«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!
فرهنگ و اخلاق مارکسیستی در برابر اخلاق ضد انسانی سرمایه داری!

مقاله ۱۲/۹۹

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۶ مه ۲۰۲۰

مضمون فرهنگ و اخلاقِ مارکسیستی در نبرد رهایی بخش طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری دارای دستمایه ی مادی- ماتریالیستی است.

دستمایه مادی- ماتریالیستی در مضمونِ اخلاق مارکسیستی در اندیشه ی مارکس- انگلس از طریق برقراری وحدت میان ذهن و پراتیک بر روی واقعیت عینی پیش رو تبلور می یابد.

مضمونی که مبتنی است بر توانایی ذهن انسان در انتخاب امکان ضروری از میان امکان های موجود.

توانایی ای که بیان گزینش هدفمند ذهن انسان است در ارتباط با شرایط مادی- تاریخی حاکم به منظور تغییر و ایجاد شرایط انسانی برای هستی انسان.

وحدت ذهن و عین در شناختِ کلیت روند تاریخی، که با درک بهم پیوستگی گذشته، حال و آینده تحقق و در آن تبلور می یابد، تکانه و محرکه ی هدف گزینی اندیشه انسان است برای انتخاب امکان عینی پیش رو با سرشتی ترقی خواهانه از میان همهٔ امکان های دیگر.

 رابطه ی دیالکتیکی و وحدتِ ذهن و عین در این لحظه تحقق می یابد، اندیشه به نیروی مادی بدل می گردد.

در تز سوم فویرباخ مضمون اخلاق مارکسیستی که در آن وحدت ذهن و عین به منظور تغییر انقلابی شرایط توصیف و ترسیم می شود، با شفافیت قابل شناخت است: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می‌تواند فقط به مثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

مارکسیست آلمانی هانس هینس هولس حرکت ذهن را در «مرزها»، جستجوی «متافیزیکی» ذهن می‌نامد که حرکتی ناتمام است. تنها «طرح مساله» است! تنها با ایجاد رابطه با شرایط عینی- ماتریالیستی در لحظه تاریخی است که امکان حرکت مشخص در جهت تحقق بخشیدن به «آرمان مشخص» عملی می‌گردد و وحدت ذهن و عینی در کارکرد انسان تجلی می یابد (هلس، جهان جوان، ۲۶ فوریه ۲۰۱۶).

احسان طبری برای هنر نقش بزرگی در «سیر در مرزها» قایل است. برای آن حتی «نوعی دیوانگی» را در

«سیر» اندیشه ی هنری مجاز می داند.

بر این پایه است که می‌توان برخلاف برداشت‌های اخلاقی دیگر، مضمون اخلاق مارکسیستی را پایبندی پیگیر آن در جهت ایجاد ساختن شرایط  برای رهایی انسان و تأمین حقوق بشر ارزیابی نمود: «پیامی سهمناک دارم تا همه‌ٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوارشدگان بالا بیافزایند» (اط، با پچپچهٔ پاییز).

برخلاف اخلاق و فرهنگ ضد انسانیِ سرمایه داری که در بحران ناشی از پاندمی کرونا در ایران و جهان تا آخرین تاروپودش برملا شده ی است، نبرد فرهنگی- اخلاقی مارکسیستی هدف رهایی انسان را از «جبر» ناشی از وابستگی انسان در جامعه ی سرمایه داری دنبال می‌کند که می‌تواند تنها در هماهنگی با حفظ پیگیر هستی «مادر زمین» برای نسل های آینده تحقق یابد.

انسان باید از موجودی سرکوب و تحقیر شده به انسان آزاد و حاکم بر سرنوشت خود بدل گردد. کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در سخن بمناسبت اول ماه مه امسال، حق انسانی برای آزادی و رهایی از ستم طبقاتی را «حکم» می‌نامد و می گوید: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار،خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

سخن مارکس در این زمینه یک خواست فرمان گونه یِ بی‌محتوا و ذهن گرایانه نیست، بلکه مضمون و محتوای رهایی بخش نبرد انسان دوستانه را برای پایان دادن به ایدئولوژی و اخلاق منحط سرمایه داری طرح می‌کند و آن را به عنوان یک وظیفه ی ضروری وتاریخی در برابر انسان نواندیش و ترقی خواه قرار می دهد.

«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» را مارکس در نوشته‌های پاریس در برابر برداشت اندیشه ی کانت طرح می‌کند که هدف آن ارایه تعریفی برای عقلانیت بورژوایی است که باید در کارکرد بورژوازی تظاهر کند. احسان طبری موضع مارکسیستی را در برابر این برداشت بورژوامآبانه مطرح می سازد. «وسایل شریف» را از قول مارکس در برابر «عقلانیت بورژوایی» مطرح می‌سازد و می نویسد: «مارکس تز ژزینتی- ماکیاوالیستی ٬٬وسایل توجیهٔ کنندهٔ هدف‌ها هستند٬٬  را رد می کند» (اط، درباره انسان و جامعهٔ انسانی، ص۱۳۸). برای کانت در اثرش با عنوان «نقد عقلانیتِِ پراتیک»، اخلاقی آن چیزی است که با پایبندی به «عقلانیت پراتیک بورژوازی» تحقق می یابد!

اخلاقیاتی که اکنون جامعه ی بشری با عواقب ضد انسانی آن – «عقلانیت بورژوایی» – روبروست که در شرایط پاندمی کرونابا خشونت متناسب با این «عقلانیت» تظاهر می‌کند و قابل شناخت است. فقدان امکانات پیشگیری و درمانی متناسب برای بیماران در سطح فرهنگ و مدنیت جامعه ی سرمایه داری که به دنبال تبدیل وظیفه ی درمانی- پزشکی جامعه به کالا و به منبع سودورزی از نیازهای اجتماعی انسان برای سرمایه گذاری خصوصی ایجاد شده است، تاروپود ضد انسانی «عقلانیت بورژوایی» را عیان ساخته است. بحران پاندمی کرونا مضمون عقلانیت بورژوایی را تا مغز استخوان برملا ساخته است.

«این سوداگران، شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک های لوس و برّاق، ولی آن‌ها دست فروشان بازارهای تنگ اند. سفیران خویش اند» (اط همانجا). 

انسانیت و حقوق بشر به مثابه ی ارزشی جهانی- همگانی که دستاورد بزرگ انقلاب بورژوازی فرانسه است، پامالِ هدف سودورزی سرمایه گشته. در مرکز هستی اجتماعی، نه انسان و نیازها او، بلکه اقتصاد و سودورزی بورژوازیِ سوداگر دوران افول نظامی قرار گرفته است که تا مغز استخوان ارتجاعی، فاشیست مآب و ضد اخلاقی است.

در برابر این اخلاق و فرهنگ و مدنیتِ بورژوایی که به دمکراسی و حقوق بشر پشت کرده است، اندیشه ی انساندوستانه و رهایی بخش مارکس- انگلس قرار دارد که زمینه نبرد فرهنگی- طبقاتی را در شرایط بحران جهانی ایجاد شده توسط پاندمی کرونا به سطحی والاتر و تعیین کننده برای گذار انقلابی از سرمایه داری بدل نموده است و بر سرشان فریاد می زند:  «ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچهٔ نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفرهٔ پولک ها و عروسک ها را به باد دهید!» (اط، همانجا)

در برابر اخلاق و فرهنگ و مدنیت بورژوازی، مارکس- انگلس موضع اخلاقِ انقلابی را مطرح می سازند:

همهٔ ابعاد واژگون شوند که تحت تأثیر آن «انسان به موجودی خوار، اسیر، مترود، بی حرمت» بدل گشته است!

در مقاله ی ویروس کرونا و «تغییر پارادایم» بانو رفیق فروغ اسدپور با توصیف همه جانبه ی رسوایی اخلاقی سرمایه داری بدنبال پاندمی بیماری کووید ۱۹ در ایران و جهان، برداشت شایان دقتی را از شرایط ایجاد شده قابل شناخت می‌سازد و آن را «تغییر پارادایم» می نامد.

اندیشه ی طرح شده در سطح «تغییر پارادایم» در نبرد طبقاتی در ایران و جهان به درستی پرسشی را ناگفته مطرح می‌سازد که در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با وظیفه ی چپ انقلابی در شرایط تغییر یافته. پاسخ چپ انقلابی چیست: چگونه باید شرایط ایجاد شده را به خدمت گرفت به منظور نشان دادن علل علّـی- ژنتیکی ناتوانی سرمایه داری برای ارایه ی پاسخی انساندوستانه و واقع‌بینانه و با «وسایل شریف» انقلابی به نیازهای اجتماعی جامعه ی بشری؟ ناتوانی ای که طشت رسوایی سرمایه داری را هر روز و هر شب بر سر هر بام می کوبد!

به طور مشخص اکنون پرسش هایی از قبیل دو پرسش زیر مطرح است که باید به آن در ارتباط با تغییر شرایط پاسخی متناسب ارایه نمود:

۱- چگونه می‌توان دست طبقات حاکم را در سرمایه داری در جهان و ایران کوتاه نمود بتواند پیامدهای بحران ناشی از اپیدمی کرونا را بر دوش زحمتکشان قرار دهد؟

سرمایه داری در صحنه ی سرشکن کردن هزینه و پیامدهای بحران ها بر دوش زحمتکشان از تجربه ی  طولانی ای برخوردار است. چگونه باید به این پراتیک ضد انسانیِ «عقلانیت بورژوایی» پایان بخشید؟

چگونه می‌توان جایگزین آرمان قابل دسترس و تحقق پذیر انسان دوستانه را به میان توده های زحمت برد و آن را به عنوان فرهنگ- اخلاق و برنامه مشخص چپ انقلابی به منظور گذار از سرمایه داری برای آن‌ها توضیح داد و تفهیم نمود؟

۲- چگونه می‌توان نبرد علیه سرمایه داری را  در شرایط مشخص بحران کنونی با موفقیت بیش تر به پیش برد و با تجهیز و سازماندهی موفق ترِ مبارزه ی رهایی بخش زحمتکشان، نتایج قابل دسترس و مشخص را به ثمر رساند؟ آرمان مشخص برپایی آینده ی سوسیالیستی- کمونیستی را تفهیم و آن را به سرانجام رساند؟

چگونه می‌توانیم با بهره گیری از برملا شدن همه جانبه ی ناتوانی نظام سرمایه داری و برملا شدن مضمون ضد انسانی اخلاق حاکم بر «عقلانیت پراتیک» بورژوازی برای ارایه ی پاسخ انسان دوستانه به نیازهای اجتماعی توده های میلیونی مردم در همه ی کشورها، ازجمله در ایران، نبرد طبقاتی را به پیش برده و به سرانجام انسان دوستانه رساند؟

احسان طبری موضع اخلاق مارکسیستی را در کارکرد «تحول انقلابی» توضیح می‌دهد و نظر مارکس را تفهیم می کند: «به همین جهت مارکس با بصیرت ویژهٔ خود می‌گفت که انسان در جریان تحول انقلابی، بتدریج خود، جامه های چرکین گذشتهٔ خود را بدور می افکند. یا به بیانی دیگر، پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو همروند است» (نوشته‌های فلسفی و اجتماعی،۲، ص۲۱۱)‌. ایجاد «تغییر پاردایم» تنها در ترکیب تغییر «همروند پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو» قابل درک است.

روبرن میچر، فیلسوف معاصر آلمانی در اثر خود با عنوان مارکسیسم متحد کننده از «آرمان مشخص»ی سخن می راند که انتقال آن در شرایط کنونی میان توده های زحمت وظیفه ی مبارزه فرهنگی- ایدئولوژیک چپ انقلابی و مارکسیست- لنینست را تشکیل می دهد.

به نظر مچر با طرح و نشان دادن «آرمان مشخص» به عنوان یک «امکان تاریخی» که مارکس- انگلس با فرمان کاتگوری گونه خود طرح می کنند: «همهٔ ابعاد واژگون شود. خوار شدگان بالابیفزایند»، می‌توان نبرد طبقاتی جاری را با کیفیتی والاتر مطرح نمود. نبرد انقلابی را به عنوان اهرم ارتقای دستاوردهای فرهنگی- مدنیتی جامعه ی انسانی به سطحی والاتر قابل شناخت و درک ساخت.

از این رو مچر بر اهمیت مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک به عنوان موضوع و مضمون نبرد کنونی چپ انقلابی در مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک پای می فشرد. باید «اندیشیدن درباره ی امکان» برپایی جایگزین سوسیالیستی را به مثابه ی «بخشی از تاریخ آینده» به موضع بحث با توده ها بدل نمود.

به نظر مچر، تنها با چنین «پراتیک انقلابی» می‌توان به موضع مارکسیستی پایبندی نشان داد که موضعی است که «کلیت هستی» را به مثابه ی روند یکپارچه مورد توجه قرار می‌دهد و رابطه میان «گذشته و حال و آینده» را قابل شناخت می سازد.

بر این پایه است که مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک در شرایط کنونی که انحطاطِ اخلاق بورژوازی برملا شده است، از جایگاه خاص یک «تغییر پارادایم» برخوردار است. باید آن را در مبارزه ی روزمره به طور همه جانبه طرح و درستی و ضرورت کوشش برای تحقق بخشیدن به آن را نشان داد و مستدل نمود.

باید نشان داد و مستدل ساخت که تنها با گذار از سرمایه داری پیش شرط های ضروری اخلاقی- فرهنگی برای جامعه آزاد انسان‌ها حاکم بر سرنوشت خود در همنوایی با «مادر زمین»‌ ممکن می گردد.

بر این پایه است که ضرورت انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر، انتقال ایدئولوژی مارکسیستی به درون طبقه ی کارگر به منظور تجهیز و سازماندهی آن از ضرورت مبرم تاریخی برخوردار شده است. مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی نیاز بی تردید مبارزه رهایی بخش طبقه کارگر را تشکیل می دهد.

وحدت وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی چپ انقلابی بر پایه چنین اندیشه ی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی استوار است.




کاسبکاران در جمهوری اسلامی بهشت را می فروشند!
«هدف زندگی چیست؟»

سخن روز شماره ۶

۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۴ آوریل ۲۰۲۰

در آن «نرم افزاری» با نام «زیبا» نشان داده می‌شود که در آن می‌توان با کلیک کردن روی «وجوه شرعی» به صفحه‌ای دست یافت که در آن ازجمله علی خامنه ای به عنوان «آیت الله اعظما» در برابر پرداخت دوازده میلیون تومان به روضه خوانی و «ختم دورهٔ قران» می پردازد.

صرفنظر از آن که تا چه حد مطلب طرح شده در ویدئو یک شوخی است و یا واقعیت را تشکیل می دهد، می‌تواند وضع اخلاق و فرهنگی را در ایران قابل شناخت سازد که می‌توان آن را با «آمرزش گناهان در برابر وجه» که کلیسای کاتولیک با آن قرن‌ها به فروش بهشت به مسیحیان پرداخت، همسان ارزیابی نمود.

بدون تردید مذهب در طول تاریخ توانست با طرح پرسش درباره ی «هدف زندگی چیست؟» در برابر انسان به جایگاهی ضروری برای هستی انسان دست یابد و ابزاری تاریخی را برای پاسخ به پرسش هدف زندگی و اخلاق جامعه در اختیار بگیرد که هنوز هم تأثیر پراهمیتی بر روی جامعه ی انسانی داراست.

مذهب و اندیشه ی مذهبی نمی‌توانست به اهرم هدایت جامعه ی بغرنج شونده ی انسان بدل گردد، جز با گذار از برداشت‌های عرفانی و میستیک در باورهای کهن انسان در دروان بدوی رشد جامعه که می بایستی بکوشد هستی خود را در برابر نیروهای قهار طبیعی حفظ کند.

بدین ترتیب هنگام تاریخی طرح «اخلاقیات» در برداشت مذهبی فرا رسیده بود که وظیفه ی آن هدایت ذهنیت انسان است در این دوران. پدیده ی توجه به «اخلاقیات» را می‌توان در همه ی مذهب ها یافت. اسلام در این زمینه استثنایی را تشکیل نمی دهد. اسلام نیز پدیده ی «اخلاقیات» را به بخشی پراهمیت در اهرم ایدئولوژیک خود بدل ساخته است.

تضادی که با «آمرزش گناهان در برابر وجه» به منبع درآمد کلیسای کاتولیک تبدیل شد، بازمی گردد به دوران انحطاط اندیشه ی کلیسیا کاتولیک در قرون وسطی.

روندی که اکنون در ایران نیز می‌توان آن را با وسعت مشاهده نمود، روند انحطاط «اخلاقیات» در مذهب ارتجاعی حاکم، انحطاطِ ایدئولوژیِ حاکم است.

روند خصوصی سازی ثروت‌های متعلق به مردم و نسل های آینده ی ساکن سرزمین تاریخی ایران توسط حاکمانی که خود را واجدان و حاملان «اخلاق اسلامی» می نمایند، روند خارج ساختن ثروت‌های متعلق به مردم و همگانی که باید دولت حافظ قانونی آن باشد و بدل نمودن آن به ثروت‌های خصوصی شده در بنیان های متعدد «امام»، «آستان قدس» و امثال آن، تنها نشان تبدیل شدن ایدئولوژی ٬٬اسلامی٬٬ به ابزار ایجاد وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی نیست. بلکه همچنین نشان و نمای سقوط «اخلاقیات» نزد طبقات حاکم در نظام سرمایه داری در ایران است.

«اسلام سیاسی» در ایرانِ جمهوری اسلامی که ایدولوژی طبقات حاکم سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی را تشکیل می‌دهد، با سرشت ضد مردمی و ضد ملی خود تنها ابزار سرکوب و به بند کشیدن زحمتکشان یدی و فکری و دیگر لایه‌های محروم و زیر فشار را در ایران تشکیل نمی دهد. بلکه همچنین به ابزار پست و مضر نقض اصول اخلاقیِ انسانی در جامعه بدل شده است.

زنده یاد احسان طبری موضع اخلاقی مورد نظر و تایید حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را در نوشتارهای چندی در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی برمی شمرد و توصیف می کند، از جمله در نوشتار هدف زندگی چیست؟، نبرد اجتماعی و موازین اخلاقی! و در بخش روان و روان اجتماعی (جلد اول).

او «اخلاقیات سالم» را نزد موازین و اخلاقیاتی مورد تأیید قرار می‌دهد که دارای دو سرشت باشد: دارای «وجدان اجتماعی (انسان دوستی)» و دارای «وجدان علمی (حقیقت دوستی)»!

احسان طبری میان این دو سرشت «اخلاقیات» رابطه‌ای مضمونی قائل است. از این روست که کسی که موازین انسان دوستی را مخدوش می سازد، نمی‌تواند به موازین علمی پایبند باشد و برعکس. اخلاقیات منحط نزد حاکمان و فرد فرد انسان همراه است با «نقض قوانین .. تا [آن ها] به آرمان درونی خود» برای سودورزی خدمت کنند!

قانون شکنی، نقض حقوق انسانی، ادامه ی زندان برای زندانیان سیاسی در شرایط شیوه بیماری کرونا، تصویب دستمزد در سطح فقر برای زحمتکشان، سودورزی در خدمتِ حرص و آز ارتجاع حاکم، نشان انحطاط اخلاقی مذهب ارتجاعی حاکم است!

مذهب ارتجاعی حاکم را در ایران نباید تنها با نمونه ی پیش گفته ی شیوه ی کاسبکاری مبتنی بر دروغ و تزویر و کلاه‌برداری – صرفنظر از درستی و یا نادرستی اتهام – فاقد پایبندی به «اخلاقیات» دانست که برای آن پستان به تنور می چسباند. بلکه باید رژیم دیکتاتوری ولایی را به ویژه برای سرکوب وحشیانه انسان‌های حق خواه و ایجاد وابستگی ایران به اقتصاد امپریالیستی و تبدل کشور به زائده ی آن محکوم و فاقد «اخلاقیات» دانست!

مبارزه با «کاخ» منحط و «کار و پیکار برای به پا داشتن کاخ پیروزی و سعادت و عظمت انسان»، شرکت فعال در مبارزه، در جنبش ضد دیکتاتوری را باید اوج «اخلاقیات» مردم دو ستانه ارزیابی نمود. باید «روح قهرمانان انسان دوست و واقع‌بین را» تقویت نمود و آن را در نبرد رهایی بخش به «یک تسکین عظیم، یک محتوای واقعی حیاتی و لذا یک سعادت حقیقی» بدل نمود. آن را باید «در نسل معاصر رخنه داد». این است محمل معنوی و اخلاقی مبارزه برای گذار از دیکتاتوری!




سیاست واقع‌بینانه رژیم ولایی؟

سخن روز شماره ۵

۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۰ آوریل ۲۰۲۰

خبر آن است که حسن روحانی، رئیس جمهور اسلامی و روحانی مسلمان در روز ۱۹ فروردین در نشست شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی خطری را گوشزد می‌کند و بر پایه آن سیاست دولت خود و رژیم سرمایه داری حاکم را توجیه می کند، که آشنا شدن با آن سودمند است.

رئیس جمهور اسلامی در این نشست چنین می گوید: «حتی اگر ۲ میلیون نفر بر اثر ابتلا به بیماری کرونا بمیرند، به دلیل ضعف اقتصادی نمی‌توان کشور را تعطیل کرد.» و در ادامه اظهار می دارد، «اگر مشاغل و اصناف را تعطیل کنیم، چند وقت دیگر با اعتراضات خیابانی ۳۰ میلیون نفر گرسنه روربرو خواهیم شد.»

سخنان رئیس جمهور اسلامی که آمادگی و پذیرا بودن رژیم دیکتاتوری را برای مرگ ۲ میلیون انسان توصیف می‌کند، تنها نشان جایگاه اخلاقی مذهب ارتجاعی در حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. این سویه ی قابل اغماض است، زیرا اخلاق ٬٬اسلامی٬٬ این رژیم نمی‌تواند سرشتِ طبقاتی دیگر جز این داشته باشد که با صراحت و قساوت به نمایش می گذارد.

سخنان رئیس جمهور اسلامی که خطر «اعتراضات خیابانی ۳۰ میلیون گرسنه» را گوشزد می‌کند نیز تنها جایگاه اخلاقِ مذهب ارتجاعی حاکم را به نمایش نمی گذارد. اشاره شد که این سویه در بحث حاضر قابل اغماض است.

اهمیت سخنان رئیس جمهور اسلامی در نکته ی دیگری نهفته است. رئیس جمهور مسلمان، سیاست «واقع بینانه ی» رژیم دیکتاتوری را در مبارزه با پاندمی کرونا در ایران ناخواسته برملا می سازد!

او تضادی را میان ادامه حاکمیت سرمایه داری وابسته در ایرانِ جمهوری اسلامی با هستی میلیون‌ها مردم میهن ما نشان می‌دهد و ناخواسته آن را برملا می‌سازد که خطر اصلی را برای هستی میلیون‌ها ایرانی تشکیل می دهد!

این تضاد اکنون برجسته‌تر و آشکار تر شده است، زیرا بحران بیماری ویروسی بر بحران اقتصادی- اجتماعی روزافزون اضافه شده است. علت اصلی و تعیین کننده وضع شکننده و خطرناک هستی مردم میهن ما که زحمتکشان میلیونی از کارگران یدی و فکری تا بازنشستگان و معلمان و دیگر لایه‌های محروم که زنان و خلق های ساکن ایران محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، ناشی از وابستگی اقتصادی- اجتماعی میهن ما ایران است به اقتصاد امپریالیستی.

رژیم ودیکتاتوری ولایی با تبدیل نمودن دستورات سازمان های مالی امپریالیستی به سیاست رسمی نظام سرمایه داری حاکم، ایران و اقتصاد آن را به زائده‌ای از اقتصاد امپریالیستی بدل ساخته است.

با چنین سیاست ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری وابسته در ایران است که تأثیر تحریم های امپریالیستی مؤثر و فاجعه برانگیز شده است. این فاجعه‌ای خود ساخته است!

۳۰ میلیون زحمتکشی که تحت تأثیر سیاست ضد مردمیِ طبقات حاکم در خطر گرسنگی و مرگ قرار دارند، ولی اهرم تغییر شرایط را نیز در دست دارند. سازماندهی زحمتکشان و محرومان در همه ی سطوح، در کارگاه و کارخانه و مزرعه و محله، اهرم تغییر شرایط حاکم است.

باید در برابر سیاست «واقع بینانه ی» طبقات حاکم، زحمتکشان و همه ی لایه‌های محروم سیاست «واقع بینانه ی» خود را قرار دهند و آن را در خدمت تجهیز و سازماندهی نیروهای خود برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی به کار گیرند.

تنها با طرح جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی به سود زحمتکشان و محرومان در برابر اقتصاد سیاسی طبقات حاکم می‌توان سیاست «واقع بینانه ی» طبقات زیر ستم را به اهرم تجهیز و سازماندهی آن‌ها بدل نمود. تنها با توضیح و شکافتن مضمون انقلابی و سازنده ی جایگزین مردمی- دمکراتیک می‌توان به جنگ «واقع بینی» طبقات حاکم و ویروس کرونا رفت!




تضاد میان سیاست خارجی و داخلیِ جمهوری اسلامی؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق احسان

سخن روز شماره ۴

۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۹ آوریل ۲۰۲۰

حق باشماست رفیق عزیز احسان، در مقاله ی کمونیست ستیزی در جهان و ایران، بازتاب تضادی قابل شناخت است که درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن برای دریافت کلیت رابطه ی خارجی ایران و برخی از پدیده‌های «مثبت» در برخی از موضع گیری ها در کشور به طور عام، و در ارتباط با جمهوری خلق چین به طور خاص ضروری است.

ضرورت شناخت ابعاد متفاوت تضاد از این رو سودمند است، زیرا اندیشه را قادر می‌سازد برای پدیده‌هایی از قبیل دفاع سپاه پاسداران از روابط میان ایران و جمهوری خلق چین، دچار این توهم نگردد که گویا این پدیده را می‌توان نشان موضع گیری ترقی خواهانه توسط رژیم دیکتاتوری ولایی ارزیابی نمود و این موضع را نشان سرشت «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی پنداشت.

دشمنان و توده‌ای ستیزان به حزب توده ایران تهمت می‌زنند که برای بهبود شرایط زندگی روزمره توده های زحمتکش مردم میهن ما گویا پیشنهادی ندارد. مدعی هستند که حزب توده ایران حل همه ی وظایف آنی و امروز را به بعد از پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیسم در ایران موکول می کند. این ادعا دورغین و نادرست است.

می‌دانیم که مضمون مبارزه ی دمکراتیک نزد حزب توده ایران، مبارزه ی روز زحمتکشان است برای تغییرات در شرایط حاکم کنونی. مبارزه برای برداشته شدن گام های اصلاحی و در جهت بهبود شرایط زندگی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن امروز!

به سخنی دیگر، برخلاف بسیاری، تأیید حزب توده ایران را از «سه ریال دادن به منظور حفظ هفت ریال» که امینی نخست وزیر شاه پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۳۲ در ارتباط با «رفرم ارضی» مطرح ساخت، دشمن طبقاتی نمی تواند برای خارج ساختن باد از بادبان فعالیت روشنگرانه و افشاگراگرانه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به خدمت بگیرد!

حزب توده ایران آنقدر جانبدار اصلاحات در جامعه است که برای تحقق بخشیدن به آن به انقلاب دست می زند!

به اصطلاح «رفرم ارضی» زمان محمدرضا را حزب طبقه ی کارگر ایران به اهرم مبارزه برای یک رفرم  ارضی انقلابی در ایران بدل نمود که تاکنون به سرانجام نهایی نرسیده است.

تحقق نیافتن بندهای ج. و د. در اصلاح ارضی پس از پیروری انقلاب ۵۷ که حزب توده ایران مدافع بی همتای آن بود، نشان ادامه این نبرد و موضع انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران در این زمینه است و کماکان در دستور مبارزه ی روز توده های مردم قرار دارد و باید با گذار از دیکتاتوری ولایی به آن تحقق بخشید.

همان‌طور که نمی‌توان اشگ ریزی احمدی نژاد را بر سر تن بی جان چاوز، نشان موضع اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه  توسط او دانست، در حالی که که او  با سرافرازی مدال صندوق بین‌المللی پول را برای اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی بر سینه به نمایش می گذارد، همان‌طور هم نمی‌توان موضع سپاه پاسداران را در ارتباط با جمهور خلق چین نیز نشان موضع گویا «ضد امپریالیستی» آن ارزیابی نمود، تا آن هنگام که علات علّـی- ژنتیکی پایه ریزی «سپاه قدس» بر طرف نشده است که هدف آن، توسعه ی شیعی گری و به راه انداختن برخوردهای مذهبی و قومی است که در خارج و داخل کشور دنبال می شود.

براین پایه است که خواست خروج نظامیان ایران از کشورهای دیگر توسط حزب توده ایران، خواستی به جا و مستدل است، زیرا به معنای برش در سیاست ماجراجویانه ی جمهور اسلامی می‌باشد با سیاست گذشته و همکاری‌های علنی آن با امپریالیسم ازجمله به منظور پاره پاره کردن جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی.

این خواست حزب توده ایران به درستی همراه است با تأیید همکاری ایران با روسیه برای سد و به عقب راندن سیاست تجاوزگرانه و تجزیه طلبانه امپریالیسم در سوریه. ولی سرشت مثبت چنین کوششی تنها آن زمان به سرشتی عینی بدل می‌گردد که بار ارتجاعی همکاری و اجرای برنامه امپریالیستی برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط ج ا و سپاه پاسداران بر زمین گذاشته شود. نشانه‌های چنین سیاستی در کارکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی دیده نمی شود.

درضمن ناگفته نماند که حزب توده ایران برای درک تضادها به جستجوی ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن می پردازد.

جستجو در انواع «تولید کنندگان»، «مصرف کنندگان» و «هدف» این یا آن سخن و نظر که می‌تواند گوشه‌هایی از واقعیت را قابل شناخت سازد و شناخت آن ضروری است، به معنای درک تضاد در سیاست ضد مردمی و ضد ملی داخلی حاکمیت سرمایه داری در ایرانِ جمهوری اسلامی با برخی نظرها درباره ی سیاست خارجی نیست. ریشه ی علّـی- ژنتیکی پدیده را مورد بررسی و توجه قرار نمی دهد.

این شیوه که ژورنالیسم بورژوایی آن را به قله نظریه پردازی های ظاهربین و توصیف گر خود بدل ساخته است، نمی‌تواند نقش عمده‌ای برای شناخت و درک تضادهای درونی سیاست ارتجاعی در ایران و جهان بکند. شما تأثیر ریشه ی علّـی- ژنتیکی این تضاد را با ذکر به جای  پرسشی در ابرازنظرتان نشان می دهید: «آیا اگر تحریم اقتصادی تحمیل شده از سوی کشورهای امپریالیستی نبود، ایران تمایل به همکاری اقتصادی با همین کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی ضد کمونیسم و ضد سوسیالیسم را نداشت؟ ..».

در پایان توجه شما را به مقوله ی سرشت سوسیالیستی جمهوری خلق چین جلب می کنم.

اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، با مفهوم «چین نیمه سوسیالیستی» شناخته و درک نمی شود. من در بخش دوم مقاله ی موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان که امروز در توده‌ای ها انتشار یافت، ویژگی‌های اقتصاد سیاسی دوران گذار به سوسیالیسم پیش رفته را در چین برشمرده ام که مفهوم درک نشده ی «چین نیمه سوسیالیستی» را می شکافد و مضمون آن را قابل درک می کند.

وظیفه ی این ویژگی ها که با مفهوم «گشایش و تغییر» توسط حزب کمونیست چین بیان می شود، به ثمر رساند تغییرات در مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در چین است که در آن هنوز مواهب مادی و معنوی بر پایه سهم «کار انجام شده ی توسط فرد» تقسیم می‌شود که مارکس آن را برای دوره ابتدایی سوسیالیسم در برنامه ی «گتا» ذکر می کند. از این رو باید سرشت جمهوری خلق چین با سرافرازی به عنوان یک کشور سوسیالیستی پذیرفت. جمهوری خلق چین امیدوار است با فرارسیدن صدمین سالگرد پیروزی انقلاب چین در همین مرحله، به «جامعه سوسیالیستی با رفاه و عدالت اجتماعی بالا و برقراری هارمونیِ» فرهنگی دست یابد. هدفی که می‌توان آن را به عنوان پیشرط برای تدارک مرحله ی دوم یا کمونیستی




موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان (۲)
نظر مارکس درباره ی عنصر رهایی بخش و بیگانگی در کار

مقاله ۹/۹۹

۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ۱۷ آوریل ۲۰۲۰

دموکراسی در جمهوری خلق چین، الگویی عام؟

در بخش نخست این نوشتار که در توده‌ای ها انتشار یافته است، اسلوب کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان مورد توجه و بررسی قرار گرفت. در این سطور ابعاد متفاوت مضمون توده‌ای ستیزی و کمونیست ستیزی مورد توجه و بررسی قرار خواهد گرفت به منظور یافتن راه کارهای ضروری برای مبارزه با توده‌ای ستیزی.

راه کارهایی که یافتن آن تنها از طریق صراحت و شفافیت روشنگری و ترویج نظرات انقلابی ممکن است.

به این منظور باید ضمن نشان دادن تضاد درونی میان مواضع انقلابی و توده‌ای ستیزانه، شرایط درک ضرورت پایبندی به مبارزه ی طبقاتی و وحدت نظری- تئوریک در جنبش انقلابی که حزب توده ایران آن را نمایندگی می کند، توضیح داده شود و درستی و استواری تئوریک آن به ثبوت رسانده شود.

نگارنده بنا دارد وظیفه ی طرح شده را از طریق طرح «اشتباه ها» در تجربه گذشته ی جنبش کارگری نشان دهد و مورد بررسی قرار دهد، که به طور عمده در پدیده ی انجماد «مدل شوروی» تحقق یافت، از یک سو؛ و از سوی دیگر با توضیح وظیفه های کنونی در برابر جنبش کمونیستی به طور عام و در برابر حزب توده ایران به طور خاص، برخی مواضع انقلابی را در نبرد طبقاتی در ایران مورد بررسی قرار دهد و به بحث بگذارد.

اشتباه ها در مدل شوروی

طیف اشتباه های پیش آمده در تجربه ی گذشته وسیع است. به منظور درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی ایجاد شدن آن ها، بدون تردید بررسی اشتباه فلسفی- شناخت شناسی پیش آمده آغازی درست است، زیرا اشتباه های دیگر پیامد روند قانونمند ناشی از برداشت نادرست فلسفی است.

بررسی این نکته را با اشتباهی آغاز کنیم که هنوز نیز ادامه دارد.

روند رشد جامعه پدیده‌ای خطی؟

در گذشته جنبش کمونیستی دچار این اشتباه فلسفی- شناخت شناسی شد که روند تاریخی رشد جامعه را یک روند خطی پنداشت. برداشتی که خلاف همه ی توضیح های فلسفی- شناختی از واقعیت است که بانیان سوسیالیسم علمی آن را برشمرده و توضیح داده اند و دیگر نظریه پردازان مارکسیست نیز به آن پرداخته اند: «ولی تجربه نشان می‌دهد که حرکت تکاملیِ واقعی و حقیقیِ جامعه بدان زیبائی و روانی و آسانی که در پندارها نقش می‌بندد و در کتاب‌ها وصف می شود، نیست. ..» (اط، نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، ۱، ۲۹۳).

ولی اندیشه حاکم در تجربه ی گذشته، باوجود ابراز مخالفت ها و نشان دادن تضادها، روند پرتضاد و پرتضاریص را رشد جامعه را یک روند و شدن خطی، «روان و آسان»  پنداشت و به طور عینی، فراز و نشیب و عقب نشینی را در روند رشد تاریخ نفی نمود.

همین اشتباه اکنون، نقطه ی مرکزی اشتباه نزد چپ سردرگمی را تشکیل می دهد، که سراسیمه از شکست تجربه ی گذشته، شکست را مطلق می‌سازد و از آن به نتیجه‌گیری برای مبارزه آینده می پردازد. شکست را نشان نادرستی مضمون اعلام می کند. موضع کاتگوری وار و درک نشده‌ای که مانع یک بررسی موشکافانه از علل شکست و آموختن از آن نزد چپ سردرگم شده است. برای نمونه همت قلاوند در اخبارروز (۲۲ فروردین ۹۹) «شکست را .. نشان نادرستی مضمون» اعلام می کند.

تضاد و حل آن

برداشت نادرستی که ابرازنظر و عقیده ی آزاد را به مثابه ی خطر برای پایداری جامعه ی سوسیالیسم ارزیابی می کند، گرفتار بی توجهی مجرمانه ای است نسبت به شناخت تئوریک و سیاسی مارکسیستی که در جنبش کمونیستی شناخته شده است. شناختی که بر این پایه ی شفاف قرار دارد که بدون شناخت تضادها و علل زایش و ژرفش آن ها، یافتن راه حل گامی ذهنگرا و ضد ماتریالیستی از کار درمی آید.

ایجاد شدن نمونه‌هایی مانند پولپوت و امثال آن که مورد سواستفاده دشمن طبقاتی قرار می‌گیرد علیه تهمت به انسان دوستی سوسیالیستی، ناشی از به اصطلاح حل ذهنگرا و غیرماتریالیستی تضادها است که پیامد نابودی آزادی‌های سوسیالیستی است.

ابرازنظر و عقیده ی آزاد به مثابه ی یک ارزش جهانی- همگانی (اونیورسال)، در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با شناختِ تضادها و علل علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن ها. و در نتیجه در ارتباط قرار دارد با یافتن راه حل دیالکتیکی برای تضادها به کمک قانون نفی درنفی دیالکتیکی! چنین است اشتباه سنگین فلسفی و شناختی در تجربه گذشته است.

این اشتباه به سنگ بنای انحرافی بدل شد که مانع اصلی را برای شناخت ضرورت گام های اصلاحی در برنامه مرکزی برای اقتصاد سیاسی در اتحاد شوروی و بازسازی و نوسازی جامعه سوسیالیستی ارایه داشت. از اشتباه شناختی، اشتباه اقتصادی زاییده شد. حل نشدن مشکلات اقتصادی، اقتصاد ٬٬سایه٬٬ را پایه ریخت، فرهنگ سوسیالیستی در حال شدن را با خطر روبرو ساخت و انسان فعال تاریخی، سوبژکت تاریخی را به نظاره‌گر ظاهر وقایع بدل نمود و از این طریق شرایط پیروزی ضد انقلاب را ایجاد کرد.

این روند منفی و در عمل قهقرایی در حالی در تجربه گذشته تحقق یافت که لنین با توجه به هر دو سوی آن، خطر را گوشزد کرده و علیه آن به مثابه ی یک پراکتیسینِ بی همتای انقلابی به عمل دست زده است.

لنین، انقلابی بی همتا، در کارکرد خود در دفاع از حق ابرازنظر و عقیده ی آزاد، به تمام معنی یک پراکتیسین انقلابی است. به شواهد در این باره اشاره شده است و نیازی به تکرار نیست. او پیش شرط رفع مشکلات و تنگناها را طرح آن‌ها به طور علنی در جامعه می داند.

سویه ی دیگر کارکرد انقلابی را نزد یک پراکتیسین آگاه نزد لنین می توان با طرح برنامه نوین اقتصادی (نپ) از درون برنامه ی «کمونیسم جنگی» دریافت که اجرای آن در دوره جنگ تحمیل شده ی داخلی به اتحاد شوروی جوان ضروری بود. تحرک اندیشه و کارکرد پراتیک انقلابی نزد لنین مبتنی است بر بررسی شرایط ایجاد شده در جامعه در پایان پیروزمندانه ی جنگ داخلی.

لنین با کارکرد اصلاحی خود برپایه واقعیت عینی- ماتریالیستی و نه ذهن گرایانه نشان می‌دهد که «گشایش و رفرم» که امروز حربه پرتوان در دست حزب کمونیست چین است برای پیشبرد پروژه ی «سوسیالیسم چینی»، حربه ی پرتوان پراتیک انقلابی در مرحله ی اصلاحات در جامعه ی سوسیالیستی است. ویژگیِ کارکرد زنده و پویای پراگماتیستیِ رهبری انقلابی است که برنامه تغییر شرایط را در جهت ترقی خواهانه ی رشد جامعه دنبال می کند.

به نظر می‌رسد می‌توان در این سطور توضیح اشتباه های مرکزی را در تجربه گذشته به سطور پیش محدود نمود. مشکل اساسی که عدم درک ارزش شناخت شناسانه برای حق قانونی سوسیالیستی را در ابرازنظر و عقیده ی آزاد در جامعه ی سوسیالیستی تشکیل می دهد و دستاورد انقلاب بزرگ بورژوازی در فرانسه و به ثمر رسیدن دوران روشنگری در اروپاست، بی تردید هسته ی مرکزی را در ایجاد شدن اشتباه های دیگر تشکیل می دهد. اشتباه های دیگر پیامد قانونمند اشتباه اصلی هستند.

گذشته- حال و آینده روندی یک پارچه

نه عزایم خوانی وظیفه است پس از شناخت علت علَـی- ژنتیکی اشتباه در تجربه ی گذشته و نه وظیفه جستجوی راه حلی «نو» در خارج از روند رشد تاریخی جامعه ی بشری است که با انقلاب بزرگ اکتبر ۱۹۱۷ به مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم وارد شد و گام های پرتوانی در این راه طی نموده است.

بدون تردید علت اصلی در سردرگمی چپ در جهان و ایران، کوشش آن است راه حل «نو»ی خود را در خارج از شرایطی جستجو کند که روند رشد ترقی خواهانه با تجربه ی انقلاب اکتبر ایجاد کرده است.

اندیشه‌ای که شکست را نشان نادرستی مضمون می داند، کار انقلابی برای تداوم و رشد روند ترقی خواهانه را در جامعه ی انسانی سهل انگارانه روندی یکپارچه درک نمی‌کند و بهم پیوستگی آن را نفی می کند. جستجوی راه را از مضمون ترقی خواهانه ی رهایی بخش نبرد گذشته جدا می کند. چنین اندیشه‌ای مضمون قانون دیالکتیکی را درباره ی حفظ عنصر رشد یابنده در پراتیک گذشته و ارتقای آن به سطح کیفیِ بالاتر درک نکرده است. قانون دیالکتیکی نفی در نفی را درک نکرده است. سردرگمی در چنین وضعی فاجعه باری برنامه‌ریزی شده‌ای است!

طبقات حاکم در کشورهای متروپل سرمایه داری قادر شدند به اصطلاح ٬٬راه حل ساده و منطقی٬٬ را بر ذهن گروه‌های بسیاری از چپ غالب سازند. با تز «توتالیتاریسم» توانستند اندیشه ی این نیروها را در جهت جستجوی علل علّـی- ژنتیکی شکست تجربه نیروی نو در اتحاد شوروی منحرف سازند. ارتجاع جهانی توانست با مطلق ساختن شـکـل حاکم در دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد شوروی که به طور عمده ناشی از اشتباه فلسفی- شناختی استالین است، مضمـون آزادی‌های قانونی سوسیالیستی را دفن کند. کاتگوری وار مدعی شود که آزادی در جامعه سوسیالیستی که در آن «لیبرالیسم اقتصادی» حکمفرما نیست، نمی‌تواند وجود داشته باشد. چپ سردرگم بدون هر نوع برخورد انتقادی این به اصطلاح استدلال را پذیرفت. بیش از این. به مبلغ آن بدل شد.

تز «توتالیتاریسم» که نظریه پردازانی از قبیل پوپر به تبلیغ آن پرداختند، برداشتی غیرتاریخی است.

پوپر جامعه کهن کمونیستی را که در آن زن نقش تعیین کننده ایفا می‌سازد نیز «جامعه ی توتالتاریستی» ارزیابی می‌کند و می نامد. پوپر شرایط حاکم بر هستی گروه‌های انسانی را در دوران مادرسالاری کهن (و پدرسالاری کهن) درک نکرده، آن را مشابه شرایط در جامعه ی سوسیالیستی کنونی می داند، زیرا فرد در آن از جایگاه «آزاد» برخوردار نیست. منافعِ کل قبیله را مطلق گرانه در برابر منافع فرد در دورانی قرار می‌دهد که شرط بقای فرد انسان تامین نیاز قطعی و مطلق قبیله است. فرد تنها در جمع قبیله می‌تواند به هستی خود ادامه دهد.

پوپر مضمون «من سراپای قبیله هستم» را که احسان طبری در پچپچه ی پاییز ترسیم می کند، در شرایط تاریخی هستی کمونیستی جامعه ی بشری درک نکرده است!

برای نمونه درک نکرده است که مضمون «انتقام خونی» در این دوران چیست؟ چرا انتقام گیری از کشتن یک فرد از یک قبیله، باید با قتل فردی از قبیل دیگر، عملی گردد. او «انتقام خونی» را به عنوان ابزار ماتریالیستی ادامه هستی قبیله درک نمی‌کند که در شرایط ازدیاد نسبی افراد قبیله ی دیگر، از امکان بزرگ‌تری برای حفظ حیطه ی قبیله خود برخوردار می شود. این شرایط تاریخی را پوپمر مجرمانه به شرایط کنونی منتقل می سازد.  مفهوم آزادی در سخن پوپر فاقد هر نوع  مضمون تاریخی است.

پوپر علم ماتریالیسم تاریخی را «هیستوریسم» می‌نامد. آن را «افسانه ی بزرگ» ارزیابی می کند. اندیشه انسان را ناتوان از درک «افسانه ی بزرگ» که کلیت روند تاریخی را تشکیل می‌دهد اعلام می کند. بر این پایه ساختار طبقاتی جامعه را برداشتی  نادرست در این «افسانه ی بزرگ» می داند. جایگزن مورد نظر او تعیین وظیفه برای اندیشه چپ است در تحقق بخشیدن و به ثمر رساند روندهای خرد (میکروپروسه) که در پراتیک قابل شناخت هستند. در کتاب جامعه ی مدنی و آگاهی پسامدرنیسم نظر پوپر وسیع‌تر شکافته شده است.

غلبه ی ایدئولوژی طبقات حاکم بر اندیشه چپ سردرگم زمینه شد برای تبدیل شدن ایدئولوژی ارتجاعی به ایدئولوژی غالب در جامعه «پسامدرن» پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی.

نیروی نو نمی‌تواند جز از درون راه طی شده به راه خود ادامه دهد. وحدتِ دیالکتیکی گذشته- حال و آینده دارای چنین ریشه‌ای است.

اندیشه «نو» نمی‌توان خارج از این روند زاییده شود و برخیزد، بدون آن که به گامی قهقهرایی، در بهترین حالت نوستالژیک بدل شود. نمی‌توان دفاع از آزادی‌های سوسیالیستی را که به نادرست پامال شده است، از مضمون تاریخی آن، یعنی از مضمون تغییرات زیربنایی آن، جدا نمود. دفاع از آزادی‌های بورژوایی را جایگزین دفاع آزادی‌های قانونی سوسیالیستی نمود، بدون آن که زیربنای جامعه ی سرمایه دارانه را به طور انتقادی مورد بررسی قرار داد.

خرده کاری مورد نظر پوپر اکنون به طور عملی در اندیشه ی نظریه پردازان ٬٬چپ٬٬ و آن‌ها که خود را چنین قلمداد می کنند، جا می افتد. چپ سرگردان می خواهد و می پندارد که با رشد گام به گام دمکراسی در سرمایه داری که گویا یک «رژیم توتالیتر» نیست، می‌توان جامعه سوسیالیستی را بنا نهاد.

برخی ها جامعه سوسیالیستی مورد نظر خود را حتی با نقل از مارکس ترسیم می کنند. راه دستیابی به آن  را که مارکس  «پراتیک مشخص» در شرایط مشخص می‌داند که باید با سیاستی واقع‌بینانه در چارچوب «گشایش و اصلاح» در دوران پسا سرمایه داری عملی گردد، به طور غیرتاریخی به جامعه سرمایه داری انتقال می دهند.

این اندیشه، برپایی شرایط آزادی مورد نظر خود را در سرمایه داری ممکن ارزیابی می کنند. بی توجه به این امر که بدون سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان و استثمارگران نیروی کار و محیط زیست، توسعه ی دمکراسی در سرمایه داری ناممکن است. این روز ها با شیوع پاندمی کرونا، که همراه است با کوشش طبقات حاکم برای تصویب و تحمیل بازهم بیش تر قوانین ضد آزادی خواهی در کشورهای متروپل و پیرامونی، زیر پای اندیشه ی دمکراسی خواهی تهی تر می شود.

دیرتر با ذکر نمونه‌هایی نشان داده خواهد شد که همه ی اشکال «دمکراسی خواهی» مورد نظر طیف چپ سردرگم، حتی نزد برخی از آن‌هایی که به طور عینی خود را کمونیست و انقلابی نیز می دانند، بازگشت و جستجو برای دمکراسی از طریق بازگشت به مضمون آزادی‌های دمکراتیک بورژوایی عملی می گردد.

آزادی‌های بورژوایی ارزشی اونیورسال و جهانی- همگانی دارند، ولی ارزشی در چارچوب زیربنای سرمایه داری هستند. تنها با درک مضمون تاریخی ارزش اونیورسال- همگانی آزادی‌های بورژوایی می‌توان آن را به سطح والاتر آزادی‌های سوسیالیستی ارتقا داد. شناختی که در تجربه ی گذشته در اتحاد شوروی تحقق نیافت و اکنون نیز نزد چپ سردرگم درک نشده باقی‌مانده است. این اندیشه ظاهرنگر می‌کوشد با مطلق سازی شکل، مضمون آزادی و حقوق بشر را تأمین کند! این اندیشه غیردیالکتیکی رابطه میان شکل و مضمون را در نیافته است! به این نکته بازهم پرداخته خواهد شد.

آزادی‌های بورژوایی، «لیبرالیسم به مثابه ی یک حق» برای طبقات حاکم در سرمایه داری هستند، آن طور که دومینیکو لوزوردو، مارکسیست ایتالیایی آن را در اثر خود با همین عنوان نشان می دهد. ارزش اونیورسالی که نتوانسته است سرشت استثمارگرانه ی سرمایه داری را حتی تعدیل بخشد که غیرقابل انکار است.

مدل نئولیبرال استثمار که به طور روزافزون آزادی‌های فردی و قانونی زحمتکشان و توده های مردم را در کشورهای سرمایه داری محدودتر می کند، تنها در ایران سرشت ضد انسانی خود را بروز نمی دهد. مردم کشورهای متروپل نیز زیر فشار پیامدهای خانمانسوز آن به طور روزافزون رنج می برند. نارسایی‌ها در نظام درمانی و آموزشی و رفاهی در  کشورهای متروپل نیز توسعه می یابد. فقر و بی خانمانی همه گیر تر می شود.

برداشت نادرستی که شکست تجربه ی گذشته را به ابزار برای نفی مضمون تجربه بدل ساخته است، از دیدگاه فلسفی- شناخت شناسی، دارای سرشتی قهقرایی و ضد ترقی خواهانه است.

سردرگمی سیاسی برداشت ضد تاریخی برای تحقق سوسیالیسم، ناشی از این سردرگمی نظری- تئوریک حاکم بر آن است. آن‌ها بدون هر نوع استدلال منطقی و منطبق با پراتیک انقلابی توده های زحمت، رشته ی بافته را در رشد جامعه ی انسانی نفی می‌کنند و مردود می دانند.  طیف چپ سرگردان جستجوی «نو» را از قله دست یافته توسط انسان ترقی خواه انجام نمی دهد. با انواع پیشنهادهای خود، آغاز را به عقب، به نتایج انقلاب شکست‌خورده ولی بزرگ تاریخ بشری در فرانسه بازمی گرداند.

براین پایه است که چپ سردرگم، آنجا هم که صادقانه می‌گوید و می رزمد، به طور عینی به مهره ی ضد توده ای و ضد کمونیستی بدل می شود.

دمکراسی سوسیالیستی و زیربنای اقتصادی

جستجوی اشکال دمکراسی سوسیالیستی که بانیان سوسیالیسم علمی برخی از آن‌ها را در سطح عام مطرح ساخته اند، برای نمونه در انتقاد مارکس به برنامه حزب سوسیال دمکرات در کنگره آن در گتا، برپایه ی زیربنای سرمایه داری ناممکن است. کوششی عبث و نازاست.

هیچ یک از نظرهای خواستار «دمکراسی خواهی»‌ در طیف چپ سردرگم و همچنین نزد برخی از مبارزان صادق در چپ انقلابی، رابطه میان دمکراسیِ سوسیالیستی و زیربنای اقتصادی- اجتماعی و یا فرماسیون دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم را مورد توجه و بررسی برای ارایه نظر خود قرار نمی دهند.

نظرات همه جا مبهم و درک نشده باقی می‌ماند و با چنین سرشتی مطرح می شود. به این نکته بازمی گردم.

بدون درک رابطه ی دیالکتیکی میان سرشت اونیورسال و همگانی آزادی‌های بورژوایی که دستاورد انقلاب بزرگ فرانسه در پایان قرن هیجدهم تاریخ اروپایی است، و توسط چپ سردرگم به سطح حقیقت مطلق و مقدس ارتقا داده شده است که به مفهوم عدم درک مضمون تاریخی آن است، درک مضمون و سرشت آزادی‌های سوسیالیستی در جامعه ی پساسرمایه داری ناممکن است.

اندیشه ی ترقی خواه نمی‌تواند سرشت اونیورسال و همگانی آزادی را که در «حقوق بشر» تظاهر می‌کند که بیان عنصر رهایی بخش در مضمون آزادی است، که به مفهوم پایان «جبر» ناشی از شرایط است که دیرتر با ذکر نظر مارکس نشان داده خواهد شد، به سطح والاتری ارتقا دهد، جز از طریق تغییر زیربنای جامعه. جز از طریق پایان دادن به استثمار فرد از فرد!

نفی در نفی دیالکتیکی این رابطه شرط رشد ترقی خواهانه ی مضمون حقوق بشر است به سطح والاتر. حقوقی که تنها در شرایط برقراری شیوه ی تولید کمونیستی، یعنی در شرایط محو طبقات متخاصم در جامعه و نابودی اصل استثمار انسان توسط انسان ممکن خواهد شد.

در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، رشد کیفی مضمون «حقوق بشر» تنها در شرایط برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک ممکن می‌گردد که دیگر سرمایه دارانه نیست، گرچه هنوز قادر به  تأمین همه ی «نیاز»های انسانی نیز نیست. به این نکته در بررسی شرایط در چین بازمی گردم.

استه تیک نهفته در مضمون جهانی- همگانیِ «حقوق بشر» می‌تواند تنها مبتنی بر زیربنای سوسیالیستی- کمونیستی به کیفیتی فراتر و والاتر از مضمون بورژوایی آن دست یابد. تضاد میان شکل و مضمون «حقوق بشر» در سرمایه داری تنها آن هنگام حل می‌شود که شرایط وحدت شکل و مضمون برای «حقوق بشر» به مثابه ارزشی عام، با برپایی شیوه ی تولید انسان دوستانه و در خدمت حفظ محیط زیست، یعنی شیوه ی تولید کمونیستی ایجاد شود.

شیوه ی تولیدی که زمینه ی عینی برخورداری از «نیاز» واقعی- انسانی و مطابق با شرایط محیط زیست را ارایه و ایجاد می سازد. تنها با برقراری شیوه ی تولیدی کمونیستی است که شکل و مضمون «حقوق بشر» به وحدتی دست می‌یابد که ناشی از وحدت ذهنیت ترقی خواهانه ی انسان با واقعیت عینی- پیش رو در روابط اجتماعی ایجاد شده است.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می‌تواند تنها با برقراری شیوه تولید کمونیستی به اوج رشد انسان دوستانه (آنتروپولوژیک) و رهایی بخش از «جبر» دست یابد.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می تواند تنها در چنین شرایطی از هم نوایی و هم خوانی مبتنی بر همبستگی میان انسان‌ها و میان انسان و طبیعت برخوردار گردد.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می‌تواند تنها در شرایط کیفی جدید در فرهنگ و مدنیت جامعه انسانی تبلور یابد. انسان با ایجاد وحدت عینی- ماتریالیستی در فرهنگ- مدنیت که سازنده آن انسان است، با برداشت ذهنی- احساسی و روحی ترقی خواهانه ی خود، شرایط همبستگی تولید کنندگان آزاد را در جامعه ی آزاد انسانی برپا خواهد داشت.

چین کشوری سوسیالیستی یا سرمایه داری است؟

برای آن که سخن به گزاف گفته نشده باشد، برای آن که جستجوی اشکال ضروری دمکراسی در جامعه ی سوسیالیستی  شناخته و مضمون تاریخی آن درک شود، نگرشی به تغییر شرایط در جمهوری خلق چین در شرایط برقراری هژمونی طبقه ی کارگر سودمند است.

ولدیمئرو جیاشه، مارکسیست ایتالیایی، در رساله ای با عنوان اقتصاد و مالکیت، حاکمیت و بازار در چین امروزی، نکته‌های بسیاری را برمی شمرد که بازتاب برخی از آن ها کمک بزرگی است برای درک شرایط در این کشور.

درکی که کمک است و سودمند است برای چپ ایران به منظور آموزش از آن برای شناخت وظیفه های خود در ایران. شناختی که انتقال دیالکتیکی برخی از سویه های تجربه ی کنونی در چین توده‌ای را به شرایط مشخص ایران،  به عنوان پیش شرط  داراست. وظیفه هایی که یافتن راهکارهای انقلابی را برای تغییر شرایط کنونی و همچنین برای نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی ایران قابل شناخت می سازد.

اضافه بر آن، توضیح شرایط ظفرنمون رشد اقتصادی- اجتماعی و فرهنگیِ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، کمک است برای شناخت رشد «حقوق بشر» در کشور سوسیالیستی از یک سو، و شناخت و درک سرشت مواضع ضد کمونیستی از سوی دیگر.

این روزها تبلیغات ترامپ و امپریالیسم آمریکا می‌کوشد پاندمی کرونا را یک بیماری «چینی» اعلام کند. این کشور را عامل اصلی نابسامانی اجتماعی در آمریکا قلمداد سازد. کوششی که هدف آن پرده پوشی فقدان هر نوع قانون حمایت اجتماعی از توده های محروم و طبقه کارگر آمریکا در این کشور امپریالیستی است.

نکته ی جالب آن است که در ایران نیز با همین اتهامات علیه جمهوری خلق چین موضع گیری می شود. «هیئت مؤسس تشکل های مؤسس اتحادیه تشکل های اسلامی دانشجویالن ایرانی (داتا)» در «بیانیه اعتراضی»ای که در آن مضمون نظرات ترامپ بازتاب یافته است، دولت چین را «متهم می‌سازد با پنهانکاری درباره میزان آسیب رسانی ویروس کرونا .. باعث همه گیری جهانی آن شده باشد» (کلمه ۲۳ فروردین ۹۹).

در همین نشریه مجتبی نجفی به نشر نوشتاری می‌پردازد که در آن موضع ضد جمهوری خلق چین توصیه می‌شود و این موضع را مطابق با سیاست «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی اعلام می کند.

طرح انواع دیگر نظریه پردازی ها با مضمونی ضد کمونیستی در ٬٬کلمه٬٬ بدون هر نوع برخورد انتقادی به آن‌ها، می‌تواند به عنوان نشانه ای از یک کنسرت جهانی ضد کمونیستی تلقی گردد که ترامپ آغازگر و دامن زن به آن است. در ۲۳ فروردین  ٬٬کلمه٬٬ به سیاست ضد کمونیستی از طریق انتشار مقاله ی دیگری از سونماز ایکلدر ادامه داد. انگار این نشریه ی اینترنتی در جستجوی جایی برای ٬٬کلمه٬٬ در کنسرت جهانی امپریالیستی ضد کمونیستی است.

 برخلاف چنین موضع گیری های ارتجاعی، دفاع دیپلوماتیک وزارت خارجه و سپاه پاسداران از سخنان سفیر جمهوری خلق چین در ایران در نقد چنین مواضعی که وزیر بهداشت نیز طرح کرده است، دفاعی به جا است که باید با توضیح وسیع علل پدیده ی ضد کمونیستی توسط این ارگان ها ندقیق یافته و تکمیل گردد.

دموکراسی در جمهوری خلق چین، الگویی عام؟

بررسی وضع اقتصادی- اجتماعی در چین که با روند رشد فرهنگی نوینی نیز همراه است، می‌تواند کمک باشد برای درک موضع توده‌ای ستیزان و کمونیست ستیزان. همچنین می‌تواند چنین بررسی کمک باشد تا در صحنه نبرد علیه توده‌ای و کمونیست ستیزان برای برطرف نمودن سویه های نادرست ارزیابی آن‌ها از وضع کنونی در چین.

به منظور نشان دادن سرشت انسان دوستانه ی آزادی و «حقوق بشر» سوسیالیستی در چین و پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان آن را با توجه به ویژگی‌های حاضر آن، همزمان به عنوان ٬٬الگویی عام٬٬ ارزیابی نمود یا خیر، درک مضمون مقوله ی آزادی  نزد مارکس کمک و سودمند است.

نخست نظر مارکس را درباره ی «آزادی» بشکافیم تا بتوان در روشنایی اندیشه ی شفاف مارکس، مضمون روند جاری را در جمهوری خلق چین ازجمله در ارتباط با رشد آزادی‌های سوسیالیستی نشان داده و هضم فکری شود.

رابطه ی دیالکتیکی آزادی و رهایی انسان از «جبر»

می‌دانیم که بانیان سوسیالیسم علمی به هشیاری دست به غیب گویی درباره ی ساختارهایی نزده اند که باید در ادامه رشد جامعه بشری در انتظار آن ها بود. آن‌ها در این زمینه سخن بسیار بیان نکرده اند. مارکس در انتقاد به برنامه گتا، شرایط زیربنای اقتصاد حاکمی را توصیف می‌کند که بی تردید در برداشت او در سال‌های جوانی از مضمون آزادی سوسیالیستی ریشه دارد که در نوشتارهای پاریس نگاشته است.

این موضع را زنده یاد احسان طبری در دمکراسی و سیر تکامل تاریخی آن در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی با نقل قول زیر از «کاپیتال» (جلد سوم) بازتاب می دهد. مارکس دراین موضع گیری جامعه ی سوسیالیستی را به عنوان کیفیتی اعلام می‌کند که در آن روند رشد دمکراسی سوسیالیستی ممکن می شود. او می‌گوید که در جامعه ی سوسیالیستی «رشد نیروهای انسانی که بخودی خود هدف است، آغاز می‌گردد و عرصهٔ واقعی آزادی انسان بر بنیاد زیربنای خود که عرصهٔ جبر بوده و تنها بر آن زیربنا [جامعهٔ سوسیالیستی]، رشد و گسترش می یابد». (ت از ف ع)

در این نقل قول ارتباط آزادی با زیربنا در جامعه ی سوسیالیستی به مثابه یک رابطه قانونمند توصیف می شود.

مارکس در رابطه میان آزادی و زیربنای جامعه، آن را حتی به مثابه ی «عرصهٔ جبر» برداشت می کند.

بر این پایه است که مضمون جمله ی معروف که «آزادی فرد، شرط آزادی جامعه است» به مثابه ی کنه مضمون مورد نظر مارکس درک می‌شود که در خود مفهوم متقابل را نیز داراست: آزادی اجتماعی در جامعه ی کمونیستی تنها با گذار از زیربنای استثمارگر سرمایه داری ممکن می گردد!

توضیح همین رشته ی اندیشه ی مارکس را توماس مچر در کتاب پیش گفته خود در بخش ۱ نوشتار حاضر (ص۶۰) ادامه می‌دهد و می نویسد کشف مارکس که کار را به مثابه ی پیش شرط روند مردمش انسان ارزیابی می‌کند، از اهمیت تعیین کننده برخوردار است برای درک مساله ی آزادی در جامعه ی آینده ی سوسیالیستی- کمونیستی. مچر به کمک این بررسی تئوری مارکسیستی از استه تیک را می پروراند.

مارکس کار را عنصری  در طول تاریخ می‌داند که «خصیصه» و ذاتِ شخصیت تاریخی انسان را به ثمر می‌رساند که در جریان «روند آزمایش موفق» در «پراتیک» تحقق می یابد. پراتیکی که زایده شده توسط ذهن انسان است در ارتباط برای تغییر شرایط مادی هستی خود. ٰ

«کارِ» انسانی در این رابطه توسط مارکس به عنوان سازنده ی هستی و سرشت ترقی خواهانه ی آگاهی ذهنی انسان و رشد آگاهی اجتماعی انسان تعریف می‌شود که بیان سرشت رهایی بخش «کار» است.

مارکس در این اندیشه وحدت ماتریالیستی کارکردِ پراتیک مبتنی بر احساس را توسط انسان توضیح می‌دهد و ترسیم می کند. به عبارت دیگر دیالکتیک رابطه بین عین و ذهن را می آموزاند.

احسان طبری همین نکته را در ارتباط با ربطه عین و ذهن همانجا چنین برمی شمرد: به سخن مارکس، «خصیصهٔ نوعیِ مهم انسان [به مثابه ی گونه ی انسانی] آنست که وی موجودی است هدف گزین و هر گام وی بسمت تمدن، گامی است به سمت آزادی و گسترش دایرهٔ آزادی هر فردی از افراد اجتماع، [که] شرط مهم گسترش دایرهٔ آزادی خودِ اجتماع است.»

«دمکراسی خواهی» مقوله ای درک نشده!

بدین ترتیب می‌توان قویاً برداشت «دمکراسی خواهی» را به عنوان یک ارزش عام که از متن تاریخی آن جدا و به عنوان یک «ارزش عام» در خلاء آویزان می‌شود و طیف چپ آن را به پرچم مبارزه ی ضد کمونیستی و توده ستیزی خود بدل ساخته است، برداشتی درک نشده از مضمون نظر بانیان سوسیالیسم علمی و در خود متضاد اعلام نمود.

چپ سردرگم می خواهد از طریق برداشت معلول و درک نشده خود، از طریق انتزاع توخالی و غیرتاریخی خود، «حقوق بشر» را در شرایط سلطه ی بورژوازی توسعه دهد و از این طریق به جامعه سوسیالیستی دست یابد! می خواهد برداشتن گام دوم را پیش از گام اول عملی سازد. می‌خواهد بدون تصاحب قدرت سیاسی توسط طبقه ی کارگر و برقراری هژمونی اندیشه ترقی خواهانه آن، «سوسیالیسم دمکراتیک» را برپا دارد.

مارکس بر این نکته تأکید دارد که «تنها بر [پایه] آن زیربنا[ی سوسیالیستی]» روند دمکراسی به پیش می‌رود و در طول زمان آزادی واقعی برای انسان پدیدار می‌شود و «حقوق بشر» ترقی خواهانه تحقق می یابد.

نظر «دمکراسی خواهی» در شرایط سلطه ی سرمایه داری، برداشتی است که بر پایه ی نظری- تئوریک متزلزلی قرار دارد. شناخت سویه ی نظری- تئوریک بحث و بررسی روشنگرانه با طیف چپ سردرگم علیه تصورات «دمکراسی خواهی» در شرایط سرمایه داری بسیار پراهمیت است. به ضرورت شناخت اسلوب کارکرد اندیشه ی چپ سردرگم در بخش اول اشاره شد.

کوچک‌ترین انحراف در اندیشه ی چپ انقلابی در برداشت از مضمون تاریخی آزادی و «حقوق بشر» مجاز نیست. عقب نشینی غیرمجاز در برابر اندیشه غیرمستدل و فاقد کارپایه ی علمی نزد چپ سردرگم است. کمکی برای ایجاد اتحادهای اجتماعی علیه دیکتاتوری سرمایه، در ایران در شکل دیکتاتوری ولایی، نمی کند. نمی‌تواند بکند.

پیش از برقراری سلطه ی طبقه کارگر در جامعه که پیش شرط تغییر زیربنایی در جامعه ی سرمایه داری است، رشد و درک اشکال دمکراسی سوسیالیستی و مضمون رشد یابنده ی آن، در فضای انتزاع ذهنی انجام می شود. با کمی دقت می‌توان دریافت که همه ی نوشتارها در مساله اشکال «دمکراسی خواهی» که در مطبوعات طیف چپ سردرگم انتشار می یابند، در فضای انتزاعی و مبهم نوشته می‌شود و قرار دارد.

گرچه توضیح بیش تر نظر مارکس در ارتباط با نقش کار در روند مردمش انسان در این سطور، سخن را به درازا می کشاند، ولی نگارنده مایل است از فرصت برای توضیح بخشی از اندیشه‌های مارکس در این باره استفاده کند.در این نکته‌ها ازجمله نقش «فرهنگ و تمدن» که طبری همانجا به آن اشاره دارد و مچر نیز برجسته می سازد، نکته ی پراهمیتی را تشکیل می‌دهد که به طور عینی در جمهوری خلق چین نیز رشد آن قابل شناخت است.

فرهنگ جدید سوسیالیستی در چین ازجمله زیرپایه ی نقش «بخش خصوصی اقتصاد» را در این کشور شفاف و قابل شناخت می سازد. شرکت هوآویی که نقشی تعیین کننده در جهان برای رشد تکنولوژی ارتباطات ایفا می سازد، همانقدر مورد یورش امپریالیسم است که «بخش اقتصاد عمومی- دولتی» در چین مورد یورش امپریالیسم قرار دارد. این نقش را می‌توان در سخننان مدیر و سهامدار این شرکت در مقایسه با مدیر و مالک «ویندوز» بیل گیت دریافت. بازگردیم به ادامه ی بررسی.

روند مردمش، خالق انسان!

اشاره شد که مارکس بازتاب روند مردمش انسان را در انجام کارهای متفاوت در طول تاریخ قابل شناخت می سازد و توضیح می‌دهد. به عبارت دیگر کار انسان در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با ایجاد شدن «فرهنگ» و «تمدن» در جامعه که پدیدار شدن آن ناشی از کارکرد هدف گزین اندیشه و ذهن انسان است که در «پراتیک اجتماعی» عینی- ماتریالیستی انسان گام به گام همراه است با تغییر و رشد آگاهی انسان. در این روند است که «انسان خالق خود است». خالق آگاهی و شناخت از خود و طبیعت پیرامون است.

خصیصهٔ نوعیِ مهم انسان به مثابه ی گونه ی انسانی در روند کار هدف گزین انسان رشد می یابد. مارکس رشد خصیصه ی انسان را در نوشته‌های پاریس «تولید جهان واقعی- در برابر او-» می‌نامد که بیان کارکرد فرهنگی- هنری و علمی انسان است که در آن «تنوع نیازها، توانایی در ریزه کاری ها و خصوصیت های طبیعی انسان» ایجاد و رشد می کند و هستی عینی او را برپا می دارد.

به سخنی دیگر مارکس تنوع نیازهای انسان را ناشی از کارکرد مشخص خود انسان می‌داند که به معنای پراتیک در «تنوع هستی احساسی و ذهنی انسان» است. در این روند است که «یک گوش برای موزیک، چشم برای دیدن زیبایی ایجاد می‌شود ..». تئوریسین و فیلسوف و شاعر «ساخته می شود» که زنده یاد احسان طبری آن را در دیباچهٔ با پچپچهٔ پاییز ترسیم می کند. مجموعه‌ای که احسان طبری در آن استه تیک مردمش انسان، «حماسهٔ انسان» را ترسیم می کند.

دو عنصر رهایی بخش و غریبگی در «کار»

مارکس در کارِ مشخصِِ عینیِ انسان دو عنصر رهایی بخش و همچنین غریبگی را کشف و برجسته می سازد. 

سرشت رهایی بخش زیرا که با رشد فرهنگ- تمدن روند جبر قوانین حاکم بر انسان سیری نزولی طی می کند.

سرشت غریبگی در روند کار که در سرمایه داری به اوج خود می‌رسد، در شرایطی تحقق می‌یابد که «قصرها برای ثروتمندان، ولی بیغوله ها برای کارگران» ایجاد می شود. کار زحمتکشان در چنین شرایط است که همراه است با «زیبایی ها [برای ثروتمندان] و همزمان علیلی و رنجوری برای کارگران».

از درون تضاد میان این دو سوی کار هدف گزین انسان است که اندیشه ی «آزادی» نزد مارکس رشد و متبلور می یابد.

اندیشه‌ای که تحقق بخشیدن به آن تنها کار طبقه کارگر است. ره آوردی که ضرورت برقراری هژمونی طبقه کارگر را در جامعه طبقاتی به اثبات می رساند. هدف گزیده شده‌ای که به مثابه ی یک امکان باید درک شود و انسان ترقی خواه باید برای تحقق بخشیدن به آن در نبردی سخت شرایط را تغییر داده و انسانی سازد.

مچر با توصیف این اندیشه‌های مارکس و از درون آن‌ها تئوری خود را برای استه تیک مارکسیستی تعریف و به ثمر می‌رساند که پیش تر به آن اشاره شد و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

بازگردیم به واقعیت عینی روند رشد آزادی و «حقوق بشر» در جمهوری خلق چین و رشد «سوسیالیسم چینی».

اصلاحات اقتصادی

ولادیمیرو چیاشه، مارکسیست ایتالیایی، برای تغییرات اقتصادیی در جمهوری خلق چین دو مرحله قایل  می‌شود و نشان می دهد.

مرحله ی پایه ریزی «سیستم پایه‌ای اقتصاد سوسیالیستی» در دوران مائو. این مرحله دارای  دو عنصر اصلی است. یکی، تبدیل مالکیت بر زمین به مالکیت عمومیکه دولت پرولتری ضامن حفظ آن است.

در همین مرحله است که با کمک اتحاد شوروی زیربنای صنایع سنگین در چین ایجاد می شود.

در مرحله دوم با عنوان «گشایش و رفرم» که دن سیائوپینگ نماینده و ایجاد کننده ی آن است و در سال ۱۹۷۸ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. این مرحله همراه است با رشد چشمگیر اقتصادی در این کشور. «در ۳۵ سال گذشته چین پرتوان ترین اقتصاد را در سراسر جهان داراست.  .. تولید ناخالص داخلی در این مدت سریع‌ترین رشد را در طول تاریخ نشان می دهد.» (ب نئاگتون، کامبریج، اقتصادی چینی)

اقتصاد سیاسی در این مرحله اصل «گشایش و رفرم» را به مورد اجرا گذاشته است که دارای مضمونی بکلی متفاوت است از «اصلاحات» در کشورهای سرمایه داری.

اصلاحات در روستا با تعدیل و حذف تعاونی های دهقانی آغاز شد، بدون آن که  اصل قانونی اساسی تغییر یابد و زمین خصوصی سازی گردد. زمین  روستا، ثروت همگانی جامعه، به مالکیت روستا درآمد.

در این روند ویژگی خاص شرایط چین، یعنی «مسئولیت خانواده ها» برای کار روی زمین‌های تقسیم شده حاکم و موثر شد.

اشکال متنوع مالکیت در تولید و خدمات با خصوصی سازی بخشی از مالکیت عمومی در سال‌های دیرتر عملی شد و به این منظور تغییر در قانون اساسی بعمل آمد. در این روند نکته ی عمده آن است که سرمایه گذاران خارجی تنها در ارتباط با سرمایه داخلی در شرکت های مشترک اجازه ی سرمایه‌گذاری دارند. مالکیت عمومی- همگانی (دولتی) بر زمین که در قانون اساسی تثبیت شده است حفظ شد.

بدین ترتیب در چین، برخلاف آنچه در روسیه و کشورهای اروپای شرقی عملی شد، خصوصی سازی ثروت‌های ملی کلیت ثروت‌های عمومی را در بر نگرفت. در آنجا روند خصوصی سازی بخشی از ثروت‌های عمومی از طریق اجرای نسخه ی امپریالیستی با عنوان «شوک درمانی» عملی نگشت. در ایران این شیوه ی خصوصی سازی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی عملی شد و می شود.

«ثروتمند شدن باشکوه است» در چین که دن سیائوپینگ برجسته می‌سازد و می طلبد، مبتنی است بر برداشت نپ و نظراتی که همچنین بوخارین در اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۵ مطرح کرده است.

تضاد میان اصلاح اقتصادی در سطح خرد «میکرو تغییرات» و نقش کماکان تعیین کننده ی اقتصاد مبتنی بر برنامه در بخش همگانی- دولتی با ایجاد شرایط عمل‌کرد «بازار سوسیالیستی» مهار شد. ولی تمام اقدام‌ها اصلاحی در چارچوب استراتژی رشد برنامه مرکزی عملی می شود. در بخش «میکرو تغییرات» حرکت اصلاحی از تحرکی برخوردار است که امکان برای «ماکرو تغییرات» در بخش اقتصاد همگانی- دولتی می گشاید.

«ماکرو تغییرات» حفظ زیربنای سوسیالیستی و نقش برنامه زمانبدی شده ی مرکزی را سامان می دهد. از این طریق اصلاحات برخلاف در روسیه با لطمات اقتصادی برای زحمتکشان کم‌تر همراه بود و با سرعت در جهت رشد عدالت اجتماعی تغییر مسیر داد.

در این روند هشیارانه و هدف گزین در اصلاحات در جمهوری خلق چین در شرایطی تحقق می یابد که مارکس در نقد به برنامه گتا برای جامعه سوسیالیستی مطرح می سازد، یعنی مبتنی بر سهم هر کس منطبق با اصل «به هر کس به اندازه کارش».

اضافه بر کار فردی، عنصر های دیگری برای دریافت سهم هر کس در ۱۵امین کنگره ی حزب کمونیست چین در نظر گرفته می‌شود. این عنصرها عبارتند از سهم هر فرد «با در نظر گرفتن سهم عمده [او] در تولید». در «نوآوری» و به کار انداختن «سرمایه خصوصی».

تعیین ثروت ایجاد شده از طریق نوآوری به عنوان به کار گرفتن عنصر جدیدی برای تعیین سهم فرد در اصل «به هر کس به اندازه کارش» که در مصوبات کنگره ی پانزدهم حزب کمونیست چین تثبیت شده است، بخشی از توسعه ی نظر مارکس- انگلس را در ارتباط با دوران نخست سوسیالیستی تشکیل می دهد که در جهت برپایی کمونیسم موثر است. توسعه ای که به منظور انطباق نظر بانیان سوسیالیسم علمی با شرایط مشخص حاکم در چین عملی شده است و باید آن را رشد اندیشه ی مارکسیستی در عمل ارزیابی نمود.

ولی کماکان اصل تقسیم موهبات بر پایه ی کار فرد زحمتکش حفظ و بهبود روزافزون آن در همان کنگره تثبیت می شود.

طبق تصمیمی مهم در همین کنگره، تعریف از نقش «تقسیم اولیه» ارایه می شود که ناشی از شرایط بازار سوسیالیستی است. در آن ازجمله تعیین ارزش پولی کالاها که شرکت ها در رقابت با یکدیگر و با تولید خارجی تعیین می کنند.

رشد سریع کمّی و تنوع و به ویژه کیفی کالاها در چین به طور عمده ناشی از آزادی عمل شرکت های خصوصی است که تکانه ی آن «نقش بازار سوسیالیستی» را نشان می‌دهد که در آن رقابت میان کالاها و محصولات، ازجمله با تولیدات خارجی بر قرار است.

این درحالی است که تعریف «تقسیم ثانویه» در همین کنگره وظیفه های اجتماعی دولت را در بر می گیرد. خدمات اجتماعی برای آموزش رایگان، درمان رایگان، خانه سازی، آب آشامیدنی و و و مضمون تعریف «تقسیم ثانویه» را تشکیل می دهد.

تعریف و ابعاد «تقسیم ثانویه» در خدمت رشد عدالت اجتماعی مشخص می شود.

ژن شیا جین اخیراً تغییرات پیش گفته را با اشاره به نظر مارکس و انگلس در انتقاد به برنامه گتا برای مرحله رشد سوسیالیستی جامعه، منطبق با این نظرات ارزیابی نمود. دبیرکل حزب کمونیست چین همانجا اضافه نمود که چین هنوز فاصله ی بسیار زیادی از شرایطی دارد که در آن تقسیم برپایه «نیازها» را عملی سازد. او خواستار «بهبود هر روزه ی نقش تقسیم ثانویه» در «سوسیالیسم چینی» شد.

برپایه تغییر و اصلاحات فوق دو شکل مالکیت ایجاد شده است:

اول- مالکیت خصوصی بر ابزار تولید توسط شرکت های چینی و یا در اشتراک با سرمایه های خارجی؛

دوم- مجموعه‌ای از «اشکال مالکیت» که خصوصی نیستند. این گروه دارای چنین شکل‌های هستند:

۱- شرکت هایی که به طور کامل در اختیار دولت هستند؛

۲- شرکت هایی که تحت کنترل عمومی قرار دارند. ازقبیل اشکال شرکت با مسئولیت محدود؛

۳- شرکت های تعاونی؛

۴- شرکت های خانوادگی روستایی؛

۵- شرکت های تعاونی سرمایه ای خدمات و تولید در روستا یا شهرها.

در اشکال پیش گفته برای مالکیت، نقش  و وظیفه ی تأمین نیازهای اولیه فرد و جامعه توسط بخش همگانی- دولتی از جایگاه خاصی برخوردار است.

تعداد این شرکت ها در طول زمان تقلیل یافته است. ولی نقش اجتماعی آن‌ها برای تأمین نیازهای عمومی- همگانی در رشته‌های متفاوت به طور مداوم توسعه یافته است. ویژگی‌های بخش عمومی- همگانی (دولتی) چنین اند:

۱- این نوع شرکت ها نقشی رشد یابنده و پراهمیت را در برپایی قدرت اقتصادی در چین تشکیل و بعهده دارد. در سال ۲۰۱۵ در فهرست ۵۰۰ شرکت بزرگ در جهان، ۱۰۰ شرکت چینی قرار دارند که از آن‌ها «۸۳٪» شرکت های همگانی- دولتی هستند؛

تعریف اهمیت شرکت ها، مبتنی به شکل مالکیت آن نیست. «توانایی شرکت برای رقابت و نوآوری و سطح رشد تکنولوژی آن»، عنصرهای مهم را در ارزیابی از نقش شرکت ها در اقتصاد کشور تشکیل می دهند. این نقش در تحقق بخشیدن به استراتژی اقتصادی- اجتماعی در جامعه نقشی تعیین کننده دارد که به منظور «بهبودی شرایط اجتماعی» به طور روزافزون تقویت می شود.

۲- شرکت های دولتی نقش عمده‌ای در تعدیل «نوسانات دوره ای» در اقتصاد دارا هستند. وظیفه ی تعدیل و ممانعت از این نوسانات بدون نقش شرکت های همگانی- دولتی ممکن نیست؛

۳- شرکت های همگانی- دولتی نقش کارگران را در جامعه تقویت می کنند. تحقق بخشیدن به اصل «تقسیم بر مبنای کار» می‌تواند نخست «تنها در این شرکت ها عملی گردد» (شیائو بین، اصل برتری).

۴- شرکت های همگانی- دولتی مالیات بیش تری از انواع شرکت های خصوصی می پرازند؛

۵- شرکت های همگانی- دولتی نقش تعیین کننده در بخش‌های رشدنیافته تر در کشور از قبیل تبت و بخش شمال غربی ایغورها ایفا می سازند.

بر این پایه است که شیائو بن همانجا در کنار اهمیت نقش تولیدی شرکت های همگانی- دولتی، نقش اجتماعی آن‌ها را برجسته می سازد. از طریق این شرکت ها است که «نقش دست قابل دید همگانی- عمومی (دولتی)» در کنار «دست نامرعی بازارِ سوسیالیستی» سهم خود را در رشد و ترقی اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین تحقق می بخشند.

بدین ترتیب می‌توان به این پرسش که آیا چین یک کشور سوسیالیتی و یا سرمایه داری است، پاسخ قاطعی ارایه داشت. جمهوری خلق چین در مرحله رشد ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه قرار دارد که مطابقت دارد با برداشت‌های مارکس- انگلس از مرحله نخست رشد جامعه ی سوسیالیستی. و باید تأیید و کارکرد لنین را از این برداشت‌ها به آن افزود. حزب کمونیست چین این روند انقلابی را که سیاست «گشایش و تغییر» می‌نامد، روند در خدمت راه رشد «سوسیالیسم چینی» اعلام می کند.

به طور فشرده می‌تواند گفت که از توضیح طولانی نکته‌های پیش برای پاسخ به مساله آزادی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می‌توان به نتایج مشخصی دست یافت.

آزادی‌های سوسیالیستی یک مقوله ی تاریخی است. مقوله ای که در آن «آزادی فرد شرط آزادی جامعه» است که همچنان به معنای روند ترقی خواهانه و رهایی بخش نبرد اجتماعی را تشکیل می‌دهد به منظور ایجاد پیش شرط های اجتماعی برای آزادی انسان.

دو عنصر مورد نظر مارکس در نوشتارهای پاریس در مضمون «کار» با درک این روند، پاسخی مشخص و سازنده می یابد.

تقلیل و تعدیل و نهایتاً نابودی عنصر «بیگانگی» در کار زحمتکشان، که به معنای گشوده شدن صحنه ی نقش «رهایی بخش» کار است، روندی است که نهایتاً و تنها در جامعه سوسیالیستی و با برقراری هژمونی طبقه کارگر قابل دستیابی است. هدف و وظیفه‌ای که می‌تواند تنها با توجه به شرایط مشخص ملی در هر کشور با سرعت و موفقیت بیش تر و کم تر تحقق یابد. نسخه برداری مکانیکی ممکن و مؤثر نیست.

اشکال مشخص شرکت و کنترل زحمتکشان و توده های مردم در ساختارهای شورایی محلی، و همچنین در محل کار از طریق سندیکاها و با توسعه ی واحدهای حزبی در شرکت ها به مورد اجرا گذاشته می شود. چنین شیوه ی شرکت و کنترل را می‌توان ازجمله در جمهوری سوسیالیستی کوبا نیز نشان داد.

در این سیستمِ شرکت و کنترل از پایین که می‌توان آن را سیستم شورایی نیز نامید، و نمادی است از شیوه ی «دمکراسی پایه»، جایی برای نفوذ «لوبیسم» وجود ندارد که «دمکراسی پارلمانی» را در کشورهای سرمایه داری در چنگ خود دارد.

در برابر لابیگری در سرمایه داری، فشار نیازهای واقعی توده ها و شناخت آن در هستی روزمره ی جامعه توسط ساختارهای دمکراتیک و عمومی (دولتی)، به تکانه برای برطرف ساختن مشکل و تضادها تبدیل می شود. طلب بخشش و عذر خواهی رسمی توسط پلیس در مرکز شیوع بیماری کرونا از مردم برای اهمال کاری در ممانعت از بیماری که با مرگ پزشک کشف کننده ی ویروس نیز همرا شد، نمادی از رشد فرهنگ سوسیالیستی است که در خدمت کلیت جامعه قرار دارد و هنوز باید راهی طولانی را طی کرده و سنگفرش کند.

توسعه دمکراسی و آزادی و تثبیت «حقوق بشر» به صحنه نبرد مشخص در ساختارهای تولیدی و فرهنگی و سیاسی منتقل می گردد؛ به صحنه مادی و فرهنگی هستی روزمره ی انسان منتقل می گردد؛ دیگر یک انتزاع توخالی و درک نشده نیست، آن طور که طیف چپ سردرگم با آن دست بگیربان است و به جای توضیح و روشنگری نظر خود در برابر پرسش ها، به اسلوب سکوت پناه می برد، سکوت را پیشه می کند.

تضاد میان آن دو وجه متفاوت اِعمال دمکراسی را می‌توان با توجه به صنعت تولید «ابرازنظر علمی» دریافت که به عنصر پردرآمدی برای لوبیست ها در کشورهای امپریالیستی تبدیل شده است. وزارت دفاع آلمان امپریالیستی در سه سال گذشته چند صد هزار یورو برای پرداخت هزینه «ابرازنظر علمی» پرداخت که بی آبرویی آن بیرون زد. خانم وزیر دفاع این کشور، اوزولا فن د لین که اکنون رئیس کمیسون اروپایی است، مدارک این رسوایی را پس از رسوایی نابود ساخته است.

بر این پایه است که انواع پیشنهادها برای توسعه آزادی در تز «دمکراسی خواهی» که طیف چپ سردرگم مطرح می‌سازد و می‌خواهد تصورات خود را در سرمایه داری و بدون تغییرات زیربنایی ترقی خواه عملی کند، از قبیل تقویت وظیفه های اجتماعی و قانونی در سرمایه داری، که گام های مثبتی را در بهبود شرایط زیست و هستی انسان تشکیل می‌دهد و باید مورد پشتیبانی همه جانبه ی چپ انقلابی قرار گیرد، به منظور دستیابی به دمکراسی و «حقوق بشر» ملموس و ماتریالیستی راه به جایی نخواهد برد.

از این رو مبارزه روشنگرانی- ترویجی با این ایدئولوژی طبقات حاکم که بر ذهن چپ سردرگم حاکم شده است، وظیفه ی عمده را در مبارزه ی نظری- تئوریک توده‌ای ها و حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران تشکیل می‌دهد که گزارش هیئت سیاسی به نشست پلنوم وسیع کمیته مرکز (بخش ایران) برجسته می‌سازد و به عنوان وظیفه‌ای مرکزی ارزیابی می کند.

آخرین سخن آن که در رونشگری و افشاگری مواضع توده‌ای ستیزانه و ضد کمونیستی، می‌توان از هر جز بحث‌ها در این زمینه بهره برد. نشان دادن اسلوب نادرست در اندیشه. نشان دادن غیرتاریخی بودن و سرشت توخالی نظرات. نشان دادن راهکارهای عملی که به طور عینی، ازجمله در شرایط مشخص در ایران، به روند توسعه ی دمکراسی و حقوق بشر در ایران مضمونی عینی- ماتریالیستی می‌بخشد.

دنیز ایشجی مقاله سوسیالیسم، جمهوریت و دمکراسی  اخبار روز ۲۴ فروردین ۹۹

سوسیالیسم بر پایه های مدیریت خودگردانی انتخاباتی از پایین به بالا متکی میباشد. سوسیالیسم که بر پایه های آزادی های فردی و اجتماعی استوار است، حق مدیریتی خودگردانی را از کوچکترین واحدها، اندام ها و نهادهای اجتماعی از قبیل محیط کار، محیط های فعالیت های هنری، فرهنگی، صنفی،  ورزشی ، اجتماعی و سیاسی گسترش میدهد. سوسیالیسم نه متکی به ثروت های انباشته ثروتمندان، نه بر قدرت ارتش های آنسوی مرزها، سوسیالیسم نه بر قدرت های مافیائی باندهای غارتگر، بلکه بر اراده منسجم و آگاهانه توده های عظیم میلیونی متکی میباشد که خواهان بدست گرفتن کنترل قدرت سیاسی، سرمایه و ثروت کشوری بوده و میخواهند آن را از طریق مدیریت دموکراتیک نمایندگان دلسوز و واقعی خویش و از طریق خودگردانی مدنی در راه ترقی، رفاه و سعادت عمومی به کار گیرند.




کمونیست ستیزی در جهان و ایران

سخن روز شماره ۳

۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶ آوریل ۲۰۲۰

سرمایه داری می‌کوشد نبرد میان دو سیستم سوسیالیستی و سرمایه داری را علیه پاندمی ویروس کرونا مخدوش سازد.

سرمایه داری می‌خواهد با این شیوه کمبود فاجعه آمیز کارکرد خود را در صحنه ی پاسخ انساندوستانه به نیازهای پرشکی- درمانی توده های وسیع مردم کشورهای متروپل و پیرامونی و در حال رشد پرده پوشی کند.

سرمایه داری می‌خواهد با طرح اتهام های واهی و دروغین به جمهوری خلق چین، نقش چشمگیر و پرتوان کمک‌های کشورهای سوسیالیستی مانند چین و کوبا را در کنار کمک کشور روسیه حتی به ایالات متحده آمریکا، خدشه دار ساخته و نفی کند.

برخی از لایه‌های حاکمیت در نظام سرمایه داری وابسته در ایران نیز با چنین صداهای ناهجار و ضد انسانی و ضد کمونیستی هم صدا شده اند.

این روزها که تبلیغات ترامپ و امپریالیسم آمریکا می‌کوشد پاندمی کرونا را یک بیماری «چینی» اعلام کند؛ این کشور را عامل اصلی نابسامانی اجتماعی در آمریکا قلمداد سازد؛ کوششی که هدف آن پرده پوشی فقدان هر نوع قانون حمایت اجتماعی از توده های محروم و طبقه کارگر آمریکا در این کشور امپریالیستی است، نیازمند کمک متحدان خود در کشورهای دیگر است.

نکته ی جالب آن است که در ایران نیز با همین اتهامات علیه جمهوری خلق چین موضع گیری می شود.

«هیئت مؤسس تشکل های مؤسس اتحادیه تشکل های اسلامی دانشجویالن ایرانی (داتا)» در «بیانیه اعتراضی»ای که در آن مضمون نظرات ترامپ بازتاب یافته است، دولت چین را «متهم می‌سازد با پنهانکاری درباره میزان آسیب رسانی ویروس کرونا .. باعث همه گیری جهانی آن شده باشد» (کلمه ۲۳ فروردین ۹۹).

در ٬٬کلمه٬٬ نشریه ی اینترنتی نزدیک به اصلاح طلبان در حاکمیت جمهور اسلامی، مجتبی نجفی به نشر نوشتاری می‌پردازد که در آن موضع ضد جمهوری خلق چین توصیه می‌شود و این موضع را مطابق با سیاست «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی اعلام می کند.  افراد دیگری در همین نشریه از قبیل نصرت لشنی از وابستگی ایران به چین می نالد. علی افشاری نیز در مقاله ی دیگر بر همین کرنای زشت می دمد.

برخلاف این سازهای ضد کمونیستی، وزارت خارجه ایران و سپاه پاسداران با موضع گیری دیپلوماتیک ولی سازنده و به جای خود، تضادی را در ایران متبلور می‌سازند که میان لایه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی برقرار است و نشان تزلزل درونی آن می باشد.

پاسخ دیپلوماتیک وزیر امور خارجه که همراه است با نادرست ارزیابی نمودن سازهای ناهنجار ضد کمونیستی علیه جمهوری خلق چین که توانسته است در کوتاه ترین زمان و با محدود ساختن صدمات و هزینه‌های اقتصادی- اجتماعی بر پاندمی ویروس کرونا در چین غالب گردد و در سطح وسیعی به کمک رسانی به کشورهای دیگر، ازجمله به ایران عمل کند، پاسخی شایسته و به جا است. پاسخی است در جهت بهبود و تعمیق روابط میان دو کشور.

همچنین موضع گیری سپاه پاسداران علیه سازهای ناهنجار علیه جمهوری خلق چین در بخشی از حاکمیت و پیرامون آن در جمهوری اسلامی، موضعی درست و در خدمت تعمیق روابط میان دو کشور است.

همکاری و شرکت مشترک سه کشور چین، روسیه و ایران در مانور دریایی در دریای عمان و خلیج فارس که چندی پیش عملی شد و باید آن را علت اصلی قتل تروریستی فرماند سلیمانی توسط امپریالیسم آمریکا ارزیابی نمود، رابطه ی میان موج کمونیست ستیزی کنونی را در ایران و نقش مثبت برخی از محافل را در ایران در روابط دیپلوماتیک ایران با چین افشا می کند.

بی تردید این نشانه‌های مثبت به معنای کمونیست دوستی این محافل عملی نمی شود. آن را نباید نشان استحاله پذیری حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی پنداشت.

گام های دیپلوماتیک میان کشورها در ارتباط قرار دارد با نیازهای مشخص کشورها در سیاست خارجی آن‌ها در شایط مشخص تاریخی. دشمنان سرسخت نیز می‌توانند به متحدان تبدیل گردند، آن‌گونه که در جنگ جهانی دوم مشاهده شد.

تنها هنگامی می‌توان گامی را گامی در دور شدن از کمونیسم ستیزی ارزیابی نمود که بازتاب آن در کشور نیز قابل دیدن باشد.

هنگامی که آزادی زندانیان سیاسی حتی در شرایط بیداد پاندمی کرونا عملی نمی شود؛ هنگامی که دستمزد کارگران با دستبرد بی شرمانه به سبد معیشت زحمتکشان در سال‌های اخیر تعیین می شود؛ هنگامی که سیاست اقتصادی حاکم بر کشور تغییری مردمی- دمکراتیک نمی یابد، هر نوع خوش خیالی در امکان استحاله ی رژیم ولایی فاجعه برانگیزتر خواهد بود.

ابزار و شعار «نه شرقی و نه غربی» که دستاورد کمونیست ستیزان برای موضع گیری به سود امپریالیسم در نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی در جهان است، و هنوز اینجا و آنجا نقش کارکردی و عملی نیز در سیاست جمهوری اسلامی ایفا می سازد. سخنان توده‌ای ستیزانه و نادرست خامنه ای درباره ی حزب توده ایران در گذشته نزدیک نمونه‌ای از آن است.

در جهان امروز که نبرد میان دو سیستم با سرعت روافزون رشد می کند، جایی برای مواضع ضد کمونیستی در ایران باقی نمی گذارد. با حذف صریح این موضع، می‌توان و باید راه تعمیق روابط را میان ایران و کشورهای دیگر با مواضع علیه سلطه گری امپریالیسم در جهان گشود و تقویت کرد.




موضع نظری- تئوریکِ توده‌ای ستیزان (۱)
استه تیک نبرد طبقاتی- رهایی بخش

مقاله ۷/۹۹

۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۹ آوریل ۲۰۲۰

اسلوب کارکرد اندیشه

یکی از نکته‌های بسیار پراهمیت در گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران (بخش ایران) اسفند ۱۳۹۸، توجه به وظیفه ی مبارزه با مواضع توده‌ای ستیزانه است.  

گزارش در بخش ۵، تأملی دربارهٔ شرایط کنونی، «وضعیت انقلابی»، انقلاب و شیوه‌های مؤثر مبارزه، به مواضع توده‌ای ستیزان اشاره دارد و آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن به نتیجه‌گیری برای وظیفه های پیش رو می پردازد. (ص۷)

گزارش همانجا به درستی نزد «نیروهای چپ استحاله شده به راست»، موضع های فلسفی، شناخت شناسانه و سیاسی ای را نشان می‌دهد که به معنای عدول از برداشت علمی از تاریخ است که در علم مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی پایه دارد. عدول از برداشت علمی از تاریخ، با نفی علم ماتریالیسم دیالکتیکی همراه است که اسلوب شناخت مارکسیستی از واقعیت است. 

در گزارش همچنین نشان داده می‌شود که نیروهای ضد توده‌ای با استحاله به راست، به «مدافعان نظریهٔ دگردیسی رژیم» جمهوری اسلامی بدل شده اند. برخی پشتیبانی از کلیت جمهوری اسلامی را تجویز می‌کنند و دیگرانی دفاع از این یا آن لایه در حاکمیت سرمایه داری را توصیه می کنند. آن‌ها برداشت «دگردیسی رژیم» را با این تز طرح و به اصطلاح توجیه می‌کنند  که گویا «دوران انقلاب‌های اجتماعی (و لابد مبارزهٔ طبقاتی) به پایان رسیده است».

«نیروهای چپ استحاله شده به راست» مخالف «هرگونه شیوهٔ مبارزاتی که به انقلاب بینجامد» هستند و آن را «نادرست» ارزیابی می کنند. به نظر آن‌ها «فقط باید از طریق گفتگو و تفاهم با سران جمهوری اسلامی امیدوار بود که شرایط کشور تغییر [یافته] و به سمت بهبودی برود.»

نیروها ی ذکر شده ی چپ استحاله شده و گرفتار در «دستگاه نظری» ضد مارکسیستی- لنینیستی که حفظ جمهوری اسلامی را وظیفه مبارزان می پندارند و خواستار دفاع از نظام جمهوری اسلامی هستند و خواست خود را گامی ضد امپریالیستی نیز ارزیابی می کنند، «بخش عمده‌ای از نیروهای سیاسی کشور [را] متهم به جرم ٬٬براندازی٬٬ رژیم» می‌کنند. به نظر آن‌ها، بخش عمده ی مبارزاتی که در ایران در جریان است، و سرشت آن را می‌توان در «نشانه های نیرومندی از وجود جو انقلابی در کشور» بازشناخت، مبارزات «براندازانه» است.

این اندیشه در عمل تز حاکمیت سرمایه داری را مورد تأیید قرار می‌دهد که هر صدای بلند شده و اعتراضی را علیه «ارکان رژیم» و ایجاد تزلزل در آن می‌داد و با حکم های سنگین زندان و مرگ پاسخ می دهد. چپ استحاله شده، مبارزه ی توده ها را«٬٬سیاست و برخوردهای تندروانهٔ٬٬» ارزیابی می‌کند که «کشور را به سمت تنش و خون ریزی سوق می دهد».

گزارش به درستی این به اصطلاح استدلال را استدلالی ارزیابی می‌کند که در خدمت «تطهیر رژیم ولایت فقیه و جنایاتی است که جمهوری اسلامی بر ضد مردم ایران انجام داده است و می دهد».

به منظور ورود به بحث، نگارنده سودمند می‌داند که تجربه‌ای را که اخیراً داشته است در این سطور توصیف کند. در سال گذشته نگارنده در سمیناری در کلن/ آلمان شرکت نمود که برخی از فعالان طیف چپ برگزار کردند. در جریان سمینار و پس از آن که با برخی از موضع گیری های نگارنده درباره ی نظرات طرح شده در رساله ها که به نام یک توده‌ای انجام شد، دو پدیده بروز نمود که برای درک موضع توده‌ای ستیزان کمک است.

یک پدیده، برخورد برخی از نظریه پردازان و رفقای شرکت کننده در سمینار است که واکنشی باید تلقی شود در برابر طرح نظر حزب توده ایران در سخن من. آن‌ها موضع توده‌ای ستیزانه خود را با ابراز جملاتی از قبیل «آن ها [که منظور کشورهای سوسیالیستی و حزب توده ایران است] با کارکرد خود نادرستی نظرشان را نشان دادند» و امثال آن بروز دادند.

پدیده ی دوم، مراجعه ی برخی از رفقای علاقمند بود که هنگام صرف غذا با نگارنده، با طرح پرسش هایی همراه شد.

موضع این رفقا نیز که خود را به عنوان توده‌ای های گذشته معرفی کردند، در تأیید مواضع طرح شده در صحنه ی سمینار قرار داشت. برای این رفقا نیز قطعی است که شکست سیاست گذشته در کشورهای سابق سوسیالیستی، هیچ معنای دیگری ندارد، جز نادرست بودن نظر و راه. این رفقا حزب توده ایران را مورد انتقاد قرار می دهد، زیرا گویا مجری همان سیاست نادرست بوده است.

برخوردها برای نگارنده جدید و نشناخته نبود. واکنش این رفقا نیز در برابر پرسش هایی که من طرح نمودم، جدید و نشناخته نبود. این پرسش که آیا آن‌ها با درس‌هایی که از تجربه گذشته بیرون کشیده شده است، آشنا هستند، از آن ها اطلاع دارند؟ با سکوت و نگاه پرسش کننده  رفقای علاقمند روبرو شد. برای آن‌ها درس‌هایی که کمونیست‌ها در همه ی کشورها و توده‌ای ها در ایران از تجربه گذشته گرفته‌اند بکلی نا آشنا بود.

پدیده ی بی اطلاع بودن چپ سردرگم از پژوهش های پرمایه و مستدل درباره ی ریشه ی علّـی- ژنتیکی «اشتباه ها» و تحلیل و ارزیابی از ساختارها و شرایطی که به اشتباه ها انجامید را می‌توان و باید یکی از عمده ترین علل موضع سطحی و کاتگوری وار آن‌ها علیه حزب توده ایران و کل جنبش کمونیستی و کارگری انقلابی ارزیابی نمود.

درستی برداشت فوق را در بخش بررسی مضمون مواضع ضد توده‌ای خواهم شکافت. در اینجا تنها به این نکته اشاره شود که وضع اسفناک کنونی که در موضع ضد توده‌ای بروز می کند، ناشی و پیامد سلطه ی برداشتی است که توسط طبقات حاکم در ایران و جهان به طور مداوم طرح و به اندیشه ی غالب بدل شده است. ناشی از تبدیل شدن ایدئولوژی طبقات حاکم به ایدئولوژی حاکم در جامعه است.

پیروزی ایدئولوژیک طبقات حاکم در برقراری سلطه خود تا درون طیف های وسیعی از چپ در جهان و ایران با این پیامد همراه است که این نیروها ساختار طبقاتی جامعه را نفی می کنند و مبارزه طبقاتی را به تبع آن نادرست اعلام می کند.

«نبرد طبقاتی از بالا» را که انکارناپذیر است و مشخصه ی سلطه ی نظام سرمایه داری است، پیامد سلطه ی «توتالیتاریسم» می نامند که گویا شکل دیکتاتوری را در هر جامعه گرفتار یک «رژیم دیکتاتوری» تشکیل می دهد. پادزهر مردمی را علیه آن «دمکراسی خواهی» اعلام می‌کنند به مثابه ی یک خواست عام و جدا از ساختار اقتصاد سیاسی حاکم در جامعه. دسترسی به دمکراسی دیگر مضمونی طبقاتی ندارد. دستیابی به آن دیگر وظیفه ی پیشروترین و انقلابی ترین طبقه در سرمایه داری نیست. «تشکل های مدنی» گویا جای سازمان های انقلابی طبقه ی کارگر را گرفته است.

می کوشند نبرد طبقاتی طبقه ی کارگر را در سرمایه داری به مضمون نبرد سندیکایی- مطالباتی آن برای بهبود شرایط زندگی در نظام سرمایه داری محدود سازند. منافع آنی زحمتکشان مطلق می‌شود و منافع آتی و دورنمایی آن برای پایان دادن به استثمار نیروی کار، به عنوان باورهای کهنه ی شکست خورده، ارتودکس و امثال آن به سخره گرفته می شود.

این سخنان را موضع «هیستوریستی» می نامند و نفی می‌کنند که به معنای نفی علم ماتریالیسم تاریخی در اندیشه مارکسیستی است.

محدودیت نبرد طبقای به مبارزه ی سندیکایی به معنای نفی جایگاه ترقی خواهانه و مضمون رهایی بخش نبرد طبقاتیِ طبقه ی کارگر است. نبردی طبقاتی ای که با دفاع از منافع طبقه ی کارگر، همزمان از منافع ترقی خواهانه و رهایی بخش کل جامعه دفاع می کند. (به این نکته پرداخته خواهد شد)

ایدئولوژی جانشین برای نبرد طبقاتی را مداحان سرمایه داری، نظریه «پلورالیسم» و «فردگرایی» اعلام می‌کنند و برای تفهیم آن با همه ی امکان ها به تبلیغ می پردازند. سلطه ی چنین برداشت‌ها نزد «چپ دگردیسی شده به راست»، ریشه‌های ایدئولوژیک بی اطلاعی را نزد این نیروها تشکیل می‌دهد که ناخواسته دچار آن هستند. نشانه‌های سلطه ی چنین برداشت ایدئولوژیک در گفتگو با رفقای علاقمند هنگام صرف غذا با شفافیت قابل شناخت بود.

این جریان ها، همان‌طور که اشاره شد، در نشست سمینار نیز موضع ضد حزب توده ایران و علیه اتحاد شوروی و دیگران را با همان جمله کاتگوری گونه مطرح می‌کنند. امکان بحث در این زمینه به وجود نمی آید.

اندیشیدن به مضمون آنچه مورد به اصطلاح انتقاد قرار می‌دهند، در ذهن آن‌ها اصلاً طرح نمی شود. از این رو نیز در برابر پرسش «کدام اشتباه مشخص» منظور است، بلافاصله خلع سلاح می‌شوند و به سکوت پناه می برند.

سکوتی که به آن اغلب ظاهری برتری جویانه می بخشند. سرشت برتری جویانه و متکبرانه ی چنین سکوتی را می‌توان در برخورد تحقیرآمیزی بازشناخت که با به کار بردن واژه‌های «چپ قدیم، ارتودکس، دولتی» و امثال آن طرح و به ابزار برای پنهان ساختن بی اطلاعی متکبرانه و سطحی نگری آن‌ها تبدیل می شود. فرار از بحث روشنگرانه، دارای چنین ریشه ی علّـی- ژنتیکی نزد این جریان ها است!

کوشش نگارنده برای توضیح روئوس «اشتباه ها» در زمان صرف غذا با رفیقان علاقمند با هیچ واکنشی روبرو نشد. برخوردی که از نو و تازه بودن نگرش به «اشتباه ها» در گفت و شنفت برای آن‌ها ناشی بود. نگارنده با ذکر طیف اشتباه ها از فلسفی- شناختی- سیاسی- اقتصادی و بخش‌های دیگر که تنها به مثابه ی طرح مساله بود، توجه را به ضرورت بحث و بررسی مشخص تجربه گذشته جلب کردم. رفقای علاقمند نیز خواستار ادامه ی بحث بودند که با دریافت آدرس ایمیل تدارک آن دیده شد. ولی دیگر تماسی برقرار نشد. وضعی که از طرف رفقای دیگر علاقمندی نیز تکرار شد که در طول دوروز به تبادل ایمیل با نگارنده پرداختند. انگار تصمیمی عام ادامه ی بحث را ناممکن ساخت.

تنها رفیق محمد رضا شالگونی تبادل نظر را به پاسخی کوتاه محدود نمود که در آن موضع پیش گفته را که در صحن علنی نیز طرح نموده بود، تکرار کرد. او نیز در صحن علنی نشست، اتحاد شوروی و حزب توده ایران را مسئول شرایط حاکم کنونی ارزیابی نمود. او که خواستار ارسال نوشتاری که نگارنده در سمینار طرح کردم شده بود، ارزیابی از آن و پاسخ به آن را به تکرار موضع پیش محدود و به بیان آن به پایان رساند. مضمون پیشنهاد مورد توجه انتقادی قرار نگرفت. به نامه بعدی من دیگر پاسخی داده نشد. رفقای دیگر علاقمندی نیز از ادامه گفت و شنفت سرباز زدند، ازجمله رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور.

هدف از تکرار توصیف گرانه ی وسیع از تجربه ی شخصی، به منظور ایجاد پل برای تفهیم اسلوب کارکرد نزد این رفقا انجام شد که بازتابی نیز از مضمون موضع ضد توده‌ای را نیز در خود نهفته دارد.

برای این رفقا روبرو شدن با نظرات جدید و نشناخته، تکانه ای برای بازبینی برداشت‌های کاتگوری وار خود نیست. برای این رفقا، برداشت هایشان به برداشت های «مقدس» تبدیل شده است. آن‌ها گذشته و ارزیابی از آن را به پایان رسانده اند. آن را به کنار گذاشته اند. تغییر شرایط و ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در جهان و ایران، برای آن‌ها تکانه ی نگاهی مجدد به گذشته و برداشت هایشان درباره ی تجربه گذشته نیست. این رفقا با چنین شیوه ی برخوردی، به جستجوی مضمون جدیدی برای تصورات «چپ» خود هستند که مضمون آن، همانطور که در گزارش هیئت سیاسی به درستی برجسته می شود، «دگردیسی به راست» است. روندی که به نفی ضرورت تغییر انقلابی جامعه و وجود نبرد طبقاتی در جامعه انجامیده است.

به نکته‌ها طرح شده در زیر بازمی گردم. اکنون با بررسی اسلوب کارکرد رفقای «چپ دگریسی به راست شده» بپردازیم.

اسلوب کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان

علت طرح تجربه پیش که می‌توان آن را یک تجربه ی در صحنه ی واقعیت کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان ارزیابی نمود، که با طرح ریزه کاری ها عملی شد، نشان دادن اسلوبی است که توده‌ای ستیزان دنبال می کنند.

این اسلوب از دو بخش تشکیل می شود:

اول- طرح کاتگوری وارِ انتقادهایی که ناشی از درک معلول از واقعیت تجربه ی گذشته در جنبش کمونیستی و توده‌ای است؛

دوم- شرکت نکردن در بحثی که امکان آن به طور عینی وجود دارد. پنهان شدن در پشت تصورات و پندارهای مقدس گونه ی خود.

پدیده ی دوری از بحث مشخص را می‌توان همچنین نزد گروه‌های انحرافی در جنبش توده‌ای نیز نشان داد.

نزد این رفقا نیز اسلوب انجام شده، همان اسلوب جریان های ضد توده‌ای و ضد کمونیستی نزد «چپ استحاله شده به راست» است، گرچه محتوی برخی از انتقادها  متفاوت و حتی متضاد با مضمون انتقادهای گروه سردرگم در طیف جنبش چپ است.

تفاوت مهم میان کارکرد رفقای توده‌ای با مواضع ضد توده‌ای ها در طیف چپ سردرگم، دو نکته است:

یکی- ذهنیت این رفقا است که خود را صادقانه توده‌ای می‌دانند و می نامند، ولی با بهره گیری از اسلوب گروه دیگر، قادر به درک مواضع انقلابی حزب توده ایران نیستند. و بر این پایه به همان نقش پاره پاره کردن جنبش چپ و توده‌ای دامن می زنند؛

نکته ی دیگر- عینیت موضع ضد توده‌ای آن ها، ذهنیت صادقانه برخورد و رفتار آن‌ها را با پیچیدگی خاصی همراه می‌سازد که تنها درک و نشان دادن آن می‌تواند کمک واقعی برای نزدیکی میان توده‌ای ها باشد.

بدون حل این تضاد میان واقعیت عینی و ذهنی نزد گروه‌های انحرافی توده ای، راه نزدیکی میان توده‌ای ها بر روی سنک پایه ی نظرات حزب توده ایران ممکن نخواهد شد.

از این رو نگارنده در این سطور با صراحت و شفافیت این تضاد را برجسته می‌سازد و می کوشد راه حل آن را به بحث بگذارد.

شکافتن اسلوب کارکرد توده‌ای ستیزان نزد طیف چپ استحاله شده و هم نزد گروه  های انحرافی در جنبش توده‌ای از این رو پراهمیت است، زیرا از این طریق می‌توان نیاز به پایبندی به اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی را برای بررسی پژوهشگرانه ی پدیده‌ها نشناخته نشان داد و ضرورت این پایبندی نظرها را به ثبوت رساند.

توجه به اهمیت اسلوب کارکرد اندیشه پژوهشگر هنگام بررسی نظرها است که نگارنده را بر آن می دارد، بررسی انتقادی از نظر و موضع ها را همیشه با جستجوی اسلوب به کارگرفته شده توسط اندیشه ی حاکمِ پژوهشگر در موضوع مورد بررسی جستجو کرده و نشان دهم. تنها پس از شفافیت لازم در درک اسلوب است که هنگام بررسی مضمون فرا می رسد.

اسلوب اعلام موضع

برای نمونه رفیق بسیار عزیزی که من نسبت به او نزدیکی روحی نیز تجربه کرده‌ام، اخیراً در ابرازنظری به تأیید نظر و موضع رفقای ۱۰ مهر پرداخت و نوشت: «نظر رفقای ۱۰ مهر منطقی، مستدل و منطبق با مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است.» و اضافه نمود: «اسلوب نظری آن‌ها با مواضع و وظایف حزب توده ایران انطباق کامل دارد. اساساً یک تحلیل و بررسی مارکسیستی- لنینیستی است. پیچاندن موضوع و کش دادن آن، در‌واقع بمعنی اثبات پیشداوری های خود می‌باشد.»

اسلوب به کارگرفته شده در این ابرازنظر، با شیوه ی کارکرد حزب توده ایران هم خوانی ندارد، زیرا به توضیح و شکافتن موضع و نظر خود نمی پردازد. مضمون نظر خود را تفهیم نمی‌کند. آن را به صورت یک تز کاتگوری وار و مقدس گونه مطرح می‌سازد.

این در حالی است که تنها حربه در دست حزب توده ایران برای روشنگری و ترویج سیاست انقلابی خود، توضیح نظر خود و نشان دادن اصولیت و صلابت تئوریک آن است که بر روی سنگ زیربنای نظری- تئوریک حزب طبقه ی کارگر استوار می‌باشد.

پایبندی به اسلوب توضیح، روشنگری و به اثبات رساندن درستی نظرات در منطق دیالکتیکی که توسط حزب توده ایران به کار گرفته می شود، همیشه همراه است با نشان دادن ریشه ی علّـی- ژنتیکی هر پدیده ی خاص مورد توجه در بررسی.

نشان دادن ریشه ی علّـی وجود و بود پدیده همرا می‌شود با شناخت جایگاه و کارکرد هر سویه ی خاص در پدیده ی مورد بررسی.

از این رو نیز ترویج موضع حزب توده ایران همیشه با توضیح اسلوب و منطق دیالکتیک ماتریالیستی به اثبات رسانده می‌شود. آن را می‌توان تئوریزه کردن علت وجود و روند شدن پدیده‌ها نامید. این اسلوب را مارکس در ساختار بررسی خود در ٬٬کاپیتال٬٬ نشان می‌دهد. همچنین می‌توان این اسلوب را در بیانی کوتاه ذکر نمود و آن را کارپایه ی کوشش برای تئوریزه کردن بحث درباره ی پدیده مشخص به خدمت گرفت. این شیوه می تواند برای خواننده جوان و تازه در جنبش توده‌ای راه درک تئوری علمی را نیز بگشاید.

رفیق عزیز پیش گفته این شیوه را به کار نمی گیرد، بلکه موضع سیاسی خود را در تأیید نظر رفقای ۱۰ مهر اعلام می‌کند. پیش و بعد از ابرازنظر، پرسش درباره ی استدلال نهفته در نظر رفقای ۱۰ مهر در جای سابق آن، یعنی حل نشده باقی می ماند.

زیرا با طرح موضـع به تنهایی، حرکت روشنگرانه ای در اندیشه ایجاد نشده است. اندیشه ثابت و منجمد در جای خود قرار دارد. اهمیت توضیح روشنگرانه و تئوریزه کردن آن در سخن، تنها با هدف اقناع طرف مقابل نیست. «٬٬تکرار٬٬ تمرین است و تمرین  زرگری و ریزه کاری» (اط) در نظر خود نیز هدف است. 

نتیجه ی طرح موضع بدون توضیح روشنگرانه آن است که این موضع در این سمت صحنه ی بحث و موضع دیگر در سمت دیگر صحنه ی بحث در برابر هم قرار دارند، و اندیشه نظاره‌گرِ یک بیننده ظاهربین و شیفته ی «اعلام موضع» میان دو موضع در رفت و آمد است. رابطه و پلی برای درک هیچ موضع ایجاد نشده است. وضع بی پایان و وحشتناک ناشی از کوتاهی در استدلال! این‌طور نیست؟

اندیشه‌ ای که هنگامی که درک شود به نیروی مادی بدل می‌گردد، اندیشه ی منجمد و انتزاعی تو خالی نیست.

مارکس و انگلس با ذکر اهمیت به کار گرفتن حربه ی توضیح و نشان دادن درستی نظر و انطباق آن با برداشت مارکسیستی است که در مانیفست کمونیستی و بعد از بیان و توضیح علل درستی برداشت  ونظر خود می‌گویند: «کمونیست ها از پنهان داشتن نظرات خود در برابر توده ها شرم دارند!»

شیوه ی اعلام موضع مانند یک تخته سنگ واحد که گویا هگل گونه به «حقیقت مطلق» دست یافته است را رفقای ۱۰ مهر به قله ی استه تیک آن از این طریق فرامی رویانند که خود درباره ی پرسش مطرح در برابر موضع سیاسی آن ها، به جای پاسخ توضیحی و مستدل، به سکوت پناه می‌برند.

برخی از آن‌ها حتی سکوت را «حق» دمکراتیکی نیز برداشت می‌کنند که هر فرد حق استفاده از آن را دارد، هنگامی که «می خواهد» و پناه بردن به سکوت را «صلاح می‌داند». بر این پایه است که پاسخ ندادن رفقای شرکت کننده در سمینار پیش گفته تئوریزه و توجیه می‌شود و کاتگوری وار حق برخورداری از سکوت و پافشاری بر روی موضع خود را که درستی آن را به ثبوت نرسانده اند، به مدعیان ضد توده‌ای ارزانی دارند!

نگارنده از رفیق ابرازنظر کننده ی پیش که با شفافیت موضع خود را ابراز نموده است که مایه ی سپاسگزاری نیز است، تمنا کرد «نظر و استدلال خود را در ارتباط با نظر رفقای ۱۰ مهر توضیح دهد؟» و اضافه کرد که بحث در سطح اعلام موضع، یکی از مشکل های اساسی را در جنبش توده‌ای تشکیل می‌دهد.

اتخاذ موضع موافق یا مخالف بدون استدلال درباره ی ضرورت تاریخی موضع، نقشی در روند روشنگری و ترویجی برای نظر ایفا نمی‌سازد. زیرا در سکوت، اندیشه ی توضیح گر منجمد می‌شود. اندیشه در وضع ایستا قرار دارد. به سرشت روند گونه ی موضع، به سرشت گرایشی و نسبی بودن هر موضع که زیر تأثیر تغییر یابنده ی شرایط حاکم قرار داد توجه ندارد.

برای نمونه پشتیبانی از جمهوری اسلامی و یا لایه‌ای از طبقات حاکم بورژوازی- خرده بورژوازی حاکم مضمونی ٬٬مذهبی٬٬ می باید! ابدی می شود! به کاتگوری مقدسی بدل می گردد!

بارها اشاره شده است که برخلاف این شیوه ها، اسلوب روشنگری- ترویجی مورد کارکرد حزب توده ایران، به کارگیری توضیح نظر و مستدل ساختن درستی مضمون موضع است در هر مورد مشخص! چنین شیوه ای اجباراً همگام است با تغییر شرایط و با داده های جدید، با ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه رشد می کند. تأثیر و پیامد تغییر شرایط را در نظر منظور می‌دارد و آن را تشریح می‌کند و درستی تغییر را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند. این شیوه ی علمی، سرشت روند گونه و نسبی بودن هر نظر را نشان می‌دهد و می آموزاند. چنین است تئوریزه کردن مضمون پدیده در روند شدن آن با اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی!

ثبات کاذب و مقدس گونه بودن موضع با چنین اسلوب بررسی علمی ناسازگار است! اسلوب علمی- دیالکتیکی اندیشه را بر آن می‌دارد به طور مداوم تغییر شرایط را در ارزیابی دخیل دهد و موضع جدید را تئوریزه کند. از این رو حزب توده ایران به ندرت نیاز دارد بگوید «آن طور که گفتیم»! از این رو حزب توده ایران چنین نیازی ندارد، زیرا در هر نوشتاری و سخنی تغییر شرایط را منظور می کند.

منظور داشتن تغییر شرایط ، شیوه ی کارکرد اندیشه پایبند به ماتریالیسم دیالکتیکی در بررسی هز پدیده است که حزب توده ایران را به جریانی تاریخی- ضروری و فعال بدل می سازد.

اسلوب اسکولاستیک

اسلوب غیرمارکسیستی که مبتنی بر علم ماتریالیسم دیالکتیکی نیست در اشکال دیگری نیز بروز می کند. یکی از این شیوه‌ها را لنین شیوه ی «اسکولاستیکی» یا مدرسه ای می نامد. شیوه ای که در اوج قدرت کلیسای کاتولیک به ابزار سرکوب نظرمخالف پا گرفت و به شیوه ی مسلط تبدیل شد.

در این شیوه با نقل «سیتات ها»، به اثبات نادرستی یا درستی نظرها می پرداختند. سیتات و نقل قول‌هایی که از مضمون طرح شده آن در متن جدا شده اند، و ارتباط آن با موضع مورد بررسی نشان داده نمی شود. در اوج دورات اسکولاستیک است که با این شیوه صدها و هزاران انسان در آتش سوختند و یا در سیاه چال ها پوسیدند، زیرا با نقل این یا آن سیتات، عدول آن‌ها از مذهب ارتجاعی حاکم گویا به اثبات رسیده است.

چنین شیوه در ایران کنونی به طور چشم گیری مشاهده می شود. فعالیت تبلیغی رژیم دیکتاتوری در به خدمت گرفتن این شیوه نمونه وار است. به ويژه دستگاه قضایی قانون شکن و ضد مردمی آن، هر صدای خواستار حق را با سیتات از قانون «محاربه» که به آن «ضدیت به ارکان نظام داده اند» به سرنوشت‌های هولناکی محکوم می کند.

به خدمت گرفتن این اسلوب که در‌واقع کوششی است ناموفق برای فرار از توضیح و مستدل ساختن مواضع خود، یکی از شیوه‌های رایج است نزد ازجمله رفقای عدالت. این رفقا، همان‌طور که اخیراً رفیق آ. آذرنگ نشان داد و این شیوه ی اسکولاستیکی را به قله استه تیک ناهنجار آن ارتقا داد، هنگام ابرازنظر، به توضیح و شکافتن نظر خود درباره ی موضوع مشخص انتقاد مورد نمی پردازند. درستیِ برداشت و نظر و موضع خود را به ثبوت نمی رساند. ولی با ذکر چندین لینک، خواننده را به این یا آن «سیتات» حواله می دهند!

هدف با چنین شیوه ای کوشش برای ایجاد حرکت در اندیشه ی مخاطب و یا خواننده نیست که شیوه ی نزدیکی میان توده‌ای ها را پایه می‌ریزد و روند آن را مورد پشتیبانی قرار می دهد. هدف این شیوه ی اسکولاستیکی توجیه غیرمستدل موضع خود است که در پشت آن بسیار ناگفته نهفته می باشد!

بیان این نکته ضروری است که منظور نگارنده از انتقاد از به کاربردن سیتات به منظور تخطئه نظر، که جایگزین توضیج نظر خود می شود، نفی امکان استفاده از نظرهای دیگر به صورت «سیتات» نیست. نقل قول از نظر مرجع برای اثبات درستی توضیح و بررسی مورد مشخص مجاز است. به این نکته با نمونه ی توضیح استه تیک نبرد طبقاتی در ارتباط با مقاومت و نبرد رهایی بخش که مضمون  آن را تشکیل می دهد در زیر اشاره خواهد شد.

حزب توده ایران، برحلاف این شیوه‌های غیردیالکتیکی و با توجه به سرشت روند گونه بودن هر نظر و ارزیابی، به طور مداوم و در هر برخورد مشخص نظر خود را با توجه به واقعیت تغییر یابنده توضیح می‌دهد و استواری نظری برداشت را به ثبوت می رساند. از این رو حزب طبقه ی کارگر ایران نیازی به تکرار «همانطور که گفته شد» ندارد که به آن اشاره شد.

به کارگرفتن نقل قول از سند و یا مقاله های گذشته که ضروری است، تنها پس از نشان دادن انطباق شرایط در نقل قولِ برشمرده شده با شرایط کنونی انجام می شود. نقل قول دیگر نقل قولی اسکولاستیکی نیست. نقل قول به اهرم اثبات تحلیل و بررسی مشخص در روند به روز شده قرار دارد.

نقل قول به مثابه حربه استدلالی

به منظور شکافتن شیوه ی درست نقل قول در اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای مایل است نگارنده از نظرات فیلسوف معاصر آلمانی روبرت مچر بهره بگیرد که در دو کتاب آخر خود گام های بزرگی در تئوریزه کردن تعریف مارکسیستی از استه تیک  برداشته است. در همین ارتباط او نکته‌های شایان دقتی را درباره ی رابطه ذهن و عین در آخرین اثرش با عنوان مارکسیسم متحد کننده ارایه می کند.

در کتاب مئدیتاسیون ها در پاریس، مچر ازجمله استه تیک انسان دوستی را مطرح و توصیف و تفهیم می کند. او با تکیه به نظرهای پتر وئیس، نویسنده ی مارکسیست آلمانی در آلمان دمکراتیک، که در کتاب استه تیک نبرد رهایی بخش طرح شده است که یک رومان سه جلدی را تشکیل می‌دهد و سرگذشت «سه جوان رفیق و دوست ضد فاشیست را در پاییز سال ۱۹۳۷» ترسیم می کند، مقوله‌های چندی را در نبرد طبقاتی با نگرش استه تیک مارکسیستی مورد بررسی قرار می‌دهد به منظور ارایه تئوری مارکسیستی برای مقوله ی استه تیک.

توضیح بیش تر در این سطور از مضمون کتاب‌ها سخن را به درازا می کشاند. نگارنده مایل است به منظور نشان دادن درستی اسلوب مارکسیستی- توده‌ای برای نقل سیتات در جایگاه یک اهرم مؤثر برای تأیید اثبات نظر مطرح شده در بررسی مشخص، به نکته‌ای بپردازد که تاکنون با توجه و پافشاری بر برجسته ساختن اهمیت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران در نوشتارهای بسیاری مطرح ساخته است.

مچر وجود «استقلال کارکرد و وحدت» را «شرط رهایی» در نبرد طبقاتی تعریف می کند که هدف آن پیروزی در نبرد است (۴۵). مچر پیروزی نبرد رهایی بخش را وابسته به استقلال سیاست حزب طبقه ی کارگر در وحدت درونی نظری و کارکرد سیاسی می داند. به منظور شناخت و درک استه تیک استقلال سیاست طبقاتی پرولتری به مثابه ی حربه ی پیروزی در نبرد طبقاتی، باید اندیشه‌های بیش تری را از کتاب مطرح ساخت. برخی از آن‌ها در زیر مطرح می شود. شود.

سه رفیق مبارز انقلابی در شرایطی که فاشیسم هیتلری در آلمان پا قرص می کند، خود را با «کلیتی» روبرو می‌بینند که «نبردی است بر سر زنده ماندن و نابودی»، آن طور که مچر از کتاب ویئس نقل می کند. این رفقا در این «کلیت، .. منافع طبقه ی حاکمی را درمی یابند که خود را به مثابه ی ٬٬پیروزی پاکی و نابی عالی جنابان بر صحرای خشک و خالی نیروهای فردوست٬٬» تعریف می کند، سرنوشت روند هستی جامعه را به تصرف خود در می آورد. وضعی که در آن، همزمان «سرگذشت مقاومت و سرکوب» قابل شناخت می گردد.

سه رفیق کمونیست انقلابی نیاز به نگرش سخت گیرانه و ژرفی دارند که زیر ظاهر وقایع در آن دوران، «که با فرهنگ حاکم در جامعه ی طبقاتی .. فاشیستی سال ۱۹۳۷» جا باز می‌کند و بر اندیشه ذوق‌زده ی توده ها حاکم می شود، «سرگذشت به هم گره خورده و بهم تنیده ی سرکوب، اِعمال زور، و مقاومت، نبرد برای رهایی» را درک کنند که در پس صحنه ی پیش رو در جریان است.

این روند را فردریش انگلس چنین بیان می کند: «انسان دوستیِ سرکوب شدگان در مقاومت آن‌ها در برابر نیروی که سرکوبشان می کند، ایجاد و پدیدار می شود.» دریافتِ استه تیک این شناخت برای سه رفیق که وئیس در رومان خود ترسیم می کند است که «نقش طبقه ی سرکوب شده ی زحمتکشان را در نبرد طبقه ی کارگر زیر فشار» قابل شناخت می سازد. (ص۴۰)
آن سه رفیق با چنین تجربه است که «مضمون روند تاریخی» را در جامعه ی طبقاتی درک می کنند. تاریخ به مثابه ی استثمار، سرکوب، رنج، مقاومت و کوشش برای رهایی درک می شود. روند نمونه واری که کلیه تاریخ گذشته را تشکیل می دهد. در این تجربه است که سرکوب شدگان روند تاریخی را در مقاومت خود بازمی شناسند. سه رفیق درمی یابند که باید نیروی خود را علیه سرکوب کنندگان دسته کرده و متحد سازند. درمی یابند که چاره‌ای نیست جز به کارگرفتن نیروی مقاومت متحد خود علیه سرکوب کنندگان..

«نگرش سخت گیرانه با تعریف پروسواس پدیده ها، دیدن، اندیشیدن آموختن، مطالعه و دانش، تقویت حساسیت عاطفی و همچنین آگاهی سیاسی، جانبداری قاطع ..»، راه شناخت و درک استه تیک نبرد طبقاتی را سنگرفرش می کند.

در آن راه است که دست یافتن به فرهنگ متقابل در برابر فرهنگ طبقات حاکم، ایجاد نمودن فرهنگ و هنر بر پایه همبستگی پرولتری، مبارزه برای پدیدار شدن خود آگاهی گونه انسان در دورنمای منافع طبقه ی کارگر، به مثابه ی پیش شرط های شناخت و درک استه تیک سرشت رهایی بخش نبرد طبقاتی درک می شود که «بدون پافشاری بر موضع مستقل طبقاتی طبقه کارگر دست‌نیافتنی است!» (ص۴۵)

استه تیک رابطه  میان مقاومت و رهایی، مضمون نبرد طبقه ی کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ی هنر متعهد و جانبدار نشان دادن، توصیف و ترسیم رابطه ی دیالکتیکی این استه تیک است. در این استه تیک، مضمون انسان دوستانه و رهایی بخش نبرد طبقاتی زحمتکشان، ضرورت تاریخی استقلال و وحدت خود را قابل شناخت می سازد.

مضمون دیالکتیک استه تیک نبرد رهایی بخش در جامعه ی طبقاتی با زیباترین و پر مضمون ترین واژه‌ها در شعر زندان با عنوان بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید، توسط زنده یاد احسان طبری ترسیم می شود:

بر طناب حیله حلقه ها زده اند، بر پیرهن چاک چاک و دریدهٔ یوسف وصله ها؛ خورشید انکار می شود، ماه وجودی زائد تلقی می گردد، شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند، بر تنم زخم های بی شمار است.

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد. زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم هایم سوز دیرین منست، زخم ها را شعله‌ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شراش یکجا، برکشد آذر گنبد پیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا.

دشمن سنگدل است ولی ما مغروریم!

نقل قول و سیتات از نظر و موضعی که با اسلوب توضیح و تفهیم مضمون دیالکتیک ماتریالیستی به ثمر می‌رسد و به واقعیتِ نیروی مادی بدل می‌شود و به نیرو برای تغییر شرایط حاکم بدل می گردد، از چنین ساختار و کارکردی برخوردار است.

آن را نمی‌توان نزد اندیشه ی انحرافی و در اندیشه ی توده‌ای ستیزان یافت.

ادامه دارد

دوم- مضمون نظر توده‌ای ستیزان




آموزش از جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی
سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری و چپ انقلابی!

مقاله ۶/۹۹

۱۸ فروردین ۱۳۹۹، ۶ آوریل ۲۰۲۰

در گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران (بخش ایران) اسفند ۱۳۹۸ (از حالا گزارش) ازجمله در ارتباط با روند پیروزی جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی نکته های پراهمیتی طرح می‌شود که می توان آن را به عنوان آموزش از تجربه ی آن جبهه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیم ولایی نیز ارزیابی نمود و از آن بهره گرفت.

در بخش ۵، گزارش در ارتباط با طرح «نشانه های نیرومندی از وجود وضعیت انقلابی در کشور ما»، به درستی از تضـادی صحبت می‌شود که میان «نشانه‌های نیرومند» در تایید وجود وضعیت عینـی انقلابی و «شرایط ذهنی» انقلاب در ایران برقرار است (ص۸). گفته می‌شود «حالا می‌توان دید که در وضعیت کنونی، آن شرایط ذهنی لازم، یعنی وجود نیروهای اجتماعی سازمان یافته با رهبری معتبر و جبههٔ واحدی با برنامهٔ سیاسی- مبارزاتی مشخص برای ارائه ی جایگزینی مردمی و تحقق خواست های جنبش مردمی و طرد کامل رژیم ولایت فقیهه از حیات سیاسی کشور موجود نیست.» (ت همه جا از ف ع)

در این بخش از گزارش، بررسی مضمون برنامه «جایگزین مردمی» هدف نیست. به این نکته پیش تر پرداخته شده است و در زیر پرداخته می شود. در سطور حاضر جستجوی آموزش از تجربه جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیمی سلطنتی، سویه ی پراهمیت دیگری از گزارش مورد نظر است در ارتباط با بررسی سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری.

پرسش درباره ی سازماندهی «مبارزه» انقلابی در جامعه همانجا با این پرسش مطرح می شود: «در سال‌های اخیر، این موضوع که چگونه باوجود نارضایتی عمومی توده ها و وضعیت فوق‌العاده بحرانی اقتصادی- اجتماعی کشور می‌توان مبارزه‌ای را در جامعه سازماندهی کرد و به پیش برد که بتواند زمینه را برای تحقق تغییرهای اساسی، دمکراتیک، و پایدار فراهم آورد»؟

گزارش پاسخ به این پرسش را یکی از«معضل های جدّی» در جنبش انقلابی کنونی ارزیابی می‌کند و می نویسد: این معضل یکی «از معضل های جدّی پیش روی نیروهای ملی و آزادی خواه میهن ما بوده است.»

در پرسش پیش در گزارش هیئت سیاسی، درواقع پرسش پراهمیتی درباره ی شکل و مضمون  «معضل جدّی» طرح می گردد.

 سپس گزارش هشیارانه به تجربه ی گذشته جنبش مردمی در دوران انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما بازمی گردد و می نویسد: «یکی از تجربه‌های مهم انقلاب بهمن ۵۷ و پیروزی جنبش مردمی، اعتصاب های هماهنگ و نیرومند کارگران، زحمتکشان، و کارمندان در کنار اعتراض های گستردهٔ خیابانی بود که سرانجام حکومت شاه را فلج کرد و به زانو درآورد.»

تضاد میان شرایط عینی و ذهنی انقلابی در وضع کنونی با شرایط پیش از انقلاب بهمن در گزارش از منظر شکل حاکم بر تضاد مورد توجه قرار می گیرد. بررسی علت علّـی- ژنتیکی تفاوت وضع کنونی با شرایط پیش از انقلاب بهمن را که در گزارش طرح نمی شود، می توان به طور مجزا انجام داد.

 هدفِ درست و به جایِ گزارش، برجسته ساختن نقش انقلابی طبقه ی کارگر است در جبهه ضد دیکتاتوری و نشان دادن این امر که پیروزی این جبهه نهایتاً وابسته است به مبارزه طبقه ی کارگر ازجمله با برپایی «اعتصاب عمومی»!

نکته ی مرکزی، یعنی پاسخ به این پرسش که با چه مضمونی برای برنامه ی جایگزین می‌توان شرایط جلب طبقه ی کارگر را به جبهه ضد دیکتاتوری فراهم نمود تا پیروزی نهایی تضمین شود، طرح نمی شود.

گزارش ولی با تأسف خاطر نشان می‌سازد که شرایط برای «اعتصاب عمومی» اکنون در جامعه دیده نمی شود، گرچه مبارزات کارگری و دیگر زحمتکشان یدی و فکری که پیش تر با تفصیل توصیف شده است، می‌تواند زمینه ضروری را برای رشد شرایط به منظور تحقق «اعتصاب عمومی» ایجاد سازد.

گزارش به درستی بر این نکته پای می فشارد که ایجاد شرایط برای مبارزات اعتصابی وسیع طبقه ی کارگر به ویژه در بخش «نفت و برق» و امثال آن، نیاز به «روشنگریِ سیاسیِ بسیج گرانه» و هدفمند میان زحمتکشان و دیگر لایه‌های اجتماعی دارد. زیرا «تجربه ی تاریخی میهن ما در ماه های پیش از انقلاب بهمن نیز نشانگر این واقعیت بود که رژیم شاه فقط با اعتراض های خیابانی به زانو درنیامد. .. آنچه جنبش انقلابی بهمن ۵۷ را توانمند کرد و به نیروی نهایی رساند، نیروی آن در سازماندهی اعتصاب های گستردهٔ کارگران و کارمندان کشور و سرانجام فلج کردن چرخ اقتصادی و امکان عمکرد اجتماعی رژیم شاه بود.»

مضمون ترقی خواهانه مبارزه «سیاسیِ بسیج گرانه» که گزارش در بخش‌های دیگر مورد توجه قرار داده است، در  سطور نقل شده در بالا مطرح نمی شود، بلکه همچنان تکیه ی گزارش بر روی روشن ساختن ضرورت شکـل سازماندهی بسیج گرانه ی توده ها در شرایط کنونی است.

آنجا می خوانیم: «در شرایط سیاسی دشوار امروز میهن ما نمی‌توان به شکل اراده گرایانه امیدوار بود که شعار اعتصاب عمومی بدون کار وسیع سیاسی، روشنگرانه، و بسیج گرانه در جامعه و آماده سازی نیروهای اجتماعی تحقق یابد. باید در این زمینه کار سازمان یافته‌ای را با هدف اعتلای سازمان یافتگی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و دیگر نیروهای اجتماعی به پیش برد تا بتوان شعار اعتصاب عمومی را به شعار فراگیر توده یی- اجتماعی تبدیل کرد و شرایط را برای تحقق انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما فراهم آورد.» سپس به درستی نتیجه‌گیری می‌شود که «فقط با اعتراض های خیابانی نمی‌توان حکومت جمهوری اسلامی را به زانو در آورد ..».

در گزارش، شکـل «رهبری سیاسی و اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی خواه» به عنوان ضرورت تاریخی برای تغییرات انقلابی که آن را پیش تر «تغییرهایی اساسی، دمکراتیک، و پایدار» می نامد، توضیح داده می شود و در ادامه گفته می شود: «رهبری سیاسی و اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی خواه معتقد به مبارزه برای نفی استبداد و برقراری حکومتی مردم سالار .. نیازمند همکاری و مبارزهٔ مشترک همهٔ آزادی خواهان است ..».

و در آدامه طیف ضروری «همهٔ آزادیخواهان» توصیف و ترسیم می‌شود که یک سر آن را «شخصیت های اجتماعی اصلاح طلبِ ..» صادق تشکیل می‌دهد و «نیروهای ملی و ملی- مذهبی، نیروهای سیاسی خلق های میهن ما .. و طیف گستردهٔ نیروهای چپ که در راه حقوق مردم مبارزه می‌کنند ..» سر دیگر طیف را تشکیل می دهد.

مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری

بدین ترتیب بررسی شکـل جبهه ی ضد دیکتاتوری در ابعاد وسیعی و با توجه به تجربه ی مبارزات پیش از انقلاب بهمن توضیح داده و تفهیم می‌شود. پیش از آن که به بررسی مضمـون مورد نظر گزارش درباره ی جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم ولایی بپردازیم، یعنی ببینیم کدام شرایط  و خواست ها در دوره ی پیش از انقلاب بهمن موجب ایجاد شدن «اعتصاب های عمومی در صنایع و آدارات» شد، و همچنین به این پرسش پاسخ دهیم که آیا چنین شرایطی هم‌اکنون هم در ایران وجود دارند یاخیر، نگرشی به سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی در گزارش سودمند و ضروری است.

به منظور محدود ساختن وسعت سخن، کافی است که اشاره شود که در آن دوران و هم‌اکنون می‌توان و باید علت عأّـی را برای ضرورت برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، «اوضاع بحرانی اقتصادی- اجتماعی کشور» در کنار شیوه ی سرکوبگرانه و ضدانسانی- داعش گونه ی دیکتاتوری در دفاع از منافع طبقات حاکم ارزیابی نمود که در بخش ۳ی گزارش به آن پرداخته می‌شود (ص۵). 

«نشانه های نیرومندی از وجود وضعیت انقلابی» در آن دوران و اکنون، ناشی از غارت استثمارگرانه سرمایه داران وابسته داخلی در اتحاد با متحدان خارجی است که با اجرای اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی، مانند زمان شاه شرایط ایجاد شدن «وضعیت انقلابی» را ایجاد ساخته است. وضعی که نهایتاً در آن دوران طبقه ی کارگر را به صحنه برای تغییرات انقلابی آورد.

اکنون نیز وضع بر همین منوال است که در گزارش برجسته می‌شود و نشان داده می‌شود که این عنصر، عنصر اصلی و تعیین کننده را برای حرکت مبارزه جویانه و «نهایی» طبقه کارگر ایران ارایه می دهد!

گزارش چنین وضعی را در شرایط کنونی در بخش ۵ گزارش برمی شمرد و می نویسد: «تجربهٔ دهه های حکومت جمهوری اسلامی ملاک عملی و روشنی از ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری حاکم بر میهن ماست.»

به سخنی دیگر، بحران روزافزون و بی پایانی که پیامد برقراری شیوه ی تولید سرمایه دارانه است، آن طور که گزارش به درستی توضیح می دهد، که سی سال است با مدل نولیبرال خود اِعمال می شود، باید به عنوان علت علّـی- ژنتیکی سرشت و مضمون سیاست «ضد مردمی رژیم سرمایه داری» درک و پذیرفته شود.

ابزار سرکوب در خدمت «ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری» را گزراش در ادامه چنین برمی شمرد: «سال‌ها سرکوب و خونریزی و خفه کردن هر صدای اعتراض مردم و فریادهای سرکوب و منکوب کنید رهبر حکومت بر ضد مردمی [است]‌ که خسته و جان به لب رسیده از فقر و محرومیت و ظلم و تعدی دستگاه‌های حکومتی به خیابان آمده‌اند ..» (ص ۸). بدین ترتیب «ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری» است که شباهت دوران کنونی و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ را نشان می دهد، و مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری را قابل شناخت می سازد.

بر این پایه است که ورود طبقه ی کارگر به صحنه مصاف «نهایی» را باید به مثابه ی نقش رهایی بخش نبرد طبقاتی ارزیابی نمود. شناخت نقش رهایی بخش نبرد طبقاتی در جامعه، به معنای شناخت سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش جبهه ضد دیکتاتوری است.

نقش راهبردی طبقه ی کارگر ایران

نیاز تاریخیِ مبارزه ضد دیکتاتوری کنونی برای روشن شدن مضمـون جبهه ی ضد دیکتاتوری، ضرورتی را تشکیل می‌دهد که پاسخ متناسب به آن  تنها آن هنگام ممکن است، هنگامی که شناختِ تغییرات بنیادین اقتصادی- اجتماعی در جهت تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر، به مثابه ی  پیش شرط تغییرات انقلابی در ایران درک و ارایه شود.

 به سخنی دیگر گزارش مضمون برنامه ی جایگزین را از این طریق مطرح می‌سازد که نشان می‌دهد که برای آن که طبقه ی  کارگر در کنار لایه‌های آزادی خواه دیگر  به میدان مبارزه کشانده شود، نیاز به برنامه ی جایگزینی وجود دارد که در آن طبقه ی کارگر ایران و همه رنجبران یدی و فکری منافع خود را در آن ببینند و با شفافیت بازشناسند.

 آن طور که به درستی در گزارش برجسته می شود، طبقه ی کارگر ایران تکانه و موتور تغییرات انقلابی در جامعه در مرحله ی گذار ار دیکتاتوری است. نقش آن در جبهه ی ضد دیکتاتوری نقشی راهبردی و استراتژیک است!

 لذا تجهیز و سازماندهی آن، همان‌طور که گزارش به درستی و با نشان دادن آموزگارانه ی تجربه انقلاب بهمن ۵۷ نشان می دهد، این وظیفه، وظیفه ی عام کلیت جنبش ضد دیکتاتوری و وظیفه ی خاص حزب طبقه ی کارگر ایران است.

وظیفه‌ای که آن هنگام می‌تواند تحقق یابد و شرایط را برای «پیوند حرکت های اعتراضی مردم و کارگران صنایع کشور، به ویژه کارگران نفت و برق» ایجاد سازد، که جنبش آزادی خواهی پایبندی خود را نسبت به منافع طبقه ی کارگر ایران درک کرده باشد و آن را با صراحت و شفافیت مطرح سازد.

جلب زحمتکشان به مبارزه مشترک با آزادیخواهان و میهن دوستان برشمرده شده در گزارش هنگامی به سلب امکان «اداره ی امور کشور» توسط طبقات حاکم در جمهوری و ولی فقیه می انجامد، آن طور که بر سر «رژیم شاه» هم آمد، هنگامی برای کارگران شرایط قابل شناخت باشد که در دوران پسا دیکتاتوری منافع طبقه ی کارگر و کلیه ی زحمتکشان یدی و فکری محور اصلی تغییرهای بنیادین یا «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» را تشکیل دهد که گزارش ضرورت آن را برجسته می‌سازد (ص۵).

امری که گزارش برجسته می‌سازد و آن را «شرایط برای انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما» می نامد (ص۸)، مساله ی پر اهمیت جهت گیری «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» است.

چنین جهت گیری می تواند تنها با مضمون ملی- دمکراتیک اقتصاد سیاسی ای ممکن گردد که با سرشت ضد امپریالیستی خود، خروج از سیستم سرمایه داری جهانی امپریالیستی را دنبال می کند.

این انتظار و توقع از طبقه ی کارگر ایران که بازنده ی اصلی را در شکست انقلاب بهمن ۵۷ تشکیل می‌دهد، و زنان و خلق های ساکن ایران ضعیف ترین حلقه های آن هستند، باری دیگر به وعده‌های بی پایه و اساس «پینه» دست خود دل ببندد و به آن ها اعتماد کند، انتظاری نامعقول است که در سطح می غلطد.

در چنین جبهه ضد دیکتاوری،  «اصلاح طلبان» آن دوران و هم اکنون نقش کمکی و عقبه ی لشگر را تشکیل داده و می دهند. زیرا جبهه ی ضد دیکتاتوری، آن طور که تجربه ی انقلاب بهمن می‌آموزد و گزارش به درستی برجسته می سازد، آن هنگام جبهه ای با کارکردی انقلابی خواهد بود که نیروی اصلی اجتماعی برای «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» به آن جلب شده باشد، زیرا بازتاب پاسخ به منافع خود را در آن یافته است!

می‌توان و باید نیروهای «اصلاح طلبِ» صادق و پیگیر، «نیروهای ملی و ملی- مذهبیِ» میهن دوست و «و نیروهای سیاسی خلق های میهن ما که معتقد به ایرانی متحد، دمکراتیک و فدرال هستند» و بالاخره «نیروهای چپ که در راه حقوق مردمی مبارزه می کنند» را به شرکت فعال در این جبهه دعوت نمود، و با آن‌ها بر سر حداقل های بین راهی به توافق رسید.

چنین توافق های بین راهی ولی تنها هنگامی برای طبقه کارگر ایران انتزاعی توخالی و مبهم نخواهد بود، هنگامی که با ترسیم استراتژی و دورنمایی که هدف «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» است، از منافع طبقه ی کارگر در انقلاب ملی- دمکراتیک دفاع کند. زیرا طبقه ی کارگر با دفاع از منافع خود همزمان از کل منافع جامعه ی ایرانی دفاع می کند.

توافق های بین راهی با مضمون برپایی «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» که در آن منافع کل جامعه ی کنونی ایران بازتاب می‌یابد و نیازهای طبقه کارگر با صراحت و شفافی در آن طرح شده است، توافق هایی را تشکیل می دهد که مبارزه علیه دیکتاتوری را به مثابه گام نخست در نبرد انقلابی نشان می و آن را تفهیم می کند.

ولی هنوز به این پرسش پاسخ نهایی داده نشده است که کدام «جایگزین» که پاسخگوی «ارتقای کیفیت» کنونی مبارزات طبقه کارگر باشد، باید ارایه گردد؟

کدام «جایگزین» پاسخگوی خواست پایان دادن به «خصوصی سازی هستی اجتماعی» است که زحمتکشان یدی و فکری مطرح می سازند و گزارش به آن اشاره دارد؟

ارایه کدام «جایگزین» دارای مضمونی است که بتواند به واقعیت تشدید «اختلاف طبقاتی در ایران» پاسخ گوید که به نقل از «مرکز آمار ایران» در  بخش ۴، به عنوان «بحران اقتصادی- اجتماعی ..» روزافزون ذکر شده است و در صفحه ی۶ گزارش برجسته می شود؟

به سخنی دیگر اکنون مضمون برنامه ی جایگزین شفاف می‌شود؛ و می‌تواند سرشت ترقی خواهانه جبهه ی ضد دیکتاتوری را قابل شناخت سازد؛ و آن را به تکانه ای جایگزین ناپذیر برای گذار از دیکتاتوری تبدیل نماید؛ و همزمان آن را به حربه ی جلب طبقه کارگر و تجهیز و سازماندهی آن برای «اعتصاب عمومی» بدل سازد تا «شرایط را برای تحقق انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما فراهم آورد» که گزارش به درستی مطرح می‌سازد، در ابعاد وسیع آن طرح و درک می شود.

 چنین جایگزین مردمی و ملی، باوجود ضرورت شرکت نیروها و لایه‌های میانی جامعه تا به درون شخصیت‌های حکومتی و پیرامون حکومتی و همچنین نیروهای دیگر میهن دوست ازجمله در طیف سردرگم چپ ایران، می‌تواند تنها جایگزینی باشد که در آن جهت گیری دمکراتیک- ترقی خواهانه ی اقتصاد سیاسی جامعه ی در دوران پسا دیکتاتوری بی هیچ تردید و ابهامی طرح شود. جهت گیری دمکراتیک- ترقی خواهانه ی اقتصاد سیاسی به مثابه ی حربه ی توانمند با مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی، در اختیار طبقه ی کارگر قرار گیرد که هم اکنون با «ارتقای کیفی» سطح مبارزات آن، نقش راهبردی خود را نشان داده است.

 این سیاست، سیاستی است که حزب توده ایران در پیش از انقلاب بهمن با طرح «سرشت ضد امپریالیستی»- ضد سرمایه داری انقلاب بهمن مطرح ساخت، اکنون هم دارای همین مضمون ترقی خواهانه و مردمی- دمکراتیک است.

 مضمونی که در عین حال حربه ی اصلی در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران را علیه مواضع توده ای ستیزی و کمونیست ستیزی طیف چپ سردرگم و «استحاله شده به راست»ی تشکیل می دهد که همان‌طور که گزراش به درستی برجسته می‌سازد، می پندارند «دوران انقلاب‌های اجتماعی (و لابد مبارزهٔ طبقاتی) به پایان رسیده است» (ص۷).

 آری با چنین مضمونی

جبهه ی ضد دیکتاتوری دارای سرشت چپ انقلابی است!