مزد بالای خط فقر؛ فراخوان به تجمع کارگران شرکت واحد 

• به دعوت سندیکای کارگران شرکت واحد، کارگران شرکت واحد ده صبحِ دوشنبه ۱۳ اسفند، در جهت تحقق مزد بالای خط فقر و زندگی شایسته در مقابل وزارت کار تجمع خواهند کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۱ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲ مارس ۲۰۱۹

 


کارگران شرکت واحد ده صبحِ دوشنبه ۱۳ اسفند ، در راستای تحقق مزد بالای خط فقر و زندگی شایسته در مقابل وزارت کار حضور خواهند یافت

فاصله بین دستمزد مصوب و تورم، سال به سال از قدرت خرید کارگران و مزدبگیران کاسته است. در سال جاری با افزایش شدید یکباره نرخ ارز و کاهش ارزش ریال و افزایش شدید مایحتاج زندگی، سیاه ترین دوران کارگران و مزدبگیران رقم خورده است، بطوری که حقوق کارگران تنها قادر است یک چهارم هزینه های حداقلی زندگی را تامین کند.

کارفرمایان با پشتیبانی کامل دولت و در غیاب نمایندگان واقعی کارگران در شورای عالی کار باصطلاح سه جانبه برای تعیین دستمزد کارگران فقط سود بیشتر سرمایه شان را پیگیری می کنند و در این میان کارگران هستند که بیشتر از قبل فقیر تر می شوند تا جایی که حتی در حسرت خیلی از مواد ضروری خوراکی هستند.

بنابراین، ما رانندگان و کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، در راستای تحقق مزد بالای خط فقر و زندگی شایسته، ساعت ده صبح روز دوشنبه ۱۳ اسفند در مقابل وزارت کار حضور خواهیم یافت.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

* لازم به تذکر است که جمعی از کارگران شرکت واحد امروز شنبه ۱۱ اسفند ۹۷ نیز در اعتراض به افزایش نرخ بهای زندگی و عدم توانایی آنها در برابر وزارت کار تجمع کردند.




ژورس ایوانویچ آلفیوروف درگذشت

 

ژورس آلفیوروف(۱)، فیزیکدان نامدار اتحاد شوروی و روسیه، برنده جایزه نوبل، عضو فراکسیون حزب کمونیست روسیه در دومای دولتی روسیه، دوست بزرگ و نویسنده دائمی روزنامه «ساوتسکایا راسیا» در ۸۹- مین سال زندگی از دنیا رفت (اول مارس سال ۲٠۱۹).

او در یکی از مصاحبه‌هایش با روزنامه ما گفت: «من در سن ۱٠ سالگی کتاب «دو ناخدا» اثر فوق‌العاده ارزشمند بنیامین کاورین را خواندم». و در تمام عمر مرام قهرمان اصلی آن را بعنوان اصول زندگی خودم برگزیدم: «مبارزه و جستن، یافتن و تسلیم نشدن!» بر این مبنا، درک این نکته که «برای چه می‌جنگی» بسیار مهم است.

ژورس آلفیوروف در تمام عمر خود از این اصول- هم در فعالیتهای علمی و هم در فعالیتهای اجتماعی پیروی کرد.

http://www.sovross.ru/articles/1812/43175

(۱)- (Zhores Ivanovich Alferov) متولد ۱۵ مارس سال ۱۹٣٠، پروفسور، دکتر علوم فیزیک- ریاضی، کاشف نیمه هادی‌ها، آکادمیسین آکادمی علوم اتحاد شوروی از سال ۱۹۷۹، آکادمیسین آکادمی علوم روسیه از سال ۱۹۹۱، برنده جایزه نوبل فیزیک سال ۲٠٠٠، دارنده جوایز و نشانهای متعدد، از جمله، مدال قهرمان کار سوسیالیستی، مدال لنین، جایزه دولتی اتحاد شوروی و …

https://ru.wikipedia.org/wiki/Алфёров,_Жорес_Иванович

نام و یاد این دانشمند جهانی اتحاد شوروی و روسیه گرامی!

ا. م. شیری

شنبه  ۱۱ اسفند ۱٣۹۷

https://eb1384.wordpress.com/2019/03/02/




نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران 

گزارش جاوید رحمان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل

• جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، امروز گزارش خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٨ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۷ فوريه ۲۰۱۹

 


جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، امروز گزارش خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر کرد. این گزارش شامل بخش‌هایی در مورد وضعیت زندانیان سیاسی، زندانیان دو تابعیتی و اتباع خارجی، اعدام و اعدام کودک-مجرمان، اعتراف تحت شکنجه، عدم آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد در ایران و نبود حق آزادی تشکل‌های صنفی است. در این گزارش به طور ویژه بر اعدام کودک-مجرمان در ایران تاکید شده و از آن به عنوان یکی از بارزترین مصادیق متضاد با قوانین و عرف‌های بین‌المللی نام برده شده است.

به گزارش هرانا، در این گزارش آمده است که در سال ۲۰۱۸ شورای حقوق بشر ۱۴ بار درخواست کرده است با مقامات ایرانی ارتباط برقرار کند که تنها سه بار از سوی مقامات ایرانی پاسخ دریافت کرده است.

در این گزارش به اعتراضات دیماه و بحران‌های معیشتی و حقوق بشری در پی آن اشاره شده است و گزارش شده که در این میان تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و کارگری بازداشت شده‌اند و از حق دسترسی به محاکمه عادلانه محروم شده‌اند. همچنین اشاره شده که قوه قضاییه ایران عموما این اعتراضات را فتنه و افراد معترض را فتنه‌گر خوانده است.

بر اساس این گزارش آمار افراد اعدام شده در ده ماه سال ۲۰۱۸، ۲۰۷ نفر اعلام شده که نسب به همین آمار در مدت زمان مشابه سال گذشته (۴۳۷ نفر) کاهش داشته است. این امر به دلیل اصلاح قانون مجازات متهمان مرتبط با مواد مخدر بوده است. همچنین در این گزارش آمده است که در اکتبر ۲۰۱۸، ۱۵ هزار نفر محکوم به اعدام در ایران وجود داشته است که در مورد روند رسیدگی و تجدیدنظر در حکم‌های این افراد نگرانی‌هایی وجود دارد.

در بخشی دیگر به حکم اعدام (قصاص) و پرداخت «دیه» اشاره شده است و اعلام شده که حکومت ایران در مورد مردان و زنان و همچنین یک فرد مسلمان و یک فرد غیرمسلمان در این خصوص تبعیض قائل می‌شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که بخش زیادی از افراد اعدامی را اقلیت‌های مذهبی و قومی تشکیل می‌دهند؛ از جمله‌ی آنها می‌توان به هدایت عبدالله پور، زندانی کرد محکوم به اعدام اشاره کرد. گزارش شده است که وی تحت شکنجه‌های شدیدی قرار گرفته است. به علاوه دیگر اقلیت‌ها مانند ترک‌های (آذربایجانی)، بلوچ‌ها، بهایی‌ها، مسیحی‌ها و … در ایران تحت فشار هستند. گزارشگر حقوق بشر به ۸۳ شهروند بهایی محبوس در زندان‌های ایران اشاره کرده است و بر تبعیض در مورد آنها و نقض آشکار حقوقشان در دادگاه‌ها و زندان‌ها تاکید کرده است.

در بخش دیگری از گزارش به اعترافات اجباری تحت شکنجه اشاره شده است که بر اساس قانون اساسی و قوانین دادرسی و کیفری ایران نیز ممنوع اعلام شده است، اما نهادهای قضایی ایران از این اعترافات برای تحمیل محکومیت‌های سنگین همچون اعدام به متهمان استفاده می‌کنند.

بر اساس این گزارش اتباع خارجی و شهروندان دو تابعیتی محبوس در زندان‌های ایران با تبعیض‌ها و رفتارهای خودسرانه مواجه هستند. برخی از آنها احمدرضا جلالی، کامران قادری، رابرت لوینسون، سعید ملک پور، سیامک و باقر نمازی، زیو وانگ، نازنین زغری راتکلیف و نزار زکا هستند که از میانشان احمدرضا جلالی به اعدام محکوم شده است. این افراد از حق دسترسی به محاکمات عادلانه محروم هستند و در شرایط سختی در زندان‌های ایران بسر می‌برند.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است که گروه‌ها و تشکل‌های صنفی معلمان، دانشجویان و کارگران از آزادی بیان محروم هستند و همچنین از محرومیت زنان و اقلیت‌های جنسیتی از آزادی‌های ابتدایی سخن به میان آمده است. از طرفی به اعتراضات کارگران هفت‌تپه و بازداشت خودسرانه بیشتر از ۲۰ تن از این کارگران و اعتراضات و اعتصابات کارگران فولاد اهواز و کامیون‌داران و معلمان اشاره شده است.

در این گزارش محرومیت شهروندان ایرانی از حق آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد برجسته شده و به فیلتر شدن رسانه‌های اجتماعی همچون تلگرام اشاره شده است. از طرفی سرکوب جامعه وکلا در ایران به عنوان یکی از مصادیق نقض آزادی بیان آمده است و نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطان و زینب طاهری به عنوان‌های مثال‌های این مورد نقض حقوق بشر ارائه شده‌اند. در بخش دیگری از این گزارش نیز به محکومیت محمدعلی طاهری، بنیان گذار گروه عرفان حلقه اشاره شده و گزارشگر ویژه خواستار آزادی وی شده است.

از سوی دیگر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران نسبت به تحریم‌های اعمال شده بر دولت ایران ابراز نگرانی کرده و اعلام کرده است که این تحریم‌ها مانع از دسترسی مردم ایران به داروها و تجهیزات پزشکی و درمانی می‌شود.

بخشی از این گزارش به اعدام کودک-مجرمان اختصاص داده شده است و آن را به عنوان امری در تضاد با قوانین و عرف‌های بین‌المللی دانسته است. گزارشگر ویژه سازمان ملل عمیقا نسبت به این مساله ابراز تاسف کرده است و اعلام کرده است که در سال ۲۰۰۸، ۶۱ کودک-مجرم در ایران اعدام شده‌اند، همچنین در سال ۲۰۱۸ حداقل ۶ کودک مجرم اعدام شده‌اند که در زمان ارتکاب جرم ۱۴ تا ۱۷ سال سن داشته‌اند.
در این گزارش همچنین اشاره شده است که کودک-مجرمان محکوم به اعدام اغلب در شرایط اقتصادی بدی هستند. از طرفی ازدواج اجباری یکی دیگر از معضلات جامعه ایران است که در مواردی به قتل و صدور حکم اعدام برای کودکان منجر شده است. در سال ۲۰۱۸ حداقل دو نفر که به این شکل ازدواج و در پی آن مرتکب قتل شده بودند اعدام شدند. همچنین درخواست تجدیدنظرخواهی برخی از این کودک-مجرمان از جمله زینب سکانوند پس از صدور حکم اعدام و تایید از جانب دیوان عالی کشور رد شده است.

این در حالی است که حتی زمانی که درخواست تجدید نظرخواهی این کودک-مجرمان پذیرفته شده است، باز هم حکم اعدام آنها تایید شده است و این مساله یکی از نگرانی‌های جدی گزارشگر سازمان ملل در امور ایران از سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ نیز بوده است.




یاد ناخدا افضلی و 9 رفیق دلاور گرامی باد

اخـگـران اسفنـد

از شعرهای زندان طبری

اى برزگر بذرهاى پاك!
اى كشتكار بسيط خاك!
اى زنده جاويد در مغاك!
آن زمان كه تو را شناختم، هيچ گاه با تنهايى خويش نساختم.
تو گنج رمز رنج هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه
هايت، به چاه سياه غرب درغلتيد.
آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، و زمين در نهف ِت گل
آرزويت خوار شد.
اى پنهان آشكار!
يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.
يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.
يا چون يك اتفاق ناگوار،
براى يك روز مبادا،
در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.
يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در  لابلای اوراق سپيد دفترهايشان.
چون گلبرگ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد،
در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ها، در آزادگى جنگلان
سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.
زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،
كه چگرگوشه اش را خون آلود به خاك سپرده است،
در خلوت آن دخترى،
كه در فراقت اشك هاى بى حساب ريخت.
يادت را، در كوله بار زندگيم مى نهم، چون دوره گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش
روستاهاى غم گرفته.
آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.
منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،
كه تا زانو در گل فرو رفته اند،
در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايالت
چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.
يادت را،
چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل هاى زنگ خانه ها، در انعكاس بى
وقفه آينه ها.
يادت را،
هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.
يادت را چون ِگرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت،
گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.
من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.
من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوار را، من كودك گهوارِه را هم با تو تاب مى دهم.
***
در من روان شو!
در عروق خون گرفته ام، بر زبان دوخته ام، بر قلب نفروخته ام.
اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!

***

 

نویدنو  08/12/1397 

  • هفتم اسفند سالگرد تیر باران ناخدا بهرام افضلی و نه نفر ار همرزمان دلاور او در زندان اوین و به دست لاجوردی جلاد است . همین زمان بسیار کوتاه از نظر تاریخی ادعاهای کاذب جلادان افضلی و همرزمانش را افشا و بی اعتبار و سربلندی و میهن پرستی افضلی ها را ثابت کرده است .

یاد ناخدا افضلی و 9 رفیق دلاور گرامی باد

هفتم اسفند سالگرد تیر باران ناخدا بهرام افضلی و نه نفر ار همرزمان دلاور او در زندان اوین و به دست لاجوردی جلاد است . همین زمان بسیار کوتاه از نظر تاریخی ادعاهای کاذب جلادان افضلی و همرزمانش را افشا و بی اعتبار و سربلندی و میهن پرستی افضلی ها را ثابت کرده است . نویدنو با گرامی داشت یاد آن دلاوران ، رفقا 1. ناخدا یکم بهرام افضلی 2. سرهنگ هوشنگ عطاریان 3. سرهنگ بیژن کبیری 4. سرهنگ حسن آذرفر 5. شاهرخ جهانگیری 6. محمد بهرامی نژاد 7. ابوالفضل بهرامی نژاد 8. خسرو لطفی 9. غلامرضا خاضعی 10. فرزاد جهاد ،  به مصداق « خوشتر آن باشد که سر دلبران ؟ گفته آید در حدیث دیگران » نوشته ای از آقای بیژن پوربهنام را در پاسخ به « آقای سروش  در باره ناخدا افضلی » جهت اطلاع خوانندگان منتشر می سازد . این نوشتار پیش از این در ایران امروز و ایران گلوبال منتشر شده است .


پاسخی به آقای سروش درباره ناخدا افضلی

بیژن پوربهنام

 

این مقاله در روز یکشنبه سوم مارس ۲۰۱۳ به سایت جنبش راه سبز “جرس” فرستاده شد ولی به علت عدم موافقت شورای سردبیری “جرس” ، اجازه انتشار نیافت.

در مقاله‌ای از عبدالکریم سروش که تحت عنوان “عزیزی که جان برایش عزیز نبود” که به تاریخ هشتم اسفند ماه ۱۳۹۱، در وب سایت جنبش راه سبز(جرس) منتشر شده است، در سطر اول پاراگراف پنجم چنین می‌خوانیم: «همچنین وقتی دریادار افضلی به ستاد آمد (و کمی بعد به جرم خیانت به وطن اعدام شد) و……»

جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش؛ از استاد بزرگواری چون شما که همیشه در بین اندیشمندان و صاحب نظران دینی کشورمان ، در نزد من جایگاهی والا و ویژه‌ای را داشته‌اید، انتظاری بیش از این بود. تصور و انتظار من به عنوان یک ایرانی طالب حق و حقیقت که شما را هم قطعاً در همین ردیف، به حق و به جد، به عنوان اندیشمندی مسلمان، ضد استبداد، هوادار آزادی و مردمسالاری و احترام به دگراندیشان می‌دانم، این بود که با سعه صدر و حقیقت‌گوئی به قضاوت در مورد کسی بنشینید که اتفاقاً همین روزها مصادف با سالگرد اعدام ناجوانمرانهء اوست.

نگاهی به دادگاه بهرام افضلی در آذرماه و دیماه سال ۱۳۶۲ نشان می‌دهد که مطبوعات داخلی بدون حضور در جلسات دادگاهها، قبل از اثبات جرم متهمان، از همان ابتدا، جلسات محاکمات را به صورت محکمهء جاسوسان انعکاس دادند. در رابطه با ماهیت واقعی این دادگاهها، باید اذعان داشت که محاکمات بدون حضور هیئت منصفه در دادگاهها، بدون هیچگونه حق تعیین وکیل مدافع برای متهمان و کاملاً سری و دربسته و بدون حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار شده است. براساس احکام صادره از سوی چنین دادگاهی، چگونه حکم چنین دادگاهی می‌تواند مورد قضاوت و پذیرش شما قرار گیرد که ناخدا افضلی را «خائن به وطن» خطاب کنید؟

حق گرفتن وکیل در اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قید شده است که در همهء دادگاهها، طرفین دعوی، حق گرفتن وکیل و توانایی انتخاب وکیل را باید داشته باشند و درغیر اینصورت باید امکانات تعیین وکیل برای آنها فراهم شود. همچنین دراصل ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کسی که به حکم قانون دستگیر و بازداشت شده است، هتک حرمت و حیثیت او ممنوع و موجب مجازات می‌باشد.

نگاهی گذرا به دو اصل ۳۵ و ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی، عدم حضور هیئت منصفه در دادگاه و حق نداشتن تعیین وکیل مدافع در دادگاه (در دادگاه نظامی ناخدا افضلی بخاطر عدم حضور وکیل مدافع برای دفاع از خود، از رئیس دادگاه می‌خواهد که از او دفاع حقوقی نماید) و متاسفانه شما با تکیه به احکام صادره از سوی چنین دادگاهی غیر عادلانه و غیر صالح، که حتی اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را نقض می‌کند، حکم به محکوم بودن و مجرم بودن انسانی می‌دهید که هچ گناه و جرمی به جز عشق به وطن و خدمت به مردم و مملکت را ندارد.

علاوه بر آنچه گفته شد آقای دکتر عبدالکریم سروش هیچ اشاره‌ای نمی‌کنند که مستند ایشان برای اطلاق نسبت «خیانت به وطن» به ناخدا افضلی چیست؟ آیا ایشان به حکم دادگاه دسترسی داشته و می‌داند که ناخدا افضلی را «به جرم خیانت به وطن» تیرباران کرده‌اند؟ آیا آقای سروش می‌داند که اصلا در پرونده فرمانده نیروی دریایی جمهوری اسلامی هیچ اتهامی در مورد ارتباط و همکاری ناخدا افضلی با یک سازمان اطلاعاتی و یا نظامی یک کشور خارجی علیه جمهوری اسلامی ایران مندرج نیست؟ آیا آقای سروش می‌داند که دکتر ناخدا بهرام افضلی جز در ماموریت‌های دولتی هیچ گونه ارتباطی با هیچ یک از موسسات اطلاعاتی کشورهای خارجی نداشته است؟ و آیا آقای سروش می‌داند که در پرونده ناخدا افضلی به هیچ اقدامی در ضدیت با جمهوری اسلامی ایران متهم نشده است؟ اگر منظور ایشان از خیانت به میهن، همانا همکاری با جمهوری اسلامی علیه دشمن متجاوز است، این که خیانت نیست و اگر هست آقای دکتر سروش به علت همکاری و نزدیکی به جمهوری اسلامی به مراتب بیش از ناخدا افضلی «گناهکار» است.

مسلم شده است که ناخداافضلی از پشتیبانان حزب توده ایران بوده و به همین «گناه» نیز بیرحمانه به جوخه اعدام سپرده شده است.

بجا و شایسته است که آقای سروش اشتباه در داوری را منصفانه بپذیرد و انتظار این است که از پی تجربه گرانبهای بدست آمده امروزی، از استفاده برچسب‌هایی که محصول فضای خصومت ، حذف و کم اطلاعی بوده اجتناب کرده و بپذیریم که صدور حکم اعدام برای فرمانده میهن دوست نیروی دریایی ایران، ناخدا بهرام افضلی، خدمتی بزرگ به دشمنان ایران و علیه منافع ملی ایران، و اطلاق نسبت «خیانت به وطن» فقط شایسته کسانی است که حکم اعدام چنین انسان میهن دوست و شریفی را صادر کردند.

در ادامه سعی خواهم کرد با طرح مسائل و مطالبی حقیقت انباشته شده از زیر آوار خروارها تهمت و افترا و برچسب “وطن فروشی” و “خیانت” به یکی از شریف ترین و دلباختهء وطن غزیزمان ایران را نشان دهم.

۱- هفتاد و دو روز بعد از حملهء نظامی عراق به ایران ، در یک عملیات تاریخی و ماندنی در تاریخ جنگ ایران و عراق، در عملیات “مروارید” به طراحی و فرماندهی ناخدا افضلی، فرمانده وقت نیروی دریایی، نیروی دریایی عراق کاملاً نابود شد. بنا براظهارات و مطالبی که تا کنون در این‌مورد از سوی کارشناسان و متخصصان نظامی نگاشته و اظهار شده است، در جنگ ایران و عراق، بدون پیروزی عملیات “مروارید” نه تنها آزادسازی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ ممکن نبود، بلکه بطور یقین حداقل خوزستان از ایران جدا شده بود. با پیروزی عملیات “مروارید” راه عراق به دریا بسته شد و امکان ورود و صدور کالای آن کشور که بخش اعظم آن از طریق دریا و خلیح فارس انجام می‌گرفت ناممکن ومتوقف شد. دومین ضربه استراتژیکی که بواسطهء این عملیات به عراق وارد شد قطع صدور نفت آن کشور بود و تا پایان جنگ ، صادرات نفت عراق از طریق خلیج فارس قطع شد. در وب سایت “تاریخ ایرانی” مقاله‌ای تحت عنوان “عملیات مروارید به نقل از فرماندهان سپاه” وجود دارد که مطالب مربوط به “عملیات مروارید” به طراحی و فرماندهی ناخدا افضلی را کاملا” تائید می‌کند.

۲- چند روز پیش از آنکه پایگاه نیروی دریایی خرمشهر محاصره و بدست عراقی‌ها بیفتد، ناخدا افضلی هشیارانه دستور تخلیه و جابجایی ناوهای نیروی دریایی را از خرمشهر به بندر امام خمینی را داد که در غیر اینصورت همه ناوها مانند شمار چشمگیری از ناوهای تجاری که در خرمشهر و آبادان غرق شدند، از دست می‌رفتند.
در آغاز جنگ، پرسنل نیروی دریایی مستقر در خوزستان مقاومت قهرمانانه‌ای را در کمک به مردم از خود نشان دادند. مردم، تکاوران و پرسنل فنی نیروی دریایی به یک پیکر واحد تبدیل شدند. خودناخدا افضلی که در تمام این‌مدت در آبادان و خرمشهر بسر می‌برد، عملیات را فرماندهی می‌کرد و توانست در مقابل نیروی عظیم، تازه نفس و آماده عراق مقاومت جانانه‌ای را سازمان دهد. در این عملیات نیروی دریایی تعداد زیادی از بهترین نیروی تکاور، ملوان و پرسنل خودرا در دفاع و جب به وجب از خاک میهن از دست داد. بزرگترین کمک و منشاء و تمام پشتیبانی شکست محاصرهء آبادان، از آن نیروی دریایی به فرماندهی ناخدا افضلی است که در آنجا فعالیت شبانه روزی داشت و او سازندهء اصلی کار سترگ تمام پرسنل دریایی در این منطقه از خاک میهن بود.

۳- در رابطه با تلاش نا خدا افضلی در مورد پرداخت غرامت جنگی و خاتمهء جنگ در کتاب “عبور از بحران” که مربوط به خاطرات اقای رفسنجانی می‌شود در صفحهء ۵۰۰ این کتاب که مربوط به یادداشت‌های روزانه ایشان می‌باشد به تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۰ چنین می‌خوانیم: «ناخدا افضلی آمد و راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد که وابسته نظامی ایتالیا گفته، کشورهای نفت خیز منطقه مایلند ۶۰ میلیارد دلاد خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند».
ناخدا افضلی کوشید که از راه دوستان همدورهء تحصیلی خود در ایتالیا که اکنون در مقامات بالای نیروی دریایی ایتالیا بودند و نیز از طریق وابستهء دریایی ایتالیا در ایران طرح پیشنهادی پرداخت غرامت به ایران را به جریان بیاندازد تا شاید مجددا” زمینه‌ای برای ادامه مذاکرات برای پایان یافتن جنگ فراهم آید.

۴- پس از گذشت بیست سال از خاتمه جنگ ایران و عراق در مهرماه ۱۳۷۹، آقای‌هاشمی رفسنجانی در باره نقش نیروی دریایی و هوایی ایران وروزهای جنگ چنین می‌گوید: «نیروی هوایی بسیار خوب عمل کرد و پشت جبهه عراق را فلج کرد. کمی گذشتیم و بعد نیروی دریایی، کل نیروی دریایی عراق را در شمال خلیج فارس منهدم کرد که دیگر تا آخر جنگ هم عراقی‌ها نتوانستند فعالیت نظامی کنند». (هاشمی رفسنجانی، مصاحبه رادیو تلویزیونی بمناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، نقل در روزنامهء اطلاعات بین المللی، ۸ مهرماه ۱۳۷۹)

۵- درمورد عدم پذیرش هیئت میانجی صلح، ناخدا افضلی نظرات خود را در مطبوعات آنروز ایران چنین بیان کرد: «ما باید با پذیرفتن هیات‌های صلح و با دلیل و برهان حقانیت خود را ثابت کنیم و خود را در دیدگاه ملت‌های جهان، ملتی صلح دوست،آرامش طلب و غیر متجاوزگر جلوه گر سازیم …هرچه جنگ بیشتر طول بکشد،امپریالیسم به هدفهای خود بیشتر نزدیگ می‌شود». (ناخدا افضلی – روزنامه اطلاعات ، ۱۴ تیرماه ۱۳۶۰)

۶- یکی از خدمات پر افتخار ناخدا افضلی، ایجاد دانشکدهء افسری نیروی دریایی بود که برای اولین بار درطول پنجاه سال از تاریخ نیروی دریایی ایران، در ایران عملی نشده بود. این دانشکده در اسفند ماه ۱۳۶۱ چند ماه قبل از بازداشت او در نوشهر افتتاح گردید. همچنین از دیگر اقدامات و خدمات او تاسیس دانشکدهء فرماندهی و ستاد دریایی در ایران می‌باشد که دورهء آموزشی است برای افسران ارشد نیروی دریایی در ایران، تا قبل از تاسیس دانشکده دریایی در ایران ، افسران نیروی دریایی برای گذراندن دوره‌های تحصیلی دریایی (ناوبری و مهندسی دریایی) را در یکی از کشورهایی ایتالیا، انگلستان، فرانسه و یا آمریکا می‌گذراندند.

۷- و نکتهء آخر اینکه، ناخدا افضلی بعد از یورش به حزب توده ایران و دستگیری رهبران آن حزب در بهمن ۱۳۶۱ در راس هیاتی در فرورین ماه ۱۳۶۲، به ایتالیا و لیبی مسافرت کرد. سئوالی که در اینجا مطرح می‌باشد اینست که چگونه فردی که می‌دانست از همان روز اول دستگیری رهبران حزب توده، آنها به جاسوسی متهم شده‌اند، چرا به وطن خود باز می‌گردد؟ فقط یک انسان میهن دوست و شرافتمند می‌توانست به خود حق دهد با سری افراشته به میهن خود باز گردد.

آری چنین است خطوطی از زندگی سراسر مبارزه و تلاش خستگی ناپذیر انسانی میهن دوست و شریف بنام ناخدا بهرام افضلی که جز خدمت به مملکت و مردم ایران به چیز دیگری فکر نمی‌کرد و بی‌گمان از او به عنوان یک فرماندهء نظامی میهن دوست، شریف و پاتریوت ارتش ایران، که نامش با زندگی و مبارزهء مردم ایران گره خورده است، یاد و خاطره‌ای ماندگار باقی خواهد ماند.

«بر آستان جانان گر سر توان نهادن / گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد»




سالیاد فاجعه خوجالی

 

در شب ۲۵ منتهی به ۲۶ فوریه سال ١۹۹۲، شهر خوجالی جمهوری آذربایجان با حمله تروریسم بین‌المللی مواجه گردید. این شهر قبل از حمله ۲۷۵٠٠ نفر جمعیت داشت.

در نتیجه این حمله شبانه، ۶١٣ نفر، از جمله، ۶٣ کودک، ١٠۶ زن، ۷٠ نفر پیر کشته شد، ۸ خانواده بطور کامل محو گردید، ۲۵ کودک هر دو والدین و ١٣٠ کودک دیگر نیز یکی از والدین خود را از دست داد. ۴۸۷ نفر دیگر، از جمله آنها ۷۶ کودک به تیر زهرآگین مهاجمان مجروح گردیدند. ١۲۷۵ نفر به اسارت برده شد. از سرنوشت ۱۵٠ نفر از اسرا، از جمله ۶۸ زن و ۲۶ کودک تاکنون هیچ اطلاعی در دست نیست…

این است خلاصه ماوقع و شرح مختصر فاجعه انسانی شب ۲۵ فوریه در شهر خوجالی آذربایجان، که واقعیت آن را هیچ کس، هیچ نهاد، هیچ دولتی در داخل یا خارج تا کنون مورد تردید قرار نداده است.

اما، ذکر مصیبت بدون توضیح و شناحت علت وقوع آن، بدون شناسایی و معرفی آمران و عاملان آن، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، حتی باعث تداوم و استمرار فاجعه در ابعادی بسیار گسترده‌تر نیز می‌گردد. همانگونه که در جهان پسااتحاد شوروی شاهدیم.

در مدت قریب سه و نیم دهه گذشته جریان سلطه، مبلغان و رسانه‌های جمعی آن در ارتباط با فجایع رخ‌داده در محدوده اتحاد شوروی بدون ارائه هیچ دلیل، سند، مدرک یا نشانه‌ای بلاوقفه بر طبل اتهام علیه  دولت، نیروهای انتظامی و ارتش این کشور می‌کوبند و در غیاب اتحاد شوروی و پس از مثله کردن آن، سعی می‌کنند روسیه را به همین ترتیب مقصر همه گناهان قلمداد نمایند. اما دادگاه تاریخ بسیار سریع تناقض یاوه‌‌های آنها را ثابت کرد و نشان داد که هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند بپذیرد که چرا اتحاد شوروی ناگهان صمیمت، دوستی، برادری، همپیوندی صدها خلق ساکن خود را، حاصل مبارزه متحدانه و مشترک همه آنها را به کینه و دشمنی و نفاق بین همان خلقها، بین خلقهای تاریخا همسایه فرارویانید؛ به جنگهای قومی- قبیله‌ای میان ملتها و خلق‌ها دامن زد؟! امروز هر کسی که به چنین اراجیف و جعلیات جریان مسلط باور کند، بی‌تردید یا ابله و ناقص‌العقل است یا مغرضی است که در زیر علم دشمنان بشریت سینه می‌زند!

فاجعه خوجالی نه فقط فاجعه خلق آذربایجان، بلکه، یکی دیگر از هولناکترین فجایع ضدبشری منجر به مثله کردن و محو اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان در سایر جمهوری‌های سابقا متحد بود، که از سوی همان مراکز قدرت طراحی و فرماندهی شد؛ همان مراکزی که از بدو پیدایش برای تأمین و تضمین منافع نامشروع خود، همواره بر مبنای سیاست «تفرقه بیانداز، حکومن کن» حرکت می‌کنند؛ همان مراکز قدرت که بیش از تمامی بمبهای متفقین در جنگ جهانی اول بر سر مردم کامبوج بمب ریختند و سپس، به یاری دروغهای رسانه‌ای خمرهای سرخ را متهم نمودند؛ مراکز قدرتی که میلیونها نفر از خلقهای کره و ویتنام را بخاک و خون کشیدند؛ در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم فرمان بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را صادر کردند؛ همان مراکز قدرت که در غیاب اتحاد شوروی، در اقصاء نقاط جهان دهها میلون انسان را قتل‌عام نموده‌اند؛ آلبانی بی‌دفاع و کل اروپای شرقی را به اشغال و تحت سیطره خود درآوردند؛ یوگسلاوی را تکه- پاره کردند؛ سودان، بزرگترین کشور آفریقایی را دو پاره نمودند؛ کشور لیبی را بکلی ویران و بعنوان یک کشور بکلی حذف کردند؛ به اشغال تقریبا ۲٠ ساله افغانستان همچنان ادامه می‌دهند؛ عراق را به اشغال درآوردند، ویران کردند؛ در سوریه سنگ روی سنگ باقی نگذاشته‌اند؛ یمن را محاصره کرده، خلق آن را یا در اثر گرسنگی دادن یا در زیر بمباران‌های جنون‌آمیز بطور روزمره کشتار می‌کنند؛ همان مراکز قدرت که همین امروز برای تبدیل کردن ونزوئلا به کره، کاموج، ویتنام یا سوریه جدید از دست زدن به هیچ دسیسه و توطئه‌ای ابا ندارند؛ همان مراکز قدرت که با کوبیدن بر طبل تفاوتهای دینی- مذهبی، جنگ‌های همه بر علیه همه به راه می‌اندازند؛ کشورها را به هرج و مرج و آشوب می‌کشند تا چند صباح دیگری بموجویت نحس خود ادامه دهد و… و بالاخره، همان مراکز سلطه‌گر که بشریت جهان را بکلی از امنیت و آرامش محروم ساخته‌اند.

طراحان، فرماندهان و آمران فاجعه خوجالی و دیگر فجایع هولناک‌تر از آن در گوشه- گوشه جهان در واشینگتن، لندن، پاریس، تل‌آویو و سایر مراکز فرماندهی جنگ نشسته‌اند. برای آنها اجرای طرح‌ها و تأمین منافع‌شان مهم است نه نام و عنوان مجری طرحهایشان!

 

یاد قربانیان فاجعه خوجالی و همه قربانیان طرحها و منافع امپریالیستی گرامی!

نابود باد جنگ!

زنده باد ضلح!

برقرار باد دوستی، برادری و برابری همه ملتها و خلق جهان!

ا. م. شیری

۶ اسفند- حوت ۱٣۹۷

https://eb1384.wordpress.com/2019/02/26/




اخبار کارگری و تجمعات اعتراضی طی روز گذشته 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۷ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۶ فوريه ۲۰۱۹

تجمع خانواده و بستگان اسماعیل بخشی مقابل دادگستری شوش
امروز سه‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷، جمعی از خانواده و بستگان اسماعیل بخشی فعال کارگری بازداشتی، در مقابل ساختمان دادگستری شوش، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

تجمع کنندگان با در دست داشتن دست نوشته‌ها و پلاکاردهایی ، خواستار آزادی اسماعیل بخشی شده‌اند.

لازم به ذکر است که اسماعیل بخشی، فعال کارگری حدود ساعت ۱۱ شب یکشنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۹۷، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. صبح همان روز نیز سپیده قلیان، فعال مدنی همراه با برادرش که در اعتراض به بازداشت وی به ماموران امنیتی اعتراض کرده بود، بازداشت شدند.

تجمع کارگران و کارکنان راه آهن تبریز
روز سه‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷، تعدادی از کارگران و کارکنان راه آهن تبریز اعتصاب و تجمع کردند.

معترضان دلیل اعتصاب و تجمع خود را در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات مزدیشان، عنوان کردند.

این اعتصاب علیرغم حضور نیروی انتظامی و تلاش آنها برای جلوگیری از اعتصاب کارکنان راه آهن تبریز شکل گرفت.

کارگران ناحیه آذربایجان امروز جلوی قطار ریل باس را گرفتند و نگذاشتند قطار وارد ایستگاه تبریز شود. مسافران هم از پشت چراغ پیاده جلوی ایستگاه آمدند.
کارگران ناحیه آذربایجان مانع ورود قطار به ایستگاه تبریز شدند

پیام همبستگی کارگران راه آهن خراسان از اعتصاب کارگران آذربایجان 
ما کارگران راه آهن خراسان همبستگی و همدلی خود را با اعتراضات کارگران آذربایجان که همکاران ما هستند اعلام می کنیم
به امید روزی که این عدالت در راه آهن محقق شود و از این بی عدالتی خسته شده ایم
حرکت اعتراضی شما امروز نشان دهند حرکت تمامی پرسنل راه آهن بود

تجمع رانندگان تاکسی در شهرستان درود
دوشنبه شب، ۶ اسفند ۱۳۹۷، گروهی از رانندگان تاکسی در شهرستان درود لرستان، در اعتراض به برآورد نشدن مطالباتشان، اقدام به برگزاری تجمع کردند.

در جریان این تجمع معترضان در حمایت از رانندگان زندانی شعار “راننده زندانی آزاد باید گردد” را سر دادند.

تجمع کارگران نیروگاه گل گهر سیرجان
سه‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷، تنی از کارگران نیروگاه گل گهر سیرجان در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات مزدیشان دست به اعتصاب و تجمع زدند.
شهرستان سیرجان یکی از شهرستان‌های استان کرمان است.

اعتصاب کارگران راه آهن شاهرود وارد چهارمین روز خود شد
اعتصاب کارگران راه آهن شاهرود در اعتراض به عدم دریافت حقوق که از روز شنبه ۴ اسفند آغاز شده همچنان ادامه دارد . به گزارش « کانال رسمی کارگران خط وابنیه فنی راه آهن» این کارگران که از مناطق محروم هستند در صورتی که حقوق دریافت نکنند با وضعیت مشکلی روبرو میشوند . وعده های مسئولین مبنی بر پرداخت حقوق کارگران مثل کلاف سردر گم شده است چرا که دولت اوراق را دیر به شرکت ها پرداخت می کند و از طرفی هم اوراق به فروش نمی رسد.

شرکت هایی که با کارگران قرار داد بسته اند آنها را استثمار می کنند و از پرداخت بموقع حقوق انها خوداری می کنند. بهره ای که شرکت های پیمانکاری از کار کارگران شرکت ها بدست می آورند سرسام آور است.

در چند سال گذشته قیمت حمل و نقل با قطار افزایش داشته و بلیط های مسافرتی به نرخ چند برابر بصورت رسمی به فروش می رسد ولی یک ریال به حقوق کارگران اضافه نشده است.

اعتراض شبانه‌روزی کارگران بازنشسته هفت تپه خاتمه یافت
سحرگاه دیروز، تجمع سه روزه کارگران بازنشسته نیشکر هفت تپه مقابل ورودی مجتمع به پایان رسید.

برخی کارگران بازنشسته نیشکر هفت تپه، از پایان اعتراض شبانه‌روزی خود در مقابل این مجتمع خبر دادند.

معترضان شامل کارگرانی هستند که طی سالهای ۹۶ و ۹۷ بازنشسته شده‌اند. آنها در اعتراض به روند پرداخت مطالبات سنواتی خود با زدن چادر مقابل مجتمع مانع ورود تریلرهای حامل نیشکر به درون کارخانه شدند که در نتیجه آن فعالیت کارخانه شکر مختل شده بود.

این تجمع اعتراضی روز چهارم اسفند ماه آغاز شد و درنهایت حوالی ۴ صبح روز دوشنبه (۶ اسفند ماه) با وعده مدیرعامل مجتمع نیشکر هفت تپه و پادمیانی برخی مسئولان شهرستانی خاتمه یافت.

تجمع شبانه در بزرگترین خوابگاه های دانشگاه صنعتی شریف
دانشجویان خوابگاه دخترانه طرشت ۲ و پسرانه ی طرشت ٣ و احمدی روشن که بزرگترین خوابگاه های دانشگاه صنعتی شریف محسوب می شوند از ساعت ۹ امشب دست به تجمع اعتراضی در حیاط خوابگاه زده اند. خواسته دانشجویان برقراری امنیت محوطه اطراف دانشگاه تا خوابگاه ها و درخواست سرویس حمل ونقل از مسئولین دانشگاه است.

گفتنی ست درحالی که تجمع دو خوابگاه طرشت ٣ و احمدی روشن به پایان رسیده است متجمعین خوابگاه دخترانه طرشت ۲ اتمام تجمع را منوط به حضور یکی از مسئولان دانشگاه جهت پاسخگوئی اعلام کرده اند.

این تجمعات در پی بی توجهی مسئولین دانشگاه صنعتی شریف نسبت به نامه درخواست امنیت بیش از ۲۴۰۰ دانشجوی این دانشگاه می باشد.

تجمع پیمانکاران شهرداری تهران
به گزارش انصاف نیوز، روز سه‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷، جمعی از پیمانکاران شهرداری برای چندمین بار در اعتراض به طلب‌های عقب‌مانده‌ی خود، در مقابل ساختمان شورای شهر در خیابان بهشت تهران تجمع کردند.

پیمانکاران در پاسخ به اینکه میزان طلب‌شان چقدر است اعداد متفاوتی را عنوان کردند از ۳۰۰ میلیون بود تا چند میلیارد که به گفته‌ی یکی از آنها به دلیل کند بودن نحوه‌ی حسابرسی بعضی از مبالغ هنوز ثبت نشده ولی همین مقدار ثبت شده را هم به آنها نمی‌دهند.

بعضی از پیمانکاران هم وجود خبرنگار در بین خود را بی‌تاثیر می‌دانستند و براین باور بودند که رسانه‌ای کردن این ماجرا تاثیری نخواهد داشت.

این درحالی است که پیروز حناچی در اولین نشست خبری خود در مورد اعتراضات پیمانکاران مدعی شده بود که «بعضا شکل این اعتراضات نشان می‌داد که این مورد سازماندهی شده است»، اما یکی از پیمانکاران در واکنش به این صحبت شهردار گفت: «آقای شهردار دیروز در نشست خبری گفتند ما سازماندهی شده تجمع می‌کنیم در صورتی که اینطور نیست و ما فقط حقمان را می‌خواهیم.»

پیمانکار دیگری در ادامه گفت: “ما هیچ جوابی نگرفته‌ایم و حالا مساله این است که پول ما هم بی‌ارزش شده، همه‌ی ما بدهکار شده‌ایم و دست مردم چک داریم. آن زمان که چک دادیم دلار سه هزار و هفتصد بود اما امروز دوازده، سیزده تومان است. نه طلبکار به ما رحم می‌کند و نه اینها جواب درستی به ما می‌دهند.

از عید دو سال پیش که کار کردیم تازه سال گذشته سی میلیون به ما دادند و چهل میلیون هم امسال دادند؛ در حالیکه خیلی کارها هنوز به حسابداری نرفته است؛ مثلا من دو میلیارد از شهرداری می‌خواهم ولی شهرداری خودش را ۵۰۰ میلیون بدهکار می‌داند چون بسیاری از صورت جلسه‌های ما ثبت نشده است. این در حالی است که من به مردم به اندازه‌ی دو میلیارد بدهکار هستم.

تجمع جمعی از بازنشستگان کشوری و مالباختگان سوهانک مقابل مجلس
روز سه‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷، جمعی از بازنشستگان کشوری و مالباختگان سوهانک در اعتراض به مشکلات اقتصادی و عدم رسیدگی به مطالباتشان در مقابل ساختمان مجلس تجمع کردند.

جمعی از بازنشستگان کشوری از جمله بازنشستگان آموزش و پرورش در اعتراض به وضعیت معیشتی و اقتصادی و همچنین پایین بودن میزان مستمری‌هایشان مقابل مجلس تجمع کردند.

تجمع کنندگان خواستار اصلاح ارقام لایحه بودجه به خصوص همسان سازی به میزان ۱۵۰۰ میلیارد تومان و همچنین افزایش ضریب سنوات بازنشستگی به ۴۰ درصد شدند.

همچنین مالباختگان سوهانک نیز در اعتراض به مطالباتشان تجمع کردند.




باید طرحی نو در انداخت 

ناصر زرافشان حقوقدان، نویسنده و تحلیلگر چپ 

گفتگوی اخبار روز با صاحب نظران در باره اوضاع ایران

• وقت آن است کسانی که خود را چپ معرفی امّا زیر پرچم لیبرالها حرکت می کنند متوجه شوند که اگر کسی مشتاق شنیدن شعارهای لیبرالها باشد ترجیح می دهد این شعارها را بیواسطه و از منبع مستقیم آنها یعنی از دهان خود لیبرالها بشنود که کم هزینه تر هم هست، تا این کالاها را از واسطه خریداری کند. نسخه نوشتن از بالا و از بیرون حرکت خود مردم، روشی است که ذاتاً با دستگاه فکری چپ ناسازگار و بیگانه است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٨ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۷ فوريه ۲۰۱۹

 


اخبار روز- علی مختاری: در ایران چه خبر است؟ می گوید پاسخ در قالب جواب کوتاه نمی گنجد، در ایران بحران عمیقی وجود دارد با وجوه گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… در ادامه ی گفتگو به اقتضای پرسش های ما به تحلیل رویدادها و تصویر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی جاری در کشور و نقش آکتورها می پردازد. ناصر زرافشان حقوقدان، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی و از چهره های تحلیل گر چپ ایران است. او در طول چهار دهه حکومت جمهوری اسللامی به اعتبار هر یک از این نقش ها سرگذشتی را تجربه کرده که عموم ایرانیان با تلاش های شجاعانه او به عنوان وکیل خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای و تاکید وی بر آمریت و عاملیت حکومت در این پرونده بیشتر آشنا هستند. ناصر زرافشان در باره تحول نگاه مردم به حکومت و تبدیل هر گونه حرکت اعتراضی صنفی در ایران به مطالبه ی سیاسی می گوید: منشاء عمده ی فشارهای اقتصادی وارده به مردم، سیاست های کلان اتخاذی است و مردم هم این را می فهمند و به همین دلیل هم در همه ی حرکات اعتراضی و اعتصابات که انگیزه ی فوری و مستقیم آنها مسائل صنفی و اقتصادی است شعارهای مطالباتی و اقتصادی به سرعت سیاسی می شوند. زرافشان ضمن تاکید بر اهمیت تشکل یابی، یادآوری می کند که در «همکاری و ائتلاف» با هرکس و تحت هر شرایطی باید تأمل کرد. وی بر ضرورت حفظ هویت مستقل در هر گونه همکاری تاکید می کند و بر این نظر است که هر نیروی اجتماعی بدون چنین هویت و نیروی مستقلّی به زائده ی بی مزد و منّت دیگران تبدیل خواهد شد.

پرسش های این گفتگو را با ناصر زرافشان و چند تن دیگر از چهره ها و صاحب نظران سرشناس چپ ایران در میان گذاشتیم. اینجا مصاحبه ی ما با ناصر زرافشان را می خوانید. با این مصاحبه، سلسله گفتگوهایی که با صاحب نظران در داخل و خارج کشور برای بررسی اوضاع ایران شروع کردیم خاتمه می یابد. 

اخبار روز: در ایران چه خبر است؟

زرافشان: این پرسش بحثی بسیار گسترده است که در قالب یک جواب کوتاه نمیتوان چیز چندان مشخصی راجع به آن بیان کرد. در ایران بحران عمیقی جریان دارد که دارای وجوه گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … است و من خواهم کوشید ضمن پاسخ به پرسشهای مشخصتر بعدی در باره ی برخی جنبه های آن توضیح دهم.

اخبار روز: در طول دو دهه‌ی اخیر گفتمان اصلاح طلبی بر فضای سیاسی ایران حاکم بود. در این فاصله در کنار اعتراضات پراکنده اقشار و گروه های مختلف اجتماعی، حرکت دانشجویی تیر ۷٨، حرکت گسترده ی «رای من کو» معروف به جنبش سبز و خیزشی در دی ماه گذشته روی داده که بدون فاصله زمانی به اعتصاب و اعتراض زنجیره ای و جاری گارگران نیشکرهفت تپه و فولاد اهواز پیوسته است. آیا این حرکات اعتراضی در امتداد یکدیگر هستند و یا آن که در نقطه ای از همدیگر فاصله گرفته‌اند.

زرافشان: قطعاً در امتداد هم نیستند. دلیل روشن آن هم این است که دغدغه ها، منافع و هدفها یکی نیست و گاه اصلاً مقابل یکدیگر است، گر چه در مقاطعی مانند سال ٨٨، به دلائلی که توضیح خواهم داد با یکدیگر تلاقی کرده و در هم گره خورده اند. اما فاصله گرفتن آنها از یکدیگر دو شکل مختلف داشته است: از یکسو بخش قابل توجهی از مردم که دوره ای از نیمه ی دهه هفتاد به بعد به اصلاح طلبان دل بسته بودند و گمان میکردند با تشدید تضادهای خود رژیم امکان تغییری در وضع موجود بدست اصلاح طلبان وجود دارد، پس از تجربه ی واقعی بیش از یک دهه عملکرد عینی آنان بتدریج فلز واقعی آنها را شناختند و از توهم بدر آمدند. امّا از سوی دیگر هم کسانی از ابتدا انتظار معجزه ای را از این امامزاده نداشتند و فقط به اقتضای شرایط در بیان برخی خواسته های عمومی و مشترک در مقاطعی با آنان همراهی میکردند، بتدریج از آنان فاصله گرفتند. مثلاً در همان حرکت «رأی من کو» در سال ٨٨، ابتدا کسانی که به نتایج انتخابات اعتراض داشتند با همین شعار به خیابانها آمدند. امّا بتدریج اقشار دیگری هم که میدانستند با این گونه انتخابات ها در ایران چیزی تغییر نخواهد کرد، امّا احساس میکردند در مقطع مبارزات انتخاباتی که تظاهرات خیابانی عادّیتر و کم هزینه تر است، و به ظاهر در پشت سر یکی دو تن از مهره های خود رژیم امنیت بیشتری برای اعتراض و برای فریاد کردن «بغض فرو خورده سی ساله» خود دارند، آنها هم به خیابانها آمدند تا خواسته های خود را فریاد کنند. تغییر تدریجی محتوا و ماهیت شعارها طی همان روزها هم این واقعیت را به روشنی نشان میداد. امّا طی ده سال گذشته که به تدریج آن ترس و ملاحظه کاری و موقعیت سنجی ناشی از آن کمتر شده و اعتراضات مستقل طبقات و اقشار اجتماعی گوناگون بیشتر شده است، تفاوتها و واگرائی ها هم محسوس تر و مشهودتر شده است، و الّا اعتراضات و خواسته های اصلاح طلبان و معترضان به نتایج انتخابات که سهم خود را از قدرت میخواستند، با اعتراضات کارگران شلاق خورده و بیکار شده یا مادران و خانواده های متلاشی شده ای که عزیزان آنها را به زیر خاک سیاه خوابانده اند، یا مال باختگانی که طراران مالی و بانکی سپرده های آنان را بالا کشیده اند، یا کولبران و مردم کردستان، مضمون و ماهیت یکسانی ندارند و در امتداد هم نیستند. یک مثال روشن خصوصی سازی ها است. خصوصی سازی ها یکی از محورهای اصلی اقتصاد نولیبرالی است که زمینه ساز غارت ثروت ملّی بوسیله ی سرمایه داران نوکیسه، تشدید فواصل طبقاتی، تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی داخلی و بیکاری و اخراج کارگران شده است. الغاء این خصوصی سازی ها چنانچه میدانید یکی از شعارهای اصلی و محوری مبارزات کنونی کارگران است، پرچمدار و متولی اصلی این خصوصی سازیها در ایران اصلاح طلبان و «اعتدال گرایان» هم پیمان آنها هستند. چگونه مبارزات کارگران علیه خصوصی سازیها با این متولیان و مجریان خصوصی سازیها میتوانند در امتداد یکدیگر باشند؟ و توجه داشته باشید که اصلاح طلبان هم که بقول شما «در نصف دوران حاکمیت جمهوری اسلامی گفتمان آنها بر فضای سیاسی ایران حاکم بود» نه ذاتاً ظرفیت و توانایی این را داشتند که در جهت هضم و همسازی خواسته های مردمی که در آن مقطع دنبال آنها آمده و از آنان حمایت میکردند و در جهت بدست آوردن رهبری آن حرکت قدمی بردارند و نه بنابه ماهیّت و بینش اجتماعی خود چنین همدلی یا تمایلی را داشتند و به این ترتیب بیرنگ شدن حنای آنان طی سالهای اخیر یک تحوّل طبیعی بوده است.

اخبار روز: حکومت همراه با سرکوب معترضان می کوشد این تلقی را جا بیندازد که مضمون اعتراضات اقتصادی است و نه سیاسی و در مطالبات معترضان عبور از جمهوری اسلامی مطرح نیست. اما ما شاهد هستیم که در بیانیه ها و تظاهرات خودجوش و یا سازمان یافته کارگران، معلمان و سایر اقشار از مطالبات دفاعی از قبیل دستمزد معوقه، امنیتت اشتغال تا نفی جمهوری اسلامی طرح می شود، آیا می توان از یک سمت گیری مشخص و هدفمند اعتراضات جاری سخن گفت؟ نشانه های آن چیست؟

زرافشان: مگر مشکلات اقتصادی جدا از سیاستهائی است که در بالاترین سطوح قدرت طرّاحی و اجرا میشوند؟ ثروت و قدرت در همیشه ی تاریخ عنان در عنان یکدیگر حرکت کرده اند. امّا برخلاف الگوی عمومی و کلاسیک سرمایه داری که در آن معمولاً ثروت، قدرت میآورد، اینجا در ایران این رابطه وارونه است و قدرت ثروت میآورد: قدرت باد آورده و آنوقت بدنبال آن ثروت باد آورده. در این چند دهه مردم بطور عینی و به چشم خود دیده اند چگونه ثروت های بادآورده به دنبال قدرت های باد آورده آمده است. زیرا غارت ثروت ملّی از کانالهای قدرت و بوسیله ی صاحبان پست ها و مقامات دولتی، و حتّی بیرون از محدوده هم باز بوسیله ی کسانی صورت میگیرد که با مراجع مزبور در دستگاه قدرت ارتباط و تبانی دارند و بقول معروف دستشان به دم گاوی در مجموعه ی قدرت بند است. این وابستگی ثروت های بادآورده به قدرت های بادآورده و ثروت اندوزی از طریق غارت منابع ملّی با استفاده از نفوذ و قدرت سیاسی را بخصوص در این چند دهه ی اخیر در ایران همه با وضوح ویژه ای دیده اند: کسانی که آه نداشته اند با ناله سودا کنند ظرف یکی دو دهه از همین مجاری به ثروت هائی رسیده اند که خود نمیتوانند ارقام آن را درست و دقیق بیان کنند یا بنویسند؛ امّا قطب مقابل این پدیده هم که ناشی از آن و نتیجه ی آن است، تراکم فقر و حرمان و تشدید فواصل طبقاتی است که با این تراکم ثروت لازم و ملزوم یک دیگرند. مردم شاهد این فعل و انفعالات بخصوص در جریان اجرای سیاست های نولیبرالی مثل خصوصی سازیها، سیاست های کلان مالی و بانکی و پولی و بازی با ارز و طلا، معاملات کلان خارجی، معاملات در حوزه ی نفت و گاز و پتروشیمی یا فعالیتهای برون مرزی بوده اند که همه در اجرای سیاست های کلان کشور صورت میگیرند و از اینرو منشاء فقر و گرانی و بیکاری و محرومیت خود را هم در سیاستهای حاکم می بینند که تأمین کننده ی منافع بالائی ها است. از سوی دیگر ای نرا هم به عینه می بینند که کمبود و فشار و سختی زندگی امری همگانی و برای همه ی جامعه نیست تا بتوان آن را فقط به فشارهای خارجی نسبت داد، به عکس کسانی هم نه تنها از این کمبود و فشار بهره ای ندارند بلکه از رنج و مصیبت مردم، از جنگ و زلزله و تحریم هم بعنوان فرصتی برای بازی با بازار، ایجاد قحطی های مصنوعی و گران کردن مایحتاج مردم و پرکردن جیب های خود بهر برداری می کنند. و همه ی این فعل و انفعالات را با اتکاء بر قدرت و نفوذ سیاسی خود انجام میدهند؛ هر چه فشار بر زحمتکشان بیشتر میشود، بریز و بپاش و سوء استفاده های این جماعت و پولهائی که از کشور خارج میکنند هم بیشتر میشود. در واقعیت امر منشاء عمده ی فشارهای اقتصادی وارده به مردم، سیاستهای کلان اتخاذی است و مردم هم این را میفهمند و به همین دلیل هم در همه ی حرکات اعتراضی و اعتصابات که انگیزه ی فوری و مستقیم آنها مسائل صنفی و اقتصادی است شعارهای مطالباتی و اقتصادی به سرعت سیاسی میشوند.
بعنوان یک مثال روشن خصوصی سازیها و نتایج اقتصادی آنها را در نظر گیرید که در اجرای یک سیاست کلان کشوری صورت گرفته و میگیرد. نتیجه ی نهائی این خصوصی سازیها انتقال اموال عمومی و مشاع جامعه به مشتی از سرمایه داران است که از آنها بعنوان وسیله ای برای غارت مردم استفاده میکنند زیرا:
اولاً – در اصل این واگذاری ها حرف و بحث است. دارائی هائی که در اختیار دولت ها است، متعلق به خود دولت ها نیست تا بتوانند مانند یک مالک معمولی مال خود را به هرکس واگذار کنند. اینها اموال و دارائی های مشاع و مشترک جامعه و مردم است که دولت-ها بعنوان نماینده و امین مردم آنها را اداره می کنند و بنابراین واگذاری آنها به سرمایه داران خصوصی از اساس نادرست است. بعنوان مثال صنعت نیرو را در نظر گیرید: از زمان خرید اولین توربین های برق برای کشور، بیش از صد سال میگذرد. طی این سال های طولانی بتدریج از محل منابع عمومی این صنعت قدم به قدم گسترش یافته، با افزایش درآمدهای عمومی کشور از فروش نفت در سالهای بعدی نیروگاه ها، خطوط انتقال نیرو و سدها ساخته شده و دائماً تجهیزات جدیدتر و گرانتر خریداری و این صنعت توسعه یافته و به نقطه ی فعلی رسیده است، به این ترتیب دارائی های چنین صنعتی که بتدریج از کیسه مردم تهیّه و برهم انباشته شده است، اموال مشاع مردم و جامعه است. وقتی مثلاً یک چنین شرکتی خصوصی سازی شود و این دارائی ها به ثمن بخس به چند سرمایه دار خصوصی منتقل گردد، بیان بی نقاب و بی دروغ چنین سیاستی، غارت ثروت ملّی بوسیله ی سرمایه داران از طریق دولت و به وساطت آن است. این بحثی عمومی است و اختصاص به ایران ندارد. همه ی دولت های دست راستی که ظرف چند دهه ی اخیر با رواج سیاست-های نولیبرالی روی کار آمده اند و مثلاً آخرین آنها دولت برزیل است افزار و واسطه ای هستند که سرمایه داران برای تصاحب منابع ملی از آنها استفاده میکنند.
ثانیاً – عواقب و نتایج این خصوصی سازی ها، استثماری و مخالف با مصالح و منافع جامعه است، به ویژه سپردن امور عمومی اجتماعی مانند آموزش و پرورش، آموزش عالی، بهداشت و درمان و … سایر خدمات اجتماعی به دست سرمایه ی خصوصی موجب میشود که آنان به پیروی از قانون اصلی سرمایه ی خصوصی که تعقیب حداکثر سود است، مصالح جامعه را که دلیل اصلی ایجاد چنین دستگاه هائی است فدای سود کنند. در اقتصاد سرمایه داری اصل محوری و اولویت اصلی کسب حداکثر سود است؛ در حالی که هدف و انگیزه ایجاد نهادهائی که مثلاً در امر آموزش و پرورش یا بهداشت عمومی فعالیت میکنند مصالح بلند مدت و سرنوشت و آینده ی جامعه است و به حداکثر رساندن سود که قانون محوری سرمایه ی خصوصی است با فلسفه ی وجودی دستگاه هائی که هدف از ایجاد آنها انجام خدمات عمومی و ضروری اجتماعی است ذاتاً و بطور کامل در تضاد است. نمیتوان مصالح اساسی جامعه را بدست کسانی سپرد که فقط به فکر جیب خود هستند. بعنوان مثال واکسیناسیون عمومی را در نظر گیرید که انجام آن برای جامعه واجبتر از نان شب است. حتّی از دیدگاه توسعه ی اقتصادی صِرف هم، داشتن یک نسل سالم بعدی از ضروری ترین نیازهاست. از اینرو واکسیناسیون باید رایگان، اجباری و همگانی باشد. واگذاری یک چنین کاری به بخش خصوصی و محروم کردن کسانی که توانائی تأمین هزینه ی آن را ندارند چه بر سر جامعه خواهد آورد؟ بعنوان یک نمونه ی دیگر تأثیر خصوصی سازی ها را در حوزه ی آموزش و پرورش و آموزش عالی طی دهه ی گذشته همه دیده ایم. به همین دلیل در یک جامعه ی سالم «الغاء باج تحصیل» خواسته ای کاملاً به حق و ضروری است. معنای خصوصی سازی در چنین عرصه هائی این است که آن که ندارد، فکر تحصیل و درمان هم نباشد.
ثالثاً – در عمل، همین سیاست غارتگرانه هم درست و سالم اجراء نشده است. موسسات یا بنگاه های اقتصادی که مشمول این سیاست شده اند غالباً به بانک ها، شرکت ها، یا افرادی واگذار شده اند که سهامداران آن بانک ها و شرکت ها، یا افرادی که این موسسات را خریده اند، خود قبلاً در دستگاه واگذارنده صاحب سمت بوده و اکنون نقش مقابل را بعهده گرفته اند. خصوصی سازی مستلزم کارشناسی و ارزشگذاری بنگاه یا واحد اقتصادی است که قرار است به بخش خصوصی واگذار شود. در اغلب موارد با تبانی در این کارشناسی ها ارزش بنگاه های مورد بحث بمراتب کمتر از ارزش واقعی آنها اعلام و این بهای غیر واقعی هم با وامهای بانکی-ای پرداخت گردیده که بسیاری از آنها نیز بازپرداخت نشده و در زمره ی معوقات بانکی است. بنگاه ها و واحدهای اقتصادی وجود دارند که به محض این که اعلام شده است قرار است به بخش خصوصی واگذار شوند، فروش محصولات خود را متوقف ساخته اند. تشریفات اداری و قانونی این خصوصی سازی مدت ها طول کشیده است. سپس بنگاه یا واحد اقتصادی مزبور با قیمت های غیرواقعی و تبانی با نظام بانکی برای دریافت وام هائی که شرح آن گذشت به بخش خصوصی واگذار شده و آنگاه محصولات انبار شده با قیمت های جدید و بیرون از نظارت بفروش رفته و با فروش این محصولات و برخی اقلام دیگر دارائی شرکت بدهی بانکی بازپرداخت شده یعنی در عمل اینگونه واحدها تقریباً مفت به سرمایه داران خصوصی منتقل شده است. در بسیاری از این خصوصی سازیها چون شرکت یا موسسه ی مورد بحث، به دلیل ارزانی زمین های غیرمسکونی در زمان ایجاد آنها یا استفاده از اراضی واگذاری از طرف دولت، مالک زمینهای وسیعی هستند، صاحبان و مدیران جدید آنها پس از واگذاری تولید را متوقف ساخته کارگران را اخراج و بیکار کرده، ماشین-آلات و تجهیزات را فروخته و با استفاده از قدرت و نفوذ خود، با تغییر کاربری زمین های وسیعی که در مالکیت آن واحد بوده دست به ساخت و ساز و فروش واحدهای احداثی زده اند. اگر کسی بخواهد بطور مصداقی و مشخص این واقعیات را بررسی کند کافی است مثلاً جریان خصوصی سازی شرکت مخابرات، یا لاستیک دنا، یا … ده ها مورد دیگر نظیر این ها را بررسی کند.

اخبار روز: تغییر گفتمان اعتراضات از مطالبات و روش اقشار متوسط که عمدتاً نگاه به رفرم دارد به غلبه‌ی گفتمان رادیکال فرودستان در حرکات اعتراضی چه تاثیری در موقعیت جریان اصلاح طلبی در ایران دارد؟ آیا نقش جریان اصلاح طلبی در سپهر سیاسی ایران پایان یافته و دیگر نمی تواند در سمت دهی بر تحولات اثر بگذارد؟

زرافشان: اصطلاح «جریان اصلاح طلبی» که شما بکار برده اید کلّی و مبهم است و توضیحی در باره ی آن ضروری است. باید بین «اصلاح طلبان» بعنوان یک جناح هیئت حاکمه، یعنی اصلاح طلبان حکومتی، با آن بخشی از جامعه که روز و روزگاری برای تغییر وضع موجود به این جناح دل بسته بودند و از آن حمایت میکردند و مثلاً در مقطعی به نامزد ریاست جمهوری این جناح ۲۲ میلیون رأی دادند تفاوت قائل شد، و آنها را از هم تفکیک کرد؛ زیرا افزایش یا کاهش نفوذ جریان اصلاح طلب در جامعه دقیقاً نتیجه ی بده بستان اجتماعی این دو با یکدیگر است و فقط با بررسی رابطه ی بین این دو می توان آن را به روشنی درک کرد. دامنه ی نفوذ جریان های سیاسی گوناگون بین مردم – به ویژه در کشورهائی که که احزاب جدّی و استخواندار در آنها وجود ندارد – پدیده ای سیّال و در حال تغییر دائمی است. گفتمان اصلاح طلبی – چنان که همه شاهد بودیم – از پائین و با تبلور خواسته ها و نظرات مردم شکل نگرفت، بلکه از بالا و از درون هیئت حاکمه و از سوی جناحی از آن مطرح شد، امّا مورد استقبال مردم و جامعه قرار گرفت، زیرا در آن زمان هنوز بخش قابل توجهی از مردم تصّور میکردند با تشدید تضادهای خود رژیم امکان تغییری در وضع حاکم بدست اصلاح طلبان وجود دارد، امّا امروز با بیرنگ شدن آن انتظارات، گستره ی نفوذ و نقش جریان مزبور محدود به محافل خود آنان و یکی دو رسانه ی برون مرزی شده است و دیگر در سمت دهی عمومی تحولات جامعه اثری ندارد. انشعابات، اختلافات و تقسیم های پی در پی در صفوف این جریان نتیجه ی همین افول است. امّا چرا اوضاع در این جهت تحوّل یافت؟ برای روشن شدن جواب این سوال باید دید هر یک از این دو یعنی اصلاح طلبان حکومتی و بخشی از مردم که به آنان رأی داده بودند، در دیگری چه چیزی را می جست؟ مردم خواهان تغییر و تحقق مطالباتشان بوسیله ی اصلاح طلبان بودند، امّا آنان به دغدغه های مردم توجهی نداشتند و به دنبال استفاده از نیروی مردم برای افزایش سهم خود از قدرت و تحکیم جایگاه خود در قدرت بودند. آنان در اجرای استراتژی تیموتی گارتون اش – نظریه پرداز انقلابات مخملی – «یعنی فشار از پائین و چانه زنی در بالا» برای بخش اول این استراتژی یعنی فشار آوردن از پائین، از نیروی مردم استفاده میکردند تا در بالا با دست پُرتر، برای سهم خود چانه زنی کنند. اگر زمانی که مردم به آنها روی آوردند، آنان رو به مردم، رو به پائین حرکت کرده بودند، خواسته ها و مطالبات مردم را دریافته بودند و نیروی خود را و نیروی مردمی را که از آنها حمایت میکردند برای حرکت در جهت تحقق این خواسته ها سازماندهی کرده بودند، اوضاع امروز به گونه دیگری بود و اصلاح طلبان هم خود این نبودند که اکنون هستند. امّا آنان میخواستند با نیروی مردم سهم خود را از قدرت در «چانه زنی در بالا» بدست آورند. قدرت برای آنها هدف بود، نه وسیله ی تغییر و تحقق خواسته های مردم. به این ترتیب مردم وجه المصالحه قرار گرفتند. آنان بجای طرح خواسته های مردم، دفاع از این خواسته ها و پافشاری بر آنها و جلب و حفظ حمایت مردم از این طریق. در عرصه ی نظری با استفاده از تریبون ها و امکانات فراوانی که داشتند با واردات و پخش و تبلیغ ترجمه های دست دوم نظریه ی پردازانی مانند مارتین هایدگر، هانا آرنت، پوپر و هانتینگتون در محافل دانشگاهی و روشنفکری و برای دانشجویان خالی الذهن دهه های ۷۰ و ٨۰ از اینان و نظراتشان بت ساختند و تحت عنوان مخالفت با خشونت به تخطئه و نکوهش جنبش ها و اعتراضات رادیکال و مردمی و روش های جدّی مبارزه ی اجتماعی به تبلیغ و توجیه نظرات وازده ی این پیامبران دروغین پرداختند. از سراسر دنیا از دالائی لاما گرفته تا دورتی برایمان «فیلسوف» و فلسفه وارد کردند. فلسفه هائی که لبّ لباب آنها حقیقت گریزی و آرمان ستیزی است و از دیدگاه آنها هر کس لیبرال نباشد و آرمانی داشته باشد فاشیست محسوب میشود و جز انتخابات و رأی هر چهار سال یکبار هر نوع مبارزه ی اجتماعی جدی دیگر، دموکراسی را به انهدام و مردم را به خشونت سوق میدهد. باید اصلاحات و تغییر را از مجرای انتخابات و به شیوه های «مدنی» عملی ساخت. هر گاه که مردم عادی برای احقاق حقوق خود حرکتی خود انگیخته کردند، آقایان کنار کشیدند و آنان را از مبارزه ی جدی برحذر داشتند. آن روشنفکران واداده و خوانندگان و هنرپیشه های سینما و رقاصه هائی که در انتخابات بیانیه می دادند و از هاشمی رفسنجانی و روحانی حمایت میکردند، امروز کجا هستند و چرا در برابر ستمی که در حق کارگران هفت تپه و فولاد اهواز میشود ساکت و غایب اند؟ امّا مردم یکی دو دهه تجربه کرده و دیده اند گفتمان اصلاح طلبی که سالها بلکه دهه ها است ادامه دارد، اگر میتوانست به نتیجه ای برسد، تاکنون رسیده بود. به تجربه دریافته اند که باید مطالبات خود را مستقلاً و با روش های متناسب با آن مطالبات دنبال کنند. و اکنون آنها مانده اند با مشتی روزنامه ی از رونق افتاده و مطالبات تکراری و کسالت آور بیست ساله گذشته که غالباً به کشمکشهای داخلی آنها یا نبرد قدرت بین آنها و جناح رقیبشان مربوط است. گوئی غیر از این دو جناح قدرت در این کشور طرف سومی بنام مردم و مسائل آنها وجود ندارد. امّا در واقع داشتن انتظارات فراتر از این هم از اصلاح طلبان، با منطق مبارزات اجتماعی نمی خواند. اصلاح طلبان حکومتی راهی را رفتند که بنا به سرشت و ذات اجتماعیشان باید می رفتند. این مردم بودند که توهم داشتند و باید تاوان توهم خود را بپردازند و بهرحال آنها یک جناح قدرت حاکمه هستند و در شرایطی که بین قدرت حاکمه و مردم فاصله رو به افزایش است نمیتوان هم بخشی از قدرت حاکم بود و هم مردم و جنبش آنان را سمت دهی کرد از اینرو هر چه فاصله ی مردم با دستگاه قدرت بیشتر شد، عرصه برای مانور و بندبازی آنان نیز تنگتر شد.

اخبار روز: با شدت گرفتن اعتراضات کارگران، معلمان و فرودستان ما شاهد چرخش در رفتار نیروهای راست اپوزیسیون و بخشی از اصلاح‌طلبان نسبت به این اعتراضات هستیم، این دو جریان که در برنامه اقتصادی چندان تفاوتی با هم ندارند هریک به شکلی می‌کوشند از طریق دفاع از اعتصاب کارگران و یا تحصن معلمان و همصدایی با بخشی از مطالبات آنان خیزش فرودستان را مصادره به مطلوب کنند. این همپوشانی جریان راست و نئولیبرال با اعتراضات نیروی رادیکال تا کجا می تواند دوام یابد؟

زرافشان: این چرخش ها فرصت طلبانه، سطحی و تبلیغاتی است و همانطور که گفته اید با این هدف صورت میگیرد که آنها را مصادره و از نیروی آنها در جهت پیشبرد هدف ها و منافع خود استفاده کنند. امّا این گونه دفاع های لفظی مثلاً از اعتصاب کارگران یا تحصّن معلمان نمیتواند اساس جدّی و واقعی داشته باشد زیرا منافع نیروهای راست و اصلاح طلبان حکومتی با منافع کارگران، معلمان و بطور کلّی با فرودستان و کسانی که درآمد ثابت دارند – بویژه در شرایط تورّم لجام گسیخته کنونی – از اساس در مقابل هم قرار دارد. «در سیاست، افراد مردم تا زمانی که یاد نگرفته اند در پشت عبارات، اعلامیه ها و وعده های اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی منافع این یا آن طبقات معین را تشخیص دهند، همواره فریب خوردگان ساده لوح دیگران و خودشان هستند و باقی خواهند ماند».
مطالبات و منافع هر طبقه ی اجتماعی با روش هائی که آن طبقه برای رسیدن به آن منافع و مطالبات پیش می گیرد، تناسب و ارتباط ذاتی دارند. روش طبقات متوسط هم که بقول شما «عمدتاً نگاه به رفرم دارد» متناسب با منافع و هدف های آن ها است و بدلیل تفاوت جنس این منافع و هدف ها با منافع و مطالبات فرودستان، روش های مردم نیز برای تحقق مطالباتشان با روش های طبقات بالا متفاوت است؛ زیرا انجام هر وظیفه یا پیگیری هر هدفی، افزار مناسب همان وظیفه یا هدف را میطلبد. امّا سرمایه داران این نگاه مستقل، مشی مستقل و روش های متفاوت مبارزه را نمی پسندند و تحمّل نمی کنند. اپوزیسیون راست امیدش به قدرت های خارجی و فشار و مداخله ی آنها است. اصلاح طلبان حکومتی سال ها اصلاح نظام را از بالا و از درون تبلیغ کردند و از بخش هائی از مردم رأی گرفتند. اپوزیسیون راست سال ها میگفت پس از عراق نوبت ایران است، بعد سال ها گفت بعد از سوریه نوبت ایران است. در روز و روزگاری که بخشی از زحمتکشان و فرودستان جامعه هم هنوز از امامزاده ی اصلاح طلبان امید معجزه داشتند به نامزد این جناح ۲۲ میلیون رأی دادند، بعد هم رأی گم شده خود در دوره ی انتخابات ریاست جمهوری را پیدا کردند و آن را با روحانی پس گرفتند.
به این ترتیب آنها اکنون بیش از دو دهه است که با موهومات اپوزیسیون راست و اصلاح طلبان حکومتی به بازی گرفته شده اند. امّا طبقات اجتماعی در جریان تجربه های عملی توّهمات خود را کنار میگذارند. مسئله اصلی اپوزیسیون راست لابی کردن در کنگره ی امریکا و کاخ سفید است. هدف اصلاح طلبان حکومتی هم حفظ و افزایش سهم خود در قدرت برای اجرای سیاست های نولیبرالی و میدان اصلی بازی آنان دموکراسی (به روایت بی بی سی) با روش های مدنی است. امّا امروز مرکز ثقل مطالبات اکثریت مردم مسائل اقتصادی و معیشت و معاش آنها و غارت ثروت ملی آن ها است که بسیاری از این هواخواهان آزادی های مدنی هم در آن دخیل و شریک اند. انسان گرسنه و نیازمند قبل از آزادی های مدنی به غذا و پوشاک و مسکن نیاز دارد تا زنده بماند و اینها نه دغدغه ی اپوزیسیون راست است و نه دغدغه ی اصلاح طلبان حکومتی. امّا البته همیشه جریانهای سیاسی گوناگون مایلند مردم دنباله رو آنها باشند و از آنان بعنوان نیروهای میدانی خویش برای پیش بردن سیاست هایشان استفاده کنند و به همین دلیل هم در تاریخ لیبرالیسم بطور کلّی شاهد هستیم که آنها همیشه تلاش کرده اند نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی خود را بر زحمتکشان و بویژه بر طبقه ی کارگر حفظ کنند و به این منظور با هر گونه نگرش مستقل طبقه ی کارگر، هرگونه سازمان سیاسی و پرچم مستقل این طبقه مخالفت و برخورد کرده اند. در همه ی نظریه ها و عقایدی که از طرف آنها مطرح و تبلیغ می شود زیر پوشش اتّحاد و همکاری و همبستگی همه ی اعضای جامعه با یکدیگر که ظاهراً شعار مترّقی و موجهی است میکوشند از مردم بعنوان پیاده نظام خود استفاده کنند زیرا این اتّحاد و همبستگی باید زیر پرچم آنها و تحت رهبری آنها، یعنی با قبول و به رسمیت شناختن این موضوع بوجود آید که اصلاح نظام تنها بر مبنای تسّلط آنها و آموزه های آنها امکان پذیر است و از این مقدمات به این نتیجه میرسند که هر گونه خطّ سیاسی مستقّل، هویت سیاسی مستقّل، طرح هر گونه خواسته های اساسی و رادیکال غیر از مطالبات آنان و هر گونه مبارزه ی مستقل از طرف زحمتکشان برای تأمین منافع آنان زائد و حتّی مضّر است. هر جا که در پیش برد این خط موفق نشده اند و جنبش های مردمی به عمق و به سمت ریشه ها رفته است، در بهترین حالت منفعل شده اند و الّا به راست غلطیده و با قدرت حاکم علیه مردم همکاری کرده اند. امروز سمت حرکت در جهت شفافتر شدن این مواضع و اهداف گوناگون است.

اخبار روز: اعتراضات در ایران محدود به کارگران، معلمان و اقشار کم‌در آمد نیست. ما در کنار شکاف طبقاتی، شکاف اتنیکی، شکاف مدرن و سنتی، شکاف نسلی، شکاف جنسیتی و … انواع تبعیض را داریم. کارگران بنا به موقعیت کاری خود زیر چتر نهادهای کارگری متشکل عمل می کنند. برای سایر اقشار چه شکلی از سازماندهی قابل تصور است؟ چپ ها در این ارتباط چه وظیفه‌ای دارند؟

زرافشان: حساسترین این شکاف ها در حال حاضر در جامعه ما شکاف های قومی یا بقول شما شکاف اتنیکی است. برخورداری اقوام از حقوق ملّی و مدنی یک خواست انسانی است، البته سکّه ای است که دو رو دارد و باید به هر دو روی آن توجه داشت:
از یکسو، در اصول و در چشم انداز بلند تاریخی، سمت کلّی حرکت جامعه‍ ی بشری همگرائی و وحدت و ادغام مجموعه های کهن و کوچکتر در یکدیگر برای تشکیل جوامع بزرگتر و جدیدتر بوده و هست. از سوی دیگر، چشم انداز کوتاه و حال، اختلافات و تبعیضات قومی، نژادی و مذهبی که نتیجه ی فشار و ستمی است که حکومت های خودکامه نسبت به اقوام ساکن در محدوده ی جغرافیایی خود میکنند، اینها زخم های حسّاسی هستند که اگر دوست بر آنها مرهم نگذارد، دشمن به آنها نیشتر خواهد زد. از آنجائیکه این اختلافات نتیجه ی فشار و تبعیض یک دوره ی تاریخی طولانی است در برهه ی حاضر نیز در موارد بسیاری بعنوان عاملی برای همبستگی و همگرائی اقوام مزبور عمل میکنند. از اینرو برخورد با مسئله ی قومی و ملّی، کاری بسیار ظریف و حساس است، بخصوص که سیاست امپریالیسم در منطقه هم در حال حاضر، دامن زدن به اختلافات قومی، نژادی و مذهبی است، ولی در نهایت و در هر حال برای رفع این تبعیضات و برای از میان بردن همه ی شکاف های اجتماعی دیگر مانند شکاف های جنسیتی، مدرن و سنتی … و تحقق سایر مطالبات اجتماعی و فرهنگی و بطور کلّی همه ی مطالباتی که ظاهراً غیراقتصادی و فراطبقاتی به نظر میرسند هم باید با تحلیل مشخص طبقاتی و با توجه به ریشه های اقتصادی این تبعیضات و از لحاظ سازماندهی هم از همین مجرا و بصورت فراگیر مبارزه کرد. زیرا ریشه ها در این سطح قرار دارند. بعنوان مثال مبارزه ی ضداستبدادی، مبارزه علیه سرکوب و سلب آزادیهای عمومی را در نظر گیرید که همگانی ترین خواست سیاسی و در ظاهر یک خواست فرا طبقاتی است. سرکوب و سلب آزادی از سوی رژیم های خودکامه برای چه صورت میگیرد؟ آیا جز این است که نظامی تأمین کننده ی منافع کسانی است که آن را بوجود آورده اند. کسان دیگری که در این نظام استثمار و غارت میشوند خواهان تغییر این وضع هستند و کسانی که از این وضع موجود منتفع میشوند برای جلوگیری از تغییر وضع موجود، آنان را سرکوب میکنند تا مانع آزادی و اقدام و عمل آنها شوند.
تحولات اجتماعی تابع قانونمندی های عینی تکامل تاریخی است و اتفاقاً یکی از دلائل اصلی عدم موفقیت و عقیم ماندن جنبش های اجتماعی دهه های اخیر در کشورهای گوناگون همین پراکندگی و تفّرق و فقدان یک چشم انداز و تشکل فراگیر و جامع این مطالبات است. ریشه ی مشکلات در ساختار اجتماعی موجود است و هیچ یک از این جنبش ها از جمله جنبش های قومی و ملّی در تعدّد و پراکندگی حاضر قادر به تغییر ساختار موجود نیستند.

اخبار روز: بخشی ازنیروهای راست اپوزیسیون از جمله سلطنت‌طلبان با استناد به یکی دو شعار که در آغاز قیام دی ماه طرح شد ادعا می‌کنند که خیزش دی ماه نه تنها ادامه ی انقلاب بهمن نیست بلکه گسست از ایدئولوژی آن است. آیا حرکت اعتراضی مردم در دی ماه بازگشت به گذشته و دوری از اهداف انقلاب بهمن است؟

زرافشان: تاریخ را نمیتوان به عقب برگرداند. هیچ یک از شرایط اجتماعی و اقتصادی، شرایط چهل سال پیش نیست و امکان بازگشت به آن شرایط هم وجود ندارد. شعارهای پراکنده ای هم که گاه در این زمینه داده می شود، واکنش های احساسی و عامیانه در برابر بی عدالتی های جاری است و کسانی که این شعارها را میدهند تجربه ی عینی دیگری غیر از رژیم گذشته و وضع فعلی ندارند و با یک مقایسه ی ساده چون در برخی زمینه ها در رژیم گذشته مرفه تر بوده اند این شعار آنها نوعی واکنش است در برابر فشارهائی که در حال حاضر متحمل می شوند، بدون توجه به این نکته ی مهم که در تحولات اجتماعی و تاریخی نمیتوان عیناً به گذشته برگشت. گذشته، همانطور که از نام آن پیداست، گذشته است و چنین شعارهائی هم نتیجه گیری از نوعی انتخاب سنجیده و بیان برنامه و اراده ای عملی برای برگشت به گذشته نیست، بلکه نوعی واکنش احساسی و دهن کجی به وضع فعلی است. البته در تاریخ حرکت های قهقرائی هم وجود داشته امّا این سیر قهقرائی هیچ وقت برگشت به خانه ی اولیه نیست. این رود در حال حرکت است، اگر چه چم و خم دارد و گاه هم خلاف مسیر کّلی خود میپیچد، زیرا شیب بسترش در آن قسمت این را اقتضا میکند و آنچه در آینده اتفاق افتد، چه قهقرائی و چه پیش رونده، ادامه ی حرکت تاریخ است نه گسست از آن و بازگشت به گذشته.
اندیشمندان عصر روشنگری اعلام کرده بودند که جامعه بطور خطّی و مستقیم رو به پیشرفت و تکامل است، زیرا دانش و شناخت انسان رو به رشد و پیشرفت در نظام پراتیک اجتماعی انسان موجب پیشرفت و تکامل جامعه خواهد شد. پذیرفتن این نظریه ی عصر روشنگری برای فوریه دشوار بود زیرا میگفت در تاریخ جامعه مراحل پس رفت و قهقرا هم دیده میشود و سالیان سال این معمای چگونگی تکامل جامعه ذهن او را به خود مشغول داشته بود و سرانجام نوعی نظریه ی «دور» را در تکامل تاریخ مطرح کرد و میگفت تاریخ نه مستقیماً به جلو میرود و نه به عقب. سرانجام این معمای فوریه را هگل در عرصه ی ذهن و مارکس و انگلس در عرصه ی عینی تاریخ حل کردند. تاریخ خط مستقیم نیست و بشکل زیگزاگ هائی حرکت می کند، امّا دایره ی فوریه همیشه در همان سطح اولیه ی آن صورت نمی گیرد. هر وضع تازه ای با نفی وضع پیشین پدید میآید، امّا خود نیز – به نوبه ی خود – نفی میشود، امّا هر وضعیعتی همه ی گذشته را با همه ی تجارب آن در خود دارد. از اینرو این روند مارپیچ هیچگاه به خانه ی قبلی و اولیه ی خود برنمیگردد و تاریخ به این طریق پیش میرود.

اخبار روز: من شخصا انقلابی را نمی شناسم که بدون رهبری به ثمر رسیده باشد. حالا رهبری یک شخص کاریزماتیک باشد، یا یک و چند حزب متحد و یا ترکیبی از این اینها. به نظر شما با توجه به نامتجانس بودن مخالفان مسئله رهبری تحولات آتی در ایران چگونه پیش خواهد رفت؟

زرافشان: این «نامتجانس بودن مخالفان» طبیعی است زیرا هیچ فرد یا گروه واحدی نمیتواند نماینده ی منافع متفاوت و گاه متضاد همه ی طبقات و گروه های اجتماعی باشد. تا زمانی که هر جریان سیاسی بکوشد با انکار حقوق و منافع طبقات اجتماعی دیگر، آنها را جذب شعارهای خود کند و بدنبال سیاست های خود بکشاند، این عدم تجانس وجود خواهد داشت. بعبارت دیگر این عدم تجانس زائیده روش سیاسی آن جریان هائی است که انتظار دارند همه بدون توجه به منافع و حقوق متفاوت، پشت سر آنها باشند و از آنها حمایت کنند. نمیتوان بدون به رسمیت شناختن حقوق و منافع زحمتکشان، فقط برای به قدرت رسیدن خود از گرده ی آنها بار کشید. هر جریان سیاسی شعار وحدت میدهد امّا این وحدت گویا فقط در پیروی چشم و گوش بسته از خطّ سیاسی همان جریان معنی پیدا میکند، امّا در حوزه ی منافع و شرایط زندگی معنی نمیشود زیرا تفاوت و اختلاف در شرایط زندگی از زمین تا آسمان است و هر روز هم این فاصله ها بیشتر میشود. اگر در برخی دوره های بحرانی یک فرد خود را به جامعه تحمیل و خلاء سیاسی موجود را پر میکند، این عمدتاً به دلیل عدم تشکّل طبقات مختلف و فقدان رهبری آنها است. رهبری اولاً امری طبقاتی است و تا این مسئله درک نشود، موضوع نامتجانس بودن مخالفان هم حل و هضم نخواهد شد و ثانیاً پدیده ای خلق الساعه نیست و امری است که در جریان مبارزات اجتماعی، به مرور زمان و بطور طبیعی از بطن این مبارزات بیرون می آید. اگر چه حرکات اعتراضی طبقات مختلف جامعه در مقطع-هائی و طی دوره هائی – بدلیل برخی خواسته ها یا هدف های مشترک مقطعی – در هم گره میخورند، امّا اگر منافع متفاوت و گاهی اصلاً متضاد طیقات و لایه های مختلف اجتماعی را که مبنای تفاوت سیاست ها و مشی های آنها است فراموش کنیم یا نادیده گیریم، اصلاً نفس مبارزات اجتماعی بطور کلّی بی معنی خواهد شد. دوستی گرگ و میش پایدار نیست. وجود طبقات واقعیت عریان جامعه است؛ امّا گروهی موجودیت طبقات را از اساس انکار میکنند و گروهی دیگر هم درست به عکس ادعا میکنند که تقسیمات طبقاتی در جامعه را هیچ وقت نمیتوان از میان برداشت. حرف هیچیک از این دو اساس قابل قبولی ندارد و تقسیم بندیهای ذهنی یا سطحی دیگر مانند گروه های متفاوت سیاسی، فرهنگی، قومی، نژادی، فامیلی یا تقسیم بندی هائی که برمبنای سطح تحصیلی یا نوع حرفه و مانند اینها بعمل میآید برای گم کردن سررشته ی اصلی است.
در جوامع پیشرفته تر که کارها به سامانتر است و طبقات اجتماعی مختلف سازمان یافته ترند و امور خود را در قالب احزاب، سازمان های صنفی و تشکل های جمعی دیگر پیش می برند، از پائین ترین سطح واحدهای تشکیل دهنده ی هر طبقه ی اجتماعی یعنی آنجا که توده ی صنف یا طبقه حضور و فعالیت دارند نمایندگانی انتخاب و برای مشارکت و تصمیم گیری در سطح بالاتر آن سازمان ها که از تجمع نمایندگان دیگری مانند خود آنها تشکیل می یابد معرفی می شوند. بدیهی است چنین نمایندگانی به قید قرعه انتخاب نمی-شوند؛ بلکه با رأی کسانی که قرار است دفاع از حقوق و منافع آنان را بعهده گیرند برگزیده می شوند و طبیعی است که در این انتخاب کسانی که امتحان خود را در جریان مبارزات اجتماعی پس داده و نشان داده اند آگاهی لازم به منافع و مصالح کسانی که آنها را انتخاب کرده اند دارند، بر سر آن منافع و مصالح معامله نمیکنند، شجاعت و مقاومت لارم برای ایفای چنین مأموریتی را دارند، در برابر دشمنان مردم جدّی و هشیارند و خریدنی و فروختنی نیستند، به مرور زمان شناخته میشوند و بالا میآیند. اینان نیز از میان خود آگاه ترین، پیگیرترین، شجاعترین و در یک کلام شایسته ترین ها را برای تصمیم گیری در سطح بالاتر و وسیعتر برمی گزینند و این کار تا سطح فراگیر و ملی انجام میشود. به این ترتیب گروهی از خطیرترین افراد که قابلیت بعهده گرفتن حساس ترین مسئولیت ها را برای دفاع از حقوق و منافع آن طبقه ی اجتماعی دارند، طی زمان شناسائی و برگزیده میشوند. به این ترتیب رهبری از مجرای تشکّل اجتماعی شکل میگیرد. وقتی تشکّل و برنامه ای در کار نباشد، همه چیز ممکن است اتفاق بیافتد و در هر حال مهار کار بدست کسانی خواهد افتاد که متشکّل و دارای برنامه باشند.

اخبار روز: نحله های مختلف مخالفان جمهوری اسلامی در باره ی همکاری موردی، اتحاد و ائتلاف کم کار نکرده اند اما هیج کدام از جریانات، چه چپ و چه مخالفان راست اپوزیسیون به جز ایجاد تجمع های کوچک تا به حال به جایی نرسیده اند. آیا این ناتوانی در ایجاد ائتلاف و اتحاد ناشی از وضعیت عینی و سرنوشت مقدر مخالفان است و یا این که می توان بر این دور باطل نقطه پایان گذاشت. چگونه؟

زرافشان: این اصطلاح مبهم «نحله های مختلف منتقدان و مخالفان» که شما بکار می برید خیلی کلّی و غیرطبقاتی است و می تواند سوء تفاهمات و سردرگمی هائی بوجود آورد. برخی جریانهای مذهبی که اکنون ستون های اصلی نظام حاکم را تشکیل میدهند هم در رژیم گذشته جزئی از «نحله های مختلف منتقدان و مخالفان» آن رژیم بودند. در سرنگونی رژیم گذشته و به قدرت رسیدن رژیم فعلی هم بسیاری از این «نحله های مختلف منتقدان و مخالفان» آن روز با یکدیگر بی برنامه و بلاشرط وحدت عمل داشتند و نتیجه ی آن را هم همگی دیدیم. پس در «همکاری و ائتلاف» با هرکس و تحت هر شرایطی باید تأمل کرد.
بعلاوه برای هر نیروی اجتماعی شرط قبلی هرگونه «همکاری موردی، اتّحاد و ائتلاف» با دیگران، داشتن هویت مستقل و نیروی طبقاتی مستقل است. بدون چنین هویت و نیروی مستقلّی به زائده ی بی مزد و منّت دیگران تبدیل خواهد شد که فقط از گرده ی آن بار بکشند.
امّا در هر حال برای ائتلاف و اتّحاد سرنوشت مقدری وجود ندارد. مجموعه ای از عوامل عینی و ذهنی در کار است. وقتی می-گوئیم «هیچکدام از این جریانها به جز ایجاد تجمع های کوچک تا به حال به جائی نرسیده اند» معنایش این است که توده ی مردم به آنها نگرویده اند. پس صورت مسئله تبدیل میشود به این که چرا توده ی مردم به اتّحادها و ائتلاف هائی که از سوی «نحله های مختلف منتقدان و مخالفان» برای این منظور مطرح میشود نمی گروند؟ همانطوری که قبلاً هم اشاره شد طی چند دهه ی اخیر دو گونه چشم-انداز برای تغییر از سوی دو جریان مطرح شده است که هر یک از این دو جریان به یکی از آنها دل بسته بود و با امکانات رسانه ای متعددی هم که در اختیار داشت آنها را تبلیغ کرد، بطوری که این چشم اندازها – اگرچه بی اساس و عقیم بود – امّا بطور وسیعی تبلیغ شد: راست سلطنت طلب که به نوعی وارث خاطره ی تاریخی کودتای ۲٨ مرداد و شیفته ی شبه نظریه های «مداخله ی انسان دوستانه» و نقش رهائی بخش امپریالیست های آمریکائی و اروپائی (و به زبان رایج خود آنان «جامعه ی جهانی») است، همواره چشم به دست بیگانه بوده و با تمنّا از آنان و بقول خود «لابی کردن» نزد آنان همواره گفته است پس از عراق نوبت ایران است، پس از سوریه نوبت ایران است و … ، جریان اصلاح طلبی طی بیست سال گذشته همواره اصلاح ساختار قدرت را از بالا و از درون آن تبلیغ کرده است. این جریان برخلاف آنچه در متن سوال اشاره کرده اید حتّی «به جائی غیر از ایجاد تجمع های کوچک» هم رسیده و در مقاطعی ۲۰ میلیون و ۲۲ میلیون نفر از مردم به امید تغییر و اصلاح به نامزد ریاست جمهوری آن هم رأی دادند. امّا با گذشت چند دهه مردم از هیچ یک از این امامزاده ها معجزه ندیدند. نتیجه یک چنین تجاربی یاس و سرخوردگی و بی تفاوت شدن نسبت به این نحله ها، بی علاقگی به امور سیاسی و اجتماعی و محدود شدن جریان های اجتماعی به حرکات اعتراضی و واکنشی موردی است. از این رو می بینید مردم به دنبال مطالبات شخصی خود حرکت می کنند، امّا به دلیل تجارب گذشته و سرخوردگی از نسخه هائی که از سوی این «نحله های مختلف منتقدان و مخالفان» نوشته می شود، به این گونه نسخه هائی که از بالا و بیرون نوشته می شود، اعتنائی نمی کنند. به عکس القاء اینگونه امیدهای کاذب به جامعه، راجع به تغییراتی که مردم خود هیچ دخالت جدّی در آنها ندارند، موجب رشد این توقّع نامعقول و زیانبار در آنان میشود که برای تحوّلات اجتماعی می توانند متحمل هیچ هزینه ای نشوند، امّا از مزایای آن استفاده کنند. همین امروز که این سطور بر روی کاغذ می آید، گروهی در واشنگتن و گروهی در اروپا (هانوور) دور تازه ای از این بازی تکراری را آغاز کرده اند. امّا این کار، کاری است که باید با مردم و در میان مردم، با ابتکار و دخالت آنان آغاز شود و به پیش رود تا به نتیجه برسد. از اینرو به نظر می رسد که باید «طرحی نو در انداخت». ضمناً وقت آن است کسانی که خود را چپ معرفی امّا زیر پرچم لیبرال ها حرکت می کنند متوجه شوند که اگر کسی مشتاق شنیدن شعارهای لیبرالها باشد ترجیح میدهد این شعارها را بیواسطه و از منبع مستقیم آنها یعنی از دهان خود لیبرال ها بشنود که کم هزینه تر هم هست، تا این کالاها را از واسطه خریداری کند. نسخه نوشتن از بالا و از بیرون حرکت خود مردم، روشی است که ذاتاً با دستگاه فکری چپ ناسازگار و بیگانه است. اگر این روش میت وانست اثری داشته باشد، تاکنون اثر کرده بود.




روحانی: «شستا» را جمع کنید! 

• کارگران و بازنشستگان سالهاست علیه عارت صندوق های بازنشستگی کشور مبارزه می کنند، حالا که دولت این صندوق را به ورشکستگی کشانده، روحانی می خواهد شستا را به بخش خصوصی بفروشد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۶ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۵ فوريه ۲۰۱۹

 

اخبار روز: صندوق های بازنشستگی جزئی از یک کل به نام نظام تامین اجتماعی به شمار می روند که کارکرد اقتصادی دارند. وظیفه آنها به زبان ساده تجمیع و پس انداز بخشی از حقوق افراد جامعه در زمان اشتغال و انتقال مجدد آن به فرد در زمان بازنشستگی یا از کار افتادگی است. دولت نه تنها به دلیل عدم ایجاد اشتغال در جامعه منابع درآمد صندوق های بازنشستگی را خشکانده بلکه با برداشت غیرمجاز از این صندوق برای جبران کسری بودجه و دخل و تصرف در دارایی آن، صندوق بازنشستگی را به ورشکستگی کشانده است.

حالا حسن روحانی با حضور در جمع وزیر و مدیران وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بازنشستگان را سربار دولت می خواند و به جای آن که به کارگران، بازنشستگان و افرادی که عمری حق بازنشستگی پرداخته اند پاسخ دهد دولت با پول آنان چه کرده است که حالا سربار دولت شده اند، از فروش شرکت های تامین اجتماعی به بخش خصوصی صحبت می کند. عیدی رئیس جمهوری به بازنشستگان معترض در اصفهان و تهران این است که سال آینده، سال واگذاری شرکت‌های شستا (شرکت‌ سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی) است. شرکت هایی که دولت آنها را به عنوان بازپرداخت بخشی از بدهی خود به صندوق بازنشستگی فروخته است و این بار به بهانه ی زیان ده بودن، می خواهد آنها از دست صندوق بازنشستگی بگیرد و به بخش خصوصی بدهد. عمده شرکت‌های شستا، همان شرکت‌هایی هستند که در دو قالب «واگذاری دارایی» یا «واگذاری سهام» در قالب رد دین دولت به سازمان تأمین اجتماعی منتقل شده‌اند، آن هم شرکت‌ها یا دارایی‌هایی که سازمان تأمین اجتماعی نه در تصمیم راجع به اصل واگذاری آنها، نه در انتخاب آنها و نه در قیمت‌گذاری آنها هیچ نقشی نداشته و صرفا به صورت دستوری در قالب قوانین بودجه و تصویب‌نامه‌های هیئت وزیران آنها را به‌جای مطالبات خود دریافت کرده که بخشی از آن نیز در دولت آقای روحانی انجام شده است. تنها یک نمونه از این نحوه واگذاری‌ها که تا امروز بیش از هزار میلیارد تومان زیان به تأمین اجتماعی وارد کرده است. همین حالا دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است. میزان بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی دقیقاً معلوم نیست، اما رقم آن از ۱۸۰ هزار میلیارد تومان تا ۶۹ هزار میلیارد تومان عنوان شده است.

روحانی گفت تصمیم به واگذاری شرکت های شستا به بخش خصوصی در هماهنگی با خامنه ای اتخاد شده است. وی گفت: این کار هم تاکید من و هم تاکید صد در صد رهبری است. من وقتی برای معرفی وزرا نزد رهبری رفتم، ایشان به من تاکید کردند که دولت دست از اقتصاد بردارد. رئیس جمهور با اشاره به اقدامات پیشین خود در همین عرصه ی مورد تاکید رهبر و مقاومت سرسخت کارگران و بازنشستگان در مقابل آن گفت: وقتی به آنها می‌گوییم که این کار بکنید، در زمان آقای ربیعی، دور و بری‌های ایشان می‌گفتند تامین اجتماعی برای کارگران و مردم است و دولت حق دخالت ندارد در حالی که ما شما را منصوب کردیم. اینها را جمع کنید.

روحانی در بخش دیگری از سخنانش حتی تا آنجا پیش رفت که خواستار واگذاری «مجانی» برخی شرکت‌های شستا شد و فاش کرد شرط اصلی‌اش برای انتخاب شریعتمداری به‌عنوان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ازبین‌بردن شستا تا پایان دولت دوازدهم بوده است.

افزون بر دخل و تصرف دولت در صندوق بازنشستگی، ناتوانی دولت در ایجاد اشتغال و جلوگیری از تعطیلی زنجیره ای واحدهای تولیدی بر صندوق بازنشستگی اثر گذاشته اند. هزاران واحد صنفی در این سال‌ها تعطیل شده‌اند، یعنی این که دیگر حق بیمه‌ای برای کارگرانشان پرداخت نمی‌شود. کارگران موقت هم پیوسته از پرداخته نشدن حق بیمه از طرف کارفرما شکایت دارند، برای کارگران بدون قرارداد هم که اساسا حق بیمه‌ای پرداخت نمی‌شود، مگر آنکه خود شخصا خودشان را بیمه کنند.

روحانی در همین سخنرانی در باره رشد اشتغال سخنانی طرح کرد که حتی با گزارش رسمی بانک مرکزی نمی خواند. روحانی گفت: بهترین آمار برای نشان دادن عملکرد دولت آمار شاغلین است که از ۲۰ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در ابتدای دولت امروز به آماری در حدود ۲۴ میلیون رسیده‌ایم و این بدان معنا است که طی ۵ سال، ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار اشتغال خالص ایجاد شده و این کار مهمی است که به طور متوسط در هر سال بالای ۵۰۰ هزار شغل خالص ایجاد کردیم.

همین چند روز پیش بود که جزئیات گزارش بودجه خانوار در سال ۹۶ از سوی بانک مرکزی منتشر شد، جزئیات اطلاعات منتشرشده از سوی بانک مرکزی که ظاهر روحانی نباید از آن بی خبر باشد حاکی از بدترشدن وضعیت بی‌کاری و وسیع‌ترشدن آن در سال ۹۶ است؛ درصد خانوار‌‌هایی که هیچ عضو شاغلی ندارند با شش درصد افزایش در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰ به ۲۸ درصد رسید، به تعبیر دیگر از ۲۴ میلیون خانوار ایرانی، حدود شش‌میلیون‌ و ۷۲۰ هزار خانوار هیچ عضو شاغلی نداشته‌اند و به‌طور کامل بی‌کار بوده‌اند.

نسخه ای که امروز روحانی در جمع وزیر و مدیران وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای میلیون ها بیکار و صندوق بازنشستگی پیچید این است که گفت: چه در تامین اجتماعی و چه در بهزیستی و چه در بخش آموزش فنی و حرفه‌ای کار را باید به مردم بدهیم. باید کار را به بخش خصوصی بدهیم و ما نظارت کنیم.