گزینش نیهون هیدانکیو ژاپنی، بنیانگذاران این سازمان از بازماندگان یورش هستهای امپریالیسم امریکا به هیروشیما و ناکازاکی هستند، برای دریافت جایزه صلح نوبل ۲۰۲۴ دو سویه دارد. گزینش نیهون هیدانکیو از میان ۲۸۶ نامزد که درگیر برخی از بحرانها و جنگها در جهان هستند، تنها نویدی امیدبخش برای یک جهان آزاد از جنگافزارهای اتمی نیست، بلکه برای دوستی با بورژوازی صهیونیسم هم هست.
برای بسیاری، تصمیم کمیته نوبل بدون تردید ناامید کنندهبود. کمیته صلح جایزه نوبل بدون تردید برای بیرون آوردن اسراییل و پشتیبانان امپریالیستی غربی آن از زیر ضربه، دست به این گزینش “غیرسیاسی” زد. بسیاری از نامزدهای دیگر درگیر با جنگ ارتش صهیونیستی در غزه بودهاند: نامزدهای دیگر مانند آژانس امداد و کار سازمان ملل متحد برای پناهندگان فلسطینی در خاور نزدیک (UNRWA)، دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) و دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ)، یا کسانی مانند دبیرکل سازمان ملل متحد آنتونیو گوترش و کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل متحد فیلیپو گراندی به شیوههای گوناگون با بورژوازی صهیونیستی درگیر شدند. اگر این جایزه به یکی از سازمانهایی که خستگیناپذیر برای جان فلسطینیهای آواره کار می کنند، داده میشد، فشار سیاسی بر اسراییل برای صلح بیشتر میشد.
با این همه، نباید جنگافروزی امپریالیسم را دست کم گرفت و باید از هر تلاشی در راه جهانی بدون جنگ پشتیبانی کرد. باید با بسیج مردم صلحخواه که در برگیرنده بیشتر مردم جهان است، با جنگافروزی نبرد کرد.
بگذارید نخست به جنگخواهی و جنگافروزی امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم بپردازیم؛ پس از آن از خطر جنگ هستهای بگوییم؛ در دنباله نوشته به صلحدوستی نیروهای پیشرو بپردازیم؛ و در پایان، داوی دموکراسیخواهی غرب و جنگنرم و داستانسازی آن در بازگویی رویدادهای جنگی را بشکافیم.
جنگافروزی امپریالیسمو همکاری با بورژوازی صهیونیسم
پیمان جنگی ناتو امسال ۷۵ ساله شد. ناتو خود را یک پیمان بازدارنده میداند، ولی هدف ناتو از همان آغاز پرخاشگری بود و نه بازدارندگی .
سخن ناتو در بارهی این که روسیه دشمن اصلی کنونی ناتو است، به همان اندازهای که گفته میشد شوروی دشمن ناتو بود، نادرست است. هیچ کدام از آنها برای ناتو خطر نظامی نداشته و ندارند، بلکه خطری که ناتو از آن سخن نمیگوید، خطر سیاسی بود و هست که منافع اقتصادی آن را زیر ضربه میگرفت و میگیرد. همین که ناتو پس از بسته شدن پیمان ورشو بسته نشد، نشانگر این است که این یک پیمان بازدارندگی نبود، بلکه برای سرکردگی جهانی ایالات متحده ساخته شد. این پیمان از زمان پیدایش آن پس از جنگ جهانی دوم، برای نبرد علیه اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد. ناتو آغازگر جنگ در یوگسلاوی و مهندس تکه تکه کردن آن بود.
حتا شمال اروپا هم از سیاست امنیتی بیطرفی و تنشزدایی پیشین گسست کرد و سرسپرده استراتژی نظامی ایالات متحده و ناتو شده است. افزایش گسترده پایگاههای آمریکایی در اروپا و شرق آسیا، ۸۰۰ پایگاه بزرگ در ۸۸ کشور به امنیت کشورها آسیب میرسانند. پایگاهها در برون از سرزمین اصلی ایالات متحده، نزدیک به روسیه و چین در یک شبکه لجستیکی بزرگ ساخته شد.
سویم داگدالن (Sevim Dagdalen ) ، نماینده پارلمان آلمان، داگدالن از سه افسانه در باره ناتو سخن گفت:
افسانه نخست: – که ناتو یک پیمان بازدارندگی (دفاعی) است که با قانونهای بینالمللی همخوانی دارد. داگدالن گفت که در ۲۵ سال گذشته، ناتو جنگهای غیرقانونی و بیدلیل را علیه یوگسلاوی و لیبی به راه انداختهاست و رهبری یورش به عراق را در دست داشتهاست.
افسانه دوم: – ناتو طرفدار دموکراسی و قانون است. راستش این است که ناتو هرگز با رژیمهای فاشیستی چالشی نداشتهاست. پرتغال، یکی از بنیانگذاران ناتو، هزاران آفریقایی را در جنگهای استعماری خود کُشت و صدها نفر را در اردوگاههای کار شکنجه کرد. ناتو با پشتیبانی ترکیه اردوغان از گروههای تروریستی اسلامی در سوریه، نیز چالشی نداشتهاست.
افسانه سوم: – ناتو از ارزشهای انسانی و حقوق بشر پشتیبانی میکند. راستش این است که بررسی دانشمندان دانشگاه براون نشانگر این است که جنگهایی که ناتو و دوستانش در ۲۵ سال گذشته به راه انداختهاند، چهار و نیم میلیون کُشته بر جا گذاشتهاست.
ناتو با بزرگترین رژیم فاشیستی کنونی جهان نیز، نه تنها چالشی ندارد، بلکه در همهی زمینههای اقتصادی، جنگی، فرهنگی و سیاسی پشت کُشتار ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم و ترورهای موساد در خاورمیانه ایستادهاست.
ناتو در ۳۰ ساله گذشته دوستی نزدیک و پنهانی با اسراییل داشتهاست. در سال ۲۰۱۶ یک دفتر اسراییلی در ساختمان ناتو در بروکسل باز شد. بایگانی ناتو نشان میدهد که ناتو و اسراییل نزدیک به ۳۰ سال است که در زمینههای علم و فنآوری، نبرد با “تروریسم”، آمادگی غیرنظامی با یکدیگر همکاری میکنند. اسراییل عضو ناتو نیست، ولی بخشی از سازمان “گفتگوی خاورمیانه” است که به رهبری ناتو با همکاری هفت کشور در خاورمیانه ساخته شدهاست، است.
برایند پیوند تنگاتنگ و دیرینه ناتو با اسراییل فروش جنگافزارها کشورهای ناتو به اسراییل و خرید از صنعت بزرگ جنگافزارسازی اسراییل است.۳۲ کشور عضو ناتو به فروش جنگافزارها به اسراییل، حتا هم اکنون هنگام نسلکُشی فلسطینیها در غزه، از سوی ارتش صهیونیستی فاشیستی، مانند گذشته میپردازند. تنها کانادا، هلند، اسپانیا و بلژیک از این فروش خودداری کردهاند.
از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ایالات متحده ۱۲۵ میلیارد دلار کمک نظامی به اسراییل را پذیرفت که دربرگیرنده ۳.۸ میلیارد دلار در مارس ۲۰۲۴ و ۸.۷ میلیارد دلار در آوریل ۲۰۲۴ است.
همهی هواپیماهای سرنشیندار اسراییلی در نیروی هوایی اسراییل که شب و روز مردم را در غزه بمباران میکنند، در ایالات متحده و با کمک صنعت جنگافزارسازی اسکاندیناوی ساخته شدهاند. اسراییل نخستین کاربر F-35 آمریکایی است که پیشرفتهترین هواپیمای جنگنده است و تا پایان سال ۲۰۲۳ ۳۶ فروند از ۷۵ فروند F-35 را دریافت کردهاست که با کمک ایالات متحده هزینه آنها پرداخت شدهاست.
آلمان دومین فروشنده بزرگ جنگافزار به اسراییل است . فروش جنگافزارهای آلمانی به اسراییل در سال ۲۰۲۳ده برابر سال ۲۰۲۲بوده است.
تنها دولتهای غربی نیستند که در کُشتار فلسطینیها و دیگر مردم خاورمیانه با بورژوازی صهیونیستی همکاری میکنند، بلکه راست تندرو این کشورها هم خود را در کنار اسراییل میبینند.
راست نژادپرست اروپا پشتیبان اسراییل است و ددمنشترین کُشتارهای اسراییل را پاکشویی میکند. امپریالیسم و صهیونیسم توانستند که با گول زدن مردم ، یهودستیزی را تنها سرشت فاشیسم بخوانند. ولی فاشیسم چیزی فرای پاسبانی از منافع سرمایه با تکیه بر ناسیونالیسم، “پاکی نژادی” و “ارزش های غربی” نیست.
اردوگاه راست تندرو با بورژوازی صهیونیسم همسانی ایدئولوژیک دارد. راست نژادپرست و رژیم فاشیستی اسراییل برای پاسبانی از سرمایهداری و سرکردگی جهانی امپریالیسم ، برای تودهها دشمن پنداری (مسلمانان) میسازند، تا تودهها، مسلمانان هم طبقه خود را دشمن بدانند و نه سرمایه را. ضد کمونیسم هم یکی دیگر از ویژگی مشترک راست نژادپرست و رژیم فاشیستی اسراییل است.
اسرائیل با راست تندرو و نژادپرست اروپا دوستی بسیار نزدیکی دارد. بسیاری از حزبهای راست تندرو گرایشهای فاشیستی دارند. بنیانگذار حزب آزادی آنتون راینتالر که در انتخابات اتریش پیروز شد، بریگاد پیشوا بود. راست تندرو ایتالیا (برادران ایتالیا) از سوی حزب فاشیست و افسر بریگادهای سیاه، جورجیو آلمیرانته پایهگذاری شد. وکس (Vox) اسپانیایی ستایش برای ژنرال فرانکو را پنهان نمیکند. آویگدور لیبرمن، نماینده مجلس و عضو پیشین دولت اسراییل ، چپ فرانسه را یهودستیز نامید و گفت که پیروزی لوپن به سود اسراییل است.
رهبر حزب نژادپرست Vox اسپانیا ، سانتیاگو آباسکال، در سال گذشته دو بار از اسراییل بازدید کردهاست. در آنجا، او به همراه کابینه اسراییل، به دولت سوسیالیست پدرو سانچز را که فلسطین را به رسمیت شناخته است، دشنام داد. نتانیاهو او را دوست بزرگ اسراییل خواند. حزب راست تندرو چگا پرتغال، کُشتار تل آویو را «دفاع از خود» خواند و خواستار برکناری آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد به دلیل « ضد اسراییلی» بودن او شد. این حزب به تظاهرات سازماندهی شده حزب کمونیست و سازمانهای چپ در پشتیبانی از فلسطین یورش کرد. جورجیا ملونی، رئیس دولت ایتالیا مسلمانان را دلیل جنگ غزه خواند. راست تندرو آلمان (AfD) نیز در کنار اسراییل ایستادهاست. این حزب خواستار پایان دادن به بودجه آژانس سازمان ملل برای کمک به پناهندگان فلسطینی است. این حزب میگوید که حماس نه تنها ضد دولت اسراییل بلکه ضد غرب هم است، زیرا اسراییل بخشی از غرب است. کانال هفت اسراییل پیروزی این حزب را «به سود یهودیان و اسراییل» خواند.
دولت ضدمسلمان هند نارندرا مودی دوستی نزدیکی با اسراییل دارد. دولت نتانیاهو پیوند دوستانهای با نیروهای واپسگرای امریکای لاتین دارد. نخستین سفر خاویر مایلی، رئیس جمهور آرژانتین، به اسراییل بود. در آنجا، او از “همبستگی” صد در صد با دولت اسراییل سخن گفت.
بورژوازی صهیونیسم به رهبری دولت دست راستی بنیامین نتانیاهو همچنان از پشتیبانی بیدریغ بسیاری از مردم آمریکا و اروپا برای کُشتار خود در غزه و لبنان برخوردار است. بورژوازی توانست که به لایههای بالا و میانی کشورهای پیشرفته سرمایهداری بپذیراند که منافع طبقاتی آنها هم سو با منافع طبقاتی بورژوازی است. بسیاری از لایههای بالا و میانی پذیرفتند که باید در کنار بورژوازی جهانی به سرکردگی امپریالیسم امریکا از جهان یک قطبی کنونی پاسبانی کنند. برای همین، لایههای بالا و میانی این کشورها کم و بیش کُشتار بورژوازی صهیونیسم در فلسطین و لبنان را برای نگهبانی از “نظام جهانی” کنونی ناگزیر میبینند.
خطر جنگافزارهای هستهای
هنگامی که سخن از سیاسی بودن کمیته جایزه صلح نوبل برای دادن جایزه به یک سازمان “غیرسیاسی” که برای جهانی بدون جنگافزار هستهای کوشش میکند، می گوییم، این به معنای خطرناک نبودن جنگ هستهای نیست.
کمیته جایزه میگوید که تنشهای جهانی نه تنها خطر جنگ هستهای را افزایش دادهاست، بلکه هنجارهای اخلاقی و ننگی که بهرهوری از جنگ هستهای در گذشته داشتهاست را از میان بردهاست.
بنابراین، جهان به آرمانهایی که نیهون هیدانکیو برای آن تلاش میکند، نیاز دارد. بازماندگان کُشتهشدگان ژاپنی نیرو و تکانه خستگیناپذیری در جنبش جهانی بودهاند که پس از بمباران های سال ۱۹۴۵ پای به دنیا گذاشت. در آینده خیلی نزدیک بازمانده ای از بمباران هیروشیما و ناکازاکی در جهان نیست که از آن یورش ددمنشانه بگوید. بنابراین وظیفه به یاد داشتن کشتار ددمنشانه امپریالیسم امریکا در پایان جنگ و هشدار در بارهی بازی با جنگ افزارهای هستهای نیاز به تلاش بیشتری دارد.
اندیشکده پژوهشی صلح بینالمللی استکهلم سیپری (SIPRI) میگوید که روند جلوگیری از گسترش جنگافزارهای هستهای جهانی، به سوی نادرستی میرود.
نُه کشور دارای جنگافزارهای هستهای – ایالات متحده، روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی و اسراییل – در روند نوسازی جنگ افزارهای هستهای خود هستند. همزمان، چندین کشور دیگر در آرزوی ساختن آن هستند و یا در این روند گام گذاشتهاند.
از آنجایی که چین و روسیه امروز همکاری استراتژیک نزدیک با هم دارند، امپریالیسم غرب جهان را به سوی یک همآوردی خطرناک هستهای می کشاند. به گفته سیپری، جنگافزارهای هستهای چین در یک سال از ۴۱۰ کلاهک به ۵۰۰ کلاهک افزایش یافتهاست.
روند کنونی پیمان جلوگیری از گسترش جنگافزارهای هستهای سازمان ملل متحد را به چالش میکشد. همزمان، خود را از پیمان بازدید از جنگ افزارهای هستهای روسیه کنار کشید.
در سال ۲۰۱۸، ترامپ امپریالیسم امریکا ایالات متحده را از پیمان ۱۹۸۷ INF که ایالات متحده و روسیه را از داشتن موشکهای هستهای میان برد زمینی باز میداشت بیرون کشید. و اندکی پس از درگیری اوکراین در سال ۲۰۲۲، روسیه خود را از پیمان آغازنو (New START)که مرز شمار موشکهای هستهای قارهپیما آماده شلیک ایالات متحده و روسیه را به ۱۵۵۰ گذاشته بود بیرون کشید.
جهان در روند دگرگونی تندی است. جنگ هستهای دیگر یک پندار نیست، بلکه پس از بحران کوبا در سال ۱۹۶۲، هیچگاه مانند امروز خطر آن تا به این اندازه بزرگ نبودهاست.
صلحخواهی سازمانهای پیشرو و ”چپ”
از زمان زایش جنبش کمونیستی، کمونیستها علیه جنگ جنگیدهاند. ما در همه زمینهها درگیر نبرد طبقاتی هستیم، ولی نبرد بزرگ ما هم اکنون، نبرد با جنگها است. نبرد علیه جنگ یک نبرد طبقاتی است. جنگها برای منافع طبقه فرمانروای بورژوازی به راه میافتند– لایههای پایینی، کارگران تنها گوشت دم توپ هستند. برای بورژوازی، هم جنگافزارسازی، هم جنگ و هم بازسازی پس از آن سودآور است، ولی برای طبقه کارگر و رنجبران برابر با از دست دادن زندگی و کاهش رفاه است.
جنگ هم تهیدستان و تنگدستان و هم محیط زیست را نابود و ویران میکند. کشورها نیاز به نیروی کار در بخشهای تولیدی، رفاهی و بهداشت دارند، ولی در زمان جنگ، به جای آن جوانان برای کُشته و زخمی شدن به جنگ فرستاده میشوند.
اگر میخواهیم در بارهی دگرگونیهای آب و هوایی، در نبرد برای عدالت اجتماعی و یا در زمینههای دیگر اجتماعی و انسانی پیروز شویم، باید جلوی جنگها را بگیریم. تا زمانی که جنگ است، همهی سرمایه کشورها را میمکد.
هنگامی که از جتهای جنگنده بمب انداخته و موشک شلیک میشود، تنها هدفهای جنگی نابود نمیشوند، بلکه بسیاری از کودکان، زنان و مردانی که ارتشی نیستند نیز کُشته یا زخمی میشوند. یورش ناتو به رهبری امپریالیسم امریکا به عراق، تنها در سه هفته ۶۰۰۰ مردم بیگناه را کُشت. در جنگهایی که ناتو از سال ۲۰۰۱ آغاز کرد، بیش از ۱۰۰.۰۰۰ غیرنظامی کُشته شدند.
جنگها جهان را غیرانسانی میکنند. برای اینکه سربازان جان خود را به خطر بیندازند و با وجدان آسوده بکُشند و نابود کنند، باید یاد بگیرند که دشمن را ددمنش و غیرانسانی بدانند. برای همین، در همه جنگها تجاوز جنسی گسترده انجام میشود.
جهان نیاز آنی به سرمایهگزاری به روی برنامههای آب و هوایی و بهبود زندگی مردم و سیستم بهداشتی، آموزشی و سالمندان دارد، ولی پول دولتها هزینه جنگهای نابود کننده آب و هوا میشود. هنگامی که یک شهر یا ده بمباران، سوزانده و ویران میشود، آنگاه خانهها، زیرساختها و صنعت تولیدی و کشاورزی نیز نابود میشوند.
اگر مردم تنگدست جایی برای زندگی دوباره و کار مزدی داشته باشند، آنگاه همهی آن چیز هایی را که در جنگ از دست دادهاند، دوباره باید تولید شوند. افزون بر این که بمباران دود و گرد و غبار را به جو میفرستد، بازسازی ساختمانها، جادهها، کارخانهها، ووو به اندازه چندین سال کربن دی اکسید (CO2)انباشته شده را دوباره به جو میفرستد.
مردم برای جلوگیری از مرگ، پریشانی و بدبختی بیشتر در زمان جنگ از شهرهای مرزی و شهرهایی که بمباران و یا با موشک به آن شلیک میشود میگریزند. به همین دلیل پناهندگان اوکراینی، افغانستانی، سوریهای، عراقی ووو در دور از میهن خود زندگی میکنند.
ولی سیاستمداران غربی در این جا هم نژادپرستی خود را فراموش نمیکنند؛ در غرب تنها با پناهندگان اوکراینی به درستی رفتار میشود ولی همین غرب از دیگر پناهندگان که بیشتر از کشورهای مسلمانی هستند که از سوی ناتو پاره پاره شدهاند، برای اسلامهراسی و بیگانهستیزی بهرهبرداری میکند.
در بارهی پیامدهای دیگر جنگ هم، فرمانروایان و رسانههای غربی بر پایه منافع سیاسی و اقتصادی خود از آن سخنان میگویند. سخنی از پیامدهای جنگهایی که ناتو آغازگر آن بود نمیگویند و یا اگر بگویند آنرا بهایی برای دموکراسی میخوانند که باید پرداخت. ولی پیامدهای جنگ در اوکراین را به گونهای در رسانهها مهندسی میکنند که تا مردم را از روسها بترسانند و بدینگونه بودجه هزینههای جنگی را افزایش دهند. رسانههای غربی کم و بیش نسخه اسراییلی و آمریکایی از آنچه که در فلسطین و لبنان میگذرد را بازتاب میدهند.
جنگ داستانهابرای هژمونی
گرامشی سخن از سرکردگی فرهنگی جامعه میگوید. بورژوازی جهانی با همهی ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود سود میجوید که داستان خود در بارهی هر رویدادی و هر پدیدهای را به مردم بپذیراند. دموکراسی بورژوازی تا بدانجا ارجمند است که با داستان کلان امپریالیسم در بارهی رویدادها ناسازگار نشود.
اتحادیه اروپا خود را گهواره دموکراسی میداند و میگوید که پیوستن به اتحادیه اروپا گزینش مردم کشورهای درخواست دهندهاست، ولی راستش این است که از مردم ۶ کشور اصلی اتحادیه اروپا هرگز در این باره پرسشی نشدهاست.
هر گاه رای مردم با منافع کلان بورژوازی همخوان نباشد، بدانگاه با هزار دوز و کلک سرشت آن تهی میشود. هنگامی که نروژیها عضو شدن در اتحادیه اروپا را نپذیرفتند، بروکسل این کشور را با کمک پیمان “همکاری” EEA به اتحادیه اروپا پیوند داد. به همینگونه، با این که مردم دانمارک چندین بار یورو را نپذیرفتند، دانمارک با یک سیاست نرخ ارز ثابت به آن گره خورده است. از مردم سوئد و فنلاند هم برای پیوستن به ناتو همهپرسی نشد.
میتوان نمونههای فراوانی از تنگ شدن پهنه دموکراسی هنگامی که بورژوازی آن را نیازمند میبیند، آورد. مینوچه شفیق (Minouche Shafik)، رئیس دانشگاه کلمبیا، تنها به دلیل انتقاد از اسراییل، و زیر فشار امپریالیسم امریکا و هواداران اسراییل به ناگزیر از کار خود کنارهگیری کرد. شکنجه و بازداشت در گوانتانامو، زندانی کردن جولیان آسانژ، روزنامهنگار، به دلیل روشنگری نمونههای دیگری است.
آلمان از سفر یانیس واروفاکیس (Yanis Varoufakis)، وزیر دارایی پیشین یونان و یکی از بنیانگذاران DiEM25 به این کشور به دلیل پشتیبانی از خلق فلسطین جلوگیری کرد. آلمان حتا از سخنرانی آنلاینی او در این کشور جلوگیری کرد. سرویس اطلاعاتی آلمان در گزارش سالانه خود یونگه ولت را برای قانون اساسی آلمان خطرناک می داند، و پرونده این روزنامه را به دادگاه اداری برلین برد. به گفته دادگاه اداری برلین، روزنامه آلمانی یونگه ولت «چپ تندرو» است.
مگر یونگه ولت چه کرده است؟ خیلی ساده می توان گفت که از آنجایی که گزارشهای این روزنامه با داستانگویی رسانههای بورژوازی و سردمداران غرب در بارهی رویدادها ی برجسته جهانی مانند جنگ در اوکراین، جنگ در غزه و در بارهی چین همخوانی ندارد، بورژوازی خواستار بستن آن است. این روزنامه کارمندانی دارد که با حزب کمونیست آلمان، یک حزب سیاسی قانونی – پیوند و دوستی دارند. این روزنامه از تنها جنگافزاری که به کار می برد، واژهها است، ولی همین واژهها هم برای خاری بر چشمه بورژوازی شدهاست.
در بیشتر کشورهای غربی پشتیبانی از نیروهای آزادیخواهی که در جهان علیه امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم نبرد مسلحانه میکنند، غیرقانونی شدهاست.
خواست آتش بس و صلح، منافع اقتصادی و سیاسی انحصارهای بزرگ جنگافزارسازی و دولتهای امپریالیستی را به خطر میاندازد. برای همین، ما یک نبرد ایدئولوژیک بر سر بازگفتها، داستانها، گفتارها میبینیم.
داستان غرب در باره ی اوکراین این است که با یورش بیدلیل روسها این جنگ آغاز شد. آنها میگویند که روسها میتوانند برگردند به خانه و جنگ را پایان دهند. داستان غرب در باره غزه این است که با یورش حماس به غیرنظامیان در ۷ اکتبر جنگ آغاز شد؛ اسراییل حق دارد از خود دفاع کند؛ حماس یک سازمان تروریستی است؛ حماس باید از ریشه کنده شود، سپس جنگ پایان یابد.
در همهی این داستانها غرب، به رهبری ایالات متحده، انسانهای خوب هستند، که برای دموکراسی باید با آدمهای بد بجنگند؛ و بزرگترین وظیفه سیاستمداران خوب و درست کار غربی سرنگونی دیکتاتوری چین و روسیه است که میخواهند نظم جهانی را بر هم بزنند.
برای اینکه مردم جنگ را بپذیرند، نیاز است کسانی که فرماندهی کشورهای غربی را در دست خود دارند، دشمنان خود را شیطان جلوه دهند. غرب با داستانسازیهای گوناگون چنان هیولایی از پوتین ساخت که گویا نمیتوان با او در بارهی چیزی گفتوگو کرد. غرب به مردم خود این گونه میگوید که ناسازگاریها را نمیتوان با گفتوگو با کسانی که با او ناسازگار هستند حل کرد.
کسی بدون آتش بس نمیتواند به جنگ پایان دهد، ولی غرب با بازگویی داستانهای اسراییل به مردم خود میگوید که آتش بس به سود حماس است و تا نابودی حماس از صلح سخن نگویید. همه میدانند که بدون یک پیمانی که هر دو سوی یک درگیری بتوانند با آن زندگی کنند، صلح پایدار پدید نخواهد آمد. با این همه، غرب نه تنها برای پیاده کردن راه حل دو دولتی به اسراییل فشار نمیآورد، بلکه به بازگویی داستانهای اسراییل فلسطینیها را خردمند و سزاوار دموکراسی و حق داشتن یک کشور مستقل نمیداند.
همه میدانند که برای چارهجویی یک درگیری، هر کشوری گفتوگو کننده خود را بر میگزیند. ولی غرب با گفتن این که با پوتین یا حماس نمیشود گفتوگو کرد، خواهان پذیرش هیچ پیشنهاد برای گفتگو و صلح نیست.
پایان سخن
ناتو به سرپرستی امپریالیسم امریکا اوکراین، ژاپن، استرالیا، نیوزیلند و کره جنوبی را دوستان خود میداند و انها را علیه روسیه و چین بسیج میکند. امپریالیسم سخن از امنیت جهانی میگوید، ولی آیا امنیت جهانی نباید دربرگیرنده امنیت همه ی کشورهای جهان باشد؟ امپریالیسم برای امنیت خود (پاسبانی از منافع خود) امنیت همهی جهان را به خطر انداختهاست. ایالات متحده، هم با کمک ناتو و هم با پایگاههای جنگی، به دنبال منافع خود است تا برتری جهانی خود را نگه داشته باشد. منافع امپریالیسم امریکا حتا بر منافع اروپاییان هم برتری دارد. کشورهای عضو ناتو هرگز برابر نبودهاند، چارچوب نهادی، سیاسی و نظامی ناتو برای سرسپردگی سرمایهداری اروپا از ایالات متحده برنامهریزی و پیاده شده است.
همانگونه که دیدیم بیگمان جایزه نوبل صلح برای دوری از انتقاد از اسراییل به هواداران جهان آزاد از جنگافزارهای اتمی دادهشدهاست. با این همه، تردیدی نیست که هر گونه جنگی، تنها به سود امپریالیستها و انحصارهای جنگافزارسازی است و برای پاسبانی از سرکردگی جهانی امپریالیسم، آتش آن در گوشه و کنار جهان برافروخته میشود.
نیروهای پیشرو و ”چپ” همیشه هوادار صلح بودهاند و نبرد برای جلوگیری از هر گونه جنگی، چه هستهای و چه غیرهستهای، را جدا از نبرد طبقاتی نمیدانند. تردیدی نیست که فرودستان بهای جنگ را میپردازند و فرزندانشان خوراک توپ میشوند، و فرادستان از جنگ سود میبرند.
برای جنگافروزی، امپریالیسم نیاز به همراهی مردم و پذیرش داستان خود از سوی آنها دارد و در این راه از هیچ کوششی برای بستن دهان حقیقت گویان سر باز نمیزند.
نیروهای پیشرو و ”چپ” باید دلیری گفتن حقیقتی را که با داستانهای ساختگی بورژوازی سازگار نیست را داشتهباشند. آنها باید بگویند که جنگ در اوکراین ریشه در گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه دارد؛ ریشه در تصمیم دولت ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) به دوری از اتحادیه اروپا و دوستی با روسیه دارد. کمونیستهای اوکراین رفراندوم را پیشنهاد کردهبودند، ولی از آن جلوگیری شد. سربازان فاشیست رئیس جمهور برگزیده را بیرون راندند و یک دولت کودتا را برپا کردند که حزب کمونیست را ممنوع کرد.
نیروهای پیشرو و ”چپ” باید بگویند که اسلواکی و مجارستان عضو اتحادیه اروپا و همسایهشان صربستان خواهان دوستی با روسیه و پایان دادن به جنگ اوکراین هستند.
نیروهای پیشرو و ”چپ” باید بگویند که ریشه همهی چالشهای خاورمیانه را باید در سرکوب بیش از هفتاد سال خلق فلسطین از سوی بورژوازی صهیونیسم یافت. کُشتار سال های ۱۹۴۸-۴۹ فلسطینیها و نکبت فلسطین؛ جنگ کانال سوئز سال ۱۹۵۶؛ جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷؛ جنگ یوم کیپور سال ۱۹۷۳؛ جنگ لبنان سال ۱۹۸۲؛ همهی این جنگها را اسراییل علیه خلق عرب، پیش از ۷ام اکتبر ۲۰۲۳ انجام داده است.
نیروهای پیشرو و ”چپ” نباید زیر فشار هوچیگری و باجگیری امپریالیسم که از برگ برنده “ضدیهودی” ، “هوادار تروریست” و “هوادار پوتین” بودن برای بیرون راندن هر گزارشی که با داستان کلان آنها همخوانی ندارد، سود میجویند، از گفتن حقیقت سر باز زنند.
دیدن جوانانی که در غرب در راهپیمایی علیه کُشتار فاشیستی اسراییل در غزه شرکت میکنند، دانه امید را در دلها میکارد. شاید جنگ غزه دیگر جوانان غرب را مانند دوران جنگ ویتنام بیدار کند و آنها با جنبشی بزرگ علیه نظم جهانی امپریالیستی بر پایه غارت و سرکوب بپا خیزند.
این جنبش نوچه، ما را به آینده امیدوار میکند.
جمهوری اسلامی با سرکوب بیش از چهل ساله مردم، هم اکنون خود را در دوراهی جنگ و گریز در برابر دولت فاشیستی اسراییل تنها میبیند!
مقاله ۲۸/۱۴۰۳ ۱۷ مهر ۱۴۰۳، ۸ اکتبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
در هفتههای گذشته جمهوری اسلامی دستخوش رویدادهای ناگوار فراوانی بودهاست. جمهوری اسلامی با همهی گندهگوییهای خود، به ناگزیر ضربههای کُشنده ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی را پذیرفت و به فرستادن ۲۰۰ موشک به دشت و بیابان، به یک پاسخ نمادین بسنده کرد.
حاکمیت جمهوری اسلامی، با هماندیشی همهی لایههای بورژوازی انگلی، به دنبال یک سازش بزرگ با غرب و رها شدن همیشگی از تحریمها بود. ولی رژیم صهیونیستی با کنشهای تروریستی، همهی این نقشهها را بر هم ریختهاست.
از سوی دیگر، دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی با روبنای ولایت فقیهی و اقتصاد سرمایهداری- نئولیبرالیستی، آن چنان مردم را سرکوب کرده است و رنجبران و تهیدستان را به گشنگی کشاندهاست که امید کمک تودهها به خود، در جنگ با اسراییل را از دست دادهاست.
سیاستهای درون- و برونمرزی جمهوری اسلامی هم اکنون با بنبست شگفتانگیزی روبرو شدهاست که می تواند سرنوشت مرگباری برای جمهوری اسلامی داشتهباشد.
بگذارید نخست به بررسی اقتصاد نئولیبرالیستی و ضدکارگری جمهوری اسلامی بپردازیم؛ سپس نگاهی به آزار آزادیخواهان و گسترش فساد داشته باشیم؛ و در پایان با واکاوی سیاست برونمرزی جمهوری اسلامی چالشهای حاکمیت لایههای بورژوازی انگلیی که همگراتر از گذشته با هم کنش می کنند، را نشان دهیم.
اقتصاد نئولیبرالیستی
اگر کسانی هنوز بر این باور هستند که خط اقتصادی حاکمیت جمهوری اسلامی، سرمایهداری- نئولیبرالیستی نیست، باید سخنان وزیر جهاد کشاورزی را بخوانند.
به گزارش مشرق ۶ مهر، وزیر جهاد کشاورزی غلامرضا نوری قزلجه گفت: «رییسجمهور و هیات دولت بر واگذاری امور به بخش خصوصی مصمم است و سپردن اقتصاد به دست مردم و خروج از اقتصاد دولتی مطابق با سیاستهای کلی نظام ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی را سرلوحه کار خود قرار داده است».
اقتصاد جمهوری اسلامی سالها است که با پیاده کردن آموزه نئولیبرالیستی و پندهای نهادهای نئولیبرالیستی جهانی، مانند بانکجهانی پول رهبری میشود. اگر چه برنامهریزان بزرگ این اقتصاد کارگرکُش، در اتاق بازرگانی نشستهاند، ولی هیچ لایهای از بورژوازی انگلی در دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی، خواهان یک اقتصاد مستقل و ملی نیست.
دیدگاههای اقتصادی همهی لایههای بورژوازی انگلی کم و بیش با هم یکسان است. اگر کسی به مردم بگوید که در میان آنها هستند کسانی که به یک اقتصاد ملی و مردمی با عدالت اجتماعی باور دارند، خاک به چشم مردم پاشیدن است. هنگام شنیدن زمزمههایی از خردهگیری از اقتصاد نئولیبرالیستی، نباید از یاد برد که همهی لایههای بورژوازی انگلی،مانند همان سخنانی که آقای جلیلی در گفتوگوهای زمان انتخابات رییس جمهوری گفته بود، به دنبال کوچک کردن دولت و سپردن اقتصاد به دست “مردم” هستند. برخیها مردمفریبانه از آزادسازی بهای ارز، برداشتن یارانهها یا همسازی نکردن دستمزدها با تورم انتقاد می کنند، ولی سخنی از اقتصاد کلان نئولیبرالیستی نمیگویند و یا از سازماندهی مستقل کارگران در سنديکاها پشتیبانی نمیکنند. دید مشترک بورژوازی انگلی بر این است که یک اقتصاد تککالایی با فروش نفت به بیرون و خرید کالاهای بنجل و بیارزش و فروش آن در درون، یک اقتصاد انگلی و غیرتولیدی داشته باشد.
بورژوازی بازرگانی آنچنان سرمست از سودورزی از دادوستد خود است که حتا نیم نگاهی به صنعت مونتاژ هم ندارد و آن را به چشم رقیب آزمندی های خود میبیند. به گزارش ایلنا، مهدی طبیبزاده، عضو اتاق بازرگانی ایران، می گوید که خودروسازان ایران برای تهیه ارز به فروش پسته، مس و فولاد روی آوردهاند.
بورژوازی بازرگانی به رهبری سیاسی موتلفه و گروههای دوروبر آن از همان سالهای نخست شصت، اقتصاد کشور را در دست گرفت و اصل ملی کردن بازرگانی قانون اساسی را زیر پا گذاشت. حتا در دوره جنگ که کشور برای رهبری اقتصاد جنگی، نیاز به یک دولت کموبیش نیرومند در بخش اقتصاد داشت، آنها آرام آرام هواداران اقتصاد دولتی را به کناری راندند . پس از آن برخی از بندهای پیشرو اقتصاد به رهبری آقای خامنهای به سود سرمایهداران دگرگون شد که با در پیشگیری یک اقتصاد نئولیبرالیستی به رهبری دولت «سازندگی» رفسنجانی آغاز شد. همهی دولتهای جمهوری اسلامی پس از آن، همان راه رفسنجانی را دنبال کردهاند.
اصل ۴۴ پیشین قانون اساسی میگفت: «نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راهآهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است».
خامنهای برای پیاده کردن اصل دگرگون شده ۴۴ قانون اساسی به واگذاری صنعت و شرکتهای دولتی، مانند نیشکر هفتتپه به بخش خصوصی پرداخت.
زیر فشار سنگین حزبتودهایران قانون کار واپسگرای جمهوری اسلامی به رهبری توکلی، نه تنها پیاده نشد، بلکه کموبیش به سود کارگران دگرگون شد و کارگران حتا پس از یورش به حزب این نبرد طبقاتی را فراموش نکردند و به دستآوردهایی رسیدند. سالها است که این دستآوردهای بزرگ برباد رفتهاست.
کُشتن کارگران
نظام جمهوری اسلامی، یکی از ددمنشانهترین نظام سرمایهداری است که بر پایه بهرهکشی سهمگین از کارگران پایهگزاری شدهاست. برای همین، سرمایهداران نیازی به پیادهکردن قانونهای نیمبند ایمنی نمیبینید، زیرا میدانند که در جمهوری اسلامی جان کارگر پشیزی هم ارزش ندارد.
پیامد ناگوار فروریزی معدن زغال سنگ « معدنجوی طبس» کُشته شدن بیش از ۵۰ کارگر بوده است. پیش از این در سال ۱۳۹۶ در معدن یورت در استان گلستان بیش از ۴۲ کارگر کُشته شدند.
خصوصیسازی، واگذاری صنعت معدن به پیمانکاران دوست و آشنا، نبود بازرسی دولت بر شرایط ایمنی بخشی از انتقاداتی بود که خانه کارگر هوادار نظام، به یادآوری آن پرداختهاست. صادقی دستیار دبیرکل خانه کارگر استان مرکزی گفت که رویداد معدن طبس، نه نخستین و نه واپسین رویدادی است که کارگران را به کُشتن میدهد.
او میگوید: «ما تقریبا دو میلیون کارگاه داریم در حالیکه تنها ۱۳۰۰ نفر بازرس کار داریم. تقریبا پنج سال و سه ماه طول میکشد تا یک کارگاه مورد ارزیابی و بازرسی قرار گیرد».
صادقی میگوید که در دو سال گذشته، بازرسی دولت و دادن گواهی به پیمانکاران معدن در بارهی شرایط شایسته ایمنی در معدن از میان برداشته شده است. وی میگوید: «وزیر کار و معاون روابط کار او به دلیل عدم آشنایی با این حوزه، حادثه معدن طبس را حادثهای معمول و طبیعی خواندند که جامعه کارگری را با این حرف ناراحت کردند. سیستم مانیتورینگ معدن طبس چرا باید خاموش باشد؟ در تمام دنیا یک ربع قبل از انفجار، صدای آلارم انفجار به صدا درمیآید ولی در معادن ما اینگونه نیست. مقصر اصلی حادثه معدن طبس، عدم نظارت و کنترل و مقصر دوم، کارفرمای معدن بوده است».
جمهوری اسلامی دست پیمانکاران آزمند را برای بازی با جان کارگران باز گذشتهاست، چرا که به گفته وزیر، کُشتهشدن کارگران هنگام کار “حادثهای معمول و طبیعی” است.
علی قیاسی، دبیر خانه کارگر اراک گفت :«معادن ما به بخش خصوصی واگذار شده و هیچکس پاسخگو نیست و جان کارگر ارزشی ندارد». آن چه که او نمیگوید و یا نمیداند این است که با فرمان آقای خامنهای و با دگردیسی اصل ۴۴ قانون اساسی در سال ۱۳۸۴ در شیپور خصوصیسازی دمیده شد.
خود جمهوری اسلامی گفتهاست که شمار معدنهای بخش خصوصی بیش از ۱۰ برابر بخش دولتی است. برای حاکمیت جمهوری اسلامی خصوصیسازی زیر نامهای گوناگون مانند “مولدسازی” یک هدف نئولیبرالیستی است که همهی لایههای بورژوازی انگلی به آن سوگند خورده اند. خصوصیسازی گسترده جمهوری اسلامی، تنها مایه فروش ارزان دارایی مردم به دوستان و هواداران نشده است، بلکه پس از دزدی ابزارهای ارزشمند، بسیاری از این کارخانهها و کارگاهها بسته شدهاند.
در آن دسته از کارخانهها و معدنها که در روند کار است، از طبقه کارگر بیاندازه بهرهکشی می شود و پایهایترین شرایط ایمنی کار به دلیل آزمندی سرمایهداران پیاده نمیشود.
آقای خامنهای، یکی از بزرگترین “اندیشمندان” خصوصیسازی اقتصاد کشور، پس از مرگ ناگوار این کارگران اشک تمساح میریزد و از دست اندرکاران خواست که تلاش خود را «مصروف نجات» معدنچیان به کار بردند. ولی امیر مرتاضی، رئیس اداره کار تعاون و رفاه اجتماعی طبس، گفت که «به دلیل حجم زیاد گاز امدادرسانی فوری در داخل تونل» با دشواری روبرو شد.
محمد اتابک، وزیر صمت به دنبال نوشداروی پس از مرگ سهراب رفت و گفت که «کارهای شرکت خصوصی که این معدن زغال سنگ را بر عهده دارد، در دست بررسی است.» همزمان احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به خبرنگاران گفت: «این معدن جزو معادن تمام مکانیزه نبوده.»
اگر این معدن « تمام مکانیزه نبوده» پس چرا پروانه کار گرفت؟ چه کسانی و برای چه بدون بازرسی شرایط ایمنی به این معدن پروانه کار دادند؟
این نادرست است که بر این باور بود که کارگران بخشهای دیگر اقتصاد، دارای شرایط کاری بهتری هستند.
اقتصاد ۱۰۰مینویسد که کارگران ساختمانی درگیر دشواریهای بسیار هستند؛ ۵۰درصد از مرگومیر و زخمیشدن سرکار در پیوند با کارگران ساختمانی است. این کارگران بدون برخورداری از بیمه روی داربست میروند و در گودبرداریهای زیر آوارهای سنگین جان خود را از دست میدهند.
اقتصاد ۱۰۰مینویسد : «این در حالیست که مرگ و از کارافتادگی و نقص عضوِ برخی از آنها هرگز به رسانهها و مقامات رسمی گزارش نمیشود.»
بیش از ۵۰۰ هزار کارگر ساختمانی هنوز بیمه نشدهاند و بیش از سه سال است که چشم به راه گذر ماده ۵ قانون بیمه کارگران ساختمانی، از مجلس هستند. این کارگران چند هفته از هر ماه را بیکارند و افت سنگین ساختوساز در کشور، این کارگران را تنگدستترین بخش طبقه کارگر کردهاست.
در این میان، یک فعال کارگران ساختمانی میگوید که «مسئولان به وعده های خود عمل نمیکنند و کارگران ساختمانی برای آنها فقط پیادهنظام هستند برای رسیدن به اهداف مشخص سیاسی».
رئیس کانون سراسری انجمنهای صنفی کارگری نقاشان ساختمانی کشور میگوید که « درخصوص سخت و زیان آور بودنِ شغلِ کارگران ساختمانی به خصوص رشته نقاشان ساختمان که اکثر آنها با رنگ و مواد مصرفی با شیمیایی سر و کار دارند و دچار مشکلات جسمی حاد میشوند».
سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی چنان پیامدهای ناگواری، نه تنها برای طبقه کارگر و رنجبران، بلکه برای لایههای میانی، مانند فرهنگیان و پرستاران نیز داشتهاست که در پهنه نبرد دریافتند که باید همراه با کارگران علیه نئولیبرالیسم بجنگند.
در هفتههای گذشته کارگران نفت، گاز و پتروشیمی، بازنشستگان، فرهنگیان و پرستاران برای دستمزد و کم کردن فشار کار دست به نشستهای گوناگون زدهاند.
فساد، آزار آزادیخواهان و گرانی
به سرکار آوردن یک اصلاحخواه دلبسته به ولیفقیه، برای باز کردن راه سازش با امریکا بوده است و نه برای باز کردن سپهر سیاسی میهن. دولت پزشکیان حتا پیش از استوار کردن پایههای خود به دنبال بدتر کردن شرایط زندگی رنجبران و تنگدستان رفتهاست و سیاست گرانسازی بنزین، نان، شیر، گوشت و دیگر کالاهایی که تنگدستان برای زنده ماندن به آنها نیاز دارند، را در پیش گرفتهاست.
گرانی و تورم افسار گریخته کمر تنگدستان را زیر فشار هزینههای روزانه شکستهاست. به گزارش اقتصاد نیوز ۱۲ مهر، بهای هر کیلو مرغ کشتار در بازار به ۸۸،۱۳۳ ؛ بهای هر کیلو مرغ زنده در بازار ۶۳،۹۲۸؛ بهای هر کیلو گوشت منجمد گوساله به ۲۹۰ هزار تومان؛ بهای هر کیلو بوقلمون کشتار به ۱۲۰ هزار تومان تومان؛ بهای هر کیلو دام در کشتارگاه به ۶۲۰ هزار تومان؛ بهای هر کیلو دام زنده به ۳۰۰ هزار تومان؛ بهای هر کیلو گوشت شترمرغ کشتار به ۳۷۰ هزار تومان افزایش یافته است. بهای شیر خام ۲۰ درصد و بهای فراوردههای شیری مانند ماست، شیر پاستوریزه، دوغ، پنیر، خامه و کره تا ۲۵ درصد افزایش یافتهاست.
به گزارش اقتصاد۱۰۰، با گفتوگو با یک کنشگر کارگری می نویسد: «متاسفانه بیشتر قیمتها صعودی است و کالاهای مهم سبد معیشت خانوار هم تغییر داشته است، در چنین حالتی نمیتوان انتظار داشت دستمزد هزینههای زندگی را جبران کند. میانگین هزینه ماهانه سبد معیشت خانوار کارگری را ۲۵میلیون تومان در ماه است. وقتی یک کارگر ۱۲تا ۱۳میلیون تومان در ماه حقوق میگیرد، چگونه میخواهیم برای او مزد منطقهای درنظر بگیریم و دستمزدها را منطقهای کنیم؟»
دادهها نشانگر این است که زور پزشکیان “آزادیخواه” و” دادخواه” به ستمگران نرسیدهاست و آن چه که به آزادی برمیگردد در بر همان پاشنه همیشگی میگردد. بیدادگاه جمهوری اسلامی ژینا مدرس گرجی، روزنامهنگار و کنشگر حقوق زنان کُرد را به دو سال و چهار ماه زندان محکوم کرد. گروهی از زنانِ زندانیِ سیاسی و عقیدتی مانند گلرخ ایرایی و نرگس محمدی در زندان اوین خواستار رسیدگی به آزارهای جنسیِ زندانیان هنگام بازرسی بدنی شدند. سردمداران زندان اوین جلوی دادن دارو و آزمایش پزشکی ابوالفضل قدیانی،کنشگر سیاسی ۸۰ ساله و ضد ولی فقیه را گرفتهاند.
سراسر دستگاه دیوانسالاری جمهوری اسلامی پر از ندانمکاریها و فساد است.
به گزارش اقتصادنیوز ۱۱ مهر، محمد آیینی مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری گفت که ۲ میلیون و ۶۳۶ هزار بنای ناپایدار در کشور هستند که یک میلیون و ۴۰۰ هزار بنا در بافتهای فرسوده هستند. او افزود: «حدود ۶ هزار بنا در سکونتگاههای غیر رسمی و مابقی در بافتهای فرسوده قرار دارد. در این بافتها حدود ۱۰میلیون نفر ساکن هستند که جان آنها در خطر قرار دارد».
همشهری مینویسد که مهدی تاج، عضو پیشین سپاه پاسداران و رئیس فدراسیون فوتبال و محمدرضا ساکت، عضو هیئترئیسه این فدراسیون، به دلیل دست داشتن در فساد گسترده مالی در فوتبال ایران محکوم شدهاند.
از آن سوی دیگر پول دزدی، خودبهتردانی، زندگی انگلی فرزندان دستاندرکاران جمهوری اسلامی تا بدان اندازه خار چشم رنجبران شدهاست که حتا داد سران رژیم را هم درآوردهاست.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی کلهر، مشاور پیشین محمود احمدی نژاد، در بخشی از گفت و گوی خود با خبرگزاری خبرآنلاین گفت، «طبق پروتکلهای تعریف شده در مراسم رسمی هرگز نباید آقازادگان را در کنار آقایان و مسئولان بلندپایه نشاند و جایگاه آنان را در مراسم رسمی در کنار بزرگان قرار داد. چون نا خودآگاه هم مردم و هم خود آقازادگان دچار توهم آقا شدن و آقا بودن میشوند. آقازادهها اگر یله و رها شوند، هسته مافیاهای قدرت و محور مافیاهای ثروت می شوند وی افزود: آقازادهها همچون درب مساجد هستند نه، کندنیاند و نه سوزاندی».
نبود آزادی، نبود کار و خانه، دوستبازی و فساد جوانان ما را آن چنان نامید به آینده کردهاست که چارهای فرای خودکشی نمیبینند. به گزارش اقتصاد نیوز «آمار خودکشی تقریباً از چهار نفر در هر صد هزار نفر طی ۱۰ سال به هشت نفر در هر صد هزار نفر رسیده است. »
سیاست برونمرزی
سالهاست که جمهوری اسلامی در تلاش است تا از جنگ رودررو با امریکا و اسراییل جلوگیری کند. به همین دلیل است که پیمان هستهای برجام را در سال ۲۰۱۵ با ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه، چین و اتحادیه اروپا امضا کرد. دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ یکجانبه ایالات متحده را از برجام بیرون کشید. جو بایدن با این که میتوانست تصمیم ترامپ را دگرگون کند، به جای آن او خواستهای بیشتری را برای برگشت به پیمان برجام در پیش گذاشت.
پزشکیان، در ۲۵ سپتامبر به نیویورک آمد، و سه عضو تیم برجام (جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کنونی؛ و مجید روانچی، دستیار وزیر امور خارجه) را به همراه خود آورد.
پیام رئیس جمهور پزشکیان در نیویورک آشتیجویانه بود. او گفت: «در رابطه با برجام، ما صد بار گفتیم که مایلیم به توافقات خود عمل کنیم.» ما امیدواریم که بتوانیم پشت میز بنشینیم و بحث کنیم.»
پزشکیان در بارهی خاورمیانه گفت که ایران خواهان صلح است. او گفت: « ما صلح برای همه می خواهیم و به دنبال جنگ یا نزاع با کسی نیستیم.»
پزشکیان در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سخن از آغاز گام به «عصر جدید» گفت و از آمریکا و غرب خواست که آشتیپذیری دولت او را بپذیرند. شرطش البته این است که تحریمها برداشته شود.
هیچ تردیدی نیست که پزشکیان نامزد برگزیده حاکمیت جمهوری اسلامی در انتخابات مهندسی شدهبودهاست. یکی از دلیلهای بنیادی آن، امید به او برایراهگشایی سازش با غرب بود. همزمان او سیاستمدار گوش به فرمانی است که دیدگاه ویژهای ندارد، بلکه بازتاب دهنده دید سازش میان لایههای گوناگون بورژوازی انگلی است.
رویداد ۲۴ مینویسد: «تصمیمات سیاست خارجی در جایی دیگر اتخاذ میشود و دولت با همه توان خود اجرا میکند». روزنامه خراسان با ستایش از سفر عراقچی به لبنان و سوریه، آن را آشتی اصولگرایان با سیاست خارجی دولت پزشکیان میخواند. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات گفت: «برخی دولت پزشکیان را در این باره نقد و شماتت میکردند که مثلا چرا زودتر انتقام نگرفته است. آنان میدانند که رییسجمهور در موقعیت فرماندهی کل قوا و اتخاذ تصمیم نظامی نیست».
گفتآوردهای بالا به روشنی نشان میدهند که سخنان پزشکیان، سخنان همهی لایههای بورژوازی انگلی است.
او با این که از غزه گفت ولی چیزی از «نابودی صهیونیسم» بر زبان نیاورد. پزشکیان گفت که ایران به دنبال «پرهیز از جنگ با اسرائیل» است. او تا بدانجا پیش رفت که گفت: «بیایید وضعیتی ایجاد کنیم که بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم». او گفت: «بیایید سعی کنیم تنش ها را از طریق گفتگو حل کنیم… ما حاضریم همه سلاح هایمان را کنار بگذاریم تا زمانی که اسرائیل نیز همین کار را انجام دهد.» او حتا سخنی از انتقام سنگین نگفت.
سخنرانی پزشکیان، نشانگر سیاست سازش همهی لایههای بورژوازی انگلی برای نزدیکی به غرب بود؛ سیاستی که نشان از ترس و شکست داشت.
اسراییل در ماه آوریل، کنسولگری ایران در دمشق سوریه را بمبگذاری کرد و ژنرال ارشد محمدرضا زاهدی را کُشت؛ اسماعیل هنیه، یکی از رهبران حماس را در تهران ترور کرد؛ سپس، حسن نصرالله، دبیر کل دیرینه جنبش حزب الله لبنان، و ژنرال ایرانی عباس نیلفوشان را در بیروت کُشت. پرتاب ۲۰۰ موشک بالستیک در پاسخ به این یورشهای بسیار سخت اسراییل به ایران در ماههای گذشته ، یک پاسخ نمادین بوده است.۲۰۰ موشک بالستیک حتا نتوانستند یک سرباز اسراییلی را زخمی کند.
اکنون، بنیامین نتانیاهو، زمان را شایسته میبیند که تا چوب توی چرخ تنشزدایی جمهوری اسلامی با غرب بگذارد و امریکا را به جنگ با ایران بکشاند. نتانیاهو با کُشتن رهبران نظامی ایران و اسماعیل هنیه، رهبر حماس در خاک ایران، و همچنین یورش به حزب الله در لبنان میخواهد شور جنگ رودررو را در سردمداران جمهوری اسلامی برانگیزد. گاردین مینویسد که جمهوری اسلامی خواهان تنشزدایی با غرب و برداشتن تحریمها است. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه دولت چهاردهم، دیدارهایی با همتاهای اروپایی خود مانند آنالنا بائربوک، وزیر امور خارجه آلمان و دیوید لامی، وزیر امور خارجه بریتانیا داشت تا زمینه برگشت اروپا را برای رایزنیها در بارهی برنامه هستهای را فراهم کند. ولی کُشته شدن سیدحسن نصرالله، رهبر حزب الله از سوی اسراییل با پشتیبانی ایالات متحده، تنشزدایی جمهوری اسلامی با غرب را با چالشهای فراوانی روبرو کردهاست.
همانگونه که میبینیم با همهی شوری که جمهوری اسلامی برای آشتی با غرب دارد، اسراییل آن چنان سنگ بزرگی به سوی این برنامه پرتاب کرده است که جمهوری اسلامی به ناگزیر نمیتواند خود را از نیم”نگاه به شرق” رها کند. برای همین با آن که آنها غرب را برای دادوستد و ساختار اقتصادی نئولیبرالیستی خود بهتر میدانند، ولی از روی ناچاری نگاه به شرق هم دارند. نگاه به شرقیها میگویند همه تخم مرغها را در سبد غرب نگذارند، زیرا تحریمهای بینالمللی این کار را دشوار میکند.
بورژوازی بازرگانی و نظامی به ناچار نگاه به شرق را پذیرفتند و همزمان بورژوازی بوروکراتیک و مالی برای آسانسازی و جابجایی پول نگاه به غرب دارند. البته این ناسازگاری یک تضاد آشتیپذیر است که همانگونه که دیدهایم در دولت پزشکیان زیر نام “وفاق ملی” به گرد هم آمدهاند.
همگرایی لایههای گوناگون بورژوازی
همگرایی لایههای گوناگون بورژوازی انگلی برای گزینش پزشکیان به رییس جمهوری را میتوان از زبان روزنامه “اعتماد” به خوبی برداشت کرد.
محمدمهاجری و فیاضزاهد در یادداشتی مشترک که روزنامه اعتماد پخش شده است می نویسند: «انتخاب پزشکیان یک ضرورت و اجماع بینالطرفینی ارزیابی میشود. او میتواند دریچههای بسته شده را بگشاید. میانه خطی راه برود که هم اصولگرایان اصیل را راضی کند و هم اصلاحطلبان عملگرا را. هم نمادی از میانهروی باشد هم مدیری هماهنگ با رهبری. اما میتواند نقطه التقای این دو جریان تضعیف شده باشد. یعنی هم رای ناطق را داشته باشد هم رای خاتمی را. از آن مهمتر اینکه سپاه پاسداران و بیت رهبری را از سلامت و صداقت خود مطمئن گرداند».
همآهنگی و همگرایی کنونی میان لایههای بورژوازی در همسنجی با چنددهه گذشته بیهمانند است. پاسداران دولت را ارجمند میشمارند و اصلاحخواهان “رهبری” را گرامی میدارند. به گزارش همشهری آنلاین، سردار محمدرضا نقدی معاون هماهنگ کننده سپاه در گفتوگو با مهر گفت: «این اقدامهای دولت خیلی خوب است و ما از دولتمان به دلیل اتخاذ این مواضع راضی هستیم، چرا که به خوبی وارد میدان دیپلماسی شدند و این میدان را خوب هدایت کردند».
به گزارش مشرق، علی ربیعی در توئیتر نوشت: «به نظر من، بیان خطبه امروز رهبر انقلاب به ویژه این گزاره «ما در انجام این وظیفه نه تعلل میکنیم، نه شتابزده عمل میکنیم؛ آن وظیفه در وقت خود انجام میگیرد و انجام هم گرفت و در آینده هم اگر لازم شد باز انجام خواهدشد.» در این شرایط، با انسجام ملی پشت رهبری بایستیم و ایستادن جلوتر از رهبری ممنوع!»
به گزارش مشرق، علی ربیعی به دلیل این وفاداری به ولی فقیه «دستیار اجتماعی رئیس جمهور» شد.
غلامرضا صادقیان سردبیر روزنامه جوان نوشت: «اصلاحطلبانی هم نوشتند که آخرین نماز جمعه آنان، نماز هاشمی در ۸۸ بود ولی حالا دیگر آخرین نیست! »
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ابطحی نوشت: « آقای خاتمی و دوستانشان بیانیههایی منتشر کردند؛ اما به جای اینکه این موارد در صدر خبرها قرار بگیرد و نشان دهد که اجماع ملی در برابر دشمن خارجی وجود دارد، همه این مسائل سانسور شد. چنین رفتارهایی به ضرر وحدت ملی و منافع کشور تمام میشود.»
همانگونه که میبینیم لایههای گوناگون بورژوازی به “همدیگر نان قرض میدهند” و به ستایش همدیگر میپردازند.
پایان سخن
حاکمیت جمهوری اسلامی همواره هنگامی که زیر فشار خرد کنندهی خواستهای مردمی است، دست به سرکوب برخی از خواستها و و بازکردن آرام سوپاپها در جاهای دیگر و سازش با غرب میزند.
همانگونه که نشان داده ایم، دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی با روی کار آوردن پزشکیان به دنبال یک سازش بزرگ با غرب، برای برداشتن تحریم ها بودهاست. اسراییل نزدیکی دوباره جمهوری اسلامی به غرب را خطر بزرگی برای خود میداند و به همین دلیل با یورشهای تروریستی خود می خواهد که جمهوری اسلامی را به مرداب جنگ با خود بکشاند.
جمهوری اسلامی به خوبی میداند که برایند رویارویی با اسراییل، حتا اگر اسراییل از ۹۰ کلاهک هستهای خود سود نجوید، شکست است. جمهوری اسلامی این را هم به خوبی میداند که حتا اگر جنگ به درازا بکشد، نابود خواهد شد، چرا که با سرکوب خواستهای آزادی خواهانه لایههای میانی و با بهرهکشی ددمنشانه از طبقه کارگر و ندادن حق سازماندهی مستقل به آنها، فشار اقتصادی کمرشکن به تنگدستان و تهیدستان که پیامد ناگوار پیادهکردن اقتصاد سرمایهداری- نئولیبرالیستی است، پشتوانه مردمی ندارد، تا بتواند در یک جنگ دراز با ارتش آدمکُش کشوری که دارای پیشرفتهترین صنعت نظامی است و تا مغز استخوان دردستگاه امنیتی جمهوری اسلامی رخنه کرده است، ایستادگی کند.
درو ان خواهی کرد، که کاشتی.
سیاست “چپ”ها در برابر درگیری میان اسراییل و جمهوری اسلامی با راستها یکسان نیست. راستهای هوادار امپریالیسم، به اسراییل برای یورش به میهن ما انگیزه میدهند که تا شاید کلاهی از این نمد برای خود بسازند. میهنفروشی آن ها به دلیل نداشتن باور به نیروی مردم برای سرنگونی حاکمیت سرمایهداری- ولایی جمهوری اسلامی است. ما خواهان یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی به میهن خود نیستیم. با همهی دشمنی هایی که ما با جمهوری اسلامی داریم، نباید فراموش شود که جمهوری اسلامی به دلیلهای فراوانی که گفته شد، خواهان پرهیز از جنگ رودررو با اسراییل است. “چپ” باید در برابر جنگ خواهان بایستد، بدون آنکه آن را بهانه ایستادن زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی کند.
آنهایی که به نام “چپ” برای کُشته شدن حسن نصرالله از سوی ارتش فاشیستی اسراییل دست میزنند، فراموش میکنند که حزب الله با همهی واپسگریهای ایدیولوژیک خود، در برابر یورش اسراییل به فلسطینیها ایستادهاست و با نیروهای کمونیستی فلسطین و لبنان در این باره همکاری می کند.
نباید از یاد برد که ریشه همهی چالشهای خاورمیانه را باید در سرکوب بیش از هفتاد سال خلق فلسطین از سوی بورژوازی صهیونیسم یافت. تردیدی نیست که جمهوری اسلامی برای نیرومند کردن جایگاه ژئوپلتیک خود در خاورمیانه، به ویژه بورژوازی نظامی آن برای زنده ماندن، به تنش با اسراییل نیاز دارد، ولی نباید فراموش شود که چالش فلسطین بسیار زودتر از زایش جمهوری اسلامی گریبانگیر مردم خاورمیانه شدهبود.
کُشتار سال های ۱۹۴۸-۴۹فلسطینیها و نکبت فلسطین؛ جنگ کانال سوئز سال ۱۹۵۶؛ جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷؛ جنگ یوم کیپور سال ۱۹۷۳؛ جنگ لبنان سال ۱۹۸۲؛ همهی این جنگها را اسراییل علیه خلق عرب، پیش از نیروهای جانشینی جمهوری اسلامی در این جا و ان جا، آغاز کردهبود.
“چپ”ها، پرچمدار نبرد بیش از صدساله در راه آزادی و برابری! به بهانه ۸۳مین سالگرد پایهگزاری حزب توده ایران!
مقاله ۲۷/۱۴۰۳ ۹ مهر ۱۴۰۳، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
لیبرالهای میهنی و برونمرزی سرمست از پشتیبانی حاکمیت جمهوری اسلامی و امپریالیسم خود را آزادیخواهترین بخش جامعه ایران میدانند. آنها با بیشرمی مشت مشت رنگ شب به سوی آسمان پر ستاره جنبش ”چپ” میریزند، تا خود مانند کرم شبتابی در سپهر میهن بدرخشند. دروغ و ریا پیشه همیشگی اندیشمندان لیبرال بودهاست و آنها در این راه دشمن طبقاتی خود را به خوبی میشناسند. آنها چالش بزرگی نه با جمهوری اسلامی سرمایه داری و نه با امپریالیسم دارند، بلکه نوک تیز خنجر زهرآلود خود را به سوی سینه پاک ”چپ”ها نشانه گرفتهاند.
اصلاحخواهان که یک بار دیگر با اجازه ولی فقیه، بخت خودنمایی پیدا کردهاند، برای خودشیرینی بیشتر نزد دوستان طبقاتی خود، فتیله ”چپ”ستیزی را بالا کشیدهاند. آنها از پراکندگی و کمتوانی ”چپ” بر ضد ما بهرهجویی میکنند و یک یورش گسترده را با میدان فرستادن فائزه هاشمی رفسنجانی، زیدآبادی، زیباکلام و با همآهنگی رسانههای امپریالیستی فارسی زبان سازماندهی کرده و پیاده میکنند.
بگذارید نخست به ”چپ”ستیزی لیبرالهای میهنی بپردازیم. سپس از به بررسی تاریخ بیش از صد ساله میهن از مشروطیت تا هم کنون نشان دهیم که ”چپ”ها نه تنها برای آزادی جنگیدهاند، بلکه در نبرد با ستمگران گوناگون بیشترین کُشته را دادهاند.
”چپ”ستیزی لیبرالهای میهنی
بزرگترین کار سیاسی اصلاحخواهان پخش دروغهای ضدکمونیستی و ضد”چپ” میان مردم است. این اصلاحخواهان آن چنان از ”چپ”ها بیزار هستند که روزنامههایی که ولی فقیه به آنها اجازه چاپ دادهاست را، پُر از سخنان زشت و درشتگویی و کینهجویانه علیه “چپ” میکنند. یکی از دروغهای بزرگ آنها، خودکامه خواندن ”چپ”ها و ارج نگذاشتن ”چپ”ها برای آزادی است.
آنها حتا زیرکانه آمدن آقای خمینی را هم زیر پای ”چپ”ها نوشتهاند و با آن که خود با او هم دین و هم ایدیولوژی بودهاند، ”چپ”ها را برای آوردن خمینی سرزنش میکنند. آنها یادشان میرود که نخستین پابوسان و وزیران و نخستوزیر دولت خمینی لیبرالهایی مانند آقای سنجابی و آقای بازرگان بودند.
ما در هیچ جا، سخنی از آقای بازرگان نشنیدیم که نشان دهنده هواداری از آزادپوشی زنان و ضد روسری باشد. حتا وارونه، ایشان از دانش دانشگاهی خود برای نشان دادن درستی حجاب بر پایه ترمودینامیک سخن میگفتند. آقای بزرگان لیبرال، در هیچ کجا از آزادی کمونیستها و آزادی کُرد، بلوچ و عرب سخن نگفت و پشتیبانی نکرد. حتا وارونه، زندهیاد آقای بازرگان که در لیبرال بودن سرشناس بود، با تکیه به قانون سیاه رضاخان، حزب تودهی ایران را غیر قانونی میدانست و از دادن گذرنامه به مهاجران تودهای برای بازگشت به میهن خودداری میکرد.
برای ارزیابی و ارزشیابی کارکرد ”چپ” و یا راست در جامعه ما، باید به بررسی دادهها و رخدادهای تاریخی پرداخت.
لیبرالهای درون و بیرون مرزها، باید به ما بگویند که از انقلاب مشروطیت تا کنون، در تاریخ بیش از صد سال گذشته میهن ما، چه لیبرالهایی با اندیشه لیبرالیستی برای آزادی جنگیدهاند و جان خود را در این راه از دست دادهاند؟ ما دادههای فراوانی داریم که نشاندهنده نبرد پیوسته و دلیرانه ”چپ”ها بر ضد ستمگران و خودکامگان و برای آزادی است.
” چپ”ها در نبرد علیه دیکتاتورهای گوناگون بیشترین کُشته را در راه آزادی دادهاند. ارانی، روزبه، جزنی، گل سرخی، حمید اشرف، تیزابی، کتیرایی، حتا برادران رضایی و حنیف نژاد با ایدیولوژی ”چپ” برای آزادی جنگیدند. پرچم نبرد آزادیخواهانه میهن ما با خون سرخ کمونیستها، به ویژه تودهای ها و فداییها رنگین شدهاست. دستهای جمهوری اسلامی به خون ”چپ”هایی مانند کی منش، مهرگان، انوشیروان لطفی، دیگر کمونیست های آزادی خواه، همه مجاهدانی که با باور به جامعه بیطبقه توحیدی کُشته شدهاند، آلوده است. جمهوری اسلامی در تاریخ ننگین ۴۵ ساله خود، در کجا، چه هنگام و چند تن از آزادیخواهان لیبرال را به چوبه دار فرستاد؟ حاکمیت جمهوری اسلامی به خوبی میداند که لیبرالها با ستم طبقاتی آن دشمنی ندارند! برای همین خانم فائزه رفسنجانی را آزاد میکند، ولی سپیده قلیان را آزار می دهد!
لیبرالهای میهننشین از همهی رسانهها برای پخش اندیشه لیبرالیستی خود سود میجویند، و لیبرالهای برون از مرزها از پشتیبانی گسترده و بی دریغ رسانههایی مانند “رادیو فردا”، “صدای امریکا” که از سوی امپریالیسم سرمایهگزاری میشود، برخوردار هستند. ”چپ”ها با این که از دستگاه بزرگ رسانهای بیبهره هستند، ولی پیام آنها آن چنان برای تودهها دلگیر و دلنشین است که به دل مینشیند. ترس لیبرالها هم از همین است. بیشتر مردم میهن ما پیام ”چپ” را به سود منافع طبقاتی خود میدانند.
دستههای گوناگون اصلاحخواهان لیبرال هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و دل نگران شکاف طبقاتی هم نیستند. تلاش ”چپ”ها برای برپایی عدالت اجتماعی، از سوی این دوستان با برچسب غربستیزی روبرو میشود. برخی از لیبرالها برای دست یابی به آزادی، حتا خودشان را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم انداختهاند.
نقش آزادیخواهان ”چپ” پس از انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطیت در جامعه پوسیده فئودالی ایران، مایه رویش بورژوازی بازرگانی و خردهبورژوازی هم شد. شرایط عینی و ذهنی انقلاب مشروطیت، در خودکامگی فرمانروایان قاجار، اقتصاد پسمانده، پرخاشگری و غارتگری امپریالیستهای انگلیسی و روسیه تزاری و آشنایی روشن اندیشان با فرهنگ و جامعه اروپای ریشه داشت. مشروطیت نشان داد که توان بزرگ انقلابی در جامعه نهفته است. از خودگذشتگی، دلیری و بی باکی از ویژگی های درست انسانی شد که در آن ستارخان قهرمان جنبش مشروطیت ایران زاییده شد و پرورش یافت.
انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ نیرو و سرشت نویی به جنبش و انقلابیهای میهن ما بخشید. از درون این جنبش، جنبش آزادیخواهی و هوادار طبقه کارگر نوپا با پیشاهنگی حزب کمونیست ایران پای به پهنه نبرد گذاشت. انقلاب گیلان به رهبری میرزا کوچکخان علیه نیروهای تزاری شورید. این جنبش به دلیل جایگاه بورژوازی رهبران خود، نه تنها پیوسته و پیگیر نبود، بلکه با افتادن به دام ضدکمونیستی، سرداران نامدار کمونیست را ناجوانمردانه کُشت. با شکست انقلاب گیلان، تنها حزب کمونیست ایران نبرد را دنبال کرد.
قیام خیابانی، با شعارهای برانداختن شاهنشاهی، پایهگزاری جمهوری، رهایی از بند بیگانگان و خودمختاری در آذربایجان آغاز شد. حکومت ملی او دست به اصلاحهایی در زمینه بهداشت، فرهنگ و پایهگزاری ارتش ملی زد. او روزها برنامه های حکومت ملی را با سخنرانیهای آتشین به گوش مردم می رساند. ولی تفنگچیان قزاق همراه با فرمانده ژاندارمری، خیابانی را کُشتند. کلنل محمدتقیخان پسیان یک افسر انقلابی خردهبورژوازی ضدحکومت اشراف، ضدانگلیس و هوادار یک حکومت دموکراتیک بود. کلنل اگر چه زمانی به کمک آلمانها امیدوار بود، ولی پس از انقلاب اکتبر هوادار آن شد. کلنل بیباکانه در نبردی نابرابر در برابر دستنشاندگان قوامالسلطنه کُشته شد. همهی این جنبشها از سوی بورژوازی فرمانروای نوپا با همکاری بزرگزمینداران سرکوب شدند و مردان بزرگ و نیکخواه به دست گزمگانشان به دار آویخته یا تیرباران شدند. همهی این جنبشهای آزادیخواهانه اجتماعی از پشتیبانی بیدریغ دولت نوجوان سوسیالیستی شوروی و حزب رزمنده کمونیست برخوردار بودند.
پس از فروپاشی دودمان قاجار و به سر کار آمدن رضاخان، باز این ”چپ”ها بودند که در برابر زورگویی او دلیرانه ایستادند. پس از شکست انقلاب مشروطیت و شکست جنبشهای اجتماعی هم چون جنبش جنگل در گیلان، قیام خیابانی در آذربایجان و پسیان در خراسان، موج نویی از خوشبینی انقلابی سراسر میهن ما را فراگرفت. از درون نظام فئودالیستی که اندک اندک جای خود را به سرمایهداری میداد، فرزندانی برخاستند که با بیپروایی و دانش خود دل به تنگ آمده تودهها را به تپش در آورند.
دیکتاتوری رضاخان با سیستم پلیسی خود، هرگونه ناخشنودی، شورش، خیزش و جنبش را ددمنشانه با زندان، شکنجه و کُشتن سرکوب میکرد. هیچ لیبرالی، بیپروایی درگیر شدن با رضاخان را نداشت.
دکتر ارانی هنگام گذراندن دوره دکترای خود در آلمان با مرتضی علوی یکی از اندیشمندان مارکسیست ایرانی و عضو حزب کمونیست آلمان آشنا شد. پس از برگشت به ایران ارانی و چند تن دیگر از یاران او، همکاری با چند عضو پرکار و کارآزموده حزب کمونیست را آغاز کردند. ارانی یکی از برجسته ترین آزادیخواهان و ستمستیزانی بود که با انتشار مجله “دنیا” به آموزش ماتریالیسم دیالکتیک به روشناندیشان و پیشاهنگان جنبش کارگری ایران پرداخت.
این دسته در دانشکدهها و در کارخانهها دست به کار سازماندهی ناخرسندان شدند. ولی در سال ۱۳۱۶ عضوهای پنهانی این سازمان نوبنیاد از سوی پلیس دستگیر و به زندان روانه شدند. ارانی در زندان به دستور رضاخان از سوی پزشک احمدی تبهکار با آمپول هوا کُشته شد. با کُشته شدن او، جنبش آزادیخواهانه “چپ” فروکش نکرد.
همانگونه که طبری گفت: ارانی بزر زرین بر فراز کشوری افشاند، ارانی مرد بذرش کشتزاری گشت پر حاصل.
(خوانندگان می توانند فهرست بیهمانند کنشهای برجسته ”چپ”ها برای مردم و جامعه، برای سکولاریسم و مدرنیت، را از زمان مشروطیت تا هنگام گریز ننگ آمیز رضاخان بدنام را در پیوست یک ببینند.)
نقش ”چپ”های آزادیخواه پس از گریز رضاخان
یاران ارانی پس از گریز شرمسارانه رضاخان از کشور، از زندانها آزاد شدند و حزب توده ایران را در سال ۱۳۲۰ پایهگزاری کردند. برای نخستین بار در تاریخ میهن ما، اندیشمندانی که از دیدن زندگی غمناک مردم رنج میدیدند، تصمیم به بسیج و سازماندهی رنجبرانی گرفتند که شرایط ناگوار زندگی، آنان را به اندیشیدن واداشت. همهی دروازههای پیشرفت برای این مردان و زنان باز و نردبانهای بالارفتن آماده بود، ولی زراندوزی و جایجویی آنها را به سوی لجنزار خودپرستی و خوددوستی نراند. گزینش نبرد برای آزادی مردم از رنجی بود که دلها، از اندیشیدن مغز آنها میکشید.
بزرگترین خوشبختی را، نبرد در راه خلق میدانستند و بهبودی زندگی آن سرگرمی همیشگی مغز و جان آنها بود. در جان و دل آنها، سرود زندگی روان بود. کار پررنج نبرد دوزخی است، ولی دل آنها در رزم شور زندگی مییافت.
آنها نگران گشنگی و بیخانمانی مردم بودند. آنها میخواستند که همهی انسانهای رنج را با عشق در آغوش و نوک شمشیر تیزان خود را به دل دشمنشان نشانه بگیرند. آنها زندگی را عاشقانه دوست داشتند و آن را لذت بخش میدانستند، ولی گوارایی زندگی را برای همگان میخواستند؛ میخواستند که پرتو آزادی به جان همه انسانها گرمی بخشد؛ زندگی را دوست داشتند، ولی حق زندگی با کار، نان و خانه را برای همه میخواستند. آنان به آن زندگی که میبایست باشد، آنچنان باور داشتند که جان خود را برای آن دادند. همچون کمونیست به گونهای پاک و بیریا و ساده زیستند که برای مردم الگویی از فروتنی و از خودگذشتگی شدند. آنها برای آینده مردم ما، رویایی نه پندارگونه بلکه رویایی که با رزم میتوانست واقعیت شود، داشتند.
تودهایها شیفته آزادی و دلباخته تودههای رنج بودند. ولی دیکتاتوری با سپهر خاکستری و نفرتانگیزش صلح و آسایش را از مردم ربودهبود. این شب سیاه و سرد یلدایی دستمایهی بسیاری از هنرمندان حزبی شد، تا داستانها، شعرها و نمایشنامههایی از این ستم بازگو کنند.
حزب توده ایران در زمان کوتاهی همهی زمینههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی کشور را برای همیشه دگرگون کرد. این حزب هم میهنان ما را با مقولههایی مانند سکولاریسم، مدرنیت، فمینیسم، حزب گرایی، بسیج، سازمان دهی، آزادی خواهی، عدالت اجتماعی، سوسیالیسم، بورژوازی، فاشیسم، امپریالیسم ووو آشنا کرد. سخن این حزب در بارهی آزادی، زنان، کارگران، دهقانان و هنرمندان مانند باران پاییزی، زمین کویری و تشنه میهن را گُلستان کرد.
آنها در شب یلدایی با ایمان خارایین و با امید به فردایی روشن، پای به نبردگاه نابرابر گذاشتند. آنها در تلاش برای ساختن دنیایی آزاد، برابر، دادگرانه و صلحآمیز، خشم طبقههای انگلی میهنی و امپریالیسم را برانگیختند؛ آتش خشمی که تنها به بهای ریختن خون این دلدادگان میتوانست خاموش شود.
آنها در برابر سرمستیِ زورگویان و پستی چاپلوسان جان بر کف ایستادند. آنان شبهای درازی را در بیخوابی سر کردند، تا شمع جان خود را برای روشنایی خانه ی جمع فروسوزانند. آنها هم دوست داشتند که به جای تاریکخانه سرد زندان، روی تخت سیمی شکنجه، در شبهای پُرستاره تابستانی در کنار دریاچهای دست در دست دلدار خود دراز بکشند و به ستارهها نگاه کنند؛ در یک روز بهاری، شکوفههای نورسیده را بویند و به تاب شاخهها و ابرهایی که در آسمان شناور هستند، بنگرند. هنگام پوشیدن غل و زنجیر در دخمههای نمور، عشق به رنجبران زندگی آنها را لذتبخش میکرد.
سینهشان از خنجر ستم زخمدار شد. از مرداب تن نیلوفر اندیشه ساختند و بر شکنجه پیروز شدند. در زمستان نبرد، سردی و سیاهی را پذیرفتند، ولی به لشکر چپاولگران نپیوستند. آنهایی که با موهای مشکین و پاهای چالاک گام به خارگه نبرد گذاشتند، با کمری خمین و موهای سیمگین بر دار شدند. آنان تا واپسین دم، در برابر جوخه مرگ از دمیدن سپیده نومید نشدند.
هنگام مرگ نیز به پیمانی که با خلق بستند، وفادار ماندند و از کورهی آزمایشهای گوناگون همچون سیاوش تابناک و پاک از آتشها گذشتند.
حتا آنهایی که شاعر نبودند، سرودی برای زندگی، عشق، نبرد، وفاداری خواندند. تن وارطان را پارهپاره و دستهایش را بیناخن کردند، ولی همانگونه که شاملو میگوید: «وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت».
شاملو در بارهی آن سالها نوشت: «سال بد/ سال بد/ سال اشک/ سال شک/ سال روزهای دراز و استقامتهای کم/ سالی که غرور گدایی کرد/ سال پست/ سال درد/ سال عزا/ سال اشک پوری/ سال خون مرتضا.»
پس از زمان کوتاهی، دژخیمان محمدرضا، مرتضی کیوان، شاعر تودهای، شاعری که آموزگار بسیاری از شاعران بود را، در زندان قصر تیرباران کردند. او با سربلندی نوشت: «درد و رنج و تازیان چند روزی بیش نیست/ رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای».
چند سالی پس از آن، دشمنان آزادی فرزند دیگر خلق، روزبه را به تیر بستند. ولی همانگونه که طبری میگوید: “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.
ما هرگز توان پرداخت بدهی، به چنین مردان یل و زنان دلاوری را که جان را در راه برابری، برادری و آزادی داده اند، را نخواهیم داشت.
رومن رولان میگوید که ” قهرمان کسی است که آنچه را که می تواند انجام می دهد.” و این مردان و زنان از خودگذشته، بیشتر از ان چه که در توان یک انسان است، برای آزادی و برابری انجام دادهاند.
طبری دربارهی این قهرمانان مینویسد: “رفقای شهید ما در بازجویی و دادرسی و به ویژه در بازپسین مرحله حیات و در آستانه اعدام قهرمانی شگرفی از خود بروز دادند. ایران از این قهرمانی تکان خورد. جهان از این قهرمانی آگاه شد. فرزندان مزدک و بابک، حیدرعمواوغلی و ارانی، نشان دادند که روح مقاومت و عنادِ انقلابی در ایران نمرده است، کماکان در پرتویی نیرومند در تجلی است.”
(خوانندگان میتوانند فهرست بیهمانند کنشهای برجسته حزب توده ایران را ، پیش و پس از کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد سال ۳۲ را در پیوست دو و سه ببینند.)
نقش ”چپ”های آزادیخواه در سالهای پنجاه
دشمن به عبث در این اندیشه بود که با سرکوب ددمنشانه حزب تودهها، آتش آزادیخواهی را برای همیشه خاموش کرد و جاودانه شد. ولی از پهلوی زخمی و خونآلود حزب تودهها، کمونیستهای دیگری زاده شدند که با شیوهای دیگر، نبرد برای آزادی را دنبال کردند و در برابر دشمن طبقاتی ستمگر، جان بر کف پای به نبردگاه گذاشتند.
بیژن جزنی در نوروز ۱۳۴۲، با چندتن از دانشجویان مارکسیست، «گروه جزنی – ظریفی» را پایهگزاری کرد. در روزهای ۱۸ -۱۷ بهمن سال ۱۳۴۶، بیژن جزنی و یارانش دستگیر شدند. علی اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف در بیرون از زندان، گروه جزنی را زنده نگه داشتند و در پی آن در سال ۱۳۴۹ آماده نبرد چریکی شدند.
۲۲ چریک زیر نام «گروه کوه» و «گروه شهر» آماده نبرد چریکی شدند. در جنگل گیلان، پنج فرسنگی دورتر از دریای مازندران، مردان یلی در میان انبوه درختان بلند، برای پیاده کردن برنامه خود، رخت رزم بر تن کردند. کمی دورتر از آنان کودکان بازی میکردند و در سایهروشن درختان، زنها گاوها را می دوشیدند، بی آنکه بدانند که در این هنگام جوانانی سرنوشت مردم را برای همیشه دگرگون خواهند کرد.
در ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹، «گروه کوه» به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل یورش برد. از این ۲۲ چریک ۱۷ چریک دستگیر شدند که در پی آن ۱۳ تن از آن ها به رهبری علی اکبر صفایی فراهانی در تاریخ ۲۶ اسفند ۴۹ تیرباران شدند.
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از یکی شدن دو گروه مارکسیست- لنینیستی که به خط مشی چریکی باور داشتند در فروردین ۱۳۵۰، پدید آمد. کسانی مانند مسعود احمدزاده، امیر پرویز پویان، بیژن جزنی، علیاکبر صفایی فراهانی، عباس مفتاحی و حمید اشرف از بنیانگذاران آن بودند.
پس از شکست جنبش ملی شدن نفت و سرکوب ددمنشانه حزب تودهی ایران، نوای گلولههای جوانان اندیشمند و به ستوه آمده در جنگلهای شمال، تودهها را بیدار و خواب را از چشم ستمگران پراند. در زمان کوتاهی، آوازه این از خودگذشتگان سراسر میهن را فراگرفت و امید دوباره همانند اخگری جانها را با آتش خود گرم کرد. بانگ سهمناک تفنگ، همراه با فریاد برخاسته از سینههای ستبر این جوانان، خاموشی شهر، دشت و کوهستان را در هم شکست.
ماکسیم گورگی میگوید که “ترس همان چیزی است که مایه تباهی همه ماست. و آنهایی که بر ما چیره اند از ترس ما سود می جویند تا ما را بیشتر بترسانند.” ” تا زمانی که مردم می ترسند، مانند توس های مرداب می پوسند. زمان آن رسیده است که ما جسور شویم.!” و این جوانان فرهیخته، هوشمند و بی باک، چه دلیرانه از مرز ترس گذر کردند. محمدرضا پندارگونه میاندیشید که با تیرباران روزبه، شبها را آسوده میخوابد، ولی بیست سال پس از جاودانگی روزبه، گامهای حمید اشرف در خیابانهای تهران، خواب را از چشم او پرانده بود.
این مردان دلیر، تخم یک شورش چند ساله را در زمین کال نبرد کاشتند. نبرد نابرابر تفنگبدستان فدایی خلق با گزمگان ساواک محمدرضا، فریاد تلخ انسان ناشکیبایی بود که کولهباری از خشم، از زخمهای ژرف و هنوز باز پدران خود بر دوش داشت. نبرد مسلحانه، نبرد نارسای طبقاتی و ناگزیر در یک جامعه بسته بود که کنشگران آن به خوبی میدانستند که شکستن خاموشی مرگبار، تنها با دادن جان، این برجستهترین گوهر و دارایی انسان، شدنی است.
آنها جوانان اندیشمند، پاک و بیباک برجسته ای بودند که برای آزادی و علیه ستم طبقاتی شوریدند و پرچم نیمه افراشته نبرد را دوباره برافراشتند. آنها در نبردهای نابرابر در جنگل و خیابان با نیروهای ساواک جنگیدند و با سری افراشته در یک نبرد سخت دلاورانه کُشته شدند.
آن چریکهایی هم که در پهنه نبرد دریافتند که نبرد طبقاتی نیاز به بردباری و شکیبایی دارد، از سنگرهای رزم خود بیرون نرفتند، بلکه از دالانی به دالانی دیگر گام گذاشتند.
آنهایی که تنها خود را دوست دارند با روبرو شدن با آزمایشهای دشوار زندگی، خود را میبازند. ولی تنی که عاشق است و عشق و نگرانی برای دلداده خود دارد، رنج نمیشناسد، مرگ نمیداند. آنها به خوبی میدانستند که به گفته ی رومن رولان “بعضی مرده ها زنده تر از زنده ها هستند.” عاشق نیاز به دلهای دوست داشتنی دارد و چه دلهایی پاک تر و پرتپش تر از دل های رنجبران. با سرمستی از این عشق، آنها پای به میدان عمل و نبرد گذاشتند.
به گفته شاعر تودهای، کسرایی:
مادر بگو! که در تک این خانه ی خراب گلهای آتشین در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟ این خواهر و برادر من، آیا شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟
خواننده داستان ما با واقعیتی تلخ و غمناک روبهرو میشود که بیتردید شور نبرد علیه زورگویان را در او به جوش میآورد.
در بامداد روز ۱۷ مهر سال ۵۰ عضوهای گروه “آرمان خلق” کتیرایی، همراه با چهار تن از رفیقانش تیر باران شد. کتیرایی در برابر شکنجههای ددمنشانه دژخیمان ساواک دهان باز نکرد و حتا آن ها را از شنیدن ناله خود ناکام گذاشت؛ میگویند با خواندن “آرش” و با خونسردی در برابر جوخه تیرباران ایستاد. خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان در بامداد روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ تیرباران شدند. گلسرخی از روز دستگیری تا هنگام تیرباران هیچگاه “برای جانش” چانه نزد، بلکه دلواپس آزادی و مردم رنجبر بود. پرویز حکمت جو عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران در سال ۵۳ زیر شکنجه جان داد. هوشنگ تیزابی عضو حزب توده ایران در ۷ تیر ۱۳۵۳زیر شکنجه جان داد.
در شبانگاه۲۹ فروردین ۱۳۵۴، بیژن جزنی همراه با ۶ نفر دیگر از چریکهای فدایی خلق در تپههای دوروبر زندان اوین تیرباران شدند.
تورج حیدری بیگوند رهبر گروه “منشعب” چریکهای هوادار حزب توده ایران در مهر ۱۳۵۵ به دام ساواک افتاد و خودش را با سیانور کُشت. این رشته سری دراز دارد.
از سال ۱۳۴۹تا ۱۳۵۷چریکهای فدایی در یک نبرد نابرابر با دژخیمان ساواک شاه دلیرانه جنگیدند و نزدیک به دویست تن از آنان جان خود را یا در رزم خیابانی و یا در زیر شکنجه فدای خلق کردند و بسیاران دیگری دستگیر و در شکنجهگاههای ساواک زندانی شدند. (خوانندگان میتوانند فهرست جان دادگان سازمان فدایی خلق را در راه آزادی و برابر در پیوست چهار ببینند.)
دیکتاتوری رضاخان و محمدرضا از خودش تلخیها و ناکامیهای بسیاری بهجا گذاشته که همچنان زخمهایش در دل ما زنده است. داستانی خواندنیتر و جانسوزتر از داستان رفیقان به دار آویخته و یا تیرباران شدهی ما یافت نمیشود. داستان ما، سرشار از ایستادگی، شکنجه و زندان، خیانت، وفاداری و ایستادن با سری افراشته هنگام تیرباران است که بخشی از تاریخ نوین ما است.
به گفته طبری: «پروانهای که شیفته شمع روشن است پروا ندارد/ انکه بسوزد وجود خویش».
”چپ” پس از انقلاب
”چپ”های پس از انقلاب سیاستهای گوناگونی در برابر حاکمیت جمهوری اسلامی برگزیدند. برخی از آنها جمهوری اسلامی را یک نظام واپسگرای دینی خواندند و دربرابر آن ایستادند و برخیها هم کوشیدند که نیروی خود را در راستای استراتژی ژرفش هدفهای انقلاب ملی – دموکراتیک و برای دگرگونیهای اقتصادی و اجتماعی ریشهای بکار برند.
با این همه، همهی ”چپ”ها در آغاز با دشمنی و کینهتوزی دولت موقتی که در دست لیبرالها بود، روبرو شدند. همهی آنها از جمهوری اسلامی برای تنگ شدن پهنه آزادی، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر به شیوه های گوناگون انتقاد کردند. همهی آن ها زود و یا دیر از سوی نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ددمنشانه سرکوب شدند، و رهبران، کادرها و عضوها و هوادارانشان، با دست گزمگان و دژخیمان رژیم، گاهی به دست اصلاحخواهان لیبرال امروزی، دستگیر، شکنجه، تیرباران یا به دار آویخته شدند .
”چپ”های زندانی، مانند لیبرالهای کنونی، اجازه خرید گوشت و میوه، یا دیدار دلبخواه با خانواده، یا حق مرخصی را نه تنها نداشتند، بلکه بسیاری از آنها از دیدن نور هم بیبهره بودند. زندان ”چپ”ها، مانند زندان لیبرالهای امروز، اوینی که زیباکلام آنرا هتل پنج ستاره میخواند، نبود. آن چه که بود، تنهایی، تاریکی، تازیانه، شکنجه، تیرباران و دار بود.
محمدعلی عمویی که بیش از هر زندانی سیاسی در جهان، زندگی خود را در زندانها (دوران محمدرضا و خمینی) گذراند در کتاب “صبر تلخ” میگوید: «وقتی وضع پایم خیلی بد میشد … به جای خواباندن دستبند قپانی میزدند.. یک دست را از بالا میبرند پشت سر، یک دست را از پایین میآوردند کمر، به قدری که آرنجها را به هم فشار میدهند تا مچها از پشت به همدیگر برسند. بعد یک دستبند میزنند و همانطور ساعتها نگه میدارند. آدم احساس میکند جناغ سینهاش میخواهد بشکند بیرون بیاید. واقعا احساس میکند دارد میشکند».
او می افزاید: «شما نمیدانید پاندول شدن با دستبند قپانی و آویخته از سقف یعنی چه… شلاقها و دستبند قپانی فشار میآورد ولی این چیز دیگری بود».
آن چه که آشکار است، شکنجه دیگر رزمندگان ”چپ” از سازمان اکثریت، سازمان اقلیت، راه کارگر، پیکار، رنجبران، رزمندگان، کومله، حزب دموکرات ووو از این آسانتر نبود.
پایان سخن
”چپ”ها از پایهگذاران و رزمندگان راه آزادی بودهاند؛ آنها آزاداندیشی سکولار و رها از دین را به هم میهنان ما به ارمغان دادهاند. ستم، زورگویی، سرکوب و کُشتار جمهوری اسلامی به آن اندازه فراگیر شدهاست که بختی به هواداران لیبرال رضاخان و محمدرضا دادهاست که به پاک شویی ددمنشی و خونخواری آنها بپردازند. باز هم ”چپ”ها بودند که در برابر این پدر و پسر ستمکار ایستادند و اندک لیبرالهایی که در برابر محمدرضا ایستادگی کردند، با نرمخویی زندانبانان روبرو بودند.
لیبرالیسم اصلاحخواه امروز مانند آقایان سروش، خاتمی، زیبا کلام، عبدی، زیدآبادی، خانم فائزه رفسنجانی ووو هنوز رنگ و بوی اسلامی دارد و آنها نتوانستند و یا نخواستند که بند ناف خود را از پایههای ایدیولوژیک نظام اسلامی ببرند. همهی آنها کم و بیش در آزادیکُشی و آزادیخواهانکُشی دست داشتهاند. سروش آفریننده انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشجویان بود؛ فائزه رفسنجانی هنگام کُشتار زنجیرهای نماینده مجلس و پدرش رییس جمهور بود. آزادیخواهی لیبرالها هیچگاه دربرگیرنده حقوق دموکراتیک نبوده است. آنها با مقولههایی مانند حق داشتن سندیکا، حق کار، حق خانه برای کارگران بیگانه هستند.
لیبرالهای برونمرزی که در زیر چتر آقای رضا پهلوی گرد هم آمدهاند، نه تنها پیشینه آزاداندیشی ندارند، بلکه در کُشتار آزادیخواهان و آزاداندیشان دست داشتهاند. به پهنه آوردن آدمکُش زننده و سهمگینی مانند ثابتی، مشتی از این خروار است.
آن دسته از لیبرالهایی که با این دو اردوگاه لیبرالیستی اصلاحخواهان و شاهنشاهیخواهان پیوند ندارند و به دنبال پاکشویی نظام ددمنشانه بهره کشی سرمایهداری هم نیستند، نمیتوانند با نیشکینه و با دشمنی با ”چپ” برخورد کنند. زیرا آنها میدانند که ”چپ” بزرگترین و پیگیرترین گردان آزادی خواه تاریخ میهن ما بودهاست و بیشترین کُشته را در این راه داده است.
آری، ”چپ”ها آزادیخواه بوده اند و هستند، ولی آنها برای این هم میجنگند که گواراهاییهای زندگی در دسترس همگان باشد. آنها هم راه رفتن زیر آسمان باز، گل چیدن در باغچه، نوازش گوشها با آواز پرندگان و خش خش برگ درختان را دوست داشتند و دارند، ولی چون که زیبایی را، دارایی را، زندگی را برای همگان میخواهند، چارهای سوای نبرد برای فراهم کردن زمینههای انسانی کردن جامعه نمیبینند.
پیوست ها
پیوست-یک)کنش ”چپ”ها پیش از پایه گزاری حزب توده ایران
زمان
رویداد
۱۷ سفند۱۲۵۹
انتشار نخستین مقاله در معرفی سوسیالیست در روزنامه نیمه رسمی “ایران”
سال ۱۲۸۳
تشکیل گروه سوسیال دموکراسی کارگران ایران در باکو به نام گروه “همت”
فروردین ۱۲۸۶
اعتصاب ۱۶۰۰ کارمند تلگراف خانه در تهران و دیگر شهرهای ایران برای دریافت اضافه حقوق
بهار ۱۲۸۶
اعتصاب کارگران چاپخانه تهران برای همدردی با یکی از کارگران حروفچین
تابستان ۱۲۸۶
اعتصاب کارگران چاپخانه های تهران برای کاهش ساعت کار
شهریور ۱۲۸۶
تصویب برنامه سازمان مجاهدان در مشهد که خواستار برقراری آزادی های دموکراتیک، مصادره زمینهای شاهی و خان های بزرگ و دادن آن به دهقانان، ۸ ساعت کار، آموزش رایگان برای همه
دی ۱۲۸۶
اعتصاب کارمندان تلگراف خانه تبریز که خواهان پرداخت حقوق عقب مانده خود بودند
اعتصاب کارخانه های چرم سازی تبریز زیر رهبری سوسیال دموکرات ها
دی۱۲۸۷
اعتصاب کارگران شیلات شیلات انزلی علیه خودسری کنترل چیها
تابستان ۱۲۸۹
اعتصاب کار کارگران چاپخانه تهران و کارمندان تلگراف خانه تهران
تابستان ۱۲۸۹
انتشار نخستین روزنامه کارگری به نام “اتفاق کارگران” که بیش از ۵ شماره از آن منتشر نشد
سال ۱۲۸۹
انتشار روزنامه مترقی “ایران نو” ارگان حزب دموکرات که سوسیال دموکرات ها در آن نفوذ داشتند
سال ۱۲۹۵
تشکیل نخستین گروه عدالت زیر رهبری اسدالله غفارزاده در معادن نفت باکو
اردیبهشت ۱۲۹۶
تشکیل حزب عدالت
سال ۱۲۹۷
اعتصاب ۴ روزه ی کارگران چاپخانه های تهران
سال ۱۲۹۷
تشکیل اتحادیه های نانوایی، آموزگاران، کارمندان پست و تلگراف، کفاشان و خیاطان
پایان سال ۱۲۹۷
تشکیل شورای اتحادیه ی کارگران تهران
تیر ۱۲۹۹
نخستین کنگره حزب عدالت که حزب کمونیست ایران نام گرفت
مهر ۱۲۹۹
پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به رهبری حیدر عمواوغلو
۱۳۰۰
تشکیل دفتر مرکزی برای رهبری جنبش های اتحادیه ای و پذیرش اتحادیه ایران در بین الملل اتحادیه ها
۹ دی ۱۳۰۰
انتشار نخستین شماره روزنامه حقیقت ارگان اتحادیه کارگری تهران به مدیریت سید محمد دهقان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
۱۱ اردیبهشت۱۳۰۱
نخستین نمایش جمعی به مناسبت اول ماه مه
سال ۱۳۰۱
انتشار روزنامه کار کرد پس از توقیف روزنامه حقیقت
سال ۱۳۰۱
نخستین اعتصاب در تأسیسات شرکت نفت جنوبي
بهمن ۱۳۰۱
اعتصاب ۲۱ روزه آموزگاران تهران
۱۳۰۱
انتشار هفته نامه خلق که در پاورقی الفبای کمونیست را منتشر میکرد
۱۳۰۱
انتشار مجله جرقه ارگان تئوریک حزب کمونیست
شهریور ۱۳۳۰
اعتصاب کارگران پارچه بافی تهران
۱۳۰۴
تشکیل اتحادیه کارگران نفت جنوب
۱۲ آبان ۱۳۰۴
قتل میرزا یحیی واعظ کیوانی یکی از شخصیت های حزب کمونیست ایران از سوی احمد شاه
اردیبهشت ۱۳۰۶
اعتصاب عمومی کارمندان دولت علیه کاهش دستمزد
سال ۱۳۰۶
تشکیل کنگره دوم حزب کمونیست (کنگره ارومیه)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۰۸
اعتصاب ۳ روزه ۲۰۰۰۰ کارگران نفت جنوب
تابستان ۱۳۰۸
اعتصاب ۱۲۰۰ کارگر راه آهن مازندران
بهمن ۱۳۰۸
کنفرانس کارگران نفت جنوب که در آن خواست کارگران افزایش دستمزد ها بود
سال ۱۳۱۰
انتشار روزنامه پیکار ارگان مرکزی حزب کمونیست ایران و مجله ستاره سرخ
سال ۱۳۱۰
اعتصاب کارگران راه آهن سراسری شمال به رهبری حزب کمونیست ایران
اردیبهشت ۱۳۱۰
اعتصاب کارگران کارخانه وطن اصفهان به رهبری حزب کمونیست
خرداد ۱۳۱۰
تصویب قانون ضد کمونیستی (قانون سیاه) از سوی رضا خان
اردیبهشت ۱۳۱۳
آغاز انتشار مجله دنیا
پایان سال ۱۳۱۳
تجدید سازمان حزب کمونیست ایران
سال ۱۳۱۴
اعتصاب در دانشگاه تهران و دانشکده فنی
اردیبهشت ۱۳۱۶
بازداشت ۵۳ کمونیست ایرانی
سال ۱۳۱۷
تشکیل اتحادیه مخفی کارگران راه آهن شمال
سال ۱۳۱۷
۵۳ کمونیست در بی دادگاه رضا خان
۱۴ بهمن ۱۳۱۸
کشته شدن دکتر ارانی در زندان رضاخان
پیوست-دو)کنش حزب توده ایران تا زمان کودتا
۳ شهریور ۱۳۲۰
ورود نیروهای متفقین به ایران و پایان دیکتاتوری ۲۰ ساله رضاخان
۲۸ شهریور ۱۳۲۰
آزادی برخی از زندانیان سیاسی
۷ مهر ۱۳۲۰
تشکیل جلسه موسسان حزب انتخاب کمیته مرکزی موقت حزب توده ایران به ریاست سلیمان محسن اسکندری یکی از آزادیخواهان دوران مشروطیت
۱۰ مهر ۱۳۲۰
پایه گزاری حزب توده ایران (جشن باستانی مهرگان)
۲۴ مهرماه۱۳۲۰
تصویب قانون عفو عمومی زندانیان سیاسی
۱۲ بهمن ۱۳۲۰
انتشار نخستین شماره روزنامه ضد فاشیست مردم
اسفند ماه ۱۳۲۰
۱۳۲۰ انتشار روزنامه سیاست به عنوان ارگان مرکزی حزب
اسفند ماه ۱۳۲۰
تشکیل شورای مرکزی اتحادیه کارگران ایران
۱۷ مهر ۱۳۲۱
نخستین کنفرانس ایالتی تهران
۱۰ بهمن ۱۳۲۱
نخستین شماره روزنامه رهبر ارگان مرکزی حزب
اول فروردین ۱۳۲۲
تشکیل سازمان جوانان حزب توده ایران
خرداد ۱۳۲۲
تشکیل نخستین اتحادیه دهقانی در ده های تهران در برخی استان ها به ویژه آذربایجان
تیر ۱۳۲۲
تشکیل دموکراتیک تشکیلات دمکراتیک زنان
۲۵ مهر ۱۳۲۲
نمایش ۴۰۰۰۰ نفری اعضای حزب توده ایران به منظور افشای توطئه سیاسی سید ضیاء الدین طباطبائی
اسفند ۱۳۲۲
آغاز فعالیت فراکسیون حزب توده ایران در مجلس شورا ، دکتر رادمنش از لاهیجان ، ایرج اسکندری از مازندران ، عبدالصمد کامبخش از قزوین
اردیبهشت ۱۳۲۳
شورای متحده مرکزی کارگران و زحمت کشان ایران با شرکت ۴ سازمان سندیکایی تاسیس شد
۱۰ مرداد ۱۳۲۳
افتتاح نخستین کنگره حزب توده ایران
تابستان ۱۳۲۳
تشکیل جبهه آزادی شد از مدیران مترقی و نویسندگان به نام روزنامه ها به ابتکار حزب توده ایران
مهر ۱۳۲۳
تشکیل سازمان اتحادیه دهقانان وابسته به حزب توده ایران
۱۴ بهمن ۱۳۲۳
آتش زدن کلوب حزب توده ایران به دست دست نشاندگان سید ضیاء الدین طباطبائی
۶ فروردین ۱۳۲۴
یورش عمومی به سازمان حزب توده ایران و اتحادیه کارگری در اصفهان
۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۴
نخستین رژه زحمت کشان به رهبری حزب توده ایران
۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۴
میتینگ ۴۰۰۰۰ نفر از حزب توده ایران و شورای متحده مرکزی به افتخار پیروزی بر فاشیسم
۹ خرداد ۱۳۲۴
نخستین اعتصاب کارگران نفت کرمانشاه زیر رهبری اتحادیه مخفی محلی
اول تیرماه ۱۳۲۴
اعتصاب موفقیت آمیز کارگران قسمتی از پالایشگاه آبادان
تیرماه ۱۳۲۴
تشکیل حزب دموکراتیک ایران، حزب ضدکمونیستی به رهبری قوام السلطنه
۲۶مرداد ۱۳۲۴
تشکیل دومین کنفرانس ایالتی سازمان تهران
۲۷ مرداد۴ ۱۳۲
رگبار بستن سرگرد اسکندانی، ستوان یکم شهبازی، ستوان یکم نجدی، ستوان یکم مینایی، ستوان دوم نجفی، سر جوخه بهلول، سرباز قره وشی در پی شورش افسران در تهران و مشهد
اول شهریور۱۳۲۴
تبعید عده ای از افسران حزب توده ایران به کرمان
۱۲ شهریور ۱۳۲۴
تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان
۱۰ مهر ۱۳۲۴
تظاهرات صد هزار نفری در تهران برای پنجمین سالگرد پایه گزاری حزب توده ایران
۳ آبان ۱۳۲۴
تشکیل اولین کنگره حزب دموکرات کردستان
آبان ۱۳۲۴
شرکت فرقه دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات کردستان، حزب جنگل و حزب سوسیالیست در جبهه ی اتحادی احزاب آزادی خواه
۲۱ آذر ۱۳۲۴
تشکیل حکومت ملی در آذربایجان
۲۲ بهمن ۱۳۲۴
تشکیل حکومت ملی در کردستان
۱۹ اسفند ۱۳۲۴
صدور قطعنامه مشترک حزب توده ایران و شورای متحده مرکزی علیه تصمیم مربوط به تمدید مجلس چهاردهم
۲۶ اسفند ۱۳۲۴
اعلام گرسنه گی افسران زندان در کرمان
۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۵
شرکت بیش از ۷۰۰ هزار کارگر در سراسر ایران در جشن اول ماه مه
۲۰ اردیبهشت ۱۳۲۵
اعتصاب صد هزار کارگر نفت در آغاجاری
۲۷ اردیبهشت ۱۳۲۵
تصویب قانون کار و ۱۰ درصد از بهره ی مالکانه
۲۳ تیر ۱۳۲۵
اعتصاب ۸۰ هزار کارگر در منطقه های نفت خیز خوزستان
۱ مرداد ۱۳۲۵
شرکت نمایندگان حزب توده ایران ایرج اسکندری، دکتر فریدون کشاورز، دکتر یزدی در دولت ائتلافی قوام
۱۵ مرداد ۱۳۲۵
مسافرت لوییس آن دبیر سندیکای جهانی کارگری به ایران و شناسایی “شورای متحده مرکزی” از سوی سندیکای جهانی
۴ مهر ۱۳۲۵
خروج نمایندگان حزب توده ایران از دولت ائتلافی قوام
۹ آذر ۱۳۲۵
شهادت سرهنگ محمد قاضی اسدالهی در سنگر مبارزه با باند ضدانقلابی ذوالفقاری در جریان جنبش دمکراتیک آذربایجان
۲۱ آذر ۱۳۲۵
سرکوب جنبش دموکراتیک در آذربایجان و کردستان
دی ۱۳۲۵
اعدام ۳۳ افسر حزب توده ایران در آذربایجان، از میان آنها سرهنگ عظیمی، سرهنگ مرتضوی، سرگرد الهی، سرگرد جودت، سرگرد جعفر سلطانی، سرگرد حبشی، سرگرد قاسمی، سروان دبیرنیا، سروان سقایی، ستوان سنایی، سروان غفاریان، ستوان کیانی.
۱۰ دی ۱۳۲۵
روزنامه مردم بجای روزنامه رهبر ارگان مرکزی حزب شد
۱۰ فروردین ۱۳۲۶
کشته شدن قهرمانانه رهبران جنبش کردستان، قاضی محمد، صدر قاضی و محمدحسین سیف قاضی
۱خرداد ۱۳۲۶
جلادان فریدون ابراهیمی عضو حزب توده ایران یکی از رهبران جنبش دمکراتیک آزاد با جان را به دار آویخته است به دار آویختن نورالله یکانی، خلیل آذربادگان، داداش تقی زاده، میرزا ربیع کبیری، محمد امین آزاد وطن، قربانی صوفی نوری میرایوب شکیبا، غلام رضا جاویدان، حسین نوری، محمد علی رامتین
۱۱ تیر ۱۳۲۶
تشکیل سومین کنفرانس کنفرانس التی تهران
۱۳ مهر ۱۳۲۶
امضاء قرارداد نظامی بین ایران و آمریکا
سال ۱۳۲۶
تشکیل نخستین کنگره سازمان جوانان حزب توده ایران
فروردین ۱۳۲۷
تشکیل “جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری” از ۴۷ روزنامه به ابتکار حزب توده ایران
۵ اردیبهشت ۱۳۲۷
برگزاری دومین کنگره حزب توده ایران
اردیبهشت ۱۳۲۷
برگزاری پلنوم اول کمیته مرکزی حزب توده ایران
خرداد ۱۳۲۷ن
برگزاری پلنوم دوم کمیته مرکزی حزب توده ایران
۲۲ مهر ۱۳۲۷
برگزاری سوم کمیته مرکزی حزب توده ایران
۱۵ بهمن ۱۳۲۷
تیراندازی به شاه
۱۶ بهمن ۱۳۲۷
دیکتاتوری شاه حزب توده ایران را غیر قانونی کرد
۱۲ اسفند ۱۳۲۷
آغاز محاکمه ۱۴ نفر سران حزب توده ایران که ۶ نفر آن عضو کمیته مرکزی بودند
۱اردیبهشت ۱۳۲۸
تشکیل مجلس موسسان به فرمان شاه تیر
تیر ۱۳۲۸
امضای قرارداد کس گلشایان این قرارداد مکمل قرارداد نفتی ۱۹۳۳ بود
۱۰ مهر ۱۳۲۸
انتشار دومین دوره روزنامه مردم پس از غیرقانونی شدن
دی ۱۳۲۸
امضای قرارداد ایران و آمریکا درباره به اصطلاح کمک متقابل به منظور دفاع
۱۵ بهمن ۱۳۲۸
نخستین شماره رزم ارگان کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران
۴ اردیبهشت ۱۳۲۹
اعتصاب کارگران کارخانه نساجی شاهی این نخستین اعتصاب پس از بهمن ۱۳۲۷بود
اردیبهشت ۱۳۲۹
اعتصاب دانشجویان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران
۱۴ خرداد ۱۳۲۹
تشکیل جمعیت ایرانی هواداران صلح همراه با ملک شعرای بهار
۲۵ آذر ۱۳۲۹
فرار اعضای کمیته مرکزی ایران و رفیق روزبه از زندان قصر
آذر ۱۳۲۹
نمایش دانشجویان و انتشار اعلامیه از طرف سازمان های دانشجویی در تهران مبنی بر تقاضای خروج استثمارگران انگلیس
دی ۱۳۲۹
تشکیل جمعیت ملی مبارزه با شرکت استعماری نفت جنوب
۲۷ بهمن ۱۳۲۹
نخستین میتینگ ده ها هزار نفری جمعیت ملی مبارزه با استعمار
۱۴ اسفند ۱۳۲۹
امضای قرارداد دو جانبه ایران و آمریکا
اسفند ۱۳۲۹
رزم آرا به دست خلیل طهماسبی کشته شد
۲۹ اسفند ۱۳۲۹
تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت
۲۹ اسفند ۱۳۲۹
اعتصاب ۸ هزار کارگر بندر معشور برای جلوگیری از کاهش دستمزد
فروردین ۱۳۳۰
تشکیل کانون جوانان دموکرات ایران
فروردین ۱۳۳۰
انتشار نخستین شماره روزنامه ظفر مخفی ارگان شورای متحده مرکزی
۱۴ فروردین ۱۳۳۰
اعتصاب ۴۰ هزار کارگر نفت آبادان
۹ اردیبهشت ۱۳۳۰
تشکیل دولت ملی دکتر مصدق و تصویب قانون خلع ید از شرکت استعماری نفت
۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰
تشکیل سازمان زنان ایران با همکاری حزب توده ایران
اردیبهشت ۱۳۳۰
تظاهرات صلح با شرکت ده ها هزار در تهران
۷ خرداد ۱۳۳۰
نمایش ۱۰۰ هزار نفری زحمت کشان ایران به رهبری حزب توده ایران در تهران
۲۹ خرداد ۱۳۳۰
تصمیم به خلع ید از شرکت نفت
۷ تیر ۱۳۳۰
میتینگ عظیم ضد استعماری مردم تهران علیه شرکت نفت
۲۳ تیر ۱۳۳۰
هریمن مشاور مخصوص ترومن رییس جمهور آمریکا برای حل مسئله نفت به ایران آمد
۱۴ آذر ۱۳۳۰
تظاهرات گسترده دانشجویان
۱۸ دی ۱۳۳۰
تمدید قرارداد نظامی ایران و آمریکا
۲۶ دی ۱۳۳۰
امضای قرارداد به اصطلاح کمک فنی بین ایران آمریکا
۱۵ اسفند ۱۳۳۰
تشکیل کنفرانس جمعیت ایرانی حمایت کودک به رهبری حزب توده ایران
۸ فروردین ۱۳۳۱
در این روز تظاهراتی از طرف کانون جوانان دموکرات انجام گرفت که منجر به کشته شدن ۸ نفر از جوانان گردید
۷نیم خرداد ۱۳۳۱
اجرای قانون خلعیت به دست حکومت ملی دکتر مصدق
۱۲ خرداد ۱۳۳۱
تشکیل نخستین کنگره ملی صلح
۹ تیر ۱۳۳۱
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در شیراز
۲۶ تیر ۱۳۳۱
استعفای دکتر مصدق به منظور اعتراض به عدم موافقت شاه با واگذاری تصدی وزارت جنگ
۲۷ تیر ۱۳۳۱
صدور فرمان نخست وزیری قوام از جانب شاه
۲۸ تیر ۱۳۳۱
انتشار اعلامیه جمعیت مبارزه با استعمار در مخالفت با حکومت قوام
۳۰ تیر ۱۳۳۱
در این روز مردم ضد استعمار ایران قطع نظر از اختلافات به قصد واژگونی دولت قوام تظاهرات کردند
۳۰مرداد ۱۳۳۱
تصویب لایحه اختیارات دکتر مصدق در مجلس سنا
۲۴ مهر ۱۳۳۱
دولت دکتر مصدق با انگلستان قطع رابطه سیاسی نمود
۴ آبان ۱۳۳۱
در این روز جشن تولد شاه هم در امجدیه به صحنه نبرد بین مردم و نیروی نظامی تبدیل شد
۹ اسفند ۱۳۳۱
توطئه شاه و واپسگرایان و امپریالیسم علیه دولت مصدق با هشیاری حزب توده ایران شکست خورد
اردیبهشت ۱۳۳۲
اولین کنگره ملی زنان ایران
۲۹ خرداد ۱۳۳۲
میتینگ بزرگ در بابل علیه شاه
۶ تیر ۱۳۳۲
۲۰ هزار کارگر کوره پزخانه های تهران دست به اعتصاب زدند
۱۹ تیر ۱۳۳۲
تشکیل فستیوال ملی جوانان ایران
۱۲ مرداد ۱۳۳۲
رفراندوم دولت مصدق به منظور انحلال مجلسی که نمایندگان مرتجع و هوادار امپریالیسم بود با شرکت فعال حزب توده ایران
۱۹ مرداد ۱۳۳۲
میلیون ها نفر از مردم شهرستان ها در رفراندوم به انحلال مجلس رای دادند
۲۲ مرداد ۱۳۳۲
صدور فرمان نخست وزیری زاهدی و عزل مصدق از طرف شاه
۲۵ مرداد۱۳۳۲
کودتای علیه دکتر مصدق با شکست روبرو شد و محمدرضا فرار کرد
۲۸ مرداد۱۳۳۲
کودتا با پشتیبانی هم پیمانان آمریکا و انگلیس علیه نهضت ملی ایران انجام شد
پیوست-سه)بخشی از کنش های حزب توده ایران پس از کودتا
۱۶ مهر ۱۳۳۲
نخستین بار پس از کودتا اعتصاب هماهنگ متوقق و تظاهرات ضد کودتا در بازار و دانشگاه
۲۰ مهر ۱۳۳۲
امضا قرارداد با آمریکا
۱۷ آبان ۱۳۳۲
آغاز محاکمه آقای دکتر مصدق
۱۶ آذر ۱۳۳۲
کشته شدن بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی در دانشکده فنی
۲۵ اسفند ۱۳۳۲
شهادت کریم پور شیرازی، مدیر روزنامه شورش
۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۳
کوچک شوشتری عضو سازمان جوانان در شکنجه گاه کشته شد
۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳
وارتان سالاخیان عضو کارآزموده حزب توده ایران زیر شکنجه کشته شد
۲۲ بهشت ۱۳۳۳
گزمگان شاه به زندان رشت یورش بردند و ۵ تن بنام محمد تقی اقدام دوست، علی بلندی، هرمز نیک راه، سبز علی محمد پور و محمد تقی محبوب را کشتند
۶ خرداد ۱۳۳۳
اعتصاب همه زندانیان سیاسی تهران
۲۹ خرداد ۱۳۳۳
مردم تهران به مناسبت سومین روز سال خلع ید به دعوت حزب و نهضت ملی تظاهرات کردند
۲۸ شهریور ۱۳۳۳
امضا قرارداد نفت با کنسرسیوم از سوی دکتر امینی وزیر دارایی کابینه زاهدی
مرداد سال ۱۳۳۳
کشف سازمان افسری
۲۷ مهر ۱۳۳۳
تیرباران نخستین افسران حزب توده ایران؛ سرهنگ سیامک، سرهنگ مبشری، سرهنگ عزیزی، سرگرد عطارد ، سرگرد دکتر وزیریان، سروان مدنی، سراوان واعظ قائمی، سروان شفا، ستوان افراخته و مرتضی کیوان
۷ آبان ۱۳۳۳
تصویب قرارداد با کنسرسیوم نفت
۸ آبان ۱۳۳۳
گروه دوم افسران توده ای تیرباران شدند؛ سرگرد بهنیا، سروان بیاتی، سروان کلانی، سرگرد محبی، سروان کلهری، سروان مهدیان
۱۷ آبان ۱۳۳۳
گروه سوم افسران توده ای تیرباران شدند؛ سرهنگ کاظم جمشیدی، سرهنگ ۲ امیر افشاربکشلو، سرهنگ محمد جلالی، سرگرد جعفر وکیلی، ستوان یکم محمد باقر واله
صبر تلخ؛ تاریخ شفاهی چپ ایران؛ گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران۱۳۵۷-۱۳۶۲
نظامیگری امپریالیسم برای سرکردگی جهانی و رویش اقتصادی!
مقاله ۲۶/۱۴۰۳ ۶ مهر ۱۴۰۳، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
انسانهای رنجبر و کسانی که منافعی در جنگ ندارند، خواهان جنگ نیستند. همه میدانند که اگر یک جنگ جهانی نویی آغاز شود، چه بدبختی بزرگی برای انسانها پدید خواهد آورد و چه تمدنهای بزرگ نابود خواهد شد. حتا برخی از روشناندیشان بورژوازی نیز میدانند که پیامدهای ناگوار یک جنگ سراسری به آن اندازه بزرگ است که میتواند حتا آنها را هم سرنگون سازد.
با این همه، بسیج مردم بر ضد جنگ و برای صلح بسیار سخت و دشوار است. پس چرا صلح هواداران بیشتری ندارد؟
نیروهای پرتوانی که بازدارنده روند صلح و تلنگرزن جنگ هستند، آن چنان سود هنگفتی از جنگها به دست میآورند که برای آن آماده هستند که سراسر جهان را نابود کنند و مردمان بیشماری را بکُشند.
انحصارهای جنگافزارسازی تلاش میکنند که کشورها را از یورش کشورهای همسایه بترسانند، تا فروش جنگافزارها را افزایش دهند. این انحصارها به سردمداران اروپا، آمریکا، آمریکای لاتین، آسیا و خاورمیانه رشوه میدهند و یا فشار سیاسی میآورند، تا آنها را وادار به خرید جنگافزار کنند. این انحصارها با مهندسی افکار عمومی با همکاری رسانههایی که در دست دارند، راهچاره جنگی را بهتر از گفت و گو و صلح برای چالشهای مرزی نشان میدهند. این انحصارها با کمک رسانهها و سازمانهای امنیت پنهانی خود، گزارشهای دروغ را در بارهی خطر یورش یک همسایه به کشور همسایه دیگر میدهند و گاهی حتا این گزارشهای دروغ را میفروشند.
بگذارید نخست به افزایش هزینههای جنگی و نظامیگری برای پاسبانی از سرکردگی امپریالیسم بپردازیم؛ سپس سرمایهگزاری در صنعت جنگی را برای فراهم کردن زمینه های رشد اقتصادی بررسی کنیم. در دنباله به زایش جهان چندقطبی نگاهی داشته باشیم و همزمان نشان دهیم که اگر چه ما روند فروپاشی امپریالیسم را میبینیم، ولی تا پیروزی جهان چندقطبی هنوز راه درازی در پیش است.
نظامیگری برای پاسبانی از سرکردگی امپریالیسم
افزایش هزینههای نظامی یکی از پیامدهای جنگ اوکراین و نگرش استراتژیک بازنگری شدهاست. ولی پیش از آن، نظامیگری به دلیل رویش اقتصادی چین، رقابت در قطب شمال، درگیری با روسیه بر سر کریمه و دونتسک، دگرگونیهای ژرف در خاورمیانه و بالا آمدن آفریقا آغاز شدهبود.
صنعت جنگافزارسازی نه تنها یک صنعت انگلی است که هیچ نیاز انسانی را برآورده نمیکند و هیچ ارزش تولیدی ندارد، بلکه صنعتی است که برای کُشتن پول به دست میآورد و با رقیبان دیگر در بارهی بیشتر و بهتر کُشتن رقابت میکند.
صنعت جنگافزارسازی از فروش رقیب خود خشنود است، زیرا میداند که کشور همسایه برای همسنگی نیروها به جنگافزارهای او نیاز پیدا میکند. هر گاه فروش این انحصارها به اندازه نیاز افزایش نیابد، آن با همدستی همدیگر و با کمک هزاران انجمن، سازمان و گروههای دانشگاهی و پژوهشی فریاد میزنند که “روسها دارند، میآیند و ما هنوز آماده نیستیم”؛ “چینیها دارند تایوان را میگیرند و ما هنوز آماده نیستیم” ؛ “کره شمالی دارد کره جنوبی را میگیرد و ما هنوز آماده نیستیم”.
این انحصارها با بازیهای پنهانی در پشت پرده سیاست و با فریادهای پیوسته در رسانههای خود در باره این که “مرزها در خطر است؛ دموکراسی ما در خطر است “، پیوسته به ترس از یورش دیگران دامن میزنند. صدهزار خرمن دادههای روشن در بارهی صلح دوستی، تنش زدایی و آرامی کشورهای “پرخاشگر” راهی به رسانههای آن نمییابد. راستش این است که سیاستمداران بورژوازی به خوبی میدانند که با تنشآفرینی و افزایش جنگافزارها، ترس همسایهها در بارهی دستیازی انها به کشور خود بیشتر میشود و خطر جنگ افزایش مییابد. و این همان بهشتی است که انحصارهای جنگافزارسازی در آرزوی آن هستند. از نمونههای فراوانی میتوان نام برد که در آن یکی از این شرکتها هواپیمای جنگی به یکی می فروشد، و دیگری به کشور همسایه پدافند زمین به هوا میفروشد. صلح و جهان بدون تنش، برابر با مرگ آنها و فرستادن آنها به دوزخ است. صنعت جنگافزارسازی با یک گروه مشتری وفادار روبرو است که از دانش نیازمند برای چانهزنی و بستن پیمانهای خرید برخوردار نیست. این کمبودها، کشتزار رویش فساد در نهادهای دولتی، به ویژه نظامی شدهاست.
هزینههای نظامی در سراسر جهان در روند افزایش است. در نشست ولز در سال ۲۰۱۴، عضوهای ناتو پذیرفتند که دست کم دو درصد از تولید ناخالص درونی خود را برای آمادهسازی جنگی به کار بردند و برخی از آنها مانند لهستان، از این مرز نیز گذشته اند.
بودجه نظامی امریکا سال ۲۰۲۴ به ۹۰۰ میلیارد دلار رسیده است. افزایش نیروی صنعت جنگافزارسازی و نظامیگری، خطر جنگ نیز افزایش مییابد.
اگر چه که میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده همکاری در ناتو است، ولی همزمان رقابت میان آنها در روند افزایش است. دوره رییس جمهوری ترامپ در امریکا، اروپا را بر آن داشت که در اندیشه صنعت جنگافزارسازی و نظامیگری خود باشد.
با این که اروپا در پیمان ناتو به سیستمهای جنگی امریکا وابسته است، اتحادیه اروپا نیز برای استقلال نظامی بیشتر از آمریکا آماده میشود و می خواهد تولید جنگافزارهای اروپایی را افزایش دهد. هم زمان، شکاف در اتحادیه اروپا، به ویژه میان مجارستان و اسلواکی، و همچنین نیروهای سیاسی نیرومندی با دیگر کشورهای اتحادیه اروپا، برای فرستادن جنگافزار به اوکراین افزایش یافته است.
با این همه، تردیدی نیست که امریکا برتری خود را در این زمینه نگه خواهد داشت – پنج شرکت بزرگ تولیدکننده جنگافزارها در جهان آمریکایی هستند. انحصارهای جنگافزارسازی در اوج شکوفایی خود هستند، تولید و سود در روند افزایش است، همزمان دولتها و شهروندان باید با کاهش بودجهای در زمینههای اجتماعی، آموزش و بهداشت زندگی کنند.
پرسش ولی این است که چه کسانی پرداخت کننده این سودهای هنگفت هستند. در اروپا هم اکنون رقابت میان هزینههای نظامی و “غیرنظامی” یا اجتماعی/رفاهی احساس میشود. مردم روزانه میبینند که از بودجه رفاه آنها کاسته میشود، تا پول برای هزینههای جنگی فراهم شود. به دلیل شست و شوی مغزی گسترده که از سوی رسانههای امپریالیستی رهبری میشود، تودههای اروپا به ویژه لایههای پایینی هنوز در برابر این نظامی گری ایستادگی نکردهاند و به نشست و راهپیمایی نپرداختهاند.
اتحادیه اروپا رویایی پندارآمیز به دست گرفتن رهبری جهان و جانشینی آمریکای خسته و از پای افتاده را در سر میپروراند. به همین دلیل برای چپ بسیار مهم است که با هر تلاشی برای ساختن یک ارتش اروپایی نبرد کند. چپ باید به دنبال ساختن اروپایی رود که نیرویی برای صلح و گفت و گو و دادوستد برابر با دیگران باشد، ولی شوربختانه، انها به دام نظامیگری امپریالیسم اروپا افتادهاند. امپریالیسم غرب توانست حتا چپهای غیرکمونیست را هم به سود خود بسیج کند و به سوی هدفهای نظامیگری خود بکشاند. همهی چپهای پارلمنتاریستی اسکاندیناوی با ناتو مهربانتر شدهاند. حزب سبز آلمان که به نظامیگرایی گرایش پیدا کردهاست، یادش میرود که صنعت جنگافزارسازی و در پی آن جنگ یکی از بزرگترین سازه افزایش تولید و پخش کربندیاوکسید است. پیامدهای آن برای محیط زیست افزایش هزینه های اقتصادی و مالی است.
هواداران صنعت جنگافزارسازی میگویند که این صنعت مایه پیشرفت فنآوری در زندگی روزانه مردم شدهاست. آیا این سخن درست است؟
سخنان هواداران انحصارهای جنگافزارسازی یاوههای بیپشتوانه هستند. افزایش تولید صنعت نظامی، رقابت انحصارهای جنگافزارسازی را با صنعت های تولیدی دیگر برای دستیابی به مواد اولیه کمیاب افزایش میدهد. روند افزایش درخواست این گونه کالاها، مایه گرانی این کالاها و افزایش تورم می شود. از ان جایی که سرمایه انحصارهای جنگافزارسازی بسیار بیشتر از صنعتهای تولیدی است، آنها با خرید مواد اولیه کمیاب گران، تولید را در صنعتهای تولیدی غیرجنگی را کاهش میدهند.
امپریالیسم نه تنها نظامیگری را برای پاسبانی از سرکردگی جهانی خود گسترش می دهد، بلکه به دنبال پیشرفت اقتصادی و برونرفت از افت اقتصادی با افزایش هزینههای جنگی و سرمایه گزاری در صنعت جنگافزارسازی نیز است.
نظامیگری برای برونرفت از افت اقتصادی (کینزینیسم جنگی)
دورههای درازی در اقتصادی سرمایهداری، صنعت جنگافزار سازی تنها صنعت شکوفا با سود سرسامآور بودهاست. کینزینیسم جنگی (War Keynesianism)، یک راهچاره برای برونرفت از چالشهای اقتصادی سرمایهداری است، که هم اکنون بسیاری از سیاستمداران کشورهای امپریالیستی به آن گرایش دارند.
کینزیگرایی جنگی یک سیاست اقتصادی ، بدین معنا است که دولت باید با بالا بردن هزینههای نظامی تکانه بخشهای دیگر اقتصاد و فراهم کننده رشد اقتصادی شود. این یک سیاست پولی است که جان مینارد کینز (ohn Maynard Keynes) از پیشنهاد دهندگان آن بود. ولی کینز از افزایش هزینه های اجتماعی برای بهسازی زیرساختها سخن میگفت، به جای آن، این هواداران جنگ، خواهان افزایش هزینههای جنگی و یارانه به صنعت جنگافزارسازی هستند.
بر پایه این سیاست، نهادهای دولتی باید سرمایهگزاریهای هنگفت در صنعت جنگافزارسازی انجام دهند که تا تکانه همه زمینههای اقتصادی شود . جای هیچ شگفتی نیست که رئیس کمیسیون اروپا، لاین (U. V.D. Leyen) و نخستوزیر کنونی بریتانیا، استارمر (K. Starmer) ، برای برونرفت اروپا از افت اقتصادی کنونی و پسماندگی از فنآوریهای پیشرفته، هوادار سیاست کینزینیسم جنگی شدهاند.
در ۵ مارس ۲۰۲۴ ، کمیسیون EDIP – برنامه صنعت دفاعی اروپا – را پیشنهاد کرد. هدف از این برنامه این است که قانون اروپایی را برای آغاز پیاده کردن برنامه استراتژی صنعت دفاعی اروپا (EDIS) آماده کند. صندوق تسریع تحول زنجیره تامین دفاعیFund to Accelerate defence Supply chains Transformation) (FAST) ) برای آغاز این برنامه یکونیم میلیارد یورو کمک گرفت که پس از سال ۲۰۲۷ به ۱۰۰ میلیارد یورو افزایش مییابد. بسیار روشن است که افزون از پاسبانی سرکردگی جهانی خود، اتحادیه اروپا به دنبال آن است که با سرمایهگزاری در صنعت جنگافزارسازی و شکوفایی آن، بخشهای دیگر اقتصاد را به جنبش درآورد و با این کار پایههای رویش اقتصادی را فراهم کند.
دولت کارگر انگلیس، روشنتر و بیپرواتر از این هدف سخن میگوید. این دولت که درخواست اتحادیهها را برای سرمایهگزاری در بخش تولید صنعتی نپذیرفت، بدون هیچ شرمی سرمایهگزاری در بخش جنگی را یکی از هدفهای اقتصادی خود میخواند. جی هیلی (J. Healey)، وزیر دفاع استارمر، به فایننشال تایمز ( ۱۶ جولای ۲۰۲۴) گفت که دولت حزب کارگر در روند بررسی این است که چگونه وزارت دفاع را به یک “بخش اقتصادی” برای تکانه رشد، دارایی و رفاه در بریتانیا رهبری کند. او گفت که بخش دفاعی یک سنگ بنای استراتژی صنعتی دولت است. او افزود که دادههای اقتصادی نشان می دهند که رشد صنعت جنگافزارسازی «بیشتر از بسیاری از بخش های دیگر»، برای برونرفت از بحران به کشور کمک میکند. «میانگین دستمزد در این بخش ۴۰ درصد بیشتر از دیگر صنعت های تولیدی است. برای همین دولتی که خواهان رشد اقتصادی است، صنعت جنگی یکی از سنگ بنای یک استراتژی صنعتی نو است.»
این سیاست اقتصادی، برنامهی تازه ای در اقتصاد سرمایهداری نیست. پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیسم امریکا با همین منطق به سرمایهگزاری هنگفت در صنعت جنگافزارسازی پرداخت. در آن زمان مانند امروز، این سیاست خانمانبرانداز تا به دانجا هوادار پیدا کردهبود که حتا داد ارتشیهای روشناندیش را در آورد.
ژنرال مارتور، فرمانده سازمان ملل متحد امریکا پس از جنگ جهانی دوم، در دوران رییس جمهوری ترومن گفت که یک الگوی سیاست گمراه کنندهای امریکا را به سوی اقتصاد جنگی میکشاند که در یک روانپریشی ساختگی از هیستری جنگ پرورش یافته و بر پایه آن ترس تا آن جایی همهگیر شدهاست، که رهبران سیاسی امریکا بیشتر از صلح میترسند تا جنگ.
پیدایش جهان چندقطبی
پس از جنگ سرد میان اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم که در ان امپریالیسم به ناچار تن به تنشزدایی و پرهیز از جنگ رودررو داده بود، و پس از جهان تکقطبی با فرمانروایی امپریالیسم امریکا که پس از ویرانسازی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پدید آمدهبود، ما هم اکنون به سوی یک جهان چندقطبی میرویم.
در گذشته یک کشور با اقتصاد پیشرفته و با جنگافزارهای نیرومند مانند امریکا میتوانست سرکردگی خود را به دیگر کشورها بپذیراند، ولی هم اکنون کشورهای جنوب از سرکردههای جهانی میخواهند که برای چالشهای دیگر جهانی مانند شکاف شمال و جنوب، درگیریهایی مانند درگیری اسراییل با فلسطینیها، و یا چالشهای آب و هوا پاسخهای شایستهای داشته باشد که به سود جامعه جهانی است و نه برای بهرهکشی از جنوب جهانی.
ما هم اکنون در روند برگشت به دوران پسااستعماری با کیفیتی نوزندگی میکنیم. کشورهای در حال رشد و مستعمرههای گذشته دیگر گوش به فرمان اربابان استعماری خود نیستند. آنها با رأی ندادن به قطعنامههای غرب علیه روسیه، نشان دادند که با آن همگام نیستند، بلکه به دنبال پاسبانی از منافع مستقل خود هستند.
ترکیه، که یک عضو ناتو است، خواهان پیوستن به گروههای بریکس و سازمان همکاری شانگهای که هر دو به رهبری چین و روسیه پایهگزاری شدهاند، هست. این کار ترس امپریالیسم امریکا و اروپا را از دور شدن ترکیه از سیاست ژئوپلیتیک غربی را برانگیخته است.
رئیسجمهور ترکیه در سخنرانی هفته پیش خود در آنکارا گفت که ما از غرب دور نمیشویم، ولی ترکیه باید با «مراکز قدرت» جدیدی که در زمینههای اقتصاد، تولید و فنآوری در روند پایهگزاری است، سازگار شود، و خود را برای فرصتها آماده نگه دارد. رجب طیب اردوغان گفت: ترکیه حتا اگر دادوستد آن با غرب خوب باشد، از ژرفش پیوند با شرق، مانند گروه کشورهای بریکس و سازمان همکاری شانگهای، دست نخواهد کشید. این سخنان اردوغان نشانگر یک تصمیم استراتژیک از سوی بورژوازی ترکیه است که نمیخواهد اقتصاد و سیاست خود را تنها به جهان غرب پیوند دهد. او افزود: «چهره ما رو به غرب است، ولی روشن است که این بدان معنا نیست که به شرق پشت کنیم، شرق را نادیده بگیریم یا روابط خود را با شرق بهبود ندهیم.»
کشورهای اوراسیایی هم دیگر مانند گذشته همهی تخممرغهای خود را در سبد امپریالیسم نمیگذارند. اگرچه سیاست روشن آمریکاییها این است که در اوراسیا نباید یک مرکز قدرت منطقهای مستقل از امریکا پدید یابد، ولی بدون تردید این دگرگونی در روند انجام است.
غرب ریاکارانه از صلح و برابری در روابط بینالمللی سخن گفت. سپس جنگ در غزه فرا رسید و برای جنوب جهانی بار دیگر روشن شد که قانونهای بینالمللی که غرب از آن سخن میگوید برای غیرغربیها برنامهریزی شدهاست و نه برای غرب و دوستانش. جنگ در اوکراین برای پاسبانی از جهان تکقطبی به سرکردگی امریکا برنامهریزی شده است. اکنون همسنگی نیروها در پهنه جهانی در روند دگرگونی است. غرب نمیتواند که دیگر کشورهای جهان را علیه روسیه بسیج کند و جنوب جهانی به غرب امپریالیستی پشت کردهاست. آدمکُشی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی و پشتیبانی امپریالیسم غرب از آن، دورویی امپریالیسم را بار دیگر به نمایش گذاشته است و تودههای بیشتری در جنوب جهانی را به هدفهای امپریالیستی غرب آگاه ساختهاست.
در این زمینه، نقش آفریقای جنوبی در کشاندن اسراییل به دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه بسیار گویا است. پیوند چین و روسیه با آفریقا در روند افزایش است و روشن است که امپریالیسم خواهان این چرخش در کشورهایی که در گذشته مستعمره ان بودند نیست. فرانسه نفوذ خود را در مستعمرههای گذشته خود از دست میدهد. پان آفریقانیسم دوران استعمارزدایی، کم کم در روند زندهشدن است و جنبشهای هوادار سوسیالیسم، قهرمانان جانداده راه آزادی در جنگ با استعمارگران، را پرچم نبرد علیه رهبران خودکامهای که با همدستی با امپریالیسم از سرچشمههای زیرزمینی آفریقا میدزدند، کردهاند. جنبشهای نوین اجتماعی امید فراوانی به جهان چندقطبی ی که به رهبری چین و روسیه در روند زایش هست دارند.
چیرگی غرب به دلیل خودآگاهی فزاینده در کشورهای آفریقایی در روند فروپاشی است. همزمان با افزایش خودآگاهی افریقایی، سرمایهگذاری (چین، روسیه، کشورهای عربی، هند، ترکیه و غیره) و پیمان بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) نیز روند این فروپاشی را تند کردهاست.
هنوز امپریالیسم دست بالا را دارد
دوران کنونی مانند دوران جنگ سرد نیست. روسیه هنوز به اندازه اتحاد جماهیر شوروی نیرومند نیست. روسیه نمیتوانند بدون پشتیبانی گسترده چین در برپایی یک جهان چندقطبی پیروز شود. همچنین کشورهای بسته و تنها مانند گذشته بختی برای زنده ماندن ندارند. غرب همه چیز را در بارهی چین نمیداند، با این همه در زمینههای اجتماعی و فرهنگی میداند که در این کشور چه می گذرد و به همین دلیل توانایی بسیاری برای چوب انداختن در لای چرخ اقتصادی- اجتماعی چین را دارد.
جنگهای کنونی در اوکراین و غزه و تنشها در دیگر جاهای جهان، به افزایش نظامیگری دامن میزند. اقتصاد روسیه هم اکنون یک اقتصاد جنگی است. به این معنا که اقتصاد با بسیج سرچشمههای مردمی، مادی و پولی رهبری میشود که دامنه آن بسیار گستردهتر از هدف ۶ درصد تولید ناخالص برای هزینههای نظامی پیشنهاد شده در بودجه ۲۰۲۴ است. هنگامی که امپریالیسم امریکا چالش تهیه هزینههای جنگی خود با دزدی از سرچشمههای زیرزمینی دیگر کشورها و را با چاپ بیشتر دلار چارهجویی میکند، کشورهایی مانند چین و روسیه از کاربرد چنین شیوههایی بیبهره هستند. چین و روسیه به ناگزیر باید افزایش هزینههای نظامی خود را از سرچشمههای زمینی، مردمی و پولی خود تهیه کنند.
پیتر ول (Peter Wahl) آلمانی که در رشته روابط بینالملل پژوهش کرده و در شبکه انتقادی Attac کار کردهاست، میگوید که قدرت به ویژه نیروی نظامی بر روابط بینالملل فرمانروا است و هیچ کشور دیگری به اندازه ایالات متحده در زمینه نظامی، اقتصادی، فنآوری، دیپلماتیک و فرهنگی نقش رهبری ندارد. کشورهای دیگر مانند روسیه و چین کم کم در این زمینههای نیرومند میشوند، ولی هیچ کدام به اندازه امریکا در این زمینهها و همآهنگی زمینههای گوناگون با هم، برای پاسبانی از سرکردگی خود نیرومند نیستند.
پایان سخن
همانگونه که دیدهایم، امپریالیسم برای سرکردگی جهانی خود و برای فراهم کردن زمینههای رشد اقتصادی در صنعت جنگافزارسازی سرمایهگزاری میکند و به نظامیگری دامن میزند.
دوران کنونی، آمیخته ترس و امید است، زیرا ما پیش از این در یک روند چندقطبی شدن جهان زندگی نکردهایم. از سویی خودآگاهی جنوب جهانی، ژرفش و گسترش نگرش ضدامپریالیستی در این کشورها، نیرومند شدن اقتصادی و نظامی جمهوری خلق چین و روسیه، گسترش پیمان های بریکس و شانگهای دانه امید در دلها میکارد. و از سوی دیگر، تجربه تاریخی انقلاب اکتبر به روشنی نشان میدهد که امپریالیسم بدون جنگ، آماده پذیرش از دست دادن سرکردگی خود در یک جهان چندقطبی نیست.
در این زمان، صلحخواهی، صلحدوستی و نبرد برای صلح یکی از وظیفههای کمونیستها است.
چه کسانی و برای چه خواهان جنگ در اوکرایین بودند و هستند؟
مقاله ۲۵/۱۴۰۳ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
شیوهای که ما برای واکاوی پدیدهها و رویدادها به کار میبریم، وابسته به جایگاه طبقاتی و منافع مادی ما است. برای همین، دیدی که ما از پیش در بارهی خوب یا بد، پیشرو یا پسرو بودن یک روند یا رخداد داریم، آبریز دیدگاه ما میشود. دانشمندان و پژوهشگران بورژوازی هم با ذرهبین طبقاتی خود به بررسی پدیدهها، رویدادها و روندها میپردازند. ولی تنها مارکسیستها هستند که میپذیرند که آنها جانبداری طبقاتی دارند. طبری بارها به روشنی نشان دادهاست که جانبداری طبقاتی با واکاوی عینی از پدیدهها در تضاد نیست. ما جهان را با ذرهبین منافع طبقاتی طبقه کارگر و دیگر رنجبران بهره ده و خلقهای دربند استعمارنو میبینیم.
با دیدن اینکه چیرگی و برتری امپریالیسم غرب در روند کاهش است، ما درک میکنیم که نظمی که امپریالیسم خواهان آن است به زودی فروپاشی خواهد کرد. ما با دیدن این روند، نه تنها خرسند میشویم، بلکه آگاهانه کمک میکنیم که آن را تندتر کنیم و به سوی درست بکشانیم. امپریالیسم برای جلوگیری و یا دور کردن زمان فروپاشی، پولهای هنگفتی به صنعت جنگافزارسازی واریز میکند، و خنجرکشان زمینه مادی جنگ را فراهم میسازد.
امپریالیسم غرب سالها است که هم دیدگاه مردم خود را و هم زمینههای مادی جنگ را علیه نظم جهانی نوینی که در روند زایش است آماده کرده است. امپریالیسم پیروزمندانه به مهندسی دیدگاه مردم غرب پرداختهاست. بسیاری از شهروندان غربی جهان به راستی بر این باور هستند که امپریالیسم برای رهایی زنان زیر چکمه واپسگرایان، افغانستان را با خاک یکسان کرد؛ برای نجات مردم جهان، دستگاه بمب شیمیاییسازی عراق را نابود کرد؛ مردم لیبی را از دیکتاتوری قذافی نجات داد؛ و هم اکنون میخواهد چین، روسیه، جمهوری دموکرات کره، ایران و ونزوئلا را از دیکتاتوریها نجات دهد. وزیرهای جنگ کشورهای ناتو بارها در سالهای گذشته از آغاز جنگ سخن گفتند. برای نمونه، وزیر جنگ سوئد و وزیر جنگ بریتانیا گفتند که در پنج سال آینده، اروپا درگیر جنگ رودررو با روسیه و چین خواهد شد.
همانگونه که میبینیم، امپریالیسم سالهاست که با تنش آفرینی و گسترش صنعت جنگافزارسازی و با مغزشویی شهروندان خود، زمینههای عینی و ذهنی جنگ را فراهم کردهاست.
برخی از ”چپ”ها، تنها به دلیل “نگاه به شرق” جمهوریاسلامی، ضدروسی شدهاند و رویداد اوکرایین را مطلقگرایانه از این زاویه میبینند. ما بارها گفته ایم که حاکمیت جمهوریاسلامی به ناگزیر و برای گریز از پیامدهای تحریم امریکا “نگاه به شرق” را پذیرفته است. بورژوازی بازرگانی برای زنده ماندن ناچار به دادوستد است و اگر درهای بازار غرب بسته باشد، این لایه بورژوازی انگلی برای سودورزی با شیطان هم دوست میشود. بورژوازی نظامی که دلیل اصلی دشمنی امریکا با حاکمیت جمهوریاسلامی هست، منافع طبقاتی خود را در تنشآفرینی و شرایط جنگمانند با اسراییل میبیند و برای همین از سوی همهی نهادهای غربی زیر فشار است و زنده ماندن آن وابسته به بدهوبستان با “شرق” است. بورژوازی بوروکراتیک ضد این “نگاه به شرق”ی است که تاکنون مایه پایهگزاری حتا یک گام کوچک در راه برپایی یک اقتصاد ملی نشدهاست و در سطح سخن و دادوستد بازرگانی و نظامی در جا زده است.
همانگونه که ضدآمریکایی بودن جمهوریاسلامی دلیل “ضدامپریالیستی” بودن آن نیست و نباید ”چپ”هایی که ضد جمهوری اسلامی هستند به این دلیل به سوی دوستی با امریکا روند و یا ”چپ”هایی که ضدامپریالیست هستند به این دلیل به سوی جمهوریاسلامی کشانده شوند . دوستی جمهوریاسلامی هم با روسیه دلیلهای پراگماتیستی خود را دارد که نباید ”چپ”ها را به این دلیل به دامن ضدروسهای راست مانند شاهنشاهیخواهان، بورژوازی بوروکراتیک و اصلاحخواهانی مانند زیدآبادی و زیباکلام بیاندازد.
بگذارید نخست نگاهی به استراتژی امپریالیسم داشته باشیم؛ سپس به بررسی آغاز جنگ و مهم بودن اوکرایین برای امپریالیسم بپردازیم؛ و در پایان سخنی از ترس و امید از شرایط کنونی جهان گفته باشیم.
استراتژی امپریالیسم در دوران جنگ سرد و پس از آن
در دوران جنگ سرد، کشورهای امپریالیستی به ناچار پذیرفته بودند که نمیتوانند جهان دوقطبی را دگرگون کنند و برای همین به دنبال تنشزدایی و همزیستی مسالمتآمیز بودند. پیمانهای فراوانی میان پیمان ورشو و ناتو و میان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و امپریالیسم امریکا در بارهی پرهیز از یورش هستهای و بازدید از جنگافزارهای هستهای هم دیگر بسته شدهبود که به خوبی کار میکرد.
بر پایه گزارش هارمل در سال ۱۹۶۷، هدف ناتو هم بازدارندگی و هم تنشزدایی بود. کشورهای اسکاندیناویایی در خاک خود اجازه ساختن پایگاه آمریکایی یا جنگافزار هستهای را نمیدادند. اروپا سیاست انتقادی در بارهی موشکهای میان برد آمریکا در اروپا داشت. پس از ویرانسازی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، امپریالیسم این روند تنشزدایی را به کناری گذاشت و دامنه یکهتازی خود را هر روز گسترش داد و نیرومند کرد.
بسیاری از سیاستگذاران و استراتژیستهای آمریکایی مانند جورج کنان، وزیر دفاع پرزیدنت کلینتون، ویلیام پری، رئیس ستاد مشترک او، ژنرال جان شالیکاشویلی، پل نیتز، رابرت گیتس، رابرت مک نامارا، ریچارد پایپس، و جک متلاک (Jack Matlock, William Perry, George Kennan, General John Shalikashvili, Paul Nitze, Robert Gates, Robert McNamara, Richard Pipes ) تصمیم پرزیدنت کلینتون برای گسترش ناتو در دهه ۱۹۹۰ را خطرناک میدانستند.
روسیه همیشه خواهان بیطرفی اوکرایین مانند مدل اتریشی بودهاست. تا سال ۱۹۹۲، اروپا باخردتر از امریکا در ناتو بود. ولی سیاست اروپا با تصمیم بمباران یوگوسلاوی در سال ۱۹۹۹ که از سوی ناتو به رهبری کلینتون گرفته شدهبود، دگرگون شد. اروپا با امپریالیسم امریکا همراهی کرد که تا با آفرینش مقوله یورش نظامی انساندوستانه، استراتژی جنگی ناتو که با ۹۰ بمباران جداگانه علیه صربستان همراه بود، را درستانگاری کند. این آغاز یک شیب لغزنده بود که اروپا را به شاهین جنگ دگرگون کرد. اروپا به آرامی بخشی از ماشین جنگی ناتو و ایالات متحده شد. پس از آن رویداد سیاستمداران اروپایی بیشتر به سوی جنگخواهی امپریالیسم امریکا کشانده شدهاند. جنگ در افغانستان در سال ۲۰۰۱ آغاز شد. یورش نظامی به عراق در سال ۲۰۰۳؛ در ۱۹ مارس ۲۰۱۱، جنگ نظامی علیه لیبی انجام شد.
امروز بیشتر فرمانروایان اروپا با پیروی از سیاستهای ایالات متحده در اوکرایین، با انجام تحریم علیه روسیه و دشمنی با چین بیش از پیش به سرسپردگان امریکا میمانند.
حتا در سال ۲۰۰۸ در نشست ناتو در بخارست، هنگام گفتوگو در بارهی پیوستن اوکرایین به ناتو، بسیاری از فرمانروایان غرب میدانستند که این خط قرمز روسیه است.
ویلیام برنز (William Burns)، که اکنون رییس سیا است در آن هنگام که سفیر ایالات متحده در مسکو بود، در یادداشتی به کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه ان زمان، نوشت: «پیوستن اوکرایین به ناتو، قرمزترین خط برای نخبگان روسیه (نه تنها پوتین) است. در بیش از دو سال و نیم گفتگو با بازیگران کلیدی روسیه، از نابخردان کرملین گرفته تا تندترین منتقدان لیبرال پوتین، هنوز کسی را پیدا نکردهام که اوکرایین را در ناتو، چالشی برای منافع روسیه نبیند.» پیوستن اوکرایین به ناتو از زمان پایان جنگ سرد، حتا در دوران یلتسین نئولیبرالیست هوادار امپریالیسم خط قرمز روسیه بودهاست.
برنز تنها سیاستگذار غربی در سال ۲۰۰۸ نبود که پیوستن اوکرایین به ناتو را پرخطر میدانست. در نشست ناتو در بخارست، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، پیشبرد پیوستن اوکرایین به ناتو را نپذیرفتند، زیرا میدانستند که این کار خشم روسیه را برمیانگیزد.
آیا روسیه خواهان جنگ در اوکرایین بود؟
دانشمندان و پژوهشگران هوادار امپریالیسم زیرکانه با کاربرد یک شیوه متافیزیکی آغاز جنگ را با گذر نیروهای روسی از مرزهای اوکرایین پیوند میدهندو بدینگونه رویای “امپراتوری شدن” روسیه را دلیل جنگ میدانند. راستش ولی این است که زمینههای جنگ در سال ۲۰۰۸در نشست ناتو در بخارست چیده شد و در سال ۲۰۱۴با کودتا در اوکرایین شیپور آن از سوی امپریالیسم نواخته شد.
بگذارید که برای پرسش به این پاسخ از پژوهشهای پرفسوری کمک بگیریم که نه کمونیست است و نه هوادار چین و یا روسیه. جان جوزف مرشایمر (John Joseph Mearsheimer) دانشمند علومسیاسی و پژوهشگر روابط بینالملل و استاد برجسته در دانشگاه شیکاگو میگوید که تصمیم ناتو برای پیوستن اوکرایین به ناتو که همهی رهبران روسیه آن را خط قرمز میدانسته و میدانند، دلیل بنیانی آغاز این جنگ بود. برای غرب، گسترش ناتو بخشی از یک استراتژی گستردهتر است که برای ساختن اوکرایین به یک سنگر غربی در مرز روسیه برنامهریزی شده است.
پیوستن اوکرایین به اتحادیه اروپا (EU) و برپایی یک انقلاب رنگی در اوکرایین – و بنیانگزاری یک لیبرال دموکراسی هوادار غرب – دو شاخه دیگر این سیاست استراتژیک هستند. رهبران روسیه از هر سه شاخه این برنامه استراتژیک میترسیدند، ولی بیش از همه از گسترش ناتو میترسند. برای پیاده کردن این استراتژی سه شاخه ای، امپریالیسم امریکا در سال ۲۰۱۴ گام نخست، یعنی کودتا علیه رییسجمهور برگزیده و جایگزینی آن با “لیبرالهای هوادار غرب ” را برداشت. برای رویارویی با پیاده شدن دیگر شاخههای این استراتژی غرب، روسیه در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ یک جنگ پیشگیرانه را آغاز کرد.
پرفسور مرشایم برای نشان دادن درستی واکاوی خود هفت دلیل میآورد.
یک- پیش از ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ هیچ نشانی از نقشه روسیه برای به دستگیری رهبری اوکرایین و گنجاندن آن در روسیه در هیچ کجا یافت نمیشود. هواداران غرب هیچ نوشتهای یا گفتهای از پوتین در این باره نمیتوانند بیابند.
دو- هیچ نشانی از برنامهریزی و آمادهسازی روسیه برای بنیانگزاری یک دولت دست نشانده در اوکرایین، پرورش رهبران هوادار روسیه در کیف یا انجام کنشهای سیاسی که به گنجاندن اوکرایین در روسیه بینجامد در هیچ جا یافت نمیشود.
سه- نیروهای جنگی فرستاده شده از سوی روسیه به اوکرایین، به آن اندازه نبودند که بتواند برنامه یکی کردن اوکرایین با روسیه را پیاده کنند. گاردین مینویسد که نیروهای روسی صدهزار افسر و سرباز بودند. برای همسنجی آلمان نازی تنها برای به دست گرفتن غرب لهستان که تنها یک سوم اوکرایین است، در سال ۱۹۳۹ ۱،۵ میلیون افسر و سرباز به این کشور فرستاد.
چهار- در ماههای پیش از آغاز جنگ، روسیه تلاش کرد تا راه حلی دیپلماتیک برای بحران اوکرایین پیدا کند. ۱۷ دسامبر ۲۰۲۱ ، پوتین نامهای به جو بایدن رییس جمهور و استولتنبرگ دبیرکل ناتو نوشت و پیشنهاد کرد که: ۱) اوکرایین به ناتو نپیوندد، ۲) هیچ جنگافزار یورشی در نزدیکی مرزهای روسیه جایگزاری نشود.
پنج- تنها چهار روز پس از آغاز جنگ روسیه خواستار گفتوگو با اوکرایین در بارهی صلح شد.
شش- اگر اوکرایین را فراموش کنیم، هیچ نشانی از برنامه روسیه برای یورش به کشورهای دیگر اروپای شرقی در هیچ کجا یافته نشده و نمیشود.
هفت- تا پیش از آغاز بحران اوکرایین در ۲۲ فوریه ۲۰۱۴ کمتر رسانهای در غرب و یا کمتر سیاستمداری در غرب پوتین را یورشگر و خواهان زنده کردن امپراتوری روسی میخواند.
هم اکنون که روشن شد که استراتژی غرب از پیش برای کشاندن اوکرایین علیه روسیه برنامهریزی شده بود، باید بررسی کنیم که چرا این استراتژی برای امپریالیسم امریکا تا به آن اندازه برجسته است که برای پیاده کردن سراسری آن حتا خطر جنگ هستهای را نیز پذیرا می شود؟
چرا یک اوکرایین دستنشانده برای غرب مهم است؟
دکتر ولادیسلاو ب. سوتیروویچ (VLADISLAV B. SOTIROVIĆ) استاد پیشین دانشگاه سیاست جهانی و اقتصاد و علوم اجتماعی در ویلنیوس- لیتوانی و پژوهشگر مرکز مطالعات ژئواستراتژی بلگراد جایگاه ژیوپولیتیکی اوکرایین را برای پاسبانی از جهان تکقطبی به رهبری امپریالیسم امریکا را برجسته میداند.
او میگوید که ژئوپلیتیک رویکردی است که از نقش جایگاه جغرافیایی، محیط زیست و سرچشمههای زمینی و زیرزمینی در سیاست خارجی سخن میگوید.
هالفورد جان مکیندر (Halford John Mackinder) جغرافیدان سیاسی انگلیسی میگفت که کسی که سرزمین اوراسیا (هارتلند)(Heartland) را کنترل میکنند، دست بالا را درسیاست جهانی دارد. اوکرایین همیشه بخش برجستهای از هارتلند بودهاست. بنابراین، بسیاری از کشورهای نیرومند (برای نمونه، لهستان، لیتوانی، روسیه، سوئد، وایکینگ ها، امپراتوری عثمانی) از سدههای میانی (قرون وسطی) تا به امروز برای به دست گرفتن کنترل اوکرایین امروزین (یا بخشی از آن) میجنگند .
با این همه، اوکرایین تا سال ۱۹۲۳ (پایه گزاری اتحاد جماهیر شوروی) تنها یک مفهوم جغرافیایی بود، نه سیاسی-اداری. پس از ویرانسازی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، یک اوکرایین مستقل تلاش کرد که تا وابستگی اقتصادی خود را به روسیه و همچنین سایر جمهوریهای شوروی پیشین کاهش دهد. برای نمونه، خرید نفت از ایران به جای روسیه را میتوان نام برد. برتری در اقتصاد به صنعت سنگین مانند تولید آهن و فولاد، ماشین آلات و تولید هواپیما، مواد شیمیایی و کالاهای مصرفی واگذار شد.
اوکرایین پیش از سال ۲۰۱۴ بخشی از اروپای شرقی بود که دربرگیرنده کوه کارپات در غرب تا رودخانه دونتس در شرق که از جنوب به دریای سیاه می شد. همسایگان آن لهستان، اسلواکی، مجارستان، بلاروس، روسیه، مولداوی و رومانی بوده و هستند. برای همین، یک رژیم کودتا هوادار غرب در کیف در سال ۲۰۱۴ زیر نام انقلاب اروپا-میدان از سوی امپریالیسم در آنجا نشانده شد.
با این کار،ایالات متحده امنیت فدراسیون روسیه، فرهنگ روسی و روستبارها در بخش های شرقی و جنوبی اوکرایین (کریمه نیز) را به خطر انداخت. برای دولت آمریکا، روشن است که بازگشت اوکرایین در چارچوب نفوذ روسیه، مایه شکست ایالات متحده و دوستان غربی آن از بزرگترین بخش اوراسیا میشود. در این زمینه میتوان گفت که یگانهای جنگی اوکرایین برای سرکردگی ایالات متحده در سیاست جهانی میجنگند. بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل، دلیل پشتیبانی ایالات متحده از اوکرایین علیه روسیه را به منافع اقتصادی شرکتهای انحصاری بینالمللی، چندملیتی و مالی غربی میدانند. اقتصاد اوکرایین پس از سال ۲۰۱۴ به دست شرکتهای غربی سپردهشد و به همین دلیل غرب به رهبری ایالات متحده، نمی خواهد که به شیوه مسالمتآمیز بخشهایی از اوکرایین را که از دید تاریخی از آن روسیه بود و بیشتر جمعیت ان روس و روستبار هستند، را پس بدهد.
شرکتهای انحصاری امپریالیستی با در دست داشتن بخش کشاورزی و سرچشمههای زیرزمینی اوکرایین، جایگاه استراتژیک امپریالیسم امریکا، برای نگهداشت سرکردگی جهانی را نیرومند میکنند.
نیمی از زمینهای کشاورزی در اوکرایین پیش از سال ۲۰۲۲ به شرکتهای غربی فروخته شد. حتا کارشناسان غربی آشکارا میگویند که درگیری در اوکرایین نبردی برای سرچشمههای زمینی و زیرزمینی اوکرایین نیز است. کارشناسان میگویند که ۵۰۰ هزار تن لیتیوم در دونباس است، اوکرایین در میان ۵ تولید کننده برتر جهانی گالیم و دومین تولیدکننده تیتانیوم جهان (برای صنعت هوایی، فضایی، پزشکی، خودروسازی و کشتی سازی بسیار برجسته است) و یکی از بزرگترین تولیدکنندگان آهن، کائولن، منگنز، زیرکونیوم و گرافیت (۲۰ درصد گرافیت جهان) است.
اوکرایین ۲۰ هزار معدن با ۱۱۶ مواد معدنی دارد. اوکرایین پنجمین تولیدکننده سرب، چهارمین تولیدکننده مس، ششمین تولیدکننده روی و نهمین تولیدکننده نقره در اروپا است. اگر شرکت های غربی می خواهند از چنین سرچشمههای طبیعی بهرهبرداری کنند، دولتهای آنها باید از رژیم کیف در جنگ علیه روستباران در شرق اوکرایین و خود روسیه پشتیبانی کنند. امریکا ۹۰ درصد تیتانیومی که برای صنعت خود نیاز دارد، را از بازار جهانی میخرد. بوئینگ آمریکایی ۳۰ درصد از نیاز خود به تیتانیوم را از روسیه فراهم میکند. امپریالیسم امریکا و غرب برای نیرومند شدن در رقابت با چین به این عنصرهای معدنی نیاز فراوان دارند.
یادآوری شود که امروزه چین ۹۰ درصد از تولید عنصرهای معدنی خاکی کمیاب جهان را برونآوری و فرآوری می کند و اتحادیه اروپا ۴۰ درصد از عنصرهای معدنی کمیاب را از چین میخرد. عنصرهای معدنی کمیاب زیرزمینی اوکرایین، میتواند به اقتصادهای غربی کمک کند تا خود را از وابستگی به چین و روسیه را در زمینه انرژی رها سازند. عنصرهای معدنی دونباس برای صنعت امریکا و غرب خیلی برجسته هستند. روسیه هم اکنون ۸۰ درصد از تولید زغال سنگ اوکرایین را در دست دارد.
یکی از بزرگترین معدنهای آهن در بخشی از زاپوروژیه است که هم اکنون در دست روسیه است. دریای آزوف دارای نفت و گاز است. زاپوروژی و دونتسک دارای سرچشمههای بزرگ لیتیوم هستند. اکنون روسیه در میان برترین تولیدکنندگان جهانی لیتیوم خواهد بود. بسیاری از کارشناسان غربی آینده سرنوشت انرژی اروپا را با پیروزی اوکرایین در دونباس گره زدهاند.
با دید ژئوپلیتیکی نیاز امپریالیسم امریکا از پشتیبانی از اوکرایین به هر بهایی را میتوان درک کرد. همانگونه که سالها پیش یک لهستانی-آمریکایی ضد روس زبیگنیو برژینسکی نوشت که بدون اوکرایین (شوروی)، روسیه به سادگی نمیتواند یک امپراتوری شود. دلیل دیگر سیاست ضدروسی آمریکا در اوکرایین سرشت جهانیتری دارد زیرا واشنگتن میخواهد با هر نظم جهانی نوین و دوقطبی شدن جهان به رهبری روسیه یا چین ( در چارچوب کشورهای بریکس ووو) نبرد کند. از دید امپریالیسم آمریکا، هر گونه قطب نوین ضربه زدن به سرکردگی جهانی امریکا و همچنین آسیب به اقتصاد آن است، به این دلیل که چندقطبی شدن جهان بازار جهانی کالا و سرمایهگذاریهای مالی آمریکایی را کاهش میدهد. چنین منافع ژئوپلیتیکی، اقتصادی و مالی، سیاست آمریکا در اوکرایین را به سوی جنگافزار دادن، آموزش نیروهای جنگی اوکرایینی به هدف پیروزی در جنگ علیه روسیه میکشاند.
امپریالیسم با کنترل دریای آزوف که به دریای سیاه میپیوندد و سرچشمههای زیرزمینی اوکرایین میتواند به ان چنان برتری اقتصادی و استراتژیک دست یابد که چالش بزرگی برای کشورهایی که به دنبال برپایی یک جهان چندقطبی هستند، میشود.
ترس و امید
هنگامی که به دنیایی که در روند دگرگونی است مینگریم، سرشار از ترس و امید میشویم. پس از انقلاب اکتبر جهان تا بدین اندازه با بحرانهای گوناگون روبرو نبودهاست. اگر در جنگ جهانی دوم فاشیسم و نازیسم پا به دنیا گذاشته بودند، همزمان یک جنبش کمونیستی و کارگری و صلح خواهی نیرومندی در جهان پدید آمدهبود. اکنون جنبش صلح و جنبش کارگری و کمونیستی در برابر فاشیسمی که برای پاسبانی از منافع سرمایهداری میخواهد دموکراسی بورژوازی را از خطر کمونیسم و اسلام گرایی ووو نجات دهد، کم توان هست.
غرب از یک سو فاشیسم را بر ضد کوچگران آزاد میگذارد و پرتوان میکند و از سوی دیگر نیروی کار و مغز جوانان خردمند جهان غیرغربی را رایگان به غرب آورده است تا یا در بالاترین و پیشرفتهترین بخش اقتصاد به بهای ارزان کار کنند و یا در بخشهای کشاورزی و خدماتی بیگاری بکشند. چند تا انسان دانشآموخته غیرغربی در باغها و کشتزارهای گوناگون اروپا و امریکا از سوی انحصارها بهرهکشی می شوند تا این شرکتها بتوانند سودهای هنگفت به دست آورند. از سوی دیگر، امپریالیسم برای پاسبانی از سرکردگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جنگی خود، حتا آماده هست که جهان را با جنگافزار هستهای نابود سازد.
اما دیالکتیک به ما می آموزد که همه چیز در روند دگرگونی است و تکانه این دگرگونی، یعنی تضاد در درون پدیدهها نهفته است. تضادهایی امروز جهان، آن را به سوی دیگری میکشاند.به گفته طبری “سمندر انقلاب از هیچ آتشی خاکستر نمیشود”. با این که روند رویدادها در کشورهای پیشرفته سرمایهداری (غربی) ناامید کننده است، همگرایی کشورهای غیرغربی و نیرومندی و گسترش دیدگاه ضدامپریالیستی خلقهای غیرغربی امیدوار کننده است.
چین و روسیه پیمانهای دفاعی نوینی ساختهاند و همکاریهای خود را در بازرگانی و دادوستد فنآوری افزایش دادهاند. جهان غیرغربی اقتصاد خود را “دلارزدایی” میکند. پس از یک دهه جهان غیرغربی درک کرده است که امپریالیسم از دلار آمریکا علیه کسانی که سرکردگی امپریالیسم را به هر دلیلی نمیپذیرند، سود میجوید و برای همین خیلی از کشورها مانند عربستان و ترکیه هم در روند کم کردن وابستگی خود به دلار هستند. ما همچنین می بینیم که در برابر زورگویی امپریالیسم غرب یک دسته از کشورهای بسیار ناهمگون به رهبری چین و روسیه با پیوستن به پیمانهای اقتصادی و دفاعی غیرغربی ایستادگی میکنند.
پشتیبانی امپریالیسم غرب از کشتار فلسطینیها از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم کشورهای بسیاری را بر آن داشت که به دنبال نظم جهانی نوینی بروند. برای نمونه، مالزی بارها گفته است که از سوی امپریالیسم غرب زیر فشار است که تا سیاست خود را در برابر اسراییل و جنگ اوکرایین دگرگون کند. روسیه و چین با همه ی کشورهای امریکای لاتین، خاورمیانه سوای اسراییل، با دیگر کشورهای آسیا سوای ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین، استرالیا و نیوزلند دوستی ژرفی دارند.
کشورهای واپسگرا و دیکتاتورعربی، فروشندگان بزرگ نفت و گاز در بازار جهانی، با در پیشگیری یک سیاست پراگماتیستی، با تحریم غرب علیه روسیه همکاری نکردهاند. و با اینکه دوستی تاریخی تا به اندازه سرسپردگی با غرب به ویژه امریکا داشتهاند، همکاری کنونی با روسیه و چین را برای همسنگی نیروها در خلیج فارس مهم می دانند.
یکی دیگر از پهنههای ترس و امید سرنوشت نبرد طبقاتی پایان نایافته در درون روسیه است. نبرد طبقاتی در روسیه سهمگین است. حزب فرمانروا روسیه متحد همهی کوشش خود را به کار میبرد که تا جنگ علیه یکهتازی امپریالیسم، سرشت ضدسرمایهداری به خود نگیرد. حزب کمونیست میگوید که «حزب روسیه متحد سخنان رییس جمهور را نشنید که سرمایهداری به بن بست رسیده است، چیزهای دلنشین و مهم بسیاری در سوسیالیسم است و شریک استراتژیک اصلی ما چین سوسیالیستی است».«دولت بورژوایی از نامزدهای ما می ترسد. تنها راه جایگزینی، سوسیالیسم است.»
روشن است که راه رشد سرمایهداری چشم اسفندیار روسیه است و بورژوازی وابسته با کمک امپریالیسم میتواند با لایههای نااستوار بورژوازی ملی علیه خط سیاسی برونمرزی کنونی متحد شود. بورژوازی ملی و بورژوازی وابسته سرشت ضدکمونیستی یکسانی دارند.در هفته گذشته حزب کمونیست گفت که ۲۴۲میلیارد دلار تا پایان سال به گفته بانک مرکزی از کشور به برون فرستاده میشود.
با اینکه روسیه یک کشور سوسیالیستی نیست، ولی بورژوازی ملی پس از سالها توانست بر بورژوازی وابسته به امپریالیسم که صنعت کشور را بست و با فروش سرچشمههای زیرزمینی روسی در غرب و کالاهای لوکس غربی در روسیه، الیگارشی نئولیبرالیست ساخت، پیروز شود و سرمایه داری دولتی را در روسیه پایهگذاری کند. هم اکنون، بورژوازی ملی روسیه ، با همهی کژدارومریزی و سرشت سازشکارانه و ضدکمونیستی خود، به ناگزیر برای مرگ و زندگی خود با امپریالیسم درافتاده است، و این نبرد مرگ و زندگی برای برپایی یک جهان چندقطبی نیز هست.
پایان سخن
چندقطبی شدن جهان به روان شدن توان نهفته مردم در سراسر جهان میانجامد. دنیای کهن در روند مُردن و دنیای نو در روند زاییدن است. پتانسیل اقتصادی و پتانسیل سیاسی برای پیدایش یک نظم نوین جهانی هم اکنون در روند جنبش است. امپریالیسم این پتانسیلها را درک کردهاست و همهی توان خود را برای به جنبش نیامدن آنها به کار خواهد برد، حتا اگر به جنگ هستهای بینجامد.
امپریالیسم با دانستن این که پیوستن اوکرایین به ناتو خط قرمز روسیه است، به دنبال برنامه استراتژیک خود برای ضربه زدن به روسیه و چوب انداختن لای چرخ قطبی شدن جهان رفت. از آنجایی که اقتصاد کشورهای امپریالیستی به توانایی کنترل سرمایه مالی و مواد خام (سرچشمههای زیرزمینی) بستگی دارد، خطر درگیری زمانی که این مویرگهای کنترل از دست امپریالیستها بیرون میآید بیشتر میشود.
جنگ اوکرایین، یک جنگ پیشگیرانه از سوی روسیه برای جلوگیری از پیوستن اوکرایین به پیمان جنگی و پرخاشگر ناتو (که در نشست ناتو در بخارست در سال ۲۰۰۸ همراه با عضو شدن گرجستان برنامه ریزی شده بود) است. به همین دلیل است که روسیه پایگاه سواستوپل (و در نتیجه کریمه) را در سال ۲۰۱۴ گرفت، وگرنه آن جا پایگاه ناتو کنار دریای سیاه میشد. جنگ پیشگیرانه قانونهای بینالمللی را پایمال میکند. ولی بارها در تاریخ جهان یک نیروی بزرگ جنگ پیشگیرانه به راه انداخته است تا از منافع ملی خود دفاع کند. وظیفه ”چپ”ها پشتیبانی از برپایی جهان چندقطبی است.
آن چه که به درگیری اوکرایین بر می گردد، وظیفه ”چپ” همچنان فشار به امپریالیسم برای آغاز گفتوگو و روند تنشزدایی و برپایی صلح هست.
پس از پیروزی گذرای امپریالیسم بر اردوگای سوسیالیسم و ویرانسازی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، امپریالیسم امریکا مانند گاوچران هفت تیر به کمری، زمان را شایسته یافت، تا به چراگاههای دیگری دست یابد. امپریالیسم یوگوسلاوی را بمباران و پاره پاره کرد؛ افغانستان را صد سال به پس راند؛ فرزندان عراقی را کُشت و مادرانشان را بیوه ساخت؛ لیبی، که زمانی الماس سیاه نامیده میشد، را ویران و کویرستان کرد؛ سومالی را به گروه های لات و دزدان دریایی سپرد؛ سودان را دو نیمه کرد؛ ناتو، بازوی جنگی امپریالیسم امریکا در اروپا را سالانه به مرزهای روسیه نزدیک کرد.
ولی هم اکنون کشتی را کشتیبان دیگری آمدهاست. در همسنجی با سالهای نود و سالهای نخستین دوهزار جهان امروز دستخوش دگرگونیهای بزرگی شدهاست. خلقها و دولتهایی که زمانی گوشه نشین بودند، به گرد هم آمدهاند تا با همکاری هم “فلک را بشکفاند و طرحی نو دراندازند”.
بگذارید نخست به جهانی شدن اقتصاد بپردازیم و نشان دهیم که جهانبینی لیبرالیسم، جهانبینی هوادار جهان یکقطبی است؛ پس از آن نگاهی داشته باشیم به زایش جهان چندقطبی به رهبری جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه؛ و در پایان وظیفه کمونیستها را در این میان بررسی کنیم.
جهانی شدن اقتصاد
اقتصادهای سرمایهداری پیشرفته به بازارهای نو در کشورهای در حال رشد وابسته هستند. برای اقتصادهای سرمایه داری پیشرفته، بازار جهانی همیشه برجسته بودهاست، ولی هم اکنون برجستهتر شدهاست. جهانی شدن برای نیاز تولید سرمایهداری برای دستیابی به سود بیشتر پدید آمدهاست. این هدف بازارهایی را پدید میآورد که نه تنها به سرچشمهها و نیروی کار ارزان نیاز دارد، بلکه برای گسترش بازار فروش برای فروش کالاهای تولید شده نیز تلاش میکند.
پول در روند تولید سرمایه میشود. سرمایهداری براى آفرینش سود بايد بيش از سرمايهاى که در آغاز سرمایهگزاری کرده است پول به دست آورد. این مایه از میان برداشتن مرزها برای جنبش مردم، سرمایه و کالا در سراسر جهان میشود. اگر زمانی کشوری در دوران تولید فئودالیستی و یا با سرمایه داری پس مانده میتوانست گوشهگیر باشد، هم اکنون با یک بازار جهانی به هم پیوستهای روبرو است که نمیتواند از آن کنارهگیری کند. بازرگانی جهانی و در نتیجه آن جامعهها دگرگون میشوند. روشهای ناکارآمد تولید از میان میرود و کشورها به ناچار باید برای برآورده کردن نیازهای زندگی از رقیبان پیشی بگیرند و بازده نیروی کار را با کمک فنآوری بالا برند.
این یک پدیدهی تازهای در تکامل سرمایهداری نیست، بل که مارکس و انگلس نیز در زمان خود این روند را دریافته بودند.
مارکس و انگلس در مانیفست میگویند که : «بورژوازی نمیتواند بدون دگرگون کردن پیوسته ابزار تولید و به همراه آن روابط تولید، و با آنها روابط سرتاسر جامعه زنده بماند… نیاز به یک بازار روزافزون برای فراوردهها، بورژوازی را در سراسر جهان آزار میدهد. باید همه جا لانه کند، … صنعتهای کهن ملی نابود شده یا هر روز نابود می شوند. آنها با صنعتهای نوین جایگزین میشوند …، که دیگر مواد خام داخلی را پردازش نمیکنند، بلکه مواد خام به دست آمده از دورافتادهترین جاها را پردازش میکنند. صنعتهایی که فراوردههایشان نه تنها در خانه، بلکه در همهی جهان مصرف میشود. بورژوازی با بهره برداری خود از بازار جهانی، به تولید و مصرف در هر کشوری ویژگی جهانی بخشیدهاست. »
جهانی شدن اقتصاد (گلوبالیزم) چالشهای فراوانی برای کشورهای در حال رشد پدید آوردهاست. روند جهانی شدن اقتصاد، تنها برای بورژوازی کشورهای پیشرفته سودبخش بودهاست. این روند در کشورهای “جنوب” تنها برای کشورهایی مانند جمهوری خلق چین و جمهوری سوسیالیستی ویتنام که در آن طبقه کارگر رهبری سیاسی جامعه را در دست دارد، مایه پیشرفت شدهاست.
پیدایش یک بازار جهانی همزمان کشورهای نیرومندی در بازار جهانی شده میآفریند که با هم در تضاد هستند. این ناسازگاری میان جاهای گوناگون قطب خوانده میشود. سطح قطبی شدن بازتاب کننده تکامل نیروهای تولیدی است که روابط تولید- چگونگی برخورد ما با نیازهای زندگی ، چه جسمی (غذا و پوشاک) و اجتماعی- را بر میگمارد.
لیبرالیسم جهانبینی، جهان یکقطبی
از مرکانتیلیسم ساده و استعمار ساده گرفته تا سرمایهداری پیشرفته و امپریالیسم، ما قطبی شدن کنشهای اقتصادی و سیاسی جهان را دیدهایم. قطبی شدن سیستمهای اقتصادی و سیاسی جهان گامههای (مرحلههای) گوناگون را پشت سر گذاشتهاست که نشان دهنده چیرگی کشورها برای کنترل آگاهانه سیستمهای جهانی همآهنگ با نیازهای اقتصادی خود است.
امپراتوری بریتانیا، که نخستین و پیشرفتهترین اقتصاد در سپیدهدم سرمایهداری بود، کنترل خود را بر بازار جهانی، زمین و نیروی کار نیرومند کرد. امپراتوری بریتانیا در زمان اوج خود ۲۵درصد از زمین را پوشش میداد و به ۹۰درصد از کشورهای جهان یورش برد.
در زمانی که سرمایهداری پسمانده بود و بازارهای خارجی یا ساده بودند یا نبودند، نیروهای دولتی و خصوصی شرایط شایسته بازار جهانی را با زور و استعمار فراهم میکردند. پیش از سده بیستم، زمانی که سرمایهداری یک سیستم جهانی نشده و جهان میان کشورهای نیرومند بخش نشده بود، کنترل بازارها تنها با شیوه سرمایهگزاری شدنی نبود. لنین می نویسد که در اروپا، در آغاز سده بیستم سرمایهداری نو، جایگزین سرمایهداری کهن شد.
این یکسانسازی بازار جهانی در یک جهان تکقطبی رخ دادهبود. تنها اروپا با دموکراسی بورژوازی و اقتصاد سرمایهداری امپریالیستی بود که آگاهانه بازار جهانی را کنترل میکرد و برای آن میجنگید.
بورژوازی برای پشتیبانی از منافع خود دیدگاه لیبرالیستی را پدید آورد که دیدگاه و گرایش بنیانی سده هفدهم در تصمیمگیریهای اقتصادی و سیاسی غرب شد. فلسفه لیبرال یک دسته از مقولهها را آفرید که برای اندازهگیری خوب یا بد بودن یک روند و یا یک پدیده به کار برده میشود. در کتاب “پایان تاریخ و آخرین انسان” فرانسیس فوکویاما می گوید: « اگر اکنون به جایی رسیدهایم که نمیتوانیم جهانی بهتری از جهان خودمان را تصور کنیم، پس تاریخ به پایان رسیدهاست. »
فوکویاما این دیدگاه را پخش میکند که اگر لیبرال دموکراسی به آن اندازه خوب است که تضادهای برجستهای دیگر در جامعه نیست، پس چرا باید شرایط را دگرگون کرد؟
در این جا ما با یک دیدگاه طبقاتی روبرو هستیم و نه یک واکاوی عینی از شرایط. ان چه که برای فوکویاما و هم طبقههای او خوب است برای بیشتر مردم جهان ناگوار است. همانگونه که میبینیم اندیشه لیبرال به دنبال درستانگاری یک جهان تکقطبی است. اگر نیاز امپریالیستها و طبقههایی که از آن نان میخورند با نظم کنونی برآورده میشود، دیگر چه نیازی برای دگرگون کردن جهان هست؟
باید به آقای فوکویاما و هم طبقههای او گفته طبری را یادآوری کرد: «شما به دنبال خوشبختی فردی خود، يا قشر ممتاز خودتان برويد. آن را در کاخهای مشعشع خود جست و جو کنيد، ولی مطمئن باشيد که کوخنشينها نيز خاموش نخواهند نشست. آنگاه اگر آوار عظيم انقلاب بر فراز کاخ شما بگسلد، لطفاً گلهمند نباشيد. خوارشدگان جهان حق دارند به شما موجودات ازخودراضی که انگبينِ سعادتِ انحصاری را میمکيد و چشم را بر رنج ديگران میبنديد و از اين رنج، گنج برای خويش میسازيد، درس تلخ بدهند».
هواداران لیبرالیسم، مانند خانم دلیری مانند نرگس محمدی نمیدانند که جان لاک، یکی از بنیانگذاران فلسفه لیبرالیستی منافع اقتصادی در گسترش استعمار و بردهداری داشت. او سهامدار شرکت سلطنتی آفریقا (Royal African Company) و دبیر (۱۶۷۳-۱۶۷۴) شورای تجارت و مزارع (Council of Trade and Plantations) بود. برای همین، او با دلیلهای فلسفی خود بردهداری و استعمار را درست میانگاشت. رساله دوم (Second Treatise ) جان لاک پر از دلیلهایی برای درستانگاشتن کشتار مردمی که “متمدن” نیستند، هست.
لیبرالیسم یک فلسفه انسان گرا نیست، بلکه برای درستانگاری جهانی تکقطبی برای پیشرفت اقتصادی غرب «متمدن» ساخته شده است. با دیدگاه لیبرال، سرمایهداری لیبرالیستی فراز و بلندای جامعه انسانی است و چیزی نباید دگرگون شود. مقولههایی مانند نظم جهانی، دموکراسی و حقوق بشر برای درستانگاری برتری غرب ساخته شدهاند.
جهان چندقطبی
در روند جهانی شدن اقتصاد، تضاد میان یکهتازی و چندقطبی شدن در دامنه اقتصادی و سیاسی ژرفتر شده است. این روند میتواند به تضادها و درگیریهای بیشتری تلنگر زند. هنگام واکاوی آن چه که در جهان میگذرد باید به دگرگون شدن روابط میان کشورها در پهنه جهانی نگاه کرد. نبرد در بارهی منافع اقتصادی سویههای فرهنگی و ایدئولوژیک به خود میگیرد. لرزشهای کوچک در یک بخش از جهان گاهی می تواند پیامدهای سودمند و ویران کننده برای اقتصاد جهانی و روبنای سیاسی داشته باشد. برای همین کشورهای بزرگ و نیرومند در تلاش هستند که کنترل بیشتری بر سیستم اقتصادی- سیاسی جهانی به دست آورند. لرزشهای کوتاه و کوچک در اقتصاد جهانی میتواند نقش بزرگی در اقتصاد تک تک کشورها بازی کند. هر کشوری تلاش میکند که این لرزش را به سود منافع اقتصادی خود آبریزه کند. این روند زمینههای پیدایش جهانی نو را فراهم میکند. امپریالیسم امریکا تلاش میکند که تا این جهان به هم پیوسته را، به سوی منافع خود رهبری کند.
با پیشرفت جهانی سرمایهداری، تضاد بین بخشهای ”غربی” و ”غیرغربی” جهان ژرفتر شدهاست. بخش ”غربی” با سودجویی از سالهای دراز استعماری صنعت سرمایهبر و پیشرفته را بنیانگزاری کرد. جهان غرب هیچگاه به جهان ”غیرغربی” اجازه نداد که از صنعت کار بر به صنعت سرمایهبر و از فراهم کردن نیروی کار ارزان و کالاهای خام برای سرمایهداری پیشرفته غرب گذر کند. این تضاد پایههای بنیانگذاری پیمانهایی مانند بریکس شده که ابزارهای اقتصادی و سیاسی نوینی را برای افزایش نیروهای تولیدگر در جامعه خود فراهم کردهاست.
اکنون جهان چندقطبی زاده میشود. جنبشی آگاهانه در ”جنوب” جهانی برای فراهم کردن شرایط شایسته برای منافع سیاسی و اقتصادی خود با پدید آوردن شبکه های نو پیوستگیها و پیوندها و نهادهای سیاسی و اقتصادی آن پای به دنیا گذاشته است. هنگامی که قطبی بودن جهان دگرگون می شود، پیامدهای خوش و ویرانگری برای مردم جهان خواهد داشت. دوقطبی شدن جهان پس از جنگ جهانی دوم، چندین کشور و میلیونها مردم را از بند زنجیر استعمار رها کرد. پس از ویرانسازی اتحاد شوروی که جهان دوباره یکقطبی شد، هم مردم کشورهای اردوگاه سوسیالیسم و هم مردم خاورمیانه بهای گرانی پرداختهاند.
ترس از تنگ دست شدن به دلیل دادوستد نابرابر کالاها و خدمات، ساختارها و اتحادهای نوینی پدید آورد که تا کشورهایی که به فروش نیروی کار و سرچشمه های زمینی وابسته هستند، بخت رقابت با کشورهایی که بازارهای مالی را کنترل می کنند و بهای کالاها را برنامه ریزی می کنند، داشته باشند.
گروه پژوهشی مارکسیستی تارنگاشت thetricontinental هشت تضاد اصلی در جهان را شناسایی کرد. یکی از این تضادها، تضاد طبقههای فرمانروای کشورهای سرمایهداری “غربی” با بورژوازی کشورهای سرمایهداری “غیر غربی” است. به دیگر سخن، منافع بورژوازی در کشورهای پیشرفته سرمایهداری با منافع بورژوازی کشورهای “غیرغربی” در تضاد است. منافع بورژوازی کشورهای گوناگون “غیرغربی” مانند عربستان، ترکیه و هند در زمینههایی با منافع بورژوازی “غرب” در تضاد است.
کشورهایی که اقتصادی وابسته به فروش نیروی کار و سرچشمههای زمینی دارند، برای دستیابی به مشروعیت نزد مردم و تلاش برای کاهش تنگدستی به ناگزیر باید با برنامه ریزی به فروش کالاهای خام خود به بهای بالا بپردازند. کشورهایی که دارای سرچشمههای زمینی و زیرزمینی هستند نمیتوانند دادوستد نابرابر را بر پایه عرضه و تقاضا (پیشنهاد و درخواست) از میان بردارند. برای همین، آنها به ناگزیر مانند اوپک فروش نفت را کم میکنند تا بهای بالاتری برای کالای خود داشته باشند. هم اکنون چندقطبی شدن جهان به رهبری چین و روسیه شرایط بهتری برای این کشورها برای دستیابی به هدفهای خود فراهم کردهاست.
رهبری چندقطبی کردن جهان از سوی چین و روسیه
برای چندین دهه، روسیه مانند بره کوچکی در چنبره گرگها بود. رهبران روسیه سوسیالیسم را ویران کردند، تولید صنعت خود را بستند، اقتصاد نئولیبرالیستی را به دستور بانک جهانی پیاده کردند، همزمان ناتو به سوی مرزهای آنها گسترش یافت. پوتین به دیدار ملکه انگلستان رفت؛ مهمان ملکه دانمارک بود؛ با بوش و همسرش در کرافورد، تگزاس دیدار کرد؛ میخواست به ناتو بپیوندد، باز هم ناتو به سوی مرزهای روسیه گسترش یافت.
جفری ساکس، که رایزن اقتصادی یلتسین بود، میگوید که هیچ کدام از برنامههای او برای نجات اقتصاد روسیه از سوی دولت کلینتون پذیرفته نشد. ایالات متحده که از پیروزی جنگ سرد سرمست بود، دلیلی برای همزیستی برابر با روسیه نمیدید، وارونه، ایالات متحده تلاش کرد که تا تنور گرم هست نانهای خود را بپزد و پایههای خود را هم چون تنها فرمانروای جهان استوار کند. به تازگی ویکتوریا نولند(Victoria Nuland)، یکی از سیاستمداران نئوکنسرواتیو امریکا رکوراست به CNN گفت که روسیه امروزی آن نیست که امریکا خواهان آن بود.
اکنون روسیه، چین و بخش بزرگی از باشندگان (جمعیت) جهان از تحریمها، دستیازیها و پرخاشگری ها ایالات متحده خسته شدهاند. شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، در سخنرانی خود در نشست بریکس گفت که همهی کشورها باید قانونهای بینالمللی را ارج بگذارند و نه با زور سخن گویند. چین خواهان جهانی چندقطبی است و روسیه را نزدیکترین متحد خود میداند. به همین دلیل است که شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، از دوستی استراتژیک با روسیه سخن میگوید.
سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک سازمان سیاسی، اقتصادی، امنیتی بینالمللی و دفاعی اوراسیا است. این بزرگترین سازمان منطقهای جهان است که ۶۰ درصد از پهنه اوراسیا و ۴۰ درصد از جمعیت را پوشش میدهد. افزون بر این، چین، هند و روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی بریکس را بنیان گذاشتهاند که ۳۰ درصد از پهنه زمین و ۴۰ درصد از جمعیت جهان را پوشش میدهد. بسیاری از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین خواهان پیوستن به بریکس هستند. با کمک بریکس و سازمان همکاری شانگهای، کشورهای عضو تا اندازهای توانستند که یک سیستم پرداخت دیجیتال جایگزین سوئیفت کنند و با ارزهای بومی و یا کالا به کالا دادوستد کنند.
دیگر این ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا نیستند که دستور کار جهان را برنامهریزی میکنند. پیماننامهها و همکاریهای منطقهای مانند آسه آن، CAREC و APEC در آسیا، ALBA در آمریکای لاتین، اتحادیه آفریقا که ۵۵ کشور عضو دارد، امنیت خلیج فارس، شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب در خاورمیانه خواهان جهانی چندقطبی هستند. زمان آن فرا رسیده است که سیاستمداران چپ اپوزیسیون ایرانی درک کنند که جهان در روند چندقطبی شدن است. چیرگی و برتری آمریکا، اروپا و ژاپن به پایان رسیدهاست.
چین به راستی تنها کشور صنعتی بزرگ جهان است و روسیه جایگاه ژئوپلیتیکی برجستهای در اروپا و جهان دارد. چین همچنین توانستهاست از یک صنعت نیروی کار فشرده به یک صنعت سرمایهبر دگرگون شود. اگرچه که امپریالیسم با تحریمها هنوز تلاش میکند که چین را از دستیابی به هدف خود برای رسیدن به یک اقتصاد بر پایه فناوری پیشرفته باز دارد. روسیه نه تنها بزرگترین کشور جهان است، بلکه درازترین مرز با قطب شمال را نیز دارد که شمال و جنوب، غرب و شرق را به یکدیگر پیوند میدهد. روسیه ۱۴۶ میلیون نفر جمعیت، سرچشمههای زیرزمینی بیشمار و ارزشمندی دارد و دارای دومین زرادخانه هسته ای بزرگ جهان هست.
به سود منافع ملی ما است که ما با قطبهای نوین پرنیروی جهان دوست باشیم. البته این دوستی با “نگاه به شرق” پراگماتیستی حاکمیت جمهوری اسلامی برای گریز از پیامدهای تحریم امریکا یکسان نیست. همکاری جمهوری اسلامی با بریکس و پیمان شانگهای مایه پایهگزاری یک اقتصاد ملی برای کشور ما نشد، بلکه در سطح نمادین و سخنورزی درجا میزند.
وظیفه کمونیستها در جهان چندقطبی
تضاد میان بورژوازی ”غربی” و بورژوازی ”غیرغربی” برای چند قطبی کردن جهان برجسته است، ولی این به این معنا نیست که طبقه کارگر و پیشآهنگانش در این نبرد، زیر سایه بورژوازی بومی بایستند. تضاد میان بورژوازی ”غربی” و بورژوازی ”غیرغربی”، یک تضاد آشتیپذیر است. بورژوازی ”غیرغربی” بارها نشان دادهاست که هنگامی که منافع خود را از سوی تودهها در خطر می بیند با امپریالیسم برای سرکوب مردم خود همدست می شود.
تضاد بورژوازی و لایههای بالای کشورهای سرمایهداری “غیرغربی” با طبقهها و لایههای پایینی مردمی نباید فراموش شود. در کشورهای “غیرغربی”، تضاد میان بورژوازی و طبقههای رنجبر به رهبری طبقه کارگر، یک تضاد آشتیناپذیر است.
در بسیاری از کشورهای سرمایهداری “غیرغربی”، مانند جمهوری اسلامی دستگاه فرمانروایی در دست لایههای گوناگون بورژوازی است که اقتصاد سرمایهداری، آن هم با شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی را پیاده میکند. در بیشتر این کشورها، به ویژ آنهایی که به درآمد نفتی وابسته هستند، از طبقه کارگر ددمنشانه بهرهکشی میشود و طبقه کارگر از کمترین حق تاریخی خود، مانند حق داشتن سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب برخوردار نیست. افزون بر بهرهکشی از طبقههای رنجبر، لایههای انگلی این بورژوازی به دزدی از سرمایه همگانی میپردازند. شکاف طبقاتی بزرگی میان طبقههای پایینی جامعه و طبقههای بالایی است که بورژوازی را وا میدارد که برای پاسبانی از منافع انگلی خود حتا دموکراسی نمایشی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کند و هر گاه که نیاز داشت با امپریالیسم برای سرکوب مردم سازش کند.
امپریالیسم از هژمونی طبقاتی بورژوازی بومی و لایههای بالایی خردهبورژوازی برای سرکوب نیروهای خلقی و طبقههای پایینی جامعه در کشورهای سرمایهداری “غیرغربی” بهرهبرداری می کند. نمونه روشن آن را ما در کمک بیدریغ دستگاههای جاسوسی امپریالیسم امریکا و انگلیس به بورژوازی تجاری برای دستگیری، شکنجه و به دار آویختن رهبران حزب تودهی ایران دیدهایم.
امپریالیسم افزون بر تضاد خود با بورژوازی کشورهای “غیرغربی”، با طبقه کارگر و دیگر رنجبران این کشورها نیز در تضاد است. انحصارهای امپریالیستی از سرچشمههای زمینی و زیرزمینی این کشورها میدزدند و از نیروی کار ارزان آنها برای سودورزی و پیشرفت صنعت خود سود می جویند.
نباید گذاشت که بورژوازی بومی در کشورهای ”غیرغربی” از تضاد میان امپریالیسم و طبقههای پایینی مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) به سود خود بهرهجویی کنند. تضاد خلق با امپریالیسم، یک تضاد آشتیناپذیر است، ولی تضاد بورژوازی بومی با امپریالیسم یک تضاد آشتی پذیر است.
برای همین، وظیفه کمونیستها بسیج کارگران و رنجبران و سازماندهی آنها برای دستیابی به حقوق دموکراتیک و پایهگزاری سوسیالیسم است. تنها کشوری که در دست نیروهای پیشرو و طبقههای رنج است، میتواند از شرایط جهان چندقطبی به سود پیشرفت و بهروزی خلقهای خود سود جوید.
پایان سخن
دوری از جهان تکقطبی و ارزش های ”غربی” و به کارگیری یک نظام ارزشی چندفرهنگی، از دیدگاه ماتریالیست- تاریخی، ابزاری برای آغاز جهانی نو و دادگرانه است. تمدنها با دادوستد فرهنگی، اقتصادی و با یادگیری از هم دیگر برای پیشرفت و صلح جهانی سودمند هستند و جهانی پربارتر و رنگارنگتر میسازند. تمدن دستآورد مادی و معنوی یک جامعه در درازنای تاریخی هستند که در یاد (حافظه) گروهی یک کشور یا ملت به نام فرهنگ نهشته شدهاست.
جهان تکقطبی به رهبری غرب، تمدن چینی، تمدن روسی، تمدن پارسی، تمدن هندی، تمدن عثمانی ووو را نه تنها نادیده میگیرد، بلکه با جلوهگری های آنها میرزمد.
با پیمانهای نو روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نوینی فراهم می شود که کشورهای جهان ”غیرغربی” را امیدوار به پیشرفت میکند. تا چه اندازه این کشورها بخواهند و یا بتوانند از این شرایط برای پایهگزاری یک اقتصاد ملی و بهروزی طبقههای رنجبر تلاش کنند، بستگی به نبرد طبقاتی در درون خود این کشورها دارد.
بهرهبرداری از شرایط شایستهای که پیمانهایی مانند بریکس در جهان فراهم کردهاند بستگی به منافع طبقاتی کشورها دارد. در جمهوری اسلامی طبقه کارگر که هیچ حتا بورژوازی ملی نیز در حاکمیت نیست تا بتواند از این پیمانها برای پایهگزاری یک اقتصاد مستقل و ملی برای پیشرفت صنعتی، نبرد با تنگدستی و کاهش شکافطبقاتی بهرهبرداری کند.
برای همین، کمونیستها نمیتوانند به دلیل پیوستن کشور خود به بریکس نبرد طبقاتی را پایان یافته بدانند و زیر سایه بورژوازی جای خوش کنند.
جمهوری اسلامی را از فروپاشی گریزی نیست!
مقاله ۲۳/۱۴۰۳ ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ۴ سپتامبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
ولی فقیه پس از مهندسی پیروزمندانه انتخابات رییسجمهوری، هم اکنون سرگرم مهندسی پیروزی های کوچکی برای رییس جمهور است که باید با کمک دستگاه رسانهای او بزرگ نمایان شود.
در جامعه ما که پاک بودن، به ویژه پاک بودن دستاندرکاران، ناشدنی اگر نه، بسیار سخت است، خواندن این ویژگیهای برازنده برای مردم دلچسب است. آن چه که حاکمیت جمهوری اسلامی را بر آن داشت که پزشکیان را برای انجام نقشههای خود برگزیند، سادهانگاری و سادهاندیشی او از ساختار طبقاتی یک جامعه است.
ویژگیهای دیگری که رسانهها برجسته میکنند، برای گمراه سازی مردم است. رژیم با کمک خود پزشکیان، از او چهرهای مردمی، راستگو، سادهزی و پرهیزکار ساخت. او خودش میگوید که دهاتیی است که رییس جمهور شدهاست؛ روزنامهها مینویسند که او پس از سی سال از درگذشتن همسرش هنوز بدون همسر زندگی میکند.
انسان پاکی که هنگام فرماندهی کشور از شم سیاسی بیبهره باشد و ریشه همهی چالشهای کشور را در “هوای نفس” سران ببیبند، ابزار دست کسانی میشود که با زرنگی طبقاتی از او به سود منافع طبقاتی خود بهرهجویی میکنند.
خامنهای همهی تلاش خود را به کار میبرد، تا با وزیدن باد به بادبان دولت پزشکیان، او را در پیاده کردن برنامههای ولی فقیه کمک کند. به گزارش خبرآنلاین، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت چهاردهم در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «دکتر پزشکیان: با اجازه مقام معظم رهبری از محل منابع صندوق توسعه ملی پرداخت به پرستاران، کشاورزان، معلمان و داروی مورد نیاز انجام خواهد شد».
حاکمیت جمهوری اسلامی بیش از چهل سال است که با آرزوهای مردم بازی کردهاست و به آنها امیدهای ساختگی داده است و هر بار هم این گلیم رنگ و رو باخته را دوباره با رنگ دیگری به مردم فروختهاست.
با همهی زیرکی، مردمفریبی و ریاکاری، راستش ولی این استکه جمهوری اسلامی بیمارتر از آن است که حتا دکتری مانند پزشکیان بتواند او را از مرگ نجات دهد.
بگذارید نخست به بررسی گرانی، شرایط غمانگیز بهداشت و آموزش و فروپاشی دستگاه فرماندهی بپردازیم؛ و در دنباله نشان دهیم که سیاست درون مرزی جمهوری اسلامی بر ستونهای بهره کشی و سرکوب در درون مرزها و سازش با امپریالیسم در برون مرزها پایهگزاری شده و میشود.
افزایش جمعیت و گرانی
به گزارش روزنامه شرق، جمعیت ایران ۱۲ سال زودتر از زمان پیشبینی شده، از مرز ۹۱ میلیون نفر گذشتهاست. ولی رژیم ولایت فقیه که برای بلندپروازیهای خود نیاز به سرباز دارد، سیاست تازیانه و هویج را برای فرزندآوری پیاده میکند. بر پایه این سیاست، رژیم شیوههای جلوگیری از بارداری و پایان بارداری (سقط جنین) را سخت و دشوار کرده است، و همزمان به آنهایی که فرزند “تولید” میکنند پاداش و یا وام میدهد.
کسی در دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی نگران سیر کردن شکم کودکان به دنیا آمده نیست. پژوهشهای خود مجلس جمهوری اسلامی نشان می دهد که یکسوم خانوارهای ایرانی زیر خط تنگدستی زندگی میکنند. در استانهای دورافتاده و پسمانده مانند سیستان و بلوچستان ۵۱ درصد از مردم زیر خط تنگدستی هستند. بخش بزرگی از مردم استانهای چهارمحال بختیاری، خراسان شمالی، آذربایجان غربی و هرمزگان تنگدست هستند. محمد اسماعیل مطلق، رئیس دبیرخانه شورای عالی سلامت و امنیت غذایی گفت که کیفیت خوراکی ۸ استان کشور کرمان، کهگیلویه و بویراحمد، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، خوزستان، بوشهر، ایلام ، نیاز به بازرسی و بررسی بیش تری دارد. روزنامه «اطلاعات» نیز چند ماه پیش نوشت که « بسیاری از خانوادهها با درآمد ثابت و هزینههای مدام در نوسان و بالا رونده»، نشانگر «بحران در معیشت عمومی مردم است.»
پایگاه خبری صنعت مرغداری و دامپروری در هفته گذشته نوشت که بهای هر کیلو مرغ کشتار در بازار افزایش یافته و به ۸۲۰۰۰ تومان خرید و فروش شد. بهای گوشت مرغ زنده نیز افزایش یافته و به ۵۹۳۰۰ تومان برای هر کیلو رسید. بهای هر کیلو گوشت منجمد گوساله هم در بازار افزایش یافته و ۳۰۰ هزار تومان فروخته شد. هر کیلو بوقلمون کشتار ۹۶ هزار تومان، هر کیلو دام در کشتارگاه ۶۰۰ هزار تومان، هر کیلو گوشت شترمرغ کشتار ۳۷۰ هزار تومان خرید و فروش شد. به گزارش اقتصاد ۱۰۰- نان سنگکی که تا چند روز گذشته در نانواییهای آزادپز به بهای ۵ هزار تومان به دست مصرفکننده میرسید هم اکنون به ۱۰ هزار تومان رسیدهاست.
جمهوری اسلامی برای تولید و تهیه کالاهای خوراکی در میهن سرسبز و پربار ما هیچ کاری نکردهاست. پس از بیش از چهل سال سخنگفتن از خودکفایی اقتصادی، آنها سوای دزدی از سرچشمههای طبیعی ما و وابستگی اقتصادی هیچ کاری انجام ندادهاند. به گزارش اقتصادنیوز ، در بخش جو و ذرت واردکننده هستیم، ولی با کمی برنامهریزی میتوان نیاز مردم را با تولید درون کشور برآورده کرد. کشور سالانه بیش از ۶ میلیون تن جو نیاز دارد که تنها ۴ میلیون تن جو در درون کشور تولید میشود. همچنین بیش از یک میلیون تن ذرت در کشور تولید شد، ولی مصرف آن ۸ میلیون تن در سال است. به دلیل گرانی و کاهش توان خرید مردم، در کنار افزایش هزینههای تولید، صنعت غذایی و نوشیدنی در بحران است. به گزارش «دنیای اقتصاد»، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نوشت که نمایههای تولید و فروش همهی زیربخشهای صنعت غذایی و نوشیدنی کاهش یافته است.
همهی دولتهای جمهوری اسلامی با دروغگویی ساختن خانههای فراوان و ارزان به ویژه برای رنجبران را در برنامه خود داشتهاند، برای نشان دادن این دروغ بزرگ، نیازی به راستیآزمایی این سخنان نیست. اقتصاد ۱۰۰- در هفته گذشت نوشت که دیگر نمیتوان حتی با وام سنگین بانکی هم خانه خرید. میانگین بهای هر مترمربع خانه به ۸۶ میلیون تومان رسیدهاست؛ به این معنا که خرید یک آپارتمان ریزمتراژ ۵۰ متری در تهران به ۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان پول نیاز دارد. دستمزد هیچ کارمند و یا کارگری، با این پولها همخوانی ندارد. اگر کارگری که همهی دستمزد خود را برای خانه پس انداز کند، پس از ۳۵ سال میتواند یک آپارتمان ریزمتراژ ۵۰ متری در تهران بخرد.
آموزشوپرورش و بهداشت
به گفته روزنامههای خود رژیم ۳۰ هزار دانشآموز کلاس اول به پایگاههای سنجش آمادگی نرفتند. البته برخیها میگویند که نزدیک به ۲۰۰ هزارکودک از جاماندگان آموزش کلاس اول هستند. به گفته نجفی پازوکی، معاون دوره ابتدایی سازمان پژوهش و برنامهریزی، در آغاز آمار ۲۰۰ هزار از جاماندگان از آموزش را نشان می داد که “پس از بررسی مشخص شد بخشی از این تعداد به دلیل فوت کودکان پیش از رسیدن به سن تحصیل و مهاجرت خانوادهها باید از این آمار کسر شود”.
گویا پس از دیدن آمار غمانگیز کودکانی که به دلیل تهیدستی و دوردستی نتواستند نخستین سال آموزشی خود را آغاز کنند، رژیم به ناگزیر آمار “بهتری” را مهندسی کرد و برخی از این کودکان را “فوتی زد” و دیگران را به “مهاجرت” فرستاد !!!
ولی رژیم میپذیرد که نزدیک به یک میلیون دانشآموز پیش از پایان کلاس نهم دبستانها و دبیرستانها را ول کردند و بیگمان برای کار کردن و پول نان خانه را درآوردن به بازار کار رفتند. استان سیستان و بلوچستان بیش ترین جاماندگان از آموزش را دارد که نشان تبعیض استانهای دوردست و سنی مذهب است.
از سوی دیگر، پولسازی، دوستبازی، باز کردن دانشگاهها به روی بیسوادان هوادار رژیم، کوچ دانشمندان و پژوهشگران، ناتوانی در گردانش دانشگاه از سوی رییسان گماشته، کیفیت دانشگاههای ایران را حتا در همسنجی با کشورهای پیرامون خلیجفارس بسیار پایین آوردهاست. دانشگاه ملک سعود عربستان سعودی به جایگاه ۹۰ رسیدهاست، ولی هیچ دانشگاه جمهوری اسلامی میان ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان جایی ندارد، تنها دو دانشگاه در میان ۵۰۰ دانشگاه برتر جهان هستند. در برخی از دانشگاهها بیش از ۸۵ درصد از دانشجویان پس از دریافت پایان نامه از کشور کوچ می کنند.
پولبازی و دوستبازی وزارت بهداشت رژیم را بر آن داشت که به کسانی که داروساز نیستند، اجازه باز کردن داروخانه بدهد. کسی در اندیشه بیماران بدبخت نیست که به کارشناسان داروسازی نیاز دارند و نه به بازرگانان مرگ. شهرام کلانتری، رییس انجمن داروسازان ایران گفت که در یک سال ۳۰ درصد به شمار داروخانههای افزوده شدهاست، ولی در برخی استانهای دوردست به ازای هر ۱۱ هزار شهروند یک داروخانه هست و در تهران به ازای هر ۱۵۰۰ شهروند یک داروخانه است. فروش دارو یکی از پرسودترین بخش اقتصاد انگلی جمهوری اسلامی هست. بیماران گاهی هفتهها باید به دنبال دارو از یک داروخانه به دیگری بروند و هنگام یافتن دارو، بهای آن آن چنان سنگین است که انگشت به دهان، یا با دست تهی به خانه برمیگردند و یا باید برای خرید دارو، خانه را به رهن بگذارند و یا وام بگیرند.
انگار پایین آوردن کیفیت داروسازی برای سودورزی بس نبود، رژیم به دو شرکت داروسازی اجازه داد تا بهای ۱۰ جور دارو را تا ۵۰ درصد افزایش دهد و همزمان ۶ شرکت بزرگ تولید دارو کالاهای خود را گران کردند.
فروپاشی دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی
سازمانهای پول دزد، با نوآوری شگفتانگیزی نامهای گوناگون مانند مؤسسه نور مبین، خانه اندیش ورزان، بنیاد سپهر، مؤسسه اخلاق و تربیت، بنیاد شهید مدنی، بنیاد چهارم خرداد، بنیاد شهید جعفرپور، شهر تندیسان، بنیاد هدایت، مؤسسه علم و تمدن و عرفان ووو بر خود گذشتهاند؛ به دزدی از سرمایه مردم میپردازند. نه کسی گردانندگانش را میشناسد و نه کسی از دامنه کارشان آگاه است، تنها میتوان گفت که اینها یا کمک کننده نهادهای امنیتی و نظامی برای سرکوب مردم هستند و یا کمک کننده وزارت ارشاد برای نادانسازی مردم.
نه تنها سیاستمداران، روحانیها و پاسداران ستارهدار از سرمایه همگانی مردم میدزند، بلکه راه و روش دزدی را به فرزندان خود نیز آموختهاند. بلومبرگ در گزارشی در بارهی فروش نفت از سوی حسین شمخانی، فرزند علی شمخانی رایزن خامنهای، نوشتهاست که او به نام «هکتور» نقشی کلیدی در صادرات نفت ایران دارد. روشن نیست که چند درصد از این فروش هنگفت به جیب او و پدرش میرود. یکی از رسانههای جمهوری اسلامی به نام نامه نیوز مینویسد:
«برخورداری قابل توجه فرزندان و خانواده علی شمخانی از رانتهای حاکمیتی چیزی نیست که مقامات عالیرتبه کشور از آن بیخبر باشند. در تمام سالهایی که پسران شمخانی زیر سایه پدرشان، کسب و کارهای مبتنی بر رانت و فسادشان را گسترش میدادند، علی شمخانی یکی از چهرههای مهم در به نتیجه رسیدن یا نرسیدن مذاکرات احیای برجام بود. مذاکراتی که بعد از گذشت ۴ سال هنوز به نتیجه نرسیده، اما به تازگی با بازشدن سفره دل برخی چهرههای نزدیک به دولت وقت مشخص شده یکی از عوامل به نتیجه نرسیدن آن، علی شمخانی بوده است».
بازار پولسازی جمهوری اسلامی با افسانههای مذهبی و نادانسازی تودهها پیوند خوردهاست. بهای سکه طلا «امامی» در بازار ایران از یک میلیون و هشتصد هزار تومان افزایش به ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسید. این افزایش بهای ناگهانی برای این است که فروشندگان آزمند خرید طلا روز سیزدهم صفر را «خوشیمن» خواندند. به گزارش «تجارتنیوز» بهای دلار «فردایی» نیز با هزار تومان افزایش در یک روز هفته گذشته به ۵۹ هزار تومان رسیده بود.
محیط زیست
جمهوری اسلامی با نداشتن هیچ برنامهای، حل چالش کمبود آب را برای هم میهنان ما بسیار دشوار کردهاست. به گزارش تابناک سیستان و بلوچستان، رضا نوذری نیا، مدیر روابط عمومی شرکت آب و فاضلاب استان سیستان و بلوچستان گفت که «درمیانه مرداد که گرمترین روزهای تابستان ۱۴۰۳ بود در زاهدان قطعیهای مکرر آب شهری داشتیم » «در زاهدان ۵ هزار روستا داریم که نزدیک به ۷۰۰ روستای آن به شبکه آبرسانی متصل نیستند و تا زمانی که به این شبکه متصل شوند با تانکر و از طریق جهاد آبرسانی اهدا خدمات میشود.».
جمهوری اسلامی نه تنها برنامهای برای چارهجویی چالشهای زیستمحیطی ندارد، بلکه با سیاستهای ضدمحیطزیستی خود حتا پیامدهای آن را در همهی زمینهها بدتر کردهاست.
به نوشته روزنامه «جوان»، فرونشست زمین در استان اصفهان این شهر را تا چند سال دیگر تهی از انسان خواهد کرد. محمد درویش،کنشگر محیط زیست به این روزنامه گفتهاست: «دو سناریو برای اصفهان وجود دارد؛ سناریوی خوشبینانه آن است که تا سال ۱۴۱۸ تخلیه آبخوان و فرونشست نهایی طول بکشد و سناریو بدبینانه این است که این اتفاق ۶ سال دیگر رخ دهد.»
یک رییس «سازمان حفاظت محیط زیست» گفت که تا ۲۰ سال آینده شاید «یک چهارم آب دریای خزر خشک شود» و «تراز دریای خزر ۱۸ متر کاهش یابد.» او هشدار داد که این روند میتواند «موجب خشکی تالابهای دیگر، خروج اسکلهها و بنادر از دسترس، و همچنین مشکلاتی برای نیروگاههای ساحلی و مزارع پرورش میگو شود.»
دریای خزر (بزرگترین دریاچه جهان) با پهنای ۳۷۶ هزار کیلومتر مربع و خط ساحلی هفت هزار پانصد کیلومتر در شمال کشور و دربرگیرنده ایران، روسیه، جمهوری آذربایجان ، جمهوری ترکمنستان و قزاقستان می شود. این دریاچه زیستگاه ۵۷۵ نوع گیاه و هزار و ۳۳۲ گونه جانوری و بهترین ماهی های جهان به ویژه ماهیان خاویاری است. زیستگاه فک خزری، پستاندار آبزی، نیز در دریای خزر است.
بیبرنامگی و بیخردی مایه خشکیدن تالابهایی که به دریای مازندران سرازیر میشوند شدهاست، ریشه بسیاری از ریزگردها هم در همین جاست.
جاده ها
جادههای ایران، جادههای مرگ هستند و جمهوری اسلامی دارای یکی از بالاترین آمار شمار کشتهشدگان در جادهها در جهان است. در پی واژگونی یک اتوبوس مسافربری در راه کرمان به ایرانشهر، تاکنون ۱۱ تن کشته شدهاند و هفت تن دیگر از سرنشینان اتوبوس بسیار زخمی شدهاند. به گزارش صد آنلاین، در سه پیشآمد و واژگونی خودرو که جداگانه در مشهد و نیشابور رخ داد ۲ تن کشته و ۱۴ تن زخمی شدند . به گزارش مشرق، رییس شبکه بهداشت و درمان بوکان نیز گفت که پس از برخورد ۲ دستگاه خودروی سواری پراید و پژو در جاده بوکان به شاهیندژ سه تن کشته و ۲ تن نفر دیگر زخمی شدند.
سیاست ضدکارگری
با همهی گفتاوردها از قران و پیامبر و امامها در بارهی ارجمندی رنجبران، راستش ولی ایناستکه جان کارگران برای این دسته از بهرهکشان ددمنش حتا به اندازه پشیزی نیز ارزش ندارد.
به گزارش صد آنلاین، در دو رویداد جداگانه، دو کارگر بوکانی از برق گرفتگی جان خود را از دست دادند. یکی در یک کارگاه مکانیکی در بوکان رخ داد، یک کارگر استاد کار مکانیک هنگام کار با دستگاه بالابر دچار برق گرفتگی شد و جان خود را از دست داد. کارگر دیگری هنگام کار در شهر آذرشهر دچار برق گرفتگی شد و جان باخت. به گزارش صد آنلاین، سه نفر از کارگران شرکت نفت و گاز اروندان هنگام کار در یک پیشآمد رانندگی جان خود را از دست دادند.
اژدها آزمند بورژوازی انگلی تا بهدانجا تشنه و سیریناپذیر است که چنگ انداختن به نیروی کار کارگران ایرانی نیاز سودورزی و انباشت سرمایه را دیگر برآورده نمیکند و آزمندان از آنور مرزها کودکان افغانستانی را برای بهرهکشی به میهن میآورند. یک عضو «شورای شهر تهران» گفت که پیمانکاران شهرداری از کودکان افغانستانی و عرب که «بهدلیل نداشتن کارت بانکی و مدارک هویتی، از حقوق و بیمه مناسب برخوردار نیستند، برای کارهای خدمات شهری استفاده میکنند.» بهگزارش وبسایت خبرآنلاین، ناصر امانی افزود که این پیمانکاران کودکان « ۱۳ و ۱۴ساله را بهکارگیری میکنند.»
این عضو شورای گفت که این کار غیرقانونی است. با این همه پیمانکاران آزمند «پس از بهکارگیری هم حقوق آنها به موقع پرداخت نمیشود و چند ماه یکبار پرداخت میشود.» امانی گفت که کارگران ایرانی به دلیل دستمزد پایین شوری برای کارهای شهری ندارند. او افزود که مدیران شهرداری برای کار کارگران ایرانی به پیمانکاران ۱۲ تا ۱۳ میلیون دستمزد پرداخت می کنند ولی پیمانکاران بخش بزرگی از این دستمزد را برای خود نگه میدارند و «بعضا برخی از کارگرهای خدمات شهری و به ویژه کودکان ۴ میلیون یا ۶ تا نهایتا ۷ میلیون تومان حقوق میگیرند.»
به گفته کارشناسان، «شبکه مافیای کودک» با همدستی پیمانکاران شهری از کودکان بهرهکشی میکنند. روزنامه «دنیای اقتصاد» در سال گذشته نوشت که زبالهگردی در تهران، با کار بیش از هفت هزار زبالهگرد با گردش مالی سه و نیم میلیارد تومانی سالانه انجام میشود که زیر رهبری گروه های مافیایی است.
سرکوب و زندان
جمهوری اسلامی هیچگاه نخواست که حتا قانونهای واپسگرای خود را در بارهی حقوق زندانیان پیاده کند. گزمگان جمهوری اسلامی، مختار اسدی آموزگار در استان کُردستان را به جای ناروشنی بردند. جمهوری اسلامی روز دوشنبه ۲۹ مرداد ماه هشت زندانی به گفته خودش جنایی را به دار آویخت. هنگامی که آقای زیباکلام میگوید که زندانهای جمهوری اسلامی به هتل ۵ستاره میمانند، خانوم نرگس محمدی و برخی دیگر از زندانیان مانند فاطمه سپهری، محمود مهرابی، داوود رضوی، حسن سعیدی و رضا شهابی زکریا از کمکهای بهداشتی ساده برخوردار نیستند.
در جمهوری اسلامی جان مردم بیارزش است. جوانان ما برای درگیری بیارزشی در خیابان جان باارزش خود را از دست میدهند. محمد میرموسوی، جوان گیلانی که در یک درگیری خیابانی دستگیر شدهبود، زیر شکنجه گزمگان یک پاسگاه در شهرستان لاهیجان، کشته شد. پزشکیان به اسکندر مومنی، وزیر کشور که خود از فرماندهان سرکوب راهپیمایی مردم در سالهای گذشته بود، دستور بررسی چگونگی کشته شدن این جوان را داد. نیروی انتظامی سه بلوچ را در یزد و کهنوج کُشت.
جعفر ابراهیمی، زرتشت احمدیراغب، سپهر امام جمعه، لقمان امینپور، احمدرضا حائری، میثم دهبانزاده، رضا سلمانزاده، حمزه سواری، سعید ماسوری و رضا محمدحسینی، ۱۰ نفر از زندانیان زندان قزلحصار، از پارسال در اعتراض به اعدامهای هفتگی در آن زندان، کارزاری به نام «سهشنبههای سیاه نه به اعدام» آغاز کردند. این زندانیان از آن زمان تاکنون هر سهشنبه برای ایست اعدامها، دست به اعتصاب غذا میزنند.
در جمهوری اسلامی بیقانونی آنچنان فرمانروا است که حتا سران پیشین خود را در خانهها زندانی میکند. انصاف نیوز نوشت که مهدی کروبی گفت که تا زمانی که مهندس موسوی آزاد نشود او هم در زندان خانگی میماند. کروبی گفت که « من و آقای موسوی سال ۸۸ به نتیجهی انتخابات معترض بودیم و اعتراض ما هم باعث شد که من و آقای موسوی را به خاطر آقای احمدی نژاد، نزدیک به ۱۵ سال در حصر قرار دادند. در این مدت هم نه محاکمهای انجام شد و نه حکم قضایی صادر شد و به صورت غیرقانونی جفت ما را در حصر قرار دادند».
دادگاه رسیدگی به اتهام اسماعیل گرامی، کنشگر صنفی کارگران و بازنشستگان، زندانی اوین، برگزار شد. او در ماههای گذشته بارها در یادداشتهایی از سیاستهای ضدکارگری جمهوری اسلامی انتقاد کرده است. وکیل حسین شنبهزاده، مترجم، ویراستار و کنشگر شبکههای اجتماعی گفت که او به ۱۲ سال زندان محکوم شد. احمدرضا حائری، حمزه سواری و سعید ماسوری میگویند جان افشین بایمانی و سامان صیدی (یاسین)، دو همبندی آنها در زندان قزلحصار، با «خطر جدی» روبهرو است. وکیل سامان یاسین، نوشت که تاکنون به پرونده پزشکی آقای صیدی رسیدگی نشد و از آزادی او جلوگیری شده است. شکیلا منفرد، زندانی سیاسی، به بیش از ۷ سال زندان دیگر محکوم شد.
جمهوری اسلامی پس از انقلاب تاکنون دانشگاهها را بیش از صد بار “پاکسازی” کردهاست. استاد دانشگاهها باید از صد پالایه (فیلتر) بگذرند. با این همه، با اینکه بیشتر این استادان از مسلمانان و هواداران لایهای از بورژوازی انگلی هستند، همچنان “پاکسازی” میشوند. دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها میگوید بین ۸۰ تا ۹۰ استاد دانشگاه در دولت پیشین از دانشگاه به بهانههای گوناگون کنار گذاشته شدند. محمود صادقی در گفتوگو با وبسایت جماران گفت که یک هزار و ۵۰۰ استاد مانند خود او، به دلیل نبود آزادی سخن در جمهوری اسلامی دچار دشواری شدهاند.
سیاست برونمرزی
سران جمهوری اسلامی با اینکه در آغاز از خونخواهی علیه اسراییل سخن می گفتند، ولی پس از سرد شدن خون هنیه، حزبالله را به میدان فرستادند. جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا به العربیه فارسی گفت :« ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس در سفر به تهران، ایران را در منطقه بیاعتبار کرده است».
وبسایت نیویورک پست روز هفته گذشته نوشت که گروه نظامی و دوستان جمهوری اسلامی در برابر اسراییل ناتوان هستند و اسراییل میتواند هر کاری که دلش بخواهد بدون ترس از آنان انجام دهد. اسرائیل به آسانی با شیوههای تروریستی هنیه را در تهران، فواد شکر را در لبنان و محمد دیف در غزه کُشت، ولی جمهوری اسلامی و دوستانش هنوز سخن از یک پاسخ شایسته به این گستاخیها و کشتارهای تروریستی اسراییل میرانند.
حزبالله لبنان زرادخانهای نیرومندی با ۱۵۰ هزار موشک و یکصد هزار جنگجو دارد. تنها بخش پیشرفته صنعت جمهوری اسلامی نیز، صنعت نظامی است، ولی با این همه هم حزبالله و هم جمهوری اسلامی در برابر تازهترین، پیشرفته ترین، پیچیدهترین و نیرومندترین جنگافزاری که امپریالیسم امریکا به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم میدهد، پاسخ جنگی شایستهای در چند خود ندارند.
جمهوری اسلامی با پذیرش نهانی این شکست به دنبال زنده کردن برجام و یا به گفته خودشان برداشتن تحریم است. البته کسی بهتر از پزشکیان برای پیاده کردن این برنامه سازش نیست.
آقای خامنهای، هفته گذشته به دولت چهاردهم گفت که «منافاتی ندارد که در جایی با دشمن تعامل کنیم» مجتبی ذوالنوری عضو کمیسیو قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی گفت: اینکه برجام راه بیافتد یا خیر، یک تصمیم فراقوهای است، لذا هر نظری که دستگاههای مختلف با وفاق و اجماع به آن برسند، ما از آن حمایت میکنیم، [..] و احیای برجام هم باشد حمایت میکنیم. خامنهای در جمع گروهی که «دستاندرکاران ستاد کنگره ملی شهدای استان کهگیلویه و بویراحمد» خوانده شده، گفته بود: «عقبنشینی غیرتاکتیکی در هر میدانی غضب الهی را به دنبال دارد اما گاهی عقبنشینی تاکتیکی است و آن عیبی ندارد چرا که عقبنشینی هم مانند پیشروی یک تاکتیک است .»
در سالهای گذشته، گفتوگوی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا با میانجیگری عمان و قطر انجام گرفتهشد. امپریالیسم امریکا که از شور سازش رژیم با خود آگاه هست، هر روز شرایط دستیابی به پیمان برجام را سختتر و دشوارتر میکند. وزارت امور خارجه آمریکا گفته است: «ما مدتها است گفتهایم که در نهایت دیپلماسی بهترین راه برای دستیابی به یک راهحل مؤثر و پایدار در رابطه با برنامه هستهای ایران است.» ولی جمهوری اسلامی باید در عمل نشان دهد که آمادهاست.
نگاه به شرق هم که برای گریز از پیامدهای تحریم و فشار به روی امپریالیسم امریکا برای برگشتن به پیمان برجام انجام شدهاست، هیچگاه برای پایه گزاری یک اقتصاد مستقل به کار برده نشدهاست.
محمدحسین روشنک، رئیس اتاق مشترک ایران و تاجیکستان به ایلنا گفت که برداشتن دلار از دادوستد جمهوری اسلامی و تاجیکستان شدنی نیست. روشنک افزود که «حذف دلار از تجارت ایران و تاجیکستان نیاز به ایجاد زیرساختهایی دارد که اکنون موجود نیست ضمن اینکه تثبیت این جریان حدود دو دهه زمان میبرد و اگر ایران از تحریم خارج شود این راهکار دیگر کارایی ندارد.»
ناگفته نماند که یکی از بزرگترین هدف بریکس به کار نبردن دلار در دادوستد میان کشورهای عضو هست. ولی این آقا به جای پایهگزاری زیرساختارهایی که دادوستد غیردلاری را شدنی میکند، میگوید تا این زیرساختارها ساخته شود جمهوری اسلامی از تحریم بیرون خواهد آمد و در آن زمان نیازی به دور زدن دلار در بازرگانی ندارد!!! مهدی رنگ رونا، دستیار رییس اتاق مشترک بازرگانی ایران و هند نیز رویکرد کنار گذاشتن دلار از اقتصاد ایران، را نادرست خواند و گفت که این کار «احتمال انسداد معامله بالا میرود.»!!!
به گزارش نامه نیوز، حشمت الله فلاحت پیشه ، استاد دانشگاه علامه طباطبایی و نماینده چند دوره مجلس اسلامی که نماینده بورژوازی بوروکراتیک هست به جای گفتن این حقیقت که امپریالیسم تا سرسپردگی سراسری جمهوری اسلامی به او روی خوش نشان نخواهد داد، مانند راستگرایان هوادار امپریالیسم روسیه و چین را گنهکار میخواند: «روسیه چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ ژئوپلتیکی، از ایران سوءاستفاده کرده است، چین هم با خرید نفت زیر قیمت نهایت استفاده اقتصادی را از شرایط ایران برده است». انگار، پشتیبانی از منافع ملی ما، نه وظیفه حاکمیت جمهوری اسلامی، بلکه وظیفه دیگر کشورها است!
پایان سخن
همانگونه که نشان دادهایم، شکاف طبقاتی هر روز گستردهتر و ژرفتر میشود. گرانی بیداد میکند و سنگینی آن پشت رنجبران را شکسته است؛ رنجبران و لایههای پایینی میانی دسترسی به بهداشت و آموزش پرورش با کیفیت خوب ندارند. بنا بر گزارش خود رژیم، تنها هفت درصد از دانشجویان از دبیرستانهای دولتی میآیند. افزون بر این، دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی در روند فروپاشی است، نهادهای دزد، محیط زیست آلوده و جاده های ویران ارمغان جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی برای فراهم کردن شرایط زراندوزی بیشتر بورژوازی انگلی، به دنبال سازش با امپریالیسم در بارهی برجام است.
ایستادگی در برابر زورگوییهای رژیم در روند گسترش و ژرفش است. ولی بسیاری از رزمندگان دشمن نمیشناسند و برای نبرد با یک دشمن، به دشمن دیگر پناه میبرند. بدبختی ما این است که برخی از آنهایی که ضد رژیم هستند، آزادی را پیشکش امپریالیسم میدانند، و برخی از آنهایی که ضدامپریالیست هستند، عدالت اجتماعی و استقلال را در نظام نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی جستوجو میکنند.
برخی از زندانیان و کنشگران مدنی و سیاسی ما مانند فاطمه سپهری، محمدحسین سپهری، زرتشت احمدی راغب، کمال جعفری یزدی، عباس واحدیان شاهرودی، فرهاد شاکری، عیسی عیدمحمدی، حکیم عظیم گرگیج، عبدالرحمن گرگیج، تاج محمدخرمالی، و مالکعلی فدایی آزادی را از بایدن رییس جمهوری امپریالیسم امریکا که چشم را به کشتار کودکان بیگناه غزه میبندند، گدایی میکنند. در نامه آنها به بایدن آمده است: «جوانان ما کف خیابانها و درون بازداشتگاهها قتلعام و شکنجه شدند، چون شما حرفمان را باور نکردید، دوباره پولهای بادآورده به سوی کارخانجات تولید موشک و پهپادها سرازیر شدند و دوباره حزبالله لبنان، ارتش دیکتاتور بشار اسد، حشدالشعبی عراق، حوثیهای یمن، فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و البته حماس، تا بن دندان با آن موشکها مسلح شدند و تدارکات وسیع مهیا شد تا بعد از فروکش کردن قتلعام مردم سوریه این بار با به راه انداختن جنگی دیگر در هفت اکتبر ۲۰۲۳، شاهد نابودی کامل غزه و مردم بیگناه و کودکان و زنانی باشیم که نمیدانستند جمهوری اسلامی تمامی تونلهای زیرپایشان را با هزاران موشک و دهها هزار قبضه سلاحهای سبک و سنگین پر نموده است.»
این کنشگران که با دلیری در برابر زورگویی رژیم ولایت فقیه ایستادگی میکنند، گناه کشتار ۴۰ هزار فلسطینی بیگناه در غزه را نیز به نادرستی بر دوش جمهوری اسلامی میگذارند و گویا ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم را یک ارتش آزادی بخش میدانند!!.
این حقیقت تلخ، وظیفه “چپ”های انقلابی را سنگینتر میکند. آنها باید با پیشگزاری یک برنامه پیشرو و مترقی مشترک که آزادیخواهانه، خواهان عدالت اجتماعی و ضدامپریالیستی است، نیروهای گمراه میانی را به سوی برنامههای ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی خود بکشانند.
مهندسی گزینش پزشکیان برای رییس جمهوری، جمهوری اسلامی را از فروپاشی نجات نخواهد داد!
مقاله ۲۲/۱۴۰۳ ۷ شهریور ۱۴۰۳، ۲۸ آگوست ۲۰۲۴
پیشگفتار
آقای پزشکیان رییس جمهور شد، و کسانی که به او رای دادند، یک بار دیگر نومید از هرگونه دگرگونی در ساختار این نظام سرمایهداری آلوده، با افسردگی به مهندسی رویدادها از سوی لایههای بورژوازی انگلی به رهبری ولیفقیه مینگرند.
خوشبختانه، بخش بزرگی از مردم به انتخابات نمایشی پشت کردند، ولی رژیم آب سردی به روی آنهایی که در پندار پیدا کردن روزنهای در این سیاهخانه بودند ریختهاست؛ انگار کوه موش زایید. همانگونه که ما گفته بودیم، با گزینش پزشکیان هیچ دگرگونی بزرگ و یا کوچکی برنامهریزی نشده است. دستکم پزشکیان به آن اندازه راستگو هست که بگوید چینش وزیران از سوی رهبر گرامیاش انجام شدهاست که در آن سرکوبگران و نئولیبرالیستها کنار هم چینهبندی شدهاند. او رکوراست میگوید که افزون بر ولیفقیه، «با سازمانهای امنیتی و سپاه تفاهم کردیم بعد افراد را معرفی کردیم.» روزنامه کیهان به این راستگویی پزشکیان تاخت.
همهی رسانههای جمهوریاسلامی دستور دارند که با پزشکیان مانند یک ستاره سینما برخورد کنند. البته هم او به خوبی نقشی را که ولیفقیه به او داده است را در چهار سال آینده بازی خواهد کرد. پزشکیان برای دستگاه ددمنش طبقاتی جمهوریاسلامی، به گفته اروپاییها یک “نادان سودمند” (useful idiot) است.
سه دقیقه از سخنرانی پنج دقیقهای رییس جمهور در کنار ولیفقیه، نه به زبان شیرین مادری او آذری و نه به زبان شیوای ملی او فارسی، بلکه به زبانی که او با آن بیگانه است، یعنی به زبان عربی، آن هم به شیوهای که مایه چندش هر عرب زبان بود، انجام شد. در آن سخنرانی او ریشه چالشهای کشور را نه در شکاف طبقاتی و جنگ طبقهها، بلکه خوشباورانه در “هوای نفس” دانست و از همه لایههای بورژوازی انگلی خواست که برای “حفظ نظام” از “هوای نفس” خود بگذرند. سادهانگاری او از دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی تا بهدانجا است که می گوید: «بیایید با هم برادر شده و پیمان برادری ببندیم.»
بگذارید یکبار دیگر بر پایه رسانههای خود رژیم نشان دهیم که نظام سرمایه داری- دینی با چالشهای فراوانی روبرو است که هیچگاه با جابجایی مهره ها حل نخواهد شد.
بگذارید نخست به کاهش توان صنعتی کشور به دلیل خاموشی پی در پی برق بپردازیم؛ و با بررسی نمونههایی، سیاست ضدکارگری این نظام نئولیبرالیست را نشان دهیم؛ سپس شرایط غم انگیز زندگی لایههای میانی و چگونگی روند نابود شدن آنها را بشکافیم.
کاهش توان صنعتی و سیاست ضدکارگری نئولیبرالیستی
در کشوری که این هم باد، آفتاب، رودخانه و دریا دارد و به دنبال انرژی هستهای است به گفته هاشم اورعی، استاد برق دانشگاه شریف، تنها پنج درصد برق کشور با این شیوهها تولید میشود. هم اکنون شهروندان، کارگاهها و کارخانهها، درپی ساعتها خاموشی برق، زیان فراوانی میبینند. برای نمونه، نانواییها نمیتوانند خمیر زدهشده را در تنور گذارند و این کار به ترش شدن خمیر نانواییها میانجامد. تولید تولیدکنندگان دارو نیز در نبود برق کاهش یافتهاست.
صمد حسنزاده، رییس اتاق بازرگانی ایران گفت: «اینطور نمیشود که وزارت نیرو هر زمان بخواهد برق واحدهای تولیدی را قطع کند و هیچ غرامتی هم پرداخت نکند. صنایع کشور از ضعف مدیریت انرژی بسیار متضرر شدهاند».
حسنزاده میافزاید که «در ۳۶ ماه گذشته توسعه اقتصادی ما به پایینترین میزان خود رسید، اما در تیر ۱۴۰۳ بهدلیل قطعی برق باز هم در ۱۳رشته صنعتی کشور شاهد کاهش رشد بودیم.» حسنزاده دستکم همهی گناهان کاهش تولید و افت اقتصادی را به گردن خاموشی برق نمیگذارد.
رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی اتاق بازرگانی خراسان، محمد سهامیان مقدم به روزنامه هممیهن گفت که «با حدود هزار کارخانه تماس گرفته شده» و گفته شد که « باید مصرف برق را به مدت دو هفته بیش از ۹۰درصد کاهش دهید در غیر این صورت به دلیل مشکلات شبکه، بیخبر برق قطع خواهد شد.»
همچنین سامان فیروزی، مدیرعامل بزرگترین کارخانه خصوصی خودروسازی، کرمانموتور در بارهی خاموشی برق میگوید که «اثرات مخربی بر خط تولید کارخانجات گذاشته و تولید خودرو را مختل کرده است». علیاکبر الوندیان، دبیر انجمن کارفرمایی صنعت سیمان ایران، به اقتصادآنلاین گفت: «صنعت سیمان امسال نسبت به سال گذشته با کاهش تولید روبرو بوده و در حال حاضر ۷۰درصد کورههای صنعت سیمان متوقف شده است». محمد بحرینیان، پژوهشگر توسعه و صنعتگر به خبرآنلاین گفت که خاموشی برق روزانه بیش از ۵هزار میلیارد تومان به صنعت زیان میزند.
همانگونه که میبینیم بیبرنامگی دستاندرکاران رژیم ضربه سنگینی به تولید صنعتی کشور ما زدهاند، ولی این حتا پایان کار نیست. به گزارش ایلنا، در بخش صنعتی مادر مانند کارخانههای فولاد و ذوب، تولید در تابستان امسال به یکسوم سال پیش کاهش یافتهاست. آرش نجفی، عضو کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، به ایلنا گفت: «واقعیت این است که ما از ۱۰ سال قبل بحران امروز را پیشبینی میکردیم». شگفتی در این است که آنها با این که ده سال است که میدانستند خاموشی برق زیانهای فراوانی به اقتصاد میهن ما خواهد زد، کاری سوای دست به روی دست گذاشتن و چشم به راه “امام زمان” ماندن نکردند. این بیبرنامگیها افزون بر سخت کردن زندگی مردم، میخهای پایانی را نیز به تابوت بورژوازی بیمار ملی کوبیدهاست. بورژوازی انگلی که درآمد خود را با دادوستد، کاغذبازی و پولسازی در میآورد، در بارهی افت توان صنعتی کشور نه برنامهای دارد و نه حتا نگران است.
بنگاهها و کارگاههای تولیدی هم با این که زیر فشار بورژوازی انگلی هستند، با بهرهجویی از از سیاستهای ضدکارگری نئولیبرالیستها، تاوان زیانهای خود را از کارگران می گیرند؛ یا آنها را بیرون میکنند و یا این که به دلیل خاموشی برق دستمزد آنها را کاهش میدهند. کارگری در کارگاه قطعهسازی در حاشیه تهران به خبرنگار ایلنا، میگوید: «وقتی برق در میانه روز و در ابتدای شیفت کاری ما قطع میشود، ما را به مرخصی اجباری میفرستند و از مرخصی استحقاقیمان کم میکنند. ما چه گناهی مرتکب شدهایم که باید چوب بیتدبیریها و سمبلکاریها را بخوریم. آنها برق کشور را نمیتوانند تامین کنند ما باید رنج بیپولی را ببریم؟»
درآمد کارگران ساختمانی نیز بهدلیل خاموشی برق کاهش یافتهاست. حسن عزتی، رییس انجمن صنفی کارگران ساختمانی بانه، به ایلنا گفت: «کارگرانی که حرفه آنها فصلی است و تنها در یکی دو فصل سال یعنی بهار و تابستان میتوانند کار کنند، حالا به علت قطعی مدام برق دستشان در حنا مانده و سفرهشان خالیتر از همیشه است.»
در هفته گذشته کارگران نفت و گاز و ساختمانی زیر گرمای کُشنده در خوزستان و دیگر استانهای جنوبی پتروشیمی، به سر کار رفتند. به گزارش «رکنا»، یک کارگر پتروشیمی خوزستان زیر گرمای۴۷ درجه و در زیر تابش خورشید جان سپرد. دو هفته پیش نیز کارگر دیگری از شرکت پارس جنوبی دچار گرمازدگی شد و جان سپرد.
علیرضا میرغفاری، رئیس هیئت مدیره انجمنهای صنفی کارگران پالایشگاه گاز بوشهر در گفتوگو با «خبرآنلاین» میگوید: « غالبا در فصل گرم سال، مخصوصا در مجموعه پالایشگاهی نیروهای ستادی تعطیل میشوند و یا ساعات کار آنها کم میشود اما نیروهای عملیاتی به همان روال همیشگی به کار خود ادامه میدهند».
وبسایت «رویداد ۲۴» نیز به نقل از یک کارگر صنعتنفت در جنوب نوشتهاست: «مشاغل کارگران در این مناطق از جمله فاز ۲ پالایشگاه آبادان و پتروشیمی آبادان، همگی سخت و زیانآور بوده و خارج از توان عادی بدن است.»
کارگری نیز در گفتوگو با «تجارت نیوز» میگوید: «گرمای هوا [] بیش از ۵۰ درجه []، باعث شده است ما هر سال با تعداد قابلتوجهی از کارگران مواجه باشیم که بر اثر شدت گرما کارشان به بیمارستان میکشد و در مواردی هم جانشان را از دست میدهند»
اکبر شوکت، رئیس کانون صنفی انجمنهای صنفی کارگران ساختمانی ایران به «ایلنا» گفتهاست: «در بسیاری از موارد کارفرمایان پروژهها حتی از تامین آب آشامیدنی سالم و خنک برای کارگران هم امتناع میکنند». این واپسگرایان بیدین سالانه یک خلقی را در چهل روز برای بی آبی مردم کربلا در بیش از ۱۳۰۰سال پیش به گریه در میآورند، ولی آب را از کارگران ما دریغ می دارند! در کجای جهان کارگران را بدون آب در گرمای ۴۷ درجه به سر کار میفرستند؟
کارگران ما تنها از بیآبی نیست که میمیرند، بلکه به دلیل سیاستهای نئولیبرالیستی، شرایط ایمنی کارگران در سر کار به آن اندازه بد است که کارگران هنگام کار کردن کُشته میشوند و از کارفرمایان هیچ بازخواستی در این باره نمیشود. آمار سازمان پزشکی قانونی ایران، نشان میدهد که در سال گذشته در هر روز بیش از ۵کارگر جان خود را هنگام کار از دست دادهاند . هر روز نان آور پنج خانواده، به دلیل آزمندی سرمایهداران جان خود را از دست میدهند و ناخواسته فرزندان و زنان بیوه شده خود را در دنیای سنگدل سرمایه، در گرسنگی رها میکنند.
کوچک شدن لایه میانی
جمهوری اسلامی، جامعه ما را به تندی دوقطبی میکند. در یک سوی این قطب دهدرصد دزدان توانگر و در سوی دیگر آن نود درصد تنگ دست هستند. بورژوازی انگلی، آزمندی خود را تا بهدانجا کشاندهاست که لایههای میانی در روند نابود شدن هستند.
به گزارش دنیای اقتصاد، مسعود نیلی، اقتصاددان که خود در دولتهای رفسنجانی و روحانی در برنامهریزی و بودجه نقش داشتهاست، دهه نود را دهه کاهش درآمد لایههای میانی در جامعه میداند. او میگوید که یک درصد بالایی جامعه “۸۶برابر” یک درصد پایینی درآمد دارد.
اقتصاددانان خود جمهوری اسلامی میگویند که ۵۷ درصد از لایههای میانی به مرز تنگدستی رسیدهاند. به گزارش اخبار جدید، حسین اشرفی، عضو معاونت بررسیهای اقتصادی اتاق بازرگانی تهران از کوچک شدن لایههای میانی جامعه گفت و افزود که «طبقه متوسط سالانه به میانگین ۱۱درصد کوچکتر شده است».
سیاست مالیاتی به گونهای برنامهریزی و پیاده میشود که به بورژوازی بازرگانی، مالی، نظامی و دیوانسالاری (بوروکراتیک) ضربهای کاری نزند. برای همین، بار افزایش نرخ مالیات بر دوش لایههای میانی افتادهاست. افزون بر این، سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی مایه دشواری زندگی لایههای میانی شدهاست. وحید شقاقی، کارشناس مسائل اقتصادی، در گفتگو با فرارو گفت: «اگر طبقه متوسط با همین سرعت بهسوی محوشدن حرکت کند، [] کشور روزبهروز با جمعیت فقیرتری روبهرو خواهد شد.»
خوشبختانه بخشهای آگاه لایههای میانی نمیخواهند تنها تماشاچی نابودی خود باشند و آهسته ولی با بیباکی گام به پهنه نبرد گذاشتهاند. نشستهای آموزگاران، بازنشستگان و اعتصاب پرستاران نشان میدهد که تا چه اندازه لایههای میانی زیر فشار اقتصادی هستند. فشار اقتصادی این لایهها را به سوی تنگدستی و حتا زیر خط تنگدستی کشاندهاست و آنها چارهی دیگری سوای نبرد نمیبینند.
اعتصاب پرستاران اکنون به بیش از ۱۰ شهر گسترش یافتهاست. خانه پرستار خراسان رضوی در بارهی دلیل اعتصاب نوشت که «سیاستهای غلط، دیدگاههای تنگنظرانه، نگاههای تبعیضآمیز و مدیریت پزشکسالارانه است». پرستاران به دلیل اجرایی نشدن قانون تعرفهگذاری، دستمزد کم، شیفتهای دراز و دیر شدن دریافت دستمزد به خیابانها آمدهاند.
به گفته محمد شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار ایران، یک پرستار ماهانه ۱۲ تا ۱۵ میلیون تومان، برابر با ۲۰۰ دلار دستمزد میگیرد: «در آلمان یک پرستار به محض ورود به کار ۲ هزار دلار میگیرد و در برخی دیگر کشورهای اروپای ۴ هزار دلار و در آمریکا و کانادا نیز ۵ هزار دلار حقوق ماهانه به پرستار میدهند».
در دستگاه رستهبندی (سلسه مراتبی) جمهوریاسلامی، پرستاران هم به دلیل پرستار بودن و هم بسیاری به دلیل زن بودن پشیزی ارزش ندارند. محمد شریفی مقدم گفت: «مدیران وزارت بهداشت از صدر تا ذیل پزشک هستند و پزشک هیئت علمی دانشگاه که ۷۰ میلیون حقوق ثابت میگیرد و چند صد میلیون تومان کارانه»
بازنشستگان شرکت مخابرات ایران در ۱۱ استان با خواستهای صنفی و پاکسازی دستگاه اداری «بنیاد تعاون» و «ستاد اجرایی فرمان امام» همچنان به نشست اعتراضی می پردازند.
یکی از راهکارهایی که لایههای میانی برای گریز از تنگدست شدن و هم تراز شدن با لایههای پایینی جامعه پیدا کردهاند، کوچ است. کوچ دستههای بزرگی از دانشآموختگان دانشگاهی مانند مهندس، پزشک و پرستار برای پیشرفت آینده کشور ما نگران کنندهاست.هم اکنون نیروهای کار ساده و ویژه کار (ماهر) نیز برای یافتن کار یا دستمزد بالاتر روزانه به کشورهای همسایه کوچ میکنند. حتا روزنامه اعتماد هم نوشت که خیزاب بزرگ کوچ از کشور نشانگر این است که در زمینه نگهداشت و بهکارگیری سرمایههای انسانی جمهوری اسلامی شکست خوردهاست.
همزمان با با کوچ ایرانی ها از کشور، به گفته یاسر دستمالچیان، دبیر کارگروه تنظیم و کنترل بازار املاک و مستغلات وزارت راه و شهرسازی، شهروندان کشورهای دیگر خانهها و زمینهای خوب خوزستان را خریدهاند و برای همین بهای خانه و زمین در این استان آن چنان افزایش یافته است که بسیاری از مردم به ناگزیر به شهرهای دیگر کوچ کردهاند. او میگوید که «بومیان خوزستان در این استان ملک و زمین نمیخرند، چراکه دیگر زمینی نیست و اراضی مرغوب از سوی خارجیها خریداری شده و اگر هم باشد قیمت آن بهشدت افزایش پیدا کرده، چراکه تقاضای خارجیها قیمتها را بالا برده است».
دستمالچیان در گفتوگویی به رسانهها در هفته گذشته گفت: «در حال حاضر سرمایهگذاری عمانیها، قطریها و اماراتیها در بازار مسکن شیراز را شاهدیم. همچنین سرمایهگذاران افغانستانی وارد بازار مسکن چابهار شدهاند و در خوزستان و برخی مناطق استانهای غربی هم سرمایهگذاران اقلیم کردستان و عراق ورود پیدا کردهاند.» به زبان دیگر، میهنفروشی سردمداران جمهوری اسلامی لایههای میانی خوزستان را بدبخت کردهاست و از کوچه و خیابانهای مادرزادی خود راندهاست.
پایان سخن
همانگونه که دیدهایم، جمهوریاسلامی نه تنها هیچ برنامهای برای پیشرفت صنعتی ما ندارد، بلکه حتا نگران از دستدادن ساختارهای صنعتی ما هم نیست.
با نابودی صنعت، یکی از نگرانیهای بزرگ “نظام”، یعنی جنبش طبقه کارگر نیز از میان برداشته خواهد شد. نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی به آن اندازه ضدکارگر است که حتا با بستن شیر آب به روی کارگران آنها را تشنه به لب میکُشد.
دزدی و پولبهجیب زدن آقایان که نیازی به صنعت پیشرفته ندارد، فروش نفت، رانتخواری، کارهای تجاری، کاغذبازی و دیگر شیوههای پولسازی برای به دست آوردن میلیاردها بس است.
بورژوازی انگلی با شیوههای گوناگون سرمایه مردم ما را به دوستان خود میسپارد. با این که نهادهای گوناگونی که زیر رهبری ولی فقیه هستند، بودجه خود را از درآمدهای غیرقانونی و فراقانونی ولی فقیه دریافت میکنند و با کنشهای انگلی خود پول اندوزی میکنند، نهادهای دیگر انگلی پول خود را از بودجه دولت دریافت میکنند. این نهادها که نه گردانندگانشان و نه دامنه کنشهایشان به روشنی برای مردم پیشگزاری می شود، پشت مهره رژیم برای سرکوب و شست و شوی مغزی هستند. این نهادهای دزد، سرکوبگر و انگلی نزدیک به هزار میلیارد تومان، یعنی به اندازه دستمزد ده هزار کارگر در سال، از دولت برای انجام کارهای ناروشنی پول میگیرند.
سرمایهداری ددمنشانه در جمهوریاسلامی، همراه با دیکتاتوری دینی هر گونه راه را برای دگرگونی از درون بسته است. منافع طبقاتی بورژوازی انگلی زندگی طبقه کارگر و دیگر رنجبران و لایههای پایینی میانی را سیاه کردهاست و واپسگرایی دینی، راه نفس کشیدن زنان، جوانان، دگرباشان، دگراندیشان و دگرباوران را بسته است. تنها راهی که به بهرهکشی ددمنشانه طبقههای رنج پایان میدهد و آسمان آزادی خواهان را آبی میکند، راه نبرد است. تنها با برپایی یک نظام ملی- دموکراتیک با سمتگیری اقتصادی روشن غیرسرمایهداری و روبنای دنیوی (سکولار) غیردینی میتوان مردم میهن ما را از دشواریهای بیشماری که با آن روزانه دست به گریبان هستند، نجات داد.