«سوسیالیسم دمکراتیک» هدف استراتژیکی حزب چپ ایران

مقاله ی شماره ۱۵ / ۱۳۹۸
۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۶ آگوست ۲۰۱۹

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در سند
سیاسی نخستین کنگره ی خود در بخش «دیدگاه ها و ارزش‌های ما»، «باور به سوسیالیسم»
را مشخصه ی موضع خود اعلام می کند. و به منظور ارایه تعریف از سوسیالیسمی که به آن
باور دارد، اضافه می‌کند که «بر این نظریم که سوسیالیسم با دموکراسی درهم تنیده
[است] .. سوسیالیسم از نگاه ما، محصول روندی است آگاهانه برای دست یابی به جامعه
آزاد و انسانی که بر بستر رشد نیروهای مولد، تغییر و تحول در مناسبات تولیدی و
مبارزهء اجتماعی [طبقاتی؟!] علیه بهره کشی و تعدی و در راه تثبیت و گسترش ارزش‌های
سوسیالیستی شکل می گیرد.»

حزب چپ ایران مخالفت خود را با
سرمایه داری اعلام می کند: «ما با نظام سرمایه داری مخالفیم.» با نفی تز پایان
تاریخ و اشاره به «محتوم» بودن سرمایه داری برجسته می‌سازد که «تلاش بشریت برای
دستیابی به جامعهء انسانی و عاری از استثمار، ستم و تبعیض ادامه دارد.»

در آغاز این بخش، حزب چپ ایران با
اشاره به «نقد نظری و تجربی» تجربه ی «جنبش تاریخی چپ ایران و جهان» که خود را
«بخشی از» آن می داند، خود را پایبند به «بهره گیری از اندیشه‌های کارل مارکس،
میراث جریان های سوسیالیستی و اندیشه پردازان چپ و ترقی خواه» اعلام می کند.

«سند سیاسیِ» نخستین کنگره ی حزب
چپ ایران، تعریفی همه جانبه از «سوسیالیسم دمکراتیک» مورد نظر خود ارایه نمی‌دهد و
تنها به رابطه ی میان دمکراسی و سوسیالیسم اشاره دارد.

«سند سیاسی» اما با توضیح درباره ی
شرایط پیش از برقرای سوسیالیسم مورد نظر خود در ایران، مواضع مبارزاتی خود را برای
دستیابی به «ارزش های بنیادین» مطرح می سازد.

تعریف درباره ی «ارزش های بنیادین»
توسط حزب چپ ایران در پاراگرف بعدی ارایه می شود، دقیق است و بخش‌های زیر را در
شرایط کنونی سلطه ی نظام سرمایه داری در ایران در بر می گیرد: «صلح، آزادی،
برابری، عدالتِ اجتماعی، همبستگی، دموکراسی و برابر حقوقی زن و مرد ..، توزیع
دموکراتیک و عادلانهء قدرت، ثروت، فرصت ها و اطلاعات، حفاظت از محیط زیست،
سکولاریسم و رفع هر گونه ستم و تبعیض، ازجمله ستم طبقاتی و تبعیض جنسیتی و قومی و
مذهبی».

حزب چپ ایران همچنین جایگاه خود را
«در مبارزه میان کار و سرمایه در سطح جهانی و در کشور ما [تعیین می‌کند و آن را
قرار داشتن].. درجانب کار» اعلام می‌دارد و «از حقوق، منافع و مطالبات کارگران،
زحمتکشان و تهی دستان در مقابل سرمایه و از خواست های دمکراتیک طبقه متوسط جدید ..
کشور دفاع می کند».

حزب چپ ایران در ادامه مخالفت خود
را با «دیکتاتوری و استبداد و حکومت دینی و ایدئولوژیک» اعلام و خود را «طرفدار
دمکراسی» اعلام می کند. طرفداری از «حکومت غیرمتمرکز ..، برای تعمیق و گسترش
دموکراسی نمایندگی به دمکراسی مشارکتی و مستقیم در اشکال مختلف خودگردانی و
خودمدیریتی» را هدف‌های مبارزاتی خود در نظام سرمایه داری در ایران اعلام می کند.

به طور خلاصه می‌توان با مطالعه
«سند سیاسی» به این برداشت نایل شد که حزب چپ ایران،

اول- هدف برقراری «سوسیالیسم دمکراتیک» را در ایران دنبال می کند، بدون آن که از
آن تعریفی جامع و کامل ارایه دهد؛

دوم- حزب چپ ایران در سند سیاسی به ویژه تصورات و پیشنهادی برای اقتصاد سیاسی مشخص
برای سوسیالیسم مورد نظر خود طرح نمی سازد. روشن نیست که تحت چه شرایطی «ارزش های
بنیادین» این حزب قابل تحقق خواهند بود. هنگامی که هنوز سرمایه داری بر ایران حاکم
است و یا در هنگامی که «سوسیالیسم دمکراتیک» تحقق یافته است؟

پراهمیت برای بررسی کنونی این
نظرات این نکته است که گذار از نظام سرمایه داری حاکم برای تحقق بخشیدن به
«سوسیالیسم دمکراتیک» طرح نمی‌شود و موضوع قابل ذکری را در تصورات تشکیل نمی دهد.
امری که در ارتباط قرار دارد با فقدان ارایه یک تعریف دقیق و علمی از تصورات
سوسیالیستی نزد حزب چپ ایران. آن را می‌توان با تکیه به توضیح های بانیان
سوسیالیسم علمی، «سوسیالیسم التقاتی» نامید.

تفاوت اساسی میان برداشت مارکسیستی
از سوسیالیسم که حزب توده ایران دنبال می‌کند و در انطباق است با نظرات بانیان
سوسیالیسم علمی، از تصورات التقاتی چیست؟
چرا برداشت حزب توده ایران از همه ی انواع پیشین آن تا زمان مارکس- انگلس
متفاوت است. این تمایز و تفاوت در برداشت حزب توده ایران در این نکته قرار دارد که
برداشتی است مبتنی بر «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر. به سخنی دیگر، مبتنی است
بر پراتیکی که «طبقه ی کارگر» در جریان «نبرد طبقاتی» در جامعه از آن بهره می
گیرد.

انگلس این نکته را چنین توضیح می
دهد: «تحت عنوان سوسیالیست در سال ۱۸۴۷ دو نوع انسان منظور می شوند. یکی پیروان
سوسیالیسم تخیلی .. و دیگری انواع پزشک نماها که مدعی هستند با داروهای همه درد
دوا و انواع تعمیرات، کلیه ی نابسامانی های اجتماعی را بر طرف سازند، بدون آن که
دردی را متوجه سرمایه و سود آن کنند. در هر دو گروه افرادی دست به کارند که خارج
از جنبش کارگری قرار دارند و در جستجوی یافتن کمک از طبقات «فرهیخته» هستند.»
(کلیات ۴، ۵۸۰- به نقل از آلفرد مولر، اقتصادی که می کشد، ص ۱۶۵).

«خارج از جنبش کارگری» قرار داشتن
انواع سوسیالیست ها نزد بانیان سوسیالیسم علمی دارای مفهومی شفاف و صریح است. آن‌ها
مرز «انواع [برداشت های] سوسیالیستی فئودالی، بورژوایی، خرده بورژوایی وغیره ..»
را (کلیات ۷، ۵۱۳/ همانجا) از سوسیالیسم علمی متبلور در این امر می‌دانند که
این انواع سوسیالیست ها برای حفظ شرایط حاکم می کوشند.
اصلاح های بیمه های
اجتماعی توسط بیسمارک، همچنان که سخن امینی نخست وزیر شاه پس از کودتای بیست و هشت
مرداد که می گفت «سه ریال را بدهیم تا هفت ریال را حفظ کنیم»، یا انواع پیشنهادهای
اصلاحی و تعمیراتی دیگر که تا مرز تنظیم برنامه برای اقتصاد ملی و قوانین مالیاتی
نیز می رود که بر پایه نظرات نوکینز یان طرح می شود، با هدف حفظ شرایط حاکم
عملی می گردد.

چپ انقلابی با تحقق یافتن این
پیشنهادها موافق است. ولی آن‌ها را به معنای گام هایی برای تدارک شرایط برپایی
سوسیالیسم مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی، که می‌تواند هدف پیشنهادهای حزب چپ
ایران برای شرایط کنونی تلقی شود، ارزیابی نمی کند. این‌ها گام های اصلاحی در
سرمایه داری هستند که طبقه ی کارگر نیز در مبارزات مطالباتی- دمکراتیک برای
دستیابی به آن ها در چارچوب سندیکاهای آزاد خود می رزمد.

این مبارزات ولی هنوز سرشت
انقلابی
مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی را قابل شناخت نمی سازند که تنها در
بررسی موشکافانه «نبرد طبقاتی» قابل شناخت می شود. این پیشنهادها گام هایی هستند
عمومی- دمکراتیک که ریشه در «خارج از جنبش کارگری» دارند، آن طور که انگلس برجسته می
سازد.

این در حالی است که گام هایی که
منشاء آن ها در داخل «جنبش کارگری» قرار دارد، دارای  ویژگی خاصی هستند که مضمون گذار از نظام
سرمایه داری را قابل شناخت می سازد.

مفهوم مورد نظر مارکس- انگلس از
سوسیالیسم مورد نظر خود که آن را در «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر جستجو می‌کنند
که در «نبرد طبقاتی» در جامعه بروز می کند، چیست، چرا سرشتی انقلابی دارد؟

هنگامی که سپیده قلیان در سخنان
ساده ولی پرمضمون خود در بی دادگاه می گوید: من فرزند یک کارگر هستم، و حق دارم از
خواست دریافت دستمزد عقب افتاده ی کارگران دفاع کنم، تنها زیباییِ استه تیک
غروزآمیز حق انسان زحمتکش را بر سر قاضی فریاد نمی زند. تنها زیباییِ استه تیک
افراشته ایستادن انسان مبارزِ در بند را متبلور نمی سازد؛

هنگامی که اسماعیل بخشی در دادگاه
پا بر زمین می‌کوبد و می‌گوید من از خواست کارگران هفت تپه دفاع می کنم! زمین زیر
پای منطق دفاع من می لرزد! آری، بخشی ها با موضع آمرانه و منطق برّای نبرد طبقاتی
خود در لحظه حاضر در ایران، تنها استه تیک حقانیت تاریخی نبرد طبقه ی کارگر ایران
را در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال برجسته و قابل شناخت نمی سازند.

آن‌ها با سخنان ساده و پرمضمون خود
همزمان سطح رشد نیروهای مولده را در میهن ما به نمایش می‌گذارند!

آن‌ها زیر فشار استثمار ضدانسانی
اقتصاد سرمایه داری در دوره نئولیبرال آن با «پراتیک انقلابی» خود، تضادی را برملا
می سازند که با حل آن زمینه تحقق بخشیدن به تغییرات بنیادین در ایران ایجاد می
شود.

شناخت تضاد برملا شده در
ایران کنونی در پراتیک انقلابی طبقه کارگر ایران، آن مرزی را تشکیل می‌دهد
که مرز تفاوت میان سوسیالیسم مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی با دیگر سوسیالیسم
های بورژوازی و خرده بورژوازی را تشکیل می دهد. که مرز گذار انقلابی از شرایط حاکم
را تشکیل می دهد، زیرا در خدمت حفظ شرایط حاکم برای سلطه ی سلب مالکیت کنندگان
از زحمتکشان نیست!

مضامین ٬٬آسمانی٬٬ این نبرد
غرورآفرین نیاز به توضیح و توصیف ندارد. تنها انواع قاضی مرتضوی ها و نیسته ها که
نمایندگانِ غاصبان و سلب مالکیت کنندگان از توده های زحمتکش هستند، علیه این مواضع
آسمانی موضع می‌گیرند و آن را محکوم می‌کنند و برای آن حکم زندان و شلاق و مرگ
صادر می کنند.

البته که چنین شرایط  نامتناسب در نبرد طبقاتی در ایران که حزب چپ
ایران آن را در سند سیاسی نخستین کنگره ی خود «نبرد اجتماعی» می نامد، دل فرد فرد
مبارزان را در طیف چپ میهن ما به درد می‌آورد و آن‌ها را وامی‌دارد، مانند حزب چپ
ایران به صف «مدافع مطالبات کارگران» بپیوندند. بی تردید مارکس- انگلس نیز به این
صف می پیوستند.

سخنان ساده یِ قلیان ها و بخشی ها
در عین نشان دادن و برجسته ساختن حقوق دمکراتیک و قانونی طبقه کارگر، تضادی را
در جامعه ی کنونی ایران قابل شناخت و برجسته می‌سازد که تنها با حل آن، راه
تغییرات بنیادین در جامعه گشوده می شود، و تأمین حقوق دمکراتیک زحمتکشان و همچنین
رشد نسبی عدالت اجتماعی ممکن می گردد.

سرشت انقلابی این سخنان ساده –
تبلور شکوهمند سطح رشد نیروهای مولده و جایگاه والای آگاهی طبقاتی – در نشان دادن
جهت گیری برای حل تضاد بنیادین در نبرد طبقاتی کنونی در ایران نهفته است؛ سرشت
انقلابی این سخنان ساده در نشان دادن نوک نیزه ی ترقی خواهی در ایران امروز است که
دریافت آن به منظور گذار از شرایط حاکم، شناختی تعیین کننده برای مبارزان و تعیین
استراتژی آنان است!

بدین ترتیب مرز میان سوسیالیسم
مارکسیستی با دیگر انواع سوسیالیسم های ارتجاعی- بورژوا مآبانه و خرده بورژوایی،
مرزی است که در نگاه موشکافانه به مضمون «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر در
«نبرد طبقاتی» در جامعه ی طبقاتی قابل شناخت می شود.

شناختن «پراتیک انقلابی» عینی و
واقعاً موجود در جامعه ی طبقاتی و بیرون کشیدن وظیفه ها از مضمون آن و نتیجه‌گیری
برای هدف استراتژیک و تاکتیک‌های مبارزاتی روز
از درون این پراتیک، مرز اصلی
را میان چپ انقلابی و انواع چپ های نو و انواع «سوسیالیسم دمکراتیک» و غیره تشکیل
می دهد. 

شناخت تضاد اصلی، یعنی تضاد میان
کار و سرمایه؛ تضاد میان حق مالکیتِ توده های میلیونیِ زحمتکش و سلب مالکیت
کنندگان از آن ها، یعنی طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته ی به اقتصاد جهانی شده
ی امپریالیستی، مرز اصلی و تفاوت ماهوی را میان چپ انقلابی، میان موضع حزب توده
ایران و دیگر برداشت‌های سوسیالیستی تشکیل می دهد.

خشنودی آقای اسماعیل ص از نتایج
نخستین کنگره ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) که درمقاله ای در ایران انتشار یافت ـ
به آن در سخن روز در این صفحه پرداخته شد – و توصیه او به حزب توده ایران برای
جستجوی جایی در صف شرکت کنندگان در حزب چپ ایران، در تأیید این برداشتِ مارکس و
انگلس قرار دارد: کلیه و انواع پیشنهادهای چپ نو در تمام سایه روشن های آن، قادر
به ایجاد شرایط تغییرات بنیادین در ایران نیست.

بی جهت هم نیست که مارکس- انگلس
«نارسایی تغییرات سیاسی» را برجسته می سازند. مارکس- انگلس جنبش سوسیالیستی را
جنبشی اعلام می‌کنند که «آموزش انسان دوستانه یِ واقع‌بینانه ای» را ارایه می دهد
(کلیات ۲، ۱۳) که «تغییرات سیاسی را به تنهایی نارسا [ارزیابی می کند]، و بر ضرورت
تغییر کلیت جامعه» پای می فشارد (کلیات ۴، ۵۸۰). آیا وقایع کنونی در سودان در
تأیید این برداشت مارکس- انگلس نیست؟

بی خطر بودن انواع «سوسیالیسم
دمکراتیک» برای حاکمیتِ سلب مالکیت کنندگان از توده های میلیونی زحمتکشان در ایران
در «مناظره ای از راه دور» نیز تبلور می‌یابد که در اخبارروز بازتاب یافته است. در
آنجا بحث‌های انحرافی میان دو نظریه پرداز در جریان است. بحثی که ظاهراً مجاز است
در «شرق» نیز بازتاب یابد.

این برداشت را می‌توان امروز نزد همه ی باورمندان به
سوسیالیسمی نیز بازیافت که مانند حزب چپ ایران (فدائیان خلق)  «نبرد طبقاتی» را نفی می کنند، آن را «نبرد
اجتماعی» می نامند، و هنگامی که «رفع هر گونه ستم و تبعیض، ازجمله ستم طبقاتی» را
جزو اهداف خود اعلام می کنند، تئوری انقلابی برای دسترسی به آن را در شرایط
مشخص حاکم در نظام سرمایه داری، برای نمونه در ایران امروز جستجو نمی کنند،
بلکه تنها به توضیح و توصیف های مبهم درباره ی راهکار تغییرات بنیادین در جامعه
بسنده می کنند. جریان هایی که مانند حزب چپ ایران خواستار  «سوسیالیسم دمکراتیک» هستند و دس




جزم گرایی (دگماتیسم) از نگاه اپرتونیسم راست

سخن روز شماره ۳۱
( ۳۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۲۲ آگوست ۲۰۱۹)

به دنبال تجربه ی فضاحت بار سیریزا
در یونان، در جنبش چپ در اروپا این بحث پا می‌گیرد که آیا خروج از اتحادیه اروپا
ممکن است و یا باید برای دمکراتیک شدن این اتحادیه و کنار زدن سلطه ی بلامنازع
سرمایه دارای منوپولی در حاکمیتِ آن کوشید. تجربه ی سیریزا در یونان نشان داد که
مبارزه با تحمیل برنامه «ریاضت اقتصادی» از طریق پذیرش نظم حاکم در اتحادیه
امپریالیستی ممکن نیست. مارک بوتنگا، نفر اول در لیست انتخاباتی حزب کار بلژیک این
نظر را مطرح می سازد که «بدون خروج از نظام سرمایه داری، امکان خروج ٬٬با جهت
گیریِ چپ٬٬ (به منظور حفظ منافع مردم)» از اتحادیه اروپا وجود ندارد.

او نظر خود را با توجه به تجربه
یونان و کوشش های دیگر تفهیم می کند. بوتنکا با اشاره به سخنان رئیس کمیسیون
اروپایی که گفته است که «طبق قراردادهای اتحادیه اروپایی تصمیمات دمکراتیک علیه
مصوبات اتحادیه در کشورهای اتحادیه مجاز نیست»، توجه را به ابزارهای این اتحادیه
برای به زانو درآوردن هر تصمیم دمکراتیک مردم کشورهای این اتحادیه جلب می‌کند و
نظر خود را مبنی بر ضرورت خروج از سیستم حاکم مستدل می سازد. به نظر او «خروج از
چپ از اتحادیه، تنها با خروج از سیستم حاکم» قابل تصور است.

وظیفه ی این سطور فرورفتن و بحث
درباره ی نظراتی نیست که میان چپ های اروپایی درباره ی شرایط نبرد آن‌ها علیه
سرمایه داری مونوپولی و مالی امپریالیستی در اروپا مطرح است که به نوبه خود بسیار
آموزنده است. وظیفه ی سطور کنونی با اشاره به بحث میان طیف چپ اروپایی‌، طرح این
پرسش است که آیا بحث و گفتگو و جدل درباره ی شرایط نبرد در ایران نیز دور این
محور مطرح است که آیا گذار از دیکتاتوری به تنهایی ممکن است و یا باید آن را
همزمان با گذار از نظام سرمایه داری حاکم پیگیری نمود؟
به نظر من پاسخ مثبت
است. شرایط نبرد کنونی در سودان نیز در تأیید ضرورت پاسخ به این پرسش است!

 ناروشنی و سردرگمی میان گردان های متفاوت
مبارزان در این زمینه چشمگیر است. تئوری انقلابیِ گذار از دیکتاتوری در ایران
در طیف مبارزان همانقدر موضوع بحث و جدل فکری را تشکیل می‌دهد که یافتن برنامه
جایگزین برای آنچه که باید در ایران پس از دیکتاتوری برپا داشت، بحث اصلی را میان
طیف چپ و به ویژه نزد چپ انقلابی ایران تشکیل می دهد. تمرکز توجه به این دو نکته،
بحث اصلی را در شرایط کنونی تشکیل می دهد. بحث‌های انحرافی کمک نیست و باید به آن
ها پایان داد.

حزب چپ ایرن (فدائیان خلق) همانقدر
در برابر این بحث قرار دارد، که سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر) نیز با
آن روبروست. در نخستین کنگره ی حزب چپ ایران، حفظ نظام سرمایه داری ضروری تشخیص
داده می‌شود که گویا باید با برخی تعمییرات – سکولاریسم و.. -، به جایگزین برای
سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی بدل گردد. تجربه ی یونان و «بهار عربی» و
پراتیک انقلابی کنونی طبقه ی کارگر در ایران بازتابی در اسناد نخستین کنگره ی این
حزب ندارد. از «سوسیالیسم دمکراتیک»ای سخن به میان آورده می‌شود که باید گویا در
آینده‌ای نامعلوم برپا گردد.

در کنگره ۲۴ حزب کارگران انقلابی
ایران به درستی بر ضرورت «شکل گیری آلترناتیو سوسیالیستی» (ص ۸ گزارش) انگشت
گذاشته می شود، بدون آنکه تا کنون تصوراتی در این باره طرح شود.

در مبارزات اعتراضی اعتصابی در
ایران که در آن پیوند میان خواست های مطالباتی- دمکراتیک و سیاسی زحمتکشان ایجاد
شده است، خواست گذار از اقتصاد سیاسی نئولیبرال حاکم هر روز شفاف‌تر مطرح می گردد.
کارگران هفت تپه تعویض مدیریت کارخانه را کافی نمی‌دانند و هر دو شکل خصوصی
سازی، یعنی «خصوصی سازی خوب و بد» را مردود می‌دانند و خواستار پایان دادن به
‌خصوصی سازی در کلیت آن در ایران می‌شوند.

این‌ها و نمونه‌های دیگر که از واقعیت ژرفش روزافزون نبرد
طبقاتی در ایران حکایت می کنند، همگی در تأیید این نکته هستند، که مبارزه نیازمند
به تئوری انقلابی برای گذار از دیکتاتوری و جایگزین برای نظام سرمایه داری
وابسته است
که جز بحران اقتصادی- اجتماعی و وابستگی نواستعماری برای میهن ما و
مردم آن ببار نیاورده است

.

آیا طرح و بحث گفتگو درباره تئوری
انقلابی برای گذار از دیکتاتوری در ایران و برپایی جامعه‌ای که بازگشت دیکتاتوری
را ناممکن سازد، وظیفه ی روز جنبش چپ در ایران است؟ پاسخ این پرسش مثبت است! ولی
نظریه پردازانی هستند که چنین بحثی را زائد می دانند.

رفیق گرامی سپیداری مبارزه با
اپورتونیسم چپ و جزم گرایی را دوست دارد و دنبال می کند، زیرا جنبش چپ در ایران
گویا تا اعماق استخوان هایش دچار آن است. به پنداشت این رفیقِ مارکسیست، صرفنظر از
آنکه توده‌ای باشد یا نباشد، مبارزه با چپ روی به هدف مبارزاتی طیف چپ ایران از
این رو بدل شده است که این شیوه ی مذموم نه تنها جا باز کرده است، که به شیوه ی
عمده ی مبارزه بدل شده است! به نظر او «اپورتونیسم چپ» و «جزم گرایی» به عنصر حاکم
در نظرات مبارزان بدل شده است!؟

آیا نباید خواست کارگران هفت تپه و
اهواز و بازنشستگان، معلمین، سازمان ها صنفی دانشجوی و امثال آن را برای پایان
دادن به ‌خصوصی سازی زندگی، چپ روی ارزیابی نمود؟ آیا این خواست که گذار از
شرایط حاکم نظام سرمایه داری را هدف می گیرد، جزم گرایی نیست؟ بدیهی است که باید
همه توان روشنفکرانه را علیه آن سازمان داد تا مبادا پا قرص کرده و دوام یابد ..

مبارزه با اپورتونیسم چپ که موضوع
مقاله پیشین این رفیق در نویدنو است که بررسی انتقادیِ آن بازتابی همانجا نیافت،
اکنون در مبارزه با جزم گرایی (سکتاریسم) ادامه می یابد، ولی مضمونی مشابه را
دنبال می کند. مضمونی که طرح آن در صدها مقاله نیز برای دشمن طبقاتی خطری در بر
ندارد.

چپِ سردرگم و دچار اپورتونیسم راست
می‌کوشد با بی توجهی به واقعیت نبرد طبقاتی واقعاً موجود و عینی در ایران و ژرفش
روزانه آن، بحث‌های عام و کلی را مطرح سازد و نیرو و توان مبارزان را در بند چنین
بحث‌هایی گرفتار سازد. برای نمونه این رفیق به کمک شیوه ی طرح نقل قول‌های یک سویه
– نقل تنها یک سو از اندیشه ی دیالکتیک حاکم بر نوشتار بانیان سوسیالیسم علمی و
شاگردان آن‌ها – به پرچمدار مبارزه با «اپورتونیسم چپ» و «جزم گرایی» بدل شده است.
چنین شیوه به سود کیست که برخی از رفقا با پرداختن به آن وقت انرژی خود را صرف می
کنند؟

اگر از رفیق سپیداری و یا جواهریان
و یا هر نام دیگر می گویم، برخورد به شخص این رفیق نیست که مبارزه با چپ روی را در
یک مقاله با این عنوان و در مقاله دیگر با عنوانی دیگر مطرح می سازد، بلکه می‌کوشم
نشان دهم که به جای صرف انرژی برای تکرار سخنان عام و نقل قول‌هایی که تنها یک سوی
نظرات آموزگاران ما را در بردارد، باید نیرو و توان روشنفکرانه را برای یافتن تئوری
انقلابی برای نبرد دوره کنونی به کار گرفت!

آیا واقعاً در شرایط کنونی مساله
در برابر توده‌های به ستوه آمده در ایران چپ روی در جنبش توده های مردم است؟ آیا
چپ روی خطر عاجل را تشکیل می‌دهد که برخی نظریه پردازان تمام هم خود را علیه آن به
کار گرفته اند؟

پس از مطالعه مقاله ی اخیر رفیق
سپیداری در نویدنو – که فضای برای پاسخ به آن همانجا گشوده نمی شود –، با این فکر
مشغول شدم که چه باید نمود؟ او می‌کوشد با آب و تاب و نقل نظراتی در بیش از شست
درصد مقاله ی خود، برداشت عمده بودن روانشناسی فردی را در برابر جامعه شناسی
اجتماعی علمی (یعنی بررسی روانشناسی اجتماعی- تاریخیِ) مارکسیسم- لنینیسم توضیح
دهد و عمده بودن آن را به اصطلاح مستدل سازد. به خود نهیب زدم که مقاله را
فراموش کنم تا نیرو و وقت صرف پاسخ به آن به هدر نرود.

این رفیق گرامی ولی حاضر به شرکت
در بحث پراهمیت برای یافتن تئوری انقلابی برای شرایط کنونی میان مارکسیست ها نیست
که او بی تردید خود را جزو آن‌ها می داند! به پرسش ها پاسخ نمی دهد. آماده برای
بحث مشخص نیست. شیفته ی کلی گویی است و آن را دوست دارد.

تعریف مارکسیستی از شخصیت انسان
تاریخی، سه جز دارد. بیو- پسیکو- سوسیال!

انسان، به مثابه بخشی از طبیعت،
موجودی اجتماعی است با ویژگی روحیِ خاص هر فرد (اندویدیوم). سه جز بیولوژیک- روحی
و اجتماعی نز انسان مدرن (هموزاپینس)، بهم پیوسته هستند و جایگاه اول و دوم و سوم
ندارند. تنها با درک این وحدت، شخصیت انسان به مثابه ی موجودی اجتماعی قابل درک
می شود.

انسان، بدون جامعه ی انسانی وجود
ندارد. پسیکولوژی انسان بدون رابطه ی آن با پسیکلوژی اجتماعی حاکم در مقطع تاریخی
هستی او وجود ندارد و مفهوم نیست. انسان ساخته ی «انسامبل اجتماعی دوران خود» است.
بی جهت نیست که اقتصاد دانان و جامعه شناسان بورژوازی برای تفهیم نظرات و
ایدئولوژی خود همیشه به جزیره ها و آزمایشگاه‌های جدا از جامعه پناه می برند، تا
تصورات خود را به شنونده و خواننده بقبولانند. 
هدف آن‌ها ایجاد ابهام در رابطه میان وضع روحیِ فردی و اجتماعی است. آن‌ها
می کوشند این دو وجه جدایی ناپذیر را در برابر هم قرار دهند. «کاریزمای» رهبران را
مطلق می سازند، تا نقش شرایط تاریخی را برای پدیدار شدن رهبران در ابهام قرار
دهند!

این به این معنا اما نیست که
جایگاه روحی- احساسی- عاطفی فردی در شخصیت انسان، که از زمان فروید به ابزار تحریف
شخصیت انسان نزد بسیاری بدل شده است، از نظر مارکسیست ها قابل اغماض است و گویا
احسان طبری آن را در بحث خود درباره ی جزم گرایی مورد توجه قرار نداده  است.

نباید برای پسیکولوژی فردی جایگاهی
بیش از چیزی فراتر از درّ ورود خاص نزد هر فردِ مشخص برای دریافت تأثیرات خارجی
قایل شد.
درّی که رنگ آمیزی و غلظت عاطفی دریافت این تأثیرات را نزد هر انسان
مشخص تشکیل می دهد. دریافتی که در آغاز روند شناخت انسان قرار دارد؛ درّ ورودی که
تنها سطح پدیده‌ها را درمی یابد، زیرا اسلوبی نظاره‌گر است، آن طور که مارکس می
گوید. باید این اسلوب را با پسیکلوژی اجتماعی مورد نظر بانیان سوسیالیسم از این
طریق تکمیل کرد، که کلیت پدیده ی هستی اجتماعی را در روند شدن و شکل گرفتن
پسیکلولوژی فردی مورد توجه قرار داد!

بدون توجه به رابطه ی جز و کل،
گرفتار آمدن در «آگاهی کاذب» قطعی است که تبلیغات سرمایه داری برای تحمیل سلطه ی
خود به انسان زحمتکش آن را به ابزار تحمیل موضع خود به او بدل نموده است. بورژوازی
به این منظور تمام امکانات تبلیغاتی و آموزشی خود را به کار می گیرد.

می‌توان سویه های مختلف این درّ را
در صدها صفحه توصیف نمود که بخش هایی از آن را رفیق جواهریان در مقاله خود ذکر می
کند، ولی هنگامی که رابطه آن با بخش پسیکولوژی اجتماعی مورد نظر بانیان
سوسیالیسم علمی توضیح داده نشود و برقرار نگردد، هر نوشتاری یک سویه از کار
در می‌آید و تاییدی است برای شیوه کارکرد و ایدئولوژی مداحان نظام سرمایه داری. آن‌ها
آگاهانه این سویه شخصیت انسان را مطلق می‌سازند و توده‌ای ها آگاهانه رابطه ی آن
را با روابط اجتماعی، با سوسیولوژی و پسیکولوژی اجتماعی نشان می دهند.

چنانچه رفیق گرامی در مقاله ی خود
سویه های دیگر نظرات بانیان سوسیالیسم علمی و زنده یاد طبری را درباره ی مبارزه
اجتماعی نیز توضیح می‌داد که آن‌ها در همان نوشتارها برشمرده اند، به دامن مطلق
سازی سویه ی پسیکولوژی فردی نمی افتاد.
اخیراً ابرازنظر کننده ای همین مضمون
را با توضیح ویژگی‌های فرد عاشقِ خود – نارزیسم، برای نمونه از قبیل ترامپ – به
سایت توده‌ای ها ارسال کرده بود که در آن تمام همین ویژگی‌های روحی تکرار شده در
مقاله ی رفیق گرامی ذکر شده است.




نگاهی به مضمون تز دکترای آقای اسماعیل ص در سایت ٬٬به پیش٬٬

سخن روز شماره ۲۹
( ۲۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۲ آگوست ۲۰۱۹)

در ایرانِ جمهوری اسلامی مرسوم شده
است به نظریه پردازانِ در خدمت رژیم ولایی عنوان دکترا نیز اهدا شود. آن را
نشان  ارزشمندی مضمون نوشتارها و فعالیت‌های
فرهنگی- تخصصی آنان می دانند. به این منظور آن‌ها باید به تنظیم دانشنامه هایی
برای دریافت تز دکترا بپردازند. نمونه‌ای از مشتِ توخالیِ خروار را می‌توان در
نوشتاری یافت که با عنوان تفاوت‌های حزب توده ایران و حزب چپ ایران (فدائیان
خلق)
اخیراً در سایت ٬٬به پیش٬٬ انتشار یافته است.

البته هنوز روشن نشده است که
تحقیقاتِ کنونی اسماعیل ص که آن را با درجه «باور من» مزین ساخته است، اولین تز
دکترای او را تشکیل می دهد. احتمال داده می‌شود که حرف‌های این چنانی مدت هاست از
این مرحله تز دکترا گذشته و او برای درجات بالاتری از ترقیات تحقیقاتی خیز برداشته
باشد.

وظیفه ی این سطور پرداختن با مضمون
مطالب نگاشته شده نیست که ارزیابی دقیقی از آن در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده
ایران در ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ انتشار یافته است و گفتنی ها، گفته شده است. وظیفه این
سطور پاسخ به این پرسش است که علت نگارش چنین مقایسه‌هایی چیست؟ مقایسه‌هایی که نه
تنها غیردقیق و هدفمند است که مقاله ی نامه مردم نشان می دهد، بلکه همچنین از
نگرانی ای سرشار است که مایه خشنودی مبارزان توده‌ای است.

اسماعیل ص می‌کوشد نگرانی خود را
با دو ٬٬تـز٬٬ پوشش دهد. یکی خشنودی خود است از مشی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، و
دیگری توصیه او به حزب توده ایران که با پیروی از مشی حزب چپ ایران، جایی در صف آن
برای خود بگشاید!؟

مضمون هر دو تز، نگرانی است که
رژیم ولایی را با رشد مبارزات کارگری فراگرفته است. بی خردان، آن‌چنان هم بی خرد
نیستند که در ظاهر امر دیده می شود. آن‌ها هم خطرات در افق را می بینند، اما از
آنجا که تا گوشت و پوست و استخوان خود به وابستگی اقتصادی به اقتصاد سیاسی
امپریالیستی تن داده اند، می‌دانند که راه بازگشت را خود به سوی مردم به روی خود
بسته اند. می‌دانند که به آن‌چنان وابسته ی اقتصادی به اقتصاد امپریالیستی بدل شده‌اند
که با امید به سرآب ادامه حیات خود، چاره‌ای نیز ندارند وابستگی سیاسی را نیز
بپذیرند و به مذاکرات با امپریالیسم که آن را کشنده نیز ارزیابی می کنند، تن دهند.

آری چنین است سرنوشت همه ی آن‌هایی
که به خلق پشت می کنند، آزادی‌ها و حقوق اجتماعی مردم را پایمال می‌کنند و در
مرداب وابستگی فرو می روند. پیش از این چیزی در این زمینه نباید گفت.

آنچه اما نمی‌توان درباره ی آن
سکوت نمود، باز می‌گردد به خشنودی آقای اسماعیل ص از کارکرد حزب چپ ایران (فدائیان
خلق) است و توصیه ای که به حرب توده ایران برای پیروی از خط مشی این حزب می کند.

آن طور که در مقاله ی دستاورد
نخستین کنگره ی حزب چپ ایران اشاره شد، حزب چپ ایران با نفی وجود نبرد طبقاتی در
ایران، که به معنای چشم بستن غیرمستدلی است به مضمون نبرد زحمتکشان یدی و فکری و
بازنشستگان، زنان و جوانان و دیگران در نبرد کنونی که خواستار گذار از اقتصاد
سیاسی دیکته شده امپریالیسم هستند، هدف مرحله مبارزاتی خود را برپایی «جمهوری
سکولار و دمکراتیک» محدود می کند. به عبارت دیگر، حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
درباره  ی مرکزی ترین خواست مبارزان در
ایران، اصلاً و مطلقاً نظری ابراز نمی کند! با سکوت درباره ی خواست پایان دادن به‌خصوصی
سازی اقتصادی که به شعار عمومی زحمتکشان، دانشجویان و دیگر لایه‌های میهن دوست بدل
شده است، نشان می‌دهد که سیاستی را دنبال می‌کند که ظاهراً دیکتاتوری حاکم که
وظیفه ی آن تحمیل این اقتصاد سیاسی به مردم میهن ماست، با چنین سیاستی مشکلی
ندارد! توصیه به حزب توده ایران در این صف جای مناسبی برای خود دست و پا کند توسط
اسماعیل ص، در تأیید این ارزیابی و در تایید نیاز دیکتاتوری است.

رژیم دیکتاتوری می‌داند چنین سیاسی
قادر نخواهد بود زحمتکشان را تجهیز کرده و در طول زمان سازمان دهد و لذا برای
بقایش بی خطر است. وعده‌هایی که می‌تواند برای گشودن امکان حضور این اندیشه بدهد،
ناشی از چنین برداشتی نزد ارتجاع حاکم داخلی و متحدان خارجی آن است. آن هنگام هم
که غلیان و یورش توده ها همانند بهار عربی در ایران هم فرارسد، امیدوار است، راه
حلی از انواع مصری، سودانی و امثال آن بیابد. جدل در سودان بر سر حتی شرکت صوری
مردم در حاکمیت نیز از شانس کمی برخوردار است! ابزار سرکوب و کشتار دست نخورده
باقی می ماند.

بدین ترتیب، امیدواری دشمن طبقاتی
در این نکته فشرده شده است، که جنبش ترقی خواهی میهن ما که باید از دالان نبرد ضد
دیکتاتوری بگذرد، با نیافتن مضمونی فراتر از پایان دادن به «رانت خواری» که ضروری
است، ولی خرده ریزی است بی خطر، در زیرمجموعه ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد
جهانی امپریالیستی، باقی بماند. زیرا زیر مجموعه‌ای است در نظام اقتصاد
امپریالیستی که «رانت خوار» ترین رانت خوار است و رشوه گیر ترین رشوه گیر است.

انتظار ارتجاع داخلی و خارجی از
اپوزیسیون چپ ایران آن است که با پرداختن به خرده ریز ها خود را مشغول سازد. در
برابر نظام سرمایه داری سکوت کند که مادر همه ی بدبختی‌های کنونی، مادر تعمیق
بحران فزاینده ی اقتصادی- اجتماعی در ایران است. مطمئن باشیم که در شرایط کنونی،
ارتجاع داخلی و متحدان خارجی آن هیچ چیز دیگری از طیف چپ مبارزان ضد دیکتاتوری در
ایران ندارند! به آن تن ندهیم!




نقد سند سیاسی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
نگارش نو

مقاله ی شماره ۱۴ / ۱۳۹۸
۱۷ مرداد ۱۳۹۸ – ۸ آگوست ۲۰۱۹

بررسی دستاورد نتایج نخستین کنگره
ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) [از این ببعد، حچافخ] از دو منظر ضروری است. یکی از
دیدگاه ارزیابی نظراتِ اصلاحی آن برای شرایط کنونی حاکم بر ایران، و دوم تصورات
طرح شده در سند سیاسی  مصوبه ی کنگره [از
این ببعد سند سیاسی] برای آینده ی سوسیالیستی میهن همه ی ایرانی ها.

وظیفه ی سطور زیر، پاسخ به همه ی
پرسش ها، ازقبیل پرسش درباره ی ترکیب نامتجانس در مواضع که به حچافخ سرشتی جبهه
گونه می بخشد، و یا جدل نظری میان جریان های متفاوت آن و.. نیست. وظیفه آغاز بحثی
دوستانه است، به منظور یافتن نکات مشترک در دو صحنه ذکر شده. به این منظور بحث
انتقادی و جدل فکری می‌تواند با تکیه بر مواضع نظری و اسلوب کارکرد روی مساله های
نظری آغاز گردد. همچنین باید ترسیم مواضع نظری توسط حزب توده ایران، و در صورت
شرکت رفقای حچافخ در بحث، نظرات آنان نیز با صراحت و شفافیت عملی گردد. تنها از
این طریق نکته‌های مورد اختلاف قابل بازشناسی است و به نزدیکی کمک می کند.

در بخش نظرات اصلاحی برای شرایط
کنونی که به منظور ارایه راهکارها برای اصلاحات روبنای جامعه و شکل حاکمیت آن
ارایه شده است، هدف حچافخ ایجاد یک  نظام
سرمایه داری ٬٬خوب٬٬ در ایران است. در بخش دوم سند که در آن حچافخ خود را یک «حزب
چپ و سوسیالیستی» تعریف می کند، هدف فعالیت خود را در ایران ایجاد یک نظام
«سوسیالیسم دمکراتیک» اعلام می کند.

اشاره شد که جدا سازی مورد نظر در
بررسی نظرات طرح شده در سند اصلی نخستین کنگره حچافخ کمک است برای یافتن نکات
مشترک در مبارزه ی مشترکِ دمکراتیک و همکاری اتحادی حزب توده ایران با حچافخ به
منظور تغییر شرایط حاکم کنونی و گذار از دیکتاتوری ولایی. این جدا سازی همچنین کمک
است برای یافتن زمینه‌های مشترک برای وحدت نیروهای مدافع منافع طبقه کارگر ایران
که حچافخ نیز مانند حزب توده ایران آن را بر پرچم خود نگاشته است.

به منظور پشتیبانی از منافع طبقه
کارگر ایران، برخلاف حزب توده ایران که اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس،
انگلس، لنین و دیگران را زمینه ی نظری- تئوریک فعالیت خود قرار داده است، حچافخ
نظرات مارکسیستی را یکی از پایه‌های اندیشه ی نظری در این حزب اعلام می کند.

بدیهی است که مبارزه ی برای وحدت
چپ، مبارزه‌ای بغرنج تر و طولانی‌تر است از مبارزه برای گذار از دیکتاتوری در
ایران که هدفی دمکراتیک را تشکیل می‌دهد و بیان تضاد عمده ی روز میان توده های
میلیونی و حاکمیت دیکتاتوری است. در حالی که در بخش نخست یافتن نقاط مشترک در نبرد
ضد دیکتاتوری عمده است، در بخش پایه ریزی یک جامعه ی سوسیالیستی، توافق بر سر
مواضع نظری- تئوریک، نکته ی مرکزی را تشکیل می دهد. توافق های نظری- تئوریک در طیف
چپ ایران ضروری است. وظیفه ی سطور زیر به طور عمده بررسی این بخش از نظرات در سند
اصلی حچافخ نیست، گرچه اشاراتی به آن خواهد شد.

بی تردید بحث و گفتگوی رفیقانه و
انتقادی میان حزب توده ایران و حزب چپ ایران (فدائیان خلق) تنها به علت سابقه ی
تاریخی همکاری‌ها نیست که با فراز و نشیب ها روبرو بوده است، بلکه پراهمیت تر در
شرایط کنونی کمک کردن به ایجاد زبان مشترک در هر دو صحنه ی مبارزه ی دمکراتیک و
سوسیالیستی میان حزب طبقه ی کارگر ایران و حزب چپ ایران است. با آین امید که
نوشتار حاضر بتواند گامی مثبت در این سو بردارد.

آنچه ولی بایستی در همین سطور به
طور موشکافانه به آن پرداخت، بررسی این نکته است که آیا هم‌اکنون نیز در ایران
میان مبارزه ی دمکراتیکِ ضد دیکتاتوری و مبارزه ی سوسیالیستی رابطه‌ای وجود دارد؟
آیا بایستی این دو مبارزه را به مثابه وحدت دو مبارزه درک نمود، و یا مبارزه
دمکراتیک ضد دیکتاتوری و مبارزه ی سوسیالیستی را گام های متفاوت، جدا از هم و در
ردیفی خطی در پی یکدیگر در طول تاریخ درک نمود؟

ارزیابی کلان از کلیت و یا از اجزا

پاسخ به این پرسش از نظر نظری برای
مبارزه ی دمکراتیک/ ضددیکتاتوری از این رو عمده و ضروری است، زیرا پاسخ است به این
نکته که آیا باید شرایط حاکم بر ٬٬کلیت٬٬ هستی جامعه ی کنونی ایران را در مبارزه
علیه دیکتاتوری به منظور گذار از آن مورد توجه قرار داد، و یا کافی است تنها به
تغییر در بخش شکل حاکمیت بسنده کرد؟ به سخن دیگر، آیا میان گذار از دیکتاتوری و
آینده‌ای که باید برپا داشت، رابطه ی مضمونی برقرار است؟ آیا می‌توان بدون
ارایه جایگزینی فراتر از تغییرات روبنایی، به حربه  و اهرم ضروری برای تجهیز و سازمانده ی توده
ها علیه دیکتاتوری
– شکل حاکمیت نظام سرمایه داری – دست یافت؟

بدون شفافیت نظری درباره ی برخورد
به کلیت نظام، به شکل روبنای دیکتاتوری، و زیربنای سرمایه داری وابسته به اقتصاد
جهان شده ی امپریالیستی، که برای نمونه، در اعلامیه دیروز سندیکای کارگران هفت تپه
با شعار «نان، کار، آزادی» بیان می شود، نزدیکی و توافق بر سر شکل و مضمون مبارزات
دمکراتیک سهل نخواهد بود.

واقعیت آن است که در اعلامیه
سندیکای کارگران هفت تپه، با صراحت از این سخن رانده می شود که در روز ۱۲ مرداد
توسط قوه قضایه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی «نان، کار،
آزادی محاکمه می شود»؟

پراتیک روزانه زحمتکشان، واکنشی است
نسبت به کلیت نظام!

آیا محدود ساختن تغییرات تنها به
تغییرات در شکل مذهبی و به شکل غیردمکراتیک حاکمیت نظامِ رژیم ولایی، و قناعت
نمودن به «جمهوری سکولار و دمکراتیک» برای آینده پس از دیکتاتوری، که سند سیاسی به
عنوان «شعار راهبردی ما» اعلام می کند، پاسخگوی نیاز و خواست های زحمتکشان و دیگر
لایه‌های زحمتکش و میهن دوست خواهد بود؟ آیا دمکراسی پارلمانی اهرم کافی است برای
ممانعت کردن از پدیدار شدن دیکتاتوریِ مجدد در ایران؟ آیا شرایط اقتصادی- اجتماعی-
فرهنگی به سود طبقات حاکم تغییر و یا پایان خواهد یافت؟ که در ایران و در طول
تاریخ صدها ساله همیشه با شکل سلطه ی حاکمیت دیکتاتوری توسط طبقات حاکم همراه بوده
است؟  آیا بدون پاسخ همه جانبه و مشخص به
پرسش درباره ی آنچه که می‌خواهیم برپا داریم، خطر بازگشت دیکتاتوری به شکل دیگر،
ازجمله سکولار آن، کماکان مانند شمشیر دآموکلس بر سر جامعه ی ایرانی آویزان نخواهد
ماند؟

متأسفانه در سند سیاسی نخستین
کنگره ی حچافخ در این زمینه و در پاسخ به این پرسش ها سخن مشخصی مطرح نمی گردد.

در سطور زیر کوشش خواهد شد با طرح
تز گونه نظرات انتقادی به مضمون سند سیاسی مصوب نخستین کنگره حچافخ، برخی از سویه
های پراهمیت برای ایجاد نقطه نظرهای مشترک برای همکاری‌های دمکراتیک علیه
دیکتاتوری به منظور گذار از آن مطرح شود و ارتباط آن با دورنمای سوسیالیستی برای
جامعه ی ایرانی نشان داده شود که می‌تواند همچنین برای یافتن نظرات تئوریک مشترک
کمک باشد.

سند سیاسی و اهداف طرح شده

۱- «چکیده» در سند سیاسی با تعریف شرایط حاکم بر ایران آغاز می شود: «کشور ما
امروز با بحران های فزاینده و در هم تنیده، انبوه شکاف های اجتماعی و چالش های
بزرگ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و زیست محیطی مواجه است.»

در این توصیف که مانند دیگر بخش‌ها
با انشایی پرتوان به نگارش درآمده است، رابطه ی علت و معلول پدیده‌ها گم شده
است.
زیرا گرچه در بیان تقریباً کلیه ناهنجاری‌ها در ایران ذکر شده است، ولی
جایگاه آن‌ها در روند ایجاد «بحران های فزاینده» قابل شناخت نمی شود.

برخلاف برداشت غیرمارکسیستی، حزب
توده ایران معتقد است که ریشه اصلی بحران های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زیست محیطی
که سند سیاسی ذکر می کند، ناشی از سلطه ی اقتصاد سیاسی حاکم در نظام سرمایه داری
است. این شرایط علت علّـی را برای نابسامانی های برشمرده شده تشکیل می‌دهد که ناشی
از اقتصاد سیاسی حاکم بر جامعه ی ایرانی است. دیکتاتوری در خدمت حفظ سلطه ی چنین
اقتصاد سیاسی قرار دارد.

هنگامی که پدیده‌ها بدون توجه به
جایگاه آن‌ها در علل علّـی ایجاد شدن بحران ذکر می شود، برای خواننده بغرنجی
ساختار بحران حاکم شفاف نمی شود. برای نمونه به این پرسش پاسخ داده نمی شود که شکل
دیکتاتوریِ حاکمیت، پیامد اجرای اقتصاد سیاسی کنونی است و یا ناشی از وجود و بود
این اقتصاد سیاسی؟ روشن و شفاف نمی‌شود که نظام سرمایه داری حاکم، برای دستیابی به
انباشت سرمایه و سود، به دیکتاتوری نیاز دارد. لذا نمی‌توان انتظار داشت که بحران
رشدیابنده ی ناشی از اِعمال  برنامه ی
اقتصادی- اجتماعی کنونی تنها با ایجاد «جمهوری سکولار و دمکراتیک» پایان یابد!

اقتصاد سیاسی سرمایه داری که در
دور نئولیبرال آن که سه دهه است به اقتصاد سیاسی حاکم در ایران به سود طبقات حاکم
بدل شده و برنامه دولتی سرمایه داری وابسته کنونی را در همه ی دولت های آن تشکیل
می دهد، ریشه ی پدیدار شدن همه ی نابسامانی های حاکم برشمرده شده در سند سیاسی را
تشکیل می دهد. اقتصاد سیاسی سرمایه داری که اقتصاد ایران را به زائده ی دست بسته ی
اقتصاد جهانی امپریالیستی و دستورات سازمان های مالی آن بدل نموده است، ریشه ی علّـی
بحران فزاینده در کلیت هستی اجتماعی در ایران است.

این اقتصاد سیاسی، وابستگی
نواستعماری ایران را به اقتصاد امپریالیستی جهانی شده ایجاد ساخته و روابط
نواستعماری را مجدداً به ایران بازگردانده است. وابستگی نواستعماری که انقلاب بزرگ
بهمن ۵۷ مردم میهن ما، گام تاریخی توده های میلیونی برای پایان بخشیدن به آن بود.
این اقتصاد سیاسی زمینه هر نوع فشارامپریالیستی را بر مردم میهن ما ایجاد ساخته
است. تحریم های امپریالیستی را به سطح فاجعه بار تعمیق بخشیده است. تهدید و خطر
یورش نظامی را تشدید نموده است.

سند سیاسی متأسفانه با اسلوب نگرش
به اجزا و بی توجهی به کلیت پدیده ی ٬٬ج ا٬٬، یعنی با ذکر آنچه که در ظاهر بحران
فزاینده ی در ایران دیده می شود، بدون تعیین جایگاه هر کدام در شرایط حاکم بر
ایران و خلق های آن، امکان برخورد کلان را به کلیت شرایط حاکم در ایران از
تحلیل ارایه شده گرفته است. آن را به اسلوبی مسلح ساخته است که قادر است تنها اجزا
را ببیند و توصیف کند و برای آن‌ها این یا تعمیر را نیز پیشنهاد کند، بدون آن که
قادر باشد برای تغییر کلیت که خود خواستار آن است، یعنی برای «تغییرات بنیادین» که
در سند سیاسی ذکر می شود، پاسخی تجهیز کننده ارایه دهد. قادر نیست به تجهیز
زحمتکشان یدی و فکری در ایران بپردازد که خود شناختی دقیق از کلیت سلطه ی نظام
سرمایه داری دارا هستند.

توسعه ی جبهه ضد دیکتاتوری در کدام
جهت؟

در چنین شرایط است که کوشش حچافخ
برای تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری از طریق توسعه ی اتحاد از سمت ٬٬راست٬٬ و نه ٬٬چپ٬٬
عملی می گردد. ترکیب کنونی حزب چپ ایران نشان چنین پیامد نظری است. آیا این تجربه
موفق از کار در خواهد آمد و یا خیر، بایستی در بررسی مجزایی عملی گردد. ولی باید
تردید داشت که سازمان تشکیل شده با مرز غیرشفاف میان گروه‌های تشکیل‌دهنده ی آن به
حزبی منسجم و پایدار بدل گردد. نگارنده شخصاً امیدوار است که تداوم مبارزاتی و
تحکیم مواضع حجافخ عملی گردد. ولی ضروری نیز می‌داند که نگررانی خود را که نگرانی
عمومی است، بیان داشته باشد.

ایدئولوژی زدایی یک دستاورد؟

به سخنی دیگر، سند سیاسی مجبور می
شود جریمه ی اعلام «غیرایدئولوژیک» بودن حچافخ را بلافاصله بپردازد. از دست رفتن
اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی برای شناخت واقعیت آیا جریمه سنگینی برای یک حزب چپ
نیست؟!

در سند سیاسی، حچافخ حزبی بدون
پایبندی به ایدئولوژی اعلام می شود. گویا ایدئولوژی زدایی از یک حزب سیاسی یک
دستاورد است! آیا چنین است؟ آیا ایدئولوژی زدایی گامی دمکراتیک است؟

به نظر می‌رسد اعلام ایدئولوژی
زدایی از حجافخ ناشی از بحث‌هایی است که میان گروه‌ها در این حزب برقرار است و
بیانی است به منظور ایجاد توافق میان این نظرها. اعلام یک «حزب غیرایدئولوژیک»
بودن که بیانی دقیق نیست، مستدل نمی گردد. نه ضرورت آن مستدل می‌گردد و نه برای آن
تعریفی علمی ارایه می شود. این  گام
مکانیکی ظاهرا به منظور فاصله گرفتن از جمهوری اسلامی مطرح شده است.

هنگامی که ایدئولوژی زدایی حجافخ
اعلام می شود که بیانی غیردقیق است، به عنوان گامی بسیار دمکراتیک تفهیم می گردد،
زیرا گویا برخلاف مضمون جمهوری اسلامی که یک نظام «ایدئولوژیک» است، آن طور که در
سند ذکر می شود، نشان برقراری دمکراسی در حچافخ است.

نبرد طبقاتی یک واقعیت تاریخی

واقعیت اما آن است که به اصطلاح
ایدئولوژی زدایی، ابزار است به منظور نفی نبرد طبقاتی در جامعه که یک واقعیت
ایدئولوژیک نیست، بلکه واقعیت تاریخی است که در جامعه ی طبقاتی حاکم است. بی جهت
نیست که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی «تاریخ جوامع را تاریخ نبرد طبقاتی»
اعلام می کنند. با ایدئولوژی زدایی از خود، حجافخ به تکرار و بازگویی تبلیغات
حاکمان می‌پردازد که می کوشند مضمون طبقاتی نظام سرمایه داری را در جهان در پرده ی
ابهام قرار دهند.

براین پایه است که بررسی شرایط
حاکم بر ایران به بررسی ظاهرامر و اجزای آن محدود می مانند. زنده یا احسان طبری آن
را «سوزن دوزی بی انتها» می نامد.

 شناخت و درک از کلیت هستی اجتماعی در ایران
امروز به هدفی دست‌نیافتنی در سند سیاسی بدل می گردد.

برنامه جایگزین و یا پیشنهادهای
اصلاحی- تعمیراتی؟

بدین ترتیب که در زیر به آن
پرداخته خواهد شد، سند سیاسی قادر نیست برنامه جایگزینی برای کلیت آنچه که می‌خواهیم
ارایه دهد، بجای کلیت آنچه که نمی خواهیم! تنها به بیان ظاهر روبنایی قناعت می
گردد، که تنها بخشی از نیاز جامعه را تشکیل می دهد. آزادی بدون بیان و روشن شدن
شرایط لازم برای رشد عدالت اجتماعی، نگرش است تنها به جزئی ناپایدار و متزلزل.

از این رو، آن چیزی که برشمرده می
شود، اهرم پرتوان برای تجهیز و سازماندهی توده ها به منظور ایجاد شرایط مشخص کنونی
از کار در نمی‌آید که در نبرد طبقاتی در ایران در شعار «نان، کار، آزادی» خلاصه
شده است و زحمتکشان و دیگر لایه‌های مبارزه خواستار آن هستند! نبرد طبقاتی که در
آن هر روز بیش تر و بیش تر منافع طبقه کارگر به نوک نیزه ی نبرد لایه‌های متفاوت
زحمتکش و میهن دوست و آزادی خواه بدل می‌گردد که سند سیاسی خود به آن اذعان دارد!

پیوند میان دمکراسی و عدالت
اجتماعی

اشاره شد که خواست های مطالباتی/
دمکراتیک توده ها در سال‌های اخیر از طریق ایجاد پیوند با خواست های سیاسی به وحدت
مضمونی دست یافته است. زیر فشار سلطه ی دیکتاتوری و دستگاه‌های امنیتی و قضایی آن،
تامین خواست های دمکراتیک توده ها را بدون مبارزه به منظور گذار از دیکتاتوری
ناممکن ساخته است. روند رشد کیفی مبارزه و پراتیک انقلابی توده های زحمت کش چنین
روند رشد یابنده را نشان می‌دهد. خواست های دمکراتیک/مطالباتی به شعار پایان
دادن به اقتصاد سیاسی حاکم، پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی فرارویده است.

شعاری که به طور منطقی در درون خود
پرسش برای آنچه که باید برپاداشت را حمل می کند. تنها با پاسخ به این پرسش است که
حچافخ قادر خواهد بود به تجهیز زحمتکشان بپردازد که مبارزه آن‌ها را «کانون»
مبارزه در ایران کنونی می نامد. مضمون آنچه را باید برپا داشت نمی‌توان به طور
ذهنی، یعنی به اصطلاح «ایدئولوژیک» تعیین نمود، که سند سیاسی به درستی و در ارتباط
با حاکمیت مذهب ارتجاعی در ایرانِ ج ا مردود اعلام می کند. زیرا در ج ا سیری به
قهقرا است.

بلکه باید آن چه را که می‌خواهیم
برپا داریم، از درون خواست های مطرح در نبرد طبقاتی در جامعه بیرون کشید.

زحمتکشان ایران در پراتیک متفاوت
انقلابی خود در سال‌ها و ماه های اخیر (آمار انتشار یافته دیروز از ۲۰۰۰ مورد سخن
می راند) هر روز بیش تر در جستجوی جایگزینی برای شرایط حاکم اند که کلیت هستی
اجتماعی را در برمی گیرد.

شناخت طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان
میهن دوست از بهم تنیدگی خواست های مطالباتی و سیاسی که از ریشه ی علّـی اقتصاد
سیاسی حاکم سیرآب می شود؛ اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه ای که ایران را به طور
روزافزون و همه جانبه در مرداب بحران بی پایان فرو می برود؛ این شناخت از نبرد
طبقاتی روز در ایران دستاورد کارکردی- نظری شایان دقتی است که با فداکاری های
مبارزان، با شلاق خوردن ها، زندان رفتن و شکنجه شدن ها، قطره قطره مردن ها و
نابودی بسیاری از مبارزان به دست آمده است!؟

این دستاوردی تجربی است و نه
ایدئولوژیک.
ولی جانبداری از آن و بر سر پیمان
باقی ماندن برای تحقق بخشیدن به آن، هدفی ایدئولوژیک است. هدفی دمکراتیک و ترقی
خواهانه است در خدمت منافع طبقه کارگر و دفع خطر نابودی استقلال اقتصادی و سیاسی
ایران و تبدیل آن به زائده ی نواستعماری اقتصاد امپریالیستی! از این روست که
ایدئولوژی طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان در تضاد آشکار قرار دارد با «ایدئولوژی»
حاکمان که ایران را به وابسته ی نواستعماری اقتصاد امپریالیستی بدل ساخته است و
شرایط خفقان آمیز قهقرایی  را به مردم میهن
ما تحمیل نموده است که زنان اولین قربانیان آن هستند.

یکی از علل اصلی ضعف جنبش چپ در
ایران و جهان برای در اختیار گرفتن رهبری سیاسی در جامعه ی بحران زده سرمایه داری،
ناتوانی آن است برای ارایه جایگزینی به منظور سازماندهی کلیت هستی اجتماعی.
پاسخ به این پرسش که چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم.

سند سیاسی در توصیف شرایط حاکم بر
جامعه، از  جستجوی مبارزان برای «کیفیت
نوین» سخن می راند؛ سند سیاسی به درستی اذعان دارد که جامعه در جستجوی جایگزینی
برای کلیت «جمهوری اسلامی» است؛ ولی گامی برای یافتن جایگزین برای کلیت جستجو نمی
کند؛ در کل سند سیاسی این نکته مطرح نمی‌شود و به طریق اولی پاسخی به آن داده نمی
شود.

تصورات طرح شده در سند سیاسی،
تغییر را تنها به تغییر شکل حاکمیت محدود می سازد. ژرفش روند تغییرات
بنیادین/انقلابی را در ایران برجسته نمی سازد که در پاگرفتن و مصمم بودن مبارزان
برای مقاومت تبلور می‌یابد که تا سرحد مرگ و وفراتر از آن توس آنان دنبال می‌شود
از یک سو، و همچنین در شدت سبعیت سرکوبگرانه نزد طبقات حاکم تبلور می‌یابد، از سوی
دیگر، آری این ژرفش نبرد طبقاتی در ایران که از این رو انکارناپذیر است، در سند
سیاسی بازتابی نمی یابد.

همان‌طور که در سند سیاسی نیز
برجسته می شود، از یک سو کلیت «جمهوری اسلامی» در بحران فرو رفته است و از سوی دیگر،
اصلاح ناپذیری آن از طرف توده ها شناخته شده است و به شناختی عمومی نیز بدل گشته
است. شناختی که همراه است با کوشش برای نفی کلیت آن که در پیوند مبارزه ی
مطالباتی/دمکراتیک و سیاسی در سال‌های اخیر تظاهر می کند. بحث و جستجو برای
جایگزین در میان مبارزان بالا می گیرد. جستجو برای یافتن اشکال مناسب شرکت کارگران
در مدیریت واحدهای اقتصادی، مانند هفت تپه، آهواز ..، نمونه‌هایی از نیاز نبرد
طبقاتی است برای دست یافتن به جایگزین مناسب و متناسب. آن ها نمونه‌هایی جنینی
هستند، ولی سطح حرکت «پراتیک انقلابی» (مارکس) را در ایران نشان می دهند، ژرفش
نبرد طبقاتی را قابل شناخت می سازند. از همه ی این واقعیت‌ها در سند سیاسی
متأسفانه نشانی یافت نمی شود!

بدون پاسخ به پرسش درباره ی کلیتی
که باید جایگزین «جمهوری اسلامی» گردد، چپ در طیف خود از گردونه ی نقش گذاری بر
سرنوشت جامعه و مردم آن خارج خواهد شد و صحنه را برای راست افراطی خالی خواهد
نمود. با چنین وضعی اکنون در برخی از کشورهای پیشرفته سرمایه دری روبرو هستیم.
ترامپ تنها نماد جهانی برای تظاهر بحران ساختاری حاکم بر نظام سرمایه داری دوران
افول نیست، بلکه همچنین نماد ضعف چپ است برای ارایه ی برنامه جایگزین به جای
سرمایه داری در دوران افول.

تنها شناخت همه جانبه از کلیت
پدیده ما را از گرفتار ماندن در ظاهرامر نجات می دهد، از گرفتار ماندن در خرده
کاری و سوزن دوزی بی انتها نجات می دهد، مضمون نبرد طبقاتی را قابل شناخت و شرایط
را برای تأثیر گذاری چپ در جامعه آماده می سازد. هیچ یک از این لحظه‌های عمده در
اندیشه نظری- تئوریک در نخستین کنگره ی حچافخ مطرح نمی گردد و در سند سیاسی اشاره‌ای
به آن نمی شود.

۲- حزب چپ ایران (فداییان خلق) و
مساله اتحادهای اجتماعی برای گذار از دیکتاتوری

در بندهای مختلف، ازجمله در بند ۸-
شعار راهبردی ما، سندسیاسی هدف وجودی حچافخ را طرح می کند، به توصیف نسبتاً
همه ی جانبه ی آن می‌پردازد و درستی موضع خود را مستدل می سازد. گفته می شود: شعار
راهبری ما برای گذار از جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سکولار و دمکرات، تشکیل
مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی جدید
است.

«شعار راهبردی» طرح شده جدید نیست.
مضمون آن، یعنی «استقرار جمهوری سکولار و دمکرات» نیز جدید نیست. اشکال طرح شده
برای بازسازی قانونی شکل حاکمیت از طریق «مجلس موسسان و قانون اساسی جدید» نیز از
قدمت مشابهی برخوردار است. ولی هیچ یک از انواع شعارها تا کنون، به این پرسش اساسی
پاسخ نداده‌اند که تصاحب قدرت سیاسی که بدون عملی ساختن آن، شعار سند سیاسی
غیرقابل تحقق بخشیدن است، چگونه باید عملی گردد؟ نیروهای تغییر کدامند؟ و به ویژه،
مضمون قانون اساسی جایگزین چیست؟

به سخنی دیگر، شعار طرح شده که
جدید نیست، مانند اسلاف خود با دو گره اساسی روبروست که لااقل در سند سیاسی
حاضر نیز راه حل آن نشان داده نمی شود. گرچه نشانه‌هایی برای کوشش در پاسخ دادن به
پرسش اساسی در سند سیاسی وجود دارد. راهکارهایی درباره ی چگونه و به دست کدام
نیروها می‌تواند قدرت سیاسی نو را در جامعه مستقر ساخت ذکر می شود، اما کوشش
ناپیگیر است و خواهیم دید که سترون از کار در می آید.

برای نمونه در بخش ۲- اوضاع
اقتصادی
، سند سیاسی پس از افشاگری درباره ی «چالش های کلانی در حوزه ی
اقتصادی» در ایران، و صدور سرافرازانه ی ادعانامه علیه «عامل اصلی وضعیت اقتصادی
وخیم کشور»، به ایجاد شدن «زمینه های عینی اتحادی فراگیر [ت ام] در بطن
جامعه علیه فلاکت عمومی اقتصادی» خبر می دهد. ولی رشته ی منطق هشیارانه در اندیشه
پاره می‌شود ونهایتاً تنها به توصیف شرایط حاکم پرداخته و قناعت می شود.

در ادامه، به جای دنبال کردن سیری
اندیشه ی طرح شد که می‌تواند علت علّـی «وضع اقتصادی وخیم» را قابل شناخت سازد، در
پنج سطر با توصیفی نسبتاً همه جانبه «سیاست های جمهوری اسلامی» ارایه می‌شود و
دادخواهی علیه حاکمان  طرح می‌گردد و مستدل
می شود که «با افزایش بی سابقه ی فاصله فقر و ثروت، شکاف طبقاتی عمیقی را در کشور
پدیده آورده است». بدین ترتیب نتیجه‌گیری از «وضع اقتصادی وخیم»، سهل انگارانه به
سوی برشمردن ناتوانی «جمهور اسلامی» متوجه می‌شود و به درستی خاطر نشان می شود که
«جمهوری اسلامی قادر به مهار بحران اقتصادی نیست».

و در حالی که خواننده در انتظار
ارایه راهکار از این شناخت عمومی میان مبارزان ایرانی است که می‌تواند وباید
«زمینه های عینی اتحادی فراگیر در بطن جامعه علیه فلاکت عمومی اقتصادی» را ایجاد
سازد، سند سیاسی به بررسی بیش تر درباره ی ناتوانی «جمهوری اسلامی» ادامه می‌دهد.

به سخنی دیگر، ارزیابی درست از
ناتوانی جمهوری اسلامی بدون نیاز منطقی تکرار می شود، و به ابزار انحراف بررسی بدل
می گردد: «جمهوری اسلامی (که قادر به مهار بحران اقتصادی نیست ..)، نه تنها نمی‌تواند
برنامه‌ای برای برون رفت کشور از بحران عمیق اقتصادی عرصه کند، بلکه خود مانع هر
گونه گشایش در اقتصاد کشور است.» تکرار غیر ضروری!

«زمینه های عینی اتحادی فراگیر در
بطن جامعه علیه فلاکت عمومی اقتصادی» کدام زمینه‌ها هستند؟
ترکیب و جایگاه تاریخی نیروهای اجتماعی که می‌توانند و
بایستی این گذار را ممکن سازند، چیست و کجاست؟

اشاره شد که سند سیاسی به طرح
ناپیگیر همه ی این پرسش ها می‌پردازد، ولی ناشی از ناپیگیری و پایبندی به اسلوب
غیر دیالکتیکی بررسی به نتایج ضروری دست نمی یابد. این اندیشه و رشته ی طرح آن را
در سند سیاسی دنبال کنیم و پاسخ هایی را که توده ی مردم میهن ما و در مرکز آن طبقه
کارگر یدی و فکری در جریان مبارزات خود جستجو می‌کنند، بیابیم.

سند سیاسی در تأیید ایجاد شدن
پیوند میان خواست های دمکراتیک/مطالباتی و خواست های سیاسی که ناشی از ژرفش نبرد
طبقاتی در ایران است، در بند ۴، جنبش های اعتراضی و مدنی و سمت گیری آن ها،
می نویسد: «نارضایتی ها از نظام و سیاست‌ها و برنامه آن این بار به اعماق جامعه
کشیده شده و گرانیگاه مبارزه علیه جمهوری اسلامی .. را .. در لایه‌های پایینی
جامعه کانونی کرده است. در خیزش های اعتراضی مردم، مطالبات اقتصادی [ت ام]
با خواست های سیاسی و آزادی خواهی هر چه بیشتر به هم گره خورده اند.»

تردیدی در این امر نیست که در این
ارزیابی، به درستی، «کلیت» هستی اقتصادی- اجتماعی در نظام سرمایه داری وابسته
به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی در جمهوری اسلامی، به سخن دیگر «فرماسیون» مورد
نظر مارکس مورد خطاب قرار می گیرد.

«کارگران و دیگر اقشار جامعه، با
اعتصابات خود جسورانه سیاست‌های حکومت را به چالش می کشند»، که بیان به جایِ ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران است، که «بسیاری از محیط های کار را به صحنه ی چالش با سیاست‌ها
حکومت تبدل» کرده است (همانجا بند۴).

متأسفانه باری دیگر رشته ی منطق
پرتوان اندیشه ی نظری پاره می شود، سند سیاسی از درون تعریف دقیق خود از ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران به نتیجه‌گیری نمی پرداز.
بلکه با طرح نکته‌های دیگری می‌پردازد
که همگی در زیرمجموعه ی مبارزات مطالباتی/دمکراتیک طبقه کارگر و دیگر لایه‌های
زحمتکش قرار دارند. این نکته‌های پراهمیت با سرشتی دمکراتیک، در سند سیاسی به طور
مطلق گرانه و اراده گرایانه به عنصر اصلی و تنها عنصر قابل ذکر در نبرد ضد
دیکتاتوری تبدیل می شوند.
بر این پایه است که بحث و جستجوی متحدان نزدیک و
دور در نبرد دمکراتیک ضد دیکتاتوری به انحراف می رود.

«جنبش های اعتراضی و مدنی و سمت
گیری آن ها» که در بند ۴سند سیاسی به درستی مورد بررسی ویژه قرار گرفته است، اشاره
شد،
به عنوان مبارزات دمکراتیکی ارزیابی نمی‌شود که هر چه پیگیرتر عمل کند،
نزدیکی و پیوند شرکت کنندگان در  آن از
لایه‌های مختلف اجتماعی با جنبش طبقه ی کارگر عمیق‌تر می‌گردد و مبارزان را به
متحدان نزدیک در نبرد طبقه کارگر بدل می سازد.

متأسفانه برعکس، پدیده ی «جنبش های
اعتراضی و مدنی و سمت گیری آن ها» به مثابه ی پدیده‌ای لااقل جدا از جنبش کارگری و
حتی به عنوان نشان استقلال آن ها برداشت می شود. با کمی دقت می‌توان بازتاب برداشت‌های
متفاوت را در آن بازشناخت و دریافت که طیفی را تشکیل می دهد. طیفی که از هم سویی
این جنبش ها با جنبش کارگری شروع می شود، تا برداشتی که مبارزات مدنی را در برابر
مبارزات طبقه کارگر قرار می دهد. به سخنی دیگر کلیت واقعیت را که «حقیقت» است،
مورد توجه قرار نمی دهد. 

تشابه خواست های جنبش مدنی با جنبش
کارگری که در همین بند ذکر می شود، در تأیید درستی این ارزیابی است که این خواست
ها بخشی از خواست های جنبش کارگری هستند. خواست های دمکراتیکی هستند که تحقق
بخشیدن به آن ها، همانند خواست های طبقه کارگر ایران تنها از طریق گذار از نظام
سرمایه داری حاکم قابل تحقق هستند. برای نمونه جمله ی «کارگران و دیگر اقشار
زحمتکش جامعه، با اعتصابات خود جسورانه سیاست‌های حکومت را به چالش می کشند» از
این بخش سند سیاسی نقل شده است که مضمونی مشابه دارد «با افزایش بی سابقه ی فاصله
ی فقر و ثروت، شکاف طبقاتی عمیقی را در کشور دپدید آورده است» از بخش اوضاع
اقتصادی!

در ابهام قرار دادن سرشت دمکراتیک
«جنبش اعتراضی و مدنی مردم»، گامی ایدئولوژیک است!

این در حالی است که سند سیاسی
«غیرایدئولوژیک» بودن حزب چپ ایران را برجسته می سازد.

دستگاه‌های عظیم تبلیغات
امپریالیستی با اعلام ظاهری دفاع از «جنبش های مدنی» و سازمان های غیر دولتی می‌کوشد
آن‌ها را در برابر جنبش دمکراتیک طبقه کارگر قرار دهد. این کوشش رسانه‌های
امپریالیستی به منظور ایدئولوژی زدایی از نبرد طبقاتی در جامعه است.
ابزار برپا
داشتن «انقلاب های رنگین» است.

ترفند ایدئولوژی زدایی در کشورهای
امپریالیستی و در شرایط دیکتاتوری در ایران و امثال آن از طروق متفاوت عملی می
گردد. ولی همه جا هدف محدود ساختن آزادی و دمکراسی است. مبارزه ی مطالباتی/صنفی
طبقه کارگر مورد تأیید قرار می‌گیرد و یا مانند نمونه ی ج ا  سرکوب می‌شود، و همزمان امکان ارتباطی و رسانه‌
ای مبارزات با انواع اطلاعات نادرست تحریف می شود.

جنبش های مدنی که جنبش زنان و
جوانان و امثال آن هستند، دارای سرشتی دمکراتیک اند. هنگامی که آن‌ها پیگیرانه
از خواست های دمکراتیک خود دفاع می کنند، به بخش جدایی ناپذیر از نبرد طبقاتی در
جامعه بدل می‌شوند و متحدان نزدیک طبقه کارگر را تشکیل می دهند.

برای نمونه نبرد شکوهمند زنان
ایران که با ازخودگذشتگی های بسیار نقش بزرگی را در نبرد طبقاتی امروز در ایران به
دوش می کشد، به بخش جدایی ناپذیر جنبش کارگری بدل شده است. چهره‌های مصمم و مبارزه
جویانه جنبش زنان، امروز، ۱۲ مرداد در بی دادگاه تشکیل شده علیه «نان، کار آزادی»
در کنار زحمتکشان می درخشد. درود به آنان!

کلیت هستی اجتماعی و سویه ی
اقتصادی آن

در حالی که سند سیاسی بی تردید
جایگاه «جنبش های مدنی و مبارزات دمکراتیک مردم ایران» را پیش تر بخشی از جنبش
کارگری ایران ارزیابی نموده است، و جنبش «چپ» را بخشی از جنبش «کارگران، زحمتکشان
و مزد و حقوق بگیران و فرهنگ سازان و دانشگاهیان» می داند، بدون هر نوع نیازی
نگرش به کلیت هستی جامعه را از موضع خود حذف می کند.
بخش اقتصادی هستی اجتماعی
که تاکنون از سویه های متفاوت در سند سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است، در بخش ۷،
استراتژی سیاسی ما برای گذار از جمهوری اسلامی، حذف می شود: «ما برای گذار
از جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سکولار و دمکرات با اتکاء به جنبش های مدنی و
مبارزات دمکراتیک مردم مبارزه می کنیم.»

نبرد طبقاتی در جامعه که در سند
سیاسی در بخش‌های بسیاری ترسیم می‌شود و نقش جنبش کارگری که «به کانون» مبارزات
همه ی لایه‌های اجتماعی بدل شده است و سند سیاسی آن را توضیح داده است، از
«استراتژی سیاسی» حزب چپ حذف می شود. این حذف غیر ضرور، گامی ایدئولوژیک است که
به منظور نفی نبرد طبقاتی در جامعه، در پشت ادعای «غیرایدئولوژیک بودن» حچافخ عملی
می گردد.

گامی که هدف آن اتحاد با نیروهای
راست در جامعه است از قبیل انواع جمهوری خواهان و غیره! این اتحادی است که تا مرز
همکاری با ارتجاع راست توسعه داده می شود. خطر ایجاد پل های ارتباطی را با سلطنت
طلبان ایجاد می‌سازد که برخی از نظریه پردازان آن را علنی و پوشیده در نوشتارهای
خود طرح می کنند. ولی رشته ی ارتباط و همبستگی آن با طبقه کارگر و همه زحمتکشان
میهن ما پاره می شود.

 در آغاز اشاره شد که تصورات طرح شده در سند
سیاسی برای دورنمای سوسیالیستی در ایران نیاز به بررسی انتقادی دارد که باید به آن
به طور مجزا پرداخت. تنها اشاره شود که این تصورات که بیان پذیرش نظرات کینزیان چپ
است، فاقد دورنما سوسیالیستی از این روست که مساله مالکیت را به سود طبقات مالک
و حاکم حلی می کند. همچنین نقش بازار را با عنوان ٬٬بازار سوسیالیستی٬٬، نقشی ابدی
می پندارد.

گرچه در سطح خرد و بررسی اجزای
هستی اجتماعی در ایران کنونی می‌توان با برخی از مواضع سند سیاسی حچافخ موافقت
داشت، نمی‌توان با چشم پوشیدن غیر ضروری و بدون هر نوع نیاز بر نبرد طبقاتی عینی
در جامعه که برمی شمرد، موافقت نمود و سند سیاسی را موفق ارزیابی کرد.

باید امیدوار بود که حچافخ تنها با
سکوت مغرورانه از کنار انتقادات نگذرد و در بحثی رفیقانه به تقویت پایگاه طیف چپ
در ایران کمک کند. تا چه حد انتقادها امکان انتشار در رسانه‌های چپ خواهد یافت،
پرسشی است که فعلاً نمی‌توان به آن پاسخ داد.




شکل و مضمون فعالیت ترویجی- روشنگرانه و اپورتونیسم راست

سخن روز شماره ۲۸ سال ۱۳۹۸

۲۰ جولای ۲۰۱۹

در
گفت و شنفت ها میان توده‌ای ها، مساله ی
شکل و مضمون فعالیت ترویجی-
روشنگرانه
و تبلیغی-
افشاگرانه
حزب توده ایران مطرح شد و در ابرازنظری
به آن اشاره شد.
وظیفه
ی این سطور ادامه بحث در این باره است که
از طریقِ بررسی و تحلیل شکل و مضمون مقاله
ی منتشر شده در نامه مردم با عنوان سیاست
های مخرب رژیم و گسترش پدیدهء دستمزدهای
معوقه
(۱۷
تیر ۱۳۹۸)،
انجام می شود.

مقاله
نامه ی مردم در مقدمه خود طیفی از نابسامانی
های اقتصادی-
اجتماعی
را در ایران برمی شمرد و ارتباط آن را با
برنامه ی اقتصادی «تعدیل
ساختاری و خصوصی سازی»
برقرار
می سازد.
سپس
با نمونه‌های بسیاری به نقل از رسانه‌ها،
تضـادی را در جامعه توصیف
می‌کند که میان منافع زحمتکشان و سیاست
اقتصادی حاکم ایجاد شده است که «عرصه
های تولید و خدمات، بازنشستگان معلمان،
پرستاران و جز اینان»
را
در برمی گیرد و به پدیده‌ای سراسری در
ایران تبدیل شده است.
مقاله
تضاد حاکم را به درستی «پدیدهء
دستمزد معوقه»
می
نامد.
رابطه
ی پدیده با اقتصاد نئولیبرال به درستی
پذیرفته می شود.
ولی
به ریشه ی تضاد، یعنی به اقتصاد سیاسی
سرمایه داری اشاره نمی گردد.

بدین
ترتیب مقاله با دیدی دقیق، پدیده‌ و تضادی
را در نبرد طبقاتی ایران توصیف می‌کند و
به کمک داده‌ها قابل شناخت می سازد که
هستی و گذران زندگی طبقه ی کارگر ایران و
کلیه زحمتکشان را به خطر انداخته است.
پیامد
منطقی این خطر برای هستی طبقه کارگر ایران،
برآمدن رزمجویانه مبارزات اعتراضی و
اعتصابی زحمتکشان در همه لایه‌هایی است
که مقاله برمی شمرد
.

مارکس-
انگلس
علل ایجاد شدن جنبش اعتراضی-
اعتصابی
را در ایران امروز در شرایط زمان خود مورد
بررسی قرار داده اند.
آن
ها در تز اول فویرباخ واکنش در برابر
نابسامانی ها را «فعالیت
حسی انسان»
می
نامند که زمینه «فعالیت
و پراتیک انقلابی»
او
به منظور تغییر شرایط حاکم و دفع نابسامانی
است.
ریشه
ی «پدیده
دستمزد معوقه»
در
ایران امروز، اقتصاد سیاسی سرمایه داری
است که در دوره نئولیبرال آن، به بروز
پدیده کنونی در ایران با شکل مشخص کنونی
انجامیده است
.
شکل
خاص تضاد حاکم در ایران که در کمتر کشوری
دیده می شود، با دوره ی نئولیبرال سرمایه
داری در ارتباط است، ولی مضمون آن ناشی
از غارت و استثمار نظام سرمایه داری است.

بی
تردید در مقاله ی نامه مردم زمینه ی ضروری
برای یک بررسی همه جانبه یِ مارکسیستی-
توده‌ای
از شرایط کنونی در نبرد طبقاتی در ایران،
سطح و ژرفش و همچنین مضمون مبارزه ی
زحمتکشان در کشور ترسیم شده است.
به
سخنی دیگر مقاله، گرچه پر حوصله و با دست
انداز به برشمردن واقعیت دست می یابد.
پرحوصلگی
و دست اندازها در آن ناشی است از ارایه
واقعیت از زبان رسانه‌های ایران و نه
بازتاب واقعیت با بیان توده‌ایِ مجهز به
توانایی برای «تلخیص
دیالکتیکی»
نظرها
از رسانه ها.

بدین
ترتیب مقاله به وظیفه ی تدارکاتی برای
بازتاب تضاد
عمده در نبرد طبقاتی
در جامعه کنونی ایران دست می یابد
.
تضاد
عمده‌
را در ایرانقابل شناخت
می‌سازد
که سرشت تضاد اصلی را در
جامعه سرمایه داری
کنونی در میهن ما
داراست.
ولی
شناخت به سطح درک دیالکتیک ماتریالیستی
فرانمی روید و علت علّـی
ِ ظهورِ«پدیدهء
دستمزد معوقه
»
بر
ملا نمی
شود.
روشنگری
در سطح بازتاب ظاهر پدیده باقی می ماند
.
مضمون
پدیده برای توده ها توضیح داده نمی شود
!

با
کارِ نظرگیر تدارکاتی انجام شده در مقاله،
اکنون زمان به ثمر رساندن تدارکات به
منظور پیشبرد نبرد طبقاتی فرارسیده است.
نخست
مواضع بانیان سوسیالیسم را برای به ثمر
رساندن تدارکات ضروری برای یک بررسی همه
جانبه از پدیده‌ها در جامعه مورد توجه
قرار دهیم.

مارکس-
انگلس
تفاوت و مرز «سوسیالیسم
علمی»
و
یا «سوسیالیسم
انقلابی»
را
با انواع دیگر اندیشه‌های «سوسیالیستی
خیالبافانه»/
اتوپیایی،
در توجه اندیشه ی مارکسیستی-
توده‌ای
به «فعالیت
و پراتیک انقلابی»
زحمتکشان
و تکیه بر آن می دانند.
آن‌ها
این مقوله را نقطه ی گرهی برای شناخت مضمون
پدیده و تفهیم آن به توده های زحمت ارزیابی
می کنند.

به
برداشت آن ها، «پراتیک
انقلابی»
است
که در طول زمان و کارکرد انقلابی بسیار و
همراه با فراز و نشیب ها، شکل و مضمون
«جایگزین»
را
برای
«سرمایه
داری
»
نشان
می‌دهد و برای توده ها برملا می سازد
.

آن
ها، انگار با بررسی شرایط ایران نظر خود
را فرموله و بیان می کنند.
در
مبارزات کارگران در هفت تپه، بحث درباره
ی پایان بخشیدن به «پدیده
دستمزد معوقه»
از
طریق «پیوند»
میان
خواست مطالباتی-
صنفی-
دمکراتیک
و سیاسی طرح و به سطح آگاهی طبقاتی رسانده
شد.
این
آگاهی طبقاتی بازتاب یکی از مصوبه های
پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده ایران
است.
کارگران
راه خروج از نابسامانی را با «جایگزین»
کردن
برقراری هژمونی خود در ارتباط قرار دادند
و خواستار آن شدند که مدیریت کل هفت تپه
را به دست گیرند و یا با نقش تعیین کننده
در آن شرکت داشته باشند.
چنین
خواستی صرفنظر از تحقق پذیری آن در شرایط
حاضر در ایران، بازتاب موضع حزب توده
ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران درباره ی
ساختار حاکمیت مرحله ی ملی-
دمکراتیک
فرازمندی جامعه ی ایرانی است که در پیشنهاد
تشکیل «جبهه
متحد خلق»
طرح
می شود.

چپ
سردرگم، با پی‌گیری این خواست ها، به طرح
نظرات خود در رسانه‌ها ازقبیل اخبار روز
پرداخت.
ولی
در هیچ نوشتاریبه این پرسش پاسخ
داده نشد که ساختار حاکمیت در ایران پس
از گذار از دیکتاتوری چگونه است؟ و دارای
چه مضمونی است؟ این پرسش که آیا در شرایط
سلطه ی اقتصاد سیاسی سرمایه داری در ایران
اصلاً چنین راهکاری ممکن خواهد بود؟ یک
مساله ی دیگر است که باید به آن به طور
مجزا پرداخت.
مضمون
نوشتار های چپ سردرگم در این زمینه همگی
آن‌چنان است که در آن سوسیالیست خیالپرداز
فرانسوی قرن نوزدهم تاریخ اروپایی اُون
سلام می کند!

نوشتارهای
چپ نو در همه سایه روشن های آن، پیشنهادهای
خود را در سطح «اصلاحات
ارضی»
بناپارتی
مطرح می سازند که مارکس در هیجدهم برومر
..
مورد
تمسخر قرار می دهد.
در
نیشخند مارکس ولی دورنمای تغییرات
بنیادیندر جریان نبرد طبقاتی قابل شناخت
و درک می‌شود که پیش شرط «تغییرات
بنیادین»
است!

.

مارکس
و انگلس در تزهای فویرباخ از این رو «پراتیک
انقلابی»
را
عمده و آن را مرز با انواع دیگر اندیشه ی
سوسیالیستیِ «فئودال،
بورژوا و خرده بورژوا»
اعلام
می کنند، زیرا مضمون نظام سرمایه داری را
برملا می‌سازد و رابطه علت و معلول «پدیده
دستمزد معوقه»
را
برای توده ها قابل درک می کند.
این
مواضع انواع اپورتونیسم راست و خیالپردازی
های روشنفکرانه ی «چپ
نو»
را
در ایران برملا می سازد که می‌خواهد
«جایگزین»
پیشنهادی
خود را با «سوسیالیسم
دمکراتیک»
تحقق
بخشند.
آن
ها از این رو به «پراتیک
انقلابی»
کارگران
هفت تپه نمی پردازند تا از آن ضرورت تغییرات
بنیادین و انقلابی را مورد تأیید قرار
دهند و شکل ساختار حاکمیت ضروری را برای
این دوران نشان و قابل درک سازند.
پناه
بردن آن‌ها به «دمکراسی
پارلمانی»
بورژوایی،
نشان ناتوانی برای ارایه راهکار بنیادینی
است که دورنمای رشد تاریخی جامعه را نشان
می دهد.
آن
ها آگاهانه و یا ناآگاهانه می‌خواهند
برای برنامه ی «اصلاح»
و
«تعمیرات»
خود
برای اقتصادِ نئولیبرالیسم به پردازند
به منظور «تعدیل
نوک نیزه ی نابسامانی»ها.
کوشش
بانیان سوسیالیسم گامی انقلابی و کوشش
چپ نو گامی پوزیتویستی است
.

انواع
اپورتونیسم راست، کم‌تر و بیش تر، ابایی
برای پشتیبانی از «پراتیک
انقلابی»
زحمتکشان
ندارد و یا حتی کم و بیش نیز در آن شرکت می
کند.
حتی
با جدیت در بحث‌ها درباره ی راه حل‌هایی
که مبارزان مطرح می سازند شرکت می کند.
چنین
پدیده‌ای در ایران نیز ایجاد شد.
بحث
درباره ی شکل‌های ممکن رهبری کارگران در
مجتمع هفت تپه حتی در اخبار روز نیز مطرح
شد.
ولی
تا آنجا که دیده شد، پیشنهاد کارگران
به عنوان عنصر دورنمایی در روند نبرد
طبقاتی کنونی مورد توجه قرار نگرفت
.
به
گفته مارکس در هجدهم برومر ..،
صحبت‌ها در سطح «اصلاحات»
خرده
بورژوا مآبانه باقی ماند که دستاورد آن
دستیابی به کرسی «ریاست
جمهوری برای بناپارت و ورشکستگی دهقان
دو سال بعد از اصلاحات»
است.

به
سخنی دیگر، القای این برداشت توسط چپ نو
علت شرکت آن در بحث‌ها است که می‌خواهد
به اصطلاح این ادعا را به اثبات برساند
که گویا سرمایه داری در ایران استحاله
پذیر است.
گویا
در اقتصاد سیاسی سرمایه داری حاکم در
ایران تغییرات «اصلاحی»
و
دمکراتیک عملی است.
آن‌ها
به این بحث پرداختند که آیا مشارکت کارگران
در مدیریت و یا در اختیار گرفتن کل مدیریت
مجموعه، شیوه ی درست و عملی در شرایط حاکم
سرمایه داری در ایران خواهد بود؟ سوسیالیست
خیالپرداز فرانسوی اون سلام می کند!

خوشبختانه
چنین بحث‌هایی در هیچ مقاله در نامه مردم
دنبال نشد، ولی شناختی هم از پدیده ارایه
نشد که نشان دهد که پیشنهادهای کارگران
هفت تپه نشان
تعمیق و ژرفش نبرد طبقاتی
در ایران است
.
سطح
نبرد تعمیق یافته نبرد طبقاتی در ایران
درک نشده باقی ماند.
با
سکوت، این نکته ی مورد نظر مارکس و انگلس
را گذاشتند و گذشتند.

به
برخی از مواضع پیش گفته ی مارکس-
انگلس
در مقاله ی حزب توده ایران خواستار
جایگزین برای سرمایه داری
، پرداخته شد
و بازتاب یافتند.
در
آنجا به این نکته اشاره شد که هیچ فعالیت
ترویجی-
روشنگرانه
به سطح ارزبابی ماتریالیسم تاریخی فرانمی
روید، اگر قادر نشود، اول-
تضاد
اصلی و عمده لحظه ی تاریخی را دریابد و
نشان دهد، و راه خروج از آن را از دیدگاه
ماتریالیسم تاریخی ارایه دهد!
به
سخنی دیگر راه حلی ارایه کند که علت عّـلی
نابسامانی ها را برطرف می سازد،
که
راه حلی
«بنیادین»
و
انقلابی است
!

مقاله
ی پیش گفته ی در نامه مردم به این سطح ارتقا
نمی یاید.
کارمقدماتی
پرتوان بر باد می‌رود و نیرو هرز می شود.
حتی
خواننده ی با صبر و حوصله نیز که مقاله را
تا پایان خوانده است، دستاوردی از سیر
اندیشه ی طرح شده در مقاله دریافت نمی‌کند
و خسته مقاله را به کنار می گذارد.

آنجا
که اما سیر اندیشه در مقاله از مرز ظاهر
امرِ داده‌ها می گذرد، از ظاهری که علت
نابسامانی ها را به «تحریم»
و
«مداخله
جویی امپریالیسم آمریکا»
و
نوسان و سقوط «ارزش
پول ملی»
و
کارکرد «رانت»خواران
محدود می‌سازد می گذرد و با تکیه به اسلوب
دیالکتیک ماتریالیستی علت عّلـی نابسامانی
های برشمرده شده را نشان می‌دهد و ریشه
ی سیرآب کننده آن، یعنی نظام سرمایه داری
را برملا می‌سازد و رابطه ی علت و معلول
را قابل شناخت و درک برای خواننده می کند،
به هدفی دست می‌یابد که مارکس و انگلس
خواستار آنند
.

آن‌ها
در تزهای فویرباخ نشان می‌دهند که چنین
اندیشه تحلیل گر مسلح به دیالکتیک
ماتریالیستی از مرز نظاره گری به واقعیت
که رسانه‌های بورژوازی و چپ نو استادان
بازتاب دادن آن هستند، گذشته است و به سطح
مارکسیستی-
توده‌ای
فرا رویده و مضمون «پدیده
دستمزد معوقه
»
را
دریافته و برای توده ها توضیح می دهد
.

تنها
با چنین اسلوب و تنها با هدف به دستیابی
به چنین مضمونی برای فعالیت رونشگرانه-
ترویجی
می‌تواند فعالیت مطبوعاتی در نامه مردم،
ارگان مرکزی حزب توده ایران، حزب طبقه
کارگر ایران به وظیفه ی تاریخی خود دست
یابد، طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان را
در ایران تجهیز کرده، سازماندهی کند،
متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر و سرمایه
داری میهن دوست را جلب و قانع سازد برای
همکاری و اتحاد عمل به منظور تغییرات
«بنیادین»
در
ایران که یکی از مهم‌ترین مصوبه های ششمین
کنگره ی حزب توده ایران است جلب کند.
دستیابی
به چنین سطح و محتوای مضمونی در فعالیت
ترویجی-
تبلیغی
حزب توده ایران که رابطه و وحدت جبهه ی
گسترده ی ضد دیکتاتوری و جبهه متحد خلق
را قابل شناخت و مستدل می سازد، بایستی
هدف هر مقاله و نوشتار باشد
.

به
منظور جلوگیری از هر سوتفاهمی ضروری است
خاطر نشان گردد که هدف این سطور و مشابه
آن، حذف برداشت راست در حزب توده ایران و
راندن دارندگان آن نیست.
کوشش
برای تداوم سنت گذشته حزب طبقه کارگر
ایران است که در دسته و جمع کردن نظرات و
دارندگان آن با نظرات دیگر در حزب همراه
است.
زیرا
تنها جدل فکری میان جهت گیری ها متفاوت و
از این طریق مطرح شدن نگرش به پدیده‌ها
از زوایای گوناگون است که ضامن دوری
فعالیت حزب از
«اپورتونیسم
راست و اپورتونیسم چپ
»
در
حزب
طبقه ی ایران می گردد.

پیامد
منفی مسدود ساختن امکان فعالیت درون حزبی
بر روی اندیشه ی انقلابی اکنون قابل مشاهده
است.
مقاله
ی نامه مردم با وجود شناخت تضاد عمده با
سرشت تضاد اصلی در نبرد طبقاتی در ایران،
قادر به بهره گیری از آن برای تجهیز توده
های زحمت و راهنمایی چپ سردرگم نیست.
نتیجه‌گیری
در پایان مقاله این واقعیت را نشان می
دهد.

نتیجه‌گیری
در پایان مقاله به خواست «اصلاح»یِ
«رهایی
از سرکوبگری رژیم ولایی و فقر و محرومیت»
محدود
می گردد.
این
خواست دمکراتیک ولی به طور پیگیر مطرح
نمی‌شود تا به سطح خواست سوسیالیستی
فراروید که مضمون شرایط سرکوبگری را نشان
می دهد.
علت
چنین ارزیابی اصلاح طلبانه و باورمند به
استحاله پذیری سرمایه داری، ناتوانی
از دریافت علت علّـی پدیده است
.

به
سخنی دیگر مضمون ماتریالیست تاریخی سرشت
«پدیده
دستمزد معوقه»
دریافت
نشده است.
آن
وقت عجیب هم نیست که راهکار خروج تنها به
«سازماندهی
سندیکای کارگری مستقل»
محدود
می ماند.
با
بی توجهی به موضع بانیان سوسیالیسم علمی،
ژرفش نبرد طبقاتی واقعاً موجود که در
خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی
اجتماعی به سطح عمومی و سراسری در جامعه
رشد کرده است، به سنگ زیربنای مبارزه حزب
طبقه کارگر بدل نمی شود.
مقاله
جای خود را در کنار «چپ
سردرگم»
درست
آن هنگام می جوید که هنگامه ی «دروازهء
شهرهای ناگشوده را بگشایم»
فرا
رسیده است.
ولی
«سیمزغ
را بال ها از پرواز است
»!
(
اط)




نبرد طبقاتی چهره های بسیار دارد!

سخن
روز شماره ۲۷

۲۶
تیر ۱۳۹۸

رفیق
عزیز احسان می پرسد:
چرا
باید
«اندیشه
های آقای جواهریان – که خود را نه توده‌ای
بلکه روشن‌فکر می داند
»،
به حزب توده ایران نسبت داد و از آن به
نتیجه‌گیری برای
«انحراف
در حزب
»
نایل
شد؟

رفیق
عزیز احسان، دو دلیل را می‌توان ذکر نمود.
یکی
مضمونی و دیگری ناشی از ظاهر پدیده.
نخست
به اولی بپردازیم که شکل پدیده را پرسش
برانگیز می کند.

درباره
ی علت ادعای علنی این رفیق من نمی‌توانم
نظری نهایی ابراز دارم.
بررسی
این علل وظیفه ی این سطور نیست.
برای
نمونه چطور می‌توان کوشش برای تطهیر برای
ایجاد امکان سفر به ایران را
بدون اطلاعات ضروری علت چنین ادعایی
دانست؟ و یا آن را تدارک شرایط برای نگارش
و انتشار کتابی ٬٬ابریشم گونه٬٬
دانست؟

آنچه
اما می‌توان خاطرنشان ساخت که برای
ارزیابی از وزن صحت ادعای رفیق جواهریان
اهمیت دارد، این واقعیت است که او، آن طور
که در نویدنو انتشار داده است، قادر به
گذشتن از حصار پرسش برانگیزی
که به دور رفیق عزیز علی خاوری ایجاد
شده است، گذشته است!
او
توانسته است از سد حصاری که دور رفیق عزیز
علی خاوری ایجاد شده است بگذرد و در دیداری
سه روزه بکوشد از او فیلمی نیز تهیه کند.
می‌دانیم
که این رفیق هنرمند فیلمساز نیز است!
بر
این پایه است که این پرسش ایجاد می‌شود
که چرا این رفیق عضویت خود را در حزب توده
ایران حاشا می کند؟ و چرا رفقای بسیاری
توجه به این نکته را به من گوشزد می کنند؟

آنجا
که از علل «امنیتی»
صحبت
می شود، روشن نیست که منظور از آن چیست؟
آیا خطری برخی از رفقا را هنگام سفر به
ایران تهدید می کند؟ آن طور که
برای بستگان من نیز پیش آمده است؟

تا
اینجا، برخی از زاویه ها که به ظاهر پدیده
برمی گردد.

رفیق
احسان، طرح این نکته‌ها
به طور علنی که حل و فصل آن در درون حزب
ممکن نشده است، از این رو ضروری شده است،
زیرا راهی به جز این راه باقی گذاشته نشده
است.
رفقای
مسئول حزبی که متکبرانه حتی آماده به پاسخ
سلام نیز نیستند، همه ی راه‌های گفتگو
درون حزبی را بسته اند
.
به
منظور تجهیز توده‌ای ها برای زنده
نمودن مبارزه ی سالم درون حربی و عملی
ساختن واقعی مبارزه با خطر «انحراف»
در
خط مشی مستقل حزب توده ایران، رفقای
مسئول راه دیگری را باقی نگذاشته اند.

ضرورت
مبارزه برای زندن شدن بحث و جدل سالم درون
حزبی میان اندیشه‌های متفاوت در حزب طبقه
کارگر، یک خواست شخصی و خصوصی نیست!
بدون
برقراری چنین گفت و شنفت ها، خطر «انحراف»
همیشه
وجود دارد.
خطر
«انحراف»
از
خط مشی مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر یک
خطر عینی است!
مبارزه
با آن وظیفه همیشگی است و وجود اهرم‌های
سالم برای آن در درون حزب ضرورتی انکار
ناپذیر دارد.
بدون
برقراری چنین وضعی، همیشه خطر «انحراف»،
خطری جدیدی است.
ایجاد
اکثریت ها در نشست های مسئولیت دار، تنها
آن هنگام به طور عینی به اصل لنینی
سانترالیزم دمکراتیک پایبند خواهد بود،
که قادر شده باشد برای شرایط مشخص تاریخی
برگزاری نشست، شرایط چنین بحث‌های سازنده
را ایجاد کرده باشد.
هنگامی
که بدون هر نیاز و ضرورت عینی نتوان و یا
نخواست شرایط بحث‌های ضروری و سالم را
در درون حزب ایجاد نمود، حقانیت تصمیم
های اکثریت به خطر می افتد.

واقعیت
آن است که من قریب به بیست سال است، از
امکان دیدار و گفتگو با رفیق خاوری محروم
هستم.
من
از تاریخچه ی سرگذشت رفیق
جواهریان با خبر نیستم تا بتوانم درباره
شخصیت این رفیق ابرازنظر نهایی بکنم.
ولی
در مورد خودم می‌دانم که در کنار رفیق
عزیز خاوری تنها مسئول حزبی هستم که رهبری
وقت حزب توده ایران او را پیش از یورش ها
به حزب، برای انجام مسئولیت
حزبی به خارج از کشور گسیل نمود.
من
با رفیق خاوری و رفیق عزیز ندیم، سه عضو
٬٬کمیته برون مرزی٬٬ حزب توده ایران هستم.
تأیید
این کمیته برای انجام وظیفه حزبی در
نامه‌ای مورد تأیید و تأکید قرار گرفته
است که از طرف رهبری حزب در دوره ی میان
دو یورش نگاشته شده است و به دست کمیته
برون مرزی رسید.

در
آخرین نامه ی زنده یاد رفیق فرج الله
میزانی (جوانشیر)
که
مسئول تشکیلات حزب توده ایران و دبیر
کمیته مرکزی و عضو هیئت سیاسی آن است،
موضع رهبری وقت حزب با صراحت
مطرح شده است.
در
این نامه که در دوره ی میان دو یورش
به حزب نگاشته و ارسال و دریافت شد،
ضمن تأکید بر مسئولیت رهبری کمیته ی برون
مرزی حزب بر دوش رفیق علی خاوری، توصیه‌هایی
برای مبارزه طرح شد.
ازجمله
با تأیید بر مضمون اعلامیه کمیته ی برون
مرزی پس از یورش نخست که از رادیو در
آذربایجان/
اتحاد
شوروی قرائت شد، رفیق زنده یاد همچنین
ارزیابی ای از شرایط در ایران ارایه نمود.

خاطره
ای که مانند نکته‌های پیش گوشه‌ای از
تاریخ حزب توده ایران است که در
سطور زیر نقل می شود، مرا بر آن داشت
آن‌ها را برای ظبط در تاریخ بر روی کاغذ
بیاورم.
این
خاطره که در ارتباط قرار دارد با بررسی
سطور پیش، این خاطره است
که روزی پس از یورش دوم و آشکار شدن بیش
تر شرایط در ایران و خارج از کشور برای
کمیته ی برون مرزی، رفیق عزیز خاوری که
هنوز در پراگ اقامت داشت، در نشستی که در
خانه ی زنده یاد منوچهر بهزادی در برلین
برگزار شد، از آن سخن راند که «علی
مانده و حوضش».
او
این استعاره را در آغاز دستور جلسه برای
جستجوی راه حلی به منظور نشان دادن ضرورت
جلب برخی از اعضای کمیته ی مرکزی که در
خارج از کشور بودند، قرار داد.
نتیجه
بحث ازجمله دعوت از امیر
خسروی برای دیدار بود.
او
به بهانه بیماری چشم پس از برگزاری پلنوم
هفدهم در تهران از ایران خارج شده بود.
ولی
بازنگشته بود.
در
آخرین دیدار من با رفیق جوانشیر در ایران
پیش از سفر نهایی من پس از
برگزاری پلنوم هفدهم که
در خانه من برگزار شد، رفیق
جوانشیر با اشاره به توصیه‌های متعدد به
خسروی برای بازگشت که بلا اثر مانده بود،
شرکت دادن او را در فعالیت‌های حزبی تا
روشن شدن وضع ممنوع اعلام نمود.

در
کمیته ی برون مرزی اکنون تصمیم گرفته شد
که از او برای دیداری دعوت به عمل آید که
انجام شد.
ولی
نادرستی خود را زود نشان داد.
او
خواستار آن بود که «حزب
به غرب منتقل شود»!
خواستی
که با مخالفت شدید رفیق عزیز خاوری روبرو
شد.
رفیق
خاوری با نشان دادن احساس عاطفی شدید خود
که همراه بود با قرار دادن دستش به صورت
چاقویی بر گردن خود، اظهار داشت «گردنم
را هم بزنید، چنین نخواهم کرد»!

امیر
خسروی با پیشنهاد خود برای انتقال حزب به
غرب، همان برنامه‌ای را در نظر داشت که
سال‌های پیش در مورد سازمان جوانان توده
به مورد اجرا گذاشته
بود.
او
جای نماینده سازمان جوانان توده را که
یکی از بانیان سازمان جوانان دمکرات جهان
بود، به کنفدراسیون سپرد.
زنده
یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته ی
مرکزی و عضو هیئت سیاسی همیشه در گذشته
در دیدارها این اقدام را نادرست ارزیابی
نمود و آن را به عنوان ابزار او
برای ایجاد شرایط انتقال خود
از کشورهای سوسیالیستی به فرانسه ارزیابی
نمود.

وضع
برای جلب رفیق زنده یاد حمید صفری به کار
حزبی، بغرنج تر بود.
او
باوجود دستور حزبی برای بازگشت به ایران،
از بازگشت طفره رفته بود.
من
شخصاً لااقل دوبار حامل پیام برای او از
طرف رفیق جوانشیر بودم برای بازگشت.
این
پیام‌ها که من حامل آن بودم و پیش از
برگزاری پلنوم هفدهم منتقل
شد، و در سفرهای من برای سرکشی به برخی
وظایف حزبی به خارج از کشور انتقال یافت،
بی نتیجه ماند.
رفیق
صفری به ایران بازنگشت و نتوانست در پلنوم
هفدهم شرکت کرده و نظرات و انتقادات خود
را مطرح سازد.
او
دیگر به عنوان عضو کمیته ی مرکزی در پلنوم
هفدهم انتخاب و برگمارده نشد.

ازاین
رو در بحث در کمیته ی برون مرزی درباره ی
وضع این رفیق، کمیته به این نتیجه رسید
که از او تنها برای نگارش مقاله برای نشریه
هفتگی راه توده دوره ی اول که من آن را با
کمک یک هیئت تحریریه از رفقای
خارج از کشور و مهاجران جدید انتشار
می دادم، تهیه کند.
رفیق
خاوری تأکید نمود که باید نوشته‌ها در
چارچوب سیاست حزب توده ایران باشد و خواست
که به این نکته توجه شده و
کنترل به عمل آید.

رفیق
احسان من در سه نامه‌ای که اخیراً برای
رفیق عزیز خاوری و رفیق گرامی امیدوار
نوشته ام، که بی جواب مانده اند و من هنوز
آن‌ها را انتشار نداده ام، گوشه‌های
دیگری از تاریخ حزب را گوشزد نموده‌ام و
بر ضرورت توجه به خطرات ناشی از «انحراف»
اندیشه
که رفیق گرامی جواهریان به پرچمدار نفوذ
و انتقال آن به حزب بدل شده است، اشاره
نموده ام.

یکی
از این نکات در نامه اول، این نکته است که
کوشش رفیق عزیز علی خاوری برای بازگشت من
به فعالیت حزبی توسط برخی از «رفقا»
پذیرفته
نشده است.
تاکنون
هیچ دلیلی برای چنین موضعی اعلام نشده
است.
رفیق
خاوری شخصاً متنی را نگاشت و برای من فاکس
نمود.
من
پس از امضای آن، نامه را از طریق فاکس
بازگرداندم.
تقاضا
از رفیق خاوری توسط من برای تهیه متن، از
این رو ضروری شد که نامه‌ای که من پیش تر
در این زمینه نگاشته بودم، توسط این «رفقا»
با
اشاره به اینکه «کافی
نیست»
پذیرفته
نشده بود.

من
در نامه اول که اخیراً برای رفقا ارسال
کرده ام، بر ضرورت برگزاری پلنوم وسیعی
پای فشرده ام و برگزاری آن را خواستار
شده‌ام که می‌تواند به حل گره موجود در
مبارزه ی حزب توده ایران بانجامد.
گره
ای که در مقاله ی اخیر در
نامه مردم در ارتباط با سردرگمی چپ نو
مورد خطاب قرار گرفته است که باید با
مبارزه‌ای جمعی و متمرکز به سرانجام
رسانده شود.
باید
نیروی و توان بسیار بزرگی را که اکنون
برای حل مساله برقراری بحث درون حزبی صرف
می شود، در این سو و در سوی مبارزه برای
گذار از دیکتاتوری در ایران متمرکز نمود.
اهمیت
برگزاری پلنوم وسیع از چنین ابعادی
برخوردار است.

اشاره
کردم، که برای تجهیز توده‌ای ها برای
مبارزه در مرحله ی تشدید نبرد طبقاتی در
ایران، بدون حل گره و برداشت نظری انحرافی،
راه مبارزجویانه گشوده
نخواهد شد.
از
این رو برگزاری پلنوم وسیع ضروری است.
از
همین دیدگاه نیز ضروری است که به تجهیز
نیروی توده‌ای ها پرداخت.
تنها
با روشن شدن ابعاد «انحراف»
توده‌ای
ها قادر خواهند بود به
شناخت ضرورت برگزاری پلنوم وسیع کمیته
مرکزی نایل گردند که بایستی
با شرکت همه ی سویه های نظری نزد
توده‌ای ها برگزار گردد.

بازهم
به موضع پرداخته خواهد شد.

دست
شما و همه ی توده‌ای ها را به گرمی می
فشارم

فرهاد
عاصمی

۲۳
تیر ۱۳۹۸ ۱۴ جون ۲۰۱۹

۲۶ تیر ۱۳۹۸

فرهاد عاصمی




سرمایه داریِ خوب و اپورتونیسم راست در حزب توده ایران

مقاله شماره ۱۳ سال ۱۳۹۸

هنوز بحث میان توده‌ای ها بر
سر مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم
پایان نیافته است. اپورتونیسم
راست در حزب توده ایران می‌خواهد میان
«بد و بدتر»،
سرمایه داری «بد» را
برای مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب ایران به کرسی بنشاند و آن را
سرمایه داری «خوب»
می‌نامد زیرا «ارزش
افزا» است!

در ششمین کنگره ی حزب توده
ایران مصوبه های مثبت و ترقی خواهانه و
همچنین نادرست و پوزیتویستی در تأیید
نظام سرمایه داری «ارزش
افزا» به تصویب رسیده است.
در حالی که اپورتونیسم راست
می‌کوشد مصوبه های ترقی خواهانه را از
محتوا تهی سازد، می‌کوشد مصوبه های
نادرستی که در تضاد با تعریف مرحله انقلاب
توسط حزب توده ایران است، آسته آسته جا
بیاندازد و مضمون «مرحله
ملی- دمکراتیک انقلاب»
را خدشه دار ساخته و منحرف
سازد. رفیق گرامی احمد
جواهریان که در علن حاشا می‌کند که توده‌ای
باشد، زمینه نظری این برنامه را ارایه
می‌دهد و رفیق گرامی محمد امیدوار که
سخنگوی رسمی حزب طبقه کارگر ایران است،
این سیاست را لااقل تحمل می‌کند و شرایط
را برای پاقرص کردن آن در حزب ایجاد می
سازد. بستن درّ حزب توده
ایران بر روی نظر انقلابی با چنین پیامدهایی
روبرو است.

مقدمه بالا را دو روز پیش نگاشته
بودم که با مقاله ی دربارهء سردرگمی و
سترونی اندیشه‌های
«چپ
نو
» آشنا شدم که به توصیه
ی رفیقِ عزیزی مطالعه کردم و لذت بردم و
شاد شدم. این مقاله که در
۱۷ تیرماه ۱۳۹۸ در نامه مردم، ارگان مرکزی
حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران
انتشار یافته است، مرا با خود به صحنه
ی نبرد طبقاتی ای هدایت کرد که در توصیف
و توضیح شرایط آن، خاطره ی سال‌های مبارزه
ی توده‌ای ها برای جلب
روشنفکران صادق در کشور به مواضع انقلابی

زنده می‌شود و ققنوس گونه جان می گیرد
.

با مقدمه‌ای که در زیر می
خوانید، مقاله ی مهم و راهبردی نامه مردم
در توده‌ای ها انتشار یافت.
(https://tudehiha.org/fa/9664).

مقدمه کنونی بر این مقاله را
در این نوشتار از این رو تکرار می‌کنم که
خود کوششی به منظور شرکت در بحث آن مقاله
و همچنین ادامه ی مقاله‌ای که در پی نگارش
آن بودم، هست که اکنون با بیانی دیگر به
تحریر در می آید
.

بی تردید با انتشار مقاله ی
پیش گفته در نامه مردم که ازجمله تعریف
حزب توده ایران را از مرحله ملی-
دمکراتیک انقلاب و وظایف حزب
طبقه کارگر در این مرحله نشان می‌دهد و
آن را با ارزیابی علمی خود از مرحله کنونی
نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی و جهانی
ترسیم می کند و درستی آن را مستدل می سازد،
نگارش مقاله با مقدمه پیش در سطور آغازین
نمی‌تواند ادامه یابد، نباید ادامه یابد.
وظیفه ی نوشتار کنونی با انتشار
این مقاله تغییر یافت.

وظیفه سطور کنونی با انتشار
مقاله ی دربارهء سردرگمی و سترونی
اندیشه‌های
«چپ
نو
» در نامه ی مردم ارایه
برخی نظرات طرح شده در کتاب اقتصادی که
می‌کشد
است. آلفرد مولر،
مارکسیست آلمانی در این اثر خود که در سال
۲۰۱۹ در نشر پاپی رؤسا در کلن/ آلمان
انتشار یافته، در چارسد صفحه و با قریب
به هزار نقل از نویسندگان دیگر، شرایط
کنونی حاکم بر صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی دوران افول سرمایه
داری و راه خروج از آن و دستیابی به نظام
«پسا سرمایه داری» را
در بیست و یک بخش می پروراند.

در اثر خود، مارکسیست آلمانی
کلیه نظر و تزهای مدافع نظام سرمایه داری
را که به منظور ابدی ساختن آن ارایه شده‌اند
برمی شمرد و مورد بررسی انتقادی قرار می
دهد. او همچنین «جایگزین»
مورد نظر خود را برای «دوران
پسا سرمایه داری» مطرح می
سازد. مطالعه کتاب را که
هنوز در نیمه راه آن هستم، به علاقمندان
قویاً توصیه می کنم.

در این سطور من در پایان مقدمه
بر مقاله نامه مردم، از بخش «دفاع
از سرمایه داری» در این
اثر نظراتی را بازتاب می‌دهم که می‌تواند
نقش تکمیلی برای توضیح و توجه مقاله ی
نامه مردم به هدف دشمن طبقاتی به منظور
«تقسیم چپ به دسته های
مختلف ..» باشد.

در ابتدا مقدمه انتشار یافته
به مقاله ی نامه مردم
(https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4447-2019-07-08-22-13-17).

مقدمه در توده‌ای ها

سردرگمی «چپ
نو»، سردرگمی ناشی از
گناهکاری آن نیست. ناشی از
نداشتن و یا دقیق‌تر دوباره گم کردن
پایبندی به اسلوب مارکسیستی ارزیابی از
جامعه طبقاتی است. همان‌طور
که در مقاله ی نامه مردم نشان داده می شود،
بازگشت است به بی‌هویتیِ ناشی از
برداشت غیرطبقاتی از جامعه و نفی
«مبارزه
طبقاتی در جهان
»!

نبرد به منظور بازگشت نیروهای
صادق چپ به جبهه ی اصلی در نبرد طبقاتی در
ایران، با مقاله ی کنونی در نامه مردم
گامی راهبری را طی می‌کند و سیرِ مضمونی
حرکت روشنگرانه را ترسیم می سازد.
کوشش جمعی و دسته شده در این
سو، وظیفه ای تاریخی است. نبردی
که آغاز به آن، هم‌اکنون جبران دیرکرد
در مبارزه
و به هدر دادن نیرو را کرده
است
.

بی تردید موضع مقاله در صفحه
پنجم نوشتار برای ارایه ی «جایگزینی
در مقابل سرمایه داری جهانی»،
از این رو در نبرد در پیش به منظور پایان
بخشیدن به سردرگی «چپ نو»
از اهمیت درجه اول برخوردار
است، زیرا همان‌طور که مقاله نشان می
دهد، دشمن طبقاتی قادر شده است در سال‌های
پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی،
«استحاله پذیر» بودن
نظام سرمایه داری را به «چپ
نو» بباوراند. جایگزین
شدن مبارزه برای گذار از سرمایه داری به
سیاست مبارزه دور «محور
اصلاح سرمایه داری» نزد
این چپ، پیامد این موفقیت دشمن طبقاتی
زحمتکشان در ایران و جهان است که مقاله ی
نامه مردم برجسته می سازد.

مقاله ی نامه مردم برجسته
می‌سازد که: «مهم تر
از همه، این باور است که باید – با کو
له
باری انباشته از تجربه‌های گرانبها، و
پیروزها و شکست ها
جایگزینی
در مقابل سرمایه داری جهانی بنا کرد
»!

این ارزیابی پاسخی دقیق و
مشخص و علمی برای حل تضادی است که در جنبش
چپ سردرگم ایران حاکم است و سترونی آن را
در نبرد علیه دیکتاتوری سیرآب می سازد
.
فقدان برنامه ی جایگزین
برای سرمایه داری، فقدان ستاره ی راهنما
در نبرد استراتژیک و تاکتیکی است
.

در ایران نظام سرمایه داری ای
حاکم است که به دیکتاتوری به منظور اِعمال
برنامه غارتگرانه و استثمارگرانه خود
نیاز دارد. مبارزه علیه
شکل دیکتاتوریِ حاکمیت نظام سرمایه داری،
بدون مبارزه علیه خود نظام، علیه سیستم
حاکمی که دیکتاتوری حافظ آن است، نه موفق
خواهد بود – که تا کنون نیز نبوده است -،
و نه قادر خواهد بود به سردرگمی و سترونی
چپ نو پایان دهد
. مبارزه
ی علیه دیکتاتوری و مبارزه علیه نظام
سرمایه داری درست از این رو یک مبارزه
ی یکپارچه است، زیرا نظام سرمایه داری
استحاله پذیر نیست
و برای گذران کار
حاکمیت خود به این شکل کنونی در ایران
نیاز دارد
، آن طور که مقاله ی نامه
مردم نشان می‌دهد و برجسته می سازد.

هر شکل حاکمیت سرمایه داری
لزوماً سیمای پوشیده و علنی دیکتاتوری
سرمایه است. به قول مارکس،
«سیمای منطق
سرمایه
»است.

دشمن طبقاتی توانسته است به
چپ نو بقبولاند که گویا چنین نیست و می‌توان
سرمایه داری با «سیمای
مردمی» را برقرار نمود.
نظامی که به «قواعد
بازی دمکراسی پارلمانتاریستی پایبند
است» که هدف آن تنها «تعمیرات
ضروری» به منظور رفع
نابسامانی ها در جامعه است. دشمن
طبقاتی توانسته است به چپ نو بقبولاند که
گویا می‌توان سرمایه داری «ارزش
افزار»ی را ایجاد نمود که
عدالت اجتماعی را تأمین می‌کند! از
این طریق تأمین می کند که «با
ایجاد اشتغال، امکان بهره گیری زحمتکشان
را ایجاد می سازد». هدف همه
ی این القاها، حفظ مالکیت سرمایه دارانه
ی نظامو تقسیم خرده ریزها برای
«گنجشگان» است!

براین پایه است که نکته ی
پراهمیت در مقاله ی نامه مردم در ارتباط
با ارایه «جایگزینی در
مقابل سرمایه داری»، حربه
ی عمده را در نبرد برای جلب چپ سردرگم
ایران به مواضع انقلابی و طبقاتی تشکیل
می دهد که حزب توده ایران تنها حامل آن در
جامعه ی ایرانی بوده و هست
. حتی
تنها طرح این بحث در صحنه ی مبارزه ی روز،
باد بادبان تبلیغات دشمن طبقاتی را خواهد
گرفت. کمک بزرگی برای
نیروهای صادق در چپ نو خواهد بود، دوباره
ستاره ی راهنما را بیابند.

در ایران ما بایستی این برنامه
جایگزین را به معنای کوشش برای توصیف
ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چنین
برنامه‌ای برای شرایط مشخص ایران است
مطرح سازیم که با توجه به تعریف حزب توده
ایران از مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب ایران، به معنای توضیح سرشت ویژه
و مستقل اقتصاد سیاسی
ِ مردمی
دمکراتیک در مرحله ی
ملی
دمکراتیک
انقلاب است
. ما
بایستی سرشت رهایی بخش آن را از وابستگی
نواستعماری بر اقتصاد جهانی شده امپریالیستی
برجسته سازیم
. ما
بایستی سرشت وحدت منافع طبقه کارگر
را که از منافع کل جامعه دفاع می کند،
با منافع لایه‌های دیگرِ میهن دوست ازجمله
نزد بوروژوازی در این مرحله فرازمندی
جامعه نشان دهیم
.

این روشنگری ها اهرم ایجاد
تناسب قوای ضروری به منظور برپایی شرایط
هژمونی طبقه کارگر در ایران است
.
تنها از این طریق می‌توانیم
در طول زمان به تصحیح منطق نظری نزد چپ نو
نایل شویم که می پندارد «مشخصه
اصلی دوران ما جهانی شدن» است
که گویا خوب انجام نشده است و باید آن را
«خوب» انجام
داد و «اصلاح» نمود.

طرح ضرورت مبارزه با «سرمایه
رانتی» از این رو نادرست
نیست که گویا نباید علیه دزدی و ارتشاء
مبارزه نمود. نادرست در
این کوششِ «اصلاح طلبانه»
و «تعمیراتی»
در نظام سرمایه داری این نکته
است که می‌خواهد القاء کند که با دفع
«سرمایه داری رانتی»
گویا «سرمایه
داری خوب» در ایران حاکم
خواهد شد؛ گویا با «خصوصی
سازی درست»، «سرمایه
داری خوب» در ایران حاکم
خواهد شد. به این منظور
کافی است که ما با گذار از دیکتاتوری،
دمکراسی و سکولاریسم و و و را به ایران
بازگردانیم!

فرخ نگهدار خواستار چنین
«اصلاح» نظام
سرمایه داری است. او بهره
گیری زحمتکشان را در جمهوری خلق چین، خروج
یک میلیارد انسان را از زیر مرز فقر و
دستیابی به عدالت اجتماعی نسبی در کوتاه
زمان، ناشی از برقراری هژمونی طبقه کارگر
و اجرای برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک
که در چین آن را «سوسیالیسم
چینی» می نامند ارزیابی
نمی کند. از این رو با چشم
بستن به واقعیت دردناک حاکم در ایران،
خواستار «بهم پیوندی بیشتر
اقتصاد کشور [ایران]
با بازارهای جهانی» می‌شود
که گویا به ادعای او موجب آن خ.اهد
شد که «طبقه ی کارگر و
زحمتکشان ایران از روند جاری جهانی شدن
… بیشتر سود خواهد برد و کمتر صدمه خواهد
دید.» آیا چنین وضعی در هند
برقرار شده است؟

این حفره ی فراخ و عمیق ارزیابی
نادرست از واقعیت نبرد طبقاتی در ایران
و جهان را نزد چپ سردرگم تنها حزب توده
ایران، حزب طبقه کارگر ایران می‌تواند
و باید برطرف سازد. حربه ی
آن، همان‌طور که مقاله ی نامه مردم
خاطرنشان و برجسته می سازد،ارایه
«جایگزینی در مقابل
سرمایه داری
» به
طبقه کارگر و مبارزان است
.

در تنظیم چنین برنامه ی جایگزین
بایدستی با صراحت و شفافیت بر خواست توده
های مبارزه کارگری و معلمان و بازنشستگان
و دیگر لایه‌های میهن دوست برای پایان
دادن به اقتصاد سیاسی خصوصی سازی زندگی
اجتماعی و نابودی دستاوردهای اجتماعی
زحمتکشان تکیه نمود. باید
به
«پراتیک انقلابی»
(
مارکس) آن‌ها
در مبارزات سال‌های اخیر تکیه نمود
.
به این منظور باید به دستاوردها
بزرگ انقلاب بهمن مردم میهن ما بازگشت و
آن را «با کوله‌باری
انباشته از تجربه‌های گرانبها، و پیروزی
ها و شکست ها» که بر دوش
داریم به روز نمود.

دفاع از مدل به نفس افتاده ی
سرمایه داری

مدافعان سرمایه داری هنگام
دفاع از سرمایه داری به توصیف برتری‌های
آن می پردازند و صدمات و خطرات ناشی از آن
را برای انسان زحمتکش، محیط زیست و منابع
طبیعی حیاتی برای زندگی مسکوت می گذارند.
برای نمونه، رفیق فرخ نگهدار
در سخنانی که از او در مقاله ی نامه مردم
نقل شده است، برای توجیه «خوب»
بودن جهانی سازی امپریالیستی،
ادعای خود را درباره ی «بیش
تر سود بردن طبقه کارگر ایران» از
جهانی سازی امپریالیستی برجسته می‌سازد
و ذکر می کند. نقش و تأثیر
جهانی سازی امپریالیستی علیه استقلال
ملی کشور که با نابودیِ قوانین ملی در
دفاع از حقوق زحمتکشان به تشدید خشن
استثمار نیروی کار می انجامد، و همچنین
راه را برای نابودی و پامال ساختن حق
حاکمیت ملی ایران می گشاید، در بررسی یک
سویه خود اصلاً منظور نمی دارد.

آلفرد مولر در کتاب پیش گفته،
این نکته را در بخش «دفاع
از سرمایه داری» با جلب
نظر به این نکته ذکر می‌کند (ص
۱۴۷) که می‌گوید «حافظان
سرمایه داری، برتری‌ها را به طور غیرواقعی
برمی شمرند». رفیق نگهدار
پایبندی به این قاعده ی یک سویه نگری را
با نگرش غیرهمه جانبه به واقعیت به اثبات
می رساند. او تشدید استثمار
طبقه کارگر را در نظام نولیبرال که با
نابودی حقوق قانونی و انسانی مزدبگیران
همراه است، همانقدر مسکوت می گذارد؛ که
نابودی همبستگی طبقاتی را در طبقه کارگر
در ایران و جهان از مد نظر دور می دارد.
بدین ترتیب اندیشه چپ بودن به
سخره گرفته می شود. سیاست
چپ نو و سوسیال دمکرات و انواع دیگر آن،
به سیاست در خدمت حفظ نظام استثمارگر بدل
می گردد.

مولر همانجا خاطر نشان می‌سازد
که ترفند برجسته ساختن برتری‌های سرمایه
داری توسط مداحان و مدافعان آن، همیشه
همراه است با «نقل بدی‌های
سوسیالیسم»! آن‌ها «زشتی
و پلیدی‌ها سرمایه داری و صدمات عظیم
سرمایه داری را پنهان می‌سازند ..
آن‌ها پاسخی برای مساله های
بزرگ دوران کنونی ندارند .. آن‌ها
نظام سرمایه داری را به ارج می رسانند و
پیشنهاد های جایگزین برای آن را نفی کرده،
آن ها را پیشنهاد شیطانی ارزیابی می‌کنند
.. پاسخی برای صدمات برای
محیط زیست که سرشتی سیستمی دارد ندارند.
.. آنچه ویژگی خاص برخورد مدافعان
و حامیان سرمایه داری را برجسته می سازد،
موضع ایدئولوژیک آن‌ها در دفاع از مالکیت
سرمایه داری است. ..».

آن‌ها جنایات گذشته و حال
سرمایه داری از قبیل خلق کشی در آمریکای
مرکزی و جنوبی، برده‌داری سرمایه دارانه،
کشته های جنگ‌های استعماری و تجاوزگرانه،
پامال ساختن حقوق انسان توسط آمریکا و
کشورهای اروپایی را هنگام دفاع از نظام
سرمایه داری مسکوت می گذارند. ۸۰
میلیون کشته را در جنگ جهانی دوم از مدنظر
دور می دارند، ولی به طور مداوم از
غیردمکراتیک بودن اتحاد شوروی و جنایات
استالین سخن می رانند.

این ادعای که «سیستم
جایگزینی بر سرمایه داری» وجود
ندارد، یک «دروغ بزرگ»
است (۱۴۸).
بحث درباره ی تز مارکس درباره
ی «پایان سرمایه داری»
حتی محافل علمیِ بورژوازی را
نیز به خود مشغول می سازد. کارل
کریستیان فون ویس سکر، انستیتوی ماکس
بلانگ در بن، در تحقیقات خود از سال ۲۰۰۴
درباره ی «موهبات عمومی»،
با شفافیت و صراحت این پرسش را مطرح می
سازد: «پایان سرمایه داری
فرارسیده است؟» (۱۵۴).

در بخش چار کتاب خود مولر به
بررسی تئوری‌های چگونگی پایان سرمایه
داری می پردازد. او برجسته
می‌سازد که نارسایی های تئوری‌ها متنوع،
ناشی از قرار دادن یک سویه ی هدف بررسی بر
جوانب متفاوت سرمایه داری قرار دارد.
او مورد انتقاد قرار می‌دهد
که تئوری‌های نارسا و ناپیگیر، «روندهای
میکرو» و خرد را در نظام
سرمایه داری مورد بررسی و تحلیل قرار
می‌دهند (۱۳۶). مارکسیسم
ولی با دید کلان به سرمایه داری می نگردد
.

بر این پایه است که مولر، انتقاد
به نئولیبرالیسم را بدون برخورد انتقادی
به سیستم سرمایه داری، نادرست و نارسا
ارزیابی می کند. او برجسته
می‌سازد که «درک همه جانبه
و دقیق از سرمایه داری تنها با شناخت و
درک نقش اقتصادی- اجتماعی
و سیاسی نظام ممکن است» (۱۳۱).
چنین نگرشی به کلیت واقعیت است
که حقیقت را قابل شناخت می سازد!

رفیق عزیز احسان در ابرازنظرِ
نظرگیر خود نسبت به نقد اعلامیه کمیته ی
مرکزی حزب توده ایران توسط نگارنده این
پرسش را مطرح می‌سازد که آیا می‌توان
طرح نکردن «٬٬اقتصاد
سیاسی٬٬ را در اعلامیه درباره ی ضرورت
بسیح افکار عمومی ایران و جهان
..»
علیه خطر تجاوز نظامی امپریالیسم،
«انحراف در حزب» نامید؟

در پاسخ، بر ضرورت پایبندی به
اسلوب برخورد کلان به وضع اقتصادی در
ایران در سیاست حزب طبقه کارگر ایران
تأکید شد که شیوه ی برخورد مارکس است.
شیوه ای که رهبران به خون خفته
ی حزب توده ایران نیز به آن پایبند هستند
و این اسلوب کار را بارها مورد تأیید و
تأکید قرار داده اند. زنده
یاد طبری در با پچپچهء پاییز از «من
در دکانچهء نزول خواری شما نخواهم نشست»
صحبت می‌کند که به معنای نفی
«سوزن دوزی بی انتها»
است. برعکس او
از پیام سهمناک سخن می راند: «پیامی
سهمناک دارم تا همهء ابعاد واژگون شوند.
همهء خوارشدگان بالا بیفزایند.»
این بیان با استه تیک شاعرانه
آن، بیان صریح و بی تردید به پایبندی به
نگرش به کلیت است و نشان دادن اسلوب نگرش
کلان به عمده، که اقتصاد سیاسی حاکم بر
جامعه را تشکیل می دهد! تنها
با چنین نگرشی، حزب توده ایران و توده‌ای
ها با حربه وسلاحی مجهز خواهند شد که به
آن‌ها امکان نشان دادن ستاره ی راهنما
را به سردرگم ها در جنبش چپ ایران می دهد!

تنها با صراحت
و شفافیت سیاست مستقل طبقاتی است که طبقه
ی کارگر ایران و حزب آن به هدف جلب سردرگم
ها در طول زمان دست می یابند، و قادر خواهند
شد چپ نو و سردرگم را به سوی مواضع قاطع
طبقاتی جلب کنند که مقاله ی دیگر نامه ی
مردم با عنوان درباره
سردرگمی و سترونی اندیشه‌های چپ نو
خواستار آن
است.
برای
حزب توده ایران سرمایه داری نئولیبرال
همانقدر بد است که سرمایه داری «ارزش
افزا»
که
در آن هژمونی مالکان ابزار تولید برقرار
است و مزدبگیران و زحمتکشان یدی و فکری
باید به فرمان آن‌ها گردن نهند و تن دهند،
سرمایه داری بد است.

آیا
شرایط نبرد اجازه خواهد داد که حزب توده
ایران در مصاف بعدی برنامه جایگزین ملی-
دمکراتیک
خود را بر کرسنی بنشاند و یا باید به
این منظور هنوز
سنگرهای بسیاری را تسخیر نمود، یک مساله
است.
مبارزه
برای تحقق بخشیدن به چنین وظیفه‌ای امروز،
مساله ی دیگر.
این
دو را نباید مخلوط نمود.
از
یکی برای دیگری به نتیجه‌گیری پرداخت و
وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی را تعطیل
پذیر پنداشت!

مولر در بخش سوم کتاب با عنوان
«مدل در حال افول سرمایه
داری» و پس از برشمردن و
بررسی تعداد بسیاری از تئوری‌های درباره
ی دوران افول سرمایه داری، آن‌ها به
پانزده گروه تقسیم می‌کند (۱۲۸).
در ابتدا نظر مارکس برجسته
می‌شود که پایان سرمایه داری را آن هنگام
فرارسیده می‌داند که «دیگر
مورد تأیید لایه‌های وسیع توده های
دریافت‌ کننده ی دستمزد قرار نداشته
باشد، هنگامی که نیروهای مولده را روابط
حاکم بر شیوه ی تولید سرمایه داری آن‌چنان
محدود سازد و به دست و پایشان بند بزند که
آن‌ها خواستار سرنگونی آن و برپایی نظم
دیگری بشوند» (۱۱۳).

تأکید مارکس بر نقش طبقه کارگر
و همه ی لایه‌های دریافت‌کننده دستمزد
در دوران کنونی برای «سرنگونی
سرمایه داری و برپایی نظم دیگر»،
نکته ی پراهمیتی را در بحث میان توده‌ای
ها نیز تشکیل می دهد. این
تأکید مارکس، تفاوت ماهوی موضع گیری او
را به عنوان یک ماتریالیست پایبند به
دیالکتیک نشان می دهد. همه
ی نظرات و تئوری‌های دیگر درباره ی فروپاشی
سرمایه داری، عنصر نقش توده ها، عنصر
«پراتیک انقلابی»
آن‌ها را منظور نمی دارند و
یا در حاشیه قرار می دهند. بانیان
سوسیالیسم علمی اما به تحلیل خود در تزهای
فویرباخ تا به آخر پایبند باقی می مانند
و به نقش احساس و عاطفه در نبرد طبقاتی به
عنوان ویژگی دیالکتیک ماتریالیستی پای
می فشارند و آن را از ماتریالیسم قدیمی
جدا می‌سازند که تنها به مشاهده ی ظاهر
واقعیت می پردازد. از این
رو ظاهر سکولار جامعه و برقراری پارلمان
و «انتخابات آزاد» مهم
است، اما مضمون نهفته در پشت این ظاهر
برای اندیشه ی مارکسیستی تعیین کننده است
برای درک شرایط حاکم بر جامعه.

نقش هنرمندان و شاعران انقلابی
در توصیف مضمون پدیده در نبرد طبقاتی در
شرایط کنونی تعیین کننده است. خاموشی
هنر انقلابی در شرایط کنونی ناشی از
سردرگمی در شناخت سیاست مستقل طبقاتی
توسط توده‌ای ها است. از
این روست که باید به «پراتیک
انقلابی» زحمتکشان تکیه
نمود. باید عمده بودن حضور
عملی- کارکردی و نظری در
نبرد روز زحمتکشان را بازشناخت.

مولر در همین رابطه است که نظر
مارکس را خاطر نشان می‌سازد که آغاز خودِ
روند «آموزش کمونیسم [آغاز]
روند فروریزی آن است»
(کلیات ۲۶، ص ۴۸۲). و
برجسته می‌سازد که به نظر مارکس، زمان
«فروریزی شیوه ی تولید
سرمایه داری در دوران برقراری آن، آغاز
می شود.» (کلیات ۲۳، ص ۴۵۴).

بدین ترتیب مولر موضع حزب توده
ایران را درباره ی ضرورت عمل به وظیفه ی
سوسیالیستی حزب طبقه کارگر مورد تأیید
قرار می دهد. او برنامه
حداقل کارگری حزب توده ایران را که از
مبارزه برای خواست های دمکراتیک و
سوسیالیستی تشکیل می شود، مبارزه‌ای
تعطیل ناپذیر ارزیابی می کند.

مولر با توصیف نظر پاپ فرانسیسکوس
که در دیدار جهانی جنبش های اجتماعی اعلام
و دیرتر در موضع کلیسا به تصویب رسید مطرح
می‌کند و به بررسی نظر و تئوری‌ها درباره
ی دوران افول سرمایه داری در بررسی
پژوهشگرانه خود ادامه می دهد.

فرانسیسکوس نظر خود را در دیدار
با ۵ هزار نماینده ی این جریان ها در نوامبر
۲۰۱۶ مطرح نمود و سرمایه داری را به عنوان
«اقتصادی که می کشد»
ارزیابی کرد. «واتیکان
نیز ضمن تصویه حساب با سرمایه داری،
خواستار نظام اقتصادی دیگری می شود»
(۱۰۸). «واتیکان
سرمایه داری را مبتنی بر منجمد ساختن
پرنسیب نامتوازنی» در
جامعه ارزیابی می‌کند (۱۰۹)
که در آن «تنها
هدف سودورزی» دنبال می‌شود
که هدفی ٬٬منحرف و هرز و فاسد٬٬ است».
در حالی که نیاز به «رفاه
اجتماعی» تردیدناپذیر است
که به معنای نادرستی «محدود
ساختن هدف تنها برای سود» است
(همانجا).

طرح این نظرات توسط مولر به
معنای دفاع او از کلیسای کاتولیک نیست.
او وجود نظرات مخالف را که از
قدرت بسیار در کلیسا برخوردار است گوشزد
می کند. اهمیت نظرات
فررانسیسکوس و دیگران در این نکته نهفته
است که نشان می‌دهد که پرسش درباره ی
«چکونه می‌خواهیم زندگی
کنیم» که مارکسیست ها مطرح
می سازند، به پرسشی بدل می‌گردد که هر
روز بیش تر پاقرص می‌کند و در نظرها تبلور
می یابد.

همین
موضع را می‌توان در برنامه ی سازمان ملل
برای تحولات تا سال ۲۰۳۰ بازیافت (۱۱۱).
«شرایط انسانی کار را ایجاد
کنیم، فقر و گرسنگی را بر طرف سازیم، شرایط
زندگی سالم و با‌ارزش مساوی را برای انسان
ایجاد کنیم، صلح و امنیت حقوقی را برقرار
سازیم، آموزش پرمحتوا را تایمن کنیم،
تفاوت‌های اجتماعی را برطرف سازیم، تساوی
حقوق جنسیتی را به کرسی بنشانیم …»
(همانجا).

مولر
سپس «چهار عنصر درونی»
را که مارکس به عنوان عامل
فروپاشی سرمایه داری طرح می‌کند برمی
شمرد: رشد تکنیکی و سازماندهی؛
نابسامانی ها غیرقابل تحمل اجتماعی؛
برتری جامعه ی آینده ی جایگزین؛ و عنصر
تعیین کننده ی نبرد طبقاتی وابستگان به
دریافت دستمزد، در گذار از سیستم حاکم
(۱۱۵). به
نظر مارکس، این عنصرهای چارگانه درونی
تنها بر روی روند «نابودی
سرمایه داری» مؤثر نیستند،
بلکه همچنین بر روی «ایجاد
شدن جایگزین» برای سرمایه
داری مؤثر اند.

«سرمایه
داری در جریان رشد نیروهای مولده شرایط
تکنیکی و سازماندهی سیستم جایگزین را
ایجاد می‌سازد و .. به ویژه
گورکن خود را ایجاد می کند» (کلیات
۴ ص ۴۷۳). فردریش انگلس،
روزالوکزامبورگ و دیگران ناتوانی برای
«انباشت سرمایه» رادر
طول زمان برجسته می‌سازند (۱۱۶)
که در ارتباط قرار دارد با
قانون گرایش رشد منفی سود. برخلاف
اغلب نظریه پردازان، مارکس محتوم بودن
پایان روند سرمایه داری را با عنصر
«اقتصادی» در
ارتباط قرار می دهد. اشاره
شد که مولر نظر و تئوری‌ها را در ارتباط
با روند فروپاشی سرمایه داری در پانزده
گروه تقسیم می‌کند که عبارتند از:

۱-
نبود تقاضا برای کالا (نقش
روبات ها و بیکاری ناشی از آن) که
به نوبه خود مانع توسعه و رشد نیروهای
مولده است؛

۲-
بازهای نقش خود را از دست می
دهند. سرمایه مالی و رانتی
سلطه ی خود را برقرار می سازد؛

۳-
انباشت سرمایه به دنبال رشد
انفجاری هزینه تولید فلج می شود؛

۴- ربح سود به
صفر می رسد؛

۵- رشد انفجاری
بیکاری؛

۶- وضع اجتماعی
غیرقابل تحمل می گردد؛

۷- کارکرد فعال
سرمایه داران فلج می شود؛

۸- در کشورهای
پیشرفته سرمایه داری رشد اقتصاد فلج
می‌شود و نابرابری اجتماعی، دزدی و
ارتشاء، غارت در بخش اموال عمومی و آنارشی
در سطحی جهان به شدت تشدید می شود؛

۹- ادامه نابودی
محیط زیست و پایان یافتن مواد خام در طبیعت
شرایط پایان اکولوژیک سرمایه داری را
ایجاد می سازند؛

۱۰- مرز مخارج
تولید به سطح صفر می‌رسد و از این طریق،
مکانیسم قیمت نابود می‌شود [با
تقلیل هزینه تولید، برای نمونه دیگر
خودکار خریده نمی شود، بلکه هدیه می شود]؛

۱۱- با سقوط
گرایش سود نیروی حیات سرمایه داری تحلیل
می رود، رشد تکنیکی ترقی و توسعه، بحران
های متفاوت و فاجعه ها، به عنصر تظاهر
پایان قدرت شرکت ها بدل می‌گرد، نبردهای
اجتماعی همزمان ضرورت گذار از جامعه
سرمایه داری و راه فراتر رفتن از آن را
نشان می دهند؛

۱۲- نیروهای
درونی امکان ترمیم خود را در بازار از دست
می دهند و نیروهای ننظیم کننده ی سیستم
نزد دولت از کار می افتند؛

۱۳- تولید مبتنی
بر همکاری و همبستگی توسعه می‌یابد و
جایگزین را نشان می دهد؛

۱۴- تشنجات
اجتماعی به طور انفجاری به وقوع می پیوندند
و

۱۵- مبارزات
تساوی خواهی و رهایی بخش توده های مردم
به لغو نظام سرمایه داری می انجامند.

بازتاب سویه های دیگری از کتاب،
به ویژه پیشنهادهای جایگزین برای «دوران
پسا سرمایه داری» را به
نوشتارهای دیگری وامی گذارم.




اپورتونیسم راست و مکتب فرانکفورت
خصوصی سازی و مساله ی مالکیت زحمتکشان

مقاله شماره ۱۲ سال ۱۳۹۸

فرهاد عاصمی

اهمیت مصوبه ی ششمین کنگره ی
حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ درباره ی ضرورت
ایجاد پیوند میان مبارزه ی مطالباتی-
صنفی و سیاسی در نبرد طبقاتی
که دارای دورنمای ترقی خواهانه با جهت
گیری سوسیالیستی است، دوگانه است:
درستی و صلابت نظری- تئوریک
آن از یک سو، و همچنین نقش آن در مبارزه ی
روزانه از سوی دیگر.

صلابت نظریِ این مصوبه نقش
ستاره ی راهنما را در تعیین استراتژی حزب
طبقه کارگر تشکیل می دهد. صلابت
کارکردی آن که اهرم اثبات درستی تئوری
است، در مبارزات تاکتیکی در جریان در
جامعه خود را نشان می‌دهد و درستی خود را
به اثبات می رساند؛ در زیر خواهیم دید که
درستی مصوبه به اثبات رسیده است!

وظیفه ی این سطور ضمن توضیحاتی
در زمینه دوگانه ی پیش، افشای نظراتی
است که کوشش می‌شود به عنوان نظر حزب توده
ایران مطرح گردد که از نظرات در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ اقتباس شده است
.

مبلغان این نظرات می‌کوشند
نظرات انحرافی «اپورتونیسم
راست» را از این مکتب
ارتجاعی جایگزین برنامه حداقل کارگری
حزب توده ایران کن
ند.
این در حالی است که مضمون
برنامه‌ حداقل کارگری حزب توده ایران،
صلابت درستی نظری خود را در روند ژرفش
نبرد طبقاتی در کشور در مبارزات اعتراضی-
اعتصابی سال‌های اخیر طبقه
کارگر یدی و فکری ولایه های دیگر میهن
دوست در ایران باری دیگر به اثبات رسنده
است. سکوت مطبوعات حزبی و
هوارداران آن درباره ی اثبات عملی صحت
برنامه حزب توده ایران در «پراتیک
انقلابی» (مارکس) توده
های زحمت پرسش برانگیز است.

می‌دانیم که خواست پایان دادن
به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی در مبارزات
کارگران و دیگر لایه‌های مبارز در ایران
در سال‌های اخیر به نقطه ی عطفی در این
مبارزات دست یافت که باید آن را تاییدی
در درستی و واقع‌بینانه بودن یکی از مصوبه
های ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارزیابی
نمود که بر لزوم «پیوند
میان مبارزه صنفی- سیاسی»
در نبرد طبقاتی حکم می دهد.

در مبارزه اعتراضی- اعتصابی
خود زحمتکشان و کل طبقه ی کارگر ایران به
این شناخت دست یافت که مبارزه برای دریافت
دستمزد عقب افتاده به سطح مبارزه برای
گذار از نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم
فرارویده است
؛ به وحدت مضمون دست
یافته است
. آری،
مبارزه علیه تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
طبقه ی کارگر با مبارزه برای گذار از شرایط
دیکتاتوری حاکم گره خورده و به وحدتِ
مضمونی
دست یافته است.

تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
نوبه خود، به عنوان ابزار سلطه ی طبقاتی
حاکمان افشا و شناخته شده است که در خدمت
تحمیل اقتصاد سیاسی به سود خود قرار دارد.اقتصاد سیاسی ای که هدف آن
حل مساله ی مالکیت به سود طبقات حاکم
ارتجاعی در داخل و متحدان جهانی آن، سرمایه
مالی امپریالیستی است
.

وحدت کارکردی و نظری خواست
مطالباتیِ
ِ دمکراتیک و خواست
سیاسیِ تغییرات بنیادین در نظام حاکم که
گام نخست آن گذار از دیکتاتوری است، در
پی پیگیری زحمتکشان
در دفاع از خواست
های قانونی خود
در نبرد طبقاتی در
جامعه
، به واقعیت اثبات شده و
غیرقابل انکار بدل شد
ه است.

درستی و صلابت سخن رفیق زنده
یاد، فرج الله جوانشیر، دبیر کمیته ی
مرکزی حزب طبقه کارگر و نظریه پرداز
مارکسیست توانمند در اثر بالینی توده‌ای
ها با عنوان سیمای مردمی حزب توده ایران،در روند جاری ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران به ثبوت رسیده است.
جوانشیر
موضع حزب توده ایران را
چنین توصیف می‌کند و می گوید:
حزب
توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک آن‌قدر
پیگیر است که مبارزه ی دمکراتیک به مبارزه
ی سوسیالیستی فرا می روید!
این
دستاورد بزرگ در مطبوعات حزبی تاکنون طرح
نشده است. ولی
اپورتونیسم راست نبود شرایط برای تحقق
بخشیدن به سوسیالیسم را به موضوع بحث بدل
ساخته است و نقل و نبات سخنوری هاست.
دّر
حزب توده ایران را بر روی اندیشه ی انقلابی
پایبند به نظرات حزب می بندند، و پنجره
را برای ورود اندیشه اپورتونیسم راست
فراخ می گشایند!

نتیجه‌گیری زحمتکشان از شرایط
نبرد طبقاتی این نتیجه‌گیری است که بدون
«تغییرات بنیادین» در
ایران که ضرورت آن در یکی دیگر از مصوبات
ششمین کنگره ی حزب توده ایران تصریح می
شود، طبقه ی کارگر ایران و دیگر لایه‌های
زحمتکش و میهن دوست قادر نخواهد شد به
خواست های قانونی و دمکراتیک خود دست
یابد. برای تحقق بخشیدن به
این مصوبه کنگره ی حزب توده ایران،
مبارزه نیاز به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان
دارد
.

چنین هدفی را بخشی از رهبری
حزب توده ایران به عللی که برشمرده خواهد
شد، برنمی تابد. برای
دستیابی به هدف خود، مدافعان «اپورتونیسم
راست» در رهبری حزب توده
ایران که رفیق گرامی احمد جواهریان
(سپیداری) نقش
سخنگوی آن را به عهده دارد، می کوشند
اندیشه ی راست عاریه گرفته از ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را جایگزین مصوبه ششمین
کنگره ی حزب سازند.

اندیشه نهفته در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ می‌کوشد پدیده‌های اجتماعی
را در نبرد طبقاتی جدا از زیربنای
اقتصادی
ِ زاینده آن، طرح سازد.
هدف از این جدا سازی، ایجاد
این ابهام است که گویا با برقرار شدن
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ که در شرایط
مشخص ایران، سکولار بودن جامعه و حاکمیت
قله خواست را تشکیل می دهد، شرایط برای
«تغییرات بنیادین»
مورد نظر مصوبه حزب توده ایران
آماده خواهد شد. «اپورتونیسم
راست» می‌خواهد با حفظ
نظام سرمایه داری به تغییراتی در روبنا
بسنده کند. موضع پوزیتیویستی
و در تأیید بقای سلطه ی نظام سرمایه داری
در نظر مداحان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ انکار
ناپذیر است.

دل خوش کنانه نسبت به «قواعد
بازی» در نظام سرمایه داری،
سهل انگارانه مدعی می‌شوند که با ایجاد
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ در ایران که
برقراری تساوی حقوق زن و مرد بخشی از آن
را گویا در نظام سرمایه داری تشکیل می
دهد، برای اولین بار طبقه ی کارگر از حقوق
قانونی خود مانند کارگران در کشورهای
سرمایه داری امپریالیستی برخوردار خواهد
شد. می‌خواهند این مضمون
اپورتونیستی راستگرانه سوسیال دمکرات
را جایگزین «تغییرات
بیادین» سازند که مصوبه
دیگر ششمین کنگره ی حزب توده ایران را
تشکیل می دهد! بر این پایه
است که «اپورتونیسم راست»
به زحمتکشان توصیه می‌کند به
منظور دسترسی به خواست های صنفی خود در
شرایط حضور ٬٬دمکراسی٬٬ مبارزه را در
سندیکاهای آزاد به پیش ببرند!

این در حالی است که مضمون تعریف
مارکسیستی- توده ایِ از
«تغییرات بنیادین» و
یا انقلابی، تغییر شرایط هم در روبنا-
حاکمیت و به ویژه در زیربنای
جامعه را در برمی گیرد که به معنای تغییر
در اقتصاد سیاسی حاکم است
.

همچنین برای ایران ادعا می‌شود
که با گام نیم بند گذار از دیکتاتوری،
بدون دست زدن به زیربنای جامعه، جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری وسیع‌تر و پرتوان
تر خواهد شد. ادعاهایی که
با برباد دادن موضع ضد امپریالیستی و
مضمون ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری
همراه است که تعریف آن را زنده یاد منوچهر
بهزادی، دبیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران در سال ۱۳۵۴ به سطح دانش و شناخت
توده‌ای ها از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری
بدل نموده است. پیامد
چنین برداشتی بر باد رفتن سیاست طبقاتی
مستقل حزب توده ایران است، برباد رفتن
هویت طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران است
!

این ابهام و انحراف را
اندیشه پیش گفته از این طریق به اصطلاح
مستدل و واقع‌بینانه ارزیابی و القا می
کند، زیرا گویا تناسب قوای حاکم برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی در ایران
ناممکن ساخته است
.

در این استدلال خواسته و یا
ناخواسته این انحراف جا انداخته می‌شود
که تعریف حزب توده ایران از مرحله انقلاب
در ایران، نادرست است. گویا
مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک
در ایران یک مرحله تام و تمام گذار از
سرمایه داری نیست – آن طور که در چین و
ویتنام و کوبا و… در جریان است -،
بلکه به طور مستقیمِ به معنای
برپایی ٬٬سوسیالیسم٬٬ است که گویا
تنها طبقه ی کارگر در آن ذینفع است
.

از تحریفِ مواضع انقلابی حزب
توده ایران، اپورتونیسم راست به این
نتیجه‌گیری می پرداز و آن ازجمله از زبان
رفیق گرامی جواهریان اعلام می کند و
می‌گوید لذا باید خواست برای برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی غیرواقع
بینانه ارزیابی نمود. این
برداشت آنوقت ارزیابی خود را از مبارزه
برای «تغییرات بنیادین»
طرح می کند.

مضمون «تغییرات
بنیادین» واقعی که حزب
توده ایران خواستار آن است، توسط این
برداشت به عنوان نظرات «اپورتونیسم
چپ» اعلام می‌شود و مبارزه
با آن را هدف عمده خود اعلام می‌کند.
این برداشت، با بستن دّرِ حزب
توده ایران بر روی اندیشه ی انقلابی در
حزب، سرشار از خشنودی به محفل گرایی روی
می‌آورد و به اکثریت آرای خود می بالد!

این اندیشه ی پوزیتویستی با
چنین به اصطلاح استدلالی، نامناسب بودن
تناسب قوای را در جامعه ی ایرانی، گویا
به ٬٬اثبات٬٬ می‌رساند و آن را به ابزار
تعطیل نمودن مبارزه ی سوسیالیستی حزب
توده ایران بدل می سازد. حتی
یک بار در مطبوعات حزبی، خواست برآمده از
«پراتیک انقلابی»
(مارکس) طبقه
کارگر ایران طرح نشده است. به
طریق اولی مقاله‌ای نظری و سیاسی در این
باره نگاشته نشده است. آن
وقت است که عجیب نیست که انواع جریان های
٬٬کمونیستی٬٬ پا بگیرند؟

رفقای زحمتکش توده‌ای در روز
اول ماه مهر در شهر کلن آلمان که در کنار
غرفه یکی از این جریان ها غرفه حزب را
برپاکرده بودند، مجبور شده بودند با
خودکار بر روی کاغذ چاپ دین ۴، آزادی
زندانیان سیاسی را طلب کنند و آن را بر
چادر غرفه وصل نمایند تا غرفه حزب در کنار
عکس‌های بزرگ بخشی و قلیان و خواست آزادی
زندانیان سیاسی در غرفه مجاور «گم»
نشود!

پیامد مواضع نظری
سیاسی «اپورتونیسم
راست
»، برباد رفتن
هویت و جایگاه تاریخی حزب توده ایران است
!

شیوه ی کارکرد تبلیغاتی
«اپورتونیسم راست»
آموزنده است. رفیق
گرامی احمد جواهریان در مقاله خود در
نویدنو با عنوان «اپورتونیسم
راست
» و «اپورتونیسم
چپ
»، به اثبات درستی
مواضع اپرتونیسم راست نمی پردازد. او
می‌کوشد به اصلاح با اثبات نادرستی مواضع
«اپورتونیسم چپ» که
گویا آن را به کمک نظرات لنین انجام می
دهد، درستی مواضع «اپورتونیسم
راست» را به اصطلاح به
اثبات برساند. او به نقد
مقاله خود پاسخی نمی دهد!؟
می‌خواهد با سکوت و بر روی پاشنه ی نمدی،
مساله را حل و فصل کند. پاسخ،
ارزیابی از مواضع رفیق گرامی جواهریان و
طرح مواضع انتقادی نسبت به آن جایی در
مطبوعات هوادار حزب ندارد! کارکرد
خود را با «شیوه برخورد به
مسائل» ضروری اعلام می
کنند. گویا تنها شیوه ی
ممکن در نبرد نظری- سیاسی،
شیوه ای است که رفیق گرامی جواهریان اتخاذ
می‌کند و از تقدس نیز برخوردار است.

شناخت مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب در ایران توسط متحدان نزدیک و دور
طبقه ی کارگر از این رو پراهمیت است، زیرا
سرمایه داران میهن دوست و دیگر لایه‌های
مبارز غیرتوده ای نیز بهره گیران از اقتصاد
سیاسی آن هستند.

تعریف علمی- انقلابی
از مرحله ی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن
ما به عنوان مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب، خدشه ناپذیر است. حل
مساله آزادی و دمکراسی و حفظ و تحکیم
استقلال ملی که مردم میهن ما با مبارزه ی
خود قریب به دویست سال برای دستیابی به
می کوشند، هنوز در انتظار تحقق یافتن است.
می‌خواهند مضمون و محتوای این
تعریف علمی- انقلابی را
خدشه دار سازند، آن را از محتوا انقلابی
تهی سازند.

دفاع و توضیح مضمون و محتوای
تعریف علمی- انقلابی حزب
توده ایران از انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم
ایران از این رو ضروری است،زیرا در
روند فرازمندی اقتصادی
اجتماعی ِ مبتنی بر اقتصاد
سیاسی ملی
دمکراتیک،
بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست و
مخالف وابستگی نواستعمار
ی ایران
به اقتصاد جهانی شده در خدمت سرمایه مالی
امپریالیستی،
مانند طبقه ی کارگر
ایران
ذینفع است. وحدت
منافعی که در جمهوری خلق چین انکار ناپذیر
است.

اپورتونیسم راست که اندیشه ی
سوسیال دمکرات مداح نظام سرمایه داری را
از مکتب فرانکفورت اقتباس می کند، و
می‌خواهد آن را جایگزین اندیشه مارکس-
انگلس- لنین و
دانشمندان توده‌ای در خون خفته یِ حزب
توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران سازد،
با در ابهام قرار دادن وحدت منافع همه
ی خلق ها و لایه‌های میهن دوست و زحمتکش
در مرحله ملی
دمکراتیک
انقلاب، بی پروا به تعطیل مبارزه ی
سوسیالیستی حزب توده ایران می پردازد
.

وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی
حزب توده ایران را «اپورتونیسم
چپ» اعلام می کند! رفیق
جواهریان می خواهد با سکوت و آسه برو، از
کنار پاسخگویی به انتقاد طفره رود!

بر این پایه است که بورژوازی
میهن دوست و نیروهای صادق و میهن دوست در
لایه‌های میانی جامعه، با شناخت برنامه
اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله
ی ملی- دمکراتیکِ فرازمندی
جامعه به بخش پراهمیتی در برپایی جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری و به طبع آن جبهه
متحد خلق تبدیل خواهند شد. برخلاف
سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی-
اسلامی، که می کوشند با بده و
بستان های دوره ای با امپریالیسم و از
طریق برباد دادن حق حاکمیت ملی ایران، بر
سر ادامه حاکمیت خود بر ایران به توافق
برسند، میهن دوستان واقعی ذینفع هستند
برای دفاع از دستاوردهای مردمی-
دمکراتیک و ضد امپریالیستی
انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما. این
گروه‌ها و لایه ها متحدان مبارزه توده‌ای
ها در نبرد علیه دیکتاتوری و برپایی جبهه
گستره ضد دیکتاتوری هستند
. جلب
آن‌ها با اهرم آگاهی آن‌ها
از مضمون
اقتصاد سیاسی ملی
دمکراتیک
ممکن خواهد شد
.

«اپورتونیسم راست» که
دستیابی توده‌ای ها را به هدف جلب متحدان
واقعی برنمی تابد، با ایجاد ابهام در
مضمون مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب – ابهام سازی که شیوه حاکم بر مکتب
فرانکفورت است -، می‌کوشد
به وظیفه‌ای عمل کند که یک بار با کوله
بار سوغاتی که زنده یاد رفیق حمید صفری
از سفر به ایالات متحده به همراه دشت و
می‌خواست آن را جایگزین اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی در ایدئولژی حزب توده
ایران سازد، به حزب توده ایران تحمیل
نماید بستن درِّ حزب توده ایران بر روی
اندیشه ی انقلابی، چنین هدفی را دنبال می
کند.!

بدیهی است که با شناخت لایه‌های
میانی و غیرتوده ای از مضمون مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب، برپایی جبهه
ضد دیکتاتوری به عنوان روی دیگر جبهه متحد
خلق، تقویت می شود. بدین
ترتیب شرایط برای گذار از دیکتاتوری و
«تغییرات بنیادین» در
ایران که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده
ایران است، آماده‌تر می گردد. اندیشه
ی «اپورتونیسم راست»،
به هر علتی، چنین برنامه ی انقلابی را
برنمی تابد. از این رو می
کوشد، مرحله گذار از دیکتاتوری را از
مرحله برنامه نوسازی جامعه جدا سازد
.
پایبندی آن در این نظریه پردازی
به اندیشه طرح شده توسط مداحان و پایه
ریزان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ مانند آدورنو،
هابرماس و دیگران انکار ناپذیر است.

جدا سازی تغییرات در روبنا و
در زیربنای جامعه که به منظور جایگزین
ساختن اندیشه ی طبقاتی بودن جامعه انجام
می شود، می‌کوشد تئوری ضد مارکسیستی
خود را با به خدمت گرفتن تئوری
«پلورالیسم»
توجیه کند.

اندیشه برقرار بودن «پلورالیسم»
در جامعه، هسته ی مرکزی انحراف
این اندیشه از مارکسیسم را تشکیل می‌دهد

و ناخواسته بر ملا می‌سازد که این اندیشه
سنخیتی با اندیشه ی انقلابی مارکسیست-
لنینیستی ندارد. این
برداشت ازجمله در «خوانش
جدید مارکس»، موضعی عمیقاً
پوزیتویستی و دشمن اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی دارد.

این مداحان شرمسار نظام سرمایه
داری، «پلورالیسم»
حاکم را در برداشت روحی-
پسیکولوژیک انسان که ریشه در
زاویه دید هر فرد در جایگاه تاریخی لحظه
دارد، مطلق می سازند، و آن را به سطح عام
روابط حاکم بر جامعه ی طبقاتی ارتقا می
دهند. آن را ٬٬دمکراتیک٬٬
و عین دمکراسی نیز می نامند. ما
با ترسیم مار به جای نگارش واژه ی مار
روبرو هستیم.

زاویه دید متکثر برای انسان
ولی اهرم کمک دریافت همه جانبه تر از
واقعیت را تشکیل می دهد. جایگزین
ساختار طبقاتی جامعه و نبرد طبقاتی در آن
نمی شود.

این ترفندهای شناخته شده علیه
مارکسیسم- لنینیسم،
ایدئولوژی حزب توده ایران که در اساسنامه
و برنامه آن به تصویب رسیده است، یک بار
دیگر نیز در کنگره ی دوم حزب به خدمت گرفته
شد و به دنبال مقاومت توده‌ای بی اثر گشت.
کوشش مصممانه ی «اپورتونیسم
راست» برای حذف اندیشه
مارکس- انگلس- لنین
و دانشمندان در خون خفته ی حزب توده ایران
انکارناپذیر است. آیا باید
آن را سناریوی تنظیم شده ارزیابی نمود؟

با جدا سازی تغییر شکل دیکتاتوری
حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد
امپریالیستی- اسلامیِ در
ایران از زیربنای اقتصادی حاکم، هر دو
مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده
ایران از مضمون انقلابی آن تهی می شود.

رفقایی از قبیل احمد جواهریان
که در صحبت‌های علنی برای نمونه با رادیو
پویا انکار می‌کند که یک توده‌ای است و
همانجا خود را یک «روشنفکر
چپ نظریه پرداز» معرفی می
کند، تمام توانایی روشنفکرانه خود را
برای بی اثر ساختن دو مصوبه پیش گفته ی
ششمسن کنگره ی حزب توده ایران به کار می
گیرد، بدون آنکه آمادگی برای گفتگو درباره
ی به اصطلاح درستیِ دلایل و نظرات خود
داشته باشد. این رفیق با
کلی گویی هایی عام می‌کوشد مواضع ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را به مواضع جاافتاده در حزب
توده ایران بدل سازد. آن
طور که برای نمونه می‌توان آن را در
اعلامیه اخیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران بازیافت که به مناسبت سرنگونی
هواپیمای بی سرنشین آمریکایی بر روی فضای
هوایی ایران توسط سپاه پاسداران انتشار
یافت. به این نکته در زیر
اشاره خواهد شد.

مواضع «اپورتونیسم
راست» در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ رابـطه میان
پدیده‌ها و وقایع سیاسی را با زیربنای
حاکم
نفی می کند. نفی
می‌کند
که کارکرد حاکمیت در نظام سرمایه
داری، میوه ی این زیربناست؛ علت پدیدار
شدن وقایع سیاسی در جامعه است، «اپورتونیسم
راست» می کوشد وقایع را
تنها در سطح پدیده مورد توجه قرار دهد و
به بررسی آن را در همین سطح محدود سازد.
با هیچ سخنی علت ٬٬دیوانگی
ترامپ٬٬، علت خروج بریتانیا از اتحادیه
اروپا، علت سیاست ارتجاعی و ضد زحمتکشان
که ماکرون در فرانسه دنبال می کند، علت
نامعلومی آینده ی ٬٬ائتلاف بزرگِ٬٬ دولت
خانم مرکل در آلمان و نمونه‌هایی دیگر
را از این قبیل در هیچ نوشتاری به عنوان
شرایط حاکم بر زیربنای نظام سرمایه داری
مطرح نمی سازد. علت پدیده‌های
پیش گفته را به عنوان علت وجود بحران
حاکم بر نظام اقتصادی
اجتماعی
سرمایه داری دوران افول در جهان
مطرح
نمی کند
. آن را
نشان دوران گذار از سرمایه داری به
سوسیالیسم
ارزیابی نمی کند.

برعکس با صراحت به نفی دوران
گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در جهان
می پردازد، چنانچه رفیق گرامی جواهریان
نیز در مقاله انشار یافته در نویدنو در
توضیح مثبته مواضع «اپورتونیسم
راست» برای حزب طبقه کارگر
ایران انجام می دهد. این
رفیق به منظور اثبات تز خود حتی یک استدلال
هم مطرح نمی کند. اما ادعای
خود را به عنوان واقعیت غیرقابل انکار
تلقین می کند.

به سخنی دیگر، ترفند ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ در توضیح وقایع، پنهان کردن
رابطه میان وقایع سیاسی
نظامی
در جهان با روابط تولیدی در جامعه است؛

پنهان نمودن رابطه سرشت ضد مردمی و ضد
دمکراتیک روبنای نظام حاکم است با سرشت
زیربنایی نظام؛ پنهان نمودن رابطه ی
قانومند کارکردی و ساختاری نظام سرمایه
داری از نوع ٬٬دمکراتیک٬٬ با ٬٬دمکراسی
پارلمانی٬٬ و شکل دیکتاتوری آن ازجمله
در ایران با اقتصاد سیاسی حاکم بر جامعه
است که با پنهان نمودن علل زیربنایی انجام
می‌شود تا به هدف تأیید مثبته ی شرایط
حاکم نایل گردد.

سیاست راست و ارتجاعی مداحان
٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ از این طریق و با این
ترفند مطرح می‌شود که مساله ی مرکزی را
در زندگی اجتماعی در جامعه ی طبقاتی در
پرده نگه دارد و آن را اصلاً مطرح نسازد!
انگار در
جامعه ی طبقاتی اصلاً مساله ای به نام
مساله ی مالکیت وجود ندارد!
مساله ی اصلی در جامعه ی
طبقاتی چیست؟

می‌دانیم که مساله مالکیت
است که بانیان سوسیالیسم علمی آن را با
علم ماتریالیسم تاریخی می آموزند
.

نظام سرمایه داری نئولیبرال
در ایران و جهان برنامه خصوصی سازی را با
شدتی فاشیست مآبانه مطرح و به مورد اجرا
گذاشته و می‌خواهد آن را هرچه زودتر به
واقعیت گویا غیرقابل بازگشت در هر کشوری
بدل سازد. با جا انداختن
چنین سیاستی، نظام نئولیبرال امپریالیستی
امیدوار است هر چه زودتر مساله ی مالکیت
را به سود خود در جامعه به سرانجام مطلوب
برساند. آن وقت هم چیز را
خریده است و «سند مالکیت»
آن را در جیب دارد!

ماکرون با تصویب نامه ی دولتی
از نوع «حکم حکومتی»
مشابه آن در دیکتاتوری در
ایران، برای فرانسه همان هدف مشترک را
دنبال می‌کند که در ایران دیکتاتوری
ولایی با لغو غیرقانونی اصل های اقتصادی
بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵۷
مردم میهن ما دنبال کرده است. خصوصی
سازی و آزاد سازی سرمایه از بندهای قانونی
حامی زحمتکشان را به مورد اجرا گذاشته
است. ماکرون در مهد دمکراسی
و خامنه ای در دیکتاتوری سیاه کنونی در
ایران می‌خواهند مساله مالکیت طبقات
فرادست را یک بار برای همیشه حل و فصل
کنند. از ین روست که سیاست
فاشیست مآب در فرانسه و دیگر کشورهای
سرمایه داری، ازجمله در ایران، حل مساله
ی مالکیت را به مساله اصلی در سیاست خود
تبدل کرده است و شلاق کش به عملی ساختن آن
پرداخته است.

مبارزات اعتراضی- اعتصابی
طبقه کارگر ایران و همه ی زحمتکشان میهن
دوست ایرانی با هشیاری و آگاهی ناشی از
ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه، با جسارت
به طرح مساله مالکیت زحمتکشان می‌پردازد
و
علیه خصوصی سازی زندگی اجتماعی،
علیه این سیاست ارتجاعی و ضد مردمی قد علم
می کند. شعار پایان دادن
به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی را طرح می
کند. به سخنی دیگر توده های
زحمتکش میهن ما ریشه طبقاتی نبرد طبقاتی
را در ایران دریافته‌اند و آن را به عنوان
علت حکم شلاق بر پشت کارگر گرسنه می‌دانند.
آن ها ابزار سرکوب مبارزانی
از قبیل بخشی ها و قلیان ها، معلمان و..
را در دست حاکمان به عنوان
ابزار ادامه غارت و استثمار کارگران
بازشناخته اند و نظریه پردازان راست در
گردان چپ در ایران می‌خواهند این رابطه
را در ابهام قرار دهند و از مدنظر زحمتکشان
پنهان دارند! ذهی توهم سهل
انگارانه!

برای
جلب توجه به شیوه ایجاد ابهام در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬، مایلم از اعلامیه کمیته ی
مرکزی حزب توده ایران که چند روز پیش
انتشار یافت (۲ تیر ۱۳۹۸)
کمک بگیریم. اعلامیه
ای که درباره ی کلیت آن توافق نظر است،
ولی نسبت به نکته رابطه ی پدیده و
زیربنای نظام سرمایه داری در ایران

بی توجهی می‌کند
. در
سطح برداشت آدرنومآبانه که یکی از عمده
ترین نمایندگان مکتبِ فرانکفورت است و
نماینده ی اندیشه ی راستگرای ٬٬سوسیالیستی٬٬
است، منجمد می شود.

در
آنجا، تقـابـل دو رژیم حاکم بر ایران
و امپریالیسم آمریکا مطلق گرانه،
یک سویه
مطرح می‌شود و با نقل پر حوصله
ی فاکت ها تزیین می گردد.ولی
سویه رابطه میان دو رژیم
امپریالیستی و سرمایه داری وابسته به
امپریالیسم در ایران مطرح نمی گردد که
در اجرای اقتصاد حاکم در دو کشور تبلور
می یابد
.

رجز
خوانی ها مطرح می‌شود
و
به درستی به سخره گرفته می‌شود،
ولی
با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران
، میان دو حاکمیت ارتجاعی
امپریالیستی و تابع امپریالیسم
در
ایرانِ جمهوری اسلامی
سخنی به میان
آورده نمی شود
. رابطه
میان آن ها
مطرح نمی گردد که در
اقتصاد حاکم بر هر دو
کشور تبلور
می یابد
.

رجز
خوانی ها مطرح و به درستی به سخره گرفته
می شود، ولی با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران میان دو حاکمیت ارتجاعی امپریالیستی
و تابع امپریالیسم، سخنی به میان آورده
نمی شود.

رابطه
میان خطر برخورد نظامی از یک سو، با شرایط
حاکم بر ایران در بخش اقتصاد سیاسی دیکته
شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی
از سوی دیگر بر قرار نمی شود. رابطه
ی خطر نظامی علیه ایران با شرایط حاکم در
نبرد طبقاتی جاری در ایران ایجاد نمی شود.
موضع زحمتکشان ایران علیه
خصوصی سازی زندگی اجتماعی طرح نمی گردد.

نه
از شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی
اجتماعی که شعار روز همه ی گردان های
زحمتکش در ایران است، که شعار روزانه ی
جنبش های اعتراضی- اعتصابی
در ایران است، سخنی به میان آورده نمی
شود. شعار آزادی زندانیان
سیاسی و خواست سیاسی فعالیت آزاد احزاب
سیاسی، در مرکز آن فعالیت آزاد حزب توده
ایران طرح نمی شود. خواست
توده های مبارز برای پایان بخشیدن به
پیروزی حاکمیت طبقات حاکم در ایران از
برنامه نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی
نه طرح می‌شود و به طریق اولی به اهرم
افشاگری علیه رژیم دیکتاتوری مجری این
فرامین بدل نمی گردد. توضیح
داده نمی‌شود که مانند وضع در لیبی و
سوریه، اجرای این فرامین گام نخست را برای
یورش و توطئه نظامی تشکیل می دهد.
توطئه و خطر یورش نظامی در
شرایط تضعیف توان ایران که پیامد اجرای
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی
حاکم است، ذکری نمی یابد.

رابطه
ی مضمونی میان زیربنای اقتصادی-
اجتماعی در ایالات متحده آمریکا
و جمهوری اسلامی ایران در اعلامیه حزب
توده ایران جایی ندارد و در این باره سکوت
برقرار است. اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم جایی ندارد. ولی
آنچه بیان می شود، ظواهری است که در انواع
خود روی رسانه‌ها پخش می گردد. نقل
قول‌های تکرای و پرحوصله ی این ظواهرامر
سطور متعددی را در بر می گیرد!

در
یک سو در اعلامیه، توضیح
و توصیف سیاست و مواضع امپریالیسم و سیاست
نواستعماری آن قرار دارد.
و در سوی دیگر، توصیف و توضیح
پرحوصله
ی سخنان این و آن در حاکمیتی قرار دارد که
با انواع حیله‌ها می‌کوشد خطر یورش نظامی
امپریالیسم را به ایران
به ابزار به منظور توجیه
تداوم سلطه ی خود بدل سازد و ضرورت تن دادن
به آن را به توده ها بقبولاند.
حاکمیت سرکوبگری که می‌خواهد
خطر تهدید نظامی را به ابزار برای اقناع
مبارزان برای تحمل سلطه خود بدل سازد.

آن
وقت عجیب هم نیست که بسیاری از مبارزان
که در میان آن‌ها رفقای صادق توده‌ای
نیز قرار دارند، دچار سردرگمی در این
زمینه هستند که کدام
خط مشی، خط مشی توده‌ای است؟