوی‌ها در ایران تاسیس کرده‌اند. این مدرسه توسط دختران تارک دنیا برای تحصیل دختران ارمنی ایرانی تاسیس شد و در ابتدا به صورت دارالایتام اداره می‌شد. بنای مدرسه ژاندارک توسط نیکلای مارکوف، معمار روس، ساخته شده است. 
3- خاطرات مریم فیروز، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، اطلاعات،1387، ص16-17.
4- خاطرات،ص 25-26.
5- خاطرات کیانوری، انتشارات اطلاعات،1372،ص 201.
6- خاطرات، همان، ص 31.
7- حزب توده، از آغاز تا انقلاب اسلامی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی،چاپ سوم، 1390،ص761.
8- حزب توده، همان ص 757. 
9- خاطرات، همان، ص32-33.
10- این سه زن: اشرف پهلوی، مریم فیروز، ایران تیمورتاش، مسعود بهنود، نشر علم، 1374.
11- http://www.sadeghhedayatonline.blogfa.com 
12- حزب توده، همان ص 759..
13- حزب توده، همان، ص 115.
14- خاطرات، ص 75.
15- خاطرات، همان، ص 25، 78.
16- رادیو پیک ایران ابتدا در برلین آغاز بکار کرد اما با توجه به بعد مسافت آلمان تا ایران امکان فعالیت در آنجا مقدور نبود، حزب تصمیم گرفت شهر صوفیه (پایتخت بلغارستان) را برای این کار تعیین کند. احسان طبری در کتاب خاطراتش کمک این کشور را چنین شرح می‌دهد: «حزب کمونیست بلغارستان کلیه وسائل براه انداختن رادیو را فراهم ساخت. بنای مخصوص و باغ مشجر و خدمتکاران ویژه و راننده و عضو رابط با کمیته مرکزی حزب کمونیست همه و همه آماده شد». (کژراهه، احسان طبری، امیرکبیر،1366،ص 214)
17- خاطرات کیانوری،همان، ص 203-204. 
18- این کتاب که از سوی «موسسه مطبوعاتی هنر پیشرو» انتشار یافته است، شرحی از فداکاری‌ها و حمایت‌ مردم عادی از افراد سیاسی تحت تعقیب حکومت کودتا است. نویسنده در کتابش از چهره‌های گمنام و درخشان قدردانی می‌کند .
19- داستان‌های ایرانی- قرن 14، از سوی تشکیلات «دموکراتیک زنان ایران» در سال 1358 در تهران انتشار یافته است.

محمود فاضلی




پارلمان اروپا خواهان آزادی فوری نسرین ستوده شد

• اعضای پارلمان اروپا قطعنامه ای را تصویب کردند که در آن با انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران از مقامات این کشور خواستند تا درباره وضعیت حقوق بشر در این کشور پاسخگو باشند و فعالان حقوق بشر را آزاد کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲٣ اسفند ۱٣۹۷ –  ۱۴ مارس ۲۰۱۹

اعضای پارلمان اروپا امروز (پنجشنبه پنج‌شنبه ۲۳ اسفند، ۱۴ مارس) در استراسبورگ فرانسه، قطعنامه ای را تصویب کردند که در آن با انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران از مقامات این کشور خواستند تا درباره وضعیت حقوق بشر در این کشور پاسخگو باشند و فعالان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران زندانی را آزاد کنند.

به گزارش بی بی سی در این قطعنامه همچنین از مقام های بلندپایه اروپایی خواسته شده که در مقابل نقض حقوق بشر ایران ساکت نباشند و از ابزارهای دیپلماتیک برای دفاع از مدافعان حقوق بشر استفاده کنند.
آزادی سایر فعالان حقوق بشر و زندانیان عقیدتی و روزنامه نگاران و پایان فشار و تعقیب قضایی خبرنگاران و خانواده‌هایشان از جمله کارکنان بی‌بی‌سی فارسی و همکاری با گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران از جمله دیگر خواسته‌های اعضای پارلمان اروپاست.

در این قطعنامه تاکید شده که مقامات ایران باید در همه شرایط اطمینان حاصل کنند که فعالان حقوق بشر، وکلا و روزنامه‌نگاران بدون تهدید، ارعاب و مانع تراشی میتوانند به وظیفه خود عمل کنند.
اعضای پارلمان اروپا در بند دوم قطعنامه خود خواستار آزادی بی قید و شرط نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر زندانی در ایران شده و از صدور حکم سنگین برای او انتقاد کردند.

خانم ستوده عضو کانون مدافعان حقوق بشر است که دیگر اعضای آن چون نرگس محمدی، عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف زاده نیز با برخوردهای سنگین قضایی روبرو بوده اند. او یکی از هفت وکیل حقوق بشری است که سال پیش بازداشت شدند.

در این قطعنامه ۱۶ بندی بر ضرورت تامین امنیت و سلامت زندانیان و دسترسی آنها به امکانات پزشکی و درمانی مناسب تاکید شده است.
پارلمان اروپا از اصلاح قانون مجازات محکومان مواد مخدر در ایران استقبال کرده اما از این کشور خواسته تا به سوی لغو کامل اعدام گام بردارد.

اعضای پارلمان اروپا همچنین خواهان انجام تحقیقات مستقل درباره مرگ کاووس سیدامامی در زندان و ادعاهای مطرح شده درباره شکنجه فعالان مدنی و محروم کردن زندانیان سیاسی از خدمات درمانی شدند.
آنا گومس، نماینده پارلمان اروپا در این‌باره گفت: “مرگ کاووس سید امامی ، فعال محیط زیست در زندان ، وحشتناک است ، وحشتناک. همینطور حکم زندان برای نسرین ستوده. و بسیاری دیگر در ایران. ما نمی توانیم این را تحمل کنیم. حکم نسرین ستوده بیش از هر چیز توهین به تمدن ایران است. ما این را تحمل نمی کنیم و فدریکا موگرینی باید صدایش را بلند کند “

از مقامات ایران همچنین خواسته شده که به بازداشت، محاکمه و آزار روزنامه نگاران، فعالان رسانه‌های اینترنتی و خانواده های آنها و همچنین سانسور اینترنت پایان دهند و شرایطی را فراهم کنند که اصل آزادی بیان بتواند در این کشور اجرا شود.
در قطعنامه پارلمان اروپا با اشاره به مشکلات و فشارها بر روزنامه نگاران، از جمله کارکنان بی‌بی‌سی فارسی آمده است: “دولت ایران با توسل به شیوه های گوناگون از جمله تحقیقات کیفری، مسدود کردن اموال، بازداشت خودسرانه، حبس، تجسس، ارعاب و همچنین پراکندن شایعات مجعول، کینه توزانه، و افتراآمیز به گونه‌ای پیگیر روزنامه نگاران از جمله کارکنان بخش فارسی بی بی سی را هدف قرار داده، و در حال حاضر دست‌کم هشت روزنامه نگار در ایران زندانی هستند.”

جودی کرتون، یک نماینده دیگر پارلمان اروپا در جلسه امروز بررسی این قطعنامه گفت: “مقام های ایران به گونه ای سیستماتیک ، کارکنان بی بی سی فارسی را هدف گرفته اند. همینطور کارکنان دیگر رسانه های اروپایی را. خانواده های آنها در ایران هم از این حمله‌ها در امان نبوده اند. در سال ۲۰۱۷ ، مقام های ایران صد و پنجاه و دو نفر از کارکنان بی بی سی فارسی را ناعادلانه ممنوع المعامله کردند. خانواده هایشان شاهد آزار ، بازداشت و ممنوع‌الخروجی بوده اند. همینطور می خواهم توجه تان را به تهمت های جنسی جلب کنم که به ویژه کارکنان زن بی بی سی را هدف گرفته اند. من از اتحادیه اروپا می خواهم که در مقابل این حملات به زنان و روزنامه نگاران اروپایی سکوت نکند. “
در قطعنامه پارلمان اروپا همچنین از مقامات ایران خواسته شده که با جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران همکاری کنند و از جمله به او اجازه سفر به ایران را بدهند.

پارلمان اروپا از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و موسسات اروپایی خواست که مساله بازداشت مدافعان حقوق بشر در ایران را با همتایان ایرانی خود و در نشست آتی حقوق بشر سازمان ملل در ژنو هم این مساله را مطرح کنند.
مساله شکنجه فعالان مدنی زندانی در ایرانی از دیگر موارد نگرانی اعضای پارلمان اروپا بوده است که دراین قطعنامه خواستار انجام تحقیقات مستقل درباره آن شده‌اند.

اعضای پارلمان اروپا همچنین از کشورهای دارای حضور دیپلماتیک در تهران می‌خواهد که با استفاده تمامی سازوکارهای پیش بینی شده در مقررات اتحادیه اروپا در زمینه دفاع از حقوق بشر، از جمله انتشار بیانیه‌های رسمی، ارسال یادداشت دیپلماتیک، زیر نظر داشتن روند محاکمات و بازدید از زندان‌ها از این اشخاص حمایت و حفاظت به عمل آورند. 
***

اتحادیه اروپا خواستار تجدیدنظر فوری در حکم نسرین ستوده شد 

• سخنگوی فدریکا موگرینی، روز سه شنبه ۲۱ اسفند در بیانیه‌ای صدور حکم «زندان و شلاق» برای نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر، را تحولی «نگران کننده» خوانده و خواستار «تجدید نظر فوری» در این حکم شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۱ اسفند ۱٣۹۷ –  ۱۲ مارس ۲۰۱۹

سخنگوی فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه ی اروپا، روز سه شنبه ۲۱ اسفند در بیانیه‌ای صدور حکم «زندان و شلاق» برای نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر، را تحولی «نگران کننده» خوانده و خواستار «تجدید نظر فوری» در این حکم شده است.

به گزارش رادیو فردا، مایا کوتسیانچیچ، سخنگوی فدریکا موگرینی نوشته است: «محکومیت اخیر نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری، به دست‌کم هفت سال زندان یک تحول نگران‌کننده است»
سخنگوی اتحادیه اروپا در بیانیه خود تصریح کرده است که نسرین ستوده، درفرایندی فاقد دادرسی عادلانه و با نقض ابتدایی ترین حقوق متهم به طور غیابی محاکمه و محکوم شده است.
در این بیانیه آمده است: اتحادیه اروپا انتظار دارد، در حکم صادره برای نسرین ستوده و همسرش رضا خندان، که در ژانویه گذشته به شش سال زندان محکوم شد، فورا تجدید نظر شود.
سخنگوی فدریکا موگرینی تاکید کرده است: اتحادیه اروپا همچنین انتظار دارد ایران حق رضا خندان و نسرین ستوده را برای تجدیدنظر خواهی در احکام خود رعایت کند و محترم بشمارد.

در همین زمینه، آنتونیو تایانی، رئیس پارلمان اروپا هم صدور حکم تازه برای نسرین ستوده را به شدت محکوم کرده است.
آنتونیو تایانی در توییتر نوشته است که نسرین ستوده زندگی خود را صرف دفاع از حقوق زنان و در مخالفت با مجازات اعدام سخن گفته است. پارلمان اتحادیه در کنار او می ایستد.




پیام سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خطاب به کارگران هفت تپه

• سندیکای کارگران هفت تپه روز دوشنبه در پیامی خطاب به کارگران این شرکت آن ها را فرا خواند همراه با مادر اسماعیل بخشی مبارزه ی خود برای آزادی نماینده شان تشدید کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۰ اسفند ۱٣۹۷ –  ۱۱ مارس ۲۰۱۹

سندیکای کارگران هفت تپه روز دوشنبه در پیامی خطاب به کارگران این شرکت آن ها را فرا خواند همراه با مادر اسماعیل بخشی مبارزه ی خود را برای آزادی نماینده شان تشدید کنند.
در این پیام آمده است:

امروز دوشنبه، مادر اسماعیل بخشی در اعتراض به ادامه بازداشت فرزند عزیزش که نماینده کارگران و همچنین عضو سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه است در جمع شما در کارخانه حضور داشت.
امروز جمعی از کارگران که تقریبا ۱۵۰ نفر بودند در کمال دلسوزی از خواست این مادر فداکار حمایت کردند و امید دوباره ای به همگی بخشیدند.
مادر فداکار و رنج دیده اسماعیل، بعد از پیگیری های مکرر در مقابل دادگستری!؟ و عدم در یافت جواب از طرف مسئولین!! به این نتیجه رسید که چاره کار آنجا نیست، بلکه او باید به نیروی همکاران اسماعیل پشت ببندد.
به این دلیل مادر رنج دیده اسماعیل در کارخانه حضور پیدا کرد و تعدادی از کارگران که از حضور مادر اسماعیل خبردار شدند در کمال صداقت با او همراه شدند.

کارگران!
ما بار ها گفته ایم که باید به نیروی خود باور داشت، همانطور که بارها اسماعیل در جمع اعتصابات از آن سخن گفته است.
ادامه بازداشت اسماعیل باید پایان بپذیرد. اسماعیل نه مجرم است و نه متهم، اسماعیل نماینده کارگران است و برای دفاع از مطالبات کارگران، خود را به آب و آتش زده تا حق به حق دار برسد. 
باید بتوانیم با اعتراض های گسترده خواستار آزادی اسماعیل بشویم. 
اسماعیل هیج وقت تنها نبوده و تنها نیست، اسماعیل فریاد حق خواهی هزاران کارگر و خانواده کارگران هفت تپه و صدای میلیون ها کارگر و خانواده کارگری در ایران است.
او شعار نان کار آزادی را با شما بلند فریاد زد. او به صاحبان سرمایه گفت به این بیحقوقی ها پایان دهید. ما نان می خواهیم، ما آزادی میخواهیم که برای خواست نان، کسی ما را زندانی نکند و اعلام کرد کار می خواهیم، یعنی اینکه کسی حق ندارد امنیت شغلی ما را به خطر بیاندازد و ما را اخراج کند.

کارگران شریف و آگاه هفت تپه!
چشم امید مادر اسماعیل بخشی، به شماست که با اعتراض هم شرایط آزادی اسماعیل بخشی را فراهم کنیم و هم امنیت شغلی و دریافت حقوق های معوقه و دیگر مطالبات خود را در دست آوریم. 
اسماعیل بخشی، کارگر زندانی منتظر اقدام شماست. برای پایان دادن به ادامه بازداشت اسماعیل و برای اینکه هیچ کارگر معترض و حق خواهی بازداشت و زندانی نشود، باید به نیروی خود خواستار آزادی اسماعیل بخشی شویم.




بیانیۀ تشکیلات دموکراتیک زنان ایران: ۸ مارس روز همبستگی جهانی با مبارزات زنان فرخنده باد!

منتشر شده در – اسفند 17, 1397
۸ مارس (۱۷ اسفند) روز جهانی زن، روز تجدید عهد و همبستگی با مبارزات زنان، برای ساختن جهانی عاری از فقر، خشونت، تبعیض، بی عدالتی، و تخریب محیط زیست، بر همه زنان ایران مبارک باد. ۸ مارس فرخنده روزی که زنان در سراسر جهان، یک صدا با هم، ندای صلح و آزادی و عدالت جنسیتی و طبقاتی را به گوش جهانیان رسانده و خاطره شکوهمند جنبشی که توسط کلارا زتکین و دیگر فعالان جنبش کارگری و کمونیستی پی نهاده شد، را هر ساله در کشورهای خود و به اشکال مختلف گرامی می دارند.

بنا به اسناد تاریخی، کلارا زتکین مبارز برجسته و کمونیست نامدار آلمانی، در دومین کنفرانس جهانی زنان سوسیالیست در ۲۷ اوت ۱۹۱۰ در کپنهاگ با جدیت از پیشنهاد زنان سوسیالیست حمایت کرد و کنفرانس به پیشنهاد او و دیگر زنان سوسیالیست، به ویژه زنان حزب سوسیالیست آمریکا که در جنبش کارگری زنان آن کشور برای بدست اوردن حق رای زنان و بهبود وضع زندگی زنان کارگر (به ویژه پس از مبارزات خونین زنان کارگر نساجی آمریکا در سال۱۸۵۷ که در برخی منابع به آن اشاره شده است و مبارزات گسترده کارگری در این کشور در سال­های ۱۸۸۶ و ۱۸۸۷ میلادی) سرسختانه پیکار می کردند رای مثبت داد و در قطعنامه به طور روشن تصویب شد:

«زنان سوسیالیست در همه کشورها باید در توافق با سازمان های سیاسی و سندیکا های کارگران که با آگاهی و جانبداری طبقاتی فعالیت می کنند، هر سال در هر کشور، یک روز را به عنوان روز زنان، که در درجه نخست به تبلیغ برای حق رای زنان مساعدت کند، برگزار کنند. این در خواست باید در ارتباط با تمامی مسائل زنان و از دیدگاه سوسیالیستی تبیین شود. روز زنان باید جنبه جهانی داشته باشد و با دقت برنامه ریزی شود»

در سال ۱۹۱۱ روز جهانی زن در ۱۹ مارس در کشورهای دانمارک، آلمان، اتریش، مجارستان و سوئیس با شرکت مجموعا بیش از یک میلیون زن برگزار گردید. در وین ۳۰ هزار نفر و تنها در شهر برلین و حومه آن، ۴۲ جلسه زنان با بیش از ۴۵ هزار شرکت کننده برگزار شد. بنا به اسناد تاریخی در دوسلدورف هزاران زن دست به یک تظاهرات خیابانی زدند، چیزی که در آن زمان تازگی داشت. به این ترتیب این روز تاریخی، که دنیای کهنه و واپسگرای نگاه به زن – نه به عنوان انسانی با حقوق برابر بلکه به مثابه کالا- را به چالش می طلبد، در تاریخ مبارزاتی زنان با خطوطی زرین حک شد.

در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر ، دهقان و تهی­دست در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم و برای نان، صلح و آزادی بود. ۸ مارس ۱۹۱۷ پیش درآمدی برای سقوط تزاریسم و استقرار اولین کشور شوراها شد. در کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی، در سال ۱۹۲۱ در مسکو ، روز ۸ مارس به عنوان روز جهانی زن بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته‌هایشان فرا خواند.

در آلمان اعتراض ‌های زنان که در برنامه‌ ها و مراسم روز جهانی زن ابراز می ‌شد، علاوه بر حق رای، علیه نابرابری در دستمزد، علیه سود دهی بیشتر و بیکاری روز افزون و برای صلح بود. برنامه های روز زن در سال های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ درونمایه ای بر ضد جنگ و فاشیسم داشتند.

بنا به پیشنهاد فدراسیون دموکراتیک جهانی زنان ، سازمان ملل متحد سال ۱۹۷۵ را سال جهانی زن و دهه (۱۹۸۵ – ۱۹۷۵) را دهه “برنامه عمل جهانی” برای مبارزه علیه نابرابری، جلب همه زنان به‌ حیات اجتماعی و حفظ صلح اعلام کرد. در ۱۶ دسامبر ۱۹۷۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد از تمام کشورهای جهان خواست تا شرایط لازم را جهت رفع تبعیض بین زن ومرد و برابری اجتماعی و حقوقی را بین آن ها فراهم سازند.

برگزاری ۸ مارس در ایران

اولین جشن ۸ مارس در ایران توسط انجمن های اولیه زنان – که متاثر از حزب کمونیست ایران بودند- در سال ۱۹۲۲ در رشت و بعدها در بندر انزلی و دیگر شهرهای ایران توسط پیشگامان جنبش زنان ایران و در نشست ‌های کوچک آنان گرامی داشته شد.پس از بنیان‌ گذاری حزب توده ایران و نیز فعالیت پر ثمر اعضا و هواداران تشکیلات دمکراتیک زنان ایران با رهبری و مسئولیت زنده یاد مریم فیروز ، به ویژه در دوران‌ های کوتاه علنی چه در سال ‌های پیش از کودتا و یا در بهار کوتاه آزادی بعد از پیروزی انقلاب مردمی ۱۳۵۷، این روز هر چه با شکوهتر و با تظاهرات بزرگ خیابانی جشن گرفته می بیانیِتظاهرات خیابانی شرکت داشتند).

تشکیلات دمکراتیک زنان ایران، که در سال ۱۳۲۱ تاسیس شد، تاثیری کیفی بر سازماندهی مبارزات صنفی و سیاسی زنان و بالا بردن سطح آگاهی جنسیتی در درون جامعه برجای گذاشت. یکی از برنامه ‌های مبارزاتی تشکیلات زنان در آن سال ها، در کنار بهبود وضعیت زنان کارگر و زحمتکش، مبارزه برای بدست آوردن حق رای زنان بود. هر چند لایحه ای که فراکسیون حزب توده ایران، در سال ۱۳۲۲ به مجلس ارائه داد، با وجود همه تلاش‌ های اعضا و هواداران سازمان زنان ایران و پخش شب‌ نامه‌ها و گرفتن امضا از شخصیت ‌های برجسته کشور، در مجلس شورای ملی رای نیاورد. اما در نتیجه تلاش ‌های گستره و پیگیر تشکیلات دمکراتیک زنان و روشنگری در درون جامعه، سبب شد که رژیم ستم‌ شاهی در سال ۱۳۴۱ و با وجود مخالفت روحانیت ارتجاعی، به این خواست دیرین زنان ایران تمکین و به اصلاح قانون انتخابات گردن نهد.

اولین ۸ مارس باشکوه که هزاران زن و مرد در تهران و شهرستان ‌ها در آن شرکت داشتند، جشن های ۸ مارس سال ۵۷ پس از انقلاب مردمی ایران بود که نیروهای مترقی، سازمان‌ ها، و گروه‌ های مختلف زنان به پیشواز آن رفته و آن را با شکوه هرچه تمامتر برگزار کردند. بنا به گزارش ‌های آن زمان تنها در خیابان‌ های تهران حدود یک میلیون زن از گروه ‌ها و سازمان‌ های مختلف ۸ مارس را جشن گرفتند. در سال ۵۸ نیز هزاران نفر از اعضا و هواداران تشکیلات دمکراتیک زنان ایران در تهران و شهرستان‌ ها این روز فرخنده را در مجامع عمومی گرامی داشتند. به این ترتیب ۸ مارس بار دیگر با نیروی انقلاب به خیابان ‌ها باز گشت.

خمینی و روحانیت ارتجاعی نشسته بر امواج انقلاب، هراسان از نیروی عظیم زنان-که برای پیروزی انقلاب پا به میدان نهاده بودند- از همان ابتدا تلاش کردند تا این نیروی عظیم را مهار و دوباره به خانه ها باز گردانند. تحمیل حجاب اجباری و پاکسازی هزاران نفر از زنان شاغل به بهانه های مختلف از جمله به علت چپ بودن و یا نداشتن حجاب در کنار لغو دستاوردهای مبارزاتی آنان مانند لغو برخی از مواد قوانین مدنی که به نفع زنان تصحیح شده بود و مشروط کردن رعایت حقوق زنان به «موازین اسلامی» در قانون اساسی تازه تدوین شده، تعیین روزی دیگر به عنوان روز زن و … اولین اقدامات روحانیت ارتجاعی بود که سودای مصادره انقلاب و برپایی حاکمیت قرون وسطایی ولایت فقیهی را در سر می پروراند. جنگ تحمیلی نیز به این روند کمک شایانی کرد.

به این ترتیب ۸ مارس در برهه ‌ای بسیار کوتاه یعنی تا سال ۵۹ در سطحی بزرگ و در مکان ‌های عمومی برگزار شد. پس از تشدید سرکوب نیروهای سیاسی و شرکت کننده در انقلاب که از سال ۶۰ شروع شده بود و سرکوب و دستگیری اعضا و هواداران تشکیلات دمکراتیک زنان و سایر سازمان های مترقی در سال ۶۱ ، برگزاری جشن های ۸ مارس زنان مترقی، به خانه ها و محفل های خصوصی راه یافت اما هیچ ‌گاه این روز و آرمان های حق طلبانه آن به فراموشی سپرده نشد.

در سال های پس از سرکوب خونین دهه ۶۰، به ویژه بعد از جنبش ۲ خرداد ۷۶ که در نتیجه مبارزات توده‌ها اندک گشایشی در فضای سیاسی شکل گرفته بود، برگزاری ۸ مارس که تا آن زمان عمدتا در محفل های خصوصی جشن گرفته می ‌شد بنا به قول نوشین احمدی خراسانی «کم کم با اتصال این محفل ها به هم، نقطه اشتراک آن ها برگزاری ۸ مارس» تعیین شد. در طی این سال‌ها ۸ مارس با شرکت صدها نفر در خانهٴ کتاب، خانه هنرمندان، پارک لاله و پارک دانشجو، دانشگاه‌ها و مدارس عالی… جشن گرفته شد. به علاوه هم‌اندیشی‌ها و هم‌گرایی‌ها و کارزار‌های متعدد پا گرفت که به بردن آگاهی جنسیتی در جامعه ایران یاری فراوان رسانید.

پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ولی فقیه و سرکوب جنبش مردمی، از جمله سرکوب فعالان زن، در دستور کار رژیم قرار گرفت و بار دیگر تهاجم به حقوق زنان در عرصه ‌های گوناگون آغاز شد. بسیاری از فعالان زن و کنشگران مدنی و اجتماعی راهی زندان‌ ها شدند و یا به مهاجرت اجباری روی آوردند.

موج سرکوب فعالان مدنی و زنان و تشدید جو امنیتی در دولت حسن روحانی، این کارگزار و مهره امنیتی نظام، نه تنها کمتر نشد بلکه با توهم پراکنی و دادن وعده‌ های توخالی در رابطه با «حقوق شهروندی» و بهبود وضعیت زنان و سایر مطالبات مردمی، با تشدید فشار به کنشگران زن و دیگر فعالان مدنی و دانشجویی به حاکم شدن بیشتر فضای امنیتی در جامعه یاری رساند. در عین حال با ادامه سیاست ‌های ضد مردمی اقتصادی در کنار سیاست های تبعیض آمیز جنسیتی و به خانه راندن زنان، به افزایش روزافزون نرخ بیکاری و گسترش فقر و دیگر ناهنجاری‌ های اجتماعی در میان آنان دامن زد. به علاوه اجرای سیاست افزایش جمعیت نظام (ولی فقیه) تحت نام «طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده» که بیشترین قربانیان خود را از میان اقشار زنان محروم شهری و روستایی می گیرد، با عدم دسترسی زنان به خدمات بهداشت باروری در دستور کار دولت روحانی قرار گرفت و به اجرا در آمد.

در تمام این سال ها و به ویژه پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ ولی فقیه، سرکوب فعالان زن با فراز و نشیب فراوان هم چنان ادامه داشته و رژیم ولایت فقیه مانع هر گونه تغییر ولو اندک به نفع زنان شده است. آخرین نمونه آن، پس از رد لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان، رد لایحه بسیار تعدیل شده تامین امنیت زنان و ممنوعیت ازدواج کودکان است که سال‌ ها است در مجلس ایران خاک می خورد.

اما مبارزه زنان ایران به رغم همه سرکوب ‌ها و همه تلاش ‌های رژیم قرون وسطایی برای به خانه راندن و عدم تشکل یابی آنان، به پیکار خود در اشکال مختلف ادامه می دهند. زنان مبارز و پیشرو می‌ دانند که مبارزه در شرایط فعلی که فقر اقتصادی و تحریم‌های ناشی از سیاست‌های ضد مردمی رژیم- علاوه بر تبعیض و نابرابری – مشکلات فراوانی را به زنان محروم و اقشار متوسط جامعه تحمیل کرده است، در نتیجه اولویت دادن به کار در بین زنان طبقات محروم جامعه و تشکل یابی آنان، با تمام دشواری‌ها و پیدا کردن تاکتیک‌های مناسب در این رابطه، اهمیت ویژه دارد

زیرا که ارتجاع زن ستیز همیشه از آگاهی، تشکل یابی و مبارزه سازمان یافته زنان در هراس بوده و تجربه این سال ها نیز بخوبی این امر را نشان می دهد.

امروزه زنان کارگر و محروم کشور همراه با معلمان، پرستاران، زنان خانه دار، کارمندان، بازنشستگان و مالباختگانی که زیر بار فشار اقتصادی و تورم افسار گسیخته کمر خم کرده و به اعتراضات سیاسی و اقتصادی در خیابان ها روی آورده اند. آن ها نمونه های روشن شرکت فعال زنان در مبارزات ضد استبدادی کنونی در میهن ما هستند که پیکار آنان پایه‌های لرزان رژیم زن ستیز ولایت فقیه را به لرزه درآورده و می‌رود تا طومار رژیم استبدادی را در هم پیچد. تجربهٔ بیش از یک قرن پیکار پرشور زنان میهن ما نشان داده است که حضور پرتوان زنان در صفوف جنبش خلق و پیوند آن با سایر جنبش های مردمی است که راه پیروزی را هموار و در عین حال تنها با تحقق تغییرات بنیادی است که دستیابی به خواسته های برابرخواهانه و رفع ستم جنسیتی و محو هر گونه خشونت علیه زنان امکان پذیر می شود.

تشکیلات دموکراتیک زنان ایران ۱۷ اسفندماه ۱۳۹۷

سایت حزب تودۀ ایران




سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی: گرامی باد ۸ مارس، روز جهانی زن

• کنفرانس سوسیالیستی زنان که در آن صد زن مبارز از هفده کشور جهان شرکت داشتند، با پیشنهاد کلارا زتکین در سال ۱۹۱۰ میلادی روز هشتم مارس را به عنوان روز زن و روز همبستگی بخاطر دفاع از حقوق زنان برگزید …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۶ اسفند ۱٣۹۷ –  ۷ مارس ۲۰۱۹

هشتم مارس، روز جهانی زن در بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته می شود. ٨ مارس روزی است که زنان جهان بدون توجه به گرایشات مختلف فکری، عقیدتی،نژادی و … به یادآوری موفقیت ها و دستاوردهای شان می پردازند. در حقیقت، این روز مجالی است برای نگاه کردن به گذشته در مسیر تلاش ها، منازعه ها و فعالیت های پیشین، و بیشتر برای نگریستن در راستای حرکت های پیش رو برای باز کردن راه در جهت شکوفایی استعدادها و فرصت هایی که در انتظار نسل آینده زنان است.

سالانه ملیونها تن زن و مرد در اقصی نقاط جهان در روز هشتم مارس با ترتیب اجتماعات و گردهمایی ها این روز را گرامی میدارند. انتخاب روز هشتم مارس به عنوان روز زن بخاطر مبارزه ی زنان کارگر فابریکه نساجی کتان در سال ۱٨۵۷ میلادی در شهر نیویورک آمریکا بر می گردد.

شرایط کاری سخت و غیر انسانی با دستمزد کم کارگران زن در اوایل قرن بیستم که همراه با مردان در کشورهای صنعتی وارد فابریکات و بازار کاری شده بودند آنان را وادار به مبارزه علیه این بی عدالتی به شکل سازمان یافته و منظم نمود. در این روز کارگران نساجی زن در یک کارخانه بزرگ پوشاک برای اعتراض علیه شرایط بسیار سخت کاری و وضعیت اقتصادی شان دست به اعتصاب زدند. خاطره این اعتصاب برای کارگران فابریکه ی نساجی باقی ماند. نارضایتی عمومی از این شرایط برای زنان کارگر ادامه داشت.

بعد از گذشت بیش از پنجاه سال، کارگران زن کارخانـه ی نساجی کتان در شهر نیویورک به منظور احیا خاطره ی اعتصاب در این روز را که تبعیض، محرومیت و فشار کار و حقوق بسیار کم زنان را بیاد می آورد دست به اعتصاب زدند، صاحب این کارخانه به همراه نگهبانان بخاطر جلوگیری از همبستگی کارگران بخش های دیگر با اعتصاب گران و عدم سرایت آن به بخش های دیگر، این زنان را در محل کارشان محبوس ساخته و بعدا به دلایل نامعلوم کارخانه آتش گرفت و فقط تعداد کمی از زنان توانستند از این حادثه نجات یابند و مابقی ۱۲۹ تن از زنان کارگر در این آتش سوختند.

به همین دلیل روز هشتم مارس بطور سنتی بنام روز مبارزه زنان علیه بی عدالتی و فشار علیه زنان در خاطره ها باقی ماند. در سال های بعد در کشورهای مختلف اروپایی و امریکا مبارزه زنان به شکل تظاهرات و اعتصاب کاری علیه فشار، تبعیض و استعمار کاری و همینطور برای داشتن حقوق برابر در اجتماع ادامه پیدا کرد.

از جمله یکی از مهمترین مدافعان حقوق زن در آلمان خانم کلارا زتکین (۱٨۵۷-۱۹٣٣) خواسته های مبارزان زن در آلمان را مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعصیلات ویژه در ایام زایمان و سایر حقوق طبق قانون را تقاضا کرد.

در اروپا دومین کنفرانس سوسیالیستی زنان که در آن صد زن مبارز از هفده کشور جهان شرکت داشتند، با اثر پیشنهاد خانم کلارا زتکین در روز ۲۷ آگوست سال ۱۹۱۰ میلادی در کپنهاگ پایتخت دانمارک روز هشتم مارس به عنوان روز زن و روز همبستگی بخاطر دفاع از حقوق زنان و مبارزه در مقابل تبعیض های گوناگون علیه زنان بر گزید.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه




تقدیم مراسم ۸ مارس امسال در تهران به سپیده قلیان

• امروز ۱۶ اسفند، مراسم روز جهانی زن، با حضور جمعی از فعالین کارگری، بازنشستگان، معلمان، نویسندگان و شعرا، هنرمندان، فعالین حقوق کودک، جمعی از خانواده های دادخواهی و فعالین حقوق زنان برگزار شد. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۶ اسفند ۱٣۹۷ –  ۷ مارس ۲۰۱۹

امروز ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، مراسم باشکوهی به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن، با حضور صمیمانه جمعی از فعالین کارگری، بازنشستگان، معلمان، نویسندگان و شعرا، هنرمندان، فعالین حقوق کودک، جمعی از خانواده های دادخواهی و فعالین حقوق زنان و با حضور افتخاری منیره عبدی، همسر اسماعیل عبدی معلم زندانی برگزار شد.

مراسم با پخش سرود “جوانه” جنبش زنان آغاز و در ادامه با خوشامدگویی خانم نرگس خرمی مجری برنامه پی گرفته شد.

در این برنامه سخنرانان خانمها: 
۱. اکرم نصیریان (با موضوع زنان و مدیای اجتماعی) 
۲. ناهید شقاقی (ریشه های خشونت علیه زنان) 
۳. نگار مسعودی (قتلهای ناموسی)
۳. اسرین درکاله (زنان نیروی اصلی اعتراض) 
۴.پروین نخستین (مشکلات دریافت هویت توسط مادران برای فرزندان)
۵.مریم محمدی (چهل سالگی جنبش زنان)
۶.محبوبه فرحزادی (زنان در جنبش معلمان و بازنشستگان) 
سخنرانی کردند.

همچنین در این مراسم صحبتهای مهمانان برنامه خانمها 
۱. منیره عبدی (بیان مشکلات همسران زندانیان و قرائت پیام تبریک به مناسبت ۸ مارس از جانب خود و اسماعیل عبدی)
۲. پیام پروین محمدی (تبریک ۸ مارس) 
۳. خواندن شعر توسط شعرای عزیز نرگس الیکائی، فانوس بهادروند، ملیحه قریشی و مرجان داودی.
۴. فرح قادرنیا (خشونتهای پنهان بر زنان تن فروش) 
۵. تبریک ۸ مارس توسط فعالین جمع زن و برابری
انجام گرفت.

همچنین مراسم ۸ مارس امسال به سپیده قلیان دختر شجاع اعتراضات هفت تپه تقدیم شد.

پیام مراسم نیز با عنوان “دستمزدها را به بالای خط فقر ۷ میلیون ببرید” عنوان شد.
بیانیه “ندای زنان ایران” توسط مجری برنامه قرائت و با پخش کلیپ “شاید جهان بهتر شود از شکیب مصدق” به این برنامه پایان داده شد.




بیانیه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به مناسبت ۸ مارس

• زنان در تمام جهان و ایران ضمن حفظ دستاوردهایشان، شعار کار برای تهیه نان و آزادی برای برخورداری از زندگی شایسته و انسانی را فریاد زده و در جهت محو عوامل تولید و بازتولید ستم و نابرابری از پای نمی نشینند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۵ اسفند ۱٣۹۷ –  ۶ مارس ۲۰۱۹

از فریادهای اعتراض زنان نساجی های نیویورک در سال ۱۸۷۹، نسبت به شرایط غیرانسانی کار و دستمزدهای نازل تا به امروز ۸ مارس روز همبستگی جهانی زنان، مبارزات همه جانبه و پیگیر زنان در زیر شدیدترین فشارها راه می پیماید. افت و خیزهای پیش رو هیچگاه مانع از این نگردید که ابتکارات و تلاش های زنان در جهت سازماندهی و ارتقاء سطح خواست هایشان خاموشی گیرد. تجربه همزمان استثمار و سلطه و فشار فزاینده سرمایه و ایدئولوژیهای واپسگرا و مدافع مردسالاری، آنان را در جایگاهی قرار می دهد که می توانند در برابر هرگونه اشکال ستم، نابرابری و سرکوب پیشرو باشند.

به علاوه سرمایه داری متاخر با سیاست های خصوصی سازی و کاهش خدمات اجتماعی بی شک بیشترین لطمات را بر زنان وارد می آورد. زنانه شدن فقر، سوق داده شدن زنان به سوی کارهای پست و حاشیه ای، تجارت سکس و تن فروشی، بهره کشی از کار خانگی زنان و … ارمغان سیستم حاکم برای زنان فرودست می باشد. 

در ایران شرایط زندگی و کار زنان علیرغم تاریخ طولانی مبارزات اعتراضی شان به مراتب دشوارتر و ستم های وارده دو چندان بیشتر است و سطح مبارزه از ابتدایی ترین حقوق مسلم تا رودررویی با حیاتی ترین مطالبات را در بر می گیرد.

آزادی زن به معنای آزادی از همه قیود و فشارهایی است که در تمدن کنونی بشر وحشیانه محسوب می شوند. احترام به آزادی در انتخاب پوشش، حق برابر با مردان در زمینه نگهداری و تربیت فرزندان، رفع محدودیت ها در دسترسی زن به ثروت خانواده و رفع قوانین تبعیض آمیز در حوزه مالکیت و ارث، طلاق، آزادی در ازدواج، حق زنان بر تن و جسم خود و رضایت از بارداری، رفع نابرابری های قانونی یا سیستماتیک در حق زنان از دستیابی به برخی درجات سیاسی و مشاغل عمومی،

دسترسی به موقعیت و مسئولیت های برابر و همه جانبه در زمینه های حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، مزد برابر با مردان در مقابل کار یکسان، آزادی عقیده، بیان، تشکل، تجمع و … مضمون بخشی از مطالبات انبوه زنان را تشکیل می دهند. 

بنابراین زنان در تمام جهان و ایران ضمن حفظ دستاوردهایشان، شعار کار برای تهیه نان و آزادی برای برخورداری از زندگی شایسته و انسانی را فریاد زده و در جهت محو عوامل تولید و بازتولید ستم و نابرابری از پای نمی نشینند.

گرامی باد ۸ مارس (۱۷اسفند) روز جهانی زن!
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
اسفند ۹۷