تنها سوسیالیسم نجات دهنده زمین و زمینیان است، نه سرمایه داری سبز!

مقاله ۲۷/۱۴۰۲
۱۵ مهر ۱۴۰۲، ۷ اکتبر ۲۰۲۳

همه پیش رفت‌ها در کشاورزی سرمایه‌داری، پیش رفت در هنر دزدی نه تنها از کارگر، بل که چپاول از خاک است. تمام پیش رفت ها در افزایش حاصل خیزی خاک برای یک زمان معین، پیش رفتی به سوی نابودی سرچشمه های پایدار آن حاصل خیزی است.

– کارل مارکس، سرمایه جلد یک

پیش گفتار

آب و هوا در بسیاری از کشورهای جهان ناپایدار شده است. گردبادها، سیل آب ها، خشکی بسیاری از شهرها و روستاهای جهان را ویران کرده است. آتش سوزی های جنگلی در جنوب اروپا، ایالات متحده آمریکا و استرالیا، گرما در اسپانیا و سیل در شمال ایتالیا بی داد می کند.

نزدیک به دو میلیون کیلومتر مربع زیست گاه های طبیعی از سال ۲۰۰۰ تا کنون از میان رفته است. سالانه ۱۸ میلیون هکتار جنگل، به اندازه بنگلادش، نابود می شود. از سال ۱۹۹۰ تا کنون، جهان ۱۷۸ میلیون هکتار جنگل را از دست داده است که به اندازه کشور لیبی است. در هر دقیقه ۲۴۰۰  درخت بریده می شود.

در ژوئن ۲۰۱۹ برآورد شد که یک میلیون گونه گیاهی و جانوری در روند نابودی هستند. نزدیک به ۶۰۰  گونه گیاهی از سال ۱۷۵۰ تا کنون ناپدید شدند.  تنها در اروپا شرایط زندگی بیش از ۶۰ درصد از گونه ها و زیستگاه ها شایسته نیست. هزاران گونه قورباغه، سمندر و دوزیستیان بی دست و پا در خطر ناپدید شدن برای همیشه هستند. ۴۰  درصد از ۸۰۰۰  گونه دوزیست در دهه های آینده از میان خواهند رفت.

در دهه  های آینده، جانوران زیر از روی زمین ناپدید خواهند شد؛ فیل ساوانای آفریقایی، فیل سوماترا، فیل آسیایی، فیل هندی، فیل آفریقایی، فیل سریلانکا، آمور پلنگ، پلنگ برفی، جوان کرگدن، کرگدن سوماترا، کرگدن تک شاخ، کرگدن سفید، کرگدن سیاه، اورانگوتان سائولا، اورانگوتان بورنئا، اورانگوتان سوماترایی، گوریل دشت شرقی، گوریل کوهستانی، لاک پشت پوزه عقابی، لاک پشت زیتونی، لاک پشت غول پیکر، لاک پشت چرمی، لاک پشت خرطومی، لاک پشت سبز، لاک پشت دریایی، خرس قهوه ای، خرس قطبی، دلفین رودخانه آمازون، دلفین رود گنگ، دلفین هکتور، دلفین رودخانه سند، نهنگ راست اقیانوس اطلس شمالی، نهنگ باله، نهنگ سی، نهنگ کماندار، نهنگ خاکستری، نهنگ کوسه، نهنگ ماهی، پروانه پادشاه، پاندای قرمز، شیرهای دریایی، ببر مالایا، ببر سوماترا، ببر جنوب چین، ببر هندوچین، ببر بنگال، ببر آمور، میمون عنکبوتی، گوریل دشت غربی، گراز دریایی، سگ وحشی آفریقایی، شامپانزه، پنگوئن گالاپاگوس، پنگوئن راک، پاندای غول پیکر، کوسه سفید، اسب ابی، شیر نر، ماهی تن، گاومیش کوهان دار، روباه قطبی، گرگ قطب شمال، کانگورو درختی، وووو.     

هر گونه زیستی یک سازه برجسته در تاریخ زمین بوده است و نقشی بایسته در کنش انسان با پیرامون خود داشته است. کنش های انسانی، جهان طبیعی را در روند نابودی کشانده است که مایه مرگ گونه‌های جانوری و گیاهی فراوانی شده است. کنش ناخوش آیند انسان در طبیعت و با طبیعت، پیامدهای بنیانی برای جامعه، اقتصاد و تن درستی انسان دارد.  

شرایط محیط زیست در میهن ما از میانگین جهانی هم بدتر است. در بسیاری از شهرهای بزرگ خودروهای بنزینی و گازوئیلی هوا را آلوده می کنند. شمار خودروها در چهل سال گذشته بیست برابر شده است. تولید بنزین غیراستاندارد از دست‌آوردهای جمهوری اسلامی است که مایه افزایش بیماری سرطان شده است. آلودگی هوا سالانه جان پنجاه هزار ایرانی را می گیرد. پژوهش نشان می دهد که نزدیک به نیمی از  کودکان تهرانی آسم و آلرژی دارند. ریزگردها در خوزستان و توفان نمک در آذربایجان نیز مایه بیماری شهروندان می شود.

سالانه ۱۲۵ هزار هکتار از جنگل‌های ایران نابود می‌شود و تا ۵۰ سال دیگری جنگلی در ایران یافت نخواهد شد. به گزارش سازمان محیط‌زیست، سالانه ۸۰۰ هزار هکتار از چراه گاها و چمن زارها کاسته می‌شود. بر پایه داده‌های مرکز آمار ایران، سالانه هزار آتش‌سوزی در جنگل‌ها و چمن زارها انجام می گیرد. سالانه چندین صد سیل در کشور روان می شود که مایه کشته شدن دویست- سیصد هم میهن می شود. فرسایش سالانه خاک در ایران ۳۳ تن در هکتار است. ارومیه که زمانی آشیان ۴۰ هزار فلامینگو بود، امروز پس از چهار دهه شوره‌زار  شده است.  بختگان و پریشان در فارس، گاوخونی در اصفهان و هامون خشک شده اند. تالاب انزلی از ۲۱ به هفت هزار هکتار کاهش یافته است. رودخانه‌های کارون و زاینده‌رود و دریاچه‌ها و تالاب‌هایی مانند ارومیه و بختگان به سوی خشکی می گرایند.

جمهوری اسلامی دو هزار هکتار از پارک ملی گلستان را به صنعت پتروشیمی  واگذاری کرد، ۸۰۰  هکتار از پناهگاه حیات‌وحش و پارک ملی کلاه قاضی و ۷۴۰ هکتار از پناهگاه جاجرود را به خانه سازان و  ۲۱۵ هکتار از پارک ملی بمو را به پالایشگاه شیراز داد. به گزارش سازمان محیط زیست در سال ۱۳۵۶ ۲۰۰ گونه کم‌یاب گور ایرانی در پارک ملی کویر و در بیستون ده هزار کل ‌و بز زندگی می‌کردند، ولی هم اکنون حتا یک گور و یک کل و بز هم در ان جا پیدا نمی شود. این رشته سر دراز دارد.

همان گونه که می بینیم، باید پاسبانی از محیط زیست، گونه های زیستی و جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی را جدی گرفت، زیرا نه تنها آینده گیاهان و جانوران، بل که سرنوشت خود انسان در خطر است.

بگذارید در آغاز به راه چاره های جنبش سبز برای چالش های آب و هوایی بپردازیم و سپس به بررسی دیدگاه مارکس که دانش مندان مارکسیست در نزد مارکس یافته اند، در باره ی این چالش بپردازیم. در پایان به نازایی و ناکارایی روی کردهای جنبش سبز و “چه باید کرد؟” در برابر چالش های آب و هوایی خواهیم پرداخت.

راه سبز غیر مارکسیستی

سبزها می گویند که زمان دگرگونی سبز فرا رسیده است. باید به کاهش پخش دی اکسید کربن، نه تنها برای نجات آب و هوا و خاک، بل که برای نجات مردم نیز پرداخت. آن ها می گویند که خودروهای هیدروژنی و برقی را باید جای گزین خودروهای فسیلی کرد؛ باید آن هایی که آب و هوا را آلوده می کنند، بیش ترین هزینه را برای پاک کردن این آلودگی ها بپردازند؛ باید کشاورزی ارگانیک را نمو داد؛ باید بخش بیش تری از طبیعت برای جانوران و گیاهان نگه داشته شود.    

آن ها می گویند که برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی برنامه دارند که می تواند، پایداری را به زمین برگرداند. به زبانی دیگر، اگر خودروهای ما هیدروژنی و یا برقی شوند و کشاورزی ما ارگانیک شود و از انرژی سبز و چرخشی مانند باد و خورشید و آب بهره جویی شود، و مردم به جای گوشت خوری، به گیاه خوری خوی کنند؛ چالش آب و هوایی هم حل خواهد شد! 

مارکس در باره ی بوم شناسی چه می گوید؟

بسیاری از خرده گیران به مارکسیسم از جنبش سبز می گویند که مارکس تنها به نمو صنعتی و پیش رفت نیروهای اقتصادی می اندیشید. این درست است که مارکس به پیش رفت فن اوری ها و دانش طبیعی در سرمایه داری، به دلیل این که شرایط مادی شایسته را برای سوسیالیسم و کشاورزی پایدار در سوسیالیسم آماده می کند، خوش بین بود. با این همه، مارکس در  سرمایه نشان داد که هدف اصلی تولید سرمایه داری تولید پایدار نیست، بل که سودورزی است. مارکس گفت که سرمایه داری به دنبال انباشت سرمایه است، حتا اگر برای دست یابی به آن، بخش بزرگی از خورشید گرد (سیاره) ما از میان برود، ککش هم نمی گزد.

به دین گونه، مارکس به سرشت دوگانه فن آوری در سرمایه داری پی برد؛ از یک سوی فن آوری می تواند پایه مادی برای جامعه سوسیالیستی را فراهم کند و از سوی دیگر چون فن آوری هم چون “نیروهای مولد سرمایه” سازمان دهی شده است، پیامدهای منفی فراوانی دارد.  

جان بلامی فاستر (John Bellamy Foster)، استاد مارکسیست جامعه‌شناسی آمریکایی در دانشگاه اورگان و سردبیر ماهنامه ریویو (Monthly Review)، در کتاب بوم شناسی مارکس (Marx’s Ecology) به بررسی نوشته های نادیده گرفته شده مارکس در باره ی کشاورزی سرمایه داری و زيست شناسی خاک می پردازد. او نشان می دهد که مارکس، نه تنها ضد سرمایه داری بود، بل که نگران دگرگونی پیوند میان انسان و طبیعت در نظام سرمایه داری نیز بود. بوم شناسی مارکس با بازسازی یک مفهوم ماتریالیستی از طبیعت و جامعه، راه چاره های جنبش سبز را به چالش می کشد و به روش های ریشه ای و راه حل های پایدار برای بحران زیست محیطی می پردازد.

مارکس با نمونه آوری از خستگی خاک ایرلند به دلیل استعمار بریتانیا، نشان داد که چگونه گسترش سرمایه در سراسر جهان در پیوند با بحران زیست محیطی در کشورهای استعماری است. مارکس با جنگل زدایی سرمایه داری آشنا بود، با این همه تحلیل او فراتر از خستگی خاک گسترش یافت. انتقاد مارکس از اقتصاد سیاسی سرمایه داری این نرمش را دارد که نبرد کنونی برای محیط زیست را در درون خود بگنجاند. انتقاد او از شکاف متابولیک، یک پایه روش شناختی برای واکاوی انتقادی بحران زیست محیطی جهانی کنونی فراهم می کند.  

در بوم شناس مارکس، نشان داده می شود که بی گانگی ی که مارکس از آن سخن  می گفت در بر گیرنده بی گانگی انسان از جهان طبیعی هم  بود. بررسی دیدگاه مارکس در باره ی سرمایه داری و پیامدهای محیط زیستی آن نشان می دهد که چرا بحران‌های اکولوژیکی – از دگرگونی های آب و هوایی و کم شدن گونه های زیستی گرفته، تا نابودی خاک و آلودگی آب و هوا- با این که دانش مندان، سیاست‌گذاران و بازرگانان، دهه‌ها از پیامدهای اکولوژیکی و اجتماعی مرگ بار آن سخن گفته اند، هم چنان گسترش می یابد.

کوهی سایتو (Kohei Saito)، استادیار مارکسیست دانشگاه توکیو، در کتاب “مارکس در آنتروپوسن[1]” (Marx in the Anthropocene) می گوید مارکس گفت که کشاورزی سرمایه داری با شرایط مادی خاک برای تولید پایدار ناسازگار است. بنابراین، شکافی میان ارزش گذاری سرمایه و متابولیسم (سوخت و ساز) طبیعت هست که مایه شکاف های متابولیکی پیوند انسان با پیرامون طبیعی خود نیز می شود. مارکس می گوید که شیوه تولید سرمایه داری شرایطی را فراهم می کند که مایه شکاف در فرایند وابستگی میان متابولیسم اجتماعی و متابولیسم طبیعی می شود. برایند آن ویرانی خاک است و بازرگانی این ویرانی را بسیار فراتر از مرزهای یک کشور با خود می برد. با گسترش انباشت سرمایه، شکاف متابولیک یک چالش  جهانی می شود.

اگر چه مارکس در سرمایه این شکاف متابولیکی را در پیوند با خستگی خاک بررسی می کند، ولی نمی توان به دامنه پیامدهای آن مرز زد. مارکس به روشنی از نیروی ویران گر سرمایه انتقاد می کند و می گوید که برهم زدن متابولیسم جهانی طبیعت به ناگزیر شرایط مادی برای پیش رفت آزاد و پایدار انسانی را کم توان می کند. سرشت دزدی سرمایه داری از نیروهای مولده، مایه پیشرفت جامعه نمی شود. سایتو می گوید که امروز وظیفه ما این است که محیط زیست مارکس را برای سده  بیست و یکم با در هم آمیزی اقتصاد سیاسی و علوم طبیعی به یک انتقاد ریشه ای از سرمایه داری به روز کنیم.  

سرمایه داری دارای سودورزی سیری ناپذیری است که پیوسته مرزهای نوینی را برای دست رسی به نیروی کار ارزان و سرچشمه های زیرزمینی باز می کنند. به گفته مارکس، این فرایند بی پایان افزایش ارزش ها و دارایی است.

آیا می توان سرمایه داری سبز بر پا کرد؟

این گمان که گویا سرمایه داری برای انباشت سرمایه خود به طبیعت نیاز دارد و برای همین کمونیست ها، سبزها و سوسیالیست ها می توانند در راه نجات محیط زیست با بخشی از بورژوازی جهانی اتحاد کنند، یاوه گویی ی بیش نیست. سرمایه می تواند حتا از خطر نابودی زیست محیطی، همان گونه که شیوه نئولیبرالیستی سرمایه داری در دهه های گذشته نشان داده است، برای سودورزی خود بهره جویی کند.

سرمایه داری نشان داده است که می تواند با آفریدن فن آوری زیست محیطی و دادوستد کربن از پیامدهای ناگوار دگرگونی آب و هوایی سود بیش تری به دست آورد. به دین گونه، گرم شدن زمین، سیل آب ها، از میان رفتن گونه های زیستی، مایه فروپاشی نظام سرمایه داری نمی شود. به همین دلیل دیدگاه سبزهای غیر مارکسیست در باره ی هم کاری با سرمایه داری و رام کردن آن، یک پندار نادرست است. نبرد برای محیط  زیست و ایستایی دگرگونی های آب و هوایی، نیاز به یک نبرد اگاهانه علیه سرمایه داری دارد.  

سرمایه داری تلاش می کند که خواست مردم جهان برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی را با منطق سودورزی خود چاره جویی کند. کشورهای سرمایه داری در روند ساختن خودروهای الکتریکی، پهنه های (پانل های) خورشیدی یا توربین های بادی هستند، ولی به توده ها نمی گویند که تولید همه ی این فراورده ها نیاز به برون  آوردن لیتیوم دارد که دیگر چندان یافت نمی شود. سایتو نگران این هست که چنین روندی به پیدایش یک گونه نوین امپریالیسم بینجامد.  

خرید کیسه های خرید ارگانیک و برگرداندن شیشه های نوشابه به فروشگاه، بدون آن که به روی دگرگونی دستگاه اقتصادی اندیشه شود، راه چاره هیچ چالشی نیست. سایتو می گوید که بسیاری از پیش نهادهای سبزها، ناکارایی و نا هم سزایی سرمایه داری را پنهان می کند و وظیفه را به دوش کس (فرد) می گذارد و از وظیفه شرکت ها و سیاست مداران چیزی نمی گوید.  

سایتو می گوید که سرمایه داری نگران دگرگونی اب و هوایی نیست، برای این که می داند که به فرمان روایی سرمایه پایان نخواهد داد. او می گوید که حتا اگر بحران زیست محیطی به نابودی زمین بینجامد، سرمایه داری زنده خواهد ماند و به دنبال انباشت سرمایه خواهد رفت. او می گوید که پول داران زنده خواهند ماند، هم زمان تنگ دستان و تهی دستان در برابر دگرگونی های  اب و هوایی بسیار اسیب پذیرتر هستند، و خانه و کاشانه و کار و کشت زار خود را از دست می دهند. تنگ دستان از ابزارهای تکنولوژیکی و پولی برخوردار نیستند تا از خود پاسبانی کنند. برای همین، با این که سرمایه داران دگرگونی های اب و هوایی می آفرینند، ولی تنگ دستان با جان خود بهای پیامدهای آن را می پردازند. او می گوید که برای همین، نبرد علیه دگرگونی های اب و هوایی به روشنی بخشی از نبرد  طبقاتی امروز است.  

سایتو می گوید که اقتصاد پیوسته نمو دار، با شیوه ی پایدار و هم آهنگ با طبیعت زندگی کردن در تضاد است و اگر ما این نظام اقتصادی  را دگرگون نکنیم نمی توانیم که محیط زیست را نجات دهیم.

چه باید کرد؟

سایتو می گوید که اگر سیاست های اقتصادی ۳۰ سال است که شکست خورده است، پس چرا روش نوین زندگی را نیافرینیم؟ پخش سالانه کربن در کشورهای صنعتی باید کاهش یابد، ولی برای برگزیدگان و شرکت های سرمایه داری جهانی این خواست پذیرفتنی نیست، زیرا آن ها می دانند که چنین برنامه ای با انباشت سرمایه ناسازگار است. برخی ها می خواهند که گناه این چالش را بر دوش یک شیوه سرمایه داری یعنی نئولیبرالیسم بگذارند، ولی راستش این است که این چالش ریشه در خود زمین سرمایه داری دارد.

کشورهای پیش رفته سرمایه داری در آغاز هزینه های محیط زیستی نمو خود مانند الودگی، پخش انتشار کربن و ویران سازی  بوم سازگان ها (اکوسیستم) را به کشورهای دیگر می فرستادند. ولی هم اکنون این پیامدها دیگر مرزی ندارند؛ ما در ایالات متحده گردباد و دگرگونی اب و هوا در اروپا می بینیم. دیگر یک کشور سرمایه داری پیش رفته هیچ راه گریزی از بحرانی آب و هوایی ندارد. با این همه، سرمایه داری هنوز در تلاش است تا برای نگه داشت خود گسترش یابد. در این جاست که دیگر ما نمی توانیم به پند گفتن بسنده کنیم. ما باید جلوی این تلاش دیوانه وار برای نمو به هر بهایی را بگیریم.    

سایتو می گوید که مصرف انرژی و سرچشمه های زیرزمینی هم چنان افزایش می یابد، زیرا اقتصاد در روند نمو همیشگی است. برای ایستایی دگرگونی اب و هوایی، ما باید پخش دی اکسید کربن را کاهش دهیم، ولی این کار هم زمان با نمواقتصادی نمی تواند انجام شود.

سایتو می گوید که بازرسی  بحران اب و هوا از دست مردم بیرون رفته است. او می گوید که انگیزه سرمایه داری برای سود بی اندازه، خورشید گرد ما را نابود می کند و تنها کاهش نمو اقتصادی و بخش کردن دارایی های می تواند زمین را نجات دهد. سایتو می گوید که باید به تولید انبوه و مصرف انبوه کالاهای بی هوده پایان داد. سایتو می گوید که برای نبرد با فرهنگ مصرفی، باید بخش آگهی سازی(تبلیغات) و مُد را بست. سایتو همچنین از کربن زدایی با شیوه کوتاه کردن زمان کار سخن می گوید.

سایتو با این که در کتاب خود راه چاره های انقلابی نشان نمی دهد، ولی به گاردین گفت که هوادار کاهش نمو اقتصادی است که برای انجام آن باید از سرمایه داری گذر کرد. سایتو رک و راست می گوید که تاریخ نشان داده که نرمش پذیری سرمایه داری به آن اندازه نیرومند است که هر گونه شیوه غیر انقلابی دگرگونی را، بخشی از سازه های بازار خود می کند. برای همین، باید از سرمایه داری و سراسر نهادهای آن رهایی یافت.

سایتو می گوید که “من پی بردم که چگونه مارکس به پایداری جامعه های غیر سرمایه داری و پیش از سرمایه داری دل بسته بود، زیرا ان ها اقتصاد استوار را درک می کنند، و نمو پایه نیستند.”  مارکس در دست نوشته های خود نشان می دهد که می خواست پژوهش کند که چه ویژگی هایی مثبتی در پیوند میان انسان و طبیعت، در تولید جامعه های پیش از سرمایه داری بود. مارکس دل بستگی به پژوهش در باره ی  یک کمون کشاورزی خودگردان در روسیه را در این نوشته ها نشان می دهد. در این یادداشت ها، مارکس چشم اندازی از جامعه ای پس از سرمایه داری نشان می دهد که می توان آن را “اکو سوسیالیسم” خواند که بر ستون های پایداری زمین و برابری اجتماعی برپا می شود.  

سایتو می گوید که هم اکنون سرمایه داری همه چیز را بر روی زمین کالایی کرده است تا سوداوری افزایش یابد. سایتو می گوید مارکس اگر چه با خصوصی سازی پهنه اجتماعی سر سازگاری نداشت، ولی راه چاره را در ملی سازی و مالکیت دست گاه دولتی نیز نمی دید. سایتو می گوید که مارکس بر این باور بود که شهروندان، پهنه اجتماعی را به شیوه ای دموکراتیک به گردانند، و نه این که آن را به بازار واگذار کنند. سایتو می گوید که مارکس هم چنین زمین را هم چون یک پهنه اجتماعی و با مالکیت اجتماعی می دید.

خرده گیری از راه حل های فاستر و سایتو

با این که سایتو برای نجات زمین و زمینیان بارها از گذر از سرمایه داری سخن گفته است، با این همه سخن های نا روشن هم می گوید. برای نمونه، او می گوید که دارایی ما امروز  به اندازه ای است که بر پایه اندیشه مارکس، پهنه های اجتماعی را برای خواسته های مردم به مالکیت همگانی بگذاریم و بدین گونه به جامعه ای پایدار و برابر دست یابیم که مارکس رویای ان را داشت. سایتو ناگهان همه ی گفته های خود در باره ی نبود نرمش پذیری سرمایه داری در برابر سودورزی فراموش می کند و یادش می رود که پیش تر گفته است که برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی، باید از سرمایه داری گذر کرد. البته نباید از حق گذشت که او در پرسش و پاسخ یک ماه پیش خود در برلین که “توده ای ها” هم شرکت داشت، گفته است که جامعه ژاپن بسیار کهنه گرا (کنسرواتیو) است و برای همین او نمی خواست که همه ی امیدهای دگرگونی در چارچوب کنونی را از میان بردارد.   

شوربختانه، فاستر و سایتو سخن های پرباری در باره ی شکاف کشورهای سرمایه داری پیش رفته و کشورهای “جهان سوم” نمی گویند. باید یادآوری کرد که کشورهای پیش رفته سرمایه داری، دهه ها سال از زغال سنگ و نفت ارزان برای صنعتی شدن خود سود جستند و پایه های یک زندگی کم و بیش با آسایش (رفاه) را برای بیش تر مردم خود ساخته اند. ولی مردم “جهان سوم” تازه دارند به دوران صنعتی خود گام می گذارند و برای پایه گزاری یک زندگی با آسایش به سرچشمه های انرژی ارزان نیاز دارند. کشورهای پیش رفته هنوز هم هشتاد درصد از انرژی سرچشمه های زیرزمینی را بهره برداری می کند و به آن اندازه خوارک دارند که ۱،۳ میلیارد تن خوراک سالانه در این کشورها به دور ریخته می شود.    

برای همین، ره نمودهایی که حتا مارکسیست های کشورهای پیش رفته می دهند، برای مردم “جهان سوم” به خودی خود شایسته نیست. البته سایتو می گوید که کشورهای پیش رفته باید بخش سنگین این بار را بر دوش بگیرند، ولی چندان چیزی در باره ی شکاف بزرگ میان کشورهای پیش رفته و “جهان سوم” نمی گوید. برای همین، برای پیدا کردن یک راه چاره مارکسیستی برای چالش های آب و هوایی، مارکسیست های چینی، روسی، لاتین آمریکایی، هندی، ویتنامی، ایرانی وووو نیز باید شرکت داشته باشند، تا به بررسی همه ی سویه های این چالش  بپردازند و یک چشمی داوری نکنند.

پایان سخن

این که سایتو در کشوری مانند ژاپن که گهواره سرمایه داری پیش رفته با نمو سالانه بالا است، این همه کتاب در باره ی مارکس و راه چاره های مارکسیستی چالش های آب و هوایی می فروشد، نشان می دهد که جهان در روند دگرگونی است و مارکسیسم هم چون سمندری دوباره از خاکستر تن مُرده سوسیال دموکراسی برمی خیزد و رستاخیز می کند.

سرمایه داری جهانی در کشورهای پیش رفته با برون آوردن آخشیج های زیرزمینی (مواد معدنی) و گسترش تولید و مصرف انبوه به یک جامعه رفاه دست یافت. ولی اکنون می دانیم که این رفاه نه تنها به زیان مردم کشورهای “جهان سوم”، بل که به زیان محیط زیست، گونه های زیستی بوده است و مایه گرمایش زمین شده است.         

رهبران جنبش سبز برای چاره جویی پیامدهای ناگوار دگرگونی آب و هوایی، روی کردهایی بر پایه سرمایه داری، مانند مالیات بر کربن، خودروهای برقی، انرژی بادی، آبی و خورشیدی، و یا پایین آوردن بهای کالاهای طبیعی پیش نهاد می کنند. آن ها بر این باور هستند که کشاورزی ارگانیک و یا گیاه خواری بخشی از راه حل این چالش است. هنگام بیماری همه گیر کرونا، مردم کشورهای سرمایه داری پیش رفته دریافتند که می توان کم تر کار کرد، کم تر مصرف کرد، کم تر خوراک بی خودی خورد و با این شیوه کم تر به محیط زیست آسیب زد. ولی رفته رفته سرمایه داری توانست تا مردم را به شیوه گذشته زندگی  بازگرداند. پیروزی سرمایه داری در برگرداندن شیوه ها و خوی های پیش از کرونا نشان می دهد که سرمایه داری و دگرگونی های آب و هوایی زاییده آن را، نمی توان با رفتار “سبز” دگرگون کرد.

باید در باره ی ویژگی های چند سویه بحران زیست در خورشید گرد ما سخن گفت. دگرگونی  آب و هوایی، کاهش گونه های زیستی، تا دگردیسی جنگل ها به زمین های کشاورزی و چوب، بحران خوارک، چالش پلاستیک، همه ریشه در نظام سرمایه داری دارد. باید به جنبش هایی که سخن از «سرمایه داری سبز» می رانند نشان داد که نمی توان طبیعت را با همان سیستم بازاری و انباشت سرمایه ای که آن را نابود می کند، نجات داد.

بازار سرمایه داری نمی تواند یک میان جی خوب برای تولید پایدار باشد. راه کار سرمایه داری در باره ی خرید پخش کربن از کشورهای دیگر که تولید صنعتی بزرگ ندارند، نشان می دهد که سرمایه داری هر چالشی را به اندازه دادوستد در بازار کاهش می دهد. سرمایه داری در تلاش است که اندیشه توده ها را از راه یابی چاره های ریشه ای به دور کند و این گونه وانمود کند که چالش آب و هوای را می توان با فن آوری، نوآوری، رفتار خرید و بازار حل کرد. ناسازگاری اشکار میان روی کرد سبز سوسیالیستی و دیگر روی کردهای زیست محیطی این است که بینش سبز سوسیالیستی می گوید که تا زمانی که سیستم سرمایه داری هست، گرایش بنیانی جامعه به سوی نابودی محیط زیست می رود.

همان گونه که می بینیم، سبزها نه تنها چیزی از سرنگونی نظام سرمایه داری نمی گویند، بل که از بن واژه سرمایه داری را هم در پیوند با برنامه های سبز خود به کار نمی برند. باز هم نیاز به یادآوری کرد که بیش تر سبزها، خواهان فرستادن جنگ افزار به اوکرایین هستند، اگر چه که گزارش خود سازمان ملل می گوید که جنگ بدترین دشمن محیط زیست و گونه های زیستی است.

با این همه، نباید فراموش کرد که بخشی از رهبری و بخش بزرگی از تنه جنبش سبز روشن اندیشانی هستند که ریشه در خرده بورژوازی دارند. برای همین، نباید سیاست اتحاد و انتقاد را هنگام خرده گیری به این نیروها فراموش کرد.

به زبان دیگر، نبرد طبقاتی در جامعه سرمایه داری، نبرد ضدامپریالیستی و نبرد برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی، سویه های گوناگون یک نبرد هستند و نمی توان یکی را از دیگری جدا کرد. تلاش برای برپایی یک محیط زیست پایدار در میهن ما نیز، با نبرد طبقاتی علیه بورژوازی انگلی و روبنای ولایت فقیهی آن گره خورده است. نمی توان بدون نبرد علیه کسانی که برای آزمندی و پول اندوزی گیاهان، جانوران ما را نابود و مردم ما را بیمار کردند، محیط زیست را نجات داد.

سرچشمه های کمکی

Kohei Saito, Marx in the Anthropocene: Towards the Idea of Degrowth Communism (Cambridge University Press, 2023)

John Bellamy Foster, Marx’s Ecology: Materialism and Nature, 2000


[1] انتروپوسین، یک دوره زمین شناسی است که در آن کنش های اقتصادی انسان اندک اندک به نابودی خورشیدگرد زیبای ما خواهد انجامید.




رژیم، مردم را دشمن بنیادین خود می داند، و نه امریکا را!

مقاله ۲۶/۱۴۰۲
۷ مهر ۱۴۰۲، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۳

چون برای جولان پرنده پندار در مرزهای آینده قیدی نیست جز قید منطق علمی، پس بی هیچ پروا به سراغ آن دور نماهای دور برویم..‏(احسان طبری)

پیش گفتار

هفته های گذشته، مانند همه ی روزها در جمهوری اسلامی، برای مردم ما تاریک و ناامید کننده بودند. رژیم نه امیدی و نه خواستی به یافتن چاره برای چالش های گوناگونی که میهن ما با آن درگیر است، از خود نشان می دهد. رژیم هم اکنون به دنبال دراز کردن زندگی انگلی خود به هر شیوه ای می گردد. دشمن شماره یک رژیم برای ماندن و چاپیدن، همانا مردم تنگ دست و آزدی خواه ما هستند.

رژیم در هفته های گذشته دوباره به بهانه ی سال گرد کُشته شدن زن دلیر کُرد، ژینا امینی به جان مردم، به ویژه جوانان افتاد و تا آن جا که در توان داشت مردم را کتک زد، ترساند، بازداشت کرد، به زندان فرستاد و شکنجه کرد و کُشت. در بر همان پاشنه می گردد و آزادی هم چنان سرکوب می شود. اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی هم، نه تنها در هفته های گذشته نشانی از بهبودی نداشته است، بل که به تندی به سوی بدتر شدن هم می رود. شیرازه اقتصاد کشور در روند فروپاشی است و شکاف طبقاتی بی داد می کند. برای دراز کردن زندگی ننگین خود، رژیم هم چنان به دنبال سازش با دشمنان خود در برون از مرزها و سرکوب دشمنان خود در درون مرزها می رود.      

داده های که در زیر برای نشان دادن فروپاشی دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی آورده می شود، همگی برگرفته از رسانه های درون کشور است.

بگذارید در این نوشته در آغاز به اقتصاد ورشکسته رژیم بپردازیم و سپس نمونه هایی از سرشت آزادی کُشی این رژیم بیاوریم. در دنباله نوشته از زبان خود دست اندرکاران رژیم، شکاف طبقاتی و بی برنامگی رژیم را نشان خواهیم داد و سپس به سرنوشت جوانان و امید آن ها به کوچ می پردازیم. در بخش پایانی نشان می دهیم که رژیم به دنبال تنش زدایی با همسایگان و امریکا است، تا بتواند همه ی نیروهای خود را برای سرکوب در درون بسیج کند.

اقتصاد ورشکسته رژیم

نرخ تورم هر روز افزایش می یابد که پیامد ناگوار آن کاهش نیروی خرید مردم به ویژه خانواده های کارگری، تنگ دست و تهی دست است. اقتصادآنلاین می نویسد که نرخ تورم شهریور ۴۶.۱ درصد شد. در همین ماه، تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور، ٣٩,٥ درصد بوده است؛ یعنی خانوارهای کشور میانگین، ٣٩.٥ درصد بیش تر از شهریور ماه ١٤٠١، برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کرده اند. داوود فکوری،  رییس اتحادیه سوپرمارکت و مواد پروتئینی ۳۰ شهریوربه تارنگاشت «تجارت نیوز»، گفت که امسال نیروی خرید مردم در هم سنجی با سال گذشته، بیش از ۵۰ درصد کاهش داشته است. تجارت نیوز می نویسد که با افزایش بهای کالاهای خوراکی و گرانی‌های، مردم ناچار شده‌اند که کاربرد برخی کالاها را در خوراک روزانه کاهش دهند و برخی فراورده های دیگر نیز دیگر روی سفره شام و نهار چیده نمی شود.

در کشورهای پیش رفته سرمایه داری اندازه گوشت خوری آن چنان بالا است که پزشکان برای تندرستی انسان ها سفارش می کنند که آن ها بیش تر پروتیین گیاهی بخورند. ولی در کشورهایی مانند کشور ما، مردم از تنگ دستی، حتا نمی توانند  کمینه (حداقل) پروتیین نیازمند روزانه خود را تهیه کنند. مرکز آمار ایران در گزارشی گفت که فروش گوشت قرمز در مردادماه ۱۴۰۲ در هم سنجی با مرداد سال گذشته، ۲۶ درصد کاهش داشته است. تارنگاشت اقتصاد آنلاین نیز گزارش داد که در بازه زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ میانگین کاربرد گوشت قرمز در ایران ۴۱ درصد و سرانه کاربرد  شیر ۴۸.۶ درصد کاهش داشته است. اقتصادآنلاین می نویسد که تولید گوشت مرغ “سپید ماکیان” سه برابر گذشته شده است. با این همه بهای گوشت مرغ بالا رفته است و به ۱۲۰ هزار تومان برای یک کیلو رسیده است.

دروغ گویی یکی از شیوه های همیشگی جمهوری اسلامی در برخورد با گرانی و تورم است. بازار خوراکی‌ها در ایران با چالش کم بود و گرانی شکر روبرو است که مایه گرانی فراورده هایی که در آن شکر به کار برده می شود، نیز شده است. ولی به گزارش «ایرنا» وزارت کشاورزی نوشته است که شکر با بهای هر کیلوگرم ۲۸ هزار تومان به بازار داده می شود و «هیچ کمبودی در این زمینه وجود ندارد.».  خبرگزاری مهر، ۱۷ اردیبهشت ماه در گزارشی بهای شکر در بازار را ۳۳ هزار تومان گزارش کرده بود. تارنگاشت «تجارت‌نیوز» در گزارشی می نویسد که جمشید مغازه‌ای، دبیر انجمن تولیدکنندگان شیرینی و شکلات گفته است که با «مدیریت وزارت کشاورزی» بازار همیشه برافروخته است و حتا زمانی «شکر در بازار نایاب می‌شود.» برنامه دولت این بود که بهای هر کیلوگرم شکر ۲۵۵۰۰ تومان باشد. هم اکنون هر کیلوگرم شکر در بازار تا ۴۲ هزار تومان فروخته می‌شود.

سرشت آزادی کُشی این رژیم  

جمهوری اسلامی به بهانه های گوناگون مرزهای آزادی را هر روز تنگ تر و شمار آزادی خواهان در زندان را هر روز بیش تر می کند. به گزارش تارنگاشت هرانا، یک شهروند ایرانی-آمریکایی کلیمی به نام فرامرز جاویدزاد در زندان اوین  به دلیل نبود رسیدگی پزشکی جان باخت.

شبکه حقوق بشر کردستان روز یکشنبه در گزارش ماهانه خود درباره حقوق بشر شهروندان کُرد ایرانی از بازداشت دست‌کم ۱۶۲ کُرد سیاسی در پنج استان آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام، و تهران، در شهریورماه گزارش داد. دست‌کم شش کولبر بر اثر تیراندازی نیروهای مرزبانی ایران در پیرامون بانه، سردشت، و چالدران زخمی شدند و دست‌کم شش کارگر نیز در سر کار خود در شهرهای سنندج، پیرانشهر، بانه، بوکان، و مهاباد جان خود را از دست دادند. نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در خیابان‌های بیش از ۱۵ شهر در کردستان از برگزاری سال گرد کُشته شدن ژینا امینی  و دیگر کُشته ‌شدگان جلوگیری کردند.

با آغاز سال آموزشی نو گزارش‌ها از بازداشت دست‌کم ۷ دانشجو در شهرهای گوناگون می نویسند. هم زمان چندین دانشجو و استاد دانشگاه گذرا و یا برای همیشه از دانشگاه برکنار شدند. بر پایه گزارش رسانه‌های دانشجویی، روز نخست مهر سحر صالحیان، دانشجوی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی سنندج، در شهر سقز به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد. بازداشت‌ها  از روز بیستم شهریور با بازداشت مهسا سعیدی، دانشجوی دکتری دانشگاه یزد، آغاز شد. پس از آن هم علی غلامی کنش گر دانشجویی و دبیر سیاسی پیشین انجمن آرمان دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، علی رضوی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، فرهاد حسینی دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد زنجان، محمدمهدی وثوقیان دانشجوی دانشگاه علوم‌ پزشکی اصفهان، و آرمیتا پاویر، دانشجوی دانشگاه مدنی آذربایجان، هم بازداشت شدند.

دانشجویان سارا مددی دانشجوی رشته سینما دانشگاه سوره، مصطفی موسوی دانشجوی مدیریت گردشگری دانشگاه یزد، شقایق اکبری دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی و دبیر انجمن علمی-‌ دانشجویی دانشگاه تربیت‌مدرس، و خشایار سفیدی، دانشجوی موسیقی دانشگاه هنر، مصطفی آذرخشی، عضو هیات علمی دانشکده الهیات و ادیان گذرا از دانشگاه به برون رانده شدند. هم زمان حسن باقری‌نیا، عضو هیات علمی گروه روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه حکیم سبزواری، نیز به «بازنشستگی زودرس» دچار شده است.

تارنگاشت کلمه، نوشت که شماری از امضاکنندگان نامه‌ای در باره ی پایان دادن به زندان خانگی  ۱۳ ساله میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد به وزارت اطلاعات خوانده شدند. ان ها زندان خانگی این سه تن را «قتل تدریجی» خوانده‌اند. این نامه به امضای ۵۷۰ کنش گر سیاسی، مدنی و فرهنگی رسیده است. زهرا شجاعی، رییس مرکز امور مشارکت زنان در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی و یکی از امضاکنندگان این نامه، در یادداشتی نوشت که نیروهای وزارت اطلاعات می خواستند او را بترسانند، ولی او گفت که «این نامه سرگشاده را امضا کرده وپای آن هم ایستاده‌‌ام.» خانم شجاعی افزود که وزارت اطلاعات به او گفت که «نویسنده اصلی نامه با سرویس جاسوسی خارج از کشور ارتباط دارد».

فرزند امام جمعه اهل سنت راسک می‌گوید که پدرش یک ماه پس از بازداشت همچنان در اطلاعات زاهدان زیر «شکنجه‌های جسمی و روحی» است.

به دستور بی دادگاه جمهوری اسلامی آقایان سعید روستایی و جواد نوروزبیگی در پیوند با ساخت فیلم «برادران لیلا» که در جشنواره کن به نمایش رسید، تا پنچ سال نباید به ساختن و پخش فیلم بپردازند. آن ها هم چنین یک دوره «فیلمسازی با حفظ منافع ملی و اخلاقی» را در دانشکده صدا و سیمای قم باید بگذرانند.

بی برنامگی و آلودگی دستگاه فرمان روایی

بیش از یک دهه است که کارشناسان سخن از فرونشست زمین در جاهای گوناگون گفته اند. با این همه نشانی از تلاش برای جلوگیری و یا چاره جویی از این پدیده خطرناک دیده نمی شود. مریم دهقانی، عضو هیئت علمی بخش مهندسی راه و ساختمان و محیط زیست مهندسی دانشگاه شیراز روز یکشنبه دوم مهرماه در گفت‌وگو با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، خطر فرونشست زمین در شهر مرودشت را ۲ تا ۳ سانتیمتر و در پیرامون این شهر را تا ۱۲ سانتیمتر برآورد کرده است. به گفته او  پهنای شکاف در منطقه تاریخی نقش رستم نزدیک به نیم متر تا ۷۰ سانتیمتر رسیده است.

او می‌گوید که “سیگنال‌های ضعیفی” از فرونشست زمین در پیرامون فرودگاه شیراز نیز دریافت شده است. دهقانی می‌گوید که «شهرک صنعتی فتح آباد، کناره، فیروزی، پتروشیمی مرودشت، خط انتقال گاز که از دشت مرودشت عبور کرده‌اند، خطوط ریلی و زیرساخت‌ها همه تحت تاثیر فرونشست زمین قرار دارند.» این استاد دانشگاه همچنین در باره ی خانه‌های “مسکن مهر” در مرودشت می‌گوید که «ساختمان این منطقه ترک برداشته و به میزان ۱۶ تا ۱۸ سانتیمتر دچار فرونشست شده است؛ زمین زیر دیوارهای اطراف مسکن مهر دچار فرونشست شده است.» در اسفندماه سال گذشته علی بیت‌اللهی، عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات راه و شهرسازی بر پایه  ارزیابی‌های انجام شده درباره پدیده فرونشست زمین در ایران گفت که ۱۸ و نیم میلیون هکتار از ایران، یعنی ۱۱ درصد سرزمین ایران در روند فرونشست است که نزدیک به نیمی از ایرانیان در این جاها زندگی می کنند.

اقتصادآنلاین به گفته دستغیب رئیس دیوان محاسبات کل کشور نوشت که در ۳ وزارت خانه تاکنون ۲۰۰ هزار میلیارد تومان از (۴ میلیارد دلار) بودجه دولت در ۴۳ هزار حساب دستگاه‌ها رسوب کرده است. رسوب به معنای این است که بودجه به شماره حساب های بنیادی فرستاده نشد، بل که به شماره حساب های دیگر واریز شد. روشن است که پی گیری و دنباله گیری کاربرد پولی که به شماره های بنیانی واریز نشود بسیار دشوار تر است و به دین گونه، پی گیری پول مردم که به دوستان و خویشاوندان فرستاده می شود، سخت می  شود . نزدیک به صد در صد این “رسوب” در وزارت نفت رخ داده است.

دنیای‌اقتصاد می نویسد که پسته یک کالای ارزآور کشور است. تولید بالای پسته امسال مایه رقابت سنگین میان تولیدکنندگان ایرانی و آمریکایی شده است. آقای بهروز آگاه یکی از تولیدکنندگان بزرگ پسته ایران از سیاست‌‌‌های دولت در برابر کشاورزان و بازرگانان پسته خرده گرفت. وی گفت که “معاون باغبانی وزارت جهاد کشاورزی با ارائه طرحی” می خواهد جلوی فرستادن پسته برای فروش برون مرزی را بگیرد. شاید خواننده در این گمان باشد که با این کار پسته در درون میهن ارزان خواهد شد و خانواده های تنگ دست هم می تواند این آجیل خوش مزه را بچشند. ولی به گفته بهروز آگاه، خرید درون کشوری پسته از مرز ۱۵ درصد تولید پسته در ایران نخواهد گذشت. وی‌‌‌ افزود که این کار “بالاترین کمک به صنعت پسته آمریکا و بزرگ‌ترین خیانت به پسته ایران” است.

دنیای اقتصاد  بر پایه آمار وزارت جهاد می نویسد که از ۲۳ میلیون نیروی کار در کشور، ۲۰ درصد در بخش کشاورزی کار می کنند و ۴۰ درصد هم با بخش کشاورزی سروکار دارند. بخش کشاورزی نان شب ۵۶ میلیون ایرانی را فراهم می کند. روشن نیست که چرا سردمداران که برخی از آن ها خود از تولیدکنندگان و بازرگانان بزرگ پسته بوده اند، به ناگهان با چنین بی مهری با آن ها برخورد می کنند و حتا به دنبال فراهم کردن ارز برای اقتصاد ورشکسته نیز نمی روند.

آقای مصطفی هاشمی‌طبا، از مدیران پیشین جمهوری اسلامی، در گفت‌وگو با روزنامه شرق گفته است که سالانه ۲۸ میلیارد دلار سرمایه از ایران به برون از مرزها فرستاده می‌شود.

بانک مرکزی تنها در باره ی ۹ ماه نخست  سال ۱۴۰۱ از برون  فرستادن  بیش از ۱۰ میلیارد دلار سرمایه می نویسد. البته بانک مرکزی دو سال پیش هم دربررسی از عمل کرد ۱۶ سال گذشتهٔ گریز سرمایه از ایران که  ۱۷۰ میلیارد و ۶۱۷ میلیون دلار سرمایه از ایران به برون فرستاده شده است. بخشی از این سرمایه برای خرید خانه در  ترکیه به کار برده می شود. یادآوری شود که رژیم جمهوری اسلامی برای نبرد با بیماری همه گیر کرونا در سال ۲۰۲۰، با پیاده کردن دستورهای نئولیبرالیستی، ۵۰ میلیون دلار وام از بانک جهانی دریافت کرد. در همان سال، برای جلوگیری از پخش کرونا، رژیم یک درخواست وام ۵ میلیاردی به صندوق بین المللی پول فرستاد. ولی همین جمهوری اسلامی اجازه می دهد که بیش از ۱۷۰ میلیارد دلار به برون مرزها فرستاده شود.  .  

شکاف طبقاتی

هتل هما یکی از هتل‌های کهن و نام دار و ۵ ستاره تهران است. دارندگان این هتل با آگهی های پر هزینه در (www.eghamat24.com, www.jabama.com, ww.iranhotelonline.com)  می نویسند که بهای ماندن و خوابیدن یک شب در کوچک ترین اتاق یک میلیون تومان است. خوراکی بسیار گوناگون، با رنگ های دل پذیر و مزه‌های خوش به میهمانان داده می شود. این هتل می نویسد که مهمانان نیازی به بیرون رفتن از هتل ندارند. هتل دارای استخر، سونا، جکوزی، ماساژ، زمین تنیس، باشگاه بدنسازی و… است. یاد آوری شود که دست مزد ماهانه کارگران ساختمانی از ۵ میلیون تومان بالاتر نمی رود.

اقتصادآنلاین می نویسد که با ۸ میلیارد تومان (نزدیک به ۲۰۰ هزارد دلار ) می توانید در شمال پایتخت خانه‌های نقلی بخرید. با ۸ میلیارد تومان شما می‌توانید یک خانه ۵۵ متری ۲۰ سال ساخت در اقدیسه، یک خانه ۴۵ متری ساخت سال ۱۳۹۶ در زعفرانیه، یک خانه ۶۰ متری ۱۲ ساله در قلهک و یا یک خانه  ۱۲۹ متری در خانی آباد خریداری کنید. نیاز به یادآوری است که بهای خانه ها در شهرهای بزرگ اسکاندیناوی که از داراترین کشورهای جهان هستند، نیز کم و بیش به اندازه شمال تهران است.

در روزهای گذشته رسانه های جمهوری اسلامی در باره ی  ساختن خانه‌های گران‌ بها در شهر تازه ساخت پرند نوشته اند. جهان اقتصاد می نویسد که ناصر چمنی؛ رییس پیشین  کانون‌ عالی انجمن‌های صنفی کارگران گفت که ساختن خانه های پرهزینه، جای افسوس دارد. او گفت که شکاف طبقاتی در کشور بالا است که مایه زندگی در ناز و نعمت برخی ها و شکار نان شب برخی دیگر شده است. او افزود که خواستی از سوی دولت برای برخورد با بسازوبفروشان نمی‌بیند.

کارگران کارخانه سیمان ارومیه روز شنبه  برای  دست مزد بیش تر دست از کار کشیده و اعتصاب کردند. دست مزد آن ها  ۱۲ میلیون تومان در ماه و  دست مزد کارگران پیمانی با  ۲۵ سال پیشینه کار تنها ۷ میلیون است. این در شرایطی‌ است که بنابر این گزارش، دست مزد مدیران کارخانه سیمان ارومیه پنج برابر کارگران، ماهانه ۶۰ میلیون تومان، است.

به گزارش تسنیم، سیدکریم حسینی عضو فراکسیون کارگری مجلس شورای اسلامی گفت که دست مزد کارمندان و کارگران باید هم گام با نرخ تورم افزایش یابد. او در گفتگو با دیده‌بان ایران گفت که «معتقدم وقتی مردم نسبت به گرانی، معیشت و بیکاری اعتراض دارند، این اعتراض واقعی است». محمد حسن آصفری، نماینده مجلس شورای اسلامی گفت که «نباید خیلی خوش‌باور باشیم که اعتراضات مردمی خاموش شده چرا که جامعه نسبت به وضع اقتصادی معترض است.»

ناامیدی، بی آیندگی و کوچ جوانان

با اقتصاد ورشکسته و خودکامگی فرمان روایان جمهوری اسلامی که حتا اندیشیدن به آزادی را گناه می داند، جوانان ناامید چاره ای فرای گریز از کشور نمی بینند. به گزارش مرکز آمار ایران “سن ازدواج” در دهه نود هم گام با افزایش فشارهای اقتصادی از ۳۰ سالگی به ۴۰ سالگی رسیده است. خبرگزاری «مهر» در گزارشی در پارسال نوشته بود که بررسی آمارهای کلان اقتصادی در دهه ۹۰ نشان می دهد که عمل کردهای اقتصادی این دهه اقتصاد ایران را ورشکسته کرده است. مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در گزارش خود نوشت که دهه نود نرخ نداری (فقر) در کشور را از ۱۹ درصد به بیش از ۳۰ درصد افزایش داده است که این به این معنا است که بیش از ۳۰ میلیون ایرانی زیر خط نداری زندگی می کنند.

روزنامه اینترنتی «فراز» نیز نوشت که در همین دهه درآمد ملی سرانه ایرانیان نیز بیش از ۳۶ درصد کاهش یافته و شکاف میان «غیر فقرا» با خط نداری نیز بسیار کم شده است. نا گفته نماند که دو سالی که از دهه کنونی گذشته است نشان می دهد که شرایط اقتصادی کشور نه چندان بهتر از آن دهه نشده است، بل که به سوی بدتر شدن نیز می رود. محمد حسن آصفری، نماینده مجلس شورای اسلامی ایستادگی مردم را «به حق» دانست و گفت عمل کرد دولت سیزدهم به ویژه در دامنه اقتصاد زمینه‌ساز ناخوشنودی مردم را فراهم کرده بود.

ناامیدی، بی آیندگی، بی کاری، آزادی کُشی و آزادی خواه کُشی مایه کوچ بسیاری از هم میهنان ما شده است. یک سال پس از کُشته شدن ژینا امینی ، به ویژه «مردان جوان» دارای آموزش بالا و توان مند از شهرهای بزرگ می خواهند از کشور بروند. روزنامهٔ «جوان»، وابسته به سپاه پاسداران، آذرماه سال گذشته به‌گزارش سازمان مهاجرت ایران نوشت که در سال ۲۰۲۲ نزدیک به سه میلیون ایرانی یعنی ۳.۳ درصد از جمعیت ایران تنها در یک سال به برون از مرزها کوچ کردند. این روزنامه هم چنین به‌ گزارش از بنیاد ملی نخبگان نوشت که سالانه ۳۷ درصد از رتبه‌های برتر کنکور و المپیادها از کشور کوچ می‌کنند.

بنا به گفتهٔ احمدرضا عامری، رئیس اتحادیه شرکت‌های مسافربری، «امروز با افرادی تحصیل‌کرده و حتی خلبان مواجه هستیم که به‌دنبال دریافت گواهینامهٔ رانندگی پایه یک هستند تا بتوانند مهاجرت کنند.»

روزنامهٔ فرهیختگان که ارگان رسمی دانشگاه آزاد اسلامی است، از کوچ شش هزار و ۵۰۰ نفر از پزشکان و کارشناسان تنها در سال ۱۴۰۱ می نویسد. محمد میرزابیگی، رئیس سازمان نظام پرستاری ایران، دربارهٔ کوچ پرستاران به ایلنا گفته است که «روزانه پنچ تا شش پرستار و ماهانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ پرستار از کشور مهاجرت می‌کنند». کارمندان بیمارستان ها و بخش بهداشت به هر کشوری که درهایش برایشان باز باشد کوچ می کنند؛ هشتاد درصد از درخواست کنندگان برون مرزی برای کار پرستاری در دانمارک از ایرانیان هستند.

خبرگزاری ایسنا آبان سال گذشته در گزارشی نوشت که در  چهار سال گذشته ۱۶ هزار پزشک عمومی از کشور کوچ کرده‌اند. به این بیندیشید که کشوری که این همه به پزشک نیاز دارد و جاهای دوردست آن در کردستان و بلوچستان پزشک ندارند،۱۶ هزار پزشک که جامعه ما برای آموزش آن ها رنج کشید و پول به کار برد به این آسانی از دست می دهد. به‌گفتهٔ بهرام صلواتی، رییس سازمان مهاجرت ایران، ۵۰ درصد دانشجویان و آموزش دیدگان دانشگاهی می خواهند کوچ کنند.

خود رژیم به خوبی از دلیل های کوچ آگاه است. سعید معیدفر، رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران، در گفت‌وگو با تارنگاشت جماران می‌گوید که دلیل های کوچ گری « بحران عمیق اقتصادی در زمینهٔ تولید، اشتغال، تورم […] نظام سیاسی آن‌ها کفایت لازم را برای فائق آمدن بر یک بحران اقتصادی ندارد و یا [..] در نظام تصمیم‌گیری کشور به جای شایسته‌سالاری از خویشاوندسالاری […] استفاده شود.» است. یادآوری شود که جمهوری اسلامی نه تنها از کوچ گری هیچ نگرانی ندارد، بل که خواهان گریز ایرانیان ناخرسند نیز هست. زینب ابوطالبی، گوینده برنامهٔ شبکه افق صدا و سیمای جمهوری اسلامی در یک برنامهٔ تلویزیونی گفته بود که «هر کس اعتقاد ندارد، جمع کند و از ایران برود.»

یادآوری شود که هم زمان با این گروه بزرگ کوچ کنندگان، رژیم با فریب کاری و دروغ می خواهد که ایرانیان برون از مرزها را به درون کشور برگرداند. سازمان مهاجرت ایران که زیر پژوهشکده سیاست گذاری دانشگاه صنعتی شریف کار می کند می‌نویسد که «در میان ایرانیان خارج از کشور در سال ۱۴۰۱» تنها ۱۴ درصد دلبستگی برای بازگشت به کشور دارند. ۶۲ درصد هرگز نمی خواهند که به کشور باز گردند و ۹۰ درصد باوری به گفته های دست اندرکاران در باره ی ایرانیان برون مرزی ندارند.

آشتی با شیطان ها چاره جویی رژیم برای چالش ها

آقای حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران در نیویورک بسیار پرکار بود. او با وزیر خارجه عمان، مصر و سوئد دیدار کرد. او پیوند میان جمهوری اسلامی  با عمان و مصر را به سود جهان اسلام خواند. در دیدار با وزیر خارجه سوئد خواستار آزادی حمید نوری شکنجه گر جمهوری اسلامی شد.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در دیدار با آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل در نیویورک گفت که برنامه سلطان عمان دربارهٔ بازگشت به برجام هم چنان روی میز است و جمهوری اسلامی برای بازگشت به برجام آمادگی دارد. او افزود که دادوستد پیام ها با امریکا هم چنان دنبال می شود. از سوی دیگر، انریکه مورا، دستیار سیاست خارجی اتحادیه اروپا، روز شنبه هفته گذشته هم زمان با برگزاری نشست سالانه سازمان ملل گفت که گفت و گو در باره ی  برجام برگزار شده و راهی فرای  بازگشت به برجام نیست.

سید ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران در نشست پایانی سازمان ملل گفت که “در دیدار با نخست وزیر ژاپن پیرامون اموال بلوکه شده ایران در این کشور” گفت و گو شد و “نخست وزیر ژاپن قول همکاری و پیگیری در این زمینه را داده‌اند“.

رئیسی درباره همکاری‌های کشور قطر برای آزادی زندانیان آمریکایی گفت که “از نقش سازنده قطر در این اتفاق انسان دوستانه تشکر می‌کنم”. نیاز به یادآوری است که رئیسی ی که آزادی زندانیان آمریکایی را یک “اتفاق انسان دوستانه” می داند، همان رئیسی ی است که خون سردانه با یک چرخش خودکار هزاران ایرانی میهن- و مردم دوست را به دم تیغ فرستاد.

بر پایه گزارش پنهانی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که روز دوشنبه خبرگزاری فرانسه آن را دید، جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته اندوخته های (ذخیره های) اورانیوم غنی‌شده خود را کاهش داده است. این اندوخته ها به  ۳۷۹۵.۵ کیلوگرم رسید که در هم سنجی با چند ماه پیش ۹۲۹ کیلوگرم کاهش داشت. سه هفته پیش روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال نوشته بود که تهران تولید اورانیوم غنی شده را که می توند برای کاربرد جنگی باشد را بسیار کاهش داده است.  وزیر خارجه ایران هم چنین بار دیگر گفت که «بمب هسته‌ای در دکترین ایران جایی ندارد.»

ما همیشه هوادار تنش زدایی با هم سایگان و دیگر کشورهای جهان که استقلال ما را ارج می گذارند و خواهان دادوستد برابر هستند بوده و هستیم. ولی سازش های رژیم با شیطان های کوچک و بزرگ برای ارج گزاری ناگهانی آن ها به استقلال میهن ما نیست، بل که برای آمادگی رزمی علیه خیزش توده ها است.

پایان سخن

آن چه که خوانده اید نشانگر آشکار سیاست رژیم برای زنده ماندن است؛ سرکوب در درون و سازش در برون.

هیچ تردیدی نیست که جمهوری اسلامی با چالش های فراوانی روبرو است که نمی توان آن ها را  با یک اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی و یک روبنای ستم گر و زورگو و آزادی کُش چاره کرد. رژیم نه خواست، نه توان حل این چالش های بی شمار را دارد. بی تردید سرکوب خواست های اقتصادی کارگران و توده های تنگ دست و دست گیری، زندانی و شکنجه کردن آزادی خواهان و سازش و سرسپردگی در برابر غرب می تواند چند سال به زندگی انگلی رژیم بیافزاید، ولی نمی تواند آن را از سراشیبی فروپاشی نجات دهد.

برای همین، رژیم نه می خواهد و نه می تواند مانند گذشته فرمانروایی کند. هم اکنون، لایه های گوناگون بورژوازی انگلی فرمان روا در تلاش هستند تا پیش از بار سفر بستن، تا آن جا که می توانند از سرمایه های ملی ما بدزدند. مردم هم بی برنامگی آن ها را می بینند و دیگر کسی میان مردمان تنگ دست، کارگران، لایه های میانی امید و یا باوری به دروغ های بورژوازی انگلی برای بهبودی زندگی ندارد. برای همین لایه های پایینی و میانی که کمرشان زیر بار فشار اقتصادی خم شده است و روشن اندیشان آزادی خواه که نفسشان از این تنگنایی گرفته است، نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند.    

“چپ” انقلابی اگر که نمی خواهد شورش خشم گینانه توده ها آب به آسیاب نیروهای راست بریزد و اگر نمی خواهد که راست سوار بر خیزاب جنبش شود، باید با هم اندیشی، هم کاری و هم گامی شرایط ذهنی انقلاب را به سود نیروهای پیش رو و سوسیالیستی فراهم کند.

بشکن طلسم را
که طلسمی شکستنی است،
ترديد نيست:‏
بند اسارت گسستنی است.‏(احسان طبری)

یادداشت: خواهش مندیم از کانال تلگرام “توده ای ها” (t.me/tudehiha) بازدید کنید




مارکسیسم- لنینیسم تنها پادزهر در برابر نادان سازی امپریالیسم!

مقاله ۲۵/۱۴۰۲
۱ مهر ۱۴۰۲، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

امپریالیسم هرگز نمی توانست که با زور، جنگ، پاره ستانی (رشوه) و خریدن دست اندرکاران کشورهای پیرامونی و پیش رفته، تا به امروز زنده بماند. امپریالیسم همیشه می دانست که باید با تکنیک ها، تاکتیک ها و استراتژی های گوناگون، به گفته گرامشی سرکردگی فرهنگی جامعه را به دست گیرد. برای انجام این کار، او به یک ارتش ناشناخته نیاز دارد که به ویژه در رسانه ها به بازگویی داستان گویی های امپریالیسم بپردازد. یکی از شیوه های برجسته امپریالیسم برای سرکردگی فرهنگی، دست چین کردن روی دادهایی است که مردم باید بشنوند و پنهان کردن روی دادهایی که مردم نباید از آن آگاهی یابند. اگر روی دادی ناگواری به گونه ای به برون درز کرد و به گوش مردم رسید و آن ها را به روی امپریالیسم شورانید، رسانه های یاور امپریالیسم باید کمک کنند، تا که چرخش مثبت به این روی دادهای منفی بدهند و از پیامدهای آن بکاهند.  امپریالیسم پیوسته به راه بردی دیدگاه و احساس مردم در باره ی خود و کنش های خود می پردازد. جنگ امپریالیستی در عراق را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از جنگ افزارهای هسته ای می خواند؛ جنگ امپریالیستی در افغانستان را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از تروریست هایی که نمی گذارند زنان به دبستان و دبیرستان بروند، می شناساند. اگر امپریالیسم یک گردان بزرگ برای نادان سازی توده ها نداشت، هیچ گاه به این آسانی نمی توانست دست به چنین کُشتارهایی بزند.

امپریالیسم از نوین ترین دانش روان شناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی و فرهنگ شناسی برای نادان سازی توده ها سود می جوید و برای انجام پیروزمندانه این کار، بزرگ ترین دانش مندان را در هر زمینه ای کارمند خود می کند.  

روابط عمومی سیاسی، زیرشاخه ای از روابط عمومی است که نهادهای سیاسی و بازی گران آن ها در میان گاه آن هستند. روابط عمومی سیاسی با دیپلماسی عمومی و برندسازی (branding) پیوند نزدیک دارد. هدف دیپلماسی عمومی امپریالیسم این است که دید مردم کشورها و دولت ها را در باره ی خود مثبت کند. هدف برندسازی این است که با بازاریابی به سرشناس شدن نام نهادهای امپریالیستی بپردازد. برای همین، نهادهای امپریالیستی کارهای ویژه ای را برای دیدگاه سازی مردم و خوش نام سازی خود انجام می دهند.

ما در این نوشته به ویژه به تلاش ناتو برای سرکردگی فرهنگی می پردازیم و نشان خواهیم داد که چگونه ناتو با پیوند زدن خود با جنبش فمینیستی و با هم یاری ”ستارگان” دنیا هنر و ورزش چهره ای مردم پسند از خود می سازد. در دنباله این نوشته ما با بررسی روند جنگ خواهی حزب سبز آلمان نشان خواهیم داد که شوربختانه تا به چه اندازه ناتو در این کار پیروزمند بوده است. در پایان ما به پادزهر ”چپ” ها در برابر این زهر کُشنده خواهیم پرداخت.

برنامه ناتو برای خوش نامی

آوازه بودن سیاسی، خوش نام بودن، پیوند سودمند داشتن با کنش گران و نهادهای سیاسی کلیدی، یکی از هدف های نهادهای امپریالیستی است. یک نهاد نظامی- سیاسی که خوش نام است، از این آوازه برای ساختن پیوندهای نوین با لایه های کلیدی جامعه بهره جویی می کند. پیروزی در خوش نام شدن بستگی به باور مردم به آن چهره ای که این نهادها می خواهند از خود نشان بدهند، دارد.     

امپریالیسم می داند که بیش از هر چیزی، او باید با چهره ای مثبت در رسانه ها شناسایی شود. برای چهره سازی مثبت، نهادهای امپریالیستی باید برنامه ریزی کنند و دوربین و آینده نگر باشند. نهادی که می خواهد خود را خوش نام کند، نخست باید ویژگی های شایسته ای برای خود بسازد و سپس آن را به دیگران بشناساند. نخستین گام در این راه، هم راه شدن با کسانی است که به حق و یا ناحق خوش نام شده اند.

ناتو از آوازه “ستاره ” های دنیا ورزش و هنر برای برند (brand) صلح خواهی خود سود می جوید. شان پن، آنجلینا جولی، لئوناردو دی کاپریو، دیوید بکهام و ویکتوریا بکهام، بن استیلر، میلا کونیس و اشتون کوچر، جیجی حدید، بتنی فرانکل،  آبل تسفایه، بلیک لایولی و  رایان رینولدز، کیت هرینگتون، ماکس چمرکوفسکی، دوآ لیپا فاروویگا، میلا الینا سویتولینا،  کری فوکوناگا، بو ویلیمون،  جسیکا چستین، لیو شرایبر، جک گلیسون، اورلاندو بلوم ووو بخشی از ارتش ذخیره ناتو هستند که در روزهای سخت باید به داد ناتو برسند و به آن کمک کنند. برای همین، آن ها از دولت آلوده و فاشیستی اوکرایین پشتیبانی می کنند. نیاز به یادواری است که تنها سه و یا چهار تن از این دسته پیوندی دور با اوکرایین دارند. فراموش هم نشود که هیچ یک از ”ستارگان” بالا در هیچ جایی و در هیچ زمانی از مردم یوگوسلاوی، مردم عراق، مردم لیبی، مردم افغانستان، مردم سوریه در برابر پرخاش گری ها و کشتار ناتو پشتیبانی نکردند.

ناتو هم چنین پیوند و هم کاری خود را با نام آوران فرهنگ عامه، فن اوری های نوین به ویژه نیروی جوان گسترش داده است. ناتو همیشه از برجستگی روابط عمومی آگاهی داشته است و از دیرباز از فرهنگ، سرگرمی و هنر برای چهره سازی خود سود جسته است. ناتو برنامه های رادیویی دارد؛ فیلم می سازد. ناتو فیلم سینمایی  HQ G را در باره ی چگونگی عمل کرد ناتو و توانایی آن در چاره جویی چالش های دیپلماسی را ساخته است. 

در ماه فوریه، ناتو رویداد بازی-کامپیوتری  خود را برگزار کرد. یک کارمند جوان ناتو در این بازی ها شرکت کرد و در پیرامون بازی ها در باره ی خطر آگاهی نادرست برای دموکراسی سخن گفت. یک کوه نورد و کنش گر محیط زیست به نام کارولین گلیچ (Caroline Gleich) نیز در این روی داد بود. آن ها هنگام بازی ناتو را می ستودند. در پایان بازی، کارمند ناتو از خوبی های فراوان کارمند ناتو بودن سخن می گوید، انگار این که او برای صلیب سرخ کار می کند و نه برای کُشنده ترین پیمان جنگی جهان.

در روی داد “حفاظت از اینده” ناتو یک مسابقه برای هنرمندان جوان برگزار کرد و ده ها تن از نام داران و پیروان TikTok، YouTube و Instagram را به دفتر مرکزی خود در بروکسل جای داد و دیگران را به نشست ناتو در مادرید فرستاد و از انها خواست که برای هنر خود فرهست (سوژه) بیابند.

آن چه چرخش استراتژیک نوین ناتو را بسیار کارا می کند، پیروزی آن در بهره برداری از فرهنگ و زبان پیش رو و در پیوند با تاریخ ملی کشورها است.

نهادهای امپریالیستی مانند اتحادیه اروپا و ناتو پول های بسیاری برای شناسایی و خوش نامی خود با کار می برند. آمارهای دیدسنجی در سال ۲۰۱۲ ، نشان داد که ، تنها ۳۱ درصد از شهروندان اتحادیه اروپا به درست کاری نهادهای اتحادیه اروپا باور داشتند، تنها ۴۴ درصد از اروپایی ها از دموکراسی در اتحادیه اروپا خرسند بودند و تنها ۳۱  درصد از شهروندان چهره مثبت از اتحادیه اروپا داشتند. این آمار زنگ خطری بود به گوش فرماندهان اتحادیه اروپا که اگر به هنگام نجنبند، شاید بدنامی آن ها از این هم بدتر شود.

همان گونه که در نمودار زیر می بینیم، اتحادیه اروپا از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ سه میلیارد دلار آمریکایی برای شناسایی و خوش نامی خود به کار برد؛ یعنی بیش تر از تولید ناخالص ملی سالانه بوتان (Bhutan)، اریتره (Eritrea) و نزدیک به تولید ناخالص ملی سالانه بوروندی (Burundi) و سیرالئون (Sierra Leone).

بودجه اداری ناتو  ۳۷۰,۸  میلیون یورو و بودجه جنگی ۱,۹۶  میلیارد یورو است که نشان دهنده افزایش ۲۷,۸  درصدی و ۲۵,۸  درصدی در هم سنجی با سال ۲۰۲۲ است. بخش بزرگی از این افزایش بودجه اداری برای شناسایی و خوش نام کردن ناتو در اروپا و دیگر جاهای جهان به کار برده می شود. بودجه هنگفتی که ناتو هم اکنون برای خوش نامی به کار می برد، نشان می دهد که شکست دادن روسیه در اوکرایین، تا به چه اندازه برای امپریالیسم برجسته است.

 ناتو خود می نویسد که ناتو برنامه هایی را برای کمک به افزایش آگاهی و درک جستارها در پیوند با ناتو و برای نیرومند کردن پشتیبانی مردم از این پیمان پیاده می کند. ناتو برای گسترش پیام خود از رسانه های کاغذی، دیجیتالی و اجتماعی، و گفت و گو با روشن اندیشان، گروه های دانشگاهی و پارلمانی، جوانان در سراسر جهان سود می جوید.

چهره فمینیستی ناتو

در ژانویه سال ۲۰۱۸ ، رییس ناتو و انجلینیا جولی (Jens Stoltenberg, Angelina Jolie) نوشته یی به نام “چرا ناتو باید از حقوق زنان پشتیبانی کند؟”  در گاردین (Guardian) به چاپ رساندند. در آن نوشته، آن ها کوشیدند که مرگ بارترین پیمان جنگی جهان را به جنبش فمینیستی پیوند زنند. آن ها نوشتند که پایان دادن به ستم زنان برای صلح، امنیت و هم چنین عدالت اجتماعی برجسته است و ناتو می تواند در این تلاش رهبر جهان باشد. خواهش مندیم به واژه های “صلح” و “عدالت اجتماعی” خوب نگاه کنید. این واژه ها، نه از سوی یک جنبش سوسیالیستی ضدجنگ، بل که از سوی شاهین های جنگی ناتو به کار برده می شود.

یک هفته پس از آن، این دو تن (انجلینیا و ینس) دوباره در یک گفت و گوی رسانه ایی با هم شرکت می کنند. جستار این گفت و گو ستم جنسی بر زنان بود. لیلی لینچ روزنامه نگار صربستانی می نویسد که جولی ” دامن مشکی دست دوخته با شانه لخت به تن داشت که با شال کلاسیک و کفش کاب بلند هم خوانی داشت.”

پر آوازه بودن یعنی همین. صلح دوست نشان دادن ناتو، کاری است که ناتو هرگز با هزاران تُن سریش نیز نمی توانست انجام دهد، ولی با لبخند چند میلیون دلاری جولی، ناگهان ناتو توانست چهره خود را میان لایه های میانی در اروپا و جهان دگرگون کند. جولی آن مترسکی شد که ناتو برای پنهان کردن روی زشت جنگی خود به آن نیاز داشت.  

با بهره جویی از ”ستارگان” و با سخن گفتن از حقوق زنان و فمینیسم، ناتو غیر سیاسی ها و روشن اندیشان کم مایه را هم به سوی خود کشاند. فمینیسم غیرمارکسیستی یک جنبش لیبرالیستی است که به جای نبرد طبقاتی، نبرد میان مرد و زن را میان گاه جنبش خود کرده است. این جنبش در زمان کوتاهی، به ویژه با برنامه می- تو(#MeToo) ، زنان بسیاری را با سوی خود کشاند. پس از آن دستگاه فرمان دهی جهان سرمایه داری به سادگی توانست با وام گیری از ارزش های غیر طبقاتی این جنبش، دل بستگی زنان بسیاری را به خود بیش تر کند.    

لینچ می گوید که سوئد نخستین کشوری بود که وزارت خارجه خود را فمینیستی کرد. در سوئد، داستان های مثبت در باره ی ناتو در رسانه های زنان نوشته می شود. انجلینا جولی در گفت و گویی با روزنامه سوئدی اکسپرسن (Expressen)، که برای خوانندگان زن نوشته می شود، گفت که ناتو می تواند نجات بخش زنان از ستم  جنسی باشد. جولی پررویی را از این هم بیش تر می کند و می گوید هم سانی بسیاری میان کارکنان انسان دوستانه و سربازان ناتو هست، زیرا آن ها “برای یک هدف تلاش می کنند: صلح”. نیاز به یاد آوری است که در آن گفت و گو میان روزنامه نگار و جولی، هیچ کدام سخنی  از یورش و دست یازی ناتو به یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، یمن و سومالی که صدها هزار کُشته که زنان بسیاری هم در میان ان ها بودند، نمی گویند. وزارت امور خارجه المان، فرانسه، هلند، لوکزامبورگ و اسپانیا هم “سیاست خارجی فمینیستی” راه اندازی کردند که در آن اندیشه های جنگ گرایانه را با پوشش های فمینیستی به نمایش می گذارند. بدین گونه، “پرخاش گری” روسی، با ستم مرد به زن پیوند زده می شود. با شیندن نام روسیه، هر زنی به یاد سیلی مرد روی چهره ی خود می افتد و از مرد زورگو و روسیه “پرخاش گر” به یک اندازه بی زار می شود.   

جنبش فمینیسم غیرمارکسیستی، هم اکنون یکی از بزرگترین نیروی پنهان و آشکار ناتو برای پاک شویی خوی آدم کُشی آن است. به ویژه در یک سال گذشته، رهبران زن مانند مته فردریکسن (Mette Frederiksen)، نخست وزیر دانمارک،  سانا مارین (Sanna Marin)، نخست وزیر پیشین فنلاند، انالنا بائربوک (Annalena Baerbock)، وزیر امور خارجه المان و کاجا کالاس (Kaja Kallas)، نخست وزیر استونی، از هواداران دو آتشه جنگ و ضدصلح در اوکرایین شده اند. هیچ تردیدی نیست که رییس آینده ناتو یک زن خواهد بود و شاید یکی از همین زنان نام برده که دل بستگی خود به جنگ و ناتو را به روشنی نشان داده اند. 

افسون شدن ”چپ” ها به جادوی ناتو

سودازدگی ”چپ” ها و افسون شدن آن ها به جادوی ناتو از سال ۱۹۸۲ در حزب سبز آلمان آغاز شد. حزب سبزها در آلمان در آغاز ضد انرژی هسته ای، پاسبان محیط زیست، صلح خواه، ”چپ” نوین و در پیوند با جنبش های اجتماعی بود. بنیان گذاران سبزها در جنبش دانشجویی سال های شصت میلادی رادیکال بودند؛ خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بودند. در سال ۱۹۸۲ در میان آن ها شکاف افتاد. رئالوس “Realos” سبز میانه رو، و فوندیس “Fundis” اردوگاه رادیکال و سازش ناپذیر شد. نام های آن ها به خوبی سرشت درونی آن ها را نشان می دهد؛ رئالوس به معنای واقع گرایان و فوندیس به معنای بنیادگرایان .

بدین گونه، رئالوس به دنبال دستگاه فرمان روایی و دولتی رفت و فوندیس به ارزش های بنیادین خود وفادار ماند. فوندیس خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بود و آن را به سود صلح جهانی می دانست. از سوی دیگر، رئالوس بر این باور بود که المان غربی به ناتو نیاز داشت. ولی دلیلی که رئالوس برای دیدگاه خود می آورد، موزیانه از ارزش های ”چپ” سود می جست. رئالوس می گفت که اگر آلمان از ناتو برون رود، لانه ی ملی گرایان نظامی (نازیسم) خواهد شد. با این دلیل آن ها ماندن در ناتو را پذیرفتند.

سبزهای آلمان آغازگر چرخش به راست در جنبش صلح و ضدجنگ بودند و از آن پس نخست حزب های دموکرات های سوسیالیستی و به دنبال آن دسته های تروتسکیستی جنبش صلح را به سود ناتو رها کرده اند.

راست روی ”چپ” ها و سبزهای اروپا از زمان یورش ناتو به یوگوسلاوی تندتر شد. در یک کنفرانس حزبی در حزب سبز، فوندیس علیه این جنگ خواهی نبرد کرد و خواستار پایان بی قید و شرط بمباران شد. یوشکا فیشر (Joschka Fischer)، وزیر امور خارجه سبز در آن زمان ، برجسته ترین عضو رئالوس، از جنگ ناتو پشتیبانی کرد. پیشنهاد صلح شکست خورد و بخش ضد جنگ حزب خرد و خمیر شد و پیامد آن برون رفتن دسته های بزرگی از ”چپ” های صلح خواه از حزب سبز بوده است.

درست زمانی که با بسته شدن درهای پیمان ورشو، درهای ناتو نیز می بایست بسته می شد، حزب سبز به رهبری رئالوس، ناتو را نیرومندتر کرد. رئالوس در سال ۱۹۹۹ در نخستین جنگ پس از جنگ جهانی دوم در اروپا، با ارتش آلمان به یوگوسلاوی یورش برد و ۹۰ بار با هم کاری ناتو یوگوسلاوی را بمباران کرد.     

آرام آرام ناتو توانست چهره ای نوین، دل پذیر و پیش رو از خود نشان دهد، همان چهره ای که ناتو از دوران جنگ یوگسلاوی به پس برای فریب ”چپ” اروپا از آن سود جست. ناتو با وام گیری از ارزش های اخلاقی ”چپ” و الگوگیری از زبان ”چپ”، ”چپ” ها را با نیرنگ به سوی خود کشاند. این کار برای ناتو آسان تر از آن بود که به آن می اندیشد. ”چپ”ی که سال ها دیگر مارکس نمی خواند؛ ”چپ”ی که سال ها بود که باوری به طبقه ها در یک جامعه نداشت؛ ”چپ”ی که هوادار آشتی طبقاتی شده بود؛ آرام آرام ”چپ” هوادار جنگ و ضدصلح شد

پیش از جنگ یوگسلاوی، در کشورهای اسکاندیناوی، سوئد و فنلاند که عضو ناتو نبودند و کشورهایی مانند دانمارک و نروژ که عضو ناتو بودند، نقش میانجی گری را میان “شرق و غرب” در دوران جنگ سرد بازی می کردند. این کشورها با این که جنبش سوسیالیستی کم توانی داشتند، ولی جنبش صلح نیرومندی داشتند. روشن است که ناتو نمی توانست با شعارهای جنگ خواهانه خود چندان کسی را در اسکاندیناوی بسوی خود بکشاند. به جای آن، ناتو سخن از صلح دوستی و ارزش های انسانی گفت و می گوید. بدین گونه، به گفته تیموتی گارتون اش (Timothy Garton Ash) در گاردین در سال ۲۰۰۲ ناتو “یک جنبش صلح اروپایی  شده است” که در ان می توان “جان لنون و جورج بوش” را در کنار هم دید.  

هم اکنون هم خانم انالنا بائربوک، وزیر امور خارجه سبز المان، پای در جای آقای یوشکا فیشر وزیر پیشین امور خارجه سبز المان نهاده است و یکی از پرشورترین هوادار ناتو و کمک آن به رژیم سراسر آلوده اوکرایین شده است. بائربوک و هم اندیشانش برای درست انگاری جنگ خواهی خود، از ژنرال ها سود نمی جویند، ان ها به بازگویی سخنان دزموند توتو (Desmond Tutus) در باره ی بی عدالتی می پردازند و نامه های پنداری به رزمندگان از دنیا رفته خود می نویسند و می گویند که اگر آن ها امروز زنده می بودند هوادار ناتو می شدند. لینچ می نویسد که خانم انالنا بائربوک بی شرمانه نامه ای به پترا کلی (Petra Kelly)، بنیان گزار حزب سبز و یک نماد ضد جنگ  که در سال ۱۹۹۲ درگذشت می نویسد و در آن با واژگونی دیدگاه پترا کلی می خواهد به خوانندگان بگوید که اگر او امروز زنده می بود، بی تردید هوادار ناتو می شد.

با آغاز درگیری اوکرایین، ناتو همه ی توان خود را گذاشت، تا پشتیبانی صلح خواهان پیشین را برای جنگ بی پایان، جنگ تا پیروزی اوکرایین، به دست آورد. بدین گونه، ناتو توانست نورچشمی ها و برگزیدگان سوئد و فنلاند را به سوی خود بکشاند و مجلس ها پیوستن به ناتو را بدون همه پرسی از مردم پذیرفتند. هواداران جنگ بی پایان می گویند که “اوکرایین بی گمان برنده می شود”. 

پایان سخن

باید پذیرفت که توان و نیروی ما در برابر دستگاه بزرگ نادان سازی امپریالیسم که با کمک مهره ها و ”ستارگان” خود سرکردگی فرهنگی جهان را هم اکنون به دست گرفته است، بسیار ناچیز است. برای ما هر روشن گری در باره ی دروغ های بزرگ و کوچک امپریالیسم، به سختی و دشواری گذشتن از هفت خوان رستم است.

ولی ما دست کم، توان نبرد با نادان سازی خود را داریم و نمی بایست به سادگی در دام های دروغین امپریالیسم بیافتیم. پادزهر ما، دانش به مارکسیسم- لنینسم است. ”چپ” های کم مایه اگر از سرشت درونی امپریالیسم آگاه بودند، به این آسانی دل بسته روی بزک کرده ناتو، که با چهره های زیبای ”ستارگان” آرایش شده است، نمی شدند. تنها کسی که دانش طبقاتی ندارد؛ هوادار آشتی طبقاتی است؛ ویژگی های امپریالیسم را نمی داند؛ تاریخ بهره کشی انسان از انسان و سرمایه داری را نمی شناسد، می تواند به این آسانی به دام ترفند و شگردهای امپریالیسم و نهاد جنگی آن ناتو بیفتد.

ما باید دوباره به مارکس و لنین برگردیم و جوانان و نوآمدگان جنبش را به اندیشه و دیدگاه آن ها آشنایی دهیم. ما باید از طبقه های گوناگون در یک جامعه سرمایه داری برای آن ها گوییم. ما باید دانش نبرد طبقاتی را به آن ها بیاموزیم. ما باید به آن ها نشان دهیم که امپریالیسم به سرکردگی امریکا سرمایه کشورهای پیرامونی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را می دزد. ما باید به نوآمدگان بگوییم که ناتو بازوی جنگی امپریالیسم است، نه یک باشگاه فمینیستی و فرهنگی.

سرچشمه های کمکی

https://www.nato.int

Public Relations Journal Vol. 7, No. 4

How Nato seduced the European Left: BY LILY LYNCH




به پشت خری که لنگ است، بار خود مگذار!
سراب اصلاح خواهان کسی را سیراب نمی کند!

مقاله ۲۴/۱۴۰۲

۲۶ شهریور ۱۴۰۲، ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۳

« سیمرغ را بال ها از پرواز است» (احسان طبری)

پیش گفتار

در گذشته های نه چندان دور دسته بندی کردن ”چپ” ها آسان بود. مقوله های رفورمیست، رویزیونیست (بازبین گرایانه)، اپورتونیسم ”چپ” و اپورتونیسم راست، برای گروه هایی که از خط جهانی کمونیسم به دور بودند به کار برده می شد. بگذریم از این که هر گروهی خود را گرانی گاه این دسته بندی می دانست و دیگران را در هم سنجی با خود اپورتونیسم ”چپ” و اپورتونسیم راست می خواند. اپورتونسیم راست از دیدگاه های رفورمیستی و بازبین گرایانه برای پیش برد سیاست های خود سود می جوید. اپورتونسیم ”چپ” دست به رویزوینیسم از ”چپ” می زند و می خواهد که بسیاری از گام ها را یک شبه بپیماید و هیچ گونه سازشی را نمی پذیرد.

ادبیات مارکسیستی ریشه اپورتونسیم راست را در ره یافت (رسوخ) ایدولوژی بورژوازی و ریشه اپورتونسیم ”چپ” را در ره یافت ایدولوژی خرده بورژوازی در جنبش کارگری و کمونیستی می داند. لنین اپورتونیسم راست را که به دنبال برخی دست آوردهای گذرا می رود و  منافع راستین دراز زمان کارگران را فراموش می کند دشمن کارگران می‌دانست و لنین همان گونه که در “بیماری کودکی «چپ‌گرایی» در کمونیسم” نوشت، با اپورتونیسم “چپ” هم میانه خوبی نداشت.

در آغاز این نوشته ما به چند کژروی در جنبش کارگری میهن خود می پردازیم. پس از آن، از زبان واپس گرایان نشان خواهیم داد که شرایط اقتصادی- اجتماعی جامعه ما به چه اندازه ناگوار است. در دنباله نوشته، ما نقشه های رژیم برای نجات خود با کمک اصلاح خواهان درمانده را بررسی می کنیم. در پایان ما کوتاه نکته های برجسته “چه باید کرد” را می شناسانیم.

”چپ” در پهنه شطرنج سیاسی میهن

هنگام بررسی کژروی “چپ” در پهنه شطرنج سیاسی میهن، ما در می یابیم که شرایط بسیار پیچیده و در هم بر هم  رفته است. ما از یک سوی با گروه هایی روبرو هستیم که سر سازگاری با سوسیال دموکراسی کردن سازمان های ”چپ” ندارند و به مارکسیسم- لنینیسم سوگند می خورند؛ دیکتاتوری پرولتاریا را می پذیرند؛ ویژگی های ضدامپریالیستی دارند، ولی هنگام برخورد با جمهوری اسلامی سرمایه داری، نه تنها ایستادن زیر پرچم یک لایه بورژوازی را درست می دانند، بل که به دیگران هم سفارش می کنند که به دنبال همین کار بروند. از سوی دیگر با گروه هایی روبرو هستیم که خود را دموکرات های سوسیالیست می خوانند؛ مارکسیسم- لنینیسم تنها ایدولوژی آن ها نیست، بل که آن را در کنار تئوری ها پست مدرنی به کار می برند؛ ویژگی های ضدامپریالیستی ندارند و یا نبرد ضدامپریالیستی برای آن ها برجسته نیست، برای برپایی آزادی و دموکراسی برای میهن ما تلاش می کنند، ولی هنگام برخورد با جمهوری اسلامی سرمایه داری، آن ها هم ایستادن زیر پرچم یک لایه بورژوازی را درست می دانند، و یا چشم به راه کمک از امپریالیسم هستند.  

گروه نخست با این که از دید ایدولوژیک مارکسیسم- لنینیسم است، ولی در کنش سیاسی خود به رفورمیسم باور دارد و در عمل با بازبینی در ایدولوژیک مارکسیسم- لنینیسم، خواهان آشتی طبقاتی هست.  می توان گروه دوم را که هم از دید ایدولوژیک و هم در کنش سیاسی خود نگرش رفورمیستی دارد و بازبین گرایانه با مارکسیسم- لنینیسم برخورد می کند، اپورتونست راست خواند؛ بسیاری از این گروه هنوز امید فرجود (معجزه) از امام زاده اصلاح خواهان دارند.  

روشن است که این دو گروه، دوست دارلایه های گوناگون بورژوازی هستند، ولی هر دو سرکردگی بورژوازی را پذیرفتند. گروه نخست به دنبال بورژوازی بازرگانی سنتی و بورژوازی نظامی (نمایندگان سیاسی این لایه های بورژوازی اصول گرا خوانده می شوند) می رود که زبان ضدآمریکایی به کار می برند و گروه دوم به دنبال بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی (می توان نمایندگان سیاسی این لایه های بورژوازی را هم راه با اصلاح خواهان هواداران ایدولوژی بورژوازی لیبرال خواند) می رود که گفتمان دموکراسی را، هر چند تنها در سخن، می پذیرند. هر دو گروه در عمل به دنباله روی از یک یا لایه هایی بورژوازی انگلی می پردازند و به دنبال آشتی طبقاتی هستند.     

بدین گونه، بخش بزرگی از ”چپ” ما به نیروی بزرگ طبقه کارگر باور ندارد و زیر چتر یک لایه از بورژوازی انگلی در دستگاه فرمان روایی و زیر سایه اصلاح خواهان رانده شده از درون جمهوری اسلامی می ایستد. آن چه که ما یک سان در هر این دو گروه می بینیم به دام افتادن آن ها در جادوگری جمهوری اسلامی است. برای آن ها “ره چنان بسته” می ماند “که پرواز نگه” “در همین یک قدمی” جمهوری اسلامی می ماند. شیفتگی به جمهوری اسلامی تا بدان اندازه است که آن ها نمی توانند میهن و مردمی از پس فردای رژیم ببینند. ما این دو دسته ”چپ”ها را ”چپ”های خوش بین می نامیم، البته نه خوش بین به آینده میهن ما زیر رهبری طبقه کارگر و دیگر لایه های انقلابی، بل که خوش بین به این که جمهوری اسلامی سرمایه داری می خواهد و می تواند آرزوهای سوسیالیستی و آزادی خواهانه آن ها را پیاده کند!   

برای نمونه، ”ده مهر” سال ها است که به امید نجات کشور از سوی بورژوازی انگلی، موهای خود را سپید کرده است. این امید بی هوده در میان برخی از ”چپ”ها، مانند سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ریشه دوانده است که ”چپ”ها در نبرد با رژیم می توانند با اصلاح خواهان هم کاری کنند. حزب چپ ایران (فداییان خلق) نه تنها سخنی از امپریالیسم نمی گوید، بل که خواهان هم کاری با پادشاهی‌خواهان نیز هست. ”راه توده” هم که هرگز هدفی فرای نجات رژیم به هر بهایی نداشته است و ندارد. ”راه توده” گاهی زیر چتر آقای روحانی و دوستانش لانه می کند و خواهان محاکمه آقای خامنه ای می شود. گاهی زیر عبای خامنه ای پنهان می شود و کسانی را که “مدعی دیکتاتوری علی خامنه ای” (پیک نت ۲۱ شهریور) هستند، سرزنش می کند.  

این گونه ”چپ” ها از یاد می برند که بهترین بخت ”چپ” برای به دست گیری رهبری جنبش و پیاده کردن دگرگونی های بزرگ اقتصادی- اجتماعی سازمان دهی طبقه کارگر است. هرکسی که می خواهد به سرمایه داری پایان دهد، چاره ای جز انجام این وظیفه بزرگ ندارد. خودداری از انجام این کار، دراز کردن زندگی انگلی بورژوازی است.

کمونیست ها هنگامی که از برجستگی نقش کارگران سخن می گویند، به دلیل زیبایی شناختی و یا یاوه گویی نیست. به این دلیل ساده است که نقش کارگران در فرآیند تولید و در نتیجه توانایی آن ها در بستن کارخانه ها و جلوگیری از سودزایی سرمایه نیروی باورنکردنی را به آنها می دهد، که حتا بزرگترین خیزش های اجتماعی را نمی توان با آن سنجید. این نیروی نهفته گاه گاهی در اینجا و ان جا به جنبش می افتد و خیزاب اعتصاب کشور را در خود فرو می برد. این خیزاب تا هنگامی که کارگران به افزایش دست مزد و یا شرایط کاری بهتر دست نیابند آرام نمی شود و ارمغان آن بهبودی زندگی میلیون‌ها انسان است. گاهی هم طبقه کارگر با اعتصاب خود دستگاه فرمان روایی بورژوازی را سرنگون می کند؛ در دوران انقلاب دیدیم که اعتصاب کارگران صنعت نفت ضربه پایانی و کشنده را به رژیم دیکتاتوری محمدرضا زد.

بگذارید ببینیم که آیا برای دگرگونی های ریشه ای، می توان امیدی به این لایه های انگلی بورژوازی داشت.

شرایط ناگوار کشور از نگاه واپس گرایان

آقای متکی، وزیر خارجه پیشین و رییس کنونی خانه احزاب ایران! از دست آورهای اقتصادی دولت رئیسی خرده می گیرد و می گوید که “آقای رئیسی حتما در اجرای نظر رهبری در آغاز سال مبنی بر مهار تورم باید راهکار های مناسب را در اتاق های فکر به دست آورد.”

شکست سراسری برنامه های جمهوری اسلامی سرمایه داری تا به دان جا رسیده است که اسدالله بادامچیان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در آرزوی شرکت مردم در انتخابات است و می گوید که “ان‌شاالله بالای ۵۰ درصد خواهد بود.” زمانی سران نظام به کم تر از ۹۰ درصد خشنود نبودند، امروز ولی می دانند که آن چنان مردم از این ها بی زار هستند که با همه ی فریب و نیرنگ نمی توانند نتیجه انتخابات را بالای ۵۰ درصد بنویسند.

متکی در گفت و گو با خبر آن لاین می پذیرد که مردم در انتخابات گذشته چندان شرکت نکردند. او می گوید که “انتخابات قبلی است که مشارکت ما در سطح پایینی برگزار شد در حدود ۴۸ درصد” “از آن کمتر انتخابات سال ۹۸ مجلس بوده است که ۴۳ درصد مشارکت داشته اند”. او دولت ها را گناه کار می داند و می گوید که “مسئولین ما باید توجه نمایند که عملکرد دولت ها یکی از دلایل زیادی یا کمی مشارکت مردم در انتخابات است.” متکی نه تنها ناخشنودی توده ها را در پاییز گذشته می پذیرد، بل که می گوید که “بخشی از نا آرامی ها در پاییز گذشته همانگونه که اشاره نمودید ریشه در نارضایتی ها و گله مندی ها دارد.” او هم چنین می گوید که این ناخشنودی ها پایان نیافته است و می گوید که “فکر می کنم هم نارضایتی ها ادامه دارد که جلوه آن در گرانی ها و تورم نشان داده می‌شود.”   

اعتماد در باره ی ورشکستگی سراسری دولت می نویسد که “دولت رییسی با این شعار بر سر کار آمد که مشکلات اقتصادی نه به تحریم‌ها که به بی‌کفایتی مدیریتی باز می‌گردد و قیمت مرغ و گوشت ربطی به تحریم‌ها ندارد. یا قالیباف رییس مجلس معتقد بود که با مدیریت جهادی و انقلابی قیمت مرغ را به زیر ۹ هزار تومان می‌رساند که امروز نزدیک به ۱۲۰ هزار تومان است.”

شرایط به آن اندازه بد است که حتا اصلاح خواهان نیز گاه گاهی امید به بودی را از دست می دهند. جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات به اعتمادآنلاین می گوید که “به لحاظ سیاسی در بن‌بستی قرار گرفته‌ایم […] به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاست خارجی هم مشکل داریم.” “مجلس […]، نمی‌تواند از حقوق طبیعی خود دفاع کند و قانونگذار نیست.”

به گزارش ایلنا خود بادامچیان می گوید که “مردم برای حل مشکلات اقتصادی، معیشتی، مهار گرانی، مهار تورم” باید در انتخابات شرکت کند. نکته بر جسته این است که او می پذیرد که کشور با چالش های “اقتصادی، معیشتی، گرانی، تورم” روبرو است.

هنگامی که خود بورژوازی انگلی فرمان روا، از شرایط ناگوار اقتصادی سخن می گوید و اصلاح خواهان هم برای گرانی و بی کاری و تورم اشک می ریزند، ”چپ” خوش بین در باره ی دولت سراسر نئولیبرالیستی رئیسی می نویسد ” بلکه امیدهایی نیز در زمینۀ برون‌رفت از بحران فرسایندۀ اقتصادی کشور آفریده است.” (ده مهر، ۱۲ شهریور) در دنباله با این که از اصول گرایان تا اصلاح خواهان، همگان امید از دولت رئیسی بریده اند، “ده مهر” می نویسد که “ما از عضویت کشور عزیزمان در گروه مقتدر و آینده‌ساز بریکس استقبال می‌کنیم و امیدواریم دولت رئیسی بتواند این روند را در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان، جهت دهد.”(همان جا) “ده مهر” از دولتی که به دستور وزیر کار نئولیبرالیست خود کارگران را سرکوب می کند و خواست افزایش دست مزد را با تازیانه و زندان پاسخ می دهد، امیدواری “تضمین منافع کارگران” دارد!   

اصول گرایان برای نجات رژیم به اصلاح خواهان نیاز دارند

متکی می پذیرد که رژیم به اصلاح خواهان نیاز دارد و از آن ها می خواهد که به سوی ضدانقلاب نروند. او می گوید که”اصلاح طلبان در مقاطعی مورد اقبال مردم قرار گرفتند، دولت تشکیل دادند و حکومت را در دست گرفتند لذا اگر بیایند و بگویند انتخابات تحریم است، با اصل فلسفه جذب خود تعارض پیدا می کنند.” او دریچه کوچکی را برای گام گذاشتن اصلاح خواهان به نمایشگاه انتخابات باز می گذارد و می گوید که “بخشی از جامعه ما اصلاح طلبی را می‌پسندند بخشی اصول گرایی را می‌پسندند.”

متکی  در دنباله سخنان خود به شرکت اصلاح خواهان در انتخابات امیدوارتر می شود و می گوید که “بخشی از اصلاح طلبی و احزاب اصلاح طلب در واقع بنای حضور در انتخابات دارند […] این احزاب باید از اعضای خودشان حمایت نمایند یعنی بیانیه دهند، میتینگ بگذارند، نشست ها را برگزار نمایند که بتواند کاندیدای خود را به مجلس بفرستد.”

همان گونه که می بینیم واپس گرایان رژیم  دریافتند که برای نجات دستگاه فرمان دهی خود، به کمک اصلاح خواهان نیاز دارند که تا آن ها بتوانند با شعارهای اپوزیسیون مانند، مردم را به صندوق های رای بکشاند. 

نقشه رژیم که حتا توان دیدن اصلاح خواهان در مجلس را ندارد، این است که با دست چین کردن چند اصلاح خواه، به مردم برای شرکت در انتخابات انگیزه دهد.  

جواد امام از نقشه های واپس گرایان پرده برداری می کند. دبیرکل جبهه ایثارگران می گوید که “ما زمانی می‌توانیم در انتخابات مشارکت داشته باشیم که کاندیدای ما به صورت آزاد، برابر و براساس قانون بتواند در معرض رأی قرار بگیرد. نه اینکه برای ما کاندیدا انتخاب کنند. و به اسم اصلاح‌طلب تنور انتخابات را داغ کنند.”

واپس گرایان هم زمان با روی خوش نشان دادن به اصلاح خواهان، به آن ها دشنام هم می دهند تا آن ها پررو نشوند!

اقتصادنیوز می گوید که اعتماد در یادداشتی به سیاست اصلاح خواهان در آستانه انتخابات پرداخته است. اعتماد می نویسد که  اگر اصلاح‌طلبان از پایگاه رای برخوردار نیستند، اگر آن ها  غرب گرا هستند و لیست آن ها را انگلیس نوشت، پس چرا اصول گرایان تلاش می کنند که به شرکت اصلاح خواهان در انتخابات انگیزه بدهند؟

چانه زنی اصلاح خواهان با رژیم برای نجات آن

اصلاح خواهان زمان های تاریخی بسیاری را که در آن بخت پیروزی جنبش آزادی بسیار بالا بود را بر باد دادند. در روزهای بسیار سرنوشت ساز که آن ها می بایست در کنار مردم می ایستادند، آن ها با بی شرمی به مردم پشت کردند و “حفظ نظام” را برگزیدند. هم اکنون هم بسیاری شان هنوز باور به مهرورزی ولی فقیه دارند و دلاورترین آن ها که با خودکامگی ولی فقیه در نبرد آشکار هستند، هم چون انسان دلیری مانند آقای قدیانی سخنی از اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی گویند. اصلاح خواهان نه تنها دیگر واژه امپریالیسم را به کار نمی برند، بل که آشکارا هم می گویند که با امپریالیسم چالشی ندارند.  

اصلاح خواهان هم اکنون سوار بر دو اسب موازی هستند، تا شاید یکی از آن ها به سر منزل مقصود برسد. همین رفتار بازاری آن ها که با درست کاری و یک سیاست روشن هیچ سازگاری ندارد، چندش آور است. آن ها از یک سوی با انتقاد از واپس گرایی های رژیم تلاش می کنند که نیروهای خاکستری و پای گاه از دست رفته خود را به سوی خود بکشانند و از سوی دیگر به چانه زنی با واپس گرایان درون رژیم در باره ی شرکت در انتخابات می پردازند.  

روزنامه جوان نوشت که “دوستداران اهل‌بیت […]  به خیل اقیانوس اربعین” پیوستند، ولی برخی از  اصلاح‌ خواهان “از سر مقاصد سیاسی با مظاهر دینداری مردم عناد می‌ورزند”. اصلاح‌ خواهان به خوبی می دانند که در میان مردم گرایش ضدواپسگرایی بسیار نیرومند هست و برای همین آماده هستند که از این آب گل آلود برای خود ماهی بگیرند.

در رسانه های درون کشور می خوانیم که اصلاح خواهان درباره «قانون حجاب اجباری» هشدار دادند. اصلاح خواهان در نوشته ای می نویسند که “اما با تاسف فراوان در ماه‌های گذشته شاهد رفتارهای غیرقانونی و اعلام مواضع بعضا غیرمسئولانه بوده‌ایم.” “نتیجه‌ای جز تعمیق شکاف بین مردم و حاکمیت و انباشت خشم و کینه در جامعه نخواهد داشت.” آن ها می افزایند که “لایحه حجاب”  “در تعارض با اصل ۱۹ قانون اساسی است”. حزب اتحاد ملت ایران اسلامی در دنباله می نویسد که “ضمن محکومیت رویکرد امنیتی و جرم‌انگارانه در مقوله حجاب، بار دیگر بر محوریت کرامت انسانی و حق انتخاب پوشش شهروندان تاکید دارد. بر این اساس، ما بار دیگر خواستار لغو قانون حجاب اجباری،هستیم.”

اصلاح خواهان به خوبی می دانند که جنبش زنان برای آزاد شدن از روسری به اندازه ای ژرف و گسترده شده است که نمی توان این آتش برخاسته را با سخن های یاوه واپس گرایان خاموش کرد. برای همین، آن ها در تلاش هستند که با هم نوایی با این جنبش به میوه چینی از این درخت تنومند بپردازند.

چانه زنی اصلاح خواهان را ما از گوشه و کنار می شنویم. برای نمونه محمدصادق کوشکی کنش گر سیاسی اصول گرا در نامه نیوز گفت که “اصلاح طلبان سناریویی را برای باج گیری از نظام آماده کرده بودند” در بخش دیگری از گفت و گو کوشکی می گوید که ” پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان دوره گذشته نیز پای صندوق رأی نیامد.” کوشکی به روشنی در باره ی نقشه اصلاح خواهان می نویسد که “جبهه اصلاحات گارد اوپوزیسیون خود را حفظ کرده است تا به نوعی خودشان را در زمره آشوب گران سال گذشته نشان دهد، بخشی از بدنه اغتشاشگران را به خود جذب کند و در زمان لازم آنها را به نفع پلاک سفیدها پای صندوق رأی بیاورد.” او می گوید که “با کمترین هزینه بیشترین سهم از قدرت را به دست آورد.”

فارس نوشت که “نشست انتخاباتی اصلاح طلبان استان قم با حضور مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم سالاری، حجت الاسلام سیدحسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و حجت الاسلام نادی عضو شورای مرکزی مجمع در محل مجمع مدرسین قم برگزار شد”. این روی داد نشان گر آن است که اصلاح خواهان دل بستگی خود به انتخابات را از دست نداده اند.

به گزارش همشهری‌آنلاین‏، کمال‌الدین پیرمؤذن نمایندهٔ اصلاح خواه دورهٔ نهم مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت که “اغلب کارگزارانی ها و اعتمادی ها در انتخابات ثبت نام کرده اند. آقایان پزشکیان، مطهری، کواکبیان، حسین مرعشی، محسن هاشمی، مجید انصاری، طیب نیا، محجوب، پروانه مافی، زهرا ساعی، محمدعلی وکیلی، طیبه سیاوشی، الیاس حضرتی، سهیلا جلودار زاده و … تاکنون در پیش ثبت نام شرکت کرده و برای انتخابات ثبت نام کرده اند.” “از جمع نزدیکان آقای روحانی نیز آقایان ربیعی، واعظی، نوبخت، آذری جهرمی، شریعتمداری و … ثبت نام کرده اند. آقایان جعفرزاده ایمن آبادی، تاجگردون، قادر مرزی، محسن بیگلری، سبحانی فر، جواد هروی، جهانگیرزاده، یونس اسدی، علوی (نماینده سابق سنندج)، عزیزی(شیروان)، یوسف زاده، شاعری، حجت الاسلام برومند، باستانی، بختیاری، شریعتی(آبادان) و … نیز تاکنون ثبت نام کرده اند.”

او می افزاید که “با توجه به بیانات رهبر انقلاب در ابتدای سال که چهار راهبرد مشارکت، رقابت، سلامت و امنیت را بیان کردند، خیل عظیمی از دوست داران ایران اسلامی در پیش ثبت نام انتخابات سال جاری شرکت کردند.” او باور خود به سخن های پشت پرده آقای خامنه ای را این گونه بر زبان می آورد ” بنده از جامعه و افراد مختلف در نهادهای مختلف پالس های مثبتی را در این مرحله پیش ثبت نام در انتخابات دریافت کرده ام.”

مهره های بنیانی اصلاح خواهان هیچ دل بستگی به هم کاری با اصلاح خواهانی که رو در روی ولی فقیه ایستاده اند، ندارند. به گفته محمدعلی وکیلی، کنش گر سیاسی اصلاح‌ خواه “در وضعیت کنونی جریان اصلاح طلبی، کسانی مثل آقایان بهزاد نبوی، عارف، مرعشی و موسوی لاری امکان ایفای نقش شیخوخیت را دارند.” وکیلی، اصلاح خواهان را به دو دسته خوش خیم و بد خیم بخش کرده است و از تلاش آقای عارف در زمینه آشتی خوش خیمان با رژیم ستایش کرده است و می گوید ” آقای عارف تلاش خود را برای کنشگری مثبت و موثر اصلاح طلبان خوش خیم و درون نظام جمهوری اسلامی انجام می دهد.” او می افزاید که “عده ای در این جریان سیاسی به دنبال براندازی و در تقابل با جمهوری اسلامی ایستاده اند و به قول خود اصلاح طلبان افراد بدخیم این جریان هستند و عده ای نیز سعی دارند در چارچوب قوانین کشور و خط قرمزها حرکت کرده و فعالیت سیاسی کنند.” 

گویا سیاست خوش خیمان اصلاح خواه بر این است که هم راه با “خوش خیمان” واپس گرا از تنش ها در جامعه بکاهند و جمهوری اسلامی را از فروپاشی نجات دهند. آقای وکیلی می گوید که “به نظر می رسد اعتدالیون و میانه روهای اصلاح طلب به دنبال راهی برای فرار از دست رادیکال های این جریان هستند زیرا میدانند با تصمیمات عجیب آنها جایی در عرصه سیاسی کشور ندارند.”

آقای لاریجانی پس از ان که شورای نگهبان  نامزدی او را برای رییس جمهوری نپذیرفت، به ناگزیر خط خود را در برابر واپس گرایانی واپس گراتر از خود جدا کرد و هم اکنون آن ها را “خالص سازان” می نامد. اصلاح خواهان دل بستگی خود را به این مقوله به زبان آوردند و آقای حمیدرضا جلایی پور، چهره برجسته اصلاح خواه گفت که “جریان پایداری یک جریان اقتدارگرا-بنیادگرای سیاسی است. […] اتفاقا لاریجانی با انتخاب واژه تحلیلی خالص‌گرایی، واژه خوبی را به کار برده است.” او افزود که “علی لاریجانی یک اصولگرای میانه‌رو است. لاریجانی ذوب در خالص‌گرایان نیست.”‌ همان گونه که می بینیم اصلاح خواهان به  دنبال هم کاری نزدیک با “اصولگرایان میانه‌رو”  می روند، تا شاید با هم بتوانند چند سندلی (صندلی) مجلس را از واپس گرایان گدایی کنند.

حمیدرضا جلایی پور رئیسی را کم سواد و هم کاران دولت را از خالص‌گرایان، پایداری‌ها و دانش آموختگان دانشگاه امام صادق می داند. با این همه به آن ها گوش زد می کند که “ارزیابی من این است که در دموکراسی آینده کشور، هم به اصولگرای میانه‌رو، هم به اصلاح‌طلب و هم به دگراندیشان نیاز است تا در چارچوب قانون و قواعد بازی سیاست‌ورزی کنند.”

گویا اصلاح خواهان خوش خیم به سخن های برگزارکنندگان انتخابات باور دارند.  چانه زنی را می توان به خوبی در رسانه های دیگر رژیم هم دید.

به گزارش  نامه نیوز، غلامعلی رجایی، کارشناس سیاسی اصلاح‌ خواه گفت که “بحث تحریم نیست بلکه اگر اصلاح‌طلبان نتوانند نامزدهای موردنظرشان را وارد انتخابات کنند، ممکن است به سمت عدم مشارکت بروند.”او می افزاید که « کدام یک از اصلاح‌طلبان گفته است که باید انتخابات را تحریم کرد؟ […] وقتی هم که اصلاح‌طلبان می‌گویند با این وضعیت امکان شرکت در انتخابات نداریم، به آنها می‌گویند شما انتخابات را تحریم کردید پس برانداز هستید.».او در پایان حقیقتی را آشکارا بر زبان می آورد که دیگران از ان می ترسند. او می گوید که “فقط خود اصلاح‌طلبان مانده‌اند که در انتخابات شرکت کنند و دیگر بدنه اجتماعی سابق هم نیست».

جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات به اعتمادآنلاین می گوید که “اصلاح طلبان قهر نکردند؛ ما را حذف کردند و کنار زدند.””ما قطعا نیازمند تعامل و رایزنی با حاکمیت و نهادهای حکومتی هستیم.” علی محمد نمازی، عضو حزب کارگزاران به سایت منیبان گفت که در جمهوری اسلامی ” فلسفه وجودی احزاب منتفی است.” پس از آن او می پرسد که “آیا اصلاح طلبان می توانند یک استاندار، فرماندار یا معاون وزیر معرفی کنند؟”

 همان گونه که دیده ایم، هیچ تردیدی نیست که بیش تراصلاح خواهان که خوش خیم خوانده می شوند، دل بستگی به شرکت در انتخابات دارند، ولی روشن است که نمی خواهند تخم مرغ های خود را به رایگان در سبد رژیم بگذارند و برای همین به چانه زنی می پردازند. هم زمان، اصلاح خواهان چون به آینده رژیم بسیار بدبین نیز هستند، تلاش می کنند که خود را از جنبش آزادی خواهی جدا نکنند، تا بتوانند در روز مبادا به روی خیزاب جنبش سوار شوند.

پایان سخن

در پی شکاف بزرگ طبقاتی، نبرد طبقاتی در درون جامعه نیز ژرف تر شده است. گرسنگی، بی خانمانی، هم راه با فشارهای دینی شرایط را برای خیزش های بزرگ تر آماده می کند. رژیم هم دست به هر تلاشی، حتا آشتی با شیطان های کوچک و بزرگ می زند، تا بتواند از شورش گرسنگان و بی خانگان، زنان و خلق های زیر ستم جلوگیری کند. برای همین، رژیم دوباره می خواهد که از اصلاح خواهان خوش خیم برای نجات جمهوری اسلامی سرمایه داری سودجویی کند.

ولی ماست اصلاح خواهان دیگر کره نمی دهد. پای گاه گذشته اصلاح خواهان در درون جامعه، از مرز رژیم گذشته اند و دیگر باوری به به بودی شرایط زیر عبای ولی فقیه و با ساختار اقتصادی سرمایه داری ندارند. این واقعیت را حتا برخی از نیروهای درون رژیم دریافتند. برای همین، اعتماد می نویسد که شاید این گمان که اصلاح‌ خواهان پای گاه اجتماعی خود را از دست داده‌اند درست باشد، ولی پرسش این است که این پای گاه اجتماعی کجاست و به دنبال چه کسانی راه افتاده است؟ و خودش دوباره می پرسد که آیا این پای گاه “به بیرون از نظام میل پیدا کرده.”

هنگامی که شرایط عینی انقلاب تا به این اندازه فراهم است؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای نابودی جمهوری اسلامی سرمایه داری با امپریالیسم هم سو شود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای رسیدن به آزادی به دنبال اصلاح خواهان هوادار سرمایه داری رود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید زیر پرچم بورژوازی انگلی، که به گنده گویی در باره ی امریکا می پردازد، بایستد. ”چپ” انقلابی باید با ره یافت (رخنه) ایدولوژی بورژوازی و خرده بورژوازی، که پروراننده سیاست های سازش کارانه در برابر امپریالیسم و یا هوادار آشتی طبقاتی در برابر بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است، نبرد ایدولوژیک کند.    

”چپ” انقلابی نباید با کژروی، نقش خیزش زنان را دست کم بگیرد. جنبش زنان توانست که از مرز ترس گذر کند و در راه پیمایی های دلیرانه خود به همگان نشان دهد که رژیم شکست ناپذیر نیست. نمی توان زیر نام پشتیبانی از طبقه کارگر جنبش زنان را لیبرالی خواند و رهبری آن را به نیروهای راست واگذار کرد. نیمی از هم میهنان ما افزون بر ستم طبقاتی زیر فشار دینی نیز هستند و نمی توان این جنبش بزرگ را با “گیس بُران” خواندن نادیده گرفت.

نمی توان به جنبش زنان خرده گرفت که چرا خود را با جنبش کارگری پیوند نداده است. این بار بزرگ بر دوش پیش آهنگان طبقه کارگر سنگینی می کرد که شوربختانه تاب و توان انجام آن را نداشته اند. نادیده گرفتن جنبش های بزرگ اجتماعی و یا کم بها دادن به نقش آن به اندازه نادیده گرفتن جنبش کارگری نادرست است. وظیفه کمونیست ها پیوند دادن این دو جنبش بزرگ است.  باید به آزادی جویان یاد داد که آزادی راستین در یک جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان به دست می آید و باید به عاشقان عدالت اجتماعی گفت که آزادی را ارج بگذارند.

پیوند دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی را نباید فراموش کرد.

هر کجا در هر خم این رهگذر

در کمین بدخواه سنگ انداز هست

عشق من پر داشت آه ای عاشقان

پر برای جنبش و پرواز هست (سیاوش کسرایی)




تنها نیروهای “چپ” می توانند سوسیالیسم را با کمک بریکس بسازند!

مقاله ۲۳/۱۴۰۲
۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ۸ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

نشست پانزدهم بریکس (brics) به تازگی پایان یافت. پایه گذاران این پیمان در پایان نشست خود، درهای بریکس را برای آمدن چندین کشور باز کردنده اند.

یکی از کشورهایی که نامه پیوستن به این پیمان را دریافت کرده است، جمهوری اسلامی سرمایه داری است. رسانه های راست، “چپ” های خوش بین و رژیم در این باره هیاهوهای بسیار به راه انداخته اند. در این میان ولی رسانه های رژیم در باره ی هدف های راستین جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس راست گو تر از دیگران بوده اند.

بگذارید نخست کوتاه به بررسی پیروزی جهان چندقطبی بپردازیم و نشان دهیم که بریکس با همه ی برجستگی اش در آفرینش جهان چندقطبی، مانند جنبش غیر متعهدها نیست. پس از آن ما نشان خواهیم داد که نقش جمهوری اسلامی هم در این پیمان به هیچ گونه مانند نقش برجسته روسیه که امپریالیسم می خواهد آن را با کمک جنگی به اوکرایین کم توان کند نیست.

در دنباله نوشته ما به واکاوی دلیل های جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس خواهیم پرداخت. در پایان ما با یادآوری راه رشد سرمایه داری و ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی، کوتاه به وظیفه کمونیست ها در میهن ما خواهیم پرداخت.

بریکس و جهان چند قطبی

پس از پیروزی ضد انقلاب در اردوگاه پیشین سوسیالیسم، جهان جولان گاه یکه تازی امپریالیسم آمریکا شد که با برتری در پهنه فن آوری جنگی و دیجیتالی جهانیان را برده خود ساخت. توانایی امپریالیسم تا به دان جا رسیده بود که خواست ها و برنامه های خود را با دست های سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، و سازمان تجارت جهانی به آسانی پیاده می کرد. خوش بختانه ، جهان تک‌قطبی کهن هم اکنون در روند فروپاشی است و نظم نوین جهان چند‌قطبی هم اکنون ریشه های کوچک خود را در گوشه و کنار زمین گسترش می دهد.  

هم رییس جمهور جمهوری خلق چین و هم رییس جمهوری فدراتیو روسیه آشکارا در سخن رانی نشست پانزدهم بریکس گفتند که آن ها می خواهند با چند قطبی کردن جهان، “نظم جهانی” کنونی را  دگرگون کنند. پیمان ها و سازمان های اقتصادی، سیاسی و امنیتی که جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیو روسیه ساخته اند، افزارهای کارایی برای چندقطبی کردن جهان است. این پیمان ها و سازمان ها سرکردگی اقتصادی، امنیتی، جنگی و فرهنگی امپریالیسم امریکا را به چالش می کشانند.

در پانزدهمین نشست بریکس آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی برای پیوستن به بریکس فراخوانده شده اند. مصر و امارات به همراه روسیه از فروشندگان بزرگ گاز طبیعی مایع هستند و ایران نیز با فن آوری نوین می تواند گام در این بازار گذارد. سرچشمه های گاز این کشورها با هم به ۵۰ در صد گاز جهان خواهد رسید.  

کاری که جمهوری خلق چین برای سوراخ کردن دژ استوار امپریالیسم و نیرومند کردن جهان چند قطبی می کند بسیار درست است. باید از هر روزنی و هر شکافی در درون گردان سرمایه جهانی به سود چند قطبی شدن جهان بهره جویی کرد. سیاست چین‌- و روس ستیزی بازتاب این ترس امپریالیسم است. امپراتوری ایالات متحده خود را هم اکنون در خطر می بیند و برای همین دست به پیاده کردن یک استراتژی مرگ آور زده است.

بریکس مانند جنبش غیر متعهدها نیست

جنبش غیر متعهدها در سال ۱۹۶۱ میلادی به رهبری کوبا و یوگسلاوی پایه گذاری شد. جنبش غیر متعهدها جنبشی در برگیرنده کشورهایی که برای استقلال خود با امپریالیسم درگیر بودند بود. در آن دوران بیش تر کشورهایی که در گروه کشورهای غیرمتعهد بودند، سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری داشتند. کشور عضو می بایست پیوسته از جنبش های استقلال ملی پشتیبانی کند و نمی بایست عضو یک اتحاد نظامی باشد. نبرد با امپریالیسم و استعمارنو بخشی از هدف های این جنبش بوده است.

بریکس مانند گروه کشورهای غیرمتعهد در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم نیست. اگر از جمهوری خلق چین که بگذریم، هیچ کشوری در بریکس سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری ندارد. با این که هندوستان عضو بریکس است، ولی  هم کاری نظامی اش با دیگر کشورهای کواد (Quad) گسترش یافته است. هم کاری “چهار”گانه کواد از سوی ایالات متحده، ژاپن، هند و استرالیا پایه گزاری شده است که برخی ها آن را ناتوی آسیایی می خوانند. آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی سمت گیری اقتصادی روشن سرمایه داری دارند و هیچ نشانه ای در باره ی دوری گزینی این کشورها از راه رشد سرمایه داری ما نمی بینیم.  

با این که گروه بریکس هدف هاى سياسى واقتصادى رویارویی با سرکردگی امريكايى در دادوستد جهانی دارد، ولی بریکس یک باشگاه ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست.. این گروه می خواهد که دادوستد میان کشورهای خود را از بند زنجیر دلار و نظام دیجیتالی بانكى امریکا رها کند. پوتین رک و راست در پانزدهمین نشست سران بریکس گفت که کشورهای بریکس در برابر سرکردگی و سیاست های استعمار نوین ایستاده اند و می خواهند جهانی چند قطبی و دادگرایانه بسازند.

پیمان هایی هم چون بریکس به کشورها توانایی و شایش (امکان) برپایی یک اقتصاد نیرومند مستقل و ملی را می دهند، ولی این بدان معنا نیست که این کشور ها این امکان را به واقعیت برسانند. نه ال-سیسی مصر، نه بن سلمان عربستان و نه ولی فقیه جمهوری اسلامی از خط اقتصادی سرمایه داری خواهند برید.

تراز اندازه گیری ضدامپریالیستی بودن دولت های جهان در پیش گیری سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری و سوسیالیستی است.  جمهوری دموکراتیک خلق کره، جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبای تنها کشورهای سوسیالیستی هستند. دیگر کشورهای جهان حتا سمت گیری غیر سرمایه داری اقتصادی ندارند.

پیوند جهان چندقطبی با درگیری اوکرایین

یک جهان چندقطبی این توان را به کشورها می دهد که شرایط سیاسی برده وارانه نهادهای امپریالیسم را برای سرمایه گزاری نپذیرند. درگیری کنونی در اوکرایین را نیز باید در پیوند با تلاش امپریالیسم برای نگه داشت جهان تک قطبی واکاوی کرد. 

پهنه های سودورزی برای سرمایه انحصاری هر روز تنگ تر می شود و آن برای بدست گیری بازارهای نو مانند دیوانه ای دست به هر کاری می زند و خواهد زد. امپریالیسم حتا برای چاره جویی در باره ی چالش های «آب و هوایی»، راه کارهای فن آوری و جنگی پیش نهاد می کند، تا بازارهای نوینی بسازد.

امپریالیسم با واکنش تند و دیوانه وار خود در درگیری اوکرایین به درستی نشان می دهد که جنگ در باره ی اوکرایین نیست، بلکه جنگ در باره ی آفرینش جهان چند قطبی است. امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا و ژاپن، اوکرایین را خاک ریزی می داند که برای کم توان کردن نقش رهبری روسیه در برپایی جهان چندقطبی، نباید آن را از دست داد.

با انداختن هیزم به کوره جنگ، امپریالیسم امریکا هم به نجات انحصارهای سرمایه داری می پردازد و هم نیرو و توانایی جنگی روسیه را کاهش می دهد. به تازگی شماری از سیاست مداران آمریکایی گفتند که پشتیبانی جنگ افزاری از اوکرایین، بهترین استراتژی برای امریکا در برابر روسیه است، چرا که بدون کشته شدن حتا یک آمریکایی، امپریالیسم به کم توان کردن جنگی روسیه می پردازد. سناتور ریچارد بلومنتال ( Richard Blumenthal) از حزب دموکرات گفت که ایالات متحده «ارزش پول» از دست داده خود در اوکرایین را به دست می‌آورد، زیرا به روسیه زیان می رساند، بدون آن که هیچ آمریکایی بمیرد. میت رامنی (Mitt Romney) سناتور از حزب جمهوری خواه گفت که بهترین هزینه دفاع ملی که ایالات متحده تاکنون به کار برده است، کمک جنگی به اوکرایین است

بدین گونه می بینیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایستادگی روسیه در برابر گسترش ناتو و پرخاش گری امپریالیسم در اوکرایین به سود چند قطبی شدن جهان است. همه ی نیروهای پیش رو باید تلاش کنند که از پیروزی امپریالیسم در این جنگ خودداری شود، چرا که شکست امپریالیسم راه را برای جهان چند قطبی هم وارتر خواهد کرد.

روسیه و جمهوری اسلامی

برخی ها نابخردانه جمهوری اسلامی را با روسیه می سنجند.

پوتین، هم اندیشان و یارانش پس از به دست گیری دستگاه دولت، بی هراسی و آرامش را به شهرهای روسیه برگرداندند؛ سرو سامانی به اقتصاد ورشکسته روسیه دادند؛ تهی دستی و بیماری مردم را کاهش دادند؛ دست های الیگارش ها را از دستگاه سیاسی کوتاه کردند. روسیه یک کشور سرمایه داری است، ولی داده های فراوانی نشان گر افزایش تولید درون مرزی است که هم کارآفرین است و هم مایه استقلال اقتصادی می شود.

روسیه هم چنان از توانایی نهفته صنعتی بزرگی برخوردار است که می تواند زیر رهبری یک حزب بزرگ ”چپ” برای پایه گذاری سوسیالیسم با اقتصاد مستقل به کار گرفته شود.  حزب کمونیست روسیه هم با این که از ایستادگی روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم و ناتو پشتیبانی می کند، نبرد طبقاتی در درون مرزها را فراموش نکرده است.

اگر حزب کمونیست روسیه از ریاست جمهوری در برابر گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه پشتیبانی می کند، برای این است که شرایط ذهنی و عینی برای دگرگونی ساختار اقتصادی- اجتماعی بسیار نیرومند است. حزب کمونیست رهبری جنبش ضدامپریالیستی و نئولیبرالیستی را در دست دارد و در برنامه ریزی دوما نقش به سزایی دارد.

در روسیه نبرد طبقاتی ژرفی در روند انجام است که بورژوازی فرمان روا را ناگزیر به در پیش گرفتن برخی سیاست های ملی کرده است. برای نمونه دولت از تولید درون مرزی پشتیبانی می کند و ریاست جمهوری یک مالیات ده درصدی بر دوش شرکت های بزرگ گذاشته است. دولت به نهادهای دولتی و وزرات خانه ها دستور داده است، تا از تولید درون مرزی سود جویی کنند. روسیه توانسته است که نئولیبرالیسم را تا اندازه ای رام کند و از پی آمد های سنگین و دل خراش آن بکاهد. تنها بورژوازی مالی و بازرگانی که دارایی ملی را دزدیده اند و بوروکرات هایی که برایشان کار می کنند، دل بستگی به سرمایه داری دارند.  

در هم سنجی با روسیه، جمهوری اسلامی تولید درون مرزی و اقتصاد ملی را نابود کرده است و در میهن ما هیچ سازمان کمونیستی آزاد نیست که بتواند نقشی  در برنامه ریزی های اقتصادی کشور داشته باشد.

جمهوری اسلامی عمل گرا در بریکس

پس از بیش از چهل سال، اقتصاد جمهوری اسلامی هنوز سخت وابسته به فروش نفت است. فروش نفت و فراورده های آن نزدیک به ۶۰ درصد درآمد دولت و ۸۰ درصد صادارات کشور را فراهم می کند. رژیم زیر بار تحریم‌های گسترده است که دست یابی به فن آوری نوین برای به سازی صنعت نفت و گاز و پول سازی را سخت کرده است. هیچ تردیدی نیست که بزرگ ترین و برجسته ترین هدف جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس برای گریز از پیامدهای تحریم است.  

حمید پاداش دکترای اقتصاد دانشگاه تهران که از دستیاران هماهنگی اقتصادی و زیربنایی  رئیس‌جمهور است می گوید ” آنهایی که تحریم شده اند ناگزیر باید مسیر تاریخ را تغییر دهند. از همین رو عضویت ایران، یک رویداد تاریخی محسوب می‌شود.”

  khanesarmaye.com می نویسد که “با عضویت در BRICS ایران می‌تواند از بانک توسعه نوین که بانکی چندملیتی است استفاده کند و از آن به‌عنوان جایگزین سوئیفت که از آن محروم است، بهره ببرد.” و بدین گونه پیامدهای تحریم امریکا را کاهش دهد.

 www.isna.ir com می نویسد که “در راستای مقابله با تحریم‌های غرب نیز به درخواست روسیه، کشورهای بریکس – برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی – در حال ایجاد یک ارز جهانی جدید بر اساس سبدی از ارزهای کشورهای عضو هستند. اتاق بازرگانی ایران در جدیدترین گزارش خود به بررسی جایگاه گروه بریکس در اقتصاد جهانی و میزان تاثیرگذاری آن بر حوزه‌های مختلف پرداخته است“.  

   www.fardanews.com می نوسید که کشورهای گروه بریکس چالشی با برنامه هسته ای ایران ندارند. ولایتی رای زن آقای خامنه ای پیوستن به بریکس را نه در پیوند با پایه گزاری یک اقتصاد تولیدی و ملی می بیند بل که می گوید ” سلطه اقتصادی آمریکا کم خواهد شد.”

مشرق نیوز به درستی می نویسد که فراهم کردن گزینه های فراوان برای پیوند سیاسی و دادوستد جهانی از هدف های همه ی رژیم های دوروبر ایران است. www.mashreghnews.irمی نویسد که ” یک طیف، قائل به اتحاد و ائتلاف با غرب و پذیرش نظام ساختاری آن بودند و راه نجات مملکت را در پیوند با غرب و به ویژه آمریکا می‌دانند. این طیف در زمینه امنیتی، سرنوشت کشور را به برجام و احیای رابطه (ولو سلطه پذیر) با آمریکا گره می‌زنند و در زمینه اقتصادی نیز پذیرش FATF، پیوستن به سازمان تجارت جهانی و امثال این را تنها راهکار مؤثر و مفید می‌دانند. در مقابل، طیف دیگری قرار دارند که معتقدند غرب در آزمون کنش خود با ایران چیزی جز فرصت طلبی و منفعت جویی نشان نداده و آزمودن این آزموده، برای بار دیگر خطاست.”

این سایت در دنباله نوشته خود می نوسید که بیش تر کشورهای هم سایه درگیر دوگانگی پیوند با غرب و یا با شرق هستند. ترکیه پس از ۲۰ سال چشم به راه ماندن بی هوده برای پیوستن به اتحادیه اروپا هم اکنون این کشور به ناگزیر به شرق نگاه می کند. در عربستان، پس از پرداخت صدها میلیارد دلار به آمریکا، سران سعودی نگرش خود به غرب را دگرگون کرده اند.  

عمل گرایی رژیم آن را واداشت که هم زمان با پای کوبی برای بریکس، یکی از بزرگ ترین مهره های خود را برای آماده کردن زمینه گفت و گو با امریکا به درون دژ نظامی امریکا بفرستد. در روز ۱۶ اوگوست آقای حسین موسویان سفیر پیشین جمهوری اسلامی در آلمان با فراخوانی ستاد فرماندهی راه بردی ایالات متحده در نشست آن از سخن رانان اصلی بوده است. او پس از سخن رانی جیم پیلن (Jim Pillen) فرماندار ایالت نبراسکا و ژنرال آنتونی کاتن (Antony Cotton) فرمانده کل ستاد «فرماندهی استراتژیک آمریکا» از سخن رانان برجسته این نشست بود که در آن شماری از افسران نظامی، سردمداران سیاسی، امنیتی و چهره‌های دانشگاهی آمریکایی شرکت داشتند.

حسین موسویان هنگام «ترور میکونوس» سفیر جمهوری اسلامی در آلمان بود و کسی است که پای سفر رسمی فلاحیان به آلمان را باز کرد. او که  عضو پیشین تیم هسته‌‏ای رژیم هم بود، هم اکنون زیر نام پژوهش گر در دانشگاه پرینستون آمریکا کار می کند. نیاز به یاد آوری است که امپریالیسم امریکا کوبای انقلابی را برای پشتیبانی از “تروریسم” تحریم می کند، ولی کسی را که هنگام کشتار میکونوس و کشته شدن فرخ زاد در آلمان، سفیر جمهوراسلامی در آن کشور بود را پژوهش گر دانشگاه می کند.

موسویان گفت که از ۱۸۵۶ تا ۱۹۵۳ جوانان ایران دل بسته ارزش‌های آمریکا درباره ی دموکراسی و حاکمیت قانون اساسی شدند. وی سپس گفت که آمریکا با کمک انگلیس برای رویارویی با شوروی، دولت مصدق را سرنگون کرد. ببینید که چگونه موسویان برای خوشنودی امپریالیسم امریکا کودتا ۲۸ مرداد را به خطر کمونیسم پیوند می زند و کودتا را برای دزدی از سرچشمه های زیرزمینی میهن ما نمی داند.

هیچ تردیدی نیست که موسویان از سوی سردمداران رژیم دستور گرفته بود که در این سخن رانی چه بگوید. همه ی تلاش او بر این است که امریکا به دگرگونی شیوه های جمهوری اسلامی و “قسم روباه” باور کند و دیگر به دنبال سرنگونی رژیم نرود. موسویان هفت پند به «فرماندهی استراتژیک آمریکا» داد، تا پیوند خود را با جمهوری اسلامی بهتر کند؛ «همکاری اقتصادی و تکنولوژیک بجای تحریم»، «عدم تلاش برای تغییر رژیم» و «افزایش همکاری‌های آکادمیک، فرهنگی و اجتماعی» بخشی از آن هاست. وی هم چنین گفت که برای پایان دادن به چهار دهه دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی، «یک گفتگوی جامع و فراگیر با تهران برقرار کنید و به دنبال روابطی بر اساس احترام متقابل، عدم مداخله و منافع مشترک باشید زیرا لیست موضوعات مورد منافع مشترک بین ایران و آمریکا طولانی است!»

جمهوری اسلامی سرمایه داری و وظیفه “چپ”

لایه های گوناگون بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بیش از سی سال است که راه کرد نئولیبرالیستی سرمایه داری اقتصاد را پذیرفته اند و با پشتیبانی آشکار آقای خامنه ای دیگر نمی توان هیچ امید بی هوده ای به دگرگونی این خط داشت. همه ی گروه های درون، پیرامون و برون جمهوری اسلامی، از اصلاح خواهان که لایه های گوناگون را نمایندگی می کنند و بورژوازی بازرگانی (تجاری)، بورژوازی مالی، بورژوازی دیوان سالاری (بوروکراتیک) و بورژوازی نظامی، در سمت گیری سرمایه داری آن هم به شیوه نئولیبرالیستی با هم هم اندیشه و هم گام هستند. اگر نگاه به شرق هم راه با دوری از نظام نواستعماری امپریالیسم هست، پس چرا جمهوری اسلامی هر گونه ایستادگی در برابر سیاست های نئولیبرالی که به دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پیاده می شود، را با زندان و شکنجه پاسخ می دهد؟ 

راه رشد اقتصادی برگزیده ما، یک راه رشد غیرسرمایه داری و روبنای سیاسی رژیم آینده ای که ما می خواهیم آزاد از هر بندی به دین است. تنها اگر رهبری سیاسی و اقتصادی- اجتماعی جامعه در دست نیروهای پیش رو و “چپ” باشد، می توان از بریکس برای گام گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری کمک و یاری گرفت. همان گونه که می دانیم، این چنین نیست. بورژوازی انگلی همه ی افزارهای دولتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی، امنیتی، فرهنگی را در دست دارد.

وظیفه کمونیست ها درهم آمیزی دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی است. برای همین، “چپ” نمی تواند به بهانه پیوستن جمهوری اسلامی به بریکس از انجام وظیفه انقلابی خود برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه سرمایه داری سرباز می زنند.

پایان سخن

همه داده ها نشان گر پایان جهانی شدن به رهبری امپریالیسم سه گانه است. اگر چه که بریکس در روند چندقطبی کردن جهان نقش برجسته ای را بازی می کند، ولی این یک پیمان ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست.

برای ما فراهم کردن زمینه گریز از وابستگی اقتصادی به امپریالیسم سه گانه برجسته ترین ویژگی جهان چند قطبی است. بریکس این امکان را فراهم ساخته است، ولی بهره برداری از این امکان برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی بستگی به هم سنگی طبقاتی در درون مرزها دارد. نبرد با شیوه های نواستعماری امپریالیسم امریکا برای دزدی از سرچشمه های زیرزمینی، به این معنا نیست که این حق را ما به بورژوازی انگلی درون مرزی واگذار کنیم. 

هدف پیوستن رژیم به بریکس کاهش پیامدهای تحریم برای دراز کردن زندگی انگلی خود است. برای همین، ما به بهانه ی پیوستن جمهوری اسلامی به بریکس نمی توانیم و نباید نبرد طبقاتی و رزم علیه دیکتاتوری دینی را فراموش کنیم.

هم اکنون، جمهوری اسلامی زیر بار چالش های بزرگ و گوناگون کمرش شکسته شده است و فروپاشی آن دیر و یا زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی در برابر گسترش جنبش مردمی، جنبش کارگری و جنبش انقلابی زنان آن چنان زمین گیر شده است که برای رام کردن این جنبش حتا به سازش با شیطان های بزرگ و کوچک پرداخته است. پایه های رژیم هم اکنون آن چنان لرزان است که حتا اصلاح خواهان پس از خواب زمستانی دراز دوباره بیدار شده اند و می خواهند انتخابات را تحریم کنند.

لایه های بورژوایی انگلی برای برون رفت از چالش کنونی راه کارهای گوناگونی دارند. به دید ما لایه های بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی که به ایدولوژی لیبرالیسم بیش تر گرایش دارند، هیچ پافشاری ویژه ای به روسری داشتن زنان ندارند. اگر آن ها بتوانند بدون درد سر به دزدی های خود بپردازند، زنان بی روسری را می پذیرند. چالش آن ها این است که برای نگه داشتن دستگاه فرمان روایی، به پای گاه مردمی بورژوازی بازرگانی سنتی و بورژوازی نظامی نیاز دارند. بورژوازی بازرگانی و بورژوازی نظامی هنوز در میان لایه های پایینی مذهبی جامعه پای گاه دارند. با این همه، شاید بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی برای “حفظ نظام” این زهر را هم از شیشه بنوشد.

 برای همین، شاید جنبش زن، زندگی، آزادی بتواند در شرایط ویژه ای به پیروزی هر چند کوچک دست یابد، ولی کار ما با این پیروزی پایان نیافته است. ما باید تلاش کنیم که این جنبش بزرگ با جنبش کارگری و خواست های به حق اقتصادی مردم پیوند بخورد.

اگر “چپ” می خواهد که جنبش زنان پس از جشن پیروزی بازنشسته نشود، باید شرایط ذهنی انقلاب را به سود رهبری طبقه کارگر فراهم کند.




با گام گذاشتن به بریکس، جمهوری اسلامی نمی تواند از سراشیبی فروپاشی بگریزد!

مقاله ۲۲/۱۴۰۲
۱۰ شهریور ۱۴۰۲، ۱ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

جمهوری اسلامی با چالش های فراوانی روبرو است که ریشه در چند دهه پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی و روبنای دینی با فرمان روایی ولی فقیه دارد. هیچ یک از این چالش ها با گام گزاری به بریکس برداشته نمی شود. جمهوری اسلامی توان و خواست رهبری درست جامعه ما را ندارد. مردم هر روز گرسنه تر می شوند، دستگیری، زندان و شکنجه و کُشتار آزادی خواهان هر روز بیش تر می شود، محیط زیست هر روز آلوده تر می شود، چاه های آب هر روز خشک تر می شوند. 

بریکس می تواند به کشورهایی که خواهان درپیش گیری راه اقتصادی غیر سرمایه داری هستند، برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و مستقل کمک کند، ولی جمهوری اسلامی دل بستگی به پیاده کردن یک اقتصاد ملی با عدالت اجتماعی ندارد. جمهوری اسلامی با گام گذاشتن به بریکس، تنها خواهان سبک کردن بار تحریم ها بر دوش است، تا بتواند چند پگاهی دیگر به زندگی انگلی خود بیفزاید. بریکس می تواند به جمهوری اسلامی کمک کند که پیامدهای ناگوار تحریم را کم تر کند، ولی اقتصاددانان خود جمهوری اسلامی بر این باور هستند که حتا برداشتن سراسری تحریم  نجات بخش اقتصاد ورشکسته جمهوری اسلامی نیست.  اقتصاددان مرتضی افقه می گوید که به دلیل نبود شایسته‌سالاری در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی، حتا اگر تحریم‌ها نیز برداشته شوند، چالش های اقتصادی هم چنان  پابرجا خواهند ماند.  

در این نوشته نخست ما نشان خواهیم داد که جمهوری اسلامی هم زمان با تلاش برای پیوستن به بریکس، پنهانی برای چاره یابی چالش های خود با امریکا در روند گفت وگو بوده است. در دنباله این نوشته با بررسی رسانه های درون کشور نشان خواهیم داد که در بر همان پاشنه می گردد؛ اقتصاد ورشکسته؛ آزادی خواهان سرکوب شده؛ محیط زیست نابود شده؛ دستگاه فرمان دهی آلوده.

سیاست برون مرزی برای دراز کردن زندگی انگلی

هیچ چیز و هیچ کس در جمهوری اسلامی مقدس تر از خود جمهوری اسلامی نیست. رژیم از همان آغاز برپایی خود نشان داد که آماده است که رهبران خود و حتا آیه های قران را فدای دراز کردن زندگی انگلی خود سازد. جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که برای زنده ماندن، حتا با شیطان هم سازگاری می کند.

شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست وزیر قطر، روز جمعه سوم شهریورگفت که  امیدوار است که پیمان میان ایران و آمریکا برای آزادی زندانیان هم دیگر که در آن قطر یک میانجی کلیدی بود، به گفت‌وگوی گسترده‌تر بر سر پیمان هسته‌ای  برجام بیانجامد. وزارت خارجه آمریکا دو هفته پیش پذیرفت که ایران در برابر آزادی پنج زندانی آمریکایی، شش میلیارد دلار از پول نفت خود را که از سال‌ها پیش در بانک‌های کره جنوبی مانده بود را دریافت کند. خبرگزاری بلومبرگ روز جمعه در گزارشی نوشت، که دولت جو بایدن ماه‌ها در روند گفت و گوی نهانی با جمهوری اسلامی در باره ی  زندانیان، آزاد شدن دارایی‌های جمهوری اسلامی در کره جنوبی، و همچنین کاهش روند غنی سازی اورانیوم ایران بوده است. پیش تر روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» نیز نوشته بود که جمهوری اسلامی تولید اورانیوم غنی‌شده برای کاربرد جنگی را بسیار کاهش داده است. در همان گزارش آمده است که حتا در برخی از جاها اورانیوم غنی‌شده ایران در روند رقیق‌سازی شدن است. به نوشته «وال استریت جورنال»، این کنش ها، تنش‌ها با ایالات متحده را کاهش می دهد و گفت و گو بر سر برنامه هسته‌ای ایران را آسان تر می کند.

بلومبرگ می نویسد که امریکا و جمهوری اسلامی پنهانی پیمانی در باره ی بالا بردن تولید و فروش نفت ایران نیز بسته اند. آمریکا پذیرفت که آرام آرام از پیاده کردن تحریم‌ها بر فروش نفت ایران بکاهد. به همین دلیل تولید نفت ایران هم اکنون بالاتر از  سال ۲۰۱۸ ، سال آغاز تحریم ها رسیده است. جواد اوجی، وزیر نفت ایران هفته گذشته گفت که تولید  نفت خام به ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه در روز رسیده است که تا پایان شهریور این میزان به ۳.۴ میلیون بشکه افزایش خواهد یافت.

شرکت کالا کپلر (kepler logistics) هفته گذشته گزارش داد که ایران در این ماه روزانه  یک و نیم میلیون بشکه نفت خام تنها به چین فروخت. بلومبرگ می‌گوید، ارزیابی کارشناسان آمریکایی این بوده است که سرازیر شدن نفت ایران به بازار جهانی بهای آن را کاهش خواهد داد. بهای نفت برنت شمال، این هفته به زیر ۸۵ دلار رسید. دستگاه دولتی بایدن خواهان پایین نگه داشتن بهای بنزین، نزدیک به چهار دلار برای هرگالن در آمریکا است، تا بخت پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ بیش تر شود. هلیما کرافت (Helima Croft)، رئیس استراتژی جهانی کالا در شرکت «بازارهای سرمایه» (Capital Markets) گفت که هم اکنون منافع اقتصادی آمریکا و ایران در مورد تولید بیش تر نفت و فروش آن در بازار یک سان است.

جمهوری اسلامی مهره های پایینی خود را به رسانه ها فرستاده است، تا راه باز کن گفت و گوی رودررو با امریکا شوند. اقتصاددان مرتضی افقه، در گفت‌وگو با روزنامه «صمت»،چاپ تهران گفت که از میان برداشتن تحریم ها می تواند به رام شدن کوتاه زمان تورم بینجامد. وب‌سایت «خبرآنلاین» در گزارشی به کارکرد دولت ابراهیم رئیسی خرده گرفت و نوشت که پس از دو سال هیچ کاری برای برداشتن تحریم‌ها انجام نشده است.
همان گونه که در زمان آقای خمینی دیدیم که چگونه او برای رییس جمهوری شدن ریگان، از آزادی گروگان های آمریکایی جلوگیری کرد، هم اکنون هم جمهوری اسلامی با افزایش تولید نفت و پایین آوردن بهای آن در بازار جهانی به انتخاب دوباره بایدن کمک می کند.

اقتصاد ورشکسته و مردم گرسنه

وب‌سایت «فردای اقتصاد» با پرسش از ۵۰ اقتصاددان می نویسد که  ۸۹ درصد از اقتصاددانان بر این باور هستند که تورم در سال ۱۴۰۲ یا به اندازه سال پیش و یا حتا از آن فراتر خواهد رفت. روزنامه «فرهیختگان»، هشتم اسفند ماه با انتقاد از سیاست‌های اقتصادی دولت ابراهیم رئیسی نوشت که در سال های گذشته توان خرید مردم ۴۰ درصد کم تر شده است، ولی دولت هیچ کاری برای کاهش فشار افزایش هزینه ها بر دوش خانواده ها نکرده است. مرکز آمار ایران در گزارش تازه خود می نویسد که نرخ تورم سالانه در تیر ماه را در ۱۵ استان ایران بالای ۵۰ درصد بوده است. یادآوری شود که با این که فشار تورم بر روی خانوارهای کارگری افزایش یافته است، وزیر کار  بازنگری دست مزد کارگران رانپذیرفت و با بازگویی سفارش های نئولیبرالیستی گفت که کارگران خودشان برای دست مزد بیش تر با کارفرما چانه‌زنی کنند. همان گونه که می بینیم برای جمهوری اسلامی گام گزاری به بریکس به معنای دور شدن از اقتصاد نئولیبرالیستی نیست.

جمهوری اسلامی به دنبال این است که صنعت ملی ورشکسته را از این هم کم توان تر کند. دست مزد کارگران به آن اندازه کم است که کارگران به ناگزیر دست از کار کردن در کارخانه ها و کارگاهای تولیدی بر می دارند و برای زنده ماندن دست به کارهای خرید و فروشی می زنند. هادی ابویی دبیر کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران گفت که خط تولید کارخانه‌ها نیاز به کارگر دارد، ولی کارگر پیدا نمی‌شود، چرا که آن ها به دنبال کار های دیگری با درآمد بیش تر رفتند. جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نگران از هم پاشیدگی تولید صنعتی درون مرزی نیست، بل که طبقه های انگلی بورژوازی هیچ نیازی به یک اقتصاد ملی نمی بینند.

بهای یک کیلو گوشت قرمز از مرز ۵۵۰ هزار تومان گذاشته است که برابر با دست مزد دو روز یک کارگر است. خبرگزاری ایلنا می نویسد که خانواده های کارگری در هر ماه حتا یک کیلو گوشت قرمز هم نمی توانند بخرند. هم اکنون دست مزد کارگران کم درآمد و بازنشستگان میان ۹ تا ده میلیون تومان است، ولی خط نداری (فقر) میان ۱۸ تا ۳۰ میلیون تومان گذاشته شده است. شرایط اقتصادی کارگران و بازنشستگان آن ها را به خیابان ها کشانده است. در هفته های گذشته  بازنشستگان در استان‌های کرمانشاه، خوزستان، و اصفهان در خیابان ها به واخواهی پرداختند (اعتراض کردند). بازنشستگان در بیش از ۲۰ استان کشور به راهپیمایی پرداختند و کارگران ماشین سازی اراک اعتصاب کردند.

یکی از ویژگی های دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی روبنای دینی آن است. جمهوری اسلامی هیچ تلاشی در راه بالا بردن دست مزد کارگران نمی کند و آن ها را در برابر بهره کشان تنها گذاشته است، ولی هنگام برگزاری رخ دادهای دینی پول های هنگفتی هزینه این کارهای واپس گرایانه می کند. مهرداد بذرپاش، وزیر راه و شهرسازی جمهوری اسلامی ، روز ۱۹ مرداد گفت که برای برگزاری اربعین، ۳ هزار میلیارد تومان بودجه فراهم شده است. مهدی چمران، رییس شورای شهر تهران گفت که برای برگزاری اربعین در تهران بودجه «۳۰۰ میلیارد ریالی» از سوی شهرداری پایتخت تهیه شده است.


سرکوب آزادی

جمهوری اسلامی راه سخن را برای مهره های گوناگون خود باز گذاشته است، تا سوپاپی در دیگ جوشان جنبش مردمی باشند، ولی نازک ترین نوای آزادی خواهی را با سرب گلوله و یا چوب دار پاسخ می دهد.

رییس کل دادگستری استان فارس امروز از صدور کیفرخواست برای دستگیرشدگان شاهچراغ شیراز گفت که اگر در بی دادگاه دادباخته (محکوم) شوند به دار آویخته می شوند. کُشتن آدم کُشان از سوی دستگاه دادگستری یک کشور یک کار غیر انسانی است، ولی در بی دادگاه های جمهوری اسلامی که دستگیرشدگان از حق طبیعی خود در داشتن وکیل و شرایط انسانی در زندان ها بی بهره هستند،این کاری است ضد انسانی که از مرز هر گونه ددمنشی نیز گذشته است.

جواد روحی زندانی سیاسی  که در دادگاه پیشین به سه بار اعدام محکوم شد، به ناگهان در زندان نوشهر جان باخت. ریحانه انصاری‌نژاد، کنش گر کارگری در بی دادگاه جمهوری اسلامی ۴ سال زندان گرفت. مهدی یراحی به دلیل ساختن ترانه  «روسری تو» بازداشت شد. ده‌ها استاد دانشگاه در هفته‌های گذشته از کار برکنار شده‌اند. به کارگر زندانی رضا شهابی اجازه بازرسی پزشکی نمی دهند. شماری از مردم در شهرهای آذربایجان تنها برای پشتیبانی از دریاچه‌ی ارومیه بازداشت شده‌اند. حمید قره‌ حسنلو، رضا آریا، حسین محمدی، مهدی محمدی، محمدامین اخلاقی ساوجبلاغی، امین مهدی شکراللهی، فرزانه قره حسنلو و علی معظمی گودرزی از متهمان پرونده کشته شدن «روح الله عجمیان»، در روزهای گذشته با هم ۶۵ زندان گرفته اند و راهی زندان های مشهد، کرمان، یزد و قم شدند. یادآوری شود که پیش تر در پیوند با این پرونده محمد، مهدی کرمی و سیدمحمد حسینی  به دار آویخته شدند.

پس از ایستادگی وکیل های دادگستری در استان‌های کرمانشاه، یزد، چهارمحال‌ و بختیاری، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و آذربایجان غربی علیه در دست گرفتن پروانه دهی از سوی دولت، شماری از وکیل های دادگستری تهران نیز در برابر ساختمان شورای نگهبان دست به نشست زدند. مجلس می خواهد که گزینش وکیل برای پروانه دهی و پروانه گیری از کانون‌ وکلا گرفته شود به دست وزارت امور اقتصادی و دارایی واگذار شود. با این کار دولت می خواهد به بررسی و وازرسی کسانی که وکیل می شوند بپردازد و بدین گونه آن ها را برده سیاست های خود سازد. یادآوری شود که از زمان دولت مصدق تا کنون گزینش وکیل و وظیفه پروانه دهی و پروانه گیری در دست کانون‌ وکلا بوده است. شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران می گوید که رژیم به سرکوب آموزگاران و کارکنان خروش گر (اعتراضی) آموزش و پرورش می پردازد و آن ها را به دلیل های پوچ و بی هوده از کار برکنار می کند.

پنج شهروند کُرد از شهرهای مهاباد و ارومیه که در خیزش های سراسری پارسال بازداشت شده بودند، در بی دادگاه ی رژیم با هم  ۵۰ سال زندان گرفته اند. خانم نازیلا معروفیان، از تاریخ ۸ آبان ماه ۱۴۰۱، پس از پخش گفت و گوی خود با امجد امینی پدر مهسا امینی تا کنون چهار بار بازداشت شد و هم اکنون در یک بازداشتگاه ناشناخته شده به سر می برد. جمهوری اسلامی هنوز با چالش پوشش زنان درگیر است و با پذیرش پس نشینی زهرآلود در برابر زنان دلیر، هنوز در اینجا و آنجا خودنمایی می کند. پس از پخش عکس ورزشکار زن بی روسری در جشن برگماری فرماندار کلاردشت، وزیر کشور جمهوری اسلامی واکنش نشان داده و خواستار «بررسی» آن شده است.

با گذشت یک هفته ازپایان بررسی لایحه «عفاف و حجاب» در کمیسیون مجلس، سخنگوی شورای نگهبان امروز می گوید که این کار هنوز به پایان خود نزدیک نشده است. می گویند این لایحه به آن اندازه واپس گرا است که حتا برخی از نمایندگان مجلس از گذاشتن نام خود زیر آن خودداری کرده اند. علی مجتهدزاده، وکیل پایه یک دادگستری یکم شهریورماه در واکنش به این لایحه گفته که پیاده کردن آن «خشونت شهری» را «چندین برابر» افزایش خواهد داد. علی ربیعی، دستیار پیشین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هم در باره ی پیاده کردن این لایحه هشدار داد و گفت این کار کشمکش و ستیزبه دبستان ها می کشاند.

رژیم تلاش فراوانی می کند که تا با فشار به خانواده های جان دادگان جنبش زن، زندگی، آزادی آن ها را  از هرگونه دادخواهی پشیمان کند.

فروپاشی محیط زیست و دستگاه آلوده فرمان دهی

کارشناسان درباره خشک شدن تالاب‌های انزلی و هشیلان، و پیامدهای آن هشدار می‌دهند. جمهوری اسلامی مانند همیشه هیچ دل نگران محیط زیست نیست و دلیل آن را دگرگونی های آب و هوایی می داند، ولی به گفته محمد کهنسال، کنشگر محیط زیست، کنش های انسانی نیز در نابودی تالاب انزلی نقش دارند. آقای کهنسال در گفت‌وگو با «اعتمادآنلاین»، سرریز شدن پس آب (فاضلاب‌) شهری و هم‌چنین فرسایش خاک در پی جنگل‌تراشی‌های گسترده در سال‌های گذشته را از دلیل های برجسته نابودی  تالاب انزلی خواند. کارشناسان می گویند که این تالاب تا ۵ سال دیگر به یک گودال آب دگرگون خواهد شد.

 ۹۰ درصد تالاب هشیلان در کرمانشاه هم خشک شده است . مدیر کل حفاظت محیط زیست این استان گفت که هم اکنون تنها ۱۰ درصد این تالاب دارای آب است که آن نیز در روزهای آینده خشک خواهد شد. یاداوری شود که تالاب های گاوخونی و میانکاله در سال‌های گذشته خشک شدند. جمهوری اسلامی می خواهد که همه ی این نابودی را بر دوش دگرگونی های آب و هوایی بگذارد، ولی احد جلیلیان در گفت‌وگو با ایلنا در باره ی  تالاب هشیلان گفت که «تنش آبی» چندساله دلیل بنیانی این خشک شدن است. او گفت که کاهش چشم گیر سفره‌های آب زیرزمینی به دلیل برداشت بی‌رویه برای فراورده های کشاورزی،  مایه خشک شدن بسیاری از رودخانه‌ها، چشمه‌ها و تالاب‌ها شده است.

دریاچه ارومیه نیز بیمار است و رو به خشکی می رود. کارشناسان دلیل آن را نادانی دستگاه جمهوری اسلامی می دانند، چرا که دریاچه وان در ترکیه که تنها  ۱۸۰ کیلومتری از دریاچه ارومیه دورتر است، نه تنها با مرگ دست و پنجه نرم نمی کند، بل که جان دار است.

بی خردی و بی بندوباری جمهوری اسلامی تا به دان جا رسیده است که بی غم از رنج و درد مردم و نابودی محیط زیست در زمین های بی آب خانه برای مردم می سازد. شهرهای تازه ای پیرامون کلان شهرها ساخته می‌شوند که همگی در کانون‌های بی‌آبی هستند. هم زمان دولت ابراهیم رئیسی ساختن یکان های صنعتی در نزدیکی کلان شهرها را آسان تر کرده است. شهرهای تازه در دشت‌هایی ساخته می شوند که در روند فرونشست زمین هستند.

هنگام برنامه ریزی ساخت این شهرها کسی در اندیشه چالش کم بود آب نبوده است. علیرضا جعفری مدیرعامل شرکت عمران شهرهای گفت که در شهر «شیخ‌بهایی» ۳۰ هزار خانه ساخته خواهد شد. «شیخ‌بهایی» یکی از ۴ شهر تازه استان اصفهان است که در ۲۵ کیلومتری شمال شهر اصفهان در روند ساخته شدن است. دشت اصفهان هم کم بود آب دارد و هم با فرونشست ۱۶ تا ۲۵ سانتی‌متری زمین روبرو است.

تهران کم بود آب دارد و ورامین، شهریار و قزوین با فرونشست دشت‌ها دست و پنجه نرم می کنند با این همه ساخت یک شهر و ۲ شهرک در دستور کار است.

رضا حاجی‌کریم عضو فدراسیون صنعت آب ایران گفت: «ما با کابینه‌ای روبه‌رو هستیم که هیچ‌نگاه آبی ندارد. آنجایی که وعده داده می‌شود یک میلیون واحد مسکونی در کنار شهرها می‌سازیم هیچ‌کس از خودش نمی‌پرسد با کدام آب قرار است این واحدها را بسازیم . الان اکثر شهرهایما‍ن در تنش آبی قرار دارند».

جمهوری اسلامی جاده های میهن ما را به کشتارگاها دگرگون کرده است. به گزارش همشهری آنلاین، واژگونی یک دستگاه مینی‌بوس در شهرستان ورزقان، ۱۰ تن کشته بر جا گذاشته است. در روزنامه دیگری می خوانیم که یازده کوه نورد در یک پیش آمد ناگوار رانندگی جان خود را از دست دادند. به گزارش آمار در جاده های ایران سالانه ۲۰ هزار کشته و ۸۰۰ هزار ایرانی زخمی می شوند. در میان ۱۹۰ کشور، ایران در رده ۱۳۰ام است. پیش آمدهای مرگ باردر جاده های ایران ۱۰ برابر نروژ است. از هر ۱۰۰ هزار ایرانی ۲۱ تن در جاده ها می میرند، در هم سنجی با نروژ که پر از جاده های کوهستانی پر از برف است، از هر ۱۰۰ هزار تنها دو نروژی جان خود را در جاده ها از دست می دهند.   

پایان سخن

همان گونه که در بالا نشان داده ایم، رژیم با گام گذاشتن به بریکس، هیچ نقشه ای برای برپایی یک اقتصاد مستقل ملی، ارج گزاری حقوق دموکراتیک، مانند آزادی سندیکاها و سازمان های صنفی مستقل و پاس گزاری آزادی های فردی ندارد.  

رژیم آن چنان از جنبش  زن، زندگی، آ زادی ترسیده است که آماده است تا هر جام زهری را بنوشد، تا این جنبش گسترده و سراسری نشود؛ رژیم به ویژه تلاش می کند که هم آهنگی پیروزمندانه ای میان  جنبش آزادی خواهی زنان و جنبش کارگری و خواست های اقتصادی مردم رنج بر و خلق های ستم دیده انجام نگیرد.همه ی برنامه های رژیم عمل گرای ولایت فقیه، برای دراز کردن زندگی انگلی جمهوری اسلامی پیاده می شود. همان گونه که دیده ایم، رژیم هم زمان با گام گزاری در بریکس، به گفت و گوهای پنهانی با امپریالیسم امریکا می پردازد؛ با شیطان کوچک، یعنی دیکتاتوری عربستان پیمان آشتی می بندد.

با همه ی این ترفندها، رژیم به راستی دیگر توان فرمان روایی میهن ما را ندارد و مردم هم دیگر نمی خواهند که در گرسنگی و در بند زندگی کنند. به زبانی دیگر، شرایط عینی انقلاب فراهم است.    

از بخت خوش جمهوری اسلامی، می توان از وابستگی و بی آبرویی اپوزیسیون راست و پراکندگی اپوزسیون “چپ” سخن گفت. فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب، تنها راه رهایی میهن از چنگال بورژوازی انگلی و واپس گرایان دینی  است. تنها راه فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب، هم اندیشی و هم کاری میان “چپ”ها است. تنها راه هم اندیشی و هم کاری میان “چپ”ها، گریز از فرقه گری و گروه محوری است. “چپ”ها به آن اندازه نکته های مشترک با هم دارند که می توانند گرد یک برنامه پیش رو کمینه (حداقل) به دور هم گرد آیند.




چرا کشورهای امپریالیستی در برابر ددمنشی گروه های فاشیستی در اوکرایین خاموش هستند؟

مقاله ۲۱/۱۴۰۲
۴ شهریور ۱۴۰۲، ۲۶ اوت ۲۰۲۳

پیش گفتار

برای نخستین بار پس از آغاز درگیری در اوکرایین، ما در یک روزنامه غربی در باره ی گروه های نازیستی در ارتش اوکرایین می خوانیم. نیویورک تایمز به تازگی در نوشته ای به نام “نمادهای نازی در خط مقدم اوکرایین” از زبان تفنگ دار دریایی پیشین ایالات متحده، توماس گیبونز-نف (Thomas Gibbons-Neff) نوشت که سربازان اوکراینی با نمادهای نازی در جبهه جنگ شرکت می کنند.  

به گفته توماس برخی از این نازیست ها در اوکرایین هم چون قهرمانان ملی ارج مند هستند، هر چند که مردم کوچه و خیابان اوکرایین به دیدگاه های آن ها گرایشی ندارند. توماس از پذیرش این گونه نمادهای نازیستی از سوی دولت اوکرایین سخن می گوید و آن را زنگ خطری علیه نبرد بیش از نیم سده غرب بر ضد این گونه نمادها می داند. توماس یا آگاهانه و یا ناآگاهانه سخنی از کاربرد فاشیسم در نظام های سرمایه داری، هنگامی که طبقه های فرمان روا آن را نیازمند می بینند، نمی گوید. ولی توماس ناخواسته در باره هم کاری فاشیسم و صهیونیستم به روشن گری می پردازد. او در  گزارش خود در نیویورک تایمز می گوید که نه تنها بودن جنگ جویان فاشیست در نیروی جنگی اوکرایین، پشتیبانی غرب از جنگ را کم تر نکرده است، بل که حتا گروه های یهودی در غرب در این باره خاموشی برگزیده اند. توماس هم چنین می نویسد که روزنامه نگاران غربی هنگام تهیه گزارش ها از این سربازان فاشیست می خواهند که نمادهای فاشیستی خود را نشان ندهند، تا مردم جهان سربازان اوکراینی را با نمادهای شناخته شده نازی ها نبینند.

پشتیبانی امپریالیسم از گروه های فاشیستی

امپریالیسم نه تنها با فاشیسم هیچ دشمنی ندارد، بل که برای رسیدن به هدف های خود، در هر کجا و هر زمان که سازه های دموکراسی بورژوازی کاربرد ندارد، به فاشیسم پر و بال می دهد و آن را پیاده می کند. فراموش نشود که دسته های جنگ جو فاشیستی و نازیستی اوکراینی در رسانه های غربی هم چون جنگ جویان دلاور دموکراسی در برابر دیکتاتوری پوتین شناسانده (معرفی) می شوند. این گروه ها پس از کودتا امریکا علیه رییس جمهور برگزیده شده در ۲۰۱۴ در استان های روسی زبان علیه مردم جنگیدند و به این گونه آرام آرام در ساختار نظامی اوکرایین سازماندهی شدند.  

بزرگ ترین گروه فاشیستی آزوف (Azov) که ایدئولوژی نئونازی و برتری سپیدپوستان دارد، سال هاست که بخشی از ارتش پیاده نظام اوکرایین شده است. این گروه چند ماه پس از کودتا سال ۲۰۱۴ سازمان دهی شد. هواداران نازیست هنگ آزوف در سال ۲۰۱۴-۲۰۱۵ برای سرکوب شورش روس زبانان به دونباس فرستاده شدند. به گفته سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر، این هنگ به شکنجه و آزار مردم دونباس پرداخت.

ماه نامه thenation دو سال پیش از درگیری کنونی در اوکرایین در سال ۲۰۱۹ نوشت، نئونازی ها و راست های تندرو در اوکرایین به آزادی راه پیمایی می کنند و شعارهای آن ها در خیابان ها بی داد می کند. در ژوئن ۲۰۱۵، کانادا و ایالات متحده گفتند که نیروهای شان به آموزش هنگ آزوف نخواهند پرداخت، ولی در سال ۲۰۱۶ زیر فشار پنتاگون آموزش این دسته های نازی از سوی ارتش کانادا و امریکا آغاز شد.

پشتیبانی کشورهای سرمایه داری از سازمان های فاشیستی یک روی داد تازه ای نیست. پس از شکست نازیست ها در جنگ جهانی دوم، نخست وزیر بریتانیا، چرچیل نیروهای بریتانیایی ها را با نازی های یونانی متحد کرد، تا با هم با پارتیزان های کمونیست بجنگند. این هم کاری در درازنای جنگ درون مرزی یونان از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ دنبال شد.

با کودتای۱۹۵۳، امپریالیسم امریکا با هم کاری امپریالیسم بریتانیا نخست وزیر برگزیده مردم، محمد مصدق را سرنگونی کرد و دولت فاشیستی را به جان آزادی خواهان و کمونیست های توده ای ها انداخت. دیکتاتوری فاشیستی محمدرضا تا پیش از انقلاب هزاران آزادی خواه که بیشترشان ”چپ” گرا و کمونیست بودند را زیر شکنجه در زندان ها و یا در خیابان ها کُشت. از ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶دیکتاتوری نظامی اندونزی که به کمک امپریالیسم امریکا دستگاه فرماندهی کشور را در دست گرفته بود، یک میلیون ”چپ” گرا و کمونیست را کُشت. خونتای فاشیستی شیلی به رهبری پینوشه که دست نشانده امپریالیسم امریکا بود، از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۱ نزدیک به ۲۰ هزار شیلیایی را کُشت. از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ خونتای فاشیستی آرژانتین که از پشتیبانی بی دریغ امپریالیسم امریکا برخوردار بود، ۳۰ هزار آرژانتینی ”چپ” گرا را کُشت. از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ گروه های فاشیستی السالوادور که از سوی امپریالیسم امریکا پشتیبانی می شدند، نزدیک به ۸۰ هزار السالوادوری ”چپ” گرا را کُشتند.     

همان گونه که می دانیم، یکی از ویژگی های بنیانی و فراگیر سرمایه داری در هر ریخت و سرشتی، ضد کمونیسم بودن آن است، ولی بورژوازی با سر کار آوردن فاشیست ها، به کُشتار بی پروا کمونیست ها و دیگر “چپ” گرایان می پردازد.

گسترش هم اکنون فاشیسم در اروپا

سرمایه داری با پیش رفت نیروهای تولیدی و روابط تولید پیوسته دگرگون می شود. زمانی که اقتصاد سیستم سرمایه داری جهانی ناپایدار شده است، ناپایداری سیاسی هم در درون و هم میان دولت های سرمایه داری افزایش یافته است. برای همین، هنگامی که ”چپ” کم توان است، گردش به راست در حزب های سیاسی، رسانه ها و دولت های سرمایه داری در چندین کشور در سراسر جهان رخ داده است. هم اکنون، شرایط سیاسی دموکراتیک بدتر می شود و حتا دموکراسی کم جان سرمایه داری نیز به سوی بی جانی می رود. پس از چهار دهه اقتصاد نئولیبرالستی، بورژوازی در همه جا با ایستادگی توده ها از بیرون و با ناسازگاری فراوان درونی روبرو می شود که کارشناسان دیگر توان چاره جویی برای آن را ندارند. دانش مارکسیستی به ما می آموزد که هنگامی که پایه های اقتصادی یک نظام بر هم می خورد، روابط اجتماعی- سیاسی و روبنایی نیز دگرگون خواهند شد.   

برای همین، ما هم اکنون می بینیم که مک کارتیسم (McCarthyism) دهه پنجاه دوباره دارد در اروپا و امریکا جان می گیرد. مک کارتیسم ریخت نوینی از دیکتاتوری سرمایه مالی بود، که تلاش کرد که صدای نیروهای پیش رو در باره ی ناکارایی نظام سرمایه داری را با ترس و زندان خپه کند. هم اکنون هم تلاشی از سوی سرمایه مالی برای از کار انداختن توان نیروهای پیش رو انجام می شود. امروز سرمایه داری فن اوری ی دارد که بازرسی زندگی خصوصی، سخنان، گفت و گوهای شهروندان را خیلی آسان کرده است. امپریالیسم به شیوه های گوناگون تلاش می کند که صداهایی که آن را به چالش می کشد و یا این که دیدگاه های سیاسی- اجتماعی جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیو روسیه را پخش می کنند، خاموش سازد.  

ما هم اکنون دولت هایی داریم که با هم کاری نزدیک میان سرمایه، دولت و اتحادیه های کارگری زرد پایه گزاری می شود که هر چند که ریخت آشکار فاشیستی ندارند، ولی با هدف های فاشیستی رهبری می شوند و هر گونه انتقاد از سیستم بهره کشی را یا خاموش می کنند و یا به بی راهه می کشانند.  

جک راسموس (Jack Rasmus)، اقتصاددان امریکایی می گوید که برای همین ما می بینیم که  نیروهای دست راستی، حتا نیروهای فاشیستی، در سال های گذشته نه تنها پرتوان تر شده اند، بل که در برخی کشورها بخشی از دولت شده اند.

در المان، گروههای فاشیستی در برخی از دیدسنجی ها به اندازه حزب سوسیال دموکرات (SPD) در میان مردم هوادار دارند و یک حزب فاشیست در یک شهر، یک شهردار هم دارد. در ایتالیا، نخست وزیر جورجیا ملونی (Giorgia Meloni) در آغوش سازمان فاشیستی “برادران ایتالیا” (Fratelli d’Italia) بزرگ شده است.

در اسپانیا، راست فاشیستی وکس (Vox) در انتخابات شهرداری ها پیروز شد و بخت خوبی در انتخابات پارلمانی داشت و در مجلس بزرگ تر از سومار (Sumar) [همایه شاخه ”چپ” (ائتلاف جناح چپ)] بزرگ تر شد.

در فنلاند، حزب فاشیستی “فنلاندی های راستین” بخشی از دولت شده است و وزیر بازرگانی این کشور به دلیل هم دردی با هیتلر و گروه های نئونازی به ناگزیر از کار خود کناره گیری کرد. در سوئد، حزب تندرو راست، دموکرات های سوئد (Sverigedemokraterna) ره یافت (نفوذ) سیاسی بی همانندی در جامعه به دست اورده است.

در فرانسه که همیشه خانه ”چپ” ها بود و با شورش طبقاتی جلیقه زردها، شورش بر ضد بد کردن شرایط بازنشستگی،  سپهر سیاسی کشور را به ”چپ” کشاند، هم اکنون مارین لوپن (Marine Le Pen) و حزب فاشیستی اش آرام آرام بخش های بیش تری از مردم را به سوی خود می کشانند و حتا کسانی که در گذشته به ”چپ” رای می دادند، به سوی راست ها گرایش دارند. اوکرایین هم که سال ها است که گهواره فاشیست ها و راست های تندرو است.

همان گونه که می بینیم، سازمان ها و حزب های راست تندرو، غیر دموکراتیک و حتا فاشیستی نه تنها پرتوان می شوند، بل که در برخی از جاها هم بخشی از دستگاه دولتی کشورها شده اند.

شناخت و نبرد کمونیست ها علیه فاشیسم

تاریخ نگاران بورژوازی تلاش می کنند که سرشت طبقاتی فاشیسم را پنهان کنند. تارنگاشت پولیت‌ستروم (politsturm) در نوشته “سرشت طبقاتی فاشیسم ” با برگردان بسیار خوب رفیق ارج مند آمادور نویدی می نویسد، “مورخان بورژوایی و مبلغان آن‌ها جهت اسطوره سازی فاشیسم، هر مسیر ممکن و قابل تصوری را پیموده اند، تا از تعریف معناداری که بتواند منافع آن‌ها را بخطر بیندازد، پرهیز کنند. آن‌ها با تکذیب هر رویکرد طبقاتی، پیشینه اجتماعی و اقتصادی فاشیسم را نادیده می‌گیرند. آن‌ها با خودداری از اهداف تاریخی، به عناصر ریز ایدئولوژی های تاریخی فاشیست مراجعه می‌کنند، و هر فلسفه ای را که دوست دارند ماهیت فاشیسم بنامند، از درون این خورجین ایده ها، گردآوری می‌کنند.” (سرشت طبقاتی فاشیسم)

کمونیست ها با دانش مارکسیست- لنینیستی خود از نخستین کسانی بودند که خطر فاشسیم را دریافتند. کمونیست المانی، کلارا زتکین در سخنرانی سال ۱۹۲۳ در کمینترن، خواستار نبرد علیه پیدایش فاشیسم شد. او فاشیسم را برآیند ناکارایی اقتصاد سرمایه داری و نشانه فروپاشی دولت بورژوایی دانست. در هفتم کنگره جهانی کمینترن در باره ی فاشیسم نوشته شد که فاشیسم دیکتاتوری تروریستی اشکار واپس گرایاترین، شوونیستی ترین و امپریالیستی ترین بخش سرمایه مالی است.

هنگامی که همه ی درهای آسان برای بهره کشی بسته شده است، تنها راهی که بورژوازی برای نابودی نبرد طبقاتی و گسترش آشتی طبقاتی و پشتیبانی از جامعه فراطبقاتی می بیند، فاشیسم است. برای پخش دیدگاه آشتی طبقاتی، بورژوازی نیاز به فاشیسم دارد که تا با آفریدن دشمنان پنداری، مردم را از اندیشه نبرد طبقاتی به دور کند و آن ها را دور یک “نبرد ملی” به گرد هم آورد. خیزاب بزرگ ضدروسی و ضدچینی در کشورهای اروپایی، امریکا، کانادا، استرالیا، نیوزلند، ژاپن، کره جنوبی پیش آمدی و یا ناگهانی نیست. آفریدن دشمن پنداری در برون از مرزها که از سوی امپریالیسم انجام می شود، پدیده ای است قانون مند که یکی از ویژگی های بنیانی فاشیسم، یعنی نژادپرستی را به نمایش می گذارد.    

تارنگاشت پولیت‌ستروم به درستی می نویسد که «فاشیسم در سیاست خارجی، وطن‌پرستی متعصب در وحشیانه ترین شکل آن‌ست، که نفرت حیوانی را علیه ملل دیگر تحریک می‌کند».(سرشت طبقاتی فاشیسم) .

ناتو هم اکنون که نیروهای تندرو اسلامی واپس گرا نابود شده اند و یا به خاموشی گراییده اند، نیاز به یک دشمن نوینی دارد، تا پوششی برای هزینه های جنگی هنگفت که به سود انحصارهای بزرگ صنعت جنگ است، بسازد. امپریالیسم برای آغاز جنگ و دنبال کردن آن باید اندیشه مردم را به گونه ای مهندسی کند که تا به آسانی دروغ های او را بپذیرند و حتا آماده باشند در راه این هدف های فریب کارانه جان بدهند.

تارنگاشت پولیت‌ستروم می نویسد که «نیروهای بورژوایی که بدنبال حذف نارضایتی‌های کارگران از شرایط زندگی خودشان هستند، جهت تحریک احساسات مشترک «منافع ملی» کار می‌کنند. این تقلیدی ساختگی از یک هدف مشترک واقعی است، مانند وحدت نژادی، که از پیوند اجتماعی تقلید می‌کند تا فقرا را به ثروت‌مندان وصل کند». (سرشت طبقاتی فاشیسم) .  

روند کنونی نشان گر دگرگونی ریخت و سرشت سرمایه داری است. ریشه پشتیبانی امپریالیسم از نازیست ها و فاشیست ها را باید در سیاست جنگی امپریالیسم جست. این جنگ افروزی زندگی خلق های “جهان سوم” و طبقه کارگر و رنج بران در کشورهای پیشرفته سرمایه داری را به نابودی کشانده است.

همان گونه که می بینیم، فاشیسم یک پدیده نظام سرمایه داری است. کمونیست ها نه تنها با دیدگاه های نژادپرستانه فاشیسم سرسازگاری ندارند، بل که خواهان دوستی و هم زیستی مسالمت آمیز میان همه ی خلق های جهان هستند. برای همین، در برابر دیدگاه های نژادپرستی و برترجویی نژاد سپید، رییس جمهور جمهوری خلق چین، شی جین پینگ می گوید:

گوناگونی تمدن ها یکی از ویژگی های جامعه انسانی است. در جهان امروز، هشت میلیارد تن، از بیش از ۲۵۰۰ گروه قومی، در بیش از ۲۰۰ کشور زندگی می کنند که با بیش از ۵۰۰۰ زبان سخن می گویند. هیچ یک برتر یا پایین تر از دیگران نیست.  

پایان سخن

شرایط عینی که راه فاشیسم را در جامعه باز می کند، ریشه در تضادها و ناسازگاری های حل نشده در نظام سرمایه داری و به بن بست رسیدن دموکراسی بورژوازی دارد.

تارنگاشت پولیت‌ستروم به درستی می نویسد که «فاشیسم محصول منطقی توسعه تضادهای درحال توسعه در دوران زوال سرمایه داری است. این توسعه دیالکتیکی، ارتجاعی ترین اعمال پنهانی سرمایه داری را افشاء می‌کند و جهت  برآورده کردن همه امیال سرمایه داران حاکم تلاش می‌کند». (سرشت طبقاتی فاشیسم) .

ولی ناتوانی چپ، شرایط ذهنی “شکوفایی” فاشیسم را فراهم کرده است. راستش این است که چه از دید پارلمانی و چه از دید سازمان دهی جنبش های مردمی، نیروهای ”چپ” در اروپا و دیگر جاهای جهان کم توان شده اند. در اروپا، از گروه های تروتسکیست که کنش سیاسی آن ها به سود دشمن است که بگذاریم، تنها حزب کمونیست یونان (KKE)، حزب کمونیست اتریش (KPÖ) ، حزب کمونیست بلژیک (PTB) و حزب کمونیست پرتقال (PCP ) هنوز از پشتیبانی مردمی برخوردارند و به ایدیولوژی طبقه کارگر وفادار مانده اند.

بورژوازی از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی، کم توانی جنبش کارگری و نیروهای سیاسی ”چپ” بهره برداری می کند، و بی ارزشی، ناامیدی و بیگانگی را میان مردم گسترش می دهد. نیروهای تندرو راست با مردم فریبی، برنامه ها و شعارهایی با رنگ و بوی ”چپ” می دهند و به مردم می گویند که خواهان سرنگونی طبقه های فرمان روا هستند، تا طبقه کارگر و دیگر رنج بران را به سوی خود بکشانند.

ناپایداری اقتصادی، چالش های اجتماعی، ریزش های اقتصادی، نشانه های ناگوار خود را بر زندگی سیاسی گذاشته است. بدین گونه، فاشیسم ریشه در افت اندیشه انقلابی و نداشتن باور به خود سوسیالیسم دارد. نبود باور به سوسیالیسم میان انقلابی ها، پهنه نبرد را به راست های تندرو و نئوفاشیست ها واگذار کرد. ”چپ” ها برای سازماندهی شورش طبقاتی، باید با برنامه ریزی یک کارپایه جانشینی گسترده و ساده، با هم کاری هم، برای نبرد با این چالش آماده شوند. مردم جهان که با هزارها درد بي درمانِ روبرو هستند، با جنگ افروزی سازگار نیستند، ولی به دلیل نبودن ”چپ” دارای برنامه، دیدگاه روشن و رهبری یگانه، آن ها به دام نیروهای راست تندرو می افتند. وظیفه نیروی ”چپ” این است که با آموزش طبقه کارگر، آن ها را از پیوند جدایی ناپذیری میان جنگ و امپریالیسم از یک سو و سرکوب و بهره کشی در درون کشور از سوی دیگر آگاه کند. ”چپ” برای روبرو شدن با این چالش باید به یگانگی روی کارپایه های کمینه (حداقل) و مشترک برسد و گرنه بازی را تا سال ها باخته است.   




کودتای ۲۸ مرداد؛ هم‌کاری امپریالیسم با بورژوازی کُمپرادور صنعتی و بورژوازی تجاری سنتی بر ضد خواست توده ها!

مقاله ۲۰/۱۴۰۲
۲۸ مرداد ۱۴۰۲، ۱۹ اوت ۲۰۲۳

شاهنشاهی خواهان از بدبختی و بی چارگی کنونی مردم میهن ما، برای شستن گناه های دستگاه شکنجه و کُشتار بزرگ محمدرضا یهلوی و میهن فروشان کارمند او سود می جویند. هواداران شاهنشاهی از روسیاهی رژیم ولایت فقیه، برای سپید کردن روی سیاه ساواک و دستگاه ترسناکش بهره برداری می کنند. جوانان امروز، از آن روزهای تاریک و تلخ آگاهی ندارند و  دروغ های بزرگی بر یاد آن هایی که می بایست بهتر بدانند، سایه انداخته است. رسانه های گسترده شاه خواهان، با بی شرمی این چنین وانمود می کنند که کودتاچیان انسان های فرهیخته و میهن دوستی بودند که مردم ما به خاطر بی سوادی و پس ماندگی خود، هرگز ارزش واقعی آن ها را ندانستند. آن ها برای کشاندن جوانان به سوی خود، نه از نداری، نه از دستگاه آلوده دولتی و نه از زندان، شکنجه و ساواک محمدرضا سخن می گویند.

حقیقت ولی چیز دیگری است. آن ها با همه ی تلاشی که برای رنگ شب پاشیدن “بر ستاره ها” می کنند، نمی توانند چاکری شاه برای امپریالیسم را، زیر ابرهای سنگین دروغ و ریاکاری پنهان سازند.  محمدرضا تاج و تخت خود را وام دار امپریالیسم امریکا و بریتانیا و واپسگرایان دینی درون میهن است. 

واپس گرایان دینی برای نابودی کمونیسم، هیچ گاه از پشتیبانی محمدرضا دریغ نکردند. پس از گریز رسوایی آمیز محمدرضا از میهن ما در روز نهم اسفند۱۳۳۱، آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی و شیح بهاءالدین نوری مردم را علیه مصدق شوراندند. در همان روز آیت‌الله کاشانی از محمدرضا پشتیبانی کرد و به نام رییس مجلس نوشت که مردم از سفر شاه شگفت زده و نگران هستند. 

جنبش ملی شدن صنعت نفت، به رهبری محمد مصدق توانست قانون” ملی شدن نفت ایران” را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹  از مجلس بگذراند. امپریالیست ها می ترسیدند که کمونیست ها رهبری جنبش ضدامپریالیستی را به دست بگیرند و با بستن شیر لوله های نفت به غرب شیرازه آن را از هم بپاشند. آلن دبلیو دالس، رئیس سازمان سیا، در چهارم آپریل ۱۹۵۳ (۱۵ فروردین‌ماه ۱۳۳۲)، برای واژگونی دولت مصدق، کاربرد یک میلیون دلار هزینه را پذیرفت. کارمندان سیا در خانه‌ای در شمیران به دیدار آیت‌الله ‌کاشانی ‌رفتند. بدین گونه، ۵ ماه پس از قانون” ملی شدن نفت ایران” ، امپریالیسم آمریکا و انگلیس با پیاده کردن برنامه “آژاکس” دولت قانونی مصدق را سرنگون کردند.   

جاسوسان امپریالیسم در گزارش روز پیش از کودتا خود می نویسند که سربازان را برای پشتیبانی از شاه و سرکوب حزب توده ی ایران سازمان دهی کردند و در صبح روز کودتا در گزارش خود به واشنگتن می نویسند که بریتانیایی‌ها به شاه بگویند که به ارتش فرمان دهد تا از نخست‌وزیری زاهدی پشتیبانی کند و آیزنهاور نخست‌وزیری مصدق را غیر قانونی بداند. کاشانی دوباره سه هفته پس از کودتا گفت که مردم شاه را دوست دارند و بزرگ ترین کژروی مصدق جمهوری خواهی او بود. محمدرضا فریب کرانه کودتا را، که خود می دانست که با برنامه ریزی و پول سیا و ام ای سیکس، پیاده شده بود، را یک «رستاخیز ملی» خواند. 

شاهنشاهی خواهان با دروغ گویی و با کمک پژوهش گران پشیمان شده “چپ”، گناه شکست جنبش ملی کردن صنعت نفت را بر دوش مصدق می گذارند و می گویند که زیاده خواهی او و درک نکردن هم سنگی نیروهای جهانی مایه شکست این جنبش شد!

ولی راستش این است که مصدق با همه ی هوشیاری سیاسی خود در برابر امپریالیسم امریکا به ساده نگری دچار شد. مصدق امپریالیسم بریتانیا را خوب می شناخت، ولی به سخنان «هندرسون» سفیر آمریکا گوش می داد و او می خواست در برابر دروغ گویان، فریب کاران و آدم کُشان دربار، با پشتیبانی قانون بایستد. یک روز پیش از کودتا هندرسون در گزارش خود به واشنگتن در باره ی مصدق می نویسد که او و دولتش نمی خواهند که آمریکایی‌ها از ایران بروند. نبرد با امپریالیسم امریکا و بریتانیا و دست نشاندگان درباری آن ها نیاز به فراخواندن توده ها به خیابان ها داشت که شوربختانه او این کار را نکرد. جبهه ملی هم که پشت مصدق را تهی کرد و با زرنگی ویژه ای گناه پیروزی کودتا را بر دوش حزب توده ی ایران گذاشت. پیش آمدی نیست که رژیم کودتا تنها دکتر فاطمی جنگ جو را از جبهه ملی کُشت و دیگران را زنده نگه داشت. 

امپریالیسم امریکا و بریتانیا به بورژوازی کُمپرادور به رهبری محمدرضا و بورژوازی تجاری سنتی به رهبری آیت الله های واپسگرای دینی کمک کردند، تا به نابودی دشمن مشترک بپردازند. آن ها از هم آهنگی جنبش کارگری و سازمان های دهقانی با شاعران، نویسندگان، هنرمندان و افسران کمونیست می ترسیدند.   

امپریالیسم با دست های محمدرضا، نه تنها دموکراسی را نابود کرد، بل که واپس گرایی دینی را نیز پایه ریزی کرد. می بینیم که ۷۰ سال پیش چگونه امپریالیسم امریکا با یاری محمدرضا کمونیست های سکولار را سرکوب کرد و دانه های واپس گرایی دینی را در میهن ما کاشت! کودتای ۲۸ مرداد یکی از نخستین آزمایش های برون مرزی امپریالیسم آمریکا برای سرکوب خواست توده ها و واژگونی دولت آن ها به سود خود بود. امپریالیسم با برگماری محمدرضا  یک رژیم دیکتاتوری وابسته و ضد مردمی را با زور شمشیر ۲۵ سال در میهن ما زنده نگه داشت.

محمدرضا نمی دانست و یا نمی خواست که بپذیرد که دستگاه بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، هیچ گاه نخواهد توانست که جلوی روند پیش روی تاریخ را بگیرد و فریاد آزادی خواهی را برای همیشه فرو نشاند. محمدرضا بورژوازی وابسته را بر جان و ناموس مردم چیره کرد. خانواده و افسران او، زمین های خوب، شرکت های سودآور، مردان و زنان زیبا را بخشی از دارایی بی کران خود کردند. محمدرضا طبقه های بهره کش چاکر را برای دزدی آزاد گذاشت و تهی دستان برهنه و گرسنه را در بدبختی رها کرد.

دست گماشتگان محمدرضا درخت آرزوهای خجسته توده ها را از ریشه کندند و ستاره آزادی را پشت ابرهای سیاه ستم سال ها خاموش کردند. افسردگی و غم، دل ها را در سینه کُشت. شب ها آن چنان تاریک شد که چهره ستارگان از یادها زدوده شد. نه تنها دهان های فریاد کن، بل که سینه های نالان، خانه سرب آتشین شد. محمدرضا برای پایداری خود دانش مندان، میهن دوستان و مردم دوستان را به زندان ها فرستاد و دستگاه فرمان دهی را به کاسه لیسان بی مغز و چاکران مزدور سپرد. محمدرضا که مانند شغالی از سفیر امریکا و انگلیس می ترسید، در برابر مردم خود را سایه خدا در زمین می دانست و همه ی میهن پهناور ما را از آن خود می دانست. 

شعله ی کم سوی آزادی که با جنبش ملی کردن نفت افروخته شده بود، اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم مانند قارچ در همه ی پهنه های زندگی مردم ریشه دواند و ترس در درون خانه ها رخنه کرد. آرزوهای بلند مردم زیر غبار سنگین ستم و سرمایه پنهان شدند. محمدرضا خودپرستی را در رگ جامعه بیمار روان کرد و به هر گونه هم اندیشی، هم کاری و هم گرایی با سرب کینه پاسخ داد. در زمان اندکی سرسپردگانش محمدرضا جای گاه “اشیاء” را والاتر از “اشخاص” کردند. دسته دسته جان شیفتگان و فرهیختگان این میهن را به دار کشیدند و یا به تیر بستند.  کینه به فرزندان رنج بران به آن اندازه بود که شکنجه گران برای کشیدن ناخن و سوزاندن تن از محمدرضا برگه آزادی “کار” گرفتند. 

پس از کودتا، محمدرضا با پشتیبانی امپریالیسم امریکا و بریتانیا سگ های کارمند خود را برای شکار آزادی خواهان در خیابان ها و کوه ها رها کرد. در این سال ها سیامک، وکیلی، کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه و ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کُشته شدند.

ژیانان تبه کار خواستند که کارگر جوان، وارطان توده ای را زیر شکنجه بشکنند، تا رفیقان خود را لو بدهد. ولی

“وارطان” سخن نگفت.

چو خورشيد

از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت. . .

“وارطان” سخن نگفت

“وارتان” ستاره بود

يک دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت. . .

“وارطان” سخن نگفت

“وارطان” بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: «زمستان شکست!» و

رفت. . .(شاملو)

شب پرستان مردم آزار با شکنجه های فراوان خواستند که وکیلی و سیامک را به پذیرش جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وادارند. آن ها ولی با ترانه ی “مرا ببوس” در یاد تاریخی جامعه ما جاودان شدند.

در …میان توفان هم پیمان با قایقران‌ها

گذشته از جان باید بگذشت از توفان‌ها

به نیمه شب‌ها دارم با یارم پیمان‌ها

که بر فروزم آتش‌ها در کوهستان‌ها

که من از این پس دل در راه دیگر دارم

به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی

روشن‌تر دارم

این گزمگان ددخو حتا شاعر و نویسنده توده ها، مرتضی کیوان را کُشتند. او هنگام نوشتن واپسین بدرود به همسر خود، بی لرزش دستی از نگرانی خود در باره ی سرنوشت هم میهنان خود می نویسد. کیوان راز دل به کسی نگفت و و با سرفرازی مُرد. به روی دیوار زندان نوشت: درد و رنج و تازیانه چند روزی بیش نیست راز دار خلق اگر باشی همیشه زنده ای 

برای همین است که

کیوان ستاره شد

تا بر فراز این شب غمناک

امید روشنی را

با ما نگاه دارد.

کیوان ستاره شد

تا شب‌گرفتگان

راه سپید را بشناسند.(سایه)

پس از کودتا، ترس جای امید را گرفته بود. برخی ها ترسیدند؛ برخی ها با دشمنان ما هم راه شدند؛ برخی ها  از آرمان های دیرین خود دست شستند. برخی ها به ناچار از میهن رخت بر بستند؛ برخی ها در خاموشی خانه از ایستادگی سخن گفتند؛ برخی ها با باوری استوار ماندند؛ برخی ها آرام آرام دوباره رخت رزم بر تن پوشیدند.

ترسی بود و بال‌های مرگ؛

کس نمی‌جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ

سنگر آزادگان خاموش؛

خیمه‌گاه دشمنان پرجوش (کسرایی)

با این همه شکنجه گران نتوانستند جامعه را از اندیشیدن بازدارند؛ پس از کودتا روز روشن شب می نمود و زمین زیر پای آزادی خواهان لرزان شد، ولی محمدرضا نمی دانست که با تازیانه و شکنجه نمی توان عشق به آزادی را در سینه ها کُشت. روزبه هنوز زنده بود و هم چون باغبان دل سوزی در زمین مُرده جنبش بنفشه های امید می کاشت.

پنج سال پس از کودتا دژخویان تیره اندیش محمدرضا توانستند روزبه، این خار در چشم محمدرضا و امپریالیسم، را به بند کشند. او را ۹ ماه زیر شکنجه روزانه نگه داشتند.  می گویند که محمدرضا به مزدور خود آزموده دستور داده بود که به هر گونه که شد روزبه را بشکند، تا از او درخواست بخشش کند. ولی روزبه با سربلندی گفت “اگر عاشق و شیفته سوسیالیسم هستم با تمام عقل و شعور منطق و درایت خود برتری اصول آن را به سایر رژیم ها احساس کردم”. هنگام مرگ گفت: “جوخه گوش به فرمان من! و فریاد کشید: مرگ بر شاه”.

روزبه با مرگ خود از مرز ترس گذشت و اسطوره شد.

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را

اینک آماده

که تن بی عیب و جان پاک است

نه نیرنگی به کار من، نه افسونی؛

نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است (کسرایی)

پس از مرگ دلیرانه قهرمان ملی ما، دوباره چند سالی “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید، “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، ولی تاریخ هم چنان در پیش روی همیشگی خود روان بود. به ناگهان از آتش نبرد سمندر دوباره جان گرفت. نزدیک به دو دهه پس از کودتا، جوانانی که باور به مارکسیسم-لنینیسم داشتند، بر روی آرزوهای برباد رفته، کومه امید ساختند. آن ها با دلی پرشور و سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبردی نابرابر گذاشتند.

  بد سگالان پلید اگر چه که توانستند که گرمای سوزان آن جان های دلیر را سرد کنند، ولی نتوانستند عشق را، شور آزادی را، هم دوستی و هم یاری را در مردم بکُشند. مانند آتش زیر خاکستری عشق به توده ها در سینه ی کودکانی که به نوجوانی و جوانی رسیده بودند شعله ور شد و گردان نوین دیگری، با بی باکی و بی ترس از  شکنجه های رژیم پای به میدان نبرد گذاشت.  

کمونیست های جوان از همان روز نخست، با حس ضدامپریالیستی و انترناسیونالیستی، در فلسطین، یمن و ظفار برای کمک به خلق های عرب به جنگ امپریالیسم رفتند.  این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، به سرکوب توده ها و کُشتار فرزندان خلق پرداخت. در این سال ها جزنی، کتیرایی، مهرنوش ابراهیمی، احمدزاده ها، گلسرخی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی، پویان جوان، حمید اشرف پهلوان وووو، یا در زیر شکنجه و یا در تپه ها به رگبار بسته و یا در خیابان ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان ها  کُشته شدند. در این دوران ما “محو دلاوری گردان نوجوانی [می شویم] که شب چراغ قلب بر کف، وارد نبرد نابرابر با اژدهای هفت سر می شوند” (احسان طبری).

 دشمن بی هوده می اندیشید که سرکشی و انقلابی گری را برای همیشه نابود کرد. رزم علیه دیکتاتوری محمدرضا،هم چون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز گشت. در این سال ها محمدرضا و گزمگانش  بزدلانه سینه جوانان پرشور را برای “کتاب خواندن”، با گلوله سُربین نشانه می گرفتند. هر شکنجه گر بی وجدان و بی خردی آزاد بود که خردمندان مردم دوست را در یاخته تنهایی زندان بکُشد، بی آن که پاسخ گوی کسی باشد. 

همایون کتیرایی زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک حتا آرزوی شنیدن ناله خود را بر دل مزدوران ناکام گذاشت. کتیرایی با دلیری و ایستادگی خود در زندان آرش دیگری آفرید.

مجوییدم نسب،

فرزند رنج و کار؛

گریزان چون شهاب از شب ،

چو صبح آماده‌ی دیدار (کسرایی)

چند سالی پس از آن گزمگان محمدرضا، خسرو گلسرخی شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده را تنها برای کتاب های مارکسیستی خواندن کُشتند. محمدرضا آرزو داشت که خسرو پس از شکنجه های فراوان “خردمند” شود و اگر به دست بوسی شاه نمی رود، دست کم به دنبال زندگی خود برود. ولی گلسرخی فریاد می زند که «من که یک مارکسیست- لنینیست هستم.» و “در این دادگاه برای جانم چانه نمی زنم”.

وقتی که آمدی:

بی آشتی پلنگ

وقتی که چشم های تو می گردید

با آشنا به مهربانی و بیگانه را به خشم

وقتی استوار نشستی و پر غرور

هم چون عقاب قله نظر دوخته به دور. (کسرایی)

محمدرضا، این ضحاک خون خوار برای زنده ماندن، نیاز به خوردن مغزهای زنان و مردان جوان ما داشت. مهرنوش ابراهیمی، این شیر زن بی باک، نخستین چریک زن میهن، در نبردی نابرابر، جان خود را برای بهروزی هم میهنان ما و در راه نبرد با دیکتاتوری محمدرضا از دست داد.     

اینک بگو به ما

تا با کدام اشک، رشادت را

ما شست و شو کنیم!؟

چونان ترا کجا

ما جستجو کنیم!؟ (کسرایی)

نه! این قافله را سر ایستادن نیست. محمدرضا ۲۵ سال پادشاهی کرد، ولی هر روزش برای او پر از دلهره و ترس بود.

حمید اشرف با بی پروایی، چابکی و زرنگی خود ساواک را به ستوه آورده بود. می گویند که محمدرضا بزدل، چنان از حمید اشرف می ترسید که در هر نشستی با رییس ساواک از دستگیری این کمونیست بی باک پرس و جویی می کرد. او زیر باران گلوله های تفنگ ساواکی ها مرگ را پذیرا شد.

مادر بگو! که در تک این خانه ی خراب

گلهای آتشین

در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟

این خواهر و برادر من، آیا

شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟(کسرایی)

این رزمندگان پاک برای خوش بختی انسان در برابر نظام چرکین پوسیده ایستادند. آن ها پیش آهنگانی بودند که به گفته طبری ” آن بخشی از جامعه، که به سبب وضع اجتماعی خود” به یاری “نو” گام در راه نبرد بسیار دشوار و پر مخاطره گذاشتند. آن ها با بزرگ واری به خوش بختی فردی خود پشت کردند و به گفته طبری به دنبال “ارضاء وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی سعادتی او” رفتند.

چرا کمونیست ها برای “جان خود چانه” نزدند؟ چرا آن ها مانند انوشه، با لبخند به پیش واز مرگ رفتند؟ این چیستان اگر چه تا پایان مرگ رازی سربسته برای محمدرضا ماند و او در  شگفت بود که چرا این شورشیان با این بی پروایی به زندگی، به خوراک و نوشاب خوب، خانه و هم سر زیبا، نه می گویند، ولی گشودن این راز برای ما آسان است. 

کمونیست ها می خواهند که از سازندگان تاریخ انسان باشند، اگر چه که می دانند که خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر جان دادگان می نوشد. 

در ره ِ یک آرزو مردانه مردن !

وندر امید ِ بزرگ ِ خویش

با سرود ِ زندگی بر لب

جان سپردن (کسرایی)

کمونیست ها با این که  از مرگ بیزارند و با این که در آرزوی رسیدن به بهشت نیستند، ولی خواهان زندگی برده وارانه نیز نیستند. آن ها در نبرد میان بورژوازی و طبقه کارگر، خود را در کومه ی تنهایی خود پنهان نمی کنند.

دلم از مرگ بیزار است؛

که مرگ اهرمن خو، آدمی خوار است

ولی، آن دم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است؛

ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاهِ پیکار است؛

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته‌ی آزادگی این است (کسرایی)

کمونیست ها از پیوند دیالکتیکی خُرد و کلان آگاه هستند و به خوبی می دانند که اگر چه هر کدامشان بیش از یک شمع کم نور در شب قیرآلود ستم نیستند، ولی با هم ، دریایی خروشان هستند که کشتی زروگویان را با خیزابی در خود فرو می برد. آن ها می دانند که

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما

یک روز بی گمان

سر می زند جایی و خورشید می شود (کسرایی)

راهی که آن ها می خواستند بپیمایند از کویر پر از سنگ ریزه و خار گذر می کرد که در آن سوی آن دشت سرسبز آزادی بود که در آن سفره بزرگی از نان برای همگان پهن شده بود. روزبه و اشرف و رفیقانشان هم چون تیر شهابی، روشنی بر گذرگاه تنگ و تاریک انداختند و با دلی فراخ خاموش شدند. رزمندگان دلاور ما رنج تن را با لبخند پذیرفتند، تا “شب جمع” را شاید به سحر برسانند و با خوشبینی در آرزوی فردایی بهتر بودند.

گزمگان محمدرضا در ۲۵ سال اندیشمندان و عاشقان کمونیستی را کُشتند که همسنگ آن ها در آن زمان در جامعه ما کم بودند. وظیفه ما است تا آن چه را که بر مردم ما و قهرمانان آن گذشت به جوانان بیاموزانیم، تا آن ها به دلیل کینه ای که به حق از جمهوری اسلامی بر دل دارند، در آغوش دوستان پهلوی نیافتند. زبان انسان برای گزارش رنج و غمی که مردم ما در ۲۵ سال آزگار پس از ۲۸ مرداد کشیدند، کوتاه می آورد. چگونه می توان دردی که بر وارطان هنگام کشیدن ناخن رفته است را بر زبان آورد؟ چگونه می توان آوای سوزناک، ولی برنیامده از دهان، کتیرایی را زیر شکنجه در واژه ها بازتاب داد؟    

در این روز هر میهن دوست و ملی گرایی، باید با زنگ و آهنگی از خشم و خروشِ، با امپریالیسم و بازماندگان کودتاچیان سخن گوید. روز ننگینی که آغاز هفتاد سال ستمی است که بر  توده های رنج بر، خلق ستم دیده و آزادی خواهان رفته است و می رود. این پررویان بی وجدان، از بی آبرویی و ددمنشی جمهوری اسلامی و زمان درازی که غبار فراموشی بر یاد مردم ما پوشانده است، سود می جویند، تا آدم کُشی خود را، برابر با دموکراسی و تمدن بنمایانند. بدین سان، آن ها با واژه های زیبا، جامه ای رنگین بر روی پیکر هنوز زخمگین جامعه ما می پوشانند، تا ددمنشی و آدم کُشی خود را پنهان کنند. 

 نیرو و توانایی امروز شاه خواهان، ریشه در پراکندگی کمونیست ها دارد. پراکندگی ما به آن ها نیرو می دهد، تا با مترسک دموکراسی، شعار مرگ بر کمونیست بدهند. کمونیست ها اگر منافع طبقه کارگر و دیگر رنج بران و خلق های ستم دیده را کانون نبرد خود کنند، بدان گاه می توانند با هم اندیشی و هم کاری خود، به روشن گری در باره ی چهره دروغین شاه خواهان بپردازند.