بیانیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران: حزب تودهٔ ایران حملهٔ موشکی ایالات‌متحده به سوریه را محکوم می‌کند!

حزب تودهٔ ایران، در راستای موضع‌گیری‌های گذشته‌‌اش اعلام می‌دارد، درگیری‌های سوریه هیچ راه‌ حل نظامی‌ای ندارد. افکارعمومی و نیروهای صلح‌طلب جهان می‌توانند و باید با کارزاری فراگیر، همهٔ نیروهای درگیر در جنگ‌فاجعه ‌بار سوریه را جنگی که تا کنون مرگ بیش از نیم میلیون شهروند غیرنظامی ازجمله کودکان و زنان قربانی داشته و به‌ ویرانی کامل این کشور منجر شده است- به شرکت مسئولانه و جدی در روند گفت ‌وگوهای صلح، زیر نظارت سازمان ملل متحد، مجبورکنند.

در بامداد روز جمعه، ۱۸ فروردین‌ماه ۱۳۹۶، و درحالی‌که یک روز پیش از آن جلسهٔ “شورای امنیت سازمان ملل”- به‌منظور بررسی جزئیات استفاده از سلاح‌های شیمیایی در درگیری‌های نظامی بین ارتش سوریه و تروریست‌های مسلح درشهر”خان شیخون”- بدون رأی‌گیری به پیش‌نویسی دربارهٔ قطعنامه‌های پیشنهادی در مورد این رویداد پایان یافته بود، ایالات‌متحده تهاجمی نظامی به سوریه را آغاز کرد. به‌باور حزب تودهٔ ایران، این تهاجم تجاوزکارانهٔ آمریکا به سوریه- به‌بهانهٔ پاسخ دادن به حملهٔ شیمیایی‌ای مشکوک و درعین‌حال غیرقابل‌دفاع در “ادلب”- برخلاف چارچوب‌های تمامی قوانین بین‌المللی صورت می‌گیرد.

این تهاجم تجاوزکارانه نه‌تنها به‌ خاموش کردن آتش جنگ فاجعه‌باری که مردم سوریه را گرفتار آن کرده است هیچ کمکی نمی‌کند، بلکه به گسترش تنش‌ها و رویارویی‌های نظامی کشورهای غربی با روسیه و متحدان آن در سوریه و منطقه می‌تواند منجر شود. همهٔ نیروهای مترقی و انسان‌دوست جهان، ضمن محکوم کردن این تجاوز نظامی آشکار ایالات‌متحده، به‌درستی نگران آن‌اند که این اقدام به‌شعله‌ور‌تر کردن جنگی بینجامد که پیامدهای تاکنونی‌اش نیز تجزیه و نابودی سوریه و فاجعه‌های انسانی‌ای با ابعادی دهشتناک برای مردم این کشور به‌دنبال داشته است.

نشانه‌هایی در دست است که ایالات‌متحده پیش از دست زدن به این تهاجم نظامی تحریک‌آمیز در رابطه با آن با بعضی دولت‌های منطقه هماهنگی‌هایی مشخص انجام داده است. نخست‌وزیر بریتانیا که در ماه‌های اخیر سیاست‌ خارجی‌اش را به‌طورمستقیم با واشنگتن هماهنگ می‌کند، از اقدام دولت ترامپ به حملهٔ نظامی به سوریه به‌صراحت حمایت کرد. خانم “ترزا می” همچنین سفرهایی در روزهای گذشته به کشورهای خلیج‌فارس کرده و با سران این کشورها در رابطه با تحولات منطقه تبادل‌نظر پرداخته بود. “عبدالله”، شاه اردن، نیز در روزهای اخیر در واشنگتن مهمان رسمی دونالد ترامپ بوده و در جریان تصمیم‌گیری‌های او قرار داشته است. ترکیه و عربستان سعودی حمایت صریح‌شان را از اقدام نظامی آمریکا بر ضد سوریه اعلام کرده‌اند.

خبرگزاری فرانسه، امروز، در گزارشی به‌نقل از احمد رمضان، یکی از سخنگویان گروه “ائتلاف سوری” معارض، اظهار داشت: “ائتلاف سوری از حملهٔ هوایی استقبال می‌کند و از واشنگتن می‌خواهد که قدرت و توانمندی‌های بشاراسد در حملات هوایی را تضعیف کند.”

برخی از شخصیت‌های سیاسی آمریکا مطرح کرده‌اند که حملهٔ موشکی دولت ترامپ درواقع آغاز مرحلهٔ جدیدی در سیاست‌ خارجی ایالات‌متحده در رابطه با سوریه و شروع تلاش‌هایی تازه‌ از سوی آمریکا به‌هدف “تغییر رژیم” در این کشور است. دولت فدراسیون روسیه، اقدام تحریک‌آمیز ایالات‌متحده در حمله به سوریه را در حکم حمله‌یی نظامی به کشوری مستقل و عضو سازمان ملل محکوم کرد و تشکیل جلسهٔ اضطراری “شورای امنیت سازمان ملل” به‌منظور رسیدگی به این تجاوز را ‌ خواستار شد. دولت روسیه در همین رابطه اعلام کرده است که، توافق داوطلبانه‌اش در سال‌های اخیر با ایالات‌متحده در رابطه با هماهنگی پرواز هواپیماهای نظامی و اقدام در حریم فضایی سوریه را لغو خواهد کرد. روسیه اعلام کرده است که، با دولت سوریه در تقویت دفاعِ ضد هوایی این کشور همکاری خواهد کرد.

حزب تودهٔ ایران، حملهٔ نظامی ایالات‌متحده آمریکا به یک پایگاه هوایی مهم سوریه را به‌شدت غیرمسئولانه، جنگ‌افروزانه و خلاف مصالح صلح جهانی می‌داند و آن را محکوم می‌کند. اقدام آمریکا در حملهٔ موشکی به یک کشور مستقل، سوریه، نقضِ واضح و مشخص “بند ۴” از اصل دوم “منشور سازمان ملل‌متحد” است. این اقدام درواقع روشن کردن چراغ سبز به‌منظور ادامه دادن به خونریزی‌ها و سیاست‌های جنایتکارانهٔ تروریستی برای تروریست‌های جهادی‌‌ است.

حزب تودهٔ ایران، در راستای موضع‌گیری‌های گذشته‌‌اش اعلام می‌دارد، درگیری‌های سوریه هیچ راه‌حل نظامی‌ای ندارد. افکارعمومی و نیروهای صلح‌طلب جهان می‌توانند و باید با کارزاری فراگیر، همهٔ نیروهای درگیر در جنگ‌فاجعه‌بار سوریه را جنگی که تا کنون مرگ بیش از نیم میلیون شهروند غیرنظامی ازجمله کودکان و زنان قربانی داشته و به‌ویرانی کامل این کشور منجر شده است- به شرکت مسئولانه و جدی در روند گفت‌وگوهای صلح، زیر نظارت سازمان ملل متحد، مجبور کنند.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۱۸ فروردین‌ماه ۱۳۹۶

 




زنده با لنين

در انتخابات رياست جمهوري در اكوادور، نماينده “اتحاد چپ”، لنين مورنو با احراز بيش از ٥١ درصد آرا به عنوان رئيس جمهور جديد انتخاب شد. او در مبارزات انتخاباتي با دفاع از برنامه “انقلاب مردمي” كه رئيس جمهور قبلي كورئرا آغازگر آن است، تعهد نمود راه تغييرات به سود ارتقاي عدالت اجتماعي ادامه دهد. آن طور كه معاون رئيس جمهور، يورگئه گلاس اظهار داشت، تحقق بخشيدن به اين تغييرات اما ساده نخواهد بود. نبايد فراموش كرد كه نماينده طبقات و لايه هاي فوقاني كشور، و نماينده آن ها براي رياست جمهوري، بانكدار ميليونر، راي نزديك به نيمي از مردم را به دست آورد. آن ها خواستار بازگشت به برنامه نوليبرال اند. برنامه اي كه در ٣٠ سپتامبر ٢٠١٠ توسط كودتاچيان نيز دنبال مي شد كه عليه كورئرا دست به كودتايي ناموفق زدند.

ارتقاي سطح عدالت اجتماعي در انقلاب “ملي- دموكراتيك” روندي پرسويه و بغرنج است كه هر كشوري بايد آن را بر مبناي شرايط مشخص خود سازمان دهد. رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي كه بايد به طور هشيارانه در ارتباط با لايه هاي ذينفع در كشور سازمان داده شود، در عين حال بايد پيش رفت روند انقلابي را تضمين كند. براي نمونه در اكوادور، بخش هايي از كودتاچيان كماكان داراي شركت هاي اقتصادي بزرگ و پرنفوذ و رسانه هاي گروهي خصوصي هستند كه هشتاد درصد ارتباط و خبر رساني را در كشور كنترل مي كند.

«اقدامان اجتماعي براي ارتقاي سطح عدالت اجتماعي تنها قادر به حفظ “انقلاب مردمي” نيست. به ويژه آن كه بر خلاف وضع در ونزدوئلا ارتش نيروي بازدارنده كودتاي جديد نيست. از اين رو اگر مورنو نمي خواهد كه با خطر دوباره ي كودتا روبرو و به سرنوشت رئيس جمهورهاي انتخاب شده و با كودتا كنار گذاشته شده در هندوراس (مانوئل سلا يا)، پاراگوئه (فرنادو اوگو) و برزيل (ديلما يوسف) گردد، بايد بتواند به گروه هاي اجتماعي و سنديكاها تكيه كند. او بايد نيروهاي ترقي خواه را براي تغييرات انقلاب تجهيز كرده و سازمان دهد.» (جهان جوان،٤ آوريل٢٠١٧)

 




دادگاه عالي آلمان با ممنوعيت حزب نونازي مخالفت كرد!

آموزش از اين حكم براي درك برنامه ي پاره پاره كردن حزب توده ايران!

دادگاه عالي آلمان در كالسروهه براي دومين بار به ممنوعيت فعاليت حزب نونازي ها راي نداد. بار اول حدود ده سال پيش، همين دادگاه با اين “استدلال” ممنوعيت اين حزب را رد كرد، زيرا ٧٠درصد اعضاي رهبري اين حزب را ماموران سازمان هاي امنيتي رژيم حاكم تشكيل مي دهند. دادگاه اقدامات تبه كارانه اين حزب فاشيستي را در آن سال ها، پيامد تاثير و عملكرد اين ماموران اعلام و بر اين پايه با ممنوعيت آن مخالفت نمود.

به عبارت ديگر، حاكميت نظام امپرياليستي در آلمان براي حفظ سلطه ي خود به وجود جريان فاشيستي با عملكردهاي تحريك آميز و تبه كارانه توسط آن در اين كشور نياز دارد. وجود و فعاليت نازي ها را حاكميت براي حفظ سلطه خود و اِعمال “نبرد طبقاتي” از بالا ضروري ارزيابي مي كند.

“استدلال” حكم دوم كه در ژانويه ٢٠١٧ در مخالفت با ممنوعيت اين حزب از طرف دادگاه عالي آلمان اعلام شد، درك تاكتيك هاي نبرد طبقاتي از بالا را آسان تر مي سازد. دادگاه با ممنوعيت  اين حزب از اين رو مخالفت نمود، زيرا اكنون كه ماموران دولتي- امنيتي ديگر در آن “فعاليت” نمي كنند و به خرابكاري دست نمي زنند، اين حزب به نيرويي قابل اغماضي تبديل شده است و ممنوعيت فعاليت آن غيرضروري است! به سخني ديگر، بايد  آن را براي روز مبادا، زنده نگاه داشت!

پاره پاره كردن حزب توده ايران!

با شناخت شيوه هاي ارتجاع آلمان براي حفظ سلطه خود، ترديدي نبايد داشت كه انواع چنين نسخه هايي به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران و تداوم ممانعت از فعاليت قانوني آن نيز توسط ارتجاع داخلي و خارجي به مورد اجرا گذاشته مي شود. سيامك حيدري در “نگاهي به سياست رسانه اي رژيم در غرب” (اخبار روز ٢٢ دي ١٣٩٥) به برخي از اين شيوه ها اشاره دارد. او آن را «وظيفه تطهير چهره رژيم» مي نامد.

تقسيم جنبش توده اي به گروهي كه دنباله روي اين يا آن لايه بورژوازي است، مانند “راه توده”، “عدالت”، اولي در طيف   “پوپوليسم راست” و دومي با ظاهر “پوپوليسم چپ”، و گروه ديگر كه از آن در “آب نمك براي روز مبادا” نگهداري مي شود، و …، چرا نبايد بخشي از اين شيوه هاي نبرد طبقاتي از بالا باشد؟

هنگامي كه نه “راه توده”، نه “عدالت” و يا “مهر” حاضرند استدلالي براي علت ضرورت وجود خود ارايه دهند، كه نمي توانند ارايه دهند، كه پرسش در اين زمينه را بي جواب مي گذارند، چرا نبايد بياد “استدلال” دادگاه عالي آلمان  افتاد؟

بدون ترديد، يكي از عام ترين ابزارها و به اصطلاح “استدلال”هاي ارتجاع براي “اقناي” نيروهاي صادق در همه جريان هاي توده اي، براي تن دادن به ضرورت پاره پاره بودن حزب توده ايران، اين ابزار و شيوه ي تبهكارانه است كه به همه گروه ها مي گويند: «اگر شما به سياست كنوني خود ادامه دهيد، آن هنگام كه ما تصميم بگيريم كه حزب توده ايران در ايران فعاليت قانوني داشته باشد، با فعاليت شما موافقت خواهيم نمود!»

به كمك اين “وعدي سرخرمن”، يعني با ايجاد “محضورات” از يك سو و “تسهيلات” براي رفت و آمد ميان ايران و خارج از كشور، كه براي افرادي از سوي ديگر عملي مي شود، گروه هاي مختلف جنبش توده اي را به تن دادن به شروط تعيين شده قانع مي سازند.

آيا نمي تواند محدود ساختن مبارزه ي تبليغاتي در سطح توصيف وضع و سكوت در باره ي شرايط تغيير وضع حاكم و چگونگي تغيير سلطه بلامنازع هژموني ارتجاع نيز يكي از اين شيوه ها باشد؟ بايد به نوشته هاي جريان هاي مختلف مراجعه كرد، تا به  راحتي محدوديت به  توصيف وضع را در مقاله ها بازشناخت.

محدود بودن تبليغات عليه رژيم به توصيف وضع، از يك سو در انطباق است با ايجاد فتنه گري توسط ماموران نفوذي آن ها در گروه هاي توده اي كه دادگاه عالي آلمان مشابه آن را ده سال پيش بهانه براي نپذيرفتن ضرورت غيرقانوني كردن فعاليت حزب نونازي ها به كار گرفت. و از سوي ديگر، در انطباق است با كم اثر ساختن تبليغات جنبش توده اي به منظور سازماندهي انقلابي گذر از ديكتاتوري!

–        ايجاد توهم در اين باره كه گويا  – بر خلاف دوران شاه و تجربه انقلاب بهمن – گذر از ديكتاتوري ولايي بدون انقلاب اجتماعي ممكن است، آن طور كه “راه توده” آن را در «سرمقاله» (شماره ٥٨٣) رسماً تبليغ مي كند؛

–        ايجاد اين توهم كه گويا بدون سازماندهي طبقه كارگر و نزديك ترين متحدان آن، جلب نيروهاي بينابيني به جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري ممكن است  – كه تنها “راه توده” در آن سهيم نيست –؛

–        ايجاد اين توهم كه مي توان از طبقه كارگر انتظار داشت عليه “اقتصاد سياسي” نوليبرال مبارزه كند، بدون آن كه بداند چه چيزي را بايد جايگزين آن سازد؟!، بدون آن كه بداند بايد از چه “اقتصاد سياسي” دفاع كند، و خواستار آن باشد، به

معناي خلع سلاح طبقه كارگر در نبرد براي گذر از حاكميت ديكتاتوري نظام سرمايه داري كنوني نيست؟!

–        ايجاد اين توهم نزد طبقه كارگر كه بدون دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك مردم بر ثروت هاي كشور كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبيت شده است، مي تواند از منافع خود دفاع كند؛

–        ايجاد اين توهم نزد طبقه كارگر كه بدون نبرد نظري- ايدئولوژيك عليه “اقتصاد سياسي” خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي، مي تواند از حقوق قانوني خود دفاع كند، ازجمله براي حفظ “قانون كار” كه مورد يورش ارتجاع

قرار گرفته است، از حداقل دستمزد كافي كه اكنون زير يك پنجم سطح فقر است، مبارزه براي حفظ بيمه هاي اجتماعي كه مورد دستبرد حاكميت سرمايه داري قرار گرفته، مبارزه عليه زمان كار روزانه ١٤ تا ١٦ ساعته وغيره وغيره. اين ها

شيوه هايي است براي كم اثر كردن تبليغ انقلابي به منظور سازماندهي طبقه كارگر. طبقه اي كه مبارزه ي آن ستون فقرات را در مبارزه ي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري داراست. آيا نبايد همه اين شيويه ها را در خدمت تبديل ساختن مبارزه

ي طبقه كارگر به «مبارزه ي قابل اغماض»ي ارزيابي نمود كه بر پايه آن، دادگاه عالي آلمان ممنوعيت فعاليت حزب نازي ها را غيرضروري اعلام نمود؟!

 عنواني كه مي توان براي همه اين شيوه ها انتخاب نمود، نفي ضرورت پايبندي توده اي ها به سياست مستقل طبقاتي توسط حزب طبقه كارگر و پيروي از خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

خط مشي كه مشخصه آن، مبارزه براي تغيير ترقي خواهانه- سوسياليستي بر پايه “برنامه حداقل كارگري” حزب توده ايران است كه زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير كميته مركز حزب توده ايران، در كتاب “سيماي مردمي حزب توده ايران” برمي شمرد!

 




زنگ پایان اصلاحات حکومتی نواخته شده است!

رفیق ابی می نویسد:

مرگ نا به هنگام آقای اکبر هاشمی رفسنجانی نابغه وپدرخوانده اصلاح طلبان زنگ پایان اصلاحات حکومتی را به صدا درآورد. نابغه ای که نوک تبز حمله اصلاحات در آغاز علیه خود او بود. او بادرایتی هوشمندانه توانست پس از مدتی سکان رهبری اصلاحات حکومتی را به دست آورد. و از این طریق پایگاه اجتماعی خود و کارگزاران ورشکسته سازندگی را گسترش دهد. اصلاح طلبان حکومتی در آغاز با مطرح نمودن تمایلات دمکراسی خواهانه اقشار میانی وتحصیل کردگان شهری توانست این بخش از جمعیت شهرها رابه طرفداری از خود به میدان آورد.

جمعیتی که از تبعیض ها وعمل کرد غیر دمکراتیک حکومت هشت ساله اکبر شاه یا بهتر بگوییم عالی جناب سرخ پوش به ستوه آمده و او را عامل اختلاف طبقاطی ایجاد شده در جامعه وعامل اصلی قتل های زنجیره ای و کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ می دانستند. انتخابات دوم خرداد ۷۶ برگ زرینی از همبستگی مردم را در تاریخ حرکت های دمکراتیک ملت ایران به نمایش گزارد. اصلاح طلبان حکومتی با بی عملی و حرکت به سمت تقسیم قدرت وشراکت در آن نتوانستند با نزدیک شدن به لایه های پایینی جامه و پیوند با آن خواستهای دمکراتیک جنبش را ارتقا داده و آن را نهادینه نمایند.

گرفتن ریاست جمهوری . اکثریت مجلس وشورای شهر تهران نهایت خواسته های آنان بود که محقق شد. ترس از تکیه به مردم و رادیکال شدن جنبش آنان را به سمت سازش با جناح مخالف سوق داد. شعار اجرای قانون اساسی در حرف باقی ماند. نقض اصل ۴۴ قانون اساسی از طرف رهبر نه تنها با سکوت آنان برگزار گردید بلکه خود رفته رفته به هواداران سینه چاک خصوصی سازی ومبلغان نو لیبرال اقتصادی مبدل گردیدند. آنان با سکوت خود درمقابل نقض قوانین مترقی قانون اساسی از قبیل حق داشتن شغل .مسکن بهداشت ودرمان . آموزش رایگان تا سطح دانشگاهی برای همه و اصلاح قانون ضذ کارگری از طرف دولت های خودی و غیر خودی عملن از مردم فاصله گرفته وبه سهیم شدن در قدرت با اصول گرایان رضایت دادند.

تقلب انتخاباتی سال ۸۸ خود بینی وقدرت طلبی جناح های حکومتی وعدم شناخت آنان از شرایط تاریخی ومنطقه ای که می رفت به ضایعه ای درد ناک برای مردم ایران مبدل گردد. را به اثبات رسانید. اصلاح طلبان به رسالتی که تاریخ به عهده آنان گزارده بود عمل نکرده و از این طریق جنبش دمکراتیک مردم ایران را به هرز برده و دو دستی آن را به طبقه طرف دار قدرت و ثروت و نماینده سیاسی آن گارگزاران سازندگی و نو لیبرالیسم اقتصادی تقدیم نمودند. طرح آشتی ملی از سوی اصلاح طلبان گدایی زبونانه شرکت در قدرت حکومتی است که سیر انحطات این جناح حکومتی را التیام نخواهد بخشید. طبقه کارگر. معلمان . پرستاران . بازنشستگان و دیگر حقوق بگیران وزحمت کشان شهر و روستا با اعتراضات و اعتصابات برحق خود جهت ایجاد تشکیلات مستقل صنفی . مبارزه با لایحه ضد کارگری دولت تدبیر وامید.

افزایش دست مزد . حقوق های عقب افتاده . رفع تبعیض .مخالفت باخصوصی سازی کارخانه های خود . ومبارزه با فساد وگرانی . و اجرای بندهای قانون اساسی که حقوق اقشار محروم را تضمین می کند. مدت هاست که از اصلاح طلبان عبور کرده و دور تازه ای از جنبش دمکراتیک و عدالت طلبانه را آغاز نموده اند.

بجاست که روشنفکران . تحصیل کردگان روزنامه نگاران ودیگر اقشار فرهیخته جامعه از حقوق حقه این زحمت کشان دفاع نموده وجنبش دمکراتیک وعدالت محور آغاز شده را اعتلا بخشند.

 




سیاوش کسرایی برای رحمان هاتفی اندیشمند دلاور و جان باخته ی توده ای

به سرخی آتش، به طعم دود

آموزش فلسفه علمی- طبری

اقتصاد سیاسی- جوانشیر

حماسه نبرد انسان: دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری- فرهاد عاصمی

تاريخ و ديالكتيك: لئو كفلر – برگردان: فرهاد عاصمى

برنامه اقتصاد ملی- فرهاد عاصمی

 

 




هدف ما

“توده ایها” می خواهد مرکز جمع آوری توده ایها باشد. مرکزی که با ایجاد محیط برای بحث آزاد و روشنگر در چارچوب احترام به برنامه و اساسنامه حزب میتواند در راستای تبادل نظر با آفرینش نظرات مشترک در مسائل اصلی و عمده به وحدت نهایی میان هواداران حزب کمک کند.
“توده ایها” نمی خواهد و مدعی نیست که جانشین حزب است. همچنین “توده ایها” خود را در معارضه با حزب توده ایران نمی بیند. ولی ما معتقدیم که بحث آزاد با احترام متقابل  تنها راه مبارزه با دسیسه های دشمن در مورد پاره پاره کردن حزب است.
برای انجام وظیفه و موفقیت در این راه ما به کمک رفقایی در ایران که با مسائل کارگری آشنا دارند احتیاج مبرم داریم. نظر ما این استکه از بار مطالب “روشنفکری” “توده ایها” کمی بکاهیم و به بار کارگری ان بیافزاییم.
پراکندگی توده ایها دلایل مختلفی دارد که از حوصله این نوشته خارج است ولی آنچه که مسلم است همه ما به نوبه خود در این پراکندگی به نوعی “شریک جرم” هستیم. در این میان اما مسولیت مسوولین فعلی حزب توده ایران را نیز نباید از یاد برد. این رفقا هر چند با تکرار همیشگی جملاتی  نظیر ” حزب توده ایران متعلق به همه کسانی است که به وظیفه تاریخی حزب طبقه کارگر، و [به] آرمان ها و برنامهء حزب باورمندند….  حزب ما به همه وفاداران به آرمان های طبقه کارگر نیاز دارد” اینطور وانمود میکنند که “حزب توده ایران خانهء تمام کسانی است که جز پیروزی طبقه کارگر و زحمتکشان و رهایی میهن از بندهای استبداد قرون وسطایی و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشهء دیگری ندارند. قدرت ما در وحدت ماست” ولی در عمل درهای حوزه های حزبی را برای رفقایی که به شهادت تاریخ “جز پیروزی طبقه کارگر و زحمتکشان […] و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشهء دیگری ندارند” می بندند و با این عمل بار بزرگی از “گناه” این پراکندگی را بر دوش میکشند.
“خط قرمز” شرایط عضویت در حوزه نه بر حسب وفاداری به برنامه و اساسنامه حزب بلکه بر پایه تبعیض کشیده شده است.  بقول جورج اوول “همه با هم برابرند. ولی بعضی ها از دیگران برابرترند”.

 

از دوستان و هواداران حزب و دیگر نیروهای کارگری و سوسیالیستی خواهشمندیم که آدرس الکترونیکی مقاله ها و یا اخبار در رسانه ها و خبرگزاری ها در ایران که هواداران سوسیالیسم بررسی انتقادی آن ها را پر اهمیت ارزیابی می کنند، زیر عنوان ابراز نظر برایمان بفرستند. برای فرستادن اظهار نظر لزومی نیست که خوانندگان از ایمیل حقیقی خود استفاده کنند.

 




انقلاب ملى‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم! (بخش دوم)

مواضع واقعى‏ ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ تناسب قوا يعنى‏ چه؟

مواضع قشرهاى‏ بينابينى‏ عليه اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏، همانطور كه فوقاً اشاره شد، مواضعى‏ صورى‏ هستند. به‏عبارت ديگر مواضع و شيوه‏ها فاقد خصلت محتوايى‏ عليه “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” مى‏باشند. در برابر اين مواضع و شيوه مبارزاتى‏ بايد مواضع واقعاً ضدامپرياليستى‏ در شرايط كنونى‏ تناسب قوا در ايران و جهان را براى‏ توده‏هاى‏ مردم توضيح داد و روشن نمود.

مواضع واقعى‏ ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ تناسب قوا يعنى‏ چه؟ يعنى‏ بايد كوشيد تا حداكثر نيرو بالقوه ضدامپرياليست وارد صحنه مبارزه عملى‏ با امپرياليست گردد. براى‏ دسترسى‏ به اين هدف، بايد جو بى‏قانونى‏ و ضدمكراتيك حاكم را شكست. امرى‏ كه بر ضرورت مبارزه ضدديكتاتورى‏ تاكيد مى‏كند و نشان مى‏دهد كه ديالكتيك مبارزه ضدامپرياليستى‏ و ضدديكتاتورى‏ از چه تنيدگى‏ و بهم‏بافتگى‏ ارگانيك برخوردار است. موضع ضدامپرياليستى‏ روى‏ ديگر مدال مبارزه ضدديكتاتورى‏ را تشكيل مى‏دهد، ازجمله براى‏ نيروهاى‏ صادق و مردمى‏ در قشرهاى‏ بينابينى‏! چنين روشنگرى‏ تئوريك، وظيفه روز چپ انقلابى‏ را در برابر همه قشربندى‏هاى‏ نيروهاى‏ بينابينى‏ تشكيل مى‏دهد، صرفنظر از مواضع و باورهاى‏ مذهبى‏ و سنتى‏ و اجتماعى‏ آن‏ها.

تجربه گذشته، يعنى‏ تجربه‏اى‏ كه مربوط به دوران آغاين مبارزه حزب كمونيست ايران بازمى‏گردد، را بايد دوباره به خاطر آورد. در آن دوران بودند افرادى‏ در جنبش ترقى‏‏خواهانه كه دفاع از “رضاخان” – كه او را نماينده قشرهاى‏ بينابينى‏ مى‏پنداشتند – را از اين‏رو ضرورى‏ مى‏دانستند، زيرا كليت سياست او را زمينه ارزيابى‏ خود قرار نداده بودند. تكرار اين برداشت و ارزيابى‏ نيروهاى‏ بينابينى‏ تنها از يك جنبه عملكرد آن‏ها مجاز نيست.

دفاع از مواضع قشرهاى‏ بينابينى‏، دفاع از “امير افغان”، دفاع از مواضع ضدامپرياليستى‏ واقعى‏ در كشور و جهان است! نه چيزى‏ كم‏تر و نه چيزى‏ بيش‏تر!

اهداف استقلال‏طلبانه و ملى‏ و همچنين آزاديخواهانه و ضدديكتاتورى‏، كليت تاريخى‏ جداناپذيرى‏ را در نبرد عليه ارتجاع جهانى‏ و داخلى‏ تشكيل مى‏دهند. واقعيت مبارزات در كشورهايى‏ همانند ونزوئلا، بليوى‏ و ديگر كشورهاى‏ منطقه كارائيب در دوران اخير، ارزيابى‏ فوق را مورد تائيد قرار مى‏دهد.

صرفنظر از تضاد منافعى‏كه بتوان نزد طبقات و قشرهاى‏ حاكم در ايران در اين يا آن بخش از روابط بين آن‏ها و امپرياليسم يافت، حاكميت در كليت آن به‏طور عينى‏ و عملاً به متحدان طبيعى‏ سياست امپرياليسم در ايران تبديل شده‏است. هژمونى‏ ايدئولوژيك سرمايه‏دارى‏ وابسته، به انديشه حاكم حتى‏ نزد بخش‏هايى‏ از قشرهاى‏ ميانهِ اصلاح‏طلب و “چپ” تبديل گشته است.

جلب قشرهاى‏ خرده‏بورژوازى‏ و بينابينى‏ مردمى‏ و ضدامپرياليست در حاكميت و پيرامون آن به جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ ممكن بوده و هست. امرى‏ كه از آغاز انقلاب وظيفه عمده حزب توده ايران بوده و اكنون نيز وظيفه عمده ما را براى‏ به ثمر رساندن انقلاب بهمن تشكيل مى‏دهد!

٣چه بايد كرد؟ نقش حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران در شرايط كنونى‏ چيست؟

بدين‏ترتيب مى‏توان بر اين ارزيابى‏ تاكيد داشت كه با ايجاد شرايط حاكميت سرمايه‏دارى‏ وابسته در ايران، روند بازگشت انقلاب به نقطه عطفى‏ رسيده و نقش و عمل اين حاكميت به گرايش عمده در تاثيرگذارى‏ و شكل دادن به هستى‏ اجتماعى‏ كشور تبديل شده است. تحت تاثير چنين شرايطى‏ اكنون نابودى‏ كامل استقلال اقتصادى‏- سياسى‏ كشور به گرايش عمده تغييرات آتى‏ در ايران تبديل گشته است.

با برقرارى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ وابسته، گرايش براى‏ نابودى‏ نهايى‏ استقلال اقتصادى‏سياسى‏ ايران به گرايش عمده و عينى‏ روند تغييرات اجتماعى‏ در ايران تبديل شده است. روندى‏ كه با تعميق آن شرايط طاقت‏فرساى‏ زندگى‏ زحمتكشان و قشرهاى‏ بينابينى‏ جامعه تشديد مى‏گردد. در چنين شرايطى‏ است كه مى‏توان وجود زمينه عينى‏ تشكيل جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ملى‏ را مورد تائيد قرار داد و آن را به برنامه تبليغاتى‏ و مبارزاتى‏ نيروهاى‏ ترقى‏خواه و در راس آن حزب توده ايران تبديل نمود.

هم‏چنانكه شاهد هستيم، مقاومت‏هاى‏ پراكنده، نارسا، بدون برنامه و محدود و با شعارهاى‏ نادرست و از نظر محتوايى‏ و خصلتى‏ بدون دورنما در برابر اجراى‏ حكم حكومتى‏ نزد بخش‏هايى‏ از قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن، به تنهايى‏ راه به جايى‏ نمى‏برد. اين مقاومت‏ها از موضع دمكراتيك و به طريق اولى‏ ضدسرمايه‏دارى‏ عملى‏ نمى‏شوند. هدف اين مقاومت‏ها صرفاً حفظ پايگاه قدرت اقتصادى‏ و سياسى‏ خود در مجموعه حاكميت سرمايه‏دارى‏ است. اين درحالى‏ است كه مقاومت در برابر يورش نوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ براى‏ جهانى‏ سازى‏، لزوماً بايد مقاومتى‏ ملى‏دمكراتيكضدديكتاتورى‏ و با گرايشى‏ ضدسرمايه‏دارى‏ باشد.

گرايش سوسياليستى‏ در مبارزه دمكراتيك و ملى‏ نهايتاً تنها تضمين موفقيت براى‏ آن در طول زمان خواهد بود. وقايع و تغييرات در كشورهاى‏ منطقه كارائيب، در تائيد اين برداشت است. ازاين‏رو نيز نقش روشنگرانه و ايدئولوژيك طبقه كارگر و حزب آن در اين مقاومت در كليه كشورهاى‏ اين منطقه‏، عمده و چه بسا تعيين كننده مى‏باشد. وظيفه تشديد مبارزه تئوريكايدئولوژيك حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين زمينه، از اين واقعيت عينى‏ مبارزات مردم كشورهاى‏ ديگر نيز نتيجه مى‏شود.

دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن كه در بخش آزادى‏هاى‏ قانونى‏ در سال‏هاى‏ گذشته به‏طور منظم و برنامه‏ريزى‏ شده پايمال شد، شرايط رشد سرمايه‏دارى‏ وابسته و ضدملى‏ را بوجود آورد. تحت تاثير اين شرايط، حاكميت سرمايه‏دارى‏ وابسته بر ايران مستولى‏ گشت. در اين حاكميت قشرهايى‏ از نيروهاى‏ بينابينى‏ وجود دارند كه بر سر منافع عينى‏ خود با قشرهاى‏ ديگر حاكم در ستيزند. اين تركيب بغرنج كه بخاطر برخى‏ مواضع عميقاً ضدمكراتيك و ضدقانونى‏ در كليت حاكميت پيچيده‏تر نيز شده است، هشيارى‏ و دقت و بررسى‏ موشكافانهِ ديالكتيكى‏ اوضاع و واكنش در برابر تغييرات اجتماعى‏ قشربندى‏ در حاكميت را به جنبش توده‏اى‏ و حزب آن تحميل مى‏كند. واكنشى‏ كه بايد همانقدر بدون پيش‏داورى‏ در بررسى‏ علمى‏ وقايع و نوسان‏ آن‏ها عملى‏ گردد، كه بايد واكنشى‏ جانبدارانه، فعال و خلاق از مواضع احتمالى‏ ضدامپرياليستى‏ واقعى‏ و ضد اجراى‏ نسخه نوليبرال خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ نزد قشرهاى‏ بينابينى‏ باشد.

٤جبهه ضدديكتاتورى‏ضدامپرياليستى‏

با توجه به تناسب قوا در حاكميت به سود سرمايه‏دارى‏ وابسته و پشتيبانى‏ امپرياليستى‏ از اجراى‏ نسخه نوليبرال در ايران، مقاومت بايد هدفمند و با برنامه‏اى‏ منسجم و با استفاده از تمام امكانات عملى‏ شود، تا بتواند سازماندهى‏ضرورى‏ را در جامعه ممكن سازد. اين مقاومت بايد برپايه منافع ملى‏ضدامپرياليستى‏ طبقات و قشرهاى‏ داراى‏ منافع مشترك، يعنى‏ طبقه كارگر و دهقانان و همچنين قشرهاى‏ بينابينى‏ و سرمايه‏داران ملى‏ و ميهن دوست سازماندهى‏ شده، شعار تاكتيكى‏ و استراتژيك خود را تعيين كند و از كليه اشكال مبارزاتى‏ بهره‏جويد.

ايجاد چنين جبهه‏اى‏ از اين نيروها، با توجه به شرايط جديد كيفى‏ بوجود آمده در ايران، جبهه‏ ضدديكتاتورى‏ مى‏تواند باشد كه صرفنظر از مواضع سياسى‏- ايدئولوژيك و يا حتى‏ اعتقادات مذهبى‏، بايد بر اساس منافع عينى‏ ملى‏- ضدامپرياليستى‏ طبقات و قشرهاى‏ فوق تشكيل گردد. چنين جبهه‏اى‏، درعين احترام به اعتقادات مذهبى‏ مردم، جبهه‏اى‏ مذهبى‏ و يا ضدمذهبى‏ نيست و لذا قادر مى‏باشد وسيع‏ترين نيروها را بدور خود جمع كرده و در طول زمان كوتاهى‏ اتحاد عمل نيروهاى‏ مختلف ضدديكتاتور، آزادى‏خواه و ملى‏ را ممكن سازد.

زحمتكشان ايران و قشرهاى‏ بينابينى‏ وسيعى‏ در جامعه و همچنين بخش‏هايى‏ از بورژوازى‏ ملى‏ زير فشار رقابت امپرياليستى‏، بخوبى‏ درك مى‏كنند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ وابسته در جمهورى‏ اسلامى‏ براى‏ جلب رضايت محافل امپرياليستى‏ و به اميد تداوم بخشيدن به حاكميت خود، منافع و سرمايه‏هاى‏ ملى‏ كشور را به نام خصوصى‏ سازى‏ به حراج گذاشته و آن‏را جهت خريد توسط سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏، به ثمن بخس به بازار بورس ارائه نموده و حتى‏ به قوه قضايه براى‏ برداشتن موانع و سرعت بخشيدن به اين اقدام ضدملى‏ و تحقق هرچه سريع‏تر غارت كشور توسط سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏، ماموريت تشكيل دادگاه‏هاى‏ ويژه داده شده است. حاكميت سرمايه‏دارى‏ وابسته، سياست ضدانقلابى‏ عريان خود را “انقلاب اقتصادى‏” نام نهاده‏است.

بدين‏ترتيب منافع ملى‏ضدامپرياليستى‏ و آزاديخواهانه طبقات و قشرهاى‏ وسيع مردم ميهن ما در شرايط كنونى‏، صرفنظر از مواضع سياسى‏ايدئولوژيك و يا حتى‏ اعتقادات مذهبى‏، زمينه عينى‏ شركت آنان را در “جبهه ضدديكتاتورى‏” فراهم مى‏آورد.

ازاين‏روست كه تشكيل جبهه ضدديكتاتورى‏ در شرايط كنونى‏ حاكم بر ايران شعارى‏ متحد كننده است و قادر مى‏باشد وسيع‏ترين نيروها را بدور خود جمع كرده و در طول زمان كوتاهى‏ اتحاد عمل نيروى‏ مختلف ضدديكتاتور، آزادى‏خواه و ملى‏ را ايجاد سازد. براين پايه، شعار جبهه ضدديكتاتورى‏، عمده‏ترين شعار تاكتيكى‏ روز را در شرايط كنونى‏ تشكيل مى‏دهد. شعارى‏ كه پيروزى‏ آن، راه احياى‏ دستاوردهاى‏ انقلاب ملى‏- دمكراتيك را مى‏گشايد و دسترسى‏ به هدف مرحله كنونى‏ انقلاب ايران را ممكن مى‏سازد.

جبهه ضدديكتاتورى‏ راه را براى‏ تجمع و تشكل كليه نيروهاى‏ ضدديكتاتورى‏، آزاديخواه و دمكرات، ازجمله نيروهاى‏ مذهبى‏ ضدديكتاتور و ضدامپرياليست در حاكميت و پيرامون آن نيز مى‏گشايد.

شعار جبهه ضدديكتاتورى‏ عمده‏ترين شعار تاكتيكى‏ را در شرايط كنونى‏ تشكيل مى‏دهد و مى‏تواند راه احياى‏ دستاوردهاى‏ انقلاب ملى‏دمكراتيك را گشوده و دسترسى‏ به هدف مرحله كنونى‏ انقلاب ايران را ممكن سازد.

مخالفت درصد بالائى‏ از مردم ايران با خصوصى‏سازى‏ بخش دولتى‏ اقتصاد كه همراه است با خواست برقرارى‏ اقتصاد دولتى‏ دمكراتيك و احياى‏ آزادى‏هاى‏ قانونى‏ و دمكراتيك، اينك زمينه مساعدى‏ را براى‏ فعاليت بيش از بيش نيروهاى‏ مبارز و ميهن‏دوست كشور و در صدر آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران فراهم ساخته است.

كمك و همكارى‏ عمده جنبش كارگرى‏ با نيروهاى‏ بينابينى‏ داراى‏ مواضع بالقوه ضدامپرياليستى‏ و ملى‏ در كشورهاى‏ پيرامونى‏ تنها از طريق تلفيق نبرد ضدامپرياليستى‏ با نبرد ضدسرمايه‏دارى‏ در يك جبهه ضدديكتاتورى‏ ممكن است. پايبندى‏ به دمكراسى‏ در اين جبهه، پيش‏شرط موفقيت‏آميز بودن آن مى‏باشد. ضرورت احترام به نظريات مذهبى‏ مردم و نشان دادن خصلت سياسى‏- طبقاتى‏ و دمكراتيك مبارزه اجتماعى‏ و ملى‏، محتواى‏ كوشش و وظيفهِ‏ مبارزه عليه سياست امپرياليسم براى‏ تقسيم كشورها به واحدهاى‏ مذهبى‏- قومى‏ و ايجاد ستيزهاى‏ مداوم بين آنان را تشكيل مى‏دهد.

با توجه به نكات فوق است كه يكى‏ از وظايف عمده طبقه كارگر و حزب آن در همه كشورها، ازجمله در ايران، ارايه برنامه هدفمند ضدديكتاتورى‏، ضدامپرياليستى‏ملى‏ براى‏ نبرد روز زحمتكشان و ديگر قشرهاى‏ ميهن دوست مى‏باشد. برنامه‏اى‏ كه با گرايش سوسياليستى‏ خود، ابعاد مبارزه ضدامپرياليستى‏ را توضيح مى‏دهد و راه پيروزى‏ انقلاب ملى‏دمكراتيك را در اين كشورها هموار مى‏سازد. برنامه جبهه ضدديكتاتورى‏ضدامپرياليستى‏، درعين احترام به باورهاى‏ مذهبى‏ مردم، برنامه‏اى‏ مذهبى‏ و يا ضدمذهبى‏ نيست.

يكى‏ از عمده‏ترين ابعداد مبارزه ضدامپرياليستى‏ در ايران، مبارزه عليه ديكتاتورى‏ طبقات و قشرهاى‏ سرمايه‏دارى‏ وابسته به امپرياليسم است كه با سركوب آزادى‏ها راه حاكميت و سلطه بلامنازع خود و نهايتاً شرايط بازگشت و برقرارى‏ سلطه مجدد امپرياليسم را بر كشور و غارت منافع و ثروت‏ها و مردم آن گشوده است. وحدت ديالكتيكى‏ مبارزه براى‏ دمكراسى‏ و عليه حاكميت امپرياليسم از اين واقعيت ناشى‏ مى‏شود.

مبارزه عليه سيطره امپرياليسم در ايران بدون توضيح وسيع ضرورت مبارزه وسيع‏ترين قشرهاى‏ جامعه براى‏ اجراى‏ برنامه اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك، براى‏ برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ مصّرح در قانون اساسى‏ و بدون مبارزه براى‏ قانع ساختن وسيع‏ترين قشرهاى‏ بينابينى‏ و ميهن‏دوست جامعه و جلب آن‏ها به اين مبارزه اجتماعى‏ ممكن نيست. اين، يعنى‏ مبارزه براى‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏دمكراتيك كه آماج انقلاب بهمن بود.

نقش طبقه كارگر و حزب آن در اين روند، نقشى‏ عمده و تعيين كننده مى‏باشد. ضرورتى‏ كه در كليه جنبش‏هاى‏آزاديبخش نوين عليه سيطره و سلطه امپرياليسم، مثلاً در منطقه كارائيب نيز به چشم مى‏خورد و از طرف نيروهاى‏ ترقى‏خواه اين كشورها دنبال مى‏شود. اين امر از ضرورت عينى‏ نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدسرمايه‏دارى‏ در دوران گذار از سرمايه‏دارى‏ به سوسياليسم ناشى‏ مى‏گردد، زيرا جنبش نوين آزاديبخش در دوران كنونى‏ نيز، جنبشى‏ با گرايش سوسياليستى‏ است. درغير اين‏صورت برپايى‏ “جهانى‏ ديگر” كه به شعار روز نيروهاى‏ ترقى‏خواه جهان تبديل شده است، خواست و شعارى‏ ذهنگرايانه و بى‏ثمر از كار در خواهد آمد.

جنبش نوين ملى‏ضدامپرياليستى‏، ضدسرمايه‏دارى‏ و دمكراتيكِ آزاديبخش خلق‏هاى‏ تحت سيطره امپرياليسم و ارتجاع وابسته به آن، مضمون “نبرد طبقاتى‏ از پائين” بوده و تضاد عمده را در اين كشورها در دوران كنونى‏ تشكيل مى‏دهد.

ضرورت انسجام نظرى‏ و تقويت و تحكيم توانمندى‏ سازمانى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، در شرايط كنونى‏ نبردهاى‏ اجتماعى‏طبقاتى‏ در ايران از ارزيابى‏ فوق نتيجه مى‏شود. مسئوليت تك تك توده‏اى‏ها و به‏ويژه مسئولان حزبى‏ از اين عينيت تاريخى‏ برخوردار است.

با اميد به آنكه ارزيابى‏ ارايه شده با واكنش مثبت و سازنده همه توده‏اى‏ها و به ويژه مسئولان حزب توده ايران، زمينه مساعد و لازم براى‏ بحثى‏ رفيقانه و راهگشا را بازكند و دست‏يابى‏ به انسجام نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ ممكن گردد. تقويت سازمانى‏ و معنوى‏ حزب توده ايران، هدف چنين تبادل انديشه مى‏باشد.

خرداد ١٣٨٦ – شهريور ١٣٨٧

* نگاهى‏ به عملكرد نيروهاى‏ بينابينى‏

براى‏ مثال در شرايط كنونى‏ نمايندگان قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ در برابر اجراى‏ نسخه نوليبرال خصوصى‏ سازى‏ در ايران به اين صورت از خود “مقاومت”‏هايى‏ نشان مى‏دهند كه ازجمله با بهانه‏هاى‏ صورى‏ و نه محتوايى‏، در اجراى‏ “انقلاب اقتصادى‏” مورد نظر سرمايه‏دارى‏ وابسته به امپرياليسم، اشكالتراشى‏ كنند. محسن رضايى‏، دبير مجمع تشخيص مصلحت با نارضايتى‏ در جمع مديران صنعت هوانوردى‏ (٣ دى‏ ٨٦) مى‏گويد: «بايد بپذيريم سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ با يك فرهنگ جاافتاده‏اى‏ كه ضد اين سياست‏هاست، مواجه است.» و مى‏طلبد كه براى‏ رفع اين مقاومت‏ها «دولت نيز بايد متحول شود.» او همانجا خواستار آن مى‏شود كه «بايد در همان دستگاه مقام معظم رهبرى‏ سازوكارهايى‏ تهيه شود كه مديريت آن تحقق سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ را به عهده بگيرد.» به عبارت ديگر خواستار آنست كه به مجمع تشخيص مصلحت قدرت اجرايى‏ براى‏ اِعمال خصوصى‏سازى‏ نيز داده شود. و يا عسگراولادى‏ در پاسخ به پرسش خبرنگارى‏ (٦ آذر ٨٦) كه مى‏پرسد «مى‏توانيد نشانه‏هايى‏ از مقاومت بدنه دولت را آشكار كنيد؟»، از اين امر اظهار نارضايى‏ مى‏كند كه مى‏خواهند «٢٠ درصد سهام مس سرچشمه را [به يك] خريدار [بفروشند كه بايد] آن را در يك روز خريدارى‏ كند.»

باز هم نمونه ديگرى‏: دكتر على‏ رشيدى‏، عضو هيئت نمايندگان اطاق بازرگانى‏ تهران از آن مى‏نالد (٤ آبان ٨٦) كه «روند خصوصى‏سازى‏ … مناسب نيست … دولت … تنها به جابجايى‏ افراد در صنايع … دست‏زده است.» منظور او اين عملكرد دولت است كه خريد سهام واحدى‏هاى‏ دولتى‏ را كه براى‏ فروش به بازار بورس ارائه كرده‏اند، با طرفندى‏ كه عسگراولادى‏ برشمرد، «… مالكيت سهام شركت‏هاى‏ دولتى‏ را از يك جيب به جيب ديگر … [مى‏ريزند] … بازهم شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى‏ همان بانك‏ها يا شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى‏ وابسته به نهادهاى‏ دولتى‏ … سهام را خريدارى‏ مى‏كنند.»

صرفنظر از اين امر كه طرفندهايى‏ كه عسگراولادى‏ و ديگران از آن‏ها ناراضى‏ هستند و مى‏نالند، دعواي بين گروه‏هاى‏ سرمايه‏داران غارتگر داخلى‏ را بر سر تصاحب ثروت‏هاى‏ ملى‏ برملا مى‏سازد، اگر هم بتوان اين اقدامات صورى‏ را مقاومت در برابر اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ خصوصى‏سازى‏ ارزيابى‏ كرد و آن را شيوه مقاومت قشرهاى‏ بينابينى‏ در برابر خصوصى‏سازى‏ دانست، باوجود نمى‏توان اين مقاومت‏ها را مطلق‏گرانه مورد تائيد قرار داد و برپايه آن حكم برائت اين نيروها را صادر و اين مقاومت‏ها را زمينه جانبدارى‏ از آنان نمود. اين اقدامات صورى‏ از نظر محتوايى‏ ضد نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ نيستند و در بهترين حالت مى‏توانند تنها دفع‏الوقتى‏ ارزيابى‏ شوند، كه تنها زمانى‏ مى‏توانسته است از حقانيتى‏ برخودار باشد، زمانى‏ كه قشرهاى‏ بينابينى‏ با استفاده از فرصت بدست آمد، تدارك مبارزه جدى‏ و موثر ضدامپرياليستى‏ را مى‏ديدند. يعنى‏ مثلا وقتى‏ كه اين نيروها با پايبندى‏ به دمكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ قانونى‏، حقوق طبقات اجتماعى‏ را محترم مى‏داشتند و از اين طريق موانع غيرقانونى‏ سازماندهى‏ مردم را در احزاب برطرف مى‏ساختند.

اين درحالى‏ است كه اين قشرها در حاكميت، نه تنها حقوق قانونى‏ و دمكراتيك مصرح در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ را با خشنونت لگدمال مى‏سازند، بلكه شيوه‏هاى‏ اعمال حاكميت استبدادى‏ را تشديد نيز كرده و بارى‏ ديگر به نقطه اوج كم‏سابقه‏اى‏ رسانده‏اند.

در اين بين و در ماه‏هاى‏ اخير (سال ١٣٨٧) تشديد روند خصوصى‏سازى‏ در ايران، محتواى‏ صورى‏ “مقاومت” اقشار بينابينى‏ را در برابر اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ آشكارتر ساخته است. امرى‏ كه با پايمال ساختن حقوق و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ توسط اين نيروها، همخوانى‏ كامل دارد.

اعمال شيوه‏هاى‏ ديكتاتورى‏ در داخل كه روزانه به انفراد بيش‏تر قشرهاى‏ بينابينى‏ انجاميده، همزمان است با تاكتيك‏هايى‏ در سياست خارجى‏ كه آن‏ها نيز رنگ مى‏بازند. اين تاكتيك‏ها نيز داراى‏ خصلتى‏ صورى‏ بوده و هيچ رابطه‏اى‏ با يك مقاومت جدى‏ عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ دارا نيستند. اگر تا چندى‏ پيش حمله در نطق‏ها به اسرائيل و خواستار محو آن شدن با پرخاش متقابل امپرياليست‏ها روبرو مى‏شد، اكنون كه محافل امپرياليستى‏ در پس پرده به توافق‏هاى‏ پيشرفته‏اى‏ با بخش عمده سرمايه‏دارى‏ حاكم در جمهورى‏ اسلامى‏ نزديك و يا حتى‏ نائل شده‏اند، حتى‏ ديگر وزارت خارجه اسرائيل نيز به پرخاشگويى‏هاى‏ رئيس جمهور اسلامى‏ عليه كشورش در سخنرانى‏ در بندر عباس در روزهاى‏ گذشته (اسفند ١٣٨٦) وقعى‏ نمى‏گذارد و از آن صحبت مى‏كند كه «سخنان احمدى‏نژاد كم‏ارزش‏تر از آن هستند كه بايد در برابر آن واكنشى‏ نشان داده شود.»

به عبارت ديگر صرفنظر از خصلت ارتجاعى‏ و ديكتاتورى‏ خشن اعمال شده توسط قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت عليه مردم و نقض حقوق قانونى‏ و دمكراتيك آنان، كه بايد در جاى‏ خود مورد تجزيه وتحليل قرار گرفته و با آن برخورد بعمل آيد، در بى‏ثمرى‏ چنين سياستى‏ براى‏ تجهيز مقاومت مردم در برابر سياست امپرياليستى‏ نيز ترديدى‏ روانيست. چنين سياست به‏اصطلاح “مقاومت” در برابر فشار امپرياليسم، سياستى‏ غيرجدى‏ و در بهترين حالت و به قول لنين «نشان ناپختگى‏ امير افغانى‏» است. بايد در برابر اين سياست نادرست، مضر و براى‏ استقلال كشور مهلك، سياست ملى‏ و دمكراتيك جنبش استقلال‏طلبانه و آزاديخواهانه‏اى‏ را مطرح ساخت، كه حزب توده ايران آن را در شعار “جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏” در سال‏هاى‏ پيش از انقلاب نيز مطرح كرده بود.