بورژوازی به دنبال خرد کردن اتحادیه های کارگری در ایالات متحده است

خبرهای کوتاه

۱۴ مهر ۹۷ ۶ اکتبر ۱۸

Billedresultat for workers b6h

در ایالات متحده، دستمزد اعضای اتحادیه کارگری نزدیک به ۲۰۰ دلار در هفته بیشتر از همکارانشان  است.  اعضای اتحادیه کارگری همچنین از مزایای بهداشتی و حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی بهتری برخوردار هستند.

با این حال، تنها ۱۰،۷ درصد از نیروی کار در اتحادیه ها سازماندهی شده اند – یادآوری شود که این رقم در سال ۱۹۸۳  ۲۰،۱ درصد و در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، ۳۰ درصد بوده است.

یکی از دلایل روند افت عضویت در سندیکاها مربوط به فعالیت شبکه گسترده ای از “راستگریان” برای متقاعد کردن اعضای اتحادیه های کارگری به پاره کردن کارت عضویت اتحادیه ها می باشد.

سازمان دهنده این کارزار سیاسی و تبلیغاتی ضد کارگری به عهده سازمان “راستگرای” شبکه سیاست های دولتی (SPN) است،  که با صرف هشتاد میلیون دلار از دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی کرد. یادآوری شود که مخارج مالی  SPN توسط میلیاردرهایی چون برادران کوچ ( Koch) و  بنیاد خانواده والتون (Walton) (بزرگترین زنجیره خرده فروشی جهان) تامین می شود.

هدف اصلی تبلیغات SPN سخت کردن شرایط قراردادهای جمعی اعضای اتحادیه های کارگری است. هدف جانبی SPN این است که با خرد کردن اتحادیه های کارگری “چپ گرایان”را از منبع مالی میلیون ها دلاری که از طرف اعضای اتحادیه های کارگری داده می شود محروم کنند.

با وجود افت تعداد اعضای اتحادیه های کارگری نشانه های پیروزی زحمتکشان نیز زیاد است.

در ماه اوت ۶۷ درصد از مردم ایالت میشیگان (Michigan)، در یک همه پرسی به لایحه لغو قراردادهای جمعی رای منفی داده اند.

معلمان در ایالت ویرجینیای غربی، اوکلاهما، کنتاکی، آریزونا، کلرادو و واشنگتن، و همچنین پورتوریکو

(West Virginia، Oklahoma، Kentucky، Arizona، Colorado، Washington، Puerto Rico)، برای دستمزد بیشتر و بودجه بیشتر برای مدارس دست به اعتصاب زدند.

در ماه سپتامبر، ۹۸ درصد از معلمان لس آنجلس (Los Angeles) (دومین مرکز تحصیل ابتدایی در کشور با ۶۴۰۰۰۰ دانش آموز و بیش از۳۳۰۰۰ معلم) برای شرایط بهتر کاری دست به اعتصاب زدند.

در پایان ماه اوت کارگران در دیزنی لند (Disneyland)، در ایالت فلوریدا (Florida)  پس از نه ماه مذاکره و مبارزه، حداقل دستمزد را از ۱۰ دلار به ۱۵ دلار در ساعت افزایش داده اند.

بنابراین با همه ی فشار طبقاتی و شانتاژهای سیاسی مبارزه ضدنئولیبرالیستی در آمریکا هر روز دامنه گسترده تری می یابد.




سیزدهمین روز اعتصاب سراسری کامیون‌داران

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از روز شنبه ۳۱ شهریورماه ۱۳۹۷ رانندگان کامیون در بسیاری از شهرهای ایران در اعتراض به برآورده نشدن مطالبات صنفی خود دست از کار کشیده و اعتصاب کردند.
این اعتصاب در روز چهارشنبه در بسیاری از شهرهای ایران از جمله “بندرعباس، خرم‌آباد، تاکستان، دهاقان، خمینی‌شهر، قم، کاشان، شهرکرد، بندر امام‌خمینی، اصفهان، شیراز، یزد، گرگان، بندرگز، بروجرد، مبارکه، تایباد، ایذه، اراک، تالش، اهواز و استان‌های خراسان رضوی و همدان” شکل گرفت.
علی‌اکبر جاویدان، فرمانده انتظامی استان گلستان اعلام کرد که ۸ تن از رانندگان کامیون که در اعتصاب بودند در شهرستان‌های گرگان و بندرگز شناسایی و به اتهام “اخلال در نظم و امنیت جاده‌های کشور” بازداشت شده‌اند.
سرپرست فرماندهی انتظامی خراسان رضوی نیز از بازداشت ۴۲ تن دیگر از معترضان در این استان خبر داد.
در این روز مراد شمولی، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان ایذه از بازداشت ۲ تن از معتراضن در این استان و سردار بخشعلی کامرانی صالح، فرمانده انتظامی استان همدان نیز از بازداشت ۹ معترض دیگر در این استان خبر دادند.
با احتساب این بازداشت‌ها، شمار بازداشت‌شدگان در این خصوص تا زمان تنظیم این گزارش به دستکم ۲۳۸ تن رسیده است.
لازم به ذکر است که طی روزهای گذشته نیز دست‌کم ۱۷۷ نفر در استان‌های قزوین، البرز، اردبیل، اصفهان، فارس، سمنان، کرمانشاه، زنجان، خراسان شمالی، خراسان رضوی و شهرستان‌های نهاوند، بجنورد، کنگان، پاکدشت، نیشابور، شیروان، سنندج، آذرشهر، گرگان، زرن و زرند بازداشت شده بودند، اتهام این افراد “افساد فی‌الارض”، “اخلال در نظم و امنیت” و “قطاع‌الطریق” عنوان شده بود.
در ادامه واکنش‌های بین‌المللی به اعتصاب رانندگان کامیون، اتحادیه حمل و نقل آمریکا و کانادا نیز طی اطلاعیه‌ای از اعتصاب کامیون‌داران حمایت کرده است. این اتحادیه ضمن ابراز نگرانی از شرایط کامیون‌داران، خودداری رژیم ایران از به رسمیت شناختن اتحادیه‌های صنفی کامیون‌داران ایران را محکوم کرده است.
روز پنج‌شنبه یکی از رانندگان باسابقه اراک در گفتگو با خبرگزاری فارس در رابطه با مشکلات کامیون‌داران بیان داشت: “در ماه اگر بخواهیم یک سرویس بار از بندرعباس به تهران منتقل کنیم ۵ میلیون تومان بارنامه این سرویس می‌شود که یک‌میلیون و ۱۰۰ هزار تومان آن را باید به صورت نقدی بابت کمیسیون گاراژ پرداخت کنیم، ۶۰۰ هزار تومان هم هزینه سوخت سرویس می‌شود، حدود ۲۳۰ هزار تومان هم باید بابت حق بیمه پرداخت کرد و مبلغی را نیز بابت هزینه‌های خودرو از جمله روغن و هزینه‌های نگهداری و حتی خورد و خوراک خود کنار بگذاریم، رانندگان کامیون سالانه ۵۰۰ هزار تومان بابت شارژ هوشمند پرداخت می‌کنند و به‌راستی یک راننده کامیون با این هزینه‌ها و درآمدها به کجا خواهد رسید”.
محمدرضا منصوری، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان اعتصاب رانندگان کامیون را موجب “افزایش قیمت برخی اقلام” دانشت و گفت: “دولت موظف است به مشکلات کامیون‌داران توجه کرده و در جهت حل آنها گام بردارد و با قیمت مناسب و منطقی، اقلام مورد نظر آنها را در اختیارشان قرار دهد”.
حسین زکی‌زاده، مدیرکل هماهنگی امور اقتصادی استانداری قزوین با اشاره به کمبود قطعات و لاستیک کامیونداران اعلام کرد: “در استان جلساتی در ستاد تنظیم بازار و با حضور دستگاه‌های مربوطه، برگزار و نیازسنجی لازم صورت گرفته و استاندار قزوین نیز نیاز استان را طی نامه‌ای به وزارتخانه اعلام و ارسال کرده است”.
نورالله قدرتی‌، ‌رئیس‌کل دادگستری استان قزوین در گفتگو با خبرگزاری ایسنا گفت: “مطالبات به‌حق کامیون‌داران از طریق واحد صنفی مطرح شده است و ما مکلف هستیم با بررسی و پیگیری پاسخ دهیم و تا جایی که توان ما اجازه می‌دهد، کمک کنیم اما بعضی از افراد به نام راننده اعتراض دارند و در جاده‌ها ناامنی ایجاد کردند با آن‌ها برخورد خواهد شد”.
علی مدقالچی، معاون حمل و نقل اداره کل راهداری و حمل و نقل جاده‌ای استان زنجان از توزیع لاستیک دولتی در بین رانندگان ناوگان حمل بار در زنجان خبر داد و همچنین گفت: “ناوگان حمل باری که در این مدت اقدام به دریافت لاستیک دولتی کرده و در اول مهرماه تاکنون در حمل بار اقلام اساسی همکاری نکرده‌اند برای برخورد به مراجع قانونی معرفی خواهند شد”.
کریم عبدالله‌پور، مدیر راهداری و حمل و نقل جاده ای مهاباد در گفتگو با خبرگزاری ایرنا مدعی شد: “۱۲۳ حلقه لاستیک در چند نوبت بین کامیون داران این شهرستان توزیع شد. این تعداد لاستیک به نرخ دولتی در اختیار آنان قرار گرفت و سعی شد تا از لاستیک های پرمصرف آنان باشد. دولت برای حل مشکل تامین لاستیک، علاوه بر توزیع لاستیک به نرخ دولتی، یک محموله بزرگ را نیز وارد کشور کرده است که به زودی این لاستیک های وارداتی برای خودروهای باری و سواری وارد بازار می شود”.
همچنین در این روز مدیر گمرک منطقه آزاد انزلی از بارگیری بیش از ۱۰ هزار حلقه لاستیک خبر داد و گفت: “لاستیک‌ها قرار است پس از بارگیری از گمرک منطقه آزاد انزلی وارد بازارهای داخلی شوند”.
در فراخوانی که از سوی اتحادیه هماهنگ‌کنندگان رانندگان سراسر ایران منتشر شد و از رانندگان کامیون خواست تا از اول مهر در اعتصاب سراسری شرکت کنند، ۱۵ خواسته رانندگان کامیون و ترانزیت بیان شد. از جمله این خواسته‌ها به «افزایش حقوق بازنشستگی و سختی کار»، «کاهش قیمت لاستیک و لوازم یدکی»، «افزایش ۷۰ درصدی نرخ کرایه»، «کسر حق پرداختی بیمه رانندگان»، «حذف دلالان و واسطه‌ها از پایانه‌ها و باربری‌ها»، و «نظارت بر برخوردهای غلط و سلیقه‌ای مأموران راهنمایی و رانندگی و مجازات ماموران و افسران رشوه‌گیر» می‌توان اشاره کرد.




بیانیه کانون صنفی معلمان تهران به مناسبت روز جهانی معلم


پنجم اکتبر برابر با سیزده مهرماه از طرف یونسکو به عنوان «روزجهانی معلم» در نظر گرفته شده است. یونسکو با همکاری سازمان ملل و آموزش بین‌الملل این روز را در سراسر جهان فرصتی می‌داند برای تأکید بر جایگاه معلم و نقش او در دست یافتن به اهداف آموزشی و دگرگونی اندیشه ها و باورها.
در ایران اما به دلایلی به شدت محافظه‌کارانه، این روز که هیچ‌گاه جنبه‌ی سیاسی نداشته است، از سوی محافل رسمی آموزش و پرورش عموماً به سکوت برگزار می‌شود. هرچند که این سکوت رسمی، مانعی برای بازاندیشی درباره‌ی آموزش و پرورش ایران و نسبت آن با آموزش و پرورش پیشرو در جهان، همچنین بررسی جایگاه معلمان در ایران نیست.
شعار امسال یونسکو برای روز جهانی معلم: «برخورداری از حق تحصیل مستلزم برخورداری از حق داشتن معلمی شایسته است» بار دیگر بر نقش کلیدی معلمان در آموزش تأکید دارد. به ویژه هنگامی که اجرایی شدن واقعی حق آموزش همگانی را در گرو وجود معلمانی صاحب صلاحیت می‌داند، بر هویت حرفه‌ای شغل معلمی تاکید می‌کند.
با نگاهی از این دریچه به شرایط آموزش و پرورش در کشور، نکات متعددی به عنوان موانع دستیابی به حقوق مطرح شده در شعار امسال روزجهانی معلم به چشم می‌خورد که اشاره به برخی از آن ها ضروری به نظر می‌رسد:

۱- به نظر ما تفکر مسلطی که بنیادهای نظری نظام آموزشی کشور را پایه‌ریزی کرده است و مدیریت آن را «هدایت» می‌کند، نوعی خوانش جزم گراست که به انسان‌خواه به عنوان معلم، خواه به عنوان دانش آموز اجازه‌ی بروزِ خود و شکوفایی را نمی دهد. بیش از هر چیز به دنبال مطیع نمودن افراد است، تنوع و تکثر در نظام آموزشی را نمی پذیرد. تنوع جغرافیایی و فرهنگی نادیده گرفته می‌شود و در یک کلام در مواجهه با هرگونه امر متنوع، اعم از زبان متفاوت با زبان رسمی، محتوای آموزشی متنوع، آداب و رسوم ناشی از تنوع قومیتی، شیوه‌ها و تفکرات نوین آموزشی به عنوان دست آوردِ تجربیات بشر امروز؛ با غیر خودی و دیگری تلقی نمودن آن،به چشم تهدید می‌نگرد.لذاست که به جای پذیرش امر تنوع و اختیار و شخصیت دادن به انسان(معلم/ دانش آموز) از طریق ایجاد فرصت برای کسب توانمندی‌ها، به دنبال مطیع و یک شکل نمودن آنان است. معلمان منتقد را بر نمی‌تابد و به آن ها به چشم تهدید امنیتی می نگرد. به راحتی و با زیرپا گذاشتن اصول بدیهی قانونی و اخلاقی، امنیت شغل و زندگی افراد را از بین می‌برد. هر گونه فعالیت جمعی و سازماندهی شده در چارچوب نهادهای مردمی را تهدید می‌شمارد مگر در راستای بازتولید کلیشه‌های ایدئولوژی رسمی حرکت کنند.

۲- شغل معلمی در یک بستر مناسب می‌تواند سرشار از نوجویی، خلاقیت و نشاط باشد و هر روز آن تجربه‌ای جدید برای شخص معلم در راستای فزونی بخشیدن به توانمندی ها خود. در این‌جا اما در پناه تمرکزگرایی شدید نشأت گرفته از بنیادهای نظری جزم گرایانه، و در زیر سایه‌ی سنگین بوروکراسی و حاکمیتِ بخشِ اداری بر جزئی‌ترین امور مدارس، استقلال آموزشی در استان‌ها و نواحی مختلف و در مدارس بسیار اندک است. سازماندهی به گونه ای است که کادرها و نیروهای ستادی(دیوانسالاران) بر معلمان برتری داده می شوند. معلمان به وظیفه بگیرانی تبدیل شده اند که به رغم عدم رضایت شدید از نادیده گرفته شدن از جانب تصمیم گیران،کوچک ترین تمایل و تحرکی برای یاری رساندن به تغییر شرایط کسالت بار مدارس از خود نشان نمی دهند.

۳- در دستگاه‌های حکومتیِ کشور ما، آموزش دوستان و حامیان جدی ندارد. حکومت گرانی که آموزش و تربیت را مسأله‌ی اصلی کشور بدانند. به این سطح از درک رسیده باشند که سرمایه گذاری در آموزش اگر بیشتر از سرمایه گذاری در انرژی هسته‌ای و تولید سلاح اهمیت نداشته باشد،کمتر ازآن نیز نیست.آموزش و پرورشی که به طور مداوم برای تأمین حداقل امکانات خود با کمبود منابع مالی دست به گریبان باشد، ظرفیت تربیت معلمانی با توانایی های لازم برای آموزشی با کیفیت را ندارد.

۴- دور از ذهن نخواهد بود اگر گفته شود نگرشی که کشور را جزیره‌ای در محاصره‌ی دشمنان می داند و به مدرسه به مثابه پادگانی برای مواجهه و ستیزه با هرنوع فرهنگ غیر خودی می نگرد (این که چه میزان موفق بوده است، بحث دیگری است)، درک درستی از فرهنگ مشترک بشری نداشته باشد و هرگونه تمایزی را به ضدیت تعبیر نماید. در این حالت آموزش نه تنها نمی‌تواند با تحولات دانشی بشر دست کم در علم تعلیم و تربیت همراه باشد و دچار ناهمزمانی می‌گردد، بلکه برنامه‌ها و جهت گیری‌های آموزشی‌اش با زندگی و جهت‌گیری‌های واقعی درون جامعه‌ی خود نیز بیگانه می‌شود. ساختار نظام آموزشی ما اجازه‌ی مشارکت نهادهای اجتماعی، در امر آموزش و پیوند خوردن مدرسه با جامعه را نمی‌دهد. از آن بالاتر معلمان مشارکتی در برنامه ریزی درسی و تولید محتوای آموزشی ندارند. در چنین شرایطی انگیزه‌ای برای ارتقاء دانش و مهارت‌ها و کسب صلاحیت‌های حرفه بالاتر باقی نمی‌ماند.
در جهان متحول، پرآشوب و شبکه‌ای و کوچک شده‌ی کنونی نه می‌توان درها را به روی دیگران بست و نه می‌توان مانع ورود اندیشه‌های غیر شد. آموزش اگر تنها راه نجات نباشد، بی تردید از مهمترین‌هاست. آموزشی که بتواند میان امور عام که برای حفظ انسجام هر جامعه‌ای ضروری است با امر متنوع پیوندی منطقی برقرار کند. تنوع و تکثر را نه تهدید بلکه فرصت بداند. چنین آموزشی نیازمند معلمانی توانا، به روز و دارای صلاحیت حرفه ای بالاست. اگر آموزش عمومی و با کیفیت،یک حق است که هست، تنها با حضور چنین معلمانی امکان تحقق خواهد یافت.

کانون صنفی معلمان تهران
۹۷/۷/۱۱




گردش به “چپ” جوانان، زنان و رنگین پوستان حزب دموکرات امریکا

خبرهای کوتاه

۱۳ مهر ۹۷ ۵ اکتبر ۱۸

پس از شکست فضاحت بار هیلاری کلینتون در برابر دونالد ترامپ، زنان، جوانان و نمایندگان گروه های غیربومی تلاش می کنند که حزب دموکرات را  به “چپ” بکشانند.

یادمان باشد که حزب دموکرات یک حزب “راست” است که با برنامه سیاسی نئولیبرالی خود چندان تفاوتی با حزب جمهوریخواهان دونالد ترومپ ندارد. با این حال، سیاست های نئولیبرالی خشن دونالد ترامپ، موجب حمایت بسیاری ازاعضای حزب دموکرات از  کاندیداهای “چپ” شده است.

این گردش به “چپ” موجب پیروزی حیرت آور بسیاری از نامزد های “چپ” در انتخابات گزینش کاندیداها برای کنگره و  فرمان داری ها شده است.

در مجموع بر آورد می شود که ۲۸۰ کاندیدای جدید تلاش می کنند که بر کاندیداهای کهنه کار غلبه کنند.

یکی از این شگفتی ها بزرگ  پیروزی ايانا پريسلي (Ayanna Pressley) سیاه پوست در برابر مايكل كاپوانو (Michael Capuano)  نماینده واشینگتن حزب در ده سال گذشته بوده است.

در فلوریدا اندرو گیلوم (Andrew Gillum) سیاه پوست، که خواهان بیمه بهداشتی برای همه است،  کاندید فرمانداری حزب دموکرات شده است.

در آیالت نیویورک الکسندریا اکسیو-کورتز، زن جوان با ریشه ی امریکا لاتینی (Alexandria Ocasio-Cortez)، که خود را سوسیالیست می داند و خواهان بیمه بهداشتی و مسکن برای همه است، با اختلاف فاحشی  جوزف کراولی (Joseph Crowley) نمایند فعلی مجلس نمایندگان را شکست داد.

لازم به تذکر است که الکسندریا عضو فراکسیون سوسیالیست های دموکراتیک در درون حزب دموکرات است که دارای ۵۰۰۰۰ عضو فعال است. این فراکسیون در ضمن خواهان برقراری حداقل دستمزد ۱۵ دلاری در ساعت برای کارکنان آمریکایی است.

بدین ترتیب موجی را که برنی ساندرز (Bernie Sanders) در انتخابات ۲۰۱۶ ایجاد کرد و رهبران راست گرا و با نفوذ حزب دموکرات آن را با تقلب خفه کرده بودند الان دارد به یک سونامی تبدیل می شود.




بیانیه اعلام موجودیت اتحاد سراسری بازنشستگان ایران 

 


بازنشستگان، مستمری بگیران و هم سرنوشتان عزیز
سالیان درازی به امید برخورداری از یک زندگی درخور و شایسته، به انتظار تدبیر دولتیان نشستیم. دولت ها یکی از پس دیگری بر اریکه ی قدرت نشستند و رفتند. اما شوربختانه در بر همان پاشنه بی اعتنایی و وعده های توخالی حاکمان در برابر مطالبات و خواستهای برحق مان چرخید؛ مذاکره کردیم، تحصن کردیم، اعتراض کردیم و باز اجتماع کردیم اما دریغ از گوش شنوایی که فریادمان را بشنود. دراین میان نه تنها هیچ گشایشی در وضعیت زندگی ما ایجاد نشد بلکه با بی ارزش کردن پول ملی و تحمیل گرانی های سرسام آور ما را درکنار سایر اقشار مزدبگیر به مرجله جدیدی از زندگی فلاکت بار پرتاب کردند. از مشخصه های این مرحله ناتوانی هر چه بیشتر در تامین نیازهای اولیه و حداقلی خود و خرد شدن کمر بازنشستگان و مزدبگیران زیر بار سنگین تورم و عدم دسترسی به بهداشت و درمان مناسب و در یک کلام سقوط پرشتاب به عمق زندگی فلاکت بار است.

اینک که اراده ای در حاکمان جهت حل مشکلات و توجه به خواسته هایمان وجود ندارد و عامدانه سعی بر به فراموشی سپردن مان دارند، نتیجه گیری ما این است که دوران وعده و وعیدهای توخالی به قصد فریب و تحمیل زندگی به شکل گذشته به پایان رسیده است. راهی نو باید یافت وعملی برای برون رفت از این وضعیت مشقت بارجستجو کرد.

شواهد نشان از آن دارد که در شرایط کنونی ذهنیت و اراده ی بازنشسته ها و سایر اقشار جامعه به آن چنان درجه ای از قوام رسیده است که با همبستگی و همدلی و همراهی می توان شعار «داشتن زندگی درخور و شایسته حق ماست» را به شعار محوری و اساسی خود تبدیل و محقق کرد.

با چنین رویکردی است که امروز «اتحاد سراسری بازنشستگان ایران» با هدف ایجاد صفی واحد از تمام بازنشسته هایی که دغدغه ی یک زندگی شایسته و مناسب توام با آرامش، آسایش، رفاه و امنیت خاطر را دارند، اعلام موجودیت می کند. ما برآنیم که اتحاد و همبستگی و همراهی ما به عنوان یک سرمایه اجتماعی بزرگ می تواند و باید بر پراکندگی و تشتت صفوفمان فائق آید و ما را در دور کردن دست غارتگران از صندوق هایمان و در دست گرفتن کنترل آنها و تحقق خواسته ها و مطالبات برحق مان و در نهایت برخورداری از زندگی شایسته یاری دهد.

هرچه گسترده تر باد اتحاد تمامی بازنشستگان
اتحاد سراسری بازنشستگان ایران




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودهٔ ایران به مناسبت هفتاد و هفتمین سالگرد تأسیس حزب

منتشر شده در – مهر 10, 1397
پیکار حزب تودۀ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن، در راه استقرار عدالت اجتماعی، تحقق حقوق و آزادی‌های دموکراتیک، برای صلح، استقلال و طرد رژیم استبدادی ولایت فقیه، همچنان ادامه دارد!

هم‌میهنان گرامی!

دهم مهرماه ۱۳۹۷ با هفتادوهفتمین سالگرد تأسیس حزب توده ایران، حزب مبارزان پیگیر حقوق کارگران و همه زحمتکشان و محرومان میهن ما مصادف است. تاریخ هفتادوهفت‌ساله حزب تودۀ ایران بخش مهمی از تاریخ معاصر مبارزات مردم میهن ما بر ضد استعمار، امپریالیسم و استبداد، برای تحقق آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی است.

تاریخ حزب تودۀ ایران، تاریخ پرفراز و نشیب نبردی خستگی‌ناپذیر است که در آن هزاران مبارز راستین راه آزادی جان باختند. توده‌ای‌ها، با تحمل ده‌ها هزار سال زندان و سالیان سال مهاجرت، با پای فشردن بر آرمان‌شان و ادامه دادن به مبارزه صفحه‌هایی درخشان از فداکاری و دلیری در تاریخ پرفراز و نشیب حزب‌شان نگاشتند.

حزب توده ایران در دهم مهرماه ۱۳۲۰، به‌همت گروهی از زندانیان سیاسی آزادشده از زندان‌های دیکتاتوری رضاخان و مبارزان آزادی‌خواه نهضت مشروطیت ایران، با هدف نمایندگی و دفاع از حقوق محرومان و طبقه کارگر و تحقق خواست‌های زحمتکشان، مبارزه با فاشیسم و همچنین حرکت کشور به سوی پیشرفت و ترقی اجتماعی و رهایی آن از زنجیرهای خرافات و اندیشه‌های واپس‌گرای مذهبی، بنیاد گذاشته شد و حیات سیاسی و اجتماعی‌اش را آغاز کرد و در نتیجه فعالیت‌های پیگیرش، به‌اعتراف حاکمان، دشمنان و مخالفانش، زمینه‌ساز تغییرهایی مهم در کشورمان شد.

پیدایش فعالیت سازمان‌یافته سیاسی به‌شیوه مدرن آن در جامعه ما، با حیات حزب توده ایران و فعالیت‌های آن گره خورده است. فعالیت‌های روشنگرانه، ادبی و فرهنگی توده‌ای‌ها و همچنین سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی و مبارزه صنفی کارگران، جوانان و دانشجویان و زنان، تحول اجتماعی‌ای شگرف در میهن ما پدید آورد. ایجاد اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری، سازمان‌دهی کشاورزان کشور، بنیاد نخستین اتحادیه سراسری متحد کارگران و زحمتکشان کشور، برپایی سازمان‌های صنفی جوانان و دانشجویان و تأسیس انجمن‌های صنفی‌ای فعال برای زنان، ازجمله اندیشه‌ها و حرکت‌های دوران سازی است که توده‌ای‌ها برای نخستین بار در جامعه آن روز ایران شایع کرده و عملی ساختند و بدین‌سان به مبارزه سیاسی- حزبی در کشورمان کیفیتی نو و پیشتاز بخشیدند.

نگاهی گذرا به این تاریخ هفتادوهفت‌ساله و پرحادثه، نشانگر این واقعیت است که بخش عمده‌ای از حیات حزب در وضعیت دشواری سپری شده است که تهاجم‌های پردامنه و وحشیانه امپریالیسم و ارتجاع در برابر فعالیت‌های حزب و حزبی‌ها به‌وجود می‌آورد و هنوز می‌آورد. از توطئه‌های رژیم وابسته پهلوی پیش از کودتای ۲۸ مرداد، سرکوب خونین حزب پس از کودتای ننگین سازمان سیا در سال ۱۳۳۲، سرکوب خشن نهضت ملی کردن نفت در ایران در دوران حکومت شاه-زاهدی مزدور که شماری از رزمندگان قهرمان توده‌ای همچون روزبه، سیامک، مبشری، انوشه، وارطان و کیوان در جریان آن به جوخه‌های اعدام سپرده شدند گرفته تا فاجعه ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ به‌دستور خمینی که صدها توده‌ای ازجمله اکثر قریب به‌اتفاق رهبران حزب تودۀ ایران و شماری از برجسته‌ترین مبارزان راه آزادی، سندیکالیست‌ها و فعالان جنبش کارگری، اندیشمندان و هنرمندان، افسران برجستۀ ارتش و قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی ایران که بیش از ۲۵ سال از عمر خود را در زندان‌های شاه گذرانده بودند، به‌خاطر پایبندی به آرمان‌های طبقه کارگر و حزب‌شان در جریان آن قتل‌عام شدند، همواره تلاش امپریالیسم و ارتجاع داخلی جلوگیری از فعالیت سیاسی و تشکیلاتی حزب توده ایران بوده و هست.

هم‌میهنان گرامی!

هفتادوهفتمین سالگرد بنیان‌گذاری حزب توده ایران درحالی فرامی‌رسد که میهن ما در بحرانی‌ترین دوران خود پس از انقلاب بهمن ۵۷ دست‌وپا می‌زند. ده‌ها میلیون شهروند بر اثر محرومیت‌های بی‌سابقه به زیستن در زیر خطر فقر کشانده شده‌اند، ورشکستگی کامل اقتصادی، سقوط ارز ملی و بی اعتباری سیستم بانکی، فساد و ظلم بی‌سابقه دستگاه‌های متعدد رژیم ولایت فقیه- فساد و ظلمی که تبلور روشن آن را در غارت منابع ملی، بی‌قانونی اقتصادی- اجتماعی، تعرض روزانه دستگاه بیداد قضائی ولایت فقیه و نیروهای متعدد امنیتی و شبه‌نظامی به زندگی مردم می‌توان مشاهده کرد- زندگی در ایران زیر حاکمیت رژیم ولایی را به زندگی در دوزخی بر روی زمین تبدیل کرده است و جامعه ما را در آستانه انفجار و ازهم پاشیدگی‌ای بزرگ قرار داده است.

از دی‌ماه ۱۳۹۶ که اعتراض‌های گسترده مردمی به هشتاد شهر کشور کشیده شد تا به امروز هفته‌ای نبوده است که تبلور خشم و انزجار توده‌ها از ادامۀ حاکمیت ضدمردمی رژیم ولایت فقیه را در اعتراض‌های پراکنده مردمی، اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری، راه‌پیمایی کشاورزان، اعتراض‌های زنان، جوانان و دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و رانندگان کامیون در گوشه‌وکنار کشور نتوان مشاهده کرد.

در کنار این بحران همه‌جانبه، امروز میهن ما همچنین با خطر بسیار جدی تهدید خارجی روبه‌روست. سخنان تهدیدآمیز دونالد ترامپ در جریان برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در روزهای اخیر و سخنان غیرمسئولانه جنگ‌طلبانی همچون جان بولتن و مایک پمپئو، و اخطارهای قلدرمآبانه‌ای با مضمون‌هایی همچون گشودن “دروازه‌های جهنم” بر روی کشور ما نمی‌تواند هیچ انسان شریف و میهن‌دوستی را نسبت به آینده کشور نگران نکند. همه شواهد حاکی از آن‌اند که مثلث شوم و شرارت‌بار ترامپ، بن‌سلمان و نتانیاهو و متحدان‌شان در حکومت‌های حاشیه خلیج‌فارس و منطقه ما، نقشه‌هایی شوم و خطرناک را برای تهدید و آسیب زدن به حاکمیت ملی میهن ما تدارک دیده‌اند، یعنی امری که به شعله‌ور شدن آتش درگیری‌های بزرگ نظامی در منطقه خلیج‌فارس می‌تواند منجر شود.

هم‌میهنان گرامی!

نزدیک به چهل سال از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می‌گذرد و عملکرد سران رژیم ولایت فقیه کارنامه سیاه حکومت مشتی تاریک‌اندیش و مرتجعی را رقم می‌زند که انقلاب شکوهمند ایران را به‌شکست کشاندند و به‌جای استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان، رژیم ولایت فقیه را که نمادی روشن از استبداد مطلق و حکومتی ضدمردمی است بر میهن ما تحمیل کردند.

امروز مردم ما بر اساس تجربه‌های دردناک دهه‌های اخیر دریافته‌اند که با ادامه نظام سیاسی کنونی به تحقق خواست‌هاشان و استقرار عدالت در جامعه هیچ امیدی نیست. دلیل اساسی بن‌بست سیاسی- اقتصادی و وضعیت خطرناکی که میهن ما به‌خاطر دخالت‌های خارجی در آن قرار گرفته است، سیاست‌های نابخردانه رهبری حکومت یعنی ولی فقیه، سران سپاه و روحانیون مرتجعی است که گسترهٔ ایران را به منطقه‌های نفوذ خود تقسیم کرده‌اند. در چنین وضعی امید بستن به تحول از بالا و ممکن بودنِ استحاله و اصلاح چنین نظام سیاسی منحط و ضدمردمی‌ای تنها خاک پاشیدن در چشم مردم و تلاش در منحرف کردن جنبش اعتراضی رشد یابنده‌ای است که در صورت سازمان‌یافتگی، انسجام و اتحاد عمل می‌تواند رژیم ولایت فقیه را به‌چالش بطلبد.

رزمندگان توده‌ای! اعضا و هواداران حزب!

یک سال دیگر از تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شما برای در اهتزاز نگاه‌داشتن پرچم حزب طبقه کارگر ایران و همه زحمتکشان میهن گذشت. از حمله گسترده رژیم به حزب ما در بهمن‌ماه ۱۳۶۱ و اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ ‌و دستگیری هزاران توده‌ای و فاجعه ملی کشتار صدها تن از برجسته‌ترین کادرها، رهبران و اعضای حزب، شخصیت‌های انقلابی، نظامی، سیاسی، اجتماعی،‌فرهنگی و ادبی کشور تا به امروز، رژیم ولایت فقیه و دستگاه‌های امنیتی‌اش ‌همه امکانات گسترده خود را برای نابودی حزب ما به‌کار گرفته‌اند و تلاش‌‌ آن‌ها در این زمینه همچنان و با همان گستردگی ادامه دارد. هوشیاری و آگاهی تحسین‌برانگیز اعضا و هواداران حزب سدی اساسی در برابر موفقیت برنامه‌های رژیم و امپریالیسم در این راه بوده و خواهد بود.

در آستانه هفتادوهفتمین سالگرد تأسیس حزب توده ایران، ما بار دیگر اعتقاد عمیق‌مان را به رسالت تاریخی حزب توده‌های کار و زحمت برای رهایی ایران از چنگال استبداد و استقرار آزادی، استقلال واقعی و عدالت اجتماعی، اعلام می‌کنیم. ما بار دیگر با کاروان انبوه جان‌باختگان حزب و همه جان‌باختگان راه آزادی و رهایی میهن تجدیدعهد می‌کنیم و مطمئنیم که این فداکاری‌های سترگ زمینه‌ساز رهایی نهایی میهن از چنگال‌های استبداد و ارتجاع خواهند بود.

دوران افول رژیم استبدادی در میهن ما آغاز شده است و باید برای آینده کشور چاره‌ای اندیشید و نگذاشت بار دیگر، ‌همچون حاصل انقلاب بهمن ۵۷،‌ ثمرۀ مبارزه‌های دلیرانه و فداکارانه مردم به‌ نفع مشتی کارگزاران منافع آمریکا و ارتجاع در منطقه مصادره شود. توده‌ای‌ها همچنان که در هفتادوهفت ‌سال گذشته نشان داده‌اند، ‌در کنار مردم، در صف جنبش اعتراضی توده‌ها دست همکاری را به سوی همۀ میهن‌دوستان دراز می‌کنند. تنها با مبارزه مشترک و سازمان‌یافته همه گردان‌های اجتماعی و نیروهای آزادی‌خواه کشور می‌توان به استبداد حاکم پایان داده و راه را برای حرکت کشور به سمت استقرار حکومتی ملی و مردمی باز کرد.

درود آتشین به خاطره تابناک همه جان‌باختگان راه آزادی

درود به زندانیان سیاسی و همه خانواده‌های شهدا و زندانیان سیاسی

پیروز باد مبارزه مشترک همه نیروهای آزادی‌خواه برای طرد رژیم ولایت فقیه!

کمیته مرکزی حزب توده ایران

۸ مهرماه ۱۳۹۷

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۱،‌ دوشنبه ۹ مهر ماه ۱۳۹۷




چگونه دولت از سیاست خصوصی سازی سود می برد

مصاحبه اقتصاددان پرویز صداقت مضمون ضد مردمی اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی را برملا می سازد. به ویژه این نکته از شفافیت نظرگیر برخوردار است که منافع حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در انطبقاق کامل با منافع سرمایه سوداگری خارجی قرار دارد. این منافع از طریق اِعمال سیاست ریاضت اقتصادی دیکته شده به مورد اجرا گذاشته شده است. هدف آن تاراج توان اقتصادی مردم است. وحدت منافع سرمایه داری سوداگر داخلی و خارجی- امپریالیستی انکار ناپذیر است

از این روست که خواست حزب توده ایران در هم نوایی با خواست زحمتکشان در اعتراض ها و اعتصاب های جاری پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است. خواستی که در هم سویی با منافع زحمتکشان و لایه های وسیع توده های مردم قرار دارد

شایان توجه است که اقتصاددان میهن دوست نیز در مصاحبه ی خود خواستار تغییرات ساختاری برای پایان دادن به تاثیر این سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی می شود. خواستی که اما توسط حاکمیت کنونی انجام نخواهد شد. این حاکمیت و دستگاه دیکتاتوری اجرایی آن، همان طور که صداقت نشان می دهد، سودبران این اقتصاد سیاسی هستند

باید با تمام توان مبارزه برای تغییرات بنیادین را در ایران به پیش برد که در راس آن برپایی جبهه ضددیکتاتوری همان قدر از ضرورت تاریخی برخوردار است که تنظیم یک برنامه جایگزین – ب – برای اقتصاد دیکته شده ی امپریالیستی- اسلامی کنونی

 

***

گفتگو با پرویز صداقت

 

این روزها کاهش ارزش پول ملی، مشکلات بسیاری را در عرصه اقتصاد خرد و کلان ایجاد کرده و به عبارتی نوعی «آنومی شدید اقتصادی» به وجود آورده که تاثیر آن را در خُردترین سطوح زندگی روزمره مردم می‌توانیم ببینیم؛ حتی اقلامی مثل «پوشک بچه» و «شیر خشک» نیز دچار کاهش عرضه و افزایش قیمت شده‌اند؛ تولیدکنندگان صنعتی نیز به خاطر افزایش قیمت مواد اولیه و البته تحریم‌ها دچار مشکل شده‌اند؛ اما برخی بر این اعتقادند که دولت با تبعیت از سیاست‌های دست راستیِ صندوق بین المللی پول، درصدد جبران کسری تراز پرداخت‌ها و به دست آوردن درآمد دلاری بیشتر است و به همین دلیل است که بحران ارز را کنترل نکرده و نمی‌کند. شما این تحلیل را چطور ارزیابی می‌کنید و تاثیر افزایش قیمت ارز را بر زندگی روزمره مردم و تولید چطور می‌بینید؟

فکر می‌کنم دولت دچار سردرگمی تمام‌عیار است. برنامه‌های اقتصادی دولت‌های بعد از جنگ، مبتنی بر نوعی نولیبرالیسم اقتصادی بوده که اساساً مدیریت اقتصادی دوران تحریم و بحران‌ از آن قابل‌استخراج نیست. از یکسو، به سبب افزایش دایمی نرخ ارز شیرازه‌ی اداره‌ی امور بیش از هر زمان دیگر از دست دولت خارج شده است. نه بنگاه‌های اقتصادی قادرند ولو برنامه‌ای کوتاه‌مدت در دستورکار داشته باشند و نه خانواده‌ها و مصرف‌کنندگان می‌دانند با این موج تورم افسارگسیخته چگونه باید مواجه شوند. همه دچار نوعی استیصال شده‌اند.

اما از سوی دیگر دولت تعهدات بودجه‌ای و ریالی خود را با توجه به افزایش شدید بهای دلار و نیز کاهش احتمالی درآمدهای حاصل از صادرات نفت و گاز بهتر می‌تواند پاسخ‌گو باشد. یعنی دولت در این میان از سقوط ارزش پول ملی منتفع شده است. به عبارت دیگر با وضعیتی پارادوکسیکال روبه‌رو شده‌ایم. سقوط ارزش پول ملی فضای اقتصادی را مدیریت‌ناپذیر کرده اما در عین حال مدیریت تعهدات ریالی بالفعل و بالقوه‌ی دولت آسان‌تر شده است.

مردم و بنگاه‌های اقتصادی تولیدی در اوضاع کنونی، گرفتار وضعیتی بحرانی و بی‌سابقه در تمامی چند دهه‌ی گذشته شده‌اند. به‌ویژه مزدبگیران و فرودستان مستأصل‌تر از هر زمانی‌اند و تورم به گویاترین شکل، کمرشان را شکسته است. علاوه بر آن، همین الان نرخ بیکاری، بیکاری جوانان و بی‌ثبات‌کاری در سطوح ویرانگری قرار دارد. در برخی مناطق محروم نرخ بیکاری جوانان در حدود ۵۰ درصد است. این در حالی است که به سبب شرایط کنونی موج جدیدی از بیکاری هم در راه است. به سبب افزایش شدید نرخ ارز و به تبع آن افزایش آتی بهای اغلب کالاها و برخی خدمات، تقاضای سوداگرانه‌ای در بازار برای خرید به قصد ذخیره‌کردن ایجاد شده است. همین تقاضا در کوتاه‌مدت یا به طور دقیق‌تر در یک فاصله‌ی چندماهه فروش برخی بنگاه‌ها را افزایش می‌دهد. اما در مورد همین بنگاه‌ها هم از سویی به سبب افزایش بهای نهاده‌ها و از سوی دیگر انقباض تقاضای ناشی از کاهش درآمد واقعی خانوارها و محدودشدن صادرات، ناگزیر از کاهش تولید در مقایسه با ظرفیت واقعی خواهند بود و این یعنی افزایش هرچه بیش‌تر شمار بیکاران.

به نظر می‌رسد دولت در برابر این هر دو روند از هیچ‌گونه خط‌مشی اقتصادی‌ای برخوردار نیست و تنها در پی آن است که از سویی مانع شود که نارضایتی‌ها به بروز اعتراضاتی در سطح شهرها منجر بشود و از سوی دیگر امید به آن بسته که در این میان تحولات ژئوپلتیک به کمک‌اش بیاید و از شدت تحریم‌ها کاسته شود.

چرا بعد از بیش از سه دهه اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی آن هم در کشوری که هم صنایع تولیدی آن نوپاست و هم بخش خصوصی به معنای آزاد و رقابتی آن وجود ندارد، باز هم دولت بر اجرای این دست سیاست‌ها اصرار می‌ورزد؟ این درحالیست که حتی گزارش‌های مجلس از ارزیابی اجرای سیاست‌های ابلاغی اصل ۴۴ به صراحت می‌گوید که اجرای این سیاست‌ها موفقیت‌آمیز نبوده و به توزیع نابرابری و فقر دامن زده؛ چرا هنوز دولت دست بردار تعدیل ساختاری نیست؟

پاسخ خیلی پیچیده نیست. چون حاکمیت یک ارگان و داور بی‌طرف اجتماعی نبوده و خودش از خصوصی‌سازی‌ها به سه شکل ذی‌نفع بوده است. نخست آن که با واگذاری یک واحد اقتصادی از بخشی از تعهدات مالی دولتی کاسته می‌شود. دوم آن که به‌مدد واگذاری، دولت از منابع جدید ریالی بهره‌مند می‌شود. یعنی در کفه‌ی تعهدات، بار مالی دولت کاهش می‌یابد و در کفه‌ی درآمدهای ترازوی بودجه، دریافتی دولت افزایش می‌یابد. سوم نیز آن که واگذاری‌ها فرصتی برای برخورداری از رانت ایجاد می‌کند. در اقتصادی که به فساد ساختاری مبتلاست قیمت‌گذاری واحدِ در شرف واگذاری و اطلاعات درونی از آن می‌تواند فرصت‌هایی برای سودآوری غیرمتعارف پدید آورد. در عین حال، فراموش نکنید که نظارت بعد از واگذاری نیز در سطح اندکی بوده است و همین نیز فرصت‌هایی برای کسب سودهای غیرمتعارف در خصوصی‌سازی‌ها فراهم کرده است. برای همین دولت‌های سه دهه‌ی اخیر سفت و سخت به خصوصی‌سازی و برنامه‌ی تعدیل ساختاری چسبیده‌اند و لذا نوع سیاست‌هایی که در دهه‌های اخیر دنبال شده، به‌خوبی گویای میزان سنخیت سیاست‌های داخلی با برخی ادعاها در سیاست خارجی است.

در تابستان امسال کمیسیون اقتصادی مجلس پس از بررسی لایحه ایجاد ۸ منطقه آزاد و ۱۲ منطقه ویژه اقتصادی، ۶۹ منطقه ویژه اقتصادی را به لیست دولت اضافه کرد. مناطق آزاد بستری مناسب برای مقررات زدایی از بازار کار و دور زدن قوانین حمایتی هستند که در ایران به مکانی امن برای دلالان و رانت خواران تبدیل شده‌اند؛ در گزارش کمیسیون اقتصادی، هدف از این تصمیم، حمایت از اقتصاد مقاومتی عنوان شده اما مشخص نیست چه محاسباتی با درنظر گرفتن چه شاخص‌هایی نمایندگان مردم را متقاعد کرده که حمایت از ایجاد مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و تجاری در گوشه و کنار کشور در سمنان و گلستان و اردبیل و حتی در محروم‌ترین استان ها و مناطق مثل سیستان و بلوچستان و ایلام می‌تواند حمایت از تولید و اقتصاد مقاومتی باشد؟! در شرایطی که با توجه به رکود صنایع چیزی برای صادر کردن نداریم و با توجه به قدرت خرید پایین مردم، واردات هم به کار ما نمی‌آید؛ این تصمیم قانونگذاران را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در هر دوره یک سلسله کلیدواژه‌های صوری باید در قوانین و برنامه‌ها بیاید. یک روز این کلیدواژه “عدالت” است، روز دیگر افزایش کارایی، یک روز تعدیل ساختاری و در دوره‌ی کنونی هم کلیدواژه‌ی “اقتصاد مقاومتی” واژه‌ای است که زینت‌بخش هر قانون و برنامه‌ای شده است. مناطق آزاد و ویژه در ایران بعد از انقلاب فضاهایی مهیای دور زدن اندک نظارت‌های موجود برای خروج ارز و قاچاق کالا بوده‌اند ضمن آن که همان حداقل مقررات نظارتی بر بازار کار را ندارند. به نظر می‌رسد هدف تأسیس مناطق ویژه‌ و آزاد جدید، ایجاد فضاهای نظارت‌ناشده‌ی تازه برای خروج ارز و قاچاق کالاست. نمایندگان کنونی و اسلاف‌شان با تصویب ایجاد این مناطق طی حدود سه دهه، بخش بزرگی از ثروت ملی و فرانسلی ایرانیان را با سهولت به خارج از ایران انتقال دادند و به‌هرحال باید پاسخ‌گوی آسیب جبران‌ناپذیری که به اقتصاد ایران و نسل‌های فعلی و آتی آن زده‌اند، باشند.

به معیشت کارگران بازگردیم؛ محاسبات «بسیار حداقلی» نمایندگان کارگران در شورای عالی کار نشان می‌دهد که تا نیمه مردادماه ۹۷ کارگران نزدیک به ۷۰ درصد از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند؛ مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در گزارشی تایید کرده که هر ده درصد گرانی ارز موجب دو درصد تورم می‌شود؛ یعنی تا امروز تورم بیش از ۶۰ درصدی داشته‌ایم؛ این درحالیست که براساس ماده ۴۱ قانون کار، مزد کارگران باید متناسب با تورم واقعی و هزینه‌های سبد معیشت افزایش یابد؛ در این شرایط نمایندگان کارگری، دولتی‌ها و کارفرمایان را مجاب به پذیرش واقعیت‌های معیشتی مردم کرده‌اند و توافق شده که حداقل کاهش قدرت خرید دستمزد کارگران (۸۰۰ هزار تومان) به صورت غیرنقدی جبران شود؛ شما این تصمیم که البته بسیار حداقلی و ناکافی است را چقدر ضروری می‌دانید و آیا با این استدلال همنوا هستید که اگر مزد زیاد شود، اقتصاد دچار مارپیچ حلزونی تورم می‌شود و بنابراین افزایش دستمزد به زودی بی اثر خواهد شد؛ این استدلال می‌گوید ترمیم قدرت خرید باید در سطوح بالاتر از دستمزد صورت بگیرد و افزایش دستمزد نمی‌تواند مشکلات را به صورت ماندگار حل کند. این درحالیست که فعالان کارگری معتقدند افزایش دستمزد یک «ضرورت غیرقابل انکار» است و اقدامات دیگر نیز باید به موازات آن انجام شود.

متأسفانه فلاکت اقتصادی چنان ابعاد فاجعه‌باری پیدا کرده است که پرداخت‌هایی از این دست اگرچه انکارناشدنی است اما چنان که گفتید بسیار حداقلی و ناکافی است. به نظرم مهم‌تر از این افزایش‌های موردی که چاره‌ساز هم نیست، کارگران و مزدبگیران باید راه‌حل‌های ساختاری‌تر را در دستورکار قرار دهند.

فاصله‌ی کنونی حداقل دستمزد و سبد معیشت خانوارها حاصل مجموعه سیاست‌هایی است که طی سه دهه‌ی گذشته به‌موازات انجماد دستمزدهای واقعی، بخش بزرگی از خدماتی را که مردم قبلاً به‌رایگان از آن بهره می‌بردند به انحای مختلف پولی و به‌طور دایم گران و گران‌تر کرد. یعنی از سویی دستمزد واقعی کارگران یعنی دستمزد پس از کسر تورم، کاهش یافت و یا ثابت ماند و از سوی دیگر بخشی از خدماتی که قبلاً به‌رایگان یا با هزینه‌ای اندک در اختیار طبقات مردم بود پولی شد. برای مثال، هزینه‌های آموزش را در نظر بگیرید. امروز علاوه بر آموزش دانشگاهی که به‌طور دایم طی سه دهه‌ی گذشته هر سال برای بخش بزرگ‌تری از جمعیت پولی شده است، آموزش در سطوح ابتدایی و متوسطه نیز تا حدود زیادی پولی و کالایی شده است. حتی امروز اغلب مدارس دولتی هم شهریه‌هایی از خانواده‌ها دریافت می‌کنند. یعنی بخشی از نیازهای خانواده‌ها که قبلاً توسط دولت به‌رایگان تأمین می‌شد امروز به سبد هزینه‌ی خانوارها اضافه شده است. همین طور هزینه‌های درمانی و دارویی را در نظر بگیرید و حجم گسترده‌ی داروهایی را که از پوشش تأمین اجتماعی خارج شده‌اند. یا به‌عنوان مثالی دیگر مسکن‌های تعاونی را در نظر بگیرید که در گذشته‌ای نزدیک، سرپناه بخش عمده‌ای از مزدبگیران، مثلاً معلمان، را تأمین کرده بود. اما در تمامی سه دهه‌ی گذشته مسکن از یک حق شهروندی به یک کالا برای سوداگری مالی بدل شد و روزبه‌روز بهای آن افزایش یافت به گونه‌ای که امروز خرید آن از دسترس اغلب طبقات مردمی خارج است. به این فهرست نیازهای پایه‌ای که به‌شکلی گسترده کالایی شده می‌توان افزود.

در چنین شرایطی، راه‌حل ساختاری برای پر کردن فاصله‌ی دستمزدها و هزینه‌های واقعی زندگی غیرکالایی‌کردن این ضروریات در حوزه‌ی معیشت، آموزش، بهداشت و سرپناه است. سیاست‌های دیگر راه‌حل واقعی نیست چراکه در شرایط کنونی با پی‌آمدهای تورمی بعد از مدتی افزایش دستمزد را بی‌اثر می‌کند.

اما متأسفانه نکته‌ی مهم این است که منافع گروه‌های فرادست و نیز ساختار هزینه‌ای بخش عمومی چنان به سوی هزینه‌های غیرمولد تخصیص پیدا کرده که بدون یک تغییر ساختاری، امکان غیرکالایی کردن این هزینه‌ها وجود ندارد. علاوه بر آن، بسیاری از گروه‌ها و طبقات حاکم در فعالیت‌های انتفاعی در بخش درمان و بهداشت و مسکن ذی‌نفع‌اند و به‌سادگی زیر بار چنین درخواست‌ها و مطالباتی نخواهند رفت.

گفتگو: نسرین هزاره مقدم




اعتراض به برخوردهای پلیسی-امنیتی-قضایی با اعتصاب کامیون داران 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۱ مهر ۱٣۹۷ –  ٣ اکتبر ۲۰۱٨

 


سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، گروه اتحاد بازنشستگان، جمعی از فعالان صنفی معلمان ایران و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری؛ در بیانیه ی مشترکی حمایت خود را از اعتصاب حق طلبانه کامیون داران و رانندگان کامیون اعلام می کرده و خواهان برآورده شدن فوری خواسته های آنان و پایان دادن به سرکوب پلیسی – امنیتی – قضایی آن ها شده اند. 

از روز یکم مهر ماه دور سوم اعتصاب کامیون داران و رانندگان کامیون در بسیاری از شهرهای کشور شروع شده است. به رغم این که دولت در اعتصاب های پیشین که از یک سال گذشته آغاز شده است، وعده داده بود که خواسته های آنان را محقق می کند، اما در عمل فقط کرایه بار به میزان ناچیز افزایش یافت. که با توجه به سقوط شدید ارزش پول ملی و گران شدن شدید مایحتاج زندگی، همچنین گران شدن چند برابری لاستیک و لوازم یدکی، معیشت آنان بهبود نیافته و خواسته های اصلی آنان که حداقلی ترین حق شان می باشد، تامین نشده است. نظیر: افزایش درآمد برای تامین معیشت، لوازم یدکی و لاستیک، پذیرش سخت و زیان آوری شغل شان و بازنشستگی پیش از موعد، حذف دلالان و واسطه ها از چرخه بارگیری که باعث کاهش درآمدشان شده و ایجاد استراحتگاه مناسب در طول راه ها.

طی اعتصاب اخیر برخوردهای پلیسی–امنیتی–قضایی با اعتصاب رانندگان کامیون بسیار تشدید شده و تعداد زیادی از آنان را نیز بازداشت و زندانی کرده اند. تعداد بازداشت شدگان بنابر اخبار رسمی بیش از ۱۵۰ تن می باشد. و حتی مسئولین عالی قضایی رانندگان را تهدید به صدور حکم اعدام کرده اند؛ در حالی که اعتصاب، اعتراض و گردهمایی حق مسلم کارگران و زحمت کشان برای احقاق حقوق خود می باشد.

ما تشکلات مستقل کارگری، بازنشستگان، فعالان حقوق صنفی کارگری و معلمان حمایت خود را از اعتصاب حق طلبانه کامیون داران و رانندگان کامیون اعلام می کنیم و خواهان برآورده شدن فوری خواسته های آنان می باشیم. همچنین مقابله پلیسی-امنیتی-قضایی با اعتصاب کامیون داران و رانندگان کامیون را محکوم کرده و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شدگان و منع تعقیب و تهدید دستگاه قضایی در قبال آنان می باشیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان
جمعی از فعالان صنفی معلمان ایران
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

۱۰ مهر ماه ۱۳۹۷