فراخوان به حمایت و پشتیبانی از زندانی سیاسی کرد رامین حسین پناهی
مرکز همکاری احزاب کردستان ایران متشکل از پنج حزب سیاسی، حزب دموکرات کردستان ایران، حزب کومله کردستان ایران، حزب دموکرات کردستان، کومله زحمتکشان کردستان و حزب خبات کردستان ایران طی فراخوانی فوری از تمامی سازمانهای مدنی، وکلای شجاع، فعالان عرصه دفاع از حقوق بشر، خبرنگار و روزنامه نگاران آزادیخواه داخلی و خارجی خواسته است که از زندانی سیاسی محکوم به اعدام حمایت کنند و مانع از اعدام این فعال سیاسی شوند.
متن کامل بیانیه به شرح زیر می باشد:
اجازه ندهید که رژیم ایران جان زندانی سیاسی دیگری را بگیرد
هفته گذشته “فروردین ماه” سالجاری “دیوان عالی کشور” حکم اعدام ظالمانه و ناروای اعدام را در خصوص زندانی سیاسی کورد رامین حسین پناهی را مجددا تائید کرد. حکم اعدام زندانی سیاسی کورد رامین حسین پناهی برای نخستین بار در روز پنجشنبه مورخه “۲۵ ژانویه ۲۰۱٨ میلادی” از سوی دادگاه انقلاب سنندج صادر شد. این حکم در حالی برای رامین صادر شد که، نامبرده تمامی مراحل بازجویی کیس خود را زیر شکنجه گذرانده بود. در حالی دادگاه رامین تشکیل شد که، نامبرده فقط یکبار محاکمه، و در همان دادگاه، حکم ظالمانه و غیرعادلانه برای وی “رامین حسین پناهی” صادر شد. همچنین حکم صادره موجب حیرت و تعجب وکیل رامین “حسین احمدی نیاز، مراکز، سازمانها و فعالین حقوق بشری در ایران و کردستان شد”.
تائید مجدد حکم اعدام رامین از سوی دیوان عالی کشور، نشانه این واقعیت است که، رژیم اسلامی ایران پس از اعتراضات سراسری، جهت ایجاد رعب و وحشت، همچنین سرکوب مردم به ظلت آمده، حتی از کشتن معترضان بازداشتی ابایی نداشته، و به همین منظور از اعدام زندانیان سیاسی نیز جهت سرکوب مردم، در اوج وقاحت هیچ دریغی نکرده است.
ما، از تمامی سازمانها، محافل، اجتماعات و دوستداران حقوق بشری خواستاریم، همصدای خانواده حسین پناهی، همچنین فریاد فعالان حقوق بشری و احزاب سیاسی کردستان “روژهه لات” باشند. خواهان تعجیل در محکوم کردن تائید مجدد حکم اعدام رامین حسین پناهی، و ایجاد اهرم فشاری علیه رژیم اسلامی، از سوی آنان هستیم. انتظار میرود، اهمیتی ویژه به سرنوشت بازداشت شدگان اعتراضات روزها و ماههای اخیر داده شود، که توسط نهادها و ارگانهای سرکوبگر رژیم اسلامی ایران، در کردستان، خوزستان، تهران، شهرها و دیگر مناطق ایران دستگیر شده اند و تحت شکنجه، سرنوشتشان در هاله ای از ابهام قرار دارد.
از این ظرفیت و موقعیت جهت تشکر و قدردانی از تمامی سازمانهای مدنی، وکلای شجاع، فعالان عرصه دفاع از حقوق بشر، خبرنگار و روزنامه نگاران آزادیخواه داخلی و خارجی که در ارتباط با سرنوشت رامین حسین پناهی و دیگر زندانیان سیاسی در زندانهای رژیم اسلامی، بدون خستگی فعالیت کرده اند استفاده میکنیم، و قدردان تمامی زحمات آنان هستیم.
مرکز همکاری احزاب کردستان ایران متشکل از:
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکرات کردستان
حزب کومهله کردستان ایران
حزب کومهله زحمتکشان کردستان
سازمان خبات کردستان ایران
۲۴ فروردین ماه ۱٣۹۷ خورشیدی
درخواست از گلرخ ایرایی برای پایان دادن به اعتصاب غذا
قطره قطره مردن و شب جمع را به سحر آوردن روشنانه زیستن خاموشانه مردن مردن با لبخند و پایان بخشیدن به دود تردیدی تاریخی بودن یا نبودن
سیاوش کسرایی
در حالی که بیش از ۷۰ روز از اعتصاب غذای زندانی سیاسی، گلرخ ابراهیمی ایرایی می گذرد و وضعیت جسمی او بسیار نگران کننده است، بیش از ۱۰۰۰ نفر از فعالان سیاسی، مدنی، حقوق بشر، خانوادههای زندانیان سیاسی و جانباختگان و ۲۸ نهاد مدنی، فرهنگی، حقوق بشری طی نامه ای از او خواسته اند که به اعتصابش پایان دهد و «حکومت را در فرایند حذف خاموش مخالفان و وحشتآفرینی، ناکام بگذارد.»
گلرخ ایرایی به اتهام نوشتن داستانی منتشر نشده، که در آن مجازات سنگسار را محکوم کرده بود، به ۳ سال زندان محکوم شد و در حال حاضر در اعتراض به انتقال غیرقانونی اش اززندان اوین به قرچک در اعتصاب غذاست.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
در مارس ۱۹۸۱ “بابی ساندز” اعتصاب غذای تاریخی خود را آغاز کرد. دولت وقت بریتانیا حاضر به پذیرش خواستهای بابی ساندز و دیگر زندانیان جمهوریخواه نشد. کلیسا خواهان دست کشیدن او از اعتصاب شد. ساندز در پاسخ به کلیسا گفت: «از دولت انگلیس بخواهید که دست از سر ما بردارد. به دولت انگلیس فشار بیاورید.» سرانجام “بابی ساندز” پس از ۶۶ روز اعتصاب غذا در روز ۵ می ۱۹۸۱ و در سن ۲۷سالگی در زندان بلفاست درگذشت. گزارش اصلی پزشکی قانونی، مرگ او را «خودکشی» و ناشی از «گرسنگی خودتحمیلی» اعلام کرد که بعداً با اعتراض خانوادههای اعتصابکنندگان علت را به «گرسنگی» تغییر داد.
شرح بالا مربوط به واکنش یک کشور دموکراتیک به اعتصاب غذاست: گرسنگی خودتحمیلی، خودکشی، و…
آیا شما از نظامی چون جمهوری اسلامی ایران چشمداشت رفتار متمدنانهتری دارید؟ شاید سابقه واکنش نظام به اعتصاب غذاهای اغلب فریبکارانه برخی از اعضای خوان گسترده انقلاب در دعوای خانوادگیشان شما را به اشتباه انداخته است.
امروز که نظام دیگر حتی تلاشی برای سرپوش گذاشتن با عنوان خودکشی ندارد و زحمت توجیه خبر مرگ زندانیانی چون محمد راجی و علی سواری زیر شکنجه را به خود نمیدهد، گمان میکنید نگران مرگ عزیزان ما در نتیجه اعتصاب غذا است؟
برعکس، امروز نظام از آنجایی که خود را در لبه پرتگاه میبیند، نه تنها از هیچ جنایت و شرارتی ابا ندارد، بلکه می خواهد به این وسیله ترس و تردید بیافریند تا سنگی در راه قیام مردم برای بازپسگرفتن ایران انداخته باشد.
از اینرو ما از گلرخ ایرایی میخواهیم با پایان دادن به اعتصاب غذای خود، حکومت را در این فرایند حذف خاموش مخالفان و وحشتآفرینی ناکام بگذارد.
اسامی امضاکنندگان نامه:
۱ – انجمن زنان ایرانی – مونترال
۲ – انجمن تئاتر ایران و آلمان ـ کلن
۳ – انجمن جمهوریخواهان ایران – پاریس
۴ – انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران – هامبورگ
۵ – بنیاد اسماعیل خویی
۶ – مادران پارک لاله ایران
۷ – حامیان مادران پارک لاله – دورتموند
۸ – حامیان مادران پارک لاله – هامبورگ
۹- حامیان مادران پارک لاله – لندن
۱۰- حامیان مادران پارک لاله – فرزنو
۱۱- شبکه همبستگی ملی فرزنو – کالیفرنیا
۱۲- فدراسیون اروپرس
۱۳- کانون مدافعان حقوق بشر کردستان
۱۴- کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی – پاریس
۱۵- کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – شیکاگو
۱۶- کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی
۱۷- مادران صلح مونترال
۱۸- نهاد «همه حقوق بشر، برای همه، در ایران»
۱۹- همبستگی برای حقوق بشر در ایران – کلگری
۲۰- همبستگی جمهوری خواهان ایران (هجا) – مونترال
۲۱- همبستگی جمهوری خواهان ایران (هجا) – نیویورک
۲۲- همبستگی جمهوری خواهان ایران (هجا) – لوس آنجلس
۲۳- صدای موج آزادی لندن
۲۴- انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران
۲۵ – کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران – برلین
۲۶- انجمن دوستی ایران – بلژیک
۲۷- انجمن فرهنگی و اجتماعی پرسپولیس در بلژیک
۲۸- انجمن حقوق بشری امید – بلژیک
نظامی ها به میدان می آیند و چراغ اطاق های فرمان و مدیریت جنگ روشن شده است. ترامپ اولتیماتوم ۲۴ ساعته می دهد، فرانسه برای اقدام نظامی به جبههٔ آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی می پیوندد. باز صحنه آرایی بمباران شیمیایی در سوریه برای ایجاد فضای جنگی تکرار می شود. وزیر دفاع جدید چین برای آخرین هماهنگی ها در مسکو است. فرماندهان نظامی مسکو و جمهوری اسلامی جلسه دارند. نمایندگان ارشد سیاسی روسیه رسما اعلام مقابله به مثل در صورت حملهٔ آمریکا به سوریه کرده اند. جلسه شورای امنیت به جایی نمی رسد. نمایندهٔ آمریکا درست همانند دوران بوش مسئولیت اقدام جنایتکارانهٔ مستقیم نظامی بدون تایید سازمان ملل را مطرح می کند و … و …
ترامپ زیر فشار افشاگری هایی با ابعاد رسوایی ملی است و به جنگ برای فرار از موقعیت نیاز دارد.
جمهوری اسلامی در حال فروپاشی ست و برای مهار قدرت به یک جنگ نیاز دارد.اعلام ارز جایگزین نفتی چین اعلام رسمی پایان دلارهای نفتی و جهان تک قطبی در آینده ای نه چندان دور می تواند باشد و آمریکا را به چالش می کشد.
روسیه نیازمند شکستن تحریم های اقتصادی و رسیدن به سهمی متعادل از مشارکت در اقتصاد جهانی ست و دیگر نمی تواند وضع موجود را بپذیرد… و
همه چیز برای گسترش رویارویی های نظامی و ورود به جنگی مرگبار آماده است. اما چه کسی از جنگ سود می برد و آن را دامن می زند و پیش می برد؟
برای پاسخ به این سوال، در اقتصاد جهانی شدهٔ شرکتی امروز که همهٔ اجزای جنگ از نیروی انسانی، آموزش، ترابری، تجهیزات، خدمات، تبلیغات و عملیات روانی و حتی اطاق فکر های ارائه کنندهٔ طرح هایش هم خصوصی و اختصاصی شده و می شود، باید به بازار سهام و شرکت هایی مراجعه کرد که صنایع نظامی را می چرخانند.
ویکیپدیا زیر سرنام «شرکت ها بر اساس فروش نظامی» لیست شرکت های نظامی و درصد فروش نظامی آن ها را فهرست کرده است.
از این لیست چند شرکتی را برگزیدم و وضعیت افزایش قیمت سهام آن ها در سال گذشته را بیرون کشیدم. کار سختی نیست اگر در گوگل نام شرکت و قیمت سهام را بگذارید خود گوگل زحمت کار را می کشد. این تصویر سهام این چند شرکت است:
شرکت های نظامی تنها در سال گذشته ارزش خود را گاه تا ده ها درصد افزایش داده اند که با توجه به ارزش سهام معاملاتی شان، ده ها و صدها میلیارد دلار بالغ می شود.
پیشنهاد خواندن مقالهٔ مفیدی را هم می دهم. سایت بیزینس پاندیت طی مقاله ای به نام ۲۵ سودبرندهٔ شیطانی از جنگ عراق، نشان می دهد چگونه صنعت جنگ جیب صاحبان و دلالان سیاسی جنگ را پر می کند.
جنگ بزرگ ترین و ضد انسانی ترین بهره کشی از انسان و طبیعت است و به بی عدالتی و خفقان و سرکوب دامن می زند. مبارزه با جنگ و تلاش برای متوقف کردن آن و دفاع از زندگی صلح آمیز برای مردم جهان به همین دلیل، از مبرم ترین وظایف نیروهایی است که برای آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه می کنند.
” مردم نمی توانند بدون از بین بردن کامل ضد انقلاب ، ابداً به صلحی دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند ، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.”
اکنون که کابینه کرنسکی ، نکراسوف ، آوکسنتیف و ائتلاف شکل گرفته است ، مهم ترین و مهلک ترین اشتباهی که مارکسیستها می توانند مرتکب شوند، ایجاد واژه های نادرست برای اعمال و ظواهر فریبنده در برابر واقعیت یا بطور کلی در برابر چیزهای جدی است.
اجازه دهید این سرگرمی را برای منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها که پیشتر تا اندازه ای این نقش های مسخره را در اطراف کرنسکی بناپارتیست بازی کرده اند، واگذاریم. در حقیقت، یقیناً این دلقک بازی از سوی چرنوف ها، آوکسنتیف ها و تسرتلی ها برای شروع به گرفتن ژست های قابل توجه و بیان واژه های جعلی در زمانی است که کرنسکی آشکارا به دستور کادت ها یک فهرست تا اندازه ای محرمانه مرکب از خودش ، نکراسوف، ترشچنکو ، و ساوینکوف را برای هر دو مجلس موسسان شکل داده و با اعلامیه 8 جولای اتحاد مقدس طبقات را در خطابش به مردم جار می زند، و به سازشی با کورنیلوف ختم می شود که شرایط آن برای هیچکس شناخته شده نیست، کسی که اولتیماتوم بیشرمانه ای را مطرح نموده و سیاست دستگیری های وحشیانه رسوایی آوری را دنبال می کند.
در چنین زمانی این مطمئناً از سوی چرنوف مسخره است که برای چالش با میلیوکوف در یک دادگاه حکمیت ظاهر شود، همینطور از آوکسنتیف برای اینکه در باره بیهودگی یک دیدگاه طبقاتی تنگ نظرانه و دگم خروش برآورد ، یا از تسرتلی و دان برای اینکه از طریق کمیته مرکزی اجرایی شوراها، برای قطعنامه های پوچ پر از عبارات کاملاً بی معنی فشار وارد کند، قطعنامه هایی که به نظر می رسد فراخوان به بازگشت به دومای اول در طول بدترین دوران ناتوانی در برابر تزاریسم است.
درست همانگونه که کادتها در سال 1906 نخستین مجلس نمایندگان مردمی در روسیه را با تقلیل آن به یک باشگاه وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب تزاری در حال رشد به خودفروشی کشاندند، سوسیال رولوسونرها و منشویک ها هم در سال 1917 به همین ترتیب شوراها را با تقلیل آنها به دکان وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب بناپارتیست در حال رشد به تن فروشی کشاندند.
بدون تردید کابینه کرنسکی کابینه ای است که نخستین گام ها را به سوی بناپارتیسم برمی دارد.
ما شاهد نشانه های بیماری تاریخی بناپارتیسم هستیم: مانور قدرت دولتی که متکی بر گروه های نظامی است، (بر بدترین عناصر نیروهای نظامی) جهت طرفداری (از طبقه حاکم) ، در بین دو طبقه متخاصم و نیروهایی که کم و بیش با یکدیگر در توازن اند .
مبارزه طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا به حد نهایی رسیده است و کشور در 20 و 21 آوریل و همچنین در 5-3 جولای در گستره وسیعی درگیر جنگ داخلی بود . این وضعیت اجتماعی- اقتصادی قطعاً زمینه های کلاسیک بناپارتیسم را شکل می دهد. و در چنین اوضاعی ، این شرایط با سایر وضعیت هایی که کاملا وابسته به آن است، درآمیخته شده است ، وضعیت هایی مانند اینکه بورژوازی در حال یاوه سرایی و سروصدای دیوانه وار در برابر شوراها بوده اما تا کنون ناتوان از پراکنده کردن آنها بوده است، در حالی که همین شوراهای به تن فروشی کشانده شده توسط تسرتلی ، چرنوف و دولت ائتلافی نیز اکنون قادر به مقاومت جدی در برابر بورژوازی نیستند.
مالکان و دهقانان نیز در آستانه جنگ داخلی زندگی می کنند: دهقانان خواهان زمین و آزادی اند، آنها را می توان همواره و در هر زمانی با یک دولت بناپارتیستی صرف که قادر به دادن وعده های احمقانه بی سرو ته به همه طبقات بدون پایبندی به هیچ یک از آنها باشد، سرکوب کرد.
به اینها وضعیت ایجاد شده در نتیجه یک تهاجم احمقانه و عقب نشینی نظامی را که در آن عبارات جعلی پیرامون حفظ کشور( برای پنهان کردن تمایل به حفاظت از برنامه های امپریالیستی بورژوازی ) بویژه مد روز شده است ، اضافه کنید. شما اکنون تصویر کاملی از زمینه اجتماعی- سیاسی بناپارتیسم در برابر خود دارید.
اجازه ندهید که ما با عبارات فریفته شویم. اجازه ندهید که ما با این ایده گمراه شویم که همه آنچه در برابر ماست، نخستین گام های بناپارتیسم است. این از نخستین گام هایی است که ما باید بتوانیم درک کنیم ، مگر اینکه بخواهیم خود را در موقعیت خطرناک مضحکی از یک آدم بی فرهنگ احمقی بیابیم که ضجه و زاری خود را در برابر گام دوم بلند کرده است در حالی که خودش به برداشتن گام اول کمک کرده است.
اکنون هیچ چیز از بی فرهنگی ابلهانه سرگرم شدن با مزخرفات مشروطه خواهی ( اجرای قانون اساسی- مترجم) ناکافی تر نیست، مزخرفاتی مانند اینکه کابینه موجود احنمالاً چپ تر از همه موارد قبلی است (ایزوستیا را مشاهده کنید.) ، توهماتی مانند اینکه نقد سازنده توسط شوراها می تواند اشتباهات دولت را اصلاح کند، اینکه دستگیری های خودسرانه و سرکوب روزنامه ها حوادث جدا و نامرتبطی بودند که امید است هیچگاه تکرار نشوند، یا مهملاتی مانند اینکه زارودنی شخص صادقی است و اینکه در روسیه جمهوری و دموکراتیک ، دادرسی عادلانه امکان پذیر است و باید همه افراد را شامل شود و غیره و غیره.
حماقت این توهمات مبتذل مشروطه خواهانه (مبتنی بر قانون اساسی- م ) بیش از آن آشکار است که رد آن مستلزم استدلال خاصی باشد.
مبارزه در برابر ضد انقلاب بورژوایی نیازمند هوشیاری شناختی و توانایی برای دیدن و سخن گفتن از موضوعات به گونه ای که هستند، است.
بناپارتیسم در روسیه یک حادثه نیست بلکه محصول طبیعی تکامل مبارزه طبقاتی در یک کشور خرده بورژوازی با یک سرمایه داری توسعه یافته قابل توجه و پرولتاریای انقلابی است. مراحل تاریخی مانند 20 و 21 آوریل، 6 می، 9 و 10 ژوئن، 18 و 19 ژوئن ، و 5-3 جولای، وقایع برجسته ای هستند که به روشنی نشان می دهند که چگونه مقدمات بناپارتیسم فراهم شده است. اشتباه بسیار بزرگی خواهد بود فکر کردن به اینکه یک وضعیت دموکراتیک ، از خطر بناپارتیسم جلوگیری می کند. برعکس دقیقاً در وضعیتی شبیه این (تاریخ فرانسه دو بار آن را در زمان ناپلئون اول و سوم تایید کرده است.) است که بناپارتیسم با توجه به رابطه معینی بین طبقات و مبارزه آنها پدیدار می شود.
با این حال ، تشخیص اجتناب ناپذیر بناپارتیسم به هیچ وجه به معنی فراموش کردن سقوط اجتناب ناپذیر آن نیست.
اگر ما فقط گفته بودیم که ضد انقلاب موقتاً دست بالا را در اینجا یعنی روسیه بدست آورده است، (منطقاً) باید از موضوع طفره می رفتیم.
اگر ما خاستگاه بناپارتیسم را تحلیل کردیم ، بی پروا با این حقیقت مواجه شدیم و به طبقه کارگر و همه مردم گفتیم که آغاز بناپارتیسم یک واقعیت است، در نتیجه در برابر این موضوع ما باید مبارزه واقعی و سرسختانه ای را برای سرنگونی بناپارتیسم آغاز کنیم، مبارزه ای پیگیر در جهت مبارزه سیاسی در یک مقیاس وسیع و مبتنی بر منافع طبقاتی همه جانبه.
بناپارتیسم 1917 روسیه با آغاز بناپارتیسم فرانسه در 1799 و 1849 از جنبه های مختلف از جمله این واقعیت که هیچ یک از وظایف مهم انقلاب در اینجا به انجام نرسیده است ، متفاوت است. مبارزه برای حل مسائل ارضی و ملی تنها و تنها به دنبال گردآوری نیرو برای جنبش است.
کرنسکی و کادتهای ضد انقلابی که او را به عنوان یک پیاده شطرنج مورد استفاده قرار می دهند، نه می توانند مجلس موسسان را در تاریخ مقرر فراخوانند و نه می توانند آن را به تاخیر اندازند ، هر اقدامی خارج از این دو مورد هم به پیشبرد انقلاب کمک می کند. و فاجعه بوجود آمده با طولانی شدن جنگ امپریالیستی با نیرو و سرعت بیشتر از همیشه در حال نزدیک شدن است.
گروه های پیشرو پرولتاریای روسیه موفق شدند تا در نتیجه رویدادهای روزهای ژوئن و جولای ما بدون خونریزی، نیروی خود را به نمایش بگذارند. حزب پرولتری از هر فرصتی برای گزینش تاکتیک ها و شکل یا شکل های سازمان دهی برخوردار است که در هر شرایطی از آزار و اذیت های غیر منتظره بناپارتیستی ( ظاهراً غیر منتظره) در جهت وارد کردن ضربه ناگهانی به موجودیت حزب و قطع پیام های منظم آن به مردم پیشگیری خواهد نمود.
اجازه دهید حزب با صدای بلند و به صورت روشن همه حقیقت را به زحمتکشان بگوید ، اینکه بناپارتیسم آغاز شده است، اینکه دولت “جدید” کرنسکی ، آوکسنتیف و ائتلاف صرفاً سپری برای کادت های ضد انقلابی و محافل نظامی است که در حال حاضر در قدرت است، اینکه مردم ابداً نمی توانند به صلح دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.
روسیه با سرعت قابل ملاحظه ای از یک دوران کامل که در آن اکثریت مردم ایمان خود را بر احزاب خرده بورژوایی سوسیال رو لوسیونرها و منشویک ها گذاشته بودند، عبور کرده است. و اکنون اکثریت کارگران شروع به پرداخت هزینه های سنگین برای ساده لوحی شان کرده اند.
همه نشانه های حاکی از این است که روند حوادث با سرعت بسیار زیادی در جریان است و اینکه کشور در حال نزدیک شدن به دوران دیگری است ، دورانی که در آن اکثریت کارگران سرنوشت خود را به پرولتاریای انقلابی واگذار می کنند. پرولتاریای انقلابی قدرت را بدست خواهد گرفت، و انقلابی سوسیالیستی را آغاز می کند، با وجود همه مشکلات و زیگزاگهای محتمل در جهت پیشرفت، کارگران همه کشورهای پیشرفته را به انقلاب خواهد کشاند و هم بر جنگ و هم بر سرمایه داری پیروز خواهد شد.
————————
– https://www.marxist.com/the-beginning-of-bonapartism.htm
در ویکی واژه از بناپارتیسم این تعریف ارائه شده است: اعتقاد به غلبه بر نابسامانیهای اجتماعی با توسل به حکومت استبدادی یک فرمانده نظامی مقتدر و عوام فریب. مترجم – به نقل از goo.gl/VP8uUH)
اما برای درک کامل تر بناپارتیسم بهتر است به نوشته زنده یاد محمد پورهرمزان در مقدمه ترجمه کتاب بسیار ارزشمند “هیجدهم برومر، لویی بناپارت ” نوشته کارل مارکس که برای اولین بار در سال 1852 به چاپ رسید ، تحت عنوان “در باره تاریخچه نگارش و انتشار کتاب ” مراجعه شود : “امروز که 117 سال از نخستین انتشار کتاب می گذرد، نتایج درخشان تحقیق علمی اندیشه ها و احکام بنیادی داهیانه تئوریک آن در انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و در تمام انقلاب های سوسیالیستی بعدی ، نشان می دهد که این اثر اهمیت خود را برای دوران ما نیز حفظ کرده است. ”
همچنین در بخش “مختصری در باره احکام و اندیشه اساسی کتاب ” آمده است: ” او مراحل اساسی انقلاب فوریه سال 1848 و چگونگی آرایش نیروهای طبقاتی جامعه فرانسه را در این دوران که دوران جمهوری دوم فرانسه است ، بدقت بررسی می کند و با تشخیص صحیح منافع سیاسی و مادی هر طبقه و موقعیت و نقش هر یک از آنها در انقلاب ، علل واقعی کودتای ضد انقلابی لوئی بناپارت را در 2 دسامبر سال 1851 توضیح می دهد. کودتای 2 دسامبر که به حیات جمهوری دوم فرانسه پایان بخشید، و قدرت تامه کشور را در دست ماجراجویی به نام لوئی بناپارت متمرکز ساخت، در عالم سیاست آن روز فرانسه رویدادی ناگهانی و غافلگیرانه جلوه گر شده بود. ولی مارکس با تحلیل علمی حوادث و تشریح ارتباط درونی میان آنها نشان داد که کودتای 2 دسامبر هیچگونه جنبه ناگهانی و عافلگیر نداشت، بلکه ره آورد طبیعی و جبری حوادث پیشین و پیوند درونی آنها با یکدیگر بود. کودتای 2 دسامبر نتیجه منطقی اقدامات ضد انقلابی بورژوازی حاکم در سال های جمهوری دوم ، تعرض دائم به حقوق و آزادی های دموکراتیک مردم، ورشکستگی سیاست جبونانه و تردید و تزلزل احزابی بود که از ترس “شبح سرخ” مواضع خود را یکی پس از دیگری به توطئه گران بناپارتیست تسلیم کردند. مارکس ضمن مقایسه انقلاب پایان قرن هیجدهم فرانسه در سال های 1794- 1789 و انقلاب نیمه قرن نوزدهم نشان می دهد که انقلاب اول در جریان تکامل ” قوس صعودی” پیمود و انقلاب دوم ” قوس نزولی” یعنی نقش رهبری انقلاب در سر هر پیچ از دست یک حزب بدست حزبی که راست تر از آن بود، افتاد. ضمناً این “قوس نزولی” از همان بدو انقلاب آغاز می گردد یعنی «قبل از آنکه آخرین باریکاد فوریه برچیده شود و نخستین ارگان حکومت انقلابی مستقر گردد ، انقلاب خود را به این سیر قهقرایی دچار می بیند.»
چنین است ویژگی انقلاب بورژوایی در شرایطی که بورژوازی بعنوان نیروی ضد انقلابی و ضد مردم عمل می کند و پرولتاریا و سایر قشرهای زحمتکش توانایی جلوگیری از تعرض ضد انقلاب را ندارند. در چنین اوضاع و احوالی حکومت بورژوا – دموکراتیک ناپایدار می شود و شرایط برای کودتا و انواع توطئه های ضدانقلابی فراهم می گردد. در نتیجه همین عوامل بود که مارکس کودتای 2 دسامبر را رویداد طبیعی و جبری توصیف کرد. ”
در ادامه آمده است :” مارکس ضمن توضیح علل واقعی استقرار رژیم ضدانقلابی بناپارت ، ماهیت بناپارتیسم را تشریح می کند. علائم ممیزه بناپارتیسم عبارت است از سیاست مانور میان طبقات و استمداد عوامفریبانه از تمام قشرها و طبقات برای پرده پوشی دفاع از منافع طبقات استثمارگر. مارکس ضمن افشای ماهیت دیکتاتوری بناپارت که شکل تسلط ضد انقلابی ترین عناصر بورژوازی است ، نشان می دهد که وقتی بورژوازی رژیم استثمار خود را در خطر می بیند، برای حفظ آن از هیچ اقدامی فروگذار نیست و حاضر می شود قدرت حاکمه را برای حفظ این رژیم بدست ماجراجوترین عناصر بسپارد. ” (مترجم- به نقل ازhttps://goo.gl/VP8uUH)
این کتاب بهترین منبع برای شناخت ماهیت واقعی بناپارتیسم است.
– منظور لنین دولت موقت ائتلافی تشکیل شده در 24 جولای (6 آگوست) 1917 است. این دولت شامل آلکساندر فیودورویچ کرنسکی نخست وزیر و وزیر جنگ و وزیر نیروی دریایی از اس آر ها ، نکراسوف معاون نخست وزیر و وزیر دارایی (کادت . وی تی) و ان . دی آوکسنیف ، وزیر کشور (اس . آر) بود. این کابینه مرکب از کادتها ، سوسال رولوسیونرها ، منشویک ها، سوسیالیستهای عمومی، و افرادی غیر حزبی که به کادتها نزدیک بودند، بود. این ترکیب در دست کادتها بود. در یک جلسه مشترک کمیته اجرایی شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان و کمیته اجرایی کنگره نمایندگان دهقانان برگزار شده در 25 جولای (7 آگوست)، منشویک ها و اس آر ها قطعنامه ای را تصویب کردند که فعال ترین حمایت از دولت ائتلافی جدید را خواستار شدند.
– لنین در کتاب “دولت و انقلاب ” از “تسرتلی ها،چرنوف ها، و آوکسنتیف ها”به عنوان “قهرمانان منادی افکار پوسیده خرده بورژوایی” و “اشخاصی که موفق شده اند شوراها را نیز مانند نفرت انگیزترین پارلمان های بورژوایی به لجن بکشند و به مراکز پرگویی ها و روده درازی های پوچ مبدل سازند” ، سخن می گوید و آنها را “متحدین مستقیم میلیونرهای خزانه دزد” می نامد. لنین در همین کتاب گفته تسرتلی منشویک مبنی بر اینکه “طبقه باید خود بتواند خواسته های خویش را در یک چارچوب محدود نگه دارد.” به نقد می کشد. (مترجم)
– The Constitutional Democratic Party ( Cadets) حزب مشروطه خواه لیبرال روسیه تاسیس شده در سال1905
– Tereshchenko وزیر امور خارجه در دولت موقت
– Boris Viktorovich Savinkov
نویسنده عضور سوسیال رولوسیونر ها و معاون وزارت جنگ در دولت موقت بود و پس از پیروزی انقلاب بلشویکی به دشمنی با آن برخاست.
– منظور اعلامیه صادره از سوی دولت موقت در 8 جولای 1917 است. این اعلامیه شامل تعدادی از وعده های تحقیر آمیزی بود که دولت موقت امیدوار بود که پس از رویدادهای جولای به مردم اطمینان دوباره دهد . دولت قول داد که انتخابات مجلس موسسان را در تاریخ مقرر ، 17 سپتامبر برگزار کند ، تضمین کند که بزودی دولت محلی و شهرداری و خود مدیریتی (روستایی) را معرفی کند، به استفاده شخصی از دارائیهای اجتماعی ( اموال عمومی ) پایان دهد، گام هایی را برای اصلاحات اقتصادی بردارد، پیش نویس قانون 8 ساعت کار روزانه ، ایمنی کار و تامین اجتماعی ، و همچنین یک اصلاحات ارضی را آماده کند تا مورد بررسی مجلس موسسان قرار گیرد. هیچ یک از این وعده ها محقق نشدند. (مترجم)
– Kornilov Lavr Georgievic
(1918-1870) دریاسالار وفادار تزار بود. در دولت موقت فرماندهی کل ارتش دولت موقت را بر عهده داشت. در همان سال اقدام به کودتایی کرد که با سرپیچی سربازان و ملوانان مواجه شد و به شکست انجامید. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگ goo.gl/VP8uUH )
-Pavel Nikolaevic Miljukov بنیانگذار حزب لیبرال و وزیر خارجه دولت موقت کرنسکی در روسیه
(1943-1858) از اعضای فراماسونری، استاد تاریخ و سیاستمدار. بعد از انقلاب 1905 از دانشگاه شیکاگو به روسیه برگشت. از پایه گذاران حزب کادت ها و یکی از حامیان اصلی جنگ جهانی اول بود و اعتقاد داشت برای رسیدن به اهداف امپریالیستی امپراطوری روسیه باید در آن شرکت کرد. بعد از انقلاب فوریه همچون دیگر وکلای دوما سعی در حفظ پادشاهی کرد. در دولت موقت وزیر امور خارجه شد و در نامه ای به فرانسه و انگلستان اعلام کرد که موافق ادامه ی جنگ است. نظری که همه اعضای کابینه با آن موافق بودند که باید از نظر عموم و بالاخص شوراهای پتروگراد پنهان می ماند. با ادامه ی تظاهرات همچون دیگر اعضای کابینه مجبور به استعفا شد. از اقدام به کودتای کرنیلوف حمایت کرد و در اکراین به سفیدهای ضدبلشویک پیوست و در تلاشی بی فرجام سعی در ترغیب آلمان به مداخله کرد. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگgoo.gl/VP8uUH )
– Fedor Dan
مسیر زندگی دان هم به عنوان یکی از رهبران منشویک جالب است. دان در جوانی به اتحاد مبارزه برای رهایی طبقه کارگر پیوست . در سال 1896 دستگیر و برای سه سال به اوریول تبعید شد . پس از بازگشت به حزب سوسیال دموکرات روسیه پیوست. و در سال 1903 به دومین کنگره حزب به لندن رفت. با جولیوس مارتف که طرفدار حزب بزرگی از فعالان به جای مفهوم حزب کوچکتر متشکل از انقلابیون حرفه ای مد نظر لنین بود، همسو شد. دان در بازگشتش به روسیه در سال 1912 به مارتف در شکل دادن منشویک ها کمک کرد. او عضو فعالی از لژ فراماسونری در روسیه بود. تا زمان تبعید به مینیوسینسک پس از وقوع جنگ جهانی اول ، ویرایشگر انتشارات منشویک ها در سن پترزبورگ بود. در سال 1915 با پذیرفتن خدمت به عنوان جراح در ارتش آزاد شد. پس از انقلاب فوریه به سن پترزبورگ بازگشت و از شرکت منشویک ها در دولت موقت دفاع کرد او همچنین از ادامه جنگ در برابر آلمان و اتریش هم دفاع کرد. در سال 1917 او رهبر منشویک ها در هیات رئیسه شوراهای پتروگراد بود. او با انقلاب اکتبر مخالفت کرد . او عضو گروه کوچکی از مخالفان با انقلاب اکتبر در مجلس موسسان روسیه بود . این مخالفت در سال 1918 ممنوع شد . اما او اعتراضش به محدود شدن آزادی های سیاسی را ادامه داد و بلشویسم را با باکونینیسم مقایسه کرد. او در سال 1921 بازداشت شد و تبعید شد. اما هنگامی که در سال 1941 اتحاد شوروی مورد حمله قرار گرفت، دان از آن دفاع کرد. او در کتابش تحت عنوان “ریشه های بلشویسم ” در سال 1943 نوشت که بلشویسم ، حامل سوسیالیسم بود ، در حالی که بازهم از گشایش فضای سیاسی در اتحاد شوروی دفاع می کرد. او سرانجام در سال 1947 در نیویورک در ایالات متحده درگذشت. (مترجم- به نقل از ویکی پدیا)
-philistinism
در متن مقاله از واژه philistinism استفاده شده است که به معنی کسی است که نماد عدم درک ، دشمنی و کوتاه نظری نسبت به ارزش های فرهنگی ، تلاش های روشنفکرانه ، ذوق زیبایی شناختی و… بوده و از انیشه و سلیقه مبتذل برخوردار است. (مترجم)
– Izvestia
واژه ایزوستیا در زبان روسی به معنی پیام های تحویل داده شده و در زبان روزنامه نگاری به معنی خبر یا گزارش ترجمه شده است و نام روزنامه ای است که از تاریخ 13 فوریه 1917 در پترزبورگ چاپ شد . این روزنامه دولتی اتحاد جماهیر شوروی بود و تا سال 1991 به کار خود ادامه داد. (مترجم)
-Alexander Sergeyevich Zarudny
الکساندر سرجیویچ زارودنی یک وکیل و سیاستمدار روسی بود که در سال 1887 در رابطه با ترور الکساندر دوم تزار روسیه بازداشت شد اما با توجه به نبودن مدارک آزاد شد. در فاصله سالهای 1917-1902 به عنوان یک وکیل کار کرد . او وکیل مدافع Menahem Mendel Beilis یک یهودی متهم به قتل در محاکمه مفتضح بلیس بود. در سال 1917 وزیر دادگستری دولت موقت کرنسکی در روسیه شد. بعد از انقلاب اکتبر نیز از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و در اتحاد شوروی به عنوان وکیل به کارش ادامه داد. (مترجم)
– توجه به این نکته مهم است که لنین از شرایطی سخن می گوید که بلشویک ها از امکان شرکت در انتخابات و کسب کرسی های مجلس برخوردار بودند و امکان سازماندهی شوراهای مستقل کارگران و سربازان در کشور روسیه وجود داشت.
– این رویکرد دقیقا در راستای فلسفه مارکسیستی است مبنی بر اینکه “فلاسفه تابه حال همواره سعی داشته اند که جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کنند، نکته اما آن است که چگونه می توان آن را تغییر داد.” و لنین بلافاصله پس از تحلیل شرایط ظهور بناپارتیسم بر اساس مبانی مادی و تجارب تاریخی ، آن را در خدمت مبارزه سیاسی ارادی،آگاهانه و سرسختانه برای شکست بناپارتیسم قرار می دهد. در چنین شرایطی اگر برای تصرف قدرت سیاسی در اکتبر برنامه ریزی و اقدام نمی شد، آنگاه می توان تصور کرد که بناپارتیسم در روسیه موفق می شد و بر سر لنین و انقلاب اکتبر 1917 همان می آمد که در 1919 در آلمان بر سر انقلاب کارگری این کشور و رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت آمد. با این دید بهتر می توان اعتبار نظریات برخی مدعیان چپی را که مایلند تا انقلاب اکتبر را کودتا بخوانند، مورد قضاوت قرار داد. (مترجم)
کشاورزان اصفهانی یک بار دیگر دست به تجمع اعتراضی زدند
20 فروردین 1397
کشاورزان اصفهان یک بار دیگر در میدان خوراسکان شهر در اعتراض به خشکسالی و عدم دریافت حقآبهشان راهپیمایی کرذند. این کشاورزان زحمتکشان و ستم دیده اصفهان دوشنبه ۲۰ فروردین در ادامه اعتراضات به عدم دریافت حقآبهشان چهارراه مسجد علی را بستند و شعارهایی علیه دولت روحانی وسایر سران رژیم سر دادند.«روحانی دروغگو، زایندهرود ما کو» از شعارهای معترضان بود. …
بر اساس گزارشهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، دوشنبه ۲۰ فروردین کشاورزان اصفهانی در ادامه اعتراضاتشان که از اواسط اسفند سال گذشته تاکنون ادامه دارد، در میدان خوراسکان اصفهان یک تجمع اعتراضی برگزار کردند. معترضان چهارراه مسجد علی را مسدود کردند و شعارهایی علیه دولت روحانی سر دادند.
اعتراض کشاورزان اصفهانی از اواسط اسفند ۹۶ آغاز شد.
۳۵۰ هزار نفر در شرق استان اصفهان از طریق کشاورزی گذران میکنند. انتقال ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب از حقآبه استان اصفهان به یزد، زندگی آنها را به خطر انداخته است. در سال ۹۵ مسئولان استان اصفهان به کشاورزان قول داده بودند که ۲۰۰ میلیون متر مکعب از آب پشت سدها را به کشاورزی در شرق اصفهان اختصاص دهند اما به این وعده عمل نکردند. در همان سال گروهی از کشاورزان اصفهانی لوله انتقال آب به استان یزد را شکستند.
دو روز قبل نشستی با حضور نمایندگان کشاورزان و نمایندگان اصفهان در مجلس برگزار شد. محسن مهرعلیزاده در این جلسه اعلام کرد که به دلیل خشکسالی حتی تٔمین آب آشامیدنی برای اهالی استان اصفهان هم دشوار شده است.
به گفته استاندار اصفهان در جلسهای با حضور وزرای کشور و نیرو و نیز استانداران اصفهان و چهار محال و بختیاری، موضوع «برداشتهای غیرمجاز بالادستی» بررسی و قرار شده با تصویب تصمیماتی در «کارگروه سازگاری با کمآبی» به صورت جدی با برداشتهای غیرمجاز برخورد شود.
۲۵ اسفند ۹۶ کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حقآبهشان به یزد برگزاری نماز جمعه اصفهان را به تعویق انداختند. مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی و نزول باران از آسمان داد، اما کشاورزان معترض به تریبون نماز جمعه پشت کردند.
فیلم/ ۲۰ فروردین؛ کشاورزان و مردم اصفهان میگویند: «یا حجتابنالحسن، ریشه ظلم رو بکن»/ ریشه ظلم توسط مردم کنده میشود نه بوسیله امام ناپیدا!
مردم شعار میدهند: توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد
پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهنمان
به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۸، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷
با پیوستن جان بولتون و مایک پومپئو به کابینهٔ دونالد ترامپ، بر گسترهٔ طیف تهدیدها از سوی آمریکا بر ضد میهنمان آشکارا افزوده خواهد شد. جان بولتون، سیاستمداری دستراستی و جنگطلب است که در طول دو دههٔ گذشته حمله نظامی به ایران را در راستای “تغییر رژیم” همواره مطرح کرده است. وظیفهٔ جان بولتون در مقام مشاور امنیت ملی، ارزیابی و ارائهٔ گزینههای سیاسی و نظامی به رئیسجمهور آمریکا است. او از طراحان حمله و تجاوز به عراق در دورهٔ ریاست جمهوری جورج بوش (پسر) و نومحافظهکاران بود.
این چهرهٔ منفور، از این جنایت فاجعهبار پردامنه که در اثر آن صدها هزار انسان بیگناه قربانی شدند و عراق به کشوری ویران با معضلهای انسانی، اجتماعی و اقتصادیای عمیق تبدیل شد، هنوز هم دفاع میکند. مایک پومپئو، در مقام وزیر خارجه آمریکا، نیز به جریان ارتجاعی و راستگرای “تی پارتی” در حزب جمهوری خواه تعلق دارد و از دیدگاه او نیز برخورد نظامی همواره گزینهای ضروری برای پیشبُرد منافع آمریکا بهحساب میآید. هردوی اینان، جان بولتون و پومپئو- همراه با دونالد ترامپ، سران دولت اسراییل و عربستان سعودی- در مورد لغو کردن قرارداد برجام و استیلای جو تنش و شدت یافتن تحریمها، همداستاناند. افزایش بودجه نظامی و ساخت نسل جدیدی از سلاحهای جنگی، مانند تولید بمبهای اتمی کوچک “قابلاستفادهتر”، ازجمله تصمیمهای اخیر دولت ترامپ بهمنظور افزایش قدرت تهاجمی آمریکا و بهویژه تکیه آن بر توان حمله اتمی است.
هدف این گروهبندی خطرناک در کاخسفید در ارتباط با میهن ما ایران، بیتردید تخریب هرچه بیشتر اقتصاد ملی کشور و اِعمال هرچه افزونتر تهدیدهای نظامی بههدف وارد آوردن فشار بر رژیم حاکم از طریق ضربه زدن به زندگی معیشتی مردم با تشدید تحریم های اقتصادی و بیثبات کردن تمامیت ارضی ایران است. بهسخنی دیگر، ائتلافی قدرتمند از نیروها و سیاستمدارانی بر گرد دونالد ترامپ در حال شکلگیری است که برنامههایی بسیار خطرناک در چارچوب “تغییر رژیم” با افزودن فشارهای کمرشکن بر مردم و بهمخاطره انداختن امنیت و حق حاکمیت ملی را در دستورکار قرار دادهاند.
آنچه که وضعیت و تهدید بالقوه بر ضد میهنمان را بسیار مخاطرهآمیز میکند این است که یک سال اخیر دورهٔ ریاست جمهوری ترامپ، محورِ گردآمدن نظریهپردازان و جریانهای خطرناک ماورای راست بوده است. مهم اینکه، جریانهای سیاسی تأثیرگذار در حزب جمهوریخواه و ثروتمندان راستگرا و پرقدرت همراه با صاحبان صنایع اسلحهسازی و بخشهایی پرنفوذ از رسانههای آمریکا، هنوز از حامیان پروپاقرص سیاستهای ترامپاند. بنابراین، برخلاف تصور برخی تحلیلگران که به سقوط هرچه زودتر دولت ترامپ امید بسته بودند، شواهد نشان میدهند که جریان ماورای راست حزب جمهوری خواه و نظریههای واپسگرایانهٔ ناسیونالیستی راهیافته به رأس هیئت حاکمهٔ آمریکا فعلاً بهاین زودیها از جایگاه سیاستگذاری ایالاتمتحده پایین کشیده و حذف نخواهند شد. باید توجه داشت که معاون ریاست جمهوری آمریکا، مایک پنس، نیز دیدگاههای ارتجاعی مذهبیای پرنفوذ دارد که به جریان راست افراطی “تی پارتی” متعلق است.
با نزدیک شدن به تاریخ ۲۲ اردیبهشتماه ۱۳۹۷، عملکرد این گروهبندی پیرامونِ دونالد ترامپ در ارتباط با میهن ما به مرحلهیی نگرانکنندهتر وارد خواهد شد. ترامپ به طرفهای اروپایی امضا کنندهٔ برجام اولتیماتوم داده است در صورتی که تا ۲۲ اردیبهشتماه مفاد برجام به بهای تعهدهای بیشتر برای کشور ما تغییر نکنند و تحریمهایی بیشتر و سنگینتر بر ضد ایران وضع نشوند، آمریکا از این توافق خارج خواهد شد و تحریمهای لغو شده آمریکا بر ضد ایران بازگردانده میشوند.
محفلهای نزدیک به ترامپ نهتنها به دوام و ثبات معاهدههای بینالمللی و عرفهای معمول دیپلوماتیک تمایلی ندارند، بلکه گرایش نظری و عملی آنها در این عرصه، در پشت شعار “اول آمریکا”، بهصورتی آشکار و عمدی بهدنبال ایجاد ابهام و بیثباتی بهمنظور در هم شکستن ساختارهای موجود بوده است. تلاش این گروهبندی گردآمده به دُورِ ترامپ، “نجات سرمایهداری” و “تمدن غرب” از طریق نوعی گذار نظام سیاسی، اقتصادی-اجتماعی کنونی در آمریکا و جایگزین کردن آن با برپایی نظمی دیگر است که ناسیونالیسم افراطی و دیدگاههای اجتماعی محافظهکارانه و واپسگرایانه از ارکان اصلی آن خواهند بود. در این راستا، اِعمال خشونت، نفاقپراکنی نژادی، نابودی صلح و برافروختن آتش جنگ، یکی از شیوههای بر پا داشتن پایههای نظری و دیدگاههای این نیروهای راستگرا و اندیشکدهها و سیاستمدارانی است که آن را با انواع تبلیغات پوپولیستی واپسگرایانهٔ دستراستی و مذهبی توجیه میکنند.
بر سر کار آمدن دونالد ترامپ وسیلهای بود برای وارد کردن نظریههای ماورای راست در تمام عرصههای سیاستهای کلان آمریکا. بدون اغراق میتوان گفت صلح، امنیت و آیندهٔ بشریت بهوسیله دولت ترامپ و اندیشکدهها و سرمایههای کلان پرنفوذ پشتیبان او در خطر نابودی افتادهاند. اکنون بهمنظور حفظ هژمونی اقتصادی و نظامی آمریکا، سیاستهای امپریالیستی این کشور، با بُعدهایی جدیدتر و خطرناکتر، کشور ما را در زمینههای اقتصادی و نظامی هدف خود قرار داده است.
شوربختانه، در این گذرگاه حساس و سرنوشتساز در تاریخ بشر و مردم ما، درحالیکه هیئت حاکمهٔ آمریکا هرروز بیشتر در اینگونه نظریههای ماورای راست و شبهفاشیستی درمیغلتد و درحالیکه عنصرهایی بغایت خطرناک و ضد بشری مانند ترامپ و بولتون و پومپئو در کنارِ مایک پنس (معاون ترامپ) و جیمز ماتیس (وزیر دفاع)، در جایگاه تصمیمگیری قرار میگیرند، کشور ما ایران حاکمیتی ملی و مردمی ندارد. در مقابل این خطر و تهدید بزرگ از جانب آمریکا و شرکای منطقهایاش، حکومت ولایت فقیه و در رأس آن علی خامنهای، هنوز هم سیاستهای خارجی کشور را بر اساس “شووینیسم اسلامی” تنظیم میکند. واقعیت امر این است که، در خلال سه دههٔ گذشته، هستهٔ اصلی سیاستهای خارجی رژیم ولایی و بهویژه در ارتباط با خاورمیانه، شکل “صدور انقلاب اسلامی” بهخود گرفته و بهاجرا گذاشته شده است. علی خامنهای و سپاه پاسداران “نظام”، در این رویکرد ضد ملی نقشی اساسی بازی کردهاند. طیفهایی گونهگون از نِحلههای واپسگرای شیعی در خاورمیانه و تبدیلِ آنها به نیروهای شبهنظامیای برونمرزی زیر فرمان “پاسداران نظام” و دستگاه ولایت، بههدف برپایی “جنبش اسلامی” و “انقلابهای اسلامی” زیر لوای مبارزه با استکبار و صهیونیسم سازماندهی و بسیج میشوند.
برخلاف تبلیغات “نظام” و ادعاهای قاسم سلیمانی، فرمانده “سپاه قدس”، فعالیتهای نظامی برونمرزی سپاه نهتنها به حفظ امنیت کشور کمکی نمی کند بلکه ایران را با خطراتی بسیار نگرانکننده روبرو کرده است. فعالیتهای نظامی و اقتصادی گستردهٔ برونمرزی سپاه، همانند دیگر سیاستهای ماجراجویانهٔ رژیم ولایی همگی در تحلیل نهایی در راستای “تداوم نظام” بودهاند و دودشان بهچشم مردم ستمدیده رفته و میرود.
وضعیت رژیم ولایی در درون کشور در چندماه گذشته و در ارتباط با زندگی و معیشت مردم و اعتراضهای رو بهگسترش، بسیار چالشبرانگیزتر شده است و وضع “نظام” به سمت نامتعادلتر شدن میرود. پس از دو دهه بهاجرا گذاشتن برنامههایی نولیبرالی و رقابتهایی جناحی بهمنظور رانتخواری و ثروتاندوزی نجومی، اکنون ایران صاحب اقتصاد ملیای کاملاً وابسته به دلار، تکمحصولی و متکی به نفت است و همچنین بهلحاظ محیطزیست کشورمان در شرایطی بحرانی قرار گرفته است. ازاینروی، بهدرستی میتوان گفت چشم اسفندیار “نظام” بحران اقتصادیای است که تضاد آشتیناپذیر میان منافع ملی و خواستهای بیدرنگ مردم در برابر حاکمیت ولایت فقیه را مدام شدت میبخشد.
واقعیت این است که برنامههای کلان اقتصادی دولت حسن روحانی به بنبست رسیدهاند و نتیجهٔ آن افت بیشتر تولید ملی و تنزل وضع معیشتی طبقه کارگر و قشرهای مختلف زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر بوده است. علی خامنهای و مجموع جناحهای درون “نظام” هیچکدام هیچگونه راهحل و برنامه اقتصادیای برای برونرفت از وضعیت کنونی در دست ندارند. واقعیت این است که، رژیم ولایی کشورمان را بهلحاظ اقتصادی در موقعیتی بسیار شکننده و ضربهپذیر قرار داده است، یعنی موقعیتی که، بیتردید، همچون اهرمی پرقدرت در دست ترامپ عمل خواهد کرد. مهم اینکه صاحبان قدرت در رژیم ولایت فقیه در این شرایط خطیر میهن میتوانند بهشکلهایی مختلف بههدف “حفظ نظام”، کشورمان و آیندهٔ مردم را به سوی شرایطی ویرانگر و فاجعهبار سوق دهند.
دولت ترامپ بهصورتی برنامهریزیشده زیر لوای مبارزه با “تروریسم اسلامی” در منطقهٔ خاورمیانه،می تواند کشورمان را در ماه های آینده با وضعیتی بسیار دشوار و موقعیتی خطرخیز روبرو کند. حزب تودهٔ ایران، معتقد است در شرایط مشخص کنونی میباید رژیم ولایت فقیه را از طریق بسیج افکارعمومی و فشار از بطن جامعه وادار کرد تا با پرهیز از سیاست های ماجراجویانه و مداخله گرایانه در منطقه بهانه ها را برای تشدید تنش و برخوردهای خطرناک نظامی محدود نماید.
باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاستهای مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لافزنیهای غیرمسئولانه را متوقف کند، و در مقابل، با دیپلوماسی فعال و سازنده راه تقابل نظامی و گسترش و تشدید تحریمهای تخریبکنندهٔ اقتصاد ملی را مسدود کند. اکثر مردم میهن ما ضمن مخالفت شدید با حاکمیت استبدادی رژیم ولایت فقیه در عین حال خواهان دفاع از حاکمیت ملی و حفظ صلح هستند. تجربه دردناک جنگ امپریالیست برافروخته ایران و عراق که آثار مخرب آنرا هنوز می توان در سراسر کشور مشاهده کرد، درس بزرگی است که باید به هر ترتیب جلوی تکرار آنرا گرفت.
بنابراین، باید خواست دفاع از صلح را در متن جامعه به شعاری محوری تبدیل کرد و همزمان با آن، سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه رژیم در منطقه را بهچالش طلبید. هرنوع بهانه و لافزنیهای ماجراجویانه در رابطه با امکان رویارویی نظامی بین ایران با آمریکا، اسراییل و عربستان سعودی – چه بهصورت جنگ مستقیم یا بهطور نیابتی- باید از میان برد و بر اهمیت دفاع قاطعانه از “حفظ صلح” بههمراه “حفظ حق حاکمیت” ایران تأکید ورزید. در عرصهٔ بینالمللی باید با تمام نیرو در افشای برنامههای خطرناک گروهبندی پشتیبان دونالد ترامپ و اتحاد بین آمریکا، اسراییل و عربستان سعودی بر ضد مردم و میهنمان کوشید و در مسیر برپایی کارزارهایی مؤثر برای حفظ صلح با درنظر داشتن همبستگی همهجانبه با مصالح عالیه مردم ایران، تلاش کرد.
حزب تودهٔ ایران، بر این نکته تأکید میکند و بر آن است: در شرایط کنونی و در نبودِ جنبش مردمی سازمانیافته و ادامه تلاش ها برای شکل دادن به جایگزینی مترقی و فعال، وخیمتر شدن وضعیت معیشتی مردم و بروز شرایط رعبانگیز و استیلا یافتن ذهنیت یأس و استیصال در متن جامعه میتواند بهسهولت فرجامی واپسگرایانهتر برای میهنمان رقم زند. ازاینروی، ضرورت لحظه ایجاب میکند، بههر طریق ممکن، از رشد احتمال بروز رویارویی نظامی و اِعمال تحریمهایی بیشتر بر ضد اقتصاد ملی میهنمان جلوگیری کنیم. در این صورت است که مردم و نیروهای پیشرو میتوانند سطح مبارزهٔ جنبش مردمی برای گذر از مرحلهٔ دیکتاتوری را هدفمندانه و قدم به قدم با سازماندهی بر اساس خواستهای بیدرنگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه بالاتر ببرند.
در شرایط بروز وضعیتی تشنجآمیز در کشور، یا افروخته شدن آتش جنگ و اِعمال تحریمهای کمرشکن بر تودهها بههمراه تشدید سرکوب و جو امنیتی – و در تندبادهای حوادث کشور- ترامپ و متحدانش و عنصرهای ایرانی خطرناک در درون و بیرون رژیم ولایی، میتوانند در موقعیتی قرار گیرند که با استفاده از اهرمهای اقتصادی، جنگ و ایجاد هراس و سرخوردگی در جامعه، مسیر تحولات و حرکت آینده میهنمان را در جهت هدفهای ضد مردمیشان کانالیزه کنند. بهباور ما، فقط عمل برنامهریزیشدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی میتواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمیای جلوگیری کند.
از ستایش تا ندا
روایتی از محله «قلعه ساختمان» مشهد، جایی که ندا کشته شد از ستایش تا ندا شهرزاد همتی
زرهگل مادر ندا سر قبر دخترش
شرق| «کاش تصادف میکرد، کاش اصلا مریض بود، کاش این بیآبرویی پیش نمیآمد؛ وگرنه که مرگ حق است و قسمت همه آدمها…»؛ این صداها از اتاق پشتی میآید که با یک پرده پاره و یک لنگه در از ما جدا شده است. مهلا گلمکانی، مسئول خانه علم جمعیت امام علی، با ما شرط کرده در برابر این حرفها سکوت کنیم، سوالهایی نپرسیم که مادر یا پدر را برای کشتهشدن ندا زیر سوال ببرد. آمدهایم برای فاتحه؛ نه کمتر و نه بیشتر… . زنهای فامیل در اتاق پشتی جمع شدهاند دور «زرهگل»؛ مادر جوان ندا که پسر پنجماههاش کاظم را که یکریز میخندد بغل گرفته و چادر سیاهش را دورش انداخته… . ما این طرف در نشستهایم، جلوی درِ ورودی تکیه داده به دیوار و به پارچه سیاه و دو شمعی نگاه میکنیم که در یادبود ندا روشن کردهاند و عکس سیاهوسفید و نصفه از صورت خندان و بیخیالی که دیگر نیست… . یکی مثل ستایش، یکی مثل آتنا… .
خانه ندا
اینجا محله قلعه ساختمان است؛ جایی که مسئولان جمعیت امام علی میگویند کوچههایش را در نقشه هم نمیشود پیدا کرد…؛ یکی از فقیرترین محلههای حاشیهنشین استان خراسانرضوی که انتهای کوچههایش به دیوارهای بلند زرد و آبیرنگی میخورد که متعلق به آستان قدس رضوی است؛ زمینهایی که حالا پاتوق مصرفکنندههای مواد مخدر است… . دیوارها انگار تا قیامت ادامه دارد؛ دیوارهایی که میگویند شبها میشود پاتوق و روزها پر است از سگهای ولگرد…؛ زمینهای بیمصرف افتادهای که تا چشم کار میکند ادامه دارند از قلعه ساختمان تا قلعه خیابان و تا انتهای محلهای که میخورد به دستگردان… . دستگردان قبرستانی است که حالا ١٠ روز است دختر ششساله افغان ساکن آن است.
یکی از پسرهای جمعیت امام علی سوره یاسین را با نوایی خوش میخواند، برادرهای کوچک ندا که از دانشآموزان خانه علم هستند، با یک خطکش دستبندی زردرنگ مشغول بازیاند… دخترهای فامیل از بین پرده این طرف را سرک میکشند و با نگاه تند عموی ندا سر میدزدند… . ندا هفتم فروردین برای خرید نان از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت… . همسایه سر کوچه، در خیابان معقول، کمی بالاتر از قلعه ساختمان که خانه نداست، او را به هوای خوردن شیرینی عید به خانه میکشاند و ندا دیگر به خانه برنمیگردد… . پدرش میگوید فکر میکرده ندا را دزدیدهاند و بردهاند محله بسکابادی تا آنجا کلیههایش را دربیاورند… همانوقت که پابرهنه در کوچه میدویده، به همسایه میوهفروش سر کوچه برمیخورد… همان که در حیاط خانه بساط میوهفروشی راه میانداخته و آنها مشتری ثابتش بودند… از پدر ندا میپرسد چرا نگران است و او میگوید دخترش دو ساعت است از خانه خارج شده تا نان بخرد، اما هنوز برنگشته… . دیالوگ بین آنها کوتاه است، مرد میگوید انشاءالله پیدا میشود و احتمالا با هم دست میدهند…. کمی بعد یک گونی بزرگ جلوی حوزه علمیه و مسجد اهل تسنن نور پیدا میشود، صد قدم بالاتر از خانه ندا… همانجایی که افغانها گعده کردهاند و توجهشان به گونی جلب میشود؛ بعد دخترکی را با لباس آبی که رویش نقش عروسکی دارد، با چشمهای نیمهباز و دهانی پر از دستمال میبینند…، بابای ندا میآید و جنازه بچهاش را تحویل میگیرد… .
از فرودگاه تا قلعه ساختمان راه زیاد است؛ قرار است اول ماجرا برای فاتحه به مزار برویم. اسم قبرستان دستگردون است. از قلعه ساختمان رد میشویم و میلان یک تا شش را رد میکنیم (میلان اسم کوچههای محلات حاشیهای مشهد است) تا محله معقول، کمی بالاتر از بسکابادی… . حالا قیافهها فرق میکند، مردها ردای سفید و کلاه افغانی به سر دارند… میانه کوچه تا چشم کار میکند اهالی افغانستان هستند؛ مردهایی که نماز جمعه را تازه تمام کردهاند و از مسجد بیرون زدهاند و دور وانت پرتقالفروش جمع شدهاند و پرتقال میخرند… . مسجد نور همان مسجدی است که جسد ندا جلویش پیدا شد. پیاده میشود قدمها را تا خانه ندا شمرد… یکی، دو تا… تا میرسی به ١٠، کوچه محل زندگی ندا پیدا میشود… نشستهایم توی ماشین تا از پدر سوال کنند با توجه به آیینهای اهل تسنن میشود ما سر مزار برویم یا نه، کمی بعد خانم گلمکانی میآید و میگوید: «باباش صبح با یک خبرنگار دیگه رفته سر مزار حالش بد شده، مامانش رو با خودمون میبریم…». مادر کمی بعد با چادر مشکی و لباس گلدار درحالیکه نوزادی در آغوش دارد، سوار ماشین میشود و ثابت، برادر کوچکتر ندا، نیز خودش را داخل ماشین جا میدهد… . احساسات مادر توی صورتش معلوم نیست…؛ نگاهمان نمیکند، مستقیم روبهرو را نگاه میکند و به راننده آدرس مزار را میدهد… . آبدهان بچه آویزان است و به ما که نگاه میکند غشغش میخندد… . اسم نوزاد کاظم است؛ بچه هفتم خانه. زرهگل، مادر ندا، میگوید این آخرین بچه بود و حالا سه ماه است که آمپول جلوگیری از بارداری میزند… . بعد میگوید: ندا، کاظم را خیلی دوست داشت… برای همین کاظم را آوردم برای زیارت… گفتم وقت زیارت، کاظم که میخندد، شاید ندا گردندردش یادش برود… .
بیشتر قبرهای دستگردون مال افغانستانیها و بلوچهاست… . بلوچهایی که خودشان هم مطمئن نیستند اهل کجا هستند، اهالی غربت که از گلستان و سیستانوبلوچستان کمکم در بقیه شهرها ساکن میشوند و بخش عمدهای از آنها هم همسایههای حاشیهنشین مشهدیها هستند… قبرهای اهل سنت سنگ کوچکی دارد و شبیه تپههای کوچکی است که از میان حفرههایش گیاه روییده… فامیلیهای شبیه به هم در قبرستان فراوان است، ریگی و رخشانی و جزی… میگویند مشخصه مهم دستگردون رایگانبودن قبرهاست و شیعیان زیادی هم آنجا دفن هستند… ندا هم حالا ساکن اینجاست… قبر هنوز خودش را نگرفته… کوچک است و دورش را با نخ دور کفن ندا بستهاند… زرهگل و کاظم و ثابت جلوی قبر نشستهاند و زاری میکنند… مادر به قبر نگاه نمیکند و صورتش به سمت آسمان است… بعد میگوید: کاش تصادف میکرد… کاش آن شب نان نمیخواستم… کاش الان توی بغلم بود… .
به خانه برمیگردیم… قرار است جمعیت امام علی به کمک خانواده ندا برایش مجلس ختم کوچکی برگزار کنند… خانهشان دارای حیاط کوچکی است و دو اتاق شبیه بقیه خانههای محله دارد… خانواده ندا حالا سه سال است که به ایران آمدهاند… آمده بودند برای اینکه میخواستند جای امنی برای زندگی داشته باشند و پدر با کارگری زندگی بهتری رقم بزند… از زرهگل میپرسم دوست ندارد به افغانستان برگردد و او میگوید: «اولش قبل اینکه اینطور بشه دوست داشتم… اما حالا میخوام حق بچهام رو بگیرم… آبرومون باید برگرده…». میخواهی اعدام کنی؟ نگاهم نمیکند و میگوید: «میخواهم بکشم… با همین دستهام…».
یاسینخواندن که تمام میشود، برای حرفزدن با پدر ندا روانه حیاط میشویم… مرد درشتاندام و سبزهرویی است که هنهنکنان روی چارپایه مینشیند و به میهمانها خوشامد میگوید. جز عکسی که همهجا از ندا منتشر شده میخواهیم عکس دیگری از او ببینیم… از ندا عکس زیادی نمانده، فامیل میگویند نمیدانستند بچه قرار است اینطور پرپر شود که مدام از او عکس بگیرند… پدر موبایل را جلوی چشمانمان میگیرد… ندا داخل گونی است… رد دستهای میوهفروش روی گردنش مانده… . حالا میفهمم زرهگل چرا نگران درد گردن ندا بود… ندا با چشمهای نیمهباز نگاهمان میکند. دستمالهای توی دهنش خونی است، نخهای پلاستیکی گونی پیاز داخل موهای مشکیاش رفته و چشمهای بیحالش جایی وسط آسمان را نگاه میکند… .
پدر عکس بعدی را نشانمان میدهد… ندا داخل کاور جسد توی پزشکی قانونی با سینه شکافته که با نخهای درشت دوباره به هم وصلش کردهاند… ثابت همانطور که با آبوتاب دارد موقعیت عکس را برایمان شرح میدهد، میگوید: مادرم که این عکس را دید، غش کرد… عکس بعدی عکس نداست توی کفن… بعد موبایل را خاموش میکند و میگوید: میخواهم او را وسط قلعه ساختمان به دار بکشند تا ترس مردم بریزد، آبرویم هم برگردد… . داوود علیزاده اسم پدر نداست، از او میخواهیم برایمان کل ماجرا را تعریف کند… داوود میگوید: «من چاهکن هستم… شب که از سرکار برگشتم، دیدم بچهها دنبال نان نرفتند… هزار تومان دادم به ندا برود نان بخرد، رفت نان بگیرد و دیگر برنگشت. رفتم سر خیابان و هرچه گشتم، پیدایش نکردم… پسرم را فرستادم نانوایی و نانوایی گفت ندا زود نان گرفته و برگشته… همسایهمان را اول کوچه دیدم… داشت درِ خانه را میبست… گفتم همسایه، دختر ما را ندیدی؟ گفت: نه! من میهمانی دعوتم، آژانس گرفتهام بروم میهمانی… اصلا فکرش را هم نمیکردم این همسایه دخترم را بکشد…». داوود میگوید: «همسایه در حیاط خانهشان میوه میفروخت و ما گاهی خرید میکردیم و همه ما را میشناختند… بعد از یک ساعت مطمئن بودم بچه را بردهاند که کلیههایش را بفروشند… یک ساعت که گذشت، پسر خواهرم آمد و پرسید لباس ندا چه رنگی بود؟ یک آمبولانس آمده و جنازهای را جلوی مسجد پیدا کردند. رفتم سمت مسجد، دیدم یک کیسه وسط خیابان است، در کیسه را باز کردم و دیدم یک بچه از پشت داخل گونی افتاده، صورتش را برگرداندم و دیدم نداست…». آقا داوود میگوید از پلیس ممنون است که توانست خیلی سریع رد قاتل را بگیرد و صبح فردای این اتفاق او را دستگیر کند؛ اما تا زمانی که قاتل را وسط محله اعدام نکنند، او فکر میکند قانون در حقش اجرا نشده… آقا داوود میخواهد قاتل ندا، مثل قاتل آتنا، دختر پارسآبادی، وسط محله اعدام شود… چشم در برابر چشم.
قلعه ساختمان، از کوچه حمام تا میلان ٦
از فرودگاه تا قلعه ساختمان مسیر زیادی را طی میکنیم… بافت محله شبیه همه محلههای فقیرنشین در هر کجای ایران است… چیزی شبیه لب خط و دروازهغار تهران… عجیب اما بودن جوشکاری در کوچهپسکوچههاست. در هر کوچه یکی، دو جوشکاری میبینیم… ساختمان جمعیت امام علی یک خانه قدیمی است که رنگ آبی روشنش از بقیه متمایزش میکند. روی دیوار یکی با دستخطی نهچندان خوانا نوشته از کلاس ما مراقبت کنید… مهلا گلمکانی، مدیر خانه علم جمعیت امام علی در محله قلعه ساختمان است. ساعت نزدیک ١١ است و قرار است گشتی در محله بزنیم و قبلش بنا میشود گلمکانی توضیحاتی درباره بافت این محله بدهد. او میگوید: «بافت قلعه ساختمان در شرق مشهد واقع شده و منطقهای حاشیهنشین محسوب میشود. شهرک شهید رجایی (قلعه ساختمان) از حر یک شروع میشود تا انتهای پارک رجا که خودش مرکز مصرف مواد مخدر محسوب میشود و با اینکه در آن یک مجموعه ورزشی وجود دارد، جای مناسبی برای تردد نیست و چند ماه پیش هم یک قتل در آنجا اتفاق افتاد که دلیلش هم درگیری دو نوجوان بود. کلا در این محله امنیت وجود ندارد و این پارک هم که تنها مرکز تفریحی این منطقه است، چنین شرایطی دارد».
او در ادامه میگوید: «از نظر بافت شهری و فرهنگی یکسری از خانهها تیمی و پاتوق است، یکسری کوچهها بافت شهری دارد. از نظر بافت مردمشناسی سه قشر در این محله زندگی میکنند؛ ایرانیهای فارسیزبان و بلوچها و بخش سوم هم افغانستانی هستند. فارسیزبانها عموما شیعه هستند، بلوچها سنی و افغانستانیها، هم شیعه دارند و هم سنی و از این جهت ما اختلافات زیادی را در این محله شاهد هستیم».
به گفته مدیر خانه علم جمعیت امام علی، نداشتن شناسنامه از معضلات اصلی مردم این محله است. او میگوید: توانستیم برای بعضیهایشان شناسنامه بگیریم، اما برای بخش عمدهای از این محله نتوانستیم شناسنامه بگیریم و تقریبا هیچکدام از افراد محله شناسنامه ندارند. از نظر بهداشتی مشکلات بسیاری وجود دارد و شپش در این محلات بسیار رایج است. بیشتر خانههای این منطقه پاتوق هستند و همین باعث شده که محلیها اعتراض کنند. در پاتوقها مواد و خدمات جنسی ارائه میشوند. در این خانهها یک خانواده سکونت دارند و در کنارش یک پاتوق مصرف است.
به گفته گلمکانی، اینجا همهچیز بسیار باز اتفاق میافتد، قرار میشود در برابر هیچچیزی واکنش غیرعادی نشان ندهیم. توی میلان ٦ تنفروشی و مصرف مواد مخدر یا بریدن سر هم دیدیم، باید سکوت کنیم، با این شرط وارد محله میشویم… . کوچه بهقدری خلوت است که مسئولان خانه علم را هم متعجب میکند. کمی که جلو میرویم دلیل خلوتی معلوم میشود… کوچه تقریبا باریک است با خانههای قدیمی یک و دوطبقه… . اگر بر فرض در کوچه ٢٠٠ خانه وجود داشته باشد، ١٨٠ خانه را با تابلوهای بزرگ آهنی پلمب کردهاند. روی تابلوها نوشته: این واحد مسکونی به دستور مقام محترم قضائی و به دلیل فروش مواد مخدر پلمپ شده و فک پلمپ پیگرد قضائی دارد… . از همراهان میپرسیم الان اهالی خانهها کجا هستند و گلمکانی میگوید: بچهها میروند خانه همسایه و بزرگترها یا به شهرستان میروند یا در زمینهای آستان قدس میمانند تا آبها از آسیاب بیفتد و جوشکارها بیایند و درها را برایشان باز کنند. به گفته مسئول خانه علم، مردم درها را از بخش پایین باز میکنند و دوباره همهچیز از سر گرفته میشود… . خانههای دوبر زیادی در محله دیده میشود که داخلشان پر از سگ است. گلمکانی میگوید اینجا خانه کلیفروشهای مواد مخدر است. کمکم بچههای خانه علم سرشان را از معدود خانههای پلمبنشده بیرون میآورند و همراهمان میشوند، پابرهنه دنبالمان میدوند و با دیدن چهرههای جدید یا طلب شناسنامه میکنند یا یارانه.
جلوی خانه صبور میایستیم…؛ صبور شبیه شاهرخخان است، موهایش را مدل شاهرخخان بالا داده و صورتش تیره است، خوشقیافه است و چشمهایش میخندد. او یکی از قهرمانهای تیم فوتبال جمعیت امام علی است… . بچههای جمعیت از او سراغ بقیه پسرها را میگیرند… . صبور میگوید: «خونه عزیز و ابراهیم و صابر پلمب شده. اما علی و مسعود و ضامن را دوباره گرفتند… رفتند تو زمینهای آستان کرک (بلدرچین) شکار کردند. بردنشون کانون، واسه هر کرک باید صد تومن بدن تا آزاد شن… دهنشون رو صاف کردن».
بچههای محله برای تفریح یا کبابکردن بلدرچین گاهی از دیوارهای نهچندان بلند زمینهای آستان میپرند و داخل باغها میشوند… این بازی ته ندارد، بلدرچین شکار میکنند و دستگیر میشوند.
اینجا میلان ٦ است. به گفته مسئولان جمعیت امام علی، در نقشه هم این کوچه وجود ندارد… زنان محله دو دسته هستند، یا تحت هیچ شرایطی از خانه بیرون نمیآیند یا آنها که بیرون میآیند تنفروشی میکنند. یک قرارداد نانوشته بین آنها و همسرانشان وجود دارد. مثل حبیب که از خانه بیرون زده، جلوی در ایستاده و برایمان تعریف میکند که خروسهای افغانی برای جنگ، خروسهای بهتری هستند. پسرش، مسعود، کنارمان ایستاده و بچههای جمعیت میپرسند مادرش کجاست و او میگوید خانه کار دارد، کمی بعد مردی آرام وارد خانهشان میشود و از پلهها بالا میرود. بعد حبیب همانطور که دارد درباره خروسها برایمان میگوید، در خانهاش را میبندد و با ما به سمت یکی از کوچههای فرعی میآید… . اینجا آخر دنیا نیست، اما در نقشههای مشهد هم نمیتوان پیدایش کرد. پسرهای اینجا یکجور دیگر بزرگ میشوند و تعریفشان از خانواده هم فرق میکند. پسرهای ١٤ ساله و دخترهای ١٠ ساله همه نامزد دارند. پسرهای بزرگتر که چهره ناآشنا دیدهاند زیپ کاپشنشان را پایین میکشند تا تیزی نوک تبری را که زیر آن پنهان کردهاند، به رخمان بکشند… . کمی بالاتر از میلان ٦ ، نرسیده به قلعه خیابان، خانه ندا هنوز غرق در عزاست و خبرنگارها یکی پس از دیگری وارد خانه میشوند و تسلیت میگویند و اینجا در میلان ٦ مردی با ارهبرقی به جان در آهنی خانهاش افتاده تا فکپلمب کند و دوباره زندگی را از سر بگیرد.