بکتاش آبتین، عضو کانون نویسندگان ایران به جریمه نقدی و کار اجباری محکوم شد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۷ ژوئن ۲۰۱٨

 


بکتاش آبتین، شاعر، فیلمساز و عضو سابق هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب کرج به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به پنج میلیون تومان جریمه نقدی و سه ماه کار اجباری در سازمان بهزیستی (بدل از یک سال حبس) محکوم شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، بکتاش آبتین، از بابت پرونده مفتوحه از سال ۱۳۹۵ در شعبه ۲ دادگاه انقلاب کرج به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس محکوم شده که این حکم در نهایت به پنج میلیون تومان جریمه نقدی و سه ماه کار اجباری در سازمان بهزیستی تبدیل شد.

در آبان ماه سال ۹۵ تعداد پرشماری از ماموران امنیتی در اقدامی توام با خشونت از برگزاری مراسم یادبود محمد مختاری و محمدجعفر پوینده از جانباختگان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، در امامزاده طاهر کرج جلوگیری کردند. مزدک زرافشان هنگام تلاش برای جلوگیری از یورش ماموران امنیتی به خانم «فاطمه سرحدی زاده»، شهروند ۷۵ ساله، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و صورت وی به شدت آسیب دید و در نهایت چند تن از حاضران در مراسم ازجمله “بکتاش آبتین، مزدک زرافشان، محمد مهدی پور، ناصر زرافشان و رضا اکوانیان” توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

پس از آزادی این افراد، بکتاش آبتین از صورت آسیب دیده مزدک زرافشان عکس گرفته و این تصویر را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد. به دنبال انتشار این عکس دادستانی کرج پرونده‌ای به اتهام “تبلیغ علیه نظام” برای وی تشکیل داد و حکم آن پس از گذشت حدود بیست ماه، طی هفته گذشته به وی ابلاغ شد.

این شاعر درباره حکمی که به او ابلاغ شده به صفحه فیسبوک کانون نویسندگان ایران گفته است: “من این حکم را قبول ندارم. اصولا محاکمه هیچ کس را به دلیل ابراز نظر و عقیده‌اش قبول ندارم. برای همین هم عضو کانون نویسندگان شده‌ام. مدافع آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا هستم و این فشارها در عزم من برای مبارزه با سانسور خللی وارد نمی‌کند. من به حکم صادر شده اعتراض می‌کنم”.

بکتاش آبتین پیش از این نیز در پرونده‌ای دیگر به همراه رضا خندان مهابادی، نویسنده و عضو هیأت مدیره کانون نویسندگان ایران به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و “انتشار نشریه غیرقانونی” متهم شده است. در جریان این پرونده ماموران امنیتی به منزل رضا خندان و بکتاش آبتین رفتند و پس از تفتیش خانه اقدام به ضبط تعدادی از وسایل شخصی آنها کردند.

آقای آبتین همچنین در سال ۹۴ به دلیل فیلم‌ها، عضویتش در کانون نویسندگان و شرکت در اعتراضات خیابانی سال ۸۸ طی سه روز متوالی توسط ماموران وزارت اطلاعات بازجویی شده بود.

بکتاش آبتین، متولد ۱۳۵۳، شاعر و مستند ساز به عنوان عضو هیات دبیران کانون نویسندگان در کنار چهار نویسنده دیگر در شهریور ماه ۱۳۹۳ انتخاب شد. او در یک دوره منشی و در دو دوره از اعضای اصلی هیئت دبیران بود. در انتخابات بهمن ۱۳۹۶ کانون نویسندگان ایران نیز به عنوان یکی از بازرسان مالی کانون انتخاب شد. او همچنین تاکنون چندین فیلم مستند ساخته که در جشنواره‌های بین‌المللی اکران شده است. فیلم‌هایی مانند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» مستندی که درباره لوریس چکناوریان، رهبر ارکستر و آهنگسار مطرح ایرانی است، فیلم «آنسور» که در خصوص سانسور در ایران است و مستندی به نام «همایون خرم» درباره آهنگسار نامی ایران.

از بکتاش آبتین چندین کتاب شعر نیز از جمله “و پای من که قلم شد نوشت برگردیم”، “مژه ها، چشم‌هایم را بخیه کرده‌اند”، “پتک”، “شناسنامه‌ی خلوت” و “در میمون خودم پدربزرگ” منتشر شده است.

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

در تاریخ ۴ خرداد ماه سال جاری نیز ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم ۵۰ سالگی کانون نویسندگان ایران شده بودند. گفته شده ماموران خیابان خانه محل برگزاری مراسم را بسته و پوسترها، یادگاری‌ها و وسایل تهیه شده برای مراسم را ضبط کرده و از تعدادی از حاضران در محل مراسم بازجویی کرده‌اند.

طی سال‌های اخیر حکومت جمهوری اسلامی ایران برخوردهای شدیدی با شاعران و نویسندگان داشته و در مواردی چند تن از آنها را به حبس، جریمه نقدی و شلاق محکوم کرده است و تعدادی نیز مجبور به خروج از کشور شده‌اند. “روزبه گیلاسیان”، “الهه سروش‌نیا”، “نیما صفار”، “محمد بم“، “سید مهدی موسوی”، “رضا اکوانیان”، “محمدرضا حاج‌رستمبگلو”، “فاطمه اختصاری” از جمله شاعران و نویسندگانی هستند که طی سال‌های گذشته تاکنون محکوم شده و برخی نیز پس از بازداشت، شکنجه و حبس‌های بلندمدت مجبور به فرار و خروج از کشور شده‌اند.




وزیر بازرگانی آمریکا: در تحریم ایران به کسی تخفیف نمی‌دهیم 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۷ ژوئن ۲۰۱٨

 


یک روز پس از انتشار خبر ارسال نامه وزیران دارایی و خارجه فرانسه، آلمان و بریتانیا خطاب به همتایان آمریکایی خود با هدف ارائه درخواست معافیت شرکت‌های اروپایی از تحریم‌های ثانویه ایالات متحده علیه ایران، وزیر بازرگانی آمریکا به طور ضمنی این درخواست را رد کرد.

ویلبر راس، وزیر بازرگانی آمریکا روز پنجشنبه و در جریان گفتگو با شبکه تلویزیونی سی ان بی سی در پاسخ به سوالی در خصوص چشم انداز تحریم‌های پیش‌رو علیه اقتصاد ایران گفت: «فکر نمی‌کنم ایالات متحده در مورد تحریم‌های مرتبط با ایران استثناء و تخفیفی قائل شود.»

به گزارش یورو نیوز، راس بدون آن که به طور مستقیم اشاره‌ای به درخواست دیپلمات‌های ارشد اروپایی کند، ادامه داد: «تنها در مواردی بسیار نادر و خیلی مشخص از جمله موارد بشردوستانه می‌توان انتظار برخی تخفیف‌ها را داشت.»

وزیران کشورهای آلمان، فرانسه و بریتانیا در نامه خود به طور مشخص خواستار مستثنی شدن شرکت‌های اروپایی فعال در بخش‌های مهم داروسازی، بهداشت و درمان، انرژی، خودرو، هواپیمایی غیرنظامی، زیرساخت و بانکداری از تحریم‌های آمریکا علیه ایران شده‌اند.

گفتنی است، نامه وزرای خارجه و دارایی بریتانیا، فرانسه و آلمان به امضای فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اروپا و برخی دیگر از دیپلمات‌های ارشد اتحادیه اروپا نیز رسیده بود.




تأملی بر سخنان مصطفی تاج‌زاده، دربارهٔ درس‌آموزی از شکستِ انقلاب ۵۷ و آیندهٔ میهن‌مان

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۷، ۲۸ اسفند ماه ۱۳۹۶

اخیراً مصطفی تاج‌زاده در گفتگویی تصویری با “رادیکال اعتماد آنلاین” با اجرای مجتبی حسینی، به موضوع‌هایی اشاره کرده است که درخور بحث‌اند‌ این مصاحبه که نوار ویدیویی آن در تاریخ ۷ اسفندماه ۱۳۹۶ منتشر شده است، به‌طورمشخص به‌هدف راه‌اندازی گفتگویی “شفاف و رک” در راستای به‌وجود آوردن ارتباط بین اصلاح‌طلبان متعلق به اولین نسل جوان اسلام‌گرایان در انقلاب ۵۷ با نسل جوان امروز و بازسازی آن سازمان‌دهی شده است.

در این گفت گو، به‌حدی دربارهٔ شخصیت و طرز تفکر مصطفی تاج‌زاده کنکاش می‌شود و بر آن‌ها تمرکز می‌شود، که برخلاف عرف معمول چهره‌های حکومت اسلامی، علاوه بر سیاست، با ورود به حیطه روابط شخصی او با همسر و خانواده‌اش از او در مورد عشق نیز سؤال می‌شود و درنتیجه، برای مثال، تاج‌زاده در پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها، می‌گوید به آهنگ‌های “داریوش” گوش می‌دهد و در خانه‌شان او و دخترش کانال‌های ماهواره‌ای‌ راهم تماشا می‌کنند. در این مصاحبه، تأکید سؤال‌ها و پاسخ‌ها به‌شکلی محسوس بر تبیین اشتباه‌های گذشته و اهمیت درس‌آموزی شخص تاج‌زاده از این خطاها همچون تجربه‌یی برای امروز است و نیز تأکید بر این نکته است که او اشتباه‌هایی بسیار مرتکب شده و همیشه آن‌ها را مطرح کرده است و بر اثر درک و پذیرش این اشتباه‌ها، اکنون “پخته‌تر” شده است. او در این گفتگو بارها تصریح می‌کند که چرا و چگونه حالا آزادی‌ها و تکثرگرایی و تحملِ نظر مقابل را برای جامعه و حکومت عامل‌هایی حیاتی می‌داند. تاج‌زاده می‌گوید در مدت ۷ سال زندانی بودن پس از جنبش اعتراضی ۸۸، او توانسته است به بسیاری از اشتباه‌های خویش و نیروها و جریان‌های همفکرش پی ببرد. باید یادآور شد که تاج‌زاده تا حد زیادی به اشتباهات فردی خودش و جریان سیاسی‌اش یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال‌های ابتدایی انقلاب (البته به دلایلی که در سطرهای بعد به آن‌ها اشاره خواهیم کرد) به‌صورتی بی‌پرده اعتراف می‌کند. نکتهٔ مهم این است که مصطفی تاج‌زاده در این مصاحبه بر خلاف برخی مواضع گذشته اش خود را معترض جنایات رژیم ولایی معرفی می کند و تا آنجا پیش می‌رود که- برخلاف بسیاری از همفکرانش- ولایت فقیه را عامل اصلی به‌وجود آمدن وضعیت کنونی در کشورما به‌حساب می‌آورد که درحال حاضر و در زیر حاکمیتی دینی با بحران‌هایی متعدد دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در سخنان خود این‌طور وانمود می‌کند که گویا حکومت دینی را نفی و آن را عامل و موجب تک صدایی می‌داند و تلویحاً می‌گوید انقلاب ۱۳۵۷ شکست خورده است.

هرچند این واقعیت انکارناپذیر که ماهیت و جایگاه ولایت فقیه و نقش به‌شدت مخرب آن اکنون دیگر اظهرمن‌الشمس شده است و بخش‌هایی گونه‌گون و پرشمار از جامعه حذف حاکمیت ولایت فقیه را خواهان شده‌اند، اما واقعیت این است که تا چندی پیش خود آقای تاج‌زاده تلاش می‌کرد علی خامنه‌ای را تطهیر کند و او را چهره‌یی انعطاف‌پذیر نشان دهد. سؤال اما این است که آیا بر مبنای این مصاحبه می‌توان برای مصطفی تاج‌زاده در قیاس با دیگر تحلیل‌گران معتقد به اصلاح‌پذیر بودن “نظام” اعتباری بیشتر قائل شد چراکه او در این‌باره بسی شفاف‌تر و واقع‌بینانه‌تر نشان می‌دهد دیگر در پس شعارها و تبلیغات در مورد دوران طلایی رهبری خمینی از واقعیت‌ها نمی‌گریزد؟ به‌صورت خلاصه، در این مصاحبهٔ طولانی، پیام تاج‌زاده به نسل کنونی ایران این است که او یک اصلاح‌طلب و سیاستمدار حرفه‌ای و انسانی است با صداقت که گویا از گذشته عبرت گرفته و اکنون از نسل جوان می‌خواهد او را در مقام یک آزادی‌خواه و دموکرات منتقدِ حاکمیت دیکتاتوری دینی ارزیابی کنند. توجه‌برانگیز این‌که، تاج‌زاده قبول می‌کند که بین آزادی و عدالت اجتماعی رابطه وجود دارد و درحال حاضر هم می‌پذیرد که فرضیه و توهمات اصلاح‌طلبان بابت نعمات اقتصاد نولیبرالیستی اشتباه بوده است و می‌گوید از این جهت جامعه در رنج است!

تاج‌زاده برای جلوه‌گری بیشتر شفاف‌گویی‌اش می‌گوید هیچ‌گاه آگاهانه کسی را به “اشتباه نداخته است” و حتی به بازجوی خود هم دروغ نگفته است. او می‌گوید: “اکنون بیشتر از هر زمان به شعار زنده‌باد مخالفِ من اعتقاد دارد”. اما جالب این‌که تاج‌زاده پس از ۲۴ دقیقه بیان نظرهایی مثبت دربارهٔ خویشتن خود- ازجمله اهمیت دادن به آزادی، تکثرگرایی، درس‌آموزی دائم از اشتباه‌ها و چرایی‌ دگردیسی‌اش و روی کردنش به سوی طردِ دیدگاه‌ها و رفتارهای مبتنی بر تک‌صدایی، ناگهان با گفتمان او در مورد حزب تودهٔ ایران روبرو می‌شویم که شفافیت‌ سخنان پیشین او را کدر می‌کند. او با اذعان به اینکه در دههٔ ۱۳۶۰ “اشتباه‌های غیرقانونی” می‌کرده است، و نیز به‌منظور اثبات آزادی‌خواهی‌اش، برای شروع موضوع ابتدا با استناد به تبلیغات ساواک‌ساخته و اعتراف‌های گرفته‌شده به‌وسیلهٔ شکنجه‌گران سپاه، اتهام‌هایی دروغین بر ضد حزب ما پیش می‌کشد و بر آن‌ها صحه می‌گذارد. همین‌طور نحوهٔ طراحی سؤال های مصاحبه‌کننده دربارهٔ حزب تودهٔ ایران هم مغرضانه، غیرحرفه‌ای و کاملاً به‌دور از هرنوع تعهد ژورنالیستی به واقعیت‌ها است. تاج‌زاده در گفت‌وگو با اعتماد آنلاین، در ارائهٔ دلیل برای عبرت‌آموزی‌های خود، از شیوه‌های غیرقانونی سرکوب جریان‌های سیاسی یاد می‌کند و می‌گوید در سال ۶۰ که مدیرکل مطبوعات و نشریات بود “مانند همان حالت قدیمی ضد توده‌ای بودیم و حزب توده را خائن می‌دونستیم و یکی از دلایل شکست دکتر مصدق خیانت‌هایی بود که حزب توده کرد.” این حرف‌های سخیف و سبک و اتهام‌های کاملاً بی‌اعتبار نه‌تنها از جانب مصاحبه‌گر دربست تأیید می‌شود، بلکه مصاحبه‌کننده آن را همچون یک داده و واقعیت مطرح می‌کند و با خنده می‌گوید: “پس دقیق رصدشون می‌کردید” و تاج‌زاده با قیافه‌ای حق‌به‌جانب و لبخندزنان جواب می‌دهد: “بیشتر از رصدشون می‌کردیم” و این بار مصاحبه‌گر و تاج‌زاده هر دو با هم می‌زنند زیر خنده. مصطفی تاج‌زاده در ادامه می‌گوید: “یازده‌تا چاپخانه که توده‌ای‌ها داشتند توی تهران من بستم، غیرقانونی.” و همین‌طور اعتراف می‌کند که چگونه و با سیاه‌کاری غیرقانونی برای حذف صدا و نظرات حزب تودهٔ ایران از سطح جامعه، شخص او از انتشار جزوه‌های “پرسش و پاسخ” نورالدین کیانوری، دبیرکل وقت حزب تودهٔ ایران، جلوگیری می‌کند.

این نوع اتهام‌ها از جانب دستگاه‌های امنیتی- تبلیغاتی دو رژیم دیکتاتوری سلطنتی و ولایی که تلاش کرده‌اند در طول ۷۶ سال گذشته حزب تودهٔ ایران را جاسوس و زائدهٔ شوروی بنمایانند، با انجام یافتن و انتشار پژوهش‌هایی مبتنی بر اسناد و از حالت محرمانه درآمدن اسناد آرشیوهای دولتی انگلیس و آمریکا، مدت‌هاست که حنایشان از رنگ افتاده است. مهم‌ترین واقعیت عینی دیگر این است که ۲۷ سال می‌گذرد که دیگر شوروی وجود ندارد، اما حزب تودهٔ ایران با وجود ضربه‌های وارده بر آن با سهمگین‌ترین حمله‌ها، اکنون همچون یکی از نیروهای مبارز مطرح میهن پابرجا مانده است و در صف مخالفان سرسخت رژیم ولایی قرار دارد.

آقای تاج‌زاده! از کارهای “غیرقانونی”تان ابراز ندامت می‌کنید، اما وقتی عنوان می‌کنید که فرماندهٔ کل نیروی دریایی جمهوری‌اسلامی[ناخدا بهرام افضلی] چون یک توده‌ای بود پس برای روس‌ها جاسوسی می‌کرده و “معلوم شد که داستان نفوذ این‌ها از قبل انقلاب بعداً هم پس از انقلاب ادامه داشت”، تأسف‌انگیز است. جالب‌توجه است این‌که چرا و چگونه شفاف‌گویی مصطفی تاج‌زاده در خلال ۱۰ دقیقه صحبت دربارهٔ حزب تودهٔ ایران چنین افت می‌کند و به سیاه‌نمایی مبدل می‌شود، جای تأمل دارد. پنداری مغز او برای واکنشی اتوماتیک‌وار به حزب تودهٔ ایران مانند ساخت‌وکاری فناورانه برنامه‌ریزی‌ شده است!

آقای تاج‌زاده! شما به‌خوبی می‌دانید ناخدا بهرام افضلی فاتح نبردهایی سرنوشت‌ساز در انهدام نیروی دریایی صدام حسین بود. این نظامی دانشمند و میهن‌دوست، بدون داشتن کوچک‌ترین امکان برای دفاع از خود در دادگاهی با موازین قانونی رایج و منصفانه،‌ با حکم جنایتکاری مانند محمد ری‌شهری به‌اتهام “ارتباط با بیگانه” و “جاسوسی”، ۳۴ سال پیش در روز ۷ اسفندماه اعدام شد. او و یارانش درجریان محاکماتشان در دادگاه‌های حکومتی، اتهام جاسوسی را کاملاً رد کردند، و گواه‌شان اندیشه و کردار‌شان بود. شما چگونه ادعای آزادی‌خواهی می‌کنید درحالی‌که پس از ۳۴ سال ‌همراه و همصدا با مصاحبه‌گر اعتماد آنلاین، ناخدا افضلی و یارانش را بدون دادن امکان دفاع از آنان بار دیگر در این گفت‌وگو محکوم می‌کنید؟ آقای تاج‌زاده! شما به‌خوبی می‌دانید که چگونه برای به‌سخن درآوردن قربانیان شکنجه و به‌منظور واقعی نشان دادن آنچه زیر نام “اعتراف رهبران” حزب تودهٔ ایران تبلیغ شد شوهای تلویزیونی‌ای مشمئزکننده سازمان‌دهی شده بودند، بااینهمه، حالا پس از سپری شدن‌ ۳۴ سال از آن مظلمه و بدون شرم از آن، اتهام کذب برآمده از آن‌همه عملکرد ضدِ انسانی و غیرقانونی “نظام” بر ضد توده‌ای‌ها را تکرار و تأیید می‌کنید! رسانه‌های نزدیک به سپاه مانند سایت مشرق نیز اخیراً به‌صورت منظم همان ترهات و دروغ‌های شاخ‌دار دستگاه تبلیغاتی دیکتاتوری حاکم را در مورد حزب تودهٔ ایران مرتباً تکرار می‌کنند! آقای تاج‌زاده! زدن اتهام جاسوسی به اشخاص و مخالفان را جاسوس خارجی معرفی کردن، شیوهٔ معمول برخورد علی خامنه‌ای و دستگاه امنیتی سپاه است. ازاین‌روی، برخی سخنان شما در این گفت‌وگو، پرسش‌هایی مشخص را در ذهن مخاطبان برمی‌انگیزند، و آن این‌‌که: آیا شما هنوز همچنان در پس دیوارهای “خودی و غیرخودی” اتراق کرده‌اید و در تنگنای نفرت از توده‌ای‌ها مانده‌اید؟ چرا برای توجیه اقدام‌های غیرقانونی‌تان و تبرئه خود و ارتباط با نسل کنونی به‌راه دور و چهار دههٔ گذشته می‌روید و حزب و توده‌ای‌ها را این‌چنین ناجوانمردانه دلیل آن‌ها می‌آورید؟ آیا بهتر نیست خطوط سیاسی و نظری کنونی خودتان را در مقایسه با تحلیل‌ها و برنامه‌های کنونی حزب تودهٔ ایران در رابطه با خواست‌های فعلی مردم بیان کنید؟ مگر به‌غیر از این است که حزب تودهٔ ایران سیاست‌هایی مانند “اعتمادسازی با حاکمیت” و فراخواندن مردم به نمایش‌های انتخاباتی را قاطعانه رد کرده است و آیا مگر این نیست که شما و هم‌فکران‌تان، یعنی صاحبان و مروجان این سیاست‌های توهم‌زا، حالا که از خواست‌ها و حرکت‌های کف جامعه عقب افتاده‌اید از سر استیصال به این‌گونه اتهام زنی‌ها متوسل شده‌اید؟

آقای تاج‌زاده، این‌چنین برخورد بسیار ناپیگیر به آزادی و دموکراسی درس‌آموزی از صحنهٔ سال‌های انقلاب ۵۷ نیست، بلکه درواقعیت امر بدآموزی‌ای است که شما دانسته یا ندانسته ضرورت نهادینه شدن آزادی و دموکراسی را با آن لوث می‌کنید. در سه دهه گذشته، حزب تودهٔ ایران هم با نگاهی نقادانه سیاست‌هایش در سال‌های نخست انقلاب را به‌هدف درس‌آموزی بررسی کرده است و نتایج آن همواره در تحلیل‌ها و برنامه‌های حزب بازتاب یافته‌اند. برخلاف برخورد ناپیگیر تاج‌زاده، حزب تودهٔ ایران تلاش کرده‌ است که به‌صورتی عملی، منسجم و پیگیر به درس‌آموزی از خطاهای بازهٔ زمانی انقلاب ۵۷ بپردازد و به‌ویژه نشان دهد چرا تک‌صدایی و دیکتاتوری توانست این انقلاب مردمی را به‌شکست بکشاند. در این‌باره کافی است بگوییم که حزب تودهٔ ایران بارها به این نکته اشاره کرده است که تمام نیروهای مطرح در برهه انقلاب، ازجمله خود حزب، در مورد ضرورتِ حیاتی برپاییِ مبانی دموکراسی و آزادی‌های دموکراتیک و دفاع قاطعانه از آن‌ها، درکی ناقص و دست‌کم برخوردی انفعالی داشتند. حزب همواره تأکید کرده ‌است که یک درس بزرگ از تجربهٔ انقلاب توجه اکید به اهمیت پیوندِ اُرگانیک میان دموکراسی و عدالت اجتماعی است.

تحولات اخیر کشورمان، به‌ویژه پس از خیزش و اعتراض‌های دی‌ماه، به‌روشنی نشان می‌دهند که دموکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی موضوع‌هایی موقتی و رنگ و لعاب برای سخنوری‌ها و سیاست‌ورزی‌های فرصت‌طلبانه و نمایش اصلاح‌طلبی صوری نیستند، بلکه عرصه‌هایی بسیار مهم و کلیدی در امر اجتماع، سیاست و اقتصاد میهن ما هستند که در جهت‌گیری نیروهای سیاسی و پیگیر بودن آن‌ها در مبارزه برای گذر از مرحله دیکتاتوری ولایی به مرحله دموکراتیک قطعاً تعیین‌کننده خواهند بود.

آقای تاج‌زاده، مشخص است که سرانجام برخی واقعیت‌های انکارناپذیر را پذیرفته‌اید و به تجدیدنظرهایی رسیده‌اید،چون درک کرده‌اید که ورود توده‌ها به صحنه، تحولات تعیین‌کننده‌ای به‌دنبال داشته و نامتعادل‌تر شدن “نظام”‌ امری ناگزیر شده است. به‌زودی آینده نشان خواهد داد که شما و همفکران‌تان در مرحله مبارزه تعیین کنندۀ کنونی در کدام صف می‌خواهید یا می‌توانید قرار ‌گیرید، در صف مبارزه با دیکتاتوری ولایی یا همراهی با آن.




درکِ منافع جنبش مردمی و ضرورت پرهیز از کَژروی و سیاست‌های ماجراجویانه

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

تحولات پرشتاب جهانی- منطقه‌ای، و بسط فزایندهٔ نارضایتی مردم از بحران عمیق اقتصادی-اجتماعی، و خصوصاً پی آمدهای ادامهٔ رژیم ضد مردمی و استبدادی ولایت فقیه، وظایفی حساس را بر دوش نیروهای مترقی، آزادی‌خواه و میهن‌دوست قرار داده است. وضعیت عینی و ذهنی جامعه، موج‌های نبرد طبقاتی‌ای حاد و گسترش‌یابنده- نبرد طبقاتی‌ای که میان لشگر انبوه محرومان، گرسنگان و بیکاران از یک سو و اقلیت بسیار کوچکی از سرمایه‌داران بزرگ و حاکمان کنونی و وابستگان و نزدیکان‌شان از سوی دیگر جریان دارد- و مداخله‌جویی‌های محور امپریالیسم آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی به‌هدف تغییر دادن شرایط ایران در راستای تأمین منافع درازمدت‌شان در منطقه، در مجموع، بدون بررسی دقیق شرایط و درکِ دینامیسم (پویایی) این نبرد طبقاتی و بدون دخالت قاطع مردم و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه در این وضعیت خطرناک و حساس، می‌تواند عواقبی بسیار ناگوار برای میهن و مردم ما به‌همراه داشته باشد.

 

سؤال اساسی در شرایط کنونی این است: وظیفهٔ مردم، گردان‌های اجتماعی و همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه، چیست؟ و در چنین وضعیتی، مبارزهٔ مردم برای طرد رژیم ولایت فقیه و رهایی میهن از استبداد حاکم در کنار حفظ حاکمیت ملی و مقابله با مداخلات خارجی را چگونه می‌توان به‌پیش برد؟

نبرد حاد طبقاتی در جامعهٔ ما

برخلاف ادعاهای طیف رنگارنگی از نیروهای “چپ” و “راست”، که وجود مبارزهٔ طبقاتی در جامعه ما را انکار می‌کنند، با تعمیق بی‌سابقهٔ درهٔ میان فقر و ثروت، و تشدید محرومیت و فشارهای کمرشکن اقتصادی که نه‌تنها میلیون‌ها خانواده محروم و زحمتکش بلکه بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی و قشرهای میانی را نیز به زندگی زیر خط فقر رانده است، نبرد طبقاتی حادی در جامعهٔ ما جریان دارد. سرمایه‌داری بزرگ حاکم که عمدتاً شامل سرمایه‌داری دیوان‌سالار- مالی و سرمایه‌داری بزرگ تجاری است، نبض اقتصاد کشور را کاملاً در اختیار خود گرفته است و با اتخاذ سیاست‌های نولیبرالی و اِعمال آن‌ها، با از بین بردن تولید داخلی، وارد کردن بی‌رویه کالاهای خارجی، تعدیل (اخراج) نیروی انسانی کار، و چپاول منابع ملی کشور، خصوصاً نفت و گاز، وضعیت اقتصادی‌ عمیقاً بحرانی و بی‌ثباتی را بر کشور ما مستولی کرده است.

سیاست‌های کلان اقتصادی-اجتماعی‌ای که در سال‌های اخیر از سوی دولت‌های برگماشته و دست نشانده دستگاه ولایی اِعمال و اجرا شده‌اند، همگی هدفی واحد را دنبال کرده و می‌کنند: تأمین منافع کلان سرمایه‌داری کشور، خصوصاً تأمین منافع روحانیون حاکم، رهبران سپاه، بسیج و دیگر نیروهای سرکوبگر و همه نزدیکان و متحدان‌شان. با تشدید بحران اقتصادی، تضادهای طبقاتی نیز در جامعهٔ ما تعمیق می‌شوند و در اعتراض‌های گسترش یابندهٔ مردمی در سراسر کشور تبلور پیدا می‌کنند. خیزش اعتراضی توده‌ها در هشتاد شهر کشور در دی ماه سال گذشته، بر ضد بی‌عدالتی‌های اقتصادی، ظلم، فساد، فقر، محرومیت و اجحاف دستگاه‌های حکومتی- خیزش اعتراضی‌ای که ادامه‌اش را امروز به شکلی پراکنده‌ در شهرهای مختلف کشور شاهدیم- به‌روشنی نشان داده و می‌دهند که مردم جان‌به‌لب رسیده دیگر ادامهٔ وضعیت به‌شکل سابق آن نمی‌پذیرند. افزون بر این، توجه به این نکته نیز مهم است که در یک سال گذشته اعتراض‌های کارگران و زحمتکشان بر ضد دریافت نکردنِ به‌موقع دستمزد ماهانه، سطح پایین دستمزدها، رشد نجومی قیمت‌ها و تورم، سرکوب حقوق صنفی‌شان، در یک کلام، بر ضد سیاست‌های کارگرستیز رژیم ولایت فقیه، در گوشه‌وکنار کشور به‌شکلی فزاینده گسترش یافته است.

این مبارزهٔ حاد طبقاتی با سرمایه‌داری حاکم و ساختار سیاسی‌ای که حافظ منافع کلان سرمایه‌داری کشور است، در جامعهٔ ما تعطیل بردار نیست. برخلاف برخی نظرات که مدعی‌اند به‌سبب خطرهایی جدی‌ که میهن را تهدید می‌کند باید این مبارزه را “تعطیل” کرد و به‌ فکر حفظ حاکمیت ملی بود، اتفاقاً رفع خطر از میهن و حفظ حاکمیت ملی با تغییرهای بنیادی در شیوهٔ حکومت‌مداری و با تغییر جهت سیاست‌های کلان کنونی به سوی تأمین منافع مردم میهن ما ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد. شکست قاطع تجربه حداقل دو دهه گذشته به‌منظور “اصلاح” رژیم ولایت فقیه و باور به امکان استحالهٔ ساختار استبدادی کنونی به صورت حکومتی “مردم سالار”، نشان داده است که ساختار استبدادی کنونی – یعنی ولایت مطلقه فقیه- اصلاح‌ناپذیر است و تنها با طرد این شیوهٔ حکومت‌مداری است که می‌توان به تغییرهایی اساسی در راستای دموکراسی در میهن‌مان امیدوار بود.

نکتهٔ مهم دیگر اینکه، خطرات جدی‌ای که امروز حاکمیت میهن ما را تهدید می‌کند، و تلاش امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه برای دخالت در روند تحولات کنونی ایران، نیز با سیاست‌های نابخردانه و ماجراجویی‌های رژیم در منطقه به‌منظور افزایش نفوذ حاکمان کنونی ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد. دخالت‌های سران رژیم به‌نفع نیروهای ارتجاعی در اوضاع عراق- امری که به‌روشنی در آرای مردم عراق در انتخابات اخیر این کشور بازتاب یافت- در کنار حضور نظامی در سوریه و لبنان و همچنین سیاست‌های مداخله‌جویانه در دیگر کشورهای منطقه و هزینه کردن میلیاردها دلار پول مملکت برای افزایش نفوذ منطقه‌ای در حالی که میلیون‌ها خانواده ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند، بر خلاف ادعاهای ولی فقیه که به حفظ حاکمیت ملی و یکپارچگی میهن ما کمک کرده است، خطراتی جدی برای حفظ حاکمیت ملی ایران پدید آورده است که اکنون شاهد آنیم.

امضای توافق‌نامهٔ “برجام” و “نرمش قهرمانامه” ولی فقیه رژیم، مشابه نوشیدن “جام زهر” از سوی خمینی و قبول توافق آتش بس با عراق، در واقعیت امر، عقب‌نشینی‌هایی مفتضحانه از سیاست‌هایی مخرب بود که ولی فقیه طی هشت سال دولت احمدی‌نژاد تنظیم و به‌اجرا درآورده بود و نتیجه‌اش انزوای بین‌المللی ایران و تحریم‌های خرد کنندهٔ اقتصادی‌ای بود که بیش از هر چیز به دشوارتر کردن زندگی و معیشت ده‌ها میلیون ایرانی منجر شد.

به‌گمان ما امروز تقابل با این سیاست‌های مخرب و تلاش در راه کاهش تنش‌ها، بخشی جدانشدنی از مبارزه جنبش مردمی به‌هدف راهگشایی به سمت تغییرهای بنیادین در جامعه ماست. تجربهٔ تاریخی منطقه و جهان نشان داده است که در شرایط وجود خطر جنگ و درگیری‌های نظامی و با به‌خطر افتادن صلح، نمی‌توان مبارزه مردم در راه اصلاحات و تغییرهای جدی را در جامعه به پیش برد. جنگ خانمان‌سوز هشت سالهٔ ایران و عراق نشان داد که نیروهای ارتجاعی چگونه با اتکا به وضعیت جنگی، می‌توانند با تشدید جو خفقان و سرکوب جنبش مردمی، مبارزه برای دستیابی به حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را متوقف کرده و سال‌ها به عقب برانند. برای ارتجاع، همان‌طور که خمینی می‌گفت، “جنگ نعمت” است.

مبارزهٔ ضد امپریالیستی، “برجام”، و حاکمیت ملی

موضوع مهم دیگر در شرایط کنونی، مسئلهٔ سیاست‌های خطرناک امپریالیسم و ارتجاع محلی به‌منظور تغییر اساسی در جغرافیای سیاسی منطقه به‌نفع تأمین منافع دراز مدت‌شان است. دخالت‌های مخرب امپریالیسم در خاورمیانه و جهان اختراع تبلیغاتی توده‌ای‌ها نیست، بلکه از جدی‌ترین و فوری‌ترین معضلات کنونی جامعهٔ بشری است، واقعیتی که باید آن را شناخت و بر ضد آن مبارزه کرد.

تنها کافی است به رویدادهای سه دههٔ اخیر در منطقه خاورمیانه- از جنگ ایران و عراق گرفته تا حمله‌های نظامی به افغانستان، عراق و لیبی و به‌راه انداختن جنگ‌های داخلی در یمن و سوریه- نگاهی بیندازیم تا روشن شود که سیاست‌های امپریالیسم برای تأمین منافع درازمدت اقتصادی‌سیاسی‌اش و تسلطش بر نفت و گاز منطقه، چگونه فاجعه‌‌هایی با میلیون‌ها کشته و زخمی، ده‌ها میلیون آواره و تخریب زیرساخت‌های کشورهای منطقه پدید آورده است. نیروهایی که امروز منکر سیاست‌های مخرب امپریالیسم و اصولاً منکر وجود پدیدهٔ امپریالیسم در قرن بیست‌و‌یکم هستند و این‌گونه ارزیابی‌ها را “نو‌آوری” و “نواندیشی” در سیاست‌ورزی می‌دانند، در تحلیل نهایی، با نیروهایی که با مدح و ثنای سرمایه‌داری جهانی عملاً دخالت امپریالیسم را در میهن ما خواهان‌اند، تفاوتی چندان ندارند. لغو یک‌جانبه و قلدرمنشانهٔ توافق‌نامهٔ بین‌المللی برجام از سوی دونالد ترامپ و در پی آن، سخنرانی مایک پمپئو با عنوان: “بعد از توافق: یک استراتژی تازه برای ایران” و تعیین تکلیف کردن برای یک کشور مستقل که چه تعداد شرط‌هایی را باید اجرا کند تا با تهدیدها و “شدیدترین تحریم‌های تاریخ” از سوی آمریکا رو به‌رو نشود، نماد روشنی از وجود پدیدهٔ امپریالیسم، عدم پایبندی امپریالیسم آمریکا به روابط بین‌المللی، و اِعمال سیاست‌های دوران استعماری است. در یک کلام، دولت ایران باید تسلیم کامل خواست‌ها و سیاست‌های آمریکا در منطقه باشد وگرنه با خطر جنگ و تحریم‌های مجدد اقتصادی رو به‌رو خواهد بود. بدیهی است که سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ دولت ترامپ- بر خلاف همه مدعیات و اشک تمساح ریختن‌های آمریکا و متحدانش برای سرنوشت مردم ما- نه‌تنها به صلح و آرامش در منطقه کمکی نخواهد کرد بلکه درعین‌حال مانع و خطری جدی در برابر موفقیت پیکار مستقل نیروهای آزادی‌خواه کشور بر ضد رژیم ولایت فقیه و در راه استقرار حکومتی ملی و دموکراتیک در ایران است.

چه باید کرد؟

به‌گمان ما در عرصهٔ داخلی، مبارزهٔ رشد یابندهٔ مردم بر ضد سیاست‌های مخرب اقتصادی رژیم، برضد ظلم و فساد بی‌سابقه دستگاه‌های حکومتی، بر ضد سرکوب و خفقان و در مجموع، در مسیر طرد شیوهٔ حکومت‌مداری کنونی، یعنی طرد رژیم ولایت فقیه، با مبارزه برای صلح، و در فشار گذاشتن رژیم برای خارج کردن نیروهایش از دیگر کشورهای منطقه و تخفیف تنش، استفاده از اختلاف های میان دولت ترامپ و کشورهای اتحادیه اروپا برای حفظ توافق‌نامهٔ برجام با کشورهای اتحادیه اروپا، چین و روسیه، ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد.

آمریکا و متحدانش، نه‌تنها برپایی حکومتی مردمی و دموکراتیک را در ایران خواستار نیستند، بلکه نمونهٔ حکومت مطلوب‌شان در منطقه از سنخ رژیم ضد مردمی و قرون‌وسطایی عربستان سعودی است که در سرکوب خشن و خونین حقوق مردمش با حکومت جمهوری اسلامی تفاوتی چندان ندارد. نیروهای سلطنت‌طلب و مجاهدین که این روزها به زائدهٔ دستگاه‌های تبلیغاتی دولت ترامپ، عربستان سعودی و دولت نژادپرست اسرائیل تبدیل شده‌اند- برخلاف همهٔ ادعاهایشان به پایبند بودن به آزادی و حقوق مردم- رسیدن به قدرت، ادامه دادن به همان سیاست‌های مخرب اقتصاد نولیبرالی، و حفظ ساختار استبدادی با تغییر شکل آن تنها هدف‌شان است. باید به این امر توجه داشت که سال‌ها سرکوب خشن و خونین نیروهای مترقی و حذف آن‌ها از صحنه سیاسی کشور از سوی استبدادهای سلطنتی و روحانیتی، در راه ایجاد پدید آمدن رهبری‌ای منسجم و مترقی برای جنبش مردمی مانع‌ها و دشواری‌هایی اساسی به‌وجود آورده است. بدون رهبری سیاسی‌ای هماهنگ که با ارائه سیاست مشخص مردمی، توده‌ها را به صحنهٔ مبارزه جلب و به آیندهٔ خود خوش‌بین کند، نمی‌توان به حاصل حرکت‌های پراکندهٔ اعتراضی دل بست و امیدوار بود. ما در سال‌های اخیر به‌تجربه دیده‌ایم که اگرچه طیف گسترده‌ای از نیروهای آزادی‌خواه از ضرورت اتحاد سخن می‌گویند، اما پای عمل در این زمینه لنگیده است و تفرقه و کشیدن دیوارهایی مصنوعی بین خود جای بحث‌های منطقی و توافق بر سر حداقل‌های موردتوافق را گرفته است.

همانطور که نشست اخیر کمیتهٔ مرکزی حزب ما اشاره کرد، میهن ما دورانی پرتلاطم و دشواری را پشت سر می‌گذارد. حاکمیت فاجعه‌بار رژیم ولایت فقیه در چهار دههٔ گذشته- چهار دهه‌یی که جز فقر، محرومیت، پایمال کردن خشن و خونین حق حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان، ظلم، بی‌عدالتی اجتماعی و ورشکستگی اقتصادی چیزی دیگر به‌همراه نداشته است- جامعه ما را به سمت انفجار اجتماعی و از هم پاشیدگی‌ای بزرگ سوق داده است. دشمنان و مداخله گران خارج از مرزهای ایران نیز مصادرهٔ خواست مردم ما که دستیابی به حکومتی مردمی و مترقی است با نقشه‌هایی شوم تدارک می‌بینند. به گمان ما هنگام آن فرا رسیده است که همه ما تلاش‌هایمان را در جهت همکاری بیشتر ومؤثر، و مهم‌تر از آن، در راه برپایی جبهه‌یی واحد بر ضد رژیم دیکتاتوری و با هدف تضمین صلح و حاکمیت ملی تشدید کنیم. شواهدی که در موضع‌گیری‌های نیروهای میهن‌دوست و آزادی‌خواه کشور متبلورند حاکی از آن‌اند که ما نقاط مشترک مهمی با یکدیگر داریم که می‌توانند پایه‌هایی اولیه برای دستیابی به‌توافقی به‌منظور مبارزه مشترک با حکومت دیکتاتوری، حفظ حاکمیت ملی و حرکت به سمت دموکراتیزه کردن شئون اساسی کشور باشند.




چینِ باثبات و با رشد سریع اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی، در خدمت جامعهٔ بشری

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

ادامهٔ رشد اقتصادیِ برنامه‌ریزی‌شده، موزون، و سریع چین در چهار دههٔ اخیر، نقش چشمگیر و پیوستهٔ این کشور را در تحوّل‌های سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، و حتّی نظامی جهان پُررنگ کرده است. هم‌اکنون کاملاً مشهود است که رهبران دولت چین با استواری و اعتماد به نفس در صحنهٔ رخدادهای مهم بین‌المللی در مسیر حفظ صلح و امنیت و توسعهٔ اقتصادی کشورهای در حال توسعه گام برمی‌دارند. در مقالهٔ زیر، که در آخرین هفتهٔ فروردین‌ماه ۹۷ و بر مبنای گزارش‌های رسانه‌های رسمی چین و همچنین ارزیابی”لین یون تیان”- دیپلمات برجستهٔ چین و و سفیر چین در آفریقای‌جنوبی- از زمینه‌های عینی تحوّل‌های مهم سال‌های اخیر کشورش تهیه شده، به بازتاب جهانی این رشد بی‌سابقهٔ چین پرداخته شده است.

کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست چین در سال ۱۹۷۸، در سوّمین نشست وسیع خود، اصلاحاتی در سیاست‌های داخلی و خارجی کشور، به‌ویژه در سیاست‌های اقتصادی کشور وارد کرد که تازگی داشت.

چهل سال پیش، چین در کنار اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌اش، اقتصاد متکی به بازار و باز کردن درهای بازارهایش به روی سرمایه‌های خارجی را نیز در حکم عاملی ضروری برای رشد کشور پذیرفت. تغییرهای پیشنهادی حزب کمونیست چین در مسیر عملی کردن اصلاحات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی معیّنی صورت گرفت تا چین را در راه سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی و تأمین رفاه بیش از ۱٫۳ میلیارد چینی هدایت کند.

اصلاحات انجام شده، گشودن بازارهای کشور، و جذب سرمایه‌های خارجی- همراه با برنامه‌ریزی‌های مرکزی درازمدّت- پیشرفت‌هایی شگفت‌انگیز را در چین موجب شده است. دولت چین با هدایت رهبری حزب کمونیست چین، پس از چهار دهه تلاش بی‌امان و پیگیر توانسته است کشور را در مسیر پیشرفت ملّی در بسیاری از زمینه‌ها هدایت کند و درعین‌حال در عرصهٔ بین‌المللی نیز خود را در مقام قطبی تأثیرگذار مطرح کند.

با عمق یافتن اصلاحات، کشوری که زمانی به‌تمسخر “مرد بیمار آسیای جنوب‌شرقی” نامیده می‌شد، به‌زودی جایگاهی تعیین کننده در اقتصاد جهانی به خود اختصاص داد و به‌درستی “موتور رشد اقتصادی” در جهان نامیده شد. چین در حال حاضر دوّمین اقتصاد بزرگ جهان (پس از آمریکا)، بزرگ‌ترین تولید کنندهٔ صنعتی، بزرگ‌ترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای دنیا، و صاحب بزرگ‌ترین ذخایر ارزی در جهان است. از سال ۱۹۷۸ تا سال ۲۰۱۷، رشد میانگین تولید ناخالص چین ۹٫۵درصد بوده است. پس از رکود اقتصادی نظام سرمایه‌داری در سال ۲۰۰۸/۱۳۸۷- بحرانی که هنوز هم ادامه دارد و کشورهای پیشرفتهٔ سرمایه‌داری در این مدّت رشد اقتصادی منفی یا بسیار ناچیزی داشته‌اند- چین همچنان به رشد اقتصادی مثبت و چنددرصدی خود ادامه داده است. در پرتو چنین رشدی در این چهار دهه، تولید ناخالص ملّی چین از ۲۱۶٫۸ میلیارد دلار به ۱۲٫۷ تریلیون دلار، و درآمد سرانهٔ کشور از ۲۲۷ دلار به ۹۰۰۰ دلار رسیده است. چین در سال ۲۰۱۰ در مقام دوّمین اقتصاد بزرگ جهان توانست جایگزین ژاپن در رده‌بندی اقتصادهای بزرگ جهان شود. در سال ۲۰۱۴، تولید ناخالص چین دو برابر ژاپن بود، و درحال‌حاضر نیز اقتصاد چین ۲٫۵ برابر اقتصاد ژاپن است.

در طول ۴۰ سال گذشته، زندگی مردم چین از وضعیت تقلّا برای به دست آوردن معاش روزمرّه به‌تدریج به سمت رفع فقر، داشتن ثروت، و رفاه متوسط حرکت کرده‌ است. در این مدّت، بیش از ۷۰۰ میلیون نفر از مردم چین از زیر خط فقر خارج شده‌اند که معادل کاهش ۷۰درصدی فقر در جهان است. امروزه بیش از ۷۷۲ میلیون نفر در چین به اینترنت و بیش از ۱٫۳ میلیارد نفر به تلفن‌های همراه دسترسی دارند، و میانگین طول عمر نیز برای ۱٫۳ میلیارد چینی به ۷۶ سال رسیده است.

اصلاحات و گشایش اقتصادی در چین نه‌فقط برای مردم این کشور، بلکه برای همهٔ دنیا سودمند بوده است. پس از بحران اقتصادی سرمایه‌داری جهانی در سال ۲۰۰۸، چین یکی از اصلی‌ترین موتورهای اصلی محرّک اقتصاد جهان بوده است و به‌طور متوسط حدود ۳۰درصد به رشد اقتصادی جهان یاری رسانده است. در چهل سال گذشته، مبادلات خارجی چین نیز سالانه ۱۴٫۵درصد رشد داشته است و در حال حاضر با بیش از صد کشور جهان، از جمله آمریکا، کانادا، استرالیا، روسیه، ژاپن، آفریقای‌جنوبی، ایران، و بسیاری از کشورهای اروپایی مبادلات بازرگانی دارد. از سال ۲۰۱۴ به بعد، هر سال بیش از ۱۲۰ میلیون گردشگر چینی در جهان مسافرت کرده‌اند که یکی از مهم‌ترین منابع درآمد برای نظام گردشگری بین‌المللی به حساب می‌آید و بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار در سال درآمدزایی داشته است.

دستاوردهای پیش‌گفته در چین، در حقیقت زمینه‌ای مناسب برای رشد موقعیت اقتصادی، دیپلماتیک، و سیاسی چین در عرصهٔ بین‌المللی به وجود آورده است که پیش از هر چیز ثمرهٔ رشد و توانایی اقتصادی چین است. دولت چین به رهبری حزب کمونیست، برنامه‌هایی مشخص و پیگیر به منظور حفظ و گسترش صلح جهانی و همچنین حفظ محیط‌زیست به‌کار گرفته است و در این مسیر نقشی تعیین کننده در عرصهٔ تحوّل‌های جهانی داشته است و دارد، امری که کنگرهٔ اخیر حزب کمونیست چین به‌طور مشخص بر آن تأکید کرد.

چین و چالش‌های بین‌المللی

یادآوری این نکته مهم است که در پی جنگ تجاری جدیدی که چند هفته پیش آمریکا آغاز کرد و هدف‌ مشخص آن چین بود، دولت چین اعلام کرد که تمایلی به ورود به این جنگ ندارد، امّا هم‌زمان نیز اعلام کرد که چین به تحریک‌های آمریکا در این عرصه قاطعانه پاسخ خواهد داد. “سو جین گای”، از انستیتوی سیاست و اقتصاد جهان که شاخه‌‌ای از آکادمی علوم سیاسی چین است، در همین ارتباط گفت: “تعرفه‌ها به‌طور یقین اثری منفی در صادرات چین خواهد داشت، اما توانایی آن را نخواهد داشت که تعادل تجاری بین چین و آمریکا را بر هم زند و با این شیوه به چین ضرر برساند.” او اضافه کرد: “در چنین شرایطی، بیشتر بازار شرکت‌های چینی به سوی کشورهای دیگر متمایل خواهد شد.” [سایت “مردم روزانه”، ارگان حزب کمونیست چین، ۳ فروردین ۱۳۹۷]

خبرگزاری “شین هوا”، ۲ فروردین ۹۷، گزارش داد که تصمیم یک‌جانبهٔ دونالد ترامپ برای اِعمال تعرفه‌های تجاری تازه برای واردات از چین، با مخالفت‌های گستردهٔ‌ اتاق بازرگانی آمریکا و دیگر نهادهای بازرگانی این کشور روبرو شده است که از دولت خواسته‌اند تا از اِعمال یک‌جانبهٔ تعرفه‌ها خودداری کند، زیرا به مصرف‌کنندگان آمریکایی آسیب می‌رساند و به کاهش رشد اقتصادی کشور منجر خواهد شد.

عرصهٔ مهم دیگری که در ارتباط با نقش برجستهٔ دولت چین در جهان امروز باید به ‌آن اشاره کرد، صلح و جلوگیری از افزایش تشنج و درگیری در جهان است. در هفته‌های اخیر و با اوج گرفتن تنش سیاسی میان جمهوری دمکراتیک خلق کره و آمریکا و قوّت گرفتن احتمال درگیری‌های مستقیم نظامی میان این دو کشور، دولت چین در بیانیه‌ای که منتشر کرد، هرگونه تحرّک نظامی و تنش‌آفرینی بیشتر را محکوم کرد، و در پی تبادل‌نظر با سران دو کره و دیدار با رهبری جمهوری دمکراتیک خلق کره- پیش از گفت‌وگوهای سازندهٔ این دو با یکدیگر- با دادن هشدار به آمریکا، اعلام کرد: “چین موضع‌گیری‌هایی روشن و صریح در مورد جلوگیری از اتمی شدن شبه‌جزیره [کُره] و حفظ شرایط صلح در آن دارد… و این امر برای امنیت چین از اهمیتی خاص برخوردار است.” بیانیهٔ دولت چین همچنین یادآور شد که برای حفظ صلح، اولاً آمریکا برای وارد شدن به مذاکرات نباید پیش‌شرط برای پیونگ‌یانگ تعیین کند، دوم اینکه پیونگ‌یانگ باید به تعهد خود به متوقف کردن آزمایش‌های هسته‌یی و موشک‌های میان‌بُرد و دوربُرد پایبند باشد، و سوّم اینکه آمریکا باید از تهدید کردن پیونگ‌یانگ با انجام عملیات نظامی دست بردارد و گزینهٔ نظامی را کنار بگذارد. دو کشور چین و کرهٔ جنوبی باید پیونگ‌یانگ را در مسیر حرکت به سمت غیرهسته‌یی شدن سوق دهند، و هم‌زمان، این فشار را نیز به واشنگتن وارد کنند تا با احترام گذاشتن به دیدگاه‌های کشورهای شبه‌جزیره [کُره] و کشورهای اطراف آن، دربارهٔ چگونگی حل مسئلهٔ هسته‌یی کرهٔ شمالی به‌منظور دستیابی به صلحی پایدار عمل کند. از جمله اینکه آمریکا نباید با گزیدن راهکارهایی افراطی، امنیت منطقه را به خطر اندازد یا باعث شود تا دیگران بهای محاسبات اشتباهش در منطقه را بپردازند.

در ارتباط با درگیری‌های سوریه و ادّعای سه کشور آمریکا، بریتانیا، و فرانسه دربارهٔ استفادهٔ سوریه از سلاح شیمیایی نیز شی‌جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، روز ۹ فروردین در تماسی تلفنی با ترِزا مِی، نخست‌وزیر بریتانیا، و اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، یافتن راهی برای از بین بردن تشنج در سوریه را خواستار شد. او در تماسش با ترزا مِی هشدار داد که اگر راه‌حل فوری برای درگیری‌های سوریه پیدا نشود، درگیری‌ها به مناطق وسیع‌تری گسترش خواهد یافت. شی جین‌پینگ همچنین رسیدن به نتیجه‌ای قابل‌اطمینان بر پایهٔ بررسی دقیق و کامل ادّعای استفاده از سلاح شیمیایی توسط سوریه در شهر دوما را خواستار شد. شی جین‌پینگ در گفت‌وگوهایش با اردوغان در مورد همکاری‌های گسترده‌‌تر در طرح “راه ابریشم جدید- یک کمربند، یک جادّه” که بخشی از آن از خاک ترکیه عبور خواهد کرد، مسئلهٔ بحران سوریه را نیز مطرح کرد. ترکیه از سال ۲۰۱۶ در درگیری‌های داخلی سوریه به‌طور مستقیم شرکت داشته و از همان زمان حمایت علنی‌اش را از نیروهای مخالف دولت سوریه نشان داده است، و مناطق بزرگی از شمال این کشور را نیز در اشغال خود دارد.

چین در زمینهٔ فعالیت‌های زیست‌محیطی در جهان نیز دستاوردهایی چشمگیر داشته است. بنا به گزارش “شبکهٔ اقتصادی چین” در ماه مارس ۲۰۱۸، چین در ۳۰ سال گذشته با برنامهٔ جنگل‌سازی در صحراها، پوشش جنگلی کشور را که در سال ۱۹۴۹ فقط ۸٫۶ درصد کشور را می‌پوشاند، در ۲۰۱۷ به ۲۱٫۶۶درصد افزایش داده است. این پیشرفت، معادل جنگل‌سازی به میزان ۶۹٫۳ میلیون هکتار است. آخرین جنگل‌سازی در صحرای “کوبوکی”- واقع در شمال چین و هم‌مرز مغولستان- صورت گرفت که هفتمین صحرای بزرگ چین است. در نتیجهٔ جنگل‌سازی‌ها، میزان آب ذخیره شده به ۲۴٫۳ میلیارد مترمکعب رسیده است، میزان اکسیژن آزاد شده از مرز ۱۸٫۳ میلیون تُن عبور کرده، بیش از یک میلیون موقعیت شغلی ایجاد شده، و بیش از ۱۰۲هزار نفر از فقر بیرون کشیده‌ شده‌اند.

همچنین بنا به‌گزارش بلومبرگ، ۵ آوریل ۲۰۱۸، در سال گذشته نیمی از سرمایه‌گذاری‌ها در جهان در زمینهٔ تولید انرژی‌های تجدیدپذیر که بالغ بر ۲۷۹٫۸ میلیارد دلار بود، توسط چین انجام شد، و این به غیر از سرمایه‌گذاری در بخش سدسازی و تأمین انرژی از منابع آبی است. سرمایه‌گذاری چین در تولید انرژی‌های تجدیدپذیر در مجموع بیش از سه برابر سرمایه‌گذاری مشابه آمریکا بود که در سال ۲۰۱۶ به میزان ۶درصد هم کاهش یافت و به ۴۰٫۵ میلیارد دلار رسید. انرژی تجدیدپذیر در مجموع ۲۰درصد انرژی مصرفی چین را تأمین می‌کند.

با توجه به آنچه بیان شد، به طور خلاصه می‌توان گفت که چین از روند اصلاحات و گشایش اقتصادی‌اش درس‌های فراوانی آموخته است که از جملهٔ آنها این چهار دیدگاه و اندیشه است:

اول: چین همواره به رهبری حزب کمونیست متعهد بوده است.

دوم: چین به سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی متعهد است.

سوم: چین به توسعهٔ اقتصادی در حکم وظیفه‌ای اصلی و مرکزی متعهد است.

چهارم: چین به توسعه‌ای صلح‌طلبانه متعهد است. حزب کمونیست چین بر این اعتقاد است که ۴۰ سال آزمایش عملی برای پیشبُرد سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی، انتخابی درست برای رسیدن موفقیت‌آمیز به هدف‌های تعیین شده بوده است. تجربهٔ چین الهام‌بخش کشورهای دیگر بوده است تا بکوشند راه رشدشان را با ویژگی‌های کشورشان هموار سازند.




زندگی پر درد و رنج زنان روستانشین در سرزمین ما

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

میهن ما زیر سیطره حکومت ظلم و جور رژیم ولایی دچار چنان آسیب‌هایی شده است، که آن‌ها را فقط با ویرانی‌هایی که حملهٔ ددمنشانهٔ قوم مغول به‌بار آورد می‌توان همسان و هم‌طراز دانست. این خرابی‌ها حدومرز مشخصی ندارند و در تمامی حوزه‌ها و عرصه‌های جامعهٔ در آستانهٔ فروپاشی کشورمان قابل‌مشاهده است. در این میان صحنهٔ روستاهای کشور بالأخص و وضعیت زنان روستانشین بسی وخیم و غم‌انگیز است.

زنان و دختران ساکن در روستاهای کشور، خواهان آنند که از چنبره سنن، عادات، خرافات، رسوم و قوانین ذلت‌بار و تبعیض‌گرا رهایی یابند و بازآفرینی معیارهای انسانی و ارزش‌های واقعی در جامعه و حذف همهٔ امتیازات جنسی و طبقاتی را شاهد باشند؛ آری زنان روستانشین میهن ما بخشی از محروم‌ترین محرومان‌اند. تلاش و مساعی این زحمتکشان بیرون کشاندن خویش از اعماق این مجموعه بی‌عدالتی‌ها، تبعیض‌ها و تحقیرهاست تا بتوانند در جایگاه و منزلت انسانی شایستهٔ خود قرار گرفته و از حقوق شهروندی برخوردار شوند. بررسی وضعیت زنان روستایی جهان و مبارزهٔ آنان در رفع مانع‌ها و محدودیت‌هایشان، تأثیر نقش آنان در توسعهٔ کشاورزی و چگونگی آن، سال‌هاست که در مرکز توجه پژوهشگران قرار گرفته است، چراکه زنان روستایی نقشی انکارناپذیر در فعالیت‌های مختلف جامعه‌های روستایی دارند. در اکثر روستاها در ایران و جهان، زنان نیروی عمدهٔ کار کشاورزی را تشکیل می‌دهند. شواهد حاکی از آن‌اند که در آفریقا حدود ۷۵ در صد از نیروی کار کشاورزی را زنان تشکیل می‌دهند. در آمریکای لاتین و خاورمیانه، زنان در مقام عضو خانواده، یا در مواقع مهاجرت‌های برون‌مرزی مردان، به‌میزان چشمگیری در کارهای کشاورزی به‌ویژه در فعالیت‌های پرزحمت مرتبط با کاشت، داشت و برداشت محصول درگیر هستند.

به‌گزارش پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه، آبان‌ماه ۱۳۷۴: “زنان روستایی و عشایری حدود ۱۱ میلیون نفر از جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دهند. این رقم ۱۴ درصد کل جمعیت کشور و ۴۹ درصد جمعیت روستایی و عشایری است.”

بین دو سرشماری در سال‌های ۱۳۸۵ و سال ۱۳۹۰، نسبت زنان روستایی و عشایری به مردان افزایش پیدا کرده و از ۴۹.۲ درصد در سال ۱۳۸۵ به ۴۹.۴ درصد در سال ۱۳۹۰ رسیده است. در سال‌های اخیر نسبت جنسیتی در مورد مردان در مناطق روستایی به‌دلیل مهاجرت مردان کاهش پیدا کرده است. بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ در ۸ استان کشور، نسبت جمعیتی مردان پایین تراست، به‌این معنا که تعداد زنان روستایی بیشتر از مردان شده است. آمارها حاکی از آن‌اند که زنان روستاهای شمال ایران در ۶۰ درصد زراعت برنج، ۸۰ درصد چیدن برگ چای، ۹۰ درصد کشت و برداشت سبزی و صیفی‌جات، ۵۰ درصد زراعت پنبه و دانه‌های روغنی، ۳۰ درصد امور برداشت از باغ‌ها و ۹۰ درصد نوغانداری یا پرورش کرم ابریشم مشارکت دارند. از سوی دیگر، نرخ بیکاری زنان ۲۰ تا ۲۴ سالهٔ ایرانی در مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری، پایین‌تر است. آمار نشان می‌دهد که زنان روستایی در ایران نسبت به مردان، مشارکت بیشتری در اقتصاد دارند [سایت رادیو زمانه، ۲۳ مهرماه ۱۳۹۶]. به‌رغم اینکه درصدِ مشارکت زنان در اقتصاد بیش از مردان است، اما سهم مالکیت آنان بر زمین، از مردان کمتر است. پانزدهم ماه اکتبر (برابر با ۲۳ مهرماه) “روز جهانی زنان روستایی” نام‌گذاری شده است. زنان، که یک‌چهارم جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، در اقتصاد دنیا و سرپرستی از خانواده‌هایشان نقشی مهم دارند. همچنان که گفته شد، در ایران هم زنان روستایی سهمی مهم در اقتصاد کشور داشته و دارند، اما کم‌ترین حقوق مالکیت به آن‌ها تعلق دارد و تنها یک درصد مالکیت‌های روستایی کشور، متعلق به زنان است. علاوه بر آن، این زنان، در ایران و جهان، باید انواع تبعیض و خشونت را هم تحمل کنند. به‌گزارش سازمان ملل متحد، در حالی که هنوز در ۱۱۵ کشور جهان حقوق برابر مالکیت برای زنان و مردان به‌رسمیت شناخته شده است، درعین‌حال تأکید می‌شود که دست‌یابی به این حقوق نیازمند تلاشی فراوان است. بر اساس آمارهای موجود، زنان روستایی در صنایع تبدیلی پنجاه درصد، تولید محصولات زراعی و دامی بیست‌ودو درصد، صنایع‌دستی هفتادوپنج درصد و در امور مربوط به کاشت، داشت و برداشت به‌ترتیب ۲۵، ۲۴، ۴/۲۶ درصد مشارکت دارند. همچنین در امور دامداری، ۲۳ درصد چرای دامی، ۴۲ درصد مراقبت از دام و ۱۰۰ درصد کل پرورش طیور را زنان در روستا انجام می‌دهند. بنابراین، نقش زنان روستایی در دستیابی به امنیت غذایی، نقشی غیرقابل‌انکار است [ماهنامهٔ دهیاری، شماره ۳۳]. فاجعه‌بار آنکه، با این نقش گسترده که زنان روستایی در امر کشاورزی با حداقل درآمد برعهده دارند، بر اساس آمار ارائه‌شده از سوی کمیته امداد “خمینی”، هم‌اکنون ۸۳۰ هزار و ۴۷۳ نفر در قالب ۴۸۳ هزار و ۸۹۷ خانوار، تحت سرپرستی زنان سرپرست خانوار روستایی قرار دارند که ۶۲ در صد این زنان سرپرست بالای ۶۰ سال سن دارند [ماهنامهٔ دهیاری، شماره ۳۳].

بنا به‌گفته خانم هاله صفرزاده- عضو کانون مدافعان حقوق کارگر- در گفت‌وگوی ایشان با خبرگزاری ایلنا، ۱۰ اسفندماه ۱۳۹۲: “زنانی که برای همسر یا پدر خود کار می‌کنند (کارگرهای فامیلی) هرچند که درآمدی را حاصل می‌کنند، اما علاوه بر آن‌که مبنای مشخصی برای دریافت مزد ندارند و از خدمات بیمه نیز بهره‌مند نمی‌شوند، کار آنان نیز به‌عنوان بخشی از وظایف خانه‌داری‌شان محسوب می‌شود. این‌گونه کارها در روستاها گستردگی بیشتری دارد. مانند زنانی که قالی می‌بافند، کشاورزی می‌کنند، محصولات لبنی تهیه می‌کنند، اما هنگامی‌که محصول آنان به‌فروش می‌رود، چیزی به‌عنوان دستمزد به آنان تعلق نمی‌گیرد. ”

ماهرخ غلامحسین پور، روزنامه‌نگار، نویسنده و کنشگر اجتماعی، بر اساس تحقیقش در استان سیستان‌وبلوچستان، می‌نویسد: “قریب به دویست هزار دختر از ادامهٔ تحصیل بازمانده‌اند.” مهم‌ترین علت بازماندن دختران از آموزش ابتدایی، نداشتن امکانات برای شرکت در کلاس درس و فقر فزاینده است. وضعیت تحصیلی دختران در روستاهای دورافتادهٔ سیستان‌وبلوچستان و ترک تحصیل آنان به مرحلهٔ بسیار نگران کننده‌ای رسیده است. میلیون‌ها زن روستانشین با آن‌که بازوی کارند، اما کارشان به‌حساب نمی‌آید. در رژیم “فقاهتی” زنان در شرایط برابر آموزش و مهارت نیز عقب‌تر از مردها نگاه داشته شده‌اند. این تبعیض رنج‌آور و ظالمانه در روستاهای میهن به‌وضوح دیده می‌شود. چنین نگاه نفرت‌انگیز را حتی در زنان و دختران صدها هزار خانواده سرازیر شده به حاشیه شهرها هم می‌توان مشاهده کرد. ازدواج در سنین کودکی ضربات جبران‌ناپذیری بر شخصیت و روان دختران وارد می‌آورد. گستردگی و شیوع ازدواج دخترها در سنین کودکی چنان فراگیر شده است که حتی خودی‌های رژیم ولایی نیز دهان به انتقاد گشاده‌اند. در این ارتباط خانم “فاطمه ذوالقدر”، نماینده مجلس شورای اسلامی، نیز ناچار به‌اذعان آن شده است و سخنانی در مذمت آن در همایش ملی بررسی ازدواج کودکان، ۱۲ آذرماه ۱۳۹۶، بر زبان آورده است. او می‌گوید: “دختران ازدواج‌کرده در سنین پایین، چون مراحل کودکی و نوجوانی را طی نکرده‌اند، نمی‌توانند همسر و مادران خوبی باشند. و تجربه نشان داده بیشتر آن‌ها دچار مشکلات روحی و افسردگی می‌شوند.” خانم ذوالقدر می‌افزاید: “در قانون مدنی نکاح دختر قبل از ۱۳ سالگی و برای پسر قبل از ۱۵ سالگی نیاز به اِذن ولی و تشخیص دادگاه دارد و بر این‌ اساس دختران بدون منع قانونی از ۶ سالگی می‌توانند ازدواج کنند.”

رژیم ضد مردمی ولایی حتی با تصویب قانون از این رفتار ضد بشری حمایت می‌کند. در صورتی که در کنوانسیون حقوق کودک تمامی افراد زیر ۱۸ سال کودک تلقی می‌شوند. در گزارش خانم زهره کهندل، روزنامه‌نگار، در روزنامه شرق، ۱۷ اسفندماه ۱۳۹۳، دربارهٔ وضعیت دختران روستایی در نزدیکی مشهد (نام روستا برده نشده است) موردهایی از ازدواج کودکان روستایی در سنین بچگی نقل شده است که عمق ظلم و ستمی که بر نونهالان کشورمان، گل‌های نشکفته پرپر شده، را آشکار می‌کند. ایشان می‌نویسد: “طبق آمار رسمی در کشورمان ۱۸ هزار دختر زیر ۱۵ ساله است که نامشان به‌عنوان همسر قانونی در دفتر ثبت اسناد، نوشته شده است. در عقدنامه، حق طلاق، مسکن، کار و تحصیل برای زن وجود ندارد. اگرچه خبری از طلاق هم نیست. اما همهٔ زن‌ها معتقدند که اگر روزی کارشان به طلاق بکشد، زن مجبور به بخشش مهریه می‌شود.” ایشان به‌درستی می‌نویسد که، برای دانستن تعداد ازدواج‌های کودکان نمی‌توان به آمار رسمی کشور اکتفا کرد. در ارتباط با همین موضوع، سایت سلامت نیوز، به‌نقل از جهان صنعت، ۱۲ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷، گزارش کرد: “در کل کشور در سال ۱۳۹۶ حدود ۴۳ هزار دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کرده‌اند.” مطابق آمار رسمی و اعلام‌شده، استان آذربایجان شرقی رتبهٔ دوم ازدواج کودکان را در سطح کشور دارد. در این ارتباط، روزنامه شرق، ۳ خردادماه ۱۳۹۷، می‌نویسد: “در سال ۱۳۹۵ ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله به چهار هزار و ۱۶۵ نفر رسید.” در استان آذربایجان شرقی ازدواج کودکان چنان زیاد و گسترده است که حتی در ادبیات فولکلوریک آذری‌ها نیز بازتابی سوزناک یافته است. در نوای دل‌انگیز این ادبیات رازهایی نهفته و ناگفته‌هایی فراوان موج می‌زند که به کوشش توده‌های کار و زحمت، یکی‌یکی گشوده می‌شوند. این رازها در سینه مادران که همانند دره‌هایی مه‌آلود پنهان بوده‌اند، درخدمت بیداری وجدان جامعه قرار می‌گیرند تا جویندگان راه سعادت را هم‌نفس با بندبند قوانین نانوشته طبیعت و جامعه- قوانینی که با مقررات “فقه سنتی” در دنیای سراسر ستم، درد و رنج پیوند خورده- با کلامی هوش ربا همراهی کند.

در ‌گزارش خبرنگار ایلنا، ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۹۷، در زمینه صنعت قالی‌بافی، به‌نقل از عبدالله بهرامی، مدیرعامل اتحادیه سراسری تولیدکنندگان فرش دستبافت، آمده است: “اکثر اعضای اتحادیه را زنان روستایی تشکیل می‌دهند، و هیچ حمایتی از این قشر نشده، و در حق این‌ها واقعاً حق‌کشی شده است.” او می‌گوید: “صدها میلیارد تومان از سوی این قشر به صندوق تأمین اجتماعی رفته است، اما دست قالی‌بافان به هیچ جایی بند نیست.” عمق بی‌تدبیری و عدم احساس هرنوع مسئولیتی از سوی مقام‌های کشور را می‌توان از لابه‌لای سخنان سید ابوالفضل رضوی، معاون توسعه روستایی و مناطق محروم نهاد ریاست جمهور، درک کرد. به‌گزارش خبرنگار ایرنا، آقای رضوی در نخستین گردهمایی ترویج بوم گردی در روستاهای کاشان و آران و بیدگل که چندی پیش در کاشان برگزار شد، گفت: “اعتقادی به سرمایه‌گذاری دولتی وجود ندارد، چراکه دولت به‌عنوان مجموعه‌ای خدمتگزار تنها با چابک‌سازی می‌تواند موفق عمل کند. درحالی‌که روستایان و عشایر با اراده، خودباوری، آموزش و خلاقیت می‌توانند ثروت کشور را به چند برابر برسانند.” در همین گزارش آمده است که بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، افزون بر ۲۰ میلیون و ۷۳۰ هزار نفر در ۶۲ هزار و ۲۸۴ روستا ساکن هستند. وقتی مقام رسمی دولت روحانی به‌صراحت می‌گوید: “دولت هیچ مسئولیتی را در این عرصه و در برابر مشکلات آن‌ها تقبل نمی‌کند” و از سویی دیگر خانم معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهور- به‌گزارش ایسنا، اواخر اردیبهشت‌ماه- بدون مراعات هرنوع موازین اخلاقی و با حیله و فریب می‌گوید: “طی دو دهه گذشته بدیهی‌ترین حقوق زنان در جامعه محقق شده است!”، چاره‌ای به‌جز مبارزهٔ بی‌امان برای برچیدن حکومت ظلم و جور رژیم فقاهتی باقی نمی‌ماند. در چارچوب این رژیم ضد مردمی هیچ امیدی به حل معضل زنان کشورمان نمی‌توان بست. زنان میهن‌مان ایران، در جریان مبارزات صد سالهٔ اخیر مردم کشورمان، مرحله‌های مبارزه را یکی پس از دیگری پیموده‌اند و توان خویش را در کورهٔ مبارزات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آزموده و نشان داده‌‌اند. با وجود موفقیت‌های جزئی، کوتاه‌مدت و فرعی، پیروزی کامل نداشته‌اند، زیرا کشوری که خود در اسارت ارتجاع‌ است، نمی‌تواند آزادکنندهٔ زنان باشد.




مذاکرات روسیه و اسرائیل درباره «خروج ایران از جنوب سوریه»، با اطلاع و اجازه ی اسد انجام گرفت 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٣ خرداد ۱٣۹۷ –  ٣ ژوئن ۲۰۱٨

 

 عبدالقادر عزوز، مشاور دولت سوریه در مصاحبه به شبکه الغد گفت: دولت سوریه اجازه آغاز روند مذاکرات میان روسیه و اسرائیل برای تخلیه مناطق جنوبی از نیروهای ایران جهت حل اوضاع را داده است. دمشق نمی‌خواهد جنوب سوریه به پایگاه گروه‌های تروریستی یا اسرائیل تبدیل شود.

به گزارش ایسنا، عبدالقادر عزوز، مشاور دولت سوریه در مصاحبه به شبکه الغد گفت: دولت سوریه اجازه آغاز روند مذاکرات میان روسیه و اسرائیل برای تخلیه مناطق جنوبی از نیروهای ایران جهت حل اوضاع را داده است. دمشق نمی‌خواهد جنوب سوریه به پایگاه گروه‌های تروریستی یا اسرائیل تبدیل شود.

وی افزود: دولت سوریه در راستای اداره جنگ پیچیده کنونی روش ترکیبی را با تکیه بر ابزارهای سیاسی در پیش گرفته و اگر این گزینه‌ها سودی نداشته باشد هیچ گزینه‌ای جز اعمال زور نظامی نمی‌ماند.

عزوز حضور نیروهای آمریکایی در سوریه را اشغالگری دانست و گفت: در طول تاریخ هیچ اشغالگری نتوانسته بر مردم پیروز شود. مردم سوریه خواهان خروج اشغالگران هستند. دولت سوریه براساس اولویت‌ها برای نابودی گروه‌های تروریستی تلاش می‌کند. ما نمی‌گذاریم آمریکا بهانه‌ای برای توجیه اشغال سوریه بیابد.

بر اساس گزارش‌هایی که روز جمعه منتشر شد، روسیه و اسرائیل برای دورشدن نیروهای سپاه قدس پاسداران ایران و حزب‌الله لبنان تا شعاع ۷۰ کیلومتری مرز اسرائیل به توافق رسیده‌اند. روزنامه الشرق الاوسط، چاپ لندن مدعی شد که نیروهای ایرانی ابتدا به ۲۰ کیلومتری مرز سوریه و اسرائیل و سپس به ۶۰ـ‌۷۰ کیلومتری آن عقب خواهند نشست.

همزمان با انتشار خبر توافق روسیه و اسرائیل، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران وجود نیروهای ایرانی در این منطقه را تکذیب کرد و مدعی شد که جمهوری اسلامی از طرح روسیه حمایت می‌کند.




دو وظیفه ی روز
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۲۹ (۱۶ خرداد ۱٣۹۷)

شک نکنید همه ی توده ای های اینجا و آنجا در وقت لزوم مثل همیشه در صف اول مبازه با امپریالیسم هستند و خواهند بود. آنهایی هم که بلندگوی ضدامپریالیستی به دست گرفته اند، هم، لزوما ضدامپریالیست نیستند. اینجا کسی سکوت نکرده است. مبارزه و نبرد توده ای هم هم با اهریمن داخل یعنی تمامیت حکومت ولایی ایران و هم با امپریالیسم جهانی و نوکران ارتجاعی منطقه است. ما همزمان در دو جبهه داخلی و خارجی می جنگیم تا وظیفه واقعی توده ای وفادار به حزب راستین طبقه ی کارگر ایران را به نحو احسن انجام دهیم نه این که به دام این یا آن بیفتیم.
در اینجا جا دارد نبست به واکنش شما به نوشته ی خیلی وقت پیش خودم تشکر کنم و نیز تاکید کنم آنچه شما گفته اید در مورد مشگل ایران خصوصی سازی است و… دقیقا حرف منم هم همین بوده و است و خصوصی سازی از ذات بنیادین نئولببرالیسم است که همه ی ما شاهد فجایع مرتبط به آن در ایران امروز هستیم. نمونه اش خصوصی سازی شرکت هفت تپه و کارخانه هپکو.

اما در مورد آن دانشجو که فرقی قائل نبود بین روسیه و آمریکا. لطفا از طرفم به او بگویید گرچه روسیه ی فعلی دارای یک نظام سرمایه داری است و در آنجا هم مردم روسیه از نئولیبرالیسم و… در رنج و عذاب هستند، ولی یک کشور امپریالیستی نیست خوی تجاوز در ذات او فعلا نیست. و همین طور کشور چین، که ۷۰% اقتصادش هنوز دولتی است. فرق چین و روسیه در این است که به دنبال این نیستند که هژمونی دنیا را همچون آمریکا به دست گیرند. اینجا قصد دفاع از هیچکدام را ندارم. بلکه فقط خواستم تفاوت این سه کشور روسیه چین و آمریکا را بیان کنم.
دیگر این که ما باید از جهان چند قطبی دفاع کنیم چرا که این پس از سقوط شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی و تک قطبی شدن دنیا به رهبری آمریکا بود که جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه در خاک و خون می غلتد. علت همه ی بوق و کرنا رسانه های غربی از جمله بی بی سی و رادیو فردا و تمرکز شان بر تخریب روسیه نه این است که روسیه کشوری هنوز کمونیستی است، ابدا، بلکه علت این است که روسیه نمی خواهد زیر سلطه آمریکا باشد. برای امپریالیسم آمریکا که بیش از ۱۰۰۰ پایگاه نظامی در سراسر دنیا دارد، تنها یک هدف اهمیت اصلی و استراتژیک نظامی و اقتصادی دارد: تسلط بلامنازع بر تمام دنیا حتی اروپا. بگذریم.

همان طور که رفیق سیامک در پاسخ به سوال من در مورد فرض بودن حمله آمریکا جه باید کرد، جواب داد: ما در روز موعود تصمیم قاطع خود را خواهیم گرفت. بیاییم این سایه جنگ را که از دوران جرج بوش پسر تا الان بر سر ایران بوده است را زیادی بزرگ نکنیم که مبادا وظیفه مبارزه داخلی خود را به کلی فراموش کنیم. وظیفه مبرم ما امروز مبارزه با حکومت ولایی ایران و اقتصاد سیاسی دولت های مطبوع آن است: یعنی دو وظیفه اصلی ما به نظرم باید امروز این باشد: تلاش و مبارزه بی امان ما باید با نظارت استصوابی شورای نگهبان وسیاست اقتصادی نئولیبرال یا به قول شما خصوصی سازی هر روزه اقتصاد ایران باشد. این دو، دو شریان اصلی دوام و بقای حکومت ولایی ایران است که باید روی آن متمرکز شد و با آنها مبارزه متحدانه کرد. وگرنه صرف وقت و انرژی برای اتفاقی که نه افتاده و نه قراره بزودی اتفاق بیفتد، خواست هم حکومت ایران است هم خواست دشمن بی‌رحم تر یعنی امپریالیسم. چرا که آنها می خواهند همه نیروهای انقلابی و مترقی به این مساله متمرکز شوند نا هر یک از این دو به اهداف کوتاه و بلند مدت خود دست یابند.
تلاش دیگر ما در عین حال باید این باشد که در هر جا هستیم بگوییم ما خواهان جنگ نیستیم ولی اگر جنگی رخ دهد، ما از سرزمین مادری مان و یکپارچگی آن دفاع می کنیم، و به محض پایان آن جنگ و مبارزه خود را با حکومت کاملا غیردمکراتیک داخل ایران ادامه خواهیم داد. و این خبر هم باید به کوش حکومت داخلی برسد و هم امپریالیسم آمریکا و یارانش. پس بیاییم از دشمنان خودمان هوشمندانه تر عمل کنیم.