با ایجاد کانون های مستقلٍ اتحاد، به سوی رهایی از بیداد گام برداریم! 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ٨ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۹ می ۲۰۱٨

 

حکومت اسلامی ایران، موجود ناقص الخلقه ای است که از بدو تولد، نافش را با کژی و درندگی و نیست کردن هستی انسان‌ها و تمامی موجودات آزاده گره زده‌اند و هر چه بزرگ‌تر شد، زشت ترین و پلیدترین های مانند خود را تکثیر کرد و هر چه فرتوت تر می شود، وحشی تر و خون خوارتر شده و تنها با اتحاد و همبستگی مستقل انسانی است که می‌توان از شر این دیو پلید و اقمارش رهایی یافت و در فضایی آزاد و رها از بیداد قدم زد و نفس کشید.
در طی کمتر از یک ماه گذشته، چندین حمله وحشیانه و جنون آمیز از طرف حکومت و ماموران دست به سینه‌اش به اعتراض های ساده مردمی صورت گرفته است و روند آزادی کشی و ظلم بی‌وقفه ادامه دارد:
۱- حمله به اعتراض های کارگران و مدافعان کارگران و بازداشت و پرونده سازی برای چندین نفر در مراسم اول ماه می در ۱۱ اردیبهشت.
۲- حمله به تجمع اعتراضی معلمان شاغل و بازنشسته در ۲۰ اردیبهشت در تهران و شهرستان ها که مخالف خصوصی سازی آموزش و خواهان حقوق عادلانه هستند، تعدادی با خشونت بازداشت و پرونده سازی مجدد برای چندین نفر از معلمان از جمله محمد حبیبی از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان در جریان است.
۳- حمله وحشیانه به تظاهرات مردم معترض به طرح تقسیم شهر در کازرون در ۲۶ اردیبهشت و بازداشت تعدادی از معترضان و کشته شدن حداقل سه نفر از معترضان به دست ماموران و زخمی شدن ده ها نفر.
۴- حمله ماموران انتظامی به کولبران و کشتار بی رحمانه تعداد زیادی از اسب های باربران در کردستان.
۵- حمله ماموران انتظامی و امنیتی به اعتصاب کامیون داران.
۶- در چهارم خرداد، حمله نیروهای انتظامی و امنیتی به جشن پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران و ممانعت از برگزاری مراسم و ضبط وسایل و مستندات که با یک سال تلاش اعضای کانون در آن فضای خفقان آور آماده شده بود.« بدیهی‌ست کانون نویسندگان ایران که نیم قرن است در راه سانسور ستیزی و دفاع از آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثنا، متحمل رنج‌ها و زخم‌های فراوان شده و حتی شماری از اعضای فعال و سرشناس خود را از دست داده است با چنین یورش‌هایی از ایفای نقش آزادی‌خواهانه و فرهنگی خود باز نمی‌ماند و نخواهد ماند.» برگرفته از بیانیه اعتراضی این کانون
۷- در ششم خرداد ۹۷، حمله به بدرقه کنندگان ناصر ملک مطیعی، یکی از هنرمندان به نام سینمای ایران که محبوب دل خیلی از ایرانیان بوده و هست.
۸- بازداشت های پیاپی و احکام سنگین زندان و شکنجه و اجرایی کردن احکام اعدام یا اعدام های در شرف انجام در تهران و شهرستان ها؛ از جمله رامین حسین پناهی و محمد ثلاث و …. در جریان است.
جمهوری اسلامی ایران، آنقدر از اعتراض های پیاپی مردم وحشت زده شده که مدام خودش را به این در و آن در می‌زند تا شاید بتواند نفس اش که دارد بند می‌آید را تازه کند، ولی چه باک، مردم آزاده و شجاع ایران فهمیده اند که این زشت صورت و بدسیرت، هر چقدر هم که عظیم الجثه و به ظاهر قدرتمند باشد، ولی آنقدر زبون و حقیر است که نمی‌تواند در برابر اتحاد و همبستگی مستقل و ایستادگی مردم بایستد و دیری نخواهد پایید که نفس اش بند می‌آید و مردم ایران در هوایی تازه و آزاد از بیداد نفس خواهند کشید.
ما مادران پارک لاله، ضمن تأکید بر خواسته‌های دادخواهانه خود مبنی بر«لغو مجازات اعدام، آزادی تمامی زندانیان سیاسی، و محاکمه و مجازات عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته در جمهوری اسلامی ایران»، به ایستادگی و پایداری تمامی جویندگان و پویندگان آزادی و عدالت و برابری درود می فرستیم و دستان شان را به گرمی می فشاریم. ما همراه و هم پای شان و بازو به بازو ایستاده‌ایم و به جلو می‌رویم تا بتوانیم دادمان را از بیدادگران بستانیم و دنیایی انسانی عاری از آزادی کشی و تبعیض و بی‌عدالتی بسازیم.

«‌من آن خاکسترِ سردم که در من
شعله‌ی همه عصیان‌هاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفان‌هاست،
من آن سردابِ تاریکم که در من
آتشِ همه ایمان‌هاست.»
از احمد شاملو

مادران پارک لاله ایران
۷ خرداد ۱۳۹۷




بیانیه دو تشکل کارگری خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار 

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را محکوم می کنیم 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲٨ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در نامه ای به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی نوشته اند، ضمن محکوم کردن سیاست های ضدکارگری حکومت ایران، از سندیکاها و تشکیلات بین المللی کارگری خواسته اند که از مبارزات طبقه ی کارگر ایران پشتیبانی کنند.
متن کامل این نامه را در زیر می خوانید:

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را قویا محکوم می کنیم
خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی

فشار بر کارگران ایران برای جلوگیری از ایجاد سندیکا و تشکل مستقل کارگری همچنان ادامه دارد. کارگران به دلیل فعالیت‌های سندیکایی مورد آزار و اذیت‌های دولتی قرار می‌گیرند. دولت و وزارت کار با اخراج، بازداشت و زندانی کردن کارگران پیشرو مانع از فعالیت سندیکاهای موجود و ایجاد سندیکاهای جدید می‌شوند. اعتصابات و اعتراضات کارگری به رسمیت شناخته نمی‌شود و کارگران پیشرو در اعتصابات و اعتراضات با اتهامات واهی امنیتی بازداشت، محاکمه و زندانی می‌گردند. در همین راستا دو تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد محکوم به حبس‌های طولانی گردیده و پنج تن از اعضای این سندیکا چندین سال است که از کار اخراج شده‌اند. کارگران زندانی و اخراج شده سال‌های گذشته از سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه همچنان با محدودیت های فراوان برای ادامه فعالیت سندیکایی مواجه اند از جمله آن تبدیل قرارداد کار آنان از دائمی به قراردادی است که در نتیجه آن امنیت شغلی شان از بین رفته است. اعتراضات و اعتصابات یکسال اخیر کارگران عضو این سندیکا که عمدتا به دلیل عدم پرداخت چندین ماهه حقوق شان صورت گرفته، به شدت سرکوب شده و ۳۵ تن از کارگران با دستور قضایی احضار و با اتهامات واهی مورد محاکمه قرار گرفته‌اند.

وزارت کار برای فریب سازمان بین‌المللی کار با کمک نهاد خانه کارگر و حزب اسلامی کار اقدام به تشکیل اتحادیه‌های صوری و وابسته نموده بدون آنکه کارگران در آنها حضور داشته باشند. شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی و کانون عالی نمایندگان کارگر تشکل‌های وابسته به دولت هستند و در جهت اهداف دولت در تضییع حقوق کارگران حرکت می‌کنند. حتی شوراهای اسلامی کار و نهاد خانه کارگر سال ۲۰۰۵ در حمله سازمان یافته دولتی به سندیکای کارگران شرکت واحد و ضرب و شتم کارگران عضو سندیکا نقش بسزایی داشته‌اند.

در حالیکه دولت ایران توانسته سه دوره متوالی به عنوان عضو اصلی هیات مدیره سازمان جهانی کار انتخاب شود؛ باز هم اجلاس امسال ای ال او در ژنو٬ بدون حضور هیچ نماینده و سخنگویی از طرف طبقه کارگر ایران برگزار می‌شود. شکایت‌های سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که از سال ۲۰۰۵ در سازمان جهانی کار به ثبت رسیده و تاکنون موارد متعدد دیگری به آن افزوده شده است رسیدگی نشده و دولت ایران مجال یافته تا هر سال گزارشات غیر واقعی به آن سازمان ارائه و حق کارگران آسیب دیده را پایمال کند. حتی نمایندگان سازمان جهانی کار که اخیرا به تهران سفر کرده و می توانستند از طریق ایمیل رسمی این دو سندیکا با نمایندگان واقعی کارگران دیدار کنند این مهم را انجام ندادند و در عوض با افرادی که وزارت کار تحت عنوان نمایندگان کارگر سازمان داده بود دیدار کردند.

همچنان دولت ایران مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ را امضا نکرده و حقوق کارگران در رابطه با ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، حق اعتراض و اعتصاب، مذاکرات برای توافق بر پیمان دسته جمعی و …. را به رسمیت نمی‌شناسد.

بنابراین همه سندیکاها و تشکلات بین المللی را فرا می‌خوانیم تا صدای اعتراض و خواست‌های طبقه کارگر ایران در اجلاس امسال باشند.

سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه ضمن محکوم کردن تعرض به فعالان سندیکایی و جنبش کارگری و همچنین سرکوب اعتصابات و اعتراض‌های کارگری از سوی دولت، بر حق تشکل‌یابی کارگران تاکید نموده و خواهان رفع محدودیت‌ از فعالیت سندیکایی و صنفی کارگران و عضویت آزادانه آنها در تشکلات کارگری دلخواه شان می‌باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
۷ اردیبهشت ۱۳۹۷




بیانیه‌ی هیئت دبیران به مناسبت  پنجاهمین سال تاسیس کانون نویسندگان ایران 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ٨ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۹ می ۲۰۱٨

 


* با یاد محمد مختاری و محمدجعفر پوینده و همه‌ی جان‌باختگان راه آزادی بیان و ستیز با سانسور
۵۰
کانون نویسندگان ایران پنجاه ساله شد! در این جمله‌ی ساده‌ی بی‌فاعل نه از چگونگیِ “شدن” حرفی هست و نه از آنان که “شد” را ساختند و نه از تاریخ پرفراز و نشیبی که پشت آن قرار دارد.
کانون نویسندگان ایران پنجاه ساله شد! تا گفتن این جمله‌ی ساده ممکن شود، انسان‌های بسیاری عمر و توان و فکر خود را در راه پیچیده و پُرمشقتِ آن صرف کردند.
کانون نویسندگان ایران پنجاه ساله شد! جمله‌ی افتخارآفرینی است اما نشان نمی‌دهد چه‌گونه افتخار آفریده شد.
این متن گزارش چه‌گونگیِ همین “شدن” و “ساختن” است از اسفند ۱٣۴۶ تا اسفند ۱٣۹۶.

آغازِ “آغاز”
رژیم‌های مستبد علاقه‌ی گریزناپذیری به تسلط بر همه چیز دارند و اصلاً اعتماد به‌نفس خود را از همین راه تامین می‌کنند. رژیم پهلوی نیز در یکی از اقدام‌های سلطه‌جویانه‌اش حوزه‌ی فرهنگ و مشخصاً اهل قلم را هدف قرار داد و با طراحی “کنگره‌ی نویسندگان، شاعران و مترجمان” می‌خواست ضمن مشروعیت بخشیدن به رفتارهایش در زمینه‌ی فرهنگ، نویسنده و هنر و ادبیات را در پنجه‌ی خود بگیرد. از این رو در یکی از روزهای بهاری سال ۱٣۴۶ شماری نویسنده و دو سه تن از وزیران در کاخ مرمر تهران با حضور فرح پهلوی، که مسئول اصلی پروژه بود، جلسه‌ای تشکیل دادند و فرح پهلوی در نتیجه‌گیریِ نطق آن روز خود به این‌جا رسید که: «باید کنگره‌ای از عموم نویسندگان و شعرای کشور تشکیل گردد تا طبق برنامه‌ جامعی هر یک از جنبه‌های مختلف کار را در کمیسیون خاصی مورد مطالعه قرار دهد و بعداً بر اساس نتایج حاصله از این مطالعات، مجمع سخنوران ایران به بهترین صورتی که بتواند جواب‌گوی احتیاجات جامعه ادب کنونی مملکت باشد، به وجود آید.» زمان برگزاری کنگره را آذر ۱٣۴۶ قرار دادند، اما با عدم استقبال نویسندگان و شاعران و مترجمان که سکه‌ی کنگره به نامشان خورده بود، متولیان برنامه زمان برگزاری را به تعویق انداختند و به اسفند همان سال بردند. این بار اما خوش‌خیالی را کنار گذاشتند و برای نویسندگان و شاعران و مترجمان دعوت‌نامه فرستادند؛ از جمله برای شماری از نویسندگان مستقل. و این‌گونه بود که ناخواسته برای حریف میدان گشودند و باعث شدند گرد موضوعی فعال شود که تا پیش از آن دغدغه‌ای به‌زبان نیامده بود.
برای آن نویسندگانِ مستقل مسئله این بود که چه‌طور حکومتی سانسورچی که سالِ پیش از آن قانونی گذرانده و نویسندگان را موظف کرده بود برای انتشار کتاب خود ابتدا از وزارت فرهنگ مجوز بگیرند، حال به فکر نویسندگان و “احتیاجات جامعه ادب کنونی مملکت” افتاده است؟ برای آن‌ها پُرواضح بود که قصد حکومت چیست. پس مشورت‌های‌شان به این نتیجه انجامید که نه‌تنها دعوت‌نامه‌ها را نادیده بگیرند بلکه کنگره‌ی دولتی را تحریم کنند. نُه تن از آنان: داریوش آشوری، جلال آل‌احمد، نادر ابراهیمی، بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو، اسلام کاظمیه، فریدون معزی‌مقدم، اسماعیل نوری‌علاء و هوشنگ وزیری پس از تنظیم بیانیه‌ی تحریم، هر یک با نسخه‌ای در دست، برای گرفتن امضا از نویسندگان، محل تشکیل جلسه را ترک کردند و چند روز بعد با ۵۲ امضا بازگشتند. رژیم صلاح در آن دید که تا شرِّ بی‌آبرویی یقه‌اش را نگرفته است از خیر کنگره بگذرد، و گذشت. اما نویسندگان مستقل به وضعیت قبلی خود بازنگشتند. آن‌ها، خشنود از پیروزی در نبرد نخست، انتظار فتوحات دیگر داشتند. چنین بود که همان روزها ضرورت اجتماعی و فرهنگیِ ایجاد تشکل خاص نویسندگان در این جمله، که بر زبان گوینده‌ای نامعلوم گذشت، خود را آشکار کرد: باید به ایجاد تجمعی از نویسندگان برای مبارزه با سانسور اقدام کنیم. و این، آغازِ “آغاز” بود.

تشکیل کانون نویسندگان ایران
روز نخست اردیبهشت ۱٣۴۷، چهل‌ونُه تن از امضاکنندگان بیانیه‌ی تحریم گرد آمدند تا مرام‌نامه‌ی تشکیلاتی را تصویب کنند که پیش از آن نام “کانون نویسندگان ایران” را برایش انتخاب کرده بودند. محمود اعتمادزاده (به آذین) بنا به ماموریتی که جمع به او داده بود پیش‌نویس “مرام‌نامه” را نوشته بود و آن روز بر سر جمع خواند. نویسندگان حاضر متن را حک، اصلاح و سرانجام تصویب کردند.
اگر بیانیه‌ی تحریم حرکت سلبی جمع آن‌ها بود “درباره‌ی یک ضرورت” امری ایجابی بود که تصویب آن به تشکلی نوپا رسمیت بخشید. برای اولین بار در تاریخ ایران نویسندگان تشکیلاتی از خود و برای خود ساختند. چنین کاری نزد حکومتی مستبد که هر حرکت اجتماعی را فقط زیر سایه و نام خود تحمل می‌کرد، پذیرفتنی نبود. با آغاز فعالیت رسمی کانون تلاش حکومت علیه آن آغاز شد. ادارات مختلف سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) شروع به نامه‌پراکنی و ارسال گزارش و اعلام نظر و طرح ترفندها از این دایره به آن شعبه و از این رییس به آن معاون کردند و ترجیع‌بند همه‌ی حرف‌های‌شان این جمله‌ بود: مخالفیم! باید جلوی‌شان را گرفت. جاسوس فرستادند و شنود کردند و احضار و تهدید. وقتی از این فشارهای خفی طرفی نبستند به شیوه‌ی جلی و همیشگی مستبدان دست زدند: دستگیر کردند و به زندان بردند و قفل تعطیل بر فعالیت کانون زدند. آغاز و انجام این کار دو سال به‌درازا کشید. دو سال فعالیت کانون در دهه‌ی چهل در کشمکشی نابرابر با رژیمی پُر زور و غدار گذشت.
تراژدی، نتیجه‌ی معمول حرکت‌های اجتماعی و فرهنگی پیشرو در جامعه‌ی تحت سیطره‌ی دیکتاتوری است. شکست‌ها فراوان‌اند و قهرمانانِ بر خاک افتاده بسیار. با این همه، گرچه سرانجامِ کانون تعطیلی بود، شکست نه! زیرا غول از بطری به‌در شده بود و در این نیم قرن هیچ دولت و حکومتی نتوانست او را به بطری بازگرداند. او چندی بعد به صحنه برگشت؛ این بار در سال ۱٣۵۶ درست با آغاز بحران‌گیر شدن رژیم آمد و حق خود برای انتشارِ بدون سانسور‌ِ کتاب را در نامه‌ای به نخست‌وزیر وقت یادآوری کرد؛ با نامه‌های بعدی و تشکیل “هیئت دبیران موقت” ادامه داد و با “شب‌های شعر و سخن” خیز بلندی برداشت که حاصل شرایط آن روز جامعه بود و به نوبه‌ی خود عامل گسترش خیزش مردم علیه دیکتاتوری شد. “ده شب” یا “شب‌های شعر گوته” جلوه‌ی هم‌دلی و هم‌راهی مردم با نویسندگان و به‌ویژه با کانون بود. رژیم گرچه در دیوار ضخیم اقتدارش ترک‌هایی افتاده بود، هم‌چنان قدرقدرتی می‌کرد. تیغ ساواک کُند شده بود اما هنوز برّا بود و بگیر و ببند و بازداشت و زندان‌اش به‌راه. اعضای کانون نیز از این همه بی‌نصیب نبودند. کشمکش میان کانون و ساواک به عنوان دست قدرتمند رژیم ادامه داشت؛ کانون برای فعال بودن و دفاع از آزادی بیان و حقوق نویسندگان، و رژیم برای جلوگیری از آن.
پایان این کشمکش را مردم در جریان انقلاب و قیام به نفع آزادی بیان رقم زدند. توفان انقلاب بساط دیکتاتوری شاه را برکند و برد و از پس سال‌ها اختناق، تنفس تاریخی، تنفس در هوای آزادی، آغاز شد. این هوا البته از آلودگی بری نبود زیرا حاکمان نو هنوز کاملا بر تخت مستقر نشده بودند که سرکوب آزادی را آغاز کردند. با این همه، در این هواست که شاهد فعالیت چشم‌گیر کانون و دم زدن هر روزه‌اش در جامعه هستیم. هراس از فراز سر جامعه دور شده بود و دیگر “دیوارها” و “موش‌ها” و “گوش‌ها” در کسی ترسی برنمی‌انگیخت و می‌شد در مرکز شهر تهران تابلوی “کانون نویسندگان ایران” را بر سردر ساختمانی نصب کرد؛ اما دریغا که عمر آن تنفس تاریخی کوتاه بود. جریانی که برای شکست انقلاب نقشه‌ها داشت عنان کار به‌دست گرفت و از انقلاب تراژدی ساخت.
کمی بعد، جای خالی ساواک را دستگاه سرکوب رژیم نوپا پر کرد که پیش‌تر، در سال ۱٣۶۰، طلیعه‌داران‌اش به دفتر کانون در خیابان مشتاق حمله کرده و شکسته و ریخته و برده بودند. مهروموم کردن دفتر کانون نمادی از پایان تنفس تاریخی در سرزمینی بود که تا آن زمان نزدیک به یک قرن برای آزادی بارها به‌پا خاسته بود و هر بار به زمین‌اش زده بودند. زندان‌ها از جوانان پر شد و خون جاری. در همین دوران تنی چند از اعضای کانون به دلایل سیاسی زندانی شدند و سعید سلطان‌پور از اعضای هیئت دبیران وقت کانون به سبب عضویت در سازمانی سیاسی اعدام شد. سانسور پس از غیبتی کوتاه بر بستر این شرایط در ابعادی وسیع‌تر و عمیق‌تر بازگشت تا ضمان قفل درهایی باشد که بر روی آزادی‌ها بسته شده بود و همین بر اهمیت وجود کانون افزود؛ اهمیتی که پس از وقفه‌ی ناگزیرِ چندساله ابتدا در زمزمه‌ها و دیدارهای اعضای کانون خود را نشان داد، در زلزله‌ی رودبار دستِ یاری‌گر مردم شد و در ادامه به تشکیل جمع مشورتی برای تدوین منشور و اساس‌نامه‌ی کانون رسید.
ضرورت وجود آزادی بیان برای کار نویسنده و ضرورت وجود تشکیلاتی که مدافع حقوق نویسنده باشد حالا که در ابتدای دهه‌ی هفتاد این گزارش هستیم بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شد. در برابر حکومت‌گرانی که کوچک‌ترین حرکت حق‌طلبانه‌ و بیان هر ذره انتقاد را به شدیدترین شکل ممکن و گاه با انواع اتهام‌ها و پاپوش‌دوزی‌های تحقیرکننده سرکوب می‌کردند، در برابر همه‌ی آن نظریه‌ها و تئوری‌هایی که هزار هزار در جامعه و به‌ویژه میان نسل جوان قلم‌به‌دست و هنرمند می‌پراکندند که گویی نویسنده و هنرمند فقط در انفراد خود معنا دارد و باید سر خود بگیرد و با اجتماع و هر آن‌چه در آن می‌گذرد کاری نداشته باشد؛ که تشکیلات نفی آزادی فردی است؛ که آرمان‌داشتن مضحک و آزادی‌خواستن توهّم است؛ که آزادی فقط معرفتی درونی است؛ که سانسور خلاقیت می‌آورد و مصونیت؛ که… در چنین روزگاری متن “۱٣۴ نویسنده” صدایی را بازتاب داد که می‌گفت: “ما نویسنده‌ایم”؛ می‌گفت: کار جمعی ما ضامن استقلال فردی ماست؛ که می‌خواهیم آزادانه بنویسیم و آزادانه منتشر کنیم. روزگار چنان تنگ و تهی و خواسته‌ها چندان انبوه و بیان‌نشده مانده بود که متنِ نوشته‌شده در جمع مشورتی کانون با سرعتی شگرف در جهان منتشر شد و صدایش همه جا پیچید. پس از سال‌ها شماری نویسنده در حرکتی جمعی، با زبانی نرم، اعتراض خود را بیان داشته بودند و این برای حاکمانی که آرامش گورستانی را نگهبانی می‌کردند قابل تحمل نبود. پاسخ‌شان از احضار و تهدید و بازداشت، به ساختن برنامه‌ی “هویت”، اقدام به انداختن اتوبوس حامل نویسندگان به دره، ربودن و شکنجه‌ی اعضای فعال، قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای و طرح بمب‌گذاری در جلسه‌ی جمع مشورتی کشید. این حرکت‌های انتقام‌جویانه و سرکوب‌گرانه که قرار بود هراس را در جامعه تحکیم و اعضای کانون را از میدان به‌در کند، باعث رسوایی طراحان و عاملان شد.
جمع مشورتی که پیش‌تر پیش‌نویس منشور و اساس‌نامه را تهیه کرده بود در ادامه‌ی فعالیت‌هایش در اسفند سال ۱٣۷۷ نشست عمومی کانون را با یاد محمد مختاری و محمدجعفر پوینده برگزار کرد و هیئت دبیران موقت را برگزید. به این ترتیب مرحله‌ی دیگری از حیات کانون به بهای گزاف جان‌های ازدست‌رفته رسماً آغاز شد. از آن روزگار بیست سال می‌گذرد و کانون با وجود استمرار ممنوعیت‌ها و فشارها و بازجویی‌شدن‌ها و زندان‌رفتن‌های اعضای فعالش به کار ادامه داد تا امروز، اردیبهشت ۱٣۹۷ که سربلند از مرز پنجاه سالگی گذشت.
این شرح مختصر از آن رو قلمی شد که نشان دهیم فعل “شد” در جمله‌ی “کانون نویسندگان ایران پنجاه‌ساله شد” فاعلی داشته که “شد” را ممکن کرده است؛ که نشان دهیم این “شد” در شرایط عادی چنان‌که در بیش‌تر کشورها معمول است، فعلیت نیافته است؛ که نشان دهیم پنجاه‌ساله شدنِ درخت کانون کار مه و خورشید و فلک نبوده است بلکه صدها نویسنده و شاعر و مترجم و محقق چند ده سال با صرف وقت و انرژی و تحمل انواع دشواری‌ها و با به خطر انداختن جان و امنیت خود و سلب آرامش خانواده آن را برپا داشته‌اند تا از آزادی بیان و نوشتن بدون سانسور و حقوق خود به مثابه‌ی نویسنده برخوردار شوند.
به همه‌ی آن‌ها درود می‌فرستیم و یاد و نام‌شان را گرامی می‌داریم. چه آن‌ها که خوشبختانه هنوز در میان ما هستند و چه آنان‌که متاسفانه از نزدمان رفته‌اند.
گرامی می‌داریم زحمت‌های موسسان اولیه‌ی کانون را از جمله جلال آل‌احمد، محمود اعتمادزاده (به‌آذین) و محمدعلی سپانلو را. قدردان کوشش‌های سیمین دانشور، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری، جاهد جهانشاهی، سیمین بهبهانی، حمید یزدان‌پناه و علی‌اشرف درویشیان هستیم و گرامی می‌داریم یاد عزیزان جان‌باخته‌ سعید سلطان‌پور، غفار حسینی، احمد میرعلایی، محمد مختاری و جعفر پوینده را. متعهد می‌شویم که میراث آن‌ها را حفظ و تقویت کنیم و تا رسیدن به مقصود دمی از کوشش باز نایستیم.

چراییِ تعهد
در نیم قرنی که از عمر کانون می‌گذرد، و به‌ویژه در چهل سال اخیر، در عرصه‌ی نوشتاری و روشن‌فکری بوده‌اند کسانی که علیه سانسور و اختناق و دیکتاتوری کوشیده‌اند؛ بوده‌اند افرادی که به مشکلات صنفی خود اعتراض کرده‌اند، نوشته‌اند و گفته‌اند و حتی برایش متحمل مرارت‌ها و زندان شده‌اند؛ اما در این عرصه که هستیِ خلاقش با آزادی بیان گره خورده، هیچ تشکل مستقلی هیچ مدافع متشکلی جز کانون وجود نداشته است. بیایید یک لحظه این نیم قرن را بدون کانون تصور کنیم. جامعه‌ای در ذهن‌مان نقش می‌بندد که ادیبان و روشنفکرانش تن به ستم روزگار داده و در مخالفت با سانسور و اختناق و ابتذال فرهنگیِ جامعه صدایی متشکل از خود بیرون نداده‌اند. قصه است یا واقعیت، نمی‌دانیم؛ اما نمادین است ماجرای آن سرباز فاتح مغول و شخصی که به‌دستور، منتظر بر گذر نشست تا سرباز به خانه برود، شمشیر بیاورد و گردنش را بزند. هر دوره، هر جامعه و هر عرصه‌ای که شکست را درونی کند و مطیع فاتح شود نمونه‌ و مثالی از آن شخص است. عرصه‌ی ادبیات و روشن‌فکریِ پنجاه سال اخیر بدون “کانون” می‌توانست نمونه‌ی دیگری از آن باشد.
به چالش کشیدن گفتمان سانسور‌پرور و به‌هم ریختن فضای یک‌دست فرهنگ حاکمان که هدفی جز پروردن آدم‌های خاموش و فرمان‌بر ندارد، از دست‌آوردهای کانون است و نیز باطل کردن همه‌ی آن نظرهایی که جمع و تشکیلات و نگاه به دنیای واقعی را دون شأن نویسنده می‌دانست.
کانون “آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان” را سرلوحه‌ی منشور خود قرار داد و با ایستادگی ثابت کرد که می‌توان سرلوحه‌ای قاطع و بی‌تخفیف داشت و فعال و اجتماعی و مستقل ماند، و گرچه بهای گزافی بابت آن داد، تلاش دولت‌ها برای تغییر این اصل را بی‌ثمر کرد؛
اعتبار داخلی و جهانی و خوش‌نامی‌اش بسیاری از موازی‌سازی‌ها را در حد طرح باقی گذارد؛
امکانی فراهم آورد برای هر نویسنده‌ی سانسورستیز و منتقد که اعتراض خود را در آن و با آن بیان کند؛
ده‌ها نویسنده‌ی سرشناس و خوش‌نام از آغاز تا اکنون عضو آن بوده‌اند و جوانان نویسنده‌‌ای که در سال‌های اخیر به آن پیوسته‌اند نشان تداوم آن‌اند؛
در اهمیت و تاثیرگذاری کانون همین بس که مخالفان آزادی در این نیم قرن همواره به نابودی‌اش کمر بسته بودند.
آن‌چه در این بخش گفتیم فقط گوشه‌ای از دلایلی است که ما را بر آن می‌دارد به حفظ و تقویت کانون متعهد شویم و این نه تصمیم ما که باید تصمیم هر نویسنده‌ی سانسورستیز باشد.
از همه‌ی آن‌ها، همه‌ی نویسندگان، شاعران، مترجمان و محققان مخالف سانسور، از همه‌ی صاحبان قلم که به بهبود وضع ادبیات و نویسنده و اعتلای فرهنگی جامعه می‌اندیشند دعوت می‌کنیم به کانون نویسندگان ایران بپیوندند. دفاع از شرایط بهترِ زیست و کار ما به‌مثابه‌ی نویسنده، دفاع از آزادی‌های فردی و خلاقیت‌های فردی ما در گرو جمعیت و تشکل ماست؛ هرچه وسیع‌تر، هرچه قوی‌تر، کاراتر! برای مخالف سانسور بودن، برای دفاع از آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا نیاز حتمی به داشتن آرمان‌های بلند سیاسی و اجتماعی نیست؛ حتی اگر فقط به کار و قلم خود متعهد باشیم لازم است از منشور کانون دفاع کنیم و گرد آن جمع شویم.

سخن پایانی
کانون نویسندگان ایران پنجاه ساله شد.
کانون نویسندگان ایران را کسانی پنجاه ساله کردند. بجاست نام تک‌تک‌شان را ببریم و به احترام‌شان بایستیم. لازم است از بانیان و کوشندگان هر سه دوره و خاصه دوره‌ی سوم که نزدیک به سی‌سال دوام آورده است و هنوز در تاریخ آن به‌سر می‌بریم یاد شود. برای درک اهمیت کار آن‌ها دانستن این واقعیت کفایت می‌کند: سال ۱٣٨۲ یعنی پانزده سال پیش به دنبال مخالفت نهاد امنیتی با برگزاری مجمع عمومی و سخت‌تر شدن شرایط برای کانون، بعضی گفتند این‌جا پایان کار است بهتر که تعطیل کنیم. فعالیت کانون پس از انتخابات سال ۱٣۷۷ ممکن بود پنج ساله تمام شود؛ اما دیگرانی بار آن را بر شانه‌های خود گذاشتند و با تحمل مشقات فراوان تا این‌جا، تا امروز، آوردند. در این مجال نمی‌گنجد از یکایک آن‌ها یاد کنیم؛ اما مطمئن هستیم که پاداش پایداری خود را در وجود و دوام کانون گرفته‌اند و می‌گیرند.
گرامی باد پنجاهمین سال بنیان‌گذاری کانون نویسندگان ایران؛ نامی تابناک در پهنه‌ی سانسورستیزی و آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حصر و استثنا.

هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران
۲٨ اردیبهشت ۱٣۹۷




اعتصاب سراسری کامیون داران ادامه دارد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲٨ می ۲۰۱٨

 


اعتصاب کامیون داران ایران که از روز سه‌شنبه اول خردادماه در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان به مطالبات صنفیشان آغاز شده، روز یکشنبه ششمین روز خود را پشت سر گذاشت. به دنبال این اعتصابات در روز یکشنبه نشست هم‌اندیشی وزیر راه و شهرسازی با نمایندگان رانندگان حمل‌ونقل بار و مسافر جاده‌ای با هدف چاره‌اندیشی برای رفع مشکلات این بخش با حضور جمعی از مسئولان در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، از روز سه‌شنبه اول خردادماه کامیون‌داران بسیاری در شهرهای ایران در اعتراض به ثابت بودن کرایه‌ها، افزایش قیمت بیمه‌ها، افزایش عوارض اتوبان‌ها، کمیسیون بالای باربری‌ها، هزینه بالای تعمیرات و قیمت بالای لوازم یدکی دست به اعتصاب زده و خواستار عملی شدن مطالبات صنفی خود شدند.

با وجود اینکه طی روزهای گذشته برخی از خبرگزاری‌های نزدیک به دولت اعلام کردند که این اعتصاب پایان یافته اما روز یکشنبه ۶ خرداد نیز اخبار و تصاویری مبنی بر ادامه گسترده اعتصاب در بسیاری شهرها از جمله “قزوین، کنگاور، قاین، سلماس، خوی، کرمان، ارومیه، یزد، نیشابور، بروجرد، آزادشهر، اراک، لرستان، نهاوند، الشتر، ملایر، اسدآباد، صالح آباد، همدان، نقده، آذرشهر، اردبیل، بندرامام، سبزوار، اهواز، بندرعباس، سمنان، بیجار، دزفول، کوهدشت، ابرکوه، نوشهر، شیراز، چالشتر، ماکو، بندر انزلی، دامغان، اصفهان، تویسرکان، دهدشت، سیرجان، فسا و زیار” مخابره شد.

همچنین با توجه به تداوم حضور تانکرهای سوخت در این اعتصاب سراسری، گزارش شده که برخی از پمپ بنزین‌ها همچنان با کمبود سوخت مواجه هستند و بر اساس برخی گزارش‌ها در مواردی تانکرهای سوخت که در این اعتصاب مشارکت ندارند یا وابسته به نهادهای دولتی هستند با اسکورت نیروهای انتظامی و امنیتی درصدد تامین سوخت برخی از جایگاه‌ها دیده شدند.
علاوه بر مشکلات کمبود سوخت در برخی شهرهای ایران، گزارشات حاکی از این است که در روز یکشنبه مرغداران شهرستان لارستان نیز با کمبود اغذیه مصرفی طیور خود مواجه شده‌اند.

به دنبال این اعتصابات روز یکشنبه نشست هم‌اندیشی وزیر راه و شهرسازی با نمایندگان رانندگان حمل‌ونقل بار و مسافر جاده‌ای با هدف چاره‌اندیشی برای رفع مشکلات این بخش با حضور مهرداد تقی زاده معاون حمل‌ونقل، عبدالهاشم حسن‌نیا رئیس سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای، داریوش امانی معاون حمل‌ونقل، غلامحسین دغاغله مدیرکل دفتر حمل‌ونقل کالا، جواد هدایتی مدیرکل دفتر ترافیک و ایمنی حمل‌ونقل سازمان و سید شهرام اجتهادی مشاور ارتباط وزیر با سازمان‌ها و انجمن‌ها در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

عباس آخوندی، عضو کابینه دولت دوازدهم در این جلسه گفت: “شخصاً با نرخ‌گذاری از جانب دولت مخالف هستم اما باید یک مبنا به‌عنوان نرخ راهنما وجود داشته باشد تا حدود نرخ مشخص شود که می‌توان با همفکری یکدیگر آن را مشخص کرد. وزارت راه و شهرسازی این آمادگی را دارد تا از واردات لوازم‌یدکی موردنیاز رانندگان توسط خود آن‌ها حمایت کند. این اقدام باعث می‌شود با ورود اولین محموله وارداتی، لوازم‌یدکی در بازار با قیمت مناسب عرضه شود”.

در پایان مقرر شد، افزایش نرخ ۲۰درصدی کرایه حمل در تمامی استان‌ها اعمال شود، ظرف ۱۰ روز کاری پیشنهاد‌های مبنای نرخ راهنما بر اساس تن کیلومتر از سوی نمایندگان به صورت مکتوب برای بررسی و کار کارشناسی در اختیار سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای قرار گیرد.

علی‌اکبر سیارمه، رئیس هیات مدیره کانون رانندگان استان قزوین در این خصوص گفته است: “یارانه بیمه رانندگان از سوی تامین اجتماعی قطع شد. این در حالی بود که هزینه رانندگان کامیون هر روز رو به افزایش بود و سازمان تامین اجتماعی بدون توجه به این موضوعات در راستای کاهش مطالبات خود از دولت بیمه رانندگان کامیون را قطع کرد اما یارانه بیمه رانندگان نسبت به مطالبات تامین اجتماعی دولت بسیار ناچیز بود”.

نماینده مبارکه نیز با بیان اینکه چندین سال است که خواسته‌های رانندگان در خصوص گران شدن قطعات خودرو، مشکلات بیمه و بازنشستگی بر روی هم جمع شده گفت: “این خواسته‌های صنفی شنیده نمی‌شود”.

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی با صدور بخشنامه‌ای به واحدهای اجرایی این سازمان در سراسر کشور نحوه محاسبه حق بیمه قراردادهای حمل و نقل مواد نفتی را ابلاغ کرد. بر اساس بخشنامه ابلاغی، حق بیمه قراردادهای حمل و نقل مواد نفتی که موضوع قرارداد توسط رانندگانی صورت می‌گیرد که راساً براساس قانون بیمه‌های اجتماعی رانندگان حمل و نقل بار و مسافر (مصوب ١٣٧٩) نسبت به پرداخت حق بیمه خویش اقدام می‌کنند، معادل چهار درصد (۴%) ناخالص کارکرد به انضمام بیمه بیکاری متعلقه تعیین شد.
استاندار چهارمحال و بختیاری نیز در این روز اعلام کرد: “از پلیس خواسته‌ایم کامیون‌هایی که با توقف کنار جاده اعتراض کرده‌اند را جریمه و در صورت تمکین نکردن پلاک خودرو آنها کنده شود”.




بیانیه دو تشکل کارگری خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار 

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را محکوم می کنیم 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲٨ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در نامه ای به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی نوشته اند، ضمن محکوم کردن سیاست های ضدکارگری حکومت ایران، از سندیکاها و تشکیلات بین المللی کارگری خواسته اند که از مبارزات طبقه ی کارگر ایران پشتیبانی کنند.
متن کامل این نامه را در زیر می خوانید:

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را قویا محکوم می کنیم
خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی

فشار بر کارگران ایران برای جلوگیری از ایجاد سندیکا و تشکل مستقل کارگری همچنان ادامه دارد. کارگران به دلیل فعالیت‌های سندیکایی مورد آزار و اذیت‌های دولتی قرار می‌گیرند. دولت و وزارت کار با اخراج، بازداشت و زندانی کردن کارگران پیشرو مانع از فعالیت سندیکاهای موجود و ایجاد سندیکاهای جدید می‌شوند. اعتصابات و اعتراضات کارگری به رسمیت شناخته نمی‌شود و کارگران پیشرو در اعتصابات و اعتراضات با اتهامات واهی امنیتی بازداشت، محاکمه و زندانی می‌گردند. در همین راستا دو تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد محکوم به حبس‌های طولانی گردیده و پنج تن از اعضای این سندیکا چندین سال است که از کار اخراج شده‌اند. کارگران زندانی و اخراج شده سال‌های گذشته از سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه همچنان با محدودیت های فراوان برای ادامه فعالیت سندیکایی مواجه اند از جمله آن تبدیل قرارداد کار آنان از دائمی به قراردادی است که در نتیجه آن امنیت شغلی شان از بین رفته است. اعتراضات و اعتصابات یکسال اخیر کارگران عضو این سندیکا که عمدتا به دلیل عدم پرداخت چندین ماهه حقوق شان صورت گرفته، به شدت سرکوب شده و ۳۵ تن از کارگران با دستور قضایی احضار و با اتهامات واهی مورد محاکمه قرار گرفته‌اند.

وزارت کار برای فریب سازمان بین‌المللی کار با کمک نهاد خانه کارگر و حزب اسلامی کار اقدام به تشکیل اتحادیه‌های صوری و وابسته نموده بدون آنکه کارگران در آنها حضور داشته باشند. شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی و کانون عالی نمایندگان کارگر تشکل‌های وابسته به دولت هستند و در جهت اهداف دولت در تضییع حقوق کارگران حرکت می‌کنند. حتی شوراهای اسلامی کار و نهاد خانه کارگر سال ۲۰۰۵ در حمله سازمان یافته دولتی به سندیکای کارگران شرکت واحد و ضرب و شتم کارگران عضو سندیکا نقش بسزایی داشته‌اند.

در حالیکه دولت ایران توانسته سه دوره متوالی به عنوان عضو اصلی هیات مدیره سازمان جهانی کار انتخاب شود؛ باز هم اجلاس امسال ای ال او در ژنو٬ بدون حضور هیچ نماینده و سخنگویی از طرف طبقه کارگر ایران برگزار می‌شود. شکایت‌های سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که از سال ۲۰۰۵ در سازمان جهانی کار به ثبت رسیده و تاکنون موارد متعدد دیگری به آن افزوده شده است رسیدگی نشده و دولت ایران مجال یافته تا هر سال گزارشات غیر واقعی به آن سازمان ارائه و حق کارگران آسیب دیده را پایمال کند. حتی نمایندگان سازمان جهانی کار که اخیرا به تهران سفر کرده و می توانستند از طریق ایمیل رسمی این دو سندیکا با نمایندگان واقعی کارگران دیدار کنند این مهم را انجام ندادند و در عوض با افرادی که وزارت کار تحت عنوان نمایندگان کارگر سازمان داده بود دیدار کردند.

همچنان دولت ایران مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ را امضا نکرده و حقوق کارگران در رابطه با ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، حق اعتراض و اعتصاب، مذاکرات برای توافق بر پیمان دسته جمعی و …. را به رسمیت نمی‌شناسد.

بنابراین همه سندیکاها و تشکلات بین المللی را فرا می‌خوانیم تا صدای اعتراض و خواست‌های طبقه کارگر ایران در اجلاس امسال باشند.

سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه ضمن محکوم کردن تعرض به فعالان سندیکایی و جنبش کارگری و همچنین سرکوب اعتصابات و اعتراض‌های کارگری از سوی دولت، بر حق تشکل‌یابی کارگران تاکید نموده و خواهان رفع محدودیت‌ از فعالیت سندیکایی و صنفی کارگران و عضویت آزادانه آنها در تشکلات کارگری دلخواه شان می‌باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
۷ اردیبهشت ۱۳۹۷




اعتراض به سرکوب! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۵ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۶ می ۲۰۱٨

 


روز جمعه چهارم خرداد ۱٣۹۷ ماموران امنیتی و انتظامی با یورش به جشن پنجاهمین سال تأسیس کانون نویسندگان ایران، مانع از برگزاری آن شدند. ساعاتی پیش از آغاز مراسم، نیروهای یادشده مکان برگزاری جشن و اطراف آن را محاصره و از ورود اعضای کانون و سایر دعوت شدگان جلوگیری کردند. ماموران سپس با استناد به حکم قضایی به مکان برگزاری مراسم هجوم برده و ضمن بازداشتن اعضای گروه تدارک جشن، اموال کانون شامل پوسترها، فلش‌ها و بشقاب‌های مزین به آرم کانون را که به رسم یادگار تهیه شده بود به غارت بردند.

چنین برخوردهایی که بیانگر نقض آشکار ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی است بی سابقه نیست؛ از آن میان می توان به ممانعت از برگزاری مراسم یادبود احمد شاملو، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و علی اشرف درویشیان در سال‌های اخیر اشاره کرد. یورش به مراسمی در مکانی خصوصی و بدون اعلام عمومی با حضور جمعی از نویسندگان، ناشران، هنرمندان و کنشگران فرهنگی و اجتماعی و قرق چندین ساعته‌ی یک منزل مسکونی و کوچه و خیابان اطراف آن نشان از تشدید اعمال سرکوبگرانه‌ی حکومت جمهوری اسلامی دارد. طُرفه این‌که چنین برخوردهایی در شرایطی صورت می‌گیرد که حکومت پس از اعتراض‌های مردمی دی‌ماه گذشته، مدعی به رسمیت شناختن حق اعتراض و تجمع مخالفان و معترضان شده بود. بدیهی‌ست کانون نویسندگان ایران که نیم قرن است در راه سانسورستیزی و دفاع از آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثنا، متحمل رنج‌ها و زخم‌های فراوان شده و حتی شماری از اعضای فعال و سرشناس خود را از دست داده است با چنین یورش‌هایی از ایفای نقش آزادی‌خواهانه و فرهنگی خود باز نمی‌ماند و نخواهد ماند. سرکوبگرانی که در نیم قرن گذشته کمر به نابودی کانون بسته بودند اکنون کجایند؟ کانون اما همچنان هست، پنجاه سالگی خود را پشت سر گذاشته، به حیات سرفراز خود ادامه می‌دهد و شادا که با نسل جوانِ نویسندگان آزادی‌خواه روز به روز شکوفاتر و شاداب‌تر می‌شود.

کانون نویسندگان ایران هجوم به مراسم یادشده، غارت اموال کانون و ایجاد مزاحمت برای ساکنان خانه، همسایگان، مدعوین و پیامد آن را که همانا چیزی جز سرکوب آزادی بیان و آزادی گردهمایی نیست، محکوم می‌کند. کانون برگزاری این گونه مراسم و گردهمایی‌ها را حق اولیه‌ی هر انسان و هر تشکلی می‌داند و از مجامع فرهنگی و اهل قلم و آزادی‌خواه در سراسر جهان می‌خواهد به برخوردهای سرکوبگرانه‌ی حکومت ایران اعتراض کنند و به دفاع از کانون نویسندگان ایران برخیزند.

کانون نویسندگان ایران
۵ خرداد ۱٣۹۷




جلوگیری از مراسم پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۵ می ۲۰۱٨

 


ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم ۵۰ سالگی کانون نویسندگان ایران شدند. این مراسم قرار بود روز جمعه در یک خانه ی شخصی برگزار شود.
به گفته ی برخی اعضای کانون نویسندگان و کسانی که قصد شرکت در این مراسم را داشتند، نیروهای امنیتی از صبح در خیابان‌های اطراف این خانه و خود آن حضور یافته و در نهایت مانع از برگزاری مراسم شدند.

رضا خندان مهابادی، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، به کمپین حقوق بشر در ایران گفت پلیس پیش از برگزاری مراسم جشن پنجاه سالگی کانون، به محل برگزاری این جشن حمله کرد و همزمان با تفتیش خانه و توقیف بخشی از اموال کانون، مانع تشکیل جلسه شد.

رضا خندان مهابادی به کمپین گفت ماموران پلیس و وزارت اطلاعات، علاوه بر جلوگیری از برنامه کانون، بخشی از اموال و وسایل را با خود برده‌اند: «برای جشن پنجاه سالگی کانون، یک جلسه داشتیم، چون در اماکن عمومی به ما سالن نمی‌دهند، منزلی را برای این کار آماده کردیم ولی چند ساعت مانده به شروع برنامه، نیروی انتظامی و ماموران اطلاعات با ماشین‌ها خیابان را بستند، وارد خانه شدند و بعد از تفتیش و به هم ریختن مقداری از وسایل را بردند.»

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این تشکل در اردیبهشت ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

اعضای کانون نویسندگان ایران قصد داشتند چهارم خرداد ۱۳۹۷ پنجاه ساله شدن تشکلشان را در مراسمی کوچک جشن بگیرند، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان به کمپین گفت ماموران از ورود اعضای کانون و مهمان‌ها به محل برگزاری مراسم جلوگیری کردند. این نویسنده مخالف جمهوری اسلامی گفت آزار و اذیت و حمله نیروهای امنیتی به مراسم کانون بی‌سابقه نیست و ماموران علاوه بر جلوگیری از برگزار شدن مراسم، معمولا قصد آزار و اذیت هم دارند.

رضا خندان درباره آزار و اذیت نهادهای امنیتی، به کمپین گفت: «عمدا و به قصد آزار تماس قبلی نمی‌گیرند، صبر می‌کنند همه کارهای مراسم انجام شود و بعد هجوم می‌آورند و محل را محاصره می‌کنند، در مراسم ختم علی اشرف درویشیان، یکی از اعضای کانون هم به همین شکل رفتار کردند.»

اکبر معصوم بیگی، نویسنده و مترجم و از اعضای کانون نویسندگان ایران نیز در واکنش به همین موضوع در کانال تلگرامی اش ماموران پلیس را نیروهای سیاهی و تباهی خواند که با یورش وحشیانه و غارت وسایل کانون، برگ سیاه دیگری بر کارنامه‌ی ننگ‌آلود و سراسر جنایت و سانسور و آزادی‌کشی خود افزودند.




چرا «بیانیه سوریه»؟ 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۵ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: روز چهارشنبه 29 فروردین ماه، بیانیه ای در تهران در محکومیت تجاوز هوایی سه کشور آمریکا، انگلستان و فرانسه به سوریه انتشار یافت. این بیانیه که خطاب به «هم وطنان آزاده و مردم صلح دوست جهان» امضای بیش از صد و هشتاد نفر از فعالین سیاسی را در پای خود داشت. بسیاری از چهره ها و فعالین سرشناس چپ ایران آن را امضا کرده بودند. این بیانیه با واکنش های متفاوتی روبرو شد و انتقادات و پرسش هایی را هم برانگیخت. اخبار روز با دکتر ناصر زرافشان یکی از امضاکنندگان این بیانیه، در مورد ضرورت صدور آن و پرسش هایی که برانگیخت گفتگو کرده است.
این بیانیه را در نشانی زیر در سایت اخبار روز می توانید بخوانید:
www.akhbar-rooz.com

اخبار روز: آقای زرافشان انتشار بیانیه در محکومیت حمله ی سه کشور غربی به سوریه با واکنش های متفاوتی روبرو شد، شما یکی از امضاکنندگان این بیانیه بودید، دلیل انتشار چنین بیانیه ای در این زمان چه بود؟

ناصر زرافشان: خیلی روشن است. دلیل انتشار چنین بیانیه ای همانطور که خود می گوئید حمله ی سه کشور غربی به سوریه بود. آیا انگیزه و مضمون چنین تجاوزاتی کمک به دموکراسی، کمک به مردم سوریه در تعیین سرنوشت خویش است؟

اخبار روز: اما منتقدان می گویند که این بیانیه، یک بیانیه ی یک جانبه است، و تنها به محکوم کردن اقدامات طرف غربی بسنده کرده است؟

ناصر زرافشان: مناسبت و موضوع این بیانیه حمله ی سه کشور غربی به سوریه بوده است نه تحلیل بحران سوریه یا شناسائی مسئول یا مسئولین جنگ خانمانسوزی که در این کشور جریان دارد. گوئی معامله ای در کار است مبتنی بر یک قرار قبلی نانوشته که هر اظهارنظری راجع به حوادث جاری منطقه باید بگونه ای باشد که «نه سیخ بسوزد نه کباب» و بنابر این اگر اعتراضی هم به حمله ی سه کشور غربی به سوریه بشود، ذهن شرطی شده ی گروهی مانند سگ پاولوف، به آنان حکم میکند که به قربانی تجاوز هم لگدی زده شود تا تعادل برقرار باشد. ادعای «استفاده ی دولت سوریه از سلاح شیمیایی» هم دستاویزی است برای حمله به این کشور، در واقع «اسم رمز» برای مداخله در سوریه است. گوئی بسیاری فراموش کرده اند که حمله به عراق هم با همین دستاویز صورت گرفت. امّا پس از اشغال هرجه برای یافتن سلاح کشتار جمعی که بهانه ی حمله به آن کشور بود جستجو کردند، کمتر یافتند.
سناریو اولیه برای سوریه این بود که با دستاویز استفاده ی دولت سوریه از سلاح های شیمیائی، منطقه ی پرواز ممنوعی در امتداد مرزهای سوریه با ترکیه ایجاد و سپس با استفاده از نیروی هوائی به همان شکل لیبی کار را یکسره کنند. امّا اکنون که نتوانسته اند در سوریه هم سناریوی لیبی را اجرا کنند و در مذاکرات هم پشت در مانده اند دست به واکنش های عصبی و انتقامی می زنند.
تولید کنندگان و فروشندگان اصلی و عمده‍ی سلاح های شیمیائی همین قدرت های غربی هستند که از یکطرف از فروش آنها کسب سود می کنند و از طرف دیگر با بهانه ی استفاده ی این یا آن کشور از این سلاح ها، برای تجاوزات خود توجیه می تراشند. استفاده کنندگان اثبات شده ی اینگونه سلاح ها هم گروه های راهزن و جنایتکاری هستند که با طرح آمریکا و پول شیوخ مرتجع عرب و کمک های لجستیکی سایر متحدین غرب در منطقه بوجود آمده اند. عده ای کلیشه های جعلی و مهندسی شده ی رسانه های امپریالیستی را وحی منزل تلقی می کنند امّا از خود نمی پرسند امریکا، انگلیس و فرانسه چه کاره ی جهانند که خود را در جایگاه داور رفتار دیگر کشورها قرار داده و از هزارها مایل فاصله کشورهای دیگر را به خاک و خون می کشند. این ها واقعیات جاری منطقه است. شیفتگان و منتظران جان به لب رسیده ی «مداخلات انساندوستانه ی امریکا» هم که با اسم مستعار و نقاب چپ، کلیشه های رسانه های امپریالیستی را در مقام انتقاد تکرار می کنند بهتر است به جای صادر کردن فتواهای بی پشتوانه و استدلال؛ بجای تأسف خوردن برای امضاء کنندگان بیانیه و بجای آه و افسوس های احساساتی، در تاریخ معاصر عرب و افت و خیزهای چند دهه ی اخیر پس از جنگ آن بیشتر مطالعه و تأمل کنند. این البته به مخاطبان بی غرض و کنجکاوی مربوط میشود که از واقعیات امور آگاه نباشند، امّا در مورد کسانی که از منابع مالی و رسانه ای وابسته به همان شیوخ مرتجع عرب تغذیه میشوند قضیه متفاوت است. افاضات برخی از اینان نقد و بحث شرافتمندانه و از روی عدالت خواهی، بیطرفی و کنجکاوی نیست. آنان از سرکوب و فقدان دموکراسی در نظام هائی مانند نظام حاکم در سوریه ناراحت نیستند، زیرا در برخی از مرتجع ترین کشورهای عرب که پشتیبان مالی بعضی از اینگونه «منتقدین» هستند، سرکوب و فقدان دموکراسی شدیدتر از سوریه است. اینان سرسپردگی خود به سیاست های امپریالیستی در منطقه و ناراحتی خود از محکومیت تجاوز را در پوشش فقدان آزادی و دموکراسی در سوریه استتار میکنند، مداخله ی خارجی جنایتکارانه و محکوم است، خواه در قالب سه کشور غربی، خواه در عفرین یا هر جای دیگر و ما همواره این مداخلات را به وسائل گوناگون و مناسبت های گوناگون محکوم کرده ایم.
در دوران استعمار کلاسیک نیز قدرت های استعماری – همین بریتانیا و فرانسه – با شعار «مأموریت متمدن کننده» مستعمرات را تسخیر و به غارت منابع آنها پرداختند. بدین گونه بود که بافت اجتماعی کشورهای مستعمره یک بافت سنتی، فئودالی یا قبیله ای و دولت های بومی آنها نیز ضعیف بود. امّا آیا میتوان این بافت سنتی و ضعیف آنها را “جواز” یا توجیه غارت این کشورها از سوی قدرتهای استعماری دانست؟ منتظران «مداخلات اسناندوستانه» امپریالیسم از عقب ماندگی، ارتجاع یا آزادی کشی در این کشورها ناراحت نیستند. آنان با پنهان کردن خود در پشت این معاذیر، میخواهند سرسپردگی به «شبه نظریه ها» و عملکردهای امپریالیستی را پنهان کنند. امپریالیسم بخاطر استبداد، ارتجاع یا عقب ماندگی برخی کشورهای دیگر با آنها سرستیز و جنگ ندارد. قصّه های کهنه را برای ما تکرار نکنید. امپریالیسم برای چپاول این کشورها و قراردادن آنها در نظام بین المللی تقسیم کار و منابع خود، تلاش می کند سلطه ی خود را بر این کشورها تحمیل کنند.

اخبار روز: نقش حکومت استبدادی سوریه که تظاهرات و فعالیت های مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم این کشور را نپذیرفت، چه می شود؟

ناصر زرافشان: همه ی رژیم های این منطقه سرکوبگر و ضد مردم اند. سوریه هم یکی از اینها است امّا بدترین آنها نیست. در برخی از کشورهای عرب منطقه که وابسته ی امریکا هم هستند هنوز روابط «شبه برده داری» وجود دارد. مبارزه با این رژیم های سرکوبگر و پسمانده و کسب حقوق و آزادی های دموکراتیک وظیفه ای است که تاریخ بنا به ماهیت ذاتی این وظیفه آن را بعهده ی مردم این کشورها گذارده است. هیچ نیروی خارجی ذاتاً صلاحیت انجام این ضرورت تاریخی را ندارد. امّا مشکلی که ایالات متحده و وابستگان منطقه ای آن با سوریه دارند «استبداد و خودکامگی» این رژیم نیست؛ بلکه این است که در صف بندی نیروها در منطقه در کنار آنان و سیاست های منطقه-ای شان نیست. اگر ایالات متحده بدلیل سرکوب آزادی و دموکراسی با دولت های این منطقه سر ستیزه داشت همان گونه که پیشتر هم گفتم باید قبل از هر چیز تکلیف خود را با نزدیک ترین رژیم های وابسته به خودش مانند عربستان و سایر شیخ نشین های خلیج-فارس روشن کنند که هنوز با بافت عشیره ای هزاره های پیش کانون و «جعبه ی تقسیم» انواع اعتقادات پسمانده و توحش آمیزی است که بستر رشد امثال طالبان و داعش است.
موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای مختلف خاورمیانه به هیچ وجه از روی ماهیت سیاسی – اجتماعی این رژیم ها و رفتارشان با مردم خود تعیین نمی شود. موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای خاورمیانه زیر تأثیر سه عامل نفت، روسیه و پشتیبانی از حضور اسرائیل در منطقه تعیین میشود: رقابت با چین و روسیه و تلاش برای محدود کردن منطقّ نفوذ آنها، تأمین عرضه ی مداوم و بی وقفه نفت و امنیت اسرائیل سه محوری هستند که سیاست و مواضع امریکا را در خاورمیانه تعیین میکنند. شعارهائی هم که در زمینه ی دموکراسی و حقوق بشر میدهند پوشش و توجیه تراشی برای مداخلات آنها و فریب عوام است. سرسپردگان منطقه ای امریکا هم در روابط خود با این کشور کوچک تر و زبون تر از آنی هستند که در تعیین این مواضع و سیاست ها نقش و دخالتی داشته باشند. آنها برای حفظ رژیم و تأمین امنیت خود نیز دست به دامان امریکا هستند. نفت این کشورها بهای حمایت واشنگتن است.

اخبار روز: چپ های کشور ایران در مورد سوریه، که حکومت ایران عملا خود را درگیر آن کرده است، باید چه سیاستی داشته باشند، آیا نباید با حضور نظامی جمهوری اسلامی در آن جا مخالفت کنند؟

ناصر زرافشان: مجادله در باره ی سوریه عموماً در دو جهت مخالف یکدیگر و در این باره جریان دارد که آیا رژیم سوریه باید بماند یا برود. یکی در جهت حمایت و دفاع از این رژیم و دیگری از موضع مخالفت با این رژیم و سرنگونی آن گفتگو میکند. در حالی که ماده‍ی اصلی بحث و اصل مسئله جای دیگری است که نادیده گرفته شده و کمتر از آن گفتگو میشود و اتفاقاً جواب این سوال و مبنا و معیار سنجش درستی یا نادرستی این موضع گیری های موافق و مخالف هم هست:
دموکراسی پدیده ای درون زا است که در نتیجه ی تحولات طبیعی و درونی بلند مدت یک جامعه و تأثیرات متقابل تضادها و نیروهای درونی همان جامعه در یکدیگر، یعنی در روند رشد تاریخی آن تحقق پذیر است و از اینرو سرنوشت هر کشور باید در نهایت با تحولات طبیعی و درونی همان کشور تعیین شود. دموکراسی اتومبیل، پوشاک، یا روژ لب و لاک ناخن نیست که بتوان آن را از خارج وارد کرد بلکه یکی از برآمدهای رشد و تحول تاریخی جامعه است. به همین گونه با هواپیماهای بمب افکن و موشک و بمب های فسفری هم نمی توان به کشورهای دیگر دموکراسی صادر کرد. تجربه ی «دموکراسی و حقوق بشر»ی که ایالات متحده و ناتو به افغانستان و عراق و لیبی صادر کردند شاهد این مدّعا و جلوی چشم همه ما است، اگر خود نخواهیم چشمان خود را بر آن ببندیم. قذافی هر ابلیسی بود چون از بطن جامعه عشیره ای و چهل تکه ی لیبی بیرون آمده و حاصل تلاقی تضادهای قومی، مذهبی، عشیره ای و اجتماعی این جامعه بود، توانسته بود مانع چندپارگی آن کشور و کشت و کشتارهای بی معنا (و مهندسی شده ای) شود که پس از دخالت خارجی در این کشور براه افتاد و دیدیم و می بینیم که با سرنگونی آن رژیم بوسیله ی نیروی خارج از دینامیسم طبیعی حرکت و تغییر جامعه لیبی، اکنون سالها است مداخله گران نتوانسته اند این جامعه پاره پاره را مجدداً جمع کنند، سرنوشت هر کشوری را باید مردم آن کشور تعیین کنند. بنابراین ما بنا به اصول و دستگاه فکری خود خواهان پایان دادن به دخالت و حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه برای فراهم شدن شرایطی هستیم که مردم این کشور خود بتوانند در مورد سرنوشت و آینده ی خود تصمیم بگیرند. امّا مسئولیت این فاجعه ی انسانی هم بعهده ی کسانی است که ابتدا دخالت در امور این کشور را آغاز کردند.

اخبار روز: با این ایده موافق هستید که باید درخواست پایآن دادن به حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه و پذیرش انتخابات آزاد در آن کشور از سوی حکومت و مخالفانش را راه حلی برای خروج از بحران فعلی دانست؟

ناصر زرافشان: گمان می کنم در پاسخ دو سوال پیشین، پاسخ این پرسش را هم داده باشم. پایان دادن به حضور نظامی نیروهای خارجی و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت هر کشور برای مردم همان کشور نه تنها در سوریه بلکه برای همه ی مناطق بحرانی دیگر حکم عقل و خرد و اصول به رسمیت شناخته شده ی حقوق بین الملل است. باز کردن پای قدرتهای خارجی به منطقه و نظامی کردن منطقه خطرناک و خیانت در حق مردم است، زیرا تنها در شرایط صلح و آرامش و بدون دخالت خارجی است که هر یک از ملت های منطقه میتوانند در مورد سرنوشت خویش تصمیم گیری کنند. امّا چه کسانی از نظامی کردن خاور میانه و خلیج فارس سود می برد؟ انصافاً آیا جز کشورهای بزرگ تولید کننده ی سلاح که قراردادهای فروش صدها میلیارد دلاری با کشورهای نفتی منطقه می بندند از این امر سود می برند؟