نارضایتی پزشکان بدون مرز از توافق مهاجرتی اروپا

به گزارش خبرگزاری ها، پس از آنکه رهبران اروپایی موفق شدند به توافقی جامع درباره مهاجران خارجی دست یابند، مسئول بخش موارد اضطراری سازمان پزشکان بدون مرز در بیانیه ای اعلام کرد: «به نظر می رسد تنها چیزی که کشورهای اروپایی در مورد آن به توافق رسیده اند این است که بدون توجه به اینکه افراد تا چه حد در معرض آسیب بوده و یا از چه اوضاع وحشتناکی گریخته اند، آنها را پشت درهای اروپا متوقف کنند.»

به نقل از خبرگزاری فرانسه، این بیانیه، توافق اتحادیه اروپا را به تلاش برای “اهریمن جلوه دادن عملیات های غیردولتی جستجو و نجات” پناهجویان در دریا توسط سازمان های خیریه متهم کرده است.

این بیانیه همچنین از اتحادیه اروپا به خاطر حمایت مالی و آموزشی از گارد ساحلی لیبی به منظور رهگیری پناهجویان و بازگرداندن آنها به درون خاک لیبی انتقاد کرده و می افزاید: «دولت های اروپایی این کار (حمایت از گارد ساحلی لیبی) را با علم کامل به این موضوع انجام می دهند که این افراد تحت بازداشت خودسرانه و سوءاستفاده شدید قرار خواهند گرفت.»

سازمان پزشکان بدون مرز در آخر هشدار داده است که از این پس، مسئولیت کشته شدن هر انسانی به دلیل اعمال قوانین جدید، بر عهده کشورهای اروپایی خواهد بود.

پس از مذاکراتی 10 ساعته در پایتخت بلژیک، رهبران اتحادیه اروپا توانستند روز جمعه به یک توافق بر سر مساله مهاجرت دست یابند.

ایتالیا پیش از این مانع از دستیابی به هرگونه توافقی در نشست رهبران اروپایی شده بود و رسیدن به هر گونه توافق را مشروط به تامین درخواست های خود بر سر مساله مهاجرت کرده بود.

آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان پس از دیدار رهبران اروپایی در بروکسل گفت: «این یک نشانه خوب است که رهبران اروپایی توانسته اند به یک زبان مشترک بر سر مساله مهاجرت دست یابند ولی هنوز اختلافات عمیقی در بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا وجود دارد.»

تازه ترین نظرسنجی ها نیز نشان می دهد که مهاجرت به یک نگرانی عمده برای 500 میلیون شهروند اتحادیه اروپا تبدیل شده است. رهبران اتحادیه اروپا که زیر فشار شدیدی از سوی رای دهندگان در کشورهای خود قرار دارند، به دنبال دستیابی به راهکار مشترکی برای مقابله با این مساله هستند.




تجمع خرمشهری ها جمعه شب ادامه یافت 

بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی روند فروپاشی رژیم ولایی حاکم را به پیش می راند. رژیم دیکتاتوری حافظ نظام اقتصادی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی است. اجرای سیاست دیکته شده ی خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی هدفی جز خدمت به سوداگران و خصوصی کاران ثروت های عمومی و مردمی ندارد. باید رژیم دیکتاتوری و نظم اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی آن را برانداخت و نظامی در خدمت محرومان برقرار نمود. اقتصادی مردمی و دمکراتیک به سود محرومان برپا داشت.

“توده ای ها”

******

تجمع اعتراض‌آمیز مردم خرمشهر به دلیل شوری آب,اخبار اجتماعی,خبرهای اجتماعی,شهر و روستا

خرمشهر صبح و شب روز جمعه شاهد تظاهرات اعتراضی مردم علیه وضعیت آب آشامیدنی این شهر بود. بعد از گردهمایی ظهر جمعه که به اخلال در نماز جمعه ی این شهر انجامید، بار دیگر جمعیت قابل توجهی در ساعت هشت شب در اعتراض به شوری آب روز جمعه در میدان مطهری ین شهر گرد آمده و خواستار شیرین شدن و بهبود کیفیت آب آشامیدنی این شهر شدند.

به گزارش ایرنا در این تجمع حدود ساعت ۲۰ روز جمعه آغاز شده بود ، جمعیت قابل توجهی از شهروندان حاضر شده با سر دادن شعارهای اعتراضی از مسوولان و نمایندگان شهر در مجلس خواستند این معضل را حل کنند.
تجمع کنندگان در گفت وگو با خبرنگار ایرنا اظهار داشتند: کیفیت آب شرب شهرستان نسبت به روزهای گذشته بسیار شورتر شده و در بسیاری از مناطق بوی بسیار بدی می دهد.

آنها می گویند: افزایش شوری و افت کیفی شاخصهای آب آشامیدنی مردم را به شدت دچار مشکل کرده و مسئولان امور باید به دور از شعار و وعده برای رفع این معضل اقدامی عاجل انجام دهند.
معاون سیاسی اجتماعی فرمانداری ویژه خرمشهر با تایید این مطلب گفت: در تجمع امروز معاون استاندار و فرماندار ویژه خرمشهر، امام جمعه ، رئیس حوزه علمیه و نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی و تنی چند از مسئولان در بین مردم حضور یافتند و آنها را به آرامش دعوت کردند.

عزیز ساعدی با بیان اینکه نارضایتی مردم از وضعیت نابسامان آب و مطالبه پیگیری آن حق مسلم آنها است، گفت: به منظور تامین آب آشامیدنی سالم برای مردم شهر و روستای خرمشهر در ۴٨ ساعت گذشته علاوه بر توزیع ٣۰۰ هزار عدد بطری آب معدنی ۱.۵ لیتری، ۱۴ تانکر آب شیرین در محلات خرمشهر و چهار تانکر در مینوشهر مستقر شده اند تا آب آشامیدنی مردم این شهرستان تامین شود.

وی با اشاره به شکستگی لوله آب طرح غدیر گفت: با توجه به تعمیرات انجام شده بر لوله خط طرح آبرسانی غدیر پیش بینی می شود تا فردا صبح آب آشامیدنی خرمشهر بهبود یافته و شوری آن کاهش یابد.

بنابر این گزارش جمعی از مردم خرمشهر امروز ظهر نیز پیش از نماز جمعه در مقابل مسجد جامع این شهر تجمع کردند و موجب تاخیر در برگزاری نماز جمعه شدند.

در روزهای اخیر برای تجمع امروز در فضای مجازی فراخوانی منتشر شده و از تمام مردم شهر و روستا دعوت شده بود که در این تجمع در برابر مسجد جامع خرمشهر و میدان مطهری حاضر شوند.
در این فراخوان هدف از این تجمع ‘پیگیری مطالبات و رساندن صدایی رسا و قدرتمند به گوش تمام مسئولان استانی و کشور و دفاع از ابتدایی ترین حقوق شهروندی خود از جمله آب آشامیدنی سالم’ عنوان شده است.




قوهٔ قضاییه یا ماشین سرکوب و کشتار، همچنان قربانی می‌گیرد!
قوه قضاییه، ماشین حاکمیت در سرکوب و کشتار است

واقعیت عیان سرشت طبقاتی قوه قضاییه در خدمت نظام سرمایه داری و حاکمیت دیکتاتوری داعش گونه ای را می توان از مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم بازشناخت و دریافت. 

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۴، ۴ تیر ماه ۱۳۹۷

 

در چندین ماه گذشته و با شدت یافتن اعتراض‌های مردمی، نقش قوه قضاییه در کشتار و سرکوب بیشتر و برجسته‌تر شده است. روزنامه قانون، ۳۱ خردادماه، در ارتباط با دستگیری دانشجویان، نوشت: “رییس کل دادگستری استان تهران، در اظهاراتی گفت: در اغتشاشات دی [ماه ۹۶]، عده‌ای خلاف قانون رفتار کردند و برای ما اهمیتی نداشت که فارغ از این اغتشاشات در چه حرفه‌ای هستند. احکام صادره هیچ‌کدام قطعی نشده است و درخواست تجدیدنظر خود متهمان و همچنین عملکرد آن‌ها مبنی بر اینکه پشیمان هستند یا خیر، مهم است.” به‌گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چهارشنبه ۲۳ خردادماه ۱۳۹۷ ، “مأموران گارد ویژهٔ زندان قرچک ورامین با هجوم به داخل زندان، زنان درویش را با باتوم و شوکر به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار دادند و هرکدام از زنان را به‌صورت انفرادی به بندهای مختلف زندان منتقل کرده‌اند. در این بین حال تعدادی از این زنان وخیم گزارش شده و تمامی آنان نیز از ملاقات با خانواده‌هایشان محروم هستند.” سایت جامعه نو، ۳۰ خردادماه، وضعیت محمد حبیبی، از معلمان بازداشتی را انتشار داده و نوشته است: “حبسی‌ها اسمش را گذاشته‌اند قَرَن ۱ و قَرَن ۲… محمد حبیبی ۲۰ روز در قرنطینه دو زندان تهران بزرگ بود. روزهای آخر در قرنطینه با کارتن خواب‌ها و بی‌خانمان‌ها یکجا نگهداری می‌شد. آنها می‌گفتند از وقتی یک معلم آمده اینجا اوضاعشان بهتر شده، خیلی به آنها می‌رسید. در آن بی‌نظمی، یک نظمی حاکم کرده بوده. اما حالا بعد از ۴۰ روز منتقلش کرده‌اند به تیپ ۴ زندان… جایی که مجرمان جرائم سنگین نگهداری می‌شوند. محمد حال جسمی خوبی ندارد. …” روزنامه شرق، ۲۹ خردادماه، در خبری به‌نقل‌ از دادسرای عمومی و انقلاب تهران نوشت: “پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: حکم قصاص محمدرضا ثلاث‌باباجانی، سحرگاه دوشنبه اجرا شد.” روزنامهٔ همدلی، در همین تاریخ، نوشت: “پرونده دراویش گنابادی بدون شک یکی از پرمناقشه‌ترین پرونده‌های سیاسی- جنایی در تاریخ پس از انقلاب است. ماجرای دراویش در گلستان هفتم پاسداران درحالی خاتمه یافت که آنچه بیش از پیش خاطر مردم را مکدر کرد، خشونتی بود که در این غائله رخ داد. از سوی دیگر برخی چهره‌های حقوقی، سیاسی و دانشگاهی طی روزهای اخیر با نوشتن نامه‌هایی به مسئولان ارشد نظام خواستار توقف حکم اعدام محمد ثلاث شدند تا به ابهام‌ها و تناقض‌های موجود در اعتراف‌های متهم و پرونده او، در زمان بیشتری رسیدگی شود ضمن اینکه وکیل مدافع او نیز عنوان کرده بود شواهدی دال بر این دارد که موکلش چند ساعت پیش از زمان وقوع جرم در بازداشت نیروی انتظامی بوده و طبق اعتراف‌های دوباره‌اش به این تأکید کرده و اعتراف‌های اولیه‌اش را ناشی از فشار وارد بر خود دانسته است. با این همه نامه‌نگاری‌ها و درخواست‌ها از مقامات ارشد نظام به جایی نرسید و حکم اعدام محمد ثلاث سحرگاه دیروز در زندان رجایی‌شهر اجرا شد.” سایت بهار نیوز، ۲۹ خردادماه، در ارتباط با بازداشت زینب طاهری، وکیل محمد ثلاث، نوشت: “کانال تلگرامی منتسب به ‌این وکیل دادگستری با انتشار این خبر نوشته است که او امروز (سه‌شنبه ۲۹ خرداد) به‌اتهام تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب توسط شعبه دوم دادسرای فرهنگ و رسانه بازداشت شده است.” غلامحسین اسماعیلی، رئیس‌کل دادگستری استان تهران، گفته است که زینب طاهری “اصلاً در فرایند دادرسی در دادسرا و دادگاه و مرحلهٔ فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور، وکیل این فرد نبوده و پرونده را مطالعه نکرده و از جزئیات پرونده اطلاع ندارد و بعد از قطعیت دادنامه با محکوم‌علیه ملاقات و از او وکالت گرفته و بر مبنای آن از دیوان عالی کشور تقاضای اعادهٔ دادرسی کرده و دیوان نیز بعد از بررسی، قرار رَد درخواست اعادهٔ دادرسی را صادر کرده است.” روزنامه قانون، در همین تاریخ، نوشت: “مولوی محمدطیب ملازهی، امام جمعه ایرانشهر، در خطبه‌های نمازجمعه از ۴۱ دختری صحبت کرد که به‌وسیله یک باند چهارنفره مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بودند.” سایت زمانه در این ارتباط نوشت: “مسئولان قضایی ایران همچنان خبر تجاوز به ۴۱ زن در ایرانشهر را تکذیب می‌کنند. پس از رئیس دادگستری زاهدان این بار نوبت به محمدجعفر منتظری دادستان کل جمهوری اسلامی رسید که بگوید: مطابق اعلام مقامات قضایی محلی و دادستانی مرکز استان سیستان‌وبلوچستان و بررسی‌هایی که خودش به‌عمل آورده “موضوع به‌این ترتیبی که مطرح شده تکذیب می‌شود.” دویچه‌وله، در خبر از رویدادی دیگر، نوشت: “نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، پیش از ظهر روز چهارشنبه ۲۳ خرداد در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. رضا خندان، همسر او معتقد است که روش قوه قضائیه بدین صورت است که همیشه پروندهٔ بازی برای فعالان مدنی و سیاسی به‌اصطلاح ٬در آب‌نمک می‌خواباند٬  تا وقتی این افراد برای حکومت و قوه قضائیه زحمت و مزاحمت ایجاد کردند آنها را به زندان ببرد.” مواردی که در بالا نقل‌قول شد، تنها گوشه‌یی کوچک از سیاست‌های سرکوبگرانهٔ قوه قضاییه را آشکار می‌کند. تاریخ چهل‌ساله رژیم ولایت فقیه را بدون بازوی سرکوبگرش، یعنی یعنی قوه قضاییه‌اش، نمی‌توان داوری کرد. قوه قضاییه، در وضعیتی که حاکمیت مردم کشوری را اداره کند، باید حافظ امنیت شهروندان باشد اما این امر در ایران کاملاً برعکس است. نمونه تجاوز به زنان در ایرانشهر که نشان می‌دهد متجاوزان رابطه نزدیک با نهادهای قدرت دارند با انکار مقام‌های ارشد قضایی مواجه می‌شود و در دیگر موارد که به امنیت سرکوبگران ارتباط پیدا می‌کند بدون ادله کافی افراد را به زندان، اعدام و حبس‌های طولانی محکوم می‌کنند. قوه قضاییه، ماشین حاکمیت در سرکوب و کشتار است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۴، ۴ تیر ماه ۱۳۹۷

 




بیش از ده هزار نفر خواهان لغو حکم اعدام رامین حسین پناهی شدند

 


بیش از ده هزار تن از فعالان مدنی، سیاسی و شهروندان ایرانی، در نامه ی خطاب به سازمان های بین المللی خواهان لغو فوری حکم اعدام رامین حسین پناهی شدند.
متن این نامه به شرح زیر است:

ما امضا کنندگان زیر خواهان لغو فوری حکم اعدام رامین حسین پناهی هستیم

همان‌گونه که اطلاع دارید؛ رامین حسین پناهی فعال سیاسی در خطر قریب الوقوع اعدام قرار دارد، پرونده این زندانی سیاسی محکوم به اعدام از شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور جهت اجرای حکم به شعبه چهارم اجرای احکام دادسرای اجرای احکام سنندج ارجاع شده است. و همچنین مسئولان زندان به وی گفته اند که این حکم بزودی اجرا خواهد شد.

رامین حسین پناهی فعال سیاسی، ٢ تیر ۱۳۹۶ بازداشت و پس از ۲۰۰ روز انفرادی و شکنجه های جسمی و روانی، به زندان مرکزی سنندج منتقل شد. این زندانی سیاسی، ٢۵ دی ٩۶ در شعبه یک دادگاه انقلاب شهر سنندج به اعدام به محکوم شد. این حکم، مجددا، ٢٢ فروردین ۱۳۹۷ در شعبه ٣٩ دیوانعالی کشور در شهر قم به تایید رسید. و حالا هر لحظه خطر اعدام جوان ۲۴ ساله وجود دارد.

گفتنی است، حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، در حالی صادر و ابلاغ شد، که وی تمامی اتهام‌های انتسابی به خود را رد کرده بود. وکیل این زندانی سیاسی نیز این حکم را غیرمنتظره و ناعادلانه تلقی کرده است. وکیل این زندانی سیاسی محکوم به اعدام پیشتر گفته‌ بود، “صدور حکم اعدام برای رامین حسین پناهی، با اعمال نفوذ اطلاعات و سپاه صورت گرفته است و با توجه به قوانین داخلی و جزایی ایران و این که چنانچه قضات پرونده استقلال داشته باشند، رامین حسین‌پناهی مستحق مجازات نه تنها اعدام بلکه زندان هم نیست.”

نهادهای مدافع حقوق بشر و وجدان های بیدار:

ما امضا کنندگان زیر بر این باوریم که صدور حکم اعدام برای رامین حسین پناهی برای “زهر چشم گرفتن” از مردم مبارز در ایران است، از این‌رو ما خواهان اجرای عدالت و توقف و لغو فوری حکم اعدام این زندانی سیاسی هستیم.

رامین حسین پناهی جوان آزاد اندیشی که به جرم عشق به مردم جانش در خطر اعدام قرار گرفته است، از این رو ما فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشری از کلیه نهادهای حقوق بشری و مجامع بین المللی و از جمله اتحادیه اروپا، گزارشگران ویژه سازمان ملل، سازمان عفو بین الملل و … خواهان مداخله موثر و فعال و فوری هستیم زیرا جان یک جوان سیاسی در خطر جدی میباشد و همان گونه که روز به روز بر آمار فعالین محکوم به اعدام افزوده میشود و دستگاه قضایی و امنیتی نظام جمهوری اسلامی در پی اعدام یکایک این فعالین میباشد بر این اساس مداخله موثر و حمایت تمامی انسانهای آزاده و مجامع بین المللی در مقطع حساس کنونی از “رامین حسین پناهی” مانع از وقوع هر فاجعه و تراژدی دیگری میباشد.

اسامی امضاکنندگان این نامه برای تمامی نهادهای بین المللی ارسال شده، و همچنین نزد کارزار نجات رامین حسین پناهی محفوظ است.




دومین روز اعتصاب بازاریان در تهران و سایر شهرها 

بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران تعمیق می یابد. نشان بارز آن تهدید مقام های قضایی به صدور حکم اعدام برای بازاریان و تهدید به اجرای سریع آن است.

“توده ای ها”

***************

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۵ تير ۱٣۹۷ –  ۲۶ ژوئن ۲۰۱٨

 


بازار بزرگ تهران و راسته جواهرفروش‌ها و طلافروش‌ها سه‌شنبه ۵ تیر نیز شاهد اعتصاب بود و بازاریان برخلاف آنچه که برخی رسانه‌های نزدیک به سپاه صبح امروز اعلام کرده بودند مغازه‌های خود را باز نکردند. تجمعاتی نیز در نقاط مختلف پایتخت برپا شد. خبرهایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، حاکی از آن است که اعتراض بازاریان به جنوب شهر تهران گسترش پیدا کرده و علاوه بر این نیز کسبه بازار طلافروشان تبریز و کرمانشاه نیز به اعتصاب‌‌کنندگان پیوسته‌اند. دستگاه قضائی قصد دارد با معترضان برخورد کند. دادستان تهران گفته است شمار زیادی از کسبه معترض بازداشت شده‌اند.

به گزارش زمانه، اعتصاب بازاریان در اعتراض به رکود اقتصادی، بی‌ثباتی ارزش ریال در برابر قیمت دلار آمریکا و نابسامانی وضع گمرک و ترخیص نشدن کالاها صورت می‌گیرد. آن‌ها از روز گذشته اعتصابات گسترده خود را آغاز کردند اگر چه در هفته‌های اخیر به دلیل وضعیت بد اقتصادی عملاً بازار راکد مانده بود.

برخلاف گزارش‌هایی که رسانه‌های داخلی صبح امروز سه‌شنبه ۵ تیر منتشر کردند و در آن‌ها از بازگشایی بازار خبر دادند، اعتراضات باز هم ادامه یافت. بازار بزرگ تهران، بازار بین‌الحرمین، بازار آهنگران، بازار مشیرالخلوت، راسته جواهرفروش‌ها و طلافروش‌ها تعطیل شد و معترضان به خیابان‌ها آمدند. در نزدیکی مسجد شاه، سبزه میدان و خیابان لاله‌زار تجمعات اعتراضی برگزار شد. خبرگزاری فارس از تجمع در خیابان پانزده خرداد نیز خبر داد و شعارهای معترضان را موجب «رعب و وحشت» خواند. درگیری‌هایی هم در خیابان لاله‌زار گزارش شده است.

شرکت بهره‌برداری مترو تهران و حومه اعلام کرده که ایستگاه مترو ملت در خط ۲ به دنبال تجمع‌های اخیر در محدوده بازار تا اطلاع ثانوی خدمات رسانی نمی‌کند.

بازارهای چند شهر دیگر از جمله تبریز، کرمانشاه و اراک نیز شاهد اعتراضات مشابهی بودند و گزارش‌هایی در شبکه‌های اجتماعی از اعتراضات شهرستان‌ها منتشر شده است.

روز گذشته نیروهای انتظامی و لباس شخصی تلاش کردند با پرتاب گاز اشک‌آور مانع از تجمع و راهپیمایی بازاریان به طرف مجلس شورای اسلامی شوند. با این‌حال اعتراضات بازاریان ادامه پیدا کرد.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، امروز سه‌شنبه در حاشیه همایش سراسری قوه قضائیه با اشاره به رویدادهای روز گذشته گفت: «تعداد زیادی از این افراد دستگیر و بازداشت شدند. محرکین اصلی حادثه که با برنامه‌ریزی در نقاط مختلف تهران به تهدید بازاری‌ها اقدام کردند که اگر بازار را نبندید فلان کار را انجام می‌دهیم توسط پلیس و دستگاه امنیتی شناسایی شدند و امروز تحویل دادستانی می‌شوند.»

او با منتسب کردن اعتراضات به «توطئه آمریکا» افزود: «قبلاً هم گفته‌ایم که مسئولان نظام در برخورد با آشوب‌ها و ناامنی‌ها به هیچ عنوان کوتاه نمی‌آیند. برنامه جدی آمریکایی‌ها در مورد ایران دامن زدن به ناامنی‌هاست.»

دادستان تهران به خانواده‌های دستگیرشدگان گفت آن‌ها «تا محاکمه نشوند آزاد نخواهند شد»

صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه نیز در همین همایش بازاریان معترض را به اخلال در اقتصاد ایران متهم کرد و به آن‌ها هشدار داد که از «امروز پنبه‌ها را از گوش دربیاورند» و بدانند که از حکم اعدام تا ۲۰ سال حبس در انتظارشان است.

آملی لاریجانی گفت: «این اقدامات خیانت به مردم و خیانت به نظام است و ما به هیچ عنوان کوتاه نیامده و با این افراد برخورد می‌کنیم و هشدار می‌دهیم که این کار به عنوان اخلال در نظام اقتصادی کشور مجازات سنگینی دارد و اگر مصداق افساد فی‌الارض باشد اعدام برایشان در نظر می‌گیریم و هیچ کوتاهی هم در اجرای قانون نخواهیم داشت.»

با گسترش اعتراضات به‌نظر می‌رسد که قوه قضائیه همچنان به سرکوب می‌اندیشد. در اعتراضات سراسری دی‌ماه سال گذشته نیز دست‌کم ۲۵ نفر کشته و بیش از سه هزار و ۷۰۰ نفر بازداشت شدند.




به نام «صدای سوم»، به کام «صدای دوم»! 

چپ انقلابی» با برنامه روشن و صریح برای اقتصاد سیاسی مرحله رشد ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه قادر است تضادهای درونی جنبش رهایی بخش را حل کند و برنامه آینده ی چگونه می خواهیم زندگی کنیم را به مبارزان و توده های مردم ارایه دهد.

“توده ای ها”

******************

تقی روزبه

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۴ تير ۱٣۹۷ –  ۲۵ ژوئن ۲۰۱٨

 

دوست عزیز شهاب برهان با ادعا* از منظر «صدای سوم»، صدها امضاء کننده بیانیه ای* را که لااقل تا دیروز باهم در یک سنگر قرار داشتند (گرچه با نادیده گرفتن آن گونه اتهامات هم چنان باقی خواهند ماند) و تیترآن با «سرنگونی آری؛ به دست مردم و برای حاکمیت مردم!» و نیز محکوم کردن مداخلات دولت آمریکا و هشدار نسبت به پروژه ترامپ برای تغییر رژیم و جهت دادن به جنبش مردم همراه است، با چرخش قلمی براحتی آب خوردن به ناسیونالیسم، پژواک صدای کیانوری، نابودی «صدای سوم» و امثال آن متهم ساخته است. نوشته اساسا شعاری و نقدی برون متنی است و از جهاتی مبتنی بر نگاه ماگزیمالیستی و آغشته به رویکرد «تکفیر» نظر مخالف خود. شهاب عزیز در نوشته خود اصطلاح صدای سوم را که مفهومی گنگ است و فاقد معنای روشن تئوریک و بار فراطبقاتی و اجتماعی لازم است و بیشتر در محدوده افشاگری ها و باصطلاح ژورنالیستی کاربرد داشته است، تا سرحد یک مفهوم تئوریکی و اصول و به عنوان معیار و شاخصی برای نقد دیگر رویدادها ارتقاء داده است. طبعا وقتی یک مقوله از حوزه و محدوده کاربردی خود خارج شود و به یک پرنسیپ تبدیل شود، عملا به سخنی توخالی و یاوه تبدیل می شود. وقتی از رفسنجانی می پرسیدند که معنای «اعتدال» که او خود را با آن تعریف می کرد و شناخته می شد چیست، می گفت چیزی بین اصلاح طلبان و اصول گرایان! (نقل به معنا). چنین بود که تا زنده بود کسی هم نفهمید که بالأخره مشی اعتدال یعنی چه! چرا که هستی اش قائم به به دو جناح دیگر بود، یعنی چیزی آن وسط ها! بهرحال معنای واقعی آن معدل گیری بود که طبعا بطور سرشتی قادر به تعریف خود نبود. معنای صدای سوم هم وقتی از محدوده متعارف و قابل فهم ژورنالیستی خود خارج شود و بخواهد به یک پرنسیپ و شاخص تبدیل گردد، دچار همان سرنوشت خواهد شد. خلاصه آن که با توجه به معنای سیال و کنگش به سهولت می تواند توسط هر کس مطابق میلش مورد تفسیر و تأویل قرار گرفته و هم چون حربه ای مورد بهره برداری قرار گیرد. با این وجود هدف من در این نوشته اصلا ورود به بحث های انتزاعی نیست، بلکه سعی خواهم کرد در چهارچوب همان واژگان شهاب، و با این فرض که صدای اول صدای رژیم است و صدای دوم صدای قدرت های بزرگ امپریالیستی و بلوک وابسته و یا همسو با آن و صدای سوم هم مخالف هر دو صدا، به نقد نظرش به پردازم. چرا که این نظر دانسته و ندانسته صدای ناب چپ فرقه ای و در تعرض به یک اقدام جمعی ولو کوچک صورت می گیرد، در شرایطی است که پراکندگی این نحله از چپ بیداد می کند و در حالی که منطقه و ایران را آب می برد، آن ها را خواب!

بهمین دلیل سعی می کنم نشان دهم که آیا صاحب این ادعا آن گونه که خود بر آن تصور است، براستی از منظر «صدای سوم» سخن می گوید یا دانسته و ندانسته از منظر «صدای دوم»؟! و ثانیا درنگی خواهم داشت بر عواقب و پی آمدهای این نوع برخوردهای سکتاریستی و اصول سازی از خرده اختلافاتی که خود را در یک نگاه ایدئوژیکی ناب و آئیینی به سیاست و تاکتیک و جنبش نشان می دهد و دیری است که چپ را در تنگنای ققس های خودساخته محبوس ساخته است. البته همه این بحث ها بر بستر وضعیت سیاسی و مروری بر بزرگترین درس تجربه انقلاب بهمن پیش برده خواهد شد تا با زدن نقبی به وضعیت از محبوس شدن در منازعات فرقه ای دور بماند.

ماگزیمالیسم!

اگر در صدور یک بیانیه قرار باشد که به حداکثرها بیاندیشیم، قاعدتا شهاب عزیز فقط زیرپای بیانیه هائی امضاء خواهد گذاشت که از قلم خود وی تراوش کرده باشد و بیانگر سلایق ویژه اش باشد. ما با چنین رویکرد و پی آمدهای آن دیری است به درازنای عمر رژیم اسلامی آشنائیم، و وضعیت بهم ریخته چپ انقلابی نیز بیلان آن است. اما آن ها که به حرکت جمعی باور عملی و نه خیالی و شعاری دارند، بخوبی می دانند که تنها در چهارچوب گرایش کلی و اصولی یک جریان و رویکرد و یا حول این یا آن موضوع مشخص می توان به بیانیه مشترک نائل گشت و مثلا امضاء صدها نفر را در پای آن و یا برای شرکت در یک آکسیون گردآورد و از همین بستر هم می توان برای ارتقاء اتحادعمل ها و ذوب کردن رسوبات فرقه ای پیش رفت. در حقیقت «صدای سوم» هم مثل هر پدیده اجتماعی در درون خود یک طیف متکثر است و در حال شدن و گرنه «صدای سوم» یکدست و خالص امری است لاوجود و انتزاعی که تنها در ذهن می تواند وجود داشته باشد و تاریخا هم نتایج تحمیل این نوع تک صدائی به جمع را حتی اگر امروز شدنی هم باشد دیده ایم. چنین رویکردی هیچ گاه نمی تواند به کنشگری جمعی فرا بروید، چون که اساسا تکثر و طیف بودن این گرایش و واقعیت زندگی و مبارزه را که در آن هیچ فردی مثل فرد دیگری نمی اندیشد نادیده می گیرد، و یا اگر احیانا بخواهد جنبه عملی هم پیدا کند تنها در مناسبات اقتدارگرایانه و از بالا به پائین و جمع های کوچک و اتمیزه شده متحقق می شود که در سلسه مراتب قدرت، گرایشی خود را به عنوان مواضع جمعی تحمیل می کند. یعنی همان رویکرد معمول در فرقه های بسته و خودمداری که محکوم به انجماد تاریخی و یا تجزیه و انشعاب های مداوم است. اما اگر به «صدای سوم» به عنوان یک طیف که بطور طبیعی دارای تکثر درونی است نگاه کنیم و اگر البته نگاه و فرهنگ رسوب کرده فرقه ای و هژمونی طلبانه را که سالیان دراز هم چون خوره ای صفوف این بخش از چپ را از درون پوسانده و متفرق و زمین گیر ساخته است کنار بگذاریم، تنها نگاهی حتی گذرا به فرازهای این بیانیه نسبتا کوتاه به روشنی نشان دهنده تعلق آن به «صدای سوم» است، حتی اگر این بیانیه بفرض نتوانسته باشد همه گرایش های موجود در «صدای سوم» را بازتاب دهد، بازهم نمی توان نتیجه گرفت که لااقل متعلق به گرایشی از صدای سوم نیست و پیامبرانه هشدار داد که های! جماعت حواستان باشد: [«خطر فوریست، جدیست، باقیست!»: خطرمضمحل شدن راه سوم زیر پای ضدامپریالیسم ناسیونالستی چپ!]. بله! اگر منطقی در کار باشد حداکثر می توان گفت که بیانگر گرایش خاصی در «صدای سوم» است، مگر آن که شهاب عزیز تنها صدای خود را معادل صدای سوم بداند. چرا که بیانیه اگر در محتوا هم چیزی از رویکرد صدای سوم به میان نیاورده بود، که آورده است، همان شعار نگاشته شده بر سر در آن روشن می کرد که این صدا به کدام یک از صداهای موجود تعلق دارد: سرنگونی آری، اما بدست مردم! که نشان دهنده تمایز و مرزبندی اساسی بیانیه با نوع دیگری از سرنگونی است که همزمان توسط قدرت های امپریالیستی و به بازی گرفتن مردم در آن هم چون سیاهی لشکر رقم زده می شود. اگر کسی تکاپوها و نقشه راه آن ها را نمی بیند بر این چشم بستن عامدانه کاری نمی توان کرد و اگر کسی مرزبندی با آن را به معنی ائتلاف منفی با رژیم می داند،‌ نشان می دهد که در نزد او بین سرنگونی که توسط دشمنان دمکراسی و عدالت اجتماعی و تحمیل هژمونی آن ها بر جنبش عمومی ضداستبدادی صورت می گیرد با آن نوع سرنگونی که توسط اقدام و صف مستقل مردمی و نقش آفرینی تشکل ها و نهادهای مربوط به آن ها و با گفتمان ترقی خواهانه صورت می گیرد تفاوتی وجود ندارد. هم چنین اگر کسی می پندارد که جنبش های مردمی همواره مسیر صعودی و روبه جلو دارند و خطر بازگشت به عقب در آن ها منتفی است، خوب است که نگاهی مجدد به درس های وقوع فاجعه انقلاب اسلامی برآمده از دل جنبش سرنگونی بهمن ۵۷ بیاندازند. هم چنین با آن ها که باور دارند مومیائی ها در قبر خود به خواب ابدی فرو رفته اند و می توان آسوده خوابید، قبل از هر چیز باید در باره اوضاعی که در آن بطور همزمان روندهای متناقض پیشرو و واپس گرا پا به پای هم جریان دارند گفتگو کرد و هم چنین چه بسا لازم باشد در مورد خرافه باور به دترمینیسم تاریخی و محکوم به حرکت رو به جلو نیز به صحبت پرداخت.

البته اگر کسی خودخوانده خود را مفسر بلامنازع «صدای سوم» بداند و شیفته تک صدائی هم باشد و از آن منظر احکام پیامبرانه پیرامون کفر و ایمان دیگران صادر کند، دیگر برای او گوناگونی و طیفی بودن «صدای سوم» نه مطرح خواهد شد و نه اساسا اهمیتی خواهد داشت و هر کسی هم که با مواضع و رویکرد او اختلاف داشته باشد پیشاپیش «حکم ارتدادش» صادر شده و می توان به راحتی به آن انگ «پژواک کیانوری» چسباند! از آن جا که بیانیه به موازات دفاع از سرنگونی بدست مردم، به تکاپو و خطر بدیل سازی توسط نیروهای وابسته و متکی به قدرت های بزرگ هم پرداخته و آن را محکوم ساخته و نسبت به آن هشدار داده است، ظاهرا همین ارزیابی و هشدار شهاب را خوش نیامده و برآشفته کرده است. و این در حالی است که اولا بیانیه خطرات و پی آمدهای مداخلات دولت های خارجی را نه به شکل انتزاعی و غیرواقعی و هراس افکنانه بلکه با استناد به تجربه های دردناک و مشخص در منطقه و مشخصا تلاش هائی که دولت ترامپ در آن راستا به عمل می آورد مطرح ساخته است و ثانیا به دلیل تأثیر مخربی که این گونه تلاش ها بر آماج اصلی جنبش در حال تکوین و گسترش مردم برای سرنگونی رژیم و آشفتن صفوف مستقل آن برجای می نهد. آیا اشاره بیانیه به خطر مداخلات خارجی و تحریم های گسترده و استراتژی و تاکتیک اعلام شده یک ابرقدرت مصمم به گرسنگی دادن به مردم که در چهارچوب سیاست کلی تر براندازی دولت های نامطلوب تعریف می شود، آن هم در منطقه ای که سال هاست در آتش این گونه سیاست ها و مداخله ها می سوزد و ترامپ و کابینه بشدت نومحافظه کارش آن را در اولویت اول سیاست های منطقه ای خود قرار داده اند، هراس افکنی، واهی و مبالغه آمیز است؟ خوب! در این صورت این بر عهده شهاب برهان است که خلاف آن را ثابت کند و نشان دهد آن چه که می بینیم خواب و خیال است. هم چنین برای رژیمی که برای عبور از بحران ها همواره حول دوگانه نظام و دشمن زیست و مانور کرده و از آن برای تثبیت موقعیت خود و سرکوب مردم و مخالفان خود بهره گرفته است، این نوع مداخلات و اهداف و فشارهای دولت های خارجی دستاویز مناسبی برای دو قطبی و میلیتاریزه و امنیتی کردن بیش از پیش جامعه، دست اندازی بیشتر سپاه و دیگر نهادهای سرکوب به جامعه، یکدست سازی رژیم و آشفتن صفوف مردم فراهم می سازد. البته بدیهی است که باید بین این گونه مداخلات دولتی و ضرورت همبستگی جهانی با جنبش اعتراضی مردم ایران و جلب حمایت از آن و نیز اعمال فشار به رژیم در حوزه های گوناگون توسط جامعه جهانی، افکار عمومی و نهادها و جنبش های ترقی خواهانه و حتی تحمیل آن ها به دولت های خودی تفاوت گذاشت.

در همین جا مناسب است که درنگی حول «فشار خارجی» داشته باشیم تا از یک نتیجه گیری نادرست درباره موضوعی کلیدی در این نوشته که همانا «جداناپذیری سرنگونی و چگونه سرنگونی» در «نزد صدای سوم» و از منظر نیروهای رهائی خواه و پیشرو اجتناب شود. ما در جامعه ایران با معادله ساده دوقطبی و یک مجهولی پیرامون سرنگونی مواجه نیستیم. حداقل با دو نوع رویکرد سرنگون طلبانه مواجهیم. در این معادله چندمجهولی نمی توان وضعیت را به دشمن داخلی و خارجی تقلیل داد. برعکس عوامل داخلی و بیرونی بویژه امروز در سرمایه داری جهانی شده چنان درهم در تنیده شده اند که براساس آن قدرت های بزرگ مداخلاتشان را نه بطور مستقیم از بیرون و به شکل تهاجم نظامی و سخت افزارانه از خارج (گرچه آن هم تحت شرایطی منتفی نیست)، بلکه عمدتا از طریق عوامل نرم افزاری با تکیه و تقویت عوامل و نیروها و گرایشات معطوف به خود در داخل، سوار موج اعتراضات مردمی شدن و نیز از طریق اشاعه گفتمان و شبکه سازی و تقویت نیروهای اجتماعی و توهم افکنی و آشفتن صفوف مردمی که فی الواقع هیچ نفع در تسلط آن ها بر سرنوشتشان ندارند عمل می کنند. چنان که به عنوان یک نمونه دخالت انتخاباتی دولت روسیه برای جهت دادن به انتخابات بزرگترین ابرقدرت جهان- آمریکا- به یک بحران بزرگ درونی در آمریکا تبدیل شد و هنوز هم ماجرای های مربوط به آن به پایان نرسیده است. در حقیقت صحنه بازی در جهان امروز پیچیده تر و بهم آمیخته تر از آن است که با دوقطبی کردن های ساده و یا داخل و خارج نامیدن دشمن بتوان به تبیین اوضاع و مقابله موثر با آن پرداخت.

بیانیه در جائی نسبت به مداخله رژیم ایران در سوریه و در دفاع از اعتراض مردم نسبت به آن نیز پرداخته است که طبعا جائی برای نصب مارک ناسیونالیستی باقی نمی ماند. وانگهی مسأله سرنگونی برای چپ انقلابی مسأله تازه ای نیست که زبانش در این حیطه الکن باشد. برای این چپ که از همان بدو ظهور نظام اسلامی مسأله سرنگونی به عنوان آماج مقدم و برنامه ای مطرح بوده است، و هر عیبی هم که بتوان یافت، اما این وصله را نمی توان به او چسباند که با طرح خطر مداخلات قدرت های بزرگ و سیاست رژیم چنچ گویا می خواهد امر سرنگونی رژیم را سست کند. صرفنظر از آن که امروزه اقشار تازه ای از لایه های اجتماعی به ضرورت سرنگونی رژیم پی برده اند و در همین بیانیه نیز به رشد جنبش سرنگونی اشاره و از آن دفاع شده است، اما آن چه که در بستر آماج فوق به آن نیز پرداخته شده رویکرد بالکل جدید دولت نومحافظه کارآمریکا است که تمامی عزم و توان خود را چه با اعلام تحریم های گسترده و چه از طریق زرادخانه تبلیغاتی و یا نیروها و شبکه ها و دولت های تحت نفوذ خود در داخل و منطقه و جهان برای سمت و سودادن به جنبش سرنگونی بکار گرفته اند که به خودی خود خطری برای جنبش مستقل سرنگونی بشمار می رود. قدرت های بزرگ تا جامعه به حرکت در نیاید قادر به سرنگونی نیستند (مگر از طریق لشگرکشی بزرگ که حتی امروزه ترامپ هم جرئت آن را ندارد) اما چنان که تجربه های مکرر نشان داده است با داشتن اهرم های متعدد و موثر قادرند در صورت عدم هوشیاری و بهره گیری از گسست ها و تناقضات درونی جنبش ها، بر فرایندهای سرنگونی و جهت دادن به آن نقش آفرینی کنند. بخصوص تلاش وافری برای جلب نسل های تازه ای که تجربه زمان شاه را ندیده اند و خاطره ای از کودتای ۲۸ مرداد ندارند، صورت می گیرد. اکنون بر کسی پوشیده نیست که تیم اطراف ترامپ تا چه حد به مجاهدین نزدیک هستند و یا چگونه از طریق رسانه هایشان تا چه اندازه در حال مطرح کردن سلطنت طلبان و فعال کردن سایر ورق های بازی هستند.

درس بزرگ انقلاب بهمن که نباید آن فراموش شود!

بزرگترین درس انقلاب بهمن آن بود که نه فقط جامعه و جنبش ضداستبدادی در حال عروج بلکه نیروهای پیشرو و چپ نیز به نحو یک جانبه ای همه تمرکز و هم وغم خود را صرف سرنگونی شاه کردند، و از رشد شتابان و فربه شدن بدیل ارتجاع اسلام سیاسی که در صفوف انقلاب جاخوش کرده بود، غفلت ورزیدند (همانطوری که متقابلا رژیم شاه و سرویس های امنیتی آن نیز اساسا برای مدتی طولانی تمامی هم و غم و توجه خود را صرف سرکوب نیروهای چپ و رادیکال کرده بودند و از نقش روحانیت و مذهب در امکان کسب هژمونی بر جنبش غافل شده بودند). و این درحالی بود که بدیل اسلام سیاسی هم چون یک انگل از ٍ قبل انقلاب و ناهوشیاری عمومی تغذیه می کرد و از پشت جبهه و حمایت های خارحی خوب و روزافزونی هم برخوردار می شد. اگر رژیم شاه از بیرون مانع از شکل گیری یک صف مستقل و مردمی بود، خمینی هم آن را از درون صفوف جنبش اعتراضی مردم علیه سیستم حاکم، و در سیمای باصطلاح «صدای دوم» که ویژگی اساسی آن تمرکز مطلق به سرنگونی استبداد حاکم و رژیم شاه بود، انجام می داد که بسط هژمونی و ممانعت از شکل گیری صف مستقل و ترقی خواهانه از نتایج آن بود. او آن را با شعار همه باهم (در اصل همه با من) پیش برد. اکنون هم «صدای دوم» بر همان سیاق می کوشد که با تمرکز یک جانبه و مطلق به سرنگونی و تامین هژمونی خود بر جنبش عمومی ضداستبدادی، از شکل گیری قطب مستقل و واقعا دموکراتیک ممانعت به عمل آورد. یعنی اگر خامنه ای از بیرون مانع شکل گیری یک قطب مستقل مردمی شود، امثال مجاهدین و سلطنت طلبان و … نیز از درون جنبش عمومی ضداستبدادی چنان می کنند. برای آن ها اساس، تصرف قدرت از بالا و تغییر چهره ها بدون تغییر مناسبات بهره کشانه و اقتدارگرایانه است. بدیهی است که در این میان «آن چپی» که با چنین شعار و رویکردی هم پوشانی داشته باشد، دانسته و ندانسته آب به آسیاب آن ها می ریزد.

براین منوال اگر «صدای سوم» دوست گرامی شهاب را قدری تراش بدهیم، آیا سروکله همان صدای دوم از آن بیرون نمی زند که در تجربه انقلاب بهمن منجر به فاجعه ظهور جمهوری اسلامی از بطن آن شد؟ راننده ای که با گذاشتن پا روی پدال گاز فقط روبروی خود را نگاه کند و از توجه لازم به حرکت در عرض و پیرامون خود غفلت ورزد، دشوار بتواند سالم به مقصد برسد.

باین ترتیب معلوم می شود که یکی از بزرگترین درس های انقلاب آن بود که نشان داد مسأله فقط سرنگون کردن بهر قیمت نیست بلکه چگونه سرنگون کردن هم که در مرکز آن شکل گیری یک صف مستقل و مدافع مطالبات پایه ای و بنیادی کارگران و زحمتکشان جامعه و مبارزه با بدیل های بورژوازی داخلی و بین المللی و حمایت دولت های بزرگ از آن، قرار دارد، نیز هست.

وقتی شهاب گرامی از فقدان ناگفته ها و عدم طرح یک استراتژی روشن و توافق حول آن ها در بیانیه انتقاد می کند، و بر آن اساس به طرح انواع ادعاها و اتهام ها متوسل می شود، آدم را یاد این ضرب المثل معروف و پرمعنا می اندازد که سنگ بزرگ علامت نزدن است. اما در همان حال او پرتاب سنگ ریزه های کوچک و مکررشده توسط تعداد بیشتری را ملامت هم می کند و به سخره می گیرد. بسیارخوب! ایکاش این چپ در آن وضعیتی قرار داشت که می توانست صخره بزرگی را به آسمان می برد و هیبتش نفس دشمن را در سینه اش حبس می کرد، و ایکاش دارای یک استراتژی توافق یافته پرصلابتی بود که با آن هم چون اهرمی جهان را جابجا می کرد و رژیم را در لمحه ای کن فیکون! ولی حیف و هزار افسوس که چنین نیست! و از پرواز کردن بر بال های آرزو هم آبی گرم نمی شود. با چنین رویکرد ماکزیمالیستی، در بهترین حالت تنها می توان عده معدودی را به شکل فرقه ای برای چند صباحی مشغول کرد که البته آن هم فرجامی جز زوال ندارد. متأسفانه در ورای این گونه اصول تراشی ها و سنگرگیری ها هم به تجربه دانسته ایم عموما رقابت های فرقه ای و خرده اختلافات هستند که حکم می رانند.

اما قطعا حرکت ها و بیانیه هائی که بخواهند از این محدوده های تنگ و فرساینده فراتر بروند، تنها می توانند بر پایه حداقل ها، اشتراکات و اساسا حول مختصات عمومی یک گرایش و یا حول یک واقعه و موضوع مشخص پا بگیرند.

«چپ انقلابی» در مناطق فرقه ای مین گزاری شده خود را محبوس ساخته است و تا مادامی که نتواند براین نوع اصول تراشی های کاذب و زاهدانه غلبه کند و حول اشتراک در چهارچوب مواضع کلی و واقعا اصولی، به اقدام ها و کنشگری های مشترک مبادرت ورزد، و همراه و به موزات آن به بحث و دیالوگ سازنده حول اختلاف ها و مسائل واقعی جنبش های مبارزاتی به پردازد، نخواهد توانست از درون پیله خود بافته بیرون بیاید. این چپ نیاز به بازسازی به تعویق افتاده خود دارد اما این مهم نه در خلأ و دنیای خیالی که در متن جنبش ها و در پیوند با آن ها و در کنشگری و گفتگو و دیالوگ سازنده، و البته مبارزه بی امان علیه فرقه گرائی و هژمونی طلبی ممکن خواهد بود.

از قضا ر. برهان بیانیه را در نقطه قوت خود یعنی بدلیل آن که علاوه بر سرنگونی به چگونه سرنگون شدن هم پرداخته مورد ملامت و سرزنش و یا به عبارت دقیق تر مورد تکفیر قرار داده است (و غافل از آن که جامعه امروز ایران علیه همین نوع تکفیرکردن ها هم به پاخواسته است). آن را هدف گرفته است چون که پروژه مداخله ترامپ را محکوم کرده است. همانطور که اشاره شد با دل خوش کردن به تقدیر تاریخ و یا فرستادن مومیائی ها به موزه تاریخ نمی توان صورت مسأله واقعی جامعه و همزمانی تحولات پیشرو – واپسگرایانه را که از تناقضات درون جامعه سرچشمه می گیرد و آژیر خطر آن اگر که گوشی برای شنیدن آن وجود داشته باشد را به صدا در آورده است، پاک کرد. او در اصل انتقاد از تآثیر مخرب آن بر روندهای داخلی را برنمی تابد و هشدار نسبت به آن را هراس افکنی در صفوف مردمی که پای سرنگونی آمده اند می داند، اما غافل از آن است که در این صورت ممکن است بخش گسترده ای از مردم به سیاهی لشکر قشونی که کنترل آن بدست کسانی است که در همه حوزه ها و امکانات دست بالا را دارند تبدیل شوند. درست مثل انقلاب بهمن که مومیائی اسلام سیاسی را از ماه بر زمین کشاندند. دقیقا از همین منظر است که شهاب برهان ناخواسته به دامچاله سرنگونی از نوع مجاهدین و یا سلطنت طلبان و حامیان بین المللی آن نزدیک می شود و طرح مسأله چه گونه سرنگونی را به معنای تضعیف صفوف سرنگون کنندگان می داند. و این در حالی است که تمامی سعی آن ها مسکوت گذاشتن آن و کوبیدن برطبل سرنگونی یک جانبه است. که البته خود ریشه در نگاه به قدرت دارد تا به جامعه. قدرت محور است تا جامعه محور.

وقتی می نویسد پیکار دیماه را پی بگیرید و تقویتش کنید … نادیده می گیرد که مقوله «چگونه سرنگون کردن» در سطح جامعه و در همان صفوف پیکارهای دیماه و در شعارهای آن ها نیز بازتاب دارد. جنبش ها نه فقط در حال شدن هستند و نه فقط یکدست نیستند و واجد گرایش های گوناگون هستند، که هم با همه نقاط قوت و الهام بخش خود و هم با همه تناقض ها و دوگانگی ها و نقاط ضعف خودشناسائی می شوند و طبعا وجود چنین شکاف هائی مورد بهره برداری موج سواران حرفه ای واقع می شود. در همین رابطه اشتباه برهان آنست که که ترامپ و کلا نفوذ دولت آمریکا را عمدتا در وجه عامل خارجی می بیند و حال آن که گفتمان وگرایش های مورد حمایت آن در جامعه و در صفوف جنبش ها و اعتراضات و از جمله در صفوف کارگران و زحمتکشان و جوانان هم حضور دارند. چنان که در همین خیزش دیماه هم شاهد آن بودیم. بنابراین بازهم تکرار می کنم که مسأله پیچیده تر از نگاه یک بعدی و سیاه و سفیدکردن صحنه سیاسی و اجتماعی است و بویژه در این میان بخش خاکستری هم وجود دارند که نیازمند شفاف شدن آرایش سیاسی و اجتماعی جامعه است.

نگاهی به عیار ادعاهای مقاله

در این قسمت برای آن که به طور مستند به چند و چون عیار ادعاهای شهاب در مورد بیانیه مورد نقدش پی ببریم، ابتدا به نقل دو پاراگراف از بیانیه مورد نقد می پردازم و سپس به دو نقل از نوشته خود وی تا معلوم شود حرف حساب او از زبان خودش چیست:

بیانیه به طور آشکاری از اهمیت سرنگونی بدست مردم و تاثیر مخرب مداخلات قدرت های خارجی (دولت آمریکا) و مبارزه علیه آن سخن می گوید. همین و بس!. چنان که دو پاراگراف زیر به روشنی بیانگر آن است:

پاراگراف نخست:
الف: «تعرض ترامپ علیه جمهوری اسلامی در شرایطی آغاز شده که اکثریت مردم ایران از حاکمیت جمهوری اسلامی و همه جناح های آن به جان آمده اند. مبارزات مردم ایران در چند سال اخیر و از جمله خیزش دی ماه که در بیش از صد شهر ایران به وقوع پیوست نشان داد که مردم ایران خواهان سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی و همه جناح های آن (اصلاح طلب، اصول گرا دیگر تمامه ماجرا) هستند. پس از سرکوب خشن خیزش دی ماه، جنبش مردم ایران در ابعاد و عرصه های گوناگون همچنان رو به گسترش نهاده و مردم با اقدامات مستقل و مستقیم توده ایِ آشکارا در حال گسترش، به مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی ادامه می دهند و بنابر این، نقدترین نتیجه تحریم هایی که ترامپ می خواهد بر ایران تحمیل کند، چیزی نخواهد بود جز تضعیف قدرت سازمان یابی مستقل مردم در برابر جمهوری اسلامی».

چنان که ملاحظه می کنید این فراخوان از واقعیت مبارزه برای سرنگونی رژیم توسط جنبش مردم حرکت کرده و از اختلال ناشی از مداخله دولت آمریکا بر آن سخن می گوید. نقیض چنین نظری به شکل اجتناب ناپذیر، چه به تلویح و چه به تصریح، آن است که اگر آن مداخلات را مثبت تلقی نکند لااقل منکر تأثیر منفی و اختلال زای این نوع مداخلات و از جمله تحریم ها و سیاست گرسنگی دادن مردم، بر روند سرنگونی متکی به اقدام مستقیم و مستقل جامعه هست. در حالی که می دانیم اولا از فقر علی العموم و نه البته بطور مطلق، جز تباهی و اعتیاد و تنگ نظری و تضعیف پیوندهای همبستگی و تقلیل مطالبات و ایضا رشد روحیه دخیل بستن به ناجی و ناجی گری بر نمی آید. برکشیدن آن ها از ماه و یا بیرون آوردن مومیائی ها از مدفن خود و خلق آن گونه فضاهای مساعدی که در آن مردگان بر زندگان حکم برانند از جلوه های بارز این نوع دخیل بستن به ناجی است. ثانیا اگر به وجود رویکردهای مختلفی در امر سرنگونی اعم از اهداف و روش ها قائل باشیم، و نیز اگر مسأله تحریم و سایر وجوه مداخله را در قالب بدیل سازی، همانطور که خود آن ها صراحتا می گویند در نظر بگیریم، آن گاه به نقش مخرب آن در شکل گیری اقدام و صف مستقل جنبش برای سرنگونی نظام حاکم پی خواهیم برد. با چنین پی آمدهائی تنها در شرایطی که احساس نوعی هم پوشانی با مداخلات قدرت های بزرگ داشته باشیم، می توان این نوع مداخلات را «خوش خیم» انگاشت و به آن دل بست و یا نسبت به نقش منفی آن ها کمتر حساس بود.

پاراگراف دوم:
ب- «در چنین شرایطی ما امضاء کنندگان زیر، اقدامات دولت ترامپ را پیش از هر چیز دیگر، ضربه ای آشکار و مختل کننده بر مبارزات در حال گسترش و ژرفش مردم ایران علیه رژیم جهنمی جمهوری اسلامی می دانیم و از همه نیروها و جریان های مدافع آزادی و برابری و به ویژه هواداران سوسیالیسم، تقاضا داریم با تمام قوا هدف های شوم دولت ترامپ را افشاء کنند و با جریان هایی مانند فرقه رجوی و چلبی های وطنی رنگارنگ به مقابله برخیزند».

شهاب گرامی با این فراخوان نیز مخالف است و البته نقیض آن نیز جز همان رویکرد بالا نخواهد بود. او مدعی است که در این بیانیه هیچ پیوندی بین سرنگونی و مداخله خارجی وجود ندارد، و حال آن که متن بیانیه به صراحت خلاف آن را نشان می دهد. چنان که هم پاراگراف اول و هم پاراگراف دوم به معضل مداخلات خارجی دقیقا به دلیل تأثیر مخرب آن بر سرنگونی متکی به اقدام و اراده مستقل و مستقیم مردم ورود پیدا می کند و آن را مخل صف آرائی معطوف به حاکمیت مردم بر سرنوشتشان می داند. با این همه شهاب مدعی است که در بیانیه نه مبارزه علیه مداخلات دولت آمریکا با سرنگونی ربط دارد و نه شکل گیری صف مستقل مردم، به آرایش طبقاتی و پیوند سرنگونی با آن.

و این در حالی است که در نوشته خود وی در این باره، علیرغم ادعاها و کلی گوئی ها، یک رابطه منطقی بین آن ها دیده نمی شود.

اما سوای «تکفیر» مخالفان نظر خود و ادعاهای نادرستی که به بیانیه نسبت داده است، در اساس انتقادهای او بیش از آن که به متن بیانیه انتشار یافته باشد، به ناگفته ها و سطور نانوشته آن و از جمله عدم طرح یک استراتژی روشن و آن نکاتی است که به نظر وی ناگفته مانده است. و اساسا همین ناگفته ها و سطور نانوشته است که باو اجازه داده است تا این گونه افراد امضاء کننده با گرایش های گوناگون را با عناوین هتاکانه و موهومی چون پژواک کیانوری و ناسیونالیسم و ائتلاف منفی با رژیم و امثال آن مورد خطاب قرار دهد. بگذریم از این که او در جائی هم «بزرگواری کرده» و نظر و نیت واقعی امضاء کنندگان را در مغایرت با متن بیانیه می داند. این که کدام جادوگر، عزم آگاهانه آن ها را ربوده و وادارشان ساخته است که آن چه را که باور ندارند امضاء کنند بر کسی معلوم نیست!

صرفنطر ازنیت خوانی ها و داوری های برون متنی، شاید بتوان حرف حساب برهان را به نقل از خود نوشته وی در دو جمله زیر خلاصه کرد:

او می نویسد، «شما اگر نتوانید بر دشمن داخلی چیره شوید، توان مقابله با دشمن خارجی را هم نخواهید داشت». چنان که قبلا هم اشاره شد،‌ این نوع صورت بندی و دوقطبی کردن صف آرائی جامعه به دشمن داخلی و خارجی یک جانبه و نادرست و در عین حال فراطبقاتی و آشفتن صفوف جنبش ترقی خواهان با صفوف بورژوازی است. این همان المثنای رویکرد انقلاب بهمن به رژیم حاکم وقت است که تمرکز مطلق بر آن را، که توجه بیک جانبه به قدرت مستقر را بی توجه به آن چه که در متن جامعه می گذرد، راه پیروزی و رستگاری می دانست که خود را در سرود معروف «دیو چه بیرون رود فرشته در آید»، متبلور ساخت. نتیجه آن فاجعه که منجر به عروج استبداد نوینی از نوع اسلامی بجای استبداد سلطنتی شد و با پی آمدهای وخیمش برای توسعه و پیشرفت جامعه، و انواع تبعیض ها و چندین نسل سوخته شده و بحران های اقتصادی و اجتماعی گوناگون، همه و همه پیشاروی ما قرار دارد. بازنمود «صدای دوم» را می توان به خوبی در عبارت فوق مشاهده کرد. اما «صدای سوم» اصالتا نباید با این گونه دوقطبی سازی ها که با روندها و تحولات درون جامعه سازگاری ندارد میانه ای داشته باشد.

اما عبارت دوم می گوید «ما در ایران تنها در تلاش برای شکستن سد حاکمیت و شکل دادن به آلترناتیو رهائیبخش خودمان در برابر رژیم جمهوری اسلامی و سرمایه داریست که می توانیم تعرض و دست اندازی امپریالیستی را سد کنیم. طومار شما هر اندازه هم که از نفرت ما نسبت به رژیم حاکم و میل مان به سرنگونی اش بگوید، هیچ کمکی به این مبارزه ما نمی کند، تنها ما را از دشمن خارجی می ترساند تا در برابر رژیم (به بهانه ی خطرامپریالیسم) در موضع تدافعی قرار بگیریم.».

منطق این عبارت نیز شکننده بوده و نمی تواند از منظر«صدای سوم» قابل دفاع باشد: اولا، چطور می توان به «آلترناتیورهائی بخش و ضدسرمایه داری بدون مبارزه همزمان با تعرض و دست اندازی امپریالیسم» دست یافت؟! این همان تن سپردن به جداسازی های مکانیکی دشمن داخل و خارجی و جداانگاشتن امپریالیسم از مناسبات سرمایه داری و از مبارزه طبقاتی است. مگر آن که بخواهیم به اسطوره سرمایه داری ملی و ضدامپریالیستی متوسل بشویم. ثانیا در ادامه شهاب زبان حال خود را از زبان مردم و هم چون سخن گوی آن ها مطرح می کند که طبعا نمی تواند دارای اعتبار و اصالت لازم باشد. اگرچه حتی واقعیت هم می داشت، نه فقط زبان حال آن بخش از لایه های اجتماعی می بود که تصور و تلقی اشان از قدرت های بزرگ ناجی دانستن آن هاست، بلکه از این جنبه هم قابل انتقاد است که بجای آن که حافظه تاریخی مردم را فعال کند و تجارب تلخ کودتای ۲۸ مرداد و یا مهمتر از آن پی آمد فاجعه بار رویکرد یک جانبه گر نسبت به قدرت مستقر در انقلاب بهمن را زیر ذره بین بگذارد و بر هوشیاری مردم و کنشگران بیفزاید، همرنگ «جماعت» می شود.

آیا بهتر از این عبارت «که طومار شما… تنها ما را از دشمن خارجی می ترساند تا در برابر رژیم به بهانه خطر امپریالیسم در موضع تدافعی قرار بگیریم» می توان تقابل بین سرنگونی و مبارزه با مداخلات ضدامپریالیستی را- که بهانه ای بیش برای به تدافع کشاندن جنبش نیست- به عنوان شاخصه اصلی «صدای دوم» فرموله کرد؟! تنها چیزی که در این میان غریب می نماید آن است که چرا شهاب برهان با چنین صراحتی در دفاع از «صدای دوم» اصرار دارد که آن را از شیپور «صدای سوم» به دمد؟!

سخن پایانی

آن چه که در این نوشته در دفاع از خطوط کلی متن بیانیه آمد، طبعا به معنای آن نیست که بیرون از آن افراد امضاء کننده در سایر حوزه ها نیز هم نظرند و یا بری از هر گرایش ناسیونالیستی و امثال آن هستند. حتی در خود متن هم سوای درک کلی از خطوط اصلی نمی توان مدعی شد که تک تک امضاء کنندگان الزاما با همه اجزاء‌ نوشته موافق هستند. من شخصا از این که نویسنده بیانیه چه کسی بوده است بی اطلاعم و اساسا مساله مهم نه نویسنده بلکه خود متن است. گرچه هر کسی یک متن را بنویسد بطور اجتناب ناپذیر بدرجاتی آمیخته با گرایش و سلایق نویسنده است، و فرضا اگر من نوعی آن را می نوشت قطعا به شکل دیگری می نگاشت. اما مهم آنست که متن کوتاه باشد و در محورهای اصلی و مهم چنان تنظیم شود که بیانگر خطوط عمومی گرایش های متعلق به یک طیف باشد. از همین رو امضاء این گونه بیانیه ها تنها به معنی صحه گذاشتن بر خطوط و جهت گیری کلی آن است که حتی در آن موردها هم ممکن است هر کس درک و تفسیرخود را داشته باشد. در شرایط تشتت و در جهانی که متکثر شدن از ویژگی های بارز آن است، تنها باین ترتیب، حول متن های کوتاه و خطوط کلی مشترک، می توان به حرکت های جمعی و دارای پتانسیل گسترش در تناسب با موضوع مورد اجماع، به کنشگری جمعی و فرافردی پرداخت. مگر آن که دایره را آنقدر تنگ کنیم که علی بماند و حوضش. بنظرم این نوع اشکال منعطف همکاری و گسترش آن بر دوگانه های انفرادمنشی یا اقدامات جمع های بسته و یکدست ترجیح دارد و البته باید دایما در برابر وسوسه های هژمونی طلبانه و فرقه ای از آن حراست شود.

تقی روزبه 2018-06-25

* فراخوان عمومی – سرنگونی آری؛ به دست مردم و برای حاکمیت مردم!
www.iran-chabar.de

* صدای سوم در برابرضدامپریالیسم ناسیونالیستی چپ
www.iran-chabar.de




تظاهرات و اعتصاب در تهران و چند شهر دیگر

بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران تعمیق می یابد. بدون تغییرات بنیادین در ساختار نظام سلطه گر راه خروج از بحران کشوده نخواهد شد. ضروری است که احزاب و نیروهای میهن دوست با طرح پیشنهادهای ترقی خواهانه ی خود در برابر جنبش به بی برنامه گی روند انقلابی سر و سامان دهند
در این زمینه حزب توده ایران تردید ندارد که ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری و ترسیم برنامه اقتصاد سیاسی در خدمت منافع مردم میهن ما نیاز تاریخی جامعه ایرانی را تشکیل می دهد که همه ی نیروهای میهن دوست در برابر آن مسپول هستند.
حزب توده ایران راه خروج از بحران ژرف شونده را تنها گذار انقلابی از رژیم دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی ؛اسلامی؛ آن می داند.
جایگزین اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی ؛اسلامی؛ تنها می تواند برنامه اقتصاد ملی به سود توده های وسیع زیر فشار و محروم جامعه باشد. که در گام نخست بریدن بی چون و چرا از اجرای برنامه نئولیبرال دیکته شده ی توسط سازمان های مالی امپریالیستی است.

زنده باد اقتصاد ملی در خدمت منافع توده های مردم و حفظ منافع ملی ایران

“توده ای ها”

******************************************

تظاهرات و اعتصاب در تهران و چند شهر دیگر

بازاریان تهران صبح امروز دوشنبه چهارم تیر ماه در اعتراض به رکود حاکم بر بازار، گرانی نرخ ارز که به کسادی کسب و کار منجر شده با بستن مغازه های خود دست

از کار کشیدند و دست به تظاهرات زدند.

در پی تجمع ها و اعتراض های امروز، ماموران امنیتی با معترضان درگیر شدند. براساس گزارش‌های رسیده از بازار تهران، به سوی معترضان گاز اشک آور پرتاب شده و تعدادی از معترضان نیز مورد ضرب و جرح قرار گرفته‌اند.
یکی از شاهدان عینی که در حال فیلم برداری بوده به بی‌بی‌سی گفت: “به همراه خواهرم مشغول فیلم گرفتن بودنم که به من حمله کردند و خواستند گوشی من را بگیرند و اجازه ندادم و به همین دلیل با باطوم مرا زدند.”

این اعتراضات از دیروز آغاز و موجب شده گروهی از بازاریان تهران مغازه‌های خود را ببندند و دست از کار بکشند.
براساس گزارش‌های رسیده به غیر از تهران در شهریار، کرج، قشم، بندرعباس و مشهد نیز معترضان به گرانی به خیابان آمده و مغازه‌داران اعتصاب کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری فارس ابتدا پارچه‌فروشان و بازاریان راسته بازار بزرگ و چارسوق و سرای قیصریه اقدام به بستن مغازه‌های خود کردند و پس از آن سایر بازاریان نیز با بستن مغازه‌ها دست از کار کشیدند.

روز گذشته تعدادی از مغازه‌داران بازار موبایل چارسو و پاساژ علاءالدین در تهران در اعتراض به افزایش نرخ دلار مغازه‌های خود را تعطیل کردند.

در پی افزایش قیمت ارز، مویایل و وسایل جانبی آن به شدت بالا رفته است. این در حالی است که محمد جواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری گفته است که به تعدادی از شرکت‌ها برای واردات موبایل دلار ۴۲۰۰ تومانی تخصیص داده شده بود.

دیروز یکشنبه فروشندگان تلفن های همراه در بازار چارسو و علاءالدین تهران در اعتراض به افزایش بی رویه نرخ ارز و گران شدن تلفن های همراه اعتصاب و تظاهرات کردند. بنابر گزارش خبرگزاری های ایران، امروز دوشنبه نخست پارچه فروشان و بازاریان راسته ی “بازار بزرگ” و “چارسوق” و “سرای قیصریه” مغازه های خود را بستند و سپس سایر مغازه داران نیز با بستن مغازه هایشان دست از کار کشیدند.

برپایه ی این گزارش ها، مغازه داران بازار امین حضور می گویند: از آنجا که بازاریان نمی دانند سرنوشت دلار چه می شود یا جنس به مشتری نمی فروشند یا با دریافت مبلغی پول با خریدار شرط می گذارند که اگر جنس مورد نیاز او را از کارخانه گرانتر بخرند، مشتری باید تفاوت قیمت را بپردازد. در این شرایط بازاریان نمی توانند اجناس خود را بفروشند، زیرا نمی دانند که اجناس فروخته شده را بر پایه کدام نرخ دلار باید از نو خریداری کنند.

در این حال، علی فاضلی، رئیس اتاق اصناف ایران، در گفتگو با خبرگزاری “تسنیم” بازاریان اعتصاب کننده را اخلالگر نامید و مدعی شد که بازار تهران در آرامش است و فعالیت عادی خود را ادامه می دهد. رئیس اتاق اصناف تهران اضافه کرد : “دیروز جمع محدودی که با سر و صدا کوشیدند مغازه های بازار را تعطیل کنند، امروز دوشنبه به صورت سازمان یافته وارد بازار بزرگ تهران شده اند و به دنبال تکرار رویداد دیروز هستند” که به گفته ی او با مقاومت بازاریان روبرو شده اند.

همزمان با آغاز اعتصاب بازاریان در بازار بزرگ تهران، ولی‌الله سیف، رئیس کل بانک مرکزی ایران در حاشیه جلسه مشترک کمیسیون صنایع و کمیسیون حمایت از تولید مجلس در جمع خبرنگاران از تشکیل «بازار ثانویه ارز» طی هفته آینده خبر داده است.

به گفته ولی‌الله سیف، جزئیات این بازار ثانویه تدوین شده و از محل ۲۰ درصد صادرات غیرنفتی که عمدتاً از طریق بخش خصوصی انجام می‌شود برای واردات برخی کالا‌های غیراساسی و به صورت نرخ توافقی خواهد بود. رئیس کل بانک مرکزی گفته است:
«ایجاد بازار ثانوی ارز از شکل‌گیری برخی نرخ‌های نامشخص که امروز در کوچه پس‌کوچه‌ها ازطریق دلالان انجام می‌شود، جلوگیری می‌کند.»

سیف همچنین از ایجاد سامانه‌ای برای معرفی کالاهایی که برای واردات از ارز ۴۲۰۰ تومانی استفاده کرده‌اند خبر داده است. هدف از ایجاد این سامانه این است که از گرانفروشی جلوگیری شود.

۲۰ فروردین اسحاق جهانگیری، معاون رئیس جمهوری اسلامی سیاست ارزی جدید دولت حسن روحانی را اعلام کرد. بر اساس این سیاست، ارز مورد نیاز برای واردات و همچنین ارز ناشی از صادرات به شبکه پولی و بانکی اقتصاد ایران، با دلار ۴۲۰۰ تومانی ارائه می‌شود و تمامی نرخ‌های غیر از آن «غیررسمی و غیرقانونی» محسوب می‌شود. نرخ ۴۲۰۰ تومانی دلار هم در روزهای اخیر افزایش یافته است.

محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت روحانی صبح دوشنبه اعلام کرد ایرانیان تلاش می‌کنند ریال‌های خود را به دلار تبدیل کنند. اما دولت قطعاً این مقدار دلار ندارد که افراد بتوانند ریال‌هایشان را به ارز و سکه تبدیل کنند.




فریاد معلمان ایران- هم از فقر می نالیم هم از فرق بیزاریم 
سیمای آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران پس از چهار دهه حاکمیت دینی

در مقاله ی نقل شده که نویسنده ی آن آقای حمید دادیزاده است، با توانمندی وضع حاکم بر هستی معلمان، شاگردان، آموزش دولتی و مدارس خصوصی و همچنین درباره ی هدف های دست نیافته و ارتجاعی حاکمیت نظام در جمهوری اسلامی ترسیم می شود. هنگام مقایسه با گذشته، به درستی از دستاوردهای سازمان های صنفی آموزگاران که در جمهوری اسلامی نابود شده است، سخن می رود. باید امیدوار بود که در بخش های وعده داده بعدی، سخنی نیز درباره ی راه خروج از وضع فاجعه بار کنونی بیان گردد.

“توده ای ها”

حمید دادیزاده

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٣۰ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۰ ژوئن ۲۰۱٨

 


به عنوان معلمی که حدود چهل سال پیش با خشونت و سرکوب شدید، همراه دیگر همکارانم از کار اخراج شد، در این نوشته کوتاه چهره آموزش و کیفیت زیستی آموزشگران و سیمای تحصیلی و زندگی دانش آموزان میهنم را به طور چکیده مرور میکنم. سفری میکنم چهل ساله و سیمای به اصطلاح “پاکسازی شده” آموزش و پرورش را از نو ملاقات میکنم. به عنوان معلمی از خانواده بزرگ معلمان کشور که زمانی نماینده منتخب آنان بودم بر میگردم تا از نو تمام چهره نظام آموزش و پرورش اسلامی شده را مشاهده کنم. چهل سال تاریخ این وزارتخانه را مرور سریع میکنم.

رهبران صنفی معلمان از چهل سال بازداشت و تضییع حقوق، فقر و فاقه سفره معلمان و سرکوب سخن میگویند. نظام “پاکسازی شده” سیمای کریه و تهوع آوری گرفته، در دست بانوان همکارم شعار” هم از فقر می نالیم-هم از فرق بیزاریم” را نظاره گرم. چهل سال ورشکستگی نظام آموزشی “پاکسازی شده” و باز ماندن فرزندان محرومان از تحصیل مقوله ای به نام “کودکان کار” را آفریده که در ایران سابقه نداشته است. دو سال تمام موسسات آموزشی را تعطیل کردند تا هیاتهای “پاکسازی” مدارس و معلمین و کتب درسی را پاکسازی کنند، اینک بر گشته و به محصولی که ۱۲ وزیر آموزش و پرورش ببار آورده مینگرم. چهره فرزندان این مرز و بوم افسرده و چشمانشان گریان از ستم و سرکوبیست که تجربه کرده اند. و چه مغزهایی که فرار نکرده و در این چهل سال در سایر کشورها مامن نیافته اند.

حدود چهل سال پیش مدارس سیمای کاملا دگرگونه ای یافت. مدارس که بر سر در کلاسهایش که هر روز وارد میشدیم و نوعی حکم خانه ما را داشت مدتها بود که نوشته “خدا شاه میهن” نقش بسته بود، این بار با آغاز دولت دینی رنگ اسلامی گرفت و بر دیوار مدارس سخن امام خمینی “معلمی شغل انبیاست” نوشته شد و با آغاز جنگ جمله “بسیج مدرسه عشق است” بر دیوارهای مدارس آذین بست و با آغاز انقلاب فرهنگی اخراج، سرکوب، به بند کشیدن، زندانی کردن و در مواردی اعدام معلمین مبارز رسمیت یافت. واقعیت این است که با وجود کاستی ها و کمبودها در نظام پیشین مدارس دولتی به طور نسیبی شکل ملی داشت و تحصیل رایگان اجرا میشد هر چند که مدارس خاصه پس از تشکیل حزب رستاخیز اندکی جو امنیتی پیدا کرده بود، اما در مجموع نوعی به طور نسبی عدالت آموزشی وجود داشت و معلمین بغایت با سواد و تحصیلکرده ای در پیشبرد کیفیت آموزشی تلاشگر بودند، به طوری که در شهر محل کار من، تبریز، بودند معلمانی که دکترای فیزیک و ریاضی داشتند و در دبیرستانها تدریس میکردند. در مدارس دین تدریس نمی شد و ساعات فقه هم نیز ربطی به ایدیولوژی دینی و سیاسی نداشت. مشهور بود که معلم شناخته شده درس فقه در کلاس بارها گفته بود برای فهمیدن حلال و حرام باید خود فرد آن را مورد ازمایش قرار دهد. “امتحان کردن و نوشیدن مشروب الکلی اشکالی ندارد”. اما با حلول انقلاب اسلامی مدارس زیر و رو شد. جو مدارس تغییر یافت. اتمسفر ترس و نهی از منکر و اموزشهای دینی کم کم شکل گرفت. آموزش دگرگون شد و در واقع مدرسه به عنوان محل رایگان یادگیری و با سواد شدن برای همه دانش آموزان مرد. مدرسه به عنوان محل آزاد اندیشه، گفتگو، یادگیری، تحقیق و بررسی و علم اندوزی مرد. مدرسه به عنوان محل امن برای تحصیل فرزندان ملت و محل باروری استعدادها مرد. مدرسه در ایران به عنوان خانه امن معلمان و محل احترام به اندیشه و تحقیق مرد. مدرسه مرد و آن گاه انقلاب فرهنگی و هجوم حاکمان بود بر معلمان آزاده و حق طلب.

انقلاب فرهنگی و تعطیلی مدارس:
انقلاب فرهنگی و نعطیلی مدارس فرصتی به حاکمان اسلامی بویژه به روحانیون شیعه داد که دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش را نوعی به تسخیر خود در آورند و به سخن خمینی و تایید آقای سروش و دیگر اعضای شورای انقلاب فرهنگی “اموزش مکتبی” را جایگزین آموزش لیبرال سازند. با آغاز مدارس و پخش سند اصلی موسوم به “اهداف کلی نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی” ملایان ایران بر آن شدند بزرگترین وزارتخانه ایران را به تحت سلطه خود درآورند و مدارس را با نصب “مدرس دینی و آخوند مکتبی”؛ به محل تثبیت آرمانهای خویش تبدیل کنند. برای حصول به این اهداف سرکوبها آغاز شد و بی هیچ دادگاه و محکمه ای احکام اخراج و در مواقعی “اخراج و محرومیت از حقوق اجتماعی” برای برخی معلمین صادر گردید و روزهای اول آغاز کلاسهای درس معلمین با حکمهای عجیب و غریبی روبرو گشتند. به گوش معلمین رسانده بودند که “ما معلم غیر مکتبی نمیخواهیم و کلاسها را مبصرها هم میتوانند اداره کنند.” درست ٣۱ شهریور سال ۵۹ بود وقتی اولین بار هواپیماهای عراق دیوار صوتی را در تبریز شکستند معلمین جلو اداره آموزش و پرورش تچمع اعتراضی به اخراج و سرکوبها داشتند. معلم شوخی با شکسته شدن شیشه ها و و ویرانی ها به درستی و با طنز گفت: داداش گویدن صدام بیزی ویریر، یئردن ده خمینی” داداش از آسمان صدام و از زمین خمینی ما را میزنند. وقتی سفری بر مدارس و بازبینی رویدادها آن دهه ها میکنم چه ماجراهایی در مقابلم روشن نمیشود.

جریان اخراج بیرحمانه معلمین شوک بزرگی بر خانواده بزرگ معلمان فرود آورد. هیاتهای پاکسازی بی آنکه هویتشان روشن باشد با قدرت تمام که از بسیج و سپاه گرفته بودند حمله خود را آغاز کردند و تمام نهادها و سازمانهای صنفی و منتخب معلمین را غیرقانونی اعلام کردند. پس از چهل سال گذر از عمر حاکمیت اسلامی سیمای آموزش در ایران چگونه است؟ سیمای امروزی آموزش و پرورش را میتوانید از عملکرد این سند راهبردی نظاره کنید. این سند اصلی موسوم به “اهداف کلی نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران” ببنیم چه بندهایی در خود دارد:
-ایجاد زمینه لازم برای خود شناسی و خدا شناسی
-تقویت ایمان و اعتقاد به مبانی اسلام و بسط بینش الهی بر اساس قران…
-پرورش روحیه پذیرش حاکمیت مطلق خدا بر جهان بر اساس اصل ولایت فقیه
-پرورش روحیه تعبد الاهی و التزام عملی به احکام و آداب اسلامی
-ارتقای بینش سیاسی بر اساس اصل ولایت فقِیه
-معاش حلال
–پرورش روحیه رسیدن به قسط اقتصادی….

ملاقات دوباره من معلم از مدارس، از معلمین و از والدین آنان داستانهای تکان دهنده ای را در برابرم میگذارد.
پرورش روحیه پذیرش حاکمیت مطلق خدا بر جهان بر اساس اصل ولایت فقیه و تعبد الاهی و معاش حلال و تنفیذ مبانی قرانی و غیره چه محصولی به بار آورد و در عمل مدارس چه شکل و محتوایی امروز یافتند و معلمین که با انبیا همطراز خوانده شده بودند به چه سرنوشتی دچار شدند و التزام عملی به احکام اسلامی محصلین دختر را به چه سرنوشتی رساند ؟

تنها کافیست به مقامات جمهوری اسلامی و توجه آنها به آموزش “معاش حلال” و “قسط آسلامی” در معاملات با مردم و توجه آنها به بودجه آموزشی نگریست تا فهمید که در ایران اسلامی تحت حاکمیت ولایت فقیه چسان عدالت اسلامی و عدالت آموزشی اجرا شد و ابزار ” معاش حلال” چگونه به دانش آموزان تدریس گردید که پس از چهل سال اجرای ” قسط اسلامی و معاش حلال” کل کشور را فقر و فاقه و فساد و فحشا فرا گرفته! و حتی آموزش و تحصیل نه به عنوان حق عمومی فرزندان ایران بلکه به عنوان کالای فروشی در بازار “معاش حلال” و قسط اسلامی” تنها در اختیار اقلیتی قرار گرفته است. به عنوان معلم وقتی به مدارک و فارغ التحصیلان این نظام می نگرم خرید و فروش مدارک تحصیلی و تزهای آموزشی و اکادمیک در یکسو و فقر مطلق قشر معلمان در سوی دیگر نصیبم میشود. “حقوق یک ماهه معلم از حقوق یک روزه یک دلال ماشین یا آرایشگر عروس کمتر است”. همکار صدای معلم، مینو امامی می نویسد: معلمان شاغل و بازنشسته و خانواده های آنان از حیاتی ترین و ابتدایی ترین نیاز بشری یعنی رفاه و آسایش محرومند.” این وزارتخانه هزار تو چه رهبرانی دارد. و در این چهل سال مدیران و وزیرانی که پیشانی شان از عبادت پروردگارپینه بسته چگونه عمل کرده اند؟ به عنوان معلمی دنبال یکی از وزیران و مدیرانش   میروم:

“علی قطب‌الدینی مدیر کل اسبق تعاون و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش رژیم که از مدیران میانی صندوق ذخیره فرهنگیان در گذشته بود، در گفتگو با خبرنگار آموزش و پرورش از مواردی که در چند سال گذشته از جمله تخلفات در صندوق ذخیره فرهنگیان صحبت کرده و خاطرنشان می‌کند: صندوق چند سالی بود که به هیچ عنوان اعتباری به شرکت لیزینگ فرهنگیان اختصاص نمی‌داد، اما به یکباره اعتباری برای خرید ۸۰۰ دستگاه خودروی لوکس به مدیران ارشد این صندوق شامل مدیران عامل، معاونان، مدیران حوزه ستادی و سید محمد بطحایی معاون وزیر داده شده. بنابراین معلومه که اگر یک میلیون معلم زیر خط فقر هستن. یک دلیل پایه‌ایش همین اختلاسهای نجومی از حقوق معلمان است.

دانش آشتیانی وزیر آموزش و پرورش رژیم از جمله در مورد مشکلات معلمان یا کمبودهای مدارس می‌گوید بودجه نداریم: «حدود ۱۱هزار و ۵۰۰ میلیارد کسری داشتیم ۷۵۰۰ میلیارد شو تأمین کردیم، و حدود ۴ هزار تای دیگش مونده که…» (شبکه ۲ تلویزیون ۱۵فروردین ۹۶)

وزیر آموزش و پرورش رژیم جایی می‌گوید کسری بودجه دارد، و بعد هم حرفش این است که برای جبران کسری بودجه مدارس خصوصی راه بیندازند.

جالب توجه است که همین وزیری که این حرف ها را می زند، سوژه داغ رسانه های رژیم در نیمه اول اردیبهشت بدلیل کشف یک محموله وارداتی لباس در ویلای او و دخترش شده است؛ خبری که حتی راه به مناظره های انتخاباتی رژیم نیز برده است. وزیری که به جای رسیدگی به وضعیت نابسامان معیشتی معلمان به دنبال تجارت و افزودن ثروت بادآورده اش می باشد.”

چهل سال گذشت تا چهره آموزش و پرورش این نظام ولایی بر ملاتر و عیانتر شود. مدارس به محیطهای خسته کننده ، عقب مانده ، خفقان آور و امنیتی تبدیل شدند. روح آموزش و مباحته از میان رفت. چرا که پرورش روحیه دانش آموزان بر اساس تبعیت از اصل ولایت فقیه با قانونمندیهای زمان سازگار نبود. فساد اداری و اخبار اختلاسهای وزیران و مدیران تا مغز استخوان فاسد مدارس را نیز فرا گرفت و اعتماد دانش آموز از این نظام سلب گردید. سیستمی که چهل سال با سرکوب و شستشوی مغزی و هزینه های فراوان کوشید تا متابعت از ولایت فقیه را در مدارس برقرار سازد بر عکسش تمام شد و ناقوس مرگ آن در بین جوانان بلند شد. مدارس دولتی از قرب و منزلت افتاد. خانواده ها از ارسال فرزندانشان به مدارس دولتی امتناع کردند و آموزش کالایی شد گرانبها که از دسترس مردم خارج گردید و در این چهل سال، حاکمان اسلامی و مدیران سر تا پا فاسد آبرویی در مدارس بجا نگذاشتند در نتیجه مدارس به دولتی، نیمه دولتی، غیر انتفاعی، نمونه مردمی، مشارکتی و اخیرا هیئت امنایی تقسیم شدند و هر خانواده بر اساس پولی که خرج میکردند فرزندانشان به یکی از این مدارس رفتند و تنها یک هدف در آموزش و مدارس مد نظر دانش آموزان بوده و هست و آنهم پذیرش در کنکور. لذا صنعت عظیم آموزش پیش دانشگاهی پدید آمده و مبالغ هنگفتی سرمایه هزینه می شود تا این نظام بیمار سر پا بایستد. نه تنها اهداف نظام آموزشی ج.اسلامی محقق نشد به گفته رئیس جمهور روحانی به “صدای معلم” ( ۱٣۹۴ )، مدارسی که قرار بود در آنها تحصیل رایگان باشد در مواردی تا بیست میلیون تومان شهریه سالانه گرفتند و اصل سی ام قانون اساسی که میگوید:” دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد” عملا به زباله دان تاریخ رفت و در عوض ٣۲ هزار مدرسه تخریبی و خطر آفرین و ۲۶ هزار مدرسه غیر مقاوم گزارش شد که نتیجه اش فاجعه جان گزای سوختن دانش آموزانی بود که به سبب وجود بخاریهای غیر استاندارد ماندند و سوختند و نابود شدند تا اختلاسگران و تاراج کنندگان اموال مردم و آقازاده ها در ناز و نعمت غرقه شوند. گفتنی است که همین روحانی ریاست جمهور سالها در مرکز تحقیقات استراتژیک حضور داشته و بر روی سند سیاستهتای کلی آموزش و پرورش و آموزش عالی کار کرده است.

وزارتخانه ای که بیش از یک میلیون پرسنل دارد و حدود چهار در صد جمعیت ایران را تحت پوشش دارد در این چهار دهه آن چه که از آن غافل بوده و اصلا از رده فکری و دغدغه آموزشی مدیران آن خارج بوده توجه به “پروسه رشد کودک از بدو تولدش تا دو ره نوجوانی و جوانی است تا ۱٨ سالگی. تاریخ چهار دهه عمر ج. آ. نشان داد و به اثبات رساند که روحانیت شیعه و حوزه های علمیه و دیگر نهادهای پرهزینه تحت آمریت ولایت فقیه به مراتب مهمتر از مدارس بودند. نظام آموزش حوزوی، هزینه های سرسام آور این حوزه ها در کشورهای اسلامی و مبلغ هنگفت سرمایه برای گرداندن انتشارات و موسسات مرتبط با حوزه ها و نهادهای طلاب دینی بسی با اهمیت تر از آموزش فرزندان این ملت گردید و چهار دهه و ۱۲ وزیر آموزش نشان داد اینان نه توجهی به کلاسهای آموزشی، ظرفیت کلاسها، ارتقا توانمندیهای علمی و پداگوژیک معلمان و حمایت مالی از آموزشگران را داشته اند. چرا که رو حانیت شیعه و نهادهای فرهنگی بر اساس آموزه های دینی اعتقادی به تئوریهای آموزشی و روانشناسی ندارند. روشن است اگر میتوانستند حتی نظام آموزش و پرورش را تعطیل میکردند.

چهل سال گذشت و ۱۲ وزیر عوض شد و طرح اسلامی کردن مدارس از وزیری به وزیری به ارث رسید بی آن که به آموزش، کیفیت تحصیل و محتوای علمی دروس توجه شود. دغدغه اصلی جدایی جنسیتی، اموزش قرانی و بحث اسلامی کردن فیزیک و شیمی ، حذف علوم انسانی و حتی اندیشه جدایی جنسیتی در مهد کودکها از مباحت مطروحه این نظام بوده است.

چهل سال از عمر آموزش و پرورش اسلامی گذشت که نتیجه اش کتاب و کتاب خوانی بی رمق شد. بازار اندیشه و اندیشه ورزی کساد گردید و بیسوادی گریبانگیر کشور شد چرا که آموزش کالایی شد گرانبها برای ورود به دانشگاه و اخذ مدرک و دیگر هیچ. بازار سانسور اندیشه مدارس را فراگرفت، جو امنیتی بر مدارس حاکم گردید ، کتابخانه های مدارس از کتب انتقادی تصفیه گردید و نظام آموزشی عملا به عامل سرکوب اندیشه و کشتن خلاقیت و نوآوری تبدیل شد و این که امکانی باشد برای مباحثه یا اندیشه آلترناتیو کلا از بین رفت. چرا که کتب درسی از محتوا تهی شد و روحانیت شیعه این بار نیروی خود را در مدارس پیاده کرد .

از وضع زندگی و گذران خانواده فرهنگیان و حق وحقوق آنان کلمه ای بیان کنیم. چهل سال سپری شد تا خود مسئولین رژیم با زبان روشن بگویند که آموزش و پرورش به ورشکستگی کامل رسیده است. قرار بود معلمی شغل “انبیا” باشد و تقدیس تو خالی معلمان و هزاران همایش توخالی و بی معنی در این زمینه ها عملی شد اما نه تنها معلم به مقام “انبیا” نرسید حاکمان از تخصیص بودجه به این سازمان طفره رفتند وضع زیستی معلمان نزول کرد و معلمین زیر خط فقر رفتند و فرزندان خانواده های محرومان از تحصیل باز ماندند چهره فقر سفره معلمین را بیرنگ کرد و مقام معلم به سخن وحید حاج سعیدی در نشریه تابناک “به حضیض ترین موقعیتش رسید.”

آپارتاید جنسیتی بر مدارس حاکم گشت و هر چه در توان داشتند بر سر دانش آموزان کوییدند . موسیقی حرام اعلام شد و رئیس سازمان مدارس غیر دولتی و توسعه مشارکتهای مردمی آموزش و پرورش گفت: آموزش موسیقی در مدارس دولتی و غیر دولتی به دلیل مغایرت آن با اهداف مقدس نظام تعلیم و تربیت غیر قانونی است.”حرام کردن موسیقی در مدارس جهره افسرده مدارس را افسرده تر و سیمای کریه حاکمان دین فروش را منفورتر نمود. اما نتهای موسیقی و ملودیهای گویای آن نه تنها تعطیل نشد موسیقی نیز زیر زمینی به طریقی زبان باز کرد و نظام خرافه پرور و منحط را نشانه گرفت.

انواع اقسام سازمانهای سرکوب بسیج و انجمنهای اسلامی، گروههای فشار و انصار حزب الله و امنیتی غیره به تنفیذ اصول و عقاید اسلامی پرداختند اما خروجی حاصل ازین نظام توتالیتر دانش آموزان وامانده از تحصیل، کودکان کار، فساد و اعتیاد و خشونت و فحشا و خودفروشی بود. در حالی که دولت مدعی حمایت از مستضعفان موظف بود امکانات مناسب زیستی و تحصیل را بدون توجه به موقعیت اقتصادی خانواده ها در اختیار آنها قرار دهد کسری بودجه آموزشی از سویی معلمین را به روز سیاه نشاند و چهره های مردمی و آموزشگران انساندوست و معترض را سرکوب کرد. نه تنها ولایت فقیه در جامعه فرهنگی تنفیذ نشد، نه تنها اصول اسلام و مقررات دینی رایج نگشت اسلام گریزی شدت یافت.در همچو سیستمی کتاب کالای بی ارزش شد چرا که هدف آموزش تنها و تنها کنکور رقابتی بود نه ترویخ کتابخوانی و اندیشه ورزی و تفکر انتقادی نیز مخالفت با نظام محسوب شد.

چهل سال از اسلامی شدن مدارس گذشت نه تنها معلم حرمتی نیافت و زندگیش سر و سامان نگرفت به نوشته مینو امامی همکار نشریه صدای معلم” وعده و وعید زیاد گردید و از وفای به عهد خبری نشد. یک سال دیگر را نیز با تمامی فراز و نشیبهایش پشت سر گذاشتیم. ما شدیم اکثریت ندار و عده ای اقلیت دارا. معلمان شاغل و بازنشسته و خانواده های آنان از حیاتی ترین و ابتدایی ترین نیاز حیات یشری یعنی رفا و آسایش محرومند.” از دوازده وزیری که در چهل سال گذشته این نظام آموزشی دیده جز سرکوب و فشار و تهمت و زندان نصیب معلمان نشده است و زمانی که معلمان برای اعتراض به وضع معیشی و سفره های خالی خویش با دعوت نهادهای صنفی در مقابل وزارت آموزش و پرورش و نهاد ریاست جمهوری و مجلس تجمع کرده یا میکنند و خواستار حقوق معوقه خویش میشوند با سرکوب، کتک و بازداشت روبرو میگردند.

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان، اعتراضهای سراسری مردم به ” گرانی، فقر، بیکاری و نابربری” را نتیجه ” سوء عملکرد مسئولان جکومتی و قوای سه گانه دانست و گفت که مردم ایران در تظاهرات خیابانی روزهای اخیر به ” وضعیت بد اقتصادی و معیشتی، تبعیض و فساد سیستماتیک، فقر و شکاف طبقاتی” اعتراض کردند.

اندیشه ای که بر نظام آموزشی در ج.ا. ایران حاکم است همانست که آموزشگر شهیر برریلی “پائلو فره یر” در کتاب معروف آموزش ستمدیدگان از آن به مفهوم سیستم آموزش بانکی یاد میکند. در همچو سیستمی دانش آموزان به عنوان عناصر گیرنده منفعلی حساب می شوند که معلمین به عنوان نمایندگان دولت موظفند آموزشهای دیکته شده را در حلقوم این دانش اموزان بریزند. در همچو سیستمی مطالب د رسی در حافظه دانش آموزان به عنوان حساب بانکی ذخیره میشود و و ظیفه اصلی محصلین به خاطر سپردن مطالب، حفظ کزدن دروس است . وظیفه معلمین نیز نه باز کردن فضای بحث و گفتگو communication   بلکه لازم الاجرا کردن دستورات و آیین نامه های communiqués حکومتی است. دانش آموزان نوعی گروگان نظامی هستند که تنها برای موفقیت و اخذ نمره خوب و رفتن به کلاس بالاتر و پذیرش در کنکور باید تمام زمان و انرژی و تلاش خود را به کار برند تا بتواند در این سیستم بغایت مریض و رقابتی و طبقاتی و امنیتی جلو روند.همچو نظامی در اصل نه برای توانمند کردن دانش اموزانempowering و تسلیح آنان با اندیشه انتقادی و ذهن نقاد بلکه بر تحمیق آنان و بر سلطه ورزی بنا شده است. در بررسی بیشتر کتب درسی و ملاقاتم با آتمسفر آموزشی و کلاس درس حتی در مدارس خصوصی اثری از اندشه های دیگر آموزشگران، روانکاوان، روان شناسان و جامعه شناسان به چشم نمیخورد. چهره هایی چون ژان پیاژه، چامسکی و دیگر اندیشه وران مراحل رشد کودک از این نظام خالیست. در نظام آموزشی فعلی آشمان هفت طبقه است و خرافات حکم فرماست..

مدارس خصوصی هم که با هزینه گزاف خانواده ها اداره میشود نیز ازین مقوله خارج نیست. ذهن و روان دانش آموزان را با مواد آموزشی زاید، بی حاصل و زهرآلود مسموم میکنند و دانش آموز تنها با زور خانواده به مدرسه نیروند و تنها با یک هدف انهم پذیذرش در کنکور. در اینجا جا دارد به نمونه حیرت انگیزی از این سیستم آموزشی اشاره کنم. دکتر محمد رضا سرگلزایی روانپزشک در سایت خویش مثالی از کیفیت آموزشی از یکی از پر آوازه ترین مدارس تهران را ذکر میکند که عمدتا فرزندان طبقات مرفه توان حضور در همچو موسساتی را دارند.کیفیت آموزش و پرورش و نقش مدیریتی را در این مدرسه دنبال کنید. این نوشته روانپزشک از فرم و محتوای آموزش در یک آموزشگاه معروف تهران تکان دهنده است. حال به مدارس استانهای دور دست، به مدارس کپر نشینها و اسطبلهایی که به عنوان مدرسه از آنها استفتئه میشود بعدا میپردازم.

تصویری از کیفیت آموزش در یک مدرسه معروف تهران:
“مریم یازده ساله است و در کلاس پنجم ابتدایی یکی از پرآوازه ترین مدارس تهران درس می خواند. تکالیف درسی چند روزش را مرور می کنیم:

معلّم ریاضی جمع کسرهای مرکّب را از او خواسته ، معلّم علوم تعاریف نزدیک بینی، دوربینی، آستیگماتیسم، آب مروارید و کوررنگی را از او خواسته است. معلّم فارسی (در واقع عربی!) از او انتظار دارد ریشه های متفاوت واژه های به ظاهر مشابهی همچون «الغاء» و «غالی» را بشناسد ، معلّم دینی می خواهد مریم تفاوت های نماز جمعه و سایر نمازهای دو رکعتی را بداند و معلّم پرورشی (که این روزها معلم مشاور نامیده می شود) از مریم خواسته “سر بریدهٔ شهید حُجَجی” را نقاشی کند!

فقط یک سوّم سال تحصیلی گذشته و اینها هم توقّعات و تکالیف دو سه روزِ مریم است.
فراموش نکنید که مریم یازده سال دارد و نیاز به بازی، تفریح و معاشرت با اعضای خانواده و فامیل هم دارد. مریم صبح خیلی زود به مدرسه می رود و تا دو بعد از ظهر در مدرسه است، عملاً تا به خانه برسد و تکالیف خود را شروع کند ۴ بعد از ظهر است و او علاوه بر خستگی روز، بار سنگین تکالیف فردا را هم به دوش دارد.
طبعاً نه قدرت یادگیری یک کودک یازده ساله، نه توان جسمی او و نه وقتی که در اختیار دارد برای یادگیری این همه مطلب و انجام تکالیف مربوطه کافی نیست.

راه حل چیست؟
برادر بزرگ مریم راجع به بیماری های چشم برایش می نویسد، خواهر بزرگ مریم سر شهید حججی را برایش نقاشی می کند، پدر مریم با دشواری برای مریم توضیح می دهد که ریشه «غالی»، «غلو» است در حالیکه ریشه «الغاء»، «لغو» است . مادر مریم هم باید راجع به نماز جمعه (که هرگز نرفته است!) تحقیق کند . تمام خانواده باید دست به دست هم بدهند تا تکالیف هر روزهٔ مریم به سرانجام برسد و مریم دست خالی به مدرسه نرود! و این در حالی است که علیرغم این که این مدرسه برای ثبت نام مریم هر سال پولی برابر با حقوق کامل یک سال یک کارگر دریافت می کند، مرتب دانش آموزان و خانواده هاشان را تهدید به اخراج می کند!

مریم هر روز که به مدرسه می رود می داند که تکالیفش با تلاش جمعی خانواده به ثمر رسیده است ولی نمی داند که این ماجرا برای تمام همکلاسانش اتفاق افتاده است. مریم گمان می کند فقط خود اوست که نمی تواند این همه اطلاعات را هضم و پردازش کند و به خاطر بسپارد. مریم تصور می کند همکلاسانش می توانند و فقط خود اوست که نمی تواند! می دانید چرا مریم این گونه فکر می کند؟ چون در مدرسه، همه باید نقش بازی کنند و تظاهر کنند تکالیف را خودشان انجام داده اند! معلّمان هم در این تظاهر شرکت می کنند!

معلّم مشاوره می داند که قاعدتاً این سرهای بریده شده توسط کودکان یازده ساله کشیده نشده اند ولی به خودش دروغ می گوید و باور دارد که با این پروژهٔ نقاشی، توانسته «ارزش» ها را ترویج کند!

نه تنها مریم بلکه تمام دانش آموزان مدرسهٔ گران قیمتِ پرآوازه دچار احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین و تظاهر و ریاکاری می شوند. نتیجهٔ این تظاهر و ریاکاری نیز عزّت نفس پایین است.

حالا خود این اعتماد به نفس پایین، سیکل معیوبی ایجاد می کند که باعث می شود مریم دیگر به اندازهٔ توانایی خودش نیز تکالیفش را انجام ندهد. وِردِ کلام مریم «نمی توانم، یاد نمی گیرم» شده است.

تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج میبرند.”

ناکارآمدی مدارس در آموزش و نداشتن کیفیت و دغدغه های معلمان در سراسر ایران و سفره های خالی آنان کل نظاتم آموزشی را بیمار کرده است. حاصل اینست که فرزندان محرومان با مشاهده خروجی این مدارس و بیکاری فارغ التحصیلان و فشار مدارس از تحصیل باز میمانند و به نیروی کار بیکار فرا میرویند. برای اینکه بدانیم آموزش و پرورش بزرگترین وزارتخانه ایران است به نوشته بهرام رحمانی در این زمینه اشاره میکنم: تعداد دانش آموزان در سالتحصیلی گذشته ۱۴ میلیون ۵۰۰ هزار نفر بود که بنا بر آمار جدید یک میلیون نفر کاهش یافته است. در سال جاری ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در مدارس ابتدایی ، ٣ میلیون ٣۰۰ هزار نفر در مدارس راهنمایی و ٣ میلیون ۹۰۰ هزار نفر در مدارس متوسطه به نحصیل مشغول هستند. گفنه میشود این رقم در سال ۱۴۰۴ جمعیت دانش آموزی به بیست میلیون نفر افزایش مییابد. ایران در عرصه آموزش و پرورش یک میلیون و ۹۰۰ هزار پرسنل دارد. واقعیت اینست که نظام آموزشی همانطور که اشاره شد “به ورشکستگی کامل رسیده” است.” تورم، گرانی، و بی کاری سبب شده که میلیونها دانش آموز به دلیل فقر خانواده از تحصیال باز مانند بسیاری از آنان برای کمک به خانواده حتا به کارهای سخت و خطرناک با دستمزد بسیار پایین وادار میشوند.

این است سیمای آموزش و پرورش نظام اسلامی که با شعار کمک به محرومان و مستضعفان قدرت را چهل سال پیش گرفتند. چهل سال طول کشید تا در جامعه اسلامی ایران فروش کلیه، قرنیه چشم و دیگر اعضای بدن به جشم خورد و آموزش و پرورش به بن بست برسد. وحید حاج سعیدی در نشریه تابناک در مطلبی تحت عنوان ” هزار توی آموزش و پرورش و بیم های پیش رو” مینویسد: “اصلاح امورات در این آموزش و پرورش ورشکسته و در حال احتضار که تا کنون ۱۲ وزیر به خود دیده به رویایی میماند که با ادامه روند کنونی هیچگاه تعبیر نخواهد شد” . و ضمنا تشدید فشارهای بیرونی، فقر فرهنگی، ناکارآمدی سیستم آموزشی، سرکوب میدان اندیشه و تفکر و نبود امکان تنفس فکری و آزاداندیشی میل به انزوا، افسردگی، فرار از تحصیل و در مواردی خودکشی را در میان دانش آموزان رایج کرده است. خودکشی دانش آموزان محصولی از چهل سال نظام آموزشی اسلامی است. نابرابری و فقر و روح شکننده و پاک کودکان با مشاهده شرایط نامطلوب و بی اعتمادی و نومیدی به سوی خودکشی میروند. دکتر الستی مروری بر خودکشیهای دانش آموزی کرده و مینویسد.

اعتراض دانش‌آموزان سرکوب می‌شود.” انسان با انتقاد، آمادگی پذیرش تغییر عوامل بیرونی را پیدا می کند. انسان وقتی نمی تواند انتقاد کند؛ نمی تواند در جهان بیرون تغییر ایجاد کند لذا سعی می کند تغییر را در تخیل خود ایجاد کند. گرایش به بسیاری از مواد مخدر و توهم زا یکی از عوارض جامعه ای است که انتقاد در آن پرورش داده نمی شود و یکی دیگر از عوارض، خودکشی است. وقتی فرد نتواند به عوامل بیرونی اعتراض خود را منتقل کند بسیار احتمال دارد این فشار به خودکشی منجر شود. مدرسه و خانواده کار گروهی و انتقاد را نه تنها پرورش نمی دهند بلکه سرکوب هم می کنند.و چه بسا خودکشی‌های ناموفق که از دیدها پنهان می‌مانند”

بعد از چهل حاکمیت نظام دینی سیمای آموزش و پرورش در ایران تیره و تار است. چرا که خود معلمین و دانش آموزان در هیچ کدام از تصمیم گیریهای نظام آموزش سهم و نقشی ندارند. بیمه های اجتماعی ناکارآمدند و از مداوا و پوشش پزشکی عاجز. رضایی مینویسد” معلمان تصادف کرده، سرطانی و سکته کرده باید تدریس کنند، انتخاب مدیران و معاونان مدارس سلیقه ای و رفاقتی است”. با دیدار دقیق وضعیت مدارس و شکست مطلق اسلامی کردن آموزش و پرورش پاسخ به خیلی از پرسشها عیان و آسان میگردد. ورشکستگی آموزش و پرورش از یکسو، ناامیدی شهروندان از این حاکمیت تزویر و دروغ و از سوی دیگر نظام خشن سرکوب فعالان صنفی و نمایندگان معلمان یکی از دلایل فرار مغزها از ایران است. در بخش دوم نگرشی کوتاه به سیمای آموزش و پرورش در استانهای محروم و چهل سال سرکوب نهادهای صنفی معلمان خواهم داشت. و در پایان دیداری خواهم کرد از اندیشه های آموزشی اندیشمندان عرصه آموزش، رشد کودک و آموزش و پرورش مترقی و توانمند ساز.

منابع و توضیحات:
۱-ویکی پدیا، دانشنامه آزاد حول آموزش
۲-رحمانی، بّهرام- آموزش و پرورش یا آموزش خرافات اسلامی
٣-امامی ،مینو همکار صدای معلم – درخت تنومند آموزش و پرورش….
۴- مشگلات »وزش و پرورش به اقتصاد ما گره خورده است. مروری بر آموزه هاتی رس جمهور روحانی
۵-خیرگزاری دانشجویان ایران- نگرانی از ورشکستگی و تفکیک جنستی در مهدهای کودک-۶ اسفند ۹۶
۶- سر گلزایی، دکتر محمد رضا روان پزشگ
۷- تارنماهای آموزش و پرورش خصوصی- بازداشت رهبران صنفی معلمان
٨-خبر گزاری مهر-۵ بهمن ۹۴
۹- تابناک، سایت خبری تحلیلی