نجات اقتصاد ویران شده، بدون پیروزی در نبرد طبقاتی شدنی نیست!

مقاله ۱۳/۱۴۰۳
۱ تیر ۱۴۰۳، ۲۱ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

در کشورهای سرمایه‌داری، هر حزبی که دست‌گاه دولتی را در دست دارد، برداشتی از آمارها و داده‌های اقتصادی- اجتماعی می‌دهد که با دستور کار سیاسی او هم‌خوانی دارد. برای نمونه، دولت‌های سرمایه‌داری آمار بی‌کاری را ریز ریز می‌کنند تا کسانی که بیمار و بی‌کار هستند از آمار بی‌کاران برون نگه داشته شوند و در آمار بی‌ماران جای بگیرند.

ولی ویژگی سرمایه‌داری در جمهوری اسلامی بسیار ددمنشانه تر از این است.

در جمهوری اسلامی سوای چند سردمدار بنیانی این نظام، هیچ کس دیگری دست‌رسی به آمار درست را ندارد. انگار هر دسته‌ای برای خودش آمار می‌سازد و آن را دست‌کاری و به سود خود دگرگون می‌کند. برای همین واکاوی شرایط ناگوار اقتصادی مردم با کاربرد آمار بسیار دشوار است و باید به دنبال نشانه‌های دیگری مانند کاهش خرید روزانه مردم و روشن‌گری دسته‌های نظام علیه هم دیگر رفت.

بگذارید نخست کوتاه به شرایط ناگوار اقتصادی از زبان خودی‌ها بپردازیم و سپس فراسنج‌های  اقتصادی مانند دادوستد بازرگانی جمهوری اسلامی، رویش اقتصادی، تورم، بیکاری و اقتصاد رانتی جمهوری اسلامی را بررسی کنیم.

شرایط ناگوار اقتصاد از زبان خودی‌ها

به گزارش خبرآنلاین علی نصری پژوهش‌گر و کارشناس روابط بین الملل نوشت:

“اگر اقتصاد ایران در سالهای گذشته تحت تحریم نبود، امروز میتوانست GDP معادل ۱ تریلیون دلار (به جای ۴۰۰ میلیارد)، تورم ۳-۵٪ (به جای ۳۰-۴۰٪) و سرانه ۱۱ هزار دلار (به جای ۳هزار) داشته باشد. اقتصادی که با عربستان سعودی برابری میکرد”.

ببینید که جمهوری اسلامی میهن ما را به کجا کشاند که به‌ترین بخت ما عربستان سعودی شدن است!! البته این سخن هم درست نیست.

روزنامه اطلاعات نوشت “بخش عمده‌ای از نوسانات اقتصادی در کشور، ناشی از سوء‌مدیریت دولت و عدم تدبیر در اداره اقتصاد و کشور است. حتی اگر تحریم از بین برود،[..] قادر به حل مشکل تورم، سقوط ارزش پول ملی و حل مشکلات اقتصادی نخواهیم بود. *

بزرگ‌ترین دادوستد بازرگانی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی با چین است، ولی هیچ کدام از این دو کشور دیکتاتور به خرید تکنولوژی از چین برای گسترش و ژرفش تولید صنعتی دل‌بستگی ندارد.

احمدی‌نژاد هم دهان بازگشود و پیش از نامزدشدن برای رییس‌جمهوری گفت:  “شرایط کشور، شرایط خطیری است. اکثریت قاطع مردم تحت فشارهای سنگین زندگی هستند. شرایط اقتصادی بگونه ای شده که اکثریت مردم نسبت به آینده دچار تردید و سستی شده اند.” سپس او بدون آن که چیزی از پیاده کردن سفارش بانک جهانی پول در باره‌ی برداشتن سوبسیدها و پرداخت بخشی از آن ها به “جیب مردم” به نام “یارانه” بگوید،  آن را بزرگ‌ترین دست‌آورد اقتصادی در چند دهه گذشته خواند!

چندان شگفت‌آور نیست که همه‌ی لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی به قبله نئولیبرالیسم نماز می‌گذارند. احمدی‌نژاد هم پس از خرده‌گیری‌ها، چاره راه را در “شرایط اقتصادی به جایی رسیده است که چند تا جراحی بزرگ نیاز دارد تا مردم را از این وضعیت نجات داد.” او که الان خود را لیبرال دموکرات می‌خواند با نسخه‌برداری از همه‌ی نئولیبرالیست‌های جهان که می‌گویند مردم بهتر از دولت می‌دانند پول کشور را چگونه به کار برند، راه حل اقتصادی خود را با دو برنامه بزرگ نئولیبرالیستی “مولد سازی” و “جهش تولید” ولی فقیه هم‌آهنگ می‌کند و می‌گوید: ” وقتی می گوییم نفت ملی است یعنی مال مردم است، باید مستقیما به جیب مردم برود”.

فراسنج‌های اقتصاد

برای بررسی چگونگی یک اقتصاد می‌توان به واکاوی فراسنج‌ها (پارامتر) مانند دادوستد بازرگانی جمهوری اسلامی، نمو تولید ناخالص ملی، تورم و گرانی، هم‌میهنان زیر خط تنگ‌دستی، ارزش پول ملی، بی‌کاری، کسری بودجه دولت، تراز بازرگانی خارجی پرداخت. ما در زیر به موشکافی برخی از این فراسنج‌ها می‌پردازیم.

دادوستد بازرگانی جمهوری اسلامی

بنا بر گزارش سایت /oec.world فراسنج‌های (شاخص های) کلان اقتصادی ایران در پایان سال 2022 به گونه زیر بود.

در هم سنجی با دیگر کشورهای جهان،  تولید ناخالص داخلی جمهوری اسلامی شماره ۴۰،  صادرات شماره ۸۶ ، واردات شماره ۶۹ ، تولید ناخالص داخلی سرانه شماره ۱۱۶ و اقتصاد صنعتی و پیچیدگی اقتصادی شماره ۶۰ در جهان بود.

بزرگ‌ترین صادرات ایران دربرگیرنده نفت و فراورده‌های نفتی (۲،۷۳ میلیارد دلار)، مس (۱،۰۲  میلیارد دلار)، الکل های حلقوی (۹۹۷ میلیون دلار)، الومینیوم (۸۹۴ میلیون دلار) و گاز (۵۹۵  میلیون دلار) بود. بیشتر صادرات ایران به چین (۵،۷۲ میلیارد دلار)، ترکیه (۳،۱۷ میلیارد دلار)، کویت (۹۶۰ میلیون دلار)، پاکستان (۷۶۲ میلیون دلار) و هند (۶۵۳ میلیون دلار) بود.

در همین سال دزدان فرمان روا بزرگ‌ترین صادرکننده گوسفند و بز در جهان (۳۶۲ میلیون دلار) بودند! روشن است که هنگامی که گوشت قرمز هم گران و هم کم‌یاب است، فروش گوسفند و بز به دیگر کشورها تنها برای پول اندوزی و دزدی از سرمایه مردم است. 

بالاترین واردات ایران دربرگیرنده ساز و برگ رادیو و تلویزیونی (۳،۱۸ میلیارد دلار)، ذرت(۲،۲۹ میلیارد دلار)، سویا(۱،۶۳ میلیارد دلار)، خودرو  و افزارهای کمکی (۱،۲۱ میلیارد دلار) و برنج ( ۱،۱۷ میلیارد دلار) بود. واردات ایران از چین (۹،۴۴ میلیارد دلار)، امارات متحده عربی(۶،۳۸ میلیارد دلار)، برزیل(۴،۳ میلیارد دلار)، ترکیه(۲،۹ میلیارد دلار) و هند(۱،۸۴ میلیارد دلار) بود.

اقتصاد سال گذشته جمهوری اسلامی کم و بیش مانند سال ۲۰۲۲ بود. آن چه که روشن است، جمهوری اسلامی نفت می‌فروشد و کالاهای خوراکی، خودرو، افزارهای  یدکی و سازوبرگ های رادیو- تلویزیونی می‌خرد. دادوستد بازرگانی جمهوری اسلامی نشان‌گر یک اقتصاد بسیار ساده سرمایه‌داری است.

از چین که بگذریم بزرگ‌ترین دادوستد بازرگانی جمهوری اسلامی با کشورهای سرمایه‌داری هست. آمار نشان می‌دهد که خرید جمهوری اسلامی از چین دربرگیرنده ماشین‌آلات صنعتی برای تولید صنعتی نمی شود!  

 آن چه که رئیسی از برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی اقتصادی می‌دانست، آموخته‌های او از نهادهای انگلی و رانتی مانند امامزاده صالح و آستان قدس رضوی و ستاد اجرایی فرمان امام بود، نه از اقتصاد تولیدی و صنعتی.

با این که جمهوری اسلامی عضو پیمان شانگهای، بریکس است و پیمان ۲۵ ساله اقتصادی با چین بسته است،  در دوران رئیسی، هیچ سرمایه گذاری صنعتی چینی در ایران انجام نگرفت. ”چپ‌”های هوادار جمهوری اسلامی که این همه هورا برای “نگاه به شرق” رژیم می‌کشند، باید به ما بگویند که جمهوری اسلامی از پیمان شانگهای و بریکس چه دست‌آوردی برای صنعتی کردن کشور داشته است؟

راستش این‌ است‌ که، بخش سنتی بورژوازی تجاری که در حاکمیت است، دادوستد پر سود با چین را جانشین “غرب” کرده است. بورژوازی نظامی هم که بزرگ‌ترین ضربه را چه در دوران تحریم و چه بی تحریم خورده است، با “نگاه به شرق” خود به یک لایه نیرومند و بزرگ بورژوازی دگرگون شده است.

رویش اقتصادی

روزنامه‌های درون کشور یکی از دست‌آوردهای دولت رئیسی را رویش اقتصادی پنج درصدی می‌دانند. در این باره هم نمی‌توان هیچ باوری به آمار جمهوری اسلامی داشت. ولی راستش این است که با افزایش فروش نفت، خودبخود اقتصاد هم رویش می کند. ولی این رویش تنها به فروش نفت وابسته است، رضایی به تازگی گفت که ما صنعتی نشده ایم، یعنی این رویش پیوندی به افزایش کارهای تولیدی ندارد. افزون بر این، کشاورزی جمهوری اسلامی حتا با رویش منفی روبرو است.

درآمد فروش نفت سال پایانی رییس‌جمهوری روحانی هشت میلیارد دلار بود، درآمد فروش نفت سال نخست رئیسی بیش از ۲۵ میلیارد دلار بود. امپریالسیم به جای نفت تحریم شده روسیه، نیاز به افزایش تولید نفت در ایران داشت. بر پایۀ گزارش مرکز آمار ایران رویش اقتصادی ریشه در افزایش ۲۲ درصدی تولید نفت و افزایش  ۱۷ درصدی هزینه دولتی داشت.

عبدال‌ناصر همتی، رئیس بانک مرکزی در دوران حسن روحانی و نامزد پیشین رییس‌جمهوری گفت:  «آیا ثبت ۱۶۰٪ تورم، ۵۸ ٪ کاهش ارزش پول ملی در ۳۰ ماه با در آمد ۳۵ میلیارد دلاری نفت، قابل دفاع است؟»

بانک جهانی در تازه‌ترین گزارش خود از اقتصادی جمهوری اسلامی می‌گوید تولید ناخالص داخلی ایران در سال‌های گذشته به کمک افزایش فروش نفت بالاتر بوده، اما امسال و سال‌های در پیش کاهش خواهد داشت. بر پایه گزارش ۲۴ خرداد بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی ایران پارسال رویش پنج درصدی داشت، اما امسال به ۳,۲ درصد، سال آینده به ۲,۷ درصد و سال ۱۴۰۵ به ۲,۴ درصد کاهش خواهد یافت.

پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول نیز به همین گونه است. بانک جهانی دلیل رویش پنج درصدی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۲ را بخشودگی جمهوری اسلامی از کاهش تولید نفت اوپک و تولید و فروش بیش‌تر نفت دانسته است.

آمار دادوستدی “کپلر”، نشان می‌دهد که فروش نفت در نیمه زمستان پارسال به ۱,۵ میلیون بشکه رسید که ۵۰ درصد بیشتر از  سال ۱۴۰۱ است.

آمارهای اوپک نیز نشان‌گر این است که از آغاز امسال، تولید روزانه نفت ایران به سه میلیون و ۲۰۷ هزار بشکه رسید که ۲۳ درصد بیش تر از فروردین پارسال است، ولی پس از آن فروش نفت کاهش نزدیک به ۷ درصدی داشته است..

به گزارش بانک جهانی، اگر جمهوری اسلامی چالش‌هایی مانند تحریم‌ها، کاهش جهانی خرید نفت و کمبود درون مرزی انرژی را چاره جویی کند، بدان گاه  رویش اقتصادی در سال ۱۴۰۳ تنها ۳,۲ درصد خواهد داشت.

کم‌بود درون مرزی انرژی در پیوند با کم‌بود تولید برق در تابستان و کم‌بود تولید گاز در زمستان است که به بخش‌های صنعتی هم آسیب می رساند.

پس از ۴۵ سال جمهوری اسلامی که یکی از پیش‌رفته ترین صنعت نظامی به رهبری بورژوازی نظامی را پایه‌گزاری کرده است، هنوز نتوانست زیرساختارهای تولید برق و گاز را به اندازه‌ی برساند که بتواند به نیاز صنعت مُرده پاسخ دهد. برآورد می‌شود که این کم‌بود  سالانه تا هشت میلیارد دلار زیان به بخش صنعتی می زند.

تورم

گرانی و تورم از همان آغاز یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های جمهوری اسلامی بوده‌است. ایت‌الله خمینی بر این باور بود که ریشه گرانی و تورم را باید در گران‌فروشان یافت.

دهه‌های گذشته هیچ‌گاه در جمهوری اسلامی تورم سالانه پایین‌تر از ده درصد نبوده‌است.  به ویژه در ده سال گذشته تورم از مرز ۳۰ درصدی هم بالاتر رفت. ولی تورم افسارگسیخته بالای ۴۰ درصد از سال ۱۳۹۸ و با دولت حسن روحانی آغاز شد.

کارشناسان خود جمهوری اسلامی ریشه تورم را در کسری بودجه و چاپ پول بی‌پشتوانه می‌دانند که بدین گونه پول در گردش جامعه پیوند خود را با اقتصاد واقعی از دست می‌دهد و رویش نقدینگی پدید می‌اید. تورم دولت رئیسی به  ۵۰ درصد رسید که در ۸۰ سال گذشته بالاترین بوده است. بهای دلار در دورۀ دولت رئیسی ۱۶۰ درصد افزایش یافت.

پس از مرگ رئیسی روزنامه‌های درون کشور از میان دست‌آوردهای اقتصادی او سخن از پایین آوردن تورم کرده اند. به راستی هم، از آن جایی که با فروش بیش‌تر نفت کسری بودجه کمتر شده بود، تورم می‌بایست کاهش می‌یافت. با این همه، مردمی که روزانه در بازار خرید می‌کنند، چنین کاهشی را را ندیده‌اند و نمی‌بینند. به آمارهای جمهوری اسلامی که هیچ‌گاه نمی توان باور کرد، برای این که همیشه دست‌کاری می شود. اگر ما سخنان هر رییس‌جمهوری را در باره‌ی تورم و رویش اقتصادی باور کنیم، هم اکنون اقتصاد جمهوری اسلامی می‌بایست رویش ده درصدی داشته باشد و تورم هم صفر باشد. ولی همه به ویژه لایه‌های پایینی جامعه ما می‌دانند که این گونه نیست.

هنگامی که آمار دولتی در باره‌ی تورم با سبد خرید توده‌ها هم‌خوانی ندارد، باید برای بررسی تورم دست به دامن دلار زد.

مردم می‌دانند که برای خرید هر چیزی، از خانه، خودرو، دارو تا شیر و گوشت باید دلار بیش‌تری از گذشته بپردازند. این شگفت‌انگیز نیست، چرا که دلار  بیست هزار تومانی پس از سه سال به ۶۰ هزار تومان رسید ، اگر چه که در زمان کوتاهی دولت گاهی با زور آن را پایین‌تر از این مرز نگه می دارد.

اگر افزایش دست‌مزد دست کم برابر با نرخ تورم نباشد، مردم یا باید گرسنگی بکشند و یا آن‌هایی که پول دارند نرخ سود بالاتر از نرخ تورم داشته باشند. از آن جا که بیش‌تر مردم میهن ما از تنگ‌دستان هستند، نرخ بالای تورم به معنای سبد کوچک‌تر خوراکی و پایین آوردن نیازهای روزمره است. این روند به تولید کشاورزی و تولید صنعتی‌ای که نیاز روزمره مردم را تولید می کند ضربه بزرگی می‌زند.

دولت رئیسی در خانه‌سازی هم دست‌آوردی نداشته است. اگر چه که گفته بود که می‌خواهد یک میلیون خانه در سال بسازد. هم اکنون نرخ افزایش اجاره خانه از میان‌گین نرخ تورم بالاتر است. آن هم هنگامی که کارگران به ویژه در تهران ۱۵ میلیون کم‌تر از هزینه خود دست‌مزد می گیرند.

بی‌کاری

برای همین کاهش بی‌کاری هم یک دروغ بزرگ است. نخست این که هنگامی که رشته‌های پیشه آفرین اقتصاد مانند صنعت و کشاورزی رویش نداشته‌اند، چگونه می توان از کاهش بی‌کاری سخن گفت؟ اگر بی‌کاری کم شده‌باشد، پس شمار تنگ‌دستان کشور باید کاهش یابد، ولی پژوهش‌گران خود مجلس می‌گویند که تنگ‌دستی افزایش دوبرابری داشته‌است.

دوم این که با نرخ ۴۵ درصدی بهره بانکی و بهای دلاری که هر روز افزایش می‌یابد، چگونه می‌توان تولید را افزایش داد؟ قانون سرمایه‌داری کنش های خود را بدون نگاه کردن به خواست این و آن پیاده می کند. چرا سرمایه‌داری که می‌تواند ۴۵ درصد بهره بانکی بگیرد، دست به کار پر زیان و ناروشن تولیدی بزند؟ چگونه این سرمایه‌دار می‌تواند برنامه‌ریزی تولیدی خود را با تحریم و بالا و پایین رفتن دلار پیاده کند؟ چگونه او می‌تواند آینده تولید خود را با این همه فراسنج‌های ناروشن پیش‌بینی کند؟

اقتصاد رانتی جمهوری اسلامی

افزون بر این، هنگام بررسی اقتصادی جمهوری اسلامی، نباید دست‌گاه دوست‌بازی، پول‌سازی و رانتی جمهوری اسلامی را که دوست نادان را به‌تر از کارشناس دانا می‌داند از یاد برد.
بر پایه گزارش نمایه دریافت و اگاهی آلودگی CPI(corruption perceptions index) ایران شماره ۱۴۹ از ۱۸۰ کشور است. حتا شرایط آلودگی، هرزگی و پول‌خوری دست‌گاه دولتی در جمهوری اسلامی بدتر از اوگاندا، نیجریه، پاکستان، فیلیپین، مکزیک، امارات متحده عربی، قطر، اسرائیل، عربستان سعودی است.

برای نمونه در زیر دزدی‌های آشکاری که حتا بودجه‌گزاری شده‌است را می‌بینیم.
در بودجه ۱۴۰۲ ۱۶ هزار میلیارد تومان بودجه به قرارگاه خاتم الانبیا و هم چنین پول بسیاری به بنياد شهيد و کمیته امداد امام خمینی داد. رئیسی در بودجه سال ۱۴۰۳ به صداوسیما ۲۲۲۰۸میلیارد تومان ، سازمان تبلیغات اسلامی ۸۷۳۱ میلیارد تومان ، مرکز خدمات حوزه علمیه ۷۵۴۴ میلیارد تومان ، شورای عالی حوزه های علمیه ۶۹۶۲ میلیارد تومان ، قرارگاه جهادی حضرت قرب بقیه الله ۲۹۵۵ میلیارد تومان ، و زیر نام “تنگ دستی زدایی” به نهادهایی هم چون بسیج سازندگی ۵۲۰۰ میلیارد تومان، بنیاد شهید ۳۲۰۰ میلیارد تومان، ستاد فرمان امام ۳۲۰۰ میلیارد تومان، گروه‌های جهادی ۲۴۰۰ میلیارد تومان، بنیاد علوی ۲۵۰۰ میلیارد تومان ووو واگذار کرد. افزوده شود که در همان بودجه نیز ۶۹ میلیارد تومان به بنیاد سعدی به سرپرستی حدادعادل داده شده‌است. ولی رئیسی از بودجۀ سرمایه‌گذاری برای به‌سازی تولید ملی و آموزش و پرورش و به‌داشت و تأمين اجتماعی کاست.

پایان سخن

همان‌گونه که دیدیم، اقتصاد جمهوری اسلامی یک اقتصاد ساده سرمایه‌داری است که بر پایه فروش نفت و خرید کالاهایی مانند خودرو و سازوبرگ تلویزیونی و فراهم کردن نیازهای روزانه مردم برنامه‌ریزی شده است. در ۴۵ سال با این همه پول نفت، جمهوری اسلامی نتوانست میهن ما را صنعتی کند و تنها صنعت نظامی بزرگ شد. در زمان رئیسی تورم به ۴۰ درصد رسید؛ بهای یک دلار ۶۰ هزار تومان شد؛ سال نخست نمو اقتصادی ۵ درصدی به دلیل افزایش فروش نفت داشت ولی به گمان بسیار پایان امسال نمو اقتصادی بیش از ۳ درصد نخواهد شد.

تحریم نه تنها ضربه‌ای به بورژوازی بازرگانی و بورژوازی نظامی نزده است، بل‌که مایه گسترش این لایه‌های انگلی و بیش‌تر پول دار شدن آن‌ها هم شده‌است. دوستان رانت‌خوار خودیِ بهره‌مندی فراوانی از تحریم‌ها به دست آورده‌اند.

دولت رئیسی با پیاده کردن دستور نئولیبرالیستی “مولدسازی” و “جهش تولیدی” خامنه‌ای به  فروش سهام شرکت‌های دولتی و دارایی‌های  دولتی پرداخت. برآمد این کار افزایش درآمدی ناچیز برای دولت و فروختن ارزان سرمایه‌های مردم به دوستان رانت‌خوار خود بوده‌است که هیچ خواست و توان کار تولیدی نداشته‌اند.

کسانی که دل‌بسته “نگاه به شرق” لایه‌ای از بورژوازی انگلی شده‌اند، حتا یک نمونه هم نمی‌توانند به ما نشان دهند که این “نگاه به شرق” برای صنعتی کردن و گسترش بخش تولیدی به کار برده شده‌است.

تنها راه نجات مردم میهن ما، در پیش‌گیری یک راه رشد غیرسرمایه داری و برپایی یک نظام سکولار سیاسی است. از آن جایی که اپوزیسیون راست از اصلاح‌خواهان گرفته تا شهنشاهی خواهان چیزی سوای یک سرمایه‌داری کراواتی و بدون ریش و عمامه نمی‌خواهد، بلند کردن این بار سنگین بر دوش “چپ”ها می‌افتد. “چپ” باید با هم‌آهنگی و هم‌گامی و بدون امید داشتن به کمک امپریالیسم و لایه‌ای از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی با یک خط مستقل طبقاتی گام به پهنه نبرد گذارد.




“چپ”های هوادار جمهوری اسلامی و ایستادن زیر سایه بورژوازی انگلی در انتخابات رییس جمهوری!

مقاله ۱۲/۱۴۰۳
۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

ما انتخابات دیگری در جمهوری اسلامی را در پیش رو داریم و بار دیگر “چپ” هوادار جمهوری اسلامی بهانه‌ای پیدا کرده‌است تا ما را به دلیل‌های گوناگون به سوی صندوق‌های رای بکشاند.

یک دسته از این “چپ”ها که به گفته خودش به مارکسیسم- لنینیسم سوگند می‌خورد و ضدامپریالیست است، به ما می گوید که بزرگ‌ترین وظیفه ما رای دادن به کسی است که راه رئیسی را دنبال می‌کند. یک دسته دیگر از این “چپ”ها که کم‌وبیش دموکرات‌های سوسیالیست هست؛ برای برپایی آزادی و دموکراسی برای میهن ما تلاش می‌کند، می‌گوید که بزرگ‌ترین وظیفه ما رای دادن به کسی است که کم‌تر از دیگران واپس‌گرا است.

نکته مشترک هر دو دسته در “چپ”ی که هوادار جمهوری اسلامی است، نداشتن باور به خط مستقل طبقاتی و پافشاری بر ایستادن زیر پرچم یک لایه بورژوازی در حاکمیت است. دسته‌ای که نگران آزادی هست، هوادار لایه‌هایی از حاکمیت هست که کم‌وبیش به امپریالیسم چشمک می‌زنند.  دسته‌ای که نگران استقلال هست، نبرد طبقاتی را گذاشتن همه‌ی تخم‌مرغ های خود در سبد “نگاه به شرقیان” می‌داند.

بگذارید نخست به بررسی نامزد ”اصلاح‌خواهان” و ویژگی‌های مشترک  “اصول‌گرایان” بپردازیم. در دنباله ریشه طبقاتی “اصول‌گرایان” – که “ده مهر” برای نبرد “ضدامپریالیستی” و خط اقتصادی “محرومان دوستی” به دنبال آن‌ها افتاده‌است- را بشکافیم. در پایان نگاهی داشته باشیم به این که چرا این انتخابات هم مانند دیگر انتخابات‌ها در جمهوری اسلامی سرنوشت مردم ما را دگرگون نخواهد کرد.

”اصلاح خواهان”  

“یادنامه”نویس و هوادارانش و آقای نگهدار با گفتار “کژدار و مریز” و “به در گفتن و دیوار گوش کردن”های خود از ما می‌خواهند که به آقای پزشکیان رای بدهیم.

دوست و دشمن می‌نویسند که پزشکیان پاک، روراست، راست‌گو، ساده‌زی و پاک‌دست است. گیریم همه‌ی این ویژگی‌های نیک او درست باشد، ولی کار یک رییس‌جمهور که مانند کار یک کشیش در کلیسا نیست. باید ویژگی‌های کسی که می‌خواهد فرمان‌دهی کشور را در دست بگیرد را با چشم طبقاتی بررسی کرد. این ویژگی‌های اخلاقی با ارزش در کجا و چه هنگام به سود مردم و کشور بکار گرفته شده‌است؟ آیا پاکی او، او را واداشت که با ناپاکان بجنگد؟ آیا پاک‌دستی او، او را به پهنه جنگ علیه دزدان سرمایه مردم فرستاد؟ 

یک سیاست‌مدار باید پای‌گاه طبقاتی خود را آن چنان سازمان‌دهی کند که برای سرکوب “ناپاکان”، “دزدان” و “دروغ‌گویان” بسیج شود، و گرنه اگر هم آدم خوبی باشد، “دزدان” او را زنده زنده می‌خورند. آیا ما نمونه‌ای از انجام این گونه کارها از سوی پزشکیان داریم؟

باید از دل‌بستگان او پرسید که کارنامه سیاسی او چه و چگونه است؟ چه دست‌آوردهایی برای آزادی، برابری هنگام وزیری و دستیار وزیری، هنگام پنج دوره مجلس‌نشینی برای توده‌های رنج و زنان آزادی‌خواه فراهم کرده‌است؟ مهر و نشان ۳۰ ساله او در سیاست جمهوری اسلامی، گاهی هم در جای‌گاه‌های بالایی مانند وزیری چیست؟ بهای دارو در زمان وزارت او چگونه بوده‌است؟ بیمارستان‌های خصوصی به چه اندازه رویش داشته‌اند؟ شمار کلیه− و خون‌فروشان تا چه اندازه کاهش یافته‌بود؟

اگر او آزادی‌خواه و خواهان کاهش شکاف طبقاتی است پس چرا می‌گوید:

مسعود پزشکیان دوشنبه (21 خرداد) در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری، در پاسخ به این پرسش که برنامه او برای پیاده کردن برنامه‌های کلان مانند برنامه هفتم توسعه چیست، گفت: «سیاست‌های کلی مقام معظم رهبری مشخص است و هر دولتی که روی کار می‌آید باید برنامه هفتم توسعه را بر مبنای سیاست‌های کلی ابلاغی از سوی رهبر انقلاب اجرایی کند».

چه کسی است که نداند که  برنامه‌ی هفتم توسعه یک برنامه علیه طبقه‌های پایینی و به سود بورژوازی است؟ ماده های ۱۵، ۱۶ و ۱۷ پیش‌‌نویس قانون برنامۀ پنج سالۀ هفتم توسعه حقوق کارگران را زیر پا می گذارد. مادۀ ۶۶ این لایحه می‌گوید که سن بازنشستگی را باید افزایش داد و شرایط دریافت آن را دشوارتر کرد.  

افزون بر این، او چرا از هم اکنون، کار رییس جمهوری را فراتر از سرسپردگی به ولی فقیه نمی‌داند؟!

سخنان او در این باره حتا خشم برخی از ”اصلاح‌خواهان”  مانند «جواد امام» سخن‌گوی جبهه اصلاحات را برانگیخت: «ضمن حمایت از آقای دکتر مسعود پزشکیان به‌عنوان یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب، باید گفت سخنان شب گذشته ایشان در گفت‌و‌گوی خبری موجب گلایه بسیاری از علاقه‌مندان گردید».

پرسش دیگر هر کسی که دنیای سیاست را، به ویژه در جمهوری اسلامی می‌شناسد، این است، پزشکیان چگونه توانست در دست‌گاهی به این آلودگی، با این همه دزدی، با این همه کشتار تاکنون در سیاست زنده بماند؟ چگونه است که شورای نگهبان نامزدی روحانی برای مجلس، لاریجانی، احمدی‌نژاد رییس جمهور دو دوره را نمی پذیرد، ولی پزشکیان از سوراخ باریک سوزن همان شورا گذر می‌کند؟

در بهترین شرایط می‌توان گفت که حاکمیت او را مانند مار بی نیش، برای خود بی‌خطر می‌داند.

روزنامه کیهان در باره ی نخستین سخن‌رانی انتخاباتی «مسعود پزشکیان» در صداوسیما با خرسندی نوشت:

«منافقین جدید و تندرو‌های غرب‌گرای داخلی که نسبت به نطق تلویزیونی مسعود پزشکیان ابراز نارضایتی و طلبکاری از موضع بالا کرده‌اند. آقای پزشکیان به درستی خود را خدمتگزار نظام و انقلاب می‌داند و در تشییع رئیسی از ارادت خود به آن شهید گفت، قطعا آن‌قدر تجربه و تدبیر دارد که به بدخواهان کشور و ملت پهلو ندهد و فاصله‌گذاری منطقی داشته باشد.»

روزنامه فرهیختگان نوشت:  «این قابلیتی بود که پزشکیان توانست آن را ایجاد کند. اصلاح‌طلب بودن او در کنار مواضع میانه و معتدلش منجر شد هردو طیف رادیکال و عملگرای اصلاح‌طلب به یکدیگر نزدیک شوند».

همین چند روز نخست رقابت انتخاباتی پزشکیان به روشنی نشان داده‌است که او در برابر ولی فقیه سرسپردگی را می‌پذیرد که راست‌ترین سیاست در میان ”اصلاح خواهان” هست.

افزون بر این، بخش میانه ”اصلاح‌خواهان” سال‌ها است که با نمایاندگان سیاسی بورژوازی بوروکرات و بورژوازی مالی بده و بستان دارد. در دو دوره رییس جمهوری آقای روحانی، ”اصلاح‌خواهان” میانه‌رو به او رای دادند و هم اکنون نیز نمایندگان سیاسی بورژوازی بوروکرات و بورژوازی مالی مانند آقای ظریف، وزیر خارجه پیشین و محسن هاشمی به پزشکیان رای خواهند داد. اگر کسی بر این باور است که بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی و نمایندگان سیاسی آن‌ها مانند کارگزاران و حزب اعتدال و توسعه از روی نادانی و ندانستن منافع طبقاتی خود به او رای می دهند، پس باید دوباره دانش سیاست را بیاموزد.

بنیان‌گذاران حزب اعتدال و توسعه  که هم اکنون می خواهند به پزشکیان رای بدهند، در برگیرنده محمدباقر نوبخت، محمدرضا نعمت‌زاده، اکبر ترکان، فاطمه هاشمی رفسنجانی، محمود واعظی، سید حسین موسویان و زهرا پیشگاهی‌فرد و رهبری ایدولوژیک آن ها آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی بود.  به گفته سید حسین موسویان از بنیان‌گذاران حزب، هاشمی رفسنجانی، آقای روحانی را بهترین گزینه برای رهبری این حزب می دانست. برای یادآوری باید گفت که سید حسین موسویان، همان سفیر پیشین جمهوری اسلامی در آلمان است که پای وزیر سازمان امنیت آن زمان، فلاحیان را به اروپا باز کرد تا ترور میکونوس را انجام دهد و نیز فریدون فرخزاد را بکُشد.

“اصول گرایان”

به گزارش اقتصادنیوز این بار ۵ نامزد “اصول‌گرا” “از شاخه‌های مختلف این جریان پا به میدان رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری چهاردهم گذاشته‌اند”.

اقتصادنیوز می‌نویسد که «سعید جلیلی و محمد‌باقر قالیباف که به نظر می‌رسد اگر اتفاق خاصی نیفتد رقیب اصلی یکدیگر در رقابت انتخاباتی ۱۴۰۳ هستند». «دو نامزدی که دو سبد رای جدا از هم دارند. پایگاه رای اولی احتمالا متعلق به حامیان و پیروان ابراهیم رئیسی و علاقه‌مندان به گفتمان جریان انقلابی است. پایگاه رای دومی نیز اصولگرایان میانه‌رو و شاید کسانی هستند که در طیف میانه یا همان خاکستری قرار گرفته‌اند».

“طیف میانه یا همان خاکستری” می‌تواند پای‌گاه بورژوازی بوروکرات و بورژوازی مالی باشد که بر این باور است که با قالیباف می‌توان چانه‌زنی کرد ولی با جلیلی نه. به دور نیست که کسانی مانند روحانی و برخی از وزیران پشین او در روزهای پایانی از قالیباف پشتیبانی کنند. به گزارش ایرنا، محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین، از قالیباف پشتیبانی می‌کند . به گزارش مشرق، حجت الاسلام‌والمسلمین دکتر رفیعی، در انتخابات  از  قالیباف پشتیبانی می‌کند.

ولی برنامه قالیباف چیست؟ رییس ستاد قالیباف «علی نیکزاد» می‌گوید: «نگذارید کسی رئیس‌جمهور شود که خون به دل رهبری کرد». یعنی از پیش روشن است که برنامه قالیباف چیزی فرای چاکری برای ولی فقیه نیست.

روزنامه هم میهن در شماره ۲۴ام خرداد نوشت “آقای قالیباف! بانی وضع موجود خود شمایید؛ وعده چه چیزی را می‌دهید؟” قالیباف رییس مجلس بر این باور بود که با “مدیریت جهادی و انقلابی” بهای هر کیلو گوشت مرغ را به زیر ۹ هزار تومان می‌رساند که امروز بهای هر کیلو فیله مرغ نزدیک به ۲۰۰ هزار تومان است.

پس گزینش قالیباف به رییس جمهوری دست‌آوردی فرای دنبال کردن شرایط غم انگیز کنونی و گماشته بودن ولی فقیه برای مردم ندارد.

“ده مهر” سخن از خط اقتصادی مردمی رئیسی می‌کند و خواهان رییس جمهوری آقای جلیلی است، ولی شرم دارد که نام او را بر زبان بیاورد. “یاران ما ” که از “ده مهر” رک‌تر است و رئیسی را همانند چه گوارا و فیدل کاسترو بزرگ کرده است!، به روشنی می‌گوید که باید به جلیلی رای داد. شگفتی در این است که نه رئیسی خط اقتصادی به سود لایه‌های پایینی جامعه داشته است و نه جلیلی دارد. هر دو دست پرورده آموزش‌گاه نئولیبرالیسم هستند. رئیسی کارگزار و پیاده کننده دو برنامه بزرگ نئولیبرالیستی ولی فقیه به نام “مولد سازی” و “جهش تولید” بوده است.

“ده مهر” به جای دیدن داده‌ها و فاکت‌های روشن، در پیله پنداربافانه خود رئیسی دیگری برای خود ساخته است که با آمار و سخنان سرکردگان خود جمهوری اسلامی در تضاد آشکار است.

“اعتماد” چندین هفته پیش از مرگ رئیسی در باره‌ی ورشکستگی سراسری دولت نوشته بود که “دولت رییسی با این شعار بر سر کار آمد که مشکلات اقتصادی نه به تحریم‌ها که به بی‌کفایتی مدیریتی باز می‌گردد و قیمت مرغ و گوشت ربطی به تحریم‌ها ندارد”.دو  آیت‌الله بزرگ جمهوری اسلامی، خط اقتصادی رئیسی را به زیان مردم تنگ‌دست دانستند و آن را سرزنش کردند.

به گزارش “تسنیم” آیت الله مکارم شیرازی تنها یک هفته پیش از مرگ رئیسی در دیدار با رئیس دفتر ویژه قوه قضاییه، گفت که “مردم از گرانی فوق العاده، رنج می‌برند”.

به گزارش “شرق” چند روز پیش از مرگ رئیسی  آیت‌الله جوادی‌آملی به دولت گفت: “ما مردان بزرگی هستیم، [..] کشور نیز دارای سرمایه های عظیم خدادادی است، لذا در شأن مردم ایران نیست که کمیته امدادی و با “گرانی” اداره شوند.”

بگذارید ببینیم که ایسنا، ۲۳ام خرداد امسال در باره‌ی دید اقتصادی جلیلی چه می‌نویسد. جلیلی می‌گوید:

ارتقای بهره وری و کوچک شدن دولت هدف مردمی‌سازی اقتصاد بود. دولت نباید بنگاه داری کند بلکه بنگاه داری را باید به مردم واگذار کند و دولت نقش نظارتی داشته باشد نه اجرایی. در این خصوص حرکت‌هایی شده ولی ناموفق بوده، مثل هپکو و هفت تپه. این برنامه به شکل درست اجرا نشده است. در هپکو، کارگران می گفتند در سال ۸۶ که دولتی بود در سال ۱۸۰۰ ماشین سنگین تولید می کردیم و وقتی خصوصی شد این رقم به هشت عدد رسید. کسی با یکسری روابط این کارخانه را بر عهده گرفته بود.

آیا کسی است که نداند ” کوچک شدن دولت”، “دولت نباید بنگاه داری کند”، “دولت نقش نظارتی داشته باشد نه اجرایی” در اقتصاد سیاسی چه معنای دارد؟

همه‌ی این سخن‌ها از شعارهای سه دهه نئولیبرالیسم در جهان بوده‌است. تنها انتقاد جلیلی به این برنامه این است که درست انجام نشده است! یعنی به دید او با سرمایه‌داری “خوب و پاک”، می‌توان خصوصی‌سازی را به هدف “ارتقای بهره وری و کوچک شدن دولت”  پیاده کرد.

جلیلی یکی از واپس‌گراترین و خشک مغزترین نامزدهای رییس جمهوری است. او فرای سخن‌های گزاف و تندگویی چیزی از دنیای سیاست و سیاست برون‌مرزی نمی داند. کارنامه او در گفت‌و گوهای هسته‌ای به آن اندازه بد بود که روحانی او را برکنار کرد و گماشته دیگر ولی فقیه علی شمخانی را به جای او گذاشت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روز چهارشنبه یکی دیگر از این نامزدها که مانند رئیسی پیشینه‌ای تاریک در کُشتار آزادی‌خواهان دارد، پورمحمدی در باره‌ی سیاست خارجی می‌گوید: مذاکره من با صدام حسین با پشتوانه قدرت ملی و هوشمندی و تکنیک مذاکراتی انجام شد، پس می‌شود که با دشمنان بزرگ نیز از موضع قدرت و با توانایی و هوشمندی مذاکره کرد.

پورمحمدی گفت: میدان و دیپلماسی همدیگر را تکمیل می‌کنند و به جاهای تعیین‌کننده و تاثیرگذار می‌رسند. در این نقطه کارهای نمایشی و کارهای حاشیه‌ای مورد نقد قرار می‌گیرد و بایستی با پشتوانه قدرت ملی و اشراف و راهنمایی خوب، مشکلات کشور را حل کنیم.

 آیا کسی است که نداند که “هوشمندی و تکنیک مذاکراتی”، “میدان و دیپلماسی همدیگر را تکمیل می‌کنند” در سیاست خارجی چه معنایی دارد؟

پورمحمدی با نمونه آوردن از صدام آشکارا می‌گوید که برای گفت‌وگو و سازش با امریکا او به‌ترین گزینه است.

همان‌گونه که می‌بینیم برنامه بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری که در سخن‌رانی های پنج نماینده سیاسی آن بازتاب یافته است چیزی فرای دنبال کردن شرایط ناگوار اقتصاد کنونی با شیوه نئولیبرالیستی و در زمان شایسته گفت‌وگوی “دلیرانه” با امپریالیست‌ها برای پیاده کردن برجام و رهایی از تحریم نیست

هسته بنیانی “اصول گرایان ” چیست و نماینده چه طبقه ای است؟

هسته بنیانی “اصول‌گرایان” حزب موتلفه اسلامی است. از نام‌داران گذشته این دسته می‌توان از جلال‌الدین فارسی، سید اسدالله لاجوردی، حبیب‌الله عسکراولادی و سید علی‌اکبر پرورش نام برد. این دسته در دهه‌های گذشته از علی‌اکبر ناطق نوری، محمود احمدی‌نژاد، علی‌اکبر ولایتی و سید ابراهیم رئیسی پشتیبانی کرد. هم اکنون محمدجواد باهنر، اسدالله بادامچیان، ، سید مصطفی میرسلیم، جعفر شجونی و محسن رفیقدوست از چهره های برجسته آن هستند.

کنش‌های تجاری این دسته در بازار بر همگان آشکار است و حتا احمدی نژاد هم که در زمان دولت دهم با آن‌ها بد شد، آن‌ها را بورژوازی تجاری خواند. آن‌هایی که پس از انقلاب در ایران بودند و در نبرد طبقاتی روزانه شرکت داشتند می‌دانند که میان حزب توده‌ی ایران و نماینده سیاسی بورژوازی تجاری، آقای عسگر اولادی درگیر ایدولوژیک، به ویژه در باره‌ی ملی کردن بازرگانی خارجی بود. هیات موتلفه یک دولت‌ نیرومند می خواهد تا دست بخش خصوصی را در رهبری بازرگانی و اقتصاد کشور باز بگذارد. این دسته یکی از واپس‌گراترین تفسیر اقتصادی- اجتماعی را از اسلام دارد؛ اسلامی که هم ضدکارگر است و هم ضدزن.

ولی این دسته در روند روزگار سیاست عمل‌گرایانه سنگینی را پیاده کرده‌است. برای نمونه، با حزب کمونیست کوبا، جمهوری دموکراتیک کره و جمهوری خلق چین پیوند دوستانه دارد. بورژوازی تجاری مانند ماهی در آب به بازرگانی و دادوستد با دیگران نیاز دارد، و هنگامی که زیر تحریم غرب است، سودورزی خود را با دادوستد با چین و با خرید جنگ‌افزار از جمهوری دموکراتیک به دست می آورد.

هم اکنون “ده مهر” برای این دسته ویژگی‌های انقلابی مانند ضدامپریالیستی و خلقی ساخته است. “ده مهر” می نویسد: «این نیروها همان هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» هستند که بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقه‌ای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شده‌اند و می‌کوشند تا انقلاب ایران را به ریل اصلی آن بازگردانند». (۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیس‌جمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطب‌نما گم‌کردهٔ ایران)

رفیق عمویی در “صبر تلخ” در باره ی «مؤتلفه اسلامی» این گونه می گوید: “بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع  «مؤتلفه اسلامی»  مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد. ” (ص ۴۶۵)

عمویی در دنباله می‌گوید: “ این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است! “(ص ۷۵۴)

“ده مهر” باید پاسخ دهد که “جناح افراطی” “لایه متحجر روحانیت که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده” در چه هنگامی با چه جهش کوانتومی “ضدامپریالیستی و خلقی” شده‌است؟

با این همه، “ده مهر” ولی یادش می‌رود که هنگامی که به یک لایه بورژوازی انگلی این همه ویژگی‌های ساختگی انقلابی می‌دهد، یک کمونیست آگاه به نبرد طبقاتی در جامعه می‌پرسد که این “ویژگی‌های انقلابی” چه دست‌آوردی برای توده‌های رنج و کار و آزادی‌جویان داشته‌است؟

”اصول‌گرایان” هم اکنون نهادهای دولتی و اداری مانند مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام و قوه قضائیه، رییس جمهوری و نهاد ولی فقیه  را در دست خود دارند.

افزون بر این، سازمان امنیت، پلیس، پاسداران، بسیج، ارتش، گمرگ‌ها هم در دست دوستان این دسته است. از آن جا که قانون اساسی گام گذاشتن نظامیان را در پهنه سیاست نمی‌پذیرد، بورژوازی نظامی زیر پرده بورژوازی تجاری سر و نخ های برجسته کشور را در دست دارد.

“ده مهر” باید پاسخ دهد، که یک “طبقه”، “یک لایه” که همه‌ی نهادهای قضایی، اجرایی، قانون گزاری، امنیتی و نظامی، و حتا خود نهاد ولی فقیه را در دست خود دارد، چرا نمی‌تواند خط اقتصادی کشور را به راه رشد غیرسرمایه‌داری بکشاند؟

این “انقلابی‌هایی” که “نگاه به شرق” دارند، برای دگرگون کردن خط اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی به چه اهرم‌های دیگری در دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی نیاز دارند؟

بازی انتخاباتی حاکمیت

بازی سیاسی حاکمیت با مردم و آرزوهایشان پس از بیش از چهل سال، به گلیم رنگ و رو باخته می‌ماند. کم‌تر کسی دیگر به “دمکراسی‌بازی” و نمایش “بد و بدتر” حاکمیت باور دارد.

بورژوازی انگلی با واکاوی شرایط درون‌مرزی و هم‌سنگی نیروهای جهانی برآورد می‌کند که چه لایه‌ی از آن برای رییس جمهوری سودمند است. برای همین حاکمیت گاهی نمایندگان سیاسی بورژوازی بوروکرات و مالی و گاهی هم نمایندگان سیاسی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی را برای پاسبانی از منافع مشترک طبقه بورژوازی در پست رییس جمهوری شایسته می داند.

روزنامه هم‌میهن چاپ تهران در روز دوشنبه ۲۱ خرداد، نوشت که حسین بیات، وکیل دادگستری و عضو کانون وکلا درباره نقش «فضای سیاسی غالب» بر تصمیم‌گیری‌های شورای نگهبان گفت: « نظر شورای نگهبان همان نظر «نظام سیاسی» حاکم است: «در برخی دوره‌ها نظام سیاسی در مواجهه با مسائل بین‌المللی دچار مشکلاتی شده و ترجیح داده که سکان قوه مجریه به دست افراد عملگرا، معتدل و اهل گفت‌وگو و معامله با غرب قرار گیرد. گاهی هم تشخیص داده که باید چهره‌ای بر سر کار بیاید که با غرب زاویه جدی داشته باشد

آقای نگهدار که از روراست‌ترین “چپ” هوادار جمهوری اسلامی است و کم‌تر به خود و دیگران در این باره دروغ می‌زند و هیچ‌گاه هم برای نشان دادن دیدگاه خود در باره‌ی رژیم، از سیاست پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران مایه نگذاشته است، بل‌که رک‌وراست خود را رفورمیست می داند، در باره‌ی انتخابات به روشنی می‌نویسد: 

«هر کس رئیس جمهور چهاردهم شود تغییر مهمی در بالا، در ساختار حکومت یا سیاست راهبردی آن رخ نخواهد داد.» «بنا به تجارب دولت خاتمی و دولت روحانی، کاملا قابل پیش بینی است که هرگاه پزشگیان پیروز شود اختیاراتی بیش از بقیه دولت های جمهوری اسلامی نخواهد داشت. تصمیم سازی های استراتژیک و حیاتی برای کشور در جای دیگر صورت خواهد گرفت. تا ساختار قدرت در ایران به گونه ای هست که هست، انتظار این نیست که حالا با آمدن دولت پزشگیان راه حل مشکلات اساسی کشور گشوده شود.»(اخبارروز- انتخابات ۸ تیر و اعتلای نقش جبهه اصلاحات – فرخ نگهدار)

راستش این است که مردم سال‌ها است که از مرز ”اصلاح‌خواهان”  گذشته‌اند و دیگر باوری به به‌بودی شرایط زیر عبای ولی فقیه و با ساختار اقتصادی سرمایه‌داری ندارند.

شرکت و پشتیبانی آقای خاتمی از آقای پزشکیان نشان‌گر این است که بخش بنیادی و بزرگ ”اصلاح‌خواهان”  هیچ‌گاه بند ناف خود را با جمهوری اسلامی نخواهد برید. خاتمی که در چند ماه پیش به بهانه “در کنار مردم ایستادن” در انتخابات مجلس شرکت نکرده بود، به ناگهان ویژگی‌های درستی در حاکمیت جمهوری اسلامی  می‌بیند که تنها چند ماه پیش از آن برای او سراسر ناگوار بود. مهره‌های بنیانی ”اصلاح‌خواهان” هیچ دل‌بستگی به هم‌کاری با چندین ”اصلاح‌خواه” اندکی که رو در روی ولی فقیه ایستاده‌اند، ندارند.

همه‌ی تلاش رژیم هم اکنون این است که این پای‌گاه اجتماعی از دست‌رفته ”اصلاح‌خواهان”  به گفته روزنامه “اعتماد” که  “به بیرون از نظام میل پیدا کرده” است را دوباره با بخشی از “نظام” آشتی دهد و به صندوق‌های رای برگرداند.

احمد زیدآبادی یکی از روزنامه نگران “اصلاح‌خواه” در باره‌ی پذیرش نامزدی آقای پزشکیان از سوی شورای نگهبان می‌گوید: من احساس می‌کنم اگر بخشی از مردم احساس کنند که این کلاه‌گذاری است، خیلی حس تحقیر به آن‌ها دست می‌دهد و در واکنش به این موضوع، در انتخابات شرکت نخواهند کرد، اما یک تعداد دیگر ممکن است بگویند نوعی صحنه‌آرایی کردند که فلانی را دربیاورند و ما می‌خواهیم بازی را به‌هم بزنیم، پس یکی دیگر را انتخاب می‌کنیم که فکرش را نمی‌کردند.

تلاش رژیم این است که گزینه دوم انجام شود، یعنی مردم به این باور برسند که با شرکت خود می‌توانند مهندسی انتخابات از سوی بورژوازی بازرگانی (تجاری) و بورژوازی نظامی را بر هم بزنند و البته هنگامی که پای‌گاه ”اصلاح‌خواهان” به گول خوردن خود در این بازی پی می‌برد که دیگر برای پشیمانی دیر است و رژیم از رای آن‌ها برای “مشروعیت” خود سود جست.

پایان سخن

دو دسته “چپ” هوادار جمهوری اسلامی اگر چه با دلیل‌های گوناگون، خواهان آشتی طبقاتی و فراموشی سیاست مستقل طبقاتی “چپ” هستند. یک دسته، بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی را نجات دهنده سرنوشت مردم و میهن ما می‌داند و می‌خواهد که “چپ”  برای زنده ماندن زیر سایه این لایه‌های انگلی جای خوش کند و دسته دیگر، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را به‌ترین گزینه کنونی برای چاره‌سازی چالش‌های بی شمار ما می‌داند.  

روشن است که این دو دسته، با این که دوست‌دار لایه‌های گوناگون بورژوازی هستند، ولی هر دو سرکردگی بورژوازی را می پذیرند؛ یکی ضدامریکا در کنار جمهوری اسلامی و دیگر با دوستان امریکا برای اصلاح  جمهوری اسلامی می ایستد.

آن چه که روشن است، همان‌گونه که نگهدار گفته است، هیچ روند انتخاباتی در جمهوری اسلامی سرنوشت مردم ما را دگرگون نخواهد کرد و تنها می توان در این جا و آن جا به بزک‌سازی چهره زشت آن کمک کند.

راستش این است که مردم نمی‌خواهند مانند گذشته بدون نان، کار، خانه و آزادی زندگی کنند و حاکمیت هم نمی‌تواند دیگر مانند گذشته فرمان‌روایی کند. هنگامی که شرایط عینی انقلاب تا به این اندازه فراهم است؛ سفارش “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی برای ایستادن زیر چتر یک لایه از بورژوازی انگلی، پشت کردن به طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران و آزادی‌خواهان است.

یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای نابودی دست‌گاه سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی با امپریالیسم هم سو شود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای رسیدن به آزادی به دنبال ”اصلاح‌خواهان”  هوادار سرمایه‌داری رود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید با “ضد امپریالیستی” خواندن گنده گویی حاکمیت در باره ی امریکا، زیر پرچم لایه‌ای از بورژوازی انگلی بایستد. ”چپ” انقلابی باید با خط مستقل خود در برابر امپریالیسم و بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بایستد.

اگر “چپ” با یگانگی، هم‌اندیشی، هم‌گامی و با یک خط مستقل طبقاتی گام در این نبرد نگذارد، بدون هیچ تردیدی رهبری جنبش را به هواداران امپریالیسم می‌سپارد.




امپریالیسم امریکا با دو حزبی‌سازی پهنه سیاسی، روبند دموکراسی بورژوازی را از چهره برداشته است

مقاله ۱۱/۱۴۰۳
۱۹ خرداد ۱۴۰۳، ۸ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

یک دادگاه در منهتن نیویورک، برای نخستین بار در تاریخ آمریکا، یک رئیس جمهور پیشین، یعنی ترامپ را محکوم می کند.

ترامپ نه تنها رییس جمهور بود، بل‌که او هم‌چنین نامزد ریاست جمهوری ماه نوامبر نیز هست. برخی‌ها می‌گویند که دموکرات‌ها از دست‌گاه قضایی برای کم توان کردن نیروی رقابتی ترامپ و یا حتا بیرون راندن او از رقابت انتخاباتی سود می‌جویند.

اگر چنین سخنی درست باشد، بدان‌گاه باید گفت که این نخستین بار نیست که لایه‌های گوناگون بورژوازی امریکا با زیر پا گذاشتن دموکراسی بورژوازی سر هم‌دیگر را کلاه می‌گذارند. بی تردید، خوانندگان در باره‌ی رسوایی واترگیت نیکسون علیه دموکرات‌ها در سال ۱۹۷۲ فراوان خوانده‌اند.

به بهانه انتخابات ماه نوامبر امریکا ما تلاش می‌کنیم که نشان دهیم که دموکراسی بورژوازی چیزی بیش‌تر از گزینش میان “بد و بدتر” نیست.

نخست بگذارید کوتاه بگوییم که چرا دنبال کردن رقابت انتخاباتی امریکا برای ما مهم است. پس از آن گذری داشته باشیم به بخت ترامپ برای پیروزی. سپس نشان دهیم که خط کلان اقتصادی و سیاسی دو حزب بورژوازی جمهوری‌خواه و دموکرات یک‌سان است. و در پایان به نقش “چپ” امریکا در گزینش میان “بد و بدتر” بپردازیم.

برجستگی دنبال کردن رقابت انتخاباتی در امریکا برای هواداران سوسیالسیم علمی

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، یکی از توان‌مندترین نیروی جنگی جهان با تاریخی پرخاش‌گر نمی‌تواند برای مردمان بسیاری از کشورها که مرز و خاک آن‌ها زیر چکمه‌های جنگ افروزان آمریکایی در خطر است و یا اقتصاد آن‌ها با بهره‌برداری از سرکردگی اقتصادی و دیجیتالی امریکا تحریم می‌شود، روی‌داد برجسته‌ای نباشد.

انتخابات ماه نوامبر رییس جمهوری در امریکا به ویژه برای روسیه و جمهوری اسلامی سرنوشت ساز خواهد بود. اگر ترامپ در این انتخابات پیروز شود، روسیه با امریکا در باره ی اوکرایین  پیمان صلح می بندد که به معنای پایان جنگ و آزادسازی نیروها برای سازندگی اقتصادی کشور است، ولی با سیاستی که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی در زمان رییس جمهوری خود پیاده کرد،  جمهوری اسلامی باید خود را آماده یک نبرد چهار ساله مرگ و زندگی کند.

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، یکی از “مهدهای دموکراسیِ” بورژوازی نمی‌تواند برای هواداران سوسیالسیم علمی برجسته نباشد. باید دانست که چگونه بورژوازی با روبند آزادی بر چهره، با آزادی، خون از گلوی رنج‌بران  می‌مکد؟ و کنش سیاسی آن‌ها را با درگیر کردن در دور ناپایان گزینش میان “طاعون و وبا” نازا و سترون می‌کند و چشم انداز آزادی واقعی را کور.

“چپ”های آمریکا نیز مانند برخی از “چپ”های ما همیشه در چرخه انتخاب میان “بد و بدتر” گیج و مات هستند. هر چند که “چپ”های آمریکا وارونه ما در کشور خود از آزادی سخن و نوشتن و سازمان‌دهی برخوردار هستند، با این همه آموختن از  منطق  گزینش میان “بد و بدتر” در عمل برای‌مان می‌تواند سودمند باشد.

بسیاری از روشن‌اندیشان پیش‌رو، درست به دلیل دیدگاه شبه فاشیستی ترامپ در باره‌ی غیرامریکایی ها (xenophobia) و نپذیرفتن دگرگونی های آب و هوایی، به بایدن پخمه، گیج و منگ که جنگ‌افروز هست رای می‌دهند.

 در برابر این دسته از روشن‌اندیشان، گروه کوچک دیگری از روشن‌اندیشانی از خود می‌پرسند که آیا درست است که برای نبرد با ترامپ ضدخارجی، ضد اتحادیه، گزافه‌گو و دهن‌دریده، چشم به روی پیوند بایدن با وال‌استریت و نهادهای مالی و بورژوازی انحصاری جنگ‌افزارساز بست، و به او رای داد؟

رای دهندگان پیش‌رو با واکاوی شرایط دشوار و روبرو شدن با یک چیستان پیچیده در پایان به دو راهی “بد و بدتر” می‌رسند. فرای آن چه که در سر دودلان و دیر تصمیم‌گیران می‌گذرد، یک نکته ولی همیشه و بر همه روشن است، و آن این که در پایان راه، یکی از این دو تا ، “بد” یا “بدتر” رییس جمهور می‌شود.

چرا ترامپ بخت پیروزی دارد؟

گزینش امسال میان “بد” (رییس جمهور بایدن) جنگ‌خواه که آتش جنگ را در اوکرایین با میلیاردها دلار روشن نگه می‌دارد و به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم گواهینامه آدم‌کُشی داده است؛ دوست نزدیک صنعت جنگ‌افزاری و نهادهای بزرگ مالی و نئولیبرال، و ” بدتر”(رییس جمهور پیشین دونالد ترامپ)، میلیاردر و نماینده مردم‌فریب شرکت‌های ساختمانی و صنعت انرژی فسیلی، صنعت خودروسازی، جناح دیوانه راست،  است. ترامپ برای چالش‌های آب و هوایی تره هم خرد نمی‌کند، و با دیدگاه آشکار نژادگرایانه خود می‌خواهد ۱۱ میلیون مکزیکی  را بیرون کند و آمدن مسلمانان به امریکا را دشوارتر سازد، و مالیات بر دارایی را کاهش بدهد، اسراییل را نیرومندتر کند و به جنگ در اوکرایین پایان دهد.

هواداران ترامپ نه همه خشک‌اندیش و نه همه از نژادپرست‌های سوگند خورده هستند. بیش‌تر آن‌ها از کارگران و کارمندان بخش خصوصی و یا دولتی هستند که سخن‌های ترامپ در باره‌ی شکوفایی اقتصادی دوباره امریکا باور کردند. پژوهش‌ها نشان‌گر این است که  مردمان تنگ‌دست و لایه پایینی در این انتخابات بیش‌تر از گذشته به جمهوری خواهان رای خواهند داد. به ویژه عضوهای اتحادیه‌ها به گونه ای  چشم‌گیری به دموکرات ها پشت می‌کنند.

رای دهندگان به ترامپ، از جنگ‌افروزی بایدن خسته شده‌اند. کسانی هستند که بیمه بهداشتی ندارند، از بهای داروها و از بی‌کاری ناخرسند هستند. و چون “چپ” به دلیل‌های فراوان عینی و ذهنی نتوانست به این ناخشنودی‌ها سرشت ضدسرمایه داری بدهد و جانشینی پیش‌رو برای نظام سرمایه‌داری را برای مردم به روشنی پیش‌گزاری کند، مردم که به حق گناه بخش بزرگی از بدبختی‌ها خود را بر دوش بوروکرات‌های حزب دموکرات می‌گذارند به شعارهای مردم‌فریبانه (پوپولیستی) ترامپ باور می‌کنند.

با مرزهای باز، بازرگانی آزاد و جابجایی آسان پول، شرکت‌های بزرگ مالی و فراملیتی به بازارهای بیش‌تر و بزرگ‌تر و به نیروی کار ارزان‌تر دست‌رسی می‌یابند، و مصرف‌کنندگان پول کم‌تری برای کالاهای خود می‌پردازند. ولی در این روند جهانی‌سازی که بورژوازی جهانی آن‌را در بسته‌بندی‌های زرین و فریبا می‌فروشد، بازندگان فراوانی هستند. شرکت‌های تولیدی درون مرزی کوچک و نه چندان بزرگ که نیروی رقابت با توانایی سازمانی و ساختاری و پولی شرکت‌های بزرگ فراملیتی را ندارند زیر چرخ ماشین همیشه در جنبش جهانی‌سازی خرد می‌شوند و یا ورشکست و یا به ناگزیر به کوچ به کشورهای با نیروی کار ارزان می‌شوند. کارگران و کارمندان این کارخانه‌های تولیدی کوچک و نیمه‌بزرگ بازنده اصلی هستند. به ویژه کارگران غیرمتخصص و با آموزش کم قربانی بزرگ کشتارگاه جهانی‌سازی هستند.

به دید نگارنده ترامپ توانست صدا و بلندگوی این شورش‌گران خاموش و بی صدا شود. ترامپ خود را در علیه نخبگان و برتران و در کنار مردم و برای مردم و هم‌راه مردم شناسایی می‌کند و می‌گوید که در جیب کسی نیست و مستقل کار می‌کند و با “بالاتران” و “فاسدان مالی” نبرد می‌کند. او توانست با ساده‌سازی چالش‌های بغرنج و پیجیده آنها را روشن دسته‌بندی کند و راه چاره‌های زیر را برای بهبود شرایط زندگی قربانیان نئولیبرالیسم پیش‌گزاری کند.

١- ترامپ می‌خواهد که از کوچ کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی به کشورهای با نیروی کار ارزان جلوگیری کند.

٢- ترامپ می‌خواهد که با سرمایه‌گذاری در زیرساختارهای اجتماعی و اقتصادی کار و پیشه برای بی‌کاران بیافریند.

٣-  ترامپ می‌خواهد که با بیرون کردن کارگران مهاجر کارها را به آمریکایی‌ها بی‌کار برگرداند.

٤-  ترامپ می‌خواهد که با نبرد با هواداران محیط زیست دست‌رسی به سرچشمه‌های انرژی ارزان و فسیلی را هم‌چنان فراهم  کند.

٥- ترامپ می‌خواهد که با روسیه تشنج‌زدایی کند و از نقش آمریکا چون پلیس جهانی بکاهد و ناتو را تا اندازه‌ای به حال خود رها  کند.

٦- ترامپ می‌خواهد که با جلوگیری “بی رویه” آمدن مسلمانان به آمریکا ” امنیت ” را به شهرهای آمریکا برگرداند.

ترامپ با زرنگی از گفت وگو در باره‌ی برنامه‌های ریز خود خودداری می‌کند و با جمله بندی‌های پیچیده و گنگ تنها از برنامه کلان خود برای بی‌کاران و کارگران سخن می‌گوید.هیچ تردیدی نیست که او یک مردم‌فریب هوشمندی است که توان بی‌همانندی در سپیدکردن سیاهی دارد.

حتا اگر خود ترامپ به این سخنان خود باور داشته باشد این از کژفهمی و ساده‌نگری او از روابط طبقاتی در امریکا و پیوند فرامرزی طبقه‌های  بورژوازی در سرتاسر جهان است. شرکت‌های جنگ‌افزارسازی، بانک‌های بزرگ، نهادهای مالی، مانند دوره نخست رییس جمهوری او، هیچ‌گاه به او اجازه نمی‌دهند که منافع آنها را بخطر بیاندازد. اگر هم ترامپ خواست انجام کاری را داشته باشد که ندارد، باز هم باید گفت که نیروی او در برابر شرکت‌های فراملیتی، بانک‌های بزرگ و صنعت جنگ‌افزارسازی بسیار ناچیز و کوچک است.

هر دو حزب هم‌اندیشه و هم‌گام در سیاست کلان

رهبران بوروکرات حزب بورژوازی دموکرات درباره‌ی نقش رییس جمهور در درون کشور گزافه‌گویی می‌کنند، تا دودلان را به رای دادن به دموکرات ها وادارند. ولی در واقع نقش فرمانداران ایالات در زندگی روزمره آمریکایی‌ها از نقش رییس جمهور بالاتر است.

هر چند که رییس جمهور آمریکا نیرومندترین و پرتوان‌ترین انسان جهان، رهبر “جهان آزاد”، رهبر تنها “ابرقدرت جهان” است. ولی برای آمریکایی‌ها نقش نمادین رییس جمهور بالاتر از نقش واقعی آن است. در ایالات متحده سیاست‌های مالیاتی مستقیم  و غیرمستقیم در سطح ایالتی برنامه‌ریزی می‌شود. کالج‌ها و مدرسه‌ها،  برخی از دانشگاه‌ها در سطح ایالتی و یا در سطح شهری سازمان‌دهی می‌شوند. آنچه که رییس جمهور را در امریکا نیرومند و پرتوان می‌کند، برنامه‌ریزی و پیاده‌کردن سیاست خارجی است. تصمیم‌گیری در باره‌ی چالش‌های جنگی و دفاعی و بازرسی  FBI ، بالا و پایین آوردن ارزش پولی و چگونگی سرنوشت و رفتار با مهاجران در دست رییس جمهور  است. همان‌گونه که می‌دانیم، بایدن، اگر شمار کوچ‌گران از مکزیک افزایش یابد،  حتا می‌تواند مرز امریکا با مکزیک را ببندد. ولی نمی‌تواند به مردم امریکا بدون پشتیبانی از جمهوری خواهان بیمه بهداشتی بدهد.

یادمان باشد که اگر چه پایه ايدئولوژيک جمهوری‌خواهان آمیزه‌ای از نئولیبرالیسم و محافظه‌کاری است. ولی دو حزب بورژوازی در سیاست‌های کلان اقتصادی و امپریالیستی میان این دو ناسازگاری چندانی نیست. بگذارید این سازگاری را در برخی از زمینه‌ها بگشاییم.

جنگ: بایدن در پیشه‌های گوناگون خود در سال‌های دراز در سیاست امریکا، هم‌واره جنگ خواه، جنگ‌افروز و از هواداران سرسخت بورژوازی صهیونیسم در اسراییل بوده‌است. جنگ‌خواهی و جنگ‌افروزی حزب دموکرات در برون از مرزهای کشور نیز تاریخی دراز دارد. بمباران یوگوسلاوی، دنبال کردن جنگ در افغانستان، سرنگونی دولت و فروپاشی جامعه  لیبی، دست‌یازی به سوریه، گسترش ناتو علیه روسیه، زیرپا گذاشتن حقوق زندانیان در گوانتانامو، و یورش  با پهپادها و کُشتن مردم بی‌گناه در پاکستان و یمن زمان رییس جمهوری اوباما، جنگ‌افروزی بایدن در اوکرایین، پشتیبانی از بورژوازی صهیونیسم از کنش های جنگ‌افروزانه دموکرات‌ها هستند. کم‌تر کسی است که بداند که بودجه پنتاگون در دوره نخست رئيس جمهور اوباما  بیش‌تر از چهار سال نخست  جورج دبلیو بوش بوده‌است.

بایدن حتا جنگ‌افروزتر از اوباما است. اوباما یکی از نادرستی‌های بزرگ خود را درگیری در لیبی می‌داند. بایدن یک پشتیبان جانانه از کُشتار ارتش فاشیستی اسرائیل در فلسطین و جاهای دیگر نیز هست.

یکی از کارهای حزب دموکرات علیه ترامپ، ترساندن مردم از آمادگی او به به کار بردن جنگ‌افزار اتمی است. ولی بیل کلینتون رییس جمهور دموکرات پیشین پس از پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی در سال های ۹۰ میلادی نه تنها پیش‌نهاد جهان آزاد از جنگ‌افزار هسته‌ای را نپذیرفت، بل‌که همه‌ی تلاش خود را بر ضد آن به کار برد. این بیل کلینتون بود که بر ضد سخنان ریگان به گورباچف برای گسترش ندادن ناتو، ناتو را تا مرز روسیه گسترش داد. باز هم این بیل کلینتون بود که یوگسلاوی و افغانستان را بمباران کرد و “سیاست دخالت نظامی انسانی” را ساخت و پیاده کرد. اوباما به گسترش تریلیون دلاری برنامه نوسازی هسته‌ای پرداخت.

حقوق کارگران: یکی از هدف‌های ترامپ و جمهوری‌خواهان کم توان کردن نیروی چانه‌زنی کارگران و نبرد با سازماندهی آن‌ها در سندیکاها و اتحادیه‌ها است. ولی بیل کلینتون رییس جمهور حزب دموکرات  درسال‌های ۹۰ میلادی برای خرسندی (NAFTA) با جابجایی بسیار از کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی به مکزیک، یک میلیون کارگر و کارمند را بی‌کار کرد. حزب دموکرات همیشه از هواداران دادوستد بازرگانی آزاد، مانند NAFTA و  TIPP بوده‌است.

دموکرات‌ها با هم‌کاری ترانس پاسیفیک (Trans-Pacific Partnership) برای خشنود ساختن شرکت‌های بزرگ چندملیتی هیچ تردیدی برای جابجایی کارخانه‌ها به کشورهای همسایه  با نیروی کار ارزان و بدون حق سازماندهی كارگران، نداشته‌اند. ولی ترامپ و هم‌کارانش همیشه از پیامدهای ناگوار نئولیبرالیسم و جهانی شدن سرمایه انتقاد می‌کنند. ترامپ ضد پیمان تجارت آزاد (TPP)، پیمان تجارت آزاد آمریکا شمالی (NAFTA)،  پیمان تجارت و مشارکت سرمایه‌گذاری سرا آتلانتیک(TTIP) است.

 نابرابری: در دوران رییس جمهوری بیل کلینتون نابرابری اجتماعی و اقتصادی به گونه‌ای چشم‌گیری در آمریکا افزایش یافت. در این دوران دارایی یک در صد پول‌دار جامعه افزایش ۱۵۰ درصدی داشت. زیر نام “مبارزه با مواد مخدر” جوانان سیاه‌پوست بی‌شماری در هم‌سنجی با سفیدپوستان مصرف کننده مواد مخدر به زندان‌ها انداخته شدند و خانواده‌های سیاه‌پوست بسیاری با از دست دادن سرپرستان خود تنگ‌دست‌تر شدند. تنها در سال ۲۰۱۵ در دوره دوم رییس جمهوری اوباما پلیس ۱۰۲ سیاه‌پوست را کُشت. در این دوره ۴۰ درصد از کُشتگان پلیس سیاه‌پوست بودند، هر چند که سیاه‌پوستان ۱۳ درصد جامعه هستند. بر پایه گزارش statista در دو سال گذشته که بایدن رییس جمهور بوده‌است، پلیس ۵۷۱ سیاه‌پوست و ۳۸۱ اسپانیایی‌زبان را کُشته است.

نابرابری در دوران رییس جمهوری اوباما از سده گذشته بالاتر رفت. به گفته اقتصاددان امانوئل سائز، میان سال‌های و ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲، ۹۵ درصد از درآمد به دست‌آمده در کشور، به جیب یک درصد پول‌دار رفت. خانواده‌های لایه‌های میانی آمریکایی ولی میان سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ شش درصد تنگدست‌تر شدند.

نقش “چپ”

بورکرات‌های حزب دموکرات از هم اکنون “چپ” را از روی کار آمدن ترامپ می‌ترسانند و خواهان “واقع بینی” آن‌ها برای گزینش “بد” به جای “بدتر” هستند. آن‌ها این گونه وانمود می‌کنند که اگر بایدن دوباره انتخاب شود شرایط زندگی رنج‌بران به‌تر می‌شود ؛ اروپا امن‌تر می‌شود؛ و دگرگونی های آب و هوایی کم‌تر می‌شود.

نخست این که این سخنان پوچ است. دوم این که سیستم دو حزبی امریکا به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده‌است که یک سازمان پیش‌رو نمی‌تواند به ان تن در دهد. بنابراین نیاز جامعه یک سیاست مستقل غیر پارلمانی است. سیاست “بد” انتخاب‌کنان یک سیاست پربار، پایدار و راه‌گشا و حل کننده چالش‌هایی که جامعه طبقاتی با ان روبرو هست نیست.

از سال‌های ۳۰ میلادی تاکنون حزب‌ها و سازمان‌های سوسیالیست و پیش‌رو پشتیبانی خود را از دموکرات‌های هوادار سرمایه‌داری، به دلیل انتخاب “بد” میان  “بد و بدتر” درست‌انگاری (توجیه) کرده‌اند. و رهبران بوروکرات حزب بورژوازی دموکرات از این گرایش سوسیالیست‌ها به سود خود بهره‌برداری کرده‌اند. آن‌ها هیچ نگرانی از “بد” خواندن نامزدهای خود مانند بایدن  تا آنجا که به انتخاب او در برابر “بدتر” می‌تواند کمک کند ندارند.

کسانی که رنج می‌برند و می‌اندیشند می‌دانند و حس می‌کنند که جامعه سرمایه‌داری امریکا بیمار است، ولی بورژوازی با پخش آگاهی دروغین میان طبقه های رنج‌بر، شناسایی درست بیماری را سخت و دشوار می‌کند. و این زنجیره تباه هم‌چنان هر روز درازتر می‌شود. کسانی که می اندیشند و رنج می‌برند و نام بیماری و درمان ان را می‌دانند به داروهای آرام‌بخش  بسنده می‌کنند.

“واقع گرایی” “چپ” و پس‌نشینی آرام آرام و پیوسته آن در برابر یورش بورژوازی و تلاش برای هم‌راه شدن با “مسیر آب”  و برگزیدن “بد” در برابر “بدتر” به “راست” فرصت‌طلب و مردم‌فریب این بخت را داده است که با نسخه‌برداری از شعارهای کلیدی “چپ”  طبقه کارگر را در شناسایی دوستان واقعی خود گم‌راه کند. کم‌تر کسی از “چپ” امریکا می‌گوید که تا نظام بهره کشی پا برجاست جامعه بیمار خواهد ماند و کم‌تر کسی می‌گوید که تنها سوسیالیسم درمان‌گر این جامعه بیمار است.

پایان سخن

انتخابات درپیش امریکا یک بار دیگر نشان می‌دهد که دموکراسی بورژوازی چیزی فرای روبند فرشته‌نما برای پوشاندن چهره زشت بهره‌کش و استعماری لایه‌های طبقه بورژوازی نیست. بورژوازی با زیرکی توده‌ها را با سرگرم کردن در این کمدی از جستجو برای راه‌یابی رهایی از نظام بهره‌کشی باز می‌دارد. توده‌ها برای رهایی از بی‌کاری و گرسنگی آرزوهای و خواست‌های  خود را به آن اندازه کوچک می‌کنند، تا از روزنه‌ی کوچکی که سرمایه‌داری برای آن‌ها باز گذاشته است بتواند بگذرند. و هربار پس از پایان این نمایش کمدی، تراژدی ناامیدی آن‌ها را از درون می‌جوید و به سرخوردگی آنها می‌افزاید.

پشت کردن لایه‌های پایینی، کارگران و بی‌کاران به دموکرات‌ها، شورش است علیه جهانی شدنی که تنها به سود شرکت‌های فراملیتی و نخبگان اداری‌شان در دفترهای آسمان خراش‌های کلان شهرها و فراشهرها شده‌است.

هم جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها تلاش می‌کنند که پیام مردم امریکا را وارونه جلوه دهند و ما را مانند همیشه با غرق کردن در سیلاب تحلیل‌های روبنایی از یافتن حقیقت بدور کنند. برداشت سطحی از ناخشنودی بخش بزرگی از مردم امریکا نادرست است، ریشه این ناخرسندی را باید در بحران ژرف جامعه امریکا در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی دید.

این روند نومیدی مردم از دست‌گاه فرمان روایی نوید آغاز پایان سروری امپریالیسم امریکا است. پیام درماندگی نظام سرمایه‌داری در  چاره‌جویی چالش‌های بنیانی و کلیدی مردم است. سرمایه‌داری با گام گذاشتن به مرحله جهانی شدن مالی هم‌زمان توانایی حل حتا گذرای بی‌کاری و نابرابری اجتماعی را از دست داده است. بی‌کاران در دوران پیش از جهانی شدن دست‌کم ارتش ذخیره کار بودند و بامید رشد اقتصادی تا اندازه‌ای ارج‌مند بودند، ولی هم اکنون ان‌ها این نقش را با جهانی شدن سرمایه از دست دادند.

مردم فریبان و خودشفتگان در هر کجا که باشند، گفتار، رفتار و کرداری همانند هم دارند. ترامپ و احمدی نژاد بسیار همانند هم هستند. او مانند احمدی نژاد هیچ خواست و برنامه‌ای برای دگرگونی نظام سرمایه‌داری ندارد. بنابراین هنگامی که زهر نومیدی رنج‌بران و تنگ‌دستان را به سرخودگی و زمین‌گیری دچار کرد، “چپ”های رادیکال باید با پادزهر سوسیالیستی وارد پهنه نبرد شوند و لایه‌های پایینی را از این شن‌زار کویر مارالود نجات دهند.

برای بسیاری از رای دهندگان هر دو نامزد رییس جمهوری “بد” هستند. بیشتر رای دهندگان نه به بایدن و نه به ترامپ باور دارند. دو سوم رای دهندگان هر دو را شایسته رییس جمهوری نمی‌دانند.

آن چه که ما می بینیم و می خوانیم آشکارا نشان می‌دهد که جامعه امریکا نیاز سخت به راه‌حل‌های رادیکال از سوی “چپ” رادیکال دارد. “چپی” که بتواند با پافشاری بر عدالت اقتصادی و  دموکراسی اجتماعی تصویری روشن از یک جای‌گزین سوسیالیستی با سرشت دموکراتیک به مردم امریکا نشان دهد. برداشت “چپ”ها از ناخرسندی مردم باید بر پایه این برنامه باشد  وگرنه  به گم‌راهه و کژراهه می‌افتد.




پیام هم‌دردی کمونیست‌های چین و آفریقای جنوبی برای مرگ رئیسی، به معنای پایان نبرد طبقاتی و نبرد ضددیکتاتوری نیست!

مقاله ۱۰/۱۴۰۳
۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ۳۱ می ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

مرگ رئیسی از سوی رژیم ولایت فقیه “هوشمندانه” مهندسی شد. رژیم ولایت فقیه توانست هم آگهی‌رسانی به مردم را پس از واژگونی بال‌گرد، و هم بهینه‌سازی بسیج نیروهای خود و کشاندن نیروهای سردرگم به سود خود را با ریزبینی و موشکافی برنامه ریزی و پیاده کند. به ناگهان رئیسی که حتا در میان “اصول‌گرایان” خرده‌گیران جدی داشت، شهید “محرومان”، نجات دهنده اقتصاد، علیه آلودگی دستگاه دولتی، پیاده کننده تولید صنعتی ووو شد.

حاکمیت سرمایه‌داری- دینی به رهبری بورژوازی تجاری و نظامی حتا از فرهنگ فرهیخته، فروتنانه و آشتی‌جویانه در سیاست جهانی که رهبران جهان را وا می‌دارد که در هنگام پیش‌امدهای ناگوار با دیگران هم‌دردی کنند برای هدف‌های سیاسی خود سود جست، و پیام هم‌دردی رهبران جهان را دلیل دوست داشتنی بودن خود در نزد خلق‌ها و کشورهای جهان دانست.

در این هنگامه، “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی که از هر بهانه‌ای برای “پاک شویی” گناهان بی‌شمار جمهوری اسلامی بهره‌برداری می کنند، بدون پیش‌گزاری یک برگ واکاوی طبقاتی و یا تحلیل شرایط بسیار ناگوار اقتصادی، تنها به پشتوانه پیام‌های هم‌دردی حزب کمونیست آفریقای جنوبی، پوتین و مادورو وو، دستگاه سرمایه‌داری- دینی را که با نئولیبرالیسم خود، ددمنشانه‌ترین شیوه اقتصادی را پیاده می کند و در پهنه اجتماعی- فرهنگی از واپس‌گراترین رژیم‌های دنیا هست، “ضدامپریالیستی” و حتا سربسته گام‌گزار راه رشد “غیرسرمایه داری” می خوانند.

بگذارید نخست نگاهی به تضادهای برجسته جهان داشته باشیم. در دنباله به بررسی آن تضادهایی که برای میهن و مردم ما برجسته هست بپردازیم. سپس با جمع‌بندی آن چه که گفته شد به شناسایی وظیفه‌ کمونیست‌های درون کشور در برابر این تضادها بپردازیم و نشان دهیم که چرا وظیفه ما، برای نمونه با سیاست حزب کمونیست چین در برابر جمهوری اسلامی هم‌خوانی ندارد.

تضادهای برجسته در جهان

دو جنگ جهانی یکم و دوم به سود طبقه کارگر پایان یافت. در جنگ نخست جهانی انقلاب روسیه (1917) رخ داد که با پایه‌گزاری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، گام به راه ناشناخته‌ای برای ساختن جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان به رهبری طبقه کارگر  گذاشت. در جنگ جهانی دوم سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی از تنهایی به در آمد. ارتش سرخ با هم‌راهی کمونیست‌های اروپای شرقی بسیاری از کشورها را از بند زنجیر سرمایه آزاد ساخت. پس از آن با پشتیبانی بی‌دریغ گردان سوسیالیسم جمهوری دموکراتیک خلق کره (1948)، جمهوری خلق چین (1949)،  ویتنام (1954 و 1975) و کوبا (1959) پدید آمد.

پس از آزادی کوبا جنبش‌های آزادی بخش خلقی، یکی پس از دیگری زنجیرهای چندین صد‌ساله استعماری را پاره کردند. این روند شکوفایی سوسیالیسم و پیروزی جنبش‌های آزادی‌بخش و گام‌گزاری بیش‌تر کشورهای آزاد شده در راه رشد غیرسرمایه‌داری تا سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی پایدار بود. پس از آن به دلیل‌های گوناگونی، مانند نمو خرده‌بورژوازی و فریب‌کاری و دوزوکلک‌بازی امپریالیسم روند ویران‌سازی سوسیالیسم در گردان سوسیالیسم آغاز شد که خیلی تند به سرانجام غم‌انگیزی دچار شد.

پس از آن ما با یک روند غم‌انگیز سروری سراسری امپریالیسم روبرو بوده‌ایم که کم و بیش تا سال ۲۰۲۰ دنبال شد. در این سال‌ها بورژوازی جهانی توانست با کمک نئولیبرالیسم، یکی از ددمنشانه‌ترین و ضدمردمی‌ترین ایدیولوژی بورژوازی، دست‌آوردهای صدساله جنبش کارگری در کشورهای پیش‌رفته غرب را بازپس بگیرد و هم زمان به بسیاری از کشورهای دیگر  “غیر غربی”[i] یورش برد و به سرنگونی رژیم‌های آن بپردازد.

امپریالیسم سرمست از جام پیروزی این روند را جاودانه می‌دانست. ولی همان‌گونه که رفیق اندیشمند ما طبری گفته است،:«اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و  سرانجام نمی‌توانید نابودش کنيد.»      

ما امروز در دوره انقلاب‌ها زندگی نمی‌کنیم. ولی در روند آغاز پایان سرمستی بی‌بندوبار امپریالیسم هستیم. کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” به گونه‌ای شگفت‌انگیز از ترفندهای امپریالیسم آگاهی یافته‌اند و با این که زیر بمباران روزانه رسانه‌های نادان‌سازی آن هستند، ولی به سخن‌ها و پیمان‌های امپریالیسم دیگر هیچ باوری ندارند. سروری دست‌گاه نواستعماری که امپریالیسم سه‌گانه به سرکردگی امپریالیسم آمریکا آن را رهبری می‌کند با چالش های فراوانی هم اکنون روبرو است.

گروه پژوهشی مارکسیستی تارنگاشت  thetricontinentalهشت تضاد اصلی در جهان را شناسایی کرد.  

ما نخست به برشمردن این تضادها می پردازیم و پس از آن به باز کردن سه تضاد که با شرایط روز مردم میهن ما پیوستگی دارد می پردازیم.

• امپریالیسم به رهبری ایالات متحده در برابر سوسیالیسم نوپا به رهبری چین.

• سرمایه رانت‌جوی انگلی در برابر نیازهای جامعه برای پیش‌رفت پایدار محیط زیست، صنعت، کشاورزی و پیشه‌سازی.

• امپریالیسم زیر رهبری ایالات‌متحده در برابر حاکمیت ملی کشورهای سوسیالیستی و کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”.

• طبقه‌های فرمان‌روای “غربی” در برابر بورژوازی کشورهای سرمایه داری “غیرغربی”.

• طبقه برتری خواه سفیدپوست G7 (و “غربی”) در برابر طبقه‌های پایینی مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” تیره‌پوست .

• بورژوازی و لایه‌های بالای کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” در برابر طبقه‌ها و لایه‌های پایینی مردمی خود.

• امپریالیسم “غربی” در برابر آینده زمین و زندگی انسان.

• تضاد درونی میان بورژوازی “غربی” در برابر میلیون‌ها  کارگر و لایه‌های پایینی در کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”.

سه تضاد برجسته  برای مردم میهن ما

آن چه که به میهن ما و توده‌های رنج‌بر و خلق‌های زیر ستم بر می‌گردد، برجستگی سه تضاد ویژه در میان هشت تضاد نام‌برده در بالا هست.

تضاد یکم – تضاد طبقه‌های فرمان‌روای کشورهای سرمایه‌داری “غربی” در برابر بورژوازی کشورهای سرمایه‌داری “غیر غربی”.

به دیگر سخن، منافع بورژوازی در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری با منافع بورژوازی کشورهای “غیرغربی” در تضاد است. در این جا کشورهای “غیرغربی” را می توان به سه دسته بخش کرد.

یک- کشورهایی که بیش‌تر درآمد خود را نه از تولید صنعتی، بل‌که از فروش سرچشمه‌های گوناگون زمینی و زیر‌زمینی (مواد اولیه) به دست می آورند که کشورهای تنگ‌دستی نیستند، ولی تولید صنعتی برجسته‌ای ندارند، مانند ایران، ونزوئلا، عربستان، امارت، الجزایر، عراق، مالزی ووو.

دو- کشورهای که هم تنگ‌دست هستند و هم از سرچشمه‌های گوناگون زمینی و زیر‌زمینی بی‌بهره هستند، مانند نیکارگویه، کلمبیا، اندونزی، سوریه، لبنان، افغانستان ووو.

سه- کشورهای سرمایه‌داری کم و بیش پیش‌رفته مانند روسیه، هندوستان، آفریقای جنوبی و برزیل. 

برای نمونه، موکش آمبانی و گوتام آدانی، بزرگ‌ترین میلیاردرهای هند، به نفت و زغال سنگ روسیه نیاز دارند. دولت راست تندرو به رهبری مودی نماینده بورژوازی انحصاری هند است. بنابراین، وزیر خارجه هند علیه هژمونی ایالات‌متحده در پهنه  مالی، تحریم‌ها و دیگر زمینه‌ها سخن می گوید. کشورهای امپریالیستی آن چنان توانایی اقتصادی و سیاسی ندارند که بتواند همه‌ی نیازهای بورژوازی کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” مانند هند، عربستان سعودی و ترکیه را بر آورده کنند. بدین‌گونه، میان بورژوازی این کشورها و بورژوازی کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری تضاد است، اگر چه که این تضاد، وارونه تضاد امپریالیسم با سوسیالسیم، یک تضاد آشتی‌پذیر است.

در همه‌ی کشورها سرمایه‌داری “غیرغربی”، بورژوازی به اندازه و به شیوه‌های گوناگون فرمان‌روایی می کند. برای نمونه، در روسیه و آفریقای جنوبی سرمایه دولتی نیرومندتر از دیگران است.  

در میان کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”، روسیه به دلیل‌های گوناگون از شرایط ویژه‌ای برخوردار است. روسیه هنوز با بهره‌وری از دست‌رنج پرولتاریای اتحاد شوروی از صنعت بزرگی برخوردار است، به ویژه صنعت جنگ‌افزارسازی و صنعت فضایی آن بسیار پیش‌رفته است. افزون بر این، روسیه از بزرگ‌ترین کشورهای دارای فن آوری هسته‌ای با کلاهک های اتمی بی‌شمار است و از سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی فراوان برخوردار است. از یاد نبرده شود که روسیه یک فرهنگ سوسیالیستی هفتاد ساله داشته است که برخی از دست‌اوردها و سویه‌های دل‌پذیر آن هنوز در یاد مردم زنده است. برای همین ویژگی‌ها، تضاد امپریالیسم با روسیه هم اکنون یک تضاد آشتی‌ناپذیر است.

شرکت‌های انحصاری دست‌گاه رهبری دولتی و پارلمانی و حتا قضایی را در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری که به مرحله امپریالیسم انحصاری رسیده است در دست خود دارند. امپریالیسم در اندیشه سروری است و تنها به سرسپردگی دربست بورژوازی دیگر کشورها خوشنود می شود. امپریالیسم در برابر هر شورش‌گری و یا آشوب از سوی بورژوازی کشورهای دیگر می ایستد و آن را سرکوب می کند. این روند به ویژه هم اکنون که امپریالیسم امریکا توانست امپریالیسم اروپا و ژاپن را صددرصد سرسپرده خود کند ژرف‌تر و گسترده‌تر شده است و امپریالیسم امریکا را پرخاش‌گرتر کرده است.

پرخاش امپریالیسم به رهبری امپریالیسم امریکا به دیگر کشورهایی که سرسپردگی سراسری را نمی پذیرند، به همین دلیل است. یورش و دست‌یازی ناتو به رهبری امپریالیسم امریکا به عراق، لیبی و افغانستان را باید از این زاویه بررسی کرد. امپریالیسم امریکا کم و بیش با بورژوازی همه‌ی کشورهای “غیرغربی”، مانند ایران، ونزوئلا، ترکیه، عربستان ووو درگیر هست؛ گاهی بورژوازی این کشورها کمر خم می کنند و گاهی هم در برابر امپریالیسم می ایستند. امپریالیسم امریکا به چیزی کم‌تر از سرسپردگی خوشنود نمی شود.

تضاددوم- تضاد طبقه برتری خواه سفیدپوست سرمایه‌داری “غربی” در برابر طبقه‌های پایینی مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای سرمایه داری “غیرغربی” ‌تیره پوست .

امپریالیسم افزون بر تضاد خود با بورژوازی کشورهای “غیرغربی”، با طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران این کشورها نیز در تضاد است. انحصارهای امپریالیستی از سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی این کشورها می دزدند و از نیروی کار ارزان آن‌ها برای سودورزی و پیش‌رفت صنعت خود سود می جویند.   

اگر کشوری مانند اتحاد جماهیر شوروی و یوگوسلاوی پیشین پس از سرنگونی، تنها به دلیل پهناور بودن و توانایی جنگی‌شان برای منافع امپریالیسم زیان بخش باشند، امپریالیسم آن‌ها را با سازمان‌دهی جنگ درون‌مرزی به چند کشور کوچک کم‌توان بخش می کند.

این تضاد هر روز ژرف‌تر می شود. امپریالیسم با سودجویی از سرکردگی فرهنگی خود از نیروی نرم بزرگ در کشورهای سرمایه داری”غیرغربی”و میان همه‌ی طبقه‌ها برخوردار است. با این همه، برای نخستین بار در دهه‌ها، جوانان آفریقایی خواهان بیرون راندن  نیروهای فرانسوی از مالی و بورکینافاسو در غرب آفریقا هستند. برای نخستین بار، طبقه‌های پایینی در کلمبیا توانستند دولت نوی را انتخاب کنند که نمی خواهد این کشور را پای‌گاه و پاس‌گاه وابسته به نیروهای نظامی و امنیتی امپریالیسم امریکا کند. زنان طبقه کارگر در این کشورها گام در پهنه نبرد گذشته اند. جوانان علیه ددمنشی و ویران‌سازی زیست محیطی سرمایه‌داری ایستادگی می کنند. طبقه کارگر در نبرد خود برای صلح، پیش‌رفت و عدالت اجتماعی علیه بورژوازی بومی سرشت آشکارا ضدامپریالیستی هم دارد. توده‌های کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” اکنون می توانند دروغ‌های ایدئولوژی “حقوق بشر” ایالات متحده، ویرانی محیط زیست از شرکت‌های انحصاری انرژی و معدن کشورهای امپریالیستی غربی، و جنگ‌افروزی امپریالیسم و دورویی آن را در جنگ بورژوازی صهیونیسم علیه فلسطین را ببینند.

تضادسوم- تضاد بورژوازی و لایه‌های بالای کشورهای سرمایه‌داری “غیر غربی” در برابر طبقه‌ها و لایه‌های پایینی مردمی در کشورهای سرمایه‌داری”غیر غربی”.

در کشورهای سوسیالیستی و پیش‌رو، تضاد میان دولت و مردم یک تضاد آشتی‌ناپذیر نیست و می توان آن را از راه‌های مسالمت‌آمیز چاره‌جویی کرد.

در بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”  دست‌گاه فرمان‌روایی در دست لایه‌های گوناگون بورژوازی است که اقتصاد سرمایه‌داری، آن هم با شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی را پیاده می کند. در بیش‌تر این کشورها، به ویژ آن‌هایی که به درآمد نفتی وابسته هستند، از طبقه کارگر ددمنشانه بهره‌کشی می شود و طبقه کارگر از کم‌ترین حق تاریخی خود، مانند حق داشتن سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب برخوردار نیست. افزون بر بهره کشی از طبقه‌های رنج‌بر، لایه‌های انگلی این بورژوازی به دزدی از سرمایه هم‌گانی می پردازند. شکاف طبقاتی بزرگی میان طبقه‌های پایینی جامعه و طبقه‌های بالایی است که بورژوازی را وا می دارد که برای پاسبانی از منافع انگلی خود حتا دموکراسی نمایشی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کند. تضاد میان بورژوازی و طبقه‌های رنج‌بر به رهبری طبقه کارگر، یک تضاد آشتی‌ناپذیر است.

به دلیل تاریخچه استعمار نو و نیروی نرم امپریالیستی، امپریالیسم در میان لایه‌های میانی در کشورهای سرمایه‌داری “غیر غربی” هواداران بسیاری دارد. امپریالیسم تلاش می کند که تضاد میان توده‌های خلقی با بورژوازی بومی را به سود خود آب‌ریز (کانالیزه) کند. برای همین امپریالیسم امریکا با کمک شاهنشاهی‌خواهان و دیگر نیروهای هوادار خود تلاش می کند که رهبری جنبش‌های گوناگون مانند جنبش زنان را در میهن ما به دست گیرد. از سوی دیگر، امپریالیسم از هژمونی طبقاتی بورژوازی بومی و لایه‌های بالایی خرده‌بورژوازی برای سرکوب نیروهای خلقی و طبقه‌های پایینی جامعه در کشورهای سرمایه‌داری “غیر غربی” بهره‌برداری می کند. نمونه روشن آن را ما در کمک بی‌دریغ دستگاه‌های جاسوسی امپریالیسم امریکا و انگلیس به بورژوازی تجاری برای دست‌گیری، شکنجه و به دار آویختن رهبران حزب توده‌ی ایران دیده‌ایم.

وظیفه کمونیست‌ها

در بالا ما سه تضاد، یکی آشتی‌پذیر و دو تا آشتی‌ناپذیر را بررسی کردیم. تضاد میان بورژوازی بومی و امپریالیسم یک تضاد آشتی‌پذیر است، ولی تضاد میان خلق و امپریالیسم و تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی بومی از تضادهای آشتی‌ناپذیر هستند.

هم اکنون با یادآوری نکته‌های کلیدی بالا باید بررسی کنیم که سیاست “چپ”انقلابی در برابر تضادهای بالا چگونه باید باشد.

آن چه که روشن است، تضاد آشتی‌پذیر میان امپریالیسم و بورژوازی بومی، تضادی نیست که نیروهای “چپ”انقلابی بتوانند به روی آن سرمایه‌گزاری کنند. نه می توان برای سرنگونی بورژوازی بومی با امپریالیسم هم‌گام شد، و نه می توان برای نبرد ضدامپریالیستی خلق با بورژوازی بومی هم‌دست شد. هر دو آن‌ها بی‌اندازه ضد طبقه کارگر و بر ضد نیروهای هوادار و پیش‌گامان طبقه کارگر هستند و از هیچ بهانه‌ای برای سرکوب آن‌ها دریغ نمی کنند.

نیروهای پیش‌گام طبقه کارگر باید برای حل تضادهای بنیادی و اشتی‌ناپذیر آستین‌ها را بالا بزنند. روشن است که این کار، هنگامی که دیکتاتوری ولایت فقیه همه‌ی راه‌های سازمان‌دهی طبقه کارگر و پیوند آن با پیش‌گامانش را بسته است، نیاز به بردباری و سرسختی دارد. برای همین، حل تضاد طبقه کارگر با بورژوازی بومی با نبرد ضددیکتاتوری گره خورده است. سرکوب سخت و سهمگین نبرد اقتصادی طبقه کارگر از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی، این نبرد را به خودی خود با نبرد سیاسی پیوند می زند.

برای کمک به حل تضاد میان امپریالیسم و خلق به سود خلق، “چپ”انقلابی باید با نشان دادن میهن- و مردم‌دوستی خود علیه هر گونه تلاش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم برای چندپارگی میهن ما و دست‌یازی به مرزهای سرزمین ما نبرد کند.

مرزبندی روشن با نیروهای آشکار هوادار امپریالیسم مانند شاهنشاهی‌خواهان، بورژوازی بوروکراتیک و مالی در حاکمیت جمهوری اسلامی و برخی از نیروهای اصلاح‌خواه، بدون ایستادن زیر چتر بورژوازی نظامی و تجاری یک نکته بسیار کلیدی در سیاست “چپ”انقلابی است که باید با تیزهوشی، زیرکی و باریک بینی پیاده شود.  

آن‌هایی که می خواهند برای نبرد ضدامپریالیستی ما را زیر سایه بورژوازی انگلی بنشانند، یادشان می رود که این همان سیاستی است که بورژوازی کشورهای دیگر در درازنای تاریخ بارها پیاده کرده اند، و هر بار طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران از بازندگان بزرگ این سیاست بوده اند.

برای نمونه، ترامپ به طبقه کارگر امریکا می‌گوید که آن‌ها با طبقه بورژوازی صنعتی امریکا منافع یک‌سانی دارند. او از طبقه کارگر آمریکا می خواهد که برای نبرد با بورژوازی دیگر کشورهای سرمایه‌داری پیش‌رفته، بورژوازی کشورهای “غیر غربی” و علیه پیش‌رفت طبقه کارگر جمهوری خلق چین با بورژوازی امریکا به رهبری او هم‌گام شوند.

شوربختانه به دلیل کم‌توانی “چپ”، هم ترامپ و هم جمهوری اسلامی در پیاده کردن چنین سیاستی تا به اندازه ای هم پیروز بوده اند.

برای همین، هم سو شدن با بورژوازی انگلی در نبرد آن‌ها علیه امریکا به همان اندازه نادرست است که ایستادن طبقه کارگر و پیش‌گامان ان در آمریکا زیر چتر بورژوازی امریکا برای نبرد علیه بورژوازی کشورهای دیگر.

کمونیست‌ها با سیاست مستقل طبقاتی به واکاوی شرایط جهان و کشور می پردازند و دنیا را با چشم‌های بورژوازی نمی بینند.

چرا از تلاش دوستی جمهوری خلق چین و روسیه با جمهوری اسلامی نباید خشمگین شد؟

سیاست کمونیست‌های کشور ما در برابر حل تضادهای برجسته‌ای که مردم ما با ان روبرو هستند، گاهی با سیاست‌‌ کمونیست‌هایی که در دولت کشور خود نقش، شرکت و یا رهبری دارند هم‌خوان نیست.

حزب کمونیست خلق چین برای رویارویی با امپریالیسم به سازمان‌دهی همه‌ی نیروهای جهانی که به هر دلیلی با سیاست‌های برتری‌جویانه امریکا درگیر هستند، نیاز دارد. همین گفته را می توان در برابر سیاست حزب کمونیست آفریقای جنوبی که با شرکت در “اتحاد سه جانبه” در دولت کشور خود نقش دارد بازگویی کرد.

سیاست آن‌ها بر پایه بررسی هم‌سنگی واقعی نیروها در پهنه‌ی جهانی برنامه‌ریزی می شود. اگر چه که کمونیست‌های چینی و آفریقای جنوبی از بستر تئوریک می‌توانند سیاست کمونیست‌های ایران در باره‌ی نبرد هم زمان با امپریالیسم و جمهوری اسلامی سرمایه‌داری- دینی را درک کنند، ولی از آن جایی که ما نقش برجسته‌ای در برنامه‌ریزی سیاست کشور خود نداریم، آن‌ها به ناچار باید با نیروهایی که دستگاه فرمان‌دهی در کشور را در دست دارند گفت‌وگو و سازش کنند.

  برای همین جمهوری خلق چین به شیوه‌های گوناگون تلاش می کند که حاکمیت‌های عربستان، ایران و حتا طالبان در افغانستان را هم سوی خود در نبرد با پرخاش‌گری امپریالیسم کند. واقعیت این است که دستگاه فرمان‌دهی جامعه در دست این لایه‌های انگلی بورژوازی در کشورها هست و نه در دست “چپ”انقلابی. اگر روزی سنگینی “چپ”انقلابی در جامعه به آن اندازه بالا رود که بتواند در برنامه‌ریزی سیاست درون‌مرزی و برون‌مرزی نقش برجسته‌ای داشته باشد، بدان‌گاه جمهوری خلق چین با آغوش باز و با خوش‌رویی دست دوستی به روی این نیروها دراز خواهد کرد.

پایان سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم تضادهای جهانی که برای توده‌های میهن ما  برجسته هستند، دربرگیرنده تضاد آشتی‌ناپذیر امپریالیسم با خلق؛ تضاد آشتی‌ناپذیر بورژوازی فرمان‌ر‌وا با طبقه کارگر؛ تضاد آشتی‌پذیر امپریالیسم با بورژوازی انگلی فرمان‌روا است. 

بهره‌برداری کشورهای سوسیالیستی مانند جمهوری خلق چین، کوبا و جمهوری دموکراتیک کره از تضاد آشتی‌پذیر امپریالیسم با بورژوازی انگلی فرمان‌روا در کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” برای دگرگونی هم‌سنگی جهانی به سود سوسیالیسم، درست است.

ولی کمونیست‌های میهن ما برای حل تضاد آشتی‌ناپذیر امپریالیسم با خلق، نمی توانند و نباید با فراموشی تضاد آشتی‌ناپذیر بورژوازی فرمان‌روا با طبقه کارگر به حاکمیت جمهوری اسلامی برای حل تضاد آشتی‌پذیر بورژوازی انگلی با امریکا کمک کنند.

افزون بر این، تضاد آشتی‌ناپذیر بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی با طبقه کارگر، با تضاد طبقه‌های رنج‌بر و لایه‌های میانی با روبنای واپس‌گرای دینی جمهوری اسلامی گره خورده است. نمی توان با فراموشی خصوصی‌سازی کارخانه‌ها، بهره کشی از طبقه کارگر، کاهش واقعی دست‌مزدها، نبود سندیکاها، نبود حق اعتصاب، زندانی و شکنجه شدن کنش‌گران کارگری، سرکوب آزادپوشی زنان، سرکوب دانش‌جویان آزادی‌خواه، سرکوب خلق‌های کشور، سرکوب سنی‌ها و بهایی‌ها، ووو ابزار دست بورژوازی انگلی در درگیری آن با امریکا شد.


[i] کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” به معنای جغرافیایی آن “غیرغربی” نیستند، بل‌که می توانند در جنوب شرقی آسیا، خاورمیانه، آمریکای لاتین و اروپا باشند.




سوگواری ”چپ” هوادار جمهوری اسلامی در مرگ قاضی آدم‌کُش و رییس جمهور نئولیبرالیست!

مقاله ۹/۱۴۰۳
۳ خرداد ۱۴۰۳، ۲۳ می ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

پس از سرنگونی بال‌گرد و پیش‌آمد مرگ رئیسی، گریه و مویه رژیم ولایت فقیه گوش فلک را کر کرده است.

در میان نمازخوانان ما سید احمدعلم‌الهدی، صادق آملی لاریجانی، علی لاریجانی، سعید جلیلی، شمخانی، محسن رضایی، محمد محمدی گلپایگانی، محمدباقر قالیباف، غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، محمد مخبر، حسین سلامی، سید عبدالرحیم موسوی، اسماعیل قاآنی را می بینیم.

محسن رضایی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: “شهادت آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی در کنار آن همه تلاش‌هایی که کرد، دستاورد بزرگی برای ملت ایران بود”. روشن نیست که چرا کشته شدن یک تن در سرنگونی یک بال‌گرد که “شهادت” خوانده می شود “دستاورد بزرگی برای ملت ایران” است؟ آیا برای این است که مردم از دست گرانی، بی‌کاری و تورم رهایی می یابند؟

هم‌چنین معاون پارلمانی پیشین گفت: حتی آزادی‌خواهان جهان سوگوار شدند. روشن نیست که این آزادی‌خواهان کی و در کجا هستند؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، علی لاریجانی، درباره “شهید” آیت الله سید ابراهیم رئیسی گفت: ایشان اخلاق و تواضع خیلی خوبی داشت و این موضوع خیلی جذاب بود.

شمخانی رایزن سیاسی ولی فقیه هم گفت: “رئیسی سخت کوش و مجاهد و خستگی ناپذیر و دوست داشتنی بود”. رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران و اصول‌گرایان او را «سید محرومان» و “شهید در خدمت” خوانده‌اند.

ناله و فریاد رژیم ولی‌فقیه برای رئیسی را می توان درک کرد. هر چه باشد، رئیسی خون‌های بی‌شماری را برای پاسبانی از منافع بورژوازی انگلی بر زمین ریخته است. ولی سوگواری برخی از ”چپ”‌ها که می‌بایست جای‌گاه طبقاتی دیگری داشته باشند؛ که می‌بایست روی‌دادها را طبقاتی به بررسی کنند برای رئیسی شگفت‌انگیز است.

“ده مهر” “ایران را در شوک” می بیند و “یاران ما” از این هم فراتر رفته است و رئیسی را تا به اندازه چه گوارا و کاسترو بالا برده است!! هیچ کدام حتا “برای خالی نبودن عریضه”، یک واژه هم در باره‌ی به دار فرستادن هزاران کمونیست، از میان آنان دانشمندان رزمنده حزب توده‌ی ایران از سوی رئیسی ننوشته اند.  

مانند همیشه هنگام داوری در باره‌ی خوبی و بدی هر کسی، چه مرده و چه زنده، باید گذشته‌ی او را در پیشه‌های گوناگون زیر ذره‌بین بُرد و کارنامه‌ی او را بررسی کرد.

آن چه که ما می دانیم  و داده‌های روشن نشان‌گر آن است، این است که رئیسی بیش از سه دهه در قوه قضایی کار کرد و نزدیک به ده سال پیش پای به دنیای سیاست گذاشت که نزدیک به سه سال آن را رییس جمهور بود.

بگذارد نخست به داوری پیشه قاضی‌گری او بپردازیم و پس از آن “دستاوردهای” سه سال رییس جمهوری او را بررسی کنیم. در دنباله نوشته نگاهی به چالش بورژوازی نظامی و بازرگانی برای یافتن جانشین شایسته برای رئیسی داشته باشیم. در “پایان سخن” با جمع‌بندی گفته‌ها و کردارهای رئیسی و دولتش نشان می دهیم که آیا سوگواری ”چپ”‌های هوادار جمهوری اسلامی برای او به جا است.

رئیسی قاضی

رئیسی تا پیش از شرکت در انتخابات رییس جمهوری در برابر آقای روحانی در سپهر سیاسی ناشناخته بود. ولی پیشینه سه دهه در کشتار جوانان دگراندیش میهن، بورژوازی نظامی و بازرگانی را بر آن داشت که او را برای در دست گرفتن رهبری آموزش دهد.

رئیسی پس از گذراندن دبستان، نخست در مشهد و پس از سال ۱۳۵۴ در قم در آموزش‌گاه بسیار واپس‌گرای حقانی که بسیاری از سران امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی را آموزش داده است، درس خوانده بود.

رئیسی، در بیست سالگی، در سال ۱۳۵۹، در کرج «دادیار» شد که سرآغاز دل‌سنگی و خون‌سردی او در دادن حکم مرگ هم بود. او در سه دهه‌ دادستان تهران، دادستان کل کشور، دست یار اول رئيس قوه قضاییه و هم‌چنین رییس قوه قضاییه بود. رئیسی در تابستان سال ۶۷ عضو هیئت مرگی بود که هزاران زندانی سیاسی را به جرم دگراندیشی به دار فرستاد. ایت الله منتظری در باره‌ی نقش رئیسی و سه تن دیگر در این کُشتار گفت که «نام‌شان را در میان جنایت‌کاران تاریخ می‌نویسند».

خود رئیسی در یک سخن‌رانی بدون نام بردن از کشتار سال ۶۷ آن روی‌داد را یکی از افتخارهای خود دانست که به دستور “امام عزیز” خود انجام داد. آقای روحانی هم هنگامی که رئیسی هم‌آورد او در دست‌یابی فرمان رییس جمهوری بود گفت که ما برای رهبری کشور به کسانی نیاز داریم که کارهای به‌تری از “حکم اعدام” دادن بلد باشند.

خانواده‌های زندانیان سیاسی و جان‌دادگان راه آزادی و برابری او را به دلیل نقشی که  در دهه شصت، بویژه شهریور ۶۷  در کُشتار زندانی‌ها بازی کرد به خوبی می شناسند. مردم نام رئیسی را به حق «ایت الله اعدام» گذاشته‌اند. فرزندان آن کُشته‌شدگان خود امروز مردان و زنان میانه سالی هستند. رئیسی در سرکوب خیزش سال ۱۳۸۸، شورش‌های دهه ۱۳۹۰ و نیز سانسور رسانه‌ها نیز دست داشت. رئیسی با سرکوب و کشتار خیزش زن – زندگی، ازادی داغ بر دل بازماندگان کشته‌شدگان گذاشت. رئیسی دست‌اش تا آرنج به خون مردم ما آغشته بود.

رئیسی ده سال پیش، به دستور آقای خامنه‌ای سرپرست آستان قدس رضوی شد. پس از آن، فرماندهان و سران سپاه مانند محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه و قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه، راهی مشهد شدند و در آن جا بود که بورژوازی نظامی او را برای رسیدن به هدف‌های انگلی خود شایسته یافت و با او پیمان دوستی بست.

رئیسی رییس جمهور

پس از مرگ رئیسی، بورژوازی تجاری و نظامی و ”چپ” هوادار جمهوری اسلامی از سه دست‌آورد بزرگ او سخن می گویند.

دست‌آورد اقتصادی

خامنه ای به ستایش از دولت در بخش‌هایی مانند «کارهای زیربنایی»، «رشد شاخص‌های کلان اقتصادی» و «سیاست خارجی»، پرداخت. روشن نیست که آقای خامنه ای از چه «کارهای زیربنایی» و «رشد شاخص‌های کلان اقتصادی»  سخن می گوید؟

نه تنها کشور در سه سال گذشته با کار تولیدی زیربنایی و رشد اقتصادی روبرو نبوده است، بل که ورشکستگی اقتصادی و نداری مردم افزایش نیز یافته است.

حتا عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن رضایی گفت: “ما صنایع زیادی داریم، اما صنعتی نشدیم. ما در یک بخش در حال صنعتی‌شدن هستیم که همان صنایع نظامی است. اما در کشاورزی و خدمات و دیگر موارد صنعتی نشدیم.”

آش به آن اندازه شور شده است که خان هم دریافته است. به گزارش “تسنیم” آیت الله مکارم شیرازی در دیدار با رئیس دفتر ویژه قوه قضاییه، گفت که “مردم از گرانی فوق العاده، رنج می‌برند”.

به گزارش “شرق” چند روز پیش از مرگ رئیسی  آیت‌الله جوادی‌آملی به دولت گفت: “ما مردان بزرگی هستیم، [..] کشور نیز دارای سرمایه های عظیم خدادادی است، لذا در شأن مردم ایران نیست که کمیته امدادی و با “گرانی” اداره شوند.”

در همین زمان، نرخ تنگ‌دستی به ۴۰ درصد رسیده‌است. کارشناسان خود جمهوری اسلامی بر پایه آمار می گویند که ۷۰ درصد جامعه در مرز تنگ‌دستی هستند.

“ده مهر” می‌نویسد سیاست رئیسی “دستاوردهایی ارزشمند در راه استقلال سیاسی و اقتصادی کشور داشته است”!! (“ده مهر”، ایران در شوک …، ۱ خرداد ۱۴۰۳)

زمانی که یک اقتصاد، آن هم اقتصاد بیمار نظام سرمایه‌داری-دینی جمهوری اسلامی، تا به این اندازه به دلار وابسته است، سخن گفتن از “استقلال و خودکفایی” یک دروغ بزرگ است.

آزادی پول ملی از بند دلار یکی از خواست‌های اقتصادی حزب توده ی ایران پس از انقلاب بود. یکی از نشانه‌های وابستگی‌  به امپریالیسم نقش ویران‌گر دلار در اقتصاد کشورها هست.

همه‌ی اقتصاد ایران به ناف دلار بند است. بالا و پایین رفتن بهای دلار، بهای کالاها را حتا در خرده فروشی‌ها دگرگون می‌کند و مردم هم چون به سیاست پولی رژیم باوری ندارند، با پول پس‌انداز خود دلار و یا طلا می خرند. یک سوم پس‌اندازهای مردم به دلار است. یکی از شایستگی‌های پیمان های بریکس و شانگهای رهایی از وابستگی به دلار است. برای نمونه، ۹۰ درصد دادوستد میان چین و روسیه غیردلاری است. همه‌ی پهنه‌های اقتصاد جمهوری اسلامی از بها گزاری کالاها، خانه‌ها و زمین‌ها تا گردش‌گری به ارزش دلار امریکا وابسته است.

ذبیح الله اعظمی ساردویی، عضو کمیسیون کشاورزی مجلس ایران، ۲۱ فروردین در گفت‌وگو با پایگاه خبری «جماران»، در باره‌ی  بازار ارز و پایین آمدن ارزش پول ملی گفت: «شاهد دلاری هستیم که افسارگسیخته شده و از مرز ۶۴ هزار تومان عبور کرده است. فکر می‌کنم تا پایان سال به ۸۰ هزار تومان و در حالت بدبینانه امکان دارد به ۱۰۰ هزار تومان نیز برسد.»

وب سایت «جماران» نوشت که فرشاد مومنی، در نشست «موسسه مطالعات دین و اقتصاد» گفت «مقامات دولتی به راحتی می گویند نقشی در افزایش نرخ ارز نداریم و وزیر مسئول تولید، می گوید آنقدر واردات کرده ایم که گلوگاه های گمرکی بند آمده است». وی شیوه رهبری کشور از سوی دولت را «راهزنی» نامید.

وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان و تحلیل‌گر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، گفت که «اوضاع مسکن نیز مطلوب نبوده». مهدی کرباسیان، عضو هئیت رئیسه اتحادیه صنف مشاوران املاک تهران به دلیل پیوند بهای دلار با اجاره مسکن پیش‌بینی کرد که میانگین، اجاره‌ بها ۲۵ تا ۳۰درصد افزایش خواهد یافت.

مهدی کرباسیان، در گفت‌وگو با وب‌سایت «تجارت نیوز» گفت: «بازار اجاره تحت تاثیر قیمت دلار قرار گرفته و دلاریزه شده است». کرباسیان افزود: در تهران نیز تورم قیمت از ۳۰ درصد کمتر نمی‌شود».

دوستی با همسایگان  

یاداوری شود که کمونیست‌ها همیشه از تنش‌زدایی میان همسایگان پشتیبانی کرده‌اند و خواهان گفت‌وگو در باره‌ی ناسازگاری‌های مرزی میان همسایگان بوده‌اند. آن چه به جمهوری اسلامی بر می‌گردد، باید افزود که‌ آشتی با همسایگان یکی از برنامه‌های دولت‌های آقای روحانی هم بود، ولی در آن زمان بورژوازی تجاری و نظامی چوب لای چرخ این روند گذاشته بودند. آشتی با همسایگانی که در آن زمان آشتی با شیطان‌های کوچک خوانده می شد، هم اکنون از دست‌آوردهای بزرگ این دولت شده است!!

نیاز به یادآوری است که دولت رئیسی در آشتی با همسایگان نقش برجسته‌ای نداشته است. این کار در خانه ولی فقیه سازمان‌دهی و پیاده شده است. رهبر این گفت وگو نه وزیر خارجه دولت، بل که شمخانی کارشناس امنیتی ولی فقیه و وزیر خارجه در سایه بوده است.

نگاه به شرق

برخی از کج‌اندیشان، بدون هیچ دلیلی مارکسیستی، “نگاه به شرق” رئیسی را مایه “استقلال اقتصادی” می‌دانند. “ده مهر” از “عضویت در سازمان همکاری شانگهای و کشورهای بریکس، گام‌های مهمی در راه استقلال و خودکفایی ملی” سخن می گوید.(همان جا)

جمهوری اسلامی در سخن‌ورزی و سخن‌های پوچ و تهی گفتن در جهان از برترین کشورها است. هنگامی که سخن از “نگاه به شرق” می شود باید برایند این روند را بررسی کرد و نه سخن گفتن و پیمان بستن که هیچ هزینه‌ای ندارد و به خودی خود بی‌ارزش است.

جمهوری اسلامی برای فشار آوردن به غرب از آس “نگاه به شرق” سود جویید و هم‌چنان بهره‌برداری می کند. به گفته رفیق زنده‌یاد کیانوری “به ”چپ” رهنما زدن ولی به راست پیچیدن” در سرشت جمهوری اسلامی است .

اگر جمهوری اسلامی در “نگاه به شرق” جدی می بود، ما می‌بایست برایند آن را در زندگی روزانه مردم، در خط اقتصادی جمهوری اسلامی و در گسترش صنعت تولیدی می دیدیم. جمهوری اسلامی چه کارخانه و چه خط بزرگ تولیدی را با هم‌کاری و کمک بریکس و شانگهای در کشور پیاده کرده است؟ جمهوری اسلامی کجا و چگونه برنامه اقتصادی دور شدن از اقتصاد سرمایه‌داری را پیش‌گذاری کرد؟

راستش این است که در پانزدهمین نشست بریکس کشورهای گوناگونی مانند آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی برای پیوستن به بریکس فراخوانده شدند.

در آرژانتین، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی مانند جمهوری اسلامی نظام ددمنشانه سرمایه‌داری فرمان‌روایی می کند. هندوستانی که عضو بریکس است، هم‌زمان هم‌کاری نظامی با  کشورهای امپریالیستی مانند ایالات متحده، ژاپن و استرالیا در پیمان کواد (Quad) دارد. برخی‌ها این پیمان را ناتوی آسیایی می خوانند. تنها عضو بریکس که سمت‌گیری اقتصادی غیرسرمایه داری دارد جمهوری خلق چین است. در کنار آن نشانه هایی از نیرومندتر شدن سرمایه دولتی در روسیه دیده می‌شود.

پس از بیش از چهل سال، اقتصاد جمهوری اسلامی هنوز سخت وابسته به فروش نفت و فراورده‌های آن است که نزدیک به ۶۰ درصد درآمد دولت و ۸۰ درصد صادرات کشور را فراهم می کند. رژیم زیر بار تحریم‌های گسترده دست‌یابی به فن آوری نوین برای به‌سازی صنعت نفت و گاز و پول سازی ندارد. برای همین، بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین هدف جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس برای گریز از پیامدهای تحریم است. حمید پاداش دکترای اقتصاد دانشگاه تهران که از دستیاران هماهنگی اقتصادی و زیربنایی  رئیسی بود می گوید ” آنهایی که تحریم شده اند ناگزیر باید مسیر تاریخ را تغییر دهند. از همین رو عضویت ایران، یک رویداد تاریخی محسوب می‌شود.”

“خانه سرمایه” می‌نویسد که “با عضویت در BRICS ایران می‌تواند از بانک توسعه نوین که بانکی چندملیتی است استفاده کند و از آن به‌عنوان جایگزین سوئیفت که از آن محروم است، بهره ببرد.” و بدین گونه پیامدهای تحریم امریکا را کاهش دهد.

“مشرق نیوز” می نویسد که ” یک طیف، قائل به اتحاد و ائتلاف با غرب و پذیرش نظام ساختاری آن بودند و راه نجات مملکت را در پیوند با غرب و به ویژه آمریکا می‌دانند. این طیف در زمینه امنیتی، سرنوشت کشور را به برجام و احیای رابطه (ولو سلطه پذیر) با آمریکا گره می‌زنند و در زمینه اقتصادی نیز پذیرش FATF، پیوستن به سازمان تجارت جهانی و امثال این را تنها راهکار مؤثر و مفید می‌دانند. در مقابل، طیف دیگری قرار دارند که معتقدند غرب در آزمون کنش خود با ایران چیزی جز فرصت طلبی و منفعت جویی نشان نداده و آزمودن این آزموده، برای بار دیگر خطاست.”

این سایت در دنباله نوشته خود می نوسید که بیش تر کشورهای هم سایه مانند ترکیه و عربستان نیز درگیر دوگانگی پیوند با غرب و یا با شرق هستند.

آن هایی که از “نگاه به شرق” او سخن می گویند، یادشان می رود که رئیسی به دستور رهبر گفت‌وگوی کم و بیش پنهانی با  امریکا و گرفتن پول های بلوکه شده را دوباره آغاز کرد. برنامه رئیسی سازش در باره‌ی برجام، بدون نام بردن از برجام بود. در ماه‌های گذشته نه بریکس و نه پیمان شانگهای از جای برجسته‌ای در دولت رئیسی برخوردار نبوده اند. خود وزیر خارجه گفته بود که نگاه به شرق به معنای دوری از غرب نیست.

رئیسی بیش‌تر به خویشتن‌داری در برابر جنگ غزه و گفت و گوی پنهانی با غرب می پرداخت. در باره ی گفت و گوهای پنهانی در عمان با امریکا هم وال استریت ژورنال، نیوروک تایمز و “آکسیون” نوشته‌اند. تلاش بر این بود که جمهوری اسلامی با آرام کردن نیروهای جانشینی خود در خاورمیانه، دست به کارهای جدی ضداسراییلی نزند و در برابر این خویشتن‌داری، امریکا برخی از تحریم ها را بردارد.

اقتصاد نئولیبرالیستی و ضدکارگری رئیسی و دولتش

خط کلان رهبردی جمهوری اسلامی با هم یاری همه ی لایه های بورژوازی انگلی برنامه ریزی و پیاده می شود. در زمان کوتاهی که دولت رئیسی سر کار بوده است دو برنامه بزرگ نئولیبرالیستی به نام های “مولد سازی” و “جهش تولید” به دستور خود ولی فقیه در روند پیاده شدن است.

همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی قانون کار را به سود سرمایه‌داران دگرگون کرده‌اند. همه‌ی این لایه‌های بورژوازی انگلی از برپایی سندیکاهای مستقل کارگری جلوگیری کرده‌اند. همه‌ی دولت‌های نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی تلاش کرده‌اند که حتا “انجمن صنفی” که نه در رونما و سرشت (شکل و محتوا) مانند سندیکا هست را زیر بازرسی خود بگیرند، ولی دولت نئولیبرالیستی رئیسی در سیاست ضدکارگری خود چند گام از دیگر دولت‌ها هم فراتر رفته است.

نمایندگان سیاسی بورژوازی انگلی در دست‌گاه دولت که جای‌گاه طبقاتی در طبقه بورژوازی دارند از منافع طبقاتی خود در برابر خواست‌های کارگران پشتیبانی می کنند. هیچ کسی نمی تواند سرشت ضدکارگری نظام سرمایه‌داری- دینی به رهبری دولت رئیسی  را پنهان کند.

دولت نئولیبرالیستی رئیسی برای کم توان کردن نیروی چانه‌زنی کارگران به دنیا آمد. کارگران کمینه دست‌مزد کارگران پذیرفته شده دولت را کنشی ضدکارگری و به سود سرمایه‌داران می دانند. گروه اتحاد بازنشست‌گان کمینه دست‌مزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند. وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، تحلیل گر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، نوشت که «همه افزایش حقوقی که دولت برای کارمندان و کارگران در سال ۱۴۰۳ در نظر گرفته در همین یک ماهه فروردین، پیش‌خور شده است».

به گزارش مثلث آنلاین، محمدرضا باهنر گفت: «عده‌ای می‌گویند وقتی تورم ۴۰ درصد است چرا حقوق‌ها ۲۰ درصد افزایش می یابد نه ۴۰ درصد، باید گفت نمی‌توان به اندازه تورم، حقوق‌ها را افزایش داد».

شرایط کاری در سه سال رییس جمهوری رئیسی به آن اندازه بد و دست مزد به آن اندازه کم شده است که به گزارش روزنامه جهان صنعت نیروی کار ما به ترکیه، آذربایجان، عراق، عربستان، بحرین، کویت و امارات کوچ می کند. روزنامه‌های خود جمهوری اسلامی از مرگ و خودکشی پزشکان و پرستاران جوان به دلیل فشار کاری بی‌اندازه می نویسند.  

چالش رژیم ولایت فقیه پس از مرگ رئیسی

در جمهوری اسلامی هر مهره سرسپرده‌ای می تواند جانشین مهره از دست رفته شود . ولی نزدیک به ده سال کار پی‌گیر بورژوازی تجاری و نظامی برای به جای انداختن رئیسی در رهبری آینده بر باد رفت. بورژوازی نظامی و بازرگانی همه‌ی تخم مرغ های خود را برای رهبری آینده در سبد رئیسی گذاشته بودند. برای همین پیدا کردن جانشین او کار ساده‌ای نیست.

او اسفند ۹۷ نایب رییس و مرد نخست پس از احمد جنتی شد. در  انتخابات رییس جمهوری شورای نگهبان نیز با نپذیرفتن نامزدی علی لاریجانی، محمود احمدی‌نژاد، مسعود پزشکیان و اسحاق جهانگیری راه او را برای گزینش هم‌وار کرد.

رئیسی، روحانی برگزیده و دوست داشتنی بورژوازی بازرگانی و نظامی در رهبری آینده بود. بورژوازی نظامی پس از پایان کاربرد آقای احمدی نژاد با شکیبایی ۵ سال برای جای انداختن رئيسی در پهنه سیاست، زمان به کار برد. نقشه‌های این دو لایه بورژوازی انگلی برای به دست‌گیری فرمان رهبری کشور با کمک رئیسی بسیار برجسته بود. پس از دو دوره رییس جمهوری، او می بایست رییس خبرگان و یا ولی فقیه آینده می‌شد. بی گمان او بزرگ‌ترین مهره و آس در دست بورژوازی نظامی برای جانشینی خامنه‌ای بود.

یکی از چالش‌های رژیم ولایت فقیه پس از مرگ رئیسی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری است. زخم شکست سنگینی که حاکمیت جمهوری اسلامی از شرکت نکردن مردم در انتخابات مجلس خورده است، هنوز باز است. جمهوری اسلامی می‌ترسد که شرکت در انتخابات حتا از شرکت در دوره دوم انتخابات مجلس هم کم‌تر شود. جمهوری اسلامی برای مردم تره هم خورد نمی کند، ولی برای مشروعیت خود در پهنه جهانی و در درون کشور هنوز نیاز به یک شرکت آبرومندانه دارد.

پایان سخن

همان‌گونه که در بالا نشان داده‌ایم، دلیل سوگواری ”چپ” هوادار جمهوری اسلامی برای رئیسی، “سخت کوش و مجاهد”، «سید محرومان» بودن او و یا “شهید در خدمت” شدن او نیست. او عمل‌گرایی دست‌نشانده بود که نه “نگاه به شرق” را برای برپایی یک اقتصاد غیرسرمایه‌داری می خواست و نه سیاست را برای خدمت به رنج‌بران و کارگران.  رئیسی هم گام با بورژوازی نظامی و بازرگانی برای زنده ماندن این لایه‌های انگلی هم به شرق نگاه می کرد و هم پنهانی با غرب گفت و گو می کرد.

تنها هدف او خدمت به نظام بود که برای رسیدن به آن حتا کُشتن انسان‌های بی‌گناه را درست می دانست. هیچ تردیدی در آدم‌کُشی رئیسی نیست. تنها نواری که از ایت‌الله منتظری در باره‌ی کشتار سال ۶۷ در دست است می توانست مایه محکومیت رئیسی در یک دادگاه دادگر شود.

دست‌گاه رسانه‌ای بورژوازی نظامی با سرپرستی سپاه پاسداران خیلی تلاش کرده است که یک چهره پاک و ساده‌زی از رئیسی بسازد. اگرچه هیچ پرونده‌ای در باره‌ی آلودگی اقتصادی خود رئیسی در دست نیست، راستش ولی این است که هنگام سرپرستی آستان قدس رضوی که از نهادهای پول‌ساز ولی فقیه است، پول‌خوری و دزدی زیر سایه خانواده عباس واعظ طبسی به اوج  خود رسید. در همین سه سال نیز ما آلودگی دولت رئیسی را با برکناری وزیر کشاورزی که در دزدی بزرگ “چای دبش” نقش برجسته‌ای داشت، را دیدیم.

او در سفرهای استانی خود در سه سال گذشته هدف خود را باز کردن کارخانه‌های تولیدی بسته و ورشکسته شده دانست. ولی اقتصاد نه تنها سروسامان که نگرفت که هیچ، بل که گرانی، بی کاری و تورم بدتر هم شد. رئیسی حتا در میان هواداران و چاکران ولایت فقیه انتقادگران جدی داشت. به گفته خود “اصول گران” او در کارهای دولتی و کشورداری کم‌دان و بی‌انگیزه بود.

افزون بر این، او یک واپس‌گرای درس خوانده در آموزش‌گاه حقانی بود که از فرمان‌دهندگان نبرد با آزادپوشی زنان و جنبش زن، آزادی، زندگی بود.

هم‌زمان، رئیسی شاید “ملیجک”ترین رییس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی بود. هیچ نشانی از آزاداندیشی و استقلال در برابر ولایت فقیه در او دیده نشد. دلیل نایستادن رئیسی در برابر خامنه ای را باید همانا در دل‌بستگی هر دو به بورژوازی بازرگانی و نظامی دانست.

تردیدی نیست که مرگ رئیسی مانند هر رخ داد بزرگ دیگری جامعه را دگرگون می کند، و به شکاف میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی می‌افزاید. جنبش انقلابی باید با خط مستقل طبقاتی خود از این شکاف برای پیروزی جنبش بهره جویی کند و نه این که زیر سایه یک لایه بورژوازی بایستد. ترسی که نهادهای امنیتی برای آگاهی از مرگ رئیسی و از جوشش خشم توده ها نشان داده‌اند نشان‌گر ژرفش و گسترش جنبش به رهبری طبقه کارگر است که به این آسانی‌ها از میان نمی رود.

باید به یاد داشت که شرایط عینی و ذهنی، روند اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی- سیاسی جامعه و چگونگی نقش پیش‌آهنگی “چپ”انقلابی روند پیش‌روی جنبش‌ها را کند و یا تند می کند، نه تنها مرگ این و یا ان سردمدار ستم‌گر.




ساختن یک حزب کمونیست دست‌آموز، آرزوی نظام سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی!

مقاله ۸/۱۴۰۳
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۵ می ۲۰۲۴

 پیش گفتار

به تازگی کتابی به نام درس‌گفتارهای «کاپیتالِ» مارکس در تهران چاپ و پخش شده است. به گفته‌ی آقای قنبری که چاپ کننده این کتاب است، این کتاب ۱۷۰۰ صفحه‌ای از دست نوشته‌ها و نوارهای آموزشی زنده‌یاد جوانشیر در زندان اوین پیاده شده است. در پی پخش این کتاب شرق” به گفت‌وگو با آقایان موسی اکرمی و اکبر قنبری که گویای کارشناس اقتصاد و استاد دانشگاه هستند، به برجستگی درس‌گفتارهای جوانشیر درباره «کاپیتال» مارکس، پرداخته است.

این دو تن، چه هنگام سخن گفتن از رفیق جوانشیر و درون‌مایه کتاب و چه در آن هنگامی که از مقوله‌های اقتصاد مارکسیستی سخن می گویند، کاسه گرم‌تر از اش می شوند. آن ها با شور فراوان از خردمندی رفیق جوانشیر و درستی مقوله های اقتصادی مارکس سخن می گویند. به گفته آقای قنبری گفته‌های آموزشی رفیق جوانشیر به همه‌ی سران جمهوری اسلامی از ولی فقیه آن زمان، تا نخست وزیر و رییس قوه قضاییه می رسیده است.

به گفته آقای قنبری بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی آن زمان از توانایی رفیق جوانشیر در واکاوی چالش‌های اقتصادی جمهوری اسلامی شگفت زده شدند. این دو تن کارشناس، درستی پیش‌بینی‌های اقتصادی چهل سال پیش رفیق جوانشیر در باره ی شرایط کنونی اقتصادی جمهوری اسلامی، را می ستایند.

هر مارکسیستی، هر ”چپ” انقلابی، هر توده‌ای با خواندن این همه ستایش از دانشمندی رفیق ارجمند مارکسیست خود، ان هم از سوی مسلمانان، به شور می‌آید.    

پرسش به جا ولی این است، چرا هم اکنون باد زندگی به این دست نوشته‌های در سیاه‌چال مانده وزیده می شود؟ چرا آقای قنبری پس از چهل سال به یاد چاپ این نوشته‌ها می افتاد، چرا وزارت ارشاد اجازه چاپ آن را می دهد؟ چرا از “سرمایه” مارکس به ناگهان با نکویی یاد می شود و آن را گرامی می دارند؟ آقای قنبری تا آن جا پیش می رود که می گوید که آقای خمینی گفت اقتصاد مارکسیستی سخنی برای گفتن دارد.

پرسش دیگر این است که چرا برای ستایش از “سرمایه” مارکس از اندیشمندی و هوش‌یاری یک رهبر توده ای به دار آویخته از سوی همین جمهوری اسلامی آفرین گفته می شود؟

بگذارید نخست برنامه نیروهای امنیتی رژیم ولایت فقیه را برای ساختن یک حزب دست آموز کمونیست بررسی کنیم. در دنباله این نوشته به دلیل‌های گزینش هم اکنونی زمان انجام این کار بپردازیم. در پایان در “چه باید کرد؟” به‌ترین راه‌های کارای نبرد با این برنامه ضدکارگری را جست‌وجو کنیم.

حزب کمونیست سرسپرده

باید به یاد داشته باشیم که دست‌گاه‌های امنیتی رژیم هر روز به دنبال نیرنگ و ساخت و پاخت نوینی علیه کمونیست‌ها و به ویژه حزب توده‌ی ایران هستند.  دست‌گاه امنیتی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه دست از حزب کمونیست سازی دست برنخواهد داشت. ولی زنده کردن چنین برنامه‌ای هم اکنون با این که چند بار در گذشته شکست خورده است پرسش برانگیز است.

یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین کار دست‌گاه‌های امنیتی تهی‌سازی سرشت انقلابی گروه‌های ”چپ” انقلابی است. در کنار این کار، یکی از نیرنگ‌های همیشگی واپس‌گرایان ستم‌گر حزب توده‌ی ایران سازی است. تاریک‌خانه‌های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی ساختن یک حزب کمونیستی آرام و “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران هستند.

برای ساختن چنین حزبی باید کسانی را به بازار سیاست فرستاد که از آیین حزبی آگاه باشند و با نسخه برداری از راز جاودانگی حزب توده‌ی ایران، بتوانند حزبی  بی یال و دم و کوپال بسازند .  

نقشه این است که نمای و ساختار برونی این حزب مانند حزب توده‌ی ایران در دوران پس از انقلاب باشد. نقشه این است که با بهره‌جویی از نام‌های اندیش‌مندان پاک و رزمنده، آرم‌ها و نشان‌واره‌ها، مقوله‌های پایه‌ای، حزبی ساخت که در اندیشه سازمان‌دهی نبرد طبقاتی نیست، بل‌که با زدودن ویژگی پرولتری آن، به یک باش‌گاه برای دست زدن برای “نبرد ضدامپریالیستی” رژیم دگرگون شود. 

برای زمینه‌سازی این کار، به دور نیست که پس از به جا انداختن برنامه چاپ “کاپیتال”، به ناگهان دست نوشته‌ی دیگری به نام رفیق جوانشیر و یا به نام رفیق دیگری به دنیا بیاید که در آن از “نبرد جانانانه ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی ستایش می شود.

دست‌هایی رازناک با زبان‌هایی شیرین، با بدخواهی می خواهند که تا توده‌ای‌ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی و امام‌زاده سازی کنند. می خواهند که حزب، یک امام‌زاده پارسا و شاخه‌ی مارکسیستی سپاه و دولت رئیسی شود. چنین حزبی شب و روز از افتخارهای گذشته می نویسد، از رهبران تیرباران شده و به دار آویخته شده ستایش می کند، ولی در برابر حاکمیت بورژوازی انگلی بی نیش و زهر است و به آفرین‌گویی نبرد “ضدامپریالیستی” می پردازد و گاهی هم “دلیرانه” به بورژوازی انگلی پند می دهد که طبقه کارگر را فراموش نکند.   

چنین حزبی که فانوس به دست، در روز روشن به دنبال پیدا کردن “دموکرات های انقلابی” می گردد و گنده‌گویی‌های “ضدامپریالیستی” بورژوازی تجاری و نظامی را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی انگلی را خشنود و دلشاد کند.

چنين آموزه‌ی غم‌انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم، و هم اکنون دولت مادورو در ونزوئلا با فشار سنگین به حزب کمونیست در روند پاره پاره کردن آن و ساختن یک حزب کمونیست وفادار است. دست‌هایی در کارند که خرده‌ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد سنگین به بی‌راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن‌ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامن‌گیر مردم شده است ببندیم و تنها پرواز پهپادها و موشک‌های جمهوری اسلامی را به سوی آسمان اسراییل ببینیم.

چرا هم اکنون؟

هزاران صفت‌های ناپاک می توان در باره‌ی سرشت جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن به کار بود، ولی نادان بودن یکی از این صفت‌ها نیست. آن ها به درستی می دانند که برای چه، چگونه و در چه زمان باید یک کاری به این بزرگی (ساختن حزب کمونیست دست آموز) را انجام داد، تا بخت پیاده شدن پیروزمندانه داشته باشد.

به دو دلیل جمهوری اسلامی هم اکنون را برای انجام این کار برگزید؛ یک- بیماری و پیری رفیق عمویی دو- یورش پهپادی- موشکی جمهوری اسلامی به اسراییل.

بگذارید در زیر هر یک از این دو دلیل را بیش‌تر بشکافیم.

یک- رفیق عمویی از فردای آزادی از زندان از سوی آن‌هایی که هم‌واره از یک لایه بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند، زیر فشار سنگین بوده است تا بپذیرد که رهبر حزب دست آموز توده‌ی ایران در درون کشور شود. رفیق عمویی در همه‌ی این سال‌ها با همه‌ی انتقادهایی که از حزب توده‌ی ایران به رهبری رفیق خاوری داشته است، زیر بار این کار نرفته است. تا رفیق عمویی زنده هست، چنین حزب جانشینی توده بدون پشتیبانی او بختی برای زنده ماندن ندارد. ولی هم اکنون رفیق عمویی هم بسیار پیر شده است و هم بیمار. دستگاه امنیتی رژیم هم اکنون با هم‌کاری گروه‌های هوادار جمهوری اسلامی که خود را “توده ای” می نامند، خود را برای فردای روز پس از عمویی آماده می سازد.    

دو- پس از کشتار ددمنشانه ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم در غزه، همه‌ی مردم جهان که ضد برنامه‌های استعماری اسراییل و امریکا در فلسطین هستند و حتا  نازک‌دلانی که نمی توانند کشتن کودکان بی گناه را ببینند، خشم ژرفی را در سینه‌ی دل نهفته کردند. آن‌ها با نومیدی کسی را نمی بینند که این خشم را فریاد کند. در این پهنه و زمانی که دست‌گاه رسانه‌ای و نهادهای گوناگون غرب صد در صد در پشت بورژوازی صهیونیسم و امپریالیسم ایستاده‌اند، جمهوری اسلامی به سوی اسراییل یورش  پهپاد- موشکی می برد. این کار شکسته‌دلان، ناامیدانی را که نه توان و نه خواست واکاوی چالش‌های پیچیده را دارند به دام بزرگ تور “ضدامپریالیستی” رژیم می اندازد. این به‌ترین زمان برای بهره‌برداری سیاسی از سوی جمهوری اسلامی است تا از این جو به سود سیاست‌های سرمایه‌داری- واپس‌گرایی خود در درون مرزها بهره‌جویی کند.

دست‌های ناپاکی گوش برخی از ”چپ”‌ها را برای شنیدن صدای ناله تیره‌روزان و صدای تازیانه بر پشت رنج‌بران، بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی، خروش رزم‌جویانه زنان آزادی‌خواه را کر کرده اند، ولی به جایش شنیدن نعره‌ی ناهنجار سپاه علیه “شیطان بزرگ” و گنده‌گویی‌های “ضداسراییلی” را آسان کرده‌اند. فریب‌کاران امنیتی چشم برخی از ”چپ”‌ها را برای دیدن کودکان گرسنه و صف دراز کلیه فروشان کور کرده‌اند، ولی به جایش چشم را برای دیدن موشک در هوا به سوی اسراییل را باز نگه‌داشته‌اند.  

برای گول زدن توده‌ای‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، رژیم ولایت فقیه هم‌راه با پر رنگ کردن سرشت دروغین “ضدامپریالیستی” نیاز به آفرینش یک دسته “دموکرات های انقلابی” دارد تا به توده‌ای‌های خوش‌بین بباوراند که هنوز “نبرد که بر که” پایان نیافته است و آن‌هایی که درس‌نامه “کاپیتال” رفیق جوانشیر را چاپ و پخش کرده‌اند، بخشی از این گردان تازه زنده شده “دموکرات های انقلابی” هستند.

این گونه ”چپ”‌ها به جای افراشته کردن درفش کاویانی داد‌خواهی و پرچم آزادی‌خواهی زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی جای خوش کرده‌اند.

کارگردانان این برنامه و سربازان پشت پرده “امام زمان” با نام پژوهش‌گرانی که “نگاه به شرق” دارند و هم‌کاری نویسندگان خود دل‌باخته‌ای که خود را ”چپ” می‌دانند به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند پایانی شکست‌آمیز دارد، ولی دست کم با گردوخاک‌سازی و مشت تاریکی پاشیدن به روی آفتاب، جنبش را به سرگرم‌ شدن به جستارهای نازا که چهل سال ازگار بازگویی شده است وا می دارد و از پرداختن به چالش‌های بنیانی مانند نان، آزادی، کار و خانه به دور می کند.

بی ریب (بی شک) دست‌گاه زیرک و فریب کار امنیتی از گم‌راهان و کژراهه‌روان بسیاری برای نقش آفرینی در این نمایش سود می جوید و نخ‌های پشت پرده این نمایش را پنهان می کند و چاپلوسان، کاسه‌لیسان و روباه‌‌منشان را برای کارگردانی آشکار میدان می دهد. دست‌گاه دروغ افکن جمهوری اسلامی راه را برای خود شیفتگان بلندپرواز و خاطره‌نویسان شیرین سخن باز گذاشته است تا خونمایی کنند. بسیاری از این‌ها هنوز از خواب سنگین چهل ساله بیدار نشده‌اند و خود را بزرگ هم چون رهبران رزمنده و تیرباران شده ما می بینند، اگر چه دانشی اندک و دلی بزگونه دارند. آن ها  خود دوستی را به جای مردم دوستی؛ سازش‌گری را به جای باور به نیروی توده‌ها، بورژوازی را به جای طبقه کارگر گذاشته‌اند. این گونه ”چپ”‌ها در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان نرم می شوند. خواست و توان رزمندگی کوچک و دل‌بستگی به سازش بزرگ دارند؛ در آن‌ها عشق و هم‌بستگی انسانی می میرد و پرنده خودبالاکشی بال پرواز می گیرد. هشیاری طبقاتی جایش را به دام‌افتادگی در تور بورژوازی می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه‌شان برای سرکوب جنبش سود جویند. آن‌ها می خواهند با این ترفندها حزب توده‌ها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزم‌جویانه و انقلابی آن تهی سازند. روشن است که همه‌ی گسترش دهندگان سیاست‌های نادرست از دشمنان نیستند، ولی هر اندازه بداندیشی گسترش یابد، یافتن راه از چاه دشوارتر حواهد شد

اگر ”چپ”‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی به ویژه آن‌هایی که خود را توده‌ای می خوانند، در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را نیابند، جمهوری اسلامی پابرجا نمی ماند، بل که به دست نیروهای راست هوادار امپریالیسم سرنگون خواهد شد.

هنگامی که جمهوری اسلامی دهان رییس جمهورهای پیشین خود را بسته است؛ هنگامی که یکی از رییس جمهورهای پیشین در انتخابات شرکت نکرد و دیگران هم بدون کشش دل در آن شرکت کردند،  هنگامی که خواننده به مرگ محکوم می شود و دختر جوانی تنها برای آزادپوشی زیر مشت‌های گزمگان کشته می شود، این پنداربافان در اندیشه آزادی و کنش یک حزب مارکسیستی- کمونیستی در جمهوری اسلامی ستم‌زده هستند.

آیا آن‌ها در پیاده کردن این ‌نقشه پلید و ژیژ خود پیروز خواهند شد؟ بستگی دارد به هشیاری ما.

چه باید کرد؟

این که کسی بر این باور باشد که ”چپ” انقلابی در برابر دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه می تواند کار ضدامنیتی کند بسیار ساده‌اندیشی و پنداربافی هست. باید به یاد داشت که ما حتا آن زمانی که از کمک دستگاه ضدجاسوسی اردوگاه کمونیستی برای نبرد با جاسوسان فرستاده شده از سوی ساواک، امپریالیسم و جمهوری اسلامی برخوردار بودیم، نتوانستیم جلوی ضربه زدن جاسوسانی مانند عباس شهریاری، حسین یزدی و شاید هم پرتوی (اگر پیش از دست‌گیری خود را فروخته باشد)  به حزب را بگیریم. پس چگونه امروز ما می توانیم با دست‌گاه بزرگ چند میلیارد دلاری و چند صد هزار کارمندی سازمان امنیت رژیم ولایت فقیه نبرد ضدجاسوسی کنیم؟؟

”چپ” انقلابی در نبرد علیه  دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه یک جنگ‌افزار بیش‌تر ندارد. ولی این جنگ‌افزار به اندازه‌ای نیرومند و توانا هست که می تواند سازمان های ”چپ” انقلابی را پاک نگه دارد.

پافشاری بر سرشت طبقاتی و استقلال طبقاتی ”چپ” انقلابی، تنها راه کارساز نبرد با برنامه‌های رژیم ولایت فقیه  برای ضربه زدن به ما است.

سیاست درست طبقاتی آن است که که آماج‌های روشن ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور داشته باشد. در هم سنجی با آن، سیاست نادرست در بسته های زرینی پیش گزاری می شود که درونش تهی است؛ برنامه‌ای برای رهایی طبقه کارگر از بهره‌کشی ندارد. باید با چشم طبقه‌های بهره‌ده پدیده‌ها را دید و با ریزبینی سنجید که آیا سیاست‌ها و برنامه‌های حاکمیت بورژوازی انگلی، ما را  در هزارتوی بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن‌بستی می کشاند، یا این که ما را به سر منزل مقصود نزدیک می کند. 

بررسی درست روی‌دادها و پدیده‌ها آن هنگام درست است که با خط مستقل طبقاتی انجام شود. یک خط مستقل طبقاتی دارای ویژگی‌های برجسته‌ای است که در زیر بررسی می شود.

– نه کنار دست‌گاه سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی و نه در گردان امپریالیسم

برخی‌ها خواهان این هستند که  در جنگ میان امپریالیسم پرخاش‌گر و رژیم ستم‌گر، ”چپ” و حزب طبقه کارگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی” در کنار بورژوازی تجاری و نظامی به رهبری ولایت فقیه بایستاد.

بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست. کشمکش‌جویی‌های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاش‌گری و برنامه‌های امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش‌های مردمی در کنار هم ایستاده‌اند. تنش آفرینی در خاورمیانه زیر نظام “صدور انقلاب” با “شیوه ام‌القری” با سیاست امپریالیسم برای  یک خاورمیانه سرسپرده هم‌خوانی دارد.

تضاد میان حاکمیت و امریکا را نباید با یک سونگری آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستم‌گر سرمایه‌داری را روا دانست. روی‌دادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده‌گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست‌انگاری (توجیه) هم‌گام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

– امید نداشتن به جناحی از رژیم

برخی از ”چپ”‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، چون شرايط ذهنی برای انقلاب را شایسته نمی دانند، به بهانه “دفاع از تمامیت ارضی” کشور هر گونه سازشی با حاکمیت بورژوازی انگلی را روا می دانند

آن‌ها یادشان رفته است که فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی کار برجسته نیروهای انقلابی هست. در هیچ کجای تاریخ، در هیچ جا، شرایط ذهنی خودبخود شایسته نمی شود. آگاه ساختن و سازمان‌دهی رنج‌بران برای  نبرد انقلابی، برای دگرگونی‌های ریشه‌ای، وظیفه ”چپ” انقلابی است.

یکی از وظیفه‌های بنیانی پیش‌آهنگان طبقه کارگر فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده‌های رنج برای شرکت در نبرد طبقاتی است. پیکار ايدئولوژيک علیه سیاست‌های اقتصادی سرمايه‌داری و پیش گزاری برنامه سوسیالیستی برای جانشینی  از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب است. برخی‌ها می خواهند آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که میان آن دو به ناگزیر باید یکی را گزینش کرد. برخی‌ها می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری فرای هم‌گام شدن با امپریالیسم و بخشی از نیروهای هوادار امپریالیسم در حاکمیت نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی، حتا در برابر امپریالیسم تن در دهیم.

برخی‌ها آزادی و عدالت‌اجتماعی را در بند پیروزی نبرد “ضدامپریالیستی” می بینند. آن‌ها با گزارش‌دهی شیوا از روی‌دادها و پدیده‌ها می خواهند هواداران طبقه کارگر را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده‌ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

آن‌ها چشم به روی راه اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی با پیامدهای مرگ بار برای طبقه کارگر می بندند و به “صدای غوکان برکه” خشنود هستند. هنگام واکاوی رویدادهای خرده‌ریزها، بزرگ‌راه را نمی بینند. برخی‌ها با بزرگ‌نمایی از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ در آتش را نمی بینند. نداشتن خط مستقل طبقاتی آن‌ها را وامی دارد که  گاهی زیر این لایه و یا آن لایه بورژوازی انگلی سنگر گیرند؛ برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی‌نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند.

– انجام وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی

بی ریب گروهی از اصلاح‌خواهان به سوی رادیکال شدن می روند. آقای خاتمی در باره‌ی شرکت نکردن خود گفت که می خواهد این بار با مردم باشد و به آن‌ها دروغ نگوید. با این که به نبرد اصلاح‌خواهان رادیکال علیه رژیم ولایت فقیه باید خوش آمد گفت و از ایستادگی آن‌ها در برابر دست‌گاه ستم‌گرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید هم‌زمان به یاد داشت که بسیاری از آن‌ها خواهان جمهوری اسلامی بدون شورای نگهبان هستند و در اندیشه درگیری آشتی‌ناپذیر با رژیم ستم‌گر و خون آشام نیستند و هنوز می خواهند که با همه‌پرسی (رفراندوم) و پند و اندرز و چانه‌زنی کارها را به راه راست بکشانند.

بسیاری از آن‌ها ضد راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه‌داری که کارگران را بدبخت و رنج‌بران را بی‌کار و درمانده کرده است نیستند و هیچ‌گاه باوری به آتشفشان خشم توده‌ها و انجام انقلاب ندارند. افزون بر این،  بدبختانه بسیاری از آن‌ها خوش‌بینی پندارگونه ایِ در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما نیز دارند و برای همین بیشتر اصلاح‌خواهان نه تنها از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاش‌گری‌های امپریالیسم و نواستعماری‌سازی میهن ما پرهیز می کنند، بل که بخشی از بدبختی توده‌ها را نیز در کاربرد مقوله‌های ضدامپریالیستی حزب توده‌ی ایران پس از انقلاب می دانند.

سیاست ”چپ”‌های انقلابی مانند دو بال پرواز سیمرغ است. هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هم‌اهنگ و به یک‌سان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. نبرد برای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه‌داری نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی در پیوند با هم هستند.

یکی از وظیفه انقلابی ”چپ” انقلابی نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی در راستای حل تضاد عمده روز (تضاد مردم با ستم‌گری رژیم ولایت فقیه) است و وظیفه دیگر نبرد برای سوسیالیسم با سرشت نبرد طبقاتی (گام در راه حل تضاد اصلی) است. نبرد برای دست‌یابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.

رفیق جان‌داده راه آزادی و برابری، اصغر محبوب می‌گوید: «وظیفه‌ی ما در کل جامعه، ادامه‌ی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقه‌ی کارگر، مبارزه‌ی پیگیر در راه تحقق خواست‌های کارگران است

آن‌هایی که به هر دلیلی در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه ”چپ” انقلابی گام نمی گذارند و یا حتا بدتر از آن چوب لای چرخ آن می گذارند نمی توانند از دوستان طبقه کارگر باشند. آموزه‌های دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه هم‌کاری نگذاریم. سیاست ما در نبرد دموکراتیک باید به گونه‌ای باشد که از یک سو به‌ترین و درست‌کارترین نیروهای دیگر اجتماعی را به سوی آرمان های رنج‌بران بکشاند و از سوی دیگر سیاست ما باید آن چنان چنان برّا و تیز و روشن باشد که توده‌ها بتوانند ما را از آن‌ها جدا کنند. وگرنه این نیروهای اجتماعی از پای‌گاه طبقاتی ما به سود هدف‌های غیر پرولتری خود بهره‌جویی خواهند کرد. برای همین سیاست اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی همیشه باید هم‌راه با نیش انتقاد باشد.

پایان سخن

این درس‌گفتارهای به خون رفیق جوانشیر آمیخته است. جوانشیر را جمهوری اسلامی، با دستور همان‌هایی که با آفرین‌گویی  به سخنان او گوش می دادند، در  تابستان ۱۳۶۷ هم راه با هزاران کمونیست دیگر کُشت.

تردیدی نیست که رفیقان به دار آویخته ما، از اندیش‌مندان و رزمندگان بزرگ تاریخ طبقه کارگر در میهن ما بوده اند. ولی ما نباید به جمهوری اسلامی سرمایه‌داری- دینی اجازه دهیم که از خون پاکشان برای یک حزب کمونیست سازی سرسپرده بهره‌جویی کند. آن چه که به نام این رفیق و یا آن رفیق، از دوران زندان پیش از طناب دار، از سوی این و یا آن نهاد امنیتی گفته، چاپ و پخش می شود، هیچ ارزشی ندارد.

رفیقان جان داده در راه آزادی و برابری ما، در درازنای زندگی پربار خود، نشانه‌های فراوانی از پای‌بندی خود به طبقه کارگر و باور خود به مقوله‌های مارکسیستی به جای گذاشته اند. هیچ کس را هیچ نیازی به شنیدن سخنان این و یا آن “کارشناس” جمهوری اسلامی نیست.  

بی تردید این کار، چه با آگاهی و چه بدون آگاهی آقای قنبری، بخشی از برنامه‌ی بزرگ جمهوری اسلامی برای حزب کمونیست سازی دست آموز و سرسپرده است.

تنها پادزهر سودمند و کارا در برابر چنین برنامه‌های موزیانه، استقلال طبقاتی ”چپ”‌های انقلابی است. استقلال طبقاتی “چپ” تنها زمانی شدنی است که درهای سازمان‌های “چپ”انقلابی، به ویژه حزب طبقه کارگر برای دسته‌های خرده بورژوازی و بورژوازی باز نشود و همیشه بسته بماند، تا از پاکیزگی ایدولوژیک و سرشت طبقاتی این سازمان ها پاسبانی شود.

با دور شدن از استقلال طبقاتی، ”چپ” انقلابی مانند آونگی میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در نوسان می ماند. سرشت مستقل طبقاتی ”چپ” انقلابی با پیوند روزانه‌ی نبرد پیگیر دمکراتیک- اتحادی و روشن‌گرانه- ترویجیِ سوسیالیستی شدنی است. ”چپ” انقلابی هم برای اتحاد طبقه کارگر با دوستان نزدیک و دور علیه دیکتاتوری می رزمد و هم برای آماده‌سازی  و سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر و دیگر رنج‌بران برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده‌ی امپریالیستی.

این پیوند دیالکتیکی همانا پای‌بندی به برنامه حداقل کارگری است.




چرایی زن‌ستیزی نظام سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی و سرکوب جنبش زن، زندگی، آزادی!

مقاله ۷/۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۷ می ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه‌ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به نخستین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی آن‌ها با کمک مذهب و روحانیان بخشی از فرهنگ نهادینه شد.

دوباره ستم‌گران خودکامه دستور به گرز و شمشیر به‌دستان شب‌پرست، نادان و بی‌خرد داده اند، تا برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن‌ها گُل‌های نشکفته را سَر ببُرند. جمهوری اسلامی از همان آغاز، یک لشگر بی‌نام و نشان از نابخردان داشت که با پنهان شدن زیر نهادهای رسمی، با دست های باز به سرکوب دگراندیشان، دگرپوشان و دگرباشندگان پرداخت.

هم اکنون، این دسته با باور به این که ولی فقیه نیرویی خدایی دارد، برای خشنودی او، جان دختران بی‌روسری می ستایند، تا به پندار واپس‌گرای خود، آن‌ها را از دوزخ برهانند.

دورویی، فریب‌کاری و دروغ‌گویی در آن جا آشکار می شود که این زورگویان برای “حجاب و عفاف” زن، جامعه‌ای برابر نمی سازند، تا زن به دلیل گرسنگی فرزندانش به فروش تن خود نپردازد.

دست‌گاه سرمایه‌داری همیشه برای پایین نگه داشتن دست‌مزدها به یک گردان بی‌کار، (به گفته مارکس ارتش ذخیره کار) نیاز داشته است. زنان همیشه بخش بزرگی از این ارتش ذخیره کار بوده اند. وب‌سایت اکوایران نیز در گزارشی نوشته است که ۳۶.۴ درصد از زنان جوان بی‌کارند. نرخ بی‌کاری زنان جوان در استان لرستان ۸۰ درصد، استان فارس ۶۳.۱ درصد، استان گلستان با  ۶۳ درصد، استان‌های کرمان، خوزستان، کهگیلویه‌وبویراحمد و اردبیل بیش از ۵۰ درصد است.

با این همه، ولی خشم، دشمنی و سرکوب زنان از سوی حاکمیت سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی از این فراتر رفته است.

بگذارید نخست گزارشی فهرست‌وار از نمونه‌های دشمنی با زنان و سرکوب آزادپوشان داشته باشیم. سپس دلیل‌های دیگر زن‌ستیزی جمهوری اسلامی را بشکافیم.

نمونه هایی از برنامه رژیم برای سرکوب زنان

نیروی انتظامی، پس از سخن رانی نماز عید فطر ولی فقیه در باره ی حجاب زوری، از ۲۵ فروردین‌ماه به پیاده کردن طرح «نور» پرداخت و خودروهای گشت ارشاد را دوباره به خیابان‌ها فرستاد.

رییس دیوان عالی کشور از قضات قوه قضاییه خواست حکم هایی بدهند که «بازدارنده» باشند و مایه «تنبه» شوند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حسین شریعتمداریِ کیهان  گفت که قانون (لایحه نهایی نشده) حجاب و عفاف  را بگذارید کنار و با همین طرح نور جلو بروید.

احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، گفت که «طرح نور» با پشتیبانی سران نظام مانند رییس قوه قضائیه و رییس دولت پیاده می شود. او سرکوب زنان را «صیانت» از دختران خواند. “مشرق” ویدیویی پخش کرد که در آن احمدرضا رادان در واکنش به شعارهای هواداران حجاب زوری اشک می‌ریزد.

احمدرضا رادان، گفت: «۳۲ دستگاه مسئول راهکارهای اجرایی عفاف و حجاب هستند که اگر به تکالیف خود عمل می‌کردند، شاهد چنین صحنه‌هایی در خیابان‌ها نبودیم..» «می‌آیند دختران ما را به خارج می‌برند و رایگان آموزش می‌دهند تا در جامعه طوری باشند که قبح بی‌شرمی و بی‌حیایی و بی‌غیرتی را بگیرند.» «دشمن قصد دارد حجاب و عفاف را به یک موضوع امنیتی تبدیل کند»، محمدحسین طاهری آکردی، دبیر ستاد امر به معروف ایران، گفت «طرح نور» «یک کار امنیتی» است!!

با نشست «تکریم سردار» هفته  گذشته در مدرسه عالی فقهی الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام قم، حجت الاسلام محی الدین مکارم فرزند آیت الله العظمی مکارم شیرازی، به سردار رادان گفت که مکارم شیرازی پشتیبان طرح نور فراجا  است.

پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی از کنش های رادان و فراجا در باره ی  حجاب و طرح نور:

سلام علیکم

عرض خدا قوت و تشکر از زحماتی که می کشید، خصوصا این طرح نور را که همت کردید. ان شاءالله با قوت همین برنامه را ادامه دهید، حاشیه سازی نشود، احترامات رعایت شود، اینها اصول است، سست نشوید و ان شاءالله محکم ادامه بدهید؛ ما هم دعاگوی شما هستیم.

معاون امنیتی وزارت کشور: «طرح نور» با قوت به کارش ادامه می‌دهد.

هواداران حجاب زوری در چهارباغ اصفهان و شهر قم به پشتیبانی از «طرح حجاب و عفاف» پرداختند. محمدمهدی ماندگاری، از حوزه علمیه قم، در این برنامه گفت که ایستادگی در برابر حجاب زوری «بی‌حیایی» است و حجاب قانون است.

روزهای گذشته گشت ارشاد برخی از دختران دانش آموز را نیز بازداشت کرده و به مرکز پلیس امنیت اخلاقی برد.

محمدحسین پورثانی، معاون وزیر آموزش و پرورش، گفت که ۱۶ طرح عفاف و حجاب و  برنامه‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در ۶۰۰ مدرسه  دخترانه در روند پیاده شدن است.

میرسلیم در توییت نوشت: کسانی که موضوع عفاف و حجاب  را تقلیل به “دو تار مو” می‌دهند، می‌خواهند جامعه را از عواقب خسارت‌بار اجتماعی و فرهنگی آن بویژه فروپاشی کانون  خانواده  و تضعیف کیفی و کمی نسل ایرانی، به غفلت بکشانند:« آنها، با سردادن انحرافی شعار آزادی ، خواهان از بین رفتن دوام و استقلال کشورند. این توصیه اکید مقام معظم رهبری است که همه هم باید مراعات کنند. هرکسی در مقابل احکام الهی بایستد آدم فاسقی است.».

جلوگیری از رفتن زنان به ورزش گاه‌‌ها بیش از چهاردهه پیش اغاز شد، در سال‌های گذشته با فشار زنان تماشای فوتبال گزینشی و نمایشی، به ویژه پیش از انتخابات برداشته شد. پس از شکست در انتخابات، بورژوازی تجاری و نظامی برای خوشنودی پای گاه اجتماعی خود دوباره فشار به زنان را افزایش داده اند و از رفتن آنان به ورزش گاه‌ها جلوگیری می کنند.

روزنامه کیهان به سرپرستی واپس گرای پرآوازه شریعتمداری در گزارشی، بودن زنان در ورزشگاه را «مطالبه کاذب جامعه» خواند و نوشت “نظام” نمی بایست در این باره «کرنش» می کرد. «جو ورزشگاه‌های فوتبال کشورمان که متاسفانه به علت شرایط غیرفرهنگی آن بسیاری از مردان نیز از آن‌ گریزان هستند، شرایط مناسب برای حضور همراه با حفظ کرامت و شأن زنان را ندارد.» واپسگرایان کیهان به خود اجازه می دهند که برای “حفظ کرامت و شأن زنان” زنان را در خانه ها زندانی کنند

انسیه خزعلی، دستیار زنان رئیس جمهوری ایران  نگران بی کاری زنان و گرسنگی فرزندان زنان تن فروش نیست، ولی در نامه‌ای به کیومرث هاشمی، وزیر ورزش و جوانان نوشت تا روشن کند که چرا دروازه بان استقلال یک دختر هوادار را در ورزشگاه خمینی شهر اراک چند ثانیه در آغوش کشید.  انسیه خزعلی این کار را «غیرقابل قبول» دانست و خواهان بررسی  وزیر از این رویداد و گزارش به دولت شد.

سرکوب زنان برای به دست آوردن مشروعیت

گرامشی در یک بررسی تاریخی جامعه شناسی دریافت که طبقه های فرمان روا دیگر مانند گذشته نمی توانند تنها به زور سرنیزه و شمشیر فرمان روایی کنند.

آنها باید زمینه های فرمان روایی خود را با “مشروعیت” سازی فراهم کنند. بر کسی پوشیده نیست که نهادهای دینی همواره در درازنای تاریخ برای نادان سازی توده ها و “مشروعیت”آفرینی فرمان روایان در نزد توده ها کمک بزرگی به فرمان روایان کردند. در برابر این خدمت بزرگ، فرمان روایان بخشی از دزدی از سرمایه های مردم را به آن ها واگذار کردند.

همه ی طبقه های فرمان روا در کشورهای گوناگون با بهره جویی از فرهنگ، تاریخ و آیین های مردم کشور خود، نقشه “مشروعیت”سازی خود را در میان توده ها پیاده می کنند.

برای همین هم است که ترامپ با این که برای بهره جویی از کارکنان جنسی زن دادگاهی شده است، سخن از ارزش های مسیحی می کند و حتا ضد بیرون آوردن جنین است. او برای این از اسلام نمی گوید، زیرا بیش تر مردم امریکا مسیحی هستند. به همین گونه فرمان روایان تایلند از بودا و نهادهای دینی بودایی و آیین های تایلندی و فرمان روایان هندوستان از دین هندو و آیین های هندی برای نادان سازی مردم خود سود می جویند.

برنامه ریزان فرهنگی رژیم محمدرضا برای “مشروعیت”سازی، به درهم امیزی تاریخ ایران باستان و دین اسلام پرداخته بودند. رفیق جوانشیر می نویسد: “تئوریسین های فاشیست می کوشند تا آنچه را که با زندگی زنده قابل توجیه نیست، با احضار ارواح توجیه کنند. آنان تئوری نژادی خود را بر تحریف خودسرانه تاریخ بنا میکنند و برتری نژاد آریایی و به ویژه شاخه ژرمن آن را با تعبیر ویژه ای که از تاریخ تمدن بشری به دست می دهند، توجیه می کنند.[..]به آیین زرتشت و اوستا متوسل شدند، تا بر افکار نوی که در قلب ها و مغز ها راه می یافت، چیره شوند.”

خودکامگان روانشناسی جامعه خود را خوب می شناسند. در فرهنگ ما رهبر را چوپان و مردم را گوسفند او دانستن، به ویژه از زمان رژیم محمدرضا شدت گرفت.

رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، جوانشیر در این باره می گوید:

»یکی از خصوصیات تبلیغات فاشیستی رجعت به عقب و بازخوانی تحریف آمیز تاریخ است. تئوریسین های فاشیست می کوشند تا آنچه را که با زندگی زنده قابل توجیه نیست، با احضار ارواح توجیه کنند. آنان تئوری نژادی خود را بر تحریف خودسرانه تاریخ بنا میکنند و برتری نژاد آریایی و به ویژه شاخه ژرمن آن را با تعبیر ویژه ای که از تاریخ تمدن بشری به دست می دهند، توجیه می کنند.

هم راه با چاکران فرهنگی محمدرضا که پادشاهی او را به فردوسی و ایران باستان پیوند می دادند [این کار برای پنهان کردن دست نشانده بودن و نوکری محمدرضا برای امپریالیسم انگلیس و امریکا بایسته بود]، یک گردان مذهبی به رهبری ایت الله فلسفی وظیفه پیوند محمدرضا با دین اسلام و امامان را بر گردن گرفته بودند.

نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی که برای “مشروعیت”سازی در آغاز سراسر از نهادهای و گفتارهای دینی سود می جست، پس از دهه دریافت که از تاریخ ایران باستان و فردوسی هم سود جوید. این کار به ویژه در دوران آقای احمدی نژاد به رهبری اسفندیار مشایی گسترش یافت.

احمد علم‌الهدی نماینده ولی فقیه در مشهد روز جمعه ۱۴ اردیبهشت حجاب را بخشی از فرهنگ ایرانی دانست و گفت: «حجاب فرهنگ ایران باستان بوده که انعکاس آن را می‌توان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی دید.» پدرزن ابراهیم رئیسی سپس از شاهنامه خواند: «منیژه منم، دخت افراسیاب، برهنه ندیده تنم آفتاب.»

سخن از این نیست که در ایران باستان چه گذشت و طبقه های بالا بر زنان ما چه کرده اند. رفیق طبری می گوید “در نزد مغول آن سر کوفتگی زنان [مانند] جامعه ما سنت نداشت. لااقل به آن شدت موجود نبود، حتی در قبایل عرب هم به اندازه ایران نبوده و احتمالا ایرانیان در مسئله حجاب و تعدد زوجات دخالت داشته اند، زیرا چنانکه گفتیم حجاب و تعدد زوجات خاص اشرافیت ایران بود و قضاوت هایی که در شاهنامه و یا ویس ورامین شده نشان میدهد که تحقیر شخصیت زن متاسفانه یک سنت اشرافی ایرانی است. “

سخن از بهره جویی از این روی دادها برای “مشروعیت سازی” حاکمیت است.

خاست گاه طبقاتی و پای گاه طبقاتی

روشن است که جای گاه و خاست گاه طبقاتی فرمان روایان در یک جامعه سرمایه داری از لایه های گوناگون طبقه بورژوازی است. این طبقه باریک ترین طبقه در یک جامعه طبقاتی سرمایه داری است. از آن جا که بورژوازی با دزدی از ارزش آفریده شده از نیروی کار کارگران زندگی می کند، باریک ترین و کوچکترین طبقه در جامعه سرمایه داری است. بورژوازی برای فرمان روایی خود، به ویژه در یک نظام سرمایه داری که با دموکراسی بورژوازی رهبری می شود، نمی تواند تنها به طبقه خود وابسته باشد. برای همین بورژوازی باید میان طبقه های دیگر اجتماعی پای گاه برای خود بیابد

برای همین، ترامپی که خاست گاه طبقاتی بورژوازی دارد و یک بسازوبفروش انگلی است، برای پیدا کردن پای گاه طبقاتی خود از نادان سازی طبقه کارگر، به ویژه سفیدپوستان سود می جوید. او نه تنها چیزی از کارگران نمی داند، بل که در همه ی زندگی خود هیچ گاه کارگری نکرده است و از کارگران و کارکنان خود به ددمنشانه ترین شیوه بهره کشی کرده است.

جمهوری اسلامی در آغاز با رهبری ایت الله خمینی و با گفتمان اسلامی درهم آمیخته با “پوپولیسم چپ” (پرفسور آبراهامیان) پای گاه بزرگی در میان طبقه ها و لایه های گوناگون مردمی برای خود فراهم کرد. ولی جمهوری اسلامی خیلی زود با ریزش پای گاه طبقاتی خود روبرو شد و در سال های میانی شصت، خرده بورژوازی سنتی بزرگترین و مطمئن (آرامنده) ترین پای گاه طبقاتی آن شد.

اندک اندک و با پیچیده شدن روند اقتصادی- اجتماعی، بورژوازی بوروکراتیک جای مانده از رژیم محمدرضا، با سازمان دهی خود و با پویش مذهبی اندام نمایی کرد.

نمایندگان سیاسی این لایه آقای رفسنجانی و دوستانش بودند. پای گاه بورژوازی بوروکراتیک خرده بورژوازی سنتی نبود و نیست. پای گاه آن لایه های مدرن شهری و لایه های بالایی با گرایش کم تر مذهبی بوده و هست.

بورژوازی تجاری خیلی زود به این تضاد در میان بورژوازی انگلی پی برد و دستگاه امنیتی و نظامی موازی خود را در برابر دستگاه دولتی رسمی بورژوازی بوروکراتیک درست کرد. روشن است که بورژوازی تجاری برای پایه گزاری این دستگاه امنیتی و نظامی بزرگ و گسترده، کسانی را از پای گاه طبقاتی خود، خرده بورژوازی سنتی به کار گرفت. با گذشت زمان فرماندهان بالای این نهادهای امنیتی که از خرده بورژوازی سنتی بودند، خود به یک لایه نیرومند بورژوازی نظامی میان بورژوازی انگلی حاکمیت دگرگون شدند. برای همین، بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری برای رقابت (هماوردی) با لایه های دیگر بورژوازی به پای گاه خود نیاز دارند.

این پای گاه اجتماعی با شعارهای ضد آمریکایی و دستورهای دینی واپس گرا آموزش دیده است. برای همین، چالش حجاب برای این دو لایه بورژوازی، چالش بسیار برجسته ای است که باید به سود پای گاه اجتماعی آنها چاره جویی شود

تنها یک آن به این بیندیشید که چه بر سر پای گاه اجتماعی بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری خواهد آمد، اگر آنها سخنان ضدآمریکایی، ضداسراییلی و گفتمان واپس گرایی در باره ی حجاب و دیگر آیین های دینی را فراموش کنند؟

پاسخش روشن است، اگر این دو لایه بورژوازی از شیوه های واپس گرایی خود دست بردارند، بدون تردید بخش بزرگی از پای گاه طبقاتی خود را از دست خواهند داد، و در برابر بورژوازی بوروکراتیک و مالی  کم توان خواهند شد

ترس از سرنگونی دلیل سرکوب زنان

دلیل دیگر سرکوب زنان را باید در نیروی نهفته جنبش زنان برای براندازی جست و جو کرد. سرکوب آزادپوشی زنان با هم اهنگی نهادهای واپس گرا مانند سپاه پاسداران، شورای امنیت کشور، نیروی انتظامی، ستاد امر به معروف و نهی از منکر، ستاد حجاب و عفاف، حجاب بانان، “سربازان گمنام امام زمان”  زیر نام “طرح نور”  و زیر رهبری آقای خامنه ای، انجام می گیرد.

آغاز کنونی این سرکوبی پیش آمدی و ناگهانی نیست. پس از شکست انتخاباتی سنگین، رژیم به دنبال سرکوب هر جنبشی است که می تواند پردامنه و گسترده شود و اخگری بر خرمن خشم توده ها بیفکند.

خیزش انقلابی و پرشور زنان، تنها برای آزادپوشی نیست، بل که این خیزش با برخورداری از پشتیبانی جنبش صنفی کارگران و دیگر رنج بران می تواند پایه های لرزان نظام سرمایه داری- دینی را ویران کند. حاکمیت بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی نظامی به خوبی می داند که پس نشینی در برابر خیزش انقلابی زنان می تواند جنبش کارگری و دانشجویی را هم برای رسیدن به خواست های خود به میدان نبرد بکشاند. حاکمیت توان سرکوب یک جنبش را با  بهای کم دارد، ولی نمی تواند که هم زمان همه ی جنبش های اجتماعی را بدون پرداخت هزینه های بزرگ سرکوب کند. 

جنبش آزادپوشی زنان در سرشت خود یک جنبشی است که از همه ی چارچوب های جمهوری اسلامی گذر کرده است و به  بزرگ ترین و گسترده ترین نیروی براندازی دگرگون شده است. برای همین، حاکمیت مانند “جن از بسم الله” از این جنبش می ترسد و همه ی توان خود را برای سرکوب و فروپاشی پایه های سازمان دهی آن به کار خواهد برد.

بورژوازی بوروکراتیک در برابر سرکوب زنان

لایه های گوناگون بورژوازی انگلی هم واره در برابر ایستادگی و خیزش توده ها و هنگام حس خطر فروپاشی “نظام”، با هم در سرکوب شورش ها هم اندیشه و هم گام بوده اند. ولی از آن جایی که این لایه های انگلی پای گاه های اجتماعی گوناگونی دارند، در برابر برخی از چالش ها هم پاسخ های گوناگون دارند.

بورژوازی بوروکراتیک که در میان لایه های میانی و بالایی شهری که چندان رنگ و بوی دینی ندارند، پای گاه دارد، نمی خواهد که برخورد با ازادپوشان و ازادپوشی آن چنان آشتی ناپذیر باشد که “حفظ نظام” را به خطر بیاندازد.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین ایران، با انتقاد از بازگشت گشت‌های ارشاد و اجرای طرح موسوم به «نور» توسط نیروی انتظامی گفت: «واقعاً کار پلیس این‌گونه نهی از منکر است و تعلیم این کار را دیده‌اند؟» آقای روحانی در ۱۰ اردیبهشت‌ماه خواستار «حفظ کرامت و حیثیت مردم» شد و افزود که «مگر در انقلاب کسی را به زور باحجاب کردیم؟»

۲۰ کنش گر سیاسی اصلاح‌طلب در بیانیه خود نوشتند: «جامعه زنان از خواسته‌های به حق خود نمی‌گذرد و ارادهٔ خود را برای تأمین حقوق انسانی و اجتماعی خود بارها به نمایش گذاشته است» .

از سوی دیگر ۶۱ وکیل دادگستری روز هشتم اردیبهشت «طرح نور» و «لایحه حجاب و عفاف» را خلاف قانون خواندند و نوشتند: «دولت حقی برای تحمیل عقیده و الگوی پوشش مد نظر خود به زنان و جامعه ندارد.»

جلال محمودزاده، نماینده مهاباد در مجلس شورای اسلامی، این برخوردها را «غیرمتعارف و غیرقانونی» خواند و گفت: «متاسفانه این برخوردها با ادعای اجرای قانون صورت می‌گیرد، اما قانون عفاف و حجاب به‌ دلیل داشتن ایرادهای قانونی، شکلی و شرعی بارها از سوی شورای نگهبان مورد ایراد قرار گرفته و هنوز هم نهایی نشده است. لذا جناب وزیر، سوال اینجا است که به استناد کدام قانون ماموران به خودشان اجازه می‌دهند با این شیوه با بانوان برخورد کنند؟ جنابعالی به‌عنوان متولی امنیت کشور باید مجری قوانین باشید، نه اینکه اجازه دهید برخلاف ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، بانوان را با قهر و تهدید سوار خودروهای گشت کنند. تا کی می‌خواهید به این شیوه نادرست برخورد با مقوله حجاب ادامه دهید؟»

محمد صفری، عضو کمیسیون امور داخلی کشور و شوراها در مجلس شورای اسلامی، نیز گفت: «انتظار داریم علی‌رغم همه فشارهایی که سر مسئله حجاب وجود دارد، بتوانیم با فشارهای قضایی و انتظامی و بدون کار فرهنگی این کار را پیش ببریم. این روش هیچ‌وقت جواب نخواهد داد، بلکه متاسفانه عکس موضوع را هم نتیجه می‌گیریم. کما اینکه در سال ۱۴۰۱ هزینه‌های بسیار زیادی در این رابطه پرداختیم و انتظار داریم مسئولان مربوطه در این رابطه تدبیر کنند.»

همچنین احمد علیرضا بیگی، نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: «این شیوه‌ها دیگر جواب نمی‌دهد و قبلا نیز جواب نداده بود. گشت ارشاد طرح دولت است و وزارت کشور موضوع گشت ارشاد را اداره می‌کند. من به عنوان نماینده مردم چندین بار وزیر کشور را تحت سوال قرار دادم و به همین واسطه رد صلاحیت شدم. در خصوص حوادث ۱۴۰۱ و غلط بودن کارکرد وزارت کشور و نیروی انتظامی، وزیر کشور را استیضاح کردیم و در جلسه شورای نگهبان به من گفتند که شما به دلیل مواضعتان بابت گشت ارشاد و حوادث ۱۴۰۱ رد صلاحیت شدید. کسی از مجلس بابت بازگشت گشت ارشاد کسب نظر نکرد و دولت و وزارت کشور راسا گشت ارشاد را اداره می‌کنند.»

 پایان سخن

فشار حاکمیت جمهوری اسلامی به زنان و سیاست زن ستیزی آن، اگر چه ارتش بزرگ بی کاران را برای بورژوازی فراهم می کند، ولی بسیار فراتر از این هدف است.

سرکوب آزادپوشان و جنبش زن، زندگی، آزادی نشان می دهد که حاکمیت به ویژه به دو دلیل این گونه ددمنشانه با خیزش زنان برخورد می کند. یک- از نیروی نهفته براندازی در جنبش زنان می ترسد. این جنبش اگر به درستی با جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی پیوند و گره بخورد، می تواند ضربه بسیار کوبنده ای به پایه های لرزان رژیم بزند. دو- بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری برای نگه داشت پای گاه طبقاتی خود، به واپس گرایی های این چنینی نیاز دارند.

“چپ”انقلابی باید با در دست گرفتن جنبش بزرگ و گستاخ زنان، آن را به دیگر جنبش های اجتماعی، به ویژه نبرد طبقاتی طبقه کارگر برای نان، کار و خانه پیوند دهد. و گرنه، این خطر هست که نیروهای راست هوادار امپریالیسم با موج سواری بر جنبش زنان، آن را به سوی منافع بورژوازی کراوات دار و امپریالیسم بکشانند.




حاکمیت سرمایه داری- دینی دشمن شماره یک طبقه کارگر!

مقاله ۶/۱۴۰۳
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۲۹ آوریل ۲۰۲۴

پیش گفتار

روز نخست ماه مه، روز طبقه کارگر و روز نمایش رزم طبقاتی آن با سخن‌رانی‌های آتشین و پای‌کوبی‌های شورانگیز در گوشه و کنار جهان برگزار می شود. کارگران میهن ما ولی از آن دسته از کارگران جهان هستند که سازمان های کارگری مستقل مانند سندیکا، اتحادیه و حق اعتصاب ندارند و نمی توانند مانند یک طبقه برای یک روز هم شده در برابر بورژوازی صف آرایی کنند.

هیچ کسی نمی تواند سرشت ضدکارگری نظام سرمایه داری- دینی را پنهان کند. پشت و پای کارگرانی که برای خواست دریافت دستمزد نداده شده به زیر تازیانه و شکنجه در زندان خونین شده است، نمونه‌ای از تندخویی طبقاتی از سوی طبقه های فرمانروا در میهن ما است.   

ولی فقیه کنونی که آموزگاری مانند ایت الله خمینی داشته است می داند که چگونه با گفتار خود هوادار کارگر باشد و با کردار و رفتار خود بورژوازی انگلی را فربه کند. ولی فقیه در سخن، کشور را از آنِ کارگران می داند، ولی در کردار با “مولد سازی”، “جهش تولید” و دیگر برنامه های نئولیبرالیستی اقتصادی، بورژوازی انگلی را تنومند و پروار می کند.

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه تلاش کرده است که با ساختن سازمان های کارگری زرد، نبرد طبقه کارگر را ابه کژراهه بکشاند. ولی جنبش کارگری در سال گذشته نشان داده است که هم در پهنا و هم در ژرفا گسترش می یابد و هر روز هدف های خود را به تر از روز پیش شناسایی می کند و در راه آن گام می گذارد.   

نبرد طبقاتی در جامعه هم گسترده تر و هم ژرف تر شده است. نبرد دلاورانه طبقه کارگر علیه پیمان کاری و برضد خصوصی‌سازی، نبرد کارگران برای همسان سازی مزد با نرخ تورم، برای مزد یکسان برای کار یکسان، نبرد آموزگاران و فرهنگیان کشور برای آموزش رایگان و نبرد بازنشستگان کشور بر ضد فشارهای اقتصادی، نشانه های برجسته ای از رودررویی طبقه کارگر با جمهوری اسلامی سرمایه داری است.

بگذارید نخست به شرایط غم انگیز اقتصادی بپردازیم. در دنباله این نوشته، سیاست های ضدکارگری حاکمیت بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی نظامی را بررسی کنیم. در پایان  به نیازمندی نبرد طبقاتی و وظیفه “چپ” انقلابی در آن نگاهی خواهیم داشت.

شرایط بد اقتصادی جمهوری اسلامی  

وب سایت «جماران» نوشت که فرشاد مومنی، در نشست «موسسه مطالعات دین و اقتصاد» گفت «مقامات دولتی به راحتی می گویند نقشی در افزایش نرخ ارز نداریم و وزیر مسئول تولید، می گوید آنقدر واردات کرده ایم که گلوگاه های گمرکی بند آمده است». وی شیوه رهبری کشور از سوی دولت را «راهزنی» نامید و گفت «به عنوان «اصلاحات پارامتریک» از جیب حقوق بگیران سرقت می کنند و ما را با کشورهای صنعتی مقایسه می کنند و می گویند آنها هم اصلاحات پارامتریک و افزایش سن بازنشستگی هم دارند ولی نمی گویند نرخ مشارکت نیروی کار در آن کشورها بین ۷۰ تا ۸۰ درصد است.» فرشاد مومنی، رییس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت که «شوک درمانی، [..] منشاء تورم و بیکاری می شود».

وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان و تحلیلگر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، گفت که «اوضاع مسکن نیز مطلوب نبوده». افزایش اجاره بها مردم شهرهای بزرگ، به ویژه در تهران را واداشت که به پشت بام خوابی، اتوبوس خوابی، چادر خوابی بپردازند و یا از شهرها کوچ کنند و یا چند خانواده در یک خانه زندگی کنند. مهدی کرباسیان، عضو هئیت رئیسه اتحادیه صنف مشاوران املاک تهران به دلیل پیوند بهای دلار با اجاره مسکن پیش‌بینی کرد که میانگین، اجاره‌ بها ۲۵ تا ۳۰درصد افزایش خواهد یافت.

مهدی کرباسیان، در گفت‌وگو با وب‌سایت «تجارت نیوز» گفت: «بازار اجاره تحت تاثیر قیمت دلار قرار گرفته و دلاریزه شده است». کرباسیان افزود: در تهران نیز تورم قیمت از ۳۰ درصد کمتر نمی‌شود». به گفته این اقتصاددان، هیچ نشانه‌ای از بهبودی در اقتصاد ایران دیده نمی شود.

حتا تسنیم، خبرگزاری وابسته به نهادهای امنیتی نوشته که خط فقر برای یک خانواده ۴ نفره از مرز ۲۵ میلیون تومان فراتر رفته است. کنشگران کارگری و صنفی می گویند که خط فقر ۳۰ میلیون تومان در ماه است. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در گزارشی نوشت که سال های گذشته لایه های زیر خط فقر بیشتر شده اند و هم اکنون «یک‌سوم جمعیت زیر خط فقر» هستند. ولی شرایط زندگی  خانوارهای بالای خط فقر، لایه های پایینی میانی نیز شکاف چندانی با خانوارهای زیر خط فقر ندارند.

آش به آن اندازه شور شده است که خان هم دریافته است. به گزارش “تسنیم” آیت الله مکارم شیرازی در دیدار با رئیس دفتر ویژه قوه قضاییه، گفت که “مردم از گرانی فوق العاده، رنج می‌برند”.

خود رسانه های جمهوری اسلامی و سردمداران آن می پذیرند که اقتصاد کشور به گونه ای برنمه ریزی و پیاده می شود که سرمایه را برای به دست آوردن سود بیش تر به انجام کارهای انگلی می کشاند.

روزنامه دنیای اقتصاد هم نوشت که رشد اقتصادی در جمهوری اسلامی در بخش تولید اقتصاد نیست، بل که در بخش های واسطه‌گری و نفتی است. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین، حتا محمدرضا باهنر، نماینده چندین دوره مجلس که امسال نتوانست به مجلس راه یابد می پذیرد که اقتصاد تولیدی جمهوری اسلامی از نرخ مصرف پس مانده است. «در طول چهل سال گذشته آمار تولید کشور ۲ برابر و اما آمار مصرف ۵ برابر است. زمانی که تولید بر مصرف پیشی بگیرد مشکلات حل خواهد شد.»

یعنی تا آن زمان کارگران باید کاهش دست مزد واقعی خود را بپذیرند!! اگر جمهوری اسلامی نتوانست که نرخ تولید را در چهل سال گذشته حتا نیمی از مصرف کند، پس چگونه می توان امیدوار بود که این شکاف در چند سال پر شود؟؟

وی می افزید: «ما امروز با نفت بشکه‌ای ۹۰ دلار سالیانه ۲۷۰ میلیارد دلار انرژی مصرف می‌کنیم. وظیفه انرژی رفاه است، اما ما رفاه ایجاد نمی‌کنیم.» یعنی بگذارید که مردم انرژی کم تر به کار برند تا حاکمیت بتواند بیشتر نفت و گاز به دیگر کشورها بفروشد و بورژوازی انگلی را پروار کند تا در کنار آن شاید چیزی هم به مردم برسد!؟

او ناخواسته از خصوصی سازی های جمهوری اسلامی که با بخشش سرمایه مردم انجام می شود می گوید: «از سال ۸۴ موسسات مالی غیردولتی ایجاد شد که چهار شرکت آن از جمله گل گهر سیرجان، فولاد مبارکه، چادر ملو و ستاره خلیج فارس است که چهل درصد سرمایه برای این شرکت‌ها است. IRI این شرکت‌ها یعنی سود سالیانه اقتصادی منهای تورم، بالای ۶۰ درصد است.  انرژی این شرکت‌ها رایگان است. آب رایگان است و آلودگی ایجاد می‌کنند. اگر ضرری به وجود بیاید ضرر آن را بانک می‌پردازد اما اگر سود ایجاد شود سهام‌داران آن را می‌برند و خرج رفاه نمی‌کنند

سیاست ضدکارگری حاکمیت جمهوری اسلامی

با نگاهی به بازار کار سرمایه داری-دینی می بینیم که چگونه بهینه سازی ارزش افزایی، دست مزد کارگران را کاهش داده و زندگی نابسامان بیکاران را بدتر کرده است.

دولت نئولیبرالیستی برای کم توان کردن نیروی چانه‌زنی کارگران به دنیا آمده است. سرمایه در سرشت خود به دنبال سود است و روی‌کرد اجتماعی ندارد و نمی تواند در اندیشه به‌زیستی و به‌روزی انسان‌ها باشد. در جمهوری اسلامی سرمایه‌داری، همه‌ی کارگران زیر شرایط  سخت و ناخوشایند کار می کنند. نبرد طبقاتی در ماه‌های گذشته در باره کمینه (حداقل) دست‌مزد ماهانه کارگران بوده است. کارگران کمینه دست‌مزد کارگران پذیرفته شده دولت را کنشی ضدکارگری و به سود  سرمایه‌داران می دانند.  گروه اتحاد بازنشست‌گان کمینه دست‌مزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند.

وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان و تحلیل گر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، نوشت که «همه افزایش حقوقی که دولت برای کارمندان و کارگران در سال ۱۴۰۳ در نظر گرفته در همین یک ماهه فروردین، پیش‌خور شده است».

راستش این است که حاکمیت جمهوری اسلامی سرشت ضدکارگری خود را در کردارهای فراوان ضدکارگری نشان می دهد. آن ها می خواهند بار سنگین گرانی و تورم را با از میان برداشتن حق چانه زنی بر دوش طبقه کارگر بیندازند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین، محمدرضا باهنر، گفت: «عده‌ای می‌گویند وقتی تورم ۴۰ درصد است چرا حقوق‌ها ۲۰ درصد افزایش می یابد نه ۴۰ درصد، باید گفت نمی‌توان به اندازه تورم، حقوق‌ها را افزایش داد».

به گزارش ایلنا، علیرضا میرغفاری، نماینده کارگران در شورای‌عالی کار در باره ی « پیشنهاد وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در تعیین میزان حقوق و دستمزد کارگران با همراهی نمایندگان مجلس شورای اسلامی » گفت که «دولت به دنبال بی‌صداتر کردن کارگران است» و «کارگران فرصت چانه‌زنی را واگذار نخواهد کرد.» برخی از نمایندگان مجلس می گویند که دولت با این کار می خواهد که مجلس را با جامعه کارگری درگیر کند. حتا رسانه‌های خود جمهوری اسلامی لایحه‌ دولت را برای سپردن کمینه  مزد به مجلس و کنار گذاشتن کارگران از گفت و گو «ضد کارگری» نامیده‌اند.  ایلنا نوشت «وزیر کار با کدام معیار، قاطعانه مجلس را برتر از شورای‌عالی کار در تعیین دستمزد دانسته؟»

هم زمان گفته می شود که دولت تعطیلی پنجشنبه‌ها را در برنامه خود دارد. ولی هزینه آن را باید کارگران و کارکنان خود بپردازند. خانه صنعت، معدن و تجارت روز اول اردیبهشت در نامه‌ای به مجلس نوشت که در قانون کار ساعت کاری هفتگی ۴۴ ساعت در هفته است، اگر یک روز تعطیلی به هفته کاری افزوده شود، دستمزد کارگران و کارکنان هم ۱۰ درصد کاهش می‌یابد.

مهدی فروزش، مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران مرگ و میر سر کار را در سال گذشته ۱۴۰۲ را ۴۱۴ تن خواند. کنش گران کارگری شمار این مرگ و میر را بسیار بالاتر می دانند و می گویند که چون خیلی از کارگران بیمه نیستند، آمار پزشکی قانونی حتا یک چهارم آمار واقعی هم نیست.

مهدی فروزش در گفت‌وگو با ایلنا گفت: در سال گذشته در مجموع ۳۰۳۸ نفر در استان تهران دچار حوادث ناشی از کار شده‌اند. فرشاد اسماعیلی، کارشناس مسائل کارگری در شبکه اجتماعی ایکس نوشت «روزانه بیش از ۷۷ حادثه جان کارگران را تهدید می‌کند.» آمار رسمی  به مرگ و میر کارگرانی که زیر پوشش قانون کار نیستند نیز نمی پردازد.

آقای خامنه‌ای هفته پیش در دیداری با گروهی از کارگران دست چین شده گفت که “جهش تولید”،  مردم را سرمایه دار می کند و در پی آن جیب و دست کارگر پُر می‌شود. این همان دلیل نئولیبرالیست ها برای خصوصی است که بر پایه آن کارگران می توانند به گردآوری ریزش پول از جیب سرمایه داران بپردازند.

مارکس در سرمایه می نویسد که هرچه طبقه کارگر بیشتر کار کند، سرمایه برای افزایش ارزش شرایط کاری او را بدتر خواهد کرد. بنابراین ارزش افزایی که طبقه کارگر برای سرمایه دار می آفریند، به خودی خود به افزایش به بود زندگی او نمی انجامد، بل که افزایش دست مزد با نبرد به دست خواهد آمد. 

خامنه‌ای جوانان ما را تنبل می نامد و می گوید که «برخی جوانان نه میل به کار دارند نه در جستجوی آن هستند.»

ولی فقیه چیزی در این باره نمی گوید که شرایط کاری به آن اندازه بد و دست مزد به آن اندازه کم است که نیروی کار ما به کشورهای همسایه برای کار کوچ می کنند. روزنامه جهان صنعت نوشت که نیروی کار ما به ترکیه، آذربایجان، عراق، عربستان، بحرین، کویت،  و امارات کوچ می کنند.

او نمی گوید که جمهوری اسلامی نتواست که کار برای این جوانان فراهم کند. سخنان او با واقعیت جامعه ما هم خوانی ندارد. ما می دانیم که آموزش دیدگان دانشگاهی در کارخانه ها و کارگاه های اندکی که مانده است، هم چون کارگر ساده کار می کنند، زیرا به کار نیاز دارند. در کنار آن او چزی در باره دستمزد پایین و شرایط بد کاری نیز نمی گوید. ولی فقیه هیچ چیز در باره ی خط فقر ۲۴-۳۰ میلیون تومانی و دست مزد ۱۱ میلیون تومانی کارگران نگفت. در کشوری که ساعت کاری روزانه آن چنان دراز است که حتا پزشکان جوان نیز برای گریز از فشار کار دست به خودکشی می زنند، او سخن از ارج مندی کارگر در نظام سرمایه داری- دینی می کند. خامنه‌ای ناخواسته پذیرفت که “تحریم‌ها” صنعت نظامی را گسترش داده است.

ولی فقیه با دروغ بی شرمانه می گوید که در دو سال گذشته ده هزار کارخانه دو باره باز شده است!! اکو ایران همچنین در مهر سال گذشته نوشت که کسانی که توان کار دارند و نیروی کار هستند ۲۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تن هستند که در این میان ۲ میلیون و ۱۱۵ هزار تن کار نیافتند و بیکار هستند. رئیسی، گفت که می خواهد و می تواند «سالی یک میلیون شغل» فراهم کند. ولی کسی نمی داند که با این همه کارخانه هایی که دوباره راه اندازی شده است و “دو میلیون شغلی” که رئیسی فراهم کرده است، پس چرا این همه بیکار در کشور هست؟؟!!

همه ی داده ها نشان گر این است که دولت با دست کاری آمار نرخ بیکاری را کاهش داده است. راستش این است که نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی برای پایین نگه داشتن دست مزدها به یک ارتش بزرگ بیکاران نیاز دارد. مارکس شرایط بد کاری در بازار کار و پیدایش نیروی ذخیره کار و یا به گفته خود او “ارتش ذخیره صنعتی” را در پیوند با همدیگر می دید. مارکس بر این باور بود که سرمایه برای زنده ماندن، نیاز به نیروی کار ذخیره  دارد.

در زمان مارکس، ارتش ذخیره نیروی کار از کارگران کشاروزی بیکار شده و ماهیگیران بیکاری بود که برای از گرسنگی نمردن با زنان و کودکانشان به شهرها کوچ کرده بودند و تن به هر بدبختی می دادند. امروز، در میهن ما نیروی ذخیره کار از بیکارانی پدید می اید که نتوانسته اند در بازار کار ریشه بدوانند. امروز، لایه های گوناگون تنگ دستان بیکار، ذخیره نیروی کار بزرگی برای سرمایه هستند. فشاری که ارتش ذخیره نیروی کار کنونی به شرایط کار و ارزش نیروی کار می آورد، در سرشت خود با زمان مارکس همسان است. جمهوری اسلامی برای حال بحران دستمزدها را کاهش داد؛ سن  بازنشستگی را بالا برد؛ بهداشت و آموزش بدتر شد. هم زمان بورژوازی تجاری، سرمایه مالی و بانک ها، بسازوبفروش ها میلیاردها از جیب طبقه کارگر و دیگر لایه های تنگ دست و رنجبر دزدیدند و به جیب خود فرو کردند.

کارگران در شرایط بسیار نابرابر و با پذیرش خطر زندان و شکنجه به نبرد دلیرانه علیه سیاست های سرمایه داری- نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازند.

هم اکنون کشن گران کارگری و آموزگاران بسیاری، مانند شریفه محمدی، عثمان اسماعیلی، رضا شهابی، داود رضوی، حسن سعیدی، ریحانه انصاری‌نژاد، رسول بداقی، نسرین جوادی، کیوان مهتدی، جعفر ابراهیمی، عثمان اسماعیلی، اصغر امیرزادگان، اشکان فهیم و هاشم، تنها برای کارهای صنفی در زندان هستند.

کارگران کارخانه «کاغذ پارس طبیعت سلولز» هفته پیش دست به اعتصاب زدند. به گزارش ایلنا، کارگران توانستند که  ۱۰۰ تن از هم کاران اخراجی خود را به کار بازگردانند. آن ها هم چنین خواستار کار در خود کارخانه و پایان پیمان کاری هستند.

کارگران این کارخانه می‌خواهند شرکت پیمان کاری در این واحد صنعتی که «هیچ مسئولیت و تعهدی را در قبال کارگران نمی‌پذیرد»، کنار گذاشته شود. کارگران در سال های گذشته علیه پایین بودن دستمزدها، پرداخت نشدن دستمزد و افزون کاری، اخراج نیروی کار، و خصوصی‌سازی اعتصاب کردند.

نبرد طبقاتی عینی در جامعه

دو گروه در “چپ” زیان های فراوانی به نبرد طبقاتی در جامعه ما می رسانند. شیفتگان اندیشه سوسیال دموکراسی به دنبال آشتی طبقاتی و سرمایه داری “خوب” هستند و “چپ”های چپ زبان و راست کردار، به دلیل “ضدامپریالیستی” بودن جمهوری اسلامی هیچ دل بستگی به سازمان دهی طبقه کارگر در نبرد طبقاتی نشان نمی دهند.

شگفتی در این است که بورژوازی انگلی که با آزمندی خود توده های رنج را به ایستادگی و نبرد وامی دارد، سخن از پرخاش گری مارکسیست های انقلابی می راند و خود را هوادار آشتی طبقاتی می نمایاند.

مارکس و انگلس در مانیفست می نویسند که ” تاریخ جامعه ها، تاکنون، تاریخ نبرد طبقاتی بوده است”. به زبانی دیگر، طبقه های فرمانروا با فراوان خواهی خود فرودستان تیره روز را به این آموزه و آگاهی گران بها رساندند که “حق گرفتنی است و نه دادنی”.

تضاد سرمایه و کار در شیوه تولید سرمایه داری نمی تواند خودبخود از میان برداشته شود. تضاد آشتی ناپذیر میان پرولتاریا و بورژوازی سرشت این دستگاه بهره کشی است. این تضاد تنها با کنش انقلابی و با پدید آمدن یک شیوه تولید نوین و مالکیت همگانی بر ابزار تولید به سنتز خود فرا می روید.

اگر شما در اندیشه دگرگونی های ریشه ای در جامعه هستید، نمی توانید آن را فرا و سوای نبرد طبقاتی و واژگونی سرمایه داری به سرانجام برسانید. نمی توان بی آن که جابجایی طبقاتی در دستگاه فرمانروایی جامعه انجام داد، آن را پایدار و ریشه ای دگرگون کرد. نمی توان بهبود زندگی کارگران و رنجبران را از سرمایه دار گدایی کرد. اگر حتا یک سرمایه داری از سر دلسوزی این کار را انجام دهد، دستگاه بهره کشی سرمایه داری این گونه نمی تواند زنده بماند، چرا که برای بهینه کردن ارزش افزایی به فراهم کردن شرایط بد کاری و دستمزد کم نیاز دارد. 

بنابراین، نبرد طبقاتی یک سازه ذهنی در جامعه نیست که با سخن نگفتن از آن بتوان آن را فراموش کرد. نبرد طبقاتی یک سازه عینی در جامعه و فرای خواست ما زنده وپویا است.

وظیفه “چپ” انقلابی

از دیدگاه مارکسیستی، واکاوی طبقاتی یک جامعه، یک شیوه میان روش های بسیار نیست، بل که تنها روش درستی است که دیگر سازه ها ریشه در آن دارند. واکاوی طبقاتی تنها یک گزارش از شرایط هم اکنون نیست، بل که نشان دهنده کنش هایی سیاسی است که برای دگرگونی این شرایط باید انجام داد. در برداشت مارکسیستی، نبرد طبقاتی کلید گشایش دروازه های جامعه به آینده است. نبرد طبقاتی یادآوری سرشت انقلابی مارکسیسم است که در آن نقش کنش انسان در گزینش و یافتن سرنوشت خود برجسته می شود و نشان دهنده آن است که این فرماسیون اقتصادی- اجتماعی به خودی خود دگرگون نمی شود، بل که نیاز به کنش انقلابی پرولتاریا برای واژگونی بورژوازی دارد. 

“چپ” انقلابی هم باید به کارگران برای برپایی سندیکاها کمک کند، تا نیروی چانه زنی آن ها را برای دست مزد بیشتر و شرایط کاری بهتر به بود بخشد، و هم با آموزش آن ها آگاهی طبقاتی را بالا برد.

برپایی سندیکاها در کشورمان می تواند همه ی کارگران را سوای باورهای دینی و سیاسی، رنگ، جنسی و وابستگی خلقی در  پیکار برای دستمزد بیشتر و شرایط کاری بهتر و علیه بیکاری، گرسنگی و بدبختی یگانه و همگام سازد. از این دید، کارگران میهن ما سال ها از طبقه کارگر کشورهای سرمایه داری به پس افتاده اند. در جمهوری اسلامی که دستمزد میانگین کارگران از ۲۵۰۰ دلار در سال بالاتر نمی رود، بالا بردن نیروی چانه زنی کارگران با برپایی سندیکاها یک کار پیشرو است که نیاز آن هر روز افزایش می یابد. 

طبقه کارگر باید برای پیکار اقتصادی خود، دست به برپایی سندیکاهای آزاد بزند، ولی این تنها یک پای گام او است. گفتن این که سندیکاهای آزاد می توانند طبقه کارگر را از زنجیر بهره کشی رها کنند، خاک به چشم طبقه کارگر پاشیدن است. بی ریب (شک) باید برای برپا ساختن سندیکاهای آزاد رزمید، ولی این کار بخشی از کار حداقل و دموکراتیک ما است.  

اگر دیالکتیک میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی فراموش شود، نبرد سندیکایی طبقه کارگر بی دورنما و تهی از چشم انداز رهایی بخش می ماند. نباید کارگران به این باور پنداری برسند که گویا سندیکا و بالا بردن نیروی چانه زنی همه ی دشواری های آن ها را به ناگهان از میان  خواهد برداشت و آنها به آرمانشهر (مدینه فاضله) خواهند رسید.

پایان سخن

آغازگر خط اقتصادی نئولیبرالیستی، دولت “سازندگی” آقای رفسنجانی بود. سپس آیت‏الله خامنه اى در تیرماه ١٣٨۵ با “حکم حکومتى”  خود تیری کشنده به  اصل ۴۴ قانون اساسى‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ را زد. پس از آن قانون سرمایه‏ گذارى‏ خارجى‏ در ایران از مجلس شوراى‏ اسلامى‏ گذشت. جمهوری اسلامی با پذیرشِ برنامه نئولیبرال امپریالیستى‏ به همکاری و اتحاد با امپریالیسم پرداخته است. نقدینگى‏ چند صدمیلیارد دلارى‏ بورژوازی انگلی که با دزدی به دست آمده است، باید با کنش آزاد سرمایه‏ مالى‏ امپریالیستى‏ به کشور بیش تر شود. این چنین هم کاری با امپریالیسم استقلال اقتصادى‏ راستین کشور را بر باد داده است و استقلال سیاسى را دیر و زود بر باد خواهد داد.

آن هایی که پرواز اندیشه شان بالاتر از جانشینی ولی فقیه با کراوات داران نمی رود، می خواهند که  دستگاه سرمایه را نگه دارند. طبقه کارگر تنها خواهان سرنگونی ولایت فقیه نیست، بل که خواستار جابجایی طبقاتی در دستگاه اقتصادی- اجتماعی جامعه و خواهان دگرگونی های بزرگ هست. توده های بزرگ رنجبر به رهبری طبقه کارگر چاره ای فرای نبرد برای یک جامعه جایگزینی  که در آن صلح، آزادی، نان، خانه و کار یک رویا نیست، ندارند.

بورژوازی در همه  جای جهان نیروی طبقاتی خود را هم چون ابزار سرکوب طبقه کارگر به کار می برد، ولی هم زمان به “چپ”های شیفته سوسیال دموکراسی می گوید که نبرد طبقاتی یک مقوله  کهنه شده ای است که پیوندی با زندگی و هم زیستی صلح آمیز میان طبقه ها ندارد. به راستی هم “چپ”های نو با دوری گرفتن از نبرد طبقاتی، از طبقه کارگر می خواهند که آتش بست یک سویه بدهد و زیر یورش مرگبار روزانه بورژوازی تنها بماند و دستمال سپید سرسپردگی بالا برد. 

نبرد طبقاتی ریشه در تضاد درونی سرمایه داری دارد و تنها با فروپاشی آن می توان امید زندگی بخش به آینده داشت.