بر بلندای سلطا ن سبلان جز ازعشق نمی گویم !

نویدنو  21/07/1397 

  • من شماها را از دور می شناسم. از برق چشم‌ها یتان وشوری که به کوهتان کشانده است. با کوه سخن بگوئید! او از زبان سنگ ، علف ،چشمه وآب با شما سخن خواهد گفت؛
  • از ابرها، از بادها وطوفان‌ها. از شاهین‌های بلند پرواز، از دره‌های عمیق، از رودهای خروشان که از او مایه می گیرند؛ از کنام پلنگان وغارهائی که خرس‌ها در آن‌ها به خواب زمستانی فرو می روند.

 ابوالفضل محققی

آفتاب داشت بالا می آمد. نوک قله در نخستین تابش خورشید درخشش غریبی داشت؛ پیچیده در مس یا طلا.

آنها چهار نفر بودند. با چهره‌های جوان وشاداب. همزمان با بالا آمدن آفتاب بطرف کوه راه افتادند. اندام‌هائی ورزیده داشتند، با کوله پشتی‌هایی سنگین. یکی از آنان که پیشاپیش همه بود گفت: “یک نفس تا قله خواهیم رفت!” آنکه آخر بود گفت: “چه عجله ای در کار است کسی پشت سرمان نگذاشته.” وسط راه آب گرم شابیل است، می توانیم یک تنی به آب بزنیم وکمی خستگی در کنیم. دو روز است که بی وقفه در حال رفتنیم!” نفز اول جواب داد: “ما که برای گردش نیامده‌ایم. باید قله را بزنیم وبرگردیم. این تمرین برای روزهای سخت است. اگر این‌طور بود با گروه‌های کوهنوردی می آمدی!“ نفر آخر اعتراضی نمی کند وزیر لب شروع به خواندن سرودی می نماید.

هنوز اندکی نرفته بودند که از پشت سر کسی صدایشان میزند: „ “ای بچه‌هایم بایستید تا من هم هم راهتان شوم! “ پیرمردی است روستائی باصورتی لاغر و چشما نی درخشان و یک چوب دستی که دستمال غذایش را سر آن گره زده. پاها ی بدون جورابش در آن چارق‌های سفید نخی حالت رقت باری به او داده است..
همهمی ایستند. “کجا با این عجله، من را هم همراه خود به آن بالا می برید؟“ سر گروه مکثی می کند به چهره پیرمرد خیرهمی شود. معلوم است که دلش نمی خواهد پیر‌مرد همراهشان باشد؛ فکر می کند اسباب زحمت خواهد شد ومانع از حرکتشان. “پدر ما می خواهیم سریع برویم وبر گردیم، برای شما سخت است با ما همراه شدن. پشت سر ما گروه‌های دیگری حتما می آیند، می توانید با آنها بروید”.
پیرمرد روی سنگی می نشیند ومی گوید: “رسم روزگار همین است؛ من نیز روزی مثل شما از کوه مانند بز کوهی بالا می رفتم وحال شما می گوئید این پیرمرد سر بار ما خواهد شد. باشد بروید من همین جا می‌نشینم تا گروه دیگر بیاید. تنها رفتن را دوست ندارم، دلم می خواست با شما جوانی کنم. به شما نشان بدهم که هنوز می توانم مانند شما تا بالای کوه بروم.” همه به یک‌دیگر نکاه کردند. این درمرامشان نبود که پیرمردی را برنجانند.

یکی از آنان می گوید: “ما تمام عشقمان همین‌ها‌ هستند. چه همسفری بهتر از این پیرمرد! خب حداقل تا شابیل همراه‌مان می کنیم”. همه قبول می کنند! سرگروه هم موافق است . “پدر ما نمی توانیم تو را این جا تنها بگذاریم بخصوص که می دانیم در آن دستمالت نان خانگی وپنیر داری”. پیرمرد خنده بلندی می کند : “من که از اول می دانستم من را همراه خواهید برد من آدمها را از دور می شناسم”.
چوبش را به شانه اندازد وبر میخیزد. “خوب بچه‌ها یم می خواهید همین راه را مستقیم بروید یا این که من راه زیبا تری نشان بدهم؟ آخر من مال همین اطرافم، بزرگ شده همین کوه ها ودشتها. می توانم تمام زیبائی سبلان را به شما نشان دهم بی آنکه راهمان طولانی شود”.

حال سوز صبحگاهی به نسیمی آرام مبدل شده. بوی خوشی در هوا می پیچید. طوری که تن در نئشه ای زیبا فرو می رود.

سرگروه می گوید: “ما می خواهیم زود به قله برویم وبر گردیم”. پیرمرد خنده ای می کند: “من هم همین‌طور، اما مگر می شود سبلان آمد وزیبائی‌های آن را ندید؟ چند بار تا حالا سبلان آمده ای؟ آیا صخره‌ها ئی که عسل از آنها جاریست را دیده ای؟ هیچ‌وقت این جا از چوپان‌ها شیر تازه دوشیده شده گرفته وخورده ای؟ اصلا از سبلان چه میدانی؟ میدانی پشت همین یال چشمه ای است که اگر از آب آن ننوشی معنی آب را نخواهی دانست! مرد می خواهم بیست سنگ کوچک از درون آن در آورد دستت یخ خواهد زد. بیائید از آب آن چشمه بنوشیم زیاد وقت نمی گیرد”.هیچ کس مخالفتی نمی کند، گوئی جادوگری جادویشان کرده است.

به طرف پشت یال که دره کوچکی بود سرازیرمی شوند. پیرمرد خم می شود برگی چند از گیاهی را می کند به هر کدام برگی می دهد. “بو کنید این بو را غیر از سبلان در جای دیگری نمی توانید بیابید”. بوئی خاص، ترگیبی از کاکوتی، ریحان وشبدر کوهی؛”می بویند! منفذهای بینیشان بی اختیار باز می شود و حسی لذت بخش تا مغز سر نفوذ می نماید.

“می شنوید صدای شر شر آب را؟ این صدای کبک است که دارد می خواند! آرام گوش کنید!“همه ساکت شدند. سکوت وآنگاه موسیقی عجیبی در آن دره کم عمق پیچد.

صدای آب وز وز زنبورها وحتی صدای بال زدن پرندگان. صدائی مانند بغ بغوی کبوتر چاهی یا کبک همه چیز در هم پیچیده است ، گوئی وارد جهانی دیگر شده اند. آن عجله حال جای خود را به مستی وآرامش داده است؛ در فاصله ای نه چندان دور چشمه ای می جوشید. ذرات آبی که از چشمه به پائین سرازیر می شوند، در زیر نورآفتاب صبحگاهی مانند گردی از نقره، طلا والماس پخش می گردند. بخار آرامی از سبزه‌های کنار بستر چشمه بر می خزد که شور دلچسب وملایمی را در جان می نشاند. رنگ شنگرفی درخشانی مانند حریری سبز بر روی سبزه ها خود نمائی می کند.

پیرمرد چشمانش برق می زند. لبریز از محبت. “بچه‌هایم زانو بزنید از این آب بنوشید! همان آب حیات است که خضر دنبال آن بود. در این کوه به هر چشمه ای که رسیدید زانو بزنید از آب آن بنوشید وخاکش را ببوسید. چرا که تمامی آنها متبرکند! قبل ما وشما چه انسان هائی که در پای این چشمه زانو نزده اند !”

روی تخته سنگی می نشید به دور دست خیره می شود. گوئی با تمامی دشت و کوه وچشمه سخن می گوید. “زیاد نمی ایستیم راه می افتیم آن صخره عسل که گفتم همین نزدیکی است. اندکی بالاتر از شابیل”.

آن چهار نفر، حال با هم مسابقه می دادند چه کسی بیشتر می تواند دست خود را در این آب نگاه دارد. “پدر شما قضاوت کنید”. صدای خنده دره را پر کرده است ونهایت نوشیدنی بی وقفه. اندکی بعد راه می افتند. پیرمرد به خنده می گوید: “از آب چشمه خوردید حال گرسنه تان خواهد شد، با خودتان چه آورده اید؟ “ می خندند.
از دره بالا می روند. در دوردست، دشت وسیع دیده می شود. با سیاه چادرهای شاهسون‌ها وگله‌ها ئی که به سختی دیده می شوند. اندکی بالا تر آب گرم شابیل است با آن بوی قلیائی خود که به شدت از دل زمین می جوشد وبالا می آید.
بیشتر از چند نفر داخل آب نیستند. “می دانید؛ این آب شفای درد بیمارهای پوستی است. هر کس بیماری پوستی دارد می آید این جا چندین بار داخل این آب می شود وبیرون می آید بیماری بسیاری خوب می شود. اما من خودم تنم را این جا نمی شویم من در بالای قله تن می شویم”

همه به هم نگاه می کنند پیر مرد وتن شستن در دریاچه یخی بالای کوه. حال او دیگر عضوی از گروه چهار نفری شده است وحرفی از ماندن در شابیل نیست. سرپرست می گوید: “الان که این جا کاری نداریم راه بیفتیم”. پیرمرد می گوید: “می خواهید از همین راه که بیرق زده‌اند برویم یا از آن دست چپ که به صخره عسل می رود؟ اگر کسی بلد نباشد سر از دره‌ها ی عمیق در می آورد! اما من خوب بلدم از این قسمت می رویم. تنها یک جای سخت دارد بعد راحت است”.
دیگر عملا بلدی گروه را به دست گرفته است وانذکی بعد به چابکی از صخره‌ها بالا می روند. پیرمرد راه نمی رود، پرواز می کند. چنان آرام وسبک از صخره‌ای به صخره‌ای، که گوئی پرنده ای.

یک صخره را نشان می دهد. “آن‌جا کندوی عسل است؛ چوپان‌ها می دانند و خرس‌ها. خرس حیوان با هوشی است وقتی جماعتی را ببیند پنهان می شود.” بعد به زمین اشاره می کند؛ “این‌ها مدفوع خرس است، اما کهنه است. اگر هم این دور اطراف باشد نزدیک نمی شود.” آرام به پشت صخره می پیچد. “قبل از ما چوپان‌ها این جا بوده اند، اما خوب به اندازه یک وعده می توان جمع کرد”.
از جیب کت بلندش پیاله روحی کوچکی در می آورد وشروع به جمع کردن قطره‌های عسل از روی سنگ‌ها می کند. هر جهار نفر به حیرت نگاه می کنند دو صخره بزرگ با حفره ای عمیق که انتهای آن دیده نمی شود. اما قطره‌های عسل‌اند که از آنها می چکد. صدها زنبور بر فرازسرشان در قسمت بالای صخره می چرخند. پیرمرد پیاله راپر می کند. “خوب این هم قسمت ما بود”.

نانی را از دستمالش درمی آورد وروی پیاله می گذارد. “بااین پیاله نمی شود تا بالا رفت همین اطراف بنشینم وصبحانه بخوریم”! اندکی بالا تر روی صخره‌ای پهن همه می نشینند. قله سبلان با ابهت بالای سرشان دیده می شود ودر چشم انداز دشتی عظیم که تا دور دست ادامه می یابد.

هوا بوی عسل می دهد. پیرمرد دستمال خود را باز می کند. “خوب فکر می کنید من نان وپنیر دارم. نه! به سبلان باید کره آورد وبا عسل خورد”. چند نان بود با مقداری کره. آنها هم نان وگردوی خود را درمی آوردند. “شاه هم چنین صبحانه ای را ندارد. در دنیا جائی زیباتر از این جا نیست”. بوی‌عسل با کره ونان در هم پیچیده است. “تمام زندگی وحیات درون همین نان وعسل جا گرفته است. اگر با لذت بخورید روحتان هم سیراب می شود. بعضی وقتها روح هم با آدم غذا می خورد”. وبلند می خندد. زندگی در زیباترین شکل خود بر بالای آن صخره خود نمائی می کند. مردی پیر وجهان دیده اما پر شورهمراه با جسم وروح‌های جوان غرق در شکوه زندگی وطبیعت.
صخره وسنگ آب وپرنده با آنان سخن می‌گویند. دیگر سخنی از شتاب برای رسیدن به قله نیست. سبلان در جسمشان رفته است.

ساعتی بعد بر بالای قله بودند. پیرمرد بر چوب دستی‌اش تکیه داده است وبه صدای بلند آوازی می خواند.

“ای «عاشیق شمشیر»،

ای عاشق ساز بر دست ،

آن گاه که می گذری ز کوهسار،

که ازنغمه کبک گشته سرشار

برگیر خبر ز حال و روزم ،

خوش نغمه سرا ، مرا بیاد آر! “

پیرمرد بلند بلند گریه می کند وشعر می خواند.

هیچکدام از آن چهار نفر سخنی نمی گویند. پیر مرد به آرامی لباس از تن بر می کشد در کنار چشمه قله سبلان می نشیند ودست در آب می کند ، تن وبدن را می شوید و با دستمال نانش خود را خشک می کند. به دور دست خیره می گردد.
“آی کوه‌ها با شما سخنی دارم !

در بلند بالائی نظر دارم !

در چشمانی وحشی وسیاه !”

می پرسد”کدام یک از شما عاشق شده اید”؟

کسی سخنی نمی گوید به هم نگاه می کنند. در این گروه چهار نفری عاشق شدن امکان پذیر نیست. آنها، هر چهار نفر وابسته به یک گروه انقلابی‌‌اند. عشقشان مبارزه است واین کوه آمدن هم بخشی از آمادگی برای آن مبارزه. “پدر ما هنوز خیلی کار داریم، وقتی برای عاشقی نیست! از وضع زندگیت بگو از مشکلاتت”!
پیرمرد به دقت در چهره یک یکشان خیره می شود. “من در بالای سلطان سبلان جز از عشق نمی گویم!”

“تمامی جای جای این قله یادگارعاشقان است. چقدر قصه در مورد سبلان می دانید؟ از این کوه‌ها، هرم‌ها، از این سیاه چادر‌های سبلان ، از زیبا رویان آن ، که دستارهای گلدار بر سر بسته اند! از آن چشم‌ها ی سیاه وخمار چه می دانید؟
سنگی را بر دارید به گوش خود به چسبانید. نام وصدای نی صدها چوپان را خواهید شنید. صدای گوسفندان، پارس سگ‌ها، صدای سم اسبان ،صدای مردان و زنانی که از این کوه‌ها عبور کردند. نام من هم این جاست!روزی نام شما هم اگر وفا دار به این سرزمین بمانید شنیده خواهد شد .این جا تاریخ یک سر زمین نوشته شده است. تاریخ رنج وکار! عشق ، امید، این جا سبلان است !بخشی از قلب این سرزمین بزرگ وتاریخی در این جا می تپد و مغرورانه سر بر آسمان می ساید .
می‌دانید، هرشب از دل این دریاچه مردی جوان بیرون می آید، بر بلندی این صخره می ایستد و نام دختری که هزاران سال است گم کرده فریاد می زند. من هم جزئی از وجود این مرد ام. هر سال چندین بار به این جا می آیم ،تن می شویم، آواز می خوانم ، به آن دورها به آن سوی مرز که دیده نمی شود خیره می شوم ونام گم کرده خود را فریاد می زنم.

من اهل ده «میرکی»ام. آن پائین، آن جائی که زیباترین وعمیق‌ترين دربند ایران در آن جاست. جائی که همیشه سیلاب می غرد ،میجوشد، لرزه بر تن می افکند! وزمینش لبریز از گل وسبزه است.لبریز از برکت!

من هم مثل شما جوانی کردم. روزهائی دیدم که شما نمی توانید تصورش کنید. من حکومت یک ساله پیشه وری را دیدم. با ارباب‌ها جنگیدم. یک سالی که خود را آزاد می دیدم! برابر با خان زاده‌ها! می خواستم سوادبیاموزم، جوان بودم می توانستم. اما عاشق هم بودم؛ عاشق زیباترین دختری که نمی‌توانید تصورش را بکنید.
اما همه چیز در هم ریخت. در چشم بهم زدنی! زیبا شروع شد بد خاتمه یافت! بسیاری به آن طرف مرز گریختند و بسیاری مانند من ماندند و دستگیر شدند. من عاشق بودم نمی توانستم بروم. من پدر مادری پیر داشتم که نان آورشان بودم. زندان رفتم، پنج سال وزمانی که برگشتم، عشقم با خانواده اش به آن سوی مرز رفته بود وپدرم نیز از حیات رخت بر بسته. من بودم، مادرم همراه چند کودک ، ودرد عشقی که تا کنون بر سینه دارم.

آی کوه‌ها با شما سخنی دارم! ازدواج کردم بچه دار شدم، اما هنوز دنبال گم گشته خود هستم؛ دنبال دختری که دیگر هیچ‌وقت خبری از او وخانواده اش نشد. آخ که چه بر سر این خانواده‌های غریب آمد؟ در کجای شوروی گم وگور شدند؟ حتی یک خبر”!
هیچ کس سخن نمی گوید اشگ تمامی صورت پیر مرد را پوشانده است.”
پسرانم آن چه تمامی این سال‌ها من را نگاه داشت همین عشق است؛ همین خاک؛ همین قله عظیم وسر به فلک کشیده با دره‌ها،چشمه ها، حکایت‌ها ونان وعسلی که خوردیم، عطر دیر آشنای دشتهای سبلان که هر بهار همراه زنبوران عسل از راه می رسد در فضا می پیچد و جان تازه می کند!

من شماها را از دور می شناسم. از برق چشم‌ها یتان وشوری که به کوهتان کشانده است. با کوه سخن بگوئید! او از زبان سنگ ، علف ،چشمه وآب با شما سخن خواهد گفت؛

از ابرها، از بادها وطوفان‌ها. از شاهین‌های بلند پرواز، از دره‌های عمیق، از رودهای خروشان که از او مایه می گیرند؛ از کنام پلنگان وغارهائی که خرس‌ها در آن‌ها به خواب زمستانی فرو می روند. از ایامی کهن وسالیانی که بر او رفته با تاریخ نهان شده در قلب. این جا سلطان سبلان است!

تاج سرزمین من تاجی از صخره وبرف وهزاران گل با رشته‌ها ی آبی که از هر سوی آن روان است. بخشی گرم وسوزنده چون قلب او از « قطور سوئی، شابیل وسرئین» بیرون می زند. بخشی سرد وزلال مانند آب هزاران چشمه که از مغز او جاری است. هر جامی که ازاین آب گوارا وخنک بنوشید تشنگی تان به زندگی بیشتر می گردد. زندگی همین جام وآب گوارائیست که می نوشید ! دختران زیبائیست که قلبتان را به طپش می آورند! عاشقتان می سازند !بدون عشق زندگی چه مفهومی دارد ؟ وقتی که عاشق باشی این کوه‌ها، این دره‌ها، جان می گیرند ، سرشار می شوند! و شما موسیقی زندگی را می شنوید ! دراین سکوت ژرف ،زیباترین موسیقی طبیعت همبشه در حال نواختن است. گوش کنید”.

چانه بر چوب دستی‌اش استوار می کند ودر خلسه ای آرام فرو می رود.
حال هر پنج تن گوش به صدای باد سپرده اند. به موسیقی غریبی که با عطر میلیون‌ها گل نقره ای، «گموش دره» در هم آمیخته است. بوی عسل، بوی شیر، بوی انسان، بوی تن گاو آهنی که شیار بر خاک می کشد و بوی عرقی که بر خاک می ریزد!

“پیر کاردان ” گوشه ائی از رمز هستی را بالا زده است ،جامی بر دستشان داده زهره را از عرش به زمین کشانده است !
و “زهره در رقص آمده بر بط زنان می گفت نوش !”

برگرفته از فیسبوک نویسنده




به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد شهادت چه گوارای کبیر به دست دیکتاتوری سرمایه داری

نویدنو  20/07/1397 

  • همه این تغییرات و دگرگونی ها برای کسانی که دل در گرو رهایی بشریت و در وحله اول زحمتکشان جامعه دارند یادآور این نکته است که چقدر جای انقلابیون دانایی که جهان را نه تقسیر بلکه تغییر می دادند خالی است .

پنجاه و یک سال از قتل فجیع ارنستو چه گوارا مبارز ضد امپریالیست امریکای لاتین به دست مزدوران سیا گذشته است . جهان در گردش خود دراین نیم قرن شاهد حوادث و رخ دادهای بسیار گوناگونی بوده است که هریک در جای خود در خاطره جمعی و تاریخی بشریت باقی خواهد ماند. همه این تغییرات و دگرگونی ها برای کسانی که دل در گرو رهایی بشریت و در وحله اول زحمتکشان جامعه دارند یادآور این نکته است که چقدر جای انقلابیون دانایی که جهان را نه تقسیر بلکه تغییر می دادند خالی است .

نویدنو در گرامی داشت یاد چه گوارای هماره زنده یادداشتی از مسعود امیدی ، نمایی از زندگی او و فیلمی از مبارزات او را تقدیم خوانندگان گرامی می کند.

 

چه گوارا نماد برجسته‌ی شرافت و اراده‌ی انسان دوستانه و عملگرای چپ انقلابی و انترناسیونالیست

به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد شهادت چه گوارای کبیر به دست دیکتاتوری سرمایه داری

مسعود امیدی

شخصیت فرمانده چه از یک سو محصول تاریخی دوران خود (دوران جنگ های انقلابی و آزا ی بخش علیه امپریالیسم) بود و از سوی دیگر تاثیرات عظیمی بر جهان باقی گذاشت. دهه ها از قتل چه به دست نیروهای ارتجاع و امپریالیسم می گذرد. چه نه تنها از یادها نرفته است بلکه به عنوان یک پزشک انقلابی و انسان دوست که ریشه‌ی اصلی محرومیت توده های مردم به بهداشت و درمان ، وجود فقر و نابرابری ، بی‌عدالتی و ستم طبقاتی ، بیسوادی و جهل و …در کشورهای تحت سلطه‌ی امپریالیستی را به‌درستی در نظام ضد انسانی سرمایه داری و امپریالیسم جهانی یافته بود و تنها راه رهایی بشر را در نابودی نظام سرمایه داری می دید، همچنان به عنوان نماد مبارزه‌ی شجاعانه با امپریالیسم و دیکتاتوری برای آزادی و عدالت می درخشد. چه مبارزه خود را به یک کشور محدود نکرد ه و در بعد جهانی به رهایی انسان از چنگال سرمایه داری می اندیشید و همبستگی انترناسیونالیستی برای چه تنها یک شعار نبود . چه یک انقلابی برجسته ، یک آرمانگرای عملگرا بود که وظایف انقلابی خود را به کشور خاصی محدود نمی دید و بر این باور بود که باید اندام های اختاپوس سرمایه داری را در همه جای جهان قطع کرد. چه عشق به مردمان زحمتکش سراسر جهان داشت و رسالت اانسانی و انقلابی خود را نبرد برای رهایی آنها می دانست.

امروزه دهه ها پس از شهادت چه، سیستم جهانی سرمایه داری از یک سو می کوشد تا با توجه به نفوذ معنوی و محبوبیت جهانی شخصیت چه به عنوان نماد مبارزه‌ی انقلابی با سرمایه داری و امپریالیسم ، تصویر او را برای استفاده گسترده‌ی تجاری جهت فروش انواع کالاهای مصرفی مورد بهره برداری قرار دهد و به فرصتی برای سوداندوزی و انباشت بیشتر سرمایه تبدیل کند و از سوی دیگر چه و یاران انقلابی او را به عنوان تروریست به جهانیان معرفی کند.

و این در حالی است که مبارزه‌ی مسلحانه توده ای یکی از شیوه های رایج مبارزه‌ی انقلابی در دوران چه بود که جامعه‌ی انقلابی کوبا با دستاوردهای درخشان در زمینه‌ی بنای سوسیالیسم در حوزه‌ی عدالت اجتماعی، بهداشت و درمان ، آموزش ، کمک های انترناسیونالیستی به بسیاری از خلق های جهان و….به عنوان یکی از دستاوردهای این شیوه از مبارزه‌ی انقلابی اینک پیش روی ماست . نیکاراگوئه نیز یکی دیگر از کشورهایی بود که از طریق جنگ های چریکی ای که به مبارزه ی مسلحانه توده ای تبدیل شد، موفق به سرنگونی حکومت وابسته به امپریالیسم گردید. جمهوری دموکراتیک خلق چین را نیز باید یکی دیگر از کشورهایی دانست که به شیوه‌ی مبارزات انقلابی و جنگ های آزادی‌بخش توده ای تشکیل گردید. البته در برخی از نقاط جهان نیز این گونه مبارزات انقلابی با سرکوب خشونت بار امپریالیسم و سرمایه داری جهانی مواجه گردید که این سرکوب به هیچ وجه از حقانیت تاریخی آنها نمی کاهد. نفرت انگیز آن است که رسانه های امپریالیستی ، مزدوران  و برخی فریب خوردگان آنها با چشم فروبستن بر سنت های انقلابی چپ و نیز باچشم فروبستن بر ده ها کودتای امپریالیستی در سراسر جهان که با خشونت و کشتارهای وحشیانه‌ی انقلابیون ، اعمال شکنجه های وحشیانه بر آنها در زندان ها و…. همراه بود،عملیات انقلابی انقلابیون از جان گذشته در کشورهای تحت سلطه برای از پای درآوردن شکنجه گران، ماموران و گزمگان رژیم های سرمایه داری و وابسته به امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه‌ی امپریالیستی را “ترور” می نامند و بیشرمانه آنها را به نوعی در ردیف اقدامات تروریستی سازمان ها و گروه های تروریستیِ ساخته و پرداخته به دست امپریالیسم قرار می دهند!

براستی که چه گوارا نماد شرافت انسانی در برابر شرارت و پلیدی سیستم جهانی سرمایه داری و امپریالیسم و نظام های دیکتاتوری وابسته به آن بود. چه از جمله شخصیت های انقلابی بود که به راحتی می توان با صفت کبیر آنها را توصیف نمود.

19 مهر 97

برگرفته از فیس بوک

نمایه زندگی ارنستو چه گوارا

 

چه گوارا 1928 – 1967

 پدر – ارنستو گوارا لینچ

مادر – سلیا د سرنا وای لیوسا

همسران – هیلدا گادا، الئیدا مارچ

فرزندان – هیلدا ، آلئیدا

 14 ژوئن 1928

ارنستو چه گوارا در روساریوی آرژانتین به دنیا امد. والدین او ، ارنستو گوارا لینچ و سلیا د لا سرنا زوج متوسط نسبتا ثروتمندی بودند.

طی سال 1948

وارد دانشگاه بوینوس آیرس شد و پزشکی خواند

تابستان 1950

تور 4.500 کیلومتری مناطق روستایی آرژانتین

ژانویه – جولای 1951

یک سال ترک تحصیل کرد و همراه با البرتو گرانادو تور 8.000 کیلومتری جنوب امریکا را آغاز کرد . او از فقر و وضعیت زحمتکشان فقیری که دید تکان خورده بود.

مارس 1953

تحصیلات دانشگاهی را به پایان برد و دوره دکترا را گذراند.

جولای 1953

تور مسافرتی دیگری رابه امریکای جنوبی و مرکزی ترتیب داد و از بولیوی ، پرو، اکوادور، پاناما، کاستاریکا، نیکارگوا ، هندوراس و السالوادور دیدار کرد .

دسامبر 1953

با بازماندگان حمله مونکادا در کستاریکا دیدار کرد

24 دسامبر 1953

زمانی که جاکوب آربنز گوزمان رئیس جمهورگواتمالا بود ، که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود ، و برای کاهش فقر با تقسیم اراضی تلاش می کرد وارد گواتمالا شد .

طی سال 1954

تصمیم داشت در گواتمالا ساکن شود اما بعنوان پزشک کاری پیدا نکرد بنا براین مجبور شد مشاغل زیاد متفاوتی را برای کسب در آمد انجام دهد. او به صورت فزاینده ای متقاعد می شد که سرمایه داری مسئول فقر شدید امریکای جنوبی و مرکزی است و به نظریات کارل مارکس علاقمند شد .

اواخر بهار 1954

به شدت در گیر فعالیت های انقلابی در گواتمالا شد

ژوئن 1954

نیروهای امریکایی به گواتمالا تجاوز کردند و زئیس جمهور آربنز ناچار به استعفا شد .

سپتامبر 1954

سرنگونی آربنز توسط دولت امریکا گوارا را متقاعد کرد که امریکا هرگز برای دولت های چپ گرا مطلوب نخواهد بود از این رو متعهد شد برای تحقق انقلاب جهانی که بتواند سرمایه داری را سرنگون کند تلاش نماید.

سپتامبر 1954

گواتمالا را ترک و به مکزیک رفت

سپتامبر 1954

با هیلدا گادا که حامله فرزندشان بود ازدواج کرد

جولای 1955

با رائول و فیدل کاسترو دیدار کرد . به جنبش انقلابی آن ها برای سرنگونی دولت باتیستا در کوبا  پیوست

فوریه 1956

تولد یک دختر. هیادا بئاتریز گوارا گادا معروف به هیلدیتا

25 نوامبر 1956

گوارا یکی از هشتاد و دو نفری بود که در قایق گرانما عازم کوبا شد

2 دسامبر 1956

به کوبا رسیدند اما گروه مورد حمله نیروهای باتیستا قرار گرفت . گوارا و برادران کاسترو جز معدود باز مانده ها بودند که به تیه های کوبا گریختند.

تابستان 1958

باتیستا برای پاکسازی تپه های کوبا از شورشی ها نیرو اعزام کرد. اما ارتش کوبا حریف شورشیان که تپه ها را می شناختند و از تاکتیک های چریکی علیه کوبایی استفاده می کردند نشدند. سربازان کوبایی بسیاری ارتش را ترک و به ارتش انقلابی پیوستند.

اواخر دسامبر 1958

گوارا جنگی را در داخل سنتا کلارا هدایت کرد که با موفقیت شهر را اشغال وسرنگون کرد. باتیستا گریخت.

ژانویه 1959

شورشیان وارد هاوانا پایتخت کوبا شدند و تشکیل دولت جدید را اغاز کردند

ژانویه تا ژوئن 1959

وظیفه پالایش ارتش و پلیس و کسانی که وفادار به باتیستا مانده بودند به گوارا و رائول محول شد . بسیاری از آن ها مورد محاکمه  قرار گرفتند و گناهکار شناخته شدند و اعدام گشتند. دادگاه ها و اعدام ها به صورت جهانی محکوم شد .

فوریه 1959

شهروند کوبا شد

می 1959

هیلدا گادا را طلاق داد

2 ژوئن 1959

با آلئیدا مارچ ازدواج کرد

7 اکتبر 1959

در دولت جدید کاسترو به ریاست دپارتمان اصلاح صنعت و سازمان ملی کشاورزی منصوب شد

26 نوامبر 1959

به ریاست بانک ملی کوبا منصوب شد

طی سال 1960

اولین کتاب خود “جنگ چریکی” را به پایان رساند

26 جولای 1960

در اولین کنگره جوانان امریکای لاتین سخنرانی و اعلام کرد که انقلاب کوبا انقلابی مارکسیستی است

اکتبر 1960

تاریخ انقلاب کوبا را با عنوان “یادداشت هایی برای مطالعه در باره انقلاب کوبا” نوشت

21 اکتبر 1960

کوبا را برای دیدار از کشورهای سوسیالیستی از جمله چین ، شوروی و چکسلواکی ترک کرد

24 نوامبر 1960

تولد یک دختر. الئیدا گوارا

فوریه 1961

جایگاه ریاست بانک کوبا را رها کرد و وزیر صنعت شد

آوریل 1961

کتاب ” کوبا مورد استثنایی یا پیشتاز در مبارزه علیه امپریالیسم” را نوشت

طی سال 1962

گوارا هم سو کردن کوبا با شوروی را اغاز کرد حرکتی که به بحران موشکی کوبا در اکتبر منجر شد

ژوئن 1963

گروهی انقلابی به آرژانتین اعزام کرد

تابستان 1963

نوشتن کتاب راه های جنگ انقلابی

دسامبر 1963

سخنران مجمع عمومی سازمان ملل بود که در باره ارتباط بین انقلاب مسلحانه و سوسیالیسم حقیقی سخنرانی کرد.

طی سال 1964

او بیشتر اوقاتش را در سفر و سخنرانی درباره سوسیالیسم و انقلاب مسلحانه گذراند

بهار 1965

به کوبا بازگشت و با اعلام ان که اعتقاد دارد که آرزوی حقیقی من بعنوان یک انقلابی و مصمم کمک به تحقق انقلاب در دیگر کشورهاست از دولت استعفا کرد.

تابستان 1965

کوبا را به سوی افریقا ترک کرد وازتعدادی ازکشورها از جمله کنگو و زئیر بازدید کرد که امیدواربود انقلاب کمونیستی را تحقق بخشد .

اواخر 1965

گوارا را انقلابی خطر ناکی می دیدند و مایک هوار وظیفه پیگیری و دستگیری او را گرفته بود .

مارس 1966

برای اجتناب از دستگیری به کوبا بازگشت

اواخر مارس 1966

کوبا را ترک و به امریکای جنوبی سفر کرد و از طریق آرژانتین به اروگوئه، پاراگوئه، برزیل و سرانجام به بولیوی رفت

نوامبر 1966

به یک گروه انقلابی بولیویایی پیوست

مارس 1967

حمله موفقی را علیه ارتش بولیوی رهبری کرد

اوت 1967

دولت بولیوی برای نابود کردن تعدادی از گروه های انقلابی تلاش کرد . گوارا زنده ماند

8 اکتبر 1967

نیروهای بولیویایی به بقایای شورشی ها حمله کرد و گوارا زخمی و زندانی شد

9 اکتبر 1967

چه گوارا اعدام شد . قبل از مرگ 9 تیر به او شلیک شده بود




ضرورتِ همگرایی”جنبشِ چپ” درشرایط امروز ایران

نویدنو  14/07/1397 

  •  “چپ ایران” نیاز به بازآفرینی خود و باززایی دارد. این “باززایی” بر خلافِ آنچه توسط گرایشاتِ سوسیال دموکراسی و سوسیال لیبرالیسم  و چپ نو و… سعی در ترویج آن دارند، در فاصله گرفتن از آموزه های انقلابی جهان بینی مارکسیسم-  لنینیسم و به تعبیر “سایه” جدایی شاخه های پراکنده از “ریشه”  نیست،

مطلب دریافتی

امضاء: محفوظ

 

باغ‌ها را گرچه دیوار و در است

از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه‌ها را از جدایی گر غم است

“ریشه”هاشان دست در دست هم است!

هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

 “جنبش چپ” در شرایط کنونی ایران (به شکل اعمّ آن)، برای احیایِ مجدّد و ایفای نقشِ هژمونیکِ اجتماعی و سیاسی خود بیش و پیش از همه نیازمند پالایش خود از انواع تنگ نظری های سکتاریستی یا واگرایانه است که متاسفانه به نوعی اپیدمیِ مزمن و مخرّب در جنبشِ چپ تبدیل گشته و مانع از هر گونه همگرایی و اتّحادِ عمل و اقدامِ مشترک در جهت صیانت از اسقلالِ میهنِ عزیز و برقراریِ صلح، آزادی و عدالتِ اجتماعی برای عمومِ اقشار و طبقاتِ خلقی  حتی در چارچوب یک جبهه واحد دموکراتیک گردیده است.

احزاب و سازمان های چپ، ارثیۀ هیچ فرد و جماعتِ بخصوصی نیستند. اینها داراییِ سیاسی و تشکیلاتی و دستاوردِ خونبارِ تاریخِ بیش از یک قرن مبارزاتِ دلیرانۀ طبقه کارگر و کمونیستهای ایران اعم از کارگر، روشنفکر، هنرمند، نویسنده و…هستند و آنچه می تواند به هر حزب و سازمان و تشکیلاتِ سیاسی در جامعه امروزِ ایران اعتبار دهد، بیش از گذشتۀ آن (که البته به نوبۀ خود بسیار هم مهمّ است)، نقشی است که امروز در سازماندهی و هدایت و متشکل کردنِ مبارزات ملی،  دموکراتیک و عدالتخواهانه عموم مردم ایران و بویژه کارگران و زحمتکشان یدی و فکری در شهرها و روستاها ایفا می کند.

درکِ ضرورتِ تحول تاریخی امروز و بسیج همه امکانات برای پاسخگویی به این ضرورتِ تاریخیِ قانونمندانه، مسئله اساسی در شرایط امروز ایران است که البته شامل مجموعه ای از بایدها و نبایدها و به قول معروف اقدامات سلبی و ایجابی است که هنوز وحدت نظری و عملی پیرامون آنها شکل نگرفته است. برای این منظور نیاز به آن است تا همه موانعِ موجود در تفکّر، کاراکتر و عادات و منش های عقیدتی، سیاسی و تشکیلاتی را شناسایی نموده و بدون تعارف به کنار بگذارد.

 “چپ ایران” نیاز به بازآفرینی خود و باززایی دارد. این “باززایی” بر خلافِ آنچه توسط گرایشاتِ سوسیال دموکراسی و سوسیال لیبرالیسم  و چپ نو و… سعی در ترویج آن دارند، در فاصله گرفتن از آموزه های انقلابی جهان بینی مارکسیسم-  لنینیسم و به تعبیر “سایه” جدایی شاخه های پراکنده از “ریشه”  نیست، بلکه دقیقا در روی آوردن مجّدد همه آنها به “ریشه”  و بکارگیری آنها به همراه درس آموزی از تجربیات گذشته در سلوک اجتماعی و سیاسی و مبارزاتی سازمان ها و احزاب چپ و کارگری و کمونیستی است تا بتواند همه این احزاب را از حالت “بی خطر” برای بورژوازی خارج کند و تنها در این صورت است که می تواند امیدِ دوبارۀ توده های مردم را به  جنبش چپ میهن جلب کند. این امر بویژه با کارنامۀ مخرّبِ نئولیبرالیسم  و خانه خرابی و به فلاکت نشاندن توده های عظیم مردم،  نه تنها شدنی است بلکه تنها راه رهایی از این سیستم ضدّ بشری است.

“چپ ایران” باید خود را باور کند، از انفعال و برخوردهای واکنشی بیرون بیاید و رویکردی کنش گرانه و آگاهانه و ارادی را بر اساس “تحلیلِ مشخّص از وضعیتِ مشخّص” در جامعه دنبال کند، چپ باید منافع طبقه کارگر و توده های مردم را بر منافعِ فردگرایانه و خودخواهانه شخصیتی، فرقه ای و تنگ نظرانه خود ارجح بداند و حاضر باشد هر چیزی را فدایِ اهدافِ مترقّی اجتماعی و انسانیِ خود کند. چپِ ایران این کار را هم باید بسیار اجرایی و عمل گرایانه دنبال کند زیرا اگر بموقع اقدام به این کار نکند، چه خوشمان بیاید یا نیاید، باید منتظر دنباله روی مردم و زحمتکشان ستمدیده ایران از همین جماعت وابسته به نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی باشد که برای نابودی ایران و ایرانی کمر همت بسته اند.

از مرحوم مدرّس در جایی نقل کرده اند که هرگاه جریانِ مبارزاتِ ملّی مردم با بن بست یا مانعی جدی مواجه می شد، تکیه کلامِ معروفش این عبارت کوتاه بود که: ” یکی باید بجنبد!” در شرایطِ خطیرِ کنونی میهن نیز “چپ ایران” اگر بخواهد از قافله تاریخ و اثربخشی بر روند تحولات جاری و آتی میهن جا نماند، “باید زودتر بجنبد” که امروز دیر است و فردا، نامش آیندۀ نامعلوم!

دهم مهر،  برابر با جشنِ بزرگِ مهرگان؛ سالروزِ خیزش کاوۀ آهنگر بر علیه ضحّاک و برافراشته شدن “درفش کاویانی” – نخستین درفشِ دادخواهی در جهان –  بر همه باورمندان به سوسیالیسم علمی، نیروهای چپ اصیل و مبارزان صدیق مذهبی و عدالت خواهانِ میهن عزیزمان ایران، خجسته باد!

 

10 مهر 1397

امضاء: محفوظ

ویرایش و انتشار: امید

تاریخ: 10 مهر 1397

 




تهدید کامیون‌داران زندانی به اعدام 

اعتراض فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل به 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۱ مهر ۱٣۹۷ –  ۱٣ اکتبر ۲۰۱٨

 


روز جمعه فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل نسبت به برخورد قوه قضائیه ایران با کامیونداران اعتضابی اعتراض کرد. این سازمان تهدیدهای مقامات قوه قضائیه ایران از جمله رئیس دادگستری قزوین مبنی بر اعدام کامیون‌داران بازداشتی را «غیرقابل تصور»، «غیر انسانی» و «غیر منصفانه» خواند و خواستار مداخله سازمان بین‌المللی کار در این باره شد.

استیون کاتن در اطلاعیه‌ای که در وب‌سایت این فدراسیون منتشر شد از مقامات جمهوری اسلامی خواست که خواسته‌های کامیون‌داران را بشنوند. وی تاکید کرد که مشکل کامیونداران راه حل اقتصادی دارد، و با تهدید به اعدام قابل حل نیست.

اعتصاب کامیونداران از اول مهر آغاز شده و علیرغم بازداشت جمعی از کامیونداران اقدام اعتراضی آنان همچنان ادامه دارد و روز شنبه فیلم‌هایی از اعتصاب در شهرهای مختلف ایران منتشر شد.

روز دوشنبه ۹ مهر در پس از تهدیدهای برخی از مقامات قضایی ایران علیه اعتصاب کامیونداران، رئیس این قوه نیز تهدید کرد که «برهم‌زنندگان امنیت جاده‌ها به اشد مجازات خواهند رسید». وی مدعی شد: « ممکن دشمن افرادی را اجیر کند که برخی اعتراضات را به انحراف بکشانند».

رئیس قوه قضائیه اضافه کرد: «بر این اساس دادستان‌ها و دادگستری‌های سراسر کشور به میدان آمده‌اند و افرادی که با سوءاستفاده از مطالبات کامیون‌داران اقدام به برهم زدن امنیت جاده‌ها و تخریب خودروی اشخاص می‌کنند به اشد مجازات خواهند رسید».
با ادامه اعتصاب، تهدید ها به بازداشت منجر شد و محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور، نیز افرادی که کامیون‌داران را به اعتصاب تحریک و به گفته او، «با تهدید» و «ایجاد رعب و وحشت» مانع حرکت کامیون‌ها می‌شوند را تهدید کرد که در صورت این اقدام با اتهام «قطاع‌الطریق (راه‌زنی)» مواجه خواهند شد.

وی تاکید کرد که این اتهام «مجازات سنگینی» دارد و حتی ممکن است، متهمان «اعدام شوند».

یک هفته بعد از تهدید ها و افزایش شمار بازداشت شدگان که در واقع با هدف شکستن اعتصاب به گروگان گرفته شده اند، محسن کرمی، سرپرست دادستانی قزوین، روز ۱۶ مهر با اشاره به بازداشت ۱۷ نفر در این استان در ارتباط با اعتصاب کامیون‌داران گفت: «ما اشد مجازات را برای آنان تقاضا خواهیم کرد و اگر محاربه آنها محرز شود احکام سنگینی همچون اعدام در انتظار آنها خواهد بود.»

بر اساس گزارش‌ها، تا کنون در چند شهر بیش از ۲۰۰ نفر در ارتباط با دور جدید اعتصاب کامیون‌داران بازداشت شده‌اند.

کامیونداران اعتصابی از جمله خواهان کاهش قیمت کامیون، قطعات یدکی و لاستیک با تخصیص ارز دولتی و حذف عوارض گمرک و همچنین افزایش دستمزد رانندگان، افزایش کرایه کامیون، افزایش مستمری بازنشستگی رانندگان، ارتقاﺀ سطح امنیت در جاده‌ها، نوسازی تشکل‌های صنفی رانندگان و کامیون‌داران از طریق انتخابات آزاد، ایجاد تسهیلات رفاهی و بهداشتی برای رانندگان در پایانه‌های شهری و مرزی هستند.

تا کنون بسیاری از سازمان های صنفی کارگری در داخل و خارج از ایران با کامیونداران اعلام همبستگی کرده و به اشکال مختلف برحق اعتصاب آنان برای پیگیری خواسته هایشان تاکید کرده اند. فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل، کارگران حمل و نقل دانمارک، اتحادیه حمل و نقل آمریکا و چند تشکل کارگری و صنفی در ایران از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه، گروه اتحاد بازنشستگان، جمعی از فعالان صنفی معلمان ایران و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری ضمن اعلام پشتیبانی، خواستار تحقق مطالبات صنفی کامیونداران شدند. روز گذشته هیئت برگزاری مجمع عمومی سندیکای کارگران شرکت واحد با ارسال پیام به کنگره کنفدراسیون جهانی حمل ونقل از این کنگره درخواست کرد «همانند گذشته قطعنامه اضطراری برای ادامه حمایت از جنبش کارگری ایران تصویب کند و از تمامی اعضای خود در سراسر جهان بخواهد که به حمایتشان از کارگران ایران ادامه دهند.»

نرخ کرایه کامیون‌ها به تن‌ ـ‌ کیلومتر تغییر یافت

صبح امروز (شنبه) ‌ شورای عالی ترابری کشور در دویست و نهمین جلسه خود تعیین نرخ کرایه حمل و نقل جاده ای کشور به تن‌ ـ کیلومتر را رسما تصویب کرد.

به‌ گزارش قانون به نقل از ‌ایسنا، این طرح که پس از اعتراضات رانندگان وارد برنامه‌های سازمان راهداری شد و مسئولان این سازمان پس از چند ماه بررسی سرانجام کلیات آن را لحاظ کردند، با تصویب شورای عالی ترابری کشور رسما نهایی شده و به مرحله اجرا خواهد رسید.

در این جلسه اعضای این شورا طرح توجیهی سازمان راهداری را تایید کرده و به ‌این‌ ترتیب یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های رانندگان در طول ماه‌های گذشته را وارد فاز اجرایی کردند.

سازمان راهداری در تشریح چگونگی اجرای این شیوه جدید محاسبه اعلام کرده که در چارچوب محاسبه کرایه بر اساس تن ــ کیلومتر هزینه‌ها به دو بخش مجزا تقسیم شده است. بر این اساس هزینه‌هایی مانند بیمه بدنه، بیمه شخص ثالث، عوارض سالانه خودرو، دستمزد راننده و کمک راننده، بیمه آنها و موارد این چنینی جزو هزینه‌های ثابت به شمار می‌روند و مسائلی مانند تعمیر و نگه داری خودرو، هزینه لاستیک، هزینه سوخت و عوارض آزادراهی به عنوان هزینه‌های متغییر در نظر گرفته شده است.

در این شیوه جدایی از نرخ هزینه‌های ثابت که متناسب با هر خودرو در نظر گرفته شده است، هزینه‌های متغییر نیز در رابطه با مسائل جزئی دیگری که در حمل و نقل وجود دارد در نظر گرفته می‌شود و در این چارچوب نرخ نهایی بر اساس جابه جایی هر یک تن در هر یک کیلومتر اجرایی می‌شود.

اقدام سازمان راهداری در جهت پاسخ به مطالبات کامیونداران این بوده که ۵۰ هزار حلقه لاستیک را میان رانندگان و کامیونداران توزیع کرده است. در حالی که کامیونداران می گویند حداقل به 300 هزار حلقه لاستیک با نرخ دولتی نیاز دارند.

احمد کریمی دبیر کانون انجمن‌های صنفی کامیونداران به خبرگزاری کار ایران، ایلنا، گفته که توزیع ۵۰ هزار حلقه لاستیک مشکل کامیونداران و رانندگان را حل نمی‌کند.




نخستین سرخ- سبز

 

یو. ن. گالوبچیکوف

(Yu. N. Goloubchikov)

http://www.sovross.ru/articles/1750/41293

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/10/10/

١۸ مهر- میزان ١٣۹۷

نوشتاری در معرفی یکی از پیروزیهای شگفتانگیز اتحاد شوروی برهبری استالین، که اساسا هیچ یادی از آن نشده است.

                                                     «مترجم»  

بمناسبت ۷٠ سالگی «طرح استالینی تسخیر طبیعت»

واقعیتهای سالهای پس از جنگ: قریب ۲۷ میلیون نفر از شهروندان میهن ما قربانی دهشتناکترین جنگ تاریخ شدند. ۲۵ میلیون نفر از شهروندان اتحاد شوروی بیخانمان گردیدند. نیروی قادر به کار روستایی به یک سوم کاهش یافت.

همزمان با ویرانیهای ناشی از جنگ در مناطق دارای خاک سیاه بخش اروپایی کشور خشکسالی وحشتناک سال ١۹۴۶ رخ داد. مضاف بر این، خشکسالی تمامی کشورهای حوزه رود دانوب (رومانی، مجارستان، بلغارستان، یوگسلاوی، اطریش) را در کام خود فرو برد. در سیبری و شرق دور، برعکس، بارانهای ممتد موجب خرابی محصولات کشاورزی گردید. بزبان کنونی، همه علائم گرمایش سرتاسری ظاهر شد. در نتیجه، تولید محصولات کشاورزی در سال ١۹۴۶ حتی به نصف میزان قبل از جنگ نرسید.

قحطی سال ١۹۴۶ پیامد خشکسالی بود. ۷۷٠ هزار نفر (بر اساس برآوردهای دیگر، تا یک میلیون نفر) اساسا از میان ساکنان روستاهای روسیه و روسیه کوچک در اثر گرسنگی جان سپردند. قحطی باعث سرازیر شدن جمعیت روستایی به شهرهایی گردید که در آنها مایحتاج عمومی حداقل از طریق جیرهبندی عرضه میشد. در همین حال، نزدیک به ١٠ درصد غلات برداشتشده را دولت اتحاد شوروی به کشورهای در حال ساختن سوسیالیسم میفرستاد. بخش قابل ملاحظهای از محصولات نیز از روی احتیاط از شروع جنگ دیگر، به ذخیره دولتی افزوده میشد.

رهبری کنونی کشور  ممکن بود با شرایط مشابه چگونه مقابله کند؟ واضح است که قبل از همه قیمت خواربار را افزایش میداد. هر شاگرد مدرسه ما میفهمد که در صورت فقدان یک کالا، اگر قیمت آن افزایش بیابد، فورا «پیدا» میشود. سپس انواع مالیات را به جمعیت تحمیل میکرد. برای غلبه بر کسری منابع کاری، سن بازنشستگی را و با شروع اعتراضات گسترده تودهای، حقوق کارکنان نهادهای انتظامی را افزایش میداد…

اما «استبداد استالینی» آن سالها چگونه رفتار میکرد؟ درست برعکس و در جهت مخالف. از قیمت خردهفروشی مواد غذایی هر سال کاسته میشد. و این کاهش قیمت شرایط زندگی را برای همه تسهیل مینمود. اما افزایش حقوق تنها اقشار معینی از جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی موجب رواج رشوهخواری برای احراز مقام و منصب با حقوق بالا میگردد.

اما مبارزه با فساد را رهبری استالینی چگونه پیش برد؟ نه، این مبارزه فقط نامطلوبان جداگانه را در بر نگرفت، جنایتکاران را به دو گروه خودی و به کسانی که نباید سرقت کنند، تقسیم نکرد. «استبداد استالینی» شامل حال همه سوداگران و ثروتمندان گردید. تنها در عرض یک هفته (١۶- ۲۲ سال ١۹۴۷) همه نقدینههای جمعیت را به نسبت ١٠ به ١ مبادله نمود. اگر پولها در بانکها نگهداری میشدند، تا ٣ هزار روبل بطور کامل (١ به ١)، از ٣ تا ١٠ هزار روبل به نسبت ٣ به ۲  و بیشتر از ١٠ هزار، ٣ به ١ مبادله گردید. به سخن دیگر، اگر موجودی شما در بانک ١۶ هزار روبل بود، میتوانستید ١۲ هزار روبل بگیرید. اما اگر همان ١۶ هزار روبل را در ظرف شیشهای در طاقچه خانه نگهداری میکردید، میتوانستید ١۶٠٠ روبل دریافت کنید.

در اینجا سؤال پیش میآید: این روبلها از چه راهی تحصیل شده بود؟ کسب آنها از طریق کار در سالهای جنگ ممکن نبود.

پدرم تعریف میکرد، که هواپیماهای آلمانی بانک انتقالی از راستوف را چگونه هنگام عبور از رود دون بمباران کردند. اسکناسها در هوا پخش شدند، بسته آنها زیر پای سربازان ماندند. اما هیچ کس، حتی بدون هیچ دستوری به طرف آنها خم نشد و چیزی برنداشت. ولی به هر حال، کسانی این پولها را جمع کردند، آنها را به یک جایی منتقل کردند… پدرم حادثه دیگری را تعریف میکرد، که چگونه در آستانه عید سال نو ١۹۴۸، در شهر لواُف (اوکراین. م.) همسایه او را بخانه دعوت کرد و تشک پاره شده را به او نشان داد که پر از پولهای بستهبندی شده بود. حالا او آنها را چه کار کند؟

در جنگ، دیگران هم سرمایههای بیشماری بدست آوردند. حتی در لنینگراد در سالهای محاصره، خرید همه چیز بازای پول کلان در بازار سیاه ممکن بود. در نوار نزدیک به خط مقدم جبهه روبل با مارک رایش مبادله میشد و برعکس. غنائم (اتوموبیلها، مبلمان، خوراکیها، نقره) به حراج گذاشته میشد.

کشاورزان، عمدتا آنهایی که پساندازها را در خانه نگهداری میکردند، از مبادله آسیب دیدند. اما در میان آنها بودند کسانی که در شرایط قحطی با فروش خواربار به قیمتهای سرسامآور به ثروت دست یافتند.

تبادل استالینی پول به نفع اکثریت زحمتکشان خلق تمام شد. این، کاری عادلانه بود! و این امر، زمینه عرضه پول جدید به پشتوانه ذخایر واقعی طلا را فراهم ساخت. این نه فقط موجب تقویت روبل در عرصه جهانی، حتی مبنای کاهش قیمتها گردید. تبادل پول در شرایط تحریمهای ضد شوروی بعدی آن سالها باعث سرمایهگذاری داخلی در تولید ملی گردید. و بالاتر از همه، اعتقاد تودهها به عدالت اجتماعی را تحکیم بخشید.

طرح تسخیر. قحطی سال ١۹۴۷ دولت را به اتخاذ تدابیری برای پیشگیری از بروز فجایع مشابه تشویق نمود. شورای وزیران اتحاد شوروی و کمیته مرکزی حزب کمونیست سراسری (بلشویک) در تاریخ ۲٠ اکتبر سال ١۹۴۸ قرار مبنی بر تصویب «طرح ایجاد جنگلهای حفاظت از مزارع، مراتع کشت نوبتی، احداث حوضچهها و برکهها برای تأمین بازدهی بالا و پایدار محصولات در مناطق جلگهای و  جلگههای جنگلی بخش اروپایی اتحاد شوروی» را صادر کردند. این طرح بینظیر در تجارب جهانی تا آن تاریخ، یعنی برنامه ١۵ ساله تنظیم علمی فرایندهای طبیعی، «طرح استالینی تسخیر طبیعت» نام گرفت.

این طرح را گروه متشکل از دانشمندان ادارات مختلف تحت رهبری آکادمیک ترافیم دنیساویچ لیسنکو که بسیار مورد تحقیر دشمنان واقع گردید،تدوین نمود. هنگامی که به دلایلی روی موضوعی ممترکز میشوی، انگار برای هیچ است. درست است که او بلوطها را به روش لانهای کاشت و آنها خشک شدند، اما امروز نوارهای حفاظ بلوطی زینتبخش دشتها و جنگلهای جلگهای ما هستند، در تصاویر گوگل آنها بهترین شمرده میشوند. سپس او روند باردهی سریع غلات و حبوبات را تدقیق نمود. اما جوهر باروری دانه، عبارت است از خیساندن بذر قبل از کاشت. این کار، بیتردید، در مناطق خشک کشور مفید است. البته، استالین هم که در امر گزینش کادرها نسبتا دقیق بود، ممکن نبود یک حقهباز را به سطح یک آکادمیک ارتقاء دهد.

دیدگاههای و. و. داکوچاییف و و. ر. ویلیامس پیرامون مبارزه با خشکسالی پایه کار کمیته لیسنکو قرار گرفت. همان کمیته در سال ١۹۵۲ به تدوین طرح مشابه ۲٠ ساله برای اجرا در مناطق ماورای قفقاز، آسیای میانه و اورال- سیبری دست زد.

مقصود طرح عبارت از تطبیق برای هر منطقه، و در شکل ایدهآل، برای هر مزرعه، با ایجاد تناسب مطلوب بین مساحت زمین زیر کشت، نوار جنگلی، علفزار، بخار و حوضچه بود. در طرح پیشبینی میشد: ١- ایجاد شبکه جامع نوارهای جنگلی به عرض ۶ تا ۲٠٠ متر برای تقسیم دشتهای بیدرخت به شکل مستطیلهای جدا از هم و  محصور با جویها و خندقها؛ ۲- احداث انبوه حوضهای آب؛ ٣- ایجاد ساختار علفزارهای کشاورزی که در این صورت، بخشی از زمینهای زراعی بواسطه گیاهان دانهدار چند ساله و بوتهای، یعنی رستنیهایی که مبنای تغذیه و وسیله طبیعی ارتقاء باروری خاک میباشند، مشغول میگردید. کشاورزی در روسیه بدون دامداری، بدون کود حیوانی قابل تصور نیست، و دامداری نیز بدون وجود مراتع و حوضچههای آب ممکن نیست.

باتکاء نوارهای جنگلی اقداماتی برای مبارزه با خشکسالی به روش انتقال آبهای سطحی به داخل زمین بعمل آمد. گونههای مختلف نوارهای جنگلی حفاظت از مزارع ایجاد گردید: نوارهای جنگلی دولتی در آبریزها و سواحل رودها، نوارهای حفاظتی خاص درهها و مسیلها، حفاظتیهای کاشته شده بر روی شنها. علاوه بر نوارهای حفاظتی دولتی، کاشت جنگلهای حفاظت از مزارع تعاونیهای کشاورزی دولتی و غیردولتی لازم بود. احداث ۴۴ هزار و ۲۲۸ دریاچه و سد برنامهریزی شد. بسیاری از سدهای رودخانهها نقش نیروگاه کوچک برق آبی برای مزارع اشتراکی ایفاء کردند.

بر خلاف ادعایهای نویسندگان تبهکار امروزی، هیچ کس متوقف کردن طرح ایجاد نوارهای جنگلی حفاظتی برای مقابله با گردبادهای شدید آسیایی را برنامه ریزی نکرد. کاشت جنگلها  میبایست فقط روانآبهای سطحی و آبهای ناشی از باران را جذب کند و بکمک آنها با بادهای گرم مقابله نماید. هر قطره رطوبت میبایست برای رسیدن به دریا هر چه بیشتر نفوذ کند، برای این امر، هیچ تدبیری بهتر از مهار برف و سدسازی اندیشیده نشده است. ایجاد ۵٠٠٠ کیلومتر نوار جنگلی در چهار آبریز دنپر و دونتس، دونتس و دون، دون و ولگا برنامهریزی شد. همه اینها واحدهای بومشناسی در مقیاس جهانی بودند. تا کنون آنها مناطق اصلی غلات کشور را از گزند بادهای هلاکتبار محافظت میکنند. ایجاد نوارهای جنگلی و پهنههای آبی میبایست به تنوع قابل ملاحظه گونههای گیاهی و جانوری منجر گردد. به این ترتیب، محتوای این طرح عبارت بود از حفاظت از محیط زیست و بدست آوردن سطح بالا و پایدار محصول مستقل از تحولات طبیعی. این طرح در عین حال موجب تزیین اراضی و افزایش تنوع زیستی آن گردید. نوارهای جنگلی و تالابها نقش دستگاه تنفسی را ایفا کردند. نوارهای جنگلی میتوانستند منبعی برای چوبهای ساختمانی در آینده باشند.

ولادیمیر چیویلخین نویسنده نامدار نوشت: «جهان در مقابل شکوه و عظمت این طرح انگشت به دهان ماند». فکر اصلی طرح نه فقط قابل پیشبینی بود، حتی بر ساخت و ساز  معاصر برای توسعه پایدار بومشناسی بر مبنای متد شبکه اسکلتی ساماندهی اراضی پیشی گرفت. معمولا آنها بشکل میدانهای «هسته» (زیستی) و خط ممتد ارتباطی راهرو زیستی بین آنها ترسیم میشدند. در آمریکا، آفریقا، چین، کانادا این عناصر «طرح استالینی» ما، معمولا بدون استناد به آنها اجرا میشود. اگر ما از آن یاد نمیکنیم، اگر ما آن را لگدمال میکنیم، چرا آنها یاد کنند؟

«طرح استالینی تسخیر طبیعت» نه تنها خودکفایی مطلق خواربار اتحاد شوروی را، حتی تبدیل آن به عظیمترین صادرکننده غلات و محصولات گوشتی از نیمه دوم سالهای ١۹۶٠ را مد نظر داشت. زیرا، از منظر تصورات ایدئولوژیکی آن سالها، سرمایهداری پوسیده و میبایست در نتیجه بحران دهشتناک، نوع نوبتی همان رکود بزرگ از هم بپاشد. آنگاه تمام جهان به راه سوسیالیسم قدم خواهد گذاشت. در چنین شرایطی کشاورزی اتحاد شوروی میبایست برای سیر کردن نیمی از ساکنان کره زمین آماده باشد.

سناریوی دیگر توسعه در جنگ ظفرمند به جلو صحنه آمد. مهم نیست که امپریالیستها بمب هستهای دارند. جنگندهها و دفاع هوایی ما به هیچ بمبافکن حامل اینگونه بمبها اجازه نزدیک شدن به مرزهای ما را نمیدهند. ما بر آنها، البته، پیروز خواهیم شد. اما پس از آن، در وهله اول باید شهروندان ساده همان کشورهای متجاوز سابق را تغذیه کنیم.

حذف طرح. خروشچوف هر آنچه را که نشان از استالین داشت، دیوانهوار نابود ساخت. همینطور هم امروز، هر آنچه را که نشان از سوسیالیسم دارد، از صفحه روزگار پاک میکنند. بدستور خروشچوف همه کارهای دایر بر ایجاد نوارهای جنگلی جدید متوقف گردید. ۵۷٠ مرکز جنگلهای حفاظتی ایجاد شده در سالهای ١۹۴۹- ١۹۵١ تعطیل شد. بریدن درختان نوارهای جنگلی آغاز شد، با این وجود، بقایای آنها در بسیاری از مناطق تا کنون باقی مانده و هنوز هم نقش حفاظتی خود را ایفاء میکنند. برکهها و حوضچهها برای پرورش گونههای مختلف ماهی متروکه شدند. امروز هم میتوان خرابههای سدهای سابق نیروگاههای برق آبی تعاونیهای کشاورزی و آسیابها را در رودخانههای کوچک دید (سد مدئو “MEDEU” در نزدیکی آلماآتا پایتخت سابق قزاقستان یکی از همان سدهای مخروبه را به چشم خود دیدم که کف سد را درختان و بوتههای جنگلی پوشانده است. م.)

توأم با استالینزدایی، نگرش شدیدا منفی نسبت به طرح انجام شده تسخیر طبیعت در دوره استالین امکان ظهور یافت. این نگرش تا کنون بر ادبیات علمی مسلط است. نظام  زمین علفزار کشاورزی مستقر در شالوده طرح تسخیر طبیعت، مورد انتقاد شدید قرار گرفت. بموازات این، ساختار علمی در این باره که جلگههای معاصر هیچوقت قبلا پوشیده از جنگل نبوده و امر جنگلکاری در جلگه از پیش محکوم به شکست است، گسترش یافت. امروزه جنگلهای برگپهن مرزهای جنوبی با جنگلهای مرز شمالی خاکسیاه همطراز است. اما در این باره، که جنگلها هر چه بیشتر در جنوب گسترش یافته، کسی تردید ندارد. با این وجود، در علم و کتابهای درسی مفهوم ایجاد جلگه در خاکسیاه مورد تأئید قرار گرفته است.

مباحث مربوط به طبیعت خاکسیاه، برغم در حد تئوری بودن آن، از اهمیت عملی زیادی برخوردار است. اگر خاکسیاه با مشارکت جنگلها، هر چند کوچک، شکل میگیرد، در این صورت، خصوصیات آن با از بین بردن جنگلها، حتی تا شخم زدن بدتر میشود. بنا بر این، برای احیای باروری آن، احیای جنگل لازم است. نوارهای جنگلی برای حفاظت از اراضی در این حالت نه تنها رطوبت گرمایشی خاک را بهبود میبخشد، حتی به عنصر ضروری موجودیت اراضی دارای خاکسیاه و کود آن بدل میشود. برعکس، اگر خاکسیاه دارای منشاء مرتعی- دشتی میباشد، اگر آن تحت رطوبت شکل گرفته باشد، و سپس  با علفزار شور، بطوری که اکنون اثبات شده قلمداد میشود، در این صورت آبیاری، احداث کانال، زهکشی و کود احیا لازمه باروری آن است. در حال حاضر، زمانی که خاکسیاه زیادی از این طریق به مالت بدل شده، یادآوری تاریخ پیدایش جنگل در جلگه مفید است. در تاریخ شکلگیری خاک نه فقط زمان حال، حتی آینده نیز نهفته است.

خروشچوف توسعه کشاورزی را نه با بهینهسازی خاک، بلکه با شخم زدن تمامی آن، «حتی تا ایوان» مرتبط میدانست. این گونه شخم زدن منجر به فرسایش خاک شد و باعث شکست برنامه احیای زمینهای بایر گردید. در اثر کاربست این روش، اتحاد شوروی به صادرکننده غلات تبدیل نگشت. در سال ١۹۶٣ یک چهارم ذخیره طلای اتحاد شوروی (۶٠٠ تن) برای خرید غلات صرف شد. آن را خروشچوفیهای «حامی» کشاورزی ویران کردند و با آن زمینه سقوط اتحاد شوروی را فراهم ساختند. مسابقه تسلیحاتی هرگز نمیتوانست موجب نابودی اتحاد شوروی بشود. کمر کشور را کمبود خواربار شکست، حتی اگر هم بصورت تصنعی، آنهم نه نه بدلایل طبیعی.

در روسیه  چگونه جنگل زراعتی ایجاد کنیم؟ امروزه اراضی بسیار وسیعی از کشور را بیابانهای دستساز فراگرفته است. همه این سرزمینهای بیحاصل، روستاهای متروکه، زمینهای لمیزرع، مالتهای خشک شده نیز بیابان مصنوعی هستند. صفت مشخصه بیابانزایی امروزی عبارت از این است که بطور کاملا غیرعقلانی، حریم جنگلها به بیابان بدل میشود.

با نوزایی «طرح استالینی» آیا احتمال دارد بر بیابان در حال پیشروی و خطر گرمایش جهانی غلبه کرد؟ آیا حتمال دارد با انتخاب نسبت مطلوب بین زمینهای زراعی، نوارهای جنگلی، مراتع، بخار و برکهها برای هر مزرعه، هر ملک یک برنامه ملی برای تزیین روسیه تنظیم نمود؟

در زندگی هر خانوار زیبایی دارای اهمیت زیادی میباشد. در هر فعالیت تولیدی اهمیت بزرگی به تبلیغ محصول داده میشود. اما در این کشور بزرگ جهان هیچ نهادی بفکر تزیین آن، در اندیشه ترفیع وجهه آن نیست. جنگلهای روسیه، جایی که همراه با زغال سنگ، معادن فلزات و نفت تاراج و نابود میشود، به وزارت منابع طبیعی واگذار شده است. اما سازماندهی صحیح جنگلداری باید به تولید کشاورزی نزدیک باشد و بر مبنای طراحی شاعرانه تحقق پذیرد. وزارت کشاورزی و جنگلداری، در ارتباط مستمر با چنین مدیریت تحققی در تعدادی از کشورها وجود دارد: در فنلاند، آلمان، اطریش، فرانسه، ایتالیا، لتونی، بلغارستان، در شیلی، نیوزلاند، در جمهوری کره. درختکاری بطور فزاینده به بخشی از فعالیت زراعی تبدیل میشود. بریدن درختان نباید از تعداد سالانه درختان در حال رشد بیشتر باشد. همینطور هم در دامداری، کشتار سالانه حیوانات باید با افزایش سالانه آنها متناسب باشد. مناطق جنگلی نوعی از زمین هستند، و بهرهبرداری از جنگل نیز بمعنی استفاده از زمین است. در پشت نام جنگل، مفهوم اجتماعی- تنفسی آن، اغلب مرتبط با محصولات غذایی پاک بلحاظ بومشناسی نهفته است (قارچها، میوههای بوتهای، محل شکار).

شاید لازم به یادآوری به خود ما باشد، که در چهارچوب «طرح استالینی تسخیر طبیعت» چگونه امور جنگلکاری و زمین، مرتع و برکه، استراحت و ماهیگیری، زیبایی روسیه و تبلیغ آن در یک نظام مدیریتی واحد محقق گردید. این عظیمترین برنامه کشاورزی- بومشناسی همه دورانها بود که به واقعیت پیوست. و آن میتوانست طلیعه یک دوره جدید رابطه خردمندانه انسان با طبیعت باشد. اما فقط روی گردانی غمانگیز از آرمانهای کشاورزی- اقتصادی ما تحت تأثیر حوادث فاجعهبار اواسط دهه ۶٠ و آتشسوزی جنگلها در سالهای ١۹۷۲ و  ۲٠١٠، آن را در زیر گرد و خاک مدفون ساخت.

 




مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی و شرایط حاکم

سخن روز شماره: ۷۱ (۲۱ مهر ۱٣۹۷)

 

به توصیه رفیق عزیزی مقاله ی: ۷۷ سال در بطن همه رویدادهای ایران، را مطالعه کردم که نویسنده ی آن دکتر سروش سهرابی است (راه توده ۶۶۳، ۱۲ مهر ۱۳۹۷).

مقاله با توانمندی نبرد بیش از هفت دهه حزب توده ایران و قریب به یک قرنی کمونیست های ایرانی را توصیف می‌کند و نکته‌های شایسته ی دقتی را مطرح می سازد. ازجمله رفیق سهرابی مساله ی نقش تولید طبیعی را در روستای ایران به عنوان علت سهم و کیفیت شرکت دهقانان در مبارزات گذشته مطرح می سازد. این عنصر متأسفانه با ارایه سند تحکیم نمی گردد که می‌تواند در ارتباط قرار داشته باشد با محدودیت مقاله در بررسی توصیفی از نبرد کمونیست‌ها در صد سال گذشته.

در ارتباط با مبارزه ی حزب توده ایران برای سازماندهی دهقانان، موفقیت حزب همه جانبه مورد توجه قرار نمی گیرد، گرچه از موفقیت‌های موضعی آن سخن به میان آمده است.

در این رابطه می‌توان اسناد بسیاری را در ٬٬دنیا٬٬ یافت. برخی از این اسناد را از نشریاتی که رفیق عزیزی در اختیار گذاشت طرح می کنم. مقاله ی: حزب توده ایران و جنبش دهقانان در سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۳۲ (دنیا سال چهارم، ۳، پاییز ۱۳۴۲). رفیق پرویز خلعت بری همانجا می نویسد: «در سال‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ تضاد میان مالکین و دهقانان به صورت جنبش های دهقانی در آمد و چنان دامنه ی وسیعی به خود گرفت که نه فقط موجب هراس طبقات حاکمه بلکه موجب نگرانی امپریالیسم را نیز فراهم ساخت. ..».

در ارتباط با فعالیت حزب توده ایران میان دهقانان در کنگره ی اول حزب تصمیماتی اتخاذ شد که در مقاله ی: نظری به تاریخ حزب توده ایران، توسط زنده یاد عبدالصمد کامبخش توضیح داده می‌شود (دنیا، سال هفتم، ۱، بهار ۱۳۴۵): «به منظور اجرای دستور کنگره ی اول در مورد تقویت کار در روستا، رهبری حزب در اوایل پاییز ۱۳۲۳ تصمیم به تشکیل اتحادیه دهقانان ایران گرفت. مرامنامه .. عمده ترین ماده آن عبارت بود از مبارزه علیه رژیم ارباب- رعیتی، تقسیم بلاعوض زمین‌های خالصه، بازخرید و تقسیم بلاعوض زمین‌های اربابی. مبارزه ی روزمره ی این اتحادیه در بسیاری از نقاط منجر به کامبیابی قابل توجه در زمینه لغو بیگاری ها و جلوگیری لز تجاوز مالکان گردید.

شعار های اتحادیه دهقانان چندین صد هزار دهقان را در صفوف آن گرد آورد. در اواخر سال ۱۳۲۵ این اتحادیه در گیلان، مازندران، کرمان، خراسان، همدان، کرمانشاه، اصفهان، فارس، قزوین، اراک، یزد دارای سازمان های وسیع بود. ..».

 

بدین ترتیب دیده می‌شود که در کشوری با حدود بیست میلیون نفر جمعیت، سازماندهی چندین صد هزار دهقان در کوتاه ترین فرصت زمانی ممکن است. رفیق سهرابی نیز به این موفقیت‌ها اشاره دارد. این امکان با اتخاذ شعارهایی توسط حزب توده ایران به دست آمد که از درون تضاد حاکم بر هستی دهقانان بیرون کشانده شد. نمونه ی دیگری از این موفقیت تصویب بندهای ج و دال رفرم ارضی پس از انقلاب بهمن توسط حزب توده ایران است.

کماکان حل مساله ی ارضی در شرایط کنونی در ایران نیز مطرح است. باید با گام های قاطع به تمام بقایای مالکیت و زمین داری بزرگ و موقوفه و دیگر شواهد گذشته ی ارتجاعی پایان داده شود. متأسفانه در این زمینه مقاله چشم گیر رفیق سهرابی نکته‌ای را مطرح نمی سازد. چنانچه در ارتباط با شرایط گذار از دیکتاتوری و نظام اقتصادی وابسته به اقتصاد امپریالیستی این رفیق سکوت می کند. این کمبودها، ارزش مقاله را مورد دستبرد قرار می دهد.

 

مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران باید با برجسته ساختن تضادهای موجود در جامعه عملی گردد. از این طریق می‌تواند مبارزه و فعالیت ترویجی حزب طبقه کارگر در انطباق قرار داده شود با شرایط لحظه ی تاریخی هستی توده های زحمتکش و همه ی مردم میهن ما. راه تجهیز و سازماندهی مبارزه زحمتکشان و طبقه ی کارگر در کلیت آن از این مجرای فعالیت ترویجی- تبلیغی می گذرد.




زندگی در انتظارِ مرگ 

شانزدهمین روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام..

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


کرامت انسانی برای همگان

شانزدهمین روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸، افزایش آگاهی و اطلاع‌رسانی درباره‌ی شرایط زندگی غیر انسانی محکومان به اعدام را هدف دارد.

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، عضو کمیته‌ی رهبری ائتلاف جهانی مبارزه با مجازات اعدام، به مبارزه‌ی بی‌امان با این مجازات کهنه، غیر انسانی و تحقیرآمیز ادامه می‌دهد.

شرایط حبس افرادی که به اعدام محکوم شده‌اند ممکن است از کشور به کشور متفاوت باشد، اما بر همه‌ی ما اثر‌ی می‌گذارد.

از سلول‌های انفرادی در ایالات متحده آمریکا گرفته تا زندان‌های پرازدحام در چندین کشور آفریقایی و آسیایی، شرایط زندگی محکومان به اعدام، در جهت زدودن خصیصه‌های انسانی و سلب کرامت آنهاست. زندانیان محکوم به اعدام، اغلب تبدیل به انسان‌هایی می‌شوند که جامعه برای آنها دیگر سرمایه‌گذاری نمی‌کند، گویی، حتا پیش از این که اعدام شوند، دیگر زنده نیستند، دیگر «انسان» تلقی نمی‌شوند.

علاوه بر این، زندانیان محکوم به اعدام ارتباط بسیار کمی با خانواده‌ها و وکلای مدافع‌شان دارند، زیرا دسترسی به بندِ محکومان به اعدام اغلب بسیار محدود است. بنابراین، شرایط حبس نه‌تنها بر شخص محکوم به اعدام، بلکه بر خانواده‌ها، بستگان و گروه مدافعان حقوقی او نیز تاثیر می‌گذارد.

مجازات اعدام در عمل
۱۰۷ کشور مجازات اعدام را برای همه‌ی جرایم لغو کرده‌اند
۷ کشور مجازات اعدام را برای جرایم عادی لغو کرده‌اند
۲۸ کشور در عمل مجازات اعدام را لغو کرده‌اند
۵۶ کشور به اجرای مجازات اعدام ادامه می‌دهند
۲۳ کشور در سال ۲۰۱۷ اقدام به اجرای مجازات اعدام کردند

کشورهای چین، ایران، عربستان سعودی، عراق و پاکستان بیشترین اعدام‌ها را در سال ۲۰۱۷ انجام دادند.
۱۰ دلیل برای پایان دادن به استفاده از مجازات اعدام

۱ ـ هیچ دولتی نباید از اختیار پایان دادن به زندگی یک شخص برخوردار باشد.

۲ ـ این مجازات بازگشت‌پذیر نیست.
هیچ نظام دادگستری از اشتباه‌های قضایی بری نیست و بی‌گناهان ممکن است به اعدام محکوم شوند.

۳ ـ این مجازات موثر نیست و جامعه را در امنیت نگه نمی‌دارد.
هیچگاه به‌طور قطعی ثابت نشده است که مجازات اعدام در عمل بیش از مجازات‌های دیگر از ارتکاب جرم پیشگیری می‌کند.

۴ ـ این مجازات ناعادلانه است.
مجازات اعدام تبعیض آمیز است و اغلب به‌طور نامتناسب علیه اشخاص فقیر، اشخاص دارای معلولیت ذهنی یا روانی ـ اجتماعی و اقلیت‌های نژادی و قومی به کار گرفته می‌شود. در بعضی جاها، مجازات اعدام علیه گروه‌های خاصی بر اساس گرایش جنسی، هویت جنسیتی، عقیده سیاسی یا دین آنها به کار می‌رود.

۵ ـ همه‌ی خانواده‌های قربانیان قتل خواهان مجازات اعدام نیستند.
شمار بزرگ و رو به رشدی از خانواده‌های قربانیان در سراسر جهان مجازات اعدام را رد می‌کنند و علیه آن سخن می‌گویند. آنها می‌گویند این مجازات عضو خانواده‌ی آنها را باز نمی‌گرداند و احترامی برای آنها ایجاد نمی‌کند، رنج ناشی از قتل را تسکین نمی‌دهد و با اعتقادهای اخلاقی و دینی آنها مغایر است.

۶ ـ این مجازات رنج بیشتری به بار می‌آورد،
به ویژه برای بستگان محکوم به اعدام که ناگزیر باید خشونت ناشی از سوگواری اجباری را تحمل کنند.

۷ ـ این مجازات غیر انسانی، ظالمانه و تحقیر آمیز است.
شرایط در بندِ محکومان به اعدام و اضطراب ناشی از انتظار برای اعدام درد و رنج شدید روحی به بار می‌آورد؛ اعدام تهاجمی به جسم و روان انسان است.

۸ ـ‌ این مجازات به‌طور عمده با نقض موازین بین‌المللی اجرا می‌شود.
مجازات اعدام ناقض اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ است که مقرر می‌دارد: همگان از حق زندگی برخوردار هستند و هیچ کس نباید در معرض شکنجه یا مجازات‌های ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد. مجمع عمومی سازمان ملل ۵ بار خواهان توقف اجرای مجازات اعدام شده است. (قطعنامه‌های ۶۲/۱۴۹ در سال ۲۰۰۷، ۶۳/۱۶۸ در ۲۰۰۸، ۶۲/۲۰۶ در ۲۰۱۰، ۶۷/۱۷۶ در ۲۰۱۲، ۶۹/۱۸۶ در ۲۰۱۴ و ۷۱/۱۸۷ در ۲۰۱۶).

۹ ـ این مجازات تاثیر منفی دارد.
با تعیین قتل یک انسان به عنوان راه حل حقوقی، مجازات اعدام بیش از اینکه با قتل مبارزه کند، آن را ترویج می‌کند.

۱۰ ـ مجازات اعدام امکان بازپروری مجرم را منتفی می‌کند.




فراخوان به معلمان: تحصن می کنیم! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


معلمان عزیز ایران!
دانش آموزان گرامی!
والدین ارجمند!

سال‌هاست فرهنگیان بازنشسته و شاغل بخاطر پایین بودن حقوق و دستمزد در رنج‌اند و نسبت به کاهش بودجه و سرانه‌ی ناچیز مدارس و از انداختن سنگینی بار آموزش برخلاف قانون اساسی به دوش مردم معترض‌اند و برای نشان دادن این درد و رنج، مدام در حال کنش‌گری تعاملی و اعتراضی هستند. اما گویا گوش مسئولان کر و چشمان‌شان کور است و تنها به لقمه‌های چرب و حفظ قدرت خود می‌اندیشند و تنها راه منفعت‌طلبی خویش و عده‌ای اندک و البته شهروندانی از دیگر ملل را می‌فهمند و می‌دانند!!

حال که گرانی و تورم افسارگسیخته شده و قدرت خرید معلمان چون اکثریت زحمت‌کشان جامعه بسیار پایین آمده، آموزش هزینه‌اش گزاف گشته، و مجلس و دولت نتوانسته‌اند برای سفره تقریبا تهی فرهنگیان بازنشسته و شاغل و بهبود وضعیت آموزش چاره‌ای بیندیشند، وقت آن رسیده است که ما نیز اعتراض خویش را نسبت به این اوضاع آشفته آموزش و پرورش نشان دهیم.

این را نیز همگان لمس کرده‌اند که وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی و مسئول این مجموعه بزرگ چند میلیونی، هیچ برنامه و ایده‌ای عملی جهت بهسازی و اصلاح ساختار نظام آموزشی ندارد و به جای توجه به کیفیت آموزشی و معیشت معلمان هر روز بیشتر از قبل به سمت پولی سازی آموزش و فقیرسازی معلمان گام بر می‌دارد.

قانون مدیریت خدمات کشوری بیش از ده سال است اجرا نمی‌گردد. رتبه بندی سه سال است که هر ماه به ماه بعد حواله داده می‌شود. صندوق ذخیره فرهنگیان به تاراج رفته است و از سهم هر عضو طبق آمار کمیته تحقیق صندوق، حدود ۱۸ میلیون تومان دزدیده‌اند. نرخ تورم و حقوق فرهنگیان هیچ هم‌خوانی با هم ندارند و عملا اکثریت معلمان زیر خط فقر هستند و مدارس دولتی بی‌کیفیت گشته‌اند و با پول مردم اداره می‌شوند.

سخن گفتن از مشکلات فرهنگیان و حوزه‌ی آموزش و پرورش مثنوی ۷۰ من کاغذ است و تکرار مکررات!

نهادهای امنیتی و قوه قضاییه به جای برخورد با دزدان و فاسدان جامعه، معلمان مطالبه‌گر و عدالتخواه را تهدید، تبعید، انفصال، اخراج و زندانی می‌کنند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به نمایندگی از بخش عظیمی از نیروی کار بخش آموزشی (بازنشسته و شاغل)، تمام مسیرها را برای تغییر این شرایط اسفناک پیموده است. معلمان بارها از روش‌های مختلف نظیر ملاقات با مسئولین، نامه‌نگاری، صدور بیانیه، راه‌اندازی کمپین و تجمعات صنفی خواسته‌های خود را بیان نموده‌اند اما حاکمیت و دولت یک گام مثبت برای حل معضلات بر نداشته است!

مردم شریف ایران!
مسئولان بی‌تدبیر وطن!
ما تحصن میکنیم؛

زیرا با شرایط موجود معلمان توان و پای رفتن به کلاس را ندارند و البته در کلاس‌های بعضا کپری و بی‌سقف و بدون امکانات، در ازدحام وحشتناک دانش‌آموزان، چندان مفید هم نیستند!!

بنا براین دلایل گفته شده و هزاران مشکل از پیش گفته، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به تمام فرهنگیان کشور در کلیه مقاطع تحصیلی، فراخوان می‌دهد که روزهای یکشنبه۲۲ و دوشنبه۲۳ مهرماه در دفتر مدارس تحصن نمایند و از حضور در کلاس درس خودداری نمایند با آگاه‌سازی دانش‌آموزان، دلایل تحصن را برای آنها تبیین نمایند.

ما از مدیران مدارس می‌خواهیم ضمن همراهی با متحصنین، هرگز برخورد ناشایستی با همکاران نداشته باشند.

به حراست‌ها و نهادهای امنیتی نسبت به عواقب برخورد پلیسی و امنیتی هشدار می‌دهیم، ما طعم زندان را نیز چشیده‌ایم و سال‌هاست شیردلانی را دربند داریم، پس لطفا شیوه و روش تهدیدی را کنار بگذارید.

تحصن مهر آغاز دور جدید اعتراضات ماست و اگر سریعا تغییر مثبت و قابل توجه در فیش‌های حقوقی بازنشستگان و شاغلان و سرانه‌ی دانش‌آموزان مشاهده نگردد اعتراض سراسری خود را در ابعاد گسترده‌تری در آبان ماه ادامه خواهیم داد.

از همکاران_بازنشسته گرامی درخواست می‌کنیم که در این روزها با شاخه گلی به دیدار همکاران شاغل خود در نزدیکترین مدرسه محل زندگی خویش بروند. شاغلانی که در این روز تدریس ندارند حتما به مدارس خود یا مدرسه‌ای نزدیک مراجعه کنند.

«دغدغه‌های ما معلمان، یک زندگی شرافتمندانه برای همه و برخورداری کودکان از آموزش با کیفیت، رایگان و عادلانه است.»

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۱۸ مهر ۱۳۹۷