بیانیه‎ی مطبوعاتی مدافعان حقوق بشر در مورد بازداشت نسرین ستوده 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۴ ژوئن ۲۰۱٨

 


۱۳ ژوئن ۲۰۱۸ (۲۳ خرداد ۱۳۹۷) ـ برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر ـ مشارکت فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر (FIDH) و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه (OMCT) ـ اعلام کرد: دولتمردان ایران باید فوری وکیل حقوق بشری خانم نسرین ستوده را آزاد کنند و به کلیه اقدام های آزاردهنده علیه او پایان دهند.

نیروهای امنیتی روز گذشته خانم نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری برجسته و برنده‌ی جایزه‌ی ساخاروف پارلمان اروپا در سال ۲۰۱۲ را در تهران دستگیر و به زندان اوین منتقل کردند. همسر خانم ستوده که این خبر را منتشر کرد، سخنی از دلیل بازداشت او نگفت.

خانم ستوده در روز ۵ ژوئن ۲۰۱۸ (۱۵ خرداد) در صفحه‌ی فیس بوک خود مطلبی منتشر کرد که در آن از اعتراض خود و دخترش به مالک یک نمایشگاه ماشین فروشی به خاطر پخش نوحه از بلندگو در خیابان خبر داد. او گفت که آنها از مالک ماشین فروشی خواسته‌اند تا صدای بلندگو را قطع و حقوق شهروندان را رعایت کند، اما مالک ماشین فروشی تهدید کرده که پلیس را خبر میکند.

خانم ستوده در شهریور ۱۳۸۹ به زندان افتاد و پس از گذراندن سه سال از حکم شش سال زندان خود، در سال ۲۰۱۳ در پی موجی از اعتراض در سطح ملی و بین المللی آزاد شد. وی از آن پس درباره موضوع های مختلف حقوق بشر نظر خود را ابراز کرده است.

خانم ستوده یکی از بنیانگذاران کمپین لغو گام به گام مجازات اعدام در ایران است و برای نجات بعضی از محکومان به اعدام که به اتهام ارتکاب جنایت در کودکی محکوم شده‌اند، پیگیرانه فعالیت کرده است.

در سالهای اخیر، او از چندین تن از زنانی که با برداشتن روسری های خود در انظار عمومی برای اعتراض علنی علیه حجاب اجباری مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند و نیز شماری از چند صد درویش مورد آزار و پیگرد قضایی دولتمردان دفاع کرده است. به علاوه، او با طرح قوه‌ی قضاییه برای استفاده از شمار کمی از وکلای مورد اعتماد آن در پروندههای متهمان جرایم مبهم به اصطلاح امنیتی مخالفت کرده است.

خانم ستوده پس از آزادی در سال ۲۰۱۳، مدت ۹ ماه در جلوی کانون وکلای دادگستری مرکز در اعتراض به تعلیق پروانه وکالت خود دست به تحصن زد و موفق شد محرومیت سه ساله از اشتغال به حرفه وکالت را لغو کند.

نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و قوه قضاییه گویا مدتی است که فعالانه به پرونده سازی علیه خانم ستوده، از جمله به‌خاطر اعتراض او در جلوی کانون وکلای دادگستری، پرداخته‌اند.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر نگرانی عمیق خود را از بازداشت خودسرانه‌ی خانم نسرین ستوده، که برای مجازات فعالیت های حقوق بشری اوست، ابراز می‌کند.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر در سال ۱۹۹۷ به صورت برنامه‌ی مشترک فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه ایجاد شد. هدف این برنامه مداخله در موارد سرکوب مدافعان حقوق بشر، جلوگیری از این سرکوب و چاره جویی در باره آن است. سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر هر دو از اعضای ProtectDefenders.eu هستند که سازو‌کار مدافعان حقوق بشر در اتحادیه‌ی اروپاست و جامعه‌ی مدنی بین‌المللی آن را برپا کرده است.




 
بیش از این آب را گِل نکنید!

فریبرز رئیس دانا

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۴ ژوئن ۲۰۱٨

 

اصطلاح «تنش آبی» که در پی خشک‌سالی سال آبی ۱٣۹۶ـ۹۷، از سوی شماری از مسئولان به کار می‌رود و به رسانه‌ها و کارشناسان و مردم عادی نیز راه یافته است، اصطلاحی است نامفهوم و بی‌پشتوانه‌ی علمی که چیزی را به عنوان یک پدیده‌ی آزاردهنده‌ی جدی و جامع نمایندگی نمی‌کند. اگر منظور از تنش آبی همان Water Tension است، این باید به معنای پدید آمدن درگیری و انسداد درونی در جایی یا در همه جای حوزه‌ی آبی کشور باشد. نه چنین اصطلاحی به صورت متداول داریم و نه این که چنین «فشار» معنایی دارد. اگر منظور water Stress است، این به معنای ایجاد فشار (و تقلای واکنشی) در حوزه‌ی آبی است و نیز به معنای نگرانی آبی. این اصطلاح می‌تواند به خودی خود از حیث محتوای علمی قابل قبول‌تر باشد اما دیگر به معنای (Tension) نیست.

اساساً آنچه در قلمروی آبی کشور وجود دارد ـ و پیشینه و ریشه هم دارد ـ و با بروز خشک‌سالی به گونه‌ای جدی و شدید و هشدار دهنده مطرح می‌شود، نه انسداد است و نه کشمکش (که از Tension مراد می‌شود) نه فشار و نگرانی (که از Stress فهمیده می‌شود). در واقعیت کشور با پدیده‌های بسیار جدی کمبود آب (Water Shortage) رو به رو است که مدتهاست مراحل انسداد، فشار و نگرانی را پشت سر گذاشته و به یک مشکل مزمن تبدیل شده است و راه‌حل‌های خود را نه به طور اساسی و موثر بلکه در جهت به تعویق انداختن بحران اما تشدید بحران بعدی یافته است. اصطلاح‌سازی‌های نوسازانه چیز زیادی از واقعیت را بیان نمی‌کنند و چیزی نیز برای به کار انداختن نیروی اجتماعی، ساز و کار اقتصادی و عزم سیاسی برای مقابله با بحران به دست نمی‌دهند. بحران به معنای رسیدن به مرحله‌ای از نابسامانی، کمبود و ناکارآمدی است که ساز و کارهای عادی نمی‌توانند آنها را برطرف کنند، اما چشم‌انداز ضرورت متلاشی شدن سیستم یا دست‌یابی به راه حل تحول بنیادین به طور جدی گشوده می‌شود. در بحران ـ اگر آن را از جو ذهنی عمومی متلاطم و گذرا تفکیک کنیم ـ ناامیدی‌ها از یک سو ریشه‌دار و فراگیر می‌شوند و از دیگر سو باور به ضرورت دگرگونی اساسی شکل می‌گیرد و به همین سبب نیز خیلی‌ها را در مقابل ناتوانی درونی قرار می‌دهد و باز ناامید می‌سازد.

آنچه در حوزه‌های آبی کشور وجود دارد «بحران» است. این بحران در پی کمبودهای طولانی مدت ناشی از بی‌توازنی میان بهره‌برداری از منابع و باز تولید آن در سالیان دراز پیش آمده است. البته این نیز به عنوان راه حل‌های واقع‌بینانه‌ی مقطعی به وسیله‌ی دولت‌ها، انحصارها و قدرت‌ها ـ و تنش گریزناپذیر و ناآگاهانه‌ی عمومی مطرح شده به کار رفته است. ممکن است اقتصاد آبی کشور سالها نیز از طریق همین راه حل‌ها به راه خود ادامه دهد. اما این اصل بحران را نفی و چاره نمی‌کند. در چند سال اخیر کشور پای به مرحله بحران جدی و واقعی نهاده است، در واقع خشک‌سالی سال ۱٣۹۶ـ۹۷ ایران در پی ادامه‌ی خشک‌سالی‌های گذشته است و در پی بدتر شدن وضع آبی کشور و در واقع ادامه‌ی یک خشک‌سالی ۱۰ ساله است. در سال آبی جاری ورودی به مخازن آبی کشور ۳۴ درصد کاهش یافت. تعداد سدهای مهم کشور به ۱۷۷ سد می رسد که نیمی از آن‌ها (که ۴۰ درصد ظرفیت مخازن کشور را تشکیل می‌دهند) فقط در حدود ۴۵ درصد از ظرفیتشان آب در خود ذخیره دارند. در نیمه‌ی دوم سال ۱۳۹۶ میزان بارندگی ۴۲ درصد نسبت به دوره‌های مشابه سال قبل کاهش داشت. این نوسانهای آبی، سدهای زیادی را که پرهزینه و بی‌ثمر و چه بسا زیان‌آور، با پیمانکاری‌های ناسالم و پول‌ساز برای سرمایه‌گذاران خاص، ساخته شده‌اند بی‌اثرتر و پرهزینه‌تر کرده است. در همین حال ۹۷ درصد از مساحت ایران درگیر انواع خشک‌سالی خفیف، متوسط، شدید و بسیار شدید، است که ۶۰ درصد آن از نوع شدید و بسیار شدید است. بنابر این در چشم‌انداز آینده، یا تیره‌روزی گسترده‌تر می‌شود و ارکان سلامت، رفاه، امنیت و کارآمدی تولید را از کار می‌اندازد یا این که این وضع بحرانی و شکننده با همین نتایج باز از نظرها پنهان نگه داشته می‌شود و هزینه‌ی آن را مردم می‌پردازند هر چند به هر روی اقتصاد باز به حیات خود ادامه دهد.

اما بحران واقعی چیست؟ خیلی ساده بدین صورت است که مصارف آبی در بخش‌های مختلف اقتصاد مدام از منابع و بازتولید آن عقب‌تر می‌ماند در این صورت این حیاتی‌ترین منبع بقاء و تولید فقط با هزینه‌های فزاینده‌تر می‌تواند در دسترس قرار گیرد. محرومیت‌ها تشدید می‌شود، ناکارآمدی‌های عمومی جامعه و اقتصاد را به قعر می‌کشاند و شکل‌بندی جامعه‌ی ناعادلانه و طبقاتی باز به ویرانگری خود ادامه می‌دهد. خیلی ساده نیست که بگوئیم بحران در این مورد به معنی بیشتر بدون مصرف از تولید است. برای شناخت بحران باید رشته‌های مختلف مصرف و منابع متفاوت تولید از حیث کمی و کیفی شناخته شوند و قانون‌مندی و بقا و تغییرات آنها به درستی بدست آید.
بحران کمبود آب در کشور ما بی‌تردید بجز عدم توازن کلی مصرف و تولید، از چگونگی مصرف، روش‌های تولید، نظام اقتصادی حاکم تقسیم کار کاپیتالیستی جهانی و کمبود منابع آبی به دلیل شرایط اقلیمی نیز ناشی می‌شود. کمبود اساسی آب در ۲۵ کشور جهان است که در خاورمیانه و آفریقا قرار دارند. سه رشته‌ی اصلی مصرف آب عبارتند از آب کشاورزی، آب شرب، آب صنعتی. سهم آب کشاورزی به طور کلی در حدود ۹۰ درصد از کل مصارف آب است که بسته به موقعیت هر کشور این سهم تغییر می‌کند. آب صنعتی و شرب سهم‌های به مراتب کمتری دارند. با این که هم مصرف آب شرب بسیار محدودتر اما هزینه‌ی تولید آن بسیار بیشتر از سهم مصرف است. مثلاً در ایران سهم آب شرب در حدود ۴ درصد از کل مصرف آب است اما سهم هزینه‌ی تولید آن به چند برابر این سهم می‌رسد. واضح است که تصفیه آب و لوله‌کشی این افزایش نسبی هزینه را موجب شده است. در ایران امروز تقریباً همه‌ی ۶۲ هزار روستای پراکنده در سرزمینی نسبتاً پهناور از آب لوله‌کشی استفاده می‌کنند. (این نتیجه در ۳۰ تا ۴۰ سال اخیر حاصل شده است).

رشد صنعتی نیز به گونه‌ای نیست که بتواند هزینه‌ی تولید آب صنعتی را بر عهده بگیرد. سرمایه‌گذاران و صاحبان زمین و مستغلات شهری متناسب با ثروت و درآمدشان هزینه‌ی تأمین آب شرب را بر عهده نمی‌گیرند. امروز در حدود ۷۵ درصد از جمعیت در مناطق شهری، و ۱٨ درصد در تهران و اطراف آن زندگی می‌کنند. بحران آب به معنای فرارسیدن محرومیت‌هاست که می‌تواند به شدت از رفاه همگانی بکاهد و موجب افت سطح بهداشت محیط و افزایش بیماری‌ها شود. از هم اکنون علایم زیادی در مورد آلودگی آب‌های آشامیدنی شهرهای بزرگ بروز کرده است.

متوسط سالانه نزولات جوی در کشور ۲۴۰ میلی‌متر در سال است که زمان‌های زیادی را نیز تجربه می‌کند. این رقم برابر با یک سوم بارش جهانی و نصف بارش قاره‌ای آسیاست. با این بارش کل بارش سالانه در سرزمینمان به ۴۰۰ میلیارد متر مکعب می‌رسد که ۲۷۰ میلیارد آن تبخیر و در نتیجه فقط ۱٣۰ میلیارد دیگر آب تجدیدپذیر محسوب می‌شود. (شامل ۱۱۷ میلیارد آب‌های داخلی و ۱٣ میلیارد آب‌های مرزی). مقدار برداشت از این ۱٣۰ میلیارد معادل تقریباً ۹٣ میلیارد (۷۱ درصد) است. از این ۹۳ میلیارد متر مکعب مقدار متوسط ۶۲ میلیارد آن از محل آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها و باقی از آب‌های جاری (رودخانه‌ها است).

بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها از چهار منبع اساسی صورت می‌گیرد: چاه‌های عمیق، چاه‌های نیمه عمیق، قنات و چشمه. شمار این منابع چهارگانه در سال ۱٣۷۴ به چیزی بیش از ۲.۶۲۴.۰۰۰ می‌رسید در سال ۱٣۹۲ این مقدار به کم‌تر از ۱ میلیون کاهش یافت در حالی که بجز چاه‌های نیمه عمیق هر سه منبع دیگر افزایش یافت. اما شمار چاه‌های نیمه عمیق به شدت کاهش یافت (از تقریباًً ۲.۵ میلیون به حدود ۵۷۰ هزار رسید). سطح آب‌های زیرزمینی مدام پایین‌تر رفتند و به این جهت در چاه‌های نیمه عمیق دیگر آبی باقی نماند و در عوض شمار چاه‌های عمیق زیادتر شد. فرو رفتن مداوم سطح آب‌های زیرزمینی موجب هجوم آب‌های شور و افت کیفیت آب می‌شود.

چنان که گفته شد بهره‌برداری از منابع آب‌های زیرزمینی در سالهای اخیر ۶٣ میلیارد متر مکعب است. اما اضافه کنم که میزان متوسط تغذیه آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها ۵۵ میلیارد متر مکعب بالغ می‌شود. با کاهش بارش، آب‌های رودخانه‌های فصلی و دائمی نیز کاهش می‌یابد و همه‌ی این‌ها متوسط میزان خروجی هر منبع را کاهش می‌دهد و از توان کمی آبیاری رودخانه ای نیز به شدت می‌کاهد.

از طرف دیگر سرعت استفاده از منابع آب زیرزمینی در ایران بالا رفته به نحوی که امروز این سرعت ۳ برابر متوسط جهانی است. در نتیجه‌ی این کاهشِ زیرزمینی و روی زمینی آب، از ۶۰۰ دشت کشاورزی شمار ٣۰۰ دست خشکیده است. در همین حال کشاورز و کشاورزی اعتبار اجتماعی ـ اقتصادی را مدام از دست داده جایگاهی فرودستانه در جامعه یافته است. کشاورزی بجز شرایط اقلیمی از حیث اجتماعی و اقتصاد سیاسی نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد. ۲۵ درصد جمعیت کشور در روستاها زندگی می‌کنند که با چشم‌انداز بیکاری و فقر و مهاجرت ناامیدانه رو به رو شده‌اند. امنیت غذایی کشور زیر سوال می‌رود و وابستگی اقتصادی انفعالی از حوزه‌ی نفت به حوزه‌ی مواد غذایی سرایت می‌کند. سیاست‌های آب‌رسانی واکنشی و نامطمئن از تدبیر و خرد اقتصاد مردمی ـ ملی ناشی نمی‌شود و برنامه‌های حاکمیت برای جابه جایی منابع مورد تردید مردم قرار می‌گیرد. اعتراض‌های کشاورزان و مردم در ورزنه و ارومیه نمونه‌های جدی‌ای از واکنش به سیاست‌های آب‌رسانی و سدسازی‌های مخرب است که بیشترین خاصیتشان پر کردن جیب پیمانکاران بوده است در پی خشک‌سالی و بحران آبی، مثلاً آب کشاورزی اصفهان برای مصارفی به یزد منتقل می‌شود که خودش حاصل بی تدبیری‌ها و لجام گسیختگی‌ها و سیاست‌های شهرنشینی و استقرار صنایع بوده است و خودش نیز در آینده بحران‌زا می‌شود. اگر سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی درست و دموکراتیک باشد معمولاً نباید یک ملت از جابجایی منابع درونی در چارچوب حاکمیت خود به خشم آید و برانگیخته شود. بر روی رودخانه‌هایی که دریاچه‌ی ذی‌قیمت و حیاتی ارومیه را تغذیه می‌کردند ۹٣ سد ساخته شده است. نتیجه؟ نه آبادانی کشاورزی و نه رشد صنعتی، اما در عوض ویرانی محیط زیست.

باری می‌توان از نتایج آب‌رسانی بهداشتی به روستاها کاملاً دفاع کرد اما نمی‌توان از سیاست‌های پراکندگی محل‌های سکونت و کشت در ۶۲ هزار روستا و ۱۱۰ هزار مکان کشاورزی، که هم چنان پابرجا مانده است، دفاع کرد. می‌توان در مقابل شرایط جوی و نوسان در منابع آب دست‌ها را بالا برد و تسلیم شد اما یقیناً باید تغییر عقب ماندگی فنی و اقتصادی در حوزه‌ی کشاورزی و آبیاری را متوجه دولتهایی دانست که یک به یک در پی سیاست‌های تعدیل ساختاری به متورم شدن بخش‌های پولی ـ بانکی، مستغلاتی یاری رساندند و منابع را به گونه‌ای ناعادلانه در خدمت رشد ناموزون و ثروتمند شدن خیره‌کننده‌ی امنیت اقتصادی قرار دادند. نه کشاورزی و نه آبیاری با سیاست‌های جدا از تحول اساسی اقتصادی و فنی نجات نمی‌یابند.

رشد شهرنشینی فشار آب تصفیه شده را کاهش اما فشار تقاضا و فشار هزینه تولید آن را زیاد می‌کند. رشد صنعتی ناکارآمد و علیل آب‌‌بری غیرمنطقی را موجب می‌شود. بر اساس عقل سلیم جمعی همه‌ی این سیاست‌ها و روش‌های تولید و مصرف غیرمنطقی باید کنار گذاشته شوند اما عقل سودگرایی فردی بر این عقل سلیم غلبه دارد. در صنعت، تولید و مصرف انواع آب نیز اوضاع همین است.

وقتی بحران آب عمیق‌تر می‌شود و محرومیت‌ها فزونی می‌گیرد و در همین حال راهبردهای نولیبرالی حکومت‌ها پابرجاتر می‌ماند، آن‌گاه در چشم‌انداز آینده یک وضع حتمی امکان بروز جدی می‌یابد و آن پیدا شدن بورژواری قدرتمند آب است. ابتدا دولت‌ها هر چه بیشتر به ابزارهای قیمت پایه و پول پایه برای جیره‌بندی پنهان متوسل می‌شدند و یک سرمایه‌داری دولتی در این حوزه شکل می‌گیرد. از آن به بعد نوبت خصوصی‌سازی فرا می‌رسد و آنگاه ترکیب ویژه‌ای از سرمایه‌داری دولتی و خصوصی و موسساتی پدید می‌آید که همان بورژوازی مسلط آب را می-سازد. اما راه حل بحران آب در غوطه‌ور شدن در بحرانی عمیق‌تر نیست. پس راه چیست؟

پاسخ در الویت دادن به سرمایه‌گذاری زیرساختی براساس برنامه‌ریزی فنی ـ اقتصادی در بخش کشاورزی برای تغییر اساسی و نوسازی در ساختار جمع‌آوری آب، ذخیره‌سازی آب (کاهش جدی تبخیر)، آب‌رسانی و آب‌بری صرفه‌مند و تجمیع ضروری اراضی زیر کشت، سازماندهی موثر تعاونی‌های تولید، انتخاب منطقه‌ای نوع کشت و جز آن، این تغییر نمی‌تواند جدا از تغییر در ساختار نظام بهره‌برداری، اندازه زمین‌های زیر کشت، نوع کشت و جز آن باشد. این تغییرات البته زمان‌بر است و باید در چارچوب برنامه زمان‌بندی شده به اجرا درآید. عاجل‌ترین اقدام معرفی نظام نوین آبیاری در دشت‌ها و نواحی کشاورزی برگزیده و نمونه‌ایست. باید به این کار اولویت ‌داد و آن را در نظام برنامه‌ریزی، به شرط آن که خودش زنده و پویا باشد، گنجاند. محصولات کشاورزی آب‌بر باید هزینه‌ی فشار برآبی را بپردازند یا تن به قبول روش‌های نوین بدهند یا به رشته‌های دیگر روی آورند. اما کشاورزی فقیر از عهده‌ی هزینه برنمی‌آید. پس باید این کشاورزی به نوعی مورد حمایت قرار بگیرد و بهترین کار افزایش درآمد و امید درآمدی کشاورزان از طریق بالا بردن قیمت محصولات است. در این راه نباید مردم عادی و تهیدستان شهری قربانی شوند. بنابر این باز توزیع ثروت و درآمد، به نفع قوه‌ی خرید این مردم امری ضروری برای بهبود روش آبیاری به شمار می‌آید. این دو به ظاهر نامرتبط به نظر می‌رسند اما با منطقی که گفته شده و جدا از منطق کسب سود و بازار است می‌توان در این مسیر حرکت کرد.

همچنین تولید آب لوله‌کشی و تصفیه‌ی آب برای مصارف شهری نیاز به بازسازی دارد. مهم‌ترین بازسازی نجات آبرسانی شهری از ضایعات آب است که به دلیل زیرساخت‌های فرسوده در حدود ٣۵ درصد از اتلاف آب را باعث می‌شود. آب بها برای مناطق اعیان‌نشین و پرمصرف است که باید افزایش یابد نه برای مردم محروم و کم درآمد. تصفیه‌ی فاضلاب، ایجاد خطوط لوله‌ی غیرشرب شهری، حتی برای منازل، راه حل تأیید شده‌ی دیگر است. می‌بینم که آبیاری اراضی کشاورزی نزدیک شهر با فاضلاب شهری خود فقط یکی از نمادهای بحران بلکه در واقع غوطه‌ور شدن در «مرگ آب» بحران است.

تأمین آب صنعتی عمومی برای مناطق صنعتی تاکنون در ایران با بحران جدی رو به رو نبوده است. به هر روی اما تأمین، توزیع و تصفیه‌ی این آبها، که گاه پس ماندهایی خطرناک و کشنده دارند، می‌تواند با سرمایه‌های دولتی شروع شود و گسترش یابد اما منابع مالی آن باید بر بنیاد سودبخشی صنعت تأمین شود.

بازنگری موثر در نظام مصرف آب با اندرزگویی و روش‌های بی‌پشتوانه‌ی به اصطلاح ایجاد «فرهنگ مصرف» نامیسر و بی ثمر است شعارهای «آب را گل نکنیم» و «آب را هدر ندهیم» وقتی گل آلودگی و هدررفتگی گسترده از منشاء زیرساخت‌ها، نظام‌های بهره‌برداری، بی‌عدالتی و سلطه‌ی اقتصادی وجود دارد بی اثر می‌شود و در رگ‌های جامعه جای نمی‌گیرد. پیشینه‌ی کشاورزی و محرومیت پیشینه‌دار آبی در سرزمین ما در خود روحیه‌ی صرفه‌جویی در آب را دارد. اما این زندگی سودمحور جدید است که به اقشاری امکان دسترسی به آب ارزان و سخت را می‌دهد بی‌آن که ثمری برای جامعه داشته باشند مولدان نادار در دشت‌های کشور و در نقاط سرمازده و گرما‌زده از آب گرم و سرد محروم می‌سازد. مصرف مناسب و صرفه‌مند‌ از آب باید به جز ابزار بار هزینه‌ی تولید، با عدالت اجتماعی و سهیم کردن و مشارکت دادن واقعی مردم بر نتایج کنترل مصرف، و با پرهیز از محروم‌سازی بازار محدود و تحمیل قیمت همراه باشد. حتی جمع‌آوری پشت‌بامی آب باران به روحیه‌ی تازه نیاز دارد.

آب کالای ملی و مردمی است. منابع آب باید از طریق قیمت‌گذاری منطقی و عادلانه و متناسب با درآمدها در اختیار جامعه و دولت برگزیده‌ی آن باشد. تحمیل قیمت‌های فشارآور و محروم-سازی راه حل مقابله با بحران در این کالای عمومی نیست. البته قطعاً درست است که سهل‌انگاری و بی‌مبالاتی عمدی در مصرف انواع آب باید جای خود را به قیمت‌گذاری منطقی و عادلانه و متناسب با سطح درآمد و ثروت برای گروه‌های اصلی جامعه به رعایت راهبرد نوین فنی ـ اقتصادی و اجتماعی بدهد، اما نمی‌تواند با تازیانه‌ی قیمت‌گذاری‌ای که کماکان تبعیض‌آمیز و محرومیت‌زا می‌ماند، عملی شود. تأمین هزینه‌ی تأمین آب و آب‌رسانی، حتی آب کشاورزی، از طریق       بهره‌برداران، به ویژه بزرگ مقیاس‌ها، امری ضروری است. اما تا زمانی که نظام آب‌رسانی بر پایه‌ی سرمایه‌گذاری‌های جامع و موثر دولتی اصلاح نشده است و تا زمانی که حداقل‌ها در وضعیت جدید به دست نیامده است، نمی‌توان بار فشار را بر دوش بهره‌برداران محروم و کم بضاعت قرار دارد یا از آنان انتظار اصلاح نظام آب‌رسانی را داشت.




با ایستادگی اعتصابیون، اکثر کارگران بازداشتی آزاد شدند 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲٣ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱٣ ژوئن ۲۰۱٨

 


نتیجه ایستادگی و مقاومت فولاد مردان گروه ملی برای مطالبات خود در برابر ضرب و شتم، بگیر و ببند و ایجاد رعب و وحشت نیروهای سرکوب، آزادی همکارانشان و گرفتن بخشی از مطالباتشان گردید.

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران امروز ساعت ۷ بعدازظهر ۴۶ نفر از ۵۱ کارگر بازداشت شده به قید وثیقه ۵۰ میلیون‌ تومانی آزاد شدند و آقای محمود خسرو شاهی به دلیل عدم اطلاع خانواده فردا مراحل آزادیش طی خواهد شد.

دادگاه انقلاب از پذیرش وثیقه کریم سیاحی، محمدعلی جماعتی، محمد فلاحی و جواد اسکندری به بهانه داشتن شاکی خصوصی و شکستن شیشه دفتر نماینده شهر خودداری کرده است.

در میان بازداشت شدگان فردی بنام عباس سلمانزاده متاسفانه از شهروندان عادی بوده است که همراه با کارگران معترض بازداشت و کماکان در زندان مانده است.

لازم به ذکر است در شب نخستی که ٣۶ نفر از کارگران را بازداشت کردند آنها را ابتدا به کلانتری کیان اباد و سپس به بازداشتگاه پلیس مواد مخدر منتقل میکنند و از لحظه بازداشت، چهار نفر از کارگران به نام های کریم سیاحی، پیمان شجیراتی، سید محمد نوری و سیدرضا طبیب ، توسط نیروهای امنیتی و گارد یگان ویژه بشدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و یکی از مضروب شدگان تا ساعت ها بعد در بازداشتگاه دچار خونریزی میشود ولی تلاشی برای اعزام وی به بهداری صورت نمیگیرد.

طبق همین گزارش نیمه های همان شب نیروهای پلیس اطلاعات با ورود به بازداشتگاه ضمن فحاشی، تهدید و ارعاب با شوکر برقی یکی از کارگران به نام نورالدین موسی را مضروب کردند که نامبرده دچار درد شدید عضلانی میگردد، با اینکه طبق مقررات زندان بایستی تلفن در اختیار زندانی قرار دهند تا به خانواده هایشان اطلاع دهند تا پایان ساعات حضور در زندان اجازه استفاده به تلفن به کارگران داده نمیشود.

اعتصاب، اعتراض، راهپیمایی، تجمعات پرشکوه در مقابل استانداری، سخنرانی های اعتراضی پر شور کارگران در مورد پایمال شدن حقوق و مطالباتشان و مقاومت شجاعانه آنان در مقابل فضای ارعاب بگیر و ببند، نهایتا کارفرما و نیروهای سرکوب را وادار به عقب نشینی در مقابل خواستهای کارگران کرد.




از بحران اقتصادي- اجتماعي چگونه «دور شويم»؟
وظيفه ي روز در برابر حزب توده ايران

سخن روز شماره: ۳۳ (۲۵ خرداد ۱٣۹۷)

سخن روز این شماره دارای دو بخش است. بخش نخست ابرازنظر رفیق عزیز ناهید در باره وحدت است و بخش دوم پاسخ به چالش های درستی است که رفیق ناهید مطرح می کند.

بخش نخست :

رفیق عزیز دکتر عاصمی، استدلالات شما کاملا صحیح و بجا هستند. البته من معتقدم که وظیفه تلاش برای وحدت حزب در درجه اول متوجه مرکزیت حزب میباشد. اما این بدان معنا نیست که زحمات شما در راه این هدف بی اثر بمانند. تا رسیدن به آن هدف بسیاری خواهند آمد و خواهند نوشت و تعدادی در ابتدا یا نیمه راه یا حتی کمی مانده به خط پایان پا پس میکشند. پس به کار خود ادامه دهید چون درست بوده و نیاز روز است. سپاس از شما!

من اما سوالی دارم که پیش از طرح آن ناچارم این توضیح را بدهم که من به مرکزیت حزب انتقاد داشته و دارم و حداقل آنها را کم کار دانسته یا بهتر بگویم در بهترین حالت آن را در حد لازم کوشا و خلاق نمیبینم. به همین سرمقاله دیروز نامه مردم سر بزنید.

انتقادات کاملا درستی را متوجه استمرار طلبان که به غلط نام اصلاح طلب یا اعتدالیون را یدک میکشند و ولی فقیه کرده، اما راهکاری نه پیش پای مردم و نیروهای سیاسی گذاشته و نه در برابر رژیم. یک حزب سیاسی که نمایندگی طبقاتی را داراست که بیشترین ضربه را از تداوم شرایط موجود می خورند و در صورت وقوع جنگ به وضعیت اسفبارتری دچار خواهند شد، موظف است که به حاکمیت دیکتاتوری نیز هشدار داده و راه برون رفت از این مخمصه را نیز برای ثبت در تاریخ پیش روی آن بگذارد.

به سوالم بر میگردم.

با وجود تمام این انتقاداتی که به رهبری حزب داریم یا دارم (که البته این انتقاد به سایر احزاب و سازمان های چپ حتما با شدت بیشتری میتواند مطرح شود)، اما بیاییم و خود را به جای مرکزیت حزب بگذاریم و ببینیم با شناختی که هم ما و هم حزب از کارنامه تک تک گردانندگان سایتهای مورد بحث جاری داریم، چه از لحاظ سیاسی-تشکیلاتی و چه از لحاظ روحیات شخصی، تلاش برای وحدت آنان نتیجه بخش خواهد بود؟

من قصد توهین به هیچ کس را ندارم و قصد کاشتن بذر یاس را هم ندارم و اگر صلاح ندیدید این کامنت من را منتشر نکنید، اما از همه حرف و حدیث ها و شواهد امنیتی هم که بگذریم.

آیا میتوان جمعی را که یک سر آن از احمدی نژاد طرفداری کرده و دیگر سر آن چشم به دهان روحانی و حجاریان و عبدی دوخته را زیر یک سقف آورد؟

کسانی که در اوج بحران تشکیلاتی مسئولیت خطیر تشکیلاتی خود را ترک میکنند و ریش و قیچی را دست کسی می سپارند (حمید صفری) که نباید بسپارند آیا قابل اتکا یا ارزش به همکاری گرفتن مجدد را دارند؟

شما یکی از معتمدین رهبری وقت حزب بوده اید و امتحان خود را چه پیش و چه بعد از انقلاب پس داده اید. شما فرزند راسخ و خلف حزب هستید و جایتان در درون تشکیلات حزب است. اگر کسی این ضرورت را درک نمیکند باید در آینده پاسخگو باشد. اما همه را به “کیش خویش” پنداشتن اشتباه است.

این به معنای پیگیری این بحث در سایت شما نیست، این بحث صد در صد مفید است اما مخاطبین آن نه سایتهای مشخص که توده های حزبی باید باشند.

این نظر من است و باز هم تاکید میکنم که انتشار یا عدم انتشار آن را به تشخیص شما رفیق عزیز میسپارم.

موفق باشید!

 

بخش دوم :

رفيق عزيز ناهيد در ابرازنظر اخير، ضمن توضيح مواضع خود، امكان شناخت چگونگي سياست روشنگرانه- تبليغي حزب را ايجاد ساخته است. بدين ترتيب اين رفيق با گامي راهگشا، شرايط خروج بحث را درباره ي وظيفه در برابر حزب توده ايران در شرايط كنوني، از بن بست سردرگم خارج كرده است. اهميت اين گام مشخص، ايجاد اين امكان است كه انديشه ي منتقد توده اي بتواند درباره ي راه خروج هم بينديشد و با طرح آن، بحث را از سطحي بيرون آورد كه مدت هاست، سياست انقلابي حزب طبقه كارگر را فلج نموده است. «فلج موتي» كه بايد آن را علت عمده اي در ايجاد شدن فاصله ميان ذهنيت و عينيت در شرايط انقلابي كنوني در ايران ارزيابي نمود.

پس از آن كه سرمقاله ي توصيه شده توسط رفيق ناهيد را مطالعه كردم با عنوان: يك سال پس از «حضور حداكثري مردم» در «انتخابات پرشور» و به خطر افتادن حق حاكميت (نامه مردم١٠٥٣، ٢١ خرداد ٩٧)، مضمون علل «كم كار»ي، و «در بهترين حالت در حد لازم كوشا و خلاق» نبودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب را كه رفيق ناهيد مورد خطاب قرار داده است، دريافتم.

درستي برداشت انتقادي رفيق ناهيد از نارسا بودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب به صورت كريستالي پاك و شفاف مي درخشد. در جمع بندي در پايان مقاله ي دو صفحه و نيمي ارگان مركزي حزب توده ايران، مضمون اين نقد خود مي نمايد و قابل شناخت است: «.. فقط و فقط حضور موثر مردم در صحنه زير شعار صلح و عدالت [اجتماعي] و [براي] برآورده شدن خواست هاي مبرمشان مي تواند [مردم] همچون سپري قدرتمند در صيانت از حق حاكميت ملي در برابر “جنگ اقتصادي” نيروهاي هار راست گرا در كاخ سفيد عمل كند و ميهن ما را از دام جنگ افروزي ترامپ- نتانياهو- بن سلمان دور كند.»

اين سخن عام و مبهم كه جمع بندي از گفته شده ها را در پايان مقاله ي نامه مردم تشكيل مي دهد، مورد انتقاد است. ماركس چنين سخن مبهم را انتزاعي «توخالي» مي نامد، زيرا سخني درك نشده و غيرقابل درك براي توده ها است. چرا اين انتزاع توخالي و درك نشده است و لذا درك نشده نيز توسط توده ها باقي مي ماند و به باد هوا و نه باد بادبان مبارزه ي مردم بدل مي شود؟ مطلب را بشكافيم.

اين نتيجه گيري را نويسنده ي مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران به مثابه ي پادزهري در برابر زهري مطرح مي كند كه آن را در بخش نخست همين جمله ارايه كرده است. به سخن ديگر، اين جمله ي پاياني مقاله كل نتيجه گيري را از تجزيه و تحليل دو صفحه و نيمي خود چنين توصيف مي كند و آن را وظيفه ي توده ها در شرايط كنوني ارزيابي مي كند: «برخلاف نگرش و تلاش هاي آن دسته از اصلاح طلبان از قبيل سعيد حجاريان ها كه در راستاي جلوگيري از ورود مردم به صحنه سياست هاي سرنوشت ساز فعالانه نقش آفريني مي كنند»!

نويسنده مي خواهد بگويد: اي مردم ايران! شما اهرم پرتوان خنثي نمودن تلاش حجاريان ها هستيد! البته سخني درست است. اما چه نقشي در تجهيز توده ها دارد؟

به سخني ديگر راه مبارزه با توطئه ي “مهندسي انتخاباتي” يك سال پيش كه بنا به ارزيابي به جاي همين سرمقاله همه ي لايه هاي حاكميت در آن نقش ويژه خود را ايفا نمودند، و اكنون بنا به توضيح هاي مستدل سرمقاله با شكل جديدي ادامه آن را به پيش مي رانند، خنثي كردن «نگرش و تلاش هاي آن دسته از اصلاح طلبان از قبيل حجاريان» اعلام مي شود!؟ مبارزه ي مردم براي عدالت اجتماعي كه به «عدالت» محدود مي شود، مبارزه اي كه اقتصاد سياسي نئوليبرال را مورد يورش قرار مي دهد و پايان بي چون و چراي آن را مي طلبد، به مبارزه براي خنثي ساختن نظرات حجاريان ها محدود و خدشه دار مي شود. آيا چنين مقاله نويسي بيش از انسا نويسي ژورناليستي است كه علي خدايي استاد كم همتاي آن است؟

به سخني ديگر، حزب طبقه كارگر ايران نتيجه گيري خود را در مقاله، بنا به نارسايي سخن نويسنده، از ارزيابي از كليت شرايط حاكم بر ايران بيرون نمي كشد كه مضمون سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران است. بلكه نتيجه گيري را از كاركرد لايه اي از حاكميت و پيرامونيان آن بيرون مي كشد كه بنا به استدلال منطقي خود مقاله، يك ترفند تكراري به شيوه ي “مهندسي اجتماعي” است براي سرگرم و سرگردان نگاه داشتن مردم و مبارزان!

بدين ترتيب قابل شناخت است كه سرشت «كم كار»ي و «در بهترين حالت در حد لازم كوشا و خلاق» نبودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران كه مورد نقد رفيق عزيز ناهيد است، يك پديده ي كمّي در اين سياست نيست، بلكه پديده اي كيفي است: نتيجه گيري از درون سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران بيرون كشيده نمي شود، بلكه واكنشي احساسي است نسبت به كاركرد توطئه گرانه ي ارتجاع حاكم و متحدان رنگارنگ آن! واكنشي كه توسط «مردم» نيز نشان داده مي شود و به طور قانونمند در سطح احساسي باقي مي ماند و با سپري شدن زمان و سركوب و غيره، بر باد مي رود و مي سوزد. ريشه ي عقب ماندن شرايط ذهني از شرايط عيني شفاف نمي شود؟

اگر ارزيابي نامه مردم از موضع سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران – و نه به مثابه واكنش نسبت به سياست حاكمان (چه در شكل مثبت آن نزد جريان هاي انحرافي، و چه شكل منفي آن در نامه مردم) – انجام شود، وضع چنين نخواهد بود. به اين نكته بازمي گردم. اينجا تنها اشاره شود، كه اهميت ارزيابي از موضع سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران در اين نكته نيز نهفته است كه برداشت احساسي و واكنشي توده ها در برابر ترفند هاي ارتجاع حاكم را در دالان درست و با جهت گيري درست هدايت نمي كند و از اين طريق سطح آگاهه ي طبقاتي را در جامعه ارتقا نمي دهد و شرايط تجهيز توده ها را ايجاد نمي سازد.

لذا بايد يكي از عمده ترين علل عقب ماندن عنصر ذهني از عيني را در جامعه فقدان موضع روشن و صريح مبتني بر سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران ارزيابي نمود! اين نكته در ارتباط با راست روي توده هاي زحمتكش در كشورهاي سرمايه داري متروپل نيز صدق مي كند كه پيش تر به آن اشاره شده است.

اهميت بحث و شركت فعال در آن توسط توده اي هاي جانبدار خلق و زحمتكشان كه خود را مسئول در برابر حق حاكميت ملي ايران احساس مي كنند، و با طرح نكته ها از ديدگاه ها و زاويه هاي ديد متفاوت انجام مي شود، نقش تعيين كننده براي شناخت و درك كليت واقعيت دارد. اهميت انتقاد در نقش سازنده آن نهفته است. انتقاد غرولند نيست. انتقاد ديالكتيكي اهرم شناخت دقيق تر واقعيت و آموزش از آن در نبرد طبقاتي است.

سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، پاسخ افشاگرانه و روشنگرانه و انتقاد منطقي به «استمرار طلبان كه به غلط نام اطلاح طلبان يا اعتداليون را يدك مي كشند» (ناهيد) نيست. اين افشاگري لازم است. اين يك فعاليت ضروري تبليغاتي است كه بايد با لحن و بيان مناسب و متناسب مطرح گردد تا تاثير بگذارد، اما نمي تواند جايگزين سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران باشد. سياستي كه در آن موضع طبقاتي حزب توده ايران متبلور مي گردد، آن طور رفيق عزيز ناهيد مي گويد: «راهكار .. پيش پاي مردم و نيروهاي سياسي» مي گذارد!

ستون فقرات اين سياست علمي- طبقاتي- توده اي را بايد با شناخت تضادهايي در جامعه در مرحله تاريخي بيرون كشيد كه حل آن ها، راه رشد ترقي خواهانه جامعه را مي گشايد! اين كمبود كيفي، هسته ي مركزي نارسايي در سياست روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران است كه به “بررسي” سطح نظرات اين و آن مي پردازد، در حالي كه بايد تضاد را در موضع آن ها با منافع مردم به ويژه در بخش اقتصاد كشور برملا سازد. تا هنگامي كه اين نارسايي برطرف نگردد، نه قادر خواهيم بود با شركت فعال در بحث و گفتگو در جنبش توده اي ايجاد وحدت نظري و سازماني را به پيش برانيم و نه قادر خواهيم بود، «راهكار .. پيش پاي مردم و نيروهاي سياسي» قرار دهيم. سخنان عام ما در سطح انتزاع توخالي توسط توده ها درك نمي شود و كوشش ما بر باد مي رود. فاصله ميان عنصر ذهني و عيني بزرگ تر خواهد شد. جايگاه تاريخي حزب توده ها بر باد خواهد رفت. لطفاً ارزيابي از اين نكته را با همين سياهي و سفيدي ترسيم شده ببينيم!

اين انتقاد را نگارنده نيز مانند رفيق عزيز ناهيد بارها مطرح كرده است، در نامه نوشته است، تمنا نموده است با رفيق نويسنده ي مقاله گفتگويي داشته باشد و و و، همه بلا اثر مانده است. رفيق عزيزي به شوخي اما گفته است كه «رفيق عاصمي در دبيرخانه ميز كار خود را دارد». منظور گويا توجه رفقا به انتقادات است!

در ارزيابي انتشار يافته از ابرازنظر پراهميت رفيق عزيز ناهيد نوشتم كه طرح سياست مستقل حزب توده ايران و توضيح برنامه حداقل كارگري حزب، تنها اهرم پرتوان براي تفهيم سياست دمكراتيك- سوسياليستي حزب طبقه كارگر براي توده هاي زحمتكش و كليه ميهن دوستان است. تنها اهرم براي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي است. سكوت در اين باره، خلع سلاح غيرمستدل حزب طبقه كارگر از كار در مي آيد.

نبايد فراموش نمود كه جريان هاي انحرافي سياست نادرست خود را با دنباله روي از اين با آن لايه حاكميت انجام مي دهند. رفيق ناهيد به آن اشاره دارد. مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران نيز به طور عملي همين سياست را دنبال مي كند، از اين طريق كه وظايف در برابر حزب طبقه كارگر را در شرايط انقلابي كنوني از سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران بيرون نمي كشد. با سكوت غير مستدل از اين وظيفه مي گذرد و خود را مشغول توصيف اين يا آن سخن آن لايه هايي مي سازد كه سياستشان، مانند سياست ديگر لايه هاي حاكميت به بن بست كشيده شده است. آيا نبايد اين دو سياست را دو روي يك سكه ارزيابي نمود؟

نبايد فراموش كرد كه طرح سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران پايان راه نيست. آغاز آن است. با طرح آن فعاليت روشنگراني- تبليغي حزب تغييري كيفي خواهد داشت. به پرچم مبارزاتي توده ها بدل خواهد شد، مي تواند بشود اگر هوشمندانه، جسور و انقلابي و در عين حال واقع بينانه و هشيارانه عمل كنيم! آري، سوسياليسم يك امكان است، بكوشيم براي تحقق آن در ايران، هشيارانه ترين و منطقي ترين و در عين حال جانفشانانه، كوشش خلاق را ارايه دهيم.

 

رفيق عزيز ناهيد، دست شما را به گرمي مي فشارم و براي ابرازنظرتان تشكر مي كنم. نمي دانم رفيق ناهيدي هستيد كه يكديگر را يكي دو بار ديده ايم يا خير؟

 

٢٣ خرداد ١٣٩٧ – ١٣ ژوئيه




تداوم اعتراضات خیابانی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و وعده تحقق مطالبات و آزادی کارگران زندانی

www.sedayemardom.net


کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز امروز ۲۳ خرداد ماه در شانزدهمین روز اعتصاب، همچون روزهای گذشته دست به تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان زدند و با سر دادن شعارهایی خواهان تحقق مطالبات و آزادی همکاران زندانی خود شدند…
از مجموع شصت کارگر بازداشتی گروه ملی صنعتی فولاد اهواز که طی دو روز گذشته در فلکه کیانپارس و مقابل استانداری خوزستان بازداشت شده بودند به استثنای ۸ نفر از آنان که در همان ساعات اولیه بازداشت آزاد شده بودند ۵۲ نفر در زندان پلیس مواد مخدر (جنب پلیس راه قدیم اهواز اندیمشک) محبوس بودند که دیروز غروب به زندان مرکزی ( شیبان )اهواز منتقل شدند.

در پی این بازداشتها که با هدف ارعاب کارگران و جلوگیری از گسترش اعتراضات خیابانی آنان صورت گرفت طی دیروز و امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز متحد و یکپارچه اعتراضات خیابانی خود را تشدید کردند بطوری که نیروهای امنیتی و انتظامی به ناچار از تداوم سرکوب کارگران عقب نشینی کردند و دیروز فرماندار اهواز در تجمع اعتراضی کارگران در فلکه استانداری حاضر شد.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به اتحادیه آزاد کارگران ایران، صبح امروز نیز کارگران خشمگین و به جان آمده فولاد اهواز با شعارهایی از قبیل کارگر زندانی آزاد باید گردد – کارگر زندانی حمایتت میکنیم – دزدان آزادند،کارگران زندانند – تولید خواستیم نه وعده، کارگر چرا تو حبسه و….، اعتراض کوبنده خود را از ساعت ۸ صبح در مقابل استانداری خوزستان آغاز کردند و نیروی انتظامی برای جلوگیری از گسترش اعتراض در سطح شهر مانع حرکت کارگران به سمت فلکه کیانپارس شد.

بنا بر این گزارش، در ادامه این تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان که بطور بی وقفه ای توام با سر دادن شعارهایی از سوی کارگران بود ساعت ۱۱ صبح سرهنگ عیدی جانشین فرماندهی انتظامی اهواز با حضور در جمع کارگران از آنان خواست تا با به همراه داشتن فیش حقوقی و کارت ملی به دادگاه رفته و همکاران بازداشتی خود را آزاد کنند.

بنا بر آخرین گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران، تجمع امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز پس از صادر شدن احکام آزادی همکارانشان در ساعت ۱۴ ظهر پایان گرفت، هر چند که تا لحظه مخابره این خبر (ساعت ۱۵ ) کارگری از زندان بیرون نیامده است.

در پی تجمع امروز کارگران گروه ملی صنعتی اهواز در مقابل استانداری خوزستان، علاوه بر صدور احکام آزادی کارگران زندانی، جانشین فرمانداری اهواز به کارگران اعلام کرد مشکل مالکیت شرکت تمام و کمال حل شده و بانک ملی مالکیت شرکت را بر عهده گرفته است و مقرر گردیده ۵۰ میلیارد تومان جهت خرید مواد اولیه به شرکت تزریق و دو ماه از سه ماه حقوق معوقه کارگران امروز یا فردا پرداخت گردد.

با توجه به وعده های مکرر تحقق نیافته ای که تاکنون به کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز داده شده است آنان اعلام کرده اند تا زمان تحقق عملی وعده های داده شده به اعتراضات خود ادامه خواهند داد.
***
تداوم بازداشت کارگران گروه ملی اهواز 

کارگران گروه ملی در اهواز که طی دو روز ۲۱ و ۲۲ خرداد ماه بازداشت شدند به بیش از ۵۰ نَفَر رسیدند. این بازداشت شدگان در بازداشتگاه پلیس مبارزه با مواد مخدر جنب پلیس راه قدیم اهواز -شوش در حبس هستند.

به گزارش منابع محلی، قرار بود دیروز کسانی که در هجوم به دفاتر نمایندگان مجلس شرکت نکرده بودند را آزاد کنند اما کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز اعلام کرده اند اگر قرار است کسی به جرم اعتراض در محل دفاتر نماینده ها در بازداشت بماند همه ما باید در بازداشت بمانیم چرا که این اعتراض از سوی همه ما کارگران صورت گرفته است.

امروز هشتمین روز متوالی است که کارگران شرکت گروه ملی در اهواز در مقابل استانداری تجمع کرده و به اعتراضات خود ادامه می دهند.

اسامى بعضى از بازداشت شدگان بشرح زیر است:
١-امیر حریزاوى
٢-احمد عفراوى
٣-حسین عفرى
۴-على دغاغله
۵-یعقوب شریف
۶-اسماعیل سباهکار
٧-محمد حمیدى
٨-حسن جاوید حمودی
٩-پیمان شجراتی
١٠-محمد تقى زاده
١١-على جماعتى
١٢-فیصل سارى
١٣-کریم صیاحی
١۴-رحمان سمعک
١۵-علی عقبه
١۶-علی طاهری
١٧- مصطفى زرگانى
١٨-بهزاد علیخانى
١٩-سید محمد موسوى
٢٠-امیر شعبانی
٢١-سید رزاق موسوى
٢٢-هادی وائلی
٢٣-فرزاد قراجى
٢۴-یونس امیرى
٢۵-سید على مرادى
٢۶-نور على خان محمد
٢٧-ابراهیم فارسى
٢٨-محمد علاوی
٢٩-سید جواد موسوى
٣٠-علیرضا محرب
٣١-جواد اسکندرى
٣٢-ابراهیم برومندنیا
٣٣-على حزبئی پور
٣۴-شاهین بابا احمدی
٣۵-کاظم حیدرى
٣۶-محمد فلاحی عقیلى
٣٧-جلیل کردونى
٣٨-سجاد حسین پور




نسرین ستوده بازداشت شد

www.sedayemardom.net

رضا خندان همسر نسرین ستوده وکیل دادگستری از بازداشت همسر خود خبر داد. خندان در صفحه فیس بوک خود نوشت: ساعاتی پیش نسرین در خانه بازداشت و به دادسرای اوین منتقل شد. نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر پیش از این و در جریان حوادث پس از انتخابات ٨٨ سه سال در زندان اوین بوده است. نسرین ستوده تابستان سال ۹۲ از زندان آزاد شد…..

رضا خندان چهارشنبه ۲۳ خرداد در فیس‌بوک خود نوشت: «من یک بار به بازجویان در اتاق بازجویی گفتم: “شما از کل کارهایی که یک حکومت باید برای کشورش انجام دهد؛ فقط یکی را بلدید؛ آن هم آدم گرفتن.” ـ ساعتی پیش نسرین در خانه بازداشت و به دادسرای اوین منتقل شد.»

او درباره اتهام یا اتهامات همسرش چیزی ننوشته است.

نسرین ستوده در آبان‌ماه سال گذشته نیز یک بار به دادسرای ناحیه ۲۳ تهران، مستقر در زندان اوین، احضار شده بود.

نسرین ستوده در ۱۳ شهریورماه ۱۳۸۹ بازداشت و به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت از خروج از کشور، محکوم شد. در دادگاه تجدیدنظر حکم این فعال حقوق بشر به شش سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از شغل وکالت کاهش یافت.

او در سال ۱۳۹۲ پس از گذراندن سه سال از مدت محکومیتش از زندان آزاد شد. پس از آزادی در روز ۲۶ مهر ۱۳۹۳ شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا حکم محرومیت سه ساله نسرین ستوده از وکالت را صادر کرد و او از صبح روز ۲۹ مهر همان سال در مقابل کانون وکلا تحصن کرد و مدت‌ها به این تحصن ادامه داد. این تحصن منجر به تمدید پروانه‌ وکالت خانم ستوده شد.

او در بهمن‌ماه سال گذشته وکالت نرگس حسینی، یکی از معترضان به حجاب اجباری که «دختران خیابان انقلاب» نام گرفته‌اند را برعهده گرفت.

جامعه‌ دفاع از حقوق بشر در ایران: همسر خانم ستوده، آقای رضا خندان سخنی از دلیل بازداشت نگفته است. آیا بهانه‌ بازداشت این وکیل سرشناس حقوق بشری مطلب زیر است که او چند روز پیش در دفاع از حقوق شهروندان در صفحه‌ی فیس‌بوک خود منتشر کرد؟ جمهوری اسلامی پرونده‌های مختلفی علیه نسرین ستوده ساخته است و به هیچ وجه حاضر نیست سخنی درباره‌ی شهروندان و حقوق آنها بشنود و تحمل کند. با استفاده از همه‌ی روش‌های به‌حق اعتراضی باید به آزادی نسرین ستوده دست بیابیم.ـ

فیس بوک نسرین ستوده
‏ژوئن ۵‏، ساعت ‏۲۲:۰۹‏

امروز غروب به درخواست مهراوه دختر جوانم، برای پیاده روی به بلوار دریا رفتیم، به محض آنکه پایمان به خیابان رسید،صدای گوشخراش بلندگوی اتو گالری اکبریان کل فضای خیابان را گرفته بود که نوحه خوانی می کرد. این اتوگالری روی ماشین های گالری اش ، پرده ی یا حسین و یا ابوالفضل می اندازد، تناقض بصری اش کم بود، آلودگی صوتی را هم به آن اضافه کرده بود. مهراوه که از این تناقض ها رنج می برد، طاقت نیاورد و به گالری اکبریان مراجعه کرد و درخواست نمود صدای بلندگو را قطع کنند، صاحب گالری که کل کشور را ملک مطلق خود می داند، با هجوم به طرف تلفن گفت الان پلیس را خبر می کنم بیاید، مهراوه گفت حتما این کار را بکنید. پس از آنکه بر انجام وظیفه ی شهروندی اش تاکید کردیم، گالری را ترک کردیم، اما چون هنوز صدا را قطع نکرده بود، مهراوه دوباره به مغازه برگشت تا به این ترتیب صدای نوحه را قطع کردند. اما غم بزرگ آن است که خیابان برای شهروندان امن نیست. این افراد خود را مالک شهر و خیابان می دانند و زندگی را به ما تلخ کرده اند. ما با مقاومت مدنی خیابان را از آنان پس می گیریم. خیابان مکانی عمومی و متعلق به همه ی شهروندان است.




مبارزه با حجاب اجباری و متحدان جنبش زنان در جهان 

کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان: 

 

آسو- اعتراضات اخیر زنان ایرانی به حجاب اجباری و متحدان جنبش زنان در جهان ومنطقه، محورهای اصلی بیست ‌و نهمین کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان بودند که از ۸ تا ۱۰ ژوئن جاری در استکهلمِ سوئد برگزار شد.

نسرین ستوده، وکیل شماری از زنان و دختران انقلاب که از سوی پلیس بازداشت شده بودند، به همین مناسبت پیامی برای بنیاد فرستاد. او با تاکید بر اینکه بسیاری از زنان و مردان ایران به حجاب اجباری معترض‌اند و از آن رنج می‌برند، اعلام کرد: «ما زنان بر مبارزه‌ی مسالمت آمیز تاکید داریم، اما این بدان معنا نیست که از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم. بی‌شک نافرمانی مدنی دختران خیابان انقلاب در تاریخ ماندگار خواهد ماند.»

گلناز امین: حرکت دختران خیابان انقلاب در صدر اخبار جهان

گلناز امین، رئیس بنیاد پژوهش‌های زنان نیز در پیام سالانه خود، اعتراض‌ها به حجاب اجباری را مورد توجه قرار داد و گفت: «دختران خیابان انقلاب از روی سکوهای برق بدون اجازه مردسالاران، مرزهای کشورها را درمی‌نوردند، بر صدر اخبار جهان می‌نشینند و صدای‌شان را به گوش جهان می‌رسانند.»

او با اشاره به اینکه امروز برای مقابله با دختران خیابان انقلاب که با حرکتی مسالمت‌آمیز خواهان حق انتخاب پوشش خود هستند، از همان ادبیاتی استفاده می‌شود که بیش از صد سال پیش، مردسالاران برای مقابله با زنانی استفاده کرده‌اند که برای حق رای در انگلستان مبارزه می‌کردند، گفت: «همان‌طور که آنان را ترشیده و زشت‌رو می‌خواندند، صد سال بعد دختران خیابان انقلاب با همان برچسب‌ها و اتهاماتی نظیر فاحشه، فریب‌خورده و مروج بی‌بند‌ و باری روبرو می‌شوند، تا با سرکوب خواسته‌های آنها بر ظلمی که بر زنان می‌شوند سرپوش گذاشته شود.»

حرکت‌های زنان برای مبارزه با حجاب اجباری، در سخنرانی ساغرغیاثی، فعال حقوق زنان مقیم ایرلند نیز مطرح شد. ساغر غیاثی در این سخنرانی با موضوع «تحلیل واکنش فعالان حقوق زنان نسبت به مبارزه با حجاب اجباری» گفت که گفتمان مبارزه با حجاب اجباری با کمپین «آزادی‌های یواشکی» به اعتراضی گسترده تبدیل شد و برای اولین بار زنان در داخل، در یک اعتراض جمعی، مشخصاً حجاب اجباری را مورد هدف قرار دادند.

او با اشاره به اینکه کنشگری زنان مخالف حجاب اجباری با سکوت، نادیده گرفتن، تحقیر، تمسخر یا انکار برخی فعالان حوزه زنان مواجهه شد، گفت: «نه تنها هیچ گاه شاهد یک اقدام جمعی و سازماندهی شده از طرف جنبش زنان در حمایت از مطالبه لغو حجاب اجباری نبودیم، بلکه صدای اینکه حجاب مسأله نیست و حجاب اولویت زنان ایرانی نیست، خیلی قوی‌تر به گوش رسیده است.»

منیره برادران: مادران دادخواه نگاه سنتی به زن را تغییر دادند

منیره برادران، نویسنده و فعال حقوق بشر مقیم آلمان، در سخنانی با عنوان «جایگاه حرکت‌های مادران دادخواه در جنبش زنان کجاست؟» به بررسی مبارزات مادران و خانواده‌های زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه ۶۰ پرداخت. او گفت: «دادخواهی و عدالت در حال گذار نگاه به نسبت جدیدی را در برخورد با جنایت‌های سیستماتیک حکومت‌ها در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی گشوده است. این زنان خواستار برابری جنسیتی نیستند ولی در حرکت آنان نگاه سنتی به زن تغییر یافته و بحث مهم دادخواهی و نگاه به آن را در جامعه زنده نگه‌ داشته است.»




شب همبستگی با کارگران ایران در پاریس 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۲ ژوئن ۲۰۱٨

 


اخبار روز – گزارش اختصاصی: کلکتیو پنج سندیکای فرانسه که ده سالی ست برای پشتیبانی از جنبش کارگری و سندیکایی ایران شکل گرفته است، عصر ١١ ژوئن ٢٠١٨ در بورس کار، واقع در میدان جمهوری پاریس، شبی را در رابطه با سندیکالیسم و تشکلات مستقل کارگری و شرایط کار در ایران برگزار کرد. این کلکتیو که شامل کنفدراسیون عمومی کار (CGT)، کنفدراسیون دمکراتیک کار فرانسه (CFDT)، سندیکاهای همبستگی (Solidaires)، فدراسیون سندیکایی متحد (FSU) و اتحادیه ملی سندیکاهای خودگردان (UNSA) می شود برای این شب پذیرای رضا شهابی و داود رضوی، از سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه و لقمان ویسی از کانون صنفی معلمان کردستان – مریوان بود.

در این شب حدود صد تن از فعالان و دوستداران جنبش کارگری ایران شرکت کردند و سخنان به دو زبان فارسی و فرانسوی بیان شدند.

ابتداء فیلیپ رئو نماینده CFDT از حضور سه مهمان ایرانی ابراز خوشحالی کرد و افزود: «من باور نمی کردم که رضا آزاد شود. آزادی اش نشان می دهد که هنوز همبستگی بین المللی کارساز است. ما برای گسترش سندیکالیسم در ایران به افرادی مانند وی چشم امید داریم.»

آلن بارون نماینده Solidaires گفت که همکاری تبعیدیان ایرانی در روند آزادی شهابی اهمیت داشت. وی گفت که به گمانش رضا شهابی را دیگر زندانی نمی کنند چرا که اقدامات بین المللی گسترده ای صورت گرفتند. او اضافه کرد که حمایت از سندیکالیست های ایران ادامه خواهد داشت.

فیروز نجات از CGT گفت از آن جایی که ترکیه ای تبار است بهتر اوضاع سرکوب در ایران را درک می کند چرا که در ترکیه شاهد سه کودتا بوده است. او با این حال افزود که هر کشوری وضعیت خودش را دارد. نمی توان سرکوب گری را در کشورها مقایسه کرد، اما پیروزی ها را می توان سنجید، چرا که برای پیروزی باید اتحاد مخصوصاً در جنبش سندیکایی وجود داشته باشد.

رضا شهابی یادآوری کرد که پس از بازگشایی سندیکای شرکت واحد در سال ١٣٨۴ برخوردهای پلیسی و امنیتی بی وقفه بوده است. او به شش سال محکومیت و نوزده ماه انفرادی اشاره کرد و افزود که بازجویان تمام تلاششان را کردند تا فعالیت هایش را به گروه های خارج کشور یا تروریست ربط دهند. وی افزود که ١٩ ماه انفرادی به گردن و کمرش چنان آسیب زد که سمت چپ بدنش لمس شد. پس از انفرادی، اعتصاب غذا کارش را به بیمارستان کشاند. شهابی گفت که همبستگی کلکتیو سندیکاهای فرانسه موجب شد که پس از سی روز اعتصاب، زندانبانان و مسئولان قضائی تغییر رفتار ١٨٠ درجه ای دهند و حتا با او مذاکره کنند تا به اعتصاب غذا پایان دهد.

رضا شهابی سپس به حضور در ژنو اشاره کرد و فهرستی از نام مسئولان سازمان جهانی کار و دیگر سندیکاها که با آنان دیدار شده، ارائه داد. شهابی افزود که به آنان گفته شد که در ایران کارگران با موانع متعددی برای ایجاد سندیکا مواجه هستند و دولت ایران مقاله نامه های سازمان جهانی کار، از جمله ۸۷ و ٩٨ و شماره ١٠٠ را که برای تساوی حقوق زن و مرد است، رعایت نمی کند. شهابی گفت که البته مقاوله نامه های مهمی دیگری از قبیل ١١١ که در مورد تبعیض در امور اشتغال و فعالیت سندیکایی و ١۵۵ که در رابطه با ایمنی و بهداشت کار است نیز به فراموشی سپرده شده اند. شهابی به عدم توجه به توصیه نامه های سازمان جهانی کار از جمله ١۶۴ و ٢٠٠ و مصوبات اجلاس ١٠٠ و ١٠١ و ١٠٣ اشاره کرد.

شهابی در بخش دیگری از سخنانش به برخوردهای پلیسی و امنیتی، پرونده سازی، اخراج و زندانی کردن اعضاء و فعالین سندیکای شرکت واحد و سندیکای کارگران هفت تپه اشاره نمود. او سرکوب اعضای کانون های صنفی معلمان و معلمان زندانی، زنان معترض و دانشجویان را یادآوری کرد و از مبارزات کارگران هپکو، آذرآب، راه آهن و فولاد اهواز و همچنین اعتصاب رانندگان کامیون سخن گفت.

شهابی در بخش دیگری از سخنانش به عملکرد ضدکارگری شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر اشاره کرد که مانع بزرگی برای ایجاد تشکلات کارگری بوده اند و گفت که در این باره با مسئولان سازمان جهانی کار گفت و گو شد.

شهابی بار دیگر از CFDT تشکر کرد که فرصت شرکت در کنگره اخیرش را به وی داد تا هم در مقابل دو هزار نماینده از مشکلات کارگران ایران بگوید و هم در جنب کنگره با تشکلات کارگری آلمان، مصر، تونس و چند کشور دیگر گفت و گو کند.

شهابی اظهار امیدواری کرد که کلکتیو پنج سندیکای فرانسه با دیگر سندیکاها در جهان از مشکلات کارگران ایران بگوید تا یک کلکتیو بین المللی در حمایت از آنان شکل بگیرد. او در پایان افزود زمانی که در زندان بوده، حمایت ها بسیار اهمیت داشتند و امیدوار است که اتحاد و همبستگی جهانی بتواند کارگران را از وضعیت بحرانی کنونی نجات دهد.

داود رضوی سخنانش را با یادآوری این نکته آغاز کرد که سه سال پیش قرار بود به همراه علی نجاتی (سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه) به پاریس بیاید، اما مأموران امنیتی او را از راهروی هواپیما برگرداندند چرا که نمی خواستند صدای کارگران شرکت واحد به گوش مسئولان سازمان جهانی کار برسد. رضوی سپس یادآوری کرد که او و مددی به پنج سال و پنج سال و سه ماه زندان محکوم شده اند و اکنون منتظر رأی دادگاه تجدید نظر هستند.

رضوی افزود که با تلاش کلکتیو پنج سندیکای فرانسه، سندیکای شرکت واحد می تواند مستقیماً با ITF و ITUC تماس بگیرد.

داود رضوی توضیحات دیگری در رابطه با بازگشایی سندیکای کارگران شرکت واحد در سال ١٣٨۴ داد و افزود که این سندیکا تنها تشکلی بوده است که در طی چهل سال گذشته مجمع کارگری برگزار کرده است، در حالی که شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر که فاجعه ای برای کارگران هستند حتا یک مجمع هم برپا نکردند.

داود رضوی به دو اعتصاب دی و بهمن ١٣٨۴ در شرکت واحد و اخراج ۴٠٠ نفر پس از آن پرداخت و گفت که طی ١۴ سال گذشته به طور متوسط یک یا دو نفر از کارگران شرکت واحد در زندان بودند و امسال اولین سالی ست که هیچکدامشان زندانی نیستند.

داود رضوی افزود که با تشکیل سندیکای شرکت واحد، صدها دستاورد در پی آمدند که در تصور هم نمی گنجید. داودرضوی گفت که دولت ایران به سازمان جهانی کار گزارش دروغ می دهد و وقتی از سندیکای شرکت واحد استعلام می شود، این دروغ ها برملا می گردند. در آخرین فریب کاری، وزارت کار دو نفر را که از ده سال پیش هیچ گونه ربطی به شرکت واحد نداشتند به عنوان نماینده کارگران به دیدار هیئتی از سازمان جهانی کار که در تهران حضور داشت، فرستاد.

رضوی مهمترین مشکلات کارگران ایران را چنین برشمرد: عدم امنیت شغلی، قراردادهای سفید امضاء، سفته، نبود ایمنی کار و نداشتن حق تشکل و اعتصاب.

داود رضوی در پایان گفت که حکومت تحمل کرد که ما به خارج ایران بیاییم و امیدواریم که برگشتمان را نیز تحمل کنند.

لقمان ویسی گفت که جنبش صنفی معلمان با توجه به یک میلیون نفر معلم و چندین میلیون تن دانش آموز بسیار گسترده است. حاکمیت به همین جهت علیه تشکل معلمان مانند تشکل کارگران مقاومت می کند. جنبش معلمان در زمان پهلوی با ریختن خون ابوالحسن خانغلی شروع شد. معلمان پس از سال ١٣۵٧ سرکوب و در «انقلاب فرهنگی» بسیاری اخراج شدند. از همان دوران معلوم بود که احیای تشکلات صنفی معلمان با زندان و تبعید مواجه خواهد بود. ده ها معلم در سال های اخیر زندانی، اخراج یا تبعید شدند. ویسی به طور مشخص از اسماعیل عبدی و محمد حبیبی که در بندند نام برد. او خبر داد که همین امروز معلم دیگری به نام موسی الرضا جشنی آباد دستگیر شد.

لقمان ویسی پیش از آن که مهم ترین مطالبات جنبش معلمان را برشمرد، تأکید کرد که فقط تشکل مستقل معلمان می تواند از مطالبات دفاع کند. او گفت که حق تحصیل رایگان از ابتدائی تا دانشگاه در قانون اساسی آمده است، اما اکنون نئولیبرالیسم خاورمیانه ای به آن حمله می کند و خصوصی سازی آموزش فزاینده شده به طوری که همین خصوصی سازی به رشد تصاعدی ترک تحصیل و افزایش تعداد کودکان کار فراروییده است.

ویسی همچنین گفت در منطقه ای تدریس می کند که صدها هزار کولبر فعالیت دارند و برخی از بچه ها سر کلاس چرت می زنند چرا که شب کولبری کرده و خسته اند. ویسی سپس افزود که محتوای کتاب های درسی شایسته زمان حال نیست. او افزود که ایران دارای یک زبان و مذهب است در حالی که از بسیاری جهات متکثر است. لقمان ویسی به فرهنگ مردسالاری که در مدرسه آموزش داده می شود اشاره کرد و گفت در چنین صورتی ست که دختران مجبورند بپذیرند که جنس دوم هستند. ویسی به مدارس کپری در بلوچستان، خوزستان و لرستان اشاره کرد و گفت که در نقاط دیگر نیز بسیاری از مدارس در حال خرابی هستند. او سپس درپایان گفت که طبقه کارگر در هر کجای جهان می تواند با ما همراهی کند و این همبستگی ها تأثیرگذار هستند.

در پایان سخنان نمایندگان سندیکاهای فرانسوی و مهمانان ایرانی، زمانی برای پرسش و پاسخ در نظر گرفته شده بود. از آنجایی که در چند روز اخیر، به ویژه در فضای مجازی، جنجالی در رابطه با خروج رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی از ایران راه افتاده است، یکی از پرسش ها این بود: چرا حاکمیت به شما اجازه خروج داد؟

رضا شهابی گفت:«رژیم به ما اجازه نداد. ایستادگی شما و اکسیون هایتان و پافشاری کلکتیو برای حضور ما موجب شد ما این جا باشیم.» شهابی همچنین افزود که تحولات اخیر از قبیل خروج آمریکا از برجام و این واقعیت که حاکمیت نیازمند حمایت اروپاست می تواند تأثیرگذار باشد.

داود رضوی گفت: «ما این جا هستیم چرا که ده سال است که این کلکتیو تلاش می کند. تجمعات شما در خارج کشور هم مهم بودند.» رضوی مثالی آورد. او گفت: «وقتی رضا آخرین بار از زندان آزاد شد به او گفتند تو تا دو سال حق هیچ گونه فعالیتی نداری. اگر رضا امشب اینجاست خودش خواست. خود مرا سه سال پیش از هواپیما پیاده کردند و نگذاشتند بیایم.»

لقمان ویسی در پاسخ به همان پرسش گفت: «با حاکمیت هیچ گونه گفت و گویی نکردیم تا دلایلش را برای خروج ما بدهد. جنبش طبقاتی کارگری آن قدر قدرتمند هست و آن قدر انعکاس داشته که هم سرنوشت هایمان را در جاهای دیگر به ما وصل کند و همین به ما اجازه خروج داد.»

شب همبستگی که حدود ساعت نوزده آغاز شده بود در حوالی ساعت بیست و دو در فضایی دوستانه و آکنده از امید پایان یافت.