به چالش کشیدن نظام سرمایه‌داری، مهم‌ترین وظیفه ”چپ” در نبرد ایدئولوژیک با راست است

مقاله ۳۶/۱۴۰۳
۱۷ آذر ۱۴۰۳، ۷ دسامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

”چپ” برای برجسته شدن در جنبش‌های اجتماعی در درون کشور باید به نبرد ایدئولوژیک با نیروهای راست هوادار امپریالیسم و صهیونیسم بپردازد.  اگر مهر و نشان ”چپ” تنها آزادی‌خواهی آن باشد، هم‌سنگی نیروهای ”چپ” و راست در این جنبش در بهترین شرایط می‌تواند یک‌سان شود.

هنگام رودررویی با راست‌ها ”چپ” می‌تواند با گام گذاشتن در پهنه‌های دیگر نبرد، مانند اقتصاد ملی، استقلال و عدالت‌اجتماعی، جای‌گاه خود را در رهبری جنبش سنگین‌تر کند. 

”چپ” باید به توده‌ها نشان دهد که راست‌ها چیزی فراتر از جای‌گزینی عمامه با کروات نمی‌خواهند. آن‌ها با دنبال کردن راه رشد سرمایه‌داری کنونی، آن هم به شیوه نئولیبرالیستی نمی‌توانند که دشواری‌های مردم را که به دلیل نبود یک اقتصاد ملی و پیاده نکردن عدالت‌اجتماعی پدید آمده‌است را حل کنند.

ولی برای ”چپ” انجام این وظیفه، یک کار آسانی نیست. یادمان باشد که اگر از واپس‌گرایی دین و پیامدهای ناگوار آن مانند نبود آزادپوشی برای زنان  که بگذریم، پایه‌های ایدئولوژیک اقتصادی- اجتماعی جمهوری اسلامی با راست‌گرایان بسیار یک‌سان است. همه‌ی تلاش ایدئولوژیک رژیم برای نشان دادن درستی و پرتوان کردن ارزش‌های نئولیبرالیستی به سود راست‌گرایان هم هست.

نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی فردگرایی، تک‌روی و خوداندیشی را در جامعه گسترش می‌دهد. در این دیدگاه، هر کس به خودش نزدیک‌تر است. در نئولیبرالیسم، رقابت یکی از برجسته‌ترین ارزش اجتماعی است که جانشین هم‌کاری و هم‌دردی می‌شود. نئولیبرالیسم با آزادی بازار و کاهش نقش دولتی در اندیشه رفاه اجتماعی نیست. نئولیبرالیسم بر این باور است که نابرابری‌ انگیزه تلاش بیش‌تر مردم را افزایش می‌دهد و پیروزی هر کس در زندگی بستگی به  توانایی‌ها و تلاش‌ او دارد. همه‌ی این پیام‌ها که شب و روز از رسانه‌های جمهوری اسلامی به مغز توده‌ها واریز می‌شود، به سود راست‌گرایان هم هست.

چشم اسفندیار راست در نبرد با ”چپ”، همانا سوگند آن به نظام سرمایه‌داری و ارزش‌های فردگرایانه آن است. ”چپ”ها باید برای رساندن پیام خود در باره ی برابری، هم‌کاری، خردگروهی، کار جمعی، عدالت‌اجتماعی از رسانه‌های اندک خود بهره‌گیری کنند. برای همین، ”چپ” باید با همه‌ی توان نظام سرمایه داری را در نزد توده‌ها به چالش بکشاند.

بگذارید نخست با کاربرد مقوله هژمونی ایدئولوژیک گرامشی به برجستگی نبرد سنگر به سنگر فرهنگی با نیروهای راست بپردازیم؛ سپس بسیاری از چالش‌های همگانی‌ی که سرمایه‌داری با آن روبرو است را یادآوری کنیم؛ و پس از آن چالش‌های ویژه  سرمایه‌داری در میهن ما را بررسی کنیم.

نبرد سنگر به سنگر

آنتونی گرامشی، فیلسوف و کمونیست ایتالیایی، به بررسی شیوه‌هایی که طبقه‌های فرمان‌روا در نظام سرمایه‌داری برای کنترل ایدئولوژیک و فرهنگی بر توده‌ها به کار می‌برند، پرداخت. گرامشی سرمایه‌داری را نه تنها یک سیستم اقتصادی، بل که مانند یک ساختار اجتماعی و فرهنگی پیچیده می‌دید که با سرکردگی فرهنگی و ایدئولوژیک طبقه‌های فرمان‌روا  پایدار می‌ماند. گرامشی می‌گوید که نهادهای فرهنگی و اجتماعی به گونه‌ای سازمان‌دهی شده‌اند، تا برتری و چیرگی اقتصادی و سرکردگی طبقه سرمایه‌دار را فراهم سازند. گرامشی از نقش پر رنگ ایدئولوژی و فرهنگ در پاسبانی از نظم اجتماعی سرمایه‌داری سخن می‌گوید. او می گوید که در یک سیستم کاپیتالیستی، بخش بزرگی از ستم طبقاتی با کنترل و رهبری دیدگاه و اندیشه مردم با کمک ابزارهای فرهنگی، مانند رسانه‌ها پیاده می‌شود.   

گرامشی بر این باور بود که سرمایه‌داری تنها با زور سرنیزه نمی‌تواند فرمان‌روایی کند، بل‌که نیاز به پذیرش  توده‌ها به ارزش‌های ایدئولوژیک و فرهنگی خود دارد. این هژمونی نه با زور تفنگ و تازیانه، بل‌که با شیوه پدیدآوردن هم‌راستایی در ارزش‌ها و باورها، میان توده‌ها به دست می‌آید. بورژوازی در نظام کاپیتالیستی با در دست داشتن رسانه‌ها، آموزش‌گاه‌ها، نهادهای مذهبی و فرهنگی به مهندسی دیدگاه توده‌ها در باره‌ی روی‌دادها و پدیده‌ها و چالش‌ها می‌پردازد و آن را به سوی منافع خود رهبری می‌کند. 

گرامشی در این راستا، مقوله « نبرد سنگر به سنگر» را آفرید که در کنار تلاش برای دگرگونی سیاسی و اقتصادی، نبرد سنگر به سنگر برای به دست گیری سرکردگی فرهنگی و ایدئولوژیک را نیز برای مارکسیست‌ها برجسته می‌سازد. نبرد طبقاتی دربرگیرنده نبرد اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک علیه بورژوازی است. مارکسیست‌ها باید با فراهم کردن نهادهای جای‌گزین فرهنگی و ایدئولوژیک توده‌ها را با دیدگاه‌ها و ارزش‌های خود آگاه کنند.

یکی از بزرگ‌ترین شیوه نبرد ایدئولوژیک با نیروهای راست، روشن‌گری در باره‌ی چالش‌های فراوانی که سرمایه‌داری برای مردم می آفریند، است.

چالش‌های همگانی سرمایه‌داری

کارل مارکس در نوشته‌های خود، به‌ویژه در کتاب “سرمایه”، واکاوی ژرف و انتقادی از دست‌گاه  اقتصادی سرمایه‌داری پیش‌گزاری کرد. او نشان داد که سرمایه‌داری دارای دشواری‌ها و تضادهای بنیانی است که ریشه در روابط تولیدی و اجتماعی دارد.

بهره‌کشی

مارکس یکی از مهم‌ترین ددمنشی سرمایه‌داری را، بهره‌کشی از کارگران می‌داند. این بهره‌ کشی در فرآیند کار و تولید رخ می‌دهد. مارکس بر این باور بود که سرمایه‌داران سازمندانه – سیستماتیک- از طبقه کارگر بهره‌برداری می‌کنند. به گفته  مارکس، ارزش کالا به اندازه کار اجتماعی نیازمند برای تولید آن بستگی دارد. به زبان دیگر، ارزش یک کالا در پیوند با زمان و تلاش کارگران برای تولید آن است، ولی در اقتصاد سرمایه‌داری، کارگران پول کم‌تر از ارزش تولید شده خود را دریافت می‌کنند. در سیستم سرمایه‌داری، کارگران هنگام کار بخشی از زمان تولید را به‌ رایگان برای سرمایه‌داران انجام می‌دهند. مارکس این فرآیند را یک ویژگی ساختاری در سرمایه‌داری می‌خواند که در آن سرمایه‌داران با بهره کشی از کارگران برای خود سود بیش‌تر، به دست می‌آورند.

این فرآیند بهره‌کشی، به گفته مارکس، پایه نابرابری و تضادهای اجتماعی هم است.

بیگانگی (Alienation)

مارکس در ایدئولوژی آلمانی و مفهوم اقتصادسیاسی هم‌چنین مفهوم بیگانگی را در باره‌ی کارگرانی که در نظام سرمایه‌داری به ناگزیر  تن به انجام کارهای یک‌نواخت و بی‌معنی می‌دهند، به کار برده است. همان‌گونه که چاپلین نشان داده‌است یک کارگر در کارخانه‌ای که در آن خط تولید خودکار است، بدون این‌که در برنامه‌ریزی، یا فروش آن کالا نقشی داشته‌باشد، به انجام کارهای یک‌نواخت مانند بسته‌بندی و یا پیچ و مهره سفت کردن در هنگام کار در کارخانه خودرو می‌پردازد. در این سیستم، کارگر نه تنها از نتیجه‌ی کار خود جدا است، بل‌که در فرآیند تولید با هم‌کاران خود نیز بیگانه می‌شود. کارگر برای بیش سازی سود، به ناگزیر به جای هم‌کاری تن به رقابت با برادران و خواهران طبقاتی خود می‌دهد که او را در برابر هم‌کار خود بیگانه می‌کند.   

این بیگانگی این حس را در  کارگران می‌آفریند که زندگی آن‌ها ابزاری برای تولید سود بیش‌تر سرمایه‌داران است. به گفته مارکس، در سرمایه‌داری، انسان‌ها به ابزاری برای تولید دگرگون می‌شوند. کارگر در یک کارخانه صنعتی در خط تولید، پس از سال‌ها کار احساس می‌کند که تنها بخشی از ابزار یا دست‌گاهی در خدمت تولید سود هست. این روند مایه کاهش آزادی‌های فردی و نوآوری‌های انسانی می‌شود. مارکس می‌گفت که در این سیستم، انسان‌ها به جای این‌که در پی شکوفایی خود و برآورده شدن نیازهای واقعی خود باشند،  ناگزیر به انجام کارهایی هستند که تنها به سود سرمایه‌داران است.

نابرابری و شکاف طبقاتی

مارکس می‌گوید که در این سیستم، دارایی به‌جای کاربرد آن برای برآورده شدن نیازهای واقعی رنج‌بران و تنگ‌دستان، تنها بر پایه سود اقتصادی و رقابت پخش می‌شود. سرمایه‌داران که دارندگان ابزار تولید هستند، با ارزش اضافی دزدیده از طبقه کارگر، در هم‌سنجی با دیگر طبقه‌ها و لایه‌های اجتماعی دارایی بیش‌تری گردآوری می‌کنند. برایند این روند گرد آمدن دارایی تولید شده در دست شمار اندکی می‌شود که شکاف طبقاتی و نابرابری‌ اجتماعی و اقتصادی را افزایش می‌دهد.

بر پایه گزارش مجله فوربز و Oxfam، در سال 2023، دارایی 10 تن از پول‌دارترین جهان بیش از 1.2 تریلیون دلار ، یعنی به اندازه  1.5 درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) همه‌ی کشورهای جهان، بود. دارایی این ده تن برابر با تولید ناخالص ملی کشورهای میلیاردی مانند هند و چین هست. برای نمونه، ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا و اسپیس‌ایکس، 250 میلیارد دلار؛ برنارد آرنو (مدیر اجرایی لوئی ویتون)، 200 میلیارد دلار؛ و جف بزوس (بنیان‌گذار آمازون) و بیل گیتس (بنیان‌گذار مایکروسافت) کمی کم‌تر از آنها دارایی دارند. بر پایه گزارش سازمان اکسفام (Oxfam) در سال 2023، 1 درصد از داراترین جهان بیش‌تر از 40 درصد از همه‌ی دارایی های  دنیا را در دست خود داشتند. این نشان‌دهنده شکاف ژرف و گسترده‌ای میان بالایی‌ها  و پایینی‌های جهان است. بر پایه  آمارهای نهاد امپریالیستی مانند بانک جهانی، 700 میلیون تن در جهان هنوز تهی‌دست و یا تنگ‌دست هستند.

بحران‌های اقتصادی و ناپایداری

مارکس می‌گوید که سرمایه‌داری در سرشت خود با بحران‌های اقتصادی هم‌راه است. این بحران‌ها ریشه در تضادهای درونی سیستم دارند. یکی از دلیل‌های این بحران‌ها، ناتوانی دست‌گاه سرمایه‌داری برای فراهم کردن درخواست برای کالاهای تولید شده‌است. این روند مایه اضافه تولید، یعنی تولید بیش‌تر از نیاز مصرف‌کنندگان می‌شود. برایند آن رکود، بی‌کاری و بحران‌های مالی است .

بحران‌های اقتصادی (Great Depression) در دهه 1930 میلادی، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها از چالش اضافه تولید در نظام کاپیتالیستی بود. در این دوره، کارخانه‌ها در  امریکا و بسیاری از کشورهای دیگر کالاهایی را تولید می‌کردند که بازار توان خرید آن‌ها را نداشت. این شرایط به رکود اقتصادی گسترده و بی‌کاری میلیون‌ها تن انجامید.

سیاست‌های تولید بیش از اندازه و صنعتی شدن کشاورزی آن چنان اضافه تولید در بخش کشاورزی در میانه سده بیستم، پدید آورد که کشاورزان در بسیاری از کشورهای کاپیتالیستی نتوانستند که به فروش کالاهای خود به بهای دل‌خواه بپردازند. نتیجه آن کاهش بهای بسیاری از فراورده‌های کشاورزی و ورشکستگی  بسیاری از کشاورزان بود. برای نمونه، در آمریکا در دهه‌های 1930 و 1940، دولت به ناگزیر  به دلیل اضافه تولید فراورده‌های کشاورزی، کمک‌های مالی به کشاورزان داد که هنوز زیر نام‌های گوناگون به آن می‌پردازد.   

اضافه تولید در صنعت خودرو در دهه 1970 و 1980، نمونه دیگر این چالش است. برخی از خودروسازان بزرگ در کشورهای صنعتی مانند امریکا و ژاپن، به دلیل رقابت و دگرگون شدن درخواست بازار، دچار بحران اضافه تولید شدند. این بحران مایه کاهش بهای خودروها، بسته شدن کارخانه‌ها و بیرون راندن کارگران شد. در این دوره، شرکت‌هایی مانند جنرال موتورز و کرایسلر با چالش‌های بزرگی روبه‌رو شدند.

صنعت فن‌آوری پس از دوره‌ای که تولید گوشی‌های هوشمند و رایانه‌ها کم‌تر از درخواست بازار بود، به تولید بیش از اندازه پرداخت. ولی به دلیل رکود اقتصادی و دگرگون شدن نیازهای مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها نتوانستند همه‌ی کالاها را به فروش برسانند. این اضافه تولید مایه پایین آمدن بها و دشواری‌های مالی برای شرکت‌ها شد.

در دنیای مُد، بسیاری از شرکت‌ها به دلیل پیش‌بینی نادرست از درخواست و نیاز بازار، به تولید بیش از اندازه پوشاک می‌پردازند که مایه به دور ریختن هزاران میلیون تن پوشاک می‌شود. افزون بر این، اضافه تولید در این صنعت مایه افزایش چالش‌های زیست‌محیطی نیز می‌شود.

ویران‌گری محیط زیست

یکی از ویژگی‌های سیستم سرمایه‌داری، تولید بیش از اندازه برای فروش و سود بیش‌تر است. مواد اولیه بسیاری در روند اضافه تولید به کار برده می‌شود، ولی این کالاها به دلیل نداشتن بازار مصرف، به دور ریخته‌می‌شوند. تولید کالاهایی که نیاز انسان‌ها را برآورده نمی‌کنند، نه تنها مواد اولیه از میان می‌برد، بلکه انرژی و زمان کارگران نیز بی‌هوده به کار برده می‌شود. اضافه تولید در نظام سرمایه‌داری نقش ویران‌گری بر محیط زیست دارد، چرا که این روند کاربرد سرچشمه‌های طبیعی و آلودگی محیط‌زیست را افزایش می‌دهد.

در نظام سرمایه‌داری، برای تولید بیش‌تر کالا و خدمات، سرمایه‌داران به برون‌آوری بیش‌تر سرچشمه‌های طبیعی و مواد اولیه نیاز دارند. به دلیل نیاز به سود بیش‌تر، سرمایه‌داران انگیزه دارند تا تولید را بیش‌تر کنند، بدون آن که به پیامدهای زیست‌محیطی آن بیاندیشند. برون‌آوری بی‌رویه از سرچشمه‌های طبیعی، مانند معدن‌ها، جنگل‌ها و آب مایه ویرانی محیط‌زیست و کاهش گونه‌های زیستی می‌شود.

برای افزایش تولید، کارخانه‌ها به فرآیندهای صنعتی نیاز دارند که بسیاری از آن‌ها محیط‌زیست را آلوده می‌کنند. این آلودگی‌ها دربرگیرنده آلاینده‌های هوا، آب و خاک است که به‌دلیل کاربرد سوخت‌های فسیلی تولید می‌شود. کاربرد سوخت‌های فسیلی به افزایش گازهای گُل‌خانه‌ای و دگرگونی آب و هوایی می‌انجامد.

ساخت کارخانه‌ها و کشت‌زارها به دلیل تولید بیش از اندازه، جنگل‌ها و زیست‌گاه‌های طبیعی را نابود می‌کند که مایه از دست رفتن اکوسیستم‌ها و جان جانوران و نابودی گیاهان بومی می‌شود.

آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری طبقاتی است. طبقه‌های پایین‌ی با مواد شیمیایی خطرناک کار می‌کنند و در جاهایی زندگی می‌کنند که بیش‌ترین آلودگی هوا و آب دارد. آن‌ها به دلیل نداشتن توانایی خرید فراورده‌های کشاورزی و خوراکی خوب، میوه‌ها و سبزی‌های خوردنی آلوده به مواد شیمیایی می‌خرند.

سرمایه‌داری با گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، به مردم انگیزه می‌دهد که به خرید کالاهای بیش‌تر، حتا اگر نیاز به آنها نداشته باشند بپردازند. این مصرف‌گرایی مایه افزایش تولید و فشار بیش‌تر بر طبیعت و محیط‌زیست می‌شود. سرمایه‌داران برای کاهش هزینه‌های تولید، چالش‌های زیست‌محیطی در فرآیند تولید را نادیده می‌گیرند.

سرمایه‌داری یک نظام اقتصادی با پیامدهای ویران‌گر برای محیط زیست و گونه‌های زیستی است. در راستای تهیه نیازهای تولیدی برای مصرف جهانی، کشاورزی صنعتی با بهره‌گیری از روش‌های شیمیایی مانند کود و سم و کشت تک‌کالایی گسترش یافته‌است. این فرآیندها مایه کاهش گونه‌های ژنتیکی فرآورده‌های کشاورزی، ویرانی زیست‌گاه‌ها و گونه‌های بومی می‌شود. در جامعه کاپیتالیستی پیرامونی، با افزایش جمعیت و نیاز به ساخت و گسترش زیرساخت‌ها، بسیاری از زیست‌گاه‌های طبیعی نابود می‌شوند.

سرمایه‌داری با فرآیندهای صنعتی و تولیدی هدفمند برای کاهش هزینه‌ها و افزایش سود، برنامه‌ای برای کاهش آلودگی و پاسبانی از محیط‌زیست ندارد. این آلودگی‌ها مانند آلودگی هوا، آب و خاک می‌توانند اکوسیستم‌ها و گونه‌های زیستی را نابود کنند.

کاپیتالیسم، به‌ویژه با سوخت‌های فسیلی و تولید گازهای گلخانه‌ای، چالش‌های آب و هوایی را افزایش می‌دهد. دگرگونی آب و هوایی مایه دگرگونی زیست‌گاه‌ها و کوچ گونه‌ها، از دست رفتن گونه‌های زیستی و دگرگونی در روندهای طبیعی زندگی گونه‌ها می‌شود. سرمایه‌داری هم‌چنین از شیوه‌های غیرقانونی مانند شکار، فروش خرطوم و کندن گیاهان کم‌یاب برای سودورزی بهره می‌برد که این کارها گونه‌های زیستی بسیاری را نابود می‌کند.

در نظام کاپیتالیستی، کشورهای پیش‌رفته به دلیل دست‌رسی به پول و فن‌آوری، توان بیش‌تری برای بهره‌برداری از سرچشمه‌های طبیعی دارند. کشورهای پیرامونی به دلیل کم‌بود سرمایه و فشارهای بیرونی، بیش‌تر به ویرانی محیط‌زیست برای دست‌رسی به سرچشمه‌های طبیعی می‌پردازند.

چالش‌های ویژه سرمایه‌داری در میهن ما

اقتصاد رانتی

یکی از ویژگی‌های سرمایه‌داری در کشورهایی که دارای سرچشمه‌های طبیعی هستند و به درآمد آن وابسته هستند، اقتصاد رانتی است. اقتصاد رانتی در پیوند تنگاتنگ با درآمدهای کشور از برون‌آوری سرچشمه‌های طبیعی است. در کشور ما حق  بهره‌برداری از سرچشمه‌های طبیعی (مانند نفت، گاز یا معدن‌ها) به شرکت‌ها یا دوستان ویژه‌ای داده می‌شود که رانت‌‌خواری نامیده می‌شود. ان‌ها بدون نیاز به نوآوری یا کار تولیدی تنها با بهره جویی از این حق ویژه درآمدهای هنگفت به دست می‌آورند. به زبان دیگر، در یک اقتصاد رانتی، بخش بزرگی از درآمد نه از کار تولیدی، بل‌که با شیوه بهره‌برداری انحصاری از سرچشمه‌های طبیعی  به دست می‌آید. سرمایه‌داری وابسته به مواد خام به جای پدیدآوردن بنگاه‌های تولیدی و نمو پایدار، وابسته به بهای جهانی کالاهای خام است. 

اقتصادهای رانتی با انحصاری که به شرکت‌های ویژه می‌دهند، حتا رقابت آزاد در سرمایه‌داری را زیر پا می‌گذارند و جلوی نوآوری را می‌گیرند و انگیزه‌های سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولیدی اقتصاد را کاهش می‌دهند. از آن جایی که در کشورهای با اقتصاد رانتی، دولت‌ها از رانت‌های کالاهای خام خود درآمد به دست می آورند سیستم‌های حکومتی آلوده می‌شوند و جلوی نهادهای دموکراتیک و روشن- و درست‌کاری دستگاه اداری را می گیرند.

نئولیبرالیسم در کشورهای پیرامونی

نئولیبرالیسم یک روی‌کرد اقتصادی است که بر بازار آزاد، خصوصی‌سازی، آزادسازی دادوستد  و کاهش نقش دولت در بخش‌های گوناگون اقتصاد پافشاری دارد. این روی‌کرد بازار آزاد را بهینه‌ساز برای بهاگزاری کالاها می‌داند و خواهان کاهش هزینه‌های رفاهی  و دست‌مزدهای دولتی است. در کشور ما که اقتصاد رانتی با سیاست‌های نئولیبرالی گره خورده‌است، وابستگی به سرچشمه‌های طبیعی بیش‌تر می‌شود.

نئولیبرالیسم در کشور ما با مدیریت دولتی و مالکیت عمومی بر سرچشمه‌های طبیعی هم‌ساز نیست. نئولیبرالیسم  خواهان خصوصی‌سازی سرچشمه‌های طبیعی و کاهش نقش دولتی بر آن‌ها است که این کار دست‌گاه را بیش‌تر از گذشته به بهره‌برداری بی‌رویه از سرچشمه‌های طبیعی و وابستگی بیش‌تر به درآمدهای رانت‌خیز وا می‌دارد. نئولیبرالیسم در کشورهای پیرامونی دولت‌ها را وا می‌دارد که بخش‌های گوناگون اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار کنند. این کار به  کاهش سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیررانتی (مانند صنعت تولیدی و کشاورزی) می‌انجامد و در نتیجه اقتصاد بیش از پیش به کالاهای خام وابسته‌ می‌گردد. یکی از ویژگی‌های اقتصاد رانتی گرد آمدن قدرت اقتصادی در دست گروه‌های ویژه و اندک است. با کاهش نقش دولت  و آزادسازی بازار در اقتصاد نئولیبرالیستی، شرکت‌ها و نهادها به‌ویژه در بخش مواد خام  قدرت بیش‌تری پیدا می‌کنند، که این خود به نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد.

گلوبالیسم برای کشورهای پیرامونی

گلوبالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما که یک برنامه اقتصادی ملی و دموکراتیک ندارند، چالش‌های فراوانی را پدید می‌آورد. کشورهای پیرامونی به دلیل دست‌رسی نداشتن به فن‌آوری و سرمایه، توانایی رقابت با کشورهای پیش‌رفته متروپول را ندارند. نتیجه آن که گلوبالیسم شکاف اقتصادی میان کشورهای پیش‌رفته و پیرامونی را افزایش می‌دهد.

در فرآیند گلوبالیسم، کشورهای پیرامونی که دارای سرچشمه‌های زیرزمینی و مواد خام هستند، برای فراهم کردن نیازهای جهانی بیش‌تر به اقتصاد تک‌کالایی و موادخامی وابسته می‌شوند. افزون بر این، افزایش وابستگی به فروش مواد خام به ویران‌گری محیط‌زیست، کاهش گوناگونی  زیستی می‌انجامد. در دنیای جهانی شده، بسیاری از کشورهای پیرامونی که تولیدکنندگان موادخام و نیروی کار ارزان برای کشورهای پیش‌رفته هستند، آن‌چنان به این اقتصاد وابستگی دارند که به یک اقتصاد مستقل تولیدی و پایدار نمی‌اندیشند و همیشه در خطر بالا و پایین رفتن بهای کالاهای خود در بازار جهانی هستند که برنامه‌ریزی و کار بودجه‌آفرینی برای شکوفایی یک اقتصاد تولیدی را سخت می‌کند. در شرایط گلوبالیسم امروز، نیروی انسانی زبردست و دانش‌گاه‌رفته ما به کشورهای پیش‌رفته کوچ می‌کنند. این پدیده، که به کوچ به‌ترین مغزهای میهن ما می‌انجامد، توانمندی‌های علمی و فنی ما را برای پایه‌گذاری یک اقتصاد تولیدی کم می‌کند. با گسترش فرهنگ جهانی (به ویژه فرهنگ غربی)، فرهنگ‌های بومی ما آن چنان زیر ضربه می‌رود که هویت ملی و ارزش‌های فرهنگی ما اندک اندک از دست خواهد رفت.   

باز شدن بازارها و کاهش نقش دولت در بازرگانی، سیل فراورده‌ها و کالاهای کشورهای پیش‌رفته را به درون کشور سرازیر می‌سازد که نتیجه آن کم توان‌تر کردن بیش از پیش صنعت‌تولیدی کشور و ورشکستگی آن است. گلوبالیسم و وابستگی اقتصاد ما به دلار و بازارهای مالی امپریالیستی مایه افزایش افت و خیز اقتصادی و بحران‌های مالی کشور می‌شود. حتا آن کشورهای پیرامونی که اندکی پیش‌رفت اقتصادی داشته‌اند، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی آن‌ها زیر رهبری نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و شرکت‌های چندملیتی کار می‌کنند. بدین‌گونه، این کشورها نمی‌توانند از سیستم اقتصادی جهانی که از سوی کشورهای پیش‌رفته متروپول و شرکت‌های چندملیتی کنترل می‌شود، جدا شوند. این وابستگی به بازارهای جهانی از پا گرفتن یک سرمایه‌داری مستقل ملی در این کشورها جلوگیری می‌کند. حتا پیش‌رفت اقتصادی کشورهای پیرامونی به کاهش نابرابری‌های طبقاتی نمی‌انجامد. طبقه‌کارگر و تنگ‌دستان از سودهای برآمده از نمو اقتصادی بهره‌ای نمی‌برند. بورژوایی بومی و سرمایه‌داران محلی با پیوند خود با سرمایه‌داری جهانی بیش‌ترین بهره‌ را از چنین پیش‌رفتی می‌برند.  

کشورهای پیرامونی در هم‌سنجی با کشورهای پیش‌رفته، نه تنها از ارزش‌افزوده کم‌تری با اقتصادی وابسته خود برخوردار می‌شوند، بل‌که بیش‌ترین پیامدهای بحران‌های اقتصادی جهانی که ریشه در ساختار سرمایه‌داری دارد به کشورهای پیرامونی فرستاده می‌شود. این کشورها برای جلوگیری از بحران‌های اقتصادی ویران‌گر به ناچار دست گدایی به نهادهای مالی امپریالیستی دراز می‌کنند و وام‌های آن‌ها هم همان‌گونه که می‌دانیم با شرط پذیرش سیاست‌های نئولیبرالستی به سود کشورهای پیش‌رفته و شرکت‌های چندملیتی داده می‌شود.

پایان‌سخن

مارکس می‌گفت که سرمایه‌داری هیچ‌گاه یک نظام پایداری نخواهد شد. ستون‌های نظام سرمایه‌داری بر پایه تضاد طبقاتی چیده شده‌است. دو طبقه برجسته در این نظام- طبقه سرمایه‌دار (بورژوازی) که دارنده ابزار تولید است و طبقه کارگر (پرولتاریا) که به فروش نیروی کار خود نیاز دارد- پیوسته با هم تضاد منافع دارند. این تضاد طبقاتی هم‌واره مایه کشمکش‌ها، اعتصاب‌ها و گاهی هم انقلاب‌های اجتماعی می‌شود. به زبان دیگر، جامعه سرمایه‌داری هم‌واره در سرشت خود تنش‌آفرین است.

راست‌های شاهنشاهی‌خواه و هواداران دیکتاتوری محمدرضا، اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، مانند اقتصاد رژیم محمدرضا به رهبری بورژوازی کمپرادور، می‌خواهند که فرسنگ‌ها از یک اقتصاد پیش‌رفته صنعتی به دور است. آن‌ها خواهان دگرگونی نهادهای روبنایی جمهوری اسلامی، بدون دست زدن به ساختارهای بیمار اقتصادی- اجتماعی آن هستند.

”چپ” باید در نبرد با راست‌ها، به روشن‌گری در باره‌ی چالش‌های ناگواری که سیستم سرمایه‌داری برای مردم به هم‌راه می‌آورد، بپردازد. درک و آموزش مقوله‌های بنیادی چون بهره‌کشی از نیروی کار، بیگانگی، شکاف طبقاتی، بحران‌های اقتصادی و آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری، از مهم ترین وظیفه‌های ”چپ” در این نبرد است.

راست‌ها، با باور به ایدئولوژی نئولیبرالیسم و نظام اقتصادی رانتی، نه تنها به نابرابری‌ها دامن می‌زنند، بل‌که از پیش‌رفت اقتصادی واقعی و پایدار جلوگیری می‌کنند. ”چپ” باید با هم‌کاری و هم‌آهنگی و بهره‌گیری از همه‌ی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی جای‌گزینی خود، به مردم نشان دهد که تنها با دگرگونی‌های ریشه‌ای در ساختار اقتصادی و اجتماعی، می‌توان اقتصادی ملی و پیش‌رفته با عدالت اجتماعی و پیامدهای زیست‌محیطی کم‌تر پایه‌گذاری کرد.




داستان بافی امپریالیسم و صهیونیسم در باره‌ی «ترور» و «جنگ علیه تروریسم»    

   مقاله ۳۵/۱۴۰۳
۱۰ آذر ۱۴۰۳، ۳۰ نوامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

رویدادهای غم‌انگیز کنونی در خاورمیانه انگیزه‌ای است برای بررسی مقوله «ترور». نگرش‌ها و ارزیابی‌های گوناگون از این مقوله، مردم را ، به جای آن که به دنبال درکی مشترک بکشاند بسته به جای‌گاه طبقاتی، دین، منافع ژئوپلتیکی، و بسته به این که در کشورهای پیش‌رفته یا پیرامونی باشند از یک‌دیگر دور می‌کند. حقیقت این است که درک مقوله «ترور» مانند هر مقوله دیگر اجتماعی- سیاسی طبقاتی و تاریخی است. همان‌گونه که اعتصاب برای کارگران ابزاری برای دست‌یابی به خواست‌های صنفی است، ولی به باور سرمایه‌داران همین اعتصاب، در سر کار آشوب و هرج ومرج می‌آفریند.

هم اکنون امپریالیسم و صهیونیسم برداشت از این مقوله را به سود خود دگرگون کرده‌اند. مقوله «ترور» در غرب امروز به گونه‌ای به کار برده می‌شود که مرز میان غرب خوب و دیگران بد و خودی‌ها و ناخودی‌ها است. این گونه درک از مقوله «ترور» راه را برای رواداری (مشروعیت‌بخشی) یورش به دیگر کشورها و کُشتن غیرنظامی های دیگر کشورها به بهانه نبرد ضدتروریستی باز کرده‌است. دست‌گاه رسانه‌ای غرب توانست آن چنان چرخشی به معنای «ترور» بدهد که توده‌های غرب کاربرد ترور دولتی غرب علیه کشورهای خاورمیانه مانند عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، غزه و لبنان را روا می دانند و درست می‌پندارند.

بگذارید نخست خیلی کوتاه نگاهی به پژوهش در باره‌ی ترور و ریشه واژه ترور داشته‌باشیم؛ پس از آن با کمک مقوله «چارچوب‌بندی»  پرفسور لکوف به بررسی مهندسی دیدگاه مردم غرب از سوی سیاستمداران غربی- اسرائیلی با آفرینش و کاربرد مقوله های هم‌چون   «ترور»، «جنگ علیه ترور» و «جنگ علیه تروریسم» بپردازیم.

ریشه شناسی، (etymology) واژه «ترور»

واژه  «ترور» از واژه لاتین ”terrere” به معنای “ترساندن” یا “لرزاندن” گرفته شده‌است. این واژه در پایان سده‌های میانی (قرون وسطی)، در سده چهاردهم از واژه  فرانسوی ”terreur” یا واژه  لاتین” terror” به زبان انگلیسی گام گذاشت. نخست به معنای ساده‌ ”ترس” از چیزی ترسناک مانند ” ترور طوفان” یا “ترور جنگ” به کار برده می‌شد.

این مقوله در پایان سده هجدهم، به‌ویژه با روی‌دادهای انقلاب فرانسه، معنای سیاسی بیش‌تری پیدا کرد. ”دوره ترور” (۱۷۹۳ – ۱۷۹۴) در زمان انقلاب فرانسه دوران سرنوشت‌ساز در تاریخ‌چه این واژه بود. این دوره به‌ویژه با کُشتار گروهی، پاکسازی‌های سیاسی و پرخاش‌گری گسترده‌ای که از سوی رهبران انقلابی سازمان‌دهی شده بود، شناخته می‌شود. در آن هنگام این واژه هم برای بازتاب پرخاش دولتی علیه دشمنان انقلاب و هم برای آفریدن ترسی که در مردم پدید می آورد، به کار برده می‌شد.

در سده نوزدهم، واژه «ترور» بیش‌تر در باره‌ی پرخاش‌گری سیاسی، به‌ویژه بخشی از استراتژی‌های سیاسی یا نظامی با هدف ترساندن مردم، به کار برده می شد. این پرخاش‌گری دیگر تنها دولتی نبود؛ جنبش‌های سیاسی، شورشیان و تندروها از تاکتیک‌های تروریستی برای رسیدن به هدف خود بهره‌جویی می‌کردند.

معنای «ترور» در سده بیستم ، به‌ویژه با گسترش جنگ‌های جهانی و درگیری‌های ایدئولوژیک گسترش بیش‌تری یافت. این واژه با «تروریسم» پیوند خورد، زیرا گروه‌ها یا دسته‌ها از پرخاش‌گری  برای دست‌یابی به هدف‌های  سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک سود می‌جستند. هم‌چنین واژه «تروریست»  برای نام‌گذاری به روی کسانی که پرخاش‌گری را برای آفریدن ترس در مردم به کار می‌بردند، پا به پهنه زبان گذاشت.

پس از جنگ‌های جهانی، درک جهانی از «ترور» دربرگیرنده ”جنگ‌های نابرابر”، هنگامی که بازی‌گران کوچک‌تر و غیردولتی از تاکتیک‌های تروریستی برای به چالش کشیدن نیروهای بزرگ بهره‌جویی می‌کردند، شد. این واژه هم‌چنین در دوران جنگ سرد میان اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم برای انگ زدن به  یک‌دیگر در پشتیبانی از تروریسم به کار برده می‌شد.

امروز دیگر واژه «ترور» بیش‌تر با «تروریسم» پیوند خورده‌است، که در برگیرنده پرخاش‌گری، کُشتار برای ترس و دست‌یابی به هدف‌های  سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک است. حاکمیت امریکا پس از روی‌داد ۱۱  سپتامبر ۲۰۰۱، «ترور» را با کُشتار غیرنظامیان از سوی گروه‌های مذهبی غیردولتی  برای هدف‌های سیاسی پیوند داد و با نوآفرینی بی‌همانندی زیرکانه مقوله «جنگ علیه ترور»  را آفرید، که دنبال‌تر به آن خواهیم پرداخت.

تعریف «ترور»

پژوهش‌گران تلاش کرده‌اند تا تعریفی همه سویه از «ترور» پیش‌گزاری کنند. ولی همین پژوهش‌گران با بار طبقاتی و جای‌گاه خود در هرم جهانی به این مقوله نگاه می‌کنند و برای همین نگاه به این مقوله یک‌سان نیست. به هر روی، آن چه که آشکار است، نبود یک تعریف همه‌پذیر و جهان‌گیر مانند بدیهیات (Axioms) در ریاضی در باره‌ی «ترور» است.

با این همه، رشته‌های گوناگون علمی به‌ بررسی سویه‌های «ترور» و پژوهش‌گران از دیدگاه‌های گوناگون به آن می‌پردازند.

در علوم سیاسی، تروریسم یک شیوه  پرخاش‌گری سیاسی است که بیش‌تر از سوی بازیگران غیردولتی برای دست‌یابی به هدف سیاسی به‌کار گرفته می‌شود. این رشته بیش‌تر به استراتژی‌های پشت ترور مانند آفریدن ترس و بر هم زدن نظم سیاسی برای فشار بر دولت‌ها می‌پردازد. یک بخش کوچک‌تر از علوم سیاسی به بررسی کاربرد دولت‌ها از ترور علیه شهروندان خود یا علیه دیگر کشورها می‌پردازد.

جامعه‌شناسان تروریسم را در چارچوب جنبش‌های اجتماعی بررسی می‌کنند. آن‌ها پژوهش می‌کنند که تا دریابند چگونه ایدئولوژی‌های تندرو و هویت‌های گروهی  به ترور می‌انجامد. آن‌ها شرایط اجتماعی مانند نابرابری، ستم و بحران را که ترور در آن‌ها ریشه می‌گیرد را بررسی می‌کنند. این رشته، تروریسم را واکنشی به ناخرسندی‌های ژرف اجتماعی، شکاف طبقاتی، دشواری‌های اقتصادی، نبود آزادی‌های سیاسی یا راندگانی فرهنگی می داند.

فیلسوفان به بررسی پیامدهای اخلاقی تروریسم می‌پردازند. آیا این که ترور در برخی از شرایط می‌تواند از دید اخلاقی درست باشد؟ برخی از فیلسوفان به پیوند مقوله «ترور» با مقوله‌های دیگری مانند قدرت و درهم آمیختگی این دو نگاه می‌کنند. آن‌ها بررسی می‌کنند که آیا ترور پاسخ به  فروپاشی نظم سیاسی و شیوه نبرد با  بی‌عدالتی‌های سازمند (سیستماتیک) از سوی فرمان‌روایان در یک جامعه بیمار است؟

تاریخ‌نگاران کاربرد ترور در جنگ‌ها، انقلاب‌ها و دوران استعمار را در دوره‌های تاریخی گوناگون دنبال می‌کنند. آن‌ها پژوهش در باره‌ی پیوند میان تروریسم و ستم استعماری و کاربرد ترور از سوی نیروهای استعماری و جنبش‌های استقلال‌طلبانه می‌پردازند. دیدگاه‌های تاریخی در باره‌ی پیدایش گروه‌های تروریستی، روند پیش‌رفت ترور دولتی، مانند ترور دولتی در انقلاب فرانسه، در کشورهای فاشیستی امریکا لاتین و دیگر جاها پژوهش می کنند.

افزون بر این، روان‌شناسی به پژوهش در باره‌ی دلیل‌های روانی ترور نزد تروریست‌ها می‌پردازد، و علم حقوق هم به پژوهش در باره‌ی کنش‌ها و یورش هایی که بر پایه قانون‌های کشوری و یا جهانی ترور خوانده می‌شود، می‌پردازد.

روشن است که یک بررسی فراگیر در باره‌ی «ترور» که می‌خواهد بر پایه سوسیالیسم علمی باشد، باید همه‌ی شاخه‌های علم را در بر گیرد. یک پژوهش فراگیر سوسیالیستی در باره‌ی این مقوله باید به بررسی کاربرد دولت‌ها از ترور، شرایط اجتماعی مانند نابرابری، ستم‌های چندگانه و  دست‌گاه سیاسی بسته در پیدایش ترور، دید اخلاقی و کاربرد تاریخی از این مقوله بپردازد

ما در این نوشته دنبال این کار- هر چند سودمند- نیستیم- بل‌که به کاربرد مقوله «ترور» برای چارچوب‌بندی دیدگاه مردم و مهندسی رواسازی یورش به کشورهای خاورمیانه از سوی سیاست‌مداران غربی، به ویژه آمریکایی و اسرائیلی می‌پردازیم.

مهندسی دیدگاه مردم

جورج لکوف (George Lakoff) ، زبان‌شناس و فیلسوف آمریکایی، یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان در زمینه زبان‌شناسی شناختی است. او در نوشته های خود از کاربرد آگاهانه و یا ناآگاهانه  مقوله‌ها (یا مفاهیم) برای ریخت‌دهی و مهندسی اندیشه ما می‌گوید. لکوف در کتاب ”دسته بندی شناختی” (Cognitive Categorization) می‌گوید که مفاهیم و مقوله‌ها نه تنها برای سازمان‌دهی داده‌ها و دانستنی‌ها به کار برده می‌شود، بل‌که ساختارهای ذهنی ما را هم ریخت می‌دهند و مهندسی می‌کنند. به زبان دیگر، شیوه دسته‌بندی و مفهوم‌سازی چیزها و پدیده‌ها در زبان، چگونگی اندیشیدن ما در باره‌ی این پدیده‌ها را پایه‌ریزی می‌کنند.

مقوله‌ها، که با استعاره‌ها و تصویرهای ذهنی به ما داده می‌شوند، پایه‌گذار چگونگی دیدگاه ما در باره‌ی روی‌دادها و پدیده‌ها می‌شوند. لکوف هم‌چنین به نقش زبان و مقوله‌ها در سیاست و فرهنگ می‌پردازد. او بر این باور است که مقوله‌ها می‌توانند دیدگاه مردم را در زمینه‌های گوناگون، مانند سیاست، مهندسی کنند. لکوف می‌گوید که در جامعه سیاسی امریکا به ویژه راست‌گرایان در زمینه آفرینش مقوله‌هایی که دیدگاه جامعه را مهندسی می‌کنند، بسیار پیروزمند بوده‌اند.

یکی از نمونه‌های لکوف سخن گفتن سیاست‌مداران راست در باره‌ی مالیات است: هنگامی که آنها می گویند “بار سنگین مالیات را باید سبک‌تر کرد”، این گزاره “مالیات” را با زیرکی با مقوله‌ی «بار» که بخشی از تجربه‌ی اجتماعی و روان‌شناختی منفی انسان است، پیوند می‌زند. هر انسانی دوست دارد که بار کم‌تری بر دوش داشته باشد. بدین‌گونه، “مالیات” ارزش منفی در جامعه پیدا می‌کند و نکته های مثبت آن، مانند سرچشمه درآمد بودن دولت برای کاستن از شکاف طبقاتی زیر خاکستر پنهان می‌شوند.

لکوف می‌گوید که «چارچوب‌بندی» “framing” ابزار پرتوانی برای ریخت‌گری اندیشه، دیدگاه و درک مردم از جهان پیرامون است. به گفته لکوف، چارچوب‌ها ساختارهای ذهنی هستند که درک ما از جهان را سازمان‌دهی می‌کنند و بیشتر ریشه در استعاره و زبان دارند. برای نمونه، چارچوب‌بندی یورش امریکا به افغانستان زیر نام «جنگ علیه تروریسم» واکنش بسیار مثبت‌تر برای یورش به افغانستان در میان مردم امریکا در هم‌سنجی با «درگیری با تندروها» برانگیخت.

جورج بوش و مقوله «ترور»

جورج بوش از مقوله «ترور» در دوران ریاست‌جمهوری‌اش، به‌ویژه پس از یورش ددمنشانه به برج‌های دوقلو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برای آماده‌سازی جامعه امریکا و دیگر کشورهای برای رواسازی (توجیه) جنگ‌های امپریالیستی علیه افغانستان و عراق بهره‌جویی کرد. کاربرد مقوله «ترور» و در کنار آن آفریدن مقوله «جنگ علیه ترور»، ابزار برایی برای گفتمان سیاسی و استراتژی نظامی او و هم‌راهانش شد.     

پس از ۱۱ سپتامبر، بوش و دولتش پیوسته از مقوله «ترور» در سخن‌رانی‌ها و نوشته‌های دولتی سود جستند، تا دیدگاه جامعه را برای پشتیبانی از یورش‌های نظامی به دیگر کشورها مهندسی کنند و به آن ریخت دل‌خواه خود را بدهند. مقوله  «جنگ علیه ترور» که به بهانه نبرد ایالات متحده با گروه‌هایی مانند القاعده آفریده شده‌بود، خیلی زود از چارچوب گروه‌های ویژه بیرون رفت و با هدف‌های ایدئولوژیک دربرگیرنده هر کشور یا گروهی که به گمان امریکا با تروریسم پیوند داشت، شد. در سخن‌رانی نامی خود در برابر کنگره، بوش گفت: «غم‌مان به خشم دگرگون شده و خشم به خواست… برای ما  تروریست‌هایی که این یورش را انجام داده اند و کسانی که آنها را پناه داده‌اند، یکسان هستند.»

این سخنان مرزهای میان تروریست‌ها و کشورهایی که به گمان امریکا به آنها پناه داده بودند را از میان برداشت و زمینه‌ای برای یورش  نظامی به کشورهایی مانند افغانستان (به بهانه القاعده ) و عراق (به بهانه پشتیبانی از تروریسم) فراهم کرد. یکی از ددمنشانه‌ترین کاربرد از مقوله «ترور» چندی پیش از یورش امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ پیاده شد. با این‌که عراق زیر چکمه صدام حسین، هیچ پیوندی با یورش ۱۱ سپتامبر نداشت، بوش و دست‌یارانش پیوسته در سخن‌رانی‌ها  عراق را با واژه «تروریسم» پیوند می‌زدند. مقوله «محور شر» که عراق را در کنار ایران و کره شمالی می‌گذاشت، به هم‌راه «جنگ علیه ترور» برای گسترش ترس در میان مردم غرب آفریده شده‌بود.

دولت بوش پیوسته وانمود می‌کرد که عراق جنگ افزار کُشتار جمعی  (WMD) تولید می کند که اگر به دست گروه‌های تروریستی بیفتد، برای ایالات متحده و متحدانش خطرناک است. با این‌که هیچ نشانی بر داشتن برنامه‌های جنگ افزار کُشتار جمعی از سوی عراق و یا پیوند آن با تروریسم در هیچ کجا یافت نمی‌شد، بوش با کاربرد مقوله «ترور» جامعه را برای یورش ”پیش‌دستانه” امریکا به عراق آماده می‌کرد.  

کاربرد روزانه از مقوله «ترور» در سیاست‌های بوش، دیدگاهی  در مغز مردم آفرید که گویا ایالات متحده در چنبر دشمنان بزرگی است، زیرا امریکا خوب، گه‌واره دموکراسی، آزادی و امنیت در برابر بد، تروریسم، دیکتاتوری و آشوب‌گرایان ایستاده‌است. این گفتمان دوگانه آگاهانه پیچیدگی‌های درگیری‌های ژئوپلیتیکی را نادیده می‌گرفت و گوناگونی‌های فرهنگی، سیاسی و تاریخی کشورها را نه تنها نادیده می‌انگاشت، بل‌که هم‌چون دشمن به مردم می‌شناساند.

کاربرد مقوله خودساخته «جنگ علیه ترور» به‌ ناگهان کارهای ناروایی چون بازداشت‌های غیرقانونی، شکنجه و جابجایی زندانیان به بازداشت‌گاه‌های ناشناخته و بازداشت بدون محاکمه در گوانتانامو را در جامعه روا کرد. کاربرد مقوله «ترور» به این کارهای ددمنشانه مشروعیت داد و شهروندان و حتا رسانه‌ها به این دید رسیدند که دست‌گاه امنیتی امریکا برای پاسبانی از جان آن‌ها نیاز به انجام چنین ددمنشی‌هایی را دارد.

کاربرد مقوله «ترور» و «جنگ علیه ترور» در سیاست خارجی بوش، نه‌تنها گمراه‌کننده‌بود، بل‌که خطری روزانه برای جان بسیاری از مردم در گوشه و کنار خاورمیانه شد. مقوله «ترور» به یک گفتمان نادرست و ساده‌سازی‌شده از جنگ‌های پیچیده در خاورمیانه و آسیای مرکزی دامن زد. هدف‌های امپریالیستی غرب زیر ابرهای سیاه «جنگ علیه ترور» گم شد و حتا کمونیست‌های عراق را هم تا به آن اندازه گم‌راه کرد که با فراموشی مقوله امپریالیسم به  «جنگ علیه ترور» و پیش‌کش دمکراسی به مردم عراق باور کردند.

آیا نبرد رهایی‌بخش با ترور یک‌سان است؟

پس از کاربرد پیروزمندانه از مقوله «ترور» و «جنگ علیه ترور»  برای گم‌راهی مردم غرب، سیاست‌مداران  کشورهای غرب به دنبال هم‌سان‌سازی تروریسم و نبرد رهایی‌بخش خلق‌ها رفتند، تا بدین‌گونه با گم‌راه کردن توده‌های غربی از پشتیبانی آن‌ها از جنبش‌های استقلال‌خواهانه در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین بکاهند.

با این تعریف از مقوله «ترور»، انگار ترور و نبرد برای آزادی خلق‌های زیر ستم با هم یک‌سان هستند. برای نشان دادن نادرستی این سخن، باید نخست نگاهی به زمینه‌ها، سپس به انگیزه‌ها و روش‌ها داشته باشیم.

عرفات در سال ۱۹۷۴ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: ”کسانی که ما را تروریست می‌خوانند، تلاش در پنهان کردن تروریسم و زورگویی خود دارند. ناهمگونی میان یک انقلابی و یک تروریست در هدف آن‌ها نهفته است. کسی که برای آزادی و رهایی از استعمارگران می‌جنگد، نمی‌تواند تروریست نامیده شود.” 

در این سخن عرفات به درستی از انگیزه و هدف گوناگون می‌گوید و باید به این سخنان نایکسانی روش‌ها و شیوه‌های نبرد میان این دو گروه را افزود.

زمینه‌هایی که در ان تروریسم می‌روید در پیوند با گروه‌هایی است که به دلیل‌های گوناگون پا گرفته‌اند و به دنبال برهم زدن ساختارهای دولتی هستند. این گروه‌ها با ناامیدی از فرایندهای سیاسی به دنبال براندازی یک رژیم یا آشوب‌آفرینی در جامعه هستند. انگیزه تروریسم پدید آوردن ترس و  برهم زدن نظم سیاسی با روش‌های پرخاش‌گر است. تروریسم بیش‌تر به گروه‌های غیردولتی گفته می‌شود که داوی مشروعی برای به دست گرفتن دست‌گاه دولتی ندارند.

تروریسم دربرگیرنده تاکتیک‌هایی، مانند بمب‌گذاری‌ها، ترور، گروگان‌گیری و یورش به غیرنظامیآن، با هدف از هم‌گسیختگی نهادهای جامعه  است. هرچند گروه‌های تروریستی شاید هدف‌های سیاسی داشته‌باشند، با کاربرد شیوه‌های پرخاش‌گر، خشمگین و کُشتار کور به ویژه یورش علیه شهروندان غیرنظامی یا نهادهای نمادین محکوم هستند. کنش‌های گروه‌هایی مانند داعش یا القاعده که با بمب‌گذاری‌ها و خودکُشی بمبی بسیاری از غیرنظامیان در سراسر جهان را کُشتند، واکنش مثبتی در میان مردم جهان نداشته و ندارد. 

زمینه ”نبرد رهایی‌بخش خلق‌های زیر ستم”، استعمار، و پیامدهای آن، به ویژ کُشتار به دلیل نژاد، مذهب و  سرکوب سیاسی است. چنین جنبش‌هایی بر این باور هستند که حاکمیت و هویت فرهنگی آن‌ها از سوی یک نیروی بیگانه از میان رفته‌است، یا در خطر نابودی است.  در میان آن‌ها می‌توانند گروه‌هایی باشند که علیه یک رژیم سرکوب‌گر می‌جنگند. این جنبش‌ها با زبان ایستادگی در برابر امپریالیسم یا استعمار و  پایان دادن به فرمان‌روایی بیگانه و یا ایستادگی در برابر رژیم سرکوب‌گر و پایان دادن به دیکتاتوری میهنی سخن می‌گویند.

جنبش‌های رهایی‌بخش خلق‌های زیر ستم برای رهایی از زیر یوغ استعمار و برای به دست گرفتن سرنوشت خود و استقلال می‌جنگند. هرچند که این جنبش‌ها می‌توانند پرخاش‌گر و تفنگ‌به‌دست باشند، ولی نبرد آن‌ها برای رهایی و استقلال مردم است، نه ترساندن مردم. نبرد آزادی‌بخش از روش‌هایی مانند اعتراض، اعتصاب و نافرمانی مدنی و نبرد مسلحانه (مانند جنگ چریکی) سود می‌جوید. این روش‌های برای استقلال و آزادی برای ضربه زدن به نیروهای  نظامی یا استعماری به کار برده می‌شوند. 

 جنبش‌های ملی‌گرایانه و آزادی‌بخش از سوی جهانیان مشروعیت دارد، به‌ویژه اگر این جنبش‌ها به  نمایندگی از بخش بزرگی از مردم علیه سرکوب دولتی و استعماری بجنگند. این نبردها از پشتیبانی دیپلماتیک، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، نظامی و اقتصادی دیگر کشورها برخوردار هستند.

اعلامیه سازمان ملل متحد در باره‌ی استقلال کشورهای مستعمره (قطعنامه ۱۵۱۴، ۱۹۶۰) به جنگ مسلحانه از سوی خلق‌های زیر ستم می‌پردازد. این اعلامیه حق همه‌ی خلق‌ها برای به دست گرفتن سرنوشت سیاسی خود و گزینش راه  اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی‌شان را می‌پذیرد. اعلامیه اگرچه بر کاربرد از روش‌های مسالمت‌آمیز برای دست‌یابی به استقلال  پافشاری می‌کند، ولی هنگامی که روش‌های مسالمت‌آمیز کارا نیست، از حق ایستادگی خلق‌ها علیه نیروهای استعماری، حتا از نبرد مسلحانه پشتیبانی می‌کند.

تاریخ، بسیاری از جنبش‌های آزادی‌بخش ملی (مانند جنگ استقلال الجزایر علیه استعمار فرانسه، یا نبرد  کنگره ملی آفریقا علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی، نبرد چریک های کوبا علیه دست نشاندگان امریکا ) نشان می‌دهد که نبرد آن‌ها با شیوه‌های گوناگون، حتا مسلحانه آمیخته بود. در تاریخ نبرد ضداستعماری در کشورهای آسیایی، امریکای لاتین و آفریقایی، الجزایر و آفریقای جنوبی از نمونه‌های برجسته‌ای هستند که در آن‌ها نبرد مسلحانه در آزادی این دو خلق سرنوشت ساز بوده‌است.

جنگ استقلال الجزایر (۱۹۵۴ – ۱۹۶۲)، یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نبرد مسلحانه ضداستعماری در تاریخ امروزین انسان است. این جنگ علیه استعمار فرانسه بود که ۱۳۲ سال در الجزایر فرمان‌روایی می‌کرد. نبرد مسلحانه به رهبری ”جبهه آزادی‌بخش ملی (FLN)” با بهره‌گیری از تاکتیک‌های جنگ چریکی و کنش های تروریستی، به یک نبرد گسترده دگرگون یافت.

یورش  FLN در شهر الجزیره در سال ۱۹۵۷ یکی از مهم‌ترین گام برای استقلال الجزایر از استعمار فرانسه بود. در این سال، ”جبهه آزادی‌بخش ملی الجزایر” تلاش‌های گسترده‌ای را برای نبرد با نیروهای استعماری فرانسه در درون شهر الجزیره انجام داد. در این نبرد، که “نبرد الجزیره” نام گرفته‌است،  FLN از تاکتیک‌های گوناگون مانند  ترورها و بمب‌گذاری‌های هدف‌مند، یورش چریکی و شهری بهره‌جویی کرد و ضربه‌های کُشنده‌ای به استعمارگران زد. این نبرد که با استقلال الجزایر در سال ۱۹۶۲ پایان یافت، استعمار فرانسه را آن چنان زیر فشار گذاشت که پس از نزدیک به یک دهه جنگ، به ناگزیر استقلال الجزایر را پذیرفت.

نبرد ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی یکی از شناخته‌شده‌ترین و کاراترین نبرد ضداستعماری و ضدتبعیض‌نژادی در تاریخ است. این نبرد به رهبری گروه‌ها و جنبش‌های گوناگونی مانند ”کنگره ملی آفریقا (ANC)” و گروه‌های تفنگ‌دار مانند ”سوارا” (جنگجویان آزادی) انجام شد. ANC هم یک شاخه مسلح به نام Umkhonto we Sizwe (MK) داشت که در سال ۱۹۶۱ پایه گزاری شد و به نبرد مسلحانه علیه رژیم آپارتاید پرداخت.

گروه‌های مسلح مانند ”سوارا” و MK در کنار دیگر گروه‌های مسلح محلی، یورش‌های مسلحانه علیه نهادهای دولتی، ایست‌های پلیس و زیرساخت‌های اقتصادی انجام دادند. در دسامبر ۱۹۶۱، MK یک سری یورش‌ها  را به زیرساخت‌های دولتی در سراسر آفریقای جنوبی انجام داد. هدف این بود که با زدن نهادهای کلیدی مانند ساختمان‌های دولتی، نیروگاه‌ها، خط راه آهن و شبکه‌های ارتباطی که برای رژیم برجسته بودند، دولت آپارتاید را در نبرد با سیاهان کم‌توان کنند. این یورش بزرگ در ۱۶ دسامبر ۱۹۶۱ به نام “روز نذر” انجام شد. چریک‌های  MK بمباران هم‌آهنگ شده‌ای را در چندین جاهای استراتژیک در شهرهایی مانند ژوهانسبورگ و پورت الیزابت انجام دادند. نبرد مسلحانه و پایداری‌های اجتماعی و سیاسی در پایان در آغاز دهه ۱۹۹۰ رژیم آپارتاید را واژگون کرد. 

هر دو نبرد ضداستعماری  مسلحانه در الجزایر و آفریقای جنوبی از جنبش‌های برجسته و پیروزمند ضداستعماری بوده‌اند که با درهم‌آمیزی نبرد مسلحانه، اعتصاب‌ها، راهپیمایی‌ها توانستند استعمار و تبعیض نژادی را شکست دهند و استقلال و حقوق بشر را برای مردم خود به ارمغان آورند.

«جنگ علیه تروریسم» سیاست امنیتی اسرائیل

«جنگ علیه تروریسم» یکی از پایه‌های برجسته سیاست امنیتی اسرائیل بوده که به ویژه در زمینه درگیری با فلسطینی‌ها و دیگر بازیگران خاورمیانه به کار برده شده و می شود. اسرائیل یورش های نظامی خود را در کرانه باختری، نوار غزه و علیه کشورهای هم‌سایه بخشی از نبرد جهانی علیه تروریسم می‌خواند. پس از ۱۱ سپتامبر، سیاست امنیتی اسرائیل با «جنگ علیه تروریسم» جهانی، به رهبری ایالات متحده، بسیار هم‌سو شد. این گفتمان برای پشتیبانی جهانی از کُشتار فلسطینی‌ها با شیوه‌هایی مانند بمباران هوایی و ترور از سوی ارتش فاشیستی اسرائیل است، آفریده شد و سیاست‌مداران اسرائیلی پیوسته به بازگویی آن می‌پردازند.

اسرائیل با مقوله‌سازی تا اندازه‌ای توانست که به توده‌های غرب بپذیراند که نبرد رهایی‌بخش خلق فلسطین «ترور»  و کُشتار کور و نسل‌کُشی فلسطینی‌ها از سوی ارتش فاشیستی «جنگ علیه تروریسم» است.

اسرائیل کُشتار دهه ۲۰۰۰ فلسطینی‌ها مانند «یورش سپر دفاعی» (۲۰۰۲) و «یورش سرب گداخته» (۲۰۰۸-۲۰۰۹) در غزه را زیر نام «جنگ علیه تروریسم» انجام داد. در درگیری‌هایی مانند «سرب گداخته» و «تیغه استوار» (۲۰۱۴)، یورش هوایی و توپ‌خانه در جاهای پرجمعیت غزه بسیاری از غیرنظامیان را کُشت. سازمان‌های حقوق بشری مانند عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر کاربرد فسفر سفید در جاهای غیرنظامی را بر پایه قانون‌های  بین‌المللی محکوم کردند.

پاسخ‌های نظامی اسرائیل که مانند غزه در برگیرنده کُشتار گروهی و نسل‌کشی نیز است بر پایه  قانون‌های بین‌المللی نیز محکوم است. ویرانی خانه‌ها، جلوگیری از رفت‌وآمدها و ندادن دست‌رسی به خوراک، دارو و نیازهای پزشکی که به میلیون‌ها فلسطینی آسیب می‌رساند زیر نام «جنگ علیه تروریسم» انجام می‌شود. به گفته خود اسرائیل از میان بیش از ۴۰ هزار کُشته ۵ هزار عضو حماس بوده‌اند، یعنی شمار کُشته‌شدگان غیرنظامی هفت برابر کُشته‌شدگان عضو حماس بوده‌است. با این همه، ارتش فاشیستی اسرائیل هم‌چنان کُشتار گسترده خود در غزه را «جنگ علیه تروریسم» می‌خواند.

سیاست بازداشت بدون اتهام علیه فلسطینی‌ها، به‌ویژه بازداشت‌های اداری، پایمال کردن حقوق بشر است و گزارش‌ها نشان می‌دهند که زندانیان  هنگام بازجویی‌ها شکنجه و آزار جسمی و روانی می‌شوند. همه‌ی این ددمنشی‌ها با پنهان شدن زیر مقوله «جنگ علیه تروریسم» انجام می‌شود. بورژوازی صهیونیسم پررویی را تا بدان‌جا کشانده است که از مردم جهان می‌خواهد که برای سرکردگی اسرائیل در «جنگ علیه تروریسم» سپاس‌گزار آن باشند.

پایان‌سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم، واژه «ترور» در درازنای تاریخ معنای چندگانه‌ای داشته‌است و در زمینه‌های گوناگونی به کار برده‌شده‌است. با این که معنای ترساندن در همه‌ی این زمینه‌ها مشترک است، ولی هدف‌ها، انگیزه‌ها و روش‌های گروه‌هایی که به این ترساندن می‌پردازند، یک‌سان نیست.

در سال ۲۰۰۱ جورج بوش و دست‌یارانش با پشتیبانی گسترده رسانه‌های غربی معنای این مقوله را دگرگون کرده و با چارچوب‌بندی و مهندسی دیدگاه توده‌های غربی، از آن برای یورش ددمنشانه به کشورهای خاورمیانه سودجویی کردند. بوش در سخن‌رانی خود در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۰۲، هشدار داد که «دنیا وظیفه دارد که پاسخ دهد» زیرا عراق به گمان آگاهانه نادرست او می‌توانست جنگ‌افزارهای کُشتار جمعی را به تروریست‌ها دهد. این سخنان آگاهانه پیوندی میان عراق و تروریسم در غرب ساخت، که چارچوب و زمینه جنگ را پایه‌گزاری کرد. آن‌ها زیر نام «جنگ علیه ترور» با بهره‌جویی از ترور دولتی کشورهای غربی، صدها هزار مردم خاورمیانه را به بهانه‌های بیهوده کُشتند و میلیون‌ها تن دیگر را آواره ساختند.

بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن با یادگیری از چارچوب‌بندی «جنگ علیه ترور» امریکا ساخته، هر نبرد پرخاش‌گر آزادی‌بخش از سوی فلسطینی‌ها که حتا با قطع‌نامه (قطعنامه ۱۵۱۴، ۱۹۶۰) سازمان ملل هم‌خوانی دارد را برابر با تروریسم می‌خواند، ولی کُشتار بیش از ۴۰۰۰۰ فلسطینی که دو سوم آنان از زنان و کودکان هستند را «جنگ علیه تروریسم» می‌خواند. دولت اسرائیل از پوشش «جنگ علیه تروریسم» برای سرکوب فلسطینی‌ها و نادیده گرفتن اصل‌های بنیادی حقوق بشر سودجویی می‌کند.

همان‌گونه که نشان داده شد، «ترور» یک دست‌آویز سیاسی هم شده‌است و گروه‌ها بسته به منافع ژئوپلتیکی کشورها زیر این نام دسته‌بندی می‌شوند. برای نمونه، امریکا کُردهای جدایی‌خواه سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، را نیروهای دموکرات و دوست می‌داند، ولی دولت‌های سوریه، ترکیه و جمهوری اسلامی آن‌ها را تروریست می‌خوانند.

برای همین، با پرسش‌های زیر می‌توان دورویی غرب در باره‌ی  «جنگ علیه ترور» نشان داد.

اگر یک دولت به بهانه پوچ «جنگ علیه ترور» کشورهای دیگر را تا مرز نابودی بکشاند، آیا دست‌اندرکاران آن تروریست نیستند؟ آیا کاربرد آمریکا از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی و بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم، کنش های تروریستی نبودند؟ اگر یک دولت با تحریم خوراک و دارو هزاران کودک را از گرسنگی و بیماری بکُشد، آیا این کار ترور نیست؟




سیاست کنونی خاورمیانه‌ای جمهوری اسلامی، کنار گذاشتن ”صدور انقلاب اسلامی” برای “هستی ام‌القری”

مقاله ۳۴/۱۴۰۳
۳ آذر ۱۴۰۳، ۲۳ نوامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

حاکمیت جمهوری اسلامی با بحران‌های فراوانی درون- و برون مرزی روبرو است. تورم و گرانی کمر مردم را شکسته است، نان و برنج گران شده‌است؛ مردم ساعت‌ها برق ندارند. کارگران، آموزگاران  و بازنشستگان به هم‌راه پرستاران و دیگر لایه‌های پایینی و میانی جامعه هر روز برای خواست‌های صنفی خود دست به نشست و راه‌پیمایی می‌زنند.  زنان دلیر برای سیاست‌های ضدزن رژیم ولی‌فقیه دیگر تره هم خرد نمی‌کنند و با دلاوری سربرهنه و یا لخت در خیابان‌ها راه می‌روند تا شرم دیدن موی و تن زن را از رخ جامعه مردسالار پاک کنند.

ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی ضربه‌های فراوانی به دوستان جمهوری اسلامی در گوشه و کنار خاورمیانه زده است و حتا دوستانش را در تهران کُشته است. جمهوری اسلامی در برابر این همه گستاخی اسراییل و به چند پاسخ نمادین بسنده کرده‌است و حتا به پشتیبانی حزب‌الله نیز در جنگ آن با اسراییل در نیامده‌است.

انگار که این همه چالش‌ها بس نبود، از بخت بد جمهوری اسلامی ترامپ به رییس جمهوری  امریکا برگزیده شده‌است.

راه برون‌رفت جمهوری اسلامی از این همه چالش‌ها چیست؟

روشن است که جمهوری اسلامی مانند همه‌ی رژیم‌های دیکتاتوری از آن‌جایی که از مشروعیت میان مردم خود برخوردار نیست، چاره‌ای سوای سازش در برابر فشار نیروهای برون‌مرزی نمی‌بیند.

دوام آوردن بیش از ۶۰ ساله کوبا در برابر فشار امپریالیسم امریکا در پیوند نزدیک به مشروعیت آن میان مردم، با همه‌ی گرسنگی‌ها و بدبختی‌ها است. مردم از جمهوری اسلامی پس از چهل سال دیکتاتوری و بیش از سه دهه اقتصاد نئولیبرالیستی آن چنان بی‌زار هستند که سران رژیم هیچ امیدی به پشتیبانی از خود از سوی آنان ندارند و از سوی دیگر پس از سال‌ها دروغ دیگر دستگاه نادان‌سازی رژیم مانند گذشته توانی برای گول زدن بخش مذهبی مردم را ندارد.

از آن‌جایی که جمهوری اسلامی مردم را دشمن شماره یک خود می‌داند، سازش با دشمنان شماره دو و سه ووو را به‌تر و آسان‌تر می‌بیند.  

بگذارید نخست با بررسی دکترین اختاپوس اسراییل برای ضربه زدن به ایران و جنگ رودررو با جمهوری اسلامی بپردازیم؛ سپس با واکاوی کنش‌های گوناگون رژیم ولی فقیه در هفته‌های گذشته نشان دهیم که حاکمیت جمهوری اسلامی دهان جنگ‌خواهان در درون را می‌بندد، تا با دوستی با کشورهای هم‌سایه و سازش با امریکا خود را از واژگونی نجات دهد.

دکترین اختاپوس چیست؟

برنامه کنونی جمهوری اسلامی این است که با هر شیوه‌ای، به ویژه با کاربرد دیپلماسی از پیاده شدن دکترین اختاپوس بورژوازی صهیونیسم جلوگیری کند.

دکترین اختاپوس که بر پایه دیدگاه نخست‌وزیر پیشین اسراییل، نفتالی بنت برنامه‌ریزی شده‌است، از اسراییل می‌خواهد که به جای یورش به  نیروهای جانشینی رژیم جمهوری اسلامی که بازوهای این اختاپوس هستند، باید به سر این اختاپوس، یعنی جمهوری اسلامی ضربه بزند. این دکترین فاشیستی که در تضاد با همه‌ی قانون‌های شناخته‌شده و پذیرفته جهانی نیز است، از پشتیبانی نیروهای راست هوادار امپریالیسم نیز برخوردار است.

بر پایه همین دکترین اختاپوس است که نتانیاهو هدف پایانی ارتش اسراییل را جلوگیری از دست‌یابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای می‌داند. او افزود که زمانی جنگ پایان می‌یابد که اسراییل در راستای رسیدن به این هدف و هدف‌های کوچک خود به پیروزی برسد.

برای همین، یورش ددمنشانه و کشتار بیش از چهل هزار فلسطینی در غزه، تنها آغاز کار است. برای همین، دیگر نمی‌توان جنگ اسراییل را تنها علیه فلسطینی‌های غزه دانست. نقشه بورژوازی صهیونیسم با پشتیبانی امپریالیسم غرب به بردگی کشاندن خلق‌های خاورمیانه، با ویران کردن کشورهای کلیدی است.

بمباران کشورهایی چون عراق، افغانستان و لیبی و نیز به دست گرفتن بخشی از سوریه نمونه‌هایی از پرخاش‌گری امپریالیسم است. هر ایرانی میهن‌دوستی باید تحریم‌ اقتصادی و یورش جنگی به ایران را محکوم کند و به کشورهای امپریالیستی پرخاش‌گر بگوید که  سرنوشت ایران با دست‌های توانای مردم ایران نوشته خواهد شد.

وظیفه نیروهای میهن- و مردم فروش هوادار امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم، ولی چیز دیگری است. آن‌ها به دنبال ساختن کلاهی از این نمد هستند و در این راه هیچ شرمی از پشتیبانی از یورش به کشور ما ندارند.

مصی علینژاد گفت: برای من جای خوشحالی و خرسندی دارد اگر ببینم هر حرکتی باعث تضعیف جمهوری اسلامی می شود!!

هر حرکتی؟ یعنی حتا نابودی پالایشگاه‌های ایران و بمباران سایت‌های هسته‌ای با خطر بیمار شدن میلیون‌ها ایرانی؟!

منشه امیر، کارشناس خاورمیانه هوادار بورژوازی صهیونیسم بارها گفته‌است که زمان آن رسیده که کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و اروپا، خطر نفوذ رژیم اسلامی ایران را درک کرده و به اسراییل اجازه دهند که کار این رژیم را یک‌سره کند.

برای نبرد با پیاده شدن دکترین اختاپوس، جمهوری اسلامی نه تنها باید در برون از مرزها چالش‌های دیپلماتیک را حل کند، بل‌که باید در درون مرزها نیز به آرام کردن جنگ‌خواهان بپردازد و اگر نیاز به آن باشد با گلوله و چوبه‌دار به خواست‌های آزادی‌خواهانه و صنفی مردم   پاسخ دهد..

دگرگونی استراتژیک در سیاست خارجی

اکنون دیگر روشن است که جمهوری اسلامی، هم اکنون به دنبال تنش‌آفرینی با کمک گروه‌های دوست و جانشینی خود در خاورمیانه نیست. “ام القری” که محمد جواد لاریجانی، استاد دانشگاه و ایدیولوگ بزرگ سیاست ژئوپلتیک شیعه حاکمیت، آفریننده آن است به روشنی می‌گوید که هنگامی که جمهوری اسلامی در خطر است، می‌توان سیاست پشتیبانی از امت اسلام را به کنار گذاشت و آن را فراموش کرد.  

او در کتاب “کاوش‌های نظری در سیاست خارجی” می گوید که ”اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد”.

به زبان دیگر، گفته می شود که چون زندگی خود جمهوری اسلامی هم اکنون در خطر است، باید از سیاست ”صدور انقلاب اسلامی”  در این زمان پرهیز کرد. برای همین، حاکمیت بورژوازی جمهوری اسلامی با شیوه‌های گوناگون تلاش می کند که ”هستی ام‌القری” را نجات دهد.

آرام کردن جنگ‌خواهان از سوی رهبری

حاکمیت جمهوری اسلامی خود را آماده جنگ نمی‌بیند، ولی  پس از چهار دهه آموزش‌های گفتمان جنگی به هواداران خود، هم اکنون ناگزیر است که این هواداران جنگ را که از سیاست جهانی چیزی نمی‌دانند به سر جای خود بنشاند.

به تازگی محمدمهدی میرباقری، از شاگردان محمدتقی مصباح‌یزدی و پدر معنوی جبهه پایداری در برنامه «جریان» شبکه یک سیما درباره جنگ سخن گفت: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، می‌ارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آن که کسانی که کشته شوند، نمی‌میرند؛ بلکه زنده‌اند.»

حاکمیت جمهوری اسلامی حجت الاسلام محسن غرویان، استاد حوزه علمیه قم، را به درگیری با این گونه جنگ‌خواهان فرستاده‌است. او به خبرگزاری خبرآنلاین گفت: «نکته اول این است که جنگ کردن و جنگیدن، اصل و قاعده اولیه اسلام نیست. اسلام از کلمه سلم و سلامت گرفته شده و به معنی مسالمت، صلح و زندگی همراه با سلامت است. بنابراین، جنگیدن اصل و قاعده اولیه نبوده و وظیفه یک مسلمان و کشورهای اسلامی نیست. وظیفه اولیه حکمرانی اولیه اسلامی، برقراری صلح و آرامش و امنیت در میان همه انسان‌ها است.»

او می افزاید: «نظر مقام معظم رهبری این است که اگر بتوانیم مشکلات را با گفت‌وگو و مذاکره حل کنیم، نوبت به جنگیدن نمی‌رسد. این اظهارات را به خدا نسبت دادن، اشتباه و ناروا است و باید در برابر آن ایستاد.»

پس از آن جمهوری اسلامی ناگزیر شد که مهره‌های درشت‌تری را با جنگ‌خواهان درگیر کند. آقای لاریجانی به گزارش هم‌میهن آنلاین گفت: «تحلیل دو جمله کلیدی رهبر انقلاب درباره دیپلماسی و امنیت ملی می‌گوید که باید به جای تعلل و شتاب‌زدگی، با درک درست از شرایط عمل کنیم.»

او در این گفت و گو می گوید که جمهوری اسلامی به دنبال جنگ نیست، و باید از ظرفیت دیپلماسی به‌درستی بهره ببرد. جمهوری اسلامی باید در میدان و دیپلماسی آمادگی کافی داشته باشد. لاریجانی می گوید که در این شرایط، تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی بسیار مهم است و برای حل چالش ها باید از دیپلماسی استراتژیک سود جست.

دوستی با دیگر کشورهای خاورمیانه

جمهوری اسلامی پس از ضربه‌های فراوان به گروه‌های جنگی دوست خود از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم، دست دوستی به کشورهای خلیج فارس و دیگر کشورهای خاورمیانه دراز کرده‌است.

دریادار شهرام ایرانی، فرمانده نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران، گفت که ایران در روند برنامه‌ریزی برای برگزاری رزمایش دریایی مشترک با عربستان سعودی و مصر است. این کار  بخشی از تلاش‌های جمهوری اسلامی برای پرتوان کردن جای‌گاه خود هم چون یک نیروی بزرگ در خلیج فارس است. رزمایش‌های گذشته جمهوری اسلامی، مانند IMEX 2024 با کشورهایی مانند روسیه و هند، نشان‌دهنده این روی‌کرد است. هدف جمهوری اسلامی از این رزمایش‌ها، نشان دادن خود هم چون یک بازی‌گر کلیدی در امنیت دریایی و راه‌های مهم بازرگانی در خلیج فارس است.

هم چنین، پیوند دیپلماتیک با عربستان و بهبود پیوند با مصر، فرصت‌هایی برای هم‌کاری نظامی  فراهم کرده‌است. در شرایطی که تنش‌ها میان ایران و اسراییل افزایش یافته، این رزمایش‌ها می‌توانند به پرتوان کردن پیوند جمهوری اسلامی با کشورهای عربی و افزایش فشار بر اسراییل کمک کنند.

بحرین و کویت میزبان بزرگ‌ترین پای‌گاه‌های امریکا در خلیج فارس هستند و از همین رو دوستی جمهوری اسلامی با آن‌ها هوشمندانه است. افزون بر این، امارات و قطر میزبان گروه‌های بزرگ نظامی آمریکایی هستند. دشمنی با این کشورها می تواند آن‌ها را به سوی اسراییل بکشاند که برایند آن می تواند اجازه دادن به نیروهای فاشیستی اسراییلی برای ضربه زدن به نهادهای هسته‌ای جمهوری اسلامی باشد. نشانه‌های فراوانی در دست است که دیپلماسی جمهوری اسلامی برای دوستی با این کشورها به سود جمهوری اسلامی بوده‌است.

یورش هواپیماهای اسراییل به برخی جاها در ایران، با واکنش‌های سختی از سوی عربستان، امارات، عمان، ترکیه، مصر، اردن، لبنان، دولت یمن و عراق روبرو شده‌است.   

البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، در گفت‌وگویی با ”فایننشال تایمز” خواستار افزایش فشارهای غربی بر رژیم صهیونیستی برای پایان دادن به جنگ‌های خاورمیانه شد. وزیر عمان هم چنین ابراز امیدواری کرد که گفت‌وگو میان آمریکا و ایران در باره‌ی تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای دوباره آغاز شود. او افزود که اسراییل به دنبال جنگ است و هیچ کشوری نباید از روی‌کرد نتانیاهو پیروی کند.

در همین راستا، وزارت خارجه مصر با نگرانی از تنش‌ها در خاورمیانه، مانند یورش اسراییل به ایران انتقاد کرد و آن را رویارویی خطرناکی برای امنیت خاورمیانه خواند. نخست‌وزیر پاکستان نیز یورش هوایی رژیم فاشیستی اسراییل به ایران را محکوم کرده و گفت که  پاکستان برای صلح و امنیت در کنار ایران ایستاده است.

از میان کشورهای بزرگ روسیه و چین این یورش را محکوم کردند، ولی کشورهای غربی مانند  بریتانیا، فرانسه و آلمان با خاموشی از ایران خواسته‌اند که به این یورش پاسخ ندهد.

روشن است که هم‌کاری‌ها میان کشورهای خاورمیانه، برآوردهای استراتژیک اسراییل را در خاورمیانه به ویژه در برابر ایران را پیچیده‌تر می‌کند. اسراییل خواهان گسترش و ژرفش این دوستی نیست و با همه‌ی توان خود تلاش خواهد که در راه آن سنگ بیاندازد.

رژیم ولی فقیه هم به درستی می‌داند که اسراییل در تلاش برهم زدن این نزدیکی است. رئیس جمهور جمهوری اسلامی در نشست بریکس گفت: نگاه بنده ایجاد وفاق در داخل کشورم و تقویت و گسترش روابط با همسایگان و کشورهای منطقه است: متاسفانه در همان اولین روز آغاز به کار رسمی بنده رژیم صهیونیستی با ترور آقای هنیه به عنوان مهمان رسمی جمهوری اسلامی ایران سعی کرد در پیگیری این اهداف اخلال ایجاد کند.

گزارش «میدل‌ایست‌آی» می‌افزاید که جمهوری اسلامی با دیپلماسی درست و کارساز توانست با گفت‌وگو و دوستی با کشورهای همسایه مانند رزمایش دریایی مشترک با عربستان از بمباران نهادهای هسته‌ای از سوی اسراییل جلوگیری کند.

سازش با امریکا

حقیقت این است که با همه‌ی گنده‌گویی‌های رژیم ولی فقیه علیه غرب، اقتصاد جمهوری اسلامی با هزاران رشته با غرب در پیوند و به آن وابسته است.

نیروهای راست هوادار امپریالیسم به هم راه اصلاح‌خواهان این گونه وانمود می‌کنند که جمهوری اسلامی با نگاه به شرق خود دست نشانده چین و روسیه شده است. در این میان برخی از “چپ”ها برای مشروعیت سازی حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه‌داری نگاه به شرق و پیوستن آن به بریکس را بزرگ می‌کنند و در باره‌ی آن به گزاف می‌نویسند. ولی با یک نگاه به آمار ما می‌بینیم که نگاه به شرق عربستان بیش‌تر از جمهوری اسلامی است.

نیاز به یادآوری است که تنها جمهوری اسلامی نیست که به بریکس پیوست، کشورهای بریکس در آغاز سال ۲۰۲۴ با پیوستن چندین کشور که چهار تای آن از خاورمیانه یعنی ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر هستند، بیش‌تر شدند.

پیوند کشورهای خاورمیانه به بریکس نشان‌دهنده تلاش‌های راه‌بردی برای بهینه‌سازی منافع درون مرزی آن‌هاست. کشورهای مصر، امارات، عربستان سعودی و ایران به دنبال هم‌کاری بیش‌تر با بریکس هستند. این هم‌کاری به معنای دست‌رسی به سرمایه‌گذاری و بازارهای بزرگ و هم‌چنین آسودگی سیاسی بدون پیش‌شرط است.

افزون بر این، چین دادوستد بازرگانی گسترده  با کشورهای خلیج فارس، به ویژه عربستان، امارات و قطر، با  سرمایه‌گذاری‌های کلانی دارد که در تضاد با سرمایه‌گذاری بی‌اندازه کوچکش در جمهوری اسلامی است. برای نمونه، سرمایه‌گذاری چین در عربستان سعودی از ۱۸.۴۳ میلیارد دلار در پروژه‌های ساخت‌وساز در سال‌های ۲۰۲۱ -۲۰۲۴  گذشته بود.

چین بززرگ‌ترین خریدار نفت عربستان است.۲۵٪ از نفت خام عربستان به چین فروخته می‌شود. عربستان سعودی هم‌چنین کالاهای پتروشیمی، مانند پلی‌اتیلن، پروپیلن، و کالاهای شیمیایی را به چین می‌فروشد. عربستان سعودی از چین ابزار الکترونیکی، ماشین‌آلات ساختمانی و صنعتی، پوشاک، کالاهای خانگی، گوشی‌های هوشمند، کامپیوترها می خرد. آمار  سال ۲۰۲۲ نشان می‌دهد که دادوستد عربستان و چین ۱۰۷ میلیارد دلار بوده‌است(www.trademap.org).

جمهوری اسلامی  بزرگ‌ترین فروشنده  نفت  به چین است. در سال ۲۰۲۲، ایران  ۵۰۰ هزار بشکه نفت خام در روز به چین فروخت. هم‌چنین کالاهای  پتروشیمی، اوره و متانول،  مس، آهن، و آلومینیوم به چین می‌فروشد. ایران از چین ابزار صنعتی، ماشین‌آلات ساختمانی، و تکنولوژی‌های پیشرفته ، کالاهای الکترونیکی، پوشاک، خانگی، داروها و مواد شیمیایی صنعتی می‌خرد. آمار در سال ۲۰۲۲ نشانگر دادوستد ۳۷ میلیارد دلار میان چین و ایران است(www.trademap.org). همان‌گونه که می‌بینیم، دادوستد عربستان با چین نزدیک به سه برابر دادوستد جمهوری اسلامی با چین است.

هم‌چنین گزافه‌گوی راست‌ها و برخی از چپ‌ها در باره‌ی نقش روسیه در اقتصاد جمهوری اسلامی هم بسیار نادرست است. عربستان سعودی کالاهای  پتروشیمی و شیمیایی و خرما به روسیه می‌فروشد و  ماشین‌آلات صنعتی، ابزار نفتی و گاز، و فن‌آوری‌های سنگین گندم، جو و دیگر کالاهای  کشاورزی و خانگی و پوشاک دیگر را از روسیه می‌خرد. آمار نشان می‌دهد که دادوستد میان عربستان سعودی و روسیه در سال ۲۰۲۲ ۲  میلیارد دلار بود(www.trademap.org).

عرب نیوز می‌نویسد که در سال ۲۰۲۲، دادوستد جهانی روسیه به ۸۰۰  میلیارد دلار رسید، که در این میان بازرگانی  این کشور با ایران کم‌تر از ۳ میلیارد دلار بود. این نشان دهنده نقش بسیار ناچیز ایران در دادوستد با روسیه است. ایران به روسیه میوه‌ها (سیب، خرما، انگور)، سبزی و خشکبار، کالاهای پتروشیمی مانند اوره و متانول، آهن و فولاد که به بازار روسیه می‌فروشد و از روسیه ماشین‌آلات و ابزار صنعتی، فن‌آوری‌های نظامی، گندم و جو و یدکی در زمینه انرژی و حمل‌ونقل می‌خرد.

همان‌گونه که می‌بینیم، جمهوری اسلامی برای گریز از پیامدهای تحریم، تنها بخش کوچکی از اقتصاد خود را به سوی شرق کشاند. برای همین است که حاکمیت جمهوری اسلامی خواهان پیوند بیش‌تر با غرب و رهایی از تحریم‌ها است و برای رسیدن به این هدف آماده سازش‌های بسیاری است.

علی لاریجانی روز جمعه ۲۵ آبان در لبنان گفت که «ایران از هر تصمیمی که دولت لبنان، به‌ویژه در مورد قطعنامه ۱۷۰۱، اتخاذ کند حمایت می‌کند». لاریجانی هم چنین در پاسخ به پرسش یک روزنامه‌نگار درباره این‌که آیا آمدن او در بیروت برا‌ی برهم زدن آتش‌بس پیش‌نهادی آمریکا است، پاسخ داد: «ما به دنبال خرابکاری نیستیم بلکه به دنبال راه‌حلی برای مشکلات هستیم. ما در همه شرایط از دولت لبنان حمایت می‌کنیم. کسانی که خرابکاری می‌کنند نتانیاهو و نزدیکان او هستند.»

مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران پنج‌شنبه ۲۴ آبان در دیدار با رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تهران، گفت که جمهوری اسلامی آماده همکاری و همگرایی با این نهاد بین‌المللی برای «رفع ابهامات و شبهات» درباره برنامه هسته‌ای خود است.

دولت بایدن چشم‌های خود را به فروش “غیرقانونی” نفت ایران می‌بست، ولی ترامپ به دنبال افزایش تحریم‌های اقتصادی است. جمهوری اسلامی امیدوار سازش با ترامپ است. این سازش می تواند در بسته «مصلحت نظام» پیچیده و پیش گزاری شود. جمهوری اسلامی ترامپ را بازرگانی می داند که می توان با او اگر به سودش باشد دادوستد کرد.

سلامی و هم محمدجواد ظریف وزیر خارجه پیشین که اکنون دست‌یار راهبردی رئیس‌جمهور است،  امیدواری کرده‌اند که ترامپ سیاست‌های نوینی در خاورمیانه و هم‌چنین در برابر جمهوری اسلامی داشته‌باشد. علی لاریجانی گفت که ایران نباید کار خود را با دونالد ترامپ «پیوند بزند».

پشتیبانی نکردن جمهوری اسلامی از حزب‌الله در جنگ با اسراییل و تلاش‌های تهران برای کاستن از فشارها علیه خود مایه دل‌زدگی و نامیدی بسیاری از هواداران او در خاورمیانه شده‌است.

به گزارش اقتصادنیوز، مجید انصاری، دست‌یار حقوقی رئیس‌جمهور از آمادگی جمهوری اسلامی برای سازش با آمریکا بر پایه حقوق بین‌الملل سخن گفت. او گفت: «همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند و رئیس جمهور محترم نیز تاکید کردند ما سر جنگ و دعوا با هیچ کشوری و با هیچکس را نداریم و اگر هر کشوری از جمله آمریکا، بر پایه حقوق بین الملل و به رسمیت شناختن، اراده و خواست مردم ایران آمادگی مراوده و تعامل عادلانه و قانونمند و ضابطه مند را به دور از تحکم استکباری داشته باشد، جمهوری اسلامی ایران نیز همواره اعلام کرده که آماده است».

فایننشال تایمز، پس از بازدید رافائل گروسی، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، از ایران نوشت که تهران خواهان سازش درباره برنامه هسته‌ای خود می باشد و به دنبال کاهش تنش‌ها با غرب در آستانه رفتن دونالد ترامپ به کاخ سفید است.

به گزارش دوم آذر رسانه KHAMENEI.IR  علی لاریجانی تا بدان‌جا پیش رفت که به امریکا گفت: برجام وحی منزل نیست اگر آن را قبول ندارید بیایید توافق جدید انجام دهید.

خواست امپریالیسم امریکا با گفت و گو با یک رژیم کم توان

با همه‌ی نشانه‌هایی که جمهوری اسلامی به امریکا برای آشتی می‌فرستد، امریکا به کم‌تر از سرسپردگی خرسند نیست.

آمریکا یک بار دیگر خواهان دگرگونی رفتار جمهوری اسلامی و «نه تنها گفتار» آن شد. ویدانت باتل، سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا در این‌ باره گفت: « خواهان تضمین این هستیم که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت، […] و در این راستا همه گزینه‌ها روی میز است».

داده‌های فراوانی  نشان‌گر این است که امپریالیسم خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بل‌که خواست امریکا آرام کردن آن و سرسپردگی سراسری و بندگی جمهوری اسلامی است.

نشریه وال استریت ژورنال در گزارشی نوشت که آمریکا از اسراییل خواسته بود تا سایت‌های هسته‌ای و نفتی ایران را بمباران نکند. وال استریت ژورنال در گزارش خود با بازگویی گفته دالیا داسا کایه کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدیر پیشین مرکز سیاست عمومی خاورمیانه در اندیش‌کده رند می‌نویسد: «تا جایی که می‌دانیم، با توجه به اینکه ظاهرا حملات اسراییل به اهداف نظامی محدود می‌شده و به زیرساخت‌های نفتی و هسته‌ای حمله‌ای صورت نگرفته این اتفاق بهترین سناریو برای مهار این دور از تنش‌ها بود.» صادق زیباکلام هم پس از یورش هوایی اسراییل به ایران واکنش نشان داد و گفت یورش کوچک اسراییل به ایران نشانه پیروزی دیپلماتیک واشنگتن بود.

کار به جایی رسیده‌است که اصلاح‌خواهان هوادار امریکا نیز به این حقیقت رسیده‌اند که امریکا به دنبال بندگی جمهوری اسلامی است. روزنامه آرمان ملی که یک روزنامه اصلاح خواه است نوشته است:

«مساله بحث امنیت ملی است که کشوری خواسته آمریکا را می‌پذیرد که در یک جنگی به شکل مطلق شکست خورده باشد و حاضر باشد خود را خلع سلاح کند. در منطقه پر آشوب غرب آسیا خواسته آمریکایی‌ها مثل این است که ایران بخواهد خودش را خلع سلاح کند. کاری که مثلا ژاپن و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم کردند. آمریکایی‌ها نه تنها از خواسته‌شان کوتاه نمی‌آیند بلکه هر روز خواسته‌شان بیشتر هم می‌شود. […] وزارت خزانه‌داری آمریکا برای تحریم کردن تربیت شده و اصلا بلد نیست رفع تحریم کند».

«میدل‌ایست‌آی» در یک واکاوی در باره‌ی گفت‌وگو میان آمریکا با ایران نوشت که ترامپ به دنبال بستن یک پیمان هسته‌ای با ایران هست، ولی می‌خواهد پیش از آن ایران را تا ان جا که می‌تواند کم‌توان کند. فرد فلایتز، مدیر اندیش‌کده مرکز سیاست امنیتی، می‌گوید که ترامپ با افزایش تحریم‌ها به دنبال پیمان هسته‌ای به سود امریکا است.

جی دی ونس، دست‌یار ترامپ، بار دیگر سخن از برجستگی کاربرد دیپلماسی در سیاست خارجی امریکا گفت و هشدار داده که جنگ با ایران پرهزینه خواهد بود. ترامپ پس از انداختن رأی خود به صندوق به خبرنگاران گفت که دولت او «به‌دنبال آسیب رساندن به ایران» نخواهد بود. او گفت: «من می‌خواهم، من دوست دارم آن‌ها کشور بسیار خوبی داشته باشند، ولی آن‌ها نمی‌توانند سلاح هسته‌ای داشته باشند.» ترامپ بارها گفت که او به دنبال این است که آن چنان توان اقتصادی جمهوری اسلامی را کم کند که توان جنگ‌جویی نداشته باشد.

به گزارش همشهری آنلاین سی‌ آبان، ترامپ از ۱۲ شرطی که برای ایران داشت، تنها به یک شرط رسیده و می‌گوید تهران جنگ‌افزار هسته‌ای نداشته‌باشد. کارشناسان غربی هم می‌گویند که ترامپ به دنبال یورش جنگی به ایران نیست. شعار “نخست آمریکا” ترامپ ره‌نما او در سیاست است. اگر او بتواند پیمان خوبی به سود امریکا با جمهوری اسلامی ببندد، این‌کار را خواهد کرد.

بدون تردید فشار بر جمهوری اسلامی کم توان با پیش‌نویس قطع‌نامه پیش‌نهادی غرب بیش‌تر خواهد شد. خبرآنلاین سی ام آبان نوشت: «پیش نویس قطعنامه پیشنهادی تروئیکای اروپا و آمریکا به شورای حکام آژانس، تا بهار ۱۴۰۴ (مارس ۲۰۲۵) به ایران مهلت همکاری با آژانس در مورد موارد خواسته شده داده شده است».

کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل، روز سی آبان، قطع‌نامه‌ علیه پای‌مال شدن حقوق بشر در ایران گذراند. این قطع‌نامه از سوی کانادا، آمریکا، آلمان، انگلیس و دیگر کشورهای غربی پیش‌نهاد شده‌بود. تردیدی نیست که نگرانی این کشورها، حقوق بشر در کشور ما نیست. پیش‌نهاد و پذیرش آن در این هنگام، تنها می‌تواند به معنای فشار سنگین غرب بر جمهوری اسلامی کم توان شده برای آماده کردن آن برای سازش بزرگ باشد.

  برخورد لایه‌های گوناگون بورژوازی با این سازش

هیچ تردیدی نیست که بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات و بورژوازی مالی از هرگونه سازشی با امریکا به هر بهایی که باشد پشتیبانی می کنند. پای‌گاه اجتماعی این دو لایه بورژوازی از لایه‌های بالایی و بالای- میانی جامعه با رنگ و بوی کم مذهبی و غرب گرا هستند که آمادگی این سازش را دارند. بورژوازی بازرگانی هم که پس از تحریم‌ها برای سودورزی خود به سوی شرق نگاه کرده‌است، در سرشت آزمند خود دارای یک ایدیولوژی ضدغربی نیست، بل‌که برای او هر دادوستدی که پول‌آور باشد، خوب است. وظیفه بزرگ بورژوازی بازرگانی این است که تا پای‌گاه اجتماعی خود را که از لایه‌های پایین مذهبی و خرده‌‌بورژوازی لومپن شهری و روستایی و دارای گرایش‌های ضدغربی هستند، را با دلیل‌هایی هم چون “حفظ نظام” و “اسلام یعنی صلح”  آماده نوشیدن جام زهر از سوی ولی‌فقیه کند.

بزرگ‌ترین بازنده چنین سازشی، به چند دلیل بورژوازی نظامی است. نخست این‌که بورژوازی نظامی زندگی و یک‌پارچگی خود را در تنش می‌بیند تا بتواند دلیلی برای نظامی‌گری و صنعت نظامی خود بیابد. دوم این که گروه ترامپ با هم‌اندیشی بورژوازی صهیونیسم بیش از همه به دنبال ضربه زدن به این لایه بورژوازی در حاکمیت ایران است. حاکمیت جمهوری اسلامی باید به آن چنان سازشی با امریکا بپردازد، که پذیرش آن برای بورژوازی نظامی چندان دشوار نباشد.

اگر این لایه‌ها نتوانند که پیمانی با امریکا ببندند که در پی آن دست کم فشار تحریم‌ها کاهش یابد، در آن هنگام شاید که بورژوازی نظامی بتواند دیگر لایه‌ها را برای ساختن جنگ‌افزار هسته‌ای با خود هم سو کند.

پایان‌سخن

نیروهای پیش‌رو و چپ نمی‌توانند که جنگ ارتش فاشیستی اسراییل در غزه را بخشی از جنگ‌های رهائی‌بخش خلق‌های جهان برای آزادی ندانند. همان‌گونه که می‌دانیم جنگ‌های امپریالیستی برای دزدی و پرخاش‌گری و پاسخ جنگ‌جویانه خلق‌های در بند با هم یک‌سان نیست. جنگ غزه، یک جنگ میان دو کشور نیست، بل‌که یک نسل‌کشی از سوی اسراییل است. از سوی دیگر، روند جنگ نشان داده‌است که هدف اسراییل بسیار بزرگ‌تر و گسترده‌تر از کُشتار در غزه است. اسراییل به گمان خود با زدن بازوهای اختاپوس می‌خواهد که سر اختاپوس را از سوراخ بیرون بیاورد.

جمهوری اسلامی پس از ضربه‌های فراوانی که از سوی اسراییل در درون و برون از مرزها خورده‌است، هم اکنون پس از  سال‌ها کمک به تنش‌آفرینی در خاورمیانه و بهانه دادن به آمادگی جنگی امریکا در خلیج فارس و هول دادن کشورهای خلیج فارس به دامن اسراییل، به ناچار به سیاست دوستی با کشورهای هم‌سایه روی آورده‌است.

کشورهای هم‌سایه هم که می‌دانند که جمهوری اسلامی به دلیل بی‌چارگی و کم‌توانی دست دوستی دراز کرده است، بهایی برای پیمان دوستی خود می‌خواهند. برای همین امارت از کم‌توانی هم اکنون جمهوری اسلامی به سود خود بهره جویی می‌کند و خواهان سرپرستی و به دست گرفتن سه جزیره کشور ما است. اتحادیه اروپا، از داوی پوچ امارات متحده عربی در باره‌ی جزیره‌های  سه گانه ایران پشتیبانی کرد. روسیه و چین این سه جزیره را «چالش میان ایران و امارات» دانسته‌اند.

باز هم به همین دلیل گروه ترامپ زمان را برای فشار و به زانو در آوردن جمهوری اسلامی شایسته می‌بینند. به گزارش اقتصادنیوز روز نخست آذر پزشکیان گفت: «مردم در صحنه باشند دشمن جرات نمی‌کند به ما چپ نگاه کند». او به درستی می‌داند که چشم اسفندیار جمهوری اسلامی همانا بی‌زاری مردم از آن است. به گمان بسیار اگر جمهوری اسلامی نتواند که با ترفند و فریب مردم را در این سازش بزرگ به سوی خود بکشاند، بدان‌گاه به سرکوب سخت‌تر توده‌ها دست خواهد زد. رژیم ولی فقیه سیاست سرکوب را تا برداشتن تحریم و کم‌تر شدن دشورای‌های اقتصادی مردم، دنبال خواهد کرد.

 هم‌اکنون، از آن جایی که جمهوری اسلامی از پشتیبانی مردمی در درون مرزها برخوردار نیست، به ناگزیر برای سازش‌های خود با دیگران بهای سنگینی خواهد پرداخت.  

باید دید که لایه‌های بورژوازی که با این سازش دم‌ساز شده‌اند، چگونه و با چه بهایی می‌توانند بورژوازی نظامی را برای این سازش بزرگ آماده سازند.

آنها باید بتوانند که به بورژوازی نظامی بپذیرانند که ”هستی ام‌القری” برجسته تر از هستی بورژوازی نظامی است.




آزادیِ پای به زنجیر بسته مردم سوریه!

مقاله ۳۸/۱۴۰۳
۱ دی ۱۴۰۳، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴

آزادی!
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟
ای آزادی!
آیا با زنجیر می‌آیی؟ (سایه)

پیش‌گفتار

در دوران شکوفایی سوسیالیسم، دولت سوریه نماینده بورژوازی ملی تازه به دوران رسیده کشور بود که مانند بورژوازی ملی در مصر، سرشت ضدامپریالیستی و سکولار داشت. ولی باید به یاد داشت که پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، دولت‌های سوریه هیچ‌گاه نماینده بورژوازی ملی و یا توده‌های کار و رنج نبوده‌اند.

رژیم دیکتاتوری اسد،- که هیچ‌گاه دیکتاتورتر از کشورهایی مانند مصر، اردن، عربستان، بحرین، کویت ووو نبوده‌است-  پس از رهایی از جنگی که در سال ۲۰۱۱ آغاز شده‌بود، اگر به بازسازی اقتصاد ملی خود می‌پرداخت و مردم را از گرسنگی و بی‌کاری نجات می‌داد و دست دوستی به سوی نیروهای اپوزیسیون میانه‌رو و مستقل دراز می‌کرد، شاید می‌توانست از این سیل‌آب جان به در برد.  ولی پس از سال ۲۰۱۵ چیزی دگرگون نشد و پایگاه اجتماعی دولت اسد حتا باریک‌تر از گذشته شد و همین به کسانی که در آرزوی زنده کردن یک امپراتوری عثمانی هستند، انگیزه یورش به سوریه را داد.

تجربه سوریه یک بار دیگر نشان داد که رژیم‌هایی که با کمک نیروهای جنگی دیگر کشورها پابرجا می‌مانند تا به چاره‌جویی دشواری‌های روزانه اقتصادی مردم نپردازند و راه‌های آزادهای سیاسی را باز نکنند، هم‌چنان زیر خطر یورش دیگر نیروهای برون‌مرزی زندگی می‌کنند که خواهان سر بریدن آن‌ها هستند.

به‌ترین نیروی جنگی هر کشور در برابر دستیازی امپریالیسم و نیروهای پرخاش‌گر هم‌سایه نیرومند کردن پایگاه اجتماعی خود با در پیش‌گیری اقتصاد ملی به سود توده‌های کار و رنج است که حتا از کمک نیروهای جنگی کشورهای دوست برجسته‌تر و نیرومندتر است. کوبا با پشتیبانی مردم خود توانست بیش از ۶۰ سال در دهان اژدهای عمو سام زنده بماند.

هیچ تردیدی نیست که سرنگونی دولت اسد در سوریه به دست گروه‌های تروریستی اسلام‌گرای وابسته به ترکیه بخشی از یک برنامه زنجیره‌ای برای ساختن یک خاورمیانه نو در راستای منافع امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و بورژوازی صهیونیسم اسرائیل است.

مردم سوریه برای آزمندی سرمایه‌داری جهانی، رقابت‌های امپریالیستی برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی و درگیری ژیوپولیتیکی دیگر کشورها بهای سنگینی پرداخت می‌کنند.

همین که نخستین بازدیدکننده بلندپایه برون‌مرزی از سوریه، رییس سازمان امنیت ترکیه بوده‌است، نشان‌گر بسیاری از برنامه‌های پنهانی و سخن‌های نگفته در سرنگونی دولت اسد است.

شورشیان واپس‌گرای اسلامی که فرمان‌دهی کشور را هم اکنون در دست خود گرفته‌اند، نه سکولار هستند، نه ضدسرمایه‌داری و نه ضدامپریالیستی. آن‌ها تا به‌دان‌جا به سود مردم کار خواهند کرد که سروران ترکی آن‌ها اجازه دهند.

این فرماندهان نه به سود منافع مردم، بل‌که به سود بورژوازی ترکیه و منافع ژیوپولیتیکی اسرائیل و امریکا کار می‌کنند.

بگذارید نخست نگاهی به منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم در سوریه داشته باشیم؛ سپس به بررسی برنامه ترکیه برای بازسازی فرمان‌روایی امپراتوری عثمانی در سوریه بپردازیم؛ و در پایان ضربه‌ای را که جمهوری اسلامی از هم‌گامی ترکیه با غرب در سوریه خورده‌است را بشکافیم.

منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم

امپریالیسم غرب به آرامی دارد زمینه‌های بیرون آوردن هیئت الشام از فهرست تروریستی را فراهم می‌سازد. جان میرشایمر (John Mearsheimer)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو گفت که واژگونی ناگهانی رژیم تنها یک “پیروزی کوتاه‌مدت” برای کسانی، مانند امریکا است که از نیروهای ضد اسد پشتیبانی کرده‌اند. میرشایمر گفت: «ما [ایالات متحده] به دسته‌هایی از گروه‌هایی مانند القاعده و داعش پیوستیم و آن‌ها پیروز شدند»، و افزود که کاخ سفید و رسانه‌های آمریکایی اکنون همه تلاش خود را می‌کنند تا «نام محمد جولانی، رهبر هیئت تحریر شام را پاک کنند». او کسی است که آمریکا جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای سر او گذاشته‌بود.

وی گفت که روزنامه‌نگاران آمریکایی‌ها می‌دانند که ایالات متحده از تروریست‌ها پشتیبانی می‌کند و آمریکا با کمک رسانه‌ها می‌خواهد نشان دهد که پیروزی هیئت تحریر شام یک گام مثبت است.

وزارت جنگ امپریالیسم امریکا گفته‌است که شمار سربازهای آمریکایی که در پیش از سرنگونی اسد 1100 سرباز بود، هم اکنون به 2000 سرباز رسیده است. ولی به گفته رایدر سخن‌گوی پنتاگون، این سربازان پیش از آن‌که رژیم بشار اسد واژگون شد، به آن جا فرستاده شده‌بودند. این به معنای این است که امپریالیسم امریکا از برنامه شورشیان برای یورش به سوریه از پیش آگاه بود.

هم‌زمان با سفر وزیر امور خارجه آمریکا و مشاور امنیت ملی بایدن به خاورمیانه، گمانه‌زنی‌ها درباره برنامه‌های پشت پرده امریکا در باره سوریه افزایش یافته‌است.

نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که هنگامی که  رهبران نو سوریه کشور را در دست خود گرفته‌اند، امریکا نمایندگانی را به منطقه فرستاده‌است که تا تلاش کنند سوریه‌ای به سود منافع ژیوپولیتیک امریکا بسازند.

در همین راستا بلینکن، وزیر امور خارجه ایالات متحده، پیش از پرواز به ترکیه برای دیدار با اردوغان، در اردن با ملک عبدالله دوم دیدار کرد و  با محمد شیاع السودانی در عراق رای‌زنی داشت. به گفته نیویورک تایمز، بلینکن گفت که دولت نو سوریه که رهبری‌اش در دست  چهره‌ای رادیکال است که در فهرست سیاه آمریکا است، باید با پشتیبانی از حقوق اقلیت‌ها و جلوگیری از پایگاه تروریستی شدن نشان دهد که دیگر یک گروه تروریستی نیست.

برخی از کارشناسان آمریکایی پنهانی می‌گویند که جهان باید برچسب تروریستی را از هیات تحریرالشام بردارد تا کشورها بتوانند به سوریه کمک بفرستند و این گروه را به راه راست رهبری کنند.

اسرائیل پس از رفتن اسد نه تنها به بمباران سوریه می‌پردازد بل‌که تلاش دارد تا در این کشور بحران زده بیش از پیش پیش‌روی نماید و بخش بیش‌تری از جولان را از آنِ خود کند. پس از فروپاشی  دولت اسد اسرائیل نیروهای اسرائیل بخشی از جولان را گرفتند  و صدها یورش به ساختار جنگی سوریه انجام داده‌اند. امپریالیسم امریکا مانند همیشه جانانه از بورژوازی صهیونیسم و سیاست‌های گسترش‌خواهانه آن پشتیبانی می‌کند. در همین راستا بلینکن در گفت‌وگو با خبرنگاران در اردن با پشتیبانی از اسرائیل گفت: «اسرائیل نگران است که خلاء حاکم توسط تروریست‌ها و افراط‌گرایان پر شود. از همین رو تل آویو نیروهایش را به منطقه منتقل کرد». هم‌زمان سالیوان پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو، گفت که تصمیم اسرائیل برای فرستادن نیرو به جولان “منطقی و سازگار” با حق دفاع از خود است.

به گفته ارتش اسرائیل، هواپیماهای جنگی اسرائیل در روزهای گذشته بیش از ۳۵۰ بمباران در سراسر سوریه انجام داده‌اند. ارتش فاشیستی اسرائیل هم‌چنین گام به منطقه‌ای به مساحت ۴۰۰ کیلومتر مربع در مرز سوریه و اسرائیل گذاشته است که می بایست منطقه‌ای غیرنظامی زیر بازرسی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل باشد. پس از آن، نیروهای اسرائیلی برای نخستین بار پس از جنگ ۱۹۷۳ مرزهای خود را در خاک سوریه گسترش دادند. دفتر نتانیاهو گفت که سربازان اسرائیلی تا زمانی که نیرویی قانونی برای پای‌بندی به پیمان آتش‌بس سال ۱۹۷۴ در سوریه دست‌گاه دولتی را در دست نگیرد،  در آن جا می‌مانند. اسرائیل چندین یورش هوایی به سوریه انجام داده‌است که هدف آن‌ها نابودی ساختار ارتش بوده است و امریکا هم شمال سوریه را بمباران کرد.

پس از فروپاشی دست‌گاه دولتی در سوریه، اتحادیه اروپا در نشست سران این هفته خود تصمیم به بازنگری در روابط خود با این کشور گرفته است. روز پنجشنبه، کشورهای اروپایی در باره خط دیپلماتیک خود در برابر حکومت نو  سوریه و چگونگی بیرون آوردن گروه اسلام‌گرای هیئت تحریر الشام (HTS) – از فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا به گفت‌وگو نشستند.

همه‌ی داده‌ها نشان‌گر این است که اتحادیه اروپا می‌خواهد که حکومت نو  سوریه را در آغوش بگیرد، تا آن را به سوی منافع ژئوپلتیک خود بکشاند و با هم‌کاری با آن بسیاری از پناهندگان سوری در اروپا را نیز به کشورشان بازگرداند. برای رسیدن به هر دو هدف اتحادیه اروپا نیاز به پاک‌شویی خونریزی‌های  هیئت تحریر الشام دارد. رسانه‌های آلمان گزارش داده‌اند که اتحادیه اروپا از دیپلمات آلمانی میشائل اونمشت خواسته‌است تا با دولت نو دمشق دیدار و گفت‌وگو کند. کایا کلس، نماینده بلندپایه امور خارجی اتحادیه اروپا، در نشستی با وزیران خارجه اتحادیه اروپا در باره‌ی برجستگی دیدار و دوستی با هیئت تحریر الشام ، با این که این سازمان هنوز در فهرست سازمان تروریستی  سازمان ملل و ایالات متحده است، سخن گفت. کایا کلس گفت که  اتحادیه اروپا باید آماده باشد تا تحریم‌ها علیه سوریه را بردارد. بسیاری از وزیران خارجه کشورهای اتحادیه اروپا از فرمان‌روایان نو سوریه خواسته‌اند تا پایگاه‌های نظامی روسیه در سوریه را ببندد.

نخست‌وزیر ایتالیا، جورجیا ملونی، روز سه‌شنبه گفت که او خواستار دوستی کشورهای اروپایی با فرمان‌دهان کنونی دمشق است.  فرانسه این هفته چهار دیپلمات به سوریه فرستاد.

آرزوی بازسازی امپراتوری عثمانی ترکیه

ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه که با نام  MIT شناخته می‌شود، با تفنگ‌به‌دستانی در  دمشق پایتخت سوریه  در همان مسجدی بود که محمد الجولانی، رهبر تحریر الشام روز یکشنبه از آن بازدید کرد. نیویورک تایمز می‌گوید که سازمان اطلاعات ترکیه در باره سفر کالین به دمشق چیزی نگفت.

کُردهای سوریه تلاش می‌کنند که با فرمان‌روایان نو سوریه پیوند دوستی داشته باشند.  ولی رئیس‌جمهور ترکیه، اردوغان، نیز از پشتیبانی خود از نیروهایی فرمانروای کنونی در سوریه سخن گفت که با  سرکوب کُردها گره خورده است.

اردوغان، گفت که زمان نابودی گروه‌های «تروریستی» در  سوریه فرارسیده‌است. او سخنی از الشام نگفت، بل‌که نام گروه‌های کُرد و داعش را بر زبان آورد. اردوغان در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که: «باید داعش، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) و گروه‌های وابسته به آنها را از میان برد.»

روشن است که داعش زیر نام خوش دیگر در سوریه کنشی ندارد و نام بردن از آن تنها برای گم‌راهی مردم است. ترکیه نیروهای کٌرد را یک گروه تروریستی می‌داند که با کٌردهای شورشی در ترکیه دوستی دارند.

نگرانی‌ از یورش ترکیه به شهر کوبانی، افزایش یافته است. اردوغان به دست‌نشاندگان خود در دمشق گفت که راه را برای بمباران زیرساختارهای ارتش سوریه از سوی ارتش فاشیستی اسراییل را باز کنند، تا او بتواند برای یورش به نیروهای کُردی با امریکا سازش کند. بلینکن در باره ی نگرانی‌های خود از یورش نیروهای ترکیه و گروه الشام علیه نیروهای کُرد در شمال شرق سوریه سخن گفت: « مهم است که زمینه‌ساز دور تازه رویارویی‌ها نشویم».

گسترش‌خواهی ترکیه را می‌توان به زبان علی مطهری نماینده چندین ساله  مجلس خواند: اردوغان ادعای مالکیت شهرهای حلب، حمص، حماه و چند شهر دیگر سوریه را کرده است به این دلیل که قبل از جنگ جهانی متعلق به دولت عثمانی بوده است. به او می‌گوییم فلسطین هم آن زمان متعلق به دولت عثمانی بود، چرا ادعای فلسطین را نداری؟ چون با اسرائیل هم پیاله‌ای.

به گفته خبر آنلاین «فهیم تاشکین»، نویسنده ترکیه‌ای بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه «اردوغان» نتوانست، اسرائیل را در سوریه شاد کند.

او در نوشته‌ای به نام  «نان آغشته به خون» که روزنامه ترکیه‌ای «گازیته دوار» آن را پخش کرده، نوشت: «بازیگرانی که به سوریه اسد پشت کردند، توانستند، این کشور عربی سرکش در برابر خواسته‌های آمریکا در خاورمیانه را نابود کنند. اکنون بیش از هر چیز سوریه توان و نیروی پاسخ به اسرائیل را ندارد.» این روزنامه‌نگار و کارشناس ترکیه‌ای می‌گوید که اردوعان ۱۳ سال  توان و انرژی خود را روی خُرد کردن استخوان‌های سوریه به کار برده‌است.

به گفته او، اردوغان خود را متحد ایران و روسیه و سوریه اسد نشان می‌داد و در نشست‌های آستانه در جست‌جوی راه‌حل برای بحران سوریه می‌گشت، در پشت پرده گروه‌های تروریستی هم‌پیمان اسرائیل را برای یورش به دمشق آموزش می‌داد. اردوغان در ۱۴ ماه جنگ اسرائیل علیه فلسطینی‌ها، هم‌واره یار و یاور تل‌آویو بوده، ترکیه یکی از مهم‌ترین شریک دادوستدی و بازرگانی اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بوده‌است. دادوستد میان ترکیه و اسرائیل در سال ۲۰۲۳ به ۷ میلیارد دلار رسید. ترکیه در سال ۲۰۲۳  نیازهای اسرائیل برای آهن، فولاد و فراورده های محصولات پتروشمی را برآورده کرد. دادوستد میان اسرائیل و ترکیه از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳ سه برابر شد.

جولانی گفت که سوریه خواهان درگیری با اسرائیل نیستترکیه که هم اکنون رهبری تحریر الشام و ارتش ملی سوریه را در دست خود دارد، نمی خواهد که دیگران بدون اجازه او در سوریه کنش‌های جنگی داشته‌باشند. برای همین، با این که خود بخش‌هایی از شمال غربی سوریه را به زور گفته است، ولی می‌خواهد برای پرخاش‌گری اسرائیل در سوریه مرزگزاری کند.

ترکیه بزرگ‌ترین پشتیبان نیروهای «هیأت تحریر الشام» (HTS) است که دمشق را گرفتند و فرمان‌روای سوریه شده‌اند . هیچ تردیدی نیست که اردوغان با هم‌دستی خود با امریکا و اسرائیل از پشت به متحدان روسی و جمهوری اسلامی خود خنجر زد. اردوغان هم اکنون برای هم‌سنگی با نیروهای آمریکایی و اسرائیلی می‌خواهد از سوی دست‌نشاندگان خود هیأت تحریر الشام در سوریه به روسیه اجازه نگه داشتن پایگاه جنگی خود و به جمهوری اسلامی اجازه باز کردن سفارت خود را بدهد.

اردوغان امیدوار است که هم‌کاری با مسکو  او را در برابر کُردها در شرق سوریه که از سوی امریکا پشتیبانی می‌شوند نیرومند کند.

حزب کمونیست ترکیه کمک بورژوازی ترکیه برای فروپاشی دولت سوریه و سازمان‌دهی نیروهای تروریستی را با هدف دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی سوریه، راه‌های زمینی و دریایی و یافتن پهنه‌های سرمایه‌گذاری برای بورژوازی کشور می‌داند. سیاست دولت ترکیه تنها در خدمت سرمایه‌داران و صنعت جنگی است.

منافع  ژیوپولیتیک جمهوری اسلامی

آن‌هایی که هوادار سیاست‌های ژیوپولیتیکی جمهوری اسلامی هستند، باید سخنان حزب کمونیست ترکیه را در باره‌ی بورژوازی ترکیه آویزه گوش خود سازند. این حزب می‌گوید که یک اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالیستی که در درون کشور تنگ‌دستی، شکاف طبقاتی، نابرابری و بدبختی برای بیش‌تر مردم آفریده است، نمی‌تواند سیاست برون‌مرزی برای منافع ملی خلق‌های کشور داشته‌باشد. سیاست‌های اقتصادی، درون‌مرزی و برون‌مرزی با هم پیوند دیالکتیکی دارد. ناهم‌سازی این دو با هم می‌تواند در زمان کوتاهی چالش آفرین نباشد، ولی در پایان باید با پیروزی یک راه‌کار بیانجامد.

شورشیان به سفارت جمهوری اسلامی در دمشق یورش بردند و همه چیز را ویران کردند و شیشه‌ها را شکستند. در آن جا احمد الشرا، رهبر شورشی اسلام‌گرا گفت که بشار اسد سوریه را به «آشیانه‌ای برای آزمندی جمهوری اسلامی» دگرگون کرده‌بود. جمهوری اسلامی به اندازه‌ای کم توان شده‌است  که به ناگزیر باید سیاست خارجی خود را بازنگری کند. میلیاردها دلار برای آموزش نیروهای جانشینی و بازدارندگی، در درازنای چند ماه مانند دود به هوا رفت.

پیامدهای ناگوار سیاسی‌ای که واژگونی رژیم اسد در سوریه برای جمهوری اسلامی به هم‌راه داشته است را نمی‌توان دست کم گرفت. بدون تردید، منتقدان در درون نظام از این ضربه گیج کننده برای استوار کردن جایگاه خود در حاکمیت سود خواهند جست و مردم هم دلیلی برای درگیر شدن در یک جنگ خونینی که هزاران فرسنگ از مرزهای ما دور هست، نمی‌بینند. در درون حاکمیت، بر سر ژرفا و بزرگی این شکست ناسازگاری است. بر پایه گزارش نیویورک تایمز، نه تنها مردم ما، بل‌که حتا برخی‌ها در درون رژیم آغاز به تردید در باره‌ی سودمندی کمک به نیروهای جانشینی کرده‌اند. روشن است که بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از ضربه‌های فراوانی که بورژوازی نظامی در حاکمیت خورده است برای آسان کردن راه سازش با غرب سودجویی خواهد کرد.

رژیم سوریه هیچ‌گاه در پی هم‌سازی ایدیولوژیک با جمهوری اسلامی نبوده‌است. سوریه یک رژیم سکولار بعثی داشت که  اسلام‌گرا نبود. حافظ اسد، پدر بشار، تنها رهبر عرب دوست جمهوری اسلامی بود. سوریه هم‌چنین تنها کشوری در منطقه بود که از ایران در جنگ هشت‌ساله با عراق پشتیبانی کرد. این دو کشور هم‌چنان علیه اسرائیل متحد بودند و از رویش حزب‌الله در  لبنان پشتیبانی کردند. این دو کشور به گسترش پیوند اقتصادی و جنگی پرداختند که پس از یورش امپریالیسم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ژرف‌تر شد.

برای درک برجسته بودن سوریه برای جمهوری اسلامی باید به بررسی «محور مقاومت» پرداخت. «محور مقاومت» دربرگیرنده جمهوری اسلامی، حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها در یمن، و شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه بوده‌است. «محور مقاومت» در برابر امریکا  و اسرائیل و هم‌چنین کشورهایی از خلیج فارس ساخته شده‌بود. جمهوری اسلامی از سوریه برای جابجایی کمک، به ویژه جنگ‌افزار و پول، به حزب‌الله لبنان علیه اسرائیل بهره‌جویی می‌کرد. سوریه برای جمهوری اسلامی یک پایگاه جلوه‌گر و بازدارنده برای امنیت استراتژیک آن در منطقه – حتا تا دریای مدیترانه – بود. درگیری حزب‌الله با اسرائیل، اسرائیل را سرگرم می‌کرد و از نیروی آن برای ضربه زدن به برنامه اتمی جمهوری اسلامی می‌کاست. فروپاشی رژیم سوریه، کم توانی حزب الله «محور مقاومت» را از هم پاشید. توان «محور مقاومت» و جمهوری اسلامی در منطقه‌ به گونه‌ای چشم‌گیر کاهش یافته‌است.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا اندیش‌کده چتم‌هاوس می‌گوید که «محور مقاومت» دربرگیرنده  حماس در غزه، حزب‌الله لبنان، اسد در سوریه، گروه‌هایی در عراق و حوثی‌های یمن – که با هدف استراتژیک و بازدارندگی پایه‌گذاری شده‌بود، هم اکنون بسیار کم‌توان شده‌است. از روز پس از  ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل وارونه تلاش‌های گذشته خود، به دنبال ضربه زدن به همه‌ی گروه‌های «محور مقاومت» رفت.

جمهوری اسلامی با پذیرش ماه نوامبر آتش‌بس در لبنان می‌خواست که کمی زمان برای برنامه‌ریزی و توان‌بخشی دوباره خود بخرد که با فروپاشی رژیم اسد ضربه دیگری خورده‌است.

برای برون رفت از این چالش دو راه در برابر جمهوری اسلامی هست.

یک- سرمایه‌گزاری به روی جنگ‌افزار  هسته‌ای. این راهی است که بورژوازی نظامی با یاری بورژوازی تجاری برمی‌گزیند. ولی این کار با آمدن ترامپ دشوارتر از گذشته می‌شود و اسرائیل هم با همه‌ی توان خود به دنبال جلوگیری از ساختن  جنگ‌افزار  هسته‌ای از سوی ایران است. ترس از یورش‌های گسترده اسرائیل به درون حاکمیت جمهوری اسلامی هم رسیده‌است. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهزاد نبوی، در گفت‌وگویی با روزنامه اعتماد، گفت: سال‌هاست که من این بحث را مطرح کرده‌ام که ما عوامل نفوذی اسراییل را در سطوح بالای کشور داریم. حتی زمانی از من درباره این مورد بازپرسی هم کردند. به هر حال نمی‌توان انکار کرد که پروژه نفوذ در سطح گسترده در کشور وجود دارد.

راه دوم، جمهوری اسلامی به ناگزیر باید به بازنگری سیاست برون‌مرزی خود، به ویژه در خاورمیانه بپردازد. برای همین، بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات به دنبال بستن یک پیمان برجام مانند هست. بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از این شکست برای کاربرد سیاست خارجی عمل‌گرایانه‌تر خود در آینده سود خواهد جست.

بورژوازی نظامی به رهبری سپاه پاسداران چندین بار برای نگه داشت رژیم اسد با دیگران به جنگ پرداخت. در برابر شورشیان سوریه در سال ۲۰۱۱، جمهوری اسلامی خیلی زود درخواست کمک بشر اسد را پذیرفت و با گروه‌های اسلام‌گرا و هوادار امپریالیسم جنگید.  بورژوازی نظامی خواهان کنش بیش‌تری از سوی حاکمیت برای نجات رژیم سوریه بود. پایگاه مذهبی بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری از این ناتوانی خشنود نیستند. روزنامه‌های جمهوری اسلامی می‌نویسند که جمهوری اسلامی  تلاش کرد به رژیم کمک کند، ولی آن‌ها کمک را نپذیرفتند، «دیر به ما گفتند، ما نتواستیم کمک کنیم.» این داستان‌ها تلاشی است برای شستن دست‌های رژیم در برابر پایگاه اجتماعی مذهبی خود.

راستش این است که رژیم پس از ضربه‌های کُشنده‌ای که از ارتش فاشیستی اسرائیل که از پشتیبانی جنگی امپریالیسم امریکا نیز برخوردار است خورد، توان جنگی برای نگه‌داشت اسد نداشته‌است. برخی کارشناسان جمهوری اسلامی گفته‌اند که در سال گذشته، ناامیدی از اسد افزایش یافت. حتا برخی‌ها می‌گویند که اسد پنهانی به اسرائیل کمک کرد که تا پایگاه های جمهوری اسلامیدر سوریه را بمباران کند. این شرایط چالشی دشوار برای جمهوری اسلامی فراهم کرده‌است که به ناچار باید به بازنگری بپردازد.

آقای خامنه‌ای «عامل، توطئه‌گر و نقشه‌کِشِ اصلی» فروپاشی رژیم بشار اسد را «برنامه مشترک» آمریکا و اسرائیل دانست  که با کمک یکی از کشورهای همسایه سوریه (ترکیه) پیاده شد. در این زمینه خامنه‌ای گفت که جمهوری اسلامی در همین شرایط دشوار هم آماده بود. آسمان‌ها بسته بود، زمین بسته بود، رژیم صهیونیستی و آمریکا هم آسمان سوریه را و هم راه‌های زمینی را بسته بودند، هیچ راهی نبود. او هم‌چنین از نداشتن انگیزه نبرد در میان ارتش سوریه خُرده گرفت و افزود: «اگر انگیزه‌ها در داخل آن کشور به حال خود باقی می‌ماند و می‌توانستند در مقابل دشمن مقاومتی نشان دهند، دشمن نه آسمانشان را می‌توانست ببندد، نه راه زمینی‌شان را مسدود کند. می‌شد به آن‌ها کمک کرد.»

خامنه‌ای هم‌چنین خواستار برخورد با کسانی شد که به واکاوی های منفی در باره‌ی روی‌دادهای سوریه می‌پردازند. خامنه‌ای در بارهای این کارشناسان گفت «کارشان خالی کردن دل مردم و ترساندن آن‌ها است»، «در داخل کشور کسی نباید این کار را بکند و اگر کسی در تحلیل یا بیان خود به گونه‌ای سخن بگوید که معنای آن خالی کردن دل مردم باشد، جرم است و باید با آن برخورد شود.» با این سخنان خامنه ای خط قرمزی برای بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات در برابر بورژوازی نظامی کشید.

با این همه، جمهوری اسلامی به دنبال بازسازی توان خود در لبنان و آغاز دوستی با فرمان‌روایان نو سوریه هست. و هم‌چنین به دنبال افزایش سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و اقتصادی خود در عراق و یمن است.

در گوشه و کنار سخنانی در باره‌ی بازگشایی سفارت ایران در دمشق در چند روز آینده شنیده می‌شود. این بازگشایی تنها آغاز نویی برای سفارت نیست، بل‌که آغازی برای پایه‌گذاری روابط نویی میان جمهوری اسلامی و سوریه است. توان منطقه‌ای جمهوری اسلامی هنوز بستگی به رابطه رژیم  با دولت سوریه در آینده دارد.

پیوند تازه با کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی،  هم‌زمان تلاش برای پیمان بستن با  دولت ترامپ راه دیگری است. به گزارش سایت خوان بهزاد نبوی، کنش‌گر سیاسی اصلاح‌خواه در باره‌ی کار درستی که باید کرد گفت: اجتناب از جنگ جدید با اسراییل، ادامه مذاکرات با اروپا خصوصا در دوره ترامپ و تلاش برای احیای چیزی شبیه برجام، جدا کردن خرج اسراییل از آمریکا و یکی نکردن حساب این دو.

این که به بهزاد نبوی اجازه گفتن چنین سخنانی گفته می‌شود برای هم‌وار کردن راه سازش با غرب است که بخش بزرگی از لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت به دنبال آن هستند.

پایان‌سخن

سیاست نیروهای هوادار امپریالیستی در هیچ کشوری به سود مردم نیست؛ برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی، راه‌های زمینی و دریایی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک این کشورها است.

امپریالیسم هم‌واره از بنیادگرایان ددمنش اسلامی در افغانستان، لیبی، سومالی، سودان و اکنون سوریه و جاهای دیگر به سود منافع خود بهره‌جویی کرده‌است. نیروهای تروریستی بیش از یک دهه است که از سوی امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و صهیونیسم اسرائیل، سازمان‌دهی شده‌اند و آموزش دیده‌اند. با یادگیری از آموخته‌های سال های ۲۰۱۱،   امپریالیسم به این گروه‌ها یاد داده‌است که فانوس واپس‌گرایی را کم سو کنند و به جای آن شمع “دموکراسی” را روشن کنند. به ناگهان همه‌ی رسانه‌های امپریالیستی دستور گرفته‌اند که از میانه‌روها و پشیمان شدن گروه الشام  از گذشته تروریستی خود بنویسند.

ترکیه افزون بر در دست داشتن رهبری فرمان‌روایان نو سوریه، بخش‌های بزرگی از شمال غرب سوریه مانند عفرین، منطقه سپر فرات و استان ادلب را در دست خود دارد. شادی حماس از فروپاشی دولت اسد و شادباش گفتن آن به فرمان‌روایان نو سوریه، یک بار دیگر نشان داده‌است که سران حماس تا چه اندازه بازی‌چه دست ترکیه و دیگر کشورهای واپس‌گرای خلیج فارس شده‌اند.

نیروهای آمریکای در بخش‌های شمال شرقی در استان الحسکه و استان دیرالزور سوریه از سال ۲۰۱۵ تا به امروز لانه کرده‌اند و افزایش نیز یافته‌اند. زمان‌بندی این یورش  آشکارا با نسل‌کشی اسرائیل در غزه هم پرسش برانگیز است.

نیروهای ارتش فاشیستی اسرائیل هر روز بخش های بیشتری از جولان را از آنِ خود می کنند.

جمهوری اسلامی با ساختن گروه‌های جانشینی، به دنبال فراهم کردن منافع بخشی از لایه‌های بورژوازی انگی در حاکمیت خود است و نه به دنبال  منافع ملی ما.  در آینده، یک دولت پیش‌رو و “چپ” در میهن ما نیز باید از دوستی، گرایش فرهنگی و تاریخ مشترک خلق‌های خاورمیانه به سوی ایران و خلق‌های آن با شیوه های نرم برای پشتیبانی از منافع ملی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک ایران بهره‌جویی  کند که با تنش‌آفرینی و جنگ‌افزار فرستادن جمهوری اسلامی به نیروهای جانشینی یک‌سان نیست.

آینده سوریه بسیار ناروشن است.

جان میرشایمر پیش‌بینی کرده‌است که سوریه اکنون گام به یک دوره‌ای دراز از آشوب خواهد گذاشت. میرشایمر گفت که پایه‌گذاری  یک “دولت منسجم” به زودی در دمشق بسیار دشوار است.

سوریه هم می تواند مانند لیبی با آغاز جنگ میان گروه‌ها و مذهب‌های گوناگون نابود شود و هم می‌تواند زیر فرمان‌روایی واپس‌گرایانی مانند طالبان در افغانستان نابود شود. شوربختانه، هم اکنون خلق‌های سوریه در این بازی استراتژیک سربازهای پیاده‌ای بیش نیستند. پاسخ به این پرسش‌ها وابسته به گفت‌و گوی و‌سازش میان ترکیه، اسرائیل و امریکا در باره‌ی آینده سوریه است.




تضاد منافع ژئوپلیتیک  کشورهای بزرگ خاورمیانه با هم!

مقاله ۳۳/۱۴۰۳
۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

خاورمیانه پهنه نبرد بازی‌گران بزرگ و کلیدی، به ویژه اسراییل، ترکیه، جمهوری اسلامی و عربستان سعودی شده‌است. هر یک از این کشورها دارای منافع ژئوپلیتیک، اقتصادی، سیاسی، مذهبی و استراتژیک گوناگونی هستند. برای همین، درگیری ژئوپلیتیکی میان اسراییل، ترکیه، جمهوری اسلامی و عربستان سعودی چند سویه است و آمیزه‌ی پیچیده از منافع اقتصادی و استراتژیک، مذهبی و سیاسی را در بر می‌گیرد. این کشورها در درگیری‌های رودررو و یا جانشینی شرکت می‌کنند، با کشورهای نیرومندتر مانند آمریکا و روسیه هم‌سو می‌شوند و اتحادهایی برای منافع خود می‌سازند.

بگذارید نخست منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک کشورهای بزرگ در خاورمیانه را بررسی کنیم؛ و سپس به بازتاب این تنش‌های ژئوپلیتیک در درگیری مذهبی که کشورها را به اتحادها و یا دشمنی‌ها می‌کشاند نگاهی داشته‌باشیم؛ و در پایان به نقش ”چپ” در برابر این تنش‌ها بپردازیم.

 منافع اقتصادی و سرچشمه‌های انرژی

خاورمیانه دارای سرچشمه‌های زیرزمینی، به ویژه نفت و گاز است و رقابت برای در دست گرفتن این سرچشمه‌ها دلیل برجسته‌ای از این درگیری‌ها است. عربستان سعودی و جمهوری اسلامی دو تا از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان هستند و نفوذ آنها در اوپک، به آن‌ها ابزار اقتصادی برجسته‌ای داده است. در گذشته تنش‌هایی میان این دو کشور در باره‌ی بها و اندازه تولید نفت در بازار جهانی نفت برای رخ داده‌‌بود.

اتحاد استراتژیک آمریکا و اسراییل

آمریکا، به ویژه پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ آگوست ۱۹۵۳) یک بازی‌گر برجسته در خاورمیانه شده‌است. آمریکا با بازی‌گران کلیدی خاورمیانه مانند اسرائیل، عربستان سعودی و دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هم‌کاری استراتژیک دارد.

افزایش بهای نفت به دلیل درگیری در خلیج فارس می‌تواند به اقتصاد ایالات متحده آسیب برساند، به ویژه برای اینکه زنجیره‌های فروش جهانی نفت با هم در پیوند هستند. بالا رفتن بهای نفت می‌تواند هزینه‌ها را برای همه چیز از تولید گرفته تا ترابری نفت افزایش دهد. اگر چه که امپریالیسم آمریکا دیگر نیاز چندانی به نفت خاورمیانه ندارد، ولی بسیاری از دوستان آمریکا، به ویژه در اروپا و آسیا، به نفت و گاز خلیج فارس وابسته هستند. آمریکا به این متحدان کمک می کند تا دست‌رسی به سرچشمه‌های انرژی کم بها داشته‌باشند.

یکی از هدف‌های استراتژیک امپریالیسم آمریکا برای آمادگی جنگی در خلیج فارس کم کردن نفوذ روسیه و چین در خاورمیانه و رام کردن جمهوری اسلامی است. آمادگی جنگی آمریکا در خلیج فارس مایه نیرومند شدن این هم‌کاری و دل‌گرمی دوستان آمریکا می‌شود. آمادگی جنگی آمریکا برای بازدارندگی در برابر درگیری‌ها و پاسبانی از رفت‌وآمد کشتی‌ها به ویژه بازرگانی از تنگه هرمز، نیز است. ۲۰  درصد نفت جهان از تنگه هرمز گذر می‌کند. آمریکا نگران رقابت ژئوپلیتیکی با دیگر نیروهای جهانی، به ویژه چین و روسیه است که دارای منافع استراتژیک در خاورمیانه هستند. هر دو کشور با پیوند نزدیک‌تر با کشورهای نفت‌خیز خلیج فارس و خاورمیانه نفوذ خود را افزایش داده‌اند. خلیج فارس بدون آمریکا می‌تواند دروازه‌ها را برای چین و روسیه باز کند، تا اهرم‌های خود را افزایش دهند، و اگر این‌گونه شود می‌تواند منافع اقتصادی و استراتژیک  آمریکا در خاورمیانه را به خطر بیندازد.

آمریکا دوست سرسخت اسراییل هم بوده و هست و کمک‌های نظامی و دیپلماتیک گسترده‌ای را برای آن فراهم کرده‌است. پشتیبانی سراسری امپریالیسم آمریکا از بورژوازی صهیونیستی آمیخته سازه‌های پیچیده ژئوپلیتیکی، استراتژیک، اقتصادی- سیاسی و تاریخی و فرهنگی است. اسراییل دوست استراتژیک امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه‌ای است که سرشار از سرچشمه‌های زیرزمینی مانند نفت و گاز است. این نفت و گاز به ویژه برای بزرگ‌ترین دشمن آمریکا، یعنی چین ارزش فراوانی دارد. اسراییل دوست بسیار نزدیک آمریکا در خاورمیانه‌ای است که با کمک آمریکا ناپایدار شده‌است. آمریکا از اسراییل در برابر دشمنانی مانند جمهوری اسلامی و نیروهای جانشینی آن مانند حزب الله و حوثی پشتیبانی می کند. توانایی‌های نظامی و امنیتی اسراییل، جنگ‌افزارهای پیش‌رفته اسراییل، آن را یک دوست کلیدی آمریکا علیه شورش ضداستعماری خلق‌های عرب کرده‌است.

آمریکا منافع اقتصادی و فن‌آوری هم در دوستی با اسراییل دارد. اسراییل یک بازی‌گر برجسته در نوآوری تکنولوژیکی، به ویژه در زمینه‌هایی مانند امنیت سایبری، جنگ و اطلاعات است. آمریکا از پیش‌رفت‌های اسراییل سود می‌برد و دو کشور در بخش‌های گوناگون با هم برنامه‌های مشترک دارند. بسیاری از جنگ‌افزارهای نوین انحصارهای جنگ‌افزارسازی آمریکا از سوی اسراییل در خاورمیانه آزمایش می‌شوند. 

اقتصاد و بازارهای اسراییل و  آمریکا در هم تنیده شده‌است و دو کشور دادوستد گسترده‌ای با هم دارند. آمریکا و اسراییل هم‌چنین یک پیمان بازرگانی آزاد دارند که مالیات‌های گمرکی میان دو کشور را کاهش می‌دهد. آمریکا به اسراییل کالاهای کشاورزی مانند گندم، ذرت، میوه‌ و فراورده‌های شیری، داروسازی و  پزشکی هم می‌فروشد. اسراییل یکی از فروشندگان بزرگ کالاهای فن‌آوری و فراورده‌های صنعتی به آمریکا است. اسراییل یکی از پیش‌رفته‌ترین کشورهای جهان در زمینه‌های تکنولوژی، به ویژه در بخش‌های نیمه‌رساناها، رباتیک و امنیت سایبری است. بیوتکنولوژی اسراییل پیش‌رفت‌های چشم‌گیری دارد و به آمریکا نیز فروخته می‌شود. اسراییل یکی از پیش‌رفته‌ترین کشورهای جهان در زمینه کشاورزی است و میوه‌های تازه، سبزی و گل‌ به آمریکا می‌فروشد.  در سال ۲۰۲۲، دادوستد میان اسراییل و  آمریکا ۵۰ میلیارد دلار کالا و خدمات بود. موازنه بازرگانی یک میلیارد دلار به سود اسراییل بود.

آمریکا یکی از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان جنگی اسراییل است. این کمک‌ها بیش‌تر برای خرید جنگ‌افزارها از  آمریکا است. اسراییل از آمریکا سیستم‌های دفاع موشکی مانند گنبد آهنین (Iron Dome)، جنگنده‌های F-35 و سیستم‌های هوایی پیش‌رفته خریده‌است. آمریکا در سال‌های گذشته سالانه ۳.۸ میلیارد دلار کمک جنگی به اسراییل کرده‌است. این کمک‌ها به اسراییل اجازه می‌دهد تا فن‌آوری‌های پیش‌رفته‌ای مانند هواپیماهای جنگی و ابزارهای راداری را خریداری کند و آمریکا نیز منافع اقتصادی و سیاسی از فروش این جنگ‌افزارها به دست می‌آورد. آمریکا به اسراییل جنگنده‌ها، هلیکوپترهای جنگی، تانک‌ها، موشک‌ها، بسیاری از نرم‌افزارهای فن‌آوری اطلاعات، سیستم‌های کامپیوتری، و ابزارهای ارتباطی می‌دهد. آمریکا دوست بهتر و پایدارتری نمی‌تواند در خاورمیانه پیدا کند. اگر چه بسیاری از سردم‌داران عرب دست‌نشانده بوده و هستند، ولی خاورمیانه انبار باروت است. آمریکا ناصر در مصر، اسد در سوریه، قذافی در لیبی، البکر و صدام در عراق و شورش‌های فلسطینی‌ها در اردن ملک حسین که هر کدام سرشت ضدآمریکایی داشتند را فراموش نمی‌کند.

پیوندهای فرهنگی و ایدیولوژیک میان این دو کشور فراوان است. بخش بزرگی از جامعه آمریکا، به ویژه مسیحیان انجیلی آمریکایی، یهودیان آمریکایی اسراییل را بخشی از فرهنگ مسیحی و غربی خود می‌داند که باید به هر بهایی از آن پشتیبانی کرد. پشتیبانی از اسراییل، برای پاسبانی از منافع  آمریکا در خاورمیانه برجسته است. گروه‌های لابی بسیار نیرومند اقتصادی- سیاسی هوادار اسراییل در آمریکا، سیاست‌مداران را به دوستی و پشتیبانی از اسراییل وا می‌دارند.

هم اکنون، جای‌گاه امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه در روند کم‌توان‌تر شدن است. حتا کشورهای دوست و وفادار عرب در خلیج فارس عضو بریکس می شوند و ترکیه عضو ناتو خواهان عضو شدن در بریکس است. به زبان دیگر، دوست وفادار، پایدار و هم منافع آمریکا در خاورمیانه، همانا اسراییل است. نیروی نظامی و استواری رژیم اسراییل نقش برجسته‌ای در سر جای نشاندن کشورها و خلق‌های ضدآمریکا در خاورمیانه بازی کرده که به سود آمریکا بوده‌است. ولی از سوی دیگر هنگامی که پرخاش‌گری اسراییل از مرزهای پذیرفته شده دست‌نشاندگان غرب می‌گذرد، این دوستی پیامدهای ناگواری، هم‌چون کشانده شدن کشورهای بیش‌تری به سوی سیاست ضدآمریکایی داشته است و دارد.

افزون بر این، در ۳۰ کیلومتری کرانه غزه میدان گاز غزه مارین است. این میدان در دهه ۱۹۹۰ میلادی از سوی شرکت بریتانیایی BG Group (که اکنون بخشی از شرکت شل است) پیدا شد. میدان گاز غزه مارین دارای ۳۰ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی است که می تواند برای اسراییل بسیار ارزشمند باشد.

عربستان سعودی

عربستان سعودی در خاورمیانه چندین منافع درهم‌تنیده اقتصادی و سیاسی مهم دارد که به‌ویژه به تولید نفت و جای‌گاه استراتژیک جغرافیایی آن پیوند خورده‌است. هر آشوب و تنشی در خاورمیانه می‌تواند این سرچشمه درآمد هنگفت را برهم ریزد. گلوگاه‌های برجسته‌ای مانند تنگه باب‌المندب و تنگه هرمز برای فروش نفت این کشور بسیار برجسته است. دست‌رسی عربستان سعودی به گذرگاه‌های بازرگانی کلیدی، مانند کانال سوئز و تنگه باب‌المندب، توان چانه‌زنی این کشور را بالا می‌برد. عربستان سعودی دادوستد گسترده اقتصادی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) مانند امارات، کویت، بحرین و عمان دارد. بازرگانی و رفت‌وآمد سرمایه میان این کشورها برای اقتصاد عربستان برجسته است.

عربستان سعودی یک سرمایه‌گذار بزرگ در مصر، لبنان و اردن می‌باشد. عربستان سعودی کمک‌های پولی و وام به کشورهایی مانند مصر، لبنان و بحرین برای سرمایه‌گذاری در برنامه های زیرساختی می کند. وابستگی اقتصادی این کشورها نفوذ سیاسی عربستان  را گسترش می دهد. بخش گردش‌گری مذهبی و دیدار مسلمانان از مکه و مدینه برای اقتصاد عربستان بسیار برجسته است. در دست داشتن شهرهای مذهبی  ابزارهای شایسته خوبی به عربستان سعودی برای گسترش نیروی نرم خود در جهان اسلام فراهم می کند. عربستان سعودی از توان اقتصادی خود برای دگرگونی‌های سیاسی مانند میانجی‌گری بین گروه‌های رقیب در یمن یا گروه‌های سیاسی در لبنان به سود خود بهره‌جویی می کند.

برای همین، پاسبانی از امنیت خلیج فارس و دیگر جاهای خاورمیانه، برای منافع اقتصادی عربستان و امنیت زیرساخت‌های انرژی و دست‌رسی به گذرگاه‌های بازرگانی برجسته است.

جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی منافع اقتصادی بزرگی در کشورهای عراق، سوریه و یمن دارد که به دست‌رسی به سرچشمه‌های نفت و گاز این کشورها در پیوند است. با نفوذ خود با کمک نیروهای جانشینی جمهوری اسلامی می‌تواند دست‌رسی به سرچشمه‌های  نفتی، به ویژه در عراق و سوریه، را فراهم کند. جمهوری اسلامی در تلاش است تا یک کریدور زمینی از ایران، عراق، سوریه و لبنان بر پا سازد. این کریدور که در برگیرنده کشورهای شیعوی است بازرگانی را با اروپا بدون نیاز از گزار از تنگه هرمز آسان‌تر می‌کند.

جمهوری اسلامی با پشتیبانی از گروه‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان و شبه‌نظامیان در سوریه دست‌رسی خود را به بندرهایی مانند بندر لاذقیه در سوریه را آسان‌تر می‌کند. این دست‌رسی بازرگانی در مدیترانه را برای جمهوری اسلامی آسان‌تر می‌کند. جمهوری اسلامی منافع اقتصادی بزرگی در عراق دارد و از نفوذ خود برای بستن پیمان‌ها، سرمایه‌گذاری و دست‌رسی به بخش نفت عراق بهره‌برداری می‌کند. منافع اقتصادی جمهوری اسلامی در سوریه نیز بزرگ است. سوریه نیاز به بازسازی پس از جنگ‌ چندساله دارد که برای شرکت‌های ایرانی، به‌ویژه شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران بسیار پرسود می‌باشد. جمهوری اسلامی برای فروش نفت نیاز به دور زدن تحریم‌ها دارد. جمهوری اسلامی با کمک نیروهای جانشینی خود، مانند حزب‌الله لبنان و عراق، به قاچاق کالاهای نفتی می‌پردازد.

افزون بر این، جمهوری اسلامی با کمک حزب‌الله و شبه‌نظامیان در عراق به قاچاق نفت از سوریه و عراق پرداخته است که بسیار پرسود است. جمهوری اسلامی در کشورهای عراق، سوریه و یمن سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در بازسازی زیرساخت‌ها، به‌ویژه در بخش‌هایی مانند انرژی، ارتباطات و ساخت‌وساز انجام داده‌است. این سرمایه‌گذاری‌ها نه‌تنها متحدان جمهوری اسلامی را پرتوان می‌کند، بل‌که سرچشمه  درآمدهای هنگفت  و اهرم اقتصادی هم می‌شود. حزب‌الله تنها یک گروه شبه‌نظامی مذهبی نیست، بل‌که در اقتصاد لبنان نیز نقش کلیدی دارد. این گروه کنترل بخش‌هایی از اقتصاد لبنان و بازرگانی لبنان را در دست خود دارد. شبه‌نظامیان در عراق نیز دارایی‌های کلیدی، مانند میدان‌های نفتی یا تولید کشاورزی دارند. این دو گروه جانشینی برای اقتصاد جمهوری اسلامی مهم هستند. 

همه‌ی این‌ها برای بخش‌های گوناگون بورژوازی بازرگانی برجسته است و بورژوازی نظامی هم به فراهم کردن شرایط شایسته سودورزی هم برای خود و هم برای بورژوازی بازرگانی می‌پردازد.

ترکیه

ترکیه یک کشور نفت‌خیز نیست، ولی یک کشور برجسته در گذر نفت و گاز خاورمیانه و خزر برای فروش در اروپا است. این جای‌گاه به ترکیه کمک کرده است تا در دادوستد نفت و گاز دست داشته‌باشد و از هزینه‌های ترابری- حمل و نقل-  سود ببرد. با این همه، جاه‌خواهی‌های اقتصادی ترکیه گاهی با منافع همسایگانش در تضاد است، به ویژه تلاش‌های کاوش و نویابی (اکتشافی) نفت و گاز در مدیترانه شرقی، ترکیه را  با کشورهایی مانند یونان، قبرس، اسراییل و مصر درگیر کرده‌است.

ترکیه در دریای مدیترانه شرقی به دنبال دست‌یابی به چندین هدف مهم است که بیش‌تر ژئوپلیتیکی، اقتصادی و برای دست‌یابی به انرژی استوار است. ترکیه به دنبال دست‌یابی به  گاز طبیعی و نفت در دریای مدیترانه شرقی است. برای همین، با یونان و قبرس در باره‌ی مرزهای دریایی در مدیترانه درگیر است. ترکیه دشمن «کنگاش گاه گاز شرق مدیترانه» (Eastern Mediterranean Gas Forum – EMGF)است که قبرس، مصر، اسرائیل، یونان، اردن و فلسطین عضو آن هستند.

ترکیه دوستی نزدیکی با دولت توافق ملی لیبی (GNA) دارد و با آن پیمانی در باره‌ی مرزهای دریایی امضا کرده است. این پیمان به ترکیه اجازه می‌دهد که حق یونان و مصر را در آن بخش از دریای مدیترانه به چالش بکشد. افزون بر این، بهره‌جویی از سیاست‌های برون مرزی پررنگ و ژئوپلیتیک می‌تواند به ملی‌گرایی و افزایش پسندیدگی (محبوبیت) دولت ترکیه در درون و برون از مرزها کمک کند.

ابزار دین و ایدیولوژی برای برتری ژئوپلیتیکی

یکی از پایه‌های بنیانی درگیری ژئوپلیتیکی میان این کشورها، در شکاف مذهبی، به ویژه شکاف سنی و شیعه بازتاب می‌یابد.

جمهوری اسلامی، که شیعه است، خود را رهبر و پشتیبان شیعیان در سراسر خاورمیانه می‌داند و از گروه‌هایی مانند علوی‌ها در سوریه، حزب الله در لبنان و شورشیان حوثی در یمن پشتیبانی می‌کند. این کار جمهوری اسلامی را با عربستان سعودی درگیر کرده‌است، که با سنی مذهبی بودن، خود را رهبر جهان اسلام سنی می‌داند. رقابت عربستان سعودی و جمهوری اسلامی در چندین درگیری جانشینی بازتاب یافته‌است و هر دو کشور برای نفوذ در یمن، عراق، سوریه و لبنان به نبرد گرم و سرد پرداختند و هم‌چنان می‌پردازند.

عربستان سعودی، جمهوری اسلامی و ترکیه همگی جاه‌خواهی‌هایی برای رهبری جهان اسلام دارند، اما دیدگاه آن‌ها برای چگونگی این رهبری گوناگون است. عربستان سعودی و جمهوری اسلامی درگیر رقابت برای نفوذ مذهبی هستند، عربستان سعودی از گسترش مذهب وهابی و جمهوری اسلامی از گسترش شیعه پشتیبانی می کند. ترکیه هم اکنون در تلاش است تا رهبری دوران عثمانی خود را در جهان اسلام زنده کند و خود را پاسبان و نگهبان مسلمانان زیر ستم در جهان می‌داند.

نزدیکی و دشمنی مذهبی میان قطر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و جمهوری اسلامی، یک جستار پیچیده و چندسویه است.  

جمهوری اسلامی هم چون یک کشور شیعه، با عربستان سعودی و امارات که سنی هستند، در تضاد است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در باره‌ی پرسش‌های مذهبی و سیاسی با یک‌دیگر هم‌راستا هستند. هر دو کشور از مذهب سنی پشتیبانی می‌کنند و با گروه‌های شیعه و جمهوری اسلامی بد هستند. دوستی قطر با اخوان‌المسلمین این دو کشور را با قطر و ترکیه بد کرده بود، که حتا پس از پیمان آشتی، هم‌چنان در نهان همین‌گونه است.

اردن و عربستان سعودی به دلیل وابستگی اقتصادی و امنیتی اردن به عربستان سعودی، به یک‌دیگر نزدیک هستند. عربستان سعودی پشتیبان اقتصادی اردن است. هر چند که اخوان‌المسلمین در اردن آزاد است، ولی نه در عربستان، دو کشور در زمینه‌های امنیتی، به ویژه در برابر جمهوری اسلامی و گروه‌های تندرو مذهبی با هم هم‌کاری دارند.

قطر و ترکیه با هم نزدیکی دارند و به ویژه در پشتیبانی از گروه‌های اسلامی و جنبش‌های عربی، مانند اخوان‌المسلمین و حماس هم‌کاری می‌کنند. این نزدیکی مایه  تنش‌هایی با عربستان و امارات شده‌است.

اردن با قطر چندان خوب نیست. قطر به دلیل سیاست‌هایش در برابر  اخوان‌المسلمین، گاهی با اردن در تضاد است. ولی اردن به دلیل اقتصادی، تلاش می‌کند تا پیوند آن با قطر تیره نشود. مصر السیسی، با اخوان‌المسلمین دشمن است و با عربستان و امارات هم‌سو است. این کشور به  دلیل  اخوان‌المسلمین با قطر و ترکیه چندان خوب نیست.

ترکیه عضو ناتو است و دوستی و نزدیکی با غرب داشته است، اما در دوران رئیس جمهور رجب طیب اردوغان، ترکیه سیاست برون‌مرزی مستقلی را دنبال کرده است. دوستی ترکیه با اسراییل به ویژه پس از روی‌داد ناوگان غزه در سال ۲۰۱۰ و هم‌اکنون پس از یورش ددمنشانه ارتش فاشیستی اسراییل به غزه و لبنان بسیار تیره شده‌است. منافع ترکیه در سوریه، جایی که هم با جنبش‌های استقلال‌خواه کُردها و هم با بشار اسد رییس جمهور سوریه (که جمهوری اسلامی پشتیبان او است) با منافع جمهوری اسلامی و آمریکا در تضاد است. از سوی دیگر، ترکیه و جمهوری اسلامی هم اکنون در برابر اسراییل با هم هم‌کاری می کنند، ولی برای نفوذ در عراق و سوریه هم چنان رقابت هم دارند. ترکیه بخشی از لیبی را نیز با پشتیبانی از دوستان خود در دست دارد. می‌توان گفت که ترکیه رویا زنده‌کردن امپراتوری عثمانی را در سر می‌پروراند.

اسراییل، بزرگ‌ترین برنده شکاف سنی و شیعه در خلیج فارس بوده‌است. اسراییل به دلیل پشتیبانی جمهوری اسلامی از گروه‌های ضداسراییلی مانند حزب الله، حماس و ترس از ساختن بمب هسته‌ای با ایران بد است. برای همین اسراییل با کمک آمریکا با زرنگی از شکاف مذهبی سنی و شیعه برای نزدیک کردن کشورهای عرب سنی، به ویژه عربستان سعودی، به سوی خود بهره‌جویی کرده‌است.

دیدگاه ”چپ”

باید به جداسازی منافع بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی و منافع ملی ایران پرداخت. ”چپ”‌ها مانند راست‌های هوادار امپریالیسم و صهیونیسم نیستند که برای جاه‌خواهی‌های خود خواهان بمباران ایران از سوی ارتش فاشیستی اسراییل باشند. ”چپ”‌ها هم‌واره میهن‌دوست بوده‌اند و هستند و برای منافع راستین ملی آن می‌جنگند.

بگذارید به یک فردای پساجمهوری اسلامی در ایران بیندیشیم که در آن دولت در دست نیروهای پیش‌رو و ”چپ” است. آنچه که می‌توان بدون هیچ تردیدی گفت این‌است‌که یک ایران پیش‌رو به دنبال هم‌زیستی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه با همسایگان و دیگر کشورهای خاورمیانه است و دست به گروه‌سازی برای جنگ‌های جانشینی با دیگر کشورهای خاورمیانه نخواهد زد. این گونه جنگ‌ها از سوی هیچ یک از کشورهای پیش‌رو جهان به کار برده نمی شود و هیچ یک از این کشورها به تنش‌ها دامن نمی‌زنند. کوبا، جمهوری دموکراتیک کره و  جمهوری خلق چین به این‌گونه روی‌کردها روی خوش نشان نمی‌دهند.

افزون بر این، تجربه نشان داده‌است که سرمایه‌گذاری به روی این گروه‌ها به افزایش آمادگی جنگی امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس و دیگر جاهای خاورمیانه انجامید و بسیاری از کشورهای همسایه را نیز از ترس جمهوری اسلامی به دامن امپریالیسم آمریکا و بورژوازی صهیونیسم انداخته‌است و سود انحصارهای جنگ‌افزارسازی را بیش‌تر کرده‌است. بدون هیچ تردیدی سیاست ژرف کردن شکاف‌های مذهبی در خاورمیانه در راستای سیاست‌های درگیری‌جویانه امپریالیسم و صهیونیسم بوده‌است. نشانه‌های فراوانی نیز در دست است که حتا خود جمهوری اسلامی هم پس از ضربه های بزرگی که از  سوی ارتش فاشیستی اسراییل به این گروه‌ها زده شده‌است می‌خواهد از این سیاست دوری گیرد. سیاست برون‌مرزی جمهوری اسلامی در خاورمیانه کنونی در روند دگرگونی‌های بزرگی است (در نوشته آینده به این جستار خواهیم پرداخت).    

از سوی دیگر، یکی از پایه‌های مهم در سیاست هر گروه و یا کشور “چپ” هم‌بستگی جهانی با خلق‌های دربند و طبقه‌های رنج‌بر دیگر کشورها هست. پشتیبانی از جنبش رهایی‌بخش خلق فلسطین یک سیاست کلیدی برای همه‌ی ”چپ”‌های ایران بوده و است. یک ایران پیش‌رو و دموکراتیک و یا سوسیالیستی نمی‌تواند چشم به روی ستم بورژوازی صهیونیسم بر خلق فلسطین ببندد. بدون تردید چنین کشور پیش‌رویی سیاست پشتیبانی سیاسی و اقتصادی از خلق فلسطین را در پیش خواهدگرفت. این سیاست بدون تردید خاری در چشم نژادگرایانه بورژوازی صهیونیسم خواهد شد و این رژیم فاشیستی را با یک ایران آزاد و پیش‌رو بد خواهد کرد. اگرچه که یک دولت پیش‌رو و “چپ”  در ایران آینده بدون هیچ تردیدی به جنگ‌های جانشینی علیه اسراییل نخواهدپرداخت، ولی پشتیبانی سیاسی و اخلاقی چنین کشور بزرگ با سرچشمه‌های زیرزمینی گسترده از خلق فلسطین، دشمنی اسراییل را بر خواهد انگیخت.

در چنین هنگامی این دولت پیش‌رو از هر زمینه دوستی با کشورهای دیگر خاورمیانه سود خواهد جست تا اتحاد استواری علیه پرخاش‌گری‌های اسراییل برپا سازد. این دوستی نمی‌تواند جدا از تاریخ، نژاد، زبان و مذهب میهن و مردم ما باشد. بدون تردید چنین دولت پیش‌رو به سوی هر کشور و گروهی که با ایران آینده به گونه‌ای زبان مشترک دارد دست دوستی دراز خواهد کرد و چه بسا برخی از این گروه‌ها به دلیل شیعه بودن برای هدف‌های ژئوپلیتیک یک ایران پیش‌رو دوباره برجسته شوند.

افزون بر این، یک ایران پیش‌رو در اندیشه منافع ملی همه‌ی ایرانیان نیز هست و بدون تردید برای برتری جای‌گاه ژئوپلیتیک خود خواهان پیوند زمینی ایران، عراق، سوریه و لبنان برای دست‌یابی به بازار اروپا خواهد شد. از سوی دیگر، یک ایران پیش‌رو نمی‌تواند از پاسبانی جای‌گاه بسیار برجسته تنگه هرمز که گذرگاه ۲۰ درصد نفت جهان است چشم پوشی کند و برای آن نجنگد. هم چنین یک دولت پیش‌رو و ”چپ” نمی‌تواند از حق ایران برای داشتن انرژی هسته‌ای برای هدف‌های صلح‌آمیز و یا حتا داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای تا زمانی که اسراییل هم دارای این جنگ‌افزار است، بگذرد.

پایان‌سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم کشورهای بزرگ خاورمیانه دارای منافع اقتصادی گوناگون هستند. آن‌ها برای دست‌یابی به این منافع به برپایی اتحادهای درهم و پیچیده و گاهی گذرا می‌پردازند. اگرچه که با دید سطحی درگیری‌ها و تنش‌ها رخت مذهبی و ایدیولوژیک بر خود می‌پوشانند، ولی این درگیری‌ها ریشه در تنش‌های ژئوپلیتیکی دارند که در شکاف مذهبی بازتاب می‌یابند.

”چپ” نباید به دام رومانتیسم سیاسی بیفتد و یکی از این بازی‌گران را نجات بخش خلق‌های خاورمیانه بداند و به روی آن سرمایه‌گذاری کند. روشن است که گناه جمهوری اسلامی در آن چه که هم اکنون در خاورمیانه می‌گذرد به اندازه گناه کُشتار بیش از ۴۰ هزار فلسطینی که ۷۰ درصد آن زنان و کودکان بوده‌اند، نیست. ولی به این دلیل نمی‌توان از منافع اقتصادی بورژوازی انگلی در خاورمیانه چشم پوشید و آن‌را رهبر “محور مقاومت” خواند. چنین نقش رومانتیستی به جمهوری اسلامی دادن با داده‌ها و رخ‌دادها هم‌خوانی ندارد.

با این همه، نمی‌توان باور کرد که یک ایران پیش‌رو و سکولار در آینده با جاه‌خواهی‌های کشورهایی مانند اسراییل، ترکیه و عربستان درگیر نشود. هم‌چنین نمی‌توان هم باور کرد که چنین ایرانی از حق خود برای فرمان‌روایی در تنگه هرمز بگذرد و یا خواهان راه زمینی از ایران تا به لبنان و انرژی هسته‌ای نباشد. این هم به دور است که چنین ایرانی برای پاسبانی از منافع ملی ما از ریشه‌های تاریخی، فرهنگی، مذهبی ووو برای برپایی اتحادها با دیگر کشورها و گروه‌ها سود نجوید.

ولی آنچه که آشکار است چنین ایرانی به دنبال حل آشتی‌جویانه و صلح‌آمیز تضاد منافع ملی خود با دیگر کشورها است و با تنش‌آفرینی پای نیروهای جنگی امپریالیسم آمریکا را در خلیج فارس باز نخواهد کرد.




چرایی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

مقاله ۳۲/۱۴۰۳
۱۹ آبان ۱۴۰۳، ۹ نوامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

دموکراسی بورژوایی برای حق رای برابر برای همه پافشاری می کند، ولی تردیدی نیست که سرمایه و پول در انتخابات آمریکا نقش بنیانی را بازی می‌کنند. هم این که ترامپ و هریس هر کدام ۳.۵ میلیارد دلار هزینه نبرد انتخاباتی خود کرده‌اند، نشان‌گر جای‌گاه بزرگ پول در انتخابات امریکا است.

نظام  انتخاباتی آمریکا دموکراتیک نیست. بورژوازی با بهره‌برداری از رسانه‌ها و اندیش‌کده‌ها به مهندسی اندیشه مردم می‌پردازد. سیستم انتخابات آمریکا به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده‌‌است که همیشه یکی از دو حزب اصلی بورژوازی (دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان) برنده می‌شود. سیستم انتخاباتی یک سیستمی است که به ویژه بر پایه‌های پرتوان کردن  سیستم دو حزبی سوار است  و بازدارندگی فراوانی را برای گام گذاشتن یک دیدگاه و حزب سوم در پهنه سیاست فراهم می‌کند.  شرایط گام گذاشتن یک حزب سوم بسیار سخت است. برای نمونه، هزاران بازدارندگی برای شرکت حزب سوم در گفت‌وگوهای تلویزیونی انتخاباتی است. شرکت در انتخابات از سوی حزب سوم هزینه‌هایی دارد که برای نامزدهای آن‌ پرداخت آن‌ها دشوار است. افزون بر این، یک حزب سوم دارای زیرساختارهای کارا برای گردآوری ده‌ها هزار امضا برای گام گذاشتن در پهنه انتخابات نیست. کمیسیون مناظره‌های ریاست جمهوری (CPD) می‌گوید که هر نامزد سومی برای شرکت در گفتمان (مناظره) باید دست‌کم از پشتیبانی ۱۵ درصد از رای‌دهندگان برخوردار باشد.

فرمان رسانه‌های آمریکا در بست در دست دو حزب اصلی است. دو حزب اصلی، دست‌گاه دولت را در چنگ خود دارند و از پشتوانه پولی شرکت‌ها، نهادهای گوناگون و سرمایه‌داران برخوردار هستند. پیشینه دیرینه سیستم دو حزبی در فرهنگ سیاسی این کشور ریشه دوانده‌است. رای‌دهندگان نیز واکنش شرطی به سوی دو حزب اصلی شده‌اند، و این کار گام گذاشتن حزب سوم را دشوارتر می‌کند.

هنگامی که این سیستم تا به این اندازه با ساختار دو حزبی هم‌خوانی دارد، رای‌دهندگان به حزب سوم می‌ترسند که رای آن‌ها به حزب سوم بیهوده باشد و بدتر را در برابر بد نیرومندتر کند.

بگذارید نخست به خاست‌گاه طبقاتی و پای‌گاه اجتماعی دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه بپردازیم و پس از آن با بررسی دیدگاه‌های ونس، دستیار رییس جمهوری ترامپ، در باره‌ی چالش‌های گوناگون نشان دهیم که چرا گروه ترامپ در انتخابات پیروز شد.

خاست‌گاه طبقاتی و پای‌گاه اجتماعی دو حزب

ورنر روگمر (Werner Rügemer) کارشناس سیاسی، سخن‌ران و نویسنده چپ آلمانی در باره‌ی خاست‌گاه طبقاتی این دو حزب می‌گوید که ترامپ نماینده سیاسی شرکت‌های بزرگ فن‌آوری و هریس نماینده سیاسی شرکت‌های جنگ‌افزارسازی و نهادهای مالی در دست‌گاه فرمانروایی آمریکا است.

دولت پیشین ترامپ، خواهان پیاده کردن “مقررات ضدانحصار” بر ضد شرکت‌های بزرگ فن‌آوری نبود. دولت ترامپ در برابر هیولاهای فن‌آوری، مانند آمازون، گوگل، فیس‌بوک و اپل در هم‌سنجی با قانون‌گذاران اروپایی ملایم‌تر برخورد کرد.

اگر چه پشتیبانی صنعت فن‌آوری از دونالد ترامپ یک‌پارچه نبود، ولی شرکت‌های بزرگ فن‌آوری، به ویژه آن‌هایی که اقتصاد جهانی دارند، از کاهش مالیات، مقررات‌زدایی و مالیات پایین شرکت‌ها در دوران ترامپ سود بردند. برخی از رهبران فن‌آوری، مانند پیتر تیل و الون ماسک در هر دو انتخابات از ترامپ پشتیبانی کردند.

برخی دیگر از رهبران این فن‌آوری، درگیری ترامپ با چین را به سود خود، به ویژه برای پس راندن پیش‌رفت فن‌آوری چین می‌دانستند و می‌دانند. شرکت هایی مانند “اپل” و “کوالکام” که بازی‌گران اصلی در بازار فن‌آوری جهانی بودند، از “سخت‌گیری در برابر چین” ترامپ پشتیبانی کردند. دولت ترامپ با برنامه‌هایی مانند برنامه ویزای H-1B برای  کارمندان و کارگران چیره‌دست برون مرزی، کمک بزرگی به شرکت‌های فن‌آوری برای به کار گرفتن دانش آموختگان دانشگاهی از دیگر کشورها به بهای ارزان کرد. بخش فن‌آوری توانست با دست‌رسی به مهندسان، برنامه‌نویسان و دیگر کارشناسان در زمینه های بسیار فنی پیش‌رفت کند. قانون کاهش مالیات سال ۲۰۱۷  از ۳۵  درصد به ۲۱  درصد به شرکت‌های بزرگ فن‌آوری کمک کرد که تا سود برون از کشور را با نرخ مالیات پایین تر به کشور بازگردانند. 

افزون بر این، انحصارهای نفت و گاز هم بخشی از خاست‌گاه طبقاتی ترامپ هستند. از آن‌جایی که ترامپ چالش‌های آب و هوایی را نمی‌پذیرد و اجازه افزایش تولید نفت، گاز و بنزین را هم داده‌است و می‌خواهد برخی از مالیات‌ها را هم از روی تولید انرژی فسیلی بردارد، دوست‌های خوبی در این بخش پیدا کرده‌است. بخش بزرگی از بورژوازی صنعتی شکست خورده و خُرد شده زیر رقابت جهانی، مانند صنعت پولاد نیز از هواداران ترامپ هستند. خاست‌گاه طبقاتی ترامپ و دست‌گاه انتخاباتی او از همین لایه‌های گوناگون بورژوازی است. این لایه‌ها اگر نه همه، بی تردید بخش بزرگی از هزینه انتخاباتی ترامپ را پرداختند و بدون تردید نقش برجسته‌ای در سیاست‌گزاری دولت ترامپ خواهندداشت.

نهادهای مالی روی‌کرد هریس به مقررات و سیاست‌های اقتصادی بانکی را به‌تر از دیگر دموکرات‌ها می‌دانستند. هریس هوادار سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، انرژی پاک و فن‌آوری بوده‌است که می‌توانست به سود نهادهای مالی باشد که پروژه‌ها و سرمایه‌گذاری های بزرگ را در این زمینه‌ها رهبری می‌کنند. پشتیبانی او از انرژی سبز می‌توانست برای سرمایه‌گذاری نهادهای مالی در بخش‌هایی مانند انرژی‌های تجدیدپذیر، و برنامه‌های زیرساختی پایدار سودمند باشد.

انحصارهای جنگ‌افزارسازی هم با سیاست هریس در باره‌ی افزایش هزینه‌های جنگی و افزایش آمادگی نظامی آمریکا هم‌سو بودند. هریس هنگام سناتوری خود نیز از پشتیبانان افزایش بودجه جنگی و آمادگی نظامی برای یک ارتش نیرومند بود که هم سوی دیدگاه و منافع انحصارهای جنگ‌افزاری است. این سیاست با منافع پیمان‌کاران جنگی که از هزینه‌های جنگی دولت سود می‌برند، نیز هم‌سو است. او عضو کمیته نیروهای مسلح سنا هم بود و از بودجه فن‌آوری های پیش‌رفته جنگی، پرسنل نظامی و برنامه‌های امنیت‌ملی پشتیبانی کرد. پیمان‌کاران نظامی، مانند  پیمان‌کاران هوافضا، فن‌آوری جنگی و تولید جنگ‌افزارها از این بودجه بهره‌مند می‌شوند. هریس از سرمایه‌گذاری در نوسازی زرادخانه های هسته‌ای و سیستم‌های جنگی برای بالا بردن آمادگی جنگی امریکا پشتیبانی کرد.

سیاست برون‌مرزی هریس برای آمادگی جنگی در جاهای کلیدی مانند اروپا و آسیا با منافع انحصارهای جنگ‌افزارسازی هم‌سو است. سیاست او در باره‌ی متحدان ناتو و هند و اقیانوس آرام، به پیمان‌کاران جنگی این باور را داد  که سیاست اتحادهای نظامی و افزایش هزینه‌های جنگی دنبال خواهندشد. این سیاست‌ها به سود شرکت‌های بخش جنگی، از تولیدکنندگان جنگ‌افزار گرفته تا شرکت‌های امنیت سایبری است. خاست‌گاه طبقاتی هریس و گروه انتخاباتی دموکرات‌ها از همین لایه‌های بورژوازی بوده و هست. 

رای‌هایی که خاست‌گاه طبقاتی دو حزب در میان لایه‌های گوناگون بورژوازی برای این دو حزب تهیه می‌کنند به آن اندازه نیست که پیروزی یکی از نامزدها را در انتخابات  فراهم کند. برای پیروزی، این دو حزب نیاز دارند که پای‌گاه بزرگ اجتماعی در جامعه برپا سازند که تا با باور به برنامه‌های آن‌ها به این دو حزب میلیون‌ها رای دهند.

پای‌گاه اجتماعی

پای‌گاه اجتماعی هریس بخش بزرگی از لایه‌های میانی، دانشگاهیان، کارمندان بالا و میانی دولتی است. پای‌گاه اجتماعی هریس، کارمندان شهری، هواداران کورتاژ، هواداران محیط زیست، ضدراسیست، روشن‌اندیشان و کسانی که دیدگاه اخلاقی و اجتماعی پیش‌رو دارند، ولی چندان دشواری و نگرانی اقتصادی ندارند، بودند.

هیچ کسی به‌تر از برنی سندرز در این باره سخن نگفت. سندرز پس از شکست هریس گفت که حزب دموکرات نخست به طبقه کارگر سفیدپوست پشت کرد و اکنون کارگران لاتین و سیاه‌پوست نیز به او پشت کرده‌اند. او گفت پس از آن که حزب دموکرات طبقه کارگر را رها کرده‌است، هم اکنون دریافته است که طبقه کارگر هم آن را رها کرده ‌ست.

او افزود که مردم از شرایط کنونی ناخشنود هستند و رهبری دموکرات از این شرایط دفاع کرد، و همین کار مردم آمریکا را که خواهان دگرگونی هستند را خشم‌گین کرد. سندرز می‌پرسد آیا “سودهای کلان و مشاوران پُردرآمد که حزب دموکرات را کنترل می‌کنند، از این کارزار فاجعه‌آمیز درس واقعی خواهند آموخت؟ آیا درد و بیگانگی سیاسی را که ده‌ها میلیون آمریکایی دچار شده‌اند، درک خواهند‌کرد؟ او گفت: “آیا ما می‌توانیم با الیگارشی نیرومندی که این همه توان اقتصادی و سیاسی دارد درگیر شویم؟ شاید نه”.

پای‌گاه اجتماعی ترامپ بخشی از طبقه کارگر سفید‌پوست، فراموش‌شدگان جامعه و همه‌ی آن‌هایی که با نخبگان و از مابهتران دشمنی دارند، است. ترامپ از پشتیبانی طبقه کارگر سفید، به ویژه آن‌هایی که در جاهای دورافتاده زندگی می‌کنند، برخوردار است. یاری از آن‌ها از جهانی شدن، صنعت‌زدایی و کاهش کارهای تولیدی زیان فراوان دیده‌اند. سیاست‌های ترامپ در باره‌ی “نخست آمریکا”، سخت‌گیری او در باره‌ی دادوستد با چین، و ناسازگاری او با برخی دادوستدهای آزاد جهانی در میان این گروه‌ها طنین‌انداز شده‌است.

به زبان دیگر، هنگامی که دموکرات‌ها به طبقه‌کارگر پشت کرده‌اند، از آن جایی که گام گذاشتن یک دیدگاه سوم در پهنه سیاست امریکا، اگر نگوییم ناشدنی، بل‌که بی‌گمان بی‌اندازه دشوار است، جمهوری‌خواهان دردهای این طبقه را به زبان آورده‌اند.

یکی از کسانی که با هوشیاری سیاسی و زرنگی از این توپی که به زمین  جمهوری‌خواهان افتاد به خوبی بهره‌برداری کرد، مغز اندیشمند و دست‌یار رییس جمهور ترامپ، جی دی ونس بود که خود ریشه در طبقه‌کارگر دارد. ونس با زرنگی شعار “نخست امریکا” را با انتقاد از سیاست‌های درگیری‌جویانه دولت بایدن و انحصارهای جنگ‌افزارسازی در میان پای‌گاه اجتماعی ترامپ پخش کرد و باور آن‌ها را به برنامه‌های حزب جمهوری‌خواه برای آسان‌سازی زندگی آن‌ها را افزایش داد.

ونس و طبقه‌کارگر

جی دی ونس در سخن‌رانی‌ها و در کتاب خود به نام “مرثیه هیلبیلی” (Hillbilly Elegy) از  طبقه‌کارگر در آمریکا پشتیبانی می‌کند و از نبرد طبقه کارگر آمریکا علیه جامعه فراصنعتی که به دلیل صنعت‌زدایی، برون‌سپاری و جهانی‌شدن اقتصاد، کاهش اقتصادی داشته‌است، سخن می‌گوید. او می‌گوید که طبقه‌کارگر با جهان‌سازی اقتصاد و  برون‌سپاری تولید آسیب‌های فراوانی دیده‌است. ونس می‌گوید که به همین دلیل طبقه‌کارگر از نخبگان سیاسی که سود شرکت‌های چندملیتی را برتر از منافع آمریکایی‌ها می‌دانند، جدا شده‌است. او این گسست را دلیل  کلیدی در  قطبی شدن سیاسی فزاینده در آمریکا می‌داند.

او هم‌چنین می‌گوید که طبقه‌کارگر سزاوار کار داشتن‌است و نه گدایی‌کردن. ونس از جلوگیری از به کار گرفتن کارگران غیرآمریکایی در اقتصاد امریکا پشتیبانی می‌کند. او خواستار یک ناسیونالیسم اقتصادی است که منافع طبقه‌کارگر آمریکایی را برتر از سود شرکت‌های چندملیتی و نخبگان سیاسی می‌داند. او خواهان پیاده‌کردن  سیاستی است که کارگران آمریکایی را توان‌مند ‌کند، جامعه کارگری  را بازسازی ‌کند و سربلندی کار تولیدی را به آن‌ها بر ‌گرداند.

ونس و اقتصاد مرکانتیلیستی

جی دی ونس پشتیبان سرسخت زنده‌کردن برتری صنعتی آمریکا، به ویژه بخش تولید بوده‌است، که به باور او با جهانی‌شدن و سیاست‌های بازرگانی زیان‌بخش کم‌توان شده‌است. ونس با سخن گفتن از پیشینه خود و بزرگ شدن در یک جامعه کارگری، از کاهش صنعت تولیدی و بیرون کردن کارگران در  آمریکا انتقاد کرد. او هوادار یک سیاست اقتصادی است که هدف آن بازگرداندن کارهای تولیدی به آمریکا و پاسبانی از استقلال اقتصادی کشور در برابر دیگر کشورها است.

ونس هم از سازمان‌های سیاسی و هم از نخبگان شرکتی انتقاد کرده‌است که با  برون‌سپاری تولید برای کاهش هزینه‌های نیروی کار و با‌ جابجایی آن‌ها به برون کشور، به ویژه به کشورهایی مانند چین، بنیان اقتصادی کشور را کم‌توان کرده‌اند. او این کار را مایه افزایش نابرابری و نابسامانی اقتصادی در جامعه کارگری می‌داند.

ونس هوادار یک دیدگاه اقتصادی مرکانتیلیستی برای پشتیبانی از صنعت کشور در رقابت با کالاهای دیگر کشورها است. او توان‌مندی  یک صنعت نیرومند در درون کشور را نه تنها برای اقتصاد، بل‌که برای به‌بود امنیت ملی، به ویژه در زمینه‌هایی مانند انرژی، فن‌آوری نیز سودمند می‌داند.

ونس هم‌چنین از کاهش نفوذ شرکت‌های چندملیتی و از سیاست‌هایی که به سود کارگران در برابر منافع شرکت‌های بزرگ جهانی است، پشتیبانی می کند. او خواهان مالیات‌های بزرگ به روی کالاهای وارداتی به ویژه از چین است و خواهان کم کردن فشار مالیاتی برای تولیدکنندگان و کاروبارهای کوچک و بزرگ است که برای بازگرداندن کارها به آمریکا سودمند هستند.

جی دی ونس به دنبال بازسازی پای‌گاه صنعتی آمریکا برای به‌بود اقتصادی و رفاه بلندمدت است و برای این کار او خواهان پیاده کردن سیاست‌هایی است که از صنعت تولیدی درون کشور و کارگران آمریکایی پشتیبانی می‌کند.

او بر این باور است که دولت آمریکا باید از صنعت درون‌مرزی، به ویژه تولید، در برابر بازار کالاهای برون‌مرزی در آمریکا پاسبانی کند. ونس از شرکت‌های چند ملیتی انتقاد می‌کند که تولید را برون‌سپاری می‌کنند و کارخانه‌ها و کارها را به برون از  کشور می‌پرسند. ونس از جهانی‌شدن اقتصاد انتقاد می‌کند که به گفته او به طبقه کارگر آمریکا آسیب رسانده‌است.

جی دی ونس، به ویژه از شیوه‌های اقتصادی، “دست‌کاری” ارزی، سیاست‌های بازرگانی و یارانه‌های دولتی، و نفوذ ژئوپلیتیکی روزافزون چین انتقاد می‌کند و نگران آن است. او چین را خطری برای امنیت ملی و اقتصاد آمریکا، به ویژه در زمینه‌های تولیدی و نظامی می‌داند. او بر این باور است که نیروی اقتصادی بزرگ چین با جهانی‌شدن اقتصاد ضربه بزرگی به کارگران و صنعت تولیدی آمریکایی زده‌است و مایه بسته‌شدن بسیاری از کارخانه‌ها و بی‌کار شدن کارگران شده‌است. ونس هم‌چنین در باره خطر وابستگی صنعتی آمریکا به چین هشدار داده‌است. او گفت که وابستگی آمریکا به تولید چین برای خرید کالاهای برجسته، از داروسازی گرفته تا ابزار الکترونیکی، یک خطر برای امنیت ملی است. او خواهان دوری از چین برای کاهش آسیب‌پذیری‌ها، مانند وابستگی به تولید فلزهای خاکی کم‌یاب یا فن‌آوری‌های چین، است. او خواهان تولید کالاهایی که جامعه امریکا به آن نیاز برجسته‌ای دارد، در درون امریکا هست، تا امریکا از وابستگی اقتصادی به چین رها شود. ونس گفته‌است که نفوذ چین در سیاست آمریکا ، به ویژه با شیوه  لابی‌گری و سرمایه‌گذاری گسترش می‌یابد. او از نخبگان و شرکت‌های آمریکایی انتقاد می‌کند که با هم‌کاری خود با چین به دلیل سودورزی  امنیت ملی آمریکا را در خطر می‌اندازند. جی دی ونس چین را یک خطر اقتصادی و امنیت ملی برای آمریکا می‌بیند. او از سیاست‌هایی پشتیبانی می‌کند که وابستگی آمریکا به چین را کاهش می‌دهد.

ونس چین را  یک رقیب استراتژیک بزرگ می‌بیند. او هشدار داده‌است که چین از توان اقتصادی خود برای گسترش نفوذ خود در جهان، به ویژه در آفریقا و آسیای جنوب شرقی سود می‌جوید و آمریکا باید روی‌کردی جنگ‌جوتر با آن داشته‌باشد تا جلوی پیش‌روی چین را بگیرد. به ویژه، ونس نگران توان فن‌آوری رو به گسترش چین، به ویژه از پیش‌رفت در هوش مصنوعی، زیرساخت‌های 5G  است. او چین را هم چون  یک رقیب برجسته در زمینه نوآوری می‌بیند و خواهان پاسبانی آمریکا از برتری تکنولوژیکی خود هست.

همه‌ی این سخنان موسیقی دل‌نشین و خوش‌نوا در گوش کارگرانی که کار خود را از دست داده‌اند و یا می‌ترسند که در آینده نزدیک از دست بدهند، است.

ونس به خوبی از دیدگاه منفی کارگران در باره هزینه‌های جنگی و درگیری جنگی امریکا در برون از مرزها آگاه هست و برای همین بسیار تلاش کرده‌است که نوک تیز شمشیر انتقادی خود را به سوی انحصارهای جنگ‌افزارسازی نشانه گیرد.

ونس علیه جنگ

جی دی ونس، دست‌یار رییس‌جمهور امریکا در روند انتخابات از صلح و پرهیز از درگیری‌های جهانی سخن گفت. ونس سخن از خویشتن‌داری در درگیری جنگی آمریکا در برون و به کار بردن نیرو و توان در درون کشور سخن گفت.

ونس خواهان  شرکت آمریکا در درگیری‌های جنگی جهان که برای امنیت و یا رفاه آمریکا خطرساز نیست، نیست. او از درگیری آمریکا در جنگ‌هایی مانند جنگ‌های عراق و افغانستان انتقاد کرده و هزینه‌های بالای این گونه درگیری‌ها را زیر پرسش برد.

جی دی ونس از پیوند نزدیک دولت با انحصارهای جنگی امریکا انتقاد کرده‌است، و آن را برای  سیاست‌ها و هزینه‌های دولت زیان‌بخش خواند. ونس ابراز نگرانی کرده‌است که انحصارهای جنگ‌افزارسازی با پدیدآوردن درگیرهای جهانی هزینه‌های جنگی امریکا را بدون این‌که همیشه به سود امنیت یا منافع ملی آمریکا باشد، افزایش می‌دهند.

ونس در برخی از سخن‌رانی‌های خود به  چگونگی انگیزه‌های انحصارهای جنگ‌افزارسازی برای جنگ‌آفرینی پرداخت، و آن را برای کشور به ویژه زمانی که پیمان‌کاران بزرگ جنگی برای درگیری  در برون از مرزها لابی‌گری می‌کنند، زیان‌بخش دانست. او می‌گوید که تنها هنگامی که امنیت خود امریکا در خطر است می‌توان از جنگ سخن گفت و تلاش‌های سیاسی با شیوه دیپلماتیک برای حل ناسازگاری‌ها باید گزینش نخست باشد.

ونس هم‌چنین نگران افزایش هزینه‌های جنگی است و از روی‌کرد آرام‌تر در سیاست خارجی پشتیبانی می‌کند. در سال ۲۰۲۲، ونس به چالش‌های پیرامون درگیری‌های پیچیده جهانی پرداخت و برآیند آن‌ها را برای آمریکا ناروشن دانست.

جی دی ونس در باره‌ی نقش آمریکا در درگیری روسیه و اوکراین سخن گفت. او از  کمک پولی و جنگی امریکا به اوکراین انتقاد کرد و خواهان کاربرد این پول‌ها در درون کشور شد.

ونس از روسیه به دلیل درگیر در اوکراین انتقاد کرده، ولی با این‌روی، او گفت که آمریکا نباید بدون آن که امنیت خودش در خطر باشد، در این جنگ بسیار درگیر شود. ونس خواهان جنگ با روسیه نیست، او از روی‌کرد خویشتن‌دارتر آمریکا به جنگ و کاربرد  دیپلماسی در این باره سخن گفت. سیاست او در این باره در تضاد با کسانی است که برای پشتیبانی جنگی بیش‌تر آمریکا از اوکراین در برابر روسیه تلاش می‌کنند.

ونس بر این باور نیست که آمریکا باید بار بزرگ کمک‌های بی‌پایان به اوکراین بدون هدف‌های روشن را بر دوش بکشد. او می‌گوید که آمریکا نباید خطر افزایش  تنش‌ها با روسیه را به جان بخرد، یا کمک‌های جنگی خود را در درگیری‌هایی که به باور او می‌تواند به یک جنگ جانشینی دگرگون شود و سود آنی برای آمریکا نداشته باشد، بیش از اندازه گسترش دهد. جی دی ونس نگران خطر جنگ هسته‌ای، به ویژه با افزایش تنش‌های جهانی، مانند درگیری در اوکراین و تنش آمریکا با روسیه است.

ونس بازدارندگی هسته‌ای آمریکا را در سیاست جهانی، به ویژه در پیوند با کشورهایی مانند روسیه و چین برجسته می‌داند. ولی هم‌زمان بر این باور است که آمریکا باید از درگیر شدن در درگیری‌هایی که می‌تواند دشمنانی را که جنگ افزار هسته‌ای هستند را خشم‌گین کند، پرهیز  کند.

پایان‌سخن

آن فردگرایی، از سوی بورژوازی هم چون ارزش اخلاقی پخش می‌شود، برای پاسبانی از منافع طبقه‌های فرمان‌روا است. در جامعه طبقاتی، دموکراسی به معنای راستین آن نمی‌تواند ریشه بدواند. سیاست‌های پارلمانی کشورهای سرمایه‌داری کم‌وبیش به سود طبقه‌های فرمان‌روا برنامه‌ریزی و پیاده می‌شود.

همان‌گونه که دیده‌ایم گام گذاشتن یک حزب سوم، به ویژه با دیدگاهی پیش‌رو و سوسیالیستی در دنیای سیاست امریکا بی‌اندازه دشوار است. آن چه که روشن است با شرکت در انتخابات آمریکا نمی‌توان دگرگونی‌های ریشه‌ای به سود طبقه‌های رنجبر و لایه‌های تنگ‌دست فراهم کرد. تنها راه دگرگونی، سازمان‌دهی جنبش‌های مردمی و نیرومندتر کردن دموکراسی شورایی از پایین و پدید آوردن یک دیدگاه سوم با سیاست مستقل کارگری است.

البته این به دین معنا نیست که دموکرات‌ها به رهبری هریس و جمهوری‌خواهان به رهبری ترامپ با هم‌یک‌سان هستند. باید با تحلیل مشخص از شرایط مشخص زمان به بررسی این ناهم‌سانی‌ها پرداخت. در زمانی که دموکرات‌ها در چهار سال گذشته جهان را تا مرز جنگ اتمی کشانده‌اند، اگر ترامپ و دست‌یارانش  به گفته‌های انتخاباتی خود در باره‌ی صلح وفادار بمانند و به پیاده‌کردن آن  بپردازند، برای صلح جهانی به‌تر است. افزون بر این، در نبود یک دیدگاه نیرومند سوسیالیستی هوادار طبقه‌کارگر، حزب جمهوری‌خواه به رهبری ونس توانست بخش بزرگی از طبقه‌کارگر را به سوی برنامه‌های اقتصادی خود بکشاند.

انجام سیاست‌های ضدجنگی جمهوری‌خواهان وابسته به برایند درگیری درونی لایه‌های گوناگون بورژوازی در در دست‌گاه فرمان‌دهی امپریالیسم امریکا و کارایی فشار صلح‌خواهان از پایین است. نیروهای پیش‌رو می‌توانند با سازمان‌دهی کارگران و رنج‌بران از پایین به دولت ترامپ برای پیاده کردن پیمان‌های خود به طبقه‌کارگر فشار بیاورند. این پیروزی هم بستگی به برایند نبرد طبقاتی از پایین دارد.

فراموش نشود که میان حزب دموکرات هریس و حزب جمهوری‌خواه ترامپ در باره‌ی پاسبانی از سرکردگی جهانی امریکا در برابر دشمنانی چون چین و روسیه، با شیوه‌های گوناگون، هم‌آهنگی است. اگرچه حزب جمهوری‌خواه ترامپ هم‌اکنون خواست کم‌تری به جنگ برای نگه‌داشت این سرکردگی دارد. با این همه، هیچ‌گاه نباید از یاد برد که تضاد میان لایه‌های گوناگون بورژوازی در امریکا، یک تضاد آشتی‌پذیر است و آن‌ها هرگاه که از پایین از سوی جنبش‌های مردمی زیر فشار باشند با هم هم‌سازی می‌کنند؛ به همین‌گونه، اگر این لایه‌های احساس کنند که باد تاریخ به بادبان جمهوری خلق چین و بریکس برای برپایی یک جهان چندقطبی می‌دمد، دوباره برای جلوگیری از این روند با هم دوستی خواهند کرد.




حاکمیت بورژوازی انگلی، با اقتصاد تورمی و کاهش واقعی دست‌مزدها، شکاف طبقاتی را ژرف‌تر کرده‌است!

مقاله ۳۱/۱۴۰۳
۱۲ آبان ۱۴۰۳، ۲ نوامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

دست‌گاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی در درست لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک و تکنوکرات، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی است. حتا با هزاران ذره‌بین هم نمی‌توان نشانی از “خرده بورژوازی” و یا  “بورژوازی ملی” در کوچه و پس کوچه‌های تاریک دست‌گاه رهبری جمهوری اسلامی یافت. لایه‌های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده‌اند، ولی در سرشت انگلی ان‌ها تردیدی نیست. 

اقتصاد نئولیبرالیستی به ویژه پس از جنگ با رییس جمهوری  آقای رفسنجانی  آغاز شد و دیگر دولت‌های اصلاح‌خواهان، کارگزاران و اصول گرایان این خط اقتصادی را دنبال کردند. رفسنجانی با الگوبرداری از اقتصاد نئولیبرالیستی، نه تنها نهادهای مالی، بانکی خصوصی و  بازار بورس راه اندازی کرد، بل‌که شیوه‌های دزدی مانند رانت‌خواری و دوست‌بازی را هم به اقتصاد میهن افزود. بدین‌گونه، او به بورژوازی مالی و سپاه پاسداران در پهنه اقتصاد پر و بال داد، و این لایه‌ها را هم به حاکمیتی که در دست بورژوازی بازرگانی و بورژوازی بوروکرات- تکنوکرات بود، افزود.

رفسنجانی برای خشنود کردن بورژوازی بازرگانی، بخش بزرگی از اقتصاد خصوصی شده را به دست بازوی نظامی بورژوازی تجاری سنتی، یعنی سپاه پاسداران داد. سپاه پاسداران با به گام گذاشتن به پهنه اقتصاد، مانند راه و ساختمان‌سازی، نیروگاه‌ها، پتروشیمی، بانک‌داری و صنعت تولیدی و خرید جنگ افزارها خیلی زود با پیوندی که با بورژوازی انگلی تجاری و روحانی‌های بزرگ نمایندگان این طبقه داشت و با در دست داشتن نهادهایی مانند سازمان امنیت، سپاه، بسیج ووو خود را به تندی هم چون یک طبقه انگلی پایدار و استوار کرد.

پس از آن، سپاه پاسداران هر روز نمو کرد و نیروی اقتصادی آن افزایش یافت. بلومبرگ در گزارشی به فروش نفت و گاز ایران از سوی شرکت نفتی اوشن لیند (Ocean Leonid) در بریتانیا، به سرپرستی حسین شمخانی، فرزند علی شمخانی، با پیشینه هایی مانند فرماندهی نیروی دریایی ارتش، وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، دبیر شورای عالی امنیت ملی، و هم اکنون عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی ایران، پرداخت. این لایه بورژوازی انگلی هم‌چنین در تولید و خریدوفروش جنگ‌افزارها و کالاهای جنگی کنش می‌کند و رهبری هر سه قوه را در دست خود دارد. هم اکنون بورژوازی نظامی، نیرومندترین لایه بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی است.

روشن است که برایند یک اقتصاد نئولیبرالیستی در یک رژیم دیکتاتوری و سرکوب‌گر که به دزدی، دوست بازی و رانت خواری  نیز آلوده است، ورشکستگی اقتصادی، تورم و گرسنگی مردم است.

بگذارید در بخش نخست به بررسی دشواری‌های فراوانی که مردم ما برای خرید نان، برنج، گوشت و خانه با آن‌ها روبرو هستند بپردازیم. در دنباله با بررسی تورم و سیاست ضدکارگری حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه‌داری نشان دهیم که در هم‌چنان روی همان پاشنه می‌چرخد.

گرانی و تنگ‌دستی

حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی می‌گوید: «قند، شکر، حبوبات و بسیاری از کالاها از ابتدای سال تاکنون حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش یافته است و زمانی که علل این گرانی را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که کاهش تخصیص ارز ترجیحی به کالاهای اساسی منجر به این گرانی‌ها شده و تأثیر خودش را روی سفره مردم گذاشته است.»

به زبان دیگر، حاکمیت جمهوری اسلامی ارز به خودروفروشان و دیگر لایه‌های انگلی برای سودورزی می‌دهد، ولی هنگام دادن ارز برای کالاهایی که رنج‌بران برای زنده‌ماندن به آن‌ها نیاز دارند دستش را به جیب نمی‌رود.

به گزارش مرکز آمار بهای برخی از کالاهای  خوراکی مانند برنج و تخم‌مرغ از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۳ افزایش ده برابری داشته‌است.

نان و برنج

کسی در دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی نگران گرانی و گرسنگی کودکان تهی‌دستان  نیست. دست جمهوری اسلامی برای تولید و تهیه کالاهای خوراکی آن چنان در گِل مانده‌است که مایه شگفتی در میهن سرسبز و پربار ما می‌شود. سردم‌داران جمهوری اسلامی بیش از چهل سال است که سخن‌ از خودکفایی اقتصادی گفته‌اند. ولی راستش این است که سوای دزدی از سرچشمه‌های طبیعی ما و وابستگی اقتصادی هیچ کار دیگری برای مردم ما انجام نداده‌اند. به گزارش اقتصادنیوز ، در بخش جو و ذرت واردکننده هستیم، ولی با کمی برنامه‌ریزی می‌توان نیاز مردم را با تولید درون کشور برآورده کرد. افزایش هزینه‌های تولید، تولیدکنندگان کشاورزی و کالاهای خوراکی و نوشیدنی را به مرز ورشکستگی کشانده‌است.

در بیش‌تر کشورها، حتا در کشورهای پیش‌رفته و نئولیبرالیست جهان، بخش کشاورزی از پشتیبانی پولی و یارانه‌ای دولت برخوردار است، تا در برابر کالاهای برون مرزی توان رقابت داشته‌باشد. برای نمونه، تولیدکنندگان بزرگ ذرت، سویا، گندم، تنباکو، فرآورده‌های شیری، بادام‌زمینی در امریکا سالانه ۲۵ میلیارد دلار یارانه  دولتی دریافت می‌کنند. بگذریم از این که در آمریکا ۴۵ در صد از زمين‌های کشاورزی اجاره‌ای هستند و یارانه دولتی به دارندگان زمین داده می شود، نه به کارکنان  روی زمین. میانگین یارانه سالانه  ۸۰ در صد از کشاورزان تنها ۵۰۰۰ دلار است.   کشاورزی یک صنعت بسیار مهم برای همه کشورهای اتحادیه اروپا نیز هست و سیاست مشترک کشاورزی (CAP) اتحادیه اروپا  به کشاورزان کمک پولی می‌کنند. این کمک از صندوق تضمین کشاورزی اروپا (EAGF) برداشت و به کشاورزان داده می شود. اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۹، ۳۸ میلیارد یورو به کشاورزان، ۱۴ میلیارد یورو برای گسترش  روستایی و ۲،۵ میلیارد یورو دیگر به بازار کشاورزی کمک کرد.

ولی در میهن ما، سردم‌داران رژیم حتا توان پرداخت خرید خود از کشاورزان ما را ندارند و باید  دست به دامن رهبر بیفتند تا از صندوق توسعه ملی برای پرداخت بدهی خود به کشاورزان پول بردارند.

در ماه‌های گذشته بهای نان برای چندمین بار گران شد. تسنیم روز ۱۷ام مهر ۱۴۰۳ نوشت که بهای  نان سنگک باید ۶ هزار و ۵۰۰  تومان باشد ، ولی “یک نانوایی سنگک در خیابان سهروردی شمالی، نبش خیابان میرزای زینالی که نان سنگک دو رو کنجد را ۳۰ هزار تومان می‌فروشد“.

هم اکنون برنج هم گران‌تر شده‌است. به زبانی دیگر، دو خوراک بنیانی برای خانواده‌های ایرانی گران‌تر شده است. بیش‌تر کشورها با یارانه دادن بهای کربوهیدرات‌ها را که بیش‌تر خانواده‌های تنگ‌دست برای سیرکردن شکم خود و فرزندانشان به آن نیاز دارند، آن چنان ارزان می‌کنند که تا بیش‌تر مردم توان خوردن آن را داشته باشند. در تنگ دست‌ترین کشورهای عربی مانند مصر و اردن نیز یارانه به روی نان به آن اندازه است که بیش‌تر مردم را با خوردن آن سیر می‌کند.

به گزارش سرویس کشاورزی اقتصاد آنلاین، روند افزایش بهای برنج هفته پایانی مهرماه تندتر شد. این گزارش می نویسد که ۱۰۰ هزار تن برنج از کشورهای دیگر خریداری شد، ولی به دلیل کندی روند گمرکی به بازار نرسید.

این گزارش می‌نویسد که هفته‌هاست که بازار برنج دچار نابسامانی شده‌است؛ از یک سو نمایندگان استان‌های شمالی کشور در مجلس می‌گویند که انبارها پر از برنج است و از سوی دیگر  نمایندگان استان‌های ساحلی و جنوب کشور در نامه‌ای به رئیس‌جمهور نوشته‌اند‌ مردم کم‌درآمد توان خرید برنج ایرانی را ندارند و با ممنوع بودن خرید برنج از بیرون از کشور فشار بر جیب مردم کم‌درآمد استان‌های مرزی بیشتر می‌شود.

به جای یارانه دادن برای خرید برنج و یا به کشاورزان برنج و ارزان کردن آن برای لایه‌های تنگ‌دست و تهی‌دست، بسیاری از سیاست‌مداران که بی‌گمان با بازرگانان برنج دوستی و آمدوشد دارند خواهان خرید برنج از پاکستان، هندوستان و تایلند هستند.

همان‌گونه که می‌بینیم شرایط اداری جمهوری اسلامی آن چنان نابسامان است که حتا اگر تصمیم نخریدن برنج از برون از کشور برای پشتیبانی از تولید برنج کشور باشد، این کار با برنامه‌ریزی و در راه کم کردن فشار به روی لایه‌های پایینی پیاده نمی‌شود.

گوشت

به گزارش “گسترش” (gostaresh.news) تصمیم وزارت جهاد کشاورزی در آینده نزدیک بهای گوشت را تا ۳۰ درصد گران‌تر هم می‌کند. در سال‌های گذشته بهای گوشت قرمز ماهانه افزایش یافته است. به گفته گسترش گوشت دیگر در  دست‌رس لایه‌های کم‌درآمد نیست.

در هفته نخست ماه آبان امسال بهای هر کیلو سردست گوساله ۶۰۵ هزار تومان؛ دنبالچه گوساله ۷۰۰ هزار تومان؛ آبگوشتی گوسفندی ۷۷۰ هزار تومان؛ گردن گوسفند ۶۹۰ هزار تومان؛ فیله گوسفندی ۹۸۰ هزار تومان؛ شقه گوسفندی ۸۵۰ هزار تومان؛ ماهیچه گوسفندی ۹۶۰ هزار تومان، است. به زبانی دیگر، پرستاری که ماهانه ۲۰۰ دلار دستمزد می گیرد، باید پانزده دلار برای یک کیلو ماهیچه گوسفند بدهد.

خانه

رهبری جمهوری اسلامی و همه‌ی دولت‌های جمهوری اسلامی به مردم گفته‌اند که خانه‌های  ارزان برایشان فراهم خواهند کرد.   اقتصاد ۱۰۰- نوشت که دیگر نمی‌توان حتی با وام سنگین بانکی هم خانه خرید.

به گزارش اقتصادآنلاین در هفته گذشته، آپارتمان ۵۵ متری ساخت سال ۱۳۹۵ در شوش به بهای دو میلیارد و ۴۵۰ میلیون تومان فروخته می‌شود. با سه میلیارد تومان می‌توان یک آپارتمان نوساز ۵۵ متر مربعی در شوش خریداری کرد.  بهای یک  خانه‌ی ۷۵ متر مربعی ساخت سال ۱۴۰۱ ۴ میلیارد است. به زبان دیگر، اگر یک کارگر همه‌ی دست‌مزد ماهانه خود را برای خانه پس‌انداز کند، پس از سی سال می‌تواند یک آپارتمان کوچک در شوش بخرد.

به گزارش “گسترش نیوز” مجید گودرزی، یک کارشناس اقتصاد خانه‌سازی (مسکن) می‌گوید که ایران دارای زمین‌های فراوانی برای ساخت مسکن است، ولی برخی نهادها و سازمان‌های دولتی بزرگ‌ترین دارندگان زمین‌های کشور هستند.

 ۶۰ درصد از بهای خانه برای زمین آن پرداخت می‌شود. این کارشناس اقتصاد مسکن می‌گوید که برخی از نهادها مانند بانک با بنگاه‌داری از زمین سود می‌برند.

گودرزی به درستی می‌گوید که زمین از آنِ همه‌ی کسانی است که در کشور زاده شده‌اند. کسی نباید این حق را از شهروند ایرانی بگیرد. گودرزی می گوید که مالیات از خانه‌های تهی و خانه‌های فرنما (لوکس) هم به دلیل ناتوانی دست‌گاه دولتی پیاده نمی‌شود.

جای شگفتی این است که این کارشناس به جای سفارش پاک کردن دست‌گاه دولتی از پول خواران و دزدان یک راه چاره نئولیبرالیستی برای این چالش پیش‌نهاد می‌کند و می‌گوید که زمین و خانه باید با شرایط بازار آزاد بهاگزاری شود!

تورم

به گزارش اقتصاد100، در مهرماه ۱۴۰۳ تورم ماهانه خانوارهای کشور(افزایش درصدی بهای  کالاهای ویژه‌ی سبدی در هم‌سنجی با ماه پیش یعنی شهریور) برابر ۲.۷ درصد بوده است.

 در مهر ماه ۱۴۰۳ نرخ تورم سالانه (افزایش درصدی بهای  کالاهای ویژه‌ی سبدی در هم‌سنجی با ماه مهر سال پیش) برای خانوارهای کشور به ۳۳.۶ درصد رسیده بود.

به گزارش اکوایران، آمار پژوهش‌های مجلس در تازه‌ترین گزارش خود نوشته است که خط تنگ‌دستی سال ۱۴۰۲ در هم‌سنجی با سال ۱۴۰۱ افزایش پیدا کرده و به ۳۰.۱ درصد رسیده‌است. به زبانی دیگر، بیش از ۲۵ میلیون ایرانی زیر خط تنگ‌دستی زندگی می‌کنند؛ از هر هزار تن در جامعه ۳۰۱ تن زیر خط تنگ‌دستی زندگی می‌کنند.

یک پدیده دیگر که این آمار نشان می‌دهد، شکاف میان خط تنگ‌دستی و آن‌هایی که زیر خط تنگ‌دستی هستند، است. آمار مجلس نشان‌گر آن است که بالا آمدن از زیر خط تنگ‌دستی به روی خط تنگ‌دستی سخت‌تر از گذشته شده‌است. درآمد آن‌هایی که زیر خط تنگ‌دستی هستند  ۲۸  درصد کم‌تر از آن‌هایی است که در خط تنگ‌دستی هستند.

سیاست ضدکارگری

به گزارش همشهری آنلاین، در لایحه بودجه ۱۴۰۴، دولت دست‌مزد کارمندان را ۲۰ درصد افزایش خواهد داد. این افزایش از افزایش نرخ تورم سالانه بسیار پایین‌تر است. باید افزود که  پزشکیان پیش از انتخابات گفت که دست‌مزد نیروی کار باید با نرخ تورم هم‌سان شود.

با این همه، علیرضا میرغفاری، عضو کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران، گفت که افزایش دست‌مزدی که شورایعالی کار با کمک دولت برای کارمندان برنامه ریزی کرده است، به درد کارگران نمی‌خورد.

میرغفاری افزود: “ضمن اینکه اگرچه شرکت‌های زیرمجموعه دستگاه‌های دولتی به نحوی خصوصی‌سازی شده‌اند، اما نقش دولت در آن‌ها همچنان پُررنگ است. از این لحاظ نیز دولت تمام تلاش خود را می‌کند تا دستمزدها را متناسب با افزایش‌هایی که برای کارمندان دولت مقرر کرده، پیش ببرد”.

وی گفت: “به طور کلی نمی‌توان شرایط کارگران را با کارمندان دولت مقایسه کرد و سازکارِ تعیین حقوق برای هر دو گروه فرق دارد. ضمن اینکه نظام دستمزدی کارگران و نیروهای دولتی بسیار متفاوت است”. او می‌گوید که کارگران در کارگاه‌های بالای ۵۰ نفر باید طبقه‌بندی شوند، ولی نمی‌شوند. برای همین ، افزایش دست‌مزد کارگران و کارمندان را نمی‌توان با هم سنجید.

وی گفت: “در شورایعالی کار دولت باید نقش میانجی بین نمایندگان کارگری و کارفرمایی” باشد، ولی دولت “در مذاکرات مزدی عملا در کنار کارفرمایان” ایستاده‌است.

بخش بزرگی از نبرد صنفی کارگران ریشه در دست‌مزد کم و تورم بالا دارد که توان خرید طبقه کارگر را سالانه کم‌تر می‌کند.

جای هیچ شگفتی نیست که پس از پیاده شدن برنامه هم‌سان‌سازی حقوق بازنشستگان در تهران و چند شهر دیگر، بازنشستگان صندوق کشوری که همگی دولتی بودند، به نشست صنفی پرداختند. بازنشستگان می‌گویند که دریافتی بازنشستگان به اندازه نیاز، هزینه زندگی  آن‌ها را فراهم نمی‌کند. همچنین، بازنشستگان کارگر نیز با نشست های صنفی در برخی استان‌ها،خواهان  مزد بر پایه ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی، بهبود خدمات رفاهی، پرداخت عیدی و درمان رایگان شدند.

ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی می گوید که دریافتی بازنشستگی، ازکارافتادگی وو باید یک بار در سال با افزایش هزینه زندگی هم‌آهنگ شود. حتا همین هم‌سان‌سازی دریافتی نیم بند هم به درستی پیاده نشده و مایه نشست‌های بازنشستگان شده‌است. کار به جایی کشیده شده‌است که بازنشستگان جهاد کشاورزی هم نشست کرده‌اند. هواداران رژیم در شورای بازنشستگان جهاد کشاورزی تلاش می‌کنند که کار به جاهای باریک‌تر کشیده نشود.

این شورا می نویسد “علیهذا این شورا مذاکره پیشنهادی قبل از هرگونه حضور میدانی را راهکار مناسب دانسته و منتظر پاسخ مسئولین محترم می باشیم.”

باید به این شورا گفت که اگر “مسئولین محترم” پاسخ‌گو بودند که این هم‌سانی می‌بایست سال‌ها پیش با شیوه درست و شایسته و به سود رنج‌بران انجام می‌شد.

پایان‌سخن

در دنیایی که هنوز سرکردگی امپریالیسم امریکا در آن برجسته است، اقتصادهای کشورهای متروپول (کشورهای امپریالیستی) کم‌و بیش می‌توانند از اقتصاد نئولیبرالیستی برای بالا بردن توان اقتصادی خود سود جویند- تردیدی نیست که این کار به زیان طبقه‌کارگر و لایه‌های پایینی انجام می‌شود-، ولی کشورهای پیش‌رفته سرمایه داری، اقتصاد نئولیبرالیستی را برای هدف‌های دیگری در کشورهای  پیرامونی می‌خواهند. کشورهای متروپول با کمک پولی و فشار سیاسی، اقتصادهای نئولیبرالیستی را در کشورهای پیرامونی پیاده می‌کنند، تا دست‌رسی به سرچشمه‌های زیرزمینی، نیروی کار و بازار برای فروش کالاهای آن ها، با کم رنگ‌کردن نقش دولت‌های این کشورها در رهبری اقتصاد آسان‌تر شود.

دولت‌های گوناگون جمهوری اسلامی به رهبری ولی فقیه با مردم‌فریبی هم واره تلاش کردند که تا خط اقتصادی جمهوری اسلامی را “نه شرقی، نه غربی” بشناسانند. راستش ولی این است که جمهوری اسلامی یک اقتصاد نئولیبرالیستی دارد که افزون بر ناتوانی‌ها و پیامدهای ناگوار آن، آلوده دوست‌بازی و  رانت‌خواری به رهبری یک دست‌گاه چرکین دیوان‌سالاری نیز هست.

راست‌گرایان درون، پیرامون و بیرون از جمهوری اسلامی نیز هنگام خُرده گیری در باره‌ی چالش های گوناگون اقتصادی جمهوری اسلامی، آن را با زیرکی “چپ” می‌نامند، تا با انتقاد خود هم جمهوری اسلامی را بکوبند و هم “چپ” را بدنام کنند.

همان‌گونه که آمار خود مجلس جمهوری اسلامی نشان می‌دهد، شکاف طبقاتی هر روز گسترده‌تر و ژرف‌تر می‌شود. گرانی بی‌داد می‌کند و بار سنگین تورم پشت رنج‌بران را شکسته است. هم‌زمان، نمایندگان سیاسی بورژوازی نظامی، سران سپاه و فرزندانشان، آلوده هزاران پرونده دزدی اقتصادی هستند که ولی فقیه نه تنها جلوی قوه قضایه را برای دنبال کردن این پرونده‌ها گرفته‌است، بل‌که مهر بیکران خود را به سوی این لایه انگلی بورژوازی سرازیر کرده‌است.

اقتصاد جمهوری اسلامی آن چنان ورشکسته است که کار بدان‌جا رسیده‌است که ارزش پولی که رهبری آن در دست طالبان است بیش تر از ارزش پول ملی ما شده‌است. وب سایت «تجارت نیوز» در این هفته نوشت که در آغاز امسال  یک افغانی برابر بود با ۸۵۰۰ ریال بود. این وب سایت افزود که ارزش هر افغانی در ۱۰ مهر ۱۴۰۳ در بازار ایران به بیش از ۹۰۰۰ ریال افزایش یافت و در  ۳ آبان ارزش افغانی به ۱۰۲۷۰ ریال رسید.

دست‌گاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی در روند فروپاشی است، و آن نهادهایی که هم کار می کند، برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی است. آزادی خواهان با دلیری در برابر زورگویی رژیم ولایت فقیه ایستادگی می‌کنند، و کارگران، بازنشستگان و پرستاران برای خواست‌های اقتصادی خود، بدون داشتن سندیکاهای مستقل به شیوه‌های گوناگون فریاد خود را به گوش کَر سردم‌داران رژیم می‌رسانند.

برای همین، مردم ما را نمی‌توان با پینه‌دوزی بر قبای ژنده جمهوری اسلامی نجات داد. راه نجات را باید در گذر از حاکمیت بورژوازی انگلی با روبنای ولایی آن و برپایی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک و غیرسرمایه‌داری به رهبری نیروهای انقلابی پیش‌رو و سوسیالیستی یافت.




بودجه دولت آقای پزشکیان؛ همان آش و همان کاسه همیشگی!

مقاله ۳۰/۱۴۰۳
۹ آبان ۱۴۰۳، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

دولت رفسنجانی با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، آغازگر «سياست تعديل اقتصادی» و«سیاست‌های شوک درمانی» بود.

کار آرام آرام بدانجا رسید که کارمندان بلندپایه نهادهای امپریالیستی صندوق بین‌الملی پول و بانک جهانی از مهمانان برجسته وزیران اقتصاد دولت های احمدی نژاد بودند و صندوق بین‌المللی پول به رهبری به دومینیک گیوم (Dominique Guillaume) خرداد سال ۱۳۹۰ درباره اقتصاد ایران با دولت احمدی نژاد دیدار و گفت و گو داشت.

نئولیبرالیسم با خصوصی‌سازی سازمان‌ها، کارخانه‌ها، کارگاه‌ها،  بنگاه‌ها و نهادهای دولتی، دست مزد پایین کارگران در هم سنجی با نرخ تورم، افزایش زمان کار، نبود یا کم‌بود بیمه‌های اجتماعی، نظام آموزش و بهداشت پولی، و نبود پوشش اجتماعی زمان بی‌کاری و بی‌ماری، شکاف طبقاتی را در درازای این سال‌ها بزرگ‌تر کرده‌است.

اقتصاد نئولیبرالیستی دولت‌های جمهوری اسلامی با نام‌های گوناگونی مانند «جراحی اقتصادی»، «مولد سازی» و «چابک سازی» به رهبری خامنه‌ای پیاده شد. خامنه‌ای حتا نقش دولت در دوران نخست پس از انقلاب را یک “اشتباه بزرگ” خواند.

در پی سال‌های درازی که این سیاست اقتصادی ناگوار پیاده شده‌است، هم اکنون‌مردم ما با دشواری‌های فراوانی روبرو هستند که ریشه در تورم کُشنده دارد. بهای کالاهای خوراکی، خدماتی و خانه روزانه گران‌تر می‌شود، ولی حتا  دست‌مزد آن‌هایی که به آن اندازه خوش‌بخت هستند که کاری داشته باشند، هم‌سان تورم افزایش نمی‌یابد.

در این نوشته ما با بررسی بودجه دولت که از مجلس گذشت نگاهی خواهیم داشت به این که این بودجه تا چه اندازه می‌تواند چالش‌های مردم ما را چاره‌جویی کند.

بودجه

بودجه یک برنامه پولی است که درآمدها و هزینه‌های یک دولت را در سال آینده پیش‌بینی و برنامه‌ریزی می‌کند.  

هزینه‌ها دربرگیرنده زیرساختارها، نیروهای نظامی، مراقبت‌های بهداشتی، آموزش و پرورش و رفاهی می‌شود – و دارایی‌ها دربرگیرنده مالیات‌ها بر درآمد، گمرک، فروش کالاهایی که در دست دولت است مانند نفت، و سود از دیگر فعالیت‌های اقتصادی دولت مانند کارخانه‌ها و یا فروش دارایی‌های دولت می‌باشد.

اگر درآمد دولت از هزینه‌ها بیش‌تر باشد، آن دولت مازاد بودجه دارد و اگر درآمد دولت از هزینه‌ها  کم‌تر باشد آن دولت کسری بودجه خواهد داشت.

درآمد

درآمد دولت در سال آینده  ۶۴۰۷ همت (هزار میلیارد تومان) پیش‌بینی شده‌است. با ارز بازار بودجه سال آینده برابر با  صد میلیارد دلار می‌شود. با نرخ ارز نیما ۱۳۰ میلیارد دلار است.

سرچشمه‌های درآمد غیر دارایی دولت در برگیرنده درآمدهای مالیاتی با ۳۹ درصد افزایش، خالص حقوق ورودی گمرکی با ۸۵ در صد افزایش، سود سهام شرکت‌های دولتی، مالکیت دولت در بخش ارتباطات با ۳۰ در صد افزایش، بهره مالکانه و حقوق دولتی معادن، درآمد حاصل از فروش کالا و خدمات با ۳۱ در صد افزایش و سایر درآمدها با ۱۱۱ در صد افزایش است که با هم ۲۲,۷۵۶,۰۰۰میلیارد ریال (۲۲۷۵،۶ هزار میلیارد تومان- همت) است.

درآمدی که واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای خوانده می شود در برگیرنده منابع حاصل از نفت، گاز و فرآورده‌های نفتی با افزایش ۳۲ در صدی، منابع حاصل از فروش و واگذاری اموال منقول، غیرمنقول، تسویه بدهی از طریق واگذاری اموال است که با هم ۲۳,۳۲۰,۰۰۰ میلیارد ریال (۲۳۳۲ هزار میلیارد تومان- همت) می شود.

درآمدی که واگذاری دارایی‌های مالی خوانده می شود در برگیرنده فروش، تحویل و واگذاری انواع اوراق مالی اسلامی با افزایش ۱۷۵ درصدی، واگذاری شرکت‌های دولتی با افزایش ۱۲۵ درصدی، سایر واگذاری دارایی‌های مالی و استقراض از منابع صندوق توسعه ملی است که با هم ۱۳,۸۰۰,۰۰۰میلیارد ریال (۱۳۸۰ هزار میلیارد تومان- همت) می شود. در پایان درآمد اختصاصی۴,۲۰۰,۰۰۰میلیون ریال (۴۲۰ هزار میلیارد تومان- همت) است.

دولت پیش‌بینی کرده‌است که در سال آینده ۴۰۸۱ همت هزینه دارد؛ ولی اگر از درآمدها و هزینه‌های واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای و مالی بگذاریم، بدان‌گاه درآمدهای دولت تنها ۲۲۷۵ همت پیش‌بینی شده که تنها  نزدیک به نیمی از آن هزینه‌ها را پوشش می‌دهد. برای همین دولت  ۱۸۰۰ همت کسری بودجه دارد.

ولی درآمدهای واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای که فروش نفت و گاز هم بخشی از آن است، از کسری بودجه دولت می کاهد.

ایرنا می‌نویسد که در بودجه ۱۴۰۴ تولید نفت سه میلیون و ۷۵۰ هزار بشکه در روز،  صادرات گاز طبیعی ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال و تولید میعانات گازی ۶۹۰ هزار بشکه پیش‌بینی شده‌است. بهای هر بشکه نفت صادراتی در  بودجه ۱۴۰۴ با نرخ ۵۷.۵ یورو یا ۶۳ دلار و بهای هر متر مکعب گاز صادراتی سه‌دهم یورو پیشنهاد شده‌است.

فروش نفت، گاز و فرآورده‌های نفتی، ۲.۱۰۷ میلیون میلیارد تومان است.

همه‌ی در آمد نفت به دست دولت نمی‌رسد، بلکه  ۱۴.۵ درصد درآمد نفتی به شرکت ملی نفت، ۳۷.۵ درصد به خزانه دولت  و ۴۸ درصد به صندوق توسعه ملی واریز می‌شود.

با این همه، ۱۱۹۶ هزار میلیون تومانی  (همت) که به دولت می رسد باید دوباره پخش شود؛ ۵۰۹ هزار میلیارد تومان به دولت؛ ۵۶۱ هزار میلیارد تومان به نیروهای مسلح و ۱۲۶ هزار میلیارد تومان به “سهم سایر مصوبات طرح‌های خاص” می‌رسد.

با این همه، کسری بودجه سال ۱۴۰۴، مانند امسال بالا خواهد بود. برخی از کارشناسان کسری بودجه را تا ۱۰۰۰ هزار میلیارد تومان می‌دانند. دولت برای حل این کسری بودجه به فروش ۷۰۰ هزار میلیارد تومان اوراق بدهی، برداشت ۵۴۰ هزار میلیارد تومان از صندوق توسعه ملی و وام  از بانک مرکزی می‌پردازد.  البته ۴۷۰ همت از این پول پرداخت اصل و سود اوراق بدهی سال‌های پیش است، یعنی خود وام برای سال آینده ۲۳۰ همت است.

با  نرخ برابری یورو ۵۰ هزار تومان  دولت  ۱۰ میلیارد و ۸۲۰ میلیون یورو از صندوق توسعه ملی وام می گیرد. قانون بودجه خود جمهوری اسلامی می گوید که، دولت باید سالیانه ۴۸ درصد از درآمدهای ناشی از صادرات نفت را به صندوق توسعه ملی واریز کند. برای سال ۱۴۰۴ اما دولت‌ تنها ۲۰ درصد از درآمد را به حساب صندوق توسعه ملی واریز می‌کند.

این وام باید هر سال بازپرداخت شود. این بازپرداخت هنگفت تنها می‌تواند که با کاستن از هزینه دولت در بخش آموزش و بهداشت و رفاه عمومی تهیه شود. همه‌ی این راه چاره ها تورم را افزایش خواهد داد.

افزون براین، ۱۳۵هزار میلیون تومان (همت) از هزینه‌های دولت از فروش سهام و شرکت‌های دولتی به دست خواهد آمد.

نکته‌های تردیدی و ناروشن

پیش‌بینی دولت افزایش  ۴۱ درصدی درآمدهای نفتی است. کارشناسان افزایش درآمد نفت را به دلیل شرایط کنونی خاورمیانه و خطر رییس جمهور شدن ترامپ دشوار می دانند.

با این همه، باور باید بر این باشد که این افزایش درآمد نفت باید کسری بودجه دولت را کم‌تر کند. ولی از آن‌جایی‌که بهای یورو در بودجه امسال  ۳۱ هزار تومان  بود، ولی نرخ برابری یورو برای سال ۱۴۰۴  ۵۰ هزار تومان پیش‌بینی شده‌است. دولت پیش بینی می کند که نرخ ارزهایی مانند یورو ۶۱ درصد افزایش خواهد یافت؛ یعنی یک شکاف ۲۰ درصدی میان افزایش درآمد نفتی و رشد نرخ ارز هست که درآمدهای نفتی واقعی را در بودجه سال آینده کاهش می‌دهد.

پرسش‌های بی‌پاسخی نیز در باره‌ی بهای بنزین و افزایش درآمد دولت نیز هنوز در گردش است. آیا این که با افزایش بهای بنزین به درآمد دولت افزوده خواهد شد، در این بودجه هم‌چنان ناروشن است. پزشکیان گفت که مصرف بنزین امسال ۴۰ درصد بالاتر از سال ۹۸ است. او گفت که هر لیتر بنزین تا ۴۰ هزار تومان هزینه دارد، ولی بنزین یارانه‌ای هر لیتر  به ۱۵۰۰ تومان به فروش می‌رسد.

پزشکیان در انتخابات از افزایش بهای بنزین و کاهش یارانه سوخت سخن گفت. او  در شهریور ماه ۱۴۰۳ گفته بود: «من (به عنوان دولت) پول گندم، پول دارو و پول نهاده و حقوق بازنشسته‌ها را ندارم، اما بنزین دلار ۵۰ تومان را می‌فروشم ۱۰تومان. کدام منطقی این را از ما قبول می‌کند که ما داریم این کار را می‌کنیم؟»

ایشان بدون این که نشان دهد که مردم چگونه می‌توانند این بهای افزوده را بردوش کشند و یا مصرف بنزین را کم کنند، با زیرکی بهای بنزین را با دارو، گندم و دست‌مزد بازنشستگان گره می‌زند.  

البته، افزایش ۴۰ در صدی مصرف بنزین در ۵ سال برای محیط زیست ویران کننده‌است. البته نباید مردم را با این کار سرزنش کرد. نبود یک زیرساختار فراگیر رفت‌وآمد مردم و کالاها، مانند جاده‌های خوب، اتوبوس‌های شهری و برون‌شهری فراوان، شایسته و تندرو، قطار آراسته و سازمند از دلیل‌های بنیانی این افزایش کاربرد بنزین است.

برای همین، کم کردن مصرف بنزین با گران کردن بهای آن راه درستی برای چاره‌جویی این چالش نیست، بل‌که نیاز به برنامه‌ریزی درازمدت و سرمایه گذاری هنگفت در زیرساختارها و آموزش فرهنگی در باره‌ی خوی دادن مردم به کاربری از اتوبوس و قطارها دارد.

نکته‌های مثبت

مالیات بر درآمدستانی بودجه ۱۴۰۴  پلکانی است؛ میان ۱۰ تا ۳۰ درصد است.  این سیاست مالیاتی روی کاغذ کار درست و پیش‌رو است. آن‌هایی که درآمد بیش‌تری دارند باید درصد بیش‌تری از درآمد خود مالیات دهند. این سیاست اگر به خوبی پیاده شود درآمد مالیاتی دولت را در هم‌سنجی با امسال  ۴۰ درصد افزایش می‌دهد.

 یکی دیگر از سرچشمه درآمدی دولت افزایش عوارض گمرکی است. حقوق ورودی گمرکی هم  از ۱۴۳ هزار میلیارد تومان به ۲۶۴ هزار میلیارد تومان؛ یعنی ۸۵ درصد افزایش خواهد یافت.

درآمدهای مالیاتی دولت ۴۰ درصد افزایش خواهد داشت و از ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومان به ۱۷۰۰ هزار میلیارد تومان افزایش می‌یابد. به زبان دیگر، ۲۰ درصد از بودجه‌ باید با مالیات‌ستانی فراهم شود.

چالشی که دولت در این باره با آن روبرو است، این‌است‌که میهن ما چه در زمان محمدرضا و چه در جمهوری اسلامی هرگز دارای  یک دست‌گاه پیش‌رفته و کارای مالیات‌ستانی نبوده‌است و بخش بزرگی از درآمدها از  فروش نفت و فراورده‌های آن تهیه می‌شود. تجربه سال گذشته نشان می‌دهد که گرفتن مالیات از لایه‌های پایینی و میانی آسان‌تر از لایه‌های بالایی است. دولت هیچ آمار روشنی از درآمد و سود بازرگانان گوناگون خودرو، نفت، فرش وو ندارد، تا بتواند که مالیات بر درآمد آن‌ها را به شیوه ای کارا از آن‌ها بگیرد.

مالیات بر خودروهای فرنما (لوکس) نیز افزایش می یابد و  حقوق گمرکی برای گوشی‌های تلفن  با ارزش بالای ۶۰۰ دلار به ۱۵% افزایش می یابد.

یکی از نکته‌های دیگر مثبت این است که در سال ۱۴۰۴، حقوق گمرکی دارو، ابزار پزشکی، شیرخشک نوزادان و کالاهای بنیانی را به یک درصد کاهش دهد و حقوق گمرکی ماشین‌آلات و ابزار صنعتی  نیز به دو درصد کاهش می‌یابد. البته این خودبه‌خود به معنای ارزان شدن داروها نیست، زیر مافیای داروفروشان دارو، مانند همیشه به بهایی که آزمندی او را برآورده کند، خواهد فروخت.

نکته‌های منفی

دولت در  سال ۱۴۰۴ دست‌مزد  همه کارمندانش و بازنشستگان را ۲۰ درصد افزایش می‌دهد. کمینه (حداقل) دست‌مزد ماهانه کارمندان ۱۲ میلیون تومان، و  دریافتی بازنشستگان دولت ۱۰ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است. کنش‌گران صنفی به‌درستی می‌گویند که افزایش دست‌مزد دست‌کم می بایست هم‌سان نرخ تورم شود.

کارشناسان هم‌چنین در باره‌ی نمو  ۱۷۵ درصدی فروش اوراق بدهی هشدار دادند. دولت برای فروش آن‌ها به ناگزیر نرخ سود این اوراق را بالا خواهد برد. این کار خرید اوراق را پرسودتر از سرمایه‌گذاری در بخش اقتصاد می‌کند که برایند آن رویش بیش‌تر اقتصاد انگلی و گریز سرمایه از کارهای تولیدی است.

آن پولی که از نفت به دولت می‌رسد آن‌چنان کم است که دولت به ناگزیر با اجازه ولی فقیه  از ۴۸ درصد  صندوق توسعه ملی از صادرات نفت، ۲۸ درصد را خودش برمی‌دارد. آقای خامنه‌ای پذیرفت که دولت پزشکیان درآمد  کمتری از نفت و گاز کشور را  به  صندوق توسعه ملی واریز کند. ۵۴۰ هزار میلیارد تومان “وام ” از صندوق توسعه ملی به دولت داده می‌شود.

علی خامنه‌ای در سال‌های گذشته بارها برای فراهم کردن هزینه‌های  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان بورس، صدا و سیما و خزانه دولت، و دیگر نهادهای پنهانی از صندوق توسعه ملی پول برداشت کرده‌است.

صندوق توسعه ملی برای جلوگیری از “بیماری هلندی” در اقتصاد پایه‌گزاری شد. بیماری هلندی، ریشه در یک اقتصاد تک کالایی و درآمد از سرچشمه‌های زیرزمینی دارد. از  پیامدهای منفی اقتصادی آن می‌توان از کاهش رقابت صنعتی و کاهش تولید و فروش کالاهای غیرنفتی‌ کشور به برون از مرزها  نام برد. این بیماری بیش از همه به کارگران صنعتی‌ غیرنفتی‌ و بورژوازی تولیدی ضربه می‌زند.

رهبر جمهوری اسلامی می تواند هر گاه که دلش خواست پولی از صندوق توسعه ملی که برای روز مبادا و برای نسل‌های آینده پایه‌گزاری شده است، را برداشت کند.

مهدی غضنفری، رئیس هیات عامل صندوق توسعه ملی در اردیبهشت ۱۴۰۲ گفته بود از ۱۵۰ میلیارد دلار این صندوق، تنها  ۱۰ میلیارد دلار مانده‌است. دولت سیزدهم ۲۴.۲ میلیارد دلار، دولت دوازدهم ۳۳.۹ میلیارد دلار، دولت یازدهم ۳۲.۳ میلیارد دلار و دولت دهم ۱۳.۵ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی وام دریافت کرده‌اند.

هنگامی که چاپ اوراق بدهی دولتی، وام از بانک مرکزی، برداشت از صندوق توسعه ملی و نرخ ارز افزایش می یابد، توان دولت برای کنترل و کاهش تورم در سال ۱۴۰۴ با دشواری  روبرو می‌شود.

برای سال ۱۴۰۴، بودجه واردات خودرو به دو میلیارد یورو افزایش یافته که دو برابر سال گذشته‌است. هم‌چنین، دولت خواهان  عرضه خودروهای وارداتی در بورس کالا است  و به درخواست کنندگان اجازه می‌دهد تا این خودروها را در درون کشور بفروشند.

از سوی دیگر، مالیات فروش خانه‌های لوکس و گران بها کاهش می‌یابد، زیرا دولت سقف  ۳۵ میلیارد تومانی کنونی مالیات بر فروش خانه را به ۵۰ میلیارد تومان برای سال ۱۴۰۴ افزایش داده است. یعنی شمار خانه‌فروشانی که باید برای فروش خانه مالیات بدهند کم‌تر می‌شود.

افزون بر این، ۱۳۵  هزار میلیارد تومان (همت) از هزینه‌های دولت از فروش سهام و شرکت‌های دولتی به دست خواهد آمد. این همان خصوصی‌سازی بخش‌های گوناگون صنعت و معدن‌ها است  که با بهای ارزان به دوستان و آشنایان سپرده می‌شود.  

پایان‌سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم اگر از مالیات پلکانی که به دلیل نبود یک دست‌گاه کارکن مالیاتی نمی‌تواند چندان کارا باشد که بگذریم، بودجه این دولت هم مانند بودجه دولت‌های دیگر چاره‌ساز چالش‌های میهن و دشواری‌هایی که مردم ما با آن روبرو هستند، نیست.

برخی از درآمدها با خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی و فروش دارایی‌های دولت فراهم می‌شود که این کار همان دنبال کردن سفارش‌های نئولیبرالیستی است که آقای همتی وزیر دارایی و بودجه از هواداران سینه چاک آن است.

دولت برای به دست آوردن پول برای پرداخت هزینه‌های خود به ناچار هم اوراق بدهی چاپ می‌کند و هم از  ۲۸ درصد از پول نفتی که باید به صندوق توسعه ملی سپرده شود، وام می‌گیرد. 

این شیوه‌های پیدا کردن پول، مایه تورم می‌شود. افزون بر این، افزایش نرخ ارز هم تورم‌زا است.

با این که پیش‌بینی نمی‌شود که تورم پایین‌تر از ۳۰ درصد بیاید، افزایش دست‌مزد کارمندان و دریافتی بازنشستگان با نرخ تورم هم‌خوانی ندارد. افزون بر این، برخی از کالاهای روزانه مردم به دلیل کاهش ارز ارزان برای خرید آن‌ها از برون از مرزها، گران‌تر می‌شود.

حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی درباره بودجه سال آینده می‌گوید: «ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی کالاهای اساسی، ۳ میلیارد دلار کاهش یافته است و این کار منجر به گرانی کالاهای اساسی خواهد شد و تورم را به دنبال خواهد داشت.»

به زبانی دیگر، با افزایش تورم و افزایش دست‌مزدی که با آن هم‌خوانی ندارد، مردم کارکن و رنج‌بر سال دشواری را در پیش خواهند داشت. 

سرچشمه‌های کمکی

متن کامل لایحه بودجه ۱۴۰۴ (www.irna.ir)