هزاران چابهاری بدون آب و برق، لابلای کپرها و تایرها روزگار می‌گذرانند


به گزارش خبرنگار ایلنا، مردم شهرستان چابهار از روستاهایش گرفته تا مرکز این شهرستان با مشکلات متعددی سر و کله می‌زنند و فقر در این بخش از کشور چهره‌ی بسیار متفاوت و زشتی دارد. معین‌الدین سعیدی (رئیس شورای شهر چابهار) از فاجعه‌ی آب، فقر، بیماری، اعتیاد و حاشیه‌نشینی در این بخش از کشور سخن گفته و اعتقاد دارد بیش از فقر، این تفاوت‌ها و بی‌عدالتی‌ها هستند که مردم را آزار می‌دهند.

سعیدی، شهر چابهار را مجموعه‌ای سرشار از تناقض‌ها خوانده و با بیان اینکه این شهر از یکسو سرشار از ظرفیت‌های خاص است و از سوی دیگر با چالش‌ها و مشکلات ناشی از توسعه نیافتگی‌های عجیب و غریب روبروست، گفت: اینجا در کنار زیبایی‌های منطقه آزاد، شاهد معضل جدی و روزافزون سکونتگاه‌های غیررسمی هستیم.

این عضو شورای شهر چابهار، بحران حاشیه‌نشینی در چابهار را بی‌سابقه عنوان کرده و ادامه داد: افزایش جمعیت حاشیه‌نشینی نسبت به کل شهر سرعت بیشتری دارد. در حقیقت الگوی رشدِ حاشیه‌نشینان در چابهار، بسیار عجیب و غریب و می‌توان گفت در کل دنیا کم‌سابقه است. در گذشته وجود پدیده حاشیه‌نشینی در منطقه انکار می‌شد و مسئولان وقت اظهار می‌کردند که حاشیه‌نشینان در حقیقت اتباع کشورهای بیگانه هستند و نباید به آ‌نها امکاناتی اختصاص یابد.

سعیدی با بیان اینکه از اواخر سال ۹٣ بالاخره فرماندار در مساله حاشیه‌نشینی ورود کرده و باور کرد بیش از ۹۵ درصد حاشیه‌نشینان منطقه؛ ایرانی هستند و مدارک هویتی ایرانی دارند، افزود: این افراد به علتِ مسدود شدن مرز، خشکسالی و نابودیِ کشاورزی به شهر چابهار مهاجرت کرده‌اند اما هزینه‌های زندگی در شهر به علت وجود جذابیت‌های کاذبی مانند منطقه آزاد، بسیار بالاست و همین امر مهاجران را مجبور به زندگی در حاشیه شهر کرده است.

عضو شورای شهر چابهار با تاکید بر اینکه مهاجرتِ بیش از حد، موجب شده، امروز حاشیه شهر چابهار از متن آن وسیع‌تر باشد، درباره شرایط حاشیه‌نشینان گفت: بیشتر این مناطق، فاقدِ سیستم برق‌کشی هستند و حاشیه‌نشینان مجبور هستند به نامناسب‌ترین و خطرناک‌ترین حالتِ ممکن، از برق استفاده می‌کنند. در سال ۹۳ وزارت نیرو به علت ضررهایِ مالی حاصل از روش‌های غیرِمجازِ بهره‌برداری از برق بالاخره در این مسئله ورود کرد و قرار شد برق حاشیه‌نشینان ساماندهی شود اما این روند بسیار کند بوده و هنوز اکثر این مناطق فاقد برق هستند.

وی با تاکید بر اینکه ساکنینِ سکونتگاه‌های غیررسمی به شدت درگیر مسائل کالبدی و مالکیت زمین هستند و هنوز اقدامات کافی در خصوصِ توانمندسازی آن‌ها صورت نگرفته است، ادامه داد: برخی با چند بلوک برای خود سرپناه ساخته و عده‌ای هم در کپر زندگی می‌کنند، اما هستند افرادی که با گذاشتن چند تایرِ ماشین روی هم، برای خود سرپناه ساخته‌اند. امروز سکونتگاه‌های غیررسمی چابهار عبارتند از محله میرآباد، کوت‌آباد و عثمان‌آباد که بررسی‌ها نشان می‌دهد در محله میرآباد نزدیک به ۲۰ هزار نفر به صورت کپری زندگی می‌کنند.

رئیس شورای شهر، بحران آب را بیش از هر چالشی؛ جدی‌ عنوان کرده و افزود: مناطقِ حاشیه‌نشین چابهار بیش از ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد، اما حتی یک متر لوله‌کشی آب هم در اینجا وجود ندارد. شاخص دسترسی به آب در چابهار قابل قیاس با هیچ کجای کشور نیست. شاخص دسترسی به آب فقط ۲۱ درصد است، یعنی ۷۹ درصد مردم از طریق آبرسانی سیار با تانکرها گذران زندگی می‌کنند.

سعیدی با تاکید بر اینکه مسائل و مشکلات آبادان و خرمشهر در حوزهِ آب هرگز قابل مقایسه با چابهار نیست، ادامه داد: مردم در اینجا به بدترین شکل ممکن به آ‌ب دسترسی دارند. سهمیه هر فرد، روزانه فقط ۱۵ لیتر است که باز به همه نمی‌رسد. عمده‌ی تانکرها از رده خارج شده‌اند و این امر موجب می‌شود درنهایت روزی ۱۰ لیتر به آن‌ها آب برسد. این ۱۰ لیتر هم برای شست‌وشو و هم برای خورد و خوراک و احشام است آن وقت شهروندان تهرانی روزی ۲۵۰ لیتر آب مصرف می‌کنند، یعنی ۲۵ برابر بیشتر از کسی که در چابهار زندگی می‌کند. این بی‌عدالتی واقعا آزاردهنده است.

عضو شورای شهر چابهار با بیان اینکه شرایط آبی در این قسمت از کشو بسیار رِقت‌بار است، گفت: آب هفته‌ای یکبار به دست مردم رسیده و آنها مجبورند آن را به صورت غیربهداشتی در آب‌انبارها ذخیره کنند. در خیلی از محلات، ماهی یک‌بار آب می‌آید و واضح است که همه ساکنین حاشیه شهر به شدت درگیر مساله آب هستند.

وی افزود: حاشیه‌نشینان مجبور هستند آب را به صورت آزاد خریداری کنند. در برخی روستاهای مردم مجبورند برای یک تانکر آب تا ۲۰۰ هزار تومان پرداخت کنند. در تمام روستاهای نوارِ ساحلی حتی یک متر لوله‌کشی آب وجود ندارد، بحران آب در چابهار با همه جای کشور تفاوت دارد یعنی اگر ما در همه جا با بحران آب روبرو هستیم، این مساله در چابهار فاجعه‌بار است.

سعیدی «منطقه آزاد چابهار» را یک جاذبه‌ی کاذب دانسته و با بیان اینکه اهالی شهر از سیاست‌های منطقه‌ی آزاد گله دارند، افزود: مدیرانِ منطقه آزاد تا قبل از سال ۹۲ هیچگونه دغدغه‌ای نسبت به شهر نداشتند، البته امروز رویکردشان اندکی بهبود یافته است اما مردم هنوز گله‌مند هستند. منطقه آزاد به‌جای اینکه در تامین آب شهر کمک کند، خود بخشی از آبِ چابهار را مصرف می‌کند. سهم شهر چابهار فقط ۱٨ هزار متر مربع است اما منطقه آزاد، ۴ هزار متر مربع از آن را به خود اختصاص داده است.

عضو شورای شهر چابهار با تاکید بر اینکه منطقه آزاد حداقل باید آب مصرفی خود را تامین کند، گفت: چند تانکر آب از سوی مدیریت منطقه آزاد به شهر اهدا شده منتها هنوز برای تأمین آب مصرفی اقدامی انجام نداده‌اند. امیدوار هستیم منطقه آزاد حداقل آب مصرفی خود را با آب‌شیرین‌کن تامین کرده و مازاد آن را در اختیار چابهار قرار دهد.

وی در پاسخ به این سوال که کیفیت آب مصرفی چگونه است، گفت: وقتی آبی وجود نداشته باشد، بحث کیفیت آن در مرحله چَندم قرار می‌گیرد. در حال حاضر میزانِ دسترسی به آب آنقدر پایین است که ما به کیفیت توجه چندانی نداریم.

سعیدی، ریشه‌ی بحرانِ آب را ناشی از احداثِ سدهای پیشین و زیردان دانسته و با تأکید بر اینکه زمانِ احداث این سدها هیچ فکری برای تامین آبِ ساکنین پایین دستِ آن‌ها نشد، ادامه داد: عملاً سدِ پیشین تبدیل به یک حوضچه برای تبخیر آب شده و مردمی که در پایین دستِ این سدها زندگی می‌کنند از آب محروم شده‌اند. البته با پیگیری‌های صورت گرفته قرار است، در حوزه سدِ زیردان خط انتقالی تعبیه شود و به ما وعده داده‌اند، تا برج ۶ این پروژه به بهره‌برداری خواهد رسید.

وی بهترین راه‌حل، برای چابهار و روستاهای حاشیه دریا را استفاده از آب شیرین کل دانسته و با انتقاد از عملکرد وزارت نیرو گفت: کماکان وزارت نیرو خود را به نشنیدن می‌زند و صدای مردم را نمی‌شنود. اداره بنادر از طریق آب شیرین‌کن برای خود آب تولید می‌کند و پیمانکاراشان اعلام آمادگی کرده که اگر وزارت نیرو برای خرید تضمین دهد، مازاد آب را به شهر می‌فروشند اما وزارت نیرو تضمین خرید به پیمانکار نمی‌دهد.

وی با بیان اینکه چابهار با آسیب‌های اجتماعی به ویژه اعتیاد و ایدز نیز به شدت درگیر است، ادامه داد: آمار غیررسمی از میزان بالای ابتلا به ایدز در چابهار و روستاهای شهرستان حکایت دارد. از سوی دیگر بالاترین میزان بازماندگی از تحصیل در کل کشور متعلق به شهرستان چابهار است. چابهار به لحاظ آمار و سرانه‌های کیفی و کمی آموزش در سطح استان هم در مقام آخر قرار دارد.

وی افزود: شهرستان چابهار در خود استان نیز رتبه بسیار پایینی دارد، برای مثال اگر شاخص سرانه فضای آموزشی در کشور ۶ متر باشد، این شاخص در شهر چابهار تا چندی پیش چهل و ۸ سانتی متر بوده است! البته در حال حاضر کمی پیشرفت کرده و به یک و نیم متر رسیده است، اما در استان سیستان و بلوچستان، شهرستانهای وجود دارند که این شاخص در آنها از ۶ متر بیشتر است. این تفاوت‌ها بیش از فقر ما را آزار می‌دهد.

وی تاکید کرد: از سال ۹۴ اتفاقات خوبی در خصوص دسترسی به امکانات بهداشتی و درمانی در منطقه رخ داد، اما این روند از سال ۹۶ و پس از انتخابات کند شد.

سعیدی با بیان اینکه مطالبه جدی مردم در حوزه بهداشت و درمان ساخت یک بیمارستان است و چابهار فقط دارای یک بیمارستان ۱۸۶ تختخوابی است، ادامه داد: مطالبه جدی مردم در حوزه بهداشت و درمان ساخت یک بیمارستان ۵۴۰ تختخوابی در شهر چابهار بود که هنوز بعد از گذشت چند سال هیچ اتفاقی نیفتاده و مقام عالی وزارت برای کلنگ‌زنی هم به اینجا نیامد. بیمارستان ۱۸۶ تختخوابی چابهار جوابگوی نیازهای این منطقه نیست و باید به صد هزار نفر مراجعه‌کننده خدمات دهد. نیاز منطقه به بیمارستان در چابهار به شدت جدی‌ست و باید هرچه زودتر اتفاق عاجلی در این خصوص رخ دهد.

سعیدی در انتها اشاره‌ای هم به معضل بیکاری و پروژه‌های نیمه‌تمام در چابهار کرده و گفت: دو سال از رسمی شدن مرز ریمدان می‌گذرد اما هنوز هیچ اتفاق شایسته‌ای در این حوزه رخ نداده است. هیچکدام از زیرساخت‌های مرزی شکل نگرفته، اگر این زیرساخت‌ها و سامانه گمرکی فعال شده بود، چنان اشتغالی ایجاد می‌شد که ما حتی می‌توانستیم شاهد مهاجرت معکوس از شهر چابهار باشیم.

وی در پاسخ به این سوال که بیکاری تا چه حد جوانان را به سمت قاچاق ‌سوق داده، از جابجایی‌های میلیونی سوخت در مرز پاکستان خبر داد و گفت: در شهرستان با پدیده‌های عجیب و غریبی در حوزه سوخت روبه‌رو هستیم. از طرفی کشاورزان و صیادان باید از فیلتر انواع قوانین و فرایندهای بوروکراتیکِ وحشتناک برای تهیه سوخت عبور کنند، اما “برخی” به اسم مردم مرزنشین به صورت شبهِ قانونی، میلیون‌ها لیتر سوخت را جابجا می‌کنند.

سعیدی با بیان اینکه به نامِ مردم مرزنشین و به کام یک عده‌ی خاص این سوخت جا‌بجا می‌شود، گفت: مکاتبات زیادی در این خصوص کرده‌ایم اما گوش شنوایی وجود ندارد. الان مرز چنان مسدود شده که دیگر با پدیده سوخت‌بری روبه‌رو نیستم، اما ما اینجا آرزو داریم مرز باز شود تا مردم حتی به قیمت بازی با جان خود، درآمدی کسب کنند. با این‌وجود عده‌ای خاص با استفاده از شبکه‌های شبه قانونی، میلیون‌ها لیتر سوخت به پاکستان می‌فرستند.




“گرانی” غبارِ جیبِ زحمتکشان را هم جارو کرده است 

این روزها همه جا صحبت از «بحران» است؛ بحران آب، بحران محیط زیست، بحران ارز و از همه مهم‌تر بحران معیشت مردم. در این فضای بحرانی، برون‌رفت از اوضاع نابسامان، نیازمند تدبیر جدی‌ست؛ تدبیری که بتواند مشکلات را در راستای «منافع عموم» به سرانجام برساند؛ اما به نظر نمی‌رسد راهکارهایی مثل کوبیدن بیش از پیش بر طبل خصوصی‌سازی یا واردات کالاهای لوکس و غیرضروری با ارز دولتی بتواند در حل این بحران‌ها کمک کند.

ناصر آقاجری فعال کارگری و سخنگوی اتحادیه کارگران پروژه‌ای ایران در گفتگو با نسرین هزاره مقدم از خبرگزاری ایلنا، با اشاره به مشکلاتی که گریبانگیر عموم مردم شده، می‌گوید: اتفاقاتی که افتاده محصول سال‌ها بی‌توجهی‌ست. برای دهه‌های متوالی؛ مردم هشدارهای دلسوزان را جدی نگرفتند و حالا به بحران رسیده‌ایم. بحران‌های اجتماعی – اقتصادی و بحران جدی در وضعیت محیط زیست و آب در ایران، نتوانسته دولت را از راه و مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی منصرف کند. پس از ناتوانی دولت در کنترل منابع ارزی و فاجعه سقوط آزاد قدرت خرید ناچیز مردم و صعود درآمد دلالان و رانتخواران که از این وضعیت منتفع می‌شوند، مسئولان بازهم درباره دفاع از تولید ملی وحمایت از زحمتکشان، شعارهای رنگارنگ سر می‌دهند، اما خودشان هم می‌دانند که در این اوضاع، این حرف‌ها فقط در حد شعار باقی خواهد ماند؛ متاسفانه باز هم واکنش‌ها نشان‌دهنده‌ی برخورد ناصحیح و غیراصولی‌ست.

دعوت به خصوصی‌سازی بیشتر، نگران‌کننده است

آقاجری «واکنش‌های مسئولان» در قبال بحران جاری را مورد انتقاد قرار می‌دهد: دعوت رییس جمهور از بخش خصوصی برای همکاری با دولت برای خصوصی‌سازی بیشتر، در این اوضاع، به شدت نگران‌کننده است. به زعم ایشان، با این شیوه عملکرد، می‌توان بحران را مهار کرد. گویی در این سی سال اخیر، تمام دولت‌های پس از جنگ کاری به جز واگذاری نامناسب و بدون ضوابط منابع ملی داشته‌اند. گویا نمی‌دانند خصوصی‌سازی در این سی سالِ پس از جنگ، یکی از علل وضعیت رقت‌بار امروز ماست.

او معتقد است: در این شرایط بحرانی، فقط قصدِ سخت‌تر کردن شرایط برای مردم را دارند و می‌خواهند باز هم از جیب خالی مردم، مشکلات را حل کنند.

گرانی در گلوگاه‌های تجارت، گلوی مردم را خواهد فشرد

آقاجری در ادامه می‌گوید: ۲۶ اردیبهشت ۹۷ اخبار ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه شبکه ۵ تلویزیون، افزایش ۳۰ درصدی عوارض راه‌های کشور را اعلام نمود بدون توجه به اینکه این گرانی در گلوگاه‌های تجارت کشور، باعث گرانی همه کالاها در سطح کشور خواهد شد و گلوی مردم را خواهد فشرد. اعلام افزایش ۷ درصدی عوارض آب و فاضلاب توسط همان منبع خبری اعلام شد. پیش از آن نیز نرخ مترو، اتوبوس و تاکسی گران شده بود؛ این گرانی‌ها نشانه چیست؟ آیا به راستی نشانه تدبیر و درایت مسئولان است؟ دولتی که در این شرایط با گرانی در گرانی حتی غبار جیب زحمتکشان را هم به تاراج می‌برد آیا قادر به جلب اعتماد عمومی‌ست و می‌تواند ورق را به نفع مردم برگرداند؟

به گفته‌ی آقاجری مردمی که در چنین شرایط سختی به سر می‌برند، بازهم تحت فشار قرار می‌گیرند: نوبخت می‌گوید: “کسانی که ارز و طلا در خانه دارند، تزریق کنند تا به تولید کمک شود” این حرف‌ها یا نشانه ناآگاهی است یا تجاهل می‌کند؛ اگر مردم این منابع مالی را دراختیار داشتند که کارد به استخوان‌شان نمی‌رسید؛ آقایان مسئول بهتر است به جای استمداد از مردمِ کارد به استخوان رسیده بر درآمد دلالان و واردکنندگان، مالیات ببندند و بار این فجایع اقتصادی را به دوش مردم نیندازند؛ بهتر است تجارت خارجی را ملی اعلام نمایند تا مانع ورود کالاهای غیرضرور به کشور شوند؛ طبق معمولِ دوران حاکمیت الیگارشی دلالی؛ علت‌های اصلی را رها کرده‌اند و همچنان با سخنان خوش آب و رنگ، آدرس نادرست به جامعه می‌دهند.

از خودِ نئولیبرال‌ها درس بگیرید!

او خطاب به مسئولان می‌گوید از همین کشورهای اروپایی و آمریکا که خودشان پدر لیبرالیسم اقتصادی هستند، درس بگیرید؛ این جماعت نمی‌خواهند ببینند چگونه بخشی از سرمایه‌داران آمریکایی، تعرفه بر کالاهای وارداتی بسته‌اند! این حرکت ناشی از دیوانگی یک رییس جمهور نیست، بلکه، واقعیتی است در پاسخگویی به یک نیاز و یک ضرورت اقتصادی سرمایه‌داری داخلی آمریکا؛ بزرگترین اقتصاد جهان که خود بنیانگذار این مناسبات نولیبرالی بوده است، اینگونه بدان پاسخ می‌دهد اما جای تاسف بسیار است که ما همچنان به واردات غیرضرور و آزادانه توسط یکسری از خواص رانتخوار ادامه می‌دهیم و با این روند، مقابله‌ی جدی نمی‌شود. حداقل از همین نئولیبرال‌ها درس بگیرند و نگذارند این چنین، بی‌رویه کالاهای غیرضرور وارد شود، آنهم با ارز دولتی.

آیا تدبیر، تحمیل گرانی بر گرده‌ی مردم زحمتکش است!؟

آقاجری ادامه می‌دهد: در چنین اوضاعی بهتر است شرح حال را از زبان یکی از نمایندگان مجلس بشنویم؛ سیدجواد ساداتی نژاد نماینده مردم کاشان: “فضای کارگری کاشان اورژانسی شده است. اگر به وضع آنهارسیدگی نشود، همه در آستانه تعطیلی پیش می‌رود. شش هزار کارگر کاشان و دوهزارتولید کننده ریسندگی و بافندگی در این منطقه در انتظار رسیدگی به مشکلات‌شان و رفع تعطیلی کارخانجات خود هستند.” حالا باید از آقایان وزرا و کاربدستان پرسید آیا تدبیری که برای حل این شرایط اورژانسی در پیش گرفته‌اید، همین خصوصی‌سازی‌ها است؛ همین باز کردن درهای کشور به روی کالاهای بنجل و دست چندم خارجی‌ست؛ همین تحمیل گرانی و تورم بر گرده‌ی مردمِ زحمتکش؟!

این فعال کارگری در انتهای بحث به جمع‌بندی می‌پردازد: هر سال دولت طبق اصول نگرش تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی، قیمت همه خدمات و کالاهای اصلی را بالا می‌برد وبرای منتفع شدن خواص، “شوک درمانی ” نولیبرالی را با بازی با نرخ ارز کاربردی می‌کند تا قدرت خرید مردم را پایین بیاورد. از سوی دیگر با سیاست‌های ضدآب‌خیز داری، از محیط زیست و کشتزارهای خرم ایران تنها بیابان‌های شوره‌زار به جای گذاشته شده تا کشاورز ایرانی حتی قادر به تولید گندم و نان خود هم نباشد و کشور نیازمند واردات جو و گندم و برنج باشد. انگار همه امکانات مالی کشوربه سپرِ مدافع الیگارشی دلالان تبدیل شده که جامعه را آن چنان غارت کنند که دیگر برای مردم رمقی باقی نماند. مردم و طبقات فرودست‌تر نیز برای خروج از این اوضاع نه تنها هیچ دستاویز و راهکاری ندارند، بلکه حتی بلندگویی در درون ساختارهای تصمیم‌گیرنده ندارند و لذا صدایشان هیچ‌کجا شنیده نمی‌شود؛ مگر اینکه به کوچه و خیابان بروید؛ به کارخانه‌ها و کارگاه‌ها سربزنید و پای درد دل‌ها و مصائب ناتمام این مردم بنشینید تا دریابید که سنگ‌هایی که کج گذاشته‌اند دارد تا ثریا کج می‌رود…..




بیانیه کانون صنفی معلمان تهران پیرامون اعتصاب غذای محمود بهشتی 

 


به نام خداوند جان و خرد
یکبار دیگر دستگاه قضایی در تداوم رفتار بیمارگونه ی خود یک فعال صنفی! یک زندانی را وادار ساخت از آخرین، خطرناک ترین و تنها امکان خود، یعنی جانش مایه بگذارد و در اعتراض به روند ناعادلانه ی برخورد با زندانیان به اصطلاح سیاسی و امنیتی، اقدام به اعتصاب غذا نماید. آن هم برای رسیدن به بدیهی ترین حقوقی که در قوانین همین نظام تصویب شده و رسمیت یافته اند.

خواسته چیست؟

– اعتراض به عدم دادرسی های عادلانه پرونده های فعالین صنفی / سیاسی ( اصل ۱۶٨ قانون اساسی)

-مسدود نمودن حق استفاده از مرخصی برای فعالین صنفی / سیاسی

– عدم اعمال حق قانونی آزادی مشروط برای فعالین صنفی / سیاسی ؛

این که اصل ۱۶٨ قانون اساسی برای زندانیان به اصطلاح سیاسی به ویژه محمود بهشتی، اسماعیل عبدی و البته عبدالفتاح سلطانی( وکیل آزاده) رعایت نشده است، کاملا روشن است. اما اکنون که هرسه نفر آنها بیش از یک سوم مدت محکومیت(؟!) خود را گذرانده اند و واجد شرایط آزادی مشروط هستند، در ظلمی مضاعف این حق نیز از آنان سلب گردیده است.
بدتر اینکه حق مرخصی معمول که همه ی زندانیان عادی، از جمله غارتگران اموال مردم و مجرمان سابقه دار به راحتی از آن استفاده می کنند، از این معلمان سلب شده است.

در این شرایط آیا یک ناظر بیرونی نباید به این بیندیشد که آیا معلمی که بزرگترین خطایش اعتراض به بی عدالتی های موجود است، از نظر آقایان موجود خطرناکی است و باید در حصار زندان محبوس باشد؛ اما غارتگران بیت المال و… خودی هستند و قابل اعتماد و صاحب حقوق شهروندی؟!!

در پس این نگاه حاکم بر دستگاه قضایی پیش فرض هایی دیده می شود مانند مطلق اندیشی. و این تصور که حقیقت تنها و تنها در اختیار ماست. در مبارزه ی میان خیر و شر، ما خیر مطلقیم و هر دگری شر.

در این نگرش – همانند آن چه در دنیای ماقبل مدرن دیده می شد – قدرت و حکومت مخدوم است و مردم خادم. نسبت به حکومت ها نوعی نگرش کمال گرایانه وجود دارد و حکومت ها به دنبال به کمال رساندن شهروندان از هر طریق ممکن هستند (بودند). لذا خود را صاحب این حق می دانند که با شهروند(بخوانید رعیت) هرگونه که بخواهند، رفتار کنند.

در این تفکر انسان ها درجه بندی دارند. «ناقص» و «کامل» دارند. فردی که نتواند یا نخواهد به کمالی که حکومت برای او تعریف کرده است، برسد؛ موجود بی ارزشی است و لذا می توان نادیده اش گرفت، صدایش را نشنید، یا حتی در صورت لزوم حذفش نمود.

اگر این نگاه را دریابیم، این را نیز درخواهیم یافت که چرا پس از چهارده روز اعتصاب غذا از سوی بهشتی و رسیدن به شرایط وخیم جسمی، بی توجهی و بی تفاوتی عوامل دادستانی همچنان ادامه دارد. چرا هر وعده و قولی که به اسماعیل عبدی داده شده است، به راحتی زیرپا گذاشته می شود و دروغ از آب در می آید. چرا محمد حبیبی با آن شرایط ناهنجار بازداشت می شود، برخلاف قانون به زندان تهران بزرگ منتقل می شود و هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت جسمی او صورت نمی گیرد.

کانون صنفی معلمان تهران ضمن بیان اعتراض شدید خود نسبت به قوه ‌قضاییه به دلیل عدم اجرای قانون و اعتراض به بی‌توجهی و بی‌مسئولیتی دادیار ناظر بر زندان اوین و اعلام حمایت از خواسته‌های به‌حق و قانونی محمود بهشتی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی؛ به دلیل دریافت اخبار نگران کننده از شرایط جسمی محمود بهشتی و بیم از خطرات جانی ناشی از آن برای این عزیز و احتمال بروز شرایطی غیر قابل بازگشت، از این عضو هیأت مدیره و سخنگوی خود اکیداً تقاضا می کند که هرچه سریع تر به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

کانون صنفی معلمان تهران




مستأجران تهرانی به حاشیه پناه می‌برند 

بهار نیوز: در پی افزایش لجام گسیخته اجاره بها در سطح شهر تهران، اقشار متوسط نیز به تدریج به جمع حاشیه نشینان پایتخت افزوده می‌شوند. 

اگرچه بازار خرید و فروش مسکن به دلیل افزایش قیمت ها و کاهش قدرت خرید خانوارها تا حدود زیادی دچار رکود یا کاهش معاملات شده است، با این حال خانوارهایی که قصد ادامه سکونت در پایتخت را دارند، با افزایش لجام گسیخته قیمت ها در بازار اجاره بها مواجه و از جهش ناگهانی قیمت ها شوکه شده اند.به گفته برخی مشاوران املاک، برخی از مستأجرانی که جزء دهک های ۳ تا ۵ درآمدی جامعه محسوب می شوند، در پی این جهش ناگهانی اجاره بها ناچار به ترک تهران و سکونت در شهرها و شهرک های اقماری پایتخت هستند.قیمت هر متر مربع واحد مسکونی در بسیاری از مناطق پُرطرفدار تهران برای اجاره و رهن یا رهن کامل، از ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان تا کمی بیش از ۲ میلیون تومان محاسبه می شود؛ این در حالی است که تا اواخر اردیبهشت ماه متری یک و نیم میلیون و در زمستان سال گذشته متری یک میلیون تومان از سوی موجران و مالکان (به استثنای محله های گران قیمت) قیمت گذاری می شد.جهش ناگهانی اجاره بها در بازار مسکن به گونه ای است که هر چه مستأجران بیشتر به بررسی قیمت در محله های گوناگون می پردازند، برای یافتن واحد مسکونی با قیمت مناسب، بیشتر دچار سردرگمی می شوند.بر اساس آمار وزارت راه و شهرسازی، اجاره مسکن به طور میانگین تا یک سوم هزینه های سبد خانوار متوسط پایتخت نشین را تشکیل می داد که به نظر می رسد با قیمت های فعلی بعضا تا ۶۰ درصد هزینه سبد خانوارهای متوسط را تشکیل بدهد.




پشتیبانی “رهبر”  از خط اقتصادی نئولیبرالی رئیس جمهور!

به گزارش خبرآنلاین آیت الله خامنه‌ای صبح یکشنبه در نشستی با رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت  گفت که تیم اقتصادی دولت میاندار و محور اصلی کار و تحرک در کشور است و همه دستگاهها باید به هماهنگی با آن بپردازند.

خامنه‌ای شرط غلبه بر تنگناها را ارسال تصویری مقتدر از دولت برشمرد و افزود: تصویر دولت در چشم مردم باید تصویری توانا، کارآمد و تلاشگر باشد. خامنه‌ای گفت: جداً معتقدم دولت به شرط انجام اقداماتِ لازم، خواهد توانست بر مشکلات فائق آید و توطئه‌های امریکا را ناکام بگذارد.

خامنه‌ای در ادامه به بیان چند توصیه و راهکار برای حل مشکلات اقتصادی پرداخت و افزود: «تقویت بخش خصوصی» بسیار مهم است.

«تقویت بخش خصوصی» به زبان خامنه ای یعنی خصوصی سازی کارخانه ها و موسسات دولتی و حراج آن چه که در مالکیت مردم باید باشد.
آآقای روحانی هم به خامنه‌ای قول داد که به خط خانمان برانداز اقتصادی مورد توافق ادامه دهد و گفت: همه تلاش خود را به کار می‌بندیم تا نکاتی را که بیان فرمودید، عملیاتی و اجرایی کنیم.




یادواره رفیق غلام حسینِ صدریِ افشار

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۵، ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۷

گذر از رنج ها…

غروب و گوشه ی زندان و بانگِ مرغِ غریب

بنال سایه که هنگامِ شعرِ غم ناک است

مردم انگاری و پاک منشی، چندان در سرشتِ او ریشه ور بود که هم چون شاه‌زاده ها، بودا و ابراهیم ادهم، کاخِ پادشاهی را برنتافت و دل به دریایِ خروشانِ خلق سپرد:

در سه سالگی مادرِ مهربان، و در هشت سالگی، پدرش را از دست داده و زمامِ زندگی‌اش به دستِ عموهایش افتاده بود؛ عموهایی که هریک، خواهانِ سرپرستیِ او بودند و این، میانه شان را شکرآب کرده بود. کودکِ یتیمِ ما اما چندان ژرف اندیش و خِردپیشه بود که برای پایان بخشیدن به همه‌ی این تنش‌ها پیشنهاد کرد او را به پرورش گاهِ ارومیه بسپارند که چنین نیزهم شد. از این پس، هم درس می خواند و هم کار می کرد: روزنامه فروشی، موزاییک سازی، آرایش گری …

سیزده ساله بود (۱۳۲۶) که محمد رضا پهلوی از پرورش‌گاهِ ارومیه دیدن کرد و او که هوشی گزاف و سرشار داشت، ایستاد و در سخنانی پخته و فرهیخته وار، خوش آمد گفت. محمد رضا پهلوی که شیفته‌ی هوش و دانش و خِردِ وی شده بود، دستور داد او را به دربار بیاورند که همان جا درس بخواند و بزرگ شود. دوماهی گذشت تا گذارِ شمس پهلوی به ارومیه افتاد و کودکِ یتیمِ ما را با خود به کاخِ سعدآباد آورد. دوگانگی و ناهم گونیِ زندگی‌های درباری و مردمی اما چنان او را می آزرد که سرانجام، کاخِ شاهنشاهی را گذاشت و به میانِ مردم آمد. مردمی با شکم‌های نیم گرسنه که در خانه‌های خشت و گلی بیتوته می‌کردند و آه نداشتند که با ناله سودا کنند. با این همه، کودکِ سرد و گرم چشیده‌ی ما در میانِ توده‌ی مردم چنان بال درآورده و بالیده بود که تنها یک سال پس از آن، در چهارده سالگی، نخستین کتابِ خود را- وضعِ زندگیِ پرورشگاهی – در تبریز (۱۳۲۷) به چاپ رساند.

رفیق، استاد غلام حسین صدری افشار اما دیری نپایید که از زندان‌های همان پادشاهی سربرآورد که روزگاری بر هوش و خِردِ او آفرین‌ها گفته بود:

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را

کسی مقیمِ حریمِ حرم نخواهد شد(حافظ)

 

رفیق صدری افشار، زاده ۱۳۱۳ ارومیه، یک چند با پشتبانیِ دربار به مدرسه رفت و در سال ۱۳۲۸ به پیشنهادِ یک دوستِ روزنامه‌نگار به تبریز کوچید و در مدرسه فردوسیِ این شهر، تحصیلاتِ خود را پی‌گرفت. هنوز هفده ساله بود که در گردهماییِ حزبِ توده ی ایران (تبریز۱۳۳۰) به سخن‌رانی پرداخت و در پایان، از بیمِ بازداشت و زندان و شکنجه، به تهران گریخت. چندی بعد با این گمانه که آب‌ها از آسیاب افتاده اند به تبریز بازگشت که اما این بار دستگیر و برای شش ماهِ آزگار زندانی شد. از زندان که درآمد، راهیِ تهران شد و کار و تحصیلِ خود را از سر گرفت. چندی بعد اما کودتایِ آمریکایی-انگلیسیِ سالِ ۱۳۳۲، گریبانِ او را هم گرفت و روانه‌ی زندان‌اش کرد. در سالِ ۱۳۳۶ پس از رهایی از زندان و تنگ‌ناهایِ سیاسی- اجتماییِ آن، به ارومیه برگشت و کتاب دارِ کتاب‌خانه‌ی این شهر شد. رفیق افشار که کارهایِ فرهنگی‌اش را بیش‌تر با سرودنِ شعر آغاز کرده بود، در آرامشِ پس از توفانِ زندگی‌اش، دفترهایِ شعرِ ابرهای سرگردان (۱۳۳۶)، آوای جان (۱۳۳۷) و نیایش (۱۳۳۹) را به چاپ رساند. این هر سه دفتر، پس از انقلابِ تاراج شده‌ی بهمنِ ۵۷، به کوششِ نسرینِ حکمی در دفتری یگانه به نامِ از سرگردانی تا رهایی شیرازه و چاپ شدند.

 

از شاعری تا فرهنگ نامه نویسی

از شگفتی‌های زندگیِ فرهنگیِ رفیق صدری افشار یکی هم این که سر از قلمروِ ناپیداکرانه ی فرهنگِ نامه نویسی بر‌آورد؛ روی کردی که هرگز فکرش را هم نمی کرد! و شگفت‌تر این که در این گستره، آوازه‌ای هم سنگِ زنده یادان علی اکبر دهخدا و دکتر معین و دکتر انوری و… به هم زد. او خود در جُستارِ یاد و یادبودی از دکتر عبدالکریم قریب(۳۸۱-۱۲۹۱) در ماهنامه وزینِ چیستا(اردی بهشت و خرداد ۱۳۸۲) نوشت که آشناییِ پی گیرانه اش با دکتر قریب(از سال ۱۳۴۵ به این سو) او را با شیوه های فرهنگ نامه نویسی آشنا کرد. در آن هنگام، دکتر قریب در کارِ نگارشِ فرهنگِ اصطلاحاتِ علمی با بنیاد فرهنگ ایران همکاری می کرد. همین آشنایی و دیدارهای پیاپی، و نیز کنجکاوی و دقت در کارِ فرهنگ نامه نویسیِ دکتر قریب، شورِ فرهنگ نویسی را در استاد صدریِ افشار نیز برانگیخت. یک سال پس از آن، هنگامی که رفیقِ توده ای ما با ماهنامه سخنِ علمی همکاری می کرد، با فرهیخته مردی هم چون مجید رهنما آشنا شد. وی در سال ۱۳۴۶، نخستین وزیرِ وزارت خانه نوپایِ علوم و آموزشِ عالیِ ایران شد و در فراخوانی از دکتر پرویز شهریاری و صدری افشار خواست به این وزارتِ نوبنیاد بپیوندند که رفیق افشار گرداننده ی انتشاراتِ علمیِ آن شد. کاری که تا ۱۳۵۹ به دیر انجامید و خوشه چینانِ انقلاب، تومارش را درهم پیچیدند! هم در این دوره بود که وی، مقدمه بر تاریخِ علمِ جرج سارتن را به فارسی برگرداند و هم زمان، به ویرایشِ دانش نامه‌ی علوم برای همه پرداخت که انقلابِ شکست خورده‌ی بهمنِ ۵۷، این دومین آفرینه را به سیاه چاله‌ی خود کشاند و کارِ پردازشِ آن به پایان نرسید. انقلاب اما صدری افشار را هم خانه نشین کرد:

« انقلاب شد و تازه رسیده‌ها احساس کردند باید جای بیش تر داشته باشند … در نتیجه، کار من در وزارتِ علوم تعطیل شد …».

بزرگ‌ترین فرهنگ نامه نویس دهه‌های پنجاه به بعدِ ایران، در سال‌های هم کاری با رفیق دکتر شهریاری، بسیار چیزها نیز از این دانش‌مندِ بزرگِ توده ای آموخته بود. چندان که در جشنِ سالگردِ انتشاراتِ فرهنگِ معاصرِ ایران و در آیینِ بزرگ داشتِ خود گفته بود:

«در سالِ ۱۳۴۵ نزدِ پرویز شهریاری- ریاضی دانِ بزرگِ زمانه- در بنیاد فرهنگ ایران، کارِ فرهنگ نویسی را با فیش برداریِ ( فیش: برگه ی پژوهش) کتابِ مخزن الادویه و نیز با ماه نامه ی سخنِ علمی آغاز کردم. با واژه ها آشنا شدم و سر و کارم به فرهنگ نویسی افتاد. در سالِ ۱۳۵۹ هم، ناگزیر و ناخواسته، در روندِ نگارشِ فرهنگِ فارسی قرار گرفته بودم. در این راه، خود را وام دارِ پشتبانی‌ها و دوستی‌های استادانی هم چون دکتر ثمره، دکتر محمد رضا باطنی، محمد باقری ( پژوهنده ی ریاضیات)، دکتر پرویز شهریاری و… می‌دانم. زنده یاد احمد آرام، امیرهوشنگ اعلم، علی نقی منزوی، دکتر مهرداد بهار، دکتر پرویز خانلری و… نیز،هر یک در پدید آمدنِ فرهنگ‌هایی که نگاشته‌ام، نقشِ ویژه داشته‌اند.»

رفیق افشار از سال ۱۳۵۹ که از وزارتِ علوم کنار گذاشته شد تا پایان زندگی‌اش تنها از راهِ نگارش، ویرایش و ترجمه‌ی کتاب روزگار گذراند. روزگاری بس تلخ و تهی دستانه. چندان که دار و ندار و قالی‌ها و کتاب‌هایش را می‌بُرد و می‌فروخت تا گرسنه نماند. او خود در جُستارِ اندیشه‌های آخر شب ( چیستا، بهمن ۱۳۶۵) نوشت:

«عبید زاکانی… داستانی دارد از مردی که بر درِ خانه ی سلطان رفت و به درباریان گفت: «به شاه بگویید خدا آمده است و با او کار دارد»؛ وقتی سلطان این سخن را شنید در شگفت شد و او را خواست و پرسید: «این چه حرفی است که می‌زنی» او گفت: «زمانی من دهخدا بودم و اینک ده و خانه‌ام را گرفته‌اند و مانده است خدا». حالا این شده است داستانِ من که ۳۸سال تجربه اندوختم و قلم زدم به این امید که خدمتی بکنم و سعادتی ببرم. اما امروز که باید پربارترین دوره‌ی کار و تلاشم باشد، ناچارم بنشینم و غصه‌ی نانِ شبم را داشته باشم. چون کاغذ، بندی ۲۵۰۰ تومان شده است و دیگر، ناشر نمی‌تواند کتابِ مرا چاپ کند و به من پولی بدهد تا زندگیم را بگذرانم؛ وقتی هم با فروشِ کتاب خانه و قالی و مانندِ آن، پولی فراهم می‌کنم و می‌نشینم به پژوهش و تالیف برای روزگارِ فراغت، هزار گرفتاری دیگر پیش می‌آید که کم ترینش، رفتنِ برق است.»

رفیق افشار در شماره ی واپسینِ چیستا( ص۲۸۸)، در واکنش به نامه‌ی معنادار و سودجویانه شرکتِ تعاونیِ تهیه و توزیعِ ناشران و کتاب فروشان، در باره‌ی واگذاریِ تضمین نشده‌ی کاغذ به ناشران نوشته بود:

«می‌بینید که دیگر مشکلِ کاغذ نخواهیم داشت. نوشته‌هایم چاپ خواهند شد و دیگر گرسنگی نخواهم کشید. آیا آن آقایانی که کاغذ 250 تومانی را به ۳۰۰۰ تومان فروختند و کسی هم نگفت بالای چشم تان ابروست، نباید دعا به جانِ صدام بکنند؟ آیا همین‌ها نیستند که تا حرفی می زنی می‌گویند: « آقا شرایطِ جنگ است چه می‌شود کرد؟».

 

به یادِ دکتر ارانی

رفیق صدری افشار در جُستارِ یاد آر ز شمعِ مرده یاد آر( چیستا، دی و بهمن ۱۳۷۸) در یادنامه‌ی ۶۰ مین سال‌گردِ شهادتِ دکتر تقی ارانی، به بازنماییِ منشِ انسانی و نوشته‌های دانشیِ این آموزگارِ بزرگِ رنج‌برانِ ایران و میراثِ سترگِ فرهنگی‌اش- ماه نامه‌ی دنیا (۱۳۱۴ خرداد- ۱۳۱۲ بهمن) پرداخته و نوشته بود:

«ماه نامه‌ی دنیا نخستین مجله‌ی فارسی بود که می‌کوشید خواننده‌ی ایرانی را با آن چه در جهان، به ویژه در صحنه‌ی علم و صنعت می‌گذرد آشنا کند … آیا به عنوانِ یک ایرانی، هر قدر هم با باورهای ارانی مخالف باشیم، نباید همت، فداکاری و پایمردیِ او را در راهِ مردمِ میهن اش بستاییم؟» ( ص ۳۴۶).

راست این است که در آن سال‌های سیاه و خشم‌گینِ بگیر و ببند، نوشتنِ چنین جستارهایی که تنها بخشی از آن را آورده‌ایم، بسیار هم دلیری و بی پروایی می‌خواست و رفیق صدری افشار که تا واپسینِ دمِ زندگی‌اش به آرمان‌های حزبِ توده ی ایران وفادار مانده بود، سری ناترس‌تر از این‌ها داشت. به سخنِ دیگر، حسِ خویش‌کاری در او چندان ژرف و ریشه‌دار بود که خود را همواره وام‌دار کسانی می‌دانست که چیزی به او آموخته یا کاری برایش انجام داده‌اند:

« در برابرِ کسانی که به من خدمات داده اند، وظیفه داشته‌ام کاری را که از دستم بر می‌آید انجام دهم. صنعت‌گری که در ساعتِ چهارِ صبحِ سردِ زمستان، گذرگاه‌ها را می‌روبد، آتش نشانی که با خطر کردن، جان و مالِ دیگران را نجات می‌دهد، ماموری که وقت و بی‌وقت آماده است تا مانعِ خاموشیِ برق یا قطعِ جریانِ آب شود؛ راننده ای که در این جاده های مرگ آفرین، کالاهای موردِ نیازِ مردم را به دست‌شان می‌رساند، همه‌شان با تحملِ زحمتی بسیار بیش‌تر، همان کاری را می‌کنند که من انجام می‌دهم. پس چه جایِ منت است».

هنگامی که سازمانِ لغت نامه دهخدا، گردهماییِ بزرگ داشتِ دکترحسنِ انوری- پدید آورنده‌ی فرهنگ‌های بزرگ و کوچکِ سخن- را برگزار کرده بود (هفت اسفند ۱۳۹۶)، سخن از کاستی‌های مالیِ این سازمان به میان آمده بود؛ کاستی‌هایی که راه را بر ادامه‌ی کارهای فرهنگیِ سازمان بسته بود. در پایانِ این نشست، استاد افشار از گرداننده‌ی گردهمایی، کم تر از یک دقیقه زمان خواست تا چیزی بگوید. و وقتی تریبون را در اختیارش گذاشتند گفت:

«خانم ها، آقایان! وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی، چند وقتی است برای حمایت از من و دیگرانی که جز از راهِ نوشتن، درآمدی ندارند، ماهانه دویست هزار تومان کمک هزینه به حسابِ‌مان واریز می‌کند. از امروز، من این مبلغِ ناچیز را در هر ماه به حسابِ سازمانِ لغت نامه می‌ریزم. از شما هم می‌خواهم هر کدام تان که می‌خواهید، ماهانه هر قدر که می‌توانید به این موسسه کمک کنید؛ راهی جز این نیست.»

سخن اش که پایان گرفت، همه از جا برخاستند و با شوری پایان ناپذیر، دست زدند و برایش سنگِ تمام گذاشتند.

با آن که در دهه‌های پایانیِ زندگی‌اش، توانایی دیدن را از دست داده بود و انگار از روزنه‌ی تنگِ یک سوزن، پیرامونِ خود را می‌نگریست، اما از خواندن و نوشتن باز نماند:

«تا توانسته‌ام کتاب خوانده‌ام؛ از پنج سالگی تا امروز که هشتاد سالگی را از سر گذرانده‌ام». ( ماه نامه نگاه نو، ش ۱۰۲، تابستان ۱۳۹۳، ص ۲۱۶) و هر چند، کم‌تر به ادبیاتِ داستانی پرداخته بود، به گفته خودش: «بیش‌تر داستان‌های ایرانی را خوانده‌ام». (چیستا، دی و بهمن ۱۳۷۸، ص ۴۶۸).

استاد صدری افشار، بر زبان های انگلیسی، عربی، ترکی و تا اندازه‌ای لاتین، چیرگی داشت و به ویژه آفرینه‌هایی را از انگلیسی به فارسی برگردانده بود. با فروتنی می‌گفت: «من فرهنگ نویس، مترجم و ویراستارم» ( نگاه نو، همان شماره، ص ۲۱۶)؛ ولی دامنه‌ی دانش و شناختِ او گسترده‌تر از این‌ها بود. در همه‌ی سال‌هایی که رفیق، پرویز شهریاری ماه نامه‌ی پربارِ چیستا را درمی‌آورد، استاد صدری افشار در این رسانه قلم می‌زد: از نقد و برسی و معرفی کتاب گرفته تا یادداشت های دنباله دار اندیشه‌های آخر شب، زیست نامه‌‎های بزرگانِ دانش و خرد، جُستارهای سیاسی و اجتماعی و یافته‌های نوینِ علمی و جز آن. بگذارید کوتاه شده‌ی یکی از همین یادداشت ها را از نگاه بگذرانیم:

« امپریالیسم، به بهره برداری از… خشم ونفرتِ همگانی از تروریسم برخاسته و با دراز کردنِ انگشتِ اتهام به سویِ کشورهایی که می‌کوشند خود را از میدانِ جاذبه امپریالیسم دور نگه دارند، می‌کوشد مداخله‌ی خود را در کشورها توجیه کند … اگر دولتی با آدم کُشان، خراب کاران و مزدورانِ امپریالیسم، با محتکران و قاچاق چیان سرِ ستیز داشته باشد، آزادی را نقض کرده است، و اگر برای پایداریِ سیطره امپریالیستی، هزاران مرد و زن را بکشد، زندانی سازد یا آواره ی کشورهای دیگر کند، جزیره ی ثبات و آرامش در منطقه پدید آورده و به صلح و امنیتِ جهانی کمک کرده است! کشتارِ دسته دسته ی کودکان و زنانِ بی گناه، آتش زدنِ کشت‌زارها و مدرسه‌ها به دستِ مزدورانِ آمریکایی در نیکاراگوئه، مبارزه در راهِ آزادی خوانده می‌شود …  اما تلاشِ مردمِ فلستین برای زندگیِ آزاد در سرزمینِ پدران شان، فعالیت‌های تروریسی نامیده می‌شود!» (چیستا، آذر۱۳۶۵، ص ۸-۲۸۷).

 

زشت و زیبای تاریخ

در نخستین سال های انقلاب، هنگام که دولت مردانِ نوکیسه و قلم به دستانِ حلقه به گوشِ شان در اعتبار زدایی از تاریخ و شیوانگاری ایران، چنان گستاخ شده بودند که حتا می کوشیدند نامِ خیابان فردوسی را با نام بیابانِ گردانِ مسلمانِ عرب جا به جا کنند، چنان که خیابان آرش تیرانداز تهران پارس را کردند حجرابن عُدی(!)، رفیق صدری افشار قلم برکشیده بود و بر چنین تنگ نگری هایی می تاخت. نمی توانست آرام بنشیند و شاهدِ فرهنگ زداییِ ستون های پنجمِ استعمارِ ایدئولوژیکِ عرب در ایران باشد. هم از این رو، در جستار زشت و زیبای تاریخ(ماه نامه فردای ایران، اسفند ۱۳۵۹) نوشت:

“کاری آسان تر از ویران کردن و تباه ساختن و آلودن نیست؛ و کم نبوده اند کسانی که شهرتِ خود را در این گونه کارها جُسته اند. آن که تواناییِ پژوهش و خلاقیت ندارد و در حسرتِ شهرت می سوزد، برایش آسان تر است که برآیندِ پژوهش و نوآوریِ دیگران را در چشمِ خامی چند، بی اعتبار سازد… به ویژه آن که در زمانِ ما، زمانه مستعدِ عوام فریبی و کسبِ شهرت و جاه به حسابِ دیگران است… در این وانفسا، دشمنانِ دانا و دوستانِ نادانِ انقلاب هم، از یک سو به مفاخر و ذخایرِ کشور می تازند و از سویِ دیگر، فریادِ واویلا برمی دارند. اگر دیوارِ دانش و هنر به یُمنِ رژیمِ شاهنشاهی همیشه کوتاه بوده، دیوارِ تاریخ و مورخان، از همه کوتاه تر است. چه آسان می شود چوب برداشت و همه را در جای گاهِ مشتی دروغ زنِ چاپلوس راند! آقایان، دانش مندانِ عالی مقام، منتقدانِ بزرگ، ای دشمنانِ سرسختِ تاریخ نگارانِ دروغ زنِ چاپلوس! شما خودتان کدام تاریخِ راستین را نوشته اید؟ راست این است که شما نه تاریخ را می شناسید، نه تاریخ نویسی را و نه تاریخ نویسان را؛ وگرنه، چنین آسوده خیال، جرئتِ یکه تازی نداشتید… اگر کتاب های پر ازعبارت های پیچیده و تملق آمیزِ روزگارِ مغول، یعنی طبقاتِ ناصری، جهان گشایِ جوینی و تاریخِ وصاف نبودند، شرحِ آن همه خون ریزی و داستانِ آن خیزش ها و دلاوری های مردم را از کجا می توانستیم دریابیم؟ اگر ما در غم خواری نسبت به تاریخ صادق ایم، به تر است به جایِ تاختن به تاریخ نگاران، به چاپ و نشرِ دقیقِ آثارِ تاریخیِ در دست، و بررسیِ اگاهی های داده شده در آن ها، با یاری گرفتن از دیگرِ اسناد بپردازیم و از این راه، امکانِ تدوینِ یک تاریخِ دقیق را فراهم آوریم. روزی که انقلاب به آرمان های خویش دست یابد و کسانی را که در عینِ دعویِ مکتبی بودن، تا مغز استخوان غرب زده اند و انواعِ اندیشه های سرخ- ترسِ آمریکایی و انقلاب فرهنگیِ مائو را در هم آمیخته اند، از سریرِ عاریت به زیر آورد، آن روز، پژوهش گرانِ ما، کارهای بسیار در دانش گاه ها به عهده خواهند داشت…”(پیشین، ص ۵۱-۲۴۹).

 

از نگاهِ فرهنگ نامه نویس

بسی رنج بُردم در این سال سی

عجم، زنده کردم بدین پارسی

نمیرم از این پس که من زنده ام

که تخمِ سخن را پراکنده ام…

در میانِ نسلِ امروزِ فرهنگ نامه نویسانِ ایران، شاید صدری افشارنخستین کسی بود که دریافت، دستِ مردمِ ایران از هرگونه واژه نامه ی روزآمدِ فارسی کوتاه است. واژه های نوِ فارسی هم که شمارشان پیوسته فزونی می گیرد، در فرهنگ نامه هایی از گونه ی دهخدا، نفیسی، عمید، معین و… نیامده اند و جایِ خرده گیری هم نیست؛ زیرا این همه در سال های پیشاانقلاب نوشته شده اند و انقلاب، هم راه با گشودنِ سپهرِ سیاسیِ جامعه، انبوهی واژه نو و روزآیند را که بایسته هم می نمود، با خود در شهر شهرِ کشور گسترده است. از این رو، صدری افشار آستین بالا زد تا با دستِ تهی، فرهنگ نامه ای در خورِ نیازهای امروزِ جامعه فراهم آورد. به ویژه که گذرِ روزگار، بسیاری از واژه ها را معنازدایی می کند و مفهوم های تازه به آن ها می بخشد. وی خود در این باره نوشته بود:

“مدتی است روی یک واژه نامه فارسی کار می کنم و ناگزیرم گیاهان و جانوران را بشناسم… ولی چه بسا پس از ساعت ها جست و جو، نومید می شوم و تیرم به سنگ می خورد؛ زیرا درمی یابم که واژه نویسانِ ما، این گیاهان و جانوران را از کتاب های خارجی ترجمه یا وام گیری کرده و به چشمِ خود ندیده و نام شان را از مردمی که با آن ها آشنایی یا سر و کار دارند نشنیده اند. نمونه اش شاید کتاب هایی مانند پرندگان ایران، واژه نامه گیاهی، فلور ایران و ده ها فرهنگ نامه دیگر است. البته گاه به پژوهش گرانِ کوشا و فداکار هم برمی خوریم که راهِ درست را پیموده اند. برای نمونه می توان به فرهنگ های اتلسِ گیاهانِ چوبی، مارهای ایران و جز آن اشاره کرد. روندِ چیره ی پژوهش در دانش های طبیعی اما کاری است که در پشتِ میزها انجام می شود و برآیندش هم همان است که گفتم. در این ده ها سال زندگیِ دانش گاهیِ ایران، هنوز نامِ گیاهان، جانوران، سنگ ها و کانی ها خوب شناسایی نشده و برایشان،فرهنگ های علمیِ جهان پسند نوشته نشده است. گناه از کی است؟ آیا ماشین، تنبل مان کرده یا بنگاه هایِ خارجیِ طرفِ قرارداد، تعهدِ خود را انجام نداده اند؟ شاید هم این کارها را باید کارشناسانِ خارجی هم چون دکتر شیلمر برایمان انجام می دادند؟!”.(چیستا، بهمن ۱۳۶۵، ص ۷-۴۴۶).

کاستی هایی از این گونه اما، استاد صدری افشار را بر آن داشت که شماری از دانش وران و پژوهش گرانِ کشور را گرد هم آورد تا آستینِ همت برکشند و فرهنگ نامه هایی آکادمیک و روزآیند بنویسند. دریغ که کاستی های مالی نگذاشت این گروه پی بگیرد و از میانِ این همه، تنها دو یارِ با وفایِ استاد، نسرین و نسترن حکمی بودند که تا پایان در کنارِ این بزرگ مردِ فرهنگ آفرین ماندند. در دشواری های کارِ این گروهِ سه نفره همین بس که سال ها پس از چاپِ فرهنگِ فارسیِ معاصر، فرهنگِ سخنِ دکتر حسنِ انوری(نُه جلدی)، با همکاریِ یک گروهِ بیش و کم سد نفری نوشته و چاپ شد. رفیق صدری افشار خود در باره دشواری های کار گفته بود:

“کارِ فرهنگ نویسی آسان نبود. همه گونه دشواری داشتیم ولی همت و جسارتِ همکارانم و و برخی پشتبانی ها، دل گرم مان می کرد: دکتر ضرابی برایمان نفت می آورد؛ دوستی دیگر قند و شکر؛ دوستی بخاری مان را بازسازی می کرد و دیگران به اندازه ی توانایی هاشان از فرهنگ نویسیِ ما پشتبانی می کردند.”(خبرگزاری مهر، ۳۰ آبان ۱۳۹۰).

کاستی ها اما، پر دامنه تر از این همه بودند و گاه در پیکره ی تنومندِ کارِ پژوهشی، دشواری هایی رخ می  نمود پیش بینی ناپذیر. راست این است که روزگار، از برخی واژه ها معنازدایی می کند و به آن ها رازوارگی های تازه می بخشد. هم چون واژه ی خدا(در واژگانه های کدخدا و ناخدا/ ناوخدا) که تا پیش از یورشِ بربرهای مسلمان به ایران، به معنیِ بزرگ و سرپرست و کاوی و جز آن بود و سپس معنای پروردگار به خود گرفت. یا مصدرِ پرستش که کُنا(فاعل) آن می شود پرستار(از ریشه اوستاییِ پر= پیرامون، گرداگرد) که فرهنگ ستیزانِ تازی از آن معنا زدایی کردند و برای خوارنماییِ بهدینانِ زرتشتی، چنین وانمود کردند که آتش پرستی(به معنایِ پرستاری و مراقبت از آتش) یعنی بندگی و نیایشِ آتش که چنین نیست و زرتشتیان، تنها اهورامزدا را پروردگار خود می دانند. بی هوده نیست که مارتین هایدگر، زبان شناس و حکیمِ اگزیستان سیالیستِ آلمانی می گفت:

“زبان، خانه ی هستی/ وجود است که در روزگارِ ما، رو به انحطاط گذاشته است.”

هم چنین، زبان شناختیِ ساختارگرا بر آن است که معنا، نه در خودِ واژه، که در ذهنِ کاربرانِ آن است و این مردم اند که به واژه ها معنا می بخشند.

استاد صدری افشار با آگاهیِ ژرف کرانه از چنین فرایندهایی در زبانِ فارسی، هست و نیست اش را گذاشت تا فرهنگ نامه ای برکنار از هرگونه کژی و کاستی  به دست دهد و چندان هم فروتن و افتاده وار بود که کار خود را هیچ گاه برکنار از کاستی ها و کژتابی های ناخواسته نمی دانست. او خود در باره ی دگرگونی های زبانی گفته بود:

برای نمونه،”واژه رفیق در بُنِ خود، به معنایِ هم راه است.اسماعیلیه آن را به مفهومِ هم مسلک به کار می ُبرد. در آثارِ مارکسیستی هم به همین معناست؛ در زبانِ روسی به آن تاواریش می گویند. در زبانِ توده ی مردم به زنی که دوستِ مرد دارد می گویند:”وی، رفیق گرفته” که مادینه اش می شود رفیقه… امروزه این واژه، دو معنایِ ناهم گون به خود گرفته است:ایدئولوژیک و عامیانه. یعنی شاید من با شما رفیق باشم و این خانم تنها دوستِ من باشد. بنابراین کوشیدیم رویِ فارسیِ امروز کار کنیم و کاری به گذشته واژه ها نداشته باشیم. به جز آن کوشیدیم از آگاهی های مردم، یعنی کاربرانِ زبان هم بهره گیری کنیم. ما بر سرِ واژه “ِقر” مشکل داشتیم. این که ِقر با ناز چه فرقی دارد؟ رفتیم و از چندین آدم با ِسن های گوناگون، معنایِ کاربردیِ این واژه را پرسیدیم تا از گفته های آنان، میانگین بگیریم و دقت کردیم که فارسی زبان باشند تا معنا گذاری آن ها زمینه ی محلی داشته باشد.( پیشین).

با همه ی دقتی که رفیق صدری افشار در کارِ فرهنگ نویسی داشت، باز هم فرهنگ های واژگانِ خود را در هر چاپِ تازه، از نو ویرایش می کرد و می کوشید برآیندِ کارش بهتر و پربارتر از گذشته باشد؛ شیوه ای که در ایران، تازگی داشت. به گفته خودِ وی:

“ما پیوسته کتاب هایمان را ویرایش می کنیم و هر چند سال، ویراستِ تازه ی آن را بیرون می دهیم. نمی گذاریم ویرایشِ پیشینِ آن دوباره چاپ شود. زیرا می دانیم کارمان، بی کاست و کم نیست.”(پیشین).

چنین است که حسین معصومی همدانی(دانش نامه نویس و مترجم) در باره فرهنگِ فارسی معاصر گفته بود:

“اگر بنا باشد در خانه هر ایرانی، فرهنگِ فارسی وجود داشته باشد که باید داشته باشد، اینک و شاید تا سال ها سال، همین فرهنگِ فارسیِ معاصر است”.(ماه نامه نشر دانش، ش سه، سال نوزدهم، ص ۷۵).

استاد صدری افشار، نخستین پدید آورنده ی فرهنگِ زبان زدهای فارسی بود. وی هم چنان که در فرهنگ نویسیِ نوینِ ایران نوآوری های ویزه ی خود را داشت، در فرهنگِ زبان زدها نیز از دیدگاه های تازه سخن می گفت:

“پیش از این، زبان زدها را با ضرب المثل ها(آورندها) یکی می گرفتند. زبان زدهایی مانندِ: دست شما درد نکند؛ سد سال به این سال ها؛ کوچیک شماییم؛ خیر ببینی و نمونه های فراوان دیگر. و این دو(زبان زدها و آورندها) پیش از این، از هم جدا نشده بودند که  ما این کار را انجام دادیم.”

و راست هم این است که زبان زدهایی مانند: دست مریزاد با آورندهایی هم چون: جوجه ها را آخرِ پاییز می شمارند؛ از زمین تا آسمان با هم فرق دارند و جدا کردنِ این هر دو از هم، از شاه کارهای رفیق صدری افشار است که ریشه در ژرف نگریِ ویژه ی وی دارد. بی هوده نیست که احمد مسجد جامعی، وزیر پیشینِ ارشادِ اسلامی در جشنِ پی ریزیِ انتشاراتِ فرهنگِ معاصر(۲۹ آبانِ ۱۳۹۰) گفته بود:

“از استاد صدری افشار در حوزه هنرها هم آثاری را دیده ایم. البته جامعیتِ روایتِ فرهنگی در ایشان وجود داشته است. وی در مرتبهِ نخست، یک انسانِ فرهنگی است و این گنجایش را داشته که دیگران، ِگردش آیند و کارِ فرهنگ نویسی را به سامان رسانند. فرهنگ باید برای همگان بهره ده باشد و کام یابی در این زمینه دشوار است. ولی استاد صدری افشار  از پسِ همگانی کردن و آسان نویسیِ فرهنگ برآمده است”.(خبرگزاری مهر،۳۰ آبان ۱۳۹۰).

 

بزرگ داشتِ صدری افشار

«ایده‌ها، نه برای اندیشیدن، که برای کاربستن آن»

سخنی از آندره مالرو اندیش‌مندِ فرانسوی که کاربستِ آن را در شخصیت و کُنشِ اجتماعی- فرهنگیِ رفیق صدری افشار می‌شود جُست. و مگر وی چنین منشی نداشت؟ کودکی بیش نبود که برایِ کاربستِ ایده‌های انسان دوستانه‌اش به ناز و نعمتِ زندگیِ درباری پشت کرد و به میانِ مردم آمد. به فراخورِ توانایی‌های ناچیزِ مالی‌اش، همواره یاری رسانِ تهی‌دستان ودردمندان بود. او را بیش‌تر در شورای نویسندگان و هنرمندانِ ایران می‌دیدیم. چندان فروتن و افتاده و سر به زیر بود که انگار نه انگار در پسِ پشتِ چهره‌ی مهربان و دوست داشتنی‌اش، دانش‌مندی بزرگ و پُرمایه پنهان شده است: گریزان از هرچه خودنمایی و برتری فروشی.

چیزی به پایانِ سالِ ۱۳۶۱ نمانده بود که تبه کارانِ جمهوری اسلامی، دبیرِ شورا یعنی زنده یاد رفیق محمودِ اعتمادزاده (به آذین) را بازداشت کردند و به شکنجه‌گاه‌های اسلامی فرستادند. چیزی برنگذشته بود که فشارهای بازدارنده برای درهم شکستنِ شورا به اوجِ خود رسید و نشست‌های هفتگیِ این آکادمیِ دانش و هنر از هم پاشید. بدین گونه، هفتمین و واپسین شماره‌ی ماه‌نامه‌ی شورای نویسندگان و هنرمندانِ ایران که ویژه نامه فلستین (فلسطین) بود،نه تنها با کاستی‌های فنی و مالی که با دشواریِ چاپ و پخش نیز رو به رو شد. چاره‌ی کار اما در دست‌های توانای صدری افشار بود: او بی کم ترین پروا از خطرهایِ پیشِ رو، به سرپرستِ گردآوریِ نوشته‌ها و ویرایش و چاپِ آن ها پیشنهاد داد این شماره ماه‌نامه به گونه ی کتاب (بی آمدنِ نامِ شورا) چاپ شود و انجامِ این همه را هم، خود به گردن گرفت. برخی از دبیرانِ شورا که از دستِ گزمه‌های رژیمِ بهیمیِ ایران به پنهان‌گاه‌ها رفته بودند، پیشنهادِ او را پذیرفتند و وی، دست به کار شد. رفیق افشار با هزینه‌ی شخصی، جُستارهای ماه‌نامه را حروف چینی کرد و به چاپ‌خانه فرستاد و دو نسخه تایپ شده آن را هم برای بازبینی به دبیرانِ شورا سپرد. چندی بعد، هنگامی که همه بی‌تابانه منتظرِ چاپِ کتاب بودند، صدری افشار خبر داد که دژخیمانِ وزارتِ ارشادِ اسلامی، نمونه‌های چاپ شده‌ی کتاب را از چاپ‌خانه، گردآوری و پوشال کرده‌اند. با این همه، شورایِ نویسندگان و هنرمندانِ ایران همواره خود را وام دارِ یاری رسانی‌های بی دریغِ وی می‌دانند و از یاد نمی‌برند که رفیق افشار درهنگامه‌ای تن به چاپِ ویژه نامه‌ی فلستین سپرده بود که خطرِ بازداشت و شکنجه و مرگَ، هرلحظه تهدیدش می‌کرد.

فداکاری‌هایی از این گونه در کارنامه‌ی فرهنگی – اجتماعیِ استاد صدریِ افشار، یکی دوتا نیستند؛ به سخنِ دیگر، او استوره‌ای بود که برای شادکامی و کام‌یابیِ دیگران، از هیچ درد و رنجی فروگذار نبود. بی‌هوده نیست که در آیینِ گرامی داشت اش در خانه‌ی کتاب (چهارشنبه،۲۹ دی ۱۳۹۵)، دانش‌وران و فرهیختگانِ کشور برایش سنگِ تمام گذاشتند. مجید غلامی مدیرعاملِ خانه کتاب و برگزار‌کننده آیینِ بزرگ‌داشتِ استاد، چیزی گفت که اشک در چشم‌های صدری افشار پدیدار شد:

«بسیاری از ما، دانش و دانسته‌های خود را مدیونِ بزرگانی چون صدری افشاریم. کتاب خانه ای نیست که در آن، کتابی از وی نباشد.»

محمد باقری، پژوهنده ریاضیات و همکارِ استاد نیز با اشاره به کام‌یابیِ بزرگِ زندگی‌اش که آشنایی با صدری افشار است گفت:

«من، روشِ پژوهش و نظم و انظباط را از ایشان آموختم. با وی در ماه نامه هُدهُد (در سال ۱۳۵۷) آشنا شدم. از سرِ تنگ‌نگری و رشک‌ورزی، وی را از وزارتِ علوم بیرون راندند. ولی او، این همه را با کارِ خود جبران کرد و هیچ‌گاه از دشواری‌هایش ِگله نکرد. او در کارهای فرهنگی انگیزه‌ای ژرف دارد؛ انسان دوست است و بسیار منظم. همواره مشوقِ دیگران برای انتشارِ کتاب‌هایشان بوده است.»

دکتر حسن انوری، سرپرستِ فرهنگِ فارسیِ سخن و هموندِ پیوسته‌ی فرهنگستانِ زبان و ادبِ فارسی نیز گفت:

«ذهنِ منضبطِ صدری افشار ناشی از کارِ او در حوزه علم است. آشناییِ من با او نیز به خواندنِ همین کتابِ تاریخِ علم باز می‌گردد. صدری افشار جزوِ واپسین نسلِ فرهنگ نویسانِ آذربایجان است و فرهنگِ معاصرِ فارسیِ او، از بهترین فرهنگ‌هایی است که در زبانِ فارسی نوشته شده است. وی و گروهش برای نگارشِ این کتاب، رسانه‌ها و متن‌های سی سالِ گذشته را همراه با کتاب های درسی و دانش گاهی، مبنای کار قرار داده‌اند. از ویژگی‌های این فرهنگ، تعریفِ واژه‌ها و مدخل هاست که برای نخستین بار انجام شده است.» (خبرگزاری مهر، ۲۹ دی ۱۳۹۵).

در این گردهمایی، داوود موسایی، مدیر نشر فرهنگ معاصرنیز، آشنایی‌اش را با صدری افشار، زمینه‌سازِ خیر برای فرهنگ نویسی دانست و گفت که آفرینه‌های استاد، بخشی مهم از آثارِ مرجع در زبانِ فارسی است؛ و او خود، یکی از شریف‌ترین کسانی است که در همه‌ی دوره‌های کارِ حرفه‌ایم با او کار کرده‌ام.

در پایانِ گردهمایی، خانه‌ی کتاب و شماری از ناشران آثار صدری افشار، هدیه‌هایی جداگانه به این فرهنگ‌نویسِ بزرگِ زمانه اهدا کردند.

 

 

نوآوری ها و ژرف کاوی ها

صدری افشار هرگز در نوآوری و راه گشایی کم نمی‌آورد و همواره در روش شناختیِ دانشیِ خود، شیوه‌های تازه و ژرف‌کاوانه  را از یاد نمی‌برد. او خود در گفت وگو با نورالله مرادی، مدیرکلِ پیشین آرشیوها و کتاب خانه‌های سازمان سدا (صدا) و سیمای جمهوری اسلامی گفته بود:

«حروف چینیِ کامپیوتری را نخست بار، ما آغاز کردیم؛ در ایران نبود. دریافتیم نرم افزاری به نام ام.اس.ال (مولتی اسکالرز اسکریپ) برای خط‌های راست به چپ ساخته شده است که بیش تر برای زبانِ عِبری کاربرد دارد ولی در عربی هم می‌تواند کاربری داشته باشد. یکی از آن‌ها را به دوستی سفارش دادیم و به ایران آوردیم. خوش بختانه این نرم افزار، قابلِ طراحی بود و سازنده‌اش هدفِ فرهنگی داشت و نه اقتصادی، و آن را برای پژوهندگان ساخته بود. حروفِ نرم افزار را سامان دهی کردیم تا به بهره برداری رسید. حروف چینی‌های زرنگار و جز آن، پس از این نرم افزار به بازار آمدند. هنگامی که نخستین جلدِ کتاب آماده شد، هیچ ناشری حاضر به سرمایه گذاری روی آن نبود. تا این که آقای منوچهر اشرف الکتابی  از نشرِ کلمه، نمونه‌ی پرینت فرهنگِ واژگانِ ما را دید و آن را چاپ کرد. خوب هم سود بُرد و پس از چهار چاپ، امتیازش را نیزهمراه با کتابی دیگر فروخت.»

از نوآوری‌های دیگر صدری افشار یکی هم درآمیختنِ واژه‌ها و اعلام (نام کسان، کشورها، شهرها، روستاها و…) بود. به گفته سیروس علی نژاد (روزنامه نگار):

«در آمیختنِ واژه‌ها و اعلام که گویا در جهان، رسم است، با فرهنگِ معاصرِ فارسی در ایران هم باب می‌شود. این کار، در فرهنگ‌های پیشینِ فارسی سابقه نداشته است.»

رفیق افشار اما خود گفته بود که پیش از او دهخدا و نفیسی نیز این راه را پیموده‌اند. با این همه، در فرهنگ‌های وی، واژه‌ها و نام‌ها به گونه‌ی توصیفی آمده‌اند و کار به ارجاعِ آن‌ها نیانجامیده است:

«از فرهنگ‌های واژگانِ وبستر و آکسفورد در تعریف‌نگاری، تاثیر گرفته‌ایم، زیرا آن‌ها به یک استاندارد رسیده‌اند.”

در فرهنگ‌های استاد صدری افشار، واژه‌های کهن و فراموش شده که دیگر کاربُردی در فارسیِ امروز ندارند، کنار گذاشته شده‌اند: مزیتی که راه را بر پربرگ‌تر شدنِ بی‌هوده‌ی آن‌ها می‌بندد. وی خود به رسانه کتاب ماه گفته بود زبانی را در نظر داشته که از سی سال پیش به این سو، کاربردِ همگانی یافته است:

«نامِ فارسیِ امروز را ما گستردیم و مطرح کردیم. ما ایرانی‌ها به خود می‌بالیم که فرزندان‌مان هنور می‌توانند شاهنامه و حافظ را بفهمند. این دروغ است. بچه‌های ما دیپلم هم که می‌گیرند نمی‌توانند این کتاب‌ها را دریابند و این بسیارهم طبیعی است. زبانِ فارسی از مشروطه به این سو، به ویژه پس از جنگِ جهانیِ دوم، رشد کرده و این، حُسنِ زبان است نه عیبِ آن. واژه‌های نو جای گزینِ واژه‌های کهن‌تر می‌شوند و شماری از آن‌ها رفته رفته کاربرد خود را دگرگون می‌سازند. زبانِ عامیانه، زبانِ گفتار نیست، زبانِ مردمِ درس نخوانده است؛ در حالی که فارسیِ گفتاری، شکسته‌ی زبانِ نوشتاری است.»

صدری افشار و همکارانِ وی در چاپ‌ها و ویراست‌های واپسینِ فرهنگِ شان، پیش از تمرکز بر شمارِ واژه‌ها، بر بازبینیِ توصیف‌های خود از واژه‌ها کوشیده‌اند. در این میان، فشارِ سانسور نیز گرهِ کارها را پیچیده‌تر می‌کرد؛ به گفته صدری افشار، وزارت ارشاد می گوید:

«واژه‌هایِ مُستهجن را حذف کنید و ما نمی‌توانیم چنین کنیم. زیرا واژه ی مستهجن در فرهنگ، معنی ندارد.»

خُرده گیری‌های بازدارنده‌ی وزارتِ ارشاد اما، تنها چنین واژه‌هایی را در بر نمی‌گرفت و سانسورگران با کارها و پیشه‌های اجتماعی هم در می‌افتادند. چندان که رفیق افشار در باره فرهنگِ مشاغلِ سنتیِ ایران به خبرگزاریِ دانش جویان (سال ۱۳۹۳) گفته بود:

«کتاب، به برخی پیشه‌های سنتیِ کشور می‌پرداخت که گفته‌اند این نمونه‌ها نباید در فرهنگ‌نامه بیایند.»

این سخت گیری‌ها در هنگامه‌ای انجام می‌گرفتند که کارِ دستگاه‌های فرهنگیِ خودِ رژیم، آکنده از کاستی‌ها و کژدیسی‌ها بود. استاد افشار در باره یکی از این «شاه کار»ها – فرهنگ جامع زبان فارسی- کارِ فرهنگستانِ زبان و ادبِ فارسی گفته بود که این کتاب «نه جامع است و نه جواب می‌دهد؛ پر از غلط هم هست؛ با این همه، ادعا هم دارند.»

به گفته استاد صدری افشار:

«انقلاب و جنگ، برخی واژه‌های تازه را مانند جهاد سازندگی، افشاگری، پاک سازی، آرپی جی زن، یارانه و جز آن را واردِ زبانِ فارسی کرده است. فرهنگ‌نویس باید پیوسته این واژه‌ها را شکار کند و به گونه‌ای که مردم بازگو می‌کنند، گردآوری و ثبت کند. کاربردِ بسیاری از واژه‌ها مانند ابن الوقت تغییر می کند. به گفته مولوی:

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق

نیست فردا گفتن از شرط طریق

در این شعر، به در دَ م زیستن و حالِ صوفیانه اشاره شده است. در دهه‌ی 1320 اما، معنی ابن الوقت شد: فرصت طلب، اپورتونیست. بنابراین، یکی از مزایای چنین فرهنگی، به تعبیرِ ویتگن اشتاین، توجه به بافتِ واژه‌ها برای بازیابی معنای آن هاست. به گفته ی این فیلسوفِ اتریشی- انگلیسی، معنا در کاربُردِ واژ‌ها آشکار می‌شود.»

 

آفرینه های فرهنگی

استاد صدری افشار از ۱۴ سالگی که نخستین کتابِ خود  وضعِ زندگیِ پرورش گاهی را از چاپ درآورد، تا ۸۳ سالگی که چشم بر جهانِ سود و سرمایه فروبست، ۷۰ سالِ آزگار، خواند و نوشت و نوآوری کرد. آن قدر کتاب خوانده بود که در سی- چهل سالِ پایانیِ زندگی‌اش به دشواری می‌توانست ببیند، بخواند و بنویسد. با این همه هرگز از زیستن نومید نشد و هیچ گاه، نویسه (خامه) اش را بر زمین نگذاشت: ده‌ها جلد کتاب و سدها جستارِ اجتماعی، فرهنگی و تاریخی و از همه شگرف‌تر، نزدیک به یازده فرهنگ‌نامه ی گونه‌گون، بیلانِ بیش و کم ۷۰ سال کارِ فرهنگیِ مردی است که اگر در باخترِ جهان زاده شده بود، هم اینک تندیس‌هایش در بزرگ‌ترین میدان‌ها و نامش بر پُر آی و رو ترینِ خیابان‌ها جلوه می‌فروختند.

 

فرهنگ ها

(درفهرستِ زیر، هر کتابی که با نشانه ی ستاره * آمده، به مفهومِ همکاریِ نسرین و نسترن حکمی با استاد صدری افشار درنگارشِ همان کتاب است):

– فرهنگِ معاصرِ فارسی*، سه جلد (آمیزه‌ی فرهنگ‌های: فارسی امروز و فارسی اعلام)، برنده ی جایزه‌ی هفدهمین دوره‌ی کتابِ سالِ جمهوری اسلامی، چاپِ انتشاراتِ فرهنگِ معاصر (از این پس: ا. ف. م).

– فرهنگِ فارسی اعلام*، چاپ ا. ف. م، ۱۳۷۲.

– فرهنگِ معاصرِ کوچکِ فارسی*، چاپ ا. ف م.

– فرهنگِ فارسیِ امروز*، دو جلد، انتشارات کلمه، ۱۳۶۹.

– فرهنگ نامه فارسی*، سه جلد، برآیندِ سی سال پژوهش، چاپِ ا. ف. م، ۱۳۸۸. در بر گیرنده ۶۰ هزار واژه و اصطلاح و ۲۰ هزار مَدخلِ اعلام. آمیزه فرهنگ‌های فارسی امروز و فارسی اعلام. این کتاب، سال‌ها بعد با نامِ  فرهنگِ معاصرِ فارسی همراه با واژه‌های بیش تر و ویراستِ تازه، بازچاپ شد.

– فرهنگ مترجم*.

– فرهنگِ زبان زدهای فارسی.

– کتاب نامه علوم در ایران.

– فرهنگِ مشاغلِ سنتی (در بر گیرنده کارهای درباری، ارتشی، اداری، فنی، بازرگانی، خدماتی و کشاورزی)، نشر آگه، تهران.

– واژه نامه فنی‌ی انگلیسی به فارسی*.

– زندگی نامه دانش‌مندان اسلامی، کار گروهی (آکادمیک).

– فرهنگ نامه نویسی.

 

سروده ها

– ابرهای سرگردان، ۱۳۳۶.

– آوای جان، ۱۳۳۷.

– نیایش، ۱۳۳۹.

– از سرگردانی تا رهایی، جمع بستِ دفترهای سه گانه‌ی شاعر، به کوششِ نسرین حکمی.

 

ترجمه ها

– مقدمه برعلمِ تاریخ، شش جلد، با همکاری نسترن حکمی.

– از سنایی تا سعدی، ادوارد براون.

– تاریخ ریاضیات، دو جلد.

– معماری ایران، آرتور پوپ، نشر اختران.

– کاکل تاووس ( ریشه های غیرِ اروپاییِ ریاضیات).

– انگلیسیان در ایران، دنیس رایت، چاپِ اختران.

– مطالعه‌ی تاریخ ریاضیات و تاریخ علم.

– گفتارها در تاریخِ علم، بیلانِ ۱۲ سال کار و پژوهش.

– قانون‌های خلاقیت، آرتور کِستلر، با همکاری عباس علی کتیرایی.

 

ویراست ها

– مآثر سلطانیه(در باره پادشاهیِ فتح علی شاهِ قاجار)، نوشته عبدالرزاق بیکِ دُنبُلی (مفتون، ۱۲۳۶ ق.).

– دو سند از انقلاب مشروطه.

– دانش برای همه، ۱۳ جلد.

– مخرن الادویه (در باره داروها و پزشکیِ سنتی)، نوشته محمد حسین تحصیلی علوی خراسانی، ۱۱۸۳ ق.

 

رسانه ها

رفیق صدری افشار از همان سال‌های نوجوانی در رسانه‌های نوشتاریِ ایران، با قلمِ روانِ خود به روشن‌گری و سخن‌سنجی و دانش‌گستری روی آورد و این رویه را تا پایانِ زندگی‌اش پی گرفت. او خود در سال ۱۳۵۸ ماه نامه ی علمی- فرهنگیِ هُدهُد را با پشتبانیِ استاد احمد آرام راه اندازی کرد و تا سالِ ۱۳۵۸ که تاریک اندیشانِ مسلمان، راه را بر انتشار آن بستند، ماه به ماه این رسانه را به چاپ رساند. وی هم چنین با رسانه‌های زیر، همکاریِ بسیار نزدیک داشت:

-۸- ۱۳۴۵ ماه نامه‌ی سخنِ علمی.

– ۸- ۱۳۵۶ مدیریتِ فصل نامه آشنایی با دانش، رسانه دانشگاه آزاد.

– ۹۷- ۱۳۸۶ ماه‌نامه بازتابِ دانش و دو فصل نامه میراثِ علمی.

– ماه نامه‌های چیستا و دانش و مردم به سردبیریِ دکتر پرویز شهریاری و فردای ایران به سردبیری دکتر پرویز رجبی.

وی هم چنین، انبوهی از جُستارهایِ دانشی و فرهنگیِ خود را در دیگرِ رسانه های کشور به چاپ رسانده که آوردنِ نامِ این همه، بر دامنه‌ی این بخشِ از یادنامه می افزاید.

 

آغازی از نقطه ی پایان

رفیقِ ارجمند و ترازِ نویِ ما، استاد غلام حسین صدری افشار، از زُمره‌ی کسانی بود که به گفته ی لنینِ بزرگ، با مغزی سرد و قلبی گرم به جهان می‌نگرند و با انقلابی‌گریِ ماجراجویانه ی خرده بورژوایی میانه‌ای ندارند. هم چون یک توده ای فداکار و فرهیخته به روشن‌گری و آگاهی بخشی به توده‌ها که تنها استوانه‌های واقعی هرگونه جنبش و خیزش انقلابی‌اند، ایمان راسخ داشت. گذشت و فداکاری، دلیری در گفتن و نوشتن و سنجش‌گری، مهربانی و بزرگ واری و پاک دستی و بخشندگی از ویژگی‌های همیشگی وی بود. از نوجوانی شیفته‌ی آزادی، دمکراسی وعدالتِ اجتماعی بود و می‌دانست که این همه جز در جامعه ی انسانی شده‌ی سوسیالیستی به دست نمی‌آیند؛ از این رو، هم چون بیش‌ترِ دانش‌مندانِ مردم انگارِ کشور، راهِ پرافتخار حزبِ توده‌ی ایران را در پیش گرفت و هرگز هم از آن، روی برنتافت. در سال‌هایی که اسلامِ سیاسی، هنوز پرچمِ شورای نویسندگان و هنرمندانِ ایران را به زیر نکشیده بود، این دانش‌مندِ پرآوازه اما فروتن وسر به زیرِ زمانه  را می‌دیدی که هم چون یکی از ستون‌های استوارِ این نهادِ بزرگِ فرهنگی، می‌آید و می‌رود و هست و نیست‌اش را به پایِ شورایِ فرهیختگانِ کشور می‌ریزد.

صدری افشار حتا در واپسین دمِ زندگی‌اش، نگرانِ کارهای فرهنگیِ ناتمامِ خود بود و می‌گفت:

«آرزو می کنم پیش از آن که زمین گیر یا دچارخرفتی شوم، مرگ به سراغم آید. با این همه، هنوز هم کار می‌کنم، زیرا آن را وظیفه‌ی خود می دانم.» ( نگاه نو، تابستان ۱۳۹۳، ص ۲۲۴).

رفیق افشار به جز بیماری چشم‌هایش که توانایی دیدن را از او گرفته بود، سال‌ها سال از نارسایی‌های گوارشی رنج می‌برد. سرانجام هم در پیِ پیچیدگیِ دردناکِ روده در بیمارستانِ رسولِ اکرمِ تهران (۲۶ فروردین ۱۳۹۷) بستری شد. چاره‌ای جز کارد درمانی (جراحی) نبود؛ شکم‌اش را شکافتند که روده‌هایش را درمان کنند که نتوانستند! و سه روز بعد، در ساعتِ هشتِ بامدادِ ۲۸ فروردین، در همان بیمارستان درگذشت. این ولی پایانِ زندگیِ یکی از بزرگ‌ترین فرهنگ نویسان، مترجمان و نویسندگانِ ایران نبود که آغازی از نقطه‌ی پایانِ هستی و فرارفت جاودانگیِ او در آفرینه‌های سترگ و رشک برانگیزش بود. و چه کسی می‌تواند بگوید چنین آزاده مردی درگذشته است؟

انبوهِ فرهیختگانی که در روزِ ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ در فرهنگ‌سرای ابن سینای شهرکِ غرب، شاهدِ بدرقه پیکرِ مینوی او به گورستانِ بهشت زهرایِ تهران بودند، خود به چشم دیدند که انسانِ ترازِ نوین‌شان، گام در قلمروِ مِه‌آگینِ جاودانگی گذاشته است. نه، او در آفرینه‌هایِ فرهنگی‌اش برای همیشه زنده خواهد ماند. و دیگر چه می‌توان نوشت که به گفته عارفِ بزرگ و مردمیِ ایران، بایزید بستامی: «سخنی، به از بی سخنی نشنیدم.»

نام و یادش گرامی باد.

(در این یادنامه، برخی از گفت-آوردها، برای یک دستیِ متن، اندکی تا بیش‌تر، ویرایش شده اند).

 




بحران فزایندۀ اقتصادی و تهدیدهای راهبردی بر ضد مصالح ملی

حواله کردن نیمی از درآمد نفت به بورس، به معنای انتقال نیمی از درامد نفت به جیب سرمایه دارنی است که در بازار بورس به غارت مشغولند. این سیاست روی دیگر پرداخت سودهای ۲۰ تا ۲۵ درصدی به سپرده های بانکی این سرمایه داران است.
                                                                                *****
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۵، ۱۸ تیر ماه۱۳۹۷

بی‌تردید می‌توان گفت اقتصاد کشورمان در خطرناک‌ترین وضعیت بحرانی‌اش قرار گرفته است و امکان متلاشی شدن آن دور از تصور نیست، در این صورت، اکثریت مردم با وضعیتی بسیار بغرنج و ‌پیش‌بینی‌نشدنی‌ای روبرو خواهند شد. بر اساس ارزیابی شماری از کارشناسان اقتصادی و نیز همان‌‌گونه که حزب ما هم بارها بر آن تأکید کرده است، عامل تعیین‌کننده در شکل‌گیری این وضعیت بحرانی و خطرناک سیاست‌های کلان اقتصادی رژیم ولایی بوده که درنتیجه اقتصاد ملی را از درون تهی کرده‌ است.

بشنوید

روشن است که سران و گردانندگان رژیم ولایت فقیه در برابر این وضعیت بحرانی اقتصاد و سیر قهقرایی و رو به زوال روندهٔ وضعیت معیشت مردم،‌ کاملاً فلج شده‌اند. آنان نه خواست عملی کردن اقدام‌هایی ضروری برای حل مشکلات را دارند و نه توان آن را. سران رژیم برای فرار از خشم مردم و فرو نشاندن فریادهای اعتراض‌های مردم، از سر استیصال انواع و اقسام راه‌حل‌های بی‌اثر و گاه مضحک را به‌کار گرفته‌اند. برای مثال، دولت با اصرار حسن روحانی، فهرست اسامی برخی شرکت‌های دریافت‌کنندهٔ ارز را با سروصدا و تبلیغات و بحث‌وجدل از طریق بانک مرکزی منتشر می‌کند، اما نام برخی شرکت‌ها و دانه‌درشت‌ها را در این فهرست نمی‌آورد. نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم روز چهارشنبه ۱۳ تیرماه با برگزاری جلسه‌هایی علنی و غیرعلنی همراه با نطق‌هایی پرطمطراق اما کاملاً بی‌نتیجه به موضوع بحران اقتصادی می‌پردازند.

جالب‌توجه اینکه، شخص‌ها و شرکت‌هایی در چندماه گذشته و با سوءِاستفاده از بحران ارزی به‌وجودآمده موفق شده‌اند با دریافت دلار دولتی با نرخی فوق‌العاده پایین و غیرواقعی درقیاس با بازار آزاد، یعنی دلار ۴۲۰۰ تومانی، کالاهایی وارد کشور کنند که تا کنون در زمینهٔ واردات آن‌ها فعالیتی نداشتند. حالا پس از اینکه کلان‌غارتگران ارزها و طلاها را به‌جیب زدند،‌ دولت “تدبیر و امید”- هنوز هم با امید به‌حل مشکلات اقتصاد از طریق “بازار” و “بخش خصوصی”- از راه افتادن تدبیری به‌نام “بازار ارز ثانویه” خبر می‌دهد و اعلام می‌کند: فروش قسمتی از نفت خام و تصفیه آن به بازار بورس منتقل خواهد شد! این قبیل اقدام‌ها در بهترین وجه آن تنها درحُکم داروهایی مُسکن برای رفع درد و نیز به‌منظور شعار دادن، مدت‌زمانی کوتاه‌ عمل خواهند کرد. مشکل اساسی بسیار عمیق‌تر است و در محتوای “اقتصاد سیاسی”‌ کشور و خود برآمده از سیاست‌های اقتصادی کلان حاکمیت است. بر پایهٔ این سیاست‌های کلان، “تداومِ نظام”‌ با تأمین کردن منافع اقتصادی طیف وسیع سرمایه‌داران تجاری،‌ بوروکراتیک و مالی به‌وسیله جناح‌های قدرتمند و بیت رهبری سازمان داده می‌شود.

درحالی‌که شماری از سرمایه‌داران مالی و تجاری- یعنی اکثر همان “کارآفرین‌ها”‌ و “ثروت آفرین‌ها” به‌زعم هواداران “بازار آزاد”- ‌آزادانه و به‌برکت “اقتصاد بی‌نظارت” در چندماه گذشته مشغول سوداگری به‌بهای تخریب اقتصاد کشور بوده‌اند و سلطان کاغذ بی‌کاغذ و سلطان سکه با ۲ تن سکهٔ طلا رونمایی می‌شوند، و پس از اینکه بخشی بزرگ از منابع ارزی کشور به‌وسیلهٔ دانه درشت‌های درون “نظام”‌ بلعیده می‌شود، علی خامنه‌ای به‌منظور عرض‌اندام در برابر افکارعمومی تازه در نامه‌یی در ۱۴ تیرماه خطاب به رئیس جمهور دربارهٔ وضعیت بازار ارز و سکه به او دستور می‌دهد: “ضمن رسیدگی به موضوع گزارش دقیقی تهیه” و به محضر ایشان ارسال شود.

واقعیت امر آن است که این طیف وسیع از سرمایه‌داران بر اساس فرایندی قانونمند در نظام سرمایه‌داری عمل کرده‌اند، یعنی آن فرایند قانونمندی که غنیمت شمردن هر فرصتی بهره‌برداری از آن برای انباشت سرمایه‌هایشان به‌هدف سوداگری و ثروت‌اندوزی شخصی. آنچه در “بازار”‌ ارز و سکه و مسکن رخ داده است برآمده از ماهیت سیستم سرمایه‌داری است که بنا بر آن، سرمایه‌داران برای کسب هرچه بیشتر سود، در رقابتی سرسخت و در چارچوب قانون مقدس عرضه‌وتقاضای بازار، منافع ملی را نابود و زندگی مردم را نیز ‌تباه می‌کنند. در “اقتصاد سیاسی” کشورمان در هر دو رژیم شاهی و ولایی، با اولویت دادن به فعالیت‌های وارداتی و “تولیدی مصنوعی”، عرصهٔ امکان عملکرد و رشد برای سرمایه‌داری مولدِ ارزش‌افزا به‌صورتی عامدانه بسیار تنگ شده است. بنابراین، این “متخلفین” و سلطان‌های سکه و کاغذ که هرروز در رسانه‌ها از آنان با حیرت و شگفتگی نام برده می‌شود، همان “کارآفرین‌ها” و “فعالین اقتصادی”‌اند که هواداران و نظریه‌پردازان دوآتشه “اقتصاد آزاد” در کشورمان‌ و دل‌بستگان به دولت “تدبیر و امید”‌‌ حذف قوانین به‌منظور “آزاد” گذاشتن حیطه عملکردشان را همواره خواهان بوده‌اند و حتی مدعی‌اند که “بازار آزاد”‌ و بازیگرانش (بخش خصوصی)‌ و آزادی‌خواهی و دمکراسی، لازم و ملزوم یکدیگرند!

آنچه اکنون و پس از نزدیک به سه دهه تعدیل‌های اقتصادی در چارچوب الگوی نولیبرالیسم شاهد آن هستیم، وجود اقتصادی از درون تهی‌شده‌ است که ثروت‌های ملی را به لایه‌های فوقانی بورژوازی بوروکراتیک، مالی و تجاری منتقل کرده است. لازمهٔ فرایند این‌چنین انتقال ثروتی از پایین به بالا، وجود سیستم اقتصادی‌ای کاملاً وارداتی و تک‌محصولی و متکی به صدور نفت خام بوده است که رانت‌های ارزی تا به‌حال چرخ آن را می‌چرخانند، و بنابراین، ارزش برابری ریال با دلار را به عاملی تعیین‌کننده در شئون اصلی اقتصاد تبدیل کرده است و وجود چنین عامل تعیین‌کننده‌ای، چشم اسفندیار اقتصاد ملی و تهدیدی بسیار خطرناک و راهبردی بر ضد مردم  کشورمان است.

 

الگوی اقتصادی‌ای که از ابتدای دههٔ ۱۳۷۰ خورشیدی به‌وسیله دولت رفسنجانی به محور اصلی سیاست‌های اقتصادی “نظام”‌ تبدیل شد،‌ سرانجام دیر یا زود کشور را با ‌چنین وضعیت خطرناکی روبرو می‌کرد. در این محور اصلی سیاست‌های اقتصادی،‌ با موافقت سران “نظام” و در رأس آنان علی خامنه‌ای، ثروت‌اندوزی بر مبنای به‌وجود آوردن شرایط برای انباشت سرمایه‌های خصوصی، شبه خصوصی- دولتی و اعطای رانت، عامل محرکهٔ رشد اقتصادی کشور گردید. پرواضح است که در نبود برنامه‌یی تدوین‌شده که توسعهٔ اقتصادی-اجتماعی را مبنای رشد اقتصاد ملی قرار دهد، روند انباشت سرمایه در کشورمان- به‌صورت قانونی یا غیرقانونی- به سوی واردات و فعالیت‌های مالی غیرمولد دلالی باهدف کسب حداکثر سود و در کوتاه‌ترین زمان ممکن می‌گرایند. بی‌جهت نیست که رسانه‌های کشور هرروز از برملا شدن ثروت‌هایی نجومی صحبت می‌کنند، ثروت‌های نجومی‌ای که برآمده از فعالیت‌های وارداتی یا مالی‌اند. در اینجا مضمون‌پردازی دربارهٔ فساد اقتصادی، متخلفین، رونمایی از سلطان سکه و کاغذ و جز این‌ها، نشان دادن شاخه‌های فرعی تنهٔ اصلی و تنها ظاهر قضیه‌اند. آنچه اتفاق افتاده است بر اساس قانونمندی نظام سرمایه‌داری و حرکت سریع سرمایه‌ها به سوی منابع سودآور بوده است.

با گذشت چهاردهه از انقلاب مردم در بهمن ۵۷، انقلابی که یکی از خواست‌های بنیادی آن توسعه و رشد اقتصادی در راستای تأمین عدالت اجتماعی، رفاه مردم و صیانت از حق حاکمیت ملی بود،‌ اکنون مردم می‌بینند که سران، گردانندگان و مجموع جناح‌های درون “نظام”‌، با از درون تهی‌کردن اقتصاد ملی و درنتیجه تخریب آن، عملاً اقتصاد ملی را به نقطه‌ضعفی بزرگ در دفاع از حق حاکمیت ملی تبدیل کرده‌اند. بر این حقیقت باید تأکید کرد که رویکرد دولت احمدی‌نژاد نیز ادامه‌دهنده برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول بود و تهی شدن اقتصاد را به‌همراه داشت، و بر اساس این تهی شدن اقتصاد بود که خزانه‌داری آمریکا در دوره بارک اوباما توانست با تحریم‌های مالی به‌آسانی اقتصاد ملی کشورمان را به‌گروگان بگیرد.

برخلاف تبلیغات دولت “تدبیر و امید”، ‌هستهٔ برنامه‌های دولت روحانی نیز در ۵ سال گذشته ادامهٔ همان سیاست‌های نولیبرالی اقتصادیِ دورهٔ احمدی‌نژاد است، اما با این تفاوت که این بار روند تهی‌سازیِ اقتصاد ملی به‌منظور به‌وجود آوردن رشد در چارچوب “اقتصاد آزاد”‌- یعنی آزادسازی هرچه بیشتر امکان “ثروت آفرینی”‌ (خصوصی)‌ به‌نفع بورژوازی مدرن نولیبرال- ضرباهنگی تندتر داشته است. نتیجهٔ کلی این سیاست اقتصادی اکنون به‌شکلی نگران‌کننده‌ اقتصاد ملی و وضعیت معیشت طبقه و لایه‌های مرتبط با کار و تولید را آماج دست‌اندازی‌های سیاست‌های آمریکا کرده است. خطر شدیدتر کردن تحریم‌های مالی از سوی آمریکا با خروج آمریکا از توافق‌‌نامه برجام و به‌موازات آن اوج‌گیری سیاست‌های بین‌المللی خصمانه دولت ترامپ همراه با نقش‌آفرینی عربستان سعودی در برابر صادرات نفت ایران، هیچ‌کدام دلیل‌های اصلی وضعیت خطرناک و آشفتهٔ اقتصاد ملی نیستند، بلکه این‌ها درحکم عامل‌هایی شتاب‌دهنده در نمایان شدن پیامدهای نهایی سیاست‌های اقتصادی حاکم بر کشورمان عمل کرده‌اند.

بدیهی است اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی که در شرایط کنونی به‌طورعمده در کنترل سرمایه‌داری است، خواه‌ناخواه ارتباط‌های مشخصی باید داشته باشد و گریزی هم از آن نیست، زیرا این واقعیت برآمده از شرایط عینی و توازن قدرت در سطح جهانی است. علاوه بر این‌ها، سلطه و نفوذ گسترده و قدرتمند آمریکا بر سرمایه‌های بزرگ مالی در چهارچوب جهانی‌شدن و موقعیت ویژهٔ دلار در معاملات جهانی شمار بسیاری از کشورها را به وارد شدن در کنش‌وواکنش‌ها و برقراری رابطه‌هایی سیاسی و اقتصادی با آمریکا وادار می‌کند. کشور ما نیز زیر سایه حاکمیت ولایت قیه از این قاعده مستثنا نبوده و همواره در بُعدهای اقتصادی- در خفا یا به‌صورتی علنی- وارد تعامل‌هایی با آمریکا شده است. موضوع مهم این است که- برخلاف سیاست‌های فریبکارانه و شعارهای ضد آمریکایی سران رژیم ولایی- از همان سال‌های نخست پس از انقلاب تا کنون کشور ما همواره موضع‌گیری اقتصادی‌ای بسیار ضعیف در قبال آمریکا داشته است و مهم‌تر این‌که نزدیک به سه دهه از الگوی اقتصادی موردنظر آمریکا یعنی نسخه‌های نولیبرالی صندوق بین‌المللی پول برای اقتصاد ناتوان خود پیروی کرده است. واقعیت این است که مادامی که اقتصاد ملی بر این اساس و برخلاف منافع اکثریت مردم و بر ضد حاکمیت ملی سازمان‌دهی شود، این وضعیت اسفناک، یعنی پیوند خوردن اقتصاد کشورمان با سرمایه‌داری جهانی از موضع ضعف و همراه با تبعاتی بسیار منفی، ادامه خواهد داشت.

تا آنجا که به شرایط مشخص کنونی مربوط می‌شود باید گفت که درصورت امکان‌پذیر شدن چارچوب مذاکره میان رژیم ولایت فقیه و دولت ترامپ، بی‌تردید و قطعاٌ سران دیکتاتوری حاکم بر کشورمان از موضعی بسیار ضعیف و در خفا پشت میز مذاکره خواهند نشست. برای اصحاب قدرت، به‌ویژه علی خامنه‌ای، “حفظ نظام”‌ و دفع خطر از جانب جنبش مردم جان‌به‌لب رسیده کشورمان مهم‌ترین هدف حیاتی- یا به‌قول خودشان اوجب واجبات- به‌شمار می‌آید، بنابراین، تبعات بسیار منفی برآمده از کنش‌وواکنش‌های بین سران “نظام”‌ و دولت دونالد ترامپ را باید منتظر بود.

برای برون‌رفت از این وضعیت رو به‌زوال نهادن معیشت مردم و همین‌طور به‌منظور جلوگیری از ناامنی و دست‌اندازی به حاکمیت ملی و تخریب آن از جانب محفل‌های امپریالیستی زورگو مانند دولت ترامپ، تنها راه حذفِ کامل حاکمیت ولایت فقیه و تغییر جهت در اقتصاد کلان کشور با ایست کامل برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی است. در این ارتباط باید بر این نکته مهم و حساس تأکید کرد که فرایند گذار از مرحلهٔ دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک در سطح ملی، با حرکتی سریع و یک‌باره در مسیر فروپاشی و سرنگونی و یا ایجاد ناامنی در جامعه عملی نخواهد شد، بلکه این گذار درگروِ به‌وجود آوردن جایگزینی (آلترناتیوی) ملی، دموکراتیک و مبرا از پیروان اسلام سیاسی است. لازمهٔ گذار به مرحلهٔ دموکراتیک در سطح ملی، شرکت طیف گسترده‌ای از طبقه‌ها و لایه‌های اجتماعی در مبارزهٔ ضد دیکتاتوری است و این بدون درنظر گرفتن خواست‌های بی‌درنگ اکثریت آحاد این طبقه‌ها و لایه‌ها- یعنی برآوردن نیازهای اقتصادی‌شان و همچنین برپایی اتحادیه‌های صنفی مستقل و تشکل‌های مدنی- تحقق نخواهد پذیرفت.

ما بر این نکته اساسی تأکید می‌کنیم که در شرایط مشخص کنونی شکل دادن و جهت‌دهی به مبارزه مستقیم با دیکتاتوری حاکم برای نجات میهن، وابسته به کسب اعتبار بین مردم و جلب اعتماد آنان است. این امر حیاتی فقط و فقط با همکاری فعالانه و مداوم و اتحادجویانه نیروهای سیاسی ترقی‌خواه کشور در میان مردم در به‌وجود آوردن ساختارهایی اجتماعی و مدنی شفاف،‌ هدفمند و مردم محور و داشتن برنامه حداقلی‌ای در جهت خواست‌های مردم، تحقق‌پذیر خواهد بود.

 

 




دفاع از مطالبات عاجل مردم را به فردای نامعلوم سرنگونی رژیم موکول نکنیم

داده های مقاله برنامه خصوصی سازی آب آشامیدنی را افشا می کند

******

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۵، ۱۸ تیر ماه۱۳۹۷

روزنامه قانون، ۹ تیرماه، نوشت: “بی‌ثباتی بازارهای مختلف در ایران سبب شد تا برای چند روز وضعیت کشور به حالتی غیرعادی تبدیل شود و اعتراضاتی در گوشه‌وکنار این جامعه به وقوع پیوست ولی برخی سعی داشتند آن را پنهان کنند و به‌گونه‌ای نمایش دهند که گویی در ایران مشکلی وجود ندارد و همه آرام هستند. از اعتصابات در بازار تهران تا زمزمه‌های اعتراضات در برخی مکان‌های دیگر همه از این دست مسائلی هستند که اگر به آن رسیدگی نشود می‌تواند در آینده مشکل ایجاد کند.”

به‌گزارش سایت آرمان، ۱۰ تیرماه، رحمانی‌فضلی، وزیر کشور، در واکنش به اعتراضات مردم در خرمشهر، گفت: “این آماری که از کشته شدن افراد در خرمشهر گفته می‌شود درست نیست، فقط یک نفر زخمی شده که در بیمارستان بستری شده است. در خرمشهر هیچ کشته‌ای نداشتیم. چند نفر کشته نشده‌اند؛ تیراندازی بوده و یک زخمی به بیمارستان رفته است. موضوع امنیت، اصل است. اصلی‌ترین وظیفه وزارت کشور برقراری امنیت است. مجوزها اگر پاسخ‌گو باشند و امنیت را برقرار کنند مشکلی نداریم.” بهار نیوز، ۱۰ تیرماه، نوشت: “درحالی‌که برخی اخبار غیررسمی و فیلم‌های منتشرشده از کشته و زخمی شدن تعدادی از حاضران در تجمعات و ناآرامی‌های خرمشهر در نیمه‌شب شنبه حکایت دارد خبرگزاری دولتی ایرنا روایت متفاوتی از این اتفاقات مخابره و خبرگزاری فارس هم به‌نقل از فرماندار این شهر کشته شدن یک نفر را تکذیب کرد.” روزنامهٔ اعتماد، ۱۱ تیرماه، به‌نقل از یکی از اهالی خرمشهر، نوشت: “ما با این آب حمام هم نمی‌توانیم بکنیم. آب شور است و عذر می‌خواهم، بوی فاضلاب می‌دهد. با این آب نمی‌توانیم زندگی کنیم، آب دریا از این بهتر است. تجمع‌ها تا قبل آن شب همه آرام بود اما خب مردم هم مشکلات زیادی دارند، بیکاری زیاد است، به مردم فشار آمده. ۲۰ سال است که قول داده‌اند و ما هم ۲۰ سال مشکل شوری آب داشته‌ایم. اما این یک هفته دیگر اوضاع فجیع بود.” روزنامهٔ اعتماد در ادامه، به‌نقل از یک فعال اجتماعی، نوشت: “جلسه می‌گذاریم که در مورد مسائل فرهنگی حرف بزنیم، با مسئولان در مورد موضوعات اجتماعی گفت‌وگو کنیم اما ته همه صحبت‌های‌مان می‌رسد به عذر می‌خواهم بحث فاضلاب. سال‌ها قبل پایان بازسازی خرمشهر را اعلام کردند اما هنوز بوی فاضلاب زیر دماغ‌مان است.” روزنامهٔ قانون، ۱۱ تیرماه، در تشریح آغاز این اعتراضات، نوشت: “متأسفانه چند سالی است که مردم ما باتوجه به کیفیت بسیار پایین آب شرب انشعابات، مجبورند هرروز با مراجعه به ایستگاه‌های آب فروشی در سطح شهر که با دستگاه‌های تصفیه آب قوی، آن را دراختیار مشتریان قرار می‌دهند، آب شرب موردنیاز خود را باکیفیتی کاملاً معمولی غیرقابل قیاس با مثلاً آب شرب تهران با مظنه تقریبی هر گالن بیست لیتری به قیمت 1500 تومان تهیه کنند.” این روزنامه  در ادامه نوشت: “در چند روز اخیر اما به‌دلیل شوری بیش‌ازاندازه و غلظت املاح آب، ایستگاه‌های آب فروشی نیز حتی به مدد دستگاه‌های تصفیه بزرگ، نتوانستند آب قابل‌استفاده دراختیار مردم قرار دهند و با تعطیلی این ایستگاه‌ها، همین مسئله نیز جرقه اعتراض عمومی و مدنی اهالی را در ابتدا روشن کرد.” روزنامهٔ قانون دربارهٔ بازداشت‌های تا کنونی نیز نوشت: “طبق شنیده‌ها، پس از ناآرامی‌های شنبه شب در خرمشهر، نیروهای امنیتی با رصد دوربین‌های مداربسته حوالی محل تجمع، تاکنون حدود ۷۰ نفر از معترضان را بازداشت کرده‌اند که ادامه روند این بازداشت‌ها چندان مشخص نیست.” روزنامهٔ همدلی، ۱۱ تیرماه، در ارتباط با بی‌تفاوتی مسئولان، نوشت: “ماه‌هاست [بخوان: سال‌هاست] که صدای مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز مردم خوزستان به‌ویژه آبادان و خرمشهر برای تحقق وعده‌های مسئولان استانی در بهبود و ارتقای کیفیت آب شرب بلند شده است. اما هر بار با قول و قرارهایی از سوی مسئولین که رفع مشکل کمبود و شوری آب را قریب‌الوقوع می‌دانستند روبه‌رو شد. روزنامه ایران، ۱۱ تیرماه، به‌نقل از چند شهروند آبادانی، نوشت: “این درست نیست که ۲ رودخانه در کنارمان باشد و ما آب برای خوردن نداشته باشیم. من کارگر هستم و توان خرید آب به قیمت بالا را ندارم و دوست دارم بتوانم از آب لوله‌کشی سالم استفاده کنم.” روزنامهٔ ایران، در جایی دیگر از مطلب خود، به‌نقل از غلامرضا شرفی، عضو کمیسیون انرژی مجلس، نوشت: “آب به‌قدری شور است که باعث خوردگی تمام دستگاه‌ها و از بین رفتن تصفیه‌خانه‌ها شده است.” روزنامه ایران، ۱۳ تیرماه، از یک شهروند آبادانی سؤال می‌کند شوری آب از چه زمانی شروع شده است؟ در جواب می‌شنود: “آب شرب آبادان چند سالی است که کیفیت ندارد ولی تا چندماه پیش چاره‌ای نداشتیم و استفاده می‌کردیم. اما از دو ماه پیش آن‌قدر شور شد که حتی نمی‌توانستیم دست و صورت‌مان را بشوییم، مجبور بودیم هر دبه آب را ۳ تا ۴ هزار تومان بخریم. قبلاً هر دبه را ۵۰۰ تومان می‌خریدیم. الآن هم از روزی که کیفیت آب کمی بهتر شده هر دبه را هزار و 500 تومان می‌خریم.”  همان‌طور که در گزارش‌های بالا مشخص است، اکثریت مردم محروم در خوزستان از سال‌ها پیش با مشکل آب شرب و بهداشتی مواجه بوده‌اند. بی‌توجهی عمدی کارگزاران رژیم به این مسئله و درنتیجه، خشم و عصیان مردم بر ضد آنان، بار دیگر ثابت کرد که با وجود دولت و ساختاری فاسد در کشور نباید انتظار داشت وضعیت مردم رو به‌بهبودی رود. اما نکته اساسی این مهم است که اکثریت مردم میهن ما با معضل‌هایی گوناگون روبرویند، معضل‌هایی برهم انباشته در خلال سال‌ها بی‌توجهی حکومت نسبت به حل آن‌ها. عمده نیروهای مترقی ضمن حمایت از مردم و تظاهرات آنان، بیشتر این موضوع را برجسته می‌کنند که برپایی این اعتراضات، نشانهٔ از بین رفتن هرگونه امیدی  در میان مردم ما به پاسخگویی موثر حکومت به مطالبات بدیهی شان است. با این وجود  ما همچنان معتقدیم فشار اجتماعی می‌تواند رژیم را به عقب‌نشینی وادار سازد. اولویت اصلی در این فرآیند، درپیش گرفتن سیاست‌هایی است که بتواند از درد و رنج مردم تا حد امکان بکاهد. نباید اجازه داد  مطالبات بی‌درنگ مردم را به فردایی نامعلوم موکول شود.

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۵، ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۷