براي آگاهي كارگران چه بايد كرد؟
بررسي مشخصِ پديده ي مشخص بر پايه ي علم ديالكتيك ماترياليستي! ساختار تضادمندی آگاهي

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۰ (۱۸ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
عنوان مقاله ي است كه نويسنده ي آن يوزف هلر، كانديداي علوم بخش تئوريك در كميته ي مركزي حزب كمونيست بوهيما و موراوي (جمهوري چك) است. (١)
نكته هاي طرح شده در مقاله و نتيجه گيري از آن ها، طيف وسيعي از مسايل و بغرنجي هاي نبرد طبقاتي را پيش و پس از پيروزي انقلاب سوسياليستي تشكيل مي دهد. پاسخ به انبوه مساله ها البته در يك مقاله ي دو صفحه اي ممكن نيست. از اين رو مقاله ي هلر پرسش هاي ديگري را براي خواننده مطرح مي سازد كه رفيق عزيز ابي آن را در ابرازنظري بيان داشته:
١- آيا در شرايط امروزي نقش و رسالت طبقه كارگر بي رنگ گشته و يا محدود و حتي خنثي شده است؟
٢- آيا «انقلابيون حرفه اي» با پيروزي انقلاب و تغيير شرايط در جامعه، مجموعه اي همگرا خواهند بود و يا هر كدام بنا بر توانشان به دنبال اِعمال حق وتو براي برداشت خود خواهند بود؟
رفيق ابي با اشاره به مضمون مقاله هلر، مي نويسد: اگر بدبينانه سخن مي گويم، به دليل آن است كه مي پنداريم تحولات قرار است از “بالا” و توسط انقلابيون حرفه اي، بدون دخالت “پائيني”ها صورت پذيرد!؟
بررسي آموزش از پيروزي انقلاب كبير اكتبر ١٩١٧ در روسيه، و از تجربه سال هاي برپايي موفق شرايط نوين براي زيربنا و روبناي جامعه سوسياليستي در اتحاد شوروي، و همچنين آموزش از دلايل پيروزي ضد انقلاب و پيامدهاي منفي آن براي مردم شوروي و كل جهان در يك مقاله ي كوتاه همان قدر ممكن نيست كه آموزش از تجربه ساختمان سوسياليسم در كوبا، چين، ويتنام، كره شمالي. همچنين آموزش از تجربه هاي كنوني در برخي از كشورهاي ديگر آمريكاي لاتين و … نيز از همين قانونمندي پيروي مي كند. آموزش قصارگونه از اين رو ممكن نيست، زيرا تجربه ها برشمرده شده داراي جانب و سويه هاي بسيار زيادي هستند كه هر كدام بايد به طور مشخص مورد پژوهش قرار گيرد. پيش تر، به طور مشخص به برخي از سويه هاي عمده در برخي از اين تجربه ها پرداخته شده و در مقاله هايي در توده اي ها انتشار يافته است كه مي تواند علاقمند به آن مراجعه كند. خوشبختانه دسترسي به مقالات گذشته در توده اي ها به آساني ممكن است و نحوي دسترسي به آن نيز در صفحه اصلي ارايه شده است.
ذكر اين نكته ها از اين رو ضروري بود، تا نشان داده شود كه تنها بررسي و انتقاد مشخص كه همراه است با ارايه پيشنهاد براي تصحيح اشتباه، اسلوب سازنده را براي بهبود روند انقلابي تشكيل مي دهد. با چنين برداشتي، ديگر ناتواني مشخص مبارزان در لحظه ي تاريخي براي درك نقش سازنده و انقلابي توده هاي مردم در دوران نو و بازسازي سوسياليستي جامعه، به سبك مدافعان بورژوازي تئوريزه نمي شود. به گفته ي لودورزو، فيلسوف معاصر ايتاليايي، اشتباه و جنايت هاي استالين به مثابه «استالينيسم» تئوريزه نمي شود كه گويا در سرشت سوسياليسم ريشه دارد، آن طور كه تبليغات بورژوايي مي خواهد آن را به توده ها القا كند.
تنها با بررسي مشخصِ پديده ي مشخص بر پايه ي علم ديالكتيك ماترياليستي، انديشه قادر مي شود به طور واقع بينانه و همه جانبه علل تكويني و كاركردي شرايط تاريخيِ حاكم را بر پديده مورد بررسي و دليل انحراف آن را بيابد و توضيح دهد كه اين جا و آن جا تقليل گرانه به عنوان «وتوي انقلابيون حرفه اي» ناميده مي شود.
تجربه ي مراجعه به مردم كوبا توسط حزب كمونيست كوبا و رهبران آن پس از قطع كمك اتحاد شوروي به اين كشور در پايان دهه هشتاد قرن گذشته ي تاريخ اروپايي، و پرسش از آن ها درباره ي «چه بايد كرد؟» آموزنده است. سفير كوبا در آلمان در كنفرانسي درباره وضع كوبا و تقاضاي كمك به انقلاب از مردم آلمان، در گزارشي كه آن سال ها خواندم، گفت: ما به مردم گفتيم كه براي تراكتورها و ماشين ها سوخت نداريم. چه بايد بكنيم؟ پاسخ كشاورزان صريح و راهگشا بود: گاو و اسب كه داريم!
تنظيم قوانين براي تغييرات اقتصادي- اجتماعي در كوبا، جمهوري خلق چين، ويتنام و …، همه در وسيع ترين بحث ها در محل، در روستا و شهرها، در مراكز توليدي و سكونت، و با شركت وسيع توده ي مردم عملي مي گردد. نتايج انتخاب مجلس جديد به منظور نوسازي قانون اساسي در ونزوئلا كه ديروز با موفقيت عملي شد، هنوز به ثمر ننشسته است كه بايد اميدوار بود چنين شود، اما انتخاب نمايندگان توده هاي مردم براي شركت در مجلس قانون گذاري، آن اسلوبي است كه آموزشي است از اشتباه هاي گذشته كه حاكميت طبقه كارگر را به حاكميت حزب، و حاكميت حزب را به حاكميت كميته ي مركزي و حاكميت كميته مركزي را به حاكميت “دبيركل” تبديل مي كرد.
 
آموزش سازنده از بررسي مشخص شرايط به دست مي آيد و نه از سخنان “قصار”!
به كار بردن سخنان “قصار” در دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري براي تبليغات كالا و بيش از آن همان قدر آموزش داده مي شود كه شيوه ي “لوبي يسم” به منظور «چانه زني» براي دريافت حق زحمتكشان به آموزش دانشگاهي براي «فعالان كارگري» (حميد آصفي) تبديل شده است (٢).
بدون ترديد اشتباه هاي فلسفي- شناختي، اقتصادي- اجتماعي، فرهنگي- مدني و … توسط احزاب حاكم و رهبران آن در كشورهاي سوسياليستي، و همچنين توطئه هاي امپرياليستي، ريشه پيروزي ضد انقلاب را در اين كشورها تشكيل مي دهد. بدون ترديد عدم درك نقش آزادي هاي فردي و اجتماعي بورژواييبه مثابه يك دستاورد تاريخي، مدني، فرهنگي و رهايي بخش انسان و ضرورت ارتقاي آن به آزادي ها و حقوق سوسياليستي انسان در روند رشد جامعه سوسياليستي و هنگام برپايي زيربنا و روبناي آن، نقش عمده را در پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپايي ايفا كرده است. تاثير اين اشتباه ها در شرايط تحريم و فشار امپرياليسم و ارتجاع داخلي فاجعه برانگيز شد.
در مقاله هايي در ارتباط با اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك و سوسياليستي كه در مجموعه اي به صورت كتاب در توده اي ها انتشار يافته، تاثير بي توجهي به حق بيان آزاد عقيده براي ناگشوده ماندن گره ي رشد اقتصادي در اين كشورها در مرحله رشد اقتصادي در عمق، پس از پايان موفق مرحله رشد اقتصادي در سطح، بارها مطرح و بررسي شده است كه مي توان به آن مراجعه كرد.
براي نمونه در سال ١٩٦١ تا ٦٣ در اتحاد شوروي اقتصاددانان مساله ضرورت بازگشت به سياست لنيني “نپ” را مطرح مي سازند. آن ها بازگشت به “نپ” را براي شرايط جديد در مرحله رشد اقتصاد در عمق، مرحله توسعه تنوع و بالا بردن كيفيت كالاهاي مصرفي و نيازهاي خدماتي ضروري ارزيابي مي كنند و اين امر را در رساله هايي نشان مي دهند. همزمان در آلمان دمكراتيك، والتر اولبريشت كميسيون وسيعي را براي بررسي و ارايه راه كارهاي ضروري جديد تعيين و برنامه نوين اقتصاد را تنظيم نمود. در اتحاد شوروي در همان سال ها به طور غيرديالكتيكي و مكانيكي ادامه بحث ها ناممكن شد. در آلمان دموكراتيك‏ كوشش جديد زير فشار اشتباه هايي كه در يك روند تازه و نشناخته عجيب نيست، اما همچنين زير فشار اقتصادي اتحاد شوروي  – براي نمونه قطع ارسال مواد اوليه لازم -، كوشش براي نوسازي اقتصادي با شكست روبرو شد.
با توجه به اين تجربه هاست كه عمق نادرستي و ضد ديالكتيكي بودن سرشت «حق وتو» خود مي نمايد، آن جا كه بايد در بحث و بررسي علمي- بي طرفانه، شرايط حاكم و امكان تغيير واقع بينانه آن به منظور رشد بهينه ي شرايط مورد پژوهش نظري قرار گيرد.  “كاپيتال” درسنامه اي بي همتا براي آموختن اين اسلوب ديالكتيكي است!
به نظر مي رسد كه در اين سطور مي توان با طرح نكته هاي زير بحث در اين زمينه را به پايان موقت رساند:
پس از پيروزي انقلاب ملي- دموكراتيك و به طريق اولي سوسياليستي، رشد آنسامبل زيربنا و روبناي در تلفيق و تركيبي عملي خواهد شد كه چكيده آن، برپايي و رشد تمدن جامعه در حال گذار به سوسياليسم و يا جامعه سوسياليستي را تشكيل مي دهد.
ايجاد امكان رشدِ پا به پاي آگاهي اجتماعي- طبقاتي و زيربناي سوسياليستي كه روندي گام به گام و هم نوا را تشكيل مي دهد، همراه خواهد بود با جستجو و يافتن ساختارهاي ضروري براي چنين رشد اقتصادي- اجتماعي. ساختارهاي محلي و در سراسر كشور و بيش از آن. تمركز توليد در مراكز بزرگ تنها در رشته هاي خاصي اجتناب ناپذير خواهد بود. آن بخش از توليد كه نبايد در مراكز بزرگ عملي گردد، در محل و منطقه سازمان خواهد يافت. انديشمند ماركسيست آلماني كلاوس بلسينگ در كتاب “آينده ي سوسياليستي”، انديشه هاي جالبي در اين زمينه ارايه داده است. برخي نكته ها از نظرات او و ديگر نظريه پردازان ماركسيست در مقاله هاي ذكر شده در كتاب اقتصاد سياسي مورد توجه قرار گرفته است.
ساختار ضادمند آگاهي
در مقاله ي يوزف هلر، نكته ي ديگري وجود دارد كه مضموني را شفاف مي سازد كه در پرسش رفيق ابي تبلور يافته. پرسش درباره ي نقش امروزي طبقه كارگر. پرسشي كه با موضوع بحث كنوني در ارتباط با شرايط مشخص ايران قرار دارد و پاسخي است به پرسشِ براي آگاهي كارگران چه بايد كرد؟
 در مقاله ي پيش در توده اي ها با عنوان “مبارزه ي روشنگري- تبليغي در شرايط كنوني” توضيحاتي در اين باره داده شده است. سخن كنوني را مي توان ادامه آن بحث از منظر ديگري ارزيابي نمود.
هلر مي نويسد: شناخت و درك «وضعيت آگاهي كارگران و ديگر زحمتكشان و مزدبگيران» پراهميت است براي درك علت اين واقعيت «كه چرا روند فروپاشي سوسياليسم و بازگشت به سرمايه داري با مخالفت و مقاومت كارگران رو به رو نشد و چرا بسياري از آنان به حزب هاي دست راستي رأي مي دهند …»!
او مراجعه به نظر لنين در “چه بايد كرد” را توصيه مي كند به منظور شناخت علت «اين واقعيت تلخ كه چرا آگاهي كارگران تا حد زيادي تحت تاثير ايدئولوژي گروه هاي حاكم كنوني قرار دارند»!
هلر با اشاره به اهميت گذاشتن لنين به «تجربه هاي سياسيِ» توده ها، كه ريشه ي «آگاهي سنديكايي» كارگران را تشكيل مي دهد، مي نويسد، «آگاهي سنديكايي، در برابر ايدئولوژي طبقه كارگر مقاوم است- [اين در حالي است كه] ايدئولوژي بورژوايي به طور غيرارادي نفوذ مي كند و نه ايدئولوژي طبقه كارگر!»! (آنچه در اين سطور در «…» قرار دارد، در نوشتار هلر در «…» قرار ندارد. به سخني ديگر نظر لنين به طور مشخص طرح نمي شود. ظاهراً متن با ترجمه ي زنده ياد پورهرمزان انطباق داده نشده است. هدف اين سطور اما بررسي نكته ي ديگري است.)
هلر از گفته هاي خود به نتيجه گيري مي پردازد و مي نويسد: «با توجه به ديدگاه هاي لنين در “چه بايد كرد؟”، پديده يي را كه مورد بحث جامعه شناسان است، به راحتي مي توان توضيح داد. بدين معنا كه مردم در مسئله هايي مشخص ازجمله تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها، طرفدار ارزش هاي چپ اند، اما در مسئله هاي كلي اي مانند رشد جامعه، دگم هاي ايدئولوژي حاكم را مي پذيرند.»
به نظر مي رسد بتوان نكته اي را كه يوزف هلر مايل است از انديشه ي تئوريك لنين مطرح سازد در ارتباط است با رابطه ديالكتيكي ميان “جزء و كل”.
درك لحظه ي “جزء” در پديده، تنها آن زمان به سطح آگاهي طبقاتي از جايگاه و نقش آن “جزء” فرامي رويد، هنگامي كه انسان مضمون “كل” پديده را درك كند. به سخني ديگر، در بررسي “جزء” گرفتار نماند، رابطه، بده و بستان و تاثير متقابل ديالكتيكي آن را با جزءهاي ديگر دريابد و از اين طريق بهم تنيدگي و بهم پيوستگي كليتِ پديده را به مثابه يك سيستم ساختاري- كاركردي در روند شدن- تغيير و تحول آن درك كند.
«تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها»، كه نيازهاي اوليه، نيازهاي بي واسطه زندگي زحمتكشان اند، بلافاصله هنگام گرسنگي، بيماري و … روي گوشت و پوست و ذهن انسان تاثير مي گذارد. شدت فشار كار، گرسنگي، يا ناتواني براي مراجعه به پزشك و …، بي واسطه نيازهاي مطالباتي را ايجاد مي كند. شناخت رابطه ي ميان گرسنگي و ديكتاتوري و اِعمال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” و … اما تنها هنگامي به طور خود به خودي به آگاهي طبقاتي رشد مي كند كه شرايط عصيان و انقلاب تا آخرين روستاها نيز تسري يافته است.
قوه ادراكه انسان در كاركرد روزانه (پراتيك) با اين تضاد روبروست كه به طور عمده بر روي عنصر بي واسطه متمركز مي شود. هنگام جمع آوري عسل از كندو در بالاي درخت، توجه اصلي و بي واسطه متوجه جمع آوري بهينه عسل است. اما توجه جنبي براي نيفتادن از شاخه درخت، و يا تحريك نكردن زياد از حد زنبورها و …، در ذهن در “سايه” وجود دارد و عمل مي كند.
اين بخش از كاركردِ “ناخودآگاه” انسان تنها آن هنگام در روند خود به خودي به سطح “آگاه” و فعال در قوه ادراكه منتقل مي شود، هنگامي كه خطر افتادن از درخت و يا حمله ي زنبورها عمده گردد. بدون چنين ارتقايي، ديالكتيك “خود به خودي و آگاهانه” يك سويه و مطلق گرانه عمل مي كند و نمي تواند اهرم پرتوان براي حفظ حيات و سازماندهي بهينه ي آن در خدمت تداوم حيات- هستي انسان باشد!
نقش انتقال آگاهي طبقاتي در دوران هاي غيرانقلابي به درون طبقه كارگر كه بانيان سوسياليسم علمي براي نمونه در مانيفست كمونيستي و لنين همانجا برمي شمرند  – متاسانه هلر آن را در مقاله مطرح نمي سازد -، وظيفه ي ايجاد پل براي درك تضاد ميان گرفتار ماندن در نگرش ظاهربين به “جزء”، جزئي كه در لحظه حاضر بي واسطه مطرح است، و كوشش براي قابل شناخت ساختن “كليتِ” ديالكتيكي مضمون پديده ي پر سويه و پرلايه است!
وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي در برابر روشنفكران انقلابي و حزب طبقه كارگر در مبارزه ي طبقاتي جاري، به ويژه با توجه به امكان هاي تبليغي- فرهنگي- سنت و مذهب، قوه قضايه و سركوب وغيره در دست طبقات حاكم در جامعه، از اهميتي دوچندان برخوردار است. اين امكان ها در خدمت مكانيسم موفقيت نسبي «نفوذ ايدئولوژي بورژوايي» هستند كه هلر به آن اشاره دارد. نفي ضرورت انتقال تئوري شناخت ديالكتيكي به درون طبقه كارگر، ابزار ديگري است در خدمت تسهيل «نفوذ ايدئولوژي بورژوازي».
نبايد فراموش نمود كه بورژوازي مساله ي اصلي را در نبرد طبقاتي در همه ي ابعاد آن مطرح مي سازد. يعني مساله “مالكيت”، مساله “سلب مالكيت” از زحمتكشان! مساله ي اصلي اي كه در فاز كنوني استثمار نئوليبرالي، با برنامه “خصوصي سازي” به سطح مافيايي و داعش گونه ارتقا يافته است.
كوشش براي حفظ سطح آگاهي كارگران در سطحِ “بي واسطه”، از طريق مطلق نمودن مساله ي حقوق صنفي- مطالباتي، و آموزش شيوه ي “لوبي يسم” براي «چانه زني» براي خواست هاي بي واسطه ي مطالباتي مانند «تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها» كه هلر عنوان مي كند، در تبليغات بورژوايي و انديشه «سوسيال دمكرات هاي نوآور» (مرتضي كاضميان) اين هدف را دنبال مي كند كه “ساختار تضادمند آگاهي” توسط مبارزان درك نشود و راه علمي- نظري براي رفع آن كه آموزش انديشه علمي بانيان سوسياليسم علمي و اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است، دنبال نگردد. (در كتاب “تاريخ و ديالكتيك”، لئو كفلر، بخش جهارم و پنجم، ديالكتيك مشخص ساختار قوه ادراكيه، تضادمندي آگاهي و نكات ديگر شكافته و آموخته مي شود. مطالعه كتاب يا ترجمه كتاب  به علاقمندان قوياً توصيه مي شود، گرچه ضرورت بازبيني مجدد و تدقيق ترجمه با توضيح هاي بيش تر انكارناپذير است).
با گفته هاي پيش شايد علت سهولت «نفوذ نسبي ايدئولوژي بورژوايي» در دوران سرمايه داري، و ضرورت مبارزه آگاهانه ي نظري عليه آن، شفاف تر قابل فهم شده باشد. درعين حال ترديدي نخواهد بود كه در نظام سوسياليستي با سطح رشد يافته ي فرهنگ و دانش و تجربه اندوزي فردي و جمعي، ايدئولوژي سوسياليستي نقش ايدئولوژي بورژوايي را در نظام سرمايه داري نزد توده ها احراز خواهد كرد. بر اين پايه است كه لنين براي درك ماركسيسم، سويه ي پراهميت مبارزه ي نظري را اجتناب ناپذير مي داند. نقش روشنفكران انقلابي در اين زمينه امروز و فردا قطعي است. نبايد اين نقش را در برابر وظيفه هاي ديگر قرار داد. تنها با برخورد و بررسي مشخص مي توان نارسايي هاي كاركردي روشنفكران انقلابي را بر طرف ساخت.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3993

……………


١- نامه مردم ١٩ تير ١٣٩٦ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03ß22-04/3571-1029ß4-19

٢- نگاه شود به مقاله ي لوبي يسم يا اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك، مقاله ٣٦ مرداد ١٣٩٦، ژوئيه ٢٠١٧ http://www.tudehiha.org/fa/3963

٣- نگاه شود به مقاله ي مردم كوچه و بازار هم مي گفتند برنامه ارايه دهيد، شماره ٣٥ مرداد ١٣٩٦، ژوئيه ٢٠١٧ http://www.tudehiha.org/fa/3935

 




مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي در شرايط كنوني!
سرمايه گذاري به سود سرمايه مالي امپرياليستي به دست دولت روحاني!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۹ (۱۴ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
ديروز مقاله اي در “جهان جوان” با عنوان “پرسش اساسي در هر انقلاب” خواندم (٢٩ ژوئيه ٢٠١٧) كه توجه مرا به نكته پراهميتي جلب كرد كه رفيق عزيز ابي درابرازنظر اخير خود مطرح مي سازد.
رفيق ابي توجه را به اين نكته جلب مي كند كه «قشر وسيعي از خرده بورژوازي شهر به شدت تحت تاثير اصلاح طلبان قرار دارند و خواسته هايشان بسيار راديكال تراز رهبران اصلاح طلب مي باشد. اين نكته اي بسيار مهم است كه مي تواند در آينده باعث اشتقاق آن ها و يا حتي باعث ظهور رهبراني انقلابي در بين آن ها گردد. لذادر برخورد با اين جريان مي بايست جانب احتياط راعيت گردد. روشنگري و جهت دادن به خواست هاي برحق مردم كه خواستار يك زندگي انساني بر اساس عدالت اجتماعي و رعايت حقوق شهروندي مي باشند، از وظايف طبقه كارگر و روشنفكران چپ است.»
پيش تر رفيق عزيز محسن در ابرازنظري، گوشه اي از پرده ي “مهندسي انتخابات” رياست جمهوري امسال را بالا زده است. “مهندسي انتخاباتي” كه با انتخابروحاني به رياست جمهوري به ثمر نشسته است كه ميوه ي ضد ملي آن در آغاز دوره ي رياست جمهوري، قرارداد با “توتال” است.
ميوه ي ضد كارگر و ضد دانشجوي اين “مهندسي انتخاباتي” را مي توان «اجراي شدن طرح كارورزي» دانست كه بلافاصله پس از انتخاب روحاني بهرياست جمهوري انجام شد. هدف دولت يازدهم با اجرايي كردن اين طرح ضد كارگري و ضد دانشجويي، تشديد استثمار نيروي كار زحمتكشان يدي و فكري از طريق توسعه و تعميق روند “آزادي سازي اقتصادي” است.
آن طور كه “بيانيه كنشگران حوزه هاي مختلف اجتماعي عليه «طرح كارورزي»” افشا كرده است (اخبار روز ٨ مرداد ١٣٩٦، ٣٠ ژ.ئيه ٢٠١٧)، اين طرح ضدمردمي كه از «تيرماه سال جاري اجرايي شده است»، سرشتي عميقا ضد كارگري و ضد دانشجويي دارد: «طرح كارورزي كه پس از شكست طرح هاي استثماري مختلف، همچون طرح استاد- شاگردي، … سكست نسبي تصويب لايحه ي اصلاح قانون كار، … پس از انتخابات دولت دوازدهم اجرايي» شده است، «به شكل مستقيم حيات طبقه ي كارگر را نشانه رفته است.» هدف اين طرح كه در چارچوب «برنامه ي اشتغال فراگير» قرار دارد «تامين نيروي كار بسيار ارزان و [از نظر حقوق شغلي] بي ثبات است براي سرمايه گذاران خارجي و داخلي. … پيامد آن افزايش ناامني شغلي و تضعيف بيش از پيش سطح زندگي براي طبقات فرودست است.»
بدين ترتيب مي توان احتمالاً به صحنه آوردن رئيسي در انتخابات گذشته را گامي براي تدارك انعقاد قرارداد نواستعماري با “توتال” وگشودن راه سرمايه گذاري به سود سرمايه مالي امپرياليستي به دست دولت روحاني، اما به سود كليت نظام ارزيابي نمود كه آن روي «طرح ضد كارگري كارورزي» است.
ارتباط ميان مضمون سياسي ابرازنظر اين دو رفيق و مضمون مقاله اي كه با عنوان “پرسش اساسي در هر انقلاب” خواندم و در عنوان سطور كنوني بازتاب يافت،نظر لنين درباره ي دو شعار در دو مرحله ي تاريخي ميان فوريه و اكتبر ١٩١٧ در روسيه است. به نظر مي رسد مي توانبازتاب ديالكتيكي مضمون دو شعار مورد نظر لنين را در شرايط نبرد طبقاتي در ايران كنوني بازشناخت. همچنين به نظر مي رسيد بتوان از اين تشابه، به آموزشي ديالكتيكي رسيد. به سخني ديگر، از اين تجربه در روسيه صد سال پيش، براي شرايط مشخص ايران به نتيجه گيري نظري- شناختي نايل شد.
در هر دو كشور ارتجاع و ضد انقلاب مي كوشد، با انحراف انقلاب، دستاورد آن را به سود خود مصادره كند. در ايران اين كوشش با پيروزي دردناك ضد انقلاب برايمردم همرا است. آيا مي توان از تجارب آن روز روسيه سال ١٩١٧ كه لنين در مقاله اي جمع بندي كرده است، براي آموزش ديالكتيكي مبارزه ي روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران در شرايط كنوني بهره گرفت؟ مطلب را بشكافيم!
دو مرحله در روسيه سال ١٩١٧، فوريه تا ١٧ ماه ژوئيه و دوران بعد از اين روز را تشكيل مي دهد. در اين روز در پطروگراد بيش از نيم ميليون مردم عليه ادامه جنگ توسط دولت موقت به تظاهرات پرداختند. تظاهرات سركوب شد و بسياري از تظاهر كنندگان كشته شدند. حزب كمونيست به تهمت “كودتا” ممنوع اعلام شد و لنين مورد تعقيب قرار گرفت و مجبور شد مخفي شود.
در رساله خود (٣١ ژوئيه) با عنوان «درباره ي راه حل ها»، لنين مرحله ي وجود «دو حاكميت» را ميان ماه فوريه و ژوئيه ي ١٩١٧، مرحله مسالمت آميز رشدانقلاب فوريه ارزيابي مي كند – مشابه “مرحله نبرد كه بر كه” در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن -. مرحله اي كه اكنون توسط دولت موقت كرنسكي با سركوب تظاهرات مردم و كشتار آن ها به پايان رسانده شد. سركوب تظاهرات مردم توسط نمايندگاه هر سه حزب شركت كننده در دولت موقت، كادت ها، منشويك ها و سوسيالرولوسيونرها به تصويب رسيد.
مرحله بعد از تظاهرات، كه در شعار «انتقال قدرت سياسي به شوراها» تبلور مي يابد، به معناي ضرورت پايان دادن به وضع «حكومت دوگانه» به سود قدرت«شوراها» است. پايان دادني كه به طور مكانيكي تحقق نخواهد يافت. بايد به تجهيز توده ها براي آن پرداخت.
آن چه كه مي توان از اين تجربه ي تاريخي براي شرايط ايران آموخت، پاسخ به دو پرسش است كه آيا در ايران نيز ما با وحدت مضموني سياست اقتصادي– اجتماعي در حاكميت (اصول گرايان، اصلاح طلبان دولتي و …) روبرو هستيم؟ و كدام شعار رابايد به عنوان پادزهر دموكراتيك– مردمي و ملي– ضد امپرياليستي در برابر اين وحدت ارتجاعي مطرح نمود؟
آيا مي توان ايجاد وحدت مضموني سياست اقتصادي- اجتماعي در ايران را پايان مرحله رشد قانوني- اطلاحي- مسالمت آميز در ايرانِ جمهوري اسلامي ارزيابي نمود؟آيا مرحله ي كنوني مرحله گذار انقلابي از شرايط حاكم است به منظور برقراري قدرت سياسي نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست كه ستون فقرات آن را طبقه كارگر وديگر زحمتكشان يدي و فكري، خرده بورژوازي شهر و روستا و بورژوازي ملي تشكيل مي دهد؟
بدون ترديد توافق همه ي گروه و لايه هاي حاكميت بر سر اجراي نسخه ي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” عمده ترين نشان وحدت خواست وهدف ارتجاع داخلي، در هماهنگي با سرمايه مالي امپرياليستي است. هنگامي كه “كيهان شريعتمداري” و اصلاح طلبان دولتي و خردهريزهاي اطراف همه آن ها، همان طور كه مقاله ي نامه مردم نشان مي دهد (در برابر تاراج منابع ملي، نبايد سكوت كرد ١٩ تير ٩٦)، با وجود اختلافات ميان آن ها(همان طور كه ميان كادت، منشويك و سوسيال رولوسيونرها در روسيه صد سال پيش) تن به انعقاد قرارداد نواستعماري با “توتال” مي دهند، و آن را “پيروزي عليه استكبار” مي نامند، هيچ ترديدي درباره ي وجود وحدت نظري و كاركردي در حاكميت ايرانِ جمهوري اسلامي روا نيست!
با كدام شعار مي توان به تجهيز توده هاي مردم پرداخت؟
پاسخ به پرسش دوم چيست؟ با چه شعاري مي توان به تجهيز مردمي كه به دلايل قابل فهم خواستار گذار مسالمت آميز از شرايط سلطه ي ديكتاتوري هستند، خواستار”اصلاحات بنيادين” هستند پرداخت؟! با كدام شعار مي توان براي توده هاي صادق به اثبات رساند كه ديكتاتوري، ابزار اِعمال سياست ضد ملي وضد مردمي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است كه آن را سرمايه مالي امپرياليستي ديكته مي كند؟
به سخني ديگر، با چه شعاري مي توان رابطه ي سركوب آزادي هاي قانوني مصرح در “بخش حقوق ملت” و اجراي نسخه ي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم رابراي توده هاي جانبدار اصلاحات قابل شناخت ساخت؟ رابطه اي كه با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ و … قانون اساسي به ملاط سلطه هژموني ارتجاع داخلي بدل شده است!
وظيفه روشنگري و تبليغ در برابر توده اي ها و ديگر ميهن دوستان پاسخ قابل فهم به دو پرسش پيش است.
آيا خواست بازگشت به دستاورد عمده ي انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه با نقض و پايمال نمودن اصل هاي دمكراتيك- مردمي و ملي- ضدامپرياليستي پيش گفته عملي گشته، راه تجهيز توده ها و جدا ساختن مردم خواستار اصلاحات دموكراتيك– بنيادين از رهبران اصلاح طلب دولتي تشكيل نمي دهد؟ رهبراني كه دست در دست ديكتاتوري به اجراي برنامه امپرياليستي مشغول هستند!
آيا روشنگري درباره ي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه روشنگري درباره ي اهميت و جايگاه تاريخيِ دستاورد انقلاب بزرگ ٥٧ مردم ميهن ماست كه پايمال سلطه ي ارتجاع شده است، اهرم پرتوان تجهيز توده ها نيست؟
آيا تنظيم برنامه اقتصاد ملي برپايه اصل هاي به روز شده ي اقتصادي قانون اساسي در بحث و گفتگوي روشنگرانه- تبليغي وسيع، اهرم انتقال آگاهي اجتماعي به ميان توده ها نيست؟ برنامه اي كه در آن دفاع از مالكيت عمومي- مردمي و مالكيت لايه هاي خرده بورژوازي و بورژوازي ملي و ميهندوست اهرم فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد، و پرچمي براي تجهيز توده ها است؟
آيا روشنگري براي اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك پرچم مبارزه براي تجهيز پرتوان توده هاي زحمتكش و لايه هاي ميهن دوست ديگر را تشكيل نمي دهد؟ آيا با به اهتزاز در آوردن اين پرچم، “چپترين مواضع تقويت و راست ترين مواضع رسوا نمي شوند؟
اهميت برقرار ساختن رابطه ميان خواست هاي مشخص توده ها با زيربناي نظام، با اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته از يك سو، و با روبناي نظام، با شكل ديكتاتوري اِعمال نبرد طبقاتي “از بالا” از سوي ديگر، قابل شناخت ساختن شرايط سلطه ي نظام سرمايه داري حاكم در “كليت” آن است.
باقي ماندن روشنگري تنها در سطح مبارزه عليه ديكتاتوري، مبارزه براي “آزادي”، روشنگري را در سطح برداشت بورژوايي- سوسيال دمكرات مآبانه محدود ميسازد و قادر به انتقال آگاهي طبقاتي براي گذار از مرحله تاريخي حاكم نيست. چنين روشنگري يك روشنگري غيرديالكتيكي است، زيراكليت” هستي لحظه ي تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد.
تنها با اين اسلوب ماركسيستي- توده اي است كه مي توان خواست هاي مشخص توده ها را كه به گفته ي رفيق ابي «بسيار راديكال تر از [نظرات] رهبران اصلاح طلب است»، تعميق بخشيد، تضاد ميان تحقق خواست ها و واقعيت شرايط حاكم را قابل شناخت ساخت، تضاد ميان خواست ها را با شكل ديكتاتوري و اِعمال خشن و داعش گونه ي “اقتصاد سياسي اسلامي” قابل درك نمود، روند قطب بندي را در جامعه به پيش راند و نهايتاً پيش شرط هاي گذار انقلابي را از زيربنا و روبناي حاكم با طرح شعار «همه قدرت به خلق» و خواست برپايي «جبهه متحد خلق» ايجاد نمود.
به عنوان يك رفيق توده اي جانبدار مصالح عاليه حزب و ميهن، به عنوان “بچه ي حزب”، و جزئي از «رَسَني…، تار و پودش زنده) (*) كه كوشيده است درس هاي”آموزگار كبيرِ” توده اي ها، يعني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را از زبان و بيان و تجربه ي رفقايي كه بخش عمده آن ها قرباني توطئه هاي ارتجاع داخلي و خارجي شدند، بياموزد، ترديد ندارم كه مي توان و بايد گذار انقلابي از ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي را از اين طريق تدارك ديد و به ثمر و سرانجام رساند كه دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما و خواست هاي دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي آن را در برابر سياست ضد مردمي و ضد ملي ارتجاع داخلي مطرح ساخت.
بايد در هر روشنگري، رابطه ي مشخص و مستقيم خواست و نگراني و تصورات طرح شده مردم خواستار تغييرات اصلاحي را با دستاوردهاي اقتصادي- اجتماعي-فرهنگي و ملي انقلاب برقرار ساخت. بايد به توده ها نشان داد و با زبان مناسب قابل درك نمود كه علت نابساماني ها، پايمال شدن دستاوردهاي انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ به دست ارتجاع است كه گاه خود را به مثابه “پوپوليست چپ” در پشت شعارهاي “انقلابي” پنهان مي سازد و گاه به مثابه “مسلمان صادق”، نقش “پوپوليسم راست” را ايفا مي كند.
ترديد ندارم كه مي توان و بايد با روشنگري بر پايه شعار بازگشت به دستاوردهاي انقلاب بهمن، بازگشت به “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيك، روند در جريان جدايي توده ها را از توهمِ اميد بستن به اصلاح طلبان دولتي تعميق بخشيد.
پيغــام
تقديم بـه كـودكـان ميهنـم
دارمت يك پيغام، اى گل نورسته، كه بگويم فرجام، ابتدا بر تو سلام.
از من و هم‏رزمان، بشنو اينك دو كلام.
رَسَنى بافت كنم، گر تو باشى با من، مايه ‏اش يافت كنم.
تاروپودش زنده، تا كه بيدادگران، نكنندش پنبه.
هديه‏ اى بهر زمان، تار تدبير كهن، بزند حلقه به آن، بكشد دار به دار، بهر آزادى گل، بزند سنگ به خار، تا كند غيرفرار.
اى كه ميلادت خوش، برسد جفت به يار، باش با گل همراز، همچو درياى خزر، عمر تو باد دراز.
سياست اقتصادي خارجي و داخلي نظام دو روي يك سكه است!
گوشه اي از پرده ي “مهندسي انتخابات” رياست جمهوري امسال كه با انتخاب روحاني به رياست جمهوري پايان يافت، در قرارداد ضد ملي با “توتالخود مي نمايد كه در آن، اكثريت سهام به سرمايه گذار خارجي بخشيده شده است.
ميوه ي ضد كارگران و ضد دانشجويان اين “مهندسي انتخاباتي” را مي توان «اجراي شدن طرح كارورزي» بلافاصله پس از انتخاب روحاني بهرياست جمهوري دانست. هدف دولت يازدهم با اجرايي كردن اين طرح ضد كارگري و ضد دانشجويي، همان طور كه “بيانيه ي كنشگران حوزه هاي مختلف اجتماعيعليه «طرح كارورزي»” نشان مي دهد، تشديد استثمار نيروي كار زحمتكشان يدي و فكري از طريق توسعه و تعميق روند “آزادي سازي اقتصادي” است. اين طرحضد مردمي سرشتي عميقا «ضد كارگري و ضد دانشجويي» دارد.
وحدت سياست اقتصادي خارجي و داخليِ اصلاح طلبان دولتي در ايران، كه دو روي يك سكه را تشكيل مي دهد، در واقعيت انعقاد قرارداد نواستعماري با توتال از يك سو و در اجرايي شدن «طرح كارورزي» قابل شناخت است. خفقان داعش گونه ناشي از سلطه ديكتاتوري ولايي بايد از اين رو تداوم يابد، زيرا تحميل”اقتصاد سياسي” ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به طبقه كارگر و به ديگر زحمتكشان يدي و فكري، زن و مرد، در شهر و روستا در ايران، بدون سركوب، شلاق و زندان و قانون شكني و “مهندسي انتخاباتي” ممكن نخواهد بود. سياست اقتصادي خارجي و داخلي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي، دو روي يك سكه است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3972




“لوبي يسم” يا اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك؟!
ايدئولوژي ضد كمونيستي در خدمت توجيه نسخه نئوليبرال!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۸ (۱۲ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
حميد آصفي از «رفاه اجتماعي» به سود كـي دفاع مي كند؟

 

آيا نوآوري «سوسيال دمكرات هاي نوآور» (١) در ارايه ي برداشت تحريف آميز از انديشه ي ماركسيستي- توده اي خلاصه مي شود؟ برداشتي كه وظيفه آن توجيه نسخه نئوليبرال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است؟! آيا اين “نوآوري” در خدمت توجيهِ “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي است كه نظام حاكم سرمايه داري وابسته در ايران آن را با عنوان “اقتصاد سياسي اسلامي” به زور سلطه ي خشن و داعش گونه ديكتاتوري به مردم ميهن ما تحميل كرده است؟!
بايد اذعان داشت كه از خواندن امضاي نظريه پرداز حميد آصفي در زير نامه ي گروهي از فعالان چپ و ميهن دوست در ايران كه اخيراً در نويدنو (٢٢ تير ٩٦) و در توده اي ها باز انتشار يافت، بسيار خوشحال شدم. با خواندن عنوان مقاله ي اين نظريه پرداز ملي- مذهبي با عنوان “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران و مطالبات آن” (اخبار روز ٢٥ تير ٩٦، ١٦ ژوئيه ٢٠١٧) خوشحالي فزوني گرفت. مطالعه دقيق مقاله اما نقطه پايان خوشحالي بود.
در مقاله ي شش صفحه ايِ حميد آصفي نكته هاي مثبتي در ارتباط با منافع طبقه كارگر و حقوق صنفي و سياسي- اجتماعي زحمتكشان مطرح شده است. لذا بايد كوشش كليِ او را براي يافتن “راه حل” براي مشكلات طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و يا براي تامين نيازهاي اوليه گذران هستي مردم مورد تائيد قرار داد. اما از آن جا كه او جستجوي “راه حل” مورد نظر خود را نه از موضع بلنداي منافع كل جامعه آغاز مي كند، شايد ناخواسته به ورطه ي “لوبي يسم” در مي غلطد (ص ٣،٤).
فلسفه ي “لوبي يسم” مدعي است در بحث و گفتگو، به سازش و توافق بر سر خواست هاي گروه هاي متفاوت در جامعه كمك مي كند. مدعي است كه اين شيوه، مساله ها و مشكلات را به طور مسالمت آميز ميان گروه ها و طبقات اجتماعي حل مي كند. مدعي است از اين طريق “انقلاب” اجتماعي غيرضروري مي گردد كه بهر جهت باعث آن مي شود كه «امتيازات قبل از انقلابشان را هم از دست» مي دهند (مرتضي كاضميان، همانجا). واقعيت غيرقابل انكار اما آن است كه اين اسلوب “كارگشايي” در جامعه سرمايه داري، ابزار “آبكي” كردن حقوق اجتماعي زحمتكشان و خنثي نمودن مبارزه ي طبقاتي آن ها براي دستيابي به خواست خود از كار در مي آيد و يكي از ريشه هاي اصلي رشوه خواري و دزدي و فساد در جامعه است. قاتل دمكراسي است. زيرا فلسفه ي وجودي آن مبتني بر مطلق ساختن «علايق شخصي و گروهي» فرد قرار دارد. منافع كليت جامعه در تصميم گيري ها نقشي ايفا نمي كند. (٢)
وظيفه سطور كنوني، نشان دادن نادرستي اسلوبي است كه حميد آصفي و هم فكران براي يافتن “راه حل” مشكلات تصور مي كنند. تصوري كه نه تنها براي بر طرف ساختن كمبودها و مشكلات زندگي طبقه كارگر نارسا و نادرست است، بلكه همان طور كه در زير مستدل خواهد شد، همچنين براي تقويت منافع بورژوازي ملي و ميهن دوست ايران نيز فاقد منطق دروني است.
نظريه پردازِ فعال ملي- مذهبي كه خود را يكي از شاگردان زنده ياد مهندس سحابي مي داند، با سكوت خود درباره ي سرنوشت دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم ايران كه در اصل هاي اقتصادي ٤٤ و حقوق و آزادي هاي دموكراتيك و قانوني در اصل ٢٦ و … قانون اساسي تبلور يافته، عملاً مبارزه براي احيا و به ثمر رساندن اين دستاوردها را نفي مي كند. اصل هايي كه در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه ي اصل هاي اقتصادي و دموكراتيك حاكميت عمومي- مردمي و ملي تثبيت، ولي پايمال پيروزي نيروهاي راست و ارتجاعي و ضد انقلابي حاكم كنوني شده است.
اصل هايي كه حفظ مالكيت عمومي- دموكراتيك را در كنار حفظ مالكيت خصوصي بورژوازي ملي- ضد امپرياليست در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما به عنوان وظيفه ي ملي- تاريخي اعلام و تثبيت مي كند! در عوض، او در مقاله ي طولاني خود انديشه اي را توصيف و پذيرش آن را به «فعالان كارگري» توصيه مي كند كه خواستار ادامه ي اجراي نسخه امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است. او تنها برخي “تعديل” ها را در شكل اجرايي اين اقتصاد سياسي ضد مردمي و ضد ملي خواستار است. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، نظريه پرداز ملي- مذهبي خواستار عدول از مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب و تقليل آن به مرحله “بورژوا- دموكراتيك” است!
ديرتر نشان داده خواهد شد كه “استدلال” او در اين زمينه پيگير نيست. او بازگشت به مرحله بورژوا- دموكراتيك را به خاطر تغيير شرايط حاكم در ايران طلب نمي كند. با هدف حل تضاد ميان مردم و ديكتاتوري و تضاد ميان منافع مردم با اقتصاد سياسي اِعمال شده طلب نمي كند. او خود مي داند كه چنين خواستي بي پايه و اساس است. او اين بي پايه و اساس بودن را كه بنا به بيان او هر «عقل سليم» هم درك مي كند، درك مي كند.
«عقل سليم»ي كه او محك ارزيابي خود قرار مي دهد، بازگشت به مرحله بورژوا- دموكراتيك را به علت وجود عوامل خارجي ضروري مي داند. براي نمونه نظريه پرداز نبود اتحاد شوروي و واقعيت برقراري هژموني امپرياليسم آمريكا و امثال آن را دليل توصيه خود مي داند و آن را با انواع مواضع ضد كمونيستي زيور مي كند.
او همچنين استدلالي كه رشد و توسعه سرمايه دارانه را در مرحله “بورژوا- دمكراتيك” در شرايط كنوني حاكم بر اقتصاد جهاني امپرياليستي توضيح مي دهد و آن را ممكن مي داند ارايه نمي دهد و درستي نظر خود را براي خوانده ايراني به اثبات نمي رساند. او به اثبات نمي رساند كه «توسعه سياسي- اقتصادي» مستقل ايران در چارچوب “انقلاب بورژوا- دموكراتيك” در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي در جهان ممكن است؟! برعكس او تلويحاً پذيرش اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي را ضروري ارزيابي مي كند.
حميد آصفي براي طبقه كارگر ايران حق برخورداري از امكان «چانه زني» (ص ٣) را نه تنها در ارتباط با ارتقاي سطح دستمزد، بلكه همچنين براي دستيابي به «رفاه اجتماعي» نيز به رسميت مي شناسد و مبارزه براي دستيابي به آن را وظيفه «فعالان كارگري» مي داند. انديشه ي “لوبي يسم” حاكم بر موضع و توجيهات او در ارتباط با نيازهاي اوليه مردم و در مركز آن نيازهاي اوليه طبقه كارگر كه زنان كارگر ضعيف ترين حلقه آن را تشكيل مي دهند، پايمال كننده مضمون “مثبتي” در دفاع از خواسته زحمتكشان است كه مي توان با اغماض بسيار در مقاله ي او يافت.
خبر زير، نشاني از بي پايه و اساس بودن «چانه زني» مورد نظر نظريه پرداز است. “رئيس كل سازمان نظام پرستاري” در گزارش خود نماي ضد مردمي- ارتجاعي و در خدمت حفظ منافع گروه هاي ذينفوذ را بر ملا مي سازد. او اين سرشت ضد مردمي- ارتجاعي را به درستي دفاع از «منافع عده اي خاص» مي نامد، كه مضمون اسلوب “لوبي يسم” را تشكيل مي دهد. او كه از «مرگ ١٦ پرستار بر اثر فشار كار زياد» در گزارش خود خبر مي دهد (اخبار روز ٢٥ تير ٩٦، ١٤ ژوئيه ١٧)، مي گويد: «قانون تعرفه گذاري [دستمزد پرستاران] ١٠ سال پيش به تصويب مجلس رسيد، اما به دليل منافع عده اي خاص اجرا نمي شود …»!
نه تنها برداشت نظريه پرداز ملي- مذهبي از «رفاه اجتماعي» محدود است، بلكه همچنين صوري است! درمان، بهداشت، مسكن و ديگر نيازهاي اوليه همه مردم ميهن ما را او حق طبقه كارگر مي داند، اما آن را به مثابه ي يك حق اجتماعي ارزيابي نمي كند كه تحقق بخشيدن به آن وظيفه اي تاريخي- اجتماعي است كه سازماندهي و تامين آن بايد در متن “اقتصاد سياسي” و برنامه اقتصاد ملي تنظيم گشته و توسط سازمان ها و ارگان ها انتخابيِ مردم و عمدتاً با بودجه عمومي- دولتي عملي گردد. بلكه آن را وظيفه اي مي داند كه بايد «فعالان كارگري»، به عنوان “لوبي يست”هاي كارگري براي تحقق بخشيدن به آن در جامعه بكوشند. او ارتقاي «آگاهي طبقه كارگر» را توسط فعالان آن به فراگرفتن اسلوب «چانه زني» محدود مي سازد! (همانجا)
نبود نگرش به نيازهاي اوليه انسان در جامعه از بلنداي منافع كل جامعه، ناشي از بي توجهي به رابطه ي ديالكتيكي ميان “خاص و عام” است. انديشه ي گرفتار در جزء نگري و خرده كاري آن هنگام كه بايد به پرسش ها در ارتباط با مصالح كل جامعه در مقطع تاريخي آن سخن گويد، در بند اسلوب “لوبي يسم” باقي مي ماند. ترامپ نيز تنها با توجه به “جزء” منافع كنسرن هاي توليد انرژي فوسيلي در آمريكا، منافع گونه ي انسان را در حفظ محيط زيست نفي مي كند و توافق پاريس را نمي پذيرد. يك لوبي يست ناب و خالص كه بايد گويا سرمشق باشد!
نظريه پرداز كه در مقاله اي در گذشته مخالفت خود را با نسخه نئوليبراليسم اعلام كرده بود، اكنون در اين مقاله شعار تاچريسم را به مثابه يك “لوبي يستِ” مدافع نظام سرمايه داري كه جز نسخه نئوليبرال نسخه اي را قبول ندارد، با صراحت مطرح مي سازد و انگار با نگراني مي نويسد: «با منحل شدن طبقه بورژوازي، طبقه كارگر هم منحل مي شود»! (ص ٣) او نظام سرمايه داري را گويا ابدي مي خواهد، تا طبقه كارگر تا ابد كارگر بماند و استثمار انسان از انسان حفظ شود. او گويا استثمار نيروي كار زحمتكشان را “بهره ي مالكانه”اي مي پندارد كه “مشيت الهي” آن را خلق و به عنوان تنها شكل سازماندهي هستي اجتماعي در كتاب آسماني تصريح كرده است! استثمار نيروي كار گويا “بهره ي مالكانه” است كه بايد طبقه كارگر آن را تا روز محشر بپردازد!
نكته جالب توجه ديگر در نوشتار كه البته جديد در نوشتارهاي حميد آصفي نيست، به خدمت گرفتن نام و نظرات ماركس، لنين و گرامشي است. در سايه برخي نظرات بانيان و انديشمندان سوسياليسم علمي، تحريف اين نظرات به ابزار مبارزه ي ضد كمونيستي- ضد توده اي بدل و عليه «چپ ارتدوكس» به كار برده مي شود. شيوه اجراي اين تحريف شناخته شده است. در كنار برخي نظرات عام و شناخته شده ي انديشمندان ماركسيست، برداشت انحرافي از اين نظرات از اين طريق جا انداخته مي شود كه هيچ نقل قول مشخصي از ماركس، لنين، گرامشي و يا «چپ ارتدوكس» ارايه نمي شود! گفته نمي شود، چپ انقلابي كي، كجا به طور مشخص چه گفته است!
پايبندي به شيويه ي علميِ نقلِ مشخصِ نظري كه مورد انتقاد قرار مي گيرد و از اين طريق ايجاد امكان بازتوليد آن براي خواننده، اما شرط استخوان دار بودن نظر انتقادي است. شرط جدي و صادقانه بودن آن است! «چپ ارتدوكس» كيست؟ به طور مشخص كجا، چه گفته است؟
انديشه ي ماركسيستي- توده اي به طور مشخص گفته و مي گويد كه دفاع از اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مبتني بر اسلوب لوبي يسم نيست! اين اقتصاد سياسي كليتي را تشكيل مي دهد به منظور ايجاد شرايط رشد و فرازمندي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي جامعه ايراني. تحقق بخشيدن به اين انديشه كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ماست، كماكان در دستور تاريخ در برابر مردم ميهن ما و به ويژه در برابر طبقه كارگر قرار دارد كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند!
اين اقتصاد سياسي در خدمت تجهيز و سازماندهي همه ي نيروهاي مردمي و ميهن دوست در ايران است براي گذار از وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي، براي گذار از ديكتاتوري و به منظور ايجاد كردن زيربناي لازم براي رشد عدالت اجتماعي نسبي در جامعه در لحظه ي تاريخي حاضر و نه در آينده يي نامعلوم و مبهم!
اقتصاد سياسي مرحله ملي دموكراتيك انقلاب بيان وحدت منافع طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ميهن دوست تا درون بورژوازي ملي در اين دوران طولاني است كه يك مرحله كامل رشد اجتماعي- اقتصادي را تشكيل مي دهد. اين ارزيابي اما به معناي وابستگي طبقه كارگر به سرمايه دار نيست كه اگر نباشد و سرمايه گذاري نكند، گويا طبقه كارگر نيز نخواهد بود! چنين نتيجه گيري مكانيكي مبتني بر «عقل سليم» از سخنان بانيان سوسياليسم علمي جدي نيست، كمونيست و توده اي ستيزي ناب است! به سود چه كسي؟
چنين انديشه ي تهي از محتوا را به ماركس، انگلس، لنين و ديگر انديشمندان كارگري نمي توان نسبت داد. اين تبليغ تاچريسم است كه در برداشت حميد آصفي در زرورق “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران” پيچيده و با آب و رنگ نام بانيان سوسياليسم علمي رنگاميزي شده است.
متاسفانه نظريه پرداز ملي- مذهبي تاكنون آمادگي براي بحث مشخص از خود نشان نداده است. اين نكته كه او نامه گروهي از فعالان چپ در ايران را امضا كرده است، مثبت است و بايد اميدوار بود كه آغازي براي بحث و گفتگويي مسئوليت دار به منظور يافتن مشترك راهي باشد كه در پايان آن احياي دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ما قرار دارد، احياي اصل هاي اقتصاديِ مردمي- دموكراتيك و ضد امپرياليستي و حقوق دمكراتيك فردي و اجتماعي زحمتكشان و همه مردم ميهن ما، به ويژه زنان و خلق هاي ساكن اين سرزمين تاريخي!
در ادامه و به منظور آن كه سخنان پيش بي پايه واساس پنداشته نشود، مقاله ي پيش گفته نظريه پرداز حميد آصفي شكافته و با ارايه نقل قول مشخص از آن، مضمون مقاله مورد بررسي قرار مي گيرد.
١- نيازهاي اوليه مردم
يكي از نكته هاي مثبت در نظر آصفي، برخورد به مساله تامين نيازهاي اوليه جامعه و ازجمله طبقه كارگر است. او اين بخش هاي هستي اجتماعي را «حمل و نقل عمومي، مسكن ارزان، خدمات شهري … مدرسه [آموزش]، بيمه هاي [اجتماعي] بيكاري، بازنشستگي» و امثال آن مي داند. (ص ٣، ٤، ٥) بايد ازجمله مساله درمان، بهداشت حفظ محيط زيست، منابع ملي و متعلق به مردم و… را به آن اضافه نمود.
براي نظريه پرداز ضرورت توجه به نيازهاي اصلي و اوليه مردم، ازجمله زحمتكشان، همان طور كه اشاره شد، ناشي از سرشت اجتماعي اين نيازها و ضرورت سازماندهي آن ها در سطح كل جامعه نيست. براي او “عدالت اجتماعي” كه بيان نمادين تحقق اين نيازها است، ارزشي اجتماعي- تاريخي- مدني نيست كه به طور طبيعي نيز سازماندهي و تامين آن وظيفه اي اجتماعي را در برابر كليت جامعه تشكيل مي دهد.
چنين برداشتي اما دستاورد بزرگ انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست. چنين دستاوردي تنها در چارچوب تنظيم “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك تحقق پذير است.
اين در حالي است كه سرشت اجتماعي نيازها و ضرورت تامين اجتماعي آن ها مورد تائيد نظريه پرداز است. او در جملاتي نگاشته كه متاسفانه با ابهام هاي نوشتاري همراه، اما با كمي دقت مي توان اين تائيد را توسط او در پايان ص ٢ و آغاز ص ٣ دريافت. او حتي اصل هاي ٢٩ تا ٣١ قانون اساسي را در تائيد نظر مثبت خود ذكرمي كند. با وجود اين، نظريه پرداز ملي- مذهبي به دفاع از دستاورد انقلاب بهمن ٥٧ مردم برنمي خيزد و هدف به ثمر رساندن اين دستاورد را طلب نمي كند.
علت اين ناپيگيري چيست؟ چرا نظريه پرداز بازگشت به دستاورد انقلاب بهمن را خواستار نمي شود، و در مقاله ي طولاني خود زمين و آسمان را به هم مي بافد تا تداوم نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي را توجيه كند؟ انگار خود دقيقاً مي داند كه “انقلاب بورژوا- دمكراتيك” خواب و خيال است. توجيه تسليم در برابر ديكته امپرياليستي از چنين ارزيابي خواب گونه برخوردار است. به اين نكته بازمي گردم. در اين جا انديشه طرح شده در مقاله را درباره ي “نيازهاي اوليه” دنبال كنيم.
گرچه در ظاهر، مخاطب توجه دادن او به اهميت مساله ي «رفاهي كارگران»، «فعالان كارگري» هستند، و همان طور كه اشاره شد، اين توجه دادن مثبت است. با كمي دقت اما در ادامه متن، خواننده مضمون ديگري را درمي يابد كه علت اصلي توصيه اوست. توصيه اي كه مخاطب آن حاكمان در نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي هستند! در واقع او حاكمان را از اين رو مورد خطابِ شماتت آميز قرار مي دهد و به آن ها توجه به مساله ي رفاهي كارگران را توصيه مي كند، زيرا «رفاه ابتداً امري اقتصادي [دموكراتيك] است كه در مسير منطقي خودش، اگر از دولت پاسخ نگيرد [!]، امر رفاهي به خواسته اجتماعي و سياسي تبديل مي شود. … سلامت اجتماعي هم تهديد مي شود» (ص٢ و …). (تكيه از ف ع)
خطر تلفيق خواسته اجتماعي و سياسي، خطر تلفيق مبارزه ي صنفي- سياسي- طبقاتي براي حاكمان چيست؟ اين خطر، كوشش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان براي تغيير شرايط حاكم است! انديشه ي كه مي خواهد اين خطر را دفع و يا لااقل محدود سازد، ناگفته و شايد ناخواسته حاكمان را مورد خطاب قرار مي دهد و هشدار مي دهد: دولتي كه وظيفه اش حفظ شرايط حاكم، حفظ امكان استثمار خشن و داعش گونه نيروي كار است، با «بي توجهي به امر رفاهي»، باد مي كارد كه توفان ثمر آن است! وجود خشن اين بي توجهي را حميد آصفي تلويحا مورد تائيد قرار مي دهد.
تمام “استدلال” نوشتار در دفاع از خواست دمكراتيك طبقه كارگر، و حل خواست هاي رفاهي زحمتكشان، از موضع حفظ و تداوم شرايط حاكم انجام مي گيرد. البته با حسن نيت براي خواست طبقه كارگر، در اين ترديد نبايد داشت. پيشنهادي هم كه او براي «فعالان كارگري» دارد، كه به خودي خود پيشنهاد به جايي است، پيشنهادي است كه آگاهانه و يا ناآگاهانه از همين زاويه ديد طرح مي شود، زاويه ديد و كوشش براي تداوم اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي.
به عاريه گرفتن نام ماركس، لنين و گرامشي و طرح دست و پا شكسته ي نظرات ماركسيستي- توده اي نيز همين نقش را ايفا مي كند. او به حاكمان گوشزد مي كند كه بايد شرايط حاكم “تعديل” شود، تلطيف گردد، تا نظام استثمارگر امكان تداوم داشته باشد. پيشنهادي نمونه وار كه مانند درس «چانه زني» در «دانشگاه هاي [خصوصي] بورژوازي در كشورهاي توسعه يافته» سرمايه داري و امپرياليستي تدريس مي شود و نام آن، تكنيك “مهندسي اجتماعي” است كه در خدمت حفظ هژموني حاكميت قرار دارد!
از اين رو او با صداقت يك نظريه پرداز مدافع نظام حاكم و با به كمك گرفتن نام لنين، از «فعالان كارگري» مي خواهد كه «بايد درس بخوانند كه چگونه چانه زني بكنند. چون نحوه چانه زني تبديل شده است به درسي تخصصي در دانشگاه هاي كشورهاي توسعه يافته.» (ص ٣)
اذعان به درس تخصصي در دانشگاه هاي كشورهاي امپرياليستي براي “لوبي يسم”، در عين حال اذعان به پذيرش اسلوبي است كه بايد جايگزين راه حل ملي- دموكراتيك براي فرازمندي جامعه ايراني باشد كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست و ارتجاع داخلي و خارجي آن را پايمال ساخته اند.
اكنون مي توان دريافت كه چرا از طرف نظريه پرداز امكان بازگشت به دستاورد بزرگ تاريخي انقلاب بهمن در نوشتارش جايي ندارد! خواستي كه بسياري از مبارزان مسلمان از آن دفاع مي كنند و در مقاله “مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، برنامه ارايه دهيد” به آن اشاره شد. (١)
بي جهت نيست كه نظريه پرداز و همفكران او (از قبيل شيدان وثيق) سياست انقلابي حزب توده ايران و ديگر ميهن دوستان ملي- مذهبي را نمي پذيرند كه خواستار احياي اصل هاي مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي انقلاب بهمن هستند. اين نظريه پردازان قادر نيستند كلمه اي از سخنان چپ انقلابي را نقل كنند، زيرا هر جمله، بافته هايشان را پنبه مي كند! در عوض، آن ها از موضع برتري جويانه يك حاكم، چپ انقلابي را «چپ ارتدوكس» مي نامند كه گويا «انتزاعي حرف مي زند»! (ص ٤) ناتواني براي نقل مشخص نظر چپ انقلابي، همانجا در جمله زير خود مي نمايد: «اين نحله چپ ارتدوكس انتزاعي حرف مي زند، چنان كه به دولت رانتي مي گويند نوليبرال!»
«دولت رانتي» بيان تقسيم مافيايي ثروت نفت ميان سرمايه داران است. وظيفه ي اِعمال شيوه ي تشديد استثمار «نئوليبرالي» در فاز كنوني اقتصاد امپرياليستي حل نهايي مساله ي “مالكيت” به سود «يك درصدي ها» و نابودي قوانين ملي- اجتماعي عليه منافع «نود و نه درصدي ها» در نظام سرمايه داري است. كدام «چپ ارتدوكس» و در كجا و با چه بياني اين ترشح «عقل سليم» را از خود بروز داده است؟ چرا او را در زير چتر حمايت خود قرار مي دهيد، او را معرفي كنيد!
همه اين نظريه پردازان كه در هيچ نوشتاري قادر به نقل مشخص سخني از ارگان هاي رسمي حزب توده ايران و نشريات توده اي نيستند، چاره اي ندارند جز آن كه چپ انقلابي را متهم «به مكيدن آب نبات چوبي تاريخ» كنند و او را زانو در بغل گرفته در حسرت «شوروي» بنمايند!
آن ها مي خواهند آموزش بزرگي را كه چپ انقلابي از پيروزي دردناك ضد انقلاب در اتحاد شوروي براي مردم شوروي و كل بشريت آموخته است، در ابهام قرار دهند. آموزش دردناك و پرهزينه اي كه در ناتـواني براي حفظ آزادي هاي فردي و اجتماعي انسان – دستاورد بزرگ انقلاب بورژوايي – و ارتقاي آن به سطح آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي در جامعه سوسياليستي نهفته است. آموزش از ضرورت تلفيق برنامه ريزي مركزي اقتصاد هنگام رشد اقتصادي در سطح (ايجاد زيربناي صنعت و تكنيك) و تكميل نمودن برنامه با ايجاد كردن شرايط “بازار سوسياليستي” هنگام رشد اقتصادي در عمق در رشته هاي متفاوتِ مصرفي و خدماتي و …. آن ها مي خواهند اين آموزش ها و آموزش هاي ديگري را در ابهام قرار دهند كه اشاره به آن، اين سطور را طولاني تر مي كند.
هدف آن است كه بحث در اطراف اين آموزش ها توسط طبقه كارگر و لايه هاي مياني جامعه ممكن نگردد. ماركسيست و توده اي ستيزي كه چاشني اين مقاله نظريه پرداز حميد آصفي است و در مقاله هاي ديگر انواع اين نظريه پردازان نيز متن اصلي رنگ آميزي به اصطلاح “استدلال”هاي آن ها را تشكيل مي دهد، پرده ي ساتري است در برابر دفاع اين نظريه پردازان از تز “پايان تاريخ”! گويا انسان با دستيابي به نظام سرمايه داري – آن هم در فاز كنوني نئوليبرال آن -، روند رشد تاريخي جامعه را “به خدا” رسانده و به “مدينه فاضله” وارد شده است!
٢- احياي دستاورد تاريخي انقلاب بهمن
وظيفه روز، مبارزه براي احياي دستاورد تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست كه در آن دو تضاد روز و اصلي راه حل ترقي خواهانه ي خود را يافت: گذار انقلابي از ديكتاتوري سلطنتي و قطع وابستگي اقتصادي به امپرياليسم! دستاورد تاريخي انقلاب كه زير پاي ارتجاع داخلي و متحدان خارجي آن لگد مال شده است. پيروزي ضد انقلابي كه ميهن انقلابي را با بحران عميق اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني روبرو ساخته است.
در چنين شرايطي نمي توانند طبقه كارگر و «فعالان كارگري» از طريق تمكين به اسلوب “لوبي يسمِ” تدريس شده در دانشگاه هاي خصوصي كشورهاي امپرياليستي، به وظيفه ي تاريخي خود در برابر منافع مردمي- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي كل جامعه وفادار بمانند.
به اين منظور بايد به اصول نبرد طبقاتي در جامعه سرمايه داري توجه كرد و مبارزه ي خود را بر پايه آن تنظيم نمود. بايد با تلفيق مبارزه ي دمكراتيك- صنفي- مطالباتي و سياسي- طبقاتي، آگاهي اجتماعي طبقه كارگر را براي تغيير انقلابي شرايط ارتقا داد. وظيفه «فعالان كارگري»، مبارزه براي قابل شناخت ساختن ضرورت دفاع از دستاوردهاي انقلاب بهمن است!
پيوند ميان مبارزه صنفي- دمكراتيك با سياسي- طبقاتي كه يكي از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران است، نه تنها فاصله ي نجومي، بلكه به ويژه تفاوت محتوايي و مضموني با اسلوب “لوبي يسم” پيشنهادي اين نظريه پردازان دارد كه «چانه زني» اوج انديشه ي “پرمگسي” آن را تشكيل مي دهد. انديشه ي ماركسيستي- توده اي ضرورت مبارزه براي بهبود شرايط كار- آموزش حرفه اي و ارتقاي دستمزد كارگران، بيمه هاي اجتماعي و … را نبردي دموكراتيك در چارچوب نظم حاكم ارزيابي مي كند. اين نبرد را بايد به كمك همه ي اشكال مبارزه به پيش برد. بايد از شيوه ي افشاگري درباره ي شرايط زندگي – گراني، رشد نيازهاي فرهنگي و … – تا مبارزات اعتصابي براي خواست هاي اقتصادي- سياسي بهره برد. بايد از تجهيز و شركت خانواده ها و مردم شهر و روستا در تظاهرات و اعتصاب ها، آن طور كه در سال هاي اخير بارها مانع خصوصي سازي معدن و يا خدمات اجتماعي در نقاط دور افتاد ايران شد، بهره گرفت و از هر ابتكار دموكراتيك ديگر نيز!
افشاگري شرايط به هيچ وجه «چانه زني» در پشت درهاي بسته نيست كه در دانشگاه هاي خادم نظام سرمايه داري تدريس مي شود، بلكه مضمون «نبرد در سنگرِ» مورد نظر گرامشي است. در اين نبرد در سنگر است كه ضرورت پايان دادن به سلطه نظام غارتگر و استثمارگر به سطح آگاهي سياسي- طبقاتي كارگران رشد مي كند. در «نبرد در سنگر» است كه براي كارگر ايراني قابل شناخت و درك مي شود كه چرا برقراري و حفظ سلطه ديكتاتوري در ايران، شرط لازم براي ادامه حيات نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي است! چرا دولت روحاني منافع ملي مردم ميهن ما و مالكيت مردم اين كشور را بر ثروت هاي ملي و متعلق به مردم در قرارداد نواستعماري تقديم شركت فرانسوي “توتال” مي كند كه نامه مردم (١٩ تير ٩٦) در مقاله “در برابر تاراج منابع ملي، نبايد سكوت كرد” نشان داده و افشا مي كند.
در شرايط كنوني در ايران وحدت مبارزه ي دموكراتيك و سياسي طبقه كار و ديگر لايه هاي زير فشار اجتماعي از اين رو واقعيتي انكار ناپذير و با صراحت و شفافيت قابل شناخت است، زيرا نظام سرمايه داري وابسته حاكم و شكل اِعمال داعش گونه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، قادر به هيچ عقب نشيني و تن دادن به خواست هاي قانونيِ طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست جامعه نيست.
حاكميت ارتجاعي راه تغيير اصلاحي- تدريجي را در جامعه بسته است. جاي خونين شلاق بر پشت كارگر گرسنه، اعتصاب غذاي زندانيان سياسي و “قطره قطره مردن” آن ها، مرگ پرستار ٣٥ ساله زير فشار كار، نقض غيرقانوني اصل هاي قانون اساسي با “حكم حكومتي”، انعقاد قرار داده هاي ضد ملي كه سرمايه گذاري خارجي بيش از ٥٠درصد از سهام آن را داراست، و …، به طور عيني شرايط رشد مسالمت آميز اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي را در جامعه ايراني مسدود ساخته است.
حاكميت خود يك راه گذار از ديكتاتوري و پايان بخشيدن به سلطه ي اقتصاد وابسته را باز گذاشته است. روند گذار از ديكتاتوري و گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي به وحدت رسيده است. نه آزادي زندانيان سياسي، نه بهبود شرايط زندگي مردم، نه مبارزه براي حفظ حاكميت ملي ايران، نه توسعه اقتصادي- اجتماعي بدون حل انقلابي اين دو تضاد ممكن نخواهد بود.
٣- «نئوليبراليسم نابود بايد گردد»
متاسفانه نظريه پرداز حميد آصفي در نوشتار طولاني خود با عقب گردد از مواضع گذشته خود روبروست و تلويحاً ادامه اجراي نسخه “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” را در ايران مي پذيرد و چه بسا ضروري مي داند.
نظريه پرداز از طريق تنظيم يك “آش قلم كار” (٣) در صفحه ي پنجم نوشتار كه در آن همه ي جويده ها مخلوط شده، و امكان شناخت مضمون و ارزيابي سخنان را سخت مي كند، مي نويسد: «فعالان كارگري هم ميپرسند، بورژوازي ملي چيست؟» از كلي گويي و مخلوط كردن همه مسائل به هم، او به اين نتيجه گيري مي رسد كه مدعي شود: «و هر فرد و نيرويي از وجود بورژوازي ملي سخن بگويد، برچسب ميخورد كه نئوليبرال شده اند.» او به درستي وجود «بحران انديشه» را «خيلي مهم»- منفي ارزيابي مي كند.
متاسفانه او تا به آخر در نوشتارش به اين شيوه پايبند باقي مي ماند نـگويـد كدام فرد، در كجا و به طور مشخص چه گفته است!؟ بدين ترتيب او ادعايِ طرح شده در سخن خود را غيرقابل بازتوليد مي كند. از درون چنين “آش در هم جوش” است كه چپ انقلابي كه «چپ ارتدوكس» ناميده مي شود، و گويا كماكان تنها مشغول گريستن بر پيروزي ضد انقلاب در شوروي است، متهم مي شود كه با ساده نگري تنها به طرح «شعار نئوليبراليسم نابود بايد گردد» بسنده مي كند. گويا چپ انقلابي سهل انگارانه به پرسش هاي متعددي كه او پيش تر مطرح ساخته، پاسخ شايسته نمي دهد! بدون هر نقل قول قابل بازتوليدي، از نظرات تحريف شده ي چپ انقلابي هيولايي مسخره و قابل ترحم مي سازند و با رشادت يك نظريه پرداز برتري جوي كه تنها به قاضي رفته، اين ساخته ذهن خود را با يك ضربه نابود مي كند!
نئوليبراليسم، شكل داعش گونه استثمار نيروي كار است در فاز كنوني سرمايه داري دوران امپرياليسم. بدون بريدن قاطع از آن، هيچ توسعه ملي و مردمي در هيچ كشوري ممكن نيست. تنها با بريدن از وابستگي بي چون و چرا از “اقتصاد سياسي” امپرياليستي و اِعمال آگاهانه “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكرايك انقلاب است كه اقتصاد ملي ايران مي تواند در وحدتي مردمي- ملي راه فرازمندي جامعه ايراني را بگشايد. برنامه اقتصاد ملي كه در آن منافع زحمتكشان و منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي ضد امپرياليست اصل وحدت ملي را تشكيل مي دهد.
چنين وحدتي در خدمت «توسعه سياسي- اقتصادي» ايران قرار دارد و لذا هر چشم پوشي از وحدت مقوله ها و وظيفه تاريخي آزادي خواهانه و عدالت طلبانه براي كل مردم ميهن ما در اين مرحله نادرست است. چپ انقلابي واقعيت وجود اين وحدت منافع را به اثبات رسانده، و از آن دفاع مي كند! اين دفاع اما به اين معناي نيست كه از فرداي پيروزي اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، همه ي نابرابري ها يك جا و بلافاصله براي همه ي مردم بر طرف خواهد شد. با اين پيروزي اما شرايط ايجاد شدن برابري نسبي در جامعه به وجود مي آيد.
آن هنگام نيز بايد با تجهيز وسيع همه ي نيروهاي مادي و معنوي در جامعه و با هشياري جانبدار رشد كليت جامعه و جهت ترقي خواهانه تغييرات، كه در آن توجه خاص به بهبود شرايط هستي زحمتكشان ضرورت تام دارد، بايد عليرغم خواست و كاركرد ارتجاع داخلي و متحدان خارجي آن، در نبردي طولاني فرازمندي جامعه را به پيش برد.
نقش وجود انديشه و كاركرد مدافعان منافع طبقه كارگر در اين روند انكارناپذير است. ضرورت ايجاد “جبهه متحد خلق”، اين «بذر سبز حيات» (ا ط، “رنج نامهء هجران *) از چنين تحليل طبقاتي- تاريخي به گل مي نشيند!
شناخت ضرورت حفظ اين وحدت، درك ارزش تاريخي بزرگ ترين دستاورد انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست كه پايمال سلطه ارتجاع داخلي و خارجي شده است!
هيج كس حق ندارد واقعيت سلطه ارتجاع را در به شكست كشاندن انقلاب بهمن از مد نظر دور دارد، هنگامي كه خواستار نوسازي اقتصادي- اجتماعي ايران مي گردد. سكوت در برابر پيروزي ضد انقلاب، تمكين به سلطه ي آن است!
پيروزي انقلاب بهمن، دستاورد همه مردم، خلق ها و به ويژه طبقه كارگر و همه زحمتكشان شهر و روستاي ايران است كه در آن، جنبش دموكراتيك زنان جاي ويژه اي داراست. انديشه اي كه مي خواهد “راه حل” بورژوا- دمكراتيك را براي ايران توصيه كند، اگر قادر است، بايد پيش تر، ضرورت چشم پوشيدن از دستاورد انقلاب بهمن را به اثبات برساند! آن وقت چنين انديشه اي خيلي زود در كنار حسين شريعتمداري در “كيهان آنلاين”ي قرار مي گيرد كه همان طور كه در مقاله پيش گفته نامه مردم نشان داده شده است، شيوه ي «چانه زني» با امپرياليسم را مطرح مي كند و از اين طريق هم پالگي منافع خود را با اقتصاد امپرياليستي به اثبات مي رساند.
از اين روست كه نمي توان با بازگشت به سطح انقلاب بورژوا- دموكراتيك كه حميد آصفي (و “سوسيال دموكرات هاي نوآور”) توصيه مي كنند، موافقت داشت. تحقق بخشيدن به هيچ “مدل اقتصادي” ديگر، ازجمله “مدل تركيه” كه همين نظريه پرداز پيش تر در نوشتاري آن را براي ايران سرمشق ارزيابي نمود، در شرايط كنوني سلطه هژموني سرمايه ي مالي امپرياليستي ممكن نيست. با چنين پيشنهادي نمي توان موافقت داشت. تركيه ساليانه به ٢٠٠ ميليون دلار سرمايه گذاري خارجي جديد براي حفظ ظاهر «توسعه اقتصادي» نياز دارد. اكنون كه اين سرمايه گذاري توسط كشورهاي امپرياليستي اروپايي و در راس آن آلمان، قطع و به سوي برخي از كشورهاي افريقايي سرازير خواهد شد، “توسعه اردوغاني” نيز مانند بادكني تهي از باد فرو خواهد چروكيد. قرار داد دو هفته پيش دولت ايران با “توتال” نمونه اي است براي مضمون استعمارگرانه ي قرار دادهاي “سرمايه گذاري خارجي” كه در تركيه و … انجام شده است و حالا قرار است در برخي از كشورهاي افريقايي به مورد اجرا گذاشته شود! ايران چند دست “آينه و شمعدان عروسي” را مي خواهد تقديم سرمايه گذاران خارجي كند، تا ساليانه به سرمايه ي لازم دست يابد؟ “آينه و شمعدان نقره ي عروس” كه تنها يك بار مي تواند به فروش برسد؟
دفاع از تماميت ارضي ايران و حق حاكميت ملي ايران و دفع خطر امپرياليسم تنها در شرايط اِعمال اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك ممكن است كه ملاط وحدت ملي است. رژيم ديكتاتوري ايران با سياست هاي ماجراجويانه، راه نفوذ امپرياليسم را مي گشايد. روند انقلابي در ونزوئلا در جهتي ديگر در جريان است. در شرايط نبود اتحاد شوروي كه فقدان آن را حميد آصفي نيز براي مبارزه ي كارگر ايراني “لولوي سرخرمن” مي كند و مي خواهد كارگر ايراني را با آن بترسانده و از مبارزه ي طبقاتي و ضد امپرياليستي برحذر دارد (ص ٤ و ٥)، انتخابات روز ٣٠ ژوئيه براي تشكيل مجلس بازنگري قانون اساسي در ونزوئلا عملي خواهد شد و بايد اميدوار بود انقلاب را به پيش برده و تعميق بخشد! ترامپ چند روز پيش اعمال تحريمِ ها عليه ونزوئلا را اعلام داشت و از رئيس جمهور منتخب مردم كشور مستقل خواست، از برگزاري انتخابات مجلس بازنگري قانون اساسي چشم پوشي كند!
در بوليوي قانون توليد “ليسيوم” به مثابه ثروت ملي برنامه دولت اوا مورالس است. ليسيوم به صورت ماده ي خام صادر نخواهد شد. سرمايه گذاري چند صد ميليوني براي توليد فراورده ها از اين ماده خام براي توليد باطري در جريان است (جهان جوان، ١٩ ژوئيه ١٧). مردم ايرلند با نبردي ٥ ساله از خصوصي سازي آب آشاميدني جلوگيري كردند. آب آشاميدني بايد كماكان به طور رايگان در اختيار همه قرار داشته باشد! (اوتست، ٢١ ژ.ئيه ١٧).
القاي اين انديشه كه گويا طبقه كارگر و مردم ايران بايد تسليم ديكته ي امپرياليسم باشد، زيرا گويا «الان آمريكا … تنها هژمون جهان است» (ص ٥)، هيچ معناي ديگري ندارد، جز تن دادن به اجراي نسخه ي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي!
پذيرفتن سلطه ي هژموني امپرياليسم آمريكا كه حميد آصفي و به طور كلي انديشه «سوسيال دمكرات نوآور» توصيه مي كند و آن را “مشيت الهي” و يكي از “الزامات جهاني” پنداشته و القا مي كند، وجود بحران حاكم بر نظام سرمايه داري دوران افول را كاملاً از مد نظر دور مي دارد. او اين فضاي عيني براي مبارزه ي طبقاتي- ملي را مسكوت مي گذارد. اين انديشه تنها جزئي از واقعيت را مورد توجه قرار مي دهد: «اين واقعيت است كه در دوران هاي بحراني ما با تشديد گرايش به شيوه هاي فاشيستي نزد امپرياليسم روبرو هستيم [كه حميد آصفي آن را به درستي خاطر نشان مي سازد]، اما هم زمان جايگزين دموكراتيك نيز در برابر اين سياست نواستعماري پا قرص مي كند» (اينكار سولين، جهان جوان ٢٨ ژوئيه ٢٠١٧).
برشمردن مبارزه و «حماسه هاي بزرگ تاريخ ايران [توسط] طبقه كارگر» ايران كه نظريه پرداز با احترام از مبارزات و تجربه مبارزاتي آن در نوشتار خود سخن مي راند (ص ٤)، پيگير نيست. انديشه عملاً آموزش از اين تجربه ها را نفي مي كند. او بدون ارايه هر استدلال و نقل سخن قابل بازتوليدي براي خواننده، شمشير توده اي ستيزي را از رو بسته است.
از اين رو نيز او چنين «حماسه» ها را توسط طبقه كارگر، براي حفظ استقلال ملي و تماميت ارضي كشور، براي گذار از ديكتاتوري و نظام اقتصادي نواستعماري وابسته به اقتصاد امپرياليستي طلب نمي كند، بلكه بدون بحثي مشخص آن را نفي مي كند، زيرا خواستار ادامه شرايط حاكم با “تعديل” برخي از جوانب در آن است!
اين نظريه پرداز و هم فكران او، واقعيت عيني وحدت شرايط ديكتاوري ولايي و اِعمال نسخه ي نئوليبرال امپرياليستي را نفي مي كنند، زيرا خواستار ادامه اين اقتصاد سياسي تحت رهبري “خود” هستند. آن ها در زبان از «رفاه كارگران» سخن مي رانند، اما نبود آن را ناشي از اقتصاد سياسي امپرياليستي كه با تشديد استثمار كارگران و نابودي دستاوردهاي اجتماعي آن ها همراه است نمي دانند، بلكه تنها ناشي از ديكتاتوري مي پندارند. جزء بيني و خرده انديشي!
اين در حالي است كه جايگزين بورژوامآبانه براي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه و جود ندارد. نظريه پرداز كه خود آن را مي داند، مي خواهد با “تعديل”هايي پذيرش اقتصاد سياسيِ نئوليبراليسم را به توده ها القا كند.
آري ما با دو موضع مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي در برابر موضع تمكين به «هژموني آمريكا» و تسليم در برابر ديكته اقتصاد سياسي آن روبرو هستيم! بايد انتخاب كنيم!
طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه هاي ميهن دوست خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، مبارزان ملي- مذهبي و مسلمان مبارز صادق بايد ميان دو شيوه انتخاب كنند: خواستار حفظ مالكيت مردم ايران بر ثروت هاي ملي، جانبدار حفظ حاكميت و استقلال ملي هستند، يا مايلند با تسليم و رضامندي، ايران به كشور نيمه مستعمري جديد امپرياليسم بدل گردد و ميخ نهايي بر تابوت انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما زده شود؟

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/3963

————


١- مرتضي كاظميان، روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي- نگاه شود به “مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، برنامه ارايه دهيد” (مقاله شماره ٣٦ مرداد ٩٦

٢- نگاه شود به مقاله ي “لابي گري و دموكراسي”، شماره ٩٥/٥٥ در توده اي ها و همچنين به “لوبي يسم يا نبرد طبقاتي، محك كدام است؟” (مقاله٣١ تير ٩٥) همانجا
در آن جا از جمله، تفاوت ميان لوبي يسم در جامعه سرمايه داري و دفاع از منافع انقلابي ترين طبقه در جامعه ي امروزي، يعني طبقه كارگر در همه لايه بندي امروزي فروشندگان نيروي كار بدني و فكري، زن و مرد، پير و جوان، در شهر و روستا و… نشان داده شده است.

٣- “آش در هم جوش”، مخلوطي از چيزهاي نامتناسب، علي اكبر دهخداد، امثال و حكم، جلد١، ص ٣٦




«مردم كوچه و بازار هم مي گفتند برنامه ارائه دهيد»
«استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي معنايي دارد»

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۶ (۲ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

اخيراً خبر برگزاري دو جلسه هنگام معرفي دو كتاب در “كلمه” انتشار يافته است. عنوان يك كتاب “بازگشت از بهشتي، بازگشت به بهشتي” است. آيت الله محمد سروش محلاتي، استاد حوزه و دانشگاه نويسنده كتاب است. او اكنون مجموعه‏ي مقاله‏هاي نگاشته‏ي خود را به صورت كتاب ارايه داده است.
كتاب ديگر كه با عنوان “شريعتي، امروز و آينده ما” توسط «كميته يادمان چهلمين سالگرد درگذشت دكتر شريعتي» انتشار يافته است.
متاسفانه تاكنون امكان مطالعه دو اثر را نداشته ام. لذا ابرازنظري همه جانبه درباره مضمون آن ها ممكن نيست. آنچه كه وظيفه ي اين سطور است، بازتاب مواضعي استكه شناخت آن ها براي مبارزه ي امروز طبقه كارگر پراهميت بوده و موضوع بحث ها را در نوشتار هاي اخير نيز تشكيل مي دهد. شناخت مواضعي كه به طور طبيعي متحد مواضع دمكراتيك و ملي توده اي ها است براي برپايي اتحادهاي اجتماعي.
در سطور زير برخي از مواضعي كه توسط سخنرانان متفاوت در جلسه ها مطرح شده است، بازتاب داده مي شود:
١– دفاع از مالكيت عمومي– دمكراتيك– اصل ٤٤ قانون اساسي
موضع دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم ميهن ما كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ است و در اصل ٤٤ قانون اساسي تثبيت شده، تنها هدف حزب تودهايران، حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه امروز نيست، بلكه بسياري از مبارزان مسلمان و ميهن دوست نيز دارايچنين موضعي هستند.
آن ها نيز نقص غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسيِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني را نمي پذيرند. “حكم حكومتي” رهبر را غيرقانوني مي دانند، زيرا اصلهاي قانون اساسي تنها با همه پرسي از مردم قابل تغيير است.
عليرضا بهشتي (مسئول بنياد حفظ و نشر آثار آيت الله بهشتي): «نمي گويم قانون اساسي اوليه خللي ندارد. ولي وقتي به بازنگري مي رسيم، مي بينيم كه با عنوان تفسير،عملاً در مواد قانون اساسي تغيير صورت مي گيرد و جالب اينكه هيچ استدلالي براي اين تغييرات بيان نمي شود. اين تغيير بايد يك روند قانوني طي مي كرد.
نبايد ذيل تفسير، عملاً ماده قانوني را ١٨٠ درجه برگردانيم. … تغيير بايد در فرآيند قانوني شكل بگيرد.
به عنوان تفسير، اصل ٤٤ را كاملاً عكس مي كنيم كه نه به مجلس خبرگان مي رود و نه در رسانه ها و افكار عمومي طرح مي شود و نه به رفراندوم گذاشته مي شود. اينمي تواند يك روند خطرناك را پايه گذاري كند»!
پيامدِ «روند خطرناك»، برقراري سلطه ديكتاتوري است. «روند خطرناك»ي كه شكل داعش گونه ي حاكميت طبقات حاكماست به منظور اِعمال اقتصاد سياسي ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي به مردم ميهن ما كه به برنامه رسمي دولت هاي ايرانِ جمهوري اسلامي بدل شده است!
شناخت «روند خطرناك»، شناخت وحدت مضموني، ساختاري و كاركردي (فونكسيونال) حاكم در نظام سرمايه داري است كه در مقاله ي “دفاع از مالكيت عمومي-دمكراتيك، دفاع از منافع ملي مردم” توضيح داده شد. بازتاب اين وحدت در بيان يك مبارز ميهن دوست مذهبي در انطباق است با نظر سياسي- تئوريك توده اي ها!
٢– «استقلال، آزادي و عدالت معنايي دارد»!
در ارتباط با وحدت مساله ي ملي، حفظ استقلال اقتصادي- سياسي، آزادي و عدالت اجتماعي نيز هم سويي نظر وجود دارد. در اين سويه از مساله، ما با “وحدت مضموني”اي روبرو هستيم كه ريشه ي آن از درون يك پارچگي نظمِ «دستگاه- سيستم» حاكم بر مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب سيرآب مي شود! از اين رو عجيب نيست كه هر انديشمند پايبند به منافع زحمتكشان، پايبند به «مباني مهم انسان شناسي مطرح آن دوره [پس از پيروزي انقلاب]» در بررسي خود به نتيجه گيري مشابه برسد.
عليرضا بهشتي كه ظاهراً به تعهد مبارزان مسلمان در برابر «دست هاي پينه بسته ي كارگران» مي انديشد و آن را با زخم هاي ناشي از احكام جابرانه ي نظامِ اقتصادي كنوني مقايسه مي كند كه با عنوان “اقتصاد سياسي اسلامي”، انسان را به موضوع “اجاره” روزانه و ساعتي انسان ديگر در نظام سرمايه داري وابسته به اقتصادامپرياليستي بدل كرده است و انسان را “چيز”ي تهي از احساس و عاطفه و روح و وجدان و حق برخورداري از آزادي و عدالت اجتماعي مي داند و مي خواهد، تا نيروي كار او را مورد تجاوز استثمارگرانه قرار دهد؛ انديشه ي كه به نظامي مي نگرد كه به حقوق انسان زحمتكشي كه از همه ي دستاوردهاي انقلاب بهمن خود محروم گشته وهر روز قانونِ كار مدافع او به مثله گاه “مجلس اسلامي” كشانده مي شود، هنگامي كه اين انديشه انسان دوستانه به انحراف انقلاب بزرگ مردم ميهن ما فكر مي كند و«مطالبه ملي ايران در طول تاريخ» را در برابر واقعيت دردناك شرايط حاكم قرار مي دهد، به طور طبيعي به اين نتيجه گيري نايل مي شود كه بگويد: «در طول نهضت[تاريخي] قرار بوده از طريق استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي به پيشرفت برسيم. استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي معنايي دارد. محدوديت هاي الان اصول بنيادينشهروندي را به مخاطره مي اندازد. ما نمي توانيم به گوييم، همان راهي را مي رويم كه بزرگان انقلاب رفتند»!
٣– ضرورت طرح برنامه اقتصاد ملي
وحدت سه مقوله ذكر شده در نظر عليرضا بهشتي، وحدت مضموني- كيفيتي روند فرازمندي جامعه را در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب تداعي مي كند كه حزب توده ايرانآن را در ششمين كنگره ي خود به تصويب رسانده است.
آن هنگام كه بهشتي خواستار فعاليت احزاب سياسي- طبقاتي در جامعه مي شود، در واقع انحراف انقلاب را از اهداف دموكراتيك و ملي آن مورد خطاب و شماتت قرار ميدهد. او پايمال ساختن بندهاي ترقي خواهانه اصل ٢٦ قانون اساسي و حقوق كليه مردمان سرزمين ايران، پايمال ساختن حقوق خلق هاي سرزمين تاريخيِ ايران را در خاطرزنده مي كند و مخالفت با نقض آزادي هاي فردي و اجتماعي و حقوق قانوني شهروند ايراني را بيان مي دارد.
فرشاد مومني، «رئيس موسسه ي دين و اقتصاد» اين انحراف را «خطاي استراتژيك نظام جمهوري اسلامي» ارزيابي مي كند و اضافه مي كند: «اوضاع كنوني ايرانهزينه اي است كه بابت اين خطاي استراتژيك نظام جمهوري اسلامي در حال پرداخت است».
حجت الاسلام رحيم نوبهار، “استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي”، «فرصت ٢٠ روزه» را براي برنامه ريزي كه دولت روحاني به آن قناعت كرده، «شوخي و خنده بازار»مي نامد. او سخن، انتظار و خواستِ «مردم» را مطرح مي سازد: «در ايام انتخابات مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، “برنامه ارائه دهيد” … اما در ساختارهاي موجودكسي نمي تواند برنامه بنويسد.»
بر سر اين نكته توافق است كه بازگشت به اهداف انقلاب به منظور به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، نياز به تحق بخشيدن بهاقتصاد– سياسي” انقلاب دارد كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي تثبيت شده است. به اين منظور بايد برنامه اقتصاد مليِمتكي بر اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه پاسخ به خواست مردم كه مي گويند «برنامه ارائه دهيد» از طرف مبارزان تنظيم و مطرح گردد.
رحيم نوبهار ناتوانيِ «ساختارهاي موجود» را براي ارايه برنامه قابل شناخت مي سازد. او نبود «فضاي نقادي در جامعه …» را به عنوان علت ناتواني اين وضع برجسته مي سازد. ناتوانايي كه ناشي از نقض بندهاي عمده ي اصل ٢٦ قانون اساسي است كه با ممنوعيت فعاليت آزاد احزاب سياسي- صنفي و حق ابراز نظر و بيان مردم همراه است. نوبهار مي پرسد، «چرا ما احزابي نداريم كه در مورد مسائل مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مسائل مختلف سال ها برنامه ريزي كنند؟»
تقي رحماني نيز در جلسه ي يادبود شريعتي و معرفي كتاب پيش گفته، نياز به «نقشه راه عملي براي عدالت» را برجسته مي سازد. او به «توسعه متوازن» كه زنده يادمهندس عزت الله سحابي طرح كرده است، اشاره مي كند كه «سمت عدالت طلبانه دارد و محصول تلفيق عدالت و هم تجربه مديريتي است.» او با اشاره به وظيفه ي«روشنفكران ايراني» خاطرنشان مي سازد كه «غرب براي جامعه نفتي [وابسته به فروش نفت] هيچ مدل اجرائي ندارد …».
٤– ايدئولوژي ضد كمونيستي– ضد توده اي به سود كيست؟
همان طور كه اشاره شد، وظيفه سطور كنوني بررسي نقادانه ي دو كتاب همان قدر نيست كه اشاره به كمبودهايي كه در سخن اين يا آن فرد به نظر مي رسد. تنها مايلم برايطرح زمينه بحث دو انديشه را كه توسط مرتضي كاضميان، «روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي» مطرح مي شود، در اين سطور بازتاب دهم.
كاضميان بدون ارايه نقل قولي مشخص از شريعتي، مي نويسد: «او [شريعتي] پيروزي قبل از خودآگاهي را آغاز فاجعه مي دانست و همه انقلاب هايزودرس را به صراحت نفي مي كرد. او ترجيح مي داد كه چند نسل كار كنند و بعد به نتيجه برسند. و به تصريح خودش: كساني كه به سرعت به نتيجه رسيده اند، بعد،امتياز قبل از انقلابشان را هم از دست دادن»!
به نظر كاضميان در «جمع بندي» پايان سخنش: «تا اطلاع ثانوي، تاكيدهاي شريعتي بر آزادي (رهايي از استبداد، و گذار به دموكراسي) و برابري (تحقق عدالت به مثابه انصاف [و نه حق؟]) و نيز نوانديشي و اصلاح ديني، همچنان موضوعيت دارد و براي تعقيب توسط سوسيال دموكرات هاي نوگرا، واجد اهميت خواهد بود»!
همان طور كه اشاره شد، نبود نقل قول مستند و نبود تعريف از «انقلاب زودرس» و يا “انقلاب به موقع” و امثال آن در سخنان «روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي»، امكانارزيابي همه جانبه را از نظر ابرازشده توسط او ايجاد نمي كند. به سخني ديگر، نمي توان به اين پرسش پاسخ داد كه آيا ميان برداشت كاضميان از نظر شريعتي، و نظرمشخص شريعتي تفاوتي وجود دارد يا خير؟ ديرتر و به طور مجزا بايد نكته هاي طرح شده مورد بررسي قرار گيرند.
اما مي توان در اين سطور اين پرسش را مطرح ساخت كه “محك زودرس بودن انقلاب چيست؟
اگر انقلاب به معناي حل بنيادي تضادهاي لحظه تاريخي در ايران است – يعني حذف ديكتاتوري، برقراري عدالت اجتماعي و حفظ حاكميت و استقلال ملي -، محك«زودرس» و يا “رسيده و به موقع” بودن تضادها چيست؟ آيا به نظر كاضميان و «سوسيال دمكرات هاي نوگرا»ي مورد خطاب او، زمان حل اين تضادهاهنوز در ايران فرا نرسيده است؟
اگر بايد محك زودرس بودن انقلاب را شكست آن بپنداريم، كه به نظر مي رسد با طرح «از دست دادن امتياز قبل از انقلاب» چنين برداشتي مورد نظر كاضميان است، آنوقت وظيفه ي بررسي مشخص علل شكست انقلاب نفي نمي شود؟
آيا با مقوله ي گويا «زودرس بودن انقلاب»، وظيفه درك شرايطي كه به شكست انقلاب انجاميد حل و فصل مي شود؟ آيا آموزش از شكست را بايد به اين تـز بيدست و پا محدود ساخت؟ آيا چنين حل و فصلي، حل و فصلي ساده گرانه و در سطح غلطيدن در امر پراهميت شناخت و درك علل شكست انقلاب نيست؟ كه بايد از آنآموخت؟
انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما شكست خورد؛ راي اكثريت قريب به اتفاق مردم در همه پرسي براي قانون اساسي و دستاوردهاي ترقي خواهانه و آزادي خواهانه آنبر باد رفت، زيرا، آن طور كه حزب توده ايران نشان داده است، نتوانست به مرحله تغييرات اقتصادي– اجتماعي تعميق يابد! آيا مي توانجستجوي علل اين شكست تاريخي را با تـز گويا «زودرس» بودن انقلاب بهمن زائد دانست؟
بايد اميدوار بود كه مرتضي كاظميان كه «ميان سوسياليسم مورد تائيد شريعتي و سوسياليسم ماترياليستي فاصله گذاري» مي كند، چنين مواضعي را با ارايه نقل قول مشخص از شريعتي مطرح ساخته و امكان بحث و گفتگويي سازنده را در اين باره بگشايد.
بيان اين كه شريعتي «نگاه معنوي و تاكيدهاي اخلاقي» را كه كاضميان «نوانديشي ديني» مي نامد، به عنوان نشان فاصله گذاري با انديشه ماركسيستي- توده اي و «فاصلهگذاري … با سوسياليسم ماترياليستي» ارزيابي مي كند، مي توان تنها هنگامي پذيرفت، هنگامي كه اول- نشان داده شود و با نقل قول مشخص به اثبات رسانده شود كه «نگاهمعنوي و تاكيدهاي اخلاقي» عليه تاريك انديشي مذهب ارتجاعي طرح نشده و مخاطب آن انديشه ي ماركسيست- لنينيستي است؛ دوم- بتوان نبود «نگاه معنوي و تاكيدهاي اخلاقي» را در «سوسياليسم ماترياليستي» به اثبات رساند.
تا هنگام طرح مشخص اين نكته ها از طرف مرتضي كاضميان و همفكرانش، بايد مواضع او را گرفتار بودن در ايدئولوژي ضد كمونيستي- ضد توده اي ارزيابي نمود!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/3935




دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك، دفاع از مالكيت مردم است!
وحدت «سيستم» آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۵ (۲۹ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

منظور از نقل مشخص گفته ها هنگام بررسيِ انتقادي يك نظر، تكرارِ خشكِ سخنان زنده ياد رفيق احسان طبري در بخش دوم “نوشته‏ هاي فلسفي و اجتماعي” نيست كه در انتقاد به دكتر سروش مطرح مي سازد (ص ١٨٥). آموزگار چند نسل از توده ‏اي ها در آن نوشتار به اين شيوه انتقاد مي كند كه برخي ها به جاي نقلِ سخن مشخص از فرد، درك خود را از بيان فرد ذكر و بر اين پايه حكم صادر مي كنند. طرح درك خود از بيان فرد ضروري است، زيرا ارزيابي شخص انتقاد كننده را از نظر بيان شده قابل شناخت مي سازد؛ در نظر بيان شده، ظرافت فرهنگي- روشنگرانه ‏ي انديشه ‏ي شخص انتقاد كننده خود مي نمايد. اما منتقد بايد دقتِ نظر خود را با نقل مستقل و مشخص از گفته فرد، به اثبات برساند. در غيراين صورت، ابرازنظر، در سطح حكم و تزي اثبات نشده باقي مي ماند. همان طور كه خواهيم ديد، خطرات ناشي از آن حتي دامنگير انتقاد كننده نيز مي شود.
وظيفه ‏ي اين سطور، نشان دادن به جا بودن نظر رفيق احسان طبري و ضرورت پايبندي به آن است. انتخاب مشخص نكته‏ ها در اين سطور اما تنها در خدمت انجام اين وظيفه قرار ندارد، بلكه شركت عملي- نظري در بحث جاري ميان توده ‏اي ‏ها است؛ بحث و گفتگو درباره ‏ي وظيفه‏ ي روز مبارزاتي است كه به منظور پيشبرد روند برپايي اتحادهاي اجتماعي انجام مي شود و هدف آن گذارِ انقلابي از ديكتاتوري است كه روندي واحد را با “آن چه كه براي ايران مي خواهيم” تشكيل مي دهد!
در مقاله‏ ي گذشته نوشتم كه در نوشتاري جداگانه «طرح مواضع پيش گفته در سخنان جوانرود با ارايه نقل قول از مقاله‏ ي او، به اثبات رسانده خواهد شد» (١)، اين كوشش به معناي پايبندي به آموزش ماركسيستي- توده اي است كه از آموزگارِ توده اي خود رفيق مهربان احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران آموخته ‏ام. نوشته‏ ي حاضر اما به معناي برخورد شخصي به رفيق عزيز جوانرود نيست كه او را مي شناسم. از ميان برخي از رفيقان فعال و زبده براي سپردن مسئوليت سازمان حزبي در ايالات متحده ي آمريكا در سال ١٩٨٢، رفيق جوانرود يكي از آن رفقا بود كه او را به عنوان مسئول بخشي از سازمان حزبي در كنار رفقايي ديگر انتخاب كردم.
اول- موضع انتقاديِ پيـگيـر
١- رفيق جوانرود در مقاله‏ ي “پاسخي دوستانه …” (٢) سخن را با يك انتقاد از خود آغاز مي كند. او خطاب به «نويسنده محترم مطلبِ “ضرورت شكل گيري خط مستقل مردمي در برابر دور باطل انتخابات حكومتي» (نويونو ٢٧همانجا) ابراز تاسف مي كند كه با كلي گويي، موجب آزار نويسنده ‏ي مقاله ‏اي شده است‏ كه ظاهراً او را مي شناسد و يا حدث و گماني درباره‏ي شخصيت او دارد. جوانرود مي نويسد: «بابت عبارات كلي و آزارنده خود عذر خواهي و اعلام مي كنم كه قصد توهين به ايشان را نداشته‏ ام.»
انتقاد جسورانه و شايسته است. اما انتقادي پيگير نيست! چرا؟ مطلب را بشكافيم.
رفيق جوانرود در همان صفحه‏ ي اول اضافه مي كند كه روي اصلي سخنش متوجه نويسنده‏ ي مقاله‏ ي “ضرورت شكل گيري خط مستقل مردمي …” نيست، بلكه «طرف اصلي مقاله، روشنفكر محترم، آقاي اردشير زارعي قنواتي بود.»
به سخني ديگر، سوتفاهم ايجاد شده اصلاً به وجود نمي آمد و غذر خواهي ضروري نمي شد، اگر نوشتار با طرح عنوان مقاله و بيان مشخص گفته‏ هاي مورد انتقاد هم راه بود. ديگر ضروري نبود كوشش شود با اشاره به اين و آن نوشته‏ ي «قبلي خود»، سوتفاهم بر طرف گردد.
٢- با وجود اين تجربه منفي، رفيق جوانرود در مقاله‏ ي كنوني نيز شيوه‏ ي نادرست «كلي»گويي را حفظ مي كند و از «تصور رفقايي» و «نفي كاملِ اصلاح طلبان» توسط آن ها صحبت به ميان مي آورد. نام رفقا برای خواننده همان قدر در پرده ی ابهام می‌ماند که مضمون «نفی کامل» برای آن ها انتزاعی تو خالی از كار در مي آيد. براي نمونه (در صفحه ٦ از چاپ ١٣ صفحه‏اي) چنين آمده: «برعكس تصور رفقايي كه با نفي كامل، فاتحه‏ اصلاح طلبي را در سال ١٣٩١ [سال برگزاري كنگره ششم حزب] خوانده اند و آنها [اصلاح طلبان] را روي كاغذ از جبهه متحد ضد ديكتاتوري بيرون رانده اند، و برعكس رفقايي كه با استناد به مرحله ي انقلاب ملي- دموكراتيك ايران، قائل به شركت جريان اصلاح طلبي در جبهه واحد ضد ديكتاتوري هم نيستند، جريان اصلاح طلبي نه تنها …»!
در جمله‏ ي نقل شده، معلوم نیست چه کسی، کجا و چگونه و با چه بياني سخن گفته است؟! با این شیوه، در و پنجره برای حدث و گُمان گشوده می شود. توان بسیاری برای درک مضمون نظر به عبث به هدر می رود.
3- خطر گم شدن مضمونِ موضوع مورد بررسي را باید جدی گرفت. برای نمونه، در ادامه نقل قولی که با نقطه گذاری مشخص کردم، آمده است: «، جريان اصلاح طلبي نه تنها پتانسيال مخالفت با سياست هاي جناح راست و ولي فقيه را از دست نداده، بلكه هنوز هم بالاترين تاثير را بر روي راي مردم و مبارزه‏ شان با جناح راست دارد. …».
صحبت اما از كمّيت «پتانسيالِ» اصلاح طلبان نيست؛ صحبت بر سر كيفيت سياست آن ها براي گذار از ديكتاتوري است! انحرافی که خطر آن ذکر شد، اين نكته است كه غيرمشخص بودن موضوع بحث و بيان نكردن مشخص نظر مورد انتقاد، با خطر تغيير مضمون و كيفيت بحث میان توده‌ای ها (و كلاً ميان “چپ” با نیروهای ملی و میهن دوست) روبروست.
هدف شعار جبهه متحد ضد دیکتاتوری حزب توده ایران، گذار از دیکتاتوری است. بحث بر سر آن است که آیا «آنها» داری «پتانسیال» برای چنین گذاري هستند؟ و یا از آن جا که به استحاله ی دیکتاتوری باور دارند، و تا آن هنگام که چنین می پندارند، خود جایگاه اجتماعی خود را از جبهه به خارج آن منتقل مي كنند؟
در چنين شرايطي، «پتانسيالِ … تاثير گذاشتن بر روي راي مردم» را توسط اصلاح طلبان نمي توان داراي آن كيفيت ارزيابي نمود و دل به آن بست و آن را براي دستيابي به هدف گذار از ديكتاتوري كافي دانست. اين گذار، همان طور كه انقلاب بهمن نيز به اثبات رساند، روندي كيفي- بنيادي- انقلابي است. اين خطر آن گاه دو چندان مي شود، هنگامي كه توان اين «پتانسيال» براي مبارزه به سطح ارزشي “مطلق” ارتقا يابد و پنداشته شود.
«مهر و نشان» بر پدیده ای زدن، چنگی به صورت دشمن کشیدن، سوزنی به تن متجاوز فرو کردن، کاري به جا است، اما از کیفیت اهرم «گذار از دیکتاتوری» بودن برخوردار نیست!؟ «نبرد در سنگر» است، اما تا آن هنگام که اصلاح طلبان دست در دست ولی فقیه گذاشته‌اند و به مجری برنامه براي نابودی دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما بدل شده اند و اصل های ترقی خواهانه و رهایی بخش- استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی انقلاب را زير پا مي گذارند، «نبرد در سنگر» (گرامشي) را به گفته احسان طبري «لق» مي كنند، و از اين طريق آن ها خود جایگاه اجتماعی خود را از جبهه به خارج آن منتقل مي كنند؟
مبارزه برای رفع «حصر» یک مبارزه ی انقلابی است. تا هنگامي كه مردم روزانه در برابر “اوين” جمع نشوند و آزادي زندانيان سياسي را طلب نكنند، در زندان ها باز نخواهد شد! زندانیان سیاسی در سال 1357 در جریان گذار انقلابی از دیکتاتوری سلطنتی از زندان و حصر و مرگ رهایی یافتند. آن کس که نمی تواند- نمی‌خواهد که تحلیف دولتش با حضور نخست وزیر دوران جنگ، با حضور میر حسین موسوی، استاد دانشگاه خانم زهرا رهنورد و آیت الله مهدی کروبی انجام شود، طرح مساله «حصر» را نه به عنوان «مهر و نشان» بر تن دیکتاتور، که به عنوان «جای مهر بر پیشانی خود» ارزیابی می کند!
این که خطر انحراف مضمون نبرد جدی است، اين كه خطر مطلق شدن مبارزه‏ ي دمكراتيك و جایگزین شدن آن براي مبارزه به منظور تغییر کیفی- بنیادیِ ضروري و تاريخي در جامعه ایران جدي است كه مبارزه‏ اي سياسي- انقلابي است، در سخنان زیر رفیق جوانرود قابل شناخت است. در ادامه نشان داده خواهد شد كه خطر انحراف از هدف حذف دیکتاتوری جدي است، زيرا نمي توان آن را با اهرم چنگ زدن به صورت دشمن عملي ساخت. اين تعويضي غيرمجاز است!
رفیق جوانرود در سطر بعد، ابعاد «پتانسیال» مورد نظر خود را نزد اصلاح طلبان توصیف می‌کند و می نویسد: «آنها [اصلاح طلبان] مهر و نشان خود را بر مبارزات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مردم با جناح راست زده‌اند و هم چنان در میدان مبارزه با جناح راست و سیاست‌های ولی فقیه حضور دارند»!
این سخن رفیق جوانرود را می‌تواند تائید نمود. همان‌طور که نقش خاتمی و پدیده‌ی انتخاب او در خرداد 76 مورد تائید است. پدیده‌ای که بازتاب اجتماعی یک خواست تاریخی مردم میهن ما بود که حزب توده ایران آن را “حماسه ‏ي ملي” ارزیابی نمود. همين ارزيابي را بايد از انتخابات سال ٨٨ و راي به موسوي داشت. گذار از ديكتاتوري اما ازكيفيت ديگري برخوردار است.
شناخت مردم از دیکتاتوری حاکم از آن تاريخ گام های نجومی به پیش برداشته است. مردم با پوست و گوشت خود دريافته اند و هر روز بیش تر با آگاهیِ مبارزه جویانه خود ازجمله در اعتصاب هاي غذاي زندانيان سياسي – قطره قطره مردن (سياوش كسرايي) – به اين نتيجه مي رسند که اِعمال دیکتاتوری به منظور ایجاد کردن شرایط برای اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی «خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی» است که نسخه ی دیکته شده امپریالیسم است و توسط حاکمیت یک دست شده ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ايرانِ جمهوري اسلامي به مورد اجرا گذاشته شده است!
هر ضربه ‏ي شلاق به پشت کارگر ایرانی که خواستار دستمزد عقب افتاده ی خود است تا زن و بچه ‏اش از گرسنگي نميرند، حک شدن «مهر و نشانِ» طبقات حاکم است كه همان اِعمال نبرد طبقاتی از «بالا» است که طبقه ی کارگر مبارزه ایران زخم خونين آن را به دوش می کشد. زخم هایی که اين واقعیت را به اثبات مي رساند كه دیکتاتور و دولت هایش دست در دست هم دارند. نشان هم دلی آن‌ها است. نشان دفاع از منافع مشترك طبقاتي شان است!
طبقات حاكم مساله‏ ي اصلي، مساله “مالكيت” را مطرح ساخته اند. آن ها مي خواهند با ثروت بادآورده و نقدينگي سوداگرانه‏ يِ به چنگ آورده، از مردم ميهن ما سلب مالكيت كنند! از اين رو دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك (كه پيش تر به آن دولتي مي گفتيم)، دفاع از منافع كل جامعه ايراني و وظيفه روز طبقه كارگر ايران و همه‏ ي ميهن دوستان است. وظيفه‏ اي كه داراي تناسب ضروري- تاريخي است در دفاع ملي از منافع مردم و پاسخگوي وظيفه‏ ي حفظ مالكيت عمومي- دموكراتيك مردم است.
بايد با طرح دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك به مبارزه با طرح مساله ‏ي مالكيت توسط طبقات حاكم سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي پرداخت. عدول از اين سطح مبارزه، تن دادن به ديكته ‏ي ديكتاتوري و پذيرش ادامه سلطه‏ ي هژموني طبقات حاكم و پذيرش خواست تداوم شرايط حاكم است؛ عدول از كيفيت مبارزه، تن دادن به خواست مدافعان داخلي و خارجي اقتصاد سياسي امپرياليستي براي ايران است؛ پذيرش بي چون و چراي اجراي نسخه‏ ي نئوليبرال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است!
اخيراً خبر برگزاري دو جلسه هنگام معرفي دو كتاب در “كلمه” انتشار يافته است. عنوان يك كتاب “بازگشت از بهشتي، بازگشت به بهشتي” و دومي “شريعتي، امروز و آينده ما” است. برخي از نظرهاي طرح شده در اين دو جلسه كه به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد، حكايت از آن دارد كه موضع دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم ميهن ما كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ است و در اصل ٤٤ قانون اساسي تثبيت شده است، تنها هدف حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه امروز نيست، بلكه بسياري از مبارزان مسلمان و ميهن دوست نيز داراي چنين موضعي هستند. آن ها نيز نقص غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسيِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني را نمي پذيرند. “حكم حكومتي” رهبر را غيرقانوني مي دانند، زيرا اصل هاي قانون اساسي تنها با همه پرسي از مردم قابل تغيير است.
اشاره در اين سطور به انتشار دو كتاب تنها توجه دادن به وظيفه در برابر نزديك ترين متحدان انديشه توده اي است. متحداني كه در مضمون تعريفِ انقلاب ملي- دموكراتيك در دفاع از منافع ملي، مقوله‏ ي آزادي و عدالت اجتماعي هم سو با حزب طبقه كارگر مي انديشند.
دوم- آزادي و عدالت اجتماعي دو هدف استراتژيك؟
نكته‏ي دوم از نظرات رفيق جوانرود كه نياز به كالبدشكافي بيش تر دارد، اين پنداشت است كه گويا مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و مبارزه براي رشد پيگيرِ عدالت اجتماعيِ نسبي، مبارزه براي دو مرحله‏ ي جداگانه استراتژيك اند.
به نظر رفيق جوانرود و ديگر همفكران در گروه هاي مختلف، مبارزه عليه ديكتاتوري و مبارزه براي دستيابي به شرايط رشد نسبي عدالت اجتماعي از طريق برقراري اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك، بايد يكي بعد از ديگري عملي گردد.
اين انديشه با مسكوت گذاشتن سرشت ضد امپرياليستي جبهه ضد ديكتاتوري، آن طور كه رفيق جوانرود بيان مي كند، مصوبه ششمين كنگره‏ي حزب توده ايران را نادرست و عجولانه ارزيابي مي كند. به نظر اين رفيق مصوبه كنگره ششم حزب طبقه كارگر كه پيوند ميان مبارزه‏ ي دمكراتيك و سياسي- طبقاتي را مورد تائيد قرار مي دهد و برپايي جبهه متحد ضد ديكتاتوري و مبارزه براي گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را ضروري مي داند، از اين رو نادرست و عجولانه است، زيرا گويا ما را دست بگريبان مبارزه‏ ي «هم زمان با طرفداران سرمايه داري و هم با رژيم ولي فقيه مي كند»!؟
از اين رو بايد مبارزه براي دو هدف كه گويا هدف هاي استرتژيك هستند، يكي بعد از ديگري عملي گردد.
وظيفه اين سطور نشان دادن رابطه مضموني دو روند مبارزه‏ي ضدديكتاتوري و ضد وابستگي اقتصادي به نظام امپرياليستي نيست كه پيش تر به آن پرداخته شده بود؛ اشاره به وحدت اين دو مبارزه در تجربه انقلاب بهمن نيست كه “آزادي”ها پس از انقلاب از اين رو پايدار نشد، زيرا انقلاب به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعي رشد نكرد، و روند “عدالت اجتماعي” نتوانست پاقرص كند و استقلال اقتصادي ايران حفظ شود؛ وظيفه همچنين نشان دادن اين امر نيست كه سرمايه داري وابسته در ساختار جديد حاكم شد و لذا انقلاب شكست خورد. وظيفه ‏ي اين سطور همچنين تكرار و نشان دادن دو جنبه و سويه مبارزه‏ي ضد امپرياليستي نيست كه از مبارزه براي عدالت اجتماعي و مبارزه براي حفظ استقلال ملي تشكيل مي شود. به اين دو سويه در بررسي دو كتاب پيش گفته اشاره خواهد شد.
وظيفه اين سطور نشان دادن اين نكته است كه انديشه ‏اي كه دو مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي (ضد وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي- مبارزه براي ارتقاي نسبي عدالت اجتماعي) را دو مرحله «استراتژيك» ارزيابي مي كند، با مشكل درك تئوريك- شناختي درباره‏ي ساختار سيستمي هستي روبروست.
 
رفيق عزيز احسان طبري در كتاب اول “نوشته هاي فلسفي و اجتماعي” در “تشكل و تعين كيفي، سيستم و ماهيت” (ص ٢٦، چاپ سوم) ساختار سيستمي هستي را توصيف و ترسيم مي كند. متاسفانه امكان بازتاب هر چهار صفحه نوشتار او نيست كه بار ديگر خواندم و لذت بردم. نكته‏ ي اساسي براي بحث ما در سطور نخست نوشتار او توضيح داده مي شود.
آموزگار توده‏ اي ها نكته مركزي بحث را درك «كيفيت» سيستم اعلام مي كند. آن هنگام بايد از يك «سيستم» صحبت كرد، هنگامي كه پديده مورد بررسي از وحدت «كيفيت» برخوردار است.
وحدتي كه ريشه‏ي مشترك براي «روابط علّي و قوانين» يك سان در پديده را تشكيل مي دهد و بود آن را به عنوان «كيفيت نوين» تعيين مي كند. ببينيم بيان لذت بخش رفيق طبري اين نكته را چگونه ترسيم مي كند: «جهان خود دستگاه بي پاياني است مركب از بي نهايت دستگاه هاي مختلف الكيفيت تودرتو كه از جهت بساطت يا بغرنجيِ تشكل اجزاء آن و يا از حيث نوع ارتباطات و تاثيرات متقابل دروني، يعني روابط علّي و قوانين مسلط بر آن با هم تفاوت دارند و …».
به سخني ديگر، قرار داشتن در يك «سيستم» يا «دستگاه» از طريق شناخت علت علّي ايجاد شدن و بود سيستم و شناخت قوانين عملكردي آن در پديده‏ي مورد بررسي به اثبات مي رسد.
بدين ترتيب، وظيفه اين سطور، همان طور كه اشاره شد، نشان دادن و قابل شناخت و درك ساختن اين نكته است كه روابط علّي و قوانين موثر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب يك سان و همگون است. امري كه به معناي وجود كيفيت مشترك در كل اين مرحله است. مرحله‏ ي ملي- دموكراتيك يك سيستم واحد را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، حل دو تضاد ميان مردم و ديكتاتوري – بخش دموكراتيك مرحله – و حل تضاد مردم با اقتصاد سياسي امپرياليستي – بخش ملي مرحله -، داراي وحدتي مضموني و كيفي است. لذا نبرد عليه رژيم ديكتاتوري حاكم و نظام اقتصادي مورد حمايت آن، يك «سيستم واحد» را با كيفيت و قوانين مشترك در كل آن تشكيل مي دهد.
وظيفه‏ ي اين سطور، همان طور كه اشاره شد، نشان دادن رابطه ديالكتيكي دو روند مبارزه ‏ي ضدديكتاتوري و ضد وابستگي اقتصادي به نظام امپرياليستي از منظر «تكويني- ژنتيك» يا «ساختار اجزاء» (اط) نيست كه پيش تر به آن پرداخته شده بود؛ نشان داده شده بود كه ضرورت وجود ديكتاتوري به مثابه ابزار حكومتي براي اجراي برنامه‏ ي “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” از وحدت، از وحدت “كيفيت” برخوردار است. بدون اِعمال سلطه‏ ي داعش گونه ديكتاتوري، حاكميت نظام سرمايه داري در ايرانِ جمهوري اسلامي پايدار نخواهد بود!
در اين سطور، شناختِ ديالكتيكي از ساختار «سيستميِ» هستي هدف است؛ نگرش ديالكتيكي از سويه ‏ي يك سان بودن كيفيت پديده انجام مي شود كه به شناخت عملكرد پديده و شناخت عملكرد مبارزان عليه آن فرامي رويد.
چنين بررسي براي درك نادرست بودن اين پنداشت ضروري است كه مقوله “آزادي” و “عدالت اجتماعي” را دو هدف «استراتژيك» مي پندارد!
آموزگار توده ‏اي ها در همان اثرش (ص٦٠) “سه نوع تحليل ضرور براي شناخت پديدهء مورد پژوهش” را توضيح مي دهد كه مطالعه‏ ي مجدد آن لذت بخش و ضروري است براي درك همه ‏ي سويه‏ هاي وحدت مقوله ‏ي آزادي و عدالت اجتماعي- منافع ملي. او «سه نوع تحليل ضرور» را در بررسي پژوهشگرانه به منظور شناخت پديده توصيه مي كند و آن را «تحليل اجزاء ساختماني موضوع مورد پژوهش و ارتباط اجزاء با هم – تحليل استروكتور-؛ تحليل مراحل رشد و تكامل …‏ – تحليل ژنتيكي يا تكويني -؛ و تحليل وظايف و اعمال پديده – تحليل فونكسيونل يا كاركرد پديده -» مي داند. در اين سطور تحليل «كاركرديِ» مرحله ملي- دموكراتيك توضيح داده مي شود.
در مقاله‏ ي پيش علت برداشت غيرديالكتيكي شكافته شد، نشان داده شد كه انديشه روشنفكرانه آن هنگام هم خواني اين دو مبارزه را پذيرا نيست، هنگامي كه رابطه‏ ميان اين دو مبارزه را درنيافته و نفي مي كند.
روابط علّي و قوانين مسلط در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك يك سان است. لذا نبرد عليه رژيم ديكتاتوري حاكم و نظام اقتصادي مورد حمايت آن، يك «سيستم واحد» را تشكيل مي دهد. از اين رو نمي توان مبارزه عليه ديكتاتوري را به منظور دستيابي به “آزادي” و مبارزه براي “عدالت اجتماعي- منافع ملي- مبارزه ‏ي ضد امپرياليستي” را به منظور احراز استقلال اقتصادي- سياسي ايران و به پيش بردن روند رشد “عدالت اجتماعي” تقسيم نمود و آن را دو مرحله استراتژيك مستقل ارزيابي كرد.
اين برداشت كه گويا «دو شعار متعلق به دو مرحله و دو مبارزه اصلي – طرد رژيم ولي فقيه و انقلاب ملي دمكراتيك- … تضعيف كننده يكديگرند» (ص ١٢ نوشتار جوانرود) به اصل وحدت «روابط علّي و قوانين مسلط بر آن» بي توجه است. اين بي توجهي با پيامد سياسي- عملكردي همراه است. پيامد آن ناروشني و اشتباه در انتخاب متحدان و شعارها است؛ پيامد آن ايجاد سردرگمي در شناخت تاكتيك و استراتژدي و مبارزه‏ ي تبليغي- روشنگرانه است.
اين سردرگمي باعث مي شود كه صرف نيرو براي قانع كردن و جلب بهترين “اصلاح طلبان” به جبهه ضد ديكتاتوري عملي نگردد. صرف نيرو براي تسخير قلب و ذهن “چپ”ترين مواضع از طريق انتقاد به مواضع “راست” به كار گرفته نشود. بلكه به استدلال و تكرار استدلال درباره‏ ي استحاله ناپذير بودن ديكتاتوري محدود بماند. نشان دادن ريشه علّي اين استحاله ناپذيري، يعني روشنگري درباره‏ ي منافع طبقاتي كليت نظام در تبليغات كم رنگ شود. در حالي كه بايد رابطه‏ ي شكل داعش گونه اِعمال حاكميت و منافع آن براي تداوم اجراي اقتصاد سياسي امپرياليستي برجسته گردد. امري كه نياز به ارايه جايگزين مردمي- دمكراتيك- ملي براي اقتصاد سياسي وابسته حاكم دارد.
بايد اميدوار بود كه توضيح و ارايه نظرات آموزگار توده‏ اي ها كمك باشد براي درك تئوريك- شناختي درباره‏ي ساختار سيستمي هستي (٣) كه در مورد مشخص بحث كنوني، دريافت اين نكته است كه دو مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي (ضد وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي- مبارزه براي ارتقاي نسبي عدالت اجتماعي) دو مرحله «استراتژيك» و جدا از هم نبوده و از وحدت مضموني- كيفي و فونكسيونل- كاركردي برخوردارند.
در نوشتار بعدي توضيح داده خواهد شد كه برخي از نظرات هنگام معرفي دو كتاب پيش گفته، در تاييد برداشت در اين سطور است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3921

…………………..

١- نگا- به مقاله يشماره ٩٦/٣٣، ٢٣ تير٩٦ … انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده …

٢- نويددنو ٢٧ر١ر١٣٩٦

٣- دو جلد كتاب “نوشته‏هاي فلسفي و اجتماعي” در توده‏اي ها انتشار يافته و قابل دسترسي است.

 

 




انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده!
آيا حزب توده ايران دچار راست روي بوده است؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۳ (۲۳ تیر ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

پاسخ به پرسش رفيق عزيز محسن‏ (١) بغرنج است، زيرا چند ﻻيه است. او مي نويسد: فرهاد عزيز، آيا فكر مي كني در انقلاب بهمن حزب پرافتخار ما راست روي كرد، به آزادي هاي اجتماعي كه براي كارگران حكم اكسيژن را دارد بي توجه بود و وقتي زنان فرياد زدند “ما انقلاب نكرديم تا به عقب برگرديم”، پشتيباني ﻻزم را نكرد؟ … بدرود

در اشاره ي كوتاهي به نظر فيلسوف معاصر ايتاليايي كه در كتابي “اشتباه و جنايات” استالين را مورد بررسي پژوهشگرانه قرار مي دهد، ذكر كردم كه به منظور درك بغرنجي و پيچيدگي پديده هاي تاريخي، بايد نخست به اين پرسش پاسخ داد كه “حل كدام تضاد در مرحله مشخص تاريخي” در دستور روز جنبش ترقي خواهي قرار دارد؟

لوزوردو در ارتباط با سياست استالين مساله ي حفظ انقلاب بزرگ اكتبر و كشور نوپاي اتحاد شوروي را ار ديدگاه ماترياليسم تاريخي وظيفه روز مي داند و آن را در مركز بررسي خود قرار مي دهد. او به هيچ وجه به توجيه “جنايات” استالين نمي پردازد كه كمونيست هاي صادق بسياري هم قرباني آن شدند. به سخني ديگر، او دفاع از “استالين” را وظيفه خود نمي داند، بلكه مي كوشد با بررسيِ سويه‏ هاي مختلف “واقعيت”، كليت واقعيت را قابل شناخت و درك سازد.

كوشش در اين سطور بهره بردن از اسلوب به كار گرفته شده توسط لوزورده است، اما مايلم بحث را در ارتباط با بحث روز در جنبش توده اي به پيش ببرم. يعني بحث را با مورد مشخص مطرح در جنبش توده اي مورد بررسي قرار دهم تا سخن به كلي و عام گويي محدود نماند. پيش تر لااقل در دو مقاله در ارتباط با همين پرسش، از نظرات لوزوردو سخن رفته است كه علاقمندان مي توانند به آن ها مراجعه كنند.

ضرورت بررسي مشخص از بحث كنوني ميثان توده‏ اي ها براي پاسخ دادن به پرسش تاريخي رفيق عزيز محسن از اين رو مجاز و مفيد است، زيرا در واقع اكنون نيز جنبش توده اي با اين پرسش روبروست كه سياست علمي- انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران براي گذار از ديكتاتوري كه در شعار “جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري” تبلور مي يابد، به چه معناست؟ آيا اين گذار، آن طور كه برخي ها مي پندارند – براي نمونه رفيق جوانرود -، يك “مرحله ي تام وتمام و مستقل” است؟ ويا بايد آن را سويه اي از يك روند يك پارچه تاريخي ارزيابي نمود كه پاسخ به خواست “عدالت اجتماعي” از طريق تعيين “اقتصاد سياسي” اين مرحله،سويه و بخش جداناپذير آن است؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آيا بايد بازگشت ديكتاتوري ولايي را به جاي ديكتاتوري شاهنشاهي پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، پديده اي مستقل ارزيابي نمود، و يا بايد آن را پيامد ناتواني انقلاب براي حل مساله ي عدالت اجتماعي و تحقق بخشيدن به اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ارزيابي كرد؟

پيش از ادامه بررسي براي پاسخ به پرسش پراهميت طرح شده توسط رفيق محسن، مايلم چند كلمه اي درباره ي مقوله‏ ي تعريف «پيچيدگيِ» شرايط بيان كنم. طرح اين نكته از اين رو ضروري است، زيرا پاسخ ماركسيستي- توده اي، برخلاف انديشه ي غيرديالكتيكي كه مضمون پيچيدگي را “كلاف سر در گم” و به گفته زنده ياد طبري “تاريخ را شبي كه در آن تنها اين جا و آن جا چراغي سوسو مي زند” مي پندارد، انديشه ديالكتيكي با چنين وضعي روبرو نيست.

رفيق جوانرود در “پاسخي دوستانه بر «نه بزرگ به ديكتاتوري، فساد و نئوليبراليسم»” نمونه‏ ي گرفتاري در چنين “كلاف سردرگمي” را ارايه مي دهد. او كه يك “جز” از كليت واقعيت را مطلق مي سازد، همان طور كه نشان داده خواهد شد، به امكان شناخت ساختار و مضمون «پيچيدگي» دست نمي يابد و راه خروج از آن را ترسيم نمي كند. به اين نكته بازمي گردم (٢).

شناخت برپايه علم ديالكتيك ماترياليستي هيچ معناي ديگري ندارد جز اين معنا كه براي شناخت و درك پديده ي نشناخته، بايد اجزاي آن را يك به يك مورد بررسي قرار داد. اشتباهي كه نبايد به آن دچار شد، اين اشتباه است، كه نبايد سويه ي مورد بررسي لحظه را كه بسيار هم عمده است، مطلق نمود و رابطه آن را با ديگر سويه‏ ها از مدنظر دور داشت. نبايد ارزيابي از پديده را محدود به يك يا چند سويه از واقعيت نمود، بلكه بايد پس از شناخت همه جزها، “كليت” واقعيت را در روند تاريخي در جريان  ماترياليسم ديالكتيك – مورد بررسي قرار داد!

به اين منظور بايد رابطه ي سوي هاي مختلف پديده را با يكديگر همان قدر در بررسي مورد توجه قرار داد كه رابطه كليت پديده را با محيط پيرامون در بررسي منظور داشت! لوزوردو با به كار بردن اين اسلوب ديالكتيكي به بررسي “اشتباه و جنايات استالين” مى پردازد. او ضمن آموختن از اشتباه در ارتباط با نقض آزادى حق بيان و ابرازنظر در جامعه سوسياليستي كه از درون آزادى هاي بورژوازي فراروئيد است، و قله‏ي رشد تاريخي مدنيت جامعه‏ي انساني را متبلور مي سازد، به رد مستدل تـز “استالينيسم” مى پردازد كه به ابزار تبليغات ضدكمونيستي در نبرد طبقاتي ارتجاع تبديل شده است!

پس از اين مقدمه ي طولاني، اما ضروري بازگرديم به بحث اصلي!

انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده

براي پاسخ به اين پرسش كه آيا حزب توده ايران در پس انقلاب بهمن دچار راست روي شد و يا اكنون دچار آن است، بايد از تعريف مضمون انقلاب بهمن آغاز كرد.

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، انقلاب بهمن را “انقلاب ملي- دموكراتيك” تعريف مي كند. انقلابي كه بايد دو تضاد تاريخي ميان خلق و ارتجاع داخلي و ميان خلق و امپرياليسم را حل كرده، راه ترقي و فرازمندي همه جانبه ايران را بگشايد.  به سخني ديگر، حزب توده ايران برنامه‏ي استراتژيك و تاكتيكي خود را متوجه تحقق بخشيدن به مضمون انقلاب تنظيم كرده و مي كند.

حزب طبقه كارگر ايران، مضمون، و يا دستور كار انقلاب را حل مساله آزادي و دمكراسي- عدالت اجتماعي (حقوق دموكراتيك) و حل وابستگي اقتصادي- سياسي ايران به امپرياليسم اعلام  مي كند. اين آماج‏ ها تنها هنگامي به واقعيت تبديل مي شود، هنگامي كه راه رشد جامعه از طيِ مسير وابستگيِ اقتصادي به اقتصاد سياسي امپرياليستي طفره رود. هدفي كه تنها با انتخاب راه رشد ملي- دموكراتيك قابل دسترسي است! به مساله‏ ى اهميت حضور فعال و پرابتكار انديشه انقلابي در طي اين سال‏ها براي توضيح مواضع حزب توده ايران پيش‏تر سخن رفته است. امري كه به تثبيت اصل‏هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي و بند ج و دال براي پايان بخشيدن به بزرگ ‏زمينداري و بقاياي نظام فئودالي نايل شد، بدون آن كه نمايندگان طبقه كارگر در ارگان‏هاي مصوبه حضور و يا اكثريت داشته باشند.

بدين ترتيب، چگونگي حل مشخص وظيفه‏هاي تاريخي پيش گفته به منظور حل تضادهاي ميان خلق و ارتجاع داخل و خارج بيان شد. اين تعريفي همه‏ جانبه‏ ي است كه برپايه آن، بايد مضمون برنامه‏ي استراتژيك و تاكتيكي حزب توده ايران تنظيم و به مورد اجرا گذاشته شود.

جايگزيني براي چنين ارزيابي مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و متكي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي وجود ندارد. هيچ كس نيز تا كنون به طور جدي و مستند جايگزين ديگري براي حل تضادهاي ذكر شده ارايه نكرده است – چرا كرده است، اما مستدل و مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده‏اي نيست!

سرگرداني ساليان دراز چپ غيرماركسيست- توده‏اي و راست دموكرات ميهن دوست از قبيل “اصلاح طلبان” و ناتواني براي تجهيز توده‏ ها براي گذار انقلابي از شرايط ديكتاتوري نيز پيامد بي توجهي به كليت واقعيت و ناتواني براي ارايه جايگزين واقع بينانه براي اقتصاد سياسي نئوليبرال حاكم است.

براي نمونه، رفيق جوانرود در پاسخ اخير خود كه با آن اشاره شد، با جدا سازي ميان روند مبارزه‏ي ضد ديكتاتوري و مبارزه براي ارايه ي اقتصاد سياسي مرحله‏ي ملي- دموكراتيك انقلاب، به تقسيم اراده‏گرايانه‏ى اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني و نفي وحدت وظايف دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي ناشي از آن براي مبارزان دست مي زند و اصل “كليت” پديده را كه حقيقت است، زير پا مي گذارد. جوانرود با توصيف ظاهر بخشي از واقعيتِ نبرد طبقاتي در ايران – مساله‏ ي انتخابات – و مطلق سازي آن به مثابه تنها وظيفه حزب توده ايران، امكان استحاله‏ رژيم ديكتاتوري را پذيرا مي شود و در عمل، به نفي ضرورت مبارزه براي به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب بهمن ٥٧ مردم ايران مي پردازد. او اين مبارزه را وظيفه‏ ي «مرحله آتي» دانسته كه گويا حل آن در آينده‏ي مبهمي عملي خواهد شد، كه براي رسيدن به ايستگاه آن بايد به بيان لنين در كوپه‏ ي قطار در انتظار نشست!

توسط او و هم فكران، تجربه انقلاب بهمن به مثابه‏ ي يك روند واحد درك نمي شود. درك نمي شود كه اصل‏ هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي و مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري سلطنتي در رابطه‏ ي تنگ ديالكتيكي، در به ‏هم تنيدگي ديالكتيكي در نبرد براي راه رشد اجتماعي قرار دارند. شكست انقلاب اما چنين رابطه را ميان دو عنصر آزادي و عدالت اجتماعي قابل شناخت و درك مي سازد!

با چنين ارزيابي غيرماركسيستي- توده ‏اي از يك جز و ظاهرامر آن و محدود ساختن ارزيابي تنها به يك سويه از كليت واقعيت نبرد طبقاتي در جامعه، كه جوانرود و ديگران آن را با جسارت و خروش يك رود جوان در بلندي ها «مشي توده ‏اي» نيز مي نامند، سقوط او و هم فكرانش در درّه‏ي دنباله ‏روي از لايه‏ اي از حاكميت قانونمند است. آن هايي كه از “مانيفست حزب كمونيست” تنها به مطالعه‏ ي بخش توضيح دستاوردهاي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري قناعت مي كنند، لزوماً خواهند پنداشت كه بانيان سوسياليسم علمي، مداح نظام سرمايه‏داري هستند! طرح مواضع پيش گفته در سخنان جوانرود با ارايه نقل قول از مقاله‏ ي او، در نوشتاري جداگانه به اثبات رسانده خواهد شد. در نوشتار پيش و در توضيح مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران (١) نيز در اين زمينه برخي از نكات گفته شده است.

اشتباه‏ هاي حزب توده ايران!

بايد اميدوار بود كه با آن‏چه گفته شد، سرشت علمي خط‏مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه‏ ي كارگر ايران قابل شناخت و درك باشد. به سخني ديگر، قابل شناخت است كه در تحليل حزب طبقه‏ ي كارگر ايران جايي براي جپ و يا راست‏روي وجود ندارد. اين اما به اين معنا نيست كه در عملكرد وقوع اشتباه ممكن نيست! تعيين اين اشتباه‏ هاي احتمالي وظيفه‏ ي فردي نيست. بايد چنين بررسي پژوهش‏گرانه را وظيفه‏ي كميسيون مسئوليت‏داري دانست كه در آن تاريخ‏شناسان ماركسيست- توده‏اي نيز شركت داشته باشند. اما البته مي تواند و مجاز است كه هر فرد توده‏اي نيز نظر خود را بيان دارد. نظري كه آن هنگام از وزني شايسته برخوردار است كه به اسلوب ديالكتيكي پايبند باشد. به سخني ديگر پايبند باشد به بررسي همه‏ ي سويه‏ هاي پديده در روند تاريخي تغيير و رشد آن. ارتباط دروني سويه‏ها و رابطه‏ي آن با محيط پيرامون عنصر پراهميت ديگري را در اسلوب بررسي تشكيل مي دهد.

براي نمونه نكته‏اي را كه رفيق جوانرود نيز آن را براي مستدل ساختن نظر خود به كار مي گيرد، مورد توجه و كالبد شكافي قرار دهيم. او به‏كار بردن عنوان «دمكرات‏هاي انقلابي» توسط حزب توده ايران را براي توصيف برخي از مسلمانان مبارز، نادرست و سندِ “اشتباه” سياست حزب ارزيابي مي كند.

چنين ارزيابي از اين رو بر پايه انديشه‏ ي ماترياليسم تاريخي قرار ندارد و متكي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست، زيرا مضمون «دموكرات هاي انقلابي» به‏مثابه‏ ي يك “روند” درك نمي شود. مضموني از آغاز تا پايان و پيروزي ضد انقلاب، ثابت تصور مي شود. همه‏ ي سويه‏ هاي آن مورد توجه قرار داده نمي شود، علل بي محتوا شدن مضمون آن در طول رشد روند تاريخي پيروزي ضد انقلاب در دوران پس از انقلاب بهمن از مدنظر دور مي ماند، به اين نكته باور ندارد كه يورش به حزب توده ايران در پايان نابودي فيزيكي چنين شخصيت‏ها و استحاله‏ و يا كنار رانده شدن شخصيت‏هاي ديگر اجرا شد. در اين روند، سرنوشت زنده‏ ياد آيت‏الله منتظري و حصر طولاني او نمونه‏وار است.

اين برداشت در عين حال نمي گويد كه تعريف موضع آيت‏الله طالقاني و منتظري و ديگران را بايد چه ناميد؟ توطئه‏ ي ترورها و خانه نشين ساختن مبارزان صديق مذهبي در روند بي محتوا كردن مضمون تعريف تاريخي “دموكرات‏هاي انقلابي” چه نقشي ايفا كرده است؟ اين برداشت، اين سويه ي پراهميت از واقعيت مبارزه‏ ي نظري- عملكردي حزب توده ايران را در ابرازنظر خود منظور نمي كند كه با چه دقت و موشكافي به توضيح مداوم خطر ضد انقلاب و رشد نيروهاي “راستگرا” پرداخت و خطر ادامه جنگ با عراق را براي روند رشد انقلاب گوشزد نمود و آن را به سود ارتجاع داخلي و خارجي ارزيابي نمود. براي نمونه جايگاه اعلاميه پراهميت ارديبهشت ٦٠ حزب توده ايران، در ارتباط با تهي شدن مضمون تعريف “دمكرات‏هاي انقلابي” در برداشت نقشي ايفا نمي كند. كوشش فعال و پرابتكار حزب توده ايران براي حفظ مضمون تعريف “دموكرات‏هاي انقلابي” در ارزيابي يك سويه جايي ندارد.

بي ترديد يك كميسون مسئوليت‏دار حزبي، به‏منظور ارزيابي از سياست علميِ حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن سويه‏هاي ديگر و بيش‏تري را براي پاسخ به “اشتباه”هاي احتمالي حزب توده ايران در اين دوران مورد توجه قرار خواهد داد. ذكر نكات ديگر در اين سطور، سخن را بيش‏تر به درازا مي كشاند.

رفيق عزيز محسن و ديگر رفقاي توده‏ ا ي و هوادار حزب طبقه‏ ي كارگر ايران، من به‏عنوان يك مسئول توده‏ اي جانبدار و پايبند به مصالح عاليه‏ ي حزب توده ايران،سياست علميِ حزب را پس از پيروزي انقلاب بهمن، سياست تهي از راست و چپ روي ارزيابي مي كنم. اين به اين معنا نيست كه وجود اين يا آن “اشتباه” را در سياست حزب و توده‏ اي ها در عمل نفي كنم – ازجمله اشتباه شخص خودم -، بلكه ترديد ندارم كه طرح مداوم اين بحث‏ها هدف انحراف سياست علميِ كنوني حزب را دنبال مي كند. هدف آن ممانعت از رشد و تكميل سياست انقلابي- علميِ حزب است كه به طور قانونمند بايد در روشنگري درباره‏ ي “اقتصاد سياسي” مرحله‏ ي ملي- دموكراتيك انقلاب تبلور يابد و فرارويد. يعني طرح ضرورت احياي دستاوردهاي تاريخي انقلاب بزرك بهمن ٥٧ مردم ميهن به وظيفه‏ ي عمده‏ ي روشنگري- تبليغي حزب طبقه‏ي كارگر ايران بدل شود. آن‏ها مي خواهند اشتباه‏هاي احتمالي را به ابزار “كامپاينِ” ضد توده‏اي بدل سازند، همان‏طور كه مداحان امپرياليسم مي خواهند “اشتباه و جنايات استالين” را “نظم طبيعي” سوسياليسم و كمونيسم بنمايند و از اين رو آن را “استالينيسم” مي نامند.

همين نقش را ناميدن زنده ياد احسان طبري به عنوان “گاليه” و تكرار  “توبه، شكستن، تسليم و شوهاي تلويزيوني” ايفا مي كند. مسكوت گذاشتن اشعار زندان احسان طبري، به ابزار نفي نقش “بابك ‏وار” آموزگار چند نسل از توده‏اي ها و رفيقان ديگر حزبي است كه خون به چهره ماليدند تا همانند «درخت ايستاده بميرند»!

به‏ طور قطع كميسيوني كه از آن سخن رفت، با جمع‏ آوري همه اسناد حزبي – آن‏طور كه زنده ياد رفيق رحمان هاتفي درباره‏ي تاريخ چهل ساله‏ ي حزب طبقه كارگر انجام داد– نشان خواهد داد كه عمده‏ترين نيروي مدافع آزادي‏هاي دموكراتيك و قانوني فردي و اجتماعي حزب توده ايران بوده و است! حزب توده ايران از جنبش رهايي‏بخش و تساوي‏طلب زنان ميهن ما براي تساوي حقوق و تثبيت جايگاه آن در جامعه، وسيع‏ترين و مستدل‏ترين دفاع و جانبداري را به‏عمل آورده است.

آن‏چه كه مي توان به درستي مطرح ساخت، اين نكته است كه حزب طبقه‏ ي كارگر با پايداري بر سياست مستقل و مستدل خود، به راه‏هاي بي سرانجامي گام نگذاشت كه اين يا آن جريان چه بسا صادقانه مطرح ساختند. حفظ آزادي هاي به دست آمده در انقلاب بهمن، تنها با تعميق انقلاب و فرارويدن آن به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعي ممكن مي شد و نه از طريق گام‏هايي كه در عمل به سود ارتجاع راست پايان يافت. اين انديشه اكنون هم خواستار جدا ساختن مقوله “آزادي” و “عدالت اجتماعي” است.

اين انديشه، همان‏طور كه با بررسي نظرات رفيق جوانرو نيز قابل شناخت است، نتوانست و نخواهد توانست درستي و واقع‏بيني تـز خود را براي جدا ساختن وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران به اثبات برساند. پيامد پاره كردن وظيفه‏ي دموكراتيك و سوسياليستي، تبديل نمودن حزب طبقه كارگر ايران به جريان سوسيال دموكرات خواهد بود كه شكست سياست آن در جهان انكارناپذير است. رفيق عزيز سيامك در اين‏باره مقاله‏ هاي آموزنده‏اي ارايه نموده است.

نشانی اینترنتی مقاله: https://tudehiha.org/fa/3872

١- نگاه شود به انقلاب ملي- دموكراتيك، مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران- برنامه ي حداقل كارگري- جمع بندي از بحث ها – شماره ٩٦/٣١ تير ٩٦-https://tudehiha.org/fa/3845

٢- نويدنو ١٥ خرداد ١٣٩٦




صف مستقل طبقه ي كارگر در برابر پوپوليسمِ “چپ” و راست!
سياست روشنگرانه- تبليغي حزب طبقه كارگر ايران

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۲ (۱۸ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفقاي عزيز ابي و محسن در ابرازنظرهاي خود دو نكته ي پراهميت را مطرح مي سازند كه معضل مشترك احزاب كارگري در جهان، ازجمله معضل در برابر حزب توده ايران در شرايط كنوني سلطه نئوليبراليسم است. (١)

١- چرا زحمتكشان كه زير فشار استثمار نئوليبرالي هر روز بيش تر در مرداب فقر و فلاكت فرومي روند، داوطلبانه راي خود را براي پيروزي استثمارگران نئوليبرال به صندوق ها مي ريزند و يا با شركت نكردن در انتخابات‏ راه پيروزي آن ها را سنگفرش مي كنند؟ تنها ٤٣درصد واجدين حق راي در انتخابات رياست جمهوري اخير در فرانسه شركت كردند.

٢- چرا نيروهاي خواستار ترقيِ دموكراتيكِ اجتماعي، نه تنها نزد “اصلاح طلبان”، بلكه همچنين نزد نيروي “چپ” تا درون احزاب كمونيستِ انقلابي نمي توانند به آساني به تجهيز زحمتكشان عليه اقتصاد سياسي نئوليبراليسم نايل گردند؟

وظيفه ي سطور زير، بررسي علل ذهني و عيني اين روند عجيب و به ظاهر غيرقابل درك است. هدف بررسي، يافتن پاسخ به پرسش درباره ي چگونگي عملكرد سياسي- نظري ضروري عليه وضع حاكم در ايران است.

به سخني ديگر، فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب طبقه كارگر ايران از چه عنصرهاي عمده تشكيل شده است؟ چگونه بايد آن را سازمان داد؟

مي توان برقرار شدن “سلطه ي ايدئولوژي طبقات حاكم را به مثابه ايدئولوژي حاكم بر جامعه” عامل اصلي ايجاد شدن وضع كنوني ارزيابي نمود. اما برقراري چنين سلطه ي ايدئولوژيكي بر انديشه ي طبقات و لايه هاي متفاوت ترقي خواه چگونه ممكن شده است؟ مكانيسم “ذهني” و “عيني” برقراري اين سلطه چيست؟

براي ايجاد شدن چنين شرايط دهشتناك مي توان طيفي از دلايل عيني و ذهني را برشمرد. دلايل عام و خاص را مطرح نمود. براي نمونه، رفيق عزيز ابي برخي از اين علل را برمي شمرد: «نبود و ضعف جنبش طبقه كارگر، نبود بورژوازي ملي مستقل …» باعث شد كه «توده شكل گرفته انتخاباتي كه از ديكتاتوري مذهبي، نبود آزادي هاي اجتماعي، اختلاف فاحش طبقاتي، فساد اداري، رانت و تبعيض به ستوه آمده است، حداقلِ خواست خود را بر از ميدان به در كردن اصول گرايان قرار دهد … تعدادي از كارگران را ديدم كه با شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند.» بخش بزرگي از طيف اصلاح طلبان، آن طور كه رفيق محسن نيز در ابرازنظر خود برجسته مي سازد از «كارگر يدي تا سرمايه دار» تشكيل مي شود.

بدين ترتيب مي توان اين نتيجه گيري را مورد تائيد قرار داد كه طيف خواستاران تغييرات در ايران از «كارگر يدي تا سرمايه دار» تشكيل مي شود. به سخني ديگر طيف “اصلاح طلبي” در جامعه ايران كنوني، پديده اي “فراطبقاتي” را تشكيل مي دهد كه به اين معناست كه پايگاه اجتماعي گسست انقلابي با شرايط حاكم در جامعه ي ايراني وجود دارد. واقعيتي كه به مساله “وحدت ديالكتيكيِ منافع طبقات و لايه هاي فوق در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب” بازمي گردد. امري كه در برخي از مقاله ها در مجموعه مقالات درباره ي “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيك انتشار يافته در توده اي ها مورد بررسي قرار گرفته است. در اين زمينه باز هم سخن گفته خواهد شد. لازم به تاكيد است كه هنگامي كه از طيف “اصلاح طلبي” سخن مي رانيم، سخن به اين معنا نيست كه گويا نظام سرمايه داراي وابسته و شكل ديكتاتوري حاكميت آن استحاله پذير است! در اين زمينه در مقاله ي پيش با عنوان “انقلاب ملي- دموكراتيك – مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران …” (مقاله ي٩٦/٣١ https://tudehiha.org/fa/3845) استدلال شد و علاقمندان به آن جا مراجعه داده مي شوند.

به بررسي مشخص موارد خاص علل سلطه ي ايدئولوژيك طبقات حاكم در ايران بازمي گردم. شناخت اين علل براي مبارزه ي روزانه توده اي ها در شرايط نبرد طبقاتي كنوني در كشور پراهميت است. به آن پيش تر هم پرداخته شده است. براي درك شرايط در ايران، شناخت و درك ريشه ايجاد شدن سلطه ايدئولوژي طبقات حاكم در شرايط سلطه استثمار نئوليبرالي در جهان پر اهميت است. بايد شرايط سلطه ي استثمار نئوليبرالي در مرحله افول نظام سرمايه داري را همه جانبه مورد بررسي قرار داد تا دلايل “عام” اين سلطه را دريافت. رفيق عزيز سيامك بخش هاي عمده اي از اين دلايل را در مقاله ي “دولت نئوليبرال آقاي روحاني و جبهه متحد خلق …” (مقاله ي شماره ٩٦/٣٠   https://tudehiha.org/fa/3834) به طور بسيار شفاف و مستدل مطرح مي سازد و توضيح مي دهد.

عملكرد نظري و سياسي نئوليبراليسم به منظور برقراري سلطه ي ايدئولوژي خود

دو ترفند مشخص، ابزار كاركرد ايدئولوژيك و اقتصادي نئوليبراليسم است:

١- ترفند نخست، ايجاد اين توهم و باور غيرمستدل نزد طبقه ي كارگر و ديگر زحمتكشان است كه گويا بيكار بودن و دچار فقر و محروميت شدن پديده اي فردي است!

در «جهان آدميان» (عليرضا كفايي) (٢) گويا آن هايي با موفقيت روبرو مي شوند كه دانش و تخصص خود را مداوم بالا ببرند. هشيارانه از امكانات موجود براي بهبود زندگي خود استفاده كنند. پس اگر بيكار و فقير هستيم، خود مسئوليم!!

٢- ترفند دوم، “آزاد سازي اقتصاد” است از همه بندهاي قانوني كه شرايط اخراج زحمتكشان را “محدود” مي كند. از طريق دسته بندي كردن “نيروي كار” در گروه هاي متفاوت در سراسر جهان، نئوليبراليسم توانسته است همبستگي ميان فروشندگان نيروي كار (زحمتكشان) را به رقابت ميان آن ها بدل نمايد.

در آلمان امپرياليستي اين دسته بندي تشكيل مي شود از “هسته ي مركزي كارگران با قرارداد جمعي”، “كارگران قراردادي” و “كارگران اجاره اي” كه تا حد اجاره ي چند ساعته بر حسب نياز كارفرما به كار فراخوانده مي شوند. تفاوت سطح درآمد يك كارگر با قرارداد دايم در شركت “ولكس واگن” با مزايا حدوداً دو و نيم برابر درآمد گروه “كارگر اجاره اي” است براي كار مشابه در اين كنسرن. (٣)

متاسفانه از آمار مشابه در ايران اطلاعي در اختيار نيست، اما به طور قطع در كشوري كه ٨٥ درصد اشتغال ها موقتي، سفيد امضا و بر پايه ضد انساني “اجاره” تشكيل مي شود، شرايط شغلي زحمتكشان وحشتناك تر و غيرانساني تر است.

يك نمونه شايد كافي نباشد براي ترسيم همه جانبه ي ترفند نظام سرمايه داري دوران افول در موفقيت به تحميل برداشت و القاي ايدئولوژي خود به زحمتكشان كه اگر بيكارند، گناهكار خودشان هستند. اما توسعه “معلم خصوصي” و يا گرم شدن بازار “مدارس خصوصي” در ايران، نشان پذيرش اين سلطه ي ايدئولوژيك از طرف مردم است.

روند خصوصي سازي آموزش تنها در ايران ديده نمي شود. آلمان امپرياليستي هم دچار آن است. كمبود آموزگار و تشديد فشار بر آموزگارهاي شاغل با اعتراض آن ها روبروست. «آموزگاران برلين نسبت با تشديد بار فشار كار اعتراض مي كنند … خيلي زود تعداد ساعات اشتغال به ده تا يازده ساعت مي رسد.» (٤)

حزب دمكرات مسيحي آلمان ديروز برنامه انتخاباتي خود را منتشر ساخت. يكي از ادعاها در اين برنامه، پايان دادن به بيكاري در آلمان تا سال ٢٠٢٥ است. فردي در تيوتر مي پرسد كه آيا منظورتان آن است كه من بايد سه شغل كوچك (minijob) داشته باشم؟ دبيركل حزب دمكرات مسيحي بلافاصله در چهارم جولاي ٢٠١٧ در پاسخ نوشت: «نه آن هنگام كه شما چيز به درد بخوري آموخته باشيد!»

بدين ترتيب به طور عمده دو پديده ي انتقال مسئوليت بازتوليد هستي فرد، بر دوش فرد انسان و تبديل “الزامات جهاني” به مثابه “مشيت الهي” كه گويا مسئوليت آن متوجه نيروهاي نشناخته ي «ساحر و قاهر طبيعي» (اط) و نه نظام سرمايه داري امپرياليستي است، نظام نئوليبرال را قادر ساخته است، به زحمتكشان انديشه ي به روز شده ي حاكم در دوران برده داري- فئوداليسم را القا كرده، آن را قابل پذيرش سازد. اين ايدئولوژي ضد انساني توانسته است اين واقعيت را پنهان و از ديد ذهن بخش بزرگي از مردم زير فشار دور نگه دارد كه مسئوليت فقر و فلاكت به عهده ي نظام سرمايه داري است.

نظام سرمايه داري امكان زندگي در شرايط “اقتصاد دوران طبيعي” را براي انسان نابود ساخته است! در شرايط سلطه ي اين نظام استثمارگر، انسانِ سلب مالكيت شده و فاقد ابزار توليد نمي تواند مانند گذشته هاي تاريخي دور، بازتوليد هستي خود را تامين كند. در نظام سرمايه داري، سلب مالكيت شدگان كه فاقد ابزار توليد شده اند، تنها امكان فروش نيروي كار خود را دارند و بايد آن را در “بازار كار” عرضه كنند.

نظام اقتصادي حاكم و حاكميت آن، در برابر شهروندان خود مسئوليت تامين شرايط انساني كار و بازتوليد هستي انسان را به عهده دارد. نئوليبراليسم مي خواهد اين مسئوليت را با حفظ و تشديد استثمار نيروي كار انسان از خود دور و آن را به دوش فرد زحمتكش قرار دهد. “مدل پايه ريزي شركت هاي تك نفره” نشان اين امر است. تبليغ مي كنند كه هر فرد مي تواند با تخصص خود وارد بازار كار شود. به شرط آن كه هرچه ارزان تر و سريع تر “پروژه”هاي كنسرن ها را عملي سازد! در بخش صنعت ديژيتال، و به ويژه توليد “نرم افزار”‌ اين مدل اقتصادي در ابتدا توسعه يافت، ولي اكنون فروپاشيده است. شدت استثمار نيروي كار فرد توسط خود او و تقليل داوطلبانه سطح دستمزد توسط فرد صاحب “شركت تك نفره”، علت محدوديت حيطه اين مدل اقتصادي است.

تقليل و نابودي وظايف اجتماعي حاكميت سرمايه داري به كمك ترفندهاي پيش گفته، و همچنين تداوم “خصوصي سازي اقتصادي” كه بخش هاي تامين نيازهاي اوليه انسان را هدف قرار داده است، روندي پايان ناپذير تا ايجاد فاجعه تمام بشري خواهد بود، اگر زحمتكشان عليه آن قيام نكنند!

بايد به اين توهم پايان داد، ازجمله در ايران، كه گويا كسي كه مي تواند تنها نيروي كار خود را براي فروش به بازار عرضه كند، مي تواند با سر سپردن به ايدئولوژي استثمارگران و اجراي فرامين نظريه پردازان نظام غارتگر، “جايي” در شان شخصيت انسان براي خود و فرزندانش در اين نظام دست و پا كند!

استقلال سياست طبقاتي طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران، ريشه در انطباق ارزيابي فوق با شرايط عيني نبرد طبقاتي در ايران و جهان دارد! دست يافتن به سياست مستقل حزب طبقه كارگر – به گفته زنده ياد جوانشير «برنامه حداقل كارگري» -، از طريق تعيين متضادها در نبرد طبقاتي لحظه تاريخي ممكن مي گردد. (٥)

 

بايد به اين توهم پايان داد كه با تن دادن به شرايط سلطه ي حاكميت اين نظام، گويا فشار آن بر فرد تقليل خواهد يافت و يا حتي توازني در سطحي نازل تر براي بازتوليد هستي انسان زحمتكش ايجاد خواهد شد! به عبارت ديگر، تنزل دستمزد و نابودي حقوق دموكراتيك زحمتكشان در نظام سرمايه داري دوران افول پاياني نخواهد يافت!

انتقال شناخت از اين واقعيت به طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و هم لايه هاي مياني جامعه، سرمايه داران و خرده بورژوازي ميهن دوست وظيفه مبارزان را در شرايط كنوني تشكيل مي دهد. با انتقال چنين شناختي، امكان تجهيز و سازماندهي نيروهاي مردمي و دموكراتيك در طيف “اصلاح طلب” در جامعه ممكن خواهد شد.

برخي از علل “خاص” در جامعه ايراني براي سلطه هژموني ايدئولوژي طبقات حاكم

با شناخت برخي از علل “عام” براي برقراري سلطه ي ايدئولوژي طبقات حاكم بر جامعه، مي توان اكنون به بررسي برخي از علل “خاص” در ايران پرداخت و آن ها را شناخت و درك كرد. وظيفه ي تنظيم برنامه حمله ي متقابل روشنگرانه- تبليغي، به گفته گرامشي “نبرد در سنگر”، به مثابه پيش شرط پيروزي مادي بر ديكتاتوري و نظام سرمايه داري براي زحمتكشان و نيروهاي ميهن دوست، انكارناپذير است.

نه تنها نزد زحمتكشان، بلكه تا درون لايه هاي اصلاح طلبِ سرمايه داران ملي و ميهن دوست مي تواند و بايد اين شناخت حاكم شود كه تنها در شرايط نبردي يك پارچه عليه سلطه ي اقتصاد امپرياليستي، عليه منافع آن ها و براي حفظ استقلال و حاكميت ملي ايران، پيروزي تامين خواهد شد. به اين منظور ايران به اتحادي وسيع و “فراطبقاتي” از لايه و طبقات اجتماعي ميهن دوست براي يك دوران طولانيِ تاريخي نياز دارد. برپايي “جبهه متحد خلق” كه حزب توده ايران آن را بعد از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما طرح نمود، چنين هدفي را دنبال مي كرد و مي كند.

قراردادي كه ديروز در تهران ميان شركت ملي نفت ايران با “توتال” منعقد شد كه در آن اين كنسرنِ كشور امپرياليستي فرانسه اكثريت سهام را داراست (١ر٥٠ درصد) و ايران تنها ٩ر١٩ درصد سهم دارد، گام فاجعه باري براي استقلال اقتصادي ايران در مهم ترين رشته صنعتي در ايران است. چنين فاجعه اي را دولت حسن روحاني گشودن درها به روي “سرمايه گذاري خارجي” مي نامد. اين قرارداد اما به طور عيني در جهت برباد دادن استقلال اقتصادي- سياسي ايرانِ جمهوري اسلامي است! در اين گام، دست دولت روحاني در دست “ولي فقيه” است. به كشمكش هاي ميان آن ها پر بها ندهيم.

موضع حزب توده ايران عليه سياست برباد ده “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” در مقاله اي موفق و از نظر استدلالي توانمند با عنوان «تاملي بر نوشتار “حزب توده ايران و مساله انتخابات”- شعار “جبهه متحد ضد ديكتاتوري” منافاتي با عدم حمايت از اصلاح طلبان نئوليبرال ندارد» مطرح و توضيح داده شده است كه در نويدنو انتشار يافت (٩٦ر٣ر٣١).

اين موضع دقيق و قابل تائيد، به هيچ وجه موضع «تحريم انتخابات» نيست! آن هايي كه در نوشته هاي خود چنين ادعايي را مطرح مي كنند، محق نيستند. «تحريم انتخابات» شيوه ي نبرد انقلابي عليه حاكميتي است كه مي خواهد در شرايط انفجار انقلابي، راه رشد روند انقلابي را در جامعه از طريق ايجاد فضاي به اصطلاح “دموكراتيك” براي انتخابات مسدود و يا حداقل محدود سازد. شرايط بحراني حاكم در ايران هنوز به مرحله انفجار انقلابي نرسيده است تا شيوه ي نبرد «تحريم انتخابات» واقع بينانه و موثر باشد. ديكتاتوري حاكم به عنوان نماينده ي نظام سرمايه داري وابسته در ايران و همه اعوان و انصار رنگارنگ آن در حاكميت برنامه ايجاد فضاي دمكراتيك را در جامعه دنبال نمي كند. حزب توده ايران به درستي چنين ارزيابي اي از وضع در ايران ندارد.

آن ها كه موضع حزب توده ايران را در ارتباط با انتخابات مطالعه كرده اند مي دانند كه موضع حزب طبقه كارگر عليه پنداشتي استدلال مي كند كه مي خواهد به توده هاي بقبولاند با انتخاب روحاني، شرايط اقتصادي- اجتماعي تغيير خواهد كرد و بهبودي حاصل خواهد كرد؛ گويا راه استحاله ديكتاتوري گشوده خواهد شد و يا گشوده خواهد ماند!  گويا انتخاب روحاني به معناي زدن “بندي” به دست و پاي ديكتاتوري است! چنين ارزيابي، ازجمله با توجه به انعقاد قرارداد پيش گفته با “توتال” بي پايه و اساس است. تشديد استثمار و غارت منابع ملي نتيجه چنين “سرمايه گذاري”ها است كه همراه است با ادامه ضربه شلاق بر پشت زحمتكشان كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند و از گرسنگي به تنگ آمده اند!

از ديدگاه تغيير شرايط در ايران، راي دادن و يا راي ندادن به روحاني، به كلي بي تفاوت است. حزب توده ايران كه عليه شرايط اقتصادي- اجتماعي حاكم مي رزمد، نمي تواند به اين توهم دامن زند كه با “انتخابات” مي توان شرايط استحاله ي رژيم ديكتاتوري بهبود و وابستگي نظام سرمايه داري را در ايران به اقتصاد سياسي امپرياليستي پايان بخشيد. آن طور كه جريان هاي انحرافي كه خود را “چپ” و حتي “توده اي” مي نمايند، مدعي هستند!

شناخت فوق اما به اين معنا نيست كه اقدام كارگراني كه با وجود «شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند»، نادرست است.

بلكه به اين معناست كه بايد «قدرت و اراده توده ها» (رفيق ابي) را در جهت تغيير انقلابي نظام سرمايه داري متوجه نمود. به منظور بررسي ضرورت اقدام پيش گفته ي كارگران در راي دادن به روحاني، بايد پيش تر به اين پرسش پاسخ داد كه شركت مهندسي شده رئيسي در انتخابات رياست جمهوري، به معناي خواست حاكميت براي انتخاب رئيسي به عنوان رياست جمهور بود، يا به علت وارد كردن او به صحنه علني جامعه براي اهدافي ديگر در آينده؟!

حضور رئيسي در صحنه ي علني جامعه، هدف دامن زدن به پوپوليسم “چپ” را دنبال مي كرد. آن طور كه احمد نژاد به آن عمل كرد. پس از دوره هشت ساله ي خاتمي كه در آن سياست نئوليبراليسم متاسفانه ادامه يافت و درّه ي فقر و ثروت فراخ تر و عميق تر شد، به كار گرفتن ابزار پوپوليسم “چپ” براي حاكميت صلاح بود. وجود چنين صلاح ديدي را نمي توان براي نظام حاكم در شرايط كنوني در جهان و منطقه مورد تاييد قرار داد، گرچه روند اجراي نسخه نئوليبرال تداوم يافت. به نظر مي رسد كه تكرار پوپوليسم “چپ”گرا با انتخاب رئيسي در انديشه ي “مهندسي انتخابات” در شرايط كنوني نمي توانست به صلاح بقاي رژيم باشد. شواهدي در اين زمينه مي توان ذكر نمود.

بدين ترتيب، كشف جبهه «تحريم انتخابات» توسط جريان هايي از قبيل “راه توده” دروغين و “مهر” و ديگران و قرار دادن حزب توده ايران در مركز آن، هدف ديگري را دنبال مي كند. هدف اين جريان ها نخ نما اینستکه آن ها مي خواهند روند تحكيم سياست مستقل حزب توده ايران را در برابر لايه هاي نئوليبرالِ حاكم متزلزل كرده و مانع از ايجاد يك پارچگي مبارزه جويانه در نبرد طبقاتي حزب توده ايران گردند.

به طور مجزا بازهم در اين زمينه سخن خواهد رفت. اما تا آن هنگام كه اين جريان هاي انحرافي به اين پرسش ساده پاسخ نداده اند كه بارها مطرح شده است، بايد سخنان آن ها را اجراي سناريويي تنظيم شده در “اطاق هاي فكر” ارزيابي نمود. اين پرسش چنين است: آيا حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بايد از استقلال سياست طبقاتي خود برخوردار باشد يا خير؟ مضمون اين سياست در شرايط كنوني چيست؟!

روشنگري و برنامه تبليغي حزب طبقه كارگر در دوران كنوني داراي چه مضموني است، بايد چه مضموني دارا باشد؟ به اين پرسش مي توان آن هنگام پاسخي واقع بينانه و انقلابي داد، هنگامي كه شرايط عيني و ذهني حاكم در ايران در «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» قرار داده شود!  سويه هايي از اين شرايط در سطور پيش و در مقاله هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است. (٥)

«متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» در ايرانِ جمهوري اسلامي به طور مشخص به چه معناست؟

به اين معناست كه طبقه و لايه هاي حاكم تداوم سلطه ي خود را در گروي ايجاد آن سطح از وابستگي ايران به اقتصاد امپرياليستي مي دانند كه به آن نامي جز وابستگي نواستعماري نمي توان داد. تنها چنين وابستگي از نوع كره ي جنوبي، عربستان سعودي و … براي امپرياليسم قابل قبول است. (چنين سياستي اما تضميني براي رژيم ولايي نخواهد بود!)

به سخني ديگر، يك عنصر عمده در متن نبرد طبقاتي جاري در ايران، سياست ضد ملي نظام سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري نماينده آن است. به منظور تعميق تاثير اين عنصر، نظام حاكم بايد به اجراي نسخه ي نئوليبرال امپرياليستي ادامه دهد!

عنصر ديگر، تشديد شدت استثمار سرمايه دارانه نيروي كار زحمتكشان و تعميق فلاكت و بي حقي آن ها است. اين عنصر ضد دموكراتيك- ضد كارگري، عليه منافع وسيع ترين لايه هاي مياني جامعه نيز عمل مي كند. عنصر پايمال كننده حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي همه ي خلق هاي سرزمين ما است! اين واقعيت، سوي ديگر «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» را تشكيل مي دهد.

وحدت گذار انقلابي از ديكتاتوري و نظام سرمايه داري در شرايط كنوني كه روي ديگر وحدت منافع طبقه كارگر را با منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست تشكيل مي دهد، تنها در «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه»  قابل شناخت و درك است كه به طور عمده از اِعمال خشن نبرد طبقاتي از “بالا” تبلور مي يابد. ضرورت مبارزه ي مشترك همه ميهن دوستان در حفظ استقلال و حق حاكميت ملي، ملات تاريخي عليه نبرد طبقاتي از “بالا” را در اين روند تشكيل مي دهد! 

در ايران و هم در جهان، سرمايه داري نئوليبرال مساله اصلي، يعني مساله ي “مالكيت” را به مركز نبرد طبقاتي منتقل ساخته است! خواستار خصوصي سازي همه نيازهاي اوليه و اصلي جامعه است با هدف «پول سازي» براي سرمايه سوداگري كه در جستجوي سود در جهان پرسه مي زند.

در برابر اين نبرد طبقاتي از “بالا”، بايد نبرد طبقاتي از “پايين” را به پيش برد كه در مركز آن نيز طرح “مالكيت” زحمتكشان و لايه هاي ميهن دوست قرار دارد. “مالكيتِ” دمكراتيكِ عمومي خلق كه تنها آن هنگام تحقق پذير است كه جايگزين دموكراتيك و ملي براي نسخه نئوليبرال امپرياليستي را مطرح ساخته و ضرورت تحقق بخشيدن به آن را براي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست تا درون اصلاح طلبان توضيح داده و قابل درك سازد.

روشنگري در اطراف “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران و ارايه برنامه جايگزين براي اقتصاد ملي در برابر نسخه ي امپرياليستي، وظيفه روز توده اي ها در برابر پرسش هاي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست است. بايد وقايع روز را در متن چنين نبرد طبقاتي براي آن ها توضيح داد و ارتباط مضموني موارد خاص روز را با زيربناي ملي- دموكراتيك مرحله انقلاب قابل شناخت و درك نمود. روندي طولاني و نه آسان!

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3860

 

…………………………………………………

١- متن ابرازنظرها.

رفيق محسن مي نويسد: با درود فراوان به رفقاي با دانش و گرامي. اصلاح طلبان از طيف هاي مختلف هستند. از كارگر يدي تا سرمايه دار. از اين رو براي توجيه آن ها نياز به توضيح بيش تري داريم. لطفن راهنمايي فرماييد. پاينده و استوار باشيد … بدرود.

……..

رفيق ابي مي نويسد: با درود و سلام به همه توده اي هاي غيور و عرض خسته نباشي به رفقاي دانشمندمان فرهاد عزيز و سيامك گرامي. ضمن تاييد نظرات رفيق فرهاد مي خواستم اضافه كنم كه بين اصلاح طلبان و توده شكل گرفته در انتخابات تفاوت از زمين تا آسمان است. طبيعي است در نبود و ضعف جنبش طبقه كارگر و يك بورژوازي ملي مستقل، جناح نوليبرال وطني سكان داري اصلاح طلبي جنبش مردمي را از آن خود نمايد. توده شكل گرفته انتخاباتي كه از ديكتاتوري مذهبي، نبود آزادي هاي اجتماعي، اختلافات فاحش طبقاتي، فساد اداري، رانت و تبعيض به ستوه آمده بود، خواست حداقل خود را بر از ميان به در كردن اصول گرايان قرار داد. البته با هر قيمتي (تعدادي از كارگران را ديدم كه با شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند) و بدين شكل بود كه اعتداليون و اصلاح طلبان حكومتي با اقبال مواجه شدند. من اين را قدرت و اراده توده ها ارزيابي مي كنم، نه زور و توانايي برادران كامياب كه بر كرسي رياست تكيه داده اند. اگر دقت كنيد، ما در دور اول انتخابات احمدي نژاد كه كاملن براي مردم ناشناخته بود هم شاهد شكل گيري توده انتخاباتي عليه جناح هاي رقيب بوديم. منتها با اين تفاوت كه گروه هاي اجتماعي و كانال هاي تلگرام نقش حزبي منسجم را عهده دار شدند. در برخورد با اصلاح طلبان و توده ها به نظر من بايد اولن- جريان هاي اصلاح طلب را از هم تفكيك كرده، برنامه سياسي و اقتصادي آن ها را نقد و در معرض عموم قرار داد. با جريان هاي ملي و داراي گرايشات دموكراتيك به سياست اتحاد و انتقاد بپردازيم. جناح نوليبرال و انحصار طلب را افشا و طرد نمود. دومن- با تشكل صف مستقل طبقه كارگر به روشنگري توده ها همت گمارد.

برفراز باد پرچم پر افتخار حزب توده ايران!

….

ارسال آدرس الكترونيكي نوشته هايي در ايران كه بررسي آن ها ضروري به نظر مي رسد براي توده اي ها، كمك بزرگي براي انجام وظيفه اي كه رفيق ابي تعيين كرده خواهد بود. فرهاد

٢- نگاه شود به مقاله ي “جايگزيني كه مي خواهيم، به جاي آنچه نمي خواهيم” خرداد ٩٦

٣- ورنر زپمان، در جلسه ي كنفرانس “انديشه و پراتيك انقلابي در دوران هاي قهقرايي”، هامبورگ، جهان جوان سوم جولاي ٢٠١٧

٤- جهان جوان ٤ جون ٢٠١٧

٥- جريان “مهر” در مقاله هنوز پايان نيافته اي مي خواهد مكانيسم تعيين سياست مستقل حزب توده ايران را تعيين كند. در بخش اول، خواننده تنها با توصيفي از وصع در ايران از ديدگاه «هيئت تحريريه» اين جريان با اطلاع مي شود. آيا در بخش دوم، گفته ها از موضع نبرد طبقاتي جاري در ايران مورد بررسي قرار خواهد گرفت، يا “بررسي” كماكان در سطح جريان ها (واقعيت امر) باقي خواهد ماند؟ خواهيم ديد!

 

 

 

 




انقلاب ملي- دموكراتيك، مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران!
برنامه حداقل كارگري – جمع بندي از بحث ها!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۱ (۱۳ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

موضع روشن و قاطع رفيق عزيز ابي را در ابرازنظر نسبت به مقاله ي اخير رفيق عزيز سيامك با عنوان “ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است”، من بسيار جدي و اطمينان بخش و دريافت آن را “روز خوبي” ارزيابي مي كنم. لوئي آرمسترانگ، چنين روزي را در آواز زيباي “جاز”ي ««وه، چه روز زيبايي!» مي نامد.

فرصت داشتن براي شنيدن خبر پايبندي همه ي توده اي ها به تماميت حزب توده ايران، نفي هر كوشش براي حزب سازي و مبارزه براي تقويت يك پارچگي حزب طبقه كارگر، همانند فرصت د اشتن است، آينده را از جايگاهي ديدن كه زنده ياد احسان طبري آن را در شعر زندانش با عنوان “به آن كس كه به او مي انديشم”، «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (١) مي نامد. فرصتي كه براي يافتن آن «مي توان از جان گذشت» (ه ا سايه).

«مي توان از جان گذشت»، تنها بازتاب يك احساس عاطفي نيست! بيان نبرد طبقاتي جاري در ايران است.

رفيقِ زنده ياد جوانشير كه نظر حزب توده ايران را در مورد حياتي بودن حفظ يك پارچگي حزب در جزوه ي باليني همه تود اي ها با عنوان “سيماي مردمي حزب توده ايران” بيان مي كند، آن را مبارزه عليه كوشش ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده ايران مي نامد! او مي نويسد كه اين ترفند با ايجاد بخش «قانوني» و بخش «غيرقانوني» براي جنبش كارگري پا مي گيرد. در بخش علني انواع جريان هاي «راستِ» كارگري تقويت مي شود تا از آ‎ن ها بتواند براي تحريف و بي اعتبار ساختن بخش «انقلابيِ» جنبش كارگري استفاده ي ابزاري كرد. از اين رو مبارزه براي به كرسي نشاندن حق فعاليت قانوني حزب توده ايران، تنها دفاع از يك “حق” نيست، بلكه تبلور نبرد طبقاتي در جامعه است.

آن ها مي خواهند با اين ابزار ترفند گونه و نخ نما شده، «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران را مورد يورش قرار دهند كه قله انديشه ماركسيستي است كه در آن پيوند مبارزه ي دمكراتيك و سياسي- طبقاتي برقرار است.

مبارزه ي هشيارانه و انقلابي اي كه براي تحقق بخشيدن به آن، ضرورت تجهيز طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن در نبردي اتحادي در جامعه، با مبارزه براي روشنگري درباره ي دورنماي آزادي بخشِ گذار از نظام استثمارگر سرمايه داري و دستيابي به نظام سوسياليستي- كمونيستي به وحدت رسيده است.

آن ها مي خواهند هژموني مضمون نبرد طبقاتي آزادي بخش مردمي- دمكراتيك و مبارزه ي ملي- ضد امپرياليستي- ضد سرمايه داري را كه «تنها در يد طبقه كارگر» (جوانرود) انقلابي است، از اين طريق بي اعتبار سازند كه از “راست ترين” مواضع بورژوازي تسليم طلبِ مجري اقتصاد سياسي امپرياليستي دفاع كنند. وظيفه در برابر اين ترفند ارتجاع، دفاع از مواضع ترقي خواهانه “چپ ترين” لايه هاي بورژوازي ملي و ميهن دوست است!

وظيفه سطور زير جمع بندي مثبت از بحث هايي است كه به ويژه در سال ٩٦ در مقاله هاي متعددي كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، نويدنو و در توده اي ها انتشار يافته. به اين منظور در ابتدا نگاهي به مبارزه ي رهايي بخش در كشورهاي متروپل سرمايه داري ضروري است. سپس به بررسي وضع در كشورهاي پيراموني، و در مركز آن ايرانِ جمهوري اسلامي مي پردازيم.

١- نبرد طبقاتي در كشورهاي متروپل سرمايه داري

به طور مشخص مي خواهم با اشاره ي كوتاهي به نبرد در جريان به ويژه در بريتانياي كبير كه انعكاس آن را مي توان در روزنامه ارگان حزب كمونيست اين كشور “مورنيگ استار” دنبال كرد، بررسي گذرايي از روند نبرد طبقاتي در اين كشور مطرح سازم. نبردي كه بازتاب آن را در نامه مردم مي توان دنبال كرد. انتقال مواضع نيروهاي انقلابي در كشورهاي ديگر از قبيل برزيل، ونزوئلا و همچنين در كوباي سوسياليستي و جمهوري خلق چين مي تواند كمك باشد براي درك نبرد طبقاتي در جهان در كليت خود. اين تجربه ها بدون شك كمك تكميلي بزرگي براي انتقال آموزش هايي از نبرد طبقاتي در جهان به شرايط ايران خواهد بود.

پيروزي مرحله اي جنبش تحت رهبري “كوربين” در بريتانيا كه مديون تحرك جديد و پرتوان جنبش پرسابقه طبقه كارگر انگلستان و تحرك جديد جوانان است، بايد در مركز نگرش به وضع در اين كشور قرار داشته باشد. نتيجه گيري طبقه كارگر مبارزه جوي اين كشور مبني بر اين كه يورش نئوليبرال با يورش به سنديكاهاي كارگري و نابودي دستاوردهاي مبارزه ي دموكراتيك ساليان دراز و مبارزه ي سوسياليستي براي دستيابي به حقوق اجتماعي آغاز شد، اكنون براي جنبش جوانان آموزنده است. جوانان رابطه و وحدت سركوب جنبش كارگري كشورشان و دورنماي فاجعه بار زندگي خود را دريافته اند.

براي تثبيت هر دو مبارزه، آن طور كه مورنينگ استار اين نبرد را ازجمله در حزب كارگر انگلستان به رهبري كوربين دنبال كرده و بازتاب مي دهد، تنها از طريق تثبيت دستاوردها به كمك سازماندهي توده ها در سازمان هاي صنفي و سياسي ممكن خواهد شد. جنبش اپوزيسيون عليه مونوپول ها و به ويژه عليه هژموني سلطه سرمايه مالي- بانك ها «در خيابان»، بايد به تقويت مادي و معنوي سازمان هاي صنفي- سياسي- انقلابي كارگري فرارويد. اين روند محك حركت به جلو و تضمين دستاوردها است. ارتقاي اعضاي و روآوردن هواداران به سوي حزب كمونيست انگلستان نشاني از اين امر در نبرد طبقاتي جاري در اين كشور است!

ما با همين وضع در كشور امپرياليستي فرانسه روبرو هستيم. در اين كشور با خيانت رهبر ي حزب سوسياليست پيروزي قطعي جريان مدافع ملانشون در انتخابات رياست جمهوري بر باد داده شد. بيست درصد آراي داده شده به اين جريان انقلابي مورد تائيد حزب كمونيست فرانسه، مي توانست با آراي ٧ درصدي به كانديدايِ “چپ” سوسياليست، ژان لوك بلانشون را به نفر اول در دور اول انتخابات رياست جمهوري بدل سازد. او اكنون در پارلمان جديد رياست فراكسيون چپ را داراست و اظهار داشته است كه به كمك جنبشِ «در خيابان» و تا آخرين نفس «از هر متر از دستاوردهاي اجتماعي دفاع خواهد كرد»! محك اين مبارزه نيز درجه توسعه تعداد اعضا و هواداران سازمان يافته آن است.

برزيل نيز با وضع مشابهه اي روبرو است. توطئه كودتايي حذف رئيس جمهور منتخب مردم، يوسوف، و كوشش براي اقدام قضايي و زنداني كردن “لولو” به اتهامات واهي، تنها هنگامي بي اثر خواهد شد، كه بازگشت آگاهي اجتماعي از سرشت ضد دمكراتيك و قهقرايي ادعاهاي “دمكراسي” خواهي جريان هاي راست، در سازماندهي مبارزه براي ترقي خواهي اجتماعي به كار گرفته شود و در پيروزي هاي آينده با اقدام ها مشخص قانوني تثبيت گردد.

دستيابي به پيروزي هاي اجتماعي و رفاهي در ونزوئلا و بوليوي و … بايد با اين آگاهي اجتماعي همراه باشد، كه زحمتكشان بايد از آن ها دفاع كنند. بايد نزد زحمتكشان دستاورهاي اجتماعي به عنوان ارزش هاي در خطر درك شود كه براي تثبيت آن مبارزه ي انقلابي مداوم ضروري است.

مبارزه ي انقلابي براي ارتقاي سطح آگاهي و حفظ و توسعه آن، بايد ضمن اجراي تغييرات اجتماعي ضروري به منظور ارتقاي “عدالت اجتماعي”، با تغييرات اقتصادي- زيربنايي در جهت محدود ساختن عملي هژموني نظام سرمايه داري تكميل گردد. در ونزوئلا گرانيِ سالانه ٨ر٤٧ به ٢٧ در صد، بيكاري از ٦ر١٠ به ٥ر٥، فقر شديد از ٨ر١٠ به ٤ر٥ تقليل داده شد. مخارج عمومي- دولتي براي بهبود شرايط اجتماعي از ٣ر١١ به ٢ر٢٩ ارتقا يافت، دريافت كنندگان حقوق بازنشستگي از ٣٧٤٠٠٠ به ٢ مليون ٥٨٤ هزار و ٣٥٨ نفر (٥٦٨ درصد) و تعداد دانشجويان جديد از ٦ر١٧ به ٧ر٤٧ درصد ارتقا يافت. اما فعاليت هاي عملي عليه هژموني نظام سرمايه داري ازجمله از طريق قرار دادن بخش بازرگاني خارجي و بزرگ داخلي تحت نظارت عمومي- دموكراتيك به طور پيگير عملي نشد و اكنون قرار است با قانون اساسي جديد عملي گردد. (اوتست، ارگان حزب كمونيست آلمان، ٢٩ جون ٢٠١٧)

در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن، اين چنين دستاوردها به طور خلاصه از اين رو تحقق نيافت، زيرا تناسب قواي حاكم تحقق يافتن آن را مانع شد. شعار و خواست ضروريِ مردمي و ملي درباره ي ضرورت برپايي “جبهه متحده خلق” كه حزب توده ايران اعلام نمود، با يورش ددمنشانه ارتجاع به حزب توده ايران و ديگر نيروهاي ترقي خواه به پايان ظفرمند تاريخي- ضروري خود نايل نشد. وظيفه اي كه وظيفه ي روز را تشكيل مي دهد و به آن در زير پرداخته مي شود.

آموختن از تجارب كشورهاي ديگر، به معناي انتقال يك به يك خواست و يا شيوه ي مبارزه آن ها به كشور خود نيست. هر كشوري بايد با توجه به شرايط مشخص حاكم بر كشور خود و توجه به شرايط جهاني و منطقه به انتقال- “ترجمه”ي اين تجارب براي عملكرد سياسي- نظري خود بپردازد. اما برخي از تجارب ارزش عام دارند.

براي نمونه در جمهوري خلق چين، حزب كمونيست توانسته است «با سياست جديد خود از سال ١٩٧٨، كشور را بر روي بازرگاني با اقتصاد جهاني بگشايد، بدون آن كه استقلال اقتصادي خود را بر باد دهد. سرمايه داران را به كشورش براي سرمايه گذاري راه دهد، بدون آن كه در هيچ مورديبلنداي مواضع اقتصاد سياسيِ اقتصاد ملي خود را بر باد دهد.» (اوتست، ٩ جون ٢٠١٧)

چنين سياستي شركت در “جهاني شدن اقتصاد” است، اما از جنس و سرشتي ديگر از آن چه كه اصلاح طلبان در ايران به مورد اجرا گذاشته اند. اين دولت ها و شخصيت ها، دولت هاي مجري برنامه “اقتصاد سياسي اسلامي” اند كه با راي غيرقانوني خامنه اي در نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي به مردم ميهن ما تحميل شد. آن ها مجري نسخه نوليبراليسم امپرياليستيِ “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” هستند كه با حكم غيرقانوني خامنه اي كه مردم ميهن ما براي تصويب آن بايد به همه پرسي فراخوانده مي شدند، به “برنامه رسمي دولتي” براي «جمهوري اسلامي ايران» بدل شده است. برنامه ضد ملي اي كه استقلال اقتصادي ايران و به تبع آن استقلال سياسي كشور را بر باد داده و ايران را به كشور نيمه مستعمره ي سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي بدل نموده است. تصوري خام و پنداري غيرواقع بينانه است كه گويا مي توان در شرايط وابستگي اقتصادي به نظام “جهاني شده امپرياليستي” با اقدامات نظامي از تماميت ارضي و حق حاكميت خلق هاي سوريه و يا مردم لبنان، فلسطين و به ويژه ميهن همه ي ايرانيان دفاع نمود!

بدون ترديد تجربه ي در جريان در چين پايان نيافته است و روند رشد آن هميشه شفاف و آرامش بخش نيست. اين امر با نگراني هايي در جنبش كمونيستي در جهان روبروست كه در كنار مواضع تائيد آميز مطرح مي شود. براي نمونه هلموت پترز، نظريه پرداز ماركسيست آلماني تقليل پيگير درصد عضويت كارگران را در حزب كمونيست اين كشور براي پايان كار اين تجربه منفي ارزيابي مي كند. اين درحالي است كه رهبري حزب كمونيست چين شركت سرمايه داران در حزب كمونيست را مجاز كرده است. رهبري حزب اين اقدام را براي ايجاد فضا براي طرح و شناخت خواست هاي آن ها و در عين حال كنترل خواست ها ضروري مي داند.

در كتابي كه در دست مطالعه دارم با عنوان “راه رشد چيني” كه نويسنده ي آن تئودور برگمان، انديشه پرداز ديگر ماركسيست آلماني است كه بارها و به طور طولاني به چين سفر كرده و در آن اقامت مطالعاتي داشته، با نظر پترز موافق نيست. رشد تعداد زحمتكشان در فعاليت قانون گذاري در مجلس اين كشور كه پيش از تصويب قرارها در مجلس با بحث هاي بسياري در محل كار و زندگي مردم در روستا و شهرها همراه است، در رشد عملي و همزمان آزادي ها و حقوقِ دموكراتيك مثبت ارزيابي مي شود. برگمان با نگراني پترز و ديگران موافق نيست. در اين كتاب آمار بسياري ذكر مي شود كه انتقال آن به اين سطور سخن را به درازا مي كشاند. در اين سطور تنها اين نكته ذكر شود كه روند گذار از توليد روستايي به صنعتي در آلمان امپرياليستي صد سال به طول انجاميد و با انقلاب ها و جنگ ها همراه بود. انقلاب ١٨٤٨، ١٨٧١ و پيش تر جنگ سي ساله كه ميانه راه انقلاب ارتداعيِ مذهبيِ “پروتستاتيسم” و انقلابات دهقاني پيش گفته است، تاريخچه ي دردناك راه صنعتي شدن آلمان امپرياليستي را سنگفرش مي كند!

اين در حالي است كه روند گذار از اقتصاد روستايي به صنعتي در چين كه به جز دوران “انقلاب فرهنگي” در سال هاي پيش از تغييرات سال ١٩٧٨، در آرامش و با حل مسالمت آميز تضادها عملي شد. «تعداد خانوارهاي دهقاني از سال ١٩٦٦ تا سال ٢٠٠٠ از ٥ر٥٥ به ٩٠ر٤٦ درصد كاهش يافت (٢ر١٩ درصد).

تعداد تراكتورهاي كوچك (به ميليون) از ١٢٦٤٤ در سال ٢٠١٠  به ١٧٢٩٨ در سال ٢٠١٤ ارتقا يافت. در همين سال ها تعداد تراكتورهاي بزرگ (به مليون) از ١٤٠٠ به ٨٨٩٦ ارتقا يافت». (همانجا، ص ٣٧ تا ٣٩).

نمونه ي رشد سنديكاهاي كارگري از پايين، در عين حفظ ساختار سنديكاي قديمي، نمونه ي ديگري در رشد “دمكراسي و حقوق بشر” در «راه رشد چيني» است كه مورد دفاع رهبري حزب و ارگان هاي رسمي سنديكايي قرار دارد. تصويب قوانين براي تثبيت دستاوردهاي مبارزات اين سنديكاهاي جديد در كشور شبه قارّه اي چين (وسعت آن بيش از سه براي مجموعه قاره اروپا است!) ايجاد پيوند مداوم ميان رشد “آزادي هاي دمكراتيك و حقوق دمكراتيك زحمتكشان” است.

مبارزه براي دستيابي به “عدالت اجتماعي” و رشد گام به گام آن توسط زحمتكشان به عنوان ارزش هاي پراهميتي درك مي شود كه از “آسمان نازل” نمي شود. پيش شرط آن اما انقلاب سوسياليستي و برقراري هژموني راه رشد ملي- دمكراتيك- سوسياليستي در شرايط مشخص كشور بزرگ چين با جمعيت قريب به يك و نيم ميلياردي است.

روند درك مالكيت سوسياليستي بر ابزار بزرگ توليد و حفظ بلنداي اقتصاد در خدمت استقلال اقتصادي كشورِ سوسياليستي توسط زحمتكشان گام به گام با درك مبارزه براي حفظ آن رشد مي كند. بي علت هم نيست كه به اصطلاح “آزادي خواهان و مدافعان حقوق بشر” مورد علاقه كشورهاي امپرياليستي، افراد معدودي باقي مي ماند كه همگي با دريافت “جايزه نويل” سرافراز مي شوند، اما هنگامي كه به غرب نقل مكان مي كنند، مانند “اي اي” به كار آن ها نمي خورند و دردي را از دردهاي امپرياليست ها نمي كاهند.

در كوباي سوسياليستي ما با وضع مشابه اي روبرو هستيم. در نوشتاري ديگر خبر از مصوبه هاي اخير مجلس اين كشور در باره تغييرات اقتصادي داده شد كه همگي مدافع حفظ استقلال ملي و حفظ اقتصاد سياسي سوسياليستي كوبا هستند. واكنش ترامپ نسبت به تغيير سياست آمريكا نسبت به كوبا در پايان زمامداري اوباما، نشان درك بي تاثيري تغييرات اوباما در ممانعت كردن از رشد روند پيروزي سوسياليسم در اين كشور است. واكنش ترامپ نشان موضع قاطع حزب كمونيست و مردم كوبا در دفاع از استقلال و حق حاكميت كشور سوسياليستي خود است!

كنگره ي اخير حزب كمونيست اوروگوئه كه نامه مردم به تفصيل از آن خبر داد و تكرار آن در اين سطور ضروري نيست، مبارزه در كشورش را مبارزه اي محدود به مبارزه با نيروهاي راستگرا و محافظه كار ارزيابي نمي كند، بلكه آن را در كليت روند تاريخي حاكم بر جامعه خود قرار مي دهد. نبردي كه به طور روزانه و در پيوند ميان مبارزه ي دمكراتيك و سوسياليستي تحقق مي يابد. مبارزه اي كه حزب توده ايران آن را «برنامه حداقل كارگري» مي نامد!

اين نبردي است: «به منظور به دست آوردن هژمونيِ [انديشه ترقي خواهانه ي دموكراتيك- مردمي و رهايي بخش- ملي]، كه با هدف دست يافتن به قدرت سياسي!» عملي مي گردد. اين «برنامه حداقل كارگري»، همان طور كه اشاره شد، نبردي است «براي توسعه دمكراسي، كه با دستاوردهاي روزانه براي تحقق بخشيدن به خواست هاي دمكراتيك [طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست] به پيش رانده مي شود. با هدف گيري براي تحقق بخشيدن به جامعه سوسياليستي». (حزب كمونيست اروگوئه)

چنين موضع نظري و مبارزه ي روزانه مبتني بر آن كه تجربه روز را در كشور كوچك ميان برزيل وآرژانتين، در  اورگويه تشكيل مي دهد است كه مي توان آن را بي دغدغه به هر كشور ديگر نيز تسري داد، ازجمله به شرايط حاكم در ايران.

٢- برنامه حداقل كارگري، طرح اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب!

همان طور كه ذكر شد، موضع روشن و قاطع رفيق عزيز ابي را در ابرازنظر نسبت به مقاله ي “ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است”، من بسيار جدي و اطمينان بخش ارزيابي مي كنم. در پاسخ به ابرازنظر نوشتم كه شرط پيگير بودن اين آرامش دروني براي توده اي ها تداوم گفت و گو ميان آن ها براي يافتن مناسب ترين و واقع بين ترين سياست، واقع بين ترين «برنامه حداقل كارگري» است.

روندي كه سخت كُند و پرتضاريس پيش مي رود. اين مشكل قابل حل است و حل آن ضروري است، زيرا تنها محك عيني براي جدا كردن سره از ناسره و «سناريو» دشمنانه از تفاوت برداشت ها است. اين تفاوت ها اغلب ناشي از مطلق گرايي زاويه ديد خود نزد اين يا آن رفيق توده اي نسبت به پديده ها است كه برخي ها دچار آنند. تفاوت در برداشت ها را تنها در بحث و گفت و گوي جدي و پيگير مي توان بر طرف ساخت. گامي كه از طرف برخي از رفقا برداشته شده، براي نمونه توسط رفيق آرش وجداني، رفيق مزدك و اخيراً رفيق “سهند”. اين روند پراهميت بايد ادامه يابد. بايد استدلال ها مطرح گردد و مورد بررسي و پژوهشي جمعي قرار گيرد. هيچ راه علمي ديگر جز تداوم گفت و گوهاي مبتني بر انديشه ماركسيست- توده اي وجود ندارد.

بايد بر «چسبندگي گذشته» به قول رفيق طبري غلبه نمود. بايد به نقش عنصر آگاه در دوران هاي غيرانقلابي براي گذار از “گيـر”ها، بايد به انديشه ي ايدئولوژيكي مستدلِ ماترياليسم تاريخي و اسلوب ديالكتيكي ماترياليستي باور و اطمينان داشت و براي آن ارزشي بيش از عنصر خود بخودي را پذيرفت.

ديالكتيك “تاريخي- ضروري” چنين حاكم مي كند كه در دوران هاي غلبه سلطه ارتجاع، جانفشاني و فداكاري يكي از شرط ها براي گذار از سختي هاست. نقش عنصر آگاه در اين ديالكتيك، ضرورتي همانند ضرورت جانفشاني و فداكاري اوست.

آزادي زندانيان سياسي، روندي انقلابي!

به عللي كه توضيح آن سخن را به دراز مي كشاند، مايلم ادامه بحث درباره ي ضرورت طرح اقتصاد سياسي مرحلي ملي- دموكراتيك انقلاب را نه با توده اي ها، بلكه با “سعيد پرسا” آغاز كنم كه مقاله ي شايسته ي توجهي در “كلمه” امروز از او خواندم و لذت بردم و در عين حال باز هم بيش تر به ضرورت توجه به ظرافت بحث دست يافتم.

من او را كه شخصاً نمي شناسم، با توجه به مضمون نوشتارش يكي از “اصلاح طلباني” ارزيابي مي كنم كه بلاترديد مي تواند يكي از متحدان حزب طبقه كارگر در نبرد آزادي بخش در پيش باشد، گرچه او ظاهراً با مواضع توده اي موافق نيست. او به نادرست «رهبر توده اي» را متهم مي كند كه گويا مي خواهد «چيزي بگويد بنا بر خواست خود و ديگران را تهييج كند به انجام آن خواست.»

مقاله سعيد پرسا به هيچ وجه خالي از پيشنهادِ به جا و مبارزه جويانه براي مردم نيست. بهيچ وجه از «تهييج» ضروري مردم براي «بسيج» و سازماندهي آن ها از طريق «مجازي» و «ورزش گروهي، كار تيمي هنري، كار مجازي خانوادگي و دوستان و …» كوتاهي نمي كند. در غير اين صورت نوشتارش ارزش مركب و كاغذي را نداشت كه بر روي آن نوشته شده بود.

پيشنهاد او براي سازماندهي مبارزه، بخش پراهميت  ذهن و وضع روحي توده ها را به درستي پراهميت ارزيابي مي كند. او خواستار زنده نگه داشتن «اميد» نزد آن ها مي شود. اين دريچه احساسي را براي حركت مبارزاتي آن ها به درستي پراهميت ارزيابي مي كند. براي او «اميد» است كه «آن ها به آني كه در بسته اي سياسي و اجتماعي كنار هم قرار مي گيرند، كليد واژه ي مير حسين موسوي در خاطرشان زنده مي شود. اين گره خوردگي تجمع و نام مير حسين موسوي» را نزد توده ها او «بي دليل نمي داند». او آن را به درستي «اعلام خود بخودي از نهاد اميد»ي مي داند كه مبارزه ي مير حسين موسوي، خانم زهرا رهنورد و مهدي كروبي «در دل مردم كاشته اند»!

براي سعيد پرسا، «اميد، [امري] توصيه اي نيست، بايد ساخته شود. و ساخته نمي شود جز به تصوري از آينده؛ به نقصاني در اكنون و احتمال رفع آن در بعد.» بدين ترتيب او نيز مانند توده اي ها و آن طور كه يك «رهبر توده اي» نيز پيشنهاد مي كند، سخن مي راند. رهبر توده اي هم بر پايه آموزش از گذشته و نتيجه گيري از آن براي تغيير شرايط حاكم است كه به طرح ريزي براي آينده مي پردازد. لذا انتقاد او به «رهبر توده اي» انتقادي پيگير و پرمضمون نيست!

شايد تصور مي شود كه فاصله گرفتن از توده اي ها امان مي آورد؛ شايد واقعاً برداشتي معيوب از نظر و عملكرد «رهبر توده اي» در ذهن حاكم است؛ شايد نمي توان گردن ذهن خود را از پنجه موضع ضد توده اي آزاد نمود و هنوز نياز به تجربه شخصي وجود دارد. شايد …؛ بهر جهت وظيفه ي توده اي ها در ارتباط با متحدان صديق نبردهاي آينده، روشنگري و توضيح صبورانه و دوستانه انديشه و عملكرد انقلابي خود است. كوشش زير چنين وظيفه اي به عهده دارد.

احسان طبري در “با پچپچه ي پاييز” (٣) «اميد» را تكانه ي «زايش رويداد» مي نامد: «در اين شب بنفش كه از سينهء، آه روشن اميد بر مي خيزد. … تا بامداد چشم به راه زايش يك رويدادم.»

گرچه سعيد پرسا، همان طور كه گفته شد، حركت انقلابي توده ها را درمي يابد و توصيف مي كند: «آن ها به آني كه در بسته اي سياسي و اجتماعي كنار هم قرار مي گيرند»، به حركت براي تغيير شرايط روي مي آورند. اما او اين حركت احساسي را «اعلام خود بخودي [ناشي] از نهاد اميد» مي داند، كه برداشتي درست است، ولي براي يافتن راه تغيير كافي نيست.

«اميد» تكانه نخست براي «زايش رويداد» است كه نياز به حركت تكميليِ «آگانه ي» مستدل و عقلايي دارد. بايد شناخت و عملكرد سياسي- تاريخي از مرحله احساسي به مرحله ي تعقل مبتني بر تئوري شناخت ماركسيستي رشد كند. تنها در رشد روند پيش كه در آن عنصر «خود بخودي» و عنصر «آگاه» نزد نيروي نو و ترقي خواه به وحدت در بيان نظر و عملكرد- پراتيك براي تغيير شرايط كنوني مي رسند، مي تواند كوشش مبارزه جويانه نيروي نو به ثمر و به سرانجام تاريخي- ضروري دست يابد. پرسا پيشنهادي مشخص براي تغيير شرايط كنوني ارايه نمي كند و در اين زمينه پيگير نيست.

برخلاف او، طبري «اميد» را تنها نمي گذارد. همانجا در “با پچپچه پاييز” (٩) روند آگاهانه را براي تغيير، براي «تصور از آينده» را كه پرسا برمي شمرد، ولي ترسيم و مستدل نمي كند، چنين بيان مي كند: «دروازهء شهرهاي ناگشوده را بگشايم!»

 

حزب توده ايران براي گشودن دروازه شهرها تصور و پيشنهاد مشخص دارد. انتقال آن و از اين طريق ارتقاي سطح آگاهيِ عقلايي- طبقاتي توده ها، تنها نگذاشتن «اميد» مردم و به اهتزاز درآوردن پرچم مبارزه ي انقلابي ضروري در شرايط كنوني براي ايجاد شرايط ذهني لازم براي تغيير در ايران است! مطلب را بشكافيم:

اول- روند گذار از ديكتاتوري، روندي انقلابي است! روند فعال و هشيارانه است كه بايد تدارك شود.

دوم- اين روند از اين رو يك روند انقلابي است، زيرا ديكتاتوري حاكم قادر به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست. براي نمونه نمي تواند به حصر غيرقانوني موسوي ها و كروبي پايان دهد، زيرا اين آغاز پايان سيطره و سلطه او خواهد بود! آغاز بهمني خواهد بود كه نگه داشتن آن براي ديكتاتوري ديگر ممكن نيست.از اين رو آزادي همه زندانيان سياسي، جز با تدارك انقلابي حذف ديكتاتوري، همان طور كه در دوران سلطنت عملي شد، ناممكن است!

سوم- حذف ديكتاتوري و گذار از اقتصادي سياسي وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي به يك روند واحد تبديل شده است. به سخني ديگر، تضاد عمده (روز) و تضاد اصلي (پاسخ به راه رشد اقتصادي- اجتماعي مردمي و ملي) در جامعه ايران كنوني به وحدت رسيده اند. به سخني ديگر كه همين معنا مي رساند، برپايي شرايط فرازمندي جامعه ايراني بر پايه اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك، بدون گذار انقلابي از ديكتاتوري ممكن نيست.

اين به اين معنا نيست كه بايد وحدتي مكانيكي- ايدئولوژيك براي روند واحد حذف ديكتاتوري و گذار از اقتصاد سياسي وابسته به اقتصاد امپرياليستي متصور شد. اين وحدتي ديالكتيكي است، زيرا بدون سلطه ديكتاتوري، اِعمال اقتصاد سياسي سرمايه داري در فاز نوليبرال استثمار نيروي كار، كه آن را در «جمهوري اسلامي ايران»، “اقتصاد سياسي اسلامي” مي نامند، ممكن نيست، و برعكس، اجراي اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك بدون حذف ديكتاتوري نا ممكن است.

در ايرانِ جمهوري اسلامي، در سرزمين همه خلق هاي ايران، بدون زخم شلاق بر پشت زحمتكشان، بدون حكم زندان براي خواست دريافت دستمزد عقب افتاده با عنوان تبليغ و قيام عليه «نظام»، اجراي برنامه امپرياليستي “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” ممكن نيست.

اجراي چنين برنامه اي در شرايط وجود آزادي هاي دموكراتيك در برابر سد مقاومت زحمتكشان با شكست روبرو خواهد شد. از اين رو اميد بستن به سنديكاهاي دولتي، اميدي واهي است.  وظيفه ي برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” حل مساله عمده “مالكيت” است به شكل نيمه فئودالي- نيمه سرمايه داري به سود “يك درصدي”ها و عليه منافع “نود و نه درصدي”ها!

چهارم- وحدت ميان تضاد روز و تضاد اصلي در ايران، ضرورت توسعه ي پايگاه اجتماعي را براي تغيير انقلابي در جامعه مستدل مي سازد. شعار “آزادي هاي دموكراتيك” و حذف ديكتاتوري، تنها آن هنگام به نيروي تجهيز زحمتكشان رشد خواهد كرد كه با خواست تامين “حقوق دمكراتيك” براي آن ها و ديگر لايه هاي محروم جامعه همراه باشد. به سخني ديگر وحدت مبارزه براي آزادي هاي دموكراتيكِ قانونيِ فردي و اجتماعي و حقوق دموكراتيك توده ها، پيامد وحدت ديالكتيكي تضاد روز و اصلي در جامعه است.

پنجم- برنامه برخاسته از اين وحدت را حزب توده ايران «برنامه حداقل كارگري» خود ارزيابي و اعلام مي كند كه در ششمين كنگره آن (١٣٩١) به تصويب رسيده است. تنظيم برنامه ي مشخص بر پايه اين مصوبات براي تجهيز و سازماندهي زحمتكشان و ديگر لايه هاي محروم جامعه از ضرورتي مبرم برخوردار است.

ششم- با توجه به برداشت بخش عمده ي اصلاح طلبان كه تصور واقع بينانه اي براي ناممكن بودن نوسازي جامعه ايراني در شرايط سلطه اقتصاد سياسي امپرياليستي ندارند، وظيفه اصلي تنظيم چنين برنامه اي به عهده ي حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران است.

هفتم- ارايه ي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه در هسته مركزي آن دفاع از اصل هاي ٤٤ و ٤٣ و بخش هاي عمده ي از اصل ٢٦ قانون اساسي است، مي تواند به پرچم مبارزه براي حذف انقلابي ديكتاتوري و گذار از اقتصاد سياسي ضد ملي كنوني بدل گردد. در اين روند انقلابي است كه مواضع نيروي هاي صادق و ترقي خواه و ميهن دوست در ميان اصلاح طلبان تقويت خواهد شد و مبارزه عليه مواضع راست و متزلزل و خواستار اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي با موفقيت به پيش برده خواهد شد.

بايد اميدوار بود كه رفقاي توده ي و علاقمندان ديگر با شركت در بحث و گفت و گو، در ارايه سهم خود براي تدقيق و تصحيح نظرات، سخاوت به خرج دهند.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/3845

…………………….

 

به آنكس كه به او مي اندیشم

 

محبوب من!
نگاهم را حريصانه، بر روزن تنگ خاطره ها،
كه هر روز تنگتر مى شود،
مى دوزم.
در رنگِ افقهاىِ دور، در سراشيبِ تندِ فروافتادنِ يك شب بلند، در كاكلِ بلند كوهها،
كه اولين تماشاگرِ سپيده دمانند، و اولين آشيانهء زمينىِ خورشيد،
در پيوستِ بى گسستِ تحفهء تكرار، با تنِ خاكِ سراپا ايثار، در روندِ جارىِ رود، پيوسته ترا
مى پويم.
***
گاه با خود مى گويم:
اين در، براى هميشه بسته خواهد ماند؟ «
و هيچگاه گشوده نخواهد شد؟
و ياخته هاىِ زمين، در انجمادِ اين برفِ سنگين، عقيم خواهد گشت؟
مگر مورچگان در دهليزِ نمناك و تيره زمين، توشه اى ابدى اندوخته اند؟
آه … اگر درختان برهنهء توسكا، پوششِ سبزِ حيات را، در حجمِ بلندِ ذهن خود، به
نسيان جاويد بسپرند!
و دودكشِ علم شده بر فرقِ خانه ها، على الدوام از كار بماند!
زخم هايم را، دردهايم را، با كدامين مرهم التيام بخشم؟
سمندِ سركشِ آرزوهاىِ دور و نزديك را، با كدامين كمند در بند كشم؟
چگونه بر آتش جانسوزِ درونم، خاكستر سردِ مردگان را بپاشم؟
ترانه هايم را، و زمزمه هاى خلوت دلم را، براى كه بخوانم؟
»؟ ترانه هايم را، براى كه بخوانم
***
نه! محبوب من!
هرگز چنين نبود، من، آموختهام اين را، تو نيز بدان، كه بى گمان، زمان، د ق الباب خواهد
كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه
خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هايمان خواهد گذاشت.