چرا اندام های کشته شدگان آتش سوزی مریوان متلاشی شده است؟ 

 


درجریان آتش سوزی جنگل های مریوان چهار نفر کشته شدند. بنا به گزارش های رسمی محمد پژوهی، رحمت حکیمی نیا، دو نفر از نیروهای منابع طبیعی مریوان و شریف باجور و امید کهنه پوشی (حسین زاده)، فعال محیط زیست، روز شنبه سوم شهریور در حین خاموش کردن آتش در جنگل جان باختند.

مردم در باره گزارش مقامات محلی در مورد علت آتش سوزی و چگونگی کشته شدن این چهار تن تردید دارند و پیکر سوخته با اندام های متلاشی شریف باجور که پیشینه بازداشت داشته و تحت پیگرد ماموران امنیتی بوده است این ظن را تقویت می کند که آتش سوزی و کشته شدن این افراد اتفاقی نبوده و باید روشن شود چرا باجور عضو انجمن “سبز چیا” و سه جنگلبان فعال محیط زیست دیگر کشته شدند.

روز گذشته جمعیت کثیری از مردم مریوان در اعتراض به مرگ چهار فعال محیط زیست در میان شعله های آتش جنگل های مریوان دست به راهپیمایی زدند. شرکت کنندگان در راهپیمایی پلاکاردهایی از تصاویر کشته شدگان در دست داشتند. آنها همچنین پلاکاردهایی حمل کردند که روی آن نوشت شده بود «شهید نمی میرد». در میان مردم درباره کشته شدن فعالان محیط زیست این احتمال مطرح است که آتش سوزی‌ها عمدی بوده و توسط نیروهای امنیتی و سپاه به منظور جلوگیری از مخفی شدن مخالفان جمهوری اسلامی، در جنگل های منطقه انجام شده است. برخی از ساکنان محلی نیز می گویند سپاه پاسداران در جنگل و مسیر تردد مردم، کولبران و کاسبان در مرز مریوان، اقدام ‌به کاشت مین کرده است.

مدیرکل منابع طبیعی استان کردستان در باره آتش سوزی جنگل‌های مریوان و کشته شدن چهار نفر بر اثر انفجار به خبرگزاری ایسنا گفته است: «آتش سوزی جنگل‌های مریوان ابتدا از روستای پیله شروع شده و ٣۵ هکتار از جنگل‌ها و مراتع در آتش سوخته و برخلاف برخی اخبار مبنی بر انفجار مین، در منطقه هیچ گونه انفجاری رخ نداده است. وی افزود: با توجه به بارندگی‌های فراوان بهاری و افزایش ارتفاع علف‌های هرز، آتش‌سوزی گسترده‌ای در روستای پیله رخ داده و در کسری از ثانیه حدود ۲۰ متر را طی کرده است، با تغییر مداوم جهت باد این ۴ نفر مجال فرار کردن نداشته‌اند.»
نقشبندی مدیرکل منابع طبیعی استان کردستان ادامه داد: این افراد ۱۵ سال در مهار آتش سوزی تجربه داشته‌اند اما به دلیل گستردگی آتش و ارتفاع چند متری آن، طعمه حریق شدند.
وی با بیان این‌که شایعات بسیاری در این رابطه در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود، خاطرنشان کرد: مردم منطقه جزو اولین افرادی بودند که در صحنه مهار آتش سوزی حاضر شده‌اند و آن ها منبعی قابل اتکا برای انکار هرگونه انفجار در بحث کشته شدن این ۴ نفر شده‌اند.

در حالی که وی خبر انفجار مین را رد می کند، مرتضی سلیمی رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر در گفتگو با شبکه خبر صدا و سیما مرگ چهار نفر را تایید کرده ولی سناریوی وی در مورد آتش سوزی و کشته شدن باجور و همراهانش این است که: “منطقه آلوده به مین بوده و متاسفانه انفجارهایی هم در منطقه صورت گرفته است.”

مدیرکل منابع طبیعی استان در رد توضیحات رئیس سازمان هلال احمر گفته است: کارکنان اداره منابع طبیعی اولین افرادی بوده‌اند که اجساد افراد کشته شده در آتش سوزی را پیدا کرده و با اتومبیل همین سازمان اجساد سوخته را به بیمارستان منتقل کرده‌اند؛ و این در حالی است که در زمان کشف پیکرها، نیروهای امداد و نجات هلال احمر در صحنه حادثه حضور نداشته‌اند.

عرفان حسینی عضو هیات موسس انجمن سبز چیای کردستان در گفت و گو با ایسنا ضمن عرض تسلیت به مردم کردستان و فعالان محیط زیست استان گفته است: «روزگذشته حدود ساعت ۱۲ ظهر، آتشی در روستای پیله در ٨ کیلومتری و شمال شرق مریوان به پا شد و تیمی ۶ نفره از انجمن سبز چیای کردستان که همیشه آماده مقابله با بحران و آتش هستند، بدون هیچ امکاناتی با سرپرستی مرحوم شریف باجور به منطقه اعزام شدند.
عضو هیات موسس انجمن سبز چیای کردستان در رابطه با علت مرگ جانباختگان این حادثه عنوان کرد: متاسفانه حجم آتش بسیار زیاد بود که علت آن هم هنوز نامشخص اعلام شده است، اما برخی گمانه زنی‌ها حاکی از آن است که جان باختگان این حادثه، جان خود را بر اثر انفجار مین‌های به جا مانده از دوران جنگ تحمیلی در منطقه از دست داده‌اند و برخی هم می‌گویند که در اثر آتش سوزی شدید جان خود را از دست داده اند به طوری که حتی واژه زغالی شدن را برای این افراد به کار برده‌اند.
وی ادامه می‌دهد: چرا علت مرگ این افراد باید مبهم باشد، سوال این است که اگر این افراد بر اثر سوختگی جان باخته‌اند، چرا برخی از اندام‌های آن‌ها متلاشی شده است.

۱۲ آبان سال گذشته شریف باجور از فعالین محیط زیستی مریوان و عضو انجمن سبز چیا در اعتراض به خشونت علیه حیوانات راهپیمایی و اعتصاب غذا کرده بود و مشغول طی کردن مسیر مریوان به سمت ثلاث باباجانی بود که در نیمه راه دستگیر شد. وی در روستای دزلی مریوان و توسط نیروهای بسیج وابسته به سپاه پاسداران دستگیر شد و بعدا به نیروهای وزارت اطلاعات در شهر مریوان تحویل داده شد. باجور هنگام دستگیری، در راه با مردم صحبت می‌کرد و برگه‌های آگاهی‌رسانی در مورد حقوق حیوانات و محیط زیست پخش می‌کرد. شب همان روز مغازه او را که تنها راه کسب درآمد وی بود به آتش کشیدند.
سال ۲۰۱۱ هم توسط نیروهای امنیتی ایران در مریوان بازداشت‌شده بود. و مدتی را در سلول‌های انفرادی اداره اطلاعات مریوان و زندان مریوان به سر برده بود.
درشهریور سال گذشته نیز از مریوان تا تهران در اعتراض به کشتار کولبران و حمایت از رضا شهابی فعال کارگری و زندانی سیاسی با شعار عدم خشونت راه پیروزی انسانیت است، رکاب زد. فعالان فرهنگی و مدنی روزجمعه ١٣ شهریور سال ٩٦ در میدان آزادی تهران از او استقبال کردند.

شریف باجور و سایرجان‌باختگان در ماجرای آتش سوزی جنگل، به خاطر فعالیت های زیست‌محیطی خود، در میان مردم مریوان از محبوبیت زیادی برخوردار بوده اند و مرگ فجیع آنان بر اثر انفجار و در میان شعله های آتش، تظاهرات مردم این شهر را در پی داشت.

خبرنگار ایسنا در گزارش خود قید کرده که در ادامه پیگیری‌های خود برای شفاف سازی علت مرگ جانباختگان این حادثه، از مسئولان پزشکی قانونی استان نیز علت را جویا شد و در نهایت به این پاسخ که هنوز علت اصلی جان باختگان مشخص و اعلام نشده است، رسید.

پرونده ی این جنایت شاید از طرف حکومت با خاموش شدن آتش در جنگل های مریوان بایگانی شود اما مردم داغ مرگ باجور و همراهان وی را فراموش نمی کنند.




اطلاعیه وکلای رامین حسین پناهی: اعتصاب غذا و خطر اعدام 

 


در شرایطی که متاسفانه کلیه راههای ارتباطی موکل رامین حسین پناهی به بیرون از زندان قطع شده است، اخبار واصله به خانواده و وکلای این زندانی حکایت از این دارد که رامین حسین پناهی که بصورت ناگهانی و غیرقانونی به زندان رجائی شهر کرج منتقل شده است، به دلایل زیر:

١- محرومیت از حقوق قانونی خود از جمله خدمات درمانی بیرون از زندان که به تایید مقامات بهداری زندان مرکزی سنندج رسیده است.

٢- قطع غیر قانونی ارتباط تلفنی با خانواده و وکلایش و ممانعت از ملاقات.

٣- محرومیّت از حقوق مساوی با سایر زندانیان و عدم ارائه خدمات داخل زندان.

٤- غیر قانونی و غیر عادلانه دانستن حکم صادره و ضرورت رسیدگی مجدد به اتهامات انتسابی در چارچوب راهکارهای قانونی.

لبان خود را دوخته و دست به اعتصاب غذا زده است و حسب اعلام تا زمان برآورده شدن درخواستهای قانونی اش به اعتصاب غذا خود ادامه خواهد داد.

ضمن اینکه طبق اخبار واصله به خانواده موکل، نامبرده از شامگاه چهارم شهریورماه توسط ماموران از زندان رجائی شهر خارج کرده و هیچ اطلاعی از وضعیت و شرایط وی برای وکلا و خانواده وجود ندارد.

اینجانبان بعنوان وکلای رامین حسین پناهی با تاکید چند باره بر غیرقانونی بودن انتقال نامبرده به زندان رجائی شهر، از کلیه مقامات قانونی و مسئول درخواست می‌نمائیم موانع موجود در برخورداری نامبرده از کلیه حقوق قانونی را برطرف نمایند و تمهیداتی فراهم گردد تا در پرتو رسیدگی عادلانه و قانونی حکم شایسته و عادلانه صادر شود.

شرایط موجود بیم اجرای حکم را در روزهای آتی بیش از پیش کرده و این در حالی ست که با توجه به در جریان بودن رسیدگی به درخواستهای تقدیمی به مراجع صالحه از جمله اعاده دادرسی موضوع مواد ٤٧٧ و ٤٧٤ قانون آئین دادرسی کیفری و درخواست عفو که تمامی این موارد ملازمه قطعی و منطقی با توقف اجرای حکم دارد، ضروری است از اجرای حکم خودداری گردیده و فرصت‌های قانونی موجود در اعتراض به حکم و یا برخورداری از عفو مانند هر زندانی و محکوم دیگری برای رامین حسین پناهی نیز فراهم گردد.

مازیار طاطائی
حسین احمدی‌نیاز
عثمان مزیّن
دوشنبه ۹۷/۶/۵




به ستم سی ساله پایان دهید 

 


به
مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران
و
سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر

به ستم سی ساله پایان دهید

سی سال از فاجعه‌ی ملی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذشت!
جنایتی که ایران ما را از وجود ارزشمند انسانهایی شریف، میهن دوست و مردمی محروم کرد؛ و خسارت‌هایی جبران ناپذیر به بار آورد.
هنوز پس از ۳۰ سال، نه فقط مسببان این جنایت‌ها محاکمه نشدند، بلکه بسیاری از آنان قدر دیدند و بر صدر نشستند، و همچنان مناصب حکومتی را در اختیار دارند!
این پایمال کنندگان حقوق بشر، نه فقط از کرده‌ی خود پشیمان نیستند، بلکه روز به روز فشار بر بازماندگان قربانیان را افزوده‌اند و به بهانه‌های گوناگون، آنان را تهدید، احضار، بازداشت، و از برگزاری مراسم یادبود و سوگواری برای جان باختگان جلوگیری کرده‌اند!
مسببان این فاجعه، نه فقط پاسخگوی چرایی و چگونگی و زمان اعدام و محل خاکسپاری این عزیزان نیستند، بلکه می‌کوشند گورهای جمعی آنان را در سراسر ایران نابود کنند و به خیال خود، هیچ سندی را از جنایتشان باقی نگذارند!
اکنون بار دیگربر خواسته‌های سی ساله‌ی بازماندگان و فعالان اجتماعی، سیاسی و مدافعان حقوق بشر و این نیاز ملی پای می‌فشاریم:
۱- پایان دادن به امحاء گورهای جمعی
۲- اعلام رسمی نام جان باختگان
۳- اعلام دلایل و زمان اعدام و محل خاکسپاری هر یک از آنان
۴- دادن وصیتنامه و همه‌ی داشته‌ها و یادگارهای آنان به بازماندگان
۵- آزاد گذاردن بازماندگان در برگزاری مراسم، گلکاری و نشانه گذاری و اداره‌ی مزار و برپایی بنای یادبود برای جان باختگان
۶- تشکیل “کمیته‌ی حقیقت یاب” با نظارت و حضور برگزیدگانی از همه‌ی زندانیان سیاسی و دگراندیش جان باخته در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران، و نمایندگانی از نیروهای ملی و سازمان‌های حقوق بشر بین‌المللی، برای افشا و محاکمه‌ی دست اندرکاران این جنایت‌ها!
باشد که مرهمی بر زخمی سی ساله باشد

جمعی از بازماندگان زندانیان سیاسی جان باخته در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران
و فعالان اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مدافعان حقوق بشر

تابستان ۹۷

لینک برای امضا:
www.change.org




کارگر نانوا، گداخته شده در تنور بی حقوقی 

فاطمه . ش

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٣۱ مرداد ۱٣۹۷ –  ۲۲ اوت ۲۰۱٨

 


هیچ آمار مستند و قابل اتکایی از تعداد کارگران نانوایی وجود ندارد! هیچ نهادی تا کنون اعلام نکرده که چه تعداد از کارگران این صنف، فقط به خاطر افتادن داخل تنور و حوادثی از این دست جان باختند و یا برای همه ی عمر از ارکردن بازماندند. اگر فقط یک روز، فقط یک روز نانوایی ها نان نپزند، حدس بزنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟! در جامعه ای که نان، اصلی ترین غذای مردم، و برای همه ی آن کسانی است که به قول دست اندرکاران در فقر خشن قراردارند و به یقین تنها غذایشان نیز هست، وزارت کار دقیقا نمی داند که چند هزار کارگر نانوا در نانوایی ها کار می کنند، پرواضح است که وقتی وزارت کار هیچ نظارتی بر نانوایی ها ندارد، طبعا آن طیف وسیع کارگران زحمت کش باید از آمارها حذف شوند.

طبق گفته ی کارگران، هیچ کارگری بیش از سه ماه نمی تواند برای کار در نانوایی دوام بیاورد ۵۴ ساعت کار طاقت فرسا و به تبع آن، دوری از خانه و خانواده، نداشتن تغذیه ی مناسب، نداشتن تامین اجتماعی و بیمه و در نهایت، غربت از جمله دلایلی اسیت که مانع از کار مداوم این کارگران می شود. با احتساب این موارد، اغلب کارگران نانوا سیال هستند. کارگران نانوا اغلب از روستاها و شهرهای کوچک استان های خراسان، آذربایجان و دیگر نقاط محروم و فقیر به تهران می آیند، به امید آن که دست مزدشان راجمع کرده و بعد از چند ماه به روستای خود برگردند. این کارگران به هنگام بازگشت، جای گزینی برای خود انتخاب می کنند: برادر، پسرعمو، پسرخاله، هم محله ای، هر که باشد می آید به جایش کار می کند و او می رود و این چرخه در تمام طول سال ادامه دارد.
اغلب جوانند و گاها از کودکی یعنی از ۱۰ /۱۲سالگی، توسط اقوام خود به تهران می آیند و خیلی زود بعد از یکی دوسال خبره کار می شوند و تا بجنبند، شده اند یک نانوا بدون آن که بدانند کودکی شان در پای تنور و یا دستگاه خمیرگیر نانوایی چه گونه گم شده است! کارگری که از ۴ صبح تا ۱۰ شب کار می کند، آیا اصلا می فهمد کی آفتاب سر می زند و کی غروب می کند؟ هر کدام شان با یک آهنگ هم زمان باید کار کنند وقفه یک نفر، مترادف با خالی ماندن تنور است و اول از همه، داد مشتری ها در می آید. درست مثل خط تولید یک کارخانه. منتها بدون هیچ مزایای حداقلی کارگران دیگر. در بین این کارگران، کارگرانی هم هستند که دارای مهارت و تخصص های دیگرند، اما بی کاری و نیاز به کار و سیر کردن شکم خود و خانواده های شان، آن ها را به سوی این شغل طاقت فرسا می کشاند. آن ها در جهنمی کار می کنند که گاها در روزهای تابستان، درجه حرارت پای تنور بیش از ۶۰/۷۰درجه است. قطره قطره، توش و توان جوانیشان در پای این تنورها تبخیر می شود و از آن ها، اغلب گوشت و پوستی بر جای می ماند، و تعداد زیادی از آن ها هم برای فرار از این همه مشقت به افیون پناه می برند. کارگر نانوا اغلب دست مزدش را روزانه می گیرد و شاید به همین خاطر است که همه چیز را تحمل می کند. کارگر نانوا به روایتی بی پناه ترین کارگر هم هست او نه تنها از هیچ یک از مزایای یک کارگر ساده برخوردار نیست، مکان مشخصی هم برای یافتن کار ندارد، هنوز همانند صدها سال قبل از طریق رابطه ی خویشاوندی کار می یابد. حتی یک نهاد دولتی، جا و دفتری برایشان فراهم نکرده تا آنها بتوانند با مراجعه به آنجا حداقل، محیط دلخواه خود را بیابند.

سعید، جوانی ۲۷ ساله، از ابتدای صبح خسته است. نگرانی در چهره اش موج می زند. میگوید:
«وقتی از نیشابور آمدم ۱۵ سالم بود، تا کلاس دوم راهنمایی درس خوانده بودم. فقیر و نداری خانواده، اجبارا مرا به سوی کار کشاند. یک نوجوان ۱۵ ساله چه تخصصی دارد؟
بنابراین کار در نانوایی، آسانترین راهی است که بتواند حداقل شکمش را سیر کند. کارم این است که نان را از تنور درآورم. بعد از چند سال توانستم زن و بچه ام را به تهران
بیاورم و یک اتاق ۶متری در بی سیم نجفآباد اجاره کردم …»

بیش تر نانوایی ها را در تهران، خود کارگران این صنف از صاحبان آن اجاره می کنند و با جمع کردن چند کارگر از نزدیکان شان، آن را می چرخانند. با این حساب بیشتر کارفرماهای این صنف هم، خودشان کار موقت دارند! بخش مرفه این صنف، صاحبان مغازه ها هستند که بدون آن که کاری انجام دهند، از اجاره مغازه هاشان زندگی می کنند
اجاره هایی که در واقع بیش از نیمی از درآمد نانوایی را در برمیگیرد.

فشارکار، ساعات طولانی کار و ناامیدی از آینده، کارگران این صنف را خیلی زود فرسوده می کند. کارگر نانوا با همان چندماه کار و درآمد ناچیزش باید دست مزدش را جوری تقسیم کند که علاوه بر مسایل پیش بینی نشده مثل تصادف، بیماری و… برای روزهای بیکاریشان هم چیزی برای خورد و خوراک بماند.

« در بین صاحبان نانوایی کسانی هستند که بیش از٨۲۰ مغازه دارند و همه را اجاره می دهند. کسانی که ۱۰/۱۵ مغازه دارند، بسیار زیادند و کسانی که برایشان کار می کنند از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نیستند . این ها را همه می دانند. حداقل، وزارت کاری ها می دانند ولی چه اقدامی در جهت بهبود وضع این کارگران انجام داده
اند؟ هرکس در این مملکت به فکر خودش است. به جهنم که من بیمارم، بچه ام بیمار است، زنم هزار و یک درد بی درمان دارد، خانواده ام را برای به دست آوردن یک لقمه نان خالی در کوره ده جا گذاشته ام، بچه ام پدرش را چند ماه یکبارهم نمیبیند.
هر وقت که پیش زن و بچه مان هستیم، فقط آه و ناله داریم. از عهده کوچک ترین تقاضایشان عاجزیم بابا ما هم آدمیم… چرا هیچ کس به فکر ما نیست؟ شنیده ام که کارگرهای نانوا، در صد سال پیش با هم متحد بودند، تشکل داشتند و اعتراضات خوبی را راه اندازی کرده بودند، پس چه شد که امروز ما باید جزء فراموش شدگان جامعه
باشیم با آن که بدون وجود ما و کار ما، این جامعه یک روز هم دوام نخواهد آورد. مگر شوخیست که آدم تمام روزها کار کند، مرخصی نداشته باشد؟ وقتی همه ی مردم تعطیلاتند و استراحت میکنند، ما باید نان آنها را تامین کنیم ولی خودمان چی؟!»
ابراهیم ، ۶۱ سال سن دارد. در جوانی از نور به تهران آمده، ۴۰ سال است که خمیرگیر بوده و بیمه نبوده است ۶ بچه دارد و در تمام طول این سال ها، فقط هر سه یا چهار ماه توانسته سری به خانه اش بزند. روزها را کار کرده، شب های زمستان اما در پستوی گرد گرفته نانوایی خوابیده تا بتواند ۲ صبح بیدار شود و تابستانها را غریبانه روی یک تخت شکسته جلوی نانوایی در هوای تفت کرده و گرم به سر آورده و فقط با رویای داشتن یک خانواده به سر آورده است. میگوید:
«اگر بیمه بودم، اقلا دکتر می رفتم، دردکمر و زانوهام، دمار از روزگارم درآورده (دهانش را باز می کند و دو سه دندان تک افتاده اش را نشان می دهد یعنی این که دیگر به راحتی هم نمی تواند نان خالی را سق بزند) «حموم نرفتن بی بی از بی چادریه» هزار جور مرض داریم، بیمه کجا بود! می دانی ما خمیرگیرها حتا از بقیه ی کارگران نانوایی هم بدبخت تریم باید پیش از همه بیدار شویم یعنی ساعت ۲ نیمه شب و حتی زودتر از سگهای خیابان! و خمیر را آماده کنیم. اگر نون خوب درنیاید، مردم سیر شاطر غر می زنند و شاطر هم سر ما. هرشب وقتی سرم را بر زمین می گذارم، فقط فکر هفت دهان باز، که باید برایشان نان برسانم، دیوانه ام می کند باور کنید حتا به درس و تحصیل و لباس و سر و وضع شان فکر نمی کنم فقط به شکم شان. بالاخره باید یه طوری سیر شوند. از خودم بدم می آید. من به عنوان پدر، چه کاری برایشان کرده ام جز این که نکبت و بدبختی خودم را برایشان به ارث ذاشته ام. از طرفی هم می دانم که من هم مقصر نیستم خودم زاده ی فقر و بدبختی و نکبتم. باور کنید گاهی خودم را حتا در حد یک انسان نمی بینم. هر موجودی روی زمین خانه ای دارد، سر پناهی دارد من اما هیچ گاه
خانه ای نداشته ام که حس کنم خانواده ای دارم و من پدر خانواده ام!»

مردی که خمیر را با حرکاتی موزون روی تخته پهن می کند، سی و چهار ساله است، لاغر و بلند قد. با مزاح میگوید:
«کار ما به درد آدمای چاق می خورد که آن قدر عرق بریزند تا لاغر شوند. ما برای لاغر شدن مان پول خرج نمی کنیم!… دوازده ساله بودم که از بجستانِ خراسان به تهران آمدم همان جایی که انارش را شاید در هیچ جای دنیا نتوان پیداکرد، حتا مردم همین کشور هم شاید ندیده باشند.»
او هم از کمی دستمزد و نداشتن بیمه میگوید: «اصلا چیزی برایم نمی ماند که فکر پس انداز کردن باشم. بیمه هم که نیستیم یعنی ۲۲ سال کار، آن هم کار طاقت فرسای نانوایی، حتا یک روز هم بیمه نبوده ام. اداره بیمه
فقط صاحب نانوایی را می شناسد و لیست بیمه ای که کارفرما می دهد. حالا اسم چه کسانی در لیست هست، کاری بهش ندارد. فقط لیست را می خواهند و حق بیمه را. در تمام این ۲۲ سالی که کار کرده ام، شاید دو بار دیده باشم که نماینده بیمه، به نانوایی ها سرزده باشد. اصلا هیچ نظارتی روی نانوایی ها وجود ندارد. البته این مسائل را بیمه بهتر از همه می داند حال چرا اغماض می کند دلیلش را ما هم نمی دانیم. کارگر نانوایی هیچ
پشتیانی ندارد. تا حالا حتی یکبار شنیده اید که کسی از حقوق پایمال شده ی ما بگوید؟ در صورتی که نانواها، همیشه جلوی چشم مردم هستند . آمار کارگران نانوا را ندارند در صورتی که ما چندین هزار و شاید میلیون باشیم ولی انگار که در صفحه روزگار این مملکت، کارگری به اسم کارگر نانوایی وجود ندارد. ما هیچ تشکلی نداریم
که از ما حمایت کند و ما مشکالتمان را به آن جا ببریم بنابراین صدایمان هم به گوش هیچ کس نمیرسد.»

کارگر نانوا باید جای ثابتی برای یافتن کار داشته باشد، باید بیمه باشد، باید مثل همه کارگران از امکانات کارگری برخوردار باشد. البته بگذریم از این که کارگران دیگر هم فقط اسمش است که از مزایای انسانی، کارگری برخوردارند. با شرایطی که الان ایجاد شده، وضعشان زیاد فرقی با ما ندارد. کار طاقت فرسا، نداشتن آینده ی روشن و مطمئن و به تبع آن عدم برنامه ریزی برای آینده، اغلب کارگران نانوایی را به طرف مواد مخدر
می کشاند. ۱۷ ساعت کار مداوم شوخی نیست آنهم در پای تنور متاسفانه خیلی از کارگران تنها راه تحمل این وضعیت وحشتناک قرون وسطایی را، استعمال مواد مخدر میدانند که بتوانند سختی کار را تحمل کنند.




ساختن خانه بر روی آب 

در این یاداشت به درستی موضع اصلاح طلبان مورد انتقاد قرار گرفته است. انتقاد به طور مشخص متوجه کوشش اصلاح طلبان دولتی و پیرامون حاکمیت برای حفظ شرایط حاکم در نظامی است که در همه ی ابعاد اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی با بحرانی فزاینده روبروست که راه حل آن در نظم حاکم کنونی وجود ندارد و یافتنی نیست. این موضع هشیارانه یاداشت سیاسی نیاز جامعه را به گذار بی چون و چرا از شرایط دیکتاتوری ولایی مورد تایید قرار می دهد، پیامدهای سیاست نئولیبرالی که ریشه اصلی بحران کنونی است را مورد خطاب قرار می دهد.

یاداشت برجسته می سازد که «در عرصه ی اقتصادی اصلاح طلبان پیشنهاد و راه کاری در جهت بهبود وضعیت میلیون ها کارگر و معلم و زحمتکشانی که ادامه ی وضعیت موجود زندگی آن ها را سیاه کرده است، ارایه نمی کنند. ندارند که ارائه کنند. آن ها به طور عموم مدافع و حامی سیاست های نولیبرالی دولت روحانی که از جمله عوامل پدیدآورنده ی این وضعیت است بوده اند و امروز هم همچنان از او و «تیم اقتصادی»اش دفاع می کنند.

صراحت و شفافیت مخالفت با اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در یاداشت سیاسی اما با پیشنهادی برای حل بحران اقتصادی همراه نیست.

بدون تردید هنگام آن فرارسیده است که نیروهای چپ ترقی خواه در ایران در همکاری و همفکری نزدیک و مشخص به این کمبود حیاتی در سیاست مردمی و ملی خود پایان دهند. بدون ارایه مواضع شفاف و برنامه برای اقتصاد سیاسی برای دوران پس از دیکتاتوری، چپ ایران قادر به کمک مشخص به مبارزه ی زحمتکشان علیه «پیشنهادهای اجرایی و فنی» اصلاح طلبان نخواهد بود. انتقاد درست به پیشنهادهایی که هدف آن حفظ شرایط حاکم است، تنها آن هنگام نبرد انقلابی زحمتکشان را به پیش می برد که راهکار اقتصادی آینده را به طور مشخص ترسیم، توصیف کرده، ضرورت پایبندی به آن را مستدل ساخته و راه دستیابی به آن را با تغییرات بنیادین اعلام کند. تنها از این طریق پرچم ضروری مبارزه به دست زحمتکشانی داده می شود که یاداشت ذکر می شوند. زحمتکشانی که در مبارزه ی اعتصابی هوشمندانه خود پایان دادن به  برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی نئولیبرال را مطرح و در نبرد متین و گام به گام تحقق بخشیدن به آن را به پیش می برند.

***

نگاهی به پیشنهادهای سریالی اصلاح طلبان برای «نجات ایران»

• بیانیه ها و بسته های پیشنهادی رنگارنگی که این روزها از سوی اصلاح طلبان منتشر می شود، تلاش برای ساختن خانه بر روی آب است، آب خروشانی که در صورت ادامه ی این سیاست، آن ها را همراه با دیگر جناح های حکومت با خود خواهد برد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲ شهريور ۱٣۹۷ –  ۲۴ اوت ۲۰۱٨

 


یادداشت سیاسی اخبار روز: اصلاح طلبان این روزها مشغول انتشار بیانیه ها و پیشنهادها و بسته های رنگارنگ برای نجات از وضعیتی هستند که گرفتارش شده اند. وضعیتی که به گزارش مراکز نظرسنجی حاکی از سیر نزولی شدید اعتماد افکار عمومی نسبت به آن هاست. نظرسنجی هایی که شعارهای خیابانی و اعتراضی مردم در فرصت هایی که به دست می آورند، بر آن ها مهر تایید می زند.

اما هر بار که اصلاح طلبان، بیانیه، و یا بسته های پیشنهادی برای نجات وضعیت بحرانی خود منتشر می کنند، افق دید بسیار محدود خود و وابستگی جدایی ناپذیرشان به حکومت اسبتدادی – مذهبی حاکم بر کشور را بیشتر به نمایش می گذارند و نشان می دهند که دارند در باتلاق دست و پا می زنند.

مشکل اصلی و اساسی جریان اصلاح طلب حکومتی در ایران، شکست برنامه ها و سیاست های آن هاست. برنامه ها و سیاست هایی که قصد «دموکراتیزه کردن جمهوری اسلامی» و اصلاح آن در چارچوب ساختار سیاسی استبدادی و زیر سایه ی ولایت فقیه را داشته است. پیشنهادهایی که از سوی آنان از جمله محمد خاتمی، تا بیانیه های جمعی برای «نجات ایران» و یا پیشنهادهای دیگر چهره های شاخص اصلاح طلب ارایه شده، هیچ کدام – مطلقا هیچ کدام – به این مشکل اساسی که چطور می شود، در چارچوب ساختار کنونی نظام سیاسی کشور و زیر سایه ی ولایت فقیه و نهادهای منتصب او، بحران های جاری در کشور و از جمله بحران های سیاسی و اقتصادی را چاره جویی کرد، نمی پردازد. حداکثر خواست هایی که آن ها در عرصه ی سیاسی مطرح می کنند، لغو نظارت استصوابی، پایان دادن به «حصر» و آزادی عده ای از زندانیان سیاسی است. به عنوان مثال در یکی از آخرین دسته از این پیشنهادها، محمدرضا جلایی پور تقاضا کرده است که سخنگوی «خوش نام» تری برای قوه ی قضائیه انتخاب شود!

در عرصه ی اقتصادی اصلاح طلبان پیشنهاد و راه کاری در جهت بهبود وضعیت میلیون ها کارگر و معلم و زحمتکشانی که ادامه ی وضعیت موجود زندگی آن ها را سیاه کرده است، ارایه نمی کنند. ندارند که ارائه کنند. آن ها به طور عموم مدافع و حامی سیاست های نولیبرالی دولت روحانی که از جمله عوامل پدیدآورنده ی این وضعیت است بوده اند و امروز هم همچنان از او و «تیم اقتصادی»اش دفاع می کنند.

به جای اصلاح سیاست های شکست خورده ی خود در عرصه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، بیشترِ پیشنهادهای اصلاح طلبان، پیشنهادهای اجرایی و فنی برای سر و سامان دادن بهتر به وضعیت خود، تقویت مراکز سیاسی و رسانه ای شان و جابجا کردن مهره هایشان از این نهاد، به آن نهاد اصلاح طلبانه است. مردم در طول چهار دهه انواع متفاوت جناح های جمهوری اسلامی را در عمل تجربه کرده اند. از دوران اصلاحات و ریاست جمهوری خاتمی تا دوران پوپولیسم عوامفریبانه احمدی نژادی. واکنش سرد جامعه به تحرکات احمدی نژاد و پیشنهادات خاتمی بازتاب این تجربه ی عملی مردم نسبت به «منتقدین حکومتی» است.

از دی ماه ۹۶، یعنی کمتر از یک سال بعد از رای ۲۴ میلیونی به حسن روحانی، ورق برگشته است. سیر بی اعتمادی به اصلاح طلبان همراه با گسترش مبارزات اقشار مختلف مردم برای پس نشاندن بختک ولایت فقیه و پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی با سرعتی باور نکردنی به جریان افتاده است. اما آن ها هنوز با کارت های «دوران اصلاحات» بازی می کنند. اگر تا خیزش دی ماه، پیام مردم به اصلاح طلبان مبهم بود و آنان مشارکت گسترده در انتخابات را به همراهی با خود تعبیر می کردند ولی حالا در کشور بر کسی پوشیده نیست که مردم تغییر می خواهند. تغییری که به عبور از ولایت فقیه و نظام اسلامی بیانجامد. محتوی بیانیه های سریالی اخیر اصلاح طلبان نشان می دهد آنان یا پیام خیزش دی ماه را نفهمیده اند و اگر فهمیده اند نه تنها با این روند و مبارزه ی مردم با حکومت استبدادی همراه نشده اند، بلکه کوشیده اند این مبارزه را به چارچوب تنگ سیاست بی ثمر و شکست خورده اصلاح طلبی حکومتی – مذهبی در ایران باز گردانند.

این تلاش ها شکست خورده است و شکست بیشتری خواهد خورد. بیانیه ها و بسته های پیشنهادی رنگارنگی که این روزها از سوی اصلاح طلبان منتشر می شود، تلاش برای ساختن خانه بر روی آب است، آب خروشانی که در صورت ادامه ی این سیاست، آن ها را همراه با دیگر جناح های حکومت با خود خواهد برد.




هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است

 سخن روز شماره: ۵۶ (۲ شهریور ۱٣۹۷)  

 

زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم

 

***

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲ شهريور ۱٣۹۷ –  ۲۴ اوت ۲۰۱٨

نه دولت و نه بخش خصوصی، هفت‌تپه ملک کارگران است

میدان – مرضیه امیری: تقریبا یک هفته است تمامی بخش‌های شرکت نیشکر هفته‌تپه در اعتصاب هستند و کارگران هفت‌تپه نسبت به قراردادها، پایین بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی معترضند؛ خواسته‌هایی که مدت‌هاست برای محقق‌شدن آنها تجمع و اعتصاب می‌کنند و فریاد می‌زنند «گرسنه‌ایم گرسنه». اما در این تابستان، کارگران هفت‌تپه علاوه بر بیان مطالبات قبلی، نسبت به تجزیه شرکت نیشکر هفت‌تپه نیز اعتراض دارند و اعلام کردند، شورایی تشکیل داده‌اند تا بر کارفرما و اداره شرکت نظارت کنند. اسماعیل بخشی، عضو سندیکای نیشکر هفت‌تپه این طرح را داده است و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشته‌اند. به گفته بخشی، از ۱۴بخش شرکت ۲۲ نماینده انتخاب شده و از میان خود یک هیات مدیره برگزیده‌اند. اسماعیل بخشی رسیدن به این تصمیم را نتیجه پشتِ ‌سرگذاشتن ۱۰ سال اعتراض و پرورش روحیه مطالبه‌گری میان کارگران هفت‌تپه می‌داند و می‌گوید: «هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که برای نجات اینجا باید از میان جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشد و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.» مصاحبه‌ زیر در روزهای اعتصاب اخیر کارگران هفت‌تپه در مردادماه با اسماعیل بخشی انجام شده است.

حدود ده سالی است که نام نیشکر هفت‌تپه را در میان اعتراضات کارگری می‌ شنویم. چه اتفاقی طی این یک دهه در هفت‌تپه افتاده که نه تنها این اعتراضات ادامه داشته بلکه با قوت بیشتری پیگیری شده است؟

بحران نیشکر هفت‌تپه از عقب‌افتادگی حقوق‌ها شروع شد؛ مزایا را کاهش دادند و پرداخت دستمزدها به تعویق می‌ افتاد. از دهه ۸۰ اولین اعتصاب‌های کارگری شکل گرفت و بعد از مدتی با مقاومت کارگران برخی مطالبات پاسخ داده شد. در آن دوره هرچند باز هم پرداخت دستمزد بی‌نظم بود اما حقوقی را که یک ماه عقب افتاده بود، ماه بعد پرداخت می‌کردند. در بهمن ماه سال ۹۴ اوضاع کارگران هفت‌تپه به مراتب بدتر از قبل شد، شرکت به بخش خصوصی واگذار شد و کارفرمایان جدید با هزار وعده وعید پا به هفت‌تپه گذاشتند. گفتند دستمزدها را افزایش می‌دهیم و مزایای شما را می‌پردازیم و مشخصاً هیچ‌کدام از این قول و قرارها محقق نشد. حداقل زمانی که شرکت دولتی بود، وضعیت قراردادها بهتر بود و طبقه‌بندی مشاغل لحاظ می‌شد. اما بعد از خصوصی‌سازی شرکت، نهایت تلاش کارفرمایان این بوده است که قرادادها را به نفع خود ببندند، از دستمزدها بزنند و هرروز وعده‌ای روی وعده قبل بدهند. چنین شرایطی بار روانی بسیار شدیدی بر کارگران تحمیل کرده و اعتماد کارگر به کارفرما کاملا از بین رفته است. منِ به‌عنوان نماینده، امروز پای مذاکره با کارفرما نمی‌روم،‌ چون اعتماد کارگر به من از دست می‌ رود. ما امروز روی حرکت جمعی خودمان که تاریخی ۱۰ساله دارد،‌ تکیه کرده‌ایم.

واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی چه تغییری در سازوکار تولید و حیات نیروی کار ایجاد کرد؟

مسئله قرادادها، پایین‌بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی مواردی است که کارگران نیشکر هفت‌تپه نسبت به آن اعتراض دارند. حقوق تعداد زیادی از کارگران را از سال ۹۴ و ۹۵ تاکنون پرداخت نکرده‌اند، حق بیمه‌ها پرداخت نشده و حالا با تصمیم‌های غلط بحث تجزیه شرکت را مطرح کرده‌اند. نیشکر هفت‌تپه برای مردم این منطقه حکم یک‌جور کعبه را دارد، برایشان یک آرمان است. ما معتقدیم نیشکر هفت‌تپه یک صنعت ملی است که می‌تواند برای اهالی این منطقه شغل ایجاد کند. روزی مردم خود مالک این صنعت بودند و تا قبل از اینکه بخش خصوصی بیاید، اصلا بحث مالکیت به این شکل معنایی نداشت. زمانی که بخش خصوصی به هفت‌تپه آمد، گفتند شرکت را ۵ ساله اجاره کردیم، بعد دو کارفرما دچار اختلاف شدند و مدیریت شرکت را دو بخش کردند. یکی از آنها گفت یک زمین ۴هزارمتری نیشکر هفت‌تپه را می‌خواهد تغییر کاربری بدهد. در این هوای گرم خوزستان زمین را به تاکستان و کشت انگور اختصاص دادند و گفتند ما کارخانه شکر می‌خواهیم احداث کنیم. ما که کارگر اینجاییم، هیچ اثر عملیاتی از این تصمیم‌ها نمی‌بینیم. واقعیت این است که حرف‌زدن از این تصمیم‌گیری‌ها فقط برای بانک‌ها و ارائه تسهیلات فریبنده است. تسهیلاتش را می‌گیرند، بدون اینکه صنعتی ایجاد شود. اصلا شیوه مدیریتی و کاری که این کارفرمایان خصوصی انجام می‌دهند، شفاف نیست. آنها تلاش می‌کنند میان کارگران برای خودشان حامی جذب کنند و پیگیری خواسته‌های جمعی کارگران را دچار خلل کنند. نمی‌دانم در این مملکت کجا گفته‌اند سیاست یعنی دروغ. مبنای سیاست‌ورزی هر کسی که در مقام مدیریتی می‌نشیند، دروغ گفتن و عدم شفافیت است. کارگران روی شرکت هفت‌تپه و تجزیه آن حساس هستند و هیچ دروغ و مخفی‌کاری را برنمی‌تابند.

حدود یک هفته است که کارگران نیشکر هفت‌تپه دوباره دست به اعتصاب زده‌اند. در دور جدید اعتراضات مطالبات محوری کارگران چیست؟

وضعیت قراردادها، بیمه و مزایا باید قانونی شود. کارگری که ۱۰سال است در این شرکت کار می‌کند، الان استاد کار شده اما همچنان کف حقوق را دریافت می‌کند. طبق قانون کار، مزد کارگران باید مشمول طبقه‌بندی مشاغل شود اما کارفرمایان هفت‌تپه از این قانون تعدی می‌کنند. مزایا هم طی این سال‌ها هیچ تغییری نکرده است. حق غذا ۲ هزار و ۵۰۰ تومان است، الان به شما با این قیمت یک آب معدنی هم نمی‌دهند، بعد کدام کارگری با ۲۵۰۰ تومان می‌تواند یک غذای گرم بگیرد. ما می‌گوییم تمامی این موارد باید مطابق قانون باشد، هرچند به قانون کار بسیار نقد داریم و معتقدیم این قانون نه در حمایت کارگران بلکه به سمت منافع کارفرماست اما حتی در همین حد هم برای ما کارگران اجرا نمی‌شود و نتوانسته برای کارفرما تعهد ایجاد کند.
مسئله دیگر امروز ما، بحث مالکیت نیشکر هفت‌تپه است. ما با خصوصی‌سازی و تجزیه هفت‌تپه مخالفیم. به ما می‌گویند می‌خواهیم صنعت به این منطقه بیاوریم، الان دو سال گذشته، در این مدت چه صنعتی آورده‌اند؟ کشت گوجه‌فرنگی برای زمین‌های هفت‌تپه تعریف کرده‌اند، درحالی که کشت همزمان گوجه فرنگی و نیشکر در زمین برای نیشکر بسیار زیان‌ده است. کسانی برای زمین‌های هفت‌تپه تصمیم می‌گیرند که هیچ چیز از مختصات کشت‌وکار در آن را نمی‌دانند. تبلیغ می‌کنند که کارخانه شکر می‌خواهند بزنند، کو؟ کجاست؟ تمام این تبلیغات فقط برای گرفتن تسهیلات بانکی است. کارگر هفت‌تپه می‌گوید، اصلاً من اشتباه می کنم اما حق من است که بدانم دولت تحت چه قراردادی با چه تبصره و موادی اینجا را به بخش‌خصوصی واگذار کرده است. به ما می‌گویند چیزی را واگذار نکرده‌ایم اما اسناد و مدارک خلاف این را نشان می‌دهد. نظام سرمایه‌داری ماهیتش در حمایت از کارفرماست، هرکجا می‌رویم از فرمانداری گرفته تا دولت از ما حمایتی نمی‌کند. وزارت کار به ما می‌گوید نمی‌ترسید که از کارفرما برای نپرداختن حق بیمه شکایت می‌کنید، اخراجتان می‌کند. خوب وظیفه وزارت کار این است یک حفاظ قانونی برای ما درمقابل کارفرما و اقدام به اخراج ایجاد کند، نه اینکه چنین پاسخی بدهد. ما اینها را برنمی‌تابیم. مدیرعامل شرکت طی ۹ ماه گذشته پایش را در کارخانه نگذاشته است. کارخانه خوراک دام هفته پیش آتش گرفت، امید اسد بیگی کارفرمای شرکت حتی نیامد ببیند چه خبر است. کار اطفای حریق را ما خودمان انجام دادیم، بدون ماسک و دستکش. یعنی حتی بچه‌های آتش‌نشانی شرکت ماسک و دستکش نداشتند. بعد از این حادثه خود من مشکل ریوی پیدا کردم و سایر کارگرانی هم که در محل حضورداشتند، همین مشکلات برایشان پیش آمده است. حدود ۲۰۰نفر از کارگران هفت‌تپه بدون لباس مخصوص، کار سم‌پاشی انجام می‌دهند و در گرمای ۶۰ درجه با دست سم‌پاشی می‌کنند، با کار سخت و بدون ایمنی استثمار شده و بعد از پایان دوره سم‌پاشی هم اخراج می‌شوند. ما نسبت به این ناامنی سلامت و شغلی کارگران معترض هستیم.

اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه چندسالی است که به طور مستمر ادامه دارد و همان‌طور که توضیح دادید، برحسب شرایط، محتوای مطالبات آنها نیز امروز از سطح مطالبات روزهای اعتصابات دهه ۸۰ فراتر رفته است. سندیکای نیشکر هفت‌تپه در پیش‌بردن این اعتراضات و مطالبات چه نقشی داشته است؟

نمایندگان واقعا نقش داشتند، گرچه حرف و حدیث طی این سال‌ها زیاد بوده اما نمایندگان امروز قدرت پیدا کرده و کار خود را انجام می‌دهند. آنها از حق و حقوق کارگران مطلع هستند و این جنبش کارگری را در هفت‌تپه آغاز کردند. اعضای سندیکا روحیه مطالبه گری را بین کارگران زنده کردند. کارگران پیشرو و مطلع با متشکل‌شدن می‌توانند برای احقاق حقوق کارگران قدرتی جمعی بسازنند. سندیکا و نمایندگان کارگران باید خواستنی‌هایی که کارگر نمی‌داند را خواستنی کنند. یعنی باید آنقدر تکرارش کنند تا کارگران خواسته‌هایی را که حق آنهاست، فریاد بزنند. تازمانی که این خواسته‌ها به صورت فردی گفته شود، کارفرما و سرمایه‌دار هیچ توجهی به آنها نمی‌کند ولی زمانی که این خواسته‌ها به صورت جمعی به فریاد درمی‌آید، کارگران می‌توانند قدرت سهم‌خواهی داشته باشند. نماینده هرچقدر هم تنهایی فریاد بزند، هیچ دستاوردی جز هزینه دادن شخصی ندارد.

شما به عنوان یک کارگر و کسی که مدت‌هاست جزو نمایندگان کارگران بوده‌اید، چه راه‌حلی برای پایان‌یافتن بحران نیشکر هفت‌تپه دارید؟

کارفرماهایی که به عنوان بخش خصوصی آمدند و نیشکر هفت‌تپه را گرفتند، هیچ دانش اقتصادی و شناخت تجربی نسبت به محصول نیشکر ندارند. تصمیم‌گیری‌های آنها بدون انسجام عمل و ثبات است. در ایران دولت برای حل بحران‌هایش تمام امید خود را به سرمایه‌دار و بخش خصوصی بسته است تا به عنوان یک ناجی عمل کرده و بازار را برایش متعادل کند. کارفرمای بخش‌خصوصی هم نهایت سوء استفاده را می‌کند و هر فشاری را بر گرده کارگر وارد می‌کند. نیشکر هفت‌تپه هم جزئی از همین کلیت است. در این شرایط ما باید چکار کنیم؟ جامعه فرودست باید چکار کند؟ ما قدرت می‌خواهیم تا بتوانیم وضعیتی را که برایمان پیش آورده‌اند، تغییر دهیم. تابستان فصل بسیار مهمی برای کشت و کار نیشکر است. آبیاری از برج ۱۲ شروع شد، کارفرما کجا بود؟ ما امسال به تناسب جمعیت هر بخش از شرکت نیشکر هفت‌تپه نماینده تعیین کردیم. طرحی که ارائه کننده‌اش من بودم و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشتیم. تقریبا از ۱۴بخش نیشکر هفت‌تپه حدود ۲۲ نماینده تعیین شد و از میان آنها یک هیأت مدیره انتخاب کردیم. در واقع یک انتخابات واحد را ما به انتخابات جزیی تبدیل کردیم. در تمامی بخش‌های نیشکر هفت‌تپه ما این کار را پیش بردیم، چون با قاطعیت باور داریم راهی جز این برایمان نمانده است. این طرح حالت یک سازمان نظارتی پیدا می‌کند و بر عملکرد و ماندگاری این مدیران نظارت کرده و سپس برای اداره شرکت تصمیم‌ می‌گیریم. هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است. زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم. اصلاً نیازی به مذاکره تک به تک میان کارگران و کارفرمایان نیست، کارگر به این نتیجه رسیده، شورایی باید به عنوان نماینده قوی باید وجود داشته باشد که در اداره هفت‌تپه نظارت و مداخله کند. قدرت نیز، همه کارگرانی هستند که به این نمایندگان رأی دادند. با این پشتوانه نمایندگان در برابر بازداشت و اخراج حمایت می‌شوند. امروز ما با پشت‌سرگذاشتن تاریخ ۱۰ ساله اعتراضات و مطالبه‌گری‌مان، در سطحی از قدرت هستیم که این شورا را تشکیل دادیم. هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. نیشکر هفت‌تپه برای ماست. ما به این نتیجه رسیدیم، برای نجات اینجا باید از جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشند و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.




نمایندگان پارلمان اروپا خواهان آزادی نسرین ستوده شدند 

 


۶۰ نماینده پارلمان اروپا در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی خواستار آزادی‌بی‌قید وشرط نسرین ستوده شدند. او از خرداد امسال دوباره در حبس است.

ماریته شاکه، یکی از نمایندگان هلند در پارلمان اتحادیه اروپا در صفحه توییتر خود نوشته ۶۰ نماینده پارلمان اروپا به او پیوسته‌ و نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور ایران برای آزادی نسرین ستوده امضا کردند. در متن این نامه سرگشاد‌ه‌ای که ۳۱ مرداد (۲۲ اوت) خطاب به حسن روحانی منتشر شده، آمده است:

“رئیس جمهور محترم روحانی،
هدف ما از نوشتن این نامه ابراز نگرانی عمیق ما از ادامه بازداشت نسرین ستوده، دارنده جایزه ساخاروف است. او ماه ژوئن سال جاری (خرداد) برای سپری کردن پنج سال حبس که پیشتر ظاهرا به دلیل فعالیت در زمینه حقوق بشر برای او صادر شده بود، بازداشت شده است.
هفته گذشته نسرین ستوده با اتهامات جدیدی، از جمله اتهام جاسوسی، مواجه شده که به شدت نگران کننده است. پرونده او نشان می‌دهد که دستگاه قضایی ایران فعالیت‌های مشروع برای حقوق بشر را همچنان جرم می‌داند.
ما از شما می‌خواهیم که از دستگاه قضایی ایران بخواهید به روند قانونی دادرسی احترام گذارد و اطلاعات مربوط به اتهاماتی که به نسرین ستوده وارد شده را اعلام کند. ما از شما می‌خواهیم هر آنچه در توان دارید برای اطمینان از آزادی بی قید و شرط نسرین ستوده انجام دهید.
نسرین ستوده، دارنده جایزه ساخاروف وکیل شجاع و محترم که الهام‌بخش بسیاری در ایران و جهان است، از پشتیبانی بی‌وقفه ما برخوردار است.

با احترام”
شنیدن صوت ۱٣:٣۷

ستوده ۲۳ خردادماه سال جاری در منزل خود بازداشت و روانه زندان شد. هنگام بازداشت به نسرین ستوده گفته شده که “بابت حکم ۵ سال حبس تعزیری [در دادگاهی به طور غیابی] بازداشت شده” است. اما پس از حضور در دادسرای مستقر در اوین برای او روشن شده که وکالت پرونده “دختران انقلاب” و دیگر فعالیت‌های حقوق بشری چون عضویت در انجمن لغو مجازات اعدام دلیل بازداشتش بوده است.

به گفته پیام درفشان، وکیل نسرین ستوده، او به “اختفای جاسوسی” متهم شده که زیرمجموعه جرایم جاسوسی است. پیام درفشان به دویچه‌وله گفته است: «پروند‌ه‌سازی‌های اخیر با دخالت و دستور وزارت اطلاعات انجام شده و ماجرا از نامه‌ای آغاز شده است که معاونت قضایی این وزارتخانه به سرپرست دادسرای اوین فرستاده است.»




پنجمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه 

امروز پنج‌شنبه ۳۱ مردادماه کارگران نیشکر هفت‌تپه برای پنجمین روز متوالی دست از کار کشیده و مقابل ساختمان مرکزی حراست این مجموعه تجمع اعتراضی برگزار کردند.
پرداخت حقوق معوقه، جلوگیری از تجزیه و واگذاری آن به بخش خصوصی از جمله مطالبات کارگران این شرکت است.
همچنین سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه اعلام کرد که خواست این کارگران “ورود مسئولان ارشد استان برای تعیین تکلیف مدیریت شرکا” است.

در تجمع امروز “اسماعیل بخشی” نماینده کارگران طی سخنرانی به صحبت درباره کارگرانی که به خاطر فشار مسئولان اقدام به خودسوزی کردند پرداخت و گفت: “برای حل مشکل این کارگران، مدتی آنان را به ادارات مختلف فرستادند اما نهایتا مشخص شد که قصد اخراج آنان را داشتند. در نهایت نیز پس از اقدام ایشان برای خودسوزی به جای حل مشکلشان به آن‌ها گفته‌اند که چرا خواستید خودتان را آتش بزنید و آبروی ما را بردید؟”

وی در بخشی دیگر از صحبت‌های خود با بیان اینکه “مدیران حراست سال‌هاست رسالت واقعی این اداره را یا گم کرده‌اند یا عوض کرده‌اند” گفت: “رسالت واقعی این اداره تلاش برای ایجاد فضایی امن برای کارگران است تا آن‌ها به بهترین نحو کارشان را در امنیت انجام دهند اما در این چند سال کل تلاششان برای برهم زدن امنیت کارگر بوده است”.

وی با اشاره به مدیر جدید حراست این مجموعه که یک “انتظامی” است، خطاب به او گفت: “اگر آمده‌ای با همان رسالت کار کنی، ما پشتت هستیم اما قبلا فرمانده نیروی انتظامی بودی الآن مدیری، اینجا محیط کارگری است، نه پادگان. اگر با کارگری، با تو هستیم؛ اگر بر کارگری، مقابل تو می‌ایستیم؛ پس رسالت اصلی خود را انجام بده”.

اسماعیل بخشی در پایان صحبت‌های خود خطاب به کارگران گفت: شما موفق شدید در یک انتخابات آزاد شورای آزادی و مستقل را برگزیند و در اعتصاب و همه جا هم اثبات کرده اند با شما هستند. او آن گاه خطاب به کارفرمایان گفت: اکنون توپ در زمین کارفرمایان است. اگر شرکتتان را می خواهید بیاید در هفته تپه و گفتگو کنید و مسائل کارگران را حل کنید.

کارگران نیشکر هفت‌تپه پیش‌تر نیز بارها در اعتراض به وضعیت قراردادها، اخراج کارگران، معوقات مزدی و واگذاری اموال شرکت به «بخش خصوصی» تجمع و اعتصاب کرده‌اند.