چرا کمونیست ستیزان نگرانند؟
سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز!

سخن روز شماره ۲۲
۲۷ تیر ۱۳۹۹، ۱۶جولای ۲۰۲۰

اگر می بایستی در بحران ناشی از اپیدمی کرونا یک سویه ی مثبت را جستجو کرد، آنوقت می بایستی به این پرسش پاسخ داده می شد که تفاوت میان دو سیستم  در مبارزه علیه پاندمی کرونا در چه پدیده‌هایی قابل شناخت است؟!

از تفاوت میان سیستم سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، ویتنام، و یا کوبا با سیستم حاکم بر کشورهای سرمایه داری، ازجمله در کشورهای پیشرفته و امپریالیستی می‌توان به چه نتیجه‌گیری رسید و از آن برای انجام وظایف دیگر اجتماعی چه چیز آموخت؟

مارکسیست ایتالیایی، فراچسکو مارینگیو، در نوشتاری «موثر بودن سیستم سوسیالیستی» را برای محدود ساختن پیامدهای پاندمی کرونا با ارایه ی راهکارهای اتخذ شده در جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبا مورد بررسی قرار می‌دهد و برجسته می‌سازد (فررانسیسکو مارینگیو، مؤثر بودن سیستم سوسیالیستی در نبرد علیه کویدو/۱۹ در نمونه ی چین، دفاتر مارکسیستی ۴/۲۰۲۰).

مارینگیو نکته ی مرکزی را برای موفقیت این کشورها در مبارزه علیه پاندمی در «تامین کلیه مخارج برای تشخیص و درمان» برای همه ی بیماران توسط جامعه اعلام می کند، «گرچه هر دو کشور [هنوز] فاقد یک نظام رایگان عمومی در زمینه بهداشت و پزشکی هستند.»

در هر دو کشور بیمه های درمانی وظیفه ی تأمین سلامتی کارکنان را به عهده دارند که اخیراً در جمهوری خلق چین دهقانان را نیز در برگرفته است. وضع در کوبای سوسیالیستی با رایگان بودن تأمین بهداشت و سلامتی چنین است که سطح متوسط عمر در آن بالاتر است از در ایالات متحده آمریکا (کوبا ۷۸،۶۶، آمریکا ۷۸،۵۴ سال).

مارنگیو علت موفقیت را در جمهوری خلق چین برخورد «سیستمی» به پدیده ی «وضع غیرعادی سلامتی» ناشی از پاندمی می داند، در حالی که وضع اسفبار پاندمی در کشورهای سرمایه داری ناشی از برخورد «فردگرایانه» با همین پدیده است. پدیده‌ای که سرشت اقتصاد کشور را نیز تشکیل می دهد. ایران نمونه‌ ی چشمگیر منفی در این زمینه است!

مارکسیست ایتالیایی برجسته می‌سازد که «کلید غلبه بر مشکلات» در چین در این واقعیت نهفته است که «در بخش های سلامتی، آموزش و علمی- پژوهشی واقتصادی- اجتماعی، ساختارهای عمومی- اجتماعی  قادر هستند به صورت سیستمی وارد عمل شوند.»

با ذکر منبع، مارینگیو «چندین پژوهش تحقیقاتی» را برمی شمرد که «نشان داده‌اند که حتی تقلیل تفاوت‌ها در سطح زندگی لایه‌های مردم، توانایی ساختارهای عمومی را برای تأثیر گذاری به منظور حفظ منافع عمومی- کلیت جامعه ارتقا می دهد. برعکس، با تضعیف ساختارهای عمومی (دولتی)، منابع در خدمت سودورزی منافع خُرد خصوصی به کار گرفته می شود. .. تجربه ی کنونی نشان می‌دهد که دولت چین در نبرد علیه کوید-۱۹ برخلاف کشورهای غربی، مستقل از نیازهای سودورزی حداکثر توسط سیستم خصوصی عمل می کند.»

گرچه در مقاله ی خود نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی نکته‌های دیگری را نیز در توصیف سیستم سوسالیستی توضیح می‌دهد که انتقال آن ضروری می بود، ولی برای طرح مساله ی اصلی در مقاله ی حاضر که نشان دادن مؤثر بودن سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز است که جمهوری خلق چین با کشورهای دیگر دنبال می کند، نکات پیش کافی است.

تنها اشاره شود که در چین اسلوب «محدود ساختن شدید انتشار ویروس» از طریق برقراری قرنطینه موثر، در برابر اسلوب «مدل غربی» قرار داشت که هدف آن ایجاد «مصونیت منطقه ای» در مراکز شیوع بیماری است. بی تردید برتری در تجربه ی کنونی به مدل چینی تعلق دارد. در مدل اول، نکته مرکزی «نجات جان انسان هدف است»، در مدل دوم ایجاد شرایط برای «فعالیت های اقتصادی» هدف است.

برای مدل سوسیالیستی مبارزه ی سیستمی علیه پاندمی، رفیق مارینگیو پنج ویژگی قایل است که در قراردادی نیز بازتاب مناسب یافته است که ظاهراً میان ایرانِ ج ا و جمهوری خلق چین در شرف تنظیم است.

اول- سیستم سوسیالیستی قادر است منافع را با سرعت به خدمت بگیرد؛ این امر برای کلیه ی عرصه های هستی جامعه صادق است.

دوم- منافع عمومی – حفظ جان – در مرکز کارکرد دولتی قرار دارد؛ رشد سریع سهم انرژی قابل بازتولید خورشیدی و بادی در چین نمونه ی چشمگیری را در این زمینه تشکیل می‌دهد که با بهبود شرایط زیست محیطی و حفظ مادرزمین همراه است.

سوم- تصمیم گیری برای تجهیز و جهت دادن منابع به سود توسعه ی عدالت اجتماعی و رفاهِ جامعه؛

چار- تجهیز منابع همه جانبه تر عملی می گردد؛ امری که در رشد سریع سطح تکنیک و علم در چین قابل شناخت است.

پنج- توانایی نظام سوسیالیستی است برای ایجاد تفاهم اجتماعی در سطح جامعه برای تصمیم های دمکراتیک اتخاذ شده. امری که بازتاب رشد فرهنگی جامعه ی سوسیالیستی را به نمایش می گذارد.

رشد فرهنگ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین در برخورد بخش خصوصی آن نیز با بحران پاندمی کرونا خود را نشان داد. بخش خصوصی در مبارزه با پاندمی نقشی فعال در چارچوب برنامه تنظیم شده توسط دولت جمهوری خلق چین و حزب کمونیست چین به عهده گرفت. برای نمونه: «مجموعه علی بابا، برای ساختارهای عمومی پژوهشی ظرفیت‌های مجانی در کمپیوتر مرکزی خود ایجاد نمود، به منظور تشخیص ژن ویروس در ارتباط با تحقیقات برای واکسن و داروهای درمانی. نیوسفت مئدیکال، به ساختن بیمارستان ها پرداخت ..» و نمونه‌های دیگر.

بدین ترتیب نظام سوسیالیستی در جهان در دوران پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی، از آنچنان توانایی‌هایی برخوردار شده است که تناسب نیروها را در سطح جهانی بهم ریخته است و دورنمایی موفقیت «مدل لنینی نپ» را برای توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی قابل شناخت ساخته است.

این موفقیت‌ها تنها ترامپ و دستگاه‌های تبلیغاتی کشورهای غربی را دچار نگرانی کشنده نساخته است. همه ی کمونیست ستیزان در آن شریکند، ازجمله کمونیست و توده‌ای ستیزان ایرانی در داخل و خارج از کشور. آن‌ها دریافته‌اند که سیستم سوسیالیستی از تجربه ی گذشته بسیار آموخته است. در این آموزش دیگر پرواز تاریخی «یوری گاگارین» به فضا، به عنوان برتری نظامی در نبرد بین دو سیستم کافی ارزیابی نمی شود. تغییرات اقتصادی- اجتماعی را این آموزش به عنوان پشتوانه آن ضروری می‌داند و در این زمنیه نیز سیستم سوسیالیستی با موفقیت روبروست.

اکنون سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز از زمینه ی قدرتمند ارایه استراتژی صلح آمیز در برابر برنامه ی گلوبالیسم امپریالیستی برخوردار شده است که هدف تبدیل کردن کشورها را به نومستعمره ی خود دنبال می کند. برنامه «راه ابریشم» جدید که دولت چین با سرمایه‌گذاری های کلان در جهان به پیش می برد، عمده ترین عنصر را در نبرد صلح آمیز در رابطه میان کشورها با سیستم متفاوت اقتصادی- اجتماعی تشکیل می دهد. عنصری که به طور مستقیم علیه سیاست تجاوزکارانه و جنگ طلبانه امپریالیسم و سرمایه مالی امپریالیستی عمل می کند.

قراردادی که نگرانی کمونیست ستیزان و توده‌ای ستیزان را در ایران و خارج برانگیخته است که  احتمال انعقاد آن میان جمهوری خلق چین و ایران ایجاد شده است، و مشابه قراردادی است که چین ازجمله با برخی از کشورهای عربی و با بیش از سی کشور افریقایی، اروپایی و آمریکای لاتین  نیز منعقد کرده است که در خدمت تحکیم سیستم سوسیالیستی قرار دارد که قدرت خود را ازجمله در مبارزه علیه پاندمی کرونا و همچین خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در چین نشان داده است.

هدف این قرارداد احتمالی توسعه صلح آمیز رابطه ی اقتصادی و بازرگانی میان کشورهای مختلف با احترام به منافع متقابل است. که همزمان هدفی صلح آمیز علیه سیطره ی نظامی امپریالیستی، علیه سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم آمریکاست که تنها ده‌ها پایگاه نظامی در اطراف جمهوری خلق چین ایجاد کرده است.

نبرد طبقاتی و همزیستی مسالمت آمیز

مبارزه میان دو سیستم را باید از نبرد طبقاتی در هر کشور جدا مورد توجه قرار داد.

در ایران، مردم زجرکشیده آن زیر فشار سلطه ی چهل ساله ی دیکتاتوری ولایی قد علم می کنند. رژیمی که به مجری برنامه اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم در ایران بدل شده است. زحمتکشان برای نجات خود و کشور از زیر سلطه ی دیکتاتوری در نبردی سهمناک دست پنجه نرم می‌کنند و آبدیده می شوند.

ادامه ی هوشمندانه این نبرد با برنامه‌ای همه جانبه به منظور پیش برد مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سیاسی با دورنمای خروج از سلطه ی سیستم سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، وظیفه‌ای است که در برابر مردم میهن ما و همه ی نیروهای جدی و مسئولیت پذیر جامعه و احزاب سیاسی، به ویژه در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد.

حزب توده ایران و همه ی میهن دوستان ایرانی مخالف هیچ گام مثبت رژیم دیکتاتوری ولایی در منطقه و جهان نیستند، ازجمله شرکت در برنامه صلح آمیز برپایی جاده ابریشم جدید به مثابه جایگزین در برابر سلطه ی اقتصادی- نظامی امپریالیسم.

اگر ایرانِ ج ا نهایتاً این قرارداد را امضا کند و به مورد اجرا بگذارد، دیکتاتوری ولایی خادم نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی برای اولین بار در عمر خود به اجرای برنامه‌ مرکزی ای می پردازد که در چارچوب نبرد میان دو سیستم اقتصادی- اجتماعی سوسیالیستی و سرمایه داری توسط دولت چین تنظیم شده است و از حق حاکمیت ایران حمایت می کند. این گامی مثبت است و باید خواستار تحقق بخشیدن دقیق آن شد.

رابطه ی مبتنی بر قرارداد رسمی و زمان دار میان دو کشور، ضرورت تنظیم یک برنامه ی مرکزی برای اقتصاد ملی ایران را در جامعه تقویت می کند.

تنظیم چنین برنامه‌ای شرایط را برای شرکت کارشناسان و مدافعان طبقه کارگر ایران و دیگر زحمتکشان ازجمله نزد همه ی خلق های ساکن ایران در بحث و کمک به تنظیم چنین برنامه ی مرکزی تقویت می کند. جنبش کارگری از شرایط مساعدتری می‌تواند برای مبارزه ی خود به منظور بهبود شرایط کار و زندگی برخودار شود.

افسانه «نه شرقی و نه غربی» و یا «قرارداد ترکمنچای» و غیره که گروه‌هایی علم کرده اند، هدفی دیگر را دنبال می کند. آن‌ها در نبرد میان دو سیستم، جای خود را در کنار غارتگران امپریالیستی و تجاوزگران نظامی و پامال کنندگان حق حاکمیت ملی ایران می‌دانند و پستان برای چنین سیاست ضد مردمی و ضد ملی به تنور می چسبانند.




گفت و شنفت پر بار و ضروری رفیق امیدوار در پالتاک!

سخن روز شماره ۲۰
۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۷ جولای ۲۰۲۰

رفیق محمد امیدوار در گفت و شنفتی پالتاکی در اول تیر ماه درباره ی سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران سخن گفت و به برخی پرسش ها پاسخ داد.

رفیق امیدوار که به عنوان عضو هیئت سیاسی و سخنگوی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران سخن راند، ضمن توضیح تاریخ و کارکرد مثبت حزب کمونیست ایران، به نظرات حزب چپ ایران (فداییان) اشاره‌ای پراهمیت و به جا ابراز نمود. سخنگوی کمیته مرکزی موضع این حزب را برای نفی عملی رابطه ی مضمونی و سازمانی میان مبارزه و هستی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران مورد انتقاد قرار داد. اضافه بر آن، خاطر نشان نمود که کوشش برای حذف تاریخ حزب توده ایران به عنوان ادامه دهند سیاسی و سازمانی حزب کمونیست ایران، با واقعیت تاریخی هم خوان نیست. حزب توده ایران وارث و ادامه دهنده ی مبارزه ی حزب کمونیست ایران و سازمان اجتماعیون عامیون پیش گام حزب کمونیست در ایران است و حذف تاریخ و تقلیل گرایی در وزن تاریخی فعالیت انقلابی و میهن دوستانه حزب توده ایران از تاریخ جنبش کارگری و «چپ» ایران، کوششی نافرجام است.

همانطور که نگارنده در گفتگو با صفحه  توده‌ای ها در این باره اشاره کرد، بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) به مناسب سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران، به نادرست و به نا حق، سخنی از حزب توده ایران و مبارزات آن که تداوم هستی و ادامه ی کارکرد و مبارزه ی حزب کمونیست ایران را تشکیل می دهد، طرح نمی کند. تنها با قرار دادن نام حزب توده ایران در کنار جنبش فدایی مدعی می‌شود که گویا دو جریان سیاسی، به طور هم وزن و یک سان تاریخ چپ ایران را پس از حزب کمونیست ایران نمایندگی کرده اند.

در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره شده بود، که رفیق عزیز خاوری بدون تردید به این برخورد حزب چپ ایران (فداییان) واکنش انتقادی نشان می داد، اگر مصاحبه ی او با نامه مردم پیش و یا همزمان با انتشار بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) انجام نمی شد. اکنون رفیق گرامی محمد امیدوار به شایستگی انتقاد حزب توده ایران را به این برخورد غیرتاریخی و نادرست بیان کرده‌اند و جای سپاس دارد.

در دقیقه ی ۵۸ و در پاسخ به یکی از آخرین پرسش ها در بخش پرسش و پاسخ سخنرانی، رفیق گرامی محمد امیدوار برجسته ساخت که مبارزه به منظور انتقال آگاهی سوسیالیستی از طریق انتشار نظرات بانیان سوسیالیست علمی و پیروان آن‌ها وظیفه ی «برنامه ای» برای حزب توده ایران است.

این تأکید به جا موجب خشنودی و خوشحالی توده‌ای هاست. برای آن‌ها از اهمیت درجه اول برخوردار است که به طور هدفمند و برپایه یک دستور کار مشخص وظیفه ی روشنگری و ترویجی- تبلیغی خود را در زمینه ی مبارزه سوسیالیستی عملی سازند. باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، زمینه و برنامه کارکردی برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی به تصویب نشست برسد.

مبارزه ی سوسیالیستی همزمان با مبارزه برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی از این رو از ضرورتی تام برخوردار است، زیرا  بدون چنین مبارزه‌ای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های میانی جامعه با مشکلات بسیار روبرو می گردد. تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و کل زحمتکشان یدی و فکری در جامعه که متحدان نزدیک و دور طبقه ی کارگر برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری هستند، به سختی ممکن خواهد شد. تناسب نامساعد نیروها در وضع کنونی تغییری مثبتی نخواهد یافت. تغییری که جامعه ی ایرانی به آن برای گذار از سرمایه داری و دستیابی به تغییرات ملی- دمکراتیک در زیربنا و روبنای جامعه نیازمندی بی تردیدی دارد.

عمل به دو وظیفه در نبرد طبقاتی در ایران توسط حزب توده ایران و توده‌ای ها در داخل و خارج از کشور، یعنی عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آنی و همچنین عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آتی  طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های زحمتکشان، حربه ی اصلی را برای برپایی اتحادهای پیگیر و پایدار ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد. بی تردید کنگره ی آینده حزب توده ایران رهنمودهای لازم را در این زمینه بتصویب خواهد رساند.

نگارنده متأسفانه از برگزاری جلسه ی سخنرانی و پرسش و پاسخ دیر و پس از برگزاری آن با خبر شد و امکان شرکت در آن را نیافت. باوجود این از توجه رفیق امیدوار به برخی نکته ها که در گفتگوی من با صفحه ی توده‌ای ها مطرح شده است سپاسگزارم. رفیق سخنگوی کمیته مرکزی حزب توده ایران از میان گفتگوی «طولانی» من، آن طور که اشاره کرد، به دو نکته ی شایسته ی دقت برخوردی انتقادی داشت. یکی- به مساله برگزاری کنگره ی سوم حزب توده ایران و دیگری- به مساله ی «دیسیپلین حزبی».

ریشه ی بدفهمی

در برخورد انتقادی به مساله ی برگزاری کنگره ی سوم حزب متأسفانه رفیق گرامی امیدوار با بدفهمی قابل درکی روبروست. رفیق عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نگارنده را متهم به آن می‌کند که با برگزاری کنگره ی حزب مخالف هستم، بودم. به سخنی دیگر، رفیق امیدوار مرا متهم به آن می‌کند که به «شکل» نشست و نه به «مضمون» آنچه برنامه ی محتوایی کنگره است، موضعی انتقادی دارا هستم. ظاهراً این بدفهمی از این طریق در ذهن او رسوخ یافته است، و به برداشت نادرست انجامیده است، زیرا من از «نقض اساسنامه»ی حزب توده ایران برای تدارک برگزاری کنگره انتقاد کرده ام.

طبق اساسنامه ی حزب توده ایران که هنوز هم به قوت خود باقی است، برگزاری کنگره ی حزبی و یا هر نشست مسئولیت داری وظیفه ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران است.  تصمیم و برگزاری نشست پلنوم کمیته مرکزی حزب جزو وظیفه های هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب است. برای نمونه، ضروری بود که پیش از برگزاری کنفرانس ملی که نقشی همانند کنگره حزبی ایفا نمود، پلنوم نوزدهم کمیته مرکزی برگزاری کنفرانس ملی و سندی که باید در آن طرح می‌شد را مورد تأیید قرار دهد. که چنین نیز شد.

همانطور که از نظر اساسنامه ای امکان سپردن برگزاری کنفرانس ملی به یک «کمیته ی برگزاری» مجاز نبود و نیست، و به معنای انحلال کمیته مرکزی حزب می بود، برگزاری کنگره ی سوم حزب نیز برای همیشه و به طور عینی، مادی- ماتریالیستی، با این نقض اساسنامه ای روبروست که برگزاری آن به طور غیراساسنامه ای عملی شد.

این امر به معنای نفی درستی و تأیید مصوبه های کنگره ی سوم توسط توده‌ای ها و ازجمله و به ویژه شخص من نیست، نبوده و نیست. من بلافاصله پس از آنکه از تصویب جهانبینی علمی مارکسیستی- لنینیستی به عنوان ایدئولوژی حزب و باقی ماندن آن به عنوان برنامه حزب توده ایران با خبر شدم، هم شاد شدم و هم آن را مورد تأیید قرار دادم. این واقعیت که رفقای شرکت کننده و همچنین رفیق عزیز خاوری رأی مثبت به بقای اندیشه مارکسیست- لنینیستی در برنامه ی حزب توده ایران داده‌اند و آن را به عنوان ستاره ی رهنمای نظر و کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران برافراشته نگه داشته اند، برای من جبران شرکت نداشتن در کنگره را نمود. بار مسئولیت را بر دوش من سبک کرد.

هر ارزیابی دیگر از این موضع، ارزیابی ذهنیگرا و اراده گرای است که با واقعیت هم خوانی ندارد. با وجود این نگارنده نسبت به نقض عینی حق اساسنامه ای خود برای نیافتن امکان قانونی برای شرکت در کنگره ی حزب معترض هستم. در صورت شرکت در نشست رسمی در حزب آن را طرح خواهم نمود و خواستار تصحیح نقض اساسنامه حزب توده ایران خواهم شد.

نقض اساسنامه حزب توده ایران، یک گام حقوقی- اداری است. جنبه سیاسی در آن مهم است، ولی در سرشت حقوقی آن تغییری ایجاد نمی کند. ظاهراً بی توجهی به تفاوت بحث حقوقی و سیاسی است که برای رفیق گرامی امیدوار این توهم را ایجاد نموده است که گویا من با برگزاری کنگره ی سوم حزب مخالف بوده‌ام و یا اکنون هستم. موضوع صحبت«یک ساعته» میان ما درباره ی برگزاری کنگره ی حزب، اگر هم عملی شده است که به خاطر ندارم، می‌تواند درباره ی این نکته ی حقوقی عملی شده باشد.

برگزاری کنگره ی حزب به خودی خود، یک اقدام سیاسی است. هیچ علت منطقی و عقلایی برای آن نمی‌توان ذکر نمود که یک توده‌ای با برگزاری کنگره حزبی مخالفت سیاسی داشته باشد. همانطور که کسی هم نسبت به برگزاری کنفرانس ملی مخالفتی ابراز نداشته است. بدفهمی رفیق گرامی امیدوار، همانطور که اشاره شد، ناشی از بی توجهی به کارکرد اساسنامه ای است که یک گام بروکراتیک را تشکیل می دهد. بدفهمی در عمده شدن «شکل» به جای «مضمون» در ذهن است.

دیسیپلین حزبی

نکته ی دیگری که رفیق گرامی محمد امیدوار به آن از میان نکته‌های طرح شده در گفتگوی من با صفحه توده‌ای ها پرداخت، مساله ی «دیسیپلین حزبی» است. او اذعان من را که پایبند به دیسیپلین حزبی هستم نمی پذیرد.

همانطور که در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره کرده ام، بی تردید با ایجاد شدن شرایط برای بحث درون حزبی برای من و دیگر رفقای علاقمند و شایسته، بحث‌های زشت و در تضاد با سرشت حزب ترازنوین طبقه کارگر ایران در خارج از سازمان حزبی پایان خواهد یافت. همه ی نیرویِ هم سو شده برای تحقق بخشیدن به مصوبه های حزب توده ایران به کار گرفته خواهد شد. زیرا در چنین لحظه‌ای برای همه ی رفقای توده‌ای شرایط اساسنامه ای مبارزه ی درون حزبی برای روشنگری و تصحیح برداشت‌های متفاوت از کارکرد انقلابی حزب توده ایران ایجاد شده است. من آمادگی خود را برای شرکت در حوزه ی حزبی که تا شب انتخاب نماینده برای کنگره ی سوم حزب در آن شرکت فعال داشتم، همینجا بار دیگر اعلام می‌کنم و پایبندی خود را به موازین مبارزه ی درون حزبی باری دیگر مورد تأکید قرار می هم. ٬٬این گوی و این میدان٬٬!

رفیق گرامی امیدوار اذعان من را به پایبندی به «دیسیپلین حزبی» از این رو نمی پذیرد، زیرا مدعی است که رفیق عزیز خاوری من را پیش از انتشار راه توده ی دوره دوم از این کار بر حذر داشته است. این ادعا در سال‌های اخیر طرح شده است. سخنان امروز رفیق امیدوار، دومین باری است که این ادعا در آن طرح می شود. این ادعا با واقعیت هم خوانی ندارد. اگر چنین نظری توسط رفیق عزیز خاوری مطرح شده بود، بی تردید با پاسخ من روبرو می‌شد. هیچ‌گاه پاسخی در این زمینه توسط من انتشار نیافته است. سفر من به برلین با تماس قبلی عملی شد. گفتگو درباره ی ضرورت انتشار یک نشریه به منظور تشدید مبارزه ی ایدئولوژیک و نظری- تئوریک که برنامه من بود، هنگامی عملی شد که من از زمان برگزاری کنگره ی سوم امکان شرکت در حوزه ی حزبی را هم نداشتم. «به طور سرد به اصطلاح اخراج شده بودم»، آنطور که بارها این کارکرد را نسبت به بی‌حرمتی به یک عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نامیده و به آن انتقاد و اعتراض کرده بودم.

آیا قابل تصور است که در چنین شرایطی من مخالفت رفیق خاوری را برای انتشار راه توده بی پاسخ می گذاشتم؟ آیا هیچ سندی وجود دارد در باره این مخالفت و پاسخ احتمالی من؟ آیا از سال ۱۹۹۲ – مهر ماه که اولین شماره راه توده ی دوره ی دوم انتشار یافت تا سال ۱۳۷۳ که برای دیدار مجدد رفیق خاوری و طرح نامه دریافتی از آ ک گذشت، بحث و موضع گیری ای درباره ی مخالفت با انتشار راه توده ی دوره دوم وجود دارد؟

رفیق خاوری در دیدار شخص من با او تنها پس از با خبر شدن از این  که علی خدایی به من برای انتشار کمک خواهد نمود گفت: «مواظب باشید سرت کلاه نگذارد!» رفیق خاوری حتی در آن لحظه و هیچ‌گاه علت بازپس گرفتن مسئولیت ها از علی خوایی را در افغانستان به من نگفت. در حالی بلافاصله پس از رسیدن علی خدایی به افغانستان خواستار سپردن سازمان های حزب در هند و پاکستان توسط من به او شد. همانطور که با رسیدن ژیلا سیاسی به برلن دمکراتیک، خواستار سپردن مسئولیت انتشار راه توده ی دوره اول به او شد. اکنون خدایی و سیاسی کجا هستند؟ اکنون اعضای «کمیته برگزاری کنگره سوم» کجا هستند؟

عمده پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است!

رفیق گرامی امیدوار هنگام پاسخ به یکی از پرسش های پایانی در پالتاک، به مساله ی «مرحله»ی مبارزه با دیکتاتوری در ایران پرداخت. او با اشاره به مبارزه ضد آپارتد در افریقای جنوبی که توسط اتحادی همه گیر عملی شد که حزب کمونیست افریقای جنوبی نیز در آن شرکت فعال داشت، به درستی خواستار برپایی چنین اتحادی در ایران نیز شد به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی. رفیق امیدوار به درستی برجسته نمود که تنها با گذار از دیکتاتوری حاکم در ایران، راه رشد و توسعه ی ترقی خواهانه در ایران گشوده خواهد شد. در درستی این ارزیابی کوچکترین جای تردیدی روا نیست و لذا شعار برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است، خواستی درست و بیان ضرورت تاریخی در هستی اجتماعی ایران است.

بحث بر سر نامگذاری «مرحله» و یا بیانی دیگر برای نبرد طبقاتی روز نیست. چنین بحثی گرفتار ماندن در «شکل» و غافل ماندن از «مضمون» است. تکرار آن شایسته ی توده‌ای ها نیست. بحث بر سر این نکته ی مرکزی است که آیا باید در این «مرحله» مبارزه ی سوسیالیستی را تعطیل نمود و یا آن که با پایبندی به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران، به آن با جدیت و به طور پیگیر پرداخت؟

با توجه به اذعان به این واقعیت که مبارزه ی سوسیالیستی، وظیفه‌ای برنامه‌ای در حزب توده ایران است که رفیق گرامی سخنگوی حزب طبقه ی کارگر ایران با هشیاری آن را در سخنان خود برجسته ساخت، آیا تردیدی وجود دارد که مبارزه ی سوسیالیستی در «مرحله»ی مبارزه برای گذار از دیکتاتوری نیز تعطیل بردار نیست؟

نگارنده امیدوار است که در آینده به‌موقع از برگزاری جلسه ی پالتاک که امیدوارم به گامی منظم در کارکرد حزب توده ایران بدل شود، با خبر شوم و به طور فعال در آن شرکت کنم. ولی چنانچه بازهم نتوانستم در آن شرکت داشته باشم، لطفن پرسش پیش را از طرف من در فهرست پرسش ها قرار دهید و به آن پاسخ دهید. پاسخی که می‌تواند اکنون هم به طور کتبی و یا در مقاله‌ای مطرح گردد.

در پایان تنها اشاره شود که تعریف مارکسیستی از«مرحله»، مانند مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اشاره است به مضمونی که مارکس و انگلس آن را در بیان «فرماسیون» مطرح ساخته اند. فرماسیون یک «مرحله» تام و تمام است که در آن روابط زیربنایی و روبنایی یا صورتبندی اقتصادی- اجتماعی ویژه ی آن «مرحله» برقرار است. یکی از علل عمده پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی بی توجهی به برنامه نپ لنین است که او در آن ویژگیِ شرایط زیربنایی و روبنای «مرحله» را کشف و پیش از مرگ زودرس خود توضیح می دهد. اکنون تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین، صلابت نظری برداشت لنین را به ثبوت رسانده است. در «مرحله»ی ملی- دمکراتیک رشد اقتصادی اجتماعی هنوز شیوه ی تولید سرمایه داری وجود دارد و از نفس نیفتاده است. ولی به علت حضور فعال طبقه ی کارگر در رهبری جامعه در این مرحله، سرمایه بایستی اول- در چارچوب برنامه ی مرکزی تنظیم شده فعالیت کند. و دوم- تحت تأثیر قوانین تصویب شده، سهم ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان و بهرگیری از منابع مالی و زیرزمینی در کشور توسط سرمایه محدود شده است. بر این پایه است که در جمهوری خلق چین که در آن چنین «فرماسیون» تام و تمامی در جریان است که آن را حزب کمونیست چین «سوسیالیسم چینی» می نامد، شرایط برای خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در کوتاه ترین زمان، در طول یک نسل ایجاد شده است.




طرح تضاد، تنها اسلوب برطرف کردن تضاد و تناقص!
تا چه حد رفقای ۱۰ مهر محقند؟

سخن روز شماره ۱۹
۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۷ جولای ۲۰۲۰

پیش از هر نکته خرسندی خودم را برای شکستن «سکوت متکبرانه» پس از سی سال توسط رفقای ۱۰ مهر ابراز می دارم. این گام رفقا مرا بسیار شاد نمود. می‌تواند شرایط ادامه ی گفتگوهایی را که قطع شده است، ایجاد نماید. این امر، دستاورد بزرگی است برای ایجاد شرایط نزدیکی سیاسی- نظری توده‌ای ها به یکدیگر.

همچنین من بسیار خرسندم که اکنون و پس از سی سال از ریزه کاری مبارزه ی این رفقا برای حفظ سلامت نظری- سیاسی حزب در «کمیته برگزار کنگره ی سوم» و همچنین دیرتر به عنوان اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران با خبر شده ام. من همیشه، ازجمله در گفتگوی اخیر نیز کوشش این رفقا را برای جلوگیری از مثله شدن مواضع نظری- ایئولوژیک حزب و مبارزه با «سوسیال دمکرات سازی» ارج نهاده ام. پس از توضیحات کنونیِ «دو رفیق نویسنده» نوشتار می‌توان با جدیت و قاطعیت بیش تر آن را تکرار نمود.

روشنگری درباره ی موضع رفیق زنده یاد حمید صفری پس از سی سال توسط این دو رفیق پراهمیت است. توضیح ها نشان می‌دهد که این رفیق تحت تأثیر پیروزی ضد انقلاب، با سردرگمی در انتخاب سیاست درست انقلابی روبرو بوده است. رو آوردن رفیق صفری به حذف اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی از برنامه ی حزب توده ایران پیامد مستقیم این سردرگمی و نه در نتیجه‌گیری هوشمندانه از شرایط حاکم برای سیاست حزب توده ایران ریشه دارد. درست در شرایط بحرانی، اتخاذ تصمیم های عمده باید با احتیاط و دقت مضاعف عملی گردد.

اضافه بر آن، روشنگری دو رفیق در ارتباط با سفر رفیق حمید صفری به ایالات متحده به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که آیا رفیق صفری دیدارهای دیگری نیز داشته است یا خیر؟

از همه بیش تر خوشحال و خشنودم از آن  که این رفقا، مانند رفقای نویدنو، با صراحت دست رد به سینه ی ارتجاع برای ایجاد شرایط براه اندختن برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» زده اند. من این موضع رفقا را به عنوان تعهدی در این زمینه ارزیابی می کنم و از آن شادمان هستم.

ولی «دو رفیق نگارنده» در نوشتار خود موفق در به ثبوت رساندن مخالفت خود با برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» که طبقات حاکم در ایران دنبال می کنند، نشده اند. کوچک‌ترین کوششی در این زمینه  در مقاله وجود ندارد. حتی برعکس. با پنهان شدن در پشت موضع تاریخی حزب توده ایران در مرحله انقلاب بهمن ۵۷، و از این طریق با انتقال مکانیکی آن به شرایط کنونی در ایران، به توجیه موضع سیاسی خود که آن را «موضع مان» می نامند ادامه می دهند (ص۱۳). ولی درست، مضمون این سیاست موضوع برخورد انتقادی من است. سکوت در به ثبوت رساندن درستی موضع دنباله روی از لایه‌ای از حاکمان در ایران ادامه دارد.

دو رفیق که همچنان نام خود را به مثابه ی «رازی دولتی» حفظ کرده‌اند در حالی که در خارج از کشور زندگی می کنند، همانجا با توضیح نظر من و انتقال سخن من درباره ی ضرورت «شرکت همه ی اندیشه‌ها در زندگی حزبی» و اعلام «موافقت» خود «با کلمه به کلمه .. گفته های درست رفیق عاصمی»، نظرمن را به اهرم برای توجیه نظر خود بدل می کنند.

دو رفیق گرامی، با انتقال اسکولاستیک گونه ی یک نقل قول که از مضمون خاصی برخوردار است، نشان می‌دهند که اول- مضمون نکته‌ای را که از آن سخنی را نقل می کنند، درنیافته اند و دوم- یا آن را آگاهانه تغییر می‌دهند تا حفظ «موضع مان» را توجیه کنند. بدین ترتیب «دو رفیق نویسنده» می کوشند گویا درستی مضمون «موضع مان» را، درستی مضمون موضعی را که رفقای ۱۰ مهر در دفاع از لایه‌هایی از حاکمیت طرح می کنند، گویا به ثبوت برسانند.

نقل قول اسکولاستیکی که شیوه ی کلیسای کاتولیک برای به کرسی نشاندن مواضع خود در دادگاه های انگیزیسیون است، برای نمونه در فیلمی که دیده ام، از نخوردن گوشت خوک توسط فرد در یک مهمانی، که او آن را مورد تأیید قرار داد، به این نتیجه‌گیری می‌رسد که فرد یهودی است!

نقل قولی که توده‌ای ها به کار می برند که مجاز است، همیشه با توضیح مضمون نکته‌ای همراه است، که از آن نقل می شود. چنین شیوه ی علمی برخورد به نظرها از این رو اسلوب کارکرد توده‌ای هاست، زیرا همانطور که زنده یاد طبری بارها برجسته می سازد، باید آنجا هم که سخن مبهم و نارساست، کوشید مضمون مورد نظر مخاطب را درک کرد. زیرا توده‌ای ها در نبرد طبقاتی نیازمند به جمع کردن نیرو و متحد هستند!

کوشش برای اثبات درستی نظر خود به کمک نقل قول از نظر من موفق نیست. این کوششی نیست که بتوان آن را مورد تأیید قرار داد. زیرا: اول- در هیچ کلمه‌ای در نوشتار خود دو رفیق گرامی به استدلال درباره درستی و صلابتِ نظریِ «موضع مان» نپرداخته اند. اشاره شد که درستی «موضع مان» را آن‌ها با پنهان شدن در پس درستی و صلابت موضع انقلابی حزب توده ایران در دوران انقلاب پنهان می‌سازند که آن را به طور مکانیکی – یا غیردیالکتیکی – به شرایط کنونی منتقل می کنند. صلابت آن سیاست انقلابی ناشی بود از مبارزه برای تعمیق انقلاب بهمن از فاز اول به دوم، از فاز تثبیت سیاسی حاکمیت انقلابی به فار تغییرات زیربنایی اقتصادی- اجتماعی در آن دوران.

اکنون حتی سایه‌ای از چنین وضعی در ایران وجود ندارد. تا آنجا که من به خاطر دارم، تاکنون این رفقا هیچ استدلالی برای توضیح، نقد و یا تایید چنین شرایط اقتصادی- اجتماعی در ایران ارایه نداده اند. آن‌ها به طور غیرانتقادی مواضع سپاه پاسداران و یا حتی خامنه ای را مواضعی «ضد امپریالیستی» اعلام می کنند، ولی کماکان به پرسش ها درباره ی آن با «سکوتی متکبرانه» واکنش نشان می دهند.

پاسخ آین پرسش که چه رابطه‌ای میان به اصطلاح مبارزه «ضد امپریالیستی» سپاه و خامنه ای با دامن زدن به سیاست قدیمی استعماری برای ایجاد اختلاف و برخوردهای مذهبی و قومی وجود دارد، تاکنون تنها «سکوت متکبرانه» بوده است!؟

سیاست اتحادی حزب توده ایران که همیشه نکته‌های مثبت با جهت گیری ترقی خواهانه را در تغییرات در جامعه مورد تأیید قرار داده است، در شرایط کنونی نیز به قوت خود باقی است. به سخنی دیگر، شرکت ایران در مانور مشترک دریایی با جمهوری خلق چین و روسیه در دریای عمان، و یا کمک به خنثی سازی برنامه امپریالیسم برای پاره پاره کردن سوریه، و کمک به ونزوئلا برای حفظ خود در زیر فشار امپریالیسم و ..، نمونه‌هایی از این گام های مشخص «مثبت با جهت گیری ترقی خواهانه» در شرایط کنونی در ایران است. آن را باید دید و اعلام نمود.

ولی در برابر آن، نسبت به وزن سنگین تبدیل ایران به وابسته اقتصادی به اقتصاد جهانی امپریالیستی از طریق اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی برای اجرای خصوصی سازی علیه منافع نسل ها و منافع ملی ایران و نابودی  قوانین حامی زحمتکشان که آن را «آزاد سازی» می نامند، «دو رفیق نویسنده» چه پاسخی می دهند؟ آن را چگونه ارزیابی می کنند؟ پیشنهاد متقابل آن‌ها و جایگزین آن‌ها برای این سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم دیکتاتوری چیست؟ تا کی باید «سکوت متکبرانه» در این مورد ادامه یابد؟

هنگامی که رفقایی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند به اهمیت تفاوت دیالکتیکی میان مبارزه در خارج و داخل از کشور پی برده اند، دیگر می‌دانند که درست وظیفه ی این رفقاست که آن چیزی را که رفقای در ایران نمی‌توانند همیشه با صراحت و قاطعیت ابراز کنند، جبران کنند و موضع توده‌ای خود و موضع متعلق به حزب توده ایران را مطرح سازند. آنجا که ضروری است، به کمک شخصیت حقوقی نام خود، به موضع انقلابی و مستقل حزب توده ایران صلابت لازم را اعطا کنند.

زیرا: دوم- این رفقا موضع توضیح داده شده درباره ی دنباله روی از لایه‌هایی از حاکمیت کنونی را که «موضع مان» می نامند، نمی‌خواهند در درون حزب مطرح سازند! آن‌ها این «موضع مان» را می‌خواهند به عنوان موضع جریانی که مایل است، فاصله ی خود را با جریان های دیگر حفظ کند، مطرح می سازند.

آن‌ها می‌نویسند که نظراتشان را با فاصله و با احترام نسبت به نظرات «جریانات مختلف توده ای، به ویژه با تشکیلات رسمی حزب توده ایران» مطرح می‌سازند. آن دوری از «برخورد لفظی» ریشه در تأکید بر این فاصله دارد.

دو رفیق گرامی نمی‌خواهند با نظرات حزبی برخوردی نشان دهند. آن‌ها رفتار به اصطلاح موقرانه و دیپلوماتیک را که «برخورد محترمانه» می نامند، به عنوان موضعی درست و ضروری قلمداد می کنند. دو رفیق موافق درستی اصل «ضرورت شرکت همه ی اندیشه‌ها در زندگی حزبی» هستند. ولی آن را برای اثبات درستی فاصله ی «محترمانه» مورد نظر خود میان ۱۰ مهر . جریان های دیگر و «به ویژه حزب ..» به خدمت می گیرند.

سرشت اسکولاستیکی عاریه گرفتن نقل قول از من اکنون شفاف و قابل شناخت است. هدف نظر من ولی دفاع از حضور ضروری نظرات مختلف در حزب است که من مطرح کرده و از آن دفاع می‌کنم. این مضمون نمی‌تواند به عنوان استدلال برای تعیین رابطه ی دو جریان جدا از هم به خدمت گرفته شود. می‌تواند به خدمت گرفته شود، ولی ارزش اثباتی برای درستی موضع طرح شده ندارد!

در صفحه ۲ مقاله شانزده صفحه ی خود دو رفیق شکل برخورد خود را با دیگر «جریان ها» توضیح می دهند: «سایت ۱۰ مهر از همان بدو تشکیل، سیاست خود را برخودداری قاطع از هرگونه زدن اتهام و برچسب، و درگیری لفظی غیررفیقانه با رفقا و جریان های توده ای، به ویژه با تشکیلات رسمی حزب توده ایران، قرار داد و تاکنون نیز به آن پایبند مانده است. مشی ما برخورد محترمانه و تحلیلی به نظراتی که در دید ما نادرست به نظر می‌آیند .. بوده است.»

بدین ترتیب با پایه ریزی «سایت ۱۰ مهر»، سیاست احترام آمیز و با فاصله با جریان های دیگر و «تشکیلات رسمی حزب توده ایران» نقش سیاست برنامه‌ای رفقای ۱۰ مهر را تشکیل می دهد. چنین موضعی نمی‌تواند موضع جریانی باشد که می‌خواهد و حتی خواستار حق شرکت در هستی حزب توده ایران باشد. برعکس. چنین خواستی به این معناست که می‌خواهد فاصله محترمانه خود را با آن حفظ کند. خواستی که به این معنا نیز است که می‌خواهد دست خود را برای تعیین «موضع مان» باز بگذارد!

این رفقا حق دارند، من چنین برنامه و «سیاست»ی را دنبال نکرده‌ام و نمی کنم. من خواستار برخورداری از حق اساسنامه خود هستم برای شرکت در هستی حزبی به منظور شرکت در مبارزه ی درون حزبی که با هدف تصحیح سیاست حزب توده ایران عملی می گردد.

هدف کوشش برای تصحیح سیاست حزب توده ایران، و حتی کوشش برای شرکت در رهبری حزب طبقه ی کارگر ایران به منظور دستیابی به این هدف، کوششی قانونی- اساسنامه ای است!

مضمون آنچه دو رفیق در ص های ۳، ۱۳، ۱۴ تحت عنوان «آلترناتیو»سازی مطرح می‌کنند که من گویا دنبال کرده ام، توضیح و توصیف مستدل و ضروری  موضع انقلابی حزب توده ایران است، آنطور که من آن را درک می کنم. من مجاز هستم این موضع انقلابی را موضع حزب توده ایران بنامم و برای توده‌ای ها و هواداران و متحدان نزدیک و دور به توضیحی ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی برای آن بپردازم.

این وظیفه از این رو وظیفه ای تاریخی و ضروری است، زیرا «جناح راست» با سیاست یک سویه ی خود در طول سی سال، حزب توده ایران را به انزوا کشانده است. جایگاه حزب طبقه ی کارگر را که در وسط جریان رود نبرد طبقاتی و تحولات ترقی خواهانه در ایران است، به کناره های پر گل و لای رانده است. شرایطی ایجاد شده است که چپ سردرگم در حزب چپ ایران (فداییان) تاریخ حزب توده ایران را حاشا می کند. تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی در سی سال اخیر توسط «جناح راست»، تناسب نیروها را در ایران علیه مواضع انقلابی حزب توده ایران تغییر داده است و زمینه‌های دیگری که می‌توان به این فهرست افزود.

من حضور «جناح راست» (اط) را در حزب همانقدر پراهمیت ارزیابی می‌کنم که حضور «جناج چپ» را ارزیابی می کنم. هر کدام باید بتوانند با حفظ مواضع خود در بحث درون حزبی شرکت کنند. سیاست حزب را رأی اکثریت تعیین می کند. اقلیت، با حفظ موضع مشخص خود ولی برای تحقق بخشیدن به نظر خود در مبارزه ی قانونی- اساسنامه ای در حزب شرکت می‌کند و همزمان به اجرای مصوبه ی اکثریت می پردازد!

چنین ارزیابی، یک ارزیابی لنینیستی است از کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران و در هر جامعه ی دیگر. در حالی که موضع «محترمانه» و دیپلوماتیک و با فاصله، موضع احزاب سیاسی در سرمایه داری هنگام برخورد با یکدیگر است. «دمکراسی پارلمانی» در سرمایه داری بر چنین برخورد «محترمانه» قرار دارد. در حزب طبقه ی کارگر ولی می‌تواند حتی برخوردهای تند نیز پیش بیاید، رفیق طبری در دیدار از خویشتن گوشه‌هایی از آن را بازگو می کند. چنین برخورد اگر صادقانه عملی می شود، زشت ولی مجاز است. برخورد لنین بارها چنین نمونه‌ای را قابل شناخت می سازد.

تنها یک نکته دیگر را مورد اشاره قرار دهم. دو رفیق نویسنده در نوشتار خود هفت بار رابطه ی من راکه  در سال‌های معینی با علی خدایی بر قرار بود، با فرمول «به کمک علی خدایی و راه توده» مشخص می کنند. ولی در باره ی محدودیت زمانی آن و این واقعیت که سال هاست بکلی وضعی دیگر برقرار است، سکوت می کنند. این در حالی است که موضع سیاسی علی خدایی، یعنی همان «موضع مان» نزد او و موضع این رفقا از نظر مضمونی در تمام سال‌ها اخیر انطباق دارد. تفاوت موضع این رفقا و علی خدایی، مخالفت با پیروی کردن از حاکمیت سرمایه داری کنونی توسط هیچ کدام نیست. اختلاف بر سر پیروی کردن  از «کدام» لایه تفاوت میان  ۱۰  مهر و علی خدایی است!

برای روشنگری در باره ی این انطباق موضع میان جریان ۱۰ مهر و علی خدایی، نمی بایستی به ذکر این نکته پرداخت که در دوره اقامت در افغانستان میان رفیق ۱۰ مهری و علی خدایی نزدیک‌ترین رابطه برقرار بوده است، آن هنگام که «فعالیت در مرز عملی می‌شد». این نکته را من به عنوان انتقاد و سرزنش مطرح نمی سازم. بلکه می‌خواهم گفته باشم که پافشاری برای ایجاد ارتباط میان من و خدایی، کوشش موفقی نمی‌تواند باشد و نمی‌تواند به سرمایه سیاسی بدل گردد.

این طور به نظر می رسد که خدایی در مهاجرت برای رسیدن به هدف های خود در هر دوره ای همکار یکی از رفقا شد ولی دیگر باید او را به حال زار خود رها کرد و مرکز بحث ها قرار نداد.

در ضمن، من هیچ‌کس و ازجمله علی خدایی را «پلیس» ننامیده ام و نمی دانم! در توصیف فیلمی که از زنده یاد رفیق بانو مریم فیروز عزیز ازجمله در بی بی سی به نمایش گذاشته شد، علی خدایی در ٬٬راه توده٬٬ اعلام کرد که فیلم توسط «رفقای» آن‌ها برداشته شده است. برخورد رفیق زنده یاد مریم به این افراد گویای جایگاه آن‌ها در اطراف خود است و نیازی به نامگذاری ندارد!

موضوعی که باید به آن پرداخت، و رفقای ۱۰ مهر به آن همانقدر تن نمی‌دهند که رفقای نویدنو، عدالت و دیگران به آن تن نمی دهند، این نکته است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن در نظرات جریان های توده‌ای از چه وزن و جایگاهی برخوردار است؟ نکته‌ای که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران طرح و درستی و صلابت نظری- سیاسی برنامه ی انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران را به ثبوت رسانده است!

پیشنهاد من آن است که رفقای ۱۰ مهر، عدالت، نویدنو و همه ی رفقای توده ای موافقت کنند، با بررسی مشترک برای تعیین جایگاه و مضمون سیاست شناخته شده ی حزب توده ایران که در کتاب بالینی هر توده‌ای با توانایی یک دانشمند توده‌ایِ درجه اول ترسیم شده است، و درست در دوران انقلاب بهمن نگاشته شده است، نقطه ی مشترک را تشکیل دهد برای پایان دادن به پاره پاره بودن حزب توده ایران!

تنها از این طریق و با یافتن دیالکتیک مبارزه در داخل و خارج از کشور می‌توان شرایط ضرور را برای نزدیکی گروه‌های توده‌ای و ایجاد شرایط یک پارچگی آن و شرکت آن در هستی حزب توده ایران تأمین نمود.

با تدارک لازم می‌توان به برگزاری سمیناری علمی در این زمینه پرداخت!؟




«حقیقت مطلق»، پدیده‌ای سحرآمیز؟

سخن روز شماره ۱۸
۱۷ تیر ۱۳۹۹، ۶ جولای ۲۰۲۰

مقوله ی «حقیقت مطلق» دارای باری مذهبی است. برای اندیشه دیالکتیکی، حقیقت مقوله ای نسبی است.

بررسی نظری- شناختی این پدیده در تاریخ رشد اندیشه ی انسان در روند مردًمش انسان وظیفه ی این سطور نیست.

وظیفه، ادامه ی گفت و شنفتی است که با ابرازنظر رفیق کمونیست گرامی داور در صفحه ی توده‌ای ها نسبت به مقاله ی هشدار «رهبرتراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو آغاز شده است.

در ابرازنظر خود، رفیق داور مساله ی پراهمیتی را در شرایط حاکم بر مبارزه ی طیف «چپ» ایران «برای مقابله با رژیم» مطرح می‌سازد. شرایطی که پیامد آن را او وضعی می‌داند که با ایجاد نشدن «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم» به واقعیت دردناک در مبارزه ی طیف چپ ایران بدل شده است. رفیق داور به درستی «فرقه گرایی حاکم در این چپ» را مانع برای ایجاد «جبهه گسترده» می‌داند که بنوبه خود زاییده ی این امر است که «هر کس [نظر] خود را حقیقت مطلق می پندارد.»

«حقیقت، کلیت است»!

پرسشی که مطرح است و بررسی پژوهشگرانه یِ علت پدیدار شدن آن وظیفه ی سطور کنونی است، این پرسش است که ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده ی فاجعه برانگیز چیست؟

ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده که گروه‌ها و یا هر فرد که خود را «چپ» در ایران ارزیابی می کند، باید الزاماً موضع و برداشت و تحلیل خود را «حقیقت مطلق» بپندار که همراه است با پذیرش پیامدها منفی ناشی از آن، پذیرش «فرقه گرای»؟

به سخنی دیگر، ریشه ی ژنتیکی این پنداشت که فرد نظر خود را «حقیقت مطلق» می داند، چیست؟ علت نظری- شناخت شناسانه ی چنین برداشت پندارگونه چیست؟ پاسخ مارکسیستی به آن می‌تواند چه باشد و چگونه می‌توان به آن دست یافت؟

پاسخ از دید اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی که حربه ی ارزیابی علمی «چپ» است، که باید باشد، صراحت دارد و شفاف است. حقیقت (نسبی) تنها با توجه به کلیت واقعیت قابل شناخت است! «حقیقت، کلیت است»! (هگل)

هنگامی که اندیشه ی پژوهشگر «چپ» عجولانه و کم نفس آنچه را از منظر دیدگاه خود دریافته است مطلق می سازد، پدیده‌ای پدیدار می‌شود که به آن رفیق داور به درستی نام «فرقه گرایی» و پنداشت درباره صاحب «حقیقت مطلق» بودن نام داده است.

اشاره شد، بنا نیست زمینه ی نظری- شناخت شناسانه ی این پدیده در این سطور شکافته شود، تنها اشاره شود که در به ویژه با توجه به این خطر ممکن در جدل بر سر تعیین نقطه ی آغاز بررسی است که در درس‌های کارکرد اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی از آن صحبت است که نمی‌توان با گویا سویه ی ٬٬عمده٬٬ در پدیده، به بررسی پدیده آغاز نمود. زیرا عمده را در آن نمی شناسیم!

لذا می‌توان اراده گرایانه با بررسی هر سویه دلبخواه و انتخاب شده، بررسی را آغاز کنیم. از این رو می‌توان نقطه ی آغاز را همچنین «بی آغاز بودن» بررسی نیز بیان کرد.

برداشتی که به معنای آن است که می‌توان «با بررسی هر سویه از پدیده آغاز نمود، بدون آنکه آن را مهم‌ترین سویه ارزیابی نمود». خطری که می‌تواند فاجعه را کامل سازد، برداشت مطلق گرایانه از سویه ی مورد نظر و به طور اراده گرایه ی انتخاب شده است به عنوان «مهم ترین سویه»!

بررسی درخت ناشناخته را می‌توان با بررسی برگ، پوست و یا میوه آن آغاز نمود. در مرحله ی بررسی پوست و جزءهای دیگر، باید کلیـت ساختار و کارکرد پوست را دریافت، ولی آن را مطلق گرانه سویه ی ٬٬عمده٬٬ اعلام نکرد. با به پایان رسانده بررسی همه ی جزء ها، هنگام بررسی کلیـت درخت ناشناخته و ارایه ارزیابی از آن فرا می رسد.

هنوز ولی به این پرسش پاسخ داده نشده است که چرا فرد و یا گروه های طیف چپ ایران گرفتار در چنین برداشت مطلق گرانه از موضع خود شده است؟! پاسخ در ظاهر ساده است: حذف نظر مارکسیست- لنینیستی به عنوان اسلوب بررسی پژوهشگرانه، حدف «کلیت، حقیقت است» در بررسی و امثال آن!

چنین پاسخی ولی هنوز علت علّـی- ژنتیکی وضع را روشن نمی سازد!

آگاهی کاذب!

چرا طیف چپ ایران حربه ی بررسی ماتریالیسم دیالکتیکی را کنار گذاشته است و مهم‌تر آن، چرا اسلوب بررسی  جایگزینِ پسامدرن سرمایه داری را برای آن پذیرفته است؟ می‌توان برای آن دو ریشه ی علی پذیرفت.

یکی- پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی است.

شرایط پیروزی ضد انقلاب را اشتباه های فلسفی- شناختی- اقتصادی- اجتماعی کمونیست‌ها در این کشور و دیگر کشورهای شرق اروپا ایجاد نمود. این پیروزی شرایطی را برای دشمن طبقاتی برپا داشت بتواند با برقراری سلطه ی ایدئولوژیک خود و تبدیل آن به ایدئولوژی حاکم، برداشت «تکثرگرایی» را به عنوان «حقیقت مطلق» در اندیشه انسان جا بیاندازد و حاکم کند.

ایدئولوژی طبقات حاکم در جامعه ی پسامدرن توانست برداشت ایدئولوژیک «تکثرگرایی» را بر اندیشه ی چپ حاکم سازد و تکثرگرایی را حتی نشان دمکراسی نیز قلمداد سازد. بدین ترتیب وضعی ایجاد شده است که آن را اندیشه مارکسیستی «آگاهی کاذب» می نامد.

دیگری- کم کاری چپ انقلابی، حزب توده ایران در چهل سال اخیر است.

تعطیل و محول نمودن «مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران» به آینده‌ای نامعلوم که باید گویا پس از تغییر «تناسب نیروها» به آن پرداخت، زمینه عملی ایجاد شدن شرایطی را فراهم نمود که ایدئولوژی طبقات حاکم و برداشت آن‌ها از «تکثرگرایی» بر طیف چپ ایران حاکم گردد. سلطه ای که حزب توده ایران و توده‌ای ها را نیز مصون نکرده است. سرکوب و قتل عام رهبران و کادرهای فرهیخته یو انقلابی حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلی و خارجی ازجمله همین هدف را دنبال کرد که شرایط ادامه مبارزه ی نظری- تئوریک را در حزب توده ایران نابود سازد.

بانیان سوسیالیسم علمی ضرورت توجه به تکثر نظر و دید را در بررسی پژوهشگرانه پیش شرط دقت به همه ی جوانب و سویه ها در کلیـت پدید می دانند. هر چقدر اندیشه دیالکتیکی در سیر خود در ساختار و کارکرد پدیده سویه های بیش تری را مورد توجه قرار دهد و چگونگی کارکرد و جایگاه کارکرد آن را در پدیدار شدن کلیت پدیده دریابد، درک از پدیده عمیق‌تر می‌شود. دست یابی به مضمون پدیده به واقعیت که حقیقت نسبی و تاریخی است، نزدیک‌تر می شود. درک و شناخت کلیت پدیده و جایگاه تاریخی آن به ثمر می رسد.

به یک یا دو نکته‌ که در ابرازنظر رفیق داور مطرح شده است، بنگریم، تا مضمون توضیح داده شده شفاف‌تر شود.

رفیق عزیز علی عمویی با توضیح های خود درباره ی نظر طرح شده توسط رفیق زنده یاد اخگر در جلسه ی هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، و ذکر آنکه نامه ی او وارد آرشیو حزب شده است، کمک بزرگی برای شفاف سازی و شناخت از سویه های پراهمیتی از این صحنه ی از نبرد حزب توده ایران و توده‌ای ها انجام داده است.

برای توده‌ای ها این شفاف سازی کمک بزرگی است به منظور تاریخ نگاری مارکسیستی- توده ای درباره ی نکته ی مرکزی ای که در ارتباط قرار دارد با ارزیابی از هدف استراتژیک و کارکرد تاکتیکی حزب توده ایران در این دوران.

این شفاف سازی به مضمون ابهام برانگیز درباره ی نظر رفیق اخگر پایان می بخشد. ابهامی که همیشه با بیان غیردقیق نظر رفیق اخگر همراه است. گفته می شود: «رفیق اخگر» نیز «نظر مخالف» داشت! این ابهام بر طرف شده است و شفاف شده است. از انتزاعی توخالیِ، یعنی درک نشده ی یک «نظر مخالف»، به صحنه قابل درک درباره ی مضمون مخالفت او هدایت شده است.

بهمین علت نیز هر توده‌ای با احساس مسئولیت در برابر تاریخ مبارزه ی حزب توده ایران از این شفاف سازی شاد می شود. شاد می شود، زیرا تاریخ نگاری درباره ی مبارزه حزب توده ایران را لااقل گامی از صحنه ی حدس گمان دور و به شناخت واقعیت نزدیک می کند.

ولی واکنش‌ها تا حد تعریف «فعال مایشاء»ی برای این شفاف سازی پیش می رود. و یا با عمده اعلام کردن علت برگزاری جلسه‌ای که در عکس انتشار یافته دیده می‌شود در ابرازنظر رفیق جمشید گرامی، از شناخت مضمون مبارزه برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران که به آن در ابرازنظری اشاره شد، منحرف می شود. 

چنین اندیشه‌ای در‌واقع نیز برداشت و پنداشت خود را «حقیق مطلق» می‌داند و آن را چنین می خواهد. چنین برداشتی ناآگانه، در‌واقع ایدئولوژی پسامدرن «تکثرگرایی» طبقات حاکم را در ایران و جهان پذیرفته است. گرفتار ایدئولوژی اندیویدوآلیستی، گرفتار در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» است که زنده یاد طبری در شعر گریز ترسیم می‌کند، گرفتار آگاهی کلذبی است که ایدئولوژی حاکم تبلیغ می‌کند و می‌خواهد آن را جایگزین آگاهی طبقاتی متکی به شناخت دیالکتیک ماتریالیستی بکند.

امروز از نظریه پرداز و استاد دانشگاه در بن آلمان، محمد رضا نیکفر، مقاله‌ای در اخبارروز درباره ی «چپ ایران» دیدم که هنوز نخوانده ام. به خاطرم آمد که او که یکی از سخنرانان اصلی در سمیناری بود که سال پیش در کلن برگزار شد و رفیق بانو اسدپور، رفیق محمد شالگونی از «راه کارگر»، و دیگرانی نیز آنجا سخنرانی کردند.

استاد نیکفر در این سمینار کوشید نگرش به واقعیت را از زاویه دید خود از پنجره سالن به «محیط خارج» – که به آن با دست نیز اشاره داشت – ارایه دهد. هدف او از سخنرانی پرطمطراق آن بود که جایگزینی برای اسلوب دیالکتیکی شناخت شناسی ارایه دهد. هدف آن است که «طیف چپ ایران» را قانع کند که به جای اسلوب دیالکتیکی که خواستار نگرش هر چه دقیق‌تر و همه جانبه تر به «محیط خارج» است، تنها به زاویه دید خود از پنجره ی سالن به خارج قناعت کرده، و از این زاویه ی محدود و اندیویودالیستی و اراده گرایانه که از دید هر فرد حاضر در سالن دارای زاویه ای متفاوت است، درباره ی «محیط خارج» به ارزیابی و صدور حکم درباره ی واقعیت آن پرداخته شود. او این شیوه را به «چپ ایران» توصیه نمود. درباره ی افشاگری من نسبت به هدف طرح شده پاسخی داده نشد.

توضیح نکته دیگری که در ابرازنظر کم نیست، سخن را به درازا می کشاند. تنها اشاره کنم که من در مقاله پیش گفته شادی خودم را از نفی برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقایی هیئت تحریریه نویدنو مطرح و آن را در صدر نوشتار گذاشته ام. ولی تاکنون تغییری در برخورد خصمانه به برداشت من نزد این رفقا دیده نمی شود. برعکس، حتی آمادگی برای بازانتشار پاسخ من به رفیق سابق هوشنگ اسدی در نویدنو دیده نمی شود، که یگ گام اخلاقی و شایسته ی یک نشریه ی جدی است.

انتشار نوشته ی تحریک آمیز اسدی در نویدنو و طرح نکردند پاسخ من به چه معناست؟ باور است به در اختیار داشتن «حقیقت مطلق»؟

در این پاسخ ازجمله پرسیده شده است که چرا اسدی پیغام خود را که گویا از طرف رفیق کیانوری دریافت کرده است، و گویا با نام رمز هم مزین شده است تا صلابت آن تردید ناپذیر باشد، در آن روزها که از پذیرایی «اشرافی» در خانه من برخودار بود، با من مطرح نساخته است؟ آیا چنین رفتار رفقای نویدنو ناشی نیست از پنداشتی که رفقای نویدنو گرفتار آن هستند که گویا صاحب «حقیقت مطلق» هستند؟

پس از این مقدمه بازگردیم به جستجوی پاسخ برای پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی این پنداشت که می‌تواند جزء مورد دید و شناخت خود را، «حقیت مطلق» بپذیرد. «حقیقت مطلق»ی که با فاکت ها نیز مزین و گویا به واقعیت مستند بدل شده است.

با تبدیل زاویه دید فرد- اندیدودیوم به  سویه ی ٬٬عمده٬٬ از واقعیت و پدیده، فاجعه سقوط از برداشت ماتریالیسم دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی تا فوریرباخ تحقق یافته است. اشاره شد، فرارویدن این اندیشه به قله ی فاجعه فرد- اندویدیوآلیستی، آن هنگام به ثمر و سرانجان نهایی می رسد، که برداشت عمده حتی به سطح برداشت مطلق گرانه ارتقا داده شود.

برای نجات از فاجعه ی «حقیقت مطلق» که پیامد قانونمند آن «فرقه گرایی» نزد طیف چپ ایران و پاره پاره بودن آن است، باید با نگرش به جامعه به مثابه ی «کلیتی تاریخی» بازگشت. بازگشتی که تنها به معنای بازگشت به درک نبرد طبقاتی جاری در شرایط تاریخی لحظه است به مثابه مضمون روندی تاریخی در جریان در ایران و شناخت مضمون و جایگاه رسالت تاریخی بازیگران اصلی آن، زحمتکشان یدی و فکری!

تنها با بازگشت به تعریف بانیان سوسیالیسم علمی که تاریخ جوامع را در مانیفست کمونیستی «تاریخ نبرد طبقاتی» اعلام می کنند، می‌توان از پدیده ی فاجعه انگیز تفرقه گرایی نجات یافت. می‌توان نبرد طبقاتی را در ایران به مثابه وحدت نبرد دمکراتیک- صنفی- اتحادی – به منظور بهبود و تغییر شرایط حاکم -، و مبارزه ی سوسیالیستی – به منظور دستیابی به هدف‌های آتی -، به عنوان محور اتحاد عمل و یا وحدت در مبارزه ی دمکراتیک و نبرد طبقاتی دریافت.

تنها با بازگشت به برداشت مارکسیستی- لنینیستی از واقعیت کلیت جامعه، طیف چپ ایران به حربه ی لازم برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر دست می یابد. راه تغییر نامتناسب تناسب قوا را در جامعه می گشاید.

شما به درستی در پرسش دوم خود به پدیده‌ای که آن را پنداشت درباره ی «حقیقت مطلق» می نامید، اشاره دارید که حائز اهمیت است برای درک علت علّـی- ژنتیکیِ واقعیت «فرقه گرایی .. چپ» ایران. گرچه شما نکته ی گرهی و تضاد اصلی را مورد خطاب قرار می‌دهید که با بررسی دقیق‌تر آن می‌توان علت علّـی پنداشت پیش را نزد چپ ایران دریافت، اندیشه خود را دنبال نمی کنید. در این مورد هیچ نظر و پیشنهادی برای حل تضادی ارایه نمی دهید که پیامد منفی آن برقراری «فرقه گرایی است» که حتی «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم نمی گذارد» و نمی گشاید!

سکوت شما و ارایه ندادن راهکار نظری- تئوریک و کارکردی برای حل تضاد ولی سکوتی مستدل است! شما به طرح پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پنداشت درباره ی دارا بودن «حقیقت مطلق» توسط گروه‌ها نزدیک شده اید، ولی راه حل و سنتزی برای تضاد ارایه نمی دهید. این سکوت ناشی از عدم شناخت ضرورت «مقابله با رژیم» نیست که آن را برجسته ساخته اید، بلکه ناشی از اسلوب بررسی پدیده هاست که در سطح منطق صوری دوران ابن‌سینا و بیرونی در هزار سال پیش و در آغاز روند گذار منطق علم شناخت شناسی از ایده آلیسم ذهنی به عینی منجمد شده است.

شما به عنوان یک کمونیست البته خواستار درک مضمون پدیده هستید!؟ برای درک مضمون ولی باید به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در بررسی پایبندی نشان داد. باید کلیت پدیده را مورد بررسی قرار داد و با مطلق گرایی یک جزء راه را بر سر یافتن علت علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن مسدود نکرد.




هشدارِ «رهبر تراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو

سخن روز شماره ۱۷
۵ تیر ۱۳۹۹، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۰

همانطور که در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها ذکر شد، من از نفی قاطعانه برنامه ی  «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقای هیئت تحریریه نویدنو خوشحال و خوشنودم و موضع این رفقا را در مقاله نگاهی به گفته‌های آقای عاصمی … به عنوان تعهدی توده‌ای گونه علیه این برنامه ارتجاع می پذیرم. نه به عنوان «اعلحضرت» که به کار برده شده است، بلکه به عنوان یک رفیق توده‌ای که با احساس مسئولیت کامل نسبت به شرایط مبارزه ی رفقا در ایران سخن می راند.

این تعهدِ رفقای هیئت تحریریه ی نویدنو که دارای اهمیتی تاریخی است و باید آن را ارج نهاد، در عین حال تعهد به پاسخ به پرسش هایی را توسط این رفقا نیز ایجاد می سازد.

پرسش اول این پرسش است که رفیق گرامی آرش که تاکنون چند بار با دقت و هشیاری علیه یاوه گویی های علی خدایی تحت عنوان «یادمانده»ها مطلب نوشته و در نویدنو انتشار داده است، چگونه طرح «یادمانده»های علی خدایی را به عنوان یک سند قابل اعتماد و قابل انتشار در نویدنو ارزیابی می کند؟ لطفن مقاله های رفیق گرامی آرش، عضو هیئت تحریریه نویدنو را  بازانتشار دهند. اشکالی برای این کار وجود دارد، صلاح دیدی باید مورد توجه قرار گیرد؟

پرسش دوم، این پرسش است که پاسخ آن‌ها به نگرانی رفیق عزیز علی خاوریچیست که  پیش از من و بدون ارتباط با من، در مصاحبه ی خود با نامه ی مردم نسبت به خطر «رهبر تراشی» هشدار داده است؟

کوشش رفقای نویدنو، برای به بی راهه منحرف ساختن پاسخ به پرسش و نگرانی به جای رفیق عزیز خاوری را باید چگونه درک کرد؟ لطفن نظرشان را تفهیم کنند! پاسخ جدی به این پرسش و نگرانی نمی‌توان با به اصطلاح توضیح خطر کوشش من برای شرکت در هستی حزب توده ایران داده شود. این کوشش می‌تواند به عنوان کوششی ارزیابی شود به منظور لوث کردن اصل مطلب!؟

آنچه که من و دیگر رفقای توده‌ای ها با طرح برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» انجام داده ایم، تنها تئوریزه کردن شرایطی در ایران است که نگرانی رفیق عزیز خاوری را ایجاد کرده است و درستی نگرانی او را مستدل می سازد. مطلب را بشکافیم.

ارتجاع حاکم با بحرانی همه جانبه روبروست.  نبرد طبقاتی روزبروز َژرفش می یابد. لذا کوشش هایی در حاکمیت ارتجاع به چشم می‌خورد که با هدف توسعه ی امکان ها برای حفظ خود، شرایط قابل پذیرشی را به سود خود ایجاد سازند. چنین کوششی عجیب نیست، شرط بقای هر ساختار و سطله است. این کوشش تنها در درون ایران عملی نمی گردد، بلکه در خارج نیز به مورد اجرا گذاشته می شود. کمک به ونزوئلا آخرین نمونه این کوشش است.

بدیهی است که نیروهای انقلابی چنین کوشش ها را نفی نمی کنند، و آن را به عنوان تعهد ارتجاع می پذیرند و خواستار پیگیری آن در همه ی عرصه ها هستند.

چنین ارزیابی اما به این معنا نیست که باید راه حلی را که طبقات حاکم برای ایجاد ثبات سلطه ی خود دنبال می کنند، بدون هرنوع برخورد انتقادی پذیرفت و به عنوان چپ انقلابی به آن تن داد. به مجری برنامه ارتجاع بدل شد.

چنین تصوراتی را جریان های انحرافی توده‌ای سال هاست مطرح می‌سازند و آن را حتی «مشی توده ای» می نامند. این جریان ها که به طور مکانیکی شرایط نبرد که بر که را در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن به دوران کنونی منتقل می کند، دچار این توهم هستند که رژیم دیکتاتوری خادم به نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی استحاله پذیر است. آن‌ها می پندارند با سیاست خود گویا رژیم را به این سو سوق می دهند. به این منظور آن‌ها واقعیت نبرد طبقاتی را در ایران مسکوت می گذارند. تحلیل خود را از شرایط بر پایه واقعیت نبرد طبقاتی قرار نمی دهند.

ایجاد فضا برای انتشار مجله های اینترنتی که می‌تواند نشان ٬٬نرمش٬٬ رژیم در داخل باشد در برابر ژرفش بحران، و گرچه باید با قاطعیت آن را مورد تأیید قرار داد، و از آن بهره گرفت، نمی‌تواند و نبایستی ما را از خواست آزادی فعالیت احزاب مدافع دستاوردهای ملی و دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، و در مرکز آن خواست آزادی فعالیت قانونی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بازدارد. این دو جایگزین ناپذیرند.

باید از ژرفش نبرد طبقاتی و شکاف های ایجاد شده در ساختار و سلطه ی ارتجاع بهره گرفت. سخنان شفاف و هشیارانه و در عین حال شجاعانه رفیق عزیز علی عمویی در مصاحبه ی اخیرش با ۱۰ مهر که باید بر آن «آفرین» گفت و در برابرش سرتعظیم فرود آورد، درسنامه است برای مبارزان.

در چنین فضایی است که هشدار رفیق عزیز علی خاوری برای «رهبر تراشی» تنها یک نگرانی خشک و خالی نیست. زمینه عینی، مادی- ماتریالیستی، در شرایط کنونی در ایران نزد حاکمان و محکومان دارد. نمی‌توان به لحن استهزا و سخنان غیرجدی به آن پاسخ داد که نویدنو سهل انگارانه به آن تن داده است!

بسخره گرفتن اسلوب مارکسیستی تجزیه و تحلیل «دیالکتیکی» نشان سربلندی نیست که مقاله ی نویدنو آن را به خدمت می گیرد. دیالکتیک ماتریالیستی که مبتنی است بر شناخت تضادها در وضع حاکم در لحظه ی بررسی و نتیجه‌گیری تئوریک از آن‌ها که به منظور بیرون کشیدن رهنمودهای واقع‌بینانه عملی می گردد، رهبران دانشمند حزب توده ایران به ما آموخته اند، و مارکس آن را بیرون کشیدن «سنتز دیالکتیکی» می نامد. این آموزش دستاورد نبرد هشتاد ساله ی طبقاتی توسط حزب توده ایران در کشور ما است! استهزای این اسلوب مارکسیستی- توده‌ای در مقاله در نویدنو با چه هدفی انجام شده است؟ چه پیامی برای توده‌ای ها داراست؟

ناتوانی برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور، که تنها سنتز دیالکتیکی از شرایط متفاوت مبارزه در داخل و خارج از کشور است، علت پراکندگی و پاره پاره بودن حزب توده ایران و جنبش توده‌ای و سردرگمی آن است. آیا به نظر نویسندگان مقاله در نویدنو راه حلی دیگر وجود دارد برای تأمین یک پارچگی نبرد حزب توده ایران در داخل و خارج از کشور جز به مورد اجرا گذاشتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج که تجربه موفق حزب در پیش از انقلاب بهمن است؟ لطفن در این زمینه نظر بدهید و بنویسید! «پارسِ غضبناک» (اط) کافی نیست! راه حل نیست!

البته باید حرکت‌های عینی مثبت را در ایران دید و مورد نگرش موشکافانه قرار داد و نسبت به آن‌ برخوردی متناسب و انتقادی انجام داد. این ولی به معنای تن دادن به خوش خیالی و تن دادن به نسخه ی شناخته شده ی «سوسیالیسم ارتجاعی» نیست که علت هشدار به جای رفیق عزیز علی خاوری درباره ی «رهبرتراشی» در مصاحبه ی اخیرش است!

باید بی راهی تغییرات ناپیگیر را در ایران نشان داد! هنگامی که مبارزان زندانی را به سیخ می کشند، با عصبیت از آزادی زندان سیاسی طفره می روند، هستی زحمتکشان را با دستمزدهای سه باز زیر مرز فقر نابود می کنند، وابستگی نواستعماری ایران را با ادامه سیاست ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی به طور روزانه تشدید می کنند، آوار هزینه ی بحران پاندمی کرونا را با ادامه ی قراردادهای موقت و سفید امضا بر سر زحمتکشان فرو می ریزند، نمی‌توان به ایجاد شدن فضای مطبوعاتی قناعت نمود و با آرامش سر به بالین گذاشت.

بدون طرح برنامه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک جایگزین برای برنامه امپریالیستی، بدون توضیح جوانب مختلف اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک، بدون استدلال درباره ضرورت تاریخی تحقق بخشیدن به أن به مثابه ی تنها امکان مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای رهایی از شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی امپریالیستی، برخورد متناسب و انتقادی به کمک به ونزوئلا و یا شرکت در مانور دریایی مشترک با جمهوری خلق چین و روسیه و همچنین راه حل‌هایی در چارچوب «سوسیالیسم ارتجاعی» در کشور ممکن نخواهد بود و بی راهی دهشناکی را تشکیل می دهد.

در چنین شرایط است که نمی‌توان طرح «یادمانده»ها علی خدایی و نظرات هوشنگ اسدی را «انشالله گربه است!» ارزیابی نمود. در حالی که نوشتار تحریک آمیز و آبرو بر باد ده اسدی در – لابد با اشاره به آمار گوگل – در نویدنو بازانتشار یافته است، آیا پاسخ و ارزیابی از آن نباید جایی در نویدنو داشته باشد؟




در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها
دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور و برخی پرسش ها

سخن روز شماره ۱۶
۲ تیر ۱۳۹۹، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰

ضرورت انجام گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها از واقعیت توجه دوست و دشمن به آن قابل شناخت است. دشمن به عبث می‌کوشد با نظرات انحرافی خود، هسته ی مرکزی نبرد رهایی بخش طبقاتی را که وظیفه ی تاریخی حزب توده ایران است، از مسیر اصلی منحرف سازد. آن را از بحث درباره ی مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن منحرف سازد و به بی راه «سوسیالیسم ارتجاعی» و «رهبرتراشی» و پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بکشاند.

مساله اصلی در شرایط کنونی، دستیابی به اسلوب اندیشه و کارکرد انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران است. به منظور عمل به این وظیفه باید دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور به مورد اجرا گذاشته شود، آنطور که در پیش از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ نیز به آن با موفقیت عمل شد.

با عمل به این دیالکتیک، جایگاه تاریخی و هویت طبقاتی حزب توده ایران حفظ خواهد شد و همزمان توده‌ای ها در داخل می‌توانند با توجه به شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی به مبارزه ی بی امان با ارتجاع ادامه دهند بدون آن که در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» (ا ط، گریز، شعر زندان) گرفتار باشند.

با حفظ هویت طبقاتی و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به جایگاه راهبردی اندیشه و عمل خود دست خواهد یافت که پیش شرط است برای کوشش به منظور ایجاد اتحاد ضروری در طیف چپ ایران برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی.

در گفت و شنفت های متعددی که با برخی از رفقا در روزهای اخیر ممکن گشت، نکته‌های پیش گفته مرکز ثقل پرسش ها و نظر خواهی را تشکیل داد. توضیح درباره مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران به طور عمده نشان داد که این سویه از بحث‌ها برای بسیاری از رفقا سویه ی مرکزی را تشکیل می دهد. برای آن‌ها که «مشی توده ای» را تنها به معنای مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران درک می کنند، گرفتار برداشتی انحرافی هستند، زیرا یک سویه از نبرد را مطلق می سازند. مبارزه را به سویه ی مبارزه‌ای محدود می‌کنند که بدون تردید سابقه ای انقلابی به قدمت طول عمر حزب توده ایران دارد، ولی مطلق سازی آن نادرست و گامی ضد توده‌ای است.

کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، سویه ی کارکرد انقلابی حزب توده ایران را برای برپایی اتحادهای دمکراتیک اجتماعی با انواع جریان ها در سال‌های بیست و سی توصیف می‌کند و همزمان نبرد سوسیالیستی حزب توده ایران را در همین دوران برجسته می سازد. در دورانی که تناسب قوای نامناسب بارها علیه جنبش کارگری به ایجاد فاجعه‌ها انجامید، ولی پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در کارکرد حزب توده ایران لحظه‌ای قطع نشد.

این دو مبارزه سرشتی مشابه و توامان دارند. یکی بدون دیگری نمی‌تواند سرشت «مشی توده ای» و هویت طبقاتی حزب توده ایران را قابل شناخت سازد.

 مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه‌ای انتزاعی نیست. مضمون آن مبارزه ی ضد سرمایه داری است. نمی‌توان به وظیفه ی حزب توده ایران عمل نمود، بدون آن که جایگزین «آرمان شهر» را به توده های زحمت منتقل نمود. ایجاد شدن «تناسب قوای نامساعد» که بهانه است برای عمل نکردن به مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران، خود پیامد عمده ی کمبود سیاست سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران در بیش از سی سال اخیر است. حزب طبقه ی کارگر ایران با این کمبود حربه اصلی و پرتوان تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر را از دست داده است!

توضیح و مستدل ساختن درستی این ارزیابی انقلابی مبتنی بر نبرد طبقاتی جاری در ایران، وظیفه ی همه ی توده‌ای ها پایبند به حقانیت حزب توده های زحمت در ایران است. خوشنودی از ادامه کاری این نبرد، مرزی ندارد.

باید خوشحال و خشنود بود که شرایط ادامه نبرد ایجاد شده است. کند ذهن آنانی که می پندارند، نگرانی در باره ی جایگاه فیزیکی در رهبری حزب توده ایران است که گویا آن‌ها توانسته اند به سود خود تاراج کنند، درنیافته اند که سیاست انقلابی و مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نمی‌توان به ارث برد، باید برای آن رزمید. این آن «آن جاودان» است که طبری در شعر معروفش ترسیم می کند. دفاع از حق اساسنامه ای توده‌ای ها، دفاع از حقانیت و هویت طبقاتی حزب ترازنوین طبقه ی کارگر ایران است.

نگرانی ای که نزد برخی ها در هیئت تحریریه نویدنو به چشم می‌خورد که در عنوان و چکیده ی مقاله‌ای که امروز در نویدنو انتشار یافته است، نگرانی از «دورنمای رهبری» به مفهوم فیزیکی آن برای نگارنده نیست. این نگرانی واقعاً و به طور عینی و با توجه به سن و وضع سلامتی من یک نگرانی ذهنی است. نگرانی ای که در «پارسِ عضبناک» (اط) دیده می شود و تظاهر می کند، نگرانی از رهبری معنوی حزب توده ایران است که آن‌ها نمی‌توانند احرازکنند. این شناخت برایشان دردناک است!

اگر نویدنو از خود با این مفهوم دفاع می‌کند که دچار پنداشت برای یک «سوسیالیسم ارتجاعی» نشده است، مایه ی خوشحالی خواننده و ازجمله من است. بدیهی است که قصدی نمی‌تواند وجود داشته باشد، از رفقای فداکاری که برای پیشبرد سیاست انقلابی حزب توده ایران در شرایط سخت نبرد طبقاتی در ایران می رزمند، سلب حرمت شود و یا کار پرارزش آن‌ها بی‌پایه اعلام و از آن ارزش زدایی شود. ولی مبارزه ی عینی برای تحقق بخشیدن به سیاست انقلابی حزب توده ایران، یک کارکرد انتزاعی و درک نشده نیست. دارای مضمونی واقعی و عینی، مادی- ماتریالیستی است، باید چنین مضمونی داشته باشد! چنین برداشتی را نمی‌توان همیشه از کارکرد نویدنو داشت.

 صحبت بر سر حدس و گمانه زنی ذهنی نیست. صحبت بر سر این نکته است که آیا علائمی عینی برای ارایه چنین ارزیابی وجود دارد. در موارد ذکر شده توسط من، فاکت ها طرح شده اند. می‌تواند ارزیابی از آن‌ها نیاز به تجدید نظر داشته باشد.

برای من تصحیح چنین ارزیابی حتی خوشایند نیز است. این یک مساله است، مساله ی دیگر این مساله است که در همین مقاله ی نویدنو که به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد، گامی جدیدی برای شفاف سازی در این باره انجام نشده است که چرا به یکباره در نویدنو نظرات علی خدایی به عنوان مدرک تاریخی مطرح می گردد؟ اشاره شد، به این نکته بازمی گردم.

در کنار این بخش عمده در بحث‌ها و گفت و شنفت ها، نکته‌های تکنیکی دیگری نیز هستند که اکنون به آن می پردازم.

بازهم درباره ی گزارش مالی

در یکی از جلسه‌های کمیته ی برون مرزی پس از یورش ها، رفیق عزیز کاظم ندیم اطلاع داد که فریبرز بقایی نیز بخشی از پول حزب را در اختیار دارد. چک سفید امضا شده‌ای را با خود به جلسه آورد که بقایی امضا کرده بود. او این مساله را مطرح ساخت که با توجه به خطر ایجاد شده بعد از یورش ها حل مساله و دستیابی به پول ضروری شده است.

رقم چک به بقایی، مانند چک‌های دیگر که رفیق خاوری و یا من دریافت کرده بودیم، ۵۰۰ هزار مارک آلمان غربی بوده است، ولی رفیق ندیم و من نمی‌دانستیم چقدر از وجه آن با ریال تعویض شده بود و برای مخارج حزب انتقال داده شده است. از این رو امکان استفاده از چک سفید امضا نمی‌توانست مساله را حل کند.

حساب بقایی در بانک آلمان در فرانکفورت بود. همسر و فرزند او که مدتی پس از دستگیریش به آلمان بازگشته بودند، در شهر اسن می زیستند. در آن شهر یک حساب بانکی مشترک بقایی و همسرش نزد بانک آلمان از زمان زندگی و کار او در این شهر وجود داشت. او در آن شهر خانه‌ای ساخته بود که بخشی از اعتبار برای آن توسط بانک آلمان انجام شده بود.

در چندین مذاکره که من از طریق بانک آلمان در زولینگن، با این بانک در فرانکفورت داشتم، با خبر شدن از حجم پول در آن حساب در فرانکفورت ممکن نشد. بانک در فرانکفورت حاضر نشد مقدار پول را حتی به بانک در زولینگن اطلاع دهد. نهایتاً توافق شد که به منظور کمک به خانواده ی دکتر بقایی که درآمدی نداشت، با حفظ مبلغی که به نظر بانک برای مخارج حساب در فرانکفورت ضروری بود، بقیه پول به حساب شخصی دکتر فریبرز بقایی در اسن منتقل شود. حساب در فرانکفورت نمی‌توانست توسط شخص دیگری جز بقایی بسته شود. همسر بقایی  حق برداشت از حساب دویچه بانک در شهر اسن را داشت.

این توافق با دویچه بانک در فرانکفورت با موفقیت به مورد اجرا گذاشته شد. پول از حساب فرانکفورت بقایی به حساب او در دویچه بانک شهر اسن، محل اقامت همسرش واریز شد. همسر بقایی که در ارتباط قرار داشت با یک رفیق در شهر اسن به بانک مراجعه نمود و وجهی را دریافت نمود که از طریق آن رفیق در یکی از روزهای جلسه ی هیئت تحریریه راه توده ی دوره اول در زولینگن به من رساند. این رقم که ۱۱۰ هزار مارک است، همانطور که در گفتگوی انجام شده در بخش گزارش مالی ذکر شد، در مقدار ۸۴۰ هزار مارک که به رهبری جدید حزب توده ایران پس از برگزاری پلنوم هیجدهم پرداخت شد منظور شده است.  

گزارش از جابجایی پول و دریافت آن در همان هنگام به اطلاع کمیته ی برون مرزی رسانده شد و مورد تأیید قرار گرفت.

در مورد مقدار۱۱۰ هزار مارک دریافت شده از همسر بقایی، در کمیته ی برون مرزی صحبتی بعمل نیامد  رقم به این صورت پذیرفته شد.

نکته پراهمیت این نکته است، که زنده یاد رفیق کیانوری در آن روزی که هوشنگ اسدی مرخص می شد، نمی‌توانست از تصمیم کمیته ی برون مرزی و سرنوشت پول نزد بقایی با خبر باشد. زیرا هنوز دسترسی به او که در زندان بود وجود نداشت و او هم امکان تماسی با کمیته برون مرزی پیدا نکرده بود.

البته ماموران امنیتی می توانستند از وجود پول نزد بقایی با خبر باشند. ولی بقایی نیز نمی‌توانست از جابجایی پول در زندان با خبر باشد.  لذا نمی‌توان این اداعا با واقعیت در انطباق باشد که زنده یاد کیانوری درست با انتخاب اسدی از میان ٬٬بیست و چهار هزار پیامبر٬٬ در طول تاریخ، خبری را که اسدی به عنوان کارت برنده در نوشتارش با آب و تاب مطرح کرده است به او سپرده باشد.

این افسانه را علی خدایی در ارتباط دیگری نیز مطرح کرده است. زمینه عینی تبانی میان خدایی و اسدی که در نظر من در ابرازنظر به مقاله ی نویدنو مطرح شده است و انتشار نیافت، درست از این واقعیت ناشی می‌شود که خدایی همین مطلب را از قول بقایی به دیگرانی نیز گفته است.

پرسیده شده است که چرا من از هوشنگ اسدی پذیرایی کرده ام. این پرسش قابل فهمی است. زمینه ی پاسخ به چنین پرسشی دو سویه دارد. من به همه ی توده‌ای ها تا حد توانم کمک کرده ام. بار اول پس از آزادی از زندان که فریبرز بقایی به آلمان آمد و من با خبر شدم، بالافاصله به سراغ او رفتم. من کوشیدم به او از این طریق کمک کنم که برایش کار جانشینی نزد یک پزشک ایرانی که با انستیوتوی پاتولوژی من همکاری داشت بیابم. با او تدارک فکری برای پایه ریزی یک مطلب و آماده ساختن شرایط آن انجام شد. لااقل در یکی از دیدار ها خدایی نیز حضور داشت و زمینه ی آشنایی او با بقایی بوجود آمد.

هوشنگ اسدی مهمان من نبود، بلکه با همسرش مهمان علی خدایی بود. زمینه ی کمک من به همسرش و او، نیازهای پزشکی آن‌ها بود. پذیرایی «اشرافی» که او می نویسد، در باغ میان دو خانه، محل زندگی و انستیتوتی پاتولوژی محل کار من  عملی شد. اگر خانه های «اشرافی» در تهران از طریق حیات خلوت با یکدیگر در ارتباط قرار داشتند که در گفتگو به آن اشاره شد، در زولینگن باغ ۱۵۰۰ مترمربع این ارتباط را میان دو خانه ایجاد می کند. علی خدایی که در کباب درست کردن نیز استاد است، ترتیب کار «پذیرایی اشرافی» را در باغ می داد. نوشتم او کارچاق کن ماهر و توانایی است!

پرسش برانگیز این نکته است که چرا هوشنگ اسدی پیام کیانوری را در آن دیدار و در شرایط پذیرایی «اشرافی» و گرم از خود با من در میان نگذاشت!؟ طرح آن می‌توانست در آن شرایط پل قابل فهمی برای نزدیکی اسدی به من نیز باشد!

واقعیت آن است که این پرسش را علی خدایی و سال‌ها بعد پس از مرگ بقایی اینجا و مطرح نموده است. این پرسش نشان عینی دیگری از تبانی میان اسدی و خدایی است!

بر خلاف برداشتی که می پندارد باید با افرادی که از ایران و اغلب پس از مرخص شدن از زندان به خارج می‌آیند و هنوز هم می آیند، با فاصله برخورد نمود، نظر من، همانطور که در گفتگو نیز ذکر شد، ایجاد امکان است به منظور دریافت گزارش از کارکرد آن‌ها در ایران. بی توجهی به این سویه از برخورد به توده‌ای ها، که در تضاد هم قرار دارد با احساس عاطفی و همبستگی میان توده‌ای ها که عواقب تلخ آن را اکنون نیز می‌توان هر روز مشاهده نمود، حزب توده ایران و رهبری کنونی آن را از اطلاعات ذیقیمتی محروم ساخت و امکان یک تاریخ نگاری علمی و همه جانبه را از مبارزه ی حزب توده ایران در این دوران نابود و یا لااقل محدود نمود.

نویدنو در مقاله ی بازانتشار شده ای صحبت از شعرهای زندان رفیق طبری کرده است.

من هیچ گاه آن طور که رفیق هاتف رحمانی در نامه ده سال پیش و اکنون دوباره بازانتشار یافته ی خود، ادعا می کند با کسی به نام جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر) که گویا سراینده شعرهای زندان طبری است، گفتگویی ایمیلی یا مستقیم نداشته ام. تا آنجا که من اطلاع دارم آقای برزین این مساله را هیچ جا مطرح نکرده است و در اینترنت هم این شعرها را به نام خود انتشار نداده است. هنوز هم دیر نشده است. رفیق هاتف رحمانی می تواند از آقای برزین که همه جا شعر انتشار می دهد، میلی به ایشان بفرستند که بیاید و ادعای خود را ثابت کند.

دستکاری تاریخ مبارزات حزب توده ایران در هر دو سوی مثبت و منفی نادرست است!

دو فرد به عنوان سراینده ی شعرها، خود را معرفی کرده بودند. اولی پس از آنکه ذکر شد که یک فرد اهل اصفهان است، در حالی که طبری زادگاه خود را در شعری مازندران توصیف می کند، پس گرفته شد. در باره دومی نظر استاد شفیعی کدکنی درباره دفتر شعر این فرد در گفتگوی پیش گزارش داده شد. اندیشه او را استاد شفیعی، «اندیشه مذهبی» ارزیابی نموده است. در حالی که اندیشه ی حاکم بر شعرهای طبری را او «اندیشه ی ماتریالیستی» نامیده است.

کوشش من برای دیدار با این فرد به ثمر نرسید و ایشان آمادگی برای پاسخ به هیچ پرسشی نداشت. برای نمونه این پرسش که پس از خروج از ایران به چه کاری مشغول است؟ آیا فعالیت سیاسی دارد؟ آیا شعر جدیدی سروده است؟ آیا گزارشی از دوران زندان آماده کرده است؟ و امثال آن.

نام فرد دیگری نیز به عنوان سراینده ی شعرهای زندان احسان طبری به من اطلاع داده شده است.  این نام از طریق آن فرد که دفتر شعرها را برای من آورد و بازپس گرفته ذکر شده است. آیا فرد با نام دیگر که نامش نزد من محفوظ است، همان ف. خاور است که با من رابطه ی ایمیلی داشت، روشن نیست.

رفیق گرامی بهروز مطلب زاده، بر خلاف رفیق گرامی هاتف رحمانی همه ی این مساله ها را از این طریق دور می‌زند که در کتابی که در آن شعرها را انتشار داده است، اعلام می‌کند که سراینده شعرها اعدام شده است و در خاوران به خاک سپرده شده است!

این وضع اسفناک درباره ی تاریخِ گوشه‌ای از مبارزات حزب توده ایران نشان می‌دهد که مسئولان وقت حزب به وظیفه ی خود برای تعیین هویت شاعر و بهره گیری از مضمون شعر ها برای ادامه ی نبرد انقلابی حزب توده ایران مجرمانه عمل ننموده اند! در گفتگو پیش اشاره دارم که رفیق زنده یاد حمید صفری با عکسی از طبری در کنفرانس ملی به دوره گردی پرداخت و ازجمله از من پرسید، می‌خواهید از این رهبران دفاع کنید!؟

من به قول زنده یاد طبری در «آن جاودان»، به وظیفه ی خود پایبندم و «به راه خود ایقان» دارم! سروده های زندان احسان طبری را هیچ‌کس دیگری به جز «همزاد» طبری نمی‌توانسته است بسراید، آنطور که شاعر بزرگ ایران ه ا سایه اظهار نمود و اضافه نمود که «ما می‌دانیم که طبری همزاد نداشت»!

نتایج مثبت در گفتگو  با رفیقی که فکر کنم همین «حق گو» باشد، دریافت سرگذشت اوست در دیدار اول با او در غرفه حزب در جشن اوتست در آلمان. معلوم شد که او که یک آموزگار است، پس از مرخص شدن به آلمان آمده است و بلافاصله در ارتباط با حزب توده ایران قرار گرفته است و در غرفه ی حزبی حق شرکت دارد.




بازهم درباره ی تضاد و راه حل آن!

سخن روز شماره ۱۵
۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ۲۰ ژوئن ۲۰۲۰

رفیق عزیز دماوند

شما به درستی تضادی را در حزب توده ایران مورد خطاب قرار می‌دهید و راه حل آن را نیز با اشاره به کارکرد زنده یاد رفیق کیانوری توصیه می کنید. من با استدلال شما موافق هستم. در این مورد رفیق عزیز سیامک توضیح هایی داد و اشاره نمود که گشوده شدن راه گفتگوی درون حزبی، تنها راه حل برای تضادی است که شما برمی شمرید. راه حل و گشایشی که می‌تواند تنها به دست رفقای مسئول کنونی در حزب توده ایران عملی گردد.

هدف من از ابرازنظر کنونی ولی سویه مورد نظر رفیق سیامک نیست. من نگران سویه دیگری از مساله هستم که می‌خواهم در اینجا توضیح دهم.

مساله ی اصلی که کمبود آن در سیاست کنونی حزب توده ایران غیرقابل انکار است، مساله سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مساله ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و درستی ارزیابی حزب طبقه کارگر ایران را از هر دو مقوله به اثبات می رساند.

مبنای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نبرد طبقاتی در ایران تشکیل می دهد.

نبرد طبقاتی در دو سطح در جریان است. یکی- مبارزه برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر ایران که مبارزه‌ای دمکراتیک- مطالباتی و صنفی است.

مبارزه‌ای است که پیگیری در آن، آن طور که جوانشیر برجسته می سازد، به سطح «مبارزه ی سوسیالیستی» فرا می روید. از این رو نقش مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی در جامعه، قابل شناخت ساختن دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی است. قابل شناخت ساختن این واقعیت که در سرمایه داری مبارزه برای منافع آنی طبقه ی کارگر همیشه از سطح خواست های مبرم روز عقب می‌ماند و می‌تواند تنها آن هنگام به ثمر بنشیند که به «مبارزه ی سوسیالیستی» فراروید؛

سطح دوم- نبرد طبقاتی در جامعه، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

مبارزه‌ای که تنها توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به مورد اجرا گذاشته می‌شود و می‌تواند به مورد اجرا گذاشته شود. انتظار از طیف سردرگم چپ ایران که بتواند به طور خودبخودی بر ضروت عمل به این مبارزه در شرایط کنونی دست یابد، انتظاری غیرواقع بینانه است.

علت غیرواقع بینانه بودن انتظار از طیف چپ ایران، درست این نکته است که حزب توده ایران خود به آن عمل نمی کند. پشت چپ سرگردان را خالی کرده است. این چپ چگونه می‌تواند در شرایط تبلیغات عظیم امپریالیسم و ارتجاع در سطح جهان و ایران، بدون راهنمایی حزب طبقه ی کارگر ایران، از تنگنا و بی راهی کنونی نجات یابد؟

بدین ترتیب مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مضمونی شفاف است. حزب طبقه ی کارگر ایران باید به هر دو وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر و همچنین مبارزه ی سوسیالیستی برای دفاع از منافع آتی طبقه کارگر، که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران «برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران» می نامد، پیگیرانه عمل کند.

در مصوبه ای انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران، مساله ی پراهمیت «پیوند» میان دو مبارزه به تصویب رسیده است. برخی از رفقا ولی به آن نه اعتقادی دارند و نه عمل می کنند. به اصطلاح استدلال این رفقا این توجیه است که مبارزه ی سوسیالیستی در شرایط کنونی از این رو ممکن نیست، زیرا «تناسب قوا» به سود مواضع سوسیالیستی در کشور و نزد طبقه ی کارگر برقرار نیست!

به سخنی دیگر، این رفقا معلول را به عنوان علت مساله مطرح می سازند.

آن‌ها درک نمی‌کنند که تعطیل کردن مبارزه ی سوسیالیستی قریب به چهل سال علت اصلی و تکوینی- ژنتیکی نامتناسب بودن «تناسب قوا» است!

این رفقا قریب به جهل سال از انجام وظیفه به مبارزه ی سوسیالیستی سر باز زده اند، از مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و کل جامعه سر باز زده اند، و اکنون با پیامد اسفبار آن روبرو هستند.

پیامدی که تنها با آغاز مجدد عمل به مبارزه ی سوسیالیستی قابل ترمیم است. ترمیمی که تنها در طول زمان می‌تواند به ایجاد شرایط و امکان خروج از بن‌بست «تناسب قوا»ی نامناسب بینجامد.

اگر به کار بردن واژه «عصبانیت» برای توصیف وضع کنونی از حقانیت برخوردار است، از این روست که این برخی از رفقا شرایط بحث درون حزبی را نابود ساخته‌اند و به ایجاد مجدد آن مصممانه تن نمی دهند، ولی نسبت به استدلال های فوق که نظرات رفیق زنده یاد جوانشیر و مواضع انقلابی حزب توده ایران است تنها با سکوت پاسخ می دهند.

در شرایطی که اندیشه ی انقلابی در حزب توده ایران مجاز نیست با براه انداختن سازمانی دیگر به خواست ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بپردازد،  چاره ی دیگری وجود ندارد جز انتقال بحث به صحن علن، حتی با خطر آن که اصل درست مورد نظر شما، یعنی «نباید حرفهای خانه را بیرون گفت» خدشه دار شود. باید، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک متذکر می شود، از این رفقا خواست شرایط بحث درونی، شرایط را برای «حرفهای خانه» ایجاد سازند.

Mmmmmmmmmmmm

بازهم درباره ی تضاد و راه حل آن!

رفیق عزیز دماوند

شما به درستی تضادی را در حزب توده ایران مورد خطاب قرار می‌دهید و راه حل آن را نیز با اشاره به کارکرد زنده یاد رفیق کیانوری توصیه می کنید. من با استدلال شما موافق هستم. در این مورد رفیق عزیز سیامک توضیح هایی داد و اشاره نمود که گشوده شدن راه گفتگوی درون حزبی، تنها راه حل برای تضادی است که شما برمی شمرید. راه حل و گشایشی که می‌تواند تنها به دست رفقای مسئول کنونی در حزب توده ایران عملی گردد.

هدف من از ابرازنظر کنونی ولی سویه مورد نظر رفیق سیامک نیست. من نگران سویه دیگری از مساله هستم که می‌خواهم در اینجا توضیح دهم.

مساله ی اصلی که کمبود آن در سیاست کنونی حزب توده ایران غیرقابل انکار است، مساله سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مساله ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و درستی ارزیابی حزب طبقه کارگر ایران را از هر دو مقوله به اثبات می رساند.

مبنای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نبرد طبقاتی در ایران تشکیل می دهد.

نبرد طبقاتی در دو سطح در جریان است. یکیمبارزه برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر ایران که مبارزه‌ای دمکراتیکمطالباتی و صنفی است.

مبارزه‌ای است که پیگیری در آن، آن طور که جوانشیر برجسته می سازد، به سطح «مبارزه ی سوسیالیستی» فرا می روید. از این رو نقش مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی در جامعه، قابل شناخت ساختن دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی است. قابل شناخت ساختن این واقعیت که در سرمایه داری مبارزه برای منافع آنی طبقه ی کارگر همیشه از سطح خواست های مبرم روز عقب می‌ماند و می‌تواند تنها آن هنگام به ثمر بنشیند که به «مبارزه ی سوسیالیستی» فراروید؛

سطح دومنبرد طبقاتی در جامعه، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

مبارزه‌ای که تنها توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به مورد اجرا گذاشته می‌شود و می‌تواند به مورد اجرا گذاشته شود. انتظار از طیف سردرگم چپ ایران که بتواند به طور خودبخودی بر ضروت عمل به این مبارزه در شرایط کنونی دست یابد، انتظاری غیرواقع بینانه است.

علت غیرواقع بینانه بودن انتظار از طیف چپ ایران، درست این نکته است که حزب توده ایران خود به آن عمل نمی کند. پشت چپ سرگردان را خالی کرده است. این چپ چگونه می‌تواند در شرایط تبلیغات عظیم امپریالیسم و ارتجاع در سطح جهان و ایران، بدون راهنمایی حزب طبقه ی کارگر ایران، از تنگنا و بی راهی کنونی نجات یابد؟

بدین ترتیب مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مضمونی شفاف است. حزب طبقه ی کارگر ایران باید به هر دو وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر و همچنین مبارزه ی سوسیالیستی برای دفاع از منافع آتی طبقه کارگر، که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران «برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران» می نامد، پیگیرانه عمل کند.

در مصوبه ای انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران، مساله ی پراهمیت «پیوند» میان دو مبارزه به تصویب رسیده است. برخی از رفقا ولی به آن نه اعتقادی دارند و نه عمل می کنند. به اصطلاح استدلال این رفقا این توجیه است که مبارزه ی سوسیالیستی در شرایط کنونی از این رو ممکن نیست، زیرا «تناسب قوا» به سود مواضع سوسیالیستی در کشور و نزد طبقه ی کارگر برقرار نیست!

به سخنی دیگر، این رفقا معلول را به عنوان علت مساله مطرح می سازند.

آن‌ها درک نمی‌کنند که تعطیل کردن مبارزه ی سوسیالیستی قریب به چهل سال علت اصلی و تکوینیژنتیکی نامتناسب بودن «تناسب قوا» است!

این رفقا قریب به جهل سال از انجام وظیفه به مبارزه ی سوسیالیستی سر باز زده اند، از مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و کل جامعه سر باز زده اند، و اکنون با پیامد اسفبار آن روبرو هستند.

پیامدی که تنها با آغاز مجدد عمل به مبارزه ی سوسیالیستی قابل ترمیم است. ترمیمی که تنها در طول زمان می‌تواند به ایجاد شرایط و امکان خروج از بن‌بست «تناسب قوا»ی نامناسب بینجامد.

اگر به کار بردن واژه «عصبانیت» برای توصیف وضع کنونی از حقانیت برخوردار است، از این روست که این برخی از رفقا شرایط بحث درون حزبی را نابود ساخته‌اند و به ایجاد مجدد آن مصممانه تن نمی دهند، ولی نسبت به استدلال های فوق که نظرات رفیق زنده یاد جوانشیر و مواضع انقلابی حزب توده ایران است تنها با سکوت پاسخ می دهند.

در شرایطی که اندیشه ی انقلابی در حزب توده ایران مجاز نیست با براه انداختن سازمانی دیگر به خواست ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بپردازد، چاره ی دیگری وجود ندارد جز انتقال بحث به صحن علن، حتی با خطر آن که اصل درست مورد نظر شما، یعنی «نباید حرفهای خانه را بیرون گفت» خدشه دار شود. باید، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک متذکر می شود، از این رفقا خواست شرایط بحث درونی، شرایط را برای «حرفهای خانه» ایجاد سازند.

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

سیامک جان دکتر عاصمی عصبانی است به فکر عواقب خوراک دادن به ضد حزبیها نیست. ما در شرایطی هستیم که از هر طرف به ما تهاجم میشود. حرفهای خانه را که نباید بیرون گفت باید مثل زنده یاد کیانوری صبور بود و مبارزه درون حزبی کردهر عضو حزب که با همه چیز موافق نیست اما با راه درست نظر مخالف خود را در داخل میگوید. شما که این همه فدایت شومها برای حزب مینویسید و اینها را خوب بلدید و مینویسد که مزخرفات چه بدرد جنبش میخورد با اینحال به چاه افتادی.افسوس
موفق باشید

  •  



به مناسبت بازانتشار دو مقاله ی قدیمی در نویدنو

سخن روز شماره ۱۴
۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ۱۵ ژوئن ۲۰۲۰

رفیق عزیز عضو فعال کمیته ی داخلی، و رفیق عزیز هاتف رحمانی!

بازانتشار مقاله ی شش سال پیش شما در نویدنو نشان می‌دهد که شما سخن جدیدی برای طرح ندارید.

همین ارزیابی را باید از نامه ی ده سال پیش رفیق هاتف رحمانی ارایه داد که در نویدنو بازانتشار یافته است. به ویژه رفیق هاتف که سالیان دراز ده سال گذشته با من در ارتباط قرار داشت و من را رفیق گرامی نیز نامید، نخواست مساله ای را حل کند که در نامه ی کذایی اش نیز مطرح نموده است.

خواست من این بود و است که از حق شرکت در زندگی حزبی برخوردار شوم، زیرا یک توده‌ای هستم. گرچه رفقایی هستند که بر ضرورت این امر اشاره داشتند و در نامه به رفیق هاتف آن را خاطرنشان نمودند و نوشتن «فعالیت او از دیگران [منظور در نامه ی مردم] کمتر نیست»، ولی این رفیق در این زمینه هیچ گام جدی برنداشت!

حق و امکان مبارزه ی درون حزبی که البته همراه است با دیسیپلین سازمانی، رعایت نشد. آگاهانه رعایت نشد، زیرا آن را ورود اندیشه انقلابی به درون بحث‌های درون حزبی می‌دانند و با آن مخالفند! به قول زنده یاد احسان طبری در از دیدار خویشتن، «در واقع جناح راست در حزب ما همیشه جناح راست بود .. پارسِ غضبناک» بود!

مبارزه ی شما و دیگر رفقای فعال در ایران که در شرایط سخت و پیچیده و درعین حال کشنده ای باید به مبارزه ادامه دهید، نه تنها مورد احترام است و به آن ارج نهاده می شود، بلکه همچنین به عنوان زنده بودن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به عنوان سویه ای از بافت و عنصر انقلابی در هستی جامعه ی ایرانی ارزیابی می‌شود و با سربلندی به آن نگریسته می شود. این ارزیابی تنها از سوی رفقای موافق با کارکرد شما ارایه نمی شود، حتی از سوی رفقایی مانند نگارنده که نسبت به کارکرد و مبارزه ی شما و در کل کارکرد حزب توده ایران دارای مواضع انتقادی هستند نیز ارج داده می شود!

سیاستی که رفقایی مانند شما در سال‌های گذشته ادامه دادید، قادر به حل هیچ یک از مساله های مطرح در جنبش توده‌ای و نبرد طبقاتی در ایران نشد. نخواهد شد. زیرا علت علّـیژنتیکی مساله ها شناخته نشده است و بر طرف نشده است.

شما نتوانسته اید سرشت مستقل سیاست طبقاتی حزب توده ایران را که هویت تاریخی آن را برای توده های زحمت قابل شناخت می سازد، احیا کنید.

شما نتوانسته اید، مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران را درباره ی «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران به مثابه حربه ی اساسی برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران احیا کنید.

شما نتوانستید پاسخی علمی و دیالکتیکی به تفاوت نبرد مبارزان توده‌ای در داخل و خارج از کشور بدهید.

شما که خود دچار سردرگمی نظری و سیاسی هستید، قادر نشده‌اید علت سردرگمی طیف چپ ایران را دریابید و علیه آن گامی بردارید که وظیفه ی حزب توده ایران است.

شما با تبدیل نمودن مبارزه ی اتحادی و دمکراتیک حزب توده ایران به تنها وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران، و پذیرش «برنامه حداقل مشترک» به امید برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری، زمینه ی واقعی تقویت و برپایی این جبهه را بر باد داده اید. زیرا نتوانستید با این پیشنهاد، آن را به اهرم تجهیز و سازماندهی زحمتکشان بدل سازید که جان مایه یک جبهه واقعی و توانمند ضد دیکتاتوری با سرشتی ضد امپریالیستی است، آنطور که در دوران انقلاب بهمن ۵۷ تجربه شد.

شما با حذف سرشت ضد امپریالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری به امید پذیرش حزب توده ایران به کلوب «جمهوری سکولار دمکراتیک»، حربه ی کوشش برای تغییر انقلابی شرایط را در نبرد طبقاتی جاری از کف داده اید. این فهرست را می‌توان ادامه داد.

در برابر چشمان شما ارتجاع قادر شده است برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» را تدارک ببیند و حتی نویدنو را با سهمی به این برنامه بکشاند، ولی شما پاسخی در برابر آن ندارید.

مواضع انتقادی نسبت به سردرگمی سیاست تحمیل شده به حزب توده ایران که در توده‌ای ها طرح می شوند، مواضع روشنگرانه ای هستد. روشنگری درباره ی ضرورت تصحیح سیاست کنونی حزب توده ایران در سویه های پیش گفته. آیا شما در این باره سخنی برای گفتن دارید؟

مبارزه ادامه دارد. تداوم مبارزه ی انقلابی وظیفه ی عمده ای است که در برابر توده‌ای ها قرار دارد. این دستاورد را کسی نمی‌تواند به آسانی و با «پارس غضبناک» نفی و نابود کند! هر لحظه که بخواهید و تصمیم بگیرید به وضع زشت و غیراسته تیک کنونی پایان دهید، توده‌ای ها دست تان را خواهند فشرد.

دو مقاله نویدنو:

پیرامون کج اندیشی آقای فرهاد عاصمی

جدال با مدعی – نامه ای به آقای فرهاد عاصمی گرداننده تارنگاشت “توده ایها “