بیش از ۱۰ کادر حزب دموکرات کردستان در حمله سپاه کشته شدند 

خبرهای کوتاه

۱۹ شهریور ۹۷ ۱۰ سپتامبر ۱۸

 

 

 

آسو حسن‌زاده، سخنگوی حزب دموکرات کردستان در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی از کشته‌شدن دستکم ۱۵ کادر حزب و زخمی‌شدن نزدیک به ۴۰ نفر دیگر در حمله موشکی سپاه خبر داد. دبیرکل‌های فعلی و پیشین حزب در میان مجروحان هستند.

ستاد مرکزی حزب دموکرات کردستان (حدک) در خلال برگزاری پلنوم این حزب مورد حمله موشکی سپاه پاسداران ایران قرار گرفت. معاون دبیرکل “حدک” می‌گوید موشک‌باران یک ساعت و نیم پس از شروع پلنوم انجام شد و پس از آن، هم مقر حدک و هم مقر حزب دموکرات کردستان ایران، با آتش توپخانه گلوله‌باران شدند. او می‌گوید در این حملات از پهباد نیز استفاده شد.
آسو حسن‌زاده، سخنگوی دفتر سیاسی و معاون دبیرکل حدک به دویچه وله گفت: «تاکنون کشته شدن ۱۵ نفر   در این حمله محرز شده است. مصطفی مولودی و خالد عزیزی، دبیرکل و دبیرکل سابق حزب و سایر اعضای هیات سیاسی زخمی شده‌اند.»
آقای حسن‌زاده اعلام کرد که بین ۳۰ تا ۴۰ نفر از اعضای حزب و خانواده‌های آنها نیز مجروح شده‌اند و خطر از سرگیری حمله وجود دارد.

پلنوم حدک در جایی به نام “قلعه دموکرات” در شهرستان کویسنجق برگزارشده بود. این شهر در ۷۰ کیلومتری شرق اربیل، مرکز اقلیم کردستان عراق قرار دارد. آسو حسن‌زاده می‌گوید اینجا قبلا محل استقرار نظامیان رژیم سابق بعث بود و حزب دمکرات کردستان پس از آزاد شدن اقلیم کردستان، مقرش را از ارتفاعات قندیل به آنجا منتقل کرد.

یک روز پیش‌تر، روابط عمومی قرارگاه حمزه سید‌الشهدا (وابسته به نیروی زمینی سپاه)، از یک عملیات “پیچیده و دقیق اطلاعاتی” در کامیاران و کشته شدن شش تن از اعضای پژاک خبر داده بود. در این اطلاعیه تاکید شده بود که آتش انتقام، دامن “همه تروریست‌های مزدور” را خواهد گرفت.
حمله موشکی به مقر احزاب کرد ایرانی هم‌زمان با اعدام سه تن از زندانیان کرد در رجایی‌شهر انجام شده است. آسو حسن‌زاده می‌گوید: «فشارهای خارجی و اعتراض‌های سراسری مردم جمهوری اسلامی را از آینده خودش نگران کرده و این نظام از پیشمرگان کرد که فعالیت تشکیلاتی دارند، انتقام می‌گیرد و بقای خودش را در سرکوب می‌بیند.»
در ماه‌های گذشته، چند تن از کادرهای احزاب کرد مستقر در اقلیم کردستان عراق، ترور شده‌اند. انگشت اتهام این احزاب همواره متوجه حکومت جمهوری اسلامی بوده است.

آسو حسن‌زاده در پاسخ به این سوال که چگونه است در خاک اربیل چنین اتفاقاتی می‌افتد و مسئولیتی متوجه مقامات اقلیم نمی‌شود، می‌گوید: «جمهوری اسلامی در کل عراق و در اقلیم کردستان نفوذ زیادی دارد. هرچند نیروی نظامی ندارد اما کسانی را دارد که برایش کار می‌کنند. با وجود همه وعده‌‌ها، دولت اربیل به خاطر نداشتن راهبرد روشنی برای محدود کردن دامنه مانور جمهوری اسلامی، فرصتی دخالت و خرابکاری‌های بیشتری به جمهوری اسلامی داده است.»
آسو حسن‌زاده یادآوری می‌کند که هماهنگی‌ تهران و آنکارا برای مقابله با حرکت ملی کردها نیز در این گونه حملات بی‌تاثیر نیست اما نمی‌توان ترکیه را به این‌گونه حملات متهم کرد: «در یکی دو سال گذشته به ویژه پس از رفراندوم استقلال کردستان عراق، ایران و ترکیه بر سر دشمنی با کردها به هم نزدیک شده‌اند اما از نظر استراتژیک، دو کشور نمی‌توانند هم‌پیمان یکدیگر باشند و روی مسائل کلان اختلاف نظر دارند.»

معاون دبیرکل حدک می‌گوید در حمله موشکی ۱۷ شهریور و تسهیلات مربوط به آن، این اقلیم کردستان است که مسئولیت پاسخگویی دارد و هم‌چنین دولت مرکزی عراق که ادعا می‌کند ملی است.
ابراهیم ابراهیمی (زوه‌یی)، رحمان پیروتی، نسرین حداد، هاشم عزیزی، عثمان عثمانی و سهیلا قادری از جمله اعضای کمیته مرکزی حدک هستند که در حمله موشکی ۱۷ شهریور جان خود را از دست داده‌اند. آسو حسن‌زاده می‌گوید شماری از اعضای حزب ناپدید هستند و تعداد کشته‌شدگان ممکن است بیش‌تر از ۱۵ نفر باشد.




می کشند، چون می ترسند! 


به مناسبت اعدام زندانیان سیاسی و تهاجم حکومت به احزاب کرد

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٨ شهريور ۱٣۹۷ –  ۹ سپتامبر ۲۰۱٨

 

یادداشت سیاسی اخبار روز

روز شنبه ۱۷ شهریور همزمان با اجرای حکم اعدام سه نفر از زندانیان سیاسی کرد (رامین حسین پناهی، زانیار و لقمان مرادی)، ستاد مرکزی حزب دمکرات کردستان (حدک) و قرارگاه اعضای حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) در خاک عراق هدف حمله ی موشکی سپاه پاسداران قرار گرفتند. در جریان این حملات بیش از ۱۵ تن از اعضای کمیته مرکزی “حدک” کشته و ۵۰ نفر از جمله مصطفی مولودی، دبیرکل حدک و خالد عزیزی، دبیرکل پیشین این حزب مجروح شده‌اند. این عده درحالی هدف تهاجم نظامی قرار گرفتند که در پلنوم کمیته مرکزی مشغول بحث و گفتگو بودند. پیش از این تهاجم، سپاه پاسداران با یورش به گروهی از اعضای پژاک در مریوان، شش نفر از آنان را کشت و با انتشار یک اطلاعیه اعلام کرد این شش تن را به انتقام درگیری های پیشین با مخالفان در کردستان ایران کشته است.

تهاجم سازمانیافته ی جمهوری اسلامی علیه مخالفان در کردستان ایران محدود به این رویدادها نیست. دو هفته قبل هم بعد از ترور اقبال مرادی فعال حقوق بشر و پدر زانیار مرادی، چهار فعال محیط زیست در جریان آتش سوزی و انفجار در جنگل های مریوان به قتل رسیدند. قتل هایی که پیوسته اتفاق افتاده اما در ماه های اخیر و پس از خیزش دیماه گذشته و تیر امسال، کثرت و کیفیت آن تغییر کرده و جمهوری اسلامی آشکارا می کوشد نشان دهد که احزاب، شخصیت ها و افراد فعال مخالف را هرکجا باشند و به هر شکلی از مبارزه با رژیم مخالفت کنند، با خشونت سرکوب خواهد کرد.

تهاجم نظامی بی سابقه به ستاد احزاب کرد، اعدام زندانیان سیاسی دربند، گسترش بگیر و ببند و ایجاد فضای امنیتی در کشور قرار است این پیام را به اقشار و گروه های معترض، به کارگران، مزدبگیران، معلمان، زنان، فعالان حقوق ملی و جنبش اعتراضی علیه حکومت برساند که یا دست از اعتراض و مبارزه بردارید و یا خو د را برای مشت آهنین و پرداخت هزینه ی سنگین رویارویی با حکومت آماده کنید.
حکومت همزمان قصد دارد نشان دهد در عرصه ی بین المللی و منطقه ای هم از قدرت مانور و توان تعرضی برخوردار است و «مشت آهنین» او می تواند در خارج از مرزهای ایران نیز مخالفان را مورد هدف قرار دهد.

تهاجم به ستاد احزاب کرد مخالف در نوع خود بی سابقه است، این تهاجم در کنار بگیر و ببند فعالان کارگری، امنیتی کردن فضای دانشگاه ها، بازداشت چهره های فعال معلمان و فعالان حقوق زنان، ادامه بلاتکلیفی زندانیان فعال زیست محیطی، دستگیری فعالان حقوق بشر و وکلای آزادیخواه، اعمال فشار بر کانون نویسندگان ایران، گسترش بازداشت های پنهانی مخالفان در پی خیزش دی و تیرماه نشانه ی تحول تازه در مبارزه ی مردم علیه حکومت است. تحول در ناتوانی و سست شدن اقتدار حکومت در کنترل اعتراضات رو به گسترش مردم.

جمهوری اسلامی بعد از تجربه رویدادهای سال ٨٨، که به سستی پایه های آن منجر شد، تلاش کرد در جریان اعتراضات دی ماه سال گذشته و تیرماه سال جاری با حضور نظامی در خیابان ها و نمایش “خویشتنداری” در برابر معترضان، هم از برانگیختن بیشتر خشم مردم خودداری کند و هم اقتدار و توان خود را برای حکومت کردن و کنترل اعتراضات در جامعه به نمایش بگذارد. اما تظاهرات مردم حرکتی گذرا و نمایشی نبود که بعد از یکی دو روز سرد و خاموش شود. زیر فشار اقتصادی و فضای امنیتی حاکم کارد به استخوان مردم رسیده است.

مردم در تظاهرات سرتاسری دی و تیرماه به صراحت به حکومت “نه” گفتند و در شعارهایی که می دادند اعلام کردند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند و برای عبور از نظام به خیابان آمده اند؛ آنان مطالباتی دارند که باعث جوشش اعتراضات در جامعه می شود و تا زمانی که این مطالبات برآورده نشود اعتراضات مردم نه تنها از جوشش نمی افتد بلکه به نقطه ی غلیان می رسد. حالا پوسته ی تضاد نمایش توانمندی حکومت و ناتوانی آن در برابر واقعیت اعتراض رو به تعمیق مردم شکافته و جمهوری اسلامی در هراس از رسیدن حرکت اعتراضی مردم به لحظه ی غلیان و عبور از رژیم است که آن “خویشتنداری” توخالی و نمایشی را کنار گذاشته و با تهاجم سازمان یافته به مخالفان و حمله نظامی به ستاد احزاب کُرد مشت آهنین به مردم نشان می دهد و می خواهد در میان مردم رعب و وحشت ایجاد کند. روشی که تاریخ مصرف آن سپری شده و امروز هر کسی که علیه حکومت برخاسته است، چنین اعمالی را پیش از آن که نشانه قدرت حکومت بداند، آن را سست شدن پایه های اقتدار حکومت و محدود شدن توان آن در نمایش خویشتنداری تعبیر می کند.

هر نیرویی که به تهاجم جمهوری اسلامی در چارچوب سرکوب مبارزه ی مردم برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی نگاه می کند، واکنش به عمل جنایتکارانه ی حکومت را هم در همان راستا پی می گیرد. از این منظر هر کس که مدعی هواداری از آزادی، دمکراسی، صلح و حقوق بشر است باید تهاجم نظامی به ستاد احزاب کرد، جنگ افروزی و تروریسم حکومتی جمهوری اسلامی را بدون اما و اگر محکوم کند. دفاع از دمکراسی، حقوق بشر و صلح خواهی با توجیه سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی نیز مغایر است.

می توان با مواضع این یا آن نیروی سیاسی کردستان موافق یا مخالف بود. می توان از توسل به حمایت رقبای منطقه ای جمهوری اسلامی مانند عربستان و آمریکا انتقاد کرد. اما هر کس که در مورد قتل اعضای نیروهای سیاسی کرد ایرانی به دست رژیم جمهوری اسلامی سکوت کند، نه تنها برای صلح، که برای حقوق بشر نیز پشیزی ارزش قائل نیست.

رفتار این حکومت با مردم کرد انکار حق آنان است. همانگونه که حقوق سایر ملیت های ایران را برای دستیابی به حقوق ملی انکار می کند. این حکومت حق مردم ایران برای داشتن زندگی شایسته ی انسان را انکار می کند. پاسخ در برابر چنین رفتاری، ادامه حرکتی است که از خیزش دی ماه به راه افتاده و تا رسیدن به هدف آرام نخواهد گرفت. جمهوری اسلامی هربار که دست خود را بالا می برد تا این حرکت را سرکوب کند، لرزش بیشتر این دست را به نمایش می گذارد.




 راه نجات ایران از دشمن داخلی ومثلث شوم خارجی

نویسنده: احسان

مقاله شماره: ۵۱ (۱۸ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7051

 

مقدمه

تاکنون، فراخوان ها و بیانیه های متفاوتی، از جمله فراخوان رفراندم و بیانیه های شماره یک و دو نجات ایران از سوی اصلاح طلبانی مانند تاجزاده ها انتشار یافته است که هر یک دارای کاستی هایی بوده اند. تأکید آن‌ها بیشتر بر اصلاحات سیاسی یا اصلاح ساختارهای سیاسی به دستِ نه مردم، بلکه خود حاکمیت ایران بود، که مهم‌ترین آن‌ها درخواستهای سیاسی اندرزگونه از حاکمیت برای برداشتن نظارت استصوابی و فراهم کردن آزادی تشکیل سندیکاها و فعالیتِ احزاب سیاسی و احترام به حقوق زنان در انتخاب پوشش را می توان نام برد. اگرچه این‌ مطالبات ارزشمند هستند و از حقوق بنیادین سیاسی  فردی و اجتماعی هر جامعه‌ای بشمار می آیند، ولی هیچکدام از این بیانیه ها و فراخوان ها به سه مساله بسیار مهم زیر اشاره‌ای نداشتند: (1)  تحریم ها اقتصادی و تهدیداتی نظامی که از سوی مثلث شوم خارجی –  آمریکا، اسراییل و عربستان سعودی –، که ممکن است برای انحراف افکار عمومی از فشارها و مشکلات سیاسی  و اقتصادی داخلی کشورشان تهدیدات شفاهی شان را عملی کنند؛ (2) نپرداختن به عدالت اجتماعی و ریشه‌های بی‌عدالتی و نابرابری چند دهه اخیرِ حاکمیت ولایی ایران، که ریشه در اختلاف طبقاتی بین سلب مالکیت کنندگان و سلب مالکیت شوندگان دارد؛ و (3) تصور نادرست نویسندگان این فراخوان ها و بیانیه ها از اصلاح پذیری حاکمیت ایران و از این رو، درخواست های اندرزگونه آن‌ها از حاکمیت مستبد ایران.

هر چند که ما کمتر در این جهان نابرابر شاهد بوده‌ایم که حقوق به حق اکثریت مردم بدون مبارزه متحدانه، مصرانه و پیگیرانه علیه حکومت های مستبد  به آنها برگردانده شود. مطالبات واقعی امروز مردم ایران و جهان، نه فقط مطالبات سیاسی و مطالبات روبنایی، بلکه مطالباتی زیربنایی هستند،   مانند اجرایِ همزمانِ عدالت ها و برابری های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی زیست محیطی، که نیازمند حکومتی به راستی ملی، دمکراتیک و مستقل است، نه حکومتی که تنها تلاش کند منافع اقلیت حاکم بر کشور و منافع نظام سرمایه داری حاکم بر جهان را تأمین و منافع اکثریت مردم را بیش از پیش پایمال کند.

سه پرسش مهم

مهمترین پرسش مطرح در سطح جامعه ایران امروز این است که کدام نیروی سیاسی مترقی می‌تواند رهبری جنیش اجتماعی امروز و فردای ایران را تا سقوطِ رژیم جمهوری اسلامی  به دست بگیرد؛ کدام نیروی سیاسی ایران می‌تواند در حکومت بعدی همزمان این برابری ها و عدالت های چندگانه یاد شده را برای تمام زحمتکشان یدی و فکری ایران به ارمغان بیاورد. پرسش سوم این که حین مبارزه با دشمن داخلی، چگونه می‌توان جنبش مردمی ایران را از انحرافِ آن به دستِ کشورهای بیگانه و رسانه‌های غربی وابسته به نظام سرمایه داری حاکم جهان  و از همه مهمتر از دخالت سیاسی و نظامی امپریالیستی به رهبری آمریکا جلوگیری کرد. آخرین پرسش اینکه آیا هیچ نیروی سیاسی مترقی ایرانیِ داخل یا خارج ایران به تنهایی می تواند همزمان دو دشمن ضدِ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی – رژیم به غایت ارتجاعی و ضدمردمی جمهوری اسلامی ایران و امپریالیسم به رهبری آمریکا – را از سر راه  استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، آبادانی و پیشرفت ایران بر دارد. پاسخ پرسش اخر، به یقین، منفی است. پیش از دادن پاسخ به سه پرسش آغازین، ببینیم الف) علت اصلی شکست انقلاب شکوهمند 57 و جا به جایی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری جدید چه بوده است و ب) چگونه تا به امروژ به بقا و حیاتش ادامه دهد.

الف) با کمال تأسف باید گفت که انقلاب بزرگ مردمی ایران به دلایلیِ چند به بیراهه کشانده شد و روحانیون مرتجع آن را به شکست کامل کشاندند. به نظر می‌آید پراکندگیِ نیروهای سیاسی مترقیِ خواهان آزادی و عدالت اجتماعی و اختلاف‌های اندک شان از اوایل انقلاب تاکنون و نیز درگیر بودن مردم به جنگ ایران و عراق، دو عامل بزرگ بود که کمک کرد حاکمیت ولایی ایران تا به امروز بتواند هم تمام نیروهای سیاسی مترقی – چه مذهبی و چه غیرمذهبی –را  یک به یک قلع و قمع، از مشارکت سیاسی در اداره امور کشور بیرون کند، و خود یکه تاز میدان  و به دیکتاتوری مطلق بدل شود و هم بتدریج احکام دینی و شرعی مانند حجاب اجباری، اصلِ ضد بشری و قرون وسطاییِ ولایت مطلقه فقیه و … را یک به یک به قانون اساسی ایران اضافه، آن‌ها را تا به امروز بر تک تک مردم ایران تحمیل و حق طبیعی انتخاب نمایندگان شان را در دو نهاد قانونگذاری و اجرایی کشور از آن‌ها سلب کند. جمهوری اسلامی همزمان با نقاب ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی به فکر گسترش و صدور «ارزش‌ها و انقلاب اسلامی» به منطقه و سرتاسر جهان افتاد و ،مانند هر حکومت ضدمردمی دیگر، با تراشیدن یکی دو دشمن همیشگی خارجی برای خود – آمریکا و اسراییل – «ارزش‌های اسلامی» را مقدم بر منافع ملی ایران و ایرانیان کرده است تا به ماجراجویی ها و خیالبافی های واهی سیاسی و اقتصادی خود در منطقه و داخل کشور دست یابد. در کنار حاکمیت ولی فقیه، دولت های دست نشانده او، سیاست‌های اقتصادی «رانتی- رفاقتی» و سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی دیکته شده نهادهای اقتصادی بین‌المللی – روی کثیف دیگر نظام سرمایه داری – را هر روز بیش از گذشته اجرا کرده اند. سیاستی که در هر جای دنیا هدفی جز تأمین اقتصادی اقلیتی فرادست و پایمال کردن وقیحانه عدالت اقتصادی اکثریت فرودست جامعه و نوکری و سودرسانی به نهادهای اقتصادی جهانی، از جمله صندوق بین‌المللی پول دنبال نمی کند.

ب) حیات و بقای حاکمیت ارتجاعی و استبدادی ایران به چهار امر بسیار مهم زیر بستگی تام و کمال دارد: (1) وانمود به انقلابی، ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در ایران، منطقه و حتی جهان؛ (2) انتخابات مهندسی شده، تا از این شیوه ی به غایت غیردمکراتیک خود را حکومتی مشروع در ایران و جهان جای بزند و در هر دوره چهار ساله مردم را به انتخاب بین بد و بدتر از بین نمایندگان «اصلحِ» ولی فقیه ی عبور داده شده از صافی شورای نگهبان وادار کند؛ (3) اصل ولایت مطلقه فقیه، به عنوان مهمترین گره کور مشکلات چندبعدی امروز ایران، که مردم را دارای شعور کافی برای تعیین سرنوشت خود نمی‌داند و باید ولی و نماینده خداوند در روی زمین به جای آنها فکر و تصمیم گیری کند، ولایت فقیه ای که نهادهای نظامی- سیاسی و اقتصادیِ در هم تنیده تمام قد از آن دفاع می کنند.

راه نجات ایران از حاکمیت ولایی مستبد ایران و مثلث شوم خارجی به رهبری آمریکا چیست؟

1) خیابان: دست کم دو تجربه تلخ از کودتای آمریکایی- انگلیسی سال 32 و غارتِ انقلاب 57 به دست روحانیون مرتجع و نیز تجربه چند دهه اخیر ما از اصلاح ناپذیری حاکمیت ولایی ایران، به ما مردم و تمامی نیروهای سیاسی مترقی ایران می آموزد که باید به خیابان‌ها آمد و ماند و نباید تا نگرفتن تام و کمالِ حقوقِ به حق خود از پای نشست و خانه نشین شد، که هیچ حکومت مستبد و هیچ طبقه اقلیت ثروتمندِ حاکم حاضر نمی‌شود قدرتِ سیاسی و اقتصادی اش را با سکوت، درخواست و التماس نیروهای سیاسی به دست مردم بسپارد. پس باید وارد یک مبارزه تمام‌عیار مدنی و طبقاتی شد، تا طبقه اکثریت فرو دستِ سلب مالکیت شده بر طبقه اقلیت فرادستِ سلب مالکیت کننده به چیرگی کامل برسد. هرگز نباید لحظه ای میدان مبارزه، خیابان، را ترک کرد. «خیابان» قویترین سلاحِ سلب مالکیت شدگان هر جامعه‌ای است، که بر هر سلاحِ اهریمنیِ اقلیتِ حاکمِ سلبِ مالکیت کننده پیروز خواهد شد. خیابان‌ها میدان های مبارزه مدنی است که در آن می‌توان سرزمین، استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی پایمال شده، محیط زیست در حال نابود شدن، اخلاق و شرافتِ در حال از دست رفتن، و خلاصه حقوق به حق خود و فرزندان خود را از چنگ هر حکومتی، از جمله حاکمیتِ مستبدِ قرون وسطاییِ تا مغز استخوان فاسد ایران بیرون کشید و آن را برای همیشه از اریکه قدرت به زیر کشید. در این مبارزه متحدانه و پیگیرانه مدنی، اما، مردمِ حاضر در خیابان‌ها باید بدانند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند و نیازمندِ جبهه  متحد واحدی از تمام نیروی های سیاسی مترقی هستند که آن‌ها را آموزش و سازماندهی دهد.

 2) اتحاد نیروهای سیاسی

برای برچیدن رژیم ولایی ایران، نیروهای سیاسی مترقیِ تاکنون پراکنده حال باید (1) اختلافات و اشتباهات کوچک و بزرگ حال و گذشته و بحث‌های تمام نشدنی ِتئوریک شان و سرزنش های یکدیگر را کنار گذاشته و پراکندگی تاکنونی شان را به اتحادی منسجم بدل کنند و با طلب بخشش ازتمام مردم به خاطرِ پراکندگی شان، از همین امروز در کنارشان بایستند و (2) در یک جبهه واحد ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی گرد هم آیند.

3) آموزش، تبلیغ و سازماندهی

به عنوان یک ستاد مشترک فرماندهی، این جبهه می تواند با انتشار اعلامیه ها و نشریات و راه اندازی یک شبکه صوتی و تصویری خود را به تمام مردم ایران معرفی کرده و به آموزش و تبلیغ اهداف خود در میان مردم ایران و سازماندهی آن‌ها بپردازد تا با افزایش آگاهی سیاسی و طبقاتی مردم از ویژگی‌های ضدبشری دو دشمن داخلی و خارجی بتوان اعتراضات و اعتصابات پراکنده مردم جان به لب رسیده را به تدریج گسترده‌تر و سراسری کرد و در نهایت مردم با مقاومت پیگیرانه مدنیِ خود و ماندن در خیابان‌ها بتوانند این حکومت ولایی ِ ارتجاعی و دیکتانوری را بدون هیچ دخالت سیاسی و نظامی خارجی برچینند.

کدام نیروهای سیاسی می‌توانند در این جبهه واحد ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی متحد شوند؟

  هر نیروی سیاسی مترقی که:

* مخالف سرسختِ هرگونه دخالت سیاسی و نظامی کشورهای خارجی تحت هر بهانه‌ای و خواهان تعیین سرنوشت مردم به دست خود مردم باشد.

خواهان مبارزه مسلحانه با این حاکمیتِ تا دندان مسلح نباشد، چرا که این مبارزه به دلیل عدم توازن قوا بی‌شک شکست خورده و حکومت را مستبدتر خواهد کرد و یا ممکن است کشور را به جنگ‌های داخلی خانمان سوز طولانی مدت بکشاند و آن را در معرض تجزیه و فروپاشی قرار دهد، که این، تنها، خواست همان مثلث شومِ فاشیستی، نژادپرست و ارتجاعی آمریکا، اسرائیل و عربستان و بهانه‌ای بسیار بی‌نظیر برای دخالت های نظامی «بشردوستانه» امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه اش  در سرزمین ایران است.

* خواهان مبارزه پیگیر با و سرنگونی رژیم ولایت فقیه و حاکمیت ارتجاعی و دیکتاتوری ایران از طریق مقاومت متحدانه و پیگیرانه مدنی مانند اعتراضات گسترده خیابانی و اعتصابات سراسری باشد.

* خواهان جدایی دین از حکومت باشد و حقوق تمام گروه ها، سازمانها و احزاب سیاسی را در فعالیت‌های سیاسی آزاد و بی قید و شرط محترم بشمارد.

* خواهان اجرای همزمان عدالت ها و برابری های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیست-محیطی باشد.

* خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو هر نوع اعدام باشد.

* خواهان حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران باشد.

* خواهان رفع تبعیض از زنان باشد و به حققوق زبانی، قومی، دینی و جنسیتی افراد و گروه‌های مختلف در تمام نقاط ایران احترام بگذارد.

اهداف کوتاه، میان و بلند مدتِ این جبهه واحد ضداستبدادی چیست؟

* راه اندازی یک شبکه صوتی و تصویری و شناساندن جبهه واحد به مردم ایران و جهان؛

* آموزش و تبلیغ اهداف جبهه واحد در میان ایرانیان داخل و خارج کشور و سازماندهی اعتراضات و اعتصابات تا از طریق فعالیت های علنی و مخفی بتوان در کنار شرایط عینی موجود، شرایط ذهنی لازم را برای یک انقلاب ملی و دمکراتیک فراهم آورد؛

* تشویق مردم به آمدن به و ماندن در خیابانها و مقاومت پیگیرانه مدنی تا برچیدن و سرنگونگی کاملِ حاکمیت  ولاییِ ارتجاعی و دیکتاتوری ایران؛

* تدوین قانون اساسی جدید ملی و دمکراتیک از سوی مجلس موسسان برآمده از این جبهه واحد، که تمرکز آن بر تصویبِ قوانینی مانند زیر باشد که دولت ها را موظف می کند (1) سیاست‌های اقتصادی مردمی، ملی و دمکراتیک تولید-محور، اشتغالزا و تضمین کننده حقوق، رفاه و امنیت شغلی تمام مزدبگیران ایران را دقیق اجرا کند؛ (2) از تاسیس مدرسه‌ها و دانشگاه‌های خصوصیِ تبیعض آمیز جلوگیری و تحصیل رایگان و برابر را برای تمام دانش آموزان و دانشجویان در تمام مقاطع تحصیلی در تمام نقاط ایران مهیا کند؛ (3) برابری دستمزد و حقوق مدنی زن و مرد در همه زمینه‌ها را در تمام مؤسسات دولتی و غیردولتی اجرا و نظارت کند(4) از ازدواج زودهنگام دختران و پسران و داشتن چندهمسر جلوگیری کند؛ (5) برابری مشارکت زنان و مردان از تمام اقوام ایرانی را در تمامی مشاغل و فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه فراهم کند؛ (6) آزادی بی قید و شرط اندیشه، دین، بیان، قلم، مطبوعات، و حق تشکیل سندیکاهای مستقل صنفی کارگران، کشاورزان، کارمندان و دانشجویان را فراهم کند؛ (7) تمام مغزهایِ متخصص، ثروتمندان، سرمایه گذاران و افراد سیاسی خود-تبعیدی ایرانیِ خارج از کشور به کار و زندگی شرافتمندانه در ایران جذب و تشویق کند؛ و غیره.

* پای ریزی یک حکومت ملی و دمکراتیک با ائتلاف تمام نیروهای سیاسی مترقی در جبهه واحد و

* برگزاری انتخابات آزاد پس از سرنگونی رژیم اسلامی ایران.

 فراموش نکنیم: برای نجات ایران امروز، اتحاد فردا  بسیار دیر، جبران ناپذیر و نابخشودنی است

به امید روزهای پر از لبخند و شادی برای تک تک ایرانیان

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7051




رامین حسین پناهی، زانیار و لقمان مردادی، اعدام شدند 


رامین حسین پناهی، لقمان مرادی و زانیار مرادی سه تن از زندانیان سیاسی ایران شب گذشته در زندانی رجایی شهر کرج اعدام شدند.
خبرگزاری امنیتی فارس با تایید این خبر نوشته است که حکم اعدام این سه نفر اجرا شده است.

در روزهای اخیر همزمان با تشدید خطر اعدام زندانیان سیاسی کرد، موج اعتراض و نگرانی در محافل آزادی خواه و ضدحکومت جمهوری اسلامی بالا گرفته بود. جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران و آگنس کالامارد، گزارشگر ویژه اعدام‌های غیرقانونی سازمان ملل، روز جمعه ۱۶ شهریور از مقام های ایران خواسته بودند تا فورا اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی کُرد؛ زانیار مرادی، لقمان مرادی و رامین حسین پناهی را متوقف کنند.

در بیانیه این گزارشگران سازمان ملل متحد آمده بود: ما از حکومت ایران می‌خواهیم براساس تعهدات بین‌المللی‌اش فورا اجرای حکم اعدام این افراد را متوقف کرده و حکم اعدام صادره علیه آن‌ها را نیز لغو کند.
این گزارشگران سازمان ملل گفته بودند که احتمالا روز شنبه حکم اعدام لقمان و زانیار مرادی اجرا خواهد شد.




توطئه جمهوری اسلامی برای سندیکا سازی فرمایشی را خنثی کنیم! 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ شهريور ۱٣۹۷ –  ۷ سپتامبر ۲۰۱٨

 

ده ها تن از فعالین سیاسی و اجتماعی، تشکل های دموکراتیک و رسانه های خبری در یک فراخوان عمومی که خطاب به سندیکاهای کارگری در جهان، نهادهای مدافع حقوق کارگران و تشکل های مدافع حقوق شهروندی منتشر شده، ضمن اعتراض به اقدامات حکومت اسلامی برای سندیکاسازی فرمایشی، خواهان مقابله با این نقشه ی ضدکارگری شده اند:

به : سندیکاهای کارگری در سراسر جهان
به : نهادهای مدافع حقوق کارگران
به : همه تشکل های مدافع حقوق شهروندی

توطئه جدید رژیم جمهوری اسلامی برای سندیکا سازی فرمایشی را افشاء و خنثی کنیم!

رژیم اسلامی ایران که در تمامی دوره سیاه حاکمیت چهل ساله خود به بیرحمانه ترین روش ها تشکل های مستقل کارگری، توده ای، مدنی و اصولاً هر نوع تشکل مستقل را سرکوب نموده، اکنون با توسل به سندیکا سازی فرمایشی و نقشه های شوم منزوی کردن سندیکاهای مستقل و رزمنده، توطئه دیگری برای درهم شکستن تشکل های مستقل کارگری را آغاز کرده است.
ازجمله به دنبال سفر موفقیت آمیز نمایندگان سندیکای شرکت واحد به اروپا و اعلام حمایت اتحادیه های بزرگ و کنفدراسیونهای کارگری اروپائی از مبارزات آنها در دفاع از حقوق کارگران و حفظ استقلال تشکل خود، دستگاه های امنیتی رژیم اسلامی همراه با تشکل های وابسته به رژیم نظیر “شورای اسلامی کار” در همکاری با برخی از عوامل خود فروخته تلاش می کنند تا یک سندیکای دست ساز فرمایشی علیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که از اولین سندیکاهای مستقل کارگری ایران در سالیان جدید است، ایجاد کنند. همین تلاش ها در مورد سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نیز شروع شده است. ایجاد کانال جعلی و پخش اخبار کاذب از سوی این کانال ها و اختلاف انداختن میان فعالین کارگری با هدف منزوی کردن سندیکاها نیز حلقات دیگری در زنجیر این توطئه هستند. فعالین و حامیان سندیکاهای نامبرده که تشکل های کارگری اصیل و مبارز هستند علیرغم پیگرد، زندان، شکنجه و فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایشان برای منافع کارگرانی که نمایندگی آن ها را بر عهده دارند مبارزه کرده و همواره به عدم وابستگی و استقلال کامل این تشکل های متعهد بوده اند.
با اوج یابی مبارزات بخش های وسیعی از مزد و حقوق بگیران به ویژه پس از خیزش دی ماه گذشته، باید این توطئه برای شکاف انداختن و در هم شکستن صفوف واحد کارگران و دیگر مزد و حقوق بگیران و نابود ساختن استقلال تشکل های آن ها، از سوی همه وجدان های آگاه و همه فعالان مسئول و متعهد به اردوی کار و زحمت افشاء و خنثی شود.همه با هم از تشکلهای مستقل کارگران و حقوق بگیران دفاع کنیم!

ما امضاء کنندگان این فراخوان شما را فرا می خوانیم که بهر طریق ممکن و موثر و از جمله با بسیج سازمان های مدافع اردوی کارو زحمت و افکار عمومی مسئول ومترقی، با افشاء این توطئه رژیم جمهوری اسلامی به توانمندی هر چه بیشتر جنبش مزد وحقوق بگیران ایران یاری رسانید.

امضاها

الف:
آذر معتضدی – آرسن نظریان ( مترجم و نویسنده) – آرش امجدی- آرمان پویا- آمادور نویدی (فعال سیاسی و رسانه ای) – آرش کمانگر(فعال سیاسی و رسانه ای)- ابراهیم آوخ- ابوالقاسم شمسی- ابراهیم پویان- ابراهیم دینخواه- ابوالحسن عظیمی- احسان حقیقی نژاد- احسان ثابت( فعال اتحادیه کارگری)- احمد بناساز نوری – احمد خزاعی- احمد سعیدی- احمد نائینی- احمد نوین- احمد مقیمی- احمد شکوهی- اردشیر مهرداد- ارژنگ بامشاد- اردشیر نظری- آذرفارسی- اسماعیل فتاحی- اصغر ایزدی- اصغر زین الدین- اصغر نصرتی- اکبر دیلمی (کارگر کارخانه )- اقبال بیژن زاده – اکبر مرادیانی – اکرم کوهساری مرند-الیاس سلطانی اسکی – امیراصغری (فعال سیاسی)- امیرجواهری لنگرودی- امیرعلی متولی- ایمان مهدیزاده – ایرج حیدری- ایرج زارع- ایرج مصداقی (فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق)

ب:
بابک عماد- باقر ابرهیم زاده- بهروز برومند- بهروز خباز – بهروز دهقانی- بهروز سورن- بهروز عارفی- بهروز فراهانی- بهروز نظری- بهروز پیله ور(فعال سیاسی و رسانه ای) – بهرنگ زندی- بیژن سعید پور- بهزاد بارخدائی – بهنام چنگائی – بهرام رحمانی

پ:
پروانه بکا- پروانه حاجیلو(فعال سیاسی و زندانی سیاسی دهه شصت) – پریسا امجدی – پروین ریاحی-پروین حسینی- پرویز داورپناه- پرویز جواهری- پرویز میرمکری- پتی محمد بلوچ- پیروز زورچنگ

ت:
تهمینه بقائی

ث:
ثریا چیت ساز

ج:
دکتر جان الفتی( سوئد) – جعفر حسین زاده (فعال کارگری و مدنی)- جلال نادری- جمشید صفاپور- دکتر جواد قدسی – جواد اسکوئی- جمیله ندائی- جمشید مهر

چ:
چنور محمدی- چنور مکی – چیا رحیمی

ح:
ح ریاحی- حسن حسام- حسن عزیزی- حسن فقیهی- حسن نایب هاشم- حسن نادری – حسین سعدی- حسین شکوهمند- حسین فردوسی- حسین نقی پور- حسین مقدم (مدافع جنبش رادیکال کارگری)- حسین جوینده- حمزه عظیمی- حمید آذر- حمید موسوی پور اصل – حمید پورقاسمی – حمید نوروزی- حمید نوبری- حمید نوشادی – حمید شجاع زیبا- حمید سلطانی- حمید سیاح

خ:
خلیفه موسوی

د:
داریوش ارجمندی- داود احمدلو- دلیر سفیدی

ر:
رزا دیار – روزا رحیمی- رویا دیناروند- رسول شوکتی- رحیم استخری- رضا بی شتاب(شاعر) – رضا بهرنگ- رضا برومند – رضا پایا – رضا چیت‌ساز- رضا سپید رودی- رضا رئیس دانا- رضا مهاجر- رضا رحیمی- رشید دیلمن- رفعت رنجبران لنگرودی- روبن مارکاریان

ز:
زانیار فاتحی

ژ:
ژاله سهند (فعال سیاسی)

س:
سارا مولوی- ستار رحمانی- سحر صبا- سروش قازاریان- دکتر سعید رهنما ( محقق و استاد دانشگاه یورک) – سعید تقوی- سعید نقره کار- سعید محمدی (فعال سیاسی)- سوسن شهبازی- سوسن بنیانی -سیما ریاحی لنگرودی- سیمین مردوک – سیاوش میرزایی( شاعر) – سیاوش کارساز- سیامک انصاری- سیامک جهانبخش ( فعال سیاسی)- سیامک موئد زاده (فعال کارگری) – سودابه صالحی – سیرانوش مرادیان- سیروس بینا ( استاد اقتصاد و عضو شورایعالی اقتصاددانان پشتیبان صلح و امنیّت) – سهیلا لیندهورست

ش:
شاهین کاظمی- شایان شیخی- دکتر شجاع الدین اعتمادی(استاد دانشگاه)- شروین رها- – دکتر شکور بابا زاده – شورش محمدی- شهاب بخشائی- شهاب برهان- شهاب شکوهی (فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق) – شهناز غلامی – شهلا عبقری – شهلا مسافر – شهین پویا – شهین نوروزی

ص:
صادق افروز- صدیق جهانی( فعال کارگری)- صفار ساعد ( فعال سیاسی)

ع:
عالم جوادی(فعال سیاسی) – عسکر شیرین بلاغی- عزیز عارفی – عصمت طالبی- علی اشرف- علی بلوچ- علی پیچگاه( فعال کارگری) – علی مبارکی(فعال کارگری نماینده سابق سندیکای پروژه ای آبادان)- علی رسولی – علی خدری- علی دروازه غاری( فعال سیاسی و استاد دانشگاه) – علی دماوندی – علی فیاض – علیرضا حیدری – علیرضا کیا (فعال سیاسی)- عالیه ضیایی- عمر مینائی- عیدی نعمتی (شاعر)

غ:
غلام عسکری بختیاری (فعال کارگری درتبعید)- غلامرضا غلامحسینی-غلام حسن پیریائی

ف:
فریبا ثابت- فرشید غفاری- دکتر فرشید فریدونی (استاد رشته ی علوم سیاسی و مدیر “پژوهش جنبش های اجتماعی ایران” و سایت “آرمان و اندیشه”)- فرهاد بشارت- فرهاد دانشور- فرامرز رفیعی- فریدا سهرابیان- فریده برازنده- فروغ اسدپور- فیروزه راد- فیروزه رمضانزاده – فرخ قهرمانی- فرهنگ طاولی – فرهنگ قاسمی – فریدون شهنی ارزانی – فرید اخلاقی

ک:
کامبیز گیلانی- کاوه دادگری- کیخسرو پرویز

گ:
گلناز غبرایی

ل:
لقمان ویسی

م:
مانوئل اسماعیلی (فعال با سابقه جنبش سندیکائی)- مازیار واحدی – مسعود راد فر- محسن ضیایی – دکترمحمد حسین یحیایی – محبوبه مشگین – محمد رضا روحانی (وکیل دادگستری)- محمدرضا شالگونی- محمد تجلی‌جو لنگرودی- محمد محبی (زندانی سیاسی سابق) – محمد حسامی- محمد خسروی- محمد تقی سیداحمدی (فعال کارگری) – محمد دلبریان- محمد هادی امینیان- محمود عسگری (فعال سیاسی)- محسن رضوانی – مرتضی افشاری (فعال کارگری)- مریم اسکویی- مریم امانی- مریم عظیمی- مریم محسنی- مریم درویشی- منوچهر سلطانیان- منوچهر رادین (نویسنده ، کارگردان و بازیگر تاتر) – منوچهر یاوری – مجتبی نظری- مجید احمدی- مجید دارابیگی- مجید مشیدی (فعال سیاسی تبعیدی)- میلا مسافر- مینا اخگر- مینو ایرانی- مینو میرانی- مهرانگیز دابویی – مهرداد کریمی ها- مهدی استعدادی شاد (نویسنده)- مهرداد باباعلی- محمد فارسی

ن:
نادر خلیلی (نویسنده)- نادرفولادی- ناصر رحمانی نژاد- ناصر پیشرو- ناصر غفرانی( بازیگر مدرسه موش ها و تاتر کودکان) – ناصر جوهری- ناصر مصلحتی- ندا صوفیه- ندا نوآور- نسرین احمدی (فعال اتحادیه پرستاران)- نقی ریاحی لنگرودی- نجف روحی- نگار محسنی- نرگس شریفی- نصرالله قاضی – نوید مومنی- نیکی میرزایی (شاعر)

ه:
هادی رحیمی- هادی میتروی- هنریک میناس- هوشنگ دیناروند – هوشنگ سپهر

ی:
یاسمین میظر (هیئت تحریریه نشریه کریتیک؛ پژوهشگر ارشد در دانشگاه آکسفورد) –یاشار فاتحی- یوسف آبخون – یوسف هیرکانیان ( فعال سیاسی)- یعقوب حبیبی

نهادها:

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران ـ پاریس

انجمن فرهنگی – اجتماعی اندیشه – گوتنبرگ / سوئد

انجمن مهرگان – گوتنبرگ

اتحاد عمل تشکلهای چپ ایرانی در امریکای شمالی

جنبش کارگری چگوارا

کانون اندیشه کپنهاگ

کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید

کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ

کانون همبستگی با جنبش کارگری در ایران ـ فرانکفورت

کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران – هانوفر

کانون همبستگی کارگران ایران و کانادا

صفحه فیس بوکی “برای اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم”

مجموعه عصر آنارشیسم

نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران (غرب آلمان)

رسانه ها:

رادیو پیام کانادا

سایت علیه ستم جنسیتی
rahekaregar.com

سایت اتحاد کارگری
http://etehad-k.com

سایت لجور
http://www.lajvar.se

سایت سازمان راه کارگر
www.rahekaregar.com

سایت رضا بی شتاب

سایت اشتراک ووردپرس

سایت سیاسی ، خبری خاوران
https://khawaran.wordpress.com

سایت سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
http://www.rahekargar.net

سایت احترام آزادی

وبلاگ اندیشه
http://andishegbg.blogspot.se

وبلاگ اخگر

سایت مجید مشیدی

سایت روشنگری
http://roshangari.info

سایت برای آزادی
http://barayeazadi.com

سایت گزارشگران
http://www.gozareshgar.com

امضا ها ادامه دارد:
در صورت موافقت با متن لطفاً امضاء پشتیبانی خود را برای فهرست دوم ، به آدرس زیر ارسال کنید:
[email protected]

 




بیانیه ی پایانی نشست تهران منتشر شد 

 

 

  • روسای جمهور ایران، روسیه و ترکیه در بیانیه پایانی نشست صلح سوریه در تهران، بیانیه ای منتشر کردند. آن ها در این بیانیه نوشتند به همکاری خود برای نابودی گروه های تروریستی ادامه خواهند داد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ شهريور ۱٣۹۷ –  ۷ سپتامبر ۲۰۱٨

روسای جمهور ایران، روسیه و ترکیه در بیانیه پایانی نشست صلح سوریه در تهران، بیانیه ای منتشر کردند. آن ها در این بیانیه نوشتند به همکاری خود برای نابودی گروه های تروریستی ادامه خواهند داد. روسای جمهور سه کشور با اعلام رضایت از دستاوردهای روند آستانه تنها راه حل بحران سوریه را فرایند سیاسی و مذاکره دانستند و تصریح کردند که بحران سوریه راه‌حل نظامی ندارد.
متن بیانیه پایانی نشست سه جانبه تهران به شرح زیر است:

روسای جمهور:
۱. رضایت خود را از دستاوردهای فرمت آستانه از ژانویه‍ی ۲۰۱۷ به ویژه پیشرفت بدست‌آمده در کاهش خشونت در سرتاسر جمهوری عربی سوریه و کمک به صلح، امنیت و ثبات در آن کشور ابراز داشتند؛
۲. بر پایبندی مستحکم و مستمر خود به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی جمهوری عربی سوریه و همچنین اهداف و اصول منشور ملل متحد تأکید ورزیده و تصریح نمودند که این اصول از سوی همگان باید محترم شمرده شود. روسای جمهور تصدیق نمودند که هیچ اقدامی، فارغ از عامل/عاملان آن، این اصول را نباید تضعیف نماید. آنها تمامی تلاش ها به منظور ایجاد واقعیات جدید در صحنه میدانی به بهانه مبارزه با تروریسم را مردود شمرده و اراده خود برای ایستادگی در برابر مقاصد تجزیه طلبانه با هدف تضعیف حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه و همچنین امنیت ملی کشورهای همسایه را ابراز نمودند.
۳. وضعیت میدانی کنونی را مورد بحث قرار داده، به ارزیابی از تحولات جمهوری عربی سوریه پس از آخرین نشست خود در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱٨ در آنکارا پرداخته و موافقت نمودند همکاری های سه جانبه را در تطابق با توافق های خود استمرار بخشند. در این ارتباط، آنها وضعیت منطقه کاهش تنش ادلب را دنبال کرده و تصمیم گرفتند تا همسو با اصول فوق الذکر و روح همکاری که در فرمت آستانه شکل گرفته است، به این موضوع بپردازند.
۴. بر عزم خود مبنی بر ادامه‍ی همکاری برای نابودی نهایی داعش، جبههالنصره و تمامی دیگر افراد، گروه‌ها، تشکل‌ها و موجودیت‌های وابسته به القاعده یا داعش در سوریه که از سوی شورای امنیت سازمان ملل شناسایی شده‌اند، تصریح کردند. روسای جمهور تاکید نمودند در جنگ علیه تروریسم، جداسازی بین گروه های تروریستی مذکور و گروه های معارض مسلح که به رژیم آتش بس پیوسته اند یا خواهند پیوست، از جمله با توجه به جلوگیری از تلقات غیرنظامی، بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
۵. بر این باور خود تصریح نمودند که منازعه سوریه هیچ راه‌حل نظامی نمی‌تواند داشته باشد و تنها از راه طریق یک فرایند سیاسی مذاکراتی می‌توان به آن پایان داد. روسای جمهور بر اراده خود جهت ادامه همکاری فعالانه به منظور پیشبرد فرایند سیاسی همسو با تصمیمات کنگره گفتگوی ملی سوریه در سوچی و قطعنامه ۲۲۵۴ شورای امنیت سازمان ملل تاکید ورزیدند.
۶. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف پیشبرد فرایند با راهبری سوری و مدیریت سوری به منظور دستیابی به حل و فصل سیاسی تصریح کردند و بر تعهد خود در کمک به ایجاد و آغاز کار کمیته قانون اساسی تاکید نمودند. روسای جمهور نسبت به رایزنی های مفید بین مقامات ارشد خود و فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور سوریه ابراز رضایت کردند.
۷. بر ضرورت حمایت از تلاش‌ها برای کمک به تمامی سوری‌ها به منظور اعاده به زندگی عادی و صلح‌آمیز و نیز تسکین آلام آن ها تأکید کردند. در این ارتباط، روسای جمهور از جامعه بین‌المللی، به‌ ویژه سازمان ملل و نهادهای بشردوستانه آن خواستند تا کمک های خود به سوریه را از طریق ارائه کمک‌های انساندوستانه بیشتر، تسهیل مین‌زدایی انسان‌دوستانه، احیای امکانات زیربنایی اصلی از جمله تأسیسات اجتماعی و اقتصادی و حفظ میراث تاریخی افزایش دهند.
۸. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف حمایت از شهروندان و بهبود وضعیت انسانی از طریق تسهیل دسترسی های سریع، ایمن و بدون مانع به تمامی سوری های نیازمند تاکید نمودند.
۹. بر ضرورت ایجاد شرایط لازم به منظور بازگشت ایمن و داوطلبانه آوارگان و اشخاص بی خانمان شده داخلی به اقامتگاه های اصلی خود در سوریه تاکید کردند. بدین منظور، روسای جمهور بر ضرورت هماهنگی میان تمامی طرف های ذیربط از جمله دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد و دیگر آژانس های تخصصی بین المللی تاکید ورزیدند. روسای جمهور موافقت کردند تا ایده برگزاری یک کنفرانس بین المللی در خصوص مهاجران و اشخاص بی خانمان شده داخلی سوری را بررسی نمایند.
۱۰. از پیشرفت امور انجام شده در کارگروه آزادی بازداشت‌شدگان/ ربوده‌شدگان و تحویل اجساد و شناسایی مفقودان با مشارکت کارشناسان سازمان ملل و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ استقبال نمودند.
۱۱. بنا به دعوت جناب آقای ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور فدراسیون روسیه، تصمیم گرفتند نشست بعدی خود را در فدراسیون روسیه برگزار نمایند.
۱۲. روسای جمهور فدراسیون روسیه و جمهوری ترکیه تشکر صمیمانه خود را به جناب آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران به منظور میزبانی نشست سه جانبه سران در تهران ابراز نمودند.




سه ایده باشگاه رُم

والنتین کاتاسانوف(١)

https://www.fondsk.ru/news/2018/09/04/tri-idei-rimskogo-kluba-46724.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/09/07/

۱۶ شهريور- سنبله ۱٣۹۷

بمناسبت پنجاهمین سالگرد مین‌گذاری به زیر بشریت

فقط افراد معدودی، شاید، توانستند نقش باشگاه رُم در سرنوشت جهان را ارزیابی نمایند. اغلب گفته می‌شود باشگاه رم یک «اتاق فکر» است که به پیش‌بینی فرایندهای جهانی مشغول است. اما آن، تفاوت اساسی با دیگر مؤسسات مشابه دارد. باشگاه رم نهادی است که در سمت باصطلاح «منافع بشریت» کار می‌کند. در حال حاضر نیز ذینفعان آن کسانی هستند که ۵٠ سال پیش آن را بنیان نهادند.

تصور می‌شود، که باشگاه رم توسط اورلیو پچسی (١۹٠۸- ١۹۸۴) دانشمند، مدیر و فعال اجتماعی ایتالیایی و الکساندر کینگ مدیر کل در امور علمی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه بنیانگذاری شد. اما دیوید راکفلر که در سال ۲٠١۷ در سن ١٠۲ سالگی مرد، مؤسس اصلی این ساختار  بود.

در سال ١۹۶۵ در عمارت دیوید راکفلر واقع در بلاجیو (ایتالیا) کنفرانسی تحت عنوان «شرایط نظم جهانی» برگزار گردید، که در آن بیست نفر روشنفکر با دعوت صاحب ملک شرکت داشتند. و ۶- ۷ آوریل سال ١۹۶۸ در رم  جلسه نمایندگان با شرکت ۷۵ نفر برگزار شد که در آن جلسه تصمیم دایر بر تأسیس باشگاه رم اتخاذ گردید. شرکت‌کنندگان جلسه اعلام کردند، که باشگاه باید به فعالیت‌های روشنگرانه پیرامون توصیف شاخص‌های مطلوب آینده بشر مشغول شود. توافق کردند، که تعداد اعضای باشگاه رم شامل ١٠٠ نفر از سرشناس‌ترین دانشمندان، فعالان اجتماعی، سیاسی و مالی کشورهای مختلف باشد. کمیته اجرایی متشکل از ١۲ نفر سمت و سوی فعالیت‌ها و دستور کار جلسات سالانه باشگاه را تعیین می‌کند. جشن پنجاهمین سالگرد تأسیس باشگاه رم در  ١۷- ١۸ اکتبر سال ۲٠١۸ در رم برگزار خواهد شد.

از سال ۲٠٠۸ مقر باشگاه رم در وینترتور (Winterthur) سویس واقع است. باشگاه علاوه بر اعضای اصلی، دارای اعضای وابسته نیز می‌باشد، که در کار تهیه طرح‌ها و گزارش‌های مورد نیاز باشگاه مشارکت می‌نمایند. از میان مقامات دولتی، سیاستمداران، دانشمندان پیشرو مهمانان افتخاری برای حضور در نشست‌های سالانه باشگاه رم دعوت بعمل می‌آید. باشگاه علاوه بر اعضای اصلی و وابسته، اعضای افتخاری نیز دارد. اسامی هنری کیسنجر وزیر خارجه سابق آمریکا، فلیپ پادشاه بلژیک، هاویر سولانا دبیرکل سابق ناتو، میخائیل گارباچوف دبیرکل سابق حزب کمونیست اتحاد شوروی، تد ترنر میلیاردر و بنیانگذار سی‌ان‌ان، البرت گور معاون اسبق رئیس جمهور آمریکا، بلگیتس بنیانگذار مایکراسوفت، کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل متحد، بیاتریس پادشاه هلند، بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق آمریکا، جورج سورس دلال مالی،تونی بلر نخست وزیر سابق انگل‌ستان، رومانو پرودی و ژاک دلور رؤسای سابق اتحادیه اروپا در فهرست اعضای باشگاه ثبت شده است.

باشگاه رم جغرافیای فعالیت خود را بحساب انجمن‌های ملی که در ٣۵ کشور ایجاد کرده،بطور مستمر گسترش می‌دهد. در سال ١۹۸۹ انجمن همکاری با باشگاه رم در اتحاد شوروی تأسیس گردید. انحلال اتحاد شوروی مانعی در جهت تشکیل مجدد انجمن همکاری روسیه با باشگاه رم که اکنون تحت حمایت بنیاد تحقیقات پیشرفته فعالیت می‌کند، ایجاد نکرد.

باشکاه رم در حوزه‌های عمومی و غیرعمومی فعالیت می‌کند. در حوزه عمومی، مقدم بر همه، گزارشات باشگاه ارائه می‌شود. اولین‌های آنها در سال‌های ١۹۷٠ ظاهر گشتند. آنها حاوی پیش‌بینی‌های توسعه جهانی بودند که در قالب‌های ریاضی ارائه شدند.

نخستین گزارش زیر عنوان «روند توسعه جهانی» که از سوی ج. هورستر پروفسور دانشکده فنی ماساچوست تدوین شده بود، در سال ١۹۷١ انتشار یافت. ادامه آن را گروه تحقیقاتی به رهبری دنیس مدوزا بعهده گرفت و در سال ١۹۷۲ گزارش «محدوده رشد» را منتشر نمود. گزارش‌ها محتوی نتایج محاسبات کامپیوتری روند توسعه بشری: تولیدات صنعتی و کشاورزی، رشد جمعیتی، ذخایر منابع طبیعی، آلودگی محیط زیست در دوره ده سال نزدیک بودند. نتایج امیدبخش نبودند. ادامه رشد اقتصادی توأم با رشد جمعیتی، طبق برآوردها، می‌بایست سنگینی هر چه بیشتری بر منابع طبیعی و حیات در روی زمین وارد نماید. در اثر کاهش شدید منابع طبیعی و آلودگی مهلک محیط زیست در یک لحظه معین باید فاجعه روی دهد.

گزارشهای باشگاه رم نسخه مرگ احتمالی بشریت در اثر «تأثیرات گلخانه‌ای» در نتیجه رها شدن وسیع گاز کربنیک حاصل از سوختن نفت، گاز طبیعی و زغال («مرگ گرمایشی») به فضا را نیز پیش کشیدند. سناریوهای فاجعه بلحاظ زمان وقوع از همدیگر تفاوت داشتند، اما در هر صورت پیش‌بینی می‌شد، که آن، در مدت کمتر از نیم قرن به وقوع خواهد پیوست. در سال ١۹۷۴ یک گزارش دیگر باشگاه زیر عنوان «بشریت در تقاطع» که توسط م. مساراویچ و اِ. پستل تهیه شده بود، انتشار یافت. در سال ١۹۷۶ گزارش یا. تینبرگن «بازنگری نظم بین‌المللی» منتشر شد.

این‌ها و گزارشات بعدی باشگاه رم (۴٣ گزارش در سال ۲٠١۷ تهیه شد) موجب ایجاد فضای عصبی گردیدند- و در عین حال، فکر مبنی بر اینکه جلوگیری از فاجعه جهانی فقط از راه متوقف کردن رشد اقتصادی و جمعیتی ممکن است، به اذهان عمومی القاء گردید. فکر «رشد صفر» بدین نحو شکل گرفت. در واقع، این بمعنی بازگشت به نظریه مالتوس بود که بر اساس آن رشد جمعیتی به فقر و تنگدستی منتهی می‌گردد، و بنا بر این، وقوع جنگ‌ها، شیوع بیماری‌های واگیر و سایر رخدادهای هلاکتبار طبیعی منجر به مرگ انبوه توده‌های انسانی را می‌توان بعنوان پدیده‌های مثبت به فال نیک گرفت. نئومالتوسیانیسم(۲) باشگاه رم، در واقع، روش‌های «متمدنانه» کاهش رشد جمعیتی را در نظر دارد. یکی از این روش‌ها می‌بایست «برنامه تنظیم خانواده» باشد.

در سال‌های ١۹۷٠ زمانی که این ایده‌ها بمیان توده‌ها رسوخ یافتند، شکاف بین سطح توسعه اقتصادی (شاخص‌های تولید و مصرف بر حسب سرانه ملی) با شمال و جنوب بسیار بزرگ شد. عملا به کشورهای در حال توسعه پیشنهاد شده بود که شکاف موجود را برسمیت بشناسد و برای رهایی از فقر کوشش نکنند.

ایده «رشد صفر» به مرور زمان با نظریه «رشد ارگانیک» تعویض گردید که خود آن نخستین بار در گزارش «بشریت در تقاطع» تبیین شده بود. جوهره آن عبارت از این بود، که هر کشوری، هر منطقه‌ای را باید بمثابه بخشی از (یاخته‌های) یک ارگانیزم زنده (بشریت) دید، هر مورد به رویکرد خود نیاز دارد. اما برای تعیین رویکرد- و عملکرد یاخته‌ها- همان باشگاه رم در جایگاه رابط بین بخشهای «ارگانیزم جهانی» بایستی بمثابه «مغز» آن عمل نماید.

به این ترتیب، این «مغز» در مدت نیم قرن حیات خود ۴٣ گزارش تولید کرد. حاصل «باقی‌مانده سخت» چه بود؟ باقی‌مانده محتوی سه ایده بود که از گزارشی به گزارش دیگر منتقل می‌شود و بواسطه انجمن‌های ملی همکاری با باشگاه رم انتشار می‌یابد.

ایده نخست عبارت از این است، که دنیا باید به رشد اقتصادی و جمعیتی نقطه پایان بگذارد. این هدف حداقل است. هدف حداکثری عبارت است از کاهش شدید ابعاد فعالیت‌های اقتصادی و کاهش قاطع تعداد جمعیت جهان. اکثریت اعضای باشگاه رم بر این عقیده هستند، که جمعیت کره زمین نباید بیش از یک میلیارد نفر باشد. باشگاه رم عملا توجیه «روشنفکرانه» نسل‌کشی جهانی را تحت نظارت اربابان پول بررسی می‌کند.

ایده دوم اعلام می‌دارد، که استقلال دولتی در راه حل مشکلات جهانی بشریت اختلال ایجاد می‌کند. بطور خاص، نظریه «آلودگی محیط زیست بمعنی مرزهای ملی نیست»؛بمیان کشیده می‌شود. از این رو، برای مبارزه با آلودگی اقیانوس‌های جهانی و جوّ، برای جلوگیری از «مرگ گرمایشی»، برای حراست از لایه اوزون زمین، همکاری بین‌المللی که فقط در صورت از میان برداشتن مرزهای دولتی میسر خواهد شد، ضروری می‌باشد. همین امر در باره سایر مشکلات جهانی بشریت نیز صدق می‌کند (انرژی و غذا).

ایده سوم عبارت از مسئله مالی می‌باشد: برای نجات بشریت تشکیل دولت جهانی الزامی است. جهانی‌سازی باید به مرور زمان موجب نابود دولتهای ملی شود، وظایف آنها را دولت جهانی بعهده می‌گیرد.

دیوید راکفلر باشگاه رم را به همین خاطر با تقلید از «مغز جهانی» تأسیس کرد. سال گذشته «مغز» در هیبت دیوید راکفلر مرد. در اجرای برنامه‌ها مشکلاتی پیش آمد. دونالد ترامپ پس از ورود به کاخ سفید آشکارا نتوانست طبق نقشه راکفلر عمل کند. ظاهرا، قلب ششم میلیاردر (چند بار قلب کسی دیگری به او پیوند زده‌اند) در مقابل این فشار تاب نیاورد. چه کسی افسار مدیریت باشگاه رم را بعد از مرک مؤسس آن بدست گرفته، هنوز معلوم نیست.

 در سال ١۹۷۲ طراحان «محدوده رشد» را ترساندند: ذخایر طبیعی کاهش می‌یابد، و رشد انفجاری جمعیت و افزایش نیازمندی‌های مرتبط با آن بشدت تقویت می‌شود. در سال ١۹۷۶ پال ارلیک، عضو باشگاه رم، در کتاب «بمب جمعیت» نوشت: «ما باید تلاشهای خود را برای درمان علائم و شروع به برداشتن سرطان را متوقف کنیم. این عمل جراحی، احتمالا، به اتخاذ مجموعه بزرگی از تصمیمات بی‌رحمانه و بی‌امان نیاز دارد. یکی از «تصمیمات بی‌رحمانه و بی‌امان» را تد ترنر عضو دیگر باشگاه رم پیشنهاد نمود. در سال ١۹۹۶ او گفت، که کاهش ۹۵ درصدی جمعیت جهان تا ۲۲۵- ٣٠٠میلیون نفر می‌توانست «ایده‌آل» باشد. در سال ۲٠٠۸ این «انساندوست» موضع خود را دقیق‌تر نمود و اظهار داشت، که کاهش جمعیت جهان تا ۲ میلیارد نفر کافی است. او اصرار می‌کند، «در هر صورت، ما مردم بسیار زیادی داریم».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(١)–والنتین کاتاسانوف- (Valentin Katasonov) پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه (مترجم).

 (۲)–نئومالتوسیانیسم یک نظریه بغایت ضد انسانی است که ارتجاعی‌ترین تضاد آشتی‌ناپذیر بین منافع خلق و منافع سرمایه انحصاری را بازتاب می‌دهد. مالتوسیانیسم(٣) در حال حاضر در کشورهای امپریالیستی بشکل نئومالتوسیانیسم به اجرا گذاشته می‌شود (مترجم).

(٣)-مالتوسیانیسم– به انگلیسی (Malthusianism): از نام مالتوس (١۷۶۶- ١۸٣۴() کشیش و اقتصاددان انگلیسی اخذ شده است. تئوری او یک نظریه بورژوایی  عمیقاً ارتجاعی است. او می‌گفت که جمعیت بشری بسیار سریع تر از میزان ازدیاد مواد غذایی رشد می‌کند و از این مقدمه نتیجه می‌گرفت که که گویا خود توده‌های مردم علت بدبختی موجود هستند. زیرا زاد و ولد سریع آن‌هاست که موجب گرسنگی و تنگدستی می‌شود. طرفداران نظریه مالتوس نظام اجتماعی و مناسبات تولیدی و استثمار را نادیده می‌گیرند و به نقش علم و تکنیک و دستاوردهای آن توجهی ندارند (ویکی‌پدیا).




   ارسطو، سزاوار عنوان فیلسوف

آرام بختیاری

 

          

             سوءتفاهم ادیان از فلسفه ارسطو

 

در یکی از دانشنامه های چپ اشاره شده که ارسطو واقعا سزاوار عنوان و لقب” فیلسوف” است. انگلس نیز گفته بود او جهانشمول ترین متفکر یونان باستان است که بعد از مرگ اسکندر مقدونی به اتهام بی خدایی و حکم اعدام، مجبور به فرار شد.

ارسطو میگفت هدف فلسفه، درک جهان و تفسیر و شناخت انسان است، و سیاست یعنی باهم در دیالوگ بودن و همکاری نمودن. او میگفت اخلاق باید پایه و اساس سیاست شود و وظیفه سیاستمدار، تقویت تقوا و پرهیزکاری مردم است؛ گرچه وحدت سیاست و اخلاق از زمان هابس و ماکیاولی تاکنون  موضوغی بیگانه گردیده.

ارسطو میگفت حقیقت یعنی تطابق تفکر با واقعیت. او انسان را موجودی سخنور،اجتماعی،دولت ساز، سیاسی و جمعگرا میدانست؛ گرچه نابرابریهای طبیعی اجتماعی طبقاتی میان انسانها را امری عادی میدانست و از نظام برده داری دفاع میکرد. برای او مهمترین هدف انسان دسترسی به سعادت است یعنی یک زندگی که بر اساس تقوا و خردگرایی باشد.ارسطو یک عالم سیاسی بود و آثار گوناگونی در باره علم اخلاق نوشت. تقوای مورد نظر وی شامل عدالت، شجاعت، رفاقت، و آرامش طلبی است.

ارسطو(322-384 پ.م) متفکر عهد باستان،فیلسوف یونانی، شاگرد افلاتون، و معلم اسکندر مقدونی، پایه گذار مکتب فلسفی “تفکر در حال قدم زدن”، نخستین بار فلسفه را سیستماتیک نمود. او خالق اصول رئالیستی برای سیستم فلسفی خود بود که با ایده آلیسم افلاتون مرزبندی داشت؛ گرچه فاقد مواضع ماتریالیستی بود. ارسطو همچون افلاتون میخواست ماهیت و ذات عمومی واقعیات را مشخص کند. سیستم علمی او قادر به سازماندهی تحقیقی در علوم طبیعی و تجربی بود. وی پایه گذار علومی مانند زیست شناسی و روانشناسی نیز است.

2500 سال پیش تصورجهانی فلسفه با اسطوره شروع شد. قانونی که آنزمان تفکر تعقیب میکرد غیر از “عقلگرایی و لوگوس” بود. تفکر منطقی را “پیش سقراطیان” و خود سقراط و افلاتون آغاز نمودند ولی آن با نام ازسطو ثبت شده. فلسفه بعد از ارسطو را تا عصر جدید متافیزیک مینامتد.

ارسطو بعد از مرگ مشهور شد، به این دلیل امروزه اطلاعات دقیقی از زندگی خصوصی وی وجود ندارد. اسکولاستیک های قرون وسطی موجب مشهوریت او شدند. تفکر این گروه متکی به آثار ارسطو بود. ارسطو پایه گذار” ایده آلیسم درونگر” است. منطق ارسطو تا میانه قرن 19 میلادی اعتبار خود را در غرب حفظ نمود. اندیشه های وی روی جریانات فلسفی ماتریالیستی و ایده آلیستی سدههای میانه تاثیر عظیمی گذاشت. امروزه مورخان سیراندیشه مدعی هستند که ارسطو در سدههای میان” اسما” کاملا مورد سوء تفاهم قرارگرفته است.در قرن 13 میلادی فلسفه ارسطو از طرف اسکولاستیک ها وارد فلسفه و الهیات مسیحی شد. در آن دوره غیر از ابن رشد و میمندی، کل فلسفه و الهیات اعراب و اسلام نیز تاثیرات زیادی از فلسفه ارسطو گرفت.

نه تنها در سدههای میانه بلکه امروزه نیز انسانها از اطلاعات وسیع ارسطو؛ عالم ترین فیلسوفان دوره باستان، در تعجب اند. سیستم فلسفی وی حتی از قرن پنجم میلادی وارد الهیات و فلسفه مسیحی شد و در دوره اسکولاستیک، فلسفه رسمی دین مسیحی گردید. در قرن 19 میلادی فلسفه ارسطو شاهد یک رنسانس جدید در اروپا شد.

فلسفه ارسطو به نظر چپ ها، ترکیبی است از ایده آلیسم و ماتریالیسم. او به انتقاد از اندیشه های ایده آلیستی افلاتون پرداخت و خود خالق تئوری شناخت ماتریالیستی با کمک” درک حسی” بود و تا “تفکر مفهومی” پیش رفت. وی نظریه پرداز فلسفه عملی و فلسفه نظری است. فلسفه عملی اش شامل علوم اخلاق و سیاست- و فلسفه نظری اش، شامل علوم فیزیک، ریاضیات، و متافیزیک یعنی” فلسفه اولی یا نخست” است.

ارسطو به تجزیه و تحلیل انواع تفکر پرداخت و نخستین بار خالق” نظریه قضاوت” گردید. در منطق، وی طراح سبک استقرایی و قیاسی است. او این دو روش دیالکتیکی را وارد بحث و تحقیق نمود. در متافیزیک، او باور به نظریه فرم-ماده دارد؛ در حالیکه ماده را در اشیاء پاسیو و بی تاثیر،- و فرم را فعال و موثر میدانست و میگفت این فرم و شکل است که موجب تحول در اشیاء و پدیدهها میگردد. در تظر ارسطو، طبیعت در حال تغییرات کیفی مداوم است و در آغاز هر تغییر و تحولی، یک خدای محرک تکاندهنده ،متافیزیکی و ابدی وجود دارد، که بصورت فرم خالص ، غیرمادی، بدون محتوا و جنسیت است.

ارسطو نظریه پرداز” منطق فرمال یا ظاهری” است و نه منطق محتوا؛ که تا پایان قرن 19 میلادی در اروپا معتبر بود. ماهیت هر پدیده ای در اجزاء درون آن قرار دارد و نه در بیرون از آن. به این دلیل وی توجه خاصی به تجربه و آزمایش داشت.

ارسطو تاثیر مهمی روی علوم گوناگون از جمله روی گیاهشناسی، جانورشناسی، منطق، ریاضیات، حقوق، و سیاست گذاشت. او از انواع شکل حکومتی مانند- اشرافی، سلطنتی، شهروندی، مطلقه، الیگارشی، و دمکراسی نام میبرد.

از جمله آثار ارسطو کتاب و نوشته های- فیزیک، اورگانون، متافیزیک، بوتیقا، اخلاق، سیاست، سخنوری، جانورشناسی، اقتصاد، افشای سوفسطائیان، شناخت و منطق، روح، و قانون اساسی شهر آتن، هستند. در بعضی از کشورهای اروپایی، مجموعه آثار 20 جلدی او از سال 1956 منتشر شده. از آثار بیشمار ادبی ارسطو چیزی باقی نمانده. آثار مذهبی او عرفانی و درونگراست. کتاب فیزیک وی پیرامون علوم طبیعی و تجربی است. کتاب اورگانون ارسطو در باره شناخت و منطق است. کتاب منطق ارسطو را مقدمه تئوری دیالکتیک هگل میدانند. کتاب سیاست وی دوباره در قرن 13 میلادی مورد توجه قرار گرفت.

کتاب بوتیقای ارسطو در باره تئوری ادبیات غرب مخصوصا نظریه ژانر درام و نمایشنامه نویسی است. مخالفت برشت با محتوای این کتاب نشان میدهد که نظرات ادبی ارسطو حتی در قرن 20 هم مطرح یودند. ارسطو میگفت با کمک تراژدی میتوان احساس همدردی در درون انسان نسبت به دیگر انسانها را زنده نمود. او در این کتاب خواهان هنر و ادبیاتی رئالیستی با نقشی تربیتی و اخلاقی است.

Aristoteles 384-322  پیش از میلاد