«وقتی مدعی حل بحران، خود نسخه‌ساز بحران است»

📌
روایت یک درد آشنا
یحیی آل‌اسحاق در گفت‌وگوی امروز، دوم دی با اقتصاد نیوز، تصویری نسبتاً دقیق از فشار تورم بر زندگی مردم ارائه می‌دهد؛ فشاری که طبقات متوسط و فرودست را در پنج حوزه اساسی مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت و آموزش به تنگنا کشانده است. او به‌درستی می‌گوید که شکاف میان درآمد و هزینه مردم دیگر پنهان‌کردنی نیست و شعار و کلی‌گویی درمان این زخم کهنه نخواهد بود.

🏛 اما گوینده این سخنان کیست؟
آل‌اسحاق فقط یک «تحلیلگر اقتصادی» نیست؛ او عضو حزب مؤتلفه اسلامی و نماینده سنتی بورژوازی تجاری در ساختار قدرت است. جریانی که دهه‌ها در سیاست‌گذاری اقتصادی کشور نقش داشته و امروز، در جایگاه منتقد، از همان مشکلاتی می‌گوید که بخش مهمی از آن‌ها محصول سیاست‌های مورد حمایت همین طیف بوده است.

💼 نسخه تکراری با نامی جدید
وقتی آل‌اسحاق از «دولتی‌بودن ۸۰ درصد اقتصاد» انتقاد می‌کند و راه‌حل را در استفاده از دارایی‌های دولت، واگذاری‌ها و اجرای اصل ۴۴ می‌بیند، در واقع همان سیاست نئولیبرالی خصوصی‌سازی را تجویز می‌کند؛ سیاستی که پس از تغییر تفسیر اصل ۴۴ توسط آیت‌الله خامنه‌ای، به واگذاری گسترده دارایی‌های عمومی انجامید، اما نه به نفع مردم، بلکه اغلب به سود شبه‌دولتی‌ها و شبکه‌های رانتی.

⚖ تناقض آشکار
تناقض دقیقاً همین‌جاست: کسی که از فشار معیشتی بر ۶۰ درصد جامعه می‌گوید، همان راه‌حلی را پیشنهاد می‌کند که در عمل به تشدید نابرابری، تضعیف خدمات عمومی و ناامن‌تر شدن زندگی اقتصادی مردم انجامیده است. خصوصی‌سازی در ایران نه «رقابت» آورد و نه «کارآمدی»، بلکه دارایی‌های عمومی را از دسترس جامعه خارج کرد.

🔍 مسأله فقط هماهنگی نیست
مشکل اقتصاد ایران صرفاً «ناهماهنگی در باشگاه اقتصادی دولت» نیست؛ مسأله، جهت‌گیری کلان سیاست‌هاست. تنها راه حل فاصله گیری از اقتصاد نئولیبرالیستی و برکناری رژیم ولایت فقیه است.




«تمدن‌های بومیان شمال ایران»

🌲
پیش از ورود اقوام مهاجر، شمال ایران میزبان تمدن‌هایی بسیار پیشرفته بود که کمتر در روایت رسمی تاریخ بدان پرداخته شده است.

👥 آماردها، گیل‌ها، تپورها و کادوسیان نه تنها ساکنان اصلی شمال بودند، بلکه در مقاومت در برابر هجوم‌های بیگانه نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. از همین‌رو بسیاری از نام‌های باستانی همچون گیل، تپور، دِیلم و کاسپین تا امروز باقی مانده‌اند.

🏺 کشفیات تپه مارلیک یکی از مهم‌ترین شواهد تمدن پیشرفته شمال ایران است. در این تپه آثار شگفت‌انگیزی مانند:

✨جام‌های طلا و نقره ⚔️سلاح‌های مفرغی 🧵 ابزارهای بافندگی و مهرهای استوانه‌ای 💍 پارچه‌ها و زیورآلات ظریف

کشف شده است؛ آثاری که نشان از صنعت پیشرفته، هنر چشمگیر و ساختار اجتماعی پیچیده دارد و مربوط به بیش از ۳۰۰۰ سال پیش است.

🌞 در رودبار گردنبندی زرین با نقش برجسته گردونه خورشید مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش کشف شده؛ نشانه‌ای از باورهای مذهبی و نمادهای بومی ایرانیان پیش از ورود مهاجران.

🎉 بسیاری از آیین‌های امروز ما، از جمله نوروز، مهرگان، سده، یلدا و چهارشنبه‌سوری، ریشه در همین جوامع بومی دارد. ویژگی مشترک این آیین‌ها شادمانی، نور، زندگی و صلح است؛ خصلتی که در زندگی شبانی و جنگاورانه اقوام مهاجر کمتر دیده می‌شود.

❗ نادیده گرفتن نقش بومیان شمال ایران در شکل‌گیری فرهنگ ایرانی، بخشی از ضعف روایت رسمی است. بازسازی هویت تاریخی بدون درک سهم این اقوام، تصویری ناقص و تحریف‌شده از ایران ارائه خواهد داد.

با الهام از «ما آريايی نيستيم» منبع: سایت روشنگری roshangari.info – نویسنده: ر. اشکوری




فشارهای سرمایه جهانی و اهمیت دولت‌های مترقی

💹

دولت‌های مترقی که سعی دارند از سلطه سرمایه جهانی و نهادهای مالی خارج شوند، با فشارهای عظیم مواجه‌اند. دولت‌هایی که به وعده‌های خود به مردم وفادار بمانند، ناگزیر باید جریان آزاد سرمایه را کنترل کنند. این اقدامات ممکن است باعث فرار سرمایه و فشار اقتصادی شوند، اما برای رفاه و امنیت اقتصادی مردم ضروری هستند.

🌾 توسعه بازار داخلی و خودکفایی اقتصادی

برای عبور از سرمایه‌داری جهانی، توسعه بازار داخلی و خودکفایی اقتصادی حیاتی است.

  • توزیع زمین به کشاورزان و حمایت از تولید محصولات برای مصرف شخصی و عرضه در بازارهای محلی
  • تأکید بر کشاورزی جمعی یا تعاونی با رضایت داوطلبانه کشاورزان

این استراتژی زمینه کاهش وابستگی به واردات را فراهم می‌کند.

⚖️ تضمین حقوق اقتصادی

انتقال به یک نظام عادلانه اقتصادی تنها با تضمین حقوق اقتصادی ممکن است. پنج حق اقتصادی حداقلی:

  1. حق اشتغال
  2. حق دسترسی به غذای ارزان
  3. حق آموزش رایگان و باکیفیت
  4. حق مراقبت‌های بهداشتی رایگان
  5. حق بازنشستگی کافی

پیاده‌سازی این حقوق تنها نیازمند حدود ۱۰٪ تولید ناخالص داخلی است و می‌تواند پایه‌ای برای عدالت اجتماعی فراهم کند.

🌍 ملی‌گرایی مترقی و ضدامپریالیستی

ملی‌گرایی مترقی و ضدامپریالیستی با ملی‌گرایی ناسیونالیستی و انحصارطلب متفاوت است.

  • باید فراگیر باشد و مردم را برای مقابله با سلطه خارجی بسیج کند.
  • برخلاف ملی‌گرایی انحصاری، به اقلیت‌ها حمله نمی‌کند.

چپ باید از ملی‌گرایی فراگیر حمایت کند و رفاه مردم را محور اصلی قرار دهد.




انقلاب چین و اهمیت درک واقعی

انقلاب چین یک فرآیند پیچیده و چندوجهی است. تجربه چین نشان می‌دهد که تحقق سوسیالیسم در یک کشور فقیر با دشواری‌های زیادی همراه است. افزایش نابرابری در دوره‌های مختلف نمونه‌ای از این چالش‌هاست.

🌱 مشارکت مردم در پروژه سوسیالیستی

تلاش‌های بعدی برای کاهش نابرابری از طریق:

  • کمپین‌های گسترده
  • توسعه مناطق روستایی
  • ایجاد نظام آموزش و سلامت همگانی

نشان‌دهنده اهمیت مشارکت مردم در تحقق پروژه سوسیالیستی است.

⚙️ اصلاحات اقتصادی دنگ شیاوپینگ

پس از سال ۱۹۷۸، چین با رکود اقتصادی روبه‌رو شد و دنگ شیاوپینگ مجبور شد بازار را به عنوان ابزاری برای افزایش نیروهای مولد بپذیرد.
این اصلاحات باعث شد که:

  • برخی افراد ثروتمند شوند
  • نابرابری افزایش یابد
  • امکان جلوگیری از فروپاشی اقتصادی فراهم شود

همزمان، این اقدامات زمینه‌ساز سیاست‌های بعدی چین در کاهش فقر و توسعه مناطق محروم شد.

چین طی چهار دهه گذشته توانسته بیش از ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر شدید خارج کند و این دستاورد به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های توسعه بشری شناخته می‌شود

چین با ترکیبی از رشد اقتصادی پرشتاب، سیاست‌های هدفمند دولتی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها توانست فقر را به‌طور چشمگیر کاهش دهد. در داخل کشور، دولت محلی و مرکزی با برنامه‌های دقیق توانستند مناطق محروم را به شبکه‌های تولید و بازار متصل کنند. پروژه‌هایی مانند کمربند و جاده نیز به‌عنوان ابزاری برای توسعه بین‌المللی عمل کرده و به کاهش فقر در کشورهای دیگر، به‌ویژه در آفریقا و آسیای جنوب شرقی، کمک کرده‌اند

این رویکرد نه‌تنها بر بهبود معیشت داخلی تمرکز داشت، بلکه با انتقال دانش، همکاری‌های کشاورزی و مهارت‌آموزی، نقش چین را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در فقرزدایی جهانی تثبیت کرد. به همین دلیل، تجربه چین امروز به‌عنوان الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه مطرح است




هوش مصنوعی و سونامی بیکاری: نگاهی به تأثیرات اقتصادی-اجتماعی

🚨🤖

💰📈 در نظام سرمایه‌داری متأخر، بهره‌گیری از فناوری‌های پیشرفته مانند هوش مصنوعی اساساً در خدمت یک هدف مرکزی قرار دارد: حداکثرسازی سود و انباشت سرمایه برای مالکان و سهامداران. این فناوری‌ها ابزارهایی قدرتمند برای افزایش بهره‌وری، بهینه‌سازی فرآیندها و کاهش هزینه‌های عملیاتی هستند، اما این پیشرفت‌ها اغلب به بهای حذف گسترده مشاغل انسانی 👷‍♂️➡️🤖 تمام می‌شود. بسیاری از کارهایی که زمانی توسط انسان انجام می‌شد، اکنون با سرعت بیشتر، خطای کمتر و هزینه پایین‌تر توسط ماشین‌ها و الگوریتم‌ها انجام می‌گیرد.

🔍 حذف شغل‌ها و تحول بازار کار

گزارش‌های نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد که هوش مصنوعی می‌تواند در دهه‌های آینده موجب حذف ده‌ها میلیون شغل شود—به‌ویژه مشاغل تکراری و روتین.
✂️👩‍💼 برای نمونه، در سال ۲۰۲۳ شرکت IBM اعلام کرد که استخدام برای ۳۰٪ از نقش‌های اداری و پشتیبانی  را متوقف می‌کند زیرا این کارها طی پنج سال آینده با سیستم‌های هوش مصنوعی جایگزین می‌شوند. این تصمیم عملاً به معنای حذف دائمی هزاران شغل انسانی است.

📉 اخراج‌های ساختاری در صنایع فناوری

در آغاز ۲۰۲۴ شرکت دراپ‌باکس حدود ۱۶٪ از کارکنان خود را اخراج کرد. مدیریت شرکت توضیح داد که بسیاری از وظایف پیشین اکنون به صورت خودکار انجام می‌شود و دیگر «ضرورتی» برای نگه‌داشتن این نیروها وجود ندارد. این نمونه نشان‌دهنده روند فزاینده اتوماسیون و کاهش نیروی کار انسانی است.

⚠️ بحران نابرابری و تمرکز سود

در حالی که میلیون‌ها کارگر شغل خود را از دست می‌دهند، سودهای حاصل از اتوماسیون و هوش مصنوعی عمدتاً به جیب مدیران ارشد و سهامداران بزرگ می‌رود—نه به افزایش دستمزد، نه کاهش ساعت کار و نه بهبود امنیت شغلی. این وضعیت موجب گسترش نابرابری طبقاتی و بی‌ثباتی اجتماعی می‌شود.




اگر مشکل جامعه ایران خصوصی‌سازی و آزادسازی قیمت‌ها و نئولیبرالیسم نیست پس چیست؟

رژیم جمهوری اسلامی، که رژیمی سرمایه‌داری است، مدت‌ها به سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به نظریات آنها مبنی بر سرکوب طبقه کارگر ایران، کاهش سطح دستمزدهای آنها، جلوگیری از اعتصاب و تأسیس سندیکاهای مستقل کارگری، منع فعالیت سیاسی سازمان‌های سیاسی مردمی، برچیدن گمرگات، پیشبردن خصوصی‌سازی‌ها و قربانی کردن ثروت‌های مردم ایران در پای این نهادهای امپریالیستی غربی، تن در داد. رهبری این سیاست با «هاشمی رفسنجانی» بود که از جانب سایر دولت‌های در قدرت تا‌کنون از «خاتمی» گرفته تا «احمدی‌نژاد» و «روحانی» و رئیسی و اکنون مسعود پزشکیان ادامه پیدا کرده است.

رژیم جمهوری اسلامی بسیار زبونی در مورد مسئله هسته‌ای از حقوق مسلم ایران گذشت و با توسل به خیانت سند «برجام» را امضاء نمود؛ فرصت‌های فراوان از دست داد، فعالیت‌های هسته‌ای ایران را نابود و یا تعطیل کرد تا شاید امپریالیسم آمریکا با این رژیم از در صلح درآید. رژیم ایران غالب خواست‌های آنها را برآورد، ولی امپریالیسم آمریکا بیش از آن می‌خواهد که رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی ایران آماده دادن آن به آمریکاست. امپریالیسم آمریکا جان رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی را می‌خواهد و می‌طلبد که آنها اسرائیل را برسمیت بشناسند و به پایگاه بزرگ آمریکا در منطقه بر ضد چین و روسیه بدل شوند و دست آمریکا را در ایران برای غارت نامحدود و آوردن و بردن حکومت‌ها باز بگذارند.

گفته می شود که مشکل جامعه ایران خصوصی‌سازی نیست – که اگر درست اجرا می‌شد، می‌توانست راهگشا واقع شود – بلکه در فساد گسترده است که تمامی ارکان جامعه را دربرگرفته است و تا با این فساد مبارزه نشود، هیچ تحول عدالت خواهانه‌ای شکل نمی‌گیرد. این استدلال که «مشکل، فساد است نه خصوصی‌سازی»، نگاهی است سطحی و غیردیالکتیکی که علت را با معلول اشتباه می‌گیرد. این دیدگاه، فساد را همچون قارچی خودرو و تصادفی می‌بیند که در جنگل اقتصاد سبز شده، غافل از اینکه این قارچ، محصول ضروری و اجتناب‌ناپذیر خاکِ سمیِ خصوصی‌سازی در بستر یک دولت سرمایه‌داری است که به اوامر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سیاست های نئولیبرالی تن داده است. لذا فساد نه یک «حاشیه» که یک «ویژگی ساختاری» نظام سیاسی – اقتصادی است .

قانون اصل ۴۴ قانون اساسی و سیاست‌های خصوصی‌سازی، در تئوری قرار بود به «تعمیق عدالت» و «افزایش کارائی» بینجامد. اما در عمل، به اصلی‌ترین اسب تروای نئولیبرالیسم برای غارت سیستماتیک اموال عمومی تبدیل شد. چرا؟

ابتدا نگاهی بیندازیم به دو اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی.درست این است که این دو اصل را به صورت یک کل به هم پیوسته تحلیل کرد. هر دو اصل بر رهایی از سلطه خارجی و دستیابی به خودکفایی تأکید دارند. اصل ۴۳ به صراحت به ریشه‌کنی فقر و تأمین نیازهای اساسی می‌پردازد و اصل ۴۴ (پیش از اصلاحیه) مالکیت عمومی بر منابع کلان را برای جلوگیری از تمرکز ثروت تضمین می‌کرد. اقتصاد بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی استوار است. بخش تعاونی به عنوان راهکاری برای مقابله با تمرکز ثروت و ایجاد اشتغال برای افراد فاقد وسایل تولید، نقشی محوری دارد. مالکیت خصوصی مطلق نیست و مشروط به عدم زیان به جامعه، عدم خروج از چارچوب قوانین اسلام و عدم ایجاد انحصار و تمرکز ثروت است.

اصل ۴۳ یک اقتصاد عدالت‌محور و مبتنی بر تأمین اجتماعی را ترسیم می‌کند که دولت نقش فعال و هدایت‌گری در آن دارد تا از «تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص» جلوگیری کند.

اصل ۴۴ (پس از اصلاحیه ۱۳۸۶) با شعار «کاستن از بار دولت» و «افزایش رقابت»، سیاست خصوصی‌سازی گسترده دارایی‌های دولتی را الزامی می‌کند. این اصلاحیه در تضاد مستقیم با روح حاکم بر اصل ۴۳ و حتی متن اصلی اصل ۴۴ (که صنایع بزرگ را در اختیار دولت می‌گذاشت) قرار دارد.

در عمل، اجرای این اصول ـ و نه نحوه اجرای آن، آنطور که برخی از کارشناسان جمهوری اسلامی به آن اشاره می کنند (به ویژه پس از اصلاحیه ۴۴) منجر به وارونه‌سازی کامل آرمان‌های اولیه شده است. به عبارتی اگر هم درست اجرا می‌شد و ایرادی هم به آن وارد نمی‌بود، در اساس تغییری در آنچه از آن حاصل آمد، بوجود نمی‌آورد. برخلاف نص صریح اصل ۴۳ که می‌گوید باید از «تمرکز ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص» جلوگیری کرد، واگذاری‌ها عمدتاً به نهادهای شبهه‌دولتی (مانند بنیادها، ستادهای اجرایی و نهادهای وابسته به سپاه) و اشخاص حقیقی وابسته به شبکه‌های قدرت انجام شد. این کار نه تنها به ایجاد یک بخش خصوصی مستقل و رقابتی نیانجامید، بلکه به تولد یک اولیگارشی مالی-نظامی انجامید که ثروت ملی را در انحصار خود گرفت. در حالی که اصل ۴۳ بخش تعاونی را راهکاری برای عدالت می‌داند، در عمل، این بخش کاملاً به حاشیه رانده شد. تمام توجه و منابع به سمت «بخش خصوصی» مورد نظرِ اصلاحیه ۴۴ معطوف گشت و بخش تعاونی واقعی، که متعلق به مردم باشد، هیچگاه مجال رشد نیافت. نتیجه این واگذاری‌ها، ایجاد انحصارهای عظیم در بانک‌ها، معادن، صنایع و بازرگانی خارجی  برای انباشت ثروت بود که کاملاً برخلاف روح حاکم بر اصول ۴۳ و ۴۴ است.

به جای «افزایش بهره‌وری» (ادعای اصلاحیه)، بسیاری از بنگاه‌های واگذار شده یا منحل شدند یا دارایی‌های آنها به زمین‌خواری و دلالی اختصاص یافت. این امر به بیکاری، تورم و نابودی تولید ملی انجامید.

از منظر حزب ما اصول ۴۳ و ۴۴ در متن اصلی خود، تلاشی برای ترسیم یک اقتصاد مختلط با جهت‌گیری نسبی عدالت‌خواهانه بودند. اما اصلاحیه سال ۸۶ بر اصل ۴۴، با پذیرش گفتمان نئولیبرالی، سکه این اصول را به یکباره برگرداند. در عمل، از این اصول نه برای تحقق عدالت، که به عنوان پوشش قانونی برای مشروعیت‌بخشیدن به انتقال ثروت ملی به گروه‌های خاص استفاده شده است. نتیجه، نه «عدالت اجتماعی» و «استقلال اقتصادی»، که تشدید بی‌سابقه نابرابری، وابستگی و ایجاد یک فرماسیون اقتصادی مبتنی بر رانت و غارت بوده است. بنابراین، بحران کنونی اقتصاد ایران، ریشه در این انحراف و روی برگرانیدن از توده‌ها دارد. زیرا خصوصی‌سازی در ایران نه در یک «بازار آزاد» رقابتی، که در دل یک اقتصاد رانتی، انحصاری و شدیداً دولتی رخ داد. این یعنی: شرکت‌های دولتی عظیم، با دارائی‌های کلان (نفت، گاز، معادن، بانک‌ها، صنایع بزرگ) که متعلق به تمام ملت بود، به حراج گذاشته شد. اما خریداران این غول‌ها چه کسانی بودند؟ خریداران، نه «بخش خصوصی مستقل و نوپا»، که همان مدیران دولتی سابق، صاحبان نفوذ سیاسی، نهادهای شبه‌دولتی و شبکه‌های رانتی بودند که سال‌ها بر این شرکت‌ها حکمرانی کرده و از درون، آنها را برای فروش آماده ساخته بودند. اینها کسانی بودند که هم بر تصمیم به فروش نظارت داشتند، هم قیمت‌گذاری می‌کردند و در نهایت، خودشان خریدار می‌شدند. این همان «تضاد منافع» ذاتی در فرایند خصوصی‌سازی ایران است.

این شرکت‌ها عمدتاً به بهائی نازل، بسیار پائین‌تر از ارزش واقعی خود، به این شبکه‌ها فروخته شدند. این خود عین فساد است: انتقال ثروت ملت به جیب گروهی خاص تحت لوای قانون. براساس گزارش‌های دیوان محاسبات کشور (بالاترین مرجع رسمی نظارت مالی)، در بسیاری از واگذاری‌ها، دارائی‌های واحدهای دولتی تا ۷۰ درصد کم‌تر از ارزش واقعی قیمت‌گذاری و فروخته شده‌اند. این یعنی یک غارت چند ده هزار میلیارد تومانی که به صورت کاملاً «قانونی» صورت گرفت. بر اساس آمارهای مرکز پژوهش‌های مجلس، بخش عظیمی از واگذاری‌ها به صورت «اکتسابی» و ازطریق «بدهی بانکی» انجام شد. یعنی این سرمایه‌داران نوظهور، با دریافت وام‌های کلان از بانک‌های دولتی (یعنی پول مردم)، اموال مردم را خریدند و بدهی خود را به سیستم بانکی تحمیل کردند که امروز به بحران بدهی‌های کلان غیرقابل بازپرداخت تبدیل شده است.

احترام به حقوق مردم مقدور است.امری که خود این رژیم  تحت رهبری خامنه ای با توجه به ماهیتش و عدم اراده، اختلافات درونی و چند دستگی سیاسی قادر به حل آن نیست.این ناشی از ماهیت رژیم سرمایه داری است که درمقابل امپریالیسم کرنش می کند و برای بقایش حاضر به دادن هرامتیازی است اما درمقابل توده کارگر و افزایش دستمزد برای یک زندگی شرافتمندانه می غرد و با هزار ترفند و سرکوب به مردمش پشت می کند و به راهی می رود که جزنوکری امپریالیست ها پیش روی ندارد.

کارکران و‌زحمتکشان راهی جز متحد شدن و‌ مبارزه مستقل خود علیه سیاست های نئولیبرالی و‌ فقر و شکاف طبقاتی و از طرفی مبارزه هوشیارانه در مقابل دشمنان رنگارنگ خارجی ندارند. رمز موفقیت کارگران آگاهی و‌ تشکل و سرانجام سرکردگی حزب واحد طبقه کارگر راه برون رفت نهایی از ظلمت نظام سرمایه داری است و جزاین راه دیگری متصور نیست.

توفان(ارگان مرکزی حزب کارایران – شماره ۳۱۰ دی ماه۱۴۰۴)




 
حملۀ دوبارۀ اسرائیل و خطر پخش مواد رادیو اکتیو

جبهۀ مردم برای نجات ایران

اعلامیه شمارۀ 144

فرح نوتاش

21.12.2025

اینکه وزیر خارجۀ ایران هر چند روز یک بار اعلان کند که رژیم ملا بیش از پیش، آمادۀ دفاع، در مقابل حملات اسرائیل است، کمترین تأثیری در عدم امکان پیشگیری از حملات و  پخش مواد رادیو اکتیو در فضای ایران، در حملۀ دوم نمی کند. چنانچه ترامپ گفت: ما در آسمان صاف ایران، بدون هیچ مقاومتی، به طرف اهداف رفتیم، بمباران کردیم و برگشتیم! او با ابراز قهرمانی ادامه داد: کار ما به بزرگی کار در هیروشیما بود! 

ترامپ قبل از پرتاب بمب مادر به سایت های هسته ای نطنز و فردو در ایران، با این که تلفات انسانی آن را برابر با هیروشیما ارزیابی کرده بود، بمباران را شروع کرده بود. البته به دلیل زیرزمینی بودن سایت های ایران، از یک سو، و وجود سایت ها، به دور از شهرها ، اثرات آنی آن، چون هیروشیما و نکازاکی، سریع آشکار نشده است. ولی هر سایتی که با این وسعت در هم کوبیده شود، باید منتظر اثرات هلاکت بار پخش مواد رادیو اکتیو آن بود. و پنهان کاری هم مشکل را نه تنها حل نمی کند ، بلکه به دلیل تعویق، بدتر نیز می کند.

اسرائیل دوباره در صدد رام کردن ترامپ برای مقاصد خود، و بمباران سایت های هسته ای ایران و مراکز تولید موشک های بالستیک ایران شده است. 

متوقف کردن اسرائیل از حملۀ به ایران از یک سو، و متوقف کردن رژیم ملا، از ادامۀ بازی با جان میلیون ها نفر ایرانی، علیه جاه طلبی های امتی ـ استعماری، از وظایف فوری ایرانیان در سراسر جهان است. 

حقیقت این است، که جنگ کنونی بین اسرائیل و ایران، جنگ تکنولوژی است. و در این میدان، آمریکا و اسرائیل، از سال های سال تکنولوژی برتر، بر خوردارند. هر قدر هم چین وروسیه به ملایان کمک کنند، باز افاقه نخواهد کرد، چون دیدگاه واپس گراست. 

قربانی شدن در راه وطن و استقلال ملی مشکل هیچ ملتی نیست. ولی مسئلۀ ایران کاملا فرق دارد. چون قربانی شدن نه در راه وطن است و نه در راه استقلال ملی. 

قربانی شدن در مسیر استیلای انگلیس توسط نیابتی های خود، به نام امتی های شیعه، بر منطقه و رسوب افکار استعماری ارتجاعی پوسیده، تحت نام دین و خدا، و رانت خواری و دزدی و غارت است. که اثرات مخرب آن کمتر از بمب اتم که نیست.

هرگز حلبچه را از یاد مبریم. مردمی که در چند دقیقه، توسط صدام نابود شدند. همین رویداد را برای ملت ایران، وقتی یک شهر علیه ملایان قیام کند، با ملایان مجهز به اتم متصور شویم. 

سئوال این است : چرا مردم ما برای نیات شوم ملایان باید جان بدهند؟ 

از طرفی دیگر، 

نگرانی از وضع مردم فلسطین و سرنوشت آن سرزمین یک نگرانی جهانی است. 

ولی، حل مشکل فلسطین نه بواسطه پخش افکارارتجاعی رژیم ملا، که از وظایف عاجل جهان و کشورهای در خط مقدم قدرت و توان رویارویی با تکنولوژیی آمریکا و اسرائیل است. نقش کاملا مخرب رژیم ملا، با جانشین کردن قلدروانۀ حماس بجای نیروهای اصیل فلسطینی امروز بر همۀ جهان، آشکار شده است.

حماس نه تنها کمکی به مردم فلسطین نکرد، بلکه قتل عام های، بمباران های، تمام سرزمین های از دست رفته، از یک سو، با اشاعۀ افکار پوسیده و ارتجاعی، مردم را هزار سال از نظر فکری به عقب راند. 

 نیروهای اصیل و ملی شان را تضعیف کرده است. با ایجاد نکردن کار و تولید داخلی، زندگی انگلیِ متکی به کمک های دریافتی را رشد داد. این جنگ های بی ثمر، قتل عام مدام مردم، و تبدیل غزه به ویرانۀ عظیم غیر قابل سکونت، با هزاران معلول و یتیم و بی خانمان، کارنامۀ حکومت 50 سالۀ حماس بوده است.

رژیم ملا منطقه را ویران می کند. 

چون از نظر فکری، مخرب و منحط، و در عمل، زالو وار مکندۀ خون طبقۀ زحمتکش به نفع خود و ارباب انگلیسی اش است. و حل مشکل را، فقط با رشوه و خرید افراد و تزریق پول می شناسد. هرگز پیشرفتی، به دست ملایان صورت نگرفته و نخواهد گرفت.  چون واپسگرائی جزو ذات آنان است. دوران ملایان به پایان رسیده است. 

و رفقای طرفدار چندقطبی شدن جهان و اتحادیه بریکس بدانند، نیروهای انقلابی و ضدامپریالیست و مستقل، می توانند با در دست گرفتن حاکمیت، در بریکس نیز فعال شوند. 

منفعل بودن در مقابل نیروی نیابتی آمریکا و اسرائیل که با حمایت اسرائیل و آمریکا از یک سو، و عدم اپوزیسیون واحد از سوی دیگر، بلامانع در حال ورود است، چیزی جز تسلیم طلبی و پشت کردن به نیاز شدید مردم نیست. و نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کند، بلکه ننگ را در آینده، نیز بدوش منفعلین خواهد گذاشت.  

دخیل بستن به جمکران، مطلقن راه حل مسئله نیست. و پشت نیروی شدیدن ارتجاعی را گرفتن و چشم بستن به نیاز مردم، به باد دان حیثیت ذاتی ایدئولوژی مارکسیستی است. 

بیاد بیاوریم کودتای سال 1332 را، که انفعال در مقابل کودتا چه ضایعات جبرای ناپذیری به بار آورد. ما نباید یک اشتباه را دوباره تکرار کنیم. این بار باید به میدان بیائیم. یا مرگ یا استقلال. 

ما باید با همبستگی راستین طبقاتی و انسانی، راه خود را چه در مقابله، با نیابتی های آمریکا و چه در مقابل سلطۀ ننگین ملایان انگلیسی باز کنیم.  باید در میدان بود. با مقاله نویسی، از طرف هزار سایت، دردی درمان نمی شود. فقط اتحاد و عمل، با یک سایت و ملت ایران. ما چه در خارج و چه در ایران باید از یک مجرای متحد ضداستعماری و ضدملایی، عبور کنیم. قیام کارگران و ایجاد یک حکومت کارگری یک رویای زیبا و غیرعملی است. و سنگ بزرگ علامت نزدن!

 حامیان مارکسیست بریکس، که از ملایان دفاع می کنند، بازندگان بدون قید و شرط آینده هستند. چون نه جایی نزد ملا دارند، نه بریکس و نه شاه. 

آنان به ما می گویند که راست ها حاکمیت را از چنگ شما در می آورند. پس بگذار ملایان بمانند! بله سخت است. همه می خواهند حاکمیت را از دست مردم بدر آورند. 

خوب جواب انفعال و ایستادن پشت ملا نیست. مصمم تر، یک رنگ تر و انقلابی تر باید عمل کرد. 

خوب شما چه می کنید؟ به بهانۀ ایستادن برای چندقطبی شدن ، راه حاکمیت هزار ساله را برای ملایان باز می کنید. البته این سازمان ها و احزاب اکثرن مردانه اداره می شوند.  و به راحتی، می توانند نکبتی را که بر زنان، کودکان و کارگران مستولی شده، نادیده بگیرند. و ملتی را در دوران چندقطبی شدن جهان تنها بگذارند. اگر در آغاز انقلاب حمایت از رژیم ملای انگلیسی را، برخی، برای رویارویی با آمریکا، راه نجات از نیابتی آمریکا می دیدند، حال این نیم قرن نکبت بار، باید حقیقت را آشکار کرده باشد. 

زحمتکشان ایران، در این 50 سال استیلای ملا، بجای زندگی، انواع مختلف مرگ را تجربه کرده و می کنند. بیدار شویم. 

ما باید اسرائیل و ملا را، از تحمیل نوع جدید مرگ به ملت ایران، با رادیواکتیو باز داریم.

شعار ما … خلع سلاح اتمی در جهان است. و به پیش برای حاکمیت غیر مذهبی، مستقل عدالت خواه.

http://www.farah-notash.com/womens-power

http://www.farah-notash.com

Women’s Power




مارکسیسم؛ پادزهر من‌گرایی

🛡️

“من‌گرایی” سنگ زیرپایه جهان‌بینی سرمایه‌داری نوین است. با سوداگری و بهره‌کشی سرمایه‌داری چنان تنیده شده که جدایی آن دشوار است.

🤝 جامعه جمع‌گرا و خوشبختی همگانی

مارکسیسم جامعه را گروهی از مردم با منافع مشترک می‌داند که همکاری و تولید می‌کنند و خوشبختی همگانی را هدف می‌گیرند. تضاد طبقاتی وجود دارد، اما هواداران پرولتاریا باور دارند که یک انسان خوشبخت تنها در یک جامعه خوشبخت شدنی است. برای این خوشبختی، فداکاری فردی پذیرفتنی است.

⚔️ سنگر به سنگر با هژمونی بورژوازی

گرامشی می‌گوید برای مقابله با هژمونی فرهنگی بورژوازی، باید سنگر به سنگر نبرد کرد. او همگرایی پرولتاریایی را پیشنهاد می‌کند:

  • آموزش فرهنگ همکاری، درست‌کاری و پرکاری
  • ترویج نوآوری به عنوان پایه خشنودی و پیشرفت فرد و جمع

انجمن‌های پرولتری به کارگران آموزش می‌دهند تا پیشرفت فردی و توانایی تولید خود را در همبستگی و همکاری ببینند.

🧠 چالش گروه‌های چپ

هواداران جهان‌بینی جمع‌گرا وظیفه سنگینی دارند؛ هم‌اندیشی پایه این وظیفه است. اما بسیاری از گروه‌های چپ در پیله تنهایی خود قرار دارند و انگیزه‌ای برای گفتگو و همکاری ندارند.
این ناتوانی ناشی از نهادینه شدن “من‌گرایی” نئولیبرالی در درون آن‌هاست.

🏠 خودشیفتگی درون‌گروهی

خودشیفتگی جای خرد جمعی را گرفته و خانه گفتگو را تنگ کرده است. همه می‌دانند که برای برپایی هژمونی طبقه کارگر باید همکاری کنند، اما انگار هیچ‌کس انگیزه‌ای برای اقدام ندارد.