آموزش از کشتار در ایران و کودتای بولیوی

سخن روز شماره ۵۷/۹۸
۱۶ آذر ۱۳۹۸ـ ۷ دسامبر

اگر بپرسیم چه آموزش مشترکی می‌توان از کشتار در ایران و کودتا در بولیوی بیرون کشید، پاسخ چنین است:

«دشمن طبقاتی همیشه به یورش دست می زند، زیرا آزادی و استقلال و حق تعیین سرنوشت مردم» را قبول ندارد.

 این شناخت را باید از تجربه‌های گذشته به دست آورده باشیم: اصلِ حتمی آن است که «آن ها به ما یورش خواهند برد»!

این نکته را باید از ابتدا بدانیم، تا بتوانیم در برابر این ضربات مقاومت کنیم!

این آموزش در برابر نیروهای ترقی خواه قرار دارد: «نیروهای ارتجاعی هیچ گاه صحنه را بدون مقاومت ترک نخواهند نمود»! از این رو «درختی که تو می کاری باید بتواند ریشه‌های تنومند و عمیقی بیابد تا بتواند میوه و ثمره مورد انتظار را ببار آورد.» (آلواره گارسیا لینار در ماه آوریل 2019 و پیش از کودتا در بولیوی علیه اوا مورالس- جهان جوان).

نظریه پرداز آمریکا لاتینی در آغاز گفتگو، این پرسش استعاره گونه را مطرح می کند: «چه کسی گناهکار است»؟ او این پرسش را با این مثال مطرح می سازد: سنگی به شیشه می‌خورد و شیشه می شکند. گناه از کیست؟ از سنگ است و یا از شیشه که توان مقاومت در برابر ضربه را نداشت؟

این پرسش انتزاعی و فیلسوفانه که آلواره گارسیا لینار شش ماه پیش از کودتا در بولیوی و در ارتباط با موج یورش ارتجاعی در آمریکای جنوبی در گفتگوی خود با روزنامه جهان جوان مطرح می سازد، سویه ها متعددی داراست. یکی از آن‌ها عیان ساختن سرشت مفهوم ”آزادی لیبرالی” و ارزش ”قواعد بازی” مورد نظر آن در دمکراسی پارلمانی است. بررسی آن سویه مورد نظر در این سطور نیست. سویه دیگر که به مسئولیت و ”گناه” نیروی چپ و جریمه ای که او باید بپردازد مورد نظر این سطور است. جریمه ای که چپ باید برای کم کاری و ندانم کاری، برای سردرگمی خود در نبرد طبقاتی بپردازد. جریمه ای که تاوان آن را توده های مردم زحمتکش به دوشن می کشند!

هیچ راه فراری وجود ندارد، جز کوشش برای به ثمر رساندن نبرد طبقاتی در جامعه در خدمت حفظ منافع زحمتکشان!

نشان دادن این سویه مورد نظر در این سطور است!

 

همه ی نظریه پردازان و توصیف گران کشتار روزهای 25 تا 27 آبان امسال در ایران به درستی خامنه ای را عامل کشتار می نامند. کشتاری که تاکنون لااقل 206 کشته به جا گذاشته است که تنها در شهرک شهریار با بیش از 100 قربانی همراه است که اکثرشان با ضربه گلوله به سر به قتل رسیده اند.

همه ی نظریه پردازان به درستی خامنه ای را دستور دهنده قتل ها اعلام و محکوم می کنند. او خود نیز با ”سربلندی” به دستور خود اعتراف می کند. آن را با جسارت حرفه‌ای فردی که آگاهانه عمل می کند در صحبت‌هایش اعلام می کند. جسارتی که همزمان اعتراف نیز است به این امر که دیگر در متقاعد کردن مردم چیزی در چنته ندارد جز گلوله به سر آن ها. خامنه ای جایگاه برتر خود را در نبرد در سنگرِ در جریان در ایران باخته است. خشونت عصبی، ناشی از دیدن پایان خط است توسط ارتجاع غارتگر.

آنچه که بیان شد، یک سویه ی دیگر از مساله است و موضوع گفت و شنفت در این سطور نیست. موضوع اصلی، بررسی ”گناه” طیف نیروی چپ ایران است که جریمه آن را توده های زحمتکش می پردازند!

 

طیف چپ ایران به وظیفه ی خود در سال‌های گذشته آنچنان عمل نکرده است که شیشه از توانایی مقاومت لازم در برابر ضربه دشمن طبقاتی برخوردار باشد. در این باره به عزایم خوانی نباید نشست! باید از آن آموخت و صحنه ی نبرد را به  صحنه ی ایجاد زمینه ی مقاومت واقعی توده ها منتقل نمود.

باید با حربه هایی به نبرد پرداخت که طیف چپ ایران و در مرکز آن چپ انقلابی، حزب توده ایران باید برای نبرد طبقاتی در ایران در نظر بگیرد و آن را سازمان دهد. عنوان آن کوشش برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری به حاشیه رانده شده در ایران است. اما چگونه؟ با کدام اهرم و شیوه ی کارکرد؟

 

آن هنگام که حزب توده ایران به عنوان تنها نیروی چپ ایران که  بر وجود ساختار طبقاتی در جامعه باور دارد و به مواضع مارکسیست- لنینیستی در این زمینه  پایبند است، به صحنه ی اصلی نبرد که خود تعیین می‌کند (زنده یاد منوچهر بهزادی) بازگردد، زمینه ی اصلی تدارک مقاومت آبدیده ی توده های زحمت ایجاد می شود.

– بازگشت به صحنه ی سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر؛

– بازگشت به صحنه ی اصلی فعالیت خود؛

– بازگشت به صحنه ی مبارزه برای مضمون ترقی خواهانه نبرد طبقاتی.

در چنین شرایطی است که چپ سرگردان نیز از امکان بازبینی سیاست غیرطبقاتی خود برخوردار خواهد شد.

 

اعلامیه موسوی و کروبی در ارتباط با جنایات رژیم ولایی در کشتار مردم، در خدمت حذف دیکتاتوری برای حفظ و نجات نظام «اسلامی» است. حتی تأمین این حداقل نیز ممکن نخواهد شد، بدون طرح خواست حداکثر توده های زحمتکش برای گذار از نظام سرمایه داری وابسته. تن دادن به این حداقل توسط چپ که در شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» نمود یافته است، نیاموختن از تجربه ی نبرد طبقاتیِ در جریان در ایران و بولیوی است!

 

تنها با بازگشت به صحنه ی نبرد طبقاتی، بازگشت به شعار توده های زحمت، شعار ”نان، کار، مرگ بر خامنه ای”، که آن ها فریاد می‌زنند، جنبش رهایی بخش کنونی در ایران به جایگزین شایسته ای دست می‌یابد برای شعار انتزاعی ”آزادی” خواهی. تنها با بازگشت صریح و انقلابی به چنین موضع طبقاتی است که سایه ی منفی هیولای این پنداشت که بر نبرد طبقاتی در ایران سایه افکنده است به کنار خواهد رفت که گویا «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» (محمد خاتمی) راه خروج از تنگنای تاریخی در ایران است!

تنها با بازگشت صریح و انقلابی به چنین موضع طبقاتی است که دیگر شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» که برای توده های زحمت شعاری توخالی و درک نشده است، تنها اهرم مبارزه ی دمکراتیک- مدنی نخواهد بود. دیگر این شعار سد راه شناخت ضرورت شرکت در نبرد طبقاتی برای زحمتکشان یدی و فکری نخواهد بود! جایگزین شدن شعار مبارزه برای آزادی با شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای» شعار جایگزینی قابل درک برای توده های زحمت است!

احیای اصل های ملی- دمکراتیک در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ مردم میهن ما، خواست برنامه اقتصاد ملی مردمی و دمکراتیک و ضد امپریالیستی، خواست و شعارهایی هستند که می‌توانند حربه های لازم را برای تجهیز و سازماندهی توده ها زحمت تشکیل دهند!

 

طیف چپ ایران با پذیرش شعار انتزاعی ”آزادی” که درواقع پذیرش برنامه ی مدافعان سکولار رژیم حاکم و ساختار اقتصادی سرمایه داری مورد نظر آنان است که مدافعان مذهبی نظام نیز با آن همراه هستند – نگاه شود به دو اطلاعیه جسورانه موسوی و کروبی در ارتباط با کشتار اخیر و مقاله ی حسین یوسفی اشکوری در کلمه در توضیح درباره ی مضمون اعلامیه ها -، چپ ایران رابطه ی معنوی و کارکردی خود را با توده های زحمتکش میهن ما پاره نموده است.

باید از این ”گناه” عمده آموخت و به آن پایان داد که جریمه ی آن را توده های زحمتکش میهن ما می پردازند که زنان محروم ترین لایه آن و خلق های زیر فشار ساکن سرزمین تاریخی ایران محروم ترین گروه‌های آن هستند.

باید خواست و شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی را به شعار اصلی برای تامین «نان، کار، مرگ بر خامنه ای» بدل نمود. شعاری که توده ها ی زحمتکش کارگر و فرهنگی و همه ی بازنشستگان و دیگر مبارزان آفرینده ی آن در «پراتیک انقلابی» خود در سال‌های اخیر هستند.

باید اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را به عنوان جایگزین برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری وابسته مطرح ساخت و به خواست عمومی و سراسری بدل نمود. باید توضیح داد و تفهیم نمود که گرانی بنزین، و سرکوب و کشتار برای اِعمال آن یعنی همان اقتصاد سیاسی کنونی که به اقتصاد امپریالیستی وابسته است! 




فردگرایی- اتمیزسیون پیامد سلطه ایدئولوژی طبقات حاکم
تضادی که چپ باید بر آن فایق آید

سخن روز شماره ۵۷/۹۸
۱۴ آذر ۱۳۹۸ ۴ دسامبر

هنگامی که طبقات حاکم توانسته اند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، خود را در شرایط امن احساس می کنند. در ایرانِ ج ا حاکمان توانسته اند ایدئولوژی فردگرایی را با مفهوم «امت» به ایدئولوژی حاکم بدل سازند.

گرچه همه ی گروه‌های طیف چپ ایران، ازجمله بخش چپ انقلابی مخالفان بی تردید ایدئولوژی طبقات حاکم با رنگ و بوی قهقرایی مذهب ارتجاعی دوران قبیله‌ای جامعه هستند، پذیرفته‌اند که ایدئولوژی فردگرایی- اتومیزاسیون جامعه، ایدئولوژی درست و واقعی بینانه ای است و «پلورالیسم» عین مضمون دمکراسی است، زیرا هر کس مجاز است «نظر» خود را دارا باشد.

بدین ترتیب هدف اصلی ایدئولوژی اسلام ارتجاعی برای القای «امت» به جای شهروند به ثمر رسیده است، حتی ناخواسته نزد طیف چپ ایران. برداشتی که ساختار و کارکرد طبقاتی را در جامعه نفی می کند. در این مورد اندیشه ی مذهب ارتجاعی و بخش عمده‌ای از طیف چپ ایران ناخواسته و ناآگاهانه به توافق رسیده اند. مشترکن به نفی طبقاتی بودن ساختار جامعه که در آن نبرد طبقاتی در جریان است، تن داده اند. این ایدئولوژی را پذیرفته اند.

 

این واقعیت قطعی است که چپ انقلابی علیه چنین برداشتی رزمیده است. ولی به علت تشتت در صفوف آن که ناشی از پذیرش همین ایدئولوژی حاکمان است، مبارزه علیه فردگرایی هنوز به ثمر لازم نرسیده است. ولی شرایط تغییر می کند. «پراتیک انقلابی» توده های زحمت راهگشا است. عنوان بازگشت نیروی کار و زحمت به صحنه ی اصلی نبرد طبقاتی در جامعه نشان امیدبخش این تغییرِ شرایط است.

 

تغییر شرایط را می‌توان در ایران با توجه به ـپراتیک انقلابی» توده های زحمت تشخیص داد. شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای [پیش تر آزادی]» بیان تغییری است که پیامد ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. آیا این شعار و این تغییر در طیف چپ ایران درک شده است؟ باید تردید داشت.

این تردید از این رو مستدل است، زیرا هنوز ضرورت بحث میان گردان های چپ پا نگرفته است. هر کدام بر روی موضع و نظر خود پای می فشارند. گرچه این مواضع و نظرها در کلیت خود یکسان هستند، برقراری بحث و همکاری پانمی گیرد. برای نمونه نگرانی وجود دارد که اگر نسبت به نظری که با آن توافق های بسیار نیز وجود دارد موضع گیری انتقادی و ابرازنظر تدقیقی- تصحیحی اتخاذ شود، می‌تواند آن  نظر را به «محور» رابطه تبدیل کند. و یا اگر درباره ی پیشنهاد جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم، ابرازنظری مشخص انجام شود، به معنای عدول از اصلی است که عبارت است از «به نظر ما در شرایط کنونی مساله دمکراسی عمده است» و به آن خدشه ای وارد می‌شود – مضمون پاسخ رفیق محمد رضا شالگونی به پیشنهاد جایگزین اقتصاد ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم که به سمیناری در کلن ارایه شد -.

نمونه ی دیگر نیز شایسته ی توجه است. رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور در سخنان رمضمون خود در این سمینار و در نوشتارهایی دیگر، از یک سو نیازمندی چپ را برای پایبندی به برداشت ساختار طبقاتی در جامعه و به طبع آن وجود نبرد طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار می دهد، ولی از سوی دیگر نمی‌تواند پا به صحنه ی بحث مشخص در این باره بگذارد. او که می‌پرسد اگر هم باید ساختار «هژمونیک» جامعه را نفی نمود – که به معنای نفی ساختار طبقاتی جامعه است -، از سوی دیگر هشدار می‌دهد که بالاخره باید وجود «دایره هایی را در ساختار جامعه» پذیرفت (نقل به مضمون).

فرار از بحث درباره ی برنامه حزب توده ایران نمونه ی دیگری در همین زمینه است. رفقای عزیزی به طور جدی برجسته می‌سازند که «برنامه حزب دو سال مورد بررسی قرار داشت و نسبت به آن، دو هزار ابرازنظر انجام شد»! بی توجه به آن که چنین شیوه ای به معنای بازگشت به ماتریالیسم فویرباخ است. در این شیوه کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران که ناشی از نیافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، با حذف بحث درون حزبی، شیوه کارکرد حزب توده ایران از سطح دیالکتیک ماتریالیستی به سطح دیالکتیک قدیمی نزول می کند. در ماتریالیسم قدیمی بروز احساس و عاطفه ی انسانی در بحث‌ها کارکردی ندارد. این وجه عمده در نبرد طبقاتی «گم» می‌شود که مارکس در تزهای فویرباخ به عنون تفاوت میان دو براشت ماتریالیستی از واقعیت برجسته می کند. شیوه ی نظاره‌گر  ظاهربین جایگزین بحث درون حزبی می‌شود که در آن احساس و عاطفه ی انسان فعال و خلاق و جستجوگر انقلابی در نبرد طبقاتی نقش ایفا می‌کند که مارکس آن را در تز اول فویرباخ «پراتیک انقلابی» می نامد. شیوه ی بوروکراتیک، جایگزین شیوه ی انقلابی می شود.

 

بی تردید، آن طور که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی صحنه ی مبارزه و شیوه ی مبارزه را حزب طبقه کارگر خود حزب باید انتخاب کند (مجله ی دنیا 4، تیرماه 1354) نیز برجسته می سازد، پاسخ به همه ی نکته‌های ذکر شده، برجسته ساختن و تعیین کننده ارزیابی نمودن پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است به عنوان حربه ی اصلی در نبرد علیه هژمونی و سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم.

بدون پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی که مبتنی است بر تحلیل و ارزیابی ماتریالیسم تاریخی با شیوه ی ماتریالیسم دیالکتیکی، حزب طبقه کارگر و به طبع دیگر نیروهای طیف چپ ایران قادر نخواهند بود علیه سلطه ی هژمونی ایدئولوژی ارتجاعی حاکم نقش تعیین کننده را در مبارزات ایفا سازند. آن‌ها به تماشاگر صحنه پس از وقوع آن تبدیل می‌شوند که جز توصیف وضع کاری نمی‌تواند بکند. باید به اعلامیه ها در این زمینه مراجعه نمود تا درستی این برداشت بازشناخته شود. نه در نامه مردم، نه در حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، نه در اعلامیه سازمان انقلابی کارگر (راه کارگر) می‌توان چیزی فراتر از توصیف ضع پس از وقوع آن یافت. توصیه برای مبارزه مسالمت آمیز و مدنی که خوشبختانه تنها در اعلامیه راه کارگر برجسته می شود، نشانی دیگر است از سردرگمی و ندانم کاری.

 

باید ساختار طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار داد و سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر و دیگر گردان های طیف چپ ایران را بر پایه آن قرار داد، تا توانست از سردرگمی خارج شد و توانست در نبرد طبقاتی طبقاتی جاری نقشی تعیین کننده ایفا ساخت. نقشی که بدون یک جایگزین برای آنچه که نمی خواهیم، از صلابت و تونایی برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان برخوردار نخواهد شد. زحمتکشانی که در «چهار شهرستان – شهرری، شهریار، ساوجبلاغ و پاکدشت، قریب به سه میلیون نفر هستند».

باید به مبارزه ی طبقاتی بازگشت و با سازماندهی انقلابی و با استفاده از همه ی شیوه‌های ممکن به وظیفهی تاریخی علیه طبقات حاکم به نبرد پرداخت




اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸
۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

در آغاز با «نقل قول» موضع فردی که اندیشه‌اش باید موشکافی شود، بررسی شروع می شود. «سپس یک به یک موارد تحریف شده» در نقل قول «طرح» می‌شود و «نشان داده می‌شود که مضمون نقل قول – برخلاف ادعای آن – بازتاب واقعیت نیست».

روند شناخت از یک پدیده ی نو که در نقل پیش در ساده‌ترین شکل توصیف می شود، از چه ساختار و کارکرد دیالکتیکی برخوردار است؟ در سطور زیر کوشش می‌شود به دو پرسش درباره ی ساختار و کارکرد در هر پدیده از منظر اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی پاسخ داده شود.

آغاز موقت

اندیشه ی دیالکتیکی در آغاز بررسی هر پدیده ی نو با این پرسش روبروست که بررسی را باید از کجا آغاز کند؟ از کلیت پدیده – که آن را نمی شناسد؟ – و یا از  جزها که در تقسیم پدیده با اسلوب منطق صوری در دسترس نخست قرار دارد؟ آغاز از جزها، آغازی درست است. ولی هم‌زمان باید هر آغازی را آغازی موقتی و گذار دانست، تا گرفتار مطلق گرایی در انتخاب این یا آن جز به عنوان جز “عمده“ و “تعیین کننده“ در پدیده نشد. زیرا تنها پس از بررسی همه ی جزءها و درک رابطه ی بهم تنیده آن‌ها و سوخت و ساز درونی و بیرونی آن‌ها می‌توان درباره ی جایگاه و وزن هر جز در کلیت پدیده ی نو و نشناخته آگاهی یافت.

در پایان این روند است که کلیت نو از انتزاعی «توخالی» (مارکس) به پدیده‌ای درک شده بدل می گردد. 

 

حرکت اندیشه ی پژوهشگر در پدیده ی نو

در بررسی دیالکتیکی به منظور دریافت مضمون کلیت یک پدیده – در مورد مشخص کنونی مضمون توده‌ای ستیزی -، لحظه‌ها و سویه های متفاوت تشکیل‌ دهنده ی کلیت، اجزای تشکیل دهنده ی آن از سه منظر مورد توجه قرار می گیرد.

۱- باید تضاد درونی در هر جز نشان داده شود؛ ۲- باید ریشه علّـی بود تضاد نشان داده شود؛ و ۳- باید جایگاه این تضاد در ساختار کلیت نشان داده شود.

با شناخت این سه نکته در هر جز تشکیل‌دهنده ی کلیت، رابطه درونی و تأثیر علّی جزها بر روی چگونگی روند ظهور و بودگی آن ها شناخته می شود، و نقش علّـی هر کدام در روند شدن همه ی جزها عیان می گردد. از این طریق، روند رشدِ بودگی و ریشه ی علّی تغییراتِ کلیتِ پدیده شفاف و قابل شناخت می گردد، مضمون پدیده درک می شود.

به سخنی دیگر، حرکت اندیشه ی پژوهشگر در جریان بررسی گام به گام و «یک به یک» جزها و در جریان شناخت تضادها و روند نفی در نفی تضادها در هر جز – تغییر ناشی از تأثیر شرایط – را در می‌یابد. اندیشه ی پژوهشگر پله به پله در ساختار پدیده جریان می‌یابد. با درک ریشه‌های علّی رشد و شدن کلیت پدیده که ریشه در تغییر جزءها دارد که زیر تأثیر روابط جزها و دادوستد خارجی آن‌ها با محیط پیرامون عملی می گردد، اندیشه ی پژوهشگر بهم تنیدگی و بهم پیوستگی ساختار پدیده را درمی یابد و آن را با انتزاع علمی در ذهن ترسیم می‌کند و در پایان با تعمیم بهم پیوستگی و بهم تنیدگی همه ی شناخت ها به مضمون پدیده دست می یابد.

در پایان چنین بررسیِ پژوهشگرانه، شناخت وحدت اسلوب بررسی دیالکتیکی با مضمون واقعیت خود می نماید و درک می شود. فردریش هگل در پرداختن اسلوب دیالکتیکی کشف شده توسط خود به چنین نتیجه‌گیری نایل شد، ولی همانطور که مارکس برجسته می سازد، درنیافت که با دستاورد خود به شیوه ی علمی بررسی به طور کلی دست یافته است.

 

اکنون می‌توان با مراجعه به دو مقاله ی روشنگرانه و افشاگرانه ای که در توده‌ای ها بازانتشار یافته (*)، سرشت و شیوه ی کارکرد توده‌ای ستیزان را دریافت. دو مقاله برای شناخت روند تحلیل بررسی بسیار آموزنده است.

در دو مقاله ی توده‌ای ستیزان در زیر چتر پرونده سازان – با افشای اندیشه و کارکرد بابابک امیر خسروی و در مقاله ی یک «پرسش اساسی» از ایرج مصداقی – روشنگری با نشان دادن نادرستکاری ایراج مصداقی به وظیفه‌ای که در مقابل خود نهاده دست می یابد.

همزمان بررسی با پایبندیِ سختگیرانه به اسلوب بررسی دیالکتیکی، این اسلوب را به طور شفاف ترسیم می‌کند و همچنین با توانایی چشمگیر مضمون توده‌ای ستیزی را نیز قابل شناخت می سازد. این شیوه را به عنوان ابزار دشمن طبقاتی برای پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر ایران بر ملا می سازد. مقاله نشان می‌دهد که تشدید توده‌ای و کمونیست ستیزی محکی است برای شناختن ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جهان. ژرفشی که در مقاومت روزافزون توده های زحمتکش در برابر نظام سرمایه داری وابسته ایران و حاکمیت دیکتاتوری آن به اقتصاد جهانی امپریالیستی بروز می‌کند و نمایان تر می گردد.

وظیفه ی این سطور بازتاب مواضع روشنگرانه و افشاگرانه ی پژوهش انجام شده در این دو نوشتار نیست که خود وظیفه‌ای درخور است که در دو مقاله به بهترین وجه عملی شده است. وظیفه بهره گیری از شفافیت و برّایی کارکرد دیالکتیکی در این دو مقاله است که کمک است برای توضیح اسلوب دیالکتیکی بررسی به منظور دست یافتن به مضمون پدیده ی مورد بررسی.

بر این پایه، مطالعه ی مقاله های پیش گفته ی برای من به ویژه از این رو بسیار لذت بخش است، زیرا می‌توان هنگام مطالعه آن، روند علمی بررسی پژوهشگرانه ی مارکسیستی- توده‌ای را با شفافیت دنبال کرد و از آن آموخت.

 

 *  (https://tudehiha.org/fa/10678) و (https://tudehiha.org/fa/10685)




«جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸
۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

مسئول بسیج و اکنون فرمانده سپاه در سخنانی که در نشریات انتشار یافت، اعتراض ها و تظاهرات آبان ۱۳۹۸ توده های مردم را «جنگ تمام‌عیار جهانی» نامید که علیه سلطه ی دیکتاتوری ولایی، شکل حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته در ایرانِ ج ا، جریان دارد و او آن را با سرکوب و کشتار یورش کنندگان به ساختار امنیتی و استثمارگر حاکم پایان یافته می پندارد. فرمانده سپاه می پندارد که جنگ طبقاتی حاکمان را علیه طبقات محکوم با کشتار بیش از ۱۴۳ یورشگر جان به لب رسیده به سود حاکمان به پایان رسانده است.

وظیفه ی این سطور بررسی بی‌پایه اساس بودن این سخنان و این پنداشت برای پایان «غائله» نیست که او ذکر نمود. به آن در نوشتارهای دیگر پرداخته شده است. وظیفه ی این سطور جلب توجه است به وضع روحی حاکم بر نظام دیکتاتوری و نتیجه‌گیری از آن برای مبارزات آینده توده های زحمتکش و محروم میهن ما.

 

دیکتاتوری ولایی و طبقات حاکم از «جنگ تمام عیار جهانی» علیه خود سخن می گویند. چنین برداشتی از نظر روحی و پسیکولوژی اجتماعی نمی‌تواند هیچ معنای دیگری داشته باشد که آن‌ها خود را با خطری کشنده و قدرتمند روبرو می بینند. آن ها از روی ناچاری مجبورند خطری را که از سوی توده های مردم علیه بود و هستی سیاه آن‌ها متوجه است و آن‌ها آن را احساس و درک می کنند، «جنگ جهانی» بنامند تا بتوانند همه ی نیروی ممکن خود را در نبرد طبقاتی از بالا برای مقابله با آن تجهیز کنند. تظاهر وحدت نظر میان همه ی جناح های حاکمیت که در عقب نشینی برخی از نمایندگان مجلس از مواضع خود بروز کرد، وحدت حاکمان را برملا ساخت و آن را به رخ مردم کشید.

به سخنی دیگر، حاکمان خطر مقاومت طبقات محروم را جدی می گیرند. ولی نه برای تن دادن به خواست های قانونی و انسانی آن ها. مصمم بودن آن‌ها برای برخورد بی مهابا و بدون هر مرز اخلاقی و انسانی و قانونی نشان دریافت خطر مبارزه ی توده های مردم و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است.

حاکمیت استبدادی سرمایه در جمهور اسلامی با قطع اینترنت و از کار انداختن کارکرد سراسری «رسانه ها جمعی» درعین حال باد را از بادبان تبلیغات برای «مبارزات مدنی» به مثابه تنها شکل مبارزاتی خارج ساخت. این گام ارتجاع نشان داد که نظراتی که می پندارد مبارزات مدنی جایگزین نبرد طبقاتی شده است، نادرست است و با واقعیت کارکرد طبقاتی حاکمان هم خوانی ندارد. حاکمان اقدام تبهکارانه را علیه توده ها از آن رو که منافع طبقاتی آن‌ها را به خطر می اندازد، در سطح برداشت «جنگ جهانی» ارزیابی می‌کنند و متناسب با آن به یورش به مبارزان می پردازند.

چنین شناخت واقعی از وضع روحی و پسیکلوژی اجتماعی طبقات حاکم از این رو ضروری است که مبارزان را از طبقات زیر فشار و محروم به انجام تدارکاتی متناسب با آن وا می دارد. آنانی که ضرورت تدارک متناسب را نفی می‌کنند و یا غیرضروری می پندارند و بر ادامه تنها «مبارزه ی مدنی» پای می فشارند، یا بی خبران و یا عوامل دشمن طبقاتی هستند.

حاکمیت در پیشبرد منافع طبقاتی خود دچار سوتفاهم نیست و لذا مقابله با آن محتاج به سازمان یافتگی بیش تر و چهار چوب عمل‌کرد مبارزاتی بیش تر است. باید واکنش‌های قابل فهم توده ها را در شرایط نامتناسب توازن نیرو جدی گرفت و آن را به عنوان تکانه برای سازماندهی تجربه شده ی مبارزه ی طبقاتی درک نمود.

 

مبارزات مدنی، مبارزات دمکراتیک در جامعه هستند برای تغییرات به سود بهبود شرایط زندگی و هستی توده های مردم. پایبندی و عمل پیگیر در مبارزات مدنی- دمکراتیک در تمام سطوح متنوع و ممکن در نبرد طبقاتی در جامعه از این رو ضروری است که در جریان پیگیری در مبارزات دمکراتیک، سرشت رهایی بخش آن ها خود می نماید. این سرشت از این طریق خود می نماید که نشان می‌دهد که به منظور دسترسی به هدف‌های دمکراتیک- مدنی باید از چارچوب شرایط حاکم سرمایه داری وابسته ی کنونی در ایران گذشت.

توده های میلیونی در جریان مبارزات دمکراتیک- مدنی برای خواست های مطالباتی بهبود شرایط زندگی خود درمی یابند که باید از شرایطی گذشت که دیکتاتوری ولایی ابزار حفظ آن همانقدر است، که برداشت «جنگ جهانی» نزد طبقات حاکم، ابزار کارکرد متناسب طبقات سرمایه دار وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را برای حفظ آن شرایط تشکیل می‌دهد. حفظ شرایط حاکم در دفاع از منافع طبقاتی خود در برابر یورش زحمتکشان به منظور سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان.

 

با چنین ارزیابی از نبرد طبقاتی در ایران است که زحمتکشان به لزوم تدارک متناسب برای گذار از شرایط حاکم در ایران دست می یابند. تدارک متناسب که نمی‌تواند تنها یک سخن توخالی باقی بماند! باید مضمون آن برای توده ها روشن و شفاف باشد تا بتوانند گام به گام به ایجاد شرایط برپایی تدارک متناسب بپردازند و آن را ایجاد کنند.

به سخنی دیگر زحمتکشان یدی و فکری و دیگر نیروهای مبارز مانند زنان، جوانان، بازنشستگان و دیگر لایه‌های زیر فشار طبقات حاکم در جریان ایجاد شرایط تدارک متناسب برای مقابله با یورش ددمنشانه دشمن طبقاتی بر لزوم تجهیز و سازماندهی نیروهای خود پی می‌برند. آن ها با تجربه ی روزانه خود و در نبردهای موضعی و متناوب پی می‌برند که باید ضمن بهره گرفتن از امکان ها جدید ارتباطی در مبارزات جاری در دوران های صلح نسبی در جامعه، از سازمان های آهنین و آبدیده شده ی طبقاتی نیز برخوردار شوند. باید همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارند و کار دشمن را با قطع اینترنت آسان نسازند.

 

زحمتکشان در تجربه روزانه خود و با نگاه هوشمندانه به مبارزات جاری در کشورهای دیگر و نتایج آن ها درمی یابند که مبارزه با دیکتاتوری بدون مبارزه برای برقراری جایگزینی که باید در جامعه برقرار گردد پس از تصاحب قدرت سیاسی و حذف دیکتاتوری، از تدارک متناسب برای مبارزه در نبرد طبقاتی در جامعه ایرانی برخوردار نیست.

طرح پرسش «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم» هم اکنون، عمده ترین پرسش برای تدارک متناسب شرایط نبرد کنونی و نو و بازسازی جامعه ی شکوفای ایرانی آینده است که در آن هر فرد و هر خلقی بتواند در آزادی و در عدالت نسبی رشد یابنده اجتماعی زندگی کند.

به نظر حزب توده ایران چنین جایگزینی در شرایط کنونی نبرد رهایی بخش طبقاتی در ایران برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک است که درباره ی آن در نوشتارهای دیگر سخن رفته و همچنان به آن پرداخته خواهد شد.




پدیده ی چشمگیر شرکت زنان در جنبش انقلابی کنونی

سخن روز شماره ۵۳/۹۹
۲ آذر ۱۳۹۸– ۲۳ نوامبر

صدای تبلیغات چی های ارتجاع حاکم در ایران از شرکت وسیع زنان در اعتراض های کنونی در ایران بلند شده است. دست یاران دیکتاتوری می کوشند با نسخه از پیش ساخته شده ی خود، این پدیده را هم به اصطلاح توضیح دهند و آن را نشان نفوذ عنصر خارجی در اعتراض ها و تظاهرات انقلابی آبان ماه ۱۳۹۸ در ایران اعلام کنند.

علت واقعی این پدیده چیست؟ چگونه می‌توان این پدیده را از انتزاع توخالی و درک نشده به شناختی درک شده از شرایطی که زیر تأثیر آن، زنان که محروم ترین لایه ی زحمتکشان را در ایران تشکیل می دهند، به عنصر انقلابی و تکانه حرکت اجتماعی بدل می شوند؟

اهمیت این شناخت و درک شرایط تولید کننده ی پدیده تحرک چشمگیر زنان برای بیرون کشیدن وظایف مبارزاتی پراهمیت است.

می‌دانیم که جنبش اعتراضی و اعتصابی کارگری در چند سال اخیر برای دستیابی به دستمزد عقب افتاده خود راهگشای نبردی عمومی برای مطالبات قانونی لایه‌های متفاوت زحمتکشان شد. دیگر تنها کارگران هفت تپه، نپکو، و .. مراکز دیگر تنها نیستند. بازنشستگان که سرمایه های آن‌ها به تاراج رفته است و اکنون در دوران سالمندی با پدیده ی فقر روبرو هستند، معلمان و دیگر لایه‌های زیر فشار اقتصادی، با انواع ابتکارها در مبارزات مطالباتی- دمکراتیک توده های زحمتکش شرکت دارند. زنان در همه ی این بخش‌های زحمتکش اجتماعی محروم ترین گروه هستند که زیر فشار مضاعف نیز قرار دارد.

در چنین شرایطی است که جنبش انقلابی در جهت سراسری شدن در کشور رشد می کند. تمرین‌های مداوم و نوبتی برای تغییر انقلابی شرایط سلطه ی ارتجاع حاکم گام های خود را در پدیده‌های متفاوت نشان می‌دهد که یکی از آن‌ها وسعت و برّایی حرکت انقلابی زنان است. آن را باید بخشی از جنبش کارگران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در این مرحله ی انقلابی ارزیابی نمود و از آن به دفاع برخاست.

لایه‌های دیگر مانند دانشجویان که زیر فشار و کنترل امنیتی شدید ارتجاع قرار دارند نیز در مبارزات کنونی نقش بزرگی ایفا می کنند. تظاهرات در دانشگاه تهران که با دستگیری چندین ده نفر همراه بود، نشان مبارزه آنان و نگرانی ارتجاع از اضافه شدن این نیروی فعال اجتماعی به نبرد طبقاتی جاری در ایران است.

به سخنی دیگر مبارزاتِ مطالباتی- دمکراتیک در روندی مصمم و هدفمند به طور پیگیر در سطح و در عمق توسعه می‌یابد و نقش و سرشت رهایی بخش خود را به نمایش می گذارد. مبارزات دمکراتیک- مدنی هر روز بیش تر تجربه می‌آموزد و با شناخت نقاط ضعف و قدرت خود و دشمن طبقاتی به تجهیز و سازماندهی خود می پردازد برای خروج و برش انقلابی از کلیت نظام حاکم. روندی که از یک سو علیه دیکتاتوری ولایی و با مضمون خواست های اقتصادی- اجتماعی از سوی دیگر علیه نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی در ایران به پیش می‌رود و تعمیق می یابد.

مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و همچنین مبارزه برای رهایی از برنامه ی اقتصادی ریاضت اقتصادی در نبرد طبقاتی ژرفش شونده در ایران به وحدت می رسند. توده های میلیونی هر روز بیش تر درمی یابند که دیکتاتوری ولایی ابزار تحمیل و اجرای برنامه دیکته شده تسط امپریالیسم است.

گران کردن قیمت بنزین یکی از راهکارهای دیکته شده توسط صندوق بین‌المللی پول است که تحت عنوان «کوچک کردن دولت» عملی می‌گردد. مضمون این راهکار حذف روزافزون وظایف دولت در تأمین نیازهای اجتماعی است. «حکم حکومتی» خامنه ای در اجرای گرانی قیمت بنزین که «در توافق نظر با هر سه» ارگان حاکمیتی، دولت، مجلس و دستگاه قضایی اعلام و اجرا شد، نشان وحدت کلیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایرانِ جمهوری اسلامی است.

برنامه امپریالیستی خصوصی سازی زندگی اجتماعی و تاراج هستی توده های میلیونی مردم مضمون این وابستگی نواستعماری ایران به امپریالیسم جهانی را تشکیل می دهد. این وابستگی نواستعماری، ریشه ی تأثیر «تحریم» ها را تشکیل می دهد. این وابستگی نواستعماری ابزار امپریالیسم آمریکا و ترامپ است برای خروج یک‌طرفه از برجام.

هر روز بیش تر فقدان حضور اندیشه ی انقلابی چپ به چشم می‌خورد برای ارایه ی برنامه ی جایگزین در برابر برنامه ی امپریالیستی. ارایه برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک در برابر برنامه ضد مردمی و ضد ملی نئولیبرال که می تواند به عنوان پرچم مبارزه توده های زحمتکش نقش تعیین کننده در ژرفش هدفمند نبرد طبقاتی و انقلابی کنونی ایفا سازد.

فقدان حضور اندیشه ی انقلابی چپ در نبرد کنونی خطر کودتای ناپلئونی و همچنین کشانده شدن جنبش انقلابی به بی راهه ی دشمنان رنگارنگ راستگرای خلق را افزایش می دهد. مسئولیت چپ انقلابی هر روز سنگین‌تر می شود.




سرشت روند انقلابی در ایران و وظایف در برابر آن

سخن روز شماره ۵۲/۹۹
۲۹ آبان ۱۳۹۸– ۲۱ نوامبر

از اطلاعات محدودی که از ایران در رسانه‌های خارج از کشور مطرح می شود، می‌توان کوشش برای شناخت نسبی از روند مبارزاتی را عملی ساخت تا شاید کمک باشد برای شفاف‌تر شدن سویه های متفاوت جنبش انقلابی کنونی در ایران. به سخنی دیگر، ارزیابی از روند انقلابی در ایران و تئوریزه کردن آن کمک است برای دریافت سرشت عمده ی مبارزات کنونی. شناخت شفاف تر از سرشت خیزش مردمی کمک است برای شناخت هدف‌های قابل دسترسی در مرحله ی کنونی.

این سرشت، هدف ضد دیکتاتوری را دنبال می کند، بدون آنکه دسترسی به این هدف را گام نخست قابل دسترسی ارزیابی کند. مبارزان احتمالاً امکان پایان سلطه ی ارتجاع را در این مرحله نمی بینند. درواقع هم ارتجاع هنوز از امکان ها بسیار بیش تری برای سرکوب جنبش برخوردار است.

جنبش و خیزش انقلابی نیز هنوز به استحکام درونی لازم و تجربه اندوزی کافی در روند انقلابی کنونی دست نیافته است. امکان ها و خطرها را درنیافته است. در جنگ و گریزهای کنونی، شرایط در هر دو سوی نبرد به سود انقلاب مردم تغییر می کند. ضعف و بحران حاکم بر حاکمیت و استحکام نبرد انقلابی رشد می کند. این یک روند قانونمند است.

شعار آزادی زندانیان سیاسی که در دوران انقلاب بهمن ۵۷ یکی از عمده ترین شعارهای روز مبارزه علیه دیکتاتوری بود، اکنون از پررنگی لازم برخوردار نیست. خواست آزادی زندانیان در حصر خانگی تاکنون سهم و نقش چشمگیری در شعارها نداشته است. از این رو می‌تواند طرح شعار آزادی زندانیان سیاسی و کشاندن مبارزات به سوی اوین و دیگر زندان ها در کشور، کمک به جهت گیری مبارزات ضد دیکتاتوری باشد. جهت گیری ای که به تغییر تناسب نیرو در مبارزات کنونی کمک می کند.

 

اطلاعات تاکنون نشان آن است که خواست های اقتصادی در مرکز انگیزه ی مبارزات قرار دارد. امری که قابل فهم است زیرا با واقعیت هستی سخت اقتصادی مردم در ایران در هماهنگی قرار دارد.

ولی مبارزات برای هدف‌های اقتصادی می‌تواند در مانور احتمالی حاکمیت و با پس گرفتن گرانی اعلام شده، با شادی درباره ی دسترسی به هدف مبارزه، به خاموشی بگراید. از این روست که می‌توان با توضیح و نشان دادن راهکار های مناسب در جهت بسط خواست های اقتصادی برای هدف‌های والاتر کوشید.

هدفی که می‌تواند با طرح خواست پایان دادن به اِعمال اقتصاد سیاسی نئولیبرال با برنامه‌های ضد مردمی و ضد ملی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی، جهت گیری مبارزات را به سوی تغییرات بنیادین اقتصادی به هدف قابل دسترسی برای توده های مردم بدل سازد.

لغو حکم حکومتی غیرقانونی علی خامنه ای درباره ی نقض اصل های اقتصادی ۴۳ و ۴۴ در قانون اساسی می‌تواند کمک باشد برای ارایه راهکار قابل دسترسی برای مبارزات کنونی. راهکاری که خطر پس گرفتن گرانی را برای ادامه ی مبارزه بی اثر می سازد. خواستی که می‌تواند تأیید بخش‌هایی از پیرامون حاکمیت را هم به دنبال داشته باشد.

بی تردید یافتن یک جایگزین اقتصادی- اجتماعی به عنوان هدف مبارزات کنونی قادر خواهد بود، کمک باشد برای مبارزان تا بتوانند شعارهای مبارزاتی را با ابتکارهای خلاقانه مطرح سازند. نبرد ضد دیکتاتوری و نبرد برای بهبود شرایط هستی اقتصادی توده های مردم را تلفیق کرده وبه خواست سراسری و عمومی بدل سازند.

بدون تردید شعار آزادی زندانیان سیاسی و پایان ریاضت اقتصادی می‌تواند در چارچوب سرشت کنونی مبارزات انقلابی گامی به جلو ارزیابی گردد. باید این دو خواست را به خواست عمومی و سراسری بدل نمود.




دوران گذار و «پروژه ی چینی»

مقاله شماره ۲۹
۲۸ آبان ۱۳۹۸– ۱۹ نوامبر

تحولات توفانیِ اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین سران کشورهای امپریالیستی را به شدت نگران ساخته است. اتاق‌ها فکر کشورهای سرمایه داری با همه ی توان در جستجوی راه حلی برای تقلیل نگرانی خود می باشند. برای نمونه، امپریالیسم آلمان  زیر فشار آمریکا تصمیم گیری درباره ی پذیرش تکنولوژی پیشرفته g5 چین را در صنعت انفرماتیک مدت‌ها به عقب انداخت. ولی چندی پیش و زیر فشار اتاق صنایع این کشور که هشدار می‌داد بدون وارد کردن این تکنولوژی، صنعت آلمان  ارتباط خود را با روند پیشرفت تکنولوژی روباتیک از دست می‌دهد و لااقل دو سال به عقب می افتد، مجبور به پذیرش آن شد. ولی از این زمان دوباره تبلیغات شدیدی به راه افتاده است که در آن حتی نمایندگان حزب حاکم سوسیال مسیحی خانم مرکل نیز شرکت دارند. آن‌ها می گویند با حضور دولت چین در شرکت هوآوی، راه جاسوسی دولت چین در صنایع آلمانی گشوده خواهد شد. این در حالی است که بارها جاسوسی و خبرگیری آمریکا در آلمان برملا شده است، ازجمله شنود تلفن صدراعظم آلمان مرکل توسط دستگاه جاسوسی آمریکا در سفارت این کشور در برلین.

نگرانی دشمن طبقاتی در سطح جهان بی علت و غیرقابل فهم نیست. تغییرات دورانساز در جمهوری خلق چین در مدت زمانی بسیار کوتاه، نه تنها یک میلیارد انسان را از زیر مرز فقر بیرون کشیده  می‌رود تا سال آینده فقر را در این کشور به تاریخ بسپارد، بلکه همچنین تناسب قوا را در سطح جهانی تغییر داده است. مهم‌تر از آن، الگوی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را که در چین به آن «سوسیالیسم چینی» می نامند، به جایگزینی واقعی و کارکردی عملی و موفق بدل ساخته است که حتی برخی از نظریه پردازان ایرانی نیز آن را به رخ حاکمیت سرمایه داری وابسته می‌کشند.

باید تشدید نبرد طبقاتی را در صحن جهانی نیز در همین راستا ارزیابی نمود. کودتا در بولیوی علیه رئیس جمهوری که با ده در صد آرای بیش تر بر رغیب خود پیروز شد، و بی‌اعتباری «دمکراسی پارلمانی» را نزد مدافعان آزادی لیبرالی نزد طیف چپ نیز رسوا نمود، تنها نشان اِعمال جنایتکارانه ترین شیوه‌ها از طرف امپریالیسم و متحدان داخلی آن  در این نبرد نیست، بلکه همچنین نشان تشدید و ژرفش نبرد طبقاتی در جهان است که یکی از علل آن تحکیم سوسیالیسم در جمهوری خلق چین، نزدیکی روسیه و چین و نشانه‌هایی دیگر از این نوع است.

 یورش نظامی سرمایه داری برای حفظ منافع خود در کشورهای جهان و تشدید توطئه های اقتصادی و اجتماعی آن در این مرحله، کوشش کلیسا ی کاتولیک و نظام فئودالی را در دوران ٬٬باروک٬٬ تداعی می‌کند که واکنشی در برابر رشد روند روشنگری بورژوازی در حال رشد بود. در این مرحله حاکمان فئودال با ایجاد بنا های مجلل و چشمگیر و همچنین تشدید سرکوب توده ها که یک نمونه برجسته آن از سرگیری سوزاندن به ویژه زنان به اتهام جادوگری و امثال آن بود و نمونه‌های دیگر، مشخصه ی مرحله نبرد رو در رو فئودالیسم با بورژوازی انقلابی رشد یابنده در این دوران است.

 اکنون هم باید تشدید یورش جنایتکارانه امپریالیسم و سرمایه داری دوران افول را علیه نیروهای ترقی خواه و سوسیالیستی نشان مرحله برخورد رو در رو و سهگین نهایی در نبرد طبقاتی تشدید شده در جهان و تک تک کشورهای ارزیابی نمود – ازجمله در ایران – که می‌تواند و باید با پیروزی نیروی ترقی خواه پایان یابد، تا بربریت امپریالیستی که در جریان تحمیل خود به بشریت است، تداوم و تعمیق نیابد. بربریت یا سوسیالیسم دو امکان انتزاعی و استعاره گونه نیستند، هر دو به امکان های قابل دسترس بدل شده اند.

نیروهای ترقی خواه و سوسیالیستی در جهان و ازجمله در کشور ما ایران با نگرش انقلابی به دورنمایی که باید برپا داشت به حل و فصل مسایل و تضادهای پیش رو می نگرند و باید بنگردند تا با گذار از خرده کاری، راه آزادی و عدالت اجتماعی را در جهان و همچنین در ایران بگشایند.

نگرش به شرایط در جمهوری خلق چین و تجربه ی در جریان در آنجا می تواند برای ایران بسیار آموزنده باشد، گرچه با توجه به تفاوت شرایط در دو کشور، انتقال یک به یک تجربه چین به ایران ناممکن و نادرست است.

 هدف توجه مبارزان ایرانی به شرایط در جمهوری خلق چین از دو زاویه ضروری وممکن است،

یکی- از این زاویه که آیا راه حل سرمایه دارانه، آن طور که سوسیال دمکراسی می پندارد و در برنامه ی اقتصادی کینزیان جدید خلاصه می شود، می‌تواند برای میهن ما جایگزینی عقلایی و عملی را تشکیل دهد؟ و

دیگری- آیا شرایط عینی و ذهنی در جهان و کشورهای بحران زده می‌تواند زمینه‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه کینزی سوسیال دمکراسی باشد، ازجمله در ایران؟ و یا مبارزه برای انتقال آگاهی و شناخت اجتماعی برای جایگزین ملی- دمکراتیک رشد و توسعه ی ایران با جهت گیری سوسیالیستی که همان جهت گیری ضد امپریالیستی است تنها جایگزین ممکن و ضروری است؟

بدون تردید شرایط مشخص حاکم بر ایران با هیچ یک از کشورهایی که با خوشبینی به عنوان الگو برای ایران اینجا و آنجا مطرح می‌شوند که می‌تواند در ایران تکرار گردد و عملی شود، از قبیل ژاپن، کشورهای جنوب شرقی آسیا، ترکیه، هندوستان و غیره انطباق ندارد و آن‌ها نمی‌توانند الگویی برای راه رشد سرمایه دارانه برای ایران باشند. این نمونه‌ها در شرایط تاریخی مشخصی از پشتیبانی امپریالیسم برای هدف‌های مشخصی برخوردار شدند. این دوران سپری شده است. غارت ثروت‌های انباشته شده برای نمونه در کره ی جنوبی در جریان توطئه ی خروج سرمایه های آمریکایی از این کشور در سال ۱۹۹۷ که با تاراج انباشت سرمایه ایجاد شده در این کشورها همراه شد، نشان پایان چنین شرایط تاریخی است.

بندبازی ترکیه در سال‌های اخیر که با تهدید ترامپ برای نابودی کامل اقتصاد آن همراه شد، نباید بحران اقتصادی کنونی حاکم بر این کشور را که به دنبال قطع سرمایه‌گذاری های جدید و سالانه ی خارجی در این کشور ایجاد شده است در پرده ی ابهام قرار دهد. در چند سال اخیر اقتصاد ترکیه – مانند ایران – با بحران ارزی و تقلیل ارزش پول ملی روبروست که به دنبال قطع سرمایه‌گذاری های خارجی ایجاد شده است. وابستگی اقتصاد ترکیه به سرمایه‌گذاری خارجی سالانه ۲۰۰ میلیون دلار است که باید توسط امپریالیسم عملی گردد. قطع آن، باد بادبان الگویه ترکیه را نیز برباد داده است و دیگری نمی‌تواند به عنوان مدل پیشنهادی برای ایران مطرح گردد.

سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند تنها با شرایط اقتصاد ملی- دمکراتیک با موفقیت روبرو گردد. یکی از هدف‌های کودتا در بولیوی علیه رئيس جمهور منتخب مردم، اوا مورالس، مقاومت او در برابر سرمایه‌گذاری خارجی با شرایط امپریالیستی است. او خواستار رشد صنعتی و انتقال تکنولوژی مدرن به بولیوی از طرف شرکت مشترک بولیوی و سرمایه خارجی است.

برنامه ی اقتصاد ملی مبتنی بر پیشنهادهای کینزیان جدید که در آن دو عنصر نئولیبرال خصوصی- سازی و آزاد سازی اقتصادی و بازار دست در دست هم دارند، به معنای باقی ماندن در سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی است.

در این سیستم، همه ی نکات منفی تأثیر وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی حاکم است که در اقتصاد کشورهای برشمرده در پیش نیز برقرار است. سرمایه‌گذاری امپریالیستی بدون ضوابط اقتصاد ملی که خطر خروج ناگهانی آن را محدود سازد و پیش‌بینی های ضروری را برای چنین وضعی ایجاد ساخته باشد، بمب گذاری امپریالیسم در اقتصاد ملی است کشور است که فیتیله ی آن را نیز در دست خود دارد. تهدید ترامپ که اقتصاد ترکیه را نابود خواهد نمود، نشان چنین بمب گذاری سرمایه گذاری امپریالیستی آمریکا و اروپایی‌ها است.

امپریالیسم خواهد کوشید در مورد ایران، همان‌طور که تاکنون نیز عملی ساخته است، وابستگی‌های اقتصادی و به طبع آن سیاسی رشد یابنده را به ابزار چنگ انداختن به ثروت نفت و صنعت رشد یافته این صنایع میهن ما بدل سازد.

وابستگی اقتصادی به امپریالیسم، و قرار داشتن در سیستم اقتصادی جهانی شده امپریالیستی طبق منویات و منافع امپریالیسم، امکان امپریالیسم را برای دست اندازی به ثروت‌های ملی ایران توسعه خواهد داد. وابستگی اقتصادی به معنای تشدید وابستگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و غیره خواهد شد. علی خامنه ای این خطر را درک کرده است و از این رو او مخالف مذاکره با امپریالیسم است. وحشت و نگرانی او اما برای امنیت ملی و حق حاکمیت ملی ایران نیست، برای آن است که زیر فشار قرار بگیرد، و مجبور شود که حجاب اجباری برای زنان را لغو کند!

خامنه ای از این رو نگران حق حاکمیت ملی ایران نیست، زیرا خود با حکم حکومتی غیرقانونی خود زمینه اصلی وابستگی اقتصادی ایران را به امپریالیسم ایجاد کرده است. ایران را به مجری برنامه امپریالیستی خصوصی سازی بدل ساخته است. بمب گذاری امپریالیسم در ایران به دست «رهبر»!

 با این گام ضد مردمی و ضد ملی، حاکمیت سرمایه داری همانقدر امید به شکوفایی اقتصادی ایران بسته بود که به فرجام بسته است. اگر امروز حسن روحانی وضع اقتصادی ایران را بحرانی اعلام می کند، تنها ناشی از تشدید تحریم ها نیست، علت اصلی آن اجرای سیاست امپریالیستی نئولیبرال در سی سال اخیر است که زمینه تشدید تأثیر تحریم های اخیر را ایجاد کرده است، زیرا اقتصاد ملی را و تولید داخلی را نابود ساخته است. آقای روحانی آدرس عوضی می‌دهد که راه خروج از بن بستی که او به آن اعتراف می کند، ادامه سیاست اقتصادی گذشته است. سیاستی که با گران کردن قیمت بنزین به راه ضد مردمی خود ادامه می دهد.

به اشک تمساح کسانی که با حکم خود لغو غیرقانونی اصل های اقتصادی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ بهمن مردم میهن ما را به مورد اجرا گذاشتند و مامورانی که در اجرای این برنامه ی امپریالیستی مدال سازمان های مالی امپریالیستی را بر سینه مزین دارند، نباید خورد!

اشاره شد که در برنامه کینزیان جدید، نقش برنامه ی برای اقتصاد ملی به منظور توسعه و رشد اقتصادی و اجتماعی برجسته می‌شود که وظیفه ی آن  تأمین شرایط برای رشد و برقراری عدالت اجتماعی در جریان توسعه ی اقتصادی نیز است.

بی تردید بدون تنظیم یک برنامه ی اقتصادی و با هدف‌های مشخص و زمانبندی شده، پیش شرط لازم برای توسعه و شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ایران است. ولی چنین برنامه علمی و منطبق با شرایط و امکانات مشخص کشور ما تنها آن زمان می‌تواند به نتایج مطلوب دست یابد که پیش شرط استقلال آن از نظام اقتصادی امپریالیستی تأمین شده باشد. در غیر این صورت ما بنوعی در همان وضعی قرار داریم که درباره ی کشورهای پیش گفته و وابسته به اقتصاد و سرمایه‌گذاری امپریالیستی بیان شد.

برنامه کینزیان جدید تنها آن زمان از سرشتی مردمی و ملی برخودار خواهد شد، که بند ناف وابستگی اقتصادی خود را با اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی پاره کرده باشد. آن وقت می‌توان نام این برنامه را اگر بخواهند برنامه کینزین جدید نیز بگذاریم، حزب توده ایران بر سر نام بحثی ندارد.

با پاره کردن این بند ناف ولی وضع چنان نیست که مشکلات تحمیلی توسط امپریالیسم و تحریم ها و غیره پایان خواهد یافت. می‌بینیم که کوبا شست سال است با این مشکلات دست بگیریبان است. ولی کشور سوسیالیستی کوبا بدون زمینه ثروت‌های ملی که ایران داراست، توانسته است نیازهای اجتماعی برای یک زندگی حداقل انسانی، یعنی برخورداری از سلامتی، بهداشت، فرهنگ پیشرفته و تأمین اجتماعی را در کشور پاسخ دهد، فقر مطلق را نابود کند، ولی ایران روزانه با کمبود ها ونابسامانی های بیش تر روبروست. آیا تظاهرات دیروز بازنشستگان تشدید فقر دوران سالمندی را به مساله ی روز در ایران بدل نساخته است؟

با قطع وابستگی اقتصادی به سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی ولی برای ایران راه‌های جدیدی گشوده می شود. جمهوری خلق چین، روسیه و یا ویتنام با قراردادهای استراتژیک همبستگی میان دو کشور، کمک خواهند نمود.

آمادگی مردم و زحمتکشان در مرکز آن برای دفاع از منافع ملی و کمک به رشد موزون اقتصادی- اجتماعی در کشور برای توده های مردم به امری میهن دوستانه بدل می‌گردد و بدین ترتیب صحنه بزرگ و خلاق و شگرفت نبرد ضد امپریالیستی توسط توده های مردم در دورنمای کوشش برای استقلال و شکوفای کشور تظاهر خواهد کرد و بازتاب خواهد یافت.

ولی برای ایجاد شرایط به منظور قطع بند ناف وابستگی به اقتصاد امپریالیستی باید از دیکتاتوری کنونی که شکل حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است گذشت. این دالان، سنگر نخست ی است که باید تصاحب نمود. به منظور تحقق بخشیدن به آن حزب توده ایران جبهه متحد ضد دیکتاتوری را پیشنهاد می‌کند. جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری ولی بدون یک برنامه جایگزین برای آنچه که می‌خواهیم برپا داریم پا نخواهد گرفت. چنانچه زیر فشار شرایط غیرانسانی در ایران هم قیام هایی از نوع کشورهای عربی و اخیراً سودان نیز برپاشود، بدون تردید پیامد آن ناچیز و دستاوردهای آن مثله خواهد شد.

این برنامه جایگزین را می‌توان و باید با توجه به سطح عینی نیروهای مولده در ایران و شرایط جهانی تنظیم نمود که بر نبرد طبقاتی در جهان حاکمفرماست. این برداشتی درست است. ولی عمده شرایط حاکم بر ایران و چگونگی، کیفیت و سطح نبرد طبقاتی در آن است. باید به برداشت عامیانه از مارکسیسم پاسخ منفی داد که می‌کوشد پیشنهاد خود را برپایه نظر و ارزیابی هایی قرار دهد که با واقعیت عینی نبرد طبقاتی در ایران و جهان بیگانه است.

 شرایط عینی و ذهنی در ایران

در ایران با اجرای چندین دهه ی ٬٬مدرن ترین٬٬ شیوه ی تولید سرمایه داری، یعنی مدل نئولیبرال، به طور عینی تضاد اصلی در جامعه به صورت تضاد میان کار و سرمایه ظاهر شده است. مارکسیسم عامیانه ولی ارزیابی خود را برشرایط نبرد طبقاتی در جامعه قرار نمی دهد. از این رو شناخت شرایط تغییر یافته برای آن آسان نیست. به جنبه‌های فرعی در روند شناخت تضاد اصلی متوسل می شود. از یک سو «توازن جهانی» را مطلق می‌سازد و از سوی دیگر رنگ مذهبی ایدئولوژی خاک بر ایران را عمده برای ارزیابی از شرایط می کند، لذا نمی‌تواند و یا تنها با سختی می‌تواند شرایط تغییر یافته در نبرد طبقاتی را به طور متناسب و بر پایه ماتریالیسم دیالکتیکی ارزیابی کند.

از این رو نیز مبارزه علیه سلطه طبقات حاکم محدود به مبارزه با شکل و مضمون مذهبی «اسلام سیاسی» می شود. لحظه‌ای که بی تردید شناخت دقیق آن کمک است برای یافتن پیش شرط های مبارزه ی دمکراتیک، برای نمونه علیه تجاوزات حقوقی و عرفی به حقوق اجتماعی و انسانی زنان ایران. ولی تنها با شناخت و منظور نمودن نقش منفی ایدئولوژی مذهبی طبقات حاکم در خدمت حفظ سیطره ی نظام غارتگر، استثمارگر و ضد مردمی و ضدملی اقتصاد سرمایه داری وابسته کنونی، کلیت واقعیت هستی اجتماعی در ایران امروز از منظر و توجه دور می شود.

بی توجهی به شرایط نبرد طبقاتی در ایران که سویه هایی از آن در مقاله ی سخن روز انتشار یافته در نویدنو در ارتباط با نسل جدید مبارزان و رهبران آتی نبرد طبقاتی، آموزنده است.

جستجوی راه حل رشد سرمایه دارانه که نمایندگان طبقات حاکم برای حفظ نظام بهره کشی خود پیشنهاد می کنند، پیشنهاد های با سرشت پوزیتویستی است که به منظور حفظ نظام حاکم عملی می شود. این پیشنهاد ها در ابعاد متفاوت توسط طیف وسیعی از مخالفان با «ولایت فقیه» مطرح می‌گردد که باید تقویت شود. ولی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای نمی‌تواند در چهارچوب آن باقی بماند و به وظیفه ی مردمی- دمکراتیک و سوسیالیستی خود وفادار باشد.

مارکسیسم عامیانه که به نبرد طبقاتی در ایران توجه ضروری را ابزار نمی دارد، تنها به نظاره گری وضعی مشغول است که می‌تواند تنها پس از حادث شدن آن به توصیف آن بپردازد و آن را مورد ارزیابی منفی و یا مثبت قرار دهد. مقاله های انتشار یافته در نامه مردم، در کلیت آن و به جز در این یا آن نمونه، عمدتاً توصیف وضع در ایران هستند. راه حلی که همیشه مطرح می گردد، در سطح تنها گذار از دیکتاتوری محدود است. دورنمای تغییرات جای در مقالات ندارد که بیان بی توجهی به سطح تاریخی نبرد طبقاتی در کشور است.

از ژرفش چشمگیر نبرد طبقاتی در ایران که در خواست های مبارزان هر روزه بازتاب می‌یابد و به طور عینی دارای جهت گیری برای خروج از سیستم سرمایه داری حاکم است، لحظه ی عمده را برای ارزیابی از شرایط و نتیجه‌گیری از آن برای ارایه پیشنهاد جایگزین در مقاله ها بی بهره می ماند. به حامیان و مداحان سرمایه داری برای چنین موضعی نمی‌توان ایراد گرفت، آن‌ها از منافع طبقات حاکم دفاع می کنند. ولی وضع با مارکسیسم عامیانه چیز دیگری است.

تضاد اصلی

دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در سطح جهانی و در بسیاری از کشورهای پیرامونی از این رو برداشتی عینی است، زیرا برای نمونه در ایران منافع طبقه کارگر به سطح منافع تاریخی کل جامعه فرارویده است. این فرارویی از این رو عینی است، زیرا راه سرمایه دارانه در ایران نمی‌تواند در شرایط کنونی سلطه نظام سرمایه داری امپریالیستی جز راه دیکته شده ی توسط امپریالیسم باشد. این نکته پیش تر نشان داده شد.

هم از منظر واقعیت عینی و هم از منظر نگرش ذهن آگاهانه ی طبقاتی طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های میهن دوست و ترقی خواه، اکنون این نیروها در شیوه تولید ملی- دمکراتیک به الگویی دست یافته‌اند – شناختی که باید با تمام قوا تقویت گردد -، که قادر است شرایط عینی و ذهنی را برای رشد و توسعه ی ترقی خواهانه در ایران به واقعیت بدل سازد. نمونه‌ای از این الگو در جمهوری خلق چین، در ویتنام و دیگر کشور ها این واقعیت را به عنوان یک امکان واقعی نشان می‌دهد و به اثبات می رساند.

ویژگی الگوی رشد ملی- دمکراتیک در «دوران گذار»

ویژگی الگوی رشد ملی- دمکراتیک توانایی آن است برای ایجاد شرایط رشد و توسعه ی اقتصادی- اجتماعی همزمان با رشد نسبی عدالت اجتماعی. ریشه ی عینی امکان چنین رشد مردمی- دمکراتیک حضور هژمونی طبقه کارگر در رهبری اقتصادی- اجتماعی جامعه است. نکته‌ای که به این معناست، که میان روبنا و زیربنای جامعه در مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی انقلابی در جامعه، برشی ایجاد شده است که سرشت «دوران گذار» را در این مرحله ی تام و تمام تشکیل می دهد.

در حالی که شیوه ی تولید سرمایه دارانه هنوز برقرار است و در آن سرمایه داران میهن دوست و مدافع حاکمیت ملی ایران به انباشت سود و سرمایه دست می یابند، ولی با شرکت طبقه ی کارگر در حاکمیت، تقسیم سود تنها بر پایه ی انباشت آن برای مالکین ابزار تولید انجام نمی شود. زیرا مالکیت عمومی در مالکیت خصوصیِ تولیدی و خدماتی به طور مداوم حضور دارد.

با عمومی- ملی شدن زمین و حذف قانونی مالکیت فردی بر زمین، سهم جامعه در بهره برداری از سود و تولید ایجاد شده به واقعیتی عینی بدل شده است که به اهرم واقعی و عینی برای  توسعه ی استراتژیک زیربنای جامعه، توسعه ی  علم و دانش و بهداشت و پزشکی رایگان و داشتن سرپناه و خانه برای فرد فرد جامعه دست یافته است. شرکت های مختلط عمومی (دولتی)- خصوصی و یا خصوصی- عمومی، تأمین منابع مالی برای سرمایه‌گذاری ها خصوصی از طریق وام های عمومی (دولتی) طبق ضوابط تعریف شده، در تأمین نیازهای جامعه نقش خود را ایفا می سازند. حفظ مالکیت عمومی بر تولیدات استراتژیک در خدمت منافع کل جامعه و امثال آن برخی از مشخصات اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را تشکیل می دهند که عمل‌کرد مؤثر و موفق آن تنها برپایه برش برشمرده شده میان روبنا و زیربنای جامعه ممکن می گردد. اقتصاد سیاسی ای که یک دوران طولانی تاریخی را در برمی گیرد. در چین آن را یک قرن ارزیابی کرده اند.

حزب توده ایران برپایه چنین ارزیابی است که خواستار کوشش برای ارایه برنامه جایگزین ملی- دمکراتیک برای دوران بعد از گذار از دیکتاتوری ولایی است، زیرا این بحث و جستجو در سطح جامعه، اهرم پرتوانی را برپایی جبهه ضد دیکتاتوری تشکیل می‌دهد و شرایط را برای تغییرات بنیادین در ایران آماده می سازد. سردرگمی جریان های اصلاح طلب و همچنین در طیف چپ سردرگم، اهمیت وظیفه ی حزب طبقه کارگر را در پیشقدمی در راه تنظیم چنین برنامه‌ای به وظیفه ی عمده ی و مبرم روز بدل ساخته است.

 دوران گذار مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب

به منظور مستدل ساختن نظرات طرح شده در سطور پیش، نگرشی به مساله دوران گذار در روند ماتریالیسم تاریخی سودمند است. کوشش می‌شود در زیر، این نگرش به کمک دو کتابی که اخیراً مطالعه کرده‌ام که یکی هنوز پایان نیافته است، برخی سویه های نظری و تحقیقات پژوهشگرانه را در باره دوران گذار از آن‌ها بازتاب دهم.

 دو کتاب عبارتند از خاکستر برای فونیکس (مرغ آتش) و رفرماسیون در چین.

نویسنده ی کتاب اول رفیق زنده یاد یورگن کوشینسکی است که این کتاب را در سن نود سالگی انتشار داد. نویسنده دیگر رفیق بانو ئلکه کوپف است که کتابش چند هفته پیش انتشار یافت. این رفیق با موشکافی بسیار پروسواس نظرات بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس- انگلس و لنین را درباره ی ویژگی‌های دوران گذار با ارایه صدها نمونه از آثار آن‌ها در کتاب جمع آوری کرده است و کتاب را به مجموعه پرارزشی برای کار تحقیقاتی در این زمینه بدل ساخته است.

رفیق کوشینسکی که یک مارکسیست اقتصاددان و متخصص بررسی تاریخ از دیدگاه تغییرات اقتصادی است، دو نکته که برای بحث در نوشتار کنونی حائز اهمیت است را در کتاب می پروراند و با ارایه نمونه‌های تاریخی مواضع خود را مستدل می رساند.

 دو نکته‌ای که او برجسته می سازد، یکی این واقعیت است که عقب گشت ها در روند رشد ماتریالیسم تاریخی در گذشته در همه ی دوران ها وجود داشته است. او از این واقعیت تاریخی به نتیجه‌گیری می‌پردازد که عبارت است از هشدار دادن به کمونیست‌ها که از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی سراسیمه گشته و مواضع انقلابی را در مبارزه ی طبقاتی کنار گذاشته و یا مورد تردید قرار می دهند. او به مبارزان کمونیست هشدار می‌دهد که نبرد طبقاتی ادامه دارد و باید با پایداری در آن، حرکت روند تاریخی را در دوران گذار از یک فرماسیون به فرماسیون بالاتر به پیش برانند؛

نکته ی دیگری که او در بررسی پژوهشگرانه خود نشان می دهد، سرشت خاص اقتصاد سیاسی دوران گذار است. او نشان می‌دهد که در طول تاریخ، برای نمونه در دوران گذار از برده‌داری به فئودالیسم و یا از فئودالیسم به سرمایه داری چنین سرشتی خود را نشان می‌دهد که در آن انواع ترکیب در شیوه ی تولید کهنه و نو، برای نمونه شیوه تولید برده‌داری و فئودالی حضور دارند.

در مقاله‌ای که در ابرازنظر به نظرات اقتصاددان فرهاد نعمانی و سهراب بهداد نگاشته شد که در اخبار روز – به صورت ابرازنظر- و همچنین در توده‌ای ها انتشار یافت، رابطه و تأثیر ایدئولوژی بر روی شکل و مضمون تغییرات در شیوه ی تولید برده‌داری مورد توجه قرار گرفت. این رفقا خواستار تحقیق پژوهشگرانه ی «اقتصادی ٬٬ناب٬٬» هستند. به این منظور عنصر ایدئولوژیک را از مد نظر دور و و تأثیر آن را در روند هستی جامعه مورد اغماض قرار می دهند.

در سطور کنونی، مساله ی رابطه ایدئولوژی و تغییر شیوه ی تولید منظور نظر نیست. در این زمینه می‌توان به آن نوشته مراجعه کرد که بخش از آن در پایان این نوشتار نقل شده است.

وظیفه ی سطور کنونی توجه به اشکال بینابینی میان دو شیوه تولید برده‌داری و فئودالی است. اشکالی که زیر تأثیر برداشت ایدئولوزیک ایجاد شده اند. بدین ترتیب سویه ی بحث در آن نوشتار در این سطور نقش جنبی داراست. جنبه ی اصلی اکنون توجه دادن به ترکیب غیرناب شیوه ی تولید در دوران گذار از یک فرماسیون به فرماسیون دیگر است.

 برای نمونه تبدیل شدن دهقان آزاد و یا دیگر لایه‌های مردم رم غربی مانند سربازان، و یا حتی بردگان آزاد شده به دهقان وابسته به زمین در مرحله اوج رشد شیوه ی تولید فئودالی، و اشکال تولید آن ها، نمونه‌هایی برای سرشت ترکیبیِ شیوه ی تولید در دوران گذار در رم غربی است. شایان توجه است که امپراتور رم غربی اشراف شهر نشین را در آغاز به عنوان مالکان بلامنازع فئودال برای زمین‌های بزرگ (لاتیفوند) تعیین نکرد. آن‌ها وظیفه داشتند، نیروی کار برده ها را برای تولید محصولات کشاورزی بر روی زمین‌هایی که در اختیارشان گذاشته شده بود، به کار گیرند. تبدیل شدن آن‌ها به فئودال های بلامنازع نیز دارای اشکال بینابینی است که زیر ضرورات تغییر در شیوه تولید برده‌داری و گذار آن به شیوه ی تولید فئودالی با ایجاد «کلن»ها عملی شد. (*)

 دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و اشکال بینابینی شیوه تولید آن

اکنون می‌توان وجود برش میان روبنا و زیربنای جامعه در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را که پیش تر توضیح داده شد نیز در همین راستا درک نمود. اقتصاد سیاسی این دوران اقتصاد سیاسی خاصی است که هنوز نمی‌توان آن اقتصاد سیاسی «سوسیالیستی» نامید. مارکس و انگلس آن را «مرحله اول جامعه کمونیستی» می نامند. لنین آن را  «سوسیالیسم» نام نهاد.

در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، شکل حاکمیت ضمن برخورداری از دولت و مجلس قانون گذاری از طریق «جبهه متحد خلق» عملی می‌گردد که در آن نمایندگان لایه‌های متفاوت جامعه، ازجمله نمایندگان بورژوازی ملی- میهن دوست شرکت دارند که ولی در جبهه، هژمونی طبقه کارگر برقرار است. این تعریف‌ها ولی نسخه های از پیش آماده‌ای نیستند و نباید آن‌ها را چنین پنداشت.

در مورد میهن ما ایران آنچه که می‌توان اکنون ابراز داشت، این نکته است که تجربه مبارزات دویست سال اخیر نشان داده است که بدون برپایی جبهه ی متحد خلق که در آن هژمونی طبقه کارگر نقش تعیین کننده داشته باشد، روند گذار از سرمایه داری با جهت گیری سوسیالیستی با مشکلات بسیار روبرو خواهد شد. ناکامی انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما نمونه‌ای دردناک و خونین از ایجاد نشدن جبهه متحد خلق است که خواست و شعار حزب توده ایران برای این مرحله بود و هست.

 یک نکته باید در پایان خاطرنشان گردد تا از بدفهمی جلوگیری شود. طرح جانشین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم به معنای پایان کار و به ثمر رساندن وظیفه ی مبارزاتی نیست. برعکس، آغاز مبارزه برای تفهیم ضرورت تاریخی چنین اقتصاد سیاسی است که گره اصلی را تشکیل می‌دهد و می‌تواند مبتنی بر تناسب نیروها در جهان و ایران دوران طولانی را در برگیرد. ولی بدون طرح چنین جایگزینی که برای ارایه آن باید اندیشه هوشمند انقلابی متمرکز و هدفند برزمد، پیش شرط  تاریخی برای تغییرات بنیادین در ایران ایجاد نخواهد شد.

باید خاطرنشان ساخت طرح چنین پیشنهاد جایگزین تنها از توانایی حزب توده ایران و چپ انقلابی پایبند به مارکسیسم- لنینیسم برمی آید. هیچ نیروی دیگری قادر به طرح جهت گیری سوسیالیستی برای ایران نیست. جهت گیری ای که تنها در جریان نبردی طولانی برای خواست های دمکراتیک توده ها در چارچوب نبرد طبقاتی به ثمر خواهد رسید.

 *- انتقال هسته ی مرکزی بحث با رفقای اقتصاددان به این سطور نیز برای درک کلیت اشکال گزار در این دوران سودمند است. در آنجا این نکته چنین توضیح داده شده و توصیف می گردد:

برای درک ضرورت پایبندی به اسلوب مارکس برای بررسی کلیت واقعیتِ صورتبندی اقتصادی- اجتماعی یا فرماسیون سرمایه داری، به سخنی دیگر به منظور درک سرشت رابطه ی ایدئولوژی با تغییرات ساختاری در شیوه تولیدی، نگاه به یکی از مواردی که کوشینسکی در کتابش به آن اشاره دارد سودمند است.

اشکال استثمار برده داری در رم غربی به طور عمده در دو صورت تبلور یافت.

یکی- بهره گیری از کار تعداد کمی برده در محیطی بسته (خانه و باغ) برای خدمات و تولید انواع سبزیجات و امثال آن در شهرها و پیرامون بلاواسطه شهرها. کنترل این تعداد بردگانی که در خانه و باغ استثمار می شدند، برای برده دار بدون داشتن ابزار سرکوب بزرگ ممکن بود. از این رو ضرورتی برای تغییر آن برای برده دار وجود نداشت. او می توانست با ایدئولوژی شناخته شده در خدمت حفظ منافع خود، به استثمار تا دوران های طولانی ادامه دهد. بقایای آن هنوز هم وجود دارد.
شکل دیگر استثمار برده داری، در سرزمین های بزرگ خارج از شهرها عملی می شد. در چنین شکلی، مساله ی کنترل برده و جلوگیری کردن از خرابکاری در تولید و ابزارها توسط برده، معضلی خاص را تشکیل داد که می بایستی برده دار با انواع ابزارها با آن به مقابله بپردازد. ساختن برج های مراقبت در وسط محیطی که به صورت دایره محدود می‌شد و تولید در ردیف های شعاع مانند عملی می گشت، یکی از این ابزارهاست که ٬٬بارون های تنباکو٬٬ در کوبا برای کنترل کار برده ها بپا داشتن.

در مزارعه کشاوری بزرگ (لاتیفوندها) در روم غربی نمی‌توانست از ابزاری که بعدها در کوبا استفاده شد، بهره گرفته شود. کدام شیوه «تاریخی» در رم غربی به وجود آمد و ریشه سیاسی- ایدئولوژیک توجیه ضرورت آن چه بود؟
تأثیر «آنسامبل» شرایط در روند رشد نیروهای مولده بر روی ایدئولوژیِ برده داران در رم غربی راه حل دیگری را ممکن ساخت که برشینسکی توصیف می کند. برده دارنی که سرزمین های بزرگی را برای کار کشاورزی از امپراتور روم دریافت کرده بودند، برای فرار از ضرورت کنترل برده ها، در زمین‌های خود «کلن»ها را مستقر نمودند. این افراد کشاورزان آزاد، یا نظامیان سابق ارتش و انواع دیگر گروه‌ها بودند که تکه‌هایی از زمین‌ها را برای چند سال «به رهن» می گرفتند. آن‌ها در کنار نیروی کار خود، نیروی بردگان را نیز به کار می گرفتند. بدین ترتیب، مساله کنترل بردگان دیگر بر دوش برده دار بزرگ که اکنون صاحب لاتیفوندها شده بود، و قسمت‌هایی از آن را به کلن ها واگذار می کرد، قرار نداشت. بزودی نیاز اقتصادی با تغییر ایدئولوژی بر آن شد که زمین داران بزرگ بخواهند که کلن ها به طور دایم زمین‌ها را در رهن خود داشته باشند. «دهقان وابسته به زمین» در شیوه تولید فئودالی در رم غربی چنین راه «تاریخی» را طی نمود که ایجاد شدن آن بدون تأثیر ایدئولوژی حاکمان در نبرد طبقاتی ٬٬از بالا٬٬ و مقاومت برده ها از طریق خرابکاری و یا حتی قیام اسپارتاکوس که نشان نبرد طبقاتی از پایین است، قابل درک نیست. کسی که می‌خواهد روابط «اقتصادی سرمایه‌داری ناب» را بدون توجه به ایدئولوژی- نبرد ایدئولوژی از بالا و پایین، بدون سرکوب و مقاومت و عصیان در تاریخ توضیح دهد، به بیراه می رود. چگونه می‌توان نبرد طبقاتی مشخص در جریان در این دوران را از تغییر شیوه تولید برده‌داری به فئودالی کنار گذاشت و آن را تکامل مارکسیسم نامید؟
هنگامی که دیگر کلن ها به اندازه کافی وجود نداشتند، همین برنامه را با برده ها که ٬٬آزاد٬٬ اعلام شدند به مورد اجرا گذاشتند. شیوه ی تولید برده‌داری گام به گام به شیوه ی تولید فئودالی بدل شد. ترانسفورماسیونی که تحت تأثیر وحدت دو عنصر روبنا و زیربنا، ایدئولوژی و شیوه ی تولید ممکن ایجاد شد و واقعیت «تاریخ» را تشکیل می دهد!
چگونه می‌توان این روند تغییرات در شیوه تولید برده‌داری به فئودالی را در رم غربی، بدون درک رابطه ایدئولوژیک حاکم بر روی شرایط اقتصادی- اجتماعی در قرن پنجم و ششم تاریخ اروپایی درک کرد و «تاریخ .. ناب» آن را دریافت؟ چگونه می‌تواند «تاریخ در زمان و فضا همواره حاضر است» که می نویسید [دو رفیق اقتصاددان]، کمک باشد برای درک «کلیت» واقعیت که «حقیقت» است؟ شیوه ی انتخاب شده نمی‌تواند مبنای درک علمی از «روابط ذاتی نظامی اجتماعی – اقتصادی با تاریخی معین» باشد که «تبیین می‌کنیم»، آن طور که به عنوان هدف تحقیقات ارایه شده در رساله ی کنونی اعلام شده است؟
مارکسیسم با تجزیه واقعیت به اجزای آن برای درک مورد «خاص» مخالفتی ندارد و آن را به کار می گیرد. این تحزیه ولی باید به طور مداوم تأثیر کیفیت «خاص» را در روند شدن عام و کلیت در مدنظر داته باش د. زیرا به گفته ی شیلر، فیلسوف ذهن گرای آلمانی پیش از هگل نیز «عقل سلیم استاد نانوا [منظور دانش عقلایی است که] تقسیم و جدا می کند، معنویت فلسفی، بهم پیوستگی و بهم تنیدگی را [در کلیت واقعیت] ایجاد می سازد.»

به سخنی دیگر، «اندیشه انتزاع کننده مرزها [میان خاص و اجزا را] ایجاد کرده است.علوم را از هم جدا ساخته است.» لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک ص ۴۹ در توضیح روند بیگانگی کشف شده توسط مارکسیسم).




سکون تاج زاده پنهان در پس حرکت به دور محور نظام

سخن روز شماره ۵۱/۹۸
۲۵ آبان ۱۳۹۸– ۱۷ نوامبر

تاج زاده در یک نوشتار با هفت بند و یک سخن آخر به انتقاد از سیاست منع مذاکره با آمریکا توسط «آیت الله خامنه ای» می پردازد. بی تردید طرح این انتقاد توسط تاج زاده که می‌توان آن را از دید کارکرد فرد نشان جسارت ارزیابی نمود، از دید اجتماعی نشان ژرفش نبرد طبقاتی در ایران است. ژرفشی که ناخواسته در نوشتار تاج زاده نیز بازتاب می‌یابد هنگامی که او بر وجود تضاد میان حاکمیت و اکثریت مردم انگشت می گذارد. تاج زاده در ارتباط با سخن خامنه ای که می‌گوید در صورت مذاکره با آمریکا، «بعد هم هیچ امتیازی نخواهد داد» به درستی انگشت بر روی ضعف کیفی نظام حاکم می گذار و خاطر نشان می‌سازد که «کاخ سفید البته وقتی با حکومتی متکی به اقلیت ملت طرف شود، ناچار نیست امتیاز بدهد و نمی‌دهد ..».

بررسی مواردی که تاج زاده در نوشتارش در دفاع از مذاکره با آمریکا می‌نویسد وظیفه ی این سطور نیست. بلکه نشان دادن این نکته ضروری است که در برداشت تاج زاده و آن‌هایی که موافق مذاکره با آمریکا هستند، گرچه حرکتی به چشم می خورد، ولی این حرکت تنها گردش در حول محور شرایط حاکم است که تنها به معنای سکون است. در جا زدن است. همان‌طور که برجام نیز جز درجا زدن از کار در نیامد و در چند سالی که زنده بود، راهی نگشود. بر عکس بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران تشدید نیز شد. خیزش دی ماه و مبارزات و اعتراض های کارگری، معلمان، بازنشستگان، کامیونداران و دیگران که هنوز هم ادامه دارد، نشان درجا زدنی است که تاج زاده ها نیز دچار آنند. آن‌ها می خواهند با دستکاری خرده کارها، کلیت نظام را حفظ کنند که مردم نمی خواهند!

اگر خامنه ای تن به مذاکره نمی دهد، از این رو نیست که نمی‌توان در مذاکرات با تساوی حقوق حتی با دشمن به خواست های مشروع ایران دست نیافت، و یا لااقل برای دست یافتن به آن نکوشید. بلکه علت مخالفت او برای مذاکره این نکته است که او با هدف دفاع از منافع ملی ایران به صحنه نمی رود، نمی‌رود از حق حاکمیت ایران در مذاکرات دفاع کند، و به این منظور نادرستی فشار ضد انسانی اقتصادی امپریالیسم آمریکا را محکوم و رسوا سازد، پایان آن را بخواهد. تهدید به بالا بردن درصد اورانیوم می کنند، و تهدید به پایان دادن به اجرای اقتصاد دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، یعنی سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی نمی کنند.

خامنه ای تن به مذاکره نمی دهد، زیرا خواستار حفظ سیطره ی دیکتاتوری ولایی و تحمیل شرایط ضد مردمی و ضد انسانی اقتصادی- اجتماعی به مردم میهن ماست. او نگران حفظ حجاب اجباری به زنان است و از این رو تن به مذاکره نمی دهد.

تاج زاده این دلایل پشت پرده را افشا نمی کند، بلکه به بحث با خامنه ای می‌نشیند تا او را قانع سازد که مذاکره خوبست!

تاج زاده با چنین برداشتی درضمن افشا می‌کند که خود او و دیگر اصلاح طلبان نیز در مذاکره احتمالی با آمریکا هدف دیگری را دنبال نمی کند، جز حفظ و تثبیت نظام حاکم ضد مردمی و ضد ملی و مجری برنامه اقتصادی امپریالیستی در ایران. هم تا دانستن سیاست «روسیه و انگلستان» که تظاهر کمونیست ستیزی موضع اوست، جایگاه او و اصلاح طلبان هم سو با او را برای باصطلاح مبارزه برای گذار از دیکتاتوری نه تنها مورد پرسش قرار می دهد، بلکه افشا می‌کند که حرکت ضد خامنه ای نزد او چیزی نیست، جز گذار از این دیکتاتوری به صورت ٬٬نرم٬٬ برای حفظ دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی. او از این طریق افشا می‌کند که مذاکره با آمریکا تحت رهبری این جریان اصلاح طلب، برای مردم میهن ما و منافع ملی ایران نکته ی مثبتی را در بر نخواهد داشت. او اعتراف می‌کند که مذاکره با آمریکا باید با هدف حفظ شرایط حاکم عملی گردد، زیرا قاعدتا خامنه ای باید بداند که اگر مانند عربستان شود، امریکا کاری به وضع داخلی ندارد بلکه حتی احتمال حمایت و یا حداقل چشم بستن بر شرایط ضد مردمی کنونی وجود دارد.

امید بستن به چنین جریان هایی برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری سرابی بیش نیست!