بدن‌های زائد کولبران

اردلان باستانی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲٣ مهر ۱٣۹۶ – ۱۵ اکتبر ۲۰۱۷

برای درک کولبری که به یک واقعیت تبدیل شده پیش از همه باید شرایط کردستان، که دلیل وجود چنین پدیده یا شغلی است، را شناخت. کردستان در کلیت خودش یک منطقه‌ی محروم و تحت ستم است. ریشه‌ای‌ترین و مهم‌ترین ستمی که بر کردستان اعمال می‌شود نه در مسائل فرهنگی و زبانی بلکه در تحمیل فقر و توسعه‌ی محرومیت است. همه‌ی شهرهای کردستان از بیکاری، کمبود فضای آموزشی، کمبود خدمات بهداشتی و درمانی، جاده‌های خطرناک و دیگر مشکلات مرتبط با عدم توسعه‌ی زیرساخت‌ها رنج می‌برند.
مقام‌های دولتی سهم اشتغال صنعتی در کردستان را ٨.٨ درصد اعلام کرده‌اند. ۱۵ درصد از شاغلان این استان در «کارهای ساختمانی» اشتغال دارند. سرانه‌ی فضای آموزشی ۵.۵ متر مربع و سرانه‌ی دسترسی به خدمات بهداشت و درمان در استان پائین‌تر از میانگین کشوری است. به روایت مرکز آمار ایران، کردستان در شمار سه استانِ با کمترین درآمد سرانه قرار دارد.
در این میان شرایط شهرهای مرزی به مراتب بدتر است و فقر و عقب‌افتادگی در این شهرها بیشتر به چشم می‌خورد. رابطه‌ی مرکز_پیرامون همانگونه که در ایران موجب «نابرخورداری و عدم توسعه»ی مناطق دور از مرکز بوده، در کردستان نیز در سطح محلی بازتولید شده‌ است. به این‌صورت که شهرهای مرزی به نسبت دیگر شهرهای کردستان ده‌ها بار فقیر‌تر و محروم‌تراند. در واقع نوار مرزی کردستان ستم مضاعف را تجربه می‌کند.
نوار مرزی شهرهایی را با کمترین امکانات آموزشی، بهداشتی و حتی ارتباطی در مقایسه با شهرهای مرکزی کردستان دربرمی‌گیرد. در برخی از این شهرها هنوز هم مشکل کمبود آب آشامیدنی یا غیرقابل شرب بودن آن به طور کامل حل نشده‌ است. کمبود خدمات درمانی و پزشکی در حدی است که ساکنین این شهرها برای درمان باید به شهرهای دیگر کردستان بروند، به همان شهرهایی که ساکنینش برای مداوا به شهرهای خارج از کردستان مراجعه می‌کنند. از نظر فضای آموزشی هم شهرهای مرزی از همان حداقل‌های آموزشی‌ای که در سایر شهرهای کردستان وجود دارد بی‌بهره‌اند.
اگر جاده‌های مرگ‌آفرین ایران را استاندارد قرار دهیم، شهرهای مرزی کردستان از همین جاده‌ها هم بهره‌ای نبرده‌اند و راه‌های مواصلاتی این شهرها به‌ شدت خطرناک‌ و حادثه‌آفرین است. برای نمونه جاده‌ِی سنندج به مریوان هنوز هم آسفالت نشده است. در این شهرها هیچ واحد تولیدی‌ای وجود ندارد و تاسیس هم نمی‌شود، حتی در حد همان واحد‌های تولیدی کوچک زیر ۱۰ کارگر که در شهرهای مرکزی کردستان وجود دارند.
کشاورزی در همه‌ی کردستان دچار بحران است. بحران آب از یک‌سو و از سوی دیگر نبود حمایت دولتی برای روستاییان و کمبود امکاناتی مانند خانه‌ی بهداشت، جاده، آب لوله‌کشی و مدرسه موجب شده که روستاها سال به سال کم‌جمعیت‌تر شوند و مهاجرت به حاشیه‌ِی شهرها افزایش پیدا کند. کمبود زمین زیرکشت و کوهستانی بودن منطقه، بحران کشاورزی در شهرها و مناطق مرزی را تشدید می‌کند. علاوه بر این، نگاه همواره «امنیتی» دولت مرکزی به کردستان سبب شده تا دولت به صورت غیرمستقیم شرایط را برای تخلیه روستاهای مناطق مرزی کردستان فراهم کند. در چند سال گذشته بسیاری از روستاهای نوار مرزی کردستان تخلیه شده‌اند و یا تنها چند خانوار در آن‌ها باقی مانده است. مدیرکل دفتر امور روستایی استانداری کردستان اردیبهشت امسال روند مهاجرت از روستا به شهر در این استان را «نگران‌کننده» خواند. به گفته‌ی او سن مهاجران ۱۵ تا ٣۰ سال است. نبود شغل، نبود درآمد و فقدان امکانات، اصلی‌ترین دلیل مهاجرت روستا به شهر در کردستان اعلام شده است.
اینها شرایط کلی شهرهای مرزی‌ کردستان است. شهرهایی محروم از حداقل‌های آموزشی و بهداشتی، شهرهایی بدون هرگونه واحد تولیدی، شهرهایی با کشاورزی رهاشده و روستاهای در حال اضمحلال، شهرهایی با آمار بسیار بالای بیکاری و مردمی که زندگی‌ و معیشت روزمره‌شان متکی بر مرزهاست.

کولبر‌ها که هستند؟

زحمت‌کشان کردستان را اکثرن کارگران ساده تشکیل می‌دهند. شرایط اقتصادی تحمیل‌شده به کردستان، نبود واحد‌های تولیدی و کشاورزی رو به زوال، فصلی بودن کارگران را در پی داشته است.
این کارگران در فصل برداشت محصول به صورت روز‌مزد در مزارع کار می‌کنند و یا در بخش ساختمان‌سازی اشتغال دارند. بخش دیگری نیز کارگران مهاجر‌ند که چند ماه از سال را در شهرهای بزرگ‌تر در کوره‌های آجرپزی، ساختمان‌سازی و یا میادین میوه‌وتره‌بار با حداقل دستمزد و بدون برخورداری از بیمه کار می‌کنند. البته که یافتن کار در میادین میوه‌وتره‌بار، کوره‌های آجرپزی و دیگر شرکت‌ها و کارخانه‌ها ارتباط مستقیمی با روابط ویژه، پیوندهای خانوادگی، دوستان و حتی شهر محل زندگی دارد که همه‌ی کارگران کردستان از این واسطه‌ها بهره‌مند نیستند.
بخشی از کارگران هم همچنان در کردستان می‌مانند و در نانوایی‌ها و دیگر مشاغل مانند ساختمان‌سازی و شهرداری مشغول کار می‌شوند.
از نیمه‌ی دوم دهه‌ی ٨۰ که انفجار دلار‌های نفتی در کردستان عراق رخ داد و ساخت‌وساز رونق گرفت، هزاران کارگر ساده و متخصص کردستان ایران به اقلیم رفتند و کردستان عراق تبدیل به فرصتی برای آن دسته از کارگران دست از همه‌جا کوتاه شد تا بتوانند از اقلیم نانی برای سفره‌هایشان بفرستند.
بیکاری همان‌طور که معضلی سراسری است، در کردستان هم همه‌ی شهرها را دربرگرفته است. اما بیکاری در شهرهای مرزی درنده‌تر است و امان نمی‌دهد. آمار منتشرشده‌ی سال ۱٣۹۲ مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که شهرستان‌های جوانرود، مریوان و پاوه به ترتیب با ۹/۴۶% و ۶/٣۰% و ۲/٣۰% در بین ۲۰ شهر اول ایران با نرخ بیکاری بالا قرار داشتند. شرایط سردشت و پیرانشهر و بانه هم از این بهتر نبوده و نیست.
مسئله‌ی دیگری که بیکاری را در شهرهای مرزی تشدید کرده، اشباع ظرفیت ساخت‌وساز به عنوان یکی از امکان‌های اشتغال در شهرهای مرزی کوچک و کم‌جمعیت است. کاهش رونق و یا رکود صنعت ساختمان و همزمان با آن بی‌بهره بودن از پروژه‌های عمرانی‌ای که حداقل به صورت کوتاه‌مدت امکان اشتغال برای بخشی از نیروی کار را فراهم می‌کنند، جمعیت بیکاران را افزایش داده است.
عدم برخورداری از زیرساخت‌ها، به اضافه‌ی محرومیت و توسعه‌نیافتگی، اشتغال در بخش خدمات را که بیشترین سهم را در اشتغال ایران دارد، ناممکن کرده است. در چنین وضعیتی آن دسته از جویندگان کار که امکان یافتن شغل در جایی دیگر را دارند، ترک دیار می‌کنند و دیگران نیز باقی می‌مانند و برای لقمه‌ای نان، مرز را در می‌نوردند و به تیر «مرزبانان» کشته می‌شوند.

کولبری نتیجه‌ی همدستیِ دولت و بازاریان فرصت‌طلب است

در دوره‌ی جنگ، شهرهای مرزی کردستان وضعیت به مراتب بدتری نسبت به دیگر شهرهای کردستان داشتند، از سویی طی ٨ سال جنگ ایران و عراق خسارت‌های بسیاری دیدند و بارها از سوی ارتش عراق مورد تهاجم قرار گرفتند؛ برای نمونه سردشت که بمباران شیمیایی شد. از سوی دیگر این شهرها به صورت روزمره زیر دندان نیروهای جمهوری اسلامی جویده می‌شدند. شهرهای مرزی کردستان از دو طرف با تهاجم دشمن روبه‌رو بودند. دشمن اشغال‌گر که به قصد سرکوب انقلاب و هر نیروی رهایی‌بخشی به کردستان حمله کرده بود و دولت عراق.
پس از جنگ و حتی با فروکش کردن مقاومت مسلحانه‌ی کردستان همچنان این وضعیت ادامه داشت، این‌بار حاکمیت فارغ از درگیری با مخالفین مسلح و جنگ با دولت خارجی، در کمال آرامش سرکوب و میلیتاریزه کردن کردستان را ادامه داد. کردستان تبدیل به پادگانی وسیع شد و دولت هم خود را موظف دانست به تامین مایحتاج این پادگان. این پادگان بزرگ تنها زیرساخت‌های ارتباطی‌ای همچون تلفن و اینترنت و جاده‌های نظامی می‌خواست و حکومت نیز در این راه کوتاهی نکرد و با استقرار «سپاه سازندگی منطقه‌ای» «امنیت» و «توسعه»ی مناطق مرزی را به سپاه پاسداران واگذار کرد.
حاکمیت که می‌بایست کارویژه‌ی اصلی‌ش ارائه‌ی خدمات رایگان آموزش و بهداشت، توسعه‌ی زیرساخت‌ها و اشتغال‌زایی و یا توسعه‌ی خدمات اجتماعی برای همگان باشد، به بهانه‌ی ناامنی، توسعه‌نیافتگی و محرومیت را به کردستان تحمیل کرد و به بیکاری و فقر دامن زد.
در سوی دیگرسقوط صدام حسین فرصت مناسبی برای «بازاریان» کردستان فراهم کرد تا با ارسال سوخت و کالا، بخشی از نیاز اقلیم را تامین کنند. تجار برای انتقال کالاهایی که روز به روز بیشتر می‌شد، نیروی جوان بیکار را با دستمزد اندک به کار گرفتند تا «کولبری» به یک شغل و راه تامین معاش تبدیل شود و رواج یابد.
ساکنین شهرهای مرزی بلاواسطه با شرایط و خطرات کولبری آشنا هستند. خطرات و قربانیانش را به چشم می‌بینند. اما هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع از تلاش آنان برای امرار معاش شود. امرار معاش بخشی از حق حیات انسان است.
برای فهم و درک «کولبری» باید همه‌ی این واقعیت‌ها را در نظر گرفت و آنگاه پرسید: کولبری انتخاب است یا اجبار؟ کولبری انتخاب نیست، اصلن شغل نیست، بلکه حاصل جباریت دولت_بازار است. جباریت دولتی که همانند دوره‌ی پهلوی آخرین رتبه‌های توسعه و برخورداری را برای کردستان به ارمغان آورده است. جباریتی که هرچه در راه تامین امنیت سرمایه‌گذاران کوشیده، تامین معاش تهیدستان را دشوارتر و آنان را به فروش نیروی کار با ارزان‌ترین قیمت ناچار کرده است و شرایطی را ایجاد کرده که اکنون در بازارهای مرزی کردستان نرخ حمل کالا با حیوانات بسیار گران‌تر از کولبری است و جان کارگران کولبر ارزان‌تر از علوفه‌ی حیوانات.
کولبران کارگرانی هستند که نه در بازار کار ساختمانی شغلی یافته‌اند، نه توانسته‌اند مهاجرت کنند و نه در خدمات شهری مشغول شده‌اند. این کارگران تمامی درهای بازار را به روی خود بسته دیده‌اند و تنها راه ادامه‌ی زندگی برایشان همین کولبری است. اختیاری فرض کردن کولبری چشم‌پوشی از همه‌ی واقعیت‌های موجود در کردستان است و نادیده گرفتن حق مسلم “امرار معاش” برای مردمی که راه دیگری برای امرار معاش ندارند.

قاچاقچیان خجالتی

پدیده‌ی قاچاق کالا در کردستان رابطه‌ی مستقیمی با شرایط اقتصادی و سیاسی کردستان عراق دارد. قاچاق همیشه وجود داشته است، حتی در دوران جنگ ایران و عراق. اما محدود به مناطق خاصی مانند سردشت بوده که از مناطق درگیری نظامی ایران و عراق دورتر و از نظر فاصله هم به شهرهای کردستان عراق نزدیک‌تر بودند. در آن دوره پارچه، کالاهای بهداشتی و چای اصلی‌ترین کالاهایی بودند که به صورت «قاچاق» به ایران وارد می‌شد.
با پایان جنگ و چند سال پس از آن بیرون رانده شدن حزب بعث از کردستان عراق که برقراری مدار ٣۶ درجه و تحریم‌های اقتصادی بغداد علیه اقلیم را به دنبال داشت، فقر در کردستان عراق گسترش یافت و همین وضعیت فرصتی را برای دلالان پدید آورد تا تاسیسات و ادوات شرکت‌های دولتی را که توسط احزاب و یا عشیره‌ها و اشخاص صاحب‌نفوذ مصادره شده بود، با قیمت نازل بخرند و به ایران وارد کنند. «بازرگانانِ دلال» همزمان با انتقال ماشین‌آلات سنگین و قطعات صنعتی به ایران، مواد غذایی و مایحتاج روزانه به اقلیم وارد کردند تا در یک بازی دو سر برد، سود هنگفتی به دست بیاورند.
تاراج و به یغما بردن همه‌ی سرمایه‌ی کردستان عراق به اتمام نرسیده بود که حمله‌ی امریکا به عراق و وصل شدن کردستان عراق به بازار جهانی، فرصت دوباره‌ای شد برای نوکیسه‌های دوسوی مرز تا «تجارت» خود را گسترش دهند. «تاجران» در این دوران فربه‌تر شدند و سرمایه‌ی انباشت‌شده را در چرخه‌ی قاچاق و ساخت‌وساز به کار گرفتند تا پاساژها و بازارچه‌های خرد و کلان ساخته شود.
بانه نمونه‌ی بارز این وضعیت است. شهری محروم با شکاف طبقاتی عمیق، که برای مشتریان پایتخت‌نشین و دیگر شهرهای ایران و کردستان قطب اجناس و کالاهای خارجی شده است. قطبی که ده‌ها پاساژ و مال در آن قد علم کرده‌اند و ده‌ها هتل و مسافرخانه برای “مهمانان” دارد و در کنار آن هزاران کولبر محروم و اجاره‌نشین و جان‌برکف در راه نان.
دلالان از گرانی اجناس در کردستان عراق و تحریم آن استفاده کردند و مواد غذایی را با گران‌ترین قیمت و بدترین کیفیت به آنجا فرستادند. از کمبود سوخت کردستان عراق استفاده کردند و با وجود بحران سوخت در ایران و صف‌های شبانه‌روزی پمپ‌بنزین‌ها بیشترین حجم سوخت را به کردستان عراق صادر کردند. سودش برای آنان بود و گلوله‌اش برای کولبران و راننده‌ها و جنازه‌ها‌ی سوخته برای خانواده‌های کارگری.
در جریان همین قاچاق سوخت، ده‌ها ماشین با گلوله‌ی پاسداران به آتش کشیده شد، چندین راننده نتوانستند جان خود را نجات دهند و قربانی شدند و چندین و چند کولبر با تیر مستقیم کشته شدند. و در همه‌ی این سال‌ها کشتار کولبران با قاچاقچی خواندن آنها و مضر‌ بودنشان برای “اقتصاد ملی” توجیه و تشویق می‌شد و می‌شود.
قاچاق کالا از همان لب مرزها تا زمانی که به دست خریدار می‌رسد، قربانی‌ می‌گیرد؛ از کولبران کشته‌شده و راننده‌های مسیر کردستان_مرکز که خطر تصادف و کشته شدن به ضرب گلوله‌ِی نیروهای نظامی را به جان می‌خرند تا آن‌هایی که در ازای دریافت پول به جای صاحبان کالا و یا خریداران به زندان می‌روند. بیکارانی که شغل‌شان بر عهده‌ گرفتنِ مالکیتِ جنس قاچاق است و به جای صاحبان اصلیِ آن مجازات می‌شوند.
قاچاقچیان نه کولبران و راننده‌ها که صاحبان بارها هستند که در همه‌ی این روند هیچ ریسکی را متحمل نمی‌شوند. بارشان را با تضمین به رانندگان و کولبران می‌دهند و خود در قامت «بازاری متشخص» در پاساژها و مراکز تجاری، پشت ویترین‌های زیبا به تجارت و انباشت سود بیشتر سرگرمند.
قاچاقچیان همان صاحبان پاساژهای بانه و «تاناکورا»های مهاباد و بازارچه‌های مرزی هستند که سال‌هاست از استثمار زیرین‌ترین لایه‌ی طبقه‌ی کارگر در مرزها ثروت‌اندوزی کرده‌اند و به تجار دُبی و چین پیوند خورده و همکار بزرگ‌ترین شرکت‌های حمل‌و نقل جهانی‌اند برای انتقال محموله‌های «تجاری» از چین و دیگر کشورهای آسیای دور به کردستان عراق.
«بازاریان متشخص» همراه با دولت برای «رونق‌ اقتصادی» و کسب‌وکار، با ساخت پاساژها و مراکز فروش ستم دیگری را نیز بر تهیدستان تحمیل کرده‌اند؛ افزایش قیمت مسکن و اجاره‌بها و حتی مایحتاج روزانه.
دولت که در همه‌ی این سال‌ها با نگاه امنیتی، از استقرار واحدهای صنعتی و تولیدی و سرمایه‌گذاری در کردستان خودداری کرده، از بازارهای مرزی و افزایش مراکز خرید حمایت همه‌جانبه می‌کند و افزایش تعداد مناطق آزاد و بازارچه‌های مرزی را پیش می‌برد. مناطق و بازارچه‌هایی که به روایت نهادهای حکومتی بیشترین سهم را در قاچاق کالا داشته و دارند و از شمول قانون کار نیز معاف شده‌اند.

بازارچه‌های مرزی

بیش از ۱۰ سال از عمر بازارچه‌های مرزی گذشته ودر این بازارها ورود و خروج کالا به صورت قانونی صورت می‌گیرد. اتاق بازرگانی لیستی دارد از کالاهایی که واردات و صادرات‌شان مجاز است. بازارچه‌های مرزی مکانی است برای رسمیت بخشیدن به«کولبری» با نظارت دولت. کولبران شاغل در بازارچه‌های مرزی دفترچه‌ی تردد دارند.
احداث بازارچه‌های مرزی حدود یک دهه قبل پس از آن در دستور کار قرار گرفت که کولبری به شدت رواج یافت و کولبران مسیر تردد را از مین‌های باقی‌مانده از جنگ پاکسازی کردند. حاکمیت هم برای کنترل و البته کسب درآمد از کولبری، بخشی از مرز را کانال‌کشی و چند بازارچه‌ی مرزی تحت عنوان افزایش و تسهیل تجارت با همسایگان ایجاد کرد.
دولت صدور کارت‌های کولبری را نیز در اختیار گرفت و تنها روستاییان ساکن در مناطق مرزی پس از تائید شورای روستا امکان برخورداری از این کارت‌ها را داشتند و بخش زیادی از بیکاران شهری که از این راه امرار معاش می‌کردند، حق کولبری نداشتند.
دارندگان دفترچه‌ی کولبری تنها هفته‌ای یک بار می‌توانند جنس وارد کنند و برای هر کول (هر باری که از اقلیم کردستان به بازارچه منتقل می‌کنند) ۱۲۰ هزار تومان دریافت می‌کنند که ۲۰ هزار تومان از این مبلغ باید به دولت پرداخت ‌شود. علاوه بر این، هزینه‌ی حمل‌ونقل کارگران به نقاط مرزی نیز از این درآمد کسر می‌شود تا در نهایت درآمد ماهیانه‌ی کولبران بازارچه‌های مرزی کمتر از ۴۰۰ هزار تومان باشد.

اخلال در اقتصاد

«مرزبان»ها کولبران را به بهانه‌ی دفاع از «اقتصاد ملی» و مبارزه با «قاچاق» کالا هدف گلوله قرار می‌دهند. کولبران متهمند به «اخلال در اقتصاد و تولید ملی»، آن هم در شرایطی که به اذعان مسئولان حکومتی ۷۰ درصد حجم کالای قاچاق از مبادی رسمی وارد می‌شود و بخش دیگری نیز از مسیر مناطق آزاد تجاری.
سهم کولبران، اگر زنده بمانند، از کالایی که به ایران وارد می‌کنند تنها دستمزد اندکی است که صاحبان اصلی کالا می‌پردازند. کارگران روزمزد و – بارمزد- که بدون هیچگونه حمایت اجتماعی خطر راه و مرگ را به تن می‌خرند تا زنده بمانند.
آنها نه عامل «اختلال اقتصاد و تولید ملی» که معلول اقتصاد مرکزگرا، رانتیر، بازارمحور، نظامی‌شده و فاسد‌ی هستند که کارویژه‌ی اصلی‌ش تامین امنیت سرمایه‌گذاران بوده و محصول برنامه‌های توسعه‌ی امنیتی که دستاوردش افزایش شکاف مرکز- پیرامون و واگذاری توسعه‌ی مناطق مرزی به سپاه پاسداران است.
کولبران به‌حاشیه‌رانده‌شده‌ترینِ به‌حاشیه‌رانده‌شدگانند، کارگرانی که هر بار که از مرز عبور می‌کنند، ممکن است آخرین روز حیاتشان باشد در حالی که «آقازاده»ها با کارت بازرگانی اجاره‌ای به تجارت بدون پرداخت عوارض گمرکی مشغولند. برای نمونه دختر فخرالدین دانش‌آشتیانی، وزیر آموزش‌وپرورشِ دولت اول حسن روحانی با کارت بازرگانی اجاره‌ای و بدون پرداخت عوارض گمرکی ۲۰۰ میلیون تومان پوشاک از ایتالیا وارد کرد.
قاچاقچی خواندن و مخل اقتصاد ملی نامیدن کولبران جعل واقعیت است به سود حکومت و تجار به عنوان قاچاقچیان واقعی و نادیده گرفتن توسعه‌نیافتگی و نابرخورداری عامدانه‌ی کردستان و بخش‌هایی از آذربایجان غربی.
دولت در حالی که از تامین بودجه‌ی عمرانی سالانه و سرمایه‌گذاری در این استان خودداری می‌کند، همزمان طرح ایجاد منطقه‌ی آزاد تجاری را در دو شهر کردستان در دستور کار قرار داده است. طرحی که قرار است با اجرای آن فعالیت کولبران محدود و محدودتر شود تا کسب‌و‌کار بازرگانان و تجار بدون پرداخت عوارض گمرکی رونق بیابد.
کولبران که در همه‌ی سال‌های گذشته به ضرب گلوله کشته‌ شده‌اند، پس از ایجاد منطقه‌ی آزاد یا باید بدون برخورداری از بیمه‌ی تامین اجتماعی و خارج از شمول قانون کار، به کار در تجارتخانه‌های اصحاب قدرت تن بدهند و البته که هزینه‌ی بیشتری برای زندگی بپردازند و یا مهاجرت پیشه کنند و به خیل حاشیه‌نشینان به مثابه تن‌های زائد رانده‌شده بپیوندند. کولبران زندگی‌ای سایه‌گون دارند.

منبع:منجنیق

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:




مبارزه کارگران در راه تامین امنیت شغلی و احیای حقوق سندیکایی

۱۳۹۶/۰۷/۰۹

از سایت: اتحاد کارگر شماره ۵۱

با ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی در جنبش کارگری – سندیکایی، برنامه‌های ضد کارگری رژیم را خنثی کنیم!

مبارزات کارگران ایران

با چپاولِ کارخانه‌های تولیدی و اموالِ ملی زحمتکشان تحتِ نامِ “خصوصی سازی”، و مقررات زدایی در محیط و روابطِ کار جهتِ ارزان و مطیع سازیِ نیرویِ کار در سه دهه اخیر، دولت‌هایِ مختلفِ رژیم ولایتِ فقیه قادر به تولیدِ اشتغال پایدار نبوده‌اند؛ اما بعد از اجرایِ قانونِ ضدملی “هدفمندیِ یارانه‌ها”، یعنی نسخۀ صندوق بین‌المللی پول و بانکِ جهانی برایِ آزادسازی قیمت‌ها و ویرانیِ هزاران کارخانه تولیدی، ایجادِ اشتغالِ پایدار برایِ رژیم غیر ممکن گشته است. به‌عنوانِ نمونه‌ای از بهره‌کشی سبعانه و نقضِ خشنِ امنیتِ شغلی کارگران، در اعتراضِ به شش ماه دستمزدِ “نزدیک به حداقل‌هایِ قانونی” خود، روز ۲۸ شهریور “هزاران” کارگرِ دو کارخانۀ “خصوصی” شدۀ هپکو و آذرآب در اراک، تجمعاتِ اعتراضی برگزار کردند. با “باتوم و گاز اشک‌آور”، نیروهایِ “ویژه” و “ضدشورشِ” رژیمِ به تجمعاتِ برحق کارگران یورش بردند، و بعد از “ضرب و شتم” تعدادی از کارگران، نیروهایِ انتظامی “۴ نفر از کارگران” را بازداشت کردند. گرچه، کارگران بازداشتی بعداً آزاد شدند، اما بعد از سرکوبِ اعتراضاتِ برحقِ کارگران، “عوامل انتظامی در اطراف دو شرکت آذرآب و هپکو مستقر” شدند. در مقامِ به اصطلاحِ “نمایندگانِ کارگری” و بیش از دو دهه صرفاً اشاره به “اجرایِ غلط خصوصی سازی”، بعد از یورشِ رژیم به کارگران هپکو و آذرآب، با صدور بیانیه‌ای رهبرانِ تشکل حکومت ساخته “کانون عالی شوراهای اسلامی کار”، “در سالِ اقتصاد مقاومتی تولید و اشتغال”، “عاجزانه” از رژیم خواستند تا “در مسیر نابودی طراحی شده برای صنایع بزرگ استان سد محکمی ایجاد” کند[ایلنا، ۲۹ شهریور ۹۶].

 

حدود یک سال پیش، یک عضو هیات علمی دانشگاه گفت، “هزینه نیرویِ کار، عامل رتبه دهم” در ایجاد اشتغال است؛ “در فاصله سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ کمتر از ۱.۵ میلیون فرصت شغلی در کشور ایجاد شده که…عمدتا به صورت خوداشتغالی یا مشاغل موقت با مزد پایین بوده است”[شرق، ۲۸ شهریور ۹۵]. رژیمِ ولایتِ فقیه تضمینِ بقاء “نظام” را در گرو جذبِ سرمایه‌هایِ امپریالیستی و پیوندِ اقتصادِ کشور با اقتصادِ سرمایه‌داری جهانی می‌داند؛ و برایِ دستیابی به این هدف، فراهم آوردنِ نیرویِ کاریِ بسیار ارزان و مطیع را لازم می‌بیند. تا حدودِ شش ماه پیش، رژیم ولایتِ فقیه ارزان و مطیع سازیِ نیرویِ کار را توسطِ تحمیلِ روابطِ کاریِ برده‌داری در قالبِ “اصلاحِ قانونِ کار” به پیش می‌برد؛ اما بعد از مسکوت گذاشتن فعلی “اصلاحِ قانونِ‌ کار”، رژیم برنامه به اصطلاح “اشغال‌زایی” را برایِ دستیابی به این هدفِ انتخاب کرده است. برنامه “اشتغال فراگیرِ”، یعنی طرحِ “کاج”، شاملِ “سه طرح کارورزی…مهارت آموزی در محیط کار واقعی و مشوق‌های بیمه‌ای کارفرمایی” است، و در “شورایِ عالی اشتغال و ستاد اقتصاد مقاومتی به تصویب رسیده است”[مهر، ۱۴شهریور ۹۶]. در حالیکه خطِ فقرِ در کشورمان حدود ۴.۵ میلیون تومان استت، بدون ارائه بیمه، در طرحِ “کارورزی”، رژیم نیتِ پرداخت ۳۱۰هزار تومان در ماه به‌عنوان دستمزد را دارد؛ به عبارتِ دیگر، رژیم نیتِ بی‌اثر کردن و حذفِ عملی قانون کار را دارد.

 

زمانی که رژیم اعزامِ “سالانه صد هزار نیرو به خارج” را “کمک بزرگی به اقتصاد کشور” می‌دانست[ایسنا، ۱۵ آذر ۹۳]، نیرویِ کار کشورمان را “تحصیل‌کرده و ماهر” توصیف می‌کرد؛ به عنوان نمونه، هنگام امضاء تفاهم‌نامه اعزام نیرویِ کار به قطر، وزیر کار ربیعی گفت، “خوشبختانه نیرویِ کار ایران به طور عام تحصیل کرده هستند و از مهارت‌های خوبی برخوردارند”[ایلنا، ۱۱ آذر ۹۳]. اما برایِ توجیهِ نیاز به اجرایِ طرح‌هایِ ضدبشری “کاج”، رژیم تبدیلِ تیرویِ کارِ “تحصیل‌کرده و ماهر” به نیرویِ کارِ “تحصیل‌کرده و بی‌‌مهارت” را لازم می‌داند. به‌عنوان نمونه، مدیرکلِ اشتغال وزارتِ کار می‌گوید، “شکی نیست که فارغ التحصیلان دارای مهارت نیستند”[ایسنا، ۱۳شهریور ۹۶]؛ و معاون آموزش فنی و حرفه‌ای اعلام می‌کند، “بخشی از فرصت‌های شغلی موجود به دلیل نبود فرهنگ کار در میان جوانان و جویندگان کار خالی می‌ماند” [ایسنا، ۲۷مرداد ۹۶].

 

با اجرایِ برنامه “اشتغال فراگیر”، رژیم “هدفِ” ایجادِ “۹۷۱هزار” شغل در سال را دارد[مهر، ۵ شهریور ۹۶]؛ و برایِ اجرایِ آن، ربیعی بارها نیازِ به حدود ۸۰۰هزار میلیارد تومان بودجه را اعلام کرده است. حدود سه ماه پیش رژیم مبلغی حدود ۲۱هزار میلیارد تومان برایِ اجرایِ برنامه “اشتغال فراگیر” را اعلام کرد، اما روزِ ۵ شهریور، مهر نوشت، “با گذشت ۵۲ روز از ابلاغ «برنامه اشتغال فراگیر در سال ۹۶» به کلیه دستگاه‌های اجرایی از سوی اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور و ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی اما هنوز اعتبارات اجرایی این طرح از سوی سازمان برنامه و بودجه تخصیص پیدا نکرده است.” بارها مسئولانِ وزارتِ کار “دلیل استقبالِ کم فارغ التحصیلان” از طرح کارورزی را “اطلاع رسانی کم” قلمداد کرده‌اند[ایسنا، ۲۸ مرداد ۹۶]؛ و اخیراً مدیرکل اشتغال وزارت کار گفت، “با اطلاعاتی که طرح کارورزی داده بنگاه‌های اقتصادی تمایلی به جذب فارغ التحصیلان ندارند”[ایسنا، ۱۳ شهریور ۹۶]. با عدمِ تأمین منابع مالی، عدمِ استقبالِ فارغ التحصیلان دانشگاهی و عدمِ استقبال “بنگاه‌های اقتصادی” برای جذب آنها، رژیم به نیروهایِ مسلح خود روی آورده است.

 

اخیراً وزیر کار ربیعی از انعقادِ تفاهم‌نامه‌ای با سازمان نیروهای مسلح خبر داد و گفت، “این تفاهم نامه در راستای تاکیدات معظم له بوده است…یکی از چالشهای دولت تأمین سرمایه‌گذاری مورد نیاز است…بنای ما در دولت و ستاد اقتصاد مقاومتی بر این است که از همه ظرفیت‌های کشور… به ویژه نیروهای مسلح به سمت غلبه بر مشکلات پیش برویم…در اختیار قرار گرفتن جوانان ایرانی در یک دوره خاص این امکان و ظرفیت را به ما می‌دهد که…به تمام افرادی که خدمت مقدس سربازی انجام می‌دهند…یک کارت صلاحیت حرفه‌ای …برای مشاغل مختلف بدهیم…با مهارت آموزی می‌توانیم به رشد ارزانتر دست یابیم”[ایلنا، ۱۳شهریور ۹۶]. با اشاره به تأکید کشور به “آموزش فنی‌وحرفه‌ای به منظور تربیت نیرویِ انسانی” بعد از انقلاب و “ایجاد و گسترش «هنرستان‌های جوارکارخانه‌ای»، اخیراً یک پژوهشگر حقوقِ کار هدفِ کشور بعد از انقلاب را «نیل به خودکفایی و قطع وابستگی» عنوان کرد و افزود، “اما در حال حاضر همه چیز برعکس شده است…در دهه ۹۰، آموزش و مهارت‌آموزی در کشور به سوی برنامه‌های سه نهاد صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی معطوف شده است…تا کارگر با این شیوه تولید جدید که یکی از تاکتیک‌های تقسیم کار جهانی است و هدفش هم سود بیشتر کارفرمایان بزرگ است، منطبق شود”[شرق، ۱۹ شهریور ۹۶].

 

بعد از سه دهه سرکوب جنبشِ اعتراضی کارگران و بکارگیریِ رهبران تشکل‌هایِ زردِ حکومتی جهتِ ارزان و مطیع سازیِ نیرویِ کار، برایِ اجرایِ سیاستِ “اشتغال‌زایی” و حذفِ قانونِ کار جهتِ جذبِ سرمایه‌هایِ امپریالیستی، رژیم ولایتِ فقیه به نیروهای مسلح خود رویِ آورده است. با سازماندهیِ اعتراضاتِ پراکندۀ کارگری و تأکید رویِ خواسته‌های مبرمِ کارگران، با اتحاد، همبستگی و مبارزه‌ای پیگیر، باید سیاست‌هایِ “اشتغال‌زاییِ” رژیم برایِ ارائۀ بردگانیِ مطیع و ارزان به کلان سرمایه‌دارانِ وطنی و انحصاراتِ امپریالیستی را عقیم گذاشت. وظیفه فوری مبارزان جنبش کارگری و سندیکایی در وضعیت کنونی، مبارزه در راه ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی جنبش اعتراضی پراکندۀ کارگران است.

 

کارگر متحد همه چیز

 

کارگر متفرق هیچ چیز!




رویکردِ مارکسیستی به علم، به ما چه می‌گوید؟

رویکردِ مارکسیستی به علم، به ما چه می‌گوید؟

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۵، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۶

علم و واژهٔ “علمی” می‌توانند دست‌کم دربرگیرندهٔ سه موردِ ناهم‌سان باشند که عبارت‌اند از:

* یک- “مضمونِ شناخت” در رشته‌های دانشی ناهم‌سان (همچون فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی) دربارهٔ جهان هستی.

* دو- فرایندهایی که سبب‌ساز رسیدن به این شناخت هستند (شیوه‌های علمی و طرح موضوع‌هایی گسترده در فلسفهٔ علم) و پیوند علم با جامعه، به‌ویژه ساختار، تأمین مالی و نظارت بر پژوهش (در آزمایشگاه‌های دانشگاه‌ها، از سوی شرکت‌های دارویی یا درون مجتمع‌های نظامی- صنعتی).

* سوم- چگونگیِ دست‌رسی به این دانش و نظارت بر کاربُرد این دانش‌ها.

هر سه مورد بالا، ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند و ما آن‌ها را به‌ترتیبی وارونه، یک به یک، بررسی خواهیم کرد. در بررسی، به ‌این‌‌که رویکردی مارکسیستی به عملکرد علم و پیوند آن با جامعه چه‌چیزی را می‌تواند بر ما آشکار کند پی خواهیم برد. ما شناختِ علمی و مضمون آن را در پاسخ بعدی بررسی خواهیم کرد. بیشتر وقت‌ها علم- بدون درنظر گرفتن شیوهٔ تولید، نظارت و به‌کارگیری‌اش- شناختی یا حقیقتی “ناب” پنداشته می‌شود. مارکسیست‌ها همین موضوع را به‌چالش می‌کشند و بر این باورند که نگاهی به سراسر تاریخ نشان می‌دهد که مضمون دگرگون‌شوندهٔ شناختِ علمی- هرآنچه در چهارچوب مشخصی از زمان حقیقت دانسته می‌شود- مناسباتی تنگاتنگ با شرایط اجتماعی تولیدشان دارد، هر چند با به‌کارگیری اسلوب دیالکتیکی تا با اسلوب جبرگرایانه.

مارکس دربارهٔ نظریهٔ برآیش [تکامل] داروین از طریق انتخاب طبیعی، به انگلس می‌نویسد و اظهارنظر می‌کند: “این‌که داروین چگونه در میان جانوران و گیاهان جامعهٔ انگلیسی‌‌اش را، همراه با تقسیم کار، رقابت، گشایش بازارهای نو، نوآفرینی و تکاپو برای زیست‌مندی بر اساس نظریه مالتوسی۱ این جامعه را بازمی‌شناسد، چشمگیر است.”   در سال ۱۹۳۱ در دومین کنگرهٔ فرامرزیِ تاریخ علوم که در لندن برگزار شد، گروه نمایندگی‌ای از سوی شوروی، بدون اطلاع پیشین، در این کنگره شرکت کرد. “بوریس هسن”، رئیس این گروه، دربارهٔ مقالهٔ خود به‌نام “ریشه‌های اجتماعی و اقتصادی اصول نیوتن” در این همایش سخن‌رانی کرد. “هسن” در این سخنرانی استدلال کرد که، اصول “اسحاق نیوتن”- که شاید یکی از مهم‌ترین رساله‌های علمی تمدن غربی به‌شمار می‌رود- به‌‌لحاظ ماهوی با شرایط اجتماعی مناسبات تولید در آن زمان ارتباط تنگاتنگ دارد. قانون‌های حرکت نیوتن و “کشف” نیروی گرانش از سوی او نه هدیه‌یی به‌خواست الهی و نه صرفاً دستاوردِ نبوغی فردی (یا پیامد ضربه‌یی و افتادن سیبی از درخت) بود. قانون‌های حرکت نیوتن بازتاب گره‌گشایی                                   برای کاستی‌های فنی مشخص در دوران آغازین سرمایه‌داری به‌ویژه نیازمندی به ترابری‌ای پیش‌رفته برای دریانوردی، پیدایش ابزار جدید و جنگ‌افزارهای پرتابه‌ای به‌منظور جنگاوری بودند. نظریه‌های علمی برساختهٔ مناسبات تولیدی جامعه‌ها هستند و البته این به آن ‌معنا نیست که این‌ نظریه‌ها اشتباه‌اند یا پایهٔ عینی‌شان سست است. ولی چنین نظریه‌هایی آن دیدگاه متعارفی را که دانش و دانش‌مندانی را که بر جامعه اثر می‌گذارند جدا و مستقل می‌بیند اما جامعه را بر آن‌ها بی‌تأثیر می‌داند، به‌چالش می‌کشد. در حقیقت، چنین ارتباطی دوسویه یا به‌دیگر سخن، دیالکتیکی است. “جان دسموند برنال”، دانشمند کمونیست، در کتاب چهارجلدی‌اش به‌نام “سیر علم در تاریخ”، با نشان دادن اهمیت دوسویه‌گی پیوندِ دانش و جامعه و تأکید بر آن، توانست این مقوله را بین همگان جا بیندازد. این دیدگاه اکنون به‌طور فراگیر از سوی بیشتر تاریخ‌شناسان پذیرفته شده است. دانش می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. این یکی از آن چیزهایی است که انسان را از تمامی جانوران مجزا می‌کند. اما شیوهٔ دستیابی انسان به شناختِ علمی نسبت به دوران مارکس- که درواقع صنعت پیشه‌وری بود تا مجتمع‌های صنعتی امروز- دگرگون شده است. امروز دانشمندان اغلب به کاری روزمره مشغول‌اند و اکثر پژوهش‌های علمی را سازمان‌های سوداگر هدایت یا تأمین مالی می‌کنند. اکثریت چشمگیری از دانشمندان، کارکنانی‌اند که بیشترشان با قراردادهایی کوتاه‌مدت و زیرنظر مدیران خود روی طرح‌هایی مشخص کار می‌کنند که بخشی از طرحی بزرگ‌ترند بی‌آن‌که از این طرح بزرگ‌تر اطلاعی داشته باشند. وضعیتی قیاس‌پذیر با شیوهٔ خط تولید “تیلوریسم” یا “مکتب کارایی کار” در کارخانه‌ها (بالاترین سوددهی را از طریق خُرد کردن شغل‌ها به کارهای ساده‌تر، یکنواخت و روزمره) که هزینه آن‌ها از سوی کمک‌های مالی مشروط خارجی یا به‌طورمستقیم از سوی شرکت‌هایی که در آن‌ها مشغول به‌کارند، تأمین می‌شود. کارِ علمی (کار دانشمندان شاغل)، “ارزش مصرف” یا کاربری‌ای به‌وجود می‌آورد که می‌توان آن را دانش نامید که بیشتر از طریق قانونی به‌ثبت رسیده و انحصاری یا مشمول راز تجارتی می‌شود و سپس برای کسب سود آن را به‌کار  می‌گیرند.

فعالیت شرکت‌های داروسازی، پژوهش‌های صنعت کشاورزی و صنایع ساخت فراورده‌های هسته‌ای، همگی از سرسپردگی علم به سرمایه پرده برمی‌دارند که غالباً کاربُردِ شرایط کاری‌ای توان‌فرسا و روش‌هایی ویرانگر (به‌لحاظ اجتماعی و زیست‌محیطی) در آن‌ها مشاهده می‌شود. سودورزی سرمایه در دانش نه‌تنها از راه کاربردهای فناورانه و مهندسی آن (از مواد غذایی و دارویی گرفته تا فناوری‌های تولید سوخت و سامانه‌های نرم‌افزاری)، بلکه در عرصه‌هایی دیگر، که در اساس از راه‌هایی غیرمولد انجام می‌گیرد، مانند: ثبت و انحصار قانونیِ  یافته‌های علمی- که همگان را از بهره‌برداری از آن‌ها محروم می‌کند- و داشتن حق انحصاری نشرِ آن‌ها. در رابطه با فلسفه و روش‌مند بودن علم، مارکسیسم دیدگاه‌هایی مشخص دارد. مارکس و انگلس بر این نکته تأکید داشتند که، دانش خود در طریق دیالکتیکی از استقرا۲ به قیاس استدلالی [استنتاج]، از تجزیه به ترکیب و از ملموس به انتزاعی حرکت می‌کند و  دوباره  برمی‌گردد. استقرا، تعمیم مجموعه‌یی از مشاهده‌های خاص است که به تدوین یک فرضیه می‌انجامد (توضیح یا پیش‌بینی علمی‌ای غالباً برآمده از آزمون یک تجربه) که اگر با مشاهده‌هایی افزون‌تر ناهمخوان نباشد در درون کالبد یک نظریه گنجانده می‌شود.

قیاس کار را به راه دیگر می‌کشاند- آغاز آن با یک تعمیم یا (نظریه) است که فرضیه‌یی درباره آنچه در اوضاع‌واحوالی خاص اتفاق خواهد افتاد به‌وجود می‌آورد، سپس این فرضیه را از طریق مشاهدات بیشتر، گاهی در بر دارندهٔ  آزمایش‌های تجربی‌ای بیشتر، به محک آزمایش می‌گذارد. دو فرایند استقرا و قیاس در رابطه‌یی جدایی‌ناپذیر با یکدیگر قرار دارند که با بهینه سازی و پالایش نظریه‌یی را (که به‌طورکلی از سوی انجمن‌های علمی پشتیبانی می‌شود) در مسیری بالنده هدایت می‌کنند. این اسلوب توانسته است بهترین توضیح و تفسیر مشاهدات تا به‌امروز باشد. کارل پوپر، یکی از اثرگذارترین فیلسوفان علم بود. پوپر تأکید می‌کرد که، یک ادعا یا عبارت (نظریه) “علمی” لزوماً نمی‌تواند “درست” تلقی شود، مگر آنکه بتوان درستیِ آن را از طریق آزمایش اثبات یا “رد” کرد.

از نظر پوپر که یک لیبرال ضدِ کمونیست است، مارکسیسم “علمی” نیست، زیرا نمی‌توان درستی یا نادرستی آن را نشان داد. چنین دیدگاه انتقادی‌ای را می‌توان دربارهٔ بیشتر علوم اجتماعی- و البته بخش عمده‌ای از علوم طبیعی- نیز بیان کرد. داروینیسم (نظریهٔ برآیش [تکامل] از طریق گزینش طبیعی) در اصل به‌خودی‌خود فرایندی استقرایی است.

در پاسخ بعدی به این پرسش خواهیم پرداخت که آیا سوسیالیسم می‌تواند علمی باشد؟

دیدگاه متمایز دیگری در رابطه با پیشرفت علمی وجود دارد که از سوی فیلسوف توماس کوهن مطرح شد و عمومیت یافت. او در نوشتار فوق‌العاده اثرگذار خود به‌نام “ساختار انقلاب‌های علمی”، به ضدِ پندار پوپر مبنی بر پیش‌رَویِ مداوم و منظم علم به سمت “حقیقت”، بحث کرد. کوهن استدلال کرد که، غالب دانشمندان بیشتر وقت‌ها در درون چارچوب تصوری‌ای‌بی‌چون‌وچرا، یا الگوی فکری [پارادایم]، به پر کردن و کنار هم چیدن قطعه‌های بریدهٔ یک تصویر یا “حل معما” اما به‌ندرت چالش‌گر در مورد کل تصویر، عمل می‌کنند.   به‌هرحال هرچند وقت یک‌بار نابهنجاری‌ها انباشته می‌شوند، روند عادی کار “علم معمول” با شکست روبه‌رو می‌شود و یک الگوی فکری تازه  [یک پارادایم نو] پدید می‌آید. نمونه‌های جابه‌جایی‌های الگوهای فکری[پارادایم‌ها]، انقلاب کوپرنیکی (جهانی با کانونیت خورشید به‌جای جهانی با کانونیت زمین)، نظریهٔ برآیش داروین و نظریه نسبیت اینشتین را دربر می‌گیرند.  کوهن با صراحت اعلام کرد که جابه‌جایی‌های الگوهای فکری (پارادایم‌ها) به منطق درونی علم محدود نمی‌شوند، بلکه عامل‌های اجتماعی و سیاسی نیز در آن‌ها نقش مؤثر خود را بازی می‌کنند. نتیجهٔ پژوهش‌های کوهن به زیاد شدن یک‌بارهٔ تمایل و توجه به مناسبات اجتماعی علم منجر شد، ازجمله کشف دوبارهٔ مقالهٔ “بوریس هسن” دربارهٔ نیوتن- که سه دهه پیش نوشته شده بود- و به‌نظر می‌رسد کوهن از آن مطلع نبوده است. همچنین این دوره مصادف است با “نوسان‌های ضد علم”  در دههٔ ۱۹۷۰ که بسیاری را به این نتیجه رسانید که علم “چیزی بیش از” یک دیدمان [ایدئولوژی] نیست.  هر دو این دیدگاه‌های افراطی، که علم را “دانش ناب”، مستقل از جامعه یا صرفاً شکلی دیگر از ایدئولوژی دیده‌اند، از جانب مارکسیست‌ها همواره به‌چالش کشیده شده‌اند.  برای نمونه،”استیوِن رُز”، زیست‌شناس برجسته انگلیسی، در نوشته‌یی در خبرنامهٔ علمی نشریهٔ حزب کمونیست بریتانیا، بر استقلال نسبیِ شناخت علمی، ارتباط دیالکتیکی بین علم، فناوری و جامعه، و توانشِ علم سوسیالیستی در نوعی علمِ بهتر بودن، تأکید ورزید.

 

[برگرفته از متن درس‌نامه‌یی منتشرشده از سوی کتابخانه یادبود مارکس]

—————————-

۱.‌بنا بر نظریهٔ مالتوس، جمعیت با تصاعد هندسی زیاد می‌شود درحالی‌که تولید با تصاعد ریاضی افزوده می‌شود و درنتیجه اگر افزایش جمعیت مهار نشود دنیا دچار کمبود خوراک خواهد شد. ۲.‌ معنای واژگانی”استقرا”، در منطق، بررسیِ موارد جزئیِ امری و نتیجهٔ کلی گرفتن از آن.




راه توده در چنبره تضادهای خود ساخته

نویدنو  14/07/1396 

مطلب دریافتی

 

انوشه راستگو

دوستان راه توده ای ما سال ها است که تبلیغ می کنند که در ایران دو جریان وجود دارد که اولی مردمی است و دومی در ضدیت اشکار و نهان با منافع مردم قرار دارد .

آنان در ابتدا حتا از قرار دادن نام رهبر کشور در یکی از این دو جریان خود داری می کردند.

از حدود یکی دوسال پیش با تغییر و یا بهتر بگویم اصلاح مشی خویش رهبر جمهوری اسلامی را نماینده وهدایتگر ولولای جناح راست معرفی کردند.

به این ترتیب از دیدگاه آنان رهبران دوجناح تا همین اواخر (دستکم تا تشکیل کابینه آقای روحانی) عبارت بودند از آقایان خامنه ای و روحانی که در حال جدالی بی پایان وسرنوشت ساز قرار داشتند .

پس از تشکیل کابینه ائتلافی روحانی – خامنه ای ،گردانندگان سایت مزبور ،که مانند بسیاری از تحلیل گران خوش بین برنامه های بی بی سی به اصطلاح” بور” شده بودند، احتیاج داشتند که به نوعی خود را با وقایع جدید همرا ساخته وبا جریان آب همسو شوند.

از این رو ابتدا با چرخشی 180 درجه ای اعلام کردند که این کابینه، کابینه اقای خامنه ای است . در نتیجه با توجه به موضع گیری های پیشین آنان مبنی برهدایتگر جریان ارتجاعی ونظامی معرفی کردن ” “رهبر جمهوری اسلامی ایران” این نتیجه گیری حاصل می شود که کابینه وشخص آقای روحانی نیز در خدمت نیروهای راست افراطی هستند.

اما گویا دوستان ما ناگهان از خواب بیدار شده واحساس کردند که “گاف دیگری مرتکب شده اند وبه جای پاسخ دادن به سوالات مطرح شده، سوالات بیشتری را برانگیخته اند.از این رو در شماره616 خود ناچار به توضیح بیشتر شدند تا شاید به رفع ورجوع موضوع نایل آیند.

به این نوشته ها توجه فرمایید :

” سر مقاله راه توده 616

برای یافتن راه حل مترقی بحران باید چشم و گوش ها را باز کنیم

کشاکش اصلی میان دولت روحانی، حامیان اصلاح طلب و اعتدالی آن با مخالفان راستگرا و نظامی- امنیتی آن، نه میان دو جریان اقتصادی بلکه میان دو طرح و برنامه سیاسی برای آینده کشور است. یک جریان که متکی به گروه بندی‌های نظامی – امنیتی از یکسو و راستگرایان سیاسی از سوی دیگر است پشتیبان و حامل یک طرح سیاسی برای آینده ایران است و آن طرح عبارتست از خفه کردن، فاشیستی کردن و بسیجی کردن سیاست و جامعه و اقتصاد در ایران. بخش مهمی از انگیزه شعار “اقتصادی مقاومتی” نیز همین است.”

به نظر می آید که در این نوشته باز گشت دوباره ای است به همان مشی پیشین دوگانه “دیو وپری” اما با اندکی حوصله درمی یابیم که نویسنده محترم پس ازتوضیح دراز دامانی از طرح های گوناگون راستگرایان افراطی این حکم را صادر می کند که :

” پشتیبانی از حسن روحانی، پشتیبانی از یک برنامه سیاسی در برابر برنامه سیاسی دیگر است، نه حمایت از یک جریان اقتصادی در برابر جریان اقتصادی دیگر.”

به این ترتیب می کوشد بین مشی دیروز و امروز خود پلی بزند و در پایان نویسنده گرامی که سرانجام به وضعیت وخیم کشور و مردم پی برده است، ناچار می شود که مساله را چنین فیصله بدهد:

” ، فضایی که… در صورت ادامه بن بست کنونی و درگرفتن یک شورش فراگیر، امکان بیشتری برای مهار و سوق دان آن به سمت یک راه حل مترقی‌تر در سمت حفظ وحدت ملی و مبارزه با دو گروه بندی چپاولگر و رانت خوار در اختیار داشت.”

خلاصه کنیم :

دوگروه حاکمیت ،یکی چپاولگر ونظامی است ودیگری رانت خوار ونرم خو

به همین جهت باید از یکی در برابر دیگری حمایت کرد.

برای درک بهتر نظرات گردانندگان این سایت از خود راضی که در دوران فطرت نسبی جنبش کوشیده است، نقش آقا معلم را برای مبارزان ایران بازی کند وبا لحنی پدر بزرگانه و از بالا با دیگران سخن بگوید، باید به نوشته دیگری در همین شماره مراجعه کنیم . به نوشته زیر توجه کنید :

” چرا حمایت از روحانی حمایت آگاهانه سیاسی و تاخیرناپذیر است!

پشتیبانی قاطع و بی‌تزلزل راه توده از دولت حسن روحانی پشتیبانی از کیست؟ از چیست؟ و به چه معناست؟”

همین جا کمی مکث کنیم!

واقعا پشتیبانی قاطع و بی تزلزل از دولت آقای روحانی به چه معنا است؟ و چه ارتباطی با سیاست اتحاد و مبارزه دارد؟

این جمله مانند زگیلی بد شکل و بد ریخت در ابتدای نوشته آدمی را ازقدرت درک سیاسی آقایان مایوس می کند، سیاست اتحاد و مبارزه به ما می آموزاند که از حرکات درست متحدان خود حمایت و با سیاست های نادرست آنان مقابله کنیم.

در سال های نخستین انقلاب، که وضعیت شکننده ای بر انقلاب وکشور حاکم بود و حزب اصرار بر فعالیت علنی داشت، بنا به پیشنهاد رفیق طبری به جای اصطلاح “سیاست اتحاد ومبارزه ” اصطلاح “اتحاد وانتقاد” بکار برده شد تا از ایجاد حساسیت نسبت به حزب کاسته شود.( نرمشی ضرور برای شرایطی معین !)

اینک که شرایط به کلی دگرگون شده است هیچ نیازی برای به کار بردن این اصطلاح نیست.

به هر حال چه این سیاست را اتحاد و انتقاد بنامیم و چه اتحاد و مبارزه باید در نظر گرفت که “پشتیبانی قاطع و بی‌تزلزل ” حتا در رابطه با دموکرات های انقلابی هم سیاستی است اپورتونیستی وبه غایت راستگرایانه چه رسد به متحدانی که “رانت خوار” هستند وتوجهی به منافع ملی ندارند.

در رابطه با سیاست اتحاد و مبارزه توجه دوستان را به این نکته جلب می کنم که، این سیاست با توجه به ترکیب طبقاتی حاکمیت و سیاست های حاکم برآن، به سه نوع می تواند اجرا شود.

اتحاد ومبارزه با عمده شدن وجه اتحاد یعنی همان شیوه ای که حزب بلاقاصله پس از انقلاب دنبال می کرد.

سیاست اتحاد و انتقاد با کفه ای متوازن، این سیاست مربوط می شود به دورانی که نیروهای متحد ما دگردیسی ای را آغاز کرده اند، ولی هنوز این دگردیسی شکل کامل و جدیدی به خود نگرفته است، به عبارت دیگر نطفه گردش به راست بسته شده است، اما هنوز طفل ضد انقلاب زاده نشده است .

سیاست اتحاد ومبارزه با اولویت مبارزه. این سیاست مربوط به دورانی است که گردش به راست انجام شده است ولی هنوز کار به پایان نرسیده وامکان پاره ای حرکت های معین مترقی از طرف متحدان ما وجود دارد.

این سیاست نمی تواند به شکلی دگماتیک به پیش برده شود. تبحر سیاسی یک جریان پیشرو و مترقی و داشتن ژرف نگری و نبوغ سیاسی ـ از آن نوع که لنین از آن برخوردار بودـ باعث می شود که یک حزب انقلابی بارها و بارها ، میزان “دز” اتحاد و یا مبارزه را بیشتر و یا کمتر کند.

به عبارت دیگر هر کجا که همپیمانان ما به راست می روند، مبارزه ما با آنان بیشتر می شود و هرکجا که آنان به راهی که با برنامه ما همخوانی دارد، نزدیکتر می شوند،اتحاد ما با آنان بیشتر می شود. به این ترتیب پیاده کردن تئوری (سیاست اتحاد ومبارزه) در عمل، به مقدار بسیار زیادی “عمل گرایی” نیازمند است.

در شرایط امروز که هنوز زمینه برای طرح براندازی به هیج وجه آماده نیست، و سیاست های “چپاولگرانه و رانت خوارانه” بر دو جناح حاکم است و حرکات آزادیخواهانه بیشتر به شعارهای توخالی محدود شده است اتحاد ما با حکومت گران نیز بسیار محدود می شود و در عوض مبارزه ما شکل عمده می گیرد .حال باید بر رسی کرد رای دادن در درون جمهوری اسلامی با سیاست اتحاد و مبارزه (که درآن وجه “مبارزه” بر وجه” اتحاد” برتری دارد) تاکتیکی درست است یا نادرست.

درچه مواقعی باید از حاکمیت دفاع کنیم

پاره ای از مواردی احتمالی که در صورت رخ دادن باید از حاکمیت دفاع کرد،عبارت اند از :

در صورتی که خطرعاجل تهاجم خارجی به خصوص امپریالیسم وجود داشته باشد.

در صورتی که در مورد حقوق مدنی مردم اقدام قاطع وعملی برداشته شود

در صورتی که یکی و یا هر دو جناح به اجرای اصل 44 و یا اصول حقوق ملت قانون اساسی اقدام کنند.

.

..

در صورتی که اختیارات ولایت فقیه محدود شود.

درصورتی که انتخاباتی سالم، آزاد، برگزار شود.

در صورتی که آزادی سندیکاها و احزاب تضمین و اجرا شود

در صورتی که حصر شکسته شود.

در صورت آزادی همه زندانیان سیاسی

در صورتی که کمیته حقیقت یاب برای بررسی جنایت های سال های 60 و67 و قتل های زنجیره ای تشکیل شود.

…

…..

در جنین شرایطی و یا شرایطی مشابه آن می توان و باید از آن “اقدام مشخص دفاع کرد” و گرنه بسیار مسخره خواهد بود اگر برای نصب یک چراغ قرمز در سر یک چهار راه و یا آسفالت کردن یک خیابان و یا یک یا چند شعار آزادی خواهانه آبکی ، دوستان ما هیاهوی دفاع از یک جناح را سر دهند.

تاکید می کنم در هیچ شرایطی – حتا با پیشبرد یک سیاست اتحاد و مبارزه، با عمده شدن وجه اتحاد آن هرگز نمی توان و نباید از “پشتیبانی قاطع وبی تزلزل از رژیم ویا یک جناح آن سخن گفت.

هرگز نیز نمی توان ونباید “دفاع قاطع و بی تزلزل “از چنین حکومتی را پیش برد .

چنین سیاستی را فقط در رابطه با حکومتی انقلابی و کارگری می توان در پیش گرفت .

در ادامه نوشته وکمی پایینتر می خوانیم:

“اهرم ‌های اساسی اقتصاد ایران امروز دست دو گروه بندی چپاولگران و رانت خواران است. چپاولگران آن جریان‌های اقتصادی و نظامی و امنیتی حکومتی هستند که اکنون در خارج از قوه مجریه عمل می‌کنند و خواهان حذف همه رقبای اقتصادی خود، گذاشتن مستقیم بودجه و درآمد نفت کشور در جیب‌های خود و بدست گیری قدرت و ثروت انحصاری هستند. در برابر آنها رانت خوارانی قرار دارند که با اتکا به برخی وابستگی‌ها به دستگاه دولتی و نهادهای قدرت و با جدا دانستن حساب خود از چپاولگران می‌خواهند جایگاه و نقش و ثروت خود را به شکلی نجومی افزایش دهند.

سپاه پاسداران و آستان قدس و نهادهای اقتصادی زیر نظر رهبر گروه چپاولگران و اتاق بازرگانی نماینده عمده رانت خواران هستند.”

در اینجا خواننده فهیم با این سوال تنها می ماند که، مگر نه اینکه “اتاق بازرگانی نماینده صنفی یک نیروی اجتماعی است، پس نماینده گان سیاسی این هیولای اقتصادی چه کسانی هستند. اگر این آن ها نماینده ای سیاسی ندارند، پس چگونه موفق می شوند، که نه تنها در مقابل کابینه “آزادی خواه” روحانی که با رای بالایی هم انتخاب شده است، بایستند ،بلکه در مقابل جناح نظامی چپاولگر هم قد علم کنند؟

نویسنده محترم که از تحلیل شرایط ایران عاجز است، با آشفتگی ادامه می دهد:

” این پتانسیل و ظرفیت شورش که در جامعه بسرعت در حال بالا رفتن است ناشی از همین است که مردم احساس می‌کنند نظام راه حلی برای اصل مسئله تمرکز ثروت و نابرابری‌ها ندارد، بلکه می‌خواهد ثروت را از دست یک عده بگیرد و بدست عده‌ای دیگر بدهد در حالیکه مردم این را نمی‌خواهند. اگر این جریان متوقف نشود، این جنون و آمادگی خودکشی فردی برای بدست آوردن یک لقمه نان، یا کسب ثروت و تغییر موقعیت طبقاتی که تمام جامعه را فرا گرفته بزودی به ضد خود تبدیل خواهد شد و به جنون و آمادگی برای خودکشی در یک عمل جمعی برای نان و کسب ثروت و یا جابجایی موقعیت طبقاتی یعنی به یک شورش وسیع و فراگیر تغییر شکل و ماهیت خواهد داد.”

به نظر می رسد که، تلاش دوستان ما برای تطبیق نظرات خود با واقعیات به سردر گمی های جدیدی دامن زده است.

آنان هم عمل فردی برای نجات خود را عبث و بی فایده می بینند و هم عمل اجتماعی را. این دلیلی ندارد جز بی اعتمادی به توده ها و قدرت تغییر از طرف آنان .

باید منتظر ماند و دید که این دوستان چگونه از هزار توی تحلیل های خود بافته خارج شده و به مسیر درست گام خواهند نهاد. لطفا کسی با این امید مخالفت نکند، چرا که:

هر عرصه را بهار و خزانی هست.

در عرصه امید، خزانی نیست.




به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران
سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن

“ارغوان” مي رزمد!

«آفتابا چه خبر؟  اين همه راه آمده اي …» ه ا سايه

 

اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت هفتادوششمين سالگرد تاسيس حزب توده ايران با روشني نشان مي دهد كه «تلاش هاي خستگي ناپذير … رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب …» به ثمر نشسته است. «آتش ققنـوس به جاست» (اط، “معشوق”، شعر زندان) و با «پرچم پرافتخار حزب كارگران و زحمتكشان كشور» در دست مي رزمد و پاسخ شايسته به «توطئه ها و ترفندهاي رژيم» مي دهد!

«بن بست سياسي، اقتصادي و اجتماعي نگران كننده» كه ميهن ما به دنبال اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي نئوليبرال نظام سرمايه داري وابسته گرفتار آن است تعميق مي يابد. «سركوب خشن اعتراض كارگران …، ادامه سركوب نيروهاي ملي و دموكراتيك ميهن، تشكل هاي مستقل دانشجويي، و سركوب خشن فعاليت هاي سياسي- اجتماعي زنان كشور، نقض خشن حقوق خلق هاي كشور، اقليت هاي مذهبي، بستن روزنامه هاي منتقد، و همچنين زير فشار قرار دادن روشنفكران، نويسندگان و روزنامه نگاران دگر انديش …» نشان «تشديد تضاد ميان حاكميت و انبوه ميليوني توده هاي جان به لب رسيده» است.

تضاد ميان رژيم ديكتاتوريِ «طالباني- داعشيِ تاريك انديش» در رزم تشديد يابنده كارگران و ديگر نيروهاي مردمي و ميهن دوست رخ مي نمايد كه تظاهرات جمعي كارگران كارخانه هپكو و آذر آب شهر اراك و اعتصاب غذايي بسیاری از زندانيان سياسي تظاهر نمادين آن است. (“ترس از این جامعه رخت بربسته” (مصطفي تاج زاده))

بلاترديد «زيستن در حكومت استبدادي ولايت فقيه سرنوشت محتوم … نيست! با مبارزه مشترك و سازمان يافته همهء نيروهاي مترقي و آزادي خواه … مي توان به آينده ي ديگر، آينده يي رها از زنجيرهاي تاريك انديشان كنوني» دست يافت.

ماركس در “ايدئولوژي آلماني” (*) مبارزه مشترك و سازمان يافته را « جنبش واقعي» مي نامد «كه وضع كنوني را نفي مي كند» تا «از درون شرايط حاكم» شرايط خردمندانه ي انساني را بيرون كشيده و بر پا دارد. پرچم اين مبارزه زحمتكشان و ميهن دوستان ايران براي گذار از جامعه بحران زده ي كنوني، جايگزيني ترقي خواهانه و دمكراتيك و ملي است كه بر اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب مبتي است.

(توده ای ها )

—

*- ماركس و انگلس در “ايدئولوژي آلماني” مي نويسند: «جامعه كمونيستي براي ما به مفهوم يك “وضع” شسته و روفته نيست، كه بايد ايجاد شود، يك آرمان نيست كه بايد واقعيت منطبق با آن برپا گردد. ما كمونيسم را جنبش واقعي [انسان] مي ناميم كه وضع كنوني را نفي مي كند. شرايط براي حركت اين جنبش، از درون شرايط حاكم فرامي رويد».

 

اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران: به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران: سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن، در مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی و تحققِ حقوق کارگران، زنان، خلق‌ها، جوانان و دانشجویان!

 

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۵، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۶

هم‌میهنان گرامی!

دهم مهرماه ۱۳۹۶، هفتادوشش سال از بنیادگذاریِ حزب تودهٔ ایران سپری می‌شود. حزب تودهٔ ایران، حزب رزمندهٔ کارگران و زحمتکشان میهن ما، هفتادوشش سال پیش و در هنگامهٔ جنگ جهانی دوم- که با تهاجم‌های فاشیسم هیتلری آغاز شده بود- در وضعیتی شکل گرفت که کشور ما با واپس‌ماندگیِ عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست به‌گریبان بود و حکومت استبدادی رضاشاه نیز با تمایلات فاشیستی‌اش و روابطش با رژیم هیتلری کشور را به‌سوی نابودی می‌کشاند. ضرورت‌های تاریخی، ازجمله بسط روابط سرمایه‌داری در ایران، رشد کِمی طبقهٔ کارگر، و مبارزه جهانی طبقهٔ کارگر در راه درهم شکستن نظام کهن استعماری در سراسر جهان، پیدایی حزبی رزمنده، پیشاهنگ و مدافع منافع کارگران و زحمتکشان را طلب می‌کرد تا به این وسیله سرنوشتِ مبارزهٔ محرومان در میهن‌مان برای دستیابی به حقوق‌شان را به شکلی بنیادین دگرگون کند.

در پیِ سقوط حکومت رضاشاه، باز شدن فضای سیاسی، و رهایی شخصیت‌های برجستهٔ سیاسی- فرهنگی کشورمان، یعنی یاران دکتر تقی ارانی، از زندان ستم‌شاهی، به‌همتِ شماری از برجسته‌ترین مبارزان راه آزادی و منادیان رهایی میهن از بندهای استثمار، استبداد و واپس‌ماندگی، حزب تودهٔ ایران بنیاد گذارده شد و با وجود همهٔ دشواری‌ها و تحمل تمام مصائبی که در طول هفتادوشش سال گذشته با آن مواجه بوده است توانست تأثیرهایی شگرف و پایدار را در پیکار طبقاتی و سندیکایی، عمل سیاسی و روابط اجتماعی در میهن ما برجای گذارد.
حزب تودهٔ ایران، در پیگیری سنت‌های خجسته و پایدار مبارزهٔ جنبش “اجتماعیون و عامیون”، حزب سوسیال‌دمکرات انقلابی ایران، حزب کمونیست ایران، و رهبران برجستهٔ نهضت رهایی‌بخش ایران- شخصیت‌هایی همچون حیدر عمواوغلی و دکتر تقی ارانی- گام در راه دگرگون کردن بنیادین جامعهٔ ایران نهاد و به‌اعتراف دوست و دشمن، زمینه‌ساز تغییرهایی شگرف در ساختار جامعهٔ واپس‌مانده و اسیرِ خرافهٔ آن روز ایران شد.
اگرچه در طول هفتادوشش سال گذشته انبوهی نوشتار و گفتار تهمت‌آمیز بر اساس دروغ‌ها و تحریف‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم شاه و جمهوری‌اسلامی و همچنین بنگاه‌های خبرپراکنی امپریالیستی‌ای همچون “بی‌بی‌سی” بر ضد حزب ما منتشر شده است، اما با این حال، بررسی‌هایی به‌دور از جزم‌گرایی دربارهٔ تاریخ هفتادوشش سال معاصر میهن ما از این حقیقت حکایت دارد که حزب تودهٔ ایران یکی از اساسی‌ترین نیروهای تأثیرگذار در مبارزه به‌هدفِ تحقق آرمان‌های والای نهضت رهایی‌بخش مردم در مسیر استقرار آزادی‌ها، استقلال و عدالت اجتماعی بوده است. به‌گفتهٔ شمار بسیاری از سیاست‌مداران معاصر کشور، ازجمله کسانی مانند مهندس سحابی و مهندس بازرگان، تحزب در شکل نوین آن، در ایران، ثمرهٔ کار توده‌ای‌ها بوده است. پیدایش سازمان‌های صنفی، ازجمله سندیکاهای کارگری، اتحادیه‌های مستقل جوانان، دانشجویان و سازمان‌های پیشروی زنان، پراکندن بذر آگاهی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مطرح کردن نظرهایی انقلابی و پیشرو مانند ضرورت تصویب قانون کار برای به‌رسمیت شناختن و حمایت از حقوق کارگران، و تقسیم اراضی فئودال‌ها به‌نفع دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین، و همچنین پیکار در راه کسب حق رأی برای زنان و مبارزه در راه لغوِ قراردادهای استعماری‌ای که کشورهای امپریالیستی بر میهن‌مان تحمیل کرده بودند، ازجمله تلاش‌ها و تأثیرهای حزب تودهٔ ایران در جامعه ما است. حزب تودهٔ ایران نخستین سازمان سیاسی در ایران بود که خواستِ اعطای خودمختاری در چارچوب ایرانی واحد و دموکراتیک را در دستورکار مبارزات سیاسی کشور قرار داد و درعین‌حال توده‌ای‌ها در صحنه‌های پیکار خونین خلق‌های آذربایجان، کردستان و همچنین دیگر خلق‌های محروم کشور- ازجمله خلق عرب، بلوچ و ترکمن- در راه کسب حقوق‌شان‌ از هیچ فداکاری‌ای کوتاهی نکرده‌اند.
با تأسیس حزب تودهٔ ایران و انتشار انبوهی روزنامه‌، مجله، کتاب و نشریه‌‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گونه‌گون، نسل جوان کشورمان با اندیشه‌های پیشرو، انقلابی و تاریخ‌ساز مارکسیسم- لنینیسم آشنا شد که در تغییر و تحول جامعه‌مان نقشی مهم و مثبت داشت. اغراق نیست اگر بگوییم حزب تودهٔ ایران شماری از برجسته‌ترین اندیشمندان، ادیبان، شاعران، نویسندگان و مترجمان کشور را در دامان خود پرورد و رشدِ ادب، فرهنگ و اندیشهٔ پیشرو را در جامعهٔ ایران موجب شد. یکی دیگر از عرصه‌های درخشان فعالیت حزب ما تلاش‌های پیگیر آن در عرصهٔ ایجاد همدلی و همکاری در میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور بوده و است. از همان فردای تأسیس حزب ما، توده‌ای‌ها همواره در صف نخست تلاش در راه به‌وجود آوردن اتحادِ عمل میان همهٔ آزادی‌خواهان و میهن‌دوستان کشور به‌هدف رهایی ایران از چنگال استبداد و استعمار بوده‌اند و همچنان هستند. نمونه‌هایی درخشان از موفقیت این تلاش‌ها در تاریخ معاصر میهن ما ثبت شده است.
بیهوده نیست که نیروهای ارتجاعی و وابسته به سرمایه‌داری بزرگ و امپریالیسم، در سیمای حزب ما خطری بزرگ برای منافع خود دیده و می‌بینند و در طول هفتادوشش سال گذشته از هیچ تلاش و توطئه‌یی برای نابودی حزب توده‌ها فروگذار نکرده‌اند.

هم‌میهنان گرامی
حزب ما درحالی به استقبال هفتادوششمین سالگرد تأسیس‌اش می‌رود که میهن ما با بن‌بست سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‌ای بسیار نگران‌کننده‌ روبه‌روست. ادامهٔ حاکمیت رژیم ولایت فقیه در نزدیک به چهار دههٔ اخیر، پیامدهایی فاجعه‌بار برای میهن ما به‌همراه داشته است. اغراق نیست اگر بگوییم این‌چنین بی‌عدالتی، ظلمِ آشکار دستگاه‌های حکومتی، تعرض به حقوق اجتماعی و شخصی شهروندان و خطرهایی که به‌دلیل سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ماجراجویانهٔ رژیم کنونی کشورمان را تهدید می‌کند، در تاریخ هفت دههٔ اخیر ایران بی‌سابقه بوده است.
در عرصهٔ سیاسی و مبارزه به‌منظور طرد رژیم ولایت فقیه نیز میهن ما با چالش‌ها و دشواری‌هایی جدی روبه‌روست. زوال چشمگیر نیروهای اصلاح‌طلب و همچنین استحاله شدن بخشی مهم از آن‌ها در سیاست مخربِ “اعتمادسازی با حاکمیت”- که معنا و نتیجه‌یی جز تسلیم کامل به فرمان‌ها و خواست‌های ولی فقیه نداشته و ندارد- جنبش اصلاحات در ایران را با بحران نظری جدی‌ای یی روبه‌رو کرده است. درواقع، رژیم ولایت فقیه در پیِ سرکوب خشن و خونین جنبش مردمی معترض به نتیجهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸، افزون بر مهندسی روند انتخاب نمایندگان مجلس شورا و خبرگان و رئیس جمهور، توانسته است در مقطع برگزاری انتخابات‌ها و رأی‌گیری‌ها سطح انتظار مردم و بخش‌هایی از جنبش اصلاح‌طلبی در ایران را تا حد “انتخاب میان بد و بدتر” پایین بیاورد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶، آخرین نمونه از این سقوط سطح انتظار از انتخابات است. در این انتخابات، باوجود آنکه اکثریت قاطع مردم و حتی نیروهای اصلاح‌طلب کارنامهٔ دولت روحانی را- به‌جز توافق‌نامهٔ برجام، که با اجازه و دستور ولی فقیه اجرایی شده بود، و انتقادهایی جدی در رابطه به برخی مفاد آن که به‌ضرر حاکمیت ملی است بر آن وارد بود- کارنامه‌یی منفی، نامطلوب و ضد مردمی ارزیابی می‌کردند، رژیم با مهره چینی دقیق نامزدهای ریاست جمهوری، برای رأی دادن مجدد به رئیس دولتی ورشکسته و نمایندهٔ کلان‌سرمایه‌داری کشور، به‌بهانهٔ “جلوگیری” از “انتخاب” چهرهٔ جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی (از سازمان‌دهندگان و آمران اعدام هزاران زندانی سیاسی در جریان کشتار سال ۱۳۶۷) توانست با موفقیت میلیون‌ها نفر را به پای صندوق‌های رأی بیاورد.

هم‌میهنان گرامی!
برخلاف تصور ولی فقیه و طیف رنگارنگ نیروهای مدافع ادامهٔ رژیم استبدادی حاکم، اوضاع کشور نه‌تنها به‌سوی ثبات سیاسی موردنظر سران حکومت نخواهد رفت، بلکه همه نشانه‌ها از تشدید تضادها میان حاکمیت و انبوه میلیونی توده‌های جان به‌لب رسیده که در همه عرصه‌های زندگی با فشارهای طاقت‌فرسایی روبه‌رو هستند، حکایت می‌کند. ادامهٔ تهاجم پیگیر و درعین‌حال فزاینده به جنبش مستقل کارگری کشور- که سرکوب خشن اعتراض کارگران کارخانه هپکو و آذرآب شهر اراک و ضرب‌وشتم کارگران معترض، از نمونه‌های اخیر آن است- در کنار ادامهٔ سرکوب نیروهای ملی و دموکراتیک میهن، تشکل‌های مستقل دانشجویی، و سرکوب خشن فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی زنان کشور، نقض خشن حقوق خلق‌های کشور، اقلیت‌های مذهبی، بستن روزنامه‌های منتقد و همچنین زیر فشار قرار دادن روشنفکران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران دگراندیش، نشانگر این واقعیت است که رژیم حاکم بر میهن‌مان و همهٔ دستگاه‌های اداری آن- ازجمله دولت “تدبیر و امید”، مجلس شورا و قوهٔ قضایی- برنامهٔ واحدی را به‌پیش می‌برند که اساسی‌ترین هدف‌شان حفظ حاکمیت استبدادی و ادامهٔ “ولایت” حکومت طالبانی- داعشی تاریک‌اندیش‌ترین نیروها بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است.
حزب تودهٔ ایران، در جریان برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۵ و سپس انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۶، در پاسخ به شماری از رهبران اصلاح‌طلبان حکومتی و همچنین بخش‌هایی از نیروهایی که ادعای مخالفت با رژیم استبدادی را دارند اما درعمل مانند مدافعان وضعیت کنونی در بزنگاه‌های مهم مختلف با تشویق مردم به تسلیم شدن به خواست‌های رژیم به میدان می‌آیند، به‌روشنی اعلام کرد که وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویقِ مردم به قبولِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت‌فقیه و یاری‌رساندن به دوام آن نیست! تنها با مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه و به‌چالش طلبیدن ساختار ضدمردمی حکومت در ایران، یعنی ولایت مطلقه فقیه، است که می‌توان به آینده‌یی دیگر، آینده‌یی رها از زنجیرهای تاریک‌اندیشان کنونی امیدوار بود. به‌گمان ما، شرکت نکردن در انتخابات و رأی ندادن به نامزدهای رژیم ولایت ‌فقیه نه یک عمل کور است و نه بی‌عملی، بلکه نافرمانی مدنی‌ای گسترده و شجاعانه بر ضدِ استبداد است. گامی است در مسیر عبور از سراب تغییرپذیری و امکان استحالهٔ حکومتی‌ست که در سی‌وهشت‌سالِ گذشته استحاله‌ناپذیر بودنش را اثبات کرده است، گام نهادن در راه چاره‌اندیشی‌ای اساسی دربارهٔ آیندهٔ میهن‌مان است که سیاست‌های ماجراجویانهٔ سرانش در سال‌های اخیر امنیت و استقلال آن را با خطرهایی جدی روبه‌رو کرده است.
رویدادهای این ماه‌ها، شدت پیدا کردن بحران در منطقهٔ خاورمیانه، تهدیدهای آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی بر ضد ایران، سخنان تهدیدآمیز و جنگ‌طلبانهٔ اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در مجمع عمومی سازمان ملل- و مقابله به‌مثل تحریک‌آمیز ایران با آزمایش یک موشک بالستیک- همان‌طور که در اعلامیهٔ اخیر حزب تأکید شده بود، خطری جدی برای صلح جهانی و منطقه است. جلوگیری از فاجعه‌یی جدید در منطقه، نیازمند مبارزه و تلاش مشترکِ همهٔ نیروهای مترقی و صلح‌دوست جهان و منطقه است.

رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب!
پیکار دشوار هفتادوشش‌سالهٔ حزب تودهٔ ایران، با وجود همهٔ تلاش‌های امپریالیسم و دستگاه‌های سرکوبگر و امنیتی رژیم شاه و حکومت جمهوری‌اسلامی، تنها با اتکا به تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شما امکان‌پذیر بوده و ادامه یافته است.
اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران در طول هفتادوشش سال گذشته، و ازجمله در سال‌های اخیر، با توطئه‌های گوناگون ارتجاع به‌منظور نابودی حزب‌شان روبه‌رو بوده‌اند و در این مصاف دشوار همواره پرچم پرافتخار حزب کارگران و زحمتکشان کشور را همچنان در اهتزاز نگاه داشته‌اند و در مبارزهٔ مردم میهن‌مان در راه صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی نقشی شایسته‌ داشته‌اند. شکستِ ارتجاع در نابود کردن حزب تودهٔ ایران به‌معنای پایان یافتن توطئه‌ها و ترفندهای رژیم نیست. رژیم استبدادی حاکم همچنان حزب تودهٔ ایران را دشمن اصلی برنامه‌های ضد ملی و ضد مردمی‌اش می‌داند و همچنان همهٔ تلاش‌ها و تمامی امکان‌هایش را برای ضربه وارد آوردن به صف‌های حزب ما به‌کار می‌گیرد. کشتار صدها تن از کادرهای برجسته، رهبران، شخصیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حزب ما در فاجعهٔ ملی، که در آن هزاران زندانی سیاسی کشتار شدند، در کنار توطئهٔ حزب سازی و تلاش برای به‌وجود آوردن تفرقه و انشقاق در صف‌های حزب، بخشی از تلاش حاکمیت برای “کَندنِ ریشه‌های” حزب از جامعه بود که تا به امروز، با همهٔ دشواری‌هایی که بر سر راه مبارزه حزب ما ایجاد کرده است، با شکست روبه‌رو شده است و توده‌ای‌ها از آزمون سهمناک سربلند بیرون آمده‌اند.
در هفتادوششمین سالروز تأسیس حزب تودهٔ ایران، خاطرهٔ تابناک ده‌ها هزار شهید توده‌ای را گرامی‌ می‌داریم و با مبارزات سترگ آنان تجدیدعهد می‌کنیم و اعلام می‌داریم که حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران، زحمتکشان و محرومان کشور، حزب زنان مبارز و آزادی‌خواه، حزب جوانان و دانشجویان مبارز، حزب روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان پیشرو و حزب افسران میهن‌دوست و آزادی‌خواه همچنان در کنار همهٔ آزادی‌خواهان و نیروهای ملی و مترقی کشور در راه ریشه‌کَن کردن استبداد و استقرار آزادی‌ها، حفظ استقلال کشور و برپایی عدالت اجتماعی در جامعه، به مبارزهٔ تاریخی‌اش ادامه می‌دهد و همهٔ تلاش‌ها و امکان‌هایش را به‌منظور تحقق این آرمان‌های والا به‌کار خواهد گرفت.

آینده از آنِ خلق و نیروهای ملی، دموکراتیک و آزادی‌خواهی است که در کنارِ مردم برای تحقق خواست‌های جنبش مردمی می رزمند.
درودِ آتشین به خاطره تابناک شهدای توده‌ای و همه شهدای راه آزادی، استقلال کشور و عدالت اجتماعی!
فرخنده باد هفتادوششمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران!
باهم به‌سوی ایجاد جبههٔ واحد ضددیکتاتوری برای طردِ رژیم ولایت فقیه و استقرار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران




مادر سهیل عربی: روز دوشنبه  ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم!

سرکوب و شکنجه بر خلاف تلقین های اصلاح طلبان طرفدار روحانی و دوستانشان میان “چپ”ها بدون وقفه و بی امان ادامه دارد. با کرنش و نصیحت نمی توان رژیم را وادار به رعایت ابتدایی ترین حقوق انسانی وادار کرد. تنها با یک مبارزه مشترک می توان شر رژیم ولایت فقیه را از سر میهن و هموطنان برای همیشه دور کرد.

در زیر گزارش دردمندی مادر سهیل عربی را بخوانید.

 مادر سهیل عربی: روز دوشنبه ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم»!

    




حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران

نگاهي به بيانيه “سايت حزب توده ايران” بيست و نهم شهريور ماه ١٣٩٦

 

تظاهرات منسجم كارگران كارخانه ي هپكو و آذر آب اراك كه از طرف حاكميت نظام سرمايه داري با يورش «ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروي انتظامي» (بيانيه) پاسخ داده شد، انعكاس وسيعي در رسانه هاي داخلي و خارجي و جريان هاي مختلف چپ يافت و همچنين توسط “سايت حزب توده ايران” در بيانيه اي مورد بررسي قرار گرفت. در اين بيانيه يورش به كارگران اعتراضي «محكوم» شد. سرعت موضع گيري توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در دفاع از مبارزه ي كارگران و عليه يورش ضد كارگري ارگان هاي سركوب نظام ديكتاتوري ولايي مثبت و موجب خشنودي است. مضمون بيانيه اما با كمبودهايي روبروست. آيا علت كمبودها ناشي از نگارش بيانيه رفيق جوان و كم تجربه است، و يا پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران؟

 

بيانيه چكمه ي آهنين عزم نيست! حتي، گيوه ي پاشنه كشيده براي رزم هم نيست!

– بيانيه «پراكندگي» را آن جا هم در جنبش كارگري “مي بيند”، هنگامي كه «كارگران كارخانه هپكو و آذر آب» به طور جمعي به خيابان ها مي ريزند و به تظاهرات اعتراضي به خون كشيده شده دست مي زنند!

– بيانيه «پراكندگي» جنبش كارگري را شابلن وار و به طور تكراري ذكر و در روز تظاهرات اعتراضي آنان برجسته مي سازد، هنگامي كه «اعتراض و راهپيمايي مورد يورش ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروهاي انتظامي» مورد سركوب قرار مي گيرد!

– بيانيه «پراكندگي» را در مبارزه ي طبقه كارگر آن هنگام به مثابه موضوع شايسته ي طرح ارزيابي مي كند كه بايد روند رشد يابنده ي تعميق همبستگي و انسجام مبارزات گردان هاي طبقه كارگر را به نمايش گذاشت!

– بيانيه «پراكندگي» را برجسته مي سازد، آن هنگام كه بايد روند رشد همبستگي و انسجام را در جنبش كارگري دريافت و تقويت نمود!

تكرار شابلون وارِ ضرورتِ پايان دادن به «پراكندگي» در جنبش كارگري كافي نيست!

ناتوانيِ بيانيه در تقويت روند همبستگي و انسجام در مبارزه ي طبقه كارگر ايران، از سر بدخواهي و مخالفت با جنبش رزمنده ي كارگري ايران نيست. ناتواني و سردرگمي در ارايه راهنما، ناتواني در نشان دادن ستاره ي راهنما براي ادامه هوشيارانه و هدفمند نبرد، ناتواني در ارايه پرچم مبارزه به منظور تقويت و موثرتر شدن مبارزه،ريشه ي نظري- كاركردي دارد!

ناتواني در ارايه ي پاسخ مثبت و مادي به مصوبه ي ششمين كنگره ي حزب توده ايران، در به ثمر رساندن اين مصوبه ريشه دارد كه بر ضرورت «پيوند» ميان مبارزه ي صنفي و سياسي- طبقاتي پاي مي فشارد و بايد مضمون آن را براي مبارزان در هر نوشتاري شكافت و به كمك مورد مشخص مستدل گردد!

ناتواني در اين امر خود مي نمايد كه همانند آصفي ها، وثيق ها، “راه توده” و ديگران، درك نمي كند كه دستيابي به آزادي هاي صنفي- قانوني و «تامين منافع صنفي- رفاهي» طبقه كارگر تنها با گذار از ديكتاتوري و نظام اقتصاد وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن است؛ كه تحق بخشيدن به خواست صنفي- سياسي- طبقاتي در شرايط مشخص سلطه ي بلامنازع نظام سرمايه داري با ابزار سركوب ديكتاتوري ولايي خود، به وحدت رسيده است!

ناتواني در بيانيه در اين واقعيت تبلور مي يابد كه تن به بيان شعار و هدفي واهي مي دهد؛  به جاي ارايه ي پيشنهاد مشخصي كه واقعيت شرايط حاكم را برملا مي سازد و راه خروج از آن را مي نمايد، “انتزاعي توخالي” را مطرح مي سازد!

بيانيه «شرايط متحول كنوني» را به مثابه ي انتزاعي توخالي و مبهم مطرح مي سازد! شرايطي كه گويا با برقراري آن، «جنبش كارگري قادر به تامين منافع صنفي- رفاهي خود» خواهد شد. نه مضمون «شرايط متحول» و نه كيفيت «تامين منافع صنفي- رفاهي» تعريف و روشن مي شود.

 

آيا با چنين مضموني، بيانيه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، مي تواند به پرسش هاي مطرح در برابر طبقه كارگر ايران پاسخ ضروري ارايه دهد؟ آيا با چنين مضموني مي توان كمكي براي تعميق همبستگي و انسجام سازماني طبقه كارگر بود كه در شعار پاياني در بيانيه متبلور شده است: «كارگر متفرق هيچ چيز!»؟

بايد ترديد داشت، بايد به شدت ترديد داشت!

هنگامي كه حتي معاون وزير كار، ميرزايي، مجبور به اعتراف است كه تصميم و برنامه دولتيِ حاكميت نظام سرمايه داري، يعني«خصوصي سازي» علت بحران و «تعطيلي هپكو» است، آن وقت بايد شعار مشخص بازگشت ثروت هاي عمومي- دمكراتيك تحت كنترل دموكراتيك سازمان هاي صنفي- سياسي- مدني مطرح شود. شعاري كه به “انتزاع توخالي” پايان مي دهد و پرچم مبارزه ي كارگري و ملي را براي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به دست طبقه كارگر مي سپارد!

مصوبات قاطع كنگره ي ساليانه حزب كارگر بريتانيا را بايد خواند و از آن براي جلب و سازماندهي كارگران به كار گرفت. كنگره كه دو روز پايان يافت، «بازگرداندن واحدهاي خصوصي سازي شده» را به عنوان برنامه “ب” مورد تائيد قرار داد. وظيفه «توسعه مالكيت عمومي، برقراري و توسعه ي كنترل كارگري و همچنين توسعه ي بخش تعاوني» را وظيفه “دولت سايه”ي حزب كارگر اعلام كرد!

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونيِ نبرد طبقاتي براي جنبش كارگري ايران سنگين است. زيرا فضا را براي انحراف در جنبش “چپ” ايجاد و به انحراف دامن مي زند. پايبندي به تعريف مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب كه حزب توده ايران اعلام داشته است و روشنگري درباره ي مضمون آن؛ پايبندي به ديگر مصوبه هاي كنگره ششم حزب ازجمله در ارتباط با وحدت مبارزه ي صنفي- سياسي- طبقاتي در مرحله مبارزاتي كنوني كمك خواهد بود براي خروج از اين تنگنا!

 

(توده ای ها)

 

یورش به کارگران به هدف هراس افکنی وممانعت از گسترش جنبش اعتراضی زحمتکشان – حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

 

سایت حزب توده ایران – بیست و نهم  شهریور ماه ۱۳۹۶

بر اساس گزارش های منتشرشده، دیروز بیست و هشتم شهریور ماه، کارگران کارخانه هپکو و آذر آب اراک هنگام اعتراض و راهپیمایی خود مورد یورش ماموران امنیتی و یگان ویژه ضد شورش نیروی انتظامی قرار گرفتند. کارگران دوکارخانه هپکو و آذر آب ماه هاست که مزدی دریافت نکرده و هیچ نهاد و ارگانی نیز در قبال مطالبات به حق  و بدیهی آنان پاسخگو نیست.کارگران این دو واحد حداقل  شش ماه مزد و دیگر مزایا طلب دارند .

برنامه هایی مانند خصوصی سازی  و آزاد سازی اقتصادی شرایط کار و زندگی طبقه کارگر  و زحمتکشان را به وخامت کشانده است.پدیده دستمزد معوقه که  واحد ها و کارخانه های سراسر کشور را فرا گرفته و زندگی  کارگران و زحمتکشان را بیش از پیش به ورطه فقر رهنمون ساخته در درجه اول پیامد و محصول اجرای این برنامه های ضد ملی و ضد کارگری است. یورش به کارگران بی دفاع و گرسنه سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه است که به موازات اعمال کنترل نرم به اجرا گذاشته می شود.طرح و برنامه  رژیم  همسو ساختن و انطباق دادن حوزهٌ کارگری و فراگرد تغییر و تحول و ایجاد تشکل‌های کارگری با الزامات نظام به هدف پیوند با سرمایه‌داری جهانی به‌ویژه عضویت در سازمان تجارت جهانی است. در این راستا سرکوب و قهر با اعمال کنترل نرم تلفیق شده و به مورد اجرا گذاشته می شود.

حزب توده ایران -حزب طبقه کارگر ایران ؛حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب کارخانه هپکو و آذر آب را محکوم کرده و خواستار رسیدگی فوری به کارگران مجروح این حمله ددمنشانه و مجازات عاملان و آمران این اقدام وحشیانه است. یگانه راه موثر برای مقابله با سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه؛ ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی مبارزات پراکنده طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ماست . با  اتحادعمل فراگیر برای احیای حقوق سندیکایی، ایجاد و احیای سندیکاهای مستقل کارگری و پیوند تنگاتنگ با جنبش همگانی مردم در راه  طرد رژیم ولایت فقیه؛  جنبش کارگری قادر به تامین منافع صنفی – رفاهی خود در شرایط متحول کنونی خواهد بود.

کارگر متحد همه چیز

کارگر متفرق هیچ چیز!

 

 




چه اتفاق دیگری باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی پایان بخشد؟!

نویدنو  03/07/1396 

 

مسعود امیدی

 

حرکت اعتراضی متحد و دسته جمعی کارگران گرسنه شرکت های آذرآب و هپکو اراک در جهت مطالبه حقوق معوقه چند ماه قبل خود که اساسا آن قدر بدیهی است که شاید نتوان تحت عنوان حق از آن نام برد ، حرکتی که با همدردی و همبستگی اقشار مختلف مردم و توده های زحمتکشان همراه گردید ، با برخورد خشن و سرکوبگرانه نیروی انتظامی مواجه گردید تا بار دیگر گواهی باشد بر درستی این اصل لنینی که ماشین دولتی را ابزار سرکوب طبقه حاکم معرفی می کند.
آنچه اتفاق افتاد نتیجه منطقی سیاست گزاری های نئولیبرالی و ضد کارگری و ضد اجتماعی دولتهای سازندگی هاشمی رفسنجانی، اصلاحات خاتمی ، مهرورزی احمدی نژاد و تدبیر و امید روحانی است که علی رغم رویکردهای سیاسی و فرهنگی متفاوت، طی سه دهه گذشته دستور کار نئولیبرالی توصیه شده از سوی نهادهای مالی بین المللی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را در کشور دنبال نمودند و هم اکنون نیز به صورت گسترده از سوی مجموعه حاکمیت و همین دولت روحانی با برنامه هایی چون آزادسازی بازار کار ، ارزان سازی نیروی کار و….دنبال می شود.
فقر و فلاکت و خانه خرابی کارگران و زحمتکشان در تمام دنیا پیامد جدایی ناپذیر این برنامه ها بوده و از این رو شکل گیری اعتراضات اجتماعی نیز در این ارتباط امری کاملا طبیعی است. پیش برد این برنامه ها مستلزم سرکوب این اعتراضات بحق کارگران است. جهت گیری نئولیبرالی منجر به افزایش شکاف طبقاتی و تعمیق مبارزه طبقاتی در جوامع مختلف گردیده است. بر اساس آمارها و شواهد موجود ، شکل گیری اعتراضات کارگری کاملا در چنین شرایطی قابل پیش بینی است.
در حالی که شعارهای رهبری انقلاب در سال های اولیه انقلاب ، بوسه زدن بر دستان کارگران، ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان، ضرورت پرداخت حقوق کارگر قبل از خشک شدن عرق او و…شعارهایی از این دست را بر اساس نوعی نگاه حمایت از مستضعفین به آموزه های مذهبی در آن سال ها بازتاب می داد، اینک کارگران گرسنه و معترضی که حقوق معوقه ماههای قبل خود را طلب می کنند، با تهاجم سرکوبگرانه نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه می شوند. طبیعی است که آنها از خود بپرسند چه بر سر این انقلاب مدعی طرفداری از مستضعفین و پابرهنه ها رفته است که شاهد شلاق زدن کارگران معترض، زندانی کردن آنها، اخراج آنها و تهاجم و سرکوب آنها از سوی نیروی انتظامی همان رژیمی هستند که خود را وارث آن انقلاب مردمی دانسته و هر گونه اعتراض مدنی را مخل امنیت کشور و نظام و…می بیند؟
تکلیف بخشی از حاکمیت که زیر پرچم اصول گرایی بر ارزش های دینی و مذهبی و به قول خود ارزش های انقلابی تاکید می نماید و منادی تمامیت خواهی است، روشن است، از آنها هیچ انتظاری برای همراهی و حمایت از کارگران معترض وجود ندارد. برعکس آنها اساساً قرار است در نقش سرکوبگر ظاهر شوند! روی سخن با آن بخش باصطلاح اصلاح طلب و اعتدال گرای حاکمیت و مدافعان آنهاست که با تبلیغ منشور حقوق شهروندی وشعارهایی از این دست سعی کردند و همچنان نیز سعی می کنند تا مردم را فریفته و اینگونه وانمود کنند که گویا با روی کارآمدن دولت روحانی قرار بوده است گشایشی در فضای مبارزات مدنی ، صنفی و دموکراتیک فراهم گردد. شواهد نشان می دهد که این ادعا کاملا پوشالی بوده و برنامه های نئولیبرالی دولت اساسا نیازمند سرکوب اعتراضات کارگری در راستای ارزان سازی نیروی کار است. کجایند آن باصطلاح چپ هایی که برای رای دادن به روحانی سینه چاک می کردند و چالش بین روحانی و رئیسی را چالش دموکراسی و دیکتاتوری تصویر می کردند؟ موضع روحانی و دم و دستگاه دولتی او در برابر این سرکوب چیست؟ این سرکوب در منشور حقوق شهروندی ایشان چه جایگاهی دارد؟ آی

آیا غیر از این است که ایشان برای پیشبرد برنامه های خود در راستای آزاد سازی بازارکار و ارزان سازی نیروی کار به اینگونه سرکوب ها و ایجاد رعب و وحشت در میان کارگران به منظور پیشگیری از توسعه و فراگیر شدن اعتراضات کارگری نیازمند است؟
آیا آنهایی که در مقطع انتخابات سعی می کردند تا امیدهای واهی در کارگران و مردم نسبت به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی برای طرح مطالبات صنفی و مدنی در صورت روی کار آمدن روحانی ایجاد نمایند، امروز با این رخدادها احساس شرمساری در برابر کارگران نمی کنند؟ چه اتفاقی باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی شان پایان بخشد؟
آنها که عدم شرکت در انتخابات و رای ندادن به روحانی را عین بی عملی و خانه نشینی تعبیر می کردند، آیا هیچ مسئولیتی در سازماندهی به اعتراضات کارگری اینچنینی برای خود قائل بودند و هستند یا اینکه اینگونه اعتراضات را رادیکال دانسته و به دلیل اینکه دولت منتخب باصطلاح اصلاح طلبشان را با چالش مواجه می کند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می دهند؟!
آیا تصور نمی کردند که این جهت گیری رفورمیستی و باصطلاح اصلاح طلبانه خیلی زود به جهت گیری ضد کارگری درغلتد؟ آیا بازهم میل دارند و تلاش می کنند تا گناه سرکوب کارگران آذرآب و هپکو را فقط به گردن اصول گرایان بیندازند یا جناح نئولیبرال و باصطلاح اصلاح طلب را نیز که دولت قانونی کشور و نهادهای امنیتی و انتظامی آن را در اختیار دارد و پیشبرد برنامه های نئولیبرالی آن مانند هر جای دیگر جهان مستلزم سرکوب اعتراضات کارگری است ، را نیز در این ارتباط مسئول می دانند؟!
آیا وقت آن نرسیده است که این حقیقت درک شود که با رای دادن به جناح های مختلف حکومتی نمی توان هیچ امیدی به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی کشور برای فعالیت های صنفی و مدنی در جهت توسعه حقوق و مطالبات دموکراتیک کارگران و سایر بخش های مردم داشت و بهبود فضای فعالیت های صنفی و سیاسی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شکل گیری صف مستقل نیروهای مدافع دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی (بویژه کارگران) خارج از جناح های حکومتی است ؟

برگرفته از صفحه فیس بوک نویسنده