مقدمه‌ای بر نظریه‌ی اقتصادی ذهن‌گرا 

فرهاد نعمانی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


اشاره:

نقد اقتصاد سیاسی- مقاله‌ی حاضر نخستین بار در کتاب «سرمایه‌داری چیست؟» (تهران، کتاب نمونه، 1352) منتشر و در دهه‌ی 1350 بارها تجدید چاپ شد. در این مقاله تلاش می‌شود مفروضات محدودکننده‌ی اقتصاد خرد به‌اختصار تشریح شود. 

… در این مقاله سعی خواهد شد مختصری درباره‌ی فرض‌های متداول در علم اقتصاد آکادمیک و نظریه‌ی اقتصاد خرد ذهن‌گرای گفته شود تا برای آن عده که آشنایی زیادی با این نظریه ندارند، ‌روشن‌تر گردد.

علوم اجتماعی آکادمیک به رشته‌های مختلف مانند اقتصادشناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، علوم سیاسی، روان‌شناسی و غیره تقسیم شده است هر یک از رشته‌های فوق نیز به بخش‌های مختلف تقسیم شده، هر بخش آن کمابیش ادبیات تخصصی وسیعی را داراست که مملو از تجریدات ذهنی و گاهی عینی است. اقتصادشناسی (علم اقتصاد) به بخش‌های نظریه‌های اقتصادی، اقتصاد مالی، اقتصاد پولی، اقتصادشناسی رفاه، اقتصاد بین‌المللی، اقتصاد صنعتی، اقتصاد کار، اقتصاد توسعه و غیره دسته‌بندی شده است. اما در تمامی این حوزه‌ها فرض‌های مشترکی وجود دارند که چارچوب اقتصادشناسی آکادمیک را می‌سازند و نظر پژوهشگر را برای مطالعه‌ی علمی در قید می‌گذارند. در هر حال، یک نظام اقتصادی نمی‌تواند برای مدت زیادی به کار خود ادامه دهد، اگر اکثریت افراد آن جامعه احساسات مشترکی نسبت به طرز کار درست عوامل اقتصادی و اجتماعی نداشته باشند. این احساسات و ارزش‌های مشترک که معمولاً نتیجه‌ی یک جهان‌بینی مشترک، یا نتیجه‌ی نظام عقیدتی مابعدالطبیعه‌ای مشترکی است، هم تقسیم کار و هم موقعیت‌های گوناگون موجود در اجتماع را توجیه می‌کند. نظریه‌ی اقتصاد رسمی نیز سعی می‌کند تصور خاصی از جهان را به نسل‌های حال و آینده القا کند و مکانیسم اقتصادی نظام مبتنی بر بازار را جنبه‌ی عقلانی بخشد.

در چنین اقتصادشناسی‌ای ساخت اقتصادی- اجتماعی این نظام قبول می‌گردد و چهارچوب کار اقتصاددانان را تشکیل می‌دهد. چنین فرضی اقتصاددانان را مجاب می‌سازد که این نظام را ابدی دانسته، فقط به تحلیل مسائلی از قبیل رقابت، بازار، شرایط تعادل و غیره، ‌بپردازند؛ و نهادهای گوناگون آن مانند مالکیت و بازار را از نظر جامعه‌شناسی سودمند بداند.

در این‌گونه اقتصادشناسی فرض این است که در جامعه هماهنگی و توافق وجود دارد، و منافع متضادی وجود ندارد. چنین فرضی در مورد توافق اجتماعی در نظام‌های قدیمی نیز مورد تأکید است در مورد اقتصادشناسی رسمی این فرض چنین ارائه می‌گردد که هر فرد با عوامل مختلفی که در دست دارد – زمین، نیروی کار و غیره – به میدان فعالیت‌های اقتصادی قدم می‌گذارد، و به مبادله‌ی این عوامل با عوامل دیگر می‌پردازد تا این که «مطلوبیت» وی به حداکثر برسد. در نتیجه رضایت هریک از افراد حاصل می‌شود: نظام دارای ثبات است، ‌و درگیری منافع، جنگ و تسلط‌های اقتصادی- سیاسی و استعمار وجود ندارد؛ و «دست نامرئی» آدام اسمیت بهترین وضع ممکن را به وجود می‌آورد. بدین ترتیب است که مکانیسم اقتصادی برمبنای بازار بنا می‌گردد و مبادله جزو لاینفک همه‌ی تصورات ذهنی می‌شود. مطالعه‌ی روابط عینی اجتماعی که در پویش اجتماعی تولید ظاهر می‌شوند جای خود را به مطالعه‌ی روابط خریدار و فروشنده در بازار می‌دهد. هنگامی که درگیری‌های اجتماعی شکل برجسته‌ای به خود می‌گیرند، آنچه که چنین اقتصادشناسی‌ای تجویز می‌کند اصلاحاتی در آموزش، رفاه و بهداشت است بدون این‌که پیگیری‌های عمیق‌تری از این بابت به عمل آید.

از لحاظ توافق اجتماعی نیز فرض دیرپای فردگرایی به میان کشیده می‌شود. اکثر مطالعات اجتماعی وجود منفعت شخصی و خصوصی را تأکید می‌کنند. گروه‌های اجتماعی و اثر آن بر تشکیل شخصیت و مسیر زندگی فرد انکار می‌شود و امکان وجود منافع مغایر رد می‌گردد. به روبینسن کروزوئه و حاکمیت مصرف‌کننده‌ای که در تلاش آن است که سطح رضایت خود را به حداکثر برساند و از این طریق آنچه را که باید تولید شود و آن‌کس را که باید تولید کند، راهنمایی کند، توجهی خاص مبذول می‌گردد. آن شرایط اجتماعی‌ای که به نیازها و خواست‌های مصرف‌کننده شکل می‌دهند، مورد غفلت قرار می‌گیرند.

در اکثر نظریه‌های اقتصادی دولت یک حَکَم بی‌طرف است که روابط آن با کل جامعه موردنظر نیست. در این نظریه‌ها کارکرد (function) دولت تنها به منظور تهیه‌ی کالاهای اجتماعی، مانند دفاع، بهداشت و آموزش می‌باشد. نقش دولت در صرفه‌جویی‌های خارجی و ضرر‌های خارجی[1] (external economies and diseconomies) نیز پدیدار می‌شود. پس از «انقلاب کینزی» که گرایش‌های جدی به رکودهای اقتصادی و اشتغال ناقص در اقتصاد مبتنی بر بازار مورد قبول اقتصاددانان قرار گرفت، مداخله‌ی دولت از لحاظ نظری توجیه‌پذیر شد. بدین ترتیب، برخلاف اقتصاد خرد، در اقتصاد کلان دولت یک وجود خارجی نبوده، ‌شرکت‌کننده‌ی فعالی در امور اقتصادی به حساب می‌آید.

آخرین فرض مهم اقتصادشناسی در مقوله‌ی سرمایه‌داری به‌عنوان یک پدیده‌ی تاریخی است. این نظام به نحو خیلی ساده‌ای برای هر زمانی متحقق دانسته می‌شود. از نظام‌های دیگر زمانی گفت‌وگو می‌شود که برتری نظام سرمایه‌داری ثابت شود.

اگر این فرض‌ها را بپذیریم، آن‌گاه این سوال پیش می‌آید که مکانیسم اقتصادی یک چنین نظامی از نظر اقتصاددانان رسمی چگونه است؟ اقتصاددانان با دو نظریه بحث خود را شروع می‌کنند: نظریه‌ی رفتار مصرف‌کننده و نظریه‌ی شرکت (firm). نخست به معرفی انسان کالایی (commodity- man) می‌پردازند که خواهان آن است که با بودجه‌ی ثابت خود (داده‌شده) کالاها را به نحوی انتخاب کند که مطلوبیت حاصل از مصرف کالا به حداکثر برسد. به منظور فعلیت بخشیدن به این عمل انتخاب کالاها باید به نسبتی باشد که نرخ نهایی جانشینی (marginal rate of substitution) برای هر زوج کالا، یعنی مقدار واحدهای یک کالا که شخص مایل به مبادله‌ی آن با یک واحد کالای دیگر است با نسبت قیمت‌های آن کالاها مساوی شود.[2] علاوه بر این در هر زوج کالا نرخ نهایی جانشینی برای تمام مصرف‌کنندگان یکی خواهد بود زیرا تمام مصرف‌کنندگان با قیمت‌های کم و بیش یکسانی مواجه هستند. این شرط را در اقتصاد نظری خرد «شرط مصرف‌کننده» (consumers› condition) می‌نامند.[3]

«شرط مصرف‌کننده» بیان این حقیقت ساده است که مصرف‌کننده مخارج (expenditure) خود را با قیمت‌های رایج منطبق می‌سازد. بدون درنظر گرفتن این‌که مصرف‌کننده با چه قیمت‌هایی مواجه است، به حداکثر رساندن مطلوبیت برای وی مستلزم مساوی کردن نسبت مطلوبیت نهایی کالاها با نسبت قیمت‌هاست،[4] این مطلب بیش‌تر یک همان‌گویی (tautology) است، اما نتیجه‌ی جالبی از آن به دست می‌آید. از آن‌جا که تمام مصرف‌کنندگان با قیمت‌های یکسان یا لااقل مشابهی سروکار‌ دارند، ‌نرخ نهایی جانشینی بین هر زوج کالا برای تمام مصرف‌کنندگان یکی خواهد بود. در این نتیجه‌گیری به‌طور ضمنی این معنی وجود دارد که در مورد این‌که چه تولید شود، و این‌که از نظر اجتماعی این امر اهمیتی نداشته باشد که از یک کالا بیش‌تر تولید شود یا از کالای دیگر، نوعی توافق اجتماعی (بدون در نظر گرفتن توزیع درآمد نامتساوی) در جامعه وجود دارد. اما در این‌جا در مقابل واقعیت‌ها نوعی ذهن‌گرایی پیش می‌آید. افراد مختلف به نسبت‌های متفاوت و به دلایل مختلف،‌ از جمله اختلاف درآمدها، از کالاهای مختلف مصرف می‌کنند. امکان دارد که یک فرد ثروتمند مقدار زیادی شراب و مقدار کمی نان مصرف کند (به‌طور نسبی) در حالی که مصرف یک فرد فقیر ممکن است عکس آن باشد. مطلوبیت حاصل از آخرین ریال خرج شده برای نان برای فرد فقیر خیلی بیش‌تر از مطلوبیت حاصل از آخرین ریال خرج شده برای نان در مورد مرد ثروتمند می‌باشد. در این حالت بی‌معنی است که نتیجه بیگریم که تولید شراب اضافی با هزینه‌ی یک ریال منابع تولیدی و نان اضافی با همان هزینه، معرف افزایش نهایی مطلوبیت به نحوی یکسان برای جامعه است (یعنی از نظر رفاه اجتماعی این امر فاقد اهمیت است که کدام یک از کالاها بیش‌تر تولید شود). در حقیقت اگر نان بیش‌تر و شراب کم‌تری تولید می‌شد، با ثابت نگه‌داشتن عوامل دیگر، بر قیمت‌های نسبی به سود مصرف‌کنندگان و بنابراین فقرا، تأثیر گذاشته می‌شد.

علاوه بر این، اگرچه مصرف‌کننده در مورد انتخاب این یا آن نوع صابون حاکمیت «مطلق» دارد اما این او و مصرف‌کنندگان دیگر نیستند که در مورد مقدار آن و نرخ افزایش سرمایه‌گذاری و این‌که در بخشی سرمایه‌گذاری شود، تصمیم می‌گیرند: مالکین شرکت‌های داخلی و بین‌المللی این تصمیمات را می‌گیرند. آیا می‌توان گفت در کشوری که میلیون‌ها نفر بیکار وجود دارند، حاکمیت این مصرف‌کنندگان در این است که بیکار باشند؟

پس از تعیین «شرط مصرف‌کننده» شرکتی را در نظر بگیرید که با قیمت‌های داده‌شده‌ی یک بازار رقابت‌آمیز مواجه باشد. با قیمت‌های معین برای داده‌ها و ستاده‌ها، شرکت موردنظر برای حداکثر کردن سود، چنان تولید می‌کند که قیمت هر عامل (از جمله کار) با ارزش تولید نهایی آن مساوی باشد.

نرخ نهایی جانشینی ‌بین دو عامل با نسبت قیمت آن‌ها برابر بوده، نرخ نهایی تبدیل (marginal rate of transformation) برای دو محصول با نسبت قیمت‌های آن‌ها مساوی باشد.[5] این قواعد راهنمای تمام شرکت‌ها خواهد بود زیرا که تمام آنها با قیمت‌های یکسان داده‌ها و ستاده‌ها مواجه‌اند. در اقتصاد نظری خرد این شرط را «شرط تولید» (production condition) می‌خوانند. از آن‌جا که قیمتی را که خود مصرف‌کننده و شرکت با آن مواجه‌اند برای هر دو یکی است، ‌در حالت تعادل تبدیلی هر شرکت مساوی خواهد بود.

«شرط تولید» نیز انتخاب روش مطلوب تولید و مقیاس نسبی تولید را مشخص می‌سازد. برای نیل به حد مطلوب مسئله‌ی انتخاب فن، یعنی پیداکردن چنان نسبت مطلوبی از تولید به کار که با مبادله‌ی کار و ماشین‌آلات بین صنایع مختلف، تولید منابع افزایش پیدا نکند، پیش می‌آید. به عبارت دیگر این شرکت به نسبتی از تولید به کار نیازمند است که حد مطلوب را به دست دهد. برای به وجود آوردن چنین موقعیتی لازم است که نرخ نهایی جانشینی «سرمایه» به جای کار در تمام صنایع (واحد تولیدی) مساوی باشد. پس از حل این موضوع مسئله‌ی تخصیص منابع مختلف، مانند زغال، آهن و غیره، در صنایع مختلف پیش می‌آید. اگر در صنعت الف به کار گرفتن یکی از عوامل سودآورتر از صنایع دیگر باشد،‌ انتقال این عامل به صنعت الف به نفع جامعه می‌باشد. در وضعیت حد مطلوب ارزش تولید خالص هر عامل در تمام صنایع یکی است. در نظام تعادل والراس (و کلاسیک جدید) این دو ملاک کارآ‌ترین تخصیص منابع برای کل جامعه را تشکیل می‌دهند.

در این شرط از نامتساوی بودن مالکیت و توزیع درآمد سخنی به میان نمی‌آید. در حقیقت در نظام والراسی فرض این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همه با وسایل تولید خود کار می‌کنند (همه مالک‌اند) و توزیع درآمد موجود مورد قبول همه است. همه مالک منابع طبیعی و مهارت‌های خاصی هستند، و توزیع درآمد به پویش بازار یا مبادله، به‌عنوان قسمتی از مکانیسم قیمت‌گذاری کلی کالاها، ‌بستگی دارد. به عبارت دیگر به وسیله‌ی مبادله، به وسیله‌ی عرضه و تقاضای عوامل، درمی‌یابیم سهم هر فرد از تولید چه مقدار است. در این حالت نیروهای غیرشخصی بازار، و نه روابط انسان‌ها در تولید، حاکم بر توزیع ثروت است. مسلماً در چنین وضعی توزیع درآمد به مقدار مالکیت عوامل مختلف بستگی دارد. با وجود این فرض می‌شود که تعادل برقرار خواهد شد و حد مطلوب (به این معنی که نمی‌توان هیچ یک از مصرف‌کنندگان را در وضع برتری قرار داد بدون این‌که شخص دیگری را در موقعیت پست‌تری قرار دهیم) به دست خواهد آمد.[6] اما خصایص این نظام به گونه‌ای غیر از این است، ‌در حقیقت اکثر جمعیت نه مالک زمین و معدن‌اند و نه مهارت خاصی دارند. اکثر مردم مالک چیزی جز نیروی کار خود نیستند. آن‌ها با مالکیت تمرکز یافته‌ی وسایل تولید در دست صاحبان سرمایه مواجه‌اند. چنین واقعیاتی نظم نظام کلاسیک جدید را مختل می‌سازد. در این نظام فکری از مالکیت سرمایه‌دار، کارگر، انحصارات مالی و استعمار سخنی به میان نمی‌آید.

در هر صورت وقتی که «شرایط مصرف‌ کننده و تولیدکننده» تحقق یافتند، اقتصاددانان آکادمیک می‌گویند «حاکمیت مصرف‌کننده» (consumer sovereignty) و حد مطلوبیت پارتو (Pareto optimality) به دست آمده است. در این حالت ادعا می‌شود تمام منابع مورد استفاده قرار گرفته‌اند، و تمام کالاها طبق نظر مصرف‌کننده تولید می‌گردد؛ و این‌که تخصیص مجدد منابع بدون کاهش «مطلوبیت» شخص دیگر مقدور نیست. بدین ترتیب در نظام مبتنی بر قیمت – بازار «کارآیی اقتصادی حد مطلوبیت» تحقق می‌پذیرد. البته، ‌رسیدن به چنین نتیجه‌ای مستلزم قبول کردن فرض‌های در تنگنا گذارنده و غیرواقعی می‌باشد که در این مقاله از آن‌ها سخن به میان رفته است.

این موضوع محتوی اقتصاد خردی را تشکیل می‌دهد که قسمت مهمی از ادبیات اقتصادشناسی کلاسیک جدید دربر دارد.[7]

پی‌نوشت‌ها
[1] – صرفه‌جویی‌های خارجی و ضررهای خارجی زمانی وجود دارند که فعالیت تولیدی یک شرکت یا شرکت‌هایی بر فعالیت تولیدی دیگری اثر مستقیم داشته باشند، مثلا باعث کاهش یا افزایش هزینه‌ی واحد تولید گردد.

[2] – نرخ نهایی جانشینی معرف رابطه‌ای است که براساس آن مبادله‌ی بین دو کالا با رضایتی یکسان صورت می‌گیرد.

[3] – برای مطالعه‌ی بیش‌تر در مورد شرط مصرف‌کننده و انتخاب حد مطلوب به کتاب باقر قدیری اصلی، اصول اقتصاد خرد، تهران، 1351، ص 89-73 مراجعه کنید.

[4] – یعنی؛

nomani formula 1

[5] – یعنی:

nomani formula 2

[6] – برای مطالعه‌ی بیش‌تر در مورد اقتصادشناسی رفاه و مخصوصاً شرایط حد مطلوب برای به حداکثر رساندن رفاه مراجعه کنید به:

Maurice Dobb, Welfare Economics and the Economics of Socialism Cambridge 1970. PP. 47-76.

[7] – علاوه بر منابع ذکر شده، منابع زیر نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند:

C. Edwards, M. Reich, T. E. Weisskope, Eds. The Capitalist System , Englewood Cliffs, New Jersey, 1972.
E. Ferguson, Microeconomic Theory, Homewood, Illinois, 1969.
de V. Graaff, Theoretical Welfare Economics, Cambridge, 1967.
K. Hunt and Jesse G. Schwartz, Eds, A Critique of Economic Theory, Bungay, Suffolk, 1972.




فلسفه کیرکگارد،- ترس از هستی، جاسوس خدا.

 

 

آرام بختیاری

   

        کیرکگارد،- منتقد دین رسمی و دولتی هگل.

 

سورن کیرکگارد(1855-1813)،فیلسوف،نویسنده، و خداشناس دانمارکی، یکی از پیشگامان فلسفه هستی شناسی یا اگزیستنسیالیسم؛خصوصا اگزیستنسیالیسم مسیحی است. او از موضع زیباشناسی و اخلاق به این فلسفه مذهبی رسید. کیرکگارد مقوله هستی شناسی را از طریق فلسفه فوق العاده عقل گریزانه و فردگرایانه خود، شخصی و فردی نمود، برای اینکه انسان را بسوی ایمان به سوی خدا هدایت کند.او میگفت خدا مقوله ایست متضاد،متناقض، و” آبزورد” که هیچگاه از نظر عقلی نمیتوان آنرا ثابت نمود. چپ ها اشاره میکنند که وی ارتجاع خشن و مهاجم فرهنگ بورژوایی را علیه الهیات لیبرال و علیه کوششهای دمکراتیک بورژوایی از عصر روشنگری تا زمان هگل را نمایندگی نمود.

فلسفه هستی شناسی کیرکگارد نگاهی خاص و جدید به مقوله های آزادی، مسئولیت، تقصیر و گناه است. او میگفت هستی انسان موجود در تنهایی، فقط از طریق ترس مداوم و از نظر مذهبی قابل درک است.وی همچون شوپنهاور مخالف سیستم های فلسفی و فکری؛خصوصا سیستم فلسفی هگل بود و کوشید تا فلسفه هگل را به نفع فلسفه اگزیستنسیالیستی خود تغییر دهد و میگفت عیب فلسفه هگل در آنجاست که جایی برای آزادی دینی فرد در هستی باقی نمی گذارد و بجای مسیحیت شخصی افراد، مبلغ کلیسای رسمی و دولتی پروس بود.او میگفت فیلسوفان سیستماتیک مانند افراد ثروتمندی هستندکه گرچه دارای قصر و کاخی عظیم و باشکوه هستند ولی خود در کلبه ای محقر در کنار آن کاخ بیتوته میکنند. کیرکگارد در رابطه با هگل میگفت فیلسوف باید به مسائل خاص و عملی انسانها بپردازد و نه نظریه پرداز سیستم های عام تئوریک باشد، چون راهنمای عمل بودن مهم است و نه دسترسی به نکات عام در شناخت. یعنی میتوان سیستم تفکر ساخت ولی از سیستم هستی شناسی ناتوان بود. او هگل را متفکری” آبستراکت “و صوری میدانست.

کیرکگارد در کنار فویرباخ و مارکس، از جمله منتقدین فلسفه هگل بود ،ولی دیالکتیک او را قبول داشت. مارکس بخاطر عملی نمودن سوسیالیسم، مخالف هگل شد و کیرکگارد بدلیل جانبداری از آزادی مسیحیت شخصی افراد، به مخالفت با  کلیسا ومسیحیت دولتی ، و “فلسفه آگاهی” هگل پرداخت و میگفت نظرات هگل یک سوء قصد متافیزیکی به اخلاق است چون عمل و زمان مهمتر از سیستم فلسفی امثال هگل هستند. رابطه کیرکگارد با هگل را به رابطه ارسطو با افلاتون تشبیه میکنند یعنی شاگردانی که بعدها منتقد و مخالف استاد خود میشوند. او میگفت نه از طریق” مفهوم” مانند هگل بلکه از طریق “ایمان” مانند مسیح میتوان خدا را در هستی بازیافت. در نظر کیرکگارد هگل میخواست میان خدا و جهان واسطه شود یعنی میان دولت پروس و کلیسای رسمی سراسری. هگل دولت را همچون خدایی مسافر و درویش در روی رمین میدید که واستگی میکند. او نمیدانست که دولت همیشه سازمانی زمینی و این جهانیست و نمیتواند مذهبی و الهی باشد.

کیرکگارد و مارکس خلاف هگل هر دو به دولت و کلیسا شک داشتند، کوشش هگل برای آشتی آندو بود، به این دلیل موجب شورش و اعتراض ایندو متفکر گردید. کیرکگارد میخواست که “شهدای” زنده و آرمان هایشان بر جهان حکومت کنند، افلاتون حکومت” فیلسوفان” در هرم قدرت را توصیه میکرد، و مارکس، امید به پیروزی “پرولتاریا” برای رهایی و تشکیل دولت، بسته بود.

در فلسفه کیرکگارد ،بحث ترس اهمیت زیادی دارد. او میگفت در وضعیت ترس و تنهایی است که تمام دلایل و پاسخهای هستی زیر سئوال و شک قرار میگیرند، و در شکست است که انسان خودرا میشناسد و مستقل از جهان به خدا پناه میبرد. شکوفایی فلسفه ترس و تنهایی کیرکگارد میان دو جنگ جهانی اروپا به اوج خود رسید. او میگفت جایی که عقل و اندیشه ناتوان گردد نیاز به ایمان و عقیده آغاز میشود، و سه نوع امکان زیست برای انسان در جهان نامتناهی وجود دارد- استتیک، اخلاقی، و مذهبی. حقیقت نیز ایده ایست که فرد حاضر باشد در راه آن جان خود را فدا کند. برای عرفان و درونگرایی نیز همان سه امکان استتیک، اخلاقی ،و مذهبی وجود دارد، ولی در حین شکست و سقوط است که فرد خود را باز می یابد و آزاد از جهان و هستی، خدا را کشف میکند. در نظر افراد مذهبی ، انسان درونگرا و عرفانی کیرکگارد، انسان واقعی است چون او هم جامعه بورژوایی و هم فرهنگ جهانی شهروندی را انکار نموده و پشت سرگذاشته و سراغ ایمان به خدا میرود.

نظرات کیرکگارد غیر از رشته فلسفه تاثیر مهمی روی “نوع دیگر زندگی”، از جمله زندگی  اگزیسیتنسیالیستی در غرب گذاشت. فیلسوفان دیگری در قرن بیست به جستجوی مفاهیم و مقوله های- ترس، مسئولیت، سرگردانی، هراس، تقصیر و گناه پرداختند.اغلب آنان میگفتند تمام جنبه های شناخت با مقوله هستی شناسی رابطه دارند. هستی وحدتی است از خواستن، اراده، تفکر،احساس، عمل و غیره. انسان در زندگی مجبور به انتخاب است و از این طریق صاحب هویت میگردد و بر اثر احساس مسئولیت، او مدام مجبور به تصمیم گیری میشود و برای اینکار پیوسته نیاز به حامی و پشتیبان دارد و سراغ خدا میرود.

کیرکگارد در پاسخ به سئوال ” این یا آن؟” ، میگوید “نه این و نه آن”، بلکه نوعی شکل زندگی مذهبی، چون خداو دین، ناجی انسان سرگردان هستند. ایمان و عقیده، نه احساس مستقیم است و نه حقیقتی جزمی و نه اصلی اخلاقی، بلکه مقوله ای ورای اخلاق، یعنی نوعی” شوق و اشتیاق”، که منطقی و عقلگرایانه نیست، و همچون حاضرشدن ابراهیم نبی، برای قربانی کردن فرزندش اسحاق، همرا ترس و شک است. به این دلیل ایمان نیز پدیده ای” آبزورد” است. یعنی ایمان قراردا ی است میان فرد و خدا. کلیسای رسمی و دولتی پیشنهادی هگل، انتخابی اشتباه و نوعی گمراهیست. هویت انسان فقط از طریق “آگاهی برای آزادی” و رابطه ای آگاهانه نسبت به” زمان” هگل، انسان را بشکل بخشی از یک سیستم، مورد توجه قرار میدهد. زمان ناجی روح و شرایط بن بست روحی است.

انتقاد رادیکال کیرکگارد از فلسفه سنتی امثال هگل در قرن بیست، توسط فیلسوفان دیگری مانند بلوخ،لوکاچ، ویاسپارس آشکار گردید. بلوخ میگفت اهمیت او و نظراتش در حد اهمیت هیوم است. کیرکگارد همعصر مارکس بود ولی در سن 42 سالگی جوانمرگ شد. در کنار نیچه و افلاتون او را از جمله بااستعدادترین نویسندگان میان فیلسوفان بشمار می آورند.شرکت او در کلاس درس شلینگ در شهر برلین آلمان باعث شد که او بعدها سقراط را بعنوان معلم فکری خود انتخاب کند. بدلیل این شباهت به او لقب “سقراط شمال” را هم داده اند. وی همچون سقراط میگفت فلسفه برای عمل است و نه برای روشنفکربازی و بحث های سفسطایی.

کیرکگارد از رشته الهیات بسوی رشته های فلسفه و ادبیات رفت. در آلمان، هایدگر و یاسپارس فلسفه او را ادامه دادند، در فرانسه ،سارتر و کامو نظراتش را توسعه دادند. در ادبیات، نویسندگانی مانند کافکا، ریلکه،و داستایوسکی تحت تاثیر او قرار گرفتند. کیرکگارد در قرن بیست از طریق نویسندگانی مانند مارسل، ایبسن،ماکس فریش،- و خداشناسانی مانند بارت، برونر، و گوگارتن، تاثیر مهمی روی فلسفه و ادبیات و مذاهب مسیحی گذاشت. او نویسنده ای استتیک ولی مذهبی است؛ نویسنده ای که شباهت زیادی به نیچه، بکت، و کافکا دارد. وی تاثیر مهمی روی الهیات دیالکتیکی پروتستانتیسم و فلسفه هستی شناسی مسیحی گذاشت.

از جمله آثار کیرکگارد- این یا آن، مفهوم ترس، بیماری بسوی مرگ، پل های فلسفی، ثابت بودن خدا، اشعار دیالکتیکی، تمرین برای مسیحیت،مفهوم طنز نزد سقراط ،و مجموعه آثار 12 جلدی، او هستند. نوشته های او گاهی موجب تجزیه و دوشاخه شدن آگاهی انسان مذهبی میشوند. وی میگفت باید میان مذهبی بودن و این جهانی بودن، فقط یکی را انتخاب نمود. برای بعضی ها فلسفه غم و افسردگی کیرکگارد جذابیت خاصی داشت. او کلیسای رسمی و دولتی کشورش را خائن به مسیحیت می نامید. فلسفه وی رابطه تنگاتنگی با بیوگرافی و تربیت خانوادگی او داشت. افکار و ترس و وحشت مذهبی پدر و شکست عشقی در نوجوانی، تمام عمر وی را بخود مشغول نمود. در سن 25 سالگی او وارث تروت کلانی از پدر شد و در تمام عمر کوتاهش مجبور به انجام شغلی نبود و اوقات زیادی را با لذت و سرمستی و تفریح گذراند.او در آثارش همچون سقراط روانشناسی تیزبین و طنزگو و خلاق است و میگفت انسان سنتزی است از – بی نهایت و محدودیت، محصور میان زمان و ابدیت، میان آزادی و ضرورت؛ ولی به هر حال انسان یک” سنتز” و ترکیب مرکب است. خدای کیرکگارد همان خدای ادیان ابراهیمی مانند -ابراهیم و اسحاق و یعقوب و موسی و عیسی است . او آرزو داشت مرید مسیح باشد تا یک نابغه شهرستانی؛ ولی خلاف آن آرزو برایش اتفاق افتاد.

Kierkegaard, Sören 1813-1855

 




شورای کارگری هفت تپه حاصل انتخابات آزاد و مستقل است 

 


اسماعیل بخشی، نماینده‌ی شورای کارگری هفت‌تپه در مصاحبه ای با نشریه ی «گام» می گوید شوراهای مستقل کارگری در انتخاباتی آزاد و مستقل تشکیل شده و شورا اسلامی کار نمی تواند جانشین آن شود.

گام: پروسه تشکیل شورای مستقل کارگران در هفت‌تپه چگونه بود و این طرح چگونه در هفت‌تپه اجرایی شد؟

بخشی: ما طرح انتخابات آزاد در هفت‌تپه رو از مدتها پیش داشتیم و از اوایل تیرماه استارت این حرکت در اداره‌ی خودمان که یکی از رادیکال‌ترین اداره‌ها در هفت‌تپه‌ست زده شد، و گام‌به‌گام‌و اداره به اداره این انتخابات برگزار شد.
البته وقتی می‌گوییم شورای مستقل کارگری در هفت‌تپه تشکیل شد،برخی گمان می‌کنند که این شورا همان شورای غایی‌ست که به حد اعلا رسیده.خیر! ما ابتدای راهیم و زمان میبرد که حتی بین خود کارگران هفت‌تپه این موضوع تفهیم شود که کار شورایی چه هست. ما قادر به برگزاری مرتب مجمع عمومی نیستیم؛ برای همین به جای یک انتخابات چندین انتخابات برگزار شد در تمام ادارات در جغرافیای هفت‌تپه و ۲۲نماینده انتخاب شدند که در جریان مستقیم خواست‌ها و مطالبات کلی کارگران قرار بگیریم. من‌ مدعی نیستم که شوراهای کارگران هفت‌تپه عینا منطبق بر تئوری‌ و تعریف شوراهاست که درمورد آن به تفصیل صحبت شده؛ بلکه طبق روان‌شناسیِ فضای فکری و فرهنگی و واقعیت‌های موجود در فضای کارگری هفت‌تپه، تفکر شورایی خودش را نشان داد و غالب شد.

برخورد کارفرما با انتخابات کارگران بخصوص بعد از اعتصاب چه بود؟

در ابتدا این انتخابات از سمت کارفرما جدی گرفته نشد و گمان می‌کردند انتخابات فرمالیته‌ست.اما بعد دیدند که انتخابات خیلی جدی برگزار شد و نماینده‌های محکم ‌و پیشرو روی کار آمدند که در اقدام‌ نخست فراخوان اعتصاب دادند‌ و خودشان سردمدار اعتصاب بودند.
اعتصابی که یکی از درخشان‌ترین اعتصابات تاریخ هفت‌تپه بود و شعاری از آن بیرون آمد که تن‌ خیلی‌ها‌ را لرزاند. شعارِ «شوراهای مستقل کارگری و مردمی.»
در نهایت اعتصاب به پایان رسید و سپس اول با این ‌حربه که انتخابات قانونی نبوده سعی در کارشکنی برای شورا داشتند که نمایندگان‌ با ماده و تبصره‌های مندرج در قانون اثبات کردند که انتخابات کاملا قانونی انجام شده‌ است.
سپس با هماهنگی و هدف مشخص از جمله مقابله با بنده (منظور منیت نیست، بلکه اشاره به این واقعیت است که دشمنانی از خارج‌از هفت‌تپه مثلا قصد تخریب بنده بخاطر طرح شعار شوراها را دارند) تمام ارگان‌های امنیتی و دولتی، کارفرما، اداره کار بسیج شدند برای راه‌اندازی انتخابات شورای اسلامی در هفت‌تپه. این درحالی‌ست که شورای اسلامی که گزینه هست برای انتخاب نماینده و نه یک‌ تکلیف! پس چرا این‌ همه فشار برای برگزاری این‌انتخاب هست؟

به نظر شما علت تاکید کارفرما و دولت برای تاسیس شورای اسلامی به جای شورای مستقل کارگران چیست؟ 

هدف کارفرما اول تخریب نمایندگان پرقدرت و رادیکال هفت‌تپه‌ست؛ نمایندگانی که هرگز از حقوق کارگران کوتاه نیامده‌اند. قبلا کارفرما تلاش می‌کرد مشکلات کارگران را در یک‌ جلسه در سطح شهرستان رفع و رجوع کند، اما در اعتصاب ۱۵ روزه؛ چهار جلسه بی نتیجه در شورای تامین دو تا در شهرستان شوش و دو تا در استان برگزار شد که نمایندگان‌ انقدر اعتماد به نفس داشتند که جلسه شورای تامین استان را در حضور تمام‌ مدیران استانی ترک کنند. این خیلی باعث نگرانی حضرات کارفرما شد.
از طرف دیگر شعار کارگران هفت‌تپه، انتخابات آزاد و شورای مستقل بود. نهاد‌های دولتی حامی کارفرما از دو کلمه استقلال و آزادی هراس دارند؛ درصورتی که غافل از این نکته هستند که هرچه یک تفکر و اندیشه و نگاه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بیشتر سرکوب شود؛ رادیکال‌تر می‌شود.
برای همین اصرار به برگزاری انتخابات شورای اسلامی دارند. شورایی که اساس‌نامه‌ آن از پیش نوشته است و به هیچ‌ عنوان از طرف کارگران تهیه نمی‌شود و کارگران ‌نقشی در تدوین آن ندارند. طبق این اساس‌نامه‌، روح شورا و روح کارگران تماما در اختیار کارفرما و نهادهای امنیتی زیر نظر اداره کار قرار می‌گیرد و بنابراین تبدیل به یک‌ مجمع نمایندگان‌ کاملا آرام و مصلحت جو می‌شود که به هیچ‌عنوان ‌مناسب فضای رادیکال اعتراضی هفت‌تپه نیست.
و نکته‌ی مهم دیگر اینکه تاسیس شورای اسلامی هم کار برخورد با نمایندگان کارگری را تسهیل می‌کند یعنی تلاش برای اینکه هیچ هجمه‌ایی برای برخورد با نمایندگان کارگری متوجه نهاد امنیتی نشود. تحت این عنوان که مثلا بخشی نماینده کارگران نیست و کارگران هفت‌تپه شورای اسلامی دارند. بعد از برگزاری این انتخابات نهاد امنیتی قطعا سرکوب نمایندگان آزاد را آغاز می‌کند. به این بهانه که دیگر شما نماینده‌ی کارگران نیستید.

در صورت تشدید فشار های امنیتی از سمت کارفرما و دولت برای انتخابات شورای اسلامی؛ تصمیم شورای مستقل کارگری که مورد تایید کارگران هم هست چه خواهد بود؟

بنده در استانداری پرسشی مطرح کردم که‌ چرا در حالی که قانون سه نوع انتخابات را مجاز دانسته این همه تقلا می‌شود برای شورای اسلامی؟! و حتی به نمایندگی از کارگران‌ اعلام کردیم در صورت ادامه تلاش‌ها برای برگزاری انتخابات شورای اسلامی، کارگران از تمام توافق‌ها خارج می‌شوند که با وساطت استاندار اصرارها خاتمه یافت.
اما این بحث را چندی پیش با رییس اداره‌ی کار شوش داشتیم که درنهایت ایشان اعلام کرد که مکلف به برگزاری این‌انتخابات می‌باشد که با مخالفت شدید از سمت ما مواجه شد.
از طرفی احتمال می‌رود عده‌ایی معدود از کارگران هفت‌تپه با وجود اعتقاد به فعالیت سندیکایی صرفا برای ایجاد تقابل با بنده بعنوان نمایندگان کارگری، از برگزاری انتخابات شورای اسلامی حمایت کنند.
این حق کارگران است که انتخاب کنند چه نوع نماینده‌ایی داشته باشند. ما با هر شکلی از کارشکنی علیه شورای مستقل کارگران هفت‌تپه مخالفت صریح خواهیم کرد. و با صدور بیانیه‌ایی رسمی این انتخابات از طرف شورای مستقل نمایندگان تحریم خواهد شد.
شورای مستقل کارگران که روحی‌ست در دل نمایندگان ازاد کارگری، فعالیت خود را ادامه خواهد داد.




جبهه ضددیکتاتوری و سرشت آن
نویسنده: مهرگان

سخن روز شماره: ۶۹ (۱۶ مهر ۱٣۹۷)

 

دو خطا در بررسی موضوع وجود دارد. جهت روشن شدن موضوع مزاحم اوقاتتان می شوم . اول باید به این پرسش ها پاسخ داد:

۱- جبهه واحد ضد دیکتاتوری حل چه تضادهایی را بعهده دارد ؟

۲-چرا “چپ ” موجود غیر حزب اقبالی به این فراخوان نمی دهد،درحالی که دائم امر اتحاد را مطرح و حتی برای آن جلسه و هماهنگی وکنفرانس و… برگزار می کند؟

این دو پرسش و پاسخ ان ها برای حل مسئله بنیادی است . ابتدا به مضمون شعارتوجه کنیم . حزب توده ایران می گوید « با هم بسوی تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری برای صلح ، استقلال، آزادی ،عدالت اجتماعی و طرد رژیم ولایت فقیه”
هیچ شعاری بدون دقت نظری تنظیم نمی شود . در این شعار هم کلماتی که پشت هم ردیف شده اند هر یک ناظر به یک تضاد و برای تحقق هدفی نوشته شده اند، اگر چه مجموع آن ها در عرصه میدانی تفکیک ناپذیر و دیالکتیک واحدی را برای تغییربنیادی جامعه ما تشکیل می دهند.

-۱صلح اعلام مطلق مخالفت با جنگ بین کشورهای مختلف و در جهان است .یعنی از هر تلاشی برای صلح در هر سطحی حمایت می کنیم و تمام تلاش ها را برای تحقق آن بکار می بریم.

– ۲استقلال ، یعنی پایبندی به استقلال ، سرزمینی ،سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و… دربرابر هر نیروی خارجی و هر نیروی داخلی که این استقلال را نقض می کند. یعنی امپریالیسم و وابستگان به آن که برای نقض استقلال همه جانبه ایران تلاش می کنند.

– ۳آزادی ، یعنی رهایی ملت از دیکتاتوری روبنای حاکم از دست هر نیرویی که چه امروز و چه فردای آینده امر دیکتاتوری را وسیله ای برای نقض آزادی های جامعه ، مردم و زحمتکشان می داند.

– ۴عدالت اجتماعی ، یعنی مبارزه با هر نمودی ازستم طبقاتی که ناقض عدالت اجتماعی است . یعنی مبارزه برای حل تناقض طبقاتی و مبارزه با برنامه های تحمیلی امپریالیستی و داخلی که توده های وسیع کشور را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد ، یعنی در کوتاه مدت تحقق حقوق دموکراتیک مردم و زحمتکشان.

۵- طرد رژیم ولایت فقیه، یعنی ترکیب تمام نیروهایی که در راستای تحقق یکی و یا همه این خواسته ها مبارزه می کنند. خواسته ای که رژیم ولایت فقیه بزرگترین مانع تحقق آن است . نیروهایی صلح طلبند و زندگی در صلح را تحت هر رزیمی ترجیح می دهند، اما رژیم ولایت فقیه صلح طلب نیست . ،نیروهایی صلح و استقلال طلبند و مخالف دخالت امپریالیستی هستند، عملکرد رژیم ولایت فقیه اشکارا نشان می دهد که به هیچ یک پای بند نیست ، نیروهایی هم صلح طلبند ، هم استقلال طلبند و هم آزادی خواهند ، که بازهم سد اساسی تحقق خواسته های ان ها رژیم ولایت فقیه است ، و نیروهایی که به هر ۴ مبارزه وسیعا اعتقاددارند و برای ان می کوشند ، و طرد رژیم ولایت فقیه را شرط اساسی واولیه حرکت به سمت تحقق خواسته ها می بینند. در این طیفی که بر شمردم ، پیگیرترین ان کارگران و کمونیست ها هستند که در جایگاه ۴ قرار می گیرند.بنا بر این جبهه واحد ضد دیکتاتوری می تواند در عین حال بی هیچ پیش شرطی تمام این طیف را که در تضاد با حاکمیت رژیم ولایت فقیه قرار دارنددر بر گیرد و طبیعی است که هر یک از این طبف ها تا مرحله ای با جبهه راه خواهند آمد و ادامه نهایی این مسیر با پیگیرترین نیرو است . طلبعی است که هر چه بنیاد این جبهه از نیروهای چپ و مترقی بیشتری ترکیب شود قاطعیت و توان آن افزونتر خواهد بود.

باید توجه کرد که این شعار هم ایجابی است و هم سلبی . یعنی به طور طبیعی گروه هایی را از خود دور و گروه هایی را به خود نزدیک می کند. مثلا سلطنت طلب ها اولین خواسته این شعار یعنی صلح را بر نمی تابند و برای ایجاد جنگ و فتنه برنامه ریزی می کنندو….
موضوع دوم که چرا بسیاری از چپ ها که اتفاقا عنوان “رادیکال” را هم پسوند خود ساخته اند به این جبهه روی خوش نشان نمی دهند؟
در این جا دو موضوع وجود دارد که هردو اتفاقا اموری ذهنی هستند.

اول این که بسیاری از این چپ ها اساسا هویت خود را با “توده ای ستیزی” تعریف می کنند. این امری تاریخی و ناشی از رسوبات سال ها تلاش دشمنان و دوستان نادان حزب توده ایران وکوته بینی تاریخی این نیرو هاست . چاره آن از یک سو گرایش به واقع بینی این نیروها ، بازخوانی دوباره تاریخ و الزام عملی به نجمیع نیرو با وجود اختلاف های برنامه ای است و از سوی دیگر تلاش رفقای توده ای و حزب آن ها برای روشن کردن نکات تاریک و مورد مناقشه تاریخی است – (البته نباید از حق گذشت که توده ای ها در این مورد تاکنون هم سنگ تمام گذاشته اند، ولی گویا حکایت میخ آهنین و سنگ است) . از سوی دیگر فشار بدنه اجتماعی این نیروها برای پیش برد امر تحول در جامعه ایران است . نباید فراموش کرد که جبهه مورد نظر بیش از هر چیز و پیش از هر چیز باید در بدنه اجتماعی که نیروی مادی این تحولند اتفاق بیفتد. یعنی در کف خیابان ، در اداره ، در کارخانه و هر جایی که توده های عاصی از ستم خارجی و داخلی حضور دارند.

نکته دوم در مورد این چپ عبارت از این است که در تشخیص مرحله انقلاب با حزب توده ایران اختلاف نظر دارندو مرحله انقلاب را سوسیالیستی و وظیفه عمده را حل تضاد کار وسرمایه می دانند. طبیعی است که سنخیتی در دو راهبرد متفاوت وجود ندارد و باز طبیعی است که حتی به اتحاد عمل های موضعی هم تن ندهند. در اینجا هم چاره کار- اگر این نیرو ها را دارای وزن اجتماعی بدانیم – آن است که با روشنگری در بدنه اجتماعی آن ها ، برداشت نادرستشان از روند تحول و مرحله انقلاب را نشان دهیم . ( بگذریم از این که انواع تروتسکیست ها، چپ نویی ها و ماندگان در بقایای رسوبات مائوئیسم اساسا در بنیاد ها با چپ به اصطلاح آن ها “سنتی” یا اردوگاهی اختلاف دارند و نمی توان خیلی به همکاری آن ها امید بست . ) رفقا برای سنجش عیار نگاه این چپ رادیکال می توانند به بیانیه کنفرانس شش سازمان چپ در استکهلم سپتامبر ۲۰۱۸ در سایت گزارشگران مراجعه کنند .

برنامه حداقل حزب توده ایران اگر چه سنگ محک استقلال صف طبقاتی حزب است اما امر مقدسی نیست و می تواند بنا به “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” دستخوش تغییر و حک واصلاخاتی قرار بگیرد . آن چه حیاتی است هموار کردن راه برای از میان برداشتن بزرگترین سد وسیع ترین توده های مردم است .
رفقا فراموش نکنیم به قول یکی از رفقا “امر انقلاب بازی گلف روی چمن مصنوعی نیست ، بلکه تحولی است که تبدیل نو به کهنه را از بستر چرک و خونابه عبور خواهد داد .




اطلاعیه ی “توده ای ها”

خبرهای کوتاه

۱۵ مهر ۹۷ ۷ اکتبر ۱۸

به ما خبر رسیده است که برخی از رفقایی که در ارتباط با “توده ای ها” هستند در تور امنیتی رژیم گرفتار شده اند. از همه ی رفقا تقاضا می کنیم که جانب احتیاط را رعایت کنند.

“توده ای ها”




تولید سرمایه داری زمین را آرام آرام خفه خواهد کرد

خبرهای کوتاه

۱۵ مهر ۹۷ ۷ اکتبر ۱۸

 

مصرف نفت به ۱۰۰ میلیون بشکه در روز می رسد

Billedresultat for co2 emissions cdiac

آژانس بین المللی انرژی، IEA، هشدار می دهد که مصرف جهانی نفت هنوز هم در حال رشد است و انتظار می رود که قبل از سال جدید میلادی به ۱۰۰ میلیون بشکه در روز  برسد.

۶۰ میلیون بشکه از این ۱۰۰ میلیون بشکه نفت روزانه به بخش حمل و نقل منتقل می شود و انتظار می رود رشد بخش حمل و نقل حداقل ۱۰ سال دیگر ادامه یابد.

با وجود تمام شواهد مبنی بر اینکه سوخت نفت، زغال سنگ و گاز طبیعی موجب تغییرات آب و هوایی می شود، به گزارش روزنامه The Independent استفاده از انرژی های فسیلی همچنان در حال رشد است.

این در حالی است که به موجب بسته شدن مرکزهای تولیدی بسیار در غرب و انتقال آن ها به کشورهای “جهان سوم” رشد مصرف سوخت‌های فسیلی در کشورهای غربی و ثروت مند که بخشی از OECD هستند، متوقف شده است، اما در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا، که کنترل بر نشر مواد آلاینده ناشی از سوخت‌های فسیلی یا وجود ندارد و یا نابسنده است، مصرف آن در حال رشد است.

یادآوری شود که یک بشکه نفت برابر با ۱۶۰ لیتر است.




موج احضار دانشجویان در آغاز سال تحصیلی 


خبرگزاری ایرنا، خبرگزاری رسمی ایران، در خبری از «موج احضار» دانشجویان در آغاز سال تحصیلی جدید دانشجویی گزارش داده است. بنابر این خبر دانشجویان در شروع سال تحصیلی جدید، با احکام سنگین قضایی و احضار فعالین دانشجویی توسط نهادهای امنیتی مواجه هستند. ایرنا نوشته است: اوضاع در شهرستان ها وخیم تر است.

بر اساس گزارش کانال تلگرامی شوراهای صنفی دانشجویان کشور، صادق قیصری، دانشجوی دانشگاه بهشتی که پیش از این به هفت سال زندان، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در مطبوعات محکوم شده بود، از روز چهارشنبه، ۱۱ مهرماه، اعتصاب غذا کرده است.
وی از ۳۰ اسفندماه ٩۶ بازداشت شده و به مرخصی نیامده است.
نجمه واحدی، دانشجوی ارشد مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبایی و فعال حقوق زنان نیز دهم شهریورماه توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده و همچنان زندانی است.
تشکل‌ها و دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در نامه‌ای به رئیس این دانشگاه خواستار پیگیری وضعیت نجمه واحدی شدند.

یکی از فعالان دانشجویی که نامش اعلام نشده به ایرنا گفته است: ماموران امنیتی از او درباره فعالیت‌های سال گذشته و برنامه‌های سال جدید تشکلی که در آن فعالیت می‌کند، سوال کرده اند.
در همین حال شاهرخ رضایی، دبیر انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز، نیز گفت که برخی از فعالان سیاسی در دانشگاه‌های تهران سخنرانی می‌کنند اما در دانشگاه‌های شهرستان‌ها اجازه سخنرانی به آنها داده نمی‌شود.
وی همچنین خبر داد که نهادهای خارج از دانشگاه با تشکل‌های دانشجویی تماس می‌گیرند و آنان را «تحت فشار قرار می‌دهند».
در هفته‌های گذشته نیز حکم‌های زندان سنگین‌مدت برای تعدادی از دانشجویان بازداشت شده در اعتراضات دی‌ماه صادر شده است که از جمله آنها حکم شش سال زندان برای سها مرتضایی، دبیر صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران، است.
در ماه‌های گذشته همچنین تجمع‌هایی در اعتراض به این حکم‌ها برگزار شده بود. ۱۲۵ تن از استادان دانشگاه‌های مختلف ایران و ۶۸ تشکل دانشجویی نیز به صدور حکم های زندان طولانی‌مدت برای دانشجویان اعتراض کرده بودند.
منصور غلامی، وزیر علوم، چهارشنبه هفته گذشته درباره وضعیت دانشجویان زندانی گفت که این وزارتخانه در تلاش است تا برای تحصیل این دانشجویان پس از آزادی مشکلی پیش نیاید.

به گزارش ایرنا حسن روحانی در رقابت‌های انتخاباتی سال ۹۲، وعده بازگرداندن دانشجویان محروم از تحصیل و امن شدن دانشگاه ها را داده بود، اما اکنون دانشگاه ها به جای امن شدن، امنیتی شده اند.
گروه‌های مختلف دانشجویی در سال‌های اخیر بارها به «امنیتی ماندن» فضای دانشگاه‌ها و «ستاره‌دار شدن» دانشجویان اعتراض کرده‌اند. اما تغییری در سیاست ها به وجود نیامده است.
رسانه‌های ایران هفته گذشته خبر دادند که تعدادی از پذیرفته‌شدگان مقطع دکترای دانشگاه آزاد «ستاره‌دار» اعلام شده اند و حراست این دانشگاه به آنان اعلام کرده از نهادهای امنیتی «نامه صلاحیت» دریافت کنند تا بتوانند به تحصیل ادامه دهند.




بحث هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران

نویدنو  14/07/1397 

 

 

  • توفانی ها با ذکر عباراتی سر و دم بریده از متون حزب و نیز کلاسیک ها و خارج کردن آنها از کانتکست اصلی، حزب را به ” دستکاری” و ” سرهم بندی” تئوریک متهم می کنند. اما ببینیم پایه و مبنای این دعاوی چیستند؟ انتقادات توفان را در حوزه ی مرتبط با مرحله ی انقلاب، می توان در سه محور خلاصه کرد:

 

 

نویسنده : ش.ماهور

بخش سوم: مرحله ی انقلاب

 

این نوشتار بخش سوم از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال 1391 خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.

پیش از آغاز بحث، لازم به ذکر است که مطالب بیان شده، از سوی نگارنده ی این سطور برداشت های شخصی وی از متنِ برنامه ی حزب توده ی ایران است و بدیهی است که ممکن است در تمام یا برخی از موارد، به صورت کامل بر دیدگاه ها یا اهداف نگارندگان برنامه، منطبق نباشد.

در برنامه ی ارائه شده ی حزب توده ی ایران ، حرکت به سوی سوسیالیسم، وابسته به گذار به مرحله ی ملی – دموکراتیک دانسته شده و حزب درجه ی بالای تکامل نیروهای مولده و میزان اثرگذاری آنها را، در حرکت به سوی سوسیالیسم اساسی ارزیابی می کند. همچنین حزب دستیابی به سوسیالیسم را تنها از طریق نفی کامل امپریالیسم و بسیج گسترده ی توده های کار و زحمت و همراهی آنان با حزب طبقه ی کارگر مقدور می داند.

بر مبنای تحلیل حزب توده ی ایران از وضعیت کشور و نیز انطباق تئوری مارکسیستی – لنینیستی بر شرایط مشخص میهن مان، انقلاب ایران در مرحله ی ملی – دموکراتیک (بورژوا – دموکراتیک نوین) تشخیص داده شده است. چنین ارزیابی و نتیجه گیری می تواند از جهات مختلف به چالش کشیده شود. نگارنده بر این باور است که عمده ی انتقادات مطروحه در این باره، ناشی از درک نادرست از مبانی استدلالی و تئوریک مارکسیسم- لنینیسم است که تحلیل و نتیجه گیری حزب بر بنیان خارایین آن استوار شده است و در صورتی که این مبانی به صورت شفاف تشریح و درک شوند بسیاری از این انتقادات منتفی خواهند شد و البته بدیهی است که توضیح پیرامون این مبانی و درج آنها در سند مربوط به برنامه ی کاری حزب امری بلاموضوع است لذا در ادامه می کوشم تا در حد توان و بضاعت خویش شرح فشرده ای از مبانی تئوریکی که استنتاجات حزب بر پایه ی آنها سامان یافته، به دست دهم و با تشریح برخی از انتقادات، نادرستی آنها را بنمایانم و پس از آن مجددا به بررسی برنامه ی حزب خواهم پرداخت.

انقلاب اجتماعی

مناسبات تولیدی و شکل حقوقی آنها یعنی مناسبات مالکیت بر زمین، ابزار تولید و ثمره ی کار، با نیروهای مولده در سطح خاصی از تکامل و رشد آنها به تقابل می رسند و به مانعی در راه رشد نیروهای مولده بدل می شوند. در چنین وضعیتی دوران انقلاب اجتماعی فرا می رسد؛ انقلاب اجتماعی عبارتست از شیوه ی حل تضادهای اجتماعی – اقتصادی در یک جامعه به شکلی که موجب ارتقا مناسبات اقتصادی – اجتماعی حاکم به مرحله ای بالاتر از مناسبات فعلی شود. انقلاب اجتماعی مشتمل بر سه انقلاب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. نکته ای که این جا یادآوری آن ضروری است آن است که لزوما تمامی انواع انقلاب ها تغییر فرماسیون را در دستور کار ندارند و برخی از انقلاب ها تنها به دنبال ایجاد تغییرات اساسی در درون فرماسیون فعلی هستند.

 

انقلاب؛ شرایط عینی، شرایط ذهنی و وضع انقلابی

انقلاب اجتماعی در مرحله ی معینی از سطح رشد نیروهای مولده و تشدید تضاد میان مناسبات تولیدی حاکم با این رشد، امکان بروز می یابد اما وجود چنین سطحی از رشد نیروهای مولده لزوما به انقلاب نخواهد انجامید بلکه دو نوع از شرایط نیز باید تجمیع شوند که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی. شرایط عینی انقلاب بر پایه ی  شالوده ی مادی معینی پدید می آیند و تجمیع آنها، وضع انقلابی را شکل می دهد؛ یعنی بحران عمومی که طی آن طبقات حاکم نتوانند سلطه خویش را به شکل سابق تداوم بخشند و استثمار شوندگان نیز نخواهند به وضعیت موجود ادامه دهند و از سوی دیگر  میزان مطالبات زحمتکشان به گونه ای افزایش یابد که  به تشدید تضاد بین حاکمان و محکومان ، به نحوی بسیار  جدی و قابل ملاحظه دامن زند، تمام موارد پیش گفته نیز باید با یک بحران عمومی نظیر جنگ، اعتصاب سراسری و … و البته با حضور و مشارکت گسترده توده ها صورت گیرند .

البته ، به گفته لنین حتی با تجمیع موارد فوق (شرایط عینی انقلاب و در نتیجه وضع انقلابی) ، این وضعیت لزوما به انقلاب منجر نمی شود بلکه برای انجام انقلاب نیاز  به عامل ذهنی یعنی توانایی طبقه کارگر به اقدامات نیرومند انقلابی نیز هست؛ حضور و وجود موثر و نیز فعالیت پی گیر و مداوم یک تشکل پیش آهنگ انقلابی موجد چنین عامل ذهنی است.

 

 

مراحل انقلاب

تئوری مرحله ای انقلاب توسط مارکس و انگلس در آثار مختلفی نظیر مانیفست کمونیست و سه گانه ی انقلاب فرانسه و … مطرح شد و در نهایت توسط لنین بر مبنای جمع بستِ تجربیات انقلابات بورژوازی در غرب و نتایج آنها و نیز در پراتیک انقلاب روسیه صیقل خورد و مجددا فورموله شد. تئوری مرحله ای انقلاب، همواره یکی از بحث های حاد و مناقشه بر انگیز در درون جریانات کمونیستی و مدعی مارکسیسم – لنینیسم بوده است، که توافق کاملی بر روی آن وجود ندارد؛ مخالفان و موافقان به متون مختلف کلاسیک و نیز تجربیات گوناگونی نظیر انقلاب روسیه، جمهوری های آسیایی شوروی، انقلابات فرانسه و آلمان و… استناد می کنند و البته بحث جامع پیرامون تمام این نظریات و نمونه های تاریخی، از حوصله این نوشتار خارج است اما بخش عمده ی این اختلاف نظرها بر پایه ی درک متفاوت و در نتیجه وزن دهی مختلف به دو عامل رشد نیروهای مولده – مناسبات تولیدی  و نقش عنصرآگاه و کنشگر بر می گردد که بر حسب نوع رویکرد و چگونگی وزن دهی به عوامل مذکور، می تواند به دو انحراف اکونومیسم(اقتصادگرایی) و یا در مقابل آن ولونتاریسم(اراده گرایی) منتهی شود که هر دوی این انحرافات می توانند به سد راهی برای تدوین استراتژی صحیح و اتخاذ تاکتیک مناسب منجر شوند. لنین با هر دوی این انحرافات در جریان انقلاب روسیه مقابله کرده است که شرح قسمتی از آن در اثر سترگ وی، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک مندرج است.

به هر حال مرحله ی هر انقلاب بر مبنای عوامل متعددی مشخص می شود که برخی از اهم آنها عبارتند از: تضاد اصلی و سایر تضادهایی که انقلاب حل آنها را به عهده دارد؛ تکالیف و اولویت های انقلاب؛ نوع مناسباتی که انقلاب بر می اندازد و مناسباتی نوینی که جایگزین می کند؛ نیروهای اجتماعی مشارکت کننده؛ صف بندی نیروهای اجتماعی و … .

انقلابات به طور معمول به انقلابات بورژوایی و انقلاب سوسیالیستی تقسیم می شوند که خودِ انقلاب بورژوایی شامل انواع گوناگونی است که وظایف مختلفی را در پیش چشم می گذارند و آرایش و صف بندی نیروها ی ویژه ی خود را دارند. از جمله ی این انقلابات می توان به مواردی مانند انقلاب بورژوایی، انقلاب بورژوا دموکراتیک کهن، انقلاب بورژوا دموکراتیک نوین( ملی – دموکراتیک) اشاره کرد.

 

 

 

اختلاف نظر درباره ی مرحله ی انقلاب

در بین گرایشات و دسته جات چپ دیدگاه های دیگری نیز درباره ی تئوری انقلاب مرحله ای به صورت عام و مرحله ی انقلاب ایران به صورت خاص وجود دارند. از جمله ی این جریانات می توان به تروتسکیست ها یا سازمان فداییان اقلیت اشاره کرد. گروه های موسوم به حکمتیست نظیر حزب کمونیست کارگری و جریانات منشعب از آن هم با توجه به مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشور، انقلاب ایران را سوسیالیستی می دانند اما در بین همه ی این طیف رنگارنگ، حزب کار ایران(توفان) به عللی کاملا ویژه است: اولا افراد بنیانگذار این حزب از منشعبین جریان مائویستی حزب توده ی ایران بودند، ثانیا این حزب در جزوه ی مفصلی به طور خاص به نقد برنامه ی مصوب حزب توده ی ایران پرداخته است و ثالثا تلاش کرده تا نقد خود را با ارجاعات مکرر به متون و اسناد حزب توده ی ایران مستند سازد و رابعا بر خلاف بسیاری از جریانات دیگر به جهش از مرحله ی انقلاب ملی – دموکراتیک معتقد نیست بلکه عقیده دارد که وظایف این مرحله از انقلاب در میهن ما انجام گرفته است. بنابراین گمان می کنم برخورد به این نقد و گسترش بحث برپایه ی بررسی و سنجش عیار این انتقادات در مورد مرحله ی انقلاب ایران مفید باشد و البته امیدوارم در فرصتی مناسب و در نوشته ای جداگانه به بررسی کامل متن منتشر شده از سوی حزب کار ایران (توفان) بپردازم. پیش از آغاز بررسی این انتقادات، گوشزد نمودن این نکته را لازم می دانم که در سند منتشر شده از سوی توفان با یک اغتشاش مفهومی مهم مواجه هستیم: نویسنده/نویسندگان این متن به صورت مکرر به جای تضاد اصلی( اساسی) از “تضادهای اساسی” نام می برند و حتی در تشریح نقل قول هایی هم که از اسناد حزب توده ی ایران می کنند مرتکب چنین خطایی می شوند؛  این اغتشاش ناشی از درک نادرست و تفسیر دلبخواه مائویستی از مفهوم تضاد اصلی است.

اگر از فحاشی های متعارف مائوئیست ها صرف نظر کنیم و از انتقادات کودکانه ای نظیر این مورد که چرا حزب به جای عبارت ” مبارزه ی  خستگی ناپذیر” از واژه ” منفعلانه ی تلاش” استفاده کرده است (حزب کار،1396؛147) ، چشم بپوشیم باید به سایر اتهامات و انتقادات طرح شده از سوی حزب کار ایران پاسخ بگوییم. توفانی ها، حزب تراز نوین طبقه ی کارگر ایران را به انصراف از انقلاب سوسیالیستی و تحریف مارکسیسم در جهت سازشکاری متهم می کنند(حزب کار،1396؛128).  نویسنده/ نویسندگان توفانی معتقدند که حزب توده ی ایران در تئوری های مارکسیستی “دستکاری” کرده و با اتخاذ سیاست سازش طبقاتی به صورت اپوزیسیون مسالمت جوی جمهوری اسلامی درآمده است. توفانی ها با ذکر عباراتی سر و دم بریده از متون حزب و نیز کلاسیک ها و خارج کردن آنها از کانتکست اصلی، حزب را به ” دستکاری” و ” سرهم بندی” تئوریک متهم می کنند. اما ببینیم پایه و مبنای این دعاوی چیستند؟ انتقادات توفان را در حوزه ی مرتبط با مرحله ی انقلاب، می توان در سه محور خلاصه کرد:

 

1-   اتهام نگرش اکونومیستی

2-   جعل تعریف و مغالطه درباره ی وظایف انقلاب ملی – دموکراتیک

3-   طفره رفتن از انقلاب سوسیالیستی

 

اول. اتهام نگرش اکونومیستی و پاسخ به آن

  اکونومیسم به طور خلاصه عبارت است از دیدگاهی که با عمده کردن یا مطلق نمودن روابط اقتصادی و نادیده گرفتن یا کم اهمیت دانستن عناصر آگاهانه، عملا به ورطه ی موجبیت گرایی می غلتد. اما اکونومیسم از دیدگاه اندیشه ی سیاسی لنین ناظر به گرایشی است که معتقد است تبلیغات سیاسی باید از تبلیغات اقتصادی پیروی کنند (لنین، ؟؛95 ). در حقیقت اکونومیست ها باور دارند که مبارزه ی اقتصادی به خودی خود کامل است و به صورت خودجوش به سوسیالیسم منجر می شود. اکونومیست ها بخشی از جریانات سازشکار جنبش کارگری بودند که خواستار توقف مبارزات کارگری در سطح مطالبات اتحادیه ای و صنفی، همچون تشکیل سندیکاهای علنی، افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار بودند. از سوی دیگر اکونومیسم در نزد بسیاری از تئوریسین هایش نظیر کائوتسکی، پیوندی جدی با موجبیت گرایی( دترمینیسم) می یابد.

حزب کار ایران(توفان) پس از ذکر مطالبی از کائوتسکی و مقایسه ی آن با عبارتی از برنامه ی حزب توده ی ایران، حزب را به مطلق کردن عامل اقتصادی و نفی نقش انسان ها متهم می کند. اما این اتهام بر مبنای کدام مستند و دلیل طرح شده است؟ توفان عبارات زیرین را از برنامه ی حزب مورد استناد قرار می دهد:

“حزب توده ایران معتقد است که، تغییرهای بنیادی تعیین کننده در حرکت به سوی سوسیالیسم، بر اساس درجه ی بالای تکامل نیروهای مولد و اثرگذاری آن ها، در عمق پیدا کردن عدالت اجتماعی و تبدیل آن به محور مناسبات اجتماعی خواهد بود. به قول کارل مارکس: «دوران های تاریخی نه با آنچه که تولید می شود، بلکه توسط ابزاری که برای تولید مادی به کار می روند از یکدیگر متمایز می گردند.» بنابراین، تکامل اجتماعی در راستای تغییر کیفی، یعنی جهش انقلابی به سوی سوسیالیسم، به طور منطقی از جامعه های دارای نیروی مولد پیشرفته نشأت خواهد گرفت که در آنها توازن کمی قدرت به سوی نیروهای ِ مترقی در حال گردش است و این جامعه ها را در شرایطی قرار می دهد که می توانند عامل های ذهنی و سازماندهی توده های زحمتکش را در مقابل سرمایه های انحصاری بسیج کنند.” و همچنین عبارت ” حزب ما تکامل و تغییر انقلابی کشورمان به شیوه ی تولیدی سوسیالیستی را به گذار از مرحله های مشخص جامعه یعنی تغییرهای کمی درجه ی رشد نیروهای مولده و رابطه ی آنها با مناسبات اجتماعی وابسته می داند.”

توفان حزب را به مطلق کردن عامل اقتصادی و نفی نقش انسان متهم می کند حال آن که حزب نه تنها از مطلق کردن مناسبات اقتصادی سخن نگفته بلکه در جای جای برنامه بر اهمیت آزادی ها و حقوق دموکراتیک به عنوان عامل موثر در پیروزی انقلاب و حرکت به سوی استقرار سوسیالیسم نیز سخن گفته است و اتفاقا در همان پاراگرافی که توفان هم نقل قول کرده و ما نیز آن را عینا ذکر کردیم، بر عامل ذهنی و سازماندهی توده های زحمتکش تاکید کرده است. توفان با تکه پاره کردن متن و در نظر نگرفتن سایر بخش ها و مطالب برنامه که باید به عنوان یک کل منسجم در نظر گرفته شود، دست به مغالطه زده و حزب را به اکونومیسم متهم کرده است. حزب کی و کجا سوسیالیسم را به شیوه ای تقدیرگرایانه محتوم شمرده است؟ اگر حزب همچون اکونومیست ها معتقد بود که فعالیت ها و مبارزات باید در سطح خواست های اقتصادی متوقف شود چرا در برنامه ی خود صراحتا به مطالبات سیاسی و اجتماعی که اتفاقا به صورت مستقیم به اقتصاد مرتبط نیستند، اشاره می کند؟ اما شاید بی فایده نباشد تا ببینیم معیار اکونومیسم از منظر لنین چیست و آن را چگونه تعریف می کند و نسبت حزب توده ی ایران با آن چیست؟ لنین می گوید همه ی اکونومیست ها معتقدند که تبلیغات سیاسی باید از تبلیغات اقتصادی پیروی کند و مبارزه ی اقتصادی برای جلب توده ها به مبارزه ی سیاسی وسیله ی است که کاربرد وسیعی تری دارد و البته درستی چنین باوری را رد می کند:” خیر! به هیچ وجه درست نیست! همه و هرگونه نمودار ستم پلیسی و بی دادگری های استبداد از جمله وسایلی است که وسعت استفاده اش برای جلب توده به هیچ وجه دست کمی از نمودارهای مبارزه ی اقتصادی ندارد …” (لنین،؟؛95- 96). حال با توجه به این معیار، آیا می توان حزبی را که شعار اصلی خود را طرد رژیم ولایت فقیه – یک شعار سیاسی که مستقیما ارتباطی به مطالبات اقتصادی ندارد- قرار داده و بخش عمده ای از برنامه ها و اهداف خود را هم بر روی مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متمرکز کرده، اکونومیست نامید؟

 

دوم. اتهام جعل و مغالطه درباره ی تعریف و  وظایف انقلاب ملی – دموکراتیک و پاسخ به آن

توفانی ها، این بحث را با نقل قول مطالبی از اسناد و آثار منتشر شده ی پیشین حزب توده ی ایران درباره مرحله ی انقلاب آغاز می کنند و سپس بر پایه ی آن نتیجه گیری مطلوب خود را انجام می دهند. در ادامه بخش هایی  از مطالبی را که توفان از اسناد حزب توده ی ایران نقل کرده می آوریم:

بخشی از قطعنامه پلنوم وسيع كميته مركزي حزب توده ايران در مهر ماه 1339:

“انقلاب ايران در مرحله بورژوا- دموكراتيك طراز نوين، يعني در مرحله انقلاب ضد امپرياليستي و ضد فئودالي است و در دوران كنوني لبه تيز آن متوجه امپرياليسم است. امپرياليسم-فئوداليسم و بورژوازي كمپرادور و بر راس آنها دربار، دشمنان انقلاب و مانع اساسي رشد و پيروزي آنند .كارگران، دهقانان، روشنفكران، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي قواي محركه و پايگاه اجتماعي انقلاب را تشكيل مي دهند. پرولتارياي ايران به مثابه پي گيرترين طبقه انقلابي وظيفه دارد در جريان انقلاب دمكراتيك رهبري (هژموني) خود را تامين نمايد. وظيفه اساسي حزب پرولتاريا-حزب توده ايران آن است كه با تجربه اندوختن از گذشته خود را براي نبردهاي آتي همچنان آماده سازد كه بتواند رهبري (هژموني) پرولتاريا را تامين كند و در پيشاپيش ملت قرارگرفته وي را به جانب پيروزي انقلاب ببرد و نگذارد بورژوازي ملي انقلاب را در داﻻن تنگ تمایلات طبقاتي خود سير دهد .مسلم است كه اجراء اين وظيفه مستلزم احتراز كامل از چپ روي و سكتاريسم و هرگونه انحراف به راست و دنباله روي از بورژوازي ملي است و بايد با شكيب كامل و با سعي در اقناع توده ها بر اساس تجارب خود آنان به عمل آيد”.

همچنین در بخشی از  سند “طرح برنامه و اساسنامه حزب توده ايران” – مصوب پلنوم هفتم(وسيع) و كنفرانس وحدت و مصوب پلنوم هشتم (پلنوم اول كميته مركزي واحد) مهر1339 چنين ذکر شده است :

“عليرغم بسط مناسبات سرمايه داري در شهر و نفوذ آن در ده بقاياي فئوداليسم به صورت رژيم اربابي-رعيتي در كشور ما وجود دارد و تسلط اين رژيم موجب فقر دهقانان و تنگ شدن بازار ملي، سقوط قدرت خريد اهالي، كمبود مواد خام فلاحتي و در نتيجه كندي كامل رشد صنعتي و ترقي اقتصادي و اجتماعي كشور ماست. تسلط امپرياليسم، بقاياي مناسبات اربابي-رعيتي سبب مي شود كه ايران عليرغم استقلال ظاهري به صورت كشوري عقب مانده، نيمه مستعمره و نيمه فئودال باقي بماند. به  همين جهت از ميان مهم ترين تضادهاي جامعه كنوني ايران يعني تضاد بين خلق و امپرياليسم، تضاد بين خلق و فئوداليسم، تضاد بين سرمايه و كار، عمده ترين آن تضادي است كه خلقهاي ايران را در مقابل امپرياليسم و عمال آن و رژيم اربابي-رعيتي قرار مي دهد .حل اين تضاد عمده در مرحله كنوني مضمون اساسي انقلاب ايران يعني انقلاب دموكراتيك نوين را تشكيل مي دهد.”

توفانی ها پس از ذکر دو مطلب پیش گفته، چنین اظهار نظر می کنند: “پس مضمون اساسي انقلاب ايران در زمان سلسله پهلوي حل دو تضاد اساسي جامعه ايران تضاد ميان خلق و امپرياليسم و تضاد ميان خلق(دهقانان) و فئوداليسم بوده است. حل اين تضادها زماني عميقا مقدور است كه رهبري انقلاب در كف حزب طبقه كارگر قرار گرفته و انقلاب ملي و دموكراتيك به مرحله نويني يعني به مرحله قطع نفوذ امپرياليسم، نابودي فئوداليسم و گذار به سمت سوسياليسم رهنمون شود .بدون اين رهبري پرولتري مرحله انقلاب با همان محتوي ملي و دموكراتيك با دست بورژوازي به صورت نيمه كاره به پايان مي رسد و جامعه ايران مناسبات سرمايه داري را مستقر مي سازد. امري كه درايران اتفاق افتاد. فقط انقلاب ملي و دموكراتيك به رهبري طبقه كارگر كه همان انقلاب دموكراتيك نوين باشد راه نيل به سوسياليسم را مي گشايد.” (حزب کار،1396؛133)

اولین نکته ای که در نتیجه گیری  توفان از مطالب فوق به چشم می خورد، نام بردن از ” دو تضاد اساسی” است که نشانه ی عدم درک صحیح این افراد از مفهوم تضاد اصلی و نیز خطا در خوانش متن حزب می باشد: در بخشی که از قطعنامه ی حزب توده ی ایران ذکر شده، حزب به صراحت بیان می کند که ” لبه ی تیز انقلاب متوجه ی امپریالیسم است” و در سندِ طرح و برنامه ی 1339 نیز پس از برشمردن تضاد های مهم نظیر کار و سرمایه، خلق و فئودالیسم، خلق و امپریالیسم، به روشنی از “عمده ترین تضاد” نام می برد و نه “عمده ترین تضادها”؛ نکته ای که دوستان توفانی متوجه آن نیستند این است که تداوم رژیم ارباب – رعیتی به علت وجود امپریالیسم و در راستای تامین منافع آن است و نه به رغم آن یا جدای از آن؛ در حقیقت مبارزه برای از بین بردن فئودالیسم در راستای حل تضاد خلق با امپریالیسم است، نه یک “تضاد اصلی” دیگر. دقیقا چنین درکی از مسئله موجب بروز توهم کشف خطای جعل و مغالطه از سوی حزب توده ی ایران در نزد این افراد است.

توفان در ادامه نیز قطعه ای از مقاله ی رفیق زنده یاد محمدرضا قدوه را که در اولین شماره ی نشریه ی دنیا در سال 1352 چاپ شده و نیز بخشی از برنامه ی حزب توده ايران مصوب پلنوم پانزدهم تيرماه 1354  را به عنوان شاهد می آورد:

توفان  بخش زیر از مقاله ی رفیق قدوه را تحت عنوان ” درباره ی دهه ی انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم” ذکر می کند: ” انقلاب ايران در چه مرحله ايست؟ انقلاب ايران هنوز در مرحله انقلاب ملي و دمكراتيك است. برنامه اين انقلاب قطع نفوذ امپرياليسم و تامين استقلال واقعي كشور، محو آثار و بقاياي فئوداليسم و حل قطعي مسئله ارضي و دمكراتيك كردن حيات اقتصادي و سياسي جامعه ايران است…” (حزب کار،1396؛137)

همچنین قطعه ی زیر از برنامه ی حزب توده ايران مصوب پلنوم پانزدهم تيرماه 1354 مورد استناد حزب کار ایران است:

“اين انقلاب در مرحله كنونيِ تاريخيِ رشد جامعه ما، يك انقلاب ملي و دموكراتيك است كه محتوي آن عبارتست از: كوتاه ساختن دست انحصارهاي امپرياليستي از منابع طبيعي و اقتصادي كشور و تامين استقلال كامل اقتصادي و سياسي ايران؛ برچيدن بقاياي نظامات ماقبل سرمايه داري و اتخاذ سمت گيري سوسياليستي؛ دموكراتيك كردن حيات سياسي و فرهنگي كشور. شرط ضرور تحول انقلابي ايران در مرحله كنوني واژگون كردن رژيم فرتوت سلطنتي، شكستن دستگاه دولتي ارتجاعي و پايان دادن به حاكميت سرمايه داران بزرگ و زمين داران بزرگ و انتقال قدرت حاكمه از دست اين طبقات به دست طبقات و قشرهاي ملي و دموكراتيك يعني كارگران، دهقانان، خرده بورژوازي شهر(پيشه وران و كسبه)، روشنفكران ميهن پرست و مترقي و قشرهاي ملي بورژوازي، يعني استقرار جمهوري ملي و دموكراتيك است… .” (حزب کار،1396؛133).

منتقدان مائوئیست ما پس از درج نقل قول های فوق چنین می نویسند:” در اين بازگوئي نيز روشن است كه حزب توده ايران از مبارزه ملي همان مبارزه ضد امپرياليستي و از مبارزه دموكراتيك همان مبارزه ضد فئودالي را درك مي كرده است . دركي كه درك رسمي، تعريف شده، تجربه گشته، علمي، روشن و ثبت شده در جنبش كمونيستي جهاني است. بر اساس اين تعريف مفهوم و روشن، مي توان دوستان و دشمنان انقلاب را تعيين كرد و توجه نمود كدام نيروهاي اجتماعي تمايل دارند با شركت در مبارزه اجتماعي به حل اين دو تضاد اساسي ياري رسانند .تعريف مرحله، خط كشي ميان دوستان و دشمنان انقلاب است كه طبيعتا براي هر انقلاب اجتماعي و رهبري آن، براي تعيين شعارها و تاكتيكها نقش اساسي دارد.” (حزب کار،1396؛147). البته چنان که در ادامه خواهیم دید بر خلاف ادعای دوستان حزب کار، گویا جان مایه ی مطلب و معنای آن چندان هم برای ایشان” مفهوم و روشن” نیست! به دلیل پرهیز از اطاله ی کلامِ بیشتر از بازگویی سایر استنادات توفانی ها به آثار لنین و حزب توده ی ایران، صرف نظر کرده و تنها به بیان نتیجه گیری آنان بسنده می کنم: منتقدان توفانی ما از تمام مطالب بیان شده ی فوق نتیجه می گیرند که انقلاب ملی – دموکراتیک یعنی انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی و از آن جایی که مردم ایران در انقلاب سال پنجاه و هفت امپریالیست ها را با “انقلاب اجتماعی” بیرون کرده اند؛ پس انقلاب بعدی ایران خاصیت ملی ندارد و همچنین انقلاب ایران به علت آن که ” فئودال ها در قدرت سیاسی نیستند و بساطشان از بین رفته” فاقد خصلت دموکراتیک نیز هست و با توجه به آن که مناسبات تولیدی حاکم بر ایران مناسبات سرمایه داری است پس تضاد اصلی، تضاد بین کار و سرمایه است و انقلاب ایران در مرحله ی سوسیالیستی است و لذا حزب توده ی ایران با تغییر در مفهوم انقلاب – ملی دموکراتیک و مغالطه پیرامون وظایف این مرحله از انقلاب و علی رغم آن که جمهوری اسلامی با انقلاب بهمن 57 هم مرحله ی ملی و هم مرحله ی فئودالی را پشت سر گذاشته است (حزب کار،1396؛152) کماکان بر ملی و دموکراتیک بودن انقلاب ایران اصرار می ورزد. نویسندگانِ حزب کار دقیقا به علت درک نادرست از مفهوم تضاد اصلی و باور به امکان وجود چندین تضاد اصلی به صورت هم زمان، وظایف دو بخش ملی و دموکراتیکِ انقلاب را ناظر به حل دو تضاد اصلی می دانند و قادر به درک رابطه ی ارگانیک میان وظایف ملی و وظایف دموکراتیک نیستند و از سوی دیگر توجهی به زیر بنا و پایه ی اصلی تئوری مرحله ای انقلاب ندارند: تئوری مرحله ای انقلاب ناظر به لزوم احراز شرایط خاصی است که در آنها مناسبات تولیدی و رشد نیروهای مولده به سطحی برسد که امکان انقلاب اجتماعی وجود داشته باشد، به بیان دیگر تئوری مرحله ای انقلاب، شرح و راهنمای عمل به منظور غلبه بر موانعی است که در سر راه رشد نیروهای مولده تا سطح معین، قرار دارند. این موانع می توانند در برخی شرایط، بقایای نظامات پیشین اعم از زیر بنایی و روبنایی، باشند و در موارد دیگری هم وجود و سیطره نوع خاصی از مناسبات سرمایه داری سد راه رشد طبیعی نیروهای مولده و مناسبات تولیدی سرمایه داری است. البته در این جا ذکر این مسئله ضروری است که کلاسیک های مارکسیستی معتقدند که در برخی موارد ویژه امکان پرش از مرحله ی انقلابات بورژوایی وجود دارد که به این مطلب در بخش پاسخ به اتهام اکونومیسم پرداخته شد. عدم درک روح و پایه ی اصلی تئوری مرحله ای انقلاب که مبتنی برحذف موانع رشد مناسبات تولیدی و نیروهای مولده است، در کنار خطای دیگر منتقدان که ناشی از عدم توجه به شرایطی است که متون حزب توده ی ایران که مورد استناد توفان قرار گرفته اند، در آن شرایط و برای آن شرایط نوشته شده اند. چنین بی دقتی، به تقلیل وظایف دموکراتیک انقلاب، به از بین بردن سیستم پیشا سرمایه داری در نزد منتقدان حزب منجر شده است: سرمایه داری در دورانی از حیاتش، به علت نیاز بهغارت مواد خام، در کشورهای تحت سلطه ی خود، در بسیاری از موارد مناسبات  اقتصادی – اجتماعی پیشا سرمایه داری را حفظ و در مواردی تقویت می کرد و در کنار آن نیز به خاطر تمایل به تصاحب بازارهای این کشورها، از صنعتی شدن کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره جلوگیری می کرد؛ معکوس شدن رشد شهر نشینی در هندوستان و ممنوعیت صادرات ماشین های نساجی به هند از سوی انگلستان موردی نمونه وار است. روابط امپریالیستی حاکم در ایران و شرایط میهن ما در چنین زمانی مورد ارزیابی و تحلیل حزب قرار گرفته است؛ اما دوستان توفان به تفاوت بین متون مربوط به سال های 1339 با مطالب مربوط به سال های 1352 و 1354 توجه ندارند: در دو بخش ذکر شده از سند مربوط به سال 1339 به صورت واضح از رژیم ارباب – رعیتی در ده نام برده شده است و متن نشان می دهد که تمرکز حزب توده ایران بیشتر بر شیوه ی تولید مبتنی بر فئودالیسم است که در آن دوران به صورت جان دار و نیرومند در کشور وجود داشت اما در متون مربوط به سال های 52 و 54 به ” برچیدن بقایای نظامات ماقبل سرمایه داری و پایان حاکمیت سرمایه داران بزرگ و زمین داران بزرگ” اشاره شده است و همچنین رفیق قدوه نیز بر” محو آثار و بقایای فئودالیسم و حل قطعی مسئله ارضی و دموکراتیک کردن حیات سیاسی و اقتصادی” انگشت می گذارد. به عبارت دیگر یعنی حزب توده ی ایران با توجه به اضمحلال بخش عمده ی مناسبات تولیدی فئودالی، پس از اصلاحات نیم بند ارضی، بر روی ممانعت از تداوم ساختار سیاسی ناشی از مناسبات کهن تاکید دارد، در ادامه به ظرافت نهفته در این تفاوت و علت اهمیت آن اشاره خواهیم کرد اما پیش از آن که به این مسئله بپردازیم، ذکر این نکته را هم لازم می دانیم که همان سرمایه داری که در مرحله ای از تکامل خود، از تداوم و حتی تقویت مناسبات پیشا سرمایه داری حمایت می کرد، در مرحله ی دیگری از رشد و تکامل خود، به علل گوناگون اعم از سیاسی، اقتصادی یا زیست محیطی، در برخی مناطق نسبت به امحا مناسبات پیشا سرمایه داری اقدام کرد و همچنین ایجاد مناسبات سرمایه داری و حتی رشد بورژوازیِ صنعتی وابسته را در برخی از کشورهای وابسته و نیمه وابسته در دستور کار قرار داد لذا در برخی از این کشورها شاهد تفوق مناسبات بورژوایی و تشکیل سرمایه داریِ دلال و بورکراتیک و حتی رشد بورژوازی صنعتی وابسته بوده ایم که از طریق اعمال جبر غیر اقتصادی سیطره ی خود را بر سایر اقشار بورژوازی و نیروهای کار اعمال کرده و در نتیجه در مقایسه با سایر لایه های بورژوازی، سهم بیشتری از ارزش افزوده یا رانت را به خود تخصیص می دهند در چنین وضعیتی نه بقایای مناسبات پیشین بلکه لایه های بورژوازی وابسته به سدی در برابر رشد سایر لایه های بورژوازی بدل می شوند و لذا وظایف دموکراتیک انقلاب در پیوند با حل مسئله ی ملی و با توجه به میزان و حوزه های وابستگی،  ناظر به ساقط کردن آن لایه هایی از بورژوازی خواهد بود که به مانعی در راه توسعه بدل شده اند.

از سوی دیگر بروز چنین شرایطی یعنی وجود و یا حتی غالب بودن مناسبات سرمایه داری در یک کشور لزوما به مفهوم اصلی بودن تضاد کار و سرمایه و یا سوسیالیستی بودن مرحله ی انقلاب در آن کشور نیست؛ به عنوان نمونه کشوری مانند عربستان سعودی را در نظر بگیرید: هیچ کس در وجود و نیز تفوق مناسبات تولیدی سرمایه داری در این کشور تردید ندارد اما بسیار بعید است که حتی دوستان توفانی ما، مرحله ی انقلاب را در آن کشور سوسیالیستی ارزیابی کنند؛ چرا؟ زیرا موضوع تنها به سطح نازل رشد نیروهای مولده یا حتی وابستگی حکومت عربستان به امپریالیسم محدود نمی شود بلکه در این جا یک نکته ی اساسی دیگر نیز وجود دارد که دوستان توفانی ما علیرغم آگاهی به آن، عمدا از کنار آن می گذرند: توفان در  صفحه ی 157 سند منتشر شده ی خود چنین می نویسد: ” در انقلاب بهمن، انقلاب ملی به انجام رسید و بساط فئودالیسم از قبل، چه از نظر اقتصادی و حقوقی و حتی از نظر سیاسی در ایران برچیده شده بود. وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد. این تئوری های حزب رویزیونیستی توده تنها برای توجیه و پیدا کردن راهی برای کنار آمدن با حکومت است.”( تاکید از من است). بسیار خب! مفهوم این سخن توفانی ها این است که وظایف ملی در انقلاب بهمن به انجام رسید – یعنی تضاد خلق با امپریالیسم حل شد- و تکالیف دموکراتیک نیز پیش از آن با از میان رفتن فئودالیسم حل شده بود. اجازه بدهید قدری در این عبارت دوستان منتقد و انقلابی دقیق شویم و پرسش های زیر را بپرسیم:

1-   این عبارت که “بساط فئودالیسم  از قبل، چه از نظر اقتصادی و حقوقی و حتی از نظر سیاسی در ایران برچیده شده بود” دقیقا به چه معنا است و فئودالیسم دقیقا چه زمانی از ایران برچیده شده بود؟از متن پاراگراف ذکر شده چنین بر می آید که منظور نویسندگان آن، پیش از انقلاب بهمن است لذا از دوستان توفانی مان می پرسیم اگر بساط فئودالیسم، چنان که آنان مدعی هستند، پیش از انقلاب بهمن در سه حوزه ی اقتصادی، حقوقی و سیاسی برچیده شده بود و مناسبات سرمایه داری برکشور حاکم بود چرا انقلاب بهمن را ملی- دموکراتیک ارزیابی می کنید و آن را سوسیالیستی نمی دانید؟

2-   چنان که دیدیم بخش عمده ی زحمت دوستان منتقد ما این بود که با ارایه ی نقل قول هایی از لنین و حزب توده ی ایران و …  به ما نشان بدهند که مفهوم مرحله ی دموکراتیک انقلاب ناظر به از میان بردن بقایای مناسبات فئودالی است اما اکنون چه شده است که طی یک جمله ی سر بسته و بدون توضیح اعلام می کنند که ” وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد”؟

احتمالا آن چه که منتقدان انقلابی ما را به این پریشان گویی می کشاند عدم آگاهی از پایه ی تئوریک ماجرا نیست؛ به نظر می رسد کسانی که حزب توده ی ایران را به “دستکاری” در تئوری متهم می کنند، مشغول نوعی ” ماستمالی” تئوریک هستند: اما ماجرا چیست؟ دوستان ما می دانند که حل نشدن تکالیف دموکراتیک دقیقا به مفهوم وجود بقایای مناسبات پیشا سرمایه داری در یک کشور است و اصولا وظایف دموکراتیک انقلاب برای از میان بردن موانع رشد مناسبات سرمایه داری است و اگر رشد سرمایه داری در یک کشور با موانعی روبرو است این دقیقا به معنای وجود مناسبات ماقبل سرمایه داری است: این مناسبات لزوما مناسبات زیربنایی نیستند بلکه می توانند بقایایی از مناسبات روبنایی پیشا سرمایه داری نظیر مناسبات حقوقی یا سیاسی باشند که به صورت مانعی در راه رشد و تکامل مناسبات سرمایه داری عمل می کنند بنابراین با توجه به انباشته شدن مطالبات دموکراتیک و انجام نشدن وظایف انقلاب دموکراتیک چه به صورت دموکراسی و چه به صورت حقوق دموکراتیک، ما در کشور با بقایای مناسبات پیشا سرمایه داری مواجه هستیم و دقیقا دوستان توفانی ما با علم به همین موضوع است که با پنبه کردن آن چه که تا کنون رشته اند به بیان این جمله می پردازند که” وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد “!  اما در این جا دوستانمان را به نقل قولی از لنین که اتفاقا خودشان نیز به آن اشاره کرده اند، ارجاع می دهیم که می گوید: “وظيفه مستقيم و نزديك انقلاب روسيه وظيفه بورژوآ-دموكراتيك بود، يعني: برانداختن بقاياي نظامات قرون وسطائي و زدودن اين بقايا تا آخر و تصفيه روسيه از وجود بربريت، از اين ننگ و از اين بزرگترين ترمز هرگونه فرهنگ و هرگونه پيشرفتي در كشور ما” . (حزب کار،1396؛137)

حال لازم است تا به بحث وظایف ملی انقلاب بپردازیم و دعاوی حزب کار ایران را در این رابطه نیز بررسی کنیم: نویسنده /نویسندگان  حزب کار ایران به صورت مکرر بر این موضع تاکید می ورزند که وظایف مرحله ی ملی انقلاب – یعنی تضاد خلق با امپریالیسم – انجام یافته است و به این طریق نه فقط جمهوری اسلامی را در وضعیت کنونی ضد امپریالیست می دانند بلکه ناخواسته مدال قهرمانی حل تضاد خلق با امپریالیسم را هم به گردن آن می آویزند و در مقابل، بدون آن که سندی ارائه نمایند حزب توده ی ایران را متهم می کنند که با مخلوط کردن مطالبات دموکراتیک با مبارزه برای تحقق دموکراسی، به انجام مغالطه پیرامون مقولات ملی و دموکراتیک دست یازیده است (حزب کار،1396؛156) . موضع نادرست دوستان توفان احتمالا ناشی از خطا ها و بی دقتی های چندی است؛ اولا به صرف این که انقلاب بهمن، انقلابی ملی – دموکراتیک بوده نمی توان نتیجه گرفت که این انقلاب از عهده ی انجام وظایف خود نیز برآمده است؛ شکست انقلاب بهمن و مشخص شدن نتیجه ی نبرد” که بر که” به سود ارتجاع، موجب شد تا علیرغم آماج انقلاب و رویکرد ضد امپریالیستی آن در سال های اولیه، امروزه با پدیده ای کاملا متفاوت مواجه باشیم و تنها نگاهی سطحی واستاتیک به جمهوری اسلامی می تواند بدون در نظر گرفتن تغییرات ماهوی، این حکومت را ضد امپریالیست ارزیابی کند. از سوی دیگر توفان به صراحت می نویسد که در ایران تسلط امپریالیسم وجود ندارد و بورژوازی کمپرادور حاکم نیست (حزب کار،1396؛138). البته تصدیق می کنم که ضد امپریالیست نبودنِ حکومت یک کشور لزوما به معنای تحت سلطه ی امپریالیسم بودن نیست اما در مورد ایران دو مسئله ی توامان نیز مطرح است:

اول. جمهوری اسلامی ﺑﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﺎي ﻣﺎﺟﺮاﺟﻮﯾﺎﻧﻪ و ﻧﺎﺑﺨﺮداﻧﻪ ي ﺧﻮد در ﻣﻨﻄﻘﻪﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻣﻨﺎﻓﻊ را ﺑﺮاي اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﻢ آﻣﺮﯾﮑﺎ و رژﯾﻢ آﭘﺎرﺗﺎﯾﺪ اﺳﺮاﺋﯿﻞ ﺑﻪ ارﻣﻐﺎن آورده و ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﮑﯿﻢ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﻔﻮذ آﻧﺎن ﺷﺪه اﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان اﯾﻦ ادﻋﺎ را ﺑﺎ ذﮐﺮﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎي ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺸﺎن داد. عملکرد جمهوری اسلامی موجب شده تا خاورمیانه به انبار و همچنین بازار بزرگ سلاح های امپریالیست ها بدل شود. ﺿﺪ اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﺖ ﺑﻮدن ﺑﻪ ﺷﻌﺎر دادن در ﻧﻤﺎزﺟﻤﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ.

دوم. جمهوری اسلامی نه تنها قادر به انجام وظایف ملی نیست بلکه تداوم وجودش، به مانعی در برابر انجام وظیفه ی ملی تبدیل شده است زیرا ﻣﺒﺎرزه ي واﻗﻌﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﻮذ اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺗﻨﻬﺎ از ﻃﺮﯾﻖ تشکیل یک جبهه ی متحد و بسیج سراسری و حداکثری توده ها میسر است و جمهوری اسلامی به علت عدم توانایی در پاسخ گویی به مطالبات انباشته شده دموکراتیک ( آزادی ها و حقوق دموکراتیک)، قادر به برآورده کردن چنین شرطی نیست و این کار تنها با اﺳﺘﻘﺮار ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﻠﯽ و دﻣﻮﮐﺮاﺗﯿﮏ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻧﻪ با حضور ﯾﮏﺣﮑﻮﻣﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ دار و ﺳﺮﮐﻮب ﮔﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮد ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ذﻫﻨﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎري از ﻫﻢ وﻃﻨﺎن ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮد اﺳﺮاﺋﯿﻞ و آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ!

اما اشتباه توفان در مورد وظایف ملی انقلاب ایران تنها به موارد فوق محدود نمی شود و نکته ی اصلی، ریشه ی بسیار عمیق تری دارد: توفان درباره ی انقلاب ملی چنین می نویسد:” انقلاب ملي انقلابي است كه بر ضد سلطه خارجي، برضد استعمار و امپرياليسم و در درجه نخست براي كسب استقلال سياسي كشور مي باشد. وقتي ما از مرحله انقلاب ملي صحبت مي كنيم، اين مرحله مبتني بر وضعيت عيني مشخصي است كه تضاد اساسي جامعه را حيات مي دهد .از بدو تسلط امپرياليسم برجامعه، اين تضاد پديد آمده و تا طرد امپرياليسم و تاراندن اجانب از كشور، اين تضاد وجود خواهد داشت .اين تضاد عيني است و در طول تمام مرحله ماندگار است و لحظه به لحظه تغيير نمي كند .اگر كشور ما ايران، يك كشور نيمه مستعمره بوده است، آن وقت اخراج امپریالیسم ، خروج از پيمان سنتو، برهم زدن پيمانهاي نظامي، اخراج پنجاه هزار مستشار نظامي آمريكائي و دستگاههاي عظيم استراق سمع و …به معني قطع دست امپرياليسم و كسب استقلال ايران است. ماﻻ مرحله انقلاب ملي هم در ايران به پايان رسيده است.”(حزب کار،1396؛156). معنی عبارات فوق یک چیز بیشتر نیست:تقلیل مفهوم امپریالیسم به سیاست امپریالیستی و در نظر نگرفتن پایه ی اقتصادی آن. حزب توفان با مشاهده ی مواردی چون اخراج مستشاران نظامی، خروج از پیمان سنتو و … نتیجه می گیرد که وظایف ملی انقلاب به پایان رسیده است و هیچ توجهی به مبحث وابستگی ندارد. وابستگی به امپریالیسم و یا حتی سلطه ی امپریالیستی، فقط به حوزه ی سیاسی یا نظامی محدود نیست بلکه پایه ی اساسی وابستگی در عرصه ی اقتصادی نهفته است و در صورتی که وابستگی در عرصه ی اقتصادی قطع نشود وابستگی سیاسی و نظامی و فرهنگی دیر یا زود مجددا ایجاد خواهد شد. انقلاب ملی تنها به مفهوم بیرون راندن نیروی خارجی نیست بلکه درک این مورد ضروری است که حضور امپریالیسم در یک کشور جهت غارت منابع و دستیابی به بازار داخلی بوده و اگر بدون حضورش همین اهداف محقق شود نیازی به صرف هزینه برای حضور در یک کشور نخواهد بود. از سوی دیگر هیات حاکمه ی ایران با پذیرش و اجرا کردن سیاست های نئولیبرالی هر روز بیش از پیش در حلقه مناسبات امپریالیستی و سیستم تقسیم کار جهانی قرار می گیرد و در صورت تداوم چنین روندی و با توجه به مزیت های نسبی اقتصادی که از سوی نهادهای سه گانه ی  جهانی نئولیبرالی برای ایران برشمرده شده، به منبع تامین ارزان قیمت منابع طبیعی، نیروی کار و انرژی تبدیل خواهد شد و به علت فقدان قوانین بازدارنده ی مربوط به صنایع آلاینده ی محیط زیست صنایع قدیمی و آلوده کننده به ایران منتقل می شوند در مقابل نیز بازار های داخلی به روی تولیدات امپریالیستی گشوده می شوند/ شده اند و لذا از این راه مطامع امپریالیسم بدون نیاز به اعمال سلطه ی نظامی یا سیاسی محقق می شوند.

  سوم. اتهام  طفره رفتن از انقلاب سوسیالیستی و پاسخ به آن

 

حزب توفان بر پایه ی استنتاجات نادرستی که نمونه هایی از آن، پیش تر ذکر شد، معتقد است که وظایف ملی و دموکراتیک به انجام رسیده و انقلاب ایران در مرحله ی سوسیالیستی قرار دارد. این حزب معتقد است که “رویزیونیست های حزب توده ی ایران” با مخدوش نمودن مرزها و مخلوط کردن مقولات و مفاهیم و از طریق سخن گفتن از مرحله ی انقلاب ملی و دموکراتیک، به “انصراف” از انقلاب سوسیالیستی دست زده اند و به دنبال راهی برای کنار آمدن با حکومت هستند! (حزب کار ،1396 ؛157 -156).  در پاسخ باید گفت که این حزب توده ی ایران نیست که از انقلاب سوسیالیستی انصراف داده است بلکه مشکل از مائوئیست هاست که مانند پروفسورهای انترناسیونال دوم، به گفته ی لنین، بین انقلاب دموکراتیک و انقلاب سوسیالیستی دیوار چین می کشند! تاکید بر انجام تکالیف دموکراتیک، به مفهوم انصراف از انقلاب نیست بلکه دقیقا مهیا کردن شرایط و بستر مناسب برای انقلاب سوسیالیستی است.

“در پاسخ اعتراضات آنارشیستی مبنی بر اینکه گویا ما انقلاب سوسیالیستی را به تعویق می اندازیم خواهیم گفت: ما آن را به تعویق نمی اندازیم بلکه با یگانه وسیله ممکن و از یگانه راه صحیح، یعنی از همان راه جمهوری دموکراتیک، نخستین گام را به سوی آن برمی داریم. کسی ًکه بخواهد از راه دیگری سوای دموکراتیسم سیاسی به سوی سوسیالیسم برود، مسلما چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی به نتایج بی معنی و مرتجعانه ای خواهد رسید. … تنها به جملات پر سر و صدا ولی توخالی آنارشیستی اکتفا نورزید. آن وقت فورا خواهید دید که عملی کردن این تشکل و بسط این فرهنگ سوسیالیستی منوط است به اجرای هر چه کامل تر اصلاحات دموکراتیک.” (لنین،2009؛21) گویا لنین این عبارات را در پاسخ به حزب کار ایران بیان کرده است!

 

 

برخی از منابع:

–      حزب کار ایران- توفان(1396)؛حزب توده ی ایران گذار از رویزیونیسم به سوسیال دموکراسی با تجدید نظر در اصول عام مارکسیسم  لنینیسم و خیانت به سوسیالیسم و اتخاذ سیاست سازش طبقاتی؛ انتشارات حزب کار ایران(توفان)

–      حزب توده ی ایران(1393)؛ ششمین کنگره ی حزب توده ی ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      طبری، احسان(1361)؛ نوشته های فلسفی و اجتماعی، بخش دوم؛ انتشارات پیک ایران

–      طبری، احسان(1357)؛ آموزش فلسفه ی علمی؛ انتشارات دریا

–      طبری، احسان(1358)؛ برخی مسائل حاد انقلاب ایران، بخش دوم؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      کازلف، گ. ا.(1360)؛ افتصاد سیاسی شیوه ی تولید سرمایه داری امپریالیسم؛ ترجمه ی مسعود اخگر؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      لنین، و. ای. (2009)؛ دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک؛ ترجمه ی محمد پورهرمزان؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      لنین، و. ای. (؟)؛ مجموعه ی آثار و مقالات؛ ترجمه ی محمد پورهرمزان؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      مهرگان،حیدر(1360)؛ اسناد و دیدگاه ها، حزب توده ی ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن 1357؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      نیک آیین، امیر(1358)؛ ماتریالیسم دیالیکتیک و ماتریالیسم تاریخی کتاب دوم؛ انتشارات حزب توده ی ایران