بی خیالی کشتی نشستگان حزب نسبت به غرق شدگان!

سخن روز شماره ۳۵
(۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

نامه به دوست گرامی «بعید»!
دغدغه دریافت شد. قابل فهم است. ولی مستدل نیست. کوشش خواهد شد نکته ها مورد توجه قرار گیرد.
نچه برای من هم «بعید» است، این نکته است که غریقی را مورد سرزنش قرار دهیم که خود او را به آب انداخته ایم و او برای بازگشت به قایق دست و پا می زند. خطر خیس شدن سرنشینان سربلند ناشی از دست و پا زدن و کوشش برای بازگشت به قایق از طرف غریق نیست، علت خیس شدن سرنشینان سربلند این دست و پا زدن نیست، علت آن است که نتوانسته اند راه حلی انسانی و رفیقانه برای معضلی بیابند که خود ایجاد نموده اند!

معضل سیاستی است که علیه منافع عالیه حزب توده ایران در جریان است. می خواهند حزب توده ایران را از درون به حزبی بی خطر برای طبقات حاکم بدل سازند. کوشش برای جلوگیری از این فاجعه، که بانقض اساسنامه حزب توده ایران توسط سرنشینان سربلند از کوششی در درون حزب، به کوششی در خارج از آن بدل شده است، معضلی را تشکیل می‌دهد که صدای شما را در آورده!
تمام فریادها را بی پاسخ گذاشته اند. راه خود را بدون هر توضیح و تفهیمی برای ضرورت آن ادامه می دهند.

سیاست نادرستی که حزب توده ایران را به کناره ی شط خروشان نبرد طبقاتی در ایران می راند، رانده است، از چه تقدسی برخودار است که بی توجهی به آن، نگاه «بعید» سرنشینان سربلند را مستدل می سازد؟ سیاستی که حاضر نیست درباره شرایط متفاوت مبارزه به بحث بنشیند و راه حلی برای هر کدام بیابد، از چه حقانیت و تقدسی برخوردار است که باید حراستش نمود؟ سیاستی که حزب توده ایران را به محفلی مستقل و به دور از واقعیت نبرد طبقاتی در ایران بدل می کند، از چه تقدسی برخوردار است که باید از آن حراست نمود؟

هنگامی که «سخنگوی» حزب توده ایران، رفیق محمد امیدوار، قدرت و منطق سخنوری خود را تنها در دانشگاه‌های بریتانیا کبیر و ایالات متحده آمریکا برای تفهیم دانشجویان به کار می‌گیرد و مایل نیست با توده‌ای ها به گفت و شنفت بنشیند، از کدام تقدسی صحبت می‌کنید که نباید لطمه بخورد و خیس بشود؟شیوه ای که سه دهه است تجربه می شود؟
شما کسی را می‌شناسید که از رفیق امیدوار جویا شده باشد که چرا حاضر به دیدار با توده‌ای ها نیست؟ چرا آماده نیست به مساله های پراهمیت نظری و سیاسی به شیوه ای برخورد داشته باشد که سنت در حزب توده ایران است؟ لابد شما چنین فردی را نمی شناسید، من هم نمی شناسم. اما این سکوت معنا دارد! برای آن‌ها که احساس مسئولیت می کنند، معنا دارد!

نبرد طبقاتی در ایران تعمیق و ژرفش روزافزون نشان می دهد. تغییرات انقلابی در راه است. سیاست حاکمی که توسط بخشی از رهبری در امنیت نسبی خارج از کشور به مورد اجرا گذاشته می شود، سیاست بستنِ درّ حزب توده ایران به روی توده‌ای ها است و تبدل حزب طبقه کارگر به محفل امن سرنشینانی که هر لحظه فرمان قطع رابطه با توده‌ای ها را صادر می کنند، هر که را که می‌خواهند به آب پرتاب می کنند. سیاستی که اکنون تجربه‌ای سی ساله از آن در جلوی چشم قرار دارد! این سیاست با بن بستی روبروست که سیاست حاکمیت ج ا نیز با آن روبروست: قطع رابطه با توده ها!

در چنین شرایطی است که سیاست حزب توده ایران را دو شقه کرده اند. مبارزه ی «دمکراتیک» آن را از مضمون رهایی بخش تهی نموده اند، زیرا رابطه ی آن را با مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر قطع کرده اند. می‌خواهند حزب توده ایران را به حزب سوسیال دمکرات مفلوکی بدل سازند که چراغ برداشته است و در جستجوی «سرمایه داری خوب» و «ارزش افزا» پرسه می زند؟ سیاستی که باید گویا مجریان آن را خشنود و خوشبخت سازد، اگر در پایان صف حزب چپ ایران جایی بیابند، آن طور که آقای اسماعیل ص توصیه می کند!

زبان من مو درآورد آنقدر که گفتم باید سمیناری علمی برگزار نمود و در آن جایگزین برای آنچه را که نمی‌خواهیم جستجو کرد! جواب سلام را هم ندادند که آیا نامه به دستشان رسید یاخیر. نبرد طبقاتی جریان دارد و اکنون نیروهای دیگری وظیفه ی برگزار سمینار را به عهده گرفته اند. لابد جای توده‌ای ها و حزب توده ایران در پایان صف شنوندگان در این سمینار باید باشد؟!

نگران چه چیز باید بود؟ البته که من نگران هستم، ازجمله نگران این نکته که شاید از سر بی اطلاعی چنین می نویسم. بی اطلاعی، سنگینی جرم را کم نمی کند. ولی کوشش مداوم برای بر طرف ساختن بی اطلاعی سنگینی جرم را کم می‌کند و آن را بر دوش آنانی قرار می‌دهد که آگاهانه راه اطلاع رسانی ضروری را بسته اند.

کوشش ضروری توده‌ای ها در این امر متمرکز است که سیاست انقلابی حزب توده ایران را طرح و برای توده ها تفهیم کنند. بدون آن که بتوان از این شیوه ی سنتی حزب توده ایران انتظار معجزه داشت، باید آن را تنها شیوه درست مبارزه ارزیابی نمود که هر توده‌ای  در محل کار و زندگی خود نیز باید به آن بپرداز عمل کند. باید این کارکرد علمی و انقلابی را تنها شیوه ی درست برای ارایه سیاست انقلابی حزب توده ایران ارزیابی نمود. باید کوشید این کارکرد علمی و انقلابی را برای مبارزان دیگر توضیح داد و امیدوار بود که ٬٬خطری٬٬ ایجاد نسازد. در عین حال اما باید خطر، خطری مستدل باشد. چنین استدلالی دیده نشد.

۲۶ شهریور ۱۳۹۸  ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹




کار مخفی یا مخفی بازی!

سخن روز شماره ۳۶
(۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

بار دیگر ما شاهد آن هستیم که عدم رعایت دیالکتیک مبارزه در خارج و داخل چه مشکلاتی برای همه ما ایجاد کرده است.

در تاریخ حزب همیشه معمول بوده است که آن که از داخل با جرات و صراحت از مواضع حزب توده ایران دفاع می کند، با نام مستعار می نویسد. این موضوع حتا نسبت به شعرهای اعتراضی شاعران حزبی ما رعایت می شد. بسیاری از شعرهای رفیق عزیز ما سیاوش کسرایی چه در داخل و چه در خارج با نام مستعار انتشار می یافت. کسی هم در آن اوقات نمی دانست که حیدر مهرگان همان رفیق مبارز رحمان هاتفی است.

با این تجربه ذکر شده این تصور که کسی که در ایران زندگی می کند و قاعدتا باید شرایط کار مخفی را بداند و آن را رعایت کند با نام اصلی خود در نشریات خارج کشور مقاله بنویسد تعجب برانگیز و غیرقابل قبول است. و مسلم است که کسی این کار را نمی کند.
البته به قول رفیق زنده یاد منوچهر بهزادی باید میان کار مخفی و مخفی بازی تفاوت قایل شد. شرایط مبارزه باید منطق کار مخفی را توجیه کند تا فعالیت به سوتفاهم ختم نشود، آن طور که اکنون در برابر ما قرار دارد.

اصرار برای یافتن دیالکتیک متناسب برای مبارزه در دو شرایط متفاوت، درست با توجه به پیامدهای احتمالی برای بعضی از افراد است. که ظاهراً غیرواقع بینانه نیز نیست، همان‌طور که بعضی ها اشاره می کنند.
راه حل این مساله سکوت و مانور نیست. باید مساله را حل کرد. از طرف بعضی ها میل به حل این مشکل بغرنج نیست. این ها سی سال است که نتوانستند این بغرنجی را برطرف سازند. بار سنگین این نتوانستن ولی بر شانه های حزب توده ایران فشارمی آورد و در آن همه ی توده‌ای ها دارای سهم مساوی هستند. بار سنگین این نتوانستن بر دوش حزب طبقه کارگر ایران سنگینی می‌کند که با این خطر روبروست به محفلی خصوصی و دربسته بدل گردد. چنین وضعی قابل پذیرش توده‌ای ها نیست! تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران بدون استدلال برای درستی آن، برای توده‌ای ها قابل پذیرش نیست!

نمی‌توان سیاست انقلابی حزب توده ایران را به جستجوی «سرمایه داری خوب» و «ارزش افزا» محدود ساخت، هنگامی که خواست و نیاز پایان داده شدن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی توسط نظام سرمایه داری به خواستی عمومی و سراسری تبدیل می‌شود و حزب توده ایران در کنار دیگر چپ سردرگم، تنها نظاره‌گر آن باقی‌مانده است! نمی توان بحث درباره ی تئوری انقلابی مبارزه را در شرایط کنونی نبرد طبقاتی تعطیل نمود و گوش و چشم بر فریاد ها بست و حتی «پاسخ سلام را هم نداد»! چطور باید در چنین شرایط ژرف شونده ی نبرد طبقاتی در ایران، در هر نوشتار «اشتباه»های رهبری دوران انقلاب حزب را پیش کشید و تئوریزه کرد؟ آن‌ها را به «امتیاز بی جهت ایدئولوژیک دادن» متهم نمود، ولی پاسخگو نوشتار خود نبود؟ رشته ی بحث و راه باریکه ایجاد شده را بی مهابا قطع نمود؟ اما پس از سی سال کسی آماده نبود و نیست درباره ی «امتیازدادن بی جهت ایدئولوژیک» توسط بخشی از رهبری کنونی حزب توده ایران به بحث نشیند؟ مگر پذیرش نظرات کینزیان نو جز «امتیازدادن بی جهت ایدئولوژیک» مضمونی دیگر می‌تواند داشته باشد؟

وضع در ایران با ژرفش نبرد طبقاتی بغرنج تر از آن است که بتوان آن را در نامه‌هایی آن چنان و این چنان حل و فصل نمود. آن هایی که در مقابل چپ سردرگم از سیاست حزب توده ایران دفاع می کنند، چرا خواستار حفظ موازین اساسنامه ای حزب نمی شوند؟ چرا در یک موضع گیری، رفقایی که جانانه از تمام رهبری فعلی حزب دفاع می کنند خواستار پایان دادن به سیاست «خودی» و «غیرخودی» در حزب توده ایران نمی‌شوند و ضرورت آن را به اثبات نمی رسانند؟ لطفن از این خواست دفاع کنید! تمنای ما از این رفقا و دیگران این تمنا است. ادامه ی این بحث‌ها در علن غیرضروری و نادرست است!




دیالکیتِ رابطه ی تضادها و مقوله ی «اسلام سیاسی»!

مقاله ی شماره ۱۸ / ۱۳۹۸
(۲۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹)

فیلسوف مارکسیست آلمانی، هانس هینس هولس، در بررسی یک قصیده از مائوتسه تنگ درباره ی بیدار شدن درخت گیلاس از خواب زمستانی، نحوه ی بروز اندیشه مائو را نشان می دهد. اندیشه طرح شده در قصیده را هولس «نگرش درک شده، تعریفی زائیده از نگرش درک شده» می‌نامد و می‌گوید که «این دو [تعریف و نگرش، نگرشِ زاینده ی تعریف] در وحدت هستند، غیرقابل جدا ساختن از هم هستند».

سخن هولس را در ارتباط با بهم تنیدگی تضادها، احسان طبری «روندی» می‌نامد که در آن «ماهیت (پدیده) .. بروز می کند» (پیام طبری دربارهٔ تضاد و اشکال آن، در توده‌ای ها 9443/http://tudehiha.org/fa). از دید طبری، بهم تنیدگی مورد نظر هولس در رابطه (و جدل) تضاد ها تنها در برداشت این رابطه به صورت روندی یکپارچه قابل درک است. یکپارچگی ای که در طول زمان و به دنبال جدل میان آن ها، تغییر می‌یابد تا «ماهیت» (مضمون) نو پدیدار گردد. هولس این روند را در قصیدهٔ مائوتسه تنگ برجسته می‌سازد و ویژگی خاص آن را که در ارتباط قرار دارد با زبان چینی توصیف می‌کند و می‌گوید این ویژگی ناشی از «تکیه آن به متضادها است، که در یک تضاد اصلی تبلور می یابد ..».

هولس می نویسد: در ترسیم درخت گیلاسِ [در پایان خوابِ] زمستانی در قصیده، درک می‌شود که «آینده دور نیست، در بود اکنون تظاهر می کند؛ این یکی، دیگر همان خودش نیست، دیگری در آن زندگی می‌کند و آن را تغییر می دهد؛ کرک های سفید که در آسمان سرگردانند، می‌توانند برف باشند و یا کرک گل؛ پانفشاریم که چیزها، آن چیزی هستند که می نمایند؛ تغییر آن‌ها در بودشان ریشه دارد، آن‌ها تضاد را در درون خود حمل می کنند.»

در نامه‌ به یک رفیق، به مخاطب توصیه کردم، از کتاب تاریخ و دیالکتیک، اثر مارکسیست آلمانی لئو کفلر که در توده‌ای ها انتشار یافته است، بخش دوم (و همچنین هفتم و هشتم) را درباره ی منطق دیالکتیکی مطالعه کند. مطالعه‌ای که هر بارش به انسان سویه ای نو را نشان می‌دهد که در مراجعه مجدد دیدم و انگار باری دیگر از زیر رنگین کمانی گذشتم.

لئو کفلر در بخش توصیف بر هر دو پایه، به سخنی دیگر، با توجه به دو سوی تضاد که توجهی ظریف و بغرنج است و کفلر به منظور نشان دادن بغرنجی آن، پای فردریش هگل، کاشف اندیشه ی دیالکتیکی را به میان می کشد، تا بغرنجی ای را که او هم نتوانست حل کند قابل شناخت سازد، می نویسد، تضادی که هگل قادر به حل آن در اندیشه ی دیالکتیکی خود نشد و پاسخ به آن، به گام سترک دوران ساز غولانی از زمره ی مارکس و انگلس نیاز بود، به توضیح منطق دیالکتیکی می پردازد. کفلر همانجا و با تکیه به اندیشه غولان، منطق دیالکتیکی را انطباق و وحدت میان «اسلوب» شناخت و مضمون «واقعیت- حقیقت» می‌داند و می‌نویسد تنها با پایبندی به دیالکتیک ماتریالیستی است که «وحدت ریشه عـلّی واقعیت- حقیقت و اسلوب شناخت آن، یعنی وحدت میان هستی و آگاهی» [میان عین و ذهن، میان ساختار عینیت و شناخت ساختار و کارکرد عینیت در ذهن و اندیشه ی انسان] قابل درک می گردد. .. و در ارتباط با بحث کنونی میان توده‌ای ها اضافه می کند: «در آینده دیگر هیچ توصیفی دربارهٔ کاتگوری [مقوله]های دیالکتیکی مجاز نخواهد بود که تنها از ٬٬یا٬٬ برپایه عمل‌کرد اندیشه و ٬٬یا ٬٬ برپایه ساختار هستی قرار داده شود، بلکه باید توصیف همیشه هر دو جانب آن‌ها را پایه و اساس ارزیابی خود قرار دهد.»

اضافه نمودن این سطور به مضمون نامه ی ارسال شده خطاب به یک رفیق توده‌ای از این رو ضروری شد، زیرا رفقای جوانی که به رهبری حزب و به ویژه به زنده یاد احسان طبری خرده می‌گیرند که گویا به حاکمان «امتیاز بی جهت ایدئولوژیک» داده است، شایسته است مبحث «وحدت میان هستی و آگاهی» را باری دیگر مطالعه بکنند و روند «هستی» را در شرایط مشخص تاریخی مورد توجه قرار دهند. «اگر روزی از تبعید اندیشه‌هایم باز گردم ..» (ا ط، هدید، سروده ی زندان)، و راه باریکه گفتگو دوباره برقرار گردد، تبادل اندیشه …*
«اسلام سیاسی» ایدئولوژی طبقاتی حاکمان
آموخته ام که بحث انتزاعیِ تئوریک، که ضروری است تا حتی المقدور بیش ترین ابعاد موضوع بررسی را طرح کند، تنها آن زمان که با بررسی موضوع مشخصی در ارتباط قرار می گیرد، درک می‌شود و در خاطر جا بازمی کند و ماندگار می گردد. از این رو مناسب می‌دانم در این سطور به بررسی دیالکتیکی اندیشه‌ای بپردازم که رفیق عزیز شبگیر حسینی بارها با کاتگوری «اسلام سیاسی» مطرح و به آن پرداخته است. برای نمونه در مقاله ی وحدت اندیشه و اسلوب تحلیلی حزب توده ی ایران درباره ی ٬٬جمهوری اسلامی٬٬ از بهمن ۵۷ تا کنون. این بررسی در مقاله در ارتباط با «پدیده ای به نام اسلام سیاسی» مورد بررسی قرار گرفته است.

در بررسی در مقاله در نویدنو، تعریف جامعی از «اسلام سیاسی» ارایه نمی شود. به متفاوت بودن مضمون این مقوله در «مفهوم مدرن آن» و «در صدر اسلام» اشاره می‌شود که نیم نگاهی است به تاریخ ماتریالیستی جامعه ٬٬اسلامی٬٬، ولی نمی‌توان آن را تعریفی همه جانبه از «اسلام سیاسی» ارزیابی نمود، سی سال پس از آن که این مفهوم دیگر «نوپدید» نیست که در مقاله در ارتباط با «مفهوم مدرن آن» در زمان انقلاب بهمن ۵۷ (ص ۷) اشاره می شود.
پدیده ی «اسلام سیاسی»، ایدئولوژی کنونی ارتجاع مذهبی ازجمله در ایران است. ایدئولوژی طبقات حاکم است برای حفظ سلطه ی طبقاتی خود. ابزار تحمیل ایدئولوژی طبقات حاکم برای حفظ نظام سرمایه داری به مردم میهن ماست. انباشت سود و سرمایه در دست سلب مالکیت کنندگان از مردم میهن ما در شرایط کنونی، جز در کارکرد بهم پیوسته و توامان این دو عنصر ممکن نیست. جز در وحـدت کارکرد ایدئولوژی طبقات حاکم با زیربنای سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی ممکن نیست. این دو عنصر جز جدایی ناپذیر در «واقعیت- حقیقت» هستی اقتصادی- اجتماعی در ایران کنونی هستند. این دو وحدتی مضمونی و شکلی دارا هستند. وحدت در ساختار و کارکرد دارا هستند.

در مقاله ی انتشار یافته در نویدنو بررسی پدیده ی «اسلام سیاسی» در روند تاریخی رشد و تغییرات وحدت ایدئولوژي و ساختار نظام طبقاتی مه در «صدر اسلام» و نه در «مفهوم مدرن آن»، در شرایط سرمایده داری نئولیبرال کنونی مطرح نمی شود، «تعریفی زائیده از نگرشِ درک شده» از شرایط حاکم بر ایران نیست، آن طور که اسلوب کارکرد تحقیقاتی در علم ماتریالیسم تاریخی خواستار آن است. این ارزیابی ولی به این معا نیست که بررسی در مقاله بر علم ماتریالیسم تاریخی قرار ندارد. کوشش در این زمینه وجود دارد که متأسفانه ناتمام می ماند.

شناخت تضادها در پدیده و درک جدل میان آن‌ها برای رشد پدیده، به منظور درک «کلیت» واقعیت که به قول هگل «حقیقت» است، بی تردید اجتناب‌ناپذیر است و گام نخست را در بررسی تحلیل گرانه تشکیل می دهد. در بررسی تاریخی باید دو عنصر زیربنا و روبنا و به ویژه رابطه ی تاریخی و تغییر یابنده میان ایدئولوژی و شرایط تاریخی حاکم بر زیربنا مورد توجه قرار گیرد، تا درک از کارکرد تضاد ها در پدیده ممکن گردد.

بر این پایه است که برای درک مقوله ی «اسلام سیاسی» در صدر اسلام و در دوران کنونی توجه به شرایط تاریخی حاکم بر روابط زیربنایی، روابط تولیدی در این دو دوران ضروری است. در مقاله ی پیش گفته که در نویددنو انتشار یافته است (جولای ۲۰۱۹ …)، به این نکته توجه می‌شود که به نوبه خود نشان توانمندی اندیشه است. و در ارتباط با «مفهوم مدرن اسلام سیاسی» نیز به این نکته توجه داده می شود که «پیروزی انقلاب ایران اولین فرصت تاریخی بود که به اسلام سیاسیِ شیعی، در مفهوم مدرن خود، امکان داد تا ایده هایش را در حوزه ی اجتماعی و به شکلی وسیع اجرا نماید.» بدین ترتیب توجه به ضرورت ارزیابی مبتنی بر علم ماتریالیسم تاریخی، یعنی بررسی چگونگی تأثیر و کارکرد ایدئولوژی برای حفظ و کارکرد زیربنای نظام در مقاله وجود دارد. حتی سویه ی ایدئولوژیک در اسلام سیاسی همانجا وسیع‌تر شکافته می‌شود و گفته می شود: «درباره ی اسلام سیاسی نباید فراموش کرد که بسیاری از احکام اجتماعی [ایدئولوژیک] اسلام، برآمده از اسلام سیاسی هستند و تنها در اسلام سیاسی امکان به فعلیت درآمدن یافته اند: قوانین اسلام سیاسی در حوزه های قضایی، فرهنگی، اجتماعی و .. از این سنخ اند. ..».

با توجه به علم ماتریالیسم تاریخی، در مقاله تنها به توضیح ایدئولوژی حاکم بسنده نمی‌شود و درباره ی روابط تولیدی- اقتصادی یا زیربنایی نیز توضیح داده می شود: «از سوی دیگر اسلام به جز موارد بسیار پیش پا افتاده نظیر مساقات و مزارعه و مضاربه و .. و نیز قوانین مربوط به صحت معاملات، در عرصه اقتصادی چیزی برای ارائه نداشت ..». به سخنی دیگر، همانجا به طور ضمنی اشاره می‌شود که در دوران اقتصاد در جامعه ی قبیله‌ای که در آن نظام برده‌داری خانگی در حال دگردیسی است و با ایجاد شدن اتحاد قبایل برپایی یک نظام برده داری- فئودالی در سرزمین های وسیعی تدارک می یابد، هنوز روابط زیربنایی- اقتصادی ساده در جامعه ی قبیله ای برقرار است. همانجا همچنین این نگرش ماتریالیسم تاریخی از «صدر اسلام»، به شرایط «اسلام سیاسی مدرن» منتقل می‌شود و اشاره می‌شود که «بنابراین، قاعدتاً زمانی که قرار باشد ٬٬اقتصاد اسلامی٬٬ [در دوران کنونی] برقرار شود، ناچار باید قوانین و سیاست‌های اقتصادی خود را از ٬٬خارج٬٬ اخذ نماید: منبع و مأخذ این سیاست ها، کاملاً بسته به منافع بلوک طبقاتی حاکمیت است که تلاش برای تقویت توازن قوا در آن بلوک به سود طبقات مترقی، نوک پیکان مبارزه حزب [توده ایران] قرار داشت.»

گرچه پیگیری اندیشه با سخن نویسنده ی مقاله ادامه نمی یابد، ولی با کمک گرفتن از زنده یاد کیانوری ٬٬اقتصاد اسلامی٬٬ به عنوان اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری برملا می شود. مقاله نوک پیکان مبارزه ی حزب را علیه «اسلام سیاسی» و اقتصاد اسلامی آن، علیه ایدئولوژی طبقات حاکم که می کوشید خود را به ایدئولوژی حاکم در ایران بدل سازد، با نقل سخنان «زنده یاد کیانوری در مناظره با بهشتی» نشان می‌دهد که «گفت که با این سیاست‌های اعلام شده از سوی حزب جمهوری اسلامی، سرمایه داری مجدداً مانند ٬٬گربه ی مرتضی علی٬٬ صحیح و سالم و چهار دست و پا باقی می‌ماند و خود را بازتولید خواهد کرد»، ولی از حربه «نوک پیکان مبارزه ی حزب توده ایران» برای نشان دادن حقانیت نبرد آن در آن دوره بهره گرفته نمی شود. خطری که اکنون نیز مردم میهن ما با بازتولید آن روبرو هستند، چنانچه گذار از دیکتاتوری با تغییرات زیربنایی برای گذار از نظام سرمایه داری همراه نباشد!

خواهیم دید که کمبود صراحت لازم در باره ی رابطه میان تغییرات در روبنا و زیربنا در مقاله ی نویدنو، با پیامدهای سیاسی و برنامه‌ای در فعالیت ترویجی- تبلیغی حزب توده ایران همراه است. خواهیم دید که اکنون و قریب به چهل سال پس از سخنان زنده یاد کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، بحث درباره ی زیربنای اقتصادی در ایران در نشریات حزبی به اقتصاد نئولیبرال محدود می ماند. خواهیم دید که بحثی درباره ی ٬٬گربه مرتضی علی٬٬ در مقاله های نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران مطرح نیست، که زیربنای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی حاکم را در ایران تشکیل می‌دهد و مردم میهن ما باید از درون ایـن «واقعیت- حقیقت» راه خروج انقلابی را بیابند. «واقعیت- حقیقت»ی که از کلیت رابطه ی ایدئولوژی «اسلام سیاسی به مفهوم امروزی» با نظام سرمایه داری کنونی ناشی می شود. راه خروج از بن‌بست و بحران ناشی از «کلیت» نظام حاکم، جز خنثی سازی وحدت ایدئولوژی و زیربنای کنونی نخواهد بود. خواهیم دید که بی توجهی به رابطه میان دو سوی ایدئولوژی اسلامی و زیربنای سرمایه داری در ایران با پیامدهای سیاسی و برنامه‌ای در فعالیت حزب توده ایران همراه است.

به سخنی دیگر، مقاله ی انتشار یافته در نویدنو «تعریفی زائیده از نگرش درک شده» را تشکیل نمی‌دهد که مبتنی باشد بر اصول علم ماتریالیسم تاریخی. مضمون نبرد طبقاتی را در دوران انقلاب بهمن و اکنون با شفافیت لازم نشان نمی دهد. مضمون نبرد طبقاتی در ایران برجسته نمی گردد. مبارزه علیه «اسلام سیاسی» به مثابه ی مبارزه با ایدئولوژی حاکم طبقات سلب مالکیت کننده از توده های مردم در نظام سرمایه داری مطرح نمی شود. درستی ارزیابی طبقاتی حزب توده ایران به اثبات رسانده نمی شود. کمک گرفتن از سخنان زنده یاد کیانوری به پلی برای تفهیم شرایط کنونی مورد بهره گیری قرار نمی‌گیرد که افشاگری علیه سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی می بوده است. نگرش مارکسیستی- توده‌ای کیانوری، دبیراول کمیته مرکزی حزب توده ایران برای تفهیم شرایط کنونی مورد بهره گیری قرار نمی‌گیرد و برای نسل جوان توده‌ای و هواداران قابل درک نمی شود. نظرات کیانوی برای شکافتن نظرات انتقادی خود در مقاله به خدمت گرفته نمی شود.

برخورد انتقادی در مقاله به سیاست حزب توده ایران در مرحله انقلاب بهمن در سطح عام و غیرمشخص باقی می ماند. با ارایه ٬٬چه باید انجام می شد٬٬ همراه نمی‌شود که به معنای ارایه پیشنهاد مشخص برای مبارزه روز آن دوران باشد که گویا می‌توانسته است معجزه پدیدار سازد و نکرده است! به سخنی دیگر، برخورد انتقادی در مقاله، جدل نظری میان دو برداشت را تقویت نمی‌کند با هدف آموزش و رشد کیفیت تجربه برای نبرد کنونی در ایران همراه باشد.
بررسی نظرات انتقادی در مقاله، مورد نظر این سطور نیست. بلکه نشان دادن این سویه وظیفه ی این سطور است که بی توجهی پیگیرانه به ضرورت نبرد میان تضادها در پدیده، در مورد مشخص بحث کنونی در حزب توده ایران و در نبرد طبقاتی جاری در لحظه ی تاریخی معین، شناخت «واقعیت- حقیقت» را به انحراف می کشاند. در مقاله، ما با یک بررسی مارکسیستی از «واقعیت- حقیقت» روبرو نیستم که در آن سویه های تضاد در «صدر اسلام» و در «مفهوم مدرن» آن طرح شده باشد و هر کدام در شرایط مشخص تاریخی آن مورد بررسی قرار گرفته باشد. تضادها در بررسی نظرها در حزب توده ایران نشان داده شده باشد، نبرد و جدل میان آن‌ها قابل درک شده باشد. «کمبود» ادعایی در «فعالیت دمکراتیک» حزب توده ایران و «کم بها دادن به آزادی‌های دمکراتیک» در سطح انتزاعی تو خالی و درک نشده مطرح می شود. مقوله ی «اسلام سیاسی» نیز کماکان به مثابه ی انتزاعی توخالی و لذا درک نشده کماکان بر روی میز قرار دارد!

ما با یک «نگرش درک شده، تعریفی زائیده از نگرش درک شده» روبرو نیستیم، بلکه به توصیف ظاهر پدیده‌ای به نام «اسلام سیاسی» روبرو هستیم در «صدر اسلام» و در دوران کنونی. عجیب هم نیست که در مقاله های انتشار یافته در نامه مردم هیچ‌گاه رابطه میان «دیکتاتوری ولایی» و زیربنای سرمایه داری که دیکتاتوری حفظ آن را دنبال می کند، طرح نمی شود. سخنی درباره ی این رابطه یافت نمی‌شود و نمی‌توانیم بخوانیم و به طریق اولی آن را به مبارزان جوان بیاموزیم. برش میان سیاست تئوریک- ایدئولوژیک حزب توده ایران در دوران انقلاب بهمن و در دوران کنونی با چنین تضادی روبروست.

قطع انتشار مجله دنیا، پایان دادن به بحث درون حزبی حتی به صورت راه باریکه ای که می‌رفت ایجاد شود و نمونه ی اخیر آن، کنار کشیدن رفیق جوان دیگری از همکاری در سطح تبادل نظر که سابقه ی چندین ساله نیز دارد و برای اولین بار نیست، و یا تحمل نکردن حضور توده‌ای ها در غرفه حزب، و نمونه‌های دیگر، پیامد چنین درک نشدن مضمون رابطه میان تضاد ها برای رشد پدیده است. اهمیت درک این رابطه برای رشد مضمونی نبرد حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی ولی انکارناپذیر است.

لئو کفلر در بخش هشتم و پایانی کتاب تاریخ و دیالکتیک که درک مضمون آن البته بدون آموختن بخش‌های دیگر کتاب آسان نیست، مضمون «بررسی تاریخ[ی] را در مفهوم ماتریالیسم تاریخی» با توانایی بسیار توضیح می‌دهد و «وحدت دیالکتیکی ایدئولوژی و اقتصاد» را می آموزد. او با خاطرنشان ساختن اظهارنظرهای نادرست توسط «علم تاریخ بورژوایی» بی توجهی آن را به «روند بهم پیوسته- بهم تنیده تاریخ» نشان می‌دهد و آن راعلت ناتوانی اندیشه در درک و توضیح پدیده می داند. به سخنی دیگر بی توجهی به رابطه میان تضاد ها در پدیده را علت نادرستی ارزیابی های اندیشه ی بورژوایی و غیردیالکتیکی متذکر می‌شود که به درنیافتن «کلیت» روند هستی می انجامد. او پیامد بی توجهی به «کلیت» را در روند تاریخی تغییر آن، علت اصلی ناتوانی اندیشه ی بورژوایی و اپورتونیستی می‌داند و می نویسد: «آیا مفهوم برداشت ماتریالیستی از تاریخ را انسان [باید] به مثابه ساختاری از لحظات و جنبه‌های در مقابل هم درک» کند؟ «به عبارت دیگر، آیا دو لحظه و جنبه اقتصاد و ایدئولوژی را باید دو لحظه و جنبه منفرد و متجزا و مقابل هم تصور کرد [یعنی برداشتی مکانیکی] و یا این دو در برداشت، وحدتی دیالکتیکی را تشکیل می‌دهند و به مثابه وحدتی پرتضاد فهمیده می شوند. آیا رابطه پرتضاد لحظه ها و جنبه‌ها چنین فهمیده می‌شود که آن‌ها باوجود تضادشان، جدایی ناپذیر هستند و از این رو نیز لحظات و جنبه‌هایی را تشکیل می‌دهند که در عملکردشان به یکدیگر مربوط و وابسته و بهم تنیده هستند و وحدت قانونمند- ضروری ای را تشکیل می دهند؛ و یا آن دو به مثابه عواملی ارزیابی می‌شوند که [به طور مکانیکی] تنها در سطح خارجی با یکدیگر در تماس قرار دارند و می‌توان تأثیر آن‌ها را بر یکدیگر آن طور پنداشت که سنگ پرت شده و در حال حرکت بر روی آب آرام تأثیر می گذارد»؟

برچنین زمینه تئوریک- فلسفی است که بحث میان توده‌ای ها درباره ضرورت حضورِ مواضع راست و چپ در حزب باید درک شود. نظرات راست و چپ در حزب توده ایران پیش شرط رشد اندیشه ی انقلابی برای تغییر شرایط است. حذف هر یک از دو سوی اندیشه در کارکرد نظری- تئوریک و سیاسی به وضعی می‌انجامد که آن را با نازل بودن سطح آگاهی علمی، به کنار شط نبرد طبقاتی در جامعه رانده شدن و با ضعف تناسب قوا روبرو می سازد! به این وضع اسفناک باید پایان داد. با امید به آنکه رفیق مهربانی که دو سال پیش با گرفتن لقمه ی نان و پنیر در غرفه حزب، مهربانی خواهرانه اش را نشان داد و زیر فشار قطع امکان گفتگو میان توده‌ای ها امسال پاسخ سلام را هم نداد، بتواند باری دیگر مهربانانه لقمه‌ای برای توده‌ای ها بگیرد.

* بازگشت به
آثار زنده یاد احسان طبری و مطالعه ی مجدد بخش‌هایی از کتاب لئو کفلر برای نگارش
این سطور، یک بار دیگر این نکته را در ذهن بیدار نمود که باید هرچه زودتر ترجمه کتاب
کفلر را با ویرایشی جدید به صورت کتاب انتشار یابد؛ که باید به عنوان انتشارات حزب
توده ایران عملی گردد.




چه کسی علیه مصالح عالیه ی حزب توده ایران عمل می کند؟

نامه به یک
رفیق

سخن روز شماره ۳۴
(۲۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹)

از اعلام نظر صریح و صمیمانه شما درباره ی عدم امکان همکاری میان ما خوشنود نیستم، ولی آن را محترم می شمارم و برای صراحت شما در بیان تشکر می کنم. تصمیم شما «برای حزب زندگی کردن» تصمیمی درست و به جاست و مورد تأیید من نیز است. مبارزه برای مصالح عالیه حزب توده ایران، والاترین هدف یک توده‌ای صادق است. شما را چنین شناختم و ارزش مبارزه پیش رویتان را بزرگ و گرامی می دارم. این به این معنا اما نیست، که با حکم شما درباره ی مبارزه ی خودم، همنوایی دارم. بهیچ وجه!
این ارزیابی که گویا مبارزه ی ضروری کنونی من «ضربه ای مهلک بر ستون فقرات حزب وارد می کند»، نه تنها درست نیست، بلکه نشان بی توجهی به واقعیت است. مبارزه کنونی را من به دلایل غیرقابل انکاری ضروری ارزیابی می کنم. تصمیم در این باره را من سهل انگارانه اتخاذ نکرده ام. آن را تنها راه چاره در برابر سیاست نادرست تحمیل شده به حزب توده ایران توسط بخشی از رهبری می دانم. چنین ارزیابی را نباید «نسبت ناروا به حزب» پنداشت، زیرا هر کلمه در سخن با استدلال به ثبوت رسانده می‌شود ومسئولیت مشخص این بخش از رهبری را برای وضع ایجاد شده نشان داده می شود.
اینکه شما و یا رفیق دیگری تاکنون هیچ علتی برای رفتار کنونی بخشی از رهبری حزب ارایه نمی‌دهید – نمی‌توانید ارایه دهید و از آن دفاع کنید، در تأیید درستی و ضرورت مبارزه ی کنونی است. این درست است که شکل بیرونی این مبارزه نادرست و علیه مصالح عالیه ی حزب توده ایران عمل می کند، ولی این شکلی است که سیاست این بخش از رهبری حزب به توده‌ای ها تحمیل کرده است! شکلی که البته و در هر لحظه می‌توان به آن پایان داد، هنگامی که این بخش از رهبری مسئول، شرایط بحث درون حزبی را ایجاد سازد! یک سخن و اعلام آمادگی کافی است!
به طور مجزا ضرورت و درستی مبارزه کنونی مورد بررسی قرار خواهد گرفت!

رفیق عزیز نمی‌توان به این پرسش پاسخ نداد که چرا باید درّ حزب را بر روی توده‌ای ها بست، چرا باید برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را خدشه دار نمود و وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران را از فعالیت حزب حذف نمود، و پرسش های دیگر، ولی خواستار دنباله روی از سیاستی شد، که پس از سی سال اجرا، به اعتراف همه ی رفقا در همین رهبری نیز، تناسب قوای نامتناسب و منفی را در نبرد طبقاتی جاری برای حزب طبقه کارگر ایران به ارمغان آورده است!؟ سیاستی که تنها مورد تایید عناصری از حاکمیت ازقبیل اسماعیل ص قرار می گیرد!

رفیق عزیز، این برداشت که گویا من «یک روز حزب را انقلابی و فردا اپورتونیست» اعلام می کنم، نادرست است. من این دو سوی سرشت کنونی را در فعالیت حزب توده ایران در برابر هم قرار نمی دهم. بر اهمیت یک سو مطلق گرانه پای نمی فشارم، بلکه جستجو و شناخت رابطه ی دیالکتیکی مشخص میان آن‌ها را در شرایط کنونی ضروری می‌دانم و توصیه می کنم! در برابر هم قراردادن دو پدیده «انقلابی و اپورتونیست» در حزب توده ایران، گامی مکانیکی است. انگشت گذاشتن بر جایگاه این دو سوی فعالیت کنونی در حزب توده ایران که شما آن را سهل انگارانه یک روز ٬٬این٬٬ و روز دیگر ٬٬آن٬٬ می نامید، به منظور نشان دادن تضادی است که در فعالیت حزب قابل شناخت است. تضادی که ناشی از مطلق سازی یک سو از وظایف حزب است. مطلق ساختن مبارزه ی ضروری دمکراتیک- اتحادی و حذف مبارزه ی سوسیالیستی از وظایف حزب توده ایران که سرشت انقلابی حزب توده ی ایران را خدشه دار می‌سازد و به خطر می اندازد. در برداشت دیالکتیکی یا این یا آن وجود ندارد، رابطه ی این و آن را باید شناخت. به کتاب تاریخ و دیالکتیک مراجعه کنید، و مبحث شناخت دیالکتیکی را در آن مطالعه کنید. زنده یاد احسان طبری وظیفه ی منطق دیالکتیکی را «یافتن شیوهء موافق ترین و منطبق ترین انعکاس واقعیت» می‌نامد (نوشته ها ..، یک، ۲۰). انعکاس واقعیت همیشه به معنای درک رابطه ی تغییر یابنده میان دو قطب تضاد در آن است. از این رو در منطق دیالکتیکی، بر خلاف منطق صوری، ٬٬این یا آن٬٬ وجود ندارد!

رفیق عزیز، در حزب توده ایران، مانند در «هر حزب» که انگلس بر آن تکیه می‌کند و من آن را در سخن روز پیش توضیح داده ام، جریان های متفاوت نظری وجود داشته و دارد و باید وجود داشته باشد تا سلامت و برّایی فعالیت انقلابی حزب رشد کند. در گذشته چنین بوده است و در آینده نیز باید چنین باشد. حضور دو اندیشه متقابل در حزب توده ایران، مانند «در هر حزب» برای حفظ مصالح عالیه ی حزب توده ایران در نبرد طبقاتی در جامعه ضروری است. این حضور و جدل فکری میان آن ها، شرط سلامت اندیشه و عمل حزب طبقه کارگر است. این تضادی آشتی پذیر و ضروری برای هستی حزب طبقه کارگر است. اگر این تضاد آشتی پذیر و غیرعمده اکنون ظاهراً به تضادی آشتی ناپذیر تبدیل شده است، ناشی از کارکرد بخشی از رهبری حزب است که می‌کوشد به طور مکانیکی با بستن درّ حزب به روی اندیشه ی دیگر، دست خود را از بندهای ٬٬اضافی و مزاحم٬٬ باز کند! چه پندار خام و غیردیالکتیکی ای! این کارکرد از نظر اخلاقی زشت و غیردمکراتیک، «ضربه ی مهلک بر ستون فقرات حزب وارد» می‌کند که شما نگران آن هستید و نه مبارزه برای بازگرداندن شرایط طبیعی به هستی حزب در حزب طبقه ی کارگر ایران!
برای نمونه می‌توان مصوبه پیوند میان مبارزه صنفی- دمکراتیک و سیاسی (- سوسیالیستی) که یکی از مهمترین مصوبه های ششمین کنگره ی حزب توده ایران است را برای نشان دادن پیامدهای خام پنداری پیش به کمک گرفت. با سکوت درباره ی این مصوبه در مطبوعات حزبی، در نوشتارها و مقاله ها، با سکوت درباره ی معنای مارکسیستی- توده‌ای آن و با حذف کامل مبارزه ی سوسیالیستی در مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه ی حزب، نمونه‌ هایی از چنین وضع خطرناکی را نشان می‌دهد که ایجاد شده است و سلامت مبارزه ی حزب را به خطر انداخته است. سی سال تجربه چنین سیاستی اکنون در برابر چشمان ما قرار دارد. پیامد آن رانده شدن حزب توده ایران از وسط شط خروشان نبرد طبقاتی که در آن قرار داشت، به حاشیه جریان نبرد طبقاتی در ایران است. به حاشیه ی پر از گل و لای و تار که امکان تنفس را هم از انسان سلب می کند. پیامد این سیاست غیرقابل توجیه به منظور حفظ سلطه ی بخشی از رهبری بر سرنوشت حزب، ایجاد شدنِ تضادی با سرشت به ظاهر آشتی ناپذیر در حزب میان نظرات متفاوت است. تبدیل شدن اختلاف نظر که باید در بحث‌های رفیقانه درون حزبی روند مبارزاتی را به پیش ببرد و رشد و توسعه ی کمّی و کیفی آن را تضمین کند، اکنون به تضادی آشتی ناپذیر بدل شده است که برخی ها را مانند شما بر آن می‌دارد از من بخواهند که «حزب انقلابی توده» مورد نظر خودم را پایه ریزی کنم! آیا نباید چنین پیشنهادهای عجیب را پیشنهادهای پرسش برانگیز ارزیابی نمود که باید مورد توجه ویژه ی توده‌ای های صادق مانند شما قرار گیرد؟ در چنین شرایطی است که مصوبه ی انقلابی ششمین کنگره حزب، با کارکرد اپورتونیستی اثربخشی خود را از دست می دهد. با چنین عملکردی، مصوبه ی انقلابی درباره ی پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی از ارزش کاغذی نیز برخوردار نیست که بر روی آن نگاشته شده است. این نمونه‌ها را می‌توان توسعه داد.

با موکول کردن مبارزه ی سوسیالیستی به رشد نیروهای مولده، نکته‌ای که در اسناد همین کنگره ی ششم حزب ذکر می شود، به تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حکم داده می شود و عمل به وظیفه ی حزب توده ایران در این زمینه نقض می گردد. ولی آمادگی برای بحث درباره ی سطح نیروهای مولده در ایران کنونی سی سال بعد از ایجاد ٬٬مدرن ترین٬٬ مناسبات سرمایه داری در اقتصاد ایران وجود ندارد! چرا نباید این شیوه را «ضربه ی مهلک بر ستون فقرات حزب» ارزیابی ننمود، ولی کوشش برای طرح این موضوع را برای بحث میان توده‌ای ها چنین نامید؟
رفیق عزیز، من بارها اشاره کرده‌ام و اخیراً موضع زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران را در رساله ی سال ۱۳۷۳ او نقل کرده ام. او برنامه ی برپایی حزب جدید را در چنین شرایطی برنامه‌ای نادرست و پنداری ارتجاعی ارزیابی می کند، زیرا هدف آن آگاهانه و یا ناآگاهانه پاره پاره کردن حزب توده ایران است. برخی از رفقا بر «فقید» بودن کیانوری تکیه می کنند، در حالی که برجسته ساختن مواضع هشیارانه او برای توده‌ای ها کمک است.
پیشنهاد حزب سازی کوششی است برای فرار سهل انگارانه طرح کنندگان آن از مسئولیت نسبت به وحدت حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران!

رفیق عزیز، بارها اشاره کرده‌ام و باری دیگر خاطرنشان می‌سازم که مساله ی خواست شرکت من در مبارزه در سازمان حزبی، که اینجا و آنجا مطرح می‌شود و شما نیز آن را تکرار کرده‌اید و به عنوان گویا علت برخورد انتقادیِ من ارزیابی می کنید، برداشتی در سطح است و به مضمون خواست بی توجه است. «بدان منگر که سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیله ام». نگران نباشید، نه کسی می‌تواند و توانسته است من را از مبارزه در صفوف حزب توده ایران کنار بگذارد و یا شرکت من را در آن ممنوع سازد و نه کسی قادر به آن خواهد بود. تنها مرگ طبیعی یا غیرطبیعی به این مبارزه پایان خواهد داد! من برای شرکت خود در مبارزه در سازمان حزبی می رزمم، ولی این مبارزه تنها برای خودم نیست. رزم من به منظور به کرسی نشاندن حق اساسنامه ای توده‌ای ها است که توسط بخشی از رهبری کنونی حزب توده ایران سی سال است پامال می شود! توده‌ای ها همیشه دقیق صحبت می کنند، زیرا سخن، شکل بروز اندیشه است! اندیشه ی علمی و مستدل، دقیق است و درستیِ ساختاری و کارکردی اندیشه را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند.
بخشی از رهبری حزب توده ایران که قادر نشده است و یا به دلایلی که برای من روشن نیست و ظاهراً ٬٬راز دولتی٬٬ را تشکیل می‌دهد که نخواسته است و نمی‌خواهد درباره ی آن توضیح دهد، آری این بخش از رهبری حزب که قادر نشده است به وظیفه تحکیم همبستگی در حزب توده ایران دست یابد، بحث درون حزبی را از زندگی حزب توده ایران حذف کرده است، از این طریق اصل سانترالیزم دمکراتیک را خدشه دار ساخته است و توانایی انقلابی حزب را تقلیل داده است. توده‌ای ها حق دارند درباره ی علل تن دادن به چنین سیاستی بپرسند و این بخش از رهبری را مورد خطاب قرار دهند!
بررسی تاریخ ایجاد شدن چنین وضعی اکنون با این خطر روبروست که به بحثی انحرافی بینجامد. ولی رفقایی که بی مهابا بر درستی مواضع خود پای می فشارند و موضع خود را دور از تنش در گذشته میان مواضع مختلف در حزب قرار می دهند، باید جایگاه خود را در تنش‌های امروز بیابند و آن را توضیح دهند و درستی آن را مستدل سازند. تنها از این طریق است که نسل جدید توده‌ای ها قادر خواهد شد از نارسایی و کمبودهای گذشته بیاموزد و ادامه نبرد انقلابی حزب توده ایران تضمین کند.

دستتان را می فشارم و برایتان توان مضاغف در
نبرد آرزو دارم.

فرهاد عاصمی

۱۵ شهریور ۱۳۹۸ ۶ سپتامبر ۲۰۱۹




وظیفه ی حزب انقلابی رشد اندیشه متفاوت در دامن خود است!

سخن روز شماره ۳۳
(۱۵ شهریور ۱۳۹۸ – ۶ سپتامبر ۲۰۱۹)

مارکس و انگلس در دوران نبرد خود برای برپایی حزب انقلابی طبقه کارگر با جریان های انحرافی بسیاری روبرو بودند از قبیل رفرمیست ها، اپورتونیست ها، آنارشیست ها و دیگران. کارکرد آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها هنگامی که علیه مواضع نادرستِ این جریان ها استدلال می کنند، همیشه کوششی سازنده و متحد کننده از خود نشان می دهند. فردریش انگلس در سخنانی در ارتباط با وظایف حزب انقلابی طبقه کارگر در این زمینه می گوید: «این کوشش باید بخشی از زندگی و اندیشه هر حزب باشد که بکوشد در دامن خود رشد جهت گیری های متفاوت ملایم و رادیکال را ممکن و شرایط برخورد میان نظرات آن‌ها را ایجاد کند. آن کس که راه را بر جریان های رادیکال می بندد، کمک به رشد آن‌ها می کند. جنبش کارگری مبتنی است بر تندترین انتقادها علیه شرایط حاکم اجتماعی. انتقاد عنصر تداوم زندگی جنبش کارگری است، چگونه می‌تواند جنبش کارگری از برخورد انتقادی پرهیز کند، انتقاد را ممنوع اعلام کند؟ آیا ما از دیگران آزادی سخن را برای خود طلب می کنیم، تا آن را در صفوف خود ممنوع اعلام کنیم؟» (کلیات ۳۷، ص ۳۲۸- به نقل از آلفرد مولر، اقتصادی که می کشد، ص۳۱۵).
آیا می‌توان وضع کنونی بحث درون حزبی را در حزب توده ایران در راستای نظرات ذکر شده ی بانیان سوسیالیسم علمی ارزیابی نمود؟ پاسخ بی تردید منفی است. نه تنها شرایط برای گفت و گو و تبادل نظر در حزب طبقه کارگر ایران وجود ندارد، بلکه بخشی از رهبری کنونی می‌کوشد به طور نظم یافته هر روزنه ای را در این زمینه مسدود سازد. نه تنها فضایی برای طرح و بحث نظراتی که برخی ها از قبیل رفیق جواهریان آن را «اپورتونیسم چپ» و «سکتاریستی» ارزیابی می‌کنند در نشریات حزبی وجود ندارد، بلکه علیه این نظرات که انگلس آن را همانجا «رادیکال» می نامد، به طور نظم یافته مقاله در نویدنو انتشار می یابد، بدون آنکه امکان پاسخگویی توسط متهمان وجود داشته باشد. با سخن انگلس می‌توان پرسید: «.. چگونه می‌تواند جنبش کارگری از برخورد انتقادی پرهیز کند، انتقاد را ممنوع اعلام کند؟ آیا ما از دیگران آزادی سخن را برای خود طلب می کنیم، تا آن را در صفوف خود ممنوع اعلام کنیم؟»
طرح این پرسش ها در این سطور آگاهانه است، ولی علیه حزب توده ایران نیست! کوششی است برای توضیح و تفهیم اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای. رشد پدیده ها، ازجمله اندیشه ی انقلابی، روندی متضاد است. بدون برخورد قطب های تضاد، رشد ممکن نیست. آنچه که اکنون بخشی از رهبری حزب توده ایران به حزب طبقه کارگر ایران تحمیل می کند، گامی ضدعلمی است و با منطق دیالکتیکی که از آن در سخن روز پیش با نقل نظر زنده یاد احسان طبری یاد شد، در تضاد است. این بخش از رهبری حزب توده ایران، با کارکرد خود، روند رشد دیالکتیکی اندیشه ی انقلابی را در حزب توده ایران مختل ساخته است.
روند کنونی دارای تاریخی است. در تاریخ نهم مرداد ۱۳۹۳ در نویدنو نوشتاری با عنوان پیرامون کج اندیشی آقای فرهاد عاصمی انتشار یافت که در «نامه ای به مدیر محترم سایت نویدنو» نگاشته شده است. نام نویسنده، آن طور که در نویدنو ذکر می شود، «امضا محفوظ» است. پیش تر این فرد در ابرازنظری خشن از «مدیر محترم سایت نویدنو» پرسیده بود که با انتشار نوشتارهای فرهاد عاصمی «حتی در یک شماره دو نوشتار، چه رانتی» به او داده می شود؟ در پاسخ به ارزیابی انتقادی نگارنده از این سخن، نامه ی پیش گفته با «امضا محفوظ» از این رفیق در نویدنو انتشار یافت. این تاریخچه ی کوتاه شده، روندی را ترسیم می‌کند که با نظر پیش انگلس به این پرسش مشخص و کارکردی ختم می‌شود که علت برخورد این بخش از رهبری در حزب توده ایران چیست که می کوشد بحث درون حزبی را تعطیل سازد، کارکرد انقلابی حزب را خدشه دار کند، و فعالیت ترویجی- روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب را به سطح توصیف ظاهر شرایط در ایران محدود سازد، بدون آنکه راهکار انقلابی را بر خروج کشور از بحران ناشی از نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی ارایه دهد؟
جستجوی رفیق عزیز احسان برای یافتن نشانه‌هایی از موضع انقلابی حزب توده ایران در نوشتارها و اسناد حزبی، کوششی به جا است، ولی صحبت بر سر یافتن این یا آن نشانه در مطبوعات حزبی نیست. صحبت بر سر پاسخ به این پرسش است که تئوری انقلابی مشخص حزب توده ایران برای شرایط مشخص نبرد طبقاتی و ژرفش آن در ایران در سال ۱۳۹۸ چیست؟ این تئوری انقلابی آیا از شرایط مشخص حاکم بر ایران، ازجمله در ارتباط با «رشد نیروهای مولده» در کشور و مبارزات طبقه کارگر ایران بیرون کشیده می‌شود و باید بشود، و یا از وضع و حال اصلاح طلبان که موضوع اصلی بررسی های مقاله های نامه مردم را تشکیل می دهد؟ امروز ۴۱ کارگر فولاد اهواز به دادگاه احضار شدند! کوشش ارتجاع حاکم برای سرکوب کارگران، چه نقشی در تنظیم تئوری انقلابی حزب توده ایران ایفا می سازد؟ وجود پیشرفته‌ترین نیروهای مولده در ایران و برقراری رشد یافته ترین مناسبات سرمایه داری در ایران که نشان کارکرد اقتصاد سیاسیِ امپریالیستی- اسلامی در کشور است، برای تنظیم این تئوری انقلابی چه نفشی و ارزشی داراست؟
بخشی از رهبری حزب توده ایران پاسخی برای پرسش درباره تئوری انقلابی خود برای شرایط کنونی در ایران ندارد. این بخش از رهبری حزب که موضع برخی نمایندگان آن درباره ی بحث میان توده‌ای در درون حزب در نامه ی رفیق «امضا محفوظ» در نویدنو بروز می‌کند؛ و یا بخشی که از رفقایی تشکیل می‌شود که تمام هـمّ خود را در یافتن اشتباه های رهبری حزب در دوران انقلاب بهمن به کارمی گیرند، پاسخی برای «دورنما» و «آینده» نبرد طبقاتی در ایران امروز ندارند. ولی حتی آماده ی بررسی مشترک اتهامات خود به رهبری گذشته نیز نیستند و بحث را قطع می کنند!

این رفقا در رهبری حزب توده ایران نمی‌توانند تئوری انقلابی خود را برای مرحله ی کنونی انقلاب ملی- دمکراتیک ایران ارایه دهند که با زمان انقلاب بهمن ۵۷ نیز متفاوت است. این رفقا از این رو آماده برای بحث و گفتگو در درون حزب برای نظرات و پیشنهادهای خود نیستند و با سکوت از کنار بحث می گذرند. بحث امروز را با طرح به اصطلاح اشتباه های گذشته به انحراف می کشانند. این در حالی است که ضرورت بحث درباره ی تئوری انقلابی حزب برای شرایط امروز به مراتب بغرنج تر از در دوران انقلاب بهمن شده است. آن‌ها راه حفظ موقعیت خود را در رهبری حزب توده ایران، در قطع بحث درون حزبی جستجو می‌کنند و در سازماندهی این بحث که انگلس پایبندی به آن را نشان موضع انقلابی «هر حزب» می داند، نقشی را جز سکوت نمی پذیرند. این رفقا که نتوانسته اند دیالکتیک مبارزه ی درون و خارج از کشور، دیالکتیک مبارزه ی علنی و غیرعلنی را بیـابنـد، رفقایی که جسارت «پاسخ دادن به سلام را هم ندارند»، راه فرار را از تنگنای خود در تبلیغ مواضع «اپورتونیسم راست» می پندارند.
بایستی شرایط بحث درون حزب و تبادل نظر علمی را در حزب طبقه ی کارگر ایران گشود. این وظیفه ی بزرگی در برابر این بخش از رهبری حزب توده ایران است. دستیابی به این هدف را چپ انقلابی و هر توده‌ای وظیفه ی مبرم خود می‌داند و علیرغم فحاشی های از راه رسیدگان، به آن تا پایان راه عمل خواهد کرد.




حمایت به جای دخالت و درآمیزی

سخن روز شماره ۳۳
( شهریور ۱۳۹۸ – ۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

در ٬٬به پیش٬٬ مقاله‌ای پرمضمون و مهمی انتشار یافته است که نمی‌توان تنها به بازانتشار آن بسنده کرد (*). مقاله بررسی انتقادی تجربه مبارزات اعتراضی- اعتصابی هفت تپه را به منظور آموزش برای نبردهای آینده هدف خود قرار داده است.
نکته ی مرکزی در بررسی انتقادی را در مقاله این نکته تشکیل می‌دهد که «شرایط برای تشکیل شورای کنترل کارگری و به دست گرفتن امور کارخانه توسط کارگران مناسب مقطع کنونی نبود و طرح آن .. با استقبال چندانی از طرف کارگران دیگر کارخانه مواجه نشد. این نه به معنی عدم تمایل کارگران برای اِعمال کنترل کارگری بر کارخانه ها بلکه تشخیص متفاوت آن‌ها از موقعیت و توازن قوا موجود بود.» انتقاد به جا نشان می‌دهد که بورژوازی و حاکمیت در خدمت منافع آن که امید به دفع «حمایت افکار عمومی» از مبارزه ی کارگران بسته بود، کوشید از شعار «کنترل کارخانه توسط کارگران» سو استفاده کند. امری که در به اصطلاح «ادله» قاضی مقیسه نیز راه یافت و سرکوب قضایی کارگران را توجیه کرد.
در‌واقع شعاری که گویا در خدمت «پیش تازاندن» مبارزه کارگران است، با بی توجهی به شرایط نبرد طبقاتی و توازن قوای لحظه در آن از این رو سرشتی راست روانه و ارتجاعی و ترمزکننده می باید، زیر در خدمت «امپراتور شدن ناپلئون و ورشکستگی دهقانان» از کار در می آید که مارکس در هیجدهم بومر لوئی بناپارت در ارتباط با رفرم ارضی بناپارت توضیح می دهد. در مورد ما در خدمت قاضی مقیسه و ابزار صدور حکم شلاق و زندان مبارزان برای او.
انتقاد به جا در مقاله در ٬٬به پیش٬٬ که عنوان آن برای مقاله ی حاضر نیز به عاریه گرفته شده است، ولی نکته ی پر اهمیت دیگری را نیز نشان می‌دهد و برجسته می‌سازد. این نکته ژرفش نبرد طبقاتی در ایران است. ژرفشی که انتقادِ به جا در مقاله، محصول جنبی آن است. محصول و ثمره ی اصلی، واقعی و مهم ژرفش نبرد طبقاتی در ایران برای تئوریزه کردن شرایط این نبرد، این نکته است که طبقه ی کارگر ایران در نبرد دمکراتیک و مطالباتی خود، اولا- به این نتیجه ی انقلابی دست یافته است که راه حل مطالبات دمکراتیک زحمتکشان راه حلی در نظام سرمایه داری ندارد و باید جایگزینی برای آن فراتر از نظام حاکم یافت؛ و ثانیاً- ادامه ی پیگیرانه ی نبرد برای دستیابی به خواست های دمکراتیک- مطالباتی به رشد و تعمیق جنبش می انجامد. جستجوی راه حل‌ خروج از شرایط حاکم به مساله ی عمده بدل می شود. جستجو و پرسش درباره ی کدام جایگزین را باید جانشین شرایط کنونی ساخت به مساله ی مرکزی در کل جامعه بدل می گردد.پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی که اکنون به شعار عمومی مبارزان و زحمتکشان در ایران بدل شده است، نشان جهت ترقی خواهانه رشد نبرد طبقاتی است که طلیعه ی خروج از نظام سرمایه داری را قابل شناخت می‌سازد.
دو سویه ی بهم پیوسته ی نکته ی پراهمیت در روند ژرفش نبرد طبقاتی در ایران که طرح شد، این واقعیت را نشان می‌دهد که بسیاری از حامیان از جنبش کارگری دچار سردرگمی هستند. آن‌ها برنامه ی جایگزینِ همه جانبه برای پرسش کارگران ندارند که کلیت هستی زندگی اجتماعی را در برگیرد و تغییر آن را ممکن سازد. به دست گرفتن مدیریت کارخانه در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری، به معنای شرکت کارگران در مسئولیت برای شرایطی است که بر سنگ بنیادینِ بحران زده و ویران قرار دارد. مبارزان که در نبرد روز خود – مارکس آن را «پراتیک انقلابی» توده ها می‌نامد-، به این نتیجه رسیده‌اند که دریافت دستمزد عقب افتاده در شرایط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، بدون خروج از این نظام ممکن نیست. به سخنی دیگر، مبارزان که دریافته‌اند که مبارزه آن‌ها برای «منافع فوری»، آن‌ها را با پرسش درباره ی «فردای جنبش» (مانیفست کمونیستی) روبرو ساخته است. این مبارزان در جستجوی برنامه ی جایگزینی هستند فرا تر از کلیت شرایط حاکم.. ارایه ی جایگزین منطبق با شرایط کنونی برای این گذار انقلابی، حمایت واقعی از نبرد طبقاتی در ایران است.
بی تردید برای تدارک لازم جهت تنظیم و تحقق بخشیدن به برنامه ی جایگزین برای «فردای جنبش»، باید نبردهای بسیاری با فراز ونشیب ها به ثمر رسانده شود و سنگرهای متعددی توسط مبارزان تسخیر شود، باید روند تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر گام های بسیاری بردارد تا تناسب قوا را به سود تحقق بخشیدن به برنامه ی جایگزین تغییر دهد. ولی بدون شناخت و درک مضمون چنین برنامه ی جایگزین، نبرد طبقاتی سردرگم باقی می‌ماند و می تواند زیر فشار شرایط روز به نوسان به این سو آن سو نیز دچار گردد. نمی‌توان مسئولیت حامیان را در این مشکلات از مد نظر دور داشت.
حزب توده ایران برنامه جایگزین مورد نیاز را برای شرایط کنونی در ایران، تنظیم و به مورد اجرا گذاشتن اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک می داند. برنامه‌ای که ضمن بهره گیری از توان سرمایه داران میهن دوست، با خروج از سیستم اقتصاد سیاسی سرمایه داری امپریالیستی، شرایط نبرد برای استقلال واقعی اقتصادی- سیاسی ایران را ایجاد می کند، وحدت منافع طبقه ها و لایه‌های ترقی خواه و میهن دوست را برای یک دوران طولانی تام و تمام فرازمندی جامعه ایجاد و زمینه ی واقعی برای رشد عدالت اجتماعی نسبی را به سود زحمتکشان و طبقات محروم تضمین می کند.

حمایت بجای دخالت و درآمیزی!

https://bepish.org/node/2480




وظیفه، تفهیمِ برنامه و سیاست انقلابی حزب توده ایران است!

مقاله ی شماره ۱۷ / ۱۳۹۸
۱۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۲ سپتامبر ۲۰۱۹

مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی وظیفه ی روشنگرانه- ترویجی کمونیست‌ها را با واژه‌های شفاف و صریح و در عین حال پر محتوا درباره ی برنامه برای تغییرِ شرایط را توضیح می‌دهند و می گویند: «کمونیست ها ابایی ندارند برنامه و سیاست خود را برای توده ها توضیح دهند.»
صراحت و شفافیت سخن بانیان سوسیالیسم علمی که سرشت اسلوب کار علمی و انقلابی حزب توده ایران را در مبارزه ی ترویجی و روشنگرانه آن تشکیل می دهد، بر این پایه قرار دارد که برداشت و ارزیابی خود را از شرایط حاکم بر جامعه، با سخنانی دقیق و قابل فهم برای توده ها توضیح می دهد، برنامه ی خود را برای تغییر شرایط حاکم تشریح می‌کند و از این طریق سیاست مستقل طبقاتی خود را مستدل می سازد.
ارایه ی تئوری انقلابی از شرایط حاکم در جامعه، به معنای تئوریزه کردن شرایط و ارایه ی ارزیابی همه جانبه از روند در جریان در نبرد طبقاتی است. ارایه چنین تئوریِ مشخص و همه جانبه و افتراقی از شرایط حاکم توسط حزب طبقه کارگر، برای توده ها مرز و تفاوت مضمونی تحلیل علمی را قابل شناخت می‌سازد که متفاوت است از برداشت لایه‌های دیگر اجتماعی که تنها ظاهر امر را مورد توجه قرار می‌دهند.
تحلیل علمی- انقلابی حزب طبقه کارگر به توده ها امکان درک رابطه ی شکل و محتوای پدیده‌ها را می دهد. آن‌ها را با علل علّـی روندهای در جریان در جامعه آشنا می سازد. با ارایه ی همه جانبه و دیالکتیکی تحلیل از شرایط حاکم در لحظه ی تاریخی مشخص، امکان موضع گیری متفاوت توده های زحمت و میهن دوست را نسبت به سیاست انقلابی حزب طبقه ی کارگر و دیگر لایه و طبقه های اجتماعی ایجاد می سازد.
طرح و توضیح و روشنگری درباره ی درستی سیاست حزب طبقه کارگر برای توده های زحمت، به آن‌ها امکان می دهد در برابر سیاست لایه‌های دیگر اجتماعی برخوردی متفاوت نشان دهند. تحلیل همه جانبه از شرایط همچنین به مبارزان کارگری کمک می‌کند با بیرون کشیدن وظایف روز و دورنمایی برای نبرد طبقاتی از تحلیل حزب طبقه کارگر، خود به عنصر فعال و راهبردی در مبارزات بدل گردند. روند ارتقای آگاهی طبقاتی و تبدیل شدن هر مبارزه به تحلیل گر توانمند، نیاز به این روند آموزشی دارد که ضرورت تکرار آن به طور مداوم انکارناپذیر است، زیرا به طور مداوم نیروهای جوان به صحنه نبرد طبقاتی وارد می شوند.
تنها با چنین اسلوب کار و تحلیل مارکسیستی است که حزب توده ایران، ضمن شناخت و توجه به عقب نشینی های احتمالی ارتجاع که پیامد پیشروی نبرد دمکراتیک در جامعه است، دچار این توهم نمی گردد که گویا امکان استحاله پذیری نظام سرمایه داری در ایران و شکل دیکتاتوریِ حاکمیت آن وجود دارد. تنها با پایبندی به چنین اسلوب کار و تحلیل مارکسیستی است که حزب توده ایران دورنمای روند نبرد طبقاتی را از مد نظر دور نمی‌دارد. این دورنما را با هدف ادامه ی عقب نشینی های احتمالی ارتجاع با توده های در میان می گذارد. وظایف مبارزاتی روز را از درون این ارزیابی و با توجه به دورنمای استراتژیک تغییرات بیرون می‌کشد و تفهیم می کند.

اسلوب علمی فعالیت حزب حزب توده ایران که از اهمیت نخست برخوردار است، توضیح و توصیف روشنگرانه و افشاگرانه درباره ی شرایط حاکم است و این هدف را دنبال می‌کند که برای زحمتکشان علل علّـی شرایط حاکم قابل شناخت گردد و درک مضمون وضع حاکم برای آن‌ها ممکن شود.
پایبندی به این شیوه کارکرد انقلابی برای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران از این رو ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، زیرا این حزب تنها با ارتقای قدرت آگاهی طبقاتی نزد طبقه کارگر و متحدان نزدیک و دور آن قادر می‌شود با مبارزه زحمتکشان شرایط حاکم را تغییر دهد. آن را در جهت دمکراتیک و ترقی خواهی به پیش براند.
چنین وظیفه را نمی‌توان با فلسفی بافی و ٬٬سیاست بازی٬٬ که شیوه ی احزاب ارتجاعی، بورژوایی و خرده بورژوای در جامعه سرمایه داری است، با موفقیت به سرانجام رساند. اسلوب علمی و انقلابی روشنگری و ترویج و تبلیغ حزب طبقه کارگر تنها اهرمی است که پیش شرط موفقیت حزب توده ایران را برای جلب نظر و به دست آوردن قلب و ذهن مبارزان تشکیل می دهد. مبارزانی که باید سختی و مرارت و محرومیت‌های نبرد طبقاتی را در جامعه پذیرا شوند و برای تغییر شرایط و نهایتاً برقراری هژمونی طبقه کارگر برزمند.

در روند نبرد طبقاتی که با زندان و مرگ مبارزان همراه است، ٬٬سیاست بازی٬٬ و ٬٬فلسفه بافی٬٬ جایی ندارد. ملاحظات خوش‌بینانه و امید بستن به سفره ی انتظارات کاذب که دشمن طبقاتی در جریان نبرد طبقاتی پهن می‌کند، جایی ندارد. سرآبی بیش نیست.
به مورد اجرا گذاشتن چنین سیاست علمی و انقلابی اما به این معنا نیست که حزب توده ایران باید و می تواند بی توجه به شرایط سلطه ی حاکمان و سلب مالکیت کنندگان از زحمتکشان، و تناسب قوا و امکان های عینی حاکم، همیشه با یک بیان سخن گوید و از یک شیوه ی کارکرد و فعالیت بهره گیرد. شرایط نبرد علنی، نیمه علنی و مخفی شیوه‌های مبارزاتی متفاوتی را به مبارزان تحمیل می کند.

در شرایط مشخص نبرد طبقاتی باید متناسب‌ترین شیوه‌ها را در انطباق با شرایط حاکم به کار گرفت.
هدف این جستجوی موشکافانه ی، اتخاذ شیوه و تاکتیک‌های مناسب و متناسب است به منظور به حداقل رساندن صدمات دشمن طبقاتی و به حداکثر رساندن موفقیت فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه و فرهنگی و کارکرد مبارزات حزب توده ایران.
تحقق بخشیدن به چنین شیوه فعالیت منطبق بر شرایط حاکم، که یک سخن عام است، آسان نیست. تنها با بیان این اصل کلی، مساله حل نمی شود.ضرورت انتخاب شیوه درست و دیالکتیک متناسب با توجه دقیق و موشکافانه و همه جانبه ی به شرایط حاکم که علمی است که در جریان تجربه به دست آمده – به دست می آید، تفاوت عمده را در سیاست علمی- انقلابی حزب توده ایران و دیگر جریان ها در طیف چپ ایران تشکیل می دهد. انتخاب این دیالکتیک به هشیاری انقلابی و حزم و احتیاطِ هوشمندانه همانقدر نیاز دارد که به جسارت و تحرک و نرمش نیاز دارد.
زمانی که باید حضور مامور دشمن را در سازمان حزبی و یا در اطراف آن تحمل نمود که با تلفات همراه است، باید با دقت ٬٬کاسبکارانه٬٬ سود و زیان آن را محاسبه نمود. باید به این پرسش پاسخ داد که آیا این تحمل کردن چه کمکی به پیشبرد مبارزه انقلابی می کند. لنین انتشار ایسکرا را توسط مامور دشمن که در ساختار حزبی نفوذ کرده است، آن هنگان مجاز می دانست که خطر شناختن رابطه مبارزان از طرف دشمن با شیوه‌های هوشمندانه سازمانی خنثی شود، گر چه این کوشش بدون تلفات نخواهد شد.
در شرایط مشخص کنونیِ مبارزه ی حزب توده ایران که در آن مبارزان به دوبخش در ایران و خارج از کشور تقسیم شده اند، دیالکتیک متناسب و هشیارانه برای نبرد مشترک چیست؟
در این زمینه حزب توده ایران از تجربه ی غنی و موفقی در گذشته ی دور و نزدیک برخوردار است. مبارزه ی رفقای هوشمند و انقلابی سازمان نوید در دوره ی پیش از انقلاب بهمن ۵۷ در ایران چنین تجربه‌ای را در اوج هوشمندی و موفقیت نشان می دهد.

اصل تمرکز فعالیت انقلابی در خارج از کشور و پراکندگی سازمانی در داخل، مضمون این دیالکتیک واقع‌بینانه را تشکیل می دهد که برای دوران دیکتاتوری سلطنتی و هم شرایط مشابه با آن در دیکتاتوری ولایی صدق می کند.

صراحت و شفافیت سخن بانیان سوسیالیسم علمی که سرشت اسلوب کار علمی و انقلابی حزب توده ایران را در مبارزه ی ترویجی و روشنگرانه آن تشکیل می دهد، بر این پایه قرار دارد که برداشت و ارزیابی خود را از شرایط حاکم بر جامعه، با سخنانی دقیق و قابل فهم برای توده ها توضیح می دهد، برنامه ی خود را برای تغییر شرایط حاکم تشریح می‌کند و از این طریق سیاست مستقل طبقاتی خود را مستدل می سازد.
ارایه ی تئوری انقلابی از شرایط حاکم در جامعه، به معنای تئوریزه کردن شرایط و ارایه ی ارزیابی همه جانبه از روند در جریان در نبرد طبقاتی است. ارایه چنین تئوریِ مشخص و همه جانبه و افتراقی از شرایط حاکم توسط حزب طبقه کارگر، برای توده ها مرز و تفاوت مضمونی تحلیل علمی را قابل شناخت می‌سازد که متفاوت است از برداشت لایه‌های دیگر اجتماعی که تنها ظاهر امر را مورد توجه قرار می‌دهند.
تحلیل علمی- انقلابی حزب طبقه کارگر به توده ها امکان درک رابطه ی شکل و محتوای پدیده‌ها را می دهد. آن‌ها را با علل علّـی روندهای در جریان در جامعه آشنا می سازد. با ارایه ی همه جانبه و دیالکتیکی تحلیل از شرایط حاکم در لحظه ی تاریخی مشخص، امکان موضع گیری متفاوت توده های زحمت و میهن دوست را نسبت به سیاست انقلابی حزب طبقه ی کارگر و دیگر لایه و طبقه های اجتماعی ایجاد می سازد.
طرح و توضیح و روشنگری درباره ی درستی سیاست حزب طبقه کارگر برای توده های زحمت، به آن‌ها امکان می دهد در برابر سیاست لایه‌های دیگر اجتماعی برخوردی متفاوت نشان دهند. تحلیل همه جانبه از شرایط همچنین به مبارزان کارگری کمک می‌کند با بیرون کشیدن وظایف روز و دورنمایی برای نبرد طبقاتی از تحلیل حزب طبقه کارگر، خود به عنصر فعال و راهبردی در مبارزات بدل گردند. روند ارتقای آگاهی طبقاتی و تبدیل شدن هر مبارزه به تحلیل گر توانمند، نیاز به این روند آموزشی دارد که ضرورت تکرار آن به طور مداوم انکارناپذیر است، زیرا به طور مداوم نیروهای جوان به صحنه نبرد طبقاتی وارد می شوند.
تنها با چنین اسلوب کار و تحلیل مارکسیستی است که حزب توده ایران، ضمن شناخت و توجه به عقب نشینی های احتمالی ارتجاع که پیامد پیشروی نبرد دمکراتیک در جامعه است، دچار این توهم نمی گردد که گویا امکان استحاله پذیری نظام سرمایه داری در ایران و شکل دیکتاتوریِ حاکمیت آن وجود دارد. تنها با پایبندی به چنین اسلوب کار و تحلیل مارکسیستی است که حزب توده ایران دورنمای روند نبرد طبقاتی را از مد نظر دور نمی‌دارد. این دورنما را با هدف ادامه ی عقب نشینی های احتمالی ارتجاع با توده های در میان می گذارد. وظایف مبارزاتی روز را از درون این ارزیابی و با توجه به دورنمای استراتژیک تغییرات بیرون می‌کشد و تفهیم می کند.
اسلوب علمی فعالیت حزب حزب توده ایران که از اهمیت نخست برخوردار است، توضیح و توصیف روشنگرانه و افشاگرانه درباره ی شرایط حاکم است و این هدف را دنبال می‌کند که برای زحمتکشان علل علّـی شرایط حاکم قابل شناخت گردد و درک مضمون وضع حاکم برای آن‌ها ممکن شود.
پایبندی به این شیوه کارکرد انقلابی برای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران از این رو ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، زیرا این حزب تنها با ارتقای قدرت آگاهی طبقاتی نزد طبقه کارگر و متحدان نزدیک و دور آن قادر می‌شود با مبارزه زحمتکشان شرایط حاکم را تغییر دهد. آن را در جهت دمکراتیک و ترقی خواهی به پیش براند.
چنین وظیفه را نمی‌توان با فلسفی بافی و ٬٬سیاست بازی٬٬ که شیوه ی احزاب ارتجاعی، بورژوایی و خرده بورژوای در جامعه سرمایه داری است، با موفقیت به سرانجام رساند. اسلوب علمی و انقلابی روشنگری و ترویج و تبلیغ حزب طبقه کارگر تنها اهرمی است که پیش شرط موفقیت حزب توده ایران را برای جلب نظر و به دست آوردن قلب و ذهن مبارزان تشکیل می دهد. مبارزانی که باید سختی و مرارت و محرومیت‌های نبرد طبقاتی را در جامعه پذیرا شوند و برای تغییر شرایط و نهایتاً برقراری هژمونی طبقه کارگر برزمند.
در روند نبرد طبقاتی که با زندان و مرگ مبارزان همراه است، ٬٬سیاست بازی٬٬ و ٬٬فلسفه بافی٬٬ جایی ندارد. ملاحظات خوش‌بینانه و امید بستن به سفره ی انتظارات کاذب که دشمن طبقاتی در جریان نبرد طبقاتی پهن می‌کند، جایی ندارد. سرآبی بیش نیست.
به مورد اجرا گذاشتن چنین سیاست علمی و انقلابی اما به این معنا نیست که حزب توده ایران باید و می تواند بی توجه به شرایط سلطه ی حاکمان و سلب مالکیت کنندگان از زحمتکشان، و تناسب قوا و امکان های عینی حاکم، همیشه با یک بیان سخن گوید و از یک شیوه ی کارکرد و فعالیت بهره گیرد. شرایط نبرد علنی، نیمه علنی و مخفی شیوه‌های مبارزاتی متفاوتی را به مبارزان تحمیل می کند.
در شرایط مشخص نبرد طبقاتی باید متناسب‌ترین شیوه‌ها را در انطباق با شرایط حاکم به کار گرفت.
هدف این جستجوی موشکافانه ی، اتخاذ شیوه و تاکتیک‌های مناسب و متناسب است به منظور به حداقل رساندن صدمات دشمن طبقاتی و به حداکثر رساندن موفقیت فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه و فرهنگی و کارکرد مبارزات حزب توده ایران.
تحقق بخشیدن به چنین شیوه فعالیت منطبق بر شرایط حاکم، که یک سخن عام است، آسان نیست. تنها با بیان این اصل کلی، مساله حل نمی شود.ضرورت انتخاب شیوه درست و دیالکتیک متناسب با توجه دقیق و موشکافانه و همه جانبه ی به شرایط حاکم که علمی است که در جریان تجربه به دست آمده – به دست می آید، تفاوت عمده را در سیاست علمی- انقلابی حزب توده ایران و دیگر جریان ها در طیف چپ ایران تشکیل می دهد. انتخاب این دیالکتیک به هشیاری انقلابی و حزم و احتیاطِ هوشمندانه همانقدر نیاز دارد که به جسارت و تحرک و نرمش نیاز دارد.
زمانی که باید حضور مامور دشمن را در سازمان حزبی و یا در اطراف آن تحمل نمود که با تلفات همراه است، باید با دقت ٬٬کاسبکارانه٬٬ سود و زیان آن را محاسبه نمود. باید به این پرسش پاسخ داد که آیا این تحمل کردن چه کمکی به پیشبرد مبارزه انقلابی می کند. لنین انتشار ایسکرا را توسط مامور دشمن که در ساختار حزبی نفوذ کرده است، آن هنگان مجاز می دانست که خطر شناختن رابطه مبارزان از طرف دشمن با شیوه‌های هوشمندانه سازمانی خنثی شود، گر چه این کوشش بدون تلفات نخواهد شد.
در شرایط مشخص کنونیِ مبارزه ی حزب توده ایران که در آن مبارزان به دوبخش در ایران و خارج از کشور تقسیم شده اند، دیالکتیک متناسب و هشیارانه برای نبرد مشترک چیست؟
در این زمینه حزب توده ایران از تجربه ی غنی و موفقی در گذشته ی دور و نزدیک برخوردار است. مبارزه ی رفقای هوشمند و انقلابی سازمان نوید در دوره ی پیش از انقلاب بهمن ۵۷ در ایران چنین تجربه‌ای را در اوج هوشمندی و موفقیت نشان می دهد.
اصل تمرکز فعالیت انقلابی در خارج از کشور و پراکندگی سازمانی در داخل، مضمون این دیالکتیک واقع‌بینانه را تشکیل می دهد که برای دوران دیکتاتوری سلطنتی و هم شرایط مشابه با آن در دیکتاتوری ولایی صدق می کند.
صراحت و شفافیت انقلابی سیاست حزب در گذشته که در اسناد حزبی تبلور یافته است که زنده یاد رحمان هاتفی آن را به صورت کتاب ٬٬اسناد…٬٬ تنظیم و انتشار داده است، بیان وظیفه ی طرح و اثبات درستی سیاست حزب توده ایران توسط آن بخش از بدنه ی حزب طبقه کارگر است که بی‌واسطه زیر ضربه ی دشمن طبقاتی قرار ندارد. کارکرد این مرکزیت هوشمند، مکمل سیاست پارتیزانی و جنگ و گریز مبارزان توده‌ای در ایران است که باید در شرایط خفقان و خطر ضربه دشمن طبقاتی را با استفاده از همه ی شیوه‌های ممکن مبارزه مخفی و علنی به بدنه داخل کشور به حداقل برساند. این دو صحنه ی نبرد متمرکز و پراکنده مکمل یکدیگراند.
آن‌ها در همه ی شرایط در ارتباط و تبادل نظر و تجربه هستند که در شرایط کنونی از امکان های بیش تری از در گذشته برخوردار است. بدین ترتیب یک پارچگی سیاست و مبارزه ی حزب تأمین می گردد.
آیا می‌توان پایبندی به چنین تجربه ی موفقی را اکنون در سیاست حزب توده ایران بازیافت؟
متأسفانه پاسخ نمی‌تواند مثبت باشد. رهبری حزب در خارج از کشور که به طور بی‌واسطه زیر ضربه ی دشمن طبقاتی قرار ندارد، آن‌چنان سخن می‌گوید و عمل می‌کند که انگار زیر ضربه مستقیم دشمن طبقاتی قرار دارد. کارکرد و سخن محتاطانه سیاسی و دیپلوماتیک را که می‌توان در مقاله های نامه مردم یافت، به شیوه‌های عمده ی فعالیت ترویجی و تبلیغی خود بدل نموده است. «امتیاز دادن بی جهت تئوریک» به ارتجاع حاکم در این سیاست چشم گیر است. قله یِ «امتیاز دادن بی جهت تئوریک» را می توان تعطیل شدن مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایرانارزیابی نمود.
این «امتیاز دادن بی جهت سیاسی» از این طریق توجیه می‌شود که گفته می‌شود که گویا شرایط برای انقلاب سوسیالیستی در ایران آماده نیست!بر این پایه، مبارزه برای ایجاد این شرایط در فعالیت نظری و سیاسی حزب تعطیل و حتی موقوف شده است.
پاسخ به مامور امنیتی در نامه مردم به آقای اسماعیل ص، پاسخی دیپلوماتیک و در سطح توضیح مودبانه فعالیت حزب توده ایران محدود می شود. انگار پاسخی است که می‌تواند در ایران انتشار یابد؟

با سکوت از کنار توصیه آقای اسماعیل ص عبور می‌شود که خواستار قرار گرفتن حزب توده ایران در انتهای صف حزب چپ ایران است. با«امتیاز دادن بی جهت ایدئولوژیک»، کلمه‌ای درباره ی نادرستی مواضع اپورتونیستی حزب چپ ایران بر زبان رانده نمی شود. نه در پاسخ به آقای اسماعیل ص و نه در سخنرانی و شادباش به مناسب شرکت نماینده ی حزب توده ایران در نخستین کنگره ی این حزب در شهر کلنِ آلمان!

در حالی که امکان مرکزیت حزب برای بیان سیاست انقلابی حزب توده ایران وجود دارد که در شرایط نسبی امنیتی فعالیت می کند، این امکان مورد استفاده قرار نمی گیرد. بیان و توضیح سیاست حزب فراتر نمی رود از آنچه که تا کنون مبارزان می‌توانند در ایران طرح کنند!
کمبودهای اساسی ای در سیاست حزب طبقه کارگر ایران به چشم می‌خورد که عمده ترین آن «امتیازدادن بی جهت تئوریک» است به حاکمان و طبقات سلب مالکیت کننده از زحمتکشان. چنین وضع غیرقابل پذیرش برای توده‌ای ها از این طریق ایجاد شده است که دیالکتیک مناسب و ضروری فعالیت درون و بیرون از کشور توسط حزب توده ایران جستجو و تعیین نشده است.
مبارزه ی ایدئولوژیک با مادر همه ی بدبختی‌ها و بحران های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ایران، یعنی مبارزه با نظام سرمایه داری، تنها اینجا و آنجا و در بخش‌های حاشیه‌ای عملی می گردد و یا تنها در نشست با احزاب کمونیستی و کارگری کشورهای دیگر مطرح و به آن محدود می شود.
مبارزه علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال در ارگان مرکزی حزب، نامه مردم مطرح می‌شود که در خارج از کشور نگاشته و انتشار می یابد، ولی بدون آن که رابطه ی آن با نظام سرمایه داری به عنوان ریشه ی نابسامانی ها طرح شود. انگار مبارزه علیه نئولیبرالیسم، انگار حذف شیوه ی نئولیبرالِ انباشت سرمایه و سود در ایران و در هر کشور، بدون خروج از سیستم سرمایه داری ممکن است.
طرح موضعِ حزب در جلسه‌های و نشست های بین‌المللی و منطقه ای باید انگار نقش ٬٬ستر عورت٬٬ را ایفا سازد، برای نشریه ی ارگان مرکزی حزب توده ایران که در ایران انتشار نمی یابد، بلکه در خارج از کشور منتشر می شود، ولی کلمه‌ای درباره ی دورنمای سوسیالیستی تغییرات در پیش در ایران که باید دنبال نمود نمی نویسد. وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران در کل تعطیل شده است و جایی در فعالیت ترویجی- تبلیغی حزب طبقه ی کارگر ایران ندارد.

مبارزه ی روشنگرانه و ترویجیِ تئوریک و ایدئولوژیک حزب توده ایران، ازجمله با تعطیل ساختن انتشار مجله ی دنیا، آن‌چنان بی‌رنگ است که حتی ماموران امنیتی رژیم را نیز خرسند می‌سازد و به آن‌ها آزادی توصیه کردن به حزب طبقه ی کارگر را می دهد، خود را در صف حزب چپ ایران (فدائیان خلق) قرار دهند.

بحث درون حزبی نعطیل شده است
وضع حاکم کنونی پیامد مستقیم قطع بحث درون حزبی است. این بحث و جدل فکری از این طریق از زندگی حزب توده ایران رخت بر بسته است، که درّ حزب را بر روی توده‌ای ها بسته اند. «به سلام هم پاسخ نمی دهند»! توده‌ای ها را خداگونه در غرفه حزب در مراسمی در خارج از کشور نیز تحمل نمی کنند!
به سخنی دیگر، مرکزیت حزب توده ایران در خارج از کشور و در شرایط نسبی وجود امنیت کار و زندگی اعضای آن، بدون هر نیازی به گروگان شرایط مبارزه‌ای گرفته شده است که مبارزان در ایران دارا هستند.
سیاست حزب توده ایران شفافیت، صراحت و استدلال خود را از دست داده است. انگار «شرم دارد» سیاست خود را برای توده ها توضیح دهد و درستی آن را به ثبوت برساند!
اصل مرکزیت متمرکز و فعال در خارج از کشور و سازمان پراکنده ی حزبی در ایران که تجربه ی موفق حزب توده ایران و بخش داخل کشور آن، سازمان نوید را در سال‌های پیش از انقلاب بهمن تشکیل می دهد، هگل وار «بر روی سر گذاشته شده است»!
چه استدلالی برای درستی این سیاست ارایه می شود؟ هیچ و باز هم هیچ. تاکید کنم، هیچ استدلالی ارایه نمی شود! سکوت جای ارایه استدلال و تفهیم سیاست را گرفته است!
سکوتی که بی‌معنا نیست! همان‌طور که اخراج رفیق توده‌ای از غرفه حزب در خارج از کشور و انواع جدید آن بی معنا نیست، هدفی را دنبایل می کند!؟ هدفی که مخفی نگاه داشته می شود. زیرا هدفی است که با مصالح عالیه حزب طبقه کارگر ایران در تضادی آشتی ناپذیر قرار دارد!
توده‌ای ها نمی‌توانند با سکوت در باره ی تضاد حاکم در سیاست حزب توده ایران، به عنصر همکار برای تحقق بخشیدن به هدفی بدل شوند که دنبال می شود!
راه مبارزه با این سیاست نادرست، همان‌طور که زندیاه نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده ایران در یکی از سترگ ترین مرحله های مبارزاتی حزب طبقه کارگر در رساله ی سال ۱۳۷۳ خود خاطرنشان می‌سازد و نسبت به آن هشدار می دهد، به راه انداختن حزب جدید نیست!
اکنون که راه تصحیح سیاست حزب در درون حزب از طریق بحث درون حزبی و با تأمین شرایط لازم و متناسب در کارکرد اصل سانترالیزم دمکراتیک در حزب طبقه ی کارگر آگاهانه و هدفمند از طرف بخشی از رهبری کنونی حزب مسدود شده است، باید آن را در خارج از حزب عملی ساخت. باید به افشای شیوه‌های نادرستی پرداخت که در راس آن «دادن امتیاز بی جهت ایدئولوژیک» به دشمن طبقاتی است. مبارزه ی نظری- تئوریک وظیفه ی روز است که باید تا نفس آخر دنبال نمود.

کوشش ها متفاوت و متعدد به منظور ایجاد پل با رهبری حزب توده ایران در خارج از کشور به صورت کاتگوری وار از طرف این رفقا رد می شود. دیکتاتوری مغرورانه ی «ولایی» حاکم بر کارکرد این رفقا که در تضاد با شیوه مورد نظر مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی است، راه هر گونه گفت گوی رفیقانه و مسئولانه را در حزب توده ایران مسدود ساخته است و حزب را به کلوپ در بسته ای بدل نموده است.
در چنین شرایط که این رفقا به این پرسش عمده پاسخ نمی‌دهند که آیا انتظار و وعده های ارتجاع حاکم جز آن می‌تواند باشد که می‌خواهد سیاستی را به حزب توده ایران تحمیل کند که در امتداد کشتار مبارزان و رهبران حزب توده ایران قرار دارد؟ که این روزها ۳۱ سال از آن می گذرد؟آیا توده‌ای ها با شکل ٬٬نرم٬٬ ادامه ی سیاست کشتار ارتجاع روبرو هستند؟

– کشتار ددمنشانه ی سال ۶۷؛

– سکوت نارفیقانه در
همه ی این سال ها درباره ی مبارزات تاریخی و سترگ حزب توده ایران در دوران انقلاب
بهمن و نقش رهبران نابود شده ی حزب توده ایران در آن؛

– تکرار انتقادهای
مبهم و بی‌پایه واساس به سیاست گذشته حزب توده ایران در انقلاب بهمن؛

– تعطیل مبارزه تئوریک- ایدئولوژیک و
سوسیالیستی در حزب توده ایران؛

– خواست قرار گرفتن
حزب توده ایران در انتهای صف حزب چپ ایران؛ و نمونه‌های دیگر، آیا روند
زنجیره ی سیاستی را نزد توده‌ای ها تداعی نمی‌کند که می‌تواند برنامه
ارتجاع با هدف حذف ٬٬نرم٬٬ حزب توده ایران در طول
زمان از صحنه ی مبارزات مردم میهن ما باشد؟

شاید نتواند این یا آن توده‌ای اندیشه ی طرح شده در این ارزیابی را مورد تأیید قرار دهد! آما آیا نظرِ انتقادی و تصحیحی و تکمیلی برای آن دارد؟ آیا می‌تواند به این پرسش پاسخ دهد که چرا نباید در انطباق با شرایط کنونی در ایران و خارج از کشور، تجربه موفق گذشته حزب توده ایران در اجرای تمرکز در خارج و پراکندگی در داخل، از طرف رهبری حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته شود، و یا لااقل در بحث‌های درون حزبی مورد بررسی مشترک توده‌ای ها قرار گیرد؟ چرا راه بحث و تبادل نظر درون حزبی را می‌توان مسدود ساخت، ولی نمی‌توان به سنت گذشته فعالیت درون حزبی حزب توده ایران بازگشت؟




مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و نیروهای مولده

مقاله ی شماره ۱۶ / ۱۳۹۸
۷ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۹ آگوست ۲۰۱۹

هنگامی که از مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب سخن می گویم، به طرح وظایفی می‌پردازیم که حل آن قریب به دویست
سال است به عنوان وظایف مبرم در برابر مردم میهن ما قرار دارد: برقراری آزادی‌های
فردی و اجتماعی و تحکیم استقلال ملی.

پرسشی که مطرح است به این واقعیت
برمی گردد که حل این وظایف، برای نمونه در جریان انقلاب مشروطیت می‌توانست در
شرایط دیگری از سطح رشد نیروهای مولده در ایران حل گردد. اکنون ولی نیروهای مولده
در ایران در سطحی دیگر قرار دارد. اگر در آن دوران تضاد اصلی در جامعه، به طور
عمده تضاد برای حل سلطه ی فئودالیسم و گشودن راه رشد سرمایه داری در ایران بود،
آیا اکنون نیز با چنین وضعی روبرو هستیم؟
و یا آیا به طور عینی تضاد اصلی در
دوران کنونی به تضاد میان کار و سرمایه بدل شده است که ناشی از نفوذ و سلطه ی
بلامنازع اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم در جامعه ی کنونی ایران است؟ آیا رشد آگاهی
طبقاتی نزد زحمتکشان، نشان رشد پا به پای عنصر ذهنی در نیروهای مولده است؟

در دویست سال گذشته، بورژوازی ملی
قادر به پاسخ ضروریِ تاریخی به وظایف انقلاب ملی- دمکراتیک نشد. اکنون حل این
وظایف به عهده ی طبقه کارگر ایران قرار گرفته است. آیا حل این وظایف توسط طبقه ی
کارگر ایران از دید سطح رشد نیروهای مولده در ایران واقع‌بینانه است؟ آیا می‌توان
سلطه روابط تولیدی و اجتماعی سرمایه داری نئولیبرال را در ایران به این معنا نیز
درک نمود که وظایف انقلاب سوسیالیستی و ملی- دمکراتیک با یکدیگر درآمیخته اند و به
وحدت رسیده اند؟

تغییر شرایط و جابجایی سوبژکت یا
عنصر تاریخی (بورژوازی به پرولتاریا) برای تحقق بخشیدن به وظایفِ مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب با ایجاد شدن سطح نیروهای مولده هم خوانی دارد؟ آیا طبقه ی کارگر
ایران که زیر فشار اقتصاد سیاسی سرمایه داران در دور نئولیبرال آن به گروه‌های
متفاوت تقسیم شده است، شخصیت خود را به عنوان سوبژکت تاریخی از کف داده است؟ آیا
با نابودی شرایط کاری مشابه در مراکز کم و بیش بزرگ، کارگران احساس و نیاز به
همبستگی میان خود را به مثابه ی حربه ی مبارزاتی پراثر از کف داده اند؟ بر اهمیت
همبستگی طبقاتی و مبارزاتی واقف نیستند؟ آیا با توجه به رشد شغل‌های خدماتی با
اشکال متفاوتِ وابستگی‌ شاغلان در آن، هنوز می‌توان طبقه ی کارگر را سوبژکت تاریخی
برای تحولات انقلابی در ایران ارزیابی نمود؟ توافق میان توده‌ای ها بر سر برداشت
نکته‌های طرح شده وجود دارد که در انطباق کامل است با مواضع حزب توده ایران، حزب
طبقه ی کارگر ایران.

برخی از سویه های گفت و شنفت در
سطور زیر طرح و به بحث گذاشته می شود.

طبقه ی کارگر سوبژکت تاریخی؟

طرح پرسش درباره ی سوبژکت و عنصر
تاریخی برای تغییرات در مرحله ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی قابل فهم است،
زیرا با این نگرانی همراه است که آیا تبلیغات رسانه‌های سرمایه داری صدق نمی‌کند
که طبقه ی کارگر رسالت تاریخی خود را به دنبال تخریب های نئولیبرال در ساختار
جامعه ی سرمایه داری از دست داده است و توسط «جنبش های مدنی» به حاشیه ی تغییرات
بنیادین در جامعه رانده شده است؟  این
نگرانی قابل فهم است ولی مستدل نیست! 

در ظاهر امر، و زیر فشار نابودی
قوانین اجتماعی که هدف آن تشدید انباشت سود و سرمایه در دست بخش کوچکی از سلب
مالکیت کنندگان از زحمتکشان است، یعنی در دست مالکان ابزار تولید و سرمایه مالی
است که می کوشند با سرمایه سوداگرانه ی به دست آمده، مساله مالکیت را در «کلیت»
آن به سود خود در دوره کنونی حل کنند،
وجود نگرانی طرح شده قابل فهم است. ولی
از آنجا که مساله مالکیت در نظام برده داری، فئودالی و سرمایه داری در طول تاریخ
مساله مرکزی را در تضادهای جامعه تشکیل داده است و می دهد، محتوای تضاد اصلی در
دور جدید نظام سرمایه داری دوران افول نیز نبرد طبقاتی بر سر مالکیت و حل آن به
سود توده های میلیونی به قوت خود باقی است 
و سرشت نبرد طبقاتی حاکم را در جامعه ی طبقاتی سرمایه داری دوران افول نیز
تشکیل می دهد. نبرد همچنان علیه سلب مالکیت کنندگان از زحمتکشان تضاد اصلی را در
جامعه تشکیل می دهد.

تبلیغات دشمن طبقاتی می‌کوشد با
مطلق ساختن نقش مبارزات دمکراتیک در جامعه آن را جانشین نبرد طبقاتی نماید. مبارزه
ی دمکراتیک که عمدتاً وظیفه ی سازمان های دمکراتیک- مدنی- فرهنگی در جامعه است، می
تواند در روندی پیگیر به نبرد طبقاتی در جامعه بپیوند و فراروید. پیوند مبارزه ی
دمکراتیک- مطالباتی با مبارزه ی سوسیالیستی در ایران در جلوی چشمان ما تحقق یافته
است. خواست پرداخت دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن به‌ خصوصی سازی زندگی
اجتماعی در مبارزات سال‌های اخیر زحمتکشان پیوند خورده است.

این واقعیت عینی نشان درستی و صلابت
برداشت تئوریک حزب توده ایران است که در برنامه ی حداقل کارگری آن تبلور می‌یابد و
در ششمین کنگره آن در سال ۱۳۹۱ نیز مورد تأیید قرار گرفته است.

بر این پایه است که به اصطلاح
استدلال های نفی کنندگانِ کنونی نبرد طبقاتی در جامعه، مستدل نیست. نفی جامعه ی
طبقاتی  از این رو مستدل نیست، زیرا در
جامعه سرمایه داری به طور عینی در دوره کنونی هم ساختاری طبقاتی وجود دارد که
مبتنی است بر جایگاه گروه‌های بزرگ در روابط تولیدی در جامعه که به نوبه ی خود
ناشی از شکل مالکیت سرمایه دارانه بر ابزار تولید است.
تعداد زحمتکشان در طبقه
ی کارگر، به طور مطلق در جهان افزایش نشان می دهد.

این برداشت که مرحله پساسرمایه
داری فرا رسیده است که در آن گویا «جنبش های مدنی» جایگزین مبارزه ی طبقه کارگر
شده است، باواقعیت عینی در تضاد است. می‌دانیم که پس از سال‌ها مبارزات دمکراتیک-
مدنی و سیاسی پراکنده، اکنون چشم امید مبارزان و نگرانی ارتجاع در ایران به پاقرص
کردن جنبش های اعتراضی- اعتصابی کارگران و دیگر مزدبگیران یدی و فکری دوخته شده
است. امید به سراسری شدن این جنبش ها نزد مبارزان دوخته شده است. کوشش مبارزان در
جهت توسعه ی آن از طریق تجهیز و سازماندهی کارگران و ایجاد ارتباط های سراسری قرار
دارد. از سوی دیگر، کوشش امنیتی- قضاییِ سرکوب خشن طبقه ی کارگر توسط دشمن طبقاتی
که هر روز بیش تر علیه کارگران و فعالین و متحدان نزدیک آن تشدید می‌شود، نیز
نشان عینی بودن حضور طبقه کارگر در مبارزات در ایران و نقش عمده ی آن برای تغییرات
بنیادین است.

واقعیتِ برشمرده شده که نشان تشدید
و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران است، از عینیت برخوردار است. آن را می‌توان
روزانه دنبال نمود. این برداشت که گویا مبارزه ی طبقاتی به مبارزه ی «مدنی» تبدیل
شده است که در آن موضوع و محتوای نبرد وابسته است به سوژه هایی که روزانه نو می‌شود
– که مطلق سازی شیوه ی «سوزن دوزی بی انتها» (اط) است –، عمق نگرانی حاکمان و
جهت گیری تبلیغاتی آن‌ها را برملا می سازد.

این ادعا که با حل سوژه ی امروز،
سوژه ی دیگر مطرح می‌شود که برای حل آن ها به «جنبش های مدنی» دیگر و جدید نیاز
است و نه به جنبش سازمان یافته و هدفمند طبقه ی کارگر نیز از نگرانی حاکمان حکایت
می‌کند که از عینیت برخودار است. این تبلیغات با جهت گیری خود، یعنی با
در ابهام قرار دادن واقعیت عینیِ نبرد طبقاتی، هدف تبلیغاتی خود را ناخواسته افشا
و برملا می کند! 

استدلال در این باره که گویا  جنبش های مدنی که می‌توانند به طور خودجوش و به
کمک انواع امکان های ارتباطی اینترنتی، سازماندهی شده و به هدف خود دست یابند و
جای خود را به جنبش بعدی بدهند، غیرمستدل است! این تبلیغات می‌کوشد با این ابزار ضد
روشنگری، سرشت دمکراتیک جنبش های مدنی را نفی کند، آن را به مثابه ی نیروی کمکی
برای تقویت نبرد طبقاتی در جامعه نفی کرده و جنبش مدنی را مطلق گرانه تنها جنبش
اجتماعی بنماید!

سرشت ضد روشنگریِ تبلیغات دشمن
درباره ی مطلق ساختن نقش سازمان های مدنی از این رو سرشتی ارتجاعی است، زیرا علت
علّـی پدیدار شدن پدیده را در ابهام قرار می دهد. می‌کوشد نظام سرمایه داری را به
مثابه ی علت علّـی نابسامانی ها در ابهام قرار دهد و به جای آن نقش دیکتاتوری را
مطلق سازد. می‌خواهد دیکتاتوری را علت علّـی بنماید و القاء کند، تا نظام سرمایه
داری را نجات دهد! این ترفندی است به منظور نفی نبرد طبقاتی در جامعه ی طبقاتی
سرمایه داری دوران افول که با هدف ابدی ساختن آن به کار گرفته می شود!

با این سیر اندیشه که به بحث وسیع‌تر
نیاز دارد. باید به طور مجزا به آن پرداخت و امیدوار بود که مبارزان با طرح نظرات
خود آن را غنی سازند، بازگردیم به رشته ی بحث در گفت و شنفت پیش.

مرحله ی انقلاب در ایران

بر سر این نکته توافق است که مرحله
ی ملی- دمکراتیک انقلاب، مرحله در پیش تغییرات در ایران است. پایان بخشیدن به
دیکتاتوری، برقراری آزادی‌های فردی و اجتماعی، همان‌طور که اشاره شد، هدف عاجل را
در این تغییرات تشکیل می‌دهد که می‌تواند از طریق جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری به
ثمر رسانده شود که برنامه پیشنهاد شده توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر است.

بنا به ایجاد شدن شرایط شرکت وسیع‌ترین
لایه ها و نیروها در این جبهه، می‌تواند این گذار سهل تر و کم دردتر عملی گردد. از
این رو ضروری است که برنامه جبهه ضد دیکتاتوری قادر باشد که وسیع‌ترین نیروهای ضد
دیکتاتوری را در خود گرد آورد.  این برنامه
چه می‌تواند باشد؟ آیا جبهه ضد دیکتاتوری نقش تاکتیک را در نبرد طبقاتی کنونی در
ایران ایفا می‌سازد و یا باید برای آن نقشی استراتژیک قایل شد؟

جبهه ضد دیکتاتوری در مرحله ملی-
دمکراتیک کنونی تاکتیک و یا استراتژی؟

تحقق بخشیدن به وظایف دو گانه ی
ملی- دمکراتیک در مرحله ی کنونی نیاز به تسخیر سنگر اول در یک نبرد طولانی دارد.
سنگری که رژیم دیکتاتوری ولایی در پشت آن قرار دارد و آن را به ابزار انجام وظیفه
ی خود برای حفظ سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی بدل نموده
است.

چرا مبارزه ی ضد دیکتاتوری برای
حزب توده ایران، مبارزه‌ای تاکتیکی و همزمان استراتژیک است؟
زیرا روند رشد انقلاب در پیش، قابل پیش‌بینی نیست! سرعت
توسعه و عمق روند انقلابی و طول زمانی که به آن نیاز است، عنصرهایی هستند که حزب
توپده ایران را بر آن می دارد، سیاستی واقع‌بینانه و در عین حال با نگاه به
دورنمای نبرد را دنبال بکند. از این رو حزب طبقه کارگر ایران دارای یک برنامه
حداقل و یک برنامه حداکثر است.

برنامه حداقل، شرکت همه جانبه حزب
توده ایران در نبرد روزانه لایه‌های مختلف اجتماعی برای تغییرات دمکراتیک در جامعه
است. حزب توده ایران هنگامی که شاه بختیار را به جای ازهاری به نخست وزیری گماشت،
نه تنها مخالفتی نکرد، بلکه همراه توده های مردم ٬٬سوت هم زد٬٬! هنگامی که بختیار
شاه را به فردوگاه رساند، وضع بر همین منوال بود. تناسب قوا امکان های بزرگ تری را
در آن شرایط در اختیار حزب توده ایران نمی گذاشت. ولی حزب توده ایران برنامه ی
حداکثر خود را برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب کنار نگذاشت. تناسب قوای حاکم،
رهبری انقلاب را به خرده بورژوازی سپرد، ولی حزب توده ایران مبارزه برای برقراری
هژمونی طبقه کارگر را در انقلاب ملی- دمکراتیک ترک نکرد! برعکس با خواست برپایی
جبهه متحد خلق و نشان دادن ضرورت ایجاد شدن آن برای مرحله کنونی نبرد طبقاتی در
ایران، حزب توده ایران به نبرد طبقاتی برای دستیابی به برنامه حداکثر خود عمل
نمود.

حزب توده ایران با ارزیابی از جبهه
ضد دیکتاتوری به مثابه ی تاکتیک برای تسخیر سنگر اول در انقلاب ملی- دمکراتیک،
همزمان هشدار می‌داد که ما با روند انقلابی ای روبرو هستیم که تنها با تحقق بخشیده
شدن به برنامه حداکثرِ ضروریِ عینی، انقلاب به ثمر خواهد رسید.

دنبال کردن راه رشد غیرسرمایه داری
که آن روزها مانند امروز موضع واقع‌بینانه ی حزب توده ایران را تشکیل می‌داد ودهد،
توانست تاثیرهای مثبت خود را در اصول قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵۷
مردم میهن ما بگذارد. دنبال نمودن این هدف در شرایط کنونی صد برابر واقع‌بینانه
تر است.

در شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی شده
ی امپریالیستی،
جز از طریق خروج از این سیستم،
هیچ شانس و امکانی برای رشد و توسعه ی دمکراتیک- مردمی و ملی- استقلال طلبانه برای
کشورهای جهان جنوب وجود ندارد. بدون پاره نمودن همه ی بندی های وابستگی
نواستعماری به امپریالیسم،
راه دیگری برای دستیابی به استقلال ملی و حق حاکمیت
ملی وجود ندارد. نبرد رهایی بخش و مبارزه برای استقلال واقعی اقتصادی-
سیاسی- اجتماعی برای کشورهای جنوب به امر مرگ و زندگی بدل شده است. فیدل کاسترو
این شعار را بارها مطرح نموده است. این ارزیابی نه تنها ارزیابی واقع بینانه ای
است، بلکه امروز صد بار واقع‌بینانه تر است از سال ۵۷ در انقلاب بهمن. جمهوری خلق
چین نیز هنوز برای پایان بخشیدن و قطع بدون بازگشت هر نوع وابستگی نواستعماری به
اقتصاد امپریالستی می رزمد!

از این روست که گرچه برای تسخیر
سنگر اول و گذار از دیکتاتوری، حزب توده ایران به ویژه با توجه به تناسب قوای کنونی،
برای تحقق یافتن برنامه ی حداقل ممکن مبارزه می کند، ولی لحظه‌ای از وظیفه خود که
نشان دادن دورنمای تغییرات ضد سرمایه داری است کوتاهی نمی کند. به سخنی دیگر،
برنامه حداکثر خودر پنهان نمی سازد؛ آن را برجسته می سازد؛ توجه به آن را جلب و
کوشش برای دسترسی به آن را برای توده ها مستدل می سازد.

برنامه ی تاکتیکی ٬٬جبهه ی گسترده
ی ضد دیکتاتوری٬٬ که وظیفه ی تسخیر سنگر اول را در نبرد برای گذار از شرایط کنونی
تشکیل می دهد، تنها آن هنگام در خدمت هدف استراتژیک قرار خواهد داشت، که نقش کمکی
هدف تاکتیکی برای دستیابی به هدف استراتژیک برای توده های میلیونی زحمتکشان توضیح
داده شود و درستی آن به ثبوت رسانده شود.

حزب توده ایران تنها حزب طبقاتی در
ایران است که با ایجاد پیوند منطقی میان مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی و مبارزه
برای دورنمای ترقی خواهانه تغییرات بنیادین به تجهیز و سازماندهی نیرویی زحمتکشان
همت گذاشته است که بدون مبارزه ی آگاه و جانفشانانه و فداکارانه آن، باری دیگر
رهبری انقلاب آینده مانند انقلاب بهمن به دست لایه‌های ناپیگیر و متزلزل خواهد
افتاد. از این روست که ما ضمن مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری و پیروزی آن حتی در
سطح حداقل، مبارزه ی روشنگرانه و سیاسی- کارکردی خود را همزمان برای تقویت جنبش
کارگری به کار می گیریم.

رابطه و بهم پیوندی تاکتیک و
استراتژی از سرشت روندگونه بودن مبارزه ناشی می شود. جدایی مکانیکی آن دو، در خدمت
به سرانجام رساندن وظایف مرحله ی ملی دمکراتیک انقلاب نیست. تجربه ی تلخ شکست
انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما در تأیید این ارزیابی قرار دارد. آموزش از این شکست،
مبارزه ی همزمان برای برنامه ی حداقل و حداکثر است. نباید فراموش نمود که چگونگی
رشد روند انقلابی را نمی‌توان پیش‌بینی نمود.

خوشبختانه جنبش کارگری در ایران که
در آن لایه‌های بسیاری از زحمتکشان شرکت فعال دارند و به سوی سراسری و یک پارچگی
در حال رشد است، با ایجاد پیوندِ عینی میان مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی با مبارزه
ی سیاسی- ترقی خواهانه، سطح والای آگاهی طبقاتی خود را نشان داده است، و می‌رود به
عنصر اصلی نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران بدل گردد. حزب توده ایران برخود می بالد
که مصوبه ششمین کنگره آن به طور عینی در جامعه تحقق می‌یابد و به روند ژرفش نبرد
طبقاتی در ایران مهر و نشان خود را می زند.

ارزیابی از نیروهای شرکت کننده در
جبهه ضد دیکتاتوری

سمت راست این جبهه را می‌توانند
نیروهای ضد استبدادی در درون و پیرامون رژیم حاکم نیز تشکیل دهند. حزب توده ایران
نه تنها مخالفتی با این شرکت ندارد، که از آن خشنود نیز می شود. درعین حال حزب
توده ایران ضروری می‌داند که  برداشت خود
را برای  تغییراتِ بنیادین در پیش با دیگر
نیروهای شرکت کننده شفاف و صریح بیان و در میان بگذارد. ضرورتی که بحث و بررسی
درباره ی برنامه و هدف مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه را شفاف‌تر و قاطع تر قابل
شناخت می سازد. امری که در آن ارایه جایگزین برای آنچه که نمی خواهیم، از جایگاه
ویژه ای برخوردار است، نقش ستاره ی راهنمای استراتژیک را در نبرد روزانه تاکتیکی
تشکیل می دهد.

موضع روشنگرانه حزب توده ایران و
دلایل نظری و کارکردی آن

سرشت جبهه ضد دیکتاتوری بایستی طبق
برداشت حزب توده ایران، سرشتی ضد امپریالیستی و دمکراتیک باشد.

حزب توده ایران  خواستار مبارزه برای تثبیت و تحکیم سرشت ضد
امپریالیستی جبهه ضد دیکتاتوری است.

موضع ضد امپریالیستیِ جبهه ضد
دیکتاتوری، از یک سو، مرز جدایی با هر جریان وابسته و متمایل به امپریالیسم را
تشکیل می دهد.

موضع دمکراتیک و آزادی خواهی جبهه
ضد دیکتاتوری، از سوی دیگر، مرزبندی با همه ی جریان هایی را قابل شناخت می سازد که
پیگیرانه پایبند به حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی برای توده ی مردم نیستند.
به ویژه دفاع از آزادی فعالیت طبقه کارگر در سازمان های صنفی و سیاسی آن و به
رسمیت شناختن شفاف و صریح فعالیت آزاد و قانونی حزب توده ایران را مورد پشتیبانی
قرار نمی دهند.

برنامه حداقل دمکراتیک و ملی ذکر
شده با دورنمای استراتژیک آن که در سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری تبلور می یابد- باید
بیابد، قادر خواهد بود با شرکت وسیع تر کمّی و کیفی مبارزات طبقه ی کارگر یدی و
فکری، حل تضاد عمده ی روز ایران – حل مساله آزادی‌ها قانونی –  را به ثمر برساند. تثبیت پیروزی در سنگر اول،
همان‌طور که وقایع کنونی در سودان نیز نشان می‌دهد و تجربه ی ناموفق بهمن ۵۷ ایران
نیز هشداری در همین سو است، بدون تفهیم دورنمای روند انقلابی و ضرورت تحقق یافتن
آن که منوط است بر حل تضاد اصلی در جامعه سرمایه داری کنونی، پیگیر و پا
برجا نخواهد بود. تحقق بخشیدن به استقلال ملی و تثبیت حق حاکمیت ملی ایران، کماکان
پا در هوا باقی خواهد ماند. رشد عدالت اجتماعی نسبی تحقق نخواهد یافت و ..

رابطه ی اقتصادِ سیاسی ملی-
دمکراتیک و جبهه ضد دیکتاتوری

به نظر حزب توده ایران بایستی برای
یافتن مرز مشترک با متحدان دیگر در جبهه ضد دیکتاتوری، درباره ی موضع ضد
امپریالیستی جبهه، نکات دیگری را نیز مورد توجه قرار داد که در آن مساله ی مرکزی
اقتصاد سیاسی برای دوران پس از گذار از دیکتاتوری پراهمیت است و به مساله حل
تضاد اصلی در جامعه ی ایران
بازمی گردد که بدون حل ترقی خواهانه ی آن، وابستگی
اقتصادی به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی پایان نخواهد یافت، رابط ی توسعه و رشد
اقتصادی- اجتماعی در خدمت رشد نسبی مداوم عدالت اجتماعی به ثمر و سرانجام نخواهد
رسید و گذار از دیکتاتوری بر پایه‌هایی قرار نخواهد گرفت که بازتولید کننده شرایط
دیکتاتوری جدید با شکلی دیگر، ازجمله سکولار نباشد.

از این رو به برداشت حزب توده
ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، سرشت ضد امپریالیستی جبهه ضد دیکتاتوری بایستی
به این پرسش پاسخ روشن و صریح دهد که آیا در شرایط مشخص کنونی سلطه ی امپریالیسم
بر اقتصاد جهانی، اصلاً امکان رشد سرمایه دارانه ی اقتصاد ملی وجود دارد؟

آیا هنگامی که ترامپ، نماینده ی
هارترین جناح سرمایه مالی امپریالیستی برای ایران دورنمای رشد اقتصادی سرمایه
دارانه را در شرایط سلطه ی حاکمیت رژیم ولایی ممکن می داند، به این پرسش نیز پاسخ
نمی‌دهد که از دید امپریالیسم آمریکا نیز تنها در شرایط تعمیق وابستگی
نواستعماری میهن ما به اقتصاد امپریالیستی،
امکان رشد کاذب سرمایه دارانه برای
ایران متصور است؟ رشدی به قیمت برباد رفتن استقلال و حق حاکمیت ملی و ثروت های
نسل کنونی و آینده؟

٬٬رشد کاذب٬٬ی که رژیم ولایی اجرای
خشن و ضد مردمی آن را تعهد کرده و دولت های آن، برنامه امپریالیستی را با چنان
حدتی به مورد اجرا گذاشته‌اند که احمدی نژاد و روحانی از صندوق بین‌المللی پول
مدال افتخار برای کارکرد خود دریافت کرده اند؟ آیا مردم میهن ما و طبقه ی کارگر
ایران آماده برای پرداخت این جریمه سنگین برای امکان رشد سرمایه دارانه ایران و
تبدیل شدن به زائده ی نواستعماری امپریالیسم هستند؟ رشدی که پیامد آن جز تشدید
استثمار نیروی کار انسان زحمتکش و غارت منافع زیرزمینی متعلق به مردم میهن ما و
نسل های آینده نیست؟ رشدی که پیامد آن برباد رفتن استقلال ملی و حق حاکمیت ملی
میهن ما و خلق های ساکن آن است؟

پاسخ دندانشکن طبقه کارگر و همه ی
نیروهای میهن دوست بدون تردید منفـی است. در شرایط کنونی سلطه ی اقتصاد جهانی
شده امپریالیستی که در آن سلطه ی سرمایه مالی سوداگر نقشی عمده یافته است، تنها با
اتخاذ یک اقتصاد سیاسی با جهت گیری سوسیالیستی، امکان حفظ و تحکیم استقلال اقتصادی
و سیاسی- فرهنگی و.. میهن ما و خلق های ساکن آن، تساوی حقوق زن و مرد و برقراری
اقتصادی مردمی و دمکراتیک در ایران وجود دارد که اهرم توسعه ی روزافزون عدالت
اجتماعی نسبی است. تساوی حقوق زن و مرد و حفظ حقوق ملی خلق های ساکن ایران در جمهوری
فدرال، تضمین آزادی‌های فردی و اجتماعی تنها با خروج از سیستم سرمایه داری حاکم
ممکن خواهد شد.

تقویت سمت چپ طیف شرکت کننده در
جبهه ضد دیکتاتوری

براین پایه است که حزب توده ایران
ضمن شرکت فعال و خلاق در جبهه ضد دیکتاتوری و آماده برای همکاری و اتحاد با نیروهای
دیگر مخالف دیکتاتوری و بی قانونی و فشارِ امنیتی وقضایی و.. به منظور تصاحب سنگر
اول، مبارزه نیروهای طیف چپ ایران را برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر، پیش
شرط عینی برای ایجاد شرایطی ارزیابی می‌کند که زمینه برپایی یک اقتصا سیاسی با جهت
گیری سوسیالیستی را ممکن می سازد.

حزب توده ایران دو هدفِ تاکتیکی و
استراتژیک پیش گفته را در روند مبارزه برای فتح 
سنگرهای متعدد در آینده در ایران، در برابر هم قرار نمی دهد و جدا از
یکدیگر ارزیابی نمی کند. نبرد طبقاتی روندی یکپارچه است. تاکتیک و استراتژی گام
های بهم پیوسته هستند. از وحدت مضمونی برخوردار هستند.

حزب توده ایران مبارزه برای تقویت
سمت چپ طیف شرکت کننده در جبهه ضد دیکتاتوری را دنبال می کند!

آن را توسعه این جبهه در سمت چپ
بنامیم، که باید از طریق تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی
و فکری و زنان و جوانان زیر فشار سلطهی ارتجاع عملی گردد! وظیفه ی عمده ی نظری و
کارکردی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در مرحله ی کنونی از چنین ضرورتِ
مبرمی برخوردار است!

به نظر حزب توده ایران، با رشد
نیروهای مولده در ایران
که ازجمله پیامد اِعمال سیاست نئولیبرال امپریالیستی
در قریب به سی سال گذشته در ایران است، تضاد اصلی جامعه ایران، عمدتاً تضاد
میان کار و سرمایه است.
تضادی که وظیفه حل آن در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب
مطرح شده است، ولی با هدف‌های این مرحله نه تنها در تضاد نیست، بلکه قویاً در
خدمت حل نهایی این وظایف تاریخی قرار دارد.

عینیت رشد نیروهای مولده در ایران
از طریق حاکم شدن ٬٬مدرن ترین٬٬ روابط تولیدی زیر سلطه ی برنامه نئولیبرال
امپریالیستی تحقق یافته است. عینیت رشد آگاهی طبقاتی در ایران در مبارزات
کنونی طبقه کارگر تجلی یافته است که با پیوند میان خواست دمکراتیک- مطالباتی با
خواست سیاسی برای پایان بخشیدن به برنامه نئولیبرال به بالاترین سطحِ تاریخیِ رشد
ارتقا یافته و به کشف تضاد اصلی در جامعه، تضاد میان کار و سرمایه نایل شده
است.

کارگر مبارز ایرانی با کشف تضاد
اصلی در جامعه ی کنونی  به سطح طبقه کارگر ایران
فرارویده است. طبقه ی کارگر ایران به سوبژکت و عنصر تاریخی تحولات آینده بدل شده
است.

انطباق تحقق بخشیدن به وظایف ملی-
دمکراتیک انقلاب و حل تضاد اصلی میان کار و سرمایه در شرایط کنونی، ناشی از وضع
تاریخی عینی و مشخصی است
که بورژوازی ایران در طول دویست سال گذشته و با وجود
فداکاری های بسیار قادر به حل آن نشده است. این واقعیت عینی و تاریخی، طبقه ی
کارگر ایران را به جانشین تاریخی نیرویی بدل ساخته است، که به علت شرایط جهانی شده
ی اقتصاد سرمایه دارانه، دوران تاریخی اثربخشی خود را به پایان رسانده است.

هژمونی طبقه کارگر در دوران پس از
دیکتاتوری

اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب ولی به معنای پایان یافتن رشد و توسعه ی مبتنی بر شیوه ی تولید
سرمایه داری در ایران کنونی نیست. بلکه به این معناست که بهره بردن از شیوه تولید
سرمایه داری در شرایط شرکت مؤثر و فعال طبقه کارگر در رهبری اقتصادی- اجتماعی میهن
عملی می گردد. روند توسعه و ترقی اقتصادی- اجتماعی در شرایط وحدت منافع و
کارکرد مشترک میان زحمتکشان و سرمایه میهن دوست و ضد امپریالیست عملی می گردد.

در مرحله ی طولانی ملی- دمکراتیکِ
فرازمندی جامعه که یک مرحله تاریخی تام و تمام را تشکیل می‌دهد که می‌تواند تنها
با شرکت طبقه کارگر در رهبری جامعه به ثمر رسانده شود، همان‌طور که در جمهوری خلق
چین وویتنام و.. مشاهده می شود، شرایط برقرای وحدت منافع زحمتکشان و سرمایه
داران میهن دوست را در این مرحله ایجاد ساخته می کند. جبهه ی متحد خلق که به معنای
شرکت طبقه ی کارگر در رهبری جامعه است، امکان رشد و شکوفایی همه ی جانبه اقتصادی-
اجتماعی کشور را با تضمین توسعه ی مداوم عدالت اجتماعی نسبی ایجاد می کند.

بدین ترتیب مبارزه برای توسعه طیف
شرکت کنندگان در جبهه ضد دیکتاتوری در سمت چپ که حزب توده ایران آن را دنبال می‌کند
و آن را هدف استراتژیک در مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری می داند، که می
تواند با تجهیز طبقه کارگر و مبارزان زحمتکش عملی گردد، گامی است به سود منافع کل
مردم میهن ما تا لایه‌های متوسط اجتماعی.

بر این پایه است که طبقه کارگر یدی
و فکری ایران با دفاع از منافع خود، به مدافع منافع تاریخی مردم میهن ما بدل شده
است.