«شبح ها، سلاح به دست بپاخیزید!»
توده ای ها خلع سلاح نمی شوند!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۴ (۲۵ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

با مطالعه سه مقاله در نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ایران (شماره ١٠٤٤، ١٦ بهمن ١٣٩٦) (*)، نوپردازی نمایشنامه پتر هاك، كارگردان آلمانی تئاتر درباره یافسانه “ارفئوس در جهان مرگ” در ذهنم جان گرفت. هاك این نمایشنامه را تحت تاثیر پیروزی ضدانقلاب در آلمان دمكراتیك نگاشته است. پرداختی نو از افسانه ی قدیمی در نبرد میان آینده و گذشته، میان نو و كهن!

موضوع نوپرداخته در نمایشنامه، هشداری است به نیروی نو كه تحت تاثیر پیروزی موقت كهن صحنه ی نبرد را ترك نكند!

مضمون نمایشنامه كه در سال ١٩٩٤ (٥ سال پس از “گردش” ضدانقلابی در آلمان دمكراتیك) نگاشته شده است، با مضمون كتاب دومینكو لوزوردو با عنوان “هنگامی كه چپ حضور ندارد” هم نوایی دارد كه در برخی از مقاله های اخیر به آن پرداخته شد. مضمونی كه اینجا و آنجا حكایت از زمین گذاشتن سلاح توسط نیروی نو می كند. هاك می گوید «سخن همیشگی من در برابر این پیروزی چنین است: “گردش را می توان دوباره “گرداند”»!

مضمون در افسانه قدیمی، ربودن “ائیرودیك”، زن ارفئوس توسط “پلوتو”، خدای جهان مرگ- جهان زیرزمین است كه درپشت ماسك “آریستئوس”، چوپان خوش سیما و حافظ گوسفندان پنهان شده و ائیرودیك را از راه به در می كند. مضمونِ افسانه یونانی نیز بیان امكان “گردش را می توان دوباره گرداند” و دزدیده را بازگرداند است. درافسانه با نیروی خدایان، در دوران كنونی با اسلوب نبرد علمی، با اسلوب اندیشه و پراتیك ماركسیستی- توده ای!

وظیفه ی این سطور بررسی مضمون سه مقاله ی اخیر نامه مردم نیست. چنین ارزیابی سخن را به درازا می كشاند. اگر چه در اینجا و آنجا نكته های قابل تامل در نوشتارها وجود دارد، نمی توان آن ها را یك ارزیابی از مضمون شرایط پس از روزهای دی ماه ارزیابی نمود. تعیین كننده آن است كه مقاله ها تهی از هر نوع اندیشه پویا و مبارزه جویانه است نسبت به وضع جدید در ایران پس از روزهای یورش دی ماه. تهی از هر نوع تكانه برای كمك به تداوم حركت جنبش است. مضمونی است كه جز “هزینه ی نگارش” برای نویسنده ی زحمتكش، ثمره ای ندارد. اگر ضرور شود، باید به طور مجزا به مضمون مقاله ها پرداخت.

وظیفه این سطور نشان دادن اسلوب غیرماركسیستی- توده ای اندیشه حاكم در سه نوشتار است كه قادر به گرداندن دوباره ی “گردش” ضدانقلابی نیست! قادر به تغییر وضع نیست! در هماهنگی با وظیفه ای نیست كه ماركس در تز یازدهم فویرباخ آن را تغییر شرایط حاكم،«تغییر جهان» می داند!

نویسنده ی زحمتكش در هر سه مقاله، فاكت ها و واقعیت های با وسواس و پشت كار جمع آوری كرده را ردیف و توصیف می كند. توصیف برپایه ی نگرش به سطحی ترین لایه از واقعیت، كه هر بیننده ی نظاره گر نیز درمی یابد، ترسیم می شود. حوادث با برداشتی ماتریالیستی بازتاب می یابند، اما تنها عكس برداری از ظاهر واقعیت مشاهده شده، در بیان ردیف و توصیف می شود.

نویسنده ی زحمتكش بدین ترتیب گام نخست ضروری را در بررسی علمی از شرایط حاكم برمی دارد (انگلس). تحلیل فاكت و حادثه و پدیده، و بیش از آن، نتیجه گیری ازآن ها برای بیرون كشیدن راه كارها كه زنده یا احسان طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” آن را گام های بعدی در تحلیل علمی از شرایط می نامد، در هیچ سطری ارایه نمی شود. بازتاب وقایع به نشان دادن كیفیت شرایط ایجاد شده در جامعه پس از این روزها فرانمی روید!

آیا یورش روزهای دی ماه شرایط حاكم بر جامعه را تغییر داد؟ كدامند این تغییرات؟ آیا تغییرات ایجاد شده در ایران پس از این روزها، ارزیابی نظری- شناختی جدیدی را ممكن می سازد، آیا وظیفه ی كاركردی- پراتیك جدیدی را ضروری می كند؟ اگر آری، این ها كدامند؟ آیا شناخت جدید برخورد انتقادی به نظر و كاركردِ مبارزان، ازجمله به نظر و پراتیك حزب توده ایران را ضروری می سازد؟ و و و

بررسی مداوم پدیده های جدید یك كار عبث نیست كه بتوان از سر آن گذشت. ادبیات ماركسیستی با چنین شیوه ای رشد یافته و غنی شده است. همه ی آثار كلاسیك ماركسیستی برخورد مشخص به پدیده ها هستند. مانیفست، كمون پاریس، پایان فلسفی آلمان، و حتی كل “كاپیتال” استثنایی را تشكیل نمی دهد. خلاقیت فلسفه ماركسیستی در این اسلوب نظری- كاركردی ریشه دارد كه آن را قادر می سازد به هنگام، پدیده نو را درك نماید و توده ها را به سوی آن رهنمود باشد. این اسلوب علمی سلاح مادی و معنوی نیروی تغییر دهنده ی نوی انقلابی است. در عین حال این اسلوب اهرم رشد تئوری و پراتیك انقلابی نیز است. تنها با چنین اسلوبی می توان مساله ی “زوال دولت”را در آینده سازمان داد كه این روز ها درباره آن نظراتی در این صفحه مطرح شده است.

اسلوب نظاره گر ظاهربین كه واقعیت مادی نبرد طبقاتی را در جامعه تنها مورد نظاره قرار می دهد، در سطح اندیشه ماتریالیسم قدیمی باقی می ماند.مضمون را درك نمی كند و لذا قادر نمی شود از سیر در پدیده با نظر و پیام جدیدی بازگردد.

ماركس این اندیشه را در تز اول فویرباخ مورد انتقاد قرار می دهد. ماركس نارسایی این اندیشه را در این امر خلاصه می كند كه اسلوب نظاره گر ظاهربین واقعیت ماتریالیستی را یك «فعالیت حسی انسانی، یعنی پراتیك» در لحظه ی تاریخی در نبرد طبقاتی در كل جامعه درك نمی كند. در نتیجه، رابطه ی پراتیكِ مشخص را با شرایط مشخص لحظه ی تاریخی درنمی یابد. برای نمونه نمی تواند رابطه شكل خود جوش جنبش را با ژرفش عینی نبرد طبقاتی در كلیت جامعه در ذهن به ثمر برساند.

ناتوانی در شناخت این رابطه، موجب می شود كه برای اندیشه مسلح به این اسلوب نارسا، علت عقب ماندن عنصر آگاه ذهنی از رشد شرایط عینی و درك آن در جامعه مبهم باقی بماند. پیوند مبارزه ی دمكراتیك و سوسیالیستی در جامعه درك نشود. مضمون مصوبه كنگره ی ششم حزب توده ایران كه این پیوند را تعریف می كند، هضم فكری نشود. درك نشود كه در شرایط حاكم كنونی حل وظایف دمكراتیك و سیاسی (سوسیالیستی) به مثابه یك روند واحد برقرار شده است. یكی بدون دیگری غیرقابل حل است!

اسلوب نظاره گر تنها وحدت میان «حركت های اعتراضی- مدنی و صنفی مردم» (مقاله ی “تغییر شرایط و …”)، به سخنی دیگر اعتراض های فرهنگی- دمكراتیك را در ذهن به ثمر می رساند، ژرفش نبرد طبقاتی در كل جامعه كه در آن عنصر تضاد مردم با اقتصاد سیاسی حاكم نقش تعیین كننده دارد، در ذهن نظاره گر به ثمر نمی رسد. متعجب است كه حتی «حركت های مدنی نمادین در ملاعام .. روسری بر سر چوب .. می تواند برای “نظام” تهدیدآمیز ..» باشد (همانجا). وحدت «حركت مدنی»-دمكراتیك، با تهدید تداوم حاكمیت «”نظام”» سرمایه داری كه نه دیدی سیاسی (سوسیالیستی) است و ناشی از ژرفش نبرد طبقاتی از دو سو در كل جامعه است، با اسلوب نظاره گر ظاهربین درك نمی شود. در نتیجه اندیشه قادر نیست به نتیجه گیری ضروری از تغییر شرایط بپردازد.

اسلوب نظاره گر ظاهر بین، جنبش «فعال» انسان تاریخی، به سخنی دیگر پراتیك «سوبژه»ی فعال تاریخی را كه «به صورت “مشاهده”» مورد نگرش قرار می دهد، می تواند تنها به مثابه “واقعیت امر”، “فاكت” و “آمار” دریابد. به مضمون پدیده دست نمی یابد، به تغییر شرایطِ حاكم معرفت نمی یابد. از این رو ماركس همانجا اسلوب ماتریالیسم مكانیكی را مورد انتقاد قرار می دهد كه قادر به درك مضمون «فعالِ پراتیك حسی انسان» نیست. «پراتیك فقط در شكل ناپاك و یهودایی بروز آن در نظر گرفته می شود»، در شكل “ناب”، در شكل “آزمایشگاهی” آن و نه به مثابه اهرم برای تحلیل مضمون شرایط ایجاد شده.

بدون چنین تحلیل مضمون، نمی توان وظیفه ی مبارزه در لحظه ی تاریخی را به منظور ادامه تغییر شرایط دریافت! از این روست كه اندیشه، پس از تجربه ی روزهای دیماه و گویا پایان آن، به بحث گذشته با اصلاح طلبان بازمی گردد و به آن چه به آن عادت نموده است ادامه می دهد!

از این رو همه ی نتیجه گیری ها، در همه ی نوشتارها و در همه ی شماره ها، مشابه و تكراری و غم انگیز از كار در می آید. به بیان طبری، هنگامی كه استه تیك نبردِ«زیبا و والا علیه زشت و پست» در اندیشه در مقاله برقرار نمی گردد، وضع «فاجعه آمیز (تراژیك)» ایجاد می شود.
نبود پیشنهاد مشخص برای حركت جنبش در لحظه ی تاریخی كنونی، وضع «فاجعه آمیز (تراژیكی)» را قابل شناخت می سازد كه جنبش توده های زحمتكش و عصیان گر با آن روبروست. و نویسنده ی زحمتكش توده ای آن را با جمع آوری فاكت ها نشان می دهد، بدون آن كه اندیشه از سیر حركت خود با دست پر بازگردد كه طبری در ارتباط با كار هنری و تبلیغی- ترویجی- تهیجی طلب می كند.نقل قول های جمع آوری و ردیف شده در مقاله ها، به ارزیابی مشخص از وضع در شرایط بعد از یورش توده ها در روزهای دی ماه فرا نمی روید. هیچ ارزیابی جدید ازوضع پس از روزهای دی ماه ارایه نمی شود، حتی در “اعلامیه كمیته مركزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی- دمكراتیك”. میان مضمون ایناعلامیه و سه اعلامیه ی توانای كمیته ی مركزی حزب توده ایران در جریان روزهای دی ماه ٩٦ تفاوت كیفی و ماهوی وجود دارد!
پایان نوشتارها با جملات روتین و تكراری غم انگیز است! همه جا این پایان، انتزاعی توخالی باقی می ماند، یعنی مضمون مورد نظر نویسنده برای خواننده قابل درك نیست. در خواننده شور حركت برای تحقق بخشیدن به آن را ایجاد نمی كند, راه گرداندن “گردش” را نمی نمایاند! :

«حزب توده ایران در كنار جنبش اعتراضی توده ها در راه پایان دادن به استبداد و حاكمیت ارتجاع بر میهن ما می رزمد و آماده است ..»! نقش راهبردی چپ انقلابی،نقش انتقادی راهبردی چپ انقلابی، نقش حزب توده ایران كه در هیچ سطری در تمام مقاله ترسیم نشده است، در نتیجه گیری پایانی نیز مسكوت گذاشته می شود. «رزم دركنار توده ها» به جا و ضروری است. این ظاهر وظیفه روز است. مضمون آن از چه كیفیتی برخوردار است؟ چگونه باید بر روی جنبش در جهت استراتژی مرحله تاثیر گذاشت كه در ششمین كنگره ی حزب توده ایران تعریف شده است؟

تراژدی در اندیشه و بیان در ادامه ی جمله ی پایانی قابل شناخت است: «حزب توده ایران .. می رزمد و آماده است با همه نیروهای آزادی خواه و دمكراتیك، با همه اصلاح طلبانی كه خواهان پایان دادن به استبداد هستند و همه نیروهای ملی خلق های ایران، دست در دست هم در جبهه ای واحد برای پایان دادن به دیكتاتوری در ایران، برای پایان دادن به حاكمیت انحصاری و تخرب كلان سرمایه داری بر حیات اقتصادی كشور كه مسبب اصلی فقر و محرومیت دهشتناك میلیون ها ایرانی است، برای پایان دادن به فساد بی سابقهء دستگاه های حاكم و رهبران رژیم كه منابع ملی كشور را به غارت برده اند [برزمد] و برای استقرار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در ایران همكاری كند. باید با درك شرایط حساس كشور تلاش های خود را در این زمینه تشدید كنیم»!

«همكاری» به جا و ضروری است. اما این همكاری با متحدان، مانند همان دركنار جنبش بودن، پاسیف و غیر فعال نیست! مكانیكی نیست! حرف برای گفتن دارد، باید داشته باشد! نظر انتقادی برای بهبود شرایط نبرد دارد، باید داشته باشد! هدف تاریخی را با بررسی لحظه ی مشخص مبارزه ی امروز، با بررسی شرایط نبردمشخص امروز توضیح می دهد و باید بدهد و آن را مستدل سازد!

حركت مكانیكی در كنار جنبش، همكاری با نیروهای دیگر كه به جا و ضروری است، آن هنگام به سطح فعالیت ماركسیستی- توده ای فرا می روید كه از كیفیت انتقادی- راهبردی برخوردار است. هدف چنین برخورد تغییر شرایط است. فعالیت توده ای، حركت غیرفعال، غیرانتقادی، حركت نظاره گر در كنار جنبش و در همكاری با متحدان نیست! پذیرشِ “تز” غیر توده ای “مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز” برنشتین نیست!

با چنین اسلوب غیرماركسیستی، جنبش توده ای به دنباله روی لایه های سرمایه داران تبدیل می شود. جریان های انحرافی كه خود را توده ای می پندارند، چنین می كنند. این در حالی است كه اسلوب فعال و انتقادی ماركسیستی- توده ای متحدان پایدار را به حزب طبقه كارگر نزدیك می كند. اعتماد و اعتقاد آن ها را به برنامه و پراتیك انقلابی خود جلب می كند. این وظیفه را در برابر خود دارد! خاموش و سربه راه در كنار آن ها حركت نمی كند. همكار مطیع و تسلیم در هر شرایط نیست.

موضع انقلابی و شفاف جنبش توده ای، سیاست هشیارانه و علمی- انقلابی مستقل حزب طبقه كارگر، اتحاد را پایدار و طولانی می كند. نیازی كه بدون تردید برای یكدوران تاریخی تام و تمام وجود دارد.

برای درك ایجاد شدن وابستگی نیروی ترقی خواه به لایه های متفاوت بورژوازی، بررسی “خطر تجزیه ایران”نمونه ی سودمندی است.
به درستی گفته می شود، برنامه اعلام شده ی امپریالیسم، ایجاد “رژیم چنج”، به راه انداختن جنگ داخلی و تجزیه ی ایران است. لذا علیه دیكتاتوری ولایی باید تنها با صبرو حوصله مبارزه نمود تا آن را به عقب نشینی واداشت و استحاله نظام را ممكن ساخت. در این “تز”، به آسانی می توان وحدت سیاست ارتجاع جهانی،امپریالیسم جهانی، و ارتجاع داخلی را بازشناخت كه دارای منافع مشترك در برنامه اقتصاد سیاسی دیكته شده ی امپریالیستی هستند.
پذیرش این “تز”، پذیرش ابدی پنداشتن دیكتاتوری و ادامه و تعمیق وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است. گویاجایگزینی دیگر وجود ندارد. در این ارزیابی تردیدی روا نیست.

این “تزِ” ارتجاعی اما درعین حال متضاد خود را هم قابل شناخت می سازد. برای اندیشه ماركسیستی- توده ای قابل شناخت می شود كه مبارزه علیه رژیم دیكتاتوری و علیه اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم نیز از وحدت برخوردار است! وحدت دیكتاتوری سردمداران نظام سرمایه داری و اقتصاد سیاسی امپریالیستی كه آن را “اقتصاد اسلامی” و “اقتصاد مقاومتی” و “اسلام سیاسی” می نامند، در یك سو و وحدت متضاد دیالكتیكی آن، یعنی نبرد علیه دوقدرت داخلی و خارجی ارتجاعی در سوی دیگر!

از این تحلیل می توان تنها یك رهنمود علمی و واقع بینانه بیرون كشید. این رهنمود ارایه جایگزین ملی- دمكراتیك برای ساختار نظام انقلابی در ایران و اقتصاد سیاسی متناسب با آن است. تنها با ارایه چنین رهنمود و تفهیم آن برای توده ها است كه مبارزه علیه خطر تجزیه ایران از یك خطر مبهم، از یك انتزاع توخالی و درك نشده، به پرچم نبردی فعال و جوشان و هشیارانه بدل می شود. خطر تجزیه، به اهرم دفع خطر تجزیه بدل می گردد! این طور نیست؟
از این رو آن نظری كه می گوید باید “اسه رفت و آسه آمد”، “دست نزن، بدتر میشه” و از این قبیل، و در عمل چنین اسلوبی را به حزب توده ایران تحمیل می كند كه دراعلامیه مورد بحث قابل شناخت است، مسلح به سلاحی نیست كه شبح ها را برمی خیزاند! “گردش” ضدانقلابی را “بازمی گرداند”! توده ای ها به این اسلوب تن نمی دهند!

نازایی اندیشه و نبود راه كار انقلابی در نوشتار ناشی از فقدان نگرش و تحلیل ماركسیستی- توده ای به وقایع در لحظه ی تاریخی است.
به سخنی دیگر،جای خالی كوشش برای درك مضمون وقایع در كشور با باقی ماندن مضمون نوشتارها در سطح توصیف وقایع قابل شناخت
می شود.

 

وحدت تضاد روز و اصلی در ایران

اگر درست است كه مضمون وقایع در ایران، كوشش مردم برای حل دو تضاد روز و اصلی در جامعه است كه اعلامیه ی كمیته یمركزی حزب به درستی آن را برجسته می سازد. یعنی یكی- حل تضاد میان مردم و شكل حاكمیت دیكتاتوری رژیم ولایی؛ و دیگری- حل تضاد میان مردم و نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، كه هر دو در مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران در سال ١٣٩١ مستدل شده است؛
اگر حل این دو تضاد روز و اصلی، كه یكی سرشتی دمكراتیك (مدنی- فرهنگی) و دیگری سوسیالیستی دارد، وابسته است به یكدیگر. به سخنی دیگر، اگر مبارزه با دیكتاتوری كه ابزار داعش گونه ی اِعمال سلطه ی اقتصاد سیاسی وارداتی نئولیبرالیسم است، وابسته به مبارزه برای پایان دادن به این اقتصادسیاسی وارداتی است كه برای نمونه فرشاد مومنی از موضع “اسلام انقلابی” نیز در كتاب ارزشمند خود به ثبوت می رساند،
آن هنگام هر نوشتاری كه مضمون خود را برپایه توضیح این «زیبا و والا» قرار نمی دهد، هر نوشتاری كه از درون استه تیك این «زیبا و والا» به بیرون كشیدن وظیفه در لحظه ی تاریخی روزدر نبرد طبقاتی در جامعه نایل نمی شود، به هدف پایبندی به اسلوب ماركسیستی- توده ای دست نمی یابد. توده ای زحمتكشی كه با هزینه بسیار تدارك جمع آوری فاكت ها و داده ها را انجام داده است، خالی از پاداش می ماند. كوشش برای “گرداندن”وضع به هدر می رود.

به كارگرفتن اسلوب نظاره گر ظاهربین كه تنها به توصیف سطح واقعیت امر می پردازد، باید در نوشتارهای ارگان مركزی حزب توده ایران پایان یابد! این یك بایای تاریخی است كه بدون آن نقش راهبردی اندیشه ی ماركسیستی- توده ای، و تجربه ی غنی و سرشار حزب توده ایران قادر نخواهد بود به وظیفه ی روزخود عمل كند. كوشش برای انجام این وظیفه و كنترل دمكراتیك تحقق یافتن آن در برابر تك تك توده ای ها در سازمان حزبی و میان هواداران قرار دارد.
بدون كوشش موفق همه ی توده ای ها و هوادران حزب طبقه كارگر فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران در هر لحطه و در هر نوشتار به سطح ماركسیستی- توده ای ارتقا نخواهد یافت.
بدون كوشش موفق همه ی توده ای ها و هوادران حزب طبقه كارگر فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران در هر لحطه و در هر نوشتار به سطح ماركسیستی- توده ای ارتقا نخواهد یافت.
بدون این كوشش موفقیت آمیز، سیرقهقرایی به مبارزه ی انقلابی حزب طبقه كارگر ایران تحمیل می شود و این مبارزه به سطح مبارزه ی حزب كارگر انگلستان در زمان بلیر سقوط می كند. نادیده گرفتن تجربه ی موفق كوربین در این كشور كه برای شرایطی به كلی متفاوت با شرایط در ایران به پیش برده می شود، غیرمجاز است!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4896

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ – ۹ فوریه ۲۰۱۸

* اعلامیه كمیته مركزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دمكراتیك بهمن ٥٧، تغییر شرایط و امكان پذیر شدن گسترش و پیوند دادن حركتهای اعتراضی مدنی و صنفی و مقابله دلیرانه جنبش های اجتماعی با  سركوبگری رژیم. نامه مردم شماره ١٠٤٤، ١٦ بهمن ١٣٩٦




دستاوردهای حزب توده ایران را تحكیم كنیم!
سیاست مستقل طبقاتی، نفی وابستگی طبقه كارگر است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۳ (۲۲ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

دستاورد بزرگ و تاریخی رهبری كنونی حزب توده ایران تنها حفظ هستی و تمامیت حزب طبقه كارگر ایران در چند دهه گذشته نیست. دورانی كه با تلاطمات شدید در نبرد طبقاتی در ایران و جهان هم زمان است. باید برگزاری ششمین كنگره حزب در سال ١٣٩١ و مصوبه های پراهمیت كنگره را به موفقیت های چشم و نظرگیر این رهبری افزود، تا ارزیابی صادقانه و رفیقانه ای از كاركرد این رفیقان در دوران سخت نبرد طبقاتی ارایه داد.

اكنون با ژرفش روزافزون نبرد انقلابی در ایران، حزب طبقه كارگر میهن ما با شرایط نوینی روبروست كه شناخت واقع بینانه آن برای تامین ادامه موفقیت های سیاسی حزب توده ایران اجتناب ناپذیر است. این شناخت از این رو اجتناب ناپذیر است، زیرا بدون دریافت همه جانبه ی شرایط، تداوم موفقیت ها و تحكیم آن ها با مشگل روبرو خواهد بود. نیاز به بحث و برخورد نظر در حزب و میان هواداران از چنین ریشه ی عینی برخوردار است.

 

نیاز به بحث و گفتگو را می توان به ویژه در هفته های مصادف با وقایع دی ماه در ایران مشاهده كرد. نكته ای كه در كنار این مشاهده توجه را جلب می كند، شرایطی است كه بحث ها تحت تاثیر آن قرار داشته و انجام می شود. تحت تاثیر این شرایط، بحث و گفتگوهای ضروری میان توده ای ها هنوز از استه تیك لازم و مناسب برخوردار نشده است. شكافتن این استه تیك در كنار پاسخ به دو پرسشِ عمده ی خطر تجزیه ایران و استقلال سیاست حزب توده ایران وظیفه ی این سطور است.

 

واقعیت بود و سویه های متفاوت بحث میان توده ای ها را می توان در پدیده هایی دریافت كه گویاست، اما شفاف نیست.

برای نمونه، سه اعلامیه كمیته ی مركزی حزب توده ایران در روزهای یورش انقلابی توده ها به مواضع ارتجاع در دی ماه چنین پدیده ای است. در آن ها می توان بازتابِ برداشتِ مشخصی را از شرایط حاكم در ایران بازشناخت. به مضمون این برداشت اشاره خواهد شد. اكنون توجه به این نكته منظور است كه انتشار این اعلامیه ها قطع شد، بدون آن كه علتی برای آن قابل شناخت باشد و یا طرح گردد.

بدین ترتیب می توان وجود بحث هایی را در پس پدیده ی انتشار و قطع بدون توضیحِ اعلامیه ها پذیرفت. پدیده ای كه ناشی است از ارزیابی های متفاوت از شرایط حاكم بر ایران. شرایطی كه انتشار سه اعلامیه را توسط كمیته مركزی حزب توده ایران ضروری ساخت. بی جواب ماندن علت قطعِ بدون مقدمه و بدون توضیح ضرورت قطع، اكنون به مثابه پرسشی ”مرموز“ و درك نشده در فضا آویخته است.

تناقض میان انتشار و ضرورت قطع انتشار اعلامیه ها، استه تیك موضوع بحث را تشكیل می دهد كه از یك سو گویاست، اما از سوی دیگر غیرشفاف است. به سخنی دیگر می توان پذیرفت، كه بحث های متناقضی درباره ی شرایط حاكم در كشور در حزب توده ایران جریان دارد.

هدف، بررسی نظر و تناقضات نیست، بلكه منظور روشن ساختن واقعیت بود و وجود بحث و گفتگو در كمیته ی مركزی حزب در این دوران است كه از یك سو انتشار اعلامیه ها را ضروری ارزیابی كرده است، از سوی دیگر عدول از چنین سیاستی را ضروری تشخیص داده است. تغییری كه به خودی خود می تواند درست و ضروری باشد. زیرا هنگامی كه شرایط تغییر می كند‏، بدیهی است كه می توان و حتا باید به تغییر و یا تصحیح كامل كاركرد و تاكتیك به كار گرفته شده دست زد. چنین كاركردی را باید پدیده ای ”طبیعی“ در زندگی حزب طبقه كارگر ارزیابی نمود و مورد تایید قرار داد.

میان هواداران حزب نیز شرایط مشابه ی مشاهده می شود. بیان نظرات متفاوت، نشان وجود نگرش های متفاوت در ارزیابی از شرایط نبرد است. تشدید بحث و نیاز به تبادل نظر انكارناپذیر است. تشدید فعالیت فرهنگی- تئوریك- نظری- سیاسی را می توان در نشریه های هوادار حزب، از قبیل نویدنو مشاهده كرد. چنین وضعی به جا و طبیعی است و در انطباق با شرایط در حال تغییر. چگونه می توانست وضع در یك حزب فعال و مسئول نسبت به سرنوشت توده ها جز این باشد؟

تشدید بحث ها و ارایه تفسیر از وقایع در روزهای دی ماه در ایران در همه ی نشریات غیرتوده ای نیز نشان ضرورت بحث و گفتگو را در جامعه نشان می دهد. طبق گزارش رسمی كه امروز اعلام شد، تعداد دستگیرشدگان در این روزها قریب به  پنج هزار و كشته شدن چندین نفر است كه از وسعت جنبش و شیوه ی خشن سركوب آن توسط حاكمیت نظام سرمایه داری پرده برمی دارد. ضرورت بحث و گفتگو در جامعه پیامد این واقعیت عینی است.

 

بدین ترتیب می توان پذیرفت كه نیاز به بحث و گفتگو میان مبارزان، در درون حزب، میان هواداران و در كل جامعه ضرورتی اجتناب ناپذیر را تشكیل می دهد كه ناشی از رشد و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. نیازی به جا و درست. اما همان طور كه اشاره شد، استه تیك شكل تحقق یافتن این بحث در حزب توده ایران، با شرایط كنونی هم خوانی ندارد. بررسی این نكته وظیفه ی سطور زیر است با هدف دریافت علل آن.

 

بحث سیاسینظری، اهرم روشنگری و هدایت نبرد طبقاتی

باید میان بحث سیاسی و نیازهای امنیتی در حزب طبقه ی كارگر تفاوت قایل شد. در حالی كه حفظ شرایط امنیتی در هر شرایطی ضروری است تا خطر سركوب ارتجاع كم تر موثر واقع شود، طرح مضمون سیاسی نظرها كه نقشی روشنگرانه برای ارتقای آگاهی طبقاتی ایفا می سازد، اجتناب ناپذیر است. برای نمونه بحث درباره ی نگرانی صادقانه رفیقی كه خطر تجزیه ایران را در وقایع روزهای دی ماه می بیند، تنها از این رو پراهمیت نیست كه وجود و شرایط ناشی از این خطر شفاف تر شناخته می شود. بلكه از این رو نیز بحثی پراهمیت است، زیرا راه مبارزه با این خطر را قابل شناخت می سازد.

 

بدین ترتیب می توان یكی از علل ممكن انتشار سه اعلامیه كمیته مركزی حزب را در جریان روزهای پرشور دی ماه دریافت كه با دستگیری پنج هزار و مرگ چندین مبارز همراه بوده است. روح حاكم بر اعلامیه ها حكایت از ارزیابی از وضع جامعه به عنوان پدیده ای در جهت تغییرات انقلابی در ایران دارد. قطع ادامه انتشار اعلامیه ها بدون توضیح و روشنگری سیاسی مبتنی بر چه برداشت سیاسی جدید از وضع پیش گفته است؟

آیا شناخت این امكان كه با سركوب یورش انقلابی، پایان آن قطعی به نظر می رسد، علت قطع سیاست اتخاذ شده است؟

آیا شناخت خطر تجزیه ی ایران توسط امپریالیسم علت تغییر سیاست است؟ به سخنی دیگر، آیا شناخت جنبش توده ها با مضمون ”انقلاب های رنگی“ و ارزیابی آن به عنوان توطئه ی امپریالیستی علت قطع انتشار اعلامیه است؟

آیا این برداشت و ارزیابی سیاسی در حزب طبقه كارگر حاكم شده است كه گویا رژیم ولایی استحاله پذیر است و باید با آن مدارا نمود؟ به سخنی دیگر، آیا با شناخت فاكت ها و شواهد جدیدی پذیرفته شده است كه با وجود همه گفته و ارزیابی های تاكنون، رژیم ولایی به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم آمادگی نشان می دهد و لذا باید با صبر و حوصله به استقبال رژیم دیكتاتوری رفت؟ و یا

آیا این برداشت نظری- سیاسی حاكم شده است كه تغییرات انقلابی نادرست است و همیشه ”به بازگشت دیكتاتوری“ می انجامد و باید از آن دوری نمود و تن به روند خود به خودی داد و مبارزه را همه چیز و هدف را هیچ پنداشت؟

 

منظور در این جا بررسی این امكان های احتمالی برای قطع سیاست اتخاذ شده كمیته مركزی حزب توده ایران در روزهای دی ماه نیست، گرچه می توان برای همه ی موارد در اندیشه ی سیاسی میان گروه های مختلف ایرانی، نمونه هایی ذكر نمود. هدف، بررسی اسلوب غیر سیاسی در كاركرد مشخص انتشار و قطع انتشارِ اعلامیه توسط كمیته مركزی حزب در روند اخیر است!

 

برای نشان دادن اندیشه ی سیاسی- نظری ممكن در پس كاركرد مورد بحث، نمونه هایی را می توان مورد توجه قرار داد. می توان سرمقاله ٦٣٤ ”راه توده“ را به شهادت گرفت. در این ”سرمقاله“، نظر سیاسی حاكم بر این جریان، با مطلق سازی خطر فاشیسم كه گویا هنوز وحشتناك تر از سلطه ی داعش گونه ی دیكتاتوری ولایی است، دفاع از دولت روحانی را توصیه می كند. مطلق گرایی به معنای بزرگ یا كوچك نمایی پدیده نیست. به معنای یك سویه نگری است، به معنای غیردیالكتیكی بودن شیوه است.

نمونه دیگر، مصاحبه ی بی بی سی با فرهاد فرجاد است. وظیفه و هدف مصاحبه، تكرار این ”تز“ توسط این رفیق نیمه راه است كه گویا انقلاب، بد چیزی است و بی ثمر و لذا باید راه تغییرات اصلاحی را دنبال نمود. او هم تجربه ی زندگی شخصی اش را مطلق گرانه جایگزین واقعیت نبرد طبقاتی واقعی در تاریخ جامعه بشری می كند، تا مقبول بی بی سی قرار گیرد. شناخت دیالكتیكی از واقعیت را ارزان برباد می دهد و كاسبكارانه به فروش می رساند، كاسبكارانه «به دست آموز دشمنان خلق بدل» می شود كه سیاوش كسرایی در قطعه ”پوكه“ «با زهر خند، به ”نخستین عهدشكن و پیروانش“ تقدیم می كند».

زنده یاد احسان طبری این ندا را در شعر كسرایی در مقدمه بر دفتر شعر ”به سرخی آتش، به طعم دود“، به عنوان «نفرت و طنز گزنده» ارزیابی می كند! ”پوكه“،  «فشنگی كه روزی از غریوهای انقلابی پر بود، حالا دیگر به پوكه ای بدل شده است. با سرب ش، رندان بازیچه های سربی ساخته اند، با باروت ش ”پاچه خیزك“.   خودش، به جای آن كه تیر عدالت باشد بر سینهء دشمن، اكنون آماج تیر ملامت است از جانب دوست، ولی خرسند است كه گرچه به صورت پوكه، ولی بهر حال ”زندگی می كند“» و توسط بی بی سی برای مصاحبه دعوت می شود. *

 

تفاوت میان اسلوب مبارزه و تفاوت نظر در ارزیابی از شرایط

وجود نظر متفاوت در حزب توده ایران، به ویژه هنگام تغییر توفانی شرایط، امری ”طبیعی“ و ضروری است. این تفاوت ها امكان شناخت و دریافت سویه های متفاوت شرایط را به وجود می آورد. ضرورت آن ناشی از این امر است. اما برای آن كه تفاوت ها بتوانند دسته شده و در خدمت مبارزه قرار گیرند، باید درباره ی اسلوب ارزیابی از تفاوت ها، چگونگی تشخیص عمده و غیره عمده وغیره وغیره در حزب طبقه كارگر توافق كامل بر قرار باشد.

لذا بررسی اسلوبی كه هدف اصلی این سطور است، از این رو پراهمیت است كه حزب طبقه كارگر را برای انجام وظیفه ی مشترك توده ای ها در نبرد طبقاتی كنونی تقویت می كند. به سخنی دیگر، وظیفه ی این سطور، بررسی این نكته است كه آیا در شرایط كنونی، اسلوب سكوت نسبت به شرایط نبرد در جامعه، اسلوبی ماركسیستی- توده ای است و كمك است برای پیشبرد مبارزه ی توده ها؟

 

آیا اسلوب سكوت، هنگامی كه اعلام موضع سیاسی برای توضیح جایگاه طبقاتی  حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری ضروری است، قابل دفاع است؟

هدف، نشان دادن این نكته است كه گرچه اسلوب ”سكوت“ در ظاهر با دو نمونه ی ارایه شده در سطور پیش در تناقض قرار دارد كه مطلق گرانه موضع می گیرند، اما در مضمون با آن ها هم نوایی دارد و یكی است!

نمونه های ذكر شده از ”راه توده“ و سخنان فرجاد به عنوان ”سازمان دمكراتیك ..“، گویاست. موضعی سیاسی است كه می توان با مضمون آن موافق بود، و یا آن را به نقد كشید. هدف این گونه جریان ها، جلب نظر دیگران است. آن ها با بیان نظرات خود، نیروهای معینی را به خود جلب می كنند. وظیفه ی عینی ای كه در برابر آن ها قرار داده شده است، چیز دیگری نیست، جز جلب آن هایی كه آمادگی پذیرش نظرات را دارند و خارج نمودن این افراد از روند مبارزات واقعی در جامعه!

بی جهت هم نیست كه هر چه تعداد این جریان ها بیش تر باشد، به سود مقاصد ارتجاع داخلی و جهانی است. بی جهت هم نیست كه بی بی سی با آن ها مصاحبه ترتیب می دهد. هم علی خدایی و هم فرجاد از این ”امتیاز ویژه“ برخودار شده اند.

 

اما اسلوب سكوت حزب طبقه كارگر ایران در مساله های سیاسی به چه معناست؟ آیا نباید آن را  به این معنا دریافت كه دانسته یا ندانسته، قدرت حزب برای جلب نیروهایی كه می توانند به سازمان طبقاتی خود جلب  شود، فلج می شود؟

آیا حزب توده ایران امكانی دیگر برای جلب زحمتكشان به حزب خود دارد، جز طرح خواست ها و منافع دمكراتیك- صنفی روز و طبقاتی- دورنمایی زحمتكشان؟ جز طرح منافع ملی و دفاع از آن، ازجمله نشان دادن علل خطر تجزیه ایران و راه مبارزه با آن؟ نشان دادن نقش و تجربه ی راهبردی مبارزه ی طولانی حزب طبقه كارگر ایران در مبارزات خلق؟ آیا بحث و مستدل ساختن دلایل قطع اعلامیه های حزب طبقه كارگر، اهرم روشنگری و جلب زحمتكشان به سازمان طبقاتی آن ها نیست؟ آیا سكوت در این زمینه نمی تواند به ابزار سردرگمی زحمتكشان و به طبع آن گرفتار آمدن آن ها در بندهای جریان های انحرافی شود؟

 

١خطر تجزیه ایران

اشاره شد كه ضرورت بحث و مستدل ساختن تصمیمات حزب طبقه كارگر، تنها نقش تجهیز و سازماندهی زحمتكشان را به عهده ندارد. از درون این بحث ها، راه خروج از بحران جامعه شناخته، درك و تفهیم می شود.

برای درك نقش روشنگرانه و رهبری كننده ی بحث در حزب طبقه ی كارگر ایران، نگاهی به ”خطر توطئه امپریالیسم برای تجزیه ایران“ سودمند است. در تایید وجود احساس چنین خطری در كمیته ی مركزی حزب در وقایع دی ماه ٩٦ می توان نمونه هایی ذكر كرد. هدف اما اثبات و یا رد چنین ارزیابی نزد رهبری نیست. بلكه هدف نشان دادن ضرورت طرح موضع و بحث درباره ی چنین خطری برای یافتن راه مبارزه با این خطر و تفهیم آن به توده ها است.

پیش تر نیز اشاره شده است كه طرح این خطر و نتیجه گیری از آن، تنها آن هنگام مفهومی مبارزه جویانه دارد، یعنی دارای تفاوت كیفی با طرح علنی و یا پوشیده ی این نظرات نزد ”راه توده“ و فرجاد در مصاحبه با بی بی سی دارد،  هنگامی كه با هدف جستجوی راه تقلیل و یا نابودی خطر دنبال گردد.

به این منظور باید به بررسی علل ایجاد شدن این خطر پرداخت. در مورد مشخص شرایط ایران پاسخ به این پرسش اجتناب ناپذیر است كه آیا اِعمال اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی علت ایجاد شدن این خطر است؟ به بیانی دیگر، آیا اجرای بی چون و چرای سیاست وارداتی ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، به معنای گشودن در و پنجره برای نفوذ امپریالیسم و متحدانش در هستی اقتصادی- اجتماعی مردم میهن ما نیست؟ هم صدا شدن ماكرون و مركل با ترامپ برای نقض قرارداد میان شش كشور با ایران در مورد مساله اتمی، در تایید برداشت تسلیم بلا شرط ایران به خواست امپریالیسم نیست؟ و از این طریق، كمك به درك علل ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی، و تضعیف شرایط مقاومت عمومی مردم در برابر یورش امپریالیسم نیست؟ نباید آن را به معنای تعمیق شرایط مورد نظر امپریالیسم برای تجزیه كشور ارزیابی كرد؟

بدین ترتیب آیا می توان سیاست نئولیبرال دیكته شده را گام نخست برای اجرای توطئه تجزیه ایران ارزیابی نمود یا خیر؟ آیا مقروض كردن و تحمیل قراردادهای نابرابر نواستعماری به كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ در جهت منافع سرمایه مالی امپریالیستی و نه در چارچوب برنامه اقتصاد ملی و مردمی انجام می شود، پیش شرط ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ازجمله در ایران نیست؟ آیا سیاست مقروض كردن كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ انجام می شود، و یا به راه انداختن جنگ و برخوردهای داخلی، ابزارهای ایجاد شرایط بحرانی در این كشورها نیست؟ نمونه ی لیبی و سوریه، به طور مشخص انحراف مبارزات كارگری در مصر كه در در مقاله ی ”نتیجه گیری ها عام از مبارزات كارگران نیشكر هفت تپه“ (مقاله شماره ٩٦/٩٥) به آن پرداخته شد، چنین نمی آموزد؟

اگر پاسخ به همه ی این پرسش ها و بسیاری دیگر از این قبیل مثبت است، راه اساسی مبارزه با خطر تجزیه ایران چیست؟ آیا قطع ”سكوت” غیرمجاز و توضیح روشنگرانه در این زمینه، آیا ارایه اقتصاد سیاسی جایگزین برای ”مدل“ وارداتی مورد نظر امپریالیسم، اهرم مبارزاتی حزب طبقه كارگر را در این زمینه تشكیل نمی دهد؟ آیا ارایه برنامه اقتصاد ملی- دمكراتیك در برابر سیاست ضد ملی و ضد مردمی كنونی چنین نبرد روشنگرانه و رهایی بخش نیست؟ آیا سكوت در این باره مجاز است و مبارزه ی عینی است با خطر تجزیه ایران؟

آیا طرح برنامه ی اقتصاد ملی برای ایران، سیاستی در تداوم مصوبات عمده ششمین كنگره ی حزب توده ایران از سال ١٣٩١ نیست كه در آن مرحله انقلاب، مرحله ملی- دمكراتیك اعلام شده است؟

 

٢استقلال سیاست طبقاتی، نفی وابستگی طبقه ی كارگر و اصل جانبداری

نكته ی پراهمیت دیگر در ارتباط با مبارزه روشنگرانه درباره خطر تجزیه ایران، مساله استقلال سیاست حزب طبقه كارگر است!

اهمیت حضور مداوم و فعال این سیاست و توضیح آن توسط حزب توده ایران در جامعه به این معنا نیست، كه گویا بدون وجود چنین سیاست مستقلی، نبرد طبقاتی در جامعه ادامه نخواهد یافت! نبرد طبقاتی كور كورانه راه خود را خواهد گشود. اهمیت بودگی و توضیح سیاست مستقل حزب طبقه كارگر در هر لحظه ی نبرد طبقاتی، به معنای نقش راهبردی آن برای یافتن هدف استراتژیك و دورنمایی نبرد طبقاتی در جهت ترقی خواهی تاریخی، برای حذف استثمار انسان از انسان است.

رسالت حزب طبقه كارگر در جامعه، به بیانی دیگر، اهمیتِ رسالت نقش فعال برخورد انتقادی حزب، تنها به مساله های روزمره و خرد نیست. این وظایف تاكتیكی پراهمیت در مبارزه برای اصلاحات و بهبود شرایط است. وظایفی كه تنها آن هنگام از مضمونی تاریخی برخوردار می شود كه در خدمت هدایت مبارزات به سوی هدف نهایی قرار داشته باشد. مضمون اصل جانبداری تاریخی حزب طبقه كارگر از این رابطه دیالكتیكی نشئت می گیرد.

اسلوب ”سكوت“، اسلوب نفی ضرورت بحث و گفتگوی روشنگرانه در حزب و با هواداران، به طور عملی، به همه نكته های پیش گفته پشت می كند. این اسلوب، سیاست ماركسیستی- لنینیستی حزب را به طور عملی نفی و بی اثر می سازد. این اسلوب، در طول زمان سیاست انقلابی حزب طبقه كارگر را به سوی سیاست آشتی طبقاتی سوق می دهد.

 

چگونه می توان مضمون سوسیال دمكرات چنین سیاستی را به ثبوت رساند؟ مطلب را بشكافیم.

هنگامی كه به درستی گفته می شود كه بدون اتحادهای اجتماعی گذار از دیكتاتوری ناممكن است، اصلی ماركسیستی- توده ای بیان می شود. اما آن هنگام كه وظیفه و مبارزه ی اتحادی حزب طبقه كارگر مطلق گرانه به عنوان تنها وظیفه روز حزب مطرح می شود، موتور و تكانه ی پیش بردن همین نبرد به طور نظری و عملی نفی می گردد.

 

به بیانی دیگر، با برباد دادن ”سیاست حداقل كارگری“، اندیشه و پراتیك ماركسیستی- توده ای نفی می شود. زیرا به این سوی پراهمیت نبرد طبقاتی توجه نمی شود كه مخالفان دیكتاتوری در لایه های طبقات حاكم، به خاطر حفظ سلطه ی طبقات حاكم ادامه ی دیكتاتوری را مضر ارزیابی می كنند و از این رو خواستار تغییر آن هستند. آن ها می خواهند برای دستیابی به هدف خود، ”مردم“ را زیر ”پرچم آزادی خواهی“ خود جمع كنند. می خواهند تغییر انقلابی در پیش را از آغاز تحت شرایط مورد قبول خود قرار داده و وسعت و عمق آن را محدود سازند. آیا جریان ”راستگرا“ در انقلاب بهمن ٥٧ مردم میهن ما جز این هدفی را دنبال می كرد؟ پاسخ منفی است.

آن ها توانستند حتی با عقب نشینی هایی، مرحله ی توفانی آغاز تغییرات انقلابی را پشت سر بگذارند، و با اجرای توطئه ها بسیاری كه به كمك متحدان جهانی خود به مورد اجرا گذاشتند، نهایتاً سكان رهبری را در اختیار بگیرند و سلطه خواست خود را به مردم تحمیل كنند. مبارزه امروز كارگران و زحمتكشان و زنان میهن ما، علیه پیامدهای این موفقیت جریان ”راستگرا“ و متحدان جهانی آن متوجه است!

جریان های انحرافی ”راه توده“ و دیگران، ازجمله فرجادها، با مطلق نمودن وظیفه ی روز و دمكراتیك حزب توده ایران، استقلال سیاست حزب طبقه كاگر را برباد می دهند و آن را وابسته به سیاست طبقات حاكم می سازند.

آن ها به بردگان این سیاست تبدیل می شوند! زیرا آن ها از تجهیز و سازماندهی نیروهای تا به آخر انقلابی چشم می پوشند كه تنها موتور و تكانه ی روند تا به آخر انقلابی است .. كه تكانه ی رشد انقلاب از مرحله ی سیاسی به اقتصادی- اجتماعی است. دست نیافتن به این مرحله، انقلاب بهمن را با شكست روبرو نساخت؟ علت برباد رفتن جانفشانی توده ای ها و حزب آن، فرصت نیافتن برای تجهیز ضرور طبقه كارگر در این روند نبود؟

 

مبارزه علیه سیاست امپریالیستی برای تجزیه ایران نیز از همین قانونمندی پیروی می كند. امپریالیسم و متحدان داخلی و ”ایرانی“ آن، ازقبیل سلطنت طلبان، هیچ هدف دیگری را برای خواست ”رژیم چنج“ خود دنبال نمی كنند، جز گرفتن سرنوشت میهن و مردم ایران زیر مهمیز سلطه ی خود. درست به خاطر دنبال كردن چنین هدفی توسط دشمنان ایران، مردم میهن ما نباید تسلیم این سیاست ضد ملی و ضد مردمی شده و به برده ی اجرای آن بدل گردند. درست به خاطر چنین هدف دشمنان استقلال ایران، تغییر انقلابی دیكتاتوری و شرایط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، وظیفه تاریخی روز در برابر مردم میهن ما و حزب توده ایران است.

 

مبارزه علیه خطر تجزیه ی ایران، كه خطری واقعی و ماتریالیستی است، تنها با تجهیز و سازماندهی توده ها به ثمر خواهد رسید. بدون چنین تداركی، نبرد را مردم میهن ما از روز اول باخته اند. اگر بتوان امكان واقعی ای را برای دفع خطر تصور نمود، تنها امكان تجهیز آگاهانه توده ها است كه تنها با حضور فعال و هوشمند و دوربین حزب طبقه كارگر ایران قابل دسترسی است! راه دفع خطر خارجی، حذف انقلابی شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم است!

 

پایداری بر سر حفظ سیاست مستقل حزب طبقه كارگر، بر سر حفظ برنامه ی ”حداقل كارگری“ حزب، بر سر حفظ وحدت وظایف دمكراتیك و سوسیالیستی حزب، بر سر هم سویی مبارزه ی تاكتیكی و استراتژیك حزب، بر سر حفظ اصل جانبداری تاریخی مبارزه ی حزب طبقه كارگر، یك خواست خودخواهانه و متكبرانه حزب توده ایران نیست. این سیاستی است در خدمت حفظ استقلال و تمامیت ایران، سرزمین همه ایرانیان، زن و مرد، با هر باور مذهبی و تعلق به هر خلق این سرزمین.

 

هر انحرافی از این سیاست ماركسیستی- توده ای، به معنای عملی برباد دادن استقلال حزب طبقه ی كارگر است. با برباد رفتن این استقلال سیاست طبقاتی،اصل جانبداریتاریخی حزب طبقه كارگر مخدوش می گردد. از این روست كه طبقه كارگر و حزب آن نه تنها نیازی به مستور ساختن نظرات خود ندارد، بلكه با طرح آن ها، اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها را در جهت تكامل تاریخی جامعه در اختیار می گیرد. در جهت هدف و گرایش عمومی رشد جامعه می رزمد.

 

بحث در اطراف خطر تجزیه ایران، به راه دستیابی عینی و مبارزجویانه پراتیك علیه این خطر شفافیت می بخشد. در این بحث است كه اهمیت مبارزه برای تجهیز و سازماندهی توده ها به آن ها تفهیم می گردد. اندیشه ای كه می كوشد این بحث پراهمیت اجتماعی را به بحث در محافل دربسته و میان برخی از ”نخبگان“ محدود سازد، دیالكتیك رابطه ی این بحث را با تجهیز و سازماندهی توده ها درنمی یابد.

چنین برد اشتی نقش رهبری چپ، و در مركز آن حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران مورد توجه قرار نمی دهد و عملاً نفی می كند. این در حالی است كه مبارزه علیه خطر تجزیه ایران، آن هنگام در جهت مثبت و تاریخی حركت خواهد كرد، كه راه تحكیم رهبری طبقه كارگر را در انقلابِ درپیش تامین كند.

 

بر پایه ارزیابی ماركسیستی- توده ای است كه باید چنین بحثی را، بحثی مشخص ارزیابی نمود. به سخنی دیگر بحث درباره ی تاكتیك های مشخص برای ایجاد هژمونی اندیشه ی مردمی- دمكراتیك و ملی- ضدامپریالیستی نزد توده های آماده به خیزش درك كرد. نكته ای كه موضوع ابرازنظر شایسته ی رفقا آرش، ابی و محسن و رفقای دیگر نیز است.

آیا اكنون تاكتیك دیگری در جهت تحقق بخشیدن به استراتژی تعمیق انقلاب ملی- دمكراتیك جز ارایه پرچم نبرد انقلابی علیه سیاست اقتصادی امپریالیستی وجود دارد؟ آیا روشنگری درباره ی نادرستی سیاست سكوت غیرمجاز سیاسی- نظری در حزب توده ایران، و میان هواداران و متحدان آن، گامی تاكتیكی در جهت استراتژی حزب طبقه كارگر برای مرحله ی كنونی نبرد طبقاتی در ایران نیست؟ آیا چنین سیاستی گامی پراهمیت و كیفی در جهت تحكیم دستاوردهای حزب توده ایران برنمی دارد؟

 

همه ی ما مسئولیم!

بدین ترتیب مشكل نخواهد بود دریافته شود كه اسلوب سكوتو تعطیل ساختن بحث سیاسینظری، كاركردی قانونمند و منطبق با وظایف حزب توده ایران نیست. ادامه ی این وضع، مستدل نیست. به سود مصالح عالیه حزب طبقه كارگر ایران نیست. امكان انتقال سیاست مستقل حزب توده ایران را به دورن طبقه كارگر و دیگر توده های میهن دوست توسعه می دهد.

نباید فراموش كرد كه در این زمینه تنها مسئولیت متوجه رفقایی نیست كه موافق اسلوب ”سكوت“ هستند و بحث را تنها در تنگ ترین محافل حزبی مجاز می دانند. این مسئولیت متوجه ی رفقایی نیز است كه احتمالاً خواستار طرح مواضع سیاسی حزب طبقه كارگر به مثابه اهرم روشنگری و انتقال آگاهی طبقاتی به دورن طبقه كارگر هستند، اما به هر علتی، به تحمیل یك اسلوب غیرماركسیستی- توده ای تن می دهند. به ویژه آن كه این ”علت“ها ظاهرا در سطح ”محرمات“ (تابو) درك می شود!

اشاره شد، منظور بی توجهی به مساله امنیتی در بحث ها نیست. منظور سكوت در برابر بحث و گفتگو با بدنه حزب و هواداران و در كل با طبقه كارگر ایران و دیگر میهن دوستان به منظور توضیح و تشریح مستدل بودن سیاست حزب توده ایران است!

 

حزب فعال و اندیشمند طبقه كارگر

اهمیت مسئولیت همه ی توده ای ها و هواداران در برابر اسلوب ”سكوت“، ناشی از خطر برباد رفتن اهرم انتقادی در مضمون اندیشه ماركسیستی- توده ای است. امری كه خواسته یا ناخواسته از حزب فعال و مبارزه ماركسیست- لنینیستی طبقه كارگر ایران، حزبی غیرفعال و ”در انتظار وقایع نشستن“ می سازد.

برای نمونه می توان برخورد به مضمون كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نظری افكند. در این كتاب كه در همین صفحه مورد بررسی قرار گرفت، ما با پدیده ی بسیار پراهمیتی در نبرد طبقاتی جاری در ایران، در نبرد ضد دیكتاتوری روبرو هستیم. دیكتاتوری ای كه ابزار سلطه هژمونی استثمارگرانه و ضد ملی نظام سرمایه داری حاكم و متحدان جهانی آن است.

در این كتاب، نویسنده با موضع سیاسی ”اسلام انقلابی“  (و نه ماركسیستی)، رابطه ی دیالكتیكی میان ”آزادی و عدالت اجتماعی“ را نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است. او به ثبوت می رساند كه بدون یك برنامه مركزی تنظیم شده با توجه به شرایط مشخص ایران، رشد و توسعه اقتصادی كشور ناممكن است و استقلال ایران بر باد می رود!

آیا وظیفه رفقایی در درون سازمان حزبی كه اسلوب ”سكوت“ را نادرست ارزیابی می كنند، طرح نیاز به بحث و گفتگو برای تنظیم چنین برنامه ای با  نظریه پردازانی از قبیل فرشاد مومنی نیست؟ آیا این رفقا نباید به خواست جریان های دیگر، كه برای نمونه حمید آصفی نماینده و سخنگوی آن است و با صراحت از مدافعال اقتصاد سیاسی «ملی- دمكرات» خواستار طرح پیشنهاد مشخص می شود، پاسخ دهند؟ آیا نمی تواند این پاسخ موافقت با برگزاری سمیناری علمی در این باره با این نظریه پردازان و گروه ها باشد؟

نگارنده برگزاری چنین سمینار علمی را برپایه كتاب ارزشمند فرشاد مومنی با عنوان ”عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز“ و مواضع سازنده ی انتقادی حزب توده ایران به آصفی پیشنهاد نمود. اما آیا این وظیفه ی حزب توده ایران نیست برگزاری چنین سمیناری را سازمان دهد؟ آیا بحث و گفتگو در این باره، یك شیوه ی روشنگرانه و تجهیز كننده ی توده های زحمتكش نیست؟ آیا توده ای ها می تواند با ”سكوت“ از كنار این پرسش بگذرند؟ آیا چنین بحثی نبردی عینی علیه سیطره ی هژمونی ارتجاع داخلی و متحدان جهانی آن برای تحمیل سیاست نئولیبرال نیست؟ آیا چنین بحث و گفتگو و برگزاری سمینار علمی، گام نخست را در مبارزه ی عملی علیه خطر امپریالیستی برای تجزیه ایران تشكیل نمی دهد؟ آیا چنین بحثی نقش مثبتی در رهبری جنبش مردمی و دمكراتیك و در جلوگیری از انحراف به راست و ”چپ“ ایفا نمی سازد؟ آیا چنین بحثی منطبق بر اصل ”جانبداری“ حزب توده ایران از ترقی اجتماعی نیست؟

 

این وظیفه ی تاریخی تنها در برابر رفقایی در درون حزب وجود ندارد كه خواستار تحقق بخشیدن به مصوبه های ششمین كنگره ی حزب توده ایران و تحكیم دستاوردهای پیش گفته آن هستند. بلكه همه ی اعضا و هواداران حزب در ایران و در هر كشوری در برابر این وظیفه و برای تحقق بخشیدن به آن مسئولند.

باید همه ی نیرو را در این سو به حركت درآورد. باید اسلوب غیرماركسیستیتوده ای سكوت  را به طور عملی نفی نمود. باید به طور عملی بحث و گفتگو درباره ی مساله های سیاسی- نظری را با توجه به زمینه های امنیتی، تشویق كرد و به كار گرفت. باید سد غیرضروری را در این زمینه بر طرف ساخت. بر طرف شدن چنین سد مصنوعی بلیرگونه در حزب كارگر انگلستان موجب موفقیت جریان سوسیال دمكرات كوربین در انگلستان شده است و قریب به نیم میلیون عضو جدید را به این حزب جلب كرده است.

 

فراموش نكنیم، برخلاف بی بی سی و دیگران كه می پندارند در ایران جریان سوسیال دمكرات دارای دورنمای واقع بینانه است، شرایط تاریخی و كنونی نبرد طبقاتی در ایران چنین آینده ای را نشان نمی دهد. انقلاب مشروطه، نبرد برای ملی كردن صنعت نفت، انقلاب بهمن، اعتصاب غذای مبارزان سیاسی و رهبران سازمان های كارگری و معلمان و دیگران در سال های اخیر در ایران، اعتصاب های كارگری در جریان كه در آن خواست های مشخص علیه اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم طرح شده است، ازجمله ادامه اعتصاب در ”هفت تپه“ با خواست لغو همه قراردادهای موقت و غیره و همچنین مبارزه ی دلیرانه زنان ایران علیه حجاب اجباری وغیره وغیره، نشان شرایطی است كه رشد و تعمیق روند انقلابی را در میهن ما نوید می دهد.

شركت آگاهانه برای كمك به این روند از طریق ارایه پرچم واقع بینانه و تاریخی برای اقتصاد جایگزین مردمی و ملی وظیفه ی روز اعضا و هواداران حزب توده ایران است كه هم زمان نقش راهبردی و جانبدار حزب طبقه كارگر ایران را در مبارزه طبقاتی جاری تحكیم و تداوم می بخشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4881

* برای پررنگ نشان دادن ”تز“ ضرورت نفی تغییر انقلابی در جامعه، فرجاد امكان یافت از گذشته ی مبارزاتی خود و حزب توده ایران دفاع كند. آنجا كه او تحت تاثیر روحی سخنان و گذشته ی مبارزاتی خود، به دفاع از انقلاب اكتبر پرداخت و آن را تكانه ی اصلی برای تامین برخی از حقوق زنان در كشورهای سرمایه داری اعلام نمود، اشاره كرد كه زنان با انقلاب اكتبر به حقوق كامل سیاسی و اجتماعی دست یافتند. امری كه در آلمان و سویس و ایتالیا و غیره سال ها و سال ها دیرتر تحقق یافت. یا دستیابی به برخی از حقوق صنفی زحمتكشان در كشورهای سرمایه داری تنها زیر فشار واقعیت حقوق تثبیت شده ی كارگران در برخورداری از كار، حقوق مكفی، تامین سلامتی و بهداشت و آموزش و و و، در اتحاد شوروی تامین شد و اكنون بازپس گرفته می شود (كه فرجاد نگفت). سخنگو كه از پرحرفی حوصله اش سر رفته بود، با ابزار همیشگی پایان وقت، سخن فرجاد را قطع نمود و از او خواست «در یك جمله» نظرش را درباره ی تغییرات جامعه بیان كند. او نیز با طرح ”تز“ پیش گفته، ناخواسته علت برگزاری مصاحبه را با خود برملا ساخت. فرجاد با برباد دادن استقلال سیاست حزب طبقه كارگر، به برده ی سیاست بی بی سی تبدیل شد.

 

 




مبارزه ی ايدئولوژيك عليه سلطه ايدئولوژی حاكم
استه تيك نبرد طبقاتی در ايران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۱ (۱۶ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز محسن در ابرازنظر خود نسبت به مقاله ي: علل تداوم سلطه ی سرمايه داری باوجود بحران تعميق يابنده .. در همين صفحه، با نكته سنجی مساله ی استه تيك مبارزه ی طبقاتی را در ايران مورد خطاب قرار داده است.

اهميت بررسی نقش سلطه ی ايدئولوژيك امپرياليسم برای دريافت علل تداوم سلطه ی آن، در واقع بحث روشنگرانه در اطراف متضاد ديالكتيكی اين سلطه است كه لورزوردو آن را “حضور نداشتن چپ در صحنه” در شرايط كنونی می نامد.

او می خواهد ضرورت حضور فعال و مستقل چپ را در صحنه نبرد طبقاتی در هر كشور و در صحنه ی جهانی برای نابودی سلطه ايدئولوژی امپرياليسم به ثبوت برساند. عنوان “حضور نداشتن چپ در صحنه” در شرايط بحران تعميق يابنده ی در نظام سرمايه داری دوران افول، مضمون “تراژدی”ای را قابل شناخت ميسازد كه چپ اكنون با آن روبروست.

اين «تراژدي» را زنده ياد احسان طبری دررساله ای “دربارهء برخی مسايل استه تيك و هنر” توصيف و آن را به كمك تعريف مقوله ی «فاجعه آميز (تراژيك)» ترسيم ميكند و می نويسد: «هنگامی كه شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست در لحظه معين فراهم نيست، يعنی هنگامی كه بين آنچه كه از جهت سيرتكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است، تضادی آشكار پديد می شود، مسئله ای كه بايد حل شود، حل نمی شود.» (تكيه از نگارنده)

همان طور كه قابل شناخت است، ما با «تضادی آشكار» در جهان و ايران روبرو هستيم، كه مضمون آن، “حضور نداشتن چپ در صحنه” است. چپ بايد اين تضاد را چگونه حل كند؟ تا «شرايط پيروزی زيبا و والا در لحظه معين» كنونی فراهم شود؟ در جهان و در ايران؟

در واقع ما با ديالكتيك ظريفی روبرو هستيم كه حتی در عنوان مقاله ی شماره ی اخير نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران با شفافيت و صراحت مطرح شده است. اين مقاله با عنوان “بدون حذف كاملِ حاكميت ولايت فقيه، آزادی در ايران ممكن نيست” (شماره ١٠٤٣، ٢ بهمن ٩٦) كه در گفتگو با متحدان طبقه كارگر در جبهه ضدديكتاتوری نگاشته شده است، با توانمندی و صلابتِ استدلالی بر ضرورت برپايی جبهه ضد ديكتاتوری پای می فشرد و به متزلزلان هشدار می دهد. مقاله به شفافيت حل «تضاد آشكار» را حذف كامل همه ی مظاهر ديكتاتوری اعلام می كند.

لوزوردو توجه را به چگونگی فعاليت چپ در اين زمينه جلب می كند.

وظيفه اين سطور، كوشش برای نشان دادن اين چگونگی از منظر استه تيك نبرد طبقاتی در شرايط حاكم كنونی بر ايران است كه زنده ياد احسان طبری آن را دررساله خود با عنوان “دربارهء برخی مسايل استه تيك هنر” در دنيا، نشريه سياسي- تئوريك كميته مركزی حزب توده ايران، شماره ٢ سال ١٣٥٨ می آموزد و «دانش ماركسيستي» می نامد. به بيان آموزگار توده ای ها، اين دانش ماركسيستی «نخ راهنما را در تاريخِ پُر های و هوی [شناخت از مقوله ي] استه تيك [تشكيل می دهد كه] بايد بگوئيم كه از سوئی در نبرد اجتماعی (نبرد طبقاتي) در فلسفه و از سوی ديگر در نبرد فلسفی در مباحث استه تيك، انعكاس» يافته است.

به سخنی ديگر، وظيفه ی اين سطور بررسی مبارزه ی طبقاتی در ايران از منظر «فلسفه ماركسيستی استه تيك» است كه زنده ياد احسان طبری می آموزد. با شناخت ايناسته تيك می توان مضمون “تراژدي”ای را دريافت كه شناخت از آن می تواند به حل «تضاد آشكار» كنونی در ايران كمك كند و حضور چپ انقلابی را به حضوری تعيين كننده برای پيشبرد نبرد طبقاتی بدل سازد.

اشاره شود كه ضرورت بازانتشار رساله ی آموزگار توده ای ها كه باری ديگر به منظور تدارك نوشتار كنونی به مطالعه آن پرداختم بی ترديد است و انجام خواهد شد. ارايه همه مضمون آن در اين سطور سخن را به درازا می كشاند. تنها طرح برخی از نكته ها كه رفيق طبری در بخش اول رساله ی خود با عنوان “طبيعت روندهای استه تيك”نگاشته، برای دريافت مضمون بحث ناگزير است.

در اين بخش، يك بررسی تاريخی از روند رشدِ درك مضمون استه تيك در طول تاريخ برشمرده می شود و گذار اين روند از برداشت «تصور گرا» (ايده آليستي) [كه ريشه ی اين مقوله را ذهني- روحی می داند] و ماترياليسم قديمی تا فويرباخ [كه آن را «در مختصات طبيعی و فيزيكی اشياء و پديده ها» جستجو می كند، توصيف و] به توضيح«فلسفه ماركسيستی .. دريافت استه تيك جهان» پرداخته می شود.

«موافق اين مكتب دريافت استه تيك جهان به وسيله انسان از سه جهت متفاوت مركب است .. استه تيك در واقعيت عينی ..، در جهان ذهنی [انسان] كه ما آن را “شعور ياآگاهی استه تيك” [می ناميم و بالاخره در] وحدت [استه تيك] عينی و ذهني». «دانش [ماركسيستيِ] استه تيك .. ماهيت قوانين و جلوه های مشخص اين سه جهت را دروحدت ديالكتيكی آن ها (وحدت آن ها در عين استقلال آن ها، در عين تاثير متقابل آن ها بر يكديگر) بررسی می كند .. و پايهء عينی دريافت استه تيك جهان به وسيلهء انسان را روشن می سازد. اين پايهء عينی عبارتست از فعاليت خلاق و هدفمند انسان كه طی آن ماهيت اجتماعی و قوانين ايجادگرش به خاطر دگرسازی (يا به سازيِ) جامعه و طبيعت تجلی می يابد. ..».

در رساله سپس مقولاتی «مانند “زيبا و زشت”، “والا و فرومايه”،”دراماتيك”، “تراژيك (فاجعه آميز)”، “كميك (مضحك)” و “اپيك (حماسي)” مطرح می گردد.» و اضافه می شود كه «همه اين مقولات تجليات خاص دريافت استه تيك واقعيت به وسيله انسان در گستره های گونه گون زندگی اجتماعی هستند، مانند گسترهء كار مولد، گسترهء فعاليت و مبارزه انسانی و غيره وغيره.»

آموزگار توده ای ها برای نمونه «ادراك زيبايي» را «مايه نشاط و لذت .. و دارای قدرت بسيجنده و پرورنده» ارزيابی می كند. «لذا “زيبا” پيوند معينی است از عين وذهن، طبيعت و تاريخ، انسان و پيرامون، كه در صورت فقدان يك جهت، احساس زيبائی پديد نمی شود ..».

«اما “والا” كه در مقابل فرومايه، پست و مبتذل قرار دارد، پديده ايست كه در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتری يابی او بر امور [را] .. ايجاد می كند و قدرت نبرد آرمانی را در وی تقويت می نمايد. والا با زيبا پيوند دارد و هر دوی آن ها محصولات مثبت “آرمان استه تيك” انسان در دوران معين تاريخ است. والا و زيبا درعين حال بافاجعه آميز (يا تراژيك) می توانند در پيوند باشند، ولی هرگز مضحك و خنده آور نيستند. چنان كه زشت و فرومايه و مضحك با يكديگر خويشاوندی دارند ..

اما فاجعه آميز (تراژيك) حاكی از تقابل جبر و اختيار، شعبده ها و تناقضات رشد تاريخی با سرنوشت انسان و نبرد زيبا و زشت و والا و پست است. هنگامی كه شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست در لحظه معين فراهم نيست، يعنی هنگامی كه بين آنچه كه از جهت سير تكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است، تضادی آشكار پديد می شود، مسئله ای كه بايد حل شود، حل نمی شود. ..

همچنين سرنوشت آن هايی كه پيوند خود را با امری رو به زوال می دانند، ولی قادر نيستند اين پيوند را بگسلند و در جهت امر بالنده و رشد قرار گيرند نيز سرنوشتی فاجعه آميز است. ..».

 

مقاله ی نامه مردم با شفافيت سرنوشت فاجعه آميز «نخبه های هميشه در اشتباه» را در ارگان مركزی حزب توده ايران نشان می دهد. نشان می دهد كه «تحليل گران وشخصيت های سياسی ای كه تاكنون هشدار می دادند كه “تودهء مردم” در شهرهای كوچك به دليل ايمان مذهبی شان به “ولی فقيه”، او را مرجعی دينی و “رهبر” می دانند و به اين دليل از او تمكين می كنند استباه می كنند و سخت در اشتباهند .. حالا اين تودهء مردم ساكن مناطق و شهرستان های سنتی و مذهبی اند كه علی خامنه ای را در راس”نظام” ديكتاتوری دينی مسئول اصلی سركوب ها و بی عدالتی اقتصادی می دانند».

سخنان اخير تاجزاده، عبدی و محمد خاتمی نشان می دهد كه اين جريان ها با وجود تجربه جديد در روزهای دی ماه ٩٦ در ايران نيز از اين موضع دست برنمی دارند. فرج سركوهی آن را «تاجزاده خود و اصلاح طلبان را لو می دهد» ناميده است.

حزب توده ايران تنها نيرويی است كه می تواند به حل «تضاد آشكار» كنونی در ايران كمك كند و حضور چپ انقلابی را به حضوری تعيين كننده برای پيشبرد نبرد طبقاتی بدل سازد. هيچ نيروی ديگری در شرايط كنونی در ايران قادر نيست با طرح برنامه جايگزين برای اقتصاد سياسی حاكم كه آن را علی خامنه ای “اسلامي” و “مقاومتي” می نامد، با طرح برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، «تضاد آشكار» كنونی را ميان ادامه سياست امپرياليستی و نيازهای مردمی و منافع ملی جامعه ايرانی به سود ترقی خواهی اجتماعی حل كند. اين وظيفه به وظيفه تاريخی حزب طبقه كارگر بدل شده است. ارايه چنين طرحی حتی در كلی ترين بيان (كوربين در انگلستان!)، نه تنها كمك به نيروهای صادق در حاكميت خواهد بود، تا شايد گريبان خود را از گرداب فاجعه ی تراژيك برای خود و ايران بيرون بكشند، بلكه چنين برنامه ای پرچم مبارزه و تجهيز توده ها در دست مبارزان خواهد بود و «شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست» را به سود مبارزه برای ترقی خواهی اجتماعی در نبرد طبقاتی كنونی خواهد گشود. چنين برنامه ی «والا .. در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتری يابی او بر امور [را] .. ايجاد می كند و قدرت نبرد آرمانی را در وی تقويت می نمايد»!

اين گامِ حزب توده ايران نه تنها گامی تعيين كننده است برای شكاندن «تضاد آشكاری كه بين آنچه كه از جهت سير تكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است»، بلكه گامی حياتی است برای جنبش كارگری ايران، به منظور سد نمودن امكان افتادن در گرداب همان فاجعه ای كه «نخبه های هميشه در اشتباه»در كنار ورطه آن قرار دارند!

بايد اميدوار بود كوشش برای پاسخ به چگونگی نبرد طبقاتی در مبارزه ی كنونی كه در جريان مطالعه ی مجدد رساله ی آموزگار توده ای ها شناخته و هضم فكری شد،بدون بازتاب در مبارزه كنونی در ايران نباشد و از طرف صاحب نظران مسئول در حزب توده ايران بی پاسخ نماند. «تقابل جبر و اختيار» كه به نقل از رساله ی رفيق طبری در ارتباط با «شرايط پيروزی زيبا و والا» طرح شد، پاسخ واقع بينانه و انقلابی خود را انتظار می كشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4859




«سياست رهايی خواهي»، جايگزين نبرد طبقاتي؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۹ (۸ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در اخبار روز مقاله ی نظريه پردازِ فعال و پركار، شيدان وثيق با عنوان «بازانديشی سياست ..» انتشار يافته كه بسيار آموزنده است (٢٧ دی ١٣٩٦ – ١٧ ژانويه ٢٠١٨).در اين مقاله وثيق برداشت خود از «مبارزه ی رهايی خواهي» و شيوه ی تحقق بخشيدن به آن را توصيف می كند. مبارزه رهايی خواه، «مبارزه برای حياتی و جهاني ديگر، بدون ستم و سلطه ی خودكامگي، سرمايه داري، دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاری ..» تعريف می شود.

وظيفه سطور زير عمدتاً پرداختن به مضمون نظرات مطرح شده نيست، گرچه برخی از آن ها مورد توجه قرار خواهد گرفت. وظيفه، نشان دادن اسلوب كاركرد انديشه در مقاله است.

اهميت پرداختن به اسلوب به كار گرفته شده، ناشی از اين امر است كه اسلوب های غيرعلمی خطر انحراف از شناختِ پديده، در موردمشخص اين سطور، از نبرد طبقاتی در جامعه را به عنوان نيروی محركه تغييرات در جامعه تشديد می كند و آن را به بيراهه می كشاند. ايجاد چنين انحرافي، هدف اعلام شده در مقاله نيز است: «مبارزه ی رهايی بخش .. از تاكتيك ها و استراتژی های كلاسيك و منسوخ .. پيروينمی كند .. جنبشی در جست و جوی شيوه های نوين مبارزه و مقاومت ..» است!

برای دستيابی به اين هدف كه سرشت انحرافی آن می تواند در نگاه اول ناشناخته بماند، انديشه در مقاله، مضمون مورد نظر خود را در پوششی مبارزه جويانه، به بيانی ديگر با ظاهری منطقی ارايه می دهد. اين “منطق” اما به شدت غيرعقلايی بسته بندی شده است. با نگاه دقيق تر اين بسته ی غيرعقلايی قا بل گشودن است. امری كه اين نكته را قابل شناخت می سازد كه مبارزه برای «حياتی و جهانی ديگر» در مقاله، از اين رو انحرافی است، زيرا از محتوای تاريخی مبارزه واقعي- ماترياليستی در ايران و جهان تهی شده است.

با تخليه ی مضمون از محتوای تاريخي، كه مطرح نشدن ريشه ی علّـی پديده، مطرح نشدن رابطه ديالكتيكی “علت و معلول”است. به سخنی ديگر، حذف صورت مساله است: پرسش درباره ی علت علّـی به وجود آمدن پديده ها حذف و پاسخ به آن در عمل نفی می شود.

 

بدون شناخت علت علّی پديدار شدن پديده ها، مبارزه با پديده در سطح می ماند و می تواند به سهولت به انحراف كشيده شده و بی و كم اثر گردد. به سخنی ديگر، در اين انديشه پرسش درباره علت «ستم و خودكامگي» نيازی به پاسخ ندارد. مضمون «دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاري»، به مضمون شرايطی تبديل ميشود كه انگار در خلا برقرار و حاكم است و هدف خاصی را جز “خدمت به حفظ بودگی خود و تداوم آن” دنبال نمی كند!

رابطه ی تاريخی پديده های برشمرده شده در مقاله با نظام طبقاتي، كه «سرمايه داري» نماينده ی آن در دوران كنونی است، محو می شود. مبارزه عليه «ستم و خودكامگي، دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاري» كه مبارزه ای به جا و شايسته است، و پرداختن به آن از ضرورت عينی برخوردار است، به جای «مبارزه عليه سرمايه داري» مورد پذيرش قرار می گيرد. ديگر جامعه ی طبقاتي، در شرايط كنونی نظام سرمايه داری نيست كه تحميل شرايط آن توسط طبقات حاكم به طبقات محكوم به «دولت سالاري، دين سالاری و مردسالاري» نياز دارد!؟

نظم علمی سيستم و زيرسيستم ها در «سياست رهايی خواهي» در مقاله در پشت پرده ی ضخيمی از “شناخت” غيرعلمی از واقعيتِ سرشت طبقاتی جامعه پوشيده می شود و از اين طريق حقانيت “حقيقت” ضرورت مبارزه با علت علّی «ستم و خودكامگي، دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاري»، يعنی نظام «سرمايه داري» پنهان و “محو” می گردد.

شكستن سازمند (استروكتوريزه شده ي) سيستم علمي، نفی صميميت و اصوليت پژوهش علمی است. انديشه ی عقلايی كه در نبردی سهمگين در دوران روشنگری به شناخت اين اصوليت دست يافت، مجاز نيست با سهل انگاری آن را از كف دهد!

 

 

 

از ديدگاه تئوری شناخت علمي، تفاوت ميان شكل و مضمون در پديده در انديشه ی مقاله حذف می گردد. از اين طريق جايگاه آن ها در سيستم انديشه ی علمی مخدوش می شود. «دولت سالاري، دين سالاري، مرد سالاري» كه اشكال بروز و تبلور جامعه طبقاتي، اكنون نظام سرمايه داری اند، در مقاله با مضمون سرمايه داری هم طراز مطرح می گردد. از اين طريق توجه ضروری به مساله مالكيت سرمايه داری بر ابزار توليد عمده ی اجتماعی از مد نظر دور می ماند. درك نمی شود كه به منظور سلب مالكيت از طبقات محكوم است كه طبقات حاكم در طول تاريخ به زن ستيزي، مردسالاری و دولت سركوبگر نياز دارد. رابطه ديكتاتوری ولايی و سلطه ی اقتصاد سياسی حاكم در نظام سرمايه داری وابسته در ايرانِ جمهوری اسلامی در پرده قرار می گيرد.

انحرافِ شناخت از ديالكتيكِ “شكل و مضمون”، و “علت و معلول” پيامد چنين برخورد غيرعلمی در مقاله است.

دوران چهارهزارساله ی گذار از جامعه بی طبقه به طبقاتي

می دانيم كه با آغاز دوران سنگ نو در ١٢ هزار سال پيش، روند نابودی جامعه كمونيستی كهن و پديدار شدن جامعه برده داری آغاز شد، گذاری كه يك دوران چهارهزارساله را در بر می گيرد. در اين دوران با اولين ضدانقلاب عليه زن، زن از جايگاه “طبيعي” مركزی خود در خانواده به عنوان مادر و بازتوليد كننده هستي، به زير كشانده شد. انديشه ی مذهبی اهرم ايدئولوژيك زن ستيزی است (در همه ی دين ها نزد همه ی قوم ها) كه با جايگزين ساختن باورهای ايجاد شده در طول ده ها هزارسال نزد گونه ی انسان مدرن (هموزاپينس)، ازجمله با جايگزين ساختن “خدای مردانه” به جای “خدای كهن اوليه” كه زن است، شرايط ذهنی گذار از جامعه بی طبقه به جامعه طبقاتی ايجاد می شود. در طول دوران ٤ هزار سال، پايه ريزی اولين نظام مبتنی بر شيوه ی توليد برده داری تحقق يافت. با پايه ريزی اولين دولت سومرايی نزد اقوام آريايی زبان در كوه های زاگروس و در سرچشمه دو رود دجله و فرات اولين دولت برده دار – و ديرتر در بابل – پا به عرصه وجودگذاشت و زن (و كودك) به «اولين برده» (ماركس) در جهان بدل گشت (عبداله اوچالان، وآرثان گيلگامش) *.

مذهب، انديشه ايدئولوژيك ضروری برای كاركرد جامعه ی طبقاتی برده داری و دولت آن است كه جهش بزرگی در تاريخ رشد جامعه انسانی را تشكيل می دهد. توضيح ضرورت تاريخی ايجاد شدن آن وظيفه ی اين سطور نيست. وظيفه، توضيح روند و علت پديدار شدن زن ستيزی و مردسالاری به مثابه شكل تبلور جامعه طبقاتی نزد قوم ها با ريشه زبان آريايی است.

اولين ضد انقلاب در تاريخ از آن جا ضروری شد كه زن در آغاز دوران سنگ نو، فرهنگ توليد كشاورزی را آموخت و به مورد اجرا گذاشت. توليد مواد خوراكی توسط زن در كناره ی آب راه ها با شيوه ی توليد كشاورزي، زن را در موقعيت اقتصادی مستحكم تری در خانوار قرار داد كه تعداد افراد آن با تامين مواد خوراكی رو به فزونی گذاشته است. زن از اين طريق، ضمن در اختيار داشتن موقعيت ممتاز مادر در خانواده كه تعداد افراد آن در آغاز اين دوران حدود ده نفر است، از موضعيت اقتصادی برتر نيز برخوردار شد.

مرد كه در تقسيم طبيعی كار در خانواده به طور عمده يك شكارچی بود، با ايجاد شدن فرهنگ توليد كشاورزی توسط زن، در نقشی ضعيف تر قرار گرفت و كاركرداقتصادی او برای تامين نيازهای خوراك خانواده نقشی اتفاقی تر پيدا نمود. با كشف تكنيك شخم و به ويژه با رام كردم گاو كه توسط مرد انجام شد، مرد به جايگاه مركزی درتوليد دست يافت. اكنون و با رشد بزرگ نيروهای مولده در خانوارها، شرايط عينی برای گذار از نظام مادرشاهی به پدرشاهی ايجاد شده.

بدون شناخت تاريخ پايه ريزی جامعه طبقاتی در جامعه انساني، جايگاه تاريخی «ستم و خودكامگي، دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاري» در جامعه انسانی درك نميشود. ديالكتيك ميان شكل بروز جامعه طبقاتی و علت علّی پديده های برشمرده شده توسط انديشه ی «مبارزه ی رهايی خواهي» در جايگاه علمی ضرور قرار نمی گيرد. تشحيص داده نمی شود كه چنين برداشت غيرعلمی كه بايد آن را برداشتی غيرعقلايی (irrationell) ارزيابی نمود، چه هدفی را دنبال می كند. اين برداشت غيرعقلايي، بدون منطق نيست. دارای منطقی است كه در مقاله آن جا با سهولت قابل شناخت است، هنگامی كه ديگر مبارزه عليه نظام سرمايه داری هدف اصلی وانگيزه ی عمده ی «مبارزه ی رهايی خواهي» را تشكيل نمی دهد. بی علت هم نيست كه در تمام هشت صفحه مقاله حتی يك سطر هم درباره ی مبارزه ی مشخص با «سرمايه داري» سخنی مطرح نمی گردد. ازجمله آن هنگام كه مقاله، يورش روزهای دی ماه ٩٦ را در ايران به عنوان جنبش رهايی خواهانه اعلام می كند، اما درباره ی علت بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگی حاكم بر ايران كه انگيزه ی جنبش است، كلمه ای بر زبان نمی آورد كه عليه نظام سرمايه داری حاكم متوجه باشد!

مقاله كه به ايجاد رابطه ميان نظرات طرح شده و «جنبش های ميدانی سال های گذشته» علاقمند است، «خيزش جوانان و تهيدستان ايران در دی ماه ٩٦ را .. [جنبشي]رهايی خواهانه [می نامد] كه دست به مقابله با ستم و سلطه ی دين سالاري، خودكامگی و بی عدالتی برای كسب آزادی و زندگی بهتر» زده است. از نظام سرمايه داری درايران، از اقتصاد سياسی “خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادي” كه توسط امپرياليسم ديكته شده است و رژيم ديكتاتوری ولايی آن را با حكم غيرقانونی “رهبر”، يعنی با ابزار سلطه «دين سالاري» به برنامه رسمی برای دولت های ايران بدل نموده است كه در شكل «دولت سالاري» توسط تمام دولت های سی سال اخير به مورد اجراگذاشته شده است، سخنی به ميان نمی آيد. گفته نمی شود كه ارتجاعی ترين «دين سالاري» داعش گونه كه به ابزار ستمگری و «خودكامگي» در نظام سرمايه داری بدل شده است، به منظور و با هدف تحميل اين برنامه ضد مردمی و ضد ملی به مردم ميهن ما عمل می كند. در مقاله ی ٨ صفحه ای نه جمله و سطري، بلكه حتی واژه ای عليه نظام سرمايه داری ديده نمی شود!

 

مقاله، همان طور كه اشاره شد، «خيزش جوانان و تهی دستان ايران در دی ماه ٩٦ را .. [جنبشي] رهايی خواهانه [می نامد] كه دست به مقابله با ستم و سلطه ی دين سالاري، خودكامگی و بی عدالتی برای كسب آزادی و زندگی بهتر» زده است. بدون ترديد مبارزه با اين ويژگی های برشمرده شده ی پيش در يورش روزهای دی ماه ٩٦ واقعيت است. اما كليت واقعيت برای شناخت “حقيقت” نيست كه سرشت يورش «جوانان و تهی دستان» را تشكيل می دهد!؟

اين حقيقت تنها هنگامی قابل شناخت می گردد كه علت پديدار شدن آن در پشت ظاهر ديكتاتوری جستجو گردد و شناخته شود! ديرتر خواهيم ديد كه اين انديشه، درست برای مبهم نگه داشتن اين مضمون، ناممكن ساختن شناخت علت علّی ديكتاتوری در ايران در جست و جوی اشكال مبارزه ی جديد است!

 

اكنون چندين سال است كه اعتراض ها و اعتصاب های كارگری و ديگر لايه های زير فشار از قبيل معلمان، پرستاران و ديگر گروه ها در ايران از رشدی چشم گير برخوردار است. اعتصاب های كارگری در سراسر ايران به چشم می خورد. نپكو، و از ٢٣ آذر ٩٦ در هفت تپه اعتصاب كارگران مجتمع نيشكر ادامه دارد. اين مبارزات اعتصابی كه نشان ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است، اكنون با يورش مردان نقابدار مسلح به رهبران كارگران به مرحله ی جديد تعميق يافته است. در مقاله اين واقعيات عينی به مبارزه عليه «ستم و سلطه ی دين سالاري، خودكامگی و بی عدالتي» محدود می شود و محتوای مبارزه ی طبقاتی مسكوت گذاشته می شود.

خوانش جديد ماركس

اسلوب غيرعقلانی برشمرده شده در ارزيابي، می تواند پيامد سردرگمی ناشی از بی توجهی به روند تاريخی پيش گفته در پديدار شدن جامعه طبقاتی باشد. يعنی سردرگمی ای باشد ناشی از بی اطلاعي. آن هنگام اما غيرعقلانيت به اسلوب و منطق ويژه تبديل می شود، آن هنگام كه هدف معيني، هدف ايدئولوژيك معينی را دنبال می كند.

در چنين وضعی ديگر ما با يك برخورد غيرعقلايی روبرو نيستيم، بلكه با هدف ايدئولوژيكی روبرو هستيم كه هدفی روشن و تعريف شده را دنبال می كند. هدفی كه ميكوشد با در پرده قرار دادن سرشت ژرف يابنده ی نبرد طبقاتی در جامعه، حفظ شرايط حاكم را تامين كند. به سخنی ديگر اسلوبی پوزيتويستی راتشكيل می دهد!

كوشش برای انحراف مبارزه ی طبقاتی با اسلوب متين و گام به گام انقلابی كه تجهيز و سازماندهی توده های زحمت را دنبال می كند و عليه علت علّی پديده ها به رزمی جانفشانانه دست می زند، در جهت مبارزه عليه «دين سالاري، مردسالاری و دولت سالاري» كه برای آن، «در جست و جوی شيوه های نوين مبارزه و مقاومت» است،محدود می شود!

تكرار شود مبارزه عليه ديكتاتوری در ايران امروز، وظيفه ی عاجل همه نيروهای مردمی و ملی و ميهن دوست است. در اين ترديدی نيست. اما اين مبارزه بدون مبارز عليه اقتصاد سياسی نظام سرمايه داری وابسته به اقتصادی جهانی شده ی امپرياليستي، تنها تعويض حاكمان سركوبگر و مردسالار و دين سالار با انواع ديگر آن است.

همان طور كه اشاره شد، اين هدفی است كه در مقاله با صراحت اعلام شده است: «مبارزه ی رهايی بخش .. از تاكتيك ها و استراتژی های كلاسيك و منسوخ .. پيروی نميكند .. در جست و جوی شيوه های نوين مبارزه و مقاومت» است!

استفاده نكردن «از تاكتيك و استراتژی های كلاسيك» كه گويا «منسوخ» هم هستند، اما پيگير نيست! هدف مشخصی را دنبال می كند كه همان تهی ساختن انديشه ی ماركسيستي- توده ای از سرشت انقلابی آن است. برنامه ای كه هدف جريان “خوانش جديد ماركس” است!

 

اين خوانش خود را “ماركسي” می نامد تا تفاوت انديشه خود را از برداشت “ماركسيسم” نشان دهد و برجسته سازد. عنوان “ماركسيسم” برای انديشه ی بانيان سوسياليسم علمي، بيانی علمی است برای نشان دادن يك سيستم كامل نظري- فلسفي، شناختي- تاريخی كه مبتنی است بر انديشه ماترياليستي.برداشت علمی ای كه پايبند به اسلوب شناخت ديالكتيكِ ماترياليستی است.

با نفی تز اول درباره ی فويرباخ نزد ماركس، انديشه ی در پس «سياست رهايی خواهي» در مقاله، هستی اجتماعی را از مضمون ماترياليستي- عينی آن تهی می سازد. ايننكته تنها از ديدگاه نظری انجام نمی شود، بلكه همچنين از طريق مسكوت گذاشتن مبارزات كارگری و به ويژه مسكوت گذاشتن خواست انقلابی اعتصاب كارگران در هفتتپه و كاغذ پارس در شوش برای پايان دادن به خصوصی سازی و پايان دادن به قراردادهای غير رسمي، از محتوای تاريخی تهی می شود. اين خواست كهدر مبارزات كنونی در ايران با استفاده «از تاكتيك و استراتژی های كلاسيك» مطرح شده است كه ابداً «منسوخ» هم نيست، بيان ماترياليستی مورد نظر ماركس را در تزاول فويرباخ تشكيل می دهد.

آن ها فويرباخ را مورد انتقاد قرار می دهند، زيرا «فعاليت حسی انساني، يعنی پراتيك» آن را مورد توجه قرار نمی دهد كه بيان نقش فعال انسان تاريخی است، بيان «سوبژكت» بودن او در هستی واقعی است!

بانيان سوسياليسم علمي، «همه مكاتب ماترياليستی قديمي» را در اين تز به خاطر شيوه ی ظاهر نگر آن مورد انتقاد قرار می دهند، زيرا آن ها «شيئي، واقعيت، حسيات[را] تنها به صورت ابژه، يا به صورت مشاهده در نظر» می گيرند. «پراتيك فقط در شكل ناپاك و يهودائی بروز آن در نظر گرفته می شود. و .. به معنای فعاليت”انقلابي” و “پراتيكي- انتقادي”» درك نمی شود.

با چنين نگرش ظاهربين است كه «سياست رهايی خواهي» كه مضمون تاريخی پديده را در ذهن خود بر باد داده است، بدون ارايه هر استدلال در ضرورت نفی «تاكتيك واستراتژی های كلاسيك»، هم خود را برای «جست و جوی شيوه های نوين مبارزه و مقاومت» به كار می گيرد. افسانه به عنصر استدلالی در انديشه غير عقلايی بدل ميشود و با «منسوخ» اعلام نمودن «شيوه های شنتي» گويا به نوپردازی از مبارزه ی ضروری برای جامعه «آزاد انساني» روی می آورد.

 

مضمون برخی از مواضع

به اين منظور در اطاق های فكر اين جريان با پيگيري، اسلوبی برای نگرش به واقعيت تنظيم و در مقاله ها ارايه می شود كه هدف نهايی همه ی آن ها، نفی نبردطبقاتی و جايگزين ساختن آن با انواع نظرات است. نظراتی كه بخشی از واقعيت را مطرح سازد و می پروراند، تا كليت حقيقت را پرده پوشی سازد. «سياست رهايی خواهي» يكی از اين كوشش ها است.

به منظور اين پرده پوشی و مخدوش كردن مضمون مبارزه در ايران است كه استفاده از “افسانه” همان قدر برای اين انديشه مجاز است، كه استفاده تهی ازمضمون از مطالب “مانيفست كمونيستي” مجاز است. آن جا كه از اثر ماركس- انگلس نكته ای نقل می شود، می توان پديده ی نقل تهی از مضمون مورد نظر بانيان سوسياليسم علمی را در مقاله با شفافيت بازشناخت. در صفحه ٤ مقاله، «فرمول داهيانه مانيفست» برای برپايی «جامعه مشاركتی آزاد انسان ها» به خدمت گرفته می شود.

اين استفاده از سر دوستی با انديشه بانيان سوسياليسم علمی نيست! ابداً نيست! زيرا مضمون «فرمول داهيانه» از محتوای تاريخی آن تهی ميشود. انديشه ی ماترياليستی در مانيفست كمونيستی كه بيان مضمون “ماترياليسم تاريخي” مورد نظر ماركس و انگلس است، ازجمله آن طور كه در تز اول درباره ی فويرباخ ترسيم می شود، به سطح انديشه ی مذهبی تنزل داده می شود كه گويا هدفی از پيش را دنبال می كند: «انديشيدن در باره ی محو دولت و امحای آن، يعنی بازهم ساده تر گوييم برای جامعه ی مشاركتی آزاد انسان ها» كه مضمون «سياست رهايی خواهي» را تشكيل می دهد، «بدون تحقق هدف نهايی telos تاريخی به همان اندازه ناممكن است كه نمی توان در باره ی تحقق تاريخی آن .. (در كمونيسم) صحبتی به ميان آورد». پيش تر گفته شده بود كه برای اين مضمون تاريخی مورد نظرماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي، يعنی برای برپايی «كمونيسم»، بايد «اكنون و امروز» مبارزه كرد!! چه چپ روی ناب و در عين حال «ناپاك و يهودائي» توسط انديشه ی پوزيتويستي!؟

ماركس در “ايدئولوژی آلماني” می گويد، «كمونيسم برای ما يك وضع خاص، يك ايده آل نيست كه بايد واقعيت طبق الگوی آن ايجاد شود. ما كمونيسم را جنبش واقعی [ماترساليستی تعريف شده در تز اول فويرباخ] می ناميم كه شرايط كنونی را تغيير و رشد می دهد [تكيه از نگارنده]. شرايط [مبارزه ي]اين جنبش از درون پيش شرط های موجود كنونی بيرون می آيد.»

به سخنی ديگر، جنبش كمونيستي، جنبش برای تغيير شرايط حاكم بر جامعه سرمايه داری است كه در چارچوب «پراتيك مبتنی بر حسيات سوبژكت تاريخي» در نبردطبقاتی واقعاً موجود- ماترياليستی به پيش می رود! «سياست رهايی خواهي» هدف نهايی از پيش تعيين شده ی كه در سطح انديشه ی مذهبی “بهشت و دوزخ” قرار دارد،در مقاله، به عنوان «مبارزه برای حياتی و جهانی ديگر – اكنون و امروز-»، مطرح می شود. مبارزه عليه نظام طبقاتی سرمايه داری در «هدف نهايی telos تاريخي»،به مبارزه ای نسبی تبديل شده است. ديگر راه دستيابی به جامعه مشترك انسان های آزاد براندازی جامعه طبقاتی نيست كه در آن شرايط برای نبود «ستم وسلطه ی خودكامگي، دولت سالاري، دين سالاري، مردسالاری ..» ايجاد شده است!؟

 

آنارشيسم حاكم بر انديشه پوزيتويستی كه در تز «مبارزه ی اكنون و امروز برای جامعه كمونيستي» در مقاله تبلور می يابد كه مبارزه ای است مبرم و نه «برای آينده ايدور و موهوم .. تحقق آن مرحله پذير نيست .. مبارزه ای در اين جا و از حالا .. برای رهايش امروز ..»، نهايتاً به دفاع از تز برنيشتن كه مبارزه همه چيز است، هدف هيچ چيز فرا می رويد.

در صفحه ٧ مقاله از «بينشي» سخن به ميان آورده می شود كه «”سياست” را “امر مشترك” همگان .. تعريف می كند، چون دخالت گری برابرانه، مستقيم و آزاد همگان،كه ناگزير “دمكراسی مستقيم” [است] .. چون مشاركت و مداخله بسياران multitude ..، چون حيات مشترك و برون از سلطه انسان ها در آزادی فردی و جمعي، در چندانی و چندگانگي، اختلاف ها و اتحادها [كه] نام ديگر برابري، “مشاركت آزاد انسان ها” اين جا و حالا» است مطرح می شود.

انديشه ی شلوغ كه بارهای غيرضرور آن حذف شد تا درك مضمون آن آسان تر شود، بيان يك برداشت آنارشيستی بی بندو بار را قابل شناخت می سازدكه گويا غيرعقلايی هم است. در واقعيت اما چنين نيست. انديشه ی هدفمند، القای ايدئولوژی برينشتينی را در ذهن خواننده تدارك ميبيند كه در جمله بلافاصله بعدی تظاهر می كند: «.. اختلاف ها و اتحادها [كه] نام ديگر برابري، “مشاركت آزاد انسان ها” اين جا و حالا [است]. در چنين دنيايي، سياست يعنی جنبش مداوم و حی و حاضر تغيير، بدون مبدا و بدون پايان، يعنی جنبش ضد سلطه مالكيت، سرمايه، دولت، حزب- دولت، مذهب و.. »!

 

اشاره شد كه انديشه حاكم بر «سياست رهايی خواهي» از “افسانه” برای توجيه مواضع خود بهره می گيرد. يك نمونه آن پرداختن واژه «استالينيسم» (ص ٧) است. درحالی كه همين انديشه در مقاله از به كار بردن واژه ی “ماركسيسم” دوری می جويد و “خوانش جديد ماركس” را «ماركسي» (ص ٧) می نامد، تا وجود يك سيستم فكري را نزد بانيان سوسياليسم علمی انكار كند، اشتباه های سنگين دوره ی استالين را به يك سيستم ارتقا می دهد و آن را «استالينيسم» می نامد.هدف، يكی دانستن «حزب لنينی و حزب نازي» است، برای «استالينيسم» و فاشيسم مضمون واحدی القا كردن است.

اشتباه های سنگين دوران استالين كه انديشه ی ماركسيستي- توده ای از آن آموخته است تا از تكرار آن جلوگيری كند، عمدتاً در عدم درك آزادی های بورژوازی به عنوان دستاورد تاريخی بشری تجلی يافت. بر پايه ناتوانی از شناخت سرشت اين آزادی ها در دوران استالين، امكان رشد آن ها به آزادی های سوسياليستی ناممكن گشت. صدمات ناشی از آن، ناتوانی جامعه بود، به هنگام، با بحث آزاد درباره ی اقتصاد سياسی در اين دوران، درباره ی “مدل شوروي”، به اصلاحات ضرور در آن دست يابد.

درس های لازم از اين اشتباه توسط چپ انقلابی آموخته شده است. اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه در هر كشور خاص آن كشور است كه تنها بر پايه شرايط مشخص تاريخی حاكم بر آن كشور قابل تنظيم است و با موفقيت می تواند به كار گرفته شود، دستاورد آموزش از اشتباه درباره ی “مدل شوروي” است كه گويا مدلی همگانی و ابدی و يكتا تلقی شد.

اما اشتباه ها در دوران استالين، كه سويه ديگر آن بی تجربگی و سطح توان ذهني- علمی نيروی نو را در اين دوران نشان می دهد، با هدف انسان دوستانه ودر جريان برپايی جامعه ی سوسياليستی و بی طبقه پديدار شد. يكی شمردن اين كوشش بزرگ بشريت ترقی خواه با حاكميت فاشيسم و نازيسم در خدمت حفظ نظام سرمايه داري، تكرار سياه ترين “افسانه” ساخته شده در اطاق های فكر امپرياليسم است. يكی دانستن «استالينيسم»و فاشيسم، «حزب لنينی و حرب نازي» (ص ٥) كوششی برای ابدی ساختن سلطه ی جامعه طبقاتي، جامعه سرمايه داری دوران افول است كه روزانه در ژرفای تعميق يابنده بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگی فرو می رود و برای نجات از آن جنگ را به ابزار روزانه سلطه خود تبديل كرده است.

گفتی هنوز درباره ی نظرات طرح شده در مقاله ی “بازانديشی سياست” بيش از اين است. طرح آن در اين لحظه ضروری به نظر نمی رسد. شايد نظريه پرداز صلاح تداوم گفت و گوی انتقادی را مورد تاييد قرار دهد و با ادامه بحث، راه را بگشايد.

…………

*زنده ياد احسان طبری در سال ١٣٥٨ در “برخی مشخصات فرهنگ در تاريخ كشور ما”، «فرهنگ مادی و معنوی (كولتور) بسيار كهنسال كشور ما» را «به ماقبلآريائی و پس از آمدن آرياها به قلات ايران تقسيم» می كند. او سه موج را در جربان مهاجرت آريايی زبان ها به ايران ذكر می كند.




 برنامه برای اقتصاد ملی ایران

آقای آصفی می پرسند:

«مهم‌تر آن است که بتوانند گروه مرجعی باشند [آن ها که خواستار تغییر هستند] که جامعه به برنامه‌های آنان توجه داشته باشد. این هم مسیری دارد که نخستین قدم داشتن یک مدل حداقلی یا برنامه حداقلی برای جامعه است. برنامه حداقلی که جامعه احساس کند وقتی به خیابان می‌آید درباره آن برنامه‌ها و مطالبات شعار بدهد.
آیا منتقدان و گروه‌های مخالف به‌عنوان گروه مرجع برای برون‌رفت جامعه از بحران‌های فراگیر برنامه راهبردی دارند و می‌توانند ‌قدمی نزدیک‌تر به سمت درک جهان امروز بردارند؟ آیا از شخصیت‌ها و نیروهای ملی-دموکراتیک که از آن‌ها می‌توان برنامه حداقلی اقتباس کرد، درک و شناختی دارند؟»
آری، پاسخ مثبت است! اجازه دهید سمیناری در این زمینه به پا کنیم، تا دریابیم که بسیار موفق و خوشحال از آن بیرون خواهیم آمد! تراژدی نبروهای ضددیکتاتوری، ناتوانی برای ارایه برنامه اقتصاد ملی بر پایه منافع زحمتکشان و همه لایه های زیر فشار نیست. کتاب ارزشمند فرشاد مومنی (عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز) و نقد سازنده ی نگارنده را بر آن که در صفحه توده ای ها انتشار دادم مطالعه کنید (نگاهی به کتاب “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز https://tudehiha.org/fa/۴۷۲۳). تمام ابزار کار برای تنظیم یک برنامه مردمی- دمکراتیک و ملی برای اقتصاد ملی ایران در آن وجود دارد.
تراژدی ای که نیروهای ترقی و آزادی خواه میهن ما در دوران کنونی با آن روبرو هستند، ناتوانی آن ها در ایجاد شرایط گفتگو برای یک اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران است.
این گوی و این میدان! بپاخیزیم! بیش از حد بر صلیب میخکوب مان کرده اند!




علل تداوم سلطه ي نظام سرمايه داري باوجود ژرفش بحرانِ آن؟
وضع در ايران چگونه است؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۸ (۴ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

فيلسوف ماركسيست ايتاليايي، دومينكو لوزوردو، در كتابي با عنوان “هنگامي كه چپ حضور ندارد”، به بررسي علل تداوم سلطه امپرياليسم در جهان مي پردازد. او اين پرسش را مطرح مي كند كه چرا حفظ اين سلطه، با وجود بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي حاكم بر كشورهاي سرمايه داري، براي امپرياليسم ممكن شده است؟

لوزورده در بخشي از كتاب تداوم اين سلطه را در ارتباط با حفظ هژمونيِ انديشه- ايدئولوژي نظام فرتوت سرمايه داري مورد بررسي قرار مي دهد.

اهميت بررسي اين بخش از كتاب در ارتباط با وضع حاكميت سرمايه داري وابسته در ايران آموزنده است. زيرا ايران نيز در بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي-فرهنگي فرو رفته است. باوجود اين نظام سرمايه داري حاكم توانسته است سلطه حاكميت داعش گونه ي خود را در ايران حفظ كند.

بدون ترديد جنبش و يورش انقلابي در روزهاي دي ماه ١٣٩٦ در ايران ضربه هاي سختي بر اين هژموني وارد نموده و درزهايي را در آن ايجاد كرده است كه در جمله”ترس از رژيم ديكتاتوري در جامعه شكسته” تبلور مي يابد. مبارزات اين روزها، بازتابي است از واقعيت عيني- ماترياليستي نهفته در جمله ي فوق كه در سخنان بسياري،ازجمله دانشجويان مذهبي تبلور يافته. با وجود اين، اين پرسش مطرح است كه به كمك كدام مكانيسم، از طريق حفظ كدام روابط، رژيم قادر است يورش ها را هنوز خنثي ساخته و به نفس كشيدن ادامه دهد و يا حتي مواضع مورد يورش را به سود منافع خود باز توليد كند؟

لوزورده در ارتباط با كاركرد امپرياليسم، به نقش دستگاه عظيم سركوب نظامي آن و ديگر ابزارها از اين قبيل كه در اختيار دارد، اشاره مي كند كه مي توان آن را براي دستگاه امنيتي- و به ويژه قضايي رژيم ولايي نيز قايل شد. فيلسوف معاصر ايتاليايي در اين بخش از كتاب به بررسي علل نظري- ايدئولوژيك- فرهنگي تداوم سلطه حاكميت امپرياليسم در جهان مي پردازد.

بررسي اين بخش از كتاب لوزورده و انتقال ديالكتيكي نظرات او به شرايط حاكم بر ايران چه مي آموزد؟ پرداختن به اين نكته وظيفه سطور زير است كه در ارتباط قراردارد با علل نظري- ايدئولوژيك- فرهنگي اي كه به تداوم سلطه رژيم ولايي در ايران انجاميده است. (اين بخش از كتاب در اوراق ماركسيستي ٢٠١٧/٦ انتشار يافته).

به طور مشخص پاسخ به اين پرسش وظيفه ي اين سطور است كه كدام مكانيسم، كدام زمينه ي نظري- ايدئولوژيكيرا نظام سرمايه داري و حاكميت رژيم ديكتاتوري ولايي به خدمت گرفته است كه آن را قادر نموده است به توده ها القا كند، كه تنها جايگزين ممكن براي حفظ حق حاكميت ملي ايران و تماميت ارضي آن، رژيم ديكتاتوري ولايي است؟ در حالي كه اين رژيم با سياست اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي ارتجاعي و ضد دمكراتيك- ضد مردمي خود، شرايط وابستگي نواستعماري تعميق يابنده ميهن همه ي ايرانيان را به اقتصاد سياسي امپرياليستي ايجاد كرده است؟ گامي كه با نابودي حق حاكميت ملي ايران، به عنصري خطرناك براي حفظ تماميت ارضي كشور تاريخي ايرانيان بدل شده است.

لوزورده به پرسش در ارتباط با سلطه امپرياليسم در جهان حتي در عنوان كتاب خود پاسخ مي دهد و علت آن را حضور نداشتن موثر و تعيين كننده ي نيروي چپ در صحنه اعلام مي كند: “هنگامي كه چپ حضور ندارد”!

در زير عنوان كتاب، او وضع ناشي از نبود موثر مبارزاتي چپ را علت ايجاد شدن شرايط به وجود آمدن جامعه اي مي داند كه آن را “جامعه پر سرو صدا، بحران و جنگ” Spektakel مي نامد.

 

آيا نمي توان همين وضع را در ايران نيز يافت؟ آيا وجود و عملكرد انواع گروه هاي اصول گرا، ذوب در ولايت، اصلاح طلب، اصلاح طلب اين و آنچناني و و و؟ آيا بازي هاي “مهندسي انتخاباتي”، نقش “شوراي نگهبان”، “مجمع ..”، “مجلس خبرگان”، “نماز جمعه” و ..؛ در كنار عملكرد بي محاباي گروه هايسركوبِ رنگارنگ، دستگاه هاي امنيتي رسمي و غيررسمي و بالاخره سازمان قضايي شلاق به دست و كليد زندان به كمر، وجود «جامعه بحران و جنگ»را در ايران تداعي نمي كند؟ آيا ما با علايم جنگ طبقاتي حاكمان عليه محكومان در ايران روبرو نيستم؟ آيا بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم نشان نبرد طبقاتي از “بالا” و به سود لايه هاي بورژوازي فربه شده ي سوداگر عليه منافع وسيع ترين توده ي محروم نيست؟ آيا نظام سرمايه داري حاكم با شيوه ي سركوب جنگي، مساله”مالكيت” را به سود خود و عليه منافع نسل كنوني و نسل هاي آينده مردم ميهن ما حل نمي كند؟

 

لوزوردو ارتباط سلطه نظري- ايدئولوژيكي- فرهنگي امپرياليسم را در دوران كنوني با پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي نفي مي كند كه برخي ها مطرح مي سازند. بهاين منظور او به نقل نظر ماركس و انگلس از “ايدئولوژي آلماني” مي پردازد كه به بررسي شرايط قرن نوزدهم در اروپا بازمي گردد. او نشان مي دهد كه سلطه ي فرهنگي امپرياليسم ناشي از عملكرد او در هر دوران و ناشي از چگونگي پاسخ نيروي نو به آن است. نقل نظر ماركس- انگلس از “ايدئولوژي آلماني” به ثبوت مي رساندكه برقراري اين سلطه، ارتباطي با انقلاب اكتبر چند دهه بعد ندارد. او ايجاد ارتباط ميان سلطه فرهنگي امپرياليسم را نزد نظريات اين چناني نادرست مي داند كه برخي هامي خواهند القا كنند و علل وضع نابسامان كنوني در جهان را ناشي از انقلاب اكتبر بدانند كه گويا نارس و كودتايي و غيره تحقق يافته، و با شكست محتوم خود، گويا شرايط برتري امپرياليسم و بحران كنوني را باعث شده است.

 

نظرات آقاي مالجو و ديگر خواستاران حركت گام به گام كه انقلاب اكتبر را مورد شماتت قرار مي دهند كه به انقلاب فوريه ١٩١٧ روسيه امكان رشد “طبيعي” آن را نداد،يكي از اين نمونه نظرهاست. در مصاحبه ي اخير خود با “اعتماد” كه در اين صفحه نيز بازتوليد شد، آقاي مالجو پيشنهادهاي مشخصي را براي اقتصاد ملي و دموكراتيك براي ايران ارايه مي دهد كه آغازي به جا و شايسته براي تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي براي ايران است. به جا بودن اين پيشنهادها اما به معناي ضروري نبودن گذار ازسلطه ي ديكتاتوري نيست. گذاري كه تنها از طريق تصاحب قدرت سياسي در جامعه، و نه از طريق استحاله رژيم ديكتاتوري ممكن است. امري كه به نوبه خود، گامي انقلابي است، صرفنظر از شكل تحقق آن.

از اين رو نمي توان از درست و به جا بودن پيشنهادها براي اقتصاد ملي ايران با سرشتي مردمي- دمكراتيك و ملي، به اين نتيجه گيري نايل شد كه حركت گام به گام درجامعه از طريق استحاله ي رژيم ديكتاتوري، راه “طبيعي” تغييرات بنيادين در ايران است و مردم بايد در انتظار تحقق آن در آينده اي نامعلوم به سلطه ايدئولوژيك- فرهنگي نظام سرمايه داري حاكم تن دهند.

اضافه شود كه منظور از توضيح هاي نظري پيش، نسبت دادن پذيرش استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري در ايران توسط مالجو نيست كه در مصاحبه ي خود مي گويد:قدرتمندان فقط به خاطر در قدرت بودن و مركز توجه رسانه ها بودن، از ٣٠ درصد راي برخوردار هستند. او با اين سخن خود ابزاري را برملا مي سازد كه لودورزو نيزدر كتاب خود برجسته نموده است. در عين حال اين توضيح ها نشان مي دهد كه بايد با صراحت استحاله پذيري رژيم ولايي را نفي نمود.

به بياني ديگر، نمي توان درستي پيشنهادها را تاييدي براي اين تز دانست كه از آن جا كه گويا «پس از هر انقلابي، شرايط ارتجاعي بازتوليد مي شود»، تنها راه رشد اجتماعي را رشد گام به گام پذيرفت. برداشتي كه به معناي پذيرفتن استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري ولايي است. اين برداشت از اين پنداشت ناشي مي شود كه گويا مي توان اراده گرايانه حركت رشد اجتماعي را به رشد گام به گام محدود ساخت. يورش رشد يابنده ي انقلابي در ايران در اين روزها چنين برداشتي را نه تنها مورد تاييد قرار نمي دهد، بلكه نادرستي آن را به ثبوت مي رساند.

اين نتيجه گيري پراهميت اهرم پرتواني است در نبرد در سنگر عليه سيطره ي بلامنازع هژموني طبقات حاكم در نظام سرمايه داري. انتقال اين نتيجه گيري به طبقه كارگرو ديگر توده هاي مبارزه وظيفه پراهميت در برابر نيروي چپ و در مركز آن حزب طبقه كارگر ايران است. عمل به آن، به معناي حضور فعال نيروي چپ انقلابي در نبرد طبقاتي است كه لوزورده طلب مي كند.

انديشه سوسيال دمكرات با اختلاط دو پديده ي “رشد” و “در دست گيري قدرت سياسي”، پيوند ميان رشد گام به گامِ جامعه و به دست گرفتن قدرت براي ايجاد ساختن شرايط رشد گام به گام را به مثابه دو روند نمي بيند كه لازم و ملزوم يكديگر هستند.

تجربه نشان داده است كه رشد بايد گام به گام باشد. ولي در دست گرفتن قدرت براي ايجاد شرايط چنين رشدي، كه از سرشت بنيادين برخوردار است، صرفنظر از شكل مسالمت آميز (انتخاب آزاد) و يا غيرمسالمت آميز آن كه بسته به شرايط است، مي تواند تنها گامي انقلابي باشد.

اين انديشه، ديالكتيك “انقلاب و رفرم” را در ذهن خود به ثمر نمي رساند. ازجمله آن طور كه لنين در مقاله ي “ماركسيسم و رفرميسم” از سال ١٩١٣ توضيح مي دهد و ميگويد كه «رفرم در خدمت تحقق انقلاب» است! (نگاه شود به نويدنو ٢٣ دي ١٣٩٦ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-933-96-421-961022.htm).

 

همان طور كه اشاره شد، لوزوردو با نقل قول از ماركس- انگلس از وقايع قرن نوزدهم، همان طور كه نظر نقل شده ي لنين در پيش از انقلاب اكتبر در آغاز قرن بيستم نيز با آن هم خواني دارد، نشان مي دهد كه علت وجود و تداوم سلطه نظري- ايدئولوژيك- فرهنگي امپرياليسم در دوران كنوني، پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي نيست،بلكه بايد علت آن را توانايي امپرياليسم در حفظ سيطره نظري- ايدئولوژيك- فرهنگي خود دانست.

 

به سخني ديگر، بايد علت حفظ سيطره ي امپرياليسم را در اين واقعيت جستجو نمود كه نيروي چپ نتوانسته است در “نبرد در سنگر” به وظايف تاريخي خود عمل كند. نتوانسته است از واقعيت وجود بحران ژرف شونده ي اقتصادي- اجتماعي در نظام سرمايه داري براي تفهيم موضع نظري-ايدئولوژيكي خود بهره گيرد. امري كه بايد آن را ناشي از فقدان نظر منسجم، فقدان سياست مستقل طبقاتي نزد نيروي چپ ارزيابي نمود. و آن جا كه نظر مستقل نزد نيروي چپ وجود دارد، علت برتري موقعيت طبقات حاكم را بايد ناتواني نيروي چپ در طرح موثر مواضع خود عليه «ايدئولوژي طبقات حاكم» ارزيابي نمود. آيا ما با چنين وضعي در ايران نيز روبرو نيستيم؟

 

در ابتدا ببينيم ماركس- انگلس اين نكته را در “ايدئولوژي آلماني” چگونه مطرح مي سازند:

«انديشه طبقات حاكم در هر دوراني، انديشه ي حاكم را تشكيل مي دهد. اين به اين معناست كه طبقات حاكم، آن ها كه قدرت مادي حاكم را در اختيار دارند، همان هايي هستند كه سلطه روحي [- ايدئولوژيك] خود را برقرار ساخته اند. طبقه اي كه داراي اهرم هاي توليد مادي است، هم زمان صاحبان اهرم هاي توليد ذهنيت در جامعه نيز است. لذا انديشه آن طبقات كه فاقد اهرم هاي توليد مادي است، زير سلطه انديشه طبقات حاكم قرار دارد.» (كليات، جلد ٣، ص ٤٦، ١٩٥٥)

غيرقانوني كردن فعاليت آزاد احزاب، در راس آن حزب طبقه كارگر، سازمان هاي صنفي آزاد و مستقل، نشريات آزاد از سانسور و .. در ايرانِ جمهوري اسلامي، كه بااشكال متفاوت در كشورهاي سرمايه داري و امپرياليستي نيز برقرار است، ابزارهاي در اختيار طبقات حاكم است براي نابودي امكان توليد انديشه و فرهنگ نيروي نو در جامعه.

برقراري اين شيوه در نظام ديكتاتوري در ايران از طريق سركوب- فشار امنيتي- قضايي اِعمال مي شود. به كار گرفتن همه جانبه ي امكان هاي جديد و الكترونيكي ابرازنظر عليه نيروي نو توسط حاكميت و محدود ساختن اين امكان ها براي توده ها توسط حاكميت، روي ديگر همين سكه را تشكيل مي دهد. لوزورده، به وسعت تاثير كمّي و كيفيت اِعمال اين ابزارها را در كشورهاي سرمايه داري در كتاب خود توصيف مي كند.

 

او سپس توجه را به شيوه طبقات حاكم براي تحت تاثير و فشار روحي قرار دادن توده ها جلب كرده و نشان مي دهد كه آن ها با تكرار نظرات خود با اسلوب«تبليغ اقتصادي»-گونه، برقراري و حفظ سلطه ي انديشه ي خود را دنبال مي كنند. در ايران نيز ما با چنين وضعي روبرو هستيم. بايد به نطق ها در مجلس، نمازهاي جمعه و به نوشته هاي روزنامه ها مراجعه نمود. در همه ي اين نمونه ها ما در كنار بازتاب آن چه لوزوردو آن را “جامعه پر سر و صدا، بحران و جنگ”(Spektakel ) مي نامد، با يك تبليغ اقتصادي- گونه روبرو هستيم كه وظيفه ي آن توجيه ديكتاتوري ولايي است!

اين توجيه از اين طريق اِعمال مي شود كه “حاكميتِ نماينده ي خدا بر روي زمين”، به عنوان تنها جايگزين ممكن براي حفظ منافع و حق حاكميت ملي ايران و تضمين تماميت ارضي آن اعلام مي شود!

اين در حالي است كه اجراي سياست وارداتي امپرياليستي، يعني سياست خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي توسط كليت نظام، علت اصلي ايجاد شدن وژرفش بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ميهن ما را تشكيل مي دهد. به اين امر همه نظريه پردازان مذهبي ميهن دوست و استادان ايراني واقع بين در دانشگاه ها در داخل و خارج ايران نيز اذعان دارند.

 

تكرار «تبليغ- اقتصادي- گونه» اين نظرات و اِعمال سركوب امنيتي- قضايي توده ها، كه هم زمان با ناممكن ساختن ابرازنظر و روشنگري به سود مردم در ايران اِعمال مي گردد، پيش شرط برقراري پذيرش روحي ادعاهاي پيش گفته را نزد توده ها تشكيل مي دهد كه زير فشار يورش انقلابي توده ها در اين روزها و در آينده در حال فرريزي است. فروريزي اي كه اما خود به خود تحقق نخواهد يافت، بلكه به انديشه و كاركرد آگاهانه نيروي نو نيازاست. تنها كاركرد آگاهانه و هشيارانه ي سازمان داده شده مانع آن خواهد بود كه فروريزي شرايط سلطه طبقات حاكم همانند آبي سرگردان در خاك فرو نرفته و به هدر نرود. و يا هنگام پيروزي تاراج نگردد، و بار ديگر، به تجربه ي تلخي كه توده ها هنوز تاوان آن را مي پردازند بدل نشود!

تنها سازماندهي آگاهانه ي نبرد مشترك، جريان پرتوان را براي گشايش راه رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني تشكيل مي دهد. تنها چنين نيروي مشترك آگاه قادر است خطرات ناشي از هدف امپرياليسم را براي تجزيه ايران و نابودي تماميت ارضي كشور دفع كند!

 

تبليغ جايگزين ناپذير بودن رژيم ديكتاتوري براي حفظ حق حاكميت ملي ايران و حفظ تماميت ارضي كشور اكنون يكي از ابرازهاي عمده ي تداوم سلطه ايدئولوژيك وفرهنگ كنوني طبقات حاكم در ايران است كه تحت تاثير قدرت مادي طبقات حاكم ايجاد شده است. مبارزه با آن، تنها از طريق نشان دادن علل اصلي بحران، به بياني ديگر،نشان دادن پيامدهاي اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي (بانك جهاني و ..) ممكن است.

در اين روند طرح جايگزينِ مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي براي اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم تعيين كننده است. بدون ارايه چنين طرحي، جنبش رشد يابنده ي اعتصابي- اعتراضيِ طبقه گارگر و توده هاي محروم بدون پرچم و هدف مشخص خواهد ماند.

 

عقب افتادگي فرهنگي، و مبارزه براي رهايي از بندهاي مذهب ارتجاعي، بخش جدايي ناپذير عقب افتادگي اقتصادي و مبارزه براي رهايي از سلطه نظام سرمايه داري وابسته است، عقب افتادگي اي كه نيمي از مردم ميهن ما را به انسان هاي درجه دو بدل ساخته است و مي خواهد زنان را دوباره به آشپزخانه ها تبعيد كند، و زحمتكشان وطبقه ي كارگر را به بردگان روزمزدي بدل سازد كه به جاي دستمزد عادلانه، حتي به جاي دستمزد عقب افتاده ي ناعادلانه، زير فشار و ضربه شلاق و زندان و مرگ به سلطه ي فرهنگي آن تن بدهند.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4812

 




برخی نتيجه گيری ها از ژرفش نبرد طبقاتی در ايران!
برنامه جايگزين، در دست داشتن ابتكار عمل در نبرد طبقاتی است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۷ (۱ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

اول– تاييد ديالكتيك “رفرم و انقلاب!

دوم– تغيير شرايط نبرد طبقاتی در ايران!

سوم – چپ بدون پرچم!؟

 

يورش روزهای دی ماه ٩٦ به مواضع ارتجاع حاكم توسط مبارزان انقلابی در ظاهرامر فروكش كرده است. اما خود را برای يورش بعدی آماده می سازد. اين برداشت ذهنگرايانه از آن رو نيست، كه علل علّـی يورش به قوت خود باقی و موثر است. وظيفه ی اين سطور بررسی شرايط رشد يافته در نبرد طبقاتی در ايران است.

اول– تاييد ديالكتيك “رفرم و انقلاب!

با توجه به تجربه ی در جريان در ايران، شايد نگاهی به برداشتی سودمند باشد كه هضم فكری ديالكتيك “رفرم و انقلاب” را هنوز به ثمر نرسانده است. شايد بتوان از اين تجربه اين نكته را دريافت كه رشد جامعه ی طبقاتی در تركيب ديالكتيكی “رفرم و انقلاب” تحقق می يابد. نمی توان دو عنصر متضاد ودرعين حال به هم پيوسته ی آن را مورد پرسش و ترديد قرار داد و يا تاثير هر كدام را مطلق نمود، بدون آن كه كليت روند رشد اجتماعی را مورد پرسش قرار داد و به نادرست نفی كرد.

بارها برخی از نظريه پردازان صادق چپ توان فكری خود را به منظور اقناع نيروی نو به كار می گيرند، با توضيح نكات مثبتِ تغييرات اصلاحی و مسالمت آميز، پذيرفتن اين راه رشد را سودمند نشان دهند. آن ها به ناحق می پندارند كه چپ انقلابی فاقد اين شناخت است. برای نمونه اخيراً سعيد رهنما كه نظرات او را نگارنده سازنده و ارزشمند ارزيابی می كند، در نوشتاری كه در اخبار روز انتشار يافت، با نشان دادن كاركرد موفق نيروی انقلابی در نيكاراگوئه، سويه های مثبت جا به جايی قدرت سياسی را از طريق انتخابات نشان و اين شيوه را مورد تاييد قرار داد.

ما با چنين تغييراتی در دهه گذشته در آرژانتين، برزيل، ونزوئلا و تعدادی ديگر از كشورهای آمريكايی نيز روبرو هستيم. روندی كه بدون ترديد در آينده تقويت خواهد شد.اين شيوه بی ترديد خواست و هدف نيروی ترقی خواه در جهان برای تغييرات است. باوجود اين نمی توان از اين روند در حال رشد‏ به اين نتيجه گيری نايل شد كه تغييرات انقلابی غيرضروری است. گذار انقلابی كه به معنای گذار بنيادين، يعنی گذار از شرايط سلطه ی اقتصاد سياسی سرمايه دارانه است، بدون در اختيار گرفتن قدرت دولتي، و بدون اجرای تغييرات بنيادين در هستی اقتصاد- اجتماعی جامعه ممكن نخواهد بود.

اتخاذ سياست های ناپيگير پس از در اختيار گرفتن قدرت سياسی در همه اين كشورهای آمريكای جنوبی به بازگشت محافل سرمايه داری ارتجاعی به سر قدرت انجاميد. دربرزيل با كودتای پارلماني- قضايي، رئيس جمهور انتخاب شده كنار گذاشته شد، و اكنون كوشش می شود با اقدامات پرسش برانگيز مشابه مانع شركت “لولو”، رئيس جمهور اسبق در انتخابات رياست جمهوری در سال ٢٠١٨ و بازگشت او بر سر قدرت شوند. در ونزوئلا همين هدف با شيوه های خشن تر و علنی تر و تدارك جنگ داخلی عملی می گردد و نمونه های ديگر مشابه.

تجربه كنونی يورش انقلابی روزهای دی ماه ١٣٩٦ در ايران اين شناخت را مورد تاييد قرار می دهد كه گذار انقلابی از سلطه ی نظام سرمايه داري، روندی دلبخواهی نيست كه بتوان آن را خواستار شد و يا هنگامی كه شرايط پديدار شدن آن ايجاد شده است، نخواست. اين تجربه در ايران، همچنين در كشورهای ديگر درتاييد اين واقعيت است كه طبقات حاكم با سياست سركوب گرانه خود كه به منظور حفظ شرايط تشديد غارت و استثمار به سود خود عملی می سازند، آن طبقاتی در جامعه هستندكه مانع گذار مسالمت آميز در جامعه می شوند.

“نصيحت” ضروری به آن ها با زبانی مبارزه جويانه و افشاگرانه كه سويه ای از “نبرد در سنگر” را در مبارزه ی طبقاتی تشكيل می دهد، و سرشت ضد مردمی و ضدملی روحي- اخلاقي- فرهنگی طبقات حاكم را روشنگرانه برملا می سازد، تنها هنگامی واقع بينانه و موثر است كه هم زمان و توامان با تجهيز نيروی مبارزان و سازمان دهی آن برای تغييرات انقلابی توام باشد. امری كه به ارايه پيشنهاد جايگزين برای اقتصاد سياسی و تامين رشد گام به گام عدالت اجتماعی نسبی برای طبقات محكوم نياز دارد.

 

فرشاد مومنی در كتاب خود با عنوان “عدالت اجتماعي، آزادی و توسعه در ايران امروز”، وحدت رشد نسبی عدالت اجتماعی را برای حفظ آزادي، ايجاد توسعه و مبارزه با فقر و همچنين دفاع از منافع ملی به ثبوت می رساند. اين در تاييد نظر حزب توده ايران است كه تنها با تلفيق عدالت اجتماعی و آزادی شرايط دفاع ملی در برابر تجاوزاتخارجی و كوشش امپرياليسم برای تجزيه ايران، با شكست روبرو می گردد.

 

به اين نكته در زير پرداخته خواهد شد. اما آن جا كه نيروی چپ از انجام وظيفه ی توامان خود سرباز زند، و تنها از يك سوی مبارزه، از سوی تغييرات اصلاحی دفاع كند، جايگاه تاريخی خود را در نبرد طبقاتی در طول زمان به خطر  می اندازد و از دست می دهد و در عين حال به ايجاد شدن انحراف در مبارزه، و تقويت مواضع “پوپوليستی راست” كمك می كند.

برای نمونه، سايت پرخواننده اخبار روز كه با كوشش خستگی ناپذير خود نقش پراهميتی را در انتشار اخبار مبارزات در ايران و خارج از كشور ايفا می سازد، از انتشارنظراتی كه جنبه تغييرات انقلابی را مورد تاييد قرار می دهد، حتی المقدور كوتاهی می كند. گيرنده ی ويدئو از كارگر مبارز اسماعيل بخشي، نماينده كارگران شركت نيشكرهفت تپه كه مورد «ضرب و جرح وحشيانه .. توسط سرنشينان نقابدار دو ماشين پژو و سمند با قمه قرار گرفت»، می نويسد: «ای كاش سخنرانی افشاگرانه اين كارگر شجاع را نيز روی سايت می گذاشتيد»! (اخبار روز، ٢٦ دي).

انتشار ويدئو البته كمك بزرگی به نشر مواضع كارگران اعتصابی است كه در لحظه ای كه مبارزه زير فشار سركوب قرار دارد، برای تداوم مبارزه به آن نياز مبرم دارند. اين نكته در مقاله “نتيجه گيری از مبارزات اعتصابی كارگران مجتمع شكر هفت تپه – رابطه ديالكتيكی ميان مبارزه خاص و عام در نبرد طبقاتی در مصر”، به نقل از بررسی ماركسيست بلژيكی از مبارزات كارگران مصری توضيح داده شد (https://tudehiha.org/fa/4755 ).

يك سويه نگري، ناخواسته كاركرد سانسور گونه چپ سوسيال دمكرات را در جهت مواضع ضدكمونيستی سوق می دهد. آيا هنگام آن فرا نرسيده است كه انديشه سوسيال دمكرات با وجود اختلاف نظر با چپ انقلابی به اين نتيجه برسد كه چپ ماركسيست- توده ای نزديك ترن متحد آن است؟

دوم – تغيير شرايط نبرد طبقاتی در ايران!

توجه به خبر يورش مردان مسلح به نماينده ی مبارز كارگران در اعتصاب شكر هفت تپه، تنها از منظر جنايتكارانه آن عليه اسماعيل بخشي، شايسته ی توجه ويژه نيست. اين حمله جنايتكارانه ژرفش نبرد طبقاتی در ايران را نشان می دهد كه پرداختن به آن به منظور نتيجه گيری برای مبارزه ی روز طبقاتی درايران ضروری است.

نكته ی نخست در آن، بررسی اين تجربه ماترياليستی در نبرد طبقاتی است، كه نيروی نو و ترقی خواه و مدافع منافع طبقات محكوم، بنا به سرشت انسان دوستانه ی خود به شيوه های جنايتكارانه دست نمی زند، بلكه طبقات حاكم، هنگامی كه با ابزارهای رسمی و نيمه رسمی سركوب نمی توانند تداوم جو قبرستانی را بر جامعه تامين كنند، از اتخاذ هيچ شيوه ضد انسانی و جنابتكارانه نيز ابا ندارند. قتل روزا لوكزمبورگ و كارل ليبكنشت، رهبران حزب اسپارتاكوس در روز ١٥ ژانويه ١٩١٩ در برلين، از همان ريشه برخوردار است كه اقدام برای قتل اسماعيل بخشی در هفت تپه ايران در روز ٢٥ دی ماه (١٥ ژانويه ٢٠١٨) ٩٩ سال بعد از آن جنايت برخوردار است.

ارتجاع حاكم در ايران برای حفظ منافع خود، برای حفظ سلطه نظام سرمايه داري، برای حفظ مالكيت خصوصی خود بر ثروت مردم اين كشور، برای حفظ مالكيت غيرقانونی خود بر مجتمع نيشكر هفت تپه كه مضون آن «سلب مالكيت» از مالكان واقعی است، شيوه ی قتل نفس علنی (لينچ) را به شيوه های گذشته ی سركوب امنيتي-قضايی خود افزوده است. اين اقدام تبهكارانه كه پيش تر نيز در اقدامات مشابه فاشيستی “اسيد پاشي” به صورت زنان، “ترور علنِي” مخالفان و .. خود را نشان داده بود، با صراحت كيفيت نوينی را در كاركرد ارتجاع عليه طبقه كارگر ايران در نبرد تعميق يافته طبقاتی در ايران اعلام می كند. پيام شومی را اعلام كند! هدف آن باری ديگر حذف مكانيكی رهبران جنبش كارگری است كه با اعتصاب های غذای خود نشان داد اند كه با “قطره قطره مردن” در دفاع از منافع طبقه كارگر كوتاه نمی آيند. باری ديگر شيوه ی “قتل های زنجيره اي” به كاركرد جنايتكارانه حاكمان بدل می شود.

ژرفش نبرد طبقاتی در ايران، ژرفش تضاد طبقاتی ميان كار و سرمايه در ايران، شرايط نوينی را در كشور ايجادساخته است كه توجه به آن و نتيجه گيری از آن ضروری است.

١– تعميق همبستگی كارگري

بدون ترديد وظيفه تشديد و تعميق همبستگی ميان گردان های طبقه كارگر در ايران در شرايط جديد از ضرورت قطعی برخوردار است. بايد راه های مشخص برای آن را يافت. همكاری در رهبری و ارتباط ميان سازمان های كارگری هسته مركزی آن را تشكيل می دهد كه كارگران و رهبران آگاه آن، با هشياری و توجه به همه جوانب ضروری به آن می پردازند.

اعلام همبستگی كارگران و كارمندان واحدها از مبارزات در جريان در واحدهای ديگر، و در صورت لزوم اقدام های مشخص، ازجمله اعتصاب های چند ساعته و .. دردفاع از اعتصاب ها سودمند است. انتقال وسيع اخبار، ازجمله در رسانه های چپ، و هم چنين نقش روشنفكران و هنرمندان و روزنامه نگاران و مخبران در اين زمينه نقش برجسته ای است. فداكاری در اين زمينه، همان طور كه از جان گذشتگی در اعتصاب غذای مبارزان كارگر و معلم و ديگران نشان داد، از نقشی با توان بالا برخوردار است كه بايد با توجه به همه جوانب احتياطی از آن بهره گرفت. انتشار وسيع هر خبر و دستاورد حتی كوچك در وسعت ممكن، نقش پرتوانی در اين صحنه داراست.

برای نمونه فعاليت روشنگراني- تبليغی در محل، ميان خانواده ها و جلب آن ها به مبارزه ی همبستگی و شركت در فعاليت ها برای طرح خواست ها كه مردم در روستا وشهرك ها در منطقه هفت تپه از آن بسيار بهره بردند، نمونه های ديگر در اين زمينه است.

٢– مبارزه با تبهكاري

با يورش ددمنشانه جنايتكاران حرفه ای و نقابدار به فعال كارگری در هفت تپه، گام های ضرور برای جلوگيری كردن از تبهكاری ها بدون ترديد به دستور روز برای مبارزه كارگران بدل شده است. خبر انتشار يافته در اخبار روز از آن حكايت می كند كه «اهالی محل بلافاصله به كمك اسماعيل شتافتند كه باايستادگی جسورانه او همراه» بود. تحكيم اين شرايطِ آماده عينی و ذهنی نزد اهالی محل می تواند با توضيح و روشنگری به حساسيت ها بيافزايد و به نظمی برای دفاعِ پيگير از مبارزان و پاسخ قاطع به تبهكاری ها رشد يابد. تظاهرات و مراجعه به مقامات توسط اهالی به منظور هشدار درباره ی اقدامات تبهكارانه و عواقب آن برای خانواده ها، و خواست ممانعت از آن، بدون ترديد كمك بزرگی در دفاع از فعالان كارگری است.

٣– خواستار پاسخگويي

بدون ترديد تظاهرات و ادامه اعتصاب و خواستار پاسخگويی مسئولان كارخانه نسبت به اين اقدامات تبهكارانه شدن بسيار سودمند است. بايد از آن ها خواستاين اقدامات را به طور رسمی محكوم كنند. بايد اين محكوميت را در نشريات محلی و سراسری انتشار داد و ..

٤– اسلوب متين و پايدار نبرد طبقاتي

نكته بسيار پراهميت كه در بررسی ارايه شده از مبارزات طبقه كارگر مصر در مقاله ی پيش گفته به آن اشاره شد، حفظ اسلوب متين و پايدار مبارزه ی اعتصابی كارگران در نبرد طبقاتی جاری در ايران است. در آن جا به خطرات ناشی از اسلوب های شلوغ مبارزاتی كه برخی از جريان هاي”ديجيتالي” دنبال می كنند، پرداخته شده است. زير تاثير چنين جريان های وارداتي، كارگران مصری كه رهبری مبارزه ی متين عليه “مبارك” را در مبارزات خود در سالهای ٢٠٠٥ به بعد به دست آورده بودند، آن را از دست و بر باد دادند. نتايج مبارزات و فداكاری های بسياری از مبارزان در “بهار عربي” در مصر در اختيار است و نبايد در ايران تكرار گردد. جنبش كارگری آگاه طبقه كارگر بايد در طول زمان ستون فقرات مبارزات باشد و بماند.

اين سخن به معنای نفی استفاده از امكان های “ديجيتالي” نيست. می توان از آن ها با هشياری و توجه به محدوديت آن ها و امكانات ارتجاع در اين زمينه، مانند شيوه های قديمی برای سازماندهی و رهبری مبارزه بهره برد، اما نبايد آن را جايگزين برای سازماندهی عملی مبارزه ی طبقه كارگر در محل وسراسر كشور پنداشت.

سوم – چپ بدون پرچم!؟

همه اقدام های ضروری و سودمند بدون داشتن پرچمی افراشته برای ادامه ژرفش نبرد طبقاتي، بی فايد از كار در می آيد. چپ، و در راس آن چپ انقلابي، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين زمينه از مسئوليت تاريخی برخودار است.

پيوند مبارزه ی صنفی و سياسی كه يكی از مهم ترين مصوبه های ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ است، اكنون به طور عينی و كاركردی تحقق يافته است. خواست بازگرداندن مالكيت های خصوصی شده ی ثروت های ملی به بخش عمومي- دمكراتيك، خواست پايان دادن به قراردادهای موقت،غيررسمی و .. كه هر دو در اعتصاب كارگران مجتمع نيشكر هفت تپه به سطح خواست عمومی تبديل شد، بيان ماترياليستی تحقق اين مصوبه است.

اكنون بلاترديد هنگام آن فرا رسيده است كه با طرح برنامه جايگزين برای اقتصاد سياسی ديكته شده توسط امپرياليسم، ابتكار عمل را در ادامه نبرد طبقاتی در جامعه به دست گرفت!

اقتصاد سياسی نئوليبرال كه كليت نظام سرمايه داری وابسته در ايرانِ جمهوری اسلامی مدافع و مجری آن است، و “جانشين خدا بر روی زمين” آن را با حكم غيرقانونی خود به برنامه رسمی دولت های ايران بدل ساخته و اجرای بی چون و چرای آن را در برنامه “اقتصاد مقاومتي” خواستار است، توسط اكثريت قريب به اتفاق مبارزان و نظريه پردازان صادق و ميهن دوست رد و مردود شده است.

كمبود آن چيزی كه توده ها به عنوان خواست خود به صورت مشخص و ماترياليستی طلب می كنند، بلاترديد است. برنامه جايگزين پرچم مبارزاتی رابرای تجهيز و سازماندهی مبارزات كارگری و ديگر نيروهای ملی و ميهن دوست تشكيل می دهد.

تنظيم چنين برنامه ای با همكاری با نيروهای مذهبی صادق و ميهن دوست ضروری است، اما منافی ارايه پيشنهاد مشخص توسط حزب طبقه كارگر نيست. چنين پيشنهاد كهبه صورت پراكنده در مقاله های بسيار طرح شده است، بايد به سطح طرح مشخص ارتقا داده شود كه در آن امكان تصحيح و تدقيق با شفافيت ذكر شده است. تنها با چنين گامي، طبقه كارگر مبارز و آگاه ايران از پرچم مبارزاتی برای آن چه كه طلب می كند در برابر آن چه نمی خواهد، در اختيار خواهد داشت.




نتیجه گیری از مبارزات اعتصابی كارگران مجتمع شكر هفت تپه!
رابطه دیالكتیكی میان مبارزه خاص و عام در نبرد طبقاتی در مصر

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۵ (۲۴ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

ماركسیست بلژیكی، برشت دِ زمت Dr. Brecht de Smet ‏، دانشمندان علوم اجتماعی در مقاله ای آموزنده نتایج تحقیقات خود را در ارتباط با مبارزات صنفی كارگران مصری در سال های ٢٠٠٥ به بعد كه در “بهار عربی” پامال شد در مقاله ای منتشر ساخته است كه آشنایی به آن برای درك اهمیت مبارزه ی در جریان اعتصابی كارگران مجتمع شكر هفت تپه در خوزستان برای نبرد طبقاتی در ایران آموزنده است. این مبارزه اعتصابی به نوبه خود بیان تداوم یك ردیف از مبارزات اعتراضی- اعتصابی كارگران درسال های اخیر در ایران است.مقاله ی دِ زمت de Smet همچنین كمك است برای درك اهمیت مبارزه ی جانفشانانه زندانیان سیاسی كارگر، معلم و رهبران سازمان های صنفی آن ها در این سازمان ها كه با اعتصاب غذای خود و با فداكاری “قطره قطره مردن” خود، ترس از سلطه دیكتاتوری را در جامعه از بین بردند. بدون تردید این مبارزات روند رشد مبارزات صنفی- سیاسی كارگران را در اینسال ها هموارتر نمود و باید آن را پیشگام یورش انقلابی توده های كارگران، دانشجویان و دیگر لایه های زیر فشار در دی ماه ٩٦ به سلطه بلامنازع ارتجاع حاكم ارزیابی نمود!

نتایج تحقیقات دِ زمت از مبارزات كارگران مصری با تكیه بر نظرات آنتونیو گرامشی و به ویژه با تكیه به نظرات دانشمند علوم روانشناسی فرهنگی شوروی، لئو ویگوتسكی قرار دارد. ماركسیست ایتالیایی و روانشناس شورویایی كه تحقیقات بسیاری درباره ی جامعه شناسی فرهنگی در جامعه دارد، در تحقیقات خود، روند رشد آگاهی طبقاتی، ایجاد رابطه عمودی و افقی میان گردان های مختلف مبارزان و تحكیم و یك پارچگی جنبش كارگری را مورد پژوهش قرارداده و قابل شناخت می سازد.

روندی كه در ارتباط مستقیم با نحوه ی انتقال تجربه مشخصِ مبارزاتی میان كارگران و تسری آن در سطح جامعه قرار دارد. ماركسیست بلژیكی در مقاله ی خود اهمیت انتقال تجربه مشخص و نتیجه گیری عام از نتایج مبارزه ی مشخص را در تبلیغات سازمان صنفی و سیاسی كارگری نشان می دهد كه نقش بسزایی در رشد كیفی خواست ها و هم چنین در ایجاد شدن همبستگی ملی ایفا می سازد. نتایجی كه به معنای نحوه ی تحقق یافتن عملی پیوند میان خواست صنفی- سیاسی- طبقاتی است.

دِ زمت در مقاله ی خود كه در اوراق ماركسیستی آلمان (١٧/٦) انتشار یافته، نشان می دهد كه عمده ترین اسلوب برای كمك به ایجادشدن و رشد آگاهی اجتماعی نزد طبقه ی كارگر و در كل جامعه، اسلوب بررسی روشنگرانه ی نظری- شناختی از مبارزات مشخص ونتیجه گیری عام از آن ها است. حتی باید از دستاوردهای كوچك در مبارزه نیز به نتیجه گیری های عام پرداخت و آن را منتشر نمود.

بررسی اعتصاب، خواست ها طرح شده و ارزیابی از سرشت خواست ها، نشان دادن روند تغییر و رشد خواست ها و به ویژه انتشار آن در سراسر كشور عمده ترین اسلوب ایجاد و رشد آگاهی طبقاتی را نزد طبقه كارگر و در كل جامعه تشكیل می دهد. اسلوبی كه باید درمورد هر مبارزه كوچك و بزرگ عملی گردد.

تحقیقات ماركسیست بلژیكی نشان می دهد كه روشنفكران متحد طبقه كارگر – دانشجویان، روزنامه نگاران و ..

– در جمع بندی نتایج مبارزات و انتقال و تسری آن در جامعه نقش پراهمیتی ایفا می سازند. كار تبلیغاتی- روشنگرانه ی روشنفكران كمك بزرگی را برای ایجاد شدن و تقویت و یك پارچگی عمودی میان كارگران و سازمان های صنفی و سیاسی-طبقاتی آن ها تشكیل می دهد. این فعالیت تبلیغاتی- روشنگرانه ی هدفمند با ایجاد ساختن فضای روحی و جو عمومی در كل جامعه، همبستگی افقی میان كارگران و رابطه آن ها را با كل توده مبارز از لایه های دیگر در جامعه تحكیم می بخشد. نقش هنرمندان، شاعران، موزیك سازان، و دیگر رشته های هنری در جایگاه خاصی در این صحنه قرار دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری عام از خواست های مشخص و رشد مضمونی- كیفی مبارزات در روند رشد آن، آن طور كه ویگوتسكی در تحقیقات خود نشان می دهد، شكل اصلی و عمده را برای شناخت كارگر – كه سوبیكت- فاعلِ فعال لحظه یتاریخی است – در مبارزه ی مطالباتی- اعتصابی و .. او تشكیل می دهد. از این رو جمع بندی مداوم از مبارزه و حتی ازدستاوردهای كوچك آن و همچنین، بیرون كشیدن نتیجه گیری های عام برای شكل و مضمون چگونگی ادامه ی مبارزه و خواست های مشخص، اهرم پرتوانی است برای ایجاد شدن یك پارچگی فرهنگی- طبقاتی نزد طبقه كارگر و همچنین ایجادشدن و یك پارچه شدن احساس روحی وحدت ملی در كل جامعه، كه همان مضمون “نبرد درسنگر” مورد نظر گرامشی را در برابر توطئه و خطر تجاوز خارجی و ارتجاع داخلی تشكیل می دهد.

 

 

از این طریق هم زمان پیوند میان خواست های صنفی و سیاسی- طبقاتی در اندیشه و عمل تحقق می یابد و به ثمر می نشیند. شناخت و درك رابطه میان “خاص و عام”، میان مبارزه ی خاص و پیامدهای عمومی آن در سطح كل جامعه و برای طبقات و قشرهای مختلفِ ذینفع در لایه های میانی و خرده بورژوازی شهر و روستا تقویت می گردد.

با چنین اسلوبی، نبرد طبقاتی در كاركرد تبلیغاتی- روشنگرانه ی نظری- شناختی درباره ی مبارزات مشخص، سنگ پایه ی تبدیل شدنكارگران را به طبقه كارگر آگاه اجتماعی تشكیل می دهد. روند فروپاشی هژمونی طبقات حاكم از چنین شكل و دالان روحی- فرهنگی نزد توده ها گذر می كند.

 

نظریه پرداز ماركسیست نشان می دهد كه مبارزات اعتصابی كارگران مصری كه از سال ٢٠٠٥ آغاز شد و با رشدی سریع نقش رهبری مبارزات را در سال ٢٠٠٨- ٢٠٠٩ علیه حاكمیت ارتجاع به دست آورد، زیر فشار جریان های مذهبی – بازگشت مسری از آمریكا – و همچنین تحت تاثیر منفی اسلوب های “سازماندهی مبارزه از طریق روابط دیجیتالی” كه «توسط افراد خارجی مانندژورنالیست ها، فعالین سیاسی، سازمان های غیردولتی NGO و جریان های “حقوق بشری”» در دوران “بهار عربی” پا گرفت، نقش رهبری طبقه كارگر در جنبش آزادی خواهی و ترقی خواهی علیه نظام سرمایه داری از بین رفت. مبارزان كارگری زیرفشار چنین تبلیغاتی از اسلوب متین و انقلابی شناخته شده اعتصابی خود عدول كرد و تحت تاثیر تبلیغات به ویژه مذهبی، نقش رهبری كننده خود را از دست داد.

كدام نتیجه گیری ها از مبارزات كارگران هفت تپه؟

با توجه با آنچه از مضمون مقاله ی دِ زمت نقل شد، می توان به نتیجه گیری از مطالبات كارگران اعتصابی مجتمع شكر هفت تپه پرداخت. این مبارزه ی اعتصابی كه از ٢٣ آذر ٩٦ در جریان است و به طور پیگیرانه خواست های تعمیق یابنده خود را دنبال می كند،همان طور كه اشاره شد، بیان رشد روند مبارزاتی طبقه كارگر ایران در سال های اخیر است كه در پیوندی جدای ناپذیر با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، و رهبران سازمان های كارگری و معلمان و دیگر لایه های اجتماعی قرار دارد.

این اعتصاب اخیر كه با خواست پرداخت دستمزد عقب افتاده آغاز شد – در مصر نیز پرداخت دستمزد عقب افتاده خواست اولیه راتشكیل می داد -، اكنون به خواست سیاسی پایان بخشیدن به سیاست خصوصی سازی و بازگرداندن مالكیت مجتمع شكر هفت تپه به مالكیت عمومی، از یك سو ارتقا یافته است. از سوی دیگر، كارگران اعتصابی خواستار پایان دادن به همه نوع قراردادهای غیررسمی شده اند كه به معنای پایان بخشیدن به سیاست ضدكارگری آزادی سازی اقتصادی است.

بدین ترتیب، اعتصاب كارگری در مجتمع هفت تپه، به قله ممكن نبرد طبقاتی مشخص درمرحله ی تاریخی كنونی در ایران دست یافته است!

چنین رشدی را می توان برای نمونه در خواست شوراهای صنفی دانشگاه های ایران نیز مشاهده كرد كه در اعلامیه ٢٢ دی ماه ٩٦خود‏، خواستار آزادی بی قید و شرط دانشجویان شده اند كه به طور «غیرقانونی» در بازداشت به سرمی برند. اعلامیه با رد تعیین وثیقهبرای آزادی دانشجویان بازداشت شده، كه آن را تشكیل پرونده علیه دانشجویان در بند ارزیابی می كند، دست رد به چنین “آزادی” میزند! و آن را مردود و غیرقابل پذیرش اعلام می كند.

 

همه ی این نمونه ها بیان تعمیق سطح نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی است. مبارزان در می یابندكه فعالیت صنفی كه شوراهای صنفی دانشجویی نیز آن را هدف آغازین مبارزه و خواست خود اعلام كرد، در شرایط سلطه بی قانونی ناشی از دیكتاتوری به سطح خواستی سیاسی ارتقا یافته است. حل هیچ گره ای در جامعه بدون تغییر سیاسی درساختار سلطه طبقات حاكم ممكن نیست.

 

چنین نتیجه گیری ها در مبارزات اعتصابی كارگران به راحتی ابعاد ملی رشد نبرد طبقاتی را در جامعه نشان میدهد. نشان دادن و توضیح این شرایط، سطح همبستگی زحمتكشان و روشنفكران متحد آنان را تقویت می كند. نبرد در سنگر را برای ایجاد شدن فرهنگ روحی مبارزه ی ضد دیكتاتوری و خواست مردمی- ملی را علیه وابستگی اقتصادی نظام حاكم سرمایه داری ایران به پیش می راند. باید به این وظیفه با پیگیری و همه جانبه عمل نمود.

 

چنین سیاستی در تقویت مواضع عمومی- ملی و روحی- فرهنگی توده ها و در مركز آن طبقه كارگر آگاه، مستحكم ترین وپرتوان ترین اهرم را به منظور دفع خطر هدف امپریالیسم برای نابودی حق حاكمیت ملی ایران و تمامیت ارضی كشور تشكیل می دهد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4755