اعتراض معلمان، هر بار گسترده تر از پیش! 

• شورای بازنشستگان ایران با انتشار اطلاعیه ای ضمن اعلام همبستگی با معلمین و تحصن آن ها تاکید کرده است، این موج حز با برآورده کردن خواست های معلمان فروکش نخواهد کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۵ اسفند ۱٣۹۷ –  ۶ مارس ۲۰۱۹

 


شورای بازنشستگان ایران با انتشار اطلاعیه ای ضمن اعلام همبستگی با معلمین و تحصن آن ها تاکید کرده است، این موج حز با برآورده کردن خواست های معلمان فروکش نخواهد کرد.

همبستگی سراسری معلمان را گرامی میداریم!

پس از پایان تحصن اعتراضی معلمان در دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم اسفند، ۱۳۹۷ ، که بیش از ۱۱۰ شهر و روستای جامعه را پوشش داد، “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” با صدور بیانیه ای ضمن اعلام پایان پیروزمندانه این صدای اعتراضی درجنبش معلمان ایران هشدار داد که “درصورت عدم اجرای خواسته های قانونی معلمان یا اعمال رفتارهای قهری و تهدیدآمیز نسبت به همکاران معترض ازطرف مراجع مختلف، شورای هماهنگی، کنش های بعدی را در زمان مناسب و پس از تحلیل همه ی جوانب، اعلام خواهد کرد تا معلمان ایران، پرتوان تر و گسترده تر ازپیش، اعتراض خود را فریاد بر آورند”.

اعتراض سراسری معلمان هر بار گسترده تر از پیش، مطالبات این بخش بزرگ از طبقه مزدبگیر جامعه را به صدر اخبار جنبش های اعتراضی کشانده است. همبستگی معلمان که با پشتیبانی اقشار مختلف از جمله خود دانش آموزان برخوردار است، توان بسیج نیروی عظیمی علیه وضع موجود را دارد و حکومت علیرغم فشارهای مختلف و نیز زندانی کردن فعالین آن، براحتی توان مهار و سرکوب این نیروی آگاه و متشکل را ندارد. در نتیجه راهی جز برآوردن خواسته هایشان نمیتواند این موج سراسری را آرام کند.

عمده ترین مطالبات حداقلی معلمان شامل:
آزادی فعالان صنفی فرهنگی و بسته شدن همه پرونده های مربوطه. ترمیم مناسب دستمزدها و ارتقای سطح معیشت. اجرای تمام و کمال نظام رتبه بندی و همسان سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلان و ارتقای آن به بالاتر از حد خط فقر.
همچنین لغو قرارداد با بیمه ناکارآمد تکمیلی فعلی و جایگزینی آن با بیمه مناسب و کارآمد. توقف سیاست‌ پولی سازی مدارس و آموزش رایگان مناسب. و رفع تمام موانع قانونی برای فعالیت رسمی و آزاد تشکلهای صنفی فرهنگیان کشور میباشد.

شورای بازنشستگان ایران ضمن اعلام حمایت از خواسته های برحق معلمان شاغل و بازنشسته و حق اعتراض های مدنی برای دستیابی به این مطالبات، خواهان برآورده شدن خواسته های حداقلی معلمان ایران و آزادی بی قید و شرط معلمین زندانی میباشد.

۱۵ اسفند ۱٣۹۷




زنان انکارکنندگانِ وضعیت موجودند! 

• کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیه ای روز جهانی زن و مبارزات همه ی انسان های برابری خواه را گرامی داشته و گفته است برای برداشتن گام هایی بلندتر و کاراتر کنار آنان می ایستد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۵ اسفند ۱٣۹۷ –  ۶ مارس ۲۰۱۹

 


هشت مارس فرصتی است برای گرامیداشت مسیری که جنبش های زنان در صد و پنجاه سال اخیر پیموده اند و بیش از آن فرصتی است برای سخن گفتن از دشواری هایی که جهان تا رسیدن به برابری پیش رو دارد. مسیری که با اعتراض به نابرابری های قانونی و حقوقی آغاز شد و با آگاهی بخشی درباره ی کلیشه ها و ساختارهای پنهان نظام مردسالار گسترش یافت، اکنون هر گام کوچک و بزرگی در راه برابری را در بر می گیرد.
مسیر مبارزات زنان در ایران پر فراز و نشیب بوده است. پس از انقلاب ۱٣۵۷ نظام حاکم برخی دست آوردهای زنان را از آنان ربود و به دنبال آن مبارزاتی تازه در برابر قوانین تبعیض آمیزی چون قوانین نابرابر خانواده، حجاب اجباری، ممنوعیت صدای زنان خواننده و … شکل گرفت که تا به امروز ادامه یافته است. در کنار موانع قانونی، قوانین نانوشته و تبلیغاتِ هدفمندِ حکومت نیز عرصه را بر زنان و هر کسی که در راه برابری جنسیتی گام برمی دارد، تنگ تر کرده است.
در چهل سال اخیر، زنانِ هنرمند، نویسنده و شاعر نیز، مانند دیگر زنان این سرزمین، رنجی مضاعف را تحمل کرده اند و همزمان در تغییر وضعیت نابرابر موجود کوشیده اند. سایه ی تبعیض ها و سیاست گذاری های حکومت همواره بر روند خلق و ارائه ی آثار آنان سنگینی کرده است. کنسرت های بانوان، که زمانی با تلاش های بسیار به عنوان راهکاری برای شنیده شدن صدای زنان آغاز شده بود، همچنان برای اجرا با محدودیت های مکانی و زمانی مواجه است، از تبلیغات محیطی محروم است و به علت ممنوعیت فیلمبرداری و عکاسی، تصویری از آنها در حافظه ی هنری این سرزمین باقی نمی ماند. آثار زنان شاعر و نویسنده به شکل های پیچیده تری سانسور می شود. پرداختن به مسائل زنان همچنان می تواند هر مولفی را در معرض سانسور قرار دهد. برخی «اصلاحیه ها» تنها بر آثار زنانِ نویسنده و شاعر اعمال می شود. تیغ سانسور در مواجهه با آثاری که کلیشه های جنسیتی و چارچوب های مطلوب حاکمیت را می شکند بسیار بُرّنده تر عمل می کند. حتی در بازار کتاب نیز پررنگ کردن آثاری که قالب های موجود را می پذیرند یا تأیید می کنند در راستای به حاشیه راندن آثار انتقادی عمل می کند.
در چنین فضایی است که زنانِ آگاه، نوشتن و خلق آثار هنری را به مبارزه ای دائم و رو به جلو تبدیل کرده اند. آنها انکارکنندگانِ وضعیت موجودند. ساختار به ظاهر استوار مردسالار را نشانه می گیرند و روش های پیچیده و پنهان سانسور را به عقب می رانند.
کانون نویسندگان ایران روز جهانی زن و مبارزات همه ی انسان های برابری خواه را گرامی می دارد و برای برداشتن گام هایی بلندتر و کاراتر کنار آنان می ایستد.

کانون نویسندگان ایران
۱۵ اسفند ۱٣۹۷




مصاحبه با ناصر آقاجری- سرنوشت سندیکاهای کارگری 40 سال پس از انقلاب بهمن

انديشه نو

با توجه به اهمیت تحولات مهم ماه های اخیر در رابطه با اوجگیری مبارزات کارگران و زحمتکشان حول شعارهای مشخص و مطالبات برحق خود در رابطه با دستمزدهای پرداخت نشده، معوقه و شرایط محیط کار هیئت تحریریه اندیشه نو تصمیم به دعوت از برخی از کوشندگان سندیکایی در کشورمان برای گفتگو پیرامون چندین سوال مطرح در جامعه گرفت.  اندیشه نو از آقای ناصر آقاجری برای قبول دعوت ما و شرکت در این گفتگو در 40مین سالگرد انقلاب بهمن 1357 تشکر می کند.

۱– وضعیت جنبش کارگری و درجهٔ آگاهی و سازمان‌یافتگی آن در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ‌چگونه بود؟

در شرایط اجتماعی سرکوب امکان ایجاد یک تشکل مستقل کارگری بسیار محدود و دشوار است از این رو برخی کارگران مبارز در درون تشکل های زرد به گونه ای فعال می شوند تا سمت و سوی این تشکل های سترون را تغیر دهند که معمولا این تغیرات تنها در چار چوب خواست های صنفی متوقف می شود. ولی زمانی که سیرتحولات اجتماعی انقلابی می شود، این تشکل ها هم وارد گود مبارزه می شوند. به گونه ی نمونه، کارگران صنعت نفت به خصوص در خوزستان تشکل های زردی داشتند که برخی نمایندگان کارگران را ساواک تعیین می کرد. ولی همین کارگران با شدت گرفتن روند انقلاب پوسته تحمیلی زرد را به دور انداختند وبا اعتصابی همه گیر آخرین ضربه کشنده را به نظام پلیسی شاه وارد کردند. در حالی که نسبت به دیگر کارگران ایران یقه سفید با درآمد بهتری محسوب می شدند. شرایط دشوار پلیسی آن زمان، باعث می شد کارگران به صورت فردی در درگیری های خیابانی شرکت کنند و روند مبارزه را تشدید کنند. ولی کارگران آن دوران نسبت به تشکل و حرکت صنفی نظر بهتری نسبت به کارگران امروز داشتند. چون اکثر آنها دوران طلایی جنبش کارگری ایران در دهه بیست تا سی و دو ( شورای متحده مرکزی) را یا به خاطر داشتند ویا از نسل پیش شنیده بودند. ولی در هر صورت دیکتاتوری مانع از انتقال گسترده ی تجربه مبارزاتی کارگران به نسل های بعدی کارگران بود. آگاهی اکثرا در حد واندازه تایید چپِ مارکسیسم لنینیسم، آن هم تنها در شکل، بدون اطلاع از درون مایه آن بود.

۲- چرا و به چه صورتی کارگران در انقلاب ۱۳۵۷ شرکت کردند و مطالبات اصلی آنها چهبود، و آیا این مطالبات فقط محدود به حوزهٔ معشیت بود؟

کارگران اگر چه به صورت پراکنده در مبارزات انقلابی شرکت کردند( بدون سازمان های متشکل و متحد) ولی تیر خلاص را آنها با اعتصاب نفت گران به نظام دیکتاتوری زدند. مطالبه آنها بیشتر تغیر نظام دیکتاتوری و آزادی و استقلال بود. به همین دلیل همگی در انتخابات نظام بدون بررسی ژرفای عمل کردشان، به جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه رای دادند. آن هم به دلیل بی خبری از نقش مذهب در متوقف نمودن روند انقلاب بود. آنها برای رهایی از سیستم وابستگی اقتصادی – نظامی به سرمایه داری جهانی در این رای گیری شرکت کردند. و مهر خود را در اصول قانون اساسی با تعین مناسبات اقتصادی نظام زدند. ولی عوامل سرمایه داری جهانی به سر کردگی آمریکا توانستند پس از جنگ بر علیه این مناسبات اقتصادی کودتایی خزنده را کاربردی کنند و سرمایه داری مالی را در ایران پیاده نمودند.

۳– دلایل عمده و عوامل بازدارندهٔ روند تحقق‌پذیر شدن مطالبات کارگران در برههٔ انقلاب ۵۷ چه بود و آیا هنوز هم تأثیر این عواملِ بازدارنده ادامه دارد؟ و در این ارتباط، خطاها و کمبودهای نیروهای چپ در آن زمان چه نقشی داشت؟

سرمایه داری جهانی پیش از پیروزی انقلاب با نشست رهبران امپریالیسم آمریکا،انگلیس، آلمان و فرانسه توافق کردند که پس از بیرون کردن شاه مذهب جانشین او گردد.( علت گریه شاه در فرودگاه موقع رفتن از ایران، همین بی وفایی اربابان سرمایه داری به سگ وفا دارشان شاهنشاه “آریامهر” بود) زیرا نگرش واپس گرای مذهبیون بهترین گزینه برای کشتار کمونیست ها بود و می دانستند با حذف فیزیکی چپِ ایران می توانند مناسبات اقتصادی نظام دینی را در جهت منافع خود تغیر دهند. ازاین رو از جهل و نااگاهی مردم وحاکمیت سوء استفاده کردند و پس از قتل عام کمونیست ها تعدیل ساختاری وخصوصی سازی را وارد ایران نمودند وعوارض این ساختار کودتایی همین است که امروزه شاهد آن هستیم.

۴– چهل سال پس از انقلاب، اکنون درجهٔ آگاهی صنفی زحمتکشان،‌ به‌ویژه بها دادن به ضرورت ایجاد تشکل‌های دموکراتیک مستقل و درک نیازمند بودن به همبستگی بین کارگران برای دستیابی به مطالبات صنفی و بهبود وضعیت معیشتی را در میان کارگران بخش‌های صنعتی کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اکثریت کارگران نسل جدید علاوه بر بی خبری از جنبش کارگری ابران که با ایجاد سندیکاها وپس از آن ایجاد شورای متحد مرکزی در دهه بیست عاقبت نطام را وادار کردند در سال 25 – 26 تامین اجتماعی و بازنشستگی کارگران را بپذیرد، و حاکمیت را وادار نمودند، تامین اجتماعی را قانونی کنند. در حالیکه نظام موجود تلاش می کند با غارت اموال تامین اجتماعی که متعلق به چندین نسل کارگری است این سرمایه های کارگران را نابود کند. و با طرح های متنوع قانون کار را به کلی از میان بردارد. که در مورد کارگران پروژه ای (قرارداد موقتی ها و کارگاه های زیر ده نفر و مناطق آزاد تجاری – صنعتی )آن راعملی نموده است. کارگران نسل جدیدی که از ایل و روستا به کارگاه ها وارد می شوند به کلی از حقوق خود بی خبرند. بازنشستگی و خدمات درمانی را لطف نظام تصور می کنند و از اینکه در کارگاه شبانه روزی در بیابانهای، به آنها غذایی می دهند، خدا را شکر گذارتد. واژه استثمار و حقوق کار و حقوق مدنی را نمی فهمند. ولی شب و روز در دنیا اینترنت با موبال شان مشغولند. ولی همین افراد وقتی با یک کارگر نسل پیش همکار می شوند وبا این واقعیت ها آشنا می گردند صورتشان را با پارچه ای می پوشانند و با سنگ و میله های آهنی به نیروهای حراست شرکت ها حمله می کنند. نقش روشن اندیشان پیش گام بسیار سازنده است که متاسفانه با شکست جبهه کار جهانی اکثر این نیروهای خلاق مانند رهبرانشان لیبرال و سرسپرده دموکراسی غربی (سرمایه داری) شده اند. و در انتظار چنین رویایی ( امام زمان لیبرال همرا با دموکراسی پارلمانی) در حال چرت هستند. در کارگاه های بزرگ و دولتی هم، اختناق و ابزاراخراج، با قدرت هر صدایی را در گلو خفه می کند.

۵–‌ در سال‌های گذشته، حرکت‌های صنفی در جنبش کارگری ایران، به‌ویژه حرکت‌های اعتراضی چند ماه اخیر مانند نیشکر هفت‌تپه، فولاد اهواز، و هپکو، نشانگر بالا رفتن درجهٔ جسارت کارگران در مقابلهٔ مستقیم با کارفرمایان و صاحبان سرمایه‌های کلان است. آیا این روند نشان از وجود جهشی بزرگ در پی‌ریزی ساختارها و تشکیلات مستقل دارد، یا اینکه تکانی اوّلیه در جنبش کارگری به دلیل رو به وخامت گذاشتن وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است؟

وخامت وضع معیشتی کارگران کارد را به استخوان رسانده است به خصوص که وضعیت اشتغال روز به روز بدتر می شود. این روند به صورت یک عامل مهم باعث این تکان در میان کارگران شده است که اگر فعالان کارگری به جای عضو گیری برای سازمان هایشان به ایجاد تشکل های مستقل کارگری توجه کنند این روند می تواند امیدوار کننده باشد. ویا اگر در میان فعالان کارگری تفرقه از میان برود و اتحادی سازنده شکل بگیرد، صد در صد این روند در بخش کارگری هم گشترش می یابد. در هر صورت در این قسمت اگر ها و ولی ها، کم نیستند. ولی واقعیت های تاریخی یاد آوری می کنند که جنبش کارگری با آزمون و خطا عاقبت در مسیر درست قرار خواهد گرفت و مانند توفانی بدون کانالیزهِ نشده، بنیاد استبداد فردی را بازدر هم می شکند؛ ولی عدم تشکل مانند دفعه پیش (انقلاب مردمی 22 بهمن ) معلوم نیست سکان انقلاب در دستان سرمایه داری قرار نگیرد.

۶– آیا این روندِ بالا رفتن درجهٔ جسارت طبقهٔ کارگر در مقابله با کارفرمایان و صاحبان سرمایه در دیگر نقاط کشور و بخش‌های دیگر اقتصادی نیز به چشم می‌خورد؟ به عبارت دیگر، آیا این نوع تحوّل در نوع مبارزه و ذهنیّت کارگران در حال فراگیر شدن است؟

روند درگیری کارگران با سیستم سرمایه داری و نیروهای حراست کارگاه ها، مدت هاست که در عسلویه و در پالایشگاه ستاره خلیج بندر عباس صورت گرفته بود و کارگران با حمله به دفاتر کارفرماها خسارات زیادی به بار آورده بودند. که شرح کامل آن را به صورت مقاله در فیسبورک انتشار داده بودیم. ولی روشن ترین سند این گونه درگیری ها، جنبش مردم ایران در اکثر شهرهای بزرگ وکوچک ایران در دی ماه 96 است. در عسلویه و دیگر پروژه های نفتی و نیروگاه ها، گارگران با اخراج ها و بیکاری ها و بلک لیست ها در عمل به صورت نیروهای غیر کارگری در خیابان ها فریاد می زنند.

۷– در برنامه‌ای با نام «طراحی سوخته» که روز ۲۹ دی از کانال ۲ صدا و سیما پخش شد، ارگان‌های امنیتی اعتراف‌های اسماعیل بخشی- کارگر هفت‌تپه- ‌را به نمایش گذاشتند. چه سلسله‌ای از اقدام‌ها و وقایع منجر به نمایش دوبارهٔ این نوع اعتراف‌های اجباری تلویزیونی شد؟ مقام‌های مسئول چه هدفی را دنبال می‌کنند و آیا در این راه موفق بوده‌اند؟

در زمان دیکتاتوری شاه بزرگترین سازمان های جنبش مسلحانه برای یک رفیق دستگیر شده ی خود، یک زمانی کوتاهی را برای امکان مقاومتش تعین کرده بودند، که پس از پایان این مدت خانه های تیمی به سرعت تغیر می کردند. این زمانی کوتاه برای قهرمانان خلق ایران بود، ولی کارگران ادعای قهرمانی ندارند. در ضمن جامعه ای که نیاز مند قهرمان باشد جامعه ای عقب رانده شده و واپس گراست. شرایط زندان بدون استثنا ممکن است هر کسی را از پای در آورد، لذا این گونه برنامه ها تنها رسوایی برای دست اندرکاران این عمل کرد ها را به وجود می آورد. نه کارگران. شاید تنها در میان برخی خودی های نظام این گونه برنامه ها مورد تایید قرار بگیرد و بدان باور داشته باشند، نه مردم. مردمی که همگی در کوچه و خیابان و پارک ها با نفرت از تداوم مناسبات اقتصادی – سیاسی این ساختار سرمایه داری مالی، نام می برند.

۸– آیا از نظر کیفی و کمّی تجربهٔ رهبری کردن فعالیت‌های سندیکایی به درجهٔ لازم برای سازمان‌دهی اعتصاب‌های بزرگ در راه به ثمر رساندن مطالبات کارگران رسیده است؟ اگر نه، چه موانعی بر سر راه پدیدار شدن رهبریِ کارآمد در جنبش کارگری وجود دارد؟

تعداد سندیکا های موجود انگشت شمار است و همین تعداد هم تحت تاثیر عوامل سرمایه داری تحت پوشش نام چپ؛ مانند حزب کمونیست کارگری تضعیف شده اند. ضعف شناخت طبقاتی در میان کارگران عامل مهم این روند است از سوی دیگر نقش ضعیف فعالان کارگری به علت توقف درگرایشات اندیشه ای دهه پنجاه مزید بر علت است. تا در میان این فعالان کارگری اتحادی برای پیش گامی و هدایت منطقی جنبش صورت نگیرد و تجربیات مبارزات جنبش کارگری ایران، و شناخت طبقاتی بدون وارونه سازی وحذف برهه هایی از این جنبش، به نسل جدید، منتقل نگردد جنبش کارگری با زیگزاک هایی کُند به پیش می رود، ولی در نهایت مانند انقلاب 22 بهمن پیشگام خود را جای خواهد گذاشت. روند باز دارنده دیگر سرکوب ددمنشانه حاکمیت نولیبرالی است که باعث گردیده هر شکل مبارزه دشواری های خاص و باز دارنده خود را داشته باشد.اگر فعال کارگی صادقی که قصد ندارد یک اتحادیه یا سندیکای وابسته به گروه خاص ایجاد کند وروند تداوم را به خود سندیکالیست ها واگذار کند، اگر به خواهد با مبارزه مخفی این روند را ادامه دهد، تا روند روشنگری متوقف نگردد، عوارض خاص این شیوه را در پی خواهد داشت. اگر به صورت علنی مبارزه کند وحشیانه حذف فیزیکی می شود و ادامه دهندگان سندیکا به دام گرایشات متنوع گروهی می افتند و هر کدام سمپات یک گرایش می شوند وسندیکا در عمل چند پاره می شود. ترکیب این دو گرایش (مبارزه مخفی و علنی هم نیازمند اطلاعات خاصی است که تجربیات مبارزات پیشین شورای متحده ی مرکزی می تواند در اختیار این کارگران قرار دهد ولی چون نام این بخش از مبارزات کارگری با نام یک حزب در ارتباط است، به وسیله همان فعالان گروه گرای دهه پنجاه، ندیده گرفته می شود. زیرا سرنوشت باورهای دست و پا شکسته گروهی یشان، برتر از، شکل گیری درست جنبش کارگری ایران است. از این رو شاهد ترور شخصیت های مهم کارگرانی هستیم که بنیان گذاران همین چند سندیکای محدود هستند. واگر این شخصیت ها این چنین ترور نشوند در عمل کنار گذاشته می شوند.

۹–روشن است که فعالان سندیکایی کشورمان، از لحاظ قانونی، در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگری که در آنها اتحادیه‌های کارگری آزادانه عمل می‌کنند، در چارچوبی بسیار محدودتر فعالیت دارند. همین‌طور، درجهٔ آگاهی و بها دادن به عملکرد سندیکالیستی در میان طبقهٔ کارگر شاید هنوز آن‌چنان که باید و شاید قوام نیافته است. در این صورت، آیا جنبش کارگری ایران قادر به اقدام در مورد ایجاد شوراهای کارگری و تثبیت آنها به عنوان ابزار مدیریت کردن نهادهای اقتصادی است؟

به صورت بالقوه آری ولی برای کاربردی شدن این روند برخی ” اگر” ها و” ولی” ها را باید از سر راه جنبش کارگری بردارند. یک فعال کارگری مارکسیسم لنینیسم زمانی که می بیند راه حل وپیشنهاد او می تواند در روند اتحاد جنبش کارگری تفرقه ایجاد کند، حتی اگر آن پیشنهاد درست باشد، از آن صرف نظر می کند و جنبش کارگری را به پای حزب یا سازمان خود، قربانی نمی کند. از این رو ابتدا می باید یک شورای متحده در میان فعالان کارگری ایجاد گردد، تا بتوانند با شیوه ای اقناعی یک برنامه مورد تایید همه و قابل انطباق بر واقعیت های موجود را تدوین و اجرایی بنمایند. برنامه ای که به استقلال سندیکا احترام بگذارد. در غیر این صورت عاقبت جنبش کارگری با شیوه آزمون و خطا و با قربانی دادن های زیاد راه خود را خواهد یافت. ولی امیدوارم در این پروسه، فعالان کارگری از جنبش عقب نیفتند.

۱۰–‌ به‌غیر از زحمتکشان در بخش صنعتیِ اقتصاد، ما به طور مشخص کارمندان دولتی در ادارات، معلمان، پرستاران، و غیره را داریم که لایه‌های متوسط جامعه را تشکیل می‌دهند. وضعیت مادّی و ذهنیّت این گروه در زمینهٔ آگاهی طبقاتی و فعالیت‌های صنفی چگونه است؟ با توجه به اُفت استطاعت مالی این لایه‌های میانی، واکنش آنها در کل چگونه است؟

متشکل ترین بخش طبقه زحمتکشان، کارگران هستند که مشکلات آنها را از نظر خودم بیان کردم. وضع این بخش از زحمتکشان از وضع کارگران عقب مانده تر است مبارزه آنها به صورت پراکند و کمتر متشکل، صورت می گیرد. فاجعه به خصوص در میان کارمندان دولتی است که اکثر آنها پس از سی سال از کاربردی شدن تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، این عزیزان که اکثر آنها دانش آموخته دانشگاه ها هم هستند، هنوز نمی دانند معنای تعدیل ساختاری و خصوصی سازی چیست!! وشاید خود را بخشی از بدنه دولتِ نولیبرال می دانند که این مناسبات نباید شامل حالشان گردد، لذا در شعار هایشان تقاضای اجرای قوانینی را دارند که سالها پیش دولت ها قول آن را داده بودند!!!! زمانی که به آنها اعلام می کنید این شعار ها با واقعیت نولیبرالی که به حذف قوانین و تنها به قانون کور بازار ( عرضه و تقاضا) باور دارد قابل انطباق نیست. با نگاهی تحقیر آمیزاز این همه بزعم خودشان، جهل از کنار فرد دور می شوند وشعار های خود را ادامه می دهند. تشکل در این بخش به صورت کامل زردِ زرد و گوش به فرمان دولت است. ولی تداوم مناسبات نولیبرالی عاقبت دگم اندیشه ای آنها را هم، در هم خواهد شکست.

١١- آيا با آمدن محمد شريعت مدارى به وزارت تعاون، كار، و رفاه اجتماعى، در مقايسه با دورهٔ وزير سابق ربيعى، تغييرات مهمى رخ داده يا خواهد داد؟ به‌ويژه، چه اقدام‌های عملى و مؤثری از جانب دولت در مورد جلوگيرى از روند ورشكستگى تأمين اجتماعى برداشته شده است؟

جا بجایی وزیر وحتی ریاست جمهوری هیچ تاثیر مثبتی در روند تاراج سرمایه های تامین اجتماعی که در حال غارت آن هستند ندارد. ودر هیچ مورد دیگر اثر گذار نیست. مهره ها عروسک هایی هستند که گوش به فرمان صندوق بین المللی پول دارند تا اقتصاد امپریالیستی را در ایران کاربردی کنند. آنها تنها در شکل با لبخند ویا با اخمی استبداد منشانه وظیفه نوکری خود را اعمال می نمایند. زمانی که اراده تغیر مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کاربردی گردد می توان امید داشت تغیر مثبتی صورت گیرد. در حال حاظر کودتا چیان مناسبات اقتصادی پس از جنگ؛ بر گُرده ی مردم سوارند و این مناسبات واپس گرا را برای خوش آیند امپریالیسم جهانی عملی می کنند تا آنها را به بازار جهانی راه بدهند. از این رو می باید بر اساس دستور اربابان صندوق بین المللی پول پای بر گلوی کارگران بفشارند. سپاس برای این فرصتی که به من داده اید.
ناصر آقاجری
Naser aghajari
15 اسفند ماه 97




کنکاشی در راهکارهای مبارزه برای تقویت نقش جنبش کارگری- سندیکایی در لحظهٔ کنونی

 

ضمیمۀ کارگری «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۷، ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۷

منتشر شده در – اسفند 13, 1397
گسترش بحران در کشور و سیر پرشتاب تحول‌ها در آن، حضور سازمان‌یافتهٔ جنبش کارگری– سندیکایی میهن ما را بیش‌ازپیش ضروری ساخته است. مجموعهٔ رویدادهای چند هفتهٔ اخیر از رشد نارضایتی‌ها، افزایش تعداد اعتراض‌ها به‌شکل‌هایی گوناگون، ارتقای نسبی کیفیت روش‌های مبارزه، خواست‌ها، و شعارهای طبقه کارگر و زحمتکشان در پاره‌ای از حرکت‌های اعتراضی در محیط‌های صنعتی و خدماتی کشور حکایت دارد. در این میان، موضوع چگونگی افزایش و ترمیم دستمزدها و در پیوند با آن لزوم احیای حقوق سندیکایی، اولویتِ وظایف و مسئولیت‌هایی پراهمیت در مقطع زمانی حساس کنونی است.

رشد و گسترش جنبش اعتراضی طبقه کارگر و زحمتکشان بر ضد برنامه‌های اقتصادی– اجتماعی رژیم ولایت ‌فقیه، مخصوصاً مخالفت با خصوصی‌سازی و به‌موازات آن طرح مطالبات فوری، به یکی از ویژگی‌های ‌تأمل‌برانگیز رخدادها و تحول‌های صحنه سیاسی کشور تبدیل شده است. این از نیاز به انجام تغییرهایی در جامعه در راستای حذف استبداد مذهبی و تأمین منافع اکثریت مردم در مرحله کنونی ناشی می‌شود. مبارزهٔ زحمتکشان میهن ما نیز در این چارچوب و در پیوند ارگانیک با چنین نیاز عینی‌ای جریان و تداوم داشته است. به‌عبارت دقیق‌تر، بستر و زمینه‌‌های رشد و گسترش جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان در بطن تحول‌های صحنهٔ سیاسی کشور و مبارزهٔ حاد طبقاتی در جامعه قرار دارد.

یک‌رشته اقدام‌های هدفمند از سوی رژیم در عرصه‌های مختلف در ضدیت با حقوق طبقه کارگر و زحمتکشان و دستبرد زدن به آن‌ها را در هفته‌های اخیر شاهد بوده‌ایم. پس از طرح موضوع مزد “توافقی” و به‌دنبال آن تلاش برای تأمین منافع بنیادهای انگلی و مؤسسه‌های خیریه و تصویب در مجلس، طرح اصلاحات “پراسنج” قانون تأمین اجتماعی هم‌زمان با جوسازی برنامه‌ریزی شدهٔ ارگان‌های امنیتی بر ضد فعالان سندیکایی نیز به صحن علنی مجلس آمد. پرواضح است که رژیم ولایت ‌فقیه با آگاهی از ژرفش بحران در کشور و ناتوانی‌اش از پاسخ‌گویی به خواست‌‌های توده‌های مردم و به‌ویژه زحمتکشان، مهم‌ترین و اصلی‌ترین هدفش را رویارویی و مهار جنبش اعتراضی زحمتکشان و جلوگیری از بالا رفتن سطح سازمان‌دهی و همبستگی در جنبش کارگری و پیوند آن با مبارزات همگانی ضداستبدادی بازتعریف و اولویت‌بندی کرده است. دقیقاً در بطن این سیاستِ به‌دقت محاسبه شده است که انواع طرح‌های ضد کارگری سلسله‌وار در دستورکار قرار می‌گیرند و مانورهایی فریبکارانه به‌منظور کنترل اعتراض‌ها اجرا می‌شوند. رژیم ولایت ‌فقیه در تلاشش به‌هدف کنترل کردن جنبش همگانی بر ضد استبداد و تضعیف آن- که با پیوند یافتنش با مبارزات گردان‌های مختلف جنبش اجتماعی دیگر و ازجمله مهم‌ترین آن یعنی جنبش کارگری استخوان‌بندی‌اش تقویت می‌شود- جنبش کارگری را در حالتی تدافعی محبوس و منجمد کند. رژیم در این جهت علاوه بر پیگرد و سرکوب فعالان سندیکایی، می‌کوشد دستاوردهای طبقه کارگر (و به‌تبع آن حقوق کارگران) را به‌غارت ببرد و به‌زعم خود و مطابق نقشه‌ای دقیق نفس جنبش کارگری را در مجاری طرح‌ها و قانون‌های کارگرستیز بند آورد و با وارد آوردن فشارهایی سیستماتیک توان آن را بفرساید. نباید فراموش کنیم که از سوی دیگر اجرای نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و اصولاً سمت‌گیری اقتصادی‌اجتماعی رژیم تسمه نقاله و حلقهٔ اتصالی است که رژیم به‌وسیلهٔ آن‌ها در پیش کشاندن خود و سهیم شدن در تقسیم و بازتقسیم بازار کار سرمایهٔ جهانی و همسویی و نزدیکی بیشترش با امپریالیسم بهره می‌برد. در همین زمینه معین است که سیاست‌هایی نظیر مقررات‌زدایی، انعطاف در بازار کار، و اصلاح قانون کار مطرح و مطابق با زمینه‌های اجتماعی آن اجرا می‌شوند. به‌عبارت‌دیگر، اجرای چنین برنامه‌هایی از اصول تغییرناپذیر رژیم است که خامنه‌ای در چارچوب اصلاحیه اصل ۴۴ و سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی برآن تأکید کرده است و اتفاقاً در بیانیه تفصیلی اخیر ولی ‌فقیه به‌مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب که با نام “گام دوم انقلاب” تبلیغ می‌شود نیز زیر عنوان: “تصدی‌گری نکردن دولت”، برآن پافشاری شده است. در همین زمینه سخنان اخیر حسن روحانی درباره واگذاری “شستا” آن‌چه را که به آن اشاره کردیم به‌روشنی تأیید می‌کند. بنابراین، برخلاف تبلیغات رایج، مطرح کردن یک‌رشته برنامه‌ها و لایحه‌های ضد کارگری در این مقطع زمانی به‌هیچ‌روی اتفاقی نیست و آن را امری تصادفی و جدا از سرشت استبداد حاکم نباید قلمداد کرد.

راهکارهایی متفاوت به‌منظور مبارزه کارگران و زحمتکشان در چنین اوضاعی از سوی نیروهای سیاسی و فعالان صنفی و اجتماعی ارائه، تبلیغ و ترویج می‌شود. بر پایه یک دیدگاه راهکاری ارائه می‌شود که هسته‌ مرکزی و محوری آن عبارت است از رعایت قواعد و مقررات جاری نظام با پوشش و رنگ و لعاب به‌اصطلاح مبارزهٔ صنفی. چنین راهکاری صرفاً جنبه صنفی و رفاهی جنبش اعتراضی کارگران را برجسته کرده و عبور از شرایط کنونی و تأمین برخی مطالبات صنفی را به رعایت نظم موجود و عبور نکردن از خط قرمز نظام منوط می‌کند. این راهکار، جنبش سندیکایی موجود زحمتکشان و اعتراض‌های رو به ‌گسترش کارگری را به ‌زاییدهٔ جناح‌های حکومتی تبدیل کرده که هم‌خط و هم‌سو با تشکل‌های زرد حکومتی نظیر خانهٔ کارگر عمل و فعالیت می‌کنند. راهکاری دیگر، سازمان‌دهی از بالا را در اولویت قرار می‌دهد و نسبت به حضور توده‌های کارگر در مبارزات جاری بی‌اعتنا یا کم‌اعتنا است. این راهکار با بی‌توجهی به بدنهٔ کارگری، اثرگذاری بر اعتراض‌های کارگری از طریق تشکیل کمیته‌ها و صندوق‌ها و از این قبیل امور را هدف قرار داده و برای آن فعالیت می‌کند. این نوع بینش بیشتر در فضای مجازی فعال است و با بدنهٔ کارگری و صحنهٔ واقعی مبارزه ارتباط بسیار ضعیفی دارد. این نوع راهکار، به‌دلیل‌هایی متعدد، امکان مصادرهٔ مبارزهٔ به‌حق زحمتکشان به‌وسیلهٔ جناح‌های حکومت یا ارگان‌های امنیتی نیز امپریالیسم را مستقیم و غیرمستقیم، آگاهانه یا ناآگاهانه تا حد معینی فراهم می‌آورد، و از آنجا که به سازمان‌دهی از بالا و بی‌ارتباط با توده‌های کارگر معتقد است، استقلال عمل طبقاتی در مبارزات جاری را نفی می‌کند و لاجرم در مبارزه حتی با انگیزه سالم هم نمی‌تواند نقشی مؤثر داشته باشد. ضروری است بر این نکتهٔ مهم تأکید کنیم که، میان استفادهٔ کامل و ماهرانه از همهٔ امکانات به‌ویژه از امکانات فضای مجازی به‌منظور افشاگری، تبلیغات، سازمان‌دهی و پیشبرد هدف‌های مبارزاتی که لازم و پراهمیت‌اند، با استفادهٔ راهکار یاد شده از فضای مجازی تفاوتی کیفی و اصولی وجود دارد. منظور ما ارتباط نداشتن با بدنه کارگری و داشتن صرفاً فعالیت محفلی در فضای مجازی بدون ارتباط زنده و مؤثر با مبارزات جاری کارگران و زحمتکشان است. البته هریک از این راهکارها که به آن‌ها اشاره کردیم، از جزییاتی متنوع و گسترده‌ برخوردارند که تحلیل زاویه‌های مختلف آن در این مقاله کوتاه امکان‌پذیر نیست. در اوضاع حساس کنونی مهم‌ترین مسئله در مبارزات کارگری و سندیکایی تکیه به توده‌های کارگر و سازمان‌دهی و رهبری اعتراض‌ها است. باید تأکید کرد که در بسیاری از راهکارهای یاد شده به آنچه که کمتر توجه شده نقش توده‌های کارگر، سطح آمادگی، میزان آگاهی طبقاتی، چه در عرصه عام و چه در عرصه خاص آن یعنی آگاهی سندیکایی، است. با درنظر داشتن زمینه‌‌های عینی و ذهنی موجود، جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان در مقایسه با گذشته، بی‌گمان گام‌هایی بلند و امیدوارکننده‌ به‌پیش برداشته است و میزان معینی از آمادگی در توده‌های کارگر در سطح کارگاه‌ها و کارخانه‌ها به‌چشم می‌خورد که با دقت باید به آن توجه نشان داد و در جهت قوام و تقویتش همه‌جانبه مبارزه کرد. درست به‌همین علت راهکاری را باید برجسته و عمده ساخت که تکیه به توده‌های وسیع کارگران و سازمان‌دهی آنان محور و کانون اصلی آن باشد. در این زمینه تجربهٔ مبارزهٔ کارگران نیشکر هفت‌تپه، پولاد اهواز، هپکو اراک، ماشین‌سازی تبریز، تکنسین‌ها و کارگران فنی برق و توانیر و نیز فرهنگیان به‌خوبی ثابت می‌کند که کارگران از حدی مشخص از آمادگی و آگاهی برای حضور در اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها برخوردارند. درصورت سازمان‌دهی صحیح، احیای حقوق سندیکایی و تجهیز به شعارهای مؤثر می‌توان کارزار‌ها و حرکت‌های اعتراضی را گسترش باز هم بیشتری داد. یکی از آخرین نمونه‌هایی که میزان آمادگی و آگاهی زحمتکشان را نشان می‌دهد، کارزار تحصن سراسری فرهنگیان در روزهای ۱۲ تا ۱۴ اسفندماه است. با جمع‌بندی نکته‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، باید یادآور شویم که راهکار مبتنی بر تشدید مبارزه بر پایهٔ تلفیق خواست‌های سیاسی و صنفی و مخالفت در برابر اقدام‌های ضد کارگری رژیم با استفاده از همه امکانات موجود در شرایط کنونی می‌‌تواند در اولویت قرار گیرد و بنیه جنبش کارگری و توأم با آن بنیهٔ جنبش ضداستبدادی را تقویت کند. نکتهٔ مهم دیگر اینکه، اهمیت پیوند اعتراض‌های پراکنده به‌یکدیگر لحظه‌ای نباید فراموش شود و در هر تجمع، اعتصاب، تحصن و گردهمایی باید بر آن پافشاری کرد. با استفاده از همه امکانات باید بین توده‌های کارگر حضور یافت و فعالیت کرد. سازمان‌دهی اعتصاب‌ها، طرح شعارهای صحیح و منطبق با ظرفیت و توانِ جنبش، وظیفه‌ای درنگ‌ناپذیر بوده و هست. فقط و فقط با مبارزهٔ متحد و متشکل و با اتحادِ عمل فراگیر می‌توان در برابر یورش رژیم مقاومت و با آن مقابله کرد و سرانجام برآن غلبه یافت. اکنون جلسه‌های شورای‌عالی کار برای تعیین دستمزد ۹۸ برگزار می‌شود. در آستانه آمدن نوروز به‌دلیل ژرفش بحران در محیط‌های کارگری نارضایتی افزایش یافته است، بنا بر این، موضوع افزایش دستمزد و توقف مقررات‌زدایی بیش‌ازپیش خواست زحمتکشان است. با شدید شدن مبارزه و به‌کارگیری سلاح اعتصاب، در راه تأمین منافع صنفی و سیاسی کارگران و زحمتکشان باید به‌پیش گام برداشت. سازمان‌دهی، اتحادِ عمل، و اعتصاب، راه مبارزه با رژیم ولایت ‌فقیه است. وظیفه عاجل کنونی تحکیم پیوند میان گردان‌های جنبش مردمی با تقویت جایگاه جنبش کارگری در مبارزه بر ضد استبداد مذهبی است.

ما خواهان آزادی بی‌قیدوشرط کارگران گرفتار در بند و پایان دادن به پیگرد و شکنجهٔ فعالان سندیکایی بدون استثناء هستیم!

به شکنجه و اعتراف‌گیری اجباری پایان دهید!

کارگر زندانی آزاد باید گردد!




برای یک لقمه نان دور هم جمع شده ایم 

غزال مرادی 

گفتگو با یک زن کرد شاغل در صنعت

• در میان زنانی که در بازار کار ایران اشتغال دارند، شمار زیادی از آن‌ها را زنان کارگر تشکیل می‌دهند که با توجه به تراکم اشتغال زنان در بخش خدمات، به نظر می‌رسد ضرورت شناسایی وضعیت آن‌ها و آسیب‌های این حوزه بسیار ضروری است. فاطمه لیسانس ادبیات دارد و در یک شرکت تولیدکننده قطعه‌های صنعتی به عنوان کارگر مشغول به کار است. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱٣ اسفند ۱٣۹۷ –  ۴ مارس ۲۰۱۹

 


دیگری _ در میان زنانی که در بازار کار ایران اشتغال دارند، شمار زیادی از آن‌ها را زنان کارگر تشکیل می‌دهند که با توجه به تراکم اشتغال زنان در بخش خدمات، به نظر می‌رسد ضرورت شناسایی وضعیت آن‌ها و آسیب‌های این حوزه بسیار ضروری است زنان کارگر، در جامعه ایران از تبعیض‌های چندگانه تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و قانونی رنج می‌برند و اولین قربانیان وضعیت بحرانی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در ایران هستند. آن‌ها افزون بر این‌که مشاغل کم‌درآمد و پرزحمت با ساعات کار طولانی دارند و انواع تبعیض‌ها را تحمل می‌کنند، در صف اول اخراج‌ها نیز قرار دارند. شهرک‌های صنعتی با خودشان کارگرهایی از شهرهای دور و نزدیک می‌آورند که همه برای یک‌لقمه‌نان دورهم جمع می‌شوند. در ایران ٨۰۷ شهرک و نواحی صنعتی به بهره داری رسیده است شهرک های صنعتی در استان مرکزی بسیاری از مهاجران کار را از شمال و جنوب و غرب کشور در خود جای‌داده است. کمبود پتانسیل کاری برای زنان در سالهای اخیر باعث شده است که زنان در تنگنای بیشتری قراربگیرند بویژه زنان قومیت ها که مسایل و مصایب خاص خود را دارند.گفتگویی زیر با فاطمه انجام شده است. زنی از اقوام کرد که سال‌هاست در همین شهرکهای صنعتی کار کرده است. فاطمه لیسانس ادبیات دارد و در یک شرکت تولیدکننده قطعه‌های صنعتی به عنوان کارگر مشغول به کار است.

با توجه به این‌که شما لیسانس ادبیات دارید چرا در صنعت اشتغال دارید؟

من چندین سال است که مشغول به کار هستم ولی نتوانستم مرتبط با لیسانسم کاری پیدا کنم. البته اوایل دری ک شرکت در قسمت اداری کار می‌کردم اما بعد از ورشکست شدن آنجا نتوانستم شغل اداری پیدا کنم، شغل‌های مختلفی داشته‌ام از منشی مطب تا کار در شیرینی فروشی و حالا هم در این شرکت کار می‌کنم. صاحبان صنایع اینجا کمتر دوست دارند زنان متأهل و کرد را در مشاغل اداری استخدام کنند. بیشتر اهالی غرب کشور در قسمت‌هایی کار می‌کنند که کار سخت‌تر و بِه نیروی بازوی بیشتری نیاز دارد. مثلاً یکی از همشهری‌ها با داشتن لیسانس متالوژی در یک شرکت ریخته گیری کار می‌کرد آن‌هم به‌زور هزاران توصیه و در جریان تعدیل‌ها هم از کار کنار گذاشته ش.د به یکی دونفری که برای کار توصیه خواستیم گفتند که شرکت‌ها تمایل کمتری به استخدام کردها دارند. وضعیت کردهای سنی حتی بدتر از ما کردهای شیعه است.

به مسئله قومیت اشاره کردید و این‌که بر روی کار شما تأثیر گذاشته است آیا این مسئله در محل کار شما در روند ترفیع گرفتن و یا مزایا هم تأثیر دارد؟

مهاجران کرد زبان در این شهر زیاد هستند و شاید همین مسئله باعث شده است که صاحبان صنایع روی خوشی به آن‌ها نشان ندهند. البته مسائلی نظیر ترفیع گرفتن یا اعمال تبعیض‌ها بیشتر تکیه‌بر روابط بین فردی دارد و همه‌چیز بر پایه روابط است. مثلاً ممکن است سرپرستی با یکی از کارگرها همشهری باشند و همین مسئله باعث بشود که به او کارهای سبک‌تری نسبت به بقیه واگذار شود. یا اینکه برخی از زنان به‌واسطه ظاهرشان موردتوجه باشند یا برخی بلد هستند چطور چاپلوسی بالادستی‌ها را بکنند و ترفیع می‌گیرند. ولی خب کارگران مهاجر به دلیل اینکه وضعیت متزلزل‌تری دارند بیشتر با این مسائل درگیر هستند و باید دو برابر دیگران بجنگند. اگر در شهرهای ما هم شهرک صنعتی وجود داشت نیازی نبود که مهاجرت کنیم . الان تنها افرادی در شهرهای ما هستند که یا کار دولتی دارند یا شغل آزاد .

تبعیض و تفاوت جنسیتی در رابطه با میزان دستمزدهای دریافتی زنان و مردان سال‌ها موردبحث گروه‌های اقتصادی، اجتماعی و حقوق بشری است. آیا شما هم مشاهده‌ای از آن داشته‌اید؟

در حقوق پایه زن و مرد دستمزدشان برابر است اما پای افزایش حقوق یا سمت که به میان می‌آید، بازهم تفاوت‌ها و تبعیض‌ها وجود دارد. زن‌ها حقوقشان نسبت به مردها کمتر افزایش می‌یابد یا اینکه اگر قرار باشد مرد وزنی ترفیع بگیرند، ترفیع نصیب مرد می‌شود چون همه استدلال‌ها این است که مرد نان‌آور خانواده است و کار زن دائمی تلقی نمی‌شود. البته وقتی منشی مطب پزشک بودم از حداقل حقوق قانون کار هم کمتر می گرفتم و بیمه هم نمی شدم. تجربه در شیرینی فروشی هم همینطور بود. کارگران زن از مردها حقوق کمتری داشتند و بیمه هم نبودند.

آزار زنان در محیط کار، جزئی از خشونت علیه زنان در محیط‌های عمومی تلقی می‌شود، خشونت‌های روانی معمولاً شامل تحقیر و توهین زنان و واگذاری کارهای حاشیه‌ای و پست به آن‌هاست که باعث کاهش اعتمادبه‌نفس آن‌ها می‌شود. خشونت‌های جنسی هم شامل هرگونه عمل، رفتار یا گفتاری است که اشاره به مسائل جنسی و بدن زنان داشته باشد شما در محیط کارتان چقدر با این دست خشونت‌ها مواجه هستید؟

خشونت‌های روانی که بسیار اتفاق می‌افتد. ما هرروز شاهد تحقیر از سوی سرپرستان و مدیران هستیم. آن‌ها خیلی راحت به ما توهین کرده و تحقیرمان می‌کنند. البته این مورد برای کارگران مرد هم اتفاق می‌افتد. آزارهای جنسی هم زیاد است مثل نگاه‌های هیز و شهوت‌آلود، چشم‌چرانی‌ها و این‌که به گوش ما می‌رسد که طرز لباس پوشیدن یا نوع اندام ما را برای همه تعریف و یا حتی مسخره می‌کنند، ادای راه رفتن ما را درمی‌آورند یا حتی بعضی وقت‌ها حتی تنه زدن یا نزدیک شدن بیش‌ازحد اتفاق می‌افتد. البته در مورد زن‌های کرد مردها کمتر اجازه تا این حد گستاخی را به خود می‌دهند چون به‌نوعی در جامعه جاافتاده است که واکنش مردان کرد نسبت به نوامیس خود می‌تواند برایشان دردسر داشته باشد، البته این شامل زنان کردی می‌شود که همسران یا برادران قوی‌تری دارند.

مثلاً به دلیل این‌که من و یکی دو نفر دیگر رفتار جدی وکاری داریم و به اصلاح بگو و بخند نیستم ،سرپرستم خیلی با ما بدرفتاری می‌کند و کارهای سخت‌تر را به ما واگذار می‌کند. حتی گاهی اضافه کاری هایمان را هم کسر می کند. مدرک تحصیلی مرا مسخره می کند و…

آیا تا به حال به مدیران خود نسبت به این رفتارها اعتراض کرده اید و زنان نسبت به آزار جنسی همکاران خود با خانواده هایشان صحبت می کنند؟

نه من به همسرم نگفته ام چون بیشتر او را هم ناراحت می کند و او کاری از دستش برنمی آید. دیگران هم فکر نمی کنم راجع به چنین مسائلی با هم خانواده شان صحبت کنند. ولی مشکل دیگری هم وجود دارد. زنان کرد از ترس این‌که ممکن است صحبت درباره آزارهای همکاران مرد برای خانواده‌شان مشکل ایجاد کند یا ممکن است این حرف زدن با واکنش های ناموسی از سوی مردان خانواده روبرو شود، حرفی نمی زنند و این باعث تشدید این آزارها می‌شود. به خصوص ما کردها که مردهایمان تعصب بیشتری دارند و ممکن است واکنش های احساسی بیشتری نشان بدهند.

مدیران بالادستی هم جز تذکر صرف به آن ادمها کاری نمی کنند جز این که شرایط را بدتر کنند. از طرف دیگر آبروی خودِ آدم هم در میان است. به محض آشکار شدنِ خشونت، انگشت اتهام به سمت زنها می رود. ما تنها کاری که می کنیم این است به همدیگر از تجربه هایمان می گوییم.

آیا مسائل ایمنی موردنیاز شما در کارگاه و جود دارد و کار شما چقدر با شرایط جسمی‌تان مطابق است؟ شرایط محیطی در کار شما چطور است؟

به دلیل وجود خانه‌های بهداشت کارگری تجهیزات ایمنی در اختیار ما قرار می‌گیرند، اما معمولاً مناسب نیستند .گوشی‌ها برای حفاظت گوش از کیفیت خوبی برخوردار نیستند و گاهی حتی باعث عفونت گوش می‌شوند و کفش‌های ایمنی یا مناسب شماره پای زنان وجود ندارند و ما مجبور می‌شویم که کفش‌های بزرگ‌تر بپوشیم که باعث کمردرد و پادرد می‌شود و همچنین وزن کفش‌های ایمنی مشکل دیگر ماست. به دلیل اینکه دستکش‌هایمان زیاد مناسب نیست به دلیل تماس با روغن‌ها دچار حساسیت‌های پوستی می‌شویم.

شرایط کارمان هم زیاد مناسب نیست. در تابستان‌ها خیلی گرم و در زمستان‌ها سرد و فاقد سیستم گرمایشی است و مجبوریم لباس زیاد بپوشیم که آن‌هم برای حرکتمان مشکل ایجاد می‌کند.

با تشکر از وقتی که در اختیار دیگری قرار دادید.




چه کسی چپ است؟ 

یاشار دارالشفاء

منبع: naghd.com

«در یک کشور استبدادی، که مطبوعات در آن کاملا در اسارت بودند، در یک کشور دوران ارتجاع سبعانه سیاسی که کوچک‌ترین نهال عدم رضایت و اعتراض سیاسی را از ریشه می‌کندند، نظریه‌ی مارکسیسم انقلابی با زبان ازوپ (از نویسندگان افسانه‌های یونان)، ولی به هر جهت مورد فهم کلیه‌ی «علاقه‌مندان»، ناگهان در نشریات تحت سانسور راه می‌یابد … تا حکومت به خود آمد و تا ارتش سنگینِ سانسورچی‌ها و ژاندارم‌ها به خود جنبید و به تجسس دشمن تازه پرداخت و آن را یافت و بر وی تاخت، زمان درازی گذشت. در این مدت کتب مارکسیستی یکی پس از دیگری از چاپ بیرون می‌آمد، مجلات و روزنامه‌های مارکسیستی دایر می‌شد، همه از دم مارکسیست می‌شدند، از مارکسیست‌ها تملق می‌گفتند، مارکسیست‌ها را نوازش می‌کردند، ناشرین از گرمیِ فوق‌العاده‌ی بازارِ فروشِ کتب مارکسیستی اظهار شادمانی می‌نمودند … اکنون با آرامش خاطر می‌توان گفت که این دوره سپری شده است. بر هیچ‌ کس پوشیده نیست که شکفتگی موقت مارکسیسم بر زمینه‌ی سطحی نشریات ما معلول اتحاد اشخاص افراطی با افراد بسیار معتدل بود. اشخاص اخیر در ماهیت امر، دموکرات‌های بورژوامآب بودند.» (لنین، «چه باید کرد؟»، مجموعه آثار، جلد اول، ترجمه: محمد پورهرمزان، نشر فردوس، 1384 {چ1}: 201-200)

اگر نویسنده‌ی سطور بالا، فضای سیاسی کشوری که محل بحث است و سال نگارشش (1902) را درنظر نگیریم، می‌توان گمان کرد کسی دارد درباره اوضاع و احوال ایرانِ امروز سخن می‌گوید. در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که به سبب وخامت اوضاع اقتصادی، همه از دم «چپ» می‌شوند:

روزنامه‌ی رسالت تیتر می‌زند «کارگران در زندان»؛ و به دفاع از حق‌طلبی کارگران هفت‌تپه برمی‌خیزد، خبرگزاری‌های رسمی در گزارش‌های‌شان از اعتراضات کارگران به شعارهایی چون «نان، کار، آزادی، اداره‌ی شورایی» اشاره می‌کنند، همه به خواندن «کاپیتال» رو آورده‌اند و همه در نقد مضرات سرمایه‌داری گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند. موسسات مختلف پشت هم کلاس‌های شناخت مارکس و اندیشه‌ی چپ برگزار می‌کنند و مخاطبانِ گسترده‌ای روانه‌ی آن‌ها می‌شوند. صدا و سیما مستندها و برنامه‌هایی در نقد سرمایه‌داری با حضور چهره‌های شناخته شده‌ای چون ژیژک و چامسکی پخش می‌کند و خلاصه انواع و اقسامِ جلوه‌های رشد و شکوفاییِ «مارکسیسم» در حیاتِ ذهنی جامعه به چشم می‌خورد!

در این میان «چپ» عمدتا در هیأت هر گونه‌ای از نقد به «سیاست‌های نئولیبرال» جلوه کرده است. (دقیقا معلوم نیست منظور از «سیاست‌های نئولیبرال» چیست و اگر به جای «نئولیبرالیسم» در نقدهای رایج، «سرمایه‌داری» بگذاریم، چه تفاوتی پدید خواهد آمد). شاید تنها تفاوت گونه‌های مختلف «چپ»ی ــ که مخالف این وضعیتِ نابرابر اقتصادی/جتماعی است – در استفاده از «دستگاه واژگانی خاص» باشد و نه در محتوای بحث: خیلی ساده‌، گویی که «کارگر»، «فرودست» و «مستضعف» هر سه بر یک چیز دلالت دارند، «سرمایه‌داری» و «نئولیبرالیسم» و «استثمار» و «اشرافیت‌سالاری» هم نام‌هایی‌اند برای یک وضعیت اجتماعی و «امپریالیسم» و «استکبار جهانی» و «شیطان بزرگ» بیان‌های متفاوت یک شَر هستند.

«مارکسیسم» بدل به نوعی برچسبی اتهام‌آمیز برای هر نوع منتقدِ سیاست‌های موسوم به «بازار آزاد» شده است؛ و از آنجا که «مارکسیست بودن» هویتی نیست که در این دوران در ایران (مثل تمامی تاریخ یکصد سال گذشته‌ی ایران) بی‌هزینه باشد، همه می‌کوشند تا ضمن ایستادن بر خطوط کلی نقدشان، از اتهام مذکور برائت جویند.

لنین نام این وضع را «ماه عسل مارکسیسمِ علنی» گذاشته بود و ضمن برشمردن مزایایی برای آن، می‌کوشید با دست گذاشتن بر موقتی بودن چنین امکانی (علنی‌شدنِ مارکسیسم) نسبت به ضرورتِ دلخوش نکردن به آن هشدار دهد.

مزیت این «علنی شدن» در نظر لنین آن بود که «ایده‌های مارکسیسم (اگرچه به شکل عامیانه و مبتذل) رواج سطحیِ عظیمی یافت»؛ اما آنچه برای او شرط استفاده از چنین فضایی (علنی‌گرایی) و اتحاد با «افراد معتدل» (همین بانیان مارکسیسم علنیِ عامه‌پسند) بود، وجود این امکان برای سوسیالیست‌ها بود که بتوانند «تضاد خصومت‌آمیزی را که بین منافع طبقه‌ی کارگر و منافع بورژوازی وجود دارد، برای طبقه‌ی کارگر فاش سازند» و بر «ضرورت انقلاب» تأکید ورزند.

امروز اما این «مارکسیسم علنیِ عامیانه» تا توانسته است در به تعویق انداختن مواجهه‌ی جامعه با پرسش‌های اصلی و نیز نشان دادن «چه باید کرد»ی مبری از «رئال پولتیکِ» مُنحطِ بازتولید کننده‌ی وضع موجود، کوشا بوده است.

در یک سر طیفِ این نوع مارکسیسم، کسانی از یک‌سو بر برجسته کردن خطر «فاشیسم» و «امپریالیسم» دست می‌گذارند و از نظرشان ظهور آن به تقویت خشونت و فلاکتی دامن می‌زند که ده‌ها برابر از وضع موجود بدتر است؛ و از سوی دیگر تداوم اجرای سیاست‌های نئولیبرالی را نابودکننده‌ی «همبستگی اجتماعی» و زمینه‌سازِ عروج پوپولیستیِ (و نه نظامیِ) فاشیسم عنوان می‌کنند.

در سر دیگر طیف، کسانی نارضایتی عمومی بابت مال‌باختگی، افزایش قیمت گوشت، ماشین و مسکن را میانجی‌هایی امیدبخش برای خیزشی گسترده علیه بنیان‌های وضع موجود می‌بینند و گمان می‌کنند که مسیر همواری در گذار از «مبارزه‌ی اقتصادی» به «مبارزه‌ی سیاسی» هست و چنین معترضانی بالقوه-بالفعل سوسیالیست هستند.

در خصوص مواجهه‌ی طیف اول با وضعیت، باید گفت که مشخص نیست بناست از دلِ این هشدارها و احتمالات، چه سازوکاری برای نبرد بیرون بیاید. بارها و بارها تکرار می‌شود که زندگی فاجعه‌بار شده و هر لحظه بیش‌تر از قبل در تونلِ وحشتِ «بربریت» در حال قدم زدنیم، اما معلوم نیست که خطابِ این همه کیست؟ حاکمان (تا شاید بر سر عقل آیند و چاره‌ای بیاندیشند)؟ مگر آن‌ها خود در صف مقدم فاجعه‌آفرینان نبوده و نیستند؟ توده‌ی مردم هم که از نگاهِ این طیف به سبب اجرای سیاست‌های نئولیبرالی، هرچه بیش‌تر مستعدِ تبدیل شدن به پیاده‌نظامِ این «فاشیسم» شده‌اند. پس چه باید کرد؟

طیف دوم اما آن‌قدر خوشبین است که نمی‌بیند باوجود سال‌ها اعتراضات شدید اقتصادی که در اروپا و بسیاری دیگر از کشورها جریان داشته و دارد (و حتی گروه‌های گوناگون مردم امکان متشکل‌شدن دراتحادیه‌ها و سازمان‌‌های مختلف را قاعدتا و عمدتا بدون کمترین هزینه‌های امنیتی به نسبت ما در ایران دارند)، این اعتراضات اما راه به سیاستِ رهایی‌بخشی که بنیان‌های وضع موجود را نشانه بگیرد، نبرده است و به شکلی کمدی ـ تراژیک وضعِ موجود را بازتولید کرده است.

به نظر می‌رسد در برهه‌ای واقع شدیم که لازم است مرز قاطعی میان «راست» و «چپ» بکشیم و مدام با افزودن طیفی بر طیف‌های چپ، بر هرچه گسترده شدن کاذب این نحله‌ی فکری پای نفشاریم. قطعا همواره باید از گسترش اندیشه‌ی چپ استقبال کرد، اما بی‌توجهی به «کیفیت» این گسترش، دستاوردش بازتولید راست از درونِ چپ، و از بین رفتن اعتمادی است که توده‌ی مردمِ معترض به سرمایه‌داری، متکی بر مبارزاتِ تاریخِ چپ، نسبت به این نحله دارند.

هر گاه نسبت به چنین خطری (گسترش کاذب چپ) هشدار داده می‌شود، سریعا پای اتهامِ «سکتاریسم» به میان می‌آید و با استناد به تاریخِ تراژیک-کمیک انشعاب‌ها در سازمان‌های چپِ اول انقلاب از کلیشه‌ی «اگر سه تا چپ کنار یکدیگر قرار بگیرند، چهار انشعاب بیرون می‌آید» سخن گفته می‌شود و دست آخر هم بر فجایعِ ناشی از تاریخِ «حذف» مبتنی بر «درک مذهبی از مارکسیسم» در کشورهای بلوک شرق دست گذاشته می‌شود. به این ترتیب به نامِ «دموکراسی» اندیشه‌ی انقلابی تضعیف می‌شود و «عمقِ رادیکال تئوریک» با فرقه‌گرایی یکی گرفته می‌شود تا اندیشه‌ی راست در پوشش ژارگون‌ها و ارزش‌های چپ خود را بازتولید کند و رفت و برگشت میانِ «عمل و نظریه‌ی انقلابی» به حالت تعلیق درآید.

در اینجا به دو نمونه‌ی قابل توجه اشاره می‌کنیم تا اهمیت بحث و نیز دشواری کار «مرز کشی میان چپ و راست» در عین ضرورت آن به گونه‌ای ملموس‌تر روشن شود:

در نمونه‌ی اول به بررسی رزا لوکزامبورگ و کائوتسکی بپردازیم:

رزا لوکزامبورگ به نظریه‌ی بازتولید گسترده‌ی مارکس و الگوی دوبخشی او (در پایان جلد دوم کاپیتال) انتقاد داشت و آن را برای تبیین و نقد بازتولید کل سرمایه‌ی اجتماعی نارسا و ناسازگار می‌دانست. در مقابل کارل کائوتسکی که به عنوان پدر «بین‌الملل دوم» شناخته می‌شد و به سبب دانشِ نظری‌اش و تدوین کتاب «نظریه‌های ارزش اضافی»ِ کارل مارکس، لقب «پاپ مارکسیسم» را هم از آنِ خود کرده بود، عُمقِ دانش تئوریکش از این نظر، بیش‌تر از لوکزامبورگ بود. با این همه، دست آخر این کائوتسکی است که با «دفاع از ضرورت شرکت در جنگ میهنی» در جریان ورود آلمان به جنگ جهانی اول (1914)، طبقه‌ی کارگر را به مسلخ رهنمون گشت، در حالی که لوکزامبورگ به همراه هم‌سنگرِ استوارش، کارل لیبکنشت، در سازمان «اسپارتاکوس» راه «دفاع از صُلح» و «نفی ضرورت دفاع از میهن» را در پیش گرفتند و وحشیانه به قتل رسیدند. در اینجا شاید اگر بنا بود معیار «مارکسیست بودن» را «باور جزمی و راست‌آیین به نظریه‌ی ارزش و بازتولید» قرار دهیم، در تشخیص صفِ انقلابی در آن هنگامه، راه به خطا می‌بردیم.

در نمونه‌ی دوم به سراغ بررسی مارکس و وایتیلینگ برویم:

وایتیلینگ خیاطِ مبارزی بود که بارها و بارها در جریان سازماندهی‌های کارگری‌، به زندان افتاده و تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها واقع شده بود. او یک سازمانده‌ِ تمام عیار بود. پس از شکست قیام فرانسه در 1839 به سوئیس گریخته بود و شاخه‌های سازمان عدالت را در ژنو و زوریخ سازمان داده بود. زمانی که در 1844 به لندن آمد، شخصیتی افسانه‌ای بود که جماعات بزرگی از سوسیالیست‌های مهاجر آلمانی و چارتیست‌های انگلیسی را با ادبیات تهییجی به سمت خود کشیده بود. او به واقع مصداق آن چیزی بود که احتمالا مارکس و انگلس آرزویش را داشتند: کارگری کمونیست و رهبری سازمانده. اما ستایش‌های اولیه‌ی مارکس و انگلس از او دیری نپایید، و آنان متوجه شدند که «کمونیست بودن» او بیش‌تر به «نمایش»ی مذبوحانه برای جلب توجه و ارضای شهوتِ شُهرت می‌ماند. او تنها به «تهییج» کارگران، بی‌ارائه‌ی راهکاری عمیق و ریشه‌ای می‌پرداخت و از این‌رو در جریانِ این سازماندهی‌ها، پتانسیل‌های مبارزاتی کارگران را در مسیری غلط به‌هدر می‌داد. مارکس اما کارگر نبود، عضوی از طبقه‌ی بورژوا به‌حساب می‌آمد که برای رهایی طبقه‌ی کاگر از یوغ استثمار و جهلِ ناشی از آن می‌کوشید. در آغاز متکی بر کارِ روزنامه‌نگارانه، آرمان‌هایش را پِی می‌گرفت و از 1846 به مرور برای شکل‌ دادن تشکلیلاتِ کمونیستی تلاش کرد و در جریانِ نگارش «مانیفست کمونیست» به سال 1848 در مرکز شکل‌ دادن هسته‌ای قرار گرفت که بعدها به «بین‌الملل کارگران» شُهرت یافت و تأثیری عمیق بر مبارزاتِ کارگری زمانه‌اش گذاشت. مارکس البته هرگز همچون پرودون یا وایتیلینگ وجیه‌المله نبود و علاقه‌ای هم نداشت که باشد. او در جریان سخنرانی‌هایی که برای کارگران می‌کرد، ترجیح می‌داد بحث‌های عمیق تئوریکش را که امثال وایتیلینگ و پرودون «تحلیل‌های انتزاعی و جدا از دنیای مردمِ آزار دیده» می‌خواندند، برای ایشان (کارگران) عرضه کند و از تهییج‌شان بی‌هیچ برنامه‌ی عملِ اصولی متکی بر آگاهی عمیق به ریشه‌های برآمدن و استمرار وضع موجود بپرهیزد. بدیهی است که مارکس هم می‌دانست لحن و سبک و سیاقِ «مانیفست»نوشتن با «کاپیتال» نوشتن چه تفاوت‌هایی باید داشته باشد، اما در جریان «خطابی‌ترین» متونش هم حاضر نبود از سهمِ «سخنِ علمی و تحلیلی» کم کند؛ از این منظر حائز اهمیت است که «کاپیتال» هم با وجود وزنِ سنگینِ تحلیلی بودنش، به جهت بیان و غنای ادبی، مطلقا از جنس متونِ خُشک و بی‌روحِ «اقتصاد سیاسی» زمانه نبود.

عمیق‌تر که به دو نمونه‌ی مذکور بنگریم، برای ما روشن می‌شود که مسئله همان بحثِ قدیمی، اما عمیقِ «نسبت نظر و عمل» است. کائوتسکی بهترین نمونه‌ی «چپ‌های نگران از خطر فاشیسم و امپریالیسم» است که از شدت این نگرانی، «سهم ارتجاع داخلی در بالیدن آن خطرات» و «ضرورت نبرد با آن» را در تحلیل از کف داده‌اند؛ و وایتیلینگ بهترین نمونه‌ی «چپ‌های سرمست از هر شکلی از تهییج توده‌ها علیه وضع موجود» است که «ضرورت رفتن به ریشه‌ها» را از کف داده است. در مواجهه با این مسائل برای به‌دست دادن متر و معیاری که بتواند در مرزکشی قاطع میان «چپ» و «راست» کمک کار ما باشد، رجوع به آنچه مارکس در نامه‌ای به ژوزف ویدمایر (5 مارس 1852) دستاوردهای فکری‌اش می‌خواند، می‌تواند آغازگاه مناسبی باشد:

1) نشان دادن این‌که وجود طبقات، تنها با مراحل تاریخی معینی در تکامل تولید ارتباط دارد.

2) [نشان دادن این‌که] مبارزه طبقاتی، الزاما به دیکتاتوری پرولتاریا منتهی می‌شود.

3) [نشان دادن این‌که] این دیکتاتوری، فی‌نفسه چیزی جز معرف یک گذرگاه [برای حرکت] به طرف امحای تمامی طبقات و به طرف جامعه‌ای بدون طبقه نیست.

این سه نکته نشان می‌دهد که آنچه در مرکز توجه مارکس بود (و این نکته با ارجاع به نظراتش درباره «جوامع غیرغربی» و نیز پاسخ معروفش به نامه‌ی وِرا زاسولیچ،انقلابی روس، در فوریه‌ی 1881 نیز اثبات‌پذیر است و از این‌رو دوگانه‌ی «مارکسِ پیش از/پس از کاپیتال» در مواجهه با نکته‌ی مدنظرم رنگ می‌بازد)، عبارت است از: ضرورت انقلاب علیه تداوم وضعِ موجود (چه به میزان قوی یا ضعیف سرمایه‌دارانه باشد و چه اساسا نباشد).

مارکس به‌وضوح خطاب به زاسولیچ از این سخن می‌گوید که تقارن روسیه با تولید سرمایه‌داری غربی (و نه مسلط بودن این شیوه تولید در آن) که بر بازار جهانی مسلط است، متکی بر «کمون‌های کشاورزی روسیه» این امکان را برایش فراهم آورده «تا تمامی دستاوردهای ایجابی نظام سرمایه‌داری را در کمون بگنجاند، بدون این‌که متحمل هزینه‌های بی‌رحمانه‌ی آن شود» (شانین، 1392: 174).

او از به‌اصطلاح چپ‌هایی که از «ناگزیری دفاع از سرمایه‌دارانه شدن تولید» سخن می‌گویند و به اصطلاح آن را «زمینه‌ی مادی انقلاب» می‌خوانند می‌پرسد:

«اگر ستایش‌گران نظام سرمایه‌داری در روسیه امکان تئوریک چنین تحولی [گذار مستقیم به کمونیسم متکی بر کمون‌های کشاورزی] را نفی می‌کنند از آن‌ها این پرسش را می‌کنم: آیا روسیه برای استفاده از ماشین، کشتی‌های بخار، راه‌آهن و غیره، ناگزیر بود مانند اروپا یک دوره طولانی جنینی صنعت ماشین را پشت سرگذارد؟ آیا آن‌ها می‌توانند توضیح دهند چگونه تمامی سازوکار مبادله (بانک‌ها، موسسات اعتباری و غیره) که در غرب محصول قرن‌ها بود، به یک چشم به‌هم زدن وارد روسیه شد؟» (همان: 168 – داخل کروشه از من است)

امروز باید از کلیه‌ی کسانی که مدعی حضور در جبهه‌ی چپ هستند، پرسید که تکلیف‌شان با «ضرورت انقلاب علیه منطقِ بومی سیاسی و اجتماعی سرمایه‌داری حاضر» و نیز با «ضرورت فاش‌سازیِ تضادِ خصومت‌آمیز بین منافع طبقه‌ی کارگر و منافع بورژوازی» چیست؟ در پرتو پاسخ به چنین پرسش‌هایی‌ست که می‌توان مرزکشی دقیقی میان «راست» و «چپ» انجام داد و لاس زدن‌های اسکولاستیک با نظریه‌ی انتقادی را به محک «ماتریالیسم پراتیکی» مبتنی بر حضور هم‌زمان سه نوع نقد، یعنی «نقد اقتصاد سیاسی»، «نقد بتوارگی» و «نقد ایدئولوژی» سنجید. به این ترتیب متأثر از امیرپرویز پویان که در مواجهه با جلال آل‌احمد نوشت «خشمگین از امپریالیسم و ترسان از انقلاب»، باید گفت امروز هم ما نیاز داریم تا با «خشم‌گینان از امپریالیسم و فاشیسم که در عین حال ترسان از انقلاب هستند» تعیین تکلیف کنیم.

منبع:
شانین، تئودور (1392). «مارکس متأخر و راهِ روسی»، ترجمه: حسن مرتضوی، نشر روزبهان.




هشدار دوباره ی سندیکای هفت تپه 

جان اسماعیل بخشی در خطر است! 

از سلامت و جان اسماعیل بخشی با اعلام همبستگی با او و خواستار آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی شدن، دفاع کنیم

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۴ اسفند ۱٣۹۷ –  ۵ مارس ۲۰۱۹

 


سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با انتشار اطلاعیه ی تازه ای در روز سه شنبه ۱۴ اسفند، بار دیگر نسبت به وضعیت دشوار اسماعیل بخشی هشدار داد و خواهان آزادی فوری او شد.
در این اطلاعیه آمده است:

کارگران و‌هم سرنوشتان؛
همانطور که همگی اطلاع دارید اسماعیل بخشی، نماینده کارگران نیشکر هفت تپه و عضو سندیکای هفت تپه، تنها به دلیل دفاع از مطالبات به حق کارگران مورد خشم صاحبان سرمایه و مدافعان آنان قرار گرفته است.
اسماعیل بخشی با توجه به فشار های روحی ‌و جسمی که قبلا بر او وارد شده بود، بعد از آزادی تحت نظر پزشک متخصص برای مداوا قرار داشت.
بعد از بازداشت مجدد، اسماعیل بخشی متاسفانه از داشتن درمان پزشکی محروم شده و عدم دسترسی او به پزشک، صدمات جبران ناپذیری را برای او به دنبال خواهد داشت.
متاسفانه دستگاه های امنیتی در تلاش هستند با ایجاد فضای رعب و وحشت و ادامه بازداشت اسماعیل و مستاصل کردن ایشان، اسماعیل را وادار به اعتراف اجباری کنند. این گونه فشارها نه تنها زشت و غیرانسانی است بلکه مغایر تمام قوانین جامعه بشری است.
به این فشار بی حاصل خاتمه دهید و به جای تهمت و اعتراف گیری، به فکر معیشت و زندگی میلیون ها انسان کارگر و زحمتکش باشید که توان خرید مواد غذایی ابتدایی و اولیه زندگی از آنها سلب شده است.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ادامه بازداشت اسماعیل بخشی را محکوم کرده و از تمام کارگران و مردم شریف می خواهد صدای اسماعیل بخشی و تمام کارگران و معلمان در بند باشند.




تجمع کارگران شرکت واحد در برابر وزارت کار 

• به دنبال فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد جمعی از کارگران این شرکت روز دوشنبه ۱۳ اسفند در اعتراض به پایین آمدن هفتاد درصدی قدرت خرید طبقه کارگر و تورم و گرانی مقابل وزارت کار تجمع اعتراضی برپا کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۴ اسفند ۱٣۹۷ –  ۵ مارس ۲۰۱۹

 


به دنبال فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه جمعی از کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روز دوشنبه ۱۳ اسفند در اعتراض به پایین آمدن هفتاد درصدی قدرت خرید طبقه کارگر و تورم و گرانی مقابل وزارت کار تجمع اعتراضی برگزار کرده و با قرائت بیانیه ای در پایان این تجمع خواستار افزایش حداقل دستمزد کارگران تا ۷ میلیون تومان شدند. در این تجمع اعتراضی گروه اتحاد بازنشستگان و جمعی از دانشجویان مدافع کارگر نیز مشارکت داشتند.

یه گزارش کانال مستقل کارگران هفت تپه، در تجمع روز گذشته، کارگران با شعارهایی چون سفره ما خالیه؛ وعده ها پوشالیه؛ دستمزد عادلانه حق مسلم ماست؛ هزینه ها دلاریه حقوقمون ریالیه؛ خط فقر هفت میلیون؛ دریافتی ها دو میلیون؛ یه مسکن مناسب حق مسلم ماست؛ درود بر کارگر؛ مرگ بر ستمگر؛ تورم گرانی؛ پاسخ بده روحانی؛ دولت خیانت می کند مجلس حمایت می کند؛ نان کار آزادی؛ حق مسلم ماست؛ نسبت به پایین بودن دستمزد معترض شدند.

از دیگر شعارهای کارگران حاضر در تجمع: از هفت تپه تا تهران کارگران در زندان؛ زندانی هفت تپه آزاد باید گردد؛ کارگر زندانی آزاد باید گردد؛ معلم زندانی آزاد باید گردد؛ دانشجوی زندانی آزاد باید گردد؛ بود. بسیاری از شعارهای این تجمع به شعارهای عمومی کارگران و دیگر اقشار اجتماعی کشور تبدیل شده و در هر تجمع و تحصن و اعتراضی تکرار می شود.

در حالی که تجمع کنندگان شعار می دادند؛ درد ما درد شماست مردم به ما ملحق شوید؛ تعداد قابل توجهی از عابران و شهروندان به تجمع پیوسته و در مطالبه دستمزد شایسته با کارگران همراه شدند. یکی از شهروندان زن که به جمعیت پیوسته بود به سخنرانی پرداخته و رو به ماموران امنیتی گفت: آیا شما با دستمزد یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان می توانید زندگی کنید که از کارگران می خواهید ساکت باشند. هر وقت کارگران حرفی می زنند آن ها را زندانی می کنید. در چند مورد نیز مسافران به ویژه زنان از اتوبوس بی آر تی مقابل وزارت کار رو به جمعیت اعلام حمایت کردند.

در پایان این گزارش آمده است: با توجه به احتمال موکول شدن تعیین حداقل دستمزد به سال آینده، انتظار می رود این قبیل اعتراضات ادامه پیدا کند.