سخنی با نوید نو در باره اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره ۴۲/۹۸

۶ آبان ۱۳۹۸– ۲۸ اکتبر

مقاله ی نظرگیرِ انتشار یافته در نویدنو با عنوان اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقلی کارگری (۴ آبان ۱۳۹۸، ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹) به درستی و با توانایی نقش حزب توده ایران را در نبرد دمکراتیک در ایران برجسته می‌سازد و نشان می دهد که این سیاست نقش تعیین کننده و تأثیر فرهنگی انکارناپذیر بر جامعه ی ایرانی داراست. مقاله این موضع تاریخی غرورآفرین را از درون برخورد به دو نظر مخالفان حزب طبقه کارگر نشان می‌دهد. مقاله همچنین از زبان «نوشته ی چلنگریان» خاطرنشان می‌سازد که «.. حزب توده [ایران] توانست .. با ترجمه ی تعداد قابل توجهی از آثار مارکس، انگلس و لنین .. اولین حزب مرجع در ارائه منابع تئوریکِ مارکسیستی در ایران باشد. ..».

این اعتراف دشمن را زنده یاد جوانشیر نیز در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و با توصیف سرشت «ترازنوین» برای حزب توده ایران، جایگاه انقلابی آن را برجسته می‌سازد: «نخست اینکه اصول اساسی و انقلابی مارکسیسم را که احزاب انترناسیونال دوم به فراموشی سپرده بودند، از نو زنده می کردند؛ دوم، اینکه ضرورت های ناشی از آغاز دوران نوین در جامعهٔ بشری – دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را [تکیه از من]– منعکس کرده و به این مناسبت مشخصات نوینی کسب می‌کردند.» (ص ۱۰)

بدون تردید مضمون مقاله در بخش نخست که نیمی از صفحه ها را در برمی گیرد در نشان دادن نبرد گذشته ی حزب توده ایران بسیار موفق است و باید همه جانبه مورد تأیید قرار گیرد. ازجمله و به ویژه باید نظر نقل شده از مانیفست کمونیستی مورد تأیید قرار گیرد که «وجه تمایز کمونیست‌ها با دیگر احزاب .. تنها در آن است که .. در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند [تکیه از من]. علت این موضع انقلابی حزب کمونیست در این امر نهفته است که طبقه ی کارگر با دفاع از منافع خاص خود به مدافع تاریخی منافع کل جامعه بدل شده است. در مورد مشخص ایران، همان‌طور که در مقاله ی نویدنو به درستی ذکر می‌شود، طبقه ی کارگر ایران به طبقه ای بدل شده است که باید وظایف تاریخی در برابر جامعه ایران را حل کند: «به بیان دیگر، امروز تکلیف ناتمام انقلاب های بورژوا- دمکراتیک پیشین، به تمامی بر عهده ی طبقه ی کارگر است ..» (ص۵).

انتقاداتی که اکنون به سیاست بخشی از رهبری حزب توده ایران وارد است، بکلی از سرشت دیگری برخوردار است از آنچه در نیمه اول مقاله در نویدنو مطرح و به طور غیرمستقیم به نگارنده و دیگر منتقدان نسبت داده می‌شود.

۱موضوع انتقاد به سیاست کنونی حزب که نگارنده مطرح می‌سازد و در مقاله با واژه‌های «چپ نما و سوپر انقلابی» معرفی می‌شود که مستدل نیست و بر واقعیت منطبق نیست، نقض سرشت انقلابیِ حزب طبقه ی کارگر ایران است. به آن مجزا پرداخته خواهد شد.

۲یکی از موارد عدول از موضع انقلابی در سیاست کنونی رهبری حزب تفسیر رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی است. جوانشیر اهمیت این رابطه را از زبان لنین در ص ۱۷ کتاب پیش گفته که مقاله نیز به آن استناد می کند، چنین خاطرنشان می‌سازد: «بار دیگر تکرار می کنیم که فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستنی [تکیه از لنین] دارد.»

اندیشه ی غیرانقلابی مضمون این رابطه را مکانیکی و نه دیالکتیکی درک می‌کند. از این رو به شیوه ی لوبی ایسم به جستجوی «میانگین زرین» برای حفظ تناسب میان دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران می‌رود و می‌نویسد: «کسانی که شعارهای دمکراتیک حزب ..، پی‌گیری اهداف دمکراتیک توسط حزب .. [را به نادرست ارزیابی می کنند]، به این حقیقت توجه ندارند که حزب همواره و در طول تاریخ مبارزاتی اش به اهداف دمکراتیک اهمیت داده است [مورد اختلاف نیست! تکیه از من]، هر چند که ممکن است در برهه هایی از تاریخ خویش نتوانسته باشد آن ٬٬میانگین زرین٬٬ میان مبارزه دمکراتیک و مبارزات سوسیالیستی را به تمامی پی بگیرد.» (ص۵ و۶).

برداشت انقلابی از رابطه و پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که حزب توده ایران به آن باور دارد به جستجوی کمیت ٬٬میانگین زرین٬٬ نمی‌رود که گویا ترازو را در ٬٬بالانس٬٬ نگه می دارد. انتقادی که رفیق عزیز پاسخ دهنده به انتقاد بانو اسدپور در نادرستی سیاست حزب توده ایران پذیرا می شود، پذیرش گویا نیافتن این ٬٬میانگین زرین٬٬ است. در آنجا و دیرتر نیز این اندیشه نتوانست یک مثقال هم به این میانگین گویا نادرست سیاست رهبری حزب در آن دوره اضافه کند و یا کم کند، تا به نظر او ٬٬میانگین زرینی٬٬ باشد که رهبری وقت حزب در مبارزات پس از انقلاب بهمن می بایستی می یافت، تا کار به شکست انقلاب نکشد.

اسلوب یافتن ٬٬میانگین٬٬ موضوع بررسی کنونی نیست. اهمیت دریافت اسلوب این جستجو، در درک برنامه ی استراتژیک حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب پس از انقلاب بهمن نهفته است. با روشن شدن استراتژی سیاست حزب توده ایران در این دوره است که تثبیت حاکمیت به سود تعمیق انقلاب از سیاسی به اقتصادی بود، تعریف برای ٬٬میانگین زرین٬٬ یافت نخواهد شد. مساله مساله ای کمّی نیست، کیفی است!

در این مورد من در نامه‌ای نظرم را برای نویدنو نوشتم. به جای پاسخ تحلیلی به آن، رابطه ی میان خود و توده‌ای ها را ممنوع نمود. شکل دیگری از اخراج توده‌ای ها از غرفه حزب توده ایران. شاید به این نکته به طور مجزا بپردازم.

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که در بیان «پیوند ناگسستنی» و نه در «میانگین زرین» تبلور می یابد، آن طور که زنده یاد جوانشیر نیز به درستی برجسته می سازد، در این امر نهفته است که مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک در جریان نبرد طبقاتی در جامعه، سرشت رهایی بخش خود را بروز می‌دهد.

به سخنی دیگر، در شرایط کنونی در ایران به راه حل سوسیالیستی فرامی روید، رویده است. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی که خواستی فراتر از پایان سیاست «تعدیل ساختاری» است، نشان این فرارویدن است. نشان جستجوی راه حل ترقی خواهانه ای است که پس از خشونت سی ساله استثماری و نواستعماری نظام سرمایه داری وابسته به موضوع روز در ایران بدل شده است که همه لایه‌های مبارزان آن را فریاد می‌زنند. صرفنظر از فراز و نشیب های پیش رو، این «گرایش سوسیالیستی» (مارکس) «به طور ناخواآکاه» و لی همچنین «آگاهانه» به نوک پیکان نبرد طبقاتی در ایران در مرحله ی ملیدمکراتیک انقلاب بدل شده است. زحمتکشان درک می‌کنند که بدون گذار از نظام حاکم سرمایه داری، تحقق بخشیدن به مبارزه ی دمکراتیک ناممکن است، درک می‌کنند که گذار نیمه تمام، باری دیگر محدود می ماند به ظاهر ٬٬دمکراسی بورژوازی٬٬!

(در ارتباط با «گرایش سوسیالیستی» نگاه شود به نامه مارکس به انگلس مورخ ۲۵ مارس ۱۸۶۸ که در مقدمه برای مقاله ی نامه مردم با عنوان آیا مارکسیسم نگرشی پیرامون دگرگونی های ی آب و هوایی دارد؟ که در توده‌ای ها انتشار یافت.)

بدین ترتیب، بروز سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک پلِ انقلابی ارتباطی آن است، «پیوند ناگسستنی» آن است با مبارزه ی سوسیالیستی. این پلی انقلابی است، زیرا تغییر شرایط را ممکن می‌سازد که هدف اندیشه ی فلسفی حزب توده ایران است، باید باشد! کمیت مبارزه ی دمکراتیک نه! درک کیفیت مبارزه ی پیگیر دمکراتیک آری!

۳برداشت کمّی از مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در اندیشه ی ٬٬میانگین زرین٬٬ نهفته است، ناشی از این برداشت غیردیالکتیکی است که گویا روند مبارزه ی ترقی خواهی، به سخنی دیگر، روند تغییر در کلیت شرایط حاکم در ایران، دارای مرحله های پله پله مانند است. باید یکی را پس از دیگری برداشت تا دچار «چپ نمایی و سوپر انقلابی»گری نشد. گویا کسی مانند لنین که پیوند ناگسستنی را شکل بروز رابطه دیالکتیکی میان این دو مبارزه حزب توده ایران ارزیابی می کند، به «سوپرانقلابی» بدل می شود.

در مقاله ی دوران، مرحله و دوره کوشیده شد رابطه میان گام ها که باید در هر سنگر نبرد به پیروزی رسانده شود از یک سو، و هماهنگی میان گام ها در یک مرحله به مثابه ی یک کلیت، از سوی دیگر نشان داده شود. از این رو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را نمی‌توان به مفهوم «مرحله» متفاوت درک نمود و خواست گام به گام از آن بگذریم. آن ها فازهای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب هستند. باید وحدت و پیوند میان آن‌ها را شناخت که تنها امکان برای درک مضون نبرد طبقاتی در نظام سرمایه داری است که باید به کمک آن، تغییر شرایط کل هستی اجتماعی را به ثمر رساند.

برداشت مرحله‌ای بودن مبارزه ی طبقاتی در همین مقاله ی نویدنو نیز ذکر و بر آن اذعان می‌شود. در ادامه در ص ۶ بر این نکته تأکید می‌شود که «درک حزب از دمکراسی، درکی کاملاً طبقاتی» است! به منظور توضیح این برداشت طبقاتی در ادامه گفته می‌شود: «برخلاف نیروهای لیبرال، [درک طبقاتی] در سطح آزادی‌های دمکراتیک [پس از دست یافتن به آن] متوقف نمی‌شود و تا دستیابی به حقوق دمکراتیک توده ها، که کاملاً خصلتی ضدسرمایه داری دارد، تعمیق می یابد و دقیقاً در اینجاست که پیوند مبارزات دمکراتیک و برنامه ی حداقلی کارگری شکل می‌گیرد.» بدین ترتیب ما با دو ٬٬مرحله٬٬ گام به گام روبرو هستیم: ٬٬مرحله مبارزه ی دمکراتیک و مرحله مبارزه سوسیالیستی٬٬ که باید پله پله برداشته شود!

تقسیم روند نبرد طبقاتی به مرحله های گام به گام که باید پله پله طی شود را می‌توان نزد نیروهای دیگری نیز یافت. در جریان شرکت در سمیناری در کلن، نگارنده با رفیق محمد رضا شالگونی آشنا شد. چند نامه میان ما در ارتباط با برنامه جایگزین پیشنهاد شده از طرف من به سمینار رد و بدل شد. در نامه‌ای که احتمالاً بی پاسخ خواهد ماند، ارزیابی از برداشت مرحله‌ای بودن مبارزه را که او برجسته ساخت، مورد توجه قرار دادم و نهایتاً دو پرسش طرح نمودم که در زیر نیز مطرح می‌کنم.

در آنجا نوشتم، شما «مرحله انقلاب ایران را مرحله ی «انقلاب سوسیالیستی» ارزیابی می کنید. ولی باوجود این ضروری می‌دانید فعلاً «از آلترناتیو سوسیالیستی» صحبتی به میان آورده نشود. به نظر شما، «تکرار هدف برنامه‌ای ما کمکی به روشن شدن مسائل متعددی که ما حالا با آن‌ها روبرو هستیم، نمی کند.» و اضافه کردم: «شما که به ضرورت ٬٬مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد٬٬ دارید، اما با برجسته ساختن ٬٬وظایف دمکراتیک بسیار پر‌رنگ و مهم .. در ایران امروز٬٬ بر این باورید که باید با اولویت بخشیدن به نبرد برای ٬٬رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم٬٬، مبارزه ی سوسیالیستی را فعلاً تعطیل نمود، گرچه پیش تر از ٬٬من .. به درستی .. به مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد دارم٬٬، سخن رفته است.» .. «شما تضاد موجود [میان واقعیت عینی و عقب‌ماندگی ذهنی چپ] را از این طریق غیرقابل حل می دانید، زیرا به درستی از آن گلایه دارید که ٬٬متاسفانه چپ سوسیالیستی هنوز در حاشیه میدان است و نه در میانه میدان رویارویی های بزرگ.٬٬»

شباهت نظرات شگفت انگیز است؟ این‌طور نیست؟

دو پرسشی که مطرح ساختم چنین اند:

دو پرسش را می‌توان اکنون مطرح ساخت. یکی- آیا مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد برای «رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم» کمک و یا حتی ضروری است یا نه؟ دیگری، آیا عمل به وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی نیروی چپ ترقی خواه برای خروج آن از گل و لایی «حاشیه»ی شط مبارزه ی طبقاتی کنونی در ایران و قرار داشتن در مرکز شط خروشان این نبرد کمک و یا حتی ضروری است یا خیر؟ تدارک است برای «رویارویی های بزرگ» یا خیر؟

آیا اندیشه حاکم بر مقاله ی نویدنو به این دو پرسش مشخص پاسخی مشخص خواهد داد؟

باید امیدوار بود! اما نگرانی به جاست! تا هنگامی که انتشار مجله دنیا دوباره آغاز نشود، تا هنگامی که شرایط بحث درون حزبی میان توده‌ای ها در حزب توده ایران ایجاد نشود، تا هنگامی که به سیاست «خودی و غیرخودی» در حزب توده ایران پایان داده نشود و به این موضع افراطیِ برتری جویانه و نژادپرستانه ی راستگرا میان قایق نشینان و آن‌هایی که به ناحق به آب انداخته شده‌اند پایان داده نشود، انتظار دریافت پاسخ مشخص با نگرانی همراه خواهد بود. توده‌ای ها باید برای دریافت آن به مبارزه ی نظری ادامه دهند.




تجربه ی چین و وضع ایران

سخن روز شماره ۴۱/۹۸

۶ آبان ۱۳۹۸– ۲۸ اکتبر

در سایت کلمه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ رضا بابایی ضمن انتقاد به بسیاری از سویه های سیاست‌های جمهوری اسلامی، «خطای بزرگ» آن را «در حوزهٔ اقتصاد» می‌داند. نظریه پرداز «حذف تعاملات اقتصادی با کشورهای دیگر ..» را برای «امنیت کشور» خطرناک ارزابی می کند، «زیرا .. قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیت زا است ..». او برای نمونه، جمهوری خلق چین را مثال می‌زند و موفقیت «تجربه ی چین» را برمی شمرد. موفقیتی که به ایجاد پایه‌های «قدرت سیاسی» این کشور انجامیده است.

نظریه پرداز ولی تقلیل گرانه ایجاد شدن «قدرت سیاسی» جمهوری خلق چین را ناشی از «قبول سرمایه‌گذاری‌های خارجی» ارزیابی می‌کند و بر این مبنا گویا مخالفت ج ا را برای سرمایه‌گذاری های خارجی، به عنوان «خطای بزرگ اقتصادی» ج ا می‌داند.

بی تردید در موفقیت اقتصادی جمهوری خلق چین در سی سال اخیر شکستن محاصره ی اقتصادی و تکنولوژیکی امپریالیسم نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. سیاست تحریم و محاصره ی اقتصادی اتحاد شوروی توسط کشورهای امپریالیستی از روز نخست پایه گذاری آن و دیرتر دیگر کشورهای اردوگاه سوسیالیسم ازجمله جمهوری خلق چین، مشخصه سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم است. این سیاست به طور خشن و ضدانسانی علیه کوبای سوسیالیستی، ونزوئلا و یا هر کشور دیگری که خواستار برخورداری از حق حاکمیت ملی است، اکنون نیز اِعمال می‌شود. در مورد ایران وضع متفاوت است که در زیر به آن اشاره خواهد شد.

در شرایط تاریخیِ ویژه ای جمهوری خلق چین توانست با اتخاذ سیاست مدبرانه «نپ لنینی» که بر شرایط این کشور انطباق داده شد، محاصره اقتصادی امپریالیسم را بشکند و با جلب سرمایه‌گذاری های خارجی در شرکت های مختلط، رشد و توسعه ی ترقی خواهانه را در این کشور به پیش ببرد.

وضع تاریخی ایجاد شده در جمهوری خلق چین نشان می‌دهد که با اتخاذ اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، شرایط عینی و ذهنی رشد و توسعه مستقل علم و تکنولوژی ممکن می‌گردد. چنین برنامه ی اقتصاد ملی، هدفگیری واقع‌بینانه ای را برای کشورهای جهان سوم در شرایط کنونی تشکیل می دهد. جمهوری خلق چین با این سیاست مردمی و ملی توانسته است سلطه اقتصادی امپریالیسم بر این کشور را بشکند، رشد تکنولوژی پیشرفته را ممکن سازد که در رشته‌های چندی چین مقام اول را در جهان نیز احراز کرده است. چین توانسته است با اجرای اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک به سلطه ی تحریم انتقال تکنولوژی پیشرفته توسط امپریالیسم به کشورهای خارج شده از سیستم سرمایه داری امپریالیستی پایان داهد. شرایط عینی حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی این کشور را به وجود آورده است. خروج بیش از یک میلیارد انسان از زیر فقر مطلق و تحقق بخشیدن به هدف رفاه نسبی در این سال‌ها دستاورد بزرگ موفقیت سیاست اقتصاد ملی مبتنی بر مرحله ی ملیدمکراتیک انقلاب است با جهت گیری سوسیالیستی و ترقی خواهانه.

پایان یافتن فقر مطلق که برنامه حزب کمونیست چین و دولت این کشور برای سال ۲۰۲۰ است، به معنای تأمین نیاز همه ی مردم در برخورداری از تغذیه، سلامتی، فرهنگ رایگان و داشتن خانه برای سکونت است.

با توجه به این دستاوردها، نمی‌توان علت موفقیت اقتصادی- سیاسی چین را تنها به جلب سرمایه‌گذاری های خارجی محدود ساخت. باید کلیت سیاست ملی و مردمی در جریان را مورد توجه قرار داد که قادر شده است تمامی امکان ها را برای رشد و شکوفایی اقتصادی– اجتماعی به کار گیرد

برخلاف «مدل اتحاد شوروی» که ایجاد ثبات را از طریق حفظ مکانیکی برنامه مرکزی تلقی کرد، چین آمادگی برای تغییر و دگرگونی را با حفظ جهت دورنمای ترقی خواهانه رشد، به عنوان محک و اهرم ایجاد و توسعه ی ثبات اقتصادیاجتماعی ارزیابی می‌کند. با حل مالکیت زمین که طبق قانون اساسی چین به مالکیت عمومی بدل شده است، شرکت عموم خلق از طریق مالکیت بر زمین در همه ی سرمایه‌گذاری ها تأمین شده است. هیچ سرمایه‌گذاری داخلی و یا خارجی، چه مستقل و چه با شرکت دولت در آن، مورد استثنایی را تشکیل نمی‌دهد. سود سرمایه ی کلان مالکیت عمومی بر زمین در خدمت رشد مداوم عدالت اجتماعی نسبی و ایجاد زیر بنای علمی- تکنولوژی مدرن قرار گرفته است. توسعه ی صنعتی در خدمت حفظ محیط زیست دستاورد دیگر حفظ سرمایه عمومی مردم از هرگونه دستبرد سوداندوزانه است

بی‌شک شرایط کنونی در ایران با شرایط جمهوری خلق چین بسیار متفاوت است. امکان تاریخی ایجاد شده در آن کشور برای ایران به دلایل متفاوت وجود ندارد. ولی تجارب بسیاری در جمهوری خلق چین می تواند برای ایجاد شرایط رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران نیز مورد بهره گیری قرار گیرد. باید با ایجاد شرایط بررسی و مطالعه ی امکان های ایران و با توجه به کارکرد موفق در چین به تنظیم برنامه‌ای هشیارانه و واقع‌بینانه برای رشد اقتصادیاجتماعی ایران و خلق های آن پرداخت. رشدی که با ایجاد زیربنا و روبنای توسعه مداوم و نسبی عدالت اجتماعی، تحولی ترقی خواهانه را در ایران ممکن سازد.

در زیر سلطه ی دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت قرون وسطی ای سرمایه داری کنونی را در ایران تشکیل می دهد، نمی‌تواند چنین برنامه‌ای تنظیم گردد و به طریق اولی تحقق یابد. وابستگی اقتصادی رژیم دیکتاتوری ولایی به اقتصاد امپریالیستی سد راه هر گونه تغییر ترقی خواهانه، در خدمت مردم و در خدمت حفظ حق حاکمیت ایران در شرایط سلطه ی دیکتاتوری است. باید با پایان بخشیدن به سلطه ی دیکتاتوری ولایی، سنگر نخست برای رشد ترقی خواهانه اقتصادی- اجتماعی را در ایران فتح و گشوده شود. به این منظور باید برنامه ی جایگزین برای شرایط کنونی را تنظیم و در اختیار توده های مردم قرار داد و آن را به پرچم مبارزاتی در نبرد طبقاتی جاری بدل نمود. تنها با چنین اهرمی می‌توان تجهیز و سازماندهی توده ها را برای گذار از دیکتاتوری فراهم نمود.




تحکیم صلح در سوریه و مساله بازگشت نیروهای مسلح ایران!

سخن روز شماره ۴۰/۹۸

۳ آبان ۱۳۹۸– ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹

با عنوان «کرملین به جنگ پایان داد»، خبر و متن امضا شده توسط وزاری امور خارجه روسیه و ترکیه در روزنامه های مترقی در غرب انتشار یافت که پس از توافق میان پوتین و اردوغان بر سر چگونگی بازگشت صلح به سوریه در سوچی ممکن شد.

در بند اول این قرارداد، دو طرف بر سر «حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی سوریه و همچنین محافظت از امنیت ترکیه» به توافق رسیدند و تحقق بخشیدن به آن را به عنوان وظیفه ی دو طرف مورد تأیید قرار دادند. طبق بندهای دیگر، محافظت پلیس روسیه و ارتش سوریه در مرزهای بین دو کشور و پلیس روسیه و ارتش ترکیه در بخشی که ارتش ترکیه به خاک سوریه وارد شده است، مورد تأیید قرار می‌گیرد.

نکته پراهمیت برای کردهای شمال سوریه ایجاد شدن شرایط لازم برای شرکت در تنظیم قانون اساسی جدید در سوریه است. تاکنون کردهای سوریه حاضر به شرکت در آن نبودند، زیرا به امیدی کاذب دل بسته بودند بتوانند به کمک امپریالیسم آمریکا در شمال سوریه نیز منطقه ی کردنشین را به عنوان کشور به اصطلاح مستقل پایه بریزند. پنداری که باید به معنی تبدیل شدن کردها به زائده سیاست امپریالیسم آمریکا برای پاره پاره کردن سوریه تلقی بشود.

سیاست مدبرانه و هوشمندانه روسیه که در تنظیم آن لاورف، وزیر امورخارجه روسیه در کنار پوتین نقش برجسته‌ای ایفا کرد، برنامه امپریالیستی را برای پاره پاره کردن سوریه با شکست کامل روبرو ساخته است. الم و شنگه وزیر جنگ آلمان، کارن باور که رئیس حزب سوسیال مسیحی آلمان نیز است که از منافع سرمایه داری بزرگ آلمان دفاع می کند، واکنش قابل ترحم امپریالیسم آلمان است در برابر پیروزی سیاست مدبرانه روسیه که به ثمر رسیده است با هدف حفظ حق حاکمیت ملی سوریه و ایجاد شرایط برای حفظ تمامیت ارضی آن در آینده ی نزدیک.

سرشت تجاورزگرانه خواست ایجاد منطقه امن در شمال سوریه که آمریکا و ترکیه نتوانستند به آن تحقق بخشند، اکنون وقیحانه توسط آلمان و فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی مطرح می‌شود. برنامه وزیر جنگ آلمان که خواست علنی ماکرون، رئیس جمهور فرانسه نیز است، بی‌رنگ تر از آن است که جدی گرفته شود در برابر واقعیت موفقیت سیاست روسیه، سوریه که با دوری بیش تر ترکیه از غرب، کلیتِ قابل تأملی را برای درک شرایط در حال تغییر توازن قوا در جهان تشکیل می‌دهد.

در چنین شرایطی است که بدون تردید مساله خروج نیروهای مسلح ایران از سوریه به مساله عمده‌ای تبدیل شده است. خروج به‌موقع نیروهای مسلح ایران از سوریه همچنین در رابطه ج ا با سوریه و روسیه از اهمیت برجسته برخوردار است. ادامه حضور نیروهای مسلح ایران در سوریه برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی سوریه غیرضروری شده است. در صورت ادامه ی حضور نیروهای مسلح ایران در سوریه، ایران با این خطر روبروست که ولادیمیر پوتین در مصاحبه مطبوعاتی خود پس از امضای توافقنامه با ترکیه بر آن تأکید نمود و گفت: «سوریه باید از حضور نیروهای مسلح نظامی غیرقانونی خارجی آزاد شود»!

ج ا نباید در انتظار آن روزی بنشیند که به طور رسمی خروج نیروهای مسلح آن را خواستار شوند. در چنین روزی دیگر دستاوردهای رابطه سازنده این کشور با روسیه و سوریه برای حفظ استقلال سوریه برباد رفته است! آیا آن‌هایی که علیه مردم خود به جنگ می‌روند و منافع انسانی و قانونی زحمتکشان و دیگر نیروهای محروم ایرانی را پامال می کنند، قادر به درک ظرافت تصمیم گیری جسورانه اکنون برای خروج نیروهای مسلح ایران از سوریه خواهند بود؟ باید برای هوشمندی آن‌ها تردید داشت؟




جریان سوم در حال ظهور در ایران

سخن روز شماره ۳۹/۹۸

۳۰ مهر ۱۳۹۸– ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

«٬٬جریان سوم٬٬ در حال ظهور در ایران که بزودی تمامی جناح های سیاسی حاکمیتی را کنار زده، یا حاشیه نشین کرده و خود بر دو قوه به ظاهر انتخابی مجلس و دولت سلطه کامل پیدا خواهد کرد، جریانی کاملاً عوام فریب است که بهترین ابزار را برای کسب سلطه صد در صدی بر سیاست و اقتصاد ایران پیدا کرده است.

این ابزار عبارتند از : الف- تحریم های آمریکا. از این ابزار برای بیدار و شعله‌ور کردن حس ملی گرایی و ٬٬ضد امپریالیستی٬٬ و جذب چپ های گمراه مانند .. و ۱۹ مهر و خفه کردن اصلاح طلبان حکومتی و اعتدالگراها که خواهان رابطه با غرب هستند، بهره می‌گیرد. و

ب– فساد سیستمی که خود بنیادش نهاده را به ابزار عوامفریبی برای جلب توجه طبقه ی محرومِ ناآگاه و حتی جلب گمراه های چپ مانند .. و ٬٬تارنگاشت عدالت٬٬ تبدیل کرده است تا رأی آن‌ها را در دو انتخابات آینده مجلس و دولت قبضه کند

مضمون پیش در ابرازنظری ارسال شده است. بی تردید عمده در ابرازنظر، شناخت پدیدار شدن «جریان سوم» است و تفهیم برنامه ی آن. شناخت ابراز شده با دو پرسش همراه است، یکیسرشت پدیده ی نوظهور؛ و دیگری راه مبارزه با آن!

جریان نوظهور در ایران پاسخی است که حاکمیت نظام سرمایه داری می‌کوشد با آن بحران حاکم را علیه ثبات خود مهار کند. این ترفند جدیدی است در روند کوشش برای تداوم سلطه ی مترلزل شده ی حاکمیت نظام. به منظور پوشاندن شکاف ها و درزهای ایجاد شده به دنبال ژرفش نبرد طبقاتی در ایران. آن را باید شیوه ی ٬٬مهندسی اجتماعی٬٬ ارزیابی نمود که شیوه ی اساسی برای راه حل تضادهای درون نظام سرمایه داری دانست.

این شیوه تنها برای حل مسایل روز به کار گرفته نمی شود، بلکه در سطح کلان نیز شیوه ی مشابهی را تشکیل می‌دهد. همان‌طور که این شیوه گران شدن دلار را می‌کوشد با تزریق پول نفت به بازار تعدیل بخشد، با به راه انداختن جریان هایی که در ظاهر از زیر بوته بیرون آمده اند، ولی در‌واقع در اتاق‌های فکر نظام سرمایه داری در سراسر جهان تنظیم می‌شوند، می‌کوشد بر بحران عمومی حاکم بر خود فایق آید. نظام سرمایه داری درایران نیز در چنین ساختار جهانی قرار دارد. این‌ها کمک‌های فکری «برادرانه» متحدان امپریالیست آن است.

با این شیوه‌ها در فرانسه، برزیل، اکئوادور، آرژانتین و بسیاری دیگر از کشورها روبرو هستیم. ماکرون با همین ادعاهای «راه سوم ظهور کرد» و اکثریت مطلق کرسی های پارلمان فرانسه را به حزب تازه ساز خود سپرد که رئیس جمهور فاشیست در برزیل به مقام ریاست رسید. این شیوه‌ها به ویژه در کشورهایی از زمینه ی مساعد برخودار است که در آن چپ انقلابی حضور ندارد و یا فعال نیست و دچار سردرگمی نظری و سیاسی است. ایتالیا همانقدر چنین نمونه‌ای است که ایران نیز چنین است.

آنجا که چپ انقلابی، در ایران حزب توده ایران، جایگزینی رهایی بخش برای شرایط حاکم ارایه نمی دهد، در و پنجره برای ورود چنین جریان های «سوم» و راست و فاشیستی باز می گردد. فقر و ثروت دو پدیده نیستند که یکی این سو و دیگری آن سو قرار دارد. این دو پدیده ی مشترکی هستند که ویژگی جامعه سرمایه داری است. آنجا که سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر به پرچم راهنمای جنبش های مردمی بدل نمی شود، انواع جریان های «سومی» پاقرص می‌کند که در دوره ی کنونی عمدتاً دارای سرشت راست و فاشیستی و ناسیونالیستی هستند.

ریشه ی عمیق تر نگرانی ای که ابرازنظر رفیق توده‌ای بازتاب می یابد، وجود سردرگمی نزد رهبری اپورتونیسم حاکم بر حزب توده ایران نهفته است. در نداشتن برنامه جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی ایران در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی نهفته است. راه حل کلان نگرانی ابراز شده، برطرف نمودن این کمبود دهشتناک تاریخی در سیاست حزب توده ایران است که تراژدیی زشت و پرتضادی را با سنت فعالیت خلاق و هوشمندانه ی انقلابی حزب توده ایران در گذشته به نمایش می‌گذارد. برطرف نمودن این کمبود مساله ی روز مبارزه ی توده‌ای ها است. باید گفت طفلکی حزب طبقه ی کارگر ایران!

اما راه مبارزه با این جریان های نوظهور در شرایط سلطه کنونی دیکتاتوری ولایی چیست؟

مبارزه برای بازگشت حزب توده ایران به مواضع انقلابی، جای خود دارد، ولی نمی‌توان مبارزه ی طبقاتی را در کشور موکول به آن نمود. در شرایط مشخص کنونی چگونه باید علیه «جریان سوم» مبارزه نمود؟ منظور مبارزه ی تاکتیکی است! مبارزه برای دستیابی به هدف استراتژیک، یعنی گذار از دیکتاتوری به عنوان سنگر اول و تصاحب قدرت سیاسی به سود منافع طبقه ی کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می‌کند – که مبارزه‌ای طولانی است -. این مبارزه ی استراتژیک به جای خود! ولی امروز چه باید کرد تا ترفند روز دشمن طبقاتی را خنثی و یا لااقل کم اثر ساخت؟

پاسخ به پرسش باید به شدت عملگرا و تاکتیکی برای سازماندهی مبارزه ی روز باشد!

در شرایطی که آزادی انتخاب وجود ندارد، ٬٬انتخابات٬٬ صحنه ای دروغین و مسخره را تشکیل می‌دهد. در شرایطی که فساد و غارت برقرار است، مبارزه با فساد و دزدی توسط نظام ایجاد کننده ی آن شوخی ای مسخره و دورغین است.

هدف آن ها بازتولید ثبات حاکمیت ارتجاع حاکم و ایدئولوژی به غایت ضد مردمی و ضد ملی آن است. به دام آن نباید افتاد.

ولی باید از امکان ایجاد شده برای روشنگری و افشاگری به سود تغییرات ترقی خواهانه و دمکراتیک در جهت حفظ و تحکیم حق حاکمیت ملی بهره برد. باید امکان پیش رو را به اهرم تماس با توده های زحمتکش بدل ساخت و با انتقال برنامه ی جایگزین انقلابی برای شرایط کنونی، نقش راهبردی سیاست حزب طبقه کارگر را برایشان توضیح داد و تفهیم نمود.

نیاز به تفهیم ضرورت «اتحاد نیروها» نیست. آن را خود این نیروها در جریان نبرد روزانه حس و درک کرده‌اند و می‌کنند. باید پرچمی را به دست آن‌ها داد که با آن می توانند برای ایجاد اتحاد ها به منظور تغییرات انقلابی، در سنگر نخست در نبرد برای گذار از دیکتاتوری برزمند. باید ستاره ی راهنمایی را نشان داد که مبارزه ی دمکراتیک امروز طبقه ی کارگر را به دورنمای حفظ منافع کل جامعه گره می‌زند. باید سرشت رهایی بخش نبرد دمکراتیک را به آن‌ها تفهیم نمود که دورنمای سوسیالیستی رهایی را از انتزاعی توخالی به هدفی درک شده بدل می‌سازد.




دوران – مرحله – دوره و ۷۸ سالگی حزب توده ایران

مقاله
شماره ۲۶
/۹۸

۲۸ مهر
۱۳۹۸
/
۲۰
اکتبر ۲۰۱۹

تعریف‌های علمی باید از این
رو دقیق باشد، زیرا منطق دیالکتیکی مبتنی
بر چنین تعریفی، به توضیح و ترسیم ساختار
و کارکردِ پدیده می پردازد. نتیجه‌گیری
متقابل از این سخن آن است که در ساختار و
کارکرد پدیده، تعریف علمی بازتاب منطقی
خود را می یابد. بر این پایه
است که منطق دیالکتیکی برای شناخت پدیده
و ساختار- کارکرد پدیده
منطبق بر هم هستند. اولی
اسلوب منطق را تشکیل می دهد. دومی
ساختار- کارکرد منطبق با
منطق را.

تعریف دوران، مرحله و دوره یا
فاز نمونه‌ای برای دقت علمی در تعریف
درباره ی روند ماتریالیسم تاریخی هستند.
باید ضمن توجه به مرز مفهوم و
تفاوت در تعریف هر کدام، تقسیم های آن‌ها
و یا مفاهیم جنبی در ارتباط با آن‌ها را
هنگام به کار بردن تعریف ها مورد توجه
قرار دارد.

برای نمونه زنده یاد احسان
طبری برای انقلاب اجتماعی سه دوره یا فاز
قایل است که توصیف ساختار- کارکردِ
انقلاب اجتماعی است. فاز
تصاحب قدرت، فاز یا دوره ی تثبیت حاکمیت
نوین و دوره یا فاز نوسازی جامعه. او
که این تعریف را در ارتباط با انقلاب بهمن
۵۷ ایران در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی
توضیح می‌دهد (جلد دوم،
ص۲۵۵ به بعد)، همانجا مرحله
انقلاب ایران را «از جهت
سیاسی- اجتماعی مرحلهٔ ملی
و دمکراتیک و از جهت اقتصادی مرحله تکامل
غیرسرمایه داری جامعه» می‌نامد
(ص ۲۵۸). همچنین
همانجا وظایف تاریخی این انقلاب توضیح
داده می‌شود که توصیف کارکرد تاریخی
انقلابِ ملی- دمکراتیک
است.

با چنین تقسیم بندی، ساختار و
کارکرد مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک
ایران از تعریفی علمی بر پایه ی جامعه
شناسی مارکسیستی – ماتریالیسم تاریخی –
برخوردار می‌شود. در این
تعریف، دوره ها، سرشت و مضمون انقلاب قابل
شناخت و درک می گردد. بر
این پایه است که وظایف حزب طبقه ی کارگر
ایران، حزب توده ایران در مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب تعریف می شود.
چنین تعریف علمی مبتنی بر منطق
اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی، سنگ
زیربنای سیاست حزب توده ایران را تشکیل
می‌دهد و باید بدهد. محک
درستی و صلابت علمی سیاست حزب توده ایران
در چنین کوره نظری آبدیده می شود!

همان‌طور که دیده می شود، زنده
یا طبری میان «جهت سیاسی-
اجتماعی .. و جهت
اقتصادی ..» در «مرحله»
انقلاب تفاوت قایل می شود.
اهمیت دیدن این تفاوت‌ها در
مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب، توجه به وظایفی است که این مرحله
انقلاب با آن روبروست. دو
وظیفه ی تاریخی «تامین
استقلال و تأمین دمکراسی» (۲۵۷).
بدین ترتیب «جهت
سیاسی- اجتماعی» از
درون تعریف علمی «مرحله»
انقلاب حاصل می گردد.

تعریف فراگیرتر، مفهوم دوران
است
. مارکس- انگلس
در مانیفست کمونیستی تعریف دوران را چنین
ارایه می دهند: «دوران ما،
دوران بورژوازی [که منظور
دوران سرمایه داری است] از
این طریق مشخص می‌شود ..».

«در این صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی یا فرماسیون می توان
مرحله هایی مانند رقابت آزاد و ایجاد شدن
امپریالیسم»، نئولیبرال
و امثال آن را تشخیص داد (آلفرد
کوزینگ، فرهنگ مارکسیستی فلسفه، ص ۱۸۴).
در این «مرحله»ها
«جهت سیاسی و جهت اقتصادی»
قابل شناخت بوده و تعریف شده
است.

این توضیح های تئوریک از این
رو ضروری شد، زیرا در مقاله ی در ارتباط
با ۷۸ سالگی پایه گذاری حزب توده ایران
که در نامه مردم انتشار یافته است (۲۲
مهر ۱۴۹۸) ناروشنی هایی در
زمینه تعریف از مرحله ی انقلاب کنونی
ایران وجود دارد. پیامد
این ناروشنی های نظری، نتیجه‌گیری های
سیاسی نادرست است که در زیر نشان داده
خواهد.

در آنجا ازجمله آمده است:
« .. مبارزهٔ طبقهٔ کارگر در
راه رسیدن به ‌هدف نهایی حزب تودهٔ ایران،
یعنی گذار به مرحلهٔ سوسیالیسم، در کشورمان
از مرحله‌هایی گونه‌گون می‌گذرد.»

در
مقاله مرحله ی
کنونی انقلاب
ایران در هیچ سطری تعریف و مطرح نمی شود.
یعنی
«مرحله
ی ملی- دمکراتیک
انقلاب» که
ازجمله تعریف در اسناد ششمین کنگره ی حزب
توده ایران نیز است، در مقاله در هیچ سطری
ذکر نمی شود.
بدین
ترتیب ما با اولین ابهام و ناروشنی روبرو
هستیم که جدید است.

آیا حزب
توده ایران کماکان مرحله ی انقلاب در پیش
را مرحله ی «ملی-
دمکراتیک»
ارزیابی
می کند؟ و یا، آن طور که چند سطر دیرتر در
مقاله ی مذکور ذکر
می‌شود آن را مرحله ی «پی‌ریزی
حکومتی دموکراتیک در سطح ملی»
ارزیابی
می کند؟

مفهوم «در
سطح ملی» به
معنای برقراری «حکومت
دمکراتیک» در
سراسر کشور تا مرزهای شناخته شده ی آن
است. در
حالی که «حل
مساله ی ملی»
که طبری
به عنوان وظیفه ی انقلاب این مرحله تعیین
می کند، به معنای پایه ریزی و تحکیم استقلال
کشور ایران و برقرار نمودن حق حاکمیت ملی
است علیه کوشش دویست ساله ی امپریالیسم
برای تبدیل ایران به کشور مستعمره و نیمه
مستعمره! این
نبرد مضمون نبرد رهایی بخش دویست ساله
مردم میهن ماست
!
نبرد
رهایی بخشی که دویست سال زیر رهبری بورژوازی
و خرده بورژوازی ایران ناکام مانده است
و باید به آن در انقلاب ملی-
دمکراتیک
تحقق بخشید.
وظیفه‌
تاریخی ای که اکنون به طور عمده به وظیفه
ی طبقه کارگر ایران تبدیل شده است.

این مضمون تاریخی نبرد رهایی
بخش ملی در مقاله ی نامه مردم بمناسبت ۷۸
مین روز پایه گزاری حزب توده ایران اصلاً
و ابداً جایی ندارد
!

نویسنده ی
مقاله که تعریف طبری از «جهت
اقتصادی» را
در مرحله ی ملی-
دمکراتیک
انقلاب درک نکرده است و یا قبول ندارد،
با سکوت درباره ی آن، ولی با مصدر «ما»
چنین
ادامه می دهد:
«ما
معتقدیم نخستین مرحلهٔ پیشِ‌رو، گذار
از حاکمیت مطلق ولایت فقیه به‌منظور
پی‌ریزی حکومتی دموکراتیک در سطح ملی
است.» نویسنده
ی مقاله در نامه مردم دوره یا فاز تصاحب
قدرت سیاسی را در جامعه که فاز نخست مرحله
ی انقلاب است، اوباشانه به عنوان «مرحله»
قلمداد
می کند. طبری
در پچپچه پاییز «تقلای
اوباشانهٔ خرمگسی بر جدار شیشه ها»
می
نامد.

در هیچ سطری
دو سویه ی تعریف «مرحله»
که
احسان طبری ارایه داده است، دیده نمی شود.
این
دو سو با بیان
«سیاسی-
اجتماعی»
مخدوش
می‌گردد که بیان
غیرانتقادی-
غیرمارکسیستی
از شکل
روبنای جامعه در
مقاله ی نامه مردم
است.

طبری همانجا
بیان مارکسیستی-
توده‌ای
را از تعریف اراده
گرایانه و سطحی نگر «سیاسی-
اجتماعی»
در
مقاله ی مذکور می‌آموزد
و می گوید:
این
مرحله «از
جهت سیاسی-
اجتماعی
مرحلهٔ ملی و دمکراتیک و از جهت اقتصادی
مرحله تکامل غیرسرمایه داری جامعه»
است.

مقاله ی
نامه مردم در ۷۸ سالگی پایه گذاری حزب
توده ایران با
غلتیدن در سطح درباره
ی همین تعریف مارکسیستی-
توده‌ای،
تنها از «پی
ریزی حکومتی دمکراتیک در سطح ملی»
سخن می
گوید.
انقلاب
ملی- دمکراتیک
به انقلاب «بورژوا
دمکراتیک»
تقلیل
می یاید.
کلمه‌ای
در این باره
گفته نمی‌شود که
آیا در دوران سیطره
ی سرمایه مالی امپریالیستی بر اقتصاد
جهانی،
امکان تحقق بخشیدن به
سرمایه داری بورژوا دمکراتیک وجود
دارد. ولی
ضرورت جهت
گیری اقتصادی با «سمت
گیری سوسیالیستی»
که طبری
برای این «مرحله»
ذکر
می‌کند و به طور
عینی در شرایط کنونی جهانی تنها امکان
برای شکوفایی کشور و تأمین استقلال آن
است که تجربه
جمهوری خلق چین نشان می دهد،
به طور ساده حذف می شود.

این نکته
در بحث کنونی، نکته ی جنبی است و
به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
موضوع
بحث، همان‌طور
که اشاره شد، نشان
دادن ابهام های
تئوریک در درک مقوله ی «مرحله»
انقلاب
در ایران است.

از
«مرحله
هایی گونه گون»
که گویا
باید حزب توده ایران برای دستیابی به «هدف
نهایی ..» از
سر بگذراند، در
مقاله ی نامه مردم
تنها «پی‌ریزی
حکومتی دموکراتیک در سطح ملی»
مطرح
می شود. یعنی
تعریف ارایه شده به دو فار یا دوره ی تصاحب
قدرت و تحکیم قدرت انقلابی محدود می‌گردد
که با تعریف احسان
طبری از سه فاز «هر
انقلاب اجتماعی»
در تضاد
است! روشن
نیست که چرا باید انقلاب پیش رو را تنها
در دو دوره ی آن انتظار کشید؟ رفیق نظریه
پرداز کلمه در این باره مطرح نمی سازد!

در این
تعریف مساله ی اصلی یعنی فازِ
باز
و نوسازی جامعه اصلاً طرح نمی شود.
به طریق
اولی درباره ی چگونگی
نوسازی اقتصادی-
اجتماعی
در کل مقاله که بدون امضای فرد نویسنده
که لابد رفیق
سخنگوی حزب توده ایران، رفیق محمد امیدوار
است سخنی به میان
آورده نمی شود.
نویسنده
ی مقاله می‌کوشد
مقاله بی امضا
را به عنوان موضع گیری کمیته مرکزی حزب
توده ایران جا
بیاندازد.

وحشتناک و
همزمان تراژیک این نکته است که نویسنده
ی مقاله از
«مرحله
هایی گونه گون»
که گویا
باید حزب توده ایران برای دستیابی به «هدف
نهایی ..» از
سر بگذراند، به
نتیجه‌گیری برای ضرورت تعطیل کردن مبارزه
ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران در
این «مرحله»
نایل
می‌شود و برنامه حداقل
کارگری حزب توده ایران را نفی می کند.
در این
برنامه هر دو وظیفه ی نبرد دمکراتیک و
سوسیالیستی کلیتی واحد را تشکیل می دهد.
زیرا
مبارزه ی پیگیر دمکراتیک همیشه سرشت رهایی
بخش خود را با جهت گیری سوسیالیستی نشان
می دهد. خواست
دریافت دستمزد عقب افتاده به خواست پایان
دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی فرا
می روید.

نگارنده، فرهاد عاصمی، به
عنوان یک عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران
به نوبه ی خود با چنین ارزیابی موافقم
نیستم. موضوع و مساله ی طرح
شده بیش از آن عمده است که بتوان آن را به
زور مقاله های بی نام و نشانَ که ازراه
رسیدگان ناشناس می نویسند به توده‌ای ها
و حزبشان تحمیل نمود.

چنین ارزیابی در تضاد است با
ارزیابی شناخته شده ی حزب توده ایران و
مصوبات ششمین کنگره ی حزب از سال ۱۳۹۱.
چنین برنامه ی نادرست حزب توده
ایران را به جریانی سوسیال دمکرات وابسته
و دنباله روی بورژوازی بدل می‌سازد که
مانند انواع انحراف های مشابه از طریق
برباد دادن سیاست مستقل طبقاتی حزب توده
ایران عملی می گردد. سیاست
توده‌ای با چنین ترفندی در مردابِ
اپورتونیسم راست دفن می شود.

چنین سیاستی
مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران را که
رفیق عزیز ش.
ماهور
عمده ارزیابی می‌کند که
گویا از «الویت»
نیز
برخوردار است، در
همان مرداب دفن می کند.
زیرا
با تبدیل حزب توده
ایران به دنباله
رویِ
احزاب بورژوایی، هر نوع اتحادی را برای
احزاب بورژوایی با
حزب طبقه ی کارگر ایران
غیر ضرور می کند.

تئوری ارایه
شده در
مقاله به مناسبت
۷۸ مین سالگرد پایه ریزی حزب توده ایران،
حزب طبقه ی کارگر ایران برای تعریف
و توجیه سیاست حزب
توده ایران، مبتنی است بر «توازن
نیروها در سطح جهان».
به سخنی
دیگر سیاست ارایه شده بخش اپورتونیست در
رهبری حزب توده ایران ارزیابی و سیاست
خود را از شرایط حاکم بر جامعه ی
ایرانی
بیرون نمی کشد؛ آن را از
نبرد طبقاتی جاری در کشور بیرون نمی کشد
.
بلکه
برای تعیین سیاست
مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران تنها
«توازن
نیروها در سطح جهان»
را «مد
نظر» می
گیرد. بدین
ترتیب، رابطه یمیان
شرایط نبرد طبقاتی
در جامعه ی ایران با شرایط محیط پیرامون
در منطقه و جهان مورد توجه قرار نمی‌گیرد
که کارپایه نظری مبتنی بر اندیشه مارکسیستی-
توده‌ای
است، بلکه با تبدیل شرایط نبرد
طبقاتی در کشور به زائده ی شرایط جهانی،
مرحله انقلاب ملی
دمکراتیک
از نظرات حزب توده ایران حذف می‌شود و با
«پی ریزی حکومتی
دمکراتیک در سطح ملی
» جایگزین
می شود
.

مارکس و
انگلس دو ویژگی نبرد طبقاتی را نشان
می‌دهند و برجسته می سازند.
یکی
ارایه تعریف از تضاد اصلی در جامعه ی
سرمایه داری است.
دومی
تبلور عصیان احساسی و عاطفی انسان زحمتکش
زیر فشار استثمار سرمایه داری علیه شرایط
حاکم است که عنصر
تغییر دهنده ی شرایط حاکم است.
به سخنی
دیگر، همان طورکه در تزهای فویرباخ برجسته
می شود، «پراتیک
انقلابی»
انسان
زحمتکش آن سویه ی نبرد طبقاتی است که بدون
توجه به آن ماتریالیسم دیالکتیکی به
ماتریالیسم قدیمی-
فویرباخی
بدل می شود.

تضاد اصلی
میان کار و سرمایه، گرچه تضادی با سرشت
آشتی ناپذیر است، ولی حل آن در دوران های
طولانی به بازتولید و رشد سرمایه داری
ختم می شود.
تنها
با اضافه شدن شرایط جدید به این تضاد آشتی
ناپذیر، زمینه ی گذار از سرمایه داری
تدارک دیده می شود.
این زمینه جدید،
نبرد طبقاتی و
«پراتیک
انقلابی
» واقع
موجود در جامعه است
.
کسی که
به آن بی توجه است، در عمل، خواستار
تجدیدنظر در اندیشه ی مارکسیستی است.

به سخن
دیگر، همان‌طور که در تزهای فویرباخ
برجسته می شود، «پراتیک
انقلابیِ»
انسان
زحمتکش آن سویه ی نبرد طبقاتی را تشکیل
می‌دهد که بدون توجه به آن ماتریالیسم
دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی-
فویرباخی
تنزل می کند.
بی
توجهی به شرایط نبرد طبقاتی در ایران و
منظور نکردن
این شرایط
در تعیین سیاست، حزب توده ایران را به حزب
بورژوایی مفلوکی بدل می سازد-
ساخته
است که تنها به بند «توازن
نیروها در سطح جهان»
آویزان
است. دیگر
این «توازن
نیروها» یک
عنصر خارجی را برای تعیین سیاست مستقل
طبقاتی حزب طبقه ی کارگر تشکیل نمی دهد.بلکه به عنصر عمده و اصلی
بدل شده است
.
شرایط
حاکم به موضع تاییدی به عنوان «واقعیت»
پذیرفته
شده است که گویا ٬٬مشیت الهی٬٬ است و راه
تغییر آن گویا مسدود است!
مگر
راه توده ی دزدیده شده و عدالت استدلالی
دیگر در دنباله روی از این و آن لایه ی
بورژوازی و دفاع
از ج ا ارایه می
دهند؟

در زمینه
تأثیر شرایط بر
روی تضادها، چند
روز پیش مقاله‌ای در توده‌ای ها با
عنوان کارکرد تضادها ..
انتشار
یافت که در آن عنصر حفظ محیط زیست نیز به
عنوان عنصری که تضاد آشتی ناپذیر اصلی را
میان کار و سرمایه
به نقطه‌ای می‌رساند که گذار از سرمایه
داری، با جریمه ی
نابودی هستی بر روی ٬٬مادر زمین٬٬،
به ضرورت تاریخی بدل می شود
.

نیروهای
ترقی خواه کرد در شمال سوریه نیز با توجه
به همین «توازن
نیروها در سطح جهان»
صحنه
ی نبرد طبقاتی در کشور سوریه
را ترک کردند، جستجوی راه حل مشترک را با
نزدیک‌ترین متحدان خود در
سوریه به
ذباله دان سپردند و در عوض به «متحدان
تاکتیکی امپریالیسم»
آمریکا
و اروپایی بدل شدند و اکنون که به قول مثل
آلمانی «بوی
گند م [کارکرد
شان]
بلند
شده است»،
زار می زنند!

٬٬خوانش
جدید مارکس٬٬ درست وظیفه ی جا انداختن
ضرورت چشم پوشیدن از سویه ی نبرد طبقاتی،
از سویه ی «پراتیک
انقلابی» را
به وظیفه ی خود بدل ساخته است.
می‌خواهند
سرشت انقلابی مارکسیسم را از مارکسیسم
جدا کنند، حذف کنند.
مارکس
را به دانشمند نظریه پردازی بدل سازند که
تنها درباره ی ظاهر پدیده سخن می گوید،
آن طور که تا ظهور
مارکس همه ی فیلسوف‌ها به توصیف جهان
پرداختند.

حذف
ارزیابی علمی از
نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی در
مقاله ی نامه ی مردم به مناسبت ۷۸ سالگی
حزب توده ایران،
که با ایجاد ناروشنی نظری-
شناختی
درباره ی تعریف «مرحله»
از دید
ماتریالیسم تاریخی آغاز شد و به ناروشنی
درباره ی مرحله ی انقلاب ایران انجامید،
با ارایه ی
تعریفی اراده گرایانه و ژورنالیستی به
قله انحراف دست یافت.

زنده یاد
امیر نیک آیین در کتاب ماتریالیسم تاریخی
بر اهمیت مساله
درک مارکسیستی از «مرحله»
پای می
فشرد و می نویسد:
«این
مسأله که هر کشور در شرایط مشخص در کدام
مرحله انقلاب قرار گرفته، یعنی کدام نوع
انقلاب اجتماعی

باید در آن انجام شود، کدام تضاد ها باید
حل شود و تضاد عمده کدام است و کدام طبقه
یا طبقات باید از قدرت سرنگون شوند و کدام
طبقه یا طبقات باید حکومت را به دست گیرند،
از مهم‌ترین مسائلی است که در مقابل یک
حزب و سازمان انقلابی قرار می گیرد.
تعیین
مشخص و درست نوع و مرحلهٔ انقلاب، نکتهٔ
گرهی در استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی
است. ..

حزب توده ایران با بررسی علمی
و دقیق جامعه کنونی و تضادهای موجود و
وظایف عمدهٔ انقلاب و وضع طبقات به این
نتیجه می‌رسد که کشور ما در مرحلهٔ انقلاب
ملی و دمکراتیک است.» (ص
۲۷۵ به بعد)

نویسنده ی مقاله ی نامه مردم
با دست کاری ناشیانه در مضمون «مرحله»،
موضع علمی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای
را که رفیق نیک آیین می آموزاند برباد می
دهد!

تعریف تضاد «اصلی»
که در مقاله ی نامه ی مردم به
عنوان «تضاد اصلی کشورمان
.. میان مردم و حاکمیت مطلق
ولایت فقیهه ..» تعریف می
شود، به طور مجزا پیش تر در مقاله‌ای
توضیح داده شده است. رفیق
زنده یاد نیک آیین همانجا «تضاد
اصلی» را تضادی تعریف
می‌کند که با حل آن شرایط کیفی جدیدی
پدیدار می شود. برای نمونه،
نظام سرمایه داری به نظام ملی- دمکراتیک
بدل می‌گردد. مقاله ی نامه
مردم ولی تضاد عمده و روز میان خلق و حاکمیت
نظام سرمایه داری را سهل انگارانه مخدوش
می سازد.

تضاد عمده و روز میان مردم و
دیکتاتوری ولایت فقیه تضادی با سرشت
دمکراتیک است
. این
تضاد به تضادی آشتی ناپذیر بدل شده است،
زیرا دیکتاتوری مایل و قادر به عقب نشینی
در برابر خواست های قانونی توده های مردم
نیست. ولی حل آن با حذف
دیکتاتوری، تنها آن هنگام با
تغییر کلیت شرایط حاکم بر جامعه همراه
خواهد شد و سرشت یک
«تضاد
اصلی
» خواهد یافت،
که نظام اقتصادی
اجتماعی
با کیفیت جدیدی برپا گردد که حزب توده
ایران خواستار آن است
.

در شرایط کنونی سلطه ی دیکتاتوری
در ایران، تضاد عمده و روز، تضاد خلق با
شکل حاکمیت است و تضاد خلق با نظام سرمایه
داری «تضاد اصلی» است.
این دو تضاد در شرایط کنونی بر
یکدیگر منطبق شده اند، به وحدت رسیده
اند
. گذار از دیکتاتوری
بدون گذار از سرمایه داری به معنای بازتولید
دیکتاتوری جدید در «انقلاب
دمکراتیک» است که تجربه ی
انقلاب بهمن مردم میهن ما و «بهار
عربی» نیز است.

نویسنده ی مقاله ی نامه مردم
با دهن کجی به طفلک رفیق زنده یاد نیک
آیین، تعریف تضاد عمده و اصلی را به سود
تصورات نادرست خود از جنس ٬٬خوانش جدیدی
مارکس٬٬ مصادره می‌کند و مضمون مارکسیستی
آن‌ها را خدشه دار می سازد. «چپ
سردرگم» سلام دارد!

تراژدی سیاست اپورتونیستی

– هنگامی
که بحث درون حزبی تعطیل می‌شود و بحث تنها
میان موافقان با نظرات رفیق سخنگوی حزب،
رفیق محمد امیدوار محدود می شود؛


هنگامی
که جلسه‌ها و دیدارهای دو و چند نفری در
حزب ممنوع اعلام می‌شود و طرح و گفت و
شنفت درباره ی پرسش ها در ارتباط با سیاست
جاری حزب از برنامه پرسش و پاسخ‌ها کنار
گذاشته و با آن
دانشکده های تربیت
کادرهای متخص حزبی تعطیل می شود؛


هنگامی
که انتشار مجله دنیا به محاق فراموشی
فرستاده می شود؛


هنگامی
که بحث درباره ی برنامه حزب از طریق صندوق
های پستی کور و بی پاسخ عملی می‌گردد و

– هنگامی که درّ حزب بر روی
اندیشه ی انقلابی با سماجت پرسش برانگیز
بسته می شود، جز سقوط تئوریک با پیامد
سردرگمی سیاسی نتیجه ی دیگری ببار نخواهد
امد. این تجربه ی سی ساله
دردناک تر از آن است که بتوان تردیدی جدی
نسبت به آن ابراز داشت.

به هر خوش خیالی باید پایان
داد
. بدون
گشودن واقعی در حزب بر روی توده‌ای ها و
به راه انداختن بحث آزاد درون حزبی مبارزه
با سلطه ی اندیشه اپورتونیسم راست ممکن
نخواهد بود.

سلطه ی
اندیشه اپورتونیسم راست بر سرنوشت حزب
توده ایران، خواست بلاتردید ارتجاع داخلی
و جهانی است، زیرا سرشت آن تداوم و
ابدی ساختن توطئه ی قتل عام توده‌ای ها
است
.

ارتجاع
داخلی و خارجی که می‌داند نمی‌تواند حزب
توده ایران و اثرات تاریخی نبرد انقلابی
آن را از هستی و تاریخ جامعه ی ایرانی حذف
کند، می‌خواهد با حفظ ظاهر
حزب و
نام آن، سیاست
اپورتونیستی را به حزب طبقه ی کارگر ایران
تحمیل کند.
چنین
برنامه هولناکی، هوشمندانه ترین
شیوه
انتخاب شده در اتاق‌های فکر
ارتجاع داخلی و خارجی است
!

توده‌ای ها در چاه آن نمی
افتند
!




گفت و شنفت میان توده‌ای ها – استراتژی و تاکتیک

مقاله شماره ۲۵/۲۶
مهر ۱۳۹۸ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹

رفیق عزیزی توجه من را به
مقاله‌ای در نویدنو جلب نمود که متأسفانه
و با شرمندگی آن را نخوانده بودم، و در پی
یار در گشت و گدار سرگردان!

منظورم
مقاله‌ای است که نویدنو در تاریخ ۱۸ آذر
۱۳۹۷ انتشار داده است با عنوان گفت
و گویی در مبارزه مشترک و سویه های دموکراتیک
و سوسیالیستی آن
(www.rahman-hatefi.net/navidenou-977-97-362-970918.htm).
نویسنده
ی آن رفیق عزیز ش.
ماهور
است. رفیق
ماهور با ظرافت اندیشه ی دیالکتیکی موضوع
بحث میان توده‌ای ها را در مقاله نشان می
دهند.

مضمون مقاله بررسی انتقادی
است از مقاله انتشار یافته در توده‌ای
ها با عنوان آیا حزب توده ایران به مبارزه
طبقاتی در ایران باور دارد؟

(https://tudehiha.org/fa/7847).

رفیق عزیز ش. ماهور
در مقاله ی کنونی خود متأسفانه به پرسش
ها و نکته‌های مرکزی در مقاله ی توده‌ای
ها نمی پردازد. سخنان ما
از کنار یکدیگر می گذرد و نزدیکی نظر ایجاد
نمی شود.

وظیفه ی این سطور تکرار توضیحات
در مقاله ی پیش گفته نگارنده نیست.
می‌توان به آن مراجعه و نسبت
به نکته‌ها حاضرالذهن شد. وظیفه
ی این سطور بررسی انتقادی دو نکته‌ای است
که رفیق عزیز در مقاله جدید به آن اشاره
دارد. یکی نکته ای تشکیلاتی،
و دیگری نکته ای نظری- سیاسی
است.

از نکته تشکیلاتی شروع می
کنم
. رفیق عزیز ماهور
می نویسند: «من شخصاً گمان
می‌کنم شناس‌نامه و هویت هواداران حزبی
برای فعالیت، برنامه ی مصوب فعلی است.»

رفیق ماهور که به درستی نگران
یک پارچگی فعالیت توده‌ای ها است، سپس
با اشاره به «سرعت روند
حوادث و تغییرات شرایط جامعه»،
و با هشیاری بر لزوم «بازبینی
مجدد .. برنامه و هر سند
دیگری» اشاره دارد. و
خاطرنشان می‌سازد که «برنامه
ی فعلی پیش از تصویب، بیش از دو سال در
معرض دید و نظر تمام رفقا بوده ..» است.

سخنان شفاف و صریح این رفیق را
می‌توان به مفهوم کارکرد حزب توده ایران
بر روی برنامه ی جدید درک نمود و از آن
خشنود بود. من هم خشنودم.
به ویژه از این رو خشنودم، زیرا
بی تردید بدون جدل فکری بر سر مواضع، جدل
فکری بر سر تضادها و تناقصات در نظرات
نمی‌توان مناسب‌ترین دیالکتیک مبارزه
ی لحظه ی تاریخی
را یافت.

جدل فکری در درون حزب، می‌تواند
در شرایطی از طریق ایجاد امکان بحث از راه
دور و نوشتاری نیز عملی گردد. این
شیوه می‌تواند در شرایط فعالیت مخفی
ضروری و کمک باشد. ولی باید
از ساختار مناسب برخوردار باشد.
ابرازنظر رفقا باید در ارگان
مربوطه انتشار یابد. مواضع
متفاوت و حتی متضاد امکان تبلور بیابند
و در برخورد با نظرهای دیگر تصحیح و تدقیق
گردند. متأسفانه در شش سال
پیش چنین شیوه ای به کار گرفته نشد.
هیچ گاه به نوشته‌های من و
پیشنهاد ها پاسخی داده نشد و یا در جایی
انعکاس نیافت. توده‌ای ها
با یک صندوق پستی روبرو بودند که حتی
دریافت نامه را هم اطلاع نداد.

اسلوب کار حزب توده ایران
سنخیتی با شیوه ی بورژوازی ندارد که از
انواع ٬٬شوراهای نگهبان٬٬ برای حفظ سیطره
ی خود بهره می‌گیرد و یا انواع «فیلتر»
ها را به خدمت می گیرد.
اسلوب کارکرد حزب طبقه ی کارگر
ایران توضیح و تفهیم مداوم سیاست خود و
پاسخ فعال به پرسش ها
است که با ایجاد
ارتباط روحی- سازمانی با
هواداران عملی می گردد. تجربه
شخصی من در دیدارهای چند روز با رهبری حزب
در تأیید ایجاد رابطه ی روحی- سازمانی
است. آموزش‌های این دوران
همیشه در ذهن من زنده‌است و کمک برای
یافتن پاسخ برای بغرنجی ها جدید.

صندوق پست کور در حالی به کار
گرفته شد که امکان دیدارها و بحث‌های حتی
علنی در خارج از کشور وجود دارد. این
ابتکار نارساترین ابتکار در رابطه ی میان
رهبری حزب توده ایران و هواداران است!
امکان دیدار و گفت و شنفت های
رودرو با اعضا و هواداران از اهمیت ویژه
برای کار ترویجی و تبلیغی برخوردار است
و نباید از آن صرفنظر نمود! ارتجاع
حزب توده ایران را ٬٬غیرقانونی٬٬ اعلام
می‌کند تا این روابط را محدود ساخته و
ناممکن گرداند. بهره نگرفتن
از امکان و ابتکارها ممکن برای ارتباط با
هواداران، تن دادن غیرضرور به سیاست
ارتجاع و دشمن طبقاتی است! بحث‌های
حضوری و زنده از ویژه گی روحی و کار جمعی
برخوردار است. این سویه ی
کار ترویجی بسیار پراهمیت است برای شناخت
متقابل.

درباره ی اهمیت فلسفی و شناختی
اسلوب کار و بحث درون حزبی در سطور زیر
اشاره خواهد شد.

اصل سانترالیزم دمکراتیک از
مضمونی فلسفی- شناختی
برخوردار است که باید آن را شناخت و به آن
پایبندیِ عملی نشان داد.

اصل سانترالیزم دمکراتیک آن
هنگام سرشتی لنینی می‌یابد که شرایط
وسیع ترین و همه جانبه ترین بحث درون حزبی
را
در شرایط تاریخی ایجاد و ممکن
می سازد
. یافتن
مناسب‌ترین و متناسب‌ترین شکل برای
کارکرد دمکراسی درون حزبی پشتوانه ی
سانترالیزم معنوی است. این
تنها راه ممکن ایجاد یک پارچگی کل حزب به
عنوان یک ساختار و کارکرد مشترک است.

این ارزیابی یک شناخت فلسفی
شناختی است.
تضادها در پدیده تنها زمانی
کمک هستند برای رشد ترقی خواهانه ی پدیده،
که امکان بروز بیابند. امکان
بیابند با ارایه استدلال های خود، حرکت
بغرنج روند شدن را در رشد پدیده نشان دهند،
درستی آن را به اثبات برسانند و با عمل به
نتایج به دست آمده از جدل میان تضادها و
تقابل نظرها، راه حل ترقی خواهانه را
به پیش ببرند
.

آنجا که فضای خفقان و خطر برای
سلامت و قبرستان پرسکوت برقرار است –
مانند دوران استالین در اتحاد شوروی -،
و کسی جسارت دم زدن ندارد؛ و یا آنجا که
بحث درون حزبی میان مواضع متفاوت برقرار
نیست، این اشتباه فلسفیشناختی
با فاجعه‌های بزرگ و کوچک همراه است
.

رفیق گرامی محمد امیدوار که
قریب به سی سال است سخنگوی حزب توده ایران
است، چندی پیش در نامه‌ای به من نوشت:
شما که با نظرات من مخالفید،
چرا می‌خواهید با من ملاقات کنید؟!
بدین ترتیب این رفیق به عنوان
بالاترین رفیق مسئول اذعان داشت که به
ضرورت بحث میان نظرات مختلف باور ندارد.
بحث درون حزبی، آنجا هم که
اکنون انجام می شود، تنها میان موافقان
یک نظر انجام می شود
. از
این طریق امکان رشد ترقی خواهانه روند
تغییرات در حزب بسته می شود
.

این گام سیاسی- تشکیلاتی
که در بستن درّ حزب توده ایران بر روی
توده‌ای ها و تبدیل حزب به محفلی خصوصی
تبلور یافته، بیان عینی مضمون اشتباه
فلسفی- شناختی است که به
فاجعه پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی
انجامید. دستاورد و آموزش
است از نتایج منفی به دست آمده در دوران
استالین در اتحاد شوروی. این
اشتباه فلسفی- شناختی مادر
همه ی اشتباه های بعدی در سطح اقتصادی و
سیاسی و غیره در اتحاد شوروی است. این
برداشت یک شناخت عمومی نزد احزاب
کارگری در جهان است
.

واقعیت چنین است که نظرات
انتقادی به پیشنهاد برنامه حزب که دو سال
در گردش بود، در هیچ جا بازتابی نیافت.

رفقایی که حقانیت توانایی
استدلالی خود را در جدل فکری به ثبوت
نرسانده اند، بدون هر نیازی، دیالکتیک
اصل سانترالیزم دمکراتیک را نقض نمودند.
خود را داوران مطلق العنان
پنداشتند. «شورای نگهبان
وار» عمل کردند.

عدول از منطق دیالکتیک
ماتریالیستی،
خیلی زود جریمه ی خود را
می طلبد. پس از سی سال تجربه
ی چنین شیوه ای، توده‌ای ها و حزبشان از
ضعف شدیدی برخوردار هستند که آن‌ها را
به کناره ی شط پرخروش نبرد طبقاتی کنونی
در ایران رانده است، آن طور که شما نیز
رفیق ماهور به آن اشاره دارید. بی
توجهی به این تجربه ی ناموفق خطای بزرگی
برای آن‌هایی است که خود را مارکسیست-
لنینیست می دانند.

رفیق عزیز ش. ماهور،
وسیع‌ترین شکل ممکن برای برقراری و انجام
بحث درون حزبی باید هدف جستجوی دیالکتیک
متناسب با شرایط حاکم باشد
.
محدودیت را در این روند، شرایط
تحمیلی توسط ارتجاع داخل و خارج از کشور
تشکیل می‌دهند و نه تصمیم اراده گرایانه
این یا آن رفیق درباره گفت و شنفت با رفقای
دارای نظرات مشابه و نزدیک و حذف نظرات
متفاوت. هنگامی که رفیق
گرامی جواهریان تنها رفیقی است که حق
ملاقات با رفیق خاوری دارد، زشتی و ناهنجاری
استه تیک کارکرد «شورای
نگهبان وار» رفقای مسئول
حزبی برملا می شود.

باید کوشید شرایط نامناسب حاکم
را با ابتکارات خلاق در جهت توسعه ی بحث
تغییر داد. از طریق یافتن
اشکال ممکن برای بحث درون حزبی و برخورد
نظرها شرایط را تغییر داد. درغیر
این صورت، نتایج لازم برای رشد ترقی
خواهانه تضادها در نظرات متفاوت در حزب
ایجاد نخواهد شد. یافتن
دیالکتیک متناسب می‌تواند با بحث و جدل
فکری اندیشه‌های متفاوت در درون ساختار
حزبی ممکن گردد. برای نمونه
تبادل نظر درباره ی درک دوگانگی شیوه و
مضمون مبارزه در داخل و خارج از کشور!
بی تردید شیوه برای بحث درون
حزبی می‌تواند با برگزرای سیمنارها و
انتشار نشریات حزبی از قبیل مجله ی دنیا
در خارج از کشور که در آن نظرات رفقای داخل
کشور نقشی پراهمیت و مرکزی ایفا می سازد،
به پیش برده شود. باید
هم‌اکنون برحذر داشت از به کار گرفتن
شیوه ی صندوق پستی یک‌طرفه ی کور که نتایج
منفی آن دیگر شناخته شده است.

دیالکتیک فعالیت در درون و
خارج از کشور

می‌دانیم که حزب توده ایران
در شرایط بغرنجی در داخل و در خارج از کشور
فعالیت می کند. تجربه ی
موفق حزب طبقه کارگر در گذشته همین معضل
را از طریق تلفیق کارکرد متفاوت در خارج
و داخل ایران یافته بود. سیاست
کنونی حزب به این تجربه نه تنها توجهی
ندارد، بلکه کل سیاست و کارکرد خود را
مبتنی بر شرایط داخل بنا کرده است
.
امکان نبرد مشترک رهبری با
بدنه ی حزب و هواداران را وابسته به سیاست
ارتجاع کرده است. در غرفه
ی حزب در خارج از کشور می گویند: «کمی
نرمتر صحبت کنید»! بدون
نیاز، پذیرش شرایط دیکته شده توسط دشمن
طبقاتی به عنوان هنجار کارکرد حزب درک می
شود.

بدون جستجوی دیالکتیک متناسب
برای فعالیت داخل و خارج، انجام وظایف
نظری- سیاسی در حزب توده
ایران به سرانجام مطلوب نخواهد رسید.

به سختی بتوان مدعی شد که حذف
خشن و مکانیکی بحث درون حزبی در جهت حفظ
دیالکتیک ضروری میان سانترالیزم و دمکراسی
در حزب توده ایران قرار دارد. پیامد
چنین وضعی، کشانده شدن بحث درونی به صحن
علن است که به سود مصالح عالیه ی حزب طبقه
ی کارگر ایران نیست. باید
به آن هرچه زودتر با زنده کردن بحث درون
حزبی پایان داده شود. موضع
گیری علنی رفقا نقش تعیین کننده ای در
تصحیح سیاست نادرست و ضد اساسنامه ای
کنونی داراست! تضاد حاکم
باید راه حل خود را مبتنی بر منطق دیالکتیکی
و اساسنامه حزب توده ایران هرچه زودتر
بیابد.

بدون تردید رفیق عزیز ماهور
با خبر هستند که رفیق سخنگوی حزب، رفیق
محمد امیدوار حاضر به گفت و گو با توده‌ای
ها نیست. نوشتم که او در
ایمیلی به شخص من که چند سال پیش رد و بدل
شد، و در برابر خواست دیدار و گفت گو میان
ما قرار داشت نوشت: «شما
که مخالف نظرات من هستید، چرا خواستار
ملاقات با من هستید؟»

بدین ترتیب برداشت سخنگوی حزب
توده ایران که طولانی‌تر از هر رهبر دیگر
در این مسند قرار دارد، این نیست که باید
به پرسش های اعضا و هواداران حزب پاسخ
داد، نظرات حزب را تفهیم نمود و در صورت
لزوم، تغییراتی در سیاست حزب ایجاد کرد.
برای رفیق گرامی امیدوار این
نکته به سطح درک همه جانبه ارتقا نیافته
است که در دیدارهای دو و چند
جانبه کادرهای آینده و نسل جوان تربیت می
شوند
!مجرمانه
دانشکده های تربیت کادر در حزب بسته شده
است
!

پیامد چنین وضعی، حدف بحث درونی
در حزب توده ایران است. سخنرانی‌ها
در مراسم سالگرد پایه ریزی حزب جانشین
بحث زنده و خلاق درون حزبی نیست. تنها
برگ انجیری است برای ستر عورت. تنها
در بحث‌های زنده است که استحکام و یک
پارچگی نظری و کارکردی حزب طبقه ی کارگر
از ثبات و صلابت لازم برخوردار می شود.
تجربه ی پرسش و پاسخ‌های رهبری
سترگ حزب در شرایط نیمه علنی مبارزه در
ایران پس از انقلاب بهمن درستی این آموزش
را قطعی می سازد. فیلسوف
آلمانی هانس هینس هولس نیز این نکته را
در کتاب «کمونیست ها امروز»
برجسته کرده و ضرورت توجه به
آن به دنبال پیروزی ضد انقلاب در اتحاد
شوروی خاطرنشان می سازد. او
جلسات منظم حزبی را عمده ترین گام می داند.

حدف بحث درون حزبی، درست در
شرایط متفاوت و بغرنج کنونی در داخل و
خارج از کشور، اصل لنینی سانترالیزم
دمکراتیک را به شدت خدشه دار می سازد.
پیامد منفی چنین شیوه ای در
نکته ی مرکزی ای تظاهر می کند که شما رفیق
عزیز به آن اشاره دارید و در روزهای پیش
در مقاله ی دیگری نیز توسط رفیق نویسنده
آن تکرار شد: انجام بی چون
و چرای مصوبه حزب، یعنی تبلیغ برای جبهه
ضد دیکتاتوری، بدون آن که مضمون آن برای
توده‌ای ها و توده های زحمت قابل فهم
باشد! چنین خواستی با این
خطر روبروست که حزب توده ایران را از یک
حزب طبقاتی فعال و زنده به دستگاه اداری
مفلوکی تغییر دهد.

دومنکته
ی سیاسی
نظری

با نظر شما توافق کامل دارم که
مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک
حزب توده ایران «نه تنها
نافی سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
نیست ..»، بلکه باید آن را
بخشی جدایی ناپذیر از سیاست انقلابی حزب
طبقه کارگر ایران ارزیابی نمود. انتقاد
مداوم من که پاسخی شایسته نداشته است، در
این پرسش خلاصه می‌شود که چرا حزب توده
ایران به وظیفه ی سوسیالیستی خود در کنار
مبارزه ی پیگیر دمکراتیک پایبندی نشان
نمی دهد؟ چرا دورنمای رهایی بخش نبرد
دمکراتیکِ پیگیر را برای توده ها توصیف
نمی‌کند و نشان نمی‌دهد که سرشت رهایی
بخش نبرد دمکراتیک در جامعه
به معنای
پایه ریزی
شرایط نظام دمکراتیک
سوسیالیستی است؟
چرا فعالیت ترویجی
در تفهیم این رابطه به کار
گرفته نمی
شو
د؟

نشان دادن دورنمای رهایی بخش
نبرد دمکراتیک در جامعه ی طبقاتی سرمایه
داری تنها در سمت گیری سوسیالیستی برنامه
ی اقتصاد- ملی ممکن است و
تبلور می یابد؟ شرایط این سمت گیری را
باید برپایه شرایط و امکان ها واقعاً
موجود در ایران تنظیم نمود، در این تردید
نیست. ولی مضمون ترقی
خواهانه این جهت گیری حربه، آری تنها
حربه ماست برای برپایی اتحادهای اجتماعی
به سود ترقی خواهی
! چشم‌پوشی
کردن از این حربه، خلع سلاح طبقه ی کارگر
ایران است
! حذف
هویت

سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه
ی کارگر ایران است!

رفیق عزیز ماهور شما از برنامه
حزب، مصوب ششمین کنگره ی حزب در سال ۱۳۹۱
چنین نقل می کنید: «آینده
میهن ما در گرؤ مبارزه مشترک تمام
آزادیخواهان در راه تحولات بنیادین است.»
و بلافاصله اضافه می کنید:
«.. خواست تشکیل جبهه واحد [ضد
دیکتاوری] از سوی حزب،
مفهوم دیگری به جز دعوت به شرکت نیروهای
مختلف با اهداف و منافع گوناگون خود حول
یک برنامه ی حداقلی ندارد. اما
آیا چنین رویکردی، چنان که رفیق عاصمی
تشکیک کرده اند، در تعارض با پذیرش سیاست
مستقل طبقاتی و ماهیت طبقاتی مبارزه [حزب
توده ایران] نیست؟» و
در پرسش بعدی نکته ی مورد نظر خود را برجسته
می سازید: «آیا پذیرش شعار
جبهه ی واحد لزوماً به مفهوم اولویت
بخشیدن
[تکیه از ف ع]
به اهداف دموکراتیک در برابر
اهداف سوسیالیستی مبارزه است؟» پاسخ
من به هر دو پرسش با قاطعیت منفی است!

رفیق ماهور عزیز، شما با سخنان
نقل شده از نوشتار من، برجسته می سازید
که مانند من رابطـه میان
مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را دارای
اهمیت درجه اول ارزیابی می کنید و بی توجهی
به آن را جرم انکارناپذیرِ عدول از
برداشت درباره ی کلیت یکپارچه
هستی اجتماعی و روند شدن
آنمی
دانید
! رویتان را
می‌بوسم و تردید ندارم که ما هم سنگر
هستیم.

ولی رفیق عزیز اگر ما نتوانیم
دیالکتیک درست را بیابیم در شب تاریک و
بر روی جاده ی لغزان در حرکت هستیم که زنده
یاد سیاوش کسرایی سروده است. هنگامی
که این یا آن دور مبارزه برای تسخیر یک
سنگر را، به سخنی دیگر هنگامی که دستیابی
به یک هدف تاکتیکی را مطلق گرانه با سرشت
الویت
بسنجیم، ضرورت توجه به کلیت هستی
اجتماعی را نفی کرده ایم. پذیرفتن
الویت تسخیر سنگر دیکتاتوری به عنوان
یک هدف استراتژیک
که گویا یک مرحله ی
تام و تمام را در هستی جامعه ایران داراست،
می‌تواند ناخواسته ما را در کنار ارتجاع
سکولار و امپریالیسم قرار دهد. رفقای
کرد در شمال سوریه اکنون با چنین وضعی
روبرو هستند، در کنار امپریالیسم قرار
دارند و وابسته به بند در دست او هستند!
باید رابطه میان عنصر دیکتاتوری
و عنصری که اِعمال دیکتاتوری را برای حفظ
خود در جامعه سرمایه داری کنونی ایران
ضروری ارزیابی می کند، یعنی نظام سرمایه
داری را بشناسیم و مضمون آن را درک کنیم،
تا کلیت هستی اجتماعی ایران را مورد نظر
گرفته باشیم
.

میان سه عنصر شخصیت انسان
تاریخی، میان عنصر بیولوژیک و روحی و
اجتماعیِ انسان جدایی و اولویت برقرار
نیست. شخصیت انسان تاریخی
تنها در درک رشد و تأثیر همزمان این سه
عنصر قابل تصور است. در
برداشت دیالکتیکی مقوله ی عمده و غیرعمده
وجود دارد، همان‌طور که مقوله خوراک در
زندگی انسان وجود دارد، ولی این به معنای
اولویت مطلق گرانه نیاز به خوراک برای
انسان نیست. به معنای درک
رابطه ی نیازهای چندگانه ی زندگی انسان
تاریخی است
.

دیالکتیک رابطه ی سویه های
کلیت واقعیت هستی اجتماعی ایران را باید
مورد توجه قرار داد، عمده را از غیرعمده
جدا نمود، ولی آن را مطلق گرانه نپنداشت
.

برنامه ی حداقل مشترک

رفیق عزیز داشتن برنامه ی حداقل
مشترک میان متحدان در نبرد دمکراتیک که
به درستی به عنوان پایه ی جبهه واحد ضد
دیکتاتوری ارزیابی می‌شود، ارزیابی
درستی است. چنین برنامه
ولی در جریان نبرد طبقاتی
انقلابی
یافت و تعیین می شود
. نباید
پنداشت که با تعیین برنامه‌ای که همه
می‌توانند با آن موافقت داشته باشند،
جبهه ی واحد دیکتاتوری پا خواهد گرفت.
وقتی رفیق توده‌ای عزیزی که
رفته است ده بند مورد نظر خود را از برنامه
حزب ذکر کند آن را انجام داد، خواهیم دید
که بی تردید این ده بند با خواست جریان
های دیگر چپ هم خوانی دارد. «جمهوری
سکولار دمکراتیک ارزش افزا» مورد
تأیید همه ی گروه‌ها در طیف چپ ایران است.
باوجود این برپایی جبهه ضد
دیکتاتوری حتی یک گره هم در این سال‌ها
پیشرفت نداشته است. تنها
تغییرات و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران
حرکتی محسوس را در این زمینه ایجاد کرده
است.

رفیق گرامی امیدوار سی سال پیش
در اولین شماره ی دور اخیر مجله دنیا –
که انتشار آن سال هاست تعطیل شده است –
نوشت که با فعالیت آزاد سلطنت
طلبان موافق است، اگر آن‌ها «تعهد
بسپارند» که در صورت به
دست گرفتن قدرت، سیاست فاشیستی سرکوب
توده ها را اِعمال نکنند! این
رفیق را به جلسات سلطنت طلب‌ها راه دادند
و به او امکان سخنرانی دادند، ولی آن‌ها
با خواست از آمریکا برای لشگرکشی به ایران
به منظور «رژیم چنج»
به سیاست فاشیستی و ضد ملی خود
ادامه دادند! به این تجربه
به عنوان نمونه‌ای برای «برنامه
حداقل» پیش کش شده فکر شده
است؟ به پیامدها و عواقب آن فکر شده است؟
به تبدیل شدن به دنباله ی روی این یا آن
گروه از حاکمان فکر شده است؟

برنامه ی حداقل مشترک که هدف
حزب توده ایران است نمی‌تواند چیز دیگری
باشد جز برنامه‌ای که در صحنه ی نبرد
طبقاتی در جامعه طرح و به کرسی نشانده
خواهد شد
. باید با
طرح پیگیر خواست های دمکراتیک، راه تبلور
نقش رهایی بخش توسعه ی نبرد دمکراتیک را
گشود. این تنها تاکتیک
لنینی برای غلبه بر ضعف کنونی جنبش توده‌ای
و عقب نماندن از توده ها است!

چنین برداشتی از برنامه حداقل
تاکتیکی است که در خدمت هدف استراتژیک
تغییرات ترقی خواهانه در ایران عمل می
کند!

شما به درستی مشکل فکری را
میان ما ناشی از «درک متفاوت
ما از مبارزه ی جبهه ای» ارزیابی
می‌کنید و می نویسید: «اما
احتمالاً درک ما از مبارزه ی جبهه ای متفوت
است»! به منظور توضیح این
تفاوت شما در ابتدابا اشاره به لایه
ها و طبقات اجتماعی متفاوت و منافع آن‌ها،
بر سرشت انقلابی طبقه کارگر و حزب آن انگشت
می گذارید که تا پایان مبارزه به راه خود
با هدف برقراری هژمونی طبقه ی کارگر ایران
ادامه خواهد داد. توافق
میان ما بر سر این سخنان اخیر بی تردید
است.

شما پس از ارایه این استدلال
درست و مورد تأیید من، هسته ی مرکزی تفاوت
و تقابل دو موضع را مطرح می سازید که در
تحلیل نهایی واژه ی «اولویت
مبارزه ی دمکراتیک» را
لااقل برای شرایط لحظه ی حاضر که در آن
مبارزه برای پرپایی جبهه واحد ضد دیکتاتوری
وجود دارد، به مفهومی مطلق بدل می سازد.

بازتاب این برداشت مطلق گرانه
را می‌توان در هر مقاله ی انتشار یافته
در نامه مردم با سکوت آن در برابر دورنمای
سوسیالیستی که در سرشت رهایی بخش نبرد
دمکراتیک نهفته است نشان داد
!

شما با اشاره به واقعیت ممکنی
که در بسیاری از کشورها تحقق یافته است،
برای نمونه در جمهوری خلق چین در دوران
همکاری‌های حزب کمونیست با کومین تانگ
علیه متجاوزين ژاپنی، و خیانت نهایی کومین
تانگ به همکاری و اتحاد ضد ژاپنی، به درستی
خاطر نشان می سازید که: «اما
این حقیقت نافی منافع مشترک امروز ما
درعرصه هایی چون آزادی‌های دمکراتیک
نیست .. [بی توجهی به آن]
موجب خواهد شد تا در تشخیص دوست
و دشمن در لحظه ی کنونی مبارزه دچار خطا
شویم.»

در‌واقع شما به درستی خاطرنشان
می سازید که ما با دیالکتیک بغرنجی
روبرو هستیم که در آن امکان خطا و اشتباه
وجود دارد و باید با حزم انقلابی گام
برداشت؟ من کاملاً با چنین برداشتی موافقم!
شما در ادامه و به درستی برجسته
می سازید که «اشتراک منافع
محدود و گذرای ما قطعاً نباید به معنای
فراموش کردن یا سرپوش گذاشتن بر روی
تضادهای حاد میان منافع نیروهای مختلف
مشارکت کننده در جبهه باشد.»

این سخن در تأیید نظر لنین است
که پایداری اتحادها را ناشی از روشن بودن
مواضع شرکت کنندگان اعلام می کند!
«سرپوش» سکوت
گذاشتن بر روی وظیفه ی مبارزه سوسیالیستی
حزب، به شخن لنین بی توجه است!

ضرورت مبارزه سوسیالیستی؟

بی تردید در بیان پیش گفته ی
شما، گره ی اصلی تفاوت دید میان ما برجسته
می شود.

– تفاوتی که نهایتاً مبارزه ی
کنونی را در ایران دارای دو مرحله می
پذیرد. در برابر برداشتی
که آن را یک روند یکپارچه ارزیابی می کند؛

– تفاوتی که با قرار دادن عملی
مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در برابر
هم، حذف وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی را
در شرایط حاکم کنونی در کارکرد حزب توده
ایران توصیه می‌کند، از اندیشه‌ای که
بر وجود رابطه میان این دو مبارزه پای می
فشارد و می کوشد راه یافتن دیالکتیک بغرنج
این رابطه را با توجه به «پراتیک
انقلابی» واقعاً موجود در
ایران نشان دهد که مارکس آن را محک شناخت
و تفاوت میان ماتریالیسم دیالکتیکی و
ماتریالیسم فویرباخ می داند؛

– تفاوتی که سرشت تاکتیکی نبرد
دمکراتیک و برپایی جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری
را به سرشت استراتژیک بدل می سازد،
در برابر اندیشه‌ای که تصاحب سنگر
دیکتاتوری و دستیابی به قدرت سیاسی را
دالانی ارزیابی می‌کند که باید از آن
برای حل وظایف ملیدمکراتیک
انقلاب ایران گذشت
. تجربه
انقلاب بهمن شکست‌ خورده و «بهار
عربی»، ازجمله در این روز
ها در سودان در تأیید این برداشت است!

– اندیشه‌ای که «تغییرات
بنیادین» را در جامعه از
محتوای مارکسیستی تهی می‌سازد. آن
را به تغییر روبنا محدود می سازد. آن
را تغییراتی در جامعه نمی‌داند که کلیت
هستی جامعه را دگرگون می سازد، روبنا و
زیربنای آن را تغییر می‌دهد و کیفیتی
نوین ایجاد می کند؛

– تفاوت میان برداشتی که «برنامه
حداقل» را اهرم مذاکره و
چانه زدن با نیروهای دیگر ضد دیکتاتور می
پندارد، در برابر برداشتی که «برنامه
حداقل» را زاییده شرایط
نبرد طبقاتی- انقلابی در
جامعه می‌داند که با توجه به تناسب قوا
میان گردان ها و عوامل بسیار دیگر پاقرص
خواهد کرد. بر این پایه است
که روی سخن در مقاله های انتشار یافته در
نامه مردم به طور عمده با اصلاح طلبان
است.

– اندیشه‌ای که از موضع دو
مرحله ی جدا از یکدیگر در تغییرات آینده
در ایران حرکت می‌کند و مبارزه با دیکتاوری
را از مبارزه برای ایجاد شرایط عینی و
ذهنی برای رشد عدالت اجتماعی جدا می سازد.
اندیشه‌ای که به تجربه ی انقلاب
بهمن ۵۷ بی توجه است.

زنده یاد احسان طبری سه دور یا
فاز را در انقلاب بهمن برشمرده است.
فاز نخست، سرنگونی رژیم سلطنتی،
فاز دوم تثبیت حاکمیت دمکراتیک و انقلابی
است که بتواند شرایط تحقق بخشیدن به فاز
سوم برای برپایی هدف ترقی خواهانه مرحله
ی ملی- دمکراتیک انقلاب را
ایجاد سازد. او این فازهای
سه گانه را به مثابه «مرحله»
تام و تمامی درک نمی کند!
برعکس، این رفیق و دیگر رفقای
رهبری ازجمله رفیق زنده یاد رحمان هاتفی
مجموعه این سه فاز روند انقلابی را مرحله‌ای
یکپارچه و تام و تمام ارزیابی می کنند.

چنانچه حزب توده ایران نتواند
شرایط لازم نظری و سازمانی لازم را برای
تحقق بخشیدن به سه فاز به عنوان یک کلیت
بهم پیوسته ایجاد کند، پیروزی جبهه واحد
ضد دیکتاتوری به این یا آن شکل به خاک
خواهد نشست و مانند آب رها شده در زمین
فرو خواهد رفت و دیکتاتوری بعدی سربلند
خواهد کرد!

داشتن برنامه مستقل طبقاتی
توسط حزب طبقه ی کارگر ایران، ارایه یک
برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی
برای مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب پیش شرط ضروری و اجتناب‌ناپذیر
برای امکانِ پیروزی انقلاب و تثبیت آن
است. ولی تنها با ارایه
چنین طرحی پیروزی حاصل نخواهد شد. به
طور متقابل تنها با طرح چنین برنامه ی
انقلابی است که حزب توده ایران می‌تواند
در راه ایجاد هژمونی طبقه ی کارگر و تثبیت
آن گام های ضروری را بردارد. بدون
چنین برنامه ی جایگزین که در خدمت نبرد
طبقاتی در ایران است، برنامه حداقل مورد
نظر توده ها به برنامه حداقل مشترک با
دیگر نیروهای اجتماعی علیه دیکتاتوری
تبدیل نخواهد شد و به کرسی نخواهد نشست.

صحبت سر آن نیست که با تأیید
برداشت دوم، وظایف خود به خود حل و فصل
می‌شوند و به سرانجام می رسند، بلکه صحبت
بر سر آن است که بدون چنین موضع و بدون
داشتن جایگزین برای شرایط کنونی، نمی‌توان
ضعف جنبش توده‌ای و چپ را در کلیت آن برطرف
ساخت. با چنین برداشتی باید
هنوز راهی سخت و طولانی را برای تغییر
شرایط و تناسب قوا طی نمود.

بدون چنین برداشت تئوریک گذر
از جاده ی لغزنده ناممکن است
! هیچ
توده ای نباید در این امر تردید دلشته
باشد
!

بی تردید تفاوت میان دو برداشت
تنها در یک سوی نگری غیردیالکتیکی حاکم
بر یک برداشت خلاصه نمی شود، بلکه تفاوت
در اسلوب
متکی بر اندیشه ی مارکسیست
لنینیستی است به منظور
جستجوی دیالکتیکی که حزب توده ایران در
مبارزه ی ترویجی
روشنگرانه
و در عین حال افشاگرانی
تبلیغی
امروز به آن نیاز دارد
. نیاز
دارد
تا از منافع طبقه کارگر ایران –
که از منافع کل جامعه دفاع می‌کند
در نبرد دمکراتیک
اتحادی با هویت و
شخصیت تاریخی حزب طبقه کارگر ایران دفاع
کند
.

بحث نظری و پراتیک انقلابی

درست برای حل این موضوع و مساله
ی تئوریک است که «پراتیک
انقلابی» توده ها را مارکس
محک ارزیابی قرار می دهد. محکی
که زاییده ی احساس و عاطفه انسان است که
زیر فشار نابسامانی های سرمایه داری در
جستجوی راه خروج از آن از جانفشانی و
نبردهای دردناک نیز عقب نمی کشد، آن طور
که ادامه ی مبارزه در هفت تپه، هپکو و غیره
درستی برداشت مارکس را به ثبوت می رساند.
مبارزه‌ای که هر روز شفاف‌تر
سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک-
اتحادی را قابل شناخت برای
توده های زحمت می‌سازد که در شعار پایان
دادن به‌خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی
تبلور می یابد. شعار خروج
از سرمایه داری شفاف تر می شود.

رفیق عزیز ش. ماهور،
درست وظیفه ی خطیر حزب توده ایران، حزب
طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی و به
منظور برپایی جبهه واحد ضد دیکتاتوری،
تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی
است
که بر ضرورت آن در برنامه حداقل
کارگری حزب توده ایران تصریح شده است.
این تنها دیالکتیک واقع‌بینانه
است که در خدمت تجهیز و سازماندهی طبقه
کارگر ایران در شرایط بسیار نامساعد
مبارزاتی کنونی قرار دارد. این
دیالکتیک همچنین تنها دیالکتیک واقع‌بینانه
است برای توسعه ی وسعت لایه های شرکت کننده
در این جبهه تا به درون بورژوازی و خرده
بورژوازی میهن دوست و صلح خواه.

تفهیم ناممکن بودن اتخاذ یک
«سرمایه داری خوب» که
در آن «برنامه مرکزی»
و عنصر «بازار»
دست در دست حرکت می‌کنند و
گویا چنین برنامه ی قادر است بر ناهنجاری‌های
بازار بند بزند، وظیفه ی تئوریک- نظری
در مبارزه ی روز است که طبقه کارگر ایران
به آن احتیاجی مبرم و انکارناپذیر دارد
به منظور جلب متحدان نزدیک و دور به جبهه
ضد دیکتاتوری به منظور ارتقای نبرد رهایی
بخش با سمت گیری سوسیالیستی!.

تنها با چنین سیاست انقلابی
است که مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده
ایران: «آینده میهن ما در
گرؤ مبارزه مشترک تمام آزادیخواهان در
راه تحولات بنیادین است»،
از انتزاعی تو خالی به سیاست مبارزه جویانی
انقلابی بدل می‌شود که جامعه ی ایرانی
برای تغییرات بنیادین به آن نیاز دارد!




نظام ملی- دمکراتیک – «نظام توحیدی»

سخن
روز شماره ۳۸
/۹۸

۲۴
مهر ۱۳۹۸ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

محسن
کدیور بدون تردید در انتقادهایش به علی
خامنه ای صادق است
.
همینگونه
نیز باید موضع او را علیه «ولایت
مطلق
ه»
دقیق
و صادقانه ارزیابی نمود
،
ه
نگامی
که در
٬٬کلمه٬٬
می‌نویسد
:
«
ولایت
مطلقه سرطانی بدخیم است ..
بدون
جراحی تمام‌عیار و خارج کردن این غده
بدخیم ٬٬ایران٬٬ روی سلامتی نمی‌بیند.
..
».
او
با چنین مواضع ضد دیکتاتوری بی تردید متحد
حزب توده ایران در جبهه ی ضد دیکتاتوری
است
.

در
آخرین جمله نوشتار خود
(۱۳
اکتبر ۲۰۱۹ در کلمه)
کدیور
گامی
دیگر را ترسیم و توصیف می کند که می‌توان
با آن موافقت داشت،
چنانچه
ناروشنی های آن برطرف گردد
.
او
در ادامه و در پایان نوشتارش می‌گوید
:
«واضع
است قرار نیست از چاله ولایت مطلقه مشتی
جاهل پر مدعا به چاه وابستگی سرمایه داری
فرنگی بیفتیم.»
با
چنین موضعی می‌توانیم ما حتی راهی طولانی
در کنار یکدیگر برای شکوفایی جامعه ترقی
خواه و
«سکولار»
ایران
که او خواستار آن است، طی کنیم.

«چاه
وابستگی سرمایه داری فرنگی»
ولی
تعریفی
مبهم است
برای
آینده ایران که بتواند پرچمی برای مبارزه
زحمتکشان باشد
.
طبقه
ی کارگر ایران با تجربه ی خود نظام سرمایه
داری
ِ
«فرنگی»
و
٬٬اسلامی٬٬ را که بدل خشن و سرکوبگرانه
همان
نظام
سرمایه
داری

است به اندازه کافی تجربه نموده است
.
با
همین تجربه نیز آموخته است که «نظام
توحیدی»
جز
به «ولایت
مطلق فقیهه»
نمی
انجامد که شکل دولتمداری مذهب ارتجاعی
برای حفظ نظام سرم
ایه
داری است
.
«جامعه
توحیدی
»
فاقد
هر نوع تضمینی است که بتواند پاسخگوی
به
سرانجام رساندن

مرحله ی ملی

دمکراتیک
انقلاب ایران باشد که در آن باید دو مساله
ی آزادی-
حقوق
دمکراتیک
زحمتکشان
و
استقلال ملی ایران از وابستگی نواستعماری
به سرمایه جهانی پس از دویست سال نبردی
سخت و خونین به
هدف
مورد خواست توده های زحمتکش و میهن دوست
مردم میهن ما و خلق های سالکن ایران
دست
یابد و
سرانجامی
ترقی خواهانه
را
برای جامعه ایرانی ممکن سازد
.

تناقض
گویی به نکته پیش محدود نمی‌ماند
.
خواست
ایجاد
«نظام
توحیدی»
که
محسن کدیور مطرح می‌سازد در تضاد است با
سخن خود او در این نوشتار که در آن خواستار
قرار داشتن «قانون
اساسی نظام دمکراتیک سکولار»
در
راس قوانین
می
شود

و

پذیرش آن
را
به عنوان

«سند
بالا دستی
..
در
جمهوری
سکولار»
مورد
تأیید قرار می‌دهد
.
چنین
خواستی تنها هنگامی از پیگیری برخوردار
است، هنگامی که باورها و سنت و مذهب به
عنوان حقوق داوطلبانه ی شهروندی برای
هرایرانی با صراحت مورد تأیید قرار گیرد
و در عمل تحقق یابد.
تجربه
ی چهل ساله ی اخیر، طبقه ی کارگر ایران را
به
آن سطح از آگاهی رسانده است که

با اعتقادات و باورهای مذهبی خود، به
کوچکترین ناروشنی در این زمینه تن
دهد.

همان‌طور
که دیده می شود، ابهام و ناروشنی ها در
سخن بسیار است
.
طبقه
کارگر ایران و دیگر لایه‌های زحمتکش و
محروم و زیر فشار نمی‌توانند با تجربه
چهل ساله تن به ه
یچ
ابهام
ی
بدهند
.
آن‌ها
با تجربه ی خود دریافته‌اند که سخن عام
و کلی گویی هیچ گاه در جهت حفظ منافع آن‌ها
عمل نکرده است.
درست
برعکس، ابهام و حرف ناروشن همیشه و در
عمل علیه محروم ترین زحمتکشان که زنان و
خلق های زیر فشار مضاعف در میان آن‌ها
محروم ترین را تشکیل می دهند، عمل کرده
است.

«قانون
اساسی نظام دمکراتیک سکولار»
و
یا
«چاه
وابستگی سرمایه داری فرنگی»
و
امثال آن، در تضاد است با خواست روشن و
صریح زحمتکشان یدی و فکری که خواستار گذار
از دیکتاتوری ولایی به عنوان چوب دست تحقق
بخشیدن
به
نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی در ج ا
هستند
.
برای
کارگران
«سرمایه
داری فرنگی»
و
سرمایه داری «توحیدی»‌
دارای
ریشه ی مشترک
در
منافع
طبقات حاکمان
دارا
هستند
و از یک چشمه

سیرآب می‌شوند
.
کارگران
و دیگر زحمتکشان خواستار نظامی هستند که
در آن منافع توده های میلیونی مردم که
ستون فقرات آن را منافع طبقه کارگر تشکیل
می دهد، در راس همه ی تصمیم گیری ها قرار
داشته باشد و

طبقه کارگر در رهبری جامعه نقشی تعیین
کننده دارا باشد
.

طبقه
کارگر ایران با تجربه طولانی خود دریافته
است که باید سرنوشت خود و جامعه را به دست
گیرد، زیرا به تنها نیروی در جامعه بدل
شده است که قادر است به همه ی نابسامانی
ها، بی قانونی ها و بی‌عدالتی‌های اجتماعی
پایان دهد
.
هدفی
که منافع کل جامعه را در شرایط کنونی در
جهان تشکیل می‌دهد و قادر است حق حاکمیت
ملی ایران و خلق های آن را بر کرسی بنشاند
.

طبقه
ی کارگر ایران، برخلاف ابهام ها و ناروشنایی
ها در نظرات که پیش تر به برخی از آن‌ها
اشاره شد، از برنامه‌ای تعریف شده برای
اقتصاد ملی ایران دفاع می‌کند که ب
ا
خروج
از سیستم سرمایه داری امپریالیستی
،
به هر
نوع
وابستگی به اقتصاد سرمایه داری پایان
می‌دهد
.
این
برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی

دمکراتیک
فرازمندی جامعه ایرانی است.

در
این برنامه رشد اقتصادی
از
این طریق تضمین می‌شود که بازده کار
زحمتکشان تنها در خدمت ا
نباشت
ثروت برای مالکان ابزار تولید قرار ندارد،
بلکه از طریق دولتی که در آن طبقه کارگر
و سازمان های سیاسی و صنفی آن نقشی تعیین
کننده دارا هستند،
طبق
برنامه‌ای تنظیم شده

در خدمت شکوفایی اقتصادی

سیاسی
و فرهنگی کل جامعه قرار داده می‌شود.

میان
روبنای جامعه، یعنی حاکمیت و زیربنای آن،
یعنی اقتصاد سیاسی سرمایه داری برشی ایجاد
شده است
.
دیگر
نظام سرمایه داری بر قرار نیست، ولی هنوز
اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیز ایجاد نشده
است.
در
این دوران گذار که یک دوران تام و تمام را
تشکیل می دهد، رشد روزافزون عدالت اجتماعی،
بر طرف شدن فقر و محرومیت، برخورداری از
فرهنگ و بهداشت و سرپرستی پزشکی و
داشتن
خانه ی مناسب به حقوق بلاتردید هر فرد
زحمتکش بدل
گشته
است
.

چنین
برنامه‌ای
که
در
خدمت
منافع
و نیازهای انسانی

کل جامعه
عمل
می کند،
به
این معنا
نیز
است که باید انسان زحمتکش به طور آگاهانه
و در روندی طولانی شرایط مادی و معنوی
زندگی و رفاه اجتماعی را
برپا
سازد
.
در
این راه به متحدانی نیاز دارد که آن بخش
از سرمایه داران نمونه‌ای از آن هستند،
که آماده هستند در چارچوب
برنامه
اقتصاد ملی و برای دسترسی به هدف‌های
تعریف شده آن، سرمایه های خود را به کار
اندازند
.
آن‌ها
صرفنظر از باورهای مذهبی و تعلقات قومی
و امثال آن

متحدان این مرحله ی طبقه کارگر هستند
.
از
امکان ها
و
سرمایه ها
ی
داخلی و خارجی
و
همچنین علم و تکنیک پیشرفته

برای توسعه سرمایه و تولید و خدمات بهر
ه
گ
رفته
می‌شود.
هدف
چنین کارکرد هوشمندانه

تحقق بخشیدن به برنامه ی اقتصاد ملی
است.
به
منظور تحقق بخشیدن به

گام هایی که در برنامه اقتصاد ملی تعریف
شده است
.

بدین
ترتیب در یک دوران نسبتاً طولانی که برای
نمونه در جمهوری خلق چین تا سال ۲۰۵۰ طول
خواهد کشید، زمینه ی لازم برای ایجاد
شرایط رفاه و ترقی نسبی و متوسط اجتماعی
ایجاد خواهد شد
.
رشد
چنین اقتصادی تنها در چارچوب توجه سخت
گیرانه به حفظ محیط زیست و بهره گیری از
پیشرفت‌های علمی و دوری از مصرف غیرضروری
ممکن خواهد بود.
باید
به این پرسش پاسخ داد که «چگونه
می‌خواهیم زندگی کنیم؟»
آیا
تولید و مصرف کالا می‌تواند در خدمت
سودورزی قرار داشته باشد؟ سودورزی و ثروت
اندوزی مالکان ابزار تولید؟ و یا باید
تولید و مصرف در حد ضرورت یک زندگی انسانی
و با توجه به حفظ
٬٬مادر
زمین
٬٬
در
خدمت منافع کل جامعه ایرانی
قرار
داشته باشد
.
تولید
و مصرف عمدتاً محلی باشد.
در
خدمت
پاسخ به نیازهای

جامعه ی همبسته و انساندوست
باشد!




تضادی که خامنه ای با آن روبروست

مقاله
ی شماره ۲۴
/
۱۳۹۸

دوستی
پرسید
،
آیا به نظر
شما
خطر یورش نظامی آمریکا به ایران جدی است؟
گفتم، پاسخ به این پرسش آری یا نه نیست
!
برای
درک وضع باید سویه های متفاوت
وضع
را مورد توجه قرار داد تا بتوان پاسخی
نزدیک به حقیقت دریافت
.
پاسخی
که باید هر روز با شواهد و داده‌های جدید
مورد بررسی مجدد قرار گیرد، توسعه یابد
و یا تصحیح گردد.

۱
منافع
مشترک

حاکمیت
نظام سرمایه داری در ایران
ِ
جمهوری اسلامی دارای منافع مشترک با
امپریالیسم است
.
این
رژیم دیکتاتوری با

اجرای
سی
ساله ی و
بی
چون و چرای برنامه ی اقتصادی که توسط
سازمان های مالی امپریالیستی دیکته شده
است
،
از
اعتماد نسبی امپریالیسم برخوردار است
.
اعلام
این برنامه به عنوان برنامه دولتی برای
همه ی دولت ها به معنای تعهد درازمدت در
برابر امپریالیسم است و توسط سران کشورهای
امپریالیستی فهمیده
و
دریافت شده است
.

براین
پایه است که

می‌توان به این نتیجه‌ رسید که میان
منافع استراتژیک
برای
حفظ
سرمایه داری در جهان
و
ایران

میان
آمپریالیست ها و حاکمیت ایران
توافق
کامل

برقرار است
.
ایران
به عنوان یک کشور سرمایه داری در سیستم
اقتصاد سیاسی امپریالیستی
قرار
دارد و

در وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی
امپریالیستی
به
زائده ی آن بدل شده است
.
زائده‌ای
که وظیفه ی آن تأمین مواد خام و یا در
شرایطی مشخص تأمین نیروی کار ارزان و
گشودن بازار ایران بر روی کالاهای وارداتی
است.

بر
این پایه، باید اختلاف‌ها را پیامد برخورد
منافع برای تقسیم سهم هر طرف ارزیابی نمود
که
در ظاهر
«تضاد»
به
نمایش گذاشته می شود
.

۲
تضاد
میان امپریالیسم و ایران

صرفنظر
از اختلاف برشمرده شده بر سر سهم از غارت
منابع و نیروی کار ز
حمتکشان،
تضادهای آشتی ناپذیر نیز میان آن‌ها وجود
دارد
.
برنامه
تجزیه ایران و تبدیل آن به پاره های کوچک
همانند یوگسلاوی، برنامه تعریف شده ی
استراتژیک
امپریالیسم
برای تضمین سیطره خود در جهان است
.
این
تضاد، برخلاف اختلاف‌ها بر سر سهم، بغرنجی
رابطه میان خلق و رژیم دیکتاتوری سرمایه
داری وابسته را در ایران قابل شناخت
می‌سازد
.

۳
خطر
برخورد نظامی

اختلاف
بر سر تقسیم سهم و هم تضاد منافع
ِ
استراتژیک میان دو طرف

امکان برخورد نظامی و یا حتی یورش و تجاوز
امپریالیسم را
به
ایران

به
امکانی محتمل بدل می سازد
.
لذا،
همان‌طور که حزب توده ایران مبارزه برای
حفظ صلح را وظیفه ی عاجل مبارزان در ایران
می داند،
دفاع
از صلح
وظیفه‌ای
خطیر و مبرم را در شرایط کنونی تشکیل
می‌دهد
.
حزب
توده ایران با افشاگری علیه سیاست
تجاوزکارانه امپریالیسم و
با
طرح
خواست
دوری از تشدید تشنج در روابط فی مابین،
مبارزه برای حفظ و تحکیم صلح را به پیش
می‌برد
.

۴
رژیم
و حق حاکمیت ملی

در
کلیت خود نمی تواند

رژیم
دیکتاتوری حاکم بر ایرانِ جمهوری اسلامی
از منافع ملی ایران و
حقوق
دمکراتیک

مردم آن دفاع کند
.

وابستگی‌های
رژیم به اقتصاد امپریالیستی به دنبال سی
سال اجرای سیاست نئولیبرال از آن‌چنان
عمق و کیفیتی برخودار است که رژیم را مجبور
به پذیرش خواست های امپریالیسم و نوشیدن
جرعه جرعه ی زهر می‌کند
.
زهری
که آن‌ها به گلوی زحمتکشان و دیگر محرومان
می ریزند
.

نظام
سرمایه داری حاکم در روسیه نیز در دوران
یلسین و آغاز ریاست جمهوری پوتین در وضع
مشابهی قرار داشت
.
شناخت
این خطر واقعی که امپریالیسم به طور
استراتژیک دنبال می‌کند، یعنی تقسیم
روسیه به پاره های کوچک، امکان درک شرایط
را در این کشور
برای
طبقات حاکم

ایجاد نمود
.
نظام
سرمایه داری حاکم از آن تاریخ با تغییر
سیاست خود، مبارزه با خطر را به برنامه
اصلی خود بدل ساخت.
مبارزه‌ای
که بدون اصلاحات عمیق اجتماعی به سود
زحمتکشان دورنمای مطمئن نخواهد داشت.

۵
پیش
شرط حفظ استقلال ملی

در
کلیت خود نمی‌تواند
حاکمیت

ضد مردمی و ضد دمکراتیک
نظام
سرمایه داری کنونی در ایران
از
حق حاکمیت ملی ایران در برابر خطر
امپریالیسم
دفاع
کند،

حق تعیین سرنوشت مردم
توسط
مردم را عملی سازد و رشد شکوفایی ترقی
خواهانه را برای ایران تأمین کند
.

این
رژیم با سیاست ماجراجویانه خود
که
با هدف پنهان ساختن تضادهای طبقاتی از
طریق دامن زدن به تضادهای
کاذب
مذهبی
در جامعه
ی
ایرانی
،
منطقه و جهان
دنبال
می‌کند

که
سیاست سنتی و دیرینه ی امپریالیستی است

به طور فعال از سیاست
استراتژیک
امپریالیس
م
پیروی می‌کند
.

اشتراک
منافع
میان
حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی با
چهره ی زشت مذهب ارتجاعی، و امپریالیسم
جهانی
نکته
ی عمده و مرکزی را در پاسخ به پرسش
خطر
تجاوز نظامی تشکیل می‌دهد
.
خطری
که به طور عینی وجود دارد
.

بدون
تردید این پنداشت که به علت این خطر محتمل
باید از رژیم دیکتاتوری وابسته به این
شکل و آن شکل پشتیبانی نمود، نادرست و
علیه منافع دمکراتیک و ملی مردم ایران
عمل می کند
.
چنین
موضع به طور عینی، به معنای پذیرفتن این
ارزیابی نادرست است که رژیم دیکتاتوری
کنونی با سیاست وابستگی به امپریالیسم
قادر و مایل به دفاع از منافع مردم و حق
حاکمیت آن هاست.
برداشتی
که برخی از منحرفین از قبیل ٬٬راه توده٬٬
و ٬٬عدالت٬٬ برای آن تبلیغ می کنند و با
دو پا در کنار اصلاح طلبان
و
لایه‌های دیگر حاکمیت
برای
حفظ نظام ضد مردمی و ضد ملی می کوشند
.
سرنوشت
تراژیک

مبارزان کرد در شمال سوریه
در
این روزها
می‌تواند
برای این منحرفین آموزنده باشد
.
متحدان
ترقی خواهی باید داری سرشت دمکراتیک و ضد
امپریالیستی باشند
.
نه
در داخل و نه در خارج می‌توان با همکاری
با ارتجاع به هدف ترقی خواهی، دمکراسی و
عدالت اجتماعی و حفظ حق حاکمیت ایران دست
یافت
.

از
این روست که مبارزه با امپریالیسم،
به
معنای مبارزه برای

گذار از رژیم دیکتاتوری و حاکمیت سرمایه
داری وابسته به اقتصاد جهانی در ایرانِ
جمهوری اسلامی است
،
که حزب توده ایران ضرورت آن را برجسته
ساخته است
.
شرکت
در بازی‌های انتخاباتی که در آن هر بار
دلقک های جدیدی به کارگرفته می شود،

تضعیف ژرفش نبرد طبقاتی در ایران است و
به روند رشد یابنده ی انقلابی خدشه وارد
می‌سازد
.

نه
اصلاح طلبان و نه هیچ گروه دیگر قادر و
مایل به تغییرات بنیادین به سود زحمتکشان
نیست
ند
و برای حفظ حق حاکمیت ایران ظرفیت لازم
را دارا نیست
ند.
علیرضا
کفایی ناخواسته واقعیت
«اصلاحات
درجا زده»
را
در نوشتار

اصلاحات؛ مسأله یا شبه مسأله
در
سایت کلمه بر ملا می‌سازد
.
او
راه حل را پیوستن نیروهای اصلاح طلب صادق
به جنبش مردمی و دفاع از جنبش کارگری و
تقویت آن نمی داند، بلکه می پندارد به کمک
«نسل
جوان»
اصلاح
طلب،
آب
رفته را به جوی بازگرداند
.
در
این پنداشت دست در دست منحرفین چپ پیش
گفته دارد.

باید
با زدن دست رد ب
ه
سینه
همه ی ترفندها و کوشش ها برای ٬٬مهندسی
اجتماعی٬٬
کلیت
رژیم ارتجاعی و ابسته سرمایه داری،

مبارزه
ی
زحمتکشان را برای حقوق دمکراتیک و مطالباتی
آن‌ها مورد پشتیبانی قرار داد،
پیش
از تاکنون خواستار

آزادی بی چون و چرای زندانیان سیاسی
شد
و این خواست را

به مساله ی اصلی و مبارزه روز بدل نمود،
و همه ی نیرو را برای سازماندهی طبقه کارگر
ایران در سازمان های صنفی و سیاسی آن فعال
کرد
.

مبارزه
ی دمکراتیک در روند رشد خود
نقش
رهایی بخش خود را به نمایش می‌گذارد
.
جانفشانی
در این مرحله توسط نیروی نو و ترقی خواه
به تغییر تناسب قوا و عقب نشینی دشمن
طبقاتی می‌انجامد، آن طور که جسارت
«دختر
آبی»
می‌آموزد!

۲۰ مهر ۱۳۹۸ ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹