اقتصادِ اسیرِ رانت

اقتصاد جمهوری اسلامی مثل همه اقتصادهای نئولیبرالیستی در کشورهای پیرامونی شدیدا رانتی است.
اقتصاد ایران نه با کمبود منابع، نه صرفاً با تحریم، بلکه با نظام رانتیِ فراگیر نابود شده است. وقتی عالی‌ترین مقام قضایی کشور از استفاده ابزاری برخی بنگاه‌ها از نهادهای نظارتی برای حذف رقیب سخن می‌گوید، یعنی رانت دیگر یک استثنا نیست؛ قاعده حاکم بر اقتصاد است. ⚠️

📝 هشدار صریح حسین سلاح‌ورزی
حسین سلاح‌ورزی، رئیس پیشین اتاق بازرگانی ایران، در یادداشتی در روزنامه هم میهن امروز صریح تأکید می‌کند آنچه امروز می‌بینیم یک لغزش اخلاقی یا تخلف موردی نیست، بلکه بیماری‌ای مزمن در سازوکار رقابت است. بیماری‌ای که اگر مهار نشود، «آرام‌آرام نفس تولید را می‌گیرد». اهمیت این هشدار در آنجاست که از درون بخش خصوصی و از زبان یک نئولیبرالیست ناب مطرح می‌شود که سال‌ها در متن اقتصاد بوده، نه از حاشیه سیاست. 🧠

🏭 تولید قربانی اقتصاد رانتی
در اقتصاد رانتی، تولیدکننده واقعی همیشه بازنده است. نه کیفیت مهم است، نه نوآوری و نه بهره‌وری. برنده کسی است که به شبکه‌های قدرت، امضاهای طلایی و مسیرهای نظارتی دسترسی دارد. مقررات مبهم و نهادهای موازی به ابزار حذف رقبا تبدیل شده‌اند. کارخانه می‌ایستد، اما بنگاه رانتی بی‌سر‌وصدا رشد می‌کند. 🧱

⚖️ قانون در خدمت حذف رقبا
آن‌گونه که سلاح‌ورزی توضیح می‌دهد، نظارتِ بی‌فیلتر و بی‌تشخیص انگیزه، به سمّ اقتصاد تبدیل شده است. شکایت‌سازی کم‌ هزینه، قانون را از مسیر عدالت خارج کرده و به ابزار حذف رقیب بدل ساخته است. ». ⚖️

💸 فرار سرمایه، فروپاشی آینده
نتیجه روشن است: سرمایه‌گذار در بخش تولیدی عقب می‌نشیند، نوآوری خفه می‌شود و اقتصاد به سمت رفتارهای غیرمولد و انگلی می‌رود. امروز رانت نه حاشیه اقتصاد، بلکه ستون فقرات آن است. این منطق همان اجرای نئولیبرالیستم در کشورهای پیرامونی به توصیه نهادهای امپریالیستی من بانک جهانی و صندوق بین الممل پول است . 📉




۹۰ میلیارد از کجا برای کمک مالی به فاسدان اوکراین تامین می شود؟

✍️

🕊️ نمایش قدرت به‌جای توان واقعی

تصمیمات شبانه شورای اروپا بیش از هر چیز یک تصویر سیاسی می‌سازد: نمایشی از قاطعیت و توان تصمیم‌گیری، در شرایطی که در واقعیت، حاشیه مانور ساختاری اتحادیه اروپا به‌شدت محدود شده است. ارقام بزرگ و لحن مصمم، در نگاه دقیق‌تر، محتوای واقعی چندانی ندارند.

⚖️ عبور نکردن از خط قرمز حقوقی

نکته ظاهراً آرامش‌بخش این است که دارایی‌های دولتی روسیه که در اروپا مسدود شده‌اند، همچنان دست‌نخورده باقی مانده‌اند. پس از ماه‌ها بحث و فشار سیاسی، بروکسل از عبور از این خط حقوقی صرف‌نظر کرد؛ نه از سر پایبندی اخلاقی، بلکه به‌دلیل ترس از ایجاد یک سابقه خطرناک برای نظام مالی اروپا و اعتماد سرمایه‌گذاران بین‌المللی.

💰 عددی جذاب، بودجه‌ای ناموجود

در عوض، رقم ۹۰ میلیارد یورو برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ مطرح شد؛ رقمی که از «بودجه اتحادیه اروپا» تأمین می‌شود. اما اینجاست که تناقض آغاز می‌شود. بودجه چندساله اتحادیه اروپا از پیش بسته شده و تقریباً به‌طور کامل تخصیص یافته است. اختصاص چنین مبلغی، به‌معنای جابه‌جایی عظیم منابع و برهم‌زدن توازن مالی اتحادیه خواهد بود.

🏛️ برندگان و بازندگان پنهان

بودجه اتحادیه اروپا حاصل مصالحه‌های سیاسی است و عمدتاً از سوی چند کشور پرداخت‌کننده خالص مانند آلمان و فرانسه تأمین می‌شود. هرگونه انتقال بزرگ منابع به اوکراین، به‌طور اجتناب‌ناپذیر به زیان برخی برنامه‌ها و کشورهای عضو تمام خواهد شد.

📉 بازپرداختی که هرگز نمی‌آید

مکانیسم بازپرداخت وام‌ها نیز گویاست: اوکراین زمانی بازپرداخت می‌کند که روسیه غرامت بپردازد. این فرمول از نظر سیاسی زیباست، اما از نظر اقتصادی بیشتر به یک خیال‌پردازی شباهت دارد. در عمل، این پول‌ها کمک بلاعوض هستند با وعده‌ای اخلاقی، نه واقعی.

🔚 جمع‌بندی

اتحادیه اروپا در عمل، فرسودگی مالی‌اش را عیان کرد. مشکل اصلی کمبود پول نیست، بلکه نبود صداقت درباره مرزهای واقعی توان مالی و سیاسی اروپاست.




«تمدن جیرُفت؛ آغاز تاریخ از ایران؟»

🏺
کشف تمدن جیرُفت یکی از شگفت‌انگیزترین رویدادهای باستان‌شناسی جهان است. این کشف بسیاری از نظریه‌های کلاسیک درباره آغاز شهرنشینی در خاورمیانه را به چالش کشیده است.

📅 بر اساس یافته‌ها، جیرُفت بین ۵۰۰۰ تا ۶۵۰۰ سال قدمت دارد؛ یعنی حتی پیش‌تر از سومر، که سال‌ها به‌عنوان نخستین تمدن جهان معرفی می‌شد. وجود خط مستقل در این تمدن نشان می‌دهد که مردم آن دارای نظام اداری، ثبت اطلاعات، تجارت گسترده و ساختار اجتماعی پیچیده بوده‌اند.

🌍 دانشمندان از جمله ژان پرو و هالی پیتمن تأکید کرده‌اند که منطقه‌ای که روزگاری گمان می‌رفت محل سکونت چادرنشینان باشد، در واقع قلب تمدنی عظیم و پیشرفته بوده است. مهرهای متعدد و متنوع کشف‌شده نشان می‌دهد جیرُفت مرکز تجارت بین‌المللی بوده و با سرزمین‌های دوردست ارتباط داشته است.

⚠️ باوجوداین، در روایت رسمی تاریخ ایران کمتر به این تمدن پرداخته شده؛ شاید به این دلیل که این کشفیات با نظریه مهاجرت و برتری آریایی‌ها همخوانی ندارد. اگر بپذیریم که تمدن‌هایی چون جیرُفت، سیلک، ایلام و تپه‌های شمال ایران هزاران سال قبل از ورود اقوام آریایی وجود داشته‌اند، باید مفهوم «تمدن‌سازی مهاجران» را کنار گذاشت و سهم واقعی بومیان ایران را به رسمیت شناخت.

💡 حذف این تمدن‌ها از تاریخ رسمی، نوعی بی‌مهری نسبت به اجدادمان است. آن‌ها مردمانی بودند که نخستین گام‌های بشر در فلزکاری، معماری، تجارت و هنر را برداشتند. اگر امروز به دنبال بازسازی هویت تاریخی خود هستیم، باید تاریخ را نه از دید مهاجمان، بلکه از چشم مردم ایران بازخوانی کنیم.

با الهام از «ما آريايی نيستيم» منبع: سایت روشنگری roshangari.info – نویسنده: ر. اشکوری




نئولیبرالیسم و مهندسی انسان

🧬

پرسش کلیدی این است: نئولیبرالیسم برای نگه‌داری هژمونی طبقاتی خود، چه گونه انسانی را می‌سازد؟

  • چه هویتی نیاز دارد؟
  • چه نگرشی انسان‌ها باید نسبت به یکدیگر و جامعه داشته باشند؟
  • چه گونه روانی در انسان ایجاد می‌کند؟

⚙️ نئولیبرالیسم به عنوان شیوه سازماندهی

نئولیبرالیسم تنها یک خط سیاسی نیست، بلکه شیوه سازماندهی سرمایه‌داری در هزاره‌ی ما است.
این نظام شبکه‌ای است از:

  • مدیریت تولید؛ سیاست‌های دولتی و شهری؛ چارچوب آموزشی و فرهنگی

که ارزش‌ها و هنجارها را در انسان نهادینه و هویت او را شکل می‌دهد.
این شیوه‌ها همچون شبکه‌ای مویرگی در تن جامعه گسترش یافته و ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی را در انسان پرورش می‌دهند.

🧩 مالکیت و “من‌گرایی”

شیوه تولید و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید فرهنگی اثر می‌گذارد و بیماری واگیر “من‌گرایی” انسان‌ها را همه‌گیر می‌کند، و آن‌ها را به “من”های جدا و سوا از هم تبدیل می‌کند.

🔄 زیرساخت و ایدئولوژی

زیرساخت اقتصادی-اجتماعی ساخته شده توسط نئولیبرالیسم این روند را تسهیل کرده است، اما ایدئولوژی نئولیبرالیسم نیز همراه با این فناوری‌ها به خورد توده‌ها داده شده است.

با اینکه بهزیستی ما با زندگی دیگران پیوندی گسست‌ناپذیر دارد، نئولیبرالیسم با گردان‌های فرهنگی خود، خوی‌ها و ویژگی‌هایی در انسان پرورش می‌دهد که:

  • او را به سوی انسانی جدا از جامعه هدایت می‌کند
  • انسانی از گونه‌ای دیگر می‌سازد



اقتصاد دانش‌بنیان یا انحصار اطلاعات؟ تقابل دانش و سرمایه  

📚💰

🔒🌐 در گذار به جامعه فراصنعتی، دیگر تولید صنعتی و کشاورزی کلاسیک تنها منبع خلق ارزش نیستند؛ دانش به موتور سرمایه‌داری متأخر تبدیل شده است. آنچه قرار بود «اقتصاد دانش‌بنیان» باشد— در عمل به ابزاری برای تحکیم انحصار، کنترل و نابرابری دیجیتال بدل شده است.

🏢 انحصار دانش:

سرمایه‌داری جهانی تقریباً تمام ابزارهای تولید و توزیع دانش را در دست دارد:

🧱📊 پتنت‌ها و حق‌امتیازهای انحصاری؛ الگوریتم‌های اختصاصی؛ نرم‌افزارهای بسته ؛سیستم‌های عامل تحت کنترل؛ پلتفرم‌های عظیم دیجیتال؛ مراکز تحقیقاتی خصوصی. این ساختار، جریان جهانی اطلاعات را در انحصار معدودی شرکت فراملی قرار داده است؛ شرکت‌هایی که دسترسی آزاد عمومی را محدود می‌سازند.

🎓 تجاری‌سازی علم:

💳📑 نهادهای آکادمیک که روزگاری سنگر علم آزاد و بی‌طرف بودند، امروز زیر فشار منطق سودآوری قرار دارند.
نتایج تحقیقات پیشرفته، به‌جای انتشار عمومی، در قالب قراردادهای اختصاصی به شرکت‌های بزرگ فروخته می‌شوند.
محققان و مردم کشورهای کم‌درآمد اغلب تنها با پرداخت هزینه‌های سنگین می‌توانند به این دانش دسترسی پیدا کنند.

علم، از یک حق عمومی، به یک کالای لوکس تبدیل شده است.

🧠 تولید نادانی: راهبرد همزمان سرمایه‌داری

سرمایه‌داری فقط دانش را انحصاری نمی‌کند؛ بلکه فعالانه به تولید نادانی ساختاریافته نیز می‌پردازد:

📵🎭 کنترل محتوای آموزشی؛ دستکاری الگوریتمی اطلاعات؛ ترجیح محتوای سطحی، زرد و سرگرمی‌محور؛ اشباع فضای دیجیتال با سروصدای اطلاعاتی. این فرایند، آگاهی انتقادی را تضعیف و جامعه را به مصرف‌کنندگان منفعل تبدیل می‌کند.

🌐 اینترنت: از آرمان آزادی تا ابزار کنترل

اینترنت، که می‌توانست وسیله‌ای انقلابی برای توزیع آزاد دانش باشد، اکنون زیر سلطه شرکت‌های انحصاری و دولت‌های قدرتمند قرار دارد. آن‌ها جریان اطلاعات، اخبار و دانش را مطابق منافع اقتصادی و اهداف سیاسی خود فیلتر، هدایت و دستکاری می‌کنند.

🛰️🔍 سرمایه‌داری دانش‌بنیانِ امروز، بیش از آنکه موتور آزادی باشد، نظامی برای کالایی‌سازی آگاهی، انحصار اطلاعات و مهندسی ادراک عمومی است.




روسوفوبیای اروپایی؛ چرخه‌ای ۲۰۰ ساله از رد صلح

🌍

✍️ بر اساس تحلیل جفری ساکس (Jeffrey Sachs) — اقتصاددان منتقد آمریکایی

🕊️ رد مکرر صلح با روسیه

در نگاه جفری ساکس، تاریخ روابط اروپا و روسیه داستانی تکراری از فرصت‌های از‌دست‌رفته برای صلح است. اروپا بارها، در لحظاتی که راه‌حل‌های دیپلماتیک در دسترس بوده، مذاکره با روسیه را رد کرده و به‌جای آن، مسیر تقابل را برگزیده است. این انتخاب‌ها نه‌تنها به ثبات منجر نشده، بلکه اغلب برای خود اروپا خودویرانگر بوده‌اند.

⚖️ استاندارد دوگانه در امنیت

ساکس تأکید می‌کند که مشکل اصلی نه ایدئولوژی روسیه، بلکه نحوه نگاه اروپا به امنیت است. اروپا گسترش ائتلاف‌ها و قدرت نظامی خود را طبیعی و دفاعی می‌داند، اما رفتار مشابه روسیه—به‌ویژه در نزدیکی مرزهایش—به‌عنوان تهدیدی غیرقابل‌قبول تفسیر می‌شود. این عدم تقارن، فضای دیپلماسی را تنگ و احتمال جنگ را بیشتر کرده است.

🧠 روسوفوبیا؛ یک تعصب ساختاری

به‌گفته جفری ساکس، روسوفوبیا صرفاً احساسات منفی نسبت به مردم یا فرهنگ روسیه نیست، بلکه یک پیش‌فرض ساختاری در تفکر امنیتی اروپاست: این باور که روسیه استثناست و امنیتش مشروعیت ندارد مگر خلافش ثابت شود. چنین نگاهی اختلافات سیاسی را به داوری‌های اخلاقی مطلق تبدیل می‌کند و سازش را مشکوک جلوه می‌دهد.

📜 درس‌های تاریخ

از جنگ کریمه در قرن نوزدهم تا دوران جنگ سرد و پس از آن، الگو یکسان بوده است: نادیده‌گرفتن نگرانی‌های امنیتی روسیه. ساکس نشان می‌دهد که حتی پس از جنگ سرد، به‌جای ساختن نظمی فراگیر—مانند ایده خانه مشترک اروپایی—اروپا مسیر گسترش ناتو و کنارگذاشتن روسیه را انتخاب کرد.

🔚
جمع‌بندی جفری ساکس روشن است: صلح پایدار در اروپا بدون به‌رسمیت‌شناختن منافع امنیتی روسیه ممکن نیست. تا زمانی که اروپا این بازتاب فکری را کنار نگذارد، همچنان صلح را در دسترس خواهد دید و آن را رد خواهد کرد—و هزینه‌های سنگین‌تری خواهد پرداخت.




«بردیا؛ روایت گمشده یک قیام مردمی»

⚔️
یکی از بحث‌برانگیزترین وقایع تاریخ ایران باستان، ماجرای «بردیای دروغین» است؛ عنوانی که طی دو هزار سال بارها تکرار شده و در ذهن ما تثبیت گردیده است.

📜 اما بررسی دقیق منابع یونانی و سنگ‌نوشته‌ها تصویر دیگری ارائه می‌دهد: برخلاف روایت رسمی، بردیا دروغین نبود؛ او پسر کورش و برادر کمبوجيه بود که پس از مرگ برادرش به شورش مردمی پیوست و در میان مردم محبوبیت فراوانی یافت.

🌾 روایت‌ها نشان می‌دهد که بردیا پس از به قدرت رسیدن، مالیات‌ها را لغو کرد و گندم را میان مردم فقیر تقسیم نمود. این اقدامات طبیعی بود که خشم اشراف و دربار را برانگیزد.

⚡ سرانجام به رهبری داریوش، کودتایی صورت گرفت و بردیا همراه با هزاران تن از پیروانش کشته شد. برای توجیه این قتل، افسانه «گئومات مغ» و بردیای دروغین ساخته شد؛ افسانه‌ای که «کودکانه و ناشیانه» است.

❓ تناقض‌ها واضح است: اگر گئومات آن‌چنان شبیه بردیا بوده که اشراف هفت ماه او را نشناختند، چگونه همسر بردیا که شبانه‌روز کنار او بوده متوجه نشد؟

👑 این افسانه نمونه‌ای بارز از ساخت روایت رسمی توسط فاتحان است. آن‌ها خود را ناجیان کشور معرفی کردند و قیام مردمی را «طغیان» نامیدند. در نتیجه، روایت حقیقی حذف شد و کودتاگران به لقب‌های «کبیر» و «بزرگ» مزین شدند.

✊ امروز که اسناد و تحقیقات جدید منتشر شده، وقت آن رسیده که از بردیا اعاده حیثیت شود؛ شخصیتی که نماد اعتراض اجتماعی و عدالت‌خواهی در ایران باستان بود.

📖 بازخوانی این بخش از تاریخ تنها یک اصلاح علمی نیست؛ بلکه یادآوری این حقیقت است که صدای مردم در بسیاری از وقایع تاریخی خاموش شده و جای آن را روایت صاحبان قدرت گرفته است.

با الهام از «ما آريايی نيستيم» منبع: سایت روشنگری roshangari.info – نویسنده: ر. اشکوری




ده دلیلی که چرا استالین در قلب تبلیغات ضدکمونیستی قرار دارد

منبع:

https://eshtrak.wordpress.com

«نیکوس موتاس» سردبیرنشریه «در دفاع از کمونیسم» / م. چابکی

چرا استالین در قلب تبلیغات ضدکمونیستی قرار دارد،۱۰دلیل

نوشته «نیکوس موتاس» سردبیرنشریه «در دفاع از کمونیسم» / م. چابکی

درمیان رهبران سیاسی قرن بیستم هیچ شخصیتی همچون ژوزف استالین با وحدت ایدئولوژی و پشتکار دشمن مورد حمله قرارنگرفت.

از ضدکمونیسم محافظه‌کار گرفته تا اخلاق‌‌گرایی لیبرالی و بخش‌های بزرگی از «چپ» به اصطلاح «دموکرات» و جریان‌های مختلف ضد استالینی (تروتسکیست‌ها، یوروکمونیست‌ها و گرایش‌های مرتبط به آن)، به عنوان خصومت با استالین در یک نقطه مشترک همگرایی عمل می‌کند.

نتیجه کنجکاوی تاریخی حساسیت اخلاقی نیست. بلکه ضرورت سیاسی آنان است.

استالین دردرجه اول نه به خاطر اخلاق‌‌گرایی بلکه به خاطر آنچه او نماینده فکری است، با پیشرفته‌ ترین چالش تاریخی سرمایه‌داری و امپریالیسم تا به امروزمورد هدف قرارگرفته است.

۱. استالین با تداوم سوسیالیسم شناخته می‌شود

در زمان ژوزف استالین، سوسیالیسم دیگر یک آزمایش انقلابی شکننده نبود بلکه به یک سیستم اجتماعی کارآمد تبدیل شد. این سوسیالیسم از جنگ داخلی، و محاصره امپریالیستی جان سالم به در برد. برای ایدئولوژی بورژوازی، این غیرقابل تحمل بود. اگر سوسیالیسم ثابت کند که قادر به ثبات است، آنگاه سرمایه‌داری ادعای خود مبنی بر اجتناب‌‌ناپذیری تاریخی را از دست می‌دهد. بنابراین، چهره استالین به عنوان راهی برای بی‌اعتبارکردن تا ساخت کامل سوسیالیسم می‌بایست مورد تهاجم قرارمی‌گرفت.

۲. استالین نماد لغو مالکیت سرمایه‌داری است

اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری استالین، سلب مالکیت از بورژوازی و زمین‌‌داران را درمقیاس بی‌سابقه در تاریخ به پایان رساند، این امر به هسته مقدس جامعه بورژوایی ضربه زد: مالکیت خصوصی بر ابزار تولید. اهریمن جلوه دادن استالین به عنوان هشداری دائمی علیه هرگونه تلاش برای تکراراین گسست تاکنون عمل می ‌کند.

۳. استالین بر صنعت‌سازی غیرسرمایه‌داری نظارت داشت

صنعتی‌‌سازی سریع اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۳۰ – که بدون غارت استعماری، سرمایه خارجی یا وابستگی مالی حاصل شد – این دگم را که فقط سرمایه‌داری می‌تواند جوامع را مدرن کند، رد کرد. تاریخ ‌نگاری بورژوایی نمی‌تواند این واقعیت را بدون تضعیف مبانی نظری خود ادغام کند. بنابراین، آن را از طریق اخلاق‌سازی توضیح می‌دهد.

۴. او مظهر شکست قطعی فاشیسم است

استالین را نمی‌توان از پیروزی شوروی بر نازیسم جدا کرد. این پیروزی، افسانه‌ای را که سرمایه‌داری لیبرال دشمن اصلی تاریخ فاشیسم بود، در هم شکست. نقش محوری ارتش سرخ، حقایق ناخوشایندی را در مورد اتحادهای طبقاتی، اقتصادهای جنگی و محاسبات امپریالیستی آشکار می‌کند. از این رو، تلاش مداوم نسبی‌ کردن یا غیرسیاسی کردن آن پیروزی صورت گرفت.

۵. او تبعیت از نظام امپریالیستی را رد کرد

برخلاف رهبری‌های تجدید نظرطلبان و یا اصلاح‌‌طلبان بعدی، «اتحاد جماهیر شوروی استالین» به دنبال «ادغام» در بازار جهانی سرمایه‌داری با شرایط امپریالیستی نبود. حاکمیت اقتصادی و استقلال سیاسی غیرقابل مذاکره بودند. برای امپریالیسم، چنین موضعی غیرقابل بخشش است و باید افراد» گذشته‌‌نگر» جرم‌‌انگاری شود.

۶. او از دیکتاتوری پرولتاریا حمایت کرد

استالین آشکارا از این اصل دفاع کرد که طبقه کارگر باید قدرت دولتی را علیه طبقات متخاصم اعمال کند. تاریخ‌نگاری بورژوایی این را صرفاً به عنوان «اقتدارگرایی» تعریف می‌کند و محتوای طبقاتی دولت را پاک می‌کند. هدف، بی‌طرف جلوه دادن دموکراسی سرمایه‌داری و درعین‌حال، سلب مشروعیت از هرگونه جایگزین انقلابی است.

۷. او ماهیت طبقاتی لیبرالیسم را افشا می‌کند

سیاست‌های استالین با رد افسانه هماهنگی طبقاتی، لیبرالیسم را به عنوان سیستمی از سلطه بورژوازی که در لباس کثرت‌‌گرایی پنهان شده است، آشکار می‌کند. نفرتی که متوجه استالین است، تا حدودی، نفرت نسبت به این افشاگری است. ایدئولوژی لیبرال نمی‌تواند آشکار شدن آن را تحمل کند.

۸. او به عنوان قربانی تضادهای پیچیده تاریخی عمل می‌کند

استالین با محاصره امپریالیستی، عقب‌ماندگی موروثی، ویرانی جنگ داخلی و مبارزه طبقاتی شدید به یک روایت اخلاقی واحد تقلیل می‌یابد: این شخصی‌سازی به مورخان بورژوازی اجازه می‌دهد تا از تحلیل ماتریالیستی جدی اجتناب کنند و تاریخ را به آموزش اخلاقی جایگزین کنند.

۹. او نمایانگر تداوم اکتبر و لنینیسم است

استالین درتداوم تاریخی مستقیم با انقلاب اکتبر و چارچوب استراتژیک لنین قرار دارد. برای هر دو جناح راست و چپ اصلاح‌طلب، شکستن این تداوم ضروری است. اگر استالین به عنوان یک «خیانت» معرفی شود، پس خود انقلاب را می‌توان ذاتاً آسیب‌شناختی دانست.

۱۰. او همچنان نمادی از مبارزه طبقاتی آشتی‌ناپذیر است

در نهایت، استالین مورد حمله قرار می‌گیرد زیرا نماینده سیاستی است که به دنبال آشتی با استثمار نیست. ضدکمونیسم – چه محافظه‌کار، چه لیبرال یا «چپ» – با نیاز سرکوب این دیدگاه متحد است. استالین این ترس را در یک شخصیت تاریخی واحد متمرکز می‌کند.

درنتبجه: حساسیت نسبت به استالین مربوط به گذشته نیست. مربوط به آینده است. تا زمانی‌که سرمایه‌داری از نظر تاریخی آسیب‌پذیر باقی بماند، باید بی‌وقفه به قدرتمندترین نمونه سرنگون‌طلب خود حمله کند. استالین نه به این دلیل که تاریخ با جسم او به پایان رسیده است، بلکه به این دلیل که تاریخ با اندیشه به پایان نرسید، هدف قرار می‌گیرد.

برگرفته از سایت درفاع ازکمونیسیم.

م. چابکی: 4 دی 1404 برابربا 25 دسامبر2025

توضیح:

21 دسامیر146-مین سالگرد ژوزف استالین مراسم بزرگداشت درمیدان سرخ مسکو