دیالکتیک مبارزه داخل و خارج از کشور
«من حزبم»!

مقاله ۵/۹۹

۱۵ فروردین ۱۳۹۹، ۳ آوریل ۲۰۲۰

بروزِ شفاف تضاد، راه حل آن را می گشاید

برخی از رفقا نسبت به طرح و شفاف شدن تضاد در بحث‌های میان توده‌ای ها براز نگرانی می کنند. این نگرانی ولی مستدل نیست. نباید نگران بروز تضادها در پدیده ها بود. لنین در گفتگو با یک خبرنگار انگلیسی چندی پس از انقلاب اکتبر، بروز تضادها و نارضایتی ها را در روسیه شرط «بر طرف شدن سریع کمبودها» اعلام می کند. خبرنگار از او می‌پرسد که او چه پاسخی دارد برای «شدت نارضایی مردم روسیه به خاطر کمبودها؟» آن طور که منشی لنین که پروتکل مصاحبه را همزمان ظبط می کند تعریف می‌کند و رفیق کوشینسکی در کتابی بازتاب داده است که از آن من در توده‌ای ها نکات بسیاری نقل کرده ام، می گوید: «لنین با صورت خندان بلافاصله گفت: پس ما قادر خواهیم بود با سرعت کمبودها را بر طرف کنیم»!

یکی از نتیجه‌گیری ها از سخنان لنین این نتیجه‌گیری است که بدون .جود شرایط لازم برای ابرازنظر و بیان عقیده ی آزاد در حزب طبقه ی کارگر و در کل جامعه، مشکلات و تضادها ناشناخته می‌ماند و راه حل آن را یافت نمی شود.

تنها در چنین شرایط دمکراتیک است که بیان و استدلال برای درستی سیاست حزب طبقه ی کارگر به اهرمی پرتوان به منظور «بر طرف شدن سریع کمبودها» تبدیل می شود.

حزب توده ایران جز توضیح سیاست خود و استدلال برای درستی آن، حربه ی دیگری برای «تغییر شرایط» در اختیار ندارد، حربه ی دیگری برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ندارد.

تجربه ی موفق گذشته فعالیت روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران در چهل سال نخست هستی حزب، در تأیید ضرورت توضیح سیاست حزب و درستی نظری و عملی آن قرار دارد که حربه ی روشنگری- ترویجی و تبلیغی- افشاگرانه ی حزب توده ایران است به منظور تجهیز و سازماندهی توده ها!

توضیح سیاست حزب بدون برخورد مشخص به نظرات انتقادی و تضادهای ایجاد شده نزد زحمتکشان در ارزیابی از وضع خود و جامعه کارکردی محدود داراست. این محدودیت ناشی از آن است که پرسش ها و تضادهای مطرح شده،  اغلب ناشناخته و حل نشده باقی می مانند.

برخی از رفقا معتقدند که مساله مهم تبادل نظر و کار جمعی آن هنگام در حزب طبقه ی کارگر ایران در حد مناسب عملی شده است، هنگامی که تبادل نظر میان رفقای فعال حزبی در ارگان ها حزب توده ایران تا آخرین زاویه های ضروری عملی شده باشد. این برداشت که می‌توان و باید آن را مورد تیید قرار داد، دو سویه ی مهم از مساله وجود شرایط برای ابرازنظر و بیان آزاد را مورد توجه قرار نمی دهد. آن را بشکافیم.

قابل شناخت است که مساله ی مطرح، بررسی چگونگی و تناسب در دیالکتیک مبارزه داخل و خارج نزد حزب طبقه ی کارگر ایران است.

شیوه ی کارکرد تبادل نظر در ارگان های احزاب کارگری در کشورهای سوسیالیست اروپا در گذشته همراه بود با «توافق صد در صدی هنگام رأی گیری». این تجربه زمانی ایجاد شد و تا به آخر در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی به کار گرفته شد، که با پاکسازی های استالین، ارگان های ٬٬یک دست٬٬ ایجاد شدند.

این تجربه ای مثبت نبود. درباره ی علل ناکامی نهایی تجربه تاریخ ساز اتحاد شوروی، در تحلیل نهایی می‌توان گفت که ممانعت از ابراز آزاد عقیده موجب آن شد که موفقیت‌ها در مرحله رشد اقتصادی در سطح در اتحاد شوروی نتواند به مرحله رشد اقتصادی در عمق بینجامد که امروز موفقیت آن در جمهوری خلق چین برای دشمن طبقاتی نیز غیرقابل انکار است. موفقیتی که بر پایه برنامه «نپ» لنینی قرار دارد که به شرایط چین انطباق داده شده است.

در این سطور، من کوشش می‌کنم با توجه به این دو سوی مساله، به بررسی ابرازنظری بپردازم که در آن می‌توان یک هسته ی درستِ مرکزی نشان داد که به آن به طور مشخص در زیر می پردازم. در ابرازنظر این نکته مرکزی متأسفانه با بیان «سانسور» مطرح می شود. بیان و شکلی که شناخت و درک مضمون هسته ی مرکزی را در اندیشه مسدود می سازد، به جای آن که این مضمون را بگشاید و توضیح دهد. نظر گرفتار در تضاد شکل و مضمون می باشد.

دیالکتیک مبارزه داخل و خارج

در ابرازنظر این پرسش مطرح می شود: «آیا یک عضو یک خانواده نمی‌تواند بیرون خانه وظیفه خانوادگی اش را انجام دهد ..»؟! به طور مشخص پرسیده می‌شود که آیا توده‌ای ها نمی‌توانند در خارج از چارچوب حزب نیز به وظیفه های در برابر خود عمل کنند؟

مساله ی دیالکتیک مبارزه داخل و خارج در این پرسش تنها در یک سویه ی تضاد طرح می شود.

سویه ی پراهمیت دیگری از مدنظر دور می دارد. این نکته مساله ی کیفیت ضروری کارکرد حزب توده ایران است!

هنگامی که «تمام تصمیمات حزبی و موضعگیری های سیاسی حزب به شکل جمعی [ت از ف ع] در درون حزب گرفته می‌شود»، آن طور که در ابرازنظر ذکر می گردد، آیا به این معنا نیست که مسئول حزبی «تنها وظایفی که بر دوش او گذاشته شده [است را] انجام می‌دهد و نه هیچ چیز دیگر ..».

به سخنی دیگر در ابرازنظر وضع عام تصمیم گیری و تعیین وظیفه ها را در یک سازمان سیاسی مطرح می‌سازد و آن را  «تصمیم .. جمعی» بر پایه تبادل نظر جمعی می نامد. پایبندی حزب توده ایران به این اصل عام توصیف می شود.

نظر طرح شده گرچه سویه ای از مساله ی دیالکتیک مبارزه داخل و خارج را پوشش می‌دهد که همان «شکل جمعی اتخاذ تصمیمات» است، ولی کمکی برای درک همه جانبه ی مساله ی دیالکتیک مبارزه داخل و خارج در حزب توده ایران در شرایط کنونی نمی کند. ظاهراً این نکته هنوز برای بسیاری از رفقا هضم فکری نشده است. توضیح های من کوششی است برای پل زدن به منظور درک مضمون تضادی که به طور عینی در فعالیت حزب توده ایران قابل شناخت است!

 مضمون دیالکتیکِ مبارزه ی داخل و خارج، مساله ای گسترده‌تر از آن است، که در نگاه نخستِ نگرش نظاره گرانه قابل  دید و شناخت باشد. باید ژرف تر به مساله نگریست!

تعریف دیالکتیک مبارزه ی داخل و خارج از کشور به معنای تفهیم تقسیم کار ضروری است برای ارگان های حزبی و تک تک رفقای توده‌ای در ایران و خارج از کشور. 

مضمون این تقسیم کار را زنده یاد خسروی روزبه در دفاعیات خود در دادگاه نظامی با جماله ی معروف خود بیان می کند، هنگامی که می‌گوید «.. باید سکوت می‌کرد و می مرد، و من باید بگویم و بمیرم»!

به سخنی دیگر، رفقایی که خارج از دسترس مستقیم دشمن طبقاتی هستند – من خود را مستثنی نمی‌کنم – قرار دارند باید موضعی داشته باشند که در آن جای هیچ بحث و گفتگو و اگر و مگر درباره ی انطباق اندیشه و کارکردشان بر پایه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران ایجاد نسازد. آن‌ها و من و دیگران در خارج از کشور موظف به آنجام این وظیفه هستیم!

برخلاف این گروه از رفقا، آن‌ها که دستشان به طور مستقیم زیر ساطور دشمن غدار است، باید بیانِ نظر و اندیشه و کارکرد خود را در هماهنگی کامل (و محتاطانه و هشیارانه!) با ژرفش نبرد طبقاتی و شرایط تغییر یابنده در ایران تنظیم کنند.

بر این پایه است که توضیح پایبندی به «تصمیمات جمعی» و عمل به آن، ارتباطی با بحث درباره ی مساله دیالکتیک مبارزه داخل و خارج ندارد. در عین حال این توضیح این نکته را برجسته می‌سازد که این دیالکتیک، یعنی چگونگی تلفیق مبارزه در داخل و خارج از کشور هنوز پدیده‌ای درک نشده نزد بسیاری از رفقا است!

این واقعیت به ویژه از این رو عجیب و پرسش برانگیز است، زیرا تجربه ی موفق مبارزه سازمان انقلابی نوید در دوران پیش از انقلاب بهمن در ارتباط با رهبری حزب که خارج از دسترس دشمن قرار داشت، دقیقاً منطبق با این استراتژی هشیارانه عملی شد و با موفقیت روبرو گردید.

بحث میان توده‌ای ها  هنوز به ثمر نرسیده است. به سخنی دیگر برای نمونه رابطه ی انتقادی که با واژه «سانسور» طرح شده است، و با مساله دیالکتیک مبارزه داخل و خارج هنوز شفاف نشده است. شفافیتی که ایجاد آن ساده و با بیان یک جمله عملی و ممکن نیست. این انتقاد ولی دارای یک هسته درست است که من با آن موافقم.

بغرنجی مطلب، یعنی پیچیده گی درک درست و مارکسیستی- لنینیستی از ساختار مبارزه سیاسی- طبقاتی که هویت حزب توده ایران را تشکیل می دهد، در سخنان ابرازنظر در سه نکته مطرح می شود.

عرصه اول، یعنی عرصه درک نشده ی دیالکتیک مبارزه داخل و خارج، از این طریق مطرح می‌شود که درباره ی آن سخنی گفته نمی شود؛

عرصه دوم، که باید آن را ٬٬عرصه ی کمکی٬٬ نامید، طرح تقسیم کار میان «اعضای خانواده» است که در سازمان حزبی شرکت دارند و یا در خارج از آن فعالیت می‌کنند. گرچه می‌توان مثل «اعضای خانواده» را پلی برای تفهیم مضمون تلفیق دو مبارزه در داخل و خارج درک نمود و برای آن سپاسگزار بود، ولی همان‌طور که نشان داده شد، از کنار محور اصلی بحث درباره دیالکتیک …، رد می شود. آن را با دقت ضرور که نشان درک مضمون دیالکتیکِ مبارزه داخل و خارج است، طرح نمی کند؛

عرصه ی سوم که می‌توان آن را ٬٬عرصه ای جنبی٬٬ نامید، کوششی است برای توضیح روند «بحث درون حزبی در حزب توده ایران» که از یک سو، ارتباط مستقیم با دیالکتیک دو مبارزه داخل و خارج ندارد، ولی درعین حال سویه ای از مطلب را شفاف می‌کند که برای ادامه ی بحث به منظور نشان دادن ضرورت تلفیق مبارزه داخل و خارج از کشور کمک است. کمک است برای آن که بتواند مبارزه امروز حزب توده ایران در داخل و خارج از کشور، مانند دوران پیش از انقلاب از صلابت نظری و کارکردی لازم برخوردار شود. اهرمی که تنها حربه به منظور تجهیز و سازماندهی توده های زحمت در اختیار حزب طبقه ی کارگر ایران است و ارتجاع می‌خواهد آن را از ما بگیرد و ما را به خرده کاری مشغول سازد!

این حربه در عین حال حربه ی نبرد نظری- تئوریک علیه مواضع ضد توده‌ای نزد طیف چپ سردرگم ایران است.

اگر پیش تر اشاره کردم که مساله و درک همه جانبه ی دیالکتیک مبارزه داخل و خارج پیچیده است، نادرست نگفتم. زیرا حرکت اندیشه ی دیالکتیکی برای درک کلیت سیاست، یعنی درک استراتژی و تاکتیک در سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران، که بررسی سطور بالا به خاطر شناخت این کـلیـت انجام شد، هنوز به پایان نرسیده است! بحث تاکنون همه ی سویه ها را در برنگرفته است. بحث تاکنون تنها درباره ی «ساختار» سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران انجام شده است.

اکنون وارد صحنه بحث درباره ی «مضمون» کلیت سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران می‌شویم که به مراتب پیچیده‌تر است.

«مضمونی» که درک آن همزمان پاسخ نیز است به بسیاری از پرسش ها، ازجمله پرسش ها درباره ی «تضاد عمده» و «تضاد اصلی» در نبرد طبقاتی در ایران کنونی. به این نکته به طور مجزا خواهم پرداخت.

بحث ساختاری ولی ضروری است، زیرا اسلوب حرکت اندیشه ی دیالکتیکی را در ساختار پدیده شفاف و قابل دریافت می سازد. این حرکت در ساختارِ پدیده، بالا رفتنِ ساده از یک نبردبان نیست. بلکه حرکتی است که همراه است با درک جایگاه و کارکرد هر جزء از پدیده، در ارتباط آن ها با یکدیگر و تأثیر و هم نوایی جزءها از یک سو و بده و بستان میان آن‌ها و محیط خارج از پدیده از سوی دیگر، که هدف آن برپایی ساختار (و مضمون) پدیده در اندیشه ی پژوهشگر است.

بررسی جایگاه جزءها در پدیده، یک روند خطی نیست. از این رو باید ارتباط های میان راهی را برای هر جزء با جزء های دیگر نشان داد، پیش از آن که بحث به پایان نهایی و همه جانبه نایل شود. بررسی «کالا» را در کاپیتال مارکس از این رو در مبحث نخست به پایان نمی رساند. او بارها به «کالا» به مثابه «سلول» شیوه ی تولید سرمایه داری بازمی گردد.

در پایان این راه پیچیده است، که مضمون پدیده («کالا») شناخته و درک می‌شود که پدیده را به مثابه ی یک کلیت بهم تنیده و بهم پیوسته در روند حرکت و تغییر آن فابل شناخت می سازد.

انطباق اسلوب شناخت دیالکتیکی با مضمون پدیده، به معنای به وحدت رسیدن شکل و مضمون در لحظه ی تاریخی بررسی است. تنها در پایان این روند، مضمون  وحدت شفاف شده و قابل درک می‌شود. درک می شود که روندی در حال شدن است، در حال حرکت و تغییر مداوم است.

برداشت از مصوبات نیز نمی‌تواند جز درکی باشد به مثابه ی یک روند. باید مضمون روندگونه بودن مصوبات درک شود. بحث در درون حزب هیچ گاه قطع نمی شود. ازجمله به منظور به روز کردن «تصمیمات جمعی» و انطباق آن‌ها با شرایط مشخص هنگام کارکرد روزانه.

نمی‌توان مضمون را در اسناد تصویب نمود، اما نشانی از آن در مبارزه روز نیافت؛ نمی‌توان آن را در اسناد تصویب نمود، ولی از آن با صراحت دفاع نکرد و درستی آن را به اثبات نرساند!

«من حزبم»!

رفیق زنده یاد منوچهر بهزادی بارها خاطرنشان ساخت که حتی یک توده‌ای که به تنهایی در کارخانه ی دورافتاده می رزمد، باید با این برداشت به وظایف خودش بنگرد که به خود بگوید «من حزبم!»

همین مضمون را زنده یاد احسان طبری در با پچپچه ی پاییز با بیان «من سراپای قبیله ام» برای توضیح جایگاه هر فرد انسان در هستی گونه ی انسان به کار می گیرد. در این بیان، قله استه تیک مادیت هستی به نمایش گذاشته می شود.

به گفته ی هگل «حقیقتی که با زمینی بودن خود زنده است» (به نقل ازتوماس مچر، مدیتاسیون در پاریس، ص ۳۰- هگل ۱۹۷۰، باند ۱۲، ۵۷۲).

کمیسیون مسئولیت داری به بررسی آن بپردازد، زیرا در تحلیل نهایی مشکلی است درباره برداشت از سیاست استرتژیک و تاکتیکی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی!

 بدون تردید یکی از وظایفی که در برابر کنگره ی هفتم حزب قرار دارد، شفاف سازی سرنوشت سرمایه مالی حزب توده ایران در طول چهل سال اخیر است. باید به این منظور کمیسیونی تعیین و وظایف آن تعریف شود. من آمادگی خود را برای همکاری با این کمیسون در همین سطور اعلام می کنم.

شاید به نظر آید که سخن کنونی در ظاهر از ادامه بحث برای جستجوی علت تضادهای موجود که برخی ها آن را «مشکل» می نامند از بررسی مساله ی دیالکتیک مبارزه در داخل و خارج دور افتاده باشد. علت این امر پیچیدگیِ جایگاه و کارکرد جزءها و حرکت آن ها در کلیت هستی حزب توده ایران است. زیرا در‌واقع «تضاد» و یا «مشکل»ها، نه مشکلی شخصی و فردی، بلکه مشکلی است که باید حل و برطرف کردن آن در خدمت بررسی همه جانبه ی مضمون کلیت سیاست، یعنی استراتژی و تاکتیک در سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران عملی گردد.

ابرازنظر طرح شده مورد توجه قرار نمی دهد که «بحث درون حزبی»، و مساله ی اجرای «تصمیمات حزبی و موضع گیری های سیاسی حزب [که] به شکل جمعی در درون حزب گرفته می شود» و در ابرازنظر ذکر می شود، دو مساله ی جداگانه است. وجود سیب را با وجود گلابی نمی‌توان توجیه و به اصطلاح به ثبوت رساند.

مساله ی «بحث درون حزبی» که در آن تضادها در برداشت‌ها بروز می‌کند که باید به طور دسته‌جمعی حلاجی شود و راه حل آن برپایه قانون دیالکتیکی نفی در نفی یافت شود را نمی توان تقلیل گرانه با پدیده ی  «رای اکثریت» تعویض نمود و پنداشت که تضاد راه حل خود را یافته است. وضع چنین نیست.

بحث درون حزبی از این رو ضروری است، زیرا باید جوانب متفاوت پدیده ی مورد بحث شکافته شود. این شیوه ی لنینی است که باعث شد لنین در روزهای پرمخاطره ی پیش از انقلاب اکتبر چندین نشست کمیته مرکزی را برای یافتن تضادها و راه حل آن‌ها به طور مخفی برگزار کند.

چنین روندی بدون حضور و شرکت فعال آن‌هایی که نظرات دیگری درباره ی مساله مورد بحث دارند، خاک در چشم ریختن از کار در می آید. کارکردی غیردیالکتیکی است. نیافتن دیالکتیک انقلابی در بحث‌های دورن حزبی است. کوششی است که می خواهد با کمک «سانسور» نظرهای مخالف، با اِعمال انتخاب دو درجه‌ای که حاکمیت کنونی در ایران به کارمی گیرد، راه بروز تضادها و یافتن راه حل ترقی خواهانه را برای آن‌ها به سود نظر خاصی مسدود سازد!

رفیق کوشینسکی که از او پیش تر هم نقل کردم، در همان کتاب آخرش که با سن نود سالگی نگاشت و بعد از مرگش انتشار یافت، در انتقاد به تصمیم های «باتفاق آرا» در حزب سوسیال متحده ی آلمان در آلمان دمکراتیک می نویسد: «هیچ کس نیست بپرسد، که بالاخره شرکت کنندگان در جلسه که نتیجه آن ٬٬اتفاق آرا٬٬ است، و در آن رفقای ورزیده و با تجربه و هشیاری شرکت دارند، چگونه به رأی مشابه نایل می شوند؟ قاعدتاً باید در یک مجمع با قیرات بالا، اختلاف نظر در این یا آن باره وجود داشته باشد!»

باید به پروتکل نشست های پیش گفته که لنین در شب انقلاب اکتبر برگزار نمود مراجعه نمود، تا با شناخت بحث‌های داغ میان شرکت کنندگان در نشست کمیته مرکزی حزب بولشویک، به عمق سخن رفیق کوشینسکی پی برد. این رفیق در ادامه از این وضع به این نتیجه‌گیری انتقادی می‌رسد که علت علّـی- ژنتیکی پدیده ی اتخاذ ٬٬اتفاق آرا٬٬ و یا به قولی تصمیمات در حزب ما که با «رای اکثریت» در شرایط حذف نظرات انتقادی مورد بحث کنونی میان ما است، دارای چنین ساختار است. ساختار و کارکردی که به معنای «حذف عملی» شرایط برای طرح نظرهای مخالف است که موضوع جدل فکری کنونی در بحث‌ ها است.

رفیق کوشینسکی بر این نکته انگشت می‌گذارد که ما قادر نشدیم، شرایط لازم را برای بروز اختلاف‌ها ایجاد کنیم و لذا بر تضادها سرپوش گذاشتیم و حل آن‌ها را ناممکن ساختیم!

 نظر رفیق کوشینسکی در انطباق کامل با سخن در ابرازنظر مورد بررسی نیست. رفیق احسان از رأی  «به اتفاق آرا» صحبت نمی کند، بلکه از «تصمیمات .. در حزب .. به شکل جمعی ..» سخن می راند. این به این معناست که نظرات متفاوت در نشست ها وجود دارد و طرح می شود. آن وقت این پرسش به طور جدی مطرح می‌شود که چرا چنین بحث‌ها بروز و تظاهر خارجی ندارد؟ چرا رفقای مسئول مایل به بحث‌های اقناعی روشنگرانه درباره ی درستی سیاست مورد تأیید «رای اکثریت» در برابر پرسش ها نیستند؟

سیاستی که قریب به چهل سال است به مورد اجرا گذاشته شده و به اعتراف همه با بازدهی محدودی روبروست که جمع‌بندی آن عمدتاً منفی است. چنین سیاستی تحت کدام شرایط به «رای اکثریت» می انجامد؟ واقعیت آن است که «رای اکثریت» بر پایه ی نشست رفقایی به دست می آید که هم عقیده هستند! این سخن من یک تز اثبات نشده است. ولی سخن دیگر که بازتاب نظر رفقای مسئول حزبی است نیز یک تز اثبات نشده است!

این ادعا که در فریاد ابرازنظر کننده و رفقای دیگر که من با گوش ذهنم می‌شنوم که  اکنون بلند شده است و می گوید: «اصلاً و ابداً چنین نیست!» بحث‌ها بسیار همه جانبه و پر شور و گه گاه متقابل نیز است! این ادعا آن طور که در زیر توضیح می دهم،  مستدل نیست!

رفیق عزیز، شما حتماً به خاطر دارید که من به شما پیشنهاد کردم که «به عنوان رابط میان من و رفقای مسئول عمل کنید!» پیشنهاد من نشان می‌دهد که نگرانی من، نگرانی برای حق شخصی خودم به عنوان عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران و مسئولیتی که رهبری وقت حزب به من سپرد و من را به خارج از کشور گسیل داشت نیست که زنده بودنم ناشی از این تصمیم است. نگرانی من ناشی از اِعمال شیوه ی غیرتوده ای یک دست تراشی در ارگان های حزبی است که به نظر می‌رسد که رفیق گرامی محمد امیدوار واقعیت آن را ضروری ارزیابی می‌کند و در نامه‌ای به من متذکر شده است.

او در نامه ای به شخص من چند سال پیش، پس از آن که  من به طور غیرمترقبه با او تلفنی تماس گرفتم و بر ضرورت دیدار و گفتگو اشاره کردم، نوشت: «شما که با نظرات من مخالفید، چرا می‌خواهید با من گفتگو کنید؟!»

بدین ترتیب قابل شناخت است که مضمون تضاد یا «مشکل»، مضمونی فردی نیست. برداشتی عمومی است. هنگامی که رفیقی که آزادانه به ایران سفر می‌کند، خواستار خروج من از غرفه ی حزب در جشن روزنامه حزب کمونیست آلمان می شود، هنگامی که رفیق مسئول آلمان گفتگو درباره ی مسائل نظری را با من نمی‌پذیرد و با «مشغله» زیاد آن را توجیه می کند، آن وقت این سخن که گویا «درب حزب بر روی همه توده‌ای ها باز است»، که در ابرازنظر طرح می شود: «باز هم اینجا تأکید مجدد می‌کنم که درب حزب توده ایران به روی همه توده‌ای ها باز است»، به یک شوخی لوس و دهن کجی زشت و غیررفیقانه بدل می‌شود.

ولی یک هسته واقعی و پراهمیت در نظر شما وجود دارد. این هسته ی پراهمیت باور رفقای مسئول حزبی و رفقای دیگر است که باید وسیع‌تر شکافته شود تا ضرورت یافتن دیالکتیک مبارزه داخل و خارج در کلیت آن درک شود.

در اشاره به وظیفه ی «اعضای خانواده»، نظر به اصطلاح در صحنه ی کناری بحث دیالکتیک مبارزه ی داخل و خارج حرکت می کند. شاید بتوان آن را با جمله ی ٬٬لطفن اینقدر دست و پاگیر نباشید!٬٬ تفهیم نمود.

همین نظر و مضمون را رفیق مهربانی که در غرفه حزب لقمه ی نان و پنیر به من تعارف نمود و در دیدار بعدی با ناخشنودی پاسخ سلام مرا تنها با اشاره ی سر داد، هنگام تعارف لقمه بیان کرد. او گفت: «کمی ملایم تر» بنویسید و عمل کنید.

در ابرازنظر خود رفیق احسان بازهم صریح‌تر می شود. و به من با طرح پرسشی گوشزد می‌کند که «آیا یک عضو خانواد نمی‌تواند در بیرون خانه وظیفه ی خانوادگی اش را انجام دهد، نمی‌تواند بار سنگین این خانواده را بدون حضور در آن کمی سبک کند. .. نمی‌دانم چرا نبودن در درون تشکیلات حزبی این‌قدر اهمیت دارد که عضو سابق یا طرفدار آن، آن را بهانه کند و نه تنها وظیفه توده‌ای اش را انجام ندهد، بلکه همه انرژی را بگذار این نبود در درون را به طور مداوم همچون الف بخواهد بر سر آن بکوید»؟

نگرش تقلیل گرانه ی به فعالیت صفحه ی توده‌ای ها و کوشش های دیگر در این راستا، نکته ی جنبی در سخن همانقدر است که توصیه برای انجام وظیفه در خارج از خانواده در بررسی کنونی سرشتی جنبی دارد. مساله کماکان شخصی و فردی برداشت می شود. ولی همان‌طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد علت ممانعت برای فعالیت توده‌ای ها در درون حزب، نکته ی دیگری است که باید شکافته شود.

ضرورت شکافته شدن این نکته، تنها به منظور نشان دادن نادرستی برداشت «بر سر حزب کوفتن یک الف» نیست! این بیان و برخوردی غیرمسئولانه است که سهل انگارانه بیان می شود.

در این نظر این نکته نهفته است که کوشش می شود با زبان بی‌زبانی گفته شود و تفهیم شود که باید «ملاحظاتی» را مورد توجه قرار داد. رفقای مسئول حزب گرفتار بندهای این «ملاحظات» هستند! شما در بیرون حزب آن کاری را که می‌خواهید و می‌توانید انجام دهید، چرا اینقدر «دست و پا گیر» می شوید؟

این سخن که شکل دیگر توصیه‌ای است که برخی دیگر به صورت متفاوتی مطرح  می‌کنند و می گویند ٬٬خب، بروید سازمان خود را برپا دارید٬٬. چنین توصیه ها نشان این امر است که تنها رفقای ۱۰ مهر نیستند که دارای «ملاحظاتی» هستند که در نامه‌ای به من ذکر نموده اند.

بدیهی است که من نمی‌توانم مضمون این «ملاحظات» را سیاه روی سفید نشان بدهم. چنین اقدامی ضروری نیز نیست. هر رفیقی می‌تواند با توان ارزیابی دیالکتیکی، مضمون این «ملاحظات» را دریابد. من آن را در نوشتارهایی توضیح داده‌ام و اکنون نیز می شکافم.

ارتجاع داخلی و خارجی با کشتار رهبران و دانشمندان حزب توده ایران تنها هدف انتقام گیری شخصی از آن‌ها را دنبال نکرده است. هدف، نابودی حزب توده ایران در کلیت آن است که کماکان دنبال می شود. ولی دشمن طبقاتی نادان نیست و می‌داند که این هدف دست نیافتی است.

امکان جایگزین برای تحقق بخشیدن به این هدف، تهی ساختن حزب توده ایران از هسته ی انقلابی آن است.

چگونه می‌توان به این هدف دست یافت؟ اتاق‌ها فکر ارتجاع داخلی و خارجی راه حل را دادن وعده‌هایی و ایجاد ٬٬سوپاپ های اطمینان٬٬ می دانند. یکی از این سوپاپ های اطمینان، ایجاد فضا برای تشکیل گروه‌های انحرافی مختلف است. در کنار این سوپاپ ها ولی مساله ی اصلی، بودگی و فعالیت حزب توده ایران است. باید آن را با برنامه‌ای که برنامه سوسیال دمکراتیک ساختن آن است عملی ساخت.

بستن درب حزب به روی توده‌ای ها، تبدیل برنامه حداقل کارگر حزب توده ایران به «برنامه حداقل برای جمهوری سکولار دمکراتیک» که باید همان «سرمایه داری خوب» باشد و پذیرش «دمکراسی پارلمانی» که رفیق کاظم فرج الهی در مقاله ی اخیرش در نویدنو مطرح می سازد، راهکارهای عملی برای رسیدن به هدفی است که مضمون آن تهی ساختن حزب توده ایران از محتوای انقلابی است.

این نکته مهم نیست که رفیق کاظم فرج الهی عضو و یا هوادار حزب توده ایران است یا خیر. پراهمیت آن است که در سخنان و موضع او، سیاستی برجسته می‌شود که می‌تواند مضمون برنامه اتاق‌های فکر ارتجاع داخلی و خارجی برای خنثی سازی نقش تاریخی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است که دنبال می‌کنند.

بانو رفیق سارا واگن کنشت، یک مارکسیست آلمانی در کتاب تز دکترای خود این اسلوب را به طور دقیق و همه جانبه مورد پژوهش قرار داده است. این اسلوب عبارت است از تقویت نیروهای راستگرا در حزب کمونیست اتحاد شوروی و همزمان مبارزه علیه کمونیست های واقعی در آن! دفاع از یلتسین در برابر گرباچف و دفاع از گرباچف هنگام اقدام بخشی از ارتش سرخ علیه وضع ایجاد شده در اتحاد شوروی، نمونه‌هایی از این کارکرد، از این اسلوب است که بانو واگن کنشت با ارایه اسناد نشان می دهد. مشکل یلتسین را این رفیق با ارایه اسنادِ گفتگو میان او و ريئس جمهور وقت آمریکا و وزیر خارجه آمریکا نشان می‌دهد که  بسیار گویاست.

یلتسین در این گفتگوهای تلفنی با دشمن به این نکته اشاره دارد که اخیراً در همه‌پرسی که در زمان رئیس جمهوری کنونی یعنی گرباچف انجام شد، اکثریت نزدیک به اتفاق مردم حفظ کلیت اتحاد شوروی را بتصویب رسانده اند. او با این دلیل در برابر خواست متقابل که خواستار اعلام خروج روسیه از ترکیب اتحاد شوروی است مقاومت می کند. مخاطب به یلتسین قول همه نوع کمک می‌دهد و می‌گوید او می‌تواند به این سخن اعتماد کند. اکنونی مانور ناتو در کنار مرز روسیه و در کشورهای لهستان، لیتوانی، استانی و .. نشان ارزش و مضمون این تعهدات امپریالیسم است.

چنین است مضمون سیاست تخریبی ارتجاع که در کتاب تز دکترای بانو رفیق واگن کنشت با ارایه مدارک بسیاری به اثبات رسانده شده است. من درباره ی این اسلوب و نظرات این رفیق چند مقاله در توده‌ای ها انتشار داده‌ام و این اسلوب ارتجاع را شکافته ام.

این رفیق روند پیروزی ضد انقلاب را در اتحاد شوروی در کتابش گام به گام می شکافد. لذا اجرای چنین برنامه توسط ارتجاع داخل و خارج از کشور برای میهن ما عحیب نیست، برنامه‌ای مبهم و ناشناخته نیست. ناتوانی برای شناخت و مبارزه با برنامه دشمن طبقاتی نزد برخی از رفقا از طریق تضادی به ثبوت می‌رسد که درست با بستن درب حزب بر روی توده‌ای ها خود را در پشت ادعای «باز بودن درب بر روی توده‌ای ها» پنهان می سازند!

سخن من به این معنا نیست که رفقای دارای چنین برداشت گویا عمال ارتجاع هستند که لابد خواننده ظاهربین بلافاصله به آن متوسل می‌شود تا برای خود پاسخی قانع کننده برای رد این نظرات بیابد. بهیچ وجه!

 البته که رفیقان عامل دشمن طبقاتی نیستند. ولی از اندیشه سوسیال دمکرات راستگرایی پیروی می‌کنند و به آن معتقد اند که ساختار طبقاتی جامعه را نفی می کند.

بدین ترتیب قابل شناخت است که ما با کارکرد رفقای صادق توده ای روبرو هستیم که با اعتقاد واقعی از سیاستی پشتیبانی می‌کند که مضمون هدف ارتجاع داخلی و خارجی برای تهی ساختن محتوای انقلابی حزب توده ایران است!

در گذشته نیز اندیشه ی سوسیال دمکرات در حزب ما وجود داشته است. آخرین نمونه آن بابک امیرخسروی است. حزب توده ایران هیچ گاه نخواست این رفقا را از مبارزه ی درون حزبی به کنار بگذارد. زیرا حضور این رفقا کمک است برای شناخت تضادها که بازتابی است از واقعیت جامعه در حزب توده ایران.

ولی اکنون رفقای سوسیال دمکرات راست می‌خواهند با بستن درب حزب به روی اندیشه ی انقلابی از طریق تکرار و تبلیع مداوم «درب حزب به روی همهٔ توده‌ای باز است» که در ابرازنظر رفیق احسان ذکر می شود، دست‌های خود را بشویند.  تاکتیک تقویت ٬٬راست٬٬ و حذف ٬٬چپ٬٬ که بانو رفیق سارا واگن کنشت برمی شمرد در شکل «ناب» آن در برابر دیده ذهن خواننده قرار دارد!

در سطور زیر خواهیم دید که من از بحث اصلی دور نشده ام، بلکه به آن نزدیک‌تر هم شده ام.

هنگامی که از توده‌ای ها با زبان ازوپ خواسته می‌شود کوتاه بیایند، به این معناست که می پندارند که ارتجاع در دورنمایی مبهم به آن‌ها امکان مبارزه ی علنی ارزانی می دارد. این است وعده‌های سرخرمنی که برخی از رفقایی دریافت کرده اند، هنگامی که از زندان «مرخص» شده اند. این نکته را من اخیراً در مقاله‌ای ذکر کردم. رفیق شناخته شده‌ای که من نام او را اکنون ذکر نمی کنم، جریان «مرخص» شدن خود را چنین تعریف نمود: «روزی مرا به اتاقی به حضور حاج آقایی بردند. در جریان صحبت ها، هر چقدر من تند تر شدم، او نرم تر شد. تا بالاخره فهمیدم که می‌خواهند مرا مرخص کنند».

این رفیق نگفت و من هم درباره ی هزینه ی «مرخص» شدن نپرسیدم. بعدها این رفیق خود با کتاب حریرگونه ای شروط «مرخصی» را برملا ساخت.

ارتجاع از حزب توده ایران می‌خواهد اکنون، و در شرایط حاضر به هزار دلیل کوتاه بیاید، تا در آینده گویا بتواند آزادانه در ایران فعالیت کند. هدف فلج حزب توده ایران در لحظه ی کنونی است. هدف گرفتن حربه تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر است در شرایط حاضر و اکنون!

این تنها خواست دشمن طبقاتی است. چیز دیگری نمی خواهند. آن‌ها می‌دانند با اتخاد چنین سیاستی توسط حزب توده ایران، خطر این حزب در آینده  بر طرف خواهد شد، زیرا با تهی شدن حزب طبقه ی کارگر از محتوای انقلابی آن، قادر به تجهیز و سازماندهی توده های زحمتکش نخواهد بود که در چهار دهه ی گذشته تجربه کرده ایم.

در وعده های توخالی که بدون تردید در لفافه ی سخنان دیپلوماتیک مطرح شده است برای توجیه هدفشان، همان دفاع از یلتسین و اطمینان دادن به او است که پشتیبانش هستند. هدف واقعی ولی این هدف است که «فعلن حزب آسه بیاد و آسه بره».

هیچ مشکلی هم با این امر ندارند که حزب طبقه ی کارگر ایران نظراتش را در اسناد حزبی مطرح سازد که آن طور که در ابرازنظر بسیاری از رفقا دیده می‌شود و آن را به صورت «یک الف بر سر» من می‌کوبند.

دشمن طبقاتی ولی توانسته است در عمل حزب توده ایران را در بندهای «ملاحظات» گرفتار کند تا تنها حربه ی  حزب طبقه ی کارگر ایران را برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان از کف آن برباید. یعنی از طرح سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران به طور عملی جلوگیری کند. در فعالیت روزانه خود کوتاه بیاید. مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را پیوند ندهد که در مصوبه ششمین کنگره ی خود به تصویب رسانده است. و و و

رفیق احسان عزیز در ابرازنظرش درواقع با زبان ازوپ می گوید: رفیق عاصمی عاقل باشید، سیاست حزب، به شهادت اسناد آن، سیاستی انقلابی است، اگر الان نمی‌تواند آن را مطرح سازد. خود شما به عنوان یک عضو خانواده آن را انجام دهید که هیچ معنایی ندارد جز آن که حزب را پاره پاره بخواهید! حزب پس از رفع «ملاحظات» با دو پا در صحنه ی نبرد طبقاتی خواهد ایستاد! و و و

ولی همه ی این‌ باورها، پندارهای خوش باورانه ی و سهل انگارانه از نبرد طبقاتی است. زیرا دیگر نه از تاک و نه از تاک نشان اثری خواهد بود. تعطیل مبارزه ی انقلابی، همان وضعی را ایجاد خواهد نمود که اکنون در کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا و ایالات متحده تجربه می کنیم. دشمن را نادان شمردن، نشان هشیاری نیست!

اکنون که در ایران رژیم حاکم زیر فشار ژرفش نبرد طبقاتی و با فاجعه ی شیوع ویروس کرونا با تزلزل روبرو شده است، کمبود اجرای سیاست انقلابی حزب توده ایران در همه ی است سال ها چشمگیر است. کمبودی که اگر حاکم نبود و با ارایه جایگزین با محتوای دفاع از منافع طبقه ی کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می‌کند همراه می بود، می توانست دیکتاتوری حاکم را به طور عینی به چالش بکشد، می توانست برای نظام حاکم به خطری جدی بدل گردد. این امکان را در سی سال گذشته از حزب توده ایران گرفتند، آن را از زیر آوار خارج سازیم! این به قول رفیق کاظم فرج الهی «شیون سالاری» وظیه ی کنونی نیست! این وظیفه ی تاریخی- ضروری مبارزه ی مبارزه جویانه توده‌ای ها و حزبشان اکنــون است!

 «ساختار و مضمون» سیاست و کارکرد حزب توده ایران!

بدین ترتیب سیر بحث من گرچه دوری فراخ و گسترده را طی می کند، باوجود این از مضمون موضوع بحث دور نیست که بحث است درباره ی «ساختار و مضمون» سیاست و کارکرد حزب توده ایران!

قدرت اندیشه و کارکرد حزب توده ایران در پس از انقلاب، در «پرسش و پاسخ هایی» به ظهور پیوست و پایه ریزی شد که انبوه شرکت کنندگان در آن ها بخشی از خیابان ۱۶ آذر را هم آشغال کرد، زیرا تنها حربه ای که حزب توده ایران برای تجهیز و سازماندهی توده ها در اختیار دارد، حربه اقناع توده هاست.

وظیفه ی ضروری انتشار نوشتاری مواضع انقلابی، وظیفه‌ای سنگین وزن است که باید به آن عمل نمود، اما جای بحث حضوری را نمی گیرد. در بحث و گفتگوی حضوری کارکرد مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی با توانی به مراتب بیش تر مؤثر است.

گرچه قابل مقایسه با «پرسش پاسخ ها» نیست، ولی من هم کوشیدم این شیوه ی حزبی را در قریب به دوسالی که مسئول مازندان بودم، در نشست های هفتگی در شهرهای مختلف مازندران تجربه کنم. از این رو در تمام شهرها دفاتری گشوده شد که در برخی از آن ها، مانند قائم شهر، یا تنکابن علاقمندان پرجمعیت شرکت می کردند. در شهر ساری که این نشست ها در خانه ی خصوصی انجام می شد، بزودی نیاز به توسعه ی جا ایجاد شد. در این نشست ها من تنها سخنگو نبودم. کلاس‌های درس دیگر و ازجمله در ارتباط با مسائل زنان نیز برقرار بود. در بابِل به این منظور سقف آپارتمانی را که خریده بودیم، به سالنی با ظرفیت صد نفر توسعه دادیم. به وظیفه ی تربیت کادر عمل می شد. برگزاری حوزه های منظم حزبی «سلول» تربیت کادر در حزب است. در چنین روندی، اعضای حزب که چند ده نفر هنگام انتقال من به مازنداران بود، تا بازگشت من به آلمان به دو هزار عضو رسید.

این‌ها که تنها نمونه‌هایی از مبارزات حزب توده ایران است که من با آن آشنایی نزدیک دارم، از این رو نقل شد، تا بر اهمیت بحث‌های حضوری به عنوان حربه تفهیم سیاست حزب توده ایران انگشت گذاشته باشم. این اسلوب به محتاطان جسارت می دهد، جسورها را فعال می کند، پراستعدادترین رفقا را تجهیز و سازماندهی می‌کند و جو ضروری برای توسعه ی نفوذ حزب را ایجاد می سازد. در عین حال چنین نشست ها حربه ی اساسی است برای تربیت کادرهای حزبی. تربیت و آموزش تئوریسین ها و فیلسوف های حزبی که رفیقی در مقاله‌ای در نویدنو به آن اشاره داشت!

در گفتگویی با رفیق زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها ضرورت فعال و پویا بودن مبارزه ی توده‌ای ها را با این جمله به من در دیداری خاطرنشان نمود که من در آن نگرانی از خطرات دشمن را طرح کرده بودم. او گفت «فرهاد جان» – آن طور که او مهربانانه بسیاری را با نام و چنین ترکیبی مورد خطاب قرار می‌داد -، «ما دو سال وقت داریم. در این مدت یا به نیروی تبدیل می‌شویم که دیگر قابل سرکوب نیست. و یا سرکوب خواهیم شد.»

این نقل قول از این روسودمند است، زیرا دشمن طبقاتی ما را ساکت و سر به راه و آسه بیا و آسه برو می خواهد. بی جهت نیست که بهشتی دیگر حتی علنی خواستار چنین رفتاری از طرف حزب توده ایران شد. شاید با حسن نیت خواستار آن شد، ولی دشمن طبقاتی می‌خواهد زمان داشته باشد برای تثبیت موقعیت خود. آن موقع و اکنون هم که در عمق بحران فرو رفته است.

آن‌ها از ما می خواهند، سیاست مستقل طبقاتی خود را فعلاً تعطیل کنیم و برنامه حداقل کارگری خود را به برنامه حداقل «جمهوری سکولار دمکراتیک» تبدیل و به آن قناعت کنیم، زیرا می‌خواهند برای درد بی درمان بحران اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری دوران افول، پادزهری دست و پا کنند. حذف عملی حزب طبقه ی کارگر ایران را از مبارزات انقلابی چنین پادزهری برای درد خود می دانند.

 بحث درباره ی سیاست ارتجاع داخلی و خارجی در جهت تداوم و ابدی ساختن قتل عام رهبری حزب توده ایران، اتخاذ چنین سیاستی را به آن‌ها حکم می کند. دشمن طبقاتی را نادان نپنداریم. آن‌ها می‌دانند که حزب توده ایران نابود شدنی نیست. از این رو می خواهند، سیاست آن را تعدیل بخشند و از سیاست و استراتژی و تاکتیک مارکسیست- لنینیستی تهی سازند.

«مشکل» اینجاست که ما با کارکرد خود، یعنی با بی توجهی به دیالکتیک مبارزه ی در داخل و خارج از کشور، فعالیت بخش خارجی حزب را به سطح شکل و مضمون سیاستی که رفقایی که در ایران زندگی می کنند، تقلیل داده ایم.

دشمن طبقاتی این نکته را از ما طلب می کند. بله باید به برنامه ارتجاع پاسخی دندان‌شکن داد. پاسخی که می‌تواند تنها با پافشاری و توضیح سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران توسط بخش خارج از کشور نشین عملی گردد.

چنین بحثی، البته بحث درون حزبی است. با بسته شدن فضا برای چنین بحث، تصحیح سیاست استراتژیک و تاکتیکی حزب توده ایران ناممکن و یا لااقل بسیار سخت تر می شود. به اشکال غیرضروری نیازمند می‌شود. یکی از آن‌ها انتشار نظر «ناظر» است هنگامی که بحث رو در رو ممکن نمی گردد. او این روند پیچیده را درک نکرده، آن را به طور ساده «سانسور» می نامد. او به ناحق از «سانسور» سخن می راند، و به توده‌ای ها سرکوفت می‌زند که «دستمال دور قاپچین» شده اند، زیرا پیچیدگی مساله را در همه ابعاد آن درک نکرده است که بی تقصیر است، زیرا مخاطبی نداشته است که با حوصله انقلابی ابهامات را بشکافد و بر طرف سازد.

فرد دیگری در ابرازنظر اخیرش یک ستون فهرست لینک هایی را ذکر می‌کند و خواننده را به آن‌ها ارجاع می دهد، ولی ظاهراً به علت «ملاحظاتی» نمی تواند نظرش را توضیح دهد وبشکافد و در ارتباط با موضوع مشخص مستدل سازد.

اگر «آرمان» همان رفیق ا. آذرنگ است که مقاله های ذکر شده را نگاشته، باید توضیح دهد که چرا به جای برخورد مشخص در بحث مشخص، از شیوه ی بی حاصل ردیف کردن لینک مقالات بهره می‌گیرد که در صفحه عدالت مرسوم است؟ این رفیق که من او را خوب می شناسم، با توانایی قادر به توضیح مشخص نظر خود است! چرا به این شیوه ی توده‌ای در بحث نمی پردازد؟

این کمبود ناشی از سلطه ی «ملاحظات» را باید نزد علاقمندان صادق بر طرف نمود. دیدارها و بحث‌های حضوری در این زمینه نقشی بزرگ به دوش دارند. از این روست که باید امکان طرح نظرها را ایجاد نمود. باید با حوصله نادرستی شیوه و مضمون سیاست انقلابی حزب توده ایران را نشان داد. این شیوه، شیوه ی مارکسیستی- توده‌ای است. آموزگاران جان باخته ما آن را در همه ی امکان ها توضیح داده‌اند و به آن عمل کرده اند.

بر این پایه است که باید در کنگره ی هفتم حزب که تدارک دیده می شود، کمیسیونی برای شیوه ی کارکرد انقلابی برای مبارزه ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی- افشاگرانه ی حزب توده ایران ایجاد شود!

هنوز گفتی بسیار است. ولی سخن بیش از حد به درازا کشیده شده است. برای این لحظه کافی است.

 

 




«تضاد اصلی میان مردم و امپریالیسم»؟!
اسلوب بررسی و نتیجه‌گیری سیاسی ۱۰ مهر

مقاله ۴/۹۹

۱۰ فروردین ۱۳۹۹، ۳۰ مارس ۲۰۲۰

 رفیقی می نویسد، ۱۰ مهر تضاد اصلی را در شرایط کنونی در ایران، تضاد میان خلق و امپریالیسم می داند. نظر شما چیست؟

 این رفقا جـزئـی از واقعیت هستی جامعه ی ایرانی را در شرایط کنونی مطلق می سازند و از آن به تصمیم گیری درباره ی وظیفه های حزب توده ایران در مرحله ی کنونی می پردازند.

این جز، آن روی دیگر جزء دیگری است که مبارزه دمکراتیک برای گذار از دیکتاتوری را مطلق می‌سازد و آن را تنها وظیفه در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران می پندارد. هر دو برداشت کلیت واقعیت هستی جامعه ی ایرانی را در بررسی خود مورد توجه قرار نمی دهد.

پرسش طرح شده به دوعلت پرسشی عمده و راهگشاست و بررسی آن می‌تواند در شفاف شدن سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران مؤثر باشد.

برداشت رفقای ۱۰ مهر در ارزیابی از شرایط نبرد طبقاتی در ایران و نتیجه‌گیری از آن برای تعریف «تضاد اصلی» در جامعه ی ایرانی مستدل نیست. حل «تضاد اصلی»، همان‌طور که در مقاله ی «تضا اصلی» و «تضاد عمده- روز» در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب در ایران! نشان داده شد، همراه است با ایجاد شدن «کیفیت نوین».

تضاد میان خلق و امپریالیسم تضاد عمده ی دیگری را در ایران در شرایط کنونی تشکیل می دهد. آن را می‌توان به نوعی مشابه «تضاد عمده» میان مردم میهن ما و دیکتاتوری ولایی ارزیابی نمود. هر دو تضاد ولی دارای ویژگی‌های خاص خود نیز هستند. حل «تضاد عمده» میان مردم و رژیم ولایی و «تضاد اصلی» هم اکنون به وحدت رسیده است.

حل تضاد میان مردم و امپریالیسم ولی نهایتاً با ایجاد شدن «کیفیت نوین» در هستی جامعه ایرانی ممکن خواهد شد. نسبت به حل «تضاد اصلی» از نظر زمانی دیرتر ممکن است. حل تضاد با امپریالیسم و سیاست نواستعماری آن هنوز هم مبارزه ی روز را در جمهوری خلق چین تشکیل می دهد. به سخن دیگر، در ارتباط با تضاد عمده در داخل جامعه ی ایرانی و در خارج، با امپریالیسم، ما با روندهای متفاوتی که با یکدیکر رابطه‌ای پرتضاد دارند، روبرو هستیم.

 نبرد ضد امپریالیستی در دوران جهانی سازی امپریالیستی و با باقی ماندن ایران در سیستم اقتصاد امپریالیستی،  نمی‌تواند با سرشتی ترقی خواهانه به ثمر برسد (این نکته در مقاله ی پیش مورد بررسی قرار گرفت). زیرا حاکمیت طبقاتی نظام سرمایه داری در ایران در بندهای این سیستم گرفتار است و هر روز به طور عمیق‌تر وابسته به آن می شود.

نگـرانـیِ حاکمیت دیکتاتوری ولایی و شخص خامنه ای و اعوان و انصارش از تعمیق وابستگی شخصی حاکمان ارتجاعی در ایران است به حاکمان ارتجاعی جهانی، که برخی ها آن را به عنوان سرشت ضد امپریالیستی رژیم ولایی ارزیابی می کنند.

(خبرها از ظبط بیش از شش میلیارد دلار ثروت فرزندان علی خامنه ای در بانک های آمریکا از طریق اعلام تحریم علیه آن ها در رسانه‌ها انتشار یافته است).

 برداشتی که تضاد میان مردم و امپریالیسم را تضاد اصلی در ایران کنونی می پندارد، رابطه میان شکل و مضمون «نگرانی» طبقات حاکم را در ایران درک نمی کند، و با مطلق سازی شکل آن، شکل و مضمون را یکی می پندارد!

در شرایط سلطه ی بورژوازی و خرده بورژوازی با سیاست ضد مردمی، حل هیچ کدام از دو تضاد عمده در ایران به تنهایی، و بدون حل «تضاد اصلی»، به برپایی «کیفیت نوین» در ایران نمی انجامد. دو تضاد عمده و مهم که از یک سو سرشت پیش شرطی برای حل تضاد اصلی دارا هستند، احتمالاً همزمان تحقق نخواهد یافت. به طور عملی احتمالاً حل تضاد با امپریالیسم، از نظر زمانی گامی دیرتر را تشکیل می دهد.

رفقای ۱۰ مهر با چنین برداشتی دچار دو اشتباه می شوند. اول- اشتباه در اسلوب بررسی  ماتریالیسم دیالکتیکی و

دوم- اشتباه در نتیجه‌گیری از آن برای تعیین وظیفه ی حزب توده ایران در دفاع از رژیم ولایی. نتیجه‌گیری نادرست، پیامد جبری اشتباه اسلوبی است. تضاد حاکم بر برداشت این رفقا ناشی از روند غیردیالکتیکی حاکم بر اندیشه ی آنان است.

تنها رفقای ۱۰ مهر نیستند که در تضاد پیش گفته در اندیشه گرفتارند و سردرگم. گروه‌های انحرافی دیگر توده‌ای و کلیت طیف چپ ایران نیز با همین تضاد درک نشده دست و پنجه نرم می‌کنند و به طور عملی از صحنه ی نبرد طبقاتی در ایران به کنار مانده اند. تنها به نظاره گران توصیف گر صحنه بدل شده اند.

پیامد گرفتاری همه این جریان ها و نتیجه‌گیری جبری رفقای ۱۰ مهر که وظیفه ی حزب توده ایران را پشتیبانی از رژیم ولایی، به جای مبارزه برای گذار از آن  می پندارند، به طور تحریک آمیزی پرسش هایی را در مقابل خواننده طرح می‌کند که پاسخگویی به آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است. این رفقا خود تاکنون پاسخی به پرسش ها نداده اند. آن را بشکافیم:

این رفقا با به اصطلاح استدلال خود، به جرگه ی آن‌ ضدتوده ای هایی می پیوندند که مدعی اند که حزب توده ایران «از خمینی پشتیبانی» نمود. ضد توده‌ای ها از این ادعای خود سپس به نتیجه‌گیری سیاسی می پردازند. آن‌ها مدعی هستند که «پشتیبانی از خمینی» گویا علت این واقعیت شد که ارتجاع بتواند «سرکوب آزادی» را در ایران عملی سازد و دیکتاتوری ولایی را برقرار کند. رفقای ۱۰ مهر با ارزیابی خود به این تبلیغات ضد توده‌ای ها خوراک جدید می دهند! علت طرح محتاطانه این خواست که تاکنون به طور شفاف مطرح نکرده اند، ناتوانی آن‌ها است برای مستدل ساختن آن و پاسخ به پرسش هایی که از آن در چند سطر پیش صحبت شد.

رفقای ۱۰ مهر با چنین ارزیابی از یک جزء از واقعیت به جای کلیت آن، احتمالاً ناخواسته، به تأیید تبلیغات دشمن طبقاتی علیه حزب توده ایران و مبارزه ی شفاف و انقلابی آن در دوران پس از پیروزی انقلاب می پردازند و آب را به آسیاب تبلیغات دشمن طبقاتی سرازیر می کنند.

پیامد قانونمند و جبری تأیید تبلیغات دشمن طبقاتی نزد ٬٬اپوزیسیون٬٬، یعنی یافتن ابزار برای تشدید فعالیت ضدتوده ای، که ازجمله پیامد برداشت رفقای ۱۰ مهر است، درواقع روی دیگر سکه ای است که در شعر «مناجات» با تأیید ادعای دشمن طبقاتی در حاکمیت، حکم ناجوانمردانه به گویا «تواب شدن» زنده یاد احسان طبری داده می شود که شهادت دکتر سروش نادرستی این ادعا را باری دیگر به اثبات رساند. سروده های احسان طبری در زندان که در توده‌ای ها درباره ی آن بسیار نوشته شده است، زمین را از زیر پای این ادعای نادرست کشیده است.

بازگردیم به ادامه ی شکافتن پرسش ها تحریک آمیزی که رفقای ۱۰ مهر با ارزیابی از «تضاد عمده»ی میان مردم وامپریالیسم به مثابه ی «تضاد اصلی» در هستی جامعه ی ایران در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک طرح می کنند.

 دو اشتباه، دو روی یک سکه

اشتباه رفقای ۱۰ مهرو اشتباه دیگری که در مقاله ی «تضا اصلی» و «تضاد عمده- روز» در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب در ایران!، به بررسی آن پرداخته شد، درواقع دو روی یک اندیشه را تشکیل می دهند. دو روی یک سکه واحد هستند، و هر دو ناشی از یک اشتباه اسلوبی!

این اشتباه، اشتباه در اسلوب بررسی کلیت واقعیت است که هگل آن را «حقیقت» می‌نامد.

دو اندیشه پیش گفته، بررسی از کلیت واقعیت را تنها به جزئی از آن محدود می‌سازند و از آن به نتیجه‌گیری برای وظیفه های چپ انقلابی در ایران می پردازند. این دو اندیشه بررسی را در سطح بررسی منطق صوری منجمد می سازند.

نتیجه‌گیری این اندیشه مطلق گرا، دارای دو سو است. یکی، محدود ساختن مبارزه در ایران به مبارزه ی دمکراتیک به منظور گذار از دیکتاتوری و دیگری، محدود ساختن مبارزه به مبارزه ی علیه امپریالیسم که در عمل به معنای دفاع از بودگی و تداوم جمهوری اسلامی و شرایط ضد مردمی حاکم بر آن است. این پنداشت که رژیم ولایی اصلاح و استحاله پذیر است، سرابی بیش نیست!

اسلوب مطلق گرایانه ی پایبندی به مبارزه علیه یک جزء از واقیعت، برای نمونه ازجمله توسط رفیق گرامی محمد رضا شالگونی  طرح می‌شود که در مقاله ی ذکر شده به آن اشاره شد. این رفیق و «سازمان انقلابی کارگران»، ٬٬راه کار٬٬ نیز معتقدند که «در شرایط کنونی مساله مبارزه دمکراتیک علیه دیکتاتوری عمده است»! دیگر جریان های طیف چپ سردرگم نیز دچار این تضاد در اندیشه هستند. به این نظرات به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

 اول- اسلوب بررسی

تکرار سخن هگل در آغاز بررسی اسلوب دیالکتیک سودمند است: «کلیتِ ، حقیقت است!»

انسان به منظور شناخت پدیده ی نشناخته ی نو، آن را به اجزایش تقسیم می‌کند و هر جزء را مورد بررسی قرار می دهد. در پایان این روند شناخت، پدیده نو از انتزاعی توخالی یا درک نشده به پدیده‌ای که مضمون آن توسط اندیشه پژوهشگر درک شده است تبدیل می گردد. بررسی به ثمر می رسد.

اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی که در بالا به طور فشرده توضیح داده شد، دچار دو اشتباه نمی‌شود.

یک- این اشتباه که بررسی خود را با بررسی ٬٬مهم ترین جزء٬٬ آغاز کند که می‌توان آن را عمده، تعیین کننده و امثال آن نامید! زیرا آغاز با بررسی از مهم‌ترین نکته، هنگامی که پدیده ی نو هنوز نشناخته است، ممکن نیست. هنوز نمی‌توان جزئی را که گویا مهم‌ترین جزء را تشکیل می دهد تعیین نمود. بر این پایه اندیشه ی دیالکتیکی پژوهشگر به این نتیجه‌گیری نایل می‌شود و درمی یابد که می‌توان با هر جزء دلبخواهی پژوهش را آغاز نمود؛

دو- اشتباه دوم که اندیشه دیالکتیگی پژوهشگر دچار آن نمی‌شود در این پدیده نهفته است که این اندیشه ی پژوهشگر انتخاب جزئی را که اراده گرایانه و با توجه به شرایط حاکم در لحظه ی بررسی و زیر تأثیر و کارکرد این شرایط انجام می‌دهد، به عنوان انتخابی گذرایی درک می کند. آن را مطلق گرایانه جزء عمده ارزیابی نمی کند.

در غیر این صورت این خطر ذهنی وجود دارد که جزء انتخاب شده، انتخابی که با گرایشی که نزد ذهن پژوهشگر همخوانی دارد، مطلق گرانه به عنوان جزء عمده در پدیده برداشت شود.

با توجه به این دو اشتباه ممکن هنگام بررسی است که اندیشه ی دیالکتیکیِ پژوهشگر به این درک نایل می شود که انتخاب اراده گرایانه ی هر جزء برای آغاز بررسی، همزمان به معنای این شناخت است که بررسی نقطه ی «آغازی» ندارد.

هر نقطه می‌تواند نقطه ی آغاز بررسی را تشکیل دهد، به شرط آن که مطلق گرانه با جزء عمده در پدیده یکی گرفته نشود.

هنگام بررسی جزءها، ضروری است که تا پایان بررسی هر کدام از آن‌ها به عنوان جزء گذرایی در بررسی مورد تأیید ذهن باشد تا برداشت مطلق گرانه از جایگاه و کارکرد جزء به نتیجه‌گیری نپردازد. به سخنی دیگر هنگام نتیجه‌گیری در پژوهش، هنگامی فرا می‌رسد که بررسی همه ی جزءها به پایان رسیده است. روندی که هرچه همه جانبه تر عملی شده باشد، پژوهش دقیق‌تر و پرثمرتر است برای شناخت کلیت واقعیت که حقیقت است!

 قابل فهم است که هنگام بررسیِ هر جزء از کلیت نشناخته ی نو، هر جزء به عنوان یک کلیت در زیر مجموعه ی کلیت پدیده نو و نشاخته درک می شود. لذا بررسی هر جزء باید در همه ی جزءهای تشکیل‌دهنده آن به ثمر رسانده شود. برای نمونه به منظور بررسی یک درخت پالم نشناخته در سرزمینی گرمسیر، ازجمله می توان با بررسی پوست آن آغاز نمود. بدیهی است که بررسی پوست تنها به توصیف سطح بیرونی آن محدود نمی گردد، بلکه همچنین روند ایجاد شدن آن مورد توجه قرار می‌گیرد که از بخش تحتانی برگ درخت تشکیل می شود. یعنی به بررسی ژنتیکی علت علّـی صاف بودن سطح پوست درخت نیز توجه می‌شود که متفاوت است با پوست اغلب درختان برگ دار. سویه های دیگر هستی پوست درخت پالم نیز بر همین منوال، یعنی با جستجوی علت ژنتیکی پدیدار شدنشان مورد توجه پژوهشگر قرار می گیرد.

منطق صوری ولی از این رو  به آسانی دچار هر دو اشتباه در شناخت و درک مساله های اجتماعی می شود، زیرا بررسی را به بررسی جزء و یا چند جزء محدود می سازد.

این اسلوب که تاریخی دو هزار و پانصد ساله داراست و در فلسفه ی یونان قدیم ریشه دارد و انقلاب بزرگی را برای رشد آگاهی و شناخت انسان تشکیل داد و می دهد. ین اسلوب ولی زمانی کشف و تعریف شد که درک دیالکتیکی از پدیده‌های اجتماعی ناممکن بود و برداشت‌های سحرآمیز درباره ی علت پدیده‌ها بر ذهن انسان غالب بود. از این رو این اسلوب برای درک پدیده‌های اجتماعی در دوران سرمایه داری نارسا است.

روابط حاکم بر جامعه ی طبقاتی سرمایه داری از پیچیدگی و چندلایگی خاصی برخوردار است. دیگر توجیه علت علّـی- ژنتیکی «مشیت الهی» برای توضیح پدیده‌ها با سختی روبروست، گرچه طبقات حاکم هنوز از آن بهره می‌گیرد. سخنان خامنه ای درباره «جن و انس» نمونه‌ای از این کوشش همانقدر است که مقوله ی «ضرورت های جهانی» نمونه ی دیگری را برای این کوشش طبقات حاکم از سحرو جاده در سرمایه داری تشکیل می دهد.

بهره گیری از ابزارهای سحرآمیز در دوران پیش از سرمایه داری از این رو ممکن و آسان است، زیرا شرایط عینی و ذهنی شناخت اسلوب دیالکتیک مدرن فرا نرسیده بود و شرایط برای دچار شدن اندیشه به دو اشتباه آماده است – می‌توان در گذشته انواع برداشت‌های دیالکتیکی عامیانه را در تاریخ نشان داد -.

اندیشه ی متکی به اسلوب صوری با بررسی «خاص»، یعنی جزئی که در لحظه بررسی عمده می نماید، بررسی را به آن محدود می‌سازد و به آن بسنده می کند؛ و همچنین مطلق گرانه جزء مورد نظر و انتخاب شده را عمده ترین جزء در لحظه ی بررسی می پندارد و از آن به نتیجه‌گیری درباره ی وضعیت «عام» می پردازد.

 منطق صوری در دوران روشنگری در اروپا که دوران پاگرفتن علوم دقیقه است، از این رو تثبیت شد و به اسلوب عمومی برای تحقیقات علمی در آن دوران و اکنون بدل شد، زیرا با اسلوب صوری بررسی شیءها در علوم متفاوت، می‌توان ساختار و هم عمل‌کرد جزءها را در رشته‌های علمی فیزیک، شیمی، بیماری‌ها ووو دریافت و به مضمون پدیده‌ها در علوم دقیقه دست یافت.

برای نمونه در روزهای کنونی شناخت ویروس کرونا در چارچوب ساختاری نظم پدیدار شدن ویروس ها توسط دانشمندان متخصص، با بررسی ژن ها ی این ویروس، آن را به عنوان ادامه روند شناخته شده ی رشد ویروس به اثبات رساند. توضیح بیش تر در این زمینه سخن را به درازا می کشاند، تنها اشاره شود که تاریخ پژوهش های میان قرن ۱۶ تا ۱۸ تاریخ اروپایی که دوران رشد و پاقرص کردن علوم دقیقه است، با بهره گیری از این اسلوب به ثمر و سرانجام رسید. لذا این برداشت بر ذهنیت پژوهشگرانه غالب شد.

تنها با رشد اندیشه فلسفی به مرحله گذار قطعی از ایده آلیسم ذهنی به عینی که توسط هگل عملی شد، هنگامی که قریب به هزار سال پیش تر ابن سینا، بیرونی و دیگران این روند را آغاز کرده بودند و کوشش برای گذار از ایده آلیسم ذهنی به عینی را پایه ریزی کرده بودند، هنگامه ی درک بر پایه تئوری شناخت ماتریالیسم تاریخی فرا رسید.

زیرا اندیشه ی فلسفی انسان دریافت که در جامعه انسانی با کیفیت دیگری روبروست از در علوم دقیقه. کیفیتی که شناخت مضمون آن تنها به کمک اسلوب منطق صوری ناممکن است از یک سو، ولی بهره گیری از این اسلوب در بررسی دیالکتیکی شرایط اجتماعی ضروری است که پیش تر به آن اشاره شد، از سوی دیگر.

بدون تردید پرسش های بسیاری در این زمینه اکنون مطرح است و در ذهن طرح می‌شود که پاسخ به آن‌ها در این سطور سخن را به درازای بیش تر می کشاند. در درس‌هایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک، از جمله این بحث‌ها وسیع تر طرح خواهد شد که امیدوارم بزودی انتشار آن در توده‌ای ها ممکن گردد.

دوم- پیامد سیاسی اشتباه اسلوبی هنگام قناعت به اسلوب صوری

برداشت نادرست که هنگام عدول از اسلوب بررسی در تئوری شناخت ایجاد می‌شود که مبتنی است بر ماتریالیسم دیالکتیک، در مورد مشخص بررسی در ارزیابی ۱۰ مهر کدام برداشت است؟

این رفقا و همچنین رفقای عدالت و حتی رفقای صادق در ٬٬راه توده٬٬ به چه اشتباهی دچار هستند هنگامی که برای حزب توده ایران وظیفه ی پشتیبانی از رژیم ولایی و یا لایه‌هایی از آن را ضروری می پندارند؟ هنگامی که مبارزه اتحادی حزب طبقه ی کارگر ایران را به طور عملی به کوشش برای ایجاد رابطه با لایه‌های حاکم بدل می‌سازند که به معنای ترک مبارزه اتحادی با زحمتکشان است!؟

برای اولین بار نگارنده با این مساله در طرح آن توسط رفیق قدیمی و عزیزی روبرو شد، هنگامی که هنوز ۱۰ مهر و عدالت دو جریان جدا از هم نبودند. این رفیق با نقل جمله‌ای از لنین نظرش را مستدل ساخت و گفت «لنین می‌گوید که ما از امیر افغان نیز در برابر امپریالیسم استعمارگر انگلیس دفاع می کنیم!» ولی درک ٬٬سیتات گونه ی٬٬ این سخن لنین کمک نیست. باید توانست برپایه منطق دیالکتیکی آن را به شرایط مشخص مورد بررسی و بحث منتقل نمود. به چنین کوششی بپردازیم.

در ابتداء نکاتی برای ایجاد شفافیت در سخن ذکر شود:

دفاع هر دو گروه انحرافی توده ای از ٬٬راست٬٬ در حاکمیت ایران که بخشی از آن احمدی نژاد و شرکاء را مورد تأیید قرار می‌دهد (عدالت) و بخش دیگر که خامنه ای و شرکای آن را مورد پشتیبانی قرار می‌دهد (۱۰ مهر)، دفاعی مستدل نیست زیرا بررسی اندیشه ی حاکم بر هر دو گروه در سطح کارکرد اسلوب بررسی صوری محدود است.

به سخنی دیگر، بررسی این رفقا محدود است به بررسی یک جزء از واقعیت و نتیجه‌گیری از آن برای «کلیت واقعیتِ» هستی اجتماعی مردم میهن ما که «حقیقت» را تشکیل می دهد!

دو بخش ٬٬نو و سنتی٬٬ نیروی راست مورد پشتیبانی دو گروه انحرافیِ توده‌ای در حاکمیت سرمایه داری در ایران، از ابزار ٬٬پوپولیسم چپ٬٬ و ٬٬پوپولیسم راست٬٬ بهره می گیرند. احمدی نژاد با استفاده از شعارهای چپ، و بخش دیگر با دامن زدن به ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی- مذهبی- نژادپرستانه.

ماهیت هر دو ولی یک سان است و عمیقاً ماهیتی واپسگرا و ضد ترقی خواهی است. سرشتی که عمیقاً علیه سمت گیری رهایی بخش هستی انسان در جامعه ایران قرار دارد و علیه آن عمل می کند. پافشاری خشن خامنه ای برای آزاد نساختن زندانیان سیاسی در شرایط شیوع پاندمی کرونا، عمق سرشت ضد انسانی و ضد جهت گیری رهایی بخش تغییرات در جامعه را در ایران نزد حاکمیت دیکتاتوری ولایی افشا می‌کند و درستی برداشت منفی و محکوم کننده از کلیت جریان راست را نزد حزب توده ایران به ثبوت می رساند.

وضع نزد ٬٬راه توده٬٬ کمی از وضع دو گروه دیگر تفاوت دارد. این جریان انحرافی نیز مدافع منافع لایه‌های راست در حاکمیت ج ا است، ولی این دفاع که به طور شفاف طرح می شود، تغییری در سرشت انحرافی موضع ٬٬راه توده٬٬ نمی‌دهد. سرشت انحرافی ٬٬راه توده٬٬ که از بخش دیگری، یعنی از «از بخش راست مدرن» در حاکمیت دفاع می‌کند تافته ی جدا بافته ای میان گروه‌های انحرافی نیست. این جریان انحرافی و پرسش دار نیز در جرگه ی مدافعان از منافع طبقات حاکم در ایران جای دارد و آب به آسیاب تبلیغات ضد توده‌ای می ریزد.

کارکرد و برنامه اقتصاد سیاسی اجرا شده توسط هر سه گروه راستِ حاکمیت در ایران مشابه و یکی است. اقتصاد سیاسی ای که علیه منافع طبقه ی کارگر و کلیه زحمتکشان یدی و فکری در ایران با خشونت داعش گونه اِعمال نفوذ می کند.

وعده‌های دروغینِ گروه اخیر، «راست مدرن» که اصلاح طلبان دولتی بخشی از آن هستند، درباره ی «گشایش سیاسی» که در نظام سرمایه داری  سرابی  بیش نیست و اکنون دارای یک تجربه ی بیست ساله است، جز خاک ریختن به چشم زحمتکشان پیامد دیگر ندارد.

در این وضع تا آن هنگام تغییری ایجاد نمی‌شود، تا هنگامی که ایران در شرایط سیستم جهانی سازی امپریالیستی و اجرای دستورهای سازمان های مالی امپریالیستی به بند کشیده شده است. بدون تغییر شرایط حاکم و با باقی ماندن ایران در سیستم سرمایه داری جهانی شده ی امپریالیستی، زمینه ی تحقق «گشایش سیاسی»، یعنی تحکیم خواست و نیاز تاریخی جامعه ی ایرانی به دمکراسی و پایبندی به قانون به طور پیگیر تحقق نخواهد یافت. سخنان این مدعیان در این زمینه واهی و ابهام برانگیز است. هیچ موضع شفافی در آن وجود ندارد که درستی آن به ثبوت رسانده شده باشد. سخنان همگی فاقد زمینه ی عینی است!

دو اشتباه سیاسی در ارزیابی

با این مقدمه طولانی که ولی سودمند و ضروری است، به اصل بررسی بپردازیم و دو اشتباه را نزد دو گروه نشان دهیم که باید به ٬٬راه توده٬٬ نیز تسری داده شود. تسری از این رو مستدل است، زیرا این گروه انحرافی نیز با بررسی جزء در پدیده ی هستی جامعه ی ایرانی به نتیجه‌گیری درباره ی «کلیت واقعیت» هستی آن می پرداز. این جریان انحرافی می‌خواهد از این طریق برای حزب توده ایران سیاست بافی کند. آن را بی مهابا ٬٬مشی توده ای٬٬ هم می نامد.

یک- نقل قول پیش گفته از لنین، نقل از شرایط تاریخی مشخصی است.

اندیشه نقل کننده کوششی برای انتقال دیالکتیکی آن به شرایط امروز ایران نمی کند. ارزیابی درست و مارکسیستی لنین که شعار «کارگران جهان متحد شوید» را به «خلق های زیر ستم استعماری» توسعه داد، شعاری عام است. آن را باید هر بار با شرایط خاص در این یا آن کشور انطباق داد که مورد بررسی قرار دارد.

لذا تکیه به ارزیابی لنین درباره ی وضع مشخصی در افغانستان در آن دوره، می‌تواند تنها به عنوان ٬٬تکیه کردن٬٬ نسبی به شعار عام مورد نظر لنین در کلیت نبرد رهایی بخش و ضد استعماری- نواستعماری کشورهای پیرامونی درک شود.

 برای نمونه نگارنده در مقاله‌ای درباره حق تعیین سرنوشت خلق ها در کشورها با کثرت خلق به جنبه‌ای از مساله اشاره دارد که برای درک نسبی بودن وظیفه ی تأیید کوشش های خلق های زیر فشار پراهمیت است.

رفیق بانو فروغ اسدپور در مقاله‌ای در اخبارروز به مساله ی حق حاکمیت ملی خلق ها پرداخته است. نگارنده در بررسی پر مضمونِ مقاله این رفیق نکات قابل بررسی انتقادی یافت، ضمن تأیید بخش‌هایی از اندیشه حاکم بر مقاله. اندیشه‌هایی که نشان پختگی برداشت دیالکتیکی را نزد رفیق اسدپور قابل شناخت می‌سازد که اما، ناشی از موضع ضد توده‌ای و ضد شوروی درک نشده ی در اندیشه، متأسفانه به گمراه می رود. متأسفانه جدل فکری با این رفیق پانگرفت که من بسیار به آن علاقه دارم، زیرا توانایی تئوریک و قدرت انتزاع این رفیق را ارزشمند ارزیابی می کنم. با این سیر اندیشه که در ظاهر دور شدن از بررسی است، ولی از آنجا که سویه ی پراهمیتی را در پژوهش همه جانبه تشکیل می‌دهد و لذا ذکر آن مستدل است،  برگردیم به ادامه بحث.

اشاره شد که در مقاله ی مساله ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی، (https://tudehiha.org/fa/10963) که ازجمله برخی از نظرات رفیق اسدپور را مورد بررسی انتقادی قرار می دهد، سویه ی نسبی بودن سخن و شعار انقلابیِ عام لنین هنگام بررسی مشخص شرایط مشخص قابل شناخت می گردد.

در این مقاله مضمون نسبی بودن  خواست تعیین حق سرنوشت توسط خلق های زیر فشار در کشورها با کثرت خلق از این طریق نشان داده می‌شود که واقعیت تضاد خلق ها با کلیت دشمنان استقلال و آزادی خلق ها توضیح داده و شکافته می شود. به سخنی دیگر به بررسی همه جانبه ی تضاد میان خلق ها و ارتجاع داخل و خارج پرداخته می‌شود و عینیت آن نشان داده می‌شود و ازجمله گفته می شود:

«بی توجهی در بررسی به سویه ی تضـاد میان خلق های ساکن یک سرزمین مشترک با ارتجاع داخلی و خارجی به مثابه ی یک کلیت، به معنای بی توجهی است به رابطـه‌ میان استعمارگران و حاکمان داخلی در این کشورها، یعنی بی توجهی است به رابطه  میان دولت های وابسته به استعمارگران در کشورها با کثرت خلق و زیر نفوذ امپریالیسم و استعمارگران در این کشورها.» چگونه می‌توان تقسیم مستعمره های انگلستان و دیگر استعمارگران را به منطقه های مذهبی و قومی با ایجاد برخوردها مانند در کشمیر، بدون شناخت همه جانبه ی رابطه طبقات حاکم در این کشورها با استعمارگران درک نمود؟

بدون درک همه جانیه ی رابطه پیچیده نواستعماری میان ارتجاع داخلی و خارجی در ایران، زمینه ی عینی و دیالکتیکی تعیین وظیفه ها در برابر حق تساوی حقوق میان خلق های ایران ناممکن است!

در همانجا و به منظور مستدل ساختن نکات پیش گفته به بررسی وضع کنونی در شمال سوریه پرداخته شد. در آنجا مبارزان کرد با عقب راندن و سرکوب داعش به پیروزی های بزرگی دست یافتند که برای هر انسان میهن دوست غرورانگیز است. مبارزان کرد توانستند در روژوا شرایط نوین اجتماعی ای را پایه ریزند که نشانه‌های بلندپروازانه ی ایجاد شدن ساختاری رشد واقعی دمکراسی و تساوی حقوق میان زن و مرد را داراست که می‌تواند نقش مثبتی در رشد مدنیت دمکراتیکِ سوسیالیستی ایفا سازد و تجربه کند.

این مبارزان که سالیان دراز از حقوق ملی در جمهوری عربی سوریه محروم بودند و اکنون نیز هستند، کوشیدند – همان‌طور که در شمال عراق نیز توسط بارزانی ها عملی شد – از به اصطلاح کمک کشورهای امپریالیستی بهره گیرند و به هدف خود دست یابند. آن‌ها با صراحت خواستار کمک فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی شدند. نهایتاً با ایجاد یک «ائتلاف تاکتیکی»، که واقعیت تبدیل شدن به زائده ی سیاست امپریالیستی نامیده می شود، برای امپریالیسم تجاوزگر امکان تاسیس پنج پایگاه نظامی در شمال سوریه ایجاد شد و اکنون نیز منابع نفت و گاز سوریه که مبارزان کرد از چنگ داعش خارج ساختند در اختیار امپریالیسم آمریکا قرار دارد.

مبارزان کرد در شمال سوریه دیالکتیک مبارزه علیه ارتجاع داخلی و خارجی را درک نکردند.

سیاستی که آن‌ها برپایه درک ناقص از این تضاد، ولی صادقانه دنبال نمودند، برای آن‌ها احراز استقلال سیاسی را ممکن نساخت. وابستگی به امپریالیسم و سیاست آن را ببار آورد که نمی‌تواند در روند رهایی بخش توسط خلق های زیر فشار نقشی مثبت داشته باشد. کوزوو اکنون به سرزمین نیمه مستعمره ای بدل شده است که در چنگ امپریالیست های اروپایی گرفتار است.

برای درک دیالکتیک تضاد میان خلق های زیر ستم و کلیت ارتجاع داخلی و خارجی، پناه بردن به بازی های سیاسی رنگارنگ با بازیگران امپریالیستی کمک نیست. بلکه باید علت علّـی- ژنتیکی فقدان وضع ناشی از این تضاد را درک نمود که خلق های زیر ستم با آن روبرو هستند. علتی که تنها با حل آن حق حاکمیت ملی خلق ها در کشورهای با کثرت خلق  می‌تواند  تحقق یابد و تحقق بخشیدن به آن در ایران نیز در دستور روز تاریخی در برابر مردم میهن ما قرار دارد.

رفیق اسدپور، گرچه در مقاله ی پیش گفته رابطه ی دیالکتیکی را میان منافع ارتجاع داخلی و خارجی مورد توجه قرار می دهد، ولی پیچیدگی کلیت تضاد و پیامدهای آن را در اندیشه به ثمر نرسانده است.

او نیز با خواست رهایی بخش خلق اذربایجان و دیگر خلق های ساکن سرزمین ایران برخوردی از خود نشان می‌دهد که نشان سردرگمی در دریافت همه جانبه ی مضمون تضاد خلق های زیر ستم با ارتجاع داخلی و خارجی است. این رفیق عزیز بر پایه ی چنین برداشتی که زیر فشار بار موضع ضد توده‌ای و ضد شوروی درک نشده او قرار دارد، در مقاله ی پرمضمون خود که عنوان آن انتزاعِ دیالکتیکی بلندپروازانه ای را تداعی می کند: در بالاترین شاخه بلبلی آواز برداشت، نسبت به برخی از حرکت‌های گروه‌ها در خلق های ایران به طور مثبت می نگرد. کارکرد این جریان ها می‌تواند پیامدهای ناگواری را برای خلق های ایران و سرزمین مشترک آن‌ها بدنبال داشته باشد. بازگردیم به وضع در شمال سوریه به منظور درک همه ی جانبه پدیده ی پر سویه و پیچیده ی مضمون تضاد خلق با امپریالیسم..

اشاره کردم که خلق کرد در سوریه کماکان در شرایط نقض اساسی حقوق خود به سر می برد. دولت سوریه آن‌ها را حتی به عنوان شهروند سوری به رسمیت نمی‌شناسد و تاکنون از دادن کارت ملی به کردها سر باز زده بوده است. آن‌هایی که وضع در سوریه را با دقت دنبال کرده باشند، بی تردید متوجه شده‌اند که روسیه از زبان وزیر امورخارجه خود از ابتدای همکاری میان روسیه و سوریه برای حفظ استقلال این کشور، خواستار شرکت کردها در نشست ها برای تنظیم یک قانون اساسی جدید برای سوریه است.

ولی در سخن لاوروف هیچ‌گاه روشن نشد که مخاطب او کیست؟ کردها و یا اسد. اکنون این نکته شفاف شده است. دولت اسد با ادامه سیاست گذشته ٬٬ملی٬٬ خود به مبارزان کرد تنها امکان «عضو ارتش سوریه شدن» را پیشنهاد نمود. پیامد آن این بود که لااقل حل نهایی مساله ی ملی به آینده‌ای نامعلوم و در شرایط برتری ملت بزرگ حواله شود. بدین تریب خشم ملت کرد در سوریه نسبت به دولت اسد نه تنها قابل فهم است، بلکه حتی نگارنده نیز به شدت دچار همین احساس نسبت به تبعیض نژادی و ملی علیه خلق کوچک در سوریه است.

وضع ترسیم شده در سوریه هنوز کلیت علت علّـی- ژنتیکی حل نشدن خواست رهایی بخش استقلال ملی را برای خلق کرد تشکیل نمی دهد. سویه ی دیگری از این علت علّـی را عبداله اوچالان در کتاب وارثان گیلگامش برمی شمرد که متن دفاعیات   او را در دادگاه حقوق بشر تشکیل می دهد. اوچلان در آن کتاب پرمضمون و بسیار آموزنده که سرنوشت دوازده هزارساله ی خلق ها  با ریشه ی زبانی آریایی را در منطه ی پزومتامین در بررسی ای پژوهشگرانه برمی شمرد،  به مساله ای نیز اشاره دارد که با بحث کنونی ما در ارتباط قرار دارد. 

اوچلان در کتاب دفاعیت خود که مجموعه تحقیقات تاریخ، زبان، قوم شناسی، باستان شناسی و رشته‌های دیگر است که او در آن‌ها صاحب نظر کارشناسانه است – درباره آن در توده‌ای ها مقاله هایی انتشار یافت – او همانجا همچنین در ارتباط با تساوی حقوق زن و مرد، تاریخ و چگونگی برپایی جامعه ی برده‌داری و یا علت علّـی و ضروری پدیدار شدن مذهب در جامعه ی انسانی و نکته‌های بسیار دیگری نیز سخن می راند. در این چارچوب است که او ریشه موضع علمی خود را درباره وضع خلق کرد که در کشورهای متفاوتی پراکنده زندگی می کند، می پروراند و توضیح می دهد.

سویه ی دیگر علت علّـی- ژنتیکی پراکندگی خلق کرد را در چند کشور، اوچلان ناشی از ناتوانی این خلق کهن می‌داند برای ایجاد وحدت در قبایل خود. درهّ های تنگ در کوه‌های زاینده ی رودهای دجله و فرات به مانعی برای نزدیکی و وحدت خلق های کرد بدل شد. لذا او به این نتیجه‌گیری سیاسی می‌پردازد که کوشش برای ایجاد یک کشور کردنشین در شرایط کنونی سیطره ی امپریالیسم ناممکن است. لذا به سود خلق کرد است، شرایط هستی خلق خود را در هر کشوری که حضور دارد، در چارچوب آن کشور سروسامانی ترقی خواهانه و شرافتمندانه بدهد.

توضیح های فوق از این رو ضروری بود، زیرا تنها با درک کلیت لحظه‌ها و سویه ها از کلیت واقعیت پراکندگی خلق کرد که تنها به صورت فهرست وار در نکته‌های اصلی طرح شد، می‌توان به درک همه جانبه ی شرایط حاکم بر تضاد میان خلق کرد و کلیت ارتجاع داخلی و جهانی نایل شد.

تنها دریافت همه جانبه علت علّـی- ژنتیکی پدیده زمینه لازم را برای پاسخ به پرسش مورد بررسی کنونی نیز ما ایجاد می سازد.

بدین ترتیب می‌توان با پایبندی به اسلوب بررسی دیالکتیک ماتریالیستی و روشن شدن چندلایگی و پیچیده گی درک موضوع مورد بحث درباره ی رابطه میان ارتجاع داخلی و خارجی در نبرد طبقاتی کنونی در ایران، اکنون می توان به بررسی موضع رفقای ۱۰ مهر (و دیگر گروه‌های سردرگم توده‌ای) پرداخت و در آن شفافیت ایجاد نمود و زمینه ی نظری- تئوریک مارکسیست- لنینیستی را برای بررسی این موضع فراهم ساخت.

موضع رفقای ۱۰ مهر که صادقانه می پندارند با پشتیبانی از حاکمیت ج ا (یا از این یا آن لایه در حاکمیت ج ا) می‌توان نبرد ضد امپریالیستی را به پیش برد، استدلال خود را بر روی سنگ بنای ارزیابی علت علّـی- ژنتیکی مبارزه ی انقلابی طبقه ی کارگر و حزب آن علیه امپریالیسم قرار نمی دهد.

کمبود کارکرد اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی نزد این رفقا در بررسی ریشه ی علّـی- ژنتیکی برخوردها و تضاد ها میان حاکمیت ارتجاعی ج ا با امپریالیسم و در مرکز آن امپریالیسم آمریکا بی تردید است.

در مقاله ی ذکر شده در بالا به طور وسیع به ریشه ی علّـی برخوردها و تضاد ها میان ارتجاع حاکم در ایران با ارتجاع جهانی پرداخته شد. ازجمله انطباق وحدت نظر و همکاری میان آن نشان داده شد که در نمونه ی سیاست مشترک برای پاره پاره کردن جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی قابل شناخت است که در جریان آن به قول مبارزان کرد  به ایجاد «اتحاد تاکتیکی» میان حاکمیت ارتجاعی در ج ا و امپریالیسم آمریکا انجامید.

درباره ی علت علّـی- ژنتیکی حضور نیروی قدس در خارج از ایران و کوشش آن برای صدور شیعی گری و «ایدئولوژی اسلام سیاسی» نیز بحث‌های مفصلی در توده‌ای ها انجام شده است.

مهم‌تر از همه جنبه ها، تاکنون به طور وسیع به جنبه ی وحدت اقتصاد سیاسی حاکم بر ایران با دستورات سازمان های مالی امپریالیستی پرداخته شده است  و نباید به تکرار همه ی این بحث‌ها در اینجا پرداخت.

ولی یک نکته باقی می‌ماند که باید در این سطور آن را مورد بررسی موشکافانه قرار داد. آن را پروسواس بشکافیم.

این نکته، وضع پیچیده ای است که می‌توان آن را در واقعیت عینی ای نشان داد که در نزدیکی، تماس و یا حتی انطباق مبارزه ی ضد امپریالیستی با برخی سویه های کارکرد حاکمیت ج ا قابل شناخت است. کارکردی که به طور عینی سرشتی دارا است که علیه هژمونی امپریالیسم آمریکا در منطقه و ایران عمل می کند. رفیق عزیزی این عینیت را در ارتباط با شعار مرگ بر خامنه ای گوشزد نمود و گفت: «من با این شعار از این رو مخالفم، زیرا خامنه ای اکنون تنها کسی در حاکمیت است که علیه سلطه ی آمریکا مقاومت می کند».

امیدوارم که طرح مساله، پیچیدگی و چند لایگی رابطه میان ارتجاع داخل و خارج را به طور دقیق برای خواننده قابل دسترس ساخته باشد که تنها با به کارگیری اسلوب دیالکتیکی قابل شناخت می گردد. برای نمونه در آن لحظه که میان ایران، چین و روسیه موافقت برای برگزاری مانور دریایی مشترک در خلیج فارس- دریای عمان ایجاد و مانور به مورد اجرا گذاشته می شود، بی تردید نمونه ی چنین انطباق کارکرد میان سه کشور با شرایط بکلی متفاوت حاکمیت طبقاتی ایجاد می‌شود که به طور عینی سرشتی ضد امپریالیستی داراست. با چنین وضعی می‌توان فعالیت سپاه قدس در سوریه را نیز با همین مضمون پذیرفت.

این انطباق ولی تغییری در علت علّـی- ژنتیکی کارکرد در هر کشور سه گانه ندارد. چین و روسیه و ایران به علل مختلفی که حتی دارای جنبه‌های متضادی هم است، به این همکاری می پردازند. چین خواستار توسعه ی قدرت سوسیالیستی در منطقه و جهان است. با چنین خواستی ارتجاع حاکم بر ایران مخالفتی بنیادین داراست. لذا باید درعین حال که انطباق نقطه ها مشترک دیده می شود، به تضادهای آن نیز اندیشید تا کلیت پدیده را درک نمود.

نمونه دیگر سیاست دامن زدن به برخوردها و احساست مذهبی قومی توسط امپریالیسم در جهان است که یک سیاست قدیمی استعمارگران است که با عنوان «تقسیم کن و حکومت کن» به مورد اجرا گذاشته می شود. دامن زدن ج ا در تقسیم عراق به بخش‌های شیعه و سنی نشین، در انطباق کامل با سیاست استعمارگرانه ی امپریالیسم است، گرچه به بهانه توسعه و تسری «انقلاب اسلامی» انجام می شود. در لبنان این سیاست جمهوری اسلامی به یکی از علل عمده‌ای تبدیل شده است که از خواست مردم برای تشکیل دولت غیرمذهبی ممانعت بعمل می آورد. در عراق نیز وضع از همین قرار است.

به سخنی دیگر، هنگام بررسی نقاط نزدیک، مماس و یا حتی منطبق میان خواست و کارکرد نیروها با وضع سیاسی- فرهنگی- ایدئولوژیک و و و ی متفاوت نیز، توجه همه جانبه به ریشه ی علّـی- ژنتیکی نکته‌های ایجاد شدن انطباق ضروری است.

رفقای ۱۰ مهر و گروه‌های دیگر با بی توجهی به اسلوب کارکرد ماتریالیسم دیالکتیک، و قناعت به اسلوب منطق صوری، دچار اشتباد در ارزیابی می‌شوند و برخی از نقطه های منطبق را در پدیده مطلق می‌سازند و از این جزء مطلق ساخته ی انتزاع خود به نتیجه‌گیری برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران می پردازند.

به این انحراف اسلوب و پیامدهای سیاسی آن باید با قاطعیت و بدون چون و چرا پایان داد!




از هدف قراردادن پیامدهای پاندمی کرونا به دوش زحمتکشان ممانعت کنیم!

سخن روز شماره ۱

۸ فروردین ۱۳۹۹، ۲۸ مارس ۲۰۲۰

جهان با پیامدهای اپیدمی کرونا در وضعی تغییر یافته قرار گرفته است که توسط نظریه پردازان ایرانی و خارجیِ بسیاری و با برداشت‌های اقتصاد- اجتماعی گوناگون در رسانه‌ها به توضیح آن پرداخته اند و می پردازند. برای نمونه در اخبارروز امروز (۲۷ فروردین ۱۳۹۹) مقاله‌ای از دیوید هاروی در این زمینه انتشار یافته است که در توده‌ای ها بازانتشار یافت. هدف سخن امروز کنونی  انتقال این نوشتارها و یا ابرازنظر مشابه درباره اپیدمی کرونا نیست.

 هدف توجه به وظیفه‌ای است که در شرایط کنونی در برابر کمونیست‌ها در جهان و ما توده‌ای ها در ایران قرار دارد.

این وظیفه عبارت است از ممانعت بعمل آوردن از موفقیت کوشش ضد انسانی نظام سرمایه داری به منظور سرازیر کردن پیامدها و بار این اپیدمی به دوش زحمتکشان است.

این وظیفه در ایران، تنها با درک مبرمیت گذار از دیکتاتوری ولایی به منظور تحقق بخشیدن به هدف‌های ملی- دمکراتیک در مرحله ی کنونی در ایران تحقق پذیر است که تنها با جهت گیری ترقی خواهانه تغییرات بنیادین ممکن خواهد شد.

 گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان، در بیانیه ای این نکته را برای شرایط کشور امپریالیستی آلمان می شکافد و توضیح می دهد. آن‌ها به نکته ی پراهمیتی اشاره دارند که آن را «توانایی جامعه بورژوازی» می نامند که عبارت است از «بهره گیری از این وضع اسفناک برای ابزارسازی آن به سود منافع سرمایه و از کار انداختن دمکراسی بورژوایی در سایه بحران ایجاد شده».

دیوید هاروی در مقاله ی پیش گفته خود در اخبارروز، این وجه از واقعیت را در ایالات متحده ی آمریکا به تفصیل برمی شمرد. برخلاف موضع گیری گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان ولی خواستار صریح و شفاف مبارزه برای ممانعت از این برنامه طبقات حاکم در سرمایه داری نمی شود. او اشاره می‌کند که این هدف با گام هایی به مراتب بلندتر از آنچه برنی ساندرز خواستار آن است، ممکن می گردد.

 رفقای پیش گفته در آلمان با نقل نظر «ارزش زدایی» از مارکس که طبقات حاکم آن را در شرایط بحرانی در «سطحی تاکنون بی سابقه» به مورد اجرا می‌گذارند و تجربه می اندوزند، توجه را به این نکته جلب می‌کنند که «فقیرترین لایه ها در در کشورهای اصلی سرمایه داری در پایان بی نواتر و فقیرتر خواهند بود». آن‌ها تردید دارند که در پایان اثری از «لایه های میانی در جامعه سرمایه داری» وجود داشته باشد. این رفقا ازجمله به نابودی شرایط بهداست و تأمین سلامتی در آلمان اشاره دارند که نارسایی خود را در این بحران به وضوح نشان داده است.

آن‌ها ازجمله نگرانی از تعمیق نابسامانی در ادامه روند خصوصی سازی- پول سازانه بخش پزشکی- درمانی را در آلمان برجسته می سازند. با نقل سخن «رئیس شرکت سود برای سرمایه»، هندریک لئبر، این رفقا نگرانیِ خود را از وضع بحرانی در شرایط بحرانی کنونی در آلمان مستدل می سازند. آقای لئبر در همین ماه مارس در نشریه فوکوس می نویسد: «من خطاب به گروه خود گفتم: بگذار به شکار برویم! زیرا امکان های عالی بسیار در راه است!»

 گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان سپس به نتیجه‌گیری می‌پردازد و می گوید: «مارکسیست ها این شرایط را چنین توضیح می دهند: در بحران انباشت سرمایه تشدید می شود. سرمایه .. پیامد این فروریز (کراش) را بر دوش مزد بگیرانی که تنها امکان فروش نیروی کار خود را برای گذران زندگی دارا هستند از این طریق سرازیر می‌کند که آن‌ها دیگر حتی امکان فروش نیروی کار خود را از دست می دهند.»

این رفقا به درستی در پایان برجسته می‌سازند که «بحران در جریان از سوی دیگر بسیاری را حساس‌تر و برای دریافت مواضع و پیشنهادهای جایگزین ترقی خواهانه آماده‌تر می سازد».

 در چنین شرایطی است که باید با طرح برنامه‌هایی که آینده ی سوسیالیستی را ترسیم می کنند، به استقبال این آمادگی شتافت و با توضیح های روشنگرانه و افشاگرانه، جهت گیری درست را نزد آنان تقویت نمود.

در ایران مبارزه علیه دیکتاتوری به مرحله‌ای والاتر ارتقا می یابد، به مرحله‌ای که برای تجهیز زحمتکشان علیه دیکتاتوری با ارایه جایگزین انسان دوستانه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک همراه است!




«تضا اصلی» و «تضاد عمده- روز» در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب در ایران!

مقاله ۲/۹۹

۴ فروردین ۱۳۹۹، ۲۴ مارس ۲۰۲۰

 رفیق عزیز احسان در ابرازنظری که در توده‌ای ها انتشار یافت، با نقل نظر مائو، انتقادی را مطرح می‌سازد درباره بدفهمی سیاست حزب توده ایران. او می نویسد: «حزب توده ایران تضاد عمده یا اصلی را [در شرایط کنونی] بین توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی می داند. چرا که کشور ما را در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک تشخیص داده است».

سپس این رفیق انتقاد سازنده ی خود را به برداشتی مطرح می سازد، که آن را با نقل قول مشخصی از نوشته‌های من نشان نمی دهد، و احتمال درستی برداشت خود را با «به نظر می آید» تعدیل هم می‌دهد، ولی آن را برداشت نگارنده می پندارد و می نویسد: «ولی شما به نظر می‌آید تضاد عمده را بین ٬٬کار و سرمایه یا تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی٬٬ می دانید، در حالی که مائو .. می‌گوید زمانی تضاد عمده بین ٬٬کار و سرمایه یا بین طبقه کارگر و بورژوازی [به تضاد روز بدل می‌شود یا] است٬٬ که آن کشور در مرحله انقلاب سوسیالیستی [قرار داشته] باشد»!  (ت همه جا از ف ع)

نکته ی شایان دقت در برداشت رفیق احسان که دارای هسته ی درست و به جایی است که دیرتر شکافته خواهد شد، از یک سو، ناروشنی در درک تفاوت میان مرحله ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی انقلاب توسط بسیاری از توده‌ای ها است؛ واز سوی دیگر، طرح نکردن مشخص تعریف از این مرحله است.

اندیشه، «مرحله ی ملی- دمکراتیک» را تعریف نمی کند، لذا آن را در اندیشه در ابهام قرار می‌دهد. بدیهی است که نتیجه‌گیری از چنین وضعی، با مشکل ارزیابی روبرو شود. این وجه از موضوع، مساله اسلوب کارکرد دیالکتیکی اندیشه است.

اندیشه ی پیش گفته مرحله ی ملی- دمکراتیک را با مرحله ی سوسیالیستی جامعه یکی ارزیابی می کند. نتایج تجربه سد ساله ی جنبش سوسیالیستی ولی به این امر دست یافته است که مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب یک مرحله خاص و تام و تمامی را تشکیل می دهد، که برخی ها آن را سوسیالیسم می نامند، هنگامی که رهبری آن در دست حزب کمونیست باشد. برای نمونه در جمهوری خلق چنین آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند.

تجربه نشان می‌دهد که اقتصاد سیاسی این مرحله و وظیفه ی باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه در آن از قوانین خاصی پیروی می‌کند و نیاز به تجهیز همه ی نیروهای داخلی دارد، ازجمله بورژوازی و خرده بورژوازی میهن دوست. تجربه همچنین نشان می‌دهد که بدون شرکت حزب طبقه ی کارگر در رهبری جامعه این مرحله با موفقیت روبرو نمی گردد.

بررسی دقیق جنبه‌های این مرحله برای ایران در این سطور وظیفه ی اصلی نیست. به آن پرداخته شده است و باز هم به طور مجزا به آن برمی گردم. اینجا سودمند است که تنها اشاره شود که «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» در ایران در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی بر سیستم سرمایه داری جهانی، تنها راهکار ممکن است برای ایجاد شرایط فرازمندی جامعه در ایران و دیگر کشورهای پیرامونی.

همان‌طور که دیده می شود، بحث از یک سو بحثی عام است درباره ی تعریف تضاد اصلی و عمده از دیدگاه مارکسیستی؛ و از سوی دیگر، بررسی درباره ی وضع مشخص حاکم  در ایران در شرایط کنونی، یعنی بحث به منظور درک مشترک توده‌ای ها از «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب»، محور اصلی بحث و بررسی را تشکیل می دهد.

 این محور اصلی بحث باید از یک سو با توجه به شرایط عینی و مادیی  ناشی از ٬٬جهانی سازی امپریالیستی٬٬ و پیامدها آن برای جامعه بشری و ازجمله میهن ما عملی گردد؛ و از سوی دیگر، باید با توجه به شرایط سلطه ی دیکتاتوری ولایی به مثابه ی شکل حاکمیت طبقات در جامعه ی سرمایه داری ایران انجام شود.

تنها با چنین نگرشی می‌توان تضادهای عمده- ویا روز و اصلی را در جامعه ی ایرانی بازشناخت و تعیین کرد که باید با هدف تنظیم برنامه استراتژیک و تاکتیکی برای به ثمر رسانده و حل تضاد ها علی گردد. با هدف تغییر انقلابی شرایط!

بررسی این نکته از این رو پراهمیت است، که اول- تجربه ی منفی جمهوری اسلامی و پایمال نمودن اصل های عمده ی اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن، بی تردید علت نابسامانی و بحران کنونی را در ایران تشکیل می دهد که باید همه جانبه مورد توجه قرار گیرد؛ به ویژه از این منظر مورد توجه قرار گیرد که شرایط کنترل عمومی- دمکراتیک احزاب و سازمان های اجتماعی برای حفظ سرمایه های عمومی روشن و تعریف گردد و همچنین بر ضرورت ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه ی کارگر ایران و حزب آن در رهبری جامعه پای فشرده شود؛

 دوم- نشان دادن پیامدهای ٬٬جهانی سازی امپریالیستی٬٬ که علت خارجی ناممکن بودن رشد مستقل یک جامعه مبتنی بر اقتصاد سیاسی سرمایه داری «ناب»، یعنی یک «جمهوری دمکراتیک» را در کشور ما و همه ی کشورهای پیرامونی ناممکن ساخته است. علت ناممکن بودن باقی ماندن در سیستم سرمایه داری جهانی و باز و نوسازی ترقی خواهانه جامعه ی ایرانی شکافته و تفهیم گردد.

باید برای توده های وسیع جامعه در این مورد شفاف سازی روشنگرانه به عمل آید که نشان داده شود که پیامد جهانی  سازی امپریالیستی، کشورهایی را که در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی باقی بمانند، مجبور می‌کند قوانین ملی خود را طبق دستورات سازمان های مالی امپریالیستی تغییر داده و با این دستورات هم سو سازند. کشورهای پیرامونی را به کشورهای نیمه مستعمره در دور جدید استعمارگری سرمایه امپریالیستی به بند می‌کشد و استقلال اقتصادی و سیاسی آن‌ها را نابود می سازد.

به سخنی دیگر، بحث کنونی یک بحث فرمالیستی بر سر واژه ها نیست. از بررسی  پژوهشگرانه انتظار می‌رود که به طور مشخص به این پرسش پاسخ دهد که «در شرایط حاکم دوران افول سرمایه داری»، مضمون «انقلاب ملی- دمکراتیک» برای کشورهای پیرامونی چیست؟ در مورد مشخص ایران وضع چگونه است، و به منظور شناخت شرایط حاکم بر آن باید چه درک مشخصی از مضمون «انقلاب ملی- دمکراتیک» داشت؟ باید به چه نکاتی اندیشید تا مضمون آن را در شرایط حاکم ذکر شده در جهان و ایران دریافت. شناختی که یافتن و تعیین وظیفه ها در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را ممکن می سازد.

جدا سازی این دو نکته و بررسی تک به تک و مشخص آن به ویژه از این رو سودمند و ضروری است، زیرا این بحث بی تردید یکی از عمده ترین بحث‌ها را در کنگره ی هفتم حزب توده ایران تشکیل می دهد که تدارک آن دیده می‌شود. سودمند است برای بررسی نکته‌های طرح شده، سمینارهای علمی برگزار گردد که نگارنده بارها خواستار آن شده است.

یافتن پاسخ به پرسش های طرح شده از منظر ایدئولوژی و مواضع «مارکسیست- لنینیستی» که رفیق احسان به درستی پایبندی به آن را در ابرازنظر خود شرط نزدیکی نظرها میان توده‌ای ها ارزیابی می کند، وظیفه ی سطور زیر است.

تعریف تضاد اصلی و عمده

اشاره شد که هدف نوشتار بحث فرمالیستی نیست. جدل بر سر واژه‌های اصلی، عمده، اساسی و غیرعمده و امثال آن نیست. زنده یاد رفیق امیر نیک آیین همه ی این واژه‌ها را در دو کتاب ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک به کار می برد! پر اهمیت آن است که  مضمون دو تضاد درک شود و به برداشت مشترک در حزب توده ایران بدل گردد. در سطور زیر من دو تضاد را اصلی و عمده (یا روز) می نامم.

از دیدگاه ارزیابی از شرایط حاکم در لحظه ی تاریخی پراهمیت است که توده‌ای ها به نظر مشترک نایل شوند برای پاسخ دادن به این پرسش که کدام تضاد (ها) در دستور روز مبارزه ی طبقاتی در ایران قرار گرفته است؟

پرسش در این باره که آیا تضاد عمده- روز، یعنی سرنگونی دیکتاتوری حاکم و حل تضاد اصلی، یعنی اتخاد اقتصاد سیاسی مرحله «ملی- دمکراتیک» انقلاب به وحدت رسیده اند؟ و پیامد های این وحدت از نظر نظری- تئوریک و کارکرد سیاسی- انقلابی برای حزب توده ایران چیست؟

این همان توجه به نکته‌ای است که رفیق احسان با نقل از مائو ذکر می‌کند و می نویسد: «مائو در اثر مهم خود می گوید: وقتی تضاد عمده درک و تشخیص داده شود، همهٔ مسایل می‌تواند به آسانی حل شود» (مائو درباره ی تضادها، ۱۵، ۱۹۳۷).

۱- مضمون و «خصلت» تضاد اصلی- اساسی را رفیق نیک آیین در درس ۶۴ فرماسیون سرمایه داری، قانون اساسی تولیدی سرمایه داری، تضاد اصلی آن، برمی شمرد. همانجا او «تضاد اصلی» را «تضاد عمده .. اساسی جامعه سرمایه داری» می‌نامد (ص ۱۹۴): « تضاد عمدهٔ جامعهٔ سرمایه داری [که] ثمرهٔ تولید با خصلت اجتماعی [است که] به تصرف خصوصی سرمایه داران در می‌آید .. تضاد اصلی سرمایه داری است». و چند سطر زیرتر اضافه می کند: «حل این تضاد اساسی به معنای آن است که به جای فرماسیون سرمایه داری، فرماسیون سوسیالیستی بر پایهٔ مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید ایجاد شود.»

به منظور تدقیق این تعریف، آموزگار توده‌ای ها به درس ۱۷، قانون وحدت و مبارزهٔ اضداد، در کتاب ماتریالیسم دیالکتیکی ارجاع می دهد: «تضاد اصلی به آن‌گونه تضاد داخلی می‌گوییم که رابطهٔ بین جنبه‌ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده یک شیء یا پدیده را بیان می کند.» و خاطر نشان می‌سازد (ص ۱۸۷) که «بدون حل این گونهٔ تضادهای اصلی (اساسی) کیفیت نوین پدید نمی گردد»!

برخلاف تضاد اصلی، «تضاد فرعی (غیراصلی) رابطهٔ بین جنبه‌های غیر اساسی را بیان می کند. حل این‌گونه تضادها در سرشت شیء و پدیده تغییری نمی دهد، سرشت پدیدهٔ بسته به چگونگی تکامل و تغییر و حل آن‌ها نیست». چند سطر پایین‌تر مورد تأکید قرار می‌دهد که «تمیز بین تضاد اصلی و فرعی برای [تعیین] استراتژی و تاکتیک انقلابی اهمیت فراوان دارد» (همانجا). (ت همه جا از ف ع)

با بازتاب این نظرات رفیق زنده یاد امیر نیک آیین، یکی از پرکارترین آموزگاران نسل های جوان توده‌ای که طنین صدای خاموش نشده اش، مظهر «رادیوی پیک ایران » است، باید امیدوار بود که بررسی پرسش های اصلی طرح شده در ابرازنظر رفیق احسان از زمینه نظری- تئوریک روشن و به ثمر رسیده باشد.

تعریف «تضاد عمده یا اصلی»، آن طور که در اندیشه طرح شده قابل شناخت است درباره ی برداشتِ «حزب توده ایران»، با تعریف پیش گفته ی رفیق نیک آیین هم خوانی ندارد. زیرا با حل شدن «تضاد .. بین توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران ..»، «کیفیت نوین پدید نمی گردد»!

خطر اساسی نیز درست در همین نکته نهفته است که درواقع مضمون شکست انقلاب بزرگ ۵۷ مردم میهن ما را تشکیل می دهد. انقلاب به مرحله تغییرات در زیربنای جامعه نایل نشد! بازگشت دیکتاتوری در چنین وضعی قانونمند است!

حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، حل تضاد عمده و روزی است که تنها می‌تواند در بهترین حالت، شکل حاکمیت سرمایه داری را در ایران تغییر دهد.  

این تغییر در شکل با ایجاد شدن «دمکراسی پارلمانی» که رفیق فعال کارگری کاظم فرج الهی در نویدنو خواستار آن است، می‌تواند تنها به تداوم سرمایه داری در ایران بیانجامد که در شرایط کنونی اقتصاد سیاسی جهانی شده ی امپریالیستی هیچ معنای دیگر نخواهد داشت، جز ادامه اقتصاد سیاسی نئولیبرال، جز ادامه ی اجرای فرامین سازمان های مالی امپریالیستی برای تحمیل خصوصی سازی و آزادسازی کار و نابودی قوانین مدافع منافع طبقه کارگر و کلیه زحمتکشان یدی و فکر، هیچ معنای دیگری ندارد جز ادامه تشدید استثمار زحمتکشان، جز ژرفش بیش تر بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی در ایران، جز تشدید وابستگی نواستعماری ایران به امپریالیسم، جز تشدید شرایط سخت تر شدن تحریم های امپریالیسم که نهایتاً با نابودی حق حاکمیت ایران و تمامیت ارضی آن همراه خواهد شد! ادامه واقعیت تشدید استثمار زحمتکشان و نابودی استقلال ملی ایران که در سیاست ضد مردمی و ضد ملی کنونی تبلور می‌یابد روندی قطعی است! البته چنین روند به دیکتاتوری بعدی نیز نیاز خواهد داشت!

بدین ترتیب می‌توان تضاد عمده- روز میان مردم و حاکمیت سرمایه داری را در ایران بر پایه ی نظرات طرح شده در دو کتاب پیش گفته تنها بخشی از تضادی درک نمود که آن وقت به «تضاد اصلی» بدل می‌شود که شرایط زیربنایی- اقتصادی را در ایران به طور «بنیادین» که مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ می طلبد، تغییر دهد و «کیفیت نوینی پدید آید»!

این ارزیابی به این معنا هم است که دو تضاد عمده- روز و اصلی در شرایط حاکم نبرد طبقاتی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. حل یکی، بدون حل دیگری، راه حلی ناتمام و نازا و سترون است!

این نتیجه‌گیری در عمل به این معناست که تغییرات انقلابی در پیش، انقلابی ناتمام از کار در می آید، اگر نتواند به حل کلیت و وحدت دو تضاد عمده و اصلی دست یابد.

 هسته ی مرکزی تشتت نظری در این نکته متمرکز می شود، که آیا باید روند تعمیق یابنده ی انقلابیِ در جریان را روندی محتوم و از پیش تعیین شده و جایگزین ناپذیر ارزیابی نمود و همرنگ جماعت شد؟

و یا آنکه باید حزب توده ایران با تکیه به موضع انقلابی خود بر ضرورت درک نیاز تاریخی برای حل دو تضاد در ایران پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران قابل شناخت سازد؟

 تعدیل مضمون «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» که برداشت اندیشه‌ای است که موضوع بررسی کنونی است، حزب توده ایران را در انجام وظیفه ی تاریخی- ضروری در برابر توده های مردم تقویت می‌کند و هویت آن را برجسته می سازد،  و یا پافشاری بر سر این نکته که تنها با سمت گیری سوسیالیستی روند به عقب راندن و شکست ارتجاع داخلی و خارجی در ایران ممکن خواهد شد و لذا چنین استراتژی و تاکتیک وظیفه ی تاریخی- ضروری لحظه را در ایران برای طیف چپ و در مرکز آن چپ انقلابی، حزب توده ایران تشکیل می دهد؟ این دو موضع در برابر هم قرار دارند!

 ۲- مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب

تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی اقتصادی- اجتماعی ایران با تعریف «مرحله ی ملی- دمکراتیک» مشخص می شود. این تعریف که به معنای حل تاریخی و عقب افتاده مساله دمکراسی و حقوق قانونی و برقراری قانونیت انسان دوستانه در ایران است، با دست نخوردن زیربنای اقتصادی جامعه ی ایران، با تداوم نظام سرمایه داری در ایران غیرقابل دسترسی است.

«کیفیت نوین» در ایران تنها با حل تضاد اصلی (اساسی) ای در ایران ممکن است که اقتصاد سیاسی دیگری را برای توده های میلیونی مردم و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری، و خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران برپا سازد. تحقق بخشیدن به این تضاد اصلی ولی بدون حل تضاد عمده و روز، یعنی سرنگونی دیکتاتوری، ناممکن است که برخی از رفقا می پندارند (رفیق جوان رود در ۱۰ مهر و رفیق امید در مقاله‌ای در توده‌ای ها). این در حالی است که این دو تضاد در شرایط مشخص تاریخی کنونی در نبرد طبقاتی جاری در ایران به وحدت رسیده اند!

برخی از رفقا می کوشند با ایجاد ابهام در تعریف مرحله ی انقلاب در حزب توده ایران، مضمون آن را با مضمون «انقلاب دمکراتیک بورژوایی» عوض کنند. این هدف که به فرمول و کاتگوریی گویا جا افتاده‌ای بدل شده است، در نقل قول از مائو تئوریزه شده است. این رفقا معتقدند که «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد».

این رفقا با پذیرفتن کاتگوری وارِ یک برداشت موهوم و انتزاعی درک نشده، یعنی پذیرفتن مقوله ی «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد»، از یک سو، انجام به وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی توسط حزب توده ایران را در ایران نادرست و چپ روی و ذهن گرایی اعلام می کنند و با این استدلال مبارزه ی سوسیالیستی حزب را عملاً تعطیل می کندد، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را به «برنامه ی مخرج مشترک» تقلیل می دهند.

این رفقا برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را که آموزگار دیگر نسل های توده‌ای، زنده یاد ف. م. جوانشیر در اثرش سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و موفقیت کارکرد آن را در چهل سال زندگی حزب توده ایران که با انقلاب بهمن ۵۷ وصل است نشان می‌دهد و درستی آن را مستدل می سازد، با «برنامه ی مخرج مشترک» تعویض می کنند، و از این طریق از سوی دیگر تنها حربه ی مبارزاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران از کف می دهند. انگار می‌خواهند ادعا و تز «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد» را ابدی سازند؟!

در این سطور من وارد این بحث که بارها به آن پرداخته شده است، نمی‌شوم که گویا «مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب» در کشورهای پیرامونی که رفیق جواهریان از آن دفاع می‌کند تنها در شرایط حضور کمک‌های انترناسیونالیستی اتحاد شوروی ممکن بوده است که هنوز هم مطرح می سازند! تنها اشاره شود که این اندیشه وظیفه های ضروری تاریخی در برابر طبقه ی کارگر و حزب آن را در ایران وابسته به شرایط موهوم خارجی می‌کند و وضع نبرد طبقاتی را در جامعه سهل انگارانه به کنار می زند.

با چنین برداشتی این رفقا مبارزه دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران را مطلق می‌سازند و مضمون آن را مضمون مبارزه ای شبیه برداشت دیگر گروه‌های طیف چپ سردرگم می پذیرند که به معنای پذیرش تز «پلورالیسم» در جامعه سرمایه داری است که معنای دقیق آن، نفی طبقاتی بودن جامعه سرمایه داری است.

نفی ساختار طبقاتی جامعه ایران، در عمل به نفی وظیفه ی مشخصی می‌انجامد که تنها در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد! وظیفه‌ای که تغییر انقلابی جامعه را دنبال می کند.

با نفی وظیفه ی انقلابی حزب توده ایران، این رفقا به طور عملی به نفی وظیفه ی حزب طبقه کارگر برای مبارزه با سردرگمی طیف چپ در ایران تن می‌دهند و آن را ٬٬وضعی طبیعی٬٬ در شرایط پذیرفته شده ی ایدئولوژی «پلورالیسم» اعلام می کند. هیچ نوشتار و یا سند رسمی با مضمون مبارزه علیه مواضع طیف چپ سردرگم در مطبوعات توده ای وجود ندارد. کوشش ها در این زمینه، به کوشش هایی فردی محدود است.

در چنین شرایطی است که این رفقا می‌خواهند مضمون «مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک» ایران را با مضمون «انقلاب دمکراتیک» بورژوایی جایگزین سازند. از این رو اصل های پامال شده ی اقتصادی و حقوق ملت در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن در سخنان و تبلیغات جایی ندارد. دفاع از آن مطرح نمی شود.

رفیق گرامی فرج الهی که در مصاحبه با ایلنا به عنوان یک رفیق «فعال کارگری» معرفی می شود، به جای دفاع از اصل های حقوق ملت در قانون اساسی پامال شده ی ارتجاع، خواستار «دمکراسی پارلمانی» می‌شود و آن را به عنوان هدف مبارزاتی طبقه ی کارگر ایران تعریف می‌کند که گویا به کمک آن زحمتکشان قادر به «ایجاد سندیکاهای مستقل و آزاد» برای خود خواهند شد!

او این روند را به گونه‌ای درک می‌کند که انگار زحمتکشان با یک «مشیت الهی» روبرو هستند که در آن گذار از سرمایه داری در ایران، تنها از طریق گذراندن یک مرحله «سرمایه داری خوب» ممکن خواهد شد!

این رفقا اندیشه کاتگوری گونه و مشیت الهی گونه خود را به عنوان پیش شرط ارزیابی می‌کنند برای ایجاد شدن شرایط تحقق اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که – آن طور که در شرایط جمهوری خلق چین، ویتنام، کوبا و و و دیده می‌شود – دیگر نظام سرمایه دارانه نیست، ولی هنوز یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیز نیست که در آن شیوه ی تولید کمونیسستی برقرار است.

اندیشه‌ای که می پندارد با ایجاد شدن یک «سرمایه داری خوب» که «برنامه برای اقتصاد ملی را در سطح یک برنامه ارزش افزا» در اختیار داشته باشد، و «سکولاریسم و دمکراسی پارلمانی» را بر قرار کند، گویا گام در راه رشد و ترقی خواهی گذاشته است و با آن «تضاد میان توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» را قابل حل می شوند.

این اندیشه به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا می پندارد  که شرایط برقراری و موفقیت یک «سرمایه داری خوب» در شرایط عینی و مادی حاکم بر سیستم سرمایه داری جهانی امپریالیستی گویا برداشتی ممکن است؟ استدلال برای درستی این تز چیست؟ چرا مواضع خود را صراحتا مطرح نمی سازند؟ چگونه می تواند «جمهوری سکولار دمکراتیک» که دویست سال است برنامه بورژوازی ایران است و قادر به تحقق بخشیدن به آن نبوده است، که تجربه ی جمهور اسلامی اوج این ناتوانی تاریخی است، به طور معجزه گونه در ایران تحقق یابد؟ به این پرسش در ابرازنظر پرداخته نشده است.

 پرسش رفیق احسان اما باوجود این راهگشاست! زیرا بحث را بر سر نقطه‌ای متمرکز می سازد که بحث اصلی را تشکیل می‌دهد و عمده ترین بحث نیز در کنگره ی هفتم حزب توده را تشکیل خواهد داد: این بحث که کدام اقتصاد سیاسی جایگزین را برای سرمایه داری خواستاریم؟ چگونه و در چه شرایطی می‌خواهیم زندگی کنیم؟

 بی تردید برگزاری سمینارهای علمی در این زمینه می‌تواند بازده کنگره هفتم حزب توده ایران را به بازدهی انقلابی بدل سازد! من آماده شرکت در چنین سمینارها و در هر نشستی در ارتباط با این دستور کار هستم، بدون آن که برگزاری چنین نشست هایی را باید به معنای تصمیمات تشکیلاتی پذیرفت و با آن یکی ارزیابی نمود!

 پاسخ پرسش طرح شده درباره ی مضمون انقلاب پیش رو روشن است، بدون گذار از کلیت هستی سرمایه داری حاکم در ایران «کیفیت نوین» در ایران پا نخواهد گرفت!

به سخنی دیگر، بدون گذار انقلابی از شکل دیکتاتوری حاکم ولایی که تضاد عمده و روز را در ایران تشکیل می‌دهد که میان «توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» بر قرار است از یک سو، و برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که مضمون مورد نظر حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران است و تضاد اصلی را در جامعه ی ایرانی تشکیل می دهد از سوی دیگر، سقف تیره ی آسمان ایران دریده نخواهد شد و بازسازی هستی اقتصادی- اجتماعی توده های مردم میهن ما پا نخواهد گرفت.

 بورژوازی در ایران و در همه ی کشورهای پیرامونی با باقی ماندن در «سیستم سرمایه داری» قادر به ایجاد شرایط باز و نوسازی و فرازمندی جامعه ایران را ندارد. این تجربه را نباید باری دیگر مجرمانه تکرار نمود.

بحث درباره ی وجود شرایط عینی انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران در این سطور، سخن را به درازا می کشاند. ولی بی تردید اِعمال مدرن ترین شیوه ی تولید سرمایه داری در ایران، یعنی مدل نئولیبرال در سی سال اخیر، تضاد اصلی میان نیروی کار و شیوه ی تولید سرمایه داری را به شیوه اصلی در جامعه بدل ساخته است که در نبرد طبقاتی جاری در ایران قابل شناخت است. تضاد میان زحمتکشان و شیوه ی تولید ضد انسانی و استثمارگر سرمایه داری به تضاد اصلی در ایران بدل شده است.

ژرفش نبرد طبقاتی و خواست های طرح شده که در مبارزات سراسری زحمتکشان یدی و فکری این ژرفش را به اثبات می‌رساند. کوشش تقلیل گرایانه رفیق گرامی کاظم فرج الهی که در بررسی نظرات او در توده‌ای ها مورد توجه قرار گرفت، مستدل نیست. او نیاز پریایی شرایط نوین زیربنایی را در اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نفی و کوشش خود را یک سویه با نبود سازمان های سندیکایی کارگری به اصطلاح مستدل می سازد. او خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی را که به طور سراسری در همه ی مبارزات مطرح می شود، نشان جستجوی جایگزین برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری توسط زحمتکشان ارزیابی نمی کند، آن طور که مارکس آن را توضیح می‌دهد و در آن نوشتار نقل شد.

ولی خیزش های مردم در سال‌های اخیر نشان همگامی نسبی ذهنیت و آگاهی نزد زحمتکشان و توده های زیر فشار و محروم جامعه است که خواستار حل تضاد اصلی در ایران هستند و درستی این برداشت را به اثبات می رساند.

طرح خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی نزد مبارزان یدی و فکری در طبقه ی کارگر ایران نشان نیاز به حل تضاد اصلی در جامعه ایرانی در شرایط کنونی است که توست زحمتکشان طرح شده است. ولی کمبود سازماندهی نیروی انقلابی مانع تحقق بخشیدن به این نیاز تاریخی- ضروری است!

نباید تفاوت میان سطح آگاهی و خواست توده های زحمت برای حل تضاد اصلی را در ایران، با پدیده ی دیگر یکی گرفت که ناشی از نازل بودن سطح سازماندهی طبقه ی کارگر است!

هر دو واقعیت‌هایی عینی هستند. ولی ریشه وجود و هستی آن‌ها دو ریشه ی متفاوت علّـی- ژنتیکی است!

سطح آگاهی توده های زحمت ناشی از ژرفش تضاد اصلی  در نبرد طبقاتی در جامعه است. در حالی که نازل بودن سطح سازماندهی طبقه ی کارگر به طور عمده ناشی از کم کاری و سردرگمی نیروی انقلابی در دهه های اخیر است. این نیرو نتوانسته است اشکال ضرور مبارزه را در شرایط لایه بندی طبقه ی کارگر که پاره پاره شده است، بیابد و علیه آن به مبارزه برخیزد! به این نکته باید به طور مجزا پرداخت.

چنین وضعی به معنا ی «وجود نداشتن شرایط گذار به سوسیالیسم» نیست که کاتگوری وار و مشیت الهی گونه مطرح می شود. چنین وضعی به معنای وظیفه‌ای است که اکنون به شدت در برابر مبارزان برای سازماندهی مبارزه در همه ی سطوح قرار دارد. حضور و کارکرد انقلابی حزب لنینی در این شرایط انکارناپذیر است! سهم مجرمانه کوتاهی های تاکنون بزرگ است و نباید به آن سهل انگارانه ادامه داد!

 باید کمبودی را که ناشی از نفی مبارزه برای وظیفه ی توامان دمکراتیک و سوسیالیستی که مضمون برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است و هویت حزب طبقه کارگر ایران مشخص می سازد، بر طرف و آن را دوباره زنده کرد و به آن با همه ی توان عمل نمود. تنها با طرح حربه مبارزاتی برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر  است که توده‌ای ها و حزبشان دوباره توانایی انقلابی خود را احراز می کنند.

تعریف و اتخاذ چنین موضع انقلابی توسط حزب توده ایران در کنگره ی در پیش، البته به این معنا نیست که بلافاصله در ایران «مرحله ی انقلاب سوسیالیستی» هم امروز تحقق خواهد یافت که از قول مائو نقل می شود.

ولی اتخاذ چنین موضع انقلابی شرایط ضروری، پیش شرط ضروری را برای حزب توده ایران ایجاد می سازد، قادر باشد به تجهیز و سازمانده ی طبقه کارگر ایران به پردازد که بدون حضور فعال و انقلابی آن در نبرد طبقاتی جاری در کشور مبارزه ی انقلابی جاری به ثمر نخواهد رسید. نه تضاد عمده و روز میان خلق و دیکتاتوری قابل حل خواهد شد و به طریق اولی گامی فراتر برای تغییرات بنیادین مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز برداشته نخواهد شد. «تغییرات بنیادین» را در این مصوبه به خواب و خیالی سرآب گونه بدل خواهد ساخت!

در پایان باری دیگر اشاره کنم که برگزاری سمینارهای علمی که در آن توده‌ای ها بتواند با وسعت و رنگارنگی برداشت‌ها شرکت کنند، عمده ترین وظیفه ی پژوهشگرانه در شرایط کنونی در برابر رفقای مسئول حزبی است. این سمینارهای علمی ارتباطی با وضع تشکیلاتی افراد ندارد. وضع تشکیلاتی نباید در آن‌ها طرح شود و به مانع مصنوعی برای تنوع نظرات گردد.




جایگاه حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی زحمتکشان ایران!
پیشنهاد «صفر» کاظم فرج الهی

مقاله ۴۷/۹۸

۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷ مارس ۲۰۲۰

 مقاله ی رسالت اجتماعی جنبش کارگری را در نویدنو با لذت بسیار خواندم. مقاله بی تردید جسورانه ترین موضع گیری در دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران است که می‌تواند اندیشه سوسیال دمکرات تولید کند.

به خاطر شفافیتِ مواضع در مقاله باید صمیمانه از نویسنده ی سپاسگزار بود.

نظرات طرح شده در پوشش آمار و ارقامی قرار دارند که واقعیت دردناک اِعمال سیاست نئولیبرال امپریالیستی را از یک سو افشا می کند؛ از سوی دیگر ولی پیامدهای آن را علیه زحمتکشان پوششی ابهام انگیز می دهد.

نئولیبرالیسم با سیاست ٬٬آزادی سازی٬٬ و تحمیل قرار دادهای موقت به بیش از ۹۷ درصد کارگران ایران و با خارج ساختن بخش بزرگ و چندین میلیونی زحمتکشان از زیر پوشش بقایای قوانین حمایتی از کارگران که در آمارهای طرح شده نشان داده می شود، شرایطی را به هستی زحمتکشان ایران تحمیل کرده است که تغییر شرایط آن به وظیفه در برابر طیف چپ ایران تبدیل شده است!

مقاله با ارایه ی آمار و ارقام تنها به توصیف «واقعیت امر» و «وضعیت موجود» (ص ۶ مقاله) بسنده می‌کند و آنجا که پیشنهادی را مطرح می سازد، همان‌طور که در زیر نشان داده خواهد شد، عملاً پیشنهادی است برای ایجاد ثباتِ شرایط حاکم و نه به منظور «تفییر شرایط»!

باوجود این سپاسگزاری از نویسنده مقاله از این رو به جاست، زیرا او باوجود بهره گیری از خاک به هوا بلند شده توسط آمار برای درک مضمون مقاله و ایجاد ابهام در آن، ولی با طرح صریح راه حل «دمکراسی پارلمانی» برای «تغییر شرایط» که در ص ۶ طلب می کند، هدف خاک به چشم ریختن را ناخواسته افشا و همزمان خنثی می کند. به این نکته در زیر برمی گردم.

اشاره شد که نویسنده بحث را به سطح مشخصی فرارویانده است که بررسی موشکافانه آن را ممکن و ضروری می سازد. این سطح مشخص بحث را مقاله در چکیده ی نظر خود در آغاز مقاله قرار داده است.

فرج الهی به درستی هشدار می‌دهد که «مبارزات طبقه کارگر ایران، در کلان خود سازمان یافته ..» نیست! و با صراحت از ارزیابی خود به نتیجه‌گیری می‌پردازد و می نویسد: از این رو «مبارزات طبقه کارگر ایران .. وارد فاز جدید و مرحله عالی تری از مبارزه ..» نشده است!

نویسنده طرح خواست «ایجاد شوراهای کارگری و اداره ی شورایی کارخانه ..» را نشان «مرحله عالی تر» در مبارزه ارزیابی نمی کند. این خواست را ناشی از ذهنیت کاذبی می‌داند که «با سطح و میزان سازمان یافتگی کارگران این واحدها» مطابقت ندارد.

 گرچه نویسنده که خواست ایجاد مدیریت شورایی را مطلق گرانه در ارتباط قرار می‌دهد با «میزان سازمان یافتگی کارگران یک «واحد [هفت تپه]»، برای نمونه متذکر نمی‌شود که به نظر او با چه «میزان سازمان یافتگی» در «واحد» مربوطه، چنین خواستی دیگر یک خواست ناشی از ذهنیت و آگاهی کاذب نیست؟ و یا آیا اصلاً چنین تصوراتی در شرایط سلطه ی «سیستم سرمایه داری»، می‌توان تصوراتی ممکن و رهایی بخش باشد؟ بررسی این نکات وظیفه ی کنونی نیست، وظیفه ولی نشان دادن تضادی در سخن نویسنده است در ارتباط با قرار دادن خواست «مدیریت شورایی» و وضع «واقعیت امر»ی در ایران. این تضاد در سخن نویسنده را باید از زیر بار طرح وسیع آمار خارج نمود!

این نکته ی درستی است که ایجاد «مدیریت شورایی» با شرکت کارگران در «سیستم سرمایه داری»، پیشنهادی عملی و مؤثر نیست، زیرا بلافاصله کارگران را در وضعی قرار می‌دهد که باید مانند یک سرمایه دار عمل کنند. پیامد این وضع در بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی نیاز به توصیف ندارد. برای نمونه در گذشته ی تاریخی، انقلاب «زنگیان» در همدان با ادامه نظام سرمایه داری توسط انقلابیون همراه شد.

ولی خواست یافتن اشکال نوینی برای شرکت دمکراتیک کارگران در سرنوشت خود و جامعه در ایران، همان‌طور که مارکس در جلد سوم کاپیتال نشان می دهد، نشان و «نخستین نمونه‌های ظهور گسستگی شکل قدیم [حاکم]» است! مارکس این نکته را چنین بیان می کند: «کارخانه‌های تعاونیِ خودِ کارگران، درون شکل قدیم، نخستین نمونه‌های ظهور گسستگیِ شکل قدیم هستند، … تضاد بین سرمایه و کار در این‌جا ملغی می‌شود …» (به نقل از مقاله ی بسیار پرمحتوا و آموزنده ی رفیق دلشاد عبادی با عنوان کرونا و غیاب دولت که در توده‌ای ها بازانتشار یافت).

به سخنی دیگر، نویسنده مقاله از یک سو طرح خواست سراسری زحمتکشان را که در همه ی مبارزات اخیر زحمتکشان یدی و فکری در ایران طرح شده است، یعنی خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی را بازتاب یک آگاهی کاذب نزد مبارزان ارزیابی می کند. آن را پیامد «میزان [نازل] سازمان یافتگی در واحد» مربوطه اعلام می کند، ولی واقعیت کلیت هستی اجتماعی جامعه ی ایرانی را در ارزیابی خود دخالت نمی‌دهد که زیر فشار اقتصاد سیاسی نئولیبرال دچار بحران ژرف و روزافزون اقتصادی- اجتماعی شده است!

رفیق نظریه پرداز خواننده را با جزئی از واقعیت و با مطلق سازی این جزء، یعنی با مطلق گراییِ واقعیت نازل بودن سطح سازمان یافتگی طبقه ی کارگر سرگرم می کند، تا کلیت واقعیت «شرایط حاکم» بر جامعه را در پس آن پنهان سازد که در شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی تبلور می یابد! رفیق نویسنده ی مقاله در نوشتار خود آگاهانه و یا ناآگاهانه، ولی به طور عینی عمده را حذف می کند. تنها آن سویه را که به نفع ٬٬استدلال٬٬ خودش ارزیابی می کند به خدمت می‌گیرد و سویه علیه موضع خود را فراموش و «گم» می کند!

نویسنده با این شیوه ارزش کوشش علمی خود را در مقاله به شدت خدشه دار می سازد.

رفیق کاظم فرج الهی برداشت پیش گفته ی خود را همانجا و در متن (ص ۳) چنین بیان می کند: «مشاهده رخدادهایی مانند مبارزات ادامه دار کارگران چند شرکت بزرگ شامل .. با هدف دستیابی به حقوق عقب افتاده، حفظ اشتغال و سلب مالکیت از سرمایه داری بخش خصوصی به زعم عده‌ای ناکارآمد، نباید ما را دچار این توهم کند که گویا مبارزات طبقه کارگر ایران در کلان خود سازمان یافته است و وارد فاز جدید و مرحله عالی تری از مبارزه شده است»!

تشکیلات نیازِ مبارزاتی طبقه ی کارگر

تضاد میان سطح سازمان یافتگی طبقه ی کارگر و خواست مبارزه جویانه گذار از «شرایط  حاکم» که در مبارزات اخیر غیرقابل انکار است، که رفیق نویسنده به آن اذعان دارد تنها تضادی نیست که رفیق گرامی به درستی در مبارزه ی طبقه کارگر ایران می‌بیند. تضاد برجسته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله که با ارایه برخی آمار و نمودارهای افشا کننده از مطبوعات و ایلنا نشان داده می شود، همان‌طور که شاراه شد تنها تضادی نیست که طبقه ی کارگر ایران با آن روبروست و طرح آن را در مقاله می‌توان نشان داد.

رفیق فرج الهی در ص ۷ نوشتار خود تضادی را در نبرد طبقاتی جاری در ایران مطرح می‌سازد که همان‌طور که او به درستی مورد تأکید قرار می دهد، بدون حل آن، طبقه ی کارگر نمی‌تواند هیچ‌گاه  از دایره ی نکبت بار مبارزه ی «دفاعی» خارج شود که در آن گرفتار است!

این تضاد را رفیق کاظم فرج الهی در دایره‌ای بسته ای گرفتار می‌داند و این گرفتاری را با آب و تاب توصیف می‌کند که دارای سه بعد است که او «سه معضل یا سه مانع و مشکل مهم» می‌نامد. دایره بسته را او چنین توصیف می‌کند و توضیح می دهد: «سه معضل .. که حل هر یک در گرو بر طرف شدن دو مانع دیگر است»!

ببینیم تضاد میان سطح «دستمزد»، و راه مبارزه با «بیکاری» که منوط است به وجود «تشکل کارگری مستقل و پویا» که مضمون «دایره ی بسته» را تشکیل می دهد، در مقاله چگونه بسته بندی شده است: «کارگران در مسیر دستیابی به حقوق و منافع خود، همزمان با سه معضل یا سه مانع و مشکل مهم رو در رو هستند که حل هر یک در گرو بر طرف شدن دو مانع دیگر است: طبقه کارگر برای بقا و تأمین هزینه‌های زندگی به مزد کافی و منصفانه نیاز دارد؛ در حالی که سیستم سرمایه داری و دولت های آن با بهره گیری از ابزار سیاست‌های اقتصادی و افزایش ترخ تورمی که همواره از نرخ افزایش مزد بالاتر بوده، عملاً و بطور مستقیم به سرکوب و کاهش روزانه مزد کارگران پرداخته است. [پس از توصیف اقتصاد سیاسی سرمایه داری، نظریه پرداز به توضیح وضع کارگران در «سیستم سرمایه داری» می پردازد:]

طبقه کارگر برای دریافت مزد به انجام کار و داشتن شغل مناسب و امنیت شغلی نیاز دارد. اما می‌دانیم بیکار سازی و ایجاد ارتش بیکاران و بهره گیری از آن در سرکوب مزد در ذات سیستم سرمایه داریست که برای کنترل و مهار آن [به] نیرو و تشکل های کارگری مستقل و پویا نیاز است. کارگران برای رسیدن به مزد بهتر، بهبود شرایط کار و دفاع از امنیت شغلی خود باید به سازمان ها و تشکل های مستقل و کارآمد کارگری مجهز باشند. اما شرایط لازم و راه آزادی ایجاد و فعالیت این تشکل ها پیشاپیش در تنظیم و تصویب قانون کار و آیین نامه‌های اجرایی آن بسته شده است. ..»! (ت از ف ع)

سیـر انـدیشـه

اکنون زمان آن فرا می‌رسد که رفیق نظریه پرداز با هدف شکاندن دایره ی بسته ای که برشمرده است و آن را به درستی نشان «ذات سیستم سرمایه داری» ارزیابی می کند، چه پیشنهادی ارایه می دهد؟ «اندیشه از سیر خود چه ارمغانی به همراه آورده است»!؟ (اط)

درواقع اوج ظرافت اندیشه ی نظریه پرداز و استه تیک دفاع آن از منافع طبقه ی کارگر ایران در «ارمغانی» نهفته است که گرچه توسط نظریه پرداز مطرح نمی شود، ولی خود را با صراحت در واقعیت نبرد طبقاتی کنونی در ایران نشان می‌دهد و برجسته می سازد. این «ارمغان» که طرح ناخواسته آن از طریق سکوتی انجام می‌شود که بر سخنان نظریه پرداز حاکم است. سکوتی که نویسنده به آن در مقاله ی موشکافانه خود متاسفانه تن داده است.

شناخت و درک مساله به هیچ وجه دشوار نیست، هنگامی که با اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی به نظرات و نظریه پردازی ها بنگریم و در آن ها در جستجوی تضادها باشیم!

طبقه کارگر و سندیکاها تنها نیستند

اشاره شد که نظریه پرداز با ارایه آمار نشان می‌دهد که «مبارزات تدافعی و پراکنده» (ص ۲) همیشه در خدمت جبران نابسامانی و فقر طبقه ی کارگر قرار دارد و همیشه به دنبال تشدید شرایط حاکم استثمار می دود!

همچنین اشاره شد که دایره ی بسته ای که رفیق فرج الهی در ص ۷ توصیف می کند، با این اعتراف همراه است که دایره ی بسته راه حلی در «سیستم سرمایه داری» ندارد.

به طور قطع می‌توان از قول رفیق فرج الهی مورد تأیید و تأکید قرار داد که در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری، برای نمونه در آلمان یا فرانسه ی امپریالیستی که حضور و مبارزه ی سندیکا ها سنتی طولانی داراست نیز دایره ی بسته پیش گفته گشوده نشده است؟! به گفته ی رفیق عزیزی: «آزادی سندیکاها و تشکیلات کارگری در کشورهای پیشرفته سرمایه داری دایره ی بسته ی مورد نظر رفیق الهی را نگشوده است. در آلمان هم دستمزد واقعی کارگران کاهش یافته.»

البته با مبارزه ی زحمتکشان در کشورهای پیش گفته دستاوردهای چشمگیری در گذشته نصیب طبقه ی کارگر کشورهای متروپل شده است که اکنون در خطر دستبرد قرار دارد. این واقعیت ولی نمی‌تواند تضاد در اندیشه ی حاکم بر مقاله را بر طرف  سازد. تضاد حاکم بر اندیشه طرح شده در مقاله این تضاد است که خود به آن اذعان دارد که در شرایط حاکم بر ایران، ایجاد سندیکا های مستقل تنها با «تغییر شرایط» حاکم ممکن خواهد شد.  لذا انتقال مکانیکی شرایط کشورهای پیشرفته امپریالیستی به ایران، کوششی ذهنگرایانه و درغلطیدن در سطح از کار در می آید، به حل تضاد نمی انجامد!

خواهیم دید که اندیشه ی حاکم بر مقاله که خود این تضاد را در اندیشه حاکم بر مقاله دریافته است، برای «تغییر شرایط حاکم» پیشنهادی ارایه می دهد. این پیشنهاد، همان‌طور که در زیر نشان داده شده است، کارایی نخواهد داشت. خیالپردازی بی‌پایه و اساس است.

رفیق گرامی کاظم فرج الهی در سخن خود هیچ استدلالی دال بر واقع‌بینانه بودن پیشنهاد واهی و درک نشده ی «دمکراسی خواهی» خود در شرایط مشخص حاکم بر ایرانِ گرفتار در «سیستم سرمایه داری» ارایه نمی دهد. هیچ کوششی برای تفهیم مضمون نظر خود و درستی آن به زحمتکشان و حتی به نخبگان (!) ارایه نمی دهد. توضیح نمی‌دهد که آیا برای برقراری شرایط دمکراتیک و قانونی برای آزادی انتخاب در ایران به سود زحمتکشان تصاحب قدرت سیاسی ضروری است یا خیر؟

ٔایر ه ی بسته را بشکنیم!

کوشش برای خروج از این دایره ی بسته در بیان توده‌ای ها، مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی نامیده می شود.

مبارزه‌ای که از این رو ضروری است، زیرا پیگیری در آن سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را نشان می‌دهد و اهمیت این مبارزه را برای توده های زحمت و زیر فشار قابل درک می سازد. نشان می‌دهد که تنها با خروج از «سیستم سرمایه داری» می‌توان به خواست های مطالباتی پاسخی واقعی داد و مبارزه را از سطح «تدافعی» طرح شده در مقاله به سطح سازندگی شرایط دمکراتیک ارتقا داد!

نه! به «دمکراسی خواهی» واهی! آری! به مبارزه برای ایجاد شرایط دمکراتیک اجتماعی!

وظیفه ی به ثمر رساندن مبارزه ی پیگیر دمکراتیک البته در وهله ی نخست وظیفه ی مبارزاتی طبقه کارگر ایران است. در وهله اول وظیفه ی زحمتکشانی است که به طور مستقیم مورد ستم و استثمار «سیستم سرمایه داری» قرار دارند. ولی طبقه کارگر و سندیکاهای مستقل آن تنها نیستند!

این درست است که سندیکاهای مستقل باید فاصله خود را با احزاب کارگری مدافع منافع آن‌ها حفظ کند که رفیق گرامی فرج الهی به جا و با تفصیل توضیح می دهد. ولی ضرورت حفظ این فاصله توسط سندیکا ها به معنای ضرورت بسنده کردن مبارزه ی توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به دفاع از مطالبات دمکراتیک- تدافعی کارگران نیست!

حزب توده ایران به درستی در این زمینه بسیار فعال و پویاست. باوجود این هنوز نتواسته است در سطح ضروری به وظیفه ی ایجاد پل برای درک ضرورت گذار از ستمگریِ «سیستم سرمایه داری» دست یابد و نیازمندی دسترسی به آگاهی طبقاتی را نزد طبقه کارگر پوشش دهد. نتوانسته است دورنمای رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را که در رشد ترقی خواهانه جامعه نهفته است، طرح و برای تفهیم آن به زحمتکشان و متحدان آن بکوشد. نتوانسته است جایگزین تاریخی- ضروری را برای «سیستم سرمایه داری» مطرح کند و آن را به پل برای درک ضرورت گذار از دیکتاتوری طبقات حاکم برای حفظ «سیستم سرمایه داری» بدل سازد. نتوانسته است برای انتقال «آگاهی طبقاتی» میان توده ها ی زحمتکش که نظریه پرداز ضرورت آن را ص ۲ مقاله تصریح می‌کند، در حد ضرور بکوشد. بکوشد برای تفهیم  ضرورت وحدت گردان های زحمتکش یدی و فکری ازجمله به ذعم نظریه پرداز به فرهنگیان و معلمان که نظریه پرداز به ناحق آن‌ها را به نداشتن همبستگی با کارگری متهم می کند. جستجوی علل این کمبود وظیفه ی این سطور نیست.

وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی جاری در ایران باید درست آن شکافی را پوشش دهد و بر روی آن پل بزند که انجام آن وظیفه ی زحمتکشان در سندیکای های مستقل خود نیست!

تضاد در سخن اندیشه ی حاکم بر مقاله، سکوت است درباره ی وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران و در کلیت، درباره وظیفه ی طیف چپ ایران! تضاد در سخن اندیشه حاکم بر مقاله که در زیر عنوان مقاله ادعای بلندپروازانه خود را مطرح می‌سازد و بنا دارد «وضعیت جنبش کارگری در شرایط امروز، مطالبات و چشم انداز آینده»ی آن را مورد بررسی موشکافانه قرار دهد، سکوت درباره این وظیفه است!

چگونه می‌توان برای «رسالت اجتماعی جنبش کارگری» که عنوان مقاله است، نسخه پیچید، بدون آن که کلمه‌ای از وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران گفت؟ بدون تردید رفیق نظریه پرداز که من از شرایط حاکم بر مبارزه ی او بی خبرم، محق است در این باره سکوت کند، ولی  آن وقت باید ساختار مقاله را بر پایه‌ای دیگر قرار داد!

توجه ضرور به دیالکتیک مبارزه در داخل و خارج از کشور نمی‌تواند بهانه برای توجیه موضع انحرافی باشد که در ادامه نشان داده خواهد شد.

وظیقه ی حزب طبقه ی کارگر ایران

واقعیت اما چیز دیگری است، رفیق کاظم فرج الهی درباره ی وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران سکوت نمی کند!!

برعکس او پیشنهادی مشخص و شفاف دارد – که باید سپاسگزار آن بود -. پیشنهادی که در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارگر ایران پیچیده شده است.

وظیفه‌ای که با ٬٬استدلال٬٬ تکراری «جایگزینی وجود ندارد» مطرح می شود: «در واقعیت امر و پراتیک اجتماعی متأسفانه اندیشه و عملی [!] که به برداشتن قدم موثری که به خروج از این وضعیت منجر بشود، هنوز در میانه نیست»!! (ص۷)

ما باری دیگر با تنها به اصطلاح استدلالی روبرو هستیم که مدافعان سرمایه داری مانند خانم مرکل، صدراعظم آلمان امپریالیستی و سوسیال دمکراسی راستگرای اروپای آن را به خدمت می گیرند. سوسیال دمکراسی می‌کوشد به کمک آن دلیل وجود هستی خود را تفهیم کند و به  وظیفه ی خود برای حفظ شرایط حاکم «سیستم سرمایه داری» عمل نماید!

این نسخه همان «دمکراسی خواهی» غیرمشخص و بی‌محتوا است که ازجمله رفیق گرامی محمد رضا شالگونی از ٬٬راه کارگر٬٬ نیز در نامه‌ای به نگارنده مطرح می سازد. اندیشه ی انحرافی ای که می‌کوشد مبارزه طبقه ی کارگر را به مبارزه ی دمکراتیک برای دستیابی به «دستمزد عقب افتاده» محدود سازد و آن را به مثابه ی تنها وظیفه ی مبارزاتی طبقه کارگر و سازمان سیاسی- طبقاتی آن محدود کند. رفیق شالگونی در آن نامه با مصدر «ما» آن را وظیفه ی سازمان خود نیز ارزیابی می‌کند که خود را «سازمان انقلابی طبقه ی کارگر» می نامد!

ببینیم «دمکراسی خواهی» در مقاله ی رفیق کاظم فرج الهی دارای چه مضمونی است و با چه بیانی طرح می شود؟

در صفحه ۶ مقاله مورد تأکید قرار می‌گیرد که هدفی که باید برای ایفای نقش «مدیریت و راهبری جامعه» توسط طبقه ی کارگر دنبال شود، هدفی است به منظور «کمک و روشن کردن راهی که جامعه برای رسیدن به وضعیت بهتر گریزی از پیمودن آن ندارد»! (ت از ف ع)

این راه بی جایگزین و تغییر ناپذیر، به گفته رفیق فرج الهی در این کوشش خلاصه می‌شود که برای شرکت در «مجلسی» که در آن سهم کارگران قابل اغماض است بکوشد. او می نویسد: مبارزه «کارگران شاغل .. تاکنون بجز دو نماینده کاملاً نمایشی، وابسته و در خدمت قدرت حاکم در مجلسی موسوم به قانون گذاری [که] فاقد اختیار و توان واقعی است»، سهمی دیگر ندارد!

اشاره شد که گرچه «اندیشه و عملی» که به نظر مقاله «قدم موثری» است برای «خروج از این وضعیت»،  در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارکرد پیچیده می شود. ولی همانجا اذعان می‌شود که وظیفه ای است که کل «جامعه» باید آن را به سر انجام برساند.

به بیان مقاله در ص ۶ بنگریم: آنچه گفته شد کوششی است برای «بازنمایی وضعیتی که در آن قرار داریم و کمک به روشن کردن راهی که جـامعـه [! ت از ف ع] برای رسیدن به وضعیت بهتر گریزی از پیمودن آن ندارد.»!

قابل شناخت است که «اندیشه و عملی که به برداشتن قدم موثری که به خروج از این وضعیت» بیانجامد و باید به آن «منجر بشود» که بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران برطرف شود که از یک سو در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارکرد پیچیده می شود، ولی از سوی دیگر مورد اذعان قرار می‌گیرد که وظیفه ای است که کل «جامعه» باید آن را به سر انجام برساند.

لذا این وظیفه، در وهله ی نخست وظیفه ی احزاب سیاسی است. و بدیهی است که حزب طبقه ی کارگر ایران در خط مقدم برای اجرای این وظیفه ی اجتماعی قرار دارد. اندیشه ی حاکم بر مقاله می‌کوشد حرکت ضروری احزاب سیاسی را به سوی کانالی هدایت کند و آن را به انحراف بکشاند که مدافعان رنگارنگ ثبات وضع حاکم به خدمت می گیرند.

برای نمونه استدلال سوسیال دمکراسی از قرن هجدهم- نوزدهم در اروپا دوباره برای ایران زنده می شود که عبارت است از «شمار جمعیت کارگران شاغل در جامعه چیزی حدود ۲۳ میلیون نفر است که با لحاظ کردن شمار خانواده‌ها اکثریت بزرگی از کل جمعیت [ایران] هستند» و با رای خود می‌توانند «مجلسی موسوم به قانون گذاری» ایجاد کنند که البته دارای «اختیار و توان واقعی است»! (مراجعه شود به ارقام در ص ۲ و به ویژه ۶ مقاله)

باید اذعان کنم که با پایان نگارش جمله ی پیش تمامی لذت زیادی که از مطالعه ی مقاله ی رفیق کاظم فرج الهی برده بودم که در ابتدا ذکر شد، آب شده و به زمین فرو می رفت، اگر به خاطر نمی آوردم که او با توضیح های خود تضادی را در مبارزه مدافعان طبقه ی کارگر ایران با شفافی و صراحت قابل شناخت ساخته است که عبارت است از: محدود ساختن مبارزه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به مبارزه ی دمکراتیک.

در حالی که حزب توده ایران، آن طور که در برنامه حداقل کارگری خود تصریح دارد، وظیفه ی خود را در ششمین کنگره ی خود در سال ۱۳۹۱ ایجاد «پیوند» و پل میان مبارزه ی دمکراتیک وسیاسی- سوسیالیستی در «جامعه»ی ایرانی تعیین کرده است و به آن عمل می کند، اندیشه ی حاکم با مخالفت با این وظیفه به نظریه پردازی پرداخته است. مقاله که در ص ۷ بر ضرورت «سیاست ورزی» زحمتکشان در مبارزه ی صنفی خود نیز اشاره دارد، می بایستی به طور قانونمند و منطقی از نقش احزاب سیاسی در نبرد طبقاتی طبقه کارگر دفاع به عمل آورد. ولی این خواست «سیاست ورزی» در اندیشه ی حاکم بر مقاله* تنها برگ درختِ انجیری است که برای خالی نبودن عریضه ذکر می شود. زیرا مقاله نسبت به نقش و جایگاه مبارزه ی سیاسی حزب طبقه ی کارگر باز هم جز سکوت، «ارمغانی» ببار نمی آید! وظیفه‌ای که تدقیق و توسعه ی همه جانبه ی آن برای شرایط بحرانی کنونی در جامعه ی ایرانی در برابر بحث‌ها در کنگره ی هفتم حزب توده ایران قرار دارد که تدارک آن دیده می شود.

مرز میان «اندیشه و عمل» چپ سردرگم سوسیال دمکرات در همه ی رنگامیزی آن، با چپ انقلابی، مرز با سیاست انقلابی حزب توده ایران که باور به انجام وظیفه ی در این زمینه است، و ارایه جایگزین برای «سیستم سرمایه داری» تبلور می یابد به مثابه پرچم مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان متحد آن در نبرد طبقاتی جاری در ایران در اهتزار است!

باید از رفیق گرامی کاظم فرج الهی برای شفاف سازی در درک رابطه ی میان مبارزه دمکراتیک- مطالباتی (تدافعی و تهاجمی) و سیاسی سپاسگزار بود. تضاد مصنوعی طرح شده ی مدافعان ثبات «سیستم سرمایه داری» شکافته و مشخص شد.

مبارزه ی دمکراتیک حربه ی پرتوان در مبارزات اجتماعی است، زیرا سرشتی رهایی بخش دارا است؛ زیرا با پیگیری در آن به توده ها نشان داده می‌شود که راه تحقق بخشیدن به خواست های «تدافعی» تنها از طریق مبارزه ی «تهاجمی» برای گذار از «سیستم سرمایه داری» ممکن و قابل دسترسی است!

 




حزب توده ایران و سلامتی مردم میهن ما
حفظ سلامتی وظیفه‌ای عمومی در اقتصاد سیاسی مترقی

سخن روز شماره ۸۵

۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲ مارس ۲۰۲۰

ابرازنظر رفیق عزیز آبی به درستی اشاره به کمبودی دارد که در صفحه ی توده‌ای ها به چشم می خورد. کمبود نگرش به وضع سلامت زحمتکشان در شرایط شیوه اپیدمی کرونا در ایران.

دو نکته ی اساسی در سخن رفیق آبی ذکر شده است که زمینه ی سطور زیر است که با نگرش به تدارکِ برگزاری کنگره هفتم حزب توده ایران نگاشته می شود. مسئولیت عمومی- دولتی برای سلامت مردم و نقش اقتصاد سیاسی حاکم برای تحقق بخشیدن به ایجاد شرایط لازم برای تحقق بخشیدن به این مسئولیت عمومی- دولتی، دو نکته مذکور را تشکیل می دهد.

در ابتدا ابراز نظر راهگشای رفیق عزیز ابی:

باتشکر از رفیق عزیز احسان وابراز محبت شان ودر تایید گفته های این رفیق باید بگویم که برخورد با رفقای قدیمی می بایست حساب شده وبسیار محترمانه و رفیقانه صورت بگیرد. بعضی از این رفقا گله مندند و می توان دلشان را بدست آورد، این درصورتی است که مواضع ضد مردم نداشته باشند. رفقا ترجیح می‌دهم کمی هم به مسئله روز، شیوع ویروس کرنا بپردازم. متاسفانه مردم این مسئله را جدی نگرفته اند و خیلی اعتقاد دارند که در ماه های آینده به پیک شیوع آن خواهیم رسید. توزیع مواد ضد عفونی کننده به درستی صورت نمی گیرد و دلالان شروع به خرید واحتکار این مواد کرده وبا قیمت تا چهار برابر به فروش می‌رسانند. دولت هیچ کنترلی بر توزیع ندارد
دلالان این دزدان سرگردنه، در این چند روزه دست بکار شده و کیسه گشادشان را حتی به قیمت قتل وعام مردم گشادتر دوخته اند. سرمایه های کثیف آنان در این چند ساله علیه مردم و بر ضد امنیت اجتماعی در پشت نقاب خرید و فروش و کاسبی پنهان بوده است. اما امروزه نقش کشنده وضد انسانی و ضد اجتماعی وضدملی این سرمایه ها ودارندگان آن به وضوح روشن گردیده. سرمایه آنان برای سلامت جامعه از ویروس کرنا بدتر است. در این شرایط ضمن آگاه نمودن مردم از خطر شیوع ویروس کرونا نقش مخرب سرمایه داران را در جهت در تخریب وسلامت جامعه افشا باید نمود. با این وضعیت توزیع
مواد ضد عفونی کننده وگرانی که دلالان به وجود آورده اند اگر پای ویروس به محله های فقیرنشین کشیده شود خدای ناکرده ما با فاجعه انسانی ونسل کشی بی سابقه ای مواجه خواهیم شد

 سرمایه داری قادر به تأمین سلامت توده ها نیست

واقعیتِ ناتوانی نظام حاکم سرمایه داری در ایران برای تأمین شرایط حفظ سلامت توده های مردم، به ویژه زحمتکشان تنها در شرایط ایران قابل شناخت نیست، بلکه همچنین در آلمان امپریالیستی نیز واقعیتی انکار ناپذیر است.

علت این وضع، جهت گیری کارکرد دولت- حاکمیت در نظام سرمایه داری است در جهت حفظ منافع اقتصادی طبقات حاکم. برای نمونه وزیر ٬٬سلامتی٬٬ در آلمان در مصاحبه‌ای به پرسش درباره ی ضرورت اندازه‌گیری درجه ی حرارت بدن افراد در مراکز رفت و آمد، ازجمله در مرزها و ایستگاه های قطار، با این اقدام با این پاسخ مخالفت نمود، که این اقدام «می تواند تنها بخشی از بیماران احتمالی را شناسایی کند»!

مخالفت آقای وزیر با اندزه گیری دیجیتال حرارت بدن توده ها، با پیشنهاد برای بر طرف ساختن نارسایی این شیوه همراه نشد. او برای نمونه نگفت که  ما برای جبران این نارسایی اندازه‌گیری حرارات بدن، میان مردم وسیله ی نمونه برداری از آب دهان آن‌ها را پخش می‌کنیم تا هر مادری با کشیدن چوب با پنبه بر سر آن بر مخاط دهان کودک و یا مادر و خواهر و شوهر و ..، نارسایی شیوه قبلی را جبران کند.

آقای وزیر ٬٬سلامتی٬٬ در آلمان نمی‌توانست چنین پیشنهاد و یا پیشنهادهای مشابه ای را برای ایجاد شرایط به منظور تأمین سلامتی مردم مطرح سازد، زیرا بودجه دولتی برای چنین اقداماتی در این کشور ثروتمند وجود ندارد و یا آنقدر محدود شده است که هیچ بلندپروازی را به سود میلیون‌ها انسان اجازه نمی دهد. می‌خواهند این مخارج را بر دوش بیمه های بیماری بگذارند که بودجه ی آن را باید کارگران و دیگر زحمتکشان با حقوق خود تأمین کنند.

منظور از «دولت کوچک» که آقای رئیس جمهور روحانی حتی در شرایط بحران اپیدمی کرونا در ایران نیز خواستار آن می شود، به معنای تقلیل سرمایه‌گذاری برای سرکوب مردم نیست. منظور از «دولت کوچک» حذف بودجه برای تأمین سلامتی توده های مردم است که وظیفه‌ای عمومی- اجتماعی است که دولت باید اهرم اجرای آن باشد.

بر این پایه است که حزب توده ایران برای برنامه اقتصاد ملی پس از گذار از دیکتاتوری خواستار تأمین رایگان شرایط سلامتی و سرپرستی پزشکی توده های مردم کشور است.

تفاوت برنامه ترقی خواهانه مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران و برنامه ارتجاعی تبلیغ برای ٬٬مصونیت مذهبی٬٬ در باربر بیماری که حاکمیت ارتجاعی کنونی در ایران مشغول به آن است، می‌تواند کمک باشد برای تجهیز و سازماندهی توده ها، ازجمله به منظور طرح خواست اجرای وظیفه ی دولتی در شرایط کنونی در ایران توسط حاکمیت ارتجاعی و ضد مردمی.

می‌توان خواست تأمین شرایط حفظ سلامتی را به اهرم پرتوان ایجاد آگاهی علیه مذهبی ارتجاعی و ضد مردمی بدل نمود و مقاومت توده ها را در این سو تقویت کرد.

 اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک و سلامتی مردم

در برنامه برای اقتصاد ملی، همان‌طور که اشاره شد، تصریح وظیفه ی عمومی- دولتی برای تأمین شرایط حفظ سلامتی توده های مردم، به ویژه زحمتکشان که زنان محروم ترین لایه ی آن هستند، از اهمیت قطعی برخوردار است و انتقال این خواست به میان توده ها کمک بزرگی برای ایجاد شدن آگاهی اجتماعی به این حق توده ها است و می تواند اهرم پرتوانی را برای تجهیز و سازماندهی مقاومت در برابر رژیم دیکتاتوری را تشکیل می دهد.

چنین خواستی ولی تنها آن هنگام ارزشی بیش از کاغذی دارد که بر روی آن نگاشته می شود، هنگامی که به طور عینی شرایط زیربنایی در جامعه در جهت گیری ترقی خواهانه قرار داشته باشد.

در قانون اساسی ج ا و همچنین در همین قانون در آلمان امپریالیستی، این وظیفه تصریح شده است. ولی نظام سرمایه داری به ویژه در دوره ی مدل نئولیبرال آن قادر و مایل به تحقق بخشیدن به این وظیفه ی عمومی- اجتماعی نیست. برعکس، به این وظیفه اجتماعی به مثابه ی صحنه ی جدیدی برای سودورزی سرمایه سوداگر می نگردد. از این رو تبلیغ برای «دولت کوچک»، حذف وظایف اجتماعی و عمومی و انتقال آن به بخش خصوصی انجام می شود.

برنامه اقتصاد ملی لذا تنها آن هنگام به طور عینی مؤثر خواهد بود که اقتصاد سیاسی نظم جدیدِ انقلابی حاکم بر ایران برای دوران پس از دیکتاتوری، در خدمت توده های مردم و در مرحله ی نخست محروم ترین لایه و طبقات آن قرار داشته باشد. چنین اقتصاد سیاسی، جز اقتصاد سیاسی با جهت گیری سوسیالیستی نیست و نمی‌تواند باشد.

دیروز خبر پایان یافتن اوج اپیدمی کرونا در جمهور خلق چین اعلام شد. مردم چین در این نبرد که جنگی واقعی است، پیروز شدند، زیرا همان‌طور که حزب کمونیست این کشور اعلام کرده است، همه ی اقدام ها در جهت «حفظ سلامت مردم» قرار دارد و عملی شده است.




چرا به کنگره می رویم؟

سخن روز شماره ۸۴

۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰ مارس ۲۰۲۰

حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران برگزاری هفتمین کنگره ی خود را تدارک می بیند. اگر این پرسش مطرح شود که چرا به کنگره می رویم، نیاز به کنگره رفتن در چه واقعیتی نهفته است؟ پاسخ‌های بسیاری دارد. در میان آن ها، برخی از پرسش ها، پرسش های مادر، پرسش هایی هستند که «سنگ زیر بنا» را تشکیل می دهند.

پرسش مادر و پرسش درباره ی مضمـون سنگ زیربنا، از این رو پرسش نخست را تشکیل می دهد، زیرا با طرح آن، از یک سو سرشت ترقی خواهانه ی حزب توده ایران برجسته و شفاف می‌گردد. هویتی که خود را از بقیه ی جریان های سردرگم در طیف چپ جدا می سازد؛ و از سوی دیگر جهت گیری وظیفه های پیش رو را تعیین و جایگاه آن‌ها را در مبارزه ی انقلابی، در نبرد طبقاتی حاکم تعیین می کند.

سنگ زیر بنای حزب طبقه ی کارگر ایران را جانبداری آن از منافع طبقه ی کارگر ایران که انقلابی ترین و پیش رو ترین طبقه ی در ایران است، تشکیل می دهد.

جورج لوکاش، فیلسوف مجارستانی طبقه ی کارگر را از این رو انقلابی ترین طبقه می داند، زیرا تنها از دیدگاه منافع عینی این طبقه است که می‌توان برای دستیابی به تغییر عملی شرایط در جهت ترقی خواهی به نتیجه‌گیری تئوریک پرداخت. لوکلش در اثرش تاریخ و آگاهی طبقاتی می نویسد: «پیش از مارکس و انگلس هیچ تئوریسین سوسیالیستی قادر نبود در هستی طبقه ی کارگر در جامعه، آن روندی را دریابد که در دیالکتیک بود- هستی واقعی طبقه ی کارگر نهفته است. تنها با شناخت و برداشت مارکس- انگلس از عینیت هستی طبقه ی کارگر است که می توان به تئوری عمل‌کرد انقلابی [ابژکت تاریخی، طبقه ی کارگر] دست یافت.» (به نقل از اریش هان، موضع پرولتاریا، جهان جوان ۶ مارس ۲۰۲۰).

هیچ حزب و سازمانی در ایران خود را نماینده و سخنگوی یک طبقه ی اجتماعی، سخنگوی طبقه ی کارگر ایران اعلام نمی کند، جز حزب توده ایران.

 ویژگی خاص دفاع از منافع طبقاتی طبقه ی کارگر ایران، یک برداشت احساسی و عاطفی نیست، گرچه در هر تاروپود آن، ظریف ترین و تُـرد تـرین احساس و عاطفه ی انسانی نهفته است. حزب توده ایران از منافع طبقه ی کارگر ایران دفاع می کند، زیرا زحمتکشان با شدیدترین رژیم استثمار نیروی کارشان رو برو و دست بگریبانند و علیه آن می رزمند تا زندگی حقیرانه ی خود و خانواده ی خود را تأمین کنند.

کدام انسان پایبند به استه تیک انسان دوستی می‌تواند در این نبرد بی‌طرف باشد؟ هیچ کس! شعر زندان زنده یاد احسان طبری با عنوان پیمان، که خطاب به آنانی سروده شده است که رنج می کشند، نمود انقلابی این جانبداری است!

در این شعر که با «بی تفاوت نخواهم زیست» آغاز می شود، سوگند جانبداری حزب توده ایران از منظر سرنوشت سخت زحمتکشان با پراحساس ترین و پرعاطفه ترین واژه‌ها ترسیم می شود: به رنج ها، به دردها، به خانه‌های سرد وحقیرتان، به گناه بی‌گناه کودکان و اشک های پنهانی و آشکار و …، سوگند وفاداری جانبدارانه تکرار و خاطرنشان می شود.

ولی در کنار این سویه ی انسانی و انسان دوستانه، صلابت سنگ زیربنای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران از  سویه ی دیگری نیز برخوردار است، که بازتاب فعال و پرهیجان و انقلابی وظیفه ی توده‌ای ها و حزبشان است برای شرکت در نبرد طبقاتی طبقه ی کارگر ایران. شرکتی هوشمندانه و هدفمند. به منظور پایان دادن به استثمار انسان از انسان در ایران و فراتر از آن.

این سویه از سرشت حزب توده ایران، سویه مبتنی بر وظیفه ی تاریخی- ضروری است که در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد. در این سویه احساس و عاطفه ی انسانی «گم» نمی شود، به سطحی بالاتر و فعال تر ارتقا می یابد. به سخنی دیگر به صحنه ی تعقل علمی- انقلابی ارتقا می یابد. سطحی که در آن ضرورت تاریخی برای پایان دادن به استثمار انسان توسط انسان مستدل می‌گردد که با هدفِ برپایی جامعه ی آرمانی مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران تحقق می یابد!

در این سویه از نبرد، بدون هر نوع تعارف و خود بزرگ بینی، حزب توده ایران تنها سازمان و حزب سیاسی است که اکنون با ارثیه ی گذشته در چنته، قریب به هشتاد سال در نبردی سخت و پرهزینه و با از دست دادن بهترین جان های خود شرکت دارد.

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بر چنین سنگ زیربنایی تاریخی- ضروری استوار است.

چرا طبقه ی کارگر ایران انقلابی ترین طبقه است؟

پاسخ به این پرسش، پاسخی سهل و در عین حال پیچیده است. سهل است، زیرا درک ضرورت شرکت در مبارزات روزمره ی زحمتکشان برای حقوق قانونی و دمکراتیک خود، نیاز به استدلال خاصی ندارد. بی‌نیازی توضیح های اضافی برای ضرورت شرکت در نبرد طبقه کارگر را می‌تواند در «تلخیص دیالکتیکی»ای دریافت که  سندیکالیست قدیمی سندیکای خبازان، رفیق عباس خرم، با بیان این جمله می آموزاند: «تشکیلات کارگرى لازمه زندگى طبقه‏ کارگر است مگر این که کارگر نباشد»! (مصاحبه با سندیکالیست عباس خرم در توده‌ای ها بازانتشار یافت).

حزب توده ایران سویه ی مبارزه ی دمکراتیک را در جامعه، مبارزه‌ای «طبیعی» ارزیابی می کند. مبارزه‌ای که از سرشت دفاع از منافع طبقه ی کارگر توسط حزب طبقه کارگر ایران ناشی می شود.

رفیق عباس خرم در همین مصاحبه از شرکت «وارطان» و «خسروی روزبه» در مبارزات روزمره ی سندیکای خبازان حکایت می کند. نقل می‌کند که مبارزان در گروه «وارطان» توصیه می‌کردند مبارزه سندیکایی و سیاسی را جدا از هم بداریم. مبارزه‌ای که وظیفه ی حزب سیاسی است!

با نقل این گوشه‌ از نبرد هشتاد ساله ی حزب توده ایران، سهل بودن درک ضرورت شرکت حزب توده ایران در مبارزه ی سیاسی در جامعه به اثبات می رسد. از این رو این برداشت که باید حزب توده ایران در مبارزات سیاسی برای هدف های آتی و دورنمایی شرکت فعال داشته باشد، برداشتی شفاف است و درک آن آسان است. گردان های انحرافی و در کلیت آن طیف چپ ایران نیز در شناخت این وضع، با مشکل اساسی روبرو نیستند. آن‌ها نیز به مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی می پردازند.

پیچیدگی  پاسخ به این پرسش که چرا طبقه ی کارگر انقلابی ترین طبقه در سرمایه داری است، از این نقطه شروع می‌شود که در ارتباط قرار دارد با رابطــه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی!

این رابطه، رابطه‌ای مکانیکی نیست. برداشت مکانیکی از پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی را می‌توان تقریباً نزد همه ی گروه‌های طیف چپ ایران مشاهد کرد. آن‌ها که می‌گویند باید مبارزه ی دمکراتیک را تعمیق بخشید تا در پایان راه سوسیالیسم برپاشود، نظریه پردازانی هستند که رابطه میان دو مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی را مکانیکی درک می کنند. آن را روندی «طبیعی» درک می‌کند که گویا بدون شرکت فعال و هوشمندانه ی انسان تاریخی، مانند جریان ساعات روز و یا فصل جریان دارد و تحقق می یابد. آن‌هایی که در انتظار ایجادشدن سطح رشد نیروهای مولده در سرمایه داری به سطحی هستند که دیگر «رمق» آن پایان یافته است، آن طور که مارکس در ارتباط با ظهور شیوه ی تولیدی نو برجسته می‌سازد، نیز ماتریالیست های مکانیکی هستند.

وابسته نمودن مبارزه برای سوسیالیسم به سطح رشد نیروهای مولده، برداشتی مکانیکی و غیردیالکتیکی است، زیرا جایگاه و نقش انسان تاریخی را در روند تغییر و رشد جامعه نفی می کند. این اندیشه ی مکانیکی، با بازگشت به ماتریالیسم فویرباخی، وظیفه ی انسان را به نظاره‌گری و توصیف گری وضع در جریان و یا تحقق یافته تنزل می دهد.

جورج لوکاش در همان اثر ذکر شده، «بر ضرورت گذار از شیوه ی نظاره گری تأکید دارد، زیرا این شیوه ناتوان است برای شناختِ کلیت واقعیت».

نزد برداشت مکانیکی از نقش سطح رشد نیروهای مولده برای مبارزه برای سوسیالیسم، انسان، در مورد مشخص بحث کنونی طبقه ی کارگر ایران، از سوبژکت- انسان تاریخی فعال به ابژکت بدل می‌شود. طبقه ی کارگر را به بازیچه شرایط تبدیل می شود.

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که حزب توده ایران مطرح می سازد، از این رو برداشتی مکانیکی نیست، زیرا مضمون مبارزه ی دمکراتیک را قابل شناخت می سازد. زیرا مضمون رهایی بخش مبارزه دمکراتیک را قابل شناخت می سازد.

هنگامی که «وارطان» و «خسروی روزبه» از سندیکالیست ها می‌خواهند به مبارزه ی صنفی با پیگیری ادامه دهند که در مصاحبه رفیق عباس خرم تبلور می یابد، انگشت بر سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک می گذارند. زیرا با پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک، سرشت انقلابی آن برای تغییر بنیادین سرمایه داری تظاهر می‌کند و قابل شناخت و درک می شود. قابل درک می‌شود که بهبود شرایط زندگی زحمتکشان در سرمایه داری دست‌نیافتنی است و نهایتاً تنها با گذار از سرمایه داری قابل دستیابی است.

 بر این پایه است که زنده یاد ف. م. جوانشیر، یکی از مبارزان توده ای فعال در ایران همزمان با وارطان و روزبه، در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را دارای دو بخش تفکیک ناپذیر و بهم پیوسته و بهم تنیده اعلام می کند.

تعریف مارکسیستی از شخصیت انسان، انسان را به عنوان موجودی بیو- پسیکو- سوسیال مشخص می کند. شخصیت انسان تاریخی را تشکیل شده از سه بخش جدایی ناپذیر می داند. زیرا روند جدایی انسان از گذشته حیوانی و رشد آنتروپولوژیکی انسان تاریخی، تنها در بود و تأثیر همزمان و توامان تغییرات در سه عنصر  بدن، روح و روابط اجتماعی نزد انسان ممکن گشته است. رشد انسان بدون تأثیر توامان و بهم تنیده ی سه سویه ی پیش در ایجاد شدن آگاهی و شخصیت انسان تاریخی ناممکن می بوده است.

 برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، آینه ی سرشت انقلابی طبقه ی کارگر در جامعه طبقاتی سرمایه داری ایران است. این برنامه مرز و خط متمایز اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی است با همه کوشش های راست و چپ روانه برای انحراف آن. این برنامه انقلابی اهرم پر توان تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان زحمتکش او در شرایط کنونی در ایران است. نبردی که گرچه می تواند طولانی باشد، ولی تنها برنامه برای پیروزی نهایی است!




برنامه ی جایگزین، تکانه ی رشد اجتماعی!
خبر برگزاری پلنوم وسیع کمیته مرکزی در نامه مردم

سخن روز شماره ۸۳

۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۸ مارس ۲۰۲۰

در مقاله ی تحول دمکراتیک بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست که اخیراً در نویدنو انتشار یافته است، رفیق مسعود امیدی دو جایگزین پیش رو را در روند رشد جامعه ی ایرانی مطرح و مورد بررسی قرار می دهد. پیش از آن که به بررسی دو «آلترناتیو»ی که او با استه تیک موشکافانه ی یک پژوهشگر باریک اندیش برای شرایط کنونی ممکن می‌داند بپرازیم، باید به این نکته اشاره کرد، که داشتن جایگزین، هنوز به معنای تعریف سرشت «آلترناتیو» نیست. در اصل سرشت واژه ی آلترناتیو یا جایگزین، سرشتی خنثی است!

جایگزین به خودی خود تنها به معنای طرح برنامه ای است که باید تحقق هدف آرمانی مورد نظر را ممکن سازد.

بدون طرح آرمان مورد نظر، مبارزه ی طبقاتی «در سنگر» (گرامشی) اصلاً ممکن نیست. «سرابی بیش نیست»!

با طرح برنامه جایگزین، نبرد از وضع انتزاعی به صحنه ی مشخص منتقل می شود. برای توده ها از مفهومی توخالی به هدف و برنامه‌ای قابل لمس و درک بدل می گردد.

«نبرد در سنگر» وزن مبارزه را بر روی شفاف سازی آگاهی اجتماعی قرار می دهد. و ارتباط آن را با «عدالت اجتماعی» به عنوان شرایط کارکرد روابط در زیربنای جامعه در آگاهی اجتماعی برقرار می سازد. در میان صحنه‌های متفاوت در «نبرد در سنگر»، نبرد فرهنگی- هنری جایگاه خاصی داراست. زیرا صحنه ی پیچیده‌ای است. در آن بی مهابا نمی‌توان عمل نمود. در عین حال ولی بدون روشنگری هوشمندانه موفقیت در دسترس نخواهد بود.

مقاله طب اسلامی خطرناک تر از کرونا که توسط  مسعود نقره کار در اخبارروز انتشار یافته (۳ مارس ۲۰۱۰- بازانتشار در توده‌ای ها) پیچیدگی صحنه نبرد فرهنگی را قابل شناخت می سازد. برای نمونه، صحنه ی مبارزه علیه خرافات و پندارهای مذهب ذهنگرا در مبارزه ی فرهنگی، صحنه ی پیچیده، ظریف و حساسی است.

در یک سو باید با محترم داشتن باورهای مردم، روشنگری را درباره ی خرافات به پیش برد. از سوی دیگر باید مفهوم مذهب را با ظرافت و به طور افتراقی برای توده ها قابل شناخت ساخت. در این زمینه باید میان مذهب به عنوان اهرم ضروری حل و فصل مساله های مطرح در جامعه در مرحله ی معینی از رشد تاریخی آن، تفاوت قایل شد از مفهوم ٬٬مذهب٬٬ به عنوان مرحله ای از رشد آگاهی انسان در خدمت شناخت محیط پیرامون و شناخت از خود در مرحله رشد تاریخی.

طرح جایگزین برای برپایی شرایط آرمانی، آغاز نبرد برای دستیابی به هژمونی لازم برای تحقق هدفِ آرمانی است!

نیروهای راست و به ویژه «راست جدید» از اهرم طرح جایگزین بسیار بهره می برند. هنگامی که خانم مرکل، صدراعظم آلمان در سال ۲۰۰۸ از آن صحبت نمود که «جایگزینی جز نجات بانک ها» وجود ندارد که با بازی در بورس ها صدها هزار میلیون بدهی غیرقابل پرداخت ایجاد کرده بودند، آلترناتیوی را به مردم این کشور تحمیل نمود که به معنای بدهکاری غیرقابل بازپرداختِ مردم است به بانک های خصوصی تا روز قیامت! اگر «راست نو» هدف خود را برای برطرف کردن بحران سرمایه داری حاکم می‌خواهد با تحمیل اخراج خارجی ها، با دامن زدن به برتری جویی نژادپرستانه به کرسی بنشاند، نمونه ی دیگری از دست و دل بازی راست است برای بهره بردن از مبارزه ی «در سنگر» مورد نظر گرامشی.

رفیق امیدی سرشت جایگزین مورد نظر «چپ انقلابی» را در جمله ی زیر قابل شناخت می‌سازد هنگامی که در پایان مقاله به افشاگری علیه «آلترناتیو» راست می‌پردازد و می نویسد: «حال می توان جریان های سیاسی به اصطلاح دموکراتیک سکولار با جهت گیری نئولیبرالی را به عنوان آلترناتیو تصور کرد که به هزار و یک ترفند و با بهره گیری از رسانه های مسلط در صددند تا با فریب توده های کار و زحمت، پشتیبانی آن ها را جلب کنند. در حالی که دموکراسی آن ها که با تامین مطالبات حداقلی معیشتی و اجتماعی توده های کار و زحمت هیچ نسبتی ندارد، منطقاَ فاقد هر گونه جذابیتی برای آنهاست.»

 دو «آلترناتیو» ارتجاعی و ترقی خواهانه در ایران

بدین ترتیب با توجه به مضمون سطور پیش، دو «آلترناتیو» ارتجاعی و ترقی خواهانه در شرایط کنونی در ایران مطرح است. به درستی برنامه ی جایگزین چپ تنها آن زمان ٬٬چپ٬٬ است، هنگامی که «جهت گیری سوسیالیستی» را به عنوان هدفِ آرمان مورد نظر خود مطرح ساخته و در «نبرد در سنگر» به منظور ایجاد هژمونی فرهنگی- ایدئولوژیک برای آن برزمد!

پاسخ به این پرسش که آیا «آلترناتیو سومی» وجود دارد و یا خیر، پاسخی منفی است. آلترناتیوی که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را وعده می‌دهد و مدعی است که با رشد دمکراسی در جامعه به دو هدف «آزادی و عدالت اجتماعی» دست می یابیم، از این رو جایگزینی پندارگونه و ذهن گرا را مطرح می سازد، زیرا رابــطـه ی مورد نظر گرامشی را در تاکتیک «نبرد در سنگر» میان آگاهی اجتماعی- فرهنگی- ایدئولوژیک و زیربنای جامعه طرح نمی‌کند و به آن پاسخ نمی‌دهد.

اندیشه ی نهفته در «آلترناتیو سوم»، مضمون آرمانیِ فرهنگی- ایدئولوژیک جامعه ی سوسیالیستی- کمونیستی، یعنی جامعه ی همبسته ی انسان آزاد را به طور ذهنگرا به شرایط زیربنایی سرمایه داری منتقل می‌سازد. می پندارد با برقرای آزادی، شرایط تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی ایجاد می‌شود.

این اندیشه درک نمی‌کند که بدون ایجاد شدن شرایط عینی هستی اجتماعی، یعنی ایجاد شرایطی که بنا به سرشت خود گام به گام به ضرورت استثمار انسان از انسان پایان می دهد، ایجاد شرایط ذهنی- فرهنگی- ایدئولوژیک برای جامعه «آزاد و همبسته» ناممکن است!

برپایه ی برداشت ذهن گرایانه از رشد جامعه، اندیشه ی نهفته در «آلترناتیو سوم» مساله اصلی را که طبقات حاکم با صراحت مطرح می سازند، مسکوت می‌گذارد!

طبقات حاکم حل مساله مالکیت را به سود خود، به مساله ی مرکزی در سرمایه داری بدل ساخته‌اند. نمی‌توان بدون طرح برنامه متقابل در برابر آن، به نیاز تاریخی توده های سلب مالکیت شده ی مردم پاسخ ی ترقی خواهانه داد. مبارزات اخیر زحمتکشان در ایران با شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی نیاز تاریخی جامعه ی ایرانی را در برابر توده های مردم مطرح ساخته است. «آلترناتیو سوم» می‌خواهد با طرح مقوله ی «دمکراسی خواهی» این روند ترقی خواهانه را خنثی سازد.

میان آگاهی اجتماعی و شرایط شیوه ی تولید حاکم رابطه‌ای محتوایی و مضمونی برقرار است.

همان قدر که نمی‌توان بدون توجه به سطح رشد شیوه تولیدی حاکم، راه حل‌های ذهنی برای تازاندن تغییرات بنیادین را در دورنمای مبارزه  در جامعه قرار داد، فرار به جلو توسط ذهن پندارگرا به منظور انتقال شکل و مضمون دمکراسی جامعه ی آزاد آینده به شرایط سرمایه داری نیز فاقد کارکرد واقع‌بینانه و ضروری از کار در می‌آید.

چنین انتقال مکانیکی و اراده گرایانه شرایط روبنایی از دوران سوسیالیسم به سرمایه داری، پنداری انحرافی و غیر مستدل است. باید آن را کوششی برای نفی جستجوی اشکال واقعی و ممکن دمکراسی خواهی در شرایط کنونی ارزیابی نمود.

وضع پیش رو در جامعه ی ایرانی از ویژگی خاصی  در این زمینه برخوردار است که باید به آن به طور مجزا پرداخت. اینجا تنها اشاره شود، که پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی که شعار زحمتکشان در مبارزات سال‌های اخیر است، به این معنا نیز است که یافتن اشکال و مضمون واقع‌بینانه برای کنترل مالکیت عمومی توسط احزاب و سازمان ها و ممانعت کردن از انحراف وظیفه ی بخش عمومی (دولتی) اقتصاد، وظیفه ی دمکراتیک روز پس از گذار از دیکتاتوری را در ایران تشکیل می‌دهد. اشکال کنترل عمومی- دمکراتیک مالکیت خلق که در ابتدا به دولت منتخب مردم سپرده می‌شود! 

«دمکراسی خواهی» انتزاعی با طرح اشکال دورنمایی شکل و مضمون دمکراسی در جامعه ی سوسیالیستی آینده برای حل مساله های ناشی از سطح رشد شیوه ی تولیدی کنونی، اسلوبی خیالپردازانه اتوپیایی از کار در می‌آید. بیش از این. اسلوبی انحرافی است. زیرا توجه را نسبت به ضرورت حل مشخص مساله ی کنترل عمومی بر شرایط تغییر و رشد زیربنای اقتصادی را به سود زحمتکشان، از مد نظر دور می‌دارد.

انتقال شرایط دمکراتیک در جامعه ی آرمانی آینده به شرایط سرمایه داری، از سرشت خیالپردازانه برخوردار است. تاریخ «سوسیالیسم تخیلی» و انواع «کمون»سازی ها توسط چپ سردرگم در قرن گذشته نمونه‌هایی از این خیالپردازی هستند.

از سوی دیگر، تجربه ناموفق «مدل شوروی» که با پامال شدن حق دمکراتیکِ سوسیالیستی طبقه ی کارگر پیروز در این کشور و برخورداری از حق بیان عقیده و نظر آزاد، نتوانست گام های اصلاحی ضروری را برای رشد اقتصادی- زیربنایی در جامعه بردارد، روند متقابل خیالپرازانه را نزد مارکسیسم عامیانه قابل شناخت می‌سازد.

آزادی و دمکراسی سوسیالیستی نمی‌تواند در شرایط عقب‌ماندگی شیوه ی تولید حاکم ایجاد شود – مارکس این نکته را با این اشاره نشان می‌دهد که می‌گوید: «تا رمق شیوه ی تولید کهنه پایان نیابد، شیوه تولید نو پا قرص نمی‌کند!»

تجربه ی موفق تاکنون در جمهوری خلق چین، برداشت واقع‌بینانه و مسئولانه را از رابطه میان زیربنا و روبنا، میان شیوه ی تولید مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم که حزب توده ایران آن را مرحله ی ملی- دمکراتیک برای ایران می نامد، قابل شناخت می‌سازد.

رشد فرهنگ جدید در جامعه ی چین چشمگیر است. صرفنظر از اشتباه های احتمالی انجام شده، روند مبارزه علیه شیوع ویروس کرونا در چین، سرشت فرهنگ ترقی خواهانه را قابل شناخت می‌سازد. تصمیم ضروری شده برای حفظ سلامت کل جامعه چین و فراتر از آن و قرار دادن منطقه ای با جمعیت بیش از ده میلیون زیر قرنطینه بدون برخوردهای چشمگیر عملی شد. تأمین نیازهای مردم در چنین وسعتی همانقدر به رشد فرهنگی مشخص نیاز دارد، که پذیرش چنین قرنطیه ی نسبتاً طولانی نیز بدون وجود و رشد فرهنگ ضروری ناممکن است.

در ایران ارتجاع می‌کوشد بحث درباره ی نبرد علیه کرونا را با اندیشه ی مذهبی و فرهنگی قهقرایی غالبِ خود در جامعه به سرانجام برساند. اعتراض ها در ایجاد قرنطینه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نمونه ی دیگری از فرهنگ حاکم را در سرمایه داری قابل شناخت می‌سازد که در آن پاسخ ترقی خواهانه به نیازهای جامعه مرکز ثقل اندیشه ی ایدئولوژیک را تشکیل نمی‌دهد. در آلمان امپریالیستی ثروتمند، مساله تأمین مخارج لازم برای ماسک و و و در هر گفتگوی رسمی و در رسانه‌ها مطرح می‌شود. می‌خواهند مخارج این وظیفه ی عمومی- دولتی را به دوش شرکت های بیمه بیماری قرار دهند که با پول زحمتکشان هزینه ی وظیفه های درمانی خود را تأمین می‌کند. در چنین جامعه ای، فرهنگی حاکم نیست که در آن منافع کل جامعه، منافع گونه ی انسان در برابر منافع فرد انسان مطرح باشد! سرشت ضد انسانی سرمایه داری در چنین شرایطی برجسته و قابل شناخت می‌شود!

دمکراسی در چین شرایطی را برای برپایی «عدالت اجتماعی» ایجاد می‌سازد که نمی‌توان آن «سرابی» ذهن گرایانه ارزیابی نمود.

برنامه ی جایگزین ترقی خواهانه باید رابطه پیش گفته را میان ایدئولوژی و زیربنا در «نبرد در سنگر» مورد نظر گرامشی بازتاب دهد و آن را برای توده های زحمت قابل شناخت و درک سازد. ضرورت مشخص بودن برنامه از این امر سیرآب می‌شود.

دمکراسی و نبرد دمکراتیک اهرم پرتوان مبارزه برای دستیابی به سوسیالیسم از این رو هستند، زیرا پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک، سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را شفاف می‌سازد که به معنای نشان دادن و مستدل ساختن ضرورت جهت گیری سوسیالیستی- کمونیستی در زیربنای جامعه است. نشان دادن ضرورت گذار از مرحله استثمار انسان از انسان در جامعه ی طبقاتی است.

تنها در چنین شرایط است که برنامه جایگزین به تکانه ی دمکراتیک برای تغییرات ترقی خواهانه بدل می‌شود.

سرشت تاریخی موضع حزب توده ایران برای تلفیق خواست های آنی- دمکراتیک توده ی زحمت و خواست دورنمایی آن، تنها از طریق «جهت گیری» جایگزینی حفظ می شود، که با صراحت و قاطعیت دفاع از آرمان ترقی خواهانه- سوسیالیستی را مطرح می سازد، برای درستی آن به روشنگری و تبلیغ می پردازد.

«گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بدون ایجاد یک پارادایم جدید فکری و فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک و بدون برهم زدن قوانین بازی سیستم سرمایه داری که برای پاسداشت نهادهای آن شکل گرفته اند، بدون نهادینه سازی تعاریف جدیدی از آزادی، دموکراسی، عدالت احتماعی، حقوق بشر و… و بدون غالب شدن بر هژمونی نظری مدافعان سیستم سرمایه داری با اتکا بر کار مداوم علمی و پژوهشی (فراتر از چارچوب های متعارف ایدئولوژیک) توسط مدافعان اندیشه سوسیالیسم علمی غیر ممکن است»، آن طور که در مقاله ی رفیق مسعودی به عنوان وظیفه ی روز «چپ انقلابی» ذکر شده است. انتقال استدلال‌ها علیه آلترناتیو راست در سیمای یک «سرمایه داری خوب» که در مقاله برشمرده می شود، ضرورت ندارد. ولی:

هنگامی که باید به این پرسش پاسخ داد که برای شرایط مشخص ایران چپ انقلابی چه برنامه ی جایگزینی را پیشنهاد می کند، باید به چه نکته‌هایی اندیشید و موضع خود را برای توده ها در آن‌ها شفاف نمود؟ بررسی این نکته از نظر اسلوبی بر چه پایه‌ای قرار دارد؟ تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و مبارزات سال های اخیر زحمتکشان یدی و فکری چه جایگاهی در آن دارا هستند؟ نقش مبارزه ی فرهنگی- ایدئولوژیک که در آن کوشش هنری در این زمینه از وضع خاصی برخوردار است، چه صحنه‌های نبرد را در بر می‌گیرد برای ایجاد و برقراری هژمونی اندیشه ی ترقی خواهانه و انقلابی؟ و دارای چه ارتباط ماهوی است با پیشنهادها برای تغییرات زیربنایی در جامعه؟ صحنه ی فراخ بحث‌های پیش رو شفاف می شود.

به منظور ایجاد رابطه میان برداشت‌های نظری با واقعیت تجربه انقلاب بهمن و مبارزات اخیر پاسخ به پرسش های پیش و امثال آن در اسناد کنگره ی هفتم حزب توده ایران سودمند است که خبر تدارک آن در اطلاعیه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران درباره ی «برگزاری نشست (پلنوم) وسیع کمیته مرکزی» در نامه مردم انتشار یافته است (هشتم اسفند ۱۳۹۸).

شرکت فعال و سازنده ی توده‌ای ها در این زمینه بی تردید راهگشا است. برای تنظیم این جانشین ترقی خواهانه به وظیفه خود عمل کنیم.

این وظیفه را تنها می‌توان با تکیه به منافع طبقه ی کارگر ایران به ثمر و سرانجام ضروری- تاریخی رساند. از این رو باید بررسی و پاسخ به پرسش ها از موضع استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران عملی گردد. بحث‌های کناری و انحرافی در شرایط کنونی بسیار مضر و علیه باروری اندیشه انقلابی هستند. برخورد ایدئولوژیک افشاگرانه با آن‌ها ضرورت تام دارد.