چپ باید «قامت» ارزیابی طبقاتی را بازیابد!

سخن روز شماره: ۹۴ (۲۰ دی ۱٣۹۷)

در «گفتگوی اخبار روز با صاحب نظران درباره اوضاع ایران»، رفیق گرامی محمد مالجو به پرسش های رفیق گرامی علی مختاری پاسخ‌های شایان توجهی مطرح می سازد. عنوان گفتگو «چپ باید به قامت نیرویی سیاسی درآید» است.

آنچه مصاحبه را برجسته می سازد، تنها مضمون پاسخ‌ها نیست که به تنهایی مطالعه ی آن‌ها دارای نکات آموزنده است. آنچه توجه به مضمون مصاحبه را ضروری می سازد، اسلوب به کار برده شده در پاسخ هاست. نگارنده مایل است، در این سطور به بررسی اسلوب ارزیابی رفیق گرامی محمد مالجو از اوضاع ایران بپردازد. بررسی اسلوب را نگارنده با توجه به توصیه نظریه پرداز در پایان مصاحبه اجتناب‌ناپذیر ارزیابی می کند. رفیق مالجو به درستی خواستار حذف «مشاجره های گزنده» است (ص پنج). می‌دانیم که بررسی اسلوب تجزیه و تحلیل پدیده‌ها دارای چنین سرشتی نیست.

در توصیف توان نظریه پردازی اقتصاددانِ صاحب نظر، اخبار روز در آغاز می نویسد: «رویدادها را لایه لایه از هم سوا می کند، آن‌ها را بررسی می‌کند و سپس با زبردستی این قطعات را به هم پیوند می‌زند و پیکری می‌سازد قابل لمس از وضعیتی که امروز در ایران پیش رو داریم

خواننده ی دقیق باید اذعان دارد که توانایی زبردستانه نظریه پردازی در پاسخ‌های ارایه شده از اوضاع ایران دقیقاً «پیکری» را قابل شناخت می‌سازد که علی مختاری برمی شمرد. ولی، همان‌طور که در زیر نشان داده خواهد شد، این پیکر و پیوند قطعات آن به سختی قادر است نیروی چپ را به نیروی سیاسی موثری در ایران بدل سازد. علت عمده ی نارسایی مضمون، ناشی از اسلوب به کار گرفته شده است. زیرا به سختی بتوان به کمک ارزیابی از سطح وقایع و ایجاد پیوند صوری میان آن ها، برای «نیروی چپ» لباسی برازنده دست و پا نمود، چه رسد به آنکه به این جنبش «قامت» سیاسی برازنده ی در شرایط تاریخی کنونی در نبرد طبقاتی در ایران ارزانی داشت.

دیرتر خواهیم دید که اقتصاددانِ نظریه پرداز، با اسلوب تجزیه و تحلیل به کار برده شده، وقایع را از دید حاکمان لایه لایه می‌کند و بهم پیوند می زند. دیدگاه طبقه کارگر و “چپ“ در این ارزیابی جایی کناری و در سطح “ستر عورت“ داراست.

اولاسلوب بررسی، اسلوب بررسی «نیروی چپ» نیست!

پرسش نخست اخبار روز در روز 4 دی 1397 مطرح شده است. هنگامی که صحنه ی اصلی اجتماعی در ایران تحت تأثیرات مبارزات توسعه یابنده ی طبقه کارگر و دیگر لایه‌های زیر فشار اجتماعی قرار دارد. این پرسش شفاف و فراخ است: «در ایران چه خبر است؟»

پاسخ نیز درواقع دقیق است و نشان قدرت دید اقتصاددان است. علت علّی «بحران کنترل ناپذیر .. اقتصاد ایران» را استاد اقتصاددان چنین توصیف می کند: «اقتصاد ایران در اثر ابتلا به گرایش ساختاری اصولاً مدت هاست که مستعد بحران کنترل ناپذیری بوده استبدین ترتیب، وجود بحران کنترل ناپذیر اقتصادیاجتماعیفرهنگیمدنیتی در جامعه ی ایرانی مورد توجه و تأیید قرار دارد.

توجه خوانده با فرمول «ابتلا به گرایش ساختاری» در بیان یک استاد اقتصاد، به درستی به صحنه ی اصلی هستی جامعه جلب می شود. به وضع بحرانی اقتصاد کشور. به کار بردن فرمول «ابتلا به گرایش ساختاری» توسط نظریه پردازی که در ایران زندگی می کند، قابل فهم است. نشان این کوشش است که با بی احتیاطی در بیان، به قبای کسی برخوردی غیرصلاح نشود. مهم آن است که علت علّـی «بحران کنترل ناپذیر» مطرح و مورد بررسی قرار گیرد. شکل بیان عمده نیست.

اکنون انتظار می‌رود که در ادامه ی سخن، به زبانی ملایم و بی خطر، فکر مطرح شده درباره ی بحران ناشی از «گرایش ساختاری» ادامه یابد و برای خواننده علت «بحران کنترل ناپذیر» از منظر “چپ“ توصیف گردد. چپ ایران که باید «به قامت نیرویی سیاسی درآید» از درون تعریف ارایه شده به چه نتیجه‌گیری می‌پردازد و پرسش «در ایران چه خبر است؟» را در روز 4 دی ماه 1397 چگونه می بیند؟

متأسفانه توضیح رشته ی منطق انتخاب شده در پاسخ، یعنی توضیح علت علّـی بحران، ادامه نمی یابد. نظریه پرداز با پذیرش منطق حاکمان، علت بحران را به وقایع در خارج از ایران منتقل می سازد. وقایعی که با بحران در ارتباط هستند، اما علت علّـی بحران را تشکیل نمی‌دهند که استاد اقتصاددان آن را «ابتلا به گرایش ساختاری» خاصی اعلام کرده است. او با نقض سخن پیش خود، علت «بحران کنترل ناپذیر» را در کلیت آن به خارج از ایران منتقل می کند که در رسانه‌های مجاز در ایران به وسعت مطرح می شود! گویا دیگر «گرایش ساختاریِ» ناشی از اجرای اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم با عنوان «اسلامی» نقشی در ایجاد شدن بحران ندارد. از این طریق استدلال حاکمان به استدلال “چپ“ بدل می شود!

همانجا در پاسخ به پرسش اول، گناه به گردن ترامپ و برجام و پس از برجام و ارز و غیره گذاشته می شود که البته نادرست نیست. اما رشته اندیشه و سخن را در ارزیابی از «در ایران چه خبر است؟» منحرف می سازد. شکل تأثیر عنصر خارجی را مطلق گرانه مطرح می سازد، اما مضمون دستوری را که حاکمان سه دهه است به مورد اجرا گذاشته اند، یعنی «گرایش ساختاری» به حاشیه فرستاده می شود. خواهیم دید که دستورات سازمان های مالی امپریالیستی در پاسخ به پرسش نخست، «در ایران چه خبر است؟» و در پاسخ‌های دیگر هیچ جایی، جایی نمی یابد و هیچ نقشی را در استدلال‌ها برای نشان دادن علت «بحران کنترل ناپذیر» ایفا نمی کند.

انگار “چپ“ تنها «با سایر نیروهایی که دموکراسی و عدالت اجتماعی و سکولاریسم و جمهوری خواهی و صیانت از محیط زیست» را خواستارند، تنها خواستار تغییرات در روبنای جامعه است. گویا باید زیربنای بحران زده ی جامعه و اقتصاد سیاسی حاکمان همچنان ادامه یابد! در صفحه شش مصاحبه این خواست ها مطرح می شوند، اما از خواست پایان دادن به «سیاست های اقتصادی نولیبرال» که در ص سه به عنوان علت بحران مطرح شده است، سخنی به میان نمی آید. انگار چپ باید در کنار جمهوری خواهان و حتی سلطنت طلبان سکولار قرار گیرد!؟ گویا “چپ“ می‌خواهد مانند آن‌ها حتی دستی به «گرایش ساختاری» حاکم که «بحران کنترل ناپذیر» را ایجاد کرده است نزند!؟

خواهیم دید که پاسخ‌ها به پرسش های بعدی نیز با ردیف کردن ظاهر وقایع، با ردیف کردن مکانیزم های کارکرد سیاست ارتجاع داخلی و خارجی، گروه‌های مختلف حاکمان و اپوزیسیون ارتجاعی سلطنت طلب و انواع دیگر پدیده‌های «عینی» و واقعیت امرها محدود می شود. نکته‌هایی که نادرست نیستند، اما برای درک شرایط حاکم بر ایران، عنصر غیرعمده را تشکیل می دهند.

ژرفش نبرد طبقاتی در ایران که با دستگیری و شکنجه مبارزان کارگری و دیگر فعالین میهن دوست همراه است، در ارزیابی از شرایط به فراموشی سپرده می شود. در هیچ سطری در استدلال‌ها مطرح شده در پاسخ ها طرح نمی شود. به سخنی دیگر غیرعمده برجسته و مطلق می گردد. عمده از جلوی دید دور می شود. گم می شود!

«پیامد وخیم تحریم ها .. خروج آمریکا از برجام .. گژکارکردی های جایگاه ایران در اقتصاد بین‌المللی [؟] …» جای تحلیل شرایط نبرد طبقاتی جاری را در روز 4 دی ما 1397 می‌گیرد.

چنین شیوه ی تحلیلی در پاسخ به پرسش های دیگر نیز ادامه می یابد. در ارتباط با «گفتمان اصلاح طلبی» در ایران در پرسش ص دوم، نمونه ی چشم گیر دیگری از اسلوب طرح ظاهر وقایع قابل شناخت است. تعریفی از مقوله ی اصلاح طلبی ارایه نمی شود. این مقوله و تأثیر آن بر روی وقایع کنونی در ایران نه نفی می‌شود و نه مورد تأیید قرار می گیرد. ارزیابی از سرنوشت «گفتمان اصلاح طلبی» که موضوع پرسش است ارایه نمی‌شود. گفته نمی شود که آیا در شرایط مشخص حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران و شکل دیکتاتوری و سلطه ی داعش گونه حاکمان، آیا «اصلاح طلبی» پنداری است ناممکن؟ و یا تاکتیکی است ممکن برای حاکمان به منظور حفظ و ادامه ی هژمونی حاکمیت خود بر سرنوشت هستی ایران و مردم آن؟

در عوض باری دیگر ظواهر برخوردهای جناح ها ردیف می‌شود و از آن به نتیجه‌گیری پرداخته می شود: «شکاف میان ملت و حاکمیت در اعتراضات پیشا دی ماهی .. و پسا دی ماهی ..»، بخش بزرگی از استدلال را در برمی گیرد. در استدلال «سرشت اعتراضات»، سرشت یورش زحمتکشان و لایه‌های مختلف مردم علیه سیاست اقتصادیاجتماعیفرهنگی حاکمان توضیح داده نمی شود. ریشه ی علّـی پدیدار شدن «اعتراضات» بیان نمی شود. بلکه گفته می شود: «اعتراضات پسادی ماهی غالباً بی‌اعتنا به منازعات درون حاکمیتی به منصه ی ظهور می رسدبازهم شکل عمده و مضمون غیرعمده است!

البته ضروری است که “چپ“ شناختی از زد و خورد های پشت پرده میان لایه های حاکمیت داشته باشد، و از آن برای شکل مبارزات خود به نتیجه‌گیری بپردازد، استدلال نباید اما تنها بر شناخت چنین برخوردهای درون حاکمیت قرار داده شود.

هنگامی که اما استدلال درست در پاسخ به پرسش نخست در مصاحبه به کنار رانده می شود، رشته ی علت علّـی بحران دنبال نمی شود، طبیعی است که اندیشه چاره‌ای ندارد جز ابداع فرمول «پیشادی ماهی» و «پسادی ماهی» برای اعتراضات بپردازد و آن‌ها را به مثابه ی مقوله ای خاص برداشت کند و جای تعریف آن‌ها را به مثابه ی “مرحله“ای خاص برای نبرد ارتقا دهد. اسلوب نادرست، منطق درست را در آغاز مصاحبه پامال می کند.

به همین علت نیز فرمول «پیشادی ماهی» و «پسادی ماهی» سرهم نوشته می شود! با سرهم نوشتن گویا مقوله ی خاصی در برابر ما قرار دارد؟! و باید نیرو و فرصت را برای بررسی آن خرج کرد. آیا آن وقت عجیب است که پرسش اصلی و سرنوشت «گفتمان اصلاح طلبی» در استدلال گم شود و جایی نداشته باشد؟

تقسیم کاری های غیرعمده ی «پیشا دی ماهی و پسا دی ماهی» البته آن هنگام از استه تیکِ در بیان برخوردار است که مضمونی خاص و عمده را نشان دهد و قابل دریافت سازد. برای نمونه، اگر ویژگی‌ آن‌ها بتواند به عنوان نشانی ارزیابی شود برای درک ژرفش بحران همه گیر نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم به اقتصاد امپریالیستی. هنگامی که بتوان آن‌ها را به معنای بحران عمومی حاکمیت ارزیابی نمود، و امثال آن. این تقسیم کاری های غیرعمده اما قادر به شناخت تضاد اصلی میان حاکمان و محکومان نیست. قادر نیست شرایط نبرد طبقاتی جاری را برای “چپ“ قابل شناخت سازد و آن را به «نیرویی سیاسی» جایگزین بدل نماید که موضوع مصاحبه است. آیا می‌تواند مدعی شد که تضادهای برشمرده شده میان لایه‌های مختلف حاکمان به معنای حمایت برخی از آن‌ها از «گرایش ساختاری بحران»ساز است و لایه ی دیگر مخالف چنین سیاست اقتصادی است؟ هم سویی و هم دستی همه ی لایه‌های حاکمان در ایران، اختلافات درونی آن‌ها را به سطح برخوردهای سطحی بر سر سهم خود پایین می‌آورد و از این رو پدیده‌های غیرعمده را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران تشکیل می دهد.

شرایط نبرد طبقاتی واقعی را در ایران می توان اکنون در شکل متین اعتراضیاعتصابی کارگران، معلمان، رانندگاه، بازنشستگان، دهقانان، جوانان و دانشجویان مشاهده نمود که ادامه یافته و رشد کرده است و نشان ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. کامپاین علیه شکنجه اسماعیل بخشی، مبارزه کارگر هفت تپه و رفقای دیگر او در ایران است که اخبار روز آن را روزانه بازتاب می‌دهد و شرایط ژرفش نبرد طبقاتی را در جامعه قابل شناخت می‌سازد که یکی از پیامدهای آن تشدید بحران میان لایه‌های حاکمیت است که در وقایع دی ماه نیز می‌توان آثار آن را یافت و جنبه‌هایی از آن را برجسته نمود.

با بررسی سطح وقایع و عمده کردن غیرعمده ها، چپ اسلوب اصلی تجزیه و تحلیل وقایع را در جامعه برباد می دهد. تن به پذیرش ادعاهای رسانه‌های تبلیغی حاکمان می دهد. درباره ی «اعتراضات پسا دی ماهی» در پاسخ با گوشه چشمی تصدیق می‌شود که «اعتراضات .. غالباً بی‌اعتنا به منازعات [میان لایه‌های حاکمان] عیان» می شود. به سخنی دیگر دارای علت علّی دیگری است. ارایه ی چنین بیانی اما تحلیل از نبرد طبقاتی در جامعه نیست، برشمردن و توصیف ظاهر امر وقایع است که نقش همان ستر عورت را ایفا می سازد.

پرسش های دیگر طرح شده را هم می‌توان از منظر اسلوب بررسی به کارگرفته شده مورد توجه قرار داد، اما درواقع ضروری نیست. خواننده هشیار می‌تواند شیوه ی برشمردن و توصیف سطح وقایع را در همه ی پاسخ ها دریابد که جایگزین یک تحلیل چپ از شرایط نبرد طبقاتی در ایران را آشغال نموده است. پاسخ‌ها با چنین اسلوب بررسی در سطح پاسخ‌های ژورنالیستی و سرگرم کننده باقی می مانند. در شرایطی که ژرفش نبرد طبقاتی در ایران با گام های استوار به پیش می‌رود تا به سطح جنبشی سازمان یافته و سراسری و با شعاری مشترک و عموم خلقی علیه خصوصی سازی و نابودی حقوق مردمی و ملی بدل گردد.

برای نمونه علی مختاری در ارتباط با تبلیغات حاکمان، به ترفند آنان اشاره دارد که «می کوشد این تلقی را جا بیندازد که مضمون اعتراضات اقتصادی است و نه سیاسی و در مطالبات معترضان عبور از جمهوری اسلامی مطرح نیست. اما ما شاهد هستیم که در بیانیه ها و نظاهرات خودجوش و یا سازمان یافته ی کارگران، معلمان و سایر اقشار از مطالبات دفاعی از قبیل دستمزد معوقه، امنیت و اشتغال تا نفی جمهوری اسلامی طرح می‌شود ..».

به سخنی دیگر، رفیق گرامی علی مختاری و دیگر رفقای هیئت تحریریه اخبار روز که روزانه با زحمت و پیگیری قابل تحسین اخبار نبرد طبقاتی را در ایران دنبال می‌کنند و به بازتاب آن در صفحه نقش پر اهمیتی را در کمک به پیش برد این نبرد ایفا می سازند، که جا دارد در همین جا برای زحمات آنان تشکر کرد، با پدیده‌ای روبرو هستند که در پرسش خود مطرح می سازند.

این رفقای شاهد پیوند خوردن میان خواست های مطالباتیِدمکراتیک کارگران با خواست های سیاسی آن ها در ایران هستند. آن‌ها می‌بینند و این واقعیت را روزانه به صفحه اخبار روز انتقال می‌دهند که کارگران به این نتیجه‌گیری رسیده‌اند که برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود، باید به‌ سیاست خصوصی سازی و نابودی حقوق دمکراتیکِ سندیکایی خود پایان دهند و به این منظور باید بکوشند نظام اقتصادی دیگری را در ایران حاکم سازند. مساله «عبور از جمهوری اسلامی» به مساله ی مرکزی بدل می شود. این رفقا به روشنی فرارویدن خواسته‌های دمکراتیکمطالباتی طبقه کارگر و دیگر لایه‌های زیر فشار را به خواسته سیاسی در می یابند. لذا در پرسش در ص دو با هشیاری و واقع‌بینی، توسط این رفقا این پرسش مطرح و توسط رفیق مختاری طرح می گردد: «.. آیا می‌توان از یک سمت گیری مشخص و هدفمند اعتراضات جاری سخن گفت؟ آگر آری، نشانه‌های آن چیست؟»

پاسخ متأسفانه از توصیف اراده گرایانه ظاهر قضیه و ظاهر پدیده فراتر نمی رود! باری دیگرتوصیف «اعتراضات پیشا دی ماهی .. [و] پسا دی ماهی» مطرح می شود. «فضاهای مجازی» و جایگاه آن‌ها در ارتباط با «تقریر علنی خواسته ی عبور از جمهوری اسلامی» در برابر «فضاهای واقعی» قرار داده می‌شود که در اولی «آزادی بیان صریح و علنی» است، در حالی که در دومی «با قضیه ای معکوس مواجه ایم».

باید انصاف داشت، شاید نظریه پرداز به علت قرار داشتن در «فضای واقعی» و دست زیر ساطور داشتن، نمی‌تواند به پرسش، پاسخی تحلیل گرانه بدهد، و از این رو تنها به توصیف سطح واقعیت بسنده می کند؟ شاید نمی تواند بگوید، آری، رژیم دیکتاتوری ولایی به عنوان نماینده اجرایی منافعِ نظام سرمایه داری حاکم که به طور یک دست به اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی تن داده است، و سرنوشت خود را به اقتصاد سیاسی امپریالیستیاسلامی گره زده است، قادر و مایل به کوچک‌ترین عقب نشینی در برابر ساده ترین خواست مطالباتی زحمتکشان یدی و فکر نیست. لذا حل خواسته‌های دمکراتیکمطالباتی در شرایط کنونی ناممکن شده است. دریافت دستمزد عقب افتاده ی کارگران، جز با گذار از نظام حاکم سرمایه داری ممکن نیست!

شاید تصور شود که اقتصاددانِ نظریه پرداز به علت دست زیر ساطور داشتن، نمی‌تواند ارزیابی چپ خواستار تغییرات بنیادین در ایران را از شرایط حاکم بر ایران بپذیرد و آن را مطرح سازد. خواهیم دید که چنین برداشتی واقع‌بینانه نیست. نظریه پرداز نه تنها با ارزیابی چپ انقلابی موافقتی ندارد و آن را نمی پذیرد، بلکه هنوز امید خود را به برنامه اصلاح طلبی از دست نداده است.

نظریه پرداز گرچه در جایی دیگر به درستی نادرستی پنداشت اصلاح طلبی را برای رژیم ولایی، همانند مطالبات سلطنت طلبان برای آینده ی ایران را نفی و مردود اعلام کرده است، باوجود این امید به «اصلاح» از بالا را از دست نداده است. در واقع در ته دل امیدوار است که “دست غیبی“، شاید یک کودتای اصلاح طلبانه از نوع لوئی بناپارت که مارکس در کتاب مشهورش برمی شمرد، از راه برسد و راه را بگشاید! او امیدوار است که «رفرمیست ها» از ورطه سقوط در «شکست نهایی و قطعی» نجات یابند: او این امید را به صورت شرطی با «اگر» مطرح می سازد، اما امید در این شرط می درخشد: «اگر اولاً بحران های کنونی استمرار و تعمیق یابند [؟ مصاحبه روز 4 دی ماه 1397 انجام شده است!]، و ثانیاً نیروهای رفورمیست در اجرای پروژه شان با شکست نهایی و قطعی مواجه شوند [؟ گویا هنوز نشده اند؟] و ثالثاً .. رابعاً بدیل سیاسی معناداری نیز برای نظام جمهوری اسلامی به تدریج تکوین یابد، تقریر صریح خواسته ی عبور از ج. ا. به میزان پیش تری در متن اعتراضاتی که در فضاهای حقیقی شکل می‌گیرند …» پا خواهد گرفت.

به سخنی دیگر، منطق سخن از واقعیت عینی موجود، از ذهنیت رشد یابنده ی اعتراضیاعتصابی برای تغییرات بنیادین در جامعه حرکت نمی کند. روند در جریان انقلابی را نمی‌بیند و یا اگر آن را حس می‌کند با آن موافق نیست. اگر ها و مگر ها بیان امید به سر عقل آمدن راست و معجزه ی «اصلاح طلبان» است! آیا “چپ“ با چنین اسلوب تحلیلی از واقعیت می‌خواهد «به قامت نیرویی سیاسی درآید»؟

امیدواری نظریه پردازِ اقتصاددان به سرنوشت «اصلاح طلبی» در ایران در پاسخ به پرسش بعدی در ص سه نیز خود می نماید. نظریه پرداز که به گفته ی رفیق علی مختاری با دقت بر کارکرد “قانون ظروف مرتبطه“ آگاهی دارد، با ایجاد «پیوند و تأثیر متقابل رویدادها» در پاسخ به پرسش بعدی، امیدواری خود را از«کارکرد سیاسی اصلاح طلبان» ابراز می دارد.

پرسش رفیق مختاری صریح و روشن است. او پرسش پیش را درباره ی جایگاه تاریخی «اصلاح طلبی» در ایران مطرح می سازد. می پرسد، «آیا نقش جریان اصلاح طلبی در سپهر سیاسی ایران پایان یافته و دیگر نمی‌تواند در سمت تغیبر تحولات تأثیر بگذارد؟»

همان‌طور که دیده می شود، در پرسش صحبت از “اصلاح طلبان“ نیست، صحبت از پدیده ی «اصلاح طلبی» به عنوان تغییرات تدریجی در جهت ترقی خواهی اقتصادیاجتماعی در جامعه است. در سطور پیش موضع چپ انقلابی در این زمینه مطرح شد. از درون کارکرد طبقات حاکم نشان داده شد، که حاکمان قادر به عقب نشینی حتی برای پرداخت دستمزد عقب افتاده ی زحمتکشان نیستند. دستگاه امنیتیقضایی خود را به ابزار ترور دولتی علیه زحمتکشان یدی و فکری، علیه بازنشستگان، علیه دختران جوانی که دیگر تحمل روسری اجباری را ندارند، علیه زندانیان سیاسی که قطره قطره می میمیرند بدل ساخته است. رهبر کارگری را تا سرحد کشتن شکنجه می‌دهند و با داروهای روانکاه غذاب می‌دهند، با شنود برای تلاشی وحدت خانواده او می کوشند و … در چنین شرایطی کدام نشانه از امکان «اصلاح طلبی» وجود دارد که بتوان به کمک آن حتی سرابی را در این زمینه نشان داد؟

لذا نظریه پرداز می‌تواند تنها با پاسخی منفی، ارزیابی خود را از واقعیت عینی بیان دارد. او چنین نمی کند. به شیوه تاکنونی به توصیف ظاهر روندهایی می‌پردازد که ملات «پیوند» میان آن ها، عمده نشان دادن غیرعمده هاست. تا عمده ی واقعی، یعنی پایان «اصلاح طلبی» در ایران در پرده ی ابهام باقی بماند.

توصیف ظاهر پدیده و مکانیسم های کارکردی آن را رفیق گرامی مالجو در پاسخ مطرح می سازد. او به ایجاد پیوند میان «کارکرد اصلاح طلبان [تکیه از ف ع] در سپهر سیاسی ایران [که] عمدتاً در مقطع انتخابات» تظاهر کرده است می‌پردازد تا آن را به عنوان «حافظ دفاعی برای شهروندان» القاء سازد و از آن به این نتیجه‌گیری بپردازد که با «سپردن قوای مجریه و مقننه [توسط مردم در انتخابات] به نیروهای اصلاح طلب، [مردم] بتوانند از شر نیروهای اقتدارگراتر تا حدی در امان بمانند ..»!

تکرار کنیم. پرسش درباره ی «نقش جریان اصلاح طلبی» در ایران کنونی است. به سخنی دیگر این پرسش مطرح است که آیا با توجه به شرایط مشخص حاکم بر ایران، پدیده ی اصلاحات تدریجی در ایران، مقوله ای واقع‌بینانه است تا نیروی چپ با تکیه به آن سیاست خود را تنظیم کند، تا «به قامت نیرویی سیاسی درآید»؟

«پیوندی» که اما رفیق نظریه پرداز ایجاد می‌سازد تا «وجه کارکرد اصلاح طلبان» را توصیف کند، به نقش آنان در «دفاع از کل نظام» برمی گردد! او می گوید: «اما دومین وجه کارکرد سیاسی اصلاح طلبان چه؟ آیا کماکان موفق خواهند شد حفاظی دفاعی برای کل نظام سیاسی مستقر در برابر دگرگونی طلب‌ها[ی بنیادین] فراهم بیاورند؟»

واقعاً هم رفیق نظریه پرداز به ارزیابی از مقوله ی «اصلاح طلبی» نمی پردازد، بلکه با توصیف «کارکرد سیاسی اصلاح طلبان» از کنار پرسش با سکوت می‌گذرد و ازجمله می نویسد: «در شرایط فعلی با اطمینان می‌توان گفت که اصلاح طلبان از گیجی پسا دی ماهی شان [مرحله ی مهمی؟] به هیچ وجه بیرون نیامده‌اند و هیچ نوع ایده و راهبرد و برنامه ی علمی و معناداری برای بازسازی خودشان و پیشبرد استراتژیک رفورمیستی شان عرضه نکرده اند سراب امید که اصلاح طلبان چنین برنامه‌ای را عرضه کنند، در پاسخ موج می زند! این‌طور نیست؟!

باید امیدوار بود که پرداختن بیش از این به بررسی اسلوب توصیف واقعیت‌های بی ارتباط با نبرد طبقاتی در ایران که شیوه ی حاکم بر پاسخ هاست، به سخنی دیگر شیوه ای که پوششی غیرمجاز را برای نبرد طبقاتی از “بالا“ و در خدمت منافع حاکمان تشکیل می دهد، غیرضروری باشد. بپردازیم به پیشنهاد “چپ“ی که می‌خواهد «به قامت نیرویی سیاسی درآید» برای آینده ی ایران!

دومافراشته باد پرچم خواست زحمتکشان برای پایان بخشیدن به اقتصاد امپریالیستیاسلامی

خواننده به خاطر دارد که اقتصاددانِ نظریه پرداز در پاسخ به پرسش نخست «در ایران چه خبر است؟»، با زبانی پرطمطراق و ازوپ گونه از «ابتلا ی اقتصاد ایران به گرایشی ساختاریِ» خاصی سخن راند. رفیق مالجو اما بقچه ی در بسته ی «گرایش ساختاری» را نگشود و نگفت که این همان «اجرای سیاست‌های اقتصادی نولیبرال به دست همه ی دولت های گذشته» است، که دیرتر در ص سه مصاحبه و در ارتباطی دیگر آن را مطرح می کند.

احتیاط رفیق مالجو در پاسخ به پرسش نخست، توسط نگارنده به حساب خطر احتمالی برای او گذاشته شد که می‌تواند برای سخن صریح او که در ایران زندگی می کند، ایجاد شود. این ارزیابی را باید اما نادرست اعلام نمود، اکنون که در پاسخ به پرسش درباره ی خطر سواستفاده ی «راست» داخل و خارج از کشور از مبارزه ی طبقه کارگر در ص سه ی مصاحبه مطرح شده است، می‌بینیم که این‌طور‌ها هم نیست که نتوان در ایران هم درباره ی پیامدهای ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد امپریالیستیاسلامی سخن گفت. رفیق مالجو نیز مانند شیر وارد صحنه می‌شود و آن را با صراحت اعلام می کند: «اجرای سیاست‌های اقتصادی نولیبرال به دست همه ی دولت های گذشته»!

دادن صفت شیر گون بودن به این بیان البته خیلی دقیق نیست. این رفیق اقتصاددان، اجرای سیاست اقتصادیِ امپریالیستیاسلامی را علت علّـی بحران «کنترل ناپذیر» اقتصادیاجتماعیفرهنگیمدنیتی در ایران اعلام نمی کند، بلکه آن را در همان پاسخ به پرسش نخست در ص اول، تنها «مستعد» برای ایجاد «بحران کنترل ناپذیر» می داند: «اقتصاد ایران در اثر ابتلا به گرایشی ساختاری اصولاً مدت هاست که مستعـد [تکیه از ف ع] بحران کنترل ناپذیر بوده است

بدین ترتیب می‌توان مدعی شد که زبان ازوپ گونه و محتاط و پرطمطراق در پاسخ به پرسش نخست، آگاهانه انجام شده است، اما هدفی دیگر جز دفع خطر دستگاه امنیتیقضایی دیکتاتوری را دنبال می کند. چه هدفی را دنبال می کند؟ چه هدفی را می‌تواند دنبال کند، هنگامی که باید تعریف دقیق علمی از بحران و علت علّـی بحران را رفیق استاد اقتصاددانِ چپی ارایه دهد؟ نگارنده امیدوار است که اشتباه می‌کند و رفیق مالجو اشتباه ارزیابی را با توضیحات خود بر طرف خواهد ساخت. اما تا آن هنگام، می‌توان این برداشت را دقیق دانست که او بحث را به علت علّـی بحران نمی کشاند، زیرا آن وقت درست در میان نگرش به حوادث نبرد طبقاتی جاری در ایران قرار می داشت. او می‌خواهد بی سروصدا از کنار واقعیت نبرد طبقاتی بگذرد!

حوادث و مواضع مبارزان مختلف را در روزهای مصاحبه مرور کنیم

مبارزات اعتراضیاعتصابی کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر لایه‌های زیر فشار اقتصاد امپریالیستیاسلامی با شفافیت و صراحت در روند مبارزاتی دمکراتیکمطالباتی در ایران به این نتیجه رسیده است که بدون پایان بخشیدن به اقتصاد دیکته شده ی امپریالیستی، راه نجاتی برای دفع بحران همه جانبه و تعمیق یابنده حاکم بر سرنوشت مردم و میهن شان وجود ندارد. از این رو آن‌ها خواستار پایان بخشیدن به این سیاست خانمان و ایران برانداز و ضد مردمی هستند!

آن‌ها خواستار پایان بخشیدن به سیاستی هستند که رژیم دیکتاتوری ولایی به عنوان نماینده کلیت حاکمان نظام سرمایه داری کنونی آن را با خشونت داعش گونه به مورد اجرا گذاشته است و هستی توده های مردم را با خطر نابودی روبرو ساخته است. سیاستی که امکان سواستفاده ی راست سلطنت طلب و مجاهدین و حامیان امپریالیستی آن را ایجاد ساخته است. سیاستی که ایران را به صحنه تجاوز پوشیده ی نواستعماری امپریالیسم بدل ساخته است و شرایط تجاوز علنی آن را نیز ایجاد می سازد!

طبقه کارگر ایران و به طور روزافزون مردم میهن ما دریافته‌اند که بدون گذار از دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به سخنی دیگر، بدون گذار از دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستیاسلامی، دست یابی به راه نجات ممکن نیست؛ طبقه کارگر ایران و به طور روزافزون مردم میهن ما دریافته‌اند که بدون برپایی جایگزین ملیدمکراتیک برای این اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی، راه نجاتی وجود ندارد!

چنانچه رفیق مالجو در پاسخ به پرسش نخست از این واقعیت نبرد طبقاتی از منظر طبقات محروم و زیر سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته حرکت می‌کرد و آن را پایه و اساس برای پاسخ به پرسش نخست قرار می داد، آن وقت برای “چپ سرگشته“ نیز شرایط درآمدن در «قامت نیرویی سیاسی» را ایجاد می نمود.

او ظاهراً آگاهانه به این راه گام ننهاده است. امیدوارم این ارزیابی نادرست باشد. اما او در سخنانش همه ی علائمی را مطرح ساخته است که دال بر درستی چنین برداشتی است. پیش از بررسی سخنان دیگر که چنین ارزیابی را محق می سازد، بگذار به توصیه او عمل کنیم: «چپ برای اجرای موفقیت آمیز پروژه ی باز سازی [خود] .. تا جایی که به حوزه ی فکری برمی‌گردد .. چنین هدفی هنگامی میسر است که چپ ها از نقش آفرینی در مقام گروه‌هایی منزلتی فراتر روند، از حجم مشاجره های گزنده ی درون گروهی بکاهند، به چیزی بیش از صدای پراکنده و متشت اعتراضی تبدیل شوند … عقب‌ماندگی شان را از توده های معترض جبران کنند [تکیه از ف ع] …».

در انتظار موضع گیری رفیق گرامی محمد مالجو، ادامه بحث را در نوشتاری دیگر دنبال کنیم.




اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک و نبرد رهایی بخش ملی (دو)

سخن روز شماره: ۹۳ (۶ دی ۱٣۹۷)

 

در بحث درباره ی برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب در ایران باید به این نکته توجه نمود  که ضرورت طرح و تبلیغ برای چنین برنامه جایگزین در برابر برنامه امپریالیستی- اسلامی، از دو سویه پراهمیت است. اول از این سویه که خواست پایان دادن به سیاست اقتصادی- اجتماعی امپریالیستی- اسلامی به خواست عمومی در نبرد طبقاتی جاری  در جامعه تبدیل شده، می شود؛ دوم آنکه این خواست در شرایط مشخص ایران به عنوان یک کشور پیرامونی از ویژگی خاصی برخوردار است. این ویژگی خاص، سرشت رهایی بخش ملی- ضد استعماری چنین برنامه جایگزین است.

ویژگی خاصی که قابلیت آن را داراست که بتواند به عنوان حربه ی مؤثری در خدمت تجهیز و سازماندهی توده های مردم علیه دیکتاتوری و علیه برنامه ی امپریالیسم برای  تعمیق وابستگی نواستعماری ایران به سیاست اقتصادی جهانی شده امپریالیستی به کار گرفته شود.

این ویژگیِ خاص با مضمون رهایی بخش را نمی‌توان برای کوشش نیروهای مبارز در تنظیم برنامه جایگزین علیه اقتصاد نئولیبرال در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، به طریق اولی امپریالیستی قایل شد. گرچه تحمیل فقر و «ریاضت اقتصادی» به مردم این کشور نیز سرشتی ضدمردمی داراست و وابستگی برده گونه ی آن‌ها را به اقتصاد نئولیبرال تحمیل می کند، دارای تفاوت‌های مضمونی با وضع در کشورهای پیرامونی است.

این تفاوت وضع در کشورهای پیرامونی را به “حلقه ی ضعیف“ در سیستم سرمایه داری امپریالیستی و سلطه ی سرمایه مالی جهانی شده بدل می‌سازد و خروج از سیستم حاکم را با سیاستی هشیارانه ممکن می کند.

جنبه و سویه های دیگر در این بحث در شرایط کنونی غیرعمده هستند. در سطور زیر به منظور نشان دادن جایگاه تاریخی چنین برنامه ای، به بررسی بحث از مقاله پیش با عنوان “برنامه ی مشخص علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی (یک)“ ادامه دهیم و نگرشی به مضمون رهایی بخش برنامه جایگزین برای ایران بیافکنیم.

***

 

جلیقه زردها در فرانسه توانستند با مبارزه ی خود که هنوز ادامه دارد به دستاوردهای نسبی دست یابند. ماکرون مجبور شد به عقب نشینی هایی تن بدهد و بودجه ای را برای خدمات اجتماعی تعیین کند و برنامه بخشودگی مالیاتی را برای سرمایه داران به عقب بیاندازد. بدین ترتیب در شرایط مشخص در فرانسه مبارزه ی دمکراتیکِ توده های مردم علیه برنامه ی «ریاضت اقتصادیِ» دیکته شده توسط اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی به نتایج محسوسی دست یافته است. ادامه ی این مبارزه ضروری است و می‌توان امیدوار بود از درون آن راه حل نهایی برای پایان بخشیدن به اقتصاد ضد مردمی در فرانسه ی امپریالیستی بیرون آید. به سخنی دیگر باید امیدوار بود که پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک به مبارزه ی سوسیالیستی در فرانسه فراروید و شرایط گذار از نظام سرمایه داری حاکم را فراهم سازد.

 

دستاورد جنبش جلیقه سبزها در فرانسه در کشور امپریالیستی ای در جریان است که به منظور غارت جهان و مردم کشورهای پیرامونی شرایط جلب زحمتکشان به سیاست‌های فاشیستی و نژادپرستانه ی نیروهای راست وجود دارد. چنین تفاوتی با وضع در کشور ما، تفاوت اصلی را در شرایط دو کشور تشکیل می‌دهد و راه حل دیگری را برای میهن ما ضروری و ممکن می‌سازد که  شرایط آن در فرانسه و امثال آن وجود ندارد. لذا نمی‌تواند مبارزات در کشورهای متروپل را یک به یک به شرایط ایران انتقال داده شود، گرچه می‌توان بسیار از آن آموخت و با همبستگی با آن، همبستگی با مبارات در ایران را توسط مبارزان این کشورهای جلب نمود.

به سخنی دیگر، مبارزاتی که در فرانسه می‌تواند به تعدیل این یا آن جنبه از اقتصاد سیاسی نئولیبرال بانجامد، برای ایران از این رو ناممکن است، زیرا اقتصاد وابسته در ایرانِ جمهوری اسلامی جای عقب نشینی را برای حاکمیت کنونی باقی نگذاشته است. چرا چنین است. در سطور زیر به بررس این نکته می پردازیم.

 

برنامه ی مشخص علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی

مشخصه ی برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای کشورهای پیرامونی در شرایط کنونی در جهان، مشخصه رهایی بخش آن در نبرد علیه سیاست امپریالیسم است که برای تبدل نمودن کشورهای جهان به نومستعمره های جدید سرمایه مالی امپریالیستی می کوشد. سیاست امپریالیستی استعمار و نواستعمار به سیاست روز امپریالیسم بدل شده است! تدارک جنگ وسیع دیگری در جهان در جریان است!

 

مقاله ها و نوشتارهای زیادی در ارتباط با مضمون برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در صفحه ی توده‌ای ها  انتشار یافته است. حدود چهل مقاله در این زمینه در مجموعه‌ای به صورت کتاب پ د اف نیز انتشار یافته است که فرد علاقمند می‌تواند به آن مراجعه کند. برخی از مقاله ها اکنون دوباره بازانتشار می یابند.

ازجمله مقاله هایی در ارتباط با بررسی برنامه ی مصوبه  ششمین کنگره حزب توده ایران. در همانجا به علل نارسایی برنامه اشاره شده است. تکرار آن در این سطور غیرضروری است.

آنچه اما باید بر آن در اینجا اشاره داشت، تا پاسخی تحلیل گرایانه به پرسش درباره ی ضرورت طرح برنامه جایگزین داده شده باشد، نشان دادن مضمون نبرد ضد امپریالیستی در جهان امروز و نبرد برای گذار از اقتصاد نئولیبرالی در ایران است که دارای مضمون رهایی بخش علیه نواستعمار داراست.

 

این نبرد بدون جهت گیری سوسیالیستی دست نیافتی است. اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک در جمهوری خلق چین که آن را سوسیالیسم چینی می نامند، در شرایط برقراری هژمونی طبقه کارگر در این کشور عملی می گردد. این برنامه، نمونه‌ای از چنین سیاست اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنی است. هر کشوری باید برنامه ی برای خود را با توجه به شرایط مشخص داخلی و خارجی کشورش تنظیم کند. کپی بردازی ناممکن است. آموختن و انتقال دیالکتیکی سویه هایی از برنامه به شرایط کشور خود، ممکن است.

 

برداشت تئوریک در همه ی موضع گیری ها نزد نظریه پردازان مارکسیست در ارزیابی از مضمون ملی- دمکراتیک برنامه اقتصادی- اجتماعی به مثابه ی یک برنامه رهایی بخش ملی مشترک است. نمونه‌هایی از آن را می تون نزد فیلسوف و نظریه پرداز ایتالیایی، زنده یاد دومینکو لوزوردو که اخیراً به ابدیت پیوست و یا نزد فیلسوف مارکسیست آلمانی هانس هینس هولس و بسیاری دیگر یافت. در این زمینه مقاله های متعددی در صفحه ی توده‌ای ها انتشار یافته است.

 

دو نوع برنامه – ب –

واقعیت  مبارزه علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال دیکته شده ی توسط سازمان های مالی امریالیستی را در جهان می‌توان بر پایه ی دو نوع برنامه – ب – دنبال نمود. یک برنامه هدف تقلیل پیامدهای ضد مردمی و تعدیل پیامدهای نابودسازنده حقوق اجتماعی طبقه کارگر و دیگر لایه‌های فرودست را در چارچوب حفظ برنامه ی نئولیبرال دنبال می کند.

دیگری برنامه‌ای است برای گذار از سلطه ِ هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی.

اولی نقشی پوزیتویستی ایفا می سازد، زیرا در سطح مبارزه ی دمکراتیک منجمد می شود. دیگری از مضمونی رهایی بخش برخوردار است، زیرا هدف گذار از شرایط سلطه نئولیبرالیسم در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی را دنبال می کند.

 

با توجه به مضمون رهایی بخش برنامه ملی- دمکراتیک، تفاوت میان کوشش پوزیتویستی و انقلابی در این نبرد رهایی بخش شفاف‌تر می گردد. برنامه‌ای که مضمون رهایی بخش نبرد را به هر علتی مطرح نسازد، اجباراً و لزوماً برنامه‌ای پوزیتویستی از کار در می آید. شرایط عینی سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی، صرفنظر از مواضع ذهنی مبارزان در این روند تعیین کننده است.

با توجه به نکته‌های پیش گفته، تغییرات دمکراتیک در ایران ناممکن و لذا کوشش های اصلاح طلبی- پوزیتویستی قابل اجرا نیست. ایجاد شدن شرایط تغییرات انقلابی در کشورهای پیرامونی مانند ایران، آن‌ها را اغلب به “ضعیف ترین حلقه“ در سیستم سرمایه داری جهانی امپریالیستی بدل کرده است. در چنین شرایطی است که سرشت رهایی بخش نبرد برای آزادی و عدالت اجتماعی در ایران عمیقاً با مساله دفاع از حق حاکمیت ملی در نبرد علیه سلطه ی امپریالیسم و اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی درهم آمیخته و عجین شده و می‌تواند با سیاستی هشیارانه و انقلابی با نتایج دورانساز در ایران همراه باشد.

 

سیاست هشیارانه پدیده ی عجیب و غریب و نشناخته نیست: سیاست مبارزاتی اعتراضی- اعتصابی طبقه کارگر و همه ی نیروهای زحمتکش یدی و فکری و دیگر لایه‌های سرکوب شده جامعه می‌تواند تنها با گام های متین و به دور از هر نوع شتابزدگی ادامه یابد؛ در جریان آن سازماندهی گردان های مختلف عملی گردد و رابطه سازمانی میان گردان های مختلف ایجاد گردد و همبستگی میان آن ها تمرین شود و به جنبشی سراسری با شعار مشترک برای پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی که مظهر وابستگی ایران به اقتصاد امپریالیستی است و علت علّی هستی و تداوم رژیم دیکتاتوری ولایی را تشکیل می دهد، بدل گردد. این است مضمون روند انقلابی در پیش رو در ایران است.

چنین سیاست هشیارانه و انقلابی پاسخی شایسته نیز به کوشش های پوزیتویستی است. پاسخ شایسته است به کوشش برای حفظ سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته در ایران که می کوشند از طریق طرح پیشنهادهای نخ نما شده از قبیل ایجاد تعاونی های کارگری و یا مشارکت کارگران در مدیریت واحدهای لهیده شده در نظام اقتصادی سرمایه داری وابسته که در حال فروریزی است، سد در برابر روند انقلابی ایجاد ساخته و آن را منحرف سازند. این پیشنهادها توسط برخی از مداحان نظام سرمایه داری نمی‌تواند با توجه به شناخت از ناموفق بودن آن‌ها در پس از انقلاب بهمن 57 مردم، اتفاقی مطرح گردد.

 

نارسایی اشکال پوزیتویستی برای برنامه اقتصاد ملی

این اشکال طیفی را از پیشنهادها در برمی گیرد که پیش شرط تحقق یافتن آن، تصاحب قدرت سیاسی و برقراری هژمونی نیروهایی است که با حسن نیت خواستار برقراری «قواعد بازی» ای هستند که آموخته اند و می پندارند با آن می‌توان به برپایی یک سرمایه داری دمکراتیک در ایران را در شرایط کنونی در جهان ممکن ساخت. این برداشت می پندارد می‌توان با تعدیل در برنامه نئولیبرال، و یا با اجرای سیاسست کینز و انواع دیگر برنامه‌های این چنانی، «سرمایه داری با سیمای مردمی- اجتماعی» را برپا داشت که به طور عینی دوران کارکرد آن در جهان نیز گذشته است.

گرایش تشدید شده در سقوط ارزش اضافی در تولید سرمایه داری، پایه و اساس عینیت سپری شدن دوران سرمایه داری دمکراتیک را در جهان تشکیل می دهد. برقراری هژمونی سرمایه مالی در نظام سرمایه داری امپریالیستی ناشی از این گرایش منفیِ ارزش اضافی است که مارکس به اثبات رسانده است.

یک سر این طیفِ اندیشه ی پوزیتویستی، همان‌طور که اشاره شد، در باور برخی از نیروهای ملی د ایران ریشه دارد که هنوز به امکان سرمایه داری دمکراتیک باور دارند. شخصیت‌هایی مانند طرفداران زنده یاد مهندس سحابی در ایران (حمید آصفی و دیگران). برای نمونه در پرتغال نیروهایی که علیه «سیاست ریاضت اقتصادیِ» دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی می رزمند نیز جزو چنین نیروهایی هستند. برای مبارزان ایرانی اما تفاوت شرایط میان ایران و پرتغال گویا نقشی ایفا نمی‌کند و در نظر آن‌ها جایی ندارد.

نمونه ی اخیر در ایتالیا که باید آن را شاید حتی در همین سر طیف قرار داد، نشان می‌دهد که حتی جریان های دست راستی نیز می‌توانند از این بازی به سود مقاصد خود بهره گیرند. فاشیست های ایتالیایی در حکومت با سرو صدا زیرپا گذاشتن دستورات امپریالیسم اروپایی را اعلام نمودند و خواستند چنگ و دندانی به سرمایه مالی امپریالیسم اروپایی نشان دهند.

باید خطر کودتای نظامی در ایران را به عنوان راه نجات “ناپلئونی“ و یا این پنداشت را که گویا با «خصوصی سازی درست» می‌توان به نتیجه رسید، ناشی از این پندار ارزیابی نمود که گویا می‌توان با تعدیل نئولیبرالیسم به نتایج درخشان رسید. ولی، برای نمونه وضع بربینگ سازی تبریز که کارگران آن دو روز است به تجدید تظاهرات اعتراضی خود برای پرداخت دستمزدهای عقب افتاده بپا خاسته اند، در حالی انجام می‌شود که این مجموعه خصوصی سازی شده «به هیات حمایت از صنایع واگذار شده» است (خبر انتشار یافته 3 دی ماه 1397). نئولیبرالیسم غیرقابل تعدیل است!

فاشیست ها در ایتالیا خواستار سرمایه‌گذاری توسط دولت ایتالیا شدند. سیاستی که برایشان در میان توده ها محبوبیت ایجاد می کند. آن‌ها اما چند روز دیرتر سیاست خود را مانند سیریزا در یونان زیرپا گذاشتند، پس از آنکه به هدف سواستفاده خود دست یافتند. به سخنی دیگر، حتی جریان های فاشیستی نیز با سواستفاده از نیاز و خواست های “چپ“ می کوشند ترفندهای پوزیتویستی را به خدمت بگیرند. باوجود این کوشش، می‌بینیم که تغییر در وضع زحمتکشان این کشورها به وجود نمی‌آید و سرمایه داری با سیمای دمکراتیک زایده نمی شود. در آلمان هم درّه میان فقر و ثروت عمیق‌تر و فراخ تر می گردد، چه رسد به ایتالیا و پرتغال و یونان.

 

در سر دیگر طیف کوشش های پوزیتویستی، کوشش برای بالا بردن سطح چانه زنی در برابر سازمان های مالی امپریالیستی قرار دارد. در این کوشش نقش به عقب راندن سیاست ریاضت اقتصادی برای توده ها نقش جنبی ایفا می سازد. در این کوشش نیروهای حاکمیت هستند که برای ادامه حاکمیت خود دست و پا می زنند. مبارزه حاکمان علیه بازی های سرمایه مالی امپریالیستی با ارز کشور ها که برای زیر فشار قراردادن آن‌ها عملی می‌گردد تا بی چون و چرا اوامر امپریالیسم و سرمایه مالی جهانی را به مورد اجرا بگذارند، گرچه کوشش های پوزیتویستی است، اما نقشی در نبرد رهای بخش توده های مردم ندارد. باید این تضاد ها را به اهرم علیه حاکمان و سیاست ضد ملی آنان بدل نمود.

چنین کوشش های پوزیتویستی را می‌توان برای نمونه در یونان و توسط سیرزا مشاهده نمود. در سه سال اخیر دولت این کشور با پذیرش شرایط دیکته شده علیه کشور یونان و مردم آن، روند وابستگی شدید به بانک ها را در کشورهای امپریالیستی، و به طور عمده در آلمان ادامه داد و یونان را شدیدتر به بند کشیده است. خروج از بار  تعهدات مالی در چنین شرایطی برای یونان ناممکن است. همه ی نظریه پردازان اقتصادی در این زمینه توافق دارند.

 

در پرتغال که دولت آن مورد پشتیبانی حزب کمونیست آن کشور است، بدون آنکه حزب کمونیست در دولت شرکت داشته باشد، امکان ایجاد تعدیل هایی در سطح کمّی در خشونت دیکتاتوری سرمایه مالی ممکن شده است. دیکتاتوری سرمایه مالی اما به قوت خود باقی‌مانده است و پیامدهای اقتصادی- اجتماعی آن ادامه یافته است. خبر امروز در رونامه جهان جوان در تأیید این نکته است: «شاگردان مدرسه ها در پرتغال گرسنگی می کشند»! سازمان جهانی بهداشت اعلام نمود که «یازده درصد جوانان پرتغال یا شب ها با شکمی گرسنه به رختخواب می‌روند و یا صبح بدون صبحانه به مدرسه»!

در آلمان، ثروتمند ترین کشور اتحادیه اروپایی، دو میلیون کودک در زیر مرز فقر زندگی می کنند. خیرخواهان، در کنار «برنامه ی آشپزخانه ها که در سال های اخیر سه برابر توسعه یافته است»، اکنون برنامه ی صبحانه در مدرسه را به راه انداخته اند تا «دانش آموزان پیش از آغاز کلاس درس، تکه نانی بخورند»! این خبر در تلویزیون رسمی آلمان در همین روزهای پیش از عید تولد مسیح سال 2018 نقل شد.

در یونان با سیاست پوزیتویستی دولت “چپ“، تروریسم سرمایه مالی امپریالیستی تشدید شده است.

 

ایران در وضعی اسفناک بارتر در جهان قرار دارد. دستکاری ارزش ارز و سقوط پول ملی نشانی از شدت وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد امپریالیستی است. ابزار تقلیل ارزش  پول ملی کشورها توسط امپریالیسم که برای نمونه اخیراً علیه ترکیه نیز عملی شد، ابزاری است برای به زانو درآوردن دولت های دست نشانده و حتی مقاوم در برابر سیاست امپریالیستی. در سال 1997 امپریالیسم در به کاربردن این ابزار علیه کشور چین موفق نبود. در حالی که اقتصاد سرمایه دارنه ی توانمند کره ی جنوبی، تایواند و دیگر کشورهای جنوب شرقی آسیا (ببرها) شبانه فروپاشید و ثروت‌های انباشت شده در این کشورها به غارت رفت. خودروی کره ای تغییر نام داد و شورلت نام گرفت!

 

آنچه که به طور کوتاه ذکر شد، ترسیم ناقصی است از شرایطی که باقی ماندن در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی توسط کشورها، ازجمله ایران، آن ها را به تن دادن به شرایط دیکته شده توسط اقتصاد جهانیِ امپریالیستی مجبور می سازد. اثبات رابطه میان باقی ماندن در این سیستم نواستعماری و پیامدهای بحران زای اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی آن است. باقی ماندن در این نظام با امید واهی برای تعدیل خشونت پیامدهای اقتصادی- اجتماعی آن، پنداری است با پیامدهای دردناک برای مردم. تعمیق روزافزون بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در ایران پیامد چنین وابستگی به اقتصاد امپریالیستی است که با ژرفش روزافزون وابستگی نواستعماری کشور و به بردگی کشانده شدن مردم و به ویژه طبقه کارگر آن همراه است.

با چنین ارزیابی واقع‌بینانه است که نمی‌توان به کوشش پوزیتویستی از هر نوع آن برای تعدیل پیامدهای نئولیبرالیسم موافقت نمود. تعدیل پیامدهای ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی نئولیبرالِ امپریالیستی- اسلامی در چارچوب این سیستم اقتصادی ممکن نیست. خروج از آن تنها راه رهایی از آن است.

مضمون رهایی بخش اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که حزب توده ایران آن را دنبال می کند، ناشی از این شناخت از شرایط سلطه ی اقتصادی امپریالیسم است.

 

شاید به جرأت بتوان اذعان نمود که دقیق‌ترین و همه جانبه ترین برنامه علیه بحران اقتصادی- اجتماعی ایران را استاد فرشاد مؤمنی در کتاب پرارزش خود با عنوان “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز“ ارایه داده است. او و اندیشمندان دیگری نظرات خود را برپایه ی نظرات شهید بهشتی و مطهری مطرح و مستدل کرده است. ارزیابی از این کتاب پرارزش را من در رساله ای هیجده صفحه‌ای با عنوان “مانیفستی برای عدالت اجتماعی“ درصفحه ی توده‌ای ها ارایه شده است.

 

مؤمنی ازجمله خواستار یک برنامه ی علمی دقیق برای توسعه ایران است که باید به طور مرکزی تنظیم شود. بدون تردید می‌توان بخش‌های بسیاری از آن را برای برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک به کار گرفت. بی تردید کار تدارکاتی بزرگی در این زمینه انجام شده است.

باوجود این نمی‌توان با تأیید نظرات نظرگیرِ طرح شده ی در کتاب پیش گفته برای توسعه عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه ایران، آن را پرچم و برنامه‌ای ارزیابی نمود که قادر است روند فرازمندی اقتصادی- اجتماعی ایران را تحقق بخشد. زیرا در آن به مساله خروج از نظام سرمایه داری کنونی، به سخنی دیگر، به مضمون رهایی بخش نبرد ضد امپریالیستی، پاسخی ارایه نمی شود. به سخنی دیگر اندیشه ی تحلیل گر انگار در این پنداشت گرفتار است که می‌توان، همان‌طور که آقای مالجو نیز در بحثی ذکر کرده اند، «با ساز وکارهایی» که گویا پایبندی به «قواعد بازی در نظام سرمایه داری دمکراتیک» منظور است، به تعدیل پیامدهای اقتصاد سیاسی نئولیبرال دست یافت.

 

از این رو این برنامه‌ و تصورات را باید پنداشت های پوزیتویستی ارزیابی نمود. برنامه‌ ای که از این توهم حرکت می‌کند که گویا می‌توان در شرایط باقی ماندن در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به عدالت اجتماعی و … دست یافت.

اندیشه در این برنامه به سطح مضمون رهایی بخش از سلطه ی نواستعمار امپریالیستی ارتقا نمی یابد. راه خروج از وابستگی به اقتصاد امپریالیستی شناخته و به طریق اولی ترسیم نمی شود.

 

اگر باید برای ایران به تنظیم یک برنامه پوزیتویستی پرداخت، آن وقت کافی است به تأیید نظرات استاد فرشاد مؤمنی بسنده کرد. دیگر نیازی به حزب طبقه ی کارگر و مبارزه ی دمکراتیک- سوسیالیستی آن و برنامه‌ یجایگزینی که مضمون رهایی بخش و ضد استعمای داراست، وجود ندارد. اگر چنین زمینه‌ای گویا برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را ممکن می سازد. باید آن را صراحت بیان داشت و به آن عمل نمود.

 

البته درهر برنامه حفظ جمهوریت، حفظ قانون، داشتن برنامه مرکزی برای اقتصاد ملی، جداسازی حکومت از سلطه ی مذهب و دیگر مقوله‌ها مانند دفاع از توسعه ی تولید داخلی و غیره و غیره ضروری است. خواست هایی که جمهوری خواهان و حزب “چپ“ (فدایی) و … با آن موافقند و آن طور که گویا رفیق طاهری پور پس از سفر مشترک در هواپیما شهادت داده است، انعکاس چنین موافقتی را او  در چشمان حتی پسر محمدرضا شاه هم دیده است. با همه ی این خواست ها می‌توان موافق بود، تعیین کننده اما خط فاصل میان برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک با انواع دیگر برنامه‌ها است. خط فاصلی که در آن مضمون رهایی بخش- ضد امپریالیستی چنین برنامه‌ای تبلور می یابد. جهت گیری سوسیالیستی آن!

 

چنین جهت گیری، تنها از طرف حزب توده ایران دنبال می شود. با چنین موضع شفاف و صریحی، نه تنها هویت و جایگاه تاریخی برنامه حزب توده ایران شفاف و شناخته می شود. بلکه بیان شفاف و صریح چنین موضعی، پیش شرط لازم را برای پایان بخشیدن به سلطه ی نواستعماری ارایه می دهد. پیش شرطی که برای تحقق آن باید نبردی طولانی و روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی انجام داد تا به ثمر برسد. صراحت در این زمینه پیش شرط تفهیم ضرورت تحقق بخشیدن به چنین برنامه‌ای است.

 

این به این معنا نیست که حزب توده ایران با طرح مضمون رهایی بخش برنامه ملی- دمکراتیک دیگر نیازی به ادامه ی مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی ندارد و می تواند بر آن چشم بپوشد و آن را تعلیق کند. آن طور که برای نمونه حزب کمونیست یونان می پندارد. به هیچ وجه. مبارزه  برای یافتن «مخرج مشترک» با متحدان ادامه دارد و تشدید می شود.حزب توده ایران آماده برای توافق های میان راه با دیگر نیروها است. ولی این مبارزه ی اتحادی را از موضع ضرورت تحقق بخشیدن به مضمون رهایی بخش نبرد ضد امپریالیستی انجام می دهد.

حزب توده ایران در مبارزه برای هدف مشترک گذار از دیکتاتوری با همه ی نیروهیا ضد دیکتاتور شریک است. همراه است با همه ی نیروهای دمکرات و ضد دیکتاتور. شرکت حزب توده ایران در مبارزه ی اتحادی پیگیرترین مبارزه را تشکیل می دهد، زیرا آن را با مضمون رهایی بخش ضد امپریالیستی پیوند می زند.




برنامه ی مشخص علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی (یک)

 

سخن روز شماره: ۹۲ (۴ دی ۱٣۹۷)

در ابرازنظر خود رفیق عزیز رسول علوی دو پرسش عمده را مطرح می سازد.

یکی- آیا برنامه سال 1391 حزب توده ایران نیاز به روز شدن دارد؟ به سخنی دیگر، آیا این برنامه پاسخگوی نیاز مشخص برای گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی کنونی به مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران است؟ مرحله ای که ششمین کنگره حزب توده ایران آن را به عنوان مرحله ی فرازمندی جامعه ی ایرانی تعریف می کند؟ یا دقیق‌تر، آیا برنامه سال 1391 از مضمونی برخوردار است که مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران را به ثمر و سرانجام برساند و به خواست دویست ساله ی مردم میهن ما پاسخی شایسته ارایه دهد؟ پاسخی که بورژازی ایران با همه ی فداکاری و نبردهای مردم ایران قادر به ارایه آن نشده است؟ در انقلاب مشروطه، در جنبش های ملی کردن صنعت نفت و نهایتاً در انقلاب بهمن 57 بزرگ مردم میهن ما!؟

دیگری- اشاره بر ضرورت نگارش مقاله هایی درباره ی وقایع روز در ایران و جهان، تا به کمک آن ها ضرورت گذار از اقتصاد نئولیبرالی- اسلامی حاکم در ایران نشان داده شود. این توصیه در انطباق است با توصیه رفیق آبی که در ابرازنظری اخیراً مطرح ساخته است. توده‌ای ها در تأیید چنین ضرورتی، آمادگی برای کوشش مضاعف در این زمینه را اعلام نموده و مایلست به این منظور نیروی ضروری را تجهیز کند. نگاه شود ازجمله نمونه‌ای از این کوشش در سخن روز امپریالیسم دشمن اصلی خلق ها!

 

تأیید خواست ها در ابرازنظرها اما به معنای غیرضروری شدن بحث اصلی درباره اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب نیست که بحثی راهبردی و استراتژیک است. بحثی است درباره ی هویت طبقاتی سیاست مستقل حزب توده ایران. بحثی است درباره چگونگی تلفیق و پیوند مشخص میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که مصوبه ی پراهمیت دیگر ششمین کنگره ی حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد.

 

متأسفانه رابطه ی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران نزد بخشی از رفقا آن‌چنان گوارش ذهنی نشده است که در کتاب بالینی توده‌ای ها توسط زنده یاد رفیق جوانشیر برشمرده می شود. برداشت توضیح داده شده در کتاب جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که مبارزه ی دمکراتیک و سویالیستی به عنوان دو روی یک سکه ارزیابی می شود. مبارزه‌ای جدایی ناپذیر تلقی می گردد. روندی یکپارچه و نه مرحله‌ای را تشکیل می دهد. نزد این رفقا، گویا مبارزه علیه دیکتاتوری بخشی از مبارزه برای برپایی جامعه ی آینده نیست. گویا نباید همان مردم ایران را علیه دیکتاتوری تجهیز کرد و سازمان داد که باید با کار انقلابی آن‌ها جامعه ی آینده را برپا داشت. به مثل آلمانی، نگرشی تنها تا لب بشقاب

آنجا که رفیق جوانشیر از پیگیری حزب طبقه کارگر در سیاست دمکراتیک در برنامه حداقل کارگری صحبت می کند، این بهم تنیدگی دو وظیفه برجسته و قابل شناخت می گردد. او می‌نویسد که پیگیری حزب در مبارزه ی دمکراتیک آن‌چنان عمیق و مضمونی است که مبارزه ی دمکراتیک به مبارزه سوسیالیستی فرامی روید.

 

برداشت نزد برخی از رفقا از مرحله‌ای بودن مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را عملاً نفی می کند، زیرا مبارزه و نهایتاً هستی اجتماعی را امری مرحله‌ای می پندارد. آن را پیامد رشد نیروهای مولده و سطح آن ارزیابی می کند. رابطه ی ذهن و عین و پراتیک انسان را که مبتنی است بر حسیات انسان، در ارزیابی خود شرکت نمی‌دهد که به گفته ی مارکس تفاوت میان ماتریالیسم دیالکتیکی و مکانیکی نزد فویرباخ و پیش از آن را تشکیل می دهد. چنین برداشتی نبرد دمکراتیک- سوسیالیستی را به عنوان جریانی روندگونه درک نمی کند؛ نبرد طبقاتی را و هستی اجتماعی را جریانی روندگونه درک نمی کند.

 

با توجه به این نکته ها که در بحث‌های متعددی به آن پرداخته شد که شایسته است رفیق عزیز رسول علوی و دیگر رفقا با توجه به مضمون آن‌ها به ابرازنظر بپردازند تا گفت و شنفت درجا نزند و تکراری نباشد، می‌توان به پرسش درباره ی ضرورت به روز کردن برنامه سال 1391 پاسخی دقیق ارایه داشت.

نگرش به این نکته هاست که اجازه می‌دهد گفته شود که برنامه سال 1391 به سطح شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران فرانمی روید و نیاز به روز شدن دارد. نکته‌ای که رفقای مسئول نیز ضرورت آن را مورد تأیید قرار داده اند. متأسفانه شرایط چنین بحث و گفت و شنفتی هنوز ایجاد نشده است. گره ی کار در این نکته نهفته است. انگار ضرورت چنین بحثی اکنون شناخته نمی‌شود که می‌تواند اهرم پرتوانی را برای تجهیز و سازماندهی توده ها و نبرد طبقاتی جاری در ایران ایفا سازد.

به این نکته دیرتر اشاره می شود.

 

بحث درباره ی برنامه ملی- دمکراتیک هم ضروری و هم اجتناب ناپذیر است

– ضروری است، زیرا در «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش، از کارگران صنعتی تا معلمان، از لایه‌های بازنشسته تا دانشجویان و دیگر میهن دوستان، خواست پایان دادن به برنامه ی امپریالیستی- اسلامی مطرح شده است و با صراحت و جسارت قابل تحسین دنبال می شود. فداکاری مبارزان و جریمه ی ضرب و شتم و زندان و تهدید علیه سلامت جان و روان آن‌ها به خاطر طرح این خواست، نشان می‌دهد که حاکمیت نظام سرمایه داری به چنین خواستی تن نخواهد داد.

از این رو می تواند این خواست قانونی و دمکراتیک به خواست سراسری توده های مردم بدل گردد. باید کوشید که چنین شود. طرح و بحث درباره ی آن، راه چنین روندی را در جامعه می گشاید.

– اجتناب‌ناپذیر است، بحث درباره ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک از این رو اجتناب‌ناپذیر است، زیرا جریان های مدافع نظام می کوشند خواست پایان بخشیدن به سیاست اقتصادی امپریالیستی- اسلامی را منحرف سازند. هنگامی که اقتصاددانانی از قبیل محمد مالجو بدون توجه به فقدان هر نوع زمینه ضروری  برای ایجاد تعاونی کارکنان و مشارکت کارگران در مدیریت واحدها در ایران که زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی دست و پا می زند، پیشنهاد می‌کنند که تعاونی های کارگری به راه اندخته شود، نشان آن است که حامیان نظام سرمایه داری در صدد سرهم کردن «ایدئولوژی» ضروری برای نبرد علیه نبرد طبقاتی طبقه کارگر ایران و خواست های مشخص و واقعی مطرح شده در آن هستند.

اقتصاددانان دیگری از قبیل صداقت با اشاره به تجربه ی ناموفق در این زمینه در دوران ریاست جمهوری بنی صدر و ورشکست شدن همه ی تعاونی های ایجاد شده، نسبت به چنین کوشش ها هشدار می دهند. بدین ترتیب اجتناب‌ ناپذیر و الزامی بودن بحثی سراسری درباره ی اقتصاد سایسی ملی- دمکراتیک در نبرد کنونی طبقاتی در ایران انکارناپذیر و چشم گیر است.

 

براین پایه است که چنین بحث سازنده ای می‌تواند به اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها بدل گردد و راه گذار از دیکتاتوری را با دورنمای اقتصادی- اجتماعی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بگشاید. نام گذاری اراده گرایانه با عنوان برنامه – ب – که می‌توان آن را تغییر داد و یا فراموش کرد، آلترناتیو سازی در برابر برنامه سال 1391 حزب توده ایران از این رو نمی‌تواند باشد، زیرا پیشنهاد جانشینی برای شرایط مشخص در نبرد طبقاتی کنونی در ایران است و نه پاسخی عام به سیاست نئولیبرال که سی سال است در ایران به مورد اجرا گذاشته شده است.

 

بحث درباره ی برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک، بحث درباره ی مضمون نبرد رهایی بخش ملی را در شرایط کنونی در جهان تشکیل می‌دهد که باید آن را در برابر کوشش های پوزیتویستی به منظور ادامه وضع کنونی قرار داد. کوشش های پوزیتویستی به منظور ایجاد ثبات ظاهری در شرایط کنونی حاکمان انجام می‌شود و با طرح خواست تغییرات به اصطلاح جمهوری دمکراتیک، سکولار و قانونمداری و غیره همراه است. این ها کوشش است برای ادامه ی نظام سرمایه داری در ایان. نظامی که در شرایط سلطه ی هژمونی سرمایه ی مالی امپریالیستی در جهان، تنها به معنای تشدید وابستگی نواستعماری ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است. به این سویه از مساله به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

تنها در این سطور اشاره شود که بحث‌ درباره ی دمکراسی، سکولاریسم، قانونمنداری وغیره که همچنان دهه ها است جریان دارد، پشتیبانی از سطح منافع کنونی طبقه کارگر و خواست های مشخص آن نیست. می‌توان در آن‌ها شرکت نمود. اما در جوار آن باید مضمون رهایی بخش نبرد طبقاتی کنونی را در ایران توضیح داد و برای توده ها تفهیم نمود.

 

مضمون رهایی بخش نبرد طبقاتی کنونی که جنبه و سویه ی نبرد ملی را در شرایط کنونی تشکیل می دهد، به سویه ی جدایی ناپذیر از منافع طبقه کارگر ایران بدل شده است. دیگر بورژوازی نیست که از منافع ملی و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران دفاع می کند. طبقه کارگر ایران در چنین جایگاه تاریخی قرار دارد. از این رو نیز دفاع طبقه کارگر ایران از منافع خود، در بخش دمکراسی و هم در بخش منافع ملی، به معنای دفاع از منافع کل خلق های ایران است. این است سطح نبرد طبقاتی و جایگاه طبقه کارگر ایران در آن! از این رو باید منافع و خواست های طبقه کارگر، باید دورنمای سمت گیری ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایران از طرف نمایندگان طبقه کارگر طرح و به موضوع بحت در جامعه بدل گردد.




امپریالیسم دشمن اصلی خلق ها

سخن روز شماره: ۹۱ (۱ دی ۱٣۹۷)

 

1- امپریالیسم آمریکا در شمال کشور مستقل  سوریه 25 پایگاه نظامی برپا نکرده است، تا سپس بی سروصدا سربازان خود را از آنجا خارج سازد و راهی خانه گردد. کسی که به این سناریو باور کند، استراتژی تنظیم شده توسط برژنسکی را نمی‌شناسد و یا فراموش کرده است. لذا باید دید چه بازی ای در پشت اظهارات ترامپ پنهان است.

 

2- آنچه که اما نزد برخی نیروهای خلق کرد در شمال سوریه با این پندار آغاز شد که خلق های می‌توانند با امپریالیسم آمریکا به توافق هایی برسند و «در همکاری‌های تاکتیکی» با این امپریالیسم هار به هدف‌های ملی و خلقی خود دست یابند، که بخش‌هایی از نیروهای ترقی خواه کرد در شمال سوریه پنداشتند، با اعلام ترامپ و دولت آمریکا برای خروج نظامیان خود از پایگاه هایش، همانند حبابی توخالی ترکید. ناله ی این نیروها باید بیش از آنکه از وعده شکنی امپریالیسم آمریکا باشد، تا از ناتوانی خود برای تحلیلی مارکسیستی از واقعیت سیاست امپریالیستی در منطقه و جهان.

متأسفانه نیروهای مترقی کرد در شمال سوریه به توصیه ی عبداله اوچلان پایبندی نشان ندادند. او خواستارآن است که خلق کرد در هر کشوری که زندگی می کند، در ساختار دمکراتیک فدرال در همان کشور به بازسازی حقوق ملی خود بپردازد.

تنها سیاست منطقی در تأیید این توصیه، کوشش برای یافتن استراتژی و تاکتیک مشترک با دولت سوریه و در همکاری با دولت روسیه می بوده است و نه «در همکاری تاکتیکی» با امپریالیسم که پنداشتند. همکاری ای که به ابزار کمک به ایجاد 25 پایگاه نظامی امپرلیسم در شمال سوریه شد.

بازگشت به چنین سیاست منطقی و ترقی خواهانه در همکاری با مدافعان واقعی استقلال سوریه هنوز هم دیر نیست. باید در ارتباط با نیروهای دولت بشار اسد و با دولت روسیه به سیاست ملی و دمکراتیک واقعی بازگشت.

 

3- دشمنی دولت  ایران با حقوق قانونی ملی خلق کرد سوریه که در ابراز نزدیکی به سیاست کردستیز اردوغان انجام می‌شود نشانی دیگر از ناتوانی دولت روحانی و کلیت حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ایران است. تنها سیاست ممکن ملی برای ایران نیز یافتن زبان مشترک با خلق های خود است. به چنین سیاستی نمی‌توان با ترکیه ی اردوغان دست یافت که به عنوان عضو ناتو سیاستی در تحکیم منافع امپریالیسم در جهان ایفا می سازد.

دولت ایران نباید دچار این توهم گردد که بازی خطرناکی را که روسیه با اردوغان در ارتباط با سوریه به مورد اجرا می‌گذارد و هدف آن تضعیف مناسبات آمریکا و دیگر امپریالیستی ها با ترکیه است، بازی ای است که دولت ایران نیز می‌تواند انجام دهد و باید انجام دهد. همکاری مشروط و محدود با ترکیه در ارتباط با تحکیم وضع کشور سوریه و پایان دادن به جنگ تحمیلی هفت ساله علیه آن توسط دولت روسیه، با هدف دفع تجاوز به سوریه، حفظ تمامیت ارضی و حق حاکمیت آن که باید از طریق پایان جنگ تجاوزی علیه این کشور مستقل عملی گردد، انجام می شود. سیاستی که تاکنون به موفقیت‌های دست یافته است ولی با خطراتی برای اهداف خود نیز روبروست.

 

4- آنچه که دولت ایران دست در دست اردوغان انجام می دهد، سیاستی ارتجاعی و ضدمردمی است علیه مردم ایران. علیه خلق کرد که دول ایران با نادانی به پامال ساختن حقوق ملی و قانونی آن ادامه می دهد.

همکاری با اردوغان عضو ناتو برای سرکوب خلق های ایران سیاست ضد ملی و جنایتکارانه ای است که تنها از یک حاکمیت وابسته به امپریالیسم برمی آید.

نیروهای میهن دوست ایرانی باید به این سیاست ضد مردمی و ضد ملی همانقدر پایان دهند که به سیاست اقتصادی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی پایان دهند. مردم میهن ما در برابر دو وجه یک سیاست ضد مردمی و ضد ملی قرار دارند که توسط حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی در ایران به مورد اجرا گذاشته می شود.




چرا به برنامه جایگزین ملی- دمکراتیک در برابر برنامه نئولیبرال نیاز است؟

سخن روز شماره: ۹۰ (۲۹ آذر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفتی، برخی رفقا نگرانی ای را مطرح ساختند که باید جدی گرفت. این نگرانی توسط برخی از رفقای دیگر نیز به این یا آن شکل مطرح می‌شود و از اهمیت و وسعت نگرانی حکایت می کند.

نگرانی در این خلاصه می‌شود که طرح برنامه جایگزین در برابر برنامه نئولیبرال، می‌تواند به معنای «آلترناتیوی در مقابل “برنامه الف“» درک شود. این رفقا اراده گرایانه “برنامه الف“ را  «برنامه حزب توده ایران» اعلام می کنند.

 

وجود این نگرانی نزد این رفقا با پیش شرطی که خود تعیین می کنند، قابل فهم است. اما مستدل نیست.

 

– مستدل به ویژه از آن رو نیست، زیرا برنامه سال 1391 مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در شرایطی بکلی متفاوت با شرایط امروز تنظیم شده است. اکنون قریب به دوسال است که نبرد طبقاتی در ایران با ژرفشی چشم و نظر گیر به پیش می رود، و خواستار پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی خانمان برانداز نئولیبرال است.

 

انتقاد به جا و شایسته به این برنامه ی امپریالیستی در برنامه حزب توده ایران و در فعالیت تبلیغی- ترویجی آن وجود دارد. ولی به سطح روشنگری محدود است. اکنون دوران تغییر عملی- انقلابی در سلطه ی این اقتصاد امپریالیستی فرا می‌رسد و باید برای این مرحله آمادگی ذهنی و سازمانی داشت.

 

شعار پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در اعتراض و اعتصاب های کنونی، یعنی پایان دادن به خصوصی سازی ثروت‌های متعلق به مردم و نسل های آینده و پایان بخشیدن با نابودی دستاوردهای طبقه کارگر با عنوان شرم آور مقررات زدایی که گویا “آزادی“ را نوید می دهد، دستاورد دوران اخیر در نبرد طبقاتی در ایران است. این شعار که با صراحت و شفافیت توسط زحمتکشان اعتصابی در هفت تپه، در صنایع اهواز، توسط معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و بسیاری دیگر از گروه‌ها مطرح می گردد، و بیان «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش است که در آن رنگ و بوی «احساس» خود را بیان می‌کنند که در تزهای فویرباخ توسط بانیان سوسیالیسم علمی به عنوان محک فعالیت انقلابی انسان توضیح داده می شود، به پاسخی متناسب نیاز دارد.

 

– نگرانی قابل فهم است ولی مستدل نیست، زیرا هدف مشخص و به طور شفاف بیان شده برای ارایه یک برنامه جایگزین، شرکت فعال در مبارزه ی سیاسی- انقلابی جاری روز است علیه اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی برای ایران و همه ی کشورهای دیگر بر روی زمین. برنامه نئولیبرال امپریالیستی که در ایران رنگ و بوی مذهب ارتجاعی حاکم را بر سیما دارد و مداحان آن در رژیم دیکتاتوری ولایی به آن «اقتصاد اسلامی» نام نهاده اند، و سه دهه است در ایران به مورد اجرا گذشاته شده است و برنامه رسمی همه ی دولت های نظام سرمایه داری وابسته را در ایران تشکیل می‌دهد که با حکم حکومتی غیرقانونی «رهبر» قانونیت به آن داده شده است.

 

– نگرانی واقعی، عقب بودن پیشاهنگ است از سطح مبارزه ی توده ها. «عقب ماندن ذهن از عین» است که رفقای بسیاری نسبت به آن هشدار داده اند. هشداری که باید به عنوان تکانه و انگیزه به منظور تشدید فعالیت درک شود و نه ادامه ی رخوت.

 

– نگرانی، خالی گذاشتن صحنه برای جریان هایی است که می کوشند روند نبرد طبقاتی را در مرداب “رفرم“های بی دورنما بکشانند. می کوشند با طرح  انواع اشکال «تعاونی» و «مشارکت کارگران» سروته مساله را هم بیاورند و «پراتیک انقلابی» طبقه کارگر را خنثی سازند. در شرایط کنونی این شیوه به طور عینی و صرفنظر از انگیزه ی احتمالی طرح کنندگان آن، دست در دست تروریسم دولتی عمل می کند. ارزیابی دیگری از مواضع محمد مالجوها و  … روا نیست.

 

– نگرانی قابل فهم است ولی مستدل نیست، زیرا برنامه جایگزین برای برنامه نئولیبرال امپریالیستی که برای تسهیل بیان در کشورهای سرمایه داری نیز برنامه  – ب –  نام گرفته است، هم‌اکنون در همه ی کشورهای سرمایه داری نقش تجهیز و سازماندهی مبارزات را به عهده گرفته است. مضمون چنین برنامه ای می‌تواند و باید در یک شعار سراسری و همه خلقی خلاصه شود. کوربین در بریتانیا با شعار بازگرداندن ثروت‌های خصوصی سازی شده می‌رود سکان کشور را به دست گیرد. ساندرز در آمریکا با شعار دفاع از بهداشت عمومی مواضع نیروهای مدافع ترقی اجتماعی را تحکیم بخشیده است. جلیقه زرد ها در فرانسه، طبقه کارگر و مردم یونان و اسپانیا با شعار علیه «ریاضت اقتصادی» که پیامد مقررات زدای نئولیبرالیستی است، توده ها را تجهیز می کنند.

 

داشتن همین انتظار در ایران از چنین برنامه ی جایگزین عجیب و حشتناک نیست. با طرح یک شعار سراسری و همه خلقی در دفاع از برنامه ملی- دمکراتیک با سرشتی مردمی و ملی- ضد امپریالیستی می‌توان انتظار داشت که نبرد به پرچم ضروری دست یابد. بتواند هدفمند به پیش براند. ایجاد شدن جو بحث در این باره در جامعه، می‌تواند به تنهایی اهرم پرتوانی برای تجهیز و سازماندهی توده ها بدل گردد. به نظر می‌آید که چنین برنامه و پرسش از توده ها برای مضمون آن، که هم‌زمان طرح مشخص مضمون مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برنامه توسط پیشاهنگ است، امروزه یکی از مهم‌ترین اشکال «مبارزه ی روزمره» است که بحث بر سر تعیین آن مطرح است.

 

می‌توان و باید با نشان دادن دستاوردهای برنامه ملی- دمکراتیک در کشورهای دیگر، به ویژه جمهوری خلق چین، ویژگی و خصلت‌ها ترقی خواهانه و مردمی و ملی این جایگزین نشان داده شود. نشان داده شود که نظام سرمایه داری دوران افول دورنمایی ندارد. نشان داده شود که رهایی از سلطه نواستعماری، ترک مرداب فقر و عقب‌ماندگی تنها با چنین برنامه‌ای ممکن

است. و بسیاری نکت ها که طرح همه آن‌ها در این سطور سخن را به درازا می کشاند.




فعالیت تبلیغی- ترویجی در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران

سخن روز شماره: ۸۹ (۲۷ آذر ۱٣۹۷)

 

رفیق عزیز آبی در ابرازنظر به مقاله ی “ژرفش نبرد طبقاتی در ایران“ به نکته‌ای اشاره دارد که برای فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران در این مرحله پراهمیت است.

 

این رفیق توجه مبارزان را به نیاز جنبش برای دستابی به اطلاعات و تفسیر مارکسیستی- توده‌ای از آن جلب می کند  و خواستار کوشش مشخص در این زمینه می شود. او می نویسد: «تحلیل به موقع خبر و وقایع جهانی و انعکاس مبارزات طبقه کارگر وفرودستان دیگر کشورها کمک بسیار خوب و موثری در روشنگری و افشای نقش نولیبرالیسم اقتصادی و عمل کرد مخرب آن در ایران و جهان می باشد. به عنوان مثال توزیع و توضیح اعتراضات اخیر جلیقه زردان ومخالفان سرمایه داری در فرانسه زمینه خوبی است برای روشنگری توده ها و افشای جریانات طرفدار خصوصی سازی که می کوشند بار تمام مشکلات اقتصادی در ایران را به گردن “بد خصوصی سازی“، یا “اختصاصی سازی“ بیاندازند. رفقای کارگر باید از این شرایط و موقعیت طلایی پیش آمده حداکثر بهره را ببرند و چهره کریه نولیبرالیسم وطنی از نوع مذهبی و سکولار آن را افشا و وجه تفاوت و تشابه آنان را برای توده ها روشن و اقتصاد ملی دمکراتیک مد نظر حزب توده ایران را به عنوان جانشین در این مرحله تبلیغ نمایند.»

 

اهمیت ابرازنظر در بیرون آمدن آن از درون نیاز نبرد طبقاتی کنونی در ایران است.

رفیق زحمتکشی ابرازنظر می‌کند که در صحنه حضور دارد و با نیاز طبقه کارگر و همه ی توده ها و لایه‌های زیر فشارِ بحران اقتصادی- اجتماعی آشنا است. از این رو می‌توان این رهنمود را به عنوان هشدار به مبارزان فعال در صحنه تبلیغی- ترویجی نبرد ارزیابی نمود. هشدار در این باره که به فعالیت تبلیغی خود بیافزایند، آن را به طور مشخص در جهت اطلاع رسانی وقایع و نبرد توده ها علیه برنامه امپریالیستی برای برده سازی جامعه توسعه دهند. نشان دهند که این برنامه در سیمای سکولار و پیشرفته آن در کشورهای متروپل سرمایه داری و هم در سیمای زشت مذهب ارتجاعی آن در ایران دارای یک ویژگی است: نابودی حقوق اجتماعی و قانونی مردم! حل مساله ی مالکیت به سود طبقات حاکم!

 

بر این پایه است که اکنون نوشتارهای مشخص و نسبتاً کوتاه و افشاگرانه- تبلیغی می‌تواند جای مقاله های طولانی را بگیرد. مقالات استدلالی و چه بسا طولانی غیرضروری نمی شوند. چه مقاله های ترجمه شده و چه تنظیم شده. اما ضروری است چنین مقاله هایی به طور مشخص با توضیح شرایط ایران پیوند زده شود.

 

سرشت تحمیلی سیاست اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی، در اشکال سکولار و مذهبی آن همه جا یک سان است. فقر توسعه یابنده، بی حقی، قانون شکنیِ امنیتی- قضایی در همه ی کشورها یک سان است. برای اولین بار در آلمان سکولار و به اصطلاح دمکراتیک قانونی علیه فعالیت روزنامه‌نگاری به مورد اجرا گذاشته شده است که سرشت تروریستی اقتصاد سیاسی نئولیبرال را در جامعه ی “سکولار و دمکراتیک“ نیز به طور عریان افشا می سازد.

در آلمان امپریالیستی قانونی وجود دارد که وظیفه ی آن جلوگیری کردن از جاسوسی برای دستیابی به اطلاعات تولیدی و غیره در شرکت ها توسط رقیب است. برای اولین بار ژورنالیست چپی با استفاده از این قانون مورد اتهام توسط پلیس قرار گرفته است. ژورنالیست چپ باید از خود به اتهام «جاسوسی» در برابر دادگاه جنایی دفاع کند. اتهامی که توسط دادستانی به او وارد شده است. دادستانی این اتهام را از این رو وارد ارزیابی نموده است، زیرا گویا «علیه امنیت حقوقی» کشور آلمان اقدامی صورت گرفته است. دادستان جنایی مانند بی دادگاه های انقلاب در ایران که خواست پرداخت دستمزد عقب افتاده را اقدام علیه امنیت ارزیابی می کنند، شکایت شرکت «متضرر» را علیه ژورنالیست مصداق «اقدام علیه امنیت» کشور آلمان ارزیابی نموده است.  ژورنالیست متهم است که به طور غیرقانونی و به کمک شیوه‌های جستجوگرانه غیرمجاز به کشف شیوه‌های غیرقانونی کارکرد شرکت شاکی پرداخته و با انتشار آن گویا به شرکت «رقیب» کمک رسانده است!

 

نمونه‌ای دیگر برای نشان دادن شیوه کارکرد نظام سرمایه داری نئولیبرال. روز چهارشنبه ی این هفته  توسط  خبرگذاری رویتر عکسی انتشار یافته است که در روزنامه ی جهان امروز 14 دسامبر بازانتشار یافته. در عکس، وکلای مدافع فرانسوی با پرتاب کردن کتاب قانون کشور فرانسه به روی آسفالت خیابان علیه برنامه ی به اصطلاح رفرمی اعتراض می‌کنند که دولت مکرون می‌خواهد با آن حقوق قانونی مردم را محدود سازد.

در ایران هر روز بیش تر وکلای مدافع به این علت به زندان انداخته می شوند، و بانو نسرین ستوده نمادی آشکار از این واقعیت است، زیرا وکلا با انجام وظیفه ی شغلی خود به دفاع از زندانیان سیاسی می پردازند. حتماً نباید با اعتصاب سراسری آغاز کرد. اما وکلای مدافع در ایران می‌توانند با این ابتکار کوچک نیز اعتراض خود را علیه قانون شکنی در ایران و زندانی کردن وکلای مدافع ابراز دارند.

 

انواع اقدام های کوچک و موضعی می‌تواند برای تدارک و سازماندهی وقایع از نوع تیرماه سال گذشته کمک باشد. توده‌ای ها خواهد کوشید با انتشار خبرهای کوتاه از وقایع در کشورهای سکولار و ایجاد رابطه ی آن با وقایع در ایران، به توصیه ی رفیق عزیز آبی پاسخی شایسته بدهد. باید امیدوار بود رفقایی که در جستجوی «وظایف روز» هستند نیز با شرکت خود در این فعالیت، به طور عملی به سخن و نظر و تصمیم های «هیئت تحریریه»ها زندگی ببخشند.

این وظیفه در برابر توده‌ای ها در خارج و داخل قرار دارد. ارسال وقایع از ایران و بازتاب آن در خارج از کشور نیز از

همین سرشت افشاگرانه- ترویجی برخوردار است.




آیا توده‌ای ناب وجود دارد؟ 

سخن روز شماره: ۸۸ (۲۳ آذر ۱٣۹۷)

 

رفیق گرامی جواد نکته بین زربین به دست در جستجوی توده‌ای ناب است. آیا چنین موجودی را می‌توان یافت؟

به منظور پاسخ به این پرسش سودمند است ببینیم زنده یاد احسان طبری به چنین پرسشی در جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی، هنگامی که به بررسی جنبش مارکسیستی در ایران می پردازد چه پاسخ داده است.

پاسخ، با بیان آموزگار چند نسل از توده‌ای ها که می‌خواهم با بازنویسی بخش هایی از نظر او از تاریخ جنبش کمونیستی ارایه دهم، پاسخ به رفیق گرامی جواد نکته بین نیست. نگرش به واقعیت شرایط نبرد امروز توده‌ای ها، هدف در این سطور است که متأسفانه قادر نشده است دیالکتیک متناسب شرایط نبرد حزب توده ایران را در تلفیق امکان ها در داخل و خارج از کشور بیابد.

یکی از پیامدهای جنبی چنین وضعی این امر است که فردی بتواند پنهان در پس نامی، و بدون احساس مسئولیت، هرزگاهی بنویسد، در حالی که حتی مایل به تدقیق سخنش نیز نیست که از چه صحبت می کند. هنوز این رفیق بیان نکرده است که منظورش کدام «اعلامیه هشتاد حزب کارگری و کمونیستیِ جهان» است که به آن در ابرازنظرش نسبت به مقاله ی «آیا حزب توده ایران به نبرد طبقاتی در ایران باور دارد؟» اشاره دارد. چنین مضمونی در هفته ی گذشته در توده‌ای ها انتشار یافت.  پس از این سیر خسته‌کننده و فرمال، باز گردیم به مساله ی جدی.

 

چیستی یک توده‌ای، ویژگی نظری و کارکرد انقلابی

رفیق زنده یاد احسان طبری در بخش ”مارکسیسم” در کتاب پیش گفته با زیرعنوان ”فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری در ایران”، درواقع خط سرخ اندیشه‌ و کارکردی را نشان می‌دهد که باید آن را ویژگی چیستی یک توده‌ای ارزیابی نمود. او در صفحه دویست به بعد کتاب و در پی گفتار در پایان کتاب که عنوان ”آرمان اجتماعی سراب نیست” داراست، به پرسش درباره ی چیستی  یک توده‌ای انقلابی پاسخ می دهد، و روند رشد آن را در ایران ترسیم می‌کند که برای نبرد امروز تودهای ها بازنویسی و بازخوانی آن سودمند است.

 

طبری در آغاز توضیح خود، مارکسیسم را «آموزش فلسفی- اقتصادی، اجتماعی منسجم و هماهنگ»ی می‌نامد  که با «سه جزء: فلسفه، اقتصاد، کمونیسم علمی (مسائۀِ مربوط به ایجاد جامعۀ نوین) … مبتنی بر پیش‌زمینه های اقتصادی (پیدایش سرمایه داری)، اجتماعی (پیدایش پرولتاریای طنعتی) و فکری (پیدایش دیالکتیک ایده آلیستی و ماتریالیسمِ متافیزیک و اقتصاد بورژوائی و سوسیالیسم تخیلی و علوم طبیعی معاصر» پدیدار می‌شود. لذا «از زمین عریان نجوشیده است».

او سپس با توجه به شرایط اقتصادی- اجتماعی ایران در این دوران که پیش تر در کتاب  توصیف شده است، به این نتیجه‌گیری می‌رسد که در چنین شرایطی اندیشه ی مارکسیستی «تنها به عنوان اسلوب علمی و انقلابی و نقادانه تفکرِ علمی و اجتماعی می‌توانست در کشور ما راه یابد». طبری دیرتر این پدیده را تقدم ذهن بر عین ارزیابی می کند.

او تاریخ این روند را با ذکر مقالۀ ای در «روزنامۀ اختر» 18 مارس 1880، «ایران نو» و بیان «نقش سوسیال دمکرات های روس در جریان مشروطیت» برمی شمرد و با نقل داده‌ها از دو مقاله ی رفیق  زنده یاد ع. آگاهی در مجلۀ دنیا دورۀ دوم، سال سوم – شماره چهار- و دهم – شماره دو-، بازگو می کند.

ادامه ی روند رشد جنبش پیش از تشکیل حزب کمونیست ایران را در دوران انقلاب مشروطیت توسط مبارزان کارگر کمونیست ایرانی، و در شرایطی که عامل عینی رشد آن نیز ایجاد می شود، زنده یاد طبری در ادامه برمی شمرد: «در سال 1904، مهاجران ایرانی مقیم قفقاز حزب ”همت” و پس از آن ”حزب اجتماعیون عامیون” را به رهبری نریمان نریمانف به وجود آوردند. … احزاب نامبرده با ترکیب پرولتاری و به دست گروهی روشنفکران پرورده در مکتب سوسیال دمکراسی انقلابی به وجود آمدند. … نقشی فوق‌العاده بزرگ در جنبش انقلابی شمال ایران در دوران مشروطیت ایفا کردند. … که بیشتر غرق در فعالیت عملی انقلاب بودند … از حدود دمکراتیسم انقلابی فراتر نمی رفتند، ولی حوزه های سوسیال دمکرات  – در جنب کارخانه های چرم سازی تبریز –  از جهت صرفاً تئوریک» فعال بودند. «این حوزه ها در سال 1908 با پلخانف و کارل کائوتسکی وارد مکاتبه شدند … مهم‌ترین مسأله این بود که آیا در ایران شرایط عینی و ذهنی برای پیدایش پرولتاریا به وجود آمده، و آیا پرولتاریا باید در انقلاب مستقل عمل کند، یا با قشرهای خرده بورژوائی همراه بورژوازی برود.»

 

همان‌طور که دیده می شود، پرسش درباره هویت و شخصیت تاریخی طبقه کارگر، حزب آن و سرشت مبارزات آن، پرسشی قدیمی است. هنوز این پرسش برای همه ی گردان های مبارز انقلابی پاسخ نهایی خود را نیافته است. روشن نیست که دفاع از خرده بورژوازی و نمایندگان آن، دفاع از فرد است یا از روند انقلابی که آن‌ها در آن نقشی تاریخی، یعنی گذرایی دارا هستند. هنوز دفاع از خرده بورژوازی و بورژوازی میهن دوست، توسط برخی از مبارزان، به معنای دفاع از مساله های عینی رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران درک نمی شود.

چنین برداشتی را رفیق جمشید طاهری پور نیز در مقاله ی اخیرش در اخبار روز با عنون ”قبای ژنده خود را اینجا بیاویزیم” ابراز می دارد. او که در سال‌هایی به شناخت ضرورت دفاع از روند انقلابی باور کرده بود که حزب توده ایران توصیه می کرد، اکنون مدعی است که حزب طبقه کارگر ایران در جریان انقلاب بهمن به دفاع از «خمینی» و نه از تغییرات عینی ایجاد شده حکم داد.

با چنین برداشت مکانیکی در دفاع از روند انقلابی است که برخی از مبارزان توده‌ای هم، مانند منتقدان به سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب بهمن، می پندارند که دفاع حزب طبقه کارگر از”خمینی” و نه از پدیده ی ”دمکراسی انقلابی” بود که او برای دورانی نمایندگی آن را نزد لایه‌های خرده بورژوازی به دوش گرفت، و بسیار زود از نفس افتاد. به سخنی دیگر، دفاع به معنای دفاعی مکانیکی از این لایه ها درک می شود. بازگردیم به گوارش اندیشه طبری درکتاب:

«از سال 1916 در قفقار حزب ”عدالت”  به رهبری اسداله غفارزاده … جای احزاب گذشته را گرفت … و همین حزب بود که در انزلی موفق شد نخستین کنگرۀ حزب کمونیست ایران را در 30 خرداد 1299 (20 ژوئن 1920) تشکیل دهد. … با جنبش انقلابی گیلان و سپس تغییر رژیم قاجار به پهلوی … نقش مهمی ایفا نمود. حزب کمونیست ایران از همان آغاز نتوانست ویژگی‌های جامعۀ ایران را دریابد … دچار برخی اشتباهاتِ و گاه جدی شد. این اشتباهات تصادفی نبود و دارای پایۀ و اساس تئوریک بود. … سلطان زاده در کنگرۀ دوم انترناسیونال کمونیستی … (در جریان انقلاب گیلان) … گفت: … در مقام مقایسه با جنبش های بورژوا- دمکراتیک (در کشورهای عقب افتاد و در دفاع از آن ها، در ارتباط با) ایران [که در آن این نیروها] قدرت حاکمه را به دست گرفته اند، [اگر] همان اصل را بکار بندیم، نتیجه‌اش جز این نخواهد بود که توده ها را به دامن ضد انقلاب برانیم. … مسأله عبارتست از انجام و حفظِ انقلاب کاملاً کمونیستی. …».

 

طبری سپس با اشاره به «تندروی ها» ناشی از چنین برداشت‌های تئوریک که نشان نقش ذهنیت انقلابی نزد مبارزان است، و «حاکی از عدم توجه به درجۀ نُصج عینیِ جامعۀ کشور ماست، … انقلابِ ایران … دچار شکست گردید». و بلافاصله در ص 205 اضافه می کند: «ولی حق آنست که در جریان انقلاب گیلان، حکمِ ضرورت وحدت نیروها مورد حمایت کنگرۀ خلق های خاورقرار گرفت، و رهبری جدید، بر راس آن حیدرعمواقلی، … تزهای تازۀای مطرح کرد … حزب بدین سان در راه اصلاح اشتباهات اساسی خود گام بزرگی برداشت. تزها، مولفان و یا مؤلف آن هر که باشد… به طورِ کلی مشخصات جامعۀ ما را به درستی مطرح می‌کند و وظایف جنبش را به درستی ارائه می نماید. …».

 

طبری مبنای تصحیح اشتباه ها را «طرح درست مشخصاتِ جامعه و وظایف جنبش» ارزیابی می‌کند که برای شرایط کنونی نیز اهمیت مرکزی دارد. «مشخصات جامعه» ایران در آن دوران و اکنون دارای دو وجه است. داخلی و خارجی. شناخت «وظایف جنبش» متکی به شناخت هر دو عنصر داخلی و خارجی دارد. رشد عینی شرایط داخلی اقتصادی- اجتماعی در ایران جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که اکنون ما با نظام سرمایه داری روبرو هستیم. نظامی که در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی و در وابستگی نواستعماری به آن قرار دارد.

 

زنده یاد طبری در ادامه به توصیف شناخت واقعیت شرایط ایران در آن دوران می نویسد:

«در آن ایام حزب کمونیست ایران با مسئلۀ بغرنج ”تشخیص ماهیت طبقاتی و اجتماعی حکومت رضاخان” روبرو بود، و هم در این زمینه در آغاز دچارِ برخی سردرگمی ها شد … [بغرنجی] بازشناسی سیمای اجتماعی او [رضاخان] و کشفِ متضاد بودن این چهره را دشوار می ساخت. حزب از خوشبینی موقتِ دوران اولیه، به بدبینی شدید کشانده شد، و تصمیمات کنگرۀ دوم حزب حاکی از این سر‌خوردگی است. … در مجموع، کنگرۀ مسائل را ”از چپ” حل کرد. امکان رشدِ سرمایه داری را در ایران، یعنی آن پروسۀ واقعی که مدت‌ها بود در ایران می گذشت و گسترش می یافت، ندید. … محتوای طبقاتی کودتا و تحولِ رژیم را متوجه نشد، و اصرار ورزید که در حزب ”انقلاب ملی” که به وسیلۀ خود کمونیست‌ها از ائتلاف سازمان های توده‌ای به وجود می آید، سرکردگی باید در دست کمونیست‌ها باشد.»

 

نقل نسبتاً طولانی از کتاب از این رو سودمند است، زیرا اکنون که آموزگاه توده‌ای ها اشتباه ها را برشمرد، هنگام نتیجه‌گیری از سخنان خود را فرا رسیده ارزیابی می‌کند. ارزیابی ای که به موضوع شیوه ی نقد از شرایط که نگرش به آن در سطور حاضر دنبال می شود، برمی‌گردد. طبری چنین ادامه می دهد: «اینک پس از گذشتِ دهه ها و حل شدنِ مسئله، انتقاد کردنِ این راه حل‌ها آسان است. ولی باید دشواری کمونیست‌ها را دید. علت تنها در اطلاعِ تئوریک نبود. … سرشت متضاد و پیچیدۀ رژیم، در آغاز به سختی قابل تشخیص بود، و عناصرِ انقلابی حق داشتند نسبت به آن، که پس از برخورد تسامح آمیز اولیه به سرکوب خشنِ جنبش و حزب کمونیست دست زد، و مختصاتِ خشنِ استبداد و سازشکاریِ خود را با امپریالیسم بیشتر روشن ساخته بود بدبین باشند.»

 

همان‌طور که قابل شناخت است، جهت و سرشت انتقاد سازنده طبری علیه فرد مبارز نیست، در توضیح شرایط است.  کوشش است برای شناخت همه جانبه ی شرایط و درک مضمون آن که توجه به آن، ریشه ی ایجاد شدن اشتباه را تشکیل می دهد. انتقاد خصلت انتقام جوی ندارد. راهگشا است.

 

واقعیت این است که شرایط نبرد توده‌ای ها و حزب توده ایران در دوران سه دهه ی اخیر نیز لااقل با همان بغرنجی ای روبرو است که در دوره ی مورد بحث کتاب روبرو است. بررسی این مرحله و شرایط آن وظیفه ی سطور کنونی نیست. وظیفه کوشش برای درک شرایطی است که ریشه ی انتقاد های متقابل را در جنبش توده ای تشکیل می‌دهد. به این نکته دیرتر اشاره خواهد شد.

زنده یاد طبری سپس با اشاره به مصوبه کنگره ی دوم حزب کمونیست ایران «برای ترویج مارکسیسم … انتشارات ادواری و ترجمه ایِ مارکسیستی با استفاده از کمکِ کمینترن و احزاب کمونیست آلمان و اتریش – کارل وه نر، کمونیست آلمانی -، ”پیکار” در برلن و ”ستاره سرخ” در وین» را ذکر می‌کند و بررسی این کوشش ها را «وظیفۀ شریفی» می‌نامد تا «تاریخ این مطبوعات و محتوی آن ها از لحاظ ترویج تئوری عمومی و استنتاجات انطباقی آن مورد بررسی قرار گیرد، و مسیر تکاملی فراگیری و گوارشِ مارکسیسم در ایران روشن شود.»

 

با اشاره به مبارزات اعتصابی که حزب کمونیست سازمان دهنده ی آن بود، برای نمونه «اعتصاب نه هزار نفری در مؤسسات شرکت نفت ایران و انگلیس و در سال 1310 یک اعتصاب بزرگ دیگر در کارخانه وطن اصفهان … کمونیست های ایرانی در فراگیری مارکسیسم گامی به پیش بر می دارند. دکتر تقی ارانی … با شور و شجاعتی حماسه آمیز به نشر مجله ی ”دنیا” دست زد … ولی ارانی لنینیسم و مارکسیسم در پراتیک را هنوز فرصت نکرده بود به حد کافی مطالعه کند. بالاخره فراموش نکنیم که وی با 36 سالگی زندانی شد، و طی این مدت در زمینه‌های سیاسی و فرهنگی فعالیت بزرگی انجام داد بود. …»

 

در نتیجه‌گیری از سیر در تاریخ انتقال اندیشه ی مارکسیستی به ایران، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها در ادامه می نویسد: «برای آن که سازمان انقلابی طبقه کارگر به وجود آید، این سازمان به حزب تراز نوین لنینی بدل شود، یعنی امورِ خود را بر اساس مرکزیت دمکراتیک به معنای جدّیِ این واژه بگرداند، برای آنکه این سازمان مشیِ سیاسی دور و نزدیک خود را بر بنیاد اصولیت انقلابی و با روحِ واقع‌بینی و بدون انحراف به چپ و راست تنظیم کند، برای این که سازمان در سبکِ عمل خود سرسختی انقلابی را با نرمش درآمیزد و بتواند به رهبریِ معنویِ خلق نائل آید، وجود شرایط عینی و ذهنی لازم است. تحقق خودِ این شرایط به زمان نیازمند است» و با اشاره به رشد عامل ذهنیِ در آموختن ایدئولوژی مارکسیستی در ایران «قبل از نُصج عاملِ مهم عینی آن (گسترش پرولتاریایِ صنعتی) در جامعۀ ما … [به این نکته اشاره می‌کند که] در جامعه‌ای که در آن شرایط عینی و ذهنی یاد شده پدید نیامده است، دچار اشکالات فراوانند.»

سپس طبری با نگرش به راه طی شده برجسته می‌سازد که «کمونیست های ایرانی، علی‌رغم شرایط بسیار بسیار دشوار و نامساعد اجتماعی، در جامعه‌ای با ترکیب نیرومند خرده بورژوائی، در جامعه‌ای با دریوزگی عمومی … درفش اندیشه هائی را برافراشتند که برخی برای درک کلیات آن تنها می توانستند به قدرتِ تصور و انتزاع پناه برند. …

یکی از شرایطِ ویژه ای ک رخنه مارکسیسم را در جامعۀ ایران با دشواری روبه رو می‌ساخت (و حتی تا حدودی هنوز می‌سازد [که در دهه های اخیر و زیر فشار مذهب ارتجاعی تشدید شده است]، نفوذ ایدئولوژی‌های قرون وسطائی مذهبی و عرفانی و خراباتی است که سابقۀ چند هزار ساله در کشور ما دارند و ایدئولوژی فردمنشانۀ نوظهور بورژوائی است. … مارکسیسم باید بر این پوسته ها و لایه‌های متحجر دیرینه در یاخته های دماغی جامعه غلبه کند … ایجاد ارتشی از انسان‌های مستقل، به خود متکی، مردم دوست و دارای اندیشۀ علمی و آمادۀ فداکاری و حاضر به تشکل پذیری و خواهان تحول بنیادی جامعه کار ساده‌ای نیست. به این کار باید خود تاریخ، خود تکامل جامعه، خود دگرگونی طبقات، خود تحول عناصر انقلابی یاری رساند، زیرا بی‌مایه فطیر است … و این تأثیر عین وذهن در نسج تاریخ معاصرِ  ما از ویژگی‌های مهم آنست. …

چنین است سرنوشت مارکسیسم در ایران: راهی بس دشوار، بس توان فرسا  و پر از فراز و نشیب!» و با اندیشیدن به توانایی های مبارزان گذشته خاطرنشان می‌سازد که «درک این دشواری ها باید در ما نسبت به رهگشایانِ دلیری که خواستند از میان بیابانی بی فریاد، خلق را به چمنزارِ خرم آرزو برسانند، احساسِ سپاس و آفرین پدید آورد، چیزی که این رهگشایان با همۀ کمی ها، شکست ها و نارسائی هایشان، در خورد آنند.» و اضافه می کند: «با وجود تمام دشواری ها، حزب مارکسیست های ایرانی در ادوار مختلف آن، تنها حزبی است که ادامه کاری خود را طی قریب به هفتاد سال [اکنون بیش از صد سال] حفظ کرده، و کار حیرت انگیزی در انبوه توده  های مردم انجام داده، و از طریق انواع انقلاب ها، تظاهرات، اعتصابات، تبلیغاتِ سیاسی و فلسفی … نقش عمیق و پردامنه ای را در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده … این ادعا نیست. این بیان واقعیت است. …

این که در این جریان طولانی، در این راه از جهت سیاسی، اجتماعی، فکری و روحی بسیار بسیار دشوار، اشتباهات، رفیقان نیمه راه، عناصر ضعیف و خائن، شکست ها، سردرگمی ها پیدا شود عجیب نیست. کمونیست‌ها حق ندارند خطا ها را توجیه کنند یا آن‌ها را مقّدر و محتوم بشمارند. … ولی ما در عین حال حق نداریم از سبب شناسیِ علمی پدیده‌ها بگریزیم و به دماگوژی های ارزان و سخنان وجاهت انگیز بسنده کنیم و از سر بی مسئولیتی دربارۀ کار پر رنج دیگران حکم صادر نمائیم [و آن را آیه وار تکرار کنیم]. چنین روشی حق کشی و ناسپاسی نسبت به کسانی است که بالاترین قدرت و استعداد ممکن خود  را در شرایط ناساز و دشوار اجتماعی در جهت هدف خویش به کار برده اند».

طبری برجسته می سازد: «ارزیابی علمی از حوادث، نقد مشخص از کمبود و خطا، قدرشناسی بجا از کار انجام شده در چارچوب مقدورات اجتماعی، هم علمی ترین و هم عادلانه ترین روش است که می‌تواند از هر باره سازنده و پرورنده باشد.»

 

همان‌طور که قابل شناخت است، زنده یاد طبری با تکیه بر روی «توان»ها انگشت می گذار. قدرت مبارزان را برجسته می کند. آن را عمده ارزیابی می نماید و دفاع و بزرگ داشت آن را توصیه می کند. تکیه ی مداوم بر ضعف‌های احتمالی، بر اشتباه ها، بدون نشان دادن همزمان شرایط بغرنج، سنگ را روی سنگ باقی نمی گذارد. به برداشت‌های یک سویه نزد مخالفان یاری می رساند. در عین حال نشانی از هوشمندی نقد و کمک به توجیه سیاست خود را قابل شناخت نمی سازد.  هنوز عکس بزرگ مائوتسه تنگ در میدان بزرگ در پکن توجه دوست و دشمن را به خود جلب می کند. در حالی که ناشی از اشتباه های بزرگ در دروان اخیر حیات او، صدمات سنگینی در خاطره ها زنده است.

در ادامه طبری همین روند را در رشد جنبش کمونیستی ایران بر می‌شمرد و می نویسد: «لذا با همۀ فراز و نشیبِ [راه طی شده ی] مارکسیسم و حزب طبقه کارگردر ایران، خلق های کشور ما می‌توانند به خود ببالند که یکی از نخستین خلق های آسیا، و به قولِ مورخ شوروی پاولویچ، ”پیشتاز کوچک و جسور” آسیای بزرگ در فرا گیری جهان بینی انقلابی و ایجاد سازمان انقلابی هستند. … وظایف دائمی مارکسیست ها یافتِ استراتژی و تاکتیک درست، فراگیری اسلوب درست رهبری و مبارزه و پرورش رهبران و کادرهای شایسته و سیر به طرف پیروزی است.  …

حزب توده ایران در دوران حیاتِ خود که موضوعِ بحث این کتاب نیست، در فراگیری، ترویج و انطباق مارکسیسم گام ها پیش رفت، و امروز در کنار مساعد بودن شرایط اجتماعی، شرایط  ذهنی نیز مساعدتر از همیشه است….».

 

آرمان اجتماعی سراب نیست، در ادامه ی نوشتار در بخش دوم انتشار می یابد.




ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جایگاه پیشاهنگ
شعار سراسری و همه خلقی

سخن روز شماره: ۸۷ (۲۰ آذر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفتی کوتاه نکته ی پراهمیتی در هماهنگی با رفیق عزیزی مطرح شد که بازگویی آن سودمند است. این رفیق با اشاره به فعالیت جاری دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، مورد تأیید قرار داد که حزب طبقه کارگر ایران «در این مبارزه از جسارت کافی» برخوردار است.

این ارزیابی بدون تردید واقع‌بینانه است. مقاله های انتشار یافته در نامه مردم و ازدیاد سرعت تجدید نشریات دیگر توده‌ای با نوشتارهای پرمضمون در زمینه ی توضیح و توجیه سیاست حزب توده ایران نشان صحت این ارزیابی است که شاد کننده است. وظیفه ی همه ی توده‌ای ها در تقویت این روند آشکار است و غرورانگیز!

 

آیا به منظور تقویت این روند انقلابی می‌توان گام های مشخص دیگری برداشت؟

به سخنی دیگر، آیا فعالیت تبلیغی- ترویجی پیشاهنگ به منظور تجهیز و سازماندهی توده ها در نبرد طبقاتی جاری، از تناسبی عینی برخوردار است؟ آیا اشکال و مضمون فعالیتِ پیشاهنگ طبقه کارگر؟ دارای محکی عینی است؟

به بیان دیگری که همین معنا را می رساند، آیا فعالیت ذهنی پیشاهنگ برای تجهیز و سازماندهی توده ها در نبرد جاری طبقاتی باید با تغییر شرایط عینی، تغییر یابد؟ محک عینی برای این تغییر شکل و مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه آیا در ارتباط قرار دارد با ژرفش نبرد انقلابی در ایران؟

محک این ژرفش چیست و چگونه می‌توان آن را در مبارزات روزمره دنبال نمود؟

 

تجربه ی حزب توده ایران در ارایه ی پاسخی مستدل به پرسش های پیش بسیار غنی است. برای نمونه، بدل شدن نشریه نویدنو از نشریه ای هرازگاه به نشریه ی روزانه در مرحله رشد روند انقلاب بهمن 57 در ایران؛ تبدیل نوشتارهای طولانی تحلیلی به نوشتارهای کوتاه تبلیغی- ترویجی در نویدنو در این مرحله؛ طرح هر روز دقیق‌تر و شفاف‌تر شعارهای راهگشا که قله ی آن اعلام ضرورت نبرد مسلحانه علیه رژیم سلطنتی است، روند تغییر انقلابی فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد که یکی از غنی ترین و شکوهمند ترین تجربه‌های حزب طبقه ی کارگر ایران در دوران انقلاب بهمن 57 است.

همین پدیده را می‌توان در فعالیت مرکزی حزب نیز در این دوران مشاهده نمود. مجله دنیا در این دوره به نشریه ای ماهانه بدل شد. جلد رنگی و کلفت آن، به رنگ سفید و کاغذ معمولی بدل گشت.

 

توصیف این تجربه البته به این معنا نیست که اکنون در ایران ما با شرایط مشابهی روبرو هستیم و یا باید به تکرار مکانیکی این تجربه‌های ذی قیمت پرداخت. بهیج وجه. هدف از بیان این نمونه ها، جلب توجه به این نکته است که با تغییر شرایط نبرد در جامعه، با ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران شیوه و اشکال فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه حزب توده ایران پا به پای این ژرفش تغییر یافته و غنی تر می شود.

می‌دانیم که به آنچه داریم و به آنچه که با آن با تمام توان خود عمل می کنیم، نباید قانع بود. می‌دانیم که هنگام «گشودن دروازه ی شهر های ناگشوده» فرا می رسد. می‌دانیم که با چنین ارزیابی، «سیمرغ را بال از پرواز است»، می‌دانیم که «خواستن، توانستن است». زیرا با خواستن، پیشاهنگ نیاز بیش تر به جستجوی امکان های خاموش و به کنار رفته و رانده شده دارد، و به جستجوی آن‌ها برمی خیزد. آری نیروی پیشاهنگ با وظایف آن رشد یافته، رشد می کند و و و. و این «بایای تاریخ است»!

 

از صفحه ی اخبار روز باید سپاس گذار بود که خبر مبارزات مردم میهن ما را با پشتکار انتشار می دهد. این کوشش نقش کمکی و برجسته‌ای را در روند کنونی مبارزات انقلابی مردم میهن ما ایفا می سازد. ولی آن طور که در زیر نشان داده خواهد شد، مضمون همه جانبه ی نبرد در جریان در ذهن به ثمر نرسیده است. از این رو نیز خبر مورد نظر زیر با عنوان کلی «طی روز جاری حداقل 13 تجمع اعتراضی برگزار شد»، تنها در ستون خبرهای دست راست صفحه انتشار یافته است. متن خبر چنین است:

روز گذشته، برخی از مردم نیازمند غیرپوششی کمیته امداد و بهزیستی شهرستان هندیجان با تجمع در مقابل کمیته امداد امام این شهر، خواستار توجه دولت و مسئولان به وضعیت اسفناک معیشتی خود شدند.
سهمیه‌های کمیته امداد امام خمینی هندیجان در جذب مردم نیازمند بسیار کم است، بنابراین نمی‌توانند قشر زیادی از مردم را تحت پوشش و چتر حمایتی قرار دهند.
شهرستان هندیجان یکی از شهرستانهای استان خوزستان است.

 

این خبر افشاگر، چند نکته را قابل شناخت می‌سازد که توجه به آن برای درک روند ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران پراهمیت است که محک عینی را برای پیشاهنگ تشکیل می‌دهد، هنگامی که باید و می‌خواهد شکل و مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی خود را در انطباق با ژرفش نبرد طبقاتی جاری در کشور به روز سازد. تناسب دیالکتیکی ضروری را میان آن دو ایجاد سازد.

نکته ی مرکزی این خبر، نشان دادن تضادی است که میان محروم ترین لایه‌های جامعه و نظام حاکم سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی وجود دارد. اهمیت آن تنها افشای این تضاد نیست که وجود آن بی تردید امری پنهان از مبارزان نیست. اهمیت آن نشان دادن حرکتی است که تا سطح این لایه‌های پیرامونی و به کنار جامعه رانده شده ایجاد شده است.

خبر، خواننده را به یاد مصاحبه با فرد روستایی می‌اندازد که از دورترین روستای کشور برای اولین بار به تهران آمده بود تا در انقلاب بهمن 57 مردم شرکت کند!

 

اهمیت خبر، قابل شناخت ساختن روند ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در جامعه است

اهمیت خبر، هشدار است به پیشاهنگ، با توجه به این وقایع که به نظر آن‌قدر کوچک می‌نماید، که تنها برایشان در ستون جنبی و با عنوانی کلی جایی برای انتشار وجود دارد، ارزیابی خود را از شرایط  روند انقلابی تدقیق کند!

به سخنی دیگر، خبر تنها به عنوان پدیده‌ای کمّی مورد توجه قرار نگیرد، بلکه به کمک آن، کیفیت جدید در حال پاقرص کردن در روند انقلابی شناخته شود. پدیده ی حرکت انقلابی نزد لایه‌های کناری جامعه به عنوان آغاز توسعه ی پراهمیت تجهیز خود جوش در جامعه شناخته و درک گردد. سازمان یافتن خودجوش توده ها دارای سویه های مثبت و منفی است. پیشاهنگ باید برای تبدیل آن (و نمونه‌های دیگری از آن) به شط پرجوش و خروج انقلابی، یعنی به منظور تقویت سویه ی مثبت پدیده بکوشد. بکوشد اشکال ضروری را برای سازماندهی پدیده ی جدید بیابد و به کار گیرد.

 

وزن انگیزش اجتماعی چنین خبر کوچکی برای پیشاهنگ طبقه کارگر می تواند اما در عین حال نقش تکانه ای را نیز ایفا سازد برای طرح این پرسش که چگونه باید فعالیت تبلیغی- روشنگرانه- افشاگرانه خود را با ژرفش تغییرات جاری در نبرد هماهنگ ساخته، تناسب دیالکتیکی را میان تغییر شرایط و فعالیت خود ایجاد ساخت.

 

به نظر می رسد، که در روند انقلابی در ایران زمان آن فرا می‌رسد که کمّیت حرکت اعتراضی- اجتماعی، هر روز لایه‌های فرودست بیش تری را در برمی گیرد. حرکتی که به ویژه از دو سو هشدار دهنده است. یکی- آنکه حرکت اعتراضی- مطالباتی توده ها و لایه‌های به کنار جامعه رانده شده، بیکار و محروم را نیز دربر می‌گیرد و یا در جریان است در برگیرد. لایه‌هایی که تنها امیدشان «کمیته ی امداد» است!  به سخنی دیگر، هنگام سازماندهی این لایه ها نیز روند انقلابی جاری فرامی رسد که می‌توان با ایجاد ارتباط با آن ها، آن‌ها را به نیروی انقلابی برای تغییر شرایط سازمان داد، باید کوشید سازمان داد. گامی که در عین حال پوشش حفاظتی برای رهبرای جنبش کارگری نیز می‌تواند باشد.

سویه ی دوم- می‌دانیم که نیروهای راست و فاشیستی در کشورهای سرمایه داری توانسته اند با دنبال کردن و طرح نیازهای لایه‌های کناری و گرفتار در شرایط محرومیت شدید در جامعه، آن‌ها را برای مقاصد خود مورد سواستفاده قرار دهند. این خطر در ایران از سوی جریان های سلطنت طلب و مجاهدین و دیگران وجود دارد. عمال امپریالیسم در این زمینه فعالند. ترامپ و شیوه ی سواستفاده ی آن را نباید فراموش نمود.

 

وظیفه ی روز چیست؟ چگونه می‌تواند پیشاهنگ طبقه کارگر با توجه به دیالکتیک امکان های متفاوت مبارزان در ایران و خارج از کشور، فعالیت خود را توسعه داده، شکل و مضمون آن را متناسب با نیاز روز در نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران بآراید؟ می‌دانیم که در شرایط سلطه ی رژیم دیکتاتوری ولایی امکان مبارزان در داخل و خارج از کشور یکی و همسان نیست. آیا می‌توان با توجه به این واقعیت، همه جانبه تر به وظیفه ی تجهیز و سازماندهی توده ها کمک نمود؟

شاید بتوان نکته‌های بیرون کشیده شده از تجربه ی گذشته حزب توده ایران و سازمان نوید را در سال‌های پیش از انقلاب مورد توجه قرار داد.

 

بدون تردید نقطه ی مرکزی در به روز کردن و متناسب ساختن فعالیتِ تبلیغی- ترویجیِ پیشاهنگ با روند رشد و ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران، انتشار روزانه نه تنها کمّی خبر و وقایع در نبرد توده ها است. بها دادن به کیفیت خبرها از اهمیت بسیار برخوردار است.

باید خواست و مطابات توده ها را حتی المقدور وسیع و با بیان خود آن‌ها انتقال و بازتاب داد. کاری دشوار است. امکانات محدود هستند. از این رو باید به این پرسش پاسخ داد که کدام شرایط را برای توسعه امکان ها باید تغییر داد، برای تغییر کدام شرایط کوشید؟

نکته ی پراهمیت دیگر در انتقال خبرها که به معنای بها دادن به مضمون وقایع است و کمک به جهت گیری هدفمند آن‌ها، افزودن موضع شفاف پیشاهنگ نسبت به وقایع هنگام انتشار خبر آن است. گامی که به معنای هویت تاریخی بخشیدن به حرکت توده است!

باید جایگاه وجهت حرکت وقایع را توضح داد.  از این طریق می توان مضمون جهت گیری وقایع را از دیدگاه منافع توده ها نشان داد. سرشت تضاد میان مراجعه کنندگان به «کمیته امداد» را با سلطه ی ارتجاع نشان داد. سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی وقایع را نشان داد.

 

کوششی که روزانه باید با هدف یافتن شعاری همراه باشد که جنبش مردمی را به جنبشی سراسری بدل می سازد. جنبش مردمی که با یک شعار برای تغییر شرایط و سلطه ی حاکمان به صحنه می آید. زنده یا احسان طبری آن را در جهان بینی ها و جنبش ها … پراهمیت ارزیابی می‌کند و می نویسد: «در جریان جنبش، وجود یک شعار مشخص و ساده و همه فهم و قابل لمس برای عامه، موجب حرکت همگانی [خواهد] شد …» (ص 104).

 

چنین شعاری از عینیت خواست جنبش انقلابی ناشی می شود

نتیجه‌گیری عینی از خواست های توده های مردم، از «پراتیک انقلابی« آن ها، امکان یافتن شعار سراسری و همه خلقی را در ایران نشان می دهد.

برای توده ها که زیر فشار بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی قرار دارند که ناشی از اِعمال سیاست اقتصادی- اجتماعی خصوصی سازی و نابودی دستاوردهای طبقه کارگر است، خواست پایان دادن به برنامه امپریالیستی- اسلامی نئولیبرال به طور عینی و ذهنی به خواستی عمومی، به نیازی سراسری بدل شده است.

توده های مردم دریافته‌اند که دیکتاتوری ولایی ابزار وشکل حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است که با سیاست اقتصاد اسلامی- امپریالیستی، ایران و مردم آن را هر روز عمیق‌تر در بحران فزاینده فرو می برد. برای توده ی زحمتکش، برای طبقه کارگر، برای معلمان، زنان، جوانان، دانشجویان، بازنشستگان و همچنین لایه‌های محروم و زیر فشار کناری در جامعه وحدت هستی دیکتاتوری و نظام سرمایه داری قابل لمس شده است.

شرایط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از پایین فراهم شده است، می شود. با چنین شعاری می تواند تجهیز و سازماندهی توده های مردم از مرحله اعتصابات کارگری در واحدهای متفاوت در هفت تپه، صنایع ذوب آهن، معادن، معلمان، رانندگان ترابری و و و، به سطح سراسری و همه خلقی فراروید و «موجب حرکت همگانی» شود. چنین شعار همگانی به عنوان شعار مرکزی علیه دیکتاتوری ولایی همچنین مناسب‌ترین شعار برای جلب لایه‌های میهن دوست در حاکمیت و پیرامون آن را به جبهه ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد.

 

بدیهی است چنین شعار سراسری بدون ارایه جایگزین برای اقتصاد نئولیبرال از محدودیت برخوردار است. فضای سواستفاده دشمنان انقلاب را می گشاید. درست بر این پایه است که باید رابطه میان خواست جبهه ضد دیکتاتوری را با شعاری سراسری برای پایان بخشیدن به اقتصاد امپریالیستی- اسلامی ایجاد نمود و آن را برای توده ها تفهیم کرد.

باید شعار سراسری ضد اقتصادِ سیاسی حاکم را با برنامه ی جایگزین برای این اقتصاد ضد مردمی و ضد ملی عجین نمود!

 

باید با طرح هدف‌های مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی در برنامه اقتصاد ملی متکی بر اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک به منظور گذار از نظام سرمایه داری وابسته، زمینه عینی و ذهنی را برای برپایی جبهه متحد خلق فراهم ساخت، کوشید تا فراهم گردد. امری که در ارتباط تنگاتنگ با پیروزی نهایی انقلاب پیش رو دارد و مانع تکرار شکستی می‌شود که انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما تجربه نمود.