«خواب آشفته» نشان آشفته فكري!
گذار از ديكتاتوري نيازي حياتي!

سخن روز شماره: ۳۰ (۱۸ خرداد ۱٣۹۷)

آيت الله خامنه اي كه خود را “سايه خدا بر روي زمين” مي داند و گويا “همه داني و همه توانايي” را در چنته دارد، «فعاليت هسته اي را نياز قطعي آينده كشور» اعلام مي كند. او درباره ي چرايي اين نيازِ پنداشته، در سخنان دو روز پيش خود توضيحي نمي دهد. او نه مي تواند دليلي مردم دوستار براي آغاز ماجراجويي پرهزينه هسته اي، يا براي قطع آن و اكنون براي دستور براي آغاز مجدد آن به مردم ميهن ما بدهد. چنين دليل منطقي وجود هم ندارد.

در كشوري كه انرژي خورشيدي و بادي به وفور و ارزاني در اختيار است، «فعاليت هسته اي را نياز قطعي آينده كشور» قلمداد نمودن، نشان بي خردي و تبلور موضع ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است.

“سايه خدا بر روي زمين” ولي ناخواسته اذعان مي دارد و بر ملا مي سازد كه آشفته فكري حاكم بر انديشه ي حاكمان، نياز ايران و مردم آن را براي گذار از ديكتاتوريبه نيازي حياتي بدل ساخته است. ادامه سلطه ي اين حاكميت مجري برنامه خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي، وابستگي نواستعماري ايران را به امپرياليسم تشديد خواهد كرد. حاكمان براي حفظ خود، باز هم بيش تر به تقسيم ثروت هاي مردم و ملي خواهند پرداخت و مجبورند سهم بزرگ تري را براي امپرياليسم قرار دهند. ايران برش به برش و وجب به وجب به “مالكيت” سرمايه مالي امپرياليستي در خواهد آمد. آنچه كه «رهبر» در سخنانش «خواب آشفته .. بعضي دولت هاي اروپايي» مي نامد، برنامه اعلام شده امپرياليسم براي ايران است! به گفته ي خامنه اي، آن ها «توقع دارند ملت ايران هم تحريم ها را تحمل كند و هم از فعاليت هسته اي خود .. دست بكشد و همين محدوديت ها را ادامه دهند».

اگر “سايه خدا بر روي زمين” اين برنامه ي اعلام شده را توسط آن ها «خواب آشفته» دولت هاي اروپايي مي پندارد، نشان آشفته فكري فردي است كه سلطه ي داعش گونه ديكتاتوري اش را بايد مردم ميهن ما براندازند و براي سياست ضد مردمي و ضد ملي او جايگزيني مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي برپا دارند. اينسخت، ولي شدني است. بايد آن را خواست و براي آن كوشيد. دفاع از ميهن و حق حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران از دالان ديگري نمي گذرد و راه ديگري ندارد.

١٦ خرداد ١٣٩٧ – ٦ ژوئن ٢٠١٨




مبارزه ی ضد امپریالیستی از راه تغییر انقلابی شرایط داخلی

سخن روز شماره: ۲۸ (۱۶ خرداد ۱٣۹۷)

 

باید تفاوت قایل شد میان دفاع از حق حاکمیت ملی در برابر یورش پوشیده و علنی- نظامی امپریالیسم و وظایف دفاع از منافع مردم میهن ما برای برخورداری از زندگی شرافتمندانه.

در موضع میهن دوستانه، حزب طبقه کارگر  و همه ی توده ای ها قاطع ترین مواضع را در همه ی دوران ها داشته اند و به آن عمل نموده اند. نمونه های افضلی ها، کبیری ها، آتیک ها آخرین آن نیستند که قربانیان توطئه های ارجاع داخلی و خارجی نیز هستند. دفاع از میهن همه ی خلق های سرزمین کهنسال ایران، وظیفه روز است و چه بسا زندگی توده ای ها را باری دیگر هم سنگر مبارزان دیگر میهن دوست در دفاع از کشور سازد.

در همین صفحه در بخش سخن روز و مقاله ها جوانب مختلف دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در ارتباط با خطر تجاوز نظامی امپریالیستی طرح شده است و مواضع رسمی حزب توده ایران بازتاب یافته است.

این وظیفه ی میهن دوستانه نباید اما موجب آن شود که ما لحظه ای علت تشدید خطر کنونی امپریالیستی را از مدنظر دور داریم. حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، تحت رهبری «رهبر» که خود را سایه خدا بر روی زمین اعلام می کند، ولی به روح و تن شوم مجری برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم در ایران بدل شده است، به بازی شوم دوگانه ای دست زده است که کشور را به طور روزافزون با خطرات جدید روبرو نموده است. رژیم دیکتاتوری به منظور حفظ منافع مشترک سرمایه ی مالی سوداگر داخلی و خارجی، و همزمان دریافت تضمین برای نظام ضدمردمی، به  این بازی دوگانه ی ماجراجویانه دست زده است که اکنون ایران را از دو سو مورد تهدید قرار می دهد. از سوی بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی تشدید یابنده و از سوی تهدیدات نظامی خارجی.

بازی اجرای برنامه ی امپریالیستی می توانست و توانست شرایط ضعف همه جانبه در برابر فشار امپریالیستی را برای کشور ما ایجاد سازد. خبر خروج توتال، رنو و دیگران، نشان برباد دادن آن چیزی است که همه ی لایه های حاکمیت دو سال پیش برای آن هورا کشیدند و امروز بی پایه و اساسی آن با فروپاشی امیدشان انکارناپذیر است.

تنها حزب توده ایران و همه توده ای ها پایبند به مصالح ملی رابطه میان دو کارکرد ضد ملی و ضد مردمی- ضد کارگری نظام سرمایه داری وابسته و دیکتاتوری داعش گونه آن را افشا و محکوم نموده اند.

مبارزه ی ضد امپرسالیستی به منظور دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران از دالان انقلابی گذار از دیکتاتوری می گذرد. در این تردید نیست. همان طور که در این تردید نیست که گذار از دیکتاتوری ولایی و نظام وابسته ی سرمایه داری از دالان دفاع جانفشانانه ی علیه تجاوز احتمالی علنی خارجی و همچنین علیه سیاست پوشیده تجاوز به منظور تبدیل ایران به وابسته نیمه مستعمره اقتصاد جهانی امپریالیستی می گذرد. این دو مبارزه را باید تلفیق نمود.

درست به این منظور باید خواستار سیاست اقتصاد ملی و مردمی ای شد که ضمن تجهیز توده ها علیه سلطه ی دیکتاتوری و سرمایه سوداگر داخلی و خارجی، شرایط اقتصادی- اجتماعی دفاع از میهن را در برابر تجاوز احتمالی امپریالیستی ممکن و تقویت می کند.

بغرنجی شرایط ایجاد شده، راه حل ساده ندارد. حل بغرنج، تنها با ترکیب مبارزه ی ضد امپریالیستی و دفاع ملی از راه تغییر انقلابی سلطه ی شرایط داخلی می گذرد. این راه حل را باید به میان مردم برد و با ایجاد آمادگی برای پایان بخشیدن به سیاست خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی، با ایجاد همبستگی با مبارزات دائمی شده ی اعتصابی زحمتکشان یدی و فکری که هر روز لایه های جدیدی از زحمتکشان به آن می پیوندند، روند انقلابی گذار از سلطه ی دیکتاتوری را به پیش برد و با تشدید خطر خارجی پیکار نمود.




رشد نبرد طبقاتي و وظايف لحظه

مقاله شماره: ۲۷ ( ۶ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5944

مي توان پذيرفت كه پراكندگي مبارزات اعتصابي كارگران، معلمان، به سخني ديگر زحمتكشان يدي و فكري در ايران پايان مي يابد. نشان اين امر، آغاز مبارزه لايه هاي جديدي از زحمتكشان است كه تاكنون مي پنداشتند و اميدوار بودن‏ از سقوط در ورطه ي فقر مطلق بر كنار بمانند. با توسعه سريع اعتصاب كارگران راننده كاميون و كاميون داران زحمتكش در روزهاي اخير در كشور، عينيت رشد ژرفش نبرد طبقاتي در ايران انكار ناپذير است.

اين روند عجيب و خارج از انتظار نيست. علت اين امر تشديد استثمار نظام سرمايه داري در مرحله نئوليبرال آن است. هدف استثمارگرانه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي كه در برنامه ي “آزاد سازياقتصادي” خلاصه مي شود، به معناي نابودي كامل حقوق قانوني زحمتكشان است. اين سوداگران ميخواهند با ثروت اندوزي استثمارگرانه ي خود، مساله ي “مالكيت” را به طور بازگشت ناپذير به سود خود”حل” كنند.

به اين منظور سرمايه سوداگر مي كوشد زحمتكشان را قانع سازد تا داوطلبانه به تشديد استثمار خود تن دهند. مي كوشد به اين هدف از طريق تحميل ايدئولوژي حاكمان به محكومان دست يابد. مي كوشدمحكومانِ زحمتكش قانع شوند كه اگر قادر به تامين نيازهاي خود نيستند، علت را بايد در كم كاري و كمبود تخصص و ناتوانايي خود و نه در شرايط سلطه ي استثمار “سرمايه” جستجو كنند.

قانع نمودن ايدئولوژيكي زحمتكشان به تن دادن به دستمزد و شرايط برده وار كار روزانه، هفته و عمر،ازجمله در اشكال اجاره ي نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي، و يا دامن زدن به رقابت ميان زحمتكشان و نابودي همبستگي ميان آن ها از طريق ايجاد بيگانه ستيزي و اختلاف هاي مذهبي و قومي عملي مي شود كه ابزارهاي سيطره ي نئوليبرالي در نظام سرمايه داري دوران افول هستند.

مقوله ي “اجاره ي نيروي كار” را اسلام ارتجاعي در ايران مقوله اي “مذهبي” اعلام مي كند و آن را«اقتصاد اسلامي» مي نامد! هم خوني «اقتصاد اسلامي» و نئوليبرال امپرياليستي داراي چنين ريشه ي ارتجاعي است.

در چنين شرايط است كه از يك سو روند ژرفش نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت مي گردد، ولي از سوي ديگر، امكان رشد خطري ايجاد مي شود كه در برخي از ابراز نظرهاي اخير (رفقا احسان، ابي، اميد)مطرح شده و خطري غيرقابل انكار است.

خطر «بر موج اعتراض مردم سوار شدن نيروهاي افراطي»، اجراي «سياست ضد آمريكايي حاكميت» را مسئول بحران دانستن، «اجراي خصوصي سازي “غيرواقعي”» را علت بحران قلمداد كردن به جاي مضمون نقض مالكيت توده ها، «هم گامي با روسيه و چين و ديگر كشورهاي درگير با آمريكا» را مسئول بحران دانستن و امثال آن. چنين نمونه ها نشان خطري عنوان مي شود كه به طور عيني در جامعه ي كنوني ايران قابل شناخت است.

 

بي ترديد سختي شرايط نبردِ نيروهاي چپ در دوران كنوني براي روشنگري وسيع در سطح كل جامعه و انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر، تاثير نقش مخرب مذهب ارتجاعي و سواستفاده ي آن از باورهاي مذهبي مردم و زحمتكشان ازجمله علل ايجاد شدن چنين وضعي در جامعه ايراني است. با وجوداين نبايد علت عمده ي ديگر را براي ايجاد شدن امكان خطر گرايش به راست در جامعه فراموش شود. وضعي كه در ابراز نظر رفقاي توده اي بسياري مطرح شده است. آن ها عقب ماندن شرايط ذهني را از رشد شرايط عيني براي چنين وضعي مسئول مي دانند.

نبرد طبقاتي و ژرفش آن در سال هاي اخير عمدتاً به طور ناخود آگاه و به طور عيني پيش مي تازد. درحالي كه ذهنيت راهبردي آگاهانه براي تجهيز مبارزه زحمتكشان يدي و فكري و لايه هاي خرده بوژوازي زحمتكش لنگ لنگان به دنبال آن مي رود. تضاد ميان سطح واقعيت عيني و عقب ماندگي ذهني انقلابي درروند رهايي بخش كنوني انكارناپذير و عنصر ايجاد شدن احساس خطري است كه “چپ” با آن روبروست!

ريشه ايجاد شدن اين احساس خطر را بايد در مطلق سازي روند اصلاحي براي تغييرات بنيادين نزد بخشهايي از طيف چپ در جامعه ارزيابي نمود كه با ناتواني چپ انقلابي در ارايه جايگزين راهبردي براي شرايط حاكم در ايران همراه و تكميل شده است! پيامد عقب ماندن رشد ذهنيت انقلابي از رشد عينيِ شرايط انقلابي و احساس خطر پا قرص كردن راست در ايران عمدتاً از ريشه ي مشتركي سيرآب مي شود : ناتواني چپ انقلابي در ارايه ي جايگزين براي شرايط كنوني!

گرچه ذهنيت راهبردي براي خروج ميهن مان ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني گام هاي پرتواني برداشت است، نتواسته است با شفافيت و قاطعيت پرچم مبارزه ي اقتصادي را عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم برافرازد. در نتيجه، زحمتكشان و توده هاي مبارزه ستاره ي راهنماي ضروري را در سمت “چپ” صحنه ي نبرد آن چنان درخشان نمي يابد كه وجود آن براي اين مرحله از نبرد ضروري است.

نگرش انتقادي به «آلودگي هاي نئوليبرالي جوانان كارگر» و يا خطر كشانده شدن «اعتصاب كاميونداران» در ايران به راست، همانند نمونه ي آن «در شيلي» كه در ابراز نظرها مطرح مي گردد، به گفته ي ماركس، «اهرم ارزيابي و تصحيحِ شناخت» از واقعيت است- بايد باشد (ولفگانگ يانزن، دفاترماركسيستي ١٨/٣، ص ١٠٢). هدفِ انتقاد، «ترسيم ساختار ديالكتيكي شناخت در تجربه مشخص است،نفي ديالكتيكي شناختِ لحظه ي تاريخي به منظور ارتقاي آن به مرحله ي فراتر است» (همانجا).

 

بدون ترديد جز حزب توده ايران، هيچ جريان سياسي- تاريخي ديگر در ايران قادر نيست به پرسش پيش درباره ي مبارزه با خطر به راست كشانده شدن نبرد توده ها پاسخ علمي- انقلابي بدهد. اين وظيفه تاريخي در برابر حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد. وظيفه اي كه تاكنون متاسفانه از پاسخي شفاف و صريح برخوردار نشده است. تزلزل در اين زمينه انكارناپذير است و مي تواند كشنده و فاجعه بار از كار درآيد.

طرح نكردن استدلالي درباره ي ضرورت سكوت رهبري كنوني حزب توده ايران در برابر وظيفه ي روز نسبت به سرنوشت جنبش انقلابي، موجب دامن زدن به حدس و گمان درباره ي علت سكوت مي شود. همزمان اما به مانع اصلي بدل مي گردد، بتوان در بحث و گفتگو با توده ي مردم برنامه ي شايسته اي را براي خروج از بحران همه ي جانبه ايران يافت و آن را به پرچم مبارزه و ستاره ي راهنماي جهت گيري نبرد روز بدل نمود.

طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و استدلال براي صحتِ درستي آن براي مرحله ي كنوني نبرد به منظور پايان دادن به رژيم ديكتاتوري و تدارك نو و بازسازي اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه، مردمي-دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي ايران تنها از عهده ي حزب طبقه كارگر ايران بر مي آيد. كوتاهي در اين زمينه قابل بخشش نيست.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5944

٥ خرداد ١٣٩٧ – ٢٦ مه ٢٠١٨




رژیم دیکتاتوری در بن بست!

سخن روز شماره: ۲۴ (۳ خرداد ۱٣۹۷)

 

اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در ارتباط با تهدیدات وزیر امور خارجه آمریکا علیه حق حاکمیت و تمایت ارضی ایران (دوم خرداد 1396) ابعاد بن بستی را برمی شمرد و توصیف می‌کند که ایرانِ جمهوری اسلامی با اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصادی- اجتماعی خود در گرداب آن فرو رفته است. این بن‌بست همه ی لایه‌های حاکمیت و سیاست آن ها را در بر می گیرد. از ارتجاعی ترین جریان «اصول گرا» تا «اصلاح طلبان» حاکم. بن بستی که پیامد منطقی سیاست ضد دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ماست که ناشی است از اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در سه دهه ی گذشته در ایران.

همه ی لایه‌های بورژوازی تجاری، بوروکراتیک، نظامی تا خرده بورژوازی حاکم و پیرامونیان آن‌ها با برنامه و سیاست خود به بن‌بست رسیده اند.

بحران تعمیق یابنده حاکم پیامد این بن‌بست اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی است که ناشی از سلطه ی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی وسلطه ی اهرم دیکتاتوری داعش گونه ی آن برای تحمیل این سیاست به مردم میهن ما! سیاست ضد مردمی و ضد ملی ای که در وهله ی نخست علیه منافع زحمتکشان یدی و فکری، زنان و دیگر لایه‌های محروم و سرکوب شده است، عمل می کند.

بازگشت ظریف، وزیر خارجه دولت روحانی با دست خالی از مذاکرات با دولت های امپریالیستی اروپایی درباره ی «نجات» برجام، نشان بن بستی است که کلیت نظام سرمایه داری حاکم در گرداب آن فرو رفته است. دیکتاتور ولایی که خود را سایه خدا بر روی زمین می‌داند در مرکز این گرداب قرار دارد، زیرا با حکم حکومتی غیرقانونی خود، راه نابودی اقتصاد ملی و مردمی را گشود و اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی را که «اقتصاد سیاسی اسلامی» نامید، دستور داد و به برنامه رسمی دولتی جمهوری اسلامی بدل ساخت!

بن‌بست ناشی از این بحران، اضافه بر لایه‌های حاکمیت، همه ی لایه‌های اپوزیسیونی را در برگرفته است که دل به سیاست مدارا با شرایط حاکم بسته اند و امید به استحاله رژیم دارند. اما این بن‌بست سیاست اپوزیسیون «چپ»ی را هم گرفتار کرده است که راه خروج از بن‌بست را در ایران تنها منوط به حل مساله «آزادی» می داند، زیرا می‌خواهد به سیاست اقتصاد سرمایه داری در ایران ادامه دهد.

جریان های «چپ» در اپوزیسیون و یا در لایه‌هایی از حاکمیت، در خارج و در ایران، فاقد برنامه ی برای اقتصاد ملی– دمکراتیک هستند. محدود ساختن توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی به «اقتصاد ارزش افزا»، بدون پاسخ به سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی، خواسته یا ناخواسته، ادامه اقتصاد نئولیبرال امپریالیستی از کار در می آید، زیرا دوران تاریخی اقتصاد سرمایه دارانه ی «ملی» در جهان پایان یافته است.

تجربه همه ی کشورهای از قبیل لیبی، سوریه و .. در این زمینه آموزنده است. تجربه کنونی ایران که با اجرای سیاست نئولیبرال دیکته شده کشور را در کام عمیق‌ترین بحران اقتصادی فرو برده است، نمونه ی دیگری از این تجربه را قابل شناخت می سازد. یا باید با قاطعیت و با برنامه هوشمندانه ی ملی-دمکراتیک که متکی بر امکان ها واقعی و عینی- ذهنی کنونی جامعه ایرانی است، از قرار داشتن و گرفتار بودن در سیستم جهانی اقتصاد امپریالیستی خارج شد و با برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک علیه سلطه سرمایه مالی امپریالیستی قدعلم نمود، و یا در بحران فروتر رفت ودربن بست فاجعه انگیزتر باقی و گرفتار ماند و تسلیم بندهای نواستعماری امپریالیستی شد. امکان سومی در چشم انداز نیست!

در ایران وضع با سیاست ماجراجویانه نظامی اجرا شده، وضعی بغرنج تر است. خواست خروج رسمی و علنی نیروهای نظامی ایران از سوریه، که در اعلامیه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران با صراحت مطرح شده است، ضرورتی تاریخی است. تجربه ی فاجعه بار ادامه جنگ ایران و عراق پس از آزادی خرمشهر نباید دوباره وقوع یابد. رژیم دیکتاتوری ولایی در این باره مسئولیت تاریخی دارا است.

اکنون که دولت سوریه از ثبات نسبی برخوردار شده است، دولت ایران باید با اعلام موضع حق دفاع از کشور دوست در صورت نیاز سوریه و درخواست آن در آینده، به طور رسمی و علنی نیروهای نظامی خود را از سوریه خارج سازد و راه را برای فشار به ترکیه، به آمریکا و دیگران برای خروج نیروهای خود از این کشور بگشاید.

از این روست که دولت سوریه با توجه به حق حاکمیت ملی خود و دفاع از یک پارچگی تمامیت ارضی خود خواستار خروج همه ی نیروهای خارجی است. به این خواست باید احترام گذاشت و به عنوان یک کشور دوست از آن پشتیبانی نمود.

 

همان‌طور که بیان شد، سیاست ارتجاعی و ضد ملی همه ی لایه‌های حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به سخنی دیگر، سیاست لایه‌های بورژوازی و خرده بورزوازی حاکم به بن‌بست رسیده است. این بن‌بست اما دامن گیر کلیه ی جریان ها و لایه‌هایی از خرده بورژوازی و بورژوازی در اپوزیسیون نیز است، زیرا شرایط حاکم بر ایران تنها راه حلی انقلابی داراست که حزب توده ایران آن را ترسیم نموده و درستی آن را به اثبات رسانده است.

بحران رشد یابنده در ایران که با تعمیق نبرد طبقاتی همراه است و در آن خواست های مطالباتی و سیاسی- طبقاتی پا قرص می کند، نبردی که تعمیق آن در رشد و توسعه ی مبارزات اعتصابی کارگران، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، رشد جنبش رهایی بخش زنان علیه فشارهای فرهنگی- تمدنی و اقتصادی، و .. هر روز شفاف‌تر قابل شناخت می‌شود. و اعتراف ها و هشدارهای اصلاح طلبانی از قبیل تاجزاده که خطر کودتای نظامی را گوشزد می کنند، بدون آنکه آن را محکوم کنند، – که عملاً هشداری به منظور ترساندن مبارزان از تبه کاری ارتجاع و توصیه به تسلیم از کار در می‌آید -، روی دیگرسیمای بحران و بن بستی است که ایرانِ جمهوری اسلامی در آن فرو رفته است و تنها راه حلی انقلابی دارد!

اکنون هنگام گشودن راه برای طی مرحله رهایی بخش در ایران فرا می رسد که حزب توده ایران خواستار حل انقلابی آن است! هنگامه ای که توده‌ای ها با جانبداری یکپارچه برای حل بحران و بن‌بست حاکم می کوشند و آن را ضرورتی تاریخی ارزیابی می کنند. نشان دادن درستی و واقع‌بینانه بودن برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، اهرم تجهیز توده ها در این مرحله است به منظور حل بحران اقتصادی-اجتماعی و بن‌بست حاکم بر هستی مردم میهن ما. برنامه‌ای به منظور دفاع از حق حاکمیت ملی ایران، سرزمین تاریخی همه ی خلق های ساکن آن.

تنها اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که در آن «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است (فرشاد مومنی)، تنها راه دست یابی به تغییرات انقلابی و بنیادین در ایران است که برنامه ی اعلام شده حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل می‌دهد و قادر است با برپایی جبهه ضد دیکتاتوری با برنامه‌ای مردمی و ملی برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه ی ایرانی، وسیع‌ترین نیروهای تحول خواه واصلاح طلب را متشکل سازد. پرچم مرحله ی مبارزه رهایی بخش!

دوم خرداد 1397 – 23 مه 2018




ايران با يك جنگ فرسايشي ديگر روبروست؟
دفاع از حق حاكميت ملي، بخشي جدايي ناپذير در نبرد ضدامپرياليستي!

سخن روز شماره: ۲۲ (۲۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در اعلاميه كميته ي مركزي حزب توده ايران (٢١ ارديبهشت ١٣٩٧) هوشمندانه به خطر كشانده شدن پاي ايران به يك جنگ فرسايشيِ ديگر اشاره مي شود و با نتيجه گيري از آن، هشدار داده مي شود كه «حزب توده ايران بر اين باور است كه به هر صورتِ ممكن بايد با اتخاذ سياستي دقيق و سنجيده از دام جنگ افروزي ترامپ- نتانياهو گريخت و آن را بي ثمر گذاشت. ..».
از اين رو اعلاميه با توجه به توطئه هاي امپرياليسم و «سرنوشت دردناك كشورهاي منطقه مانند يمن، ليبي، عراق و سوريه ..»، خواستار «دفاع از صلح» و تبديل اين شعار « به شعاري محوري در متن جامعه» مي گردد. بايد مبارزه براي صلح را به اهرم جلب «مردم به مبارزه ي مشترك زير شعار صلح وعدالت» و عليه «هر نوع بهانه جويي و لاف زني ماجراجويانة ..» نيروهاي ارتجاعي در داخل و خارج از كشور بدل ساخت كه «يكي از شيوه هاي بر پا داشتن پايه هاي نظري و تحكيم و تقويت ديدگاه هاي نيروهاي راستگراي افراطي است».

بر اين پايه است كه خواست خروج نيروهاي ايراني از سوريه مستدل و گامي در جهت حفظ منافع ملي ايران است.
خروج نيروهاي ايراني از سوريه و اعلام رسمي آن از اين رو گامي درست است، زيرا موفقيت هاي دولت سوريه براي به عقب راندن دشمنان استقلال و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي اين كشور با موفقيت هاي چشمگير همراه بوده است. موفقيتي كه با كمك هاي درخواست شده از روسيه و ديگر نيروهاي دوست به دست آمده است.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه، به معناي نفي امكان كمك رساني به دولت و ملت اين كشور براي تحكيم حق حاكميت خود و آزاد سازي بخش هاي هنوز زير سلطه ي بيگانه نيست. اين دفاع بايد علني وشفاف و در مرحله ي كنوني عمدتاً سياسي باشد.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه همچنين به معناي نفي ضرورت كمك رساني نظامي به اين كشور در آينده در صورت تقاضاي دولت منتخب آن نيست. درخواست براي برخورداري از اين دفاع حق قانوني دولت سوريه بر پايه منشور سازمان ملل و رساندن كمك به آن حق قانوني هر كشور دوست، ازجمله ايران است. اين مبارزه اي قانوني براي دفاع از حق حاكميت ملي كشورها است كه بخش جدايي ناپذيري را در نبرد ضد امپرياليستي تشكيل مي دهد

رژيم ديكتاتوري ولايي با سياست ماجراجويانه ي خود در منطقه هدف ديگري را دنبال مي كند. صدور”اسلام سياسي” كه پيام آن ايجاد نفاق مذهبي ميان مردم ميهن ما و كشورهاي ديگر است، هدف نيروهاي راست ارتجاعي براي اِعمال سركوب داخلي مردم ايران و پا قرص كردن جايگاه خود در كشورها منطقه است. اين سياست نه تنها سرشتي ضد امپرياليستي دارا نيست، كه برعكس، در هم خواني با سياست امپرياليستي است براي دامن زدن به “اختلاف” ها مذهبي و ملي در كشورهاي متفاوت.
مدل تفرقه انداز و حكومت كن” كه ابزار برقراري سلطه ي استعمارگران در طول تاريخ است، “مدلي”است كه حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايرانِ جمهوري اسلامي در داخل و خارج از كشور دنبال مي كند.
با توجه به اين وجه ضد مردمي و ضد مليِ سياست حاكميت جمهوري اسلامي در ايران است كه حزب توده ايران در ادامه اعلاميه پيش گفته با اشاره به تشديد نابساماني در «اقتصاد كشور و زندگي و معيشت مردم كشورمان» كه با ادامه سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري با «دشواري فزاينده روبرو خواهد شد» و پيامدهاي آن «ضربه اي جدي به جنبش مردمي براي رهايي از زنجيرهاي استبداد خواهد بود»، از «همةنيروهاي ترقي خواه و آزادي خواه ايران و منطقه» خواستار تحقق بخشيدن به «وظيفه .. و تلاش مشترك وهماهنگ براي چلوگيري از وقوع فاجعة جنگي تازه در منطقه خاورميانه و ايران» مي گردد.
بايد دفاع از صلح و جلوگيري از وقوع هر نوع مناقشة نظامي را در هماهنگي با مبارزه براي پاسخ دادنبه خواست هاي مبرم مردم جان به لب رسيده به اهرم تغييرات انقلابي در ايران بدل نمود!

٢٤ ارديبهشت ١٣٩٧ – ١٤ مه ٢٠١٨




”مهندسي اجتماعي“ و نبرد متضادها داراي يك سرشتند؟پرسش اصلي: بـه سـود كـي؟

سخن روز شماره: ۲۱ (۲۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در جريان بررسي اسلوب انديشه «چپ سابق» كه با نمونه ي چنين اسلوبي نزد رفيق فرخ نعمت پور كه عضو هيئت تحريريه كار آنلاين است، انجام شد (توده اي ها، مقاله ي ٢٢، ١٨ ارديبهشت ١٣٩٧)، اين پرسش طرح گشت كه آيا گره گشايي بغرنجي و بحران ها در جامعه از طريق شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“ كه شيوه ي كاركرد لوبي يسم در نظام سرمايه داري است، به نوعي همان نظر ماركسيستي را درباره ي حل تضاد ميان متضادها در جامعه تشكيل نمي دهد؟

به سخني ديگر، آيا نبايد شيوه ي مورد استفاده ي لوبي يسم را نيز مانند اسلوب ماركسيستي به مثابه تكانه رشد از طريق حل تضادهاي جاري در جامعه ارزيابي نمود؟

به منظور درك تفاوت ماهويي دو اسلوب، توجه به سرشت و جهت گيري آن ها تعيين كننده است.

سرشت اسلوب، به پرسش درباره ي به سود كي كه لنين مطرح مي سازد، پاسخ مي دهد؛

جهت گيري اسلوب، تفاوت مضمون انقلابي و ارتجاعي را در اسلوب قابل شناخت و درك مي سازد.

نمونه اي را مورد توجه قرار دهيم، تا هر دو جنبه متفاوت در اسلوب ماركسيستي و در لوبي يسم بورژوايي تفهيم گردد.

 

بحث درباره ي ارزيابي از انقلاب انفرماتيك حتي در ”تالك شوها“ نيز قطع نمي شود. در يكي از آن ها بانو سارا واگن كنشت، ماركسيست آلماني عضو حزب چپ آلمان گفت، انقلاب انفرماتيك نه خوب است و نه بد. در خدمت چه كسي عمل مي كند، سرشت آن را قابل شناخت مي سازد.

در واقع هم چطور مي توان هنگام پاسخ به سرشت پديده ي انقلاب انفرماتيك، پرسشِ بـه سـود كـي؟ را ناديده گرفت! هنگامي كه اين انقلاب ”چهارم“ در كشورهاي سرمايه داري به عنوان ابزار براي تشديد استثمار، بيكاري، فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي ها» و ثروتمند تر شدن و برقراري سلطه ي بلامنازع «١ درصدي ها» عمل مي كند!

 

بدين ترتيب قابل فهم است كه براي شناخت سرشت هر پديده و اسلوبي كه در روند وقايع در جامعه موثر است بايد به دو وجه عمده در كاربرد آن توجه كرد. هر دو وجه داراي ماهيتي عيني و ماترياليستي هستند. يكي- عمل در خدمت به منافع كدام طبقات و ديگري- عمل در جهت رشد و تغيير ترقي خواهانه در جامعه!

 

در حالي كه شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“، يعني شيوه ي كاركرد لوبي يسم فاقد هر دو وجه به سود زحمتكشان است، يافتن متضادها در جامعه كه اسلوب ماركسيستي- توده اي را تشكيل مي دهد، داراي اين هر دو ويژگي است. هم در خدمت منافع روز طبقه كارگر و هم در جهت تداوم روند ترقي خواهانه رشد جامعه.

درباره ي شيوه ي لوبيسم و كاركرد آن در اين صفحه نوشتارهايي انتشار يافته و نبايد در اين سطور به آن پرداخت. تنها اينجا اشاره شود كه به طور عيني شيوه اي با ويژگي هاي مافيايي، پنهاني، تفرقه اندازانه در جامعه است. بر اين پايه است كه آن جا هم كه مي تواند براي نمونه نقشي در محدود ساختن گراني در بازار سرمايه داري ايفا سازد، بلافاصله در صحنه تقليل ارزش دستمزد زحمتكشان انتقام خود را مي گيرد.

 

هنگام بررسي نظر رفيق فرخ نعمت پور در نوشتار پيش گفته، موضع او بيان شد كه انگبزه ي خود را در دفاع از اجراي اقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران از اين رو مستدل مي پندارد، زيرا گويا اين برنامه با موفقيت به «بازتوليد توليد و مناسبات توليدي» در جامعه سرمايه داري نايل شده است، در حالي كه ”مدل شوروي“ نتوانسته است به همين هدف در كشورهاي سوسياليستي اروپايي دست يابد.

هر دو ويژگي برشمره شده در اين نظر چشم گير است. هم سرشت ضد كارگري آن و هم جهت گيري ارتجاعي آن براي حفظ شرايط موجود! اوبي يسم ناب!

 

رفيق نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

با اسلوب لوبي يسم نمي تواند ”چپ“ به وظايف خود در برابر مردم ميهن ما پاسخگويِ مسئولي باشد.




اگر دل به بودن و ماندن كنار هم داريم!؟
گفتگو ميان توده اي ها- وحدت نظري- سازماني

مقاله شماره: ۲۳ ( ۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786

در ديباچه براي با پچپچة پاييز، زنده ياد احسان طبري با برجسته ساختن تاييدآميز ويژگي روحي «ما ايرانيان»  مي نويسد «.. در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه داري .. ما ايراني ها عاطفه و رنج خود را نمي پوشانيم، از تندي و تيزي احساسي كه در ماست.»

لذا اين سخني درست است كه بدون عشق، عشق به زحمتكشان و محرومان و عشق به آناني كه جانبدار حقوق آنان هستند، آناني كه به گفته ي زنده ياد نورالدين كيانوري «از دو ريال تا جان خود را به حزب مي دهند»، نمي توان جز «آزادانه» در اين نبرد سخت بر سر بود و نبود شركت كنند و دل به بودن و ماندن كنار هم داد بدهند. بايد «دل نزديك شدن» داشت (زنده ياد جوانشير در اثر منتشر نشده ي كه توسط انتشارات حزب توده ايران اخيراً انتشار يافته با عنوان: زوال ضحاك و برآمدن كاوه – ص ٣٤).

عشق به زحمتكشان، و نفرت از حاكمان سركوبگر، جانبداري از طبقه كارگر و مبارزه با سلطه ي طبقاتي حاكمان از وحدت برخوردار است. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!»

اين وجه انديشه كه رفيق عزيز احسان در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي: رفقا! خلق در انتظار شماست، در آغاز سخن گذاشته است، سويه ي ضروري و درّ ورود به بحث اصلي است به منظور تئوريزه كردن ضرورت حفظ و تحكيم موضع جانبداري از منافع امروز و آينده ي زحمتكشان ميهنمان. كوششي كه هم زمان به معناي جانبداري تاريخي از منافع ملي همه ي خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال مشترك همه ي ايرانيان است.

 

١– وحدت نظري- سازمان

تعريف وحدت سازماني، تاكيد بر وحدت در عمل است، تا در اين نبرد سخت و حساس در «كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه»، نيرو به هدر نرود، كوشش ها يك ديگر را خنثي نسازد و بتواند منسجم و هدفمند گام بر دارد.

در شرايط مشخص ايران اين تعريف به معناي ”عدم تمركز در مبارزه ي مشترك“ است.

مي توان و لازم است يك نفره و يا با رفقا و هواداراني كه اعتماد به آن ها را بايد خود مبارز تضمين كند – امكان ديگري نيست -، به مبارزه ي روزانه پرداخت. «فعاليت هاي مخفي گروهي كوچك و فعاليت هاي علني تك نفره»، همان طور كه رفيق عزيز احسان مي نويسد، «مي تواند ده ها ايراني معترض را روشن و آگاه و بتدريج آماده ي نبرد در روز موعود» كند.

درست در چنين شرايط مشخص حاكم در ايران است كه اهميت قاطع و بي ترديد وجود خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران براي مبارزه ي مشترك درك مي شود. ضرورت تفهيم مضمون آن و شفاف سازي دلايلِ صحت و درستي استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران از ديدگاه منافع روز طبقه كارگر و آينده ي كل جامعه از طرف توده اي ها و توده هاي زحمت شناخته مي شود و به زمينه ي عيني براي عشق به زحمتكشان بدل مي گردد. احساس و تعقل، عين و ذهن به وحدت مي رسند.

 

بر اين پايه است كه مي توان مضمونِ توده اي «آزاد بودن انسان» را در «انتخاب» كه بيان ”اختيار“ در رابطه ي ديالكتيكي ”جبر و اختيار“ است دريافت. انسان آزاد است و تاريخ زندگي خود را برپا مي كند. تاريخي كه بايد و تنها مي تواند در چارچوب شرايط مشخص تاريخي برپا شود. در شرايط مشخص نبرد سخت و حساس كنوني حزب توده ايران. از اين رو ضرورتاً همه ي كوشش توده اي ها در جهت ايجاد وحدت نظري و سازماني حزب طبقه ي كارگر ايران متوجه است.

هر برداشت و تفسير ديگر، با اين خطر روبروست كه به تئوريزه و از اين طريق قابل پذيرش شدن برنامه و ايدئولوژي ارتجاع جهاني و داخلي به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران بيانجامد.

فراموش نكنيم كه ماركس مي گويد، در هر دوره «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم است». او وجود اين واقعيت را از اين رو ممكن و عيني ارزيابي مي كند، زيرا «طبقات حاكم اهرم هاي الغاي ايدئولوژي خود به توده ها را در اختيار دارند».

آن ها مالك ابزارهاي وسيع تبليغي و .. هستند. قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ نيز نمونه اي از اين ابزار تبه كارانه در دست آن ها است براي القاي ايدئولوژي خود. محكومان زير انواع فشارهاي ناشي از كاركرد اين ابزارها، به اين باور رسانده مي شوند، ”منطق“ حاكمان را منطقي ارزيابي كنند و بپذيرند. در آن دوران ها كه اين منطق در لباس مذهبي ممكن بود، ايدئولوژي مذهبي آن را مشيت الهي مي ناميد. امروز براي آن نام هاي ديگر را به كار مي برند. ”حكم حكومتي“ نمونه اي از القاي ايدئولوژي حاكمان همان قدر است كه ”الزامات جهاني سازي“ چنين نمونه اي است.

آيا اين آسان ترين كوشش براي حاكمان نيست، بتوانند با القاي پذيرش ”طبيعي“ و اجتناب ناپذير بودن پاره پاره بودن حزب توده ايران توسط توده اي ها، آن را به ابزار اِعمال ايدئولوژي خود براي تن دادن مبارزان به شرايط حاكمِ مورد نظر حاكمان بدل سازند به جاي مبارزه براي تغيير آن؟ و به هدف نابودي تدريجي حزب طبقه كارگر دست يابند!؟

مبارزه ي خانواده هاي شهيدان عليه نابودي گورگاه عزيزان به خون خفته كه خبرش امروز در توده اي ها انتشار يافت، مبارزه اي شكوهمند با ابزار القاي ايدئولوژي دشمن طبقاتي است كه بايد ارج نهاد و در آن شركتي فعال داشت. اين يك نبرد سياسي- ايدئولوژيك است در سيماي «عشق» به قربانيان جانبدار منافع روز و آينده ي زحمتكشان. بايد به دشمنان طبقاتي گفت كه تخريب مزارها به آن ها كمك نخواهد كرد. بر مزارشان يادواره و موزه ي مقاومت برپا خواهد شد. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!» (اط)

 

٢- وحدت نظري- ايدئولوژيك و ارزيابي متفاوت از واقعيت

رفيق عزيز احسان به درستي مي نويسد: «بي شك مي توان با تعامل و گفتگوي بيش تر و به ويژه در هنگام عمل در ميدان مبارزه به وحدت نظري و سازماني دست پيدا كرد.» با توجه به مضمون اين بيان مي توان با شفافيت دريافت كه موضع جستجوگر اين رفيق و رفقاي ديگر مانند رفيق عزيز آرش در ابرازنظري، زدن دست رد به سينه ترفند پاره پاره كردن حزب توده ايران است كه دشمن طبقاتي دنبال مي كند. هدف بي هر ترديد، كوششي صادقانه براي عملي ساختن تقويت مبارزه ي مشترك توده اي ها است. مبارزه اي كه اميد است، با عمل و مبارزه ي انقلابي به يافتن راه مشترك بيانجامد.

اين برداشت از نظر مضموني درست است. عمل و پراتيك است كه انديشه ي انسان را در جهت درست هدايت مي كند.  طول جستجوي راه در طول تاريخ «آدميت» انسان و سرگشتگي هاي ميان راه، جز گام هاي محتاطانه در عمل نبوده است. حركت با وحشت از قواي قاهر طبيعت تا باور به قدرت ماوراء طبيعي و مذهب ووو، اين راه را سنگفرش مي كند.

شناخت علمي از واقعيت به اين روند طولاني و اجباري سرگشتگي تاريخي نقطه پايان گذاشته است. دستاورد تاريخي بانيان سوسياليسم علمي، دست يابي به انديشه علمي براي شناخت تاريخ و اسلوب دستيابي به آن با اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است. نمي توان از اين دستاورد چشم پوشيد، و جريمه ي بر باد دادن جايگاه تاريخي خود را نپرداخت. انسان در بوته عمل آموختن آموخت و «آنگاه در كورة آزمون، زر از مس جدا مي شود و پولاد از سفال. پرويزن روزگار در كار است!» (اط، همانجا)

بحث و مضمون گفتگوي مشخص توده اي ها در شرايط كنوني قادر است «عمل و ميدان مبارزه» را شفاف تر نمايد. در اين زمينه برخي نكته ها در نوشتار گفتگو در روز اول ماه مه مطرح شد. به نظر مي رسد بايد آن را با صراحت و بدون ملاحضات مطرح نمود كه وقت دير است.

خوشبختانه نظر رفيق احسان نشان مي دهد كه همه ي ما در جستجوي راه حل هستيم و مي خواهيم هشيارانه عليه ترفند دشمن برزميم. اين نكته براي موضع مسئولان درجه اول حزبي نيز بي ترديد صدق مي كند.

 

نگراني به جا

ضربه دشمن تبه كار و قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ سنگين و موفقيت رهبري حزب در كمر راست كردن حزب توده ايران بزرگ است. زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ با خوشبيني تاريخي از «آتش ققنوس بپاست» سخن مي گويد و اين كوشش بزرگ را نويد مي دهد و اذعان دارد كه «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، .. مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»

نگراني در پاسداري از اين «خانه» به جاست. كوشش براي تداوم حيات مبارزه جويانه حزب طبقه كارگر عمده ترين وظيفه روز توده اي ها است. از اين رو نيز بايد نگراني به جا را با هشياري انقلابي به حركتي موزون و خلاق توسعه داد و بدل ساخت.

 

نگراني مي تواند دو صحنه را در بر گيرد. صحنه سياسي- امنيتي و صحنه ي نظري- تئوريك.

در صحنه ي سياسي- امنيتي، آن هنگام حركت هشيارانه ممكن مي گردد، هنگامي كه ضوابط روشن و شفافي براي جلب نيرو تعيين شده باشد، تا از موازين اساسنامه اي حراست شود. براي نمونه بايد كاركرد و مواضع نظري- سياسي تاكنونِ هر علاقمند مايل به مبارزه در درون حزب براي حزب شفاف باشد. از اين طريق مبارزان جاي خود را در حزب مي يابند.

در صحنه ي نظري- تئوريك، پذيرش ضرورت حفظ اسلوب شناخته شده ي ماركسيستي- توده اي به مثابه كارپايه نظري و ايدئولوژيك حزب به منظور تنظيم سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران قابل چشم پوشي نيست.

در اين زمينه وجود وحدت نظري قطعي است. آن را نبايد با ارزيابي سياسي از پديده ها در ايران و جهان و تفاوت ها در آن نزد توده اي ها يكي دانست. وجود ارزيابي هاي متفاوت، مجاز و كمك است براي شناخت همه جانبه تر واقعيت. وحدت در اسلوب شناخت، يعني پايبندي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت روند ماترياليستي تاريخ، غيرقابل جايگزين است.

 

با چنين محك هايي است كه مي توان از مرز «نگراني» گذشت و رشد حزب طبقه كارگر را تضمين نمود. مشكل درست از اين جا آغاز مي شود كه توده اي ها، همان طور كه رفيق احسان نيز در ابرازنظر امروز خود مي نويسد «نمي دانند» علت سكوت رفقاي رهبري حزب و بستن عملي در حزب بر روي نيروهاي هوادار چيست؟ براي توده اي ها روشن نيست كه آيا نگراني در صحنه سياسي- امنيتي و يا در صحنه ي نظري- تئوريك نزد رفقاي رهبري كنوني حزب، علت سكوت و قطع بده و بستان با اعضا و هواداران حزب توده ايران است؟

بدين ترتيب مشكل به جا، وجود «نگراني» نيست. مشكل، نيافتن راه خروج از بن بست است!

هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني در يك ايميل خبر تصميم كميته مركزي حزب را براي نشست با توده اي ها و هواداران اعلام مي كند كه بايد به منظور يافتن يك برنامه مشترك براي برنامه براي جبهه متحد خلق در آينده برگزار گردد، ولي ديگر سخني از آن مطرح نمي سازد، به همان راهي مي رود كه دبيرخانه حزب توده ايران مي رود و به پرسش درباره ي زمان و محل برگزاري نشست سكوت مي كند. اگر چنين تصميمي وجود ندارد و تنها يك ”گاف“ اتفاق افتاده، با سكوت حل مي شود؟ اگر علت نادرست بودن چنين تصميم و يا اعلام آن است، چرا توضيح داده نمي شود و علت نادرستي تفهيم نمي گردد؟

 

با تنگ شدن امكان صحنه ي سياسي- امنيتي، صحنه نظري- تئوريك براي توجيه علت سكوت فراخ مي شود.

هنگامي كه سرمقاله هاي نامه مردم كه به قول رفيق عزيز ناهيد، توده اي ها «هر دو هفته سه شنبه ها به خواندن آن» فرا خوانده مي شوند، هميشه با پيام عام ضرورت همكاري و وحدت عمل پايان مي يابد و هيچ شعار و رهنمود مشخص مطرح نمي گردد، نبايد علت سكوت را در صحنه نظري- تئوريك جستجو كرد؟ آيا ناروشني در تحليل شرايط علت پناه بردن به شيوه ي سكوت و از سر گذراندن است؟ آيا قناعت به سكوت به جاي مستدل ساختن صحت و درستي مواضع خود، در طول زمان حزب طبقه كارگر را به سوي انفعال و جدايي از توده ها نمي راند؟ آيا چنين وضعي هدف ارتجاع داخل و خارج از كشور نيست؟

 

هنگامي كه شعار و رهنمود غيرمشخص است، براي توده ها مضمون و كاركرد مبارزه مفهوم نمي شود. سخن در سطح انتزاعي «توخالي» (ماركس) باقي مي ماند. از اين رو از سر پرداختن به آن مي گذرند و در جستجوي پاسخ به نيازهاي خود به هر سو پراكنده مي شوند. آيا چنين وضعي مورد نظر ارتجاع داخلي و خارجي نيست؟ آيا قتل عام توده اي ها تدارك چنين پراكندگي نيست؟ از كار در نمي آيد؟

تحقيقات اخير جامعه شناختي نشان داده است كه بي پاسخ ماندن خواست هاي زحمتكشان از ”چپ“، علت جا بازكردن پاسخ هاي انحرافي عليه خارجي و پناهندگان سياسي- جنگي- اقتصادي توسط نيروهاي فاشيستي و داعشي ها است. سخنان عام و انتزاع هاي توخالي كه در تبليغات حزب توده ايران مطرح مي گردد، به چنين خطري در ايران دامن مي زند. به امكان روي كار آمدن پوپوليست هاي راستگرايي از قبيل احمدي نژاد دامن مي زند. به برنامه ”تغيير رژيم“ از نوع آمريكايي دامن مي زند. جا را براي سلطنت طلبان و متحدانشان مي گشايد.

 

سكوت و شركت نكردن رهبري كنوني در گفتگوها با يك مشكل شناختي از ديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي نيز روبروست.

كسي كه در گفتگو شركت فعال دارد، چاره اي هم ندارد بيانديشد. انديشيدن انتقادي انسانِ مسلح به منطق ماركسيستي، انديشيدن براي تغيير شرايط است. قناعت به سكوت، پذيرش شرايط حاكم است. آن كس كه مي انديشد تا تغيير دهد، به راه حل هاي ممكن دست مي يابد. آن كس كه سكوت مي كند، از حركت بازمي ماند، از وقايع و روند تاريخي عقب مي ماند و از صحنه نبرد كنار زده مي شود. طبري «معشوق» را در شعر زندان خود با همين نام كه ذكر شد، در وسط جريان خروشان تاريخ مي خواهد!

 

كوشش توده اي ها مي تواند با جستجوي علل سكوت رهبري كنوني حزب توده ايران در برابر مساله ي وحدت نظري و سياسي، كمك باشد براي تبديل شدن حزب طبقه كارگر ايران به موتور و تكانه تحولات انقلابي در ايران. ضرورت تاريخي اين كوشش از چنين ريشه اي برخوردار است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786




اسلوب انديشه ي فرخ نعمت پور؟
پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان!

مقاله شماره: ۲۲ ( ۱۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721

رفيقي مطالعه ي موضع انتقادي رفيق فرخ نعمت پور را توصيه كرد كه آن طور كه تعمت پور مي نويسد، «جوابيه اي به نقد حزب توده ايران» است. اين رفيق كه مدافع ادامه ي اجراي برنامه ديكته شده ي نئوليبرال در ايران است، مي كوشد در جوابيه خود ضرورت اجراي اين برنامه امپرياليستي را در ايران مستدل سازد.

مقاله ي نامه مردم وحدت نبرد ضد ديكتاتوري و ضد برنامه ي امپرياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد و درستي ارزيابي خود را با داده ها و واقعيت هستي بحران زده مردم ميهن ما نشان مي دهد، تا نادرستي نظرات «چپ سابق» را همانجا با دقت شفاف ساخته و قابل دريافت نمايد. نبايد به اين توضيحات كلمه اي افزود و يا از آن كاست. لذا وظيفه ي اين سطور نشان دادن نادرستي اين پنداشت نيست كه نظريه پرداز را بر آن داشته است به مدافع برنامه ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن بدل گردد، گرچه گفتني در اين باب بسيار است.

اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه

وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه حاكم بر نظر رفيق فرخ نعمت پور است، با اين اميد كه بتوان او را قانع ساخت، لااقل به منشور حزب چپ ايران (فداييان خلق) گردن نهد كه مبارزه با سياست اقتصادي امپرياليستي را كه “شكل” كنوني تشديد استثمار نيروي كار توسط سرمايه ي مالي جهاني است،ضروري مي داند.

رفيق فرخ نعمت پور مايل است با استدلال از ماركس، درستي نظرات خود را به ثبوت رساند. تكيه نظري به مواضع بنيان گذاران سوسياليسم علمي را توسط اين رفيق بايد گامي اصولي ارزيابي كرد. او اما در اين كوشش پيگير نيست. ديرتر خواهيم ديد كه نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

استدلال ماركسيستي سرشت روند گونه اي هستي را قابل درك مي سازد و لذا تنها آن هنگام ممكن است آن را به ابزار “پوزيتويستي” براي تاييد و حفظ شرايط موجودبدل نمود كه مضمون آن را نفي و ارتباط ماركسيسم- لنينيسم را از «پراتيك انقلابي» توده هاي زحمت و مردم ناديده گرفت كه «خوانش جديد ماركس» به آن مشغول است. مطلب را بشكافيم:

١– «تحليل مشخص در [ازشرايط مشخص»

مي دانيم كه هر مضموني، شكل بروز خود را ايجاد مي سازد. برنامه نئوليبرال ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي براي همه ي كشورهاي جهان، شكل تبلور ضروري مضمون ضد انساني مورد نياز آن است در چهل سال گذشته. اين سوداگري ضد انساني مورد دفاع رفيق نعمت پور است. خواهيم ديد كه اين رفيق به عللي اراده گرايانه اين سوداگري سرمايه مالي امپرياليستي را مستدل نيز قلمداد مي سازد.

اين رفيق با تكيه به نظر لنين، مي خواهد ميان “مضمون” شيوه ي توليد سرمايه دارانه براي تصاحب ارزش اضافه از طريق استثمار نيروي كار، و “شكل” كنوني نئوليبرال آن جدايي ايجاد سازد. براي شكل «دمكراتيك» آن سينه به تنور چسباندن را نيازمندي مردم ميهن ما اعلام مي كند.

او بي توجه است كه اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري دوران افول، به سخني ديگر دوران برقراري و تعميق سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي در جهان، و يا دوران سلطه نواستعماري سرمايه مالي بر كشورهاي جهان و مردم آن كه همان معنا را مي رساند، نمي تواند جز با اجراي برنامه ي پوشيده و يا علني حاكميت بلامنازع سرمايه مالي عملي گردد.

هر دو “شكل” به اصطلاح دمكراتيك و يا فاشيستي- نظامي تحميل سلطه ي سرمايه مالي هدف «بازتوليدِ توليد» (ص ٢) را دنبال مي كند و به قيمت بحران بي انتها و تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي به مردم كشورهاي جهان تحميل مي شود. مردم يونان قربانيان نمونه ي “دمكراتيك” اين سلطه اند كه در ايران به علل خاص به شكل ديكتاتوري داعش گونه توسط رژيم مذهبي ارتجاعي اِعمال مي شود.

او كوشش روشنفكرانه را براي جداسازي شكل از مضمون از اين رو ضروري ارزيابي مي كند، زيرا مي پندارد مي توان با جايگزين ساختن “شكل” كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران با شرايطِ حاكم بر «دمكراسي بورژوازي» (ص ٣)، به جنگ «حضور سنگين سپاه در اقتصاد» (همانجا) رفت كه مانند بختك بر جامعه مستولي است. از اين طريق مي توان تضاد حاكم را در ايران بر طرف ساخت. او مي پندارد با اين گام، مي توان مشكل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم را بر ايران برطرف و به يك توسعه ترقي خواهانه دست يافت! نظريه پرداز اين كوشش را نتيجه گيري از «تحليل مشخص در [از] شرايط مشخص» مي نامد (ص ٢).

رفيق مسعود اميدی  در مقاله خود با عنوان بورژوازي داخلي، نئوليبراليسم و وظيفه ي كارگر (نويدنو ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧) اين برداشت را «توهم» مي نامد و نادرستي آن را در نوشتار به ثبوت مي رساند: «بر اساس تجربه دهه هاي اخير، رشد درون زاي يك اقتصاد ملي و مردمي به اتكاي بورژوازي داخلي و تحت هدايت يك حاكميت بورژوايي .. در عصر جهاني سازي و نئوليبراليسم، توهمي بيش نيست. بورژوازي داخلي را تنها تحت هژموني مديريتي يك نيروي چپ و تحت اِعمال نظارت و كنترل دموكراتيك اجتماعي بر مناسبات اقتصادي .. بتوان در جهت يك اقتصاد ملي و مردمي هدايت نمود.» (ص ٨)

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه نظريه پرداز شرايط مشخص را در ايران از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر ايران، انجام نمي دهد. و لذا مي توان انديشه وموضع ابراز شده را نزد او، بدون احساس شرم، انديشه و موضع «چپ سابق» ناميد.

نظريه پرداز شيوه ي خود را مستدل مي داند. زيرا «هنوز سرمايه داري است [كه] مالكيت موتور محركه توليد را در دست دارد»! عضو «شوراي سردبيران سايت كارآنلاين» صحت استدلال خود را از اين رو بي خدشه مي پندارد، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..» (همانجا).

به سخني ديگر، رفيق نعمت پور مي خواهد به اصطلاح از موضع چپ، با مطلق ساختن “رمق” شيوه ي توليد سرمايه دارانه، حقانيت مبارزه ي اعتصابي كارگران ايران را مورد پرسش قرار دهد كه خواستار بازگرداندن ثروت هاي ملي خصوصي سازي شده به مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم هستند.

در حالي كه زحمتكشان خواستار پايان يافتن وضع ايجاد شده ي غيرمتعارف و ضد كارگري و ضد مردمي از طريق تحميل قراردادهاي موقت، سفيد امضا، اجاره نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي و غيره هستند، نظريه پرداز عضو شوراي سردبيري كار آنلاين، بي محابا نابودي حقوق قانوني زحمتكشان يدي و فكري را درايران از اين رو ضروري مي داند، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..»! (همانجا) در حالي كه زحمتكشان خواست خود را با پذيرش خطر مرگ بر روي پرده هاي شعار در تظاهرات مورد حمله ي اوباش لباس شخصي و دستگاه امنيتي ديكتاتوري مي نويسند، رفيق «چپ سابق» به حزب توده ايران توصيه مي كند «از شعار بپرهيزيم، به متن بپردازيم»!

انديشه ي ماركس درك نشده است

اشاره شد كه اين رفيق براي اثبات درستي استدلال خود از نظرات بانيان سوسياليسم علمي بهره گيري مي كند، اما در اين گام به جا، پيگير نيست. او برداشت خود را از سخن ماركس، بدون نقل مشخص سخن ماركس، چنين به خدمت مي گيرد: «و اگر اين سخن ماركس را قبول داشته باشيم كه توانايي بازتوليدِ توليد و [هم] مناسبات توليدي است كه حرف آخر را در ماندگاري نظام هاي اجتماعي- سياسي [بخوان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي] مي زند ..». نظريه پرداز اين برداشت نادقيق خود را از انديشه ماركس چگونه به ابزار استدلال معيوب خود بدل مي سازد؟

در مقاله اي اخيراً اين نظر ماركس با ذكر ماخذا نقل شده است. در آن جا مي خوانيم: «تا شيوه ي توليد جديد ايجاد نشده است، شيوه ي توليد قديمي به كنار نمي رود».

تز ناپيگيري انديشه ي اين رفيق و ديگراني كه مي خواهند از رمق موجود شيوه ي توليد سرمايه داري به نتيجه گيري براي موضع پوزيتيوستي دفاع از تئوليبراليسم وشيوه ي توليد سرمايه دارانه در كليت آن نايل شوند، از اين رو تزي مستدل است، زيرا عنصر پراهميت «شيوه ي توليد» را براي رشد جامعه انساني مطلق مي سازند! اين رفيق با اين بدفهمي از انديشه ي ماركس سپس حكم بر آن مي دهد كه «پس» (ص ٢) بايد از نظام سرمايه داري دفاع كرد!

اين انديشه، تاريخ، از جمله تاريخ نظام سرمايه داري را به عنوان يك “روند تاريخي” درك نمي كند. آن را ابدي مي پندارد. روندي كه در آن عنصرهاي ديگر بسيار يوجود دارد و عمل مي كند! از جمله خواست و شناخت آگاهانه انسان تاريخي از شرايط حاكم بر اين شيوه ي توليدي. شناخت از سلطه روابط توليدي در نظام سرمايه داري كه ديگر فاقد حقانيت تاريخي است، زيرا به قول پاپ اعظم كاتوليك كنوني «سرمايه داري مي كشد»! اين سخن نمونه اي از اين عنصرهاي ديگر است!

منظور پاپ تنها اين نيست كه با تجاوز و جنگ به سود منافع شركت هاي توليد كننده سلاح و غارتگران ديگر، مردم بي گناه و بي پناه كشته مي شوند. واقعيت عيني اين واقعيت است كه شيوه ي توليد سرمايه داري نه تنها انسان را مي كشد، بلكه به قاتل محيط زيست نيز بدل شده است. به گفته ماركس و انگلس «نيروهاي تخريبي را ايجادكرده است» كه انسان را مجبور مي كند به سلطه ي هستي ضد تاريخي نظام سرمايه داري پايان بخشد كه در كنار بمب هسته اي به دومين ابزار نابودي زندگي بر روي زمين بدل شده است. شعار «سوسياليسم، يا بربريت» به عاجل ترين شعار در برابر گونه ي انساني بدل شده است!

اين نظريه پرداز كه به حزب توده ايران توجه به «متن» را توصيه مي كند كه لابد منظور مضمون هستي است، انديشه ماركس را پيگيرانه درك نكرده است، زيرا رابطه ميان زيربنا و روبنا جامعه را درك ننموده است. اگر شيوه ي توليد اجتماعي هنوز داراي رمق است، چرا نبايد از آن به سود توده هاي ميليوني، به سود ادامه ي حيات گونه ي انساني بهره گرفت؟ چرا بايد در خدمت سودورزي و سوداگري «يك درصدي»ها باشد؟

هسته ي مركزي اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، آن طور كه آن را حزب توده ايران پيشنهاد مي كند، هدف بهبود شرايط هستي توده هاي مردم را با بهره گيري بهينه از رمق شيوه ي توليد سرمايه دارانه دنبال مي كند. از اين رو حزب طبقه كارگر ايران لازم مي داند سلطه بر اين رمق را از دست سرمايه داران داخلي معمم، مكلا و نظامي و متحدان خارجي آن ها خارج ساخت! براي دستيابي به چنين شرايطي است كه ضرورت گذار از ديكتاتوري و برقراري هژمونيِ دمگراتيگ توده هاي محروم در چارچوب جبهه متحد خلق مستدل مي گردد و بايد آن را در خدمت «بازتوليدِ توليد» ملي قرار داد. توليد ملي را ارتقا داد و شرايط فقرزداي را در كشور ايجاد نمود.

در جمهوري خلق چين كه در سه دهه يك ميليارد انسان از زير مرز فقر خارج شده، و سطح زندگي ٣٠٠ ميليون از آن ها به سطح متوسط زندگي رسانده شده است، كه جمعيت كل اروپاي غربي را تشكيل مي دهد و كشور نروژ مورد استناد نعمت پور «با جمعيت ٥ ميليوني» نيز بخش از آن است، آري چنين دستاوردي با برقراري سلطه ي زحمتكشان و نه غارتگران احراز شده است!

پروژه ي صلح جويانه ي «راه ابريشم» را چين اهرم موفقيت مرحله فرازمندي جامعه خود مي نامد كه «سوسياليسم چيني» و «بازار سوسياليستي» نام داده اند. چين اين پروژه صلح جويانه را جايگزين سياست جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان و در داخل هر كشور اعلام كرده است. سرمايه مالي امپرياليستي در همين سال ها با براه انداختن بيش از ٧٥ جنگ پس از پيروزي ضد انقلاب در شوروي، سلطه ي قهرآميز خود را بر مردم جهان برقرار كرده است.

در ايران رژيم ديكتاتوري با ايدئولوژيِ مذهب ارتجاعي همانند عربستان سعودي و .. از چنين “مدل” ضد انساني پيروي مي كند. جاي چپ در اين دنيا كجاست؟

تنها اشاره شود كه با ايجاد شدن انقلاب اطلاعاتي، علم به سطح نيروهاي مولده در جهان فرارويده است. اين انقلاب پيش شرط ايجاد شدن شيوه توليد نوين كمونيستي است. در مرحله گذار ملي- دمكراتيك و هم سوسياليستي رشد جامعه، هدف ترقي و رهايي خواهانه انسان و گونه ي انساني ايجاد زيربناي نوين شيوه توليد آينده است.ضرورت برقراري هژموني انقلابي طبقه كارگر در «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» از اين ارزيابي نشئت مي گيرد.

 

قطعا رفيق فرخ نعمت پور اكنون خواهد گفت، كه منظور او «بررسي مشخص از شرايط مشخص» و «بحث نئوليبراليسم در شرايط مشخص ايران» (ص ١) است و نه صحبت درباره ي «موضع جانبداري تاريخي از دورنماي هستي جامعه انساني» كه ماركس آن را دنبال مي كند. به سخن ديگر، پناه بردن با «خوانش جديد ماركس»!

اين رفيق ظاهراً اعتقاد و باوري به ضرورت پاسخ به اين پرسش كه “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” براي رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ندارد. به نظر اين رفيق و نظريه پردازان ديگر مدافع اين ديدگاه، كافي است كه «دمكراسي بورژوازي» را برقرار ساخت و از «پا گرفتن ليبراليسم در مقابل ارتجاع مذهبي» ترس نداشت (ص٣)، تا «از راي چند صد هزاري ..» برخوردار بود آن طور كه «در نروژ .. سوسياليست ها .. برخوردار هستند» (همانجا)!

اين “مهندسي انتخابات” با ظاهري دمكراتيك، با همين كوشش ارتجاع حاكم در ايران با ابزار شوراي نگهبان، تفاوت ميان دو شكل اِعمال «دمكراسي بورژوازي»پوشيده و داعش گونه اند و فاصله ي چنداني از هم ندارد! دارد؟!

آيا هر دو شكل، شكل «بازتوليدِ توليد» ثروت و غارت به سود «يك درصدي»ها و فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي»ها را در تظام سرمايه داري دوران افول تشكيل نمي دهد؟

“مهندسي انتخابات” توسط شوراي نگهبان و يا از طريق شيوه ي لوبي يسم اِعمال شده توسط شركت هاي فراملي و سرمايه ي مالي، مضمون و يا «متن» واقعيت را درارتباط با “انتخابات آزاد” در كشورهاي سرمايه داري تشكيل مي دهد. در جمهوري خلق چين، كوبا، ويتنام و .. مردم در محل كار و زندگي و با شناخت مشخص از افراد، آن ها را به نمايندگي برمي گزينند و روانه مجلس مي كنند. كنترل هشيارانه كاركرد دولت به سود منافع توده هاي ميليوني و رشد عدالت اجتماعي، آزادي ها وحقوق فردي و اجتماعي وظيفه اين نمايندگان واقعي است كه در شرايط “آزادي انتخاب” برگزيده ي مردم و روانه مجلس شده اند. در “انتخابات آزاد” در «دمكراسي هاي بورژوازي»، در پس ترفندهاي و بست و بندهاي پشت پرده ي لوبي ايست ها نمايندگان به مجلس راه مي يابند!

٢– «همراهي تاكتيكي»، «تحليل درست شرايط جامعه ايران»؟

«چپ سابق»، درك روشن و قابل اعتمادي از مبارزه ي اجتماعي ندارد. مي پندارد كه «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژيك متفاوت باشد» (ص ٢). او مقوله ي”سياست بازي” را (كه نشان كاركرد اسلوب “لوبي ايسم” است)، «تاكتيك» و نه ترفند ارزيابي مي كند كه گويا مي تواند با «استراتژي متفاوت» هم باشد. او به منظور به اصطلاح به ثبوت رساندن صحت برداشت خود، نمونه هايي را در صفحه دوم نوشتار خود زير عنوان «واقع بيني» ذكر مي كند. پرداختن به همه ي آن ها براي نشان دادن اسلوب انديشه ي حاكم بر آن ضروري نيست. كافي است نمونه ي اول را مورد بررسي قرار دهيم تا اين اسلوب روشنفكرانه ي نظريه پرداز شفاف تر گردد.

او مي نويسد: «بعنوان مثال همين دوستان توده اي از خميني در شرايط خاصي دفاع كردند». مي خواهد اين برداشت مسخ شده را به ابزار دفاع از موضع پوزيتويستي خود بدل سازد.

ناپيگيري اسلوبي انديشه ي حاكم بر رفيق «چپ سابق» در اين امر برملا مي شود كه او باري ديگر، “شكل” و “مضمون” را از يكديگر جدا مي سازد و در برابر هم قرار مي دهد و هاج و واج به اين سو و آن سو مي نگردد و به ما توصيه مي كند با او همراهي كنيم! با مطلق كردن شكل و خدشه دار كردن مضمون كار را پايان يافته مي پندارد و خرسندانه قلم بر زمين مي گذارد..

او باري ديگر نشان مي دهد كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را يك “روند” ارزيابي نمي كند كه در آن تاكتيك ها در سوي استراتژي عمل كرد و مي بايستي بكند، تا انقلاب تعميق يافته، و به پيروزي در سطح تغييرات اقتصادي- اجتماعي نايل شود. به اين منظور رفيق نعمت پور آگاهانه و يا ناآگاهانه به خدشه دار كردن مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ و «تاكتيك» خردمندانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي پردازد.

مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما از اين رو ملي- دمكراتيك است، زيرا حل دو تضاد ديرينه در ايران وظيفه آن است. يكي، حل تضاد با رژيم ديكتاتور- شكل حاكميت ارتجاعيِ طبقات وابسته به ارتجاع جهاني- امپرياليسم، و ديگري- حل تضاد ملي مردم ميهن ما با نفوذ و سلطه ي استعماري- نواستعماري امپرياليسم.

حل تضاد اول مي بايست دمكراسي و حقوق دمكراتيك مردم را بر كرسي بنشاند. حل تضاد دوم مي بايست تضاد با امپرياليسم و سلطه سرمايه دارانه آن را به سرانجام برساند. حزب توده ايران و برخي ديگر از نيروهاي “چپ” وظيفه ي حل تضادها پيش گفته را وظيفه ي خود اعلام كردند و براي تحقق بخشيدن به آن تا پايان به تعهد خود وفادار بودند و هستند. آن هايي كه خود را «اسلام انقلابي» مي ناميدند و از «دست پينه بسته ي كارگر و كشاورز» سخن مي راندند، با طرح اين شعارها توانستند سركردگي انقلاب را به دست گيرند.

دفاع از دستاوردهاي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي وظيفه ي حزب توده ايران بود و است كه با دفاع از “مضمون” انقلاب انجام شد. جزوه ي كوچك سبزرنگ “خط امام” برجسته ساختن هدف هاي انقلاب و مسئوليت مدعيان بود و است. رفيق نظريه پرداز عضو كار انلاين كه «دفاع» از «اصلاح طلبان و شخص روحاني» را توسط خود «همراهي تاكتيكي» مي نامد، با چه حقانيتي دفاع از اهداف ملي- دمكراتيك انقلاب را توسط حزب توده ايران از اين طريق نادرست مي داند كه مضمون آن را خدشه دار ساخته و به عنوان «دفاع از خميني» مسخ كند؟!

نبرد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين سال ها براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون جامعه و به منظور عملي ساختن اصل هاي دمكراتيك و ملي كه جهت گيري سوسياليستي را در ايران تقويت كردند، هيچ زماني قطع نشد. موضع دفاع از «بند ج و دال»، از حقوق سياسي، از آزادي هاي دمكراتيك، از فعاليت آزاد احزاب ومطبوعات، دفاع از منافع ملي ميهن هنگام خطر خارجي و خواست پايان دادن به ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر نشان هاي مبارزه ي سخت كوشانه و هوشمندانهطبقه كارگر، حزب آن و همه توده اي ها و هواداران و متحدان صادق آن است. اين روزها در ارتباطي نام زنده ياد رفيق آتيك ذكر شد كه در جنگ عليه تجاوز عراق يك چشم خود را از دست داد و در سال ١٣٦٧ با ديگر شهيدان حزبي به قتل رسيد.

حزب توده ايران هيچ گاه حتي نيم وجب هم از برنامه حداقل كارگري خود گامي به عقب نگذاشت كه در آن منافع دمكراتيك توده ها و وحدت مضموني آن با منافع آتي جامعه نشان داده و مستدل شده است. سركوب ناجوانمردانه حزب توده ايران توسط آناني كه مي خواستند چشم بر «دست پينه بسته توده»ها ببنند كه خود مطرح ساخته بودند، و پافشاري حزب طبقه كارگر بر مواضع مردمي و ميهن دوستانه به سود منافع طبقه كارگر ايران علت اين يورش ناجوانمردانه است. علت دفاع از منافع طبقه كارگر است كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند. اين دفاع از جنسي ديگر و با سرشتي ديگر است از آنچه «چپ سابق» آن را «همراهي تاكتيكي» مي نامد كه مي تواند گويا با «استراتژي تفاوت» داشته باشد! «تاكتيك» در انطباق كامل است با «استراتژي» براي فرازمندي انقلاب بهمن ٥٧ بزرگ مردم ميهن ما. نبايد سياست بازيارزان شيوه ي لوبي ايسم را كه طبق آن «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژي متفاوت باشد» با آن اشتباه گرفت!

متاسفانه مبارزان كرد در سوريه نيز به اين اشتباه كلان دچار شدند. آن ها هم رابطه با امپرياليسم آمريكا و ممكن ساختن ايجاد پايگاه نظامي غيرقانوني آن را در خاك سوريه، «همراهي تاكتيكي» ارزيابي نمودند كه گويا مي تواند با «استراتژي مبارزه با امپرياليسم متفاوت باشد»!

آن ها از اين طريق امكان تاريخي مذاكره با دولت سوريه را كه به كمك سياست مدبرانه روسيه در اين كشور ممكن شده بود، فداي ارزيابي نادرست از رابطه ي ديالكتيكي تاكيتك و استراتژي كردند. اشغال عفرين توسط تركيه و نابودي ساختارهاي دمكراتيكي كه كردها در شمال سوريه برپاداشته بودند كه مي توانست تاثيري مثبت و چه بسا تعيين كننده براي كل سوريه داشته باشد، بر باد دادند. جريمه اي سنگين!

٣– برنامه اقتصاد ملي بر پايه اقتصاد سياسي ملي– دمكراتيك

درست با توجه به سردرگمي «چپ سابق» و نيروهاي ديگر در جامعه است كه درك اهميت ضرورت طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي مطابق با آن مستدل مي گردد و به عنوان وظيفه اي مردمي و ملي به مساله عمده در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار مي گيرد.

حزبي كه تنها نيروي متشكلي را در ايران تشكيل مي دهد كه قادر و آماده است براي طرح دورنماي آينده جامعه آزاد و آباد ايران، سرزمين همه ي خلق ساكن آن باري ديگر گام به پيش بگذارد و به وظيفه ي ضروري تاريخي خود عمل كند! مسئوليت عاجل حزب طبقه كارگر در اين زمينه انكارناپذير است.

«پيش شرط گذار به مرحله ملي- دمكراتيك ..» كه سرمقاله پراهميت نامه مردم (١٠ ارديبهشت ١٣٩٧) آن را اعلام مي كند، تنها با طرح برنامه متكي به اقتصاد سياسياين مرحله ايجاد خواهد شد. برنامه اي كه ديگر ريشه در اقتصاد سياسي سرمايه دارانه ندارد. اقتصاد سياسي سوسياليستي هم نيست. مرحله اي تام وتمام را در رشداجتماعي- تمدني تشكيل مي دهد و تحقق بخشيدن به آن وظيفه ي جبهه متحد خلق است.

طرح چنين برنامه اقتصاد ملي با مضموني دمكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي، شعار «مبارزه هماهنگ با ديكتاتوري و نوليبراليسم اقتصادي» را از انتزاعي توخالي به شعاري درك شده توسط توده ها بدل مي سازد، واقعيت مشخص را براي توده ها قابل لمس و دريافت مي كند، و توده ها درمي يابند از چه چيز دفاع مي كنند وچرا به دفاع از آن بپا مي خيزند و جان به خطر مي اندازند!

شرايط ضروري ذهني براي «برخاستن و رفتن» ايجاد مي شود و «دست شكسته دوباره پتك زن مي شود»! شناختي كه درك ضرورت تاريخي را ممكن مي سازد كه در تحقق بخشيدن به «آزادي به مثابه ميوه شيرين عدالت اجتماعي» توسط توده ها ممكن مي گردد.

ارايه برنامه اقتصاد ملي و كوشش روشنگرانه و تبليغي براي ايجاد تفاهم براي درك درستي و صحت آن نزد نيروهاي ميهن دوست، به ويژه به منظور جلب لايه هايي ازحاكميت به سوي جبهه ضد ديكتاتوري اجتناب ناپذير است. آن ها مي پندارند مي توانند با صبر و حوصله “استحاله”ي ضروري را در رژيم ديكتاتوري ايجاد سازند. آيارفيق نعمت پور جز اين مي پندارد؟

تنها با سپردن پرچم مبارزاتي كه كارگران اعتصابي برافراشته اند، به عنوان پرچم جنبش سراسري مردم ميهن ما از طريق طرح جايگزين مردمي و ملي براي برنامه ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه تجهيز توده ها براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري با موفقيت روبرو خواهد شد و به نيروي مادي براي جلب متحدان متزلزل و ناپايدار در لايه هايي از حاكميت بدل خواهد گشت.

٤– پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان

در يك نكته بايد بي چون و چرا رفيق فرخ نعمت پور را محق اعلام نمود. او مي نويسد كه «دوستان توده اي .. كماكان وضعيت مادي را بر آزادي و دمكراسي ترجيح مي دهند ..». حق با اوست! گرچه سخنش دقيق نيست و باز هم با نگاه از روزني تنگ، به نظاره ي واقعيت نظرات توده اي ها نشسته است، حق با اوست! فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود، «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كند.

آري توده اي ها، در تاييد نظر بانيان سوسياليسم علمي، براي نياز انسان به خوراك، پوشاك، سقف بالاي سر، و ديگر نيازهاي اوليه انسان، جايگاه نخست قايلند. اين رفيق«چپ سابق» مي تواند استدلال براي صحت اين موضع را ازجمله در كتاب “ماترياليسم تاريخي”، اثر زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين) كه طنين صدايش نزد مبارزان «بوي خاطره»ي راديوي پيك ايران را زنده مي كند، دقيق تر مطالعه كند.

زنده ياد احسان طبري اين «پيمان» را در جاي جاي آثارش براي مبارزان به ارث گذاشته است. عنوان يكي از سروده هاي زندان طبري نيز «پيمان» است كه در پايانبخش هايي از آن بازتاب يافته. اما نخست پاره اي از «با پچپچة پاييز»:

اين سوداگران، شعرك هاي خود را نوازش مي كنند: عروسك هايي لوس وبرّاق، ولي آن ها دست فروشان بازارهاي تنگ اند. ..

اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچة نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفرة پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! با دلي مالامال از آتش و خود آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همة ابعاد واژگون شوند. همة خوار شدگان بالا بيفزايند .. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستان مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! بر ستيغ برآييم تا تپه هاي گژن پوش را رها كنيم! نغمة خورشيد را در مدارها بشنويم تا به بانگ قاشقك ها دلخوش نباشيم! دروازة شهرهاي ناگشوده را بگشايم! .. (احسان طبري، با پپچة پاييز، ٩).

 

پيمان (به آنان كه رنج مي برند)

 

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيمتان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسرانتان، من بي تفاوت نخواهم زيست، به شادي اندكتان، بي تفاوت نخواهم زيست.

زماني كه تفاوت آشكار است، آنجا كه مردان متفاوت مي ميرند و زندگان متفاوت مي ميرند، آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مي رانند، آنجا كه اصوات از حنجره ها متفاوت برمي خيزد، و بادها متفاوت مي وزد، و پرندگان نيز متفاوت مي خوانند، چگونه مي توان بي تفاوت زيستن؟ .. (احسان طبري، پيمان، سروده زندان)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721