بورژوازی انگلی و روبنای دینی جمهوری اسلامی و امپریالیسم غرب دشمنان مردم میهن ما!
نگاهی به انتقاد از راست آقای کریمی از “کارپایه””ده مهر”!

مقاله ۴۱/۱۴۰۲
۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ۳۰ ژانویه ۲۰۲۴

اگر گزیننده، فاکت های عمده را به جای غیرعمده بگذارد، یا عمده و غیرعمده را مخلوط کند و همسان بگیرد، فاکت های نمونه وار و فاکت های استثنایی را درهم آمیزد و غیره و غیره، برخورد معرفتی و منطقی او یا آگاهانه غلط است یعنی سفسطه می کند  Sophisme، یا غیرآگاهانه غلط یعنی فاقد منطق استParalogisme. (احسان طبری)

پیش گفتار

پس از پیروزی گذرای امپریالیسم و برچیده شدن اردوگاه سوسیالیسم و سه دهه تاخت و تاز جنگی امپریالیستی علیه کشورهای پیرامونی و چندپارگی این کشورها، برپایی اقتصاد نئولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی، بزرگ ترین بدبختی که ”چپ” ایران هم اکنون به آن دچار شده است، دوگانه اندیشی به جای دیدگاه دیالکتیک هست.

از یک سوی حاکمیت بورژوازی انگلی با روبنای ولایت فقیه ی خود توانست بخشی از نیروهای “چپ” را شیفته “نگاه به شرق” خود کند و در عمل توانایی نبرد طبقاتی و رزم ضد دیکتاتوری را در میان آن ها نابود کند و از سوی دیگر امپریالیسم توانست از ناامیدی و بی باوری بخش دیگر از ”چپ” به توانایی خلق های میهن ما برای نبرد علیه جمهوری اسلامی بهره جویی کند و آگاهانه به این کژاندیشی دامن بزند که امپریالیسم در کنار مردم میهن ما ایستاده است و نه در برابر آن.

شوربختانه، بخش بزرگی از کسانی که خود را “چپ” می خوانند به دوگانه انگاری (دوآلیسم) دچار شده اند. تا اندازه ای امپریالیسم و جمهوری اسلامی توانستند که این گونه “چپ”ها را میان خود بخش کنند. این هم سرنوشت غم انگیز ما است که آن چه که در گذشته سازمان فداییان (اکثریت) خوانده می شود، هم اکنون به دو گروهی بخش شده است که با هم درگیر هستند؛ گرایش برتر دیدگاه یکی به سیاست های جمهوری اسلامی نزدیک است و گرایش برتر دیدگاه دیگری چندان به سیاست های پرخاش گرانه امپریالیسم نمی پردازد و هم کاری با راست های میهنی هوادار امپریالیسم را هم بد نمی داند.  

به تازگی آقای بهزاد کریمی، عضو حزب چپ ایران نوشته ای در باره ی “کارپایه” “ده مهر” در “اخبار روز” پخش کرده است. انگار “کارپایه” “ده مهر” برای آقای کریمی بهانه ای شد، برای جدل با آن بخش “اکثریت” که در برخورد خود با سیاست های جمهوری اسلامی چندان دشمنانه نیست.

بگذارید نخست به نکته های درست فراوان و نتیجه بسیار نادرست در “کارپایه” “ده مهر” بپردازیم. در دنباله نوشته نگاهی خواهیم داشت به نکته های درست و نادرست خرده گیری آقای کریمی از “کارپایه” “ده مهر”. در پایان به بررسی امپریالیسم و پرخاش گری آن و خط پس از انقلاب حزب توده ی ایران خواهیم پرداخت که آقای کریمی با بی بند و باری به آن ها می پردازد.

نکته های درست “ده مهر” و نتیجه نادرست

آقای کریمی در بررسی “کارپایه””ده مهر” به همه ی گفته ها می تازد. در “کارپایه” نکته های درست فراوان است، ولی از آن جا که “ده مهر” نتیجه خود را از پیش گرفته است، از این داده ها برای واکاوی درست سود نمی جوید و در پایان با همه ی داده ها و گفته ها مانند همیشه به پشتیبانی از یک لایه در حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازد.

یک- جهان ما در حال گذار از یک جهان تک‌قطبی زیر سلطهٔ انحصاری امپریالیسم به یک جهان چند‌قطبی مبتنی بر قوانین و مقررات بین‌المللی و احترام به حق حاکمیت ملی کشورها است.

دو- امروز، طیف عظیمی از کشورهای جهان، با نظام‌های سیاسی و اقتصادی گوناگون و درجات مختلف برخورداری یا عدم برخورداری توده‌ها از عدالت و آزادی در آن‌ها، هر روز بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند و با ایجاد پیمان‌های مشترک اقتصادی، سیاسی، و نظامی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، توان مقاومت خود را در برابر فشارها و تحریم‌های اقتصادی، و تهدیدهای نظامی امپریالیسم و ماشین جنگی آن ناتو افزایش می‌دهند.

سه- دو وجه استراتژیک انقلاب ملی ـ دموکراتیک ـــ یعنی مبارزه در راه دفاع از استقلال کشور از یک‌سو، و تضمین آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی از سوی دیگر ـــ در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند و مبارزه برای دستیابی به چهار- هیچ‌یک از این دو وجه استراتژیک نباید به قیمت قربانی کردن وجه دیگر به‌پیش برده شود.

چهار- ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، به‌ویژه لایه‌های وابسته به غرب، می‌دانیم.

پنج- بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنایی قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد.

شش- از نظر اقتصادی، لایه‌های بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، به‌رغم برخی تفاوت‌ها، در چارچوب اقتصاد نئولیبرالی حاکم بر کشور منافع بسیار درهم‌تنیده‌ای دارند، و به‌همین دلیل می‌توان منافع جناح‌های گوناگون درون این بلوک قدرت بورژوازی را، از نظر اقتصادی، کمابیش یکسان و در راستای ادامهٔ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی وابسته به غرب دانست.

هفت- نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد.

هشت- نبرد که بر که طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت.

نه- در حال حاضر، لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی، در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند

ده- لایه‌های بورژوازی بزرگ غرب‌گرای درون حاکمیت، تا زمانی که جایگاه سلطه‌جویانهٔ خود را به‌طور قطع در تمام سطوح جامعه تثبیت نکرده‌اند، همچنان از ساختار مذهبی حکومت برای ایجاد مشروعیت و حفظ قدرت خود استفاده خواهند کرد. اما در صورت تثبیت هژمونی آن‌ها بر کل نظام، می‌توان انتظار داشت که این لایه‌ها به‌سرعت در جهت کمرنگ کردن جنبهٔ مذهبی حکومت و استقرار اَشکال کلاسیک‌تر دیکتاتوری سرمایه، که بیشتر مورد پذیرش امپریالیسم باشد، حرکت کنند.

یکی از چالش ها و دلیل سردرگمی “ده مهر” این است که چشم بر انبوهی از داده های فراوانی که نشان گر ددمنشی بورژوازی انگلی با پشتیبانی ولایت فقیه هست؛ زخم های فراوانی که توده های ما از زیربنای اقتصادی سرمایه داری جمهوری اسلامی و روبنای واپس گرایانه آن خورده اند و هم چنان می خورند، می بندد. به جای سنگین کردن این همه داده ها هنگام بررسی و واکاوی کارنامه جمهوری اسلامی، “ده مهر” آن چنان شیفته ی “نگاه به شرق” که خود می گوید نبرد ضدامپریالیستی نیست شده است که تازیانه بر پشت کارگران را می بخشد و یورش مرگ بار و کشتار زنان از سوی گزمگان را نبرد با “انقلاب مخملی” می داند.

برای گناه شویی بزه کاری های جمهوری اسلامی “ده مهر” دو مقوله “جای گاه طبقاتی” و “پای گاه طبقاتی” را با هم درمی آمیزد. جای گاه (خاست گاه) و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست. برای نمونه، رییس جمهوری پیشین امریکا آقای ترامپ، پای گاه نیرومندی میان بخش بزرگی از طبقه کارگر، به ویژه سپید پوست دارد و توانست با گفتمان “گسترش صنعت درون مرزی” ان ها را به سوی برنامه های خود بکشاند. آیا کسی می تواند ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا بخواند؟

همین سخن در باره ی بورژوازی نظامی درون حاکمیت جمهوری اسلامی درست است. “ده مهر” در باره ی بورژوازی نظامی هم چنان خاموشی برگزیده است و چیزی در باره ی هم آهنگی، هم اندیشی و هم کاری میان بورژوازی تجاری (بازرگانی) سنتی و بورژوازی نظامی نمی نویسد.

در این تردیدی نیست که لایه هایی از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارند. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی با گفتمان دینی خود هنوز در میان لایه های پایینی پای گاه نیرومندی دارند، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد!   

هیچ تردیدی نیست که لایه های پایینی سپاه از طبقه های رنج بر و لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نمی توان خواست گاه طبقاتی سران بلندپایه سپاه که به هشت پای اقتصادی بودن نام آور شده اند را از لایه های پایینی دانست.

بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.

حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند. در این میان نمی توان گناه بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی را در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی شست. 

“ده مهر” پس از پایان “نبرد که بر که” که خود پذیرفته است، آن را دوبار زنده می کند و می نویسد که “امروز بار دیگر یک نبرد که بر که در درون حاکمیت شکل گرفته است”.

همان گونه که ما بارها گفته ایم، در همه ی نوشته های پیشین “ده مهر”، ولایت فقیه گویا جای گاهی فراطبقاتی داشت و در هوا شناور بود. سرانجام پس از سال ها فشار از سوی ما، “ده مهر” به ناچار جای گاه طبقاتی ولایت فقیه را روشن ساخت.  

اگر هم بپذیریم که ولی فقیه به گفته هم اکنون “ده مهر” نماینده خرده بورژوازی و لایه های پایینی در حاکمیت هست، پس باید بر پایه منافع طبقاتی خود خواهان راه رشد اقتصادی دیگر باشد. آیا “ده مهر” می تواند گفتارهایی و یا کردارهایی از ولی فقیه به ما نشان دهد که در پی آن ولی فقیه خواهان عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری است؟

بارها ولی فقیه با رک و راستی بی همانندی راه رشد نئولیبرالیستی را تنها راه درست اقتصادی دانست. آقای علی خامنه ای در پیشه خود به نام ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را از سرشت پیش رو ان تهی کرد، تا راه برای پیاده شدن اقتصاد نئولیبرالیستی باز شود، چرا؟

“ده مهر” به این پرسش به جا، یک پاسخ خود ساخته می دهد که “ولی فقیه به‌ناچار در جهت منافع این طبقات حرکت کرد، و به‌موازات رشد مداوم سرمایه‌داری بزرگ، استقلال نسبی آن از لایه‌های بورژوازی درون حاکمیت کاهش یافت و نقش آن به توجیه‌ کردن و مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های بورژازی مسلط بر حاکمیت محدود شد.”

ولی حقیقت خودسر، پشت پرده پنهان نمی ماند و خود را در این جا و آن جا می نمایاند، خامنه ای به تازگی گفت که بزرگ ترین کژوی دوران انقلاب پایه گزاری اقتصاد دولتی بود، چرا؟ باز هم خامنه ای با دل و جان از “مولد سازی” پشتیبانی کرد، چرا؟

چگونه می توان این همه رفتارهای آشکار ولی فقیه به سود بورژوازی انگلی را به سود لایه های پایینی جامعه خواند؟ پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شود که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند. آقای خامنه ای در کجا و چه هنگامی به سازمان دهی و بسیج کارگران، رنج بران و دیگر لایه های پایینی علیه بورژوازی انگلی پرداخت و آن ها را برای براندازی این لایه های انگلی شوراند؟ چرا ولی فقیه از نهادهایی مانند مجلس، دولت، قوه قضاییه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و ارتش که همگی در دست اوست برای سرنگونی بورژوازی انگلی سود نمی جوید؟

هیچ نشانی از سمت گیری غیرسرمایه داری لایه هایی که “نگاه به شرق” دارند دیده نمی شود. راستش این است که “نگاه به شرق” برای گریز از پیامدهای تحریم برنامه ریزی شده است. جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که برای زنده ماندن، حتا با شیطان هم سازگاری می کند.

چالش دیگر “ده مهر” یک سان دانستن “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی است. با این که خود “ده مهر” بارها گفته است که جمهوری اسلامی به معنای راستین آن، ضدامپریالیست نیست، با این که خود “ده مهر” می گوید که رژیم های گوناگونی (ترکیه، عربستان، امارت، مصر ووو) “نگاه به شرق” برگزیده اند، باز هم در این جا و آن جا به دامن زدن این کژاندیشی که گویا حاکمیت ضدامپریالیست است می پردازد.

گفتن این که چون جانشین پیش رو برای جمهوری اسلامی نیست، پس باید در چارچوب قانون های این رژیم کار کرد، یک سیاست سرسپردگی به شرایط و گریز از انجام وظیفه پیش آهنگی هست. هم اکنون اگر یک نیروی پیش رو جانشینی برای جمهوری اسلامی نیست، برای این است که بخشی از “چپ” یا زیر چتر جمهوری اسلامی و یا زیر چتر امپریالیسم ایستاده است

گفتن این که تا زمانی که امپریالیسم این همه نیرومند هست، نبرد برای آزادی و برابری راه بجایی نخواهد برد و نبرد ضدامپریالیستی نبرد اصلی هست، نیز نادرست است. این دیدگاه یک سانی بی همانندی با دید تروتسکیستی “انقلاب پیوسته” دارد که بر پایه آن پیروزی یک انقلاب در یک کشور شدنی نیست. افزون بر این، این سخن یعنی پذیرفتن رهبری طبقه های غیرپرولتری و نادیده گرفتن نبرد طبقاتی که بدون خواست ما در ژرف جامعه روان است.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی در خاورمیانه است.

افزون بر این، “ده مهر” نقش تنش آفرینی جمهوری اسلامی را سراسر نادیده می گیرد. جمهوری اسلامی برای پیاده کردن سیاست “صدور انقلاب” و شیعه سازی خاورمیانه، خواسته و یا خواسته به هدف های امپریالیسم برای آفریدن درگیری میان شیعه و سنی کمک کرده است. کشورهایی که خود “ده مهر” از آن ها در آمریکای لاتین نام می برد، نه تنها به دنبال تنش آفرینی در منطقه خود و با امریکا نیستند، بل که تلاش بسیار می کنند تا بر پایه یک سیاست برون مرزی آرام، تنش زدا و صلح جو با پرخاش گری های امپریالیسم امریکا برخورد کنند.

در هیچ ادبیات مارکسیستی و تاریخ جنبش کمونیستی ما نخوانده ایم و ندیده ایم که هنگامی که بورژوازی انگلی زیر فشار نیروهای امپریالیستی هست، کمونیست ها باید در سرکوب طبقه کارگر و آزادی خواهان میهن هم گام با آن شوند. هم اکنون حزب کمونیست ونزوئلا و حزب کمونیست ترکیه به دلیل “نگاه به شرق” حاکمیت های خود دست از نبرد طبقاتی بر نداشته اند.

 نمی توان به ناگهان طبقه ای به نام خرده بورژوازی در حاکمیت آفرید و با چسباندن “نگاه به شرق” به آن، این گونه وانمود کرد که “نبرد که بر که” دوباره جان گرفته است و وظیفه کمونیست ها ایستادن در کنار “نگاه به شرق”ها هست. نشان های بودن یک طبقه ی پیش رو خرده بورژوازی در حاکمیت، همانا سمت گیری اقتصادی غیرسرمایه داری است؛ هر چیز دیگری سراب است و نه آب.

انتقاد از راست آقای کریمی از “ده مهر”

ما بارها گفته ایم که با امنیتی کردن ناسان اندیشی ها سر سازگاری نداریم. اگر سخنی برای گفتن است، باید با زبانی نرم و برهانی برا و تیز گفته شود. هیچ به دور نیست که در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی، در کشوری که نزدیک به ۱۴ سده زیر بار اندیشه و فرهنگ اسلامی کمر خم کرده است، یک سازمان اسلامی سیاسی زاییده شود که از گذشته جمهوری اسلامی پشتیبانی کند. ما باید بتوانیم با آن ها به گفت و گو بپردازیم و ارج مندانه به دیدگاه آن ها خرده بگیریم.   

آقای کریمی خوش بختانه خرده گیری خود از دیدگاه “ده مهر” را با نگاهی امنیتی در هم نیاموخته است. با این همه نتوانست که از زبان نیش و کنایه خودداری کند.

آقای کریمی تلاش کرده است که “کارپایه” “ده مهر” را برابر با سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران بشناساند. حتا تا آن جا به پیش رفته است که می گوید “خط و سیاستی که تاریخ آن سپری شده و بر پایه‌ی تجربه زیستی جامعه‌ی ما مهر باطل را در همان زمان حیاتش خورد”. پایین تر به بررسی این سخن ایشان خواهیم پرداخت.

با این همه، نکته های درستی که آقای کریمی در خرده گیری خود به “کارپایه””ده مهر” بر می شمارد را می توان در زیر دید؛

یک- ولی فقیهِ تا مدتی مقهور بورژوازی بزرگ طرفدار غرب به موقعیت کنونی منادی منافع « لایه‌های پایینی جامعه» است. حل این چیستان که چطور پس از آنهمه غلبه‌یابی‌ نئولیبرالیسم در جمهوری اسلامی تا حد سلطه‌ی «بورژوازی بزرگ» بر آنو استحاله‌ی حضرت ولی فقیه تا «شریک بورژوا»شدن، باز آفتاب امید و باور به فقاهت در دل این قطب‌گرایان طلوع و نور رهایی از «امپریالیسم» جان‌شان را گرما می‌بخشد؟!

دو- سوداندوزی «لایه‌هایی از بورژوازی بزرگ» در دادوستد با چین را هیچ‌ به چشم نمی‌گیرد!

سه- برخورد «کارپایه» با سپاه، تایید آنست با چراغ خاموش! نگارندگان در طول «کارپایه» سیاست سکوت حساب‌شده نسبت به سپاه را دارد و آنان را کاری با این نهاد بالادستی در اقتصاد و سرکوب‌گری چنگ‌انداز بر سیاست داخلی و خارجی کشور، امنیت و فرهنگ و هر عرصه‌ای‌ از جامعه نیست!

چهار- چرا در «کارپایه»‌ی ده صفحه‌ای، جنبشی به عظمت «زن – زندگی – آزادی» هیچ نام و جایی ندارد!

پنج- جمهوری اسلامی هم در تنش آفرینی گناه کار است.

کم بها دادن به نبرد آزادی خواهانه، کم بهانه دادن به تنش آفرینی جمهوری اسلامی، خاموشی در باره ی جای گاه طبقاتی سرداران بلندپایه سپاه، ندیدن ویژگی عملگرایانه جمهوری اسلامی اسلامی و دادوستد بورژوازی تجاری با “شرق” برای انباشت سرمایه از خرده گیری های برجسته ما به “کارپایه” “ده مهر” نیز هست. افزون بر این، آقای کریمی به درستی دست به نکته ای می گذارد که چشم اسفندیار “کارپایه” هست، همانا جا به جا کردن جای گاه و خواست گاه طبقاتی ولی فقیه به دل خواه خود و برای درست انگاری واکاوی نادرست خود از حاکمیت جمهوری اسلامی.

نکته های نادرست سخنان آقای کریمی به ویژه در آن جا است که ایشان؛

– بر این باور ضدمارکسیستی است که سیاست اقتصاد را تعیین می کند.

ایشان می گویند که ” نگاهی که نمی‌تواند و یا دقیق‌تر نمی‌خواهد ببیند چگونه در  سیستم اعوجاج ولایی، این بیشتر سیاست است که طبقه می‌سازد و به اقتصاد شکل می‌دهد تا اقتصاد به سیاست!”

– جهان چند قطبی را می پذیرد، ولی جمهوری خلق چین را هم امپریالیسم می داند.

ایشان می گویند که ” در حال حاضر روبرو با جنگ گرگ‌ها و نوعی از تقسیمات جهانی و حوزه‌ی اعمال نفوذ بین آنها هستیم. اما امپریالیسم را فقط در غرب خلاصه‌کردن و شرق «ضد امپریالیست» را به پرستش نشستن، داستان دیگری است”

این همان سخنان مائویست ها در باره ی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است که آن ها آن را سوسیال امپریالیسم می خواندند و بدین گونه آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند. پیمان های اقتصادی که جمهوری خلق چین و روسیه بنیان گزاری کرده اند می تواند به کشورهایی که خواهان درپیش گیری راه اقتصادی غیر سرمایه داری هستند، برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و مستقل کمک کند.

– درک مکانیکی از پیوند میان استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی دارد و مانند “ده مهر” پیوند دیالکتیکی ان ها را در نمی یابد.

– نوک تیز نبرد او علیه روبنای دینی جمهوری اسلامی است و گویا سرنگونی آن برای آقای کریمی بس است. او نیازی به جابجایی طبقاتی در درون حاکمیت و یا دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی- سرمایه داری نمی بیند.

ایشان می گویند که ” به زعم این بینش، وخامت اوضاع کنونی کشور نه مستقیما ناشی از حاکمیت پدیده‌ی ناهمزمان حکومت ویرانگر دینی با ارایه کارنامه‌ا‌ی فلاکتبار و پیامدهای ساختاری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اینگونه دهشتناک، بلکه بخاطر نفوذ بورژوازی نئو لیبرال غرب‌گرا در درون آن است”

– اقتصاد جمهوری اسلامی را رانتی می داند و نه نئولیبرالیستی

– نبرد ضدامپریالیستی را با ضدغربی بودن در هم می آمیزد.

بگذارید به دو نکته کلیدی در نوشته آقای کریمی بپردازیم و امپریالیسم و سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران را کمی بشکافیم.

امپریالیسم

رفیق جان داده راه برابر ی و آزادی، نیک آیین می نویسد:
“اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیست عبارت است از تسلط انحصارها. انحصارها در رشته های مختلف، کاملا و همه جانبه هم اقتصاد و هم سیاست و هم دیگر شئون زندگی در بزرگ ترین کشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سلطه خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود، یا زیر کنترل انحصارها به شدت محدود می شود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی، با نفوذ و قدرت روزافزون آنها در زمینه سیاسی همراه است. آنها دستگاه دولتی را زیر فرمان مستقیم خود می کشند و آن را تحت الشعاع منافع خود می سازند. در حقیقت در این مرحله بالای تکامل فرماسیون سرمایه داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی هستند در همه ی شئون زندگی جامعه.
سرمایه داری انحصاری دولتی عبارت از اتحاد انحصارها و دولت بورژوازی در یک مکانیسم واحد و درهم آمیختگی و وحدت نیروی انحصارها و نیروی دولت در یک دستگاه یگانه است. “

بگذارید با این نگاه به امپریالیسم به بررسی پرخاش گری امپریالیسم امریکا و نادرستی امپریالیسم خواندن جمهوری خلق چین و روسیه بپردازیم.

تاریخ امریکا با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از سال ۱۷۷۶ امریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد، مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. آمریکا از سال ۲۰۰۱ پس از جنگ علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند در این کشورها برجا گذاشته است. در پی این جنگ ها، آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.

در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

هم اکنون امپریالیسم امریکا بزرگ ترین و تنها پشتیبان بدون غیر و شرط دودمان کشی خلق فلسطین از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم هست.

آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای”  فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد.

فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.

بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها  که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.

جمهوری خلق چین و روسیه امپریالیست نیستند

چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.

در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده  ۶۸ جهان بود.

سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .

جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. ما در نوشته ی “روسیه امپریالیسم نیست!” بر پایه آمارهای جهانی نشان دادیم که روسیه امپریالیست نیست.

با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد

نگاه حزب توده ی ایران پس از انقلاب

آقای کریمی برای این که نشان دهد که “ده مهر” به آزادی کم بها می دهد، خود خواسته و یا ناخواسته بایستگی و درستی نبرد ضدامپریالیستی را نادیده گرفته است. افزون بر این، سیاست نادرست کنونی “ده مهر” در برابر جمهوری اسلامی را با سیاست درست حزب توده ی ایران پس از انقلاب یک سان دانسته است.

هم نگاه آقای کریمی و هم دید “ده مهر” در باره ی پیوند پیکار برای آزادی با نبرد ضدامپریالیستی بسیار از نگاه دیالکتیکی حزب توده ی ایران به دور است. حزب توده ی ایران در مردم شماره ۳۳ ۱۳۵۸ می نویسد:

میان مبارزه علیه امپریالیست و مبارزه برای حقوق و آزادی های دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. در واقع در عین اینکه مبارزه علیه امپریالیسم بدون برخورداری مردم از حقوق و آزادی های دموکراتیک نمیتواند به نتیجه فطعی برسد، نفس مبارزه ضد امپرالیستی خود ماهیتا مبارزه در راه حقوق و آزادی های دموکراتیک است زیرا تا امپریالیست بر کشور حاکم باشد نیل به آزادی واقعی مقدورنیست. این دو مبارز دو روی یک مدال هستند و نمیتوان یکی را بدون دیگری به نتیجه رساند

افزون بر این، حزب توده ی ایران در بسیاری از شماره های “مردم” و “نامه مردم” از آزادی سازمان مجاهدین، آزادی سعادتی کادر مجاهدین، گنجاندن آزادی زنان در قانون اساسی پشتیبانی کرده است. نام برخی از نوشته ها را در زیر می بینید:

“تامین برابری حقوق زن و مرد ضرورت انقلاب است”، “نقض آزادیهای دموکراتیک بسود ضد انقلاب است”، “کارگران هم آزادی می خواهند و هم کار”، “حزب توده ایران پیشنهاد می کند: قانون اساسی حقوق کامل سیاسی، اقتصادی، اداری، مدنی، اجتماعی و فرهنگی زن را تضمین کند”، “برابری کامل زن و مرد در قانون اساسی باید تصریح شود”، “راهپیمایی برای آزادی محمدرضا سعادتی”، “مردم خواهان آزادی سعادتی هستند”، “کتاب سوزان و حمله وسیع  ضد انقلاب به آزادی های دموکراتیک”، “مسله دموکراسی، در کنار استقلال، یکی از دو هدف اساسی  ما برای انقلاب ملی و دموکراتیک کنونی است”.

باز هم حزب توده ی ایران در واپسین پلنوم پیش از یورش گزمگان جمهوری اسلامی به آن، پلنوم هفدم سه عامل بازدارنده را در راه پیروزی انقلاب می بیند.

یک- تلاش دشمن برای ناکام کردن انقلاب

دو- تلاش طبقات و اقشار مرفه و استثمارگر برای ترمز کردن پیشرفت انقلاب

سه- پیامدهای منفی اشتباهات، مطلق گرایی ها، قدرت طلبی ها، انحصار طلبی ها، خودمحوری در صفوف نیروهای انقلابی  که این خود محصول موضع و دید طبقاتی این نیروهاست. [به ویژه] در چهره نیروهای متجاوز، فاشیست ماب، چماقدار و گردانندگان آن می بینیم. 

حزب توده ایران هم عامل برون مرزی، هم عامل زیربنایی و طبقاتی درون مرزی، و هم عامل روبنایی را می بیند. 

پرسش ما از آقای کریمی این است که از حزبی که می خواهد تا آن جا که شدنی است نیم چه آزاد بماند، تا در پیوند، حتا شکننده، با توده های رنج باشد، چه چشم داشتی می توان داشت؟ آیا سرنوشت سیاست دشمنانه و “شاخ به شاخ” شدن سازمان مجاهدین با حکومتی که تا به آن اندازه از پشتیبانی مردمی برخوردار بود، می توانست راه نجات توده ها باشد؟ تاریخ نشان داد که نه!

خود شما به درستی می گویید که “حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) [..]، بعد آزادی خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ از تجاوزگری رژیم صدام حسین به ایران، با تقبل هزینه‌‌‌ی گران به مخالفت با ماجراجویی خمینی ولی فقیه قدرقدرت در ادامه‌ دادن به جنگ برخاستند.”

آیا باور شما این است که “تقبل هزینه‌‌‌ی گران” می بایست پیش تر از آزادی خرمشهر انجام می شد؟

پایان سخن

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

لایه ها با هم در چگونگی گردانشن کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود نیاز به لاف زنی و گنده گویی دارند. ولی منافع طبقاتی این دو لایه بورژوازی انگلی که هم اکنون پرچم دار “نگاه به شرق” هستند با منافع طبقاتی طبقه کارگر، دیگر رنج بران، لایه های پایینی و بیش تر مردم شهر و روستا در تضاد آشکار است.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان رهبری و طبقه را نمی بیند. رهبر هم آموزگار و هم شاگرد طبقه و یا طبقه هایی که رهبری می کند هست. به گفته لنین: «ما زمانی می توانیم اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم.» یعنی که رهبری که نتواند و یا نخواهد خواست های طبقه خود را بیان کند، توده ها را برای رسیدن به آن سازمان دهی کند، خواه ناخواه نقش رهبری را از دست خواهد داد.

آقای کریمی در نوشته خود به همان چاهی افتاد که “ده مهر” افتاد، یعنی یک چشمی نگاه کردن به پدیده ها و واکاوی آن با دوگانه انگاری. انگار هم میهنان ما به ناگزیر میان نبرد ضدامپریالیستی و پیکار برای آزادی باید یکی را برگزینند؛ یا این و یا آن!

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان روبنا و زیربنا را به خوبی درک نکرده اند. “ده مهر” با سریش می خواهد که برای ولی فقیه جایگاه خرده بورژوازی بسازد، و آقای کریمی ریشه همه ی بدبختی های ما را در روبنای دینی- سیاسی جمهوری اسلامی می بیند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام درک درستی از نبرد ضدامپریالیستی در شرایط کنونی ندارند. “ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را تا سطح “نگاه به شرق” کاهش داد، و آقای کریمی  نبرد ضدامپریالیستی را برابر با غرب ستیزی می داند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان هدف های سه گانه انقلاب را درک نکرده اند.”ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کند، و آقای کریمی آزادی را.

آقای کریمی با گرایش ضد روس و ضد چین به همان اندازه که مائویست ها در گذشته با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازد. چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.

پايدارى‌‌‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‌‌‏ به تئورى‌‌‏ انقلابى‌‌‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‌‌‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‌‌‏، يعنى‌‌‏ با روند رشد تاريخى‌‌‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‌‌‏- ديالكتيكى‌‌‏ انجام شود.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن آزادی ها و حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‌‌‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‌‌‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم می ‏باشند.

نوشته های کمکی

در نقد نگرش و سیاستی ورشکسته؛  چپِ همدل با ولی فقیهِ‌ «غرب ستیز»! (بخش اول، دوم و بخش پایانی) – بهزاد کریمی: اخبار روز(akhbar-rooz.com)؛ ۲۵ دی ۱۴۰۲

 کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:ده مهر ( 10mehr.com)؛ ۱۵ دی ۱۴۰۲   




جمهوری اسلامی، در سراشیبی فروپاشی

مقاله ۴۰/۱۴۰۲
۳۰ دی ۱۴۰۲، ۲۰ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

همان گونه که ما بارها گفته ایم، سیاست رژیم در درون کشور گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی به سود بورژوازی انگلی، سرکوب ایستادگی طبقه کارگر، زندان و شکنجه شرکت کنندگان در جنبش آزادی خواهی و در برون از کشور گنده گویی بی پشتوانه علیه امریکا و سازش پشت پرده با امپریالیسم است.

آن هایی که دل بسته به “نگاه به شرق” رژیم شده اند، فراموش می کنند که این کار نه برای دوری از اقتصاد سرمایه داری، بل که برای امتیاز گرفتن از امپریالیسم غرب و از سر ناچاری انجام می شود. هم اکنون هم رژیم با گنده گویی در باره ی امریکا و اسراییل می خواهد که اندیشه مردم را از بن بست اقتصادی که با تورم، گرانی، بی کاری، بی خانمانی، آلودگی دستگاه اداری روبرو است به دور کند.  با آغاز یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به مردم فلسطین، رژیم می خواهد با گنده گویی از احساسات ضدامپریالیستی لایه های پایینی و میانی میهن ما به سود خود بهره برداری کند و برای خود زمان بخرد.

بگذارید با کمک روی دادهایی که در خود رسانه های جمهوری اسلامی گزارش داده می شود، نشان دهیم که داوی ما بی پایه نیست.

در آغاز بگذارید نگاهی به شرایط ناگوار اقتصادی که پیامد پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی هست داشته باشیم. پس از آن به بررسی تازه ترین نشانه های آلودگی دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی می پردازیم. در دنباله آن نگاهی کوتاه از ترس رژیم برای شرکت نکردن مردم در انتخابات در پیش و ایستادگی قهرمانانه طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی خواهیم داشت. در پایان نشان خواهیم داد که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی هم چنان برپایه گنده گویی در باره ی امریکا در برابر مردم میهن ما و خلق های خاورمیانه و سازش پنهانی با امپریالیست ها سوار است.

اقتصاد نئولیبرالیستی

دولت های جمهوری اسلامی که همگان خود را انقلابی خوانده و می خوانند؛ همگان به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی سفارش شده نهادهای امپریالیستی پرداخته و می پردازند. این دولت هم که از مهر بی پایان خود ولی فقیه برخوردار است، با پشتیبانی ولی فقیه و زیر نام “مولد سازی” اقتصاد نئولیبرالیستی را ژرف تر و گسترده تر کرده است و هم اکنون هم نشان داده است که با سرکوب کارگران و با بالا بردن سن بازنشستگی، یکی از دستورهای نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی برای اقتصاد نئولیبرالیستی، را پیاده کرده است. این دستور در همه ی کشورهایی که نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالیستی را پذیرفته اند، بدون استثنا (مگرجویی) یا انجام شده است و یا در روند پیاده شدن است. 

این قانون، بازنشستگی را تا ۳۵ سال کنش در بازار کار افزایش داده است و ۵ سال دیگر به سال های کاری پیش از بازنشستگی افزوده است. کارگران و کارمندان هیچ نقشی در دزدی ها و دوست بازی های صندوق‌های بازنشستگی نداشته‌اند، ولی دولت نئولیبرالیستی و شورای نگهبان آن با این کار هزینه دوست بازی و رانت خواری رییس های آلوده بوروکرات جمهوری اسلامی را بر دوش آنها گذاشته شد.

 نیاز به یادآوری است که بی کاری میان جوانان بالا است و «۴۲ درصد»‌ از بی کاران کشور، دانش آموختگان دانشگاه های کشور هستند که با افزایش سن بازنشستگی به افسردگی دچار خواهند شد، زیرا که باید ۵ سال بیش تر چشم به راه کار روزگار را بگذرانند. بر پایه گزارش «مرکز آمار ایران»، «۲ میلیون و ۴۳ هزار» تن بی کار هستند که در این میان دست‌کم «۸۷۵ هزار» از بی کاران دانش اموختگان دانشگاهی هستند. «۷۰ درصد» بی کاران کشور جوانان «۱۸ تا ۳۵ ساله» هستند و در تابستان سال گذشته هم «یک میلیون و ۶۴۳ هزار» بی کار  «۱۸ تا ۳۵ ساله» پشت دروازه های بازار کار چشم به راه کار بوده اند.

ابراهیم رئیسی، رییس دولت جمهوری اسلامی و صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفته اند که دو میلیون کار برای مردم فراهم کرده اند که با واکنش تند سیاست مداران کم دروغ گو روبرو شد. خبرگزاری «ایلنا» و روزنامه «هم‌میهن» چاپ تهران نوشتند که آمار اداری وزارت کار «بی‌پایه و صوری و ساختگی» است. کارشناسان بارها گفته اند که دولت جمهوری اسلامی با دست کاری آمار به آمارسازی به سود خود می‌پردازد. سیاست‌های واپس گرا و «زن ستیز» جمهوری اسلامی، شمار زنان در بازار کار را کاهش داده است و زنان دانش آموخته هم اکنون بزرگ ترین گروه کوچ کننده از میهن ما به کانادا هستند. روزنامه «دنیای‌اقتصاد» هجدهم آذرماه در گزارشی نوشته بود: « در سال ۲۰۲۱ بالغ بر ۵۲ درصد اقامت‌های دائم صادر شده برای ایرانیان در کانادا، ۴۵ درصد در فنلاند و ۴۹ درصد در استرالیا، مربوط به زنان بوده است.»

مسعود نیلی، داوود سوری و زهرا کاویانی سه اقتصاددان شناخته شده در ایران با خرده گیری از شیوه رهبری اقتصادی در چهار دهه گذشته می گویند که در زمینه کاهش نداری و تهی دستی «دستاورد ویژه‌ای» نداشتیم و به جایی رسیده‌ایم که در سال ۱۴۰۲ «۳۰‌ درصد جمعیت ما زیر خط فقر هستند.»

علی‌اکبر بسطامی نماینده مجلس یکشنبه دهم دی‌ ماه در مجلس از شرایط اقتصادی کشور انتقاد و از «اتفاق شومی» در باره ی خودکشی جوانان در استان ایلام سخن گفت و خواهان برنامه ریزی برای روبرو شدن با این «این پدیده شوم» شد.این نماینده مجلس گفت که بی کاری میان نیروهای بومی در شهرستان‌های مهران، ایوان و… بیش تر است. حسین زاغفر، کارشناس اقتصاد و استاد دانشگاه، در گفتگو با وبسایت «دیده‌بان ایران»، سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی را ریشه خودکشی‌ها در ایران برشمرد.

روزنامه جمهوری اسلامی در شماره روز دوشنبه خود، نوشت که دلیل این خودکشی‌های روزانه جوانان، بی کاری آن ها است. روزنامه «جهان صنعت» نیز دهم دی ماه نوشت که میان بی کاری و خودکشی پیوند ناگسستنی است. «جهان صنعت» نوشت که در  سال گذشته صد هزار کارگر تلاش به خودکشی کردند که در پی آن بیش از ۶ هزار کارگر جان خود را از دست دادند. بر پایه آمار سازمان بهداشت جهانی خودکشی در یک دهه بیش از ۴۰درصد افزایش یافته است. آمارهای جهانی نشان می دهد که ایران در سال ۲۰۲۲ هشتمین کشور جهان با بالاترین نشانه های تیره روزی (فلاکت) بوده است که در کم تر از دو دهه، این نشانه ها در کشور به بیش از دو برابر رسیده است. نرخ تورم و بی کاری از نشانه های برجسته تیره روزی در هر کشوری هستند. تنها کشورهایی مانند زیمباوه، ونزوئلا، لبنان، سودان، ترکیه، آرژانتین و سورینام تیره روزتر از ایران هستند.

پاسخ سردمداران جمهوری اسلامی به این همه بدبختی و بی چارگی مانند همیشه دروغ و گنده گویی است. رئیسی در سخنرانی خود در فیروزکوه گفته است: جهان از پیشرفت‌های کشور با وجود تحریم در شگفت است!!! تا قله راهی نمانده است لذا خستگی و ناامیدی ممنوع است. عباس عبدی از بی برنامگی دولت سخن گفت و افزود که دولت می گوید که “ما ۷ هزار صفحه داریم”، مگر کسی در دنیا ۷هزار صفحه برنامه می دهد؟ ۷ خط بدهید کافی است تا معلوم شود که می خواهید چکار کنید.

آلودگی دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی

پس از انقلاب حزب توده ایران برای جلوگیری از آلودگی در دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی خواهان شفاف سازی و بازرسی دموکراتیک مردم بر کارکرد نهادهای دولتی بود. حزب توده ایران باور داشت که با پیاده کردن اصل ۲۶ که به حقوق دموکراتیک و شرکت توده ها در سرپرستی جامعه می پردازد، می توان اقتصاد دولتی را بر پایه اصل ۴۴ قانون اساسی به سود توده ها رهبری کرد.

لایه های گوناگون بورژوازی انگلی که دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) را در دست گرفته اند، ولی نشان داده اند که برای بده و بستان میان لایه های خودی به یک دستگاه بسته، غیر شفاف و بدون پاسخ گویی نیاز دارند تا بتواند به آسانی به دزدی از سرمایه مردم بپردازند.

روزنامه های درون کشور به تازگی در باره ی دزدیده شدن ۴۸ تخته فرش ارزش مند از کاخ سعدآباد نوشته اند. به گزارش همشهری آنلاین در میان دست گیرشدگان نام یکی از دولت چی های پیشین و آقازاده اش نیز دیده می شود. ارزش این فرش ها به آن اندازه بالا هست که نمی توان آن ها را بهاگزاری کرد. این پرونده برای پژوهش به دادگاه ویژه روحانیت سپرده شد.

نخستین دزدی بزرگ آشکار شده از سوی زنجانی انجام شده بود که نزدیک به سه میلیارد دلار را به جیب زد. هیچ کس نمی داند  که او چه اندازه نفت در دوران تحریم فروخته است و چند میلیارد از آن را به حساب بانکی خود واریز کرد.

روزنامه اعتماد در گزارشی در باره ی پرونده بابک زنجانی می نویسد که؛«پس از ۱۰ سال روشن نشده چه کسی با او همکاری کرده است؟ روشن نشده زنجانی ویترین چه کسانی بوده است؟ روشن نشده چه کسانی به او مجوز نگهداری پول‌های حاصل از فروش نفت را در حساب شخصی‌اش داده‌ بودند؟ روشن نشده زنجانی را چه کسانی مامور فروش نفت کرده بودند؟ روشن نشده او به پشتوانه چه کسانی در زندان و دادگاه هم گردن‌کلفتی می‌کرد؟» در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، کسانی برای دور زدن تحریم‌ها دست به کار شدند؛ آن ها بازرگانانی بودند که نفت را از دولت ایران می‌گرفتند و آن را در بازارهای جهانی به فروش می‌رساندند و بخش (حق‌الزحمه) خودشان را از روی پول فروش نفت برمی‌داشتند و پس مانده را به حساب‌های بانکی وزارت نفت در خارج از کشور واریز می‌کردند. هادی بیگی‌نژاد عضو کمیسیون انرژی مجلس گفت که «اگر هر کسی را که در دور زدن تحریم حضور دارد لو بدهند همین مساله مشابه بابک زنجانی رخ می‌دهد.»

در چند ماه گذشته نیز روزنامه ها در باره ی دزدی دیگری، بزرگ تر از دزدی زنجانی به روشن گری پرداختند. شرکت چای دبش نزدیک به چهار میلیارد دلار، از ارزهای دولتی را به جیب دوستان خود فرستاد. دولت نه تنها گناه خود را نمی پذیرد و به دنبال به دادگاه کشیدن بزه کاران نیست، بل که وزیر اقتصاد دولت ابراهیم رئیسی با پررویی، گفت «شرکت چای دبش بابت ارزی که برای واردات چای دریافت کرده بود، پولش را پرداخته و اموال مردم به جایی نرفته است. به بانک مرکزی پول داده، ارز دریافت کرده و قرار بوده با آن کالا و تجهیزات وارد کند که نصف آن را وارد کرده و نصف دیگر را وارد نکرده است. پولی از کشور خارج نکرده، ساختمان‌ها و ماشین‌آلات مربوط به آن نیز در اختیار قوه قضاییه است».

هم زمان، ذبیح‌الله خداییان  رییس سازمان بازرسی  گفت که این گروه، «برای یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار از ارزهای دریافتی خود، رفع تعهد نداشته و کالایی وارد کشور نکرده است».

اژه‌ای که باید برای نقش خود در کشتار زنجیره‌ای در دههٔ ۱۳۷۰ به دادگاه کشانده شود، هم اکنون به بازپرسان بازپرسی دادگرایانه آموزش می دهد! به گزارش همشهری آنلاین، حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای، از دادسرای ناحیه ۱۶ در جنوب پایتخت بازدید کرد و از نزدیک به بازرسی رسیدگی به پرونده‌ها پرداخت. همشهری می نویسد که ایشان به پرسش های کارشناسی نیز پاسخ داده است. نیاز به یادآوری است که اژه ای تنها آموزش دینی دارد و هیچ حقوق دانشگاهی نخوانده است. در این گزارش آمده است که اژه ای با نگاهی موشکافانه و با پرسش های کارشناسانه از سه دزد، دروغ های آن ها را برای همگان آشکار کرد و خواهان زندان های سنگین برای آن ها شد. نیاز به یادآوری است که در دستگاه قضایی همین آقا، سرنوشت دزدی های بزرگی مانند دزدی زنجانی، چای دبش و هم اکنون فرش های کاخ سعداباد تا کنون روشن نیست.

ترس از سیلی خوردن از مردم

سران رژیم می دانند که با شکست اقتصادی سراسری و نداشتن توانایی فراهم کردن نخستین نیازهای انسانی برای توده ها، با یک دستگاه آلوده دیوان سالاری که تا ریشه ناپاک و پوسیده است و به جای کارشناسی به دوست بازی و رانت خواری می پردازد، مردم میهن ما هیچ دلبستگی و انگیزه شرکت در یک انتخابات نمایشی را ندارند. سران جمهوری اسلامی از شرکت نکردن مردم در انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی بسیار نگران هستند. تازه ترین دیدسنجی ها نشان می دهد که تنها ۳۴ درصد از مردم رای خواهند داد و در تهران تنها ۱۷ درصد.

رژیم برای دل گرمی مردم، برخی از سیاست مداران خود را به بازار انتخابات فرستاد. باهنر به شورای نگهبان گفت که با به کار بردن «عدم احراز صلاحیت» شرایط را بدتر نکنند. محمدصالح جوکار رئیس کمیسیون شوراهای مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، گفت: انتخابات نمادی از اراده، باور، اختیار و انتخاب است. یکی از پایه‌‌های اساسی هر کشور مردم سالاری است که مبنی بر معیارهای و ارزش‌های آن کشور است.

رییس کارگزاران عطریانفر از رادیکالیسم میان اصلاح‌خواهان سخن گفت. او خواهان سرسپردگی سران سازش کار اصلاح خواهان است. با این همه، محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی گفت که ” بخش‌هایی از بدنه اصلاح‌طلبی در کشور ما این حس را دارند که موضوع انتخابات اساساً بلاموضوع شده است. حس برخی گروه‌های اصلاح طلب این است که با توجه به سیاست بسته‌ای که در بحث تایید صلاحیت‌ها در دستورکار حضرات است نامزدهای برگزیده آنها امکان تایید را ندارند لذا سوال‌شان این است که چرا باید ظرفیت‌های خود را برای رقیب فعال کنند. این دغدغه‌ای است که بنده هم رد نمی‌کنم.”

عباس عبدی، کارشناس سیاسی اصلاح خواه که چندی پیش مهمان «کافه خبر» بود با انتقاد از دولت گفت؛«در جناح حاکم جریان های دیگری هم هستند که به لحاظ اعتقادی شاید به این مساله جمهوریت معتقد نباشند، اما به لحاظ عملی خوب می فهمند که بدون حدی از صندوق رای، بقایشان در خطر قرار می گیرد. »

ایستادگی طبقه کارگر

قانون کار برایند نبرد طبقاتی سال های بیست و زیر رهبری حزب طبقه کارگر نوشته شده بود. ولی بورژوازی انگلی آرام آرام سرشت پیش رو این قانون را تهی کرد، تا دوزخی برای کارگران بسازد. آقای روحانی رییس جمهور پیشین قانون کار را بزرگ ترین جلوگیر پیشرفت کشور خواند و همه ی لایه های بورژوازی انگلی به بهانه ی کمونیستی بودن آن شرایط کاری کارگران را هر سال بدتر کردند، تا راه سودآوری ددمنشانه سرمایه داران را هم وار سازند.  پای کارگران را بستند و سگ های بورژوازی هار را رها کردند. چگونه کارگران برای حق خود بدون داشتن سندیکاهای مستقل و آزاد نبرد کنند؟

طبقه کارگر تنها طبقه ای است که با دل جان علیه اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی می رزمد. باز هم طبقه کارگر تنها طبقه ای است که فریاد پشتیبانی خود را از نبرد خلق فلسطین علیه بورژوازی صهیونیسم و امپریالیسم پشتیبان آن به گوش جهانیان رسانده است.

کارگران هر چند پراکنده و بدون سازمان دهی سراسری،در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی به ایستادگی می پردازند.

کارکنان شرکت نفت فلات‌قاره در سکوی ابوذر، کارگران ارکان ثالث در پالایشگاه نفت آبادان، کارکنان شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، کارکنان قرارداد موقت وزارت نفت در اهواز، کارگران شاغل و بازنشسته شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب در اهواز، کارگران شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر، کارگران روزمزد واحد خدمات پتروشیمی جم در عسلویه در استان بوشهر، کارگران پتروشیمی آبادان، کارگران و پرسنل شرکت نفت «منطقه‌ی سیری»، کارکنان رسمی وزارت نفت  در شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، کارگران شرکت آرمه‌نو شاغل در پتروشیمی چابهار، کارکنان رسمی وزارت نفت در منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر، کارکنان ستادی شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب واقع در اهواز، کارگران پروژه‌ای شرکت استیم در پتروشیمی اسلام آباد غرب، کارکنان رسمی شرکت نفت فلات قاره، کارکنان رسمی نفت شاغل در پایانه‌‌های نفتی خارک و ایلام، به شیوه های گوناگون به نمایش ناخوشنودی خود از سیاست های ضد کارگری رژیم پرداختند.

پرستاران و کادر درمانی بیمارستان امام خمینی در شهر ارومیه، بیمارستان شهدای تجریش تهران، شهر اراک، کاشان و آران و بیدگل، کرمانشاه، یزد، اسلام آباد غرب، گیلان، بیمارستان توحید و  بیمارستان بعثت سنندج، بیمارستان خمینی صومعه سرا، سنندج در برابر شرایط بد کاری ایستادگی کردند.

بازنشستگان برای همسان سازی در شهرهای تهران، یزد، سیستان و بلوچستان، اردبیل، آذربایجان غربی، اصفهان، ایلام، گیلان، خوزستان، لرستان، قزوین، مازندران، همدان، کرمانشاه، کرمان، ممسنی، اردبیل، ایلام، اهواز، کرمانشاه،  بروجرد، خرم آباد، شیراز، بیجار، تبریز، مریوان، بندرعباس، زاهدان، زنجان، اردبیل، اصفهان، اراک، دزفول، شوش، سنندج، ایلام، اهواز، همدان، قزوین، استان‌های فارس، زنجان، هرمزگان، کردستان، چهارمحال و بختیاری، آذربایجان‌شرقی نشست هفته‌ ای برگزار کردند.

سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی

این درست است که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر ستون شیعه سازی خاورمیانه پایه گزاری شده است، ولی هم زمان تئوری “ام القری” جمهوری اسلامی، زنده ماندن نظام اسلامی در ایران را برجسته تر از هر چیز دیگر می داند. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی” قهرآمیز، نظریه “ ام القری” شیعه را آفرید. نظریه “ ام القری” برای پیاده کردن سیاست شیعه گرایی با کاربرد شیوه های نرم آفریده شده است. برای همین دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی تا هفته پیش خویشتن دار بود و به دام جنگ نیفتد.

در هفته های گذشته کارکنان امنیتی بورژوازی صهیونیسم بی کار ننشسته بودند. آن ها در یک یورش هم آهنگ تروریستی فرمانده سپاه در سوریه، معاون حماس در بیروت و چندین تن سوگوار را در سال گرد کشته شدن قاسم سلیمانی کشتند. همه ی این یورش ها برای به دام انداختن جمهوری اسلامی در یک جنگ رو در رو با امپریالیسم امریکا است. امپریالیسم امریکا باز کردن یک جبهه نوین جنگی علیه جمهوری اسلامی را هم اکنون به سود خود نمی بیند، ولی دستگاه فاشیستی اسرائیل بسیار خواهان انگیزه دادن به امریکا برای یورش به ایران است و برای انجام این کار می خواهد به بهانه های گوناگون پای ایران را به جنگ بکشاند. اسراییل کوشش می‌کند که با کشاندن پای جمهوری اسلامی به جنگ به هدف اصلی خود برای انگیزه دادن به امریکا برای سرنگونی رژیم در ایران دست یابد.

شوربختانه، واپس گرایان با چند یورش نابخردانه به سوریه، عراق و پاکستان، اگرچه برای خوشنود کردن هواداران نومید خود، خطر کشانده شدن میهن ما به جنگ را افزایش داده اند. به ویژه پاسخ موشکی پاکستان می تواند با انگلک های سربازان گمنام بورژوازی صهیونیسم راه را برای یک جنگ بزرگ در خاورمیانه باز کند. در پاسخ یورش جمهوری اسلامی به روستایی در پاکستان، ارتش پاکستان می‌گوید با موشک و پهپاد به «هفت پایگاه تروریست‌ها و جدایی‌خواهان بلوچ» در ۵۰کیلومتری خاک ایران یورش برد.

حتا نخست وزیر عراق در واکنش به یورش سپاه به اربیل گفت که این یورش روند خطرناکی است که پیوند نیرومند میان عراق و ایران را کم توان می‌کند. با این همه، رسانه های جمهوری اسلامی این تنش آفرینی نابخردانه را پیروزی بزرگ می خوانند و مانند همیشه به گنده گویی می پردازند. گروه سیاست مثلث‌آنلاین می نویسد: حمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مواضع تروریست‌ها در خاک عراق و مقر موساد در سوریه پیام روشنی به صهیونیست‌ها و آمریکا داشت. ابوالفضل ظهره‌وند، کارشناس سیاست خارجی، درباره این باره به «مثلث‌آنلاین» گفت: «در ابتدا اقدام مقتدرانه سپاه را تبریک می‌گویم. به نظر من حمله به مقر موساد و تروریست‌ها معادله را به نفع محور مقاومت تغییر داد. اکنون هم می‌بینیم که کابینه نتانیاهو در حال فروپاشی است».به گزارش مشرق پس از یورش جمهوری اسلامی به پاکستان، حسین شریعتمداری نابخرد در  یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت که “انتظار آن است که دولت پاکستان از حمله سپاه به مقر تروریست‌ها و دفع شر آنها خشنود باشد“. این انسان تهی مغز واپس گرا خواهان سپاس گزاری پاکستان برای یورش به کشور خود است !

پاداش امپریالیسم به جمهوری اسلامی برای خوشتن داری

داده های فراوانی نشان گر این است که امپریالیسم امریکا و اروپا می خواهد ارمغانی به جمهوری اسلامی برای خویشتن داری در جنگ بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین بدهد و برخی از تحریم ها را بر دارد.

«پت رایدر» سخن گوی وزارت جنگ آمریکا در کنفرانس خبری شامگاه چهارشنبه خود گفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در یورش موشکی و پهپادی به اربیل عراق، تاسیسات آمریکایی را هدف قرار نداد. کارشناس هوادار جمهوری اسلامی روابط بین‌الملل، آقای مرندی در گفت و گو با شبکه انگلیسی بی بی سی گفت که ایران و دوستانش به دنبال آتش بس در خاورمیانه بوده و هستند.

ایسنا می نویسد که دیپلمات‌های بلندپایه ایران و اتحادیه اروپا در دیداری در ژنو، درباره از میان برداشتن تحریم‌ها و جنگ خاورمیانه گفت‌وگو کردند.«علی باقری» دست یار سیاسی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران از دیدار و گفت‌وگو با «انریکه مورا»  دست یار سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ژنو سوئیس سخن گفت. امیرعبداللهیان در باره ی برجام گفت: ابتکار سلطان عمان همچنان روی میز است. وی بر پای بندی ایران به گفت و گو سخن گفت و پشتیبانی سیاسی سوئیس را در این روند برجسته خواند.

به نوشته سی‌ان‌بی‌سی، بلینکن روز چهارشنبه در مرکز کنگره در داووس گفت: «من فکر می‌کنم که پاره کردن توافق هسته‌ای ایران اشتباه بزرگی بود. ما برنامه هسته‌ای ایران را در یک جعبه محفوظ قرار داده بودیم. از زمانی که قرارداد پاره شد، [برنامه هسته‌ای] ازکنترل خارج شد. و ما اکنون در جایی هستیم که نمی‌خواستیم در آن باشیم زیرا توافقی در دست نداریم. بنابراین فکر می‌کنم که [این اقدام] عمیقاً تاسف‌برانگیز بود.»

همه ی این روی دادها نشان گر سازش پنهانی جمهوری اسلامی با “شیطان بزرگ” است. البته ما همیشه گفته ایم که تنش زدایی به سود خلق های خارومیانه است و باید به آن خوش آمد گفت. ولی هم زمان نباید از یاد برد که چرا جمهوری اسلامی به این خواری تن در می دهد. دلیلش آماده شدن برای سرکوب خیزش های مردمی و ایستادگی طبقه کارگر است. جمهوری اسلامی دشمن اصلی خود را خلق های میهن ما می داند و نه امریکا.

نقش نیروهای “چپ” و راست

شرایط عینی انقلاب در میهن ما به سود نیروهای “چپ” سوسیالیستی است. بزرگ ترین طبقه ای که به نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، طبقه کارگر است. تنها بخشی از طبقه کارگر پشتیبانی انترناسیونالیستی خود را به خلق فلسطین نشان داده اند. احساسات ضدامپریالیستی لایه های پایینی و میانی جامعه ما، نیز هم آهنگ با اندیشه ضدامپریالیستی نیروهای “چپ” است.

نیروهای سیاسی راست درون و برون کشور با سیاست اقتصادی سرمایه داری و نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی ناسازگاری ندارند و در برابر یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به خلق فلسطین یا خاموش مانده اند و یا با امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم هم کاری می کنند. نیروهای راست هوادار امپریالیسم در این آشفته بازار با سودجویی از بی زاری مردم ما از رژیم جمهوری اسلامی، شب روز در کار “خستگی ناپذیر” انگیز دادن به امریکا و اسراییل برای یورش به ایران هستند.

آقای رضاپهلوی، تنها برای این که فرزند یک کودتاچی است که با دست های امپریالیست های امریکا و انگلیس بر تخت شاهی نشانده شده بود و به دستور آن ها و برای فراهم کردن سود برای آن ها به کشتار خلق های میهن ما پرداخت، خود را رهبر جنبش ضد جمهوری اسلامی می داند و خواهان حق ویژه رهبری برای خود است. رضاپهلوی و یک خانم مردم و میهن فروش، مسیح علی نژاد با بی شرمی می گویند که مردم ایران خواهان یورش اسراییل به جمهوری اسلامی هستند!.

آن ها بلندپروازی و نوکری خود را نشان داده ند و پیوسته به سیاست مداران آمریکایی می گویند که برای پاسبانی از بورژوازی صهیونیسم باید سرِ مار را در تهران کوبید.

پایان سخن

انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگی که جهان را لرزاند و می توانست پایه های یک زندگی انسانی را برای مردم ما بسازد، نه تنها به هدف های خود نرسید، بل که بورژوازی انگلی فرمان روا، دست آوردهای به دست آمده را از میان برداشت.

کارگران و دیگر رنج بران که انقلاب کنندگان راستین بودند، نه تنها در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی راه نیافتند، بل که بورژوازی انگلی با در پیش گرفتن سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی و ضد کارگری، بسیاری از دست اوردهای انقلاب و حتا دست آوردهای پیش از انقلاب را نابود کرده‌است و به سرکوب طبقه کارگر می پردازد.

دستگاه فرمان روایی بسیار آلوده جمهوری اسلامی نه توان و نه خواست برپایی زندگی بهتر برای توده های میهن ما را دارد. همان گونه که نشان داده ایم، سیاست رژیم بر پایه سرکوب سنگ دلانه در درون کشور، گنده گویی در باره ی امریکا در خاورمیانه و آشتی و سازش پنهانی با امپریالیسم سوار است.

نیروهای راست درون و برون کشور، برای این که خود خواهان نظام سرمایه داری و چاکری امپریالیسم هستند، توان رهبری خیزش های مردمی برای برپایی عدالت اجتماعی، آزادی و یک اقتصاد مستقل را ندارند. این وظیفه بزرگ بر دوش نیروهای “چپ” سوسیالیستی هست که تنها با هم اندیشی، هم یاری، هم کاری و هم گامی در راه نبرد شدنی است.




نبرد ضدامپریالیستی با اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی معنا ندارد!

مقاله ۳۹/۱۴۰۲
۲۱ دی ۱۴۰۲، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

در شرایطی که امپریالیسم هنوز نیرومند است و به ویژه در زمینه های رسانه ای، پخش آگاهی دروغین، جا به جایی دیجیتالی پول، پرداخت دیجیتالی داد و ستد و جنگ افزارسازی سرکردگی جهان را در دست دارد، نبرد ضدامپریالیستی نیز از برجستگی ویژه ای در جنبش رهایی بخش خلق ها برخوردار است.

در زمینه های دیگر امپریالیسم کم توان تر شده است، ولی با این همه با هزاران رشته با اقتصادهای کشورهای پیرامونی پیوند دارد و می تواند از آن برای فشار و دگرگونی خط اقتصادی پیش رو این کشورها سودجویی کند.

برخی از نیروهای چپ بدون واکاوی استراتژی امپریالیسم در شرایط امروز جهان، برای پیدا کردن متحد در نبرد ضدامپریالیستی دچار دشواری و سرگیجه گی می شوند.   

یک راست گرای چپ زبان می گوید که بايد از نيروها و لایه های بينابينى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ پشتيبانى‏‏ كرد، تا آن ها بتوانند با آموخته های خود در نبرد ضدامپرياليستى‏‏ و با یادگیری از دیدگاه ما، سياست درست را برنامه ریزی کنند. برداشتى‏‏‏ كه در نمای برونی خود مانند سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن در برابر رهبری برآمده از انقلاب ملی- دموکراتیک است. آيا چنين است؟

این گونه ارزیابی که شیوه تحليل دیلکتیکی به کار نمی برد‏‏‏، به ناچار به نتیجه های نادرست می رسد. بررسى‏‏‏ این دیدگاه مى ‏‏‏تواند كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ روشن شدن برخى‏‏‏ نکته ها در باره ی اتحادها در جنبش های اجتماعى‏‏‏. در این تردیدی نیست که شناخت درست و موشکافانه از استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و راه های نبرد با آن يكى‏‏‏ از عمده ‏ترين نكته‏ ها در ارزيابى‏‏‏ سیاست های ضدامپریالیستی نیروهای ميهن ‏دوست است.

بگذارید نخست به بررسی استراتژی امپریالیسم در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن با واکاوی اقتصاد جمهوری اسلامی چگونگی یک استراتژی ضدامپریالیستی را چارچوب بندی کنیم.

استراتژی امپریالیسم

پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب بر اردوگاه سوسیالیستی، استراتژی امپرياليسم ‏‏ پیاده کردن نئولیبرالیسم، براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه، به بهانه جهانى ‏‏‏سازى‏‏‏ و در خدمت سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بوده است.

راست گرای چپ زبان به جای بررسی این سرشت استراتژی کنونی امپریالیسم به ارزیابی نمای برونی و شیوه انجام آن، می پردازد.

این استراتژی با شیوه های گوناگون مانند پرخاش گری جنگی، چندپارگی کشورها به سرزمین های کوچک ‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، برانداختن مرزهاى‏‏‏ ملى، زیر پا گذاشتن قانون ملى، فشار برای پذیرفتن فرمانروایی سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏ با کمک بانک جهانى‏‏‏، صندوق بين ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، فشار به اتحادیه های کارگری، بازپس گرفتن دست اوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، گسترش ايدئولوژى‏‏‏ فردگرایی بورژوازی پیاده می شود. کاربرد همگی این روش ها برای برآورده کردن هدف استراتژيک امپرياليسم براى‏‏‏ دست‏يابى‏‏‏ به سود بیش تر و انباشت سرمايه مى‏‏ ‏باشند.

برای رسیدن به این هدف بزرگ، امپریالیسم در همه ی زمینه های سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ به همه ی کشورها فشارها می آورد و پرخاش گری جنگی امپرياليستى‏‏‏ نیز بخشی از آن است. راست اندیش چپ زبان ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی را درست می داند، ولی چون که پرخاش گری جنگی امپریالیسم را در پیوند با هدف استراتژیک امپریالیسم براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه نمی بیند، نبرد علیه پیاده کردن نئولیبرالیسم اقتصادی را پهنه اصلی نبرد نمی یابد.

به زبان دیگر، بزرگترین پهنه نبرد ضدامپریالیستی نبرد علیه نسخه اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری است

برای همین، هنگام ارزیابی سياست ضدامپرياليستى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید به بررسی اندازه و ژرفای شناخت نیروهای درگیر با این نبرد، از درک ماتریالیستی-ديالكتيکی آن ها از این مقوله پرداخت و به دنبال شناسایی نبرد عملی ان ها عليه استراتژى‏‏‏ نئوليبراليستى‏‏‏ امپرياليسم و كوشش براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک رفت.

خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و پیاده کردن ‏ برنامه ‏هاى‏‏ نئوليبرالیستی ‏مایه فروپاشى‏‏‏ و چند پارچگی كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏ است. زمانی که چنین برنامه ای پایگاه مردمی کشورهای پیرامونی را سست کرده است، ان زمان نیروهای پرخاش گری جنگی امپریالیسم اگر به دنبال سرسپردگی صددرصد هستند برنامه “انقلاب مخملی” و یا جنگی خود را روی میز می گذارند. ما این سیاست را در برابر قذافی دیدیم و چند سال پیش در بلاروس هم دیدیم که خوش بختانه با پشیمانی از برنامه های نئولیبرالیستی خود، دولت بلا روس جلوی شورش مردم را گرفت و زمینه های امپریالیسم برای انجام یک انقلاب مخلمی را از میان برداشت.

شرایط جمهوری اسلامی

سیاست “اتحاد و انتقاد” سال های پس از انقلاب ما برای این بود که دموکرات های انقلابی مسلمان سردرگم در آن زمان  در باره ی خط اقتصادی هنوز دید روشنی نداشتند. ما از آماج های پیش روانه ‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک انقلاب بهمن پشتیبانی کردیم. برخورد “اتحاد-انتقاد” حزب توده ی ایران با نیروهای خرده بورژوازی در رهبری برآمده از انقلاب بهمن، پذیرش سیاست های آن ها نبود، بل که آموزش به آن ها زیر فشار “نیروهای بالنده” مردمی بود.

اکنون که به گفته خامنه ای ان ها پس از سال ها “مطالعه و بحث” از آن خط “اشتباه دوره انقلاب” دوری گرفته اند، دیگر جایی برای آموزش نیست.

سركوب حقوق دمكراتيک مردم، با پاي مال ساختن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏ که راه را برای دزدی مافيايى‏‏‏ و رانت ‏خوارانه سرمايه ‏دارى‏‏‏ فرمان روا باز کرد، سراغاز روند دورشدن از آماج های نخستین انقلاب ملی- دموکراتیک بود. پس از آن، بورژوازی انگلی با یاری ولی فقیه توانست در “خاموشی” بند ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را به سود برنامه های نئوليبراليستی- امپرياليستى‏‏‏ از میان بردارد.

جستار بنیادی نوشته های راست گرایان چپ زبان ارزيابى‏‏‏ از ایستادگی در برابر خطر یورش نظامى‏‏‏ امپرياليسم به ايران مى ‏‏‏باشد. راست گرایان چپ زبان، ارزيابى‏‏‏ های چپ هایی که به سیاست های برون مرزی جمهوری اسلامی خرده می گیرند، را به نقد می کشند. این دیدگاه سیاست برون مرزی رژیم را نه تنش آفرینی، بل که ایستادگی در برابر پرخاش گری امپرياليسم می خواند که با جنگ خواهی یک سان ‏ نيست.

انتقاد راست اندیش چپ زبان از برنامه های نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی مانند خصوصى‏‏ سازى‏ و “مولد سازی”‏ اقتصادى‏‏“‏ چون در پیوند با استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ در این باره انجام نمی شود و از یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک سخن نمی گوید، در سطح پدیده شناور می ماند. البته راست اندیش چپ زبان با این که این شیوه را می شناسد به آن نمی پردازد، زیرا اگر چنین کند همه ی رشته های ضد امپریالیستی بودن رژیم پنبه می شود.

چنین انتقادی به نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی، استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ برای سودسازی را فراموش می کند و آن را با تلاش ‏ برای يک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک و مستقل پیوند نمی دهد. این دیدگاه گنده گوی های رژیم را برابر با نبرد ضدامپرياليستى می گیرد، بی آن که رنج یافتن نشانه های این نبرد در درون میهن را به خود بدهد و جای پای این نبرد را در اقتصاد میهن جست و جو کند.

این چنین دیدگاهی دل بستگی به این ندارد که براى‏‏‏ سنجش نبرد ضدامپرياليستى‏‏، به بررسی ویژگی های  ضدامپرياليستى‏‏‏ مانند اقتصاد ضدنئولیبرالیستی و گزینش راه اقتصادی ملى‏‏‏ و دمكراتيک بپردازد.

چرا بايد به سخن های درشت در باره ی امریکا و اسراییل بسنده کرد و آن ها را سنجش ارزیابی خود گذاشت؟ بگذریم از این که جمهوری اسلامی در عمل نشان داد که خواهان سازش با امریکا است و به درستی از درگیری با یک رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم که جنگ افزار هسته ای دارد پرهیز می کند.

آیا چون امریکا پشتیبان بورژوازی فاشیستی صهیونیسم است، اگر جمهوری اسلامی سخن های درشتی در این باره بگوید، به دان گاه ضدامپریالیست است ؟ اگر چنین سنجش های افزار ارزیابی ما شود، به دان گاه اردوغان از جمهوری اسلامی  ضدامپریالیست تر است.

چنین سخن هایی هیچ گاه نمی تواند و نباید پیمایش اندازه گیری ما برای ضدامپرياليست بودن یک حاکمیت، یک دولت و یا یک حزب باشد. این سخن ها اگر همراه با یک اقتصاد روشن غیرسرمایه داری و یا دست کم به دور از نئولیبرالیسم اقتصادی می بود، به دان گاه می توانست پایه سنجش ما باشد.

ولی نه تنها چنین نشانه هایی دیده نمی شود، بل که سرکرده این دسته آقای خامنه ای بی ان که شرم کند می گوید که ما این راه را (اقتصاد نئولیبرالیستی) با “مطالعه و بحث” پذیرفتیم و بزرگترین کج روی ما در آغاز انقلاب دولت سازی اقتصاد (در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک) بود. با کمک او بندهای دمكراتيک و پیش روی قانون اساسى‏‏‏ (٢٦، ٤٤ و …) پاي مال شده اند. آيا راست اندیش چپ زبان مى ‏‏‏تواند نشانه های بود یک اقتصاد ملی و مردمی را در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏ به ما نشان دهد؟ اگر می تواند، پس چرا خود می گوید که بدترین اقتصاد نئولیبرالیستی در این دولت و دولت پیشین پیاده شد؟ اگر نمی تواند چنین نشانه هایی بیابد، پس چرا از این آقایان پشتیبانی می کند؟

آيا پیاده کردن برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏ که هم کنون زیر نام “مولد سازی”‏‏ انجام می شود و بیش از سه دهه گذشته دنبال شده است، یک سياست‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک است؟ که حتا محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، در روز دوشنبه ۱۰بهمن مجلس شورای اسلامی “مولدسازی” را “کاپیتولاسیون داخلی” نامید.  علی نیک‌زاد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را تایید کرده، لازم‌الاجرا است.»

استراتژی نیروهای ضدامپریالیستی

برای همین وظیفه ما “آگاهی دادن” به لایه های بورژوازی که سخن های درشت و گنده می زنند در باره ی نبرد ضدامپریالیستی نیست، بل که سازمان دهی نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی است.

زیر چتر لایه ای از بورژوازی ایستادن به معنای پذيرش سرکردگی آن ها است. هنگامی که ما سرکردگی آن ها را پذیرفته ایم و آن ها هم می دانند که ما زیر سایه آن ها ایستاده ایم، چرا آن ها باید برای ما تره خرد کنند؟ آن ها چه نیازی به پذیرفتن سخن های ما دارند؟

شیوه دست ‏يابى‏‏‏ به شناخت مشترک درباره اصلی ترین تضاد و پهنه بنیادین نبرد، جست جوى‏‏‏ رشته هستی  پديده ‏ها در روند دگرگونی آن ‏ها از آغاز تا زمان بررسى‏‏‏ است.

چپ انقلابی هنگام بررسی استراتژى‏‏‏ “كشورهاى‏‏‏ پیرامونی” علیه هدف استراتژیک امپریالیسم و نبرد با این استراتژی، نباید راه را میان گنده گوی ها دستگاه فرمان دهی این کشورها در باره ی امپریالیسم گم کند، بل که باید به بررسی نبرد این کشورها علیه هدف استراتژی امپریالیسم، یعنی بیش سازی سود و انباشت سرمایه با پیاده کردن نئولیبرالیسم،  بپردازد. این به دین معنا است که این کشورها باید نخست با نبرد عليه سياست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ امپریالیسم، ستون های استوار و زمینه شایسته برای نبرد علیه یورش فرهنگى‏، ايدئولوژيک و جنگی امپریالیسم را پایه گذاری کنند و تنها پس از آن به حق خود را ضدامپریالیست بدانند.

تن دادن و پيروى‏‏‏ از لایه های بورژوازی انگلی نه تنها با سياست گذشته حزب توده ی ايران در سال ‏هاى‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ در تضاد است، بل كه حتا نمى‏‏‏ تواند كمكى‏‏‏ به آگاهى‏‏‏ سازی اين لایه ها باشد.

دانستن در باره ی دانش، روان، فرهنگ، باورها، پايداری و دلاوری دیگر لایه های در اتحادهای اجتماعى‏‏ درست است. ولی نبرد ما نباید بر پایه این ویژگی ها و باورهای این لایه ها برنامه ریزی شود. اگر سخن در باره ی استراتژى‏‏‏ امپرياليسم است، باید نخست سرشت و درون مایه نبرد ضدامپرياليستى‏‏ روشن گردد و نه اندازه آگاهى‏‏‏ لایه های بورژوازی در باره ی آن. مطلق كردن آگاهى‏‏ دیگران در باره ی این نبرد‏‏، دنباله روی از ”جنبش خودبخودى‏‏“ در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ است.

پشتيبانى‏‏‏ از نبرد هر لایه اجتماعی غیرپرولتری علیه امپرياليسم کار درستی است، به شرطی که از موضع طبقاتی مستقل انجام شود. نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”بالا“یی که امپریالیسم با هم کاری بورژوازی انگلی در درون کشور انجام می دهد، بايد با نبرد آگاهانه طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“، يعنى‏‏‏ سازمان دهى‏‏‏ جنبش کارگری علیه استراتژى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ نئولیبرالیستی امپرياليسم، پاسخ داده شود.

برای همین، هنگام ارزيابى سياست های ضدامپرياليستى‏‏ لایه های غیر پرولتری، باید به هم سنجی سخنان آن ها با پاى‏ بندى‏ عملی آن‏ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“‏ ‏‏‏ پرداخت. آموخته های ما نشان گر آن است که هنگامی که دولت کشوری به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، گزینه پرخاش گری جنگی از دستور روز امپریالیسم رانده می شود. پس از سازش دولت مادورو با بورژوازی انگلی برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، امپریالیسم دیگر تلاش کودتا علیه ونزوئلا را به کنار گذاشته است. دولت مادورو به همان راهی گام گذاشته است که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه پیش آن را آغاز کرد. سرکوب کمونیست ها، بستن اتحادیه های کارگری، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، همه ی این ها نشان گر این است که بدون آزادی های دمكراتيک و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری در نبرد ضدامپرياليستى‏‏، اين نبرد دورنما ندارد.

پایان سخن

جهان تهی از جنگ افزار هسته ای، خواست خلق ‏ها صلح و نبرد علیه جنگ جویی و پرخاش گری امپرياليسم است. روشن گری در باره ی جنگ افزار هسته ای امپرياليسم و بورژوازی صهیونیسم و آمادگی برای نبرد با پرخاش گری آن ها با گنده گوی ها و سخنان بى ‏‏‏پشتوانه و تنش آفرین و بهانه دادن به امپرياليسم یک سان نیست.

همه ی دسته های درون و برون حاکمیت جمهوری اسلامی از انقلاب براي شان تنها ”اسلام عزیز“ مانده است که باید با پیاده کردن نسخه  نئوليبرالستی و امپرياليستى‏‏‏ اقتصاد از آن پاسبانی کرد. اندیشه ی ما از این “پرواز مگسی” والاتر است، زیر “سیمرغ را بال ها برای پرواز است”.

شرط گذاشتن سیاست ما بر پایه آگاهى‏‏‏ دیگر لایه ها یعنی دوری از سياست مستقل طبقاتی. براى‏‏‏ آن كه بتوان در نبرد انقلابى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ لایه های گوناگون را در باره ی پدیده ای بالا برد، نخست خود باید از آن یک ارزيابى‏‏‏ مستقل ‏‏ بر پایه تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مارکسیسم- لنینیسم داشت. دنباله ‏روى‏‏‏ از آگاهی دیگر لایه ها و پایین آوردن خواست ها و برنامه های خود بر پایه آن نادرست است.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‏‏‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‏‏‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم  می ‏باشند.   

پايدارى‏‏‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‏‏‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‏‏‏، يعنى‏‏‏ با روند رشد تاريخى‏‏‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏ انجام شود. تنها با نگه داشت پیوند میان تئوری و شیوه دیالکتیکی تحلیل در نبرد انقلابى‏‏‏ است، كه جنبش کمونیستی می تواند از افتادن به راست ‏روى‏‏‏ و چپ ‏روى‏‏‏ و هم چنين راست ‏روى‏‏‏ با تن پوش چپ پرهیز کند.




سیاست ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ هم سنگی نیروها

مقاله ۳۸/۱۴۰۲
۱۳ دی ۱۴۰۲، ۳ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

روزهای نخست انقلاب نیروهای میانی خرده بورژوازی در درون و پیرامون دستگاه فرمان دهی بودند و نیروهای بالنده مردمی آن ها را برای انجام دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی ریشه ای زیر فشار می گذاشتند. دست اوردهاى‏ انقلاب بهمن كه در پهنه آزادى‏ آرام آرام فراهم شده بود، از آغاز جنگ به پس، با سرکوب نیروهای چپ، راه بدون درد و سر را برای راه رشد سرمايه ‏دارى‏ ضدملى‏ گشود.

لایه های گوناگون بورژوازی با هم درگیری منافع  دارند، ولی دستگاه فرمان دهی دربست به سود سرمايه ‏دارى‏ وابسته است که با پشتيبانى‏ امپرياليستى‏ نسخه نئوليبرالیستی اقتصاد را پیاده کرد. بورژوازی انگلی وابسته در جمهورى‏ اسلامى‏ براى‏ خشنودی نهادهای امپرياليستى‏ و به اميد دراز کردن زندگی انگلی خود زیر نام خصوصى‏ سازى‏ به سياست ضدانقلابى‏ نام های “مولد سازی” “انقلاب اقتصادى‏” نهاده ‏است.

این دستگاه با همه ی ناسازگاری های درونی به خودکامگی ولی فقیه برای هدف های خود نیاز دارد. خود آن ها می گویند که بايد پذيرفت که ‏ اصل ٤٤ با يك فرهنگ جاافتاده‏اى‏ كه ضد اين سياست‏ هاست، روبرو بوده است. محسن رضایی در سال ۸۶ رک و راست گفت که این کار «بايد در همان دستگاه مقام معظم رهبرى‏ سازوكارهايى‏ تهيه شود كه مديريت آن تحقق سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ را به عهده بگيرد.»

درگیری میان گروه‏ هاى‏ سرمايه ‏داران غارت گر بر سر چنگ اندازی به روی سرمایه های ملی میهن ما است. برای همین، نمی توان به مردم فریبی آن ها در برابر گرانی و تورم چندان ارج گذاشت، زیرا همه ی این لایه ها در پیاده کردن نسخه امپرياليستى‏ خصوصى ‏سازى‏ با هم هم گام بوده اند. اين سخن ها هم واره از لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در باره ی هم دیگر گفته شده است و هیچ سرشت ضد نئوليبرالیستی – امپرياليستى‏ ندارد.

بهای این سیاست های ضدمردمی را رنج بران، لایه های میانی و هم چنين بخش ‏هايى‏ از بورژوازى‏ ملى‏ کوچک که زير فشار رقابت امپرياليستى با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، می پردازند.

بگذارید نخست بررسی کنیم که جبهه ضدامپریالیستی در شرایط کنونی چیست و با چه نیروهایی می توان اتحاد کرد. سپس نگاهی به این داشته باشیم که در این شرایط چه می توان کرد.

جبهه ضدديكتاتورى‏– ضدامپرياليستى‏، در شرايط كنونى‏ چيست؟

به روی تضادهای منافع بورژوازی انگلی در اين يا آن بخش با امریکا نمی توان سرمایه گذاری کرد، دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی در عمل هم گام سياست های جهانی امپرياليسم در ايران ‏است. ايدئولوژيک ایده آلیستی هر دو و پیمان جانانه ای که هر دو با نظام سرمايه ‏دارى‏ بسته اند بندهای پیوند میان آن ها را استوار و پایدار می کند. در کنار گنده گویی های بی پشتوانه، پیوسته گفت و گوهای پنهانی میان نمایندگان جمهوری اسلامی و امپرياليستى‏ انجام می شود. وزارت خارجه اسراييل یک بار در گذشته نيز به پرخاش گويى ‏هاى‏ ریيس جمهور اسلامى‏ عليه كشورش گفت كه «سخنان احمدى‏ نژاد كم ‏ارزش ‏تر از آن هستند كه بايد در برابر آن واكنشى‏ نشان داده شود.» بر خورد رژیم با کشتار فلسطینی ها از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیست در غزه، یک بار دیگر نشان داد که گنده گویی ها برای به دست گیری رهبری جهان اسلام است، و نه برای چیز درگیری.

استقلال و پشتیبانی از مرزهای کشور یعنی برپایی یک اقتصاد ملى، یعنی برنامه برای رهایی از هشت پای امپریالیسم و هم چنين آزادی خواهی و ضدديكتاتورى‏، پیوند تاريخى‏ جداناپذيرى‏ را در نبرد عليه واپس گرایی درون و برون مرزی است.

نبرد  ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ هم سنگی نیروهای جهانی يعنى‏ چه؟ يعنى‏ بايد كوشيد تا بیش ترین نيروهایی که توان نبرد ضدامپرياليست را دارند به پهنه این نبرد کشاند. براى‏ دست رسى‏ به اين هدف، بايد آزادانه توانست با توده ها پیوند داشت و به سازمان دهی آن ها پرداخت. این کار در شرایط کنونی رژیم خودکامه شدنی نیست. بدین گونه، نبرد ضدامپرياليستى‏ با نبرد ضدديكتاتورى‏ گره می خورد.

با تحليل مستقل طبقاتى‏‏، مرزهاى‏‏ مشترک براى‏‏ برپايى‏‏ اتحادها و جبهه‏ هاى‏‏ دموکراتیک، ملى‏‏ و ميهن‏ دوستانه روشن شده و زمينه نبرد متحد پایه گزاری می شود.

با روشن شدن اين مرزهاست، كه نيروهاى‏‏ درست کار دموکراتیک و ميهن ‏دوست ايرانى‏‏ در همه ی لايه ‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏، دورنماى‏‏ روشن نبرد را می یابند.

اتحاد با لایه هایی از درون و برون رژیم

ما هیچ ندای ایستادگی از هیچ لایه ی بورژوازی در برابر “مولد سازی” آقای خامنه ای نیز ندیده ایم. در برابر برنامه های گسترده و پیوسته نئولیبرالیستی هیچ نیروی سیاسی آزاد و نیمه آزاد در درون کشور ایستادگی نکردند. آن هایی که به اصلاح خواهی نام دار هستند در هشت سال رییس جمهوری آقای خاتمی و هشت سال رییس جمهوری آقای روحانی کاری فرای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی نکردند. اقتصاددانانی مانند آقای مومنی ‏ پراكنده، نارسا، بدون برنامه بدون دریافتن پیوند اقتصاد نئولیبرالیستی با زروگویی ولایت فقیه در این جا و ان جا سخنانی گفته اند. ولی در هیج جای جمهوری اسلامی، درون، پیرامون ایستادگی از ته دل در برابر برنامه فروش سرمایه های دولتی انجام نشد. اصلاح خواهان هم هیچ سخن در باره ی برنامه نئولیبرالیستی آقای خامنه ای زیر نام “مولدسازی”‏ نگفته اند. سخن هایی که گفته می شود را نمی توان از موضع دمكراتيک و ضدسرمايه ‏دارى‏ خواند. درگیری بیش تر برای استوار کردن پاي گاه اقتصادى‏ و سياسى‏ خود در دستگاه فرمان دهی سرمايه ‏دارى‏ و یا برای چانه زنی برای گذر از پیرامون به درون دستگاه هست. اگر نبرد با امپریالیسم به راستی از ته دل است و سرشت مردمی دارد، باید در برابر يورش نئوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ براى‏ جهانى‏ سازى بایستد‏، و سرشت  ملى‏– دمكراتيک– ضدديكتاتورى‏ و با گرايش روشن ضدسرمايه ‏دارى‏ داشته باشد.

اتحاد با لایه ها و نیروهای دیگر

پيروزى‏‏ انقلاب ها بدون اتحادهاى‏‏ گسترده اجتماعى‏‏ شدنی نيست. چگونگی این اتحادها همیشه یکی از چالش های بنیانی برنامه ریزی انقلاب است. حزب توده ايران همواره با تحلیل مشخص در شرایط مشخص نیروهای اتحادی را به روشنی شناسایی می کرد. در انقلاب بهمن ٥٧، ارزيابى‏‏ حزب توده ايران از ویژگی ها و سرشت انقلاب ملى‏‏ و دمكراتيک بهمن ٥٧ در اتحاد با نیروهای اسلامی،  حزب توده ايران مرزها را رک و راست شناخته بود و ارزيابى‏‏ علمى‏‏ از توان انقلابی نيروهاى‏ شركت كننده داشت. ارزيابى‏‏ و برداشتى‏‏ كه پايه سياست «اتحاد و انتقاد» در برخورد  با نيروهاى‏‏ انقلابى‏‏ مسلمان بود.

راه دست رسى‏‏ به اتحادهاى‏‏ پايدار و انقلابى‏‏، روشنى‏‏ و رک و راستی کمونیست ها در باره ی سیاست مستقل طبقاتی خود است. هم زمان کمونیست ها باید تلاش کنند که نزدیک ترین متحدان خود را به سوی برنامه های خود بکشانند.

توده‏ ها زمينه های عينى‏‏ شعار جبهه ضدديكتاتورى‏‏- ضدامپرياليستى‏ را در می یابند‏، و برجستگی تلاش برای فراهم کردن زمینه های ذهنى‏‏ آن را هم درک می کنند.

زمينه عينى‏‏ اتحادها در جنبش های اجتماعى‏‏ را می توان از نکته های بسیار مشترک منافع نيروهاى‏‏ شركت كننده در آن دید. نکته های مشترک ایستا نیستند، همان گونه که شرکت کنندگان در این جنبش دگرگون می شوند. یکی از آموخته های گران بهای ما از انقلاب بهمن این است که ما باید پافشارى‏‏ بر پايدارى‏‏ بر سر سیاست انقلابى‏‏ و آزادی خواهی شرکت کنندگان داشته باشیم.

راستش این است که لایه های میانی جامعه هنوز در باره ی ویژگی ددمنشانه نظام سرمايه ‏دارى‏‏ برداشت روشنی ندارند. بسیار داستان راست گرایان را در باره ی پیاده بد و گردانش نادرست سرمایه داری از سوی سردمداران رژیم را باور کرده اند. آن ها ریشه بدبختی ها را نه در نظام سرمایه داری بل که در آلودگی و ناکارایی دستگاه دولتی و دیوان سالاری جمهوری اسلامی می دانند.

به همین گونه بخشی از لایه های میانی، حتا با اندیشه چپ، برداشت درستی از نبرد ضدامپرياليستى ندارند و آن را در پیوند با نبرد ضد اقتصادى‏ نئولیبرالیستی نمی بینند. برداشت آن ها از نبرد ضدامپرياليستى‏ گاهی بر ستون احساس‏ و اخلاق پایه گزاری می شود، نه بر پایه دانش و شناخت علمی از امپریالیسم. برای همین این نیروها با این که دارای خواست خوبی هستند ولی به آسانی در دام گنده گویی های رژیم می افتند و راه را گم می کنند.

با همه ی دشواری ها، باز می توان گفت که کشاندن خرده ‏بورژوازى‏ و لایه های میانی مردمى‏ و ضدامپرياليست در پيرامون و برون از نظام اسلامی سرمایه داری به جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ شدنی هست.

چه بايد كرد؟

ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی سرمایه داری بايد برپايه منافع ملى‏– ضدامپرياليستى‏ طبقه های پایین و لایه های میانی و سرمايه ‏داران کوچک ملى‏ و ميهن دوست سازماندهى‏ شود. بهترین شعارهای تاكتيكى‏ و استراتژيک، آن هایی هستند که با دانش به کاربرد همه ی شیوه های نبرد برنامه ریزی می شوند.

بدين‏ گونه، منافع ملى‏– ضدامپرياليستى‏ و آزادي خواهانه طبقه ها ازاين ‏روست كه جبهه ضدديكتاتورى‏ در شرايط كنونى‏ برجسته ترین شعار تاكتيكى‏ روز را در شرايط كنونى‏ مى ‏دهد.

ما بارها گفته ایم که تنگ کردن پیوسته چارچوب آزادى ‏‏ها و حقوق دمكراتيک قانونى‏‏ مردم، برای فراهم کردن زمینه دزدی بی درد و سر از سرمایه های ملی ما از سوی بورژوازی انگلی است. ما خواهان اقتصادى‏‏ به سود مردم هستیم و نه یک راه رشد اقتصادی که فراهم کننده زمینه های دزدی بورژوازی انگلی با هم کاری امپرياليسم است.

آزادى‏ و دمكراسى‏ دست اوردهاى‏‏ پاي مال شده انقلاب بهمن مى ‏‏باشند. بدون دسترسى‏‏ به آن‏ها، برپايى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمكراتيک، كه پاسبان استقلال كشور است، شدنی نیست.

نبرد طبقه کارگر علیه خصوصى ‏سازى‏ بخش دولتى‏ اقتصاد كه با همراهی درصد بالایی از مردم ايران به ویژه از لایه های میانی انجام می شود، با پیوند خود با خواست های آزادى خواهانه نیروهای میانی شهری می تواند زمينه را براى‏ هم آهنگی بيش از بيش میان نيروهاى‏ ميهن ‏دوست و ازادی خواه با جنبش کارگری فراهم سازد. در كشورهاى‏ پيرامونى، هم كارى‏ جنبش كارگرى‏ با نيروهاى‏ میانی داراى‏ ویژگی های ضدامپرياليستى‏ و ملى‏‏ نیز هست و برای همین تنها با در هم آمیزی نبرد ضدامپرياليستى‏ با نبرد ضدسرمايه ‏دارى‏ در يک جبهه ضدديكتاتورى‏ شدنی است.

جنبش نوين ملى‏– ضدامپرياليستى‏، ضدسرمايه ‏دارى‏ و دمكراتيک آزادي بخش خلق‏هاى‏ زیر ستم امپرياليسم و واپس گرایان وابسته به آن، همان “نبرد طبقاتى‏ از پائين” است.

نبرد برای ‏ آزادى‏‏ ها و حقوق دموکراتیک و قانونى‏‏ از يك ‏سو و رزم عليه اقتصاد نئولیبرالیستی و هدف های امپرياليستى‏‏ براى‏‏ چندپارچگی ايران از سوى‏‏ ديگر، نشان گر پیوند ديالكتيكى‏‏ ویژگی دموکراتیک و ملى‏ نبرد كنونى‏ مى ‏باشد. شناخت، درك، پذيرش و پايبندى‏‏ به پیوند ديالكتيكى‏‏ میان این دب پهنه یک نبرد، مرزگزاری در اتحاد انقلابى‏‏ میان نيروهاى‏‏ شركت كننده را آسان تر می کند.

بدین گونه، ویژگی دموکراتیک و پیش رو، ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ تحليل انقلابى‏‏ توده ‏اى‏‏ شناخته مى‏‏ شود. بر اين پايه است، كه مى‏‏ توان جبهه متحد نيروهاى‏‏ راستين ميهن ‏دوست و آزادي خواه را برپا ساخت. جبهه ‏اى‏‏ كه در آن پرولتاريا، رنج بران شهر و روستا، زنان و جوانان، لایه های میانی و سرمايه‏ داران ملى‏‏ و خلق ‏هاى‏‏ میهن از منافع هم سو برخوردار هستند.

نبرد عليه حاكميت ديكتاتورى‏‏ سرمايه‏ دارى‏‏ بر ايران در دوران كنونى‏‏ و عليه امپرياليسم، يعنى‏‏ حاكميت مردم برای پاسبانی از منافع ملى‏‏!

برای همین،‏‏ جبهه ضدديكتاتورى‏‏ باید ویژگی های آزادی خواهی، ضدامپرياليستى‏ و  ضداقتصاد نئولیبرالیستی داشته باشد.

بهم ‏تنيدگى‏‏ و بهم‏ پيوستگى‏‏ اين سه خواست و آماج نبرد از اين‏ رو برجسته است که نیروهای راست به دنبال جبهه ضدديكتاتورى‏‏ هوادار امپریالیسم و هوادار سرمایه داری نئولیبرالیستی می روند.

در این جبهه شعار ”دمكراسى‏‏“ امپرياليستی و ”آزادى‏‏ سرمايه“، و شعارهاى‏‏ ”چپ“ روانه جایی ندارد. برای همین، آن ها خواستار ویژگی و آماج برای ضدديكتاتورى‏‏ فرای سرنگونی بخشی از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نیستند. برای همین آقای رضا پهلوی سخن از همه با هم علیه جمهوری اسلامی، بدین گونه او هم کاری خود با امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیوینیسم زیر سایه می گذارد.

امپریالیسم هم پشتیبان چنین جبهه گنگ، سرگردان و بدون آماج هست، زیرا با رضا پهلوی و دوستانش می تواند ایرانی بسازد که زیر نام دموکراسی سرمایه داری را دست نخورده نگه می دارد، و سراسر سرسپرده به امریکا و اسرائیل است.

پایان سخن

برخی از چپ ها در باره ی برنامه های نئوليبرالستی امپرياليستى‏، برداشت ژرفی ندارند. آن ها نبرد ضدامپریالیستی را تا به اندازه گنده گویی در باره ی امریکا کاهش دادند. برای همین، سیاستی سازش کار در برابر خط امپریالیستی- نئولیبرالیستی اقتصاد و نبرد طبقاتی در درون کشور پیشه کرده اند.

رژیم برای زنده ماندن خود و استوار کردن جای گاه لایه های بورژوازی انگلی، به سرکوب آزادی و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب سندیکاهای مستقل در درون، سخن ورزی و گنده گویی در سياست برون مرزی و گفت و گوهای پنهانی می پردازد. هنگامی که رژیمی این چنین از ته دل، دل و جان را در خدمت پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستی  نسخه نئوليبرال در اقتصاد می پردازد، نمی توان به سخنان گنده آن در برابر امریکا سرشت ضد امپرياليستی داد.

در برابر اين دروغ گویی و فریب کاری چپ انقلابی باید نبرد ضدامپرياليستى‏ در شرايط كنونى‏ جهان را براى‏ توده‏ هاى‏ مردم روشن نمود.

براين پايه است، كه چپ انقلابى‏‏ باید شعار با برپايى‏‏ جبهه ضدديكتاتورى با ویژگی های آزادی خواهی، ضد امپرياليستى‏‏ و ضد نئولیبرالیستی برای به بار رساندن آماج های  ملى‏‏ و دموکراتیک انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى‏‏ برپايى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ در ايران نمایان کند.

وظیفه نیروهای چپ انقلابی تنها نبرد برای آزاد های دموکراتیک نیست، بل که نبرد سوسياليستى پا به پای آن باید در جنبش خودنمایی کند. گرايش سوسياليستى‏ در نبرد دمكراتيک و ملى‏ تنها پایندان (ضامن) پیروزی یک سمت گیری ضد سرمایه داری است. ازاين ‏رو نيز نقش روشن گرانه و ايدئولوژيک طبقه كارگر و پیش اهنگانش در این باره بسیار برجسته است.




بورژوازی صهیونیسم بازوی جنگی امپریالیسم در خاورمیانه!

مقاله ۳۷/۱۴۰۲
۵ دی ۱۴۰۲، ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

سازمان ملل برای جلوگیری از کشتار مردان، زنان و کودکان فلسطینی شکست خورده است. امپریالیسم، به رهبری امپریالیسم امریکا هنوز آن چنان نهادهای کلیدی جهان را در دست دارد که می تواند با پررویی و بی شرمی در برابر خواست صلح بیش تر مردم جهان ایستادگی کند.

شکاف بزرگی میان آن چه که مردم جهان می خواهند با آن هایی که از این گونه جنگ ها سود می برند هست. امپریالیسم هم سوی اسراییل در بیرون رانی خلق فلسطین از نوار غزه است. همین امپریالیسم هنگامی که روند روی دادهای جهانی را به زیان خود می بیند، سخن از «حاکمیت قانون» و «نظم جهانی» می گوید. ارج گذاشتن به «نظم جهانی» برای امپریالیسم امریکا یعنی راهی برای دور زدن از بندهای حقوق بین‌الملل به سود خود است.

امپریالیسم امریکا دهه ها است که از کشتار غیرنظامیان فلسطینی از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم پشتیبانی می کند. به راستی هم می توان بر پایه کنوانسیون [۱۹۴۸ ملل متحد] امریکا را هم برای هم دستی با دودمان کشی اسراییل به دادگاه کشاند. بزرگ ترین بزه کاری ایالات متحده این است که نه تنها کاری برای پیش گیری از این کشتار نکرده است و نمی کند، بل که به پشتیبانی جنگی و سیاسی رژیم فاشیستی- صهیونیستی نیز می پردازد.

کشتار گروهی در زمان ما، جلوی چشمان ما رخ می دهد، ولی ایالات متحده با پشتیبانی جنگی و پوشش دیپلماتیک و حتا کار برد بارها حق وتو برای جلوگیری از آتش‌بس، به اسراییل کمک می کند که تا بتواند بی دردوسر به کشتار بپردازد.

بسیاری از مردم صلح خواه بر این باور هستند که رییس جمهور بایدن بزرگ ترین مهره پشتیبان بورژوازی صهیونیسم در دستگاه فرمان روایی امریکا هست. راستش ولی این است که او همان کاری را انجام می دهد که هر دموکرات و جمهوری خواه سیاست پیشه در دهه های گذشته انجام داده است.

همه ی دید سنجی‌ها نشان گر این است که بیش تر آمریکایی‌ها – جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها – خواهان آتش‌بس و کاهش کمک‌های جنگی به اسراییل هستند.
بایدن با سیاست دوستی با کشتارگران اسراییلی، پشتیبانی جامعه پیش رو یهودی، آمریکایی های عرب، آمریکایی های مسلمان، آمریکایی های آفریقایی تبار، و جوانان را از دست داده است. چرا بایدن بخت خود برای پیروزی در انتخابات در پیش را با پشتیبانی از ارتش فاشیستی کم تر می کند؟

نخست بگذارید کوتاه به شیوه دیالکتیکی بررسی پدیده هایی مانند جنگ بپردازیم و سپس با نگاهی تاریخی به پیدایش صهیونیسم و بررسی هدف هایش نشان دهیم که صهیونیسم و امپریالیسم مانند دزد و نگهبان به هم دیگر نیاز دارند.

بررسی دیالکتیکی

چرایی پشتیبانی بی دریغ بایدن از رژیم نژادپرست و فاشیستی اسراییل را باید در ساختار امپریالیسم و هم کاری آن با بورژوازی صهیونیسم جست. باید به دنبال شناسایی منافعی گشت که بالاتر از پیروزی یک رییس جمهور در انتخابات است.

یک مارکسیست نباید هنگام تحلیل رخ دادهای امروز به گزارش دهی بپردازد و در سطح پدیده ها شناور باشد. دیالکتیک مارکسیستی به ما می آموزد که باید آن چه را که امروز می بینیم در پیوند با تاریخ و گذشته پدیده ها بگذاریم و به دنبال آن به واکاوی شرایط بپردازیم. درک درست از آن چه که امروز می گذرد، با کاوش آن در بستر تاریخی، اجتماعی و تکاملی آن به دست خواهد آمد.

هنگامی که از جنگ فاشیستی علیه خلق فلسطین سخن می گوییم، باید با گرداوری داده های آشکار و برونی پدیده‌ جنگ که کشتار، آزار، گرسنگی و تشنگی دادن فلسطینی ها بخشی از آن هست، به سرشت درونی آن پی برد.
آیا به راستی این همه کشتار انسان های بی گناه برای پاسبانی از مرزهای اسراییل است؟ یا باید این جنگ را در پیوند با برنامه ای گسترده تر با منافع امپریالیسم و نقش بورژوازی صهیونیسم در خاورمیانه دید.

تاریخ نوین پیدایش صهیونیسم

برخی ها به نادرستی به این اندیشه دامن می زنند که گویا صهیونیسم یک ایدیولوژی سده نوزدهمی است که از یهودیان و برای بهبودی زندگی آن‌ها برخاسته است. راستش این است که این یک ایدیولوژی استعماری است که در راستای پاسبانی منافع امپریالیسم غرب و برای گسترش آن از سوی بورژوازی یهود در فلسطین ساخته شده است و دارای شاخه های جنگی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی است.

در این بخش ما از پژوهش های رفیق کمونیست و یهودی تبار آمریکایی هیمن لومر (Hyman Lumer) بهره جویی می کنیم تا داوی خود در باره ی سرچشمه و هدف صهیونیسم را به روشنی نشان دهیم.

نمی توان گفت که صهیونیسم پاسخ یهودیان به یهودی ستیزی بود، بل که این ایدیولوژی بخشی از برنامه امپریالیسم اروپایی برای فلسطین ساخته شد.
چایم وایزمن (Chaim Weizmann)، رییس سازمان جهانی صهیونیسم، در نامه‌ای که در نوامبر ۱۹۱۴ نوشته شد به امپریالیسم بریتانیا پیشنهادهایی داد. او نوشت: «ما می‌توانیم به طور منطقی بگوییم که اگر فلسطین در قلمرو نفوذ بریتانیا قرار گیرد، و اگر بریتانیا خواهان یک شهرک یهودی‌نشین وابسته به بریتانیا باشد. ما می‌توانیم در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده میلیون ها یهودی را به آنجا بفرستیم و آن ها کشور را توسعه می دهند، تمدن را به آن باز می گردانند و نگهبان بسیار کارایی برای کانال سوئز می شوند» (آزمایش و خطا، ص ۱۴۹).

دولت یهودی که صهیونیسم به دنبال آن بود می بایست با کمک امپریالیسم بریتانیا در همه ی سرزمین “کتاب مقدس اسراییل” پایه گذاری شود. این همان دیدگاهی است که در بیانیه بالفور امپریالیسم بریتانیا، در دوم نوامبر ۱۹۱۷، آمده بود:

«دولت اعلیحضرت به پایه گذاری خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین نظر مثبت دارد و همه ی تلاش خود را برای دستیابی به این هدف به کار خواهد گرفت.»

یاداوری شود که بیانیه بالفور از “حقوق مدنی و مذهبی” غیریهودی ها سخن می گوید، ولی چیزی از حقوق ملی نمی گوید. این بدان معنا است که امپریالیسم بریتانیا فلسطینی ها را بخشی از یک خانه ملی یهودی در کشور آینده یهود می دانست.
برای همین خلق های عرب بیانیه بالفور را پایه گذاری سنگر امپریالیسم در میان خود خواندند.
صهیونیست ها سیاست تضاد با اعراب را در پیش گرفتند و تا پایان بر تلاش خود برای دگرگونی فلسطین به یک کشور یهودی با کمک امپریالیسم بریتانیا پافشاری کردند. بدین گونه، دهقانان عرب را به آغوش طبقه فرمان روای واپس گرای عرب، زمین داران بزرگ، که برای دریافت سهم بیش تر با بریتانیا در جنگ بودند، راندند.

صهیونیسم در سرتاسر زندگی خود به کمک امپریالیسم بریتانیا برای سرکوب تلاش فلسطینی ها برای آزادی از سلطه امپریالیستی پرداخت.

هدف مستعمره های یهودی فراهم کردن شرایط اقتصادی و جمعیتی برای ساختن یک دولت-ملت استعماری در فلسطین بوده است. روشن است که کشتار، نسل کشی، و نژادپرستی در جایی که استعمارگر به دنبال سرسپرده کردن مستعمره های خود است، به ناگزیر رخ می دهد. آن چه که گذشت نشان می دهد که بورژوازی نو پای یهود صهیونیسم تا چه اندازه خون خوار و برای رسیدن به هدف های خود بی پروا بود.

برای همین، از زمان اعتصاب همگانی سال ۱۹۳۶ و شورش بزرگ فلسطینی ها علیه سروری بریتانیا، جنبش ضد صهیونیسم به نایش (نفی) مستعمرات یهودی که در سرزمین فلسطین با بیرون کردن به زور فلسطینیان بومی بر پا شده بود نیز پا به جهان گذاشت.

در جنبش صهیونیستی، با گذشت زمان، اندیشه یک کشور یهودی که همه ی فلسطین را در بر گیرد، برتری یافت و بخشی بنیانی این جنبش شد.
اگر صهیونیست ها قطعنامه ۱۹۴۷ سازمان ملل را برای بخش کردن فلسطین پذیرفتند، برای این بود که برای دولت یهود در همه ی فلسطین همان زمان پنهانی برنامه داشتند و می دانستند که می توانند آن را آرام آرام پیاده کنند.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری استالین امید به پایه گزاری یک دولت سوسیالیستی برای یهودیان برون رانده شده از اروپا که بیش تر از طبقه های پایینی جامعه بودند و گرایش سوسیالیستی داشتند داشت. بورژوازی صهیونیسم ولی از همان آغاز برپایی دولت اسراییل، دشمنی با کشورهای عربی را دنبال کرد. و در راستای این هدف، آن ها پیوسته از پشتیبانی نیروهای امپریالیستی برخوردار بودند و در برابر این کمک امپریالیستی، آن ها به پیاده کردن سیاست‌های امپریالیستی در خاورمیانه پرداختند.

در نبرد ژرف میان نیروهای امپریالیستی تشنه نفت و نیروهای عرب آزادیبخش ملی، بورژوازی اسراییل در کنار امپریالیسم بر ضد خلق های عرب ایستاد.
در سال های نخست، اسراییل در برابر دریافت جنگ افزارهای فرانسه، از امپریالیسم فرانسه علیه نبرد خلق الجزایر برای استقلال پشتیبانی کرد و پیوسته در کنار نیروهای امپریالیستی در سازمان ملل متحد رای داد.

در سال ۱۹۵۶، اسراییل در یورش بریتانیا و فرانسه به مصر به آن ها پیوست. در این زمان اردوگاه سوسیالیسم دیگر دریافته بود که بورژوازی صهیونیسم فرمان روای مردم اسراییل شده است. برای همین، اردوگاه سوسیالیسم از نبرد آزادی بخش خلق های عرب پشتیبانی می کرد و چکسلواکی به مصر جنگ افزار می داد.
بریتانیا و فرانسه تلاش کردند تا عبدالناصر را که از جبهه آزادیبخش ملی در الجزایر پشتیبانی کرد و به ملی کردن کانال سوئز پرداخت سرنگون کند. خوش بختانه، این یورش امپریالیست ها با پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم از مصر شکست خورد.

رهبران سیاسی بورژوازی صهیونیسم پس از این شکست، سیاست هم کاری با امپریالیسم علیه مردم عرب را رها نکردند. اکنون آن ها با نیرنگ های امپریالیسم ایالات متحده برای سرنگونی دولت های ضد امپریالیستی در مصر و سوریه متحد شدند. امپریالیسم ایالات متحده که دوست داشت پای گاه استواری در خاورمیانه داشته باشد، از این پس بزرگ ترین پشتیبان دولت های بورژوازی اسراییل شد.
نخستن نخست وزیر اسراییل، دیوید بن گوریون (David Ben-Gurion)، در سال ۱۹۵۷ برنامه هم کاری با امپریالیسم امریکا علیه گسترش کمونیسم در خاورمیانه را چید.
بن گوریون به امریکا نوشت : «دگرگونی سوریه به پایگاهی برای کمونیسم بین‌المللی یکی از خطرناک‌ترین روی دادهایی است که جهان آزاد باید با آن روبرو شود. من بر این باورم که جهان آزاد نباید این وضع را بپذیرد. همه چیز به استواری ایالات متحده هم چون یک نیروی بزرگ پیشرو در جهان آزاد بستگی دارد.» (بن گوریون، ص ۲۴۱-۲۴۲).
در بهار سال ۱۹۶۶، برای نخستین بار ایالات متحده چندین بمب افکن یورشی Skyhawk را به اسراییل فروخت.

در این زمان امپریالیسم امریکا به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند خودش به هر رخ داد ناخوشایند در سراسر جهان پاسخ دهد. امپریالیسم امریکا به این باور رسید که برای پشتیبانی از منافع خود در گوشه و کنار جهان به ژاندارم های منطقه ای نیاز دارد. اسراییل، نه تنها از این نقش نوین خوشنود شد، بل که با این پیش نهاد آرزوی دیرینه او برای داشتن یک ابرقدرت در کنار خود نیز بر آورده شد.

هم زمان با آن کارهای انقلابی رییس جمهور مصر، عبدالناصر در ماه مه ۱۹۶۷ به اوج خود رسید – ناصر تنگه تیران را به روی اسراییل بست، نیروهای سازمان ملل را از مرز مصر و اسراییل بیرون کرد و به بسیج نیروهای نظامی مصر با هدف کمک به سوریه علیه نقشه های یورش اسراییل پرداخت.

پاسخ رهبران اسراییل با پشتیبانی امپریالیسم امریکا یورش به مصر، اردن و سوریه در «جنگ شش روزه» ژوئن بود.

به گفته سرتیپ بازنشسته اسراییلی ایتزاک یاکوف (Itzhak Yaakov) اسراییل برنامه داشت که یک بمب هسته ای در شبه جزیره سینا برای ترساندن مصر، سوریه، عراق و اردن در جنگ ۱۹۶۷ بیاندازد، ولی از آن جایی که اسراییل در جنگ پیروز شد، دیگر نیازی به کاربرد بمب هسته ای نبود. روشن است که امپریالیسم امریکا آن کشوری است که به اسراییل بمب هسته ای داد که در چندین دهه گذشته شمار آن افزایش یافته است و هم اکنون اسراییل تنها کشور دارنده بمب هسته ای در خاورمیانه است.

اسراییل سال ها با ژاندارم بزرگ امپریالیسم امریکا در آفریقا، آفریقای جنوبی علیه ایستادگی بومیان آفریقایی هم کاری داشت و برای سرکوب انقلابی های این کشور به رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی آن زمان کمک نظامی و امنیتی کرد.

همه این سیاست ها به گونه ای فزاینده اسراییل را در جهان تنها کرد. آن ها آینده خود را به پشتیبانی جنگ افزاری و سیاسی امپریالیسم ایالات متحده وابسته کرده اند و در برابر این پشتیبانی اسراییل هم چنان برای پاسبانی از منافع امپریالیسم امریکا در خاورمیانه نقش ژاندارمی خود را بازی خواهد کرد.

بورژوازی صهیونیسم دشمن رنج بران یهودی

فیلسوف یهودی تبار، هانا آرنت (Hannah Arendt) به گزارش گسترده در باره ی هم کاری صهیونیست ها با رهبران نازی و علیه یهودیان در جنگ جهانی دوم پرداخت. یکی از بزرگ ترین یهودی ستیز در جهان، همانا بورژوازی صهیونیستی بوده و هست. بورژوازی صهیونیست برای بهره کشی از رنج بران در اسراییل و سودجویی از آن ها در کشتار فلسطینی ها به دشمن تراشی نیاز دارد. برای همین، با نیروهای ضد یهودی هم کاری می کند، تا افسار یهودیان را در دست خود نگه داشته باشد.
کنیسه های عراق و تونس را بورژوازی صهیونیست بمباران کرد. در دهه ۱۹۸۰، در جنگ داخلی لبنان، که اسراییل و آمریکا در آن دست داشتند، سازمان آزادیبخش فلسطین از ترس بمب باران اسراییل در کنار کنیسه‌های لبنانی در محله یهودیان نگهبانی می‌داد.

بورژوازی صهیونیسم بودجه های جنگی بزرگ و سنگینی را بر دوش مردم اسراییل گذاشته است که با همه ی کمک های امریکا این کشور را ورشکست می کند.

پایان سخن

همان گونه که دیدیم بورژوازی یهود از همان آغاز می دانست که بدون پشتیبانی امپریالیسم نمی تواند به آرزوی دیرینه خود برای پایه گزاری کشور یهود برسد. بورژوازی یهود که از سوی بورژوازی کشورهای جهان زیر فشار گسترده بود برای سودورزی خود به امید بهره کشی از خلق یهود بود و برای پیاده کردن این برنامه به خوبی می دانست که خلق فلسطین را باید دیر و یا زود نابود کند.

برای انجام این کار بورژوازی صهیونیسم به خوبی می دانست که باید ژاندارم امپریالیسم در میان خلق های عرب شود و برای پاسبانی از منافع امپریالیسم و دست یابی به سرزمین بیش تر برای خود با نیروهای امپریالیستی جهانی هم کاری کند.

بدین گونه، اسراییل همیشه شریک استعمار و هم کار و پاسبان امپریالیسم غرب بوده است و امپریالیسم هم برای سرکوب شورش ضدامپریالیستی خلق های عرب به ژاندارم خود نیاز دارد.

بورژوازی صهیونیسم با دشمنی فزاینده خود با خلق های عرب هیزم به کوره آتش جنگ می ریزد و با این کار خود به انحصارهای جنگ افزارسازی آمریکایی برای سودورزی کمک می کند. برای همین، سرنوشت بورژوازی صهیونیسم با سرنوشت امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم امریکا گره خورده است.

برای همین، نبرد علیه بورژوازی صهیونیسم، تنها یک نبرد سیاسی نیست، بل که یک نبرد عدالت گرا، ضد نژادپرستی و ضد امپریالیستی نیز هست.

.

سرچشمه های کمکی

Zionism; its role in world politics :Hyman Lumer




راه رشد غیرسرمایه داری پیش شرط نبرد ضدامپریالیستی!

مقاله ۳۶/۱۴۰۲
۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۱۸ دسامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

پس از انقلاب امید بر این بود که بتوان پس از بیرون کردن محمدرضا و بورژوازی کمپرودار وابسته به دربار او، با برپايى‏ یک اقتصاد ملی- دموکراتیک‏، زيربناى‏ یک ‏ اقتصاد ملى‏ و مردمی به استقلال کشور هم کمک کرد.

دستگاه فرمان دهی  سرمايه ‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، روند دوری از هدف های نخستین انقلاب  را از سال ١٣٦٠ که  سرمايه ‏دارى‏ تجارى‏ (بازرگانی) در نبرد درونی پیروز شد آغاز کرد.

یورش به خط اقتصادی انقلاب با زیر پرسش بردن بخش دولتى‏ اقتصاد – اصل ٤٤ قانون اساسى‏ – که تراوش اندیشه های حزب توده ی ایران بود آغاز شد. اقتصادی که آقای خمینی هوادار آن بود به گفته رفیق عمویی همان اقتصاد سرمایه داری بود، ولی او در روزهای پرخروشان پس از انقلاب، زیر فشار خیزاب انقلاب، به ناگزیر با روند رادیکال جامعه هم گام شد.

بگذارید نخست به بررسی ارزیابی حزب توده ی ایران از اقتصاد پس از انقلاب بپردازیم. سیپس نگاهی داشته باشیم به روند پرشتاب پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی جمهوری اسلامی و در پایان به ارزیابی سرنوشت راه رشد غیرسرمایه داری بپردازیم.

ارزيابى‏ حزب توده ايران از برنامه اقتصادی پس از انقلاب

پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن، بخش بزرگی از نیروهای مذهبی در هم سنجی با مارکسیست ها، خود را هوادار بیش تر عدالت اجتماعی می دانستند. برای همین بخش پایینی آن نمی خواست که یک راه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ سرمایه داری داشته باشد و بخش بالایی آن نمی توانست در آن سپهر انقلابی دل بستگی خود را به نظام سرمایه داری را با دیگران در میان بگذارد.  

حزب توده ايران پیوسته می گفت که پيروزى‏ انقلاب ملی و دموکراتیک وابسته به گزینش راه رشد اقتصادى‏ مستقل و غیرسرمایه داری می باشد.

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏ سلطنتى‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏ هاى‏ امپرياليستى‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏ به استقلال سياسى‏ مطرح مى‏ شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏ گيرد. هيچ كشورى‏ بدون استقلال اقتصادى‏ نمى ‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏ و مفهوم آزادى‏ ملى‏ نيز جز نيل به آزادى‏ در عرصه اقتصادى‏ نيست. در واقع نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏ و اجتماعى‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

بخش دولتى‏ اقتصاد هم می تواند آلوده باشد، برای همین می بایست سازه های بازرسی آن در دست مردم باشد و نه در دست لایه های گوناگون بورژوازی. برای همین پیاده کردن بندهای دموکراتیک قانون اساسى‏ براى‏ گردانش بخش دولتى‏ اقتصاد به اندازه خود اصل اقتصادی برجسته بوده است.

حزب توده ايران خواستار سازماندهى‏ دموکراتیک بخش دولتى‏ اقتصاد، در کنار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دموکراتیک» (همانجا) ارزيابى‏ مى‏ كرد كه می توانست حاكميت مردم را بیمه كرده و استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را استوار کند.

 «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دموکراتیک، مركب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ … وقتى‏ با موفقيت قرين خواهد بود كه حاكميت سياسى‏ در دست نيروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمركز گردد. فقط در چنين شرايطى‏ مكانيسم دولتى‏ در راه جلوگيرى‏ از رشد سرمايه‏ دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏ هاى‏ محروم به كار گرفته مى ‏شود. … بخش دولتى‏ دموکراتیک كه ما مطرح مى‏سازيم، با بخش دولتى‏ سرمايه‏ دارى‏ فرق زيادى‏ دارد … استقرار مالكيت دولتى‏ بر ابزار و وسايل توليد به معناى‏ تقويت “دولت سالارى‏“ نيست، بلكه وسيله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتكشان يا مستضعفين است. … روشن است كه نقش هدايت كننده بخش دولتى‏ به هيچ‏وجه به معناى‏ سيادت مطلق آن نيست. در شرايط مشخص كنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و بايد دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقيم آن فعاليت داشته باشد. …» (همان جا)

در پیش گیری راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی

بورژوازی تجاری که در آن زمان تنها لایه فرمان روا بود با آغاز جنگ و شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ توانست پهنه نبرد را از استقلال اقتصادى‏ به نبرد میان “مذهب“ و “ضدمذهب“ و نبرد علیه صدام بكشاند. جنگ بهانه ای هم برای زیر پا گذاشتن آزادی های دموکراتیک به بورژوازی تجاری داده بود.

پیامد زیر پای گذاشتن بندهای دموکراتیک این بود که حتا در آن بخش نازک دولتی که مانده بود،  سرمايه ‏دارى‏ رانت‏ خوار و مافيايى‏، جاي گزين بازرسی مردم شد. به جای گردانش دمكراتيک بخش دولتی از سوی مردم کارها به دست گماشته گان ناتوان بورژوازی تجاری گذاشته شد که آرام آرام هم راه با بازماندگان بورژوازی بوروکراتیک زمان محمدرضا نمو کرد و بزرگ شد و نقش کلیدی در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی گرفت. بورژوازی بوروکراتیک برنامه های خود را برای سودورزی دارد و برای همین بخش دولتى‏ اقتصاد را به ورشكستگى‏ كشاند. تورم و گرانی افسار گسیخته شد و رژیم راه نجات خود را در سازش پس درهاى‏ بسته با امپرياليسم و چانه ‏زنی برای بهای سرسپردگی دید و می بیند.

بدين گونه، دگرگون کردن بندهای قانون اساسى‏، راه را برای کشاندن سرمایه برون مرزی باز کرد. شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ كه آقای هاشمى‏ رفسنجانى‏ آفرید و آقای خمینی به بازگویی آن می پرداخت، او را  “سردار جنگ“ کرد و پس از شکست در جنگ او با شعار “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” “سردار سازندگی“ شد!

آن هایی که به پاک شویی گناهان آقای خامنه ای در این باره می پردازند، فراموش می کنند که “حكم حكومتى‏“غيرقانونى‏ او اصل ٤٤ قانون اساسى‏ را از سرشت انقلابی تهی کرد و راه را برای پیاده کردن خصوصى‏ سازى‏ اقتصادى‏ و فروش بنگاه های دولتی به پشیزی که به سفارش نهادهای نئوليبرال امپرياليستى‏ بوده است را باز کرد. امسال هم خامنه ای برای این که هر گونه تردیدی را در این باره از میان بردارد می گوید که با “مطالعه عمیق” دستور پیاده کردن برنامه سراسر “کاپیتولاسیون” “مولد سازی” را داد.

سرنوشت راه رشد غیرسرمایه داری

روند ملى‏ كردن و بازپس گرفتن بخش های برجسته اقتصاد از دست بنگاه های خصوصى‏ آن چنان زيربناى‏ «اقتصاد ملى‏ دموکراتیک» را نیرومند می کند که نبرد ضد امپریالیستی را در خدمت استقلال میهن می گذارد. روند نبرد آزادي بخش در جهان نشان گر نبرد سنگینی برای دوری از راه رشد سرمایه داری است. انقلاب در ونزوئلا، که در روند شکست خوردن است نشان می دهد که تا چه اندازه بورژوازی درون میهن در برابر دگرگونی های ضدنئولیبرالیستی ایستادگی می کند. همه ی آموزه های تاریخی که ما هم اکنون داریم نشان گر این است که بدون طبقه کارگر در رهبری انقلاب، این انقلاب همیشه در خطر کژروی و برگشت به سرمایه داری هست، به همان گونه که سه دهه پیش در کشور ما رخ داد. آن چه ما از روند شکست غم انگیز ونزوئلا یاد گرفته ایم این است که تا رهبری انقلاب در درون کشور با پیش آهنگی طبقه کارگر با ضربه زدن به بورژوازی انگلی، راه رشد اقتصادی کشور را به سوی غیر سرمایه داری نکشاند، نبرد ضد امپریالیستی دیر و یا زود از سرشت راستین خود تهی می شود و به گنده گویی افت خواهد کرد.

نبرد ضدامپرياليستى‏ با یک اقتصاد نئولیبرالیستی معنا ندارد. بهترین شیوه نبرد ضدامپرياليستى، برپایی یک اقتصاد ملى‏ و دمكراتيک و نبرد با نسخه نئوليبرال خصوصى‏ سازى‏ اقتصادى‏ است. کوبای انقلابی به گنده گویی در باره ی امپریالیسم نمی پردازد، بل که پاسبان اقتصاد سوسیالیستی خود است.

چاوز، ریيس جمهور آن زمان ونزوئلا با سخن رانی پرشوری به راستی کمر به نابودی زیربنای اقتصاد سرمایه داری پرداخته بود و با فریاد بلند گفت “پايان تاريخ“ نیافته است، «تاريخ بازگشته است!!» شوربختانه، پيشنهادهاى‏ بسیار شایسته سیاست های جای گزين در برابر سياست نئوليبرال امپرياليستى‏ براى‏ كشورهاى‏ آمريكاى‏ لاتین که در زمان چاوز برنامه ریزی شده بود، هیچ کدام نتوانست پیروزمندانه پیاده شود.

شوربختانه، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی تجاری کشور برنامه هایی برای تیشه به ریشه زدن هدف های انقلاب داشتند و آرام آرام سرشت انقلابی آن را از درون تهی کردند.

پایان سخن

بدون در پیش گیری یک راه روشن غیرسرمایه داری، نمی توان سخن از استقلال ملی و نبرد ضدامپریالیستی گفت. یک اقتصاد ملی و مستقل به یک بخش بزرگ و نیرومند دولتی نیاز دارد. برای کوتاه کردن دست بورژوازی بوروکراتیک، این بخش دولتی باید زیر بازرسی مردم باشد، تا گردانش دارایی های دولتی به رانت خواری نینجامد.

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

بی ریب (بی تردید) این لایه ها با هم در چگونگی گردانش کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی ضد غربی در خاورمیانه است.

این دوگانگی و ناسازگاری بر می گردد به پای گاه طبقاتی این لایه های بورژوازی انگلی.  از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود به لاف زنی و گنده گویی دارند.




جبهه ضدديكتاتورى

مقاله ۳۵/۱۴۰۲
۱۹ آذر ۱۴۰۲، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳

«پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. درغيراين‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏ كشد و مانع برانداختن قطعى‏ آن مى ‏شود.» (لنين)

پیش گفتار

جمهوری اسلامی سال هاست که از هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک انقلاب به دور شده است. بورژوازی انگلی فرمان روا با هم کاری و هم یاری ولایت فقیه حتا اصل های قانون اساسی خود را به سود طبقه های انگلی بورژوازی دگرگون کرده است.

جمهورى‏ اسلامى‏ نخست با از میان برداشتن اصل  کم و بیش پیش رو ٢٦ قانون اساسی مرزهای آزادی را تنگ کرد و دهان های فریاد زن را با سرب گلوله بست و سپس با از میان برداشتن اصل پیش رو اصل ٤٤ ، شرایط اقتصادی ی را برای بورژوازی انگلی فراهم آورد که نه تنها استقلال اقتصادى‏ كشور را برباد داد، بل که به دنبال آن استقلال کمابیش سياسى‏ كشور نیز دیر و یا زود نابود خواهد شد.  

سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه با پشتیبانی ولی فقیه که هم اکنون زیر نام “مولد سازی” انجام می شود، و با فروش بخش دولتى‏ اقتصاد به سرمايه‏ هاى‏ امپرياليستى‏ استقلال ايران را از میان برد و در آینده بیش از این خواهد برد. جمهوری اسلامی در روند سازش آشکار و پنهان خود با امپریالیسم مردم را بیگانه می داند و هیچ گاه از گفت و گوها و دادوستدهای پنهانی پشت درهاى‏ بسته خود با امپریالیسم نمی گوید

در چنين شرايطى‏ نبرد براى‏ آزادى‏ ها و حقوق دمكراتيک، عدالت اجتماعی و استقلال ملی خواستى‏ همه ‏گير گشته و جبهه ضدديكتاتورى‏ براى‏ مردم ميهن ما داراى‏ زمينه ‏اى‏ عينى‏ و ذهنى‏ شده است.

یک از آموخته های بزرگ از انقلاب ملی- دموکراتیک سال ۵۷، همانا برجستگی داشتن یک نگاره (تصویر) روشن از نیروهای شرکت کننده در انقلاب و  برنامه های خرد و کلان آن ها هست. ما در یک رشته از نوشته ها می کوشیم که تا با بررسی شرایط مشخص کنونی، چارچوب یک جبهه ضددیکتاتوری و نیروهای شرکت کننده در آن را روشن سازیم.

بگذارید در این نوشته، نخست به ویژگی های یک جبهه ضددیکتاتوری در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن چالش های جهانی و درونی را برای پیروزمندی این جبهه شناسایی کنیم. در پایان بررسی کنیم که چه نقشی چپ باید در درون این جبهه داشته باشد.

ویژگی های جبهه ضددیکتاتوری

رفیق جان داده در راه برابری و آزادی،‏ نوشته زنده ‏ياد منوچهر بهزادى‏  در سال ١٣٥٥ در دنیا در باره ی جبهه ضدديكتاتورى، آموزه های فراوانی برای ما به جا گذاشته است. می توان از آن نوشته پربار که از زیر ذره بین با دانش ترین کمیته مرکزی حزب توده ی ایران گذشته بود برای راه یابی امروز چیزهای بسیاری آموخت.   

آن چه که ما از جمهوری اسلامی می شناسیم و از واکاوی شرایط مشخص کنونی کشور در می یابیم این است که جمهوری اسلامی آزادی ها را بی اندازه سرکوب می کند؛ لایه های گسترده ای از جامعه از ستم ورزی دستگاه پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی رنج می برند؛ اندیش مندان آزادی خواه، جوانان، زنان و خلق های گوناگون ما از آن دسته هایی هستند که بیش ترین آسیب ها را از مردم آزاری رژیم خورده اند. افزون بر این، ما می دانیم که طبقه های رنج بر، لایه های میانی و حتا بورژوازی کوچک ملی ضربه های فراوانی از پیاده شدن سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی خورده اند. از آن جایی که کشور ما، کشوری است که با سرچشمه های زیرزمینی فراوان خود مواد خام کشورهای پیش رفته صعنتی را در یکی از حساس ترین منطقه ی فراهم می کند، امپریالیسم می خواهد که آن را سرسپرده خود و یا دست کم دوست خود سازد. 

برای همین، نیروهایی که در اندیشه رهایی میهن ما هستند، باید برای از میان برداشتن این سه چالش بزرگ پای به پهنه نبرد بگذارند. این نيروها باید آزادی خواه و ضد ولایت فقیه‏، ميهن ‏دوست و خواهان استقلال ملی و جویای عدالت اجتماعی باشند.

باید به یاد داشت که شرکت کنندگان در این جبهه، نه بر پایه پنداری بل که با بررسی سازگاری سیاست آن ها با خواست و نیاز جنبش کنونی که در بالا بر شمرده شده است گزیده می شوند. هر مرز دیگری، مرز نادرستی است که جنبش را به راست و یا به چپ می کشاند.

در همه ی این زمینه ها اگر نیروهای پیش رو جبهه ضددیکتاتوری یک چشمی به پهنه نبرد بگذارند، این خطر هست که آن ها پیاده نظام نیروهای غیر دموکراتیک و راست در این نبرد شوند.

چالش های برجسته

جهانى

شرايط در پهنه جهانى‏ با دوران پيش از انقلاب بهمن هم سان نیست. در آن زمان ما از یک اردوگاه نیرومند سوسیالیستی به رهبری اتحاد شوروى‏ برخوردار بودیم که از هیچ کوششی برای پشتیبانی از جنبش های ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی دریغ نمی کرد. هنگامی که امپریالیسم برای سرکوب جنبش دوران انقلاب نقشه های یورش و لشگرکشی به میهن ما داشت، سخنان خشم ناک برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی علیه چنین برنامه ای و پشتیبانی جانانه آن از انقلاب ایران،  برای پشیمان کردن امپریالیسم برای پیاده کردن این برنامه بس بود.

در سی سال گذشته، جهان از پیامدهای یکه تازی امپریالیسم رنج کشید و رنج بران و خلق های جهان هزینه های فروانی پرداختند. امروز، خوش بختانه، روند جنبش چند قطبی در جهان پرشتاب شده است. برنامه استراتژيک سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ پاره پاره کردن كشورها به آسانی سه دهه گذشته دیگر نمی تواند به آسانی پیاده شود.  

با این همه، جمهوری خلق چین که رهبر جنبش چند قطبی هست، بارها گفته است که سیاست برون مرزی آن، مانند اتحاد جماهیر شوروی برای پشتیبانی از جنبش های رهای بخش، ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی برنامه ریزی نمی شود. بدتر از آن، چین و روسیه برای شکاف انداختن در گردان امپریالیسم به دوستی با رژیم هایی مانند ترکیه اردوغان و جمهوری اسلامی نیاز دارند. روشن است که جمهوری خلق چین هنگامی که دریابد هم سنگی نیروها در میهن ما به سود چپ است به پشتیبانی از آن خواهد پرداخت، ولی نه پیش از آن و نه در روند نبرد طبقاتی.

درون کشور

کسانی که در پهنه نبرد کنونی خودنمایی می کنند، دارای ویژگی های گوناگون و گاهی ناسازگار با هم هستند.

نیروهایی می توانند ضد ولایت فقیه باشند، چاکر امپریالیسم نباشند و خواهان استقلال و دادوستد برابر با ان باشند، ولی هم زمان خط اقتصادی نئولیبرالیستی خانمان برانداز را برای آینده میهن درست بدانند و یا در باره ی آن خموشی برمی گزینند. انسان های دلیری مانند آقای ابوالفضل قدیانی و خانم نرگس محمدی، که با سرافرازی در برابر ولایت فقیه سر خم نمی کنند، ولی هم زمان چیزی از اقتصاد نئولیبرالیستی و امپریالیسم نمی گویند.

در برابر آن ها، کسانی مانند آقای فرشاد مومنی هستند که آزادی را بدون عدالت اجتماعی میوه تلخی می دانند و دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های جمهوری اسلامی به روشن گری می پردازند، ولی ایشان چیزی از ستم ولی فقیه نمی گویند.

هم زمان ما با گروه ها و دسته های چپی روبرو هستیم که با برجسته کردن نبرد ضدامپریالیستی، نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد آزادی خواهانه دیکتاتوری ولایت فقیه را زیر سایه آن می گذارند. برخی ها در چپ در باره سرشت سرمايه ‏دارى‏ نظام اقتصادی جمهوری اسلامی در تردید هستند و یا آن را با بزرگ کردن پیوند رژیم به بریکس و با دوستی چین و روسیه می بخشند و یا برجسته نمی دانند. ترس این است که آن نيروهای چپی که در میان لایه های میانی هستند و باید در کنار ما باشند، نتوانند به هنگام از دامن گنده گویی های “ضدآمریکایی” رژیم رها یابند و خود را از نظام  سرمايه ‏دارى‏ جمهوری اسلامی جدا کنند و به یک سیاست مستقل و مردمى‏ و انقلابى‏ دست ‏يابند.  

برخی از لایه های میانی‏ جامعه، به ویژه روشن اندیشان، آن چنان از رژیم بی زارند که حتا برای بورژوازی صهیونیسم اسراییل برای کشتار فلسطینی ها دست می زنند. روزانه، خوش بختانه نيروهاى‏ میانی ‏ بیش تری به سرشت سرمایه داری هم راه با روبنای واپس گرای دینی آن پی می برند. ولی نیروهای راست با نادیده گرفتن و سخن نگفتن از سرشت سرمایه داری جمهوری اسلامی می توانند این نیروها را به گمراهی بکشانند.

راست های هوادار امپریالیسم بسیار تلاش می کنند که همه را دور یک برنامه ضد رژیم بدون هیچ چشم انداز روشن اقتصادی و اجتماعی گرد هم آورند. ناروشنی برنامه آن ها بی دلیل نیست. آن ها خواهان رژیمی هوادار امپریالیسم، با اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی و با آزادی های فردی و آزادی های سیاسی مرزبندی شده، هستند. برای همین تاریک اندیشی است که آن ها در سیاهی سخن می گویند.

برای همین، پشتیبانی راست گرایان و شاه خواهان از جنبش زنان و حقوق بشر دارای شرشت ملى‏- ضدامپرياليستى‏ نیست و هیچ گاه ویژگی ضدنئولیبرالیستی که نداشته است.

آن هایی که می خواهند یک گونه دیگر از خودکامگی را جانشین ولایت فقیه کنند، در این جبهه جایی ندارند. روشن است که کسانی که به نیروی پرتوان توده ها باور ندارند و برای سرنگونی دیکتاتوری دست گدایی به سوی امپریالیسم دراز می کنند و حتا برای یورش به میهن ما به امپریالیسم به هر بهانه ای انگیزه می دهند، جایی در این جبهه ندارند.

نقش چپ در جبهه ضددیکتاتوری

در جبهه ضددیکتاتوری باید ناسره ها را از سره ها جدا کرد. امروز دیگر نمی توان در این اندیشه بود که می توان مردم را از زیر یوغ ستم ولی فقیه آزاد کرد و برای گرسنگی طبقه های پایینی و میانی و تنگ دمی صنعت کاران ملی برنامه ای نداشت. باید یاداوری کرد که با این که نام این جبهه، جبهه ضدديكتاتورى‏ است، ولی ویژگی های برجسته عدالت اجتماعی جویی و ضدامپریالیستی هم دارد.

در این جا ما با ناسازگاری نخست با شرایط زمانی که رفیق بهزادی آن نوشته را نوشت روبرو می شویم. در آن زمان جبهه گیری در برابر بورژوازی کمپرادور دربار برای شرکت در جبهه ضددیکتاتوری بس بود. ولی در شرایط کنونی میهن ما، بدون دگرگونی شیوه اقتصادی نئولیبرالیستی یک جبهه ضددیکتاتوری چشم انداز روشنی ندارد و بدون دورنما است.

اگر چه  پراکندگی میان چپ ها هم اکنون بهتر از زمان پیش از انقلاب نیست، ولی دو نکته برجسته با آن زمان یک سان نیست. یکی این که همه ی سازمان های چپ اندوخته ها و آموزه های فروانی از چهل سال گذشته دارند که رهنمای عمل است. دوم این که هم اکنون چپ در نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و برای عدالت اجتماعی بی رقیب است. دیگر، نه مجاهدین خلق باوری به جامعه بی طبقه توحیدی دارند، و نه گروه های اسلامی دیگر باوری به “حکومت مستضعفان” دارند.

همین سخن را می توان در باره ی نبرد ضدامپریالیستی هم گفت. اگر گنده گویی های بی پشتوانه لایه های از بورژوازی انگلی را فراموش کنیم، تنها چپ است که باور به نبرد امپریالیستی دارد. دیگر، نه مجاهدین خلق و نه اصلاح خواهان مانند چهل سال پیش خود را ضدامپریالیست می دانند.

این دو برگ بزرگ برنده چپ ها در جبهه ضددیکتاتوری است و برای همین هم شاه خواهان و هم اصلاح خواهان می خواهند، سرشت ضدنئولیبرالیستی و ضدامپریالیستی جبهه ضددیکتاتوری را تهی کنند. 

براين پايه است كه چپ انقلابى‏ مى ‏تواند با روشن گری در باره ی پیوند ديالكتيكى شعارهای ضدولایت فقیه‏، ضد امپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی برای برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى سود جوید. این کار نیاز به بردباری و کار شکیبانه در میان لایه های میانی دارد که تا به توان آن ها را به درستی برنامه های دور و نزدیک طبقه کار کشاند.

استقلال طبقاتی و بر پایه آن استقلال واکاوی شرایط با پیش گذاری یک برنامه ضد دیکتاتوری که چاشنی ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی هم دارد کمکی خواهد بود به نیروهای سر در گم که نمی خواهند به سرنگونی ولی فقیه و برگزیدن یک رژیم کم و بیش شاهنشاهی بسنده کنند، بل که به دنبال بهبود زندگی مردم و خواستار استقلال ملى‏ هستند. فراهم کردن زمينه و كارپايه تئوريک- سياسى‏ براى‏ اتحادها، گام بزرگ و آغازين براى‏ آگاهی اتحادکنندگان با ما است.  

پایان سخن

شرايط برونی و درونی نشان دهنده نیازمندی به برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با سرشت ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی است. این ویژگی های برجسته، ما را از گردان راست هوادار امپریالیسم جدا می کند و امیدی هم به لایه های پایینی و میانی می دهد که ما برای شرایط اقتصادی نگون بار آن ها تلاش خواهیم کرد. این مرزبندی ما را سرباز پیاده نیروهای شب پرست راست نمی کند.

“جبهه ضدديكتاتورى‏” که سرشت آشکار ضدامپرياليستی نداشته باشد، می تواند برای بلندگویی نیروهای امپریالیستی بهره جویی شود و در راه پیاده کردن برنامه ‏هاى‏ آن ها به کار برده شود. جبهه ضدديكتاتورى بدون ویژگی برجسته ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی می تواند راه را برای بازگشت  سرمايه ‏دارى‏ کمپرادور به رهبری خانواده محمدرضا با وابستگی سراسری به امپریالیسم، نه تنها اقتصاد کشور بل که پهنه های نظامى‏- سياسى‏ و فرهنگی کشور را نیز به امپریالیسم وابسته کرد، و از نقش ژاندارمی خود در خلیج فارس می بالید، باز کند.

پیامدهای نگران کننده چنین کاری در این است که نیروهای آزادی خواه و میهن دوست که به سوی برنامه های این نیروهای کشانده می شوند، ناخواسته علیه استقلال و یک پارچگی میهن و هم آهنگ با برنامه استراتژيک نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم به کار گرفته می شوند.

نیروهای راست گاهی می توانند آن چنان نیرومند شوند و سرنگونی دیکتاتوری می تواند آن چنان از چشم انداز به دور باشد که حتا کمونیست ها پیشین و شرم گین هم به این باور می رسند که هم کاری با نیروهای راست و امپریالیستی برای سرنگونی خودکامگان کار درستی است. ما باید از تاریخ نوین ناگوار عراق که کمونیست ها شوربختانه به این دام افتادند و خاموش وار با نیروهای امپریالیستی هم کاری کردند، بیاموزیم که تا خود به این دام فریبا نیافتیم.

برای همین، جبهه ضدديكتاتورى‏ چپ سرشت ملى‏، ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی دارد.




سیاست برون مرزی امپریالیسم امریکا و منافع انحصارهای بزرگ جنگ افزارسازی

مقاله ۳۴/۱۴۰۲
۱۱ آذر ۱۴۰۲، ۲ دسامبر ۲۰۲۳

هر چند سال یک بار ستمدیدگان اجازه دارند گزینش کنند که چه کسانی به نمایندگی از طبقه فرمان روا آن ها را سرکوب کنند. (مارکس)

پیش گفتار

جنگ کنونی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق ستم دیده فلسطین، یک بار دیگر دورویی امپریالیسم امریکا را به روشنی به توده های جهان نشان داده است.

ارتش فاشیستی اسراییل روزانه به کُشتار فلسطینی ها در غزه می پردازد و فلسطینی های رنج بر را در کرانه باختری با خون سردی می کُشد و یا از کُشتن آن ها از سوی نیروهای فاشیستی شهرک نشینان پشتیبانی می کند. همه ی دست اندرکاران امپریالیسم امریکا هنگام پاسخ گویی به این همه ددمنشی و آدم کُشی می گویند که اسراییل حق پاسبانی از مرزها و مردم خود را دارد.

برخی از مردم درست کار و نازک دل که آگاهی علمی از امپریالیسم ندارند بر این باور هستند که امریکا با پشتیبانی از رژیم فاشسیتی و نژادپرست اسراییل به منافع ملی خود ضربه می زند. برخی ها دل خود را به آمدن دموکرات دیگری و یا جمهوری خواهان خوش کرده اند، اگر چه که همیشه می بینند که با این جا به جایی ها هیچ دگرگونی در سیاست های کلان برون و درون مرز امریکا انجام نمی گیرد.

راستش این است که امپریالیسم امریکا برای سرکردگی جنگی خود در جهان و بازاریابی برای انحصارهای جنگ افزارسازی امپریالیستی به یک اسراییل ددمنش و نیرومند در خاورمیانه نیاز دارد. پشتیبانی بی شرط از صهیونیسم بورژوازی، بخشی از استراتژی انباشت سرمایه و بیش سازی سود امپریالیسم است.

بگذارید که در آغاز به بررسی در هم تنیدگی منافع انحصارهای امپریالیستی و سیاست های امپریالیستی دولت امریکا  بپردازیم. در دنباله نوشته ما نگاهی به وظیفه ی نیروهای ضدامپریالیستی جهان خواهیم داشت.

درهم تنیدگی منافع انحصارهای بزرگ با سیاست های امپریالیسم امریکا

آن هایی که دستگاه فرمان روایی (حاکمیت) امریکا را جدا و فرای انحصارهای امپریالیستی می دانند، بی گمان  سخن رانی  رییس جمهور بایدن را در تلویزیونی ملی نخوانده اند. او با فریب کاری از کارگران “میهن پرست” امریکا برای تولید جنگ افزار برای “آرمان آزادی” سپاس گزاری کرد. آیا کسی از طبقه کارگر امریکا می تواند باور کند که فروش جنگ افزارها برای آغاز جنگ و سرکوب خلق ها و خیزش های خلقی برای گسترش دموکراسی است؟

راستش این است که دستگاه فرمان دهی سیاسی امریکا در دست ددمنش ترین لایه های بورژوازی انگلی به رهبری انحصارهای بزرگ جنگ افزارساز این کشور است. بایدن با ریاکاری شگفت انگیزی سخنی از بیش سازی سودآوری انحصارهای جنگ افزاری و پاسبانی از سرکردگی رو به افت امپریالیسم نمی گوید.

رفیق جان داده راه برابری و آزادی، نیک آیین در باره ی امپریالیسم می نویسد:

اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیست عبارت است از تسلط انحصارها. انحصارها در رشته های مختلف، کاملا و همه جانبه هم اقتصاد و هم سیاست و هم دیگر شئون زندگی در بزرگ ترین کشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سلطه خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود، یا زیر کنترل انحصارها به شدت محدود می شود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی، با نفوذ و قدرت روزافزون آنها در زمینه سیاسی همراه است. آنها دستگاه دولتی را زیر فرمان مستقیم خود می کشند و آن را تحت الشعاع منافع خود می سازند. در حقیقت در این مرحله بالای تکامل فرماسیون سرمایه داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی هستند در همه ی شئون زندگی جامعه.(ماتریالیسم تاریخی، ص ۲۱۲)

بزرگ ترین خرید جنگ افزار امپریالیسم امریکا برای آتش اندازی در گوشه و کنار جهان، از انحصارهایی مانند ریتون  (Raytheon) و لاکهید مارتین (Lockheed Martin) می باشد. به ویژه این دو انحصار امپریالیستی از سیاست جنگی بایدن بسیار خوشنود و دست های آنان از خون مردمان جهان به ویژه در خاورمیانه رنگین هستند. رییس جمهور بایدن با دروغ گویی تولید جنگ افزارها که کودکان را در غزه و یمن کُشته است و می کُشد، این دو انحصار برزگ مرگ آور را “زرادخانه دموکراسی” خواند.

در سال ۲۰۲۲ شرکت لاکهید مارتین فروش ۶۶ میلیارد دلاری داشت، ولی این شرکت در نه ماه امسال با ۶۸ میلیار دلار فروش، بیش از سال گذشته فروش داشته است. در سال ۲۰۲۲ شرکت ریتون هم فروش ۶۷ میلیارد دلاری داشت. برآورد این انحصار جنگی  این است که در پایان سال ۲۰۲۳ فروش به ۷۳ میلیارد دلار خواهد رسید. به زبان دیگر، فروش جنگ افزار این دو انحصار جنگی بیش از تولید ناخالص ملی کشور ۵۵ میلیوینی کنیا بوده است.

ریتون یک رهبر جهانی با راه حل های نوآورانه برای جنگ دریایی، پرواز پایدار و فن آوری های فضایی هوشمند، رادار، کامپوزیت، هایپرسونیک و دیگرافزارهای پیش رفته جنگی است. گرگوری هیز، مدیر عامل شرکت در گفت و گویی با Harvard Business Review نه تنها از تولید جنگ افزار برای آدم کُشی پوزش نمی خواهد، بل که می پذیرد که برای به دست آوردن سود کار خیلی خوبی است. او می گوید که جنگ افزارهایی که به اوکرایین فرستاده می شود از انبارهای وزارت جنگ امریکا است و وظیفه این شرکت این است که این انبارها را با جنگ افزارهای نوین و بهتری دوباره پر کند. او می گوید که فرستادن جنگ افزار به  اوکرایین از سوی امریکا به تنهایی میلیاردها دلار درامد برای این شرکت فراهم کرده است که سود ۱۲ درصدی در آینده به دست خواهد آورد.

نیویورک تایمز به تازگی نوشته است که جنگ خاورمیانه به افزایش فروش جنگ افزار انجامید. یورش و کُشتار بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین و درگیری در اوکرایین به بهای خون خلق های ستم دیده و فرزندان طبقه رنج بر به سود تولید کنندگان جنگ افزار در جهان افزوده است. خون ریزی بزرگ ترین بازار “بازرگانان مرگ” یا “سودجویان جنگی” است.  نزدیک به نیمی از جنگ افزارهایی که در جهان فروخته می شود، از سوی انحصارهای جنگ افزارسازی امپریالیسم امریکا تولید می شود که به ویژه به اروپا و خاورمیانه فرستاده می شود.

بایدن بی شرمانه به کارگران آمریکایی می گوید که کمک ۱۴ میلیارد دلاری به بورژوزی صهیونیسم برای گسترش دموکراسی است. البته او ناخواسته می پذیرد که کُشتن غیرنظامیان بی گناه، بخشی از برنامه دموکراسی سازی امریکا است. ۱۴ هزار فلسطینی بی گناه با ددمنشی و بدون نوشیدن آب و خوردن نان کُشته شدند. این است معنای دموکراسی برای امریکا؛ فراهم کردن زمینه های سودورزی هنگفت برای انحصارهای جنگ افزارسازی با بهره کشی از کارگران خود و با ریختن خون خلق های ستم دیده در جهان.   

بودجه جنگی امپریالیسم امریکا در چند سال اینده به یک تریلیون دلار خواهد رسید. بایدن از دلارهای مالیاتی کارگران برای خرید جنگ افزار و فرستادن آن ها به اوکرایین و اسراییل سود می جوید. برای همین بایدن از انحصارهای جنگ افزارسازی امریکا ستایش می کند و آن ها را  “زرادخانه دموکراسی” می خواند.

راستش این است که انحصارهای جنگ افزار سازی آمریکایی به نابودی دموکراسی در همه ی جهان کمک می کنند. آن ها برای فروش جنگ افزارهای خود به جنگ آفرینی می پردازند و خلق های جهان را به جان هم می اندازند و یا به ستم گران برای سرکوب و درگیری بیش تر جنگ افزار می فروشند. به گزارش سال ۲۰۲۲ بنیاد کوئینسی (Quincy Institute)، از ۴۶ درگیری و جنگ در سراسر جهان، ۳۴ درگیری با فروش جنگ افزارهای آمریکایی آغاز شده و دنبال می شود. به گزارش سازمان “خانه آزادی” (Freedom House) در سال ۲۰۲۱، نمی توان ۳۱ کشوری را که از امریکا جنگ افزار می خرند، کشورهای آزاد با ارج مندی به روند دموکراسی، ازادی سیاسی و حقوق بشر خواند.

جنگ افزار فروشی به رژیم های دیوانه و مردم کُش رقابت جنگی را در کشورهای همسایه افزایش می دهد. این همان چیزی است که امپریالیسم خواهان آن است. جنگ میان همسایگان، افزون برای جنگ افزار فروشی، اقتصاد کشورهای درگیر به جنگ را آن چنان کم توان می کند که ان ها به آسانی به دام نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول ووو می افتند. فهرست پای مال کنندگان حقوق بشر که جنگ افزارهای امریکایی را دریافت می کنند بزرگ است؛ برای نمونه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، مصر، ترکیه، نیجریه و فیلیپین. پیامد چنین فروش هایی سرکوب، ویران گری، بی ثبات کردن منطقه، آغاز جنگ ووو است.

برای نمونه، انحصارهای جنگی بزرگ آمریکایی در جنگ علیه مردم یمن  به رهبری عربستان سعودی و با شرکت امارات متحده عربی که از سال ۲۰۱۵ آغاز شد و هنوز هم پایان نیافته است، جنگ افزارهایی فروخته اند که مایه رنج میلیون ها یمنی با ۴۰۰ هزار کُشته شده است. بمباران های هوایی عربستان سعودی با کاربرد هواپیماهای تولید شده ی امریکایی انجام شده است که بیشتر غیرنظامیان را کُشته است. برای این که نشان داده شود که دستگاه کشورداری امپریالیسم امریکا برای فراهم کردن منافع انحصارهای امپریالیستی ساخته شده است یک نمونه می توان نشان داد. به گزارش روزنامه های آمریکایی در ماه مه ۲۰۱۸، توماس کندی، مدیر عامل پیشین ریتون به دفتر رابرت منندز، رییس کمیته روابط خارجی سنا (D-NJ) بازدید کرد تا او نتواند جلوی فروش جنگ افزار به عربستان پس از  کُشتن جمال خاشقجی، روزنامه نگار برجسته سعودی شهروند آمریکایی را بگیرد. کنگره امریکا تلاش کرد که جلوی فروش جنگ افزارهایی که برای کُشتن غیرنظامیان در یمن از سوی عربستان سعودی به کار برده می شود را بگیرد، ولی رییس جمهور دونالد ترامپ آن را وتو کرد. برای همین، بمب های خریداری شده از ریتون و لاکهید مارتین هم چنان مردم تهی دست یمن را در خانه ها، کارخانه ها، بیمارستان ها، عروسی ها و خودرو ها می کُشد

هنگامی که برخی از روزنامه نگاران از لاکهید مارتین و ریتون در باره ی کُشته شدن مردم بی گناه با کاربرد جنگ افزارهای آن ها پرسش می کنند، ان ها با خون سردی می گویند که تنها کاری که می توانند انجام دهند، پی روی از سیاست ها و قانون های امریکا است و فروش هر جنگ افزاری از سوی دولت ایالات متحده برنامه ریزی می شود و از سوی قوه مجریه و کنگره پذیرفته (تایید) می شود. آن ها می گویند که این رویه و پی روی از آیین نامه برای این است که فروش جنگ افزارهای آن ها هم آهنگ و بازتاب دهنده هدف های امنیت ملی و سیاست خارجی ایالات متحده باشد.

کسی که این سخنان را می شنود، نمی تواند هیچ تردیدی در باره ی هم کاری میان انحصارهای امپریالیستی و نهادهای امپریالیستی و دستگاه کشورداری امریکا داشته باشد. دولت و نهادهای قانون گذاری امریکا برای پاسبانی از حاکمیت بورژوازی انگلی ساخته شده اند. ریتون فروش جنگ افزار به عربستان سعودی را دنبال کردن سیاست خارجی و هم آهنگ با قانون های ایالات متحده می داند. در کم تر جایی از جهان می توان درستی آموزه ی مارکسیستی که می گوید دستگاه فرمان دهی سیاسی برای پاسبانی از منافع طبقه های فرمان روا ساخته شده است را بهتر از امریکا نشان داد.

این همان چیزی است که رفیق نیک آیین هم به روشنی در باره ی آن می گوید:

سرمایه داری انحصاری دولتی عبارت از اتحاد انحصارها و دولت بورژوازی در یک مکانیسم واحد و درهم آمیختگی و وحدت نیروی انحصارها و نیروی دولت در یک دستگاه یگانه است. (همان جا، ص۲۱۳)

بر کسی پوشیده نیست که همه ی انحصارهای امپریالیستی آمریکایی، به ویژه انحصارهای جنگ افزارسازی با پول های هنگفت خود، قانون گزار به کنگره و سنا می فرستند و وزیر می گزینند. تنها به این بیندیشید که با این که هر سال انسان هایی با بیماری روانی با تفنگ های خودکار و نیمه خودکار به کُشتار مردم در امریکا می پردازند، ولی هیچ سیاست مداری، حتا رییس جمهور اگر هم خواست جلوگیری از فروش این گونه جنگ افزارهای سبک را داشته باشد، نمی تواند و نتوانست آن را انجام دهد.

آیا کسی است که باور داشته باشد که کسی در امریکا، بدون دوستی با این انحصارها می تواند وزیر جنگ امریکا شود؟ وزیر جنگ جرالد فورد و جورج بوش دونالد رامسفلد (Donald Rumsfeld) و وزیر جنگ پس از او در دولت بوش دیک چنی (Dick Cheney)، هر دو از سردمداران شرکت هالیبرتون (Halliburton)، بودند که پیمان ها و قردادهای فراوانی از سوی ارتش امریکا دریافت می کرد.    

وظیفه جنبش ضدامپریالیستی

هواداری از رژیم هایی که راه اقتصاد آشکار سرمایه داری دارند و طبقه کارگر را و مردم آزادی خواه را سرکوب می کنند، به پیوستن مردم به جنبش ضدامپریالیستی آسیب می رساند. این گونه گرایش درست کاری و راست گویی جنبش ضدامپریالیستی را زیر پرسش می برد. جنبش ضدامپریالیستی هرگز نباید دل بسته گنده گویی ها شود و به پاک شویی گناهان رژیم های دیکتاتور سرمایه داری به بهانه ی “نبرد ضدامپریالیستی” آن ها بپردازد.

جنبش ضدامپریالیستی می تواند و باید از خلق هایی که زیر یورش امپریالیسم هستند پشتیبانی کند، بدون آن که به دام بورژوازی انگلی این کشورها که با شیوه های فاشیستی کشور را می گرداند بیفتد. جنبش ضدامپریالیستی نمی تواند و نباید جنبشی باشد که با سیاست های نواستعمار امپریالیسم می جنگد و هم زمان چشم بر بهره کشی و کُشتار بورژوازی ی که پای گاه طبقاتی امپریالیسم در این کشورها است ببندد. جنبش ضدامپریالیستی باید ضد نواستعمار، ضد بهره کشی و ضد سرکوب در هر پوشش، در هر کجا و با هر زبان باشد.

از آن جا که امپریالیسم از جنگ برای رسیدن به هدف های استراتژیک خود که انباشت سرمایه و بیش سازی سود است بهره برداری می کند، نبرد ضدامپریالیستی یک نبرد برای صلح نیز است. جنگ افزارهای هسته ای ی که در دست نیروهای امپریالیستی و نزدیک ترین دوستانشان است، هنوز خطر بزرگی برای مردم جهان دارد. برای همین، جنبش ضدامپریالیستی هم واره، جنبش برای صلح پایدار و بدون جنگ افزار هسته ای نیز هست. جنبش صلح توده ای تر و بزرگ تر از جنبش ضدامپریالیستی است. باید با شرکت در این جنبش به توده ها آموخت که جنبش صلح بدون چشم انداز ضدامپریالیستی کارایی کم تری دارد. صلح خواهی و صلح دوستی برای بسیاری از انسان ها می تواند، نخستین گام در نبرد ضدامپریالیستی باشد.  

جنبش ضدامپریالیستی می تواند و باید در برابر سیاست جنگ جویانه ایالات متحده علیه چین، از جمهوری خلق چین پشتیبانی کند. اگر امریکا بتواند چین را نابود و یا کم توان کند، این به معنی افزایش توان مندی امپریالیسم علیه خلق های جهان است. برای همین، پشتیبانی از جمهوری خلق چین، بخشی از وظیفه های برجسته جنبش ضدامپریالیستی است و این جنبش باید همه ی توان خود را برای جلوگیری از یورش امریکا به چین انجام دهد.

جنبش ضدامپریالیستی امروز با جنبش محیط زیستی نیز پیوند خورده است، زیرا هیچ دستگاهی مانند امپریالیسم به این اندازه به نابودی محیط زیست کمک نمی کند. سرچشمه های زمینی بسیاری از زمین بیرون آورده می شود، تا برای تولید جنگ افزارها به کار برده می شود. افزون بر این، جنگ خود یکی از بزرگ ترین تولید کننده گازهای گل خانه ای و نابودی کننده گوناگونی زیستی است.

دلیل هایی که جنبش ضدامپریالیستی را نیازمند و برحق می سازد، بسیار هستند. باید برای نجات جهان، جهانیان، طبقه کارگر و خلق های زیر ستم جهان، با امپریالیسم نبرد کرد. امپریالیسم امروز به رهبری ایالات متحده با متحدان اروپایی و ژاپنی آن، شناخته شده ترین چهره امپریالیسم هستند که نیروهای ضدامپریالیسم، باید برای نبرد علیه منافع ان ها بسیج و سازمان دهی شوند.   

با این همه، باید به یاد داشت که نبرد ضدامپریالیستی علیه سیاست های امپریالیستی است، نه بر ضد مردم این کشورها. برداشت های واپس گرانه از امپریالیسم، نبرد ضدامپریالیستی را به نبرد علیه غرب، علیه غربی ها و یا علیه غرب گرایی کاهش می دهد. واپس گرایانی که سوئدی را برای غربی بودن و آمریکایی را برای امپریالیست بودن آمریکا می کُشند، ضدامپریالیست نیستند.     

جنبش ضدامپریالیستی علیه نیروهای امپریالیستی هر کشوری است که به شیوه های امپریالیستی رفتار می کنند و هرگز علیه مردم هیچ کشوری نیست. اگر چه که بخشی از دزدی ایالات متحده از خلق های جهان به مردم امریکا هم داده می شود، ولی مردم لایه های پایین امریکا از دشواری های  فزاینده ای رنج می برند که همان نیروهای امپریالیستی برای آن ها ساخته اند. توده های رنج و کار کشورهای امپریالیستی از متحدان برجسته ما در نبرد ضدامپریالیستی هستند. جنبش ضدامپریالیستی کشورهای پیرامونی با جنبش ضدامپریالیستی کشورهای پیش رفته و با جنبش طبقه کارگر در این کشورها پیوند دارد.  

نیروهای امپریالیستی ایالات متحده امریکا ویرانی های بزرگی را در کشورهای دیگر به راه می اندازند، ولی آن ها هم چنین  بی دادگری، نابرابری، بی خانمانی، نژادپرستی، بیگانگی، افسردگی، را در میان لایه های پایینی جامعه خود افزایش داده اند. به سخنی دیگر، شمار بسیاری از مردم در ایالات متحده نیز قربانی آزمندی و خون خواری امپریالیسم هستند و با خلق های جهان که زیر ستم نواستعماری امپریالیسم در رنج هستند هم منافع هستند. هم اکنون نیروهای پرتوان  ضدامپریالیستی، حتا در گهواره بزرگ آن، ایالات متحده در روند پیش رفت و گسترش است.

پایان سخن

سیاست برون مرزی امپریالیسم امریکا برای پاسبانی از منافع انحصارهای بزرگ به ویژه انحصارهای جنگ افزارسازی برنامه ریزی می شود. بدون فن آوری پیش رفته جنگی که این انحصارها می سازند نگه داشت سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا بسیار دشوار می شود و بدون سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا در جهان، بیش سازی سود انحصارهای جنگ افزارساز با چالش های فراوانی روبرو خواهد شد. هم اکنون سرکردگی امریکا در بسیاری از زمینه ها با چالش های فراوانی روبرو است، ولی ارزیابی کارشناسان بر این است که سرکردگی جنگی امپریالیسم امریکا سال ها پایدار خواهد بود.

جنبش ضدامپریالیستی یک جنبش پیش رو برای صلح، عدالت و پاسبانی از مادر زمین و همه ی زندگان در آن است. پاسبانی از ۹۹ درصد مردم جهان، جانوران و گیاهان در برابر گرایش های سودورزی امپریالیسم که بی تردید به نابودی خورشیدگرد زیبای ما خواهد انجامید از وظیفه های بنیانی نیروهای کمونیستی است. جنبش ضدامپریالیستی یک جنبش بسیار برجسته ای در نبرد برای جهانی بهتر است. برای همین، نبرد ضدامپریالیستی امروز باید از نزدیک با جنبش های صلح دوست، جنبش های محیط زیستی و کسانی که به دنبال عدالت اجتماعی هستند متحد شود.

جنبش ضدامپریالیستی با گرایش های ضدغربی واپس گرایان یک سان نیست. دانش مارکسیستی واکاوی طبقاتی را به ما آموخته است. برای همین، مارکس و انگلس گفته اند “کارگران جهان، متحد شوید.” مردم جهان با هم دشمنی ندارند، بل که طبقه های فرمانروای بورژوازی در این کشورهای برای پاسبانی از منافع خود خلق ها را به جان هم می اندازند.

 جنبش ضدامپریالیستی جنبشی برای دادگری، برابری و صلح در میان همه مردم جهان است. به گفته رابرت رایش (Robert Reich) وزیر پیشین کار امریکا، حتا نابرابری اقتصادی در درون امریکا برایند سیاست گزاری دستگاه های فرمان دهی جامعه است. برای همین، رنج بران کشورهای امپریالیستی از متحدان ما در نبرد ضدامپریالیستی هستند.

جنبش ضدامپریالیستی برای اینکه بتواند مردم بیش تری را بسیج کند و به سوی برنامه های خود بکشاند، نباید به هواداری از رژیم های ستم گر که ددمنشانه جنبش کارگری، مردم آزادی خواه و خلق های گوناگون درون کشورهای خود را سرکوب می کنند بپردازد.

سرچشمه های کمکی

quincyinst.org
freedomhouse.org
TomDispatch .com
countercurrents.org
lockheedmartin.com
rtx.com

ماتریالیسم تاریخی؛ امیر هوشنگ نیک آیین: انتشارات حزب توده ی ایران