دومین اعتصاب سراسری معلمان در ایران 

 


معلمان امروز در سراسر کشور از رفتن به کلاس های درس خودداری کرده اند. این اعتصاب به دعوت شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران برگزار می شود. این شورا در اطلاعیه ای که به تاریخ ۱۷ آبان ماه منتشر کرد، از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور خواست، روزهای سه شنبه و چهارشنبه این هفته با خودداری از حضور در کلاس ها خواهان تحقق مطالبات خود شوند. اعتصاب امروز، دومین اعتصاب سراسری معلمان از آغاز سال تحصیلی جاری است.
بنابر گزارش هایی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است، فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، با استقبال وسیع معلمان روبرو شده و معلمین در ده ها شهر از حضور در سر کلاس ها خودداری کرده اند.

خواست های اعتصاب معلمان، تامین و تضمین بودجه عادلانه برای اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری و رفع تبعیض علیه فرهنگیان شاغل و بازنشسته و اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی، آموزش رایگان؛ اجرای فاز دوم رتبه بندی؛ توقف طرح معلم تمام وقت؛ توقف روند پرونده سازی و سرکوب معلمان و آزادی معلمان دربند اعلام شده است.

معلمان ایران ۲۰ اردیبهشت امسال نیز مقابل ساختمان سازمان برنامه و بودجه تجمع کردند. به دنبال این تجمع شماری از معلمان و بازنشستگان بازداشت شدند. محمد حبیبی یکی از بازداشت شدگان آن روز، از آن زمان در زندان نگهداری می‌شود. دادگاه این معلم را به ۱۰ سال و نیم زندان، دو سال ممنوعیت از فعالیت سیاسی و اجتماعی و خروج از ایران محکوم کرده است.
شش تن دیگر از بازداشت شدگان آن روز نیز به ۹ ماه زندان و جریمه نقدی بدل از ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند.
محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، روح‌الله مردانی، علی‌اکبر باغبانی، بختیار عارفی و محمد ثانی از دیگر فعالان صنفی معلمان هستند که به زندان و تبعید محکوم شده اند.

خبرگزاری هرانا در گزارش خود پیرامون این اعتصاب نوشته است: دور دوم تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است. این شورا پیشتر با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات صنفی فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده و از فرهنگیان کشور درخواست کرده بود تا در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند. روز جاری این تحصن در بسیاری از استان‌های کشور از جمله کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان شکل گرفته است. معلمان ایران مهرماه امسال نیز به مدت دو روز به تحصن مشابهی دست زده بودند.

تحصن سراسری معلمان و فرهنگیان سراسر کشور که از امروز سه‌شنبه ۲۲ آبان‌ماه ۹۷ در بسیاری از استان‌های ایران آغاز شد.
در این روز فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان” دست به تحصن زده و از حضور در کلاس‌های درس خودداری کردند و خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شدند.

تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است.
معلمان متحصن نوشته‌هایی مانند “ما به وضعیت آموزشی معترضیم”، “ما به وضعیت معیشتی معترضیم”، “نه به تبعیض”، “خط فقر ۶ میلیون تومان، حقوق فرهنگیان ۲ میلیون تومان”، “روحانی-لاریجانی، کو نظام هماهنگ”، “نه به طرح معلم تمام وقت”، “لغو اختلاف طبقاتی”، “ارتقای منزلت و معیشت معلمان”، “نه به آموزش خصوصی”، “آموزش رایگان حق فرزندان ایران”، “آموزش زبان مادری”، “آزادی معلمان زندانی”، “ایمن سازی مدارس”، “توقف پرونده سازی برای فعالان صنفی” و … در دست داشتند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران هفته گذشته با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده است. این شورا مجدداً با صدور یک فراخوان از فرهنگیان کشور درخواست کرده است تا روزهای سه‌شنبه ۲۲ و چهارشنبه ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند.
این شورا در بخشی این فراخوان خطاب به دانش‌آموزان و والدینشان گفته بود: “هدف از تحصن آن است که حاکمان مجبور شوند به وظایف خود طبق قانون اساسی در قبال دانش آموزان و تأمین آموزش رایگان، کیفی و عادلانه عمل نمایند و بیش از این معیشت و منزلت معلم را مورد هجمه قرار ندهند”.

از جمله مطالبات فرهنگیان در این تحصن توقف پرونده‌سازی برای معلمان و آزادی معلمان زندانی بوده است، هرانا پیشتر در گزارشی به بررسی جامع وضعیت معلمانی که برای استیفای حقوق صنفی خود در عین حفظ استقلال از دستگاه حاکمه تلاش کرده و بسیاری از آنان متحمل حبس، اخراج و تبعید شده‌اند، پرداخته بود.

ماه گذشته نیز طی روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه ۹۷ فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کرمان، لرستان، خوزستان، کرمانشاه، اصفهان، کردستان، البرز، همدان، فارس، زنجان، قم، مازندران، تهران، خراسان شمالی، ایلام، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، گیلان و هرمزگان” دست به تحصن زده و ضمن خودداری از حضور در کلاس‌های درس خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شده بودند.




ادامه ی اعتصابات کارگری در اهواز و هفت تپه 

 

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران صبح امروز برای چهارمین روز متوالی در اعتراض به بی توجهی به خواستهایشان دست به تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران به اتحادیه آزاد کارگران، آنان پس از ساعاتی تجمع در مقابل استانداری خوزستان که توام با سر دادن بی وقفه شعارهای اعتراضی بود دقایقی در مقابل فرمانداری اهواز نیز تجمع کردند و سپس با راهپیمایی از مسیر فلکه ساعت، تجمع خود را به مقابل دادگستری استان خوزستان کشاندند و در ادامه با راهپیمائی به سوی ساختمان مرکزی بانک ملی (مالک کنونی شرکت) و تجمع در مقابل این بانک، حوالی ساعت ۱۱.٣۰ قبل از ظهر به اعتراض و تجمع خود پایان دادند.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران در طول مسیرهای راهپیمائی و مکانهایی که امروز در آنها دست به تجمع زدند بطور یکپارچه و بی وقفه ای شعارهایی از قبیل: کارگر میمیرد ذلت نمی پذیرد – اینهمه بی عدالتی هرکز ندیده ملتی -حسین حسین شعارشون دزدیه افتخارشون – تورم گرانی پاسخ بده روحانی – دست های پشت پرده با کارخونه چه کرده – نه قاضی نه دولت نیستن به فکر ملت – نه تهدید نه زندان دیگه فایده نداره و …، سر میدادند.
بنا بر این گزارش، علیرغم چهار روز راهپیمائی و تجمع کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران در مقابل استانداری خوزستان، تاکنون نه کارفرما و نه هیچیک از مسئولین استانی جوابگوی خواستهای کارگران نشده اند. این در حالیست که بیش از یکصد هزار تن محصول نهایی، حاصل تولید دوماه گذشته شرکت در انبارهای آن دپو شده است و معلوم نیست به چه دلیل مسئولین شرکت از فروش آن خودداری میکنند.
در حال حاضر با توجه به پرداخت یکماه از حقوق معوقه کارگران زیر دیپلم گروه ملی صنعتی فولاد ایران (تعدادشان بسیار کم است) در روزهای گذشته، آنان سه ماه حقوق معوقه و اکثریت قریب به اتفاق کارگران که دارای مدرک تحصیلی بالای دیپلم هستند چهار ماه دستمزد معوقه دارند.
عدم توجه کارفرما و مسئولین استانی به خواست کارگران برای پرداخت حقوقهای معوقه در شرایطی است که بدلیل عدم واریز حق بیمه های کارگران به صندوق سازمان تامین اجتماعی، دفترچه های بیمه درمانی آنان نیز تمدید نمیشود و هزاران کارگران این مجتمع بزرگ تولیدی و صنعتی و خانواده هایشان در شرایط به غایت مشقت باری قرار دارند.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران اعلام کرده اند تا پرداخت حقوقهایشان همچنان به تجمعات اعتراضی خود ادامه خواهند داد و در صورت بی توجهی کارفرما و مسئولین استانی به شرایط مشقت بارشان این اعتراضات را تشدید خواهند کرد.

ادامه ی اعتصاب در نیشکر هفت تپه

کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در نهمین روز اعتصاب، تجمعات خود را به بیرون از شرکت کشاندند و صبح امروز در حالیکه کارمندان شرکت نیز آنان را همراهی میکردند دست به تجمع اعتراضی در مقابل فرمانداری شهرستان شوش زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران نیشکر هفت تپه به اتحادیه آزاد کارگران ایران، در پی بلاتکلیفی حاکم بر شرکت و عدم پاسخگوئی مسئولین آن برای پرداخت سه ماه دستمزد معوقه کارگران، آنان از روز ۱۴ آبانماه جاری دست به اعتصاب زدند و طی ٨ روز گذشته علیرغم تجمعات روزانه در مقابل مدیریت شرکت، هیچکس پاسخگوی خواستهای آنان نشد به همین دلیل کارگران با تصمیم جمعی قبلی، از ساعت ٨.٣۰ صبح امروز با خروج از شرکت، تجمع روازنه خود را به مقابل فرمانداری شوش کشاندند و تا پایان تجمع که حوالی ساعت ۱۲ ظهر خاتمه یافت به طور مرتب اقدام به سر دادن شعارهایی از قبیل کارگر می میرد، ذلت نمی پذیرد- کارگر هفت تپه گرسنه ایم گرسنه – فولاد، هفت تپه، کارگر متحد – جهانگیری حیا کن، خوزستان رها کن- نه رستمی نه بیگی شرکت بشه دولتی – مرگ بر ستمگر، درود بر کارگر و…، کردند. همچنین آنان در اقدامی نمادین در مقابل فرمانداری شوش با پهن کردن سفره ای خالی و نشستن دور آن شعارهای اعتراضی سر دادند.
دور جدید اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و تشدید اعتراض از سوی آنان در حالی صورت میگیرد که بویژه از آذر ماه سال گذشته به این سو، مالکان و سهامداران خصوصی شرکت و همچنین مسئولان شهرستان شوش بارها متعهد به تحقق خواستهای کارگران شده اند اما نه تنها به هیچیک از تعهدات خود عمل نکرده اند بلکه علیرغم دریافت تسهیلات چندین صد میلیون دلاری برای سر سامان دادن به وضعیت شرکت، اقدام به تکه پاره کردن و واگذاری آن به اعوان و انصار خود کردند و از طرفی بدنبال اعتصاب کارگران در شهریور ماه سالجاری که علیه این واگذاریها صورت گرفت کارفرما طی اقدامات رندانه ای در نزدیک به دو ماه گذشته با برگزاری جلسات متعدد با نمایندگان کارگران و گذراندن مصوبه هایی، با وقت کشی از اجرایی کردن این مصوبه ها سرباز زد.
بدنبال تجمع امروز کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شهرستان شوش، هیچیک از مسئولین شرکت و فرمانداری پاسخگوی خواستهای کارگران نشدند به همین دلیل آنان اعلام کرده اند به تجمعات خود در مقابل فرمانداری شوش ادامه خواهند داد و چنانچه طی یکی دو روز آینده به تجمعات اعتراضی آنها و تحقق خواستهایشان توجهی نشود، تجمعات خود را به شهر اهواز و مقابل استانداری خوزستان خواهند کشاند و اعتراضات خود را بطور متحدانه ای با کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران به پیش خواهند برد.
کارگران شرکت نیشکر هفت تپه خواهان به روز کردن پرداخت دستمزدها و تسویه یکجای سه ماه حقوق معوقه، واریز مبلغ معوقه بیمه به صندوق سازمان تامین اجتماعی، تحقق فوری بی چون چرای یکپارچگی شرکت، خلع مالکیت از بخش خصوصی، انعقاد قرارداد مستقیم با کارگران روزمزد و اقبالی و دیگر کارگران بر اساس قانون کار و بسیاری دیگر از مطالبات انباشته خود هستند که از سالها پیش معوق مانده است.




پرسش و پاسخ با دکتر زرافشان




موانع ساختاریِ «همگرایی» معلمان و کارگران 

نسرین هزاره مقدم

 

تکوین و توسعه‌ی مطالبات معلمان در دو دهه‌ی گذشته مسیری طولانی را پشت سر گذاشته ‌است. به‌ویژه در چند سال گذشته هم بر گستره و هم بر عمق این مطالبه‌گری افزوده شده‌است؛ روزگاری معلمان عمدتاً در فکر جایگاه اجتماعی و معیشت مادی خود بودند و در نهایت به دوران بازنشستگی و برخورداری از مزایای بیمه‌ی درمانی و مستمری دوران تقاعد می‌اندیشیدند؛ امروز دست‌کم دو بعد جدید به این مطالبات افزوده شده، یکی بحث «مشارکت مدنی» و تلاش برای بالا بردن سطح دخالت در روندهایی که به تعیین سرنوشت جمعی معلمان می‌انجامد و دیگری مطالباتی که می‌توان در پارادایمِ «برخورداریِ همه‌ی دانش‌آموزان از آموزش کیفی و رایگان» خلاصه‌شان کرد. این تحول در مطالبه‌گری را می‌توان در بسترِ تغییرات رخ‌داده در فضای زیستی و معیشتی معلمان و تعاملِ عمیق‌تر آنها با جهانِ مدنی پیرامون‌شان ارزیابی کرد.

در این بین، همگرایی معلمانِ شاغل با گروه‌های موازیِ مدنی، شامل کارگران، بازنشستگان و زنان را چه‌گونه می‌توان ارزیابی کرد؟ این «همگرایی» امروز در چه سطحی‌ست؟ آیا معلمان در کنار تعمیق و گسترش مطالبات‌شان توانسته‌اند خود را به دیگر گروه‌های مطالبه‌گرِ مدنی نزدیک کنند؟

سطح تعامل و همگرایی معلمان شاغل و بازنشسته، در سال‌های اخیر بالا رفته‌است. در تجمعات اعتراضی معلمانِ شاغل و همچنین در تحصنِ دوروزه‌ی اخیر آنها، مطالبات بازنشستگان از جمله «همسان‌سازی مستمری‌ها» و اجرای دقیقِ «قانون خدمات مدیریت کشوری» در بین پلاکاردهای معترضان به چشم می‌خورد. معلمان تلاش کرده‌اند خواسته‌های خود را در بازه‌ی زمانی وسیع‌تر تبیین کنند و از امروزِ شاغل بودن خود به فردای بازنشستگی و خاتمه‌ی دوران شاغلی، پُل بزنند؛ حتی در روزهایی که فرهنگیان بازنشسته به همراه دیگر بازنشستگانِ مستمری‌بگیر صندوق بازنشستگی کشوری از جمله پرستاران و کارمندان ادارات، مقابل نهادهای تصمیم‌گیر مانند مجلس، تحصن می‌کنند، جمعی از فعالان صنفی معلمان شاغل به نشانه‌ی «همبستگی عمیق مطالبات» در این اعتراضات شرکت می‌کنند و در کنار همکارانِ بازنشسته خود می‌ایستند.

در زمینه‌ی همگرایی جنبش مدنی معلمان و جنبش‌های فعال در حوزه‌ی حقوق زنان، گرچه به‌نوعی با تفکیک خرده‌جنبش‌ها بر پایه‌ی تمایزات قومی و جنسیتی، مخالف هستم باید گفت گرچه «مطالبات زنانه» از جمله حق آزادی پوشش و یا حقوق مدنیِ برابر در بین مطالبات صنفی معلمان وجود ندارد و اصولاً این دست خواسته‌های مدنی، نمی‌توانند در فضای بسته‌ی فعالیت‌های صنفی ایران مطرح شوند، ولی نرخ بالای حضور زنان در تشکل‌های صنفی معلمان و در کنش‌های میدانی آنها، دال بر قدرت جذبِ زنانه‌ی بالای کنش‌گری معلمان دارد. در بسیاری از کنش‌های میدانی معلمان، از جمله تجمعاتی که در سال‌های اخیر مقابل مجلس انجام شد، درصد بالایی از شرکت‌کنندگان را معلمان زن تشکیل می‌دادند؛ حتی در تصاویری که در روز جهانی معلم از تحصن دو روزه‌ی معلمان در دفاتر مدارس منتشر شد، کاملاً مشخص بود که «معلمانِ زن» میل و اشتیاق وافری برای ایستادن پای مطالبات‌شان دارند و با «شهامت» می‌توانند نقشِ پیشتازانِ کنش‌های جمعی را بازی کنند.

اما مهم‌ترین وجه این همگراییِ مدنی را باید در همگرایی مطالبات و کنشگری‌های معلمان و کارگران جست‌وجو کرد. مولفه‌های این همگرایی در دو سطحِ «تجمیع مطالبات» و «کنشگریِ متحد» تعریف می‌شود که به‌رغم پیشرفت‌های قابل‌توجه در سال‌های اخیر – حداقل در حوزه‌های نظری – در میدان عمل، چندان راه به جایی نبرده است.

با توجه به درصد بالای معلمان غیررسمی و شاغل در بخش خصوصی، مطالبات مادیِ بخش بزرگی از معلمان، به خواسته‌های مزدی کارگران نزدیک شده است؛ معلمان شاغل در بخش خصوصی، عموماً تحتِ پوشش قانون کار قرار دارند و مشمول حداقل دستمزد مصوبِ شورای عالی کار می‌شوند. در زمینه‌ی مطالبات غیرمادی، شامل مطالباتِ سیاسی و فرهنگی نیز، شباهت‌های ذاتی بسیاری بین این دو گروه از کنشگران صنفی یعنی معلمان و کارگران وجود دارد ولی به‌رغم همه‌ی این همسانی‌های ذاتی، در میدان عمل، «واگرایی» بیشتر از «همگرایی» است و پیوندهای ساختاری و تشکیلاتی هنوز شکل نگرفته است.

در واکاوی دلایل این واگرایی، به دو دسته عللِ زیرساختی و عمده برمی‌خوریم: علل سیاسی و علل فرهنگی. بسته بودن فضای سیاسی موجود، امکان اتحاد و به‌هم‌پیوستگیِ «خرده‌جنبش‌ها» را علی‌الخصوص در حوزه‌ی کنش صنفی را فراهم نمی‌کند؛ این عمده‌ترین علت است که باعث شده معلمان هیچ‌گاه نتوانند به کارگران یا حتی دیگر شاغلان زیرمجموعه‌ی دولت با مشخصات بسیار مشابه مانند «پرستاران» نزدیک شوند. در همه‌ی ساختارهای اقتدارگرا، اتحاد گروه های فعالِ مدنی، یک تهدید بالقوه محسوب می‌شود؛ به‌ویژه در شرایطی که تلاش می‌شود در عین بسته نگه‌داشتن فضای سیاسی، از اقتصاد بازِ «بازار آزاد» تبعیت شود، «تشکل‌های صنفیِ متحد» تهدیدی به‌مراتب بزرگ‌تر محسوب می‌شود چرا که یک «ابَرتشکلِ ساخت‌یافته» می‌تواند در مقابل پیشروی‌های بازار در همه‌ی عرصه‌های زیستی اجتماع بایستد و به‌عنوان یک مانعِ جدی، از «کالایی‌سازی» ضروریات اولیه‌ی زندگی طبقاتِ فرودست جلوگیری کند؛ برای نمونه، اتحادِ «معلم» و «کارگر» می‌تواند بزرگ‌ترین مانع سر راهِ «خصوصی‌سازی آموزش» باشد؛ آفتی که هم حیات شغلی و زیستیِ معلمان را تهدید می‌کند و هم معاشِ حداقلیِ کارگران را.

با این حساب، مهم‌ترین علت واگراییِ «خرده‌جنبش های صنفی» را باید در سپهر سیاست جستجو کرد اما گذشته از این مانع مهم ساختاری، باید علل واگرایی در عرصه‌ی «بینش‌ها و نگرش‌های فرهنگی» را نیز واکاوی کنیم.

معلمان بر اساس باورهای عرفی و فرهنگی موجود، به مطالباتِ «منزلتی» در قالب کلیشه‌های سنتی ، تعلق خاطرِ بسیار دارند؛ حتی پیشروترین اقشار این طیف گسترده نیز به «طبقه» نگاهی «بوردیویی» دارند؛ یعنی طبقه و قشربندی اجتماعی را علاوه بر سطوح اقتصادیِ صرف، در قالبِ فرهنگ و سبک زندگی، تعریف می‌کنند؛ بر اساس این دیدگاهِ غالب، شیوه‌ی زیست و نوع تعامل یک معلم با اجتماع پیرامون، با یک کارگر بسیار متفاوت است و همین مسأله او را در طبقه‌ی اجتماعیِ مجزایی قرار می‌دهد. این نگاه در تلفیق با نگاهِ «منزلتیِ» معلمان، همگرایی را بسیار دشوار می‌سازد؛ غافل از این که پیشروی‌های لجام‌گسیخته و بی‌ضابطه ی بازار در دهه‌های اخیر، فضای زیستی و اجتماعی مزدبگیران را بسیار به هم نزدیک کرده است؛ امروزه بافت اجتماعی جامعه در حال دگرگونی است؛ بسیاری از حاشیه‌نشینان در کلان‌شهرها، کارگر یدی به معنای متداول آن نیستند؛ پیشروی بازار، معلمان و پرستاران و حقوق‌بگیرانِ بخش دولتی و شبه‌دولتی را وادار به عقب‌نشینی از پایگاه‌های اجتماعی و فضایی ـ جغرافیایی خود کرده است؛ از سوی دیگر، بالا رفتن سطح عمومی تحصیلات و رشد تکنولوژی، مفهوم سنتیِ «کارگر» را نیز متحول کرده است؛ امروزه بسیاری از دارندگان مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد، جزو مزدبگیران کارگری محسوب می‌شوند. با این همه، نگاه‌های مبتنی بر مولفه‌های منزلتی در معلمان همچنان تفوق دارند.

در مجموع، این نگاه منزلتی و تا اندازه‌ای محافظه‌کارانه‌ی رایج در بین معلمان ایران، آنان را از همتایانشان در کشورهایی مثل تونس و ترکیه با جامعه‌ی مدنیِ دیرپاتر متمایز می‌سازد؛ در آن کشورها، فدراسیون‌های صنفی- کارگری با حضور کارگران، معلمان و سایر اقشار مزدبگیر سال‌هاست که به وجود آمده و در حال کنشگری هستند ( برای نمونه، DISC در ترکیه[i] و UGTT در تونس[ii]) ولی در ایران، فقدان چنین فدراسیون‌هایی که برآیند هرمی ساختارهای اتحادیه‌ای صنفی است، احساس می‌شود. پرسش مهم این است که آیا دستمزدبگیران ایرانی روزی خواهند توانست صاحب اتحادیه‌های صنفی مستقل و در سطح بالاتر، همگرایی در قالب فدراسیون‌ها و کنفدراسیون‌های ملی شوند؟

پاسخ این سوال نیز در سپهرهای سیاست و فرهنگ یافت می‌شود؛ رسیدن به چنین سطحی از همگرایی نیازمند تغییرات در فضای سیاسی و به‌طور توأمان تحولات در عرصه‌ی فرهنگ است؛ با این همه نمی‌توان انکار کرد که «همگراییِ» خرده‌جنبش‌ها به‌خصوص در عرصه‌ی فعالیت‌های صنفی، نه یک فانتزی یا تجملِ قابل چشم‌پوشی بلکه یک «ضرورت اساسی» برای دست‌یابی به یک جامعه‌ی مدنیِ پویا و مدرن و تحقق مطالبات گروه‌های وسیع‌تر مردمی است. پذیرش این واقعیت، خود یک گام به جلو محسوب می‌شود.

یادداشت‌ها

[i[ Confederation of Progressive Trade Unions of Turkey
کنفدراسیون اتحادیه‌های مترقی ترکیه که طیف بسیاری متنوعی از اتحادیه‌ها در عرصه‌های صنعت و ساختمان، فرهنگ و بهداشت را دربرمی‌گیرد و 327 هزار نفر عضو دارد.
[ii[ Tunisian General Labour Union
اتحادیه‌ی عمومی تونس با 517 هزار نفر عضو

منبع:نقد اقتصاد سیاسی




گلرخ ایرائی: جان همسرم، آرش صادقی در خطر است! 

 


از دی‌ماه ۹۶ تاکنون بدون هیچ توضیح مشخصی من و همسرم آرش صادقی از ملاقات و تماس تلفنی محروم بوده‌ایم و در تمام این مدت به‌جز یک ملاقات ۲ ساعته که بیش از پنج ماه از آن می‌گذرد ، هیچ تماسی باهم نداشته و کاملاً از هم بی‌خبریم.

در ماهای اخیر به دلیل بروز سرطان اخبار بسیاری از وخامت حال آرش شنیدم که نهایتاً تنها کاری که انجام شد اعزام او جهت جراحی به بیمارستان بود که سریعاً بعد از یکی دو روز از انجام جراحی با وجود مخالفت کادر پزشکی و اصرار سپاه ثارالله به زندان بازگردانده شد که طبق تأیید بهداری گوهردشت پیشروی بیماری و نبود امکانات در زندان به حدی بود که مسئولین بهداری مسئولیت عواقب حضور آرش را در زندان پس از انجام جراحی، به عهده نگرفتند.
با بروز عفونت پس از جراحی هم چنان آرش در زندان بوده و با اعزام و بستری نمودن وی در بیمارستان مخالفت می‌شود.
همه‌ی این‌ها در حالی است که پس از گذشت چند ماه از جراحی و اثبات ضرورت شیمی درمانی و تأکید کادر پزشکی بیمارستان مربوطه بر انجام شیمی‌درمانی در صورت حضور آرش در زندان و تأیید پزشکان خود گماشته‌ی جمهوری اسلامی در بهداری گوهردشت مبنی بر عدم توانایی رسیدگی به وی در طول مدت شیمی درمانی، همچنان اقدامی جهت بستری نمودن آرش در بیمارستان و شروع شیمی درمانی صورت نگرفته است.
آرش که پس از تحمل بازداشت‌های مکرر و از دست دادن مادرش طی حمله‌ی سربازان گمنام رژیم اسلامی به منزلشان و محروم شدن از حق تحصیل و محرومیت از حقوق شهروندی و تحمیل ۱۹ سال حبس بدون وجود ادله و اسنادی معتبر جهت صدور آن، هم اکنون با کینه توزی سپاه ثارالله و قوه‌ی قضاییه مواجه است. حق درمان که از حقوق اولیه‌ی زندانیان است و طبق قوانین خود نوشته‌ی جمهوری اسلامی، زندانی محق به استفاده از آن است از آرش دریغ کرده و هم چنان با مخالفت، سکوت و بی‌تفاوتی‌شان مواجه هستیم.
طی مدت حبس و محرومیت بی دلیل از ملاقات و تلفن با یکدیگر هرگز تقاضایی مبنی بر کم کردن عقده‌گشایی‌هایشان نداشتیم. حال آنچه مهم است این می‌باشد که جان آرش به واقع در خطر است و آنچه که فکر می‌کردم نباید پیش آید و آنچه که جبران ناپذیر می‌دیدم بروز کرده و نمی‌دانم بازگشت سلامت آرش تا چه حد میسر خواهد بود.
قوانینی که اصطلاحاً برای احقاق حقوق زندانیان در نظر گرفته‌اند و در مجامع بین‌المللی لاف آن را می‌زنند در چنین شرایطی از زیر عبای استبدادشان بیرون میزند و رسوایشان می‌کند. توقع انسانیت از آنکه بیشتر خود را اثبات کرده در میان نیست . آنچه مهم است از دست رفتن زمان است که هر روز بیش از روز قبل شرایط وخیم‌تر و شادی جبران ناپذیر می‌کند.
یقیناً هرچه قدر اوج وقاحت و بی‌تفاوتی از دست رفتن سلامت همسرم بیشتر شود، توان و قدرت آرش در مقابله با هر آنچه که پیش رو دارد نیز بیشتر خواهد شد و این را نیز به‌مانند باقی فشارها و آسیب‌ها و بی‌عدالتی‌ها پشت سر خواهد گذاشت.
از همه‌ی دوستان و نهادهایی که در کنارمان هستند سپاسگزارم و قدردان رفقای عزیزمان که در زندان گوهردشت لحظه ایی آرش را تنها نگذاشته‌اند، هستم. باشد که شعور رخ بنماید و این حجم سنگین بی‌خردی فروکش کند.

گلرخ ابراهیم ایرایی
بند زنان زندان اوین، ۲۱ آبان ۹۷″




کودکان این سرزمین” آ ز ا د گ ی” را از معلمانشان می آموزند

 

به گزارش کلمه نرگس محمدی نوشته است:

کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.

کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان است.

برای ازادی “م ع ل م “در بند و بهبود معیشت و زندگی معلمان سرزمینم و برای حمایت و اصالت بخشی به فعالیت ها و اعتراض های مدنی و مسالمت امیز، از اعتصاب معلمان در روزهای ۲۲و۲۳ آبان حمایت می کنم.

نرگس محمدی

***

نرگس محمدی:

چکیده :کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان…

کلمه -گروه خبر: نرگس محمدی زندانی سیاسی که در حال حاضر دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می کند، در یادداشتی از اعتصاب معلمان در اعتراض به مشکلات صنفی شان حمایت کرد.

به گزارش کلمه نرگس محمدی نوشته است:

کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.

کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان است.

برای ازادی “م ع ل م “در بند و بهبود معیشت و زندگی معلمان سرزمینم و برای حمایت و اصالت بخشی به فعالیت ها و اعتراض های مدنی و مسالمت امیز، از اعتصاب معلمان در روزهای ۲۲و۲و۳ابان حمایت می کنم.

نرگس محمدی

اوین




محذوف رسانه، مغفول مسئولین دانشگاه بین المللی امام خمینی 

الف . م 


تاریخچه:

فراز اول-سال تحصیلی ۹۴-۹۵

مدتی میشد که افت کیفی و کمی شدید وعده های غذایی دانشجویان مشکل آفرین شده بود. از سرو غذای سرد و ناکافی، استفاده از مواد اولیه کشورهایی که به سختی میتوان آنها را روی نقشه پیدا کرد تا چند نوبت مسمویت غذایی همگی دست پخت معاونت دانشجویی برای دانشجویان به حساب می آمد.

این معضلات با تذکر های پراکنده دانشجویان و پیگیری های مستمر شورای صنفی همراه بود و چون هیچ کدام کارساز نشد، همه و همه بدل به زمینه ای برای شکل گیری تجمع اعتراضی بیست و نهم فروردین ماه گشت.

از یکهفته پیش از تجمع پوستر های آن در فضای مجازی دست به دست میشد و عکس های پروفایل دانشجویان جایش را به فراخوان تجمع میداد.

زمزمه های تجمع اعتراضی دو روز پیش از موعد به گوش مسئولین دانشگاه رسید و این رسیدن، سلسله ای از اقدامات ضربتی (دست و پا زدن هارا!) رقم زد.

مسئولین نیمه شبی برای خواهش و تمنا نزد دانشجویان خوابگاهی می آمدند و سر صبحی برخی را برای تهدید فرا میخواندند. در روز تجمع هم با توزیع قیمه سیبزمینی پرگوشت ، سالاد و ماست سعی در جلب رضایت دانشجویان کردند که ظاهرا تاثیر عکس داشت و تجمع با زنگ فریاد یکی از دانشجویان در سلف دانشگاه که میگفت :((مگه ما گوسفندیم با کاهو راضی بشیم))آغاز شد.

ظرف های غذا از مقابل سلف بهار تا روبروی سازمان مرکزی ردیف شد و بیش از ۲۰۰ نفر از دانشجویان در مقابل سازمان مرکزی جمع شدند و بیانیه از پیش تهیه شده را قرائت کردند و خواستار جلسه با رئیس دانشگاه شدند.

معاون دانشجویی دانشگاه با چهره ای متعجب در میان دانشجویان حاضر شد و از کیفیت پایین غذا و دریافت شکایت با این مضمون اظهار بی اطلاعی کرد و از دستاورد های رفاهی و عمرانی دانشگاه گفت.

سپس اعضای شورای صنفی و تعدادی از دانشجویان جهت مذاکره با ریاست دانشگاه و معاونین فرهنگی و دانشجویی به سازمان مرکزی وارد شدند. پس از پایان مذاکرات و تضمین های ریاست دانشگاه جهت پاسخگویی به مطالبات، بیانیه دیگری جهت آگاه سازی دیگر دانشجویان از روند مذاکره قرائت شد.

از دستاورد های کوتاه مدت و عینی این تجمع میتوان به برکناری مدیرکل امور دانشجویی و بهبود کیفیت غذای دانشگاه اشاره کرد.

در بلند مدت اما این تجمع نماد اتحاد دانشجویی، عینیت ظرفیت ها و دستاورد های تشکل یابی و منشا اعتماد بنفس دانشجویان در حرکت های بعدی شد.

فراز دوم-سال تحصیلی ۹۵-۹۶

این سال تحصیلی توام بود با تلاش سازمان یافته دانشگاه در جهت ناکارآمد سازی ساختار شورای صنفی که میتوان آنرا واکنشی به تجمع سال ۹۵ و پیشگیری از تکرار وقایعی از این دست نیز تعبیر کرد.

مهمترین اقدام دانشگاه در این راستا را میتوان تفکیک شورای صنفی به ۵ واحد و افزایش ظرفیت اعضای آن به ۴۰ نفر عنوان کرد.

این اقدام به چند دلیل خالی از توجیه صنفی است و ضربه ای جبران ناپذیر به ساختار این شورا وارد ساخته است.

برای دانشگاهی در مقیاس دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) و ناظر به پیوستگی کالبدی اجزای دانشگاه ۱۰ نفر جهت پیگیری مطالبات و مسائل دانشجویان کافی مینمود.

زین پس امکان اجماع و توافق در شورای صنفی بعید و واژه ی اعتلاف صنفی معنای خود را از دست داد و غالب اعضای شورای صنفی به صرفا عضو شورای صنفی بدل گشتند.

بعلاوه این عمل باعث شد که شورای صنفی در انسجام مکانیکی با مسئولین دانشگاه ، حرکات اندامی و انسجام ارگانیکی خود با دانشگاه به عنوان یک کل را نیز از دست بدهد و اینگونه شورای صنفی مستقل به اصطلاح رایج بروکرات شد.

لازم به ذکر است که این انتقادات معطوف به خود و سوژگی این اعضا نیست و ساختار شورای صنفی را مد نظر قرار میدهد.

اینها تنها بخشی از اثرات سو این تصمیم بر ساختار این شورا است. لذا مشخص نیست این تغییر که دانشگاه به موجب آن به خود میبالد برخواسته از آرا دانشجویان است یا برخواسته از آرا مسئولین.

فراز سوم-سال تحصیلی ۹۶-۹۷

این سال تحصیلی با تجمع اعتراضی دانشجویان به معرفی منصور غلامی به عنوان وزیر علوم و مجری سیاست های کالایی سازی آموزش آغاز شد.

تجمع به تاریخ یکم آبان ماه مابین دانشکده فنی و مهندسی آغاز شد و در حیاط دانشکده علوم پایه ادامه یافت. دانشجویان همزمان با چند دانشگاه دیگر ضمن قرائت بیانیه ای به این انتصاب دولت معترض شدند. حراست دانشگاه نیز با بهانه های واهی همچون استعمال سیگار از تجمع کنندگان کارت دانشجویی طلب میکرد که با مقابله دانشجویان ناکام ماند.

فراز چهارم-سال تحصیلی ۹۶-۹۷

فراز تاریخی دیگر این سال با سوختن غذای دانشجویان خوابگاهی آغاز شد اما پیش از آنکه آتشش به انباشت مطالبات و معضلات بی پاسخ دانشجویان سرایت کند مهار شد.

در فرایندی که خود نیز هنوز آن را به درستی درک نکرده ایم! زمزمه های تجمع به همان سرعتی که ایجاد شد خاموش گشت و مطالبات مهم و ساختاری دانشجویان در مذاکرات با مسئولین به مسائل روبنایی همچون اینترنت تقلیل داده شد.در نهایت این مذاکرات دستاورد چشمگیری برای دانشجویان دربر نداشت.

فراز پنجم-سال تحصیلی۹۷-۹۸

معرفی اجمالی یک جنبش:

جایی که منطق بازار آزاد کاربرد ندارد.لب اتوبان

به دلیل نزدیکی دانشگاه بین الملل به کلان شهر های کرج و تهران، بخش قابل توجهی از دانشجویان این دانشگاه به شکل روزانه در این مسیر رفت و آمد میکنند. برای برخی این رفت و آمد شکل ترجیح و برای برخی دیگر حکم تحمیل(به علت عدم امکان اسکان در خوابگاه یا سطح شهر) دارد.

پیش از نوسانات ارضی نرخ مصوب کرایه سرویس(اتوبوس) دانشگاه به کرج و تهران ۸هزار تومان و نرخ آزاد (لب اتوبانی) ۵۰۰۰ تومان بود.

برای ادامه ابتدا نیاز است به توضیح نرخ آزاد بپردازیم:اتوبوس های زیادی از شهر های مختلف، خصوصا شهر های شمالی و غربی در مسیرشان به تهران از قزوین عبور میکنند. بسیاری از این اتوبوس ها وقتی به قزوین میرسند تعداد زیادی صندلی خالی دارند که ترجیح میدهند در ازای آنها پول دریافت کنند و در رقابت با همکارانشان در ترمینال و دانشگاه به ازای هر صندلی ۵هزار تومان دریافت میکردند که این قیمت بسیاری از دانشجویان را از دانشگاه به لب اتوبان میکشاند.

پس از نوسانات ارضی و جابجایی قیمت ها اما نرخ آزاد کرایه اتوبوس به ۷تا۱۰ هزار تومان و نرخ کرایه مصوب به ۱۰هزار تومان رسید.

پاسخ دانشجویان به این افزایش قیمت و در جهت سرشکن کردن آن به جنبش لب اتوبانی شهرت یافته است.

دانشجویان در کنشی حرفه ای که مشابه اش را در اتحادیه های کارگری نیز میتوان یافت با پایان دادن به رقابت بین خود جهت بدست آوردن صندلی در اتوبوس، از سوار شدن به اتوبوس ها امتناع میورزند تا زمانی که به علت مازاد عرضه، قیمت ها سقوط کرده و قیمت تعادلی ۵هزار تومان بر بازار حاکم شود.

*برخورد با اعتصاب شکن: دانشجویانی که به قیمت بیش از ۵هزار تومان راضی شده و سوار اتوبوس میشوند نه تنها مورد مذمت دانشجویان در محل قرار میگیرند، بلکه در فضای مجازی و کانال های تلگرامی دانشجویان معرفی شده تا درس عبرت شوند.

لازم به ذکر است که لب اتوبان تنها مختص دانشجویان دانشگاه بین الملل نبوده و محل تلاقی دانشگاه های دیگر قزوین نیز به حساب می آید.

درحال حاضر میتوان سرویس رفت و آمد را از بزرگترین مصائب دانشجویان برشمرد. پاسخدهی مداوم به تقاضای اتوبوس و دریافت مبلغی عادلانه در ازای این خدمات از مطالبات مهم دانشجویان در این زمینه است.

نمونه بارز نارسایی در این حوزه ایام اربعین بود که به علت عدم وجود اتوبوس کافی بسیاری از دانشجویان از بازگشت به خانه جا ماندند و شب را به طرق مختلف در قزوین سپری کردند. همچنین تصور کنید اگر دانشجویی برای شرکت در کلاس هایش تنها سه روز در هفته هم به قزوین بیاید و بازگردد، ماهیانه مبلغی حدود ۲۴۰هزار تومان را صرف رفت و آمد کرده است. هزینه ای برابر با شهریه یک ترم خوابگاه. شایان ذکر است که میزان ظرفیت خوابگاه جهت پذیرش دانشجو تاثیر مستقیمی بر رفت و آمد های بین شهری میگذارد و با آن رابطه معکوس دارد. در یک مقایسه ساده نیز میتوان به کمکاری دانشگاه در این حوزه پی برد.در حال حاضر دانشگاه غیر انتفاعی رجا که التزام قانونی جهت تامین تسهیلاتی از این دست برای دانشجویان ندارد کرایه رفت و آمد بین تهران و کرج را ۸و۷ هزار تومان اعلام کرده است و این درحالی است که در دانشگاه به ظاهر دولتی امام خمینی(ه) نرخ کرایه سرویس با کرایه ای که در ترمینال دریافت میشود برابر است. در نتیجه اینگونه به نظر میرسد که اگر دانشگاه از سرویس های رفت و آمد خود ذینفع نباشد متضرر هم نیست.

جنبش لب اتوبانی واکنشی ناخواسته به کمبود ها و نارسایی هاست و قطعا تمامی دانشجویان امنیت دانشگاه ها را به لب اتوبان ها ترجیح میدهند.

*******

حال که تاریخچه ای هرچند مختصر از فراز و فرود های دانشگاه ارائه کردیم، به معضلات فعلی دانشگاه میپردازیم.

دانشجویان خارجی، صدای بی صدا ترین ها باشیم:

زمانی بود که اکثریت دانشجویان خارجی دانشگاه بین الملل را دانشجویان افغانستانی مقیم ایران تشکیل میدادند.

اما چه شد که روز به روز از تعداد این دانشجویان کاسته شد و ترکیب جمعیتی دانشجویان خارجی این چنین دستخوش تغییر شد؟

منشا اصلی این روند را باید در مصوبه سال ۹۱ جستجو کرد که بر اساس آن مبنای پرداخت شهریه دانشجویان خارجی(که به یورو محاسبه میشود) از ارز مرجع به ارز مبادلاتی تغییر یافت. عطف به ماسبق شدن این مصوبه نیز موجبات انصراف بیش از ۱۰۰ دانشجو را طی مدتی بسیار کوتاه از دانشگاه فراهم آورد. دانشجویانی که همچون همتایان ایرانیشان درآمد ریالی داشتند اما در آن سال ها برای دریافت خوابگاه مبلغ ۸۰۰۰۰۰ تومان پرداخت میکردند!

جالب این است که دانشگاه در افق های برنامه ریزی خود ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاه را خارجی پیش بینی کرده است و ظاهرا این عمل تیشه به ریشه دانشگاه نیز زده است.

در راستای اعتراض به این مصوبه، دانشجویان خارجی ضمن مکاتبات مکرر و جمع آوری طومار و امضا، دو تجمع نیز در اردیبهشت و آبان ۹۲ برپا کردند که متاسفانه راه بجایی نبرد.

درحالی که دانشجویان افغانستانی یک به یک از کلاس هایمان محو میشوند و زمینه اختلاط فرهنگی و فضای متکثر در دانشگاه بین الملل روز به روز بیشتر رنگ میبازد شاهد ارائه تسهیلاتی چون بورس های درجه ۱(دانشجو در ازای تحصیل پول دریافت میکند) به بخشی و تنها بخشی از دانشجویان خارجی هستیم. این نوع تسهیلات در بسیاری از کشورهای دیگر نیز متداول اند اما به نظر میرسد معیار توزیع این تسهیلات در دانشگاه بین الملل بیش از آنکه عدالت محور و آموزشی باشد، سیاسی و ایدئولوژیک است.

امروز اما کسی از دانشجویان افغانستانی خبر ندارد. که میداند، شاید آنها هم مثل گربه های ایرانی باید به زیرزمین بروند. اینبار اما برای تحصیل!

شفافیت، پشت پرده آهنین سازمان مرکزی چه میگذرد؟

دانشگاه نه تنها تا بحال تلاش قابل توجهی در راستای جلب مشارکت دانشجویان در اتخاد تصمیمات اساسی برای دانشگاه که مفعول مستقیم آن ها دانشجویانند انجام نداده است، بلکه غالب تصمیمات خود را پشت پرده آهنین سازمان مرکزی اتخاذ نموده و دانشجویان همچون سرطانی که دیرهنگام تشخیص داده شود، از تصمیمات مجموعه ریاست تنها پس از بروز علائم و نتایج فاجعه بار آن اطلاع پیدا میکنند.

دانشگاه حتی در ارائه آمارهایی همچون تعداد دانشجویان ورودی و یا نحوه اولویت بندی پروژه های عمرانی و هزینه های صرف شده به شورای صنفی در حالی خودداری میکند که دسترسی به این داده ها از حقوق بدیهی این شوراست. دانشگاه همچنین در تخلفی آشکار بعضا اقدام به ارائه آمار نادرست به این شورا نیز نموده است.

در مواردی حتی دانشگاه ثابت کرده است وقتی کار به ارائه آمار و اطلاعات میرسد دادستان محرم تر از دانشجو است. پرونده های سیاسی دانشجویان و احکام قضایی مربوط به آنها نیز هرگز بدون همت دانشگاه تکمیل و میسر نمیشد!

استقلال دانشگاه: این پیکره نحیف شکستنی است

دانشگاه بین الملل همواره آماج تهاجمات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک دولت ها، جناح ها و نهاد های باربط و بی ارتباط به دانشگاه بوده است. مسئولین دانشگاه نیز تاکنون در پاسداری از شان و کیان مقدس دانشگاه ناکام مانده اند و هر کس که از راه رسید براین درخت سابقا تنومند تبری کوبید.

به تعبیری خصوصی سازی و پولی سازی دانشگاه و متعاقب آن کالایی سازی علم ضربه اول را به این پیکره وارد ساخت. ضربه دوم را نهاد های امنیتی و برخورد های ناصواب قضایی با دانشجویان دگراندیش وارد ساخت. ضربه سوم را تهاجمات به اصالت علوم، خصوصا علوم انسانی نواخت و در نهایت آنهایی که ((آخرین ضربه را محکم تر زدند)) خود مسئولین دانشگاه بودند. مسئولینی در جایگاه کسانی که توانایی جلوگیری از این ضربات و یا تعدیل آنها را داشتند.

از مصادیق مهم موارد بالا اجاره ی آمفی تئاتر ها و فضاهای ورزشی به غیر، مذاکره ریاست دانشگاه با دادستانی که سابقا در برابر فشار ها اندک مقاومتی از خود نشان میداد اما ظاهرا این بار با وعده امضای تفاهم نامه جهت همکاری و تعامل با دادستانی! استقلال دانشگاه را اینبار با لبخند و رضایت فروخته است و تقلیل دانشگاه به محلی برای توجیه خود و نفی غیر خودی را میتوان نام برد.

موارد دیگری که مطمئنا میتوان هریک را به تفصیل شرح داد اما ما به نام بردن اکتفا میکنیم:

۱.سیاست های خصوصی سازی، پولی سازی و کالایی سازی آموزش

۲.لزوم جلب مشارکت دانشجویان و نیاز سنجی: دانشجویان صلاح و نیاز های خود را بهتر از مسئولین میشناسند

۳.حراست: رویکرد قیم مآبانه، بدرفتاری ها و تحدید روزمره آزادی های فردی

۴.تبعیض های جنسیتی

۵.اعتیاد: اپیدمی دانشجویان سراسر کشور که دانشگاه بین الملل نیز از آن مستثنی نیست. از ترامادول تا هروئین توسط دانشجویان و در خوابگاه ها مصرف میشود که قطعا لزوم برنامه ریزی تخصصی جهت مهار این پدیده شوم بر برخورد های کور و قهری میچربد.

۶.رشد کمی بدون عنایت به توسعه کیفی: افزایش بی رویه تعداد دانشجویان ورودی علیرغم ضعف های زسرساختی در زمینه های رفاهی، خدماتی و آموزشی

۷.رسم حد و حدود برای شورای صنفی در تضاد با اختیارات آیین نامه ای این شورا

۸.وجود فضاهای بایر و بی دفاع در دانشگاه و مجتمع خوابگاه ها

۹.ارائه خدمات اینترنت به تناسب نیاز دانشجویان. نیاز به اینترنت نیز همچون بسیاری از نیاز های دیگر دانشجویان و با استقرار پیمانکار پیشگامان قربانی خصوصی سازی شد. شایان ذکر است که در حال حاضر سهمیه اینترنت دانشجویان(به گیگابایت) پایین تر از سرانه مصرف کشوری است.

۱۰.مستقر شدن کافه تریایی که نه در شان دانشجویان است و نه پتانسیل خدمات دهی به تمام دانشجویان را دارد. کافه تریایی که فارغ از نظارت بر قیمت ها و کیفیت کالاها و خدماتش در فضایی غیر رقابتی یکه تازی میکند.

۱۱.خیل دانشجویان بی خوابگاه: بی خوابگاهی منشا بسیاری از مشکلات متاخر دانشجویان است. سر پناه حق دانشجو است و نه یک مزیت. لذا نیاز به ارائه راهکاری فوری و کارآمد احساس میشود.

۱۲.جایگاه نازل علمی دانشگاه در رتبه بندی های دانشگاه های کشور که به هیچ عنوان با نقش بین المللی این دانشگاه سازگاری ندارد.

۱۳.کمبود سرانه فضای خوابگاهی و آموزشی و سطح پایین رسیدگی های بهداشتی و خدماتی به خوابگاه ها و نیاز به تعمیرات جزیی و اساسی.

۱۴.کمبود فضای غذاخوری و انتظار طولانی برای دریافت غذا و کشش صفوف دانشجویان به بیرون از ساختمان سلف که در فصول سرد سال مشکل آفرین است.

۱۵.نیاز به تهیه و تعمیر تجهیزات آزمایشگاهی و ورزشی

۱۶.عدم حمایت و پشتیبانی کافی از فعالیت های علمی و پژوهشی تا جایی که دانشجویان تحصیلات تکمیلی در دسترسی به کاغذ نیز در مضیقه قرار دارند.

۱۷.لزوم ارائه تسهیلات بیشتر به دانشجویان و نهاد های دانشجویی در حوزه پرینت،چاپ و نشر.

*******

فصل الخطاب اما بیش از اینکه معطوف به مسئولین باشد معطوف به ماست. ما دانشجویان!

ما اعضای یک ماشین نیستیم که نسبت به هم درک و احساسی نداشته باشیم، هر یک به کار خود مشغول باشیم و از حال همدیگر مطلقا بی خبر. ما اگر بتوانیم جایگاه خود را در دانشگاه بشناسیم و احراز کنیم، زلزله ای بپا خواهیم کرد که هر مسئولی را از صندلی اش به پایین پرت کند.

در این راستا نیز به ذکر ۳ نکته اکتفا میکنیم:

۱.تشکل های صنفی و سیاسی نباید در تعاملشان با دانشگاه موجب سلب اعتماد دانشجویان از خود شوند و با تمرکز بر چانه زنی ازبالا از فشار از پایین غافل شوند. پایگاه اجتماعی خود را درمیان دانشجویان جستجو کنید، نه مسئولین.

۲.این روزها فضای مجازی پر شده است از انتقادات تند و تیز نسبت به شرایط وخیم دانشگاه. هرچند که فضای مجازی نقشی مهم به عنوان رسانه ایفا میکند، اما هرگز نمیتوان آن را به عنوان نقش جایگزین کنش صنفی درنظر گرفت و در نهایت میتواند تنها نقش مکمل را ایفا کند.

۳.کنشی که فایده آن بسیار بیشتر از هزینه اش است نمیتواند ریسک و یا مخاطره آمیز تلقی شود و بر این اساس کنش صنفی، کنشی به رسمیت شناخته شده و قانونی است فلذا مخاطره آمیز نیست.

نوامبر ۲۰۱٨

منبع : شوراهای صنفی دانشجویان کشور




شور و شوق‌‌های جدید مبارزه‌ی طبقاتی

مطاله ی مقاله ی نظرگیر جلیل شکری با عنوان “شور و شوق‌های جدید مبارزه ی طبقاتی” که روند مبارزات اعتراضی- اعتصابی جاری را در ایران بررسی می کند، از دو وجه لذت بخش است. مقاله در مرور دقیق و شفاف خود از مبارزات و خواست های زحمتکشان یدی و فکری در ایران دو نکته را برجسته می سازد. یکی روند رشد خواست های مطالباتی– دمکراتیک به خواست های سیاسی. دوم، گرایش رشد مبارزات مطالباتی– سیاسی از خواست های این یا آن گروه مبارزان به خواست های عمومی و سراسر کشوری.

این گرایش به روشنی نشان می دهد که ریشه ی مشترک مبارزه ی کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و پرستاران یکی است. نشان می دهد که این ریشه مشترک، سیاست اقتصادی حاکم است، اقتصاد سیاسی نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی که آن را «اقتصاد اسلامی» می نامند.

نتیجه‌گیری واقع‌بینانه نزد مبارزان در همه ی رشته‌ها و در سراسر ایران، یکی است. اشترک خواست ها نیاز به سازمان مشترک دارد.

روند تعمیق مبارزات می تواند، همان‌طور که به آن اشاره می شود، همراه گردد با ایجاد ارتباط و سازماندهی میان رهبران و سازمان ها. مبارزه‌ای که با بهره بردن از همه ی امکان ها به پیش برده می شود.

با توجه به وظیفه ی در برابر مبارزه طبقاتی کنونی، نتیجه‌گیری نیروهای سیاسی چپ برای ارایه ی جانشین مردمی- دمکراتیک و ملی برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی-اسلامی تردید ناپذیر است. مقاله به درستی به وظیفه ی نیروهای چپ در این زمینه اشاره دارد.

 

***

از سایت نقد

شور و شوق‌‌های جدید مبارزهی طبقاتی

مروری تحلیلی بر اعتصابات و اعتراضات اخیر طبقه کارگر و دانشجویان

جلیل شُکری

 

یک گزارش توصیفی:

اعتصاب پیروزمندانه‌‌ی دو روزه‌‌ی معلمان در سراسر کشور، اعلام همبستگی دانشجویان با آن، اعتراضات وسیع کامیون‌‌داران، خیز بازنشستگان برای سامان دادن دور جدیدی از اعتراضات و آثار و نتایج اعتراضات تأثیرگذار کارگران نیشکر هفت تپه، جملگی مهره‌‌هایی‌اند بهم متصل که باید بتوانیم ورای شور و شعف ناشی از مواجهه با این تپندگی قلب جنبش اعتراضی طبقات کارگر و میانی، رشته‌‌ای که این مهره‌‌ها را در کنار هم می‌‌نشاند و به‌‌هم پیوند می‌‌زند پیدا کنیم، تحلیل کنیم و بکوشیم رهنمودهایی را که نتیجه‌‌ی تجربه‌‌های واقعی و زیسته‌‌ی این مبارزات است، در والایشی سیاسی و نظری، در اختیار بدنه و محمل این اعتراضات قرار دهیم.

اتحادیه هماهنگ‌کنندگان رانندگان سراسر ایران از ابتدای مهر 1397 با انتشار فراخوانی از رانندگان کامیون خواست که در اعتصاب سراسری از اول مهر شرکت کنند. در این فراخوان ۱۵ خواسته رانندگان کامیون و ترانزیت که برای دستیابی به آنها اعتصاب خواهند کرد، بیان شده است؛ از جمله افزایش نرخ کرایه بار، تأمین لوازم یدکی و لاستیک با قیمت ارزان، پرداخت سهم دولت حق بیمه رانندگان، کاهش نرخ تعرفه شرکت‌های باربری و برخورد با فساد مأموران پلیس راه. دو هفته پس از شروع این اعتراض، بیش از 100 (در برخی روایات 256) تن از کامیون‌‌داران بازدداشت شدند. نزدیک به 80 تن در 6 استان تهران، البرز، کرمان، فارس، قزوین و اصفهان دستگیر شدند. کار به جایی کشید که محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور، مشوقان اعتصاب و کامیون‌دارانی را که با بستن جاده‌ها سایر هم صنفان خود را وادار به پیوستن به اعتصاب می‌کنند، قطاع الطریق (راه زن) خواند، که مطابق قانون، مشمول مجازاتی سنگین (از جمله اعدام) خواهند بود. این موضوع در استان قزوین جلوه‌‌ی جدی‌‌تری به خود گرفت و محسن کرمی، سرپرست دادستانی قزوین با اعلام بازداشت ۱۷ تن از شرکت کنندگان در اعتصاب کامیون‌‌داران از احتمال صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، علیه بازداشت شدگان خبر داد. فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل روز 20 مهر چنین تهدیداتی علیه کارگران ایران را محکوم کرد و آن را اقدامی «غیرانسانی» و «غیرقابل تصور» خواند.

هنوز این اعتراض گسترده فروکش نکرده بود که در جبهه‌‌ای دیگر معلمان سراسر کشور در روزهای 22 و 23 مهر در اعتراض به وضعیت معیشتی و سیاست‌‌گذاری‌‌های آموزشی در محل کارشان (مدرسه) به تحصن در اتاق معلمان و عدم حضور در سر کلاس‌‌های درس مبادرت کردند. صحنه‌‌های زیبا و تأثیرگذاری مخابره شد؛ به عنوان نمونه: معلم-مدیری که در حیاط روی صندلی‌‌ای نشسته و با خواندن موارد اعتراض معلمان، به دانش‌‌آموزان درباره چرایی تشکیل نشدن کلاس‌‌ها گزارش می‌‌داد و به نحوی از ایشان شکلی از همدلی و همراهی با معلمان‌‌شان را طلب می‌‌کرد. فیلم‌‌های و عکس‌‌های متعددی که از هر مدرسه‌‌ای در نقاط مختلف کشور مخابره شد؛ در همدان زنان معلم پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: ماهمه محمدرضا رمضانزاده (معلم بیرجندی و مسئول شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان) هستیم.

در این هنگامه، دانشجویان دانشگاه‌‌های تهران و علامه و هنر نیز در اقدامی بی‌‌نظیر -علی‌‌رغم معضل جاری احکام دانشجویان- با تعطیل برخی از کلاس‌‌های خود در روزهای بیست و سوم و بیست و چهارم، پیام همبستگی با معلمان معترض ارسال کردند. شعارهایی چون «راه امید-درمانی/ دانشجوی زندانی» به وضوح واکنشی بود به سخنرانی حسن روحانی در روز 22م مهر در دانشگاه تهران که حرف از «ضرورت امید-درمانی» زده بود. اصطلاحی که به نظر می‌‌رسد بناست اسم رمزی باشد برای شدت بخشیدن هرچه بیشتر به پیاده‌‌سازی شکل‌‌های متنوعی از سیاست‌‌های «شوک-درمانی» راست‌‌گرایانه برای مواجهه با «مسائل اجتماعی».

در کنار این اعلام همبستگی به نظر می‌‌رسد جبهه‌‌ی دانشگاه علی‌‌رغم ضربه‌‌هایی که از سوی نهادهای امنیتی در جریان «خیزش دی ماه» دریافت کرد، حرکت جدید خود را -اگرچه نامنسجم- آغاز کرده است. این حرکت جدید بار دیگر بر مدار خط اعتراضی‌‌ای پا گرفته است که به واسطه‌‌ی تمرکز بر خصوصی‌سازی و تجاری‌سازی در دانشگاه، از اوایل سال 93 آرام آرام سبب ایجاد نارضایتی‌‌های گسترده‌‌ای در میان دانشجویان شد و در قالب فعالیت‌هایی صنفی به محوریت نهادی مانند شوراهای صنفی دانشجویی سراسر کشور از انواع راه‌های ممکن و متنوع برای اعتراض بهره گرفت. در آخرین تلاش حکومت برای سودآور کردن هرچه بیشتر «بنگاه دانشگاه»، دانشگاه تهران به دریافت شهریه از دانشجویان روزانه دانشگاه برای دروس جبرانی اقدام کرده است؛ دانشجوی دوره‌‌ی روزانه باید دروسی را که گروه آموزشی دانشگاه تعیین می‌کند، بگذراند و هیأت امنای دانشگاه برای میزان شهریه پرداختی، آن ‌هم توسط دانشجو، تصمیم می‌گیرد. نکته‌‌ی بیشتر خشم‌‌برانگیز این اقدام –اساسا فارغ از پرداخت پول برای امری که باید رایگان باشد– این است که دانشگاه تهران برای دریافت شهریه دروس جبرانی، مانع انتخاب واحد دانشجویان و دریافت مجوز دفاع از پایان‌‌نامه‌‌های‌‌شان می‌شود.

در  ماه‌های خرداد و تیر امسال نامه‌‌ای با حدود 200 امضا از سوی دانشجویان به رئیس دانشگاه تهران ارسال می‌شود که در جواب به این نامه‌‌ از سوی دانشگاه، مدت‌زمان یک ماه برای پیگیری موضوع از طریق معاون آموزشی دانشگاه تعیین می‌شود. پس از آنکه دانشجویان جوابی برای اعتراض خود نمی‌شنوند، تجمع مشورتی در تاریخ یکم شهریور و تجمع اعتراضی سوم شهریور شبانه و در کوی دانشگاه تهران برگزار می‌شود. روز سوم شهریور 10 نفر از دانشجویان برای دیدار به دفتر حسین حسینی، معاونت آموزشی دانشگاه تهران مراجعه می‌کنند. پنجم و ششم شهریور نیز دو تجمع در مقابل ساختمان معاونت آموزشی دانشگاه و مقابل ساختمان ریاست دانشگاه برگزار می‌شود.

در جبهه‌‌ی کارگری نیز، ضمن اینکه سندیکاهای کارگران نی‌‌شکر هفت‌‌تپه و شرکت واحد اتوبوس‌‌رانی تهران و حومه از مطالبات بر حق معلمان حمایت کردند، مجمع نمایندگان کارگران نی‌‌شکر هفت‌‌تپه که متأثر از اعتراضات پیوسته‌‌ی کارگران شکل گرفت تا مصوبات و توافقات میان کارگران معترض با مسئولین شهرستان اجرایی شود، پیگیر و مصرانه این کار را ادامه دادند (که آخرین مورد حاکی از اخراج دو مدیر کارشکن توسط این شورا بوده است) و نامه‌‌ی تشکرآمیز سندیکای کارگران نی‌‌شکر هفت‌‌تپه از این تلاش‌‌ها، گواهی‌‌ست بر این مدعی.

جهش‌‌ها و خلاء‌‌ها:

نگاهی به ترتیب لیست مطالبات معلمان* حاکی از سیاسی‌‌ شدنی عمیق است. مطالبات صنفی (در معنای اخص کلمه) در رده‌‌های آخر آمده‌‌اند و در ردیف اول بر مواردی دست گذاشته شده که عملا «حقِ پایمال شده‌‌ی تمامی آحاد جامعه» است.

اعتصاب معلمان به وضوح دو نکته‌‌ی مبارزاتی مهم را به همگان یادآور شد:

  • قدرت اعتصاب در محیط کار
  • اهمیت کارِ رسانه‌‌ای حول یک اعتراض

در برخی از مدارس یک یا دو معلم اعتصاب کردند (و به این ترتیب، در روند جاری کار آن مدارس خیلی هم اختلال بزرگی ایجاد نشد)، اما کنار هم قرار گرفتن همین یک نفر-دو نفرها به همراه آن دسته از مدارسی که معلمان به صورت گروهی در آن‌‌ها مبادرت به اعتصاب کردند، ابعادی به حرکت اعتراضی بخشید که بی‌‌تردید باید آن را همچون یک نقطه‌ی عطف به‌‌شمار آورد. اعتصاب یعنی زیر سوأل رفتن «فلسفه‌‌ی وجودی» محیط کار: کارگران در محل کار حاضرند اما کار نمی‌‌کنند و «مازاد»ی برای سیستم تولید نمی‌‌کنند. منطق سود تعلیق می‌‌شود. با این وجود اما می‌‌دانیم که «اعتصاب»ها لزوما و به‌‌تنهایی منجر به سیاسی شدن طبقه‌‌ی کارگر نمی‌‌شوند و می‌‌توانند  اهرم فشاری باشند که اگرچه «منطق چانه‌‌زنی» را در برابر فشارهای متوجه‌‌ی معیشت، کارا و مؤثر نگه می‌‌دارند، اما می‌‌توانند شکلی از «درجا زدن» را در مبارزه‌‌ی طبقاتی پدید آورند که اجازه نمی‌‌دهد معترضان افقی کلان‌‌تر را هدف بگیرند و مشکل را ریشه‌‌ای‌‌تر ادراک کنند. انگلس از همین رو بود که در نقد چنین استفاده‌‌ای از ابزار «اعتصاب» در جنبش کارگری انگلیس (1879) نوشت:

«جنبش کارگری انگلیس سال‌‌هاست که در مدار بسته‌‌ای از اعتصابات برای حقوق بیش‌‌تر و کاهش ساعت کار درجا می‌‌ند، آن هم نه به عنوان راه‌‌حل و وسیله‌‌ای اضطراری برای تبلیغ و سازماندهی، بلکه به عنوان هدف نهایی» (به نقل از: مولریچ، «اشکال مبارزاتی اتحادیه‌‌ها»).

با این همه، نگاهی به مطالبات معلمان گواهی می‌‌دهد که این «اعتصاب» به ما اجازه ‌‌می‌‌دهد که در ایران امروز اعتراضات متشکل معلمان را پیشروترین بخش جنبش کارگری قلمداد کنیم. خلائی که امروز در مبارزات معلمان احساس می‌‌شود فقدان مکانیزمی است برای تشویق و برانگیختن «معلمان مدارس خصوصی» برای پیوستن به این مبارزه و همچنین شکلی از جنبشی از «اولیای دانش‌‌آموزان» و نیز از خودِ «دانش‌‌آموزان» که به نفع مطالبه‌‌ی «حق آموزش برابر و رایگان برای همه»، از ثبت‌‌نام در مدارس غیرانتفاعی صرف‌‌نظر ‌‌کنند. در واقع آنچه باعث می‌‌شود صرف تأکید بر «حق آموزش رایگان» نتواند مخاطبان اصلی‌‌اش (دانش‌‌آموزان و اولیای‌‌شان) را بدل به یک جنبش کند، این است که سیستم آموزش خصوصی موفق شده است با اتکا بر مشکلات موجود در آموزش عمومی واقعا موجود، از نیازهای «آموزش باکیفیت» و «امنیت محیط آموزش»، بطور دائم «تقاضا»هایی پول‌‌ساز و «ضرورت» کاذبی برای بازتولید خودش بسازد. آنان مدارس دولتی را محیط‌‌هایی ناامن معرفی می‌کنند که در آن‌‌ها بچه‌‌ها سیگار می‌‌کشند، به شیوه‌‌ای نامناسب با مسائل جنسی آشنا می‌‌شوند، معتاد می‌‌شوند و نیز در معرض تنبیه‌‌های بدنی سنگینی از سوی معلمان هستند؛ همچنین مدرسه‌‌ی دولتی را جایی‌‌ جلوه‌‌ می‌‌دهند که چون در آن‌‌ها پولی بابت آموزش از دانش‌‌آموزان دریافت نمی‌‌شود، لذا جدیتی برای تحت آموزشِ باکیفیت قرارگرفتنِ دانش‌‌آموزان از سوی سیستم مدرسه وجود ندارد. از این همه نتیجه گرفته می‌‌شود که «با خرج کردن بیشتر برای آموزش، به فرزندان‌‌تان احترام بگذارید و آینده‌‌شان را تضمین کنید». این‌‌گونه است که حتی خانواده‌‌هایی که تن دادن به هزینه‌‌های هنگفت این نوع از مدارس با درآمدشان سازگار نیست، متأثر از تبلیغات فوق حاضرند تحت فشارهای مالی قرار بگیرند اما فرزندشان آینده‌‌ای تضمین شده داشته باشد.

این یک مسئله‌‌ی واقعی‌‌ست و خانواده‌‌ها با دیدن خدماتی که مدارس خصوصی به فرزندان‌‌شان ارائه می‌‌دهند، حتی با درنظر گرفتن اینکه هزینه‌‌ی پرداختی بیشتر از خدمات ارائه شده می‌‌باشد، به نحوی رضایت دارند و خیال‌‌شان از «آینده» فرزندشان راحت. آنچه به عنوان بدیل در برابر این وضعیت باید پیشِ روی خانواده‌‌ها و خودِ دانش‌‌آموزان گذاشت یکی «فرآیند مخدوشِ اجتماعی شدن دانش‌‌آموزان در مدارس غیرانتفاعی»ست، به سبب بدل شدن ایشان به سوژه‌‌ی کنکور از یک‌‌سو و نیز تقویت حسِ مالکیت داشتن نسبت به مدرسه و معلم به سبب آنکه پولِ قابل توجهی به عنوان شهریه پرداخت می‌‌کند از سوی دیگر؛ نکته‌‌ی دیگر اما ایجاد یک جنبش در میان خانواده‌‌های کارگری در رابطه با مسئله‌‌ی آموزش است، به این ترتیب که این مسئله در میان ایشان باید به یک خواست عمومی تبدیل شود که «همه‌‌ی دانش‌‌آموزان کشور» باید از کیفیت برابر آموزش برخوردار باشند و ویژه‌‌گزینی برای گروهی که توانگری مالی بیشتری دارند، مصداق «طبقاتی کردن آموزش عمومی»ست. از این‌‌روست که شاید بتوان گفت «مسئله‌‌ی آموزش عمومی» میانجی مناسبی برای پیوند خوردن «جنبش معلمان» با «جنبش کارگران» و «دانشجویان» و نیز افقی گشوده در ادامه به نام «جنبش دانش‌‌آموزان» است.

در جبهه‌‌ی کارگری هم به همین سیاق می‌‌توان دور جدید مبارزات در نی‌‌شکر هفت‌‌تپه را که از آذر ماه 1396 آغاز شد، به عنوان جهشی نسبت به اعتراضات مداومی که دست‌‌کم از نیمه‌‌ی دهه‌‌ی 80 به مدد فعالیت‌‌های «سندیکای کارگران نی‌‌شکر هفت‌‌تپه» در آن‌‌جا برپا شده، ارزیابی کرد. «جهش» خواندن این دور جدید یکی از آن‌‌روست که کارگران در فواصلی کم سه دور اعتصاب را سازمان دادند که در مورد آخر به نزدیک 15 روز کشید و از دل آن نهادی جدید تحت عنوان «مجمع نمایندگان» شکل گرفت که خود کارگران بر آن نام شورا را گذاشتند. اسماعیل بخشی یکی از نمایندگان کارگران در این «مجمع» در مصاحبه‌‌ای در خصوص چگونگی تشکیل این شورا و معنای آن می‌‌گوید:

«برخی گمان می‌کنند که این شورا همان شورای غایی‌ست که به حد اعلا رسیده.خیر! ما ابتدای راهیم و زمان میبرد که حتی بین خود کارگران هفت‌تپه این موضوع تفهیم شود که کار شورایی چه هست. ما قادر به برگزاری مرتب مجمع عمومی نیستیم؛ برای همین به جای یک انتخابات چندین انتخابات برگزار شد در تمام ادارات در جغرافیای هفت‌تپه و ۲۲نماینده انتخاب شدند که در جریان مستقیم خواست‌ها و مطالبات کلی کارگران قرار بگیریم. من‌ مدعی نیستم که شوراهای کارگران هفت‌تپه عینا منطبق بر تئوری‌ و تعریف شوراهاست که درمورد آن به تفصیل صحبت شده؛ بلکه طبق روان‌شناسیِ فضای فکری و فرهنگی و واقعیت‌های موجود در فضای کارگری هفت‌تپه، تفکر شورایی خودش را نشان داد و غالب شد» (نشریه گام، «شورای کارگری هفت‌‌تپه حاصل انتخابات آزاد و مستقل است»).

سخنرانی او در جریان اعتصاب کارگران و طرح ایده‌‌ی «اداره‌‌ی شورایی» کافی بود تا در هنگامه‌‌ی مانور اپوزیسیون راست (به ویژه جریان «پان‌‌ایرانیست و سلطنت‌‌طلب») برای معرفی خود به عنوان «آلترناتیو»، بار دیگر این زمزمه در میان نیروهای چپ شکل بگیرد که می‌‌توان حول محور شعاری کلاسیک، یعنی «قدرت به دست شوراها»، دست به سازماندهی و گفتمان‌‌سازی زد تا چپ نه به عنوان صرفا مخالف‌‌خوان وضع موجود، بلکه به عنوان یک ایده‌‌ی آلترناتیو پا به عرصه گذارد. اخیرا (17 آبان 1397) سخنرانی دیگر او در میان کارگران هفت‌‌تپه عملا سطح بالاتری از آگاهانه شدن و ایجابی شدن مبارزات کارگران را به نمایش گذاشت و با منتفی اعلام کردن هر شکلی از واگذاری مالکیت به بخش خصوصی، آشکارا از «خودگردانی» سخن به میان آورد.

آنچه به میانجی این حرکت باعث بروز برخی ابهامات میان گروهی از فعالان کارگری و نیروهای چپ شده است این است، که آیا طرح چنین مقوله‌‌ای در شرایطی که چپ از حیث سازمان‌‌یابی در ضعیف‌‌ترین دوران خود به‌‌سر می‌‌برد، زودهنگام و ایجاد کننده‌‌ی توهمی نیست که در صورت مواجهه با شکست، از نو برخاستن را بسیار دشوارتر خواهد کرد؟ همچنین، این نکته‌‌ی مهم، که نسبت میان «سندیکا» با «مجمع نمایندگان» چیست؟

این نگرانی‌‌ها البته بی‌‌راه و بی‌‌اهمیت نیستند، اما استناد دائم به آن‌‌ها و درغلطیدن به درکی «مرحله‌‌ای» از مبارزه که بر آن است ابتدا باید مدتی طولانی صرف «تمرین دموکراسی» در میان کارگران شود، سپس «سطح توسعه‌‌ی صنعتی» به فلان حد برسد و … نیز فراموش می‌‌کند که خودِ جریان مبارزه و طرح ایده‌‌ها حین آن، «تمرین دموکراسی» و تجلی «پراتیک خود-زاینده» است.

از این نظر، مبارزات کارگران هفت‌‌تپه بی‌‌شک طلایه‌‌دار کار گفتمان‌‌سازی در مجموعه‌‌ی جنبش کارگری ایران است.

مبارزات کامیون‌‌داران را اما باید ابتدا از منظر برخورد حاکمیت با آن تحلیل کرد. دستگیری گسترده و مطرح شدن اتهامی که حکم اعدام را در پسِ خود دارد، حاکی از استراتژیک و حساس بودن جایگاه این گروه از کارگران در ساختار تولید کشور است (جایگاه حمل و نقل در دسترس‌‌ قرار دادن کالا و بهای تمام شده‌‌ی آن) که باعث می‌‌شود سیستم لحظه‌‌ای هم آن را برنتابد. مطالبات این گروه اما شدیدا صنفی و در راستای مرتفع کردن وضعیت‌‌ خودشان است. مرور نوبت قبلی اعتراضات ایشان (به خصوص تمرکز بر مورد برخورد معتصبین با اعتصاب شکنان) گواهِ استعداد قابل توجهی برای سازمان‌‌دهی میان آن‌‌هاست. برخورد با اعتصاب‌‌شکن یعنی برخودر با کسی که به وجدان جمعی آسیب زده است و این نشان از به‌‌هم‌‌پیوستگی‌‌ای دارد که هنگام مورد هجوم قرار گرفتن هرچه بیشتر به عنوان یک «ما» خود را می‌‌نماید. از این‌‌رو «برخورد با اعتصاب‌‌شکن» در جریان مبارزه‌‌ی طبقاتی را می‌‌توان نشانه‌‌ی مهمی دال بر وجود استعدادی قابل توجه برای فراروی از سطح آگاهی صنفی به سیاسی ارزیابی کرد.

معضل اصلی تحرکاتی اعتراضی‌‌ نظیر اعتصاب کامیون‌‌داران (یا موارد دیگری چون «پتروشیمی‌‌ها»، «معادن» و جاهایی چون «اراک»)، وجود استعداد قابل توجهی برای سازماندهی اما بدون وجود شکلی از «هویت‌‌یابی جمعی مستمر» است؛ یعنی مجموعه‌‌ای که تحت عنوان «شورا»، «سندیکا»، «اتحادیه» و … اعلام موجودیت کند و در فضای صنفی-سیاسی ارتباط بگیرد، از کار و محیط کارش خبررسانی کند و آرام آرام در میدام مبارزات کارگری بدل به نامی آشنا شود. بدون وجود چنین نهادی، نمی‌‌توان انتظار تأثیر سیاسی از مجموعه‌‌ی اعتراضات این گروه‌‌ها داشت.

بازنشستگان کشور با دست گذاشتن بر وضعیت اسف‌‌انگیز مستمری‌‌هایی که از تأمین اجتماعی دریافت می‌‌کنند، و اینکه مقصر این وضعیت اختلاس‌‌گران و طبقه کلان سرمایه‌‌دار هستند، در روز 24 مهر مبادرت به تجمع اعتراضی در برابر سازمان برنامه و بودجه می‌کنند کردند تا بار دیگر موج اعتراضی‌‌ای را که از آغاز سال 96 ایجاد کرده بودند -و مهر 96 نقطه‌‌ی اوج آن بود- احیا کنند. آنان خواهان اجرای مواردی چون «قانون مدیریت خدمات کشوری مصوبه‌‌ی سال 1386» و «درمان رایگان» و «شفاف‌‌سازی وضعیت صندوق‌‌های بازنشستگی»اند، و نظر به اینکه بسیاری از ایشان نیز خود در زمره‌‌ی «فرهنگیان بازنشسته» هستند، فراموش نمی‌کنند خواهان «آزادی بی‌‌قید و شرط» همکارانِ زندانی‌‌شان باشند.

اساسا نفس متشکل شدن اعتراضات گروهی از بازنشستگان را باید بی‌‌نظیر دانست. اگر عنوان کتاب نوربرت الیاس را به‌‌یاد بیاوریم («تنهایی محتضران» که در فارسی «تنهایی دم مرگ» ترجمه شده) متوجه می‌‌شویم که تیپ بازنشسته می‌‌تواند یکی از نمونه‌‌نماترین‌‌های «مسئله‌‌ی الیاس» باشد: موجودی بیرون گذاشته شده از کار، خانه‌‌نشین، پیر و خسته با مستمری‌‌ بخور و نمیری در شرایط بحران اقتصادی کنونی که به موقع هم پرداخت نمی‌‌شود و در مجموع شکلی از تجربه‌‌ی عمیق حس طردشدگی و بی‌‌مصرف بودن. حال با چنین توصیف آشنایی چطور می‌‌شود انتظار داشت «بازنشسته»، خود را به «امر سیاسی جمعی» بیاویزد؟ چنین است که وجود یک هویت جمعی سیاسی (هر چقدر هم کوچک) در این جبهه در وهله‌‌ی اول خود مصداق گفتن یک «نه»ی بزرگ به سرنوشت کلیشه‌‌ای بازنشسته در جهانِ ماست. با درنظر گرفتن این نکته، آنچه می‌‌توان به عنوان یک خلاء در مبارزه‌‌ی فعلی بازنشستگان بر آن دست گذاشت و امیدوار بود که در افق ادامه‌‌ی مبارزات پُر شود، عبارت است از بدل کردن این جنبش به یک «تجمع عظیم خانوادگی». بازنشستگان کشوری هر یک بازنشسته از شغلی‌‌اند (عموما معلم یا کارگر) و می‌‌توانند به میانجی کاری که به آن مشغول بودند با جنبش‌‌های حاضر در صحنه‌‌ی متوجه‌ی سپهر کار اعلام همبستگی کنند (چنانکه بازنشستگان با معلمان چنین کردند و در جریان بحث «حداقل دستمزد»، گروهی از ایشان (اتحاد بازنشستگان) با دیگر تشکل‌‌های کارگری بیانیه‌‌ی مشترک دادند).

«جریان صنفی دانشجویی» به‌‌رغم تحمل هزینه‌‌های سنگین پس از دی ماه (به ویژه در دانشگاه تهران)، همچنان در صحنه است و به کنشگری ادامه می‌‌دهد. قطعا موضوعاتی نظیر «سنوات»، «شهریه‌‌های شبانه‌‌ها و دروس پیش‌‌نیاز»، «تسهیلات خوابگاه‌‌ها» و نیز «احکام دانشجویان»، همچنان میانجی‌‌های مهمی برای کنشگری جنبش دانشجویی (در معنای طلایه‌‌داری «جریان صنفی») است، اما خود دانشجویان فعال صنفی واقف‌‌اند که تنها با پیوند زدن روح حاکم بر مسائل صنفی‌‌شان با مسائل صنفی ساری و جاری در بین کارگران و معلمان می‌‌توانند مانع بدل شدن مسائلی چون «تنوع طبقاتی دانشجویان»، «حضور گذرای ایشان در محیط دانشگاه به اعتبار مدت محدود تحصیل» و «استعداد بالای بدل شدن کوچکترین اختلافات تاکتیکی به انشعاب و اضمحلال کنش جمعی در فضای کار دانشجویی» در مقابل استمرار جنبش دانشجویی (با طلایه‌‌داری «جریان صنفی») بشوند. کارزاری چون «لغو کارورزی» در سال 96 تلاش مؤثری بود (هرچند با عمری کوتاه) در پیدا کردن میانجی مناسبی برای تقویت پیوند سه جنبش «کارگران»، «معلمان» و «دانشجویان». شاید «حق آموزش رایگان» و «حق اداره‌‌ی محیط‌‌های کار و تحصیل توسط ذی‌‌نفعان آن محیط‌‌ها» مؤثرین میانجی‌‌های حال حاضر برای یک پیوند عینی (و نه صرفا ذهنی و ناشی از آموزه‌‌های تئوریک) باشد.

آنچه هنوز جوشش و خروش قابل توجهی از آن دیده نمی‌‌شود، «جامعه‌‌ی پرستاران» است. با آنکه شاهد تجمع ۳۰۰ تن از کارکنان و پرستاران بیمارستان فوق تخصصی امام خمینی کرج به خاطر 11 ماه حقوق معوقه بودیم و علیرغم نامه‌‌ی 17 هزار پرستار در 30 خرداد به وزارت کشور با مطالباتی چون اجرای قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری، سامان دادن به اضافه‌کاری و کارانه، کاهش اختلاف در پرداخت‌ها بین گروه‌‌های مختلف پزشکی و پرستاری، تبدیل قراردادهای موقت به قرارداد دائم، واگذاری صلاحیت حرفه‌ای به سازمان نظام پرستاری، به رسمیت شناختن کار پرستاران به عنوان کار زیان‌آور و منظور کردن آن در بازنشستگی، اجرای قانون همسان‌سازی، تأمین مطالبات دانشجویان پرستاری و ایجاد محیط امن برای خدمت پرستاران، حتی شکلی از اعتراضات متعدد و پراکنده را هم در بین ایشان شاهد نیستیم. البته نوع کار (و حساسیت‌‌ها و مسئولیت‌‌های اخلاقی در خصوص دادن خدمات به بیماران) امکان جوشندگی را در این گروه کاهش می‌‌دهد؛ با این حال باید امیدوار بود که جداافتادگی «جامعه‌‌ی پرستاران» از فضای «هم‌‌سرنوشتی» با همگنان‌‌شان در «آموزش و پرورش» و «کارخانه» ناشی از فقدان فهم خود به عنوان «نیروی کار» در جامعه‌‌ی پرستاران نباشد و امکان کنش صنفی-سیاسی طبقاتی در میان آن‌‌ها را تضعیف نکند.

جمعبندی کنونی

روح اعتراضی حاکم بر «دی ماه» با آگاهی، انسجام و تشکل تکامل یافته است. اگر در خود لحظه‌‌ی دی به اعتبار فُرم حضور مردم و تجلی شعارها، خروش خشماگینِ شورش‌‌گونه و نامتشکل و مستعد برای جولان‌‌دهی اپوزیسیون راست را شاهد بودیم، سلسله‌‌ی متشکل اعتراضات پس از آن، شعارهایش و فُرم‌‌های حضور معلمان، کارگران، بازنشستگان و دانشجویان گواهِ وجود اراده‌‌ای‌‌ست که به‌‌گونه‌‌ای نمادین می‌‌توان آن را «گذار از فرودستان به طبقه‌‌ی کارگر» نامید. همچنین نشانی است از «شکل‌‌گیری بدنه‌‌ای آگاه از توده‌‌های مردم» که امکان برآمدن احزاب و سازمان‌‌های چپی که به نحوی بتوانند آن‌‌ها را نمایندگی کنند تسهیل می‌‌کند. این نکته‌‌ای‌‌ست که می‌‌تواند نویدبخش روندی معکوس و فاقد ایراد مهم جنبش کارگری دهه‌‌ی 1320 باشد:  فهم اهمیت هماهنگ شدن منافع طبقاتی در روندی از پائین به بالا، در جریان گفتگوی خودِ کارگران با یکدیگر تضمین‌‌کننده‌‌ی پایداری تغییراتی‌‌ست که بناست به دست مبارزه کنندگان صورت گیرد.

آنچه ضرورت جنبش کنونی‌‌ست یکی «شکل دادن به هویت‌‌های جمعی در حوزه‌‌های اعتراضی مستعد» است و دیگری «تجمیع این هویت‌‌ها مبتنی بر کارزارهای عینی مشخص مشترک». آنچه بیش و پیش از ایجاد تشکیلات و سازمان‌‌های سیاسی چپ در این برهه به آن احتیاج است، تقویت امکان متشکل شدن پیشگامان جبهه‌‌های مختلف سپهر کار است. بدون وجود پیشگامانی آگاه و متشکل در هر ردیف از جبهه‌‌ی کار، هر شکلی از سازمان و حزب چپِ با دیدگاه رادیکال، گرفتار بحرانِ بی‌‌بدنگی و بحران نمایندگی خواهد بود.

منابع:

* در بیانیه ها و اطلاعیه های شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران که به مناسبت این تحصن سراسری نوشته شده است بخشی از مطالبات و اعتراضات معلمان اینگونه اعلام شده است:

1.اعتراض به پولی سازی آموزش

2.اعتراض به پایین بودن حقوق و دستمزد

3اعتراض به گرانی و تورم

4.اعتراض به زندانی کردن معلمان

5.اعتراض به نقض حق تحصیل رایگان و عمومی

6.مطالبه مدارس امن و ایمن و استاندارد

7.اعتراض به کاهش قدرت خرید معلمان در کنار سایر اقشار و جامعه

8.مطالبه رفع تبعیض از ساختار نظام آموزشی

9.دفاع از تحصن و تشکل یابی به عنوان یک حق مسلم

10.اعتراض به غارت صندوق ذخیره فرهنگیان

11.مطالبه بیمه فراگیر و کار آمد

12.اعتراض به عدم اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری

13.اعتراض به طرح معلم تمام وقت

14.اعتراض به عدم اجرای طرح رتبه بندی

15.مطالبه آزادی معلمان در بند

  • مولرینچ، والتر. «اشکال مبارزاتی اتحادیه‌‌ها»، ترجمه: کاووس بهزادی، قابل دسترسی در:

https://pecritique.com/2015/06/06/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%84/

  • نشریه‌‌ی گام، مصاحبه با اسماعیل بخشی. «شورای کارگری هفت تپه حاصل انتخابات آزاد و مستقل است»، قابل دسترسی در:

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=89260

لینک کوتاه شده در سایت «نقد«: https://wp.me/p9vUft-yl