بحث مرکزی میان توده‌ای ها!

سخن روز شماره ۳۹
۹ آبان ۱۳۹۹، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی جمال حق گو

با سپاس برای حق گویی شما. می خواهم با اجازه ی شما آن را دستاویز قرار دهم، و به انتقادی که داود گرامی و برخی دیگر مانند سامان، در ابرازنظرخود ذکر کرده اند، نگاهی بیفکنم.

داور گرامی خطاب به رفیق سیامک می نویسد:

«شما در گفتگو با آقای عاصمی بی پروا گروه هایی را به برپایی سوسیالیسم ارتجاعی متهم کردید، شما در همین هفته گفتگو های خصوصی با نویدنو را که بی اخلاقی تام است یک طرفه منتشر کردید.»

از نکته ی دوم آغاز کنم که ساده تر است. داود گرامی مورد انتقاد قرار می دهد که توده ای ها «گفتگوهای خصوصی با نویدنو را .. یک طرفه منتشر» کرده است.

پیش از انتشار به این نکته فکر شد که آیا نامه رفیق آرش را باید نامه‌ای «خصوصی» ارزیابی نمود یا خیر؟

ولی از آن آنجا که آرش گرامی موافقت ضمنی خود را برای انتشار در نامه اش ذکر کرده است، حتی خود او نیز به «خصوصی» بودن نامه باور ندارد. لذا انتقاد لااقل دقیق نیست.

به ویژه از این رو دقیق نیست، زیرا موضع مورد جدل میان رفیق آرش گرامی و توده‌ای ها، مساله ی «خصوصی» نیست. مساله ای است در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران.

رفیق آرش گرامی در آن نامه ی کذای می نویسد: «البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد.»

این درست است که جمله ی «به من ربط ندارد»، جمله‌ای نامفهوم و بدون محتوا است، ولی یکی از تفسیر ها از آن، بی‌تفاوتی نسبت به انتشار نامه توسط رفیق آرش نیز است.

این رفیق که ارزیابی از سیاست نویدنو را در توده‌ای‌ها توهین نسبت به خود ارزیابی می کند- که به معنای پذیرش این سیاست توسط «منشویک»ها در هیئت تحریریه نویدنو است، «تند و افراطی» و با لحنی بی مهابا و بازاری می نویسد: «این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی، یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت شاید در مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.»

بدین ترتیب این رفیق گرامی، بحث درباره ی سیاست نویدنو را از محور یک بررسی پژوهشگرانه و بی طرفانه درباره ی مضمون سیاست نزدکی میان نویدنو، ۱۰ مهر و راه توده ی قلابیِ علی خدایی دور می کند. نگارنده بلافاصله پذیرفت و ابراز شادمانی نمود که نویدنو چنین نزدیکی را نفی نمود. ولی خواستار اثبات نفی نزدیکی نیز توسط این رفقا می باشد.

این نزدیکی که در ترکیب هیئت تحریریه «ارژنگ» بازتاب می یابد، به چه معناست؟

رفیق گرامی آرش با موضع گیری خود که آن را «تند و افراطی» می نامد، می‌خواهد بحث و بررسی را از مسیر اصلی منحرف سازد. ٬٬استدلال٬٬ او برای نادرستی ارزیابی توده‌ای ها، برداشت احساسی خود اوست که نمی‌تواند گویا خودش را گول بزند! می نویسد: «من نمی‌توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشاالله گربه است.» این به اصطلاح استدلال احساسی، مانع آن است که این رفیق بتواند در بحثی انتقادی شرکتی سازنده داشته باشد. برخورد «تند و افراطی»، ظاهر مضمون فرار از بحث سازنده نزد این رفیق است!

شیوه ی بی مهابا و بازاری نزد رفیق آرش، می‌تواند در ظاهر، یک مساله ی «خصوصی» را تداعی کند و بنماید، ولی «خصوصی» نیست. مساله ی جدی شیوه بررسی واقعیت است توسط توده‌ای ها!

رفیق آرش می‌خواهد سر و ته قضیه را با داستان گربه نیست، هم بیاورد. چنین کوششی ولی موفق نیست. عصبانیت و برخورد «تند و افراطی» او که به آن اذعان دارد، ناشی از پذیرش شیوه ی بررسی واقعیت توسط این رفیق و رفقای دیگر اقلیت ٬٬منشویک٬٬ در  هیئت تحریریه نویدنو است. آن‌ها می‌خواهند به جای شرکت در بحثی انتقادی و سازنده و رفیقانه، به سیاست «خودی و غیرخودی» خود ادامه دهند که برداشت قبیله‌ای و مذهبی از برداشت ساختار طبقاتی در جامعه است که مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی می آموزند.

انتقاد توده‌ای ها به گرایشی است که می پندارد که گویا در شرایط کنونی می توان با تغییراتی موافقت نمود که در تاریخ به عنوان خیرخواهی حاکمان، و یا سوسیالیسم فئودالی و بورژوایی معروف شده است. نمونه ی امیرکبیر در ایران و بیسمارک در آلمان، اشکال فئودالی و بورژایی چنین خیرخواهی حاکمان را در تاریخ تشکیل می‌دهد.

ایجاد شدن این گرایش ها در جنبش توده‌ای قابل اثبات است. آن را در زیر نشان می دهیم. چنین گرایشی که تنها نزد نویدنو دیده نمی شود، بلکه عدالت و ۱۰ مهر را هم در برمی گیرد و همچنین در نظر برخی از رفقای «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز به چشم می خورد – با توجه به اشاره ی به جای رفیق حق گو، راه توده ی قلابی را نمی‌توان اصلاً جریانی توده‌ای ارزیابی نمود!

این گرایش ولی با این مشکل روبروست که از یک سو جنبش توده‌ای را برای پیش برد مبارزه ی سوسیالیستی ضعیف ارزیابی می‌کند – واقعیتی که نمی‌توان انکار نمود! -، از سوی دیگر دچار این سردرگمی نظری نیز است که پس در شرایط نامناسب کنونی چه سیاستی را باید دنبال نمود؟

در‌واقع گره ی مرکزی که باید در بحث‌های رفیقانه و پروسواس و افتراقی گشوده شود، یافتن راهکار نظری- سیاسی است، برای گذار از مرحله ی ضعف نظری و سازمانی جنبش توده‌ای و در کلیت آن طیف چپ ایران از یک سو، و شرکت در نبرد طبقاتی جاری در ایران از سوی دیگر.

سردرگمی نظری- سیاسی در این نقطه تبلور می‌یابد و خود را نشان می‌دهد که اندیشه ی سردرگم دو مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک را در برابر هم قرار می‌دهد و وحدت مضمونی آن را درک نمی کند.

اندیشه ی سردرگم درک نمی‌کند که شرکت فعال در نبرد طبقاتی در ایران به این معناست که باید با پیش بردن مبارزه ی دمکراتیک، ارتجاع را به عقب راند. مبارزه‌ای که بدون ارایه جایگزین سوسیالیستی برای شرایط کنونی، از براّیی لازم برخوردار نخواهد بود و قادر به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری نخواهد شد.

سرنوشت «بهار عربی» همانقدر این درس را می اموزاند، که مصاحبه ی نامه مردم با رفیق کمونیست آمریکایی آن را می آموزد که امروز مطالعه شد و در توده‌ای ها بازانتشار یافت.

در آنجا رفیق کورتیس آَتکینز به پرسش نامه مردم در ارتباط با دورنمای مبارزه ی حزب کمونیست آمریکا در ارتباط با مبارزه برای تفهیم «سوسیالیسم» به توده ها و به منظور کمک به اندیشیدن توده های به جایگزین سوسیالیستی برای شرایط سرمایه داری حاکم در آمریکا، به درستی جویای چگونگی «ترویج برنامهٔ کار چپ» می شود.

رفیق کورتس اَتکینز می گوید:
«کارزارهایی که سَندرز به راه انداخت به جرقه زدن آنچه حزب کمونیست آمریکا آن را “برهه‌ای سوسیالیستی” در آمریکا می‌خواند، کمک کرد. میلیون‌ها جوان و کارگر آمریکایی سیاسی شده‌اند و اکنون ذهن خود را به روی اندیشهٔ سوسیالیسم باز کرده‌اند؛ حتیٰ اگر هنوز برای آنها کاملاً روشن نیست که معنا و مفهوم دقیق سوسیالیسم چیست. اصلاحات در زمینهٔ بهداشت و درمان برای همه، مالیات بر ثروتمندان، آموزش رایگان، حقوق اتحادیه‌یی، و متوقف کردن تغییرهای آب‌وهوایی زیانبار همه به لطف سَندرز در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.
.. حزب کمونیست آمریکا نیز در چند سال اخیر هزاران عضو جدید جذب کرده است. بیش از هر زمان دیگری، اکنون مردم وضعیت موجود سرمایه‌داری را زیر علامت سؤال می‌برند، و دارند می‌آموزند که اگر متحد شوند، می‌توانند در ایجاد تغییر موفق شوند.»

در جایی دیگر و در پاسخ به پرسش درباره ی جنبش تساوی خواهی آفریقایی تبارهای آمریکایی رفیق اَتکینز می گوید: «بسیاری از رهبران و فعالان جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” ارتباط بین سرمایه‌داری و نابرابری را متوجه‌ می‌شوند و می‌دانند که پایان دادن قطعی به نژادپرستی نیاز به دگرگونی بنیادیِ نظام سرمایه‌داری دارد. .. این جنبشی است که از مبارزه با ترامپیسم فراتر می‌رود و از همین حالا تأثیری تاریخی بر جامعهٔ آمریکا گذاشته است. »

در کشورهای عربی، و در شرایط فقدان نبرد فعال حزب طبقه ی کارگر، دورنمای سوسیالیستی نزد توده ها ریشه ندوانید. باید امیدوار بود که در ایالات متحده آمریکا و با حضور حزب کمونیست این کشور، از طریق شرکت مستقیم در نبرد طبقاتی جاری در این کشور  که مارکس- انگلس آن را «پراتیک انقلابی» می نامند، جایگزین سوسیالیستی به اهرم پرتوان انتقال آگاهی طبقاتی و همزمان توسعه ی تجهیز و سازماندهی زحمتکشان در آمریکا همراه باشد.

در این مصاحبه، رفیق اَتکینز با صراحت نسبت به توهم درباره ی نرمش دو حزب دمکرات و جمهور خواه هشدار می‌دهد و در عمل دست رد به سینه ی برنامه احتمالی برای ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬ می زند. در پاسخ به پرسش مطرح در جامه که

«“شما در کدام طرف هستید؟”»، از «دو گرایش سیاسی مخالف در آمریکا» صحبت می کند. «در یک طرف، واپس‌گراترین، ارتجاعی‌ترین، و فاشیست‌ترین عناصرند که در کنار ترامپ ایستاده‌اند. در طرف دیگر، همهٔ کسانی‌اند که می‌خواهند دموکراسی بورژوایی را با همهٔ نواقصی که دارد حفظ کنند. ..
استراتژی و تاکتیک‌های کمونیست‌ها بسته به نتیجهٔ انتخابات تنظیم خواهد شد. مبتکر بخش عمده‌ای از بسیج و تحرّکی که تا کنون صورت گرفته است،‌ خودِ جنبش‌های توده‌یی بوده‌اند، نه حزب دموکرات. این همان شکل استقلال سیاسی است که کمونیست‌ها تلاش خواهند کرد گسترش دهند، و به مبارزهٔ مردمی بر سر برنامهٔ کار دولتِ بایدن وارد کنند.»
او با دست رد بر سینه ی طبقات حاکم برای تغییرات نیم بند اضافه می کند: «هر جا که توده‌ها هستند همان جایی است که حزب را خواهید یافت»! (تکیه همه جا از ف ع)

آیا در ایران ما با چنین وضعی روبرو هستیم؟ آیا حزب توده ایران، آنجایی است که «توده ها هستند»؟ آیا شعار سراسری پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که مضمون سیاست اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد و مورد یورش صریح و شفاف زحمتکشان ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن هااست، در مقاله های نامه ی مردم بازتاب می یابد؟ آیا در این مقاله ها از این «پراتیک توده ها» به نتیجه‌گیری پرداخته می شود؟

بررسی این پرسش ها، رفیق گرامی داور و سامان و به ویژه آرش، موضوع بحث میان توده‌ای هاست و امری «خصوصی» نیست!




مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم!

سخن روز شماره ۳۸
۸ آبان ۱۳۹۹، ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰

دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی، آنطور که دنیای اقتصاد می نویسد، با وضع «غافلگیر»انه ای روبرو شده است، زیرا وزیر خارجه جمهور خلق چین وانگ یی، هنگام سفر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران به پکن به او پیشنهاد جدیدی مبنی بر توجه و «احترام به نگرانی‌های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها [در منطقه خلیج فارس] می‌کند [تا] بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبهٔ منطقه ای ایجاد شود ..»!

« غافلگیری» دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی ناشی از چیست؟

توسعه ی روابط نظامی- امنیتی میان ایران و جمهوری خلق چین که در شرکت مشترک در مانورهای دریایی و زمینی در گذشته نزدیک تبلور یافت و همچنین پیشنهاد قرارداد ۲۵ ساله همکاری و توسعه ی روابط اقتصادی- بازرگانی میان دو کشور بدون تردید نشان رشد سازنده ی رابطه میان دو کشور در «حوزه اقتصاد تا مسایل نظامی و امنیتی» است که وزیر خارجه چین در سخنانش هنگام دیدار با وزیر خارجه ایران برجسته ساخت.

آیا باید پیشنهاد جدید جمهوری خلق چین را برای ایجاد شرایط تفاهم عمومی در منطقه خلیج فارس میان کشورها در راستای پیشنهاد قراردا ۲۵ ساله ارزیابی نمود، یاخیر؟

تنها با پاسخ به این پرسش می‌توان دیپلوماسی ایران را در سفر اخیرش به چین موفق یا ناموفق ارزیابی نمود!

سیاست امپریالیستی در همه ی منطقه ها در جهان به دور محور ایجاد تشنجِ نظامی دنبال می شود. هدفی که از طریق ایجاد اختلاف و برخوردهای محلی- قومی و مذهبی اِعمال می گردد. در اولین سفر ترامپ به عربستان سعودی، فروش ۴۰۰ میلیارد دلار اسلحه به این کشور موضوع مورد توافق دو طرف است.

نیاز به هوشیاری بسیار نیست که هدف این فروش میلیاردی را دامن زدن به برخوردهای محلی ارزیابی نمود که در آن نقش دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی، نقشی درجه اول را ایفا می سازد! تکیه بر شیعی بودن ایران و سنی بودن طرف‌های دیگر، در هیچ سخنی توسط رسانه‌های امپریالیستی فراموش نمی شود! شیوه ی دامن زدن به اختلاف‌های قومی و مذهبی در منطقه، درعین حال شیوه ی جمهوری اسلامی نیز است. ایرانِ ج ا  نیز یک پای بی تردید چنین سیاستی را تاکنون د رمنطقه تشکیل می دهد.

پیشنهاد جمهور خلق چین برای ایجاد شرایط تفاهم در منطقه ی خلیج فارس، آنطور که وزارت خارجه چین در موضع گیری رسمی خود اعلام می دارد، گشودن «آغوش» چین است بر روی ایران به منظور تبدیل شدن جمهوری اسلامی به عنصر صلح خواه در منطقه.

گامی که پیش شرط توسعه ی روابط اقتصادی- نظامی- امنیتی میان دو کشور را تشکیل می دهد.

چگونه می‌تواند سیاست مدبرانه و دوراندیش صلح، دوستی و همکاری میان خلق ها که مضمون برنامه «جاده ی ابرایشم جدید» را تشکیل می دهد، با کشوری که از ثبات و استواری در پشتیبانی از سیاست تفاهم متقابل در منطقه برخوردار نیست، به ثمر رسانده شود؟

در برابر این سیاست صلح آمیز جمهوری خلق چین، سیاست امپریالیستی قرار دارد. در حالی که جمهوری خلق چین و روسیه خواستار عقد قرارداد درباره ی منع تسلیحات در فضا هستند، سازمان تجاوزگر ناتو، در آلمان مرکز ٬٬اسپس- سنتر٬٬ جدیدی تشکیل می دهد. در حالی که چین طالب ایجاد تفاهم در منطقه ی خلیج فارس میان کشورهای ساکن آن است، امپریالیسم آمریکا به توسعه ی پایگاه های نظامی خود در این منطقه و فراتر از آن ادامه می دهد.

بر پایه ی چنین ارزیابی از دو سیاست، سیاست امپریالیستی و سوسیالیستی در جهان، سرشت جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ی سیاست امپریالیستی و سرشت صلح خواهانه و دوستیِ سوسیالیستی خود را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند.بدین ترتیب،

سرشت نبرد ضد امپریالیستی، به عنوان مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم قابل شناخت و درک می شود!

در نبرد میان دو سیستم، جایگاه ایرانِ جمهوری اسلامی کجاست؟ کجا می‌تواند باشد؟

موضع مردم میهن ما، در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری که زیر فشار نظامی گری امپریالیستی و حاکمیت طبقاتی کنونی در ایران رنج می‌برند و هر لحظه می‌توانند به گوشت دم توپ بدل شوند، روشن و صریح است. مردم میهن ما و زحمتکشان میهن دوست ایرانی که زنان و خلق های ساکن سرزمین مشترک محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، خواستار سیاستی صلح آمیز در منطقه هستند. خواهان بهبود شرایط زندگی خود هستند که بدون رشد صلح آمیز ایران در منطقه خلیج فارس و فراتر از آن ناممکن است.

حزب توده ایران تنها حزبی است که با صراحت خواستار چنین سیاست صلح آمیز است. خواست پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق پس از پیروزی در خرمشهر و آزاد سازی آن و اخراج صدام تجاوزگر از ایران، نشان این صلح خواهی و نگرش عمیق و دورنمایی و استراتژیک حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است در دفاع از صلح و امنیت در منطقه ی خلیج فارس. حزب توده ایران چنین سیاستی را به درستی سیاستی با سرشت ضد امپریالیستی ارزیابی می کند!

وضع در حاکمیت کنونی در جمهوری اسلامی چگونه است؟ آیا ادعاهای مبارزه با «استکبار» با مضمونی صلح گرا همراه است؟ و می‌توان برای آن سرشتی ضد امپریالیستی قایل شد؟ باید تردید داشت!

جمهوری اسلامی نیز، مانند ارتجاع جهانی- امپریالیستی، به سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی ادامه می دهد. هنوز بر این سیاست پای می فشرد! سیاستی که همانند سیاست بشار اسد در سوریه، به سد راه تفاهم ملی در این کشور میان دولت مرکزی و خلق کرد در سوریه بدل شده است. سیاستی که شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی به امپریالیسم آمریکا در خاک سوریه داده است. سیاستی که شرایط را برای ادامه ی تجاوز ترکیه به کشور سوریه پا برجا نگه می دارد!

پیشنهاد جمهوری خلق چین به ایران که در سفر اخیر محمد جواد ظریف به پکن توسط وزیرخارجه چین ارایه شده است، پیشنهادی است در امتداد پیشنهاد همکاری «اقتصادی- نظامی- امنیتیِ» راهبردی و کلان میان دو کشور. جمهوری خلق چین مایل است که شرایط آرامش ضروری برای توسعه ی روابط پایدار میان چین و ایران در منطقه ی خلیج فارس به سیاست عمومی مورد توافق میان دو طرف چینی و ایرانی بدل گردد. امری که نیازمند توجه و محترم شمردن «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها» در منطقه خلیج فارس است. تا از این طرق، آنطور که در موضع گیری رسمی وزارت خارجه چین برجسته می شود، «بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبه ی منطقه ای ایجاد شود .. تا شرایط برابر برای انجام گفتگوها تسهیل شود و تفاهم تحت اصل حفظ برجام افزایش یابد. در نتیجه، مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود.چین آغوشش را به روی چنین گفت و گوی میان همهٔ طرف‌ها و پیوستن آن‌ها به این موضوع باز می کند.»

این پیشنهاد، ایرانِ جمهوری اسلامی را در برابر دو راهی مبارزه ی ضد امپریالیستی واقعی و مؤثر از یک سو، و ادامه سیاست در ظاهر ضد «اسکتباری» و در‌واقع هم سو با سیاست تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیسم، در مرکز آن امپریالیسم آمریکا از سوی دیگر قرار می دهد!

آیا جمهوری اسلامی باری دیگر به ۵ سال وقت برای تصمیم گیری نیاز دارد که در ارتباط با پیشنهاد همکاری و تو سعه در چارچوب قرارداد ۲۵ ساله میان دو کشور نیز زمان برد؟

آیا جمهوری اسلامی به سیاست «خودی و غیرخودی» در ایران و خارج از آن پایان خواهد داد؟ باید تردید داشت! باید تردیدی داشت!




مضمون همبستگی پرولتری در نبرد جهانی کنونی میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم

مقاله ۳۶/۹۹
۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

اندیشه‌هایی برای بحث و بررسی درباره ی اشکال ممکن نبرد طبقاتی در جهان میان نیروی نو و کهن!

مقدمه: دو نکته در آغاز.

اولی این نکته است که نوشتار کنونی، اشاره شد، «اندیشه هایی برای بحث» است و هیچ ادعای دیگری برای همه جانبه و کامل بودن ندارد؛

دومین نکته ای که باید ذکر کرد، این نکته است که این نوشتار واکنش تئوریک است نسبت به کوشش سرمایه مالی جهانی به منظور ٬٬وحدت و بهم پیوستگی٬٬ کشورهای جهان در زیر سیطره ی جهانی امپریالیسم که آن را ٬٬جهانی سازی٬٬ می نامند.

پرسشی که ذهن مرا به خود مشغول داشته است، این پرسش است که آیا نباید از این سیاست سرمایه داری برای حفظ و تداوم سلطه ی نیروی نو در جهان آموخت؟ آیا باید علیه جهانی سازی امپریالیستی، نقش همبستگی انترناسیونالیستی پرولتری را تقویت نمود و آن را در برابر سیاست ارتجاعی و ضد انسانی امپریالیسم قرار داد و به عنوان حربه ی نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی در جهان درک نمود و به کار گرفت؟

اگر می‌توان به این پرسش پاسخی مثبت ارایه داشت، که به نظر می‌رسد که می توان، آنوقت این پرسش درخور اندیشیدن و بحث مطرح است که چگونه می‌توان چنین تقویت انترناسیونال پرولتری را در ارتباط با مبارزه ی نیروی ترقی خواه در کشورهای در حال رشد به کوششی بهم پیوسته و یکپارچه بدل نمود؟

چگونه می‌توان در حال حاضر به پیوندی هم سو برای فعالیت اقتصادیِ مجموعه ی کشورهای سوسیالیستی با جنبش های ترقی خواهانه در کشورهای دست یافت؟

توافق برقرار است که نظام سوسیالیستی در جهان امروز که جمهوری خلق چین نوک پیکان آن را تشکیل می دهد، با نیروی ترقی خواه در کشورهای پیرامونی کلیتی را تشکیل می‌دهد که دارای منافع مشترک علیه کوشش نواستعماری امپریالیسم هستند در مبارزه علیه برقراری سیطره امپریالیسم بر کشورهای خود. به سخنی دیگر این «کلیت» از وحدت درونی منافع برخوردار است و لذا کلیتی بهم پیوسته را تشکیل می دهد.

رشد ترقی خواهانه در کشورهای پیرامونی و رشد موزون سوسیالیسم در کشورهای سوسیالیستی در مرحله ی کنونی روند واحدی را برای نوسازی اقتصادی- اجتماعی جهان و حفظ محیط زیست تشکیل می‌دهد و دارای محتوایی هم سو است! میان مبارزه برای اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک در مرحله انقلاب در کشورهای پیرامونی و زیر سیطره ی امپریالیسم، و مبارزه برای رشد موزون اقتصاد سوسیالیستی در کشورهای سوسیالیستی وحدتی مضمونی و تاریخی ایجاد شده و برقرار است.

 اشکال مشخص ممکن برای چنین برنامه ی استراتژیکی کدام اشکال هستند؟

در ابرازنظری، رفیقی پرسیده بود که آیا همه ی کشورهای در حال رشد می‌توانند «مانند چین به کارخانه ی جهان» تبدیل شوند؟ اشاره ی او برای ذهن نگارنده یکی از تکانه ها برای یافتن پاسخ به پرسش طرح شده است!

پرسش درباره ی امکان تبدیل شدن همه ی کشورهای جهان به «کارخانه»، تئوریزه کردن شرایط حاکم در جهان نیست. پرسش برای انتقال مکانیکی یک تجربه و نمونه به همه ی کشورها است. یافتن و توافق بر سر تئوری برای شرایط کنونی نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی در جهان، کوشش است برای تئوریزه کردن همان شرایط از دیدگاه ترقی خواهی اجتماعی و نبرد میان نو و کهن!

مضمون بحث، یافتن محتوای انسان دوستانه برای رشد و توسعه است که می‌تواند تنها مضمونی در هم نوایی با طبیعت و محیط زیست و نیازهای آن قرار داشته و عملی گردد. دیالکتیک هستی اجتماعی انسان، و دیالکتیک طبیعت دارای ریشه ی مشابه هستند. انسان برخاسته از طبیعت است. نیروی کار انسان و ٬٬مادرزمین٬٬، طبیعت در کلیت آن، تنها منبع های ایجاد ثروت هستند. حفظ انسان دوستانه ی هر دو مضمون پرسش درباره ی «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم» را تشکیل می دهد. پرسشی که باید به آن پاسخ ترقی خواهانه داد. پرسشی که برای پاسخ، نیاز به تعریف کیفیت زندگی دارد. تعیین جایگاه نیازهای اولیه انسان. پاسخ انسان دوستانه به مصرف گرای!

توجه به شرایط در بلاروس، میان آذربایجان و ارمنستان، در اوکرایین و دو جمهوری مردمی در شرق آن و در بخش‌های بسیاری در جهان می‌تواند برای شناخت راهی که باید جستجو نمود و درک ضرورت آن کمک باشد. در یوگسلاوی، دیتریش گنشر، وزیر اسبق خارجه ی آلمان امپریالیستی، به رسمیت شناختن ٬٬استقلال٬٬ اسلووانی را پیش از آن که از طرف خود این بخش از یوگسلاوی اعلام بشود، اعلام نمود! در اوکرائین ارتجاع جهانی کوشید با ایجاد دو نیروی «طرفدار نزدیکی به روسیه» و نزدیکی به «اتحادیه اروپا» به هدف برسد. اکنون فرش سرخ برای نماینده های اوزپسیون بلاروس در برلن پهن می کنند. با ارسال مزدوران اسلامی توسط ترکیه به آذربایجان که در لباس یک شرکت ٬٬پاسدار٬٬ عملی شده است، به جنگی دامن می زنند که برنده ای ندارد. میان خلق هایی که هفتاد سال در آرامش و دوستی در کنار هم زیستن جنگ به راه می اندازند. درحالی که، همانطور که دبیرکل حزب کمونیست ترکیه نیز در مصاحبه‌ای بیان داشت، راه حل مشکلات و اختلاف‌ها نزدیکی و وحدت این خلق ها است!

امپریالیسم آمریکا می‌کوشد با توسعه ی ناتو و با ایجاد پایگاه های نظامی در سراسر جهان و به کمک و بهانه ی اتحادیه های همکاری اقتصادی و انواع دیگر ترفند ها، برای نمونه رابطه میان ویتنام و چین سوسیالیستی را به رو در روی بکشاند. این فهرست را می‌توان در آمریکای لاتین و جنوبی و به ویژه در ارتباط با کوبای سوسیالیستی ادامه داد.

سیاست مبارزه با اندیشه ی چپ و تقویت اندیشه راست، سیاست جدید امپریالیستی نیست و محدود به منطقه و کشور خاصی نمی شود. سیاست عمومی است که ازجمله برای پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی نیز از آن بهره گرفتند.

برنامه ی نیروهای ترقی خواه در جهان و کشورهای سوسیالیستی در برابر این سیاست حیله گرانه، موفق نبود. همه از همبستگی انترناسیونالیستی پرولتری و خلق های زیر فشار استعمار سخن راندیم. ولی مضمون آن در جمع چه بود؟

درک ٬٬ما٬٬ از انترناسیول پرولتری در کشورهای پیرامونی آن بود که بکوشیم، قدرت سیاسی را به چنگ آوریم، بقیه ی وظیفه ها را اتحاد شوروی نشان می‌دهد و راه تحقق بخشیدن به آن را برایمان می‌گوید و می گشاید. کمک‌های بی شائبه ی اتحاد شوروی به کشورهای جهان سوم، به کوبای انقلابی، به ویتنام درگیر در جنگ رهایی بخش علیه امپریالیسم، نشانه‌هایی از این سیاست انقلابی بود که در هر دو عنصر آن، واقع‌بینانه و اساسی است.

تصاحب قدرت سیاسی شرط نخست است و نقش کمک نیروی نو در جهان برای نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی کشور پیرامونی توسط دولت های سوسیالیستی، شرط دوم است.

رفقای چینی امروز هم مورد تأکید قرار می‌دهند که کمک‌های اتحاد شوروی برای ایجاد زیربنای اقتصاد مادر و سنگین در جمهوری خلق چین، بی همتا و برای رشد اقتصادی در این کشور تعیین کننده بوده است.

برداشت برخی از چپ ها و حتی توده‌ای ها که گویا «راه رشد غیر سرمایه داری، تئوری برای ساختمان سوسیالیسم در کشورهای پیرامونی برای دوران حضور و کمک کشورهای سوسیالیستی است»، سهم مردم کشورهای پیرامونی را که برای رهایی ملی و دمکراسی می رزمند، نفی می‌کند و در سایه قرار می دهد. آن‌ها را به تن دادن به شرایط حاکم فرامی خواند و لذا برداشتی پوزیتیویستی است که برخی ها هنوز به آن باور دارند. این نشان برداشت مکانیکی ٬از سیاست مارکسیستی- لنینیستی انترناسیونال پرولتری است!

توصیف بیش از این وضع در گذشته و حال، سخن را به درازا می کشاند، گرچه گفتنی هنوز باقی است. پیشنهاد جدید برای فکر کردن به آن چیست؟ به این پرسش بپردازیم.

ایجاد وحدت اقتصادی ضد امپریالیستی

به نظر می‌رسد مضمون درسی که می‌توان از سیاست امپریالیستی به خدمت مبارزه ی ضد امپریالیستی گرفت، کوشش گام به گام و پراگماتیستی است برای ایجاد وحدت اقتصادی در کشورهای پیرامونی با کشورهای سوسیالیستی.

نمونه ی «اتحادیه اروپایی»، نمونه‌ای زنده در برابر ما برای چنین کوشش پیگیر و هدفمند امپریالیستی است که باید بدل آن را به عنوان جایگزین ترقی خواهانه و رهایی بخش برای نیروی نو در جهان طرح ریخت.

برای رهبران کنونی جمهوری فدراتیو روسیه دیگر تردیدی وجود ندارد که امپریالیسم هدف پاره پاره کردن روسیه را دنبال می کند، همانطور که برای جمهوری خلق چین نیز دنبال می کند. برای کوبا، ونزوئلا، ایران و کشورهای دیگر دنبال می کند.  تنها تحت شرایط دامن زدن به اختلاف‌های قومی- ملی و مذهبی و منطقه ای و امثال آن است که امپریالیسم می‌تواند در طول زمان سلطه ی سرمایه ی مالی خود را بر جهان برقرار ساخته و «بربریت» در جریان را به سود منافع خود تحکیم بخشد.

در برابر این برنامه، نیروی ترقی خواه باید در جهت یافتن وحدت اقتصادی ای حرکت کند که پاسخ شایسته و مؤثر به کوشش امپریالیسم و سرمایه مالی آن باشد.

اگر در گذشته، در جنگ سرد گذشته، تناسب قوا در صحنه ی اقتصادی و فنی- تکنولوژی به طور چشمگیر به سود اقتصاد سرمایه داری برقرار بود، اکنون ما با وضع به شدت تغییر یافته‌ای روبرو هستیم.

بدون تردید سپر دفاع نظامی روسیه و چین در شرایط کنونی می‌تواند مانعی جدی در برابر خطر جنگ جهانی باشد. از این رو نیز امپریالیسم و در راس آن آمپریالیسم آمریکا به جنگ سرد دوم دامن می زند. می‌خواهد در جنگ‌های موضعی در کناره های روسیه و چین و ویتنام و کوبا و در آمریکای جنوبی- لاتین، و با فشار تحریم های اقتصادی که تا مرز ناممکن ساختن خرید دارو و وسایل درمانی و بهداشتی و مواد غذایی ادامه دارد، به هدف ضد انسانی خود دست یابد.

جمهوری خلق چین، ویتنام و چند کشور دیگر دارای برنامه ی اقتصاد ملی برای توسعه و رشد رفاه و عدالت اجتماعی و همچنین حفظ محیط زیست و حفظ منابع برای نسل های آینده هستند. اقتصاد ملی در چین از توانایی برخوردار شده است که قادر است جوابگوی تجاوزات اقتصادی امپریالیسم باشد. با برنامه راه ابریشم جدید، کوشش در این زمینه وجود دارد، کشورهای دیگری را برای نزدیکی و همکاری اقتصادی- فنی- تکنولوژیکی و بازرگانی با جمهوری خلق چین تشویق بکند. ارتباطات اقتصادی گسترده با کشورهای پیرامون اتحادیه اروپایی و به ویژه با بسیاری در قاره ی آفریقا، کشورهای سابق اتحاد شوروی در آسیای میانه و به طور عمده با روسیه، نشان این کوشش پیگیر جمهوری خلق چین و حزب کمونیست چین است.

وظیفه ی این سطور پند و اندرز به رفقای حزب کمونیست چین نیست. آن‌ها با هشیاری و ظرافت راه آینده انسانی را در چین و فراتر از آن هموار و سنگفرش می کنند. باوجود این می‌توان برجسته ساخت که رابطه ی اقتصادی- اجتماعی چین سوسیالیستی با کشورهای پیرامونی و سرمایه داری دارای منافع مشترک مانند روسیه، می‌تواند از طریق توضیح و نشان دادن ضرورت داشتن یک اقتصاد ملی با برنامه ی تنظیم و زمانبدی شده و کمک فکری- فرهنگی برای تنظیم آن، نقش برجسته‌ای در پیش بردن هدف ترقی خواهانه انترناسیونالیسم پرولتری در شرایط کنونی داشته باشد.

به نظر می‌رسد بتوان به کمک برنامه ی اقتصادی با دورنمای مشترک برای کشورهای مورد نظر کار روشنگرانه را آغاز نمود. این برنامه باید با توجه به نیازهای و امکان های هر کشور توسط کارشناسان آن تدارک دیده شود و باید در طول زمان در اجماع عمومی پذیرفته و مورد تأیید قرار گیرد.

توافق بر سر تنظیم چنین برنامه ی هم سو می تواند گام نخست را برای نزدیکی میان کشورها با شرایط متفاوت باشد و در وحدت دورنمایی آن در اتحادیه ی انترناسیونال پرولتری سرباز کرده و هدف مشترک را به پیش ببرد.

برنامه اقتصادی مشترک به مثابه ی حربه ای برای ایجاد سیستم مالی و روابط تجاری به سود کشورهای ذینفع می‌تواند در این روند نقش موثری ایفا سازد. این کشورها را از تأثیر گذاری دستگاه‌های مالی امپریالیستی مصون دارد. می‌تواند ایجاد شدن شرایط برای رشد گام به گام وحدت اقتصادی در همه ی کشورهای ضد امپریالیستی را تقویت کرده و نهایتاً قابل دسترسی سازد.

برنامه‌ای که می‌تواند با بازار دو میلیاردی انسانی خود، به اهرم پرتوانی در برابر سیاست اقتصادی امپریالیستی بدل گشته و در برابر فشارها مقاومت کرده و خطرات ناشی از فشار امپریالیسم را دفع و خنثی سازد.

جمهوری خلق چین در این زمنیه فعال است. دفاع از فعالیت داخلی و جهانی این کشور و کمک به آن توسط نیروهای ترقی خواه ضرورت تام دارد. روشنگری درباره ی پیروزی ها و کمک به حل مشکل ها باید به عنوان حربه ای کارا درک شود در مبارزه ی روشنگرانه علیه «بربریتی» که امپریالیسم می‌کوشد سلطه ی آن را هر روز بیش تر بر سرنوشت انسان حاکم سازد . این حربه را باید به کارگرفت با هدف یافتن جایگزینِ انسانی میان گردان های ترقی خواه به منظور تقویت وحدت جنبش سوسیالیستی و ترقی خواهانه در جهان.

شاید ایجاد شرایط و بحث عمومی- جهانی برای تنظیم چنین برنامه ای، بتواند گامی مثبت در این زمینه باشد.

برگزاری سمینارهای علمی در این زمینه می‌تواند وظیفه ی پر باری باشد.




اندیشه ی انقلابی را با پیگیری تا به آخر دنبال کنیم!
به «استقبالِ بحث های نظری سالم» برویم!

مقاله ۳۵/۹۹
۲۹ مهر ۱۳۹۹، ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰

با یک چشم خندان و یک چشم گریان مقاله ی واکاوی برخی مسایل مبرم جنبش کارگری و سندیکایی میهن ما: منافع طبقه کارگر، خصوصی سازی ها، حقوق سندیکایی، نظارت کارگری، و استبداد ولایی، را در ضمیمه ی کارگری نامه مردم مطالعه کردم (شماره ۳۸، ۲۱ مهر ۱۳۹۹).

بدون تردید جمله ی «از بحث‌های نظری سالم می باید استقبال کرد» که توسط مقاله ی کارگری به مثابه رهنمود  از نیاز به این بحث ها در جامعه بیرون کشیده شده است، بزرگ‌ترین دستاورد در شناخت شرایط خطیر در ایران است که نمی‌توان به اندازه ی کافی آن را خاطرنشان و برجسته ساخت.

جنبش ضد دیکتاتوری رژیم ولایی و دیکتاتوری سرمایه نهفته در پشت آن، با ظرافت افتراقی یک نگرش انقلابی نقش هر دو عنصر ضد مردمی و ضد ملی را در دیکتاتوری حاکم بازشناخته است! «بحث های نظری سالم» تنها هنگامی به ثمر می‌نشینند و میوه ی شیرین شناخت از واقعیت را به دست می آورند، هنگامی که بحث ها شناختِ عمده ی طبقه ی کارگر آگاه ایران را بشکافد، مستدل سازد و از درون آن به نتیجه‌گیری برای مبارزه در پیش بنشیند!

در «کوتاه سخن» در مقاله ی پر مضمون می خوانیم: «بحث پیرامون مسائل مبرم و کنونی [وقت مسائل دورنمایی کی فرا می رسد؟!] در میان مبارزان جنبش کارگری و سندیکایی می‌تواند سازنده و راهگشا باشد. از این بحث‌های نظری سالم می باید استقبال کرد ..».

متأسفانه مقاله‌ای که در نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در خارج از کشور انتشار می یابد، پرسش درباره ی وقت طرح مسائل دورنمایی را ذکر نمی کند!؟ نمی‌گوید چرا باید از نظر نظری و یا سیاسی از طرح پرسش ها و نیازهای آتی و دورنمایی جنبش چشم پوشید و تنها به «بحث پیرامون مسائل مبرم و کنونی» بسنده کرد؟

این در حالی که مقاله هنگام توضیح مبارزه اعتراضی و اعتصابی زحمتکشان که با توانایی ترسیم کرده است، وجود و بودگی بحث را درباره ی هدف‌های آتی در شرایط کنونی در ایران مورد تأیید قرار می دهد و نیاز به پاسخ به پرسش ها درباره ی مسایل آتی و دورنمایی را در جنبش کارگری برجسته می‌سازد و تذکر می دهد! برای نمونه، مقاله به درستی و به جا «سمت و مضمون مخالفت زحمتکشان را با راهبرد [استراتژیک] اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت فقیه» مطرح می‌سازد.

طرح «مضمون و سمت راهبردی» سیاست «اقتصادی- اجتماعی»، یعنی طرح دورنمای استراتژیک روند جاری اقتصادی- اجتماعی در ایران، یعنی طرح مساله، فراتر از «مسائل مبرم و کنونی»، یعنی طرح مسائل آتی و دورنمایی در برابر جنبش کارگری و عمومی کنونی در نبرد طبقاتی جاری در ایران! که مقاله آن را به درستی و به جا «خواستی فراگیر با ابعادی ملی» توصیف می‌کند.

آیا با این توصیف درست در مقاله کارگری در نامه ی مردم، تردیدی رواست درباره ی مضمون «راهبری» و استراتژیک خواست و شعار پایان دادن به خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که طبقه ی کارگر ایران مطرح می‌سازد و به «خواست فراگیر و ملی» بدل شده است؟ آیا می‌توان پنداشت که تحقق بخشیدن به چنین برنامه «راهبردی» جز بدون تغییرات بنیادین و انقلابی که سر و پای کلیت حاکمیت کنونی را در برگیرد عملی خواهد شد؟

آیا روشنگری درباره ی ضرورت پایان دادن به اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی کنونی، نباید لزوماً همراه باشد با ارایه اقتصاد سیاسی جایگزین؟ اقتصاد سیاسی جایگزینی که می‌تواند و باید به پرچم مبارزه برای گذار از دیکتاتوری دو گانه بدل گردد؟

بلافاصله با طرح پرسش درباره ی اقتصاد سیاسی جایگزین، این پرسش مطرح می‌شود که آیا راه رشد سرمایه دارانه در جهان امروز و زیر سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی برای ایران ممکن است؟ آیا به تعمیق وابستگی کنونی نمی انجامد و بقایای استقلال ملی ایران را نابود نمی سازد؟

آیا بحث و روشنگری در این باره که راه رشد سرمایه داری در جهان امروز جز در وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی قابل تصور نیست و به وابستگی همه جانبه ی یران تبدیل می‌شود و فاجعه ی کنونی تعمیق می یابد، مضمون «بحث های نظری سالم» نیست؟ نباید باشد؟

برای شعارهای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری باید از این رو سرشتی ضد امپریالیستی قایل شد، زیرا علیه برنامه «ضد مردمی و ضد ملی» امپریالیستی قد علم می کند!! آیا این به این معنا نیست که روشنگری برای برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی باید برای توده های زحمت دورنمای تغییرات را به سوی سوسیالیسم نشان بدهد؟‌

آیا این پرسش ها و پرسش های امثال آن، مضمون «بحث های نظری سالم» را تشکیل نمی‌دهد که مقاله ر نامه ی مردم ضرورت آن را مورد تأیید و تأکید قرار می دهد؟

می خوانیم: «بررسی ابعاد ملی و فراگیر مبارزه  با برنامهٔ خصوصی سازی، سمت و مضمون مخالفت زحمتکشان با راهبرد [استراتژیک] اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت فقیه (به ویژه برنامهٔ تعدیل ساختاری) [را قابل شناخت می سازد] .. خواست توقف این برنامهٔ ضد ملی و ضد کارگری نه تنها خواست زحمتکشان رشته‌ها و واحدهای مختلف سراسر کشور است، بلکه به خواستی فراگیر با ابعادی ملی تبدیل شده است»!

آیا مجاز نیست که با خواندن این جمله‌ها اشگ شوق در چشم احساس شود؟ آیا توضیح نظری و سیاسی ای خارج از این برداشت که از بررسی انتقادی و واکاوی موشکافانه مقاله حاصل می شود، نتیجه‌گیری نظری دیگری را می‌توان ارایه داد؟

مقاله به درستی سرشت «طبقاتی .. مضمون و سمت راهبردی سیاست اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایی» را افشا می‌کند و آن را سیاستی ضد مردمی و ضد ملی ارزیابی می‌کند که در خدمت حل مساله مالکیت در ایران به سود طبقات و لایه‌های حاکم قرار دارد. می گوید: «خصوصی سازی در جمهوری اسلامی یا هر کشور دیگری .. بار و مفهومی طبقاتی دارد .. ناشی از خصلت طبقاتی رژیم ولایت فقیه و در ذات این رژیم است»!

ارزیابی از پدیده ی برنامه ی نئولیبرال که نسخه ی دیکته شده سازمان های مالی امپریالیستی است، از یک سو سرشت  امپریالیستی و ضد ملی آن را افشا می‌کند و مستدل می سازد، و از سوی دیگر بر سرشت ضد امپریالیستی و ملی مبارزه با آن، بر سرشت ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد سیاسی جایگزین مهر تأیید و تأکید می‌زند.

دو استراتژی با تضاد آشتی ناپذیر میان طبقات فرو دست و بالا دست در جامعه ی طبقاتی امروز در ایران در برابر هم قرار دارند!

آیا از نظر نظری- تئوریک و تئوری شناخت شناسی مارکسیستی جای تردید برای چنین ارزیابی متصور است؟ از این روست که مجاز است که در بحث‌های «سالم نظری» جاری که باید «به استقبال» آن‌ها رفت، از آن‌ها که نظری دیگر دارند و یا در پشت سکوت غیرمجاز و غیرمستدل پنهان می شوند، خواستار استدلال مشخص علیه چنین ارزیابی شد!؟

پنهان شدن در پشت سکوت به بهانه ی متفاوت بودن شرایط برای مبارزه در و خارج از ایران، آیا ضرورت یافتن دیالکتیک انقلابی چنین مبارزه‌ای را به یکی از پر اهمیت‌ترین مساله ها برای «بحث های نظری سالم» تشکیل نمی‌دهد که باید در کنگره ی هفتم در پیش حزب توده ایران حل و فصل گردد و پاسخ انقلابی خود را بیابد؟

سرشت ضد سرمایه داری مبارزات اعتراضی- اعتصابی کنونی در ایران عیان تر از آن است که بتوان مضمون و محتوای این مبارزات را به طور مصنوعی به «حداقل»ها ذهنی محدود ساخت.

هنگامی که طبقه ی کارگر ایران در جستجوی جایگزین های استراتژیک برای اقتصاد سیاسی حاکم است – «کسب حق نظارت و کنترل کارگری» نمونه‌ای برای این جستجو است که بی اثری آن در نظام سرمایه داری قطعی است -، «می توان این نتیجه» درست و به جا را که مقاله توضیح می دهد «گرفت که مخالفت با خصوصی سازی از سویی مبارزه برای تأمین حقوق صنفی رفاهی و تأمین امنیت شغلی طبقه ی کارگر و زحمتکشان است [که همان «مسائل مبرم و کنونی» است]، از دیگر سو مضمون و خصلت سیاسی [طبقاتی] داشته و راهبرد اقتصادی- اجتماعی حکومت جمهوری اسلامی را هدف قرار می‌دهد و ظرفیتی ضد دیکتاتوریِ [سرمایه!] دارد.»

اندیشه ی انقلابی در بیان این چند سطر، مضمون عینی نبرد طبقاتی جاری را ترسیم می کند. این قدرت اندیشه است. ولی

جمله مبهم است. آن را بشکافیم.

در این جمله خصلت سیاسی- طبقاتی موضع طبقه کارگر به درستی توصیف می‌شود که از یک سو مبارزه برای بهبود شرایط زندگی و «رفاهی» است، و از سوی دیگر سرشت ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری آن برشمرده می‌شود که در مخالفت با سیاست راهبردی اقتصادی- اجتماعی «حکومت جمهوری اسلامی» تبلور می یابد.

«ظرفیت ضد دیکتاتوری» که جنبه ی پر اهمیتی را در خصلت سیاسی- طبقاتی موضع طبقه ی کارگر ایران در مبارزات کنونی تشکیل می دهد، در مبارزه علیه هر دو بخش سیاست «حکومت جمهوری اسلامی» متوجه است. برای دستیابی به خواست های «رفاهی» و همچنین به منظور پیگیری مبارزه علیه سیاست استراتژیک یا «راهبردی» امپریالیستی نئولیبرال!

مبارزه برای دریافت دستمزد عقب افتاده و ارتقای سطح درآمد که مبارزه ی «رفاهی»- مطالباتی- صنفی است، همانقدر باید علیه دستگاه‌های زور جبر دیکتاتوری ولایی به ثمر رسانده شود، و لذا دارای «ظرفیت ضد دیکتاتوری» است، که باید علیه اقتصاد سیاسی حاکم به ثمر رسانده شود که مضمون دیکتاتوری سرمایه را در پشت سیمای زشت دیکتاتوری ولایی پنهان شده است تشکیل می دهد و لذا «ظرفیت ضد دیکتاتوری» داراست.

مسکوت گذاشتن سرشت طبقاتی دیکتاتوری ولایی در سالیان طولانی در پشت ایدئولوژی مذهبی حاکم، دیگر برای حاکمان و هم برای اندیشه سردرگم چپ رنگ باخته است، تارو پودش افشا شده است و قابل ادامه نیست!

این نکته را مقاله در جمله ی بعدی با صراحت و شفافی بیان می کند: «این مبارزه نه تنها توقف خصوصی سازی را در اولویت خود دارد، بلکه خصلت طبقاتی رژیم ولایت فقیه، یعنی خصلتی که خصوصی سازی در بطن و بر مبنای آن انجام می‌گیرد را هم افشا می کند».

مقاله ولی در ادامه ی بی‌واسطه ی جمله ی پیش، بدون هر استدلالی، بدون هر نیاز قابل شناختی، مبارزه ی طبقه کارگر را به عنوان عنصر پراهمیت تنهــا برای تقویت «صف های .. ضد دیکتاتوری» رژیم ولایی اعلام و صحنه ی تأثیر آن را محدود می سازد. صحنه نبرد علیه استراتژی اقتصادی- اجتماعی حاکم را که طبقه ی کارگر آگاه ایران دنبال می کند، طرح نمی کند، با سکوت از کنار آن می گذرد!

بی‌واسطه گفته می شود: «این مبارزه در راستای تقویت صف های جنبش همگانی ضد دیکتاتوری عمل می کند»! زنده یاد احسان طبری در ارتباط با بحث درباره ی «کیفیت» می گوید: «تعریف قدماء ما از کیفیت غلط نیست. ولی محتوای عمیقی را بر ملا نمی سازد»! (نوشته ها ..، دوم، ص۵۷)

«تقویت صف های جنبش همگانی ضد دیکتاتوری» نیز بیانی نادرست نیست، ولی کل صحنه را نمی آراید و شفاف نمی کند!

تکلیف مبارزه علیه «خصلت طبقاتی رژیم ولایی» در مقاله تعیین نمی شود؟ دیگر تا پایان مقاله صحبتی از صحنه ی «خصلت طبقاتی رژیم ولایی» و نتیجه‌گیری از آن برای وظیفه های پیش رو به میان نمی آید؟ چرا؟ چرا باید بدون هر نوع نیاز و استدلال جنبه ی پر اهمیت نبرد طبقاتی را در جامعه که اکنون در نبرد میان کار و سرمایه بر قرار است مسکوت گذاشت؟

چرا باید از منظر «بحث سالم نظری» میان «سیاست راهبردی اقتصادی- اجتماعی حاکم» و مبارزه ی خونین و پر قربانی علیه آن که توسط طبقه ی کارگر آگاه به پیش برده می شود، رابطه‌ای عینی و ذهنی نیافت؟

مبارزه‌ای که طبقه ی کارگر به منظور یافتن جایگزینی انسانی و مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی دنبال می کند؟ چرا باید این بخش از بحث، صحنه ی «بحث نظری سالم» را ترک کند؟

با چنین ناپیگیری اندیشه ی انقلابی نمی‌توان موافقت داشت!

می‌توان با آموزگار چند نسل از توده‌ای ها، زنده یا  احسان طبری «شیوهٔ و عمل عینی و اصولی» را خاطرنشان ساخت که در رساله ی دیالکتیکِ مبارزهٔ سیاسی و موازینِ اخلاقی، ذکر می‌کند و آن را امروز باری دیگر خواندم که نویدنو به نقل از مجله دنیای ۱۳۵۶ بازانتشار داده است: « .. تجارب فراوان دیگر روشن ساخته است که اگر حزب طبقهٔ کارگر (یا لااقل هستهٔ مرکزی آن) از انقلابیونی تشکیل نشود که به شیوهٔ عملِ عینی و اصولی مجهز باشند، اگر هم شکست و ناکامی نصیب آن جنبش انقلابی نشود، حداقل باید چشم به راه انواع عوارض و اعوجاج ها و کژروی ها و کژدیسی ها (دفورماسیون) شد، چیزی که به نوبه خود فاجعه‌های دردناک برای یک یا چند نسل به بار می آورد.»

اصولیت برداشت آموزگار چند نسل از توده‌ای ها و گوشزد او نسبت به خطر «کژروی و کژدیسی» در جنبش انقلابی ناشی از برداشتی است مارکس- انگلس از «کمونیسم» و مبارزه برای آن دارند. انگلس در آنتی دورینگ (۱۸۴۵) نظر بانیان سوسیالیسم علمی را درباره ی «کمونیسم» چنین توضیح می دهد: کمونیسم «برای ما وضعی نیست که باید واقعیت را بر آن منطبق نمود»، بلکه ما کمونیسم را «جنبش واقعی در جریان که هدف آن نفی وضع کنونی است می دانیم»!

ندیدن این سرشت نبرد طبقاتی در ایران به منظور «نفی وضع کنونی» در کلیت آن، آن خطر کژدیسی و انحرافی است که زنده یاد طبری نسبت به آن هشدار می دهد! از منظر نظری می‌توان آن را موضعی کمونیست ستیزانه نیز ارزیابی نمود!؟

نمی‌توان با کژروی و کژدیسی ناشی از قرار دادن بررسی «نظری سالم» در خدمت اثبات سیاست روزِ «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران موافقت داشت.

تئوری مارکسیستی، زیربنای ارزیابی سیاسی حزب طبقه ی کارگر را تشکیل می دهد، محدود ساختن نبرد طبقاتی جاری در ایران که یکی از دستاوردهای کسب شده آن توسط زحمتکشان، شناخت  ضرورت داشتن سازمان های سندیکایی است، کمک است. ولی محدود ساختن وظیفه تنها به این هدف، قابل پذیرش در «بحث سالم نظری» نیست! زحمتکشان در جستجوی راهکارهای عملی، محتاطانه و درعین حال جسورانه برای توسعه و تعمیق سازماندهی مبارزه هستند. تأیید این سیاست انقلابی مثبت است، ولی کوشش برای محدود ساختن مبارزه در شرایط کنونی در ایران به این سطح، کوششی ارتجاعی است!

«وحدت جنبش سندیکایی و پیوند آن با مبارزهٔ ضد دیکتاتوری» تنها یک سوی از نبرد طبقاتی را در شرایط کنونی در ایران تشکیل می دهد. سویی که ابعاد آن برای زحمتکشان شناخته شده است. سطح آگاهی طبقاتی نزد زحمتکشان، همانطور که در مقاله بیان و نشان داده می شود، در جستجوی جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی برای شرایط کنونی در ایران است. جستجوی جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی در مبارزات کنونی طبقه ی کارگر یدی و فکری ایران، جایگاه تاریخی طبقه ی کارگر و مبارزات آن را در ایران امروز به مثابه کنشگر و سوبژکت تاریخی به ثبوت می رساند!

واقعیت تبدیل شدن طبقه ی کارگر ایران به منشگر تاریخی در شرایط کنونی در ایران با عنوان طبقات در سرمایه‌داری در سطوح میانجی و انضمامیِ تحلیل را واکاوی پژوهشگرانه دو اقتصاددان فرهاد نعمانی و سهراب بهداد در مقاله انتشار یافته در اخبارروز (بازانتشار در توده‌ای ها)  نیز نشان می‌دهد و به اثبات می رساند.

سوی مبارزه طبقه ی کارگر علیه اقتصاد سیاسی ارتجاعی و جستجو برای اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک در مرحله کنونی فرازمندی جامعه ایرانی مضمون نبرد تاریخی کنونی را تشکیل می‌دهد که در نبرد طبقاتی سهمگین برای یافتن پاسخ به نیازهای آتی- دورنمایی کمونیستی را دنبال می کند. سویی که مضمون تعریف بانیان سوسیالیسم از کمونیسم است:  «جنبش واقعی در جریان که هدف آن نفی وضع کنونی» است!

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران که با دنبال نمودن اندیشه ی سوسیال دمکراتیک راست حاکم بر برخی از کشورهای امپریالیستی، مانع اجرای «بحث های سالم نظری» در حزب توده ایران می شود، حزب را با «کژروی ها و کژدیسی ها» روبرو نموده و به انزوای حزب طبقه کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی دچار ساخته است.

باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، راه حل انقلابی برای وضع موجود ایجاد گردد!




اندیشه ی ناتمام انقلابی را به سرانجام برسانیم!

سخن روز شماره ۳۴
۱۵ مهر ۱۳۹۹، ۶ اکتبر ۲۰۲۰

اندیشه ی حاکم بر سرمقاله ی نامه مردم با عنوان تلاش دیکتاتوری ولایی برای تغییرهای شکلی و دورِ باطل «اعتماد سازی با حاکمیت»، اندیشه‌ی انقلابی است که در انتظار به ثمر و سرانجام رسیدن خود است! (نامه مردم ۱۱۱۳، ۷ مهر ۹۹) اندیشه ی حاکم بر مقاله، اندیشه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیست! تحت تاثیر سلطه ی  اندیشه «جناح راست» قرار دارد، ولی اندیشه، اندیشه‌ای انقلابی است که در انتظار به ثمر و سرانجام رسیدن خود است! سرانجامی که تنها با منطق ماتریالیسم دیالکتیکی ممکن می گردد! چرا این ادعا مستدل است؟ به منظور یافتن پاسخ، مضمون مقاله را بشکافیم!

اول- اندیشه ی انقلابی حاکم با ظرافت و دقت افتراقی نشان می‌دهد که در ایران ج ا، «بد و برتر» در حاکمیت وجود ندارد. همه ی لایه‌های حاکمیت از یک قماشند. میانشان حتی درجه‌بندی جدی ای را نمی‌توان شناخت و پذیرفت. اصلاح طلبانی که به صحنه ی تدارک انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ وارد شده اند، مانند «آیت الله موسوی خوئینی ها» همانقدر جزو «بدترها» است که دیگر نظریه پردازان اصلاح طلب چنین اند. زیرا این نیروها نیز مانند جریان های دیگر در حاکمیت

می‌خواهند با کوشش خود «حفظ نظام» را تضمین کنند!

هیچ لایه‌ای از حاکمیت برنامه ی مشخص برای مبارزه با بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم در ایران ندارد! تنها هدف همه ی لایه ها ادامه ی حاکمیت است و بس! ادامه ی این حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی، در هر شکل تلطیف شده ی آن هم، برای مردم میهن ما و به ویژه زحمتکشان یدی و فکری بدترین شکل ممکن است. خواست گذار از ج ا، خواستی مستدل است که مردم میهن ما دنبال می کنند!

دوم- شناخت وحدت ساختار و کارکرد – با بیان مارکسیستی شناخت زیربنا و روبنا – در نظام حاکم بر ایران که توسط اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله در نامه مردم تبلور داده می شود، از اهمیت درجه اول برای ارزیابی مضمون انقلابی مقاله برخوردار است. اندیشه ی انقلابی در مقاله به درستی دیکتاتوری ولایی را ٬٬شکل٬٬ برای مضمون ٬٬نظام٬٬ سرمایه داری وابسته حاکم کنونی ارزیابی می کند!

اندیشه انقلابی «٬٬اسلام سیاسی٬٬» را به عنوان ایدئولوژی این نظام قهقرایی و ارتجاعی و ضد ملی افشا می سازد!

سوم- اهمیت شناخت وحدت شکل و مضمون در سلطه ی طبقات حاکم در ایران ج ا ناشی است از این امر که به این افسانه پایان می‌دهد که از یک سو می‌توان ٬٬شکل٬٬ دیکتاتوری ولایی را تغییر داد، بدون آن که نیازی به تغییر ٬٬مضمون٬٬ نظام، نیاز به تغییر دیکتاتوری سرمایه باشد.

و از سوی دیگر با شناخت وحدت شکل و مضمون، اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله، به این افسانه پایان می‌دهد که گویا نیروهای «اصلاح طلب» در حاکمیت و پیرامون آن می‌توانند با شرکت در جبهه ضد دیکتاوری، گسرتش جبهه را تضمین کنند. (به این نکته بازمی گردم)

جبهه ضد دیکتاتوری- ضد امپریالیستی!

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، سرشت ضد امپریالیستی جبهه ی ضد دیکتاتوری مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران را که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی راهبردی سال ۱۳۵۳ بیان و مستدل می کند، با این امیدواری پندارگونه حذف نموده است، زیرا می‌خواهد راه را برای شرکت «اصلاح طلبان» در پیرامون و در حاکمیت در این جبهه بگشاید و آن را «گسترش» دهد! «گسترش» در جهتِ تحکیم  سلطه ی ٬٬راست٬٬!

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه ی مردم به اثبات می‌رساند که برداشت «جناح راست» نادرست و بیهوده و نازا است!

همانطور که در زیر نشان داده می شود، اندیشه ی «جناح راست»، اندیشه ی عاریه گرفته شده است از شرایط حاکم بر کشورهای پیشرفته امپریالیستی مانند بریتانیای کبیر که به طور مکانیکی به شرایط ایران منتقل می شود.

سرشت ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی جبهه ی ضد دیکتاتوری که حزب توده ایران در نبرد پیش از پیروزی انقلاب بهمن مطرح نمود که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی پیش گفته و ضرورت پایبندی به آن را زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران در چارچوب برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران مستدل می سازد، از وحدت درونی برخوردار است!

نمی‌توان آن را پاره پاره کرد، ولی پنداشت که کارکردی ترقی خواهانه برای گذار از دیکتاتوری دارا خواهد بود! زیرا با حذف سرشت ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری، دّر جبهه را حتی برای سلطنت طلبان و دیگر نیروهای ضد انقلابی می گشاید. «گسرتش» به راست را حتی تضمین می کند!

اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله به درستی دیرتر و در نتیجه‌گیری پایانی مقاله دو بار بر اهمیت «بسیج کردن طیف وسیع مردم» برای تغییرات بنیادین در ایران انگشت می‌گذارد و آن را «واقعیت»ی ارزیابی می‌کند که برای نبردهای آینده از اهمیت درجه اول برخوردار است!

اندیشه ی انقلابی وجود موضع توده ی وسیع مردم را انکارناپذیر ارزیابی می‌کند. زیرا «اقعیت پشت کردن توده ی مردم کشور ما به حکومت ولایی جمهوری اسلامی و جناح های درونی آن»، پشت کردن به وابستگی اقتصادی- اجتماعی نظام حاکم بر ایرانِ ج ا است به سیاست اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم!

زیرا مردم با گوشت و پوست خود تأثیر سیاست نواستعماری را حس می‌کنند و در زیر فشار آن جان می دهند. مردم باورهای مذهبی خود را کنار نگذاشته اند! علیه سیاست اقتصادی- اجتماعی حاکم قد علم کرده اند!

مضمون واقعیت «پشت کردن» که در مخالفت با سلطه ی «حکومت ولایی» حاکم است و اندیشه ی انقلابی به درستی و به جا آن را با مقاومت «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما» برجسته می سازد، سلطه غارت و استثمار «نولیبرالی» است که بر هستی آن‌ها سایه انداخته و زندگی را برای آن‌ها ناممکن ساخته است!

«واقعیت پشت کردن»ی توده های مرم میهن ما، علیه سرشت امپریالیستی سیاست اقتصادی- اجتماعی کنونی متوجه است و غیرقابل انکارناپذیر است! اندیشه ی انقلابی به این واقعیت اشاره دارد، هنگامی می نویسد: «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما به حکومت ولاییِ جمهوری اسلامی و جناح های درونی آن پشت کرده‌اند ..»!

«پشت کردنی» که در دفاع از شعار و خواست طبقه ی کارگر ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی سال‌های اخیر  به شعار و خواستی سراسری بدل شده است و پایان خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان نظم پیمانکاری را طلب می‌کند که مضمون مبارزات ضد امپریالیستی وسیع ترین لایه‌های اجتماعی را در ایران امروز تشکیل می دهد!

رشد وضع عینی انقلابی در ایران در ارتباط با ناتوانی حاکمیت برای ادامه ی سیاست خود، و رشد ذهنیت و آگاهی انقلابی نزد طبقه ی کارگر و متحدان ملیونی آن در «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما» ریشه در این «واقعیت» دارد!

پیش از آن  که درستی و مستدل بودن ارزیابی اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله ی نامه مردم  و سرشت انقلابی آن را نشان دهیم و به ثبوت برسانیم که با ارایه نظرات «اصلاح طلبان» در مقاله  بازتاب می یابد، به این نکته اشاره شود که این اندیشه ی انقلابی فاتحه اندیشه ی اصلاح طلبی و کارکرد اصلاح طلبان را برای استحاله پذیری رژیم ولایی می‌خواند و به امکان استحاله ی رژیم پاسخی دندان‌شکن و قاطع می دهد و می نویسد: «چشم اسفندیار اصلاح طلبان به ٬٬اسلام سیاسی٬٬ مانند تاجزاده، حجاریان و موسوی خوئینی ها اینجاست که آنان اصولاً به روند تنگاتنگ و نهادین بین دگرگونی بنیادین سیاسی به سمت آزادی ودموکراسی و دگرگونی های واقعی و مؤثر اجتماعی- اقتصادی و ساختاری باور و اعتقاد ندارند [ت ف ع]. ازاین رو، آنان – و ٬٬نظام اسلامی ای که به آن دل بسته اند، هیچ گاه اعتبار نظری و اعتماد مردم را به دست نخواهند آورد، و در مقابل، اصلاح طلبان مطیع رهبری همچنان در دورِ باطلِ ٬٬اعتماد سازی با حاکمیت٬٬ در جا خواهند زد»!

این ارزیابی واقع‌بینانه نسبت به مضمون سیاست اصلاح طلبان توسط اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، نشان می‌دهد که نظرات اصلاح طلبان، نظراتی «بدتر» است از نظرات «بدتر» مخالفانشان!

ما با «بد و بدتر» روبرو نیستم که راه توده ی قلابی می‌خواهد القاء کند. ما نزد اصلاح طلبان با نظرات «بدتر»ی روبرو هستیم که وظیفه ی امروز آن ریختن خاک به چشم مردم است! وظیفه ی امروزی آن القای استحاله پذیری «نظام» است!

اگر راه توده ی قلابی پرچم استحاله پذیری رژیم ولایی را به دوش می کشد، تنها عمق جدایی خود را از «مشی توده ای» برملا می‌سازد که ورد زبانش است!

شناخت و درک جایگاهِ پیوند در «روند تنگاتنگ و نهادین بین دگرگونی بنیادین سیاسی .. و مؤثر اجتماعی- اقتصادی [بخوان اقتصادی- اجتماعی] توسط اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله که نشان اعتقاد به پیوند میان زیربنا روبنای جامعه و در تأیید موضع مارکسیستی- توده‌ای قرار دارد، از این رو بسیار پراهمیت و تعیین کننده است برای دریافت سلطه ی «جناح راست» بر اندیشه ی انقلابی در رهبری کنونی حزب توده ایران، زیرا در تأیید موضع مارکسیستی- توده‌ای درباره ی «پیوند تنگاتنگ» زیربنا و روبنا در جامعه قرار دارد! این شناخت مارکسیستی، هسته ی مرکزی تضاد میان اندیشه ی «جناح راست» و اندیشه ی انقلابی را در رهبری حزب توده ایران نشان می‌دهد و به اثبات می رساند!

«جناح راست» و موسوی خئینی ها، برخلاف اندیشه ی انقلابی در رهبری کنونی حزب توده ایران به این «پیوند باور و اعتقاد ندارند»، چه رسد به تاجزاده و حجاریان و امثال آن ها!

در‌واقع «باور و اعتقاد» در اندیشه انقلابی حاکم بر مقاله ی نامه مردم علیه بی باوری اصلاح طلبان و هم فکران آن‌ها بپا می خیزد!

با تأکید بر یک پارچگی شرایط حاکم بر ایرانِ ج ا و مردم آن توسط اندیشه ی انقلابی، کلیت و یکپارچگی شرایط و روابط حاکم مورد تأیید قرار می‌گیرد وعلیه برداشت استحاله پذیری کلیت یکپارچه حاکم نزد اصلاح طلبان و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به یورش می پردازد!

واقعیت بهم پیوستگی کلیت هستی اجتماعی، توسط «طیف وسیع مردم» ایران شناخته و درک شده است. لذا نفی کلیت و بهم پیوستگی شرایط و روابط حاکم «هیچ گاه اعتبار نظری و اعتماد مردم را به دست نخواهد آورد»! این آموزش را باید آواره ی گوشِ هوش نمود!

انتقال مکانیکی شرایط حاکم بر جامعه ی بریتانیا کبیر توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به شرایط مشخص ایران در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، علت علّـی ژنتیکی پنداشت حاکم نزد «جناح راست» است!

انتقال شرایط از کشور امپریالیستی به ایرانِی که گرفتار در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» نواستعمار است (اط، گریز، سروده ی زندان)  و دویست سال است برای به ثمر رساندن استقلال ملی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می زمد که یکی از وظیفه های عمده آن، پایان بخشیدن به وابستگی نواستعماری طولانی میهن ما به امپریالیسم و اقتصاد جهانی آن است، و در دویست سال اخیر بورژوازی و خرده بورژوازی برای به ثمر رساندن آن ناتوان بوده است و تجربه انقلاب بهمن، دردناک ترین تجربه در این زمینه در سال‌های طولانی دو قرن مبارزه است -، علت علّـی ژنتیکی پنداشت حاکم بر «جناح راست» درباره ی استحاله پذیری رژیم ولایی، تلطیف آن از طریق شرکت اصلاح طلبان در جبهه ضد دیکتاتوری است!

«جناح راست» در ایران مانند اصلاح طلبان می پندارد که می‌توان با دل بستن به ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ و در طول زمان، شرایط استحاله ی  تدریجی دیکتاتوری ولایی را ایجاد ساخت و استحاله ی نظام سرمایه داری وابسته ایران را به اقتصاد امپریالیستی به یک «سرمایه داری خوب» فراهم آورد و برقرار ساخت.

گویا تنها آن زمان، یعنی هنگامی که تلطیف رژیم ولایی از طریق یک جبهه ی ضد دیکتاتوری بدون سیما و مضمون ضد امپریالیستی تحقق یافته است، شرایط برای نبرد طبقاتی در ایران و مبارزه برای سوسیالیسم مهیا شده است و باید برای به پیروزی رساندن آن کوشید! دفاع نکردن از شعار و خواست انقلابی طبقه کارگر مبارز ایران برای پایان بخشیدن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری توسط «جناح راست»، ریشه در این امیدواری پندارگونه نزد «جناح راست» است! 

ابراز تأسف برای ٬٬کوربین٬٬ که نتوانست در «انتخابات پارلمانی» اخیر در بریتانیا پیروز شود، ناشی از عقب افتادن این روند «دمکراسی خواهی» در بریتانیای کبیر توسط همین «جناح راست» است که در مقاله‌ای در نامه مردم درباره ی نظر مارکس نسبت به ارزش اضافه طرح شد. لابد رفقا در «جناح راست» امیدوارند که با پیروزی کوربین های دیگر در بریتانیا، در طول زمان سوسیالیسم در بریتانیا بر قرار شود. «جناح راست»، همانطور که دیرتر نشان داده خواهد شد همین برنامه را برای ایران در نظر دارد!

آیا نگرانی رفیق عزیز علی خاوری از پیامدهای پیشنهاد بابک امیر خسروی برای انتقال رهبری حزب «به غرب»، نگرانی واقع‌بینانه ای نبود؟ آیا او که  در آن نشست با لبه ی دست بر گردن خود با رگ‌های برافروخته از خشم و درد، گفت که اگر «گردن من را هم بزنید، رهبری حزب را به غرب منتقل نخواهم نمود»، نگران برقراری سلطه ی اندیشه «جناح راست» در حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران نبود؟

اصلاح طلبان حکومتی در حاکمیت یک پارچه

اکنون به بررسی موضع اصلاح طلبان بپردازیم و نشان دهیم که آن ها چگونه دست خود را باز می‌کنند و ناخواسته نقش خود را در خاک ریختن به چشم مردم برملا می‌سازند که در مقاله ی نامه مردم توسط اندیشه ی انقلابی با شفافیت بازتاب یافته است. در آنجا با نقل موضع و نظر موسوی خئینی ها، حجاریان و تاجزاده نشان داده می‌شود که هر سه دارای نظر مشترک هستند درباره ی حفظ سلطه ی «٬٬اسلام سیاسی٬٬».

اصلاح طلبان نیز «٬٬اسلام سیاسی٬٬» را در هستی حاکمیت کنونی، تنها شکل ممکن  برای مبارزه ی ایدئولوژیک به منظور «٬٬حفظ نظام٬٬» ارزیابی می کنند. آن را به ابزار برقراری سلطه ی ایدئولوژی قهقرایی و ارتجاعی ولایی تبدیل کرده اند. اختلافشان با دیگر لایه‌ها در کلیت حاکمیت، کوشش آن هاست برای القای گویا وجود «٬٬نماد جمهوریت نظام٬٬» در کلیت «نظام». نگرانی آن‌ها متوجه ی سلطه ی بحران  اقصادی- اجتماعی فزاینده بر ایران و مردم آن و پیامدهای دهشتناک پاندمی ویروس کرونا نیست، بلکه این نگرانی است که به قول رفقای ۱۰مهر، رژیم «برای حفظ منافع خودش هم شده، باید به خواست مردم توجه کند.»

در مقاله می خوانیم: «هدف موسوی خئینی ها حفظ رانت های سیاسی و اقتصادی جناحی در چارچوب حفظ حاکمیت ٬٬اسلام سیاسی٬٬ است که به بهانهٔ دفاع از آنچه آن را ٬٬نماد جمهوریت نظام٬٬ می نامد، حکومت ولایت فقیه را با ٬٬سایر جمهوری ها دنیا٬٬ در یک‌ کاسه قرار می دهد!» .. «موسوی خئینی ها با .. توضیح واضحات .. برای کمک به ٬٬نمایندهٔ خدا بر روی زمین٬٬ وارد میدان می شود. ..»!

تفاوت نصیحت اصلاح طلبان به حاکمیت نسبت به رفقای ۱۰ مهر، صراحت و شفافیت نظر آنان است برای «حفظ نظام». رفقای ۱۰ مهر خوش‌بینانه توصیه می‌کنند و به نصیحت رژیم می پردازند و می‌خواهند و می پندارند که از این طریق به اهرمی برای بهبود نسبی شرایط هستی زحمتکشان «در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب» دست یافته اند. این رفقای عزیز، ناخواسته در کنار اصلاح طلبان حکومتی قرار گرفته اند!

راه توده ی قلابی در این زمینه صریح‌تر و شفاف‌تر عمل می کند. اصلاح طلبان حکومتی را سویه «بد» در برابر سویه ی «بدتر» قرار می‌دهد و دنباله روی از «بد» را به توده‌ای ها توصیه می کند. عدالت یک‌دنده می‌خواهد تکیه خود را بر روی خرده بورژوازی در ٬٬نظام٬٬ قرار دهد که بوسه به شانه ی «رهبر» می زند!

فاجعه ی پهن شده در برابر چشمان نگران و حیرت زده از وضع حاکم بر جنبش توده‌ای که همراه است با خطر ایجاد شدن یک تراژدی تاریخی، به طور مستقیم ناشی از از بر باد دادن سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، مطلق ساختن مبارزه ی اتحادی و به فراموشی سپردن مبارزه ی ضد امپریالیستی و مبارزه ی سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران برمی شمرد و صلابت نظری و سیاسی آن را به اثبات می رساند!

سردرگمی نظری- سیاسی همه ی این جریان ها ناشی از عدم درک دیالکتیک نبرد در خارج و داخل ایران توسط این رفقا و دیگران در جنبش توده‌ای و همچنین در کلیت طیف چپ ایران است که در آن «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران  مانند الماسی بدل و به عاریه گرفته شده می درخشد!!

در مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم می‌خوانیم که «موسوی خوئینی ها، دبیر مجمع روحانیون مبارز، در نامه سرگشاده خطاب به خامنه ای .. می گوید: زمان آن است که تمام احزاب و گروه‌ها و فعالان سیاسی از هر قشر و جناحی در انتخابات حضوری فعال داشته باشند.»

«سخنان حجاریان در مقام ٬٬تئوریسین اصلاحات٬٬ (در واقع اصلاح کردن دیکتاتوری ولایی و حفظ آن) در پی بسیج کردن اصلاح طلبان حکومتی و ٬٬حفظ نظام٬٬ از راه جذب نیرو از میان جریان های سیاسی است [؟! توده‌ای وچپ است؟]. .. او [حجاریان] برای از زیر ضربه خارج کردن کلیت ٬٬نظام٬٬ .. به جای پرداختن به رابطهٔ میان راس هرم قدرت رژیم ولایی با سرمایه ها و ثروت عظیم انباشته شده به برکت سه دهه برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی، [می کوشد با سکوت درباره ی شرایط حاکم زیربنایی] مسئلهٔ ٬٬عدم اعتماد مردم٬٬ به حکومت را به دروغ‌گویی، مدیریت نامطلوب و حضور ٬٬آقازاده های جناح های رقیب٬٬ تقلیل دهد.»

در نزد مصطفی تاجزاده نیز در بر همین پاشنه می چرخد. او «که .. مانند سران حکومتی از ورود مردم به صحنهٔ تحول اجتماعی به شدت احساس خطر و نگرانی می‌کند .. [در روزنامه آرمان ملی می گوید]: یکی از مهم‌ترین راه‌های جلب اعتماد و رضایت و مشارکت مردم برپایی انتخابات رقابتی و آزاد است.»

نباید فراموش نمود که هر سه نظریه پرداز اصلاح طلب، «انتخابات رقابتی» را به مفهوم آزادی انتخاب در ایران خواستار نمی شوند، بلکه آن را به خدمت توسعه ی جایگاه اصلاح طلبان حکومتی در کلیت نظام حاکم مطرح می‌سازند که وظیفه ی آن «حفظ کلیت نظام» است!

آزادی انتخاب در جامعه‌ای که زندان ها پر از زندانیان سیاسی است، احزاب طبقاتی و در راس آن حزب توده ایران از فعالیت علنی و قانونی منع شده است، نه ممکن است و نه مورد نظر آقایان اصلاح طلب است.

اندیشه ی «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز مانند اصلاح طلبان حکومتی در ایران خواستار «توسعه ی جایگاه»  ٬٬کوربین٬٬ در انتخابات پارلمانی اخیر در بریتانیا می‌شود و ابراز تأسف می‌کند که او در انتخابات پیروز نشد، زیرا گویا چنین پیروزها در پارلمان راه را برای برپایی سوسیالیسم در بریتانیای کبیر هموار می کند!

سویه ی دیگر پیروزی کوربین ها را در بریتانیا، اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم نزد اصلاح طلبان و برای ایران نشان می‌دهد و نقش فاجعه بار آن را از زبان خئینی ها، حجاریان و تاجزاده در جهت تثبیت ٬٬نظام٬٬ به ثبوت می رساند.

ولی این استدلال پر صلابت نظری- سیاسی برای «جناح راست» در ارزیابی جایگاه پیروزی ها احتمالی ٬٬کوربین٬٬ها در بریتانیا نه مطرح می‌شود و نه مورد بررسی قرار داده می شود.

گویا دستیابی به آزادی انتخاب با شیوه ی مورد علاقه ی «جناح راست»، که خواستار حذف سرشت ضد امپریالیستی جبهه ی د دیکتاتوری است، ادعایی است به منظور ریختن خاک به چشم توده‌ای ها برای چشم پوشیدن از مبارزه برای سوسیالیسم!

با این توضیح های به جا در مقاله ی نامه مردم است که مضمون انقلابی اندیشه ی حاکم بر مقاله به اثبات می رسد.

اندیشه انقلابی به اثبات می‌رساند که اصلاح طلبان حکومتی می‌توانند در بهترین حالت نیروی عقبه را در «جبهه ی گسترده ی ضد دیکتاتوری» برای شرایطی تشکیل دهند که کنشگر اصلیِ تاریخی در مرحله ی کنونی انقلاب ملی- دمکراتیک، یعنی طبقه ی کارگر ایران و متحدان آن در لایه‌های زحمتکش و میهن دوست تا درون حاکمیت، رهبری تغییرات بنیادین را به دست آورده است و با جلب «وسیع توده های مردم» به انقلاب، هژمونی اندیشه و برنامه خود را برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی برقرار ساخته است!

برداشتی که در چنین لحظه ی ظفرنمون نبرد، مبارزه ی ضد امپریالیستی را به سطح تضاد اصلی در جامعه ارتقا می‌دهد به منظور ایجاد پایه‌های عینی و ذهنی برای اقتصاد سیاسی مرحله گذار ملی- دمکراتیک که جمهوری خلق چین و دیگر کشورهای سوسیالیستی نیز هم‌اکنون برای تحقق آن می رزمند!

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم با دستیابی به این نتیجه‌گیری مارکسیستی- توده‌ای درباره ترکیب جبهه ضد دیکتاتوری با سرشت ضد امپریالیستی- با جهت گیری خروج از نظام اقتصادی مورد خواست سرمایه مالی امپریالیستی، از «نئولیبرالیسم»، وحدت و یک پارچگی هستی اجتماعی را در ایران به ثبوت می‌رساند.

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم در عین حال وظیفه ی پیش روی چپ انقلابی، حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را قابل شناخت می‌سازد و ناگفته وظیفه ی پیش رو را از درون نبرد طبقاتی جاری بیرون می‌کشد. که عبارت است مبارزه برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران که با سطح بالای آگاهی طبقاتی خود به نیرو و کنشگر تغییرات تاریخی بنیادین در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک بدل شده است!

وظیفه ای که بدون داشتن تصور شفاف برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان، بدون داشتن برنامه ی مستقل برای اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای شرایط مشخص ایران با توجه به امکان ها، توان ها و محدودیت‌ها کشور قابل دسترسی نیست!

طبقه ی کارگر ایران نیازمند پرچمی در دست خود است که با اثبات نقش راهبردی آن در جامعه، شرایط را در طول زمان برای ایجاد هژمونی اندیشه ی سوسیالیستی و تعمیق سازماندهی خود و سازماندهی نبرد «توده های وسیع مردم» آماده سازد!

دوم- سلطه ی غیرمستدل «جناح راست» بر اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم

در ابتدا باری دیگر مورد تأکید قرار داده شود که بدون حل و شناخت دیالکتیک متناسب نبرد در ایران و خارج از کشور، خروج از دایره ی کذایی و کوشش عبث برای ٬٬خرمن کوبی٬٬ گذار از دیکتاتوری تحقق نخواهد یافت!

اندیشه ی انقلابی در بند تصورات و پندارهای ذهنگرا باقی خواهد ماند! صحنه ی اصلی نبرد طبقاتی را که در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان تبلور می یابد، آنطور که مارکس برجسته می سازد، نخواهد یافت!

طبقه ی کارگر ایران در اعتراض و اعتصاب های جاری و سراسری که به قیمت سرکوب، شلاق، زندان و مرگ به کرسی نشانده است، خواست و شعار گذار از خصوصی سازی هستی اجتماعی و گذار از نظم پیمانکاری دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی را بر کرسی نشانده است!

ما توده‌ای ها با پدیده ی تاریخی ای در میهن خود در مرحله ی کنونی روبرو هستیم، و باید در ابعاد غول آسای آن بیندیشیم، تا به پیروزی و «شهر آرزو» دست یابیم! این پدیده ی تاریخی تضاد میان نیروهای مولده پیشرفته در ایرانِ ج ا است با شرایط حاکم قرون وسطی سیاسی و ژَرفش تضاد اصلی میان کار و سرمایه! طبقه ی کارگر ایران از این رو تنها طبقه ی انقلابی در ایران است، از این رو کنشگر تاریخی در این مرحله است، زیرا خواستار حل این تضاد تاریخی در میهن ماست!

«طیف وسیع مردم» ایران را به دور محور مبارزاتی خود فراخواندن و با موفقیت «اعتبار نظری و اعتماد مردم» را به دست آوردند، تنها با طرح پیشنهاد و برنامه‌ای ممکن خواهد شد که در خدمت حل تضاد میان رشد نیروهای مولده و شرایط فئودالی- قبیله‌ای اجتماعی عقب مانده و ارتجاعی در مرحله ملی- دمکراتیک کنونی ممکن خواهد بود.

سطح آگاهی چشمگیر طبقه ی کارگر ایران که در شعار و خواست هایش تبلور می یابد، که در شناخت از مضمون ٬٬مدرن ترین٬٬ مدل استثمار سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی ارتجاع داخلی ریشه دارد، مضمون تضاد تاریخی را تشکیل می‌دهد که باید در این مرحله در ایران حل و برطرف گردد!

تنها سردرگمی نظری- تئوریک طیف چپ ایران و جریان های توده‌ای که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در مرکز آن قرار دارد، مانع است برای کوشش و مبارزه ی مشخص توده‌ای ها و طیف چپ ایران به منظور به ثمر رساندن اندیشه ی انقلابی در شرایط مشخص کنونی در ایران در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب.

سنگینی نادرستی و غیرواقع بینانه بودن بی توجهی به «پراتیک انقلابی» زحمتکشان که زیر سلطه ی «جناح راست» در رهبری کنونی بر مضمون انقلابی مقاله در نامه مردم فشار وارد می‌آورد – که در زیر به آن پرداخته خواهد شد -، و اندیشه ی انقلابی را به بی راهه می راند و از منطق دیالکتیکی دورمی کند، هنگامی شناخته و درک می‌شود که در پایان مقاله کنشگر تاریخی به ناحق تعویض می شود.

با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، از نیرویی که می‌کوشد خود را علی‌رغم شرایط نامساعد ناشی از سلطه ی بلامنازع طبقات حاکم سازمان دهد و با انواع پیشنهادها به جستجو برای شرایطی که می‌خواهد برپا دارد پرداخته است، یعنی از طبقه ی کارگر مبارز و آگاه ایران سلب حق می شود.

با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر ایران، از زحمتکشان یدی و فکری سلب حق می شود!

طبقه ی کارگر مبارز و آگاه ایران بی محابا و سهل انگارانه در نبرد طبقاتی علیه دیکتاتوری کنار گذاشته می شود!

از جایگاه برجسته و تعیین کننده ی طبقه ی کارگر یدی و فکری در نبرد علیه دیکتاتوری ولایی و دیکتاتوری سرمایه سخنی به میان آورده نمی شود!

سرشت شعار و خواست های ضد امپریالیستی طبقه ی کارگر ایران علیه «نولیبرالیسم» که نشان جستجوی تالی سوسیالیستی برای جامعه ی ایرانی است، مورد بی توجهی کامل قرار می گیرد!

نبرد طبقاتی و ژَرفش فزاینده آن که در تضاد میان کار و سرمایه تبلور می‌یابد و در شعاهای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پیمانکاری تظاهر می کند، به عنوان «تکانه» اصلی در روند انقلابی در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب شناخته و درک نمی شود!

برعکس، با تکیه به تئوری‌های پرسش برانگیز مطلق سازی نقش ٬٬جامعه مدنی٬٬ و انواع برداشت‌های غیرطبقاتی از نبردهای طبقاتی در جامعه، که آتش توپخانه ی ایدئولوژیک طبقات حاکم است برای ایجاد حاکمیت ایدئولوژی خود بر جامعه، و جملگی نشان سلطه ی اندیشه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران است، اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم، با نقض منطق دیالکتیکی مورد اعتقادش، خواستار «بسیج کردن مردم» می‌شود! خواستی که در سطح یک انتزاع درک نشده مطرح می شود! فاقد مضمون مشخص است! عام گویی تکراری و خسته‌کننده در پایان همه ی مقاله های «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران است!

بدون طرح مشخص «خواست های اقتصادی و سیاسی .. مردم کشور ما» در پایان مقاله ی نامه مردم، انتزاع توخالی و درک نشده ی مورد نظر «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، همه ی بافته های مقاله ی انقلابی را که متکی به برداشت ماتریالیسم دیالکتیکی از کلیت هستی ایران است، مثله می‌کند و برباد می دهد. گفته می شود: «.. بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما [که] به حکومت ولایی جمهوری اسلامی و جناح های درون آن پشت کرده‌اند، خواست های اقتصادی و سیاسی و صدای اعتراضشان [را] هر چه رساتر و صریح‌تر به گوش حاکمان می رسانند»!

توصیف وضع، بدون پرداختن به مضمون، توصیف مبارزات مردم و در مرکز آن طبقه ی کارگر، بدون نام بردن از طبقه ی کارگر و خواست های مشخص و شعارهای مشخص بیرون آمده از دل «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، مضمون انتزاع توخالی و درک نشده را تشکیل می‌دهد که در سطر بعدی در خدمت خواستی موهوم و بدون مضمون طبقاتی می‌شود که گویا می‌تواند نقش «محوری» در مبارزه را تشکیل دهد! گفته می شود: «.. وظیفهٔ نیروهای سیاسیِ آزادی خواه و عدالت جو روشنگری و بسیج کردن مردم پیرامون شعارهای محوری و مشترکی است که [گویا] می‌تواند جامعه را به سوی دگرگونی های بنیادین دموکراتیک [؟]‌ و پایدار و بهبود زندگی مردم [؟] هدایت کند»!

سخنان عام و توخالی که از مقاله ی «اگر کوربین در انتخابات پارلمانی در بریتانیا پیروز می شد» نقل شده است!

نبرد طبقاتی مشخص حاکم بر ایران نفی می شود! خواست های مشخص طبقه ی کارگر حذف می شود! طبقه ی کارگر به عنوان کنشگر تاریخی، به مثابه ی سوبژکت تاریخی مورد نظر بانیان سوسیالیسم، از صحنه دور می‌شود و جای خود را به توده ی ناهمگون و اتفاقی «مردم کشور ما» می سپارد!

اندیشه ی طبقاتی بودن جامعه ایرانی بر باد می رود!

دیگر «تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی» نیست که در مانیفست کمونیستی برجسته می‌شود و مستدل می گردد، بلکه توده ی ناهمگون «همهٔ مردم»، به قول رفیق هاتف رحمانی «مردم وطن» و امثال آن هستند که نقش ایفا می‌سازند! زبان و اندیشه ی مارکسیستی را چنین واژه‌ها و مقوله ها به کنار می زند.

اشتباه نشود، منظور این نیست که «بسیج کردن مردم» نادرست و غیرضروری است! اصلاً و ابداً!

بدون توانایی برای بسیج توده های میلیونی تغییرات انقلابی به پیروزی نخواهند رسید. انقلاب کار یک حزب و یک گروه فداکار و جانباز نیست! کار میلیون‌ها توده مردم زحمتکش و زیر فشار است. تجربه انقلاب بهمن هنوز بسیار زنده و داغ است که در سخن روستایی ای تبلور یافت که برای اولین بار در زندگی خود از روستایش به تهران آمده بود که «در انقلاب شرکت کند»!

صحبت بر سر آن است که جایگزین ساختن کنشگر واقعیِ تاریخی در ایران که هر روز سیمای انقلابی آن نمایان تر می‌شود و خطوط قاطع صورت عزم آن برای رزم روشن‌تر می‌گردد با انبوه «همهٔ مردم»، با «مردم وطن» یک جابجایی نادرست، ضد انقلابی و ترمز کننده برای پیشبرد روند انقلابی است که «جناح راست» به اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم تحمیل کرده است!

 شیوه ای که در پایان هر مقاله در نامه مردم به طور خسته‌کننده تکرار می‌شود و نشان قدرت تصمیم گیری «جناح راست» است برای حذف اندیشه ی انقلابی و خدشه دار ساختن آن!

«حذف حاکمیت ولایت فقیه، جدایی دین از حکومت و ..» که در پایان مقاله با عدول از منطق دیالکتیکی حاکم بر مقاله به آن اضافه شده است، و به عنوان «شعار محوری» اعلام می‌شود که گویا باید شرایط برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» را در ایران ایجاد سازد، و در آن «بسیج وسیع مردم» جایگزین روند واقعی نبرد طبقاتی در ایران می شود، نشان سلطه ی اندیشه و برنامه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران بر اندیشه ی انقلابی است.

به کمک گرفتن خواست «توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم» که برداشت «جناح راست» در پایان مقاله مطرح می سازد،  نشان سردرگمی نظری- تئوریک این جناح است.

از یک سو در بخش پایانی با طرح خواست «توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم» اعتراف می‌کند که نظام ملی- دمکراتیک پس از گذار از دیکتاتوری بدون داشتن برنامه برای اقتصاد ملی راه به جایی نمی برد.

ولی با تقلب، نمی‌گوید کدام برنامه را باید به جای «برنامه های نولیبرالیسم» به مورد اجرا گذاشت؟

این تقلب یک حادثه ی اتفاقی نیست! آگاهانه است! دفاع پوشیده است از «سرمایه داری خوب» که مانند رفقای سوسیال دمکرات در بریتانیا، برای ایران نیز تجویز و پیشنهاد می شود!

از سوی دیگر با جایگزن ساختن کنشگر تاریخی، یعنی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب با مفهوم تبلیغات بورژوازی مآبانه «همهٔ مردم» و «مردم وطن» و امثال آن، بی باوری خود را به نبرد طبقاتی به مثابه ی «تکانه» (اط) تغییرات انقلابی نشان می‌دهد و خود را به عنوان عنصر تسلیم طلب و سازشکار در جنبش انقلابی طبقه ی کارگر و حزب آن، حزب توده ایران برملا می سازد!

با استفاده از نام حزب توده ایران، «جناح راست» در پایان مقاله می نویسد: «حزب توده ایران معتقد است که می‌توان و باید برای بسیج کردن طیف وسیع مردم بر گِردِ این هدف‌ها [؟] در جبههٔ متحد ضد دیکتاتوری با شعار محوری حذف حاکمیت ولایت فقیه، جدایی دین از حکومت، و توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی کوشید و موفق شد.»!

باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، به این تضاد غیر ضرور و سهمگین پایان داده شود. با ایجاد شفافیت نظری- تئوریک برای ضرورت دیالکتیک نبرد در خارج و در ایران، گره‌های کور سیاسی باز گردد و نبرد پرتوان توده‌ای ها به طور یکپارچه به پیش برده شود!




انسان دوستیِ نبرد طبقاتی در «پراتیک انقلابیِ» طبقه ی کارگر تبلور می یابد!

مقاله ۳۳/۹۹
۱۱ مهر ۱۳۹۹، ۲ اکتبر ۲۰۲۰

گفته می‌شود و تکرار هزارباره ی آن سودمند است که هنگامی که طبقات حاکم قادر شوند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل کنند، به پیروزی تعیین کننده دست یافته‌اند به منظور اِعمال سلطه ی طبقاتی خود به این شکل و یا آن شکل، از دمکراتمند ترین تا فاشیست ترین، از ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ تا شکل ٬٬حکومت اسلامی٬٬!

از اصل مارکسیستی مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی که نقل شد، برای مبارزان راه رهایی زحمتکشان چه نتیجه‌گیری حاصل می شود؟ آیا مبارزه برای تبدیل ساختن ایدئولوژی انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی زحمتکشان به ایدئولوژی حاکم در جامعه هسته ی مرکزی این آموزش فرهنگی- مدنی را تشکیل نمی دهد؟! پاسخ بی تردید مثبت است!

سردرگمی طیف چپ ایران و در مرکز آن «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران از اینجا ناشی می‌شود که آن‌ها در بیان، نبرد طبقاتی را مورد تأیید قرار می دهند، از مبارزات کارگری در جریان در ایران دفاع می‌کنند و برای آن هورا می کشند، و اینجا و آنجا توصیه‌هایی درست می کنند، ولی درنمی یابند که نگرش آن‌ها را به واقعیت، مارکس شیوه ی نظاره‌گر ظاهربین ارزیابی می‌کند که شیوه ی حاکم بر ماتریالیسم فویرباخی و ماقبل ماتریالیسم تاریخی است. مارکس آن را در تز اول درباره فویرباخ توضیح می دهد.

در آنجا مارکس مضمون «پراتیک انقلابی» را مطرح می‌سازد که دیگر نشان ظاهر پدیده ی نبرد طبقاتی در شکل اعتراضی و اعتصابی آن تنها نیست. زیرا در آن سرشت انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی تجلی می یابد.

مضمون نبرد طبقاتی در خدمت به ثمر رساندن نبرد رهایی بخش انسان که هسته ی مرکزی انسان دوستی- هومانیسم اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی را تشکیل می دهد، ناشی از نبرد برای دریافت «دستمزد عقب افتاده» و امثال آن تنها نیست – هدفی که برای ماتریالیست قدیمی قابل شناخت است و ظاهر نبرد را تشکیل می دهد -، برداشت انسان دوستانه ی مارکسیستی ناشی است از شناخت و درک «پراتیک انقلابی» توده ها به منظور تغییر شرایط اجتماعی حاکم، به مثابه ی مبارزه ی با ریشه ی روابط ای که در پس فقر و محرومیت نهفته است!

اهمیت درک مضمون «نبرد طبقاتیِ» زحمتکشان در شرایط کنونی در ایران، درک مضمون مبارزه ی سراسری آن‌ها است برای حل تضاد اصلی در جامعه ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی که بر ایرانِ ج ا حاکم است و با شیوه ی فاشیست- داعش گونه ی دیکتاتوری ولایی اِعمال می گردد.

زحمتکشان در پس فقر و محرومیت و بی‌عدالتی حاکم بر خود و سرنوشت خانواده و روستا و شهر خود، ریشه ی اقتصاد سیاسی اِعمال شده را در سی سال اخیر در ایران به عنوان علت علّـی- ژنتیکی برای بی حقی خود شناخته و درک کرده‌اند و لذا شعار سراسری و همگانی آن‌ها پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری است که ره آورد ضد انسانی و ضد کارگری و ضد ملی این سیاست جهنمی امپریالیستی است!

روابط استثمار و سرکوبگرانه ی حاکم بر جامعه ی ایرانی که در شعار و خواست های پیش توسط زحمتکشان در «پراتیک انقلابی»‌ طرح می‌شود که نشان اوج آگاهی طبقه ی کارگر انقلابی ایران است، توسط هیچ یک از جریان ها در طیف چپ ایران، در جریان هایی که خود را توده‌ای می‌دانند و در مرکز آن نزد «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران شناخته ودرک نشده است.

این رفقا که تنها نظاره‌گر ظاهر وضع در ایران هستند و مبارزات کارگری را حتا با تحسین مورد تأیید قرار می دهند، برای این مبارزه نقش تعیین کننده برای گذار از دیکتاتوری حاکم قایلند و برداشت‌های خود را با سایه و روشن خسته‌کننده و پر حوصله در نوشته‌ها و موضع گیری های توصیف گرانه ی خود ابراز می‌کنند و می نمایانند، ولی از دفاع از خواست سراسر و همگانی در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان در ایران طفره می روند. زیرا نقش کنشگر تاریخی – طبقه ی کارگر ایران – را برای زیرورو کردن روابط اقتصادی- اجتماعی حاکم درنیافته اند. زیرا باور به نبرد طبقاتی را در جامعه از دست داده اند. زیرا جامعه طبقاتی و «تاریخ را به مثابه ی نبرد طبقاتی» به فراموشی سپرده اند! آن‌ها هسته ی مرکزی جهان بینی علمی، یعنی هومانیسم مارکسیستی را بر باد داده اند!

برخلاف این سردرگمی حاکم بر طیفِ چپ ایران تا درون «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مارکس در سال ۱۸۴۴ در نوشته‌های پاریس، در «انتقاد به مذهب» به این نتیجه می‌رسد که «انسان بالاترین موجود برای انسان است». مارکس با این نتیجه گیری  به توضیح «پراتیک انقلابی» انسان می پردازد. آن را به مثابه واکنش آگاهانه ی انسان در برابر سلطه ی شرایط حاکم تعریف می کند که به منظور تغییر و براندازی روابط حاکم  انجام می شود.

مارکس به توصیف این یا آن احساس انسان نسبت به فقر و محرومیت نمی پردازد، بلکه منطق نبرد طبقاتی اقتصادی و سیاسی را در جامعه ی طبقاتی سرمایه داری قابل شناخت می‌سازد! منطق و مضمونی که در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان بازتاب می یابد.

مارکس «پراتیک انقلابی» را بیان «محک» کارکرد انسان و کنشگر تاریخی می‌داند برای برانداختن «شرایطی» «که تحت تأثیر آن ها، انسان به موجودی سرکوفته، در بند بندگی گرفتار، بی پناه و تحقیر شده» تبدیل شده است. مارکس این شناخت را زمینه و مضمون درک مارکسیستی از اصل «انسان بالاترین موجود برای انسان» می نامد.

به عبارت دیگر، مارکس هومانیسم و انسان دوستیِ مارکسیستی – و نه الزامات اقتصادی – را در مرکز توجه قرار می‌دهد و آن را محک شناخت برداشت سره از ناسره، نشان درستی سیاست انقلابی و در خدمت رهایی انسان قرار می دهد.

مارکس از شناختِ جایگاه انسان، «حکم دستوریِ کاتگوری گونه – kategorischer Imperativ -» خود را بیرون می‌کشد که طبق آن باید «تمام شرایطی برافتند که تحت تأثیر آن‌ها، انسان به موجودی سرکوفته، در بند بندگی گرفتار، بی پناه و تحقیر شده» تبدیل شده است!

بورژوازی انقلابی با انقلاب بزرگ فرانسه ٬٬عقلانیت٬٬ را  بر تعبد اندیشه در فئودالیسم و ماقبل آن به پیروزی رساند، ٬٬عقلانیت٬٬ را به عنوان منطق بورژوازی برای آزاد ساختن نیروی کار از روابط استثمارگرانه ی فئودالی و ما قبل آن به خدمت گرفت، ولی با قراردادن ٬٬اقتصاد٬٬ در مرکز روابط حاکم بر جامعه، استثمار نیروی کار برده ی روزمزد را به کرسی نشاند. آزادی و برابری را به عقلانیت در خدمت به بند کشیدن انسان ٬٬آزاد٬٬ بدل نمود.

 آنطور که مارکس نشان می‌دهد و می آموزد، طبقه ی کارگر انقلابی ولی با قرار دادن انسان با همه ی احساس و شناخت آگاهانه آن در مرکز «پراتیک انقلابی» برای براندازی روابط استثمارگرانه، آزادی و برابری واقعی را به انسان هدیه می کند.

«با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام، پیامی سهمناک دارم تا همهٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوار شدگان بالا بیفزایند.» (اط، با پچپچهٔ پاییز، ۹) «تو آمدی، نه از فراز که از فرود، از زمین، نه آسمان، نه زان منظری که قرن‌ها چشم گشاده بودیم به انتظار، آمدی، عاشقانه آمدی، بر لبانت زمزمه ی دردهامان جاری بود، در دستانت مرهم زخم کهنهٔ سالیان، فریاد برآوردی: ٬٬آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامگذارید! ای باد بستان! توفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید، ابرهای تیره را در سینه هاتان محبوس مکنید، شهد شیرن زمان به کامتان است.٬٬ (اط، فرسایش در خزان، شعر زندان)

استه تیک راز تفاوت دمکراسی پرولتری و بورژوایی در این لحظه قابل شناخت می گردد!

همه ی جریان ها در طیف چپ ایران- جمهورخواهان دمکرات و سکولار و در مرکز آن ها «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران – هر جریان با استدلال های خاص خود -، از جستجو و یافتن محک مورد نظر مارکس در مبارزات کنونی زحمتکشان در ایران طفره می روند.

شعارهای بیرون آمده از اعتراض و اعتصاب های کارگری را دنبال نمی کنند. با ارایه راهکارهای متفاوت که با طرح تئوری بافی های غیرمستدل و اغلب تز گونه عملی می گردد، از کنار بحث درباره ی «پراتیک انقلابی» زحمتکشان در ایران و شعارهای سراسری و همگانی آن‌ با سکوت می گذرند.

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران حتا با کمک گرفتن از کارکرد فضاحت بار حزب کارگر بریتانیا، به توجیه سکوت خود درباره ی خواست های پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری در ایران می پردازد. برای ایران امکان استحاله دیکتاتوری ولایی را ممکن ارزیابی می‌کند و به آن امید بسته است!

دل بستنو امید داشتن به استحاله ی رژیم ولایی در طول زمان توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران که با هیجان نفی می‌شود و برداشتی است که از انتقال شرایط در کشورهای پیش رفته سرمایه داری به شرایط ایران نتیجه‌گیری شده است، در این واقعیت نزد «جناح راست» قابل شناخت می‌شود که مبارزه برای «عقب راندن دیکتاتوری» را بدون دورنمای مبارزه ی دمکراتیک پیگیر مطرح می سازد.

به سخنی دیگر سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را طرح نمی‌سازد و ضرورت پیگیری در این مبارزه را با رشد قانونمند آن به مبارزه ی سوسیالیستی طرح نمی‌کند – درک نمی‌کند و طرح نمی کند!

حزب کارگر بریتانیا که خواست انقلابی کارگران بریتانیایی و توده های مردم را برای خروج این کشور از اتحادیه اروپا مانند سریزا در یونان، دنبال نکرد و در انتخابات شکست خورد و سپس با کناره گیری کوربین که همان ٬٬پرتاب کردن حوله٬٬ و سنگفرش راه بازگشت برای جناح ارتجاعی بلیرها است، این راه را باز نمود، آری! این نمونه فضاحت بار در اندیشه ی «جناح راست» به نمونه و سرمشق برای مبارزه در ایران بدل می‌شود.

این سیاست تسلیم طلبانه و پوزیتویستی سوسیال دمکراسی به جایگزین برای پیشبرد نبرد طبقاتی جاری در ایران بدل می شود. هنگامی که در نامه مردم توضیح داده نمی‌شود که نمی‌توان شرایط بریتانیا را به ایران منتقل نمود، در‌واقع کوشش می شود، برداشت خود را به توده های مبارز القاء کنند و مبارزه ی زحمتکشان را در ایران ترمز کرده و تضعیف نمایند!

گویا می‌توان مانند در بریتانیا، در ایران نیز برپایی «سوسیالیسم» را با این شیوه عملی ساخت.

در مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم با عنوان تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مخرّب، بی باوری به نبرد طبقاتی و بی باوری به «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش به عنوان محک مارکسیستی برای شناخت شرایط حاکم بر ایران در اوج انجماد یخینِ تسلیم طلبی و نفی نبرد طبقاتی و تن دادن به آشتی طبقاتی به نمایش گذاشته می شود. بی باوری عمیق نسبت به ضرورت شرکت در  نبرد طبقاتی جاری در ایران به نمایش گذاشته می شود – نگاه شود به مقاله ی طبقه ی کارگر ایران نیرو و سوبژکت تاریخی تغییرات بنیادین در ایران! – (https://tudehiha.org/fa/12475)




«نقد مواضع حزب» در «صبر تلخ» (۳)

سخن روز شماره ۳۳
۷ مهر ۱۳۹۹، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۰

«می خواهم از نگرشی که حزب در سال ۶۰ داشت بپرسم. می‌خواهم ببینم فلسفه‌اش چه بود»؟

در سی صفحه ی پایانی جلد دوم «صبر تلخ»، مصاحبه کنندگان جوان غیرتوده ای از رفیق عزیز عمویی خواستار توضیح او هستند درباره ی مواضع حزب توده ایران. منظور طرح خشک و خالی مواضع نیست. این توضیح ها پیش تر داده شده است.  بلکه منظور شکافتن نظری- تئوریک مضمون مواضع است. یک بررسی انتقادی به سیاست حزب توده ایران منظور پرسش کنندگان است که آن را بررسی «فلسفه ی سیاسی» مواضع می نامند.

پرسشی که قریب به دو صفحه از کتاب را در بر می گیرد، می‌کوشد دو نکته ی مرکزی را بیرون بکشد و از «فلسفه ی سیاسی» آن با خبر شود. یکی- ارایه تعریف از «خط امامی»ها در برداشت حزب توده ایران، و دیگری- علت «تحمل اینقدر فشار»ها را!

وضع حاکم بر ایران پس از پیروزی انقلاب را پرسش کنندگان چنین برمی شمرند: «ما عده‌ای هستیم که دموکراسی می خواهیم. رهبری جریان [جاری در کشور ولی] با جریان دیگر است». سپس با اشاره به وقایعی که به طور مشخص طرح نمی‌شود – کردستان، و.. -، موضع «رهبری» در ج ا توصیف می‌شود. «رهبری جریان» با پاسخ منفی به «دموکراسی خواهی ما»، اقدام های ما را «تندروی» می‌نامد و سرکوب می کند. در ادامه ی روند سرکوب و حذف، از یک سو به «بوروکراتیک تر» شدن «رهبری» می انجامد. از سوی دیگر در پایان روند سرکوب، «رهبری» امکان می‌یابد که مدعی شود که «ما به دموکراسی رسیدیم!»

پرسش کننده در ادامه توضیح نظر خود، میان مقوله ی آزادی و عدالت رابطه ایجاد می کند. او به منظور توضیح نظرش درباره ی رابطه ی آزادی و دموکراسی، «مسئله عدالت» را طرح می‌کند و می گوید: «در مسئله عدالت هم همین است. عدالت نه به مفهوم اقتصادی اش، عدالت در آزادی، عدالتی که برای توضیح آزادی باشد. کسی که به دنبال عدالت خواهی است، مطمئناً عدالت در آزادی و در دموکراسی هم می خواهد.»

برخورداری متساوی الحقوق از قانون را توسط فرد در جامعه، ازجمله برخورداری  از آزادی بیان و عقیده و باور و مذهب و ایجاد سازمان های سندیکایی و احزاب سیاسی مستقل و امثال آن را پرسش کنندگان در مقوله «عدالت» خلاصه می کنند.

تا این بخش از پرسش، پرسش کننده که با نگرش انتقادی به پراتیک حزب توده ایران در ارتباط با مساله ی «آزادی» در ایران پس از انقلابی بهمن می اندیشد، پرسش عامی را مطرح می‌سازد که برای بسیاری از مبارزان امروز نیز پرسش عاجلی را تشکیل می‌دهد و پاسخ خود را می طلبد. برخی ها آن را «کم اهمیت دادن به مساله ی آزادی ها» توسط حزب توده ایران می نامند.

ایجاد ارتباط میان شرایط در ایران و اتحاد شوروی پس از پیروزی انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ روسیه که با جمله ی در پاراگراف بعدی ایجاد می شود، بازگشت انتقادی به همان «کم اهمیت دادن به مسأله ی آزادی ها» است که گویا حزب توده ایران دچار آن شد: «این مسأله است که روشنفکران شوروی هم روی آن خیلی تأکید داشتند که تا قبل از این  که [رهبری] بوروکریزه بشود، صلب بشود، سخت بشود، باید راهی جست و این جبهه [دمکراسی خواهی] را تقویت کرد. ..».

پیش از آن  که به بیرون کشیدن بقیه ی مضمون پرسش های انتقادی بپردازیم، باید یک نکته را به طور خاص مورد توجه قرار داد که بی تردید خواننده نیز آن را دریافته است. این نکته این واقعیت است که مضمون پرسش های انتقادی تنها یک سویه از هستی اجتماعی را در ایران در آن دوره در برمی گیرد. سویه ی پراهمیت آزادی و دمکراسی را که فقدان آن یکی از عمده ترین علت‌های علّـی- ژنتیکی انقلاب‌ها در طول تاریخ است، ازجمله در انقلاب بهمن.

محدود ساختن پیچیدگی نبرد طبقاتی در جامعه در برداشت رابطه میان «صلب .. رهبری» و دمکراسی خواهی در پرسش، در تأیید و تأکید نگرش یک سویه به مساله ی «آزادی خواهی» مورد بحث است. به این نکته بازمی گردم.

گرچه سویه ی آزادی و دمکراسی سویه ی عمده‌ای را در انقلاب‌های اجتماعی تشکیل می دهد، آنطور که اکنون نیز در ایران مبارزه برای آزادی و دمکراسی و مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی سویه ی پراهمیتی را در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می دهد، باوجود این نمی‌توان «کلیت» روند هستی اجتماعی را در شرایط مشخص تاریخی کنونی در ایران بازشناخت و بهم پیوستگی و بهم تنیدگی های آن را درک کرد، چنانچه تنها مساله ی مبارزه با دیکتاتوری را مد نظر داشت.

چنانچه که مباره با دیکتاتوری را تنها وظیفه ی پیش رو ارزیابی کنیم، آنطور که بیش از سی سال است توسط طیف چپ ایران و جمهوری خواهان و دیگران به آن عمل می شود. ناتوانایی برای درک شرایط عینی و ذهنی نبرد طبقاتی ناممکن خواهد بود.

با ادامه ی چنین شیوه یک سویه است که ناتوانی برای شناخت «کلیت» شرایط نبرد طبقاتی در ایران به امری قانونمند بدل می گردد. در چنین وضعی «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران قرار دارد.

این رفقا با بی توجهی به پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران کنونی، با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، با بی توجهی به خواست های سراسری در اعتراض و مبارزات اعتصابی طبقه ی کارگر که خواستار پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری است، با بی توجهی به جایگاه طبقه ی کارگر ایران و مبارزات اعتصابی آن برای تغییرات بنیادین در ایران، آری، «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با ناتوانی برای شناخت طبقه ی کارگر ایران به عنوان عنصر و کنشگر تاریخی (سوبژکت تاریخی) برای تحول جامعه ی ایرانی در شرایط کنونی در ایران، مجرمانه مبارزه با دیکتاتوری ولایی را از مبارزه علیه دیکتاتوری سرمایه جدا ساخته است و از این طریق بی توجهی خود را به «کلیت» نبرد طبقاتی در ایران به ثبوت رسانده است.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با چنین سیاست نادرست و ضد مارکسیستی- توده‌ای امکان تأثیر گذاری نظری- ایدئولوژیک و سیاسی- برنامه ای را بر روی طبقه ی کارگر و هدایت مبارزات آن از دست داده است. امکان تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران را از دست داده است و به انواع جریان های اتفاقی دیگر گذاشته است. حزب توده ایران را در وضع انزوایی قرار داده است. همزمان امکان روشنگری برای طیف چپ سردرگم را در ایران – کلیت چپ – که همیشه نشان استواری اندیشه و عمل حزب طبقه ی کارگر ایران است، بر باد داده است.

نمی‌توان در اندیشیدن درباره ی «کلیت» هستی اجتماعی در شرایط کنونی سویه ی پراهمیت «عدالت اجتماعی» را که با اِعمال اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی که بخش عمده ی هستی توده های زحمتکش و دیگر لایه‌های مردم را با فقر و محرومیت روبرو ساخته است، از مد نظر دور و در بررسی برای مبارزه ازجمله با دیکتاتوری کنار گذاشت.

نگرش یک سویه و مطلق گرانه به یک سو از «کلیت» واقعیت، انسان را همیشه در برابر مساله های حل نشده و پرسش های بی جواب قرار می دهد. محدود کردن عدالت اجتماعی به «عدالت» در تقسیم «دمکراسی» که در پرسش مطرح می‌شود و این مطلق گرایی را در اندیشه ی پرسش کنندگان به اثبات می رساند، هیچ معنای دیگری ندارد جز برداشت بورژوامآبانه از «قانون برای همه یکسان است» که شعار بورژوازی انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه است. کشوری که در آن «خوابیدن زیر پل های رود سن برای همه ی شهروندان ممنوع است»، ولی به طور عینی تنها کوخ نشینان را مورد تجاوز قرار می دهد!

دمکراسی مقوله ای طبقاتی

برداشت از «دمکراسی و حقوق بشر» در جامعه ی طبقاتی، برداشتی طبقاتی است. با برخورد یک سویه و مطلق گرانه برای حل این مساله ی در جامعه ی طبقاتی، اجباراً پرسش های عمده ای بدون پاسخ باقی می مانند. در ایران آن دوران و اکنون نیز باید با توجه به «کلیت» هستی اجتماعی، به یافتن پاسخ برای پرسش ها پرداخت.

بیش از این توضیح، سخن به درازا کشیده می‌شود و باید آن را به فرصتی دیگر واگذار نمود.

در ادامه و در توضیح موضع انتقادی خود پرسش کننده «پرسش اصلی» را مطرح می کند: «سوال اصلی من این است، شما می‌دیدید که روزنامه حزبتان را می بندند، می‌دید که این همه آزار و اذیت با اعضا می شود، گروه‌های دیگر را دارند حذف می کنند، …، بر اساس پلنوم هفدهم، شما می خواستید از جریان مترقی در حاکمیت دفاع کنید؛ این جریان مترقی آخر چه کاری کرده بود که اینقدر مترقی به نظر می آمد؟ ..».

با این پرسش، خواننده متوجه می‌شود که پرسش کننده به صحنه ی اصلی، به صحنه ی «کلیت» شرایط نبرد طبقاتی بازمی گردد. کلیتی که مارکس آن را با بیان «انسامبل شرایط اجتماعی» مشخص می‌کند و می نامد.

مارکس می خواهد با واژه ی «انسامبل شرایط اجتماعی» نکته‌ای را توضیح دهد که در طنین یکپارچه و بهم تنیده در یک ارکستر موسیقی ایجاد می شود. مارکس می خواهد با انتقال واژه ی «انسامبل»، ایجاد طنین یکپارچه را که معرف هنر رئیس ارکستر است، برجسته سازد. هنوز بحث در این باره به ثمر نرسیده است که آیا کارایان و یا برن اشتین، یک پارچگی موزیک بتهوون را در سمفونی شماره ی نهم او بهتر ایجاد کرده اند!؟

مارکس با بهره گیری از واژه ی «انسامبل»، می خواهد اهمیت دیالکتیک کارکرد سازهای مختلف را در ارکستر برای ایجاد برداشت یکپارچه از طنین موزیک نشان دهد و آن را به شرایط نبرد طبقاتی در جامعه منتقل می کند. او می‌خواهد دقیقاً اهمیت بهم پیوستگی و بهم تنیدگی دیالکتیکی شرایط متفاوتی را در «کلیت» شرایط اجتماعی برجسته سازد که بدون توجه به آن، جستجوگر به هدف دست نمی یابد!

هیچ کوشش با حسن نیت و صادقانه ای هم نمی‌تواند جایگزین تأثیر «آنسامبل» شرایط بشود که در لحظه ی تاریخی مشخص در ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن برقرار بود. بدون درک بهم پیوستگی دیالکتیکی این شرایط که در آن توطئه های امپریالیستی و ارتجاع داخلی و سردرگمی نظری و سیاسی چپ صادق، سردرگمی «نیروهای مترقی» در حاکمیت، نهایتاً جنگ تحمیلی، ترورها و و و … مؤثر واقع شد، نمی‌توان ابعاد استراتژی انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را در این دوران شناخته و درک نمود و بر اهمیت پراتیک انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران به منظور حرکت هشیارانه، محتاط و در عین حال جسورانه برای دستیابی به هدف استراتژیک تعمیق انقلاب از مرحله ی سیاسی به مرحله ی اقتصادی- اجتماعی پی برد.

رفیق عزیز عمویی در سخن و پاسخ‌های خود جهت های بسیار و عمده‌ای را از این نبرد سخت، سهمگین و جانبازانه ی رهبری حزب توده ایران و کلیت توده‌ای ها قابل شناخت می‌سازد و نیازی به تکرار همه ی آن‌ها نیست. خواننده علاقمند خود آن‌ها را در پاسخ‌های این رفیق مبارز درمی یابد.

تنها در اینجا یک بار دیگر یادآور شود که در پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در کابل، و در روز پیش از آغاز کنفرانس ملی، کمیته ی مرکزی حزب توده ایران مصوبه ای را به اتفاق آرا به تصویب رساند که در کنفرانس ملی نیز مورد تایید قرار گرفت که رفیق عزیز علی خاوریبه دنبال تقاضای من در نشست کنفرانس ملی حزب توده ایران، آن را در صحن علن کنفرانس مطرح نمود. طبق این مصوبه پلنوم نوزدهم حزب توده ایران، همه ی رفقای رهبری حزب که در زندان بودند، به عنوان اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران باقی می‌ماند تا در بررسی مشخص وضع هر کدام، وضع تشکیلاتی آن‌ها توسط کمیته مرکزی حزب تعیین شود.

چنانچه به جای برخوردهای اراده گرایانه و در تضاد با مصوبه پیش گفته ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، رفقای مسئول کنونی و در مرکز آن رفیق عزیز علی خاوری به وظیفه ی تقاضا برای ارایه گزارش از این رفقا عمل کرده بودند که مضمون مصوبه را تشکیل می دهد؛ چنانچه از آن ها در اولین فرصت ممکن از هر رفیق از زندان خارج شده خواسته بودند درباره ی مبارزه ی حزب توده ایران در زندان های ج ا گزارش خود را به حزب ارایه دهد، بی تردید تاریخ مبارزات توده‌ای ها در زندان، و در جمع، در سراسر این دوران اکنون شفاف‌تر و دقیق‌تر در برابر دید و بررسی قرار داشت و عمق فداکاری و از خود گذشتگی این رفیقان در نبرد در زندان ها و همچنین عمقِ ابعاد سرشت انقلابی و علمی استراتژی حزب توده ایراندر این دوران برای همه قابل درک می شد.

چنانچه رهبری حزب به این وظیفه عمل کرده است، باید اعلام گردد تا هرنوع شبهه در اینباره برطرف گردد.

صداقت دوستان پرسش کننده بی تردید است. آن‌ها می کوشند با نشان دادن علایمی نظر و برداشت خود را تفهیم کنند که سرکوبگر اصلی را همین «نیروهای مترقی» در حاکمیت تشکیل می‌دهند. آن‌ها در ادامه پرسش اشاره می‌کنند که «خط امامی ها بیشترین نقش را [در سرکوب] ایفا کردند! هیچ گروه دیگری نبود! ٬٬انجمن حجتیه٬٬ای ها را از کابینه اخراج کرده بودند، تعداد راستگراها را در مجلس دوم کم کردند، ٬٬هیئت موتلفه ای ها٬٬ و .. پرورش و .. را محدود کردند. کاملاً به نظر می‌آید که خط امامی ها دارند برجسته می‌شوند و این برجسته شدنشان دقیقاً به حذف گروه‌های دیگر منجر می شود. یعنی در حقیقتاین خط امامی ها بودند که این سرکوب را پیش می برند. حزب توده [ایران] را هم گرفتند تمام شد!»

با چنین ارزیابی دست و پا شکسته و یک سویه از نبرد طبقاتی و تضاد طبقاتی در جامعه پس از انقلاب بهمن که ناشی است از محدود ساختن توجه ی بررسی کننده تنها به یک سویه، یک سویه ی عمده در «کلیت» واقعیت، پرسش کننده چپ روی در پلنوم هیجدهم حزب توده ایران را از ٬٬چپ٬٬ دور می‌زند و با تکیه به این نکته  که «حالا [چرا باید پذیرفت که] یکباره ذهنیت [نزد خط امامی ها] عوض بشود که در پلنوم هیجدهم تحلیل کرده بودند که حاکمیت دیگر هیچ گونه خصلت مترقی ندارد.»

در پاراگراف نهایی پرسیده می شود: «می خواهم ببینم که این گروه – به قول شما مترقی، چه عملی، چه کنشی انجام می‌دادند که اینقدر فشارها را تحمل می کردید، حذف را تحمل می کردید، نبود دمکراسی را تحمل می کردید، نبود روزنامه را تحمل می کردید؟»

«انسامبل» روندهای متضاد

اشاره شد که رفیق عزیز علی عمویی با شفافیت و صراحت لازم به پرسش ها درباره ی اشتباه های حزب پاسخ داده است و نیازی به بازتاب آن‌ها در این سطور نیست. خواننده بی‌طرف «صبر تلخ» می‌تواند به کنه وضع دست یابد.

آنچه وظیفه ی این سطور است، نشان دادن این واقعیت است که در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن در ایران، ما با تأثیر روندهای متضادی روبرو هستیم که هر کدام از روندها نیز در خود دارای تضادهای گذرا و پایداری نیز هستند.

به سخنی دیگر روند رشد تغییرات مثبت و انقلابی، از قبیل اخراج مستشاران آمریکایی، پذیرش اصل های ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی، حقوق ملت، قانون کار مترقی و امثال آن یک روند خطی رشد ترقی خواهانه ی شرایط همانقدر نیست که روند ارتجاعی که نهایتاً به پیروزی ارتجاع انجامید نیز روندی خطی نیست. رفیق عمویی نمونه‌هایی را ذکر می‌کند که هم بقای لاجوردی بر سر مقام سرکوبگرانه دادستانی و هم ترمز زیر فشار قرار دادن حزب توده ایران توسط «اقای خمینی به دادستان انقلاب» را در برمی گیرد که «بگذارید حضور داشته باشند!» و هم جانبداری او را از میرحسین موسوی در برابر خامنه ای یا علیه موتلفه و..

شناخت روندهای متضاد و تضادهای در درون هر روند در جریان در این دوران تنها اهرمی است که می‌تواند کمک باشد برای درک ابعاد عمیقاً انقلابی استراتژی حزب توده ایران که با انقلابی ترین تاکتیک و با نرمش به مورد اجرا گذاشته شده است.

سرشت انقلابی و واقع‌بینانه ی هدف تعمیق انقلاب بهمن و هدف حفظ تداوم مبارزه ی علنی- نیمه علنی حزب توده ایران در این دوران مضمون استراتژی و تاکتیک حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می‌دهد که بی تردید جایگزین ناپذیر است!

شیوه ای که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با بی توجهی به دیالکتیک نبرد در ایران و خارج از کشور عملی می سازد، به این یا آن شکل ایجاد شدن جریان های صادق انحرافی توده‌ای را باعث شده است.

توجه و پایبندی به شیوه ی مبارزاتی گذشته ی حزب توده ایران در دوران پیش از انقلاب بهمن می‌تواند تناسب ضروری را در مبارزه در داخل و خارج کشور ایجاد سازد. تنها از این طریق راه پاره پاره شدن حزب طبقه ی کارگر ایران مسدود می شود. بخش‌های صادق توده‌ای ها در ایران از دنباله روهای پشت این یا آن لایه ی بورژوازی- خرده بورژوازی به نیرو و تکانه ی تغییرات دمکراتیک و سیاسی بدل می شوند و با ژَرفش شرایط نبرد طبقاتی و ژَرفش بحران در ایران، سیاست واقعبینانه حزب توده ایران را برای هر لحظه دنبال می کنند. آنطور که سازمان انقلابی نوید نیز در دوران پیش از انقلاب انجام داد.

شیوه ی نادرست «جناح راست» کنونی در رهبری حزب توده ایران ولی به برداشت‌های انحرافی در ایران دامن زده است. به پنداشت درباره ی «استحاله پذیری» نظام سرمایه داری توسط جریان های انحرافی دامن می زند. گرچه استحاله پذیری «دیکتاتوری ولایی» توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران حاشا می‌شود، به این باور غیرمستدل جریان های انحرافی دامن می‌زند و این باور را القاء می‌کند که می‌تواند گویا «سوسیالیسم ارتجاعی» در ایران و در شرایط سرمایه داری قابل دسترسی باشد. ٬٬موفقیت٬٬ و پذیرش نسبی چنین برداشت‌ها توسط جریان های انحرافی در ایران درباره ی استحاله ی دیکتاتوری در ارتباط مستقیم و تنگاتنگ قرار دارد با برداشت نادرست نزد «جناح راست» که می پندارد می‌توان مبارزه ی علیه دیکتاتوری ولایی را از مبارزه علیه دیکتاتوری سرمایه جدا نمود.

با چنین برداشت غیرطبقاتی از نبرد طبقاتی در ایران کنونی توسط «جناح راست» که پیامد حذف سرشت ضد امپریالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری است، نبرد حزب توده ایران و مبارزان صادق توده‌ای ها در ایران به مثابه نیروی «تکانه» برای تغییرات اصلاحی در سیاست خارجی نظام سرمایه داری کنونی در ایران با مشکل روبرو است. نمی‌تواند به نیروی راهبری بدل گردد. برایش تنها تأیید این یا آن گام مثبت، ازجمله نزدیکی به جمهوری خلق چین و روسیه، باقی می ماند، بدون آن که قادر باشد با استدلال درباره ی گذار از سرمایه داری، در رشد این روند تأثیر مثبت بگذارد.

در «کلیت» خود، سیاست «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران امکان شرکت فعال توده‌ای ها را در ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی کارگری ناممکن و در ظاهر غیرضرور ساخته است. حربه تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران را از دست توده‌ای های صادق گرفته است.

حزب سیاسی و موضع گیری آن

به گفته ی رفیق عمویی «معما چون حل گشت آسان شود» (۷۵۵)، ولی در لحظه ی تاریخی باید حزب سیاسی تصمیم بگیرد و موضع خود را بر پایه آنچه می‌داند اعلام کند. سکوت فرار است از نبرد!

رفیق عمویی پیچیدگی مساله ی برخورد به مجاهدین را در چند جمله می شکافد (۷۶۱). «خوب ما خیلی عملکردهای جمهوری اسلامی را بد می‌دانستیم و خیلی از کارهای مجاهدین را دوست داشتیم. ولی این حرکتشان را [قیام مسلحانه] نادرست می دانستیم. در‌واقع موضعگیری در قبال این امر ویژه است که در حال حاضر همه چیز را تحت الشعاع خودش قرار داده! خوب حزب در موضع مخالف حرکت مجاهدها قرار گرفت، که در میانشان بچه‌های خوب هم بودند. ولی واقعیت این بود که آنان علیه روند انقلابی جامعه داشتند عمل می کردند!»

نمونه‌های دیگری را در توضیح پیچیدگی روندهای متضاد و تضادهای درونی در هر روند را رفیق عزیز عمویی برمی شمرد که خواننده خود آن‌ها را هنگام مطالعه درمی یابد. تنها برای نمونه ذکر شود که با موافقت «آقای خمینی» رابط معینی میان حزب و او تعیین شد. نکته ی جالب آن است که هنگام تماس تلفنی با فرد رابط، رفیق عمویی می بایستی با نام مستعار «دکتر وزیری» خود را معرفی کند. امری که به تضادهای درونی در حاکمیت اشاره دارد! تضادی هایی که در تاثیر «انسامبل» نهایی خود موجب شد که «بدون تردید ضربه نهایی هم به دستور شخص خمینی به ما وارد شد!»

حضور علنی حزب در صحنه ی جامعه

یا ایجاد شدن سندیکاهای مستقل از قبیل «سندیکای فلزکار مکانیک» و «سندیکای بافنده سوزنی» در برابر روند ٬٬شوراهای اسلامی٬٬ و نمونه‌های دیگر از قبیل تصویب قانون کار مترقی که متن آن پیشنهاد حزب توده ایران است، سویه های دیگری از  روندهای متضاد در دوران پس از پیروزی انقلابی بهمن قابل شناخت است. اهمیت این شناخت برای درک برنامه ی استراتژیک حزب توده ایران بی تردید است. برنامه‌ای که رفیق عمویی در قسمت‌های مختلف برجسته می‌سازد و تکرار می کند: «ما واقعاً اعتقاد داشتیم که تا وقتی این‌ها به طور رسمی حضور علنی حزب را نفی نکرده اند، ما خودمان به استقبالش نرویم؛ به رغم اینکه با چنین دشواری هایی روبرو هستیم»! (۷۳۴)

تصمیم گیری درباره ی حوادث در جریان در جامعه آسان نیست و همانطور که رفیق عمویی ذکر می‌کند با بحث‌های بسیار و تصمیم گیری ها در هیئت سیاسی کمیته مرکزی همراه است که بیان یکپارچگی سیاست حزب در این دوران است.«اگر شما در یک حزب سیاسی باشید که برنامه‌ها و روند پیشرفت سیاست کلی اقتصادی، بازرگانی و .. مورد توجه تان باشد و تا حدودی امکان تأثیر گذاری بر این سیاست‌های کلان را داشته باشید، کدامش را انتخاب می کنید؟ آیا همنوایی با این تقابل نیروهایی که نگرش خاصی دارند را برمی گزینید؟ یا آن سیاستی را دنبال می‌کنید که آینده همه اینها، منجمله خود این کشور را پی ریزی می کند؟» (۷۵۳)

سپس همانجا رفیق عمویی مساله ی امکان اشتباه در تصمیم گیری را در سخن خود توضیح می‌دهد و می گوید« «حال ممکن است در این ارزیابی اشتباه هم بشود. یعنی مثلاً در این ترازو به حساب گذاشته نشود که نادیده گرفتن حقوق سازمان های سیاسی در ایران در این روند کلی، می‌تواند [در شرایطی] اصلاً همه چیز را دگرگون بکند! [ت ف ع] یعنی اگر امروز ما می‌بینیم یک روندی هست که مثلاً پیش نویس قانون کار پیشنهادی حزب پذیرفته می شود، اگر این روند توأم با نادیده گرفتن حضور سازمان سیاسی باشد، یا آزادی‌های حداقل، در حد معینی ملحوظ نشود، این روند در آینده با موانعی روبرو خواهد شد! و تاریخ هم این را اثبات کرد. تاریخ هم این را نشان داد!» (۷۵۳)

و یا: «ما در عین حال معتقد به خوش بینی هم نبودیم که بله، ما به زودی پروانه فعالیت علنی حزب را می گیریم. معتقد بودیم که نه، ما را نگه می دارند، اینقدر که حضور داشته باشیم. نمی‌گذارند گسترش پیدا کنیم. نمی‌گذارند روزنامه ارگانمان به دست همگان برسد، یعنی کار تبلیغی، ترویجی آنچانی داشته باشیم.» و اکنون به نتیجه‌گیری می پردازد (۷۵۶): «به نظر من در همین هم ما دچار خوش بینی شدیم! چون عملاً با آن شقِّ بسیار بدبینانه و سیاهش مواجه شدیم!»

رفیق عمویی در ادامه به نتیجه‌گیری وسیع تر می‌پردازد و می گوید: «یعنی به گمان من، درست است که حزب ارزیابی منصفانه ای روی نیروهای موجود در حاکمیت جمهوری اسلامی می‌کرد و شناختی از لحاظ تفاوت نظراتشان داشت، اما به مسئله آزادی کم بها داد و از همین نبود آزادی‌ها بود که انقلاب ضربه دید! منجمله خود حزب و جریانات سیاسی.»

انتقاد به «نبود آزادی ها» و «کم بها دادن» به آزادی‌ها که به عنوان نقطه ی مرکزی انتقاد به سیاست استرتژیک حزب توده ایران توسط انواع جریان های چپ و حتی توسط رهبری کنونی حزب توده ایران نیز طرح می‌شود و رفیق عمویی نیز در این سطور به آن اشاره دارد، شناختی است که به گفته رفیق عمویی «معما چون حل گشت آسان شود»، به دست آمده است (۷۵۵).

منظور من بی‌اهمیت نشان دادن این شناخت نیست! ابداً نیست! بلکه منظور نشان دادن این نکته است که تصمیم هر لحظه ی تاریخی تحت تاثیر«انسامبل شرایط» در روندهای متضاد و با تاثیر تضادها در هر روند، اتخاذ می‌شود و باید بشود. لذا برای درک هر اشتباهی ضرورت دارد که «انسامبل شرایط» مورد توجه قرار گیرد.

اکنون و پس از واقعه می‌توان تنها برای آینده درسی آموخت که نمی‌توان بطور مکانیکی به شرایط دیگر تاریخی منتقل نمود، بلکه باید آموزش در تجربه قدیمی برای شرایط نوین تاریخی انطباقی دیالکتیکی باشد!

نکته ی جالب این نکته است که رفیق عزیز علی عمویی تنها رفیقی نیز است و به علت حضورش در بحث‌ها در هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران می‌توانسته باشد که پیشنهاد جایگزینی را نیز برای انتقاد مطرح سازد.

رفیق عمویی در برخورد شفاف و قاطع به مواضع ضد کمونیستی و توده‌ای ستیزانه در ص ۷۵۷ می گوید: «همان طور که اشاره کردم، به نظر من، حزب این خطر ضد کمونیستی را برجسته نکرد، ولی همیشه این دل نگرانی را داشت، اما برجسته اش نکرد! چرا که پس از سال‌ها عدم حضور، برایش این امکان فراهم شده بود و می‌خواست کمی بیشتر برایش دوام پیدا کند. شاید آنچنان که لازم بود، ما مار را در آستین ندیدیم، یعنی خصلت ضد کمونیستی برخی از نیروهای مذهبی را درست ارزیابی نکردیم. ولی در این مورد همواره این دل نگرانی وجود داشت! اما، اگر سیاست حزب جز این می بود، چه روشی را می بایست در پیش گیرد؟ آن‌ها که چنین نبودند به کجا رسیدند؟ [ت ف ع] از گفته‌های شما بوی خوشی استشمام نمی شود!»

انتقاد مشخصی که رفیق عمویی در پایان جلد دوم کتاب «صبر تلخ» نسبت به تاکتیک مشخصی مطرح می سازد، گویای نکته مرکزی در مضمون انتقاد های دیگر نیز است. زیرا انتقاد متوجه ی کمبودی با سرشت «عام» است.

انتقاد عام ازجمله در ارتباط با مبارزه برای دمکراسی و یا «خطر ضد کمونیستی را برجسته نکرد» می‌تواند تنها آن هنگام به انتقادی دیالکتیکی بدل گردد، هنگامی که فرد بگوید، ٬٬باید این گام مشخص برداشته می شد٬٬!

او در ص ۷۷۴ می گوید: «نسبت به اعترافات [تلویزیونی محکومان به مرگ] چیزی نگفتیم. من تصورم این است که ما در این زمینه کوتاه آمدیم! چه اصولاً درباره مقوله آزادی، ما بایستی مؤکدا مطرح می‌کردیم که هیچ روند ترقی خواهی بدون آزادی امکان‌پذیر نیست! [ت ف ع] این را خیلی بایستی  بها می دادیم. امروز هم همچنان روی این مسأله باید تأکید داشت. و در برابر برنامه‌هایی که این‌ها در تلویزیون اجرا کردند، کافی نبود که من بروم با لاجوردی این مطلب را عنوان کنم. باید در همان ٬٬پرسش و پاسخ ها٬٬ که در‌واقع سند حزبی بود، مطرح می شد. چه کسی می‌داند که من رفتم با لاجوردی چیزی گفتم؟! به نظر من مهم این بود که در آن ٬٬پرسش و پاسخ ها٬٬ که به تعداد زیادی تکثیر می‌شد و در اختیار همگان قرار می‌گرفت و جای سخنگوی حزب عمل می کرد، بایستی نسبت به اعتراف های تلویزیونی موضعگیری می کردیم. آری خطرناک بود! ولی به نظر من این خطر را باید حزب به جان می خرید! در درون حزب کسانی بودند که مایل نبودند حزب خطر بکند.» .. «ولی مهم این است که آن زمان حزب چه تصمیمی گرفت. ..»! (۷۷۷)




سنگ زیربنای «ارزیابی» ۱۰ مهر از «مرحلهٔ ملی- دمکراتیک انقلاب در شرایط کنونی»!

مقاله ۳۱/۹۹
۴ مهر ۱۳۹۹، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰

بدون تردید رفقای ۱۰ مهر یکی از زحمتکش ترین رفقا هستند، مواضع و «ارزیابی» خود را از شرایط نبرد طبقاتی در ایران ملبس به یک لباس نظری- سیاسی کنند و درستی برداشت خود را مستدل سازند. این استدلال ولی متأسفانه همیشه بر روی سنگ پایه‌ای قرار داده می‌شود که نسبت به برداشت مارکسیستی- لنینیستی دارای زاویه هایی است.

به دو نمونه توجه کنیم، یکی نظری- تئوریک و دیگری سیاسی!

در همان آغاز سخن مقوله ی «تضاد اصلی» در «مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک» را می توان به عنوان نمونه‌ برای برخورد نظری مبهم و با زاویه با برداشت مارکسیستی مورد توجه قرار داد. برخورد نظری مبهمی که پیامدهای سیاسی آن در نمونه ی دوم در ناروشنی در برداشت‌ها از شرایط ایران و منطقه قابل شناخت می شود.

«ارزیابی» با تزی که هنوز مستدل نشده است، ولی گویا مورد پذیرش است و باید باشد آغاز می شود. در آنجا  برای «تضاد اصلی»، تحت تاثیر «مجموعه تحولات منفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن»، «تغییراتی مهم» تصدیق می شود. گفته می شود: «مجموعه تحولات منفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن مضمون تضاد اصلی مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک و خواست های اساسی آن یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، و رابطه میان این سه را دستخوش تغییراتی مهم کرده است.» از «تضاد اصلی» تعریفی ارایه نمی شود. از جهت و سرشت «تغییرات مهم» صحبتی به میان نمی آید. لذا تز طرح شده از ابتدا با پرسش هایی روبروست.

مضمون «تضاد اصلی» چیست؟ برای آن «ارزیابی» تعریفی ارایه نمی دهد. به برداشت مارکسیست- توده‌ای که زنده یاد نیک آئین در کتاب ماتریالیسم تاریخی تعریف آن را با شفافیت ارایه می دهد، تضادی است که میان شیوه تولید حاکم و  طبقه ی استثمار شونده بر قرار است. مثلاً در تضاد میان کار و سرمایه در سرمایه داری. لذا تضادی است که با حل آن، زیربنای اقتصادی جامعه تغییر می یابد. ولی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تضادهای دیگری نیز وجود دارند که از سرشت «عمده» برخوردارند. یعنی قابل دسترسی در شرایط بقای شیوه ی تولید حاکم هستند.

به نظر می رسد که رفقای تحلیل گر می‌توانند به این باور رسیده باشند که «تضاد عمده» و «تضاد اصلی» در شرایط کنونی در ایران به وحدت رسیده اند! این برداشتی درست است.

حل تضاد «عمده»، یعنی برقراری آزادی‌ها دمکراتیک و قانونی در شرایط سرمایه داری قابل تصور است، ولی در ایرانِ ج ا حل تضادهای عمده در ارتباط با آزادی و حقوق قانونی- دمکراتیک چنین امکانی نداشته و ندارد. و لذا می‌توان به این نتیجه رسید که تضاد عمده و تضاد اصلی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. به سخنی دیگر حل یکی وابسته به حل دیگری است.

ولی چشم پوشیدن از ارایه تعریف علمی- مارکسیستی از «تضاد اصلی» در «ارزیابی»‌، موجب ناروشنی و ابهام درباره ی برداشت سیاسی این رفقا در ادامه متن «ارزیابی» می‌گردد و چاله ای ایجاد می سازد که این رفقا هنگام بررسی وضع سیاسی به آن می‌افتند که در نمونه ی دوم قابل شناخت است. به گفته زنده یاد سیاوش کسرایی «جاده لغزنده است. خطر خطر!»

برداشت طبقاتی از دولت- حاکمیت

جدا ساختن غیرمستدل میان «شکل اعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد ولایت فقیه» از «خصلت دیکتاتوری طبقاتی» در جامعه ی سرمایه داری کنونی در ایران در بخش الف-ترکیب طبقاتی حاکمیت و ..، آغازگر برداشت انحرافی سیاسی و «ارزیابی» است!

«ارزیابی» در بخش الف اذعان دارد که: «دیکتاتوری حاکم بر کشور، بر ائتلاف لایه‌های بورژوازی بزرگ در درون حاکمیت تکیه دارد.» این برداشت مارکسیستی- توده‌ای برداشتی درست و مستدل است. شکل سلطه ی دیکتاتوری را با مضمون دیکتاتوری سرمایه در ارتباط قرار می دهد. برداشتی طبقاتی از دولت و حاکمیت طبقاتی است.

ولی در ادامه با ایجاد جدایی مصنوعی و زاویه دار با برداشت مارکسیستی- توده‌ای پیش، گفته می شود: «ما محور اصلی مبارزه با حاکمیت را [مبارزه با] خصلت دیکتاتوری طبقاتی آن، و نه [با] شکل اِعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد ٬٬ولایت فقیه٬٬، می‌دانیم»!

دلیلی آورده نمی شود که چرا و بر چه پایه‌ای «ما» باید به این نتیجه‌گیری برسد؟ سنگ زیر بنای استدلال و نظریه پردازی چیست؟ چرا به یک‌باره چشم منطق بر «دیکتاتوری حاکم بر کشور [که] بر ائتلاف لایه‌های بورژوازی بزرگ در درون حاکمیت تکیه دارد» و بر آن در «ارزیابی» به درستی تکیه شده است، بسته می شود؟ موضع سیاسی «ما» مستدل نیست! اراده گرایانه است!

به نظر می‌رسد که این برداشت تحت تأثیر مبارزات در کشورهای پیش رفته سرمایه داری و امپریالیستی قرار دارد که در مبارزه با «مونوپول»ها از طرف نیروهای بسیاری از طیف چپ طرح می شود. شعار مبارزه با مونوپول ها، تعیین سقف برای سود آن‌ها و خواست های دیگر که در نبرد برای تقسیم ثروت از بالا به پایین در کشورهای امپریالیستی طرح می شود، نمی‌تواند برای شرایط ایران که در آن سایه رفتار قانونی طبقات حاکم و دستگاه دیکتاتوری ولایی نیز دیده نمی شود، شعار واقع‌بینانه باشد. شعاری است در تضاد با برداشت به وحدت رسیدن تضاد عمده و اصلی در ایرانِ ج ا در شرایط کنونی.

یک ارزیابی متکی بر سنگ پایه نظری علمی- انقلابی لزوماً باید نتیجه‌گیری های قانونمند خود را به دنبال داشته باشد. در غیر این صورت آن زاویه هایی که ذکر شد در طول بررسی با برداشت مارکسیست- توده‌ای ایجاد می شود! در ادامه خواهیم دید که در «ارزیابی»، بالا و پایین و چپ و راست زدن‌های پرسش برانگیز حاکم است. اراده گرایانه و با یک «باوجود این» صاف و ساده، زاویه ای در ارزیابی از شرایط برجسته و تصدیق می شود. دیکتاتوری ولایی، «شکل دیکتاتوری سرمایه» در ایران کنونی، موردی استثنایی اعلام می شود! البته استدلال هایی ذکر می شود. ولی استدلال‌ها مستدل نیستند، زیرا تنها یک سویه از واقعیت را برمی گزیند. با مطلق کردن یک سویه، سویه مبارزه ضد امپریالیستی، انحراف از اصل مارکسیست- لنینیستی توجیه می شود.

باید پذیرفت که تضاد با امپریالیسم در نبرد به منظور دفع سلطه ی نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی تضادی است که در شرایط کنونی برای کشورهای وابسته به اقتصاد امپریالیستی از یک سو سرشتی ضد سرمایه داری نیز داراست. زیرا بدون خروج از سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی، نجات از بندهای نواستعماری ممکن نیست. خروج از سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی، الزاماً گذار از سرمایه داری را ضروری می سازد.

و لذا تضاد با امپریالیسم خصلتی داراست که می‌توان آن را به عنوان «تضاد اصلی» نیز ارزیابی نمود. برای نمونه در مورد احتمالی یورش نظامی امپریالیسم برای نابودی حق حاکمیت ملی ایران، می‌تواند چنین وضعی قابل تصور باشد. این سویه از موضوع نیاز به بررسی بیش تر دارد که سخن را در این سطور به درازا می کشاند و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

ولی از سوی دیگر، مبارزه ی ضد امپریالیستی می‌تواند در شرایط دیگری تضاد عمده و روز با سرشت «ملی» ارزیابی شود، بدون آنکه بی‌واسطه سرشت «تضاد اصلی»، سرشت گذار از شیوه ی تولید سرمایه داری بخود بگیرد. مبارزه علیه امپریالیسم  توسط دولت روسیه و همچنین ایرانِ ج ا در شرایط پیش از یورش نظامی امپریالیسم می‌تواند برای چنین وضعی مورد توجه قرار گیرد.

در چنین شرایط، در شرایط مشخص یورش امپریالیسم، سرشت «تضاد اصلی» در نبرد ضد امپریالیستی در سایه ی جنبه ی ملی مبارزه با امپریالیسم قرار می گیرد. جبهه ضد دیکتاتوری و جبهه ضد امپریالیستی در رقابت و در عین حال در هم سویی با یکدیگر قرار می گیرند. چنین وضعی در حال حاضر در ایران برقرار نیست! خطر چنین وضعی در دیدرس نیست. نباید آن را مطلق گرانه به ارش رساند!

توضیح های پیش که همه جانبه نیست و باید تعمیق یابد تا بغرنجی وحدت تضاد عمده و اصلی را در شرایط مشخص مستدل سازد، تنها با این هدف مورد توجه قرار گرفت تا نشان داده شود که با قرار دادن سنگ زیربنای تعریف نشده – ابهام در برداشت از «تضاد اصلی» – در آغاز و در مرکز «ارزیابی» رفقای ۱۰ مهر، درستی و صلابت نظری «ارزیابی» از ابتدا مورد پرسش قرار گرفته است!

اهمیت مبارزه ی ضد امپریالیستی که جمهوری خلق چین هم‌اکنون هم با آن دست بگریبان است و علیه پیامدهای نواستعماری سیاست امپریالیستی می رزمد – از کوبا و دیگران فعلاً صحبت نکنیم ، در «ارزیابی» رفقا از شرایط مشخص نبرد میان کشورهای جهان سوم علیه سیطره ی امپریالیسم مورد توجه قرار نمی گیرد. این مبارزات ضد امپریالیستی ضد استعماری سرشتی «ملی» دارا هستند. سویه ی «اصلی» در این تضاد کم‌رنگ تر است و با توجه به قدرت سیاسی در دست طبقه ی کارگر نقش تعیین کننده ندارد. در «ارزیابی» ولی همین نبرد «ملی» برای ایران نقشی مطلق می‌یابد و در خدمت تایید دیکتاتوری ولایی قرار داده می شود!

به منظور مستدل ساختن این برداشت مطلق گرانه نسبت به نقش و سرشت مردمی و ملی مبارزه ی ضد امپریالیستی، استدلال می‌شود که حضور سپاه در سوریه، دفاع پیشگیر است از حق حاکمیت ملی ایران!

آیا باید تردید داشت که طبق این استدلال، مبارزه علیه برنامه ی پاره پاره کردن سوریه و کوشش برای با شکست روبرو ساختن برنامه استراتژیک امپریالیسم برای «خاورمیانه ی بزرگ» که روسیه با موفقیت و پیگیری در سوریه دنبال می‌کند،در‌واقع همان هدف مبارزه با برنامه امپریالیسم برای پاره پاره کردن روسیه نیز است و لذا دفاع از حق حاکمیت ملی این کشور است! چرا به نظر «ما» باید تفاوت قایل شد میان کارکرد دو کشور روسیه و جمهوری اسلامی؟ روسیه در همین نبرد مشخص اعلام می کند که نیروهایش را از سوریه خارج کرده است و ایران از این اعلام دوری کند؟ زیرا ج ا هدفی دیگر را نیز دنبال می کند! کدام هدف؟ رفقای ۱۰ مهر با سکوت و همچنین با نقی «ماجراجویی» و امثال آن، بدون هر نیازی از سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی ج ا دفاع می کنند. سیاستی که در درون ایران در شکل «خودی و غیرخودی» بروز می‌کند و سرشت داعش گونه و فاشیست مآبانه می گیرد!

گرچه سخن به دراز کشانده می شود، ولی ضروری می‌رسد درباره موضع روسیه در سوریه نکات جدیدی که بروز کرده است، گفته شود. مواضع و توضیح های سرگئی لاورف وزیر امور خارجه روسیه درباره ی ضرورت شرکت خلق کرد با ارگان های برپاداشته ی خود در مذاکرات برای آینده ی سوریه که علی رغم مقاومت دولت سوریه در اولین سفر لاوروف به سوریه که اخیرآً انجام شد، اعلام گشت، و همچنین انتشار موافقت نامه در مذاکرات روسیه با نیروهای میهن دوست کرد در سوریه (جهان امروز ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰) که انعقاد نهایی آن با شرکت دولت سوریه ظاهراً در جریان است، جهت و مضمون موفقیت سیاست روسیه را در سوریه نشان می‌دهد که عبارت است از تثبیت حقوق حلق کرد در سوریه و شکل فدرال آینده ی این کشور.

در «ارزیابی» با مطلق ساختن سویه ی مبارزه ی امپریالیستی، رفقای ۱۰ مهر تنها سویه ی مورد علاقه خود را اراده گرایانه طرح و آن را سنگ پایه «ارزیابی» خود قرار می دهند.

رفقای ۱۰ مهر و حاکمیت در ج ا در تمام سال ها هیچ دفاعی از حق خلق کرد در سوریه ابراز نداشته‌اند (؟). حتی ایرانِ ج ا به کمک ترکیه ی اردوغان می شتابد برای سرکوب خلق کرد. سرکوب کردها، مردمانی از سرزمین سوریه که هنوز هم حتی از داشتن شناس‌نامه به عنوان یک فرد سوریه ای محروم هستند! به طریق اولی جمهوری اسلامی نه تنها در این زمینه موضع گیری نمی کند، بلکه حتی آگاهانه سیاست روسیه را که اعلام خروج نیروهایش از سوریه است، مورد تأیید قرار نمی دهد. به سخنی دیگر ج ا به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا باید سیاست روسیه را برای اعلام خروج نیروهایش از سوریه، سیاستی درست ارزیابی نمود؟ ولی برای ایران خیر؟ سیاستی که با ناکام شدن سیاست امپریالیستی برای پاره پاره کردن سوریه، که ایران در کنار روسیه در آن نقش چشمگیر ایفا ساخته است، به هدف مقابله با سیاست امپریالیسم دست یافته است!؟ برنامه امپریالیستی را خنثی نموده است!؟

ادامه ی حضور نیروهای سپاه پاسداران در سوریه با این پیامد روبروست که تجاوزگران اسرائیلی با دستبردهای راهزنانه به قتل و تخریب در سوریه ادامه دهند، زیرا حضور ایران را برنمی تابند. روسیه که در سوریه موشک های دفاعی اس اس ۴۰۰ را به کار گرفته است، ولی تاکنون آمادگی نشان نداده است که این سیستم دفاعی را در اختیار دولت سوریه قرار دهد. یکی از علل رفتار روسیه می‌تواند این واقعیت باشد که چنین گام، کمک است برای ابقای نیروهای سپاه پاسداران در سوریه و فراتر از آن!؟ شرکت ایران در مانور در جریان در روسیه در کنار نیروهای چین و برخی کشورهای دیگر ولی نشانی است از آمادگی روسیه برای همکاری‌ها بیش تر با ایران. آن‌ها با همکاری موافقند، ولی خواستار سیاست مشترک نیز هستند! چرا ایرانِ ج ا با همه ی تیزهوشی طبقاتی حاکمانش، به سیاست مشترک و تعریف شده با روسیه در سوریه تن نمی دهد؟ آیا نباید علت را در منافع و برنامه‌های خاص این آقایان برای توسعه ی «شیعه گری» ارزیابی نمود؟

آیا نمی‌توان اتخاذ چنین سیاستی توسط روسیه را در سوریه با برنامه «شیعه گری» جمهوری اسلامی در ارتباط قرار داد؟‌ آیا می‌تواند نگرانی روسیه را در دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط جمهور اسلامی در برخورد این کشور به دولت سوریه سهمی داشته باشد؟ آیا انطباق مضمونی سیاست استعماری برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط امپریالیسم و ایرانِ ج ا، مانعی جدی در برابر توسعه ی روابط میان ایران و جمهوری خلق چین و یا با روسیه و امثال آن نیست؟

رفقای ۱۰ مهر سویه ی پراهمیت برنامه «شیعه گری» حاکمیت سرمایه داری را در ایران و نقش مشخص دیکتاتوری ولایی در اجرای این سیاست را به سادگی نفی می کنند. رابطه ی آن را با شرکت نیروهای سپاه در نبرد برای نجات سوریه بکلی از مد نظر دور می دارند، زیرا ورود به این صحنه از «واقعیت» به سود استدلال آن‌ها نیست. با ایجاد شدن چنین زاویه با شیوه و اسلوب بررسی ماتریالیسم دیالکتیکی نمی‌توان موافق بود و آن را شیوه ای موفق ارزیابی نمود. تاکنون این رفقا آمادگی برای بحث و شکافتن مشترک این مساله ی مشخص نشان نداده اند!

بدون تردید هشداری که «ارزیابی» در ارتباط با آزادی‌ها دمکراتیک و قانونی و حقوق زحمتکشان مطرح می‌سازد و حاکمیت سرمایه داری را در ایران مورد خطاب قرار می دهد، برداشت و برخورد درستی است. آن را باید مورد تأیید قرار داد. باید خواستار شد که این برداشت را با تأکید بر ضرورت آزادی زندانیان سیاسی و خواست های دمکراتیک دیگر که به آن اشاره دارند به طور پیگیر مطرح شوند. طرح باز هم مشخص تر این خواست ها در شرایط ژرفش نبرد طبقاتی در ایران ممکن است و یا بزودی ممکن خواهد شد. فعالیت آزاد و قانونی حزب توده ایران محک است برای وضع آزادی و قانونمداری در ایران!

نگارنده، این نوشتار انتقادی را به منظور ارسال به عنوان ابرازنظر برای صفحه ۱۰ مهر آغاز نمود که تا اینجا نیز سخن بسیار طولانی شد. لذا بررسی سویه های دیگر قابل تأمل را در «ارزیابی» در این سطور دنبال نمی کنم. به ویژه آن  که رفیق عزیز سیامک بنا دارد مساله موضع «راه کارگر» را بیشتر بشکافد و مورد برخورد انتقادی قرار دهد و به برخی پرسش ها پاسخ دهد. در این ارتباط قطعاً رفیق سیامک نشان خواهد داد که ازجمله «ارزیابی رفقای ۱۰ مهر» از شرایط نبرد طبقاتی در ایران و «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» با نظرات رفقای راه کارگر مشابه است و نکات دیگر.

در این سطور تنها اشاره شود که رفقای ۱۰ مهر به نصیحت حاکمیت سرمایه داری و دیکتاتوری ولایی می‌پردازد هنگامی که گوشزد می کند: «آنها، حتی در جهت حفظ منافع خود هم که شده، باید به یک سری تحولات بنیادی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور تن دهند تا از بروز هر فاجعه‌ای برای استقلال و تمامیت ارضی کشور ..» جلوگیری بعمل آید!

این رفقا که به «سوسیالیسم ارتجاعی» دل بسته اند، امید به استحاله دیکتاتوری ولایی دارند و نبرد طبقاتی واقعی و جاری طبقه ی کارگر ایران و «پراتیک» انقلابی آن را  راهنما و پرچم «ارزیابی» خود از شرایط در ایران قرار نمی‌دهند. از این طریق،زاویه های غیرقابل پذیرشی را با برداشت مارکسیستی- توده‌ای در «ارزیابی» خود وارد می کنند! تنها با خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که در مبارزات کارگری به خواست و شعار سراسری در ایران بدل شده است، می‌توان به زاویه ها از برداشت مارکسیستی- توده‌ای غلبه کرد!

این رفقا به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی باوری غیرمستدل دارند. زیرا سنگ زیربنای ٬٬استدلال٬٬ خود را بر روی برداشت‌های ذهن و اراده گرا قرار می دهند. وضعی که همه ی جریان های انحرافی در جنبش توده‌ای و در راس آن «جناح راست» در رهبری کنونی در حزب طبقه ی کارگر ایران نیز دچار آن است.

به این سردرگمی تنها هنگامی پایان داده خواهد شد که به پرسش دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور پاسخی مارکسیستی- توده‌ای داده شود. باید توپخانه «بی بند» [رادیو پیک ایران] نبرد روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران و گروه‌هایی را که در خارج از کشور فعالند در خدمت مبارزه ی گام به گام مبارزان در ایران قرار دارد که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی قرار دارد. با آتش توپخانه در خارج از دسترس دشمن، می‌تواند برای مبارزان در ایران فضای توسعه ی فعالیت و تعمیق و پیگیری خواست های دمکراتیک و سوسیالیستی را گسترش داد. باز هم به این نکته پرداخته خواهد شد.

در این سطور تنها به این نکته باردیگر اشاره شود که به نظر می‌رسد که علت علّـی ایجاد شدن تشتت نظری در جنبش توده‌ای با پیامد پاره پاره شده حزب توده ایران، در این واقعیت نهفته است که ضرورت یافتن دیالکتیک نبرد در خارج و داخل پاسخ علمی و انقلابی خود را تاکنون نیافته است. نکته‌ای که با توجه به تجربه ی موفق پیش از انقلاب و سازمان انقلابی نوید در این دوران، بسیار پرسش برانگیز است!