اسلوب دفاع از جايگاه تاريخي حزب طبقه ي كارگر

سخن روز شماره: ۷ ( ۲۷ فروردین ۱٣۹۷ )

جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر، در ايران حزب توده ايران، از واقعيت عيني طبقاتي بودن نظام سرمايهداري ناشي مي شوداستقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، از واقعيت عيني نبرد طبقاتي جاري در ايرانناشي مي شود.

آگاهي اجتماعي در حزب توده ايران درباره ي كليت هستي اجتماعي و نبرد طبقاتي جاري در ايران مبتني استبر جامعه شناختي ماركسيستي كه اسلوب آن ديالكتيك ماترياليستي استاين تئوري شناخت علمي اهرم شناختاز تاريخ و وظايف در برابر هر نسل استاين اهرم يگانه و جايگزين ناپذير است.

وجود برداشت هاي متفاوت سياسي از شرايط در جامعه كنوني ايران، آن هنگام سودمند و كمك است كه قادرباشد سويه هاي متفاوت واقعيت را به كمك زاويه ديد هر مبارزي بنماياند و همه جانبه تر نشان دهد و بشناساند،تا ارزيابي از واقعيت كامل تر شود.

از اين رو بايد بر سر اسلوب شناخت، توافق كامل و بلاترديد ميان توده اي ها برقرار باشداين محك تشخيصموضع توده اي از غيرتوده اي است.

بر اين پايه است كه بيان شفاف رفيق عزيز ااميد در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي رفيق عزيز سيامك، شاديبرانگيز است هنگامي كه مي نويسد «پايه هاي وحدت ايدئولوژيك حزب توده ايران آن قدر تنومند و نيرومندبوده و هست كه بتوانيم ادعا كنيم در ميان اكثريت قاطع رفقاي توده ي وحدت ايدئولوژيك برقرار است ..».

رفيق عزيز اميد به درستي «تفاوت در نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» را در بخش دوم جمله ي خوددرواقع به مثابه نشان تاييد تنومندي و صلابت انديشه ي نظري– تئوريك حزب طبقه كارگر مطرح مي سازد وآن را ناشي از زاويه «نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» ارزيابي مي كند.

بر اين پايه است كه بايد توافق بر سر پذيرش ضرورت برنامه ي مستقل طبقاتي حزب توده ايران به عنواندستوركار براي گفتگو به منظور ايجاد وحدت نظري و سازماني توده اي ها و در حزب طبقه ي كارگر ايرانمورد تاييد شركت كنندگان در بحث باشدبا توافق بر سر اين نكته مي تواند بحث درباره ي جايگاه برداشتهاي مشخص متفاوت در انديشه عملي گردد.

البته مي توانند و بايد رفقاي توده اي و هوادار با «حفظ ديدگاه هاي فعلي خود» در بحث شركت كنندبا روشنشدن دستور كار براي گفتگو، اين رفقا ارتباط «ديدگاه» خود را با دستوركار برقرار خواهند كردآن را مستدلخواهند نمودارتباط آن را با برداشت نظري– تئوريك ماركسيستي– لنينيستي توده اي ها و حزب توده ايراننشان خواهند دادآيا به طور مشخص «ميدان وسيع تر و گسترده تري» براي ايجاد يگانگي مي توان نشانداد؟

به نمونه ي ديگري در همين باب بنگريمحزب توده ايران آمادگي خود را براي همكاري با حزب چپ پايهريخته شده در هفته هاي اخير، در چارچوب نبرد مشترك اتحادي– دمكراتيك در جامعه اعلام كرده استحزببدون ترديد با تمام توان براي نزديكي و فعاليت مشترك انقلابي با حزب جديد خواهد كوشيد.

اين موضع شفاف و قاطع حزب توده ايران در هماهنگي كامل است با نفي قاطع وحدت با اين حزب و يا با هرجريان ديگر كه بر مبناي انديشه ي ماركسيستي قرار نداشته باشداين موضع ها درست و مطابق با انديشه تودهاي و اسلوب شناخت ديالكتيكي از واقعيت است كه نماينده ي حزب توده ايران آن را در نشست مطرح ساختهاستزيرا نشان ضرورت حفظ جايگاه تاريخي دفاع، جانبداري و شركت فعال در نبرد طبقاتي طبقه كارگر درايران است از موضع جامعه شناختي علمي.

اين اصل در ارتباط با رابطه با توده اي هايي كه آن “اقليت غيرقاطع” را در نظر رفيق عزيز اميد تشكيل ميدهند نيز صدق مي كندبايد با همه ي اين رفقا در رابطه اي صميمانه و عميق در ارتباط و گفتگو بود و پلهاي ضروري را براي شناخت از انديشه و اسلوب ماركسيستي– لنينيستي توسط اين رفقا فراهم ساخت.

به اين منظور مي توان پيشنهاد تكنيكي رفيق عزيز اميد را براي برپايي ستون خاصي در اين زمينه در توده ايها در كنار پيشنهادهاي رفيق عزيز سيامك مثبت ارزيابي نمودبه طور قطع پيشنهاد رفيق عزيز آرش كهدعوت كميته مركزي حزب توده ايران را اطلاع داده است، نمونه اي ديگر از اشكال ممكن است كه مي تواندهمزمان نيز عملي گرددجايگاه مركزي حزب توده ايران در سازماندهي وظيفه ي پيش رو ترديدناپذير است.

همان طور كه رفيق سيامك در مقاله ي اخير برجسته مي سازد، بحث ها بايد داراي دستوركار مشخصي باشدتا نيرو و زمان به هدر نرود. به نظر مي رسد كه اين دستور كار با توجه به نكات ذكر شده در بالا، پاسخ بهپرسش درباره ي ضرورت استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران و مضمون آن براي شرايط كنوني درايران است.

در ارتباط با اطلاعي كه فرخ نگهدار انتشار داده است و به ابرازنظر جديد رفيق عزيز اميد نيز راه يافته، ميتوان نكته ي زير را طرح نمود، زيرا پلي است براي درك ضرورت توافق بر سر دستور كار براي بحث.

اگر بتوان انتقادي به شركت نمايندي حزب توده ايران در كنگره ي مشترك فداييان بيان نمود، به علت «حتيچند ماه ديركرد» اطلاع از آن نيست كه رفيق عزيز آرش آن را در ابرازنظر اخيرش مطرح مي سازد، بلكهانتقاد به علت نبود بحث و گفتگو در اين باره با توده هاي حزبي و هواداران حزب استسكوت درباره يموضع گيري حزب كه بايد موضع گيري اي جاافتاده و پا قرص كرده باشد، نمي تواند تنها ميان چند رفيقتحقق يابد.

ضرورت كار و انديشه ورزي جمعي در اين زمينه و موارد مشابه از اين واقعيت ناشي مي شود كه مي توان وبايد اين امكان ها را وسيله و پل براي ارتقاي برداشت جمعي از وظيفه ي دفاع از جايگاه تاريخي حزب تودهايران بدل نموداين امر ممكن نيست، مگر آن كه آن را به هنگام به موضوع بحث و گفتگو براي ارتقاي آگاهيجمعي تبديل نمود كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي در “ماترياليسم تاريخي” مي آموزد و از آن در نوشتاريديگر نقل شد.

انتقاد، به اسلوب سكوت حاكم بر حزب است، آنجا كه هنگام بحث خلاق و فعال و روشنگرانه است، تا سياستعلمي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نه تنها توسط آن حداقل غير قاطعِ مورد نظر رفيق عزيزاميد، بلكه به ويژه توسط آن هايي كه در سالن نشست براي برپايي حزب چپ جديد حضور دارند نيز شناخته ودرك شود! «بايد بي وقفه ميان مردم بود» كه رفيق عزيز ناهيد آن را راه «پژواك فريادها و دردها» مي نامد وضرورت آن را خاطر نشان مي سازد.

آيا نماينده ي حزب توده ايران در اين نشست، ارزيابي نظري حزب توده ايران را از گام اين رفقا مورد بررسيقرار داده است كه در گذشته نزديك ترين گردان چپ به حزب توده ايران بودند و پل هاي منطقي و عاطفيبسياري حزب طبقه كارگر ايران را با آن ها مربوط ساخته است؟ آيا در توضيح ضرورت پايبندي اين رفقا بهمواضع مدافعان طبقه كارگر ايران و ضرورت دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل مردم ميهن ما دفاعمي كند، در سخنراني سخني به ميان آورده شده است؟

آيا ضرورت توجه و طرح اين جنبه ها در برخورد انتقادي به پديده زايش يك جريان حزبي چپ در ايران نميتوانست در بحث هاي پيش از شركت در نشست در كلن، در بحث و گفتگوها در حزب و يا با هواداران آنپديدار شود و به نطق نماينده ي [گوياتام الاختيار كه با خبر شدن از نظراتش چند ماه ديرتر نيز تغييري بهوجود نمي آورد، افزوده گردد؟

عنوان “ديپلوماسي مخفي” اشاره به بي توجهي به اصل ارتباط زنده و مداوم با توده اي ها و هواداران است.بي استفاده گذاشتن امكان براي آموختن و آموزاندن متقابل استمبارزه با گرايش حزب طبقه كارگر به سوياسلوب “كيش شخصيت” است كه پيامدهاي تلخ آن در طول تاريخ دردناك تر از آن است كه بايد در اين سطوربه آن پرداخت.

سخن ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي يك برنامه است، اسلوب است، كه بدون آن هويت تاريخي حزبتوده ايران عملاً نفي مي شود«كمونيست ها شرم دارند نظر خود را از توده ها پنهان دارند

٢٧ فروردين ١٣٩٧ – ١٦ آوريل ٢٠١٨




ارتجاع حزب توده ایران را پاره پاره می خواهد!

سخن روز شماره: ۶ ( ۲۵ فروردین ۱٣۹۷ )

می دانیم كه ارتجاع حزب توده ایران را پاره پاره می خواهد تا پیامد قتل عام جنایتكارانه ی توده ای ها را درسال ٦٧ ابدی سازد.

“غیرقانونی” اعلام كردن حزب طبقه ی كارگر با هدف قطع رابطه ی حزب و توده ای هابا توده ی زحمت میهن دنبال می شود. ایجاد بدگمانی و تشتت نظری میان توده ای ها ابزار دیگری در اختیارارتجاع رنگارنگ داخلی و خارجی برای دستیابی به هدف سركوبگرانه خود است.

این شناخت و ارزیابی توده ای ها را مسئول می سازد برای سرنوشت وحدت نظری و سازمانی حزب طبقهكارگر ایران. این منطق مبتنی است بر اسلوب دیالكتیكی ارزیابی از واقعیت، زیرا راه مبارزه ی انقلابی را باترفند ارتجاع نشان می دهد و قابل شناخت می سازد.

رفیقی با نام «یك دوست» به نكته ای در نامه ای اشاره داده است. ممنونم.

آیا اشاره ی «یك دوست»، همزمان اشاره به جای خالی «یك دوست» نیست؟

آیا هنگام تنگ تر نشستن فرا نرسیده است؟

آیا همزمان با بحث و گفتگوی رفیقانه و انتقادی در نشریات، هنگام زمزمه رفیقانه و عاطفی در كنار هم فرانرسیده است؟

آیا راه دیگری برای در وسط جریان خروشان تاریخ قرار داشتن، متصور است؟

٢٥ فروردین ٩٧ – ١٤ آوریل ١٨




“فمینیسم طبقاتی” جایگزین “فمینیسم غیرطبقاتی”!

مقاله شماره: ۱۲ ( ۲۵ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447

زن ستیزی مذهب در طول تاریخ جامعه بشری پیامد گذار جامعه ی بی طبقه ی كمونیسم كهن (كمون اولیه) به جامعه طبقاتی مبتنی بر نظام برده دارانه است. ماركس زن (و كودك) را «اولین برده در جهان» می نامد.

روند گذار جامعه ی مادرسالارِ كمونیسم كهن به مردسالار برده داری چهار هزار سال به طول كشید. افسانه های “همر”، شاعر یونانی، نقش و نبرد خدایان را در این دوران به ثبت تاریخ سپرده است كه در آن پیروزی خدای مرد بر زن، نقطه ی پایانی را تشكیل می دهد.

به دنبال “انقلاب كشاورزی” در آغاز دوران “سنگ نو” كه زن در خانوارهای با ریشه ی زبانی “آریایی” ازطریق فراگرفتن فرهنگ تولید “گندم كهن” در كناره جوها در كوه های تارزوس (شرق تركیه امروز، وهمچنین زاگرس در غرب ایران) عملی ساخت، نقش مركزی زن در خانواده تحكیم گردید.

با رام كردن گاو و آموختن فرهنگ و تكنیك شخم زدن زمین و از این طریق ارتقای بازده تولید كشاورزی،شرایط حاكمیت مردسالاری در جامعه ایجاد شد و اولین “ضد انقلاب علیه زن” تحقق یافت و جامعه ی بردهداران پرپا شد. اولین “دولت برده دار سومرایی” پایه گذاری شد.

شرایط ایجاد شدن ایدئولوژی زن ستیز مذهبی كه در اشعار همر نیز ترسیم می شود، در تحقیقات باستان شناسیدر جنوب شرقی تركیه- شمال عراق و سوریه و واقعیت كاركرد تاریخی آن در سال های اخیر مورد تایید قرارگرفته است (عبداله اوچلان آن را در كتاب دفاعیات خود در دادگاه حقوق بشر اروپایی با عنوان “وارثان گیلگامش برمی شمرد و نشان می دهد).

بدون شناخت تاریخ و ریشه ی اجتماعی زن ستیزی مذهب در همه ی ادیان و در همه ی جامعه های مردسالار،مبارزه با این پدیده در جامعه طبقاتی سرمایه داری كنونی نمی تواند پیگیر باشد و راه حلی بنیادین را به منظورپایان بخشیدن به زن ستیزی و مردسالاری به توده ها تفهیم كند.

ایدئولوژی مذهبی در هیچ دینی بدون زن ستیزی، قادر نیست جایگاه خدای گونه زن را در جامعه كمونیستی كهن نابود سازد كه دوران قریب به دویست هزار سال برپا بوده است. زن ستیزی خشن و داعش گونه مذهبدر همه ی ادیان به زن به عنوان برده، به عنوان “كالا” می نگرد و برای اقتصاد خود به آن نیاز دارد.

مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زن” كه شرحِ وضعِ دهشتناك استثمارزنان در ایران كنونی است، با شفافیت جایگاه اقتصاد سیاسی نئولیبرال را در خدمت نظام سرمایه داری وابسته در ایران به ثبوت می رساند. در این مقاله، نقش سلطه ی سرمایه مالی كه زاییده «حاكمیت بازار» نئولیبرال است، در استثمار غیر قابل تصور زنان زحمتكش میهن ما افشا می شود. بانو بیات به درستی می نویسد: «باتوجه به وضعیت زنان در این شرایط دشوار و آشفته، نیاز مبرم به جنبش سازی برای مقابله با فسادسالاری،مقابله با حاكمیت بازارهای مالی و مقابله با زمین گیر كردن سیاست گذاری های اجتماعی جدی تر» قابل شناخت و درك می گردد.

بانو فرنگیس بیات نقش تخریبی «سرمایه داری مالی» را در جامعه طبقاتی ایران كنونی علیه منافع زنان برمیشمرد، نقش ضد انسانی آن را علیه كلیت هستی زنان ایران نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه سلطه ی«سرمایه داری مالی» در ایران «موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر در سیاست» شده است: «سرمایه داری مالی در پهنه ای از روابط تودرتو موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر بر سیاست ها شده است.

در یکی از نشست‌های اخیر درباره اعتراضات دی ماه، فاطمه صادقی، پژوهشگر علوم سیاسی و فعال حقوق زنان، از نسبت نزدیک حاکمیت بازار با تشدید نابرابری‌های جنسیتی و بویژه رویه خانه‌نشینی زنان منتج از سیاست‌گذاری‌های اقتصادی/جنسیتی در سال‌های اخیر گفت. او این نکته را مطرح کرد که برغم تصور و تلاش فمینیست‌های برابری‌خواه برای بالابردن سهم زنان از اشتغال [بازیگری در بازار]، اتفاقا این بازار است که به خانه‌نشینی زنان منجر شده است.

حاكمیت دیگر بافت سنتی یكدست سابق خود را ندارد و روابط دو سویه مردم با حاكمیت نیز در چنین شرایطیدر حفره پركشش سود این الیگارشی مالی از بین رفته است.»

او واقعیت «قربانی شدن زنان» را كه اولین برده ی تاریخی در جهان است (ماركس)، به عنوان ضعیف ترین حلقه در استثمار غیرانسانی در جامعه ایران نشان می دهد و افشا می كند كه زن «قربانی همیشگی» در جامعه طبقاتی سرمایه داری امروز ایران است: «زنان یكی از قربانیان همیشگی فرار دولت [نظام سرمایه داری] ازمسئولیت های حاكمیتی و خصوصی شدن/ كالایی شدن رفاه» است.

 

مضمون روشنگرانه مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات می آموزد كه نبرد دمكراتیك تساوی طلبی زنان درجامعه طبقاتی، بخشی از نبرد رهایی بخش زحمتكشان در جامعه ی طبقاتی، بخشی جدایی ناپذیر در نبرد طبقاتی در جامعه ایران کنونی است. «جنبش ففمینیستی زنان» تنها در ارتباط با كلیت جنبش طبقاتی علیه نظام سرمایه داری به ثمر می رسد. از این رو باید مضمون این جنبش را به عنوان «جنبشی فمینیستی طبقاتی»درك و تفهیم كرد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447




«اگر حجم بالاي نقدينگي كنترل نشود» …

سخن روز شماره: ۵ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )

در مصاحبه با اعتماد، عبدالله رمضان زاده هشدار مي دهد كه «تا وقتي كه نتوانيم حجم بالاي نقدينگي را كنترلكنيم، هميشه بايد منتظر چنين تهديدهايي باشيم». او كه در ارتباط با «نوسانات ارز» صحبت مي كرد، تكنرخي كردن ارز را توسط دولت روحاني گامي درست عليه «حجم بالاي نقدينگي» ارزيابي نمود و نقشقهرمانيِ نجيب زاده– شواليه گونه ي آقاي جهانگيري را در دفع تهديدها و خنثي سازي «همگرايي بين عواملداخلي و خارجي» در ايجاد ساختن بحران ارزي برجسته نمود و مورد تمجيد قرار داد.

آقاي رمضان زاده با صداقت و در شفافيت كامل وضع بحراني حاكم بر اقتصاد ملي ايران را توصيف مي كند وازجمله نقدينگي نجومي كه «سالانه بر آن اضافه مي شود» و امكان سواستفاده ي «شركت هاي بزرگ [با]منابع مالي» عظيم را نام مي برداو آن را «ابزار» آن ها براي ايجاد بحران ارزيابي مي كند: «دو مشگل دراقتصاد كشور وجود دارديكي حجم بالاي نقدينگي كشور است كه هر چند وقت يك بار به جايي سرازير شده وبحران مي آفريند. .. دوم اين كه ما با افراد و گروه هايي روبه رو هستيم كه عليه منافع كشور تلاش مي كنند. .. آن ها شركت هاي بزرگ و منابع مالي اي در اختيار دارند و مي توانند در بازار ارز هم [!] تلاطم ايجادكنند

هر دو نكته ي مثبت كه رمضان زاده در سخنانش به آن ها اشاره مي كند كه گويا در محدود ساختن بحرانارزي چند روز موثر بوده اند، نارسا و تصادفي استبه ويژه “شانسي” كه آقاي رمضان زاده به آن برايمديريت” بحران ارز چند روز گذشته اشاره دارد، گام تعميراتي و امكاني تصادفي است.

با همان استدلال هاي مشابه ي كه امروز “تك نرخي” كردن ارز توجيه مي شود كه دولت روحاني پس ازگذشت پنج سال از دوره ي رياست جمهوري اش به تعمير و “مهندسي” آن پرداخت، دولت احمدي نژاد “ارزرا دو نرخي” كرد.

فهرماني جهانگيري و انتقال ارز از درآمد نفت به بانك مركزي، با همه ي “ارزش” آن، گامي تصادفي وهمچنين با سرشتي به شدت تعميراتي استآيا مي توان چنين كاركرد اقتصادي– اجتماعي را مورد تاييد قرارداد؟ پاسخ منفي است.

بحران تعميق يابنده ي اقتصادي– اجتماعي حاكم بر هستي مردم ميهن ما و سرنوشت كشور ناشي از اِعمالبرنامه ي ديكته شده ي امپرياليستي استنسخه ي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي كه برنامه رسميدولت احمدي نژاد و روحاني و ديگران است، توليد كننده ي اين «حجم بالاي نقدينگي» استهدف اين اقتصادايجاد شرايط سلطه ي «سرمايه مالي» بر شئون اقتصادي– اجتماعي كشور است كه ازجمله بانو فرنگيس بياتآن را در بررسي پژوهشگرانه خود نشان مي دهد كه به آن در نوشتاري ديگر اشاره شد.

با گام هاي تعميراتي و تصادفي نمي توان به نبرد با بحران اقتصادي– اجتماعي حاكم پرداختاين “مبارزهدوكيشوت وار” به سخره گرفتن وظايف واقعي در برابر ميهن دوستان و همه مردم دلسوز ميهن ماستادامهاين سياست امپرياليستي، وابستگي اقتصادي و نهايتاً سياسي و .. كشور را به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستيتشديد و ايران را عميق تر در مرداب وابستگي نواستعماري به اقتصاد امپرياليستي فرئ خواهد برداز اينطريق امكان دفع تجاوزات امپرياليسم و خطرات براي تماميت ارضي ايران را برباد خواهد داد.

بايد جايگزين اين اقتصاد ديكته شده ي را خواستار شد و به مورد اجرا گذاشتبايد به اجراي اقتصاد سياسيامپرياليستي كنوني كه در خدمت سودورزي «شركت هاي بزرگ و منابع مالي» عظيم آن ها قرار دارد، باقاطعيت پايان دادبايد برنامه ي اقتصاد ملي– دمكراتيك در خدمت منافع توده ي مردم و حق حاكميت ايران رابر كرسني نشاند.

حزب توده ايران خواستار چنين برنامه ميهن دوستانه و مردمي است و آن را ضامن دفع خطر امپرياليسم وتوطئه هاي در راه آن و همدستان داخلي امپرياليسم مي داندبه منظور تحقق بخشيدن به چنين برنامه مردمي وملي است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري ولايي را اجتناب ناپذير مي داند.

بايد به توهم درباره ي امكان استحاله رژيم ديكتاتوري پايان دادبايد با دفاع از منافع توده ي مردم و منافع مليو حق حاكميت ملي، دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را احيا نمود و به ثمر رساند.




ما كی هستیم و چه هدفی را دنبال می كنیم!
«ما تاك آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی سرانجام می رویم» (اط)

مقاله شماره: ۱۱ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414

 

ما جانبدار ترقی اجتماعی با سرشتی رهایی بخش برای انسان هستیم. بر این پایه است كه خواستار تغییر كلیت هستی اجتماعی و انطباق شرایط آن با سرشتی انسان دوستانه و در هماهنگی با نیازهای زیست محیطی هستیم. به برداشت ما، درك چنین وحدت میان حقوق و نیازهای فرد انسان و گونه ی انسان و طبیعت، سرشت انسان دوستانه و شناخت تاریخی را برای بهره برداری بهینه از امكان ها برای ادامه هستی انسان ممكن می سازد،شرایط پیوند میان نیاز و حقوق فردی و اجتماعی انسان و گونه ی انسانی را تامین می كند، زیرا به پرسش درباره ی “چگونه می خواهیم زندگی كنیم”، پاسخی انسانی و رهایی بخش می دهد. برای دسترسی به چنین هستی انسانی باید به استثمار انسان از انسان پایان داده شود. سیطره ی طبقاتی در جامعه پایان یابد.

برداشت حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران از دورنمای استراتژیك وظایف پیش رو كه در چند سطرپیش خلاصه شد، ضرورت مبارزه ی فرد فرد توده ای ها را برای هدف میهن و انسان دوستانه حزب ما مستدل می سازد. هدف استراتژیك طرح شده در شرایط مشخص كنونی ایران در آغاز سال ١٣٩٧ با دو آماج روبروست.

باید رژیم دیكتاتوری ولایی را به ذباله دان تاریخ انداخت و با طرح اقتصاد سیاسی جایگزین اقتصادی-اجتماعی و مطابق با شرایط مشخص ایران در لحظه ی كنونی، مبارزه برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی جاری به پیش برد.

مرحله ای بودن “تخریب” كهن و “نوسازی” انقلابی شرایط مشخص در مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب،ضرورت وحدت مبارزه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران را مستدل می سازد كه مصوبه ششمین كنگره آن در سال ١٣٩١ است. وحدتی كه باید به طور مداوم در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران تبلور یابد، تا پرچم راهبردی برای نبرد طبقاتی در جامعه باشد.

وحدت مبارزه و تاكتیك انقلابی در خدمت استراتژی گذار از دیكتاتوری و نوسازی جامعه ایرانی در مرحله یپیش رو مستدل است. آن را نمی توان با هیچ تجربه گذشته “یكی” پنداشت، گرچه باید از همه ی تجربه های گذشته در جهان و ایران آموخت. آموزشی كه انتقال دیالكتیكی “مضمون” تجربه در شرایط متفاوت را برای شرایط مشخص كنونی در ایران قابل شناخت می سازد.

برای انتقال تجربه ی انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” ١٩٠٥ روسیه به شرایط كنونی در ایران، باید انتقال دیالكتیكی عنصرهای “عام” و “خاص” در آن به شرایط مشخص ایران انجام شود.

شرایط “عام” را لنین در انقلاب “بورژوا- دموكراتیك” در “دو تاكتیك” با «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» و برجسته ساختن «اهمیت مبارزه سیاسی» مشخص می كند كه مضمون «مبارزه ی طبقاتی .. [و] تكامل این مبارزه، بسط دامنه ی آن، بالابردن سطح آگاهی و تشكل و قطعیت آن می داند». (به نقل از مقاله ی رفیق جوانرود)

این شرایط عام در وضع كنونی در ایران به قوت خود باقی است.

شرایط “خاص” در انقلاب بورژوا- دمكراتیك ١٩٠٥ روسیه و انقلاب در پیش در ایران دارای تفاوت هستند. باید آن را با دقت مورد بررسی قرار داد تا بتوان انتقال دیالكتیكی آن تجربه را به شرایط مشخص ایران در مرحله ی كنونی ممكن ساخت.

شرایط “خاص” در آن انقلاب، نسبی بودن «نبرد سیاسی .. طبقاتی پرولتاریا» در برابر «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» است، زیرا هنوز در روسیه “امپریالیستی” آن دوران روابط نیمه فئودالی و ماقبل آن،عنصر تعیین كننده تری را در جامعه روسیه تشكیل می داد كه “حل” آن وظیفه انقلاب بود. بورژوازی در روسیه هنوز از توان نسبی انقلابی علیه شیوه تولید فئودالی برخوردار بود.

در ایران كنونی، گرچه بقایای روابط فئودالی و بزرگ زمین داری هنوز وجود دارد، از قبیل “موقوفه” وغیره، اما شیوه ی تولید حاكم در نظام سرمایه داری كنونی، شیوه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال جهانی است كه جا افتاده و پاقرص كرده است. تجربه خانمان برانداز سی ساله اخیر نشان این امر است. بانو فرنگیس بیات در نوشتاری با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زنان”، گوشه هایی از واقعیت سلطه ی هژمونی سرمایه مالی را بر اقتصاد ایران نشان می دهد (به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد).

لذا می توان با جسارت گفت كه توان “انقلابی” لایه های عمده ی بورژوازی حاكم بر ایران در سی سال گذشته نه تنها پایان یافته، كه با تبدیل شدن به مجری دستورات سازمان های مالی امپریالیستی به توانی ارتجاعی بدل شده است.

نباید نادیده گرفت كه اخیراً حركت هایی در برخی از لایه های حاكمیت و به ویژه در پیرامون آن، با تكیه به«بازگشت به اندیشه ی بهشتی و مطهری» نشانه هایی از تحرك به چشم می خورد، بدون آن كه توانسته باشد بار برداشت “پوزیتویستی” را بر زمین بگذارد و به سطح توان انقلابی برای گذار از اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری رشد كند.

كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نمونه ای برجسته از این نشان است.

در چنین شرایطی است كه وظیفه ی دفاع از “آزادی و دمكراسی” به وظیفه ی طبقه كارگر ایران بدل شده است. وظیفه ای كه بدون گذار از نظام سرمایه داری حاكم و پیروزی موازین انقلاب ملی- دمكراتیك بر اقتصادسیاسی آینده ی ایران، قابل دسترسی نخواهد بود. جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك برای شرایط كنونی در ایران یك “ضرورت تاریخی” را تشكیل می دهد. در این امر تردیدی روا نیست!

لذا، سهم وظیفه ی مبارزه ی «سیاسی- طبقاتی» در ایران كنونی از وزنی به مراتب سنگین تر برخوردار است. وزن تاریخی مبارزه ی ضد امپریالیستی- ملی در ایران، ناشی است از ضرورت مبارزه علیه اقتصادسیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم. “حل” این تضاد در چارجوب یك انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” نمی گنجد.

لذا انتقال دیالكتیكی شرایط “خاص” از انقلاب ١٩٠٥ روسیه به ایران، در ضرورت توجه به تغییر نسبیت میان دو وظیفه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی نهفته است.

شرایط برشمرده شده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در چند سطر پیش، تنها با اسلوب مبتنی بر جامعه شناسی علمی قابل شناخت است كه در آن، شناخت و درك جایگاه مقوله ی “كلیت” هستی اجتماعی در مركز اندیشه ماركسیستی- توده ای قرار دارد. تنها با شناخت جایگاه “كلیت” در اندیشه و پراتیك انسانی كه انكارناپذیر است، می توان مانع گرفتار آمدن در خرده كاری، در «سوزن دوزی بی انتها» شد. امری كه پیش شرط شناخت پراتیك انقلابی به منظور تحقق بخشیدن به وظیفه پیش روست.

مبارزه برای تغییر ترقی خواهانه و رهایی بخش اجتماعی تنها با پایبندی به اصل توجه به “كلیت” هستی پدیده ممكن می گردد. بدون چنین برداشتی، شناخت ما نمی تواند به سطح شناخت دیالكتیك ماتریالیستی فرا روید و لذا قادر نیست با توجه به برداشت علم ماتریالیسم تاریخی به پرسش های در پیش رو در هر لحظه و مرحله ی تاریخی پاسخی ماركسیستی- توده ای بدهد. پاسخی انقلابی بدهد، كه پاسخ به چگونگی تغییر مشخص بنیادین شرایط است كه ششمین كنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است.

پاسخ واقع بینانه و انقلابی به پرسش درباره ی وظایف روز در مبارزه ی طبقاتی در ایران نیز تنها در چارچوب شناخت دیالكتیكی پیش قابل دسترسی است. هر تزلزل در پایبندی به این برداشت علمی، انتقام خود رادیر یا زود می گیرد.

برای نمونه فرخ نگهدار كه فعلاً لندن نشین است و به “چپ” توصیه می كند از «تلاش ناموفق برای جذب طبقات محروم» دست بكشد، خبری را در سخنان ١٩ فروردین ٩٧ خود پخش می كند كه تاكنون توده ای ها از آن بی اطلاع هستند. او خبر می دهد كه «مسوولین فعلی حزب توده ایران هم حاضر به وحدت [با حزب چپ ایران (فداییان خلق) نیستند».

خب، این خبر خوب نشان ارزیابی به جای رهبری حزب توده ایران از جایگاه تاریخی جریان ایجاد شده است. جریانی كه “كلیت” هستی جامعه ایرانی را از دورنمای دید و مبارزه ی خود حذف كرده است. عجیب هم نیست كه «خط مشی سیاسی» آن كه نگهدار همانجا بر می شمرد نیز جز پرداختن به خرده كاری تعمیراتی برای نظام سرمایه داری حاكم از كار در نیاید و نباشد.

نكته ی جالب در خبر از موضع درست حزب توده ایران در ارتباط با كوشش فداییان خلق برای تشكیل حزب جدید، در طرح نشدن این خبر در نامه مردم است. امری كه به طور منطقی به معنای انجام نشدن بحث درحوزه های حزبی درباره ی موضع حزب در این زمینه است. شاید گفته می شود كه چنین بحثی ضروری نیست، زیرا موضع حزب روشن و مورد تایید توده ای ها است.

اما آیا چنین است؟ آیا پیشنهادهای حزب توده ایران برای دوران بعد از دیكتاتوری با پیشنهادهای حزب چپ تازه تاسیس از نظر مضمونی متفاوت است؟ آیا در این پیشنهاد ها تغییر بنیادین “كلیت” هستی اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است؟ آیا این پیشنهادها بازتاب دهنده ی مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی«پیوند» میان مبارزه دمكراتیك- صنفی و سیاسی- طبقاتی است؟

باید امیدوار بود كه در نشستی كه كمیته مركزی حزب وعده ی برگزاری آن را داده است، پاسخ به این پرسشها دریافت شود. مضمون مشخص برنامه برای دوران پس از دیكتاتوری در این نشست، سند استدلالی خواهدبود برای درستی تصمیم رهبری كنونی حزب در رد خواست وحدت با حزب چپ ایران.

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414




زنان محروم ترين حلقه ي قرباني نظام سرمايه داري وابسته ي حاكم!

سخن روز شماره: ۴ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

بانو فرنگيس بيات در مقاله ي پژوهشگرانه اي با عنوان «اقتصاد ثاني و رهاشدگي زنان» از «استثمار پلكاني» نام مي برد كه قربانيان نخست آن زنان زحمتكش در ايران هستند. زنان در پايين ترين و كف اين پلكان غارت و استثمار در ايران، «يك سوم و يا حتي يك چهارم دستمزد مرسوم» را دريافت مي كنند.

پژوهشگر با توانايي نقش سلطه ي «سرمايه مالي» را در ايرانِ جمهوري اسلامي در روند استثمار نيروي كار محروم از همه ي حقوق و تامين هاي اجتماعي افشا مي كند و نشان مي دهد كه شرايط دهشتناك و غيرانساني حاكم بر نيروي كار زحمتكشان كه زنان ضعيف ترين حلقه آن را در ايران تشكيل مي دهند، زاييده «حاكميت بازار نئوليبرال» است.

نتايج چشم و نظرگير مقاله ي پژوهشگرانه بانو فرنگيس بيات كه بخش هايي از آن در نوشتاري مجزا نيز مورد بررسي قرار گرفت، در تاييد موضع حزب توده ايران است كه خواستار پايان دادن به بي چون و چرا به تحميل اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به مردم ميهن ما است.

طبقه كارگر ايران در كليت آن قرباني نخست اين سياست امپرياليستي است كه زنان زحمتكش ميهن ما ضعيف ترين حلقه ي آن را تشكيل مي دهند. نابودي توليد داخلي و ورود كالاهاي لوكس و غيرضروري و ديگر پديده هاي ضد مردمي و ضد ملي اجراي اين برنامه ي امپرياليستي كه «فساد سالاري» را بر ايران حكمفرما ساخته است، ناشي از سرشت ضد انساني اين برنامه است. مكانيسم «بازار» و در مركز آن «بازار مالي» كه در نتايج پژوهش ارايه شده به عنوان محرك اصلي ايجاد شدن بحران حاكم در ايران افشا مي كند، قابل تعمير و تلطيف نيست.

بايد اين اقتصاد سياسي تحميلي كه استقلال اقتصادي ايران را برباد مي دهد و ايران را به نومستعمره ي اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد، با رژيم ديكتاتوري حاكم كه با ابزار داعش گونه سلطه ي غيرقانوني خود آن را به مردم ميهن ما تحميل مي كند به ذباله دان تاريخ افكند. بايد جايگزين ملي- دمكراتيك يك اقتصاد مردمي و ضد امپرياليستي را پايه ريخت.

اين وظيفه روز همه ي ميهن دوستان در همه ي طبقات و لايه هاي مردم ميهن ما است و بايد عليرغم خواست ارتجاع حاكم بر كرسني نشانده شود. نه رژيم ديكتاتوري استحاله پذير است و نه اقتصاد سياسي امپرياليستي تعمير پذير.

تنها اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك قادر است اصل انساني «آزادي ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» است را به واقعيت در ميهن ما بدل سازد.

حزب توده ايران با تمام نيرو براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه ي ميهني و طبقاتي مي زرمد و از همه ي ميهن دوستان دعوت مي كند مشتركن براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري با برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك همكاري كنند.

٢٣ فروردين ١٣٩٧ – ١٢ آوريل ٢٠١٨




پـل بـزنیـم!

سخن روز شماره: ۳ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

توصیف استه تیك رفیق عزیز احسان در ابرازنظر دیروز، روند زیبا و والایی را ترسیم می كند كه گفتگو میان توده ای ها آفریده است. رفیق عزیز احسان دستیابی توده ای ها را به اهمیت پایبندی به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه كارگر ایران، پایبندی به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران و شناخت وحدت مبارزه برایگذار از دیكتاتوری و نظام سرمایه داری كنونی وابسته به اقتصاد امپریالیستی در بحث نظری- تئوریك، «نشانفهم عمیق حزب .. از جامعه و طبقات و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران و نشان پشتیبانی دلسوزانهو متفكرانه»ی توده ای ها «از مردم و نشان از امید و مبارزه ی راستین با نظام دیكتاتوری ولایی كشور وبرپایی یك نظام دمكراتیك و ملی ..» ارزیابی می كند. او «طنین بلورین» (اط) سیاست طبقاتی حزب توده ایران را ترسیم می كند!

از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم!

اكنون كه به گفته ی رفیق عزیز امید «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها ایجاد شده است، هنگام پل زدن به اندیشه ی متحدان نزدیك و دور در نبرد ضد دیكتاتوری فرا رسیده است كه رفیق عزیز ناهید با واقع بینی در ابرازنظر دیروز خود مطرح ساخته است. بحثی كوتاه در این زمینه سودمند است.

رفیق عز یز ناهید نام این پل را با تكیه به سخن دبیرملی حزب كمونیست فرانسه، پیئر لارنت، در ابرازنظرخود از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم! پیشنهاد می كند و می نویسد: «باید گفت كه ما همه خواهان اصلاحات ایم تا آن حد كه حاضریم برایش انقلاب كنیم».

رفیق عزیز ناهید به درستی كوشش برای جلب «اصلاح طلبان واقعی» را به مثابه «متحدان ما در مرحله ملی دمكراتیك» انقلاب پر اهمیت می داند. «اگر نیروهای چپ و طرفدار عدالت اجتماعی متحد ما در مواجهه با تضاد بنیادین هستند، اصلاح طلبان واقعی متحدان ما در مواجهه با تضاد روبنایی» جامعه كنونی ایران، مبارزه با دیكتاتوری هستند.

مضمون این پل چیست؟

به نظر می رسد می توان حل دو وظیفه را به عنوان مضمون پل ارتباط ذهنی- روحی- عاطفی با«اصلاح طلبان واقعی» نامید تا به كمك آن، متحدان دور را به متحدان نزدیك و متحدان متزلزل را به با ثبات بدل ساخت.

یكی– شركت فعال در مبارزه ی روزانه آن هاست. شركت در بحث درباره ی دغدغه های روزانه ی آنهاست؛

دومی– ایجاد شرایط ضروری برای شناخت راه حل دغدغه های روزانه آن ها از طریق تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك انقلاب است.

به سخنی دیگر، تفهیم این نكته كه مبارزه با بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی وغیره در ایران كنونی در شرایط سلطه ی هژمونی نظام سرمایه داری در ایران به طور عام و سرمایه داری وابسته ی كنونی به طورخاص ناممكن است!

به این منظور باید ما در مبارزه روزانه آن ها شركت فعال داشته باشیم. باید در عین حال «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها را كه در برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران تبلور می یابد، نشان دهیم و تفهیم كنیم. اهمیت تنظیم یك برنامه ی روشنگرانه- تبلیغی منطبق با نیاز كنونی انكارناپذیر است.

برای عمل به گام نخست، باید همه ی توده ای ها به خبرنگاران توده ای بدل شوند. باید تضادهایی را كه متحدان اصلاح طلب ما در شرایط حاكم ایران با آن ها روبرو هستند و مطرح می كنند، برای انتشار روزانه در نشریات حزب توده ایران انتقال دهیم. باید ضمیمه ی كارگری نامه مردم را روزانه فعال كنیم، باید مبارزه پراهمیت زنان را كه می تواند به تكانه حركت انقلابی تبدیل شود، روزانه انتشار دهیم و از زیر چتر”فمینیستی” غیرطبقاتی، به زیر چتر “فمینیسم طبقاتی” هدایت كنیم.

در چنین روندی است كه گردان كارشناسان و دانشمندان توده ای ساخته می شوند. در چنین روندی است كه جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك به جای اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه كه در شرایط كنونی جز”تئولیبرالیسم” نیست و نمی تواند باشد، به متحدان نزدیك و دور ما تفهیم می گردد.

در این روند است كه طبقه كارگر ایران پرچم مبارزه ی طبقاتی خود را در این مرحله به اهتزاز در می آورد!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨




انقلاب ملی- دمكراتیك زاییده كدام تضادها است؟

مقاله شماره: ۱۰ ( ۲۲ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

 

رفیق گرامی جوانرود در مقاله ی “نه چپ روی، بلكه واقع بینی” كه در “مهر” انتشار یافت (مهر ١٣٩٦)درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك پرسش شایان توجهی را در صفحه ٤ مقاله (١)‌ مطرح می سازد.گرچه در این زمینه اخیراً در توده ای ها سخن ها مطرح شده است، اما از آن جا كه می تواند این پرسش را كه رفیق ا. امید نیز اخیراً مورد نظر داشته باشد، هنگامی كه موضع رفیق جوانرود را مورد تایید قرار داد،بررسی دوباره و مشخص نظر رفیق جوانرود سودمند است.

رفیق جوانرود برای پاسخ به پرسش درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك كه زاییده تضادهای حاكم بركشوری است كه در این مرحله قرار دارد، اسلوب غیرماركسیستی- غیرتوده ای را به كار می گیرد. او نمیپرسد كدام تضادها را باید مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب “حل” كند؟ تا سرشت انقلاب و وظایف آن تعریفشود، بلكه از «رفقای نویدنو و رفیق عاصمی» می پرسد «آیا دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملیدمكراتیك در پیش شبیه یكدیگرند؟»

با اسلوب یافتن اشتراك و تفاوت ها، اگاهانه و یا ناآگاهانه، مضمون علمی دو انقلاب كه در اسناد تاریخی حزبتوده ایران تعریف شده است، مورد تجدیدنظر قرار می گیرد. سرشت «نوین» كه این اسلوب برای انقلاب پیشرو می پندارد، مستدل نیست. توجیه ی غیرمنطقی برای تجدیدنظر طلبی در تعریف علمی است.

پاسخ به پرسش «شبیه» بودن دو انقلاب، البته «شبیه» هم نیستند است! اما هر دو بایستی تضاد میان مردم ودیكتاتوری و تضاد مردم با اقتصاد سیاسی نظام حاكم را “حل” كنند. این دو تضاد و حل آن سرشت انقلاب راتشكیل می دهد. تعریف “مضمون” ملی- دمكراتیك، بیان سرشت انقلاب است! و نه «شكل» بروز این تضاد هادر دو انقلاب كه متفاوت است. لذا پرسش درباره ی «شبیه» بودن تنها به ظاهر امر می پردازد.

اندیشه كه گرفتار “شكل” است، و “مضمون” انقلاب را نمی بیند، “مضمون” اختلاف سران رژیم را با امپریالیسم در ایرانِ جمهوری اسلامی درك نمی كند. بی جهت هم نیست كه موضع سران رژیم ولایی نوعی مبارزه «ضدامپریالیستی» ارزیابی شود. غارت منابع ملی و استثمار خشن نیروی كار زحمتكشان میهن ما كه پیامد برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی دیكته شده امپریالیستی است، هنگام بررسی اختلاف میان غارتگران داخلی و خارجی برای درك “مضمون مشترك” و مورد توافق آن ها به حساب آورده نشود. آن را ناشی از دعوا بر سر منافع و نفوذ هر دو گروه غارتگران، بر سر سهم ارزیابی نشود. به “مضمون” نظام اقتصاد سیاسی در دو صحنه دعوا نگاه نشود و هم خوانی آن را با یكدیگر از مدنظر دور شود ووو. پیش تر در این زمینه سخن رفته است.

بدون تردید توجه به “ظاهر امر” دو انقلاب و تفاوت های آن ضروری است. برای نمونه می توان جنبش رهایی خواهی زنان علیه حجاب اجباری – پدیده ای كه در جریان انقلاب بهمن وجود نداشت -، زنان میهن مارا به نیروی بسیار بزرگ و فعالی در انقلاب پیش رو بدل سازد. علائم شادی آور و تهییج كننده این پدیده هم اكنون انكار ناپذیر است و نمونه های مثبت و همچنین منفی از این قبیل، بیش از این است. برای مثال تبلیغات مذهب ارتجاعی به عنوان عنصر سركوب گرانه برای نظام سرمایه داری كنونی – ما با چنین پدیده ای در آن زمان روبرو نبودیم.

باوجود تفاوت های ناشی از جنبه های مشخص پدیده های برشمرده شده، نقش زحمتكشان و وسعت و كیفیت شركت آن ها در انقلاب پیش رو همانقدر تعیین كننده خواهد بود كه در انقلاب بهمن ٥٧ بود. زیرا فعالیت اعتراضی- اعتصابی طبقه كارگر “مضمون” نظام سرمایه دارنه حاكم و وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را مورد یورش قرار می دهد. همان طور كه اعتصاب های كارگران صنعت نفت در آن دوره، میخ آخر را به تابوت رژیم سلطنتی كوبید.

اهمیت درك سرست میهنی منافع طبقه كارگر علیه رژیم دیكتاتوری ولایی توسط همه ی نیروهای خواستار گذار از دیكتاتوری، در این امر نهفته است كه با حل تضاد میان اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در جریان نبرد طبقاتی كارگران میهن ما، راه حل مشترك هر دو تضاد حاكم بر جامعه –پیوند مبارزه ی دمكراتیك- صنفی با سیاسی- ملی- طبقاتی -، شفاف و برای توده ها قابل درك می شود.

شناخته می شود كه “مضمون” ملی- دمكراتیك انقلاب پیش رو از وحدت دو عنصر “ملی” و “دمكراتیك” برخوردار است. به سخنی دیگر، طبقه كارگر ایران با مبارزه صنفی برای حفظ منافع خود – كه مبارزه ای دمكراتیك است -، هم زمان از منافع سیاسی و میهنی مردم میهن ما – كه مبارزه ای ضدامپریالیستی است -،دفاع می كند.

وحدت میان نبرد طبقاتی طبقه كارگر با نبرد طبقاتی “كلیت” طبقات زیر فشار در جامعه ایرانی كنونی شناخته می شود.

ضرورت دفاع از مبارزات طبقه كارگر، مبارزات زحمتكشان یدی و فكری توسط همه ی میهن دوستان تا درون لایه های از حاكمیت مستدل می گردد. برای اصلاح طلبان خجول هم نادرستی دنبال كردن برنامه نئولیبرال دیكته شده سازمان های مالی امپریالیستی شفاف می شود و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن توسط آن ها درك می گردد. از این طریق جانبداری فعال از منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط نیروهای میهن دوست مستدل می گردد.

رفیق جوانرود كه به درستی و از «قول رفیق طبری» بر ضرورت «كشف قوانین خاص آن [انقلاب ملی-دمكراتیك] در كنار مفاهیم عام ماركسیسم- لنینیسم» انگشت می گذارد و چنین خواستی را مطرح می كند كه تحقق بخشیدن به آن «بعهده حزب پیشاهنگ طبقه كارگر است»، با طرح “شكل” و تفاوت ها در دو انقلاب،راه را بر اندیشه می بندند به عمق درك “مضمون” دو انقلاب نایل شود و دیالكتیك مشخص “شكل و مضمون” را در پدیده مورد نظر دریابد.

بی جهت هم نیست كه او به جای استدلال مستقیم برای برداشت خود، به نفی اصل «جدایی ناپذیری» مقولات آزادی و عدالت اجتماعی كه مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران است، چنگ می زند. او، گویا نادرست بودن این «جدایی ناپذیری» را به ثبوت نمی رساند، بلكه بحث را به سوی دعوای شیعه و سنی، میان رهبری حزب در زمان انقلاب ٥٧ و كنونی منحرف می كند.

هنگامی كه گفته می شود باید برای رشد آگاهی اجتماعی نسبت به جایگاه مبارزات طبقه كارگر در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی سخن گفت و آن را شكافت و مستدل نمود، انگشت بر این ضرورت تنها برای ارتقای سطح آگاهی طبقه كارگر ایران گذاشته نمی شود. زحمتكشان یدی و فكری در ایران از سطح بسیار بالای آگاهی اجتماعی برخوردار هستند. از این رو نیز مبارزه با برنامه دیكته شده ی نئولیبرالیسم در صدر خواست آن هاقرار دارد – نگاه شود به دو مقاله ١٤ فروردین در نامه مردم كه فاكت های این دو صحنه ی مبارزاتی را نزد كارگران و معلمان كشور توصیف می كند (٢)..

همه اعتصابیون كارگری خواستار بازگرداندن ثروت های خصوصی سازی شده ی مردم هستند. معلمان ایران نیز علیه خصوصی سازی فرهنگ كشور قد علم كرده اند. این مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است كه ایرانِ جمهوری اسلامی همانقدر در چنگال آن گرفتار است كه رژیم سلطنتی گرفتار بود. تعمیق وابستگی نواستعماری میهن ما پیامد آن اقتصاد سیاسی و هم این اقتصاد سیاسی است. وابستگی اقتصادیی كه در طول زمان تتمه ی به اصطلاح “استقلال” سیاسی جمهوری اسلامی را نیز برباد خواهد داد! نمونه یونان را باید مداوم در پیش چشم ذهن داشت!

ضرورت توضیح روشنگرانه درباره ی ایجاد پیوند میان خواست ها و منافع زحمتكشان یدی و فكری در میهنما، به منظور درك این واقعیت وجود دارد كه گرچه مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته ی حاكمدر ظاهر خواست زحمتكشان است، اما به علت سرشت آن در مرحله ملی– دمكراتیك انقلاب، نقشی میهنی ورهایی بخش نیز داراست.

از این رو نیز مبارزه ی طبقه كارگر برای منافع خود، مبارزه برای منافع كل جامعه و همه ی میهن دوستان است. از این رو جانبداری فعال از این منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط همه ی نیروهای خواستار آزادی، دفاع از منافع همه مردم و میهن دوستان و منافع ملی ایران است.

رفیق جوانرود و رفقای دیگری نیز هنوز تردیدهایی دارند كه گویا انقلاب پیش رو باید خواست “آزادی” را با حذف دیكتاتوری ولایی به ثمر برساند و سپس به مبارزه برای تغییر نظام اقتصادی بپردازد، تا گویا«مرحله»ای بودن انقلاب سیاسی و اقتصادی صدمه ای نخورد! واقعیت دو گام متفاوت “تخریب” و “نوسازی”در تغییرات اجتماعی، گذار از دو پله ی متفاوت است، اما برای گذار از آن عزم روشن و «بپاخواستن» یكی است!

این رفقا و برخی از مسئولان توده ای نیز “شكل” تغییرات را مطرح می سازند و “مضمون” آن را از مد نظردور می دارند. آن ها به پراتیك انقلابی واقعاً موجود در حوادث جاری در ایران بی توجه اند كه حزب توده ایران شرایط حاكم بر آن را مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ ارزیابی می كند.

این رفقا به تز سوم ماركس درباره ی فویرباخ بی توجه اند كه می گوید: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می تواند فقط به مثابه پراتیك انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درك شود.» (ترجمه زنده یاد پورهرمزان)

به نظر می رسد، رفقای پیش گفته و همه ی توده ای ها و برخی از مسئولین حزبی، بدون پاسخ به پرسش پراهمیت اصلی درباره ی ویژگی سیاست مستقل حزب طبقه كارگر ایران، از گرداب های بر سر راه خلاصی نیابند.

٢٠ فروردین ١٣٩٧


نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

……

  • رفیق جوانرود می نویسد: «اگر درك نگارنده از مواضع رفقای نویدنو و رفیق عاصمی درست باشد، سوال این است كه آیا این دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملی دمكراتیك در پیش رو شبیه یكدیگرند؟ آیا رژیم ولایت فقیه با حاكمیت جمهوری اسلامی و نظام اقتصادی آن، همانند رژیم شاه وابسته به امپریالیزم است؟[همانندی تنها شكل را مطرح می كند!] آیا جمهوری اسلامی یا جناح حاكمیتی آن، از رویكرد سرمایه دارانه وابستگی به امپریالیسم و نهادهای [صندوق بین المللی پول و بانك جهانی؟] آن پیروی می كنند؟ [نمی كنند؟]وقتی پاسخ همه ابهام ها بطور خلاصه در “زیرساخت ضد مردمی” داده شده باشد، این پاسخ تا چه حد باواقعیت ایران انطباق دارد؟ [رفیق جوانرود زیر ساخت ها را برنمی شمرد و جایگاه آن ها را در هستی اقتصادی- اجتماعی ایران و در بحران عمومی حاكم بر آن تعیین نمی كند!]» او چنین ادامه می دهد:

«نگارنده در پاسخ این سوال معتقد است این دو انقلاب با یكدیگر شباهت ها و تفاوت های [شكلی؟] جدی دارند،تفاوت هایی كه از جنس مقولات منطقی- تاریخی (هستند)» [«مقولات منطقی- تاریخی» بیانی انتزاعی است،انتزاعی تو خالی است، درك نشده است! پس اجرای برنامه ی دیكته شده ی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی كه با “حكم حكومتی” غیرقانونی خامنه ی به برنامه رسمی دولتی برای ایران بدل شده است، مقوله ای «منطقی- تاریخی» است، یك “مشیت الهی” است كه به آن امروزه “الزامات جهانی سازی” نام داده اند. آیا حتی چنین تعریفی را در تایید شرایط حاكم، نباید تعریفی پوزیتویستی و گامی علیه منافع مردم و منافع ملی ایران ارزیابی نمود كه صحنه ی تبلیغاتی را نزد “چپ” های غیرماركسیست تشكیل می دهد؟ “اخبار روز” پراست از این نظرها. انتشار نظر متقابل در آن اما ممنوع است، زیرا «تبلیع برای حزب توده ایران» ارزیابی می شود!] .

رفیق جوانروز در ارتباط با شباهت دو انقلاب ٥٧ و در پیش رو چنین ادامه می دهد:

«آنها در عین حفظ اشتراك منطقی انقلاب های ملی دمكراتیك [؟]، خود ویژگی هایی دارند، حشو و زواندی دارند كه آنها را مشخص و از یكدیگر متمایز می كند. ..»! [بحث درباره ی مضمون مرحله ی ملی- دمكراتیك و نه «متمایز» بودن پدیده ی شكل حل تضاد ها در مضمون است!]

http://10mehr.com/print/2925

٢- دو مقاله ی در نامه مردم با عنوان های “مبارزة جنبش كارگری- سندیكایی بر ضد سیاست های رژیم و به خاطر تامین امنیت شغلی و احیای حقوق سندیكایی” و “فرهنگیان كشور ومبارزه با خصوصی سازی آموزش”با توانایی در ارایه فاكت ها، مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- ملی- طبقاتی زحمتكشان یدی وفكری را علیه برنامه دیكته شده ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی قابل شناخت می سازد.

اندیشه در هر دو مقاله اما قادر به شناخت مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- سوسیالیستی زحمتكشان یدی و فكری به مثابه «پراتیك انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری در ایران نمی گردد. سكوت غیرضروری درباره ی واقعیت ژرفش نبرد طبقاتی در ایران در شرایط كنونی در هر دو مقاله با ارزیابیوضع كشور كه توسط حزب توده ایران مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ اعلام شده و همچنین با مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی ضرورت نشان دادن «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی- طبقاتی درتضاد قرار می گیرد.

انگار اندیشه ی نویسنده مقاله در برابر یك دیوار نامرعی در درك پیوند مبارزه ی اتحادی و سیاسی از حركت باز ایستاده است. چرا نباید اندیشه از دیوار نامرعی عبور كند؟ چرا باید اندیشه بر «پراتیك انقلابی»زحمتكشان یدی و فكری ایران چشم ببندد؟