ادامه ی اعتراضات دانشجویی در دانشگاه تهران 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲٨ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱٨ ژوئن ۲۰۱٨

 


در ادامه اعتراض دانشجویان به احکام سنگین صادر شده برای فعالین صنفی، صبح امروز و پس از لغو امتحانات روز گذشته، دانشجویان دانشگاه تهران در حیاط دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه دست به تحصن و تجمع زدند

دانشجویان ضمن درخواست توقف فوری و بدون قید و شرط روند پیگرد قضایی دانشجویان و تبرئه آن ها، این پرسش را داشتند که مسئولین و به ویژه اساتید دانشگاه چه پیگیری در دفاع از ساحت دانشگاه و امنیت حریم آن کرده اند و چرا تاکنون سکوت کرده اند؟!

در ادامه، تعدادی از اساتید این دانشکده در جمع دانشجویان حضور پیدا کردند و با قول پیگیری جدی در خصوص روند قضایی مرتبط با بازداشت دانشجویان و تبرئه آن ها، خواستار عدم تحریم امتحانات از جانب دانشجویان شدند.

تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به حکم‌های صادر شده زندان برای دانشجویان بازداشت شده در دی‌ماه ۹۶، چندین تجمع اعتراضی برگزار کرده و از شرکت در امتحانات خودداری کردند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، تعدادی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران روز دوشنبه ۲۸ خرداد در اعتراض به صدور حکم‌های زندان برای تعدادی از دانشجویان بازداشت شده در اعتراض‌های دی ماه ۹۶ و «امنیتی» شدن فضای دانشگاه تجمع کردند.

در همین حال محمد کاظم پرهیزکار دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت که دانشجویان معترض اعلام کرده‌اند تا مقامات وزارت علوم و دیگر نهادها به اعتراض‌شان پاسخ ندهند در امتحانات شرکت نخواهند کرد.

به گفته آقای پرهیزکار، مهدی اعتمادی رئیس دانشکده علوم اجتماعی همراه با چند تن از اساتید این دانشکده در جمع دانشجویان حضور پیدا کرده و از آنان خواستند که در امتحانات شرکت کنند.

بر اساس این گزارش، آقای اعتمادی در جمع دانشجویان همچنین گزارشی از پیگیری‌های خود برای لغو حکم زندان دانشجویان ارائه کرده است.

روز یکشنبه نیز تعدادی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، همزمان با تشییع جنازه محمد امین قانعی‌راد، جامعه‌شناس، به حکم‌های زندان صادر شده برای دو دانشجو اعتراض کرده بودند.

سینا عمران و علی مظفری، دو فعال دانشجویی دانشگاه تهران، از سوی دادگاه انقلاب به هشت سال حبس تعزیری، دو سال ممنوعیت خروج از کشور، محرومیت از فعالیت‌ سیاسی و ممنوعیت حضور در فضای مجازی محکوم شده‌اند.

در صورت اعتراض این دو دانشجو، این احکام‌ در دادگاه تجدیدنظر بررسی خواهد شد.

سینا درویش عمران، دانش‌آموخته رشته مترجمی زبان آلمانی دانشگاه تهران و علی مظفری دانشجوی انسان‌شناسی این دانشگاه، از جمله فعالان صنفی‌دانشجویی بودند که نهم و دهم دی ماه ۹۶ از سوی وزارت اطلاعات بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد شدند.

در همین حال، فاطمه سعیدی نماینده تهران در مجلس در صفحه توئیتر خود نوشت: «از مسئولان مربوطه قول گرفته بودیم برای دانشجویان بازداشتی پرونده‌سازی نشود اما بدعهدی کردند. وزیران اطلاعات و دادگستری باید پاسخگو باشند».

محمد مهدی زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، نیز خواستار آن شد که قوه قضائیه در حکم‌های صادر شده برای دانشجویان تجدیدنظر کند و «رأفت خاصی در برخورد با دانشجویان داشته باشد».

شهیندخت مولاوردی، دستیار رئیس‌جمهوری در امور حقوق شهروندی، نیز گفته که موضوع صدور حکم زندان برای دانشجویان «در دولت مطرح شده و پیگیر کارشان هستیم».
خانم مولاوردی جزئیات بیشتری در این زمینه ارائه نکرده است.

همزمان با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶ در بیش از ۱۰۰ شهر ایران، بیش از ۱۰۰ دانشجو بازداشت شدند و برخی از نمایندگان مجلس از جمله فرید موسوی اعلام کردند که بازداشت آنها «پیشگیرانه» بوده است.

محمود صادقی، نماینده مجلس، روز ۱۱ اسفند ۹۶ از تشکیل پرونده قضایی برای ۵۰ نفر از این دانشجویان خبر داده بود.

در همین حال، کانال تلگرامی شوراهای صنفی دانشگاه‌های کشور اسفند پارسال خبر داده بود که لیلا حسن‌زاده، دانشجوی رشته انسان‌شناسی دانشگاه تهران، به شش سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

سینا ربیعی، دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیز به یکسال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور و محسن حق‌شناس، دانشجوی طراحی صحنه این دانشگاه، به دو سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

حسن روحانی در رقابت‌های انتخاباتی سال ۹۲، وعده بازگرداندن دانشجویان محروم از تحصیل به دانشگاه و از بین بردن «فضای امنیتی» در دانشگاه‌ها را مطرح ‌کرده بود.

با این حال گروه‌های مختلف دانشجویی در سال‌های اخیر بارها نسبت به «امنیتی ماندن» فضای دانشگاه‌ها و «ستاره دار شدن» دانشجویان اعتراض کرده‌اند.




نمی‌خواهند صدای سومی برای حذف شدگان وجود داشته باشد 

گفتگوی اخبارروز با پرویز صداقت، اقتصاددان

• با پرویز صداقت اقتصاددان و از همکاران سایت “نقد اقتصاد سیاسی” در مورد علت فیلتر شدن این سایت، خروج آمریکا از برجام، تاثیر پیامدهای آن بر بازارکار و اقدامات جمهوری اسلامی در لحظه ی فعلی گفتگو کرده ایم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۷ ژوئن ۲۰۱٨

 

پرویز صداقت از پژوهشگران اقتصادی و به نام کشور است. او در سال های اخیر از نویسندگان پیوسته سایت نقد اقتصادی سیاسی بوده است که به تازگی توسط حکومت فیلتر شده است. اخبار روز با آقای صداقت در باره ی دلایل فیلتر کردن این سایت و وضعیت اقتصادی کشور بعد از خروج آمریکا از برجام گفتگو کرده است. این گفتگو را در زیر می خوانید:

اخبار روز: پس از خروج آمریکا از برجام در عرصه‌ی اقتصادی و سیاسی کشور چه تحولی رخ داده است؟

پرویز صداقت: در بدو امر بحران ژئوپلتیکی که کشور ما و منطقه‌ی خاورمیانه با آن مواجه بوده تشدید شده است. خاورمیانه‌ی سده‌ی گذشته همواره بستر بحران‌های متعدد بوده است. بحران‌هایی که هم در بسیاری از موارد ناشی از مداخلات امپریالیستی بودند و هم خیلی وقت‌ها مداخلات امپریالیستی را در پی داشته‌اند. خروج امریکا از برجام در چارچوب همین مجموعه بحران‌ها و مداخلات امپریالیستی بوده که در عین حال باید آن را در چارچوب تحولات بزرگ‌تر بحران ژئوپلتیک جهانی و به‌ویژه برای نخستین بار در تاریخ هفتاد سال گذشته بروز اختلاف جدید در میان هفت کشور بزرگ سرمایه‌داری ارزیابی کرد.
به نظر می‌رسد جناح نومحافظه‌کار امریکا هم‌صدا با محور عربستان ـ اسراییل در پی آن است که در گام نخست به قول خودشان «رفتار ایران» را تغییر دهد و ایران را به درون مرزهای خودش بازگرداند. یعنی از حضور و حتی نفوذ جمهوری اسلامی در کشورهای ضعیف‌تر منطقه مانند عراق، سوریه، لبنان و یمن بکاهد و احتمالاً در پی آن اگر قطعاً نگوییم «تغییر رژیم»، دست‌کم مهار و رام کردن کامل نظام سیاسی ایران را دنبال می‌کند.
اما عمق بحران کنونی آن‌جاست که هیچ‌گاه در تاریخ معاصر ایران و احتمالاً در کم‌تر کشوری در جهان شاهد تلاقی مجموعه‌ای از بحران‌های بنیان‌کن داخلی با یک بحران حاد ژئوپلتیک منطقه‌ای از این دست بوده‌ایم. از یک منظر، بحران ژئوپلتیک چه‌بسا در کوتاه‌مدت با ایجاد فضای شبه‌امنیتی به مهار اعتراض‌های ناشی از بحران‌های داخلی یاری کند اما در میان‌مدت احتمالاً با تشدید و وخیم‌تر کردن عوامل بحران‌زای داخلی موج نارضایتی‌ها را تشدید می‌کند.
در شرایط فعلی مسأله صرفاً یک بحران عارضی ناشی از تحریم‌های بین‌المللی نیست. هرچند که خود این مسأله هم به‌تنهایی می‌تواند بنیان‌کن باشد. مسأله‌ی مهم‌تر تلاقی مجموعه‌ی بحران‌های حاد ساختاری با بحران‌های ناشی از تحریم‌ها و تحولات ژئوپلتیک با بحران حکمرانی و نارضایتی فراگیر است.

اخبارروز: برخی از چهره های جمهوری اسلامی می گویند: آمریکا از زمان اجرای برجام همان سخت گیری های قبل از توافق را ادامه داد، پس با خروج آن هم تفاوتی در وضعیت اقتصاد ایران ایجاد نمی شود، نظرشما به عنوان یک اقتصاددان چیست؟

پرویز صداقت: این طور فکر نمی‌کنم. البته برخی دشواری‌ها در نقل‌وانتقال‌های مالی بعد از برجام هم وجود داشته است اما مشکل اصلی که به این ترتیب به‌شدت افزوده می‌شود دشواری هرچه بیش‌تر نقل و انتقالات مالی ایران با شرکای تجاری‌اش به دلیل تحریم‌های مالی امریکاست. طبیعتاً از آن‌جا که برای بخش اعظم شرکای تجاری ایران، امریکا بازار بسیار بزرگ‌تری است ترجیح می‌دهند در این بده ـ بستان از بازار ایران خارج شوند تا بازار امریکا را از دست ندهند و یا با تحریم‌هایی از جانب امریکا مواجه نشوند. بنابراین شاید از یک منظر که ما پیش از خروج امریکا از برجام هم بحران حاد ساختاری داشتیم، تفاوتی بنیادی در وضعیت اقتصاد ایران ایجاد نمی‌شود. اما تردیدی نیست که وضعیت بسیار دشوارتر شده است.
به هر تقدیر، بازهم تأکید می‌کنم مسأله‌ صرفاً عوارضی، ولو بسیار گسترده، ناشی از تحریم‌های بین‌المللی نیست، بلکه تلاقی آن با مجموعه‌ای از بحران‌های پولی ـ مالی، بحران تقاضای موثر، بحران شکاف طبقاتی و بازتولید اجتماعی، بحران حاد زیست‌محیطی، بحران ناشی از فرار سرمایه و اختلال در روند انباشت، بحران حکمرانی و در نهایت نارضایتی‌های گسترده‌ی عمومی است.

اخبارروز: تحریم های گسترده‌ی پیشین که بعد از توافق هسته ای برداشته شد، با خروج آمریکا مرحله به مرحله برمی گردد، با بازگشت دوباره تحریم ها، وضعیت اقتصاد کشور و مردم ایران، به خصوص اقشار تنگ دست، چه خواهد شد؟ به طور مشخص تاثیر شکست برجام برای بازار کار، ودستمزد ها ومناسبات کار چه خواهد بود؟

پرویز صداقت: گمان‌زنی در مورد چشم‌اندازهای سیاسی کوتاه‌مدت بسیار دشوار است، اما پیش‌بینی اقتصادی کم‌وبیش روشن است. به لحاظ متغیرهای اقتصادی محتمل‌ترین سناریو تحولاتی مشابه اوایل دهه‌ی حاضر است. بعد از دور نخست تحریم‌های بین‌المللی در ایران (پیش از برجام) شاهد بودیم که اولاً ارزش پول ملی به یک‌سوم قبل از تحریم‌ها کاهش یافت و ثانیاً نرخ رشد تولید ناخالص داخلی (واقعی) به‌شدت کاهش یافت و از بیش از چهار درصد در سال ۱٣۹۰ به نزدیک به منفی ۷ درصد در سال بعد کاهش یافت. در مورد حاضر نیز از سویی تقلیل شدید ارزش پول ملی و از سوی دیگر کاهش شدید رشد تولید ناخالص داخلی طی سال جاری و سال آتی کاملاَ محتمل است. پس شرایط رکودی ـ تورمی به‌شدت وخیم‌تر خواهد شد.
در عرصه‌ی سیاسی ظاهراً دو رویکرد متفاوت در جمهوری اسلامی هست. رویکرد نخست عبارت است از تعامل با جهان و به‌ویژه اروپایی‌ها در جهت گذراندن این دوره‌ی سخت، به امید بروز گشایش‌ها و تغییراتی که بتواند به تخفیف تحریم‌ها و یا تغییراتی در سیاست وزارت خارجه‌ی امریکا و دستورکار نومحافظه‌کاران امریکایی و نیز تغییری در معادلات منطقه‌ای بینجامد. رویکرد دوم نیز رویکردجناح به‌اصطلاح تندرو است که علی‌الظاهر طرفدار خروج متقابل از برجام و نیز عدم ورود به پیمان‌هایی مانند FATF است. پی‌آمدهای رویکرد دوم بر کالبد اقتصادی ـ اجتماعی حادتر خواهد بود و می‌تواند روند تحولات عادی را تسریع کند و حتی زمینه‌ساز بروز بحران‌های مستقیم نظامی شود.
در شرایط تشدید رکود تورمی به سبب کاهش محتمل نرخ رشد تولید ناخالص داخلی و سقوط ارزش پول ملی طبعاً با کاهش سرمایه‌گذاری‌ها نه‌تنها بر اشتغال‌زایی اقتصاد افزوده نمی‌شود که شاهد افزایش شمار بیکاران و بی‌ثبات‌کاران و وخامت هرچه بیش‌تر نرخ بیکاری خواهیم بود. همچنین افزایش شدید تورم فاصله‌ی خط فقر و سطح درآمد گروه‌های مزد و حقوق بگیر را بیش‌تر می‌کند. چشم‌انداز کوتاه‌مدت افزایش ورشکستگی‌ها و توقف فعالیت‌های اقتصادی، تشدید قطبی‌شدن طبقاتی و گسترش به حاشیه رانده شدن، کاهش شمار طبقه‌ی متوسط خواهد بود.
بنابراین تهی‌دستان، محرومان و طبقات مزدبگیر (کارگران و طبقه‌ی متوسط) روزهای سخت‌تری در پیش خواهند داشت. ارزش واقعی دستمزدهای پولی کاهش می‌یابد و به سبب افزایش نرخ بیکاری و ارتش ذخیره‌ی بیکاران قدرت چانه‌زنی فردی و جمعی مزدبگیران کاهش می‌یابد و امکان آن‌ها برای افزایش دستمزد تقلیل پیدا می‌کند.
در چنین شرایطی از سویی آسیب‌های اجتماعی ناشی از بحران‌های اقتصادی و فقر و بیکاری و جز آن افزایش می‌یابد و از سوی دیگر به احتمال قوی شاهد تداوم اعتراض‌های اجتماعی از جنس اعتراض‌های دی‌ماه سال گذشته خواهیم بود.

اخبار روز: شرکت های مهم بین المللی که بعد از برجام با تضمین کار ارزان و سود کلان وارد بازار ایران شده بودند، یکی از پس دیگری از کشور خارج می شوند و در عمل پروژه ی تحریم های گسترده ی پیش از برجام در حال بازگشت است، آن هم در شرایطی که اروپا، چین و روسیه صراحتا با آقدام آمریکا ابراز مخالفت می کنند. آیا جمهوری اسلامی می تواند این روند را متوقف کند؟

پرویز صداقت: بعید است. اما در دنیای پرابهامی زندگی می‌کنیم که پیش‌بینی‌های دقیق ممکن نیست. اتحاد سه قطب پیشرفته‌ی سرمایه‌داری (امریکا ـ اروپا ـ ژاپن)، بعد از اجلاس اخیر گروه هفت، برای اولین بار در هفتاد سال گذشته سست شده است. از سوی دیگر، به‌اصطلاح قطب‌های نوظهور سرمایه‌داری در شرق آسیا، روسیه، افریقای جنوبی و امریکای لاتین معضلات و به‌اصطلاح بحران‌های خود را دارند. چین با مخاطره‌ی عدم استمرار نرخ‌های رشد بالا و احتمال شکست حباب قیمتی در برخی بخش‌ها و شکست‌های مالی روبه‌روست. روسیه اگرچه به لحاظ ژئوپلتیک از موقعیت بحرانی خاورمیانه بهره برده و در سوریه پا سفت کرده است اما برای نزدیکی به اروپا با مشکلاتی در ارتباط با اوکراین روبه‌روست و از این رو نزدیکی روسیه ـ اروپا در برابر امریکا بعید به نظر می‌رسد. ضمن این که در مقام یک اقتصاد ناموزون نیمه‌پیرامونی قدرت توان‌آزمایی اقتصادی چندانی با قطب‌های پیشرفته‌ی سرمایه‌داری ندارد.
یا برخی در مورد نزدیکی ترامپ ـ پوتین گمان‌زنی می‌کنند چراکه هردو متعلق به جناح‌هایی از سرمایه‌ی مالی با تمایلات اقتدارگرایانه هستند که بیش‌ترین سود را از بالا بردن بهای انرژی‌های فسیلی می‌برند و از این رو گرایش‌های متفاوت ژئوپلتیک‌شان می‌تواند همگرا شود، اما این نزدیکی با مخالفت جدید بخش دیگری از دولت پنهان و سرمایه‌ی مالی امریکا که در پی بازسازی فضای جنگ سرد است مواجه می‌شود.
در شرایطی که صحنه‌ی ژئوپلتیک بین‌المللی این قدر پرابهام است نمی‌توان گمان‌زنی قاطعی درباره‌ی تحولات ژئوپلتیک آتی در قبال ایران داشت. اما آن‌چه مسلم است این است که به‌موازات تلاش‌‎های دولت ایران، رقبا و دشمنان منطقه‌ای ایران و به طور مشخص اسراییل ـ عربستان سعودی و شیخ‌نشین‌ها به تلاش‌های مقابلی برای بی‌اثر کردن تلاش‌های ایران دست زده و دست می‌زنند. نمونه‌ی آن تلاش‌های جهانی نتانیاهو در سفر به روسیه و اروپا و نمونه‌ی دیگر هم تلاش عربستان برای منصرف کردن آلمانی‌ها از سرمایه‌گذاری در ایران است. بنابراین مجموعه تلاش‌‎های دولت ایران با اقدامات متقابل از سوی قدرت‌های رقیب منطقه‌ای و نیز نومحافظه‌کاران امریکایی مواجه است و با توجه به وضع موجود و تعلل‌ها و تردیدهای متحدان اروپایی و آسیایی ایران و نیز این مسأله که امریکا به‌رغم افول قدرت اقتصادی، به مدد قدرت نظامی و ارز هژمونیک خود جایگاه قدرتمندتری در سلسله‌مراتب جهانی دارد، به نظر می‌رسد مجموع نیروهای دوم به‌مراتب قدرتمندتر باشد.

اخبار روز: جمهوری اسلامی اگرچه برای تعیین تکلیف با اروپا مهلت ۶۰ روزه تعیین کرده بود ولی شاهد نرمش آن در قبال اروپا و همزمان سخت گیری در برابر منتقدان و مخالفان سیاسی در داخل است. به نظر می رسد حکومت می کوشد فشاری را که به خاطر شکست برجام متحمل می شود به فرصتی برای مهار خیزش های اجتماعی تبدیل کند و به بهانه ی تامین نیازمندهای اساسی، مانند دوران جنگ تور کنترل خو د را روی اکثریت جامعه که عمدتا تهی دست و حاشیه نشین هستند گسترش دهد و از این راه مانع تحرک نیروهای سیاسی و سازمانگری اعتراضات بشود. فکر می کنید بین شکست برجام و گرایش حکومت به امنیتی کردن فضای سیاسی رابطه ای وجود دارد؟

پرویز صداقت: ناسازه و تناقضی که در شرایط کنونی با آن مواجه‌ایم این است که از سویی در شرایط تلاقی بحران‌های حاد با بحران حاصل از تحریم‌های بین‌المللی شاید سیاست منطقی امتیاز دادن به داخل برای ایجاد نوعی وفاق در برابر فشار خارجی باشد. اما در مقابل شاهد تشدید فشار به داخل شده‌ایم. به نظرم این سیاست فقط بحران را تشدید می‌کند. حتی در دهه‌ی ۱٣۶۰ هم که شرایط اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی بسیار متفاوت از امروز بود نهایتاً در برابر کاهش شدید درآمدهای ارزی و فشارهای اقتصادی شاهد چرخش قطعی در سیاست‌های جمهوری اسلامی در قبال جنگ بودیم. بنابراین با توجه به تغییرات دموگرافیک، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل پیش‌بینی است که در شرایط کنونی این چرخش هرچه سریع‌تر اتفاق بیفتد. با این تفاوت که این بار این چرخش می‌تواند زمینه‌ساز یک دگرگونی جدی در نهادهای سیاسی باشد یا شاهد وقوع همزمان هر دو باشیم.

اخبار روز: در پایان به مسأله‌ی فیلتر شدن نقد اقتصاد سیاسی می‌رسیم که در روزهای اخیر شاهد آن بودیم. به نظر شما به عنوان یکی از نویسندگان این سایت، آیا فیلتر کردن سایت با سابقه ی “نقد اقتصاد سیاسی” را باید یک رویداد رسانه ای در کنار سایر مسایل جاری در کشور تلقی کرد و یا نمونه ای از تلاش سازمان یافته برای متلاشی کردن شبکه ی های اطلاع رسانی، نقد و سامان‌یابی دگراندیشان در دوره‌ی پس از اعتراضات سراسری دی‌ماه سال گذشته؟

پرویز صداقت: به نظرم بخشی از یک پروژه‌ی بزرگ‌تر برای محدودسازی فضای نقادی است. تمایل اصلی این است که به جز نقدهای درونی دو جناح محافظه‌کار و میانه‌رو صدای سومی برای محذوفان وجود نداشته باشد. به همین دلیل هم دایماً شاهد محدود شدن بسترهای ارتباطات مستقیم مردم با یکدیگر از طریق شبکه‌های اجتماعی بوده‌ایم.
البته می‌دانید «نقد اقتصاد سیاسی» یک سایت با رویکرد غالباً نظری است که منابع منتشر شده در آن در تمامی سال‌های گذشته بعضاً منابع بسیاری از تحقیقات دانشگاهی در ایران بوده است. همین که دامنه‌ی فیلترینگ حتی به حذف سنت نظری اقتصاد سیاسی رسیده نشان‌دهنده‌ی سیاست پردامنه‌ی حذفی است که در تمامی چند دهه‌ی اخیر وجود داشته و به نظر می‌رسد بعد از تحولات دی‌ماه تشدید شده است.

اخبار روز: دلایل موفقیت نسبی سایت نقد اقتصاد سیاسی چه بوده است؟

پرویز صداقت: فکر می‌کنم مهم‌ترین دلیل این بوده که «نقد اقتصاد سیاسی» مبتنی بر یک سنت فکری نسبتاً دیرپا و متأسفانه پرگسست در ایران معاصر است. تبارشناسی معاصر نوشته‌های این سنت فکری را باید در آثار قدیمی‌تر جست‌وجو کرد. اما به نظرم نقطه‌عطف مهم به اواخر دهه‌ی ۱٣۴۰ و نیز سال‌های منتهی به انقلاب ۱٣۵۷ برمی‌گردد که به‌تدریج تلاش برای ترجمه‌ی آثار اقتصادددانان و جامعه‌شناسان دگراندیش و پژوهش‌های نو در مسایل اقتصادی ـ اجتماعی آغاز شد و شدت گرفت. تا آن سال‌ها اساساً شاهد انتشار جزوه‌ها و درس‌نامه‌هایی بودیم که نوعی بازنگاری دروس دوره‌ی دانشگاه و یا در جناح چپ عمدتاً ترجمه‌هایی از نوشته‌های بعضاً «کلیشه‌ای» آکادمیسین‌های روس بود. اما تحولات عمیق اقتصادی ـ اجتماعی در دهه‌ی ۱٣۴۰، شکل‌گیری جنبش اعتراضی جدید و به موازات آن گسترش نظام دانشگاهی در ایران و اعزام گسترده‌ی دانشجو به خارج نوعی تفکر دگراندیشانه‌ی چپ را در ایران تکوین داد و ترویج کرد که به نظرم به‌رغم شکست‌ها و افول‌ها و گسست‌ها در درازمدت توانسته تفکر انتقادی در عرصه‌ی اقتصاد سیاسی را گسترش دهد. در این میان، در سال‌های پیش از انقلاب برخی چهره‌های کلیدی و مهم نقش تعیین‌کننده‌ای در تکوین این سنت فکری داشتند. ازجمله آموزش‌ها، ترجمه‌ها و پژوهش‌های فرهاد نعمانی و سهراب بهداد و سعید رهنما در دهه‌ی ۱٣۵۰ قابل اشاره است که از سویی خوانش جدیدی از اقتصاد سیاسی را ارائه کردند و از سوی دیگر زمینه‌ساز شکل‌گیری نسل بعدی اقتصادسیاسی‌دانان ایرانی شدند.
سنت «نقد اقتصاد سیاسی» به دنبال انقلاب فرهنگی سال ۱٣۵۹ و حوادث متعاقب آن در داخل کشور فروکش کرد. و در ادامه، به‌ویژه در دهه‌ی بعد و دوره‌ی اصلاحات متعاقب فروپاشی اردوگاه شوروی و رونق گرایش‌های پسامدرن و پسامارکسیستی، شاهد گسترش مطالعات فرهنگی چپ بودیم که از یک منظر هم البته بینش‌ها و ارزش‌های خاص خودش را دارد؛ اما نباید در آن متوقف ماند. البته انتشار مطالعات و نوشته‌ها و ترجمه‌ها در سنت فکری اقتصاد دگراندیش در تمامی سال‌های مورد اشاره در داخل کشور استمرار داشته است. اما از نیمه‌ی دهه‌ی ۱٣٨۰ شاهد بودیم که بعد از یک دوره‌ی فترت نظری در سنت اقتصاد سیاسی ایران به سبب انقلاب فرهنگی و سپس چیرگی گرایش‌های فرهنگی ـ پسامدرن چپ، احیای مطالعات در سنت نقد اقتصاد سیاسی تاحدودی به تعمیق مطالعات جدی اقتصادی ـ اجتماعی در سال‌های گذشته یاری کرده است.
عملکرد سایت نقد اقتصاد سیاسی را هم باید از همین منظر و در چارچوب همین سنت نظری درازمدت‌تر داوری کرد. تردیدی ندارم این سنت فکری می‌تواند راهگشایی به سوی افق‌های تازه‌ای برای شناخت معضلات اجتماعی و برمبنای آن پراکسیس اجتماعی باشد.




بازداشت جمعی در برابر زندان اوین 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۷ ژوئن ۲۰۱٨

 


رضا خندان، وکیل و کنشگر اجتماعی که برای اعتراض به بازداشت همسرش نسرین ستوده به مقابل زندان اوین رفته بود همراه با گروه دیگری از همراهانش، روز یکشنبه در برابر این زندان دستگیر شد.

به گزارش خبرگزاری ها، رضا خندان صبح یکشنبه ۲۷ خرداد برای درخواست آزادی همسرش نسرین ستوده، به همراه گروه کوچکی از وکلا و کنشگران سیاسی و اجتماعی و نیز شماری از مردم عادی در برابر زندان اوین تهران حضور یافته بود.

آزیتا پولادوند، یکی از وکلایی که در تجمع مقابل زندان اوین حضور داشته به یورونیوز گفت چند تن دیگر از همراهان آقای خندان نیز به دست نیروهای اطلاعاتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

به گفته این وکیل دادگستری، به جز رضا خندان، افراد دیگری از جمله پیام‌ درفشان، آرش کیخسروی، داود فرهاد، آقای بهروان و دکتر میثمی نیز دستگیر شدند.

نسرین ستوده، وکیل و کنشگر حقوق بشر روز چهارشنبه ۲۳ خرداد بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. روز پنج‌شنبه گذشته نیز شماری از کنشگران حقوق مدنی به همراه جعفر پناهی و محمد نوری‌زاد برای اعتراض به حبس خانم ستوده در برابر زندان اوین تجمع کرده بودند.

پیش از این گفته شده بود که خانم ستوده برای گذراندن محکومیت حبس ۵ ساله به زندان منتقل شده اما ظاهرا خود او در گفتکو با همسرش از درون زندان گفته که بازداشتش به خاطر پرونده «دختران خیابان انقلاب» است.

نسرین ستوده وکالت یکی از متهمان کارزار مبارزه با حجاب اجباری معروف به «دختران خیابان انقلاب» را بر عهده دارد.

در روزهای گذشته ۲۵ تن از کنشگران ایرانی با امضای نامه‌ای بازداشت نسرین ستوده را «غیر قانونی» خوانده و خواستار آزادی هر چه سریع‌تر او شده بودند.

چند نهاد بین‌المللی از جمله دیدبان حقوق بشر و سازمان عفو بین‌الملل نیز خواستار آزادی خانم ستوده شده‌اند.

نسرین ستوده یک بار دیگر نیز در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» دستگیر شده و تا ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ در بازداشتگاه اوین حبس شده بود. پس از آزادی، بنابر دستور دادگاه انتظامی وکلا، مجوز وکالت ستوده از تاریخ مهر ۱۳۹۳ به مدت ۳ سال باطل شد.




دلار آتشین ایرانی 

فریبرز رئیس دانا

• استقلال پولی و رهاسازی اقتصاد از چنگ و بال اژدهای دلار سلطه‌گر نیاز به رها شدن از وحشت دارد و نیاز به اعتماد به نفس، دموکراتیسم، الویت دادن به «کار در برابر سود»، حذف دیکتاتوری پنهان پول و نیاز به برقراری نظام برنامه‌ریزی سیستمیِ دموکراتیک دارد. اگر مردم با تصمیم‌ها و سیاست‌های اقتصادی یار نباشند، بحرانهای ارزی چونان پایگاه‌های نامریی نیروهای تجاوز و سلطه عمل می‌کنند. قدرتمداران اقتصادی که به بازار پول ارز چنگ می‌زنند چه بسا از همه خطرناک تر و در واقع پایگاه امپریالیسم دلارند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۷ ژوئن ۲۰۱٨

 

دلار فقط پول برتر جهان نیست بلکه همچنین پول سلطه‌گر جهانی است. دلار بدون استیلا بر فضای پولی جهان – شامل میلیاردها دلار تجارت روزانه کالا، مبادلات ارزی و نقل و انتقال اوراق بهادار – دیگر بدین سان وجودی ندارد و می‌شود یک پول معمولی بی رمق. از ماه اوت ۱۹۷۱ به بعد، دولت آمریکا به رهبری ریچارد نیکسون مصمم شد که رابطه دلار با پشتوانه طلا، یعنی ضرورت رعایت موازین پولی را نادیده بگیرد. سلطه جهانی امریکا از آن تاریخ به بعد وارد مرحله تازه‌تری شد. قرارداد معروف به اسمیتسونین در اوت ۱۹۷۱ نقطه عطفی در استیلای امریکا بود، نقطه عطف قبلی را می‌توان قرارداد تسلیم آلمان نازی به متفقین دانست که موجب انتقال قدرت جهانی از انگلستان به امریکا شد.

باری از ۱۹۷۱ به بعد این فدرال رزرو (بانک مرکزی ایالت متحده امریکا) است که به اختیار خود و با تصمیم‌های مقطعی دلار منتشر و به بازار جهانی سرازیر می‌کند و این دلارهای بی‌حساب و کتاب وسیله تجارت جهانی و وسیله ذخیره‌سازی بانک‌های مرکزی، بانک‌های تجاری و تخصصی، موسسات و شرکت‌های تولیدی و مالی جهانی می‌شود. نیاز به دلار در سطح جهان موجب تقاضای ناگزیر برای پول آمریکا می‌شود زیرا دلار به واحد پولی جهان تبدیل شده است. دلار آمریکا فعال مایشاء شده است. البته این چنین نیست که بقیه ارزهای مهم مانند ین، فرانک سوییس، یورو و پوند هیچ کاره شده باشند بلکه آنها به طور نسبی کمرنگ تر شده و خودشان زیر سلطه آمریکا قرار گرفته‌اند. تقاضای به اصطلاح نهادینه شده برای دلار موجب شده است که امریکا به شماری از کشورهای مهم اقتصادی جهان، حتی کشورهای جنوب، امکان دسترسی تقریبا دلبخواه به دلار را بدهد.

در واقعیت اقتصاد امریکا اقتصادی است که در آن به طور کلی مصرف همیشه بیشتر و بالاتر از تولید است. این ناموازنگی موجب تمایل اساسی اقتصاد امریکا به وام‌گیری می‌شود. این تمایل چنان است که امروز کسری تجارت خارجی به اضافه کسری بودجه دولت آمریکا سالانه بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار بالغ می‌شود. اما حتی در چنین کسری ادامه داری نیز اقتصاد امریکا ورشکسته نمی شود (البته ورشکستگی اقتصاد کلان چندان شباهتی به ورشکستگی افراد و بنگاه‌ها ندارد زیرا برخلاف آنها اقتصاد کلان از پا در نمی‌آید و تمام نمی‌شود). چنین است زیرا دلار در جهان استیلا دارد و مدام منتشر می‌شود و کسری‌ها را تامین می‌کند.

نکته بسیار مهم این است که این استیلا یا از سوی دولت‌ها (و بانک مرکزی) زیر سوال نمی‌رود یا اگر برود با حمله و ضدحمله شدید یا انواع توطئه‌های مخرب آمریکا رو به رو می‌شود. انواع واکنش‌های تند و کند امریکا به استقلال طلبان پولی در همه جا شامل به راه انداختن انقلاب‌های رنگین؛ تحریم، کاهش مصنوعی بهای نفت، توطئه‌های ایمنی و جاسوسی، کودتاها و مداخله‌های نظامی و انواع تهدیدهای سیاسی یک روند جدی، با برنامه و در دستور کار است. به همین دلیل شماری از تحلیل‌گران حتی پدیده امپریالیسم را که در واقع منشاء آن در انباشت سرمایه و سود تولید است اما وجه پولی پیدا می‌کند، تنها در سلطه دلار جستجو می کنند.

به واقع اما چنان که گفتیم سلطه دلار به عنوان ابزاری برای پاسخ به نیاز انباشت سرمایه و سود وجود دارد و می‌توان از امپریالیسم دلاری سخن گفت (چنان که از امپریالیسم رسانه‌ای صحبت به میان می‌آید). واکنش‌های کشورهای امپریالیستی بر محور حاکمیت دلار و پول‌های وابسته به عنوان مثال شامل کشورهایی مانند ونزوئلا و لیبی (با یاری فرانسه) و کشورهای بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی که در ژوئیه ۲۰۱۴ تشکیل شد) و نیز کشورهای چین و هنگ کنگ بوده است. این کشورها در این خصوص بارها مورد تهدید و حمله‌های اقتصادی (سیاست‌های اقتصادی تهاجمی) قرار گرفته‌اند. همچنین بارها اقدام‌ها و پیشنهادهایی برای سیاست پولی جهانی با واکنش‌های تند آمریکا روبرو شده است. فکر تشکیل بانک جهانی برای ایالات متحده یک کابوس است (در این مورد میشل براند مقاله خوبی به عنوان “امپریالیسم دلار” نوشته است که توسط احمد سیف در فروردین ۱٣۹۷ به فارسی برگردانده و منتشر شد).

اما دلار امریکا که نیروی مبادلاتی جهان و از مایه‌های اصلی قدرتمداری ایالت متحده است، همان قدر که برای امریکا مشکل‌گشا بوده است بنا به منطق و دیالکتیکی درونی خود، برای اقتصادهای جهان مشکل‌زا هم بوده است و در چند سال گذشته، به ویژه پس از شروع بحران و مشکلات اساسی ناشی از جهانی‌سازی این دلار برای خود آمریکا نیز به مشکل اساسی تبدیل شد. چگونه؟ کشورهایی که با سیاست‌های “روان‌سازی کیفی پول (یعنی سیاست‌هایی که به جز افزایش در انتشار پول روش‌هایی شامل سیاست‌های نرخ بهره، وام‌دهی‌ها و اوراق بهادار و جز آن به منظور تسهیل جریان گردش پول به کار می‌برد)، روبرو می‌شوند. در عین حال وارث میزان هنگفتی از دلار در دست واسطه‌ها و سفته‌بازان و سرمایه‌گذاران پولی و مالی نیز می‌شوند. معاملات پولی و حباب‌سازی همه جا رواج می‌یابد (ما در کشور خودمان شاهد بودیم که افزایش درآمدهای نفتی “دلاری” و افزایش نقدینگی چگونه راه به معاملات پولی موازی، صرافی‌ها و وام‌های داخل و خارج از سیستم بانکی بردند). باری در حالی که اقتصاد واقعی آمریکا از کم خونی (کم دلاری) رنج می‌برد در همین اقتصاد بخش پولی و مالی متورم‌تر شد و وقتی حباب ترکید رکود هم گسترده تر شد و ضرورت اقدام عملی و مداخله و وام‌دهی دولت و بانک مرکزی را موجب گردید. اما در همان حال پول‌های فراوان و تا حدی “علف خرسی” که به کشورهای نو صنعتی راه یافتند معاملات پولی نگرانی روزانه (واسطه‌گری پولی) را رواج و اقتصادها را در معرض رکود قرار دادند. دیدیم که در ۱۹۹۷ توفان این تجربه کشورهای آسیای جنوب شرقی را درنوردید.

در ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ اقتصاد آمریکا با بحران مالی و پولی داغان کننده‌ای رو به رو شد. اما امریکا در مقاطع مشخص وقتی بحران ترکیدن حباب‌ها یا خطر نزدیک‌تر شدن به آن فرا می‌رسد، افسار اسب‌های سرکش ارابه انبساط و روان‌سازی پولی را که برای ادامه حیات اقتصاد پر مصرف و پرانباشت آمریکا حیاتی بوده اند، می‌کشد. این سیاست جدید فقط عید خوش‌گذران‌های دوره رونق پولی را تعطیل نمی‌کند بلکه آن را به عزا تبدیل می‌کند. چگونه؟
وقتی افسار پولی کشیده و سیاست‌های روان‌سازی پولی متوقف می‌شود، سیاست جدید به خاطر محدودسازی عرضه دلار موجب افزایش ارزش دلار و به همین ترتیب موجب کاهش ارزش پول‌های غیردلاری می‌گردد. این فرایند به نوبه خود موجب افزایش فشار باز پرداخت بدهی‌های خصوصی و دولتی در کشورهایی می‌شود که با وام‌گیری‌های کلان صحنه حضور دلارهای منتشر شده بی‌پشتوانه بوده‌اند. همین به نوبه خود موجب می‌شود بخش‌های دولتی (شامل بانک مرکزی) و خصوصی این کشورها دست نیاز و تقاضای بیشتر به سمت دلار دراز کنند تا بتوانند اصل و فرع بدهی‌های خود را بپردازند. حاصل این فرایندها، همه چیزی نیست جز تقاضای فزاینده دلار. دور بسته باطل چون آوار بر اقتصاد آن‌ها به سنگینی فرود می‌آید. سیاست روان‌سازی پولی و سیاست افزایش دلار موجب بروز حباب و بحران‌های شکننده می‌شود، مقامات پولی امریکا به این سیاست‌ها موقتا پایان می‌دهند. سیاست‌های جدید موجب کاهش عرضه یا توقف در افزایش عرضه دلار می‌شود. نتیجه امر افزایش ارزش دلار است. این افزایش با کاهش ارزش پول ملی آن کشورها همراه می‌شود. این کاهش ارزش موجب می‌شود بدهکاران به دو چیز روی بیاورند:

۱-تقاضا برای دلار و ۲- فروش اوراق قرضه. حاصل این دو رویکرد باز افزایش ارزش دلار است. حاصل آن نیز افزایش مجدد ارزش دلار و کاهش ارزش پول است و ادامه این دور باطل.
نمونه بیاوریم: از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ ایالات متحده تقریبا چیزی در حدود ۵۰۰۰ میلیارد دلار پول ارزان یعنی عرضه پول همراه با سیاست پایین نگه داشتن نرخ بهره که به زبان بعضی‌ها “پول یامفت” خوانده می‌شود، به سوی بانک‌ها و سرمایه‌گذاران روانه کرد. فقط وام گیرندگان غیر بانکی خارج از امریکا، که در ۲۰۰٨ رقم سنگینی معادل ۶۰۰۰ میلیارد دلار بدهی داشتند، در ۲۰۱۴ بدهیشان به ۹۰۰۰ میلیارددلار رسید و تا ۲۰۱۶ هم باز این رقم بالاتر رفت (۷۵ درصد این بدهی به کشورهای نو صنعتی و چین تعلق داشت). این وام‌گیری‌ها البته از سیاست حمایتی دولت‌های متبوع نیز برخوردار بوده است. (و این همان اتحاد عملی دولت و سرمایه‌داری بزرگ است). اما وقتی میزان وام از حد معینی تجاوز کند -که آن حد شناخته شده هم نیست زیرا واکنش هرج و مرجی بازار پولی مشخص نیست- فروپاشی پولی یا ترکیدن حباب آغاز می‌شود. مقامات پولی آمریکا که وجدان و عامل بیدار انتشار دلار سلطه‌گرانه‌اند. در اینجا بر خلاف انتظار وام گیرندگان دامن خود را می‌رهانند و چنانکه از ۲۰۱۴ به این سو نیز نشان دادند سیاست نجات بدهکاران غوطه‌ور شده در سیل را متوقف می‌کنند. به همین سبب دلارهای سرازیر شده رونق بخش به ابزار در هم پیچیدگی مالی در کشورهای جهان، به ویژه آن کشورهایی که وابستگی پولی و نگرورزانه شدید به دلار دارند، تبدیل می‌شود. بدین ترتیب استراتژی راه‌گشایی آمریکایی به بحران کشورهای جنوب و نیز کشورهای صنعتی منجر می-شود. اما از طرف دیگر این استراتژی بخش تولید واقعی را در خود آمریکا دچار کم خونی می‌کند. واکنش‌های کشورهای جهان (مانند بریکس) نیز می‌رود که بی‌اعتمادی به دلار را جدی‌تر کند و سلطه دلار را متوقف سازد. این آغاز ویرانی ارزی شدید اقتصاد ایالات متحده آمریکا است.

در سه سال گذشته، یعنی از ۲۰۱۵ به این سو، آمریکا با توقف سیاست روان‌سازی پولی به اضافه سیاست کنترل پولی، موجب بالا رفتن ارزش دلار و باز شدن چشم‌انداز افزایش نرخ بهره شد. این سیاست به بروز شرایط ناگوار در کشورهای نو صنعتی منجر شد. این سیاست -شاید هم به ظاهر ناخواسته- موجب ضربه زدن به کشورهای رقیب، شامل متحدان شمالی و رقیبان در جنوب، جنوب شرقی و شرق آسیا شده است. پول‌های داغ (پول‌های پر جنب و جوش معاملات پولی) از کشورهای جنوب و پول و پله‌دار مهاجرت به سوی سرزمین اصلی یعنی ایالات متحده را آغاز کرده‌اند. اینها پول‌های نوآمده، نو انتشار و وام‌گیری شده‌اند که از ۲۰۰۹ به بعد در مقیاس تریلیون دلاری راهی کشورهای جنوب به ویژه کشورهای جنوب شرقی آسیا شده بودند، آن هم با نرخ بهره‌های نزدیک به صفر. باری این است نتیجه بدمستی ناشی از پرنوشی شب‌های شادمانی بازی دلاری و نوسان‌های ویرانگر که تا زمانی که سلطه بر دلار وجود دارد ادامه دارد.
* * *

بیاییم بر سر وضع ارزی در ایران:
چنان که همه می‌دانیم سال‌های زیادی است که در ایران یک نرخ رسمی ارز اعلام شده از سوی بانک مرکزی وجود دارد که در واقع مبنای محاسبه اقلام بازرگانی خارجی، مانند ارزش ریالی صادرات و واردات بر حسب دلار و سایر ارزهای خارجی و مبنای تبدیل اجزای تولید ملی به ارزش دلاری مانند ارزش دلاری درآمد سرانه کشور است. اما در کنار نرخ رسمی‌، نرخ بازار آزاد وجود دارد که ملاک تصمیم‌گیری متقاضیان ارز مسافرتی، وارد کنندگان از راه‌های رسمی و غیر رسمی و از همه مهمتر واسطه‌ها و فعالان بازار ارز است. این نرخ بازار آزاد تقریبا همیشه بالاتر از نرخ رسمی بوده است.

همچنین می‌دانیم که نرخ رسمی و بازار آزاد ارزهای خارجی مخصوصا دلار به نوعی بیانگر ارزش پول ملی است در حالی که ارزش پول ملی به طور کلی باید با سطح قیمت ها تعیین شود و فقط در سطح معاملات ارزی است که ارزش برابری پول ملی در برابر ارزهای خارجی تعیین کننده ی ارزش پول ملی شود. در ایران به دلایل سیاسی و روان شناسی اجتماعی مردم عادی معمولا ارزش پول ملی را تقریبا فقط با ارزش دلار می سنجند . اقتصاد ایران مرکز ورود و خروج پول های بین المللی و پول های داغ، به آن گونه که در آسیای جنوب شرقی رایج است، نیست با این وصف ارتباط دلاری ایران با جهان خارج بسیار قوی است . به رغم ادعاها و خواست های سیاسی و اقتصادی مداوم برای خودکفایی و استقلال اقتصادی ، اقتصاد ایران به شدت به دلار -و به میزان بسیار کمتری به یورو – وابستگی دارد . این وابستگی دلاری بیشتر دلایل درون زا دارد، خیلی کمتر به طور مستقیم از ماهیت سلطه گرانه دلار، که شرح آن در بالارفت ناشی می شود . سلطه گری دلار در ایران از طریق وابستگی درآمدهای نفتی به دلار میسر می شود ، چیزی که به طور کلی به آن دلار نفتی می گویند . چندین بار به ویژه پس از فروکش توفان های ارزی دولت ایران تصمیم گرفته است پول اصلی پشتوانه ای و معاملاتی خود را از دلار به یورو تبدیل کند اما نه سلطه دلار ، نه معاملات واقعی جهانی در قلمروی نفت و نه وابستگی وارداتی ایران که بیشتر با دلار صورت می گیرد ، هیچ یک اجازه نداده اند که این تصمیم عملی شود. اما به جز آن اراده ی کافی و واقعی برای این جا به جایی نیز وجود نداشته و ندارد زیرا عناصر قدرت اقتصادی در بازار پولی کشور خودشان هم دلبستگی و هم وابستگی به دلار دارند .

خوب است نگاهی داشته باشیم به منابع اصلی تقاضا برای دلار :
۱-دولت، برای واردات کالا و پرداخت برای خدمات و وارداتی که در اختیار دولت است . اقلام اصلی عبارتند از : واردات کالاهایی که در انحصار دولت هستند و البته با افزایش خصوصی سازی ها تجارت خارجی نیز بیشتر و بیشتر در اختیار بخش خصوصی قرار گرفته است ، پرداخت بابت خدمات مانند بیمه و حمل ونقل خرید تسلیحات .
۲-وارد کنندگان عمده کالاهای مصرفی و واسطه ای و سرمایه ای و نیز فعالان تولیدی بخش خصوصی که برای ماشین آلات و کالاهای واسطه ای به آن نیاز دارند .
٣-واسطه های پولی و مالی، احتکار گران، متقاضیان ارز برای فروش آن به قیمتی بالاتر از بهای خرید و بانک های تجاری.
۴-متقاضیان عادی شامل مسافران و برای هزینه های تحصیل و برای هزینه های اقامت در خارج از کشور
۵-سایر متقاضیان

تقاضای این پنج گروه در طیفی از رقم های چند صد دلاری تا رقم های میلیاردی تغییر می کند. به عبارت دیگر به جز متقاضیان گروه چهار و پنج، که معمولا کوچک و متوسط هستند، سه گروه دیگر شامل متقاضیان متوسط، بزرگ و خیلی بزرگ می شوند.
نگاهی به آمار درآمدهای ارزی کشور دردهه ی ۹۰ می تواند از عرضه و تقاضای ارز را چهره ای کلی به دست بدهد.

چنانکه ملاحظه می شود، سمت عرضه ی ارز، عمدتا دلار، روند یکسانی را به دست نمی دهد. تا سال ۱٣۹۰ درآمدهای ارزی به طور کلی رو به افزایش داشتند اما از آن به بعد تحت تاثیر بروز آثار تحریم و پا بر جایی مشکلات سیاسی (به رغم قرارداد برجام) صادرات نفت ایران و درآمدهای ناشی از صادرات نفت افت کردند. درآمدهای ناشی از صادرات غیر نفتی روندی تقریبا صعودی دارد. واردات کشور نیز به رغم افت در سال های رکود (۹۱ تا ۹۶) به دلیل وابستگی وارداتی کشور هم چنان روند کلی صعودی را نشان می دهد. بنابراین تقاضا برای ارز وارداتی پابرجا اما عرضه ارز (در بحث دلار )کاهش پذیر است .

شاید به نوعی تفاوت بین واردات و کل صادرات، یا تراز بازرگانی، را بتوان عبارت از ارزهایی دانست که منبع ورود به بازارهای واسطه ای و نگرورزانه‌اند. اما این بازارها زمینه و ابزاری برای تقاضای ارز برای کالا و خدمات وارداتی نیز به شمار می آیند. به عبارت دیگر گرچه رقمی بین ۵ هزار میلیون تا ۲۵ هزار میلیون دلار آمادگی جدی برای ورود به معاملات ارزی دارند، و در سال هایی که درآمدهای ارزی بالا است این رقم به ۵۰ هزار میلیون دلار نیز می رسد. اما به دلیل ساختار بازار و توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی و امنیتی بخشی از ارزهای کشور به نوعی از مجاری بازار آزادند نیز عبور کنند.

لازم است بازنگاهی به وضع جهانی دلار و اقتصاد آمریکا داشته باشیم تا بتوانیم اقتصاد ایران را تحلیل کنیم. ارزش دلار به طور کلی در سطح جهان یا در بسیاری از موارد در واقع ربطی به رونق اقتصادی واقعی در امریکا ندارد. وقتی اقتصاد امریکا با رکود و بحران هم روبرو باشد باز تحت شرایط داد و ستدهای پولی و اقتصادی جهانی ارزش دلار بالا می رود. مدت هاست که شاهدیم تعداد بنگاه های اقتصادی که در امریکا ورشکسته می شوند بیشتر از تعداد بنگاه های تازه تاسیس است. اینکه می گویند نرخ بیکاری در این کشور به طور متوسط به ۵.۵ درصد بالغ می شود یعنی دوروبر “بیکاری طبیعی” که خود آن نیز مفهومی نادرست است، گمراه کننده است، زیرا بخش زیادی از نیروی کار آمریکا چیزی نزدیک به نصف آن در هفته کمتر از ٣۰ ساعت و در موارد زیادی کمتر از ۱۵ ساعت کار می کنند.

نویسنده مقاله امپریالیسم دلار برآورد بیکاری را بیش از ۲٣ درصد می داند. مردم آمریکا در ۱۰ سال منتهی به ۲۰۱۷ در حدود ۴۰ درصد فقیرتر شده اند. با این وصف باز در سطح جهان تقاضا برای دلار بالا می رود زیرا این پول وسیله ی تحمیلی معاملات بهانه است. بنابراین این تقاضا، و نه عرضه، است که قیمت دلار را بالا می برد و اساسا ارزش آن را تعیین می کند. گران شدن دلار نیز آن چنان که به جهانیان لطمه می زند به اقتصاد داخلی آمریکا نمی زند. از طرف دیگر قدرت رونق امریکا نیز این کشور را قادر می سازد تا از توان اقتصادهای استقلال خواه پولی بکاهد. وام هایی که کشورهای رو به رشد رو به رونق می‌گیرند (و چه بسا با نرخ بهره‌های پایین و جذاب) آن چنان بالا است که نمی‌توانند آن را مهار و مدیریت کنند در حالی که مدیریت دلار در ید اختیار آنان نیست.

و اما اقتصاد ایران، از تمام نتایج قدرتمداری دلار زیان می‌بیند، بی آن که در صحنه‌ سیاست‌های پولی دلار حضور داشته باشد. گران شدن دلار می‌تواند به ایران نیز سرایت کند و شرایط داخلی برای بالا رفتن قیمت دلار را آماده تر سازد. اما ایران توان و دیپلماسی و پشتوانه‌ای برای رها کردن خود از قید سلطه دلار ندارد. با موشک و با حضور سیاسی و نظامی در کشورهای دیگر، هر چند هم که به امید پیش دستی در برابر هجوم دهشتبار تروریستی موجه باشد، نمی‌توان از آسیب‌پذیری در برابر دلار کاست. تلاش‌ کشورهایی چون چین و روسیه برای گسست کامل از دلار هنوز نتیجه‌ای نداده است. این دو کشور کماکان از سلطه‌گری دلار زیان می‌بینند گرچه مداومت اقدام‌های استقلال‌طلبانه آنها با واکنش‌های توطئه‌آمیز آمریکا روبه‌رو می‌شود، اما به هر حال می‌تواند مسیری درست را در پیش گیرد. در حالی که اقتصاد ایران از دیپلماسی مستقل و سنجیده‌ اقتصادی نیز برخوردار نیست و زیر فشارها مجبور به پرداخت هزینه‌های مریی و نامریی زیادی می‌شود.

وابستگی دولت به درآمدهای نفتی به گونه‌ای است که درآمد دلاری ایران می‌تواند راه چاره‌ای برای فشار هزینه‌های دولتی بیابد. به عنوان مثال وقتی بالا بردن قیمت حامل‌های انرژی یا افزودن بر بار مالیاتی لایه‌های متوسط و پایین، به دلیل وجود جو سیاسی و خشمگینانه سخت و واکنشی در میان مردم (به ویژه از زمستان ۱٣۹۶به بعد) ناممکن شد دولت وارد معرکه افزایش بهای دلار نیز شد. دولت ممکن است شروع کننده‌ ایجاد فضای بالا برنده بهای دلار باشد یا آن که فقط از فضای متلاطم بهره-برداری کند یا به آن امکان بروز بدهد. حداقل این است که وقتی دولت از مدت‌ها پیش در تنگنای بودجه‌ای قرار دارد و با فشار هزینه و کمبود درآمدهای ریالی و ارزی رو به روست، با بروز اولین نشانه‌های چشم‌انداز تیره (تحریم و محدود شدن امکان فروش نفت) حتی الامکان از عرضه ارز در بازار می‌کاهد، هزینه ارزی کمتر می‌کند و بدهی‌هایش را نمی‌پردازد. در این صورت بهانه‌های خارجی، برپایه اقتصاد دلار شده مارش سربالایی را آغاز می‌کنند.

به هر روی دولت در پی تشنج دلار که بهای آن را از ۴۵۰۰ تومان (اسفند ۹۶) به ۶۰۰۰ تومان (فروردین ۹۷) رساند توانست بهای رسمی را از ٣۷۷۰ تومان، به ۴۲۰۰ تومان برساند (و با توجه به زمینه‌ گران شدن ارز به راحتی هم دلارهای برخوردار را بفروشد). اگر دلارهای آزاد در اختیار دولت را ۴۰ میلیارد دلار بدانیم (بنا به برآورد تقریبی) در آن صورت این افزایش ۴٣۰ تومان به ازای هر دلار، جمعا مبلغ ۱۷۲۰۰ میلیارد تومان به درآمدهای دولت می‌افزاید که برابر با ۴ درصد کل درآمد بودجه‌ عمومی (شامل مالیات، نفت و وام) در سال ۱٣۹۷ است. این رقم البته آن قدرها هم زیاد نیست که دولت را به قبول پی‌آمد تورمی آن وا دارد. ما هنوز نمی‌دانیم که تب آلودگی شدید بازار دلار در فروردین ۱٣۹۷ تا چه حد به دلیل سیاست‌های پنهانی دولت بوده است. در بیشترین امکان اگر دولت از بازار آزاد سود بجوید و به جای ۴٣۰ تومان در هر دلار ۱۵۰۰ تومان سود ببرد (یعنی مانند یک واسطه پنهانی وارد بازار شود و خرده خرده دلار بفروشد تا قیمت دلار را هم به سمت خود پایین نیاورد آن‌گاه می‌تواند ۶۰ میلیارد تومان (کاسبی‌ای که بعید می‌نماید) که برابر است با ۱۴ درصد درآمد بودجه و رقمی جذاب به حساب می‌آید سود ببرد. به نظر من، اما نقش اصلی را باید به پیش دستی انحصارها و قدرت‌های اقتصادی داد که در برابر احتمال خروج آمریکا از برجام و امکان برقراری تحریم‌های جدیدتر، سریعا به بازار و مخازن انباشت دلار هجوم بردند. این نقش اصلی البته از سیاست دولت نیز جدا نبود زیرا دولت نیز در میانه‌‌ پیش دستی‌ها به حرکت درآمد تا کمبود شدید درآمدهای بودجه‌ای خود را تامین کند.

در آخرین روزی که برای بازخوانی نهایی این مقاله فرصت داشتم ترامپ خروج آمریکا از برجام و آغاز تحریم‌های مربوط به فعالیت اتمی و سایر تحریم‌ها را به ترتیب در سه و شش ماه آینده اعلام کرد. طبیعی است که این خبر برای علاقه‌مندان به افزایش بهای ارز و دلار و برای آنان که تنها راه حل مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران را پیروزی امریکا و اسراییل و عربستان و همه صحنه‌ها می بینند بسیار خوش آیند بود. اما در این بازار ملتهب ارزی که که قیمت دلار به ۶۵۰۰ تا ۷۰۰۰ تومانی (هرچند تا حد زیادی واهی و کاغذی باشد) رسیده است این خبر می‌تواند کمی ناگوار باشد. دلار داران به پول بیشتری دست می‌یابند اما انتقال کاهش ارزش برابری دلار به کاهش ارزش واقعی آن –یعنی تورم و تورم‌های القایی- برای ۷۰ درصد از مردم که با که انواع تنگدستی و نیاز دست و پنجه نرم می‌کند، به ویژه برای طبقه کارگر و خانوادهایشان و بیکاران کشور که به مرز ۶ میلیون نفر نزدیک می‌شود این خبر هولناک است. به نظر می‌رسد بار دیگر آمریکا با اتکا سروری دلار بار فشار را در ایران چنان زیاد می‌کند که وقتی مردم عادی به فقر و فلاکت می‌افتند هزینه سهمگین درگیر شدن با دولت را بپردازند. آمریکا از این راه به اضافه راه‌های فشار مستقیم موسسات و افراد مورد نظر می‌خواهد، با ایران تسویه حساب کند. ایران تاکنون نتوانسته است خود را، اگر نه به طور همه جانبه دست کم به مقدار کافی، مقاوم سازی کند. مقاومت با تدابیر تجربه شده نولیبرالی یا ناسنجیده دولتی خود مشکلات و رنج های بیشتر دیگری را متوجه مردم خواهد کرد. البته ممکن است افزایش بهای دلار، به ویژه قیمت‌های کاغذی، ادامه یابد اما بنا به قانون اقتصاد این افزایش به یک حد نهایی می‌رسد و کما بیش متوقف می‌شود اما همین قیمت به منزله‌ی‌ اهرم تورم و محرومیت به کار می‌افتد. نتیجه امر در عرصه سیاسی نامعلوم است و خیلی چیزها به میزان مشارکت مردم و ارتباطات آتی بستگی خواهد داشت.
* * *
باری، سلطه‌ امپریالیستی دلار با منطق دیالکتیکی می‌رود تا آثار منفی بیشتر و فزاینده‌ای در مقایسه آثار مثبت آن در اقتصاد داخلی آمریکا، به بار آورد. هنوز اما آثار زیانبار افزایش ادواری ارزش دلار بر بنیاد روند رو به رشد حباب‌های دلاری در تجارت جهان و اقتصاد کشورها بیشتر از آثار بد داخلی برای آمریکا است. متحدان اصلی آمریکا، یعنی اتحادیه اروپا و ژاپن در رفاقت و رقابتی با آمریکا قرار دادند که در آن عقب می‌مانند. کشورهای نفتی ثروتمند نیز به دلار نفتی‌ای دست می‌‌یابند که باید زمام امور آن را به بانک‌های آمریکایی بسپارند و تا می‌توانند اسلحه بخرند و در مسابقه تسلیحاتی با تمام وجود شرکت جویند. کشورهای نوصنعتی به مراکز معاملات پولی دلاری تبدیل شده‌اند. آنها وام‌های کلان می‌گیرند اما وقتی ارزش دلار افت می‌کند وضع اقتصادی آنها از مبدأ بازار پول و ارز به شدت خراب می‌شود و بازارهای بورسشان فرو می‌ریزد و تولید و صادراتشان افت می‌کند. چین و روسیه و کشورهای بریکس و کشورهای دیگری که تلاش می‌کنند تا به استقلال ارزی در مقابل دلار دست یابند با انواع فشار، توطئه و مقابله جدی آمریکا رو به رو می‌شوند. کشورهای کم توسعه که برای نجات خود دست و پا می‌زنند باید منتظر انواع مداخله‌های سیاسی و نظامی و تغییر رژیم با سیاست به اصطلاح انقلاب های مخملی و رنگین (در یک کلام رژیم چنج) باشند. کشورهای فقیر آمریکای لاتین و آفریقا زیر سایه شوم سلطه‌ دلاری مدام در رنج فقر و کم توسعگی می‌مانند اما ایران هم از سلطه‌ دلار رنج می‌برد و هم از سلطه‌ رانت جویان و انحصارهای داخلی که مانع حضور دموکراتیک مردم در صحنه‌ اقتصاد و سیاست نیز می‌شوند.

در ایران، پس از پایان جنگ با عراق، سیاست‌های نولیبرالی و تعدیل ساختاری پیش گرفته شده است، آن سان که همه دولت‌ها از آن تبعیت می‌کنند اما با جناح‌های قدرت اقتصادی و سیاسی متفاوت. تمایل به باز گذاشتن دست بازار ارز به نوعی در همه این دولت‌ها فعال بوده است، هر چند هم سیاست نرخ ارز رسمی پابرجا مانده است. دولت روحانی بیش از همه دولت‌ها به بازار به اصطلاح آزاد و بخش خصوصی و محوریت بازارهای پولی و مالی وابستگی داشته است. این دولت بارها سیاست خروج از رکود را بر پایه ارتقای فعالیت محوری بانکی و پولی “آزاد” معرفی کرده است. این دولت پول را گره گشای اقتصاد فرو بسته می‌داند. در سایه این دولت دلار تمایل دایمی به افزایش قیمت تبعی (به تبعیت از تورم) و افزایش قیمت محرک (افزایش دادن قیمت‌ها انگیزه افزایش صادرات) دارد. مشاوران اقتصادی دولت همگی در جبهه بازار آزاد دلار قرار دارند. گیریم با شدت و ضعف. فشردگی مجموعه این سیاست ها همان کاری را می کند که کردند: وابستگی دلاری و جهش های ادواری ارزش دلار . در ظل توجهات این دولت و این سیاست ها است که دلار جایگاه اصلی خود را در فرمانروایی بر اقتصاد ایران حفظ می کند و همین سیاست و روند است که گاه به آتش افروزی دلار می انجامد.
و اما در ایران امید به این که قانون تضاد دیالکتیکی بی هیچ مداخله ی کار خود را می‌کند و کار آمریکا را خود به خود یک سره می‌سازد، امیدی واهی است و راهی برای کشاندن جامعه به سراب. پروراندن آرزوهای خام، هل من مبارزهای بی پشتوانه و ماجراجویی‌ها بدن اقتصاد را در سرمای سوزان افت ارزش پول ملی عریان‌تر و بی دفاع‌تر می‌کند. وجود انحصارهای بانکی و پولی و رانت خواران و معامله‌گران مسلط بر بازار و قدرت‌های اقتصادی از درون اقتصاد همان کارگزاران انتقال مصائب امپریالیسم دلار به فلاکت داخلیند. استقلال پولی و رهاسازی اقتصاد از چنگ و بال اژدهای دلار سلطه‌گر نیاز به رها شدن از وحشت دارد و نیاز به اعتماد به نفس، دموکراتیسم، الویت دادن به «کار در برابر سود»، حذف دیکتاتوری پنهان پول و نیاز به برقراری نظام برنامه‌ریزی سیستمیِ دموکراتیک دارد. اگر مردم با تصمیم‌ها و سیاست‌های اقتصادی یار نباشند، بحرانهای ارزی چونان پایگاه‌های نامریی نیروهای تجاوز و سلطه عمل می‌کنند. قدرتمداران اقتصادی که به بازار پول ارز چنگ می‌زنند چه بسا از همه خطرناک تر و در واقع پایگاه امپریالیسم دلارند.




خواست های بینابینی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۳۵ (۲۸ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق فرهاد بسیار عالی توانستید تحلیل بسیار درستی برای شناساندن گره ی کور در پیشنهاد علمی و درست استاد مومنی ارائه کنید و آن را با سیاست های مترقی و دمکراتیک حزب طبقه ی کارگران ایران پیوند دهید.
برای اجرای پیشنهاد علمی این استاد میهن دوست و دانشگاهی ایران، ما هرگز نمی توانیم مانند ایشان و بسیاری از نیروهای سیاسی دیگر درون و بیرون ایران به حکومت دیکتاتوری ولایی ایران دل ببندیم و منتظر اصلاحات در سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها بمانیم آن طور که سر مقاله ی جدید “راه توده” همچنان خوانندگانش را سعی دارد اقناع کند با شرکت در انتخابات ما می توانیم اصلاحات و تغییرات به وجود بیاوریم.

مشکلات اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی کشور را هرگز نمی توان از مشکل سیاسی آن که ریشه در اسلام سیاسی ولی فقیه مطلقه دارد جدا دانست. گره کوری که شما شناسایی کرده اید تنها از طریق همگانی کردن چهار خواسته بنیادین زیر بین تمامی مردم و زحمتکشان معترض ایران امروز است:
۱) لغو کامل نظارت استصوابی شورای نگهبان
۲) حذف ماده ها و تبصره های اضافه شده به قانون اساسی تنظیم شده در اوایل انقلاب و برکناری ولی فقیه مطلقه
۳) تشکیل قوه قضائیه صد در صد مستقل غیرسیاسی و غیر مذهبی
۴) حذف تمام نهادهای اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی که در موازات نهاد های قانونی، مردمی و دولتی قرار گرفته و یک دیکتاتوری چند بعدی بوجود آورده اند

با طرح چهار شعار و مطالبه خاص برای رفع این چهار مانع خاص بزرگ و گسترش دادن این مطالبات میان طبقات مزدبگیر و افزودن این مطالبات به مطالبات صنفی به حق اتحادیه ها و تشکل های کارگری و کارمندی می توان به طور مسالمت آمیز این حکومت ولایی را از طریق سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات برای تحقق بخشیدن این مطالبات چهارگانه بنیادین به زیر کشید، به شرطی که غالب نیروهای مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران تحت این شعارها و مطالبات گرد هم بیایند.

عدم شرکت در تمامی انتخابات محلی و سرتاسری تحمیل شده از سوی شورای نگهبان – که هیچ هزینه مادی مانند از دست شغل، زندان و شکنجه و… ندارد- به تنهایی می تواند دست کم ۵۰% قدرت این حکومت به شدت وابسته به انتخابات صوری محلی و سراسری را از بین ببرد، چرا که انتخابات از ابتدای انقلاب بهانه به دست رژیم داده تا در بیرون کشور وانمود به مشروع بودن حکومتش بکند و در داخل بهانه ای برای سرکوب نیروهای مترقی و دمکراتیک باشد. بی جهت نیست که این ولایت فقیه و اسلام سیاسی باورمند به ولایت فقیه و مرجع که هیچ اعتقادی به شعور و درک مردم برای تعیین سرنوشت خود ندارد، انتخابات را مانند کشورهای دیکتاتوری دینی مانند عربستان به کل باطل نمی کند و هر از چند گاهی که موقعیت سیاسی اش در جهان و داخل ایران به شدت به خطر می افتد همین ولی فقیه مطلقه دست به دامن حتی بی دین ها و مخالفین نظام کریه و ضدبشری اش می شود که در انتخابات شرکت کنند. این یعنی بزرگترین ضعف این حکومت ولایی که در تمام سیاست های داخلی و خارجی اش پر از تناقض است. باید روی این ضعف اش یعنی گردن اش یعنی قلبش فشار هر چه تمام تر آورد. اصلا این حکومت با تناقض زنده بوده و به بقای اش ادامه می دهد. پس باید با تناقض هایش جنگید. یعنی نمی توان هم خواهان انتخابات بود و هم خواهان رساندن فقط نمایندگان مطیع ولی فقیه به مجلس و دفتر ریاست جمهوری. به قول معروف “یا خر یا خرما”. ولی مردم باید فقط خرما بخواهند، چرا که هم شیرین است و هم بسیار پرانرژی. تمام.

از شما خواهش می شود این مقاله را در رسانه های پرمخاطب تر ( که البته نمی دانم کدام رسانه پرمخاطب تر است) مانند اخبارروز هم برسانید.

دست تان را به گرمی می فشارم
در مبارزه مانند همیشه سربلند و پایدار باشی




صالحان، از مادون بنفش تا ماورای سرخ 

مارال سعید

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۵ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۵ ژوئن ۲۰۱٨

 

در هفته ای که گذشت آقای زیباکلام برای دریافت جایزه “آزادی بیان” رسانه ی دویجه وله راهی آلمان شد. جایزه ای که اعطای آن به این استاد علوم سیاسی ی بازنشسه!! حتی باعث تعجب دریافت کننده نیز بود. البته همو خود فروتنانه در مراسم دریافت جایزه گفت: “منصفانه است که بگویم ده‌ها ایرانی دیگر نیز هستند که بیش از من شایستگی دریافت این جایزه را دارند”.

این قلم را سر آن نیست که به درست و غلط بودن نظر هیئت انتخاب بپردازد. چرا که این انتخاب، نظر آن یا آنها بوده بدون اینکه ادله ای ارائه داده باشند. اگرچه بر سیاق معمول، رسم هم نیست ادله ی هیئت انتخاب، رسانه ای گردد. اما رسانه ی دویچه وله با آقای زیباکلام مصاحبه ای کوتاه نموده که شنیدن آنرا به علاقمندان پیشنهاد می کنم.
اما چرا؟!

زیباکلام در این مصاحبه ی ۱۵ دقیقه ای به صراحت، استیصالِ رفتار ایجابی ی اصلاح طلبان را اعلام میدارد و به زبان رسا میگوید: چون آلترناتیویی نمی بینم همچنان بر اصلاح طلبی البته از نوع سلبی آن پای می فِشُرَم.
من هرچه گشتم نتوانستم بیابم که از چه زمان و توسط چه کس یا کسانی بر سر راهِ اصلاح تا انقلاب دیوار کشیده شده است. در چشم من پروسه ی از اصلاح تا انقلاب که روش درمانِ بیماریهای یک اجتماع است همچون روشهائیست که پزشکان برای درمان فلان بیماری از داروهای ساده تا جراحیهای پیچیده و شیمی درمانی و پرتو درمانی بهره میبرند. بدون تردید هیچ پزشکی دیواری در میان این پروسه ی درمانی ایجاد نکرده و نمی کند. چون این بیماری و میزان پیشرفتِ آنست که تعیین کننده ی دوز داروها و نوع درمان است نه پزشک. حال چرا و بر چه اساس اکثر کنشگران اجتماعی در ایران علاقه ی وافر دارند تا در میانه ی پروسه ی درمانِ اجتماع بیمار ایران، دیوار بکشند بر من پوشیده است. لیک پر واضح است که درمانگران اجتماعی ما، عده ای در این سر پروسه درمان و عده ای در آن سر پروسه ایستاده اند. به دیگر سخن این کنشگران ما هستند که اراده گرایانه روش خود را بر بیمار تحمیل می کنند.

برگردیم به مصاحبه؛ ابتدا یک تذکُّر معترض!
گاه جمله از باری که میبَرَد شرمنده است.
جناب زیباکلام، آنگاه که در مقام گفتگو با مخالفان رژیم جمهوری اسلامی قرار می گیرید شرط عقل آنست تا به احتیاط سخن بگوئید. حتا آنجا که می خواهید یک اصلِ به تجربه ثابت شده (با تنفّر نمی توان چیزی ساخت) را بیان کنید. اگر شتک خون بر در و دیوار شهر و ده، پاک شده است تخریب گورهای بی نام و نشان عزیزان این مردم، تازه است. با اینهمه شقاوت و جنایت که بر این ملت روا گشته، چه انتظار دارید؟!
بگذریم؛ که قرار نبوده و نیست، خون جلوی چشمان این قلم بگیرد.

قابل فهم است به ترس سخن گفتنِ آقای زیباکلام. چرا که شمشیر دموکلس را بر بالای سر خویش می بیند و می خواهد همچنان در ایران ادامه ی حیات دهد. از این رو اصلاح طلبان را محدود به اصلاح طلبان رانده شده از حکومت برمیشمرد و میگوید: من از ایشان هیچ راهبرد و روش دیگری نشنیده ام تا بتوانم بگویم اصلاح طلبی به پایان خود رسیده است. البته او خود دلیل این ندیدن دیگران را چند ثانیه بعد، تحت فشار مصاحبه گر باز میگوید؛ “اگر نظام جمهوری اسلامی سقوط بکند ما به جلو نخواهیم رفت…” . او دلیلی بر له این مُدّعا ارائه نمی کند اما من علیه این مدّعا می توانم به تعداد انقلاباتی که در قرن بیستم رخ نموده به ایشان رفرنس بدهم.

البته اگر آقای زیباکلام همچون بسیارانی دیگر بر اساس تجربیات بیشمار از انقلابات گونه گونِ دور و نزدیک، مخالف انقلاب باشد نمی توان بر او خرده گرفت. ولی توجه کنید؛ او صحبتی از انقلاب نمی کند بلکه میگوید: سقوط نظام جمهوری اسلامی. به دیگر سخن او جان کلامش اصلاح طلبی همراه با حفظ نظام جمهوری اسلامیست.

اگر یک سیستم به مرحله ی اضمحلال و گندیدگی رسیده باشد الزاماً در این یا آن شکل فرو خواهد ریخت. در تأیید این مدّعا باید استاد را ارجاع داد به سال و ماه و روزهای پیش از ۱۹۹۰ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. با این تاکید که نظام جمهوری اسلامی نه متشکل تر و قدرتمند تر از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آنزمان است و نه طرفداران حفظ نظام اسلامی، ایدئولوژیک تر و فداکارتر از اعضای حزب کمونیست و نه دستگاه قهریه ی رژیم اسلامی قهّار تر از دستگاه قهریه ی آنان است. البته از این گزاره نمیتوان به این نتیجه رسید که امروزه فدراسیون روسیه در شرایط دمکراتیکی قرار دارد و مردم در یک رفاه نسبی زندگی می کنند ولی به هر تقدیر رسیدن به این مفصود را آغاز کرده اند. این گزاره را از آن جهت آوردم چون ایشان سعی دارد مردم را از سقوط رژیم جمهوری اسلامی بترساند و به آنان چنین حُقنه کند که راهی نیست جز “اصلاحات میلیمتری”. این گزاره هشدار میدهد؛ به دلخواه کسی سقوط رژیمها به وقوع نمی پیوندد.

اما آنچه که آقای زیباکلام به حق نمی بیند نه فروپاشی رژیم که وجود اپوزسیون نظام اسلامیست. آیا او به عمد، اپوزسیون نظام اسلامی را نمی بیند؟
نه !

در چرائی ی این “نه” بدواً گفته باشم؛ منظور این نوشته از اپوزسیون صرفاً مخالفان نظام جمهوری اسلامی نیست. استنباط من از اپوزسیون در شرایط کنونی ایران، مخالفانیست که متحدانه گرد برنامه ای برای گذار از رژیم حاکم به یک دمکراسی سکولار، دست به سیاست ورزی می زنند.

شرمسارانه باید تصدیق کنیم “حداقل” ایرانیان فعال در عرصه ی سیاست، فاقد درک صحیحی از سیاست هستند. ما از آنجا که اهل کار تیمی و بده بستان نیستیم، در بهترین حالت، سیاست را “فعالیت همفکران” می دانیم. اما از آنجا که شرایط عینی حاکم بر جامعه ی ایران فاقد چنان پتانسیلیست که تنها یک جریان بتواند مردم را حول برنامه خود گردآورد، جمله گی درمانده ایم، و صرفاً نظاره گر صحنه هستیم. دقیق تر گفته باشم نظاره گرانی هستیم که با هر اتفاق، حداکثر یک بیانیه صادر می کنیم.

تعجب نکنید! در تأیید این ادّعا، یکی از تلاشگران حزب چپ ایران (فدائیان خلق) خود به زبان خود گفته است: ما برای رسیدن به این اتحاد ۱۲ سال تلاش کرده ایم. فراموش نکنید به تسامح می توان گفت: در اتحاد مد نظر او، همه همنظر و همفکر بوده اند ولی باز می بایست ۱۲ سال تلاش میکردند! حتماً می پرسید؛ آیا همین پرچمداران “اتحاد” از این اتحاد چیزی آموخته اند یا نه! دوباره در همان جاده ی مطوّلِ همیشه، قدم رنجه می کنند؟
این قلم با سرِ افتاده پاسخ میدهد؛ هیچ.

مستند: در همین ۷۰ روزی که از اعلام این “اتحاد” می گذرد بواسطه ی التهابات جامعه ی ایران، کم و بیش گردانندگان چند بیانیه صادر کرده اند که نتنها در محتوا بلکه حتا در انشا تشابهات بالای هشتاد درصدی با دیگر بیانیه ها و از طرف دیگر جریانات داشته است. ولی این تشابهات و همنظریها آنها را به فکر نینداخته است؛ حال که هر دو – سه – چهار – … ما جمله گی یک چیز را می گوئیم و می خواهیم پس لااقل بیائیم یک بیانیه بدهیم با چند امضا!

لطفاً سعی نکنید بلافاصله در مقابل این ادّعا صف آرائی کنید. همین چند روز پیش همان شخص در گفته ای به مضمون در پاسخ به این سوآل گفت: اقدامات مثبتی در این زمینه (همکاریهای دو جانبه و چند جانبه) انجام شده است.
تو خود بخوان حدیث مُفَصّل از این مُجمَل، یعنی در بهترین حالت شاید ۱۲ سال دیگر …

خب اینست حکایت گوشه ای از نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی که تا فراروئیدن به اپوزسیون نظام، حالا حالاها کار دارد. آنوقت چگونه می توان توقع داشت یک استاد علوم سیاسی ی بازنشسته!! بتواند بغیر از خاتمی و عارف و جلائی پور … اصلاحگران دیگر را نیز ببیند. دیدن پیشکش، بپذیرد که برای اصلاحگری نمی توان دوز و طول و عرض تعیین کرد و اصلاحگران نیز همچون اصلاحات در یک طیف قرار دارند که در یک سر آن زیباکلامِ دمکراسی خواهِ میلیمتری قرار دارد و در سر دیگر آن مجاهدین خلقِ سرنگونی خواهِ به هر قیمت و روش.




باشگاه بیلدربرگ: دولت جهانی یا ناهنجاری تاریخی

مقاله ارسالی توسط رفیق شیری.

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد،

مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

کارشناس مسائل پشت صحنه

https://www.fondsk.ru/news/2018/06/09/bilderbergskij-klub-mirovoe-pravitelstvo-ili-anahronizm-46274.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/06/15/

۲۵ خرداد- جوزا ١٣۹۷

تصمیمات در واقع مهم برای تعیین سرنوشت‌ جهان در کجا گرفته می‌شود

رسانه‌های جمعی هر سال یک بار از باشگاه بیلدربرگ یاد می‌کنند.، این، طبق معمول در اوایل ماه ژوئن روی می‌دهد. ۶۶- مین نشست نوبتی آن از ۷ تا ١٠ ماه ژوئن در تورین ایتالیا برگزار گردید.

این باشگاه که توجه روزنامه‌نگاران را از مدتها پیش بخود جلب کرده، یک تشکیلات رسمی نیست. این کنفرانس غیررسمی سالانه با شرکت تقریبا  ١٣٠نفر از افراد متنفذ در عرصه‌های سیاسی، بازرگانی، امور بانکی و رسانه‌های جمعی تشکیل می‌گردد. ترکیب شرکت‌کنندگان همه ساله عوض می‌شود (البته دایره کوچکی از افراد وجود دارد که همه ساله بطور منظم شرکت می‌کنند). کمیته برگزاری هر سال لیست شرکت‌کنندگان را با دقت تنظیم می‌کند. شرکت در جلسات فقط با دعوت کمیته برگزاری ممکن است.

برخی از شرکت‌کنندگان اجلاس‌های سال‌های پیشین نیز عضو باشگاه می‌باشند. بنا به داده‌های خبرگزاری بی‌بی‌سی، اعضای باشگاه در اواسط دهه گذشته ٣۸٣ نفر بود که ١۲۸ نفر از آنها آمریکایی و اکثریت مابقی اروپایی و چند نفر هم آسیایی بودند (ژاپنی، کره‌ای، سنگاپوری).

نظری مبنی بر این وجود دارد که باشگاه بیلدربرگ یکی از ابزارهایی بحساب می‌آید که به کمک آن واشینگتن اروپا را کنترل می‌کند، و به ابتکار سازمان سیا تشکیل گردید. پروژه چنین باشگاهی در سال ١۹۵۴ توسط دوایت آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا مورد تأئید قرار گرفت.

در گزارشات در خصوص بیلدربرگ بطور معمول روی دو ویژگی اصلی تمرکز می‌کنند: ١- نشست باشگاه در جوّ محرمانه برگزار می‌گردد؛ ۲- در اجلاس‌ها افراد بسیار با نفوذ شرکت می‌کنند. یکی از شرکت‌کنندگان دائمی دوید راکفلر  بود که در سال ۲٠١۷ مُرد؛ نلسون راکفلر، هنری کیسنجر، روبرت مکنامارا، دونالد رامسفلد، آلان گرینسپن، ریچارد پرل، پُل ولف‌اویتس نیز جزو شرکنندگان دائمی بودند یا همچنان هستند.

بسیاری‌ها بیلدربرگ را دولت جهانی تصور می‌کنند. گویا در این نشست‌ها هر سال تصمیماتی گرفته می‌شود، که بعد از جلسه «نماینده‌ها» به اطلاع دولت‌های ذیربط می‌رسانند.

توأم با تیم مهمانان دائمی (فعالان) باشگاه، افرادی به جلسات دعوت می‌شوند، که نمی‌توان آنها را جزو نخبگان جهانی شمرد. از روسیهگریگوری یاولینسکی، لیلیا شوتس‌اوا تحت چنین عنوانی به نشست‌های مختلف دعوت شده‌اند. آناتولی چوبایس رئیس شرکت دولتی «روس نانو» (دو بار- در سال‌های ١۹۹۸ و ۲٠١۲) و آلکسی مورداشوف مدیر کل شرکت شهامی «سه‌ور استال»، سرگئی گوری‌یف اقتصاددان در نشست‌ها شرکت کرده‌اند. بعد از سال ۲٠١۵ از روسیه هیچ کس به جلسات بیلدربرگ دعوت نشده است.

هنری کیسنجر، دیوید پتروس رئیس سابق سازمان «سیا»، ینس استولتنبرگ دبیر کل ناتو، مارک کارنی رئیس بانک انگلیس، مارک ریوته نخست وزیر هلند، اورزولا فون در لاین وزیر دفاع آلمان مشهورترین شرکت‌کنندگان ۶۶- مین دیدار بیلدربرگ در تورین بودند. یکی از کاردینال‌های واتیکان و آنا برنابیچ نخست وزیر صربستان جزو مهمانان جدید بودند.

سازمانگران دیدار باشگاه بمنظور رعایت کنجکاوی روزنامه‌نگاران در سالهای اخیر به انتشار مطالب مختصر پیرامون موضوعات مورد بحث در جلسه پیش‌رو دست می‌زنند. بعنوان مثال، در نشست سال پیش در شانتلی (آمریکا، ایالت ویرجینیا) مسئله مهاجرت به اروپا موضوع اصلی بود. بر اساس گزارشات منتشره در سال ۲٠١۸ مسائلی مانند «پوپولیسم در اروپا»، «سلطه جهانی ایالات متحده آمریکا»، «نابرابری»، «مشغولیت»، «کامپیوترهای کوانتومی»، «هوش مصنوعی»، «آزادی تجارت»، «پساحقیقت در دنیای معاصر»، وضعیت در روسیه، عربستان سعودی و ایران، و همچنین، برخی وقایع کنونی برای بحث پیسنهاد شده بود. روشن است که چنین فهرست گسترده با هدف انحراف اذهان انتشار یافته است. زیرا، طبق روال معمول در دیدارها بیش از دو- سه موضوع مورد بحث قرار نمی‌گیرد.

اهمیت باشگاه بیلدربرگ از سال‌های ١۹۹٠ رو کاهش نهاد. به این دلایل که اولا، باشگاه بشدت افشا شد؛ بارها اطلاعاتی در مورد فعالیت آن نشت کرد. ثانیا، اهمیت مسائل مربوط به موازین مالی از پایان سده بیستم بشدت افزایش یافت؛ مجامع بین‌المللی دیگری پدید آمدند که حل مسائل مورد بحث در جلسات پیشین بیلدربرگ را بر عهده گرفتند.

یکی از این مجامع، «جی ٣٠» (G30) می‌باشد که دفتر آن در واشینگتن واقع بوده و  اطلاعات کمی در مورد آن در دست است. این گروه مشورتی با شرکت رؤسای بانک‌های مرکزی و بانک‌های خصوصی بزرگ کشورهای مختلف و همچنین، اقتصاددانان برجسته جهان تشکیل یافته است. آن، در سال ١۹۷۸ به ابتکار جفری بل بانکدار با همدستی بنیاد راکفلر تشکیل گردید. گروه، توصیه‌هایی را برای بانک‌های مرکزی و بانک‌های تجاری پیشرو جهان تهیه و تنظیم می‌کند.

 یاکوف فرانکل از بانک جی‌پی مورگان چیس انترنشنال رئیس هیأت مدیره کمیته «جی ٣٠» و تارمان شانموگاراتنام، معاون نخست وزیر و وزیر همآهنگی سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی سنگاپور، رئیس آن است. پل ولکر، رئیس اسبق بانک فدرال رزرو آمریکا و ژان کلود تریشه، رئیس سابق بانک مرکزی اروپا، رؤسای افتخاری آن هستند. در این لیست لازم است توجهات بیش از همه بر روی پل ولکر، رئیس بانک فدرال رزرو آمریکا در سال‌های ١۹۷۹ تا ١۹۸۷ و ژان کلود تریشه، که در سالهای مختلف مدیریت خزانه‌داری فرانسه، بانک مرکزی فرانسه، بانک جهانی، باشگاه پاریس و در دوره زمانی سال‌های ۲٠٠٣- ۲٠١١ ریاست بانک مرکزی اروپا را بر عهده داشت، متمرکز شود.

از میان اعضای کنونی کمیته «جی ٣٠» لازم است از ویلیام دادلی رئیس بانک فدرال رزرو نیویورک که پیش از آن در بانک سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس مشغول به کار بود و همچنین، از ماریو دراگی رئیس بانک مرکزی اروپا بطور خاص یاد شود.

علاوه بر گروه «جی ٣٠» یکسری مجامع جالب توجه دیگری نیز مثل بانک محاسبات بین‌المللی در بازل (رؤسای بانک‌های مرکزی پیشرو جهان بطور منظم در آنجا دیدار می‌کنند) و یک چنین نهاد دیگری مانند نشست سالانه رؤسا و نمایندگان بانک‌های مرکزی در جکسون هُل آمریکا (در ماه اوت هر سال) وجود دارند. در این نهادها سیاست صاحبان پول تدوین و تنظیم می‌شود و از طریق صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، بانک محاسبات بین‌المللی، بانک‌های مرکزی و وزارت مالیه کشورهای مختلف به اجرا درمی‌آید.

بگمانم، امروز قیل و قال رسانه‌های تحت مدیریت نخبگان جهانی پیرامون رخدادهایی مانند اجلاس سالانه باشگاه بیلدربرگ به این ‌دلیل است که اذهان عمومی را از نشست‌های نهادینه شده که در آن صاحبان پول تصمیمات در واقع مهمی برای تعیین سرنوشت جهان اتخاذ می‌نمایند، منحرف سازند.




صدای حق خواهی جریان صنفی دانشجویی را بشنوید

قوی باش رفیق! – بیانیه ی شوراهای صنفی دانشجویی کشور 
 

• شوراهای صنفی دانشجویی کشور با انتشار بیانیه ای به موج بازداشت ها، محاکمات و احکام سنگین فعالین دانشجویی اعتراض کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۵ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۵ ژوئن ۲۰۱٨

 


وقتی جریان صنفی دانشجویی تازه داشت حرف های ساده و مشخص خود را با صدای پرلکنت بیان می کرد، یعنی در سال ۹٣، پولی‌سازی آموزش عالی به سطحی رسیده بود که فقط ۱٣ درصد ظرفیت دانشگاه ها رایگان بود.

فعالین صنفی دانشجویی درحالی اعتراضات خود به قوانین تبعیض آمیز دانشگاه‌ها را آغاز کردند که پیشاپیش، آیین نامه شوراهای صنفی به ضرر مشارکت دانشجویان و درجهت کاهش هرچه بیشتر اختیارات شوراها تغییر کرده بود. فعالین صنفی دانشجویی در چندین جبهه مقاومت خود را آغاز کردند، از همه گونه تلاش برای تغییر آیین نامه شوراها تا شکل دهی به اتحادی در سطح کشور برای امکان پیوستگی و هماهنگی بهتر دانشجویان برای دفاع از ساحت صنفی خود تا نوشتن بسیار از خواسته ها و حرف های مشخص خود تا ایستادن و جمع شدن در دانشگاه ها و فریاد صدای حق خواهیشان. به یاد داریم نمایندگان شوراهایمان را که چطور درب سازمان دانشجویان به رویشان بسته شد و باز به یاد داریم جمع شدنشان جلوی وزارت علوم در دفاع از حقوقمان را.

از سال ۹۴ که در سطح دانشگاه تهران فریاد زدند ‘سرویس ما شد غارت/ با کارت بانک تجارت’ تا تحصن چندروزه دانشجویان زنجان در اعتراض به کیفیت و قیمت غذای دانشجویی، اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه بین الملل قزوین در اعتراض به سو مدیریت در حوزه های فرهنگی و مشکلات تغذیه تا تحصن دانشجویان دانشگاه نوشیروانی بابل در اعتراض به کیفیت بد غذا، تا تجمعات سراسری دانشگاه ها در اعتراض به قانون سنوات تا اعتراضات دختران دانشگاه چمران اهواز که دچار «دانشجو_پزی» مسولین شده و در گرمای تابستان خوزستان بدون سیستم سرمایشی در خوابگاه مانده بودند، تا تحصن دانشجویان صنعت نفت، تا اعتراضات دختران خوابگاه چمران تهران به ساعت ورود و خروج و ده ها و صدها مطالبه و اعتراض دانشجویی دیگر، همه خواسته های بیواسطه صنفی و جدا از همی بودند که شوراهای صنفی کشوری پیوند میان آنها را ممکن ساختند و سیاستهای کلانی که پس پشت مسائل آنها بود را هدف قرار دادند.

بیانیه فراگیر دانشجویان به مناسبت ۱۶ آذر ۹۵ که با امضای تشکل های دانشجویی بسیار و بیش از ۱۱ هزار دانشجو منتشر شد، نقطه عطفی در ایجاد بیان مشترک و کلان برای مطالبات دانشجویی بود: حق تحصیل رایگان، رد مطرودسازی ساختاری از تحصیلات عالی به واسطه ی مذهب، جنسیت و طبقه، حق تشکل‌یابی مستقل برای همه گروه های دانشجویی، حذف رویکرد پلیسی از دانشگاه ها، بازگرداندن رشته های دانشگاهی که به دلیل دید بازاری مسئولین امر حذف شده بودند و حذف نگاه بازارمحور به آموزش خواست های مشخص و کلان دانشجویان بودند.

اما فعالین صنفی دانشگاه ها بسیار زود سیاست گذاری یکپارچه و کلانی را که موجب محروم سازی گسترده طبقات فرودست نه تنها از آموزش عالی، بلکه از حق درمان، مسکن، کار و آموزش ابتدایی نیز می شد، نشانه رفتند؛ آنچه در بیانیه شوراهای کشوری به مناسبت ۱۶ آذر ۹۶ نمود مشخص یافت.

برای دانشجویان به سادگی قابل درک است که مساله ی کاهش سنوات مجاز تحصیلی، اخاذی دانشگاه از آنان به‌خاطر کوچکترین مسایل همچون مهمان شدن در دانشکده ای دیگر، افزایش ۱٨ برابری قیمت غذا در سال ۹۴ نسبت به سال ٨٨، خصوصی سازی گسترده خوابگاه های دانشجویی، اجاره فضاهای دانشجویی به بیرون از دانشگاه و کاهش مداوم ظرفیت روزانه همه در پیوند باهم به سیاست گذاری کلانی مربوطند که تحت عنوان نئولیبرالیسم می‌شناسیم و سالهاست همه ابعاد حیات مردم را به نفع اقلیتی قدرتمند تهدید می‌کند. همان سیاستی که آموزش را شبیه کالا به شما می‌فروشد و درعین حال می‌خواهد شما طی این فرایند آموزش، به کالایی هرچه ارزان قیمت‌تر برای فروش در بازار کار بدل شوید: طرح کارورزی یا #بیگارورزی، از شاهکارهای دولت یازدهم که فارغ التحصیل را مجبور می کند با یک سوم حداقل دستمزد به نام آموزش مضاعف به بیگاری گماشته شود، یکی دیگر از محصولات این سیاست گذاری است. طی این سیاست گذاری افرادی که توان خرید کالای آموزش را ندارند، از بازار آن حذف می شوند و باز کسانی که آنقدر قوی نیستند تا دوره ای با یک سوم حداقل دستمزد سر کنند از بازار کار حذف می شوند. این سیاست، سیاست حذف مداوم است، برقراری قانون جنگل در انسانی ترین ساحت ها و درحالی که تنها قدرت تعیین کننده قدرت خرید است! درست در این نقطه، پیوند بین دانشگاه و دیگر ساحت های جامعه مشخص و متعین شده است. دانشجویان با معلمان در رد محروم سازی از تحصیل کاملا هم صدا هستند، با کارگران در نیروی کار کالا شده و هرروز ارزانتر از پیش شریک‌اند، با بیکاران در بحران بیکاری برآمده از منطق سود که گروه های گسترده ای را از داشتن شغل محروم می‌کند و حذف می‌سازد، همراه‌اند. آنها همراه و هم سرنوشت دیگر محذوفان هستند!

فعالین صنفی دانشگاه ها در تمام این سال ها به این سیاست حذف در سطح کلان معترض بوده‌اند. حرف آنها ساده بوده است: همه باید حق دسترسی برابر به آموزش عالی داشته باشند؛ آموزش، کالا نیست بلکه فرایند تربیت افرادیست که به طرق مختلف به جامعه خدمت کنند و رشد و بالیدن آن را موجب شوند و البته که جامعه، بازار نیست! در یک کلام آنها به غلبه نگاه بازاری «نه» گفته اند و از آن بیشتر به نابرابری مناسبات سرمایه سالارانه نه گفته اند. از طرفی دیگر نیز حذف ایدئولوژیک را نقد کرده اند: جنسیت، مذهب، قومیت و ملیت و عقاید و خط مشی سیاسی نباید موجب محرومیت از تحصیل یا ایجاد تبعیض شود. شوراهای صنفی خواستار بازگشت دانشجویان ستاره دار به تحصیل بوده اند و حق تحصیل همگانی را خواسته اند.

این مطالبات و خط مشی کلان شوراهای صنفی در بروندادهای مختلف فعالیت دانشگاه ها قابل رویت‌اند.
آنچه موجب شد این صدا با تمام موانع و انسدادها، رسا به گوش برسد این بوده که صدا، صدای دردهای بسیار محسوسی است. در طی این مدت کوتاه که فعالیت صنفی در سطح دانشگاه ها گسترده شده، انواع تهدیدها، احضارها، احکام انضباطی و بازجویی ها در جریان بوده است. اما صدای برابری خواهی راه خود را از میان آنچه نفی اش می‌کند یعنی حذف و طرد و سرکوب، برکشیده و ادامه داده است.

از دی ماه ۹۶، موج بازداشت ها و احضارهای گسترده فعالین صنفی آغاز شد، حضور گسترده ی لباس شخصی ها در دانشگاه ها و ارعاب دانشجویان با تماس های تلفنی ادامه یافت و برخلاف وعده های وزیر علوم به احکام بسیار بسیار سنگین برای دانشجویان انجامید و حتی بازداشت ها ادامه دارد.

دانشجویان اما درمیان سکوت عمومی اصحاب دانشگاه و اساتید، در بایکوت نسبی خبری و بی هیچ پشتوانه ای در جناح های قدرت و مثل همیشه مستقل از آنها به راه خود ادامه دادند و سکوت نکردند. اعتراضات سراسری دانشگاه ها به قانون سنوات، تجمع دانشجویان امیرکبیر، اعتراض در دانشگاه های علامه طباطبایی، علم و صنعت و تهران به بازداشت دانشجویان در تمام این مدت در جریان بوده است.

هنوز هم حرف ما دانشجویان صریح و مشخص و این بار بدون لکنت است، ما حرف های ساده ای می زنیم، بسیار ساده بیانشان می کنیم: ما خواهان حق برابر و دسترسی دموکراتیک به آموزش عالی هستیم. ما حذف و سرکوب را به هرشکل آن رد می کنیم و پای حرف خود ایستاده ایم.

به خوبی می دانیم که این احکام سنگین قضایی و حجم بازداشت ها و ارعاب دلیل ساده ای دارد: جریان صنفی دانشجویی به نفع حق اکثریتی مردم برای آموزش علیه سود اقلیتی مسلط ایستاده است. در این شرایط گرچه هر روز دادگاه های بسیاری از ما درحال برگزاری است اما همچون عزیزی باید بگوییم در پیشگاه مردم و تمام آنها که از طریق سیاست گذاری های سود محور حقوق انسانی و بدیهی شان نادیده انگاشته می شود، این گروه مسلط و کسانی که حق حقه ی مردم را پایمال می کنند هستند که باید مورد دادرسی و قضاوت قرار گیرند.

اکنون که دانشگاه به شدت زیر ضرب امنیتی است، تازه خبر احکام هشت سال زندان دانشجویان علی مظفری و سینا درویش عمران را شنیده ایم، ابراهیم خالدی، لیلا حسین زاده، سینا ربیعی و محسن حق شناس با احکام سنگین پنج سال، شش سال، یک سال و دوسال حبس تعزیری در انتظار دادگاه تجدیدنظر هستند و بسیاری دیگر از دانشجویان و فعالان صنفی احکام زندان تعزیری و تعلیقی گرفته اند یا منتظر برگزاری دادگاه خود هستند که از بسیاری بی خبریم، دانشجویانی همچون روح اله مردانی در بازداشت هستند و فعالین صنفی دانشجویی همچنان با حس عدم امنیت به دانشگاه رفت و آمد می کنند، اکنون که بسیاری از دانشجویان همچون سپیده مرادی بخاطر مذهب خود از تحصیل محروم شده اند و یا چون ‘محمد شریفی مقدم’ در زندان ها هستند، ما همچنان خود را مدافع ساحت دانشگاه می دانیم و حق تحصیل را برای همگان خواهانیم و مصریم که نه دانشجو و نه هیچ کسی بخاطر نقد و عقاید خود نباید زندانی شود. ما یک بار دیگر از جامعه می خواهیم در دفاع از ساحت دانشگاه یاریمان کند. با توجه به فرارسیدن ایام تعطیلات دانشگاه ها بیم موج سرکوب مجددی می رود، پس به‌جد از اساتید، اصحاب دانشگاه، رسانه ها و دیگر کنشگران می خواهیم دانشگاه و دانشجو را در این هجوم امنیتی تنها نگذارند.

در این موقعیت خوب است مجدد حرف های ساده ی خود را برای خود و جامعه مرور کنیم. از وجدان های بیدار جامعه می پرسیم آیا حرف ناحقی زده ایم؟!

صدای ما صدای حق خواهی است و با ایمان به‌اینکه صدای حق خواهی خاموش نمی شود، بر شانه ی یکدیگر می زنیم:

“قوی باش رفیق”.