”اصلاحات شكست، زنده باد اصلاحات“!
اسلوب نادرست، علت نتايج معلولِ ”راه توده“

مقاله شماره: ۳۴ (۴ تیر ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6290

 

در سرمقاله ي شماره ٦٤٨، ”راه توده“ به بررسي علل شكست اصلاحات در ايران مي پردازد و با زيرپا گذاشتن اسلوب ماركسيستي- توده اي، در سرگرداني از شاخه اي به شاخه ديگر مي پرد و دچار تناقض در ارزيابي مي شود.

در آغاز اسلوب نادرست به كار گرفته شده و سپس نتايج معلول سياسي از بررسي را مورد توجه قرار دهيم.

سرمقاله مي خواهد گويا با نگرشي انتقادي به «جنبش اصلاحات در ايران»، از نتايج و پيامدهاي آن براي رفع بحران همه ي جانبه و تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي در ايران به نتيجه گيري بپردازد. با چنين كوششي مي توان موافق بود. اما اگر قرار است چنين بررسي انتقادي، بررسي اي ماركسيستي- توده اي و نه ژورناليستي باشد كه تنها سطح وقايع را توصيف و تحليل مي كند، آن هنگام بايد به اسلوب بررسي منطق ديالكتيكي پايبندي نشان داد.

بررسي ديالكتيكي، هميشه از ”كليت“ كه ”حقيقت“ است، آغاز مي شود. جزها را سپس مورد توجه تحليلي قرار مي دهد. رابطه ي دروني آن ها و بده و بستان بيروني آن را مورد بازنگري و موشكافي قرار مي دهد و سپس با درك برايند ديالكتيكي جزء هاي پديده و روند شدن آن ها، به ”كليت“ بازمي گردد. زنده ياد احسان طبري اين روند پژوهشي را «سير» انديشه ي پژوهشگر در موضع مورد بررسي مي نامد و در ارتباط با شعر و كاركرد شاعر از «آرمغاني كه از سير خود به دست آورده است» سخن مي گويد.

منطق صوري، بر خلاف منطق ديالكتيكي، به ارتباط ميان جزها با يكديگر (رابطه ي دروني) و داد و ستد آن ها با خارج از پديده به طور همه جانبه نمي پردازد و لذا در پايان بررسي خود، نتايج را با ”كليت“ پديده در ارتباط قرار نمي دهد. بدين ترتيب، وظيفه ي منطق صوري، بررسي موشكافانه جزها در كليت است. اين اسلوب در منطق ديالكتيكي جاي دارد و بخشي از آن را تشكيل مي دهد، اما جايگزين منطق ديالكتيك ماترياليستي نيست.

براي تفهيم موضوع، شايد سودمند باشد بررسي از انسان را مثال بزنيم. بررسي دستگاه گوارشي، خوني، اعصاب و غيره نزد انسان، يك بررسي با منطق صوري است و هر دستگاه را با دقت مورد موشكافي قرار داده و كاركرد آن را بازتاب مي دهد. ارزيابي از انسان به عنوان يك موجود اما بدون بررسي جايگاه ”كليت“ هستي او در جامعه انساني ممكن نيست كه تنها با به كارگيري اسلوب منطق ديالكتيكي ممكن مي گردد. تنها آن هنگام است كه انسان به عنوان موجودي «بيو- پسيكو- سوسيال»، يا موجودي زنده با روح و رواني فردي و اجتماعي در روابط تاريخي در جامعه مشخص شناخته و شرايط هستي آن همه جانبه درك مي شود.

انديشه اي كه مسلح به منطق ديالكتيك ماترياليستي نيست و يا به آن اعتقاد ندارد، در سطح بررسي پديده هاي مختلف باقي مي ماند. و در بررسي خود، تنها از منطق صوري بهره مي گيرد. لذا نه از تعريف ”كليت“ آ‎غاز مي كند و نه در پايان، نتيجه گيري خود را با ”كليت“ پديده در ارتباط قرار مي دهد.

”راه توده“، همان طور كه خواهيم ديد، در بررسي از «جنبش اصلاحات» دقيقاً به اين اسلوب غيرديالكتيكي وفاداري نشان مي دهد.

”راه توده“، همان طور كه اشاره شد، مي خواهد در سرمقاله ي خود بررسي انتقادي از «جنبش اصلاحات در ايران» را ارايه دهد. از آنجا كه بررسي پايبند به منطق ديالكتيك ماترياليستي نيست، تنها به ”جزء“ «جنبش اصلاحات» مي پردازد و از آن به نتيجه گيري نايل مي شود. گويا «جنبش اصلاحات» پديده اي است كه در خلا آويزان است و روندي تاريخي را در ”كليت“ شرايط نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي تشكيل نمي دهد. سرمقاله بررسي «جنبش اصلاحات» را در ساختار و عملكرد يك نظام سرمايه داري عملي نمي سازد. از اين رو سياست اين جنبش را در ارتباط با اقتصاد سياسي حاكم قرار نمي دهد. خواهيم ديد كه مضمون «اصلاحات» در چنين ارزيابي صوري به بررسي ”جز“يي از ”كليت“ هستي جامعه ايراني محدود مي گردد و لذا به طور قانونمند به بررسي «اصلاح» موقعيت يك لايه از حاكمان در برابر لايه ي ديگر پايان مي يابد. به سخني ديگر، بررسي «حنبش اصلاحات» با سرشتي پوزيتويستي و تاييد آميز براي حفظ و ثبات كليت نظام حاكم پايان مي يابد!

بر چنين پايه متكي بر منطق صوري است كه سرمقاله به شعار معروف همه ي نظام هاي سلطنتي مي رسد كه خبر مرگ شاه را با جمله ي «شاه مرد، زنده باد شاه» به گوش مردم مي رسانند و نام شاه جديد را اعلام مي كنند. سرماله ي ”راه توده“ نيز اكنون فرياد مي زند، ”اصلاحات شكست، زنده باد اصلاحات“!

با اين مقدمه، مطلب را بشكافيم. وظيفه آن نشان دادن رابطه ميان اسلوب نادرست تجزيه و تحليل جزء است، كه بدون ايجاد نمودن رابطه ميان جزها و ”كليت“، در سرمقاله با يك نتيجه گيري ژورناليستي در پايان آن به سرانجام دلخواه انديشه ي غيرديالكتيكي فرامي رويد.

ما با همين پديده در مصاحبه ي پرويز صداقت نيز روبرو هستيم كه به پرسش هاي ”اخبار روز“ پاسخ مي هد (٢٧ خرداد ١٣٩٧- ١٧ ژوئن ٢٠١٨) كه به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

”راه توده“ وظيفه ي تعيين كرده براي خود را به بررسي شكل كاركرد «اصلاحات» محدود مي سازد. به سخني ديگر، سرمقاله در ابتدا حتي تعريفي از «اصلاحات» نمي دهد. اگر چنين مي كرد، شايد اين امكان را مي يافت ميان گام هاي اصلاحي ”بينابيني“ و گام هايي كه ارتجاع آن را در اين روزها در همه ي كشورها «رفرم» مي نامد پي ببرد. سياست ارتجاعي آقاي ماكرون، رئيس جمهور فرانسه و خانم مركل در آلمان، در يونان و در كشورهاي ديگر، جملگي «اصلاحات» ناميده مي شود. سرشت ارتجاعي آن كه در ايران نيز ما با آن روبرو هستيم، خصوصي سازي ثروت هاي سودآور مردم و نابودي دستاوردهاي نبرد طبقاتي طبقه كارگر است. از اين جنبه در كوتاه نفسي انديشه حاكم بر  سرمقاله ي ”راه توده“ بگذريم، اگر هم گفتني در اين باره زياد است.

”راه توده“ نقد «جنبش اصلاحات» را به ناتواني آن در به دست آوردن سهم بيش تر براي لايه ي ديگري از حاكمان محدود مي سازد و مي نويسد:«جنبش اصلاحات نه تنها قدرت سياسي را نتوانست پاسخگو كند، نه تنها قدرت اقتصادي غيرپاسخگو را نيز از چنگ نهادهاي غيرپاسخگو بيرون نياورد، برعكس همة نهادهاي اقتصادي كه تا آن زمان در برابر مردم پاسخگو بودند را نيز از طريق خصوصي سازي يا به نام بازپرداخت ديون به نهادهاي غيرپاسخگو واگذار كرد.» (ص ٢)

”راه توده“ ارزيابي از دعوا ميان لايه هاي مختلف حاكميت را براي سهم بيش تر از ثروت هاي ملي- مردمي، به ابزاري براي بررسي كاركرد «اصلاحات» بدل مي سازد. سرمقاله، نقد «جنبش اصلاحات» را به علت ناتواني آن در به دست آوردن سهم بيش تر براي لايه ي ديگري از حاكمان، ضروري ارزيابي مي كند. بررسيِ سرشت صدمردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي مورد توافق همه ي لايه هاي طبقات حاكم بر هستي جامعه ي ايراني را سرمقاله ي عمده نمي داند. آنجا هم از به انتقاد از خصوصي سازي مي پردازد، عليه اجراي اين سياست امپرياليستي موضع نمي گيرد..

سرمقاله «شكست اصلاحات» را به ناتواني براي برقراري سلطه ي بلامنازع لايه ي خودي، مورد انتقاد قرار مي دهد و از آن براي مبارزه به اصطلاح ”كه بر كه“ به نتيجه گيري مي پردازد كه گويا بايد حزب توده ايران از آن دفاع كند! مي نويسد: «جنبش اصلاحات نه تنها قدرت سياسي را نتوانست پاسخگو كند، نه تنها قدرت اقتصادي غيرپاسخگو را نيز از چنگ نهادهاي غيرپاسخگو بيرون نياورد، برعكس همة نهادهاي اقتصادي كه تا آن زمان در برابر مردم پاسخگو بودند را نيز از طريق خصوصي سازي يا به نام بازپرداخت ديون به نهادهاي غيرپاسخگو واگذار كرد.» (ص ٢)

سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران

نتيجه گيري سياسي در پايان مقاله، نشان دوري نجومي مضمون سرمقاله ي ”راه توده“ از «خط مشي توده اي» است كه خود را نماينده و حامي آن اعلام مي كند. مبارزه مستقل طبقاتي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از اين رو نبردي انقلابي است، زيرا هدف آن تغيير ترقي خواهانه ي شرايط حاكم است. جابجايي قدرت ميان لايه هاي طبقات حاكم تنها آن هنگام در جهت تغيير بنيادين در جامعه قرار دارد، هنگامي كه برنامه ي اقتصادي پيشنهادي آن ها، رشد ترقي خواهانه ي جامعه را هدف قرار دهد. ولي پايبندي لايه هاي مختلف به اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم داراي چنين ويژگي و سرشت مردمي- دمكراتيك و ميهن دوستانه نيست. سياست همه ي لايه هاي حاكميت در جهت تعميق وابستگي اقتصادي كشور به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي قرار دارد.

لذا دفاع از اين يا آن لايه ي حاكمان، دفاع از يك خواست و شعار ”بينابيني“ نيست. لذا چنين دفاعي كه با سواستفاده از مضمون ”نبرد كه بر كه“ پس از انقلاب بهمن كه توسط ”راه توده“ به كار گرفته مي شود، در تضاد قرار دارد با برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران.

مي دانيم كه برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران، به طور عمده برنامه اي دمكراتيك است. لذا يك پاي عمده ي آن را اتحادهاي اجتماعي تشكيل مي دهد. در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن كوشش عمده ي حزب توده ايران براي برپايي جبهه متحد خلق متوجه بود، تا نبرد طبقاتي را به كمك اتحادهاي دمكراتيك و ترقي خواهانه به سود منافع مردم به پيش برده و به ثمر برساند. چنين شرايطي با يك دست شدن حاكميت و توافق جمعي آن بر سر اجراي اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي ديگر در ايران برقرار نيست. البته هستند نيروهاي صادقي كه خواستار رشد ترقي خواهانه جامعه هستند و «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كنند. ولي «جنبش اصلاحات» در لايه هاي طبقات حاكم، چنين برنامه اي را نپذيرفته اند و در ادامه برنامه ديكته شده توسط امپرياليسم پامي فشارند.

در چنين شرايطي برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كماكان خواستار تحقق بخشيدن به شعار و خواست هاي دمكراتيك خود است كه با مضموني ”بينابيني“ امكان رشد براي تغيير شرايط و گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني را ارايه مي دهد. به گفته ي زنده ياد جوانشير، شعارهاي دمكراتيك ما شعارهاي پيگيري هستند كه به وظيفه ي سوسياليستي فرامي رويند. زيرا شعارهاي دمكراتيك حزب توده ايران با سرشت ”بينابيني“ خود در ارتباط مضموني قرار داشته و كاركردي انقلابي را در نبرد طبقاتي در جامعه ايجاد مي سازد. از اين رو «اصلاحات» به مضمون توده اي آن، اصلاحي انقلابي است. اين شعار كه ما آنقدر طرفدار اصلاحات هستيم كه براي آن انقلاب مي كنيم، از چنين ريشه ي منطقي برخوردار است.

تفاوت ماهوي و محتوايي سياست علمي و مستقل طبقاتي حزب توده ايران براي تغييرات بنيادين در جامعه و پرحرفي ها ژورناليستي كه خواستار حفظ شرايط موجود است و با اين توهم همراه است و مي خواهد چنين توهمي را در اذهان جابيندازد كه نظام حاكم استحاله پذير است، در سطور پاياني سرمقاله ي ”راه توده“ قابل شناخت مي گردد.

در ششمين صفحه و در پايان سرمقاله، ”راه توده“ مي كوشد از گناه شكست جنبش اصلاحات از اين طريق بكاهد كه آن را شكستي نسبي ارزيابي كند. به اين منظور بخشي از گناه را متوجه مردم مي داند كه گويا صبر و حوصله ندارند و مي خواهند با حضور يك روزه در خيابان، مساله را به پايان ظفرمند برسانند.  «حضور يك روزه مردم را در پاي صندوق هاي راي» كه خود يكي از مدافعان شركت در آن بود، كافي نمي داند و آن را «نادرست» مي نامد: «اين تصور بسيار ساده انگارانه و خيال پردازانه اي از ميزان امكان تاثير گذاري حضور يك روزه مردم در پاي صندوق هاي راي» تصوري نادرست است.

بدين ترتيب سرمقاله ناگفته اذعان دارد كه بندهاي سلطه ديكتاتوري رژيم ولايي كه در سيماي كريه اصل ولايت مطلقه فقيه و نظارت استصوابي شوراي نگهبان و … تبلور يافته است، انتخابات را به ابزار سلطه ي ”مهندسي انتخابات“ در دست حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني بدل ساخته است. اين نكته ولي افشاي ناخواسته ي جنبه فرعي ترفند ژورناليستي توسط خود ”راه توده“ است.

سرمقاله درستي خواست ”آزادي انتخاب“ را كه حزب توده ايران در برابر ترفند ”مهندسي انتخابات“ كه توسط طبقات حاكم اعمال مي شود قرار داده است، از اين طريق مورد ترديد قرار مي دهد كه به آن گردن نمي نهد. برعكس، براي دفع ضربه ي اين خواست ”بينابيني“ حزب توده ايران، سرمقاله به تعديل نقش «انتخابات» مي پردازد و بدون طرح هر استدلالي مدعي مي شود كه «بيش ترين چيزي كه ما و جامعه از راي خود مي توانيم انتظار داشته باشيم .. فقط و فقط شرايط مساعدتري براي مبارزه ..» است؟!

بدين ترتيب بررسي تنها يك ”جزء“، به نتيجه گيري معلولي در سرمقاله ي ”راه توده“ مي انجامد كه هدف آن تثبيت شرايط بحراني حاكم بر نظام سرمايه داري وابسته و رژيم ديكتاتوري ولايي خادم آن است. چنين سياست پوزيتويستي كوچك ترين رابطه اي با سياست انقلابي حزب توده ايران براي تغييرات بنيادين در جامعه ايراني ندارد كه در ششمين كنگره ي آن به تصويب رسيده است. رشد شرايط انقلابي در ايران، چنين تغيير انقلابي را نويد مي دهد. دستپاچگي ”راه توده“ و ديگر جريان هاي انحرافي ناشي از رشد شرايط انقلابي در ايران است.

بايد براي گشودن راه رشد و تعميق نبرد طبقاتي در ايران، برنامه جايگزين براي اقتصاد سياسي امپرياليستي طرح و به دفاع از آن پرداخت. اين است وظيفه ي تاريخي ضروري در برابر همه ي توده اي هاي صادق.

نتيجه گيري سفسطه آميز و غيرمستدل در پايان سرمقاله كه اثبات صحت درستي آن را ”راه توده“ به خواننده مديون مي ماند، پيامد نقض خشن اسلوب ديالكتيكي تجزيه و تحليل از ”كليت“ واقعيت است. تجزيه تحليلي كه بايد در آن تضاد اصلي در پديده شناخته شود تا بتوان از آن راه حل علميِ ماركسيستي- توده اي را براي بحران ”كليت“ جامعه ي كنوني ايران بيرون كشيد، ازجمله براي اقتصاد سياسي حاكم.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6290




سرچشمه ي واحد اوباشگريِ ترامپ و ديكتاتوريِ رژيم ولايي
از مالكيتِ «سلب مالكيت شدگان» دفاع كنيم!

سخن روز شماره: ۳۸ (۴ تیر ۱٣۹۷)

 هنگامي كه كارگران و معلمان و ديگر توده هاي مردم ميهن ما خواستار پايان بخشيدن بي چون و چرا به سياست اقتصاد سياسي امپرياليستي مي شوند كه سران جمهوري اسلامي در ايران آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامند، ناشي از سرچشمه واحدي است كه دو شيوه ي اوباشگرانه و تروريستي اِعمال شده توسط ترامپ و رژيم ولايي عليه زحمتكشان و توده هاي مردم ميهن ما دارا است.

اين شيوه كه زنده ياد احسان طبري آن را به «تقلاي اوباشانة خرمگسي بر جدار شيشه» تشبيه مي كند، خود را در كاركرد و بيان امپرياليسم آمريكا و رژيم ديكتاتوري ولايي متبلور مي سازد. سياست «بردباري صفر درجه» كه دولت آمريكا خشونت تروريستي خود را عليه خانواده هاي مهاجر از مكزيك مي نامد و با جدا ساختن «٢٣٤٢ كودك از پدر و مادر آن ها در فاصله ي پنجم ماه مه تا ٩ ژوئن امسال به مورد اجرا گذاشته شده است» (جهان جوان، ٢٠ ژوئن ٢٠١٨)، نشان نقض تروريستيِ حقوق بشر و قوانين ايالات متحده ي آمريكا توسط دولت ترامپ است.

اتخاذ و اجراي چنين سياست داعش گونه را تنها حاكميتي مي تواند عملي سازد كه داراي ابزارهاي ترور عليه توده ي مردم است و آماده براي به كار بردن آن مي باشد. سياست «حكومت اسلامي» در عراق و سوريه عليه مردم بي دفاع كه با سر بريدن و شكم پاره خشونت برتري جويانه ضد انساني خود را عيان نمود، همان قدر چنين سياست تروريستي است كه سياست رژيم ولايي در «جمهوري اسلامي» ايران، سياستي تروريستي است كه عليه كارگران اعتصابي به كاربرده مي شود. پشت خونين از شلاق و زندان و قتل كارگران و معلمان براي دريافت دستمزد عقب افتاده، حكم زندان براي وكيل مدافع متهمان سياسي، تحميل ”قطره قطره مردن“ به زنداني سياسي كه از همه ي امكان هاي قانوني محروم است، چنين سياست تروريستي و غيرقانوني است كه حاكميت نظام سرمايه داري در ايرانِ «جمهوري اسلامي» به مورد اجرا مي گذارد.

نمونه دستگيري چندمين بار بانو نسرین ستوده، وكيل مدافع زندانيان سياسي و در روزهاي اخير دستگيري وکیل مدافع ديگر، بانو زینب طاهری به همين علت، تبلور سياست تروريستي و داعش گونه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است. اين سياست تروريستي نشان اين امر، نشان اين واقعيت است كه براي مبارزان زنداني تنها حربه مبارزه عليه فشار تروريستي دولتي، اعتصاب غذا باقي مانده است كه بانو طاهری بلافاصله بعد از دستگيري با آن در زندان قرچک آغاز كرده است. مبارزه اي كه طبري آن را همانجا با استعاره ي زيباي «چنبره ي غوغاگر زنبور بر گرد گُل مينا» ترسيم مي كند.

 

اجراي سياست تروريستي حكومتي را نظام سرمايه داري دوران فروپاشي و افول براي حفظ سلطه ي خود ضروري مي داند. سردمداران آن اين ضرورت را از درون قانونمندي هستي اين نظام استثمارگر و غارتگر توجيه مي كنند. با اجراي قريب به چهار دهه سياست خصوصي سازي و آزادسازي نئوليبرال در جهان، سرمايه مالي به ثروت هاي سوداگرانه ي نجومي دست يافته است كه نتيجه گيري قانونمند از آن كه مي پندارند و اميدوار هستند، حل مساله ي ”مالكيت“ به سود  خود يك بار براي هميشه است.

در طول تاريخ همه ي نظام هاي غارتگر و استثمارگر برده داري و فئودالي نيز چنين پنداشته و چنين كرده اند. هرم ها در مصر، نمايشگاه و قتل گاه اسپارتاكوس ها، ”كلو سئوم“ در رم، گنبد ”زكستين“ در واتيكان و انواع ديگر چنين ساختمان ها كه در اوج قدرت و براي نمايش ثروت و موضع خداگونه ي حاكمان برپا شده است، همگي با طرح مساله يمالكيتبه سود طبقات حاكم و حل غارتگرانه آن به مورد اجرا گذاشته شده اند.

مالكيت برده دارانه بر هستي برده و يا مالكيت فئودالي بر دهقان وابسته به زمين، و اكنون مالكيت ”دمكراتيك“ بر سرنوشت برده ي روزمزد، از طريق برقراري مالكيت سرمايه دارانه بر ابزار توليد اجتماعي و زمين به مورد اجرا گذاشته مي شود و آن را ”خصوصي سازي“ مي نامند. نقض همه ي دستاوردهاي قانوني طبقه كارگر را با اجراي سياست ”آزاد سازي اقتصادي“ به مورد اجرا مي گذارند كه به ابزار كاركردي طبقات حاكم براي برقراري ”مالكيت“ بلا منازع سرمايه دارانه بر نيروي كار برده ي روزمزدِ امروزي بدل ساخته اند.

مانند گذشته ابزار جنگ و سركوب نظامي مورد استفاده قرار مي گيرد، اما سپس با قراردادهاي اسارت بار، سلطه ي بلامنازع بر ”مالكيت“ سرمايه مالي تحقق بخشيده مي شود كه با خريدن ثروت توده ها با عنوان ”خصوصي سازي“، به آن به اصطلاح قانونيت مي بخشند.

 

در برابر برنامه سلب مالكيت از مالك هاي واقعي، از توده هاي مردم، ماركس «سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان» را قرار مي دهد و آن را وظيفه و رسالت تاريخي براي طبقه كارگر اعلام مي كند كه از مالكيت عمومي و مالكيت توده هاي مردم دفاع و حراست مي كند.

 

يورش سرمايه ي سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن را در ايران مي توان دوران ”باروك جديد“ نيز ناميد كه با به رخ كشيدن و به نمايش گذاشتن ثروت و قدرت حاكمان همراه است، و مي تواند براي انسان و بشريت با فاجعه هاي بزرگ نيز همراه باشد. از اين رو بايد سياست «مداراي صفر درجه» دولت ترامپ و سياست داعش گونه سركوبگرانه ي رژيم ديكتاتور ولايي را از درون قانونمندي رشد نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري در جهان و ايران تعريف نمود و ابعاد ضد انساني و غيرقانوني آن را نشان داد و قابل درك ساخت.

بايد برنامه ي جايگزين در دفاع ازمالكيت عموميرا عليه آن به پرچم مبارزه عليه اين سياست تروريست دولتي بدل نمود.




سرنوشت يونان هشدار مي دهد!
خروج از سيستم اقتصاد امپرياليستي تنها راه رهايي بخش ملي

سخن روز شماره: ۳۷ (۲ تیر ۱٣۹۷)

 

تنها دو بانك آلماني از برنامه «كمك براي نجات يونان» در ٣ سال اخير ٩ر٢ ميليارد يورو سود برده اند. اين رقم را دولت خانم مركل به دنبال پرسش نماينده اي ازحزب سبز آلمان به اطلاع نمايندگان رساند. بانك مركزي آلمان مبليغ ٤ر٣ ميليارد و بانك كا اف و نيز ٤٠٠ ميليون يورو سود بابت اعتبارهايي كه به دولت يونان دادهاست، دريافت نمود. گرچه اتحاديه اروپايي در سال ٢٠١٢ تعهد كرده است كه سودهاي را از اين تاريخ به بعد به دولت يونان برگرداند، اما تنها براي سال هاي ٢٠١٣ و١٤ به تعهد خود عمل كرده اند (جهان جوان ٢٢ ژوئن ٢٠١٨). سود از سودهاي پرداخت نشده در سال هاي ١٥ تا ٢٠١٧ كه به صدها ميليون يور بالغ مي شود،بازپرداخت نمي گردد.

 

اين نمونه ي كوچك نشان مي دهد كه اهداي اعتبار و برنامه هاي به اصطلاح «نجات»، همان طور دروغين است كه به اصطلاح تخصيص اعتبار براي بازسازي خرابيهاي ناشي از جنگ هاي تحميل شده به افغانستان، عراق، كشورهاي يوگسلاوي پاره پاره شده وغيره نيز دروغين اند و تنها منابع سودورزي سرمايه مالي امپرياليستي راتشكيل مي دهد. به راه انداختن جنگ، تنها با فروش اسلحه سود سازد نيست، بلكه با ابزار «بازسازي» نيز چنين ابزار غارتگرانه اي را در اختيار سرمايه ماليامپرياليستي قرار مي دهد.

 

از اين روست كه خواست بريدن بي چون و چرا از سيستم اقتصاد سياسي امپرياليستي براي كشورهاي جهان اجتناب ناپذير است. در غير اين صورت كمر از زيرقروض خارجي صاف نخواهند نمود و كشور به نو مستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل مي شود.

مردم يونان بايد از ماه اوت آينده براي دومين بار به تقليل ١٨ درصدي حقوق بازنشستگي خود تن بدهند تا دولت يونان قادر به پرداخت چنين سودهاي كلاني به بانك هايخصوصي و دولتي امپرياليستي باشد. با چنين سودها است كه سرمايه امپرياليستي به خصوصي سازي بهترين و سودآورترين تكه هاي اقتصاد اين كشورها مي پردازد.در يونان بندر سالونيكي و ١٤ فرودگاه پرسود آن را شركت هاي آلماني از آن خود كرده اند.

نومستعمره هاي جديد، تكه تكه به “مالكيت” غارتگران نيز تبديل مي شود. اينست مضمون ضد انساني و ضد ملي سياست اقتصادي نئوليبرال كه حاكميت جمهورياسلامي آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامد. پايان بخشيدن به رژيم ديكتاتوري در خدمت سرمايه سوداگر داخلي و خارجي مبرم ترين وظيفه در برابر مبارزان ميهن دوستايران قرار دارد. بايد براي اين سياست اقتصادي به غايت ضد مردمي و ضد ملي، اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك را در ايران برقرار نمود كه در آن منافع زحمتكشان وهمه ي لايه هاي ميهن دوست حفظ و رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني ممكن مي گردد.




به «تعديل اقتصادي» پايان دهيم!
مانيفستي براي اقتصاد سياسي پيشنهاديِ حزب توده ايران!

مقاله شماره: ۳۱ ( ۲۶خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6114

 

فرشاد مومني، استاد اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبايي در سخنراني ١٣ خرداد ١٣٩٧ خود با عنوان ”بنيان هاي اقتصاد سياسي كشور در دوران برجام منهاي آمريكا“، به توضيح ارزيابي خود درباره ي برخي از علل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران پرداخت. بررسي دو موضع از ميان آن ها، وظيفه ي سطور كنوني است با اين هدف كه ساختار و كاركرد برنامه مورد نظر او براي اقتصاد ملي ايران شفاف تر گردد. موضع عليه سياست «تعديل اقتصادي» و به سود «برنامه» براي اقتصاد ملي ايران كه فرشاد مومني مطرح مي سازد.

هسته ي مركزي دو موضع ميهن دوستانه ي خود را مومني از اين رو به سود منافع مردم و ميهن ارزيابي مي كند كه عواقب سي سال اجراي برنامه «تعديل اقتصادي» را نشان مي دهد و افشا مي كند. او مي گويد: «امروز به واسطه ي اينكه نزديك سه دهه از اجراي برنامه ي فاجعه ساز تعديل اقتصادي مي گذرد ..»، ما با وضعي روبرو هستيم كه «خودِ توليد هم در ايران يك صورتكي بيش نيست و الان اسم توليد تبديل شده به يك محمل براي كسب رانت.»

به نظر او كه بايد آن را كاملاً مورد تاييد قرار داد، بدون «يك برنامه ي با انسجام و با كيفيت» خاص مطابق با امكان ها و نيازهاي ايران نمي توان عليه پيامدهاي اقتصاد سياسي «تعديل اقتصادي» به نتايج ضروري و مثبت براي بهبود اقتصاد ملي دست يافت. او اين ضرورت را از اين رو مستدل مي داند، زيرا، همان طور كه «مقام هاي رسمي كشور به صراحت» اذعان دارند كه «در يك دوره ي كوتاهي، هفت هزار بنگاه صنعتي تعطيل شده و واحدهاي هنوز تعطيل يا ورشكسته نشده هم با يك سوم ظرفيت شان كار مي كنند ..»، هيچ سرمايه گذاري به نتايج مورد نياز دست نمي يابد، ازجمله «سرمايه گذاري خارجي» كه «مقامات دولتي [آن را] راه نجات ايران» مي پندارند: سرمايه گذاري بدون برنامه اقتصاد ملي، «در يك افق ميان مدت يكي از دو سرنوشت [پيش گفته] را پيدا خواهد كرد.»

مومني پنداشت «مقام هاي رسمي كشور» را درباره ي نقش سرمايه گذاري خارجي كه در «برنامه منسجم و با كيفيت» خاص شرايط مشخص ايران به كار گرفته نشود، فاجعه بار ارزيابي مي كند و برجسته مي سازد «كه از ربع پاياني قرن هيجدهم تا امروز حتي يك تجربه ي موفق وجود ندارد كه كشوري كه صلاحيت هاي لازم را در زمينه ي به كارگيري سرمايه انساني و مادي خودش در مسير توسعه نداشته باشد، و بتواند از سرمايه خارجي خردورزانه و توسعه گرا استفاده بكند – حتي يك مورد هم وجود نداشته است.»

شفافيت و صراحت موضع گيري استاد اقتصاددان ايراني ترديدي باقي نمي گذارد كه موفقيت احتمالي برنامه اقتصاد ملي براي ايران  كه بايد داراي سرشت «منسجم و با كيفيت» خاص باشد، به دو شرط وابسته است. اول- پايان بخشيدن بي چون و چرا به سياست «تعديل اقتصادي» و دوم- تنظيم يك برنامه ي اقتصادي براي كليت تغييرات اقتصادي- اجتماعي!  برنامه اي كه «توسعه» را دست به دست رشد «عدالت اجتماعي» ايجاد سازد كه اين اقتصاددان ميهن دوست و مردمي در كتاب ارزشمند خود در بيان «آزادي، ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» خلاصه مي كند و ضرورت آن را به ثبوت مي رساند.

چنين اقتصاد سياسي را حزب توده ايران، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه مي نامد كه در آن، مطابق با امكان هاي داخلي و خارجيِ مجاز، شرايط هوشمندانه و خردورزانه رشد اقتصادي- اجتماعي براي جامعه كنوني ايران ايجاد شده است. اين شرايط خاص ميهن ما در دوران كنوني است كه اولويت ها را در برنامه تعيين مي كند. ازجمله براي سرمايه گذاري خارجي. چنين برنامه اي را تنها دانشمندان و متخصصين ايراني مي توانند با توجه به همه ي اطلاعات قابل دسترسي تنظيم كنند. لذا توصيه هاي سازمان هاي مالي امپرياليستي تنها آن هنگام قابل پذيرش هستند، كه ضرورت آن با توجه به نياز و امكان هاي ملي قطعي است.

حزب توده ايران چنين برنامه را براي اقتصاد ملي، ديگر به عنوان برنامه براي يك نظام معمولي و سنتي مبتني بر نظام سرمايه داري ارزيابي نمي كند كه در آن شيوه ي توليد سرمايه داري تحت سلطه ي هژموني سرمايه قرار دارد، بلكه اقتصاد سياسي اي ارزيابي مي كند كه در آن رشد موزون و گام به گام اقتصادي- اجتماعي كشور در خدمت توسعه ي «آزادي به عنوان ميوه شيرين عدالت اجتماعي» قرار دارد.

اين شيوه را حزب توده ايران، اقتصاد ملي- دمكراتيك مي نامد كه داراي سرشتي دمكراتيك و ضد امپرياليستي است و با سيستم اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بريده است.

به منظور تحقق بخشيدن به چنين برنامه ي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي، برقراري هژموني جبهه مشترك همه ي ميهن دوستان پيش شرط است كه در آن نقش راهبردي منافع طبقه كارگر و همه ي زحمتكشان ستون فقرات را تشكيل مي دهد. طبقه كارگر با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه و از رشد ترقي خواهانه اقتصادي- اجتماعي ايران دفاع مي كند.

مضمون مورد نظر حزب توده ايران را براي اقتصاد سياسي آينده در ايران مي توان در سخنان استاد مومني در سخنراني او به صورت زير بازيافت. مومني «دولت بي برنامه» را دولتي ارزيابي مي كند «كه قادر نيست اولويت هاي خودش را صحيح تشخيص بدهد .. و اگر ما مي خواهيم نجات پيدا كنيم، بايد [به] رويه اي كه .. با برنامه تعديل ساختاري (١٣٦٨) آغاز شد .. كه از منظر اقتصاد سياسي بزرگ ترين خطاي راهبردي پس از انقلاب [بود]» پايان دهيم.

او ريشه ي اين خطاي كلان را چنين برمي شمرد: «ساختار قدرت در ايران، متحدان استراتژيك خودش را تغيير داد. در طي سال هاي جنگ كه متحدان استراتژيك حكومت ايران فرودستان و توليد كنندگان بودند ..» به كنار رانده شدند.

ارزيابي حزب توده ايران نيز مشابه است. حزب طبقه كارگر ايران اين خطاي كلان را علت فرانروييدن انقلاب از مرحله سياسي به تغييرات دمكراتيك- مردميِ اقتصادي- اجتماعي ارزيابي مي كند كه با بالا گرفتن دست اسلام ارتجاعي عملي شد، كه مومني آن را در كتاب ارزشمند خود، به نقل از ادبيات آن سال ها باري ديگر «اسلام آمريكايي» مي نامد.

مومني با ارايه آمار ازجمله ذخيره ي ارزي ايران و قرض خارجي آن در پايان جنگِ هشت ساله، كه تقريبا در همان سطح پيش از جنگ باقي ماند، پيامد «اتحاد استراتژيك» را با فرودستان و زحمتكشان و توليد كنندگان ملي نشان مي دهد و مي نويسد: «از منظر اقتصاد سياسي اگر از من پرسيده بشود كه چرا ما توانستيم اين كار را بكنيم [پيروزي در جنگ]، پاسخ اش اين است كه متحدان استرتژيك حكومت جمهوري اسلامي در آن دوره فرودستان و توليد كنندگان بودند. دولت هم و غم خودش را روي منافع آن ها مي گذاشت .. شما مي بينيد كه بيش از نود درصد بار انساني اداره ي جنگ، در كل دوره ي جنگ بر عهده ي نيروهاي داوطلب بود.»

آيا مي توان سرشت مردمي- دمكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را بهتر و دقيق تر توصيف و تشريح نمود؟ بايد ترديد داشت!

بر پايه ي اين ارزيابي علمي است كه استاد اقتصاد خواستار پايان دادن به اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليست مي شود كه آن را «شيوه ي بازارگرايي مبتذل» مي نامد كه بايد «كنار بگذاريم و به مباني قانون اساسي و به موازين علمي و عملي حاكم بر تحليل سطح توسعه برگرديم ..».

بدون ترديد رئوس طرح شده براي اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك نبايد خارج از اين ارزيابي قرار داشته باشد. اشتراك ارزيابي در زمينه برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك مبتني بر حفظ مصالح ملي در اين ارزيابي بر قرار است.

اين تائيد استراتژيك كه زمينه برپايي جبهه متحد خلق را در ايران تشكيل مي دهد كه خواست حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بود و اكنون نيز است، به معناي توافق كامل بر سر شيوه ي مبارزه براي تغيير شرايط و آماده سازي زمينه اجراي چنين برنامه اي نيست.

استاد مومني موضع راهبردي خود را از منظر حفظ كليت نظام مطرح مي سازد. پيش شرط چنين موضع، پذيرش استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي جهاني امپرياليستي است. حزب توده ايران با توجه به تاريخ سي ساله ي اخير در نبرد طبقاتي در جامعه كه با پيروزي نيروي ها ارتجاعي و راستگرا انقلاب بزرگ مردم ايران را بر باد داد كه مومني مورد تاييد قرار مي دهد، به اين نتيجه گيري تاريخي- منطقي مي رسد كه تنها با تغييرات بنيادين در ايران كه گام نخست آن حذف انقلابي رژيم ديكتاتوري است كه مجري سياست امپرياليستي است، راه رشد ترقي خواهانه و دمكراتيك جامعه ايراني گشوده خواهد شد.

استاد مومني اميد توهم ساز خود را در سخنراني چنين بيان مي دارد: «اگر حكومت آن خطاي راهبردي را اصلاح بكند. .. شخصاً بر اين باور هستم كه مي توانيم چشم اندازهاي روشني را براي آينده كشورمان تصوير كنيم و به دست خودمان به آن ها عينيت ببخشيم ..».

استاد مومني با واقع بيني موضع خود را مشروط اعلام مي كند و در ادامه سخن پاياني خود آن را چنين تفسير مي كند: «اما اگر باز هم اين بار همچنان بنا بر اين باشد كه دل خوش كنند .. و تغيير استراتژيك ندهند و همچنان اصرار كنند كه منافع وارد كننده ها و دلال ها و رباخوارها به منافع توليد كننده ها و عامه مردم و به ويژه فرودستان اولويت داشته باشد، ما نمي توانيم از اين شرايط [بحراني] بيرون بيايم.»

با توجه به اين اميد وهم گونه كه بر روي پيش شرط «اگر»ها قرار دارد و به «تغيير استراتژيك» طبقات حاكم دل بسته است، اهميت سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران و مبارزه براي تفهيم آن خود مي نمايد.

اين به اين معنا نيست كه خواستار «تغيير استراژيك» شدن توسط نظام حاكم نادرست است. چنين خواستي درست است و مورد تاييد. ولي بايد آن را به عنوان اهرم افشاگرانه- روشنگرانه به منظور تجهيز توده ها ارزيابي نمود و به كار گرفت، و نه به عنوان توصيه اخلاقي و كوشش براي تغييرات از ”بالا“!

موضع انقلابي حزب توده ايران براي تغييرات بنيادين، از اين روانقلابي است، زيرا تحليل خود را بر شناخت از و توضيحِ منافع طبقاتي ضد مردمي و ضد ملي  رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه داري حاكم، با توجه به كاركرد همه ي دولت هاي مهندسي شده ي رنگارنگ آن قرار مي دهد. به سخني ديگر، بر روي شرايطي قرار مي دهد كه زاييده اقتصاد سياسي حاكم است.

از اين رو دچار اين توهم نمي گردد كه گويا «حكومت» مي تواند و گويا حتي مي خواهد «خطاي راهبردي خود را اصلاح بكند» و «استراتژي خود را تغيير» دهد.

سياست «تعديل اقتصادي» كه دقيق تر بايد آن را ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ ناميد، شكل خشن و داعش گونه ي سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است، كه در ايران، توسط حاكميت ديكتاتوري ولايي نمايندگي و به سود طبقات حاكم به مورد اجرا قرار گرفته است. هدف نهايي آن تبديل ايران به وابسته نواستعماري به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي و تبديل مردم ميهن ما به برده هاي ”مدرن“ است.

اين شيوه ي غارتگرانه و ضد مردمي، تنهـا شيوه اي است كه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي امپرياليستي در دوران افول و پايان خود مي تواند به مورد اجرا بگذارد. خصوصي سازي همه عرصه هاي هستي اجتماعي كه سودبران آن در هر كشوري طبقات حاكم و نمايندگان آن هستند، ازجمله در ايران، متحدان استراتژيك سرمايه مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهند.

 آن ها با طرح مساله ي ”مالكيت“ به سود خود، كارپايه ي برپايي جامعه برده داري مدرن را به مورد اجرا قرار مي دهند. همان طور كه نظام برده داري كهن، ”مالكيت“ بر برده را برقرار نمود، همان طور كه در دوران فئوداليسم با انواع اشكال ويژه آن، طبقات حاكم ”مالكيت“ خود را بر زمين و تبديل كشاورز آزاد به بنده ي اسير زمين عملي ساختند، همان طور نيز سرمايه مالي سوداگر امروزي در جهان و ايران مي خواهد با اجراي خشن ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ مساله ي ”مالكيت“ را به سود خود، و به خيال خام خود براي هميشه حل كند. انتظار «تغيير استراتژي» از اين طبقات حاكم داشتن، واقع بينانه نيست. حتي هنگامي كه مشروط مطرح گردد. لذا طرح آن را بايد به صورت افشاگرانه انجام داد و نه شرطي! به كار گرفتن چنين شيوه اي در ايران با هزينه سنگين همراه است. ولي در خارج از ايران خير!

بايد در برابر طرح مساله ”مالكيت خصوصي“ به سود طبقات حاكم، مالكيت توده هاي مردم را بر ثروت هاي ملي و متعلق به همه ي خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايران قرار داد. بايد زمين را به مالكيت عمومي منتقل نمود. بايد به اشكال پوسيده ي كهن، ازجمله موقوفه و بقاياي شرم آور بزرگ زمين داري پايان داد. اجراي بند ج و دال قانون تصويب شده مساله روز است. تنها با مالكيت عمومي بر ثروت هاي ملي، تامين نيازهاي اجتماعي به سود عدالت اجتماعي و توسعه ي دمكراتيك و ترقي خواهانه ايران ممكن است. خواستي كه توسط همه ميهن دوستان، توسط كارگران اعتصابي همان قدر مطرح مي شود كه معلمان، دانشجويان، زنان و ديگر لايه هاي فرودستان خواستار آنند.

سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران كه در جستجوي صادق ترين و مبارز ترين نيروها براي اتحادهاي اجتماعي مي رزمد، دچار اين توهم نيست كه طبقات حاكم داوطلبانه و از سر ”اخلاق اسلامي“ از منافع غارتگرانه و ضد مردمي و ضد ملي خود چشم مي پوشند. به زير كشيدن حاكمان يك وظيفه ي انقلابي توده هاست. هر چقدر تجهيز توده ها وسيع تر و عميق تر انجام شود، همانند انقلاب بهمن ٥٧، گذار انقلابي كم دردتر و مسالمت آميزتر انجام خواهد شد. براي دسترسي به اين هدف بايد برنامه ريخت و جمعي براي تحقق آن كوشيد.

حزب توده ايران در مضمون برنامه حداقل كارگري خود كه برنامه اي عميقاً دمكراتيك است، تدارك مسالمت آميز اين گذار را ايجاد نموده است. بايد مبارزه ي دمكراتيك را آن چنان عميق و پيگير انجام داد كه به تغييرات انقلابيِ ترقي خواهانه فرارويد! اين است وظيفه لحظه در برابر مبارزان مردمي و ميهن دوست!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6114

 




سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
نامه سرگشاده به رفیق امید

سخن روز شماره: ۳۴ (۲۶ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق عزیز امید روز بخیر

 

در ابتدا مورد تاکید قرار دهم که من شما را طرفدار سانسور نمی دانم. ارزیابی من از شما این ارزیابی است که رفیقی علاقمند و جانبدار مصالح عالیه ی حزب توده ایران هستید.

شاید به کار بردن واژه سانسور در سخن پیش زمینه سوتفاهم باشد. شاید بهتر بود می نوشتم که سایت ”توده ای ها” تنها انتشار صفت ها را و واژه های ناباب را حذف می کند. بهر جهت برداشت شما از توضیح سیاست سایت ”توده ای ها”، برداشتی ذهنی است.

این که من شما را به عنوان رفیقی علاقمند ارزیابی می کنم، در انتظار من نیز تبلور می یابد. من خواستار آن هستم که نیرو و توان را به مساله عمده که توضیح و تبلیغ برای استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است، قرار دهیم.

 

چرا از صفحه هایی که می خواهید با آن ها به وحدت نظری برسید، بازخواست نمی شود که چرا موضع خود را نسبت به استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، نسبت به مضمون برنامه حداقل کارگری آن روشن نمی سازند؟

 

چرا شما و یا رفیق عزیز ابی که به توده ای بودن “راه توده” شهادت می دهید، انها را فرا نمی خوانید تا موضع خود را نسبت به مساله ی عمده ی پیش گفته در وحدت نظری میان توده ای ها بیان دارند؟

 

به نظر من عمده ترین وظیفه در پیش رو برای ایجاد وحدت نظری در جنبش توده ای، ایجاد شفافیت هر جریانی نسبت به دو پرسش پیش است. اهمیت این امر، یک خواست ذهنی نیست. عینیت روند انقلابی در ایران نشان می دهد که نارسایی فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران در این زمینه باید برطرف گردد. در این زمینه در گفتگو با رفیق عزیز ناهید برخی نکته ها عنوان شده است و نیاز به تکرار در اینجا نیست. اما «روزه ی سکوت» که ذکر کردید، آنچنان خشن در فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران به چشم می خورد که نمی توان در برابر آن ساکت ماند. آن وقت دیگر وضع جریان های انحرافی دیگر به کلی روشن است!

 

شما می دانید که من تنها از دور دستی بر آتش دارم و نقش مستقیمی در تصویب مصوبه های انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران ندارم که در آن ها، مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، ایجاد پیوند میان مبارزه ی صنفی- دمکراتیک- اتحادی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی به تصویب رسیده است.

چرا باید تنها ”توده ای ها” در دفاع و توضیح این مصوبات فعال باشد؟

چرا رفقایی که با هشیاری انقلابی و تحلیل دقیق مارکسیستی- توده ای مصوبه های ذکر شده را طرح و به تصویب رسانده اند، نباید در این زمینه فعال تر باشند؟

 

تغییرات انقلابی در ایران در پیش است. حزب توده ایران شرایط کنونی و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ را مشابه ارزیابی نموده است. رفقا به عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی اذعان دارند.

آیا مگر جز مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، اهرم انقلابی دیگری در اختیار توده ای ها هست تا این عقب افتادگی عنصر ذهنی را برطرف سازد؟ اگر هست، کدام است؟

 

رفیق عزیز امید، نیروی ما کم تر از آن است که بتوان آن را در صحنه های فرعی به هدر داد. فرصت کم است و برای من از همه کم تر.




گفتگو ميان توده اي ها و مشكلات آن

سخن روز شماره: ۳۲ (۲۳ خرداد ۱٣۹۷)

واقعیت آن است که بحث در این باره که کدام ابرازنظرها قابل انتشار نیست، میان ما به طور نهایی به نتیجه نرسیده است. خطر حرکت در مرزی که یک سوی آن ایجاد شرایط برای تخلیه ی گفتنی ها و از سوی دیگر جهت یافتن رشد ترقی خواهانه ی بحث ها قرار دارد، درست این خطر است که بحث ها نتواند به هدف خود که یک ضرورت تاریخی را در جنبش توده ای تشکیل می دهد، دست یابد و عملن، آن طور که رفیق عزیزی می نویسد، «مأیوس کننده» از کار در آید.

آنچه بر سر آن توافق است، این نکته است که مساله با سانسور نظرات حل نمی شود. تصمیم بر آن است که آن چه انتشار نیابد و یا از نظری حذف شود، با نقطه گذاری نشان داده شود. اين حذف به برخورد زشت و نامانوس محدود بماند/

زندگی نشان می دهد که توده ای ها، منجمله نگارنده، هنوز باید برخورد استه تیک مدنی را بیاموزند. آموزشی که برای تغییر انقلابی شرایط مدنیت در ایران پراهمیت است. پیش آهنگ از ديدگاه تمدني عقب مانده، چگونه می تواند نسبت به وظیفه ی خطیر خود پایبند و پیگیر باشد؟

این یک درس اخلاقی نیست، هست، اما اخلاق تنها سویه ی مساله نیست. اسلوب کار است که نشان سطح رشد اخلاق است که آن هنگام اخلاقی انقلابی است، هنگامی که انتقاد را به حربه ی توسعه ی شناخت از واقعیت به منظور تغییر آن بدل می کند. انتقاد ماتریالیست دیالکتیکی، از این رو انتقادی مکانیکی- ماتریالیستی نیست، زیرا در آنچه که کهن و میرنده است، اما خط سرخ ادامه روند را قابل شناخت می سازد، به سطح نوین آن بالا می‌کشد و کیفیت نوین را برپا می دارد. مضمون قانون نفی در نفی دیالکتیکي، آن هسته ی استه تیک دیالکتیکی است که محک استواری نظری و صداقت و جانبداری توده ای را در انتقاد تشکیل می دهد.

به نظر می رسد، باید محدودیت برای انتشار ابرازنظر را نه در اِعمال سانسور، بلکه با این به اصطلاح «شرط» مربوط نمود که نظر دهنده، نظرش را درباره ی موضوع بحث ها نیز مطرح سازد. این شرط پیش شرط نیست، بلکه مرزی است برای جدی بودن ابرازنظر و ابرازنظر کننده. البته واژه های توهین آمیز و خشونت غیرضرور کماکان قابل انتشار نیست و باید با نقطه گذاری مشخص گردد.

آنچه که اما به بحث میان توده ای ها مربوط می شود، با این مشکل روبروست که آن هایی که سیاستی متفاوت از سیاست رسمی حزب را تبلیغ می کنند، توضیحی برای صحت و درستی مواضع خود نمی دهند. راه توده، مهر، عدالت و دیگران، نویدنو نیز استثنا نیست، سیاست خود را به مورد اجرا می گذارند، و از کنار موضع بحث می گذرند.

موضوع بحث یک عنصر ذهنی نیست. موضوع بحث شناخت تضادی است میان دو متضاد که حل ماتریالیست- دیالکتیکی آن، رشد ترقی خواهانه ی روند را ممکن می سازد. جز این اسلوب، اندیشه سرشت انقلابی خود را از دست می دهد، دیگر اندیشه ای مارکسیستی- توده ای نیست.

جریان هایی که خود را توده ای می نامند، ولی سیاست خود را خارج از این اسلوب قرار می دهند، بدون آن که بکوشند اسلوب دستیابی به سیاست خود را توضیح دهند و قابل فهم سازند، صحنه ی نظم مبارزه ی حزب توده ایران را ترک می کنند و یا می خواهند آن رابه طور غیرمستدل تغییر دهند.

این سیاست، به طور عملی و ماتریالیستی، پاره پاره بودن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را به دنبال دارد، و اگر آگاهانه انجام می شود، سیاستی پرسش برانگیز است!

هنگامی که سایتی که خود را توده ای می نامد، با جسارت یک بی خرد و یا اوباش از کنار ضرورت عینی موضع گیری علمی می گذرد و یا می پندارد که هر کس کار خودش را بکند و آش خودش را بپزد، هنگام حل اصل مساله، مساله وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران نیز گویا با کمک دست غیب حل خواهد شد، موظف است استدلال کند که چرا این موضع را درست می داند، موظف است برای دیگران پل درک نظر و سیاست خود را بسازد و ارایه دهد. در غیر این صورت، چرا نباید آن را دنباله روی از این یا آن لایه از حاکمان ارزیابی نمود؟ چرا باید نسبت به این ارزیابی خشمگین شد؟

تغییرات اجتناب ناپذیر در ایران که ناشی از ژرفش و تشدید نبرد طبقاتی در جامعه است، در راه است. تردید در این زمینه غیر مستدل است، زیرا انتقاد کنندگان نمی تواند دو متضاد روز دیگری را در جامعه ایرانی نشان دهند كه حل آن روند رشد ترقي خواهانه جامعه را به پيش مي راند، جز تضاد ميان طبقه کارگر و دیگر لایه های زیر فشار با شکل روبنای دیکتاتوری که در خدمت حفظ و تداوم زيربناي نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی قرار دارد و عمل می کند. متضادی که حل آن، شرایط رشد ترقی خواهانه و در صورت شکست کوشش نیروی نو، راه حل ارتجاعی را تحکیم می کند.

در شماره ي اخير «مهر»، با مضمون نظرات اقتصاددان فرشاد مومنی در مصاحبه ی اخیر او آشنا شدم و بنا داشتم درباره ی آن بنویسم. یک جنبه ی آن چه در ذهن دارم، به بحث در این سطور بازمی گردد که همین جا مطرح می سازم.

فرشاد مومنی که در کتاب ارزشمند و شایان توجه خود «آزادی را میوه شیرین عدالت اجتماعی» ارزیابی می کند و درستی و صلابت نظر خود را با فاکت و تجزیه و تحلیل علمی آن ها به ثبوت می رساند، و لذا از نظر اندیشه ترقی خواهانه نزدیک ترین اندیشه را در لایه های حاکمان با نظرات حزب توده ایران دارد، در برابر معضلی قرار دارد که قادر نیست آن را در سیستمی حل کند که می کوشد و امیدوار است. در ارزيابي از كتاب او مقاله اي در توده اي ها انتشار يافت.

گرچه موضع او تغییرات بنیادین را دنبال می کند. برای نمونه او ترديد باقي نمي گذارد كه بدون وجود یک برنامه برای اقتصاد ملی، سرمایه گذاری خارجی نادرست و علیه منافع ملی ایران و مردم آن عمل خواهد نمود. با وجود این نمی تواند معضلی را كه خود مطرح می کند، حل کند. معضلی که مطرح می کند این است که چرا حسن روحانی که مومنی در پنج سال اخیر بارها مورد خطاب انتقادی قرار داده است، به سخنان هوشمندانه او پاسخ نمی دهد، پاسخ مثبت نمی دهد. خبر امروز این خبر است که سایت نقد اقتصاد سیاسی را حاکمان تعطيل كردند و از بین بردند. این پاسخی مثبت است، اما به سود حاکمان. چرا حسن روحانی به این بحث ها و نظرات اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز که با برداشتی پوزیتویستی می خواهد مشکلات دولت ایران را برطرف سازد، وقعی نمی گذارد؟ بی خرد است یا مجری سیاستی خاص؟

مجری سیاستی خاص است روحانی و کلیت نظام حاکم. مجری اقتصاد سیاسی دیکته شده از طرف امپریالیسم است که هدف آن حل مساله «مالکیت» در نظام سرمایه داری دوران افول است. عمده ترین مساله ای که در نظام برداری با به بردگی گرفتن انسان، در نظام فئودالی با تبدیل زحمتکش آزاد به دهقان وابسته به زمین و در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، تبدیل انسان به «نیروی کار آزاد» که همان بردگی روزمزدی است، عملي مي شود. فرشاد مؤمنی گرامی که علیه نظام برده‌داری مدرن امپریالیستی می‌نویسد و نشان می‌دهد كه سياست «تعدیل اقتصادی» در سی سال گذشته اِعمال جنایت تاريخي علیه ایران و مردم آن است، تا آن هنگام که امیدوار است که می‌تواند روحانی ها را متقاعد سازد، صحنه ی پوزیتیوستی حفظ غیرمستدل شرایط حاکم را ترک نخواهد نمود.

برای اینکه بهترین متحدان تاریخی ما بتوانند این سطح از مبارزه را ترک کنند، تنها حزب توده ایران است که باید مبتنی بر مصوبات ششمین کنگره ی خود که تعریف مرحله ی انقلاب را ارایه داده است، اقتصاد سیاسی و برنامه اقتصاد ملی را برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب مطرح سازد و ضرورت تاریخی عمل به آن را مستدل کرده و قابل درک برای توده ها سازد. البته باید چنین برنامه ازجمله با کمک گرفتن از نظرات مؤمنی ها و دیگران، انجام شود. تا آن هنگام که حزب توده ایران به این نیاز تاریخی برای تغییرات بنیادین در ایران عمل نکند، نه حرکتی ایجاد خواهد شد و نه تجهیز آگاهانه در جامعه تحقق خواهد یافت. نبرد انقلابی ناشی از ژرفش تضاد روز و اصلی جامعه به پیش خواهد رفت، اما موفقیت آن نامعلوم است. احتمالن ارتجاع داخلی با کمک ارتجاع خارجی «راه حل خود» را به کرسی خواهد نشاند. با کودتا نظامی و یا با برپایی جنگ داخلی! این همین سرنوشت در برابر مساله ی یک پارچگی حزب توده ایران نیز قرار دارد!

اکنون اگر گروه‌هایی که خود را توده‌ای می نامند، به سیاست غیرمستدل خود ادامه دهند، انگار ارزیابی پیش به آن‌ها مربوط نمی شود، در کدام جایگاه قرار دارند؟ پاسخ رفقایی که مسئولانه و جانبدارانه می کوشند معضل وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را حل کنند و آن را ممکن سازند، و یا مانند ابرازنظر کننده ی گرامی “رک گو” که خود را توده‌ای نمی‌داند اما خواستار بهبود مبارزه ی چپ در ایران است، چیست؟ آیا باید به نظر آن‌ها بحث را به صحنه ی اصلی و تاریخی برد یا کماکان به «سوزن دوزی بی انتها» ادامه داد و روند پاره پاره کردن حزب را که سیاست ارتجاع است، ادامه داد؟

آیا راه توده، مهر، عدالت و دیگران پاسخی برای گفتن دارند؟

 

بیست دوم خرداد ۱۳۹۷ دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۸




وحـدت، ولي در چـه خـانـه اي؟!

مقاله شماره: ۳۰ ( ۲۰خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6121

گفتگو ميان توده اي ها تاكنون تجربه ي موفقي بوده است؟ رفيق عزيزي «نتيجه را مايوس كننده» ارزيابي مي كند.

 

گرچه نمي توان برداشت مطلق گرانه ي منفي را مورد تاييد قرار داد، بايد اذعان نمود كه تجربه در جريان از يك نارسايي اسلوبي برخوردار است كه بر طرف ساختن آن به ضرورتي قطعي و عاجل تبديل شده است.

منظور از اسلوب نارسا چيست؟ كوتاه شده مي توان پاسخ را نبود برخورد سيستمي در بحث ها ارزيابي نمود. زنده يا احسان طبري، آموزگار توده اي ها آن را در “نوشته هاي فلسفي …”، برداشت سیستمی مي نامد كه «سير در تاريخ سيستم ها» است (ص ٢٧). در چنين سيري، انديشه و عمل در دالان ديالكتيكِ شدن و سرانجام بي پايان سيستم حركت مي كند.

پيش از آن كه به توضيح برداشت از اسلوب سيستم ها بپردازيم، سودمند است ياد آور شود كه موفقيتِ ناشي از به راه افتادن گفتگو ميان توده اي ها به خودي خود، دستاورد بزرگي است كه بايد آن را ارج نهاد. بايد مشكلات دروني و تاثيرهاي منفي خارجي را در روند آن شناخت و براي برطرف ساختن آن كوشيد، تا براي رفقاي كم باور نيز، اصل دموكراسي در مبارزه ي درون حزبي كه زنده ياد هوشنگ ناظمي سرشت ديالكتيكي وجود آن را در “واژه نامه سياسي” برجسته مي سازد، «مايوس كننده» نباشد و بتوانند به طور فعال در رشد سالم و سازنده ي آن كمك باشند.

رفيق نيك آيين همانجا مي نويسد: «حزب طبقه كارگر يك ارگانيسم زنده است ..، تكامل آن نتيجه ي مبارزه ي اضداد در درون آن است. .. تصور حزب بدون تضاد و مبارزه ي دروني تصوري است غيرديالكتيكي و خارج از دنياي واقعيت.» (به نقل از ابرازنظر رفيق اميد به مقاله ي “استه تيك نبرد منفي- مسالمت آميز).

 

ولي چرا نمي توان و نبايد سخن رفيق عزيز را درباره ي «مايوس كننده» بودن روند گفتگوي توده اي ها در هفته هاي اخير تهي از واقعيت ارزيابي و آن را به طور مطلق مردود دانست؟ ارايه ي پاسخ ديالكتيكي به اين پرسش مي تواند كل روند گفتگوها را از يك سو و برخورد ناباوران را از سوي ديگر به سطحي والاتر ارتقا دهد و تاثير پراهميت موضع انتقادي اين رفيق عزيز، و همچنین نظر اخیر رفیق امید را براي رشد روند گفتگوها به ثمري مثبت برساند.

هسته ي درست در انتقاد، خطر تبديل شدن حزب توده ايران به «كلوپ حرافان حرفه اي» است: «توجه حزب به هر سخني و پاسخ به آن مي تواند حزب و سازمان حزبي را به كلوپ حرافان حرفه اي تبديل نمايد.»

چانچه اين ارزيابي مكانيكي درك شود و نه ديالكتيكي، به معناي ضرورتِ نفي بحث و جدل در مبارزه ي درون حزبي از كار در مي آيد. به طور قطع رفيق عزيز منتقد منظورش چنين نيست. نگراني او از اين جهت اما نگراني اي است كه بايد با وسواس به آن توجه نمود، زيرا سخن اين رفيق برخورد سيستمي را در گفتگوها ميان توده اي ها انتظار مي كشد، ولي نمي يابد!

 

او خواستار امري است كه زنده ياد طبري آن را «تلخيص ديالكتيكي» مي نامد. در روند «تلخيص ديالكتيكي»، در عين بغرنج تر شدن مضمون پديده با كيفيتي نوين، اضافات غيرضرور و كهنه شده، به گفته ي طبري به «ماهيت دوم» و غيره عمده ي شكل بدل مي گردد. براي آن كه حزب توده ايران به «كلوپ حرافان حرفه اي» تبديل نشود، وظيفه سوق دادن بحث ها به سوي عمده و نياز روز است. جايگزين براي اين اسلوب وجود ندارد و به ويژه با برخورد بي اعتنا، مساله قابل حل نيست.

نبود برخورد سيستمي متاسفانه در مواردي در طول بحث ها وجود دارد و به «سوزن دوزي بي انتها» مي ماند و در تاييد تز «تكثر نظرها» قرار مي گيرد و آن را تغذيه مي كند. «دمكراتيك» اعلام كردن «تكثر نظرها» (پوپر)، در اين برداشت غيرديالكتيكي خلاصه مي شود كه جمع مكانيكي نظرها مورد توجه قرار مي گيرد. به سخني ديگر، برداشتي كه جايگاه نظر خاص فرد را پيامد زاويه- جايگاه ديد نگرنده ارزيابي نمي كند كه در جمع ديالكتيكي آن ها، “كليت” پديده همه جانبه قابل درك مي گردد، بلكه هر نظر را يك شخصيت تاريخي يكتاي مجرد اعلام مي كند و از اين رو آن را “دمكراتيك” ارزيابي كرده و مانند پوپر «عين تبلور دمكراسي» مي داند!

 

به اين نكته من در مقاله اي در ارتباط با موضع نظري- سياسي درباره ی تئوري بازتاب پرداخته ام و نيازي به تكرار نيست. تنها اضافه شود كه اختلاف نظر در ارزيابي سياسي از وضع مشخص نزد افراد مختلف از اين رو مثبت است، زيرا سويه ها و جنبه هاي متفاوت پديده ي واحد را قابل شناخت مي سازد و درك از پديده را همه جانبه تر مي كند. اما براي وحدت، وجود خانه مشترك نظري- تئوريك- شناختي غيرقابل چشم پوشي است.

با اين مقدمه، نخست ببينيم برداشت زنده ياد طبري از برخورد سيستمي چيست. راستش را بخواهيد، دلم نيامد با بيان الكن خودم، مضمون مورد نظر طبري را توصيف كنم. از اين رو نوزده سطر نوشتار او را در نوشته هاي فلسفي .. (ا، ص ٢٦) بازنويسي مي كنم تا آن را بخوانم، و هنگام ماشین کردن با شيوه ي دو انگشتي، عميق تر به خاطر بسپارم و مضمون آن را بهتر درك كنم:

 

تشكل و تعين كيفي، سيستم و ماهيت

 

هر تعين كيفي نوين، هر كيفيت نوين خود يك نوع تشكل نوين است. ماده در سير تكاملي خود در جهات كمّي خويش (تعداد، اندازه، وضع و نسبت دروني اجزاء خود) تحولي ايجاد مي كند. اين تحول به تحول كيفي، به پيدايش تشكل و انتظام نويني منجر مي شود. تشكل و انتظام معين [نوين] از اجزاء ماده در مرحلة معين. تكامل هنگامي است كه در ميان اجزاء و روابط قانونمند ويژه و تاثير و تاثر متقابل كه تابع اين قانونمندي است، [کیفیت نوین] پديده آيد، يعني سيستم پديد شود. مفهوم سيستم در مقابل توده انبوه و تصادفي conglomerat يا agregat است. در درون سيستم [اكنون] ارتباط ارگانيك كه زائيده سير تكاملي است حكم رواست.

جهان خود دستگاه بي پاياني است مركب از بي نهايت دستگاه هاي مختلف الكيفيتِ تو در تو كه از جهت بساطت يا بغرنجي تشكل اجزاء آن و يا از حبث نوع ارتباطات و تاثيرات متقابل دروني، يعني روابط علّي و قوانين مسلط بر آن با هم تفاوت دارند و همة آن ها در حركت دائمي ذاتي خويش در هم تاثير كرده، سيستم هاي بغرنج تري را به وجود مي آورند. سيستم، دستگاه، منظومه همه اين ها مفاهيم همگونند. هسته، اتم، ملكول، ياخته، بافت، موجود زنده، جامعه، كره زمين، منظومه شمسي و سحابي، متاگالاكتيك همة اين ها انواع سيستم هائي هستند كه ما تاكنون شناخته ايم.

 

ماده در حركت جاويد خود دم به دم تشكل مي يابد و هر تشكل نوين موجد كيفيت نوين است.

 

شكل كهن يا كيفيت كهن ماهيت درجة دوم براي شكل نوين يا كيفيت نوين است. لذا با سير ماده به پيش، ماهيت عميق تر و تاريخ آن متراكم تر مي شود. مثلا روان شناسي را بايد با درك فيزيولوژي انسان و فیزيولوژي را با درك بيولوژيسم و بيولوژي را با درك شيميسم و شيمي را با درك فيزيك اشياء و فيزيك اشياء را با درك مكانيك (اعم از نيوتن يا كوانتا يا انواع ديگر مكانيك ها) فهميد. سير ما در ماهيت در واقع سير در تاريخ تشكل و انتظام ماده، سير ما در تاريخ سيستم هاست.

 

با اين تعريف علمي از سيستم است كه گفتگو ميان توده اي ها آن هنگام از «سوزن دوزي بي انتها» به سوي برپايي كيفيت نوين حركت مي كند كه از پراكنده گويي به سطح برخورد سيستمي بازگردد. در اين سيستم، گام نخست براي بررسي را پذيرش اسلوب پژوهش تشكيل مي دهد. اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، اسلوبي كه جايگزين ناپذير است، حفظ يك پارچگي تماميت انديشه و كاركرد حزب طبقه كارگر را بر موضع ماركسيستي- توده اي تضمين مي كند.

 

پس از پايان ناتمام نوشتار پيش و در جريان بحث ها درباره ي گفتگو ميان توده اي ها به منظور ايجاد شرايط وحدت سازماني حزب توده ايران، صلابت انديشه تئوريك برشمرده شده خود مي نمايد. نگراني رفيق عزيز اميد براي شركت نكردن آن جريان هايي كه خود را توده اي مي دانند، ولي به هر دليل، شركت در گفتگوها را صلاح نمي دانند، از اين رو قابل فهم است، زيرا نشان مي دهد كه اين جريان ها خارج از سيستمي قرار گرفته اند كه حزب توده ايران آن را تشكيل مي دهد. حزبي كه تاريخ “چپ” ايران است، به قول علي خدايي «در مسجد است» كه نمي توان كند، اما ديگر نمي توان با گذشت از آن وارد سيستم موجود شد.

 

لذا مبارزه ي اصلي براي گفتگو و بحث و نبرد درون حزبي نه مي تواند و نه بايد در انتظار آناني بماند كه شرايط جوشش با سيستم حزبي را از كف داده اند. اين جريان ها اشكالي از تلفات را زير فشار ددمنشانه سلطه ارتجاع تشكيل مي دهند. موضع رفيق عزيز ابي كه سرشت توده اي اين جريان ها را بر پايه مقاله هايي مورد تاييد قرار مي دهد و به پايبندي آن ها به آرمان هاي حزب توده ايران شهادت مي دهد، تاييدي است بر حضور شماري از توده اي ها در اين سايت ها، كه با وجود اين، قادر به جوشش خوردن با سيستم حزبي نيستند. بايد براي جلب آن ها باز هم كوشيد، اما نبايد از وظيفه ي اصلي كه رشد و بهبود مبارزه ي انقلابي حزب توده ايران است، مايه گذاشت.

 

بهبود كاركرد انقلابي حزب توده ايران در شرايط كنوني، برافراشتن پرچم جايگزين براي رشد ترقي خواهانه و استقلال طلبانه و رهايي بخش مردم ميهن ما است در برابر ديكته اقتصاد سياسي امپرياليستي. بدون برداشته شدن اين گام، روند انقلاب ايران قادر به حل تضاد حاكم بر خود نيست كه نبود برنامه ي جايگزين است. وظيفه خطير حزب توده ايران از اين ضرورت تاريخي ناشي مي شود. هيچ جريان ديگري قادر به ارايه برنامه جايگزين براي شرايط كنوني نيست كه هدف آن بايد گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي از يك سو، و از شكل داعش گونه ي ديكتاتوري ولايي از سوي ديگر باشد. گذار از ديكتاتوري، بدون برنامه ي ترقي خواهانه براي آينده ممكن نيست. چنين است ديالكتيك حل اين تضاد در شرايط كنوني.

امید است که رهبری حزب توجه کافی و لازم به این امر داشته باشد.

و شرايط براي حركت انقلابي در حزب طبقه كارگر ايران آماده گردد. اين است وظيفه ي روز. گفتگو ميان توده اي ها مي تواند كمك براي پاسخ به پرسش درباره ي چرايي سكوت و تحقق بخشيدن به وظيفه روز باشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6121




توده اي ستيزي، برائت طلبي بي سرانجام تاج زاده
«نيم گام به پيش، يك گام كامل به سوي تمدن»

سخن روز شماره: ۳۱ (۲۰ خرداد ۱٣۹۷)

 

مصطفي تاج زاده در مصاحبه با “راديكال اعتماد آنلاين” رابطه «ميان آزادي و عدالت اجتماعي» را مورد تاييد قرار مي دهد، «توهمات اصلاح طلبان بابت نعمات اقتصاد نولييراليستي» را «اشتباه» اعلام مي كند و «ولايت فقيه را عامل اصلي به وجود آمدن وضعيت كنوني در كشور ما به حساب مي آورد». او همزمان به منظور برائت طلبي از اعتراف ها، موضع توده اي ستيزي خود را برجسته مي سازد. (به نقل ازمقاله ي تاملي بر سخنان تاج زاده .. نامه مردم، ١٠٤٧).

 

رفيق عزيز ابي، در ابرازنظري، تركيب «صداقت فريبنده» و «توده اي ستيزي كينه توزانه» را دور روي سكه اي مي داند كه نشان بي برنامگي و سردرگمي رقبا و مخالفان و دشمنان حزب توده ايران است.

 

بن بست اقتصادي- اجتماعي ناشي از اِعمال برنامه امپرياليستي براي اقتصاد ايران با عنوان “اقتصاد اسلامي” در سه دهه ي اخير توسط همه ي لايه هاي توده اي ستيز، كه دفاع از آن، تاج زاده و ديگران را در كنار ارتجاعي ترين لايه هاي حاكميت قرار داد، به سرگشتگي آن ها انجاميد و اكنون آن ها را به اعتراف به نادرستي آن وا مي دارد. اعترافي واقع بينانه است، اما صميمانه نيست. برعكس، اعترافي است از روي ناچاري كه چاشني برائت از آن به طور سنتي توده اي ستيزي است!

 

اين موضع توده اي ستيزانه اما در عين حال اعترافي ناخواسته نيز است به واقع بيني و صحت درستي مواضع حزب توده ايران و پيشنهادهاي آن براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني پس از انقلاب بهمن و هم اكنون هم. از اين رو موضع مذبوحانه ي توده اي ستيز مصطفي تاج زاده و هم پياله هايش كه مي كوشند با «لبخند»، اعتراف به «اقدامات غيرقانوني» خود را عليه حزب توده ايران، تلطيف كنند، اعتراف به درستي تعريف انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما توسط حزب طبقه كارگر به عنوان انقلاب ملي- دمكراتيك است كه توده اي ستيز هاي رنگارنگ آن را بر باد دادند!

 

وظيفه ي انقلاب ملي- دمكراتيك، رشد ترقي خواهانه ي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه تنها با مبارزه عليه امپرياليسم و عليه نظم اقتصادي ديكته شده از طرف امپرياليسم ممكن است، كه ايران را صادر كننده تك محصولي مواد خام مي خواهد. آن ها كه اين نياز تاريخي مردم ميهن ما را به ثمن بخس براي برقراري سلطه ي “اسلام ارتجاعي” و سلطه ي «ولايت فقيهه» فروختند، بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي را به ايران و مردم آن تحميل نمودند، و ايران را به وابسته نومستعمره به اقتصاد امپرياليستي بدل ساختند، نمي توانند با توده اي ستيزي در برابر مردم ميهن ما تقاضاي برائت كنند.

 

پاسخ شايسته به اين موضع ارتجاعي، ضد حقوق قانوني مردم ميهن ما و قانون شكني عليه بهترين فرزندان خلق هاي ايران كه تاج زاده اكنون به آن اعتراف مي كند، مبارزه ي بي امان براي تفهيم اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب ايران است. اعتراف به وجود رابطه ي ميان آزادي و عدالت اجتماعي كه مصطفي تاج زاده اكنون با موهاي سپيد شده از آن صحبت مي كند، كافي نيست. آن ها كه به طور «غيرقانوني رصدشون مي كرد» و اكنون كينه توزانه عليه بهترين فرزندان آن ها مانند ناخدا بهرام افضلي موضع مي گيرد، راه دستيابي به «آزادي به مثابه ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» را آن هنگام و امروز نشان مي دهند.

 

مبارزه با توده اي ستيزي ارتجاع و سرخوردگان رنگارنگ آن، طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني است، تفهيم صلابت نظري و عملي چنين برنامه اي است كه دستاوردهاي آن در جمهوري خلق چين در همين سال هاي سرگرداني “اقتصادي اسلامي” در ايران، نه تنها آينده ي درخشان چين و مردم آن را تعيين كرده است، كه مي رود آينده ي جهان را نيز رقم زند. مقاله ي چين: با ثبات و با رشد سريع اقتصادي، سياسي و اجتماعي در خدمت جامعه بشري (نامه مردم ١٠٥٢، ٧ خرداد ٩٧)، گوشه هايي از اين تجربه پايان نيافته را بازگو مي كند و نبايد به آن چيزي افزود.

 

اين تجربه ي در جريان در چين، نشان مي دهد كه بازسازي جامعه عقب نگه داشته شده و نيمه مستعمره ممكن است. مي توان با برنامه و سازماندهي مركزي براي اقتصاد و رشد مدنيت اجتماعي و فرهنگ، وظيفه هاي بزرگ و تاريخي را در كوتاه ترين زمان و با موفقيت چشم گير عملي ساخت. براي تحقق يافتن چنين برنامه ي ملي و دمكراتيك در ايران، بايد به سياست تبه كارانه ضد توده اي و ضد كمونيستي حاكمان و پيرامونيان آن پايان داد. آن ها بايد احترام شايسته و متمدانه خود را نسبت به قديمي ترين و با تجربه ترين حزب تاريخ ايران، جايگزين رفتار اوباشگرانه و بي خردانه ي خود عليه حزب توده ايران سازند. اگر آن ها آن هنگام هم كه به اقدامات غيرقانوني خود اعتراف مي كنند، با اتهام سخيف به جنگ عليه حزب توده ايران ادامه مي دهند، از اين روست كه در برابر پيشنهادهاي حزب طبقه كارگر ايران براي رشد ترقي خواهانه كشور، چيزي براي گفتن ندارند.

 

شايد نقل نكته اي از كتاب: چين، آن طور كه من آن را مي بينم، در اين سطور، براي آقاي تاج زاده كمك باشد با شرمگيني به دست شويي ها در ايران اسلامي و نوك كفش خود پس از خروج از آن ها بيانديشد! شايد كمك باشد براي پوست عوض كردن متمدنانه و درآوردن لباس كهنه و ناپاك توده اي ستيزي از تن. بياموزد كه دمكراسي، آموزش و فرهنگ و موضع متمدنانه نيز است.

 

اگون كرنس، در كتاب پيش گفته از تابلويي در دست شويي در اتوبان جديد در چين نقل مي كند كه مي تواند آموزنده باشد. او در بالاي توالت مردانه تابلويي مي بيند به زبان چيني كه توجه اش را جلب مي كند. از مترجم درباره ي متن تابلو پرسش مي كند. مترجم آن را چنين ترجمه مي كند: «نيم گام به پيش به سوي توالت، يك گام كامل است به سوي تمدن».

 

شايد آقاي مصطفي تاج زاده نيز قادر مي بود با ترك توده اي ستيزي، گامي به سوي تمدن بردارد.