گفت و شنفت پربار و سازنده با رفیق ملیحه

سخن روز شماره: ۱۷ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

بانو ملیحه گرامی، من اجازه دارم شما را رفیق بنامم، زیرا نه
تنها موضع خود را ٬٬چپ٬٬ ارزیابی می کنید، بلکه نظراتی که در ابرازنظر خود مطرح
کرده اید، بیان میهن دوستی مسئولانه و جانبدار شما از حق حاکمیت ایران است. سرشتی
که در دید تاریخی در شرایط کنونی در ایران و جهان از عهده ی بورژوازی برنمی آید.
وظیفه دفاع از حاکمیت ملی به وظیفه ی تاریخی طبقه کارگر ایران تبدیل شده است.
بورژوازی نمی‌تواند در نظام اقتصاد جهانی امپریالیستی بماند و برای تحقق بخشیدن به
این وظیفه ی ملی بپردازد. روند در جریان در جمهوری خلق چین نشان می‌دهد که پایان
بخشیدن به دوران استعمار، تنها تحت رهبری طبقه کارگر و با جهت گیری سوسیالیستی
ممکن است. به این بحث باید به طور مجزا پرداخت.

با وجود این نمی‌توانم از ابراز یک تأسف خودداری کنم. شما در
ابرازنظر دیگری می نویسید و مورد تأکید قرار می‌دهید که «وابستگی تشکیلاتی نداشته‌ام
و ندارم»! رفیق عزیز ملیحه، ٬٬چپ٬٬ باید وابستگی تشکیلاتی داشته باشد. باید در حزب
فعالیت کند. اهمیت شرکت در زندگی حزبی از این روست که تنها در درون سازمان انقلابی
است که ٬٬چپ٬٬ به طبقه آگاه انقلابی بدل می شود.

در بحث‌های داغ و پیگیر و جدل فکری درباره ی سویه های متفاوت
اندیشه در ٬٬چپ٬٬، از آن نوع که شما ظاهراً با بهزاد کریمی و جمشید طاهری پور نیز
دست بگریبان آن هستید و جای خالی من را در آن صحنه پرمی کنید، اندیشه ی انقلابی
و طبقاتی پالایش می‌یابد.

به نوبه خود متأسفم که حزب توده ایران در زمینه گفت و شنفت
بر سر مواضع طبقاتی با ٬٬چپ٬٬ با کمبود بزرگی روبروست که ناشی از تعطیل نبرد و جدل
درون حزبی در آن است. ناشی از جانشین شدن «مبارزه فرهنگی» در ابعاد بزرگ به جای
نبرد طبقاتی در حزب است که بازتاب آن در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی
بیرونی فعالیت نظری- سیاسی حزب توده ایران قابل شناخت است. می‌بینید که انتقاد به
طاهری پورها در آن سو، در این سو نیز نمود خود را دارد. این اما مساله ای دیگر است
و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

رفیق غزیز ملیحه، شما دو نکته اساسی را در ابرازنظر خود مطرح
ساخته‌اید که کلید درک شرایطی است که آن را در گفت و شنفت با رفیق سیامک به درستی
«بغرنج» ارزیابی می کنید.

اول- ماهیت حضور ایران در سوریه؛

دوم- حضور ایران در سوریه، دفاع از حاکمیت ملی ایران است؛

شما در ابرازنظر خود این دو تز را به صورت زیر مطرح می
سازید. من آن را از این رو «تز» می نامم، زیرا استدلالی برای ثبوت درستی آن در
ابرازنظر شما ارایه نشده است که قطعاً ناشی از شکل موضع گیری در ابرازنظر است که
از محدودیت برخوردار است نسبت به موضع گیری در یک نوشتار تنظیم شده. شما می نویسد:
«ماهیت حضور ایران در سوریه کاملاً متفاوت از ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر است.»
و«من سخت و صادقانه بر این باورم که خروج ایران از سوریه حاکمیت ملی ایران را به
خطر می اندازد.»

بدون تردید موافقید که یک سیاست مستقل طبقاتی که باید ٬٬چپ٬٬
دنبال کند، لااقل باید آن را برای حزب طبقه کارگر ایران بلاتردید ارزیابی نمود، سیاستی
است که منافع طبقه کارگر را مورد نظر و دفاع دارد، زیرا که به عنوان پیشروترین
طبقه از منافع کل جامعه دفاع می کند!

خواست پایان دادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر که توسط حزب
توده ایران با جسارت انقلابی طرح و با پافشاری دنبال شد، از دیدگاه ترقی اجتماعی-
اقتصادی با توجه به منافع کل جامعه که محور آن منافع طبقه کارگر ایران است، از این
رو خواستی درست و عادلانه بود و هست، زیرا ادامه جنگ انقلاب را به انحراف می‌کشاند
و کشاند.

آغاز جنگ توسط امپریالیسم با هدف به احراف کشاندن انقلاب
انجام شده بود. سیاست طبقاتی حزب توده ایران به سود منافع طبقه کارگر در انطباق
کامل بود با منافع ملی همه ی لایه ها وطبقات در ایران، از این رو سیاستی ملی در
دفاع از «حاکمیت ملی ایران» بود و علیه توطئه ی امپریالیستی عمل می کرد.

حق با شماست، امپریالیسم جنگ داخلی در سوریه را آغاز کرد و
هنوز ادامه می دهد، زیرا هدف آن، پاره پاره کردن نه تنها سوریه که ایران است.
سوریه یک گام مرحله‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای است که برژنسکی سیاه روی
سفید ترسیم کرده است. هدف نهایی آن تنها ایران نیست. روسیه و چین و.. هدف نهایی
هستند. امپریالیسم برای آن که بتواند روند استعماری را بازگرداند، باید نبرد رهایی
بخش را در همه ی کشور ها از این طریق نابود سازد که کشورها را پاره پاره کرده و
قابلیت دفاع از خود را از آن‌ها سلب کند. اگر امروز خانم مرکل و آقای ماکرون می‌خواهند
وضع و اختلاف را در صربستان با کوزوو به سود هدف خود تنظیم کنند، از این روست که
با پاره پاره کردن یوگسلاوی، امکان دفاع از خود را از خلق های یوگسلاوی سلب کرده
اند.

با شما توافق کامل دارم که شرکت ایران در کنار روسیه در جنگ
داخلی در سوریه به سود حفظ تمامیت ارضی و حق حاکمیت سوریه – که هنوز پایان نیافته
– است، و در همچنین در خدمت حفظ حق حاکمیت ایران. دفاع روسیه از حق حاکمیت سوریه،
دفاع است از حق حاکمیت خود! ارتش روسیه به طور رسمی و علنی و با سربلندی نفرات خود
را از سوریه خارج کرده است. دفاع از سوریه اما ادامه دارد. چنین سیاست مدبرانه ای
می‌توانست از طرف ایران نیز انجام شود. اگر نمی شود، و در این نکته ارتباط
محتوایی ادامه جنگ بعد از آزادی خرمشهر و باقی ماندن سپاه پاسداران در سوریه قابل
شناخت می‌شود و به اثبات می رسد،
زیرا برنامه جمهوری اسلامی فراتر از دفاع از
حق حاکمیت سوریه و .. است.

با این برنامه نمی‌تواند سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
موافق باشد، نمی تواندهیچ چپ میهن دوست موفق باشد، زیرا ادامه آن، ادامه ی روندی
است که شکست انقلاب بهمن آغاز آن بود و پاره پاره شدن ایران دورنمای آن!

سیاست مستقل چپ نمی‌تواند واکنشی باشد نسبت به سخنان و سیاست
این و آن. سخنان طاهر پور و کریمی که من متأسفانه امکان مطالعه ی آن‌ها را تاکنون
نداشته ام، و یا نظرات اصلاح طلبان و سلطنت طلبان و دیگران و برخورد به آن‌ها یک
مساله است. سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و همه چپ میهن دوست یک مساله ی
دیگر.

برخلاف نظر برخی ها، خروج سپاه پاسداران از سوریه «عقب نشینی
در برابر امپریالیسم» نیست، خنثی سازی توطئه امپریالیسم است که می‌توانست با
پایان جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر نیز چنین خنثی سازی توطئه امپریالیسم در آن
دوران باشد.

این خروج همچنین به معنای برباد دادن «متحدان» در منطقه
نیست.

خواست خروج سربلند سپاه از سوریه اکنون و پایان دادن به یک
سیاست ماجراجویانه نظامی خارجی، که باید چپ ایران یک صدا مطرح سازد، رفیق عزیز
ملیحه، درست آن اهرم پرتوان نبرد در سنگر است در داخل برای به عقب راندن حاکمیت
نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران. به عقب راندن
ارتجاع حاکم که برای تحقق بخشیدن به سیاست ضد ملی ماجراجویانه خود، به سیاست ضد
مردمی و ضد دمکراتیک داخلی نیاز دارد.

با ارزیابی شما از مواضع اقتصادی استاد مؤمنی و دیگران
موافقت کامل دارم. من کتاب پرارزش استاد مؤمنی را مورد بررسی دقیق قرار داده‌ام و
رساله ای چندین صفحه‌ای در اطراف قدرت آن در توده‌ای ها انتشار داده ام. دفاع او
از تنظیم برنامه ی مرکزی برای اقتصاد ملی ایران، داع بی تردید حزب توده ایران نیز
است. تا آنجا که برایم مقدور است، نوشتارهای اقتصادی او را دنبایل می‌کنم و
پیشنهادهای او را به دولت می‌شناسم که پیشنهادهای نوشته بر روی آب اند که مؤمنی از
آن به درستی ناراضی است و مورد انتقاد قرار می دهد.

باوجود این، انتقاد من به نظرات او نیز بر پایه ی نظری و
کارکردی استوار است. «رشد و توسعه» در ایران و در هیچ یک از کشورهای مشابه، راه
حلی سرمایه دارانه ندارد. تنها برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی ملی-
دمکراتیک که حزب توده ایران پیشنهاد می کند، پیشنهادهای بسیار خوب استادان و
کارشناسان اقتصادی را از سطح پیشنهادهای پوزیتویستی خارج می‌سازد و آن‌ها را به
طور عینی به زمینه «رشد و توسعه» واقعی با «توسعه ی همزمان عدالت اجتماعی» بدل می‌سازد.
تجربه‌ای که در جمهوری چین در جریان است و می‌تواند با توجه به امکان ها و توانایی‌ها
در ایران با مضمون خاص برای ایران نیز به ثمر رسانده شود.

در این زمینه در توده‌ای ها نوشتارهایی مطرح شده است که در
آخرین آن با عنوان چرا اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران، برخی نکته‌ها
طرح شده است که امیدوارم بتواند با شرکت شما و دیگر رفقای علاقمند تکمیل گردد.

دستتان را می فشارم و برای گفت و
شنفت رفیقانه تشکر می کنم.




سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

آن هنگام که حزب توده ایران پس از آزادی خرمشهر خواستار
پایان دادن به جنگ میان عراق و ایران شد، حفظ وحدت سیاست ملی و مردمی را مورد توجه
و نظر داشت که برآمده از انقلاب ملی- دمکراتیک بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما بود. حزب
طبقه کارگر ایران با شناخت همه جانبه از سیاست امپریالیسم در انحراف انقلاب مردمی
بهمن ۵۷، توطئه ی به راه انداختن جنگ را گامی در این سو ارزیابی نمود. اکنون نیز
حزب توده ایران همین ارزیابی را از توطئه های امپریالیسم داراست که هدف آن برقراری
همه جانبه ی سیطره ی نواستعماری امپریالیسم بر ایران است!

امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا کماکان همان سیاست
را ادامه می دهد. هدف این سیاست برقراری سلطه ی سیطره ی نواستعماری خود بر ایران
است. به طور عینی ادامه جنگ در آن دوران و ادامه ی سیاست ماجراجویانه ی نظامی
حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی اکنون در یک سو قرار دارد. ادامه جنگ در آن دوران، شکست
انقلاب را رقم زد و پیروزی ارتجاع حاکم کنونی را تحقق بخشید. ادامه سیاست
ماجراجویانه نظامی رژیم ولایی، مکمل گام پیش است.

ادامه جنگ در آن دوران به معنای ایجاد زمینه ی لازم به منظور
حفظ منافع مشترک ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع داخلی در ایران است. سیاست کنونی
ماجراجویانه نظامی حاکمیت ارتجاعی در ایران ابزار ادامه این برنامه و مکمل ایجاد
شرایط برای بندوبست با امپریالیسم است.

این واقعیت که ارزیابی حاکمیت کنونی از سیاست امپریالیسم،
نادرست است که می پندارد می‌تواند به توافقی با امپریالیسم برای بقای خود نایل
شود، مساله ای است که به آن باید به طور مجزا پرداخت. تنها در اینجا اشاره شود که
امپریالیسم به چیزی کمتر از کلیت ایران راضی نخواهد شد. این است هدف رابطه ی شلاق
و مذاکره که ترامپ این روزها تکرار کرده است. به این نکته «رهبر» در سخنان اخیرش
اذعان می کند، ولی به نتیجه‌گیری مردمی- دمکراتیک و ملی نمی پردازد. ادامه و تشدید
سرکوب زحمتکشان و غارت و تشدید استثمار آن‌ها نشان آن است.

رشد همکاری میان ارتجاع جهانی و داخلی در حاکمیت جمهوری اسلامی
در سه دهه ی اخیر انکارناپذیر است. جایگزینی اقتصاد سیاسی تثبیت شده در قانون
اساسی برآمده از انقلاب بهمن توسط حاکمیت با برنامه ی دیکته شده توسط سازمان های
مالی امپریالیستی با عنوان خود افشاگرِ اقتصاد «اسلامی» – که به برنامه رسمی دولت
های نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل شده است -، روند
قانونمند در ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر است.

اکنون نیز تهدیدات امپریالیسم آمریکا و گام های عهدشکنانه
آمریکا با برقراری و توسعه ی محاصره ی اقتصادی، ادامه ی توطئه ای است که حزب توده
ایران نسبت به آن، آن هنگام هشدار داد. اکنون نیز حزب توده ایران خواستار بازگشت
رسمی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی از سوریه است. سیاست ماجراجویانه نظامی حاکمیت
جمهوری اسلامی در آن دوران و اکنون با هدف مشابهی انجام می‌شود که هیچ رابطه‌ای با
منافع ملی ایران و حقوق قانونی خلق های ساکن سرزمین باستانی مشترک آن‌ها ندارد.

سایه‌های خدا بر روی زمین می‌آیند و می روند، سیاست علمی
و انقلابی حزب توده ایران با صلابت منطق پرتوان خود پابرجا و استوار است.
زیرا
سیاست ملی و میهن دوستانه حزب توده ایران، سیاستی مردمی و دمکراتیک است. از منافع
طبقه کارگر که پیشرو و انقلابی ترین طبقه در جامعه است دفاع می‌کند که همزمان
دفاعی از منافع همه ی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن است.

سرشت مردمی و دمکراتیک و ماهیتِ میهن دوستی انقلابی تقسیم
ناپذیر است!

این ارزیابی از مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب
طبقه ی کارگر ایران در آن دوران و اکنون به قوت خود باقی است.

توده‌ای های صادق و استوار بر مواضع میهن دوستانه، مردمی و
دمکراتیک حزب توده ایران از این رو مدافع استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر
هستند، زیرا آن را به سود مردم میهن ما می دانند؛ به سود طبقه ی کارگر و همه
زحمتکشان یدی و فکری که زنان وخلق ها کوچک، ضعیف ترین حلقه آن را تشکیل می دهند،
ارزیابی می کنند.

تنها با چنین سیاست مردمی و ملی است که می‌توان نبرد
ضدامپریالیستی را به ثمر رساند؛ می‌توان توان انقلابی را در ایران دور محور ٬٬چپ٬٬
متمرکز نمود و راه ترقی خواهانه آینده را گشود.

مبارزه با جنگ طلبی و سیطره سرکوبگرانه ی امپریالیسم، در راس
آن امپریالیسم آمریکا تنها از عهده ی یک نظام مردمی و دمکراتیک برمی آید. نظام
کنونی حاکم بر ایران با سیاست ضد مردمی و ضد دمکراتیک خود نشان داده است که گردانی
ضد امپریالیسم نیست و با قرار داشتن در سیستم اقتصاد امپریالیستی نمی تواند به طور
عینی چنین گردانی باشد. دعوای میان ارتجاع خارجی و داخلی، دعوا بر سر تقسیم غنایم،
غارت منافع و تشدید استثمار مردم میهن ما است و بس!

از این روست که حل تضاد دمکراتیک در ایران با حل تضاد میان
خلق و غارتگران عجین شده است، یکپارچه شده است. بدون پایان بخشیدن به‌خصوصی
سازی زندگی اجتماعی، گذارِ ترقی خواهانه از دیکتاتوری کنونی ممکن نیست.

«بنا نیست جنگی انجام بگیرد. نه ما دنبال جنگ هستیم، نه آنها»
(«رهبر»)، یک خبر است و نه ارایه ی تحلیل اوضاع کنونی.

مایک پومپئو، وزیر امورخارجه آمریکا با اظهارات متفاوت در
تأیید و نفی این سخنان، به سیاستی ادامه می‌دهد که شیوه ی کارکرد امپریالیسم
آمریکاست. در حالی که او در مذاکره با وزیر امور خارجه روسیه برنامه حمله به ایران
را نفی می کند، سخنگوی کرملین، دیمیتری پسکوف هشدار می‌دهد که مایک پومپئو در سفر
به روسیه، تضمینی برای این که جنگ با ایران در نگیرد نداده است.

سخن پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز سویه ی دیگری از همکاری
ارتجاع داخلی و خارجی را در ایران برملا می سازد. در گذشته پوتین ایران را «همکار
استراتژیک» نامیده بود. امروز می‌گوید که مجبور است، سخنی را که بارها در مذاکرات
بیان کرده است، علنی کند. او هشدار می‌دهد که خروج ایران از برجام نادرست است و
موضع جمهوری اسلامی را تضعیف می کند. زیرا «با خروج ایران از این توافق همه فراموش
می کنند که آمریکا نخستین کشوری بود که خروج از برجام را کلید زد. همه از یاد
خواهند برد که طرف پیشگام در فروپاشی برجام ایالات متحده بود و همه ایران را مقصر
خواهند خواند.»! او سیاست تنش زدایی را توصیه می کند. و هشدار می‌دهد که «در آن
صورت [خروج ایران از برجام] افکار عمومی و جهان به شکل هدفمند به این سمت (علیه
ایران) هدایت خواهد شد.»

پوتین با اشاره به اینکه «روسیه آتش نشان نیست و ما نمی
توانیم همه آنچه را که بطور کامل به ما بستگی ندارد، نجات دهیم»، به طور عملی خط
فاصل را با «همکار استراتژیک» که پیش تر درباره رابطه با ایران بیان کرده بود،
نشان می‌دهد و مورد تجدیدنظر قرار می دهد.

برای بحث این سطور سخنان نقل شده از این اهمیت برخوردار است
که روشن می‌کند که سیاست ماجراجویانه نظامی جمهوری اسلامی در همان نهری در جریان
است که سیاست جنگ طلبانه و ماجراجویانه امپریالیسم آمریکا در جریان است. این آب‌ها
به هم می‌رسند و یکدیگر را تقویت می کنند. سرشت ضد دمکراتیک و ضد انسانی مشترک آن‌ها
از این ریشه در واقعیت برخوردار است.

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران علیه این وحدت منافع
ارتجاع خارجی و داخلی متوجه است.
هر ارزیابی دیگر، هر
کوشش برای عمده کردن سویه ای از واقعیت، از طریق بی توجهی به «کلیت» که «حقیقت» را
قابل شناخت می سازد (هگل)، که ازجمله در ابرازنظری مطرح شده است، در تضاد قرار
دارد با سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران. این سخن به این معنا نیست که
پرسش در این زمینه مجاز نیست و اگر کسی نظری دیگر داشت، گویا وابسته به ارتجاع
است. این سخن به این معناست، که نمی‌توان با انحراف از سیاست طبقاتی حزب توده
ایران توسط هیچ رفیق و یا مدعی موافق بود.

 سیاست خارجی حاکمیت نظام
سرمایه داری در ایران از این رو نمی‌تواند از منافع ملی ایران دفاع کند، زیرا
سیاستی ضد مردمی و ضد دمکراتیک است. ادامه ی جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر که
حزب توده ایران با صراحت با آن مخالفت کرد، گامی بود که با منافع مردم میهن ما در
هم سویی قرار داشت. مبارزه‌ایِ شفاف علیه امپریالیسم و علیه جنگ طلبی آن بود.
سیاستی صلح آمیز و در دفاع از منافع ملی ایران و مردم آن بود و هست!

سیاست ملی و مردمی حزب توده ایران در آن
زمان، اکنون نیز به قوت خود باقی است. دفاع از صلح، مبارزه با تشنج که
ابزارهای امپریالیسم آمریکا و اروپایی برای تثبیت سلطه خود بر کشورهای و خلق های
در جهان است، تنها با سیاستی هشیار . هوشمندانه با سرشتی ملی- مردمی ممکن خواهد
بود. این سیاست با ادعای «مذاکره سم است؛ جنگ نخواهد شد!» که «رهبر» در دیدار «با
کارگزاران نظام» مطرح می‌سازد تفاوت ماهوی دارد.

خواست خروج رسمی نظامیان ایران از سوریه و
بازگشت آن‌ها پس از کمک به دفع توطئه ی تجاوزگرانه امپریالیسم که حزب توده ایران
خواستار آن است، سیاستی ملی و مردمی و دمکراتیک است که در راستای خواست پایان
بخشیدن به جنگ پس از آزادی خرمشهر قرار دارد.

تحقق بخشیدن به این خواست ملی و مردمی می‌تواند
با تنظیم برنامه مبارزه ی توده‌ای ها در ایران و خارج از کشور ممکن گردد که کمک
بزرگی خواهد بود برای تفهیم سرشت و مضمون سیاست مردمی- دمکراتیک و ملی حزب طبقه ی
کارگر ایران، حزب توده ایران!




نبرد فرهنگی علیه ایدئولوژی طبقات حاکم در ایران

سخن روز شماره: ۱۵ (آدینه ۲۷ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۷ مه ۲۰۱۹)

ضرورت توجه به نبرد فرهنگی در ایران را
نشریه نویدنو در مقاله ی حضور در برابر «حضور»: طرح بحثی در برآمد چپ،
(شماره ۹۹۹، ۲۰ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) مطرح و مستدل نموده است. در آنجا به کوشش طبقات
حاکم برای انحراف توجه از تضاد روز حاکم بر جامعه اشاره می‌شود که هدف آن توصیه و
توجیه صبر و تحمل و رضا به توده ها در برابر نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی است.

ارتجاع می کوشد با تبلیغ فرهنگ ٬٬رضامندی٬٬
به مثابه ارزشی طبیعی و هنجاری مبتنی بر فرهنگ، سنت و مذهب در ایران، بر دست و پای
رشد و اوج گیری روند عصیان و بپاخاستن توده ها علیه شرایط حاکم سلطه خود بند بزند
و از این طریق  به تحکیم موقعیت متزلزل خود
بپردازد.

ارتجاع حاکم می‌خواهد به کمک تبلیغ فرهنگ
خود به مثابه ٬٬واقعیت٬٬ طبیعی در جامعه ی ایرانی، روند عصیان طبقات زحمتکش را
علیه بحران اقتصادی- اجتماعی منحرف سازد. می‌خواهد ٬٬حقیقت٬٬ مورد علاقه و در خدمت
منافع خود را به عنوان واقعیت به توده های بقبولاند. می‌خواهد منافع خود را با
برقراری سیطره ی فرهنگی و ایدئولوژی مورد خواست خود، کماکان به مثابه ایدئولوژی
حاکم بر جامعه حفظ کند.

به سخنی دیگر، طبقات حاکم در نظام سرمایه
داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی می‌کوشند با به خدمت گرفتن رسانه‌های
تبلیغاتی خود، ازجمله در فیلم‌های سریال تلویزیونی، ممنوعیت فعالیت آزادِ مدنی-
فرهنگیِ توده های مردم را از یک سو، و با القای فرهنگ مورد خواست خود که توصیه به
صبر و رضامندی توده های زیر فشار است از سوی دیگر، گویا جایگزین ناپذیر بودن
ایدئولوژی خود را به توده های زیر سلطه ی خود بقبولاند و غارت و تشدید استثمار
زحمتکشان را در نظام ٬٬بازار٬٬ حاکم کماکان به مثابه ایدئولوژی حاکم حفظ کنند.

بانو بنفشه جمالی با توجه ی موشکافانه به
کوشش ارتجاع حاکم برای القای فرهنگ خود به مثابه وضع فرهنگی و هنجار طبیعی در
جامعه، روند در جریان را در مقاله ی خود مورد تأیید قرار می دهد. نظریه پرداز فعال
مدنی در مقاله ی  نگاهی به سریال‌های
شبکه نمایش خانگی: مردانی که خشونت می‌کنند، زنانی که عشق می‌ورزند،
 (اخبارروز ۲۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۷)، به درستی از
«عزمی جدی در بدنه حاکمیت بخصوص بخش فرهنگی آن» خبر می‌دهد که «با خرج بودجه‌های
آن‌چنانی و در قالب پروژه‌های چشم‌نواز و با خریدن بازیگرانی که گویی غیر از پول،
هیچ متر و معیاری ندارند، به ترویج این‌گونه خشونت‌ها [می] بپردازند و با رنگ و
لعاب دادن به این خشونت‌ها، آن‌ها را امری عادی و طبیعی در هر رابطه عاشقانه‌ای
جلوه دهند». بانو جمالی اضافه می کند: «سریال ممنوعه و رقص روی شیشه شاید مثال‌های
کوچکی باشند از آنچه که این روزها در بسیاری از سریال‌ها به نمایش در می‌آیند. در
دوره‌ای که جامعه به‌شدت نسبت به خشونت خانگی، اسیدپاشی و کودک‌همسری حساس شده است
و جامعه مدنی به دنبال ایجاد فشار برای تصویب قوانینی برای مبارزه با خشونت‌های
خانگی، خشونت علیه زنان و کودک همسری است»، بودجه های کلان به مصرف می‌رسد و پروژه
های چشم نواز توسط حاکمان تهیه می شود.

دو سوی نبرد فرهنگی حاکمان و انسان زیر
سلطه، تضاد فرهنگی حاکم را در ایران قابل شناخت می سازد. نبردی که فعالین مدنی و
مردم دوست، با وجود خطرات بسیار برای سلامت خود تشدید کرده اند. آری چنین است
واقعیت «فرهنگ» و نبرد در سنگر واقعی در شرایط کنونی در ایران: بیان تضاد
برداشت فرهنگی حاکمان و طبقات محکوم!

همین مضمون را بانو پروین ذبیحی، فعال زنان
از شهر سنندج در مقاله ی قتل ناموسی ارمغان مردسالاری برای زنان کرد، (اخبار
روز ۲۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) در ارتباط با خشونت فرهنگی- سنتی- مذهبی در کردستان ایران
برملا می‌سازد که در «مرکزِ» حاکم در ایران نسبت به آن بی‌تفاوتی نشان داده می
شود. «.. بی تفاوتی» نسبت به خودکشی زنان. «قانون از تمام زنانی که خودسوزی و
خودکشی می کنند خیلی راحت می گذرد و حتی مذهب ما نیز رفتن بر سر قبر زنی که خودکشی
کرده را گناه می داند».

بانو ذبیحی خاطرنشان می‌سازد که این در
حالی است که هرگز  «اجازه ندادند که بتوانم
ازطریق یک نهاد مدنی به طور رسمی کارم را با سایر دوستانم شروع کنم .. سالها برای
تشکیل انجمن زنان تلاش کردم و همیشه با مقاومت مسئولان روبرو شدم .. متأسفانه به
ما فعالان زنان در کردستان اجازه فعالیت نمی دهند».

بانو ذبیحی در گفتگو با نشریه «دیگری»،
افشا می‌کند که حاکمان تنها فعالیت فرهنگی ای را مجاز می‌دانند که فرهنگ را به
ابزار تثبیت حاکمیت آن‌ها بدل کند. «به عنوان مثال انجمن های ادبی فرهنگی این
مناطق فقط به نقد و بررسی دیوان حافظ ، مولوی و ناری و بزرگمردان عرصه ادبیات و
زبان کردی و فارسی پرداخته اند و از این محدوده خارج نمی شوند».

سرنوشت فرهنگی- اقتصادی زن را بانو پروین
دبیحی در منطقه کردستان ایران افشا می‌کند و به عنوان ابزار سرکوب طبقاتی بر ملا
می سازد و می نویسد: «در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر روستاهای مریوان زن به
لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است، بسیار کم درس می خواند و بسیار زود شوهر داده می
شود. آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن غیرمعترض و مطیع مرد خانه
باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند. فشار تمامی این معضلات به
خودسوزی و خودکشی می انجامد»

«در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر
روستاهای مریوان زن به لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است، بسیار کم درس می خواند و
بسیار زود شوهر داده می شود. آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن
غیرمعترض و مطیع مرد خانه باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند.
فشار تمامی این معضلات به خودسوزی و خودکشی می انجامد». او اضافه می کند: «فقر، جنگ،
دوران پساجنگ، خشونت خانگی و بسیاری مسائل دیگر زنان را وادار به خودکشی می کند».

دیگر تحقیقات میدانی نیز در زمینه‌های
مشابه ازجمله درباره ی وضع «کودکان کار»، همین نتایج را قابل شناخت می سازد. روند
خصوصی سازی آموزش، روندی آگاهانه است از طرف حاکمان. آموزش رایگان و اجباری که
قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن آن را به عنوان حق کودکان تضمین می کند،
در اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی جایی ندارد. شلاق بر پشت زحمتکش خواستار
دستمزد عقب افتاده، به خدمت گرفتن فرهنگِ عقب افتاده ی دوران عتیقه ای- قبیله‌ای
توسط مذهب ارتجاعی است که نقش ابزار حفظ سلطه ی حاکمیت نظام برده‌داریِ سرمایه
دارانه کنونی را ایفا می سازد.

بهم تنیدگی و بهم پیوستگی هستی فرهنگی و
طبقاتی در جامعه امروزی ایران جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که افشاگری علیه «ریشه ها
زمینی باورهای آسمانی» (مارکس)، جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که روشنگری درباره
ارتباط فرهنگ حاکم به مثابه ابزار اِعمال منافع طبقاتی طبقات حاکم، وظیفه عمده و
دمکراتیک روز همه ی فعالیت مدنی در ایران است.

 نشان دادن رابطه «فرهنگ» حاکم، فرهنگی که ارتجاع
می‌خواهد آن را به عنوان ٬٬حقیقت٬٬ مورد خواست و نیاز خود به توده های زحمتکش
بقبولاند، و منافع طبقاتی حاکمان انکار ناپذیر است.

«فرهنگ» شکل عمده ی است از بروز تضاد
طبقاتی در جامعه.
مبارزان مدنی در نبرد برای گذار از
دیکتاتوری، همان‌طور که نمونه‌های پیش می آموزد، نبرد فرهنگی را به پیش می برند که
ضرورت گذار از نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران را به مثابه دورنمای ممکن
برای توده ها قابل شناخت و دریافت می سازد.

با تقویت فرهنگ طبقاتی ترقی خواهانه،
نبرد طبقاتی را همه جانبه تر به اهرم برای روشنگری و تجهیز توده ها به منظور گذار
از دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته حاکم کنونی بدل سازیم.




تجربه‌ای آموزنده از اول ماه مه

سخن روز شماره: ۱۴ (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۴ مه ۲۰۱۹)

در گفت و شنفت با رفیق کاووس که در ابرازنظری به مقاله ی دیالکتیک نبرد فرهنگی– طبقاتی در شرایط کنونی در ایران
انتشار یافت، به این نکته اشاره شد که شما نوشته‌اید که حزب باید برنامه برای نبرد فرهنگی- طبقاتی را تنظیم کند. حزب به این وظیفه عمل کرده است. آیا نباید همه ی توده ای ها برای تحقق بخشیدن به آن بکوشند؟

رفیق عزیز، توجه دادن شما به جاست، رفقای دیگری نیز دارای همین موضع هستند.رفیق عزیز احسان یکی از این رفقای علاقمند و فعال است. البته وظیفه ی توده‌ای ها کوشش همه جانبه برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای است که حزب توده ایران برای پیش برد نبرد طبقاتی در ایران تنظیم کرده است. اصلی که شما مطرح می‌کنید و مورد تأیید همه ی توده‌ای ها، ازجمله نگارنده است، اصلی عمده و پراهمیت است. 

چگونه باید این اصل عمده را در شرایط مشخص ایران عملی ساخت؟ شکل و مضمون کارکرد عملی و یا پراکتیک تاکتیکی برای تحقق بخشیدن به آن چیست؟ چگونه است؟ به منظور توضیح، تجربه‌ای را که از اول ماه مه است که در کلن با آن روبرو شدم، به کمک می گیرم.

روز اول ماه مه امسال، اا اردی‌بهشت ۱۳۹۸ در میدانی در کلن که غرفه ی حزب توده ایران برپا بود حاضر شدم.
در کنار غرفه ی حزب، حزب کمونیست کارگری با موزیک و پرچم و عکس‌های زندانیان سیاسی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به فعالیت چشمگیری مشغول بود. امضا برای آزادی زندانیان سیاسی جمع آوری می شد، نوشتارهایی تقسیم می شد، و ..
موزیک انقلابی و رقص به اهرم «فرهنگی» به جایی برای جلب نظر و توجه مراجعه کنندگان به کار گرفته می شد. 

بدیهی است که دفاع از زندانیان سیاسی و خواستار آزادی آن‌ها شدند که حزب توده ایران نیز ازجمله در بیانیه اول ماه مه مطرح ساخته است، مبارزه‌ای درست است و مورد تایید. از این رو از فعالیت زنده ی رفقای حزب کمونیست کارگری خشنود بودم و خواستار صحبت و تماس با آن‌ها بودم. 
در چند جمله‌ای که توانستم با یکی از دست اندکاران داشته باشم، پشتیبانی خود را از فعالیت برای آزادی زندانیان سیاسی و به ویژه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان که در کنار دیگر مبارزان معلم و کارگر به شخصیت‌های برجسته در نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی تبدیل شده‌اند بیان کردم. اضافه نمودم که شنیدن موزیک انقلابی که پخش می شد، ازجمله سرود سلام به پارتیزان های ایتالیای دوران جنگ دوم جهانی بسیار لذت بخش است. 
سپس پرسیدم که آیا به منظور نشان دادن مبارزات طبقه ی کارگر ایران، طرح خواست های مشخص مبارزات که مضمون نبرد طبقه ی کارگر ایران و نمایندگان انقلابی آن را برای بازدید کنندگان از غرفه دقیق‌تر تفهیم می کند، کمک نمی بود؟ پرسیدم که آیا طرح خواست بخشی برای پایان دادن به‌خصوصی سازی ٬٬هفت تپه٬٬ در پلاکارت ها کمک نبود برای شناساندن مضمون مبارزات کارگران هفت تپه و دیگر گروه‌ها مانند معلمان، بازنشستگاه و غیره در ایران به بازدیدکنندگان؟ گفت و شنفت ادامه نیافت.این یک مساله است.

آن بخش از تجربه که در ارتباط قرار دارد با مضمون گفت و شنفت کنونی درباره ی برنامه ی فرهنگی- طبقاتی حزب توده ایران و دفاع از آن توسط توده‌ای ها، کدام بخش این تجربه را تشکیل می دهد؟ 
آیا رفقای حزب کمونیست کارگری با کوشش خود در دفاع از بخشی و قلیان و دیگر زندانیان سیاسی که مورد پشتیبانی و احترام است، و نباید این کوشش را تنها گذاشت، از یک برنامه «کمونیست کارگری» که تعریف شخصیت تاریخی و مضمونی سازمان است، پیروی می کنند؟ باید تردید داشت. 
آن‌ها مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را از محتوای «اندیشه ی ترقی خواهانه» طرح شده توسط این و دیگر زندانیان سیاسی تهی ساخته اند. 
آن‌ها با طرح نکردن خواست «پایان دادن به‌خصوصی سازی هفت تپه»، خواست را از محتوای «ترقی خواهانه»ی مبارزه جانفشامنانه ی آن‌ها تهی نموده اند!بدون تردید این رفقا ناخواسته چنین کرده اند. آن‌ها ناخواسته مضمونی را که به خاطر تحقق بخشیدن به آن اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و رفقای دیگری در زندان سیاه ارتجاع دست و پا می‌زنند و شکنجه می‌شوند، در برابر انظار عمومی مطرح ننموده اند.این خواست در آلمان امپریالیستی هم مطرح است. سلب مالکیت از شرکت های بزرگ خانه اجاره ای نیز به خواست مطرح در این کشور تبدیل شده است.

به سخنی دیگر، آیا شعار آزادی زندانیان سیاسی بدون «تشکیل ٬٬جبهه٬٬ از چپ» که رفقای نویدنو به درستی بررسی و اندیشیدن درباره ی آن را در نوشتار خود مورد توجه قرار داده اند، تحقق خواهد یافت؟ آیا آزادی زندانیان سیاسی در ایران، آن طور که در جریان انقلاب بهمن تجربه شد، در پایان یک روند انقلابی در کشور قرار ندارد که مبارزان در ٬٬آزادی٬٬ تنها آن هنگام به آن دست می یابند که با مبارزه ی خود به تحقق بخشیدن به خواست زندانیان سیاسی بپردازند؟ نبود خواست زندانیان سیاسی در غرفه چشم گیر این رفقا در اول ماه مه در کلن، آن‌ها را در مظان اتهامی که ارتجاع مطرح ساخته است قرار می دهد. ارتجاع مدعی است که بخشی ها چون مورد دفاع در خارج از کشور توسط سازمان ها هستند، وابسته به آن‌ها هستند و از آن‌ها دستور می گیرند. تهمت ٬٬استفاده ی ابزاری از شعار آزادی زندانیان سیاسی٬٬ به ابزار زدن بخشی ها توسط حاکمان بدل شده است. 
تنها هنگامی این اتهام از محتوا تهی می‌شود که مبارزه برای خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی توسط مبارزان ٬٬آزاد٬٬ به عنوان یک خواست ترقی خواهانه درک شود و مبارزه برای تحقق بخشیدن به آن ادامه یابد! تدارک گذار از شرایط حاکم با نبردی انقلابی فراهم گردد که شعار عمده‌ای آن، پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی است.
آن‌ها با ادامه مبارزه برای خواست های اقتصادی- سیاسی- اجتماعی و فرهنگی زندانیان سیاسی شرایط آزادی زندانیان سیاسی را از ٬٬چپ٬٬ تدارک می بینند. زیرا به خواست آنان که به خواست و نیازی دمکراتیک و ملی برای سراسر هستی اقتصادی-اجتماعی- فرهنگی ایران بدل شده است، عمل می کنند. آزادی زندانیان سیاسی از ٬٬چپ٬٬، در این ارتباط، یعنی در جهت «ترقی خواهانه» رشد جامعه ی ایرانی.

دفاع از برنامه حزب توده ایران توسط توده‌ای ها و مبارزه ی مشترک و جانفشانانه برای تحقق بخشیدن به آن از این رو ضروری است که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، با تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، سمت گیری ترقی خواهانه در برنامه تضمین می شود. حد فاصل برنامه ی مارکسیستی- توده‌ای با انواع دیگر ٬٬کمونیستی٬٬ و ٬٬کارگری٬٬ و از این قبیل در دفاع از آزادی زندانیان سیاسی نیست.در این زمینه هم رأی و هم سو هستیم و در یک صف می رزمیم. 
خط فاصل آن است که حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در مبارزه ی دمکراتیک آن‌چنان پیگیر و پابرجاست که مبارزه به مبارزه ترقی خواهانه برای گذار از سرمایه داری فرا می روید. آن طور که در مبارزات کارگران هفت تپه در «پراتیک انقلابی» واقعاً موجود و در جریان در ایران به منظه ظهور رسیده است!




دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران

سخن روز شماره: ۱۳ (شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ – ۱۱ مه ۲۰۱۹)

کتاب پادشاه خورشید، مجموعه مقالاتی است از زنده یاد
احسان طبری که در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۶۲ در ایران نگاشته و در نشریه چیستا با نام
مستعار کاووس صداقت انتشار یافته است. از این مجموعه رفیق امید مقاله ی ٬٬میانگین
زرین٬٬ را در نویدنو شماره ۹۹۹ (۲۰ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) انتشار داده است.

موضوع مقاله آموزنده، بحث درباره ی یافتن دیالکتیک مبارزه
انقلابی است در شرایط مشخص لحظه ی تاریخی. مبارزه‌ای که باید با توجه به همه ی
جوانب و سویه های شرایط حاکم  به مثابه ی
روند در حال شدن در هستی اجتماعی با هشیاری و هوشمندی جستجو گردد.

زنده یاد طبری هشدار می‌دهد که نیافتن این دیالکتیک «جریمه»
دارد.«الههء خشماگین ٬٬نِه- مِه- زیس٬٬» جریمه را «با عدم مراعات تناسب ضرور بین
دو قطبِ دیالکتیکی در یک پدیده (مانند مرکزیت و دمکراسی، مبارزه و سازش، کار و
آسایش،  جسارت و احتیاط و هزاران قطبین
دیگر)» تعیین و اِعمال می کند.

این سر نخ شایسته را برای ادامه ی گفت و شنفت میان توده‌ای
ها، مقاله ی ٬٬حضور در برابر «حضور»: طرح بحثی در برآمد چپ٬٬ که با امضای نشریه
نویدنو در همین شماره انتشار یافته، به موضع بحث درباره ی وظایف کنونی چپ در
ایران بدل می سازد.
به طور مشخص مضمون نبرد در سنگر مورد نظر گرامشی، موضوع
مقاله است و کوشش برای پیاده کردن آن در شرایط مشخص کنونی ایران.

موضوع بحث بسیار پراهمیت است و جدید نیست. گرامشی نیز در
«نبرد در سنگر» هدف مشخصی را دنبال می کند. به نظر او باید در این نبرد فرهنگی، به
نبرد با سلطه ی فرهنگ حاکمان پرداخت که می کوشند، هستی اجتماعی را آن چنان به خرده
ریزها تقسیم کنند که بتوانند در پس آن «کلیتِ» نظام را پنهان سازند.

هدف آن، «گم» شدن رابطه میان نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی
با مضمون نظام حاکم است. توده ها نباید قادر شوند، با درک «کلیت» شرایط حاکم در
نظام در خدمت منافع طبقاتی طبقات حاکم، راه خروج از شرایط حاکم سلطه ی آن‌ها را
تشخیص دهند و بیابند.

می‌دانیم که مقوله ی «فرهنگ»، بیان «کاتگوری»گونه ی روابط و
باورها و سنت‌های جاافتاده در جامعه است که مورد پذیرش توده هاست. حاکمان به کمک
این کاتگوری ها، ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم در جامعه بدل می سازند، ساخته
اند.

مقاله ی پیش گفته ی نویدنو با توانایی و ارایه آمار نشان می‌دهد
که در حوزه ی «فرهنگی» زندگی اجتماعی در ایران چه وضع اسفباری حاکم است: «همه آنچه
که به عنوان محصولات فرهنگی به خورد جامعه داده می شود، مجموعه‌ای از ابتذال متجلی
شده در انواع سریال های تلویزیونی .. است که بیش ترین بخش از وقت اوقات فراغت
اکثریت مردم جامعه را به خود اختصاص می دهد.»

ارتجاع توانسته است با ترفند های هدفمند ازجمله «کانال های
شبکه‌های اجتماعی [را] مملو از هجویات و شوخی ها و سرگرمی‌های بی محتوا» کند، با
این پیامد که «نشر کتاب و روزنامه در فلاکت بارترین وضعیت خود قرار دارد. ..».
دستگاه‌های ارتجاع جهانی نیز سهم خود را برای تقسیم و «آتومیزه» کردن انسان و
مضمون هستی روزمره آن به عهده دارند و به طور حرفه‌ای به آن عمل می کنند. این
فهرست در مقاله همه جانبه تر مطرح شده است. تکرار آن ضروری نیست.

مقاله در «کوتاه سخن» به نتیجه‌گیری می‌پردازد و به درستی
برجسته می‌سازد که چپ نیازمند یک برنامه ی همه جانبه است.
  رئوس این برنامه را مقاله «تمام امور زیست
جامعه، اعم از فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تفریح و سرگرمی» اعلام می کند. تصریح می‌کند
که باید «به لحاظ عملی به ایجاد پایگاه توده ای» برای همه ی این صحنه‌های نبرد
فرهنگی و .. در سنگر بپردازد. مقاله نوید می‌دهد که در همه ی این صحنه‌ها «با
تدارک گفتگوهایی» فعال باقی خواهد ماند.

دیگر احزاب کارگری و کمونیستی در کشورهای سرمایه داری نیز با
مساله نبرد «فرهنگی» به مفهوم «نبرد در سنگر» که همه ی جوانب زندگی اجتماعی را در
بر می گیرد، روبرو هستند. برای نمونه در مقاله‌ای با عنوان ٬٬ترقی خواهانه
بیاندیشم٬٬ در روزنامه جهان جوان نهم ماه مه ۲۰۱۹، ورنر زپمان، فیلسوف مارکسیست
آلمانی در بحث با سندیکاهای آلمان سویه هایی از همین موضوع نبرد روز را مطرح می‌سازد
و آن را در ارتباط با مبارزه برای «گذار از سرمایه داری» که در فعالیت کنونی سندیکاهای
در آلمان با سکوت روبروست، مورد بررسی قرار می دهد. به نظر او، بدون ایجاد ارتباط
در کلیت هستی اجتماعی و توضیح و روشنگری درباره ی آن، جنبش ترقی خواهانه قادر به
موفقیت ازجمله در نبرد «فرهنگی» و «علمی» نیست.

شرایط نبرد طبقاتی در آلمان امپریالیستی و ایران زیر سلطه ی
سرمایه ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بی تردید متفاوت است. با وجود این
ابزارهای «فرهنگی» سلطه طبقات حاکم در این کشور و ایران یکی است. اسلوب مبارزه با
آن نیز یکی است. این اسلوب را زپمان در ارتباط با «کارهای علمی دانشگاهی» توسط
روشنفکران در خدمت نظام امپریالیستی مورد بررسی قرار می‌دهد و آن را «کوشش طولانی
و ژرف برای بررسی این یا آن جنبه از پدیده و واقعیت» می‌نامد که «در پایان آن، با
این نتیجه‌گیری روبروست که ٬٬همه چیز را درباره ی آنچه نمی دانیم، می دانیم٬٬
(هربرت هورسن)»!

به سخنی دیگر «سوزن دوزی بی انتها» (اط)، آن شیوه حاکم است
برای «گم» شدن ارتباط میان جنبه‌های متفاوت پدیده های جامعه سرمایه داری حاکم است
که در شرایط ضد مردمی و ضد ملی ایران، علت اصلی و علّـی پدیده‌های هولناک بحران
اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم بر ایران را نیز تشکیل می دهد. مقاله ی نویدنو آن‌ها
را می شکافد.

می‌توان شیوه ی تقسیم کردن و به پیش بردن روند اتمیزاسیون را
که مقاله ی نویدنو به درستی به آن اشاره دارد و با هدف ایجاد ابهام درباره ی علل
علّی پدیده‌ها عملی می گردد چنین خلاصه کرد: سیستم‌ها و راهکارهایی که در توجیه
توضیح گونه ی شرایط حاکم قرار دارند.

آن‌ها صحنه‌های مختلف هستی اجتماعی را در بر می گیرند. آن‌ها
را می شکافند و می شکافند و زشتی ها و نابسامانی ها را ترسیم می کنند، بدون آنکه
ریشه علّـی پدیدار شدن آن‌ها  را نشان
دهند، چه برسد به آنکه آن را برجسته ساخته، بپرورانند و برای توده ها قابل دریافت
سازند.

شیوه ای که به توصیف ظاهرامر محدود می شود. شیوه ای که با
سکوت و گذشتن از کنار علل علّـی، امکان و شرایط شناخت از راه خروج از بحران را نمی
گشاید. زپمان در برابر این شیوه، طرح و روشنگری درباره ی «ترقی خواهی اندیشه» را
قرار می‌دهد.

این طرح، ایجاد ارتباط میان پدیده و مضمون آن است که هم شکل و هم مضمون پدیده را قابل شناخت می سازد.

برای نمونه می‌توان مقاله های بسیاری را ذکر کرد که در
ارتباط قرار دارد با مساله «کودک همسری» در ایران. فعالان مدنی بسیاری در ایران در
این زمینه می کوشند و با کارهای دقیق تحقیقات میدانی، «درد فردی» دختران خردسال را
برملا می سازند. دردی که از دزدیدن «عروسک بازی» تا صدمات بارداری زودرس، و .. را
تشکیل می‌دهد که برای مثال در مقاله ی ٬٬گزارشی از کودک‌همسری در روستاهای نیشابور: شوهرم مبصر کلاس
دهم است٬٬ در شرق نشان داده شده است (بازانتشار با مقدمه روشنگرانه در توده‌ای
ها).

چنین تحقیقات آن هنگام به هدف برای تغییر شرایط دست می یابد،
هنگامی که ارتباط پدیده کودک همسری را با شرایط زیربنایی نظام سرمایه داری وابسته
کنونی نشان دهد. هنگامی که پدیده ی کودک همسری را به مثابه ی ابزار روبنایی حاکمیت
به منظور حفظ شرایط زیربنایی حاکمیت نشان دهد و برملا سازد. ابزار مذهب ارتجاعی را
با سیمای ٬٬فرهنگ و سنت و مذهب٬٬ به خدمت حفظ سیطره ی طبقات حاکم افشا کند.

از این روست که مارکس خواستار نشان دادن کلیت شرایط حاکم
است.
با این هدف فعالیت فرهنگی- اجتماعی و .. به «سوزن دوزی بی انتها» مورد
نیاز حاکمان بدل نمی شود. مبارزه ی فرهنگی در سطح کارکرد «دست فروشان بازارهای
تنگ» منجمد نمی گردد. نشستن در «دکانچه نزول خواری» حاکمان نخواهد بود.

مارکس می گوید: «با شناساندن کلیت روابط حاکم، فعالیت تئوری،
پیش از فروپاشی عملی [نظام حاکم]، به باور بر ضرورت ادامه شرایط حاکم پایان می
دهد. از این رو منافع ویژه ی طبقات حاکم در این نکته متمرکز می‌شود که برداشت ناشی
از سردرگمی [تئوریک نزد توده ها]، از درهم و بی ارتباط بودن سویه های متفاوت
[پدیده- اجتماع] ابدی باشد.» (کلیات م ا ۳۲، ص ۵۵۳).

بر این پایه است که مبارزه ی ضروری که نویدنو پرسش های خود
را در آن باره از چپ مطرح می‌سازد و تدارک ادامه بحث را در این باره  وعده می‌دهد که از اهمیت درجه اول برخوردار
است. به سخنی دیگر، برشمردن فقر فرهنگی، سرگردانی فرهنگی و دیگر نکته‌های برجسته
شده در آنجا، تنها آن هنگام به اهرم پرتوان برای تغییر شرایط حاکم تبدیل می‌گردد
که رابطه ی نابسامانی ها با نظام حاکم سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی
نشان داده و مستدل گردد. آری طبری این مبارزه را همانجا در پچپچه پاییز، «دروازهء
شهرهای ناگشوده را بگشایم!» می نامد.

سازماندهی مبارزه وظیفه حزب توده ایران

جلوگیری از «نقض قوانین علمی تکامل [که] با عدم مراعات تناسب
ضرور بین دو قطب دیالکتیکی در یک پدیده» تحقق می‌یابد و با خطر «جریمه» الهه
خشمناک روبرو است که زنده یاد طبری نسبت به آن هشدار می دهد، تنها از عهده ی حزب
طبقه کارگر ایران و اندیشه ی جمعی نهفته در آن برمی آید.

برای هدر نرفتن نیرو، برای سازماندهی همه ی توان ها در خدمت
این هدف است که طبری درست در شرایط سال‌های ۱۳۶۰ که رابطه «مرکزیت و دمکراسی» در
حزب توده ایران در اوج توانایی دیالکتیکی استثنایی قرار دارد، آن را به عنوان
نمونه انتخاب می کند. این انتخابی اتفاقی نیست. او مبارزه برای دیالکتیک متناسب
را  برای «مرکزیت و دمکراسی» درون حزبی از
این رو انتخاب می کند، زیرا دسترسی به این دیالکتیک، کلید پیروزی است که آن
روزها در دست توده‌ای ها می درخشید. مبارزه ی یکپارچه، تبلور استه تیک حاکم بر این
دیالکتیک متناسب در آن دوران است!

اکنون نیز تنها با ایجاد
دیالکتیک در این صحنه اصلی نبرد طبقاتی حزب توده ایران است که می‌توان به بهترین
تقسیم کار و نبرد در همه ی صحنه‌های عمل فعال بود. این برداشت نادرست است که نیرو
کم داریم. این برداشت درست است که متأسفانه نتوانسته‌ایم تناسب ضروری را در
دیالکتیک «مرکزیت و دمکراسی» بیابیم. با حذف توان ها، با حذف هدفمند سویه ای از
توان ها، قادر به حل دیالکتیک میان مرکزیت و دمکراسی در شرایط کنونی نخواهیم بود.

نا گفته نماند که بازتاب مبارزه ی فرهنگی توده‌ای ها در
نویدنو و نشریه های دیگر، ازجمله در توده‌ای ها وجود دارد. آن را برجسته سازیم و
به پرورانیم. همه جانه بودن آن را با برنامه روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی تضمین
کنیم. مقاله ی میانگین زرین، اقتصاد سیاسی سیل، مارکس- انگلس و محیط زیست چنین
نمونه‌ هایی است.

دست اندرکاران دلسوز می‌توانند با ارسال آدرس بحث‌های مشخص
در ایران به شرکت در نبرد فرهنگی در نشریه ها کمک کنند و به الوانی این کوشش ها
یاری رسانند.




چرا اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران؟
برخی مقدمات

مقاله ی شماره ۷ / ۱۳۹۸
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۹ مه ۲۰۱۹

اقتصاد سیاسیِ ملی- دمکراتیک از ویژگی خاصی
برخوردار است که آن را به تنها جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی در
ایران بدل می‌سازد و می‌تواند شرایطی را در ایران ایجاد سازد که به بحران حاکم در
همه ی عرصه های زندگی اجتماعی پایان داده شود و زمینه عینی باز و نوسازی اقتصادی-
اجتماعی ترقی خواهانه را در ایران ممکن سازد.

چنین باز و نوسازی هستی اقتصادی- اجتماعی
دارای پیش شرط هایی است.
شناخت جایگاه آن‌ها در روند
تغییرات انقلابی از اهمیت درجه اول برخوردار است. دفاع از مضمون نبرد رهایی بخش
مردم میهن ما برای استقلال ملی یکی از عمده ترین پیش شرط
ها را تشکیل می دهد.

رهایی و استقلال ملی در دوران
سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در سطح جهان با باقی ماندن در سیستم وابستگی
اقتصادی- اجتماعی به اقتصاد امپریالیستی ممکن نیست. امپریالیسم می‌کوشد به کمک
سازمان های مالی خود، هژمونی سرمایه مالی را تحکیم سازد. دسترسی به این هدف بدون
حفظ انقیادگونه ی سلطه ی خود بر متحدان داخلی آن در کشورهای ٬٬جهان سوم٬٬ که ایران
یکی از آن ها است، ممکن نیست. متحدان داخلی برای ارتجاع امپریالیستی، مجریان برنامه
ی اقتصادی آن در ایران هستند. کلیت نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی ایران است که
اجرای برنامه امپریالیستی- اسلامی نئولیبرالیسم را برنامه دولتی خود اعلام داشته
است.

لذا سرنوشت مبارزه رهایی بخش ملی در شرایط
کنونی در جهان با سرنوشت نبرد طبقاتی برای گذار از نظام سرمایه داری وابسته به
اقتصاد امپریالیستی در ایران گره خورده است.

پیروزی مردمی- دمکراتیک بر سلطه ی دو دشمن
خارجی و داخلیِ طبقه کارگر و دیگر لایه‌های زیر فشار و استثمار که زنان و خلق های
ساکن سرزمین تاریخی ایران ضعیف ترین حلقه های آن را تشکیل می دهند، بدون تصور روشن
و صریح برای ضرورت تحقق بخشیدن به پیش شرط دوم ناممکن است و با مشکلات
بسیار روبرو خواهد بود.

پیش شرط دوم پاسخ به این پرسش است که «چگونه
می‌خواهیم زندگی کنیم؟»

پاسخ محتوایی به این پرسش برای مبارزه موفق به
منظور تحقق بخشیدن به دو آماج آزادی و عدالت اجتماعی انکارناپذیر است. نبرد برای
مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی عجین شده است با پیش شرط نبرد در
دفاع از محیط زیست. ایجاد رابطه ی عقلایی برای «سوخت و ساز میان انسان و طبیعت-
محیط زیست» که باید در تعادلی انسان و طبیعت دوستانه تحقق یابد، دومین پیش شرط
عمده را در نبرد ترقی خواهی مردم میهن ما ایران تشکیل می دهد..

رشد تکنولوژیکی ضروری آینده در ایران باید
همراه باشد با مصرف عقلایی منابع و مواد خام با هدف سپردن سرزمین همه ی خلق های
ایران به صورت بهبود یافته به نسل های آینده که مارکس و انگلس آن را وظیفه «پدران
خوب خانواده» اعلام کرده اند. از این رو، رشد تکنولوژیکی در روند باز و نوسازی
اقتصادی- اجتماعی ایران باید در خدمت تقلیل ساعات کار، برقراری تساوی حقوق زن و
مرد و خلق های ایران قرار داشته باشد.

وظیفه ی این سطور نشان دادن این ویژگی و
مستدل ساختن صحت درستی چنین ارزیابی است.

در کوتاه ترین بیان، تعریف اقتصاد سیاسی
ملی- دمکراتیک
عبارتست از اقتصادی با برنامه مرکزی تنظیم و زمان بندی شده‌ که در آن، رشد همه عرصه های
اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنیتی جامعه منظور شده و دست در دست یکدیگر حرکت  و رشد می‌کند و توسعه می یابد.

تنظیم این برنامه اقتصادی توسط کارشناسان و
صاحب نظران با توجه به توان تخصصی و تجربه ی قابل توجه موجود در ایران هم‌اکنون
ممکن است.
باید ضرورت تنظیم برنامه شناخته و درک شود. شرایط چنین شناخت باید
توسط احزاب و سازمان های ذینفع و مسئول توضیح داده شده و با کارکردی مسئولانه و
سازنده نزد توده های مردم ایجاد گردد. در شرایط کنونی با برقرار آرامش نسبی می‌تواند
تنظیم چنین برنامه‌ای نقشی پربار در پیشبرد ٬٬نبرد طبقاتی- فرهنگیِ در سنگر٬٬ در
جامعه ایفا سازد.

تنظیم چنین برنامه که باید با توجه مشخص به
شرایط کشور و نیازهای روز و آینده جامعه برای بخش توسعه اقتصادی در سطح (زیربنا،
استراتژیک) و در عمق (مصرفی) عملی گردد، قادر خواهد بود در جامعه بحث و جدل طبقاتی
مشخصی را در برخورد به اقدام های ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت یک دست شده در خدمت
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی ایجاد سازد. نیاز به ایجاد شدن چنین جو هدفمند
در ایران به شدت به چشم می خورد.

این ضرورت در گفتگوی بانو مرضیه حسینی با
فریبرز رئیس دانا و حسین اکبری که اخیر در دیدار نیوز انتشار یافت نیز تجلی یافته
است. در آنجا به درستی سخن از آن است که موفقیت ارتجاع برای نابودی غیرقانونی اصل
های اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما از این رو
ممکن گشت، زیرا «هنوز مردم درک درستی از آن [اصول اقتصادی] نداشتند».

این درست است که در نبرد طبقاتی سال‌های ۱۳۹۶
به بعد، و زیر فشار توان فرسا و بی نوا سازی اقتصاد امپریالیستی- اسلامی در ایران
شناخت و درک از سیاست ارتجاعی پا قرص می کند، اما هنوز توده های زحمتکش و همه مردم
بر ضرورت برنامه جایگزین برای شرایط ضد مردمی و ضد ملی کنونی پی نبرده اند و «هنوز
مردم درک درستی از آن [اصول اقتصادی] نداشتند»، ندارند. ایجاد شدن جو بحث و جدل
اجتماعی بر سر برنامه اقتصاد ملی جایگزین با تنظیم چنین برنامه ای، می‌تواند نقش
تعیین کننده برای ادامه ی هدفمند مبارزه طبقاتی- فرهنگی در ایران ایفا سازد.

شرایط نظارت و کنترل توده های مردم بر حرکت و رشد در همه ی عرصه ها در این برنامه تعریف و ارایه می گردد و
ساختارهای آن توضیح داده می شود.

مشخصه ی کنترل عمومی- مردمی و دمکراتیک، برنامه
اقتصاد ملی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را از برنامه‌ها مشابه در نظام
سرمایه داری متمایز می‌سازد که اینجا و آنجا در دوران های گذشته ی “رقابت آزاد“ در
این نظام عملی شد. کنترل عمومی- مردمی و دمکراتیک سرشت تاریخیِ ترقی خواهانه
اقتصادِ مردمی- دمکراتیک را با جهت گیری خروج از سیستم نظام سرمایه داری جهانی
نشان می‌دهد که در آن حاکمیت بلامنازع صاحبان سرمایه برقرار است.

پیشنهادهای عقلایی کارشناسان و نظریه پردازان
اقتصادی برای بهبود شرایط کنونی زندگی زحمتکشان و توده های میلیونی  در نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم ازجمله از
این رو غیرقابل اجرا است، زیرا در بند شرایط حاکم باقی می‌ماند و کوشش هایی با
سرشت پوزیتویستی از کار در می آید. در نظام سرمایه داری وابسته حاکم بدون برش
انقلابی خروج مردم زیر فشار به ویژه زنان که ضعیف ترین حلقه زحمتکشان را تشکیل می‌دهند
از زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی حاکم ناممکن است، زیرا امکان کنترل مردمی- دمکراتیک بر
روند اقتصادی- اجتماعی جامعه در نظام سرمایه داری در دور نئولیبرال وجود ندارد. بر
عکس، منطق حاکم بر انباشت سود و سرمایه حکم می‌کند که با انواع شیوه‌های حیله‌ و
سرکوب گرانه و ٬٬قانونی٬٬ برای حفظ سلطه ی 
دیکتاتوری سرمایه  توسعه یابد. جز
گذار انقلابی از آن راهی دیگر باقی نمی ماند.

«جبهه ی متحد خلق»
نقش هدایت جامعه را در ایران در مرحله ی رشد ملی- دمکراتیک به عهده دارد که در آن
نقش طبقه کارگر و سازمان های دمکراتیک و سیاسی آن ضروری، انکارناپذیر و مؤثر است.
تجربه ی ناموفق انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما بر این ضرورت تأکید دارد.

اشاره شد که برنامه ی مرکزی تنظیم شده ی اقتصاد
ملی برای مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه از این وضع خاص برخوردار است که
در آن شرایط رشد اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنیتی
همزمان منظور شده است. 

این ویژگی به این معناست که رشد و توسعه در همه
ی عرصه های زندگی اجتماعی دست در دست  به
پیش می رود. رشد نسبی عدالت اجتماعی از آغاز، محک رشد اقتصادی است و برعکس.

به این منظور باید میان زیربنا و روبنای
جامعه رابطه ی خاصی حکمفرما باشد که در نظام سرمایه داری ممکن نیست.

در سرمایه داری، صاحبان سرمایه و ابزار تولید
از آزادی کامل برای دستیابی به سود برخوردار هستند. در اقتصاد ملی دمکراتیک چنین
نیست. حدود و ثغور “آزادی“ سرمایه در برنامه ی مرکزی برای هر سه بخش اقتصاد عمومی-
دمکراتیک، خصوصی و تعاونی تعریف شده است.

بدین ترتیب، این نکته ی مرکزی تعریف شده است، که
سود ایجاد شده از طریق استثمار نیروی کار که هنوز پایان نیافته است، به چه نسبتی
در عرصه های مختلف هستی اجتماعی به کار می افتد.
چنین رابطه‌ای زمینه عینی و
ضروری وحدت منافع میان سرمایه داران میهن دوست و زحمتکشان را در این مرحله ارایه
می‌دهد و مستدل می‌سازد.

حزب توده ایران آن را «وحدت سرمایه و کار» میان
سرمایه داران میهن دوست و طبقه کارگر در مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه می
نامد. تنها با برقراری این وحدت است، آن طور که در جمهوری خلق چین می‌توان
بازشناخت، ٬٬آزادی٬٬ و ٬٬عدالت اجتماعی٬٬ در وحدتی تاریخی و همزمان راه ترقی خواهی
جامعه را می گشایند. به این نکته به طور مجزا نیز پرداخته خواهد شد.

بدین ترتیب می‌توان ویژگی اقتصاد سیاسی
مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را این ویژگی دانست که گرچه هنوز شیوه ی تولید
سرمایه داری برقرار است، اما حاکمیت سیاسی در اختیار طبقه سرمایه دار نیست.

ابزارهای سه گانه قوه ی مجریه، قوه مقننه و قوه
ی قضایه در خدمت حفظ منافع طبقه سرمایه دار عمل نمی کند.

میان زیربنا و روبنای جامعه شکافی خواسته و
ضروری ایجاد شده است که شفاف است. قابل نظارت و کنترل توده هاست. طبقه
کارگر و نمایندگان آن در «جبهه متحد خلق» و از این طریق در همه ی ساختارهای سه
گانه جایگاهی استوار و تعریف شده ی قانونی دارا است.  نظارت و کنترل توده های مردم بر حرکت و رشد
در همه ی عرصه ها و در همه ی ساختارهای حاکمیتی برقرار است.

در برنامه اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین
ضوابط رشد عدالت اجتماعی در کنار رشد و توسعه ی اقتصادی- تکنولوژیکی و در دیگر
عرصه های زندگی اجتماعی، ضوابطی شفاف و تعریف شده و قابل نظارت و کنترل را تشکیل
می دهد. بر این پایه است که برنامه خارج ساختن مردم از زیر مرز فقر در چهل سال
گذشته، با رشد اقتصادی این کشور  گام به
گام همراه بوده است. تاکنون قریب به یک میلیارد انسان در این دوران کوتاه از زیر
مرز فقر خارج شده اند. بخش بزرگی به سطح رفاه متوسط زندگی دست یافته اند. در سال
۲۰۱۸ قریب به ۱۵۰ میلیون توریست چینی از کشورهای دیگر دیدار کرده اند. توریسم
داخلی در سرزمین چین به چندین صد میلیون نفر بالغ شده است. در برنامه‌ای که تحقق
می یابد، اکنون خروج انسان از زیر مرز فقر سالانه ده میلیون نفر را در برمی گیرد.
در پایان سال آینده که صدمین سالگرد پایه ریزی حزب کمونیست چین است، فقر مطلق از
این کشور رخت بربسته و به پدیده ای تاریخی بدل خواهد شد و لااقل عدالت اجتماعی
نسبی و در سطحی قناعت گرانه و متعارف برای یک و چهار میلیارد مردم این کشور برقرار
خواهد شد. رفاه و عدالت اجتماعی طبق همین برنامه مرکزی تنظیم شده باید تا سال
۲۰۵۰، صدمین سالگرد پیروزی انقلاب سوسیالیستی در این کشور، به سطح متوسط فرارویده
باشد.

گوشه‌هایی از ایجاد شدن شرایط عینی و زیربنایی
و تکنولوژیکی چنین رشد و توسعه ی موزون و توفانی در جمهوری خلق چین در
نوشتار «رقابت میان دو سیستم» برشمرده شد. تکرار آن ضروری نیست. ضروری تأکید بر
این امر است که به طور عینی تحقق بخشیدن به چنین برنامه ملی- دمکراتیک در جهان
امروز ممکن است،
در ایران هم تحقق پذیر است. باید آن را با وجود
کمونیست خورانی از قبیل شریعتمداری ها، با وجود برداشت های توده‌ای ستیزانه حتی
نزد چپ سرگردان میهن ما عملی ساخت. «مشکل است. اما شدنی است». (اط)

البته شرایط در جمهوری خلق چین و ایران بسیار
متفاوت است. لذا نسخه برداری از تجربه آن‌ها ممکن نیست. آموزش از تجربه‌های آن‌ها
اما مجاز و ضروری است. عمده ترین آموزش این است که بدون گذار از دیکتاتوری حاکم در
خدمت نظام سرمایه داری که حافظ اجرای برنامه دیکته شده امپریالیستی است و این
برنامه را به برنامه رسمی دولتی خود بدل ساخته است و آن را اسلامی می نامد، و بدون
گذار بی چون و چرا از نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ایران

که کشور را با بحرانی روزافزون روبرو ساخته است، بدون گذار از فرهنگ «خصوصی
سازی زندگی اجتماعی»،
نمی‌توان سنگ بنای آینده‌ای شکوفا و ترقی خواهانه را در
ایران گذاشت.

هنوز نزد برخی از مبارزان این توهم وجود
دارد که جز ادامه ی تعدیل یافته اقتصاد سیاسی نئولیبرال و از طریق تصحیح خصوصی سازی
های نادرست، امکان دیگری برای رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران وجود ندارد.

این اندیشه بی توجه است که نئولیبرالیسم تنها
یک برنامه اقتصادی نیست. گرچه هسته ی مرکزی آن را دستیابی به سود و انباشت
سرمایه  تشکیل می دهد.

نئولیبرالیسم یک نظام کامل اقتصادی- اجتماعی-
فرهنگی و مدنیتی  است.
پاسخ نظام سرمایه داری است برای انباشت سرمایه در دوران افول صورتبندی
اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری. توان بازتولید نظام سرمایه داری به مرحله ی پایانی
تاریخی خود می رسد. پیش شرط های شیوه ی تولید کمونیستی با انقلاب تکنولوژیکی-
ارتباطات پدیدار شده است و پا قرص می کند.

در نظام نئولیبرالیسم، در کنار تشدید استثمار
نیروی کار انسانِ زحمتکش، ویژگی نابود ساختن امنیت اجتماعی زحمتکشان و توده های
میلیونی مردم چشم گیر است، ویژگی تاریخیِ اقتصاد سیاسی دوران افول نظام سرمایه
داری را تشکیل می دهد.

نابودیِ بی انتهای تضمین های قانونی برای امنیت
اجتماعی زحمتکشان همراه است با تقلیل جایگاه اجتماعی آن ها، تقلیل جایگاه حقوقِ
قانونی آن ها. شلاق به پشت زدن برای خواست دریافت دستمزد عقب افتاده در ایران، آیا
جز این می آموزد؟

نابودی “دمکراسی“ در کشورهای متروپل سرمایه
داری که در شرایط سلطه ی سرمایه مالی در جریان است، همراه است با سر‌خوردگی و خود
را از صحنه نبرد کنار کشیدن توسط گروه‌های بزرگ از زحمتکشان بیکار شده و با کارهای
موقت و بدون دورنما به کناره های جامعه رانده شده در این کشورها که با پاگرفتن
نوفاشیست ها همراه است. در ایران گرایش به سلطنت طلبان و مشابه آن‌ها از این ریشه
سیرآب می شود. سر‌خوردگی و افسردگی روحی- روانی میلیون‌ها انسان در این کشورها
پیامد دیگری است ناشی از اقتصاد سیاسی ضد مردمی.

زیر فشار رقابت تحمیل شده به زحمتکشان در این
نظام ضدانسانی، همبستگی میان انسان‌ نابود می شود. جامعه توان انسان دوستانه
خود را از دست می دهد.

زحمتکشی که هنوز شاغل است، از ترس تبدیل شدن به
بیکار، علیه بیکاران موضع می گیرد. حضور نیازمندان خارجی را علت بیکاری می پندارد.

این نظام ضدانسانی که زیر فشار گرایش منفیِ رشد
سودِ سرمایه قرار دارد، تنها می‌تواند با ایجاد شرایط تقلیل هزینه نیروی کار،
جبرانی محدود برای این گرایش منفی در دوران فروپاشی بیابد. طولانی کردن زمان
استثمار و تشدید غارت، نزول مداوم سطح دستمزد، نابودی حقوق اجتماعی و امثال آن،
ابزارهای دستیابی به  هدف اقتصاد سیاسی
امپریالیستی- اسلامی است. رها کردن دولت حسن روحانی از مسئولیت در برابر سرنوشت
هزاران سیل زده، پایان تعهد در برابر اجرای وظایف عمومی، آموزش، بهداشت، محیط
زیست، مسکن و ده‌ها وظیفه ی عمومی دیگر و امثال آن، اتفاقی نیست، برنامه ی
استراتژیک اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی است. انتظار معجزه از نئولیبرالیسم
تعدیل شده و گویا درست اجرا شده، سرآب است.

اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی به انسان
زحمتکشی نیاز دارد که تسلیم شرایط دیکته شده به اوست. قانع و آماده به خدمت به
مثابه یک برده ی امروزی است. اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی نیاز به کشورهای
پیرامونی ای دارد که با اجرای برنامه‌های دیکته شده ی سازمان ها مالی امپریالیسم،
داوطلبانه شرایط وابستگی نواستعماری خود را به اقتصاد امپریالیستی ایجاد سازند.

با آنچه گفته شد، طبیعی است که حزب توده
ایران خواستار  پایان بخشیدن بی چون چرا به
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی است که به خواست روز و سراسری مبارزان زحمتکش
کارگر و متحدان آن در ایران تبدیل می شود، تبدیل شده است.

اشاره شد که با برقراری هژمونی «جبهه متحد خلق»
در ایران، امکان برش در شرایط تأثیر زیربنا و روبنای جامعه به مثابه پیش شرط اجرای
برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک ایجاد می شود. هنوز شیوه ی تولید سرمایه دارانه
برقرار است، اما دیگر سرمایه داران از هژمونی مطلق برخوردار نیستند. در چنین
شرایطی است که برنامه مرکزی و زمان بندی شده می‌تواند نقشی مرکزی را برای رشد و
توسعه ی همزمان آزادی و عدالت اجتماعی ایجاد سازد که پا به پا با رشد اقتصادی کشور
به پیش می رود. پیشنهادهای سازنده کارشناسان مؤثر واقع خواهد شد.

دستیابی به این هدف، راهی ناهموار و سخت را در
برابر مبارزان می گشاید که تنها سخت کوشان توانایی گذار از آن را دارا هستند. سخت
کوشی طبقه ی کارگر ایران در ادامه ی مبارزات اعتراضی- اعتصابی و سخت کوشی برای
ایجاد سازمان ها سراسری خود تحت شعاری مرکزی و مشترک: پایان بخشیدن به‌خصوصی
سازی زندگی اجتماعی،
این راه را هموار خواهد نمود.

 در این
روند توده های مردم میهن ما با گوشت و پوست خود درمی یابند و دریافته‌اند که برای
میهن و فرازمندی اقتصادی- اجتماعی هستی و زندگی مردمان آن طرحی نو درانداختن فراتر
از «سکولاریسم، انتخابات آزاد و …» است که برخی ها تبلیغ می کنند. طرحی که برای
تنظیم آن نیاز به بحث و گفتگو مشترک در جنبش چپ ایران انکار ناپذیر است. زیرا به
گفته ی فیدل کاسترو، بزرگ‌ترین اشتباه انقلابیون این اشتباه است که بپندارند که
گویا کسی می‌داند سوسیالیسم را چگونه باید برقرار ساخت.

نقش برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ی ملی-
دمکراتیک فرازمندی جامعه در ایجاد شدن شرایط گذار انقلابی از دیکتاتوری نقشی تعیین
کننده است، زیرا مضمون جبهه ضد دیکتاتوری را که هدف آزادی خواهانه مبارزات مردم
میهن ما را تشکیل می دهد، با مضمون جبهه متحد خلق تلفیق می‌کند که هدف عدالت
جویانه ی تغییرات در پیش است.

وحدت خواست آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال
ملی در چارچوب برنامه اقتصاد ملی برای این دوران برقرار می شود. پرچم مشترک توده
ها برای مبارزه به منظور برپایی آینده ی شکوفا و دمکراتیک ایران برافراشته می شود.

نگاه شود همچنین به مقاله های «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» و کتاب اقتصاد سیاسی- برنامه اقتصاد ملی در همین صفحه.

نظام اقتصادی مصوب قانون اساسی و بینشی که حزب ما دارد 




“ملاحظات” ۱۰مهر برای چیست؟
تلفیق مبارزه ی داخل و خارج از کشور

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

رفقای
هیئت تحریریه ۱۰ مهر

تلفیق
مبارزه ی داخل و خارج از کشور

شما چندین ماه پیش با پیشنهاد سازنده برای
گفت و شنفت میان شما و توده‌ای ها خواستار صحبت‌های تلفنی شدید. چند دور از صحبت‌ها عملی شد. 

در
ماه دسامبر سال گذشته اروپایی شما در نامه‌ای پیشنهاد قطع موقت گفت و شنفت ها  را به دلیل 
علنی کردن بخشی از آن از طرف من دادید. شما به طور مشخص طرح مضمون این یا
آن نکته را از بحث‌ها در “توده‌ای ها”، نشان بی توجهی من به «توافق بر
سر» انتشار مضمون بحث‌ها اعلام کردید که پیش از توافق بر سر انتشار آن‌ عملی شده
است. شما اضافه نمودید که از این طریق من به «ملاحظات»ی که شما دارید، بی توجهی
نشان داده‌ام و «هر آنچه که خواسته ام، انجام داده ام»!

اکنون با انتشار موضع شما در شماره ی ۱۶۵
نشریه با عنوان دفاع از حاکمیت ملی، مهم‌ترین وظیفه مبارزاتی در شرایط
کنونی (http://10mehr.com/maghaleh/01021398/3283
می‌توان هسته ی مرکزی بحثی را بازشناخت که
در گفت و شنفت ها از طرف من مطرح شد و شما از موضع گیری صریح و شفاف درباره ی آن
طفره رفتید. در سطور زیر مایلم موضع شما را نقادی کنم و تضاد آن را با
سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران نشان دهم.
تنها به طور جنبی به این نکته اشاره کنم
که ادعای شما در نامه دسامبر گذشته که گویا من با علنی کردن مضمون بحث ها، نسبت
به «ملاحظات» شما بی توجهی نشان داده ام، نادرست است. من قایل
به «ملاحظاتی» نیستم. برای خودم نیستم و برای همه ی آن‌ها که خود را توده‌ای
عنوان می کنند، قایل نیستم. ملاحظاتی که من به آن پایبند هستم، ملاحظات تنها نسبت به
منافع عالیه حزب توده ایران در نگهداری جانبدارانه از منافع طبقاتی طبقه کارگر
ایران است که بیان مضمون حقانیت حزب توده ایران را تشکیل می دهد، خود را حزب طبقه
کارگر ایران بداند! برای من تنها استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران ٬٬تقدس٬٬ دارد و نه
هیچ «ملاحظاتی»!
آنچه که شما و دیگر مدعیان توده‌ای
بودن، «ملاحظات» قلمداد می سازید و خواستار حراست از آن‌ها توسط توده‌ای ها
هم می شوید، همان‌طور که در زیر نشان خواهم داد، ملاحظات برای حفظ منافع
طبقاتی لایه‌های حاکم در ایران است که بارها خصومت طبقاتی خود را
علیه منافع طبقه کارگر ایران نشان داده‌اند و به ثبوت رسانده اند

«دفاع از حاکمیت ملی» در تعریف و مفهوم طبقاتی آن به مثابه سیاست و خط
مشی مستقل طبقاتی کارگری است که حزب توده ایران از آن حراست می کند
. «دفاع از حق حاکمیت
ملی» از منظر منافع طبقه ی کارگر ایران است که از منافع کل جامعه دفاع می کند! 
منافع کل جامعه ی ایرانی در شرایط کنونی،
مبارزه علیه سیطره ی نواستعماری امپریالیسم و نظام سرمایه داری وابسته به آن در
ایران است
!
به طور عینی بورژوازی با وابستگی خود به
اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، حقابنیت تاریخی خود را برای دفاع از منافع ملی
ایران بر باد داده است
دوران حفظ منافع ملی به رهبری بورژوازی به طور عینی پایان
یافته است

خواهیم دید که «دفاع از حاکمیت ملی» که شما
در مقاله ی پیش گفته طرح نموده اید، دارای خصلت طبقاتی در خدمت منافع طبقه کارگر
ایران نیست. دارای
خصلت دفاع از منافع لایه‌هایی از طبقات حاکم است که شما می‌خواهید آن را به
عنوان «دفاع از حاکمیت ملی» ایران
قلمداد سازید. این سیاست سوسیال دمکراتیک راست که در شب جنگ جهانی اول با
تصویب بودجه جنگ تجاوزی امپریالیستی، کارگران و زحمتکشان کشورهای متفاوت را به قتل
یکدیگر واداشت نیز با «دفاع از حاکمیت ملی» توسط حزب
سوسیال دمکرات آلمان توجیه شد.
خواهیم دید که لنین دفاع از حق حاکمیت ملی
را توسط طبقه کارگر به مفهوم «مبارزه ی انقلابی علیه جنگ»، «به معنی اقدام انقلابی علیه
دولت خودی» ارزیابی می‌کند!

مبارزه ی انقلابی علیه جنگ طلبان!

چکیده ی مقاله ی انتشار یافته در شماره
۱۶۵ مهر، کوشش است برای در ابهام قرار دادن دو نکته ی عمده:
اول- در ابهام قراردادن مضمون موضع مستقل طبقه ی کارگر ایران- حزب توده ایران؛
دوم- در ابهام قراردادن منافع طبقه کارگر ایران در دفاع از حق
حاکمیت ملی به مثابه «منافع ملی همه ی خلق های
ایران»!

اول– سیاست مستقل طبقه ی کارگر ایران
توضیح سیاست امپریالیسم آمریکا برای
برقراری سیطره خود ازجمله بر ایران، زمینه مرکزی ارزیابی را در موضع گیری ۱۰ مهر
تشکیل می دهد. آن را
باید گام آغازین به جایی در ارزیابی دانست و پذیرفت. آنچه با آن نمی‌توان موافقت داشت، طرح نشدن ارزیابی مستقل
طبقاتی از دید منافع طبقه کارگر ایران در برابر خطر عاجل امپریالیسم است.

گام انحرافی چشم بستن به سویه
ی پراهمیت اشتراک منافع ارتجاع داخلی و جهانی
 در ارزیابی است. 
اشتراک منافع ارتجاع داخلی و خارجی دارای
قدمتی چندین دهه در دوران جمهوری اسلامی است. چشم بستن بر این واقعیت، لزوماً مانع دیدن منافع مستقل
طبقاتی زحمتکشان نسبت به خطر ناشی از سلطه ی ارتجاع داخلی و خارجی بر سرنوشت
ایران، سرزمین تاریخی خلق های ساکن آن می گردد. 
اشتراک منافع میان ارتجاع امپریالیستی و
داخلی در ایران دارای سویه های بسیاری است. 
بدون تردید، اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی که سیاست اقتصادی مشترک ارتجاع داخلی و خارجی را
تشکیل می دهد که علیه منافع توده های مردم و در مرکز آن طبقه کارگر قرار دارد،
عمده ترین سویه را در این اشتراک منافع تشکیل می‌دهد که در ارزیابی «گم» (اط) می شود. 

پیامد چنین برداشت یک سویه، مانع شناخت
سرشت سویه ی تقابل منافع میان امپریالیسم و طبقات حاکم ارتجاعی در ایران است به
مثابه ی دعوا بر سر منافع خود و سهم خود در غارت زحمتکشان و منابع ملی ایران
.
۱۰ مهر این تقابل را به عنوان مضمون
برخورد منافع میان مردم میهن ما، در مرکز آن طبقه ی کارگر ایران و امپریالیسم
قلمداد می‌کند و آن را با خصلت «دفاع از حاکمیت ملی» می
پندارد و می نماید.
این در حالی است که دفاع از حق حاکمیت ملی
از منظر طبقه ی کارگر ایران، مبارزه با امپریالیسم و سلطه ی نواستعماری آن همانقدر
است که مبارزه علیه حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است. مضمون
نبرد رهایی بخش مردم میهن ما، دارای دو سوی مبارزه ضد امپریالیستی و ضد سرمایه
داری است
. 
از این رو حق حاکمیت ملی در دوران گذار از
سرمایه داری به سوسیالیسم در جهان، تنها با برداشت طبقه کارگر و نه بورژوازی داخلی
هماهنگی دارد. دوران تاریخی تعریف حق حاکمیت ملی بر پایه منافع طبقه
بورژوازی در جهان سپری شده است، زیرا بورژوازی هر کشور تنها به عنوان وابسته ی
اقتصاد امپریالیستی می‌تواند به سلطه ی خود بر زحمتکشان در کشور دست یابد. او باید
منافع ملی مردم را به امپریالیسم با ثمن بخس بفروشد. خصوصی
سازی و نابودی قوانین ملی که به آن عمل می کند، نشان این پایان یافتن دوران تاریخی
است از تعریف حق حاکمیت ملی بر پایه منافع بورژوازی در هر کشوری.
مضمون تاریخی کنونی حق استقلال و حاکمیت
ملی می‌تواند تنها با دفاع از منافع طبقه کارگر علیه سلطه ی امپریالیسم و سرمایه
داران متحد داخلی آن تحقق یابد. بر این پایه است که طبقه کارگر از منافع همه ی خلق دفاع می‌کند
و تنها طبقه مدافع حق حاکمیت ملی است.
از بررسی سویه های دیگر به منظور جلوگیری
از طولانی شدن سخن صرفنظر می شود. تنها اشاره شود که ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر، سرکوب
طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران و وجه های دیگری نقاط تلاقی اشتراک منافع
امپریالیسم و ارتجاع داخلی در جمهوری اسلامی هستند.

دوم– در ابهام قراردادن منافع طبقه کارگر ایران در دفاع از حق حاکمیت ملی به مثابه«منافع
ملی همه ی خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران
»!
در پس پرده ی قرار دادن اشتراک منافع
ارتجاع خارجی و داخلی و پیامد آن، یعنی تبدیل تقابل اختلاف دزدان به تضاد میان
منافع ملی ایران و امپریالیسم که برشمرده شد، به در پرده ابهام قرار گرفتن حق دفاع
از منافع ملی که در شکل دفاع از حق حاکمیت ملی ایران در نبرد ضد امپریالیستی و ضد
نظام سرمایه داری تجلی می‌کند می انجامد.
دفاع طبقه کارگر ایران از حق حاکمیت ملی
از این رو دفاع از حق همه ی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن است، زیرا از محدودیت
اشتراک منافع ارتجاع خارجی و داخلی آزاد شده است؛ زیرا
مضمون نبرد رهایی بخش کنونی مردم میهن ما را در دوران کنونی مبارزه با سیطره
سرمایه مالی امپریالیستی بر کشورهای جهان تشکیل می‌دهد که هدف آن تبدیل ایران به
نومستعمره سرمایه مالی بین‌المللی است؛ زیرا منافع طبقه ی کارگر ایران برشی انقلابی
است با منافع نظام سرمایه داری حاکم داخلی که صرفنظر از شکل تظاهر مذهب ارتجاعی و
یا سکولار در آن، دارای منافع طبقاتی مشترک با امپریالیسم است.
مضمون نبرد رهایی بخش کنونی، مضمون رهایی
از سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی داخلی است که در شرایط کنونی
همراه است با سلطه ی سرمایه بورکراتیک-نظامی- مالی در
ایران.

سقوط سطح ارزیابی واقعیت سلطه مشترک
سرمایه مالی خارجی و داخلی که با چشم بستن بر واقعیت سلطه ی اقتصاد سیاسی
امپریالیستی- اسلامی
در ارزیابی هیئت تحریریه ٬٬۱۰ مهر٬٬ انجام می شود، همان‌طور که نزد تحریریه ٬٬راه
توده٬٬ و یا ٬٬عدالت٬٬ نیز عملی می گردد، سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را به
سطح دفاع از منافع این یا آن لایه‌ از حاکمان بدل می‌ سازد و می‌کوشد سیاست خود را
به عنوان سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، به وظیفه ی عمومی همه ی خلق بدل سازد.
در ابهام قرار دادن منافع طبقه کارگر
ایران در دفاع از حق حاکمیت ملی به مثابه منافع ملی کل جامعه،
سلب حق طبقه کارگر ایران است به عنوان مدافع مستقل از منافع ملی و حق حاکمیت ملی
در صحنه ی نبرد اجتماعی حضور یابد. تحمیل سلطه ی منافع حاکمان است به زحمتکشان.بدل نمودن طبقه ی کارگر به جریان وابسته به طبقات حاکم است. چنین برداشتی به معنای محکوم اعلام کردن طبقه کارگر است
برای تبدیل شدن به ابزار «مقاومت رهبری جمهوری اسلامی
در مقاومت علیه یورش های آمریکا»! برای زحمتکشان
قرار داشتن در کنار قداره بندان سرکوب گر خود به وظیفه ی ملی بدل می گردد. سیاست
«ماجراجویی» طبقات حاکم توجیه می شود.پذیرش مضمون ضد ملی آن به جبر تاریخی برای
زحمتکشان بدل می گردد.

۱۰ مهر این سیاست وابستگی به لایه‌های
حاکمان را چنین بیان می کند
:
«برنامه‌ کنونی امپریالیسم آمریکا و اروپا برای کشورهای
منطقه و خطرات جدی آن برای استقلال و تمامیت ارضی ایران، برای رهبری جمهوری اسلامی‌
چاره‌ای جز مقاومت علیه یورش‌های آمریکا باقی نمی‌گذارد
حضور نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در
سوریه، نه آن‌طور که ادعا می‌شود ناشی از 
«ماجراجویی» یا  «گسترش‌طلبی» جمهوری
اسلامی، بلکه یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است
و این مقاومت باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست،
صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد

در برابر این سیاست، باید مضمون
نبرد رهایی بخش را نبرد ضد استعماری
– ضد امپریالیستی– ضد دیکتاتوری ارزیابی
نمود و اعلام داشت. 
این موضع را می‌توان نزد لنین
در جدل با تروتسکی نیز مشاهده نمود
.

جدال لنین و ترتسکی در زمان
جنگ که مشاجره است بر سر شعارِ ترتسکی «مبارزه برای صلح»با دفاع لنین از «شکست کشور خودی» مضمونی
طبقاتی می یابد.
لنین می گوید: یک طبقه ی انقلابی در جریان یک جنگ ارتجاعی نمی‌تواند
خواستار چیزی جز شکست دولتش باشد.
تروتسکی می‌نویسد خواستار شکست روسیه
بودن «امتیاز دادن ناخواسته و
ناموجه به اسلوب سیاسی سوسیال- میهن‌پرستی
است که مبارزه ی انقلابی علیه جنگ و شرایط پدید
آورنده ی آن را با گرایشی – که در اوضاع فعلی خودسرانه است – به سوی شر کوچک‌تر
جایگزین می‌کند.»
یک «مبارزهه ی انقلابی علیه جنگ» فقط فریادی پوچ و بی‌معنی است مگر اینکه به معنی اقدام
انقلابی علیه دولت خودی حتی در زمان جنگ باشد .. اقدام انقلابی زمان جنگ علیه دولت خودی مسلماً نه تنها به
معنی خواستار شکست ش بودن، بلکه کمک کردن حقیقی به چنین شکستی است.
… 
یک انقلاب در زمان جنگ به معنی جنگ داخلی
است؛ تبدیل کردن جنگ بین دولت ها به یک جنگ داخلی، از یک طرف با عقب‌نشینی‌های
نظامی («شکست ها») دولت ها تسهیل می‌شود؛ از طرف دیگر شخص نمی‌تواند واقعاً
برای چنین تبدیل کردنی بدون تسهیل کردن شکست تلاش کند.

جستجو نکردن راه حل مستقل طبقاتی برای چپ
ایران در موضع ۱۰مهر در این واقعیت تجلی می‌یابد
که به خواست لزوم برپا خاستن چپ ایران در کلیت آن، و چپ توده‌ای
به طور اخص در برابر اشتراک منافع ارتجاع خارجی و داخلی نمی انجامد. 
ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب خود قرار دارد. این تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی
اجتماعی میهن ما به معنای قرار داشتن حل مساله ی دمکراسی و استقلال ایران در پیش
روی چپ و دیگر لایه‌های میهن دوست است. این دو مساله، مضمون نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد. مضمونی که می‌تواند تنها با پایان بخشیدن به سلطه ی
استعماری
– نواستعماری امپریالیسم و متحدان داخلی آن به ثمر و سرانجام برسد.

ناامیدی مستدل نیست. مبارزات کارگری که ادامه دارد، رشد خواست های صنفی- دمکراتیک به سیاسی برای پایان دادن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» که از درون مبارزات اعتصابی-اعتراضی نزد زحمتکشان یدی و فکری فراروید، پیش شرط های
تجهیز و سازماندهی توده های میلیونی مردم میهن ما است. ایجاد شدن گروه‌های امدادِ شورایی برای کمک به سیل زدگان می‌تواند
در سازماندهی مقاومت و نبرد توده های مردم نقش چشم گیری ایفا سازد. آیا چپ در این شوراها فعال است؟
چپ می‌تواند با تکیه به این روند عینی
مبارزاتی در جامعه و با ارایه راهکار جایگزین برای اقتصاد امپریالیستی- اسلامی، به نقش تاریخی خود عمل کند. با چنین وظایف سنگینی، جایی برای نومیدی وجود ندارد.

رفقای گرامی ۱۰ مهر
تضادی که در مبارزه ی توده‌ای های صادق در
شرایط کنونی می‌توان تشخیص داد، نیافتن دیالکتیک مشخص و ضروری تلفیق مبارزه در
داخل و خارج از کشور است. سردرگمی
در این زمینه در جنبش توده ای تنها متوجه فعالیت شما رفقا نیست. پدیده‌ای عمومی است.
این تضاد در این نکته خود می نماید که بخش
مبارزه ی توده‌ای ها در خارج از کشور نتوانسته است از وابستگی به بخش داخل کشور
رهایی یابد. از این
رو این دو بخش نتوانسته اند با استقلال نسبی هر بخش، به تلفیق مبارزه ی علنی خارج
از کشور   مخفی داخل کشور بپردازند. مبارزه ی علنی حزب تحت تأثیر مبارزه مخفی قرار گرفته است و
تحت شرایط آن به مورد اجرا گذاشته می شود.

بر این پایه است که «ملاحظات» در داخل
از کشور یک به یک به مبارزه خارج از کشور منتقل شده است. در حالی که در نبرد در خارج از کشور شرایط متفاوتی وجود
دارد. بدون تردید این شرایط مشابه
دوران گذشته نیست که مبارزان در خارج از کشور از حمایت کشورهای سوسیالیستی برادر
برخوردار بودند. اما نمی‌توان
شرایط داخل و خارج را مشابه ارزیابی نمود. از این رو نیز نمی‌توان انطباق کامل اشکال و مضمون مبارزه
در دو صحنه را ارزیابی ای واقع‌بینانه دانست.

بدون شک عدم یافتن تلفیق دیالکتیکی مبارزه داخل و خارج  به دموکراسی درون حزبی ضربه جدی زده است که
مانع از بحث های گسترده و جدی درونی حزبی در باره مسائل کلیدی در حساس ترین برهه
کشور و حیات حزب ما شده است. به خاطر همین سال هاست که کنگره، کنفرانس و یا حتا یک پلنوم وسیع  در حزب برگزار نشده است.

توده های صادق حزبی نیز برای حفظ وحدت و ترس از انشعاب عدم اجرای
دموکراسی درون حزبی را از ناچاری قبول کرده اند.

ولی باید دانست که حرف هایی که برای قوی کردن سیاست مستقل طبقاتی
حزب توده ایران گفته می شود نه تنها حیات حزب را به خطر نمیاندازد بلکه  موجب نشاط و فرح بخشی حزب می شود. مسدود کردن
فضای بحث درون حزبی از ترس انشعاب مانند از ترس مرگ خودکشی کردن است.

می‌توان و باید با تحمل خطراتی در خارج از
کشور، کوشید آزادی نسبی موجود را در خدمت طرح مواضعی که طرح آن در داخل کشور همیشه
ممکن نیست، به کار گرفت. با یافتن
اشکال ممکن، می تون از این طریق به دیالکتیک تلفیق مبارزه درون و خارج دست یافت.




انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه
ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

انقلاب بولیوار ونزوئلا از دو سو در خطر است. از سوی یورش
مداوم ارتجاع داخل و خارج، و از سوی بی برنامگی برای تداوم آن که بر دولت نیکلاس مادورو
حاکم است. مقاله‌ای شایان توجهی، آندره شئر، عضو تحریریه روزنامه جهان جوان در
تاریخ سوم ماه مه ۲۰۱۹ و با اسناد به روز درباره ی وضع روند انقلابی و مبارزه علیه
ضد انقلاب در ونزوئلا نگاشته است. در آن، ضمن نشان دادن یورش ها مداوم، از جمله
آخرین کوشش کودتایی ناموفق در ۳۰ آوریل ارتجاع در این کشور، خطراتی را گوشزد می‌کند
که به دنبال ادامه ی اشتباه های چندی در سیاست انقلابی حاکم، خطرات عاجلی هستند و
به سود ضد انقلاب عمل می کنند.

او نشان می‌دهد که ارتجاع جهانی و داخلی با پیگیری در صدد
خفه کردن انقلاب از طریق محاصره ی اقتصادی کشور است. ارتجاع این سیاست را همزمان
با کوشش های کودتایی متفاوت تقویت می‌کند و در انتظار تسلیم انقلاب به فشارها است.

اشتباه های دولت مادورو

مقاله پس از برشمردن ریز توطئه های خارجی و داخلی و ارایه
اسناد درباره ی آن، به بررسی اشتباه های دولت انقلابی می پرداز و در آن دو سویه از
سرگردانی حاکم را برجسته می کند. یکی نداشتن برنامه مشخص برای مبارزه با توطئه های
ضد انقلاب در ایجاد شرایط نابسامان اقتصادی- اجتماعی؛ و دیگری فقدان همکاری حزب
متحد سوسیالیستی که حزب حاکم است با دیگر نیروهای انقلابی و به ویژه حزب کمونیست
ونزوئلا.

در روزهای اخیر و زیر فشار شرایط بحرانی دولت مادورو آمادگی
خود را برای برگزاری یک «کنگره بولیواری خلق» اعلام داشته است. قرار است در آن
برنامه مشترکی میان هشتاد حزب و سازمانی که از انقلاب بلیواری دفاع می‌کنند برای
ادامه انقلاب به تصویب برسد. با امید برای برگزاری کنگره و موفقیت آن برای یافتن
برنامه مشترک، نمی‌توان نسبت به شرایط نامساعدی که تحت آن کنگره برگزار می شود
اشاره نداشت.

بدون تردید یکی از اشتباه های دولت ونزوئلا و دستگاه تبلیغات
دولتی در این خود می نماید که فشار و محاصره ی اقتصادی امپریالیسم و پیامدهای آن
جدی گرفته نشد و خطرات ناشی از آن با افشاگری لازم برای مردم همراه نبوده است.
برعکس دولت کوشید، خطرات را بی‌اهمیت جلوه دهد و با طرح برنامه‌هایی در سطح،
پیروزی بر خطرات را تبلیغ کند.

وضعی که ما در ایران نیز با آن روبرو هستیم. تفاوت اما در
سرشت حاکمیت در ایران و در ونزوئلا است.

گام هایی از قبیل نشان دادن مواد مصرفی احتکار شده در
انبارها در رسانه‌ها و تلویزیون به نمایش گذاشته شد، اما همزمان وضعی طبیعی درباره
ی وجود مواد مصرفی ترویج شد که اما با تجربه روزانه مردم در انطباق نبود.

مادورو خود در ایجاد توهم درباره ی وضع طبیعی و هنجار
اقتصادی نقش ایفا کرد. برای نمونه در سال ۲۰۱۴ برنامه‌ای را برای بهبود وضع
اقتصادی اعلام نمود. طبق این برنامه «در سه مرحله، سه ماه، دو سال و چهار سال»
باید گویا وضع اقتصادی کشور رو به آرامش و ثبات حرکت خواهد کند. در دسامبر سال
۲۰۱۶ مادورو در تلویزیون دولتی اعلام داشت که سال ۲۰۱۷، «سال نفس کشیدن اقتصاد»
خواهد بود. در نوامبر ۲۰۱۷ در جریان یک رژه ی نظامی اعلام نمود که سال ۲۰۱۸ «سال
گذار از مشکلات اقتصادی» خواهد بود. و در نطق سال نوی ۲۰۱۹ در روز ۱ ژانویه قول
داد که در جریان ۱۲ ماه آینده کشور با موفقیت در گذار از مشکلات اقتصادی روبرو
خواهد شد.

وضع آن‌چنان است که تنها مخالفان این وعده‌ها را علیه دولت
مطرح نمی سازند، بلکه مدافعان مادورو نیز با تمسخر از آن‌ها یاد می کنند.

دولت مادورو از گام های قاطع علیه ایجاد کمبود مواد مصرفی و
خوراکی توسط گروه‌های بازرگانی فعال و یا هرج و مرج ایجاد شده توسط آن‌ها در مساله
ارز سر باز زد. از یک سو مادورو نسبت به سلب مالکیت از کلاهبردارها و تبدیل شرکت
های آن‌ها به شرکت های دولتی هشدار داد – برای نمود با قانون کنترل قیمت ها در سال
۲۰۱۴، به علت کمبود نان در سال ۲۰۱۷، و مشکلات وسایل نقلیه شهری و منطقه ای سال
۲۰۱۸، اما همه ی این هشدارها بدون هر گونه پیامدی باقی ماندند.

دزدی و رشوه خواری بدون هر گونه پیامدی باقی ماند و ادامه
یافت. دزدان و رشوگیران در دولت، هنگامی افشا می‌شوند که برای نجات خود به
اپوزیسیون پیوسته اند.

اعلام برنامه ی استراتژیک شفاف و صریح توسط دولت مادورو و
نمایندگان دولت او برای گذار از بحران تا امروز اعلام نشده است. هر دو کوشش بزرگ
در آغاز سال ۲۰۱۸ با ارز دیجیتال و انتشار اسکناس جدید بدون نتایج باق مانده اند.

دفاع از سرمایه و یا از انقلاب

بحث در این باره که برای بازسازی اقتصادی چه باید کرد در
دولت مادورو و حزب سوسیالیست متحده وجود دارد که اما دور این محور انجام می‌شود که
برای بهبود وضع اقتصادی باید به اتحاد با بخش خصوصی تن داد تا به سرمایه‌گذاری
بپردازد، و یا مساله تعمیق انقلاب بولیواری به مساله ی روز بدل شده است؟

متأسفانه چنین بحثی بسیار نادر در سطح عمومی انجام می شود.
در این میان دو سیاستمدار وارد صحنه ی بحث شده اند: الیاس یانوآ و ویلمار کاسترو
زاتلدو. هر دو آدم‌های غیر عمده‌ای در سیاست کشور آمریکای جنوبی نیستند. یانوا در
سال ۱۹۹۶ به طور مخفی به جنبش چاوز پیوسته و در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ معاون ریس
جمهور چاوز است. و از سال

۲۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ وزیر امور خارجه و ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ وزیر فرهنگ ونزوئلا.

کاسترو  زاتلدو در
کودتای نافرجام چاوز در سال ۱۹۹۲ شرکت داشته و هشت سال فرماندار منطقه ی فدرال
یورتوگیزا و اکنون وزیر کشاورزی دولت مادورو.

کاسترو  زاتلدو
جریانی را رهبری می‌کند که خواستار گشودن راه برای سرمایه‌گذاری خصوصی در اقتصاد و
خصوصی سازی شرکت های دولتی است. در بحثی در تلویزیون او برای بورژوازی در همکاری
با دولت و مردم برای ایجاد شرایط «اقتصاد تولیدی» یک «نقش تاریخی» قایل شد. این
اتحاد می‌تواند «فرمول جادوگرانه» باشد برای رشد جامعه. مساله بر سر «برپایی یک
بورژوازی انقلابی» است به منظور ایجاد «اقتصاد تولیدی برای احیای» (تولید ارزش
افزون) کشور.

الیاس یانوآ در ۱۳ آوریل ۲۰۱۹، روز پیروزی علیه کودتاچیان
۲۰۰۲ در بحث وارد شد و در دفاع از «فعالان در بدنه» جنبش بولیواری چاویست پرداخت.
این فعالان شرکت های دولتی را آشغال نموده اند که دولت می‌خواهد آن‌ها را به
عاملان خصوصی تحویل دهد. برای نمونه «شرکت 
آروس» در سال ۲۰۰۷ توسط هوگو چاوز پایه ریزی شد با برنامه برای تولید برنج.
در پایان سال ۲۰۱۷ این «شرکت سوسیالیستی» و شرکت های دیگر دولتی برای مواد خوراکی
منحل شد تا گویا به «بورکراتیسم و اختلاط وظیفه ها» پایان داده شود.

آشغال ها در هفته گذشته از این رو انجام شد، زیرا که مجریان
خصوصی جدید، به نقض تعهد خود برای دستورالعمل ها درباره ی حفظ شرایط کار کارکنان
متهم شده‌اند. و یا این دستورالعمل که بخشی از تولید در اختیار مردم منطقه محل
شرکت گذاشته شود. (با چنین وضعی در ایران نیز روبرو هستیم که در مصاحبه ی حسین
اکبری در نویدنو مطرح شد). تنها پاسخ دولت به اعتراض ها، سرکوب اشغالگران توسط
نیروهای امنیتی بود.

در سراسر کشور «روند امنیتی کردن قدرت مردم» در جریان است.می
دانیم که «فاشیسم در شیلی نیز از روز ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ظاهر و فعال نشد، بلکه از
ماه ها پیش از طریق قوه قضایه و بخش ارتجاعی ارتش.» (وضعی که در ایران به اوج
زشتیِ جنایتکارنه ای نایل شده است!). «دانشجویان، کارگران، کشاورزان در ابتدا
دستگیر و زندانی شدند و زمین های آشغال شده با زور تخلیه شد. همه این‌ اقدام ها
این وظیفه را داشتند که سازمان های خلقی را تضعیف کنند و مردم را سرگرم دفاع کرده
و به فرار وادارند.» در پایان یانوا خواستار می شود: «از تاریخ بیاموزیم»!

نمونه ی دیگر برای خصوصی سازی ها شبکه مغازه های فروش مواد
خوراکی است. حزب کمونیست ونزوئلا در جولای ۲۰۱۸ نابود کردن این شبکه را مورد
انتقاد قرار داده است که با قیمت های مناسب به تقسیم موارد خوراکی به مردم خدمت می
کند. این شرکت منحل شد که همراه است با تظاهرات کارکنان آن و مردم.

مادور بدون برنامه است

در بیانیه سندیکای «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» برای اول
ماه مه آمده است: «هنگامی که یورش و تهدیدات امپریالیسم- یانکی به اوج خود رسیده
است، ما با وضع گرانی غیرقابل تحمل، فروپاشی خدمات عمومی، نابودی و از بین رفتن
شرکت های دولتی، دزدی و رشوه و بریزو بپاش مسئولین و بوروکرات های دولتی» روبرو
هستیم. انتقاد «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» که سندیکای نزدیک به حزب کمونیست
ونزوئلا است، خاطر نشان می‌سازد که «طبقه کارگر زیر پیامدهای بحرانی قرار دارد که
سرمایه داری وابسته داخلی و محاصره ی جنایتکارانه امپریالیسم یانکی و اروپایی
ایجاد نموده اند. درحالی که زحمتکشان زیر شرایط سخت تر شدن زندگی دست و پا می زند،
مردم میهن ما در خیابان از روند انقلابی دفاع می‌کنند و خواستار گام های به سود
استثمار شدگان و زحمتکشان زیر فشار هستند تا کشور را از زیر فشار بحران خارج
سازند.»

در برابر توده ی انبوهی از زحمتکشان در برابر قصر ریاست
جمهوری در روز اول ماه مه، نیکلاس مادورو اشاره‌ای به این انتقادها نکرد. تنها گفت
که در آخر هفته ی آینده در کنفرانس ملی بزرگی که برگزار خواهد شد، می‌توانند مردم
انتقادهای خود را مطرح سازند. او اعلام نمود که کنگره ی خارج از نوبت حزب
سوسیالیست و «کنگره بولیواری خلق» – که در آن هشتاد حزب و سازمان انقلابی شرکت
دارند – طرح لازم را برای خروج از بحران نشان خواهد داد.

تجربه در جریان در ونزوئلا، همان‌طور که در برزیل و آرژانتین
نیز تجربه شد، نشان می‌دهد که روند انقلابی در کشورها بدون برنامه‌ای مشخص وشفاف و
زمانبدی شده، نمی‌تواند به پیروزی دست یابد. چنین برنامه‌ای را نمی‌توان در شرایط
بحرانی تدارک دید. به این منظور باید در دوران های آرامش نسبی، رئوس و سرخط برنامه
اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب تعیین شده باشد.

در ایران نیز با همین مشکل روبرو هستیم. هستند افرادی که
بدون هرگونه استدلالی، تنها با طرح جبهه ضد دیکتاتوری که باید از ٬٬بالا٬٬ و میان
گروه‌ها گویا برپا شود، دل خوش می‌کنند و وظیفه خود را پایان یافته می پندارند.
تنها جبهه ضد دیکتاتوری ای در ایران می تواد با روند رشد اقتصادی- اجتماعی در
چارچوب جبهه متحد خلقی فراروید، که پیش تر در نبرد سخت و بی امان طبقاتی، ار
٬٬چپ٬٬ برپا شده باشد. در غیر این صورت مشکلات راه به سنگ پاره هایی بدل خواهد شد
که برطرف کردن آن‌ و به یک سو راندن آن‌ زیر فشار سیاست محاصره اقتصادی و یورش
نظامی و … ارتجاع خارجی و داخلی، همیشه ممکن نخواهد شد و یا با سختی و هزینه ی
توانفرسا همراه خواهد بود.

خطر شکست انقلاب از بی برنامگی و سردرگمی، متحد سیاست
محاصره ی اقتصادی و توطئه های کودتایی است.