تنها سوسیالیسم نجات دهنده زمین و زمینیان است، نه سرمایه داری سبز!
مقاله ۲۷/۱۴۰۲
۱۵ مهر ۱۴۰۲، ۷ اکتبر ۲۰۲۳
همه پیش رفتها در کشاورزی سرمایهداری، پیش رفت در هنر دزدی نه تنها از کارگر، بل که چپاول از خاک است. تمام پیش رفت ها در افزایش حاصل خیزی خاک برای یک زمان معین، پیش رفتی به سوی نابودی سرچشمه های پایدار آن حاصل خیزی است.
– کارل مارکس، سرمایه جلد یک
پیش گفتار
آب و هوا در بسیاری از کشورهای جهان ناپایدار شده است. گردبادها، سیل آب ها، خشکی بسیاری از شهرها و روستاهای جهان را ویران کرده است. آتش سوزی های جنگلی در جنوب اروپا، ایالات متحده آمریکا و استرالیا، گرما در اسپانیا و سیل در شمال ایتالیا بی داد می کند.
نزدیک به دو میلیون کیلومتر مربع زیست گاه های طبیعی از سال ۲۰۰۰ تا کنون از میان رفته است. سالانه ۱۸ میلیون هکتار جنگل، به اندازه بنگلادش، نابود می شود. از سال ۱۹۹۰ تا کنون، جهان ۱۷۸ میلیون هکتار جنگل را از دست داده است که به اندازه کشور لیبی است. در هر دقیقه ۲۴۰۰ درخت بریده می شود.
در ژوئن ۲۰۱۹ برآورد شد که یک میلیون گونه گیاهی و جانوری در روند نابودی هستند. نزدیک به ۶۰۰ گونه گیاهی از سال ۱۷۵۰ تا کنون ناپدید شدند. تنها در اروپا شرایط زندگی بیش از ۶۰ درصد از گونه ها و زیستگاه ها شایسته نیست. هزاران گونه قورباغه، سمندر و دوزیستیان بی دست و پا در خطر ناپدید شدن برای همیشه هستند. ۴۰ درصد از ۸۰۰۰ گونه دوزیست در دهه های آینده از میان خواهند رفت.
در دهه های آینده، جانوران زیر از روی زمین ناپدید خواهند شد؛ فیل ساوانای آفریقایی، فیل سوماترا، فیل آسیایی، فیل هندی، فیل آفریقایی، فیل سریلانکا، آمور پلنگ، پلنگ برفی، جوان کرگدن، کرگدن سوماترا، کرگدن تک شاخ، کرگدن سفید، کرگدن سیاه، اورانگوتان سائولا، اورانگوتان بورنئا، اورانگوتان سوماترایی، گوریل دشت شرقی، گوریل کوهستانی، لاک پشت پوزه عقابی، لاک پشت زیتونی، لاک پشت غول پیکر، لاک پشت چرمی، لاک پشت خرطومی، لاک پشت سبز، لاک پشت دریایی، خرس قهوه ای، خرس قطبی، دلفین رودخانه آمازون، دلفین رود گنگ، دلفین هکتور، دلفین رودخانه سند، نهنگ راست اقیانوس اطلس شمالی، نهنگ باله، نهنگ سی، نهنگ کماندار، نهنگ خاکستری، نهنگ کوسه، نهنگ ماهی، پروانه پادشاه، پاندای قرمز، شیرهای دریایی، ببر مالایا، ببر سوماترا، ببر جنوب چین، ببر هندوچین، ببر بنگال، ببر آمور، میمون عنکبوتی، گوریل دشت غربی، گراز دریایی، سگ وحشی آفریقایی، شامپانزه، پنگوئن گالاپاگوس، پنگوئن راک، پاندای غول پیکر، کوسه سفید، اسب ابی، شیر نر، ماهی تن، گاومیش کوهان دار، روباه قطبی، گرگ قطب شمال، کانگورو درختی، وووو.
هر گونه زیستی یک سازه برجسته در تاریخ زمین بوده است و نقشی بایسته در کنش انسان با پیرامون خود داشته است. کنش های انسانی، جهان طبیعی را در روند نابودی کشانده است که مایه مرگ گونههای جانوری و گیاهی فراوانی شده است. کنش ناخوش آیند انسان در طبیعت و با طبیعت، پیامدهای بنیانی برای جامعه، اقتصاد و تن درستی انسان دارد.
شرایط محیط زیست در میهن ما از میانگین جهانی هم بدتر است. در بسیاری از شهرهای بزرگ خودروهای بنزینی و گازوئیلی هوا را آلوده می کنند. شمار خودروها در چهل سال گذشته بیست برابر شده است. تولید بنزین غیراستاندارد از دستآوردهای جمهوری اسلامی است که مایه افزایش بیماری سرطان شده است. آلودگی هوا سالانه جان پنجاه هزار ایرانی را می گیرد. پژوهش نشان می دهد که نزدیک به نیمی از کودکان تهرانی آسم و آلرژی دارند. ریزگردها در خوزستان و توفان نمک در آذربایجان نیز مایه بیماری شهروندان می شود.
سالانه ۱۲۵ هزار هکتار از جنگلهای ایران نابود میشود و تا ۵۰ سال دیگری جنگلی در ایران یافت نخواهد شد. به گزارش سازمان محیطزیست، سالانه ۸۰۰ هزار هکتار از چراه گاها و چمن زارها کاسته میشود. بر پایه دادههای مرکز آمار ایران، سالانه هزار آتشسوزی در جنگلها و چمن زارها انجام می گیرد. سالانه چندین صد سیل در کشور روان می شود که مایه کشته شدن دویست- سیصد هم میهن می شود. فرسایش سالانه خاک در ایران ۳۳ تن در هکتار است. ارومیه که زمانی آشیان ۴۰ هزار فلامینگو بود، امروز پس از چهار دهه شورهزار شده است. بختگان و پریشان در فارس، گاوخونی در اصفهان و هامون خشک شده اند. تالاب انزلی از ۲۱ به هفت هزار هکتار کاهش یافته است. رودخانههای کارون و زایندهرود و دریاچهها و تالابهایی مانند ارومیه و بختگان به سوی خشکی می گرایند.
جمهوری اسلامی دو هزار هکتار از پارک ملی گلستان را به صنعت پتروشیمی واگذاری کرد، ۸۰۰ هکتار از پناهگاه حیاتوحش و پارک ملی کلاه قاضی و ۷۴۰ هکتار از پناهگاه جاجرود را به خانه سازان و ۲۱۵ هکتار از پارک ملی بمو را به پالایشگاه شیراز داد. به گزارش سازمان محیط زیست در سال ۱۳۵۶ ۲۰۰ گونه کمیاب گور ایرانی در پارک ملی کویر و در بیستون ده هزار کل و بز زندگی میکردند، ولی هم اکنون حتا یک گور و یک کل و بز هم در ان جا پیدا نمی شود. این رشته سر دراز دارد.
همان گونه که می بینیم، باید پاسبانی از محیط زیست، گونه های زیستی و جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی را جدی گرفت، زیرا نه تنها آینده گیاهان و جانوران، بل که سرنوشت خود انسان در خطر است.
بگذارید در آغاز به راه چاره های جنبش سبز برای چالش های آب و هوایی بپردازیم و سپس به بررسی دیدگاه مارکس که دانش مندان مارکسیست در نزد مارکس یافته اند، در باره ی این چالش بپردازیم. در پایان به نازایی و ناکارایی روی کردهای جنبش سبز و “چه باید کرد؟” در برابر چالش های آب و هوایی خواهیم پرداخت.
راه سبز غیر مارکسیستی
سبزها می گویند که زمان دگرگونی سبز فرا رسیده است. باید به کاهش پخش دی اکسید کربن، نه تنها برای نجات آب و هوا و خاک، بل که برای نجات مردم نیز پرداخت. آن ها می گویند که خودروهای هیدروژنی و برقی را باید جای گزین خودروهای فسیلی کرد؛ باید آن هایی که آب و هوا را آلوده می کنند، بیش ترین هزینه را برای پاک کردن این آلودگی ها بپردازند؛ باید کشاورزی ارگانیک را نمو داد؛ باید بخش بیش تری از طبیعت برای جانوران و گیاهان نگه داشته شود.
آن ها می گویند که برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی برنامه دارند که می تواند، پایداری را به زمین برگرداند. به زبانی دیگر، اگر خودروهای ما هیدروژنی و یا برقی شوند و کشاورزی ما ارگانیک شود و از انرژی سبز و چرخشی مانند باد و خورشید و آب بهره جویی شود، و مردم به جای گوشت خوری، به گیاه خوری خوی کنند؛ چالش آب و هوایی هم حل خواهد شد!
مارکس در باره ی بوم شناسی چه می گوید؟
بسیاری از خرده گیران به مارکسیسم از جنبش سبز می گویند که مارکس تنها به نمو صنعتی و پیش رفت نیروهای اقتصادی می اندیشید. این درست است که مارکس به پیش رفت فن اوری ها و دانش طبیعی در سرمایه داری، به دلیل این که شرایط مادی شایسته را برای سوسیالیسم و کشاورزی پایدار در سوسیالیسم آماده می کند، خوش بین بود. با این همه، مارکس در سرمایه نشان داد که هدف اصلی تولید سرمایه داری تولید پایدار نیست، بل که سودورزی است. مارکس گفت که سرمایه داری به دنبال انباشت سرمایه است، حتا اگر برای دست یابی به آن، بخش بزرگی از خورشید گرد (سیاره) ما از میان برود، ککش هم نمی گزد.
به دین گونه، مارکس به سرشت دوگانه فن آوری در سرمایه داری پی برد؛ از یک سوی فن آوری می تواند پایه مادی برای جامعه سوسیالیستی را فراهم کند و از سوی دیگر چون فن آوری هم چون “نیروهای مولد سرمایه” سازمان دهی شده است، پیامدهای منفی فراوانی دارد.
جان بلامی فاستر (John Bellamy Foster)، استاد مارکسیست جامعهشناسی آمریکایی در دانشگاه اورگان و سردبیر ماهنامه ریویو (Monthly Review)، در کتاب بوم شناسی مارکس (Marx’s Ecology) به بررسی نوشته های نادیده گرفته شده مارکس در باره ی کشاورزی سرمایه داری و زيست شناسی خاک می پردازد. او نشان می دهد که مارکس، نه تنها ضد سرمایه داری بود، بل که نگران دگرگونی پیوند میان انسان و طبیعت در نظام سرمایه داری نیز بود. بوم شناسی مارکس با بازسازی یک مفهوم ماتریالیستی از طبیعت و جامعه، راه چاره های جنبش سبز را به چالش می کشد و به روش های ریشه ای و راه حل های پایدار برای بحران زیست محیطی می پردازد.
مارکس با نمونه آوری از خستگی خاک ایرلند به دلیل استعمار بریتانیا، نشان داد که چگونه گسترش سرمایه در سراسر جهان در پیوند با بحران زیست محیطی در کشورهای استعماری است. مارکس با جنگل زدایی سرمایه داری آشنا بود، با این همه تحلیل او فراتر از خستگی خاک گسترش یافت. انتقاد مارکس از اقتصاد سیاسی سرمایه داری این نرمش را دارد که نبرد کنونی برای محیط زیست را در درون خود بگنجاند. انتقاد او از شکاف متابولیک، یک پایه روش شناختی برای واکاوی انتقادی بحران زیست محیطی جهانی کنونی فراهم می کند.
در بوم شناس مارکس، نشان داده می شود که بی گانگی ی که مارکس از آن سخن می گفت در بر گیرنده بی گانگی انسان از جهان طبیعی هم بود. بررسی دیدگاه مارکس در باره ی سرمایه داری و پیامدهای محیط زیستی آن نشان می دهد که چرا بحرانهای اکولوژیکی – از دگرگونی های آب و هوایی و کم شدن گونه های زیستی گرفته، تا نابودی خاک و آلودگی آب و هوا- با این که دانش مندان، سیاستگذاران و بازرگانان، دههها از پیامدهای اکولوژیکی و اجتماعی مرگ بار آن سخن گفته اند، هم چنان گسترش می یابد.
کوهی سایتو (Kohei Saito)، استادیار مارکسیست دانشگاه توکیو، در کتاب “مارکس در آنتروپوسن[1]” (Marx in the Anthropocene) می گوید مارکس گفت که کشاورزی سرمایه داری با شرایط مادی خاک برای تولید پایدار ناسازگار است. بنابراین، شکافی میان ارزش گذاری سرمایه و متابولیسم (سوخت و ساز) طبیعت هست که مایه شکاف های متابولیکی پیوند انسان با پیرامون طبیعی خود نیز می شود. مارکس می گوید که شیوه تولید سرمایه داری شرایطی را فراهم می کند که مایه شکاف در فرایند وابستگی میان متابولیسم اجتماعی و متابولیسم طبیعی می شود. برایند آن ویرانی خاک است و بازرگانی این ویرانی را بسیار فراتر از مرزهای یک کشور با خود می برد. با گسترش انباشت سرمایه، شکاف متابولیک یک چالش جهانی می شود.
اگر چه مارکس در سرمایه این شکاف متابولیکی را در پیوند با خستگی خاک بررسی می کند، ولی نمی توان به دامنه پیامدهای آن مرز زد. مارکس به روشنی از نیروی ویران گر سرمایه انتقاد می کند و می گوید که برهم زدن متابولیسم جهانی طبیعت به ناگزیر شرایط مادی برای پیش رفت آزاد و پایدار انسانی را کم توان می کند. سرشت دزدی سرمایه داری از نیروهای مولده، مایه پیشرفت جامعه نمی شود. سایتو می گوید که امروز وظیفه ما این است که محیط زیست مارکس را برای سده بیست و یکم با در هم آمیزی اقتصاد سیاسی و علوم طبیعی به یک انتقاد ریشه ای از سرمایه داری به روز کنیم.
سرمایه داری دارای سودورزی سیری ناپذیری است که پیوسته مرزهای نوینی را برای دست رسی به نیروی کار ارزان و سرچشمه های زیرزمینی باز می کنند. به گفته مارکس، این فرایند بی پایان افزایش ارزش ها و دارایی است.
آیا می توان سرمایه داری سبز بر پا کرد؟
این گمان که گویا سرمایه داری برای انباشت سرمایه خود به طبیعت نیاز دارد و برای همین کمونیست ها، سبزها و سوسیالیست ها می توانند در راه نجات محیط زیست با بخشی از بورژوازی جهانی اتحاد کنند، یاوه گویی ی بیش نیست. سرمایه می تواند حتا از خطر نابودی زیست محیطی، همان گونه که شیوه نئولیبرالیستی سرمایه داری در دهه های گذشته نشان داده است، برای سودورزی خود بهره جویی کند.
سرمایه داری نشان داده است که می تواند با آفریدن فن آوری زیست محیطی و دادوستد کربن از پیامدهای ناگوار دگرگونی آب و هوایی سود بیش تری به دست آورد. به دین گونه، گرم شدن زمین، سیل آب ها، از میان رفتن گونه های زیستی، مایه فروپاشی نظام سرمایه داری نمی شود. به همین دلیل دیدگاه سبزهای غیر مارکسیست در باره ی هم کاری با سرمایه داری و رام کردن آن، یک پندار نادرست است. نبرد برای محیط زیست و ایستایی دگرگونی های آب و هوایی، نیاز به یک نبرد اگاهانه علیه سرمایه داری دارد.
سرمایه داری تلاش می کند که خواست مردم جهان برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی را با منطق سودورزی خود چاره جویی کند. کشورهای سرمایه داری در روند ساختن خودروهای الکتریکی، پهنه های (پانل های) خورشیدی یا توربین های بادی هستند، ولی به توده ها نمی گویند که تولید همه ی این فراورده ها نیاز به برون آوردن لیتیوم دارد که دیگر چندان یافت نمی شود. سایتو نگران این هست که چنین روندی به پیدایش یک گونه نوین امپریالیسم بینجامد.
خرید کیسه های خرید ارگانیک و برگرداندن شیشه های نوشابه به فروشگاه، بدون آن که به روی دگرگونی دستگاه اقتصادی اندیشه شود، راه چاره هیچ چالشی نیست. سایتو می گوید که بسیاری از پیش نهادهای سبزها، ناکارایی و نا هم سزایی سرمایه داری را پنهان می کند و وظیفه را به دوش کس (فرد) می گذارد و از وظیفه شرکت ها و سیاست مداران چیزی نمی گوید.
سایتو می گوید که سرمایه داری نگران دگرگونی اب و هوایی نیست، برای این که می داند که به فرمان روایی سرمایه پایان نخواهد داد. او می گوید که حتا اگر بحران زیست محیطی به نابودی زمین بینجامد، سرمایه داری زنده خواهد ماند و به دنبال انباشت سرمایه خواهد رفت. او می گوید که پول داران زنده خواهند ماند، هم زمان تنگ دستان و تهی دستان در برابر دگرگونی های اب و هوایی بسیار اسیب پذیرتر هستند، و خانه و کاشانه و کار و کشت زار خود را از دست می دهند. تنگ دستان از ابزارهای تکنولوژیکی و پولی برخوردار نیستند تا از خود پاسبانی کنند. برای همین، با این که سرمایه داران دگرگونی های اب و هوایی می آفرینند، ولی تنگ دستان با جان خود بهای پیامدهای آن را می پردازند. او می گوید که برای همین، نبرد علیه دگرگونی های اب و هوایی به روشنی بخشی از نبرد طبقاتی امروز است.
سایتو می گوید که اقتصاد پیوسته نمو دار، با شیوه ی پایدار و هم آهنگ با طبیعت زندگی کردن در تضاد است و اگر ما این نظام اقتصادی را دگرگون نکنیم نمی توانیم که محیط زیست را نجات دهیم.
چه باید کرد؟
سایتو می گوید که اگر سیاست های اقتصادی ۳۰ سال است که شکست خورده است، پس چرا روش نوین زندگی را نیافرینیم؟ پخش سالانه کربن در کشورهای صنعتی باید کاهش یابد، ولی برای برگزیدگان و شرکت های سرمایه داری جهانی این خواست پذیرفتنی نیست، زیرا آن ها می دانند که چنین برنامه ای با انباشت سرمایه ناسازگار است. برخی ها می خواهند که گناه این چالش را بر دوش یک شیوه سرمایه داری یعنی نئولیبرالیسم بگذارند، ولی راستش این است که این چالش ریشه در خود زمین سرمایه داری دارد.
کشورهای پیش رفته سرمایه داری در آغاز هزینه های محیط زیستی نمو خود مانند الودگی، پخش انتشار کربن و ویران سازی بوم سازگان ها (اکوسیستم) را به کشورهای دیگر می فرستادند. ولی هم اکنون این پیامدها دیگر مرزی ندارند؛ ما در ایالات متحده گردباد و دگرگونی اب و هوا در اروپا می بینیم. دیگر یک کشور سرمایه داری پیش رفته هیچ راه گریزی از بحرانی آب و هوایی ندارد. با این همه، سرمایه داری هنوز در تلاش است تا برای نگه داشت خود گسترش یابد. در این جاست که دیگر ما نمی توانیم به پند گفتن بسنده کنیم. ما باید جلوی این تلاش دیوانه وار برای نمو به هر بهایی را بگیریم.
سایتو می گوید که مصرف انرژی و سرچشمه های زیرزمینی هم چنان افزایش می یابد، زیرا اقتصاد در روند نمو همیشگی است. برای ایستایی دگرگونی اب و هوایی، ما باید پخش دی اکسید کربن را کاهش دهیم، ولی این کار هم زمان با نمواقتصادی نمی تواند انجام شود.
سایتو می گوید که بازرسی بحران اب و هوا از دست مردم بیرون رفته است. او می گوید که انگیزه سرمایه داری برای سود بی اندازه، خورشید گرد ما را نابود می کند و تنها کاهش نمو اقتصادی و بخش کردن دارایی های می تواند زمین را نجات دهد. سایتو می گوید که باید به تولید انبوه و مصرف انبوه کالاهای بی هوده پایان داد. سایتو می گوید که برای نبرد با فرهنگ مصرفی، باید بخش آگهی سازی(تبلیغات) و مُد را بست. سایتو همچنین از کربن زدایی با شیوه کوتاه کردن زمان کار سخن می گوید.
سایتو با این که در کتاب خود راه چاره های انقلابی نشان نمی دهد، ولی به گاردین گفت که هوادار کاهش نمو اقتصادی است که برای انجام آن باید از سرمایه داری گذر کرد. سایتو رک و راست می گوید که تاریخ نشان داده که نرمش پذیری سرمایه داری به آن اندازه نیرومند است که هر گونه شیوه غیر انقلابی دگرگونی را، بخشی از سازه های بازار خود می کند. برای همین، باید از سرمایه داری و سراسر نهادهای آن رهایی یافت.
سایتو می گوید که “من پی بردم که چگونه مارکس به پایداری جامعه های غیر سرمایه داری و پیش از سرمایه داری دل بسته بود، زیرا ان ها اقتصاد استوار را درک می کنند، و نمو پایه نیستند.” مارکس در دست نوشته های خود نشان می دهد که می خواست پژوهش کند که چه ویژگی هایی مثبتی در پیوند میان انسان و طبیعت، در تولید جامعه های پیش از سرمایه داری بود. مارکس دل بستگی به پژوهش در باره ی یک کمون کشاورزی خودگردان در روسیه را در این نوشته ها نشان می دهد. در این یادداشت ها، مارکس چشم اندازی از جامعه ای پس از سرمایه داری نشان می دهد که می توان آن را “اکو سوسیالیسم” خواند که بر ستون های پایداری زمین و برابری اجتماعی برپا می شود.
سایتو می گوید که هم اکنون سرمایه داری همه چیز را بر روی زمین کالایی کرده است تا سوداوری افزایش یابد. سایتو می گوید مارکس اگر چه با خصوصی سازی پهنه اجتماعی سر سازگاری نداشت، ولی راه چاره را در ملی سازی و مالکیت دست گاه دولتی نیز نمی دید. سایتو می گوید که مارکس بر این باور بود که شهروندان، پهنه اجتماعی را به شیوه ای دموکراتیک به گردانند، و نه این که آن را به بازار واگذار کنند. سایتو می گوید که مارکس هم چنین زمین را هم چون یک پهنه اجتماعی و با مالکیت اجتماعی می دید.
خرده گیری از راه حل های فاستر و سایتو
با این که سایتو برای نجات زمین و زمینیان بارها از گذر از سرمایه داری سخن گفته است، با این همه سخن های نا روشن هم می گوید. برای نمونه، او می گوید که دارایی ما امروز به اندازه ای است که بر پایه اندیشه مارکس، پهنه های اجتماعی را برای خواسته های مردم به مالکیت همگانی بگذاریم و بدین گونه به جامعه ای پایدار و برابر دست یابیم که مارکس رویای ان را داشت. سایتو ناگهان همه ی گفته های خود در باره ی نبود نرمش پذیری سرمایه داری در برابر سودورزی فراموش می کند و یادش می رود که پیش تر گفته است که برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی، باید از سرمایه داری گذر کرد. البته نباید از حق گذشت که او در پرسش و پاسخ یک ماه پیش خود در برلین که “توده ای ها” هم شرکت داشت، گفته است که جامعه ژاپن بسیار کهنه گرا (کنسرواتیو) است و برای همین او نمی خواست که همه ی امیدهای دگرگونی در چارچوب کنونی را از میان بردارد.
شوربختانه، فاستر و سایتو سخن های پرباری در باره ی شکاف کشورهای سرمایه داری پیش رفته و کشورهای “جهان سوم” نمی گویند. باید یادآوری کرد که کشورهای پیش رفته سرمایه داری، دهه ها سال از زغال سنگ و نفت ارزان برای صنعتی شدن خود سود جستند و پایه های یک زندگی کم و بیش با آسایش (رفاه) را برای بیش تر مردم خود ساخته اند. ولی مردم “جهان سوم” تازه دارند به دوران صنعتی خود گام می گذارند و برای پایه گزاری یک زندگی با آسایش به سرچشمه های انرژی ارزان نیاز دارند. کشورهای پیش رفته هنوز هم هشتاد درصد از انرژی سرچشمه های زیرزمینی را بهره برداری می کند و به آن اندازه خوارک دارند که ۱،۳ میلیارد تن خوراک سالانه در این کشورها به دور ریخته می شود.
برای همین، ره نمودهایی که حتا مارکسیست های کشورهای پیش رفته می دهند، برای مردم “جهان سوم” به خودی خود شایسته نیست. البته سایتو می گوید که کشورهای پیش رفته باید بخش سنگین این بار را بر دوش بگیرند، ولی چندان چیزی در باره ی شکاف بزرگ میان کشورهای پیش رفته و “جهان سوم” نمی گوید. برای همین، برای پیدا کردن یک راه چاره مارکسیستی برای چالش های آب و هوایی، مارکسیست های چینی، روسی، لاتین آمریکایی، هندی، ویتنامی، ایرانی وووو نیز باید شرکت داشته باشند، تا به بررسی همه ی سویه های این چالش بپردازند و یک چشمی داوری نکنند.
پایان سخن
این که سایتو در کشوری مانند ژاپن که گهواره سرمایه داری پیش رفته با نمو سالانه بالا است، این همه کتاب در باره ی مارکس و راه چاره های مارکسیستی چالش های آب و هوایی می فروشد، نشان می دهد که جهان در روند دگرگونی است و مارکسیسم هم چون سمندری دوباره از خاکستر تن مُرده سوسیال دموکراسی برمی خیزد و رستاخیز می کند.
سرمایه داری جهانی در کشورهای پیش رفته با برون آوردن آخشیج های زیرزمینی (مواد معدنی) و گسترش تولید و مصرف انبوه به یک جامعه رفاه دست یافت. ولی اکنون می دانیم که این رفاه نه تنها به زیان مردم کشورهای “جهان سوم”، بل که به زیان محیط زیست، گونه های زیستی بوده است و مایه گرمایش زمین شده است.
رهبران جنبش سبز برای چاره جویی پیامدهای ناگوار دگرگونی آب و هوایی، روی کردهایی بر پایه سرمایه داری، مانند مالیات بر کربن، خودروهای برقی، انرژی بادی، آبی و خورشیدی، و یا پایین آوردن بهای کالاهای طبیعی پیش نهاد می کنند. آن ها بر این باور هستند که کشاورزی ارگانیک و یا گیاه خواری بخشی از راه حل این چالش است. هنگام بیماری همه گیر کرونا، مردم کشورهای سرمایه داری پیش رفته دریافتند که می توان کم تر کار کرد، کم تر مصرف کرد، کم تر خوراک بی خودی خورد و با این شیوه کم تر به محیط زیست آسیب زد. ولی رفته رفته سرمایه داری توانست تا مردم را به شیوه گذشته زندگی بازگرداند. پیروزی سرمایه داری در برگرداندن شیوه ها و خوی های پیش از کرونا نشان می دهد که سرمایه داری و دگرگونی های آب و هوایی زاییده آن را، نمی توان با رفتار “سبز” دگرگون کرد.
باید در باره ی ویژگی های چند سویه بحران زیست در خورشید گرد ما سخن گفت. دگرگونی آب و هوایی، کاهش گونه های زیستی، تا دگردیسی جنگل ها به زمین های کشاورزی و چوب، بحران خوارک، چالش پلاستیک، همه ریشه در نظام سرمایه داری دارد. باید به جنبش هایی که سخن از «سرمایه داری سبز» می رانند نشان داد که نمی توان طبیعت را با همان سیستم بازاری و انباشت سرمایه ای که آن را نابود می کند، نجات داد.
بازار سرمایه داری نمی تواند یک میان جی خوب برای تولید پایدار باشد. راه کار سرمایه داری در باره ی خرید پخش کربن از کشورهای دیگر که تولید صنعتی بزرگ ندارند، نشان می دهد که سرمایه داری هر چالشی را به اندازه دادوستد در بازار کاهش می دهد. سرمایه داری در تلاش است که اندیشه توده ها را از راه یابی چاره های ریشه ای به دور کند و این گونه وانمود کند که چالش آب و هوای را می توان با فن آوری، نوآوری، رفتار خرید و بازار حل کرد. ناسازگاری اشکار میان روی کرد سبز سوسیالیستی و دیگر روی کردهای زیست محیطی این است که بینش سبز سوسیالیستی می گوید که تا زمانی که سیستم سرمایه داری هست، گرایش بنیانی جامعه به سوی نابودی محیط زیست می رود.
همان گونه که می بینیم، سبزها نه تنها چیزی از سرنگونی نظام سرمایه داری نمی گویند، بل که از بن واژه سرمایه داری را هم در پیوند با برنامه های سبز خود به کار نمی برند. باز هم نیاز به یادآوری کرد که بیش تر سبزها، خواهان فرستادن جنگ افزار به اوکرایین هستند، اگر چه که گزارش خود سازمان ملل می گوید که جنگ بدترین دشمن محیط زیست و گونه های زیستی است.
با این همه، نباید فراموش کرد که بخشی از رهبری و بخش بزرگی از تنه جنبش سبز روشن اندیشانی هستند که ریشه در خرده بورژوازی دارند. برای همین، نباید سیاست اتحاد و انتقاد را هنگام خرده گیری به این نیروها فراموش کرد.
به زبان دیگر، نبرد طبقاتی در جامعه سرمایه داری، نبرد ضدامپریالیستی و نبرد برای جلوگیری از دگرگونی های آب و هوایی، سویه های گوناگون یک نبرد هستند و نمی توان یکی را از دیگری جدا کرد. تلاش برای برپایی یک محیط زیست پایدار در میهن ما نیز، با نبرد طبقاتی علیه بورژوازی انگلی و روبنای ولایت فقیهی آن گره خورده است. نمی توان بدون نبرد علیه کسانی که برای آزمندی و پول اندوزی گیاهان، جانوران ما را نابود و مردم ما را بیمار کردند، محیط زیست را نجات داد.
سرچشمه های کمکی
Kohei Saito, Marx in the Anthropocene: Towards the Idea of Degrowth Communism (Cambridge University Press, 2023)
John Bellamy Foster, Marx’s Ecology: Materialism and Nature, 2000
[1] انتروپوسین، یک دوره زمین شناسی است که در آن کنش های اقتصادی انسان اندک اندک به نابودی خورشیدگرد زیبای ما خواهد انجامید.
