تیشه پایانی “ده مهر” به ریشه کمونیستی- توده ای خود!
تا نشانِ سمِ اسب‌ات گم کنند ترکمانا! نعل را وارونه زن!

مقاله ۳۳/۱۴۰۲
۲ آذر ۱۴۰۲، ۲۳ نوامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

“ده مهر” سال هاست که خود را تنها فرزند انقلابی حزب توده ی ایران می داند و دیگرانی را که خط مشی سازش گر آن را در برابر جمهوری اسلامی نمی پذیرند، آلوده به دیدگاه سوسیال دموکراسی می داند و برای آن اشک می ریزد. 

هدف این نوشته این است که نشان بدهد که پای منطقی که “ده مهر” برای نشان دادن داوی خود به کار می برد بسیار لنگ است. این نوشته می خواهد نشان دهد که “ده مهر” برای سوسیال دموکرات شدن هیچ کسی گریه نمی کند، مگر این که این سوسیال دموکرات از “نبرد ضد امپریالیستی” جمهوری اسلامی سرمایه داری پشتبانی نکند و بدتر از آن اگر او بخواهد برای نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی آن و پایمال کردن آشکار آزادی ها، مردم را سازمان دهی کند.

همه ی آن چیزی را که “ده مهر” از یک مارکسیست- لنینیست اندیش مند و وفادار می خواهد، چیزی فراتر از پشتیبانی از یک لایه بورژوازی انگلی و یا امید بی هوده به کسانی که “نگاه به شرق” دارند نیست.

رفیق افشین در یکشنبه ۵ نوامبر (به نام بهمن ازاد از گروه “ده مهر”) در گفت و گویی زیر نام “”چپ” ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران” سخنانی گفته است که جای موشکافی دارد. بگذارید ما با بررسی این سخنان و نگرش “ده مهر”  به مقوله هایی مانند “نگاه به شرق”، ضدامپریالیسم، نقش شخصیت ولایت فقیه، حاکمیت و مالکیت، خاست گاه و پای گاه طبقاتی نشان دهیم که “ده مهر” خواهان آشتی طبقاتی است.

” نگاه به شرق”  و ضدامپریالیسم

بهمن ازاد می پذیرد که میان نبرد ضدامپریالیستی، استقلال کشور، آزادی و عدالت اجتماعی پیوند زنجیره ای است. با این همه می گوید که نبرد برای عدالت اجتماعی باید به گونه ای انجام شود که نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی رژیم” را کم توان نکند و آن را زیر سایه نگذارد.

پرسش این است که اگر میان این آماج های انقلاب ملی و دموکراتیک پیوند زنجیره ای است، پس چرا می توان حکومتی را که آزادی ها را سرکوب می کند و عدالت اجتماعی را با بزرگ کردن شکاف طبقاتی از میان برده است، “ضدامپریالیستی” خواند؟

بزرگترین دلیلی که ایشان برای نشان دادن “نبرد ضدامپریالیستی رژیم” به کار می برد، “نگاه به شرق” است. چرا “نگاه به شرق” باید با نبرد ضد امپریالیستی یک سان گذاشته شود، روشن نیست؟! البته ایشان خودشان می گویند که جبهه شرق یک سان نیست، او خود می گوید که در این قطب برخی ها راست، برخی ها میانه و برخی ها ”چپ” هستند. پس چرا کسی که به جبهه ای که هم راست، هم ”چپ” و هم میانه دارد، نگاه می کند، باید ضدامپریالیست خوانده شود؟ 

آیا جلوه نبرد ضدامپریالیستی گروه هایی مانند “ده مهر”، پشتیبانی از آن هایی در حاکمیت است که “نگاه به شرق” دارند؟ باز هم “ده مهر” نمی گوید که نبرد ضدامپریالیستی چگونه در درون کشور جلوه می کند؟ برای چه نگاه به “شرق” همان نبرد ضدامپریالیستی است؟

آیا نشانه های درونی این نبرد در سیاست اقتصادی درون مرزها دیده می شود؟ یا این که گام گذاشتن به بریکس برای نشان دادن ویژگی ضدامپریالیستی این لایه بس است؟ اگر این گونه است، آیا هندوستان، عربستان، مصر، امارت و ترکیه هم ضدامپریالیست هستند؟ اگر این گونه است، پس نیروهای کمونیست و پیش رو این کشورها هم باید برای کم توان نکردن جبهه جهانی ضدامپریالیستی از نبرد با دستگاه فرماندهی بورژوازی انگلی در درون مرزها پرهیز کنند؟

“ده مهر” خود را تنها ریگ مند (وارث) حزب توده ی ایران پس از انقلاب و فرزند شایسته آن  می داند. بگذارید با هم نگاهی به نگرش حزب در باره ی نبرد ضدامپریالیستی در سال های نخست پس از انقلاب داشته باشیم. حزب توده ی ایران در سر مقاله “مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹ در باره ی نبرد ضدامپریالیستی می نویسد:

“اما آنچه نفوذ و تسلط امپریالیسم را در ایران آسان می کرد، تنها خیانت طبقه حاکمه نبود. گرچه این خیانت پیشگی خود تأثیر فراوان داشت، همگونی مناسبات اجتماعی حاکم، هم جنسی روابط تولیدی مسلط بر جامعه، که مناسباتی مبتنی بر استثمار فرد از فرد بود، یا مناسبات اجتماعی-اقتصادی امپریالیستی سبب اصلی و عینی تسهیل این نفوذ و سلطه بود.

به عبارت دیگر، در ایران، جامعه ای که دربنیاد با امپریالیست همجنس بود، یعنی جامعه سرمایه داری گسترش می یافت که آخرین مرحله رشد تاریخش همین امپریالیست می شد. این هم جنسی بنیادی نظام های اجتماعی، اقتصادی، زمینه عینی و عمده این نفوذ و سیطره بود. از این رو نیز راه اساسی ریشه کن کردن سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد آن همانا نوسازی بنیادی جامعه از طریق اتخاذ راه رشد غیرسرمایه داری است.

آیا از این روشن تر می توان ویژگی جامعه ای که می خواهد برای “سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد” نبرد کند، را نشان داد؟ جمهوری اسلامی نه تنها راه رشد غیرسرمایه داری ندارد، بل که حتا راه رشد سرمایه داری آن با ددمنشانه ترین شیوه، یعنی با اقتصاد نئولیبرالیستی برنامه ریزی و پیاده می شود.

حزب توده ی ایران با روشن بینی بی همتایی در دنباله همان نوشته می نویسد:

سرمایه داران وابسته، زمین داران بزرگ و بازرگانان محتکر، محملهای اجتماعی اصلی نفوذ و تسلط امپرالیست در کشورند. بدون تنظیم یک سیستم بانکی واحد، نظام مالی معین و سیاست گمرکی مشخص نمی توان از فرار سرمایه و ثروت ملی جلوگیری کرد و روابط  متقابل سرمایه داخلی و  خارجی را در سمت درست قطع ریشه تسلط امپریالیسم و تامین رشد مستقل جامعه هدایت نمود.” (همان جا).

“ده مهر” که خود می پذیرد که حاکمیت جمهوری اسلامی کم و بیش در دست بورژوازی انگلی است، پس چگونه همین لایه های بورژوازی انگلی می توانند دست امپریالیسم را از میهن ما کوتاه کنند؟

حزب توده ی ایران حتا به گفتن این سخنان بسنده نمی کند و راه درست انجام این کار را “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” می داند و می نویسد: “تا نظام شورایی، که شکل حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق است به درستی و در عمل پیاده نشود، همیشه این امکان وجوددارد که گرایش به امپریالیسم، که در این یا آن گروه اجتماعی وجود دارد، زمینه احیای سیطره امپریالیسم را مهیا سازد.”

“ده مهر” که خود کم و بیش می پذیرد که در جمهوری اسلامی آزادی در تنگنا است و حقوق دموکراتیک لگد مال می شود، چگونه و چه زمانی و تا چند سال  می خواهد چشم به راه دگرگونی جمهوری اسلامی به “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” بماند؟

البته از یاد نبریم که گنگ گویی “ده مهر” بسیار است. برای نمونه، در جاهای دیگری “ده مهر” می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.” (به‌مناسبت سالروز پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ۲۳ بهمن ۱۴۰۱)

در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین سرشت نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی در درون کشور است.

یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد.  

همان گونه که حزب توده ی ایران بیش از چهل سال پیش گفته است، رژیمی را می توان ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.    

حاکمیت و مالکیت  

ایشان می گویند که خامنه ای رهبر “نگاه به شرقیان” است. ایشان می گوید که حاکمیت به معنای طبقه های حاکم هستند؛ حکومت دربرگیرنده قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه مجریه است. سپس او می افزاید که تنها قوه مجریه در دست هواداران “نگاه به شرق” است.

یادآوری شود که  ۲۳۸ از نمایندگان بنیادگرا (اصولگرایان)، ۱۸ نماینده از اصلاح‌ خواهان و ۳۸ نماینده مستقل به مجلس راه یافتند. بیشتر نمایندگان مجلس از چاکران و سینه چاکان او هستند و او گفت  “در مجموع این مجلس را همچنان انقلابی، جوان و پرتحرک می‌دانم (۳ خرداد تجارت نیوز)”. رئیس قوه قضائیهٔ جمهوری اسلامی ایران با دستور رهبر و برای پنج سال گمارده می‌شود. غلامحسین محسنی اژه‌ای از سال   ۱۴۰۰ به دستور آقای خامنه ای به این کار گمارده شده است. پیش از او این قوه در دست خود رئیسی بوده است. خامنه ای سازنده قوه قضائیهٔ نیز هست. خامنه ای با گماردن رهبر این قوه در ۳۴ سال بزرگترین کارگزار این قوه بوده است. 

اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است و همان ولی فقیه صددرصد مجلس را انقلابی می داند و پیش از آن نامزدها را از سرند شورای نگهبان می گذراند و در بیش از سی سال رئیس قوه قضائیهٔ را برگزیده است، پس چرا تنها قوه مجریه در دست “نگاه به شرقیان است”؟ می گویند که “چون قافیه تنگ اید، شاعر به جفنگ اید”.

بگذارید ببینیم که حزب توده ی ایران در باره ی حاکمیت و مالکیت چه گفته است؟ حزب توده ی ایران در نوشته ای به نام “حاکمیت و مالکیت” در “مردم” (شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹) می نویسد:

حاکمیت که یک مقوله سیاسی است، مقوله ای همزادی در اقتصاد دارد که مالکیت نام دارد. با تغییر حاکمیت سرمایه داران وابسته ومالکان بزرگ ناچار مالکیت نیز باید تغییر کند. این را قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح کرده است که شکل عمده مالکیت درآینده ایران مالکیت دولتی و تعاونی خواهد بود، مالکیت خصوصی و سرمایه داران متوسط و کوچک البته به وجود خود ادامه خواهد داد،ولی به شکل فرعی و تحت کنترل بخش عمومی و تعاونی.

حالا این سؤال پیش می آید، آیا مسئله حاکمیت حل شده است؟ آیا حکومت خلق در ایران به وجود آمده است؟  آیا مسأله مالکیت حل شده است؟  آیا تقسیم اراضی دهقانی و تنظیم بخش دولتی کنترل بازرگانی خارجی سرانجامی گرفته است؟

آیا «که بر که »در عرصه سیاست و اقتصاد به سود مردم خاتمه یافته است؟ پاسخ همه این سؤال ها منفی است.

انقلاب به حاکمیت نو و مالکیت نو نیازمند است و در اینجا مسئله بر سر اشخاص نیست که جمعی بروند و جمعی بیایند. مسئله بر سرالفاظ نیست که سخنانی گفته نشود، سخنانی گفته شود. همه اینها ظواهر است . مسئله درست بر سر ایجاد حاکمیت نو و مالکیت نو به سود خلق است. اگر انقلاب ما در این دو عرصه پیروز نشود، قافیه را باخته است.”

ما همین نکته را هم اکنون از رفیق افشین می پرسیم. آیا حاکمیت و مالکیت به سود خلق است؟ آیا طبقه کارگر و دیگر طبقه های رنج بر در حاکمیت نقشی دارند؟ آیا حاکمیت به دنبال نیرومند کردن بخش عمومی- دولتی در اقتصاد است و یا دست بخش خصوصی را برای بهره کشی و دزدی باز گذاشته است؟ آیا مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در روند برچیده شدن است و راه رشد غیر سرمایه داری در پیش است؟

پاسخ ها را خود “ده مهر” از پیش داده است.

“ده مهر” می گوید که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” (“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): )  

اجرای سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولت‌های روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است“(ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)

نقش ولایت فقیه

رفیق افشین می داند که بیننده باهوش بی گمان می پرسد که اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است، پس چرا چیزی به سود رنج بران و کارگران دگرگون نمی شود، و حتا وارونه آن، اقتصاد جمهوری اسلامی بیش از پیش سرمایه داری می شود.    

در پاسخ به این پرسش نپرسیده شده، او می گوید که آقای خامنه ای نمی توانست کاری کند، او نمی تواند فرای نبرد طبقاتی، روند روی دادها را دگرگون کند. به زبان دیگر، خامنه ای زیر فشار بورژوازی انگلی به ناگزیر بند ۴۴ پیش رو قانون اساسی را از میان برداشت و راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی باز کرد، و هم اکنون هم ولی فقیه ناگزیر شد که “مولدسازی” را برای نئولیبرالیستی کردن بیش تر اقتصاد کشور و زیر فشار بورژوازی بپذیرد. یاداوری شود که خود ولی فقیه چیزی از زیر فشار بودن نمی گوید، بل که می گوید که این کار “با مطالعه و بحث” انجام شد و باز خود او مالکیت عمومی اقتصاد در سال های نخست انقلاب را “بزرگترین اشتباه” خواند.

همین “ده مهر” آشفته اندیش پیش تر سخنان دیگری در باره ی خامنه ای گفته است.

آقای خامنه‌ای []، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) . آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ [] این اصول بود (همان جا) . خصوصی‌سازی گسترده که تحت عنوان ظاهرفریب «مولدسازی» مطرح شد [] مورد تأیید علی خامنه‌ای قرار گرفته است(همان جا) ‌‌. دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) ‌‌. خصوصی‌سازی‌ها و اجرای اصل ۴۴ یک مطلب است و پذیرش بی‌کم‌وکاست نسخه‌های نئولیبرالی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل اقتصادی امر دیگری است. که آقای خامنه‌ای باید در این‌باره پاسخ مناسب و درخوری ارائه کند.(همان جا).

در همان دهه ۶۰ و در زمان نخست‌وزیری مهندس موسوی، آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ و سیاست‌های دولت برای اجرای این اصول بود. به‌دنبال فوت آیت‌الله خمینی، اتحاد «رهبر جدید» با هاشمی رفسنجانی و حمایت بی‌دریغ آقای خامنه‌ای از سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که با نقض اصل ۴۴ توسط ایشان در ۱۰ تیر ۱۳۸۵ تثبیت شد، («مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است ۲۷ فروردین ۱۴۰۲)

جانشینی آیت‌الله خمینی توسط علی خامنه‌ای، ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی در سال ۶۸ و آغاز اجرای سیاست موسوم به تعدیل اقتصادی، نشان از چیره شدن قطعی نمایندگان سیاسی سرمایه‌داری بزرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی داشت. (نبرد «که بر که» از دیدگاهِ آخرین تحلیلِ رهبریِ حزب تودهٔ ایران در فاصلهٔ دو یورش ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳)

بهمن آزاد نقش شخصیت را در تاریخ می پذیرد، ولی با این همه پوزشی برای ولی فقیه می سازد. ببینیم که رفیق جان داده راه برابری و آزادی، نیک آیین در باره ی شخصیت در تاریخ چه می گوید.

“شخصیت بزرگ کسی است که تمام نیرو و فعالیت خود را در راه پیشرفت جامعه به کار اندازد، به رسالت طبقه پیشرو، به تناسب نیروهای طبقاتی، و به نحوه تغییر شرایط آگاه باشد، به توده ی مردم تکیه کند و در راه برقراری نظام مترقی اجتماعی کوشش کند.”

“مارکسیسم در عین حال بر آن است شخصیت فرد در تکامل اجتماعی نقش بزرگی بازی می کند، اگرچه به دلخواه نمی تواند جریان عینی تاریخ را تغییر دهد. یک شخصیت بزرگ می تواند تاثیر عظیمی در جریان تکامل تاریخ به جای گذارد. اگر فعالیت وی با شرایط و قوانین عینی تکامل جامعه تطبیق کند. رهبران توده ها را متشکل می کنند، فعالیت آنها را بالا می برند، در برابر آنها وظایف مشخصی قرار می دهند و آنها را برای انجام این وظایف تجهیز می کنند.” 

به زبان دیگر، خامنه ای اگر شخصیت بزرگی می بود، می توانست که به جای کرنش در برابر بورژوازی انگلی، توده ها را علیه بورژوازی انگلی بسیج و سازمان دهی کند. او می توانست با پشتیبانی از این که بندهای قانون اساسی تنها می توانند با همه پرسی از مردم دگرگون شوند، در برابر بورژوازی انگلی بایستد، ولی این کار را نکرد.

وارونه آن چه که “ده مهر” می گوید، آقای خمینی از روی ناچاری دستگاه فرمان دهی را به بورژوازی انگلی نسپرد، بل که او هنگامی که خود را از فشار “نیروهای بالنده” سال های نخستین انقلاب آزاد دیده بود، به سوی خاست گاه طبقاتی خود بر گشت. او هم می توانست از جای گاه بی همانند خود، هم چون یک شخصیت بزرگ، برای رهبری جامعه به سود آزادی و راه رشد غیر سرمایه داری، توده ها را بسیج و سازمان دهی کند، ولی رفیق عمویی می گوید که او با این که زیر فشار نیروهای پیش رو و آزادی خواه بود، دوباره کسی مانند لاجوردی را که آدم کشی را پیشه خود کرده بود، به رهبری شکنجه گاه های رژیم گزید و به زندان ها برگرداند.    

رفیق عمویی می نویسد: “آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (صبر تلخ، ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید! (صبر تلخ، ص ۶۷۵)”

بیاد داشته باشیم که زنده یاد ایت الله منتظری با این که ولی ولی فقیه بود که از جای گاه بزرگ خمینی بسیار دور بود، همه ی تلاش خود را برای به بودی زندگی زندانیان کرد و در یک دوره کوتاهی نیز توانست هوای تازه ای به زندان ها بفرستد و برخی از جان ها را نجات دهد.

جای گاه طبقاتی و پای گاه طبقاتی

بهمن آزاد باید قوه های دیگر را در دست “نگاه به شرقیان” نداند، زیرا برای ویران نشدن پایه های داستان سازی خود برای ضدامپریالیست بودن رژیم به این داوی نیاز دارد. یک انسان انقلابی به درستی می پرسد، اگر این ها همه ی قوه ها را در دست دارند، و به گفته خود رفیق افشین نیروهای سپاه، بسیج و نظامی هم در دست “نگاه به شرقیان” است، پس چرا شرایط کشور به این اندازه بد است؟

ایشان می گوید که آقای خامنه ای رهبر “نگاه به شرق” است و بورژوازی تجاری در حاکمیت برای این که باید نان بخورد و هم اکنون تحریم ها بازرگانی و دادوستد با غرب را تنگ کرده است، به ناگزیر با “نگاه به شرقیان” هم راه شده است. ایشان می افزاید که “نگاه به شرقیان” نیروهای دور و بر خامنه ای سپاه، بسیج ووو هستند که از طبقه های پایینی جامعه هستند.

در این جا بهمن آزاد معنای جای گاه طبقاتی را با پای گاه طبقاتی با هم در می آمیزد. در این تردیدی نیست که جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارد، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد!  حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند.

برای روشن شدن این که خاست گاه و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست، می توان نمونه ای آورد. در دوران رییس جمهوری ترامپ، او توانست بخش بزرگی از طبقه کارگر را به سوی برنامه های خود بکشاند و در میان طبقه کارگر پای گاهی برای خود بسازد. آیا کسی ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا خواند؟

بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.

پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شوند که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند.

عمویی به روشنی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(صبر تلخ، ص ۷۵۴)”     

جبهه ضدامپریالیستی

راه کردی که بهمن آزاد، برای برون رفت از چالش های فراوانی که توده ها و کشور ما با آن روبرو هستند، پیش نهاد می کند برپایی یک جبهه از ”چپ” ضد امپریالیستی است که نیروهای اسلامی هم می توانند در آن باشند. از نیروهای ”چپ”ی که ایشان برای شرکت در این جبهه از آن یاد می برند، “توفان”، “رنجبران”، ” سوسیالیست انقلابی” و بخشی از هواداران “اکثریت” هستند.  ولی ایشان هیچ نامی از آن دسته از نیروهای اسلامی که می توانند در این جبهه شرکت کند نمی برد.

این نیروهای اسلامی که می توانند با ”چپ” ضد امپریالیست هم کاری کنند، کجا هستند، نامشان چیست؟ چه تشکیلاتی دارند، چه گاهی در جامعه دارند، در کدام جنبش اجتماعی بودند،  پایگاه مردمی شان کجاست و تا به چه اندازه است؟

ایشان از هدف های این جبهه چندان نمی گوید، ولی اگر گمان را بر آن بگذاریم که هدف این جبهه به آماج رساندن هدف های ملی و دموکراتیک باشد، بدان گاه باید از ایشان پرسید، آیا سازمانی، حزبی اسلامی در درون و یا پیرامون حاکمیت جمهوری اسلامی می شناسد که باور به عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری داشته باشد؟

راستش این است که چنین نیروهایی را در هیچ جای جمهوری اسلامی نمی توان یافت. ایشان با الگو برداری ناشیانه از سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران، بدون آن که شرایط مشخص امروز را پس از چهل سال تحلیل کند، خود را در تنگنا می گذارد. همه ی نیروهای بیرون و درون حاکمیت از اصلاح خواهان، پایداران، سازندگان، اصول گرایان گرفته تا گونه های دیگر این جانوران، همه  نه تنها خواهان یک اقتصاد نئولیبرالیستی هستند، بل که جانانه آن را پیاده هم کردنده اند و هم چنان می کنند.

رفیق عمویی واپسین بازمانده هیت سیاسی پس از انقلاب حتا در باره ی دوران نخست انقلاب می گوید:  “[خمینی] ضد کمونیست است! اقتصادش هر قدر بگوید  «اقتصاد اسلامی»  همان اقتصاد سرمایه داری است! (صبر تلخ، ص ۹۶)”

کسانی مانند طالقانی، محمد منتظری، گلزاده غفوری، اصفهانی،  که آقای خمینی زیر فشار “نیروهای بالنده”  انقلاب زیر چتر خود گرد هم آورده بود، بیش از سه دهه است که تاروپود شده اند. در آن زمان دموکرات های انقلابی مسلمان در باره ی جستارهایی چون عدالت اجتماعی و راه رشد غیر سرمایه داری خود را در رقابت با نیروهای مارکسیستی می دیدند و برای همین سیاست های رادیکالی در باره ی چالش های اقتصادی- اجتماعی داشتند.

عمویی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(ص ۷۵۴) “

خود “ده مهر” هم می نویسد: “بورژوازی تجاری سنتی در سایه استفاده از رانت قدرت، به‌رسمیت شناخته شدن حق «بازاریان محترم» توسط آیت‌الله خمینی، و با سوءاستفاده از شرایط اضطراری ناشی از جنگ، روز‌به‌روز فربه‌تر شده و با پایان جنگ و فوت آیت‌الله خمینی، به‌عنوان یکی از اقشار بزرگ سرمایه‌داری، حاکمیت جمهوری اسلامی را در ید قدرت خود گرفتند”.(بانک‌ها و موسسات اعتباری خصوصی، عوامل اصلی فاجعه کنونی اقتصاد ایران ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)

نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است درست و بایسته، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار لایه ای از بورژوازی انگلی و یا دسته ی بی طبقه ای در پیرامون حاکمیت انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن اقتصاد نئولیبرالیستی که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست.

“آیا تو چنان که می نمایی هستی؟”

به گفته “ده مهر” شرایط ناگوار حزب ریشه در “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” دارد؟ بگذارید، بپذیریم که این سخن درست است. هم اکنون باید از “ده مهر” پرسید که چگونه می توان بازتاب “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” را در سیاست حزب دید و جلوه های روشن آن چیست؟  

خوشبختانه خود “ده مهر” به آن می پردازد و می گوید:

ـــ حذف نقش عینی امپریالیسم از تحلیل‌های حزب در مورد ایران و جهان، و به‌تبع آن قرار دادن حزب در کنار بورژوازی لیبرال غرب‌گرای ایران و نیروهای برانداز مورد حمایت غرب؛

ـــ و در نتیجهٔ همهٔ این‌ها، طرح گاه پنهان و گاه آشکار شعار سرنگونی جمهوری اسلامی و خارج کردن حزب از گردونهٔ مبارزات روزمرهٔ داخل کشور، که کار آن را به صدور بیانیه‌های کلی و مبهم از راه دور محدود ساخته است.

– اما با کمال تأسف می‌بینیم که در چنین مرحله‌ای حساس، جناح حاکم بر رهبری کنونی حزب حساب خود را از مشی انقلابی تاریخی حزب جدا کرده و در عمل در کنار اپوزیسیون بر‌انداز و حامیان بین‌المللی آن قرار گرفته است.” (پیش به‌سوی وحدت اصولی توده‌ای‌ها در دفاع از جهان‌بینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)  

اگر کاربرد چنین منطقی درست باشد، برایند منطقی آن این است که دلیل بنیانی و ریشه ای این که برخی نیروها خواهان براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” در آن ها است؟ به سخن دیگر، در همه ی نیروهای ”چپ”ی که در سوی ”چپ” “ده مهر” ایستاده اند، “مشی سوسیال‌دموکراتیک” “حاکم” شده است! یعنی با جمهوری اسلامی نبرد کردن، جدا شدن از خط انقلابی حزب است و هر نیروی که خواهان براندازی در کنار امپریالیسم و راست گرایان شاه خواهان ایستاده است!

“ده مهر” می گوید:

“ما مبارزهٔ بین‌المللی علیه امپریالیسم، و به‌ویژه علیه هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا، را عمده‪‌ترین مبارزهٔ عصر خود می‌دانیم که نباید تحت‪‌الشعاع تضادهای دیگر در سطح ملی  قرار گیرد یا تضعیف شود. ” (پیش به‌سوی وحدت اصولی توده‌ای‌ها در دفاع از جهان‌بینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)

در همین جا می بینیم که درکی مکانیکی از نبرد ضدامپریالیستی نشان داده می شود. یعنی استراتژی کنونی امپریالیسم را در کشورهای پیرامونی درک نمی کند؛ پیوند دیالکتیکی نبردها را درک نمی کند؛ نبرد برای حل تضادهای دیگر، ؛ دیگر نبردهای بنیانی، نه تنها از نبرد ضدامپریالیستی جدا نیست، بل که حتا می تواند نبرد ضدامپریالیستی را کاراتر کند. کشوری که در آن حقوق دموکراتیک هست، آزادی شهروندان ارج مند است، سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری دارد می تواند سنگینی جبهه جهانی ضدامپریالیستی را بیش تر کند، و نه وارونه آن!

“ده مهر” می نویسد که “[…] پایبند به مشی سیاسی تاریخی و جوهر ضدامپریالیستی حزب، و حضور فعال آن‌‌ها در عرصهٔ مبارزهٔ طبقاتی کارگران و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی میهن‌مان، به‌کار خواهیم گرفت.” (همان جا)

چرا “ده مهر” سخنی از نبرد برای آزادی های دموکراتیک نمی گوید؟ آیا نبرد برای آزادی بخشی از وظیفه ی حزب نیست؟ اگر این گونه است، پس معنی جبهه ضددیکتاتوری چیست؟

شاید برای همین، “ده مهر” جنبش زنان را “مرگ غم انگیز مهسا” می نامد و آن را وابسته به نیروهای غربی می داند. “ده مهر” می نویسد که “و از این هم پیش‌تر رفته‌اید و این به‌زعم خودتان «جنبش انقلابی» را با مبارزات اصیل کارگران، معلمان و بازنشستگان میهن ما ـــ که نه کمکی از قدرت‌های خارجی دریافت می‌کنند، […]هم‌سنگ کرده‌اید.” (همان جا)

“آیا اکنون که سیلی بیدارکنندهٔ تاریخ تکلیف نهایی این جریان را روشن کرده است،”.(همان جا)

هیچ تردیدی نیست که این سخنان بازتاب خوشنودی “ده مهر” از سرکوب جنبش زنان از سوی رژیم است. “ده مهر” یاد گرفته است که برای درست انگاری سرکوب هر جنبشی، نخست باید آن را به غرب پیوند داد، و سپس از سرکوب آن زیر نام نبرد ضدامپریالیستی پشتیبانی کرد!

شگفت انگیز این که، “ده مهر” هم راه با چند گروه میکروسکوپی مائویستی و تروتسکیست، تنها گروه هایی به نام ”چپ” هستند که جنبش زنان را ساخته غرب می دانند و پشتیبانی و شرکت در آن را یک کار امپریالیستی. بر پایه این منطق، همه ی گروه های ”چپ” زیر چتر امپریالیسم ایستاده اند، مگر “ده مهر”، “توفان”، “رنجبران” ؟!

“ده مهر” می نویسد: “مواضع ضد‌امپریالیستی بوده است که در عرصهٔ داخلی نیز گردانندگان «نامهٔ مردم» را امروز در کنار انواع رنگارنگ به‌اصطلاح اپوزیسیون برانداز و تجزیه‌طلب خارج‌نشین مورد حمایت امپریالیسم قرار داده است”.(همان جا)

بر پایه این منطق، چون نیروهای راست خواهان سرنگونی هستند، پس هر نیرویی که خواهان سرنگونی باشد راست است. بگذارید با نمونه ای ناتوانی چنین منطقی را روشن سازیم؛ “مرغ دو پا دارد. حسن هم دو پا دارد. پس حسن مرغ است.”

همه می دانند که نیروهای راست اروپا خواهان بیرون کشاندن کشورشان از اتحادیه اروپا هستند؛ نیروهای کمونیستی در اروپا نیز به دنبال چنین هدفی هستند. اگر بر پایه منطق “ده مهر” سخن بگوییم، این به معنای آن است که همه ی نیروهای کمونیستی و انقلابی در اروپا که ضد اتحادیه اروپا هستند، راست هستند؟  

در این جا است که باید به خود رنج داد و به نمای بیرونی سیاست ها نگریست، بل که به سرشت درونی آن ها نگاه کرد. نیروهای راست اروپا که به دلیل دیدگاه فاشیستی خود خواهان جدایی از اتحادیه اروپا هستند و نیروهای انقلابی که اتحادیه اروپا را یک نهاد امپریالیستی می دانند با هم یک سان نیست.

نشانه های دیدگاه سوسیال دموکراسی چیست؟ 

بگذارید در آغاز این بخش خیلی کوتاه از روند ریخت گیری نگرش سوسیال دموکرات در جنبش کارگری بنویسیم.

مارکس هنگامی که از دیدگاه های ویتلینگ و پرودون (Weitling، Pruddhon) خرده گیری می کند، این نکته را برجسته می کند که برای دگرگونی های ریشه ای جامعه ، ما نه تنها به یک انقلاب سیاسی، بل که به یک انقلاب اجتماعی و جا به جایی طبقاتی نیز نیاز داریم . مارکس می گفت که اگر کسی با از میان بردن مالکیت خصوصی، شرایط اجتماعی را بنیانی دگرگون نکند، هرگز نمی تواند کمونیسم را پیاده کند – با پند و اندرز نمی توان چنین کاری کرد. کمونیسم دگرگونی های ریشه ای با واژگونی نظام سرمایه داری و از میان برداشتن مالکیت خصوصی بر افزار تولید را آماج خود می داند و سوسیال دموکراسی به بودی نظام سرمایه داری با آشتی طبقاتی و کارکردهای مالیاتی و عدالت اجتماعی نسبی را آرمان خود کرده است.    

روند دگرگونی و ریخت گیری سوسیال دموکراسی به رهبری برنشتاین، کسی که هوادار اصلاح بود، ژرف و گسترش یافت. برنشتاین با نپذیرفتن دیدگاه ماتریالیسم تاریخ و روش دیالکتیکی مارکسیستی و “تضادهای طبقاتی آشتی ناپذیر” بر این باور بود که شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی میان بورژوازی و پرولتاریا را می تون اندک اندک و با به بودی آرام و دریافت مالیات و پخش آن میان نیازمندان کم کرد و کاهش داد. او می گفت که هم کاری با بورژوازی برای رسیدن به سوسیالیسم بسیار کاراتر از برجسته کردن تضاد طبقاتی و نبرد طبقاتی است. به دین گونه، او یکی از بنیان گذاران نگرش “آشتی طبقاتی” شد.

سوسیال دمکرات ها در سی سال گذشته که دوران جولان نئولیبرالیسم بوده است، در همه ی جهان از پشتیبانان و پیاده کنندگان برنامه های ضداجتماعی نئولیبرالی بوده اند.

رزا لوکزامبورگ به نمایندگی از سوسیالیسم انقلابی، دیدگاه برنشتاین را رویزیونیسم (بازبینی گرایانه) و رفرمیسم (اصلاح خواهی) خواند. یکی از کارهای برجسته ی سوسیال دموکرات ها پذیرش دگرگونی های سطحی و گذرا با شیوه اصلاحی، پندگویی به بورژوازی و هواداری از آشتی طبقاتی است.

اگر “ده مهر” به راستی نگران چرخش نگرش جنبش کمونیستی به سوی سوسیال دموکراسی است، نمی بایست سیاست خود در درون کشور را بر پایه سازش طبقاتی استوار می کرد؛ نمی بایست نبرد طبقاتی طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی را زیر سایه نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی می گذاشت. “ده مهر” با هواداری همیشگی خود از یک لایه بورژوازی انگلی و یا با هواداری “نگاه به شرقیان” که در دریای طبقاتی شناور هستند و “ده مهر” نتوانست طبقه ی آن ها را بیابد، بزرگترین ضربه را به روند به ”چپ” کشاندن حزب توده ی ایران زده است و می زند.

اگر “ده مهر” به راستی نگران برتری اندیشه سوسیال دموکراسی در حزب توده ی ایران می بود، می بایست با یک تحلیل مستقل طبقاتی از شرایط مشخص، راه درست برای نبرد با نظام سرمایه داری و روبنای ولایی ان را با ارج مندی از پاسبانی مرزهای میهن به توده ها نشان می داد، و نه اینکه پیوسته سازش طبقاتی و زیر سایه ایستادن یک لایه بورژوازی انگلی را به توده ها سفارش دهد.

“ده مهر” همیشه برای رسیدن به نتیجه ی ویژه ای به دنبال گل چینی داده ها رفته است. در این راه گاهی از روحانی پشتیبانی کرد؛ گاهی از جنبش سبز پشتیبانی کرد، گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی از احمدی نژاد پشتیبانی کردند،  گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی “ده مهر” در گذشته – به روشنی مرحله انقلاب کنونی را نه ملی- دموکراتیک، بل که بورژوا دموکراتیک می خواندند و شاید هم چنان بدانند.

یک رشته سرخ همیشه در همه ی این سیاست های ناسازگار با هم را می توان در دیدگاه “ده مهر” دید؛ تلاش برای نجات جمهوری اسلامی و کوبیدن نیروهایی که به دنبال نبرد با جمهوری اسلامی سرمایه داری هستند. نکته مشترک این است که طبقه کارگر و پیش گامانش نیازی به نبرد طبقاتی ندارند و باید مانند “جن از بسم الله” از آن گریز کرد.

پایان سخن

همه آن چه گفته ایم نشان گر این است که “ده مهر” نیازی به واکاوی شرایط بر پایه داده ها ندارد، زیرا “ده مهر” از پیش می داند که نتیجه و برایند بررسی پدیده ها و روی دادها چه باید باشد. سپس بر پایه این برداشت، “ده مهر” در گل خانه روی دادها به گل چینی می پردازد.

تلاش “ده مهر” این است که با همه ی توان بتواند یک لایه، یک دسته، یک گروه در گوشه و کنار جمهوری اسلامی بیابد و به توده ها نشان دهد که تا این گروه هست، باید همه چیز را پذیرفت و دست به شورش نزد؛ کارگر باید برای درخواست مزد خود تازیانه بر پشت را بپذیرد؛ زن باید برای آزادی از روسری و گزینش پوشش خود مرگ را بپذیرد؛ خلق های میهن باید خواری و ستم را بپذیرند. آن ها تا آن جایی حق نبرد برای زندگی خود دارند که “نگاه به شرقیان” را کم توان نکند و “خاطر آن ها را رنجه” مدارد.

راستش این است که پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نظام سرمایه داری پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری رویه های گوناگون یک نبرد هستند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که ضد اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی. باید به شناسایی نیروهای راستین پرداخت که می توانند با طبقه کارگر در پیکار ضدامپریالیستی هم گام شوند، نه این که دل به گفت و گو با چند گروه مائویستی و تروتسکیست خوش کرد.

نبرد ضدامپریالیستی تنها با پایان دادن به رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری که به شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی پیاده می شود معنا پیدا می کند.

یادداشت: همه ی برجستگی سازی و درشت سازی واژه ها از ماست

سرچشمه های کمکی

“مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم …” (۹ مهر ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱): سایت «۱۰ مهر» 
“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»
“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
“دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
ماتریالیسم تاریخی؛ واژه های سیاسی ب اجتماعی – امیر هوشنگ نیک آیین – انتشارات حزب توده ی ایران
“مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹- انتشارات حزب توده ی ایران
صبر تلخ: تاریخ شفاهی ”چپ” ایران، گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران، ۱۳۵۷-۱۳۶۲ویراست نخست، ۱۳۹۹، ناشر: نشر واله، برلین 
”چپ ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران”: ۵ نوامبریوتیوب، بهمن ازاد از گروه “ده مهر”




آژیتاسیون و پروپاگاند، افزار نادان سازی توده ها، یا شمشیر نبرد طبقاتی؟

مقاله ۳۲/۱۴۰۲
۲۳ آبان ۱۴۰۲، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

نیروهای کمونیستی و پیش رو پس از دسته بندی کردن دیدگاه های خود در باره ی چالش های گوناگون، باید راهی برای آگاه ساختن توده ها از آن ها بیابند. تنها توده ها هستند که با درک دیدگاه های مارکسیستی، با کاربرد آن ها هم چون افزار نبرد طبقاتی، می توانند این اندیشه ها را مادی کنند و جامعه را دگرگون سازند.

رفیق جان داده راه آزادی و برابری، نیک آیین برای انجام این کار از دو شیوه نام می برد، آژیتاسیون و پروپاگاند. نیک آیین در “واژه نامه سیاسی و اجتماعی” می نویسد:

“آژیتاسیون  یعنی وسیله تاثیر سیاسی در توده ها از طریق گفتگو، سخنرانی، نطق، میتینگ، جراید، کتب و رسالات، اوراق، نمایش، رادیو، سینما، تلویزیون و غیره. در برخی موارد آن را فعالیت تبلیغی یا تنویری برای تفهیم عقاید و نظرات سیاسی خود در توده ها نامیده اند. عمل سیاسی- تبلیغی است که برای توده های وسیعا صورت می‌گیرد و معمولا حیطه کوچکتری از افکار و مسائل حادتر یا مشخص تری را در بر می‌گیرد.

پروپاگاند [..] توضیح و اشاعه اندیشه های سیاسی و فلسفی و مفاهیم عمیق تری را در برمی گیرد و هدف ترویج آنها در بین عده کمتری است. بنابراین وسایل آن هم با آژیتاسیون فرق می کند. شیوه پروپاگاند بیشتر شیوه تحلیلی و تعقلی است. (ص، ۸۱) “

بدین گونه، بسته به گروه های مخاطب (شنونده، بیننده، خواننده) ما شیوه های گوناگون آگاهی سازی به کار می بریم. برای پخش دیدگاه ها میان توده ها ، کاربرد آژیتاسیون، یعنی بررسی چالش های روز شایسته است و برای کشاندن روشن اندیشان به سوی خود و نگه داشت هواداران به دور خود، می توان از پروپاگاند سودجویی جست که به مقوله های ژرف فلسفی، اقتصادی و سیاسی می پردازد.

در گذشته برای انجام این کار، ما افزارهای کهن مانند روزنامه و ماه نامه داشتیم. برای نمونه، حزب توده ی ایران “مردم” برای توده ها و “دنیا” برای روشن اندیشان می نوشت و پخش می کرد و در کنار آن ها هفته نامه، ماه نامه ویژه برای کارگران و دهقانان داشت. هم اکنون با پیدایش رسانه های اجتماعی این مرز شکسته شد و برای همین کار آگاهی دهی ما دشوارتر شده است، اگر چه گزارش روی دادها آسان تر. 

نگاهی گذرا به روزنامه های رژیم نشان گر این است که مردم ما  دست رسی به آگاهی در باره ی آلودگی و پول خواری دارند. برای همین گزارش دهی ما از روی دادها و افشاگری باید در یک چارچوب کلان سرمایه داری گذاشته شود و برنامه مشخص سوسیالیستی پیش گزاری شود. بدین گونه، افشاگری به روشن گری فرا می روید. برای همین، برای ما اگر شمار گزارش از روی دادها، بدون بررسی چگونگی پیوند آن ها با دیدگاهای ما، به خودی خود یک هدف برجسته شود، بدان گاه ما خواننده را در جنگل روی دادها گیج می کنیم. برگزیدن یک روی داد و بررسی آن در پیوند با سیاست های خرد و کلان ما، بسیار کاراتر از گزارش از روی دادهای بسیار، بدون پیوند آشکار درونی است.

بگذارید نخست از شیوه آگاهی دهی مارکیسستی سخن گوییم. پس از آن به روش مردم فریبی امپریالیسم می پردازیم. در پایان دیالکتیک کلبدشکافی پدیده ها، در پیوند با گذشته تاریخی، در روند جنبش به سوی آینده و راه دگرگون کردن آن ها را باز خواهیم کرد.

هدف کمونیست ها از گزارش دهی روی دادها

این روزها ما می بینیم که گروه های مارکسیستی بسیاری، بدون دید انتقادی و یا واکاوی، به بازپخش گزارش از روی دادها، می پردازند. گزارش دادن از هر روی دادی، بدون گذاشتن آن در چارچوب سیاسی، برای ما کار هدف مندی نیست. گزارش از هر روی دادی، باید برای سرشت افشاگرانه آن در باره ی آن چیزی که ما می خواهیم که مردم بدانند، برگزیده شود. افزون بر این، افشاگری به تنهایی نیز برای ما کارآسا نیست. افشاگری باید هم راه با روشن گری باشد.    

یافتن و آشکار کردن هدف های پشت پرده فرماندهان ستم گر و فرمان روایان خون خوار و برنامه های پنهانی آن ها برای جاودانه ساختن نظام بهره کشی، کاری است برجسته. ولی روشن گر به گزارش دهی از یک روی داد بسنده نمی کند، بل که آن را با ذره بین طبقاتی و در بستر تاریخی و اجتماعی بررسی می کند. این بر می گردد به همان سخنی که مارکس در باره ی فلسفه گفته است؛ فلسفه برای گزارش دهی از پدیده ها و روی دادها به کاربرده شده است، ولی باید از آن برای دگرگونی جهان سود جست. مارکس به دیدن دردها و زخم های سرمایه داری بر تن لاغر کارگر بسنده نکرد، بل که آن را در بستر تاریخی خود بررسی کرد و از سرشت بهره کشی نظام سرمایه داری پرده گشود و جامعه آینده بدون بهره کشی را شدنی نشان داد. به همان گونه، گورگی مانند دیکنز و بالزاک نیست، زیرا او با رئالیسم اجتماعی خود راه برون رفت از لجن زار سرمایه داری را و جهانی که می تواند باشد را نیز نشان می دهد.

با نگاهی کوتاه به دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی ما در می یابیم که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی به افشاگری های فراوانی از هم دیگر می پردازند. بازگویی ساده آن ها از سوی ما، به رسیدن هدف های ما کمک نمی کند. ما باید این افشاگری ها را به نظام سرمایه داری و روبنای ولایی آن پیوند دهیم. تلاش دستگاه امنیتی رژیم هم اکنون جلوگیری از آگاه شدن توده ها در باره آلودگی دستگاه فرمان دهی نیست. هم اکنون خود رژیم، از افشاگری های لایه ها در باره ی هم دیگر، هم چون سوپاپی برای جلوگیری از ترکیدن دیگ جوشان خشم توده ها سودجویی می کند. ولی اگر کسی این آلودگی ها را در پیوند با نظام بهره کشی و دیکتاتوری دینی بررسی کند، و با پیش گذاری یک برنامه سوسیالیستی راه برون رفت از چالش های فراون کنونی را نشان دهد، بدون تردید با خشم و تازیانه همه ی لایه های بورژوازی انگلی روبرو می شود. 

برای نمونه، در رسانه های اجتماعی مارکسیستی، ما گزارش های فراوانی از گرسنگی و گرانی بدون سرند کردن آن ها می خوانیم. اگر در سال های آغازین گام گذاشتن جمهوری اسلامی در راه اقتصادی سرمایه داری، نیروهای پیش رو می توانستند به انتقادها و افشاگری ها بسنده کنند، این گونه انتقادها از نئولیبرالیسم، هم اکنون که روزنامه های خود رژیم در باره ی آن سخن می گویند، انتقاد از “راست” است و با سطح کنونی جنبش هم خوانی ندارد.

بدین گونه، افشاگری در باره ی برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” دولت چاکر ولی فقیه، بدون سخن گفتن از راه رشد غیر سرمایه داری و پیش گزاری یک جانشین سوسیالیستی، انتقاد از “راست” است. امروز وظیفه ما بزرگ تر و برجسته تر از این افشاگری های ساده است. امروز ما باید با پیش گزاری یک راه کار سوسیالیستی که از دالان راه رشد غیر سرمایه داری ملی- دموکراتیک می گذارد، توده ها را دور یک برنامه پیش رو گرد هم آوریم. فراموش کردن این وظیفه و سیاست مستقل ما و بیش از اندازه بزرگ کردن خرده گیری هایی که لایه های بورژوازی انگلی از هم دیگر می کنند، هم اکنون یک گام به پس است. 

در زیر ما نشان خواهیم داد که شیوه های آگاهی دهی و آگهی سازی که برای امپریالیسم بسیار سودمند است، برای رسیدن به هدف های ما شایسته نیست.

شیوه های نرم امپریالیسم و رژیم های سرکوب گر

روزگویان استعمارگر و ستم گران بهره کش با همه ددمنشی خود نیاز دارند که برای پرخاش گری خود دلیل های اخلاقی بتراشند، نیاز دارند که “گرگ” را با پوست پشم آلود “بره” به توده ها نشان دهند. هیچ دیکتاتوری، وهیچ استعمارگری نمی تواند بدون پوشاندن روپوش اخلاق بر تن کردار زشت خود رفتار خود را “درست” نشان دهد.

رفیق نیک آیین در باره ی شیوه ها و هدف های این دستگاه بزرگ هوچی گری و مردم فریبی می نویسد:

“دماگوژی به مثابه یکی از اساسی ترین شیوه ها و طرز عمل سیاست احزاب بورژوازی و دولت های ضد خلقی است. دستگاه تبلیغاتی عظیم با استفاده از رادیو ،تلویزیون، جراید، آگهی ها، ریپورتاژ، مصاحبه ها، نطق ها، مراسم تشریفاتی و غیر، وسیله ی آن است. هدف آن اقناع مردم است. از راه سخنان فریبنده کاهی را کوهی جلوه گر ساختن و وعده های سر خرمن دادن.

در جوامع سرمایه داری تقریبا کلیه وسایل تبلیغ و ترویج و رسانه های همگانی در دست زمامداران و طبقه حاکم حاکم متمرکز است و درنظام های استبدادی طبقه کارگر و توده های مردم زحمتکش و احزاب مترقی از این وسایل به کلی محروم هستند. (همان جا، ۱۰۶) “

برای بورژوازی درونی و امپریالیسم شیوه های گم راه کردن توده ها، یک روند بی پایان است که هر روز گسترش می یابد و ژرف تر می شود. پس از شکست امپریالیسم امریکا در جنگ ویتنام؛ نیروهای استعمارگر و استثمارگر با یادگیری از آموخته های خود، و کاربرد ماکیاولیستی “هدف وسیله را توجیه می کند”، برای استوار کردن نیروی سیاسی و دستگاه فرمان روایی خود هوش مندتر شدند. امپریالیسم و تشنگان پول با آفریدن “خود مدیریتی” و “روابط عمومی” ابزار نوین سرکوب و بازرسی ساخته اند.

گردانش رفتار توده ها با شیوه های نرم بسیار آسان تر و کم هزینه تر از کاربرد سرنیزه است.“خود مدیریتی” (social nudging) شیوه ای است که در ان، دستگاه سرمایه داری رفتار اجتماعی مردم را به خواست خود، برنامه ریزی می کند. امپریالیسم از گرایش خود به خودی انسان به رفتار اخلاقی، برای سازمان دهی رفتار مردم به سود خود بهره برداری می کند. به جای بازرسی و وارسی آشکار توده ها، فرمان روایان توانستند رفتار دل خواه خود را به آن ها بیاموزند. امپریالیسم یاد گرفت که دستگاهی به نام “روابط عمومی” بسازد که شتاب، روند، گزینش و چگونگی روی دادهایی که مردم باید از آن بشنوند و ببینند را برنامه ریزی و پیاده کند. هر اندازه هم که مردم هوش مند باشند، راه یافتن میان هزاران روی دادهای بی معنا که بسیار بزرگ می شوند، دشوار می شود.

زبان شناسان، سخن ورزان بورژوازی با  نام های دهان پر کن، با چهره ای باز و خندان و با تن پوشی شسته و رفته و کراوات و یا پاپیون سفید به خدمت دستگاه بهره کشی و استعمار گرفته می شوند تا سیاه را سپید و سپید را سیاه جلوه دهند. برای نمونه، شرکت Hill & Knowlton که برای دولت کویت و وزارت جنگ امریکا برای گم راه سازی در جنگ نخست خلیج پارس کار می کرد، یک هنرپیشه زن را در بیمارستان کاشت تا به جهانیان وانمود کند که سربازان عراقی با دزدیدن نوزادان از بیمارستان ان ها را کشتند. همین دروغ را دستگاه دروغ پراکنی بورژوازی صهیونیسم در باره ی سر بریدن کودکان اسراییلی از سوی حماس به جهانیان فروخت. شرکت روابط عمومی Ruder & Finn از سوی ناتو به کار گرفته شده بود، تا در زمان یورش به یوگسلاوی به این دست یازی ددمنشانه چهره انسانی بدهد. این شرکت تصویر یک زندانی بزه کار صربی را به دروغ هم چون اسیر لاغر مسلمان شکنجه شده در زندان صرب ها به سراسر جهان فرستاد. بدین گونه، نگرش مردم را بر ضد جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی برانگیخت و جاده دست درازی  به این کشور را هم وار کردند.  

به همین گونه، سران چپاول گر و فریب کار جمهوری اسلامی با زیرکی شگفت انگیزی با مدیریت رفتاری و با بمباران روی دادهای گم راه کننده مردم را در چنگال زورگو خود نگه می دارند. هر گاه سران رژیم در باره ی فاجعه ملی که در ان چندین هزار زندانی سیاسی با دل سنگی کشته شدند سخن می گویند، آن ها با زرنگی تروریست بودن مجاهدین و “فروغ جاویدان” را برجسته می کنند. آدم کشان رژیم حتا یک بار هم نگفته اند که آن ها توده ای ها، اکثریتی ها و دیگرانی که سوای قلم و زبان چیزی به کار نبرده اند  را هم کشته اند. برای جای انداختن داستان خود در باره ی فاجعه ملی، اگر صد بار هم از آن ها بپرسید، پاسخ همان است؛ تروریست بودن مجاهدین. این ها شیوه هایی است که زورگویان جهان همانند هم به کار می برند. هم اکنون، هفته ها است که مردم جهان علیه کشتار مردم بی گناه فلسطین در غزه از سوی بورژوازی صهیونیسم به راه پیمایی پرداخته اند، ولی پاسخ جنگ جویان و هم کاران امپریالیسم در اسراییل همان است، تروریست بودن حماس.

از خودآگاهی به آگاهی طبقاتی

زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در پاسخ به وظیفه جامعه شناسی برای دگرگونی جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر آغاز کنیم، یعنی آگاهی رسانی”.

برای فراهم کردن زمینه و آرزوی هر دگرگونی، نخست توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد. روشن اندیشان باید با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده هایی که کسی آن ها زیر پرسش نمی گیرد) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر ذره بین بگیرند و نشان دهند که این “البته گی ها ” بخشی از قانون های جاودان جامعه نیستند، بل که برای پاسبانی از منافع یک در صد ساخته و پرداخته شده اند.   

برای مارکسیست ها، گزارش دهی روی دادها هدف نیست، بل که هدف گذر از خودآگاهی به آگاهی طبقاتی نزد طبقه های رنج بر است. دیر و یا زود دانه سوسیالیسم در زمین کال رزم، درختی تنومند خواهد شد. هر چند که فورماسیون سرمایه داری در درون خود باردار نطفه سوسیالیسم است، ولی بدون مامایی آگاهانه ما این زایش دشوار خواهد شد. ما باید آگاهانه به روندی که یاری دهنده این دگردیسی است کمک کنیم.

آگاهی رسانی ما با دیگران یک سان نیست. دستگاه رسانه ای بورژواری مغز انسان را به خواندن داستان های ساده و روان و هیجان انگیز خوی می دهد. ولی مارکسیست ها بر پایه دیالکتیک مارکسیستی نمی توانند به این گونه داستان گویی ها و سخن گفتن از رونمای پدیده ها بسنده کنند. اگر مارکس هنگام بررسی اقتصاد بورژوازی در بازار “عرضه و تقاضا” شناور می شود، هیچ گاه نمی توانست به سرشت تئوری”ارزش اضافی” پی ببرد. کار ما کاویدن و در ژرف رفتن، کالبد شکافتن است. ما با کاربرد شیوه دیالکتیک، به دیدن رویه پدیده ها بسنده نمی کنیم، بل که باید راز درونی آن ها را آشکار کنیم.

دیالکتیک مارکسیستی به ما مي آموزد که باید با تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، آن را در بستر  تاریخی خود بررسی کرد. پدیده ها گذشته ای، آغازی داشته اند و در روندی پیچاپیچ به آن چه که امروز هستند دگردیسی کرده اند. ما باید بتوانیم از واکاوی گذشته تاریخی، روند جنبش یک پدیده به سوی آینده آن را پیش بینی کنیم. یعنی باید نشان دهیم که اگر روند کنونی یک پدیده بدون درد و سر همین گونه دنبال شود، آینده آن چه است؟ اگر ما این آینده را برای توده ها شایسته نمی دانیم، چگونه، با چه ابزاری و چه زمانی می توانیم روند جنبنده آن پدیده را به سود طبقه های رنج دگرگون کنیم. پس از آن باید شدنی بودن این دگرگونی را به توده ها نشان دهیم و با سازمان دهی آن ها، با فرارویی خودآگاهی به آگاهی طبقاتی، شرایط ذهنی دگرگونی را فراهم کنیم.

ما باید با کاربرد شیوه دیالکتیکی با بررسی نمای برونی پدیده‌ها، سرشت درونی آن ها را تحلیل کنیم. برای نمونه، هنگام بررسی روی دادها و پدیده ها در جمهوری اسلامی، باید هنگام دیدن نماهای گوناگون برونی آن، مانند سیستم های مذهبی‌، قضائی، حقوقی و دولتی، ما راه را گم نکنیم و با تحلیل مناسبات تولیدی، سمت گیری اقتصادی و طبقاتی شرایط کشور را دریابیم. ما باید با دانش به این که نمای برونی یک پدیده می تواند در شرایط گوناگون با ریخت های ناهمساز آشکار شود، بتوانیم سوی عمده و پایدار درون مایه و ماهیت واقعی این پدیده را  برای خواننده آشکار سازیم.

موازی با تحلیل جداگانه یک پدیده و ویژگی هایش، ما باید به ویژگی های مشترک آن با پدیده های همانند در پهنه جغرافیا و تاریخ نیز بپردازیم. با برجسته کردن ویژگی های مشترک و ماهوی، عمومیت ذاتی این پدیده های یکتا و یگانه را نشان بدهیم. برای نمونه، این کار به ما نشان می دهد که سرمایه داری با این که خود را با روبنای گوناگون، از دیکتاتوری ولایی تا دموکراسی اروپایی سازماندهی می کند، ولی ماهیت همانند دارد. بدین گونه، باید نشان بدهیم که هر چند که رشد سرمایه داری در ایران ویژگی های خود را دارد، ولی‌ همان نظام سرمایه داری است که ما آن را با شیوه های دیگر در تاریخ و جغرافیا جهان می بینیم.

این شیوه دیالکتیکی به ما کمک می کند تا به گزارش دادن در باره ی نماهای دیدنی و روبنای یک پدیده بسنده نکنیم  و با دانش به ویژگی های یکتای آن ها، با کاربرد داده ها و یافته ها، عمومیت این پدیده را با پدیده های همانند از یاد نبریم و هنگام بررسی کلیت آن، در جزهای آن غرق نشویم. افزون بر این نباید در گرداب روی دادهای جدا از کلیت آن فرو رویم، بل که نشان دهیم که این روی دادهای جداگانه کلیتی را می سازند که برابر با جمع ریاضی آن ها با هم نیست.

برخی ها با دیدن بخشی از کارکرد نظام جمهوری اسلامی با شور گزافی در باره ی آن داستان سرایی می کنند و این بخش را در پیوند با کلیت رژیم بررسی نمی کنند. رفیق طبری از قطره و دریا می گوید. دریا چیزی فراتر از قطره های دوروهم گردآمده هست. در دریا می توان شنا کرد و کشتی راند، در قطره ولی نه. وارونه آن هم درست است؛ می توان در یک دریای آلوده قطره های فراوان پاک پیدا کرد، ولی نمی توان بودن آن ها را دلیل پاکیزگی دریا دانست.  برای نمونه، برخی ها با بزرگ کردن گام گذاشتن جمهوری اسلامی به بریکس، این روی داد را از کلیت سرمایه داری نئولیبرالیستی و روبنای دیکتاتوری ولایی جمهوری اسلامی جدا می سازند، و تافته جدا بافته ای می دانند!

پایان سخن

سرمایه داری برای زنده ماندن ناگزیر به تولید جاودان است. در ”اقتصاد سياسي“ي نظام سرمايه داري، ما با يک تضاد دروني روبرو هستيم كه ”توليد برای توليد“ و برای مصرف، در تضاد با توليد برای براورده کردن نيازهاي راستین مردم، است! بورژوازی برای مصرف گرایی، گردانی از بهترین روانشناسان و جامعه شناسان را کارمند خود کرده است، تا بتواند با “آگهی”، نیاز به مصرف را جانشنین نیاز به کالا کنند. کالاهای زیادی تنها برای “درمان بیماری روانی” مصرف کننده تولید می شود و با دانش آگهی به خورد مصرف کنندگان داده می شود. بورژوازی از اندوخته های بنگاه های آگهی سازی، نه تنها برای بالا بردن شور مصرف، بل که برای هدف های سیاسی نیز سود می جوید.   

جوی سازی اندیشه مردم برای رساندن آن ها به سوی خود، فراهم گر نیروی بزرگی در دست بورژوازی است. لایه های بورژوازی انگلی با دست کاریِ (manipulation ) روی دادها، بزرگ و کوچک کردن آن ها، آلوده کردن آن ها به دروغ ها، به مهندسی نگرش مردم در باره ی چالش های گوناگون می پردازند. کارمندانی هستند که کارشناس این کار هستند و پیشه ای دارند که از آن نان می خورند. کارمندان دماگوژی، با دریافت پول از کارفرمای خود، به پخش حقیقت خود ساخته می پردازند. آن ها با دانش خود، گزارش روی دادها را جانب دارانه و  برای پیش برد نگرش ویژه بورژوازی بسته بندی و پیش گزاری می کنند. همگان می دانند که با آفرینش روی دادهای خود ساخته و پخش آن ما را فریب می دهند، و یا ما را در گردابی از گزارش ها در باره ی روی دادهای درست ولی بی معنا فرو می برند، و یا مغز ما را با نشان دادن پیوسته گرسنگان، کودکان زخمی و کشته شده آن چنان  بمباران می کنند که ما به بی حسی دچار می شویم

غیر مارکسیست ها به دلیل خاستگاه طبقاتی، به کاربرد شیوه  دیالکتیک در واکاوی پدیده ها دل بستگی ندارند، آن ها نمی خواهند که به بررسی سرشت درونی سرمایه داری بپردازند و می خواهند با نادان سازی توده ها، آن ها را در گرداب پدیده های جدا از هم فرو برند. افزون بر این، بورژوازی با در دست داشتن انحصارهای بزرگ رسانه ای، گزارش دهی را سرچشمه دست یابی به سود های هنگفت کرده است.

ولی روزنامه، ماه نامه و رسانه های اجتماعی کمونیست ها، تنها برای دادن آگاهی طبقاتی به رنج بران و یا برای آموزش یاران خود برای انجام این کار، است. گزینش پخش هر روی دادی در این رسانه ها، باید با این هدف باشد که آن روی داد مشخص نمونه ای از یک  مقوله ی مجرد است. شیوه دیالکتیکی تحلیل پدیده ها، پیوسته میان وضعیت مشخص و مقوله های مجرد پیوند می زند. هنگام نشان دادن این پیوند برای توده ها، دیده ها و دیدنی ها، باید با زبانی آسان به مقوله های تجریدی پیوند زده شود. گزارش از نمای بیرونی یک پدیده، اگر با بازکردن ساختمان درون و راز نهفته آن هم راه نباشد، کاری است بی هوده.

برای نمونه، هم گامی، هم صدایی و هم راهی کمونیست ها با جنبش های اجتماعی، مانند جنبش آزادی خواهی زنان کار بسیار درست است، ولی به جای گزارش دهی تنها از خیزش زنان، به جای دنباله روی از این جنبش ها که چشم انداز دوری ندارند، باید گزارش را در یک چارچوب سوسیالیستی گذاشت، باید از ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی سخن گفت و پیوند ستم جنسیتی با ستم طبقاتی را نشان داد،  تا به سرکردگی اندیشه ی طبقه کارگر و پیوند خیزش های خودجوش اجتماعی با جنبش کارگری یاری رساند.

انجام این کار دشوار است، زیرا بورژوازی با دستگاه بزرگ رسانه ای خود خواننده را به خواندن پدیده های شناور در رودخانه تاریخ خوی داده است. ما باید ساده بنویسیم، ولی به گزارش از شناورها نپردازیم.

بدین گونه گزارش دهی در باره نبرد کارگران برای افزایش دست مزد و علیه پیمان کاری، باید با روشن گری در باره ی برنامه های کلان اقتصادی رژیم سرمایه داری هم راه باشد و راه برون رفت سوسیالیستی از این چالش ها را نشان دهد. چشم انداز تاریخی و نوآفرینی اندیشه نیروهای سوسیالیستی، کمک به خودآگاهی طبقاتی، باید فراتر از “پرواز مگسی” گزارش گری باشد.




خلق فلسطین حق نبرد علیه اشغال گران آدم کُش را دارد، حتا به شیوه قهرآمیز!

مقاله ۳۱/۱۴۰۲
۱۳ آبان ۱۴۰۲، ۴ نوامبر ۲۰۲۳

خوارشدگان جهان حق دارند به شما موجودات ازخودراضی که انگبينِ سعادتِ انحصاری را می‌مکيد و چشم را بر رنج ديگران می‌بنديد و از اين رنج، گنج برای خويش می‌سازيد، درس تلخ بدهند. اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)

پیش گفتار

امپریالیسم سه گانه امریکا، اروپا و ژاپن هر گاه روی دادی را به سود خود نمی بیند، در باره ی ارج مندی به “نظم جهانی” سخن می گوید، ولی پشیزی هم برای رای مجمع عمومی سازمان ملل متحد، که در آن ۱۲۰  کشور خواهان اتش بس بی درنگ شدند نمی دهد و برای آن تره هم خورد نمی کند.

هر انسانی که می اندیشد و رنج می برد، هر انسانی که رنج می برد و می اندیشد، نمی تواند از “نظم جهانی” که امپریالیسم آفریده است خرسند باشد. شکاف میان ناداران و همه چیز داران هر روز افرایش می یابد و بهره کشان هر روز بخشی از ارزش نیروی کار کارگران و سرمایه های خلق های در بند را می دزدند، تا خود را فربه تر کنند و زراندوزان به زر خود بیفزایند. بیش از نیمی از مردم زیباترین ستاره گرد کیهان، یعنی زمین، در زشت ترین شرایط زندگی می کنند، آن ها روز گرسنه به دنبال نان می دوند و شب را با شکم تهی به روز می رسانند.

امپریالیسم در گوشه و کنار جهان آتش جنگ می افروزد، تا هم از سرکردگی جهانی خود پاسبانی کند و هم انحصارهای جنگی خود را داراتر سازد. امپریالیسم امریکا با کمک ۱۰۰ میلیارد دلاری خود به بورژوازی آلوده اوکرایین و کمک ۱۴ میلیارد دلاری به بورژوازی صهیونیسم اسراییل، دست انحصارهای جنگ افزارسازی را برای پول سازی در صنعت مرگ باز گذاشته است. هر چه جنگ افزار کاراتر باشد و شمار بیش تری از مردم غیرنظامی  و کودکان بی گناه را در کوره آتش جنگ بسوزاند و نابود کند، ارزش بیش تری برای صنعت مرگ می آفریند. ولی “کس نمی‌جنبد چون بر شاخه برگ از برگ” و  زمین، هم چنان به چرخش همیشگی خود می پردازد و انسان های سیر شکم هم چنان سرگرم خوش گذرانی روزانه خود هستند و به سرزنش گرسنگان می پردازند.    

چشمان ما آن چنان به دیدن روی دادهای ناگوار خوی گرفته اند و گوش های مان به آن اندازه داستان های هولناک شنیده اند که کم تر کسی در برابر این همه بی دادگری شگفت زده می شود.  پدران و مادران غزه به روی کودکان شان نامشان را می نویسند، تا این که پس از کُشته شدن در زیر اوار شناسایی آن ها آسان شود. در این هوایی که از ریزگردهای توپ ها و موشک های امپریالیسم سنگین شده است؛ در یک سوی سیم خاردار ما زوزه شکم بارگان گرگ منش بورژوازی صهیونیسم برای کُشتار و در آن سوی آن شیون کودکان زخمی، گرسنه و تشنه را می شنویم؛ در این بی داد شهر، فرمان روایان خودکامه صهیونیسم به فلسطینی ها پند می دهند که پرخاش گر و ستیزه جو نباشند و شکیبانه زنجیر بر پای را  که به آن خوی کرده اند را در زندان رو باز خود بپذیرند.  

هم کاران و کارمندان آکادمیک مردم آزاران فرمان روا برای درست انگاری کُشتار کودکان و بمب باران اردوگاه پناهندگان، با ساز و آواز “دلنیشین” سمفونی مرگ می نوازند. آفرینندگان پشت پرده این ترفندهای سخن ورزی، آزمندان پرخور و بی وجدانی هستند که برای “اشیا اشخاص را نابود می کنند”(طبری).

بگذارید در آغاز کمی از سرکردگی فرهنگی امپریالیسم بنویسیم. در دنباله نوشته به هم سنجی فلسفه سازش و فلسفه نبرد بپردازیم. در پایان، حق خلق فلسطین برای نبرد دلیرانه علیه اشغال گران بر پایه قانون های بین المللی را بررسی کنیم.

سرکردگی فرهنگی امپریالیسم

شور بختانه، این روی داد یک بار دیگر با غم انگیزی نشان داده است که هم سنگی نیروها، هنوز به سود امپریالیسم است.

برخی از “چپ“ ها با فراموشی آموزه های دیالکتیکی خود به بررسی جداگانه پدیده ها و روی دادها می پردازند. انگلس در آنتی-دورینگ (Anti-Dühring) می گوید که متافیزیک دوست دارد که اشیا و بازتاب های ذهنی آن ها را، یکی پس از دیگری و جدا از هم دیگر، بررسی کند. اندیشه متافیزیکی با نشان دادن یک آن از روند پر جنبش و جوش یک پدیده، آن پدیده پیچیده و در جنبش را فروکاست گرایانه در آن لحظه زندانی می کند. اندیشه دیالکتیکی به بررسی واقعیت های جداگانه نمی پردازد، بل که آن ها را در پیوند با دیگر روی دادها می بیند و با نگاه به روند و فرآیند دگردیسی آن ها در یک زمینه تاریخی- اجتماعی مشخص به بررسی آن ها می پردازد.

برخی از دوستان “چپ“ روی داد غم انگیز ۷ اکتبر را در پیوند با ۷۵ سال ستم و خواری نمی بینند و می خواهند که به بررسی جداگانه این روی داد بپردازند.

در اروپا که به گفته رهبران سیاسی آن گهواره دموکراسی است، در بسیاری از کشورها جلوی راه پیمایی برای پشتیبانی از فلسطینیان را می گیرند و در آن جاهایی که مردم برای پشتیبانی از فلسطین می توانند راه پیمایی کنند، انگ  ضد یهودی به آن ها می زنند. در برخی از کشورها مزدوران رژیم فاشیستی اسراییل، راه پیمایی کنندگان را دوستان تروریسم می خوانند. گناهی که می تواند به زندانی شدن راه پیمایان بینجامد. آن ها از نئونازی در ارتش اوکراین پشتیبانی می کنند و به آن ها جنگ افزار می دهند، با این که می دانند که این نازی ها روسی زبان را ددمنشانه کُشتند، ولی شرکت کنندگان در یک راه پیمایی را دوست دار تروریسم می دانند.  به راه پیمایی کنندگان می گویند که آن ها خواهان نابودی دولت اسراییل و کُشتن همه اسراییلی ها هستید.  

اگر کسی مانند انتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، گناه بزرگ اسراییل را گوش زد کند و بگوید که این یورش از آسمان نیامده است، بل که برایند منطقی ۷۵ شکنجه، کُشتار و خواری فلسطینی ها است، اسراییل به جای گوش شنوایی با دستگاه رسانه ای امپریالیستی خود دستور می دهد که او را  با نواهای کر کننده ای ضدیهود و هم کار هیتلر بدانند.

ولی  نمی‌توان به این بهانه که همه ی رسانه ها در دست امپریالیسم هست، دست از نبرد کشید. نبرد خلق های دربند و پرولتاریای جهانی  با هم سنگی نیروها پیوند دیالکتیکی دارد، به این معنا که این نبرد می تواند هم سنگی نیروها را به سود ما دگرگون کند.

فلسفه سازش در برابر فلسفه نبرد

دامنه بزه کاری و تبه کاری اسراییل به آن اندازه پهناور است و زخمی را که بر تن مردم فلسطین بر جا گذاشته است چنان ژرف و خون چکان است، که جامعه انسانی هنوز برای آن واژه های درخوری که بتواند سخن از درماندگی، نومیدی، افسردگی و بی ایندگی خلق فلسطین را بگوید نیافریده است. این کُشتار به آن اندازه ددمنش است که بسیاری از مردم جهان را به پوچ گرایی ( نیهیلیسم) کشانده است. انسان خود را در بر خورد با این روی دادها به آن اندازه کوچک می بیند، و توان خود برای دگرگونی را آن چنان کم می بیند، راه های چاره را آن چنان بسته می بیند که ناخواسته به خانه نشینی می پردازد.

آن چه که ما هم اکنون می بینیم این است که بورژوازی صهیونیست با پشتیبانی امپریالیسم جهانی خلقی را دارد نابود می کند و جهان چشم به روی این کُشتار می بندد. آیا در این شرایط می توان بدون نبرد جلوی زورگویان ایستاد و کودکان بی گناه را نجات داد؟

بنیان گذاران مارکسیسم بارها گفته اند که این بورژوازی است که پرولتاریا را به کاربرد “قهر” وا می دارد. این سخن در باره نبرد رهایی بخش، مردمی که در بند امپریالیسم هستند، نیز درست است. این امپریالیسم است که با زیر پا گذشتن همه ی قانون های پذیرفته شده جهانی، چاره ای فرای ایستادگی قهر آمیز برای خلق های در بند نمی گذارد.

اگر جلوی کاربرد شیوه های قهر آمیز نبرد را از طبقه کارگر و خلق های در بند بگیریم، آیا بورژوازی یک کشور و امپریالیسم به شیوه های صلح آمیز نبرد، تن خواهد داد؟ اگر این گونه است، پس چرا فلسطینی ها هنوز در نوار غزه و کرانه باختری در اردوگاه های پناهندگی زندگی می کنند، و روزانه فاشیست های اسراییلی آن ها را پس از آزار، شکنجه  به آسانی می کُشند؟

 انگلس در باره ی رزمندگان کمون پاریس می گوید که باید ترس آن ها را از کاربرد نیرویی که داشتند و از آن برای سرکوب بورژوازی بهره جویی نکردند، سرزنش کرد. داوری امروز ما در باره ی کمونیست های درست کار و روشن اندیش دوره گورباچف نیز به همین گونه هست. ای کاش آن ها آن زوری را که می دانیم داشتند، علیه ضد انقلابی ها به کار می بردند و جلوی برچینی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را می گرفتند.  

بورژوازی هنگامی که خود از همه ی شیوه های کشتار، برای پاسبانی از منافع خود سود می جوید، هنگامی که با ایستادگی طبقه کارگر و خلق های در بند روبرو می شود، به آن ها انگ تروریستی می زند. انگلس می گوید که آن طبقه ای که بتواند بیشترین عضو را از طبقه ی دیگر برباید، برنده جنگ ایدیولوژیک خواهد بود. پذیرش هژمونی فرهنگی بورژوازی از سوی “چپ” را می توان یکی از دلیل های بنیانی ماندگاری و سرسختی دیدگاه سازش در همه ی زمینه ها دانست.

افسوس که بسیاری از ناامیدان و دل شکست گان، نه تنها سخن های فریبای نیرنگ بازان را پذیرفته اند، بل که گاهی حتا خلق فلسطین را برای گستاخ بودن سرزنش می کنند. این خوش باوران که از پرگویی و بی عملی سودی نبرده اند، “واقع گرایی” را تا به آن جا پیش برده اند که سازش و سرسپردگی را در پیش گرفته اند و آرمان گرایی را کار دیوان گان می دانند.

“واقع گرایی” پرهای بال آرزوهای مان را می چیند و چشم آرمان گرای ما را کور می کند. “واقع گرایی” ما را در خانه ای که ستم گران برای مان ساخته اند زندانی می کند؛ خانه ای که هر روز تنگ تر می شود، زیرا ستم گر می داند که ما به واقعیت تن در خواهیم داد.    

مگر خلق فلسطین، پس از برچیدن اردوگاه سوسیالیسم و دگرگون شدن هم سنگی نیروها در جهان، راه سازش در پیش نگرفته بود و تن به خواری نداده بود؟ پس از بیش از ۳۰ سال از آن روزها، خلق فلسطین چه چیزی به دست آورده است؟ فلسطینی ها به راستی بیش از سی سال تلاش کرده اند که “واقع گرا” باشند، ولی این “واقع گرایی” راه به جایی نبرد. فرجام و سرانجام سازش کاری، امروز برای همگان نمایان شد، آن ها نه تنها به سوی برابری و آزادی نرفتند، بل که آرام آرام پهنه ی آزادی هم راه با سرزمین شان تنگ تر شد. 

زمین های فلسطینی در کرانه باختری کم تر شد؛ شمار شهرک نشینان فاشیست اسراییلی در آن بیش تر شد؛ شمار کُشت گان فلسطینی بالاتر رفت. سازش گران می بینند که بورژوازی صهیونیسم جان کودکان فلسطینی را می گیرد، خلق فلسطین را آواره کرده است، مانند شمر زمان راه آب و خوراک را به غزه بسته است، ولی باز هم نبرد را یک آرمان گرایی بیهوده می دانند. آن ها یورش های روزانه ارتش صهیونیستی به غزه و کُشتار فاشیست های صهیونیستی در کرانه باختری را می بینند، ولی از شنیدن واژه ایستادگی قهرآمیز بی زارند و چندش شان می گیرد.  

فاشیسم صهیونیستی اسراییل، راه قهر آمیز نبرد را برای فلسطینیان هموار کرد

بورژوازی صهیونیسم اسراییل، تنها کم تر از یک ماه، هشت هزار فلسطینی را کُشته است که بیش از سه هزار کودک در میان آن ها بودند؛ آن ها بیست هزار فلسطینی را زخمی کردند؛ آن ها به غزه  با تانک و توپ و تفنگ دار و خمپاره به دوشان  یورش زمینی کردند؛ اینترنت، آب، سوخت و برق بستند و نمی گذارند به بیماران دارو برسد و یا پزشکان به درمان آن ها بپردازند. فلسطینی هایی که با بمب ها، گلوله ها، موشک های اسراییلی ها کُشته نمی شوند، از گرسنگی، تشنگی و بیماری جان خود را از دست می دهند.  

این گونه است که اسراییل یادش می رود که هنگامی که کسی باد می کارد، طوفان درو خواهد کرد. اسراییل گناه خود را در آموزش یک دودمان سازش ناپذیر فلسطینی که خوش بختی خود را در نابودی او می بینند نمی بیند. همان گونه که اسراییل ۷۵ سال است که راه خوش بختی خود را در بدبختی فلسطینی ها دیده است و هم چنان می بیند، هم اکنون نیز دودمانی که در چادرهای پناهندگی غزه بزرگ شده اند و دنیای بیرون از اردوگاه را هرگز ندیده اند، تنها راه آزادی خود را در نابودی او می بینند.

آیا زندگی یعنی خوردن کم ترین خوارک، نوشیدن کم ترین آب، راه رفتن در تنگه ی باریک، شنیدن صدای دل خراش فروپاشی یک ساختمان، خوابیدن با چشم های نیمه باز، نگران بودن از برنگشتن کودک از دبستان است؟ آیا زندگی یعنی زنده بودن با دلهره مرگ، آیا زندگی یعنی زنده ماندن امروز؟

۷۷  درصد از  جوانان در غزه  از افسردگی رنج می برند، و ۵۴  درصد در اندیشه خودکُشی هستند. آیا کسی که در زندان رو باز زندانی است و تا پایان مرگ باید در آن باشد و آینده ای بیرون از زندان را نمی تواند حتا در رویا ببیند، پیش از خودکُشی به این نمی اندیشد که بهتر است چند زندانبان را هم به هم راه خود به گورستان بفرستد؟

آیا از امروز تا فردا زنده ماندن زیر هر شرایطی، شایسته انسان است؟ آیا یک زندگی انسانی این گونه است؟ ایا زندگی بالاتر از زنده بودن با خواری نیست؟ آیا ارزش های انسانی والاتر و برجسته تر از یک روز بیش تر زنده ماندن زیر هر گونه ستم نیست؟ آیا زندگی ان گونه که باید باشد به آن اندازه دلپذیر و زیبا است که می توان برایش از جان گذشت و مرگ را پذیرا شد؟ آن که پای در راه نبرد می گذارد دست کم بخت پیروزی دارد، به هر اندازه که کوچک باشد، ولی زندگی بدون زیبایی انسانی آن، نیز زندگی نیست. انسان چه هنگامی رزم برای یک زندگی انسانی را به آن اندازه برجسته می داند که آماده می شود که جان کسانی را که راه بند این خوش بختی می شوند را بگیرد؟ مگر بورژوازی برای زراندوزی، هر کسی را که در هر کجای جهان روبروی او بایستد، را به آسانی نمی کُشد؟

چه زمانی ارزش های والای تو برای یک زندگی زیبا و آزاد، تو را وا می دارد که با آن هایی که راه رسیدن تو به آن را بسته اند، بجنگی؟ چه هنگامی برای خوش بختی طبقه و خلق خود، تو باید دشمن طبقاتی خود را بدبخت کنی؟ چه هنگامی بی زاری و رمیدگی سازش ناپذیر تو، از دیگرانی که خوش بختی تو و خلق تو را از شما گرفته اند، به خواست نابودی ان ها دگرگون می شود؟

جوانی که به آن اندازه از زندگی و آینده ناامید است که می خواهد خودکُشی کند و دشمن خود را در آن سوی سیم خاردار می بیند، آیا جای شگفتی است که پیش از مرگ خود به دشمن ضربه ای بزند؟ هنگامی که شما در زندگی، هیچ چیزی فرای زنجیر بسته بر پا ندارید، شما دیگر از مرگ نمی ترسید؟

آیا  انسان برده شده، شکم گرسنه، تشنه و خوار شده، چاره ای سوای رزم دارد؟ گزینشی اگر هست، میان کُشته شدن در پهنه ی نبرد و یا جان دادن با خواری و گرسنگی است!

قانون بین المللی چه می گوید؟

کودکستان ها و دبستان های اسراییل بی زاری از فلسطینی ها را، هم راه شیر مادر به خورد کودکان می دهند. هنگام آموزش کاربرد تفنگ، آموزگار به آن ها می گوید: اگر فلسطینی ها را نکُشی، به همان سرنوشتی دچار خواهی شد که هیتلر با نیاکان تو کرد؟ این کودکان هنگام جوانی سربازانی می شوند که مانند آب خوردن کودکان فلسطینی را می کُشند. آن ها در برابر خود کودکان بی گناه نمی بینند، بل که افسر نازی می بینند، آن ها در برابر خود زندان رو باز غزه نمی بینند، بل که هولوکاست می بینند.

اشغال غیرقانونی و کاربرد غیرقانونی از زور، علیه خلق در بند، یک کار نادرست و غیر قانونی است و برای همین، بر پایه قانون های بین المللی، خلق در بند حق دفاع از خود با هر شیوه را دارد.   

آیا اشغال فلسطین از سوی اسرائیل قانونی است؟ چندین نهاد ارزش مند و به نام ، مانند کمیسیون های پژوهش سازمان ملل در باره ی  فلسطین/اسرائیل، گزارش گران ویژه کنونی و پیشین سازمان ملل متحد در باره ی فلسطین، پژوهشی که سازمان CEIRPP آن را پخش کرده، در کنار بسیاری از پژوهش های آکادمیک این اشغال را غیرقانونی می دانند. غیر قانونی بودن دست یازی اسراییل هم اکنون هم از سوی دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) در دست بررسی است.

دفاع از خود فلسطینی ها، تنها هنگامی بر پایه قانون های بین المللی پذیرفته است که بر پایه نیاز و  سازگار با ریخت ستم باشد. باید گفت که این ویژگی ها پس از ۷۵ سال تلاش نیمه جان برای صلح، پایان رسیدن همه ی راه های مسالمت آمیز، پهنه و ژرفای ستم بر فلسطینی ها را می توان هم اکنون در نبرد دفاعی مردم فلسطین دید.

ده‌ها قطع نامه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد UNGA از جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در نبرد برای استقلال و خودمختاری، حتا نبرد مسلحانه پشتیبانی می‌کنند. برای نمونه، قطع نامه شماره ۲۰۱۵ که در سال ۱۹۶۵ استعمار پرتغال در گینه بیسائو را محکوم کرد. در زمان گذراندن این قطع نامه، حزب آفریقایی برای استقلال گینه و کیپ ورد (PAIGC)  درگیر نبرد آزادی‌بخش مسلحانه بود.

مجمع عمومی در همان قطع نامه از همه دولت‌ها خواسته بود «به جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در سرزمین‌های استعماری کمک مادی و معنوی کنند». اعلامیه روابط دوستانه (قطعنامه ۲۶۲۵ در سال  ۱۹۷۰ ) که بازتاب قوانین عرفی است، حق ایستادگی در برابر ستم یک نیروی خارجی را که مردم را از حق تعیین سرنوشت خود بی بهره می کند را می پذیرد (سازمان ملل حق تعیین سرنوشت را برای فلسطینیان به رسمیت شناخت). در این بیانیه آمده است که هر دولتی باید از کاربرد زور و ستم که مردم را از حق تعیین سرنوشت، آزادی و استقلال بی بهره (محروم) می کند، خودداری کند.

در سال ۱۹۸۲، قطعنامه ۴۳/ ۳۷ UNGA نبرد برای استقلال، تمامیت ارضی، وحدت ملی و رهایی از سلطه بیگانگان و اشغال خارجی را با همه ابزارهای نبرد، حتا نبرد مسلحانه را پذیرفت. این قطع نامه آشکارا حق کاربرد زور علیه اشغال غیرقانونی خارجی، با نام آوری از نامیبیا و فلسطین را پذیرفت. پروتکل الحاقی ۱ به کنوانسیون های ژنو (۱۹۷۷)، که فلسطین در سال ۲۰۱۴  به آن پیوست (۱۶۰  کشور به ان پیوستند)، در بند ۴ ماده ۱ خود، درگیری هایی را که در آن مردم علیه اشغال بیگانگان و رژیم های نژادپرست نبرد می کنند، را درگیری های مسلحانه خوانده است. این به این معنا است که دستگیر شدگان در این نبردها، اسیران جنگی هستند و باید به دین گونه با آن ها رفتار شود.

پایان سخن

دانش مندان سخن شناس ارتش فاشیستی اسراییل برای سرپوش گذاشتن به روی تبه کاری های خود، نام  های گوناگون برای بزه کاری های خود می گزینند؛ دفاع از ملت یهود، جنگ علیه تروریسم، دفاع از جهان آزاد، دفاع از دموکراسی اسراییل. با این همه، از ترس فشار جهانیان به روزنامه نگاران اجازه رفتن به غزه را نمی دهند، تا به مردم نشان دهند که یورش گران اسراییل با چه شیوه هایی و چگونه از “جهان آزاد” دفاع می کنند.

امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم از پشتیبانی” چپ” های “واقع گرایی” برخوردار هستند که خواهان پذیرش شرایط  کنونی از سوی خلق فلسطین هستند. کسانی که از تروریسم فلسطینی سخن می گویند، فراموش می کنند که حماس ۳۵ ساله است، ولی ستم اسراییلی ها به فلسطینی ها ۷۵ سال به درازا کشیده است. اگر امپریالیست ها و صهیونیست ها به راستی خواهان حل چالش فلسطین بودند، پس چرا در چهل سال پیش از حماس کاری فرای کُشتن، آوارگی، شکنجه و خواری در برابر مردم فلسطین انجام نداده اند؟ اگر جنگ امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم به راستی علیه حماس است، پس چرا خودمختاری کرانه باختری را از میان برده اند؟

ما نباید خود را در چارچوب آن واقعیتی که دیگران به زور برای ما ساخته اند زندانی کنیم، اگر این گونه به کار سیاسی بپردازیم، برای همیشه در زمین بازی که دشمن برای ما می سازد، گرفتار می مانیم. از سوی دیگر جهش فرسنگی نیز درست نیست، چرا که شرایط مادی و معنوی آن فراهم نیست. به زبان دیگر، باید میان واقع گرایی و آرمان گرایی پلی ساخت، تا بتوان از شرایط کنونی به سوی جامعه آینده رفت، بی آن که میان راه به کژراهه و یا بی راهه گم شد.

تاریخ نبرد رهایی بخش به روشنی نشان می دهد که خلق ها بدون نبرد، که گاهی حتا با کاربرد جنگ افزار انجام می شود، نمی توانند به آزادی خود دست یابی پیدا کنند. نپذیرفتن نبرد قهر آمیز از سوی خلق های در نبرد، به این معنا است که ستم اشغال‌ گران بیگانه بدون هیچ چالشی جاودانه می شود. اتل لیلیان وینیچ در کتاب “خرمگس” از زبان قهرمان خود، آرتور در باره ی سازش گری ایتالیا در برابر اشغال گران اتریشی ها می گوید: “مهمان نواز هستید و دیگران از این خصیصه ممتاز مطلع هستند“.

خلق فلسطین از مهمان نوازی ۷۵ ساله خسته شده است و هم اکنون راه دیگری را برگزیده است. سازمان ملل متحد “مشروعیت مبارزه مردم برای استقلال، تمامیت ارضی، وحدت ملی و ازادی از حکومت استعماری، اپارتاید و اشغال خارجی را با تمام ابزارهای موجود، از جمله مبارزه مسلحانه تایید می کند”.




جنبش رهایی بخش فلسطین با تروریسم و “اسلام سیاسی” پیوندی ندارد!

مقاله ۳۰/۱۴۰۲
۸ آبان ۱۴۰۲، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۳

مارکس: ملتی که بر ملت دیگر ستم می ورزد، خود آزاد نیست.

پیش گفتار

بورژوازی صهیونیسم اسراییل با هم کاری امپریالیسم سه گانه، به ویژه امریکا به یورش های ددمنشانه به غزه از هوا، دریا و زمین بسنده نمی کنند. آن ها هنگام کُشتار دسته جمعی فلسطینی ها، برای کشاندن دیدگاه مردم جهان به سوی خود، با پخش دروغ و فریب کاری در همه ی رسانه های غربی که در دست امپریالیسم است، برای فراهم کردن زمینه های شایسته برای خاموشی جهانیان نیز می پردازند. 

هنگامی که بمب های اسراییل بر سر مردم بی گناه غزه می بارند و تانک های اسراییلی خانه ها را ویران می کنند، گروهی از کارشناس ترین دانش مندان “بهینه سازی گفتمان”، به کار دشوار شبانه روزی برای پوشاندن حقیقت با پرده تاریک دروغ می پردازند.

نیروهای ”چپ” و پیش رو باید هوشیار باشند که به دام این گونه فریب کاری ها نیفتند. کمک به پخش دروغ های امپریالیست ها در باره ی جنبش رهایی بخش فلسطین، خواسته و یا ناخواسته کمک به خود امپریالیسم است. یکی از شیوه های بسیار کارای امپریالیسم برای نبرد با جنبش های رهایی بخش، تروریست خواندن آن ها است. 

جنبش کمونیستی هیچ گاه برنامه های انقلابی خود را با کُشتن مردم بی گناه به پیش نبُرد. نمونه های فراوانی در ادبیات اتحاد جماهیر شوروی به چشم می خورد که در آن نیروهای ارتش سرخ برای جلوگیری از کُشته شدن مردم، سربازان بسیاری را در نبرد علیه گاردهای سپید از دست دادند. ولی این را هم باید دانست که هیچ چیزی در نبرد مطلق نیست. جنگ جوی راه آزادی با هر برنامه ی موشکافانه که گام در پهنه نبرد بگذارد، هنگام رویارویی با  واقعیت نبرد به سراسيمگی دچار می شود و آشفته و سرگردان می گردد و رخ دادهایی روی می دهد که نمی بایست دهد.

با این که این گونه تبه کاری ها باید زشت و پلید نامیده شود، ولی نباید از آن برای شکست فلسفه ایستادگی و زیر پرسش بردن شورش سود جست.

بگذارید نخست کوتاه به بررسی دیدگاه روسیه و چین، کشورهای خاورمیانه و امپریالیسم امریکا و اروپا در باره ی جنگ کنونی اسراییل علیه مردم فلسطین بپردازیم. در دنباله نوشته به این می پردازیم که جنبش کنونی رهایی بخش فلسطین، یک جنبش تروریستی نیست و نمی توان حق بودن آن را با انگ زدن “اسلام سیاسی” زیر پرسش برد. در پایان ما نگاهی به دیدگاه اپوزیسیون ”چپ” و راست در باره ی نقش جمهوری اسلامی در این روی دادها خواهیم داشت.

چین و روسیه در برابر جهان یک قطبی

جمهوری خلق چین و روسیه جنگ اسراییل علیه خلق فلسطین را بخشی از تلاش امپریالیسم برای نگه داشت سرکردگی جهانی خود می دانند. وزیر خارجه روسیه، لاوروف گفت که آمریکا همیشه امنیت ملی خود را به شرایط خاورمیانه پیوند می زند. اگر این درست باشد، آن‌ها باید برای برپایی یک کشور فلسطین بر پایه تصمیم‌های سازمان ملل پافشاری می کردند، ولی آن ها در رویاهای شیدایی چیرگی بر جهان هستند که البته برای پیاده کردن آن ها برنامه‌هایی هم  دارند. وزیر خارجه روسیه گفت که ناتو دیگر یک اتحاد دفاعی نیست. ناتو خود می گوید که سرنوشت یورو آتلانتیک با امنیت در منطقه هند و اقیانوسیه، گره خورده است . این نشان می دهد که ان ها برای نیرومند کردن جای گاه جهانی خود برنامه دارند.

وی درباره نقشه اسراییل برای نابود کردن جنبش حماس نیز گفت که درگیری در خاورمیانه آغاز شد. یک یورش که کسی نمی تواند آن را بپذیرد علیه اسراییل انجام شد و اسراییل هم اکنون آشکارا با زیر پا گذاشتن حقوق بین‌الملل می خواهد حماس را نابود کند. ولی نابودی حماس بدون نابودی غزه که مردم آن غیرنظامی هستند، شدنی نیست. سرگئی لاوروف گفت که اتحاد جماهیر شوروی به برپایی دو دولت در پایان دهه ۱۹۴۰ رای داد. اسراییل ساخته شد، ولی دولت فلسطین به دلیل های گوناگون هرگز برپا نشد.

ولادیمیر پوتین هم چنین گفت که اسراییل نباید از تاکتیک‌های نازی در شهربندی (محاصره) لنینگراد در جنگ جهانی دوم علیه مردم غزه سود جوید.

چین مانند روسیه از راه‌ حل دو کشوری پشتیبانی می‌کند که در آن فلسطین یکی از این دو کشور مستقل است. در ۱۳ اکتبر، وانگ یی، وزیر امور خارجه چین گفت که چین هر گونه کنشی که به غیرنظامیان آسیب می رساند، را درست نمی داند. ولی اسراییل تضمین هایی برای ماندگاری خود دارد، چه کسی در اندیشه ی ماندگاری فلسطینی ها خواهد بود؟ ملت یهود دیگر در جهان بی خانمان نیست، اما چه زمانی ملت فلسطین به خانه خود بر خواهد گشت؟ وانگ یی گفت که ملت فلسطین ۵۶  سال است که زیر ستم خپه کننده بوده است.

چین و روسیه بارها خواستار آتش‌بس شده اند، ولی امپریالیسم سه گانه امریکا، اروپا و ژاپن به آن رای نداد.

کشورهای واپس گرای خاورمیانه و سرکردگی جهان اسلام 

نباید از یاد برد که در جنبش رهایی بخش فلسطین، نیروی هنگفتی نهفته است که همه ی رژیم های واپس گرایای خاورمیانه خواهان به دست گرفتن رهبری آن هستند. جنبش فلسطین از پشتیبانی بی دریغ، گسترده و ژرفی میان خلق های خاورمیانه و کشورهای مسلمان برخوردار است که حتا برخی از رهبران دست نشانده نیز به ناگزیر باید در برابر آن گوش شنوایی داشته باشند.

هیچ تردیدی نیست که فرمان روایان واپس گرایای خاورمیانه از جنبش فلسطین برای نقشه های خود برای رهبری جهان اسلام سود می جویند. عربستان، اردن، مصر و امارت از یک سو، ترکیه و قطر از سوی دیگر، جمهوری اسلامی، سوریه و لبنان از سوی سوم، هر کدام به شیوه خود به دنبال در دست گیری رهبری جنبش رهایی بخش فلسطین هستند. گزارش های فراوانی در دست است که برخی از رهبران حماس در ترکیه و قطر یک زندگی بی درد و سر و با رفاه دارند. برخی از سران حماس حتا گذرنامه ترکیه ای دارند. به دین گونه، تنها جمهوری اسلامی نیست که از ان ها برای نقشه های برون مرزی خود بهره برداری می کند.

دسته عربستان بیشتر خواهان نیرومند کردن “ساف” است و دسته دوم و سوم به دنبال پشتیبانی بیش تر از حماس هستند.  سیاست‌های برون مرزی همه ی این کشورهای واپس گرا بر پایه افزایش برخوردها و تنش‌های بسیار خطرناک است، تا آن ها بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند. این رهبران واپس گرا برای سرکردگی جهان اسلام، از لاف زنی و گنده گویی سود می جویند.

اردوغان گفت که گناه کُشتار مردم غزه بر دوش اروپا و امریکا است. همه آنچه در غزه می‌گذرد، کار غرب است. اسراییل بدون پشتیبانی غرب هیچ گامی نمی تواند بردارد و بدون پشتیبانی آن ها سه روزه  فرو خواهد پاشید. وی در باره ی رای مجمع عمومی سازمان ملل علیه رژیم صهیونیستی گفت که اسراییل در دنیا  تنها شده است. اردوغان گفت که «اسراییل تبه کار جنگی است». رئیس جمهور ترکیه با انتقاد از غرب گفت که غربی ها درباره جنگ اوکراین بسیار ناخرسند بودند، ولی  درباره غزه هیچ واکنشی ندارند، وی گفت: ای غرب تو به دنبال جنگ صلیبی تازه ای هستی؟

تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر نیز رخ دادهای غزه را گواه سیاست‌های دوگانه  کشورهای غربی دانست و گفت که کشورهای خاورمیانه و کشورهای اسلامی می‌توانند با یگانگی ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را از کار بیندازند. امیر قطر با پافشاری بر پشتیبانی کشورش از حقوق ملت فلسطین گفت که اسراییل همه قانون های  بین‌المللی و چارچوب‌های انسانی را زیر پا گذاشته است و ترسی از انجام کُشتار تبه کارانه ندارد.

وزارت امور خارجه عربستان سعودی گفت که این کشور یورش زمینی اسراییل را محکوم می‌کند و عربستان سعودی به زیر پا گذاشتن قانون های بین‌المللی «علیه فلسطینی‌های برادر» هشدار می‌دهد. دیکتاتور مصر و پادشاه اردن نیز به همراه عربستان سعودی یورش اسراییل به مردم بی گناه غزه را محکوم کردند.      

رژیم با همه ی گنده گویی های خود، ولی در سخنان خود در باره ی این روی داد به لاف زنی بسنده کرد و با خویشتن داری رفتار کرد. رهبران جمهوری اسلامی از آمریکا می خواهند که جلوی اسراییل را بگیرد. آن ها به هشدار دادن بسنده کرده اند و می گویند اگر چنان چه این بمباران ها پایان نیابد، مسلمان ها و “نیروهای مقاومت” بی‌تاب می شوند، کسی جلوی این ها را دیگر نمی‌تواند بگیرد. کاربرد شعار نابودی اسراییل جمهوری اسلامی، برای سرکوب نیروهای درون مرزی و دست یابی به سرکردگی دنیای اسلام است.

روزنامه “هم میهن” نوشت که “هر کسی که صادقانه علیه اسراییل موضع بگیرد، منطقاً نمی‌تواند در داخل کشور ارزش‌هایی مغایر با ظلم‌ستیزی و نفی نابرابری و رفع تبعیض اتخاذ کند.” با این روی، این روزنامه در باره ی خویشتن داری جمهوری اسلامی نوشت که “سخنان اخیر وزیر امورخارجه در نشست اضطراری سازمان ملل نشانه‌ای از این برداشت است که از این ادبیات حقوقی و مستدل و قابل‌فهم در مناسبات بین‌الملل باید استقبال کرد.”

راستش این است که هیچ کشور مسلمان خاورمیانه خواست و توان درگیری رودررو با اسراییل را ندارد. بر پایه روشن گری های دانش مند هسته ای اسراییل وانونو (Vanunu) ، اسراییل میان ۷۰ تا ۴۰۰ بمب هسته‌ای دارد. اسراییل با موشک های هسته ای خود و موشک های جریکو I (Jericho) و جریکو II با برد ۱۲۰۰  و ۱۸۰۰ کیلومتری می تواند همه ی کشورهای خاورمیانه و فراتر از آن را بمباران کند. رژیم به خوبی می داند که جنگ با کشوری که دارای  کلاهک هسته ای هست، به نابودی آن خواهد انجامید.

به دین گونه اسراییل می دانست که رهبران حماس در ترکیه چه می گویند و چه می کنند؛ اسراییل با یاری سردمداران قطر این را هم می دانست که رهبران حماس چه هنگامی یک موشکی به سوی اسراییل پرتاب می کنند. اسراییل این را هم می دانست که رهبران جمهوری اسلامی، اگر چه بر پایه های ایدولوژیک خود خواهان نابودی اسراییل هستند، ولی “دو صد گفته، چو یک کردار نیست”.

امپریالیسم جهانی و استانداردهای دوگانه

ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی از تبه کاری جنگی بر علیه غیر نظامیان در غزه روغن بر روی آتش جنگ می پاشد. ایالات متحده و کشورهای اروپایی می توانستند با فشار بر اسراییل، آن را وادار کنند که با ارج مندی به قانون های بین المللی، با فلسطینی ها مدارا کند و درهای گفت و گو در باره ی صلح را بگشاید. آن ها ولی یا وابسته به بورژوازی صهیونیستی هستند و یا به دنبال شکار رای از گروه های یهودی.

امپریالیسم امریکا با همه ی آدم کُشی های آشکار اسراییل، افزون بر کمک های سالیانه ۴ میلیارد دلاری،  ۱۴ میلیارد دلار دیگر هم برای کمک جنگی به اسراییل خواهد فرستاد. اتحادیه اروپا سخن از کمک های “انسان دوستانه” به غزه و راه روهای کمک رسانی می گوید، نه از آتش بس و پایان جنگ. رسانه های غربی بیش از ۱.۵ سال از حق اوکرایین هایی برای کاربرد نوترین جنگ افزارهای جهان امپریالیسم نوشته اند، ولی امروز با پشتیبانی بی چون و چرا از اسراییل، با روی کرد و نگرشی بسیار فریب کارانه جنبش رهایی بخش فلسطین را با تروریسم یک سان می دانند.

 رهبران اروپایی سیاست های کلان امپریالیسم امریکا را می پذیرند و بیش تر از حق اسراییل برای دفاع از خود می گویند، تا خلق کُشی آن. کار به دان جا کشیده است که یون بلارا ( Ione Belarra) وزیر حقوق اجتماعی اسپانیا گفت که اروپا تاوان این ریاکاری را خواهد پرداخت. وی پشتیبانی اتحادیه اروپا از کُشتار اسراییل را به سود منافع ایالات متحده و دولت اسراییل دانست و بمباران غزه از سوی اسراییل را “نسل کُشی برنامه ریزی شده” اسراییل خواند.

بسیاری از کشورهای اروپایی دموکرات به بهانه های گوناگون اجازه راهپیمایی برای پشتیبانی از جنبش فلسطین را نمی دهند. در نمایشگاه کتاب فرانکفورت جشن برنامه ریزی شده برای “عدنیه شبلی” نویسنده فلسطینی برگزار نشد. حزب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی آلمان خواستار دست گیری شرکت کنندگان راه پیمایی ضد اسراییلی شدند. وزیر خارجه آلمان خواستار بیرون کردن هواداران  حماس از آلمان شد.

وارونه آن چه که آمریکا با دادن پول و فشار سیاسی امید داشت، امروز جامعه جهانی با سیاست های آمریکا در خاورمیانه به ویژه پشتیبانی از کُشتن فلسطینی ها از سوی اسراییل ناسازگار است و به آن پشت کرده است. ۱۲۰ کشور به آتش بس رای مثبت دادند و تنها اسراییل، امریکا و چند جزیره کوچک پیشنهاد آتش بس را نپذیرفتند. آفریقای جنوبی، الجزایر، تونس، و دیگر عضوهای اتحادیه عرب بر همبستگی خود با مردم فلسطین پافشاری کرده اند.

جنبش رهایی بخش فلسطین، تروریست نیست

اسراییل از روز آغاز یورش ددمنشانه خود به مردم غزه ، خواست این گفتمان را گسترش دهد و پخش کند که این دو کشور نیستند که با هم در جنگند، بل که اسراییل در جنگ با یک سازمان تروریستی است. و برای همین اسراییل حق دارد که دشمن های تروریست خود را نابود کند و از سر راه بردارد. با همه ی تلاش های امپریالیسم برای تروریست خواندن حماس، کشورهای فراوانی این سخن را نمی پذیرند.

روسیه حماس را بخشی از جامعه فلسطین می داند که نمی توان آن را از نشست ها و گفت و گو در باره ی صلح بیرون کرد. در چند روز گذشته هم روسیه میزبان حماس در مسکو بود، تا در باره ی  چگونگی چاره جویی در باره ی چالش فلسطین با آن گفت و گو کند. روسیه و چین با وتو خود نگذاشتند که شورای امنیت سازمان ملل یورش فلسطینی ها به اسراییل را محکوم کند

دو کشور عضو ناتو، یعنی ترکیه و نروژ هم گروه حماس را یک گروه تروریست نمی دانند. اردوغان دوبار گفت که حماس یک سازمان تروریستی نیست، بل که یک جنبش رهایی بخش است. ۱۱ اکتبر ۲۰۲۳، نخست وزیر نروژ، یوناس گهر استور و وزیر امور خارجه آنیکن هویتفلد، هر دو از حزب کارگر، نخواستند که گروه فلسطینی ستیزه جویانه حماس را “یک سازمان تروریستی” بخوانند. سازمان رسانه ای بریتانیایی، BBC هم با این که زیر فشارهای دولت انگلیس است، از تروریست خواندن حماس خودداری می کند. به همین گونه، کشورهای دیگری مانند قطر، ایران، ونزولا، جمهوری دموکراتیک خلق کره وووو این سخن را درست نمی دانند.

سازمان حماس با همه ی ویژگی های خود که تهی از باورهای واپس گرای مذهبی نیست، به سادگی نابود نخواهد شد. حماس از سوی آسمان به سوی نوار غزه پرتاب نشده است، بل که بر آیند منطقی روی دادهایی است که پیش از بنیان گزاری آن فراهم شده بود. حماس، سازمان اسلام گرای فلسطینی در سال ۱۹۸۸ بنیان گزاری شد. هنگامی که سراسر دست گاه دیوان سالاری آلوده فتح (سازمان آزادی بخش فلسطین)- ساف- در روند فروپاشی بود و پس از دیدار رونالد ریگان ضد کمونیست و هوادار بی چون و چرای صهیونیسم با دبیرکل ضد کمونیست حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در مسکو، گروه های مارکسیستی فلسطین در تلاش یافتن راه برون رفت از چالش های ایدولوژیک خود بودند.

سال ها است که جنبش سوسیالیستی در کشورهای عربی اگر نگوییم ناتوان، بی تردید کم توان شده است. حتا رهبری بهار عربی در مصر در دست واپس گرایان اخوان المسلمین بوده است. این سازمان بر بستر سیاست سرسپردگی سیاست مداران کلیدی فلسطینی و زمینه‌های ناامیدی مردم آفریده شد. یک مارکسیست باید بداند که با همه ی تلاش هایی که فرمان روایان برای ساختن سازمان های دست آموز انجام می دهند، تا زمانی که شرایط زور، ستم، خوار کردن، کُشتن فلسطینی ها پا برجا هست، سازمان هایی مانند حماس نیز خاک پربار برای نمو خواهند داشت.

اگر حماس دیدگاه واپس گرایانه دارد؛ اگر حماس آن چنان راه های ازادی را بسته می بیند که دست به انجام یورش های ضدانسانی و کورکورانه می زند، برای این است که شرایط دردناک، آشفته، گرسنگی، تشنگی، آوارگی، پریشان روانی، زاینده چنین سازمان هایی می شود. در یک زندان رو باز که زندانیان روزانه زخمی، شکنجه، کُشته و خوار می شوند، نمی توان امید به زاییده شدن یک گروه دموکرات داشت که با دست کش های زرین به نبرد علیه ستم گران صهیونیستی بپردازد

سیاست‌های نژادپرستانه و ستم گرایانه اسراییل که شب و روز در ۷۵ سال گذشته هدفی فرای آواره کردن، کُشتن و زخمی و زندانی کردن مردم رنج‌دیده فلسطین نداشته است، را نمی توان هم سنگ واپس گرایی های حماس دانست و به یک سان آن ها را گناه کار دانست. نمی توان راست آدم کُش واپس گرای اسراییلی را با واپس گرایان فلسطینی که جان برای آزادی مردم و کشور خود می دهند برابر دانست، زیرا این یک نبرد برابر نیست، هم سنجی این دو با هم بسیار نادرست است.

ما در گذشته در باره ی جنبش های رهایی بخش این گونه داوری نمی کردیم. ارتش جمهوری خواه ایرلند (IRA) هنگامی که در جنگ با امپریالیسم بریتانیا بود، در جاهای گوناگون انگلیس به انجام کارهای کورکورانه می پرداخت که انسان های بی گناه را می کُشت، ولی ما هیچ گاه آن ها را برای انجام این گونه تبه کاری ها، یک سازمان تروریستی نمی خواندیم. پایه های ایدولوژیک آن ها هم به روی باورهای مذهبی کاتولیک ساخته شده بود، ولی ما آن ها را به دلیل واپس گرایی دینی تروریست نمی خواندیم. ما هیچ گاه سازمان آزادی بخش فلسطین را نیز، برای انجام کارهای نابخردانه و یورش به ورزش کارهای بی گناه، یک سازمان تروریستی نخواندیم. 

تردیدی نیست که در زمان خود، امپریالیسم و بورژوازی اسراییل به پایه گزاری حماس روی خوش نشان دادند. و در این اندیشه بودند که می توان از این سازمان، برای کم توان کردن سازمان آزادی بخش فلسطین سود جست، ولی هم اکنون بسیار از این کار خود پشیمان هستند.

هنگام سرکوب گسترده و بسته شدن همه ی دریچه های امید، همه ی جنبش های رهایی بخش جهان، مانند جنبش رهایی بخش فلسطین به سوی رادیکال شدن می روند. این روند را ما پس از کودتای ۲۸ مرداد سیا که محمدرضا را بر سر کار گذاشت، هم دیدیم. دیری نپایید که ما نوچ زدن جنبش های چریکی را از زمین خشکیده ایستادگی دیدیم. سرکوب شبانه روزی، خوار کردن مردم، جلوگیری از رفت و آمد آزادانه مردم از سوی اسراییل، زمینه را برای جنبش های رادیکال آماده کرد. حماس نمو کرد، گسترش یافت، زیرا جهان مردم فلسطین را فراموش کرد.  

آن هایی که در جنبش ایستادگی فلسطین، تنها “اسلام سیاسی” را می بینند، یادشان می رود که سوی نیرومند این جنبش به گفته رفیق طبری، نیروهای بالنده مردمی هستند. مردم فلسطین نیروی های بالنده ای هستند که یک سوی پرتوان پیکار رهایی بخش هستند. اگر جامعه جهانی با یک برنامه درست برای برپایی “دو دولت- دو کشور” گام به پهنه چاره جویی بگذارد، حماس چه بخواهد و چه نخواهد، به ناگزیر آن را خواهد پذیرفت، زیرا نیروهای بالنده مردمی حماس را به سازش در آن زمان وا می دارند.

اپوزیسیون در باره ی نقش جمهوری اسلامی در خیزش فلسطین

کمونیست ها برای نبرد خود علیه جمهوری اسلامی، نیازی به بدتر نشان دادن آن، از آن چه که هست، ندارند. ما نیازی نداریم که برای درست دانستن نبرد خود علیه یک رژیم سراسر ضدکارگری که ددمنشانه ترین شیوه نئولیبرالیستی سرمایه داری را پیاده می کند و هر ندای آزادی خواهی را با سرب گلوله پاسخ می دهد، آن را برای خرسندی اسراییل، برنامه ریز یورش حماس به اسراییل بدانیم.

نیروهای راست برای پاشیدن تاریکی به روی ستارگان حقیقت ساخته شده اند. ان ها به خوبی از سرشت سخنان خود آگاه هستند و با پیوند زدن سیاست برون مرزی واپس گرای جمهوری اسلامی به خیزش خلق فلسطین، زمینه را برای بهانه راست گرایان واپس گرای اسراییل برای ارزیابی یورش به ایران را فراهم می کنند. حتا بالاترین سیاست مداران امریکا، رییس جمهوری و وزیر خارجه آن گفتند، هیچ نشانی از دست داشتن جمهوری اسلامی در این کار در دست ندارند و دولت امریکا دلیلی بر درستی این سخن نیافته‌است. جمهوری اسلامی هم خود بارها گفته است که آن‌هایی که ”ایران اسلامی را پشت این حرکت معرّفی می کنند؛ اشتباه می کنند.” در این میان تنها راست گرایان واپسگرای اسراییل، نیروهای راست در اپوزیسیون و برخی از ”چپ” های کم خرد، به این دروغ دامن می زنند و حتا می نویسند که “یکی از متهمین اصلی این کُشتار وحشتناک، جمهوری اسلامی ایران است.”

نیروهای راست اپوزیسیون که هیچ پای گاهی در میان مردم میهن ما ندارند، می خواهند با انگیزه دادن به شاهین های جنگی اسراییل برای یورش به میهن ما، تاج و تخت خود را پس گیرند. ما بارها گفته ایم که توده های در رنج، خلق های زیر ستم، طبقه کارگر و ازادی خواهان نیازی به دست یازی اسراییل برای گذر از خودکامگی جمهوری اسلامی سرمایه داری ندارند؛ دست های پرتوان و مغزهای اندیش مند آن ها زمینه های آزادی را خود فراهم خواهد کرد.

آن هایی که با اندیشه ”چپ” جمهوری اسلامی را انگیزه دهنده و سازمان گر یورش فلسطینی ها به دهکده های اسراییلی می دانند، ناخواسته به دو گونه آب در آسیاب اسراییل می ریزند.

یک- جنبش خلق فلسطین را یک جنبش تروریستی می خوانند.

دو- با پیوند زدن جمهوری اسلامی به این یورش به گفتمان نیروهای راست واپس گرای اسراییلی کمک می کنند.

راستش این است که خلق فلسطین در این خیزش ها، چیزی فرای زنجیرهای پای خود را از دست نمی دهد. فلسطینی ها زندگی نمی کنند؛ آن ها بردگی می کنند. آب قطره قطره از سوی اسراییل به غزه سرازیر می شود؛ نان تکه تکه از سوی اسراییل به سوی غزه فرستاده می شود؛ دارو از سوی اسراییل بسته بسته به بیماران فلسطینی می رسد؛ همه ی رفت و آمد ها ، دید و بازدید ها زیر بازرسی سربازان تفنگ به دست و سنگ دل اسراییلی است؛ در برخی از بازرسی های مرزی چند سرباز ۱۸- ۲۰ ساله اسراییلی خدای نوار غزه هستند؛ آن ها هستند که راه کامیون خوراک را به غزه باز می کنند و یا برای ساعت ها می بندند؛ آن ها هستند که راه را برای گام گذاشتن پزشک برون مرزی به غزه را باز می کنند و یا می بندند؛ آن ها هستند که کمک های انسان دوستانه جهانیان را پشت مرزها روزها نگه می دارند. خواریی که یک فلسطینی با آن روبرو می شود، اگر بر سر تک تک ما می آمد، ما یا دیوانه می شدیم و یا آدم کُش؛ راه دیگری نیست.

آن هایی که می گویند که حماس این یورش را انجام داده است، تا جای گاه سیاسی خود را استوار کند، در نمی یابند که جنگ جویان حماس در غزه ، از نخستین کسانی هستند که در یورش های زمینی و هوایی و یا پس از دست گیری در زندان کُشته می شوند. آن هایی که این یورش را برای چوب لای چرخ گذاشتن در روند آشتی اسراییل و عربستان سعودی می دانند که از سوی جمهوری اسلامی انجام شد، در نمی یابند که اگر به راستی این چنین می بود، عربستان سعودی نه تنها از حماس پس از این یورش پشتیبانی نمی کرد، بل که آن را به ناسزا و دشنام هم می گرفت. راستش این است که خلق های در بند همیشه در درازنای تاریخ، راهی برای ایستادگی و ضربه زدن به دشمن می یابند. اسراییل نیاز دارد که دشمنی بزرگ تر از مردم گرسنه غزه را برنامه ریز این یورش بداند، چرا که از این همه سوراخ های امنیتی در مرزهای خود شرم گین و خشم گین است

”چپ” ها باید با تاریک اندیشی در هر کجا که پیاده شود، سری ناسازگار داشته باشند، ولی مانند همیشه باید به تحلیل مشخص از شرایط مشخص پرداخت. نبرد عمده خلق فلسطین، نبرد رهایی بخش علیه ستم گران و نژادپرستان اسراییلی است که کشورشان را به زور از آن ها گرفته است و آن ها را روزانه با تازیانه خاموش نگه می دارد. برخی گروه های ”چپ” هنگام برآورد کردن دست آوردهای فرمان دهی حماس در غزه، انگار با کشوری آزاد و مستقل روبرو هستند و نه با یک کشوری که از سوی زمین، آسمان و دریا پیوندی با جهان بیرون ندارد. آن ها با سخن گفتن از بیکاری، گرسنگی، پایین بودن تولید ناخالص ملی از حماس انتقاد می کنند. انگار این دسته یادشان رفته است که غزه یک کشور نیست، غزه یک زندان رو باز است. مگر کسی در باره ی زندان سنجش های تولید ناخالص ملی می گذارد؟؟!!

دولت صهیونیستی اسراییل به پاک‌سازی و اوارگی ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار فلسطینی در غزه می پردازد و در برابر هر سه فلسطینی یک اسراییلی واپس گرا تفنگ به دست در کرانه باختری دارد. تنها در یک روز یک تک‌تیرانداز شهرک نشین اسراییلی ۸ تن از جوانان فلسطین را با تفنگ خود کُشت. راست های واپس گرای صهیونیستی با پشتیبانی امپریالیسم امریکا می خواهند که مردم کرانه باختری را به اردن و مردم غزه را به سینای مصر بفرستند و یا آن بخشی که از این دو جای فلسطینی مانده است را به اردن و مصر واگذار کنند. در چنین شرایط ناگوار اگر حماس واپس گرا نابود شود، بی تردید از خاکستر آن حماس دیگری بر می خیزد. خرده گیری ما از حماس باید در این زمینه مشخص گذاشته شود. در این شرایط ، ایستادگی دلاوارنه باید در کف ترازو بیش تر سنگینی کند، یا دیدگاه واپس گرای دینی آن ها؟ افزون بر این، حماس یک حماس نیست؛ رهبران حماس که در ترکیه و قطر، از روی ناچاری بازیچه ی دست این کشورهای واپس گرا شده اند، با فرزندان جنگ جوی غزه یک سان نیستند.

پایان سخن

پخش و گسترش این که اسراییل در جنگ با یک گروه تروریستی به نام حماس است، کمک به گفتمان اسراییل است. اسراییل با این که روزانه چندین صد فلسطینی را با خون سردی هم در کرانه باختری و هم در غزه می کُشد، به دنیا این گونه می گوید که با مردم فلسطین جنگی ندارد و در روند نبرد با یک سازمان تروریستی است.

کُشتن غیرنظامیان از سوی رزمندگان فلسطینی، اگر درست باشد، کار بسیار زشت و یک تبه کاری علیه انسانیت است، که نباید آن را پذیرفت. ولی اگر از این تبه کاری و کار نابخردانه که بگذریم، این یورش افسانه شکست ناپذیری نیروهای جنگی اسراییل را به چالش کشاند. واکنش اسراییل با کُشتار کور و بمباران دیوانه وار مردم بی گناه در غزه، برای موییدن برای کُشتگان و نجات گروگان ها نیست، بل که از دردی است که شکست پذیری آن را نشان داده است.

دل سنگی اسراییلی ها تا به دان جا دل انسان را به درد می آورد که دیبر کل سازمان ملل متحد که تا کنون همه ی دستور های امریکا را پیاده می کرد، دیگر توان دیدن این همه مردم آزاری را ندارد. آنتونیو گوترش، گفت که یورش حماس واکنش درد و رنج ۵۶ ساله مردم فلسطین است که روزانه سرکوب و خوار شده اند. دستگاه ها و بنگاه های دروغ پراکنی امپریالیسم با هم آهنگی شگفت انگیزی خواهان برکناری گوترش شدند.

برخی ها حتا از ”چپ” یادشان می رود که اسراییل یک نیروی سرکوب گر است که هر ساله صدها فلسطینی را می کُشد، سیستم آپارتاید را پیاده کرده است که حتا در آفریقای جنوبی هم نبود. ۲.۳ میلیون فلسطینی را در یک زندان باز در غزه نگه می دارد و ۳ میلیون دیگر فلسطینی را در کرانه باختری با پای زنجیر بسته زیر فرمان روایی سگ های هار تفنگ به دست رها کرده است. امپریالیسم امریکا و اروپا نه تنها چشم به روی این همه کُشتار آشکار از سوی اسراییل می بندند، بل که از دودمان کُشی اسراییل پشتیبانی هم می کنند.

مردم به جان آمده فلسطین در برابر این همه ستم، بی داد، آزار و شکنجه و خواری که نزدیک به یک سده به درازا کشیده است، به پا خاسته اند و دست به شورش و یورش زده اند. این ایستادگی دلیرانه یک جنبش تروریستی نیست و هیچ پیوندی با کشورهای واپس گرای خاورمیانه ندارد.

گروه های راست گرا برای واژگونی جمهوری اسلامی در کنار دولت اسراییل و علیه مردم فلسطین ایستاده اند؛ این سیاست به همان اندازه نادرست است که نیروهای ”چپ” برای کمک به فلسطین و نبرد ضدامپریالیستی در کنار جمهوری اسلامی بایستند.

”چپ” نباید با شعار “نابودی اسراییل” با واپس گرایان هم راه شود و نه با تروریست خواندن یک جنبش رهایی بخش “واقعن موجود” با امپریالیسم و دولت نژادپرست اسراییل هم سو شود. راه حل درست برای چالش فلسطین برپایی “دو دولت و دو کشور مستقل” با هم زیستی مسالمت آمیز است.




کینه توزان زن ستیز، آرمیتا را، نشکُفته به خواب فرستادند!

سخن روز شماره ۱
۱ آبان ۱۴۰۲، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۳

ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک‏هاى چون خونت را،

 نگاه عاشقانه ‏ات را، زیبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه ‏هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه ‏هاى آرزویت گِل گرفتند،

و آسمانِ خانه ‏ات هماره ابرى بود، و تو خورشید را انتظار مى کشیدى.

***

اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند، اگر لبخند را از لبانم گرفتند،

ترا هرگز لبخند نیاموختند،

اگر بال‏هاى مرا شکستند،

ترا هرگز پرنده نخواستند. (احسان طبری)

آرمیتا، غنچه ای نشده باز، سنگ دلانه پژمرده شد. مادرش آرزو داشت که روزی دخترک را شکُفته، زیبا و خوش بو به گُلستان بزرگ سالگان بفرست. مادر با چه رنج ها این جوجه را ورزش پرواز یاد داد. این بلبل تازه درآورده پَر، در یکی از نخستین پروازش در برون از لانه و دور از چشم های نگران مادر، با تیر ستم واپس گرایان به خاک افتاد و برای همیشه به خواب رفت. این بلبل نورسیده می بایست، سال های درازی هوای باغچه را با آواز دل نواز خود شاداب می کرد.

آرمیتا دلیر بود و با گستاخی نخواست به دستور نیرنگ کاران پُرگَزَند، موهای زیبای خود را زیر روسری پنهان کند. با این که تلخی‌ها و شیرینی‌های روزگار چندان نچشیده بود، روانش او را به سبزه زار آزادی می کشاند. با همه ی جوانی به داوری خود در باره ی درستی و نادرستی باور داشت و سخنان گزمگان شب پرست در باره ی “پاکی زن” برایش پشیزی ارزش نداشت.

او ماهی سیاه کوچولوی کنجکاوی بود که از بوی لجن مرداب به جان آمده بود و در رویای هم سفر شدن با نهنگ های دریا بود، ولی دریغ که هنوز به رودخانه نرسیده، مرغ ماهی خواری که در کمین ماهی سیاه های کوچولوی سرکش و بی پروای میهن نشسته است، او را به کام خود فرو برد.    

دل آرمیتا مانند هر جوان دیگری، پر از نهال های آرزوهای گُل نکرده بود و در سرش شور عشق “ناروا” داشت. آرمیتا آتشی سوزانی بود که خواست روشنی در شب شهر بیافریند، ولی به ناگهان دستی ناپاک او را به تاریکی جاودان فرو راند.

پس از آن که او به خواب جاودانه رفت، نوای رنج او و آزاری که بر او رفته است، پژواک دلپذیر ترانه بی گناهی، پاکیزگی و بی باکی او جهان را پُر کرد. و جیغ جیغ گوش خراش کلاغ های سیاه در باره ی زنان را به گوش جهانیان رساند.  

خواب رفتن آرمیتا هر چند که دل خراش است، ولی بدبختانه شگفت انگیز نیست. 

دستگاهی که مردسالار است، دختر را هم چون قناری خوش آواز در قپس خانه می خواهد، نه در پرواز آزاد، در جنگل، بر نوک سرو والا. این خدانشناسان دین دار برای رسیدن به بهشت، زندگی دختران ما را دوزخ کرده اند.

شگفتا! که ستم گران خودکامه چه شمشیری به دست شب گردان نادان و بی خرد خود داده اند که این چنین لاله سَر می بُرند و شقایق به خون می کشند. شمشیری که به دست آریوبرزن بود، برای سرزمین ایران، سینه یورش گران یونانی می درید، شمشیر این ژاژخاهای پلید بوسه ی مرگ بر گلوی دختران ما می زند.    

بی زاری از این همه ستم، راه گلو را برای دم زدن می بندد. چگونه جمهوری اسلامی توانست انسان هایی بسازد که خِرَد را در خاک و دل ها را سنگ کرده اند؟

یک انسان خردمند از درک ژرفا و پهنای این همه تاریک اندیشی ناتوان است. چگونه می توان به این آسانی برای پاسبانی از «ناموس» دختران ما، آن ها را بی جان کرد؟ باید به این گماشتگان مردم آزار گفت: “اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟”

مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به نخستین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی آن ها با کمک مذهب و روحانیان همچون بخشی از فرهنگ نهادینه شد. آیینی که در زمان برده داری، در آن زن هم چون برده در دست مرد زمین دار گرفتار بود، برای رژیم هنوز پایدار است.

اگر این ناروایان بی دادگر به راستی بر این باور هستند که نگهبانی از روسری زن، برجسته تر از مرگ و زندگی مردم است، پس چرا دستگاه بهره کشی سرمایه داری جمهوری اسلامی به دنبال کمک و یاری به مردم تنگ دستی که از گرسنگی به فروش “ناموس” خود می پردازند، نمی رود؟

در جامعه ای که زبان دگراندیشان را می بُرند، کارگردان پیر را با چاقو می کُشند، چرا به خواب همیشگی فرستادن دختر بدون روسری زشت باشد؟ در کشوری که بر پشت کارگری که دست مزد پرداخت نشده خود را می خواهد، تازیانه می زنند، و جان دختر بی روسری را می ستایند، ستم نهادینه می شود. نبرد برای دست مزد پرداخت نشده کارگران، نبرد برای حق دختران و زنان بی روسری، از نبرد علیه نظام سرمایه داری و روبنای واپس گرای اسلامی آن جدا نیست.




دودلی برخی از “چپ”ها در گناه کار خواندن اسراییل در یک دُودمان کشی تاریخی!

مقاله ۲۹/۱۴۰۲
۳۰ مهر ۱۴۰۲، ۲۲ اکتبر ۲۰۲۳

می‌پرسيد:«آيا نمی‌توان يک جای بی‌دردسری بين راهزنان خون آشام از يک طرف و مسيح شهيد از طرف ديگر يافت؟» چرا، می‌توان. می‌توان صورتک بی‌گناهان را بر چهره زد و سپس به راهزنی خود ادامه داد، می‌توان کم‌توقع بود و فقط برای آقای راهزن توبره‌کشی کرد.» «ترديدی نيست که راهزن خون‌آشام به چاکر نيازمند است و مسؤوليت چاکر هم به اندازه ارباب نيست، ولی آيا کوره پُرنفير شيطان که در آن انسان‌ها را کباب می‌کنند، بدون هيزم‌کِشان، بدون اين مأموران معذور، می‌توانست بسوزد؟» (احسان طبری)

پیش گفتار

ما سال هااست که روزانه نوشته های فراوانی در باره ی زندگی درد آلود کودکان در نوار غزه خوانده ایم، ولی برگ از برگ نجنبید. سازمان های یاری رسانی در گوشه و کنار دنیا، هر روز خستگی ناپذیر به گردآوری پول برای این کودکان گرسنه، تشنه و بی آینده و بی پناه می پردازند. زندگی آن ها به آن اندازه دردناک و غم انگیز است که حتا رسانه های بورژوازی هم گاه گاهی به آن می پردازند. آن ها البته با نگارش های شیوا و عکس های درد آور در گزارش های رنگارنگ، چشم های ما را می گریانند، ولی با بُزدلی سخنی از ریشه های این همه نگون بختی در غزه نمی گویند.

در گذشته در نبرد میان حق و ناحق، در نبرد میان ستم دیدگان و ستم گران، “چپ” هیچ تردیدی نداشت که کنار چه کسی باید بایستد، ولی امروز ….

برخی از “چپ”ها سال ها است که نه تنها در اندیشه ی دگرگونی جهان نیستند، بل که دیگر انسان های گستاخ و جوينده ای هم نیستند. آن ها به سیاست پیشگانی می مانند که به گزارش خوانی و دل سوزی بسنده می کنند و گاه گاهی برای دل خوشی خود و دیگران چند واژه ای هم در باره ی گناه یک سان ستم دیدگان و ستم گران می نویسند!

بخشی از “چپ” اروپا به هم راه امپریالیسم، پوتین را، بدون دیدن داده ها و نشانه های تبه کاری های او، “جنایت کار جنگی” خواند، ولی هم اکنون گرسنگی، تشنگی و آوارگی کودکان غزه را می بیند، ولی برای شناسایی گناه کار، هنوز چشم به راه کارشناسان “بی طرف” برای بررسی داده ها و نشانه های تبه کاری اسراییل مانده است. نمی توان با گناه کار دانستن هر دو سو، شرمندگی خود از گام نگذاشتن در راه دگرگونی که نه، دست کم دشنام دادن به گناه کار را، در پشت کوهی از واژه های زیبا ولی بی درون مایه پنهان ساخت.  اندیشمند پيش رو از ستم سخن می گوید و از آن  رنج می برد، ولی به آن بسنده نمی کند، بل که دست کم ریشه ستم را “بدون صغرا و کبرا” کردن به توده ها نشان می دهد.

رسانه های امپریالیستی و دستگاه بزرگ نادان سازی اسراییل آن چنان حقیقت را در مه گنگ گویی پنهان می کنند که یافتن آن مانند سوزنی در انبار کاه دشوار است. در این جا “چپ” می بایست، نه چشم به راه بررسی های بی پایان یک تبه کاری، بل که با یاری شم طبقاتی و حس انترناسیونالیستی خود آدم کُش تبه کار را شناسایی کند، ولی دریغ …

بگذارید نخست کوتاه به تاریخ نوین فلسطین بپردازیم. پس از آن با نشان دادن جنگ نابرابر میان گزمگان اسراییلی و خلق فلسطین، دیدگاه “گناه برابر” را بشکافیم. در بخش پایانی به بررسی کمک امپریالیسم برای سرکوب خلق فلسطین و فرونشانی شورش های آن و چاره اندیشی انسانی برای چالش فلسطین بپردازیم. 

کوتاه در باره ی تاریخ نوین سرزمین فلسطین

سرزمینی که هم اکنون فلسطین نامیده می شود دربرگیرنده دو بخش جغرافیایی و سیاسی جدا از هم، به نام کرانه باختری و نوار غزه است.

کرانه باختری، میان سال های (۱۹۲۰ -۱۹۴۷) زیر فرمان بریتانیا بود. از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۸۸ اردن آن را بخشی از خود می دانست. از سال ۱۹۶۷ اسراییل آن را گرفت.

در کرانه باختری، در ماه می ۱۹۹۴  پس نشینی اسراییلی ها آغاز شد. هم اکنون، ۱۱ درصد از کرانه باختری زیر بازرسی دستگاه خودگردان فلسطین(PA)، که هم چنان زیر یورش اسراییل است، ۲۸ درصد از کرانه باختری زیر بازرسی مشترک اسراییل و فلسطینیان و ۶۱ درصد زیر بازرسی اسراییل است. کرانه باختری دارای ۵۶۵۰  کیلومتر مربع زمین است که جای گاه نزدیک به ۳ میلیون فلسطینی است. نزدیک به ۹۰۰ هزار پناهنده فلسطینی در کرانه باختری در ۱۹  کمپ سازمان ملل متحد و ۴ کمپ دیگر زندگی می کنند. نزدیک به ۷۰۰ هزار شهرک نشین اسراییلی در کرانه باختری زندگی می کنند.

پس از پایه گذاری اسراییل در سال ۱۹۴۸ غزه زیر فرمان روایی مصر بود، ولی  در سال ۱۹۶۷ جنگ میان اسراییل، مصر، اردن و سوریه آغاز شد. در این درگیری شش روزه  اسراییل غزه را گرفت و  نزدیک به ۴۰  سال آن را در دست داشت، تا این که در سال ۲۰۰۵ در پی یورش پی در پی به سربازان خود، اسراییل نیروهای خود را از غزه بیرون کشید. هم اکنون۲.۳  میلیون فلسطینی در جایی با  ۴۱  کیلومتر درازا و میان ۶  تا ۱۲  کیلومتر پهنا زندگی می کنند. یک سوم مردم غزه از پناهندگان جنگ ۱۹۴۸ و نوادگان انها هستند که از شهرها و روستاهای پیرامون غزه به آن جا پناه بردند. بر پایه گزارش سازمان جهانی بهداشت، نیمی از مردم آن جا زیر ۱۸ سال هستند، و بر پایه اطلاعات جهانی سیا، ۹۹ درصد مردم مسلمان هستند.

به گفته آژانس امداد و کار سازمان ملل که به فلسطینیان کمک می کند، بیش از یک میلیون از مردم غزه پناهنده هستند و در هشت کمپ آوارگان فلسطینی روزگار را می گذرانند.

در سال ۲۰۰۶، حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین – نخستین و واپسین انتخاباتی که در غزه برگزار شد – به پیروزی بزرگ  دست یافت. حماس رقیب سکولار خود فتح را که به طور گسترده به فساد متهم شده بود، شکست داد. پس از یک درگیری کوتاه میان حماس و فتح در ماه مه ۲۰۰۷ ، حماس فرمان دهی سراسر نوار غزه را به دست گرفت.

انتخابات در غزه پس از سال ۲۰۰۶ برگزار نشده است، آمار دیدسنجی های مارس ۲۰۲۳ نشان داد که اگر آن روز انتخابات می بود  ۴۵ درصد مردم غزه به حماس رای و ۳۲ درصد به  فتح رای می دادند.

حماس یک سازمان اسلام گرا با شاخه نظامی است که در سال ۱۹۸۷ با کمک مادر ایدیولوژیک خود، اخوان المسلمین پایه گزاری شد.  نیاز به یادآوری است که در آن زمان حماس مانند مجاهدین افغانستان، دولت اسلامی ووو از سوی امپریالیسم و اسراییل برای نبرد با فتح پشتیبانی می شد. اخوان المسلمین را می توان نسخه سُنی انجمن حجتیه شیعه دانست که همان گونه که می دانیم امپریالیسم انگلیس آن ها را پایه گذاری و سازمان دهی کرده است

با این که اسراییل از غزه در سال ۲۰۰۶ پس نشینی کرد، ولی از سال ۲۰۰۷، از راه زمینی، هوایی و دریایی، گرداگرد همه ی نوار غزه را زیر بازرسی و چنبر سراسری خود داشته است. نزدیک به ۱۷ سال است که غزه با دیگر جاهای جهان پیوندی ندارد و جابجایی کالا و رفت و آمد مردم بسیار دشوار و اندک است.

دیده بان حقوق بشر غزه را “زندان رو باز” نامیده است – فلسطینیان غزه دست رسی کمی به کمک های پزشکی، بهداشتی، آموزشی و  اقتصادی دارند. بر پایه داده های سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۲، غزه بالاترین درصد بی کاری در جهان را دارد و نیمی از مردم بی کار هستند؛ بیش از ۸۰ درصد تنگ دست و تهی دست هستند. با این همه، بیش از ۹۵ درصد کودکان ۶ تا ۱۲ ساله غزه به مدرسه می روند، بیش تر دانشجویان فلسطینی در غزه از دبیرستان های خود دانش آموختند و ۵۷ درصد از دانشجویان دانشگاه اسلامی غزه که هم اکنون بمباران شد، زن هستند.

جنگ نابرابر میان سرکوب گران اسراییلی و خلق فلسطین

شهروندان اسراییلی پس از ۱۸ سالگی باید به سربازی بروند؛ مردان سه سال و زنان دو سال در ارتش برای اسراییل و بر ضد فلسطینی ها باید بجنگند. آن ها در یکی از سخت ترین ارتش های جهان و با نوین ترین جنگ افزار از سوی بهترین افسران جنگی جهان آموزش می بینند. این کشور ۶۵۰ هزار کارمند جنگی دارد که ۵۰۰ هزار آن در آماده باش هستند. بودجه جنگی آن ۲۴ میلیارد دلار است. اسراییل دارای  ۶۰۱ هواپیمای نظامی که ۲۴۱  فروند از آنها جنگنده هستند؛ هم چنین ۲۲۰۰  تانک و ۶۵۰ توپ خودکششی؛۶۷ شناورهای نیروی دریایی است. اسراییل سالانه نزدیک به ۴ میلیارد دلار از امریکا کمک دریافت می کند و همه ی دولت های امریکا بهترین افزارهای جنگی خود را به اسراییل پیش کش می کنند؛ این کشور هم چنین دارای بمب هسته ای با ۹۰ کلاهک های هسته ای نیز هست.

فلسطینی ها با دست تهی، یا با سنگ، یا با جنگ افزار خانگی و خودساز دو شورش بزرگ در سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ و ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ به امید پایان دادن به بردگی خود و پایه گذاری  یک کشور مستقل فلسطینی انجام دادند که هر دو با پشتیبانی امپریالیسم و به دست نیروهای سرکوب گر اسراییل با دل سنگی سرکوب شدند.

اسراییل چهار یورش جنگی بزرگ به غزه در سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ را در تلاش برای نابودی توانایی های نظامی حماس انجام داد. در این جنگ ها ۴۰۰۰ فلسطینی که بیش از نیمی از انها غیرنظامی بودند و ۱۰۶ سرباز اسراییلی کشته شدند . سازمان ملل می گوید که در واپسین جنگ، بیش از ۵ میلیارد دلار به خانه ها، کشاورزی، صنعت، برق و زیرساخت های اب غزه اسیب رسیده است.

سال های زندگی در “زندان رو باز” روان فلسطینیان غزه را پریشان کرده است. مردم ان جا کم بود اب برای نوشیدن و کم بود بهداشت دارند.  گاهی در یک روز ۱۲ تا ۱۸ ساعت برق ندارند. به گفته گروه حقوق پزشکی، کمک های پزشکی در غزه، بدون اب و برق نیازمند و سیستم بهداشتی فراگیر، شکننده و در استانه فروپاشی است.

دیدسنجی امسال بانک جهانی  نشان داد که ۷۱ درصد از مردم غزه افسردگی دارند و پریشان روانی پس از روی داد  (PTSD) را از خود نشان می دهند. فشار ویژه بر جوانان و کم توانان غزه بسیار اسیب می زند. اسراییل نمی گذارد که بیماران برای درمان به بیمارستان های بیرون از غزه بروند.

گناه کار دانستن هر دو سو، هم سنگی نابرابر را نمی بیند

در این کارزاری که میان خوبان و بدخواهان است، حزب کمونیست کارگری ایران می نویسد: “ جنگی که با توحش حماس شروع شد، اکنون با حمله دولت اسراییل به مردم غزه ابعاد وحشتناک‌تری بخود گرفته است. “ این حزب هیچ سخنی از ستم تاریخی ۷۵ ساله به فلسطینیان نمی گوید و ناباورانه آغاز “جنگ را توحش حماس” می داند.

حزب کمونیست کارگری ایران در باره یورش اسراییل به بیمارستان می نویسد: “صرف‌نظر از اینکه عامل این فاجعه دولت اسراییل یا جهاد اسلامی و حماس باشند “. این حزب مانند اسراییل در باره ی بمباران بیمارستان تردید روا می دارد و این گونه وانمود می کند که این کار را شاید فلسطینی های بنیادگرا انجام داده باشند!!

سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران می نویسد: “کشتار مردم از هر دو سو باید متوقف و به این جنگ فاجعه‌بار پایان داده شود! نیروهای حماس در این حمله، مردم و غیرنظامیان شهرک‌ها را به رگبار بسته و در یک کشتار وحشیانه و کور بیش از ۱۲۰۰ اسراییلی، زن و مرد و کودک را کشتند، چند هزار زخمی و مجروح بجا گذاشتند و بیش از صد نفر را به گروگان گرفته و به غزه بردند. حکومت اسراییل در پاسخ این حمله بلافاصله، غزه را محاصره کامل کرده، آب و برق و گاز را بر روی مردم بسته و دست به بمباران غزه زده است“.                                                

نخست این که این یورش تنها از سوی بنیادگرایان مذهبی برنامه ریزی نشده بود، بل که برخی از گروه های مارکسیستی نیز از برنامه ریزان آن بوده اند. دوم این که این گروه های “چپ”ما همه ی سخن های رسانه های امپریالیستی و نهادهای نادان سازی اسراییل را در باره سر بریدن کودکان و تجاوز به زنان را یک جا پذیرفتند، آن هم زمانی که حتا سی ان ان (CNN) گفت نتواست که درستی آن را نشان دهد.

ارزیابی مشترک حزب کمونیست ایران و سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) در دفاع از موجودیت ملت فلسطین و زندگی مسالمت آمیز مردمان اسراییل و فلسطین؛ علیه جنگ ارتجاعی، علیه صهیونیسم، علیه بنیادگرایی اسلامی، در همبستگی با مبارزات مردم فلسطین و برای اتحاد و مبارزه کارگران علیه جنگ و اشغال می نویسد: “واقعیت این است که با وجود وزن بالای بنیادگرایان یهودی و اسلامی در میان مردم اسراییل و فلسطین، پروسه مبارزه برای همزیستی مسالمت آمیز این مردمان با دشواری های جدی روبرو خواهد بود. اکنون که طرح دو ملت، دو دولت به شکل آشکاری شکست خورده است، بهترین راه حل برای فائق آمدن بر این مشکل هفتاد ساله؛ با جنگ های بیشمار، آوارگی یک ملت، زندگی در شرایط جنگی و خونریزی های فراوان، تلاش برای راه حل یک کشور، دو ملت است. “

تلاش فلسطینی ها برای برخورداری از ساده ترین حق انسانی را نمی توان زیر نام “جنگ ارتجاعی” میان ” بنیادگرایان یهودی و اسلامی” پنهان ساخت و حق آن ها را برای یورش علیه نیروهای سرکوب گر اسراییلی را نپذیرفت. “راه حل یک کشور، دو ملت” که حزب کمونیست ایران و سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) از آن می گویند، هم از آن سخن های بی پشتوانه است که نه تنها به درد فلسطینی ها نمی خورد، بل که اسراییل را هم از زیر فشار برای پیاده کردن “راه حل دو  کشور، دو ملت” بیرون می کشد. چگونه صهیونیسم که توان دیدن فلسطینی ها را در “زندان های رو باز” ندارد، کلید کلاهک های هسته ای خود را در “یک کشور دموکراتیک” به دست فلسطینی ها می دهد؟

برخورد برابر با دو سوی این درگیری بسیار نادرست است. ما از یک سوی با یکی از بزرگ ترین ارتش های جهان که کلاهک های هسته ای هم دارد روبرو هستیم و در سوی دیگری مردمی که از هیچ حقی برخوردار نیستند؛ از گرسنگی دست گدایی به قطر و دیگر کشورهای مسلمان دراز کرده اند. بیش از دو میلیون فلسطینی در غزه و نزدیک به سه میلیون در کرانه باختری سال هاست که از ساده ترین حقوق انسانی برخوردار نیستند. گناه کار دانستن برابر هر دو سوی این درگیری، یعنی در کنار امپریالیسم و صهیونیسم ایستادن. حزب کمونیست کارگری مانند امپریالیستهای غربی رژیمی را که همه ی قانون های بین المللی را زیر پا می گذارد، با مردمی که در رنج هستند؛ گرسنگی و تشنگی می کشند؛ هر روز کشته می شوند یک سان می داند.

بدون کمک امپریالیست ها، صهیونیست ها نمی توانند چنین تبه کاری کنند

آمریکا قطعنامه روسیه در باره ی آتش بس در غزه را وتو کرد. این وتو نشان می دهد که امریکا خواهان آتش بس و پایان بمباران نوار غزه نیست. جنبش صلح یهودی می نویسد که امریکا هیچ گاه برای پایان جنگ های اسراییل با فلسطینی ها و کشورهای همسایه به آتش بس رای نداد.

همه ی رهبران دموکرات غرب از اسراییل نه تنها پشتیبانی کردند، بل که در برابر بستن آب و برق و نداشتن خوراک و جابجایی یک میلیون فلسطینی خاموش ماندند و یا حتا از آن پشتیبانی کردند. همین رهبران، سینه چاکان رژیم سراسر آلوده اوکرایین و “رزمندگان آزادی” برای اوکرایین هستند.

بایدن از کنگره خواست که افزون بر ۴ میلیارد دلاری که اسراییل امسال دریافت کرده است،  ۱۴.۳ میلیارد دلار دیگر به اسراییل کمک شود. بایدن در سال ۲۰۰۷ به تلویزیون شالوم یهودی گفت: «من یک صهیونیست هستم. برای صهیونیست بودن نیاز نیست که  یهودی باشید.» در سال ۲۰۱۰، اسراییل از دیدار معاون رئیس جمهور بایدن برای گسترش شهرک رامات شلومو (Ramat Shlomo ) در قدس شرقی، با ۱۶۰۰ خانه بهره جویی کرد.

بایدن یاد گرفته که ببر کاغذی خوبی باشد. او می‌داند که برای آرام نگه داشتن “چپ”های درون حزب دموکرات باید از «راه‌حل دو دولتی» سخن گوید، ولی این را هم می داند که کسی در امریکا به دنبال پیاده شدن این برنامه نیست.

حزب کنسرواتیو بریتانیا که آشکارا از جنگ ورزی اسراییل و کشتار مردم بی گناه غزه پشتیبانی کرد. حزب کارگر بریتانیا که در دوران رهبری کوربن سیاست انسان دوستانه ای در برابر چالش فلسطین داشته است، هم اکنون هوادار بی چون و چرا اسراییل شده است. به گزارش (LBC) کایر استارمر(Keir Starmer)، رهبر حزب کارگر، بستن آب و برق برای ۲.۳ میلیون غیرنظامی فلسطینی در غزه و نداشتن خوراک و سرپناه را « حق اسراییل» دانست. دیوید ایوانز(David Evans)، دبیر کل حزب کارگر، دستوری به شاخه‌های محلی حزب کارگر داد، تا از پشتیبانی از فلسطین جلوگیری کنند: «رهبری حزب به روشنی گفته است که حزب کارگر از حق اسراییل برای پاسبانی از مرزهای خود پشتیبانی می‌کند.» 

نیاز به یاد آوری است که نشانه های فراوانی در دست است که بریتانیا فروپاشی امپریالیسم امریکا از درون و از برون را می بیند، و می خواهد خود را برای نقش رهبری جهان امپریالیسم آماده کند. این بریتانیا بود که از پیمان صلح میان روسیه و اکرایین در هفته های نخست این درگیری جلوگیری کرد. هم اکنون هم نخست وزیر انگلیس درست روز پس از برگشت بایدن به امریکا، به خاورمیانه رفته است. انگلیس نقش بسیار تودار و رمزآلودی در این درگیری دارد. از یک سوی بی بی سی (BBC) از تروریست خواندن حماس خودداری می کند و از سوی دیگر نخست وزیر آن سخن از تروریسم و یورش تروریستی به اسراییل می گوید. انگلیس در باره ی موشک اندازی به روی بیمارستان هم گفت که بهتر است که همه با شکیبایی چشم به راه واکاوی وزرات جنگ انگلیس از این روی داد باشند! روزنامه های جمهوری اسلامی هم می نویسند که گروه پژوهشی «فورنسیک آرکیتچکر» (https://forensic-architecture.org) در انگلیس گفته های اسراییل درباره یورش موشکی به بیمارستان المعمدانی در غزه را زیر پرسش  برده‌است!

نباید فراموش کرد که  انگلیس از پایه گذاران اخوان المسلمین مادر ایدئولوژیک حماس بوده است و پیوند بسیار خوبی با همه ی کشورهای عربی و بخش بزرگی از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی دارد.

راه حل دادگرایانه برای چالش فلسطین

امپریالیسم یک بار دیگر می خواهد که اسراییل را از روبریی با چالش هایی که با آن روبرو هست و خود آن را ساخته است، نجات دهد. نقشه نخستین امریکا بر این بود که سیل بزرگ فلسطینی هایی که از شمال به جنوب می گریزند را به مصر و اردن بفرستد، ولی فشارهای مردمی در این دو کشور به اندازه ای ژرف و گسترده است که هیچ کدام از این دو رژیم دست نشانده دلیری شرکت در این بازی که باختش از پیش روشن است را از خود نشان نداده اند.

برخی ها هم با شعار نابودی سرتاسری اسراییل، آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند. آقای خمینی از سال ۱۳۴۲ تا زمان مرگ خود پنداربافانه در آرزوی نابودی اسراییل بود و با شعار “از کربلا تا قدس” بهترین جوانان ما را زیر چرخ مرگ بار جنگ خرد کرد.

هم اکنون، رژیم کمی با ترس و “دور اندیشی” در این باره سخن می گوید. این دگردیسی سیاست در باره ی اسراییل از چشمان تیزبین سرگئی  لاوروف (Sergey Lavrov) وزیر خارجه روسیه پنهان نماند و او خویشتن داری جمهوری اسلامی را ستود. رژیم هم چنان، گفتمان رسانه ای خود در باره اسراییل را دنبال می کند، ولی سردمداران آرام تر با پرخاش گری اسراییل برخورد می کنند. هنگامی که پادویان کوچک رژیم مانند گردانندگان صدای و سیما سخن از نابودی اسراییل می گویند، دست اندرکاران برجسته رژیم سخن از آتش بس و امید به خردگرایی اسراییل می گویند. آن ها حتا به جای “رژیم اشغال گر” از “رژیم نادان، جاعل و تروریست صهیونیستی” سخن می گویند.

به گزارش مشرق، احمد وحیدی وزیر کشور در واکنش به بمباران یکی از بیمارستان‌های غزه، گفت: صبر مردم حدی دارد نباید کار را به جایی برسانند که شرایط از دست همه خارج شود. وزیر کشور افزود: رژیم نادان، جاعل و تروریست صهیونیستی است که باید حواسش باشد تا کار را به آن نقطه نرساند، […] امیدواریم رژیم آمریکا که آن‌ها را اداره می‌کند، این میزان فهم و درک را داشته باشد تا بحران را مدیریت کند،[…].

کشتن غیرنظامیان زیر هر نام و به هر بهانه، تبه کاری علیه انسانیت است. میان خلق ستم دیده فلسطین و رنج بران اسراییل دشمنی وجود ندارد. آنها هر دو از ستم صهیونیسمی رنج می برند که “یک جریان ناسیونالیستی متعصب متعلق به بورژوازی یهود است”(نیک آیین)

راه چاره چالش فلسطین، ان گونه که تندرویان ولایت فقیه و بنیادگرایان مذهبی عربی می گویند، نابودی اسراییل نیست. چه کسی می تواند خود را انسان بنامد و هم زمان خواهان آواره کردن ده میلیون انسان باشد؟ حل دادگرایانه چالش فلسطین همان گونه که جمهوری خلق چین، کوبای سوسیالیستی، دولت روسیه، حزب کمونیست اسراییل و دیگر نیروهای کمونیستی می گویند، پیاده کردن برنامه دو دولت، دو کشور و دو ملت است.

پایان سخن

برای دهه‌ها، فلسطینی‌ها زیر استعمار و فرماندهی غیرقانونی اسراییل زندگی کرده اند و می کنند و روزانه با ستم آپارتایدی راست گرایان  واپس گرا اسراییلی روبرو بوده اند و هستند. سالی نیست که بسیاری از فلسطینی های بی گناه از سوی نیروهای سرکوب گر اسراییلی کُشته نشوند. جنگی بسیار بسیار نابرابر میان این دو سو در سرزمین فلسطین روزانه انجام می شود؛ در یک سو کلاهک هسته ای و در سوی دیگر سنگ؛ در یک سو سربازان سیر، آموزش دیده و ورزیده و در سوی دیگر کودکان گرسنه

امپریالیسم ایالات متحده و اروپا هم واره به کمک صهیونیسم شتافتند و تلاش های مردم جهان برای برپایی یک صلح پایدار را ناکام گذاشتند. “چپ”ی که اگر هم چنان نشانی از برابرخواهی و دادگری در دیدگاه خود دارد، باید در جنگ میان ستم دیدگان و ستم گران، بدون هیچ چون و چرایی، در کنار ستم دیدگان بایستد و به بازی با واژه ها و فریب کاری رسانه ای نپردازد.

کمونیست ها به پیمان خود در باره ی  کمک به ساختن دو کشوری که با هم همزیستی صلح آمیز، برابر و دادگرانه دارند وفادار هستند. تنها جلوگیر یک صلح پایدار میان اسراییلی ها و فلسطینی ها پشتیبانی بی دریغ امپریالیسم از بورژوازی اسراییل است. کمونیست ها باید از حق مردم فلسطین برای داشتن یک کشور مستقل در کنار دولت اسراییل، در مرزهای ۱۹۶۷ و با پایتختی اورشلیم شرقی، پشتیبانی کنند.




مارکسیسم- لنینیسم “ده مهر”، برای پاک شویی نئولیبرالیسم اقتصادی و دیکتاتوری رژیم ولایت فقیه!

مقاله ۲۸/۱۴۰۲
۲۳ مهر ۱۴۰۲، ۱۵ اکتبر ۲۰۲۳

فلسفه دانان تنها جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کرده اند. نکته اما دگرگونی آن است. (مارکس) 

پیش گفتار

مارکسیسم برای نبرد با بورژوازی زاییده شده است و لنینیسم با گردآوری تئوری انقلاب، شیوه های پیروزی بر بورژوازی را به مارکسیست- لنینیست ها یاد داده است. هیچ تردیدی نیست که بورژوازی برای نبرد با مارکسیسم، تنها به کُشتار مارکسیست ها بسنده نمی کند، بل که یکی از شیوه های بسیار کارای بورژوازی، تهی کردن مارکسیسم- لنینیسم از سرشت انقلابی آن است. مارکسیسمی که به بهانه های گوناگون از نبرد با بورژوازی پرهیز می کند، مار بی نیشی است که بورژوازی می تواند بی هیچ ترسی، آن را به دور گردن خود آویزان کند و یا مردابی در زمین خود برای او بسازد.

یکی از راه های “پیروزمندانه” تهی کردن سرشت انقلابی مارکسیسم، دادن ویژگی هایی به بورژوازی است که به دلیل خاست گاه طبقاتی آن، از آن بی بهره است. آن هایی که به پاک شویی بورژوازی انگلی می پردازند، نه تنها در روند درگیری مردم ما با دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری شرکت نمی کنند، بل که پیوسته مرزهایی برای ایستادگی مردم می سازند که نباید از آن گذر کرد. یکی از گروه هایی که از روز پایه گزاری تا کنون، زیر نام مارکسیسم- لنینیسم از نبرد طبقاتی ی که پایه های رژیم را بلرزاند، پرهیز کرده است، گروه “ده مهر” است.

یکی از ویژگی های غیر مارکسیست این است که پیوند میان پدیده ها و رویدادها را در نمی یابد، پدیده ها را ایستا و همیشگی می بیند. برای همین، اندیشه غیر مارکسیست از آفرینش گری (خلاقیت) به دور می شود و او نمی تواند جهان را که آن گونه که می تواند و می بایست باشد ببیند و بدین گونه او دیر یا زود به واقع گرایی گردن می نهد و به بازی در زمین بورژوازی خوشنود می شود. یک مارکسیست- لنینیست ولی خود را در چارچوب واقعیت زندانی نمی کند، بل که با واکاوی آن برنامه ی دگرگونی آن را می چیند. یک مارکسیست- لنینیست به دلیل نبودن شرایط شایسته ذهنی، از نبرد طبقاتی فرویش نمی کند، بل که او می داند که “عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند” (طبری).

“ده مهر” در تازه ترین نوشته خود در مهر ماه امسال، برای درست انگاشتن دنباله روی خود از لایه ای از بورژوازی انگلی، به بازگویی و بازنویسی خسته کننده چند پیش پندار نادرست گذشته، می پردازد که ما هر کدام از آن ها را در زیر می شکافیم.

تمامیت ارضی میهن ما در خطر است

“ده مهر” وارونه همه ی داده های جهانی، این گونه وانمود می کند که هم اکنون امپریالیسم امریکا آماده یورش به میهن ما است و برای همین باید در کنار رهبران آدم کُش و واپس گرا و بورژوازی انگلی ایستاد. در این که امپریالیسم برای سرسپردگی کشورهای مستقل از هر تلاشی سر باز نمی زند، هیچ تردیدی نیست. ولی راستش این است که ما روند کاهش تنش میان امریکا و جمهوری اسلامی را هم اکنون می بینیم. افزون بر این، تنش دور و بر مرزهای جمهوری اسلامی بسیار کم تر از گذشته است. پاکستان، ترکیه هرگز در جنگی با ایران شرکت نداشته اند. جمهوری اسلامی هم واره پیوندهای دوستانه با قطر و عمان داشته است و دارد. جمهوری اسلامی با شیطان کوچک عربستان سعودی و دوستانشن امارات، کویت و بحرین پیمان آشتی بسته است. طالبان در افغانستان که هیچ درگیری با جمهوری اسلامی ندارد. آذربایجان که بیش تر مردمش شیعه هستند و پیشینه تاریخی با ایرانیان دارد و بخشی از سرزمین ایران بوده است، هم دشمن ما نیست. ارمنستان هم که نه تنها پیشینه دشمنی با ما دارد، بل که خواست و توانایی هم ندارد.

”ده مهر” برای درست انگاری سازش کاری خود در برابر جمهوری اسلامی، این گونه وانمود می کند که خطر یورش امریکا به ایران به آن اندازه بزرگ و آنی و بی درنگ است که برای جلوگیری از آن باید به نبرد ضددیکتاتوری و ضد سرمایه داری- نئولیبرالیستی افسار زد. ”ده مهر” می نویسد که «[…]، تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق، […]، آغازگر روندی شد که هم سیاست آمریکا در قبال ایران را به سیاست تکیه بر چماق، که امروز شاهد آن هستیم، تغییر داد …(۹ مهر ۱۴۰۲)».  در نوشته بالا زیرکانه “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی پیوند زده می شود. گفتن این که امریکا به ” سیاست تکیه بر چماق” روی آورده است، با داده های هم اکنون ما هم خوانی ندارد. نمونه هایی که نشان از کاهش تنش میان امریکا و جمهوری اسلامی دارد را در زیر می خوانید.

به نوشته «وال استریت جورنال»، تنش‌های ایران با ایالات متحده کاهش یافته است. وزارت خارجه آمریکا چند ماه پیش پذیرفت که ایران شش میلیارد دلار از پول نفت خود را که از سال‌ها پیش در بانک‌های کره جنوبی مانده بود را دریافت کند. به گزارش مشرق ۲۰ام مهر، شورای عالی امنیت ملی گفت که جمهوری اسلامی پس از جنگ اسراییل و فلسطین هم چنان دست رسی به ارز خود در بانک‌های قطر دارد. به گزارش ۲۰ام مهر، اقتصاد۱۰۰، ۱۰ میلیارد دلار از ارز ایران در عراق هم آزاد شد و در دست رس جمهوری اسلامی است.

خبرگزاری بلومبرگ در ماه گذشته در گزارشی نوشت، که دولت جو بایدن ماه‌ها در روند گفت و گوی نهانی با جمهوری اسلامی در باره ی کاهش روند غنی سازی اورانیوم ایران بوده است. پیش تر روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» نیز نوشته بود که جمهوری اسلامی تولید اورانیوم غنی‌شده برای کاربرد جنگی را بسیار کاهش داده است.

 بلومبرگ می نویسد که امریکا و جمهوری اسلامی پنهانی پیمانی در باره ی بالا بردن تولید و فروش نفت ایران نیز بسته اند. آمریکا پذیرفت که آرام آرام از پیاده کردن تحریم‌ها بر فروش نفت ایران بکاهد. هلیما کرافت (Helima Croft)، رئیس استراتژی جهانی کالا در شرکت «بازارهای سرمایه» (Capital Markets) گفت که هم اکنون منافع اقتصادی آمریکا و ایران در مورد تولید بیش تر نفت و فروش آن در بازار یک سان است.

اکوایران پس از آغاز دوباره جنگ میان اسراییل و فلسطین نوشت که وزیر امور خارجه آمریکا گفت که اسراییل به دنبال گسترش جغرافیای درگیری از جمله با ایران نیست. اطلاعات آنلاین نوشت: واکنش‌های اخیر کاخ سفید به عملیات طوفان الاقصی و پیام‌های هشدار آمیزی که به سران صهیونیست‌ها ارسال کرده اند […] احتمال بروز این خطای راهبردی و استراتژیک [تهاجم نظامی علیه ایران] از سوی صهیونیست‌ها را به صفر می‌رساند.

جمهوری اسلامی ضدامپریالیست است  

راستش این است که، اگر از دوره کوتاه آغاز انقلاب که ضدامپریالیست هایی مانند آقای طالقانی و آقای محمد منتظری زنده بودند، که بگذریم، ناسازگاری جمهوری اسلامی با امریکا، هیچ گاه یک ویژگی  ضدامپریالیستی نداشته است، بل که یک روی کرد سراسر عمل گرایانه بوده است و هست. حتا رفیق عمویی، عضو هیئت سیاسی پس از انقلاب، که از مهر “ده مهر” برخوردار است، در باره ی عمل گرایی رژیم در برخورد با امریکا می گوید:

«مسئله «کیک و انجیل»  و ظهور آقای مک فارلین تصادفی نبود. این سابقه قبلی داشت.» […] «اصلا در دوران جنگ برای خریدهایی که باید انجام می رفت، آقای قربانی، دلال قاچاق تسلیحات، به همه جا سر میزد. به اسراییل سر می زد، به امریکا سر می زد، به آرژانتین می رفت. هر جایی که تسلیحات امریکایی بود، مراجعه و… خریداری می کرد و می فرستاد می آمد! » […]«هواپیما از اسراییل به قصد تهران بلند شد ولی راه را گم کرده و در باکو نشست[…]این نوک کوه یخ  روابطی است که نمایان می شود «.(صبر تلخ، ۴۷۹)

آرزوی جمهوری اسلامی هم واره گسترش شیعه در خاورمیانه بوده است. سیاست برون مرزی رژیم، دور و بر این آرزوی پندارگونه برنامه ریزی و پیاده شده است و می شود. همه ی رهبران بزرگ و کوچک جمهوری اسلامی هم واره سخن از گسترش شیعه و رهبری “امت”  گفته اند. رژیم ولایت فقیه گاهی این کار را با زور شمشیر و گاهی هم با به میدان آوردن نیروی نرم، یعنی تلاش برای پیوند اجتماعی و فرهنگی با این کشورها انجام می دهد. ولی از زمان آقای خمینی جمهوری اسلامی هم واره زنده ماندن خود را برجسته تر از هر چیز دیگر می دانست. به باور این آقایان واپس گرا، “نظام” به آن اندازه “مقدس” است که برای پاس داشت آن، می توان جام زهر نوشید و یا با شیطان های بزرگ و کوچک پیمان دوستی بست.

برای همین، مقوله سازان جمهوری اسلامی، مقوله هایی برای پذیرش پس نشینی و پذیرش شکست سیاست “صدور انقلاب”قهرآمیز ساخته اند، اگرچه که رویای شیعه سازی خاورمیانه را هم چنان در سر می پرورانند. در جمهوری اسلامی، سیاست شیعه گرایی گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری” همیشه پیاده شده است. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی” قهرآمیز، نظریه “ ام القری” شیعه آفرید. نظریه “ ام القری” برای پیاده کردن سیاست شیعه گرایی با کاربرد شیوه های نرم آفریده شده است.

داوی (ادعا) ضدامپریالیستی بودن رژیم جمهوری اسلامی آن چنان بی پایه است که حتا “ده مهر” هم به ناگزیر گاه گاهی می پذیرد که «حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. » و‌ می گوید که «ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم. (۱۶ مهر ۱۳۹۹) «

نگاه به شرق جمهوری اسلامی، یعنی نبرد ضدامپریالیستی

”ده مهر” می نویسد که «امروز بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی، […]، با درک از ماهیت تحولات جهانی و سیر کلی این تحولات علیه سلطهٔ یک‌جانبهٔ امپریالیسم، و بر اساس آگاهی از این واقعیت که امپریالیسم به‌ هرصورت وجود یک دولت از نظر سیاسی مستقل و قدرتمند را در ایران تحمل نخواهد کرد، تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق گرفت. (۹ مهر ۱۴۰۲)» در نوشته بالا زیرکانه “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی پیوند زده می شود.

پیوستن به بریکس، یکی از آن روی دادهایی است که با آن “ده مهر” “نگاه به شرق” را در نزد “بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی” شناسایی می کند. یکی از کشورهایی که نامه پیوستن به بریکس را دریافت کرده است، جمهوری اسلامی سرمایه داری است. “ده مهر” نمی نویسد که آرژانتین، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی هم برای پیوستن به بریکس فراخوانده شده اند.

”ده مهر” به گونه ای مکانیکی شرایط گذاشته ای که میان کشورهای سوسیالیستی و جنبش کشورهای غیر متعهد بود را با پیمان بریکس یک سان می کند. “ده مهر” آگاهانه این گونه وانمود می کند که بریکس مانند جنبش غیر متعهدها، جنبشی ضدامپریالیستی با سمت گیری اقتصادی کم و بیش غیر سرمایه داری است.  

امپریالیسم بیش از سه دهه با کمک نهادهای خود مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، و سازمان تجارت جهانی رهبر یکه تاز جهان بود. این گروه به حق می خواهد زورگویی امریکا را به چالش بکشاند و دادوستد جهانی را از بند زنجیر دلار و نظام دیجیتالی بانكى امریکا رها کند. بریکس می خواهد جلوی سرکردگی جهانی امريكا بایستد، ولی بریکس ویژگی های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری ندارد. رییس جمهوری روسیه به تازگی هدف جهان جهان چندقطبی را شش ویژگی دانست که ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری بودن در میان آن ها نیست. ولی این درست که جهان چندقطبی شرایطی را می آفریند که ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری بودن را برای خلق ها آسان تر خواهد کرد.

نبرد برای ساختن جهانی چند قطبی یک نبرد پیش رو است، ولی به خودی خود یک نبرد ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست. بریکس مانند گروه کشورهای غیرمتعهد در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم نیست. در آن زمان کشورهای سوسیالیستی و کشورهای غیر متعهد با هم نبرد ضدامپریالیستی می کردند و هیچ کدام از کشورهای غیرمتعهد عضو پیمان های نظامی امپریالیستی نبودند. اگر از جمهوری خلق چین که بگذریم، هیچ کشوری در بریکس سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری ندارد. “ده مهر” چیزی در باره ی ناهمگونی پیمان بریکس نمی نویسد. برای نمونه “ده مهر” نمی نویسد که هندوستان عضو بریکس در پیمان کواد (Quad) هم کاری نظامی  با  ایالات متحده، ژاپن، استرالیا علیه چین دارد. کشورهای عربی که عضوهای آینده بریکس هستند، مانند مصر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی، نه تنها کشورهای سرمایه داری با شیوه های ددمنشانه هستند، بل که هیچ گاه درگیر با امپریالیسم نخواهند شد و منافع آن را زیر ضربه نخواهند برد.

ما بارها گفته ایم که سیاست درون و برون مرزی رژیم جمموری اسلامی، نه برای به روزی مردم و کشور، بل که عمل گرایانه برای نگه داشت خود “نظام” برنامه ریزی و پیاده می شود. برخی از ”چپ” های هوادار جمهوری اسلامی، مانند “ده مهر” “نگاه به شرق” رژیم را چرخش در نگاه رژیم به غرب و حتا سیاستی ضدامپریالیستی می خوانند، ولی سخن گوی دولت رئیسی حقیقت را، که همانا تلاش رژیم برای گریز از پیامد تحریم ها است، می گوید.   

تسنیم روز ۲۰ام مهر نوشت که علی بهادری‌جهرمی، سخن گوی دولت در پاسخ به این که پیوستن به گروه‌ها ی بریکس و شانگهای چه دستاوردهایی دارد،  گفت: «اصلی‌ترین عاملی که امروز مانع رشد اقتصادی و حل مشکلات این حوزه شود، تحریم‌های یک جانبه ایالات متحده آمریکا است […]. وی می افزاید: دولت مخالف مذاکره نیست اما وسط جنگ معطل بمانیم که آیا کوتاه می‌آید یا نه کار درستی نیست و قطعا به دنبال خنثی‌سازی تحریم هستیم و بهترین راه عضویت در گروه‌ها و ائتلاف‌هاست».

نگاه به شرق رژیم، از آزادی و برابری برجسته تر است

”ده مهر” در تازه ترین نوشته خود زیر نام “یک مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم” می نویسد:

« ما مبارزهٔ بین‌المللی علیه امپریالیسم، و به‌ویژه علیه هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا، را عمده‪‌ترین مبارزهٔ عصر خود می‌دانیم که نباید تحت‪‌الشعاع تضادهای دیگر در سطح ملی  قرار گیرد یا تضعیف شود. ما معتقدیم که تمام مبارزات مشروع در سطح ملی باید به‌گونه‌ای به پیش برده شود که وحدت مبارزهٔ بین‌المللی ضدامپریالیستی را خدشه‌دار نکند، و استقلال و حاکمیت ملت‌ها را به‌خطر نیاندازد. به‌اعتقاد ما، هیچ «دموکراسی» یا «حقوق بشر»ی با قربانی کردن استقلال و حاکمیت ملی مردم محقق نمی‌شود

”ده مهر” به درستی می نویسد که “هیچ «دموکراسی» یا «حقوق بشر»ی با قربانی کردن استقلال و حاکمیت ملی” به دست نمی آید. باید این نکته را شکافت. نخست این که ”ده مهر” این گونه به خوانندگان وانمود می کند که گویا نبرد برای “دموکراسی” در کشور ما به ناگزیر به از دست دادن “حاکمیت ملی” خواهد انجامید. دوم این که ”ده مهر” سخنی از پیوند دیالکتیکی میان «دموکراسی»، «عدالت اجتماعی» و «حاکمیت ملی» نمی راند. آیا ”ده مهر” به راستی بر این باور است که «حاکمیت ملی» بدون آزادی توده ها، با سرکوب خواست های بر حق مردم ، با سرکوب خلق های میهن و اقلیت های دینی، و با یک اقتصاد ددمنشانه سرمایه داری نئولیبرالیستی به دست یافتنی است؟  

 بگذارید بپذیریم که نبرد عمده، نبرد ضدامپریالیستی هست. ”ده مهر” بی آن که رنج نشان دادن ضدامپریالیست بودن رژیم را به خود بدهد، در دنباله نوشته می نویسد که «ما ضمن مخالفت با سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی فاجعه‌بار برای کارگران و دیگر زحمت‌کشان کشور […] ـــ با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در این مقطع حساس تاریخی که مقاومت جمعی کشورهایی چون ایران به کلید پیروزی بر سلطه‌جویی‌های امپریالیسم بدل شده است، مخالفیم. (۹ مهر ۱۴۰۲)»

ناگهان با یک چرخش خودکار، جمهوری اسلامی نه تنها ضدامپریالیست شده است، بل که نقش کلیدی هم در این نبرد جهانی دارد!! نیاز به یاد آوری است که ”ده مهر” هنگام سخن گفتن از نقش کلیدی، “هوش مندانه” جمهوری اسلامی نمی نویسد، بل که می نویسد “ایران”!! نکته دیگر این است که در کشوری که سندیکاهای آزاد و مستقل کارگری نیست؛ در کشوری که به پشت کارگری که خواهان دست مزد نپرداخته خود است، تازیانه می زنند؛ چگونه می توان بدون ایستادگی در برابر دستگاه سرکوب رژیم و بنیادهای سیاسی آن، با سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی نبرد کرد؟  

شگفت انگیز این که یک راست گرای پر آوازه، مانند آقای هوشنگ امیراحمدی، همین سخنان را بازگویی می کند. او می گوید که برای “تمامیت ارضی ایران”، نباید برای مرگ ژینا امینی و برای آزادی زنان خیزش کرد. او که خود مدیر بخش خاورمیانه در دانشگاه راتگرز و کارمند امریکا است، کسانی را که با زن ستیزی رژیم در نبرد هستند را “جاسوسان” امریکا خواند.

چه کسانی اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری را پیاده می کند؟

برای ما خط اقتصادی کشور بسیار برجسته است. رفیق طبری می گوید:

« ۲ ( مسئله اینکه جامعه انقلابی پس از حل (یا بطور عمده حل ) که بر که سیاسی، از لحاظ نوسازی اقتصادی  اجتماعی به «کدام سو؟ » حرکت خواهد کرد، چگونه نظامی را بنیاد خواهد نهاد؟

ما در مسئله دوم (به کدام سو؟)، در توافق با قانون اساسی جمهوری اسلامی، که حزب ما بدان رای مثبت داده است، خواستار راه رشد سرمایه داری وابسته نیستیم،[…]ولی اتحاذ راه تکامل غیر سرمایه داری  بویژه اگر پیگیر و مردمی باشد می تواند محمل های تکامل جامعه ما را به سوی جامعه سوسیالیستی از جهت تاریخی پدید آورد. (نوشته های فلسفی و اجتماعی، ۳۰۴)»

همان گونه که می بینیم، حزب توده ی ایران با راه رشد سرمایه داری کشور سر سازگاری نداشته و خواهان راه شده غیرسرمایه داری بوده است.

”ده مهر” می داند که پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی را نمی توان زیر پرده های تاریک پنهان کرد، برای همین از چشم اسفندیار رژیم سخن می گوید: «اکنون تضاد میان سیاست خارجی مقاومتی حکومت در برابر سلطهٔ امپریالیسم و سیاست داخلی اقتصادی آن ـــ یعنی اقتصاد نئولیبرالی حاکم که پایگاه داخلی امپریالیسم را تشکیل می‌دهد ـــ به یک پاشنهٔ آشیل جدی برای جمهوری اسلامی ایران بدل شده است. (۹ مهر ۱۴۰۲)»

”ده مهر” به ناگزیر باید دلیلی برای این “پاشنهٔ آشیل” بیابد.

«جناح هوادار غرب، […]، اکنون برای بازپس گرفتن جایگاه از دست رفتهٔ خود، از یک سو هرچه بیشتر دست به‌‌دامن دولت‌های غربی می‌شود، و از سوی دیگر تمرکز خود را روی سوار شدن بر موج اعتراضات ناشی از نارضایتی‌های برحق انباشت شده، که سیاست‌های نئولیبرالی خود غرب‌گرایان یکی از عوامل اصلی آن بوده است،(۹ مهر ۱۴۰۲)»

بگذارید بپذیریم که “جناح هوادار غرب” “از عوامل اصلی” “سیاست‌های نئولیبرالی” بود. پس چرا هنگامی که روند کشمکش به “حذف چهره‌های اصلی جناح هوادار غرب در انتخابات اخیر ریاست جمهوری انجامید.” هنوز این “پاشنه آشیل” پا بر جا مانده است؟ چرا هم اکنون که “نگاه به شرق” دولت، مجلس و دستگاه قضایی را در دست خود دارد، هم چنان گناه پیامدهای مرگ بار اقتصاد نئولیبرالیستی، تنها به دوش “هواداران غرب” گذاشته می شود؟

”ده مهر” می گوید که «اجرای سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولت‌های روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) ». با این همه، دوباره از این گفته خود پشیمان شده است و می نویسد که «ما از عضویت کشور عزیزمان در گروه مقتدر و آینده‌ساز بریکس استقبال می‌کنیم و امیدواریم دولت رئیسی بتواند این روند را در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان، جهت دهد.( ۱۲ شهریور۱۴۰۲).»

چگونه دولتی که در آن اجرای نئولیبرالیسم “به اوج خود رسیده است”، ناگهان ضد نئولیبرالیسم می شود و “در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان” کار خواهد کرد؟  

راستش این است که همه ی دسته های جمهوری اسلامی، همه ی لایه های بورژوازی انگلی خواهان اقتصاد نئولیبرالیستی هستند. ”ده مهر” به گفته لنین با دست چینی داده ها، این گونه وانمود می کند که هواداران “نگاه به شرق”، اقتصاد نئولیبرالیستی نمی خواهند.

”ده مهر” تاکنون از واکاوی جای گاه و خاست گاه طبقاتی “نگاه به شرقیان” خودداری کرده است. ”ده مهر” جای گاه آیت‌الله خامنه‌ای را هم در این کشمکش هنوز روشن نکرده است. آیا خامنه‌ای هوادار “نگاه به شرق” است، یا “هوادارغرب”؟ اگر ایشان هوادار “نگاه به شرق” هست، پس چرا به گفته خود ”ده مهر” خامنه‌ای خواهان پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی است؟      

”ده مهر” خود می گوید که «آقای خامنه‌ای […]، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است ». «در همان دهه ۶۰ و در زمان نخست‌وزیری مهندس موسوی، آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ و سیاست‌های دولت برای اجرای این اصول بود. (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) »

”ده مهر” می داند که خامنه ای در باره ی برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” می گوید که «این کار ناگهان انجام نگرفت.» بلکه، «با فکر، با مطالعه، با پیش‌بینی، با ساعت‌ها بحث کردن»” انجام شد. خود ”ده مهر” می گوید که سیاست اقتصادی که آقای خامنه ای از پیاده کنندگان آن بود مایه “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایه‌داری مالی و پولی” شده است.

”ده مهر” می داند که آقای خامنه ای با کنار زدن “اصل ۴۴ قانون اساسی” به “سرمایه‌داری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک” کمک کرد که یک لایه نیرومند دیگری به نام بورژوازی مالی در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پدید آورد که هم اکنون این سه لایه بورژوازی انگلی دستگاه فرمان روای جمهوری اسلامی را در دست خود دارند.

آیا همین پشتیبانی آشکار و رک و راست سرکرده هواداران “نگاه به شرق”، آقای خامنه‌ای از اقتصاد نئولیبرالیستی که با زیر پا گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ آغاز شد و هم اکنون با پشتیبانی از برنامه نئولیبرالیستی  “مولد سازی” دنبال شد، نشان از هم اندیشی و هم گامی همه ی دسته های درون جمهوری اسلامی، برای در پیش گیری اقتصاد نئولیبرالیستی نیست؟

نباید با جمهوری اسلامی نبرد کرد، زیر هواداران غرب جنبش را “مصادره” کرده اند

”ده مهر” زمین و آسمان را بهانه می کند، تا ”چپ” ها با جمهوری اسلامی نبرد نکنند. ”ده مهر” در باره ی یک دلیل نایستادن خود در برابر جمهوری اسلامی این گونه می نویسد: «با توجه به غیبت یک جنبش توده‌ای سراسری و سازمان‌یافته در ایران، چنین تلاش‌هایی در شرایط کنونی تنها می‌تواند در خدمت اهداف امپریالیسم آمریکا برای تجزیهٔ ایران قرار گیرد.(۹ مهر ۱۴۰۲)»   

”ده مهر” در گزاره بالا نمی گوید که چه کسی باید جنبش های پراکنده را سراسری کند؟ چه کسی باید جنبش های خودجوش را سازمان دهی کند؟ ”ده مهر” پایین تر با ناچار نشان می دهد، برای این که ”چپ” به وظیفه انقلابی خود عمل نکرد، “هواداران غرب” با “مصادره” جنبش پرداختند. ”ده مهر” در باره ی “مصادرهٔ جنبش حق‌طلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب” می نویسد، ولی حتا یک واژه هم در این باره نمی نویسد که چرا کار با این جا کشیده است؟

اگر جنبش کنونی ما “حق‌طلبانهٔ” است، پس چرا رهبری آن در دست نیروهای “هوادار غرب” است؟ آیا دلیل آشکار آن این نیست که برخی از نیروهای ”چپ” مانند ”ده مهر” سرسپردگی به بورژوازی انگلی را بهتر و آسان تر از سازمان دهی جنبش توده ها و به دست گرفتن رهبری آن می دانند؟ برای چه دانش لنینی در باره ی انقلاب، از فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب می گوید؟ شرایط ذهنی انقلاب را چه کسی و چگونه باید فراهم کند؟

رفیق طبری در باره ی  دیالکتیک سیر خودبه خودی و سیر آگاهانه در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” صفحه ۳۱ می نویسد: قوائی که در جامعه به غلبه نو کمک می کند بر دو قسمند:

 «۱ .  قوای آگاه اجتماعی، عوامل ذهنی نهضت های انقلابی، و جهان بینی انقلابی آن؛

۲ . قوای خودبه خودی اجتماعی، رشد قوای مولده، تراکم تضادهای حل نشدنی درنظام کهن، تجربه تدریجی مردم.

عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند، عامل خودبه خودی زمینه را برای غلبه نو بر کهن آماده می کند و بدان نضج می بخشد. »

 ”ده مهر” به جای این که در نقش یک”عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن” تند کند، زیر چتر یک لایه ی بورژوازی انگلی می ایستد و به دیگران فریاد می زند: دست از نبرد بردارید، “جنبش حق‌طلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب” “مصادره” شده است!!

پایان سخن 

تلاش ”ده مهر” این است که از مقوله های مارکسیستی برای پشتیبانی از رژیم بهره برداری کند. همه می دانند که پذیرفتن یک سخن نادرست که در میان سخن های فراوان درست پنهان و بسته بندی شده است، برای خواننده آسان تر است.

همان گونه که در این نوشته نشان داده ایم، همه ی پیش پندارهای ”ده مهر” برای پشتیبانی از یک لایه بورژوازی انگلی ساخته شده است که پایه های عینی آن را در جایی نمی توان دید. دلیل “نگاه به شرق” رژیم، گریز از پیامدهای تحریم است. به دلیل سرکوب ددمنشانه هر خیزشی از سوی دیکتاتوری رژیم، نمی توان نبرد آزادی خواهان برای آزادی و نبرد طبقاتی کارگران علیه سرمایه داری نئولیبرالیستی، را در چارچوب رژیم انجام داد.

تنها می توان دولت هایی را ضدامپریالیستی خواند که سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری دارند. ایستادگی جمهوری دموکراتیک خلق کره و کوبای سوسیالیستی در برابر امپریالیسم که هم راه با بیش از پنجاه سال تحریم اقتصادی از سوی امپریالیسم بوده است، دست آوردهای فراوانی برای شهروندان خود داشته است. شکاف طبقاتی کوچک، پزشکی رایگان، آموزش دبستانی تا دانشگاهی رایگان، هزینه خانه ی بسیار ارزان، فرهنگ شکوفا از دست آوردهای این دو کشور ضدامپریالیستی وغیر سرمایه داری هست.

گنده گویی های ضد آمریکایی رژیم جمهوری اسلامی چه ارمغانی برای مردم ما داشته است؟ چرا فراسنج های (پارامترهای) اقتصادی یک کشور واپس گرا با زیربنای سرمایه داری پس مانده، مانند عربستان سعودی از جمهوری اسلامی به تر است؟  

یادداشت: همه ی درشت سازی ها از ما است

سرچشمه های کمکی

نوشته های فلسفی و اجتماعی (۱-۲)، احسان طبری: انتشارات حزب توده ی ایران

صبر تلخ، تاریخ شفاهی چپ ایران، گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران، ۱۳۵۷-۱۳۶۲ ویراست نخست، ۱۳۹۹ناشر: نشر واله، برلین

“ارزیابی ما از مضمون تضاد اصلی و وظایف مرحلهٔ انقلاب ملی ـ دموکراتیک در شرایط کنونی“(۱۶ مهر ۱۳۹۹): سایت «۱۰ مهر»

“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»

“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

“دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»

“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

“مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم …”(۹ مهر ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»




برای بزرگ داشت ۸۲-مین سال روز ریش سپیدی که هزاران هزار سرو ناز و گل سرخ دل نواز در دشت آزادی کاشته است

باز انتشار مقاله شماره:۵۷ (۱۶ مهر ۱٣۹۷) برابر با اکتبر 8, 2018

چپاول گران سده هاست که در میهن ما فرمان رانده ا ند. جنگ سالاران سده هاست که فرزندان کار را به چاه نیستی فرستاده اند. ستم‌پیشه گان سده هاست به مردم ستم کرده اند. غارتگران سده هاست از دارایی اندک توده ها بی‌شرمانه دزدیده اند. این درندگان سده هاست که فرزندان آزادی خواه را به بند و دار کشیده اند.

در روزگاری که میهن در خون سروان بی گناه پوشانده بود، نوزادی زاییده شد که همنام “توده” بود.

او آمد، “نه از فراز، که از فرود، از زمین، نه آسمان”. او آمد، “عاشقانه آمد”، “بر لبانش زمزمه دردهایمان جارى بود، در دستانش، مرهم زخم کهنه سالیان”.

“فریاد برآورد:

آسمان را به آیش رها کنید! « زمین را به موران وامگذارید!”

او زمانی آمد که فرمان روایان تاریک اندیش رنگ گل سرخ را، بوی بنفشه را، آواز پرنده را، انسان زنده را، چشمه پالوده را  ناروا دانستند. رنگ سیاه را، بوی مرداب را، جیغ کلاغ را، دل مرده را، آب آلوده را به جا دانستند. بلبلان آواز نیک را از دشت ربودند، شب پره های پوزه باریک را در شب ستودند.

گل های سرخ را در زندان پرپر می کردند، گورستان های خود را سنگ مرمر می کردند. دل دشت را تهی از سرو والا می کردند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کردند.

ناباوران شب پرست به شب نشینی این کرکسان مرده خور می رفتند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشستند.

روزگار سختی بود، روز توده ها “چون روی بدخواهان شان تیره، دشمن بر جانشان چیره” بود. در زمانی که شب تیره بود، خاموشی بر شهر چیره بود و سراپای آزاده دلان را ناامیدی فرا گرفته بود، رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش توده ای که توان دیدن ستم بر کارگر و کشاورز را نداشته اند پای به میدان نبرد گذاشتند. توده ای ها شیفته آزادی و دل باخته توده های رنج بودند.

در زمانه ای که کسی به سلام کسی پاسخ نمی داد، “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید،  “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، آرزوی بزرگ آن ها پاره‌ کردن زنجیرهای بردگی بسته بر پای توده ها بود.

بسیاری از آنان یک شبه با شادی کودکانه بیگانه و با راز رزم هم خانه شدند. آنان هم سانان خود را هنگام گرد آوری هیمه و چراندن گاو و گوسپند و یا هنگام بازی در کوچه‌های پر از گرد و خاک تنها گذاشتند و کوله بار رهایی توده ها را به دوش کشیدند.

این  توده ای های جوان از مهربانی پدر و نوازش مادر و عشق به فرزند، از دارایی و جان گذشتند تا آتش آزادی را از خدایان بروبایند و به توده ها پیشکش کنند. در این راه آنان سخن های نیش دار و زخم زبان های بی شمار شنیدند. پرخاشگری‌ و آزار فراوان دیدند.

بسیاری شان در جوانی گام در این راه گذاشتند و برای دگرگون سازی پیرامون شب زده خود چیزها خواندند و رنج ها کشیدند.

آنان آموختتند که دانایی خوب است ولی دانای تنها راه به جایی نمی برد. اندک اندک یاد گرفتند که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

با دلاوری و پایمردی و با آهنگی بی شتاب ولی پایدار گام در راه ناشناخته و نارفته ای گذاشتند که در آن سوی آن مرگ با نیش خند پلید چشم به راه آنها بود. آن ها اگر چه حضور مرگ را می دانستند اما آن چه که آنان را به آن سوی مرز می کشاند جهانی تهی از بهره کشی انسان از انسان بود.

این مبارزان خویی آرام و دلی مهربان برای توده ها داشتند ولی تند و پرخاشگر در برابر دشمن خلق بودند. دلبستگی پرشوری به آرمان خود داشتند. با پند و اندرز به بهره کشان خرسند نبودند. برای ساختن جهانی نو پرکار و پربار بودند، تنبل و تن‌پرور نبودند.

اندیشه‌ی توده ای فراختر از زمان خود بود، ولی توده ای ها در آموزش توده ها ناشکیبا نبودند. اگر چه پیشرو ولی همگام توده ها بودند. آهنگ گام خود را با توان توده ها هم سان کردند.

در درگیری درشت مبارزه از ارزش ریزه‌کاری‌های فرهنگی ناآگاه نبودند. دستی در همه ی رشته های فرهنگی داشتند.  عمر را در تنگنای خود‌خواهی سر نکردند و دل‌خوش به چیدن واژه های بی معنا کنار هم نبودند. این گونه ماندگارترین شاهکارهای فرهنگی را هم چون مرواریدهای سپید و تابان از صدف اندیشه برون آوردند و به توده ها پیشکش کردند.

غزل و چکامه را،  نمایش و نمایش نامه را،  داستان و حماسه را، موسیقی و ترانه را به میان مردم بردند.

هنگامی که “انسان گرگ انسان” بود آن ها در یادمانان باشکوه، ارزش و جایگاه انسان و جامعه انسانی را ستودند. هنگامی که زراندوزان زشتی را پایدار کردند آن ها نان و زیبایی را در سفره همگان خواستند.

برای این همه از خودگذشتگی ها، تلاش فراوان، خون دل خوردن ها، بهره توده ای ها پاداش نبود. ستم گران و زور گویان و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ دادباخته (محکوم) کردند.

سرنوشت توده ای ها از این قاعده مستثنا نبود. هر چه “توده” در نزد توده ها دوست داشتنی تر شد بیزاری بهره کشان از توده ای ها افزون تر شد. از آن پس شکنجه، زندان و تیرباران هم زاد توده ای ها شد.

گاهی انگار در این شب بی پایانی که دشت را فرا گرفته بود تنها یک سرو سربلند و کشیده به آسمان آشیان پرندگان کوچ گر و سایبان مسافران خسته در راه بود. ستم گران برای پوشاندن رخت خاموشی بر تن خسته شهر گمان می کردند که با کوبه تبر و برانداختن سرو آزاده بر زمین آواز هر پرنده ای را خاموش می کنند.

بدین گونه تن وارطان را پاره پاره و دست هایش را بی ناخن کردند ولی “وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت”.

پس از زمان کوتاهی دشمنان توده ها فرزند دیگر توده، روزبه را به تیر بستند. ولی “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.

این رشته را سری دراز است و تو خود بهتر از من می دانی که بر سر آن ها چه گذشت.

می گویند که با یک گُل بهار نمی شود ولی با به خاک افتادن هر سروی زمستان تاریک فرمان روا نشد بلکه بهار آزادی نزدیک تر شد.

آن توده ای هایی که برای وفاداری به آرمان خلق و برای آزادی خواهی تیرباران نشدند شکنجه و زندانی شدند. بدین گونه توده ای ها مهمان همیشگی زندان بانان و قهرمانان زندان شدند.

در زندان روزگار تنهایی است، زمان به کندی می گذرد، انگار زمین از چرخش به دور خود و خورشید باز می ماند. حتا چشم به راه نشستن تازیانه دژخیم درنگی است برای گریز از یک نواختی روزگار بند. برای گردن افراشته بودن با “تن خسته و زخمى” باید از “اندیشه چابک و چالاک” یاری گرفت. برای ایستادگی تن باید دلی “روئین تن و بى باک” داشت.

دژخیمان در سیاهی شب زندان، یافتن حقیقت را دشوار می کنند. آن ها هر روز “بر طناب حیله، حلقه ها” می زنند تا زندانی چاه را از راه نیابد.

“شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند” تا زندانی خورشید را از یاد ببرد.

زندان بان یاد داشته های زندانی را از او می گیرد. “روزن تنگ خاطره ها”ی زندانی “هر روز تنگتر مى شود”. او روز را، خورشید را، بهار را، پرنده را، سرو را، عشق را،, دل را، دل عاشق را اندک اندک از یاد می برد.

این زورگویان می خواهند خُردی و نازکی برهان اندیشه را با تازیانه بلند و ستبر خود جبران کنند. آن ها که می دانند که هرگز از پستی خود به بلندای پر غرور و شکوه انسانی نخواهند رسید می خواهند زندانی را به اندازه ی خود کوچک و خوار کنند.

آن ها بر تن زندانی توده ای “زخم هاى بى شمار” می کارند و “آسمان ذهن” او را “بى ستاره” مى خواهند. ولی زندانی به “تبعید اندیشه” اش تن در نمی دهد.

هرچند که این شکنجه گران خرمست می کوشند که با آب و تاب و بازی های نمایشی آمیخته با دروغ و بزرگ‌سازی خود را خردمند بنمایاند ولی زندانی می داند که این “بدسگالان مردمى آزار” با همه ی بزرگ بینی و بزرگ سازی خود “اوج عظمت را در شکوه حشرات مى بینید”.  اندیشه این “ژاژخایان دشمن کار” با همه ی فلسفه دانان و بزرگ اندیشان خود “از پر مگس فراتر نمى رود”.

پادزهر زندانی توده ای  ورزش پرواز است. او با ورزش روزانه بال های خسته و شکسته رویا را نیرومند می کند. هر چه شاهین پندار توانا تر باشد شکار موش های اندیشه زدایی زندان بان آسان تر می شود.

زندانی توده ای با بال های زخمی ذهنش از بام خاردار بندش پرواز می کند و شب را در شب نشینی با ستارگان می گذراند.

پس از چای نوشی “با خیش نگاه” خود “زمینِ آسمانِ شب زده را شخم” مى زند تا پرتوی روشن و گرما بخش ستارگان از روزنه ها به زمینیان بتابد.
زندانی توده ای داستان مادربزرگی را می شنود که برای نوه ی جوان خود از آرش می گوید. او صدای پای زنان پرکار را بر تن پر آب شالیزار می شنود. زندانی توده ای برای مرگ نا به هنگام سهراب می گرید و به پاکی سیاوش آفرین می گوید و همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود. او آواز پتک بر پولادی می شنود که  کاوه از آن شمشیر رزم می سازد. زندانی توده ای فریاد آزادی توده ها را می شنود.”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”. تنها پژواک بانگ توده ها مرهم زخم و روزنه امید توده ای دربند است.

این گونه است که اندیشمند و رزمنده بزرگ توده ای در حالی که در زندان است ولی در زندان نیست. طبری “پرندهاى زیبا، در آسمان بر فراز سر” خود موج زنان می بیند. او حتا گمان می زند که این “پرنده مهاجر از برکه اى کوچک و آرام، از میان نهالستان هاى توسکا، از زادگاهش، از سواحل سبز آبى شمال” تنها برای دیدار او آمده است.

راز جاودانگی زندانی توده ای در باور خراش ناپذیر او به پیروزی راستی بر کژی، درستی بر نادرستی، روشنی بر تاریکی است. زندانی توده ای برای جشن پیروزی آزادی شراب از سرکه می سازد. هنگام رزم خنجر از ترکه می سازد. برای آزادی ماهی، دریا از برکه می سازد. هر چند یاخته زندان تنگ است، سرد است، تاریکی و خموشی در آن فرمان رواست، و او در بند “ناکسانِ سرمستی”  هست که “ابلهانه مى پندارند که جاویدند” و “با دوصد خدعه و نیرنگ، ز او انکار مى خواهند” و “بى هیچ گفتگو، او را “بردار مى خواهند” ولی باز زندانی توده ای می داند “که بى گمان، تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پیمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هایمان خواهد گذاشت”.

بدین گونه پاسداران شب پره خوی بهره کشان در تلاش همیشگی خود به عبث می کوشند به روی خورشید پرده ای سیاه بکشند. اما همان گونه که کشیش های خشک اندیش نتوانسته اند زمین را از چرخش بدور خورشید باز دارند، خونخواران ضحاک منش نیز نخواهند توانست که آزادی خواهان و آزادی خواهی را نابود کنند. این دست‌های تبه کار جوهای خون بسیاری آفریده اند. ولی انگار خون هر آزاده ای که بر زمین ریخته شد رودی روان شد که دشت بزرگ آزادی خواهی را آبیاری کرد.

آنچه را که خوانده اید داستان و افسانه نیست، حقیقت تلخ و شیرینی است که سرنوشت ما است. حکایتی است که بر سر ما گذشته است.

رزم ما شعر زندگی است، زنده و تپنده است، سرود ما از دشواری گذر می گوید ولی از ایستادن بی زار است و جنبش را  می ستاید.

سرگذشت توده ای ها، داستان درد ما، جدا از سرنوشت دیگر آزادی خواهان جهان نیست.

ما می خواهیم “دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”. “نصیب ما آسیب بود و توشه ما نبرد”. توده ای های جان باخته می دانستند و توده ای های امروز نیز می دانند که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان می نوشد.“

ما باکی از مرگ نداریم. آرمان بزرگ ما آینده درخشان برای نوادگان ماست.

دل سوز ما مباش، برای جان دادگان ما اشک مریز، برای ناکامی های ما افسوس نخور. ما آن کرده ایم که می بایست می کردیم. کوشیدیم باری را که تاریخ بر دوش ما نهاد به سر منزل مقصود رسانیم.

ما “در دکان هیچ نزول خواری” ننشسته ایم و نخواهیم نشست. “ما نرگس خودپسند دشتی نیستیم که در چشمه سارها به خویش می نگرد، ما تاک آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی انجام می رویم” .

اگر دلاوری ما را ارج می نهی، اگر دانش ما را می ستایی، اگر به شکیبایی و پایداری ما آفرین می گویی، اگر نابرابری و ستم را نمی پذیری، اگر هوای پاک و آب ناب می خواهی، با ما همراه شو. اگر خرسند از صدای غوکان برکه نیستی با ما به دریا بیا. ما نمی گوییم که با ما بودن آسان است ولی با همیاری هم خود را خوشبخت شاید نه ولی توده ها را خوشبخت خواهیم کرد و با این وظیفه “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خواهیم جوشید”.

“آری ما از قبیله سوختگانیم”. “تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود”.