اسراییل تنها دلیل دشمنی امریکا با جمهوری اسلامی!

مقاله ۵/۱۴۰۳
۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۲۴ آوریل ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

آمریکا فرای چالش اسراییل، هیچ دشمنی با جمهوری اسلامی ندارد. نه با روبنای دینی آن و نه با زیربنای سرمایه‌داری آن دشمنی دارد. امریکا نه در اندیشه آزادی زنان کشور ما است و نه دلش برای خلق‌های سنی مذهب ما می سوزد. امریکا همین روبنای دینی را در عربستان سعودی، مصر، کویت، بحرین ووو به آسانی می پذیرد و با آن‌ها به آسانی  کنار می آید و برایش هیچ چالشی نیست و زیربنای سرمایه‌داری آن ها، به ویژه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، همان چیزی است که آمریکا می خواهد. 

دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل، تنها دلیل دشمنی امریکا با جمهوری اسلامی است. آمریکا حتی آماده است که جمهوری اسلامی به گنده‌گویی های خود بسنده کند و مانند آقای اردوغان باشد و دست به درگیری های نیابتی و عملی علیه اسرائیل نزند. اگر این چنین شود، امریکا جمهوری اسلامی را با آغوش باز می پذیرد و حتا پیمان صلح پایدار بسته می شود.

بگذارید در آغاز کوتاه به درگیری جمهوری اسلامی با امریکا بپردازیم. در دنباله نوشته استراتژی کنونی امپریالیسم امریکا را بشکافیم و در پایان نگاهی داشته باشیم به این که چرا پشتیبانی از بورژوازی صهیونیسم برای امپریالیسم امریکا این همه برجسته است.

درگیری امریکا و جمهوری اسلامی

در نوشته گذشته “حق پاسخ نظامی به یورش تروریستی اسراییل به کنسول‌گری، جمهوری اسلامی را کم‌تر سرمایه داری و واپس‌گرا نمی کند” دلیل‌های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل را بررسی کردیم.

کوتاه گفته شود که این دشمنی ویژگی‌های ضدامپریالیستی و پیش‌رو ندارد.همین جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست‌ها به لیبی و عراق خاموشی برگزید و هنگام یورش امپریالیسم به افغانستان با آن‌ها هم‌کاری کرد. هم‌اهنگی و هم‌کاری رژیم با ناتو در پاره پاره کردن یوگسلاوی، هم‌کاری گسترده با رژیم ترکیه در سرکوب خلق کرد، دست داشتن در جنگ‌های شمال و جنوب سودان و یمن نمونه‌های روشنی دیگری هستند که نباید از یاد برد.

درباره رژیم ولایت فقیه باید گفت که نباید گول شعارهای نمایشی رهبرآن آن علیه امریکا و اسراییل را خورد، راستش این است که اقتصاد آن با هزاران رشته به سرمایه جهانی پیوند دارد. خرید و فروش همه چیز در اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی با دلار انجام می شود.

ماجراجوهای دستگاه فرماندهی به رهبری بورژوازی نظامی در منطقه و جهان از سوی امپریالیسم امریکا برای افزایش تنش و فروش جنگ افزار بهره‌جویی می شود.

تردیدی نیست که آمریکا خواهان سرسپردگی رژیم‌هایی مانند ایران است. جنگ اوکرایین نشان داده است که امپریالیسم امریکا خواهان سرسپردگی دربست کشورهای اروپایی هم هست. تا جمهوری اسلامی با سرسپردگی صددرصد خود، از دشمنی با اسراییل دست بر ندارد، هم‌چنان زیر ذره بین امریکا خواهد بود.

این یک حقیقت است، ولی همه کارشناسان آمریکایی، چینی و روسی می گویند که هم اکنون تمامیت ارضی ایران از سوی آمریکا زیر خطر نیست. بایدن به هیچ وجه نمی خواهد پیش از انتخابات، خود را در یک جنگ پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی درگیر کند. دموکرات‌ها نمی خواهند که تن‌های بی جان سربازان آمریکایی در رسانه‌ها نشان داده شوند، حتا اگر شمارشان کم باشد. یادمان باشد که امپریالیسم امریکا حق خود می داند که صدها هزار تن را در خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بکشد، ولی خود توان و خواست از دست دادن حتا یک سرباز را ندارد.

دست‌گاه سیاسی آمریکا خیلی زود پس از یورش حماس به اسراییل گفت که هیچ نشانی از جای پای جمهوری اسلامی در این یورش، در هیچ کجا دیده نمی شود. با این که هواداران امپریالیسم، مانند آقای رضا پهلوی و خانم مسیح علی نژاد که در مردم و میهن فروشی سرشناس هستند، از امریکا خواستند که ایران را به بهانه این که ریشه همه‌ی “تروریسم” در جمهوری اسلامی ایران است، بمباران کند، ولی آمریکا پیوسته با خون سردی گفته است که نشانی در باره ی درستی این سخن در دست ندارد. یادمان باشد که فن آوری امنیتی امپریالیسم امریکا پیش‌رفته‌ترین در جهان است، و آن‌ها با ماهواره ها و دست‌گاه های شنود گفت‌وگوهای سران جمهوری اسلامی با دیگران در خاورمیانه را زیر بازرسی خود دارند.

یادمان باشد که پیش از تنش کنونی، حتا پس از یورش ارتش فاشیستی اسراییل به فلسطین، گفت‌وگو میان جمهوری اسلامی و غرب در باره ی برجام دوباره آغاز شده بود. گفت و گوی غیرمستقیم میان امریکا و جمهوری اسلامی هم با کوشش قطر در روند برنامه ریزی بود. امریکا برای خویشتن داری جمهوری اسلامی در جنگ غزه، حتا برخی از پول ها را در عراق آزاد کرد.

جمهوری اسلامی حتا پیش و پس از یورش موشکی- پهپادی به اسراییل با امریکا در گفت‌وگو بود.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران که برای حضور در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرده است، گفت: «از زمانی که در جمهوری اسلامی ایران تصمیم برای هشدار و تنبیه لازم رژیم اسرائیل گرفته شد، آمریکا را مطلع کردیم».

او افزود که پس از یورش موشکی-پهپادی به اسراییل هم در «یکشنبه هفته جاری پیام دیگری را به ایالات متحده آمریکا ارسال کردیم که بگوییم به دنبال توسعه تنش در منطقه نیستیم.»

وزیر خارجه ایران گفت که پیش از یورش موشکی-پهپادی به اسراییل «به طرف آمریکایی به روشنی گفتیم که ما پایگاهها و منافع آمریکا را در منطقه هدف قرار نخواهیم داد، الا در شرایطی که در پاسخی که به رژیم اسرائیل می دهیم، اقدامی را آمریکا بخواهد در حمایت جنگی از رژیم صهیونیستی انجام دهد.»

به گفته آقای امیرعبداللهیان این پیام‌ها از طریق «سوئیس بعنوان حافظ منافع آمریکا و مجاری رسمی دیپلماتیک» به آمریکا منتقل شده است.

استراتژی کنونی امپریالیسم امریکا

در این شکی نیست که امپریالیسم آمریکا پرخاش ترین، دست یازنده ترین، تنش آفرین ترین و جنگ خواه ترین کشورجهان است. امپریالیسم آمریکا خود را سرور همه جهان می داند و در همه ی جای دنیا حضور نظامی دارد و با جنگ افروزی کشورهای گوناگون را درگیر جنگ ناخواسته می کند.

نزدیک به ۱۴ هزار کیلومتر دور از مرزهای خود در خلیج فارس نیروهای جنگی دربرگیرنده ناوگان جنگی با کلاهک های اتمی دارد. امپریالیسم امریکا هم چنین در نزدیکی کوبا، کره، ژاپن، استرالیا پایگاه نظامی و یا ناوگان جنگی دارد.

برجسته ترین نکته استراتژیک امپریالیسم امریکا پوزه مالی جمهوری خلق چین است. امپریالیسم می داند که جنگ با چین، نبرد مرگ و زندگی است.  جمهوری خلق چین با در دست داشتن رهبری اقتصادی- سیاسی کشورهایی که خواهان چندقطبی شدن جهان هستند، سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا را به خطر انداخته است.

امپریالیسم با جمهوری خلق چین در جنگ است و در دریای چین جنوبی ناوگان های جنگی دارد و آشکارا بر خلاف سیاست پذیرفته شده نهادهای قانون گذاری خود در باره ی یک چین واحد، از تایوان پشتیبانی می کند.

پیش از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین، همه روی دادها نشان گر این بود که امپریالیسم امریکا دل بستگی چندانی به بودن نظامی سنگین در خاورمیانه ندارد. امپریالیسم امریکا می خواست که نیروهای هر چه بیش تری را برای رویارویی با جمهوری خلق چین به دریای چین جنوبی بفرستد، تا بتواند روند پیش رفت اقتصادی چین را کند کند.

حتا در هفته های گذشته امپریالیسم امریکا پیمان های جنگی با استرالیا، نیوزیلند، ژاپن، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین و حتا هندوستان علیه جمهوری خلق چین بسته است یا پیمان های گذشته را گسترده تر و نیرومندتر کرده است.

امپریالیسم امریکا به یک ژاندارم نیرومند مانند ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم نیاز دارد، تا نیروهای خود را از خاورمیانه بیرون کشیده و در دریای چین جنوبی در برابر جمهوری خلق چین صف آرایی کند.

پشتیبانی امپریالیسم از بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن

آمریکا مانند گذشته نیاز به نفت خاورمیانه ندارد، زیرا خود در این زمینه به خودکفایی رسیده است. آمریکا هم اکنون از ترس جنبش بزرگ ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی که پس از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم گسترده تر و ژرف تر شده است، در خاورمیانه خواستار حضور نظامی سنگین در خلیج فارس است.

چرا ایالات متحده به برخی سرزنش های ملایم از اسراییل بسنده می کند، و همچنان با کمک های نظامی، مالی و دیپلماتیک گسترده خود از دست اندازی اسراییل به سرزمین فلسطین، با این که قانون های بین المللی را زیر پا می گزارد، پشتیبانی می کند؟

یکی از برجسته ترین ویژگی ها در سیاست خارجی ایالات متحده از پیدایش اسراییل تاکنون پیوند نزدیک میان ایالات متحده و اسراییل بوده است. بیش تر آمریکایی ها دیدگاهی همگون با دولت خود در باره ی پایداری اسراییل و پاسبانی از امنیت آن همچون یک کشور یهودی دارند.

اما کمک های آمریکا به اسراییل فراتر از نیازهای امنیتی اسراییل برای نگهبانی از مرزهای شناخته شده بین المللی آن است. اگر سخن از کمک امنیتی به اسراییل برای نگهبانی از مرزها می بود، کمکهای ایالات متحده به اسراییل می بایست در سالهای نخست پیدایش دولت یهود، که این دولت بسیار کم توان بود، بیشتر از هم اکنون می بود، ولی این گونه نیست. هم اکنون، کمک های نظامی آمریکا به اسراییل به گونه ای چشم گیر در سرکوب فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی بکار برده می شود. کارشناسان بر این باور هستند که حتا اگر همه کمک های ایالات متحده به اسراییل هم اکنون قطع شود، اسراییل به آسانی می تواند سال ها برتری امنیتی و نظامی خود را در برابر همسایگان خود نگه داشته باشد. بنابراین انگیزه های اخلاقی و امنیتی نمی تواند ریشه در این کمک بزرگ داشته باشد.  

بگذارید در زیر به برخی از انگیزه های پشتیبانی آمریکا از اسراییل و خودداری از انتقاد از این کشور و کرنش در برابر آن بپردازیم.

یک- خاورمیانه برای آمریکا ناآرام، تنش آمیز، سرکش بوده و هست و امریکا هیچ گاه به آن اعتماد نداشته است. انقلاب های گوناگونی در آنجا شده که منافع امپریالیسم را زیر خطر برد.  بخش پیش رو حزب بعث در عراق در آغاز به منافع امپریالیسم ضربه جدی زد. قذافی می خواست ارز آفریقایی برای دادوستد میان کشورهای آفریقایی پدید آورد. جمال عبدالناصر کوشش کرد که اسرائیل را سرجای خودش بشناند. الجزایر توانست در برابر امپریالیسم فرانسه به پیروزی برسد. همه ی این روی دادها امپریالیسم آمریکا را به ناگزیر، برای پشتیبانی از پیش آهنگی خود، هژمونی خود، واداشت که بورژوازی صهیونیستی را در آن جا به ژاندارمی بگمارد.

به ویژه پس از شکست کشورهای عربی در جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ دوستی امریکا با اسراییل ژرف تر شد. پس از آن نیروی نظامی و استواری رژیم اسراییل نقش برجسته ای در سر جای نشاندن کشورهای ضد امریکا در خاورمیانه بازی کرد که به سود امریکا بوده است. ولی از سوی دیگر این دوستی پیامدهای ناگواری، همچون کشانده شدن کشورهای بیشتری به سوی سیاست ضد امریکایی داشته است.  بورژوازی صهیونیسم، نقش ژاندارمی برای امپریالیسم را در خاورمیانه پذیرفت، زیرا می داند که بدون پشتیبانی گردان امپریالیستی به رهبری امپریالیسم امریکا روزگارش در خاورمیانه سیاه خواهد شد.

دو- صنعت جنگی آمریکا که جنگ افزارهای جنگی به اسراییل و دیگر دوستان خاورمیانه ای ایالات متحده می فروشد، پنج برابر AIPAC (سازمان هوادار اسراییل) برای رقابت انتخاباتی کنگره سرمایه بکار می برد. آن عضوهایی کنگره که برای برگزیده شدن در رقابت انتخاباتی خود از صنعت جنگی پول گرفته اند، هر انتقاد حتا نرم به اسراییل را در کنگره به چالش می کشانند و جلوی آن را می گیرند. هم اکنون بیش از 3 میلیارد دلار کمک اقتصادی سالانه واشنگتن به اسراییل نه تنها در کنگره که حتا میان دموکرات ها نیز به چالش کشیده نمی شود.

سه- دلبستگی بسیاری از نیروهای “پیشرو” امریکا به اسراییل ریشه در این برداشت دارد که  اسراییل در همسنجی با همسایگان خود دارای دموکراسی، نهادهای اجتماعی مترقی (مانند kibbutzim)، شکاف طبقاتی کمتر  است. افزون بر این گناه کشتار یهودیان هنوز در بر روی وجدانشان سنگینی می کند و از یهودستیز خواندن خود و انگ ضدیهودی خوردن بسیار نگران هستند.  برای همین، بیشتر سازمان های صلح و حقوق بشری از انتقاد به اسراییل پرهیز می کنند.

راست های مسیحی که با ده ها میلیون پیرو خود، پایگاه برجسته ای برای پشتیبانی از حزب جمهوری خواه هستند، با رهبران راست گرای اسراییل پیوند و دوستی فراوان دارند. آن ها ریشه های مذهبی و فرهنگی خود را با یهودیان بسیار نزدیک می دانند.

چهار- سازمانهای یهودی در امریکا سرمایه هنگفتی را برای پشتیبانی از اسراییل بکار می برند. کمک های مالی جامعه یهودیان به رسانه های خبری و بسیج کردن سازمان ها برای پشتیبانی از دولت اسراییل بر کسی پوشیده نیست. در رقابت های سخت نامزدها برای برگزیده شدن در  کنگره ، لابی اسراییل با کمک ها و شانتاژ خود نقش برجسته ای دارد.

بنابراین بخش بزرگی از این پشتیبانی ریشه در منافع اقتصادی امپریالیسم، نزدیکی مذهبی و ایدیولوژیک میان راست های مسیحی و راست گرای اسراییل، ترس از انتقاد حتا سازمان های “پیش رو” برای ناراحتی وجدان، و نیرومند بودن گروه های دوست اسراییل و توان آن ها برای پشتیبانی از نامزدهای کنگره دارد.

پایان سخن

چالش بنیانی امریکا با جمهوری اسلامی، دشمنی رژیم ولایت فقیه با اسراییل است.

از همان آغاز بورژوازی صهیونیسم پایگاه امپریالیسم در خاورمیانه پر تب و تاب بوده است. نیروهای راست آمریکا از دید تاریخی با اسرائیل پیوند ایدئولوژیک ویژه ای دارند و افزون بر آن لابی بورژوازی صهیونیسم درآمریکا آن چنان نیرومند است که هیج سیاست مداری بدون پشتیبانی آن ها و یا دست کم پذیرش آن ها نمی تواند در دستگاه سیاسی آمریکا راه یابد.

هیچ کشوری نباید به امپریالیسم اجازه دست یازی به مرزها و پاره پاره کردن آن را بدهد. ولی راه درست نبرد ضدامپریالیستی، شاخ به شاخ شدن جنگی با امریکا نیست. این همان چیزی است که آمریکا می خواهد و همه می دانند که امریکا با همه ی آسیب های احتمالی، صددرصد در چنین جنگی برنده خواهد شد.

بهترین راه پاسبانی از مرزهای یک کشور پایه گزاری یک اقتصاد ملی با عدالت اجتماعی، ارجمندی حقوق و آزادی های دموکرایک توده ها است.




حق پاسخ نظامی به یورش تروریستی اسراییل به کنسول‌گری، جمهوری اسلامی را کم‌تر سرمایه داری و واپس‌گرا نمی کند

مقاله ۴/۱۴۰۳
۲۹ فروردین ۱۴۰۳، ۱۷ آوریل ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

امپریالیسم امریکا با چشم بستن به روی رفتار ددمنشانه ارتش فاشیستی یک بار دیگر به بورژوازی صهیونیسم اجازه داد تا بر ضد همه‌ی کنوانسیون های پذیرفته شده دیپلماتیک جهانی کنسول‌گری کشوری را نابود کند. گفته اسراییل در باره این‌که این کنسول‌گری پر از جاسوسان جمهوری اسلامی بود، دلیل درستی برای لگدمال کردن قانون‌های بین المللی نمی‌تواند باشد و نیست.

امپریالیسم به رهبری امپریالیسم آمریکا دهه‌ها است که با نشان دادن چراغ سبز به لات‌بازی‌های اسراییل میدان داده است و مانند سگ هاری آن را به جان خلق‌های بی دفاع عرب، به ویژه خلق فلسطین انداخته است. ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم نیز به بی پاسخ بودن رفتارهای ستم‌گرایانه و ددمنشانه در خاورمیانه خوی گرفته است.  

رژیم ولایت فقیه پس از چندین هفته دودلی و سبک و سنگین کردن واکنش خود، در پایان برای خوشنود کرد پایگاه اجتماعی خود دست به یک یورش نمادین و پیش‌بینی شده به اسراییل زد. به ویژه پس از شکست سنگین در انتخابات، نگه‌داری از پایگاه اجتماعی و خشنودی آن‌ها بیش از پیش برای حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی نظامی برجسته است.

جمهوری اسلامی که درگیر دو گزینه با هم متضاد یکی- امتیازگیری از امریکا و پاسخ جنگی ندادن به اسراییل دومی- سر جای نشاندن اسراییل با یک پاسخ دندان شکن برای خوشنودی هواداران درون مرزی و خاورمیانه‌ای خود بود، توانست زیرکانه راه سومی بیابد، که در آن نه سیخ بسوزد و نه کباب.

جمهوری اسلامی ۷۲ ساعت پیش از یورش به اسراییل، به همه‌ی نهادهای امنیتی امریکا، اروپا و کشورهای همسایه در باره‌ی آن هشدار داد. برای همین، نیروهای امریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن برای خنثا  کردن یورش آماده بودند. بایدن می گوید اسراییل یورش ایران را با کمک آمریکا خنثا کرد.

دورویی گردان امپریالیسم در این است که همان کشورهایی که محکوم کردن یورش ارتش فاشیستی به یک کنسول‌گری را در شورای امنیت وتو کردند، پاسخ نمادین جمهوری اسلامی را محکوم کردند!!

یادآوری شود که یورش تروریستی اسرائیل به سفارت ایران در دمشق ۱۶ کارمند نظامی بلندپایه جمهوری اسلامی را کُشت. پاسخ جمهوری اسلامی که به گفته خود امپریالیسم امریکا ۹۵ درصد آن در هوا خنثا شد، چند چاله در خیابان های اسراییل پدید آورده است و هیچ زخمی و کُشته‌یی بر جای نگذاشته است.

بی هیچ تردیدی نیروهای پیش‌رو جهان باید کار تروریستی اسراییل را محکوم کنند، و حق  جمهوری اسلامی برای پاسخ شایسته به آن، به ویژه پس از آن که امپریالیسم از محکوم کردن آن در شورای امنیت خودداری کرد، را بپذیرند

ولی کمونیست‌های کشور ما نباید مانند خلق‌های به جان آمده عرب در سطح پدیده شناور شوند و دشمنی رژیم با اسراییل و این یورش را یک نبرد ضدامپریالیستی بخوانند و به این دلیل شعله نبرد طبقاتی در درون را پایین کشند و یا رزم آزادی خواهانه لایه های میانی را نادیده بگیرند.

باید یادمان باشد که حاکمیت جمهوری اسلامی مانند هفته ها، ماه ها و سال های گذشته بر یک زیربنا سرمایه داری- نئولیبرالیستی و روبنای واپسگرا- ولایی بنیان شده است و استوار است.

بگذارید در آغاز ژئوپلتیک شیعه جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و پس از آن با موشکافی مقوله “ام القری” ریشه و دلیل‌های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل را پیدا کنیم.

ژئوپلتیک شیعه جمهوری اسلامی

امروز دیگر بر همگان آشکار است که ژئوپلتیک رژیم هم واره بر پایه گسترش شیعه استوار بوده است. این سیاست هم واره اگر چه با شیوه های گوناگون از سوی دولت های گوناگون پیاده شده است.

این سیاست در آغاز با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و پس از شکست در جنگ با شیوه “ ام القری”  و پس از پرزور شدن دوباره جمهوری اسلامی با بازگشت دوباره به سیاست “صدور انقلاب اسلامی” پیاده شده است و همچنان می شود.

آقای خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان را در سر داشت. مگر آقای خمینی از همان روز نخست انقلاب سخن در باره ی “صدور انقلاب اسلامی” نراند. خمینی در سخنرانی خود در [22 بهمن 1358 شمسی] باره صدور انقلاب گفت “می خواهیم انقلابمان را به همه کشورهای جهان صادر کنیم و وقوع انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی دیگر گامی نخست در جهت وحدت با ایران در قالب یک کشور است.” برخورد سرد خمینی با یاسر عرفات در تهران، یکی از نشانه های نخستین خود بزرگ بینی و درگیر شدن در چالش های درونی دیگر کشورهای و گروه ها بود.    

آیت الله منتظری در خاطرات خود می نویسد که بی گمان جمهوری اسلامی می توانست با هشیاری سیاسی از آغاز جنگ و یورش صدام به میهن ما جلوگیری کند. ولی پس از سخنان نابخردانه و تنش آمیز خمینی علیه صدام، صدام برای پیاده کردن نقشه شکست انقلاب، به دام امپریالیستها افتاد.  

این بلندپروازی از فردای پیروزی نیروهای ایرانی در آزادسازی خرمشهر که به دست دلاوران افسر توده ای پیاده شده بود، افزایش یافت. آیت الله خمینی به ناگهان جنگ را به جنگ “صدام باید برود” دگرگون کرد و خون جوانان بیشماری را در این راه بیهوده ریخت. و حتا در پایان که او با پستی، خواری و سرشکستگی جام زهر را نوشید و صلح را پذیرفت، با کشتن دلاوران دربند توده ای، انتقام سختی از روشن اندیشان و میهن دوستان توده ای گرفت که برای وفاداری به منافع ملی و پشتیبانی از منافع طبقه های رنجبر با دلیری در برابر بلندپروازی خمینی ایستادگی کردند.  

یادمان باشد که هیچ کشوری حق دست اندازی و انگلک در روی دادهای کشورهای دیگر ندارد، حتا اگر آن کشور رژیمی فاشیستی داشته و به امپریالیسم امریکا وابسته باشد. عراق آن زمان هم فاشیستی بود، هم به دستور امریکا کنش می کرد. با این همه، حزب توده ی ایران پس از آزادی خرمشهر در برابر شعار شوونیستی آقای خمینی ایستادگی کرد و جان رهبران و کادرهای خود را در این راه داد. حزب توده ی ایران دگرگون کردن شرایط اقتصادی- سیاسی و واژگون کردن رژیم فاشیستی صدام حسین را کار خلق های عراق و جنبش انقلابی آن می دانست، و نه کار یک کشور همسایه.

نظریه “ام القری” و سرکردگی جهان اسلام

شاید خواننده در این اندیشه باشد که این سخن ها تنها یک گمان زنی است. ولی ببینید خود اندیشمندان ژئوپلیتیکی رژیم در این باره چه می نویسند. یکی از این پژوهش گران در باره ی “علل حضور جمهوری اسلامی ایران در شرق مدیترانه” می نویسد :

“در این حوزه جنبش های اسلامی از جمله حزب الله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین می توانند به عنوان ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی موثر برای ایران عمل کنند. شرق مدیترانه نقطه تحقق اهداف راهبردی ایران است. بر این اساس برای نیل به اهداف مورد نظر، مهمترین شیوه عملی و موثر، تعریف حوزه قلمرو مطمئن در این منطقه با اهداف بلند مدت است. […]. به طورکلی قلمرو خواهی ایران در شرق مدیترانه باید مبنای ایدئولوژیک داشته باشد تا تحرکات و ایفای نقش ایران در این حوزه جایگاه ایران را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه ارتقاء داده و به رفع تهدیدهای منطقه ای منجر و به افزایش قدرت این کشور بینجامد. ” (۱۶ بهمن ۱۳۹۸) (http://irdiplomacy.ir)

بنابراین می بینیم که جمهوری اسلامی برای پیاده کردن ژئوپلتیک شیعه از نیروهای هم سوی سنی و حتا کمونیست که رهبری او را می پذیرند سود می جوید.

سردار سلیمانی آشکارا از خط برنامه ریزی شده از سوی خامنه ای می گفت. وی در یک سخنرانی در باره کسانی که «در سطوح عالی» مخالف حضور ایران در سوریه و عراق بودند  می گفت: «یک نفر گفت: یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ [این سخن را احمدی نژاد گفته بود]  که رهبری فرمودند: [آیا در ارتباط با کشورها] نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.» (20/8/2017 euronews)      

“مصالحی” که از آن سخن گفته می شود، همان پیاده سازی ژئوپلتیک شیعه است.        

یکی از واژه هایی که در گذشته به کار برده می شد و ما به آن کمتر می پرداختیم، واژه “امت” به جای “ملت” است. از همان روزهای نخست انقلاب، این بلندپروازی به چشم می خورد که “امام خمینی” امام “امت” است و برای رهایی همه ی آن ها از بند ستم آفریده شده است و پیامبر است. 

ژئوپلتیک شیعه همیشه با ”صدور انقلاب اسلامی”  همراه نبوده است و به شیوه های دیگری پیاده می شده است. برای نمونه، ایران پس از پایان جنگ با عراق از پای افتاده بود و دیگر توانی برای ”صدور انقلاب اسلامی”  نداشت. رژیم در درون ایران با کشتار زندانی های سیاسی و گرانی زیر فشار بود و در برون از مرزها تنش با رژیم های غربی و عربی اقتصاد کشور را داغان و ازهم‌پاشیده کرده بود. برای همین پس از آن که ”صدور انقلاب اسلامی”  به شکست انجامید، سردمداران رژیم به ناگزیر ژئوپلتیک شیعه ”صدور انقلاب اسلامی”  را به کناری انداختند و سیاست ژئوپلتیک شیعه “ ام القری”  را جانشین آن کردند.

در آن هنگام آقای محمد جواد لاریجانی برای استوار کردن دوباره پایه های استراتژی ایران راه نوینی را در کتاب “کاوش‌های نظری در سیاست خارجی” و در کتاب “مقولاتی در استراتژی ملی” نشان داد.

لاریجانی نظریه “ ام القری”  به گونه ای روشن در چهار بخش بازنمود می کند. او می گوید که :

1. امت واحده بودن جهان اسلام: آن‌چه واضح است این است که مرزبندی‌های جغرافیایی و تقسیم امت اسلام به ملت‌های متعدد در اثر یک پروسه‌ی تاریخی پر از ظلم و جور بوده و مرزهای جغرافیایی اعتبار حقیقی ندارند، لکن بالاجبار باید پذیرفته شوند زیرا امکان رد آن وجود ندارد. بنابراین عملا امکانات و اختیارات حکومت اسلامی‌ را منحصر به درون مرزهای کشور خود می‌کند اما در واقع همه‌ی مسلمانان امت واحده‌ای هستند که منافع آنان با یکدیگر پیوند خورده است.

2. رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد. ولی و امام نسبت به تمام امت اسلام مسئولیت دارد. کشوری ام‌القرای جهان اسلام شناخته می‌شود که دارای رهبری گردد که در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد. بنابراین برای ام‌القری شدن موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و … مطرح نیست بلکه ملاک در ولایت و رهبری است.

3. اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند و در مقابل اگر ام‌القری مورد هجوم و حمله دشمنان اسلام و معارضین قرار گرفت، امت اسلام وظیفه دارد با تمام توان و هستی خود به یاری ام‌القری بشتابد.

4. اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد. (http://pajoohe.ir) (۲۴ آبان 1393)

به زبانی دیگر، جمهوری اسلامی مرکز جهان اسلام است و فرمانروایان واپسگرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند. اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید، آید باید این تضاد به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل شود.

ولی برای این که در ان زمان ایران بسیار ناتوان بود یک اما گذاشته می شود “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.” به دین گونه گفته می شود که چون زندگی خود جمهوری اسلامی هم اکنون در خطر است، باید از سیاست ”صدور انقلاب اسلامی”  در این زمان پرهیز کرد.

اما هنگامی که “هستی ام‌القری” در “خطر” نیست دوباره می توان به ”صدور انقلاب اسلامی”  پرداخت.

برای همین جمهوری اسلامی پس از یورش آمریکا به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال 2003 میلادی و به ویژه پس از رییس جمهور شدن آقای احمدی نژاد، شیوه ژئوپلتیک شیعه رژیم را دوباره دگرگون کرد و به سوی ”صدور انقلاب اسلامی”  رفت.  پس از سال ۲۰۰۹ زمانی که آقای احمدی نژاد با پشتیبانی رهبر علیه برنده انتخابات آقای موسوی کودتا کرد، این خط حتا نیرومندتر نیز شد. 

بخش بزرگی از ژئوپلتیک شیعه به روی نبرد ضد اسراییلی برنامه ریزی شده است. بگذارید در دنباله ببینیم که این دشمنی ریشه در چه چیزهایی دارد.  

دلیل های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل

رژیم درسال های نخست پس از انقلاب، اسراییل را دشمن اصلی و شیطان بزرگ همچون ایالات متحده نمی دانست . اسراییل نه تنها از همسایگان ایران نیست بلکه از آن بسیار هم دور است. میان اسراییل و ایران در گذشته هیچ جنگ در باره قلمروهای نفوذی نبوده است. این دو کشور از نظر اقتصادی هم با هم رقابت نداشته اند و ندارند. و تا همین دو دهه پیش اسراییل و ایران رقیب مستقیم نظامی هم نبودند. جاهایی (لبنان و سوریه) که برای امنیت اسراییل مهم است، برای امنیت ملی ایران حاشیه ای است. حوزه نفوذ ایران در خلیج فارس، کشورهای پیرامون دریای خزر و کشورهای همسایه مانند عراق، پاکستان و افغانستان از اصلی ترین شکل دهنده سیاست خارجی و دکترین نظامی ایران می بایست باشند. 

بدین گونه برداشت و رفتار کنونی جمهوری اسلامی در برابر اسراییل می تواند ریشه در چند عامل بنیانی دیگری داشته باشد:

یک- بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای حقانیت خود، برای مشروعیت خود میان پایگاه اجتماعی خود، به تنش آفرینی نیاز دارد.

اگر این گونه تنش آفرینی ها نبود، بورژوازی نظامی به یک لایه نیرومند در میان طبقه بورژوازی انگلی در کشور ما دگرگون نمی شود. بل که مانند همه ارتش های جهان می بایست زیر بازرسی دستگاه فرمان دهی سیاسی جامعه باشد و دستور نمایندگان سیاسی کشور را پیاده کند. ولی ما می دانیم که سپاه هم صنعت جنگی دارد، هم دادوستد بازرگانی می کند، هم در بندرها کار گمرکی می کند، هم سیاست خارجی را برنامه ریزی و پیاده کند و هم دست به جنگ جانشینی (نیابتی)فرای نهادهای دولتی می زند و هم تبلیغ های جنگی علیه آمریکا و اسراییل را در رسانه ها در دست دارد. فلسفه وجودی بورژوازی نظامی در تنش آفرینی است.

بورژوازی نظامی برای خوشنودی احساسات ضدامپریالیستی پایگاه طبقاتی خود در میان خرده بورژوازی سنتی، لومپن پرولتاریا که دارای میلیون ها عضو در رده های پایینی سپاه، بسیج، جهاد سازندگی، نهادهای جانبازان، دستگاه امنیتی و سیاسی ایدولوژیک هستند به گنده گویی ها و جنگ های نیابتی دست می زند، تا حقانیت و مشروعیت خود را در میان آنان نیرومند کند. اگر دست به این کار نزند، در درگیری میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کم توان تر خواهد شد.

دو- دشمنی ژرف ایدئولوژیک رژیم با اسراییل؛

بهائیان ‌بزرگترین گروه اقلیت مذهبی در ایران‌، همواره از آغاز پیدایش با آزار و سرکوب روحانی های شیعه روبرو بوده‌اند. مرکز جهانی بهائیت در اسرائيل کنونی و در شهر حیفا بنیادگذاری شده است. اسرائیل در سال ۱۹۷۱  دین بهائی را به رسمیت شناخت. در سال ۱۹۸۷ میلادی، دولت اسرائیل برای پشتیبانی از دین بهایی و نگهداری از جاهای مقدّس بهائی پرداخت مالیات از سوی ان ها را بخشوده است. دوستان حجتیه ی جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائيل را با دشمنی دیرینه خود با بهائیان پیوند زده اند. هنوز هم بهائی‌ستیزی در فرهنگ شیعه شکوفا است و بهاییان هم واره به جاسوسی برای اسراییل متهم می شوند. برای نمونه، در بهمن و اسفند سال گذشته و در فروردین امسال شماری از بهاییان بدون هیچ دلیلی بازداشت شده اند. هم اکنون ده زن بهایی در اصفهان برای دفاع پایانی فراخوانده شده اند.

سه- نزدیکی اسراییل با آمریکا دشمن بزرگ رژیم؛

همان گونه که گفته ایم اسراییل و آمریکا با هم همکاری دارند و همان گونه که جمهوری اسلامی آن ها را دشمن خود می داند، آن ها هم جمهوری اسلامی را از دشمنان خود می دانند. به ویژه پس از شکست امپریالیسم در سوریه؛ ترور سردار سلیمانی در عراق از سوی آمریکا؛ ترور دانشمند هسته ای در تهران، یورش موشکی به کنسولگری و کشته شدن ۱۶ کارمند و عضوهای سپاه، این دشمنی ژرف تر شده است.

چهار-  گردآوری هوادار و در دست گیری رهبری جهان اسلام با بسیج توده های خاورمیانه زیر شعارهای ضداسراییلی؛

سیاست ضد اسراییلی رژیم در بسته بندی پشتیبانی از مردم ستمدیده فلسطین به نمایش گذاشته می شود.

اگر پشتیبانی جمهوری اسلامی را از توده های فلسطین برای دوستی و پشتیبانی از ستم دیدگان بدانیم، بدان گاه این پشتیبانی باید، مانند پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم از جنبش های رهایی بخش در گذشته، پایه های طبقاتی و ایدولوژیک داشته باشد.

جای شگفتی است که جمهوری اسلامی نه تنها از ستم دیدگان کرد پشتیبانی نمی کند بلکه آن ها را سرکوب هم می کند؛ از پیدا کردن یک راه حل ملی برای کردهای سوریه نیز جلوگیری می کند. افزون بر این چگونه می توان در درون مرزها به عرب ها، آذری ها، کردها، بلوچ ها، لرها، ترکمن ها، بختیاری ها و قشقایی ها و سنی مذهب ها ستم کرد و در برون از مرزها برای رهایی از ستم به دیگران کمک کرد؟ چرا استان های سنی کشور از پس مانده ترین استان های کشور هستند؟

برای نشان دادن درستی این که شعار ضداسراییلی در میان مسلمانان خاورمیانه با جان دل پذیرفته می شود، می توان از درشت گویی های اردوغان نمونه آورد. بسیاری از پژوهش گران غربی می گویند که اردوغان برای این سخنرانی ها به آن اندازه در دل این بدبخت ها راه پیدا کرده است که اگر در این کشورها نامزد رییس جمهوری شود، بی گمان رای می آورد. بسیاری از ستمدیدگان عرب، آقای احمدی نژاد را هم برای همین رفتار دوست می داشتند و می ستودند.

پنج- یگانگی نیروهای خود در درون کشور گرد شعارهای ضد اسراییلی.

رفتار رژیم اسلامی با اسراییل گروهای گوناگون مانند سپاه پاسداران، بورژوازی تجاری، اصولگرایان را دور یک هدف مشترک گرد هم می آورد و به آن ها هویتی یگانه می دهد. برای نمونه، آقای خاتمی رییس جمهوره دو دوره جمهوری اسلامی، با این که در انتخابات نمایشی رژیم ولایت فقیه شرکت نکرد، با گفتن “پاسخ ایران به جنایت اسرائیل مدبّرانه، شجاعانه، منطقی و قانونی بود”، از یورش پهپادی و موشکی به اسرائیل پشتیبانی کرد.

پایان سخن

هر کشوری حق دارد و باید در برابر دست یازی و دست درازی مستقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم به مرزهای خود از تمامیت ارضی خود در برابر هر دشمن نیرومندی دفاع کند.

ولی فرستادن پهپاد و موشک به سوی آسمان اسراییل، دلیل ضدامپریالیستی بودن دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی نیست.  فراموش نشود که رژیم فاشیستی صدام حسین نیز هنگام جنگ با نیروهای امپریالیستی، دو موشک به سوی اسراییل پرتاب کرده بود. ولی کم تر کسی است که رژیم صدام را یک رژیم ضدامپریالیستی بداند، اگر چه خلق‌های عرب که با مردم‌فروشی رهبران وابسته به امپریالیسم روبرو هستند، هنوز روی دیوار خانه عکس صدام آویزان می کنند.

بدون هیچ تردید رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم جمهوری اسلامی را بزرگ‌ترین دشمن خود در خاورمیانه و حتا در جهان می داند. بدون هیچ تردید نظام سرمایه داری- دینی  جمهوری اسلامی اسراییل را بزرگ‌ترین دشمن خود در جهان می داند.

ولی نه بورژوازی صهیونیسم نگران سرنوشت مردم یهودی است، و نه حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی نظامی نگران سرنوشت خلق فلسطین است.

بورژوازی صهیونیسم و بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای در قدرت ماندن به تنش‌ها و دشمنی با هم‌دیگر نیاز دارند و آماده‌اند که برای پاسبانی از منافع خود خطرهای بسیاری کنند.

کوبای سوسیالیستی که بسیار تنگ دست تر از کشور ما هست، با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی توانست آن چنان نیرومند شوند که تحریک های همیشگی بیش از ۶۰ سال امپریالیسم نتوانست کار را به جایی دل خواه بکشاند.

بزرگ ترین نبرد ضدامپریالیستی هر کشوری، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک با راه رشد غیرسرمایه داری  است که این کار هم اکنون با روند چند قطبی شدن جهان، شدنی است. بهترین دفاع از تمامیت ارضی یک کشور برپایی عدالت اجتماعی، تضمین حقوق های دموکراتیک و آزادی های دموکراتیک مردم هست.




راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی، و برداشتن تحریم ها راه برگزیده حاکمیت جمهوری اسلامی برای گریز از چالش ها!

مقاله ۳/۱۴۰۳
۲۲ فروردین ۱۴۰۳، ۱۰ آوریل ۲۰۲۴

پیش گفتار

جمهوری اسلامی با سازه‌های درونی ناسازگار فراوانی که در سرشت خود دارد می‌بایست تاکنون از درون ترکیده می‌شد. ولی نبود شرایط ذهنی مایه نجات فروپاشی آن شده است. در دهه نخست پس از انقلاب جمهوری اسلامی به کشتار همه‌ی دگراندیشان مارکسیستی پرداخت. پس از آن، ویران سازی اردوگاه سوسیالیسم سازمان‌های مارکسیستی را آن چنان در بحران فرو برد که نتوانستند نقشی در روند انقلابی و نبرد طبقاتی در کشور بازی کنند.

بدین گونه، جمهوری اسلامی با این که شرایط عینی انقلاب سال‌ها است که فراهم شده است؛ (یعنی مردم نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند، و حاکمیت سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی هم توان رهبری کشور را مانند گذشته ندارد)، ولی هم چنان پابرجا است، اگر چه هر روز کم توان‌تر و کم جان‌تر از روز پیش می شود.

هم اکنون که جمهوری اسلامی با چالش های فراوانی روبرو است که هر کدام به خودی خود می توانست آن را واژگون کند، این بخت بزرگ را دارد که که از یک سوی با یک اپوزیسیون راست هوادار امپریالیسم و بی‌آبرو روبرو هست، و از سوی دیگر در برابر یک ”چپ” پراکنده ایستاده است که منافع فرقه‌ای و سازمانی خود را برجسته‌تر از منافع طبقاتی طبقه‌ کارگر می داند و به همین دلیل دل‌بستگی و شوری برای یگانگی، همکاری، هم‌یاری نشان نمی دهد. 

پس از شکست در انتخابات، رژیم ولایت فقیه در روند گردآوری نیروها است. برنامه اقتصادی رژیم دنبال کردن سرمایه داری- نئولیبرالیستی و پیاده کردن برنامه برجام برای پایان و یا کم کردن فشار تحریم ها است.

بگذارید نخست به سیاست‌های ضدکارگری نظام سرمایه‌داری- دینی، راه رشد سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی و وابستگی اقتصادی ان بپردازیم. پس از آن امید رژیم ولایت فقیه به زنده کردن پیمان برجام و رهایی از فشار تحریم را بررسی کنیم.

سیاست ضدکارگری

صولت مرتضوی، وزیر کار دولت نئولیبرالیستی رئیسی افزایش ۳۵ درصدی کمینه (حداقل) دست‌مزد کارگران را درست دانست. آقای وزیر با بازی با واژه ها می گوید که زمانی که قانون سخن از هم‌اهنگی دست‌مزد کارگران با تورم می کند، معنایش این نیست که نرخ افزایش دست‌مزد باید برابر با نرخ افزایش تورم باشد! او به‌بود شرایط مزدی کارگران را به سال‌های آینده واگذار کرد. او با بندبازی گفت: «ان‌شاالله حقوق کارگران در بازه چند ساله از تورم پیشی بگیرد.» بزک نمیر بهار می‌اید خربزه و خیار می آید.

به گزارش خبرگزاری ایلنا او گفت که دولت ۷۰ درصد سبد معیشت اعلام شده از سوی وزارت بهداشت را پوشش می دهد. وزارت بهداشت در آمار کالری خانواده های کارگری دست‌کاری کرد تا با افزایش دست‌مزدی که دولت برای کارگران در اندیشه هم‌اهنگ شود.

وزیر کار کمینه دست‌مزد ۱۱ میلیونی را برای کارگران درست دانست. وزیر کار به شیوه نئولیبرالیستی تلاش می کند که مقوله طبقه کارگر و حداقل دست‌مزد را از مفهوم خود تهی کند و می گوید که “کارگر طیف وسیعی از جامعه است که بعضی از آنان نیز با توجه به تخصص، سنوات و حق مدیریتی «حقوق‌های بسیار بالایی» می‌گیرند.”

نمایندگان کارگران در شورای عالی کار خود جمهوری اسلامی گفته بودند که پیش‌نهاد جامعه کارگری برای مزد سال آینده “با توجه به سبد مصرفی خوراکی خانوار کارگری ماهانه بیش از ۹ میلیون تومان، به‌علاوه هزینه‌های مسکن، بهداشت و درمان، آموزش و حمل‌ونقل مبلغ ۲۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است”، یعنی دو برابر دستمزد پیشنهاد شده  دولت است.

یک کارگر کم‌تر از ۶۰.۰۰۰ تومان در ساعت (کمتر از یک دلار در ساعت) دست‌مزد می گیرد. همزمان، پیمان جبلی، رئیس صداوسیمای جمهوری اسلامی، دستمزد‌های میلیاردی به ورزشکاران و هنرمندان برای یک ساعت گفت و گو پرداخت می کند.برای خشنودی اسلام، جمهوری اسلامی سرمایه داری به یک ورزش‌کار برای گفت و گوی یک ساعته در صداوسیما، بیشتر از ۷ سال دست‌مزد یک کارگر پول می دهد!

بورژوازی با دست نمایندگان خود در دولت پایین نگاه داشتن کمینه دست‌مزد طبقه‌کارگر را هدف خود کرده است، تا ارزش افزوده بورژوازی بیش‌تر شود. وزیرکار مانند همه ی نئولیبرالیست های جهان بالا رفتن “بیش از اندازه” دست‌مزد کارگر را مایه افزایش تورم می داند. بورژوازی از بالا بودن هزینه تولید و کاهش نرخ سود تولیدی خود می نالد.

وزارت بهداشت رژیم برای هم کاری با وزارت کار رژیم در پایین نگه داشتن دست‌مزدها دلیل پایین آمدن نیاز به گوشت قرمز و سفید را بهداشتی و چاقی دانست. در هم‌‌سنجی با ده سال پیش، نیاز روزانه به نان ۶،۵ در صد، برنج ۲۶ درصد، میوه ۲۹ درصد،  گوشت قرمز ۲۱ درصد، گوشت سفید ۶ درصد کاهش یافته است. مانند همیشه نهادهای جمهوری اسلامی دروغ می گویند، چون که اگر این وزارت در اندیشه تن‌درستی مردم ما بوده است پس چرا نیاز به میوه را نزدیک به ۳۰ درصد کاهش داده است.

روشن است که این جدول برای رنج‌بران به ویژه برای دست‌مزد کارگران ساخته شده است، وگرنه توان‌گران که روبروی درمان‌گاه های چربی کشی صف کشیده اند.

شرایط کاری کارگران پیمانی از دیگر کارگران بدتر است. فتح‌الله بيات، رييس اتحاديه كارگران  پيماني می گوید که بيش از ۹۵ درصد كارگران، با پیمان های يك ماهه، یا چند ماهه و یا حتا  سفيد كار می کنند. پیمان‌کاران بی‌شرم حتا بی‌شرم‌تر از کارفرمایان هستند و  تا مرز مرگ و حتا با مرگ به بهره کشی کارگران می پردازند.

بورژوازی هدف‌مند میان کارگران پیمانی و کارگران شکاف می اندازد. کارگر پیمانی نمی تواند درک کند که چرا او برای کار یک‌سان نباید مزد یک‌سان به دست آورد، و چرا مزد او سه ماه، سه ماه هم پرداخت نمی شود!! در کشورهای سرمایه‌داری غربی پیمان‌کاری وابسته به شاخه‌های ویژه کار است. برای نمونه، راه‌سازی و خانه‌سازی که به تصمیم‌های سیاسی و یا بالا و پایین رفتن درخواست وابسته است. ولی بورژوازی در جمهوری اسلامی با دست آزاد در رشته‌هایی که همیشه به همان اندازه نیاز به نیروی کار دارد، مانند خودروسازي و صنعت نفت نیروی کار کارگر را پیمانی و بدون حقوق می خرد، گاهی بیش از بیست سال!!

بورژوازی اروپا هم‌واره تلاش کرده است که در راه آزمندی خود برای بالا بردن ارزش افزوده، شرایط بازتولید نیروی کارِ طبقه‌ی کارگر را بدتر نکند. چرا که کارگر برای کار کردن نیاز به خورد و خوراک دارد و برای تولید کردن دودمان آینده کارگر باید بتواند هزینه بزرگ کردن فرزندان خود را بپردازد.

ولی در نظام سرمایه‌داری- دینی، بورژوازی در اندیشه سودورزی آنی و بزرگ است، برنامه‌ای برای تولید زمان بلند ندارد.

پای کارگران را با زنجیر بسته‌اند و بورژوازی مست سودورزی را به جان آن‌ها انداخته اند. زمانی که همه‌ی نهادهای جمهوری اسلامی مانند ولایت فقیه، دولت، مجلس و قوه قضاییه در دست بورژوازی است، طبقه کارگر سندیکا و سازمان‌های مستقل از رژیم، حتا حق اعتصاب ندارد.

هر سال هزاران کارگر در سر کار زخمی و یا کشته می شوند. آزمندی بورژوازی که از پشتیبانی نظام سرمایه‌داری- دینی برخوردار است، کارفرمایان را برای سرمایه‌گذاری برای بهبود شرایط کاری بدون انگیزه می کند.

در گزارش روزنامه هم‌میهن در شماره روز یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳ آمده است: «سرقت از سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌ها بالا رفته است. این را مغازه‌داران می‌گویند. آن‌ها تاکید می‌کنند که میزان نسیه‌فروشی هم بالا رفته و این روند نسبت به دو تا سه سال قبل افزایش داشته است. آن‌ها گفتند هرقدر دست مردم خالی‌تر می‌شود، ‌سرقت‌ها هم افزایش می‌یابد.»

راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی

خامنه ای هنگام میزبانی سران درشت رژیم گفت “برخورداری از حدود ۷  درصد منابع طبیعی جهان با ۶۴ ماده مهم معدنی، یک درصد جمعیت جهان را دارد. برخورداری از حدود ۳۷ میلیون هکتار اراضی قابل کشت، تولید جهانی محصولاتی مانند فولاد و سیمان، ۳۶ میلیون جوان، ۱۴ میلیون دارای تحصیلات عالیه، ۳ میلیون دانشجو، بیش از صدهزار هیأت علمی و بیش از ۱۵۰ هزار پزشک.”

خامنه‌ای می پذیرد که کشور ایران دارای سرچشمه‌های فراوان زیرزمینی، زمینی و مردمی است، ولی نمی گوید که چرا پس از ۴۵ فرماندهی آن‌ها، هنوز کاری نه برای صنعتی شدن و نه برای کم‌تر کردن شکاف طبقاتی انجام نشده است.

می گویند که آش به آن اندازه شور شد که خان هم فهمید. انگار چالش‌های گوناگون و کشنده به گوش خامنه‌ای هم رسیده است. او می گوید این چالش ها “گرانی‌ها، بی‌ثباتی بازار، تنزل ارزش پول ملی و فاصله طبقاتی از جمله واقعیت تلخ اقتصادی است.“

ولی با همه‌ی این پذیرش باز به آزمودن آزموده‌های نادرست می پردازد و اقتصاد نئولیبرالیستی، را چاره ساز چالش‌های فراوان مردم و کشور می داند. او می گوید که ” راه‌های مشارکت همه مردم در تحقق شعار سال«جهش تولید با مشارکت مردم».” “شرکت‌های دانش‌بنیان و شکل‌گیری بنگاه‌های توانا و کارآمد در بخش خصوصی و مردمی از جمله آنهاست”.

او می افزاید، تحقق شعار «جهش تولید با مشارکت مردم»، با تأکید بر کاهش «مداخله‌های دولتی و حکومتی» گفتند: “ابتکارات مردم منافع زیادی برای کشور دارد”.

خامنه‌ای اصل ۴۴ را هم وارونه جلوه می دهد: “سیاست‌های اصل ۴۴ که با استفاده از خود قانون اساسی تنظیم و ابلاغ شد، باید عملی شود” .

نیاز به یادآوری است که اصل ۴۴ همه‌ی صنعت‌های  بزرگ، مادر، بازرگانی خارجی، معدن‌های بزرگ، بانک‌داری، بیمه،ووو را در مالکیت همگانی و جامعه می داند.

دست‌گاه سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی دلیل بنیانی چالش‌های فراوان را پیامدهای تحریم می داند. ولی اطلاعات به دولت می نویسد: “حتی اگر تحریم نباشد، با دست فرمان شما تورم و سقوط ارزش پول ملی درمان نمی شود”

یکی از ویژگی‌های نظام سرمایه‌داری- دینی این است که فرمان دست‌گاه اجرایی کشور را نه به دست کارشناسان، بل که به دست چاکران ولی فقیه می سپرد. رئیسی پیش از رییس جمهور شدن از سوی ولی فقیه، هیچ پیشینه‌ای در سیاست نداشته است. بزرگ‌ترین کارهای او در قوه قضایی بوده که با شرکت در فاجعه ملی و کشتار زندانیان سیاسی دگراندیش وفاداری خود را به نظام نشان داد و جایزه این وفاداری را پس از سال‌ها  با پست ریاست جمهوری گرفت.

او که نه اقتصاد یا سیاست خوانده است، نه حقوق بین المللی، نه در حزبی حتا در خود جمهوری اسلامی کنش‌گر سیاسی بوده است و نه در کارهای اجرایی دست داشته است، به شوخی روزگار که تنها در جمهوری اسلامی رخ می دهد  افسار رهبری کشور را به دست گرفته است. برای همین ابزار دست نئولیبرالیست‌ها در اقتصاد و ماجراجویان در سیاست خارجی شده است. سیاست درون و برون مرزی کنونی او، برآیند سازش میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در حاکمیت است.

روزنامه اطلاعات نوشت؛ “بخش عمده‌ای از نوسانات اقتصادی در کشور، ناشی از سوء‌مدیریت دولت و عدم تدبیر در اداره اقتصاد و کشور است که اگر این را درمان کنیم از مصونیت به مراتب بیشتری برخوردار خواهیم شد. حتی اگر تحریم از بین برود، روابط سیاسی اصلاح شود و حتی اگر درگیر مسائل لبنان و یمن و سوریه هم نباشیم، با این دست فرمان قادر به حل مشکل تورم، سقوط ارزش پول ملی و حل مشکلات اقتصادی نخواهیم بود. اگر بخواهیم با گرفتن آدرس غلط، نوسان‌های اقتصادی و به هم ریختگی بازارها را معلول حضور قدرتمندانه در جبهه مقاومت بدانیم و در نتیجه از اقدامات بازدارنده اجتناب کنیم، به اهداف دشمن کمک کرده‌ایم بی‌آنکه به اقتصاد و بهبود فضای کسب و کار و کاهش تورم و در نهایت به مردم و جامعه کمکی شده باشد. “

روزنامه اطلاعات چالش‌های بزرگ کشور را می پذیرد و گناه آن را بر دوش تحریم گذاشتن را هم نادرست می داند، ولی با زرنگی با بزرگ کردن نقش دولت، چیزی از سازش سرتاسری حاکمیت جمهوری اسلامی در باره‌ی خط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی کنونی نمی گوید.

خامنه ای پس از دستور سال گذشته در باره‌ی “مولد سازی”، امسال با دستور “مشارکت مردم در اقتصاد” رهبری پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی را در دست گرفته است.

وابستگی اقتصاد به دلار

۴۴ سال پیش حزب‌توده ایران خواهان آزاد شدن پول میهن از بند دلار بود. تاکنون کشورهای بسیاری به دادوستد پایاپای و یا با ارز دیگری فرای دلار با هم می پردازند. یکی از وابستگی‌های بزرگ به امپریالیسم نقش ویران‌گر دلار در اقتصاد کشورها هست.

همه‌ی اقتصاد ایران به ناف دلار بند است. بالا و پایین رفتن بهای دلار، بهای کالاها را دگرگون می کند و مردم هم چون به سیاست پولی رژیم باوری ندارند به ذخیره اندوخته خود به دلار و یا طلا می پردازند. یک سوم پس اندازهای مردم به دلار است.

هم اکنون در جهان چندقطبی به رهبری جمهوری خلق چین، دادوستد غیر دلاری با دیگر کشورها شدنی است.امروز نیازی نیست که اقتصاد تا به این اندازه وابسته به دلار باشد. با دوری از دادوستد به دلار نقش تحریم مالی امریکا هم کم رنگ تر می شود. می‌توان گفت که همه‌ی پهنه های اقتصاد جمهوری اسلامی از بها گزاری کالاها، خانه‌ها و زمین ها تا گردش‌گری به ارزش دلار امریکا وابسته است.

زمانی که یک اقتصاد، آن هم اقتصاد بیمار نظام سرمایه‌داری-دینی جمهوری اسلامی، تا به این اندازه به دلار وابسته است، شکنندگی  آن بیش‌تر می شود.

ذبیح الله اعظمی ساردویی، عضو کمیسیون کشاورزی مجلس ایران، 21 فروردین در گفت‌وگو با پایگاه خبری «جماران»، در باره‌ی  بازار ارز و پایین آمدن  ارزش پول ملی گفت: «شاهد دلاری هستیم که افسارگسیخته شده و از مرز ۶۴ هزار تومان عبور کرده است. فکر می‌کنم تا پایان سال به ۸۰ هزار تومان و در حالت بدبینانه امکان دارد به ۱۰۰ هزار تومان نیز برسد.»

خط کلان رهبردی جمهوری اسلامی با هم یاری همه ی لایه های بورژوازی انگلی

نرخ تنگ‌دستی در پانزده سال گذشته از ۲۰ درصد به ۴۰ درصد رسیده‌است. کارشناسان خود جمهوری اسلامی بر پایه آمار می گویند که ۷۰ درصد جامعه در مرز تنگ‌دستی هستند. ۴۵ سال درآمدهای کلان نفت نتواست کشور ما را صنعتی کند. کشور ما هم چنان تک کالایی و به  فروش نفت وابسته است.

نظام سرمایه‌داری با سیاست های نئولیبرالیستی شکاف طبقاتی را هر سال بزرگ‌تر می کند.

برخی از کج‌اندیشان، بدون هیچ دلیلی مارکسیستی، آقای خامنه‌ای را رهبر “نگاه به شرقیان” که خط “ضدامپریالیستی” دارند می دانند. این دسته آقای روحانی و دوستان و یارانش را از بورژوازی بوروکراتیک هوادار امپریالیسم می داند. ما بارها گفته‌ایم که همه‌ی لایه های بورژوازی انگلی در خط کلان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی با هم هم‌رای هستند. ”چپ”‌های هوادار جمهوری اسلامی بارها آقای ظریف را هوادار امپریالیسم خوانده اند که گویا بر ضد ولی فقیه ضدامپریالیست، سیاست برنامه ریزی و پیاده می کرد.

این گروه ها به جای یک واکاوی طبقاتی، زیر سایه بورژوازی نظامی می ایستند  و در دست داشتن حاکمیت را از سوی این لایه بورژوازی انگلی مثبت می دانند. این دسته ها نمی پذیرند که سرمایه داری با شیوه نئولیبرالیستی، خط اقتصادی همه ی لایه های بورژوازی انگلی در نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی است.

این دسته ها پنداربافانه تنها بورژوازی بوروکراتیک به رهبری سیاسی روحانی را هوادار غرب می دانند و آقای ظریف را به عنوان سردمدار آن شناسایی می کنند. ولی فقیه چه می گوید؟

به تازگی آقای روحانی، رییس جمهور دو دوره گفته است: مقام رهبری موافق وزارت آقای ظریف در دولت یازدهم و دوازدهم و مخالف استعفا ایشان بودند!

به گزارش خبرآنلاین، روحانی رییس جمهور پیشین در باره ی هماهنگی با ولی فقیه در باره ی انتخاب وزیرها گفت:

“من تمام وزرای دولت را بدون استثنا با ایشان چک کردم. درباره بعضی وزرا ایشان نظری نمی‌دادند اما مثلا از آقای حجتی در وزارت جهاد کشاورزی راضی بودند. دکتر روحانی در پاسخ به سؤالی راجع به دکتر ظریف گفت: در ابتدای دولت‌های یازدهم و دوازدهم که وزرا را با رهبری چک کردم، ایشان موافق وزارت آقای ظریف بودند”. حتا (خامنه ای) «مقام عالی‌رتبه نظام طی مرقومه‌ای کوتاه خطاب به ظریف استعفای او را به مصلحت کشور ندانسته است.»

هیچ تردیدی نیست که هم اکنون بورژوازی نظامی با همکاری بورژوازی تجاری حاکمیت را در دست خود دارد. به گزارش خبرآنلاین موسوی لاری گفت: “در دولت رئیسی پروژه‌های اقتصادی به نهادهای نظامی و امنیتی واگذار می‌شود.”

دیگر لایه های بورژوازی انگلی با وجود ناسازگاری ها در خط کلان درون مرزی و برون مرزی  با این لایه ی بورژوازی هم اندیشه و هم راه هستند.

برداشتن تحریم ها و پیمان برجام

برنامه بورژوازی صهیونیسم باز کردن پای رژیم ولایت فقیه به‌جنگ است. بورژوازی صهیونیسم بر این باور درست است که در جنگ با ایران امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم اروپا بیش از پیش در کنار او خواهند ایستاد. بورژوازی صهیونیسم دانشمندان هسته ای را کشت، با پشتیبانی و کمک به گروه‌های تروریستی و جدایی خواه به‌ کشتار ده‌ها شهروند پرداخت. و برای نخستین بار در جهان به سفارت کشور دیگری یورش برد. یورش به کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق، لگدمال کردن آشکار کنوانسیون ۱۹۶۱ وین در باره ی پیوند دیپلماتیک و کنوانسیون ۱۹۶۳ وین در باره ی  کنسولگری ها است. یورش ترویستی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به سفارت ایران در سوریه، که مایه خوشنودی اپوزیسیون هوادار امپریالیسم شد، تنش در خاورمیانه را بیشتر کرده است.

بورژوازی نظامی و بورژوازی صهیونیستی هر دو برای زنده ماندن به یک خاورمیانه پر تنش نیاز دارند. ولی سرگیجه جمهوری اسلامی پس از یورش در این است که بورژوازی نظامی خواهان درگیری رودررو با یک نیروی اتمی نیست. هر گونه درگیری رودرو با ارتش  بورژوازی صهیونیستی به دلیل نیروهای خفته و نهفته ضد رژیم در درون کشور می تواند کاخ های ستم را به آتش بکشاند.  ولی پایگاه اجتماعی بورژوازی نظامی، خرده بورژوازی مذهبی که با دشمنی با اسراییل بزرگ شده است خواهان انتقام گیری هست.

آن چه که رژیم ولایت فقیه را نگران می کند، تنها خود یک یورش ناگهانی، حتا هسته ای از سوی بورژوازی صهیونیسم نیست، بل که از پیامدهای آن است. با نخستین بمب اسراییل، نیروهای راست هوادار اسراییل می توانند مردم را علیه رژیم بشورانند.

بورژوازی نظامی نیروهای بزرگ و کوچک خود را به میدان فرستاده است تا با گنده گویی پایگاه اجتماعی خود را آرام کنند، بدون آنکه سخنی از “انتقام فوری” بکنند.

حتا برخی از امامان جمعه گفتند که دشمن خواهان انتقام فوری است!!!

علیرضا پناهیان روحانی مشهور در برنامه تلویزیونی گفت: صداوسیما باید آموزش و پرورش را محاکمه کند که چرا هیچ چیزی از نقش یهود در تاریخ اسلام گفته نمی شود. تا وقتی یهود به دانش آموز معرفی نشود، حجاب به همین شکل خواهد بود!!

امام جمعه اردبیل گفت: ما در خصوص انتقام از اسرائیل از سر احساس تصمیم نگیریم. تردیدی در وجوب انتقام حتی شدیدترین انتقام نیست اما باید بر اساس یک فکر جامع الاطراف محقق شود و قطعاً مسئولین ارشد جمهوری اسلامی ایران هوشمندانه عمل خواهند کرد.

سپاه گفت:« پاسخ به مطالبه ملی برای مجازات پشیمان‌کننده دشمن جنایتکار صهیونیستی، به فضل الهی تحقق خواهد یافت».

اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، گفت: «در صورت لزوم، جمهوری اسلامی خودش پاسخ خواهد داد.»

سیاست کلان برون مرزی جمهوری اسلامی آشتی با امپریالیسم و پیمان برجام و برداشتن تحریم ها است، به شرطی که این سازش چندان جلوگیر سیاست بلندپروازانه آن در خاورمیانه نشود.

سابرینا سینگ، سخنگوی پنتاگون، گفت که به سردمداران جمهوری اسلامی گفته شد امریکا هیچ دستی در این یورش هوایی مرگ بار نداشته و آگاهی از این یورش هم نداشته است.

دو دست اندرکار در  نهادهای اطلاعاتی آمریکا در این زمینه روز دوشنبه ۸ آوریل (۲۰ فروردین) به شبکه سی‌ان‌ان گفته‌اند که جمهوری اسلامی خواهان درگیری رودررو با اسراییل نیست و این کار را به چندین گروه شبه‌نظامی هوادار خود واگذار کرده است. هم زمان نصرالله گفت که پاسخ را خود جمهوری اسلامی می دهد.

یورش به ایران با آن کوه های بلند و گستردگی و پهنایی بدون کمک امپریالیسم امریکا و پایگاه هایش در کشورهای عربی شدنی نیست. برای همین دوستی جمهوری اسلامی با کشورهای عربی بیش از پیش برجسته است.

وزیر خارجه هم چند روز پیش راهی مسقط عمان شده است. او به گمان بسیار برای گفت و گوهای پنهانی جمهوری اسلامی با امریکا به آن جا رفته بود.

جمهوری اسلامی برای خویشتنداری خود، و آرام کردن حوتی ها خواهان برداشتن برخی از تحریم ها از سوی آمریکا است.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران برای چندمین بار در یک سال راهی آمریکا می‌شود. هم زمان گزارش‌هایی درباره ی فرستادن پیام‌ها میان تهران و واشنگتن داده می شود.

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم، جمهوری اسلامی خط اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی به زیان طبقه کارگر و لایه های رنج بر را هم چنان دنبال می کند.

وارونه آن چه که برخی از “”چپ””های پندارباف می گویند، همه ی لایه های بورژوازی انگلی در حاکمیت به رهبری خود ولی فقیه، خواهان یک اقتصاد سرمایه داری، آن هم با شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی هستند. همه ی لایه های بورژوازی انگلی خواهان سازش “آبرومندانه” با امپریالیسم برای رها شدن از فشار تحریم هستند. ولی همان گونه که اطلاعات خود رژیم نوشت، شرایط اقتصادی که جمهوری اسلامی آفرید بدتر از آن است که با کم شدن تحریم بهتر شود، اگرچه که در کوتاه زمان زندگی انگلی جمهوری اسلامی را کمی آسان تر خواهد کرد.

میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی ناسازگاری هایی در این جا و آن جا هست، ولی این لایه ها در خط کلان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی با هم سازگاری دارند.

بورژوازی بورکراتیک می تواند سخن بگوید و سیاست های برون مرزی بورژوازی نظامی را به چالش بکشاند. برای نمونه، آقا زیبا کلام درکانال ماهواره ای صدای آمریکا و یا رادیو اسراییل با آزادی و بدون ترس از زندان و شکنجه سخن می گوید. گاه گاهی با گستاخی از اسراییل پشتیبانی می کند. برای نمونه، در باره ی بمب گذاری کرمان گفته بود که این کار اسراییل نیست، زیرا اسراییل بی گناهان را نمی کشد. انگار ۳۳ هزار فلسطینی که بیش از ۱۱ هزار آن ها کودک بودند که از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم کشته شدند همگان “تروریست” گناهکار بودند. از آن سوی خانم فائزه هاشمی رفسنجانی با بی شرمی بی همانندی خواستار سرنگونی رژیم از سوی آمریکا می شود، بدون این که ترسی از زندان و شکنجه داشته باشد.

نا همگونی ها  سیاست های لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در پهنه های گوناگون به گونه ای نیست که نیروهای مارکسیستی انقلابی را وادارد که زیر چتر یکی از آن ها بایستند.

”چپ” انقلابی باید با سیاست مستقل طبقاتی با سازمان دهی طبقه کارگر نقش آن ها را در رهبری جبش برجسته کند. این کار بزرگ تنها از یک گردان یگانه ”چپ” بر می آید.




امپریالیسم اسکاندیناوی با پنبه سر می‌بُرّد

مقاله ۲/۱۴۰۳
۱۴ فروردین ۱۴۰۳، ۲ آوریل ۲۰۲۴

پیش گفتار

برخی ها بر این باور نادرست هستند که اسکاندیناوی کبوتر صلح و بهشت کارگران و گهواره دموکراسی مردمی هست. آن ها به دلیل این که کشورهای اسکاندیناوی مانند امپریالیسم امریکا و بریتانیا در مستعمره داشتن آوازه نیستند، این گونه می پندارند که این کشورها امپریالیست نیستند و با امپریالیسم جهانی پیوندی ندارند. پندارهای نادرستی میان برخی از “چپ“ گرایان هست که گویا سرمایه داری اسکاندیناوی توانست، بدون این که هیچ مستعمره ای داشته باشد، یک سرمایه داری غیرامپریالیستی با دولت های “رفاه” بسازد.  

بگذارید نخست امپریالیست بودن، بدون مستعمره خودی داشتن، را بشکافیم. در دنباله به نقش ناگوار و نادیده اسکاندیناوی در جنگ افروزی نگاهی داشته باشیم. در پایان به بررسی نقش ویران ساز دو کشور عضو ناتوی اسکاندیناوی در هم کاری با امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیونیسم و نقش رسانه های بورژوازی در سرپوش گذاشتن پیامدهای آن بپردازیم.

امپریالیسم بدون مستعمره خودی

پیش‌رفت سرمایه‌داری همیشه بایسته به داشتن کشورهای مستعمره زیر فرمان‌روایی خود نیست. اگر چه خود کشورهای اسکاندیناوی مانند دیگر کشورهای امپریالیستی مستعمره نداشتند، ولی شریک غارت خلق‌های “جهان سوم” از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی، چه پیش و چه پس از جنگ جهانی دوم بوده و هستند. بگذریم از این که دانمارک هند غربی، ایسلند را داشت و هنوز گرینلند و جزایر فارو را در دست خود دارد و در درازای سده های ۱۷  و ۱۸  مستعمره‌های سوئدی در آمریکای شمالی و در آفریقا برای تجارت برده پایه‌گذاری شدند که تا سال ۱۸۷۸  “قانونی” بودند .

با ین همه، هر کشور سرمایه‌داری پیش‌رفته نیازی به خود مستعمره داشتن برای امپریالیست شدن ندارد. یک نظام امپریالیستی جهانی هست که کشورهای گوناگون سرمایه‌داری پیش‌رفته از این سیستم بهره‌مند می‌شوند، حتا زمانی که خود هیچ مستعمره‌ای  ندارند. برای نمونه، در دوران اوج امپریالیسم بریتانیا، بازار بریتانیا به روی کالاهای دیگر کشورهای اروپا باز بود. این کشورها ناگزیر نبودند بازارهای انحصاری خود را بیابند، زیرا می توانستند آزادانه برای فروش کالاهای خود گام به  بازار بریتانیا بگذارند. به دین‌گونه، مواد خامی که امپریالیسم بریتانیا از مستعمره‌های خود می‌دزدید، در دست‌رسی دیگر  کشورهای سرمایه‌داری پیش‌رفته بود، بدون آن که این کشورهای ناگزیر باشند خود از خلق‌های دیگر دزدی کنند. برای همین، بورژوازی اسکاندیناوی برای انباشت سرمایه نیاز خود را در بودن در گردان امپریالیسم می بیند. جنگ‌خواهی کنونی کشورهای “رفاه” اسکاندیناوی نشان روشنی از هم‌راه بودن آن ها با امپریالیسم هست.

دست‌آوردهایی که سوسیال‌دموکراسی اسکاندیناوی زیر فشار طبقه کارگر از سرمایه‌داری به چنگ آورده بود، دهه‌ها هست که نئولیبرالیسم آن‌ها را یا آرام آرام از میان برده‌است و یا در روند نابودی آن‌ها است.

نقش کشورهای اسکاندیناوی در جنگ افروزی

همان گونه که در نموردار زیر می بینیم، چهار کشور بزرگ اسکاندیناوی دارای بالاترین هزینه سرانه نظامی جهان هستند، بسیار بالاتر از چین، روسیه و هند. نیاز به یادآوری است که آمار نمودار در باره‌ی فنلاند و سوئد پیش از پیوستن آن ها به ناتو است.

دست‌گاه فرماندهی دیوان‌سالاری ناتو در ۱۷ سال گذشته در دست نخست‌وزیران پیشین دانمارک و نروژ بوده است و هم اکنون هم برخی‌ها از نخست وزیر دانمارک و یا نخست‌وزیر خوش‌روی پیشین فنلاند برای جانشینی ینس استولتنبرگ سخن می‌گویند. ناتو برای پنهان کردن خوی جنگ‌ستیزی خود به انگاره (Image ) و آوازه بره سپید اسکاندیناوی نیاز دارد.

نروژ، دانمارک و سوئد به تازگی پیمان‌های جنگی با امپریالیسم امریکا بستند که به گفته کارشناسان نشان‌گر سرسپردگی بورژوازی این کشورها به امپریالیسم امریکا هست. همه‌ی کشورهای اسکاندیناوی در کنار امپریالیسم امریکا در هیستری ضدروسی شرکت می‌کنند و نروژ نقشی بزرگی در کمک به اروپا برای کاهش وابستگی خود به انرژی روسیه بازی می‌کند.

کشورهای اسکاندیناوی سال‌ها، حتا در سخت‌ترین دوره جنگ سرد، هوادار صلح  بودند، ولی هم اکنون در همه‌ی این کشورها پایگاه‌های ایالات متحده بدون بازرسی سیاست‌مداران کشور هست. امریکا با کمک کشورهای اسکاندیناوی حتا جنگ را دارد به قطب شمال هم می‌کشاند و تنش با روسیه را در آن جا هر سال افزایش می‌دهد. بدون تردید، امریکا در باره‌ی نقش بیش‌تر کشورهای اسکاندیناوی در نظامی کردن بیش‌تر قطب شمال با این کشورها به سازش‌هایی رسید و پیمان‌هایی پنهانی بست.

کشورهای اسکاندیناوی و رسانه‌های انها هرگز به نورد استریم نپرداخته‌اند. خط لوله‌ای که خود بایدن زمانی گفته  بود که ایالات متحده نابود خواهد کرد.

روسیه هرگز خطری برای کشورهای اسکاندیناوی نبوده و نیست. همه‌ی کشورهای اسکاندیناوی داستان‌گویی‌های امپریالیسم امریکا در باره‌ی خط روسیه را پذیرفتند و هیچ کدام نشان نداده‌اند که دست کم نگرانی روسیه در باره  گسترش ناتو به سوی مرزهایش را درک می کنند. درگیری در اوکرایین ۳۰ سال بود که در راه بوده است. ناتو یک بازی‌گر بزرگ در این درگیری است که ۱۲ برابر روسیه هزینه‌های جنگی به کار می برد و هرگز به نگرانی‌های روسیه در باره‌ی نزدیک شدن ناتو به مرزهای خود را گوش نداده است.

هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی‌گوید که امپریالیسم امریکا و دیگر کشورهای ناتو می‌توانستند با کاربرد شیوه‌های صلح‌امیز، در سومالی، عراق / کویت، یوگسلاوی / کوزوو، افغانستان، عراق جنگ به راه نیاندازند و میلیون‌ها کشته و  بی‌خانمان در این کشورهای جنگ زده به جای نگذارند. هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی‌گوید که امپریالیسم امریکا برای صلح باید ۶۵۰  پای‌گاه خود را در ۱۳۰  کشور ببندد و نیروهای ویژه و جاسوس‌های سیا را به خانه برگرداند.

هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی گوید که امپریالیسم امریکا در زمان اوباما می‌توانست از سازمان‌دهی سرنگونی رژیم در کیف در سال ۲۰۱۴ خودداری کند و رییس‌جمهور قانونی خواهان دوستی با روسیه را برکنار نکند. هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی گوید که امپریالیسم امریکا نمی‌بایست با ساخت ارتش پوروشنکو دوست ایالات متحده،  با پاک‌سازی قومی روس‌های اوکراینی هم‌راهی کند که به بهای جان ۱۴۰۰۰ تن هم پایان نیافت.

جنگ افروزی دانمارک

به گزارش https://www.sipri.org هزینه جنگی دانمارک از سال ۲۰۱۴-۲۰۲۱ ۵۲ درصد افزایش داشته است.

ارتش دانمارک از کارخانه‌های جنگ‌افزارسازی اسرائیل که هواپیماهای بدون سرنشین و گلوله‌های لاستیکی را به ارتش فاشیستی می‌فروشد، جنگ افزار می خرد. شرکت جنگ‌افزارسازی اسرائیلی (Elbit) البیت یکی از شرکت‌های فروشنده جنگ‌افزار نو به ارتش دانمارک مانند خمپاره های سنگین، گلوله تانک، سیستم‌های دقیق برای بمب های F-16 بوده‌است.  شرکت جنگ‌افزار (Elbit) البیت که میلیارد کرون به ارتش دانمارک جنگ‌افزار فروخت، در ساخت دیوار اپارتاید اسرائیل به ارتش کمک کرد. این شرکت هم چنین دست‌گاه‌های امنیتی را برای شهرک‌های غیرقانونی اسرائیل فراهم می‌کند و هواپیماهای بدون سرنشین برای یورش به غزه به ارتش فروخته است.

تا کنون خرید جنگ‌افزار از کارخانه‌هایی انجام می‌شد که دست کم آشکارا نباید با کشورهایی که حقوق بشر را پای مال می‌کنند دادوستد کنند. دانمارک خواهان هم‌کاری جنگی با اسرائیل و خرید و دادوستد با صنعت جنگ‌افزارسازی اسرائیل است، با این که می‌داند که اسرائیل مردم غزه را می‌کُشد، کرانه باختری را زیر چنگال خود دارد و بیش از ۵۰۰  هزار شهرک‌نشین فاشیست در شهرهای و ده‌های کرانه باختری مردم بی‌گناه را می‌کُشند، حقوق بشر، کنوانسیون ژنو و دیگر قانون‌های بین المللی را زیر پا می‌گذارد. بسیاری از شرکت‌های اسرائیلی با فروش جنگ‌افزار به ارتش فاشیستی اسرائیل به پای‌مال شدن حقوق فلسطینی‌ها کمک می‌کنند.

با این که دانمارک پیمان بسته است که جنگ‌افزار به جاهایی که خطر نقض حقوق بشر است نفروشد، از آغاز یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به غزه، شرکت جنگی دانمارکی (مای دفنس) MyDefence جنگ افزار برای ارتش اسرائیل (IDF) فرستاده است.. کارشناسان می‌گویند که جنگ‌افزار دانمارک می‌تواند توانایی ارتش اسرائیل در غزه را افزایش دهد. جنگ‌افزار  MyDefence که به اسرائیل فروخته شده است (پیت بول و وینگمن) Pitbull and Wingman نام دارد. این جنگ‌افزار کوچک می‌تواند از سربازان اسرائیلی و نیروهای ویژه در برابر یورش پهپادها در جنگ درون غزه پاسبانی کند. این جنگ‌افزار  در دست یا به روی تن پوش سربازان چسبیده می شود و به آن ها هشدار می‌دهد که در نزدیکی آن‌ها پهپاد در پرواز هست. مدیر شرکت، دن هرمانسن، در گفت و گو با Danwatch می‌گوید: صادرات ضد پهپاد به سربازان اسرائیلی در جنگ در غزه سود هنگفتی برای شرکت خواهد داشت. منتقدان می‌گویند که دانمارک با این صادرات هم‌کار ارتش فاشیستی در نسل‌کشی خلق فلسطین است. بزرگ‌ترین شرکت امنیتی جهان شرکت دانمارکی-بریتانیایی G4S به زندان‌ها و پست‌های بازرسی اسرائیل دست‌گاه‌های امنیتی می‌فروشد. این شرکت هم چنین نقش بزرگی در پاسبانی از منافع امپریالیستی غرب مانند پالایش‌گاه‌های نفت و خط لوله داکوتا اکسس دارد، ولی کم‌تر کسی از نقش امپریالیستی دانمارک در این کارها آگاه هست.

امروز دانمارک یک نخست‌وزیر سوسیال‌دموکرات جنگ‌خواه به نام مته فردریکسن (Mette Frederiksen) دارد که حتا از خود فوگ راسموسن (Anders Fogh Rasmussen) نخست‌وزیر نئولیبرالیست پیشین و رییس پیشین ناتو بدتر است. راسموسن  به یورش غیرقانونی عراق در سال های ۲۰۰۳  تا ۲۰۰۷  بسنده کرد و هیچ‌گاه تلاش نکرد که با روسیه درگیر شود و امنیت کشور خود را به خطر بیندازد.

نخست‌وزیر (سوسیال دموکرات) دانمارک با میزبانی صدراعظم المان اولاف شولتز (SPD) و در شهر کوچک Unterlüss، کلنگ یک کارخانه مهمات نو را به نام شرکت راین متال به زمین زدد. 

این کارخانه از  سال ۲۰۲۵ سالانه  ۵۰ هزار، و پس از سال ۲۰۲۶ سالانه ۲۰۰ هزار  گلوله توپخانه تولید خواهد کرد. نخست وزیر دانمارک گفت که اروپا باید به سوی تولید بزرگ  جنگ‌افزارها رود. به سخن دیگر، آن‌ها امیدی به پایان درگیری در اوکراین حتا پس از سال ۲۰۲۶ ندارند و یا برنامه‌ای برای پایان جنگ ندارند. دانمارک برای خرید یک کارخانه تولید گلوله توپ در شهر  فردریکشاون برنامه‌ریزی کرده است.

خانم نخست‌وزیر می‌گوید که کشور دانمارک هم اکنون در جنگ آشکار با روسیه است. ولی چیزی در این باره که چرا جنگ امپریالیسم امریکا علیه روسیه در خاک اوکرایین، جنگ دانمارک علیه روسیه هست، نمی‌گوید؟

ایشان که هرگز واژه “صلح” را به زبان نیاورد، با بازماندگان هیچ یک از این کشورهای ویران شده و جنگ های شکست خورده آمریکا در جهان دیدار نکرد. در ساختمان‌های دولتی دانمارک، هیچ پرچمی به نشانه هم‌بستگی با کشتار گروهی ناتو در خاورمیانه  برافراشته نشد. 

نخست‌وزیر همچنین این واقعیت را نادیده می گیرد که روسیه در دسامبر سال ۲۰۲۲، می خواست برای جلوگیری از گسترش ناتو به اوکراین و  در نزدیکی مرز خود با ناتو گفت و گو کند. نخست‌وزیر گفت و گو را بی‌راهه می‌داند و می‌گوید که تنها یک راه برای پایان جنگ هست و ان هم شکست روسیه و پیروزی اوکرایین. انگار جنگ می تواند صلح بیافریند.

 این سخن از دید تاریخی نادرست است. جنگ بزرگی مانند جنگ امریکا علیه مردم ویتنام در پایان با گفت و گو به صلح کشید. او آن چنان جنگ‌خواه هست که نمی تواند بپذیرد که دیپلماسی می تواند هم زمان با جنگ برای دست‌یابی به اتش بس به کار برده شود. بحران موشکی کوبا را گفت و گو چاره کرد و جهان را از یک جنگ هسته‌ای نجات داد.

نخست‌وزیر کنونی دانمارک آن چنان دوست امریکا هست که گفت، نباید حتا یک برگ کاغذ میان کشورش و امریکا باشد. هم اکنون بسیاری از کارشناسان ناتو می‌گویند که این خانم به رهبری ناتو یا اتحادیه اروپا برگزیده خواهد شد. 

نخست‌وزیر دانمارک به زلنسکی گفت: ما از جنگ شما علیه روسیه، دشمن مشترک ما، پشتیبانی خواهیم کرد. با این که او می داند که اوکراین یک رژیم دیکتاتوری دارد که همه‌ی رسانه‌ها و سازمان‌های مخالف را بسته است و صلح‌خواهان را ازار می دهد.  دانمارک، پس از ایالات متحده و کشورهای بالتیک،  بزرگ‌ترین کمک کننده جنگی اوکرایین هست. از زمان بمباران یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹، دانمارک به یک دولت سرکش جنگی دگرگون شده  است. نخست‌وزیر مانند سفیر دولت جنگی امریکا در دانمارک سخن می گوید. او بارها خود را وفادارتر به واشنگتن نشان داده است تا به منافع امنیتی و صلح مردم دانمارک.

دانمارک در کشورهای بالتیک، در نزدیکی مرز روسیه و در لهستان سرباز دارد. دانمارک در سال‌های آینده میلیاردها دلار جنگ‌افزار از آمریکا خریداری خواهد کرد. در سال های آینده، آمریکا پنج میلیارد دلار در پای‌گاه جنگی (Thule) خود در گرینلند دانمارک سرمایه‌گذاری خواهد کرد.

دولت دانمارک هم می‌خواهد برای نخستین بار پای‌گاه جنگی آمریکایی در دانمارک داشته باشد. دانمارک هم راه با ارتش آمریکا و بریتانیا در یورش علیه منطقه های زیر کنترل حوثی‌ها در یمن شرکت کرده است. بهره‌کشی اقتصادی تنها دست‌یازی اسکاندیناوی به کشورهای “جهان سوم” نیست، بل که بخشی از استثمار جنگی امپریالیسم غرب هست.

شرکت داروسازی جهانی دانمارکی novo nordisk که بسیاری از کشورهای تنگ‌دست را برای نسخه‌برداری (کپی کردن) دارو به دادگاه کشاند، در سال گذشته ۱۵ میلیارد دلار سود داشته است. شرکت کشتی‌رانی دانمارکیA.P. Møller-Mærsk که با نازی ها در گذشته و با امپریالیسم امریکا هم اکنون هم‌کاری می کند در سال گذشته ۳۰ میلیارد دلار سود داشته است.

جنگ افروزی نروژ

نروژ متحد، شریک و دوست یاور امپریالیسم ایالات متحده است. نروژ یکی از عضوهای بنیان‌گذار پیمان جنگی ناتو است. نروژ هم چنین شریک امپریالیسم امریکا برای پاسبانی از زیرساخت‌های زیر دریا است که برای شبکه های ارتباطی و امنیت انرژی امپریالیسم مهم است .

به گزارش https://www.sipri.org هزینه جنگی نروژ از سال ۲۰۱۴-۲۰۲۱ ۵۲ درصد ۴۶ درصد افزایش داشته است. به گزارش 247wallst. نروژ میان ۲۰۱۷-۲۰۲۱ ۲۲ مین صادرات کننده جهانی جنگ افزارها بوده است. نزدیک به یک سوم این جنگ افزارها به دیکتاتوری پادشاهی عمان و بیش از یک پنجم آن به امپریالیسم امریکا فروخته شد. هزینه های جنگی سالانه نروژ ۷.۱  میلیارد دلار (نزدیک به دو درصد از تولید ناخالص داخلی) است.

نروژ عضو ناتو سرسپردگی به امپریالیسم را بیش‌تر هم کرده و در ژوئن ۲۰۲۲ پارلمان نروژ پذیرفت که آمریکا کنترل چهار منطقه پایه در شمال نروژ را برای نمونه پای‌گاه دریایی (Ramsund) و پای‌گاه هوایی (Evenes) را در دست خود بگیرد.

نروژ و دانمارک در جنگ‌های امپریالیستی در لیبی، یوگسلاوی و افغانستان شرکت داشتند. نروژ ۵۸۸ بمب بر روی لیبی پرتاب کرد، ولی چیزی  از این ددمنشی امپریالیستی در جایی نوشته نمی شود. statoil نروژی به دزدی نفت در کشور ویران شده لیبی می پردازد.

نروژ از فوریه ۲۰۲۰ بیش از ۲.۳ میلیارد دلار برای پشتیبانی از اوکراین هزینه کرد و ۷.۵ میلیارد دلار را برای پشتیبانی در پنج سال آینده خواهد داد. در نروژ، از رفاه مردم کاسته می شود تا انحصارهای جنگ‌افزارسازی پروار شوند. روشن است که هزینه جنگ‌افروزی و جنگ‌خواهی بورژوازی وابسته نروژ بر دوش تنگ‌دستان، بی‌کاران و بیماران سنگینی می کند.

اگر چه که نروژ در هم‌سنگی با دیگر کشورهای جهان دارای شکاف طبقاتی کم‌تری است، ولی جای نگرانی است که نابرابری هم چنان در نروژ رو به افزایش است. در باختر (غرب) اسلو، میان‌گین زیوش (عمر) مردم پنج سال بیش‌تر و در آمد آن‌ها ۵۰  درصد بیش‌تر از همسایگان خود در خاور (شرق) اسلو است. زن و مرد گدا و معتادان جوان، زانان تن‌فروش و الکلی‌های نوجوان را در بخش‌های گوناگون اسلو، یعنی در پای‌تخت یکی از پول‌دارترین کشور جهان به آسانی می توان دید. بیش از ۴۲۰۰۰  تن در اسلو زیر خط فقر زندگی می کنند. ده درصد پول‌دار نروژ هر روز پول‌دارتر می‌شوند و هم زمان بر شمار کسانی که زیر خط نداری می زییند افزوده می شود. برای نمونه گزارش پژوهشی Nova در’Ungdata 2017’ نشان می دهد که جوانان لایه‌های بالایی جامعه دوبرابر جوانان لایه‌های پایینی در ورزش‌گاه‌ها ورزش می کنند. پروفسور آسه استرانبو (Aase Strandbu) از آکادمی ورزش نروژ در اسلو می گوید که افزایش هزینه‌ها برای شرکت در ورزش و گرانی ابزار ورزشی  و خصوصی سازی بخش‌هایی از ورزش، کودکان، نوجوانان و جوانان از خانواده‌های تنگ‌دست را از ورزش‌گاه‌ها به دور می کند. 

رسانه های هوادار امپریالیستی

مانند هر جای دیگر جهان که غرب خوانده می شود، در اسکاندیناوی هم  رسانه‌ها پیوسته سخن‌گوی بورژوازی نظامی غرب و امریکا شده اند. ۸۰ تا ۹۰ درصد رسانه‌ها هوادار ناتو هستند. امروز چاپ دیدگاه جای‌گزینی در این رسانه ها بسیار دشوار است. هیچ دموکراسی و کار رسانه‌ای آزاد در این کشورها دیگر نیست.

صداهای انتقادی راهی به رسانه‌ها نمی یابد، یا اگر یک برگ جا به هواداران صلح داده شود، فردایش هزاران برگ به هواداران جنگ برای پاسخ‌گویی می دهند. آن‌ها می گویند که روسیه یک خطر بزرگ برای اروپای آزاد هست. ولی المان به تنهایی می خواهد که دو برابر روسیه هزینه‌‌ی جنگ‌افزارها کند. اوکراین هم ۵۰  میلیارد دلار دریافت خواهد کرد. افزون بر این، سوئد و فنلاند هم پس از پیوستن به ناتو باید برای جنگ‌افزارهای خود پول هزینه کنند . به زبان دیگر، هزینه جنگی روسیه به ۴ درصد از هزینه های ناتو کاهش می یابد. با این همه، آن ها هنوز سخن از خطر روسیه می گویند.  

پایان سخن

با گذشت زمان، بورژوازی آن چنان به سرکردگی فرهنگی و ایدولوژیک در جامعه‌های اسکاندیناوی دست‌یافته است که با بی‌شرمی بر دهل جنگ می کوبد.

همان گونه که دیده ایم، اسکاندیناوی سال ها است که از گذشته صلح دوستی خود به دور شده است. رهبری جنگ آفرین‌ترین پیمان جنگی جهان، ناتو در ۱۷ سال گذشته در دست دو سیاست مدار اسکاندیناویایی بوده است. نروژ و دانمارک در بمباران یوگوسلاوی، لیبی، عراق و افغانستان شرکت داشتند.

بورژوازی این کشور با دمیدن در شیپور “خطر روس” بر ضد منافع توده‌ها و به سود انحصارهای جنگ‌افزارسازی به سوی تنش‌آفرینی با روسیه و چین می رود.

هزینه هم راهی با امپریالیسم امریکا در جنگ‌آفرینی را طبقه کارگر، بیماران، بی‌کاران و دیگر لایه‌های پایینی این جامعه‌ها می پردازند.

همه‌ی دست‌گاه‌های دولتی و رسانه‌ای به دشمنی آشکار با جمهوری خلق چین و روسیه و دوستی آشکار با امپریالیسم امریکا تا مرز چاکری و دوستی پوشیده با ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم می پردازند. در رسانه ها هیچ نشانی از جای پای خونین ناتو در خاورمیانه دیده نمی شود. هنگام گزارش جنگی، رسانه‌ها هیزم فرستادن به کوره جنگ را با واژه‌های زیبای هم‌بستگی، رزم مردم اوکرایین و کمک و یاری به دوست آرایش می‌دهند.




نقشه‌های نظام سرمایه‌داری- دینی برای گریز از پیامدهای شکست در انتخابات!

مقاله ۱/۱۴۰۳
۷ فروردین ۱۴۰۳، ۲۶ مارس ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

کمی بیش از سه هفته از انتخابات فرمایشی و نمایشی نظام سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی گذشته‌است.

حاکمیت جمهوری اسلامی روزهای نخست مانند مشت‌زنی می‌ماند که پس از خوردن یک ضربه مرگ‌بار گیج و لرزان به روی پای خود ایستاده‌است.

بورژوازی انگلی به رهبری ولی‌فقیه که نه تنها مردم را پس از انتخابات ریاست جمهوری فراموش کرده‌بود، بل‌که به سرکوب گسترده جنبش کارگری، جنبش زنان و خلق‌های میهن ما پرداخت، امیدوار بود که مردم فریب دروغ‌گویی‌های آن را بخورند و  با شرکت در انتخابات به آن‌ها برای کشتار، سرکوب، گرسنگی، بی‌کاری و بی‌ابی پاداش بدهند.

در همین دو هفته گذشته، ما در این جا و آن جا نقشه رژیم ولی‌فقیه را برای گریز از بحران‌های فراوانی که دست و پاگیر آن شده‌است را دیدیم.

خیلی کوتاه، نظام سرمایه‌داری- دینی تصمیم دارد که اقتصاد سرمایه‌داری با شیوه نئولیبرالیستی را هم چنان دنبال کند و در پی آن به گسترش اقتصاد انگلی و نه تولید صنعتی بپردازد. همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی تصمیم گرفتند که هم اکنون در برابر نیازهای مدنی، مانند حق گزینش پوشش و موسیقی، تا اندازه ای کوتاه بیایند و کرنش کنند. همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی تصمیم گرفتند که به سرکوب ددمنشانه آن دسته از ایستادگی مردم که بوی دشمنی با رژیم ولی‌فقیه و براندازی نظام سرمایه‌داری می‌دهد بپردازند.

در پهنه سیاست برون مرزی رژیم ولایت‌فقیه همه‌ی تلاش‌های خود را برای یک سازش و یا “شکست آبرومندانه” در برابر امریکا و اروپا برای زنده کردن برنامه برجام و از میان برداشتن تحریم ها انجام خواهد داد.

بگذارید نخست نگاهی به انتخابات داشته باشیم. پس از آن به بررسی دنبال کردن اقتصاد سرمایه‌داری− نئولیبرالیستی و اقتصاد انگلی بپردازیم. در دنباله آن نگاهی به آن پهنه‌های برون- و درون‌مرزی که نظام سرمایه‌داری- دینی برای زنده ماندن آمادگی سازش دارد داشته باشیم.

انتخابات

شمار اندک شرکت‌کنندگان در انتخابات و پشت کردن مردم به انتخابات نمایشی، حتا خود رژیم ولی‌فقیه را از درون لرزاند. خبرگزاری خبرآنلاین می نویسد که وزارت کشور، در باره ی ۳۳۷۲ کاندیدای مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه “تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس ” گفته است که “۱۴ نفر اول این فهرست، با کسب حدنصاب حداقل ۲۰ درصد آرای صحیح، در دور اول به مجلس راه می یابند.”

به گزارش اقتصادنیوز، مصطفی میرسلیم ، گفت که “در کلانشهرها همچون تهران و مشهد …، آرا پراکنده شد و نفرات اول پیروز انتخابات با ۳۰ درصد توانستند وارد مجلس شورای اسلامی شوند که این به خاطر پراکندگی آراست.”

آن ها هم اکنون تلاش می‌کنند که با کاربرد “روان شناسی مثبت” مرهم بر زخم ژرفی که خورده‌اند بگذارند. یکی از ترفندهای ویژه جمهوری اسلامی این است که هر رویدادی را یک پیروزی بزرگ بخواند.

بهتر است که از زبان آقای خویینی‌ها بخوانیم که معنی این “پیروزی بزرگ” چیست؟

به گزارش همشهری آنلاین، سید محمد موسوی خوئینی‌ها درباره انتخابات مجلس نوشت: «آمارها و تحلیل‌ها میزان مشارکت را ۳۰ تا ۴۱درصدِ واجدین شرایط رأی‌ تخمین زدند. پس از انتخابات، عده‌ای با ابراز خوشحالی از همین میزان مشارکت، آن را نشانه شکست دشمن و مُشتی محکم بر دهان بدخواهانی دانستند که مشارکتی کمتر از این را پیش‌بینی می‌کردند.

 گویا مردمی که پای صندوق آمدند و رأی دادند (ولو رأی باطله)، طرفدار انقلاب و بلکه انقلابی‌اند و از این منظر لابد آن ۶۰درصد که پای صندوق نیامدند، ضدانقلاب‌اند.

کسانی که میوه درخت رنجور انتخابات را چیده‌اند و از کشته خویش ناخرسندند و نمی‌خواهند بدانند که چه کرده‌اند و چه می‌کنند که کار انتخابات به این‌جا کشیده شده است،‌ گریبان کسانی را گرفته‌اند که با اکثریت همراهی و همدلی کرده‌اند.»

آقای محمود احمدی‌نژاد هم در باره‌ی برگزاری انتخابات ۱۱ اسفندماه می‌گوید:

« خنده دارتر از این می شود که می گویند «پیروزی عظیم!» دلیلش چیست؟ اینکه دشمنان بسیج شده بودند انتخابات روی مشارکت ۳۰ درصد باشد، ما بردیم روی ۴۰ و خورده ای درصد، پس پیروزیم!»

هیچ تردیدی نیست که نظام سرمایه‌داری- دینی با همه‌ی تلاش‌های بی‌هوده خود برای بالا بردن شمار شرکت‌کنندگان، از این که در این ترفند پیروز نشد، اشک‌ریزان و دل‌شکسته است. هم اکنون زمان گردآوری نیروهای نومید رسیده است. مشتی نیرومندی که بیش‌تر مردم بر دهان رژیم زده‌اند، مایه لرزش لایه های نومید و کم باور هواداران رژیم خواهد شد. برای نبرد با دل‌سردی هواداران رژیم که در انتخابات رای دادند، به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نوشت: “برای ۲۵ میلیون نفری که در انتخابات شرکت کردند، پیامک تقدیر و تشکر ارسال شود”.

بخشی از حاکمیت امیدوار بودند که شمار بیش‌تری از اصلاح‌خواهان که به سازش‌کاری سرشناس هستند را به صندوق‌های رای بکشانند. از آن جایی که این برنامه این بار با شکست روبرو شده است، آن‌ها هم اکنون بسیار خشم‌گین هستند.   

حسین شریعتمداری در سرمقاله کیهان در باره‌ی رای ندادن آقای خاتمی نوشت: اقدام این طیف از مدعیان اصلاحات به وضوح و بدون کمترین تردید، همراهی با دشمنان تابلودار نظام بوده است.

حتا آن دسته از اصلاح‌خواهان که با سازش‌کاری در انتخابات شرکت کرده اند، نمی‌خواهند که هم‌راه رژیم ولایت‌فقیه به درّه بیفتدند.عارف سخن از ژرف شدن روزافزون شکاف “بین ملت و حاکمیت” گفت: حاکمیت معتقد به نزدیک شدن به قله است ولی ملت اوضاع را نامساعد می‌بیند.

او با گفتن این که شرایط اقتصادی مردم خیلی بد است، خواستار کمک به تنگ‌دستان  “با استفاده از ظرفیت خیریه و نهادهای مدنی” شد. جای شگفتی و افسوس است که نمآینده سیاسی اصلاح‌خواهان به جای خواست دگرگون شدن خط اقتصادی کشور، خواهان گدایی مردم است.

دنبال کردن راه رشد سر مایه داری با اقتصاد نئولیبرالیستی

روشن نیست که گروه‌های “چپ”ی که هوادار یک لایه بورژوازی انگلی هستند و برای ویژگی “ضدامپریالیستی” رژیم ولایت‌فقیه دلیل های پنداری می بافند، چگونه می‌توانند با وجدانی آسوده چشم به روی داده‌های فراوان در باره‌ی خط اقتصادی رژیم ببندند.

آقای خامنه‌ای در پیام نوروزی خود گفت: اگر بخواهیم جهش تولیدی داشته باشیم، باید اقتصاد را مردمی کنیم باید پای مردم را در عرصه تولید به نحو محسوسی باز کنیم، موانع حضور مردم را برطرف کنیم.  شعار امسال “جهش تولید با مشارکت مردم”.

هر کس که با زبان اقتصادی نئولیبرالیست‌ها آشنایی دارد می‌داند که “مشارکت مردم”، “پای مردم را در عرصه تولید” باز کردن یعنی چه؟

طبقه‌کارگر و دیگر لایه‌های رنج‌بر و تنگ‌دست که پولی برای انجام  “جهش تولید” ندارند. خامنه‌ای پس از پیاده کردن “مولدسازی”، هم اکنون با سخن گفتن از “مشارکت مردم” در اقتصاد، مهر پذیرش خود را یک بار دیگر زیر خط اقتصادی نئولیبرالیستی گذاشت.

چند روزی پس از این شعار خامنه‌ای، مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به روشنی گفت: طلا و ارزی که در دست مردم است وارد صنعت نفت و گاز شود. راکد ماندن این سرمایه‌ها اتفاق خوبی نیست و باید با  ایجاد تشویق و اعتماد در مردم، در صنعت نفت و گاز به کار گرفته شود و خوشبختانه صندوق توسعه ملی برای سرمایه گذاری در این حوزه مجوز کسب کرده و می‌تواند از طریق بازار سرمایه طلا و ارز مردم را در حوزه انرژی به کار گیرد.

نیازی به پرسش  نیست که چه کسانی دارای سرمایه طلا و ارز هستند؟

در دنباله سخنان مصباحی مقدم در می‌یابیم که نظام سرمایه‌داری- دینی خواهان خصوصی‌سازی هر چه بیش‌تر صنعت نفت است. او می گوید: حوزه‌های مشترک نفت و گاز میان ما و همسایگان کمتر مورد توجه قرار گرفته است و لازم است تا در این حوزه سرمایه گذاری صورت گیرد و در این راستا می‌توان از منابع داخلی و خارجی بهره گرفت.

سخن گفتن “از منابع خارجی”، همان باز کردن درهای کشور به روی سرمایه امپریالیستی است.

سخنگوی جامعه روحانیت مبارز می گوید: سرمایه گذاری در حوزه انرژی سودآوری بالایی دارد و  مردم مشتاقانه در این حوزه سرمایه گذاری کرده و جهش تولید صورت خواهد گرفت.

او برای گم‌راه کردن مردم از واژه “مردم” سود می‌جوید، با این که به خوبی می‌داند که “مردم” پول چنین سرمایه‌گزاری‌هایی را ندارند و تنها دوستان خودشان مانند بابک زنجانی و انحصارهای بزرگ نفتی برون‌مرزی از این گونه سرمایه برخوردار هستند.

اگر کسی تا کنون تردیدی در باره ی پذیرش خط اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی از سوی همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت داشته است، با خواندن سفارش‌های نشست پایانی مجلس خبرگان باید حقیقت را در یابد.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، سیزدهمین و نشست پایانی مجلس خبرگان رهبری در دوره پنجم به دولت سفارش داده است که “مشکلات داخلی و خارجی کشور در همه بخش‌ها” را با ” کاهش دخالت دولت در اقتصاد و مردمی‌کردن آن” “حل و فصل” کند.

آقای سعید محمد، فرمانده پیشین قرارگاه خاتم الانبیا و کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰، در انتقاد از راست خود به دولت رئیسی می گوید: برای چندمین سال پی در پی رهبر معظم انقلاب نامگذاری سال را با رویکرد اقتصادی و بصورت خاص در باب افزایش تولید انتخاب کردند. بخش شبه دولتی بجای انحصار طلبی و بنگاه داری، باید در نقش Developer عمل نماید و مسیر ورود بخش خصوصی و مردم را به کسب و کارها تسهیل نماید و پس از تثبیت بخش خصوصی و مردمی باید از کسب و کار خارج شود.

ایشان رک و راست آن چه را که دیگران به زبان نمی‌آورند می گوید. اقتصاد نئولیبرالیستی یعنی دادن رهبری اقتصاد به بخش خصوصی و  از میان برداشتن نقش دولت در اقتصاد.

یکی از پیش‌کش‌های نوروزی دولت نئولیبرالیستی ابراهیم رئیسی  و  کارفرمایانِ آن کمینه دست‌مزد در سال ۱۴۰۳ است. با این که نرخ تورم هر روز افزایش می‌یابد، شورای عالی کار بدون دیدسنجی و گفت و گو با کارگران و به سود بورژوازی کمینه دست‌مزد را بازنمود (اعلام) کرد.

قانون کار پس از انقلاب زیر فشار نیروهای چپ و به ویژه حزب توده‌ی ایران به ناگزیر بندهای پیش رو به سود کارگران را در درون خود گنجانده‌بود. کمینه دست‌مزد برای زندگی بخور و نمیر کارگران یکی از این بندها بود. کم کم این بندها هم به سود بورژوازی دگرگون شد و هم اکنون افزایش کمینه دست‌مزد از افزایش نرخ تورم کم‌تر است. دولت کمینه دست‌مزد ۱۰ میلیون تومانی را پیش‌نهاد کرده است و می گوید افزایش بیش از این مایه تورم‌ خواهد شد و باید جلوی آن را گرفت. کارگران برای داشتن یک زندگی که در آن بتوان هزینه  اجاره خانه و خوراک را داد، کمینه دست‌مزد «۱۵ میلیون تومانی» را پیش‌نهاد کرده اند. برخی از نمایندگان کارگران حتا سخن از ۲۱ و ۲۷ میلیون تومان می‌کنند. در پی گزارش ها، وزارت بهداشت در راستای تلاش‌های دولت برای جلوگیری از افزایش بیش از ۲۰ درصدی مزد، کالری نیازمند روزانه کارگران در سبد خوراکی را کاهش داده است، تا با افزایش دست مزد ۲۰ درصدی هم‌آهنگ شود.

رئیس کمیته مزد کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان تهران به خبرگزاری «ایلنا» گفت: ” نرخ سبد معیشت برای تهران، با توجه به قیمت‌های بهمن ماه و برای یک خانوار ۴ نفره با کالری ۳ هزار، ۳۲ میلیون و ۸۵۰ هزار تومان محاسبه شد و برهمین اساس نرخ سبد معیشت در سطح کشور نیز ۲۶ میلیون و ۵۵۰ هزار تومان است “.

کسانی که بی هیچ گونه شرمی هنوز از یک لایه بورژوازی در جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند، باید دست کم بدانند که استقلال بدون استقلال اقتصادی معنی ندارد. جمهوری اسلامی نه تنها استقلال اقتصادی ندارد، بل که حتا یک اقتصاد تولیدگرا هم ندارد. بگذارید این گفته را در زیر بیش‌تر باز کنیم.

آلودگی گسترده و اقتصاد انگلی

اقتصاد جمهوری اسلامی سال‌ها است که در روند ورشکستگی است. تنها صنعت نظامی و بازرگانی انگلی در این سال‌ها گسترش یافته است. محسن رضایی پاسدار پیشین و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:

گسست‌هایی که در تبدیل علم به تجارت وجود دارد ما را از صنعتی‌شدن بازداشته است. ما صنایع زیادی داریم، اما صنعتی نشدیم. ما در یک بخش در حال صنعتی‌شدن هستیم که همان صنایع نظامی است. اما در کشاورزی و خدمات و دیگر موارد صنعتی نشدیم.»

ما صنایع و کارخانه داریم و در  کمیت، بیشتر از کشور‌های دیگر دارای صنایع و کارخانه هستیم. اما این بخش‌ها مثل یک جنگل بدون ارتباط باهم مرتب پروژه اجرا می‌کنند. نزدیک به پنج هزار همت هم در کشور پروژه نیمه‌تمام داریم، اما این تلاش‌ها که باید با یک متدولوژی تبدیل به زنجیره‌های ارزش کند، وجود ندارد.»

به گزارش خبرآنلاین، محمد مهاجری، کنش‌گر رسانه ای اصول‌گرا، در کانال تلگرامی خود در باره ی برنامه فضانورد فرستادن دولت به فضا نوشت: مراقب باشید آقای وزیر! ادعاهای بزرگ را کنار بگذارید و فضا را رها کنید. فعلا روی همین زمین مشکل ارتباطات مردم و اینترنت را حل کنید. حواستان باشد لگدتان به دیگ نخورد!

این برنامه بلندپروازانه رفتن به فضا بار دیگر نشان می‌دهد که تنها رشته‌ای که اجازه گسترش دارد، تولید نظامی به رهبری بورژوازی نظامی است.

ورشکستگی اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی آن چنان آشکار است که حتا سران رژیم هم به ناگزیر این حقیقت را پذیرفته‌اند و کم‌تر به دنبال پوشش آن با دروغ‌گویی هستند. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com)  منوچهر متکی وزیر امور خارجه پیشین می نویسد که  “انقلاب سیاسی ما موفق بود اما در حوزه اقتصادی موفق نبودیم.”

مسعود نیلی اقتصاددان رژیم می گوید: در ۱۰سال اخیر رشد اقتصادی ما نزدیک به صفر بوده است. این درحالی است که حدود  ۱۲میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده شده، یعنی ۱۲میلیون نفر به کسانی که دور سفره نشسته‌اند اضافه شده، در حالی‌که مقدار غذای روی سفره تغییری نکرده است؛ یعنی سطح درآمد سرانه کاهش یافته است.

آقای خمینی در سخن، کشور را از آنِ کارگران می دانست، ولی  یک راه رشد اقتصادی برگزید که چیزی بیش‌تر از سرمایه‌داری با رنگ و بوی اسلامی نبود. خمینی به بورژوازی تجاری به رهبری سیاسی هیئت موتلفه میدان داد تا با دزدی از سرمایه مردم ما خود را فربه و پروار کند. پس از آن بورژوازی تجاری، یکی از لایه‌های بنیانی بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی شده است و هم اکنون با کمک بورژوازی نظامی حاکمیت را سراسر در دست خود دارد.

به گزارش خبرآنلاین، حشمت الله فلاحت پیشه، نماینده چندین دوره مجلس و استاد علوم سیاسی،  درباره دزدی های بورژوازی تجاری (بازرگانی) و وزیر پیشین و بازرگان آزمند صادق محصولی گفت:

“این شخص امتیاز سوآپ نفت گرفته و زمانی که ما برای کشور عراق که تحریم بود، دل می‌سوزاندیم، او نفت آنان را به ۵۰ درصد قیمت خریده و در مرزهای غرب ایران می‌فروخت. سپس امتیاز سوآپ گرفته و در مرزهای دیگر همان را به او می‌دادند و صادر می‌کرد. او تیلیاردر شده بود و الآن نیز یک مقام سیاسی و در مرکز یک الیگارشی حکومتی است”.

“دهان آقایان از نفت تحریم شده شیرین شده است، شرکت درست کردند و نفت را می‌فروشند. بعد می‌گویند تحریم نعمت است.”

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز نوشت که وزیر نفت گفت: در اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز در الجزایر که ۷۰ درصد ذخایر گازی جهان را در اختیار دارند ما رتبه اول را برای جمع‌آوری گازهای مشعل و استفاده از آن را کسب کرده‌ایم. 

همان گونه که در بالا دیده‌ایم، این پول هنگفت از فروش فراورده‌های نفتی ما به جیب بورژوازی انگلی می‌رود و طبقه‌کارگر، رنج‌بران، تنگ‌دستان و تهی‌دستان از این همه پول بهره‌ای نمی‌برند.

حتا برنامه‌ریز اقتصاد جمهوری اسلامی سرمایه داری شکاف طبقاتی را می پذیرد. نیلی می افزاید :

البته وقتی گفته می‌شود درآمد سرانه کاهش پیدا کرده، برای همه اقشار به یک میزان، کاهش درآمد صورت نگرفته است و برخی از اقشار ضعیف جامعه بیشتر از سایرین از این امر لطمه خورده‌اند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمد حسین پویانفر، روضه خوان سرشناس، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: آقای دولت! شأن مردم شریف ایران ایستادن در صف‌های عریض و طویل برای تهیه گوشت با کارت ملی آنهم کمی ارزان‌تر از بازار نیست !

به گزارش خبرآنلاین، علی ربیعی در روزنامه اعتماد نوشت:

با دقت در شواهد پیرامون شاهد نشانه‌های فقر سلامت حتی در طبقه متوسط رو به پایین هستیم. به عنوان مثال کاهش استفاده از خدمات درمانی در حوزه‌هایی نظیر دندانپزشکی یکی از این موارد است. سلامت و آموزش که دو رکن اساسی عدالت در جامعه هستند، طبقاتی و غیر پاسخگو به طبقات پایین شده است

هم زمان می‌بینیم که دزدان فراوان از دوستان و آشنایان حاکمیت در روز روشن بدون هیچ ترسی و یا پیامدی به دزدی سرمایه مردم می پردازند. پس از دزدی چنین تخته فرش بسیار گران‌بها از کاخ سعدآباد، دزدی چند میلیارد دلاری چای نبش، هم اکنون امام جمعه تهران برای پس نماندن از قافله دست به کار شده است. کاظم صدیقی، امام جمعه تهران، یک زمین چهار هزار متری در شمال تهران را به نام خود و فرزندانش سند زد. بهای این زمین ۴۲۰۰ متری، در شمال شرق مدرسه علمیه امام خمینی «هزار میلیارد تومان»، یا ۲۵ میلیون دلار است.

مانند همیشه در دستگاه آلوده جمهوری اسلامی نمی‌داند که چگونه این کار انجام شده است و خود آقای امام جمعه “دین‌دار” می گوید که از این “جعل و خیانت” آگاهی نداشته‌است. جعفرزاده ایمن‌آبادی نماینده پیشین مجلس از اژه‌ای پرسید که “چرا به فساد نهاده‌های کشاورزی و ‫چای دبش ‫دولت رئیسی ورود نمی‌کنید؟”

سازش با امپریالیسم امریکا

پس از انتخابات اسفند ماه که در آن نظام سرمایه‌داری- دینی  جمهوری اسلامی نتوانست که از مردم “مشروعیت” بگیرد، هم اکنون همه‌ی تلاش‌های رژیم ولایت‌فقیه برای سازش با امریکا هست، تا با برداشتن تحریم‌های گتسرده باد تازه‌ای به اقتصاد کشور دمیده شود.

البته امریکا که از سیلی مردم به رژیم ولی‌فقیه به خوبی آگاه هست، از سیاست تازیانه و هویج سود می جوید، تا در گفت و گو با جمهوری اسلامی به امتیازهای بیش‌تری دست یابد. آمریکا ناجی شریفی زیندشتی و بریتانیا عضوهای یگان ۸۴۰ سپاه پاسداران را تحریم کرد.

روزنامه فایننشال تایمز می نویسد که دیدار «پنهانی» ایران و آمریکا در مسقط برای برداشتن «تحریم» و «تنش زدایی در دریای سرخ» انجام شد. یکی از سخن‌گویان وزارت خارجه آمریکا گفت: «ما کانال‌های زیادی برای انتقال پیام به ایران داریم»

گفته شده که برِت مک‌گورک، مشاور کاخ سفید در امور خاورمیانه و آبرام پیلی فرستاده آمریکا در امور ایران و علی باقری کنی، معاون وزیر خارجه ایران و مسئول مذاکرات اتمی، رهبری گفت و گوها را در دست داشتند.

خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) گزارش داده است که گفت‌گوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در عمان انجام شده، ولی «صرفاً به چارچوب مذاکرات رفع تحریم بوده است.»

به گزارش خبرآنلاین، علی ربیعی در روزنامه اعتماد در این باره نوشت:

در آخرین روزهای سال در روزنامه دولت خواندم «تبادل پیام‌ها و گفت‌وگوهای غیر مستقیم در عمان میان ایران با امریکا پیرامون رفع تحریم‌ها در جریان است» (ایرنا، ۲۴ اسفند ۱۴۰۲.) البته واقف هستیم عبارت «رفع تحریم» برای نشان دادن اقدامی جدید، جایگزین واژه «برجام» که هدف آن رفع تحریم و غیر امنیتی‌سازی ایران بوده، شده است.»

پیش از آن رژیم با شیطان کوچک آشتی کرده بود. دولت ابراهیم رئیسی با هدف کاهش پیامدهای فشار غرب به دنبال به‌بودی پیوند کشور با کشورهای دوروبر خلیج فارس است. رژیم با امارات متحده عربی هم در گفت وگو برای آشتی است. عربستان و جمهوری اسلامی در پی آشتی با هم پیمان بستند که به گروه های اپوزسیون هم دیگر کمک نکنند. ایران به رای‌زنی با انصارالله  برای پایان جنگ بی پایان یمن زمینه‌سازی می کند. عربستان سعودی هم باید پشتیبانی از گروه‌های تروریستی در استان سیستان و بلوچستان، سازمان های رادیکالی مانند جیش‌العدل، نیروهای جدایی‌طلب عرب در خوزستان و مجاهدین خلق پایان دهد.

این تنها امپریالیسم امریکا نیست که از شکست رژیم در انتخابات برای فشار  به جمهوری اسلامی سود می جوید، امیر کویت در سفر خود به امارات عربی متحده میدان گازی آرش و جزیره های سه‌گانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک  خلیج فارس را بخشی از کشورهای عربی دانست.

آن هایی که سیاست جمهوری اسلامی در برابر یورش ارتش فاشیستی به غزه را به‌تر از کشورهای عربی می دانند و آن را “ضدامپریالیستی” می خوانند باید بدانند که به گزارش خبرآنلاین، حسین امیر عبداللهیان، وزیر خارجه ایران در گفت‌وگو با خبرنگاران درنشست شورای وزیران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی مانند عربستان، ترکیه و اردن درباره ی غزه در جده گفت: کشورهای اسلامی در حمایت از فلسطین اختلاف‌نظر جدی ندارند.

سازش در باره ی ارزش ها و سرکوب ایستادگی ها

داده‌های فراوانی نشان‌گر این است که لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی برای “حفظ نظام” به سازش‌هایی با هم رسیده‌اند. در پی این سازش‌ها فشار بر آزادی‌های مدنی کم‌تر می شود.

به گزارش مشرق، «سپهر خلجی» رئیس شورای اطلاع رسانی دولت گفت: “برای اولین بار سند موسیقی به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید؛ این اقدام بزرگی برای حوزه موسیقی بود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این دوره انجام داد و در ۴ دهه گذشته بی سابقه بود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ما هم دستور اکید به استانداران داده ایم که مجوزهای قانونی‌ که دستگاه‌های دولتی و وزارت ارشاد صادر می کنند، مکلف به اجرا هستند؛ ما برخورد سلیقه‌ای در این موضوعات نداریم و مراحل قانونی همه مجوزها طی شده است.”

به گزارش خبر آنلاین, امیرحسین بانکی‌پور عضو مجلس شورای اسلامی, نماینده مدافع لایحه عفاف و حجاب در شبکه تلویزیونی استان اصفهان گفت:  گفت: «یک روش، گشت ارشاد بود که همه مخالف بودند که بخواهد به طور مستقیم با افراد برخورد شود. روش دیگر برخورد قضایی شود و همه مستقیم به دادگاه معرفی شوند که این هم روش درستی نبود بخواهیم این همه پرونده کیفری درست کنیم.»

وی افزود: «تمام ارکان نظام به این جمع‌بندی رسیدند که جریمه را اعمال کنند. هم شورای عالی انقلاب فرهنگی، هم شورای عالی امنیت ملی، هم قوه قضاییه، هم مجریه، هم مجلس، هم شورای نگهبان، همه ارگان‌ها موافق بودند.»

به سخن دیگر, همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی به این نتیجه رسیده‌اند که نیازی به برخورد سرکوب‌گرایانه ددمنشانه در برابر پوشش زنان نیست. زنان به ویژه بخش جوان آن به پوشش دینی تن در نخواهند داد و اگر نمی‌توان همه‌ی آن ها را مانند مهسا و آرمیتا کُشت پس بهتر است که به شیوه فشار اقتصادی آن‌ها را رام و آرام کرد.

هم‌راه با این کوتاه آمدن در برابر پوشش زنان ما می بینیم که کُشتار فرزندان خلق‌های کرد، عرب و بلوچستان هم چنان دنبال می‌شود. جریمه کردن بد حجابان و نه دست‌گیری و زندان، نه تنها به آزادی زنان آزادی‌خواه ما مانند سپیده قلیان نیانجامیده است، بل‌که فشار بر زندانیان سازش‌ناپذیر بیش‌تر هم شده است.

پایان سخن

پس از سیلی جانانه مردم، جمهوری اسلامی در روند پیاده کردن برنامه زیرکانه خود برای گریز از بحران و افزودن به زندگی انگلی خود است.

بار دیگر ولی‌فقیه به نمایندگی از بورژوازی انگلی به دنبال کردن خط اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی پافشاری کرد. دولت در روزهای نخست سال نو یک بار دیگر سرشت ضد‌کارگری و نئولیبرالیستی خود را نشان داده است.

هم‌زمان روشن شده است که هیچ یک از لایه‌های بورژوازی انگلی نه خواست و نه برنامه‌ای برای صنعتی کردن کشور دارند.

ما پیش‌تر گفته بودیم که بورژوازی بوروکراتیک و مالی چندان دل‌بستگی به ارزش‌های دینی ندارند و تا آن جا از آن بهره می‌گیرند که به سود انباشت سرمایه خود باشد. هم اکنون تردیدی نیست که این دو لایه بورژوازی انگلی، بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی را وادار کرده‌اند که برای “حفظ نظام” در باره ی پوشش زنان و موسیقی کوتاه بیاید.

در باره‌ی سیاست برون‌مرزی، به ویژه گفت و گو با امریکا، رژیم سیاست سازش‌کاری را در پیش گرفته‌است، ولی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی دل‌شان می خواهد که از میان برداشتن تحریم‌ها را به نام خود بنویسند.




نوروز بزرگ‌ترین جشنِ خلقی و نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی توان‌گران

سخن روز شماره ۵
۲۸ اسفند ۱۴۰۲، ۱۸ مارس ۲۰۲۴

طبری می‌گوید که “نوروز بزرگ‌ترین جشنِ خلقی مردم ایران است.”

با آن‌که جشن‌های باستانی فراوانی به گرد فراموشی سپرده شده‌اند، ولی نوروز با همه زخم‌های ژرف بر تن زنده است و از یادگاه تاریخی مردم ما پاک نشده است. نیاکان ما پس از اسلام با ترس و دل‌هره نوروز را در دل‌ها نهان کرده بودند و پنهانی آن را جشن می‌گرفتند. آن‌ها با دلیری نوروز را با پول دادن به فرمان‌روایان عرب و پنهان‌کاری از ددمنشان مغول‌ها زنده نگه داشتند و به دودمان های پسین پیش‌کش کردند.

تاریک اندیشان رژیم ولی فقیه هم ریشه نوروز را در فرهنگ زمینی ما دست کم گرفته بودند و نمی‌دانستند که نوروز را نمی‌توان به این آسانی از یاد مردم زدود. با آمدن هر بهاری مردم با همه ی بازداشتگی‌ها سردمداران زورگو به یاد نوروز می‌افتادند و می‌افتند.

نوروز زمان آمادگی زمین، برای حس کردن  دست نوازش‌گر و آفریننده کشاورز نیز هست. با آن‌که با فرارسیدن نوروز زمان کشت و کار توان‌فرسا نیز فرا می‌رسید، مردم آن را گرامی می‌داشتند، چرا که کار سخت را فراهم کننده نان شب می دانستند. خاک بوی تازگی می‌گیرد که کشاورز را در رویا و آرزوی کشتی پربار سرمست می کند. کشاورزان به پاشيدن دانه‌های بهاری به روی زمین آماده مي پرداختند.

برای همین طبری می گوید که “کاشتِ نمونه‌وار گندم و برنج و جو و باقلا و کاجیله و ارزن و نخود و ماش در جشن نوروز و برخی رسوم دیگر نمودارِ خصلتِ کشاورزی جشن است“.

در  آغاز کشت و کار، زنان کشاورزان رنج‌بر در نوروز، به پيشانه گاوها که افزار کار بودند رنگ می‌انداختند و گردن‌بندی‌های رنگارنگ می‌بافتند  و به گردن  گاوهای پُرکار می‌آويختند و بدین‌گونه به پيشواز بهار و شکوفايی طبيعت می‌رفتند. مردم برای جشن و پای‌کوبی به دامن تپه‌های سرسبز و صحراها می‌رفتند و با طبیعت بهاری در آمیخته و با آن هم  آجین می‌شدند.

 زنان ایران باستان برای بزرگ‌داشت نوروز و پیشوازی از آمدن بهار آماده می شدند، خوراک می پختند، سبزه می‌کاشتند و خانه تکانی می‌کردند. زنان در آستانه‌ نوروز با شستن فرش‌ها و گردگیری و پاکیزگی خانه،  شادی و شور را در آستانه بهار به خانه می‌آورند. در گذشته‌های دور زنان نوروز را با جشن‌های ویژه خود گرامی می‌داشتند. تا پاسی از شب به آوازخوانی و داستان خوانی می‌پرداختند. و هوای آنشب شور ویژه‌ای داشت. در اين شب زنان دور ديگ گرد هم می‌آمدند (گویا این آیین هنوز در بخشی از افغانستان کنونی پایدار است) و تا نزديکی‌های سپیده دم شادی و پایکوبی می‌کردند و ترانه می‌خواندند.

افزون بر این، نوروز نمود با شکوهی از دیالکتیک زندگی و مردگی؛ از زایش زندگی پرجوش از تن خسته و روان افسرده کهنگی ی که میرنده است.

طبری می‌افز‌اید که نمی توان نوروز را “تنها جشن کشاورزی دانست”. “بهار در تفکر اسطوره ای نیاکانِ انسان، یادآورِ از نو زنده شدنِ مرده است. طبیعتِ بی جان در این ماه بار دیگر بر می جوشد. درختِ خشک برگ می کند. زمینِ سیاه سبز می شود بوتۀ بی جان گُل می دهد، برفِ گداز، نهرهای جوشان را به راه می اندازد و تابشِ خورشید، جانوران را از خوابِ زمستانی بر می انگیزد.”

بهار همراه نوروز می آید. بهار فصل خانه تکانی، نوسازی و بازسازی  است. جهان کهنه و پیر که به چشم مرده می‌نمود، دوباره در بهار جان می گیرد و جوان می‌شود. دیالکتیک طبعیت این است؛ مرده‌ها به زنده‌گان تازه‌ای دگرگون می‌شوند.

پس از برگ ریزان خزان، زمستان هم هم اکنون به دم پایانی خود نزدیک می شود. ماه‌ها چشم به راهی ما برای بهار جان بخش به پایان می‌رسد. خورشید از خواب زمستانی برمی خیزد و با توانایی می‌درخشد. شب دراز یلدایی به سر می اید و روشنی درازتر می شود . زمستان با همه‌ی سرسختی خود به ناگزیر جای خود را به بهار می‌دهد.

بهار آغازی نو است که انگیزه زنده بودن را نیرومند می‌کند. دشت و صحرا دوباره سبز، گُل‌ها شکوفا می شوند و مرغ‌های بهاری با آواز گوش نواز خود خواب‌زدگان را بیدار می‌کنند. دست افسون گر بهار هنرمندانه به آنی چادر سبز را روی زمین پهن می‌کند. بهار با زبردستی، به رنگ‌کاری تپه ها، جنگُل‌ها و کوه‌ها  می‌پردازد. گُل‌های رنگارنگ پیرامون، آواز خوش پرندگان نشانه‌های طبیعتی است که با دست و دل بازی برای ما خوراک و آب در سفره می‌چیند. بهار برف را آب می‌کند تا چهره‌های پنهان شده دوباره آشکار شوند. باران بهاری چشمه‌های زلال را به دشت‌های خفته روان می‌کند، زمین را از خواب سنگین زمستانی بیدار و زنده می‌کند تا زندگی به زمین می گردد.  گُل‌ها با خوش بویه (عطر)  خود هوا را پر می‌کنند. جوانه‌های ریز  و سبز روی شاخه‌های درخت سر بر می‌اورند. پروانه‌ها که از سردی زمستان به پرواز دور شمع‌های شب دل خوش بودند دوباره در باغ  و بیشه به دنبال معشوقه گُل می‌گردند. بلبلان آواز خوانان به سوی لاله زار پرواز می کنند و مگس مرغ از انگبین لاله های سرخ و سپید سر مست می‌شود.

گرمایی که بهار با خود می‌آورد، رخسار یخ زده را آب می‌کند و تن را از تن پوش های سنگین می‌رهاند و روان افسرده  را شاد می‌سازد. کارشناسان زیبایی شناسی می‌گویند که شوری که بهار در انسان برمی‌انگیزد، در نهاد انسان نهفته است.  خورشید درخشان، درازی روز، گرمایی تن، سبزی طبعیت، آواز پرندگان مایه‌ی شادی روان می‌شود. در روانی که شاد است، دانه امید کاشته می‌شود. انسان که زمستان را جاودانه می‌یافت، هنگامی که بوسه آفتاب به گونه را حس می‌کند و آسمان پاک و آبی را می‌بیند، باور به سرافرازی زندگی در او نیرومند می‌شود. بهار مرز میان رویا و واقعیت را در هم می‌شکند و به رویای آینده‌ای روشن بال‌های نیرومند پرواز می‌دهد. بهار فصل عاشقان هم هست. نیاکان ما آواز بُلبُل در باغ‌چه و پرواز پروانه به دور گُل را در پیوند ناگسستنی با دل‌دادگی می‌دیدند.   

نوروز اما همیشه نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی دارایان نیز بوده است. طبری در این باره سخن از “عامل پیوند فرهنگ با زندگی سیاسی جامعه (اشرافیت شاهنشاهی و نظام زمره ای)” می‌گوید.

زراندوزان با آزمندی شگفت‌انگیزی زور خود را با زر به نمایش می‌گذاشتند. آن‌ها در آستانه نوروز سامان (اسباب) خانه خود را نو می‌کردند. درون خانه‌ خانواده‌های دارا هنگام خانه تکانی با خون انگشتان و عرق تن زنان رنج‌بر آمیخته بود. میهمان نوازی اربابان و پذیرایی مهمانان با کار توان‌فرسای مردان رنج شدنی بود.

شوربختانه، نوروز هنوز هم نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی است. ما در سفره‌های لایه‌های گوناگون بورژوازی “صد ناز و نعمت”  و در سفره‌های طبقه کارگر و لایه‌های پایینی “نان جو آلوده با خون” را  می‌بینیم.

دریغا! که نوروز تهی‌دستان و رنج‌بران در روند گذر از نظام فئودالی به سرمایه‌داری چندان دست‌خوش دگرگونی نشده‌است. سفره‌ی نوروزی آن‌ها هم‌چنان کم رنگ است، اگر چه آن‌ها رویاهای پُررنگی دارند.

شاملو می سراید:

نوروز
بی گندم ِ سبز و سفره می آید،
بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور

با این همه، نوروز نماد پیروزی اهورا بر اهریمن،  پیروزی نیکی بر بدی، و پیروزی بهار بر زمستان است. انسان در طبیعت دگرگون شده پیرامون، سراسر شور رستاخیز می شود و در می یابد که می‌توان بهار زندگی  را با سازندگی و رزمندگی برپا ساخت.

بگذارید انسان‌ها با الگوگیری از طبیعت، تن پوش نومیدی زمستان را به دور ریزند و با رویشی  نو، نیرومند پای در راه آزادی و برابری بگذارند، تا نوروز آینده نمایش‌گاه نیروی سازنده کارگران و رنج‌بران شود.

 نوروز امسال برای طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران نوید آزادی و رهایی از سردی فرمان‌روایی سرمایه با کمک واپس‌گرایان دینی است.

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود (کسرایی)

نوروز به مردمان رنج و کار، به رزمندگان راه آزادی و برابری خجسته باد!




کُلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور

سخن روز شماره ۴
۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ۱۵ مارس ۲۰۲۴

بهار دیگری می‌آید، ولی دل‌های مادران هم چنان ابری، چشمان کودکان هنوز گریان، دست‌های پدران تهی است. بهار دیگری می‌آید، بدون نان، باغ بی آواز بلبل، آسمان بی ستاره. می‌آید، ولی چلچلان آزادی هنوز در بندند و پای به زنجیر، نای پرواز ندارند. بهار می‌آید، ولی صدای هجوم کرکسان شوم، آواز کم جان بلبلان باغچه را خفه کرده‌است.

کسرایی هم به دنبال بهار گمشته می گردد.

جستم به هر سپیده دمانش نیافتم
آخر به شکوه نعره برآوردم ای بهار
کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ ازوست

بهار می‌آید، باز هم امروز، ستم‌پیشگان آزادی را زیر پای زمستان قربانی می‌کنند. گروه کوچک خودکامی بر سرنوشت مردم کارکن چیره است. داروغگانی که جار تقدس آیه‌های آسمانی می‌کشند در خیابان‌ها فرمان می‌رانند. این گزمگان دزد، لگد می‌زنند به شکم کودک گرسنه، می‌دزدند کلیه تنگ‌دست، بهره می‌گیرند از تن زن بیوه  بی نوا، می‌ربایند رویای دختر جوان، ناسزا می‌دهند به باورهای کرد، عرب، بلوچ و ترکمن. موهای زنان دلاور ما زیر روسری چو گُل آفتاب‌گردان نور ندیده پژمرده می‌شوند. زندانیان سیاسی ما در چنگال دژخیمان خون‌آشام شکنجه می‌شوند.

دست‌اندرکاران زورمند همه‌ی فصل‌های میهن را زمستان کرده‌اند. این زمستان تنها برای ما ستم، بی‌کاری، مردم‌کُشی و گرسنگی و جنگ‌افروزی به ارمغان آورده است. این زمستان دراز، بهار دزدان و بهره‌کشان و دوزخ تنگ‌دستان و بهره‌دهندگان شده‌است. هنوز در این زمستان از کارگران برده وار بهره‌کشی می‌شود و بی‌کاران در جستجوی نان کلیه فروشی می‌کنند. هنوز در این زمستان  زنان و کودکان کارگر در کارخانه‌های آجرپزی دوازده تا شانزده ساعت روزانه کار می‌کنند. در این زمستان، مادر تهی‌دستی که چندین فرزند دارد، به ناگزیر کودکی را به بازار کار می‌فرستد. کودک که توان کار ندارد، ولی گرسنگی برادران و خواهران کوچک‌تر او را هر روز خسته‌تر از روز پیش به سر کار روان می‌کند. کودک خشت زن هنوز خورشید سر بر نیاورده به سر کار می‌رود و پس از خفتن خورشید، او هنوز به خانه بر نگشته‌است. در این زمستان تهی‌دستان و تنگ‌دستان از گرسنگی می‌میرند و دارایان  پرخور  برای مکش چربی  در کلینیک‌ها بستری می‌شوند. فروشگاه‌ها از خوردنی ها  انباشته است، ولی “تقدس مالکیت خصوصی” شکم‌های کودکان را گرسنه نگه می‌دارد.

پس از بیش از چهل سال ستم، دزدی و بهره‌کشی، آن چه که برای هم میهنان ما مانده‌است، بلوچ بدون نان، کرد بدون جان، عرب بدون زبان، کشاورز بدون دان، کودک بی‌خانمان، ول‌گرد بی‌آشیان، کارخانه‌های بسته، کارگران بی‌کار، بی‌کاران بی نهار، یوز پلنگ بدون غزال، پلنگ بدون جنگُل، دریای مازندران  بدون ماهی خاویار، دریاچه ارومیه بدون میگوی  آرتمیا و فلامینگو، تالاب انزلی بدون  نيلوفرهای زيبا، برگه‌های گُل لوتوس، اردک ماهی، کویر بدون بلدرچین است.

چه سروهای جوانی که به پای بهار نهادیم و باز هم دریغ از آمدنش؟ زمستان آن چنان در خانه‌ها لانه کرده‌است که کسی را توان در بروی بهار گشادن نیست؟ زمستان چنان زنجیری به پاهای بهار زندانی شده در زیرزمین تاریک و نمناک بسته است که بهار را نای جنبش نیست. سال‌هاست که ما برای مهمانی بهار آماده ایم، سماور هم چنان جوشان است.

با این همه باید امیدوار بود.

برای این که نمی‌توان باور داشت که ۱۴ میلیارد سال تکامل ماده و آفرینش شعور انسانی برای زراندوزی آزمندان بوده‌است. نمی‌توان باور داشت  که مشعل آزادی برای همیشه خاموش شده‌است. نمی توان باور داشت که سپیده دم رهایی از یوغ سرمایه هرگز فرا نخواهد رسید. باور کنیم که گُل دیگر نمی‌شکفد؟ باور کنیم دشت بدون پروانه را؟ یزد بدون یوز پلنگ را؟ باور کنیم مرگ “اشخاص” را به خاطر “اشیا”؟ باور کنیم که نظام بهره‌کشی جاودان و به‌روزی انسان دست نیافتنی و آفریده اندیشه دیوانگان شب‌گرد است؟

نیاکان ما براين باور بوده اند که سالی که نکوست از بهارش پیداست. “نه” بزرگ مردم نوید دهنده دگرگونی‌های بزرگی است.

مردم ما به زمستان ولایی “نه” گفته‌اند و چشمه امید در جامعه را جوشان کرده‌اند. مردم چراغ امیدی راه برافکنده‌اند که روشنایی و گرمابخش ره نوردان  شب است . امید امسال امیدی کور نیست، امیدی است که ریشه در “نه” بزرگ مردم به بورژوازی انگُلی دارد. دانه‌ی امیدی که این “نه” در دل های شخم زده کاشته است می‌روید. “نه” توده ها ستاره‌ی درخشانی در آسمان تاریک رزم آویزان کرده است. “نه”  نوید آینده روشنی را می‌دهد که ستم بهره‌کشی در ان جایی ندارد.

شهباز درنده رژیم همه‌ی توان خود را به کار خواهد برد تا چنگال به گُلوی بلبل امید بیاندازد. این “نه” لنگر دریادلان نشسته در کشتی میان خیزاب نومیدی شده‌است. مردم ما با “نه” بزرگ خود نشان داده‌اند که زمستان فرمانروا بر جامعه‌ی ما با همه درازی‌اش جاودان نیست، بهار بی گمان می اید. بهار دیر کرده‌است، ولی این “نه” آن چنان سیلی به گوش پاسداران شب زمستانی زده‌است که آن ها هم اکنون گیج شده‌اند؛ پنجره‌ای برای آمدن بهار گشوده شده‌است. امید است که با نیروی بازوان توده‌های رنج و کار، با بال پرواز رویای جوانان آزادی خواه، با آرزوی نان گرسنگان، با شور برابر بودن خلق های مان، بهار انسانی، ساخته شود.

برماست تا این خیزاب ستم ورزی و عدالت‌خواهی را خروشان نگه‌ داریم تا کرانه‌های زمستان را ویران کند. شورش‌ها و خیزش‌های پی در پی سال های گذشته، هم راه با این “نه” دیکتاتورشکن نشان می‌دهد که توده‌ها از زمستان جاودانی که خودکامگان پرگزند برایشان ساخته‌اند دیگر خسته شده‌اند و پا به میدان نبرد طبقاتی گذاشته اند تا بهاری جاودان برپا کنند. با سازمان‌دهی آتش‌فشان خشم توده ها می‌توان کاخ ستم را به آتش کشید. بهاری که انسان‌ها می‌سازند، بهاری است جاودان، نه مانند بهار زمین که با بند بودن به زنجیر کشش خورشید گذرا است. بهار انسانی را نه خزانی است  و نه زمستانی. فصل‌ها سراسر بهار است.

گرچه سفره تنگ‌دستان از نان تهی، جام مستان از می تهی، بهار امسال شمعی را روشن کرده‌است که در پایان دهلیز دراز و تاریک می‌درخشد. “نه” بزرگ مردم، نوروزی بالنده، روینده و زاینده به ارمغان می‌آورد. مردم می‌دانند که باید “گُل برافشانیم و می در ساغر اندازیم، فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.”دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی آن چنان از درون پوسیده‌است که نمی‌توان آن حتا با آب زمزم نجات داد. کبوترهای سرمست دوباره  تخم می‌گذارند؛ چشمه‌ها نور یخ دل را آب می‌کند؛ غنچه‌های نیمه باز باغچه به بهار باور می‌آورند؛ جام شراب لبریز می‌شود؛ گرمای آفتاب به زمینیان جان می‌دهد. بهاری که با “نه” آغاز شده به دل سرد زمستان تیری رها کرده‌است و که دل شب‌پرستان را از تپش وا می‌دارد.

آری! تا زمانی که فرزندان آزادی در برابر بهره‌کشی و ستم ایستاده‌اند، امید است.  تا زمانی که اندکی از ما در میان توفان سهمگین، زیر رگبار گُلوله ستم‌گران از کنار کلبه‌های ستم‌دیدگان بی تفاوت نمی‌گذریم و صدای رنجورشان را نشنیده نمی‌گیریم، امید زنده است. تا زمانی که چند تایی از ما برای شرکت در جشن و سرور به پای‌بوسی زورگویان شکم فربه  به کاخ‌های ظلم نمی‌رود. و تا زمانی که بخش کوچکی از ما هم‌راه تهی‌دستان کوخه‌نشین برای نان شب نبرد می‌کند، امید  زنده‌است.

باید در برابر صدای ناخراش شیپور یورش پاسبانان “سرمایه”، ما سمفونی دل‌نشین ایستادگی و شورش گردان “کار” را سازمان‌دهی کنیم.  هم‌نوازی را جانشین تک‌نوازی کنیم و تاری هم‌نواخت و هم‌اهنگ بنوازیم و متحد و متشکل شویم. بدون تردید آرزوها و هدف‌های مان به بار خواهد رسید.

تا زمانی که ارمغان دل‌انگیز بهاری، آزادی و برابری در میهن ما جاودان نشود، نمی توان چشم به روی رنج کوخ‌نشینان و شکنجه پای به زنجیربستگان بست. تا برابری جانشین زرگری، تا برادری جانشین دشمنی، تا مهر مادر جانشین بوی پول، تا عشق جانشین کینه کور نشود، نمی توان آرام گرفت.

گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین‌های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه‌های سنگ
از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد (کسرایی)




بورژوازی سوئد و امپریالیسم امریکا برندگان پیوستن سوئد به ناتو!

مقاله ۴۷/۱۴۰۲
۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ۱۱ مارس ۲۰۲۴

صلح به معنای نبود درگیری نیست، بل که توانایی مدیریت درگیری با شیوه‌های صلح‌آمیز است.

در دنیای کشمکش‌ها، گفت‌گو زبان صلح است. (اولوف پالمه -Olof Palme)

پیش گفتار

پس از جنگ‌های ناپلئونی و زمانی که سوئد فنلاند را به امپراتوری روسیه در سال ۱۸۰۹  واگذار کرد، این کشور کوچک دانه‌های استقلال از پیمان‌های جنگی را در دل‌های شکسته پس از جنگ کاشت. این کشور رهبران بزرگ صلح دوستی مانند اولوف پالمه (Olof Palme) داگ هامرسکولد (Dag Hammarskjöld)[i] داشت که نخست‌وزیر و دبیرکل سازمان ملل متحد، در سال های پس از جنگ‌جهانی دوم بودند که به گمان بسیار هر دو از سوی سیا کشته شدند. در آن سال‌ها سوئد  کشوری بود که آزاد از جنگ بازی میان نیروهای بزرگ، الگوی دیگر  کشورهای کوچک شده بود. 

پس از ماه‌ها درگیری و امتیازگیری از سوی ترکیه و مجارستان، بورژوازی سوئد به آرزوی کهن خود برای پیوستن به ناتو رسید. پس از بیش از دو سده صلح زیستی و صلح خواهی، سوئد هم اکنون بخشی از جنگ‌آفرین‌ترین پیمان جنگی جهان شده است! این بدان معنی است که از هم اکنون سوئدی ها باید به شناختی نوین از خود و کشور خود دست یابند. سوئد چیست و سوئدی های کیستند؟ سوئدی‌ها باید هم اکنون بیندیشند و  پردازش کنند که چگونه پس از دو سده صلح تنها راه  بیمه صلح پیوستن به یک پیمان جنگی پرخاش‌گر است؟

بورژوازی سوئد و فنلاند این گونه وانمود می کنند که پس از درگیری میان روسیه و اوکرایین خطر یورش روسیه به این کشورها بالا رفته است و برای همین باید با پیوستن به ناتو از مرزهای خودشان در برابر “پرخاش گری روس ها” پاسبانی کنند.

راستش ولی این است که هر دو کشور سال‌ها زیر فشار ناتو و به ویژه امریکا برای پیوستن به ناتو بوده‌اند.  هر دو کشور آرام آرام سیاست برون‌مرزی امپریالیسم امریکا را پذیرفتند. در ۲۰ سال گذشته، ان‌ها گام به گام به ناتو نزدیک شدند و با آن هم‌کاری می‌کرده اند. سرکردگی جنگی امپریالیسم امریکا، سیاست‌مداران آرام اسکاندیناوی را به ناگهان دلیر کرد و آن‌ها پاسخ‌های جنگی به هر چالشی را در روابط بین المللی به‌تر از گفت‌وگو و صلح می‌دانند.

در این نوشته نشان خواهیم داد که بورژوازی این دو کشور و به ویژه بورژوازی سوئد با هم‌کاری امپریالیسم امریکا حتا در دوران جنگ سرد به دنبال هم کاری جنگی با امپریالیسم امریکا بوده‌است. پس از آن به بررسی جنگ‌افروزی این دو کشور می‌پردازیم. در پایان نشان خواهیم داد که وارونه آن چه که امپریالیسم و بورژوازی این دو کشور می‌گویند امنیت این دو کشور با پیوستن به ناتو بهتر نمی شود.

سوئد در دوران جنگ سرد و خطر افسانه‌ای روسیه

پس از ترور نخست‌وزیر سوئد اولاف پالمه – مردی که برای هدف‌های سازمان ملل متحد برای جهانی بدون جنگ‌افزار، به ویژه هسته‌ای تلاش می‌کرد- سفیرهای امریکا نشست‌های پنهانی با عضوهای پارلمان سوئد داشته‌اند، تا پارلمان هوادار خط صلح پالمه نشود. امریکا یک جنگ روانی را برای ترساندن سوئد از اتحاد شوروی آغاز کرد. هدف از این کار این بود که سوئد دریابد که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یک خطر بزرگ برای سوئد است. بدترین چالش امنیتی سوئد در آن زمان زیردریایی روسی U 137 (S-363) بود.

پروفسور بازنشسته اولا تونندر (Ola Tunander) در پژوهش‌های برجسته خود این جستار را به روشنی باز کرده است. او در کتاب تازه خود به نام “کارشناس ناوبری. چگونه سوئد به خود اجازه داد که از سوی U 137 فریب بخورد”“Navigations-Experten. Hur Sverige lät sig bedras av U 137” نشان می‌دهد که سازمان‌های جاسوسی سوئد و امریکا به گل نشستن زیردریایی شوروی‌یایی را سازمان‌دهی کردند تا که امریکا بتواند سوئد را گام به گام به سوی سیاست‌های ضدکمونیستی و جنگ دوستی بکشاند.

پس از بستن پیمان ورشو، ناتو نیز می‌بایست از میان برداشته می‌شد. همه رهبران کلیدی در غرب با گورباچف پیمان بسته بودند که ناتو “یک اینچ” به سوی مرزهای روسیه گسترش نخواهد یافت، ولی به جای این کار ناتو هر سال گسترش یافت، جنگ‌های گرم تازه ای آفرید و جنگ بسیار سرد نوینی علیه روسیه و به ویژه چین آغاز کرد. ناتو در نبرد با روسیه که هزینه‌های نظامی ان ۸ درصد ناتو است، حتا خواهان کاربرد جنگ افزارهای هسته‌ای است.

تلویزیون سوئد 4 در ۸ ژانویه ۲۰۲۴ گزارش داد که فرمانده جنگ مایکل بین (Bydén) گفت: “همه شهروندان باید برای جنگ در سوئد اماده شوند.” بورژوازی سوئد ترس از روسیه و یورش روسیه به کشورهای اروپا را پایه سیاست برون‌مرزی خود کرده‌است، تا وابستگی خود به امپریالیسم امریکا را افزایش دهد. هشدار افسران وزارت جنگ به سوئدی‌ها برای آماده شدن در جنگ علیه روسیه را باید از این دیدگاه بررسی کرد.

بورژوازی با دروغ می‌گوید که ناتو یک پیمان دفاعی است، و چیزی در باره‌ی بمباران یوگسلاوی، لیبی و افغانستان از سوی ناتو نمی‌گوید. بورژوازی با ترساندن مردم از روسیه امنیت مردم و استقلال سوئد را رها کرد و هم‌بستگی بیش‌تری با ایالات متحده نشان داد. بورژوازی به دروغ به مردم گفته است که روسیه به جزیره گوتلند یورش خواهد کرد. نیاز به یادآوری هست که روسیه با  ۸ درصد هزینه نظامی ناتو، هرگز به هیچ کشوری در ناتو یورش نبرده است، ولی ۷۰ سال است که ما شنیده‌ایم، که روسیه (شوروی) می‌خواهد این کار را انجام دهد.

جنگ‌افروزی این دو کشور

سوئد با نروژ ، فنلاند در جنگ بود و با دانمارک ۱۱  بار جنگ داشت که هفت بار پیروز شد، ولی در بیش ۲۰۰ سال در جنگ‌ها “بی طرف” بوده است و سوئدی‌ها فراموش کرده‌اند که جنگ چه پدیده‌ای است.

با این همه صنعت جنگی سوئد در همه‌ی سال‌های تولید خود چاکر و فرمان‌بردار امپریالیسم امریکا بوده است. بخش مهندسی دیجیتالی سوئد و فنلاند شرکت هایی مانند (Ericsson) ، (Telia) و (Nokia ) سال‌ها است که در برنامه‌های کوچک و بزرگ جنگی امریکا هم‌کاری کرده‌اند و هم‌چنان می کنند. صنعت جنگی سوئد هم اکنون هم  بازار بزرگی در اوکرایین دارد که با پول مالیات‌دهندگان سوئدی فراهم می‌شود.

به گزارش https://www.sipri.org فنلاند در سال‌های گذشته بزرگ‌ترین افزایش هزینه‌های جنگی در اروپا را داشته است و سوئد در رده سوم بوده است.

بر پایه گزارش 247wallst سوئد در سال های  ۲۰۱۷ -۲۰۲۱ ۱۳مین صادرات کننده جهانی جنگ‌افزارها بود. یک چهارم این جنگ‌افزارها به پاکستان، یک چهارم دیگر ان به امپریالیسم امریکا و نیمی از آن به کشورهای کوچک‌تر فروخته شد. هزینه‌های جنگی سالانه سوئد ۶.۵  میلیارد دلار (۱.۲ ٪ از تولید ناخالص داخلی) است.

سوئد پیش از آن که عضو ناتو باشد پیمان جنگی بسیار گسترده با ایالات متحده بسته است که توانایی این کشور برای انجام یک سیاست امنیتی مستقل را از او می گیرد. این تصمیم بدون آن‌که با مردم سوئد در میان گذاشته شود گرفته شده‌است. این پیمان جنگی به امریکا اجازه دست‌رسی به ۱۷ پایگاه نظامی با انبار کردن جنگ‌افزار هسته‌ای را در سراسر خاک سوئد می‌دهد. برای بورژوازی سوئد هم‌کاری با امریکا-  کشوری که از سال ۱۹۴۵ بیش از هر کشور دیگری جنگ آفریده است و مردم بیش‌تری را کشته است و هم اکنون پشتی‌بان اصلی نسل‌کشی اسرائیل در فلسطین است- برجسته تر از صلح جهانی است. وزیر جنگ برای پشتی‌بانی از این پیمان گفت که با این پیمان اگر دشمن بخواهد سوئد را بگیرد کشور ما آماده می‌شود. رسانه‌ها هم کورکورانه به بازگویی سخنان سیاست‌مداران بورژوازی می‌پردازند.

سرسپردگان امپریالیسم در سوئد بر سر مردم خود کلاه گذاشته‌اند و حتا بر خلاف قانون اساسی سوئد پیوستن به ناتو را به همه پرسی نگذاشته‌اند. سیاست ضددموکراسی سیاست‌مداران کنونی، وارونه اصل دموکراتیک کهن است که بر پایه آن مردم باید از چنین گفت‌و گوهایی آگاه باشند، و پیش از تصمیم‌گیری و امضای چنین پیمان‌هایی باید زمان گفت‌و گو داشته باشند و در تصمیم در باره‌ی آینده کشور شریک باشند. رسانه‌های برجسته این کشور به جای زیر پرسش بردن این پیمان، سخن‌گوی پنتاگون و دولت بورژوازی خود شدند.

نخست وزیر سوئد کریسترسسون به تازگی گفت که سوئد در سال ۲۰۲۴، دستور ناتو برای هزینه کردن دو درصد از تولید ناخالص برای هدف‌های جنگی را پیاده خواهد کرد و هزینه‌های جنگی را  دو برابر خواهد کرد. بورژوازی سوئد حتا سرسپرده تر از بورژوازی دانمارکی که عضو دیرینه ناتو است به امپریالیسم امریکا شده است. جنبش صلح در دانمارک توانست بورژوازی را به پذیرش برخی از “مرزها” کند که آن هم هم اکنون زیر ضربه است.

دانمارک در ۷۵ سالی که عضو بوده است مرزهایی برای ناتو گذاشته است (البته آن هم هم اکنون در روند تهی شدن است):

  • نبود نیروهای برون مرزی در خاک دانمارک
  • بدون ذخیره سازی جنگ افزار پیش رفته در خاک دانمارک.
  • بدون جنگ افزار هسته ای در خاک دانمارک.
  • بدون شرکت در گروه برنامه ریزی هسته ای ناتو.

سوئد جنگ‌افزار به ارزش ۷.۱ میلیارد کرون سوئدی به اوکراین پیش‌کش خواهد کرد. این پانزدهمین بسته کمکی و بزرگ‌ترین بسته کمکی تاکنون از سوئد است. به گفته SVT، این بسته دربرگیرنده جنگ‌افزار توپخانه‌ای، و پول برای کشتی‌های دولتی ویژه از گونه  “Stridsbåt 90” است. این کشتی ساخت خود سوئد است. نیروهای ویژه نیروی دریایی سوئد می‌گویند که این کشتی بیش از ۷۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد- و گنجایش ۱۰  تا ۱۲ سرباز و افسر را دارد. این کشتی را می‌توان به همه چیز از مسلسل‌های سنگین گرفته تا نارنجک‌انداز مجهز کرد.

رهبران جنگ‌خواه کنونی سوئد برای درست‌انگاری این کمک‌های هنگفت به دیکتاتوری اوکرایین به مردم می‌گویند که آن‌ها از “رزم اوکرایین” علیه روسیه پشتی‌بانی می‌کنند. راستش این است که  پیش از درگیری کنونی، حتا یک دیدسنجی در اوکرایین نشان نداد که اوکراینی ها خواستار عضو شدن در ناتو بودند. هیچ گاه هواداران پیوستن به ناتو در اوکرایین بالای ۱۵ درصد نبود. پیش از درگیری کنونی، نزدیک به ۷۰ درصد مردم خواستار دوستی و پیمان بستن  با روسیه بودند.

چرایی پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو و پیامدهای آن

ناتو نشان داده است که نه تنها کبوتر صلح نیست، بل که شاهین جنگ است. ناتو جنگ افروزترین پیمان تاریخ انسان است. رهبر آن، ایالات متحده آمریکا، ۲۲۵  سال از ۲۴۳ سال زندگی خود را در جنگ با دیگر کشورها بوده است.

شوربختانه، فنلاند و سوئد به این سازمان جنگ‌آفرین و شکست‌خورده می‌پیوندند. مردم سوئد و  فنلاند از این کار سودی نخواهند برد. انحصارهای جنگ افزارسازی کسانی که با خون‌ریزی دیگران سود می آفرینند، بزرگ‌ترین برندگان هستند. 

اولف کریسترسون گفت “این یک گام بزرگ است، اما این نیز یک گام بسیار طبیعی است” و افزود «اتحاد و هم‌بستگی چراغ راهنمای سوئد در این راه  خواهد بود.» ایشان روشن نکرد که این کار برای کی یک گام بزرگ بود؟ اتحاد و هم‌بستگی با کی و برای چه چراغ راهنمای سوئد است؟ راستش این است که پیوستن سوئد یک گام بزرگ برای بورژوازی آن در راه اتحاد با نیروهای امپریالیستی جهان برای پرخاش‌گری و جنگ آفرینی است.

امپریالیسم امریکا و غرب بسیار خوشنود از پیوستن سوئد به ناتو  است، زیرا هم‌کاری های پنهانی سوئد برای پیاده کردن هدف‌های جنگی امپریالیسم، هم اکنون می‌تواند بدون پرده‌پوشی انجام شود. جو بایدن رئيس جمهوری آمریکا نیز  گفت امروز ناتو «از همیشه نیرومندتر است.» ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو در شبکه ایکس نوشت که سوئد با خود نیروهای جنگی توان‌مند و صنعت جنگی شماره یک را به ناتو می‌آورد.

صنعت جنگ افزارسازی سوئد با فروش جنگ‌افزار به دیگر کشورها سود آفرینی می‌کند. برای نمونه، ۵۸ درصد از  درآمد فروش ساب (saab) از فروش جنگ‌افزار به دست می‌اید. با پیوستن به ناتو دست‌رسی صنعت جنگ‌افزارسازی به بازارهای کشورهای عضو ناتو آسان‌تر خواهد شد. کشورهای ناتو بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار برای جنگ‌افزار هزینه خواهند کرد.

با پیوستن به ناتو تصمیم‌گیری های مستقل این دو کشور نیز کم‌تر شدنی است، زیرا تصمیم‌گیری در باره‌ی چالش‌های امنیتی و جنگی با ناتو و به ویژه امریکا هست. فنلاند و سوئد هنگامی که عضو ناتو شدند بار انبار شدن جنگ‌افزارهای هسته‌ای و کاربرد آن را نیز بر دوش خود دارند. بی‌گمان ناتو بدون پرسش در این دو کشور جنگ‌افزار هسته‌ای انبار می کند. سوئد و فنلاند دیگر نمی‌توانند برای جای‌گزین‌های صلح‌آمیز در سطح جهانی، یعنی برای نابود کردن جنگ‌افزار هسته‌ای و جهانی بدون جنگ‌افزار ، امنیت مشترک، امنیت انسانی کار کنند. این در تضاد با فرهنگ و سیاست ۷۰ ساله گذشته علیه جنگ‌افزار هسته‌ای در  سوئد است.

سوئد و فنلاند پس از پیوستن به ناتو دیگر نمی‌توانند مانند اتریش و سوئیس میانجی‌گری کنند، زیرا بخشی از پیمان جنگی ناتو هستند. اگرچه همه می خواهند که در اینده نزدیک قطب شمال منطقه‌ای برای امنیت و صلح باشد، ولی با پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو آن‌ها هم به رویارویی اینده با روسیه و چین کشانده خواهند شد.

با پیوستن به ناتو، این دو کشور به ناگزیر در دگرگونی‌های اینده نظم جهانی که در ان چین، خاورمیانه، افریقا و امریکای جنوبی و هم‌چنین پیمان‌های بزرگ غیرغربی منطقه‌ای نیرومندتر  خواهند شد، باید در کنار ناتو به رهبری امریکا بایستند.

امریکا چین و روسیه را دشمن شماره یک می‌داند. سوئد و فنلاند در  ناتو در اینده نمی توانند  به راه رفتن بر روی دو پا، یکی غربی و دیگری غیر غربی بپردازند. بخش بزرگی از سیستم رفاهی این دو کشور بر پایه شرکت نکردن در جنگ‌ها و هزینه نکردن برای جنگ‌افزارهای گران بوده است. با پیوستن به ناتو، هزینه‌های جنگی به دوش مردم به ویژه تهی‌دستان و طبقه کارگر خواهد گذاشته شد.

بورژوازی سوئد فریب کارانه به مردم می گوید که گویا این پیمان از مرزهای سوئد در برابر یورش دشمن (روسیه) پاسبانی می‌کند. ولی تاریخ نشان می دهد که این سوئد است که به روسیه یورش برده است. روسیه تزاری، اتحاد شوروی و روسیه کنونی هرگز به سوئد یورش نبردند.

فرمانده جنگ سوئد یک ماه پیش از جبهه شرقی اوکراین بازدید کرد و روشن شد که سوئد خلبانان اوکراینی را آموزش می‌دهد. بورژوازی سوئد هم چنین در روند بررسی فرستادن جنگنده های پیشرفته گریپن به اوکراین است.

این دو کشور اسکاندیناوی در زمان جنگ سرد از ناتو برون ماندند. آمریکا هم اکنون پای‌گاه‌هایی در دانمارک و نروژ، و  سربازان آمریکایی در سوئد و فنلاند دارد. آیا کسی باور به این دارد که با بودن پای‌گاه های جنگی امریکا در مرزهای فنلاند به روسیه و سربازان ناتو ، فنلاند امن‌تر خواهد بود؟ مردم  فنلاند به بی‌طرفی خود افتخار می‌کردند و زمانی که  در اوج جنگ سرد پیمان ورشو در برابر ناتو ده برابر نیرومندتر از روسیه امروز بود، آن‌ها از آن نمی‌ترسیدند و خواهان پیوستن به پیمان های شرق و غرب نبودند. چگونه و چرا، امروز به ناگهان خطر روسیه برای آن‌ها به آن اندازه بزرگ شد که باید ناتو را پاسبان مرزهای خود بگمارد؟

با این پیمان سوئد در جنگ‌های امپریالیسم امریکا در گوشه و کنار دنیا درگیر خواهد شد. پیوستن به ناتو فنلاند و سوئد را امن‌تر نمی‌کند. تنها دلیل پیوستن به ناتو ماده ۵ خواهد بود، که همه‌ی کشورهای ناتو باید برای دفاع از هم‌دیگر در جنگ‌ها شرکت کنند. ولی ماده ۵ از کشورهای عضو می خواهد که در همه‌ی جنگ‌های ناتو شرکت کنند، حتا اگر برای دفاع از خود نباشد. شاید حتا در جنگ‌های اینده در خاورمیانه مانند جنگ‌های گذشته با پای مال کردن قانون‌های بین الملی در یوگسلاوی، عراق و لیبی. ایا جوانان فنلاندی و سوئدی در جنگ‌های اینده کشورهای عضو ناتو کشته خواهند شد؟ ایا انها برای ان اماده هستند؟

نئولیبرالیسم در درون و هم گامی با امپریالیسم در برون

حتا حزب سوسیال‌دموکرات سوئد هم نه تنها صلح‌خواه دیگر نیست، بل‌که هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی نیز شده است.  دولت گوران پرسون، نخست وزیر سوسیال دموکرات، قانون سوئد را زیر پا گذاشت تا بتواند به امریکا در سال ۲۰۰۱ در زمان یورش به عراق جنگ‌افزار بفروشد. گرایش سوسیال‌دموکراسی به سوی ”راست” کسی را شگفت‌انگیز نکرد. حزب سوسیال‌دموکرات سالیان درازی است که  یک حزب بورژوا-لیبرال شده است. این حزب سال‌ها است که آرام آرام با چکانیدن (تزریق) زهر نئولیبرالی به رگ کم خون دولت رفاه مایه مرگ آن شده است و هم اکنون میخ‌های پایانی را بر تابوت این مرده می زند. یکی از پیامدهای دلخراش قانونی که دولت سوسیال‌دموکرات در سال ۱۹۹۷ تصویب کرد این بود که امروز ۲۴۵۰۰۰ از بازنشستگان در سوئد نیز زیر خط نداری (فقر) زندگی می‌کنند. هم چنین کارهای صفرساعتی و پیمان کاری بسیار روامند (معمولی) شده است. آمار نشان می دهد که شمار کارکنان دائمی در سال‌های گذشته کاهش داشته است.

بسیاری از بازنشستگان سوئدی پس از پرداخت هزینه‌های ماهانه کمی بیش‌تر از ۱۰۰ دلار در ماه برای تهیه و خرید خوراک برایشان می ماند. هم زمان، سود بانک‌های بزرگ در سال‌های گذشته بیش از ۱۰ میلیارد دلار سالانه بوده است.

این نمونه‌ی روشنی از خوی نظام سرمایه‌داری است که انسان‌ها را پس از بهره‌کشی به خود رها می‌کند. این گونه است که دوران پیری کسانی که با رنج و کار سالیان دراز جامعه کنونی سوئد را  به اینجا رسانده‌اند باید با گرسنگی بگذرد ولی کسی اصل مقدس سود انباشته بانک‌ها و فربه شدن شرکت‌های جنگی را زیر پرسش نمی برد.

سیاست خارجی سوئد به‌تر از این نیست. شرکت‌های فن‌اوری مانند Saab، BAE Systems، و Bofors با ایالات متحده و اسرائیل در فروش جنگ‌افزارها به ارزش میلیاردها دلار، رقابت می‌کنند. سوئد، مانند همسایه نروژی خود، در لگد مال کردن حقوق بشر میلیون‌ها تن در سراسر جهان و به ویژه در کشورهای “جهان سوم”  شریک است.

دیو پوشاک سوئدی H&M می تواند کالاهای خود را در کشورهای پیش رفته با سود بالا بفروشد، تنها به این دلیل که از کارگران و کودکان کشورهای تنگ‌دست مانند بنگلادش را بهره‌کشی می‌کند. این شرکت در سال گذشته یک میلیارد دلار سود داشته است. به سخنی دیگر، اگرچه کارگران کشورهای تنگ دست کالاها را ساخته اند، سود هنگفت آن به جیب بورژوازی سوئد رفته است.

رسانه های هوادار امپریالیسم

به هیچ کس اجازه سخن گفتن در باره‌ی صلح، اشتی، دیپلماسی، گفت‌و گو، میان‌جی‌گری، امنیت مشترک، امنیت انسانی داده نمی شود.

دولت ها، حزب‌های پارلمانی و رسانه‌های این کشورها که همگان در دست بورژوازی هستند هر گونه نوای کارشناسانه را که دیدگاه جنگ خواهی آن‌ها را نپذیرد خفه می کنند و جایی برای پخش کردن ندای دل‌نشین صلح به کسی داده نمی‌شود. رسانه‌ها انتقاد خود از جنگ و جنگ‌افروزی را به کنار گذشته‌اند. 

فنلاند و سوئد اکنون به این دلیل به ناتو پیوسته اند که گام به گام تصمیم نادرست در باره ی این که هیچ گزینه ای فرای ناتو نیست گرفته‌اند. این دو کشور در ۲۵ ساله گذشته به گونه ای سامان مند (سیستماتیک) وزارت امور خارجه خود را از کارشناسان صلح‌خواه تهی کرده اند و هوداران نئولیبرالیسم و دوستان امپریالیسم امریکا را جانشین آن ها کرده اند. در سوئد و فنلاند تصمیم گیرندگان سیاسی نه از برگزیده‌گان مردم، بل که از رهبران و کارمندان صنعت جنگ‌افزاری و کارشناسان وابسته به امپریالیسم در رسانه‌ای و دانشگاهی هستند. این سیاست‌گذاران پشت پرده می‌دانستند که ناتو به دلیل جنگ‌ها و پرخاش‌گری‌هایش در به ویژه در خاورمیانه، هواداری در میان شهروندان ندارد. برای همین، می‌بایست آن چنان دشمن نیرومندی برای مردم در اروپا بسازند تا آن‌ها بزه‌کاری ها و ددمنشی های ناتو در خاورمیانه را فراموش کنند. رسانه های “آزاد” این دو کشور می‌گویند که در این باره نمی‌توان از مردم همه پرسی کرد، زیرا زمان کم است و روسیه در هر آن می‌تواند به سوئد و فنلاند یورش برد .

هیچ عضو تازه ناتو همه‌پرسی  برگزار نکرده است که در ان ناتو و گزینه‌های دیگر امنیتی به گفت‌و گو گذاشته شود. پیش از برنامه سوئد برای پیوستن به پیمان جنگی ناتو، دیدسنجی‌ها نشان می‌داد که تنها ۴۷ درصد از مردم خواهان پیوستن به ناتو هستند، ولی هم اکنون مردم زیر بمباران دشمن تراشی در باره ی روسیه و چین، خاموشی برگزیده‌اند.  بورژوازی فنلاند برای مردم جای‌گزین دیگری را پیش‌گزاری نکرد و نمی کند. گفتمان صلح در رسانه ها ناپدید شده است. نهادی مانند SIPRI – پژوهش صلح بین المللی استکهلم – که سال ها به پژوهش مستقل می پرداخت هم اکنون کنام هوداران پنهان صنعت جنگ افزارسازی شده است.

سوئد دموکراسی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کرد. سیاست‌مداران همیشه در تصمیم‌های بزرگ با مردم و کارشناسان غیردولتی گفت‌و گو می کردند. شیوه‌ای که دولت اندرسون در ان زمان و دولت کریسترسون هم اکنون به کار می برد خرد کردن دموکراسی بورژوازی زیر پا هست.

پایان سخن

سال ها هم‌کاری پنهان و آشکار بورژوازی سوئد و فنلاند با امپریالیسم و هم اکنون پیوستن آن‌ها به پیمان جنگی ناتو نشان‌گر این است که سرمایه‌داری “خوب” و “صلح دوست” پندار بی‌هوده ای است که دیگر خریداری ندارد.

هم اکنون به روشنی می‌توان نشان داد که سرمایه‌داری پیش‌رفته در هیچ کشوری بدون هم گامی با دستگاه امپریالیستی جهانی شدنی نیست. پیوستن هم اکنون این دو کشور به ناتو نتیجه منطقی پیش‌رفت سرمایه‌داری و پیاده کردن ددمنشانه اقتصاد نئولیبرالیستی در این دو کشور است. همان‌گونه که دیده‌ایم پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو دهه ها پیش از درگیری اوکرایین از سوی امپریالیسم امریکا به هم‌دستی بورژوازی این دو کشور برنامه‌ریزی شده بود. به ویژه صنعت جنگ‌افزارسازی سوئد از این پیوستن سود بسیار می برد.


[i] امپریالیست ها از هامرسکولد بی زار بودند، زیرا او برای آزادی کشورهای آفریقایی می جنگید. در سال ۲۰۱۷، پژوهش های سازمان ملل نشان داد که هواپیمای او با موشک سرنگون شده باشد.