درس‌هایی که می‌توان از مقاله‌ «در‌باره‌ وظایف کمونیست‌ها» آموخت


نویسنده:
مهربان
برگرفته از :
سایت «نوید نو»، ۱۶ دی ۱۳۹۷

کمونیست‌ها بر‌اساس تحلیل شرایط مادی و مناسبات عملاَ موجود آنتاگونیستی جامعه‌ سرمایه‌داری به اجتناب‌ناپذیری امر انقلاب می‌رسند و در این زمینه می‌توان گفت که تمام شواهد موید نظر کمونیست‌هاست. یعنی زمینه‌های مادی انقلاب اجتماعی چون افزایش فقر، افزایش فاصله طبقاتی، نابودی به‌اصطلاح طبقه متوسط  و …
مقاله‌‌ای با عنوان “در باره‌ی وظایف کمونیست‌ها” در”کنفرانس دانشمندان روسیه با سمت‌گیری سوسیالیستی به‌مناسبت صد‌سالگی سازمان جوانان لنینی (کامسومل) “به قلم آریستارت کاوالف، دکترای علوم اقتصادی و عضو هیأت رئیسه شورای مرکزی انجمن دانشمندان با سمت‌گیری سوسیالیستی روسیه ارائه و پس از آن نیز در سایت حزب کمونیست فدراسیون روسیه منتشر شد که ترجمه‌ی فارسی آن در تاریخ ۹ دی ۱۳۹۷ در سایت ۱۰ مهر منتشر شد.‪[۱] نظر به اهمیت مطالب مطرح شده در آن، در این نوشته مروری تحلیلی بر برخی از مطالب مقاله به‌ویژه باتوجه‌به درس‌هایی که می‌تواند برای جنبش کارگری و کمونیستی ایران به‌همراه داشته باشد، صورت می‌گیرد.
به‌نظر می‌رسد لازم است پیش از هرچیز جهت انتخاب این متن برای ترجمه به مترجم یا مترجمان آن تبریک گفت.  مسائل مطرح شده در این متن (سخنرانی) نمونه‌ای از  تلاش‌های گسترده و پیگیرانه‌ای است که از سوی کمونیست‌های روسیه در جهت احیای سوسیالیسم بر پایه‌ی مارکسیسم-لنینیسم انقلابی دنبال می شود.
باتوجه‌به تخصص و تحصیلات دکتری کاوالوف  در حوزه‌ی علوم اقتصادی، می‌توان نوعی رویکرد آکادمیک و سیستمی را هم در ساختار مقاله و هم در محتوی ارائه شده در آن آشکارا مشاهده کرد. حقیقت آن است که مبارزه برای بازگشت به سوسیالیسم با استفاده از دانش مارکسیسم-لنینیسم برای کمونیست‌های روسیه معنایی بسیار واقعی‌تر و ملموس‌تر و نیز متفاوت نسبت به برداشت کمونیست‌ها در سایر نقاط جهان از این مفهوم دارد. دلایل آن را نیز می‌توان در رخ‌دادن بزرگ‌ترین رویداد تاریخ ساز قرن بیستم یعنی انقلاب اکتبر به رهبری نابغه‌ای چون ولادیمیر لنین و پی ‌افکندن نخستین دولت شوراها و بنیان ‌های یک سیستم اقتصادی- اجتماعی مردمی (سوسیالیستی) از یک سو و دستاورد های درخشان برنامه ‌های پنج‌ساله‌ ی توسعه ‌ی اقتصادی و اجتماعی در دوران ساختمان سوسیالیسم با رهبری استالین جستجو کرد که یک کشور با ساختار اقتصادی عمدتاً ماقبل سرمایه‌داری و غیرصنعتی را در زمان خود به یک کشور صنعتی پیشرفته و یک قدرت بزرگ صنعتی، نظامی، علمی و فنی درجه‌ی اول با پیشرفت‌ های درخشان در حوزه‌های مختلف علمی، فرهنگی و هنری در دنیا تبدیل کرد.  نکته ‌ای که حتماً باید در اینجا مورد  توجه قرار گیرد، این است که تمام این دستاورد ها در حالی حاصل گردید که دولت شوراها در اتحاد شوروی از فردای پس از پیروزی انقلاب با انواع مداخلات خارجی و مقاومت ارتجاع داخلی و جنگ‌های متعدد از جمله جنگ جهانی دوم  نیز مواجه بود. در چنین شرایطی جامعه‌ای با شاخص ‌های توسعه‌ی انسانی پیشرفته در حوزه های آموزش، بهداشت و درمان ، فرهنگ و هنر ، عدالت اجتماعی و توسعه‌ی اقتصادی و صنعتی ، کمک های انترناسیونالیستی به جنبش‌های آزادیبخش و مترقی در سراسر جهان و…. با رهبری حزب کمونیست و دولت شوراها در اتحاد شوروی شکل گرفت که با تحت تأثیر قرار دادن مبارزه‌ ی طبقاتی در کشور های اروپایی، زمینه‌ ی عقب ‌نشینی بورژوازی و شکل‌گیری دولت ‌های رفاه در این کشور ها را نیز تحت تأثیر قرار داد. آری، مهم است که به این نکته توجه شود که دستاورد های اتحاد شوروی در چه شرایطی حاصل گردید. از همه مهم‌ تر، ارتش سرخ اتحاد شوروی و کارگران و زحمتکشان این کشور ، نیروی محوری مبارزه با فاشیسم در جنگ جهانی دوم بودند. مردم و کمونیست‌های روسیه و جمهوری ‌های شوروی همواره می‌ توانند به این شواهد تاریخی افتخار کنند. بر این اساس وقتی کمونیست های روسیه چون کاوالف از مفاهیمی چون وضعیت انقلابی، انقلاب، رهبری پرولتاریا و ….سخن می گویند، باید با در نظرگرفتن این تجارب تاریخی به سخن آن ‌ها توجه داشت. سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی اگر برای برخی از مدعیان چپ و برخی چپ‌ های شرمنده و بریده در ایران یک رویای دور و دراز و مفهومی انتزاعی و مدینه‌ی فاضله ایست، برای کمونیست ‌های روسیه با توجه به تجارب درخشان و دستاورد های گران ‌بهای آن در این جامعه،  قیقا امری مادی، تجربه ‌شده و دست‌ یافتنی است. بر همین اساس اعتماد به ‌نفس و خود باوری ‌ای که در سخنان کاوالف مشاهده می‌شود، می‌تواند در بردارنده ‌ی نکات مهم آموزشی برای کمونیست ‌های بسیاری از کشور ها از جمله ایران نیز باشد.  بدیهی است که براساس دیالکتیک ‌ماتریالیستی و آموزه‌ی لنینی تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، کپی ‌برداری و شبیه‌ سازی شرایط هر کشوری از جمله روسیه برای دنبال‌نمودن از سوی کمونیست ‌های سایر کشور ها ، به دور از اسلوب علمی و مارکسیستی- لنینیستی است اما این امر  نباید مانع از آن شود که کمونیست ‌ها از تجارب هم در سراسر جهان و به ‌ویژه تجارب کمونیست ‌های روسیه که تاریخ پر افتخاری را نیز در پشت‌ سر خود دارند، نکاتی چون شهامت علمی و نظری ، جسارت در عرصه ‌ی پراتیک اجتماعی ، برنامه ‌ریزی و تلاش آگاهانه و ارادی را بیاموزند و در تحلیل رویداد های اجتماعی و سیاسی جامعه و جهان از خطر در افتادن به انحراف جبرگرایی (دترمینیسم) فاصله بگیرند و به ‌جای‌آن بیش از هر چیز دیگر  به شناخت و تحلیل هوشمندانه و برنامه ‌ریزی و تلاش ارادی ، آگاهانه و فداکارانه ‌ی جنبش کمونیستی و کارگری متمرکز شوند. این رویکرد البته با اراده‌ گرایی (ولونتاریسم) ایده آلیستی  نیز مرزبندی روشن خواهد داشت. در همین ارتباط توجه به چند نکته مهم از مقاله ‌ی مذکور جلب می‌شود :
۱-  کاوالف به‌درستی از هوشیاری و چابکی بورژوازی در دست‌کاری ارادی ذهنیت زحمتکشان با استفاده از رسانه ‌های جریان مسلط و کاستن از حدت تضاد های اجتماعی و عینی و مدیریت مناسبات اجتماعی در جهت تداوم سیستم سرمایه‌داری اشاره می‌کند. در این ارتباط باید به دامنه‌ی وسیعی از علوم اجتماعی چون رسانه و ارتباطات، مردم شناسی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی ، اقتصاد، مدیریت، بازرگانی، مارکتینگ و تبلیغات ، و برند سازی و… دانش استراتژی و ساختار، رهبری، برنامه‌ریزی و…  اشاره کرد که سرمایه‌ داری جهانی بیشترین بهره برداری را از آن ها کرده و این کار را با موفقیت قابل‌توجهی نیز انجام‌داده و با رویکردی اراده‌ گرایانه و بر خلاف روند تاریخ  توانسته‌است در بازه‌ای از زمان، مانع انقلاب ‌‌های سیاسی و اجتماعی گردد. در چنین شرایطی نظریه ‌پردازان مدافع بورژوازی نیز کوشیدند تا با مطرح کردن پایان عصر انقلاب ‌های اجتماعی، این تلاش‌ های عملی بورژوازی را تکمیل نموده و به گمان خود سیستم سرمایه‌ داری و لیبرالیسم را جاودانه کنند.  این تلاش‌ ها البته بی‌نتیجه نبوده است. در شرایطی که نئولیبرالیسم با افزایش فقر و فاصله طبقاتی و حذف خدمات اجتماعی و دستاورد های طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان و افزایش آنتاگونیسم طبقاتی در همه جای جهان همراه بوده است، در شرایطی که هم در جهان و هم در ایران زمینه ‌ی تبلیغ و ترویج آلترناتیو چپ و پاسخ سوسیالیستی به نئولیبرالیسم فراهم شده است، بخشی از چپِ  قالب ‌تهی‌کرده و دارای ضعف نظری که  اعتماد به نفس خود را پس از  ضربات  نظری و سیاسی ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی از دست داده است، تحت تأثیر نوعی انحراف تقدیرگرایانه و سیاست ‌ورزی محافظه‌کارانه از فعالیت کنش‌گرانه و برنامه ‌ریزی شده ‌ی انقلابی و بسیج‌گر و سازمان ‌ده به تصور اراده‌گرایانه بودن آن پرهیز می ‌کند. اگر قرار است اراده گرایی بورژوازی برخلاف روند تحول  تاریخی در خدمت این طبقه اثر بخش باشد، چرا نباید کار برنامه ‌ریزی شده، آگاهانه و آرمان ‌خواهانه و فداکارانه‌ ی جنبش کمونیستی و کارگری بر مبنای تحلیل مشخص از وضعیت مشخص (که با اراده گرایی تفاوت روشن دارد) و در چارچوب سیاست‌ورزی واقع‌گرایانه ‌ی  انقلابی لنین و در راستای ضرورت  تاریخی براندازی سیستم سرمایه‌داری و امپریالیسم و نئولیبرالیسم ویرانگر و ضد مردمی،  فاقد چشم انداز تصور شود؟ حقیقت آن است که دیالکتیک عین و ذهن در ارتباط با شرایط عینی و ذهنی و نقش آگاهی و اراده در روند تاریخی از سوی بخشی از چپ مردد و بریده ، یا به ‌فراموشی‌سپرده شده است و یا اساساً هیچ‌گاه درک درستی از آن نداشته‌اند. همین درک نادرست از دیالکتیک عین و ذهن و شرایط عینی و ذهنی ، زمینه‌ی شکل‌گیری نوعی جهت‌گیری رفورمیستی تحت توجیهات و عناوین مختلف در جامعه ایران شده است که البته به ‌هیچ ‌وجه امر جدیدی نیست و تجربه‌ی جریانات مشابه چه در روسیه ‌ی اوایل قرن بیستم تحت عنوان منشویسم و چه در انواع شکل ‌های سوسیال‌دموکراسی راست در اروپا طی دهه‌ های پس از جنگ تا کنون کاملاً شناخته‌شده است. در حالی که اروکمونیسم با فاصله گرفتن از مارکسیسم انقلابی و لنینیسم ، امید به بهبود وضعیت طبقه‌ی کارگر از طریق توسعه‌ی دستاورد های صنفی و پارلمانتاریسم را در میان طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان ترویج می‌نمود، سرمایه‌ داری جهانی با نئولیبرالیسم بساط دولت ‌های رفاه را بر می‌چیند. بدیهی است که تضاد طبقاتی و مبارزه ‌ی طبقاتی دارای دو وجه متخاصم است، هرگاه وجهی از آن دچار تردید و دو دلی ، محافظه‌کاری و رویکرد تدافعی، ازدست ‌دادن اعتماد به ‌نفس و عافیت ‌طلبی و….شود، در رفتار طرف مقابل باید شاهد جسارت و زیاده‌ خواهی ، تهاجم و تلاش برای باز پس‌ گیری سنگر های ازدست‌ داده و…. بود. بدین ‌ترتیب رفورمیسم نه تنها به بهبود وضعیت زندگی طبقه‌ی کارگر و توده‌ های مردم نمی‌انجامد بلکه با سپردن ابتکار عمل و کنشگری به دست بورژوازی و ارتجاع، میدان عمل را عملاً برای پیشبرد اهداف و برنامه ‌های بورژوازی خالی می‌کند.
۲-  در شرایطی که به ویژه تحت تأثیر جنگ و منازعات موجود در سوریه در سال‌ های اخیر و ایفای نقش از سوی روسیه در این میدان که با تقویت نقش منطقه‌ای و جهانی این کشور و  ایجاد سد برای پیشبرد استراتژی خاورمیانه ‌ای آمریکا  و به چالش‌کشیده ‌شدن حاکمیت بلامنازع امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه همراه بود، برخی از افراد و جریاناتی که اساساً در ادبیات و تاریخ حیات سیاسی آن‌ ها نشان چندانی از اعتقاد به مفهوم امپریالیسم دیده نمی‌شود، برای ترویج احساسات ضد روسی در ایران متوسل به ورژن جدیدی از تئوری سه‌جهان می‌شوند و این بار به جای سوسیال‌ امپریالیسم شوروی متوسل به جوسازی علیه امپریالیسم روسیه می‌گردند. با اینکه همه‌ی مروجان چنین نظریه ‌ای می‌دانند که حاکیت الیگارشی روسیه‌ی امروز  با جهت گیری سرمایه‌ داری نئولیبرال هیچ نسبتی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ندارد، تعمداً تلاش می‌کنند تا روسیه را دنباله ‌ی به اصطلاح “سوسیال امپریالیسم ” اتحاد شوروی و قدرتی امپریالیستی وانمود کنند، بدون آنکه به مفهوم امپریالیسم و ویژگی‌ های آن توجهی‌کنند. در چنین شرایطی تاکید کاوالف بر “وضعیت نواستعماری روسیه” از اهمیت زیادی برخوردار می شود.
۳-  کاوالف در نقد جهت‌گیری ‌های اقتصادی حاکمیت روسیه به “دلاری ‌کردن اقتصاد” به عنوان یک جهت ‌گیری کاملاً زیان ‌بار و نادرست اشاره می‌کند. این عبارت از یک سو در بردارنده ‌ی مفهوم  مالی‌ سازی اقتصاد و صنعت‌ زدایی و کاهش و تعطیلی سیستم تولید در کشور های پیرامونی و یا هدایت تولید در این کشورها زیر نظر شرکت‌ های چندملیتی و در چارچوب تقسیم کار جهانی است. و از سوی دیگر با اشاره ‌ی مشخص به دلار  به‌عنوان یک ارز قوی که متعلق به ایالات متحده ‌ی آمریکاست، در واقع به وابسته‌کردن اقتصاد روسیه به آمریکا اعتراض دارد. اهمیت موضوع از آن‌روست که همین تعامل و وابستگی بیش از حد اقتصاد کشورها به دلار عملاً در همه جای جهان به ‌عنوان یک عامل بازدارنده و مخرب در اقتصاد ملی کشورها عمل کرده و هر گونه شانسی را برای شکل‌ گیری و تحکیم یک ساختار اقتصادی مستقل و ملی و اجرای برنامه ‌های توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی در کشور های کم‌ توسعه (و به عبارتی توسعه ‌نیافته و درحال‌توسعه) را در معرض تهدید و مخاطره ‌ی شکست قرار می‌دهد.
در همین ارتباط کاوالف به‌درستی به مسئله ‌ی تابع‌ کردن بانک مرکزی نسبت به نهاد های مالی بین‌المللی  اشاره می‌کند که تحت عنوان استقلال بانک مرکزی از سوی سیاستمداران و نظریه پردازان مدافع سرمایه ‌داری جهانی و نئولیبرالیسم وسیعاً در جهان مورد ترویج قرار می‌گیرد. موضوع در ایران قدری پیچیده‌ تر از این سازوکار شناخته‌شده در اقتصاد سیاسی است. در ایران ازیک ‌سو بانک مرکزی به‌عنوان یک نهاد به ‌اصطلاح مستقل با اجرای سیاست‌های پولی توصیه شده از سوی نهاد های مالی بین‌المللی چون صندوق بین‌المللی پول‌، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در تلاش برای جلب نظر آن‌ها بوده است و از سوی دیگر نهاد های قدرتمند و هسته‌ی سخت قدرت در ایران که نهاد های نظامی، امنیتی و نفتی را در انحصار خود دارند، عملاً همواره توانسته‌ اند در جهت منافع خود بر سیاست ‌های مالی و پولی دولت ‌ها و بانک مرکزی اعمال نظر کنند. بنا براین استقلال بانک مرکزی از دولت‌ ها در ایران همواره زمینه ‌‌ی مناسبی را برای اعمال نظر  آسان‌تر  و بی‌دردسرتر از سوی هسته ‌ی سخت قدرت را در پی داشته است . یکی از مهم ترین چالش ‌های حاکمیت ‌هایی‌که جهت‌گیری ضد سرمایه ‌داری نئولیبرال را برمی‌گزینند، چالشی است که همین استقلال بانک مرکزی در برابر آن‌ ها قرار می ‌دهد. تجربه ‌ی بانک مرکزی یونان در دولت سیریزا در این مورد بسیار آموزنده است و به صورت روشن نشان می ‌دهد که نمی‌توان در چارچوب ساختار و موازین حقوقی و مقررات مالی مسلط شده بر جهان از سوی نهاد های مالی بین‌المللی ، مبارزه ‌ای موفق با سرمایه ‌داری جهانی و نئولیبرالیسم را ‌پیش ‌برد. این موضوع از جمله موارد با اهمیتی است که در برنامه‌ی انقلاب ملی- دموکراتیک باید با دقت مورد توجه و تاکید قرار گیرد.
۴-  شاید مهم‌ترین بحث کاوالف در این نوشته را باید بر تمایزی که بین رویکرد پارلمانتاریستی و لنینیستی  قائل می‌شود،  دانست. او به درستی تاکید می‌کند که رویکرد پارلمانتاریستی سبب شد تا بزرگ ‌ترین احزاب کمونیستی اروپا چون حزب کمونیست ایتالیا و فرانسه به ‌تدریج اعضاء و هواداران و وزن اجتماعی و سیاسی خود را ازدست ‌بدهند. همینجا باید تاکید شود رویکرد پارلمانتاریستی با شرکت در فلان یا بهمان انتخابات متفاوت است. در رویکرد پارلمانتاریستی، چشم انداز انقلابی و ضرورت آماده‌ شدن برای انقلاب جهت کسب قدرت سیاسی به فراموشی سپرده می‌شود و افق دید احزاب پارلمانتاریست، محدود به بازی در چارچوب قوانین دموکراسی بورژوایی و در زمین بورژوازی است. تجربه‌ی بیش از یک قرن گذشته نشان می‌دهد که علی رغم تصور سوسیال‌دموکراسی و اروکمونیسم، باصطلاح چپ‌ِ‌ نو و قرن بیست‌ویکمی، سوسیالیسم دموکراتیک، مارکسیسم انتقادی و….، بورژوازی به مدد توانایی مالی- اقتصادی، سیاسی- حقوقی و رسانه‌ای‌–‌ارتباطی خود نه تنها همواره برنده این بازی بوده است ، بلکه در موارد معدودی نیز که نیرو های دیگری با برنامه و جهت‌ گیری اجتماعی و مردمی به قدرت سیاسی و پارلمان دست پیدا کنند، با استفاده از شبکه‌ی سیستماتیک قدرت خود در حوزه های سیاسی، نظامی، حقوقی، اقتصادی و رسانه ‌ای و ….، یا برای براندازی این نیرو به شکل‌ های مختلف اقدام می کند و یا با اعمال انواع فشارها آن را به سمت تسلیم و استحاله هدایت می‌کند. این کار به ویژه در عصر جهانی‌ سازی به صورتی کاملاً برنامه ‌ریزی شده و هماهنگ از سوی سرمایه ‌داری جهانی در سرتاسر جهان دنبال می ‌شود. نگاهی به کارنامه ‌ی فاشیسم در اروپا ، ده ‌ها کودتا در قرن بیستم از سوی کشور های امپریالیستی در کشور های مختلف به ‌ویژه در آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین جهت براندازی دولت ‌های ملی و مترقی چون دکتر آلنده در شیلی، پاتریس لومومبا در کنگو ، دکتر مصدق در ایران و ….و نگاهی به فشار های اعمال شده از سوی نهاد های مالی بین‌المللی چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بر  یونان پس از پیروزی سیریزا در این کشور جهت به ‌تسلیم‌ کشاندن دولت در برابر نهاد های مالی بین المللی و امپریالیسم مالی ، نگاهی به دامنه ‌ی وسیع مداخلات امپریالیستی در کشور های مختلف جهان به ویژه کشور های خاورمیانه در ایجاد گروه های تروریستی، حمایت از دولت ها و نیرو های وابسته و مرتجع در این کشور ها ، نگاهی به تلاش ‌های امپریالیستی در دهه ‌های گذشته و پس از نابودی اتحاد شوروی برای تغییر جغرافیای سیاسی جهان از بالکان گرفته تا آسیای میانه و خاورمیانه و….، که به ‌طور طبیعی با حمایت نیرو های اجتماعی و سیاسی مرتجع در این مناطق و کشور ها همراه ‌بوده است، همگی گواه بر آن هستند که مفهومی چون دموکراسی بورژوایی به ویژه در کشور های پیرامونی اساساً فاقد اعتبار واقعی و عملی است. در کشور های مرکز و باصطلاح  توسعه ‌یافته ‌ی صنعتی نیز عملاً ساختار قدرت در برابر تغییرات دموکراتیک بسیار صلب و مقاوم است. آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و مهندسی انجام شده برای کنارگذاشتن برنی سندرز و معرفی هیلاری کلینتون به ‌عنوان کاندیدای حزب دموکرات، گواه روشنی بر این ادعاست.  البته اگر قدرت مالی، رسانه ای- تبلیغی  و سیاسی  طبقات حاکم، در برخی موارد اجازه‌ی عرض اندام به نیرو های سیاسی مدافع طبقه ‌ی کارگر و زحمتکشان را بدهد. بعلاوه در مواردی نیز که احزابی چون حزب سوسیالیست در فرانسه یا حزب کارگر در انگلیس به قدرت رسیده ‌اند، هیچگاه نتوانسته‌ اند جهت ‌گیری مردمی و عدالت ‌خواهانه را در ساختار سیاسی و اقتصادی– اجتماعی این جوامع نهادینه کنند، چه رسد به اینکه جوامع بورژوایی را در جهت حرکت به سوی سوسیالیسم با چالش جدی مواجه کنند. حتی دولت ‌های رفاه در اروپا نیز که اساساً متأثر از توازن قوای بین‌المللی و ملی موجود و تحت تاثیر شدید وزن اتحاد شوروی و پیشرفت ‌های اجتماعی و اقتصادی و توسعه ‌ی عدالت اجتماعی این کشور ، در برخی کشور های اروپایی با بهبود هایی در شاخص ‌های رفاهی زندگی توده های مردم این کشورها همراه شد، با آغاز عصر نئولیبرالیسم عملاً در بسیاری از این کشورها به تاریخ پیوسته و به نمادی موزه ای تبدیل شده ‌‌اند. بر این ‌اساس، سرمایه‌دار ی جهانی اساساً با چپی که فاقد چشم ‌انداز و رویکرد انقلابی و لنینی است و افق اهداف و برنامه ‌های خود را در چار چوب دموکراسی بورژوایی دنبال می‌کند، مشکل چندانی ندارد، چرا که این نیرو را با استفاده از امکانات مالی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، رسانه ‌ای و تبلیغی و نیز نهاد های نظری و آکادمیک خود نه تنها قابل مدیریت می‌داند، بلکه برای ممانعت از روی ‌آوردن توده‌ های ناراضی به نیروهای انقلابی مفید نیز می‌یابد. آنچه خواب بورژوازی را آشفته می‌کند، مارکسیسم انقلابی و به‌ ویژه لنینیسم است که ضمن توجه به وزن مادی نیرو های اجتماعی و سیاسی و تمرکز بر تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، و هم‌زمان با بهره ‌گیری از فرصت ‌ها و امکانات اجتماعی و سیاسی موجود در جوامع بورژوایی، هیچ ‌گاه چشم‌ انداز انقلابی خود را  به محدوده‌ ی تنگِ سیاسی جوامع بورژوایی محدود نمی‌کند. لنینیسم از امکانات موجود در جوامع بورژوایی تنها برای تجهیز و سازماندهی طبقه‌ی کارگر و افزایش آگاهی طبقاتی آن‌ ها برای امر انقلاب اجتماعی و براندازی حاکمیت طبقه‌ی سرمایه‌دار استفاده می‌کند. براین ‌اساس، کمونیست ‌ها به‌طور ‌کلی به استفاده از امکانات جامعه ‌ی بورژوایی چون پارلمان ، انتخابات و… نه نمی گویند، بلکه تنها براساس تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و اثر بخشی شرکت یا عدم شرکت در پارلمان ، در این مورد تصمیم می‌گیرند. و چنانچه بتوانند در مواردی اکثریت پارلمان را به دست گیرند و یا موفق به تشکیل دولت شوند، از مهم‌ ترین اولویت ‌های کاری آنها باید برهم‌زدن همین قوانین بازی و جمع‌کردن بساط پارلمانتاریسم باشد. آن‌ها باید دموکراسی پارلمانی را به دموکراسی شورایی و واقعی تبدیل کنند. کاری که سوسیالیست های ونزوئلایی چون چاوز و مادورو  باید تا کنون در ونزوئلا می‌کردند. برای این منظور باید با رفراندومی قانون اساسی را تغییر می‌دادند و فضای مبارزه را برای مدافعان امپریالیسم و بورژوازی تنگ و تنگ ‌تر می‌کردند. هیچ تضمینی وجود ندارد که با این قوانین بازی و با این فضای تبلیغی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایجاد شده بر علیه دولت مادورو ، در انتخابات بعدی از صندوق های انتخاباتی ونزوئلا فاشیستی چون بولسونارو در برزیل بیرون نیاید.
در چنین وضعیتی و متأثر از ضربات وارده به تئوری و پراتیک چپ در شرایط پس از نابودی اتحاد شوروی، امپریالیسم و سرمایه داری جهانی طی چند دهه ‌ی گذشته کوشیده است تا مانع از شکل ‌گیری و پیروزی انقلاب‌ های مردمی در گوشه ‌و‌کنار جهان شود. آنها حتی در موارد متعدد با مداخله در امور کشور های مختلف چون مصر، مانع از طی روند طبیعی انقلاب شده و آن را به انحراف کشاندند. نظریه ‌پردازان آنها هم در نهاد های نظریه‌ پردازی برای کامل‌کردن این وضعیت، مطرح کردند که عصر انقلاب ‌های اجتماعی به‌ سررسیده   و انقلاب امری نکوهیده است که هم هزینه‌ های زیادی را بر جوامع تحمیل می‌کند و هم براساس تجربه از اهداف خود دور می‌شود و …..در چنین شرایطی، لیبرالیسم، دموکراسی بورژوایی (سوسیالیسم دموکراتیک)، پارلمانتاریسم، جمهوری خواهی و… به نماد کشفیات و مطالبات ترقی‌خواهانه ‌ی برخی چپ ‌های بریده  تبدیل می‌شود . آنها تمایل ندارند به این موضوع بیاندیشند که اگر به دلیل آن که در شرایط توازن قوای سیاسی و اجتماعی پس از فروپاشی اتحاد شوروی و آسیب های وارد شده به چپ در سراسر جهان از یک سو و تسلط جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم بر جهان از سوی دیگر، شرایط مناسبی برای روی ‌دادن انقلاب ‌های‌ پیروزمند وجود نداشته است، چرا باید این را به‌ عنوان یک حکم تاریخی و ابدی به آینده تسری داد؟ رفورمیست ‌ها از بیش از یک قرن کارنامه‌ی فاجعه بار رفورمیسم در جهان را که به تسلط سرمایه‌داری افسارگسیخته در قالب نئولیبرالیسم و نابودی دستاورد های طبقه‌ی کارگر و نابودی دولت ‌های رفاه انجامید، دلیل سترون بودن رفورمیسم درک نمی‌کنند و از آن نتیجه نمی‌گیرند که عصر رفورمیسم به سرآمده است، اما مایلند تا از تحولات چند دهه ‌‌ی اخیر جهان که با نابودی اتحاد شوروی و تسلط نئولیبرالیسم بر جهان همراه بود، به این نتیجه برسند که عصر انقلاب ‌های اجتماعی به‌سر آمده است ! چطور می‌شود که این ‌ها “عصر پایان تاریخ” و جاودانگی لیبرالیسمِ (که در واقع چیزی از آن در جهان واقع وجود ندارد و این نظریه متعلق به دوران پیدایش سرمایه داری است و به جای آن امروز نئولیبرالیسم با جهت گیری ‌های آشکارا ارتجاعی و ضد مردمی مطرح است.) مطرح شده از سوی فوکویاما را خیلی زود می‌شنوند و از آن استقبال می‌کنند اما وقتی که همین نظریه پرداز، ضمن نقد خود، آرزوی بازگشت سوسیالیسم را مطرح می‌کند، چشم و گوش این‌ها از کار می افتد؟  البته برای کمونیست ‌هایی که بنیان نظری آنها در تحلیل پدیده‌ های اجتماعی ماتریالییسم دیالکتیک و دانش انقلابی مارکسیسم لنینیسم است، مهم نیست که امثال فوکویاما کِی و به چه دلیلی چه چیزی را می‌گویند، کمونیست ‌ها بر اساس تحلیل شرایط مادی و مناسبات عملاَ موجود آنتاگونیستی جامعه‌ی سرمایه ‌داری به اجتناب ‌ناپذیری امر انقلاب می‌رسند و در این زمینه می‌توان گفت که تمام شواهد موید نظر کمونیست ‌هاست. یعنی زمینه ‌های مادی انقلاب اجتماعی چون افزایش فقر، افزایش فاصله ‌ی طبقاتی، نابودی باصطلاح طبقه ‌ی متوسط  و… در این چند دهه‌ای که به قول رفورمیست ها انقلاب اجتماعی رخ نداده، با تسلط سرمایه‌ داری افسارگسیخته، به مراتب در سطح جهانی افزایش یافته است و به همین دلیل نیز هست که روی ‌آوردن به آموزه ‌های انقلابی مارکس و لنین بر اساس شواهد متعدد در جهان در حال افزایش است.
همه ‌ی آنچه که در باره ‌ی پارلمانتاریسم گفته شد، هیچ ارتباطی با شرایط جامعه ‌ای چون ایران ندارد. بخشی از چپ نماها و بریدگان چپ که مدام به دنبال ارائه ‌ی استدلال ‌های نخ نما برای مشارکت در انتخابات و تغییر توازن قوا به نفع جناح مثلاً اصلاح طلب هستند، هیچ نسبتی با مارکسیسم انقلابی و لنینیسم ندارند. آری درست است که حزب بلشویک نیز حتی در سال ۱۹۱۷ در دوما نماینده داشت، اما به گفته‌ی خود لنین، حزب بلشویک فراکسیون خود در دوما را به عنوان پایگاهی برای تقویت فعالیت انقلابی خود می‌دید. این چه نسبتی با شرایط ایران دارد که سه دهه پس از فاجعه‌ی ملی سال ۶۷ نه تنها هیچ فضای قانونی برای فعالیت اجتماعی و سیاسی جنبش چپ در عمل مشاهده نمی‌شود، بلکه اساساً به عنوان یک نیروی سیاسی در کشور به رسمیت شناخته نمی‌شود. در چنین شرایطی پارلمانتاریسم نیز توهمی بیش نخواهد بود و مفهوم آن حتی در قالب تصویری که کاوالف با عبارت” شورش بر روی زانو” برای پارلمانتاریسم ارائه می‌دهد، نمی‌گنجد.
۵-  کاوالف به درستی در ارتباط با تحولات اجتماعی بر منطق مادی و دیالکتیکی این تحولات جلب توجه می‌کند و مطرح می‌کند که باور به تزار در روسیه تنها در آخرین لحظه می ‌میرد. محاسبات و برآورد های  متعارف سیاسی در مورد وزن نیرو های سیاسی و اجتماعی و استفاده از روش‌ های نظرسنجی و کمی به تنهایی برای پیش‌بینی روند تحولات و وزن نیرو های سیاسی از کفایت برخوردار نیست. حقیقت این است که در این گونه ارزیابی ‌ها و وزن‌کشی نیروهای سیاسی و اجتماعی اساساً نقش عوامل مداخله‌گر و تعدیل‌گر در چارچوب یک متدولوژی علمی در نظرگرفته نمی‌شوند. به‌ویژه در کشور هایی مانند ایران که از ساختار سیاسی بسته‌ای برخوردار هستند، هیچ‌گاه داده‌ های کافی برای سنجش وزن نیروهای سیاسی در رسانه ‌ها در دسترس قرار ندارد. اما مسئله‌ی مهم آن است که همانطور که کاوالف می‌گوید، اساساً با یک نگاه صرفاً  کمی و محاسسباتی نمی‌توان به پیش بینی روند تحولات سیاسی و اجتماعی و طراحی استراتژی و تاکتیک طبقه‌ی کارگر بر این مبنا پرداخت. این نگاه به استراتژی، واکنشی است، کمونیست ها به عنوان کنشگران انقلابی نگاهی کنشگرانه و فعال به استراتژی و تاکتیک دارند. از همه ‌ی این‌ها مهم‌تر اینکه کمونیست‌ها استراتژی و تاکتیک ‌های خود را بر اساس رویکرد دیالکتیکی و ماتریالیستی “تحلیل مشخص از وضعیت مشخص” صف ‌بندی ‌های اجتماعی و طبقاتی که تنها بخشی از آن در سیمای نیرو های سیاسی معین به ویژه در جوامعی چون ما بازتاب می‌یابد، طراحی می‌کنند. استراتژی و تاکتیک کمونیستی همواره متأثر از تغییرات میدانی صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و صف‌آرایی نیروها،  از پویایی و انعطاف نیز برخوردار است. برای همه ی کسانی که با لنین ، آثار و جهت‌گیر ی‌ ها و تصمیمات او در هدایت انقلاب پیروزمند اکتبر آشنا هستند، این سخنان به راحتی قابل درک است.
چه کسی و کدام جریان سیاسی و با کدام محاسبات کمی می‌توانست اعتراضات عظیم و سرتاسری دی ماه سال ۹۶ را در ایران در ابعادی که گذشت و با سرعتی که گسترش یافت، پیش‌بینی کند؟ این نشان می‌دهد که این‌ گونه محاسباتِ صرفاً کمی بر اساس وزن سیاسی نیرو های درون و بیرون از حاکمیت برای پیش بینی روند تحولات و سپس طراحی استراتژی و تاکتیک ‌های مبارزه‌ ی سیاسی بر اساس آن، به ‌هیچ ‌وجه از کفایت و دقت لازم برخوردار نیست و چه ‌بسا ممکن است طبقه‌ ی کارگر را به انحراف نیز بکشاند.
۶-  کاوالف به درستی بر اهمیت کسب رهبری در اتحاد تاکید می‌کند. با توجه به ناپیگیری متحدان طبقه ‌ی کارگر در پیشبرد امر انقلاب ، لنین به‌درستی بر ضرورت اعمال هژمونی طبقه ‌ی کارگر تاکید داشت. به‌ویژه در دوران نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی و ناتوانی بورژوازی داخلی در ایفای نقش ملی- ضدامپریالیستی و مترقی، امروزه این ضرورت آشکارا بیش از همیشه است. تردید در این مورد نشان دهنده‌ ی عدم درک درست از سوسیالیسم، مبارزه‌ی طبقاتی و مبارزه‌ی ملی- دموکراتیک در عصر جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم است. هرگونه اتحادی مبتنی بر یک پیش ‌نیاز ابتدایی و منطقی بسیار روشن است و آن اینکه نیرو های متحد باید یکدیگر را به‌رسمیت ‌بشناسند. هرگونه اتحادی مبتنی بر یک پلاتفرم و اهداف و برنامه ‌ی حداقلی مورد توافق طرفین اتحاد است. برای اینکه بتوان با یک نیروی سیاسی و اجتماعی اتحاد برقرار نمود، باید نظر آن نیرو را به اهمیت این اتحاد جلب کرد. معنی این سخن آن است که تنها نیرو هایی به اتحاد با کمونیست ها تن می‌دهند که به ضرورت و اهمیت  این اتحاد پی ‌ببرند. و این امر مستقیماً به وزن جنبش کارگری و کمونیستی در مجموعه ‌ی جنبش ملی- دموکراتیک در کشور بستگی دارد. در نتیجه، راه اساسی برای ایجاد جبهه‌ی متحد از فعالیتِ مداوم و پی‌گیر برای افزایش وزن جنبش کمونیستی و کارگری در جنبش ملی و دموکراتیک می‌گذرد. اعمال رهبری نمی‌تواند پیش شرطِ همکاری نیروها در جبهه‌ ی متحد باشد. اما بر اساس تجارب متعدد تاریخی، افتادن رهبری جبهه ملی- دموکراتیک به دست نیرو های غیرپرولتری، به‌راحتی جنبش را با خطر سازش و استحاله مواجه ‌خواهد ‌نمود. چراکه آنها مانع از جهت‌ گیری سوسیالیستی در انقلاب ملی- دموکراتیک خواهندشد. بنا براین برای کمونیست ‌ها، چگونگی، کیفیت و اثر بخشی اتحاد با سایر نیرو های دموکراتیک در جنبش ملی‌- دمکراتیک مقید به الزاماتی است که این اتحاد را در خدمتِ سمت‌ گیری سوسیالیستی جنبش درآورد و با اهداف مرحله ای طبقه کارگر ناسازگار نباشد. با توجه به شرایط کنونی جامعه‌ی ایران، بی تردید متحدین طبقه ‌ی کارگر باید با جهت‌گیری ‌های ملی، دموکراتیک،آزادی‌خواهانه، عدالتخواهانه (مخالفت با جهت‌گیری نئولیببرالی) و سکولار جنبش موافق باشند. در همین ارتباط کاوالف مطرح می‌کند که تنها وحدت جنبش کمونیستی است که می‌تواند وحدت جنبش کارگری را تأمین‌کند. تعمیم این گزاره از روسیه به کشوری مانند ایران می‌تواند محل بحث ‌های بسیار گسترده و جدی باشد. اینکه نیروهای جنبش کمونیستی ایران کدامند، چه زمینه‌ هایی برای نزدیکی آنها وجود دارد، چه سناریو هایی را با کدام مراحل می‌توان برای نزدیکی و اتحاد عمل آنها تصور نمود؟ مبانی نظری و پراتیک اجتماعی و سیاسی هر یک از نیروها چه نقشی می‌تواند در فرآیند وحدت داشته‌باشد؟ موانع اساسی جهت‌گیری وحدت در جنبش کمونیستی ایران کدامند؟ آیا اساسا می‌توان پیشرفت و اتحاد جنبش کارگری ایران را در گروی اتحاد جنبش کمونیستی در ایران دانست؟ و…..به این پرسش‌ها می‌توان بازهم افزود. در هر صورت فارغ از پاسخی که ممکن است به این پرسش‌ها داده‌ شود، نمی‌توان انکار کرد که تلاش‌های اثربخش در راستای وحدت جنبش کمونیستی، اگر نه در کوتاه مدت ، ولی در میان مدت قطعاً بر انسجام و همبستگی طبقه ‌ی کارگر ایران تأثیر گذار خواهد بود.
۷-  کاوالف بحث جالبی را در باره‌ی وضعیت انقلابی مطرح می‌کند. او تاکید می‌کند که وضعیت انقلابی را نباید تماماً به عنوان یک امر عینی و خارج از اراده درک کرد و استدلال می‌کند که وضعیت انقلابی در اکتبر ۱۹۱۷ روسیه نیز چنین نبود بلکه به میزان زیادی محصول رهبری منحصر به ‌فرد و استادانه و هوشیارانه ‌ی  لنین بود که جریان انقلاب اکتبر را هم به لحاظ نظری و هم عملی رهبری کرد و  تاکید می‌کند که فقط به این علت بود که انقلاب تقریباً بدون خونریزی به ثمر رسید. کاوالف رویکر دترمینیستی به وضعیت انقلابی را به شدت به زیر سوال می برد و نقش فعالیت ارادی، آگاهانه، فداکارانه، متشکل و سازمان‌ یافته‌ی جنبش کارگری و کمونیستی را در شکل‌دادن به وضعیت انقلابی بسیار مهم می‌داند. کاوالف می‌گوید : “در واقعیت امر، طیف گسترده‌ای از اوضاع و احوال پیش می‌آید که می‌توان از آن برای تحول انقلابی سود جست. از بحران‌ های رایج اقتصادی و رکود گرفته تا وضعیتی در زمان انتخابات که طی آن بورژوازی می‌کوشد تا جلوی پیروزی نیرو های سوسیالیستی را بگیرد و هم‌چنین اجرای رفرم ‌های هلاکت ‌باری علیه زحمت‌کشان، مثل افزایش سن بازنشستگی علی‌رغم مخالفت ۹۰‌-‌۸۰٪ اهالی، از آن جمله‌اند.” و میزان موفقیت جنبش کمونیستی و کارگری در بهره ‌برداری از شرایطی که در اینجا به آنها  اشاره می‌شود ، (که در جهان و کشورهای زیر سیطره ‌ی نئولیبرالیسم از جمله ایران نیز به فراوانی هم شکل می‌گیرد،) ، بستگی به میزان آگاهی، سازمان‌ یافتگی، رزمندگی، فداکاری و اراده و رهبری توانمند جنبسش کارگری و کمونیستی دارد.
۸-  یکی از مهم‌ترین بخش‌های این مقاله، بخش پایانی آن است که در آن در ده بند رئوس یک برنامه‌ی کمونیستی برای احیاء و بازسازی سوسیالیسم است. مرور بخش ‌های مختلف برنامه که به اختصار نیز بیان شده است، نشان از تسلط علمی و عملی کاوالف به موضوع دارد.  او از هرگونه برخورد شعاری به مسائل پرهیز می‌کند. مطالبات را به صورت روشن مطرح می‌کند و منابع مورد نیاز برای دستیابی به آنها را نیز با محاسبات کمی نشان می‌دهد. این بخش از مقاله بسیار درس‌آموز است. یکی از اشکالاتی که عموماً از سوی نیرو های مدافع امپریالیسم  و بورژوازی و نیز خرده‌ بورژوازی بر برنامه احزاب کمونیستی وارد می‌شود‌، این است که این برنامه ‌ها، آرمانی بوده و مبتنی بر واقعیت و امکانات و منابع واقعی نیستند. کاوالف با معرفی روشنِ منابع مورد نیاز برای تأمین اهداف برنامه ‌ی پیشنهادی خود ، بورژوازی مرتجع روس و مدافعان سیاسی آن در دولت را خلع سلاح می‌کند. بی‌شک کمونیست ‌های ایران نیز می‌توانند از این رویکرد بیاموزند. به‌ویژه اینکه در سیستم مبتنی بر فساد نهادینه شده در ایران،  از این دست نهاد ها و سازمان‌ ها و افراد حقوقی و حقیقی که منابع غارت شده‌ ی مردم را در اختیار دارند، بسیار زیادند. ارائه ‌ی برنامه ‌ای با این‌گونه ویژگی ‌های عملیاتی و دقیق که نشان از اشراف طراحان آن به واقعیت مسائل اجرایی کشور دارد، به‌ شدت می ‌تواند برای توده های مردم جذاب باشد. البته شکل گیری این جاذبه، نیازمند کار برنامه‌ ریزی‌شده و مداوم و فعال  نسبت به نقد جهت‌ گیری ‌های حاکمیت و ارائه‌ی راه ‌حل عملی در برابر آن و کار ترویجی و تبلیغی هدفمند است.
مدافعان نئولیبرالیسم مطرح می‌کنند که کشور ما جهت تأمین منابع مورد نیاز برای توسعه ‌ی اقتصادی و اجتماعی ایران نیازمند جذب سرمایه ‌گذاری خارجی است که پیش نیاز آن نیز بستر سازی برای ورود این سرمایه است. در همین راستا مقررات ‌زدایی نئولیبرالی و حذف دستاورد های مبارزاتی طبقه‌ی کارگر، چشم فروبستن بر مقررات ایمنی و حفاظت صنعتی در محیط ‌های کار  و نیز قوانین و مقررات زیست ‌محیطی،  بخشی از مقررات ‌زدایی مد ‌نظر آنهاست که تا کنون نیز منجر به فقر و فلاکت گسترده، حوادث قابل پیشگیری فراوان با تلفات و صدمات انسانی چون حادثه‌ی معدن یورت و پیامد های وخامت بار فراوان زیست‌ محیطی برای کشور شده است. اما در مقاله ‌ی کاوالف برای تأمین منابع مورد نیاز جهت سرمایه‌گذاری، به بازگرداندن منابع غارت‌شده از مردم و منابع عمومی و به نوعی مصادره ‌ی منابع واگذار‌شده تحت عنوان خصوصی ‌سازی و عناوین مختلف دیگر، و ملی‌کردن منابع در اختیار نهاد ها، موسسات و …. اشاره شده است. بجز دو بند پایانی این بخش از مقاله که به شرایط خاص روسیه برمی‌گردد، ۸ بند ابتدایی آن را به نوعی می‌شود در ایران نیز به عنوان اقدامات انقلابی و راهگشا در چارچوب یک برنامه‌ی ملی دموکراتیک مورد توجه قرارداد. جانِ کلام کاوالف در این بخش، طرح رشد از طریق بازتوزیع منابع کشور و به عبارت درست تر مصادره‌ ی منابع غارت ‌شده و واگذارشده به اعوان و انصار قدرتمندان، تحت عنوان خصوصی ‌سازی و….و استفاده از این منابع به عنوان منابع سرمایه‌گذاری است. آری، اگر قرار است مسیر رشد و توسعه‌ ی اقتصادی- اجتماعی از مسیر سرمایه‌داری و نئولیبرالی خارج گردد، بی‌شک نمی‌توان با رعایت قوانین و مقررات حقوقی موجود، چنین کار مهمی را آغاز کرد. در اولین گام باید با رویکردی انقلابی نسبت به مصادره‌ی اموال غارت‌شده‌ ی مردم اقدام کرد. این امر دقیقاً برای ایران هم صدق می‌کند و چه بسا ضروری ‌تر از روسیه هم باشد. قابل ذکر است مسئله ‌ی رشد از طریق بازتوزیع که آقای دکتر فریبرز رئیس‌دانا در یکی از مصاحبه ‌های خود به آن اشاره می‌کند، دارای نظریه در اقتصاد توسعه است که تاریخچه ‌ی نظریه آن نیز به اقتصاددانان هندی برمی‌گردد.
۹-  یکی از مهم ‌ترین محورهای اقتصادی برنامه‌ی ارائه شده  از سوی کاوالف “خروج روسیه از سازمان تجارت جهانی و رهایی از ضرر سالانه ‌ی بیش از یک ‌هزار میلیارد روبلی” است. این در شرایطی است که اقتصاددانان نئولیبرال طی چند دهه از طریق نشر آثار متعدد در دانشگاه‌ ها ، مراکز آموزشی و پژوهشی ، نهاد های قانون‌گذاری، محافل اجتماعی و رسانه ‌های مختلف در ایران کوشیدند تا پیوستن به سازمان تجارت جهانی را به مثابه نوشدارویی معرفی کنند که گویا قرار است همه ‌ی مشکلات اساسی اقتصاد کشور را حل کرده و ضمن تامین منابع مورد نیاز برای سرمایه‌گذاری، اقتصاد کشور را از فروبستگی رهانیده، بیکاری را کاهش داده، تورم را مهار کرده و … معجزه کند. و این در حالی است که عملاً با پیوستن کشور به اقتصاد جهانی و حذف تعرفه های گمرکی (که این هم یکی دیگر از دستورکارهای بسته ‌ی اقتصادی نئولیبرالیسم تحت عنوان آزادسازی تجارت است)، در و پیکر کشور بسیار بیشتر از گذشته بر روی واردات کالاهای مصرفی باز خواهد شد که یکی از پیامد های بلاواسطه‌ی آن تعطیلی باقیمانده‌ ی واحد های تولیدی و صنعتیِ کشور خواهد بود. تأسف بار اینجاست که برخی از مدعیان چپ (در واقع بریدگان از چپ) نیز که مایلند ایالات متحده‌ ی آمریکا و کشورهای امپریالیستی را به جای کشورهای امپریالیستی، “کشورهای مدرن و توسعه‌یافته” بخوانند، نیز بر همین سیاق خواهان پیوستن ایران به “جامعه ‌ی جهانی” و لابد سازمان تجارت جهانی و…. هستند.
۱۰- نوشته‌ی کاوالف تصویری ملموس از  وضعیت نابسامان و فروپاشیده اقتصادی – اجتماعی و مبارزه‌ ی طبقاتی در روسیه‌ ی امروز را بازتاب می‌دهد و با توجه به اراده‌ ای انقلابی که در آن به چشم می‌خورد، رویکردی انقلابی و لنینی (نه پارلمانتاریستی)  برای بازگشت به سوسیالیسم و بازسازی اقتصاد ورشکسته ‌ی کشور را پیشنهاد می‌کند. کاوالف از این هم فراتر می‌رود و با توجه به اینکه مطرح می‌کند “… همان‌طور که معلوم است اتحاد شوروی به لحاظ حقوقی موجودیت دارد. فروپاشاندن آن غیرقانونی بوده است”، ابایی ندارد از اینکه چشم ‌انداز  احیای اتحاد شوروی را نیز مطرح کند. نگارنده بدون هرگونه اظهار نظری در این زمینه، مایل است جسارت کاوالف را در این زمینه مورد ستایش قرار دهد.
مقاله‌ی کاوالف موارد مورد بحث و در واقع درس‌های آموزشی دیگری نیز  دارد که در اینجا از پرداختن به آنها خودداری می‌شود.
۱۴ دی ۱۳۹۷




بزرگداشت سیاهکل در تهران 

• روز پنجشنبه ۱۸ بهمن، از ساعت سه تا پنج بعدازظهر مراسم گرامی داشت ۴۸ مین سالگرد واقعه ی سیاهکل که به کشته شدن ۱۵ تن از مبارزین سیاسی چپ و کمونیست انجامید، در قطعه های ۳۳ و ۳۹ گورستان بهشت زهرا برگزار شد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۹ بهمن ۱٣۹۷ –  ٨ فوريه ۲۰۱۹

 


اخبار روز: روز پنجشنبه ۱٨ بهمن، از ساعت سه تا پنج بعدازظهر مراسم گرامی داشت ۴٨ مین سالگرد واقعه ی سیاهکل که به کشته شدن ۱۵ تن از مبارزین سیاسی چپ و کمونیست انجامید، در قطعه های ٣٣ و ٣۹ گورستان بهشت زهرا برگزار شد.

در ۱۹ بهمن ۱٣۴۹ گروهی از مبارزان جان بر کف با حمله به پاسگاه سیاهکل جنبشی را بنیان گذاشتند که بعدها به نام جنبش فدائی، نه تنها نیروهای چپ بلکه فضای سیاسی جامعه ی ایران را تحت تاثیر خود داد. این جنبش سنت هایی را از نو زنده کرد که تا امروز همچنان الهام بخش مبارزات ضددیکتاتوری، دموکراسی خواهانه و سوسیالیستی در ایران است. علیرغم سرکوب خونین و بی امان این جنبش توسط دیکتاتوری شاه که در چند نوبت موجب جان باختن رهبران و کادرهای اصلی جنبش فدایی شد، در آستانه ی انقلاب صدها هزار نفر به صفوف فدائیان پیوستند و بزرگترین جنبش چپ خاورمیانه را در ایران شکل دادند.
بعد از انقلاب فدائیان نتوانستند از این جنبش بزرگ به خوبی پاسداری کنند، اختلافات و سپس سرکوب های خونین توسط حکومت اسلامی از راه رسید و چپ ایران زیر بار این ضربات سردرگمی های سیاسی و همچنین تحولات جهانی، تضعیف شد و موقعیت های زیادی را از دست داد.
آن هفت سال مبارزه ی درخشان علیه دیکتاتوری، استبداد و در راه سوسیالیسم اما همچنان بر تارک جنبش آزادی خواهانه ی ایران می درخشد. ارتجاع اسلامی و جریان های راست و شبه فاشیتی با حملات مداوم به مبارزه ی فدائیان در دوران دیکتاتوری سلطنتی و تلاش برای بی اعتبار کردن آن، کوشش می کنند سنت های مبارزاتی چپ ایران علیه دیکتاتوری و در راه سوسیالیسم را به ویژه در نزد نسل جوان بی اعتبار کنند. این تلاشی فقط علیه دگرگونه کردن تاریخ نیست، بلکه تضعیف جنبش چپ و سوسیالیسم در مبارزه ی کنونی جامعه ی ایران را هدف قرار داده است.

بزرگداشت سیاهکل در تهران با حضور گروهی از علاقه مندان به راه و نام فدایی انجام شد، ابتدا سرودهایی با آوای دلنشین یکی از حاضربن خوانده شد. پس از آن، رفیق ناصر زرافشان در ارتباط با مسائل جاری کشور و عمر چهل ساله ی نظام جمهوری اسلامی سخنرانی کوتاهی انجام داد. وی گفت:
جناح بندی های درون حاکمیت، قلع و قمع “نیروهای خودی” توسط حاکمان، وضعیت اسفبار مردم در طی این چهل سال، نشان داد و تاییدی بر این نگرش و مشی راهبردی بود که از روز نخست هیچ امیدی به چنین حکومتی نبایستی میداشتیم و اکنون هم نباید داشت.
زرافشان گفت: آن هایی که باور نداشتند، امروز پی بردند که حرف های حسن روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری جز تبلیغات پوپولیستی برای جمع آوری آرای مردم چیز دیگری نبوده است.
او در پایان سخنانش تاکید کرد: مطمئن باشید پیروزی از آن زحمتکشان است ولو اینکه ما نباشیم تا شهد شیربن پیروزی را بچشیم.

در بخش بعدی این بزرگداشت یکی از حاضران هنرمند شعری را که سروده بود قرائت کرد. این شعر متعهدانه در وصف وضعیت نابهنجار امروز ملت ما، کودکان کار، کارگران شلاق خورده، پرچمدار بودن کارگرانی نظیر اسماعیل بخشی در مبارزه ی کنونی بود.

مراسم گرامی داشت حماسه سیاهکل با خواندن چند شعر انقلابی و چند شعر از سروده های رفیق خسرو گلسرخی به پایان رسید.




رونمایی گزارش‌گران بدون مرز از یک سند دستگاه قضایی ایران 

• با استناد به یک سند رسمی دستگاه قضایی، گزارشگران بدون مرز می گوید دست کم ۸۶۰ روزنامه نگار و شهروند – خبرنگار در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت، زندانی و اعدام شده‌اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱٨ بهمن ۱٣۹۷ –  ۷ فوريه ۲۰۱۹

 

با استناد به یک سند رسمی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران که در دسترس گزارش‌گران بدون مرز(RSF) قرار گرفته است این سازمان بر آن است که تایید کند دست کم ۸۶۰ روزنامه نگار و شهروند – خبرنگار در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت، زندانی و یا حتا اعدام شده‌اند.

در حالی که ایران چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی را جشن می‌گیرید، گزارش‌گران بدون مرز(RSF) دروغ حکومتی بزرگی را که به مدت ۴۰ سال در باره سرکوب قضایی گفته شده است، بر ملا می‌کند. در کنفرانس مطبوعاتی به تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۷ با حضور شیرین عبادی برنده نوبل صلح و دیگر کنشگران و پژوهشگران و شاهدان سه دهه سرکوب از این میان منیره برادران ، ایرج مصداقی، از وجود پرونده‌ای رایانه‌ای که در آن شمار زیادی از بازداشت‌ها، زندانی‌ کردن‌ها و اعدام‌ها در تهران ثبت شده است، پرده برداشت. این پرونده تا امروز محرمانه را افشاگرانی که خواهان اعلام خطر در باره سرکوب بی‌رحمانه دستگاه قضایی ایران به افکار عمومی و نهادهای جهانی بودند، در اختیار گزارش‌گران بدون مرز(RSF) قرار داده‌اند.

این پرونده « داده‌های دستگاه قضایی ایران» در دهه‌های اخیر است که سازمان بخشی از آن یعنی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ را واکاوی کرده است. در این پرونده یک میلیون هفتصد هزارنام ثبت شده است که همه اقشار و افراد اجتماعی را از زن، مرد و کودک ، اعضای اقلیت‌های دینی و قومی، زندانیان عادی و زندانیان سیاسی از این میان مخالفان سیاسی نظام و روزنامه‌نگاران و شهروند-خبرنگاران در بر می گیرد. واکاوی این پرونده برای نخستین بار نشان می‌دهد دستگاه قضایی تلاش کرده است که حقیقت را در باره وضعیت و اتهام‌های روزنامه‌نگاران و زندانیان سیاسی دستکاری و یا بزک کند.

۸۶۰ روزنامه‌نگار و شهروند خبرنگار در این پرونده شمارش شده‌اند

با بررسی‌ها و جستجوهای دقیق چند ماهه پژوهشگران، گزارش‌گران بدون مرز تایید می‌کند که در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ دست‌کم ۸۶۰ روزنامه‌نگار را رژیم ایران بازداشت و زندانی کرده است، شماری از آنها اعدام شده‌اند.

هر فرد در این پرونده با مشخصات نام و نام خانوادگی، تاریخ بازداشت، اتهام‌، نهاد بازداشت کننده، و شعبه دادسرا یا دادگاه و ….. ثبت شده است. در این پرونده هیچ‌گاه اشاره‌ای به روزنامه‌نگار بودن «متهم‌ها» نشده است. اینگونه است که رژیم ایران در محافل داخلی و جهانی بارها تکرار می‌کند که هیچ روزنامه‌نگاری و به شکل کلی هیچ زندانی عقیدتی و یا سیاسی در زندان‌هایش وجود ندارد. دروغ حکومتی که دانسته ساماندهی شده است تا هم منتقدان را به سکوت وادار و هم نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را فریب دهد.

روزنامه‌نگاران با اتهام‌های جعلی چون« اقدام علیه امنیت داخلی» ، «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و یا « همکاری با عوامل بیگانه» و « جاسوسی» بازداشت و زندانی شده‌اند. اتهام‌های دیگری نیز چون «توهین به مقدسات اسلامی» و «توهین و اهانت به مقام رهبر جمهوری اسلامی و یا بنیان‌گذار نظام» نیز برای بازداشت روزنامه‌نگاران و شهروند خبرنگار بکار گرفته ‌شده است. در این باره دست کم ۵۷ تن از آن‌‌ها با این اتهام‌ها بازداشت و زندانی شده‌اند.

شمار بسیاری از روزنامه‌نگاران زندانی از حقوق بنیادین خود محروم و در سلول‌های انفرادی نگاهداری می‌شوند، آنها از حق ملاقات دایم با نزدیکان ومشاور حقوقی و از حق درمان بایسته محروم هستند و برخی مورد بدرفتاری و شکنجه قرار می‌گیرند.

کریستف دولوار مدیرکل گزارش‌گران بدون مرز در این باره گفت « وجود این پرونده و داده‌ی میلیونی آن نه تنها پردامنه بودن دروغ مقامات حکومتی ایران در همه این سال‌ها مبنی بر نبود زندانی سیاسی و روزنامه‌نگار در زندان‌های کشوررا بر ملا می‌کند که همچنین نشان می‌دهد که رژیم جمهوری اسلامی به مدت ۴۰ سال با سرکوبی بی کم و کاست و سازمان داده شده‌ صدها زن و مرد را برای عقیده و یا کار اطلاع رسانی‌شان به بند کشیده است. در برابر این دروغ حکومتی گزارش‌گران بدون مرز، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، میشل باشله را فرا می‌خواند تا مقامات جمهوری اسلامی ایران در برابر این اقدام‌ها خود پاسخ‌گو کند.»

در میان صدها نام در میان پرونده روزنامه‌نگاران شناخته شده زندانی به مانند فرج سرکوهی، رضا علیجانی، تقی رحمانی، اکبر گنجی، محمد صدیق کبودوند، ژیلا بنی یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی، سعید متین‌پور، هنگامه شهیدی،نرگس محمدی، احمد زیدآبادی، و…. را می‌توان دید.

بازداشت‌ها و زندانی کردن‌ و کشتن‌هایی که هیچگاه به شکل رسمی پذیرفته نشد

جمهوری اسلامی ایران همه توان خود رابکار می‌گیرد تا سرکوب صداهای منتقد را از چشم جهان پنهان کند. فرج سرکوهی [ شماره ثبت : ۶۹۴۹۶۸ ] یکی از نمونه‌های این سرکوب است. به تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۷۶ زمانی که به مقصد آلمان و دیدار با خانواده‌اش ایران را ترک می‌کرد از سوی ماموران وزارت اطلاعات به هنگام سوار شدن در هواپیما ربوده شد در حالی که پاسپورت وی مهر خروج از کشور را خورده بود. رژیم می‌خواست وانمود کند که وی به آلمان رفته است و در آنجا ناپدید شده است. در آن زمان بسیاری از سازمان‌های مردم نهاد جهانی از این میان گزارش‌گران بدون مرز نگران از ناپدید شدن این روزنامه‌نگار مقامات ایران را مسوول آن می‌دانستند. در زیر فشارهای جهانی رژیم مجبور شد با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی در فرودگاه مهرآباد و تحت فشار فرج سرکوهی را وادار کرد تا بگوید در این مدت نه زندانی که در ترکمنستان بوده است. در حالی که وی در خانه امن وزارت اطلاعات زندانی بود. این روزنامه‌نگار دوباره ناپدید و پس از انتشار نامه‌ای که پیش از زندان نوشته بود، رژیم مجبور به پذیرش زندانی بودنش شد. پرونده داده‌های دستگاه قضایی نشان می‌دهد که وی در زندان اوین بود است.

دستگاه قضایی ایران همواره کشتن زهرا کاظمی [شماره ثبت: ۱۸۰۲۱۶۶ ] عکاس خبرنگار کانادایی ایرانی تبار در زندان را نفی کرده است. این خبرنگار در دوم تیر ماه ١٣٨٢ در حین عکسبرداری از تجمع خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین بازداشت شد. در هنگام و مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بر اثر ضربات وارده دچار خونریزی مغزی و در ۲۰ تیر ماه در بیمارستان نظامی بقیه الله اعظم جان سپرد . پس از تلاش اولیه در پنهان کردن علت واقعی مرگ وی، مقامات رسمی ایران در ٢٥ تیر ١٣٨٢اعلام کردند که زهرا کاظمی در اثر ضربه‌ی مغزی در گذشته است. پیکر زهرا کاظمی با شتاب بسیار چهارشنبه اول مرداد ماه ١٣٨٢ بر خلاف خواست پسرش استفان هاشمیان که در کانادا اقامت دائم دارد، در زادگاهش شیراز به خاک سپرده شد.

پرونده داده‌های دستگاه قضایی نشان می‌دهد که مقامات قضایی برای سرپوش نهادن بر این قتل حتا تاریخ بازداشت را از ۲ به ۱۰ تیر ۱۳۸۲ تغییر داده‌اند. حیرت‌آورتر اینکه شش ماه پس از قتل زهرا کاظمی نام روزنامه‌نگار با شماره‌ای دیگر [شماره ثبت : ۱۸۳۴۸۹۵ ] بعنوان متهم ثبت شده است.

دست‌کم چهار روزنامه‌نگار حرفه‌کار اعدام شده‌اند

دست کم در ایران در سال‌های سیاه شصت ۴ روزنامه‌نگار اعدام شده‌اند. علی اصغر امیرانی [شماره ثبت : ۵۸۸۰۷۱ ] ، سعید سلطان‌پور [ شماره ثبت : ۲۸۰۸۳۸ ] ، رحمان هاتفی منفرد[ شماره ثبت : ۵۶۹۸۰۳ ] و سیمون فرزامی [ شماره ثبت : ۳۹۰۶۴۱ ] پرونده داده‌های قضایی برای نخستین بار نشان می‌دهد که این افراد چه زمانی و با چه اتهامی بازداشت شده‌اند. سیمون فرزامی یکی از قربانیان هنگام اعدام ۷۰ سال داشت. این روزنامه‌نگار سوئیسی ایرانی‌تبار، رییس دفتر خبرگزاری فرانسه در ایران و سردبیر ژورنال دو تهران بود که در اردیبهشت ۱۳۵۹ بازداشت و با اتهام جاسوسی برای امریکا شش ماه پس از بازداشت اعدام شد. دست‌کم ده‌ها زندانی عقیدتی مخالف نظام که فعال سیاسی بوده‌اند و برای روزنامه‌ها و ارگان‌های مطبوعاتی مخالفان فعالیت می‌کرده‌اند نیز در میان اعدام شدگان هستند.

۲۱۸ زن روزنامه‌نگار و شهروند خبرنگار

از ۶۱۹۲۴ زن ثبت شده در این سند رسمی دستگاه قضایی ۲۱۸ تن روزنامه‌نگار و شهروند-خبرنگار هستند. از این میان روزنامه‌نگار و چهره مدافع حقوق زنان و مدیر کانون زنان ایران ژیلا بنی یعقوب [شماره ثبت : ۲۲۲۵۴۰۷ ] را می‌توان نام برد.وی درهشت مارس ١٣٨٨ در تجمعی برای بزرگداشت روز زن بازداشت شد و یک هفته را در زندان معروف اوین گذراند. تجربه‌ای که آن را در قالب کتابی به تحریر درآورد که در خارج از ایران منتشر شده است. ژیلا بنی یعقوب سکوت تحمیل شده را نیز به خوبی می‌شناسد. در سال ١٣٩٠ وی از سوی شعبه‌ای از دادگاه انقلاب تهران به یک سال زندان و سی سال محرومیت از کار روزنامه‌نگاری به اتهام « تبلیغ علیه نظام و توهین به رئیس جمهوری» محکوم شد. حکم یک سال زندان از شهریور ٩١ تا تیر ماه ٩٢ به اجرا درآمد. ژیلا بنی یعقوب پیش از این هم برای اتهام‌هایی چون « تبلیغ علیه نظام» و یا « توهین به رییس جمهور » بازداشت و زندانی شده بود. نام این روزنامه‌نگار چند بار در پرونده دستگاه قضایی با بازداشت از سوی نهادهای گوناگون ثبت شده است که نشان‌گر سخت گیری نظام علیه روزنامه‌نگاران مستقل است. روزنامه‌نگار و مدیر سایت کانون زنان ایرانی، محکوم شده است تا سال ٢٠٤٠ ممنوع کار باشد.

بازداشت ده‌ها هزار شهروند

افزون بر روزنامه‌نگاران این پرونده برای نخستین بار تایید می کند که بیش از ۶۰۴۸ تن در اعتراض‌های مردمی علیه برگزیدن دوباره‌ی محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ بازداشت شده‌اند. آماری که تا امروز برآورد آن دشوار بود. جمهوری اسلامی همواره بازداشت شهروندان را برای انجام تظاهرات رد می‌کرد. در این سال دست‌کم بیش از ۶۰۰ زن و ۵۴۰۰ مرد با اتهام « اقدام علیه امنیت داخلی» بازداشت شده‌اند. این اتهام نیر برای روزنامه‌نگاران و شهروند-خبرنگارانی که تظاهرات‌ها را پوشش می‌دانند استفاده شده است.

پرونده داده‌های دستگاه قضایی حاوی اطلاعاتی در باره‌ی دست‌کم ۶۱۹۴۰ زندانی سیاسی از سال ۱۳۵۹ است. دست‌کم ۵۲۰ تن از آنها به هنگام بازداشت میان ۱۵ تا ۱۸ سال سن داشته‌اند. این داده همچنین در برگیرنده نام شماری از قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ است. در تابستان این سال نزدیک به ۴ هزار زندانی از این میان شماری از روزنامه‌نگار بنا بر «حکم» آیت‌الله خمینی، در جلسه‌هایی که در اغلب موارد تنها چند دقیقه‌ طول کشید، دوباره بازجویی شدند و بسیاری ازآنها به مرگ محکوم شدند. اعضای هیات های مرگ که در سراسر ایران تشکیل شده بودند، حکم اعدام برای اغلب زندانیانی صادرمی‌کرد که از عقاید خود ابراز پیشیمانی نکردند. بسیاری از این زندانیان در تهران در گورهای جمعی از این میان گورستان خاوان به خاک سپرده شدند. جمهوری اسلامی هیچگاه به شکل رسمی این کشتار را نپذیرفته است.

پرونده داده‌های دستگاه قضایی برای نخستین بار مشخص می کند که ۵۷۶۰ شهروند ایرانی در تهران تنها به اتهام عضویت به گفته دستگاه قضایی در «فرقه ضاله بهایت» تحت تعقیب قرار گرفته و یا بازداشت و یا برخی نیز اعدام شده‌اند. جمهوری اسلامی همواره بازداشت پیروان آیین بهایت را برای باورهایشان نفی می‌کند.

نام شمار بسیاری از شخصیت‌های ایرانی نیز در این پرونده ثبت شده‌ است از این میان شیرین عبادی وکیل مدافع حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، نسرین ستوده وکیل زندانی مدافع حقوق بشر، عبداکریم لاهیجی وکیل و رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران و رییس افتخاری فدارسیون جهانی جامعه‌های مدافع حقوق بشر، منصوره شجاعی مدافع حقوق زنان. برخی از این افراد هیچگاه بازداشت نشده و نامشان در این فهرست به معنای وجود حکم بازداشت برای آنها و تلاش نهادهای امنیتی برای بازداشت آنان است.

پیوست‌ها

راست آزمایی پرونده داده های دستگاه قضایی
از زمان دریافت این پرونده، گزارش‌گران بدون مرز به مدت چندین ماه‌ کار بررسی و مطابقت داده‌ها را انجام داد. نخست این داده‌ها با فهرست‌های دیگر نهادهای ملی و جهانی در باره روزنامه‌نگاران زندانی از این میان اطلاعیه‌های گزارش‌گران بدون مرز و سپس با داده‌های عمومی منتشر شده‌ی طرزعمل‌های ویژه سازمان ملل متحد مطابقت داده شدند. شماری از ناظران و متخصصان و همچنین اعضای «کمیته دیده‌بانی از استفاده داده‌های دستگاه قضایی»، و جان بدر بردگان کشتارهای دهه شصت و هفتاد نیز صحت و درستی این اطلاعات را در باره زندانیان سیاسی تأیید کردند.

زندان بدنام اوین

این زندان در دوران شاه سابق ایران ساخته شد و مکانی برای زندانی و شکنجه کردن مخالفان بود. پس از انقلاب اسلامی این زندان گسترش داده شد و زندانی که برای کمتراز سیصد زندانی ساخته شده بود تا نزدیک به ۱۵۰۰۰ نفر را درخود جای داد. این زندان در تئوری بازدشتگاه موقتی است که زندانیان را تا زمان برگزاری دادگاه باید نگاه دارد. اما برخی از زندانیان تمام حبس خود را در آن می‌گذرانند. در این زندان شمار بسیاری از زندانیان شکنجه و اعدام شده‌اند.

کمیته دیده‌بانی از استفاده داده‌های دستگاه قضایی

این کمیته ویژه به دعوت گزارش‌گران بدون مرز و تحت ریاست شیرین عبادی جایزه نوبل صلح و شخصیت‌های مورد احترام و معتمد مدافع و متخصص در امر حقوق بشر در ایران تشکیل شده است.

وظایف آن
دیده‌بانی و تضمین استفاده از پرونده داده‌های قضایی ایران مطابق با موازین حقوق بشر
دیده‌بانی و تضمین بهره‌برداری از پرونده برای بهینه سازی وضعیت حقوق بشر در ایران و به ویژه حق دستیابی به حقیقت و عدالت برای قربانیان نقض حقوق بشر ثبت شده در پرونده و خانواده‌های آنها.

اعضای کمیته
شیرین عبادی: وکیل مدافع حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح
منیره برادران: کنشگر حقوق بشر، نویسنده و پژوهشگر، زندانی سیاسی در دهه شصت
ایرج مصداقی: کنشگر حقوق بشر، پژوهشگر، زندانی سیاسی در دهه شصت
رضا معینی: پژوهشگر و نماینده گزارش گران بدون مرز




به میمنت روز سیاهکل
ا. م. شیری

 

۱۹ بهمن روز اعلام موجودیت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران‍ بر تمامی رزمندگان در جبهه رهایی کارگران و زحمتکشان، بر همه فدائیان باورمند به آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، به دوستی،  برادری و برابری خلقها خجسته باد!

جنبش فدایی در مدت کمتر از یک دهه بعد از بنیانگذاری خود توسط قهرمانان «آفتاب‌کاران جنگل»، توانست نقش عظیمی در ترویج و شکل‌گیری روحیه انقلابی در میان انقلابیون کشور ایفا نماید.

فراموش نمی‌کنیم که در تمامی روزهای مبارزه برای سرنگونی رژیم دست‌نشانده پهلوی چریک فدایی به سمبل و نماد مبارزه و پایداری بدل شده بود. پژواک چریک فدایی در تمامی کوچه‌ها و خیابانهای شهرها و روستاهای کشور ‌پیچیده بود. بگونه‌ای که رغبت، احترام و محبت عمومی را نسبت به چریک فدایی برانگیخته بود. شعار «فدایی، فدایی، تو افتخار مایی» در سرتاسر کشور طنین‌انداز شده بود…

در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، زمانیکه روحانیت به سردمداری هاشمی رفسنجانی برای ربودن انقلاب با ژنرال هویزر آمریکا در پشت درهای بسته مذاکره می‌کرد، سهم چریکهای فدایی در امر دعوت به ادامه روند اوج گرفته انقلاب و در هم شکستن مقاومت نیروهای وفادار به رژیم پهلوی کم‌نظیر بود. استمدادطلبی‌های هیجان‌زده از رادیو – تلویزیون‌های کشور از چریکهای فدایی برای دفع حملات نیروهای وابسته به رژیم منحوس پهلوی هنوز در گوش‌های ملت ایران طنین‌انداز است و از حافظه نسلهای انقلاب پاک نشده است.

با این حال، انقلاب شکوهمند مردم ایران بواسطه روحانیت شعیه  و با کمک و همدستی عوامل ساواک و پلیس امنیتی رژیم پهلوی که از ۲۶ دیماه طبق برنامه قبلی و بسیار حساب شده به مساجد و تکایا روی آوردند و بعدها نقش پر رنگی در جلب و سازماندهی لات و لومپن‌ها (شعبان بی‌مخ‌های آن دوره) در کمیته‌های انقلاب ایفاء کردند، مصادره به مطلوب گردید و حاکمیت جدید برآمده از انقلاب بهمن، بلافاصله به سرکوب و قلع و قمع همه نیروهای انقلابی، در رأس آنها به سرکوبی بی‌امان فدائیان- نیروی اصلی درهم‌شکننده مقاومت نیروهای مسلح رژیم سابق همت گماشت.

البته، فدائیان از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران توقع بیش از این نیز نمی‌توانستند داشته باشند، همچنانکه از رژیم پهلوی نداشتند. چرا که هر دوی آنها در خدمت سرمایه و مدافع منافع نامشروع سارقان ثروتهای ملی بوده و هستند…

یاد و نام عزیز بینانگذاران جنبش فدای و همه رفقای بخون درغلتیده فدایی در هر دو رژیم پهلوی و اسلامی گرامی باد!

روز ۱۹ بهمن بر همه فدائیان وفادار و باورمند به اهداف و آرمانهای والای فدایی، به همه انقلابیون میهن خجسته باد!

ننگ و نفرین بازماندگان و پیروان فدائیان شهید نسبت به مدافعان سرمایه مستدام باد!

پیروز باد مبارزه فدائیان و همه رزمندگان در جبهه نبرد کار بر علیه سرمایه!

ا. م. شیری

۱۹ بهمن ۱٣۹۷




حمله به آرامگاه کارل مارکس در لندن 

چهارشنبه  ۱۷ بهمن ۱٣۹۷

گزارش از احسان صالحی به نقل از مورنینگ استار

 


ارامگاه کارل مارکس بر اثر حملاتی که توسط یک نفر با چکش به آن صورت گرفت، آسیب دید و به گفته ی مددکاران موسسه خیریه ی قبرستان «هایگیت» دیگر هرگز به شکل اولیه در نخواهد آمد. این اتفاق در تعطیلات آخر هفته ی گذشته صورت گرفت.
بر اثر این حمله، در لوح مرمرِ زیر تندیس نیم تنه ی آرامگاه این فیلسوف کمونیست واقع در آرامگاه هایگِیتِ شمال لندن خراش هایی ایجاد شده است.
به گفته ی مسئولین قبرستانت «هایگیت» این حمله “عمدی” بوده است. آن ها ضمن محکوم کردن تخریب آرامگاه مارکس گفته اند سعی خواهند کرد آن را ترمیم کنند، هر چند هرگز به صورت اولیه در نخواهد آمد.
لوح مرمر این بنا، ابتدا در ۱٨٨۱ برای قبر همسر مارکس، جنی فون وستفالن استفاده شد و تاریخ تولد و درگذشتِ مارکس، فن وستفالن، دخترشان الینور، نوه شان هری لانگوئت و مستخدم خانه شان هلن دیموث را می توان روی آن مشاهده کرد. در سال ۱۹۵۴، قبر به همراه بقایای مارکس و فن وستفالن به مکان خوشنام تری در این آرامگاه منتقل شد.

دبیر کل حزب کمونیست [بریتانیا]، رابرت گریفیتس به مورنینگ استار گفت: “باورهای مارکس – همچون پایه تندیس اش در هایگیت – آن قدر محکم و استوار است که بیشتر از هر گونه آسیب وارد شده از سوی یک ویرانگرِ فاشیست زنده بماند. این حمله ابلهانه باعث خواهد شد یکشنبه هفدهم مارچ گردهمایی بزرگتری برای مراسم سالانه مارکس انجام شود. جنبش کارگری و چپ های بریتانیا و جهان باید اکنون اطمینان دهند که این بنای تاریحی هر چه سریع تر به طور کامل مرمت گردد.




اخبار و گزارشات کارگری و تجمعات اعتراضی در ۴۸ساعت گذشته 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۶ بهمن ۱٣۹۷ –  ۵ فوريه ۲۰۱۹

 

تجمع مالباختگان موسسه کاسپین در کرمانشاه و ایلام
روز سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، جمعی از مالباختگان موسسه کاسپین در شهرهای کرمانشاه و ایلام، در مقابل دفتر این موسسه در این شهرها نسبت به برآورده ‌نشدن مطالبات خود، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

اعتراض سپرده‌گذاران موسسه‌های مالی و اعتباری از دو سال پیش آغاز شد و دولت و بانک مرکزی پرداخت مطالبات سپرده‌گذاران از طریق بانک‌های دولتی و خصوصی را متعهد شدند.

تجمع کارگران و کارکنان پروژه آیسان تبریز
روز سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، جمعی از کارگران و کارکنان پروژه ساخت مجتمع چند منظوره اداری، تجاری و تفریحی آیسان در مرکز شهر تبریز، در اعتراض به معوقات مزدی هفت ماهه خود، اقدام به برگزاری تجمع کردند.

تجمع مالباختگان سایت طلای ثامن در تهران
سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، جمعی از مالباختگان سایت طلای ثامن، نسبت به برآورده ‌نشدن مطالباتشان، در مقابل ساختمان دادسرای عمومی و انقلاب تهران، اقدام به برگزاری ‎تجمع اعتراضی کردند.

تجمع رانندگان تاکسی در خرم آباد
روز گذشته ۱۵ بهمن ۱۳۹۷، جمعی از رانندگان تاکسی شخصی و اینترنتی در شهرستان خرم آباد، در اعتراض به برآورد نشدن مطالباتشان دست به اعتصاب و تجمع زدند.
معترضان علت تجمع خود را پایین بودن نرخ کرایه عنوان کردند.

*اخباروگزارشات کارگری۴٨ساعت گذشته ارسالی از “اخبار و گزارشات کارگری”:

ادامه اعتصاب وتجمعات کارگران شهرداری ها دراعتراض به عدم پرداخت حقوق:
– تجمع سه روزکارگران شهرداری آبژدان اندیکا دراعتراض به عدم پرداخت ماه ها حقوق
روز دوشنبه پانزدهم بهمن ماه برای سومین روزمتوالی،کارگران شهرداری آبژدان اندیکا دراعتراض به عدم پرداخت ۹ ماه حقوق وعیدی سال گذشته،دست به تجمع مقابل ساختمان شهرداری زدند.
براساس گزارشات رسانه ای شده،بدنبال تجمعات اعتراضی این کارگران وعده پرداخت یک ماه حقوق داده شد.
شهر آبژدان با جمعیتی بیش از ۲٣هزار نفر از بخش های تابعه شهرستان اندیکا درشمال شرق استان خوزستانمی باشد.

اعتصاب کارگران شهرداری نورآباد دراعتراض به عدم پرداخت حقوق
طی روزهای گذشته،کارگران بخش خدمات شهرداری نورآباد ممسنی دراستان فارس دراعتراض به عدم پرداخت حقوقشان دست به اعتصاب زدند واز جمع آوری زباله ها از سطح شهر خودداری کردند.

تجمع کارگران شهرداری توحید در اعتراض به عدم پرداخت ۵ماه حقوق و۲ماه حق بیمه
روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه،کارگران شهرداری توحید واقع در شهرستان چرداول استان ایلام در اعتراض به عدم پرداخت ۵ماه حقوق و۲ماه حق بیمه ، مقابل ساختمان شهرداری تجمع کردند.

*اقدامات ضدکارگری نهادهای حکومتی :

اعلام وصول طرح ضدکارگری اصلاحات پراسنج (پارامتریک) قانون تأمین اجتماعی درمجلس
طرح اصلاحات پراسنج (پارامتریک) قانون تأمین اجتماعی پیشنهادی مدیریت سازمان تامین اجتماعی که با امضای تعداد ٣٨ نفر از نمایندگان، به صورت عادی به مجلس شورای اسلامی ارائه شده بود، در جلسه علنی مورخ ۱٣۹۷/۱۱/۰۹ به صورت عادی اعلام وصول گردید.
این طرح حداقل سابقه پرداخت حق بیمه برای بازنشستگی را از ۲۰ سال به ۲۵ سال ارتقا می‌دهد؛ رشته‌ای از معافیت‌های بیمه‌ای سرمایه‌های کوچک را حذف می‌کند؛ فرمول محاسبه حقوق را از ۲ سال به متوسط ۲۰ سال به صورت پلکانی می‌رساند و نرخ حق بیمه را از ۷ درصد به ۹ درصد افزایش می‌دهد.
این طرح چندین ماده از قانون تامین اجتماعی را دستخوش تغییراتِ اساسی می‌سازد؛ از جمله تبصره ماده (۷۷)، تبصره (۱)‌ ماده (۲۸)‌ و مواد (۷۵) و بند (۳) ماده (۸۰)، ماده (۷۶)، قانون معافیت از پرداخت حق بیمه سهم کارفرمایی تا میزان (۵) نفر کارگر، قانون بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان‌آور و قانون بیمه کارگران ساختمانی.

مهدی یراحی بدلیل اجرای کنسرت با لباس کارگران فولاد اهواز ممنوع الفعالیت شد!
مهدی یراحی درصفحه اینستاگرام خود نوشت:
اینجانب مهدی یراحیتوسط مجموعه وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی تااطلاع ثانوی عملا ازهرگونه فعالیت هنری منع شده ام.
قابل یادآوری است که گروه مهدی یراحی برای همبستگی با کارگران فولاد اهوازروز پنجشنبه ششم دی ماه در تالار آفتاب شهر اهوازبروی صحنه رفند وکنسرت اجراکردند.

عدم تبدیل قرار بازداشت پروین محمدی به وثیقه وانتقالش به زندان اوین
یکشنبه شب (۱۴بهمن ماه)پروین محمدی به زندان اوین منتقل شد و روزدوشنبه پانزدهم بهمن ماه،محمدعلی جداری فروغی از عدم تبدیل قرار بازداشت پروین محمدی به وثیقه خبر داد.
محمدعلی جداری فروغی،وکیل پروین محمدی) گفت : روز۱۵بهمن از شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری ۲ فردیس دادنامه‌ای ابلاغ شد که در آن ضمن بیان اتهامات موکل، عنوان شده که با توجه به نیابت اعطایی از معاونت دادستان و سرپرست دادسرای ناحیه ٣٣ اوین، قرار بازداشت موقت تایید شده است.

برگزاری دادگاه تجدید نظرداوودرضوی 
روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه، دادگاه تجدیدنظرداودرضوی عضوهیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه دادگاه تجدید نظر موکلش در شعبه ٣۶ دادگاه تجدید نظر برگزارشد.
آقای صالح نیکبخت در باره دفاع از موکلش دردادگاه گفت: همانطور که در لایحه سه صفحه‌ای که امروز تقدیم کردم و نیز در لایحه اعتراضی به حکم دادگاه بدوی گفته‌ام، اقدامات موکل وجه کیفری ندارد زیرا عمده اتهامات وارده بر وی عبارت است از حضور او در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای دفاع از حقوق خود و سایر کارگران شرکت واحد در خصوص تعیین حداقل دستمزد برای سال ۹۴ بوده که مدیرکل وقت اداره روابط کار از وی و همچنین از سایر نمایندگان کارگران درخواست می‌کند که با حضور در جلسه‌ای که در نمازخانه این وزارتخانه برگزار شده شرکت کنند و انتقادات و پیشنهادات خود را در مورد تعیین حداقل دستمزد اعلام دارند که به همین صورت نیز عمل شده و جلسه مزبور و نیز سایر مراجعات او و کارگران به این وزارتخانه بدون هر گونه برخورد و یا اخلال در نظم عمومی پایان یافته است.
وکیل مدافع عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه افزود: در پاسخ به اتهام دیگر موکلم مبنی بر حضور در مراسم روز کارگر که او و برخی از اعضای هیأت مدیره سندیکا برای حضور در ترمینال غرب شرکت واحد عازم آنجا بودند و قبل از رسیدن به این پایانه توسط مأموران دستگیر شده و آنها را به زندان اوین می‌برند که مقام قضائی در همان شب آنها را آزاد می‌کند.
وی افزود: اتهام دیگری که به نامبرده منتسب شده حضور او در مقابل ساختمان شهرداری تهران و شورای شهر بوده که چون نامبرده خودش هم عضو تعاونی‌های مسکن سپیدار ۱، ۲ و ۳ کل کارکنان شرکت واحد بوده و با توجه به اینکه شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه زیر نظر شهرداری می‌باشد، برای پیگیری این موضوع در آنجا حضور یافته و اعضای شورای شهر دوره قبل هم با وی و سایر کارگران مذاکره کرده که در این موارد هم هیچ‌گونه برخورد با نیروهای پلیس، نگهبانان و… به وجود نیامده و حضور وی و دیگران نیز بدون اخلال در نظم و ترافیک خیابان بهشت بوده است.
وکیل مدافع عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی گفت: در این جلسه از دادگاه تقاضا کردیم با توجه به اینکه هیچ یک از این موارد از مصادیق تبانی و اقدام برای بر هم زدن امنیت داخلی و خارجی نیست و چه بسا دستگیری کارگران با این اتهام بیشتر مورد سو استفاده قرار می‌گیرد با بررسی دقیق محتویات پرونده حکم صادره نقض و اساساً مجازات پنج سال حبس برای چنین اعمالی قانونی نبوده و عادلانه و متناسب با اتهامات وارده نیست.

*اعتراضات نسبت به تخلفات شرکت تعاونی های مسکن کارگران:

تجمع اعتراضی رانندگان عضو تعاونی مسکن مرکزی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه نسبت به تخلفات مقابل وزارت کار
روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه، رانندگان عضو تعاونی مسکن مرکزی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه دراعتراض به تخلفات دست به تجمع مقابل وزارت کارزدند.
به گزارش کانال تلگرام سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه،علیرغم اینکه اعضای پروژه های سهیل وسپیدار، شکوائیه های متعددی دراتاق تعاون ووزارت تعاون به ثبت رسانده وبا توجه به اینکه وزارت تعاون رای برتخلفات محرز وآشکار تعاونی مسکن صادرکرده است وتعاونی مسکن شرکت واحد را دررای صادره ملزم به برسمیت شناختن اعضا کرده ، اما به علت فساد ورانت اداری که درجامعه رایج شده است تعاونی باسواستفاده ازفساد جاری درادارات ، به رای صادره تمکین نمیکند وادارات زیر مجموعه هم توجه ای به رای صادره ندارند.
براساس مذاکره ای که بین نمایندگان کارگران معترض وعوامل وزارت تعاون واستان واتاق تعاون صورت گرفت ، نمایندگان کارگران خواستار عزل هیئت مدیره متخلف تعاونی مرکزی شرکت واحد شدند که شکواییه ای دراین خصوص دروزارت تعاون به ثبت رسید.

تجمع بازنشستگان گمرک ایران دراعتراض به تعاونی مسکن گمرک مقابل اداره کل کاراستان تهران
روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه،جمعی از بازنشستگان گمرک ایران دراعتراض به تعاونی مسکن گمرک مقابل اداره کل کاراستان تهران تجمع کردند.
برپایه گزارش رسانه ای شده، تنها صحبتی که از سوی مسوولان اداره کار با این بازنشسته ها شده است این است که عضوی از هیات مدیره تعاونی گمرک ایران به نام آقای (خ) قرار است در مورد مشکلات آنان در جلسه های آتی صحبت کند.
ماجرا از این قرار است که سال ۱۳۷۰ تعاونی مسکن گمرک طی اطلاعیه‌ای از اعضای خود درخواست کرد ۴۰۵ هزار تومان به حساب این تعاونی واریز کنند تا در عرض سه ماه در شهرک اندیشه صاحب زمین ۳۰۰ متری شوند اما از آن روز تاکنون تعداد زیادی از این بازنشستگان سرگردان بوده و زمینی تحویل نگرفته‌اند.
به گفته یکی از این بازنشستگان به رسانه ها ،۴۰۰۰ نفر از کارکنان گمرک ایران در سراسر کشور در سال ۷۰ مبلغ مورد نظر را واریز می‌کنند و بعد از نزدیک به یک سال حدود هزار کارمند موفق به گرفتن زمین می‌شوند ولی مابقی از سال ۷۰ تا کنون سرگردان هستند و این در حالیست هیچ نهاد و ارگانی هم پاسخگو نیست.
وی در تشریح ماجرا گفت: طبق بخشنامه، ۷ نفر باید عهده دار پیگیری این مهم می‌شدند در حالیکه تنها دو نفر به عنوان مسئول اصلی و مستقیم انتخاب شدند، و این افراد نه تنها دلسوز بلکه حتی پاسخگوی شکایت و نامه‌های متعددی که به دستشان می‌رسید نیز نبودند.
وی با بیان طرح شکایت این بازنشستگان از تعاونی گمرک ایران، ادامه داد: چندین بار نامه‌های متعددی را بردیم اما متاسفانه بازرسی تعاون حتی این نامه‌ها را تحویل نگرفتند.
در حالی که پیش‌تر، بازرس شرکت تعاونی مسکن کارکنان گمرک ایران تعداد اعضای این تعاونی را افزون بر ۴۵۰۰ نفر اعلام و اضافه کرده بود: تمام این اعضاء کارکنان بازنشسته گمرک بوده و همگی بالای ۶۰ سال سن دارند که توان برخورد با این بی‌قانونی‌های هیات مدیره را ندارند.

*کشته وزخمی شدن ۵کارگرساختمانی براثرحوادث کاری

جان باختن یک کارگرساختمانی دریزد بدنبال سقوط از ارتفاع
روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه،یک کارگرساختمانی دریزدبدنبال سقوط از ارتفاع جانش را ازدست داد.

مصدومیت چهار کارگر ساختمانی در دزفول بر اثر ریزش سقف 
صبح روزسه شنبه شانزدهم بهمن ماه،چهارکارگردر دزفول براثر ریزش سقف یک ساختمان مصدوم شدند.




پرونده سازی جدید علیه اسماعیل بخشی 

• فرزانه زیلابی وکیل مدافع اسماعیل بخشی، از پرونده سازی جدید علیه او و تقهیم سه اتهام تازه برای موکل خود، خبر داده است. اخبار ضد و نقیضی نیز از انتقال اسماعیل بخشی به بیمارستان منتشر شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۶ بهمن ۱٣۹۷ –  ۵ فوريه ۲۰۱۹

 


فرزانه زیلابی وکیل مدافع اسماعیل بخشی، از پرونده سازی جدید علیه او و تقهیم سه اتهام تازه برای موکل خود، خبر داده است. “نشر اکاذیب”، “فعالیت تبلیغی علیه نظام” و “توهین به مقامات” اتهامات جدیدی است که متوجه ی اسماعیل بخشی کرده اند.

سندیکای نیشکر هفت تپه با انتشار اطلاعیه ای به نقل از خانم زیلایی در این مورد نوشته است: اسماعیل بخشی که پس از حدود یک ماه بازداشت با تبدیل قرار بازداشت به وثیقه ۴۰۰ میلیونی آزاد شده بود، چون به درخواست خانواده و وکیلشان، مبنی بر ارجاع وی به پزشکی قانونی، در طول مدت بازداشت ترتیب اثر داده نشده بود با ناامیدی از نتیجه اقدام قانونی، با انتشار رنجنامه ای از دوران بازداشت خود اعلام نمود که توسط مامورین حین دستگیری و در طول مدت بازداشت مورد آزار و اذیت بدنی، روحی و روانی واقع شده است و در همین خصوص شکایتی را علیه مأمورین امنیتی اداره اطلاعات مطرح نمود. متأسفانه در حالی که پیگیری های قانونی و پزشکی پرونده یاد شده در حال انجام بود، یکم بهمن ماه با فک قرار وثیقه قبلی دوباره بازداشت شد و در اختیار اداره اطلاعات قرار گرفت. در همین اثنا کارگری که شاهد پرونده بود نیز دستگیر و بازداشت گردیده بود.
سه اتهام جدید تفهیم شده به موکل نشر اکاذیب، فعالیت تبلیغی علیه نظام و توهین به مقامات می باشند.
در پرونده جدید نشر اکاذیب، بدون موافقت با دیدار آقای بخشی، طی هماهنگی تلفنی بازپرس پرونده، ستاد خبری اهواز که برابر قانون، مرجع ذیصلاح قانونی و رسمی محسوب نمی شود صرفا وکالت نامه را جهت امضاء و اعطای وکالت تحویل گرفت. ولی در خصوص اتهام امنیتی فعالیت تبلیغی علیه نظام، همچنان، از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم می باشد چون اینجانب جزء وکلای مورد تأیید و معتمد رئیس قوه قضائیه، موضوع تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری نمی باشم.
در ادامه ی این نامه آمده است: عدم دسترسی به وکیل مستند به تفسیر شماره ۲۰ ماده ۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، به صراحت به عنوان «مصداق بارز شکنجه» درج شده است بنابراین تبصره ماده ۴۸ و محروم نمودن فرد بازداشت شده از دسترسی به خدمات حقوقی وکیل را یک شکنجه مصوب در قانون آیین دادرسی کیفری کشورمان می‌دانم.
به دلیل اخبار ضد و نقیضی که از وضعیت سلامتی آقای اسماعیل بخشی و انتقال وی به بیمارستان منتشر شده، جهت رفع نگرانی خانواده وی، روز چهارشنبه درخواست ملاقات ارائه اما مورد موافقت قرار نگرفت و یکشنبه، مجددا درخواست ارائه شد و امیدوار هستیم که با این درخواست موافقت شود.




از سرمایه‌داری ایران تا سرزمین عجایب روشنفکران 
یاشار دارالشفاء

مقدمه

آقای عادل مشایخی در یادداشتی با عنوان «نکاتی درباره سرمایه‌داری در ایران» در روزنامه شرق (6/11/1397) کوشیده‌اند با اتکا بر – به زعم ایشان – «سخنان از سر تیزبینی و دقت مراد فرهادپور» در نشست موسسه پرسش (27/10/1397)، نشان دهند که «هر بحثی درباره سرمایه‌داری در ایران باید مبتنی بر درکی از منطق سرمایه باشد که مهم‌ترین خطوطش را مارکس کشف و صورت‌بندی کرده است … [و] ماندن در سطح فلاکت‌ها و پرهیز از طرح مسئله‌ی «شرایط وقوع فلاکت» به بهانه‌ی اجتناب از ورود به بحث‌های «انتزاعی و بیهوده»، حاصلی جز تقویت عوام‌گرایی و تشدید عوام‌زدگی ندارد».

از این نظر باید از صراحت کلام و دقت نظر آقای مشایخی بسیار سپاسگزار بود که در فضایی که در آن، به نام «نقد اقتصاد سیاسی» و متکی بر «ژارگون»‌های مارکسی، محتویاتِ «علم اقتصاد واقعا موجود» (یا به قولِ گالبرایت «علم اقتصاد کلاه‌بردارانه») تکرار و ترویج می‌شود، همگان را دعوت به جدی گرفتن «منطق سرمایه» (به ویژه مبتنی بر صورتبندی مارکس) و چگونگی ساز و کارش در ایران می‌کند.

آنچه اما محل انتقاد به این یادداشت است، یکی «تاریخِ بحث درباره منطق سرمایه در ایران» است و دیگری «نایستادن در طرف پیشگویی الهام‌زده و مشتی الاغ مبهوت».

تاریخ بحث درباره منطق سرمایه در ایران

از نگاه آقای مشایخی سه نکته‌ی درخشان در سخنان فرهادپور هست:

فرهادپور با اتکا به پشتوانه‌ای قوی و مستحکم در سنت مارکسی (خصوصیتی که او را در میان روشنفکران چپ ایرانی به چهره‌ای «منحصربه‌فرد» تبدیل می‌کند) تأکید می‌ورزد که «فهم واقعیت و نقد واقعیت همان‌طور که مارکس می‌گوید، باید از درون خود واقعیت صورت بگیرد». امر واقعیِ زمانه‌ی ما سرمایه است: نکته‌ای که قریب به دو دهه فرهادپور در نوشته‌ها و گفته‌های مختلف خود بر آن تأکید ورزیده؛ اما عملا مورد غفلت قرار گرفته است.‌
«امروز پیشرفته‌ترین کشورها با عقب‌مانده‌ترین کشورها تحت یک نظام مشترک گرد آمده‌اند.»
فرهادپور با وضوح و ایجازی درخشان خطوط اصلی مسئله‌ی نئولیبرالیسم را ترسیم می‌کند و بر همه‌ی پرگویی‌ها در مورد نئولیبرالیسم چه از جانب مدافعانی که آن را یک «مکتب فکری» معرفی کرده‌اند و چه منتقدانی که این واژه را به ناسزایی توخالی تبدیل کرده‌اند‌، خط بطلان کشیده است: «از نظر من نئولیبرالیسم صرفا یک برنامه‌ی اقتصادی و اجتماعی یک دارودسته یا حتی توطئه‌ی دولت یا حکومت نیست، بلکه نوعی واقعیت اجتماعی‌ـ تاریخی است که نشان می‌دهد پیشرفته‌ترین و آخرین شیوه‌های حرکت و سلطه‌ی سرمایه، از قرار، تکرار قدیمی‌ترین و اولین حرکت‌ها هستند.» (فرهادپور)
یک به یک درخشانی این گزاره‌ها و نیز خاص و ویژه بودنش را در بیان آقای فرهادپور بررسی کنیم:

رد و نشان پشتوانه قوی و مستحکم آقای فرهادپور در سنت مارکسی در چیست و کجاست؟ و کدام خصوصیت در اندیشه ایشان است که او را در میان «روشنفکران چپ ایرانی» منحصربه‌فرد می‌کند؟ باید از آقای مشایخی پرسید که تلقی‌شان از روشنفکر چپ چیست و وسعت دایره روشنفکران چپ ایران که ایشان می‌شناسند به چه اندازه است؟ آقای فرهادپور به دفعات نشان داده‌اند که اصلا علاقه‌ای ندارند به عنوان متفکری با پشتوانه قوی در سنت مارکسی شناخته شوند. پشتوانه‌ی قوی در سنت مارکسی داشتن یعنی: تبیین پدیده‌های سیاسی و اجتماعی بااهتمام جدی به استفاده از مفاهیم «نقد اقتصاد سیاسی»؛ یعنی نهادن «ساختار تولید»، «تحلیل طبقاتی» و «انقلاب اجتماعی» در مرکز نگرش و واکاوی‌ها. هر علاقه‌مند پیگیر آثار آقای فرهادپور با لحاظ کردن تحولات فکری ایشان تا به امروز به راحتی می‌تواند این نکته را دریابد که مطلقا هیچ یک از این موارد در مرکز تحلیل‌ ایشان نبوده است. این سخن به معنای بی‌اهمیتی تحلیل‌های ایشان نیست، بلکه مدعی است که شیوه تحلیل ایشان هرگز مبتنی بر سنت مارکسی نبوده و نیست. این‌که ایشان مارکس را جدی گرفته و می‌گیرد، موضوع دیگری است و ربطی به «پشتوانه قوی در سنت مارکسی داشتن» ندارد. خود ایشان در مصاحبه‌اش با نشریه «راه نو» در تابستان 1377 («مارکسیسم، سرمایه‌داری، و دمکراسی»/ از کتاب «بادهای غربی») می‌گوید: «من فکر نمی‌کنم در جهان امروز هیچ متفکری که خودش را جدی می‌گیرد، بتواند مارکس را نادیده بگیرد» (بادهای غربی، ص: 190). با این نگره، کماکان این گفته‌ی سارتر معتبر است که «مارکسیسم افق تفکر دوران ماست». پس اگر ایشان متأثر از ژیژک و بدیو از این سخن می‌گوید که «سرمایه امر واقع ماست»، معنایش تعهد به «سنت مارکسی» نیست؛ همچنان که می‌بینیم از نگاه متفکران چپِ جهان هم، چهره‌هایی نظیر «بدیو» و «ژیژک»، علی‌رغم ارجاعات متناوب‌شان به مارکس و مفاهیم برساخته‌ی او، کسانی با پشتوانه قوی در «سنت روانکاوی و پدیدارشناسی» تلقی می‌شوند. اگر بنا را بر این بگذاریم که در قیاس با آن مصاحبه، امروز آقای فرهادپور بیشتر به اهمیت مارکس پی برده‌اند (چرا که در آنجا به شدت متأثر از نقد آرنت به مارکس‌‍اند و تفکر او را فردگرا و غیرسیاسی می‌دانند) و مایل‌اند پشتوانه‌ای قوی در اندیشه‌های مارکس برای تحلیل‌های‌شان بیابند، به صرف تکرار مدام اهمیت «منطق سرمایه»، قابل ارزیابی و تایید و تکذیب نیست. باید ببینیم کیفیت طرح جایگاه این «منطق» چگونه است و فراتر از سخنان مقدمه‌گونه و تلنگرهای سیاسی گاه و بیگاه، میانجی‌های تاریخی کارکردن منطق سرمایه را چطور وارد تحلیل می‌کند.

نکته‌ی دیگر این‌که آقای مشایخی دقیقا چه دایره‌ی شمولی از روشنفکران چپ ایران را در ذهن دارند که «پشتوانه‌ی محکم در سنت مارکسی» را منحصر به فرهادپور می‌دانند؟ نگاهی به پژوهش‌های کسانی چون محمدرضا سوداگر، محمدرضا فشاهی، خسرو شاکری، حسن آزاد، کمال خسروی، سهراب شباهنگ، فرهاد نعمانی، پرویز صداقت، خسرو پارسا، فریدا آفاری، احمد سیف، مرحوم احمد شایگان، فریبرز رئیس‌دانا و بسیاری پژوهشگران و نویسندگان دیگر نشان می‌دهد که حتی با پذیرش «پشتوانه‌ی قویِ» آقای فرهادپور در سنت مارکسی، مطلقا این خصوصیتِ منحصربه‌فردی در ایشان نیست .

اما بپردازیم به اصل مدعایی که ایشان را «یکتا» می‌کند:

«فهم واقعیت و نقد واقعیت همان‌طور که مارکس می‌گوید، باید از درون خود واقعیت صورت بگیرد».

کجای این گزاره نکته‌ی درخشانی دارد که تا کنون بیان نشده است؟ اگر منظور «نقد درون‌ماندگار» است، و جمله‌ی ژیژک (و نه فرهادپور) که «سرمایه امر واقع ماست»، باید گفت که این شما و آقای فرهادپور هستید که قریب به دو دهه است از این مهم غافل بوده‌اید و نه روشنفکران چپِ متکی بر سنت «نقد اقتصاد سیاسی». قریب به دو دهه پیش آقای فرهادپور بر «بازار در متن کامیونیتاریسم» (همان، ص: 195)، متکی بر «منطق میل» متمرکز بود و از مفقودبودن «سپهر مبادله» (با تأکید بر بودریار) در مارکسیسم انتقاد می‌کرد (جذاب شدن «کاراتانی» برای ایشان را نیز می توان از همین عینک دید). قریب به دو دهه پیش که بسیاری همچون آقای فرهادپور از «دوم خرداد» دفاع می‌کردند، آن چهره‌هایی که نام بردم از بازآرایی سرمایه به مدد جریان اصلاح‌طلبی سخن می‌گفتند و نسبت به جهانی‌سازی و علاقه‌ی حاکمیت به عضویت در «سازمان تجارت جهانی» (WTO) هشدار می‌دادند. قریب به 15 سال پیش فعالان سندیکایی و کارگری در نظر و عمل با «منطق سرمایه» می‌جنگیدند. قریب به سه دهه پیش نشریه‌هایی همچون «نقد»، «نقد نو»، «کار مزد»، «آوای کار» و … منتشر می‌شدند که در آن «نقد درون‌ماندگار» را می‌پروریدند، درحالی‌که آقای مشایخی در تمام این دو دهه گذشته در حال و هوای دیگری بودند.

دومین نکته‌ی درخشان آقای فرهادپور از نظر آقای مشایخی از این قرار است:

«امروز پیشرفته‌ترین کشورها با عقب‌مانده‌ترین کشورها تحت یک نظام مشترک گرد آمده‌اند.»

حیرت‌آور است. آیا این سخن را چهره‌هایی چون والرشتاین (نظریه‌ی «نظام جهانی»)، هابزباوم (ایده‌ی «توسعه ناموزون») و حتی خود مارکس در نامه به ورا زاسولیچ متذکر نشده‌اند؟! مگر قریب به دو دهه نیست که همان کسانی که نام بردیم و بسیاری کسان دیگر در آثار خویش (از جمله در همان نشریات) به این سخن بدیهی اشاره کرده‌اند؟! بحث‌ها تاریخی دارند و اسناد و مدارک‌شان موجود است. مشکل آنجاست که گفتگوی دائمی با جریان راستی که بدیهیات «نقد اقتصاد سیاسی» را نمی‌داند و نمی‌خواهد بداند، چپ را هرچه بیشتر احمق خواهد کرد و به وادی بدیهی‌گویی سوق می‌دهد. نگاهی به گذشته بحث‌ها و «اختراع دوباره‌ی چرخ» ضرورتی ندارد. این‌گونه، اندیشه نمی‌بالد و مدام در بدیهیات درجا می‌زنیم. امروز مسئله بر سر بیان دومین نکته‌ی درخشانِ نقل‌شده نیست، بلکه بر سر این است که این نظام مشترکی که از پیشرفته تا عقب‌مانده را دربر گرفته، چطور در تک تک آنها کار می‌کند؟ چگونه جهانی عمل می‌کند؟ از قضا ناتوانی در تبیین همین نکته است که برخی از آن اقتصاددانانی را که آقای مشایخی می‌فرمایند باید به تحلیل‌های‌شان تکیه کرد، به ورطه‌ی تکرار اسطوره‌ی «سرمایه‌داری متعارف ـ نامتعارف» انداخته است و نئولیبرالیسم را انحراف سود از بخش تولید به بخش مالی می‌بینند. باید «اقتصاد سیاسی» را بشناسیم تا بتوانیم به سطح «نقد اقتصاد سیاسی» هم برسیم. از قضا ناآشنایی با «اقتصاد سیاسی» باعث شده است که برخی از منتقدان «نئولیبرالیسم»، این مفهوم را به ناسزایی توخالی تبدیل کنند و آشنایی اندک و سطحی اقتصاددانانی که – به اعتبار آقای مشایخی – باید به آنها تکیه کنیم با «نقد اقتصاد سیاسی» است که باعث شده نئولیبرالیسم به «مالی‌گرایی»، «موقتی‌سازی نیروهای کار»، «کوچک‌سازی دولت» و «مقررات‌زدایی» تقلیل یابد، و اینطور گمان رود که «ماهیت سرمایه‌داری» پس از 1970 تغییر کرده و مسئله دیگر «ساختار تولید» و «استخراج ارزش اضافی» نیست.

پژوهش واقعی یعنی درگیر مفهوم‌پردازی عمیق و نقد ریشه‌ای بودن، نه پنهان شدن پشت این یا آن جمله‌ی قصار؛ و پژوهش واقعی یعنی کار تجربی کردن با مفاهیمی که می‌سازیم و می‌پروریم و می‌پالاییم.

برای مثال با درنظر گرفتن اینکه نرخ ارزش اضافی عبارت است از نسبت ارزش اضافی‌ای که کارگرِ مزدی در زمان معینی تولید می‌کند به مزدی که برای آن مدت دریافت می‌کند (یعنی: نسبت مقدار ارزش اضافی به سرمایه‌ی متغیر)، سهراب شباهنگ در مقاله‍ی «میانگین نرخ استثمار در ایران – 25 خرداد 1389» نرخ ارزش اضافی در ایران در سال 1386-1385 را معادل 4.2 یا 420% محاسبه کرده است. وی در مقاله‌اش با محاسبه همین شاخص برای ایران در سال 2013 به عدد 5.67 و یا 567% رسیده است که از نرخ ارزش اضافی آمریکا در همان سال بسیار بالاتر است؛ و نشان می‌دهد استثمار به شکل بسیار خشنی در ایران در جریان بوده است. سرانجام بپردازیم به سومین نکته‌ی درخشان:

«نئولیبرالیسم … نوعی واقعیت اجتماعی‌ ـ تاریخی است که نشان می‌دهد پیشرفته‌ترین و آخرین شیوه‌های حرکت و سلطه‌ی سرمایه، از قرار، تکرار قدیمی‌ترین و اولین حرکت‌ها هستند.»

بسیار خوب؛ اگر این آخرین شیوه‌ها، تکرار اولین حرکت‌ها هستند، دیگر چه نیازی به استفاده از اصطلاحی بنام «نئولیبرالیسم» است؟ چرا همان «سرمایه‌داری» را استفاده نکنیم؟ گفتیم که این‌که بسیاری از روشنفکران چپ در مواجهه با نئولیبرالیسم به این خطا رفته‌اند که انگار «ماهیت سرمایه‌داری» دستخوش تغییر شده و به همین اعتبار دیگر تز مرکزی‌ مارکس در «سرمایه» هم رنگ باخته‌ است، یک بحث است، اما همچنان قائل‌بودن به استفاده از اصطلاح نئولیبرالیسم، بدون درغلطیدن به خطای فوق، بحثی است دیگر. نکته‌ی درخشان مدنظر آقای مشایخی اما راهی به سوی دومی نمی‌برد و از قضا بیشتر به این تببین نادرست آقای فرهادپور درباره «به اصطلاح انباشت اولیه» تن می‌زند که آن را با «بازتولید هر باره‌ی سرمایه‌داری» یکی می‌گیرد و می‌پندارد مارکس در «فصل انباشت» جلد اول «سرمایه» تکرار انباشت اولیه را ندیده است؛ و کسانی دیگر هم به‌خطا می‌پندارند که دلیل این نادیده گرفتن به «روش» کار مارکس در جلد اول برمی‌گردد که مبتنی‌ست بر «انتزاع از واقعیت تاریخی»، حال آن‌که بحث «به اصطلاح انباشت بدوی» متمرکز است بر توصیف و تبیین واقعه‌ی تاریخی خاصی که به شرایط پای‌گیری و تکوین نظام سرمایه‌داری مربوط است. آنچه تحت عنوان «انباشت سرمایه» مدام در دستور کار این نظام بوده و هست و تا هنگام استقرارش هم خواهد بود، اتفاقی‌ست مربوط به «بازتولید» و نه «حرکت آغازین». اتفاقا به‌خاطر پیچیدگی‌های آخرین شیوه‌های حرکت سرمایه در قیاس با اولین‌ حرکت‌هایش است که نسبت میان «ارزش» و «قیمت» درنظر ما هرچه بیشتر مبهم جلوه می‌کند و در بسیاری مواقع به طور کاذبی به این راه می‌برد که بپذیریم بنای نظری مارکس فروپاشیده است. پس با کلی‌گویی‌هایی نظیر نکته‌ی «درخشان!» فوق در واقع گرفتار همان «آدرس غلط دادن»هایی می‌شویم که آقای مشایخی هم منتقد آن بود.

نایستادن طرف «پیشگویی الهام‌زده» و «مشتی الاغ مبهوت»

در برابر ابراز نگرانی اباذری از «استعداد فاشیسم در جنبش‌های علیه وضع موجود سرمایه‌دارانه» نمی‌توان با ذکر جمله‌ی والتر بنیامین که «پشت هر فاشیسمی تلاشی شکست‌خورده برای تغییر واقعی نهفته است»، آن نگرانی را به «نخبه‌گرایی ضدمردمی» متهم کرد و خود را در صف «مدافعان مردم» جا داد. مهمترین بخش یادداشت آقای مشایخی پاراگراف آخر آن است که به مواجهه‌ی مارکس با وایتلینگ و خطر «خطاب قراردادن کارگران بدون هیچ‌گونه ایده و نظریه‌» اشاره می‌کند. همین است که به قول آلتوسر (چنان‌که خود آقای مشایخی هم در جوابیه‌ای به نقد یادداشت‌شان به آن ارجاع دادند) «فلسفه مبارزه‌ی طبقاتی در عرصه‌ی نظریه» است (بعضا به غلط به جای «مبارزه‌ی طبقاتی»، «مبارزه سیاسی» نوشته‌اند) و باید آن را جدی گرفت تا آدرس غلط ندهیم: چه با به ناسزای توخالیِ تبدیل کردن مفهوم «نئولیبرالیسم»، چه با تکرار کلیشه‌های «سرمایه‌داری متعارف/نامتعارف» و چه با دفاع صِرف از هر خیزش توده‌ها علیه وضع موجود بی‌توجه به اینکه معلول‌ها را نشانه گرفتند یا علت‌ها را.

جمله‌ی بنیامین همانند بسیاری از کوتاه‌ـ‌نوشته‌هایش ضمن دربرداشتن نکته‌هایی درخشان، حاوی ابهام‌های بسیاری هم هست؛ مثلا آن تلاش برای تغییر واقعی، که شکستش راه به برآمدن فاشیسم داده است، چرا شکست خورده؟ آیا نمی‌شود از جمله دلایلش قدم گذاشتن آن تلاش در مسیر آدرس‌های غلطی باشد که شرحش رفت؟ مارکس هیچ ابایی نداشت که بی‌رحمانه به نقد بزرگترین جنبش پرولتاریا در زمانه‌اش (کمون پاریس) بنشیند و فارغ از عامل سرکوب، به «نقد درون- ماندگارش» بپردازد (مثلا هژمونی اندیشه «پرودن» در میان کمونارها). جمله‌ی بنیامین صرفا نشان می‌دهد که فاشیسم از پسِ تلاش‌های شکست خورده برای تغییر واقعی برمی‌خیزد، اما کاری با این‌که چرا و چگونه آن تلاش‌ها شکست خورده‌اند ندارد. اباذری هم منکر حرف بنیامین نیست و تلویحا می‌گوید من فعلا هر جا نگاه می‌کنم فاشیسم می‌بینم و همه‌ی تلاش‌ها برای تغییر واقعی شکست خورده است.

برای رخ دادن تغییر واقعی لازم است ریشه‌ها را بشناسیم، به سوژه‌های تغییر، راهنمای درست بدهیم تا معلول‌ها را به عوض علت‌ها آماج حمله قرار ندهند و هر شکلی از مخالفت علیه وضع موجود لباسِ دانش رهایی‌بخش را بر تن نکند.