مارکسیسم و جنبش های نوین اجتماعی!

مقاله ۲۵/۱۴۰۱
۱۴ آبان ۱۴۰۱، ۶ نوامبر

مارکسیسم مجموعه ای از «جزئیات لایتغیر» نیست، دگم نیست، علم است. با آن که یک سیستم فکری است ولی سیستم جامد نیست، سیستم فکری رشد یابنده است و با آن که مارکس و انگلس و لنین در ایجاد و گسترش آن سهمی شگفت انگیز دارند، مارکسیسم امروزی ثمره تنها اندیشهٔ آن ها نیست، بلکه در غناء و بسط آن جنبش های انقلابی کارگری و دانشمندان و اندیشه وران انقلابی سراسر جهان شرکت دارند، به علاوه از منبع علوم طبیعی و اجتماعی و اسلوبی دم به دم غنی تر و غنی تر می شود. (احسان طبری: نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-صفحه ۷۵)

پیش گفتار

شرکت در جنبش آزادی خواهانه زنان و دیگر جنبش های اجتماعی میهن ما یکی از وظیفه های برجسته سوسیالست های انقلابی در میهن ما است.  

شوربختانه، کمونیست ها  در آغاز پیدایش این گونه جنبش ها، آن ها را جدی نگرفته بودند و بهای سنگینی برای این چشم پوشی پرداخته اند. در گذشته مارکسیسم چندان دل بستگی به درگیر شدن با جنبش های اجتماعی نوین و واکاوی درگیری های اجتماعی ی که این جنبش ها را به راه انداخت نداشت. نبرد طبقاتی بسیار مردسالارانه بود و شمار زنان در رهبری حزب های کمونیستی خیلی کم.

بگذارید نخست به این بپردازیم که مارکسیسم برای کی و چیست؟ پس از آن به بازگویی تاریخ جنبش های اجتماعی در اروپا و برخورد کمونیست ها با آن ها بپردازیم، تا توانسته باشیم چیزی از این تاریخ برای نبرد امروز ما در میهن ما آموخته باشیم.  

مارکسیسم برای که و برای چه است؟

مارکس پیوسته اندیشه خود را در باره ی هر جستاری پیش رفت می داد و خشک اندیش نبود. گاهی نوشته های پیشین خود را با نگرش انتقادی می خواند و به یادگیری چیزهای نوین می پرداخت.

مارکسیسم برای دگرگونی جهان آفریده شده است. مارکسیسم نیروهای بالنده و تکانه این دگرگونی را نیز شناسایی کرده است.  تردیدی نیست که برای مادی کردن جهان بینی مارکسیسم، باید بتوان آن را به زبانی ساده به طبقه های بالنده آموزش داد، ولی این ساده سازی مقوله ها با خشک اندیشی یکی نیست. خشک اندیشی یعنی درک ایستا از مقوله های مارکسیستی در باره جهان و پدیده های اقتصادی- اجتماعی و طبیعی آن. برای همین مارکس و انگلس پافشاری می کردند که آموزه های خود را  سوسیالیسم علمی بخوانند، در برابر سوسیالیسم پنداری دیگران که بر باورهای ایستایی سوار بود. پدیده ها دگرگون می شوند و دانش انسان در باره ی آن ها فراخ تر و ژرف تر می شود، برای همین هم مقوله های مارکسیستی هم هم راه با دانش انسانی گسترده تر و پیش رفته تر می شود؛ این یک روند پویا و ایست ناپذیر است.    

 هنگامی که از ساده سازی مارکسیسم سخن گفته می شود، باید به یاد داشت که مارکسیسم همیشه می خواست که دیدگاه هایش در دست رس آسان کارگران و دیگر رنج بران که آموزش دانشگاهی نداشته اند باشد. برای همین مارکسیسم تنها جهانی بینی است که انسان های ساده می توانند مقوله های برجسته آن را درک کنند. برای همین پیام های پایه ای مارکسیسم می بایست با برخی ساده سازی ها، طبقه کارگر را برای پیکار طبقاتی آماده سازد.

مارکسیسم یک اندیشه پویا است که به گفته مارکس به «نقد بی رحمانه آن چه که هست» می پردازد. ما مادی گرایان می دانیم که این روشن اندیشان مارکسیست نیستند که جهان را دگرگون می کنند. مارکس نوشت: «اندیشه های نو هرگز نمی توانند جهان کهن را دگرگون کنند، بلکه آن ها تنها می توانند اندیشه ها را در باره ی جهان کهن دگرگون کنند.» هنگامی که این اندیشه های نو به سازمان دهی طبقه های انقلابی برای براندازی سرمایه داری انجامید، به آن هنگام این اندیشه مادی شده، نیروی دگرگونی جهان کهن را دارد.  

مقوله های مارکسیستی هرگز برای دانشگاهیان نوشته نشده است، بلکه به گفته مارکس برای دگرگون کردن جهان است و اگر تکانه و جنباننده این دگرگونی طبقه کارگر است، پس آموزش این طبقه نیز باید به گونه ای باشد که او آن را درک کند. برای نمونه، گرامشی که روی خوشی به خشک اندیشی در مارکسیسم  نداشت، نیاز ساده سازی مقوله های پیچیده را برای سازمان دهی نبرد طبقاتی طبقه کارگر درک می کرد.  

ما هرگز نباید از ساده سازی بترسیم. تا آنجا که دیدگاه مارکسیستی می توانند در آزاد سازی انسان از بهره کشی کمک کند، این ساده سازی نیازمند است. برای آموزش چگونگی کارکرد نظام بهره کشی سرمایه داری به کارگرانی که با آن روزانه درگیر هستند، نیازی نیست که به واکاوی ژرف و ریزبین همه ی سویه های “سرمایه” مارکس پرداخت، بلکه آموزش ساده سازوکارهای ارزش افزوده در نظام سرمایه داری برای آگاهی طبقاتی طبقه کارگر بس است.

ما هم اکنون به کتاب های مارکسیستی به زبان ساده و به روز شده نیاز داریم. نکته بر جسته در این گونه کتاب ها می بایست این باشد که با نمونه های فراوان از چالش هایی که توده ها هم اکنون در زندگی خود با آن ها روبرو هستند، مارکسیسم را در دست رس راه جویان بگذارند. بسیاری از کتاب های مارکسیستی ما بیش از نیم سده پیش برگردان شده اند. زبان یک پدیده پویا و زنده است و پیوسته در بستر زمان و هنگام روبرو شدن با روی دادهای فراوان دگرگون می شود. برای همین باید درک سرچشمه های مارکسیستی را با برگردان های نوین و با زبانی امروزی برای کارگران، رنج بران و اندیش مندان هوادار طبقه کارگر و لایه های خواهان دگرگونی آسان کرد.

بگذارید در دنباله به این بپردازیم که مارکسیسم چگونه باید به وظیفه های گوناگون خود بپردازد.   

مارکسیست های دانشگاهی و مارکسیست تشکیلاتی

مارکسیست های دانشگاهی و مارکسیست تشکیلاتی دو بخش بزرگی از مارکسیسم هستند که به انجام وظیفه های بی شمار برای دگرگونی جهان می پردازند. مارکسیسم دانشگاهی مارکس را با انتقاد می خواند و می خواند و مارکسیسم تشکیلاتی حزب ها و سازمان های سیاسی، مانند کمونیست ها، مایویست ها و تروتسکی ها که هر کدام با درک خود آموزش های مارکس را کم و بیش سراسر درست می دانست و می داند.  

ما باید از دگرگون شدن مارکسیسم به یک رشته دانشگاهی و روشن اندیشی جلوگیری کنیم. بورژوازی با مارکسیسم دانشگاهی تا به دان جا که به کار تجریدی پژوهشی خود، جدا از مارکسیسم تشکیلاتی بپردازد، نه تنها هیچ جنگی ندارد، بلکه به آن پر و بال هم می دهد. مارکسیسم برای رهایی انسان از بهره کشی، استعمار و دیگر ستم های اقتصادی- اجتماعی پای به دنیا گذاشته است. روشن اندیشان دانشگاهی باید در این زمینه ها به مارکسیست های تشکیلاتی کمک کنند. مارکسیست های دانشگاهی باید با هم کاری نزدیک با  مارکسیست های تشکیلاتی راه درست پژوهش در باره ی چالش های کلیدی که طبقه  کارگر و دیگر رنج بران با ان روبرو هستند را دریابند و خود را در کوچه های  پژوهش های تجریدی به بن بست نرسانند.  

به همان گونه، مارکسیست های تشکیلاتی هم نمی توانند خود را از پژوهش های دانشگاهی مارکسیست ها و دیگر انسان های پیش رو از سرمایه داری بی نیاز بدانند. مارکسیست های تشکیلاتی باید در برخورد روزانه خود با نظام سرمایه داری و در پیوند نزدیک با طبقه های رنج بر به بررسی نیازمندی های خود برای درک بهتر پدیده ها در جهان پیوسته دگرگون شده سرمایه داری بپردازند. هنگامی که سرمایه داری برای یافتن چاره برای ناهم سازگاری های درونی خود، پایه های اقتصادی سرمایه داری را دگرگون می کند و شیوه های فرمان روایی نوین به کار می برد، دست گاه و ساز افزار واکاوی مارکسیسم هم باید با پیش رفت مقوله های خود بتواند به بررسی این پدیده ها بپردازد و راه درست نبرد را پیدا کند. انجام درست این کار به هم کاری نزدیک میان مارکسیست های دانشگاهی و مارکسیست های تشکیلاتی وابستگی دارد.   

یکی دیگر از وظیفه های مارکسیست های دانشگاهی پیکار ایدیولوژیک با اندیشه بورژوازی است. مارکسیست های دانشگاهی بهتر می توانند به پیکار ایدیولوژیک، که بخش برجسته ای از نبرد طبقاتی است، بپردازند، چرا که این پیکار در سرشت خود آکادمیک است و مارکسیست های تشکیلاتی درگیر وظیفه های سازماندهی نبرد اقتصادی و سیاسی هستند.

مارکسیست های تشکیلاتی در پیوند روزانه خود با نیروهای بالنده انقلاب به ناگزیر باید دست به برخی از ساده سازی ها در آموزش مارکسیسم بپردازند و برخی از جستارها را برجسته تر از دیگران بررسی کنند. چالش کار ولی در این جا است که اندیش مندان بورژوازی از این ساده سازی، علیه مارکسیسم بهره جویی کرده اند و می کنند. برای نمونه، آقای سروش که به درستی می دانست که رفیق طبری هم چون یک مارکسیستی که خواهان دگرگونی جهان است، نبرد طبقاتی را برجسته تر از جنگ با مذهب می داند، پیوسته از این حقیقت برای یورش به ماتریالیسم- دیالکتیک سود می جست.  

دانش مندان بورژوازی همین گونه، هنگام خواندن تاریخ اتحاد جماهیر شوروی به زبان ساده، هنوز دوست دارند بگویند که دوران استالین نشان گر سرشت ضددموکراتیک مارکسیسم است. آن ها به خوبی تئوری دیکتاتوری پرولتاریا را می شناسند و از دوران سخت یورش ضدانقلاب به اتحاد جماهیر شوروی جوان نیز آگاه هستند. با این  همه روی دادهای را از زمینه تاریخی آن جدا می سازند، تا مارکسیسم را بدنام کنند.

مارکسیست های دانشگاهی باید به جدل آکادمیک با دانش مندان بورژوازی بپردازند، تا هم بتوانند نیروهای جوان و روشن اندیش پیش رو را به سوی نبرد ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی بکشانند و هم بتوانند نیروی مارکسیست های تشکیلاتی را برای انجام کارهای برجسته دیگر آزاد کنند.       

دو دلیل برجسته افت مارکسیسم در سال های هشتاد

بحران مارکسیسم در دهه پایانی هفتاد دلیل های گوناگونی داشت. از یک سو سرمایه داری جهانی دست خوش یک سری دگرگونی های ساختاری ژرف شده بود. سرمایه داری برای چاره جویی با چالش های فراوانی که با آن روبرو بود، به یک یورش هم سویه نئولیبرالستی دست زد که شیوه های گذشته نبرد، استراتژی ها، نهادها و چشم اندازهای سیاسی  مارکسیسم را به ناگهان به چالش انداخت. از سوی دیگر مارکسیست ها نتوانستند برجستگی جنبش های اجتماعی را به هنگام درک کنند و آن ها را بخشی از نیروهای آزادی بخش در برابر سرمایه داری بدانند.  

 دلیل نخست-   

پیش رفت اقتصادی پس از جنگ کشورهای سرمایه داری با بحران ژرف در دهه هفتاد روبرو شد، این بحران چالش بزرگی نیز در چگونگی واکاوی سرمایه داری صنعتی و  جنبش کلاسیک کار و استراتژی های نبرد نزد مارکسیست ها پدید آورد. صنعت زدایی، انقلاب لجستیکی، برون سپاری تولید، برتری بخش مالی، صنعتی شدن کشاورزی، رشد بخش خدمات، یورش سیاسی به اتحادیه های کارگری و بدتر شدن بازار کار، چشم انداز اقتصادی و سیاسی را دگرگون کرد، و با این دگرگونی ها دامنه ی پیکار ضد سرمایه داری نیز دگرگون شد و هویت کارگری را که هسته جنبش کارگری کلاسیک بود، کم توان کرد. در سال های هفتاد میلادی نئولیبرالیسم با جولان دو ضدکمونیست دیوانه رایگان و تاچر (هم اکنون ما می دانیم که آن ها حتا در زمان رییس جمهوری و نخست وزیری خود به بیماری آلزایمر دچار بودند) به همه ی نهادها و خانه های مارکسیستی آز دانشگاه تا آموزشگاه ها یورش برد. استادان مارکسیست دانش گاه ها آرام آرام کنار زده شدند. خیلی جاها آموزش جامعه شناسی مارکسیستی را بستند. مارکسیسم در هر دو گونه خود (تشکیلاتی و دانشگاهی) بسیار دیر توانست با این دگرگونی برخوردی سازنده داشته باشد و برای یک جنگ نوین خود را آماده سازد.

دلیل دوم-

اما بحران مارکسیسم یک دلیل درونی نیز داشت. در پایان سال های شصت میلادی  جنبش های آزادی خواهی تازه ای  با هدف ها، شیوه ها و استراتژی های نو به دنیا آمدند. جنبش کارگری  هر روز کم توان تر می شد و توان پهنه های دیگر نبرد مانند جنسیت، نژادپرستی، طبیعت رو به افزایش بود. مارکسیسم که با جنبش کارگری گره خورده بود، نتوانست به خوبی و به هنگام آن را با جنبش های اجتماعی نوین پیوند دهد. 

کاهش هویت کارگری، هویت های دیگری را آشکار کرد. به زبان دیگر روشن شد که طبقه کارگر نوین  و جنبش ضدسرمایه داری نوین مانند گذشته همگن نیست. این روند همچنین نشان داد که تکانه انقلاب تنها بدی شرایط اقتصاد نیست، بلکه جنبش هایی که علیه  نابرابری های دیگر مانند جنسیت، نژادی و ملی نبرد می کنند بخش جدایی ناپذیر از این تکانه نوین هستند. مارکسیست های تشکیلاتی نتوانستند به هنگام ویژگی های پیش رو این جنبش ها را دریابند و گام به پهنه های نبرد علیه جنسیت گرایی، نژادپرستی، ویران کردن محیط زیست، ووو بگذارند. آن ها به جنبش کارگری و پیکار ضدامپریالیستی می پرداختند، ولی در برخورد با  جنبش های زنان و محیط زیست نه تنها پیش رو و پیش آهنگ نبودند، بلکه گاهی هم آن ها را جنبش های واپس گرا می خواندند.

حزب های کمونیست اروپا شوری به درگیر شدن در نبردی که نمی توانستند آن ها را برنامه ریزی کنند نشان نمی دادند و درک خشکی از نبرد طبقاتی داشتند. شرایط مارکسیسم دانشگاهی که ریشه در شورش دانشجویی داشت کمی بهتر بود. مارکسیسم دانشگاه استراتژی های کلاسیک و تشکیلاتی را کهنه می دانست، با این همه جنبش طبقه کارگر را تنها راننده دگرگونی ها اجتماعی می دانست و درگیر جنبش های اجتماعی نوین  – مانند جنسیت، محیط زیست، نژادپرستی چندان نبود و کم و بیش آن ها را نادیده می گرفت

در آلمان و بریتانیا اتحادهای امیدوار کننده ای بین نقد مارکسیستی سرمایه داری و نقد فمینیستی مردسالاری پدید آمد، ولی در دیگر جاها این هم گرایی بسیار کم بود. گفتمان های چون جنسیت گرایی (sexism) ، نژادپرستی و محیط زیست در دهه هفتاد  بسیار بسیار کم در رسانه های حزب های کمونیست دیده می شد. برای مارکسیسم دانشگاهی و هم تشکیلاتی دهه هفتاد  راننده و تکانه جنبش هم چنان طبقه کارگر بود و با جنبش های دیگر پیوندی نداشت. برای همین در پی بحران گسترده ای که در دهه هفتاد  در جنبش کار کلاسیک پدید آمد، هر دو بخش مارکسیستی ضربه سختی خوردند.

هم کاری کنونی مارکسیسم و جنبش های اجتماعی

همیشه پیوند روشنی میان بحران اقتصادی و روند دل بستگی به مارکسیسم بوده است. پس از چند دهه بن بست، بار دیگر گروه های پژوهشی مارکسیستی پر جنب و جوش در گوشه و کنار دنیا خودنمایی می کنند. در دهه کنونی، دانشجویان و پژوهش گران جوان یک برگشت به مارکسیسم را در دنیای دانشگاهی آغاز کرده اند که می توان آن را در  پایان نامه های کارشناسی ارشد، آموزش مارکسیستی در دانشگاه ها،  شکوفایی گروه های  آموزشی و تارنگاشت های گوناگون به روشنی دید.  

پژوهش مارکسیستی امروز کم مردسالارتر از گذشته است و جستارهایی نوینی ماند پیوند سرمایه داری با طبیعت، نژادپرستی، استعمار، فمینیسم و سکس گرایی را بررسی می کند.

این کژفهمی بزرگی از مارکسیسم است، اگر آن را در برابر گونه های دیگر ستم کور و کر بدانیم. فرهنگ مارکسیستی هم واره دربرگیرنده بخش گسترده ای از اندیش مندان فمینیستی، ضد نژادپرستانه و استعمار زدایی مانند کلارا زتکین، آگوست ببل، الکساندرا کلونتائی، لنین، کلودیا جونز و آنجلا دیویس بوده است. مارکسیسم در پیکار استعمار زدایی دهه شصت  پیش آهنگ بود و فمینیسم مارکسیستی در دهه هفتاد پیش رفت خوبی داشت. مارکسیسم در دهه هفتاد پیش از آن که جنبش های سیاسی، ساختارهای اجتماعی، نهادها، سازمان ها و استراتژی هایی که پایه های مادی مارکسیسم بودند فرو ریختند، یک دوره جهانی پیش رفت داشت.   

این وظیفه ما است که مارکسیسم را برای پیکارگران ضدسرمایه داری و دیگرانی که علیه دیگر ستم های اقتصادی- اجتماعی، به هر گونه ای که باشد می رزمند، بشناسانیم و به آن ها نشان بدهیم که مارکسیسم سخنی برای گفتن دارد. از سوی دیگر باید به یادمان باشد که جهان بینی مارکسیسم پیوند دیالکتیکی تئوری و عمل است و باید به دین گونه از این جنبش ها آموزه های فراوان تئوریک یاد بگیریم و مارکسیسم را به زمینه های نوینی پیش رفت دهیم. مارکسیسم با این که از دانشگاه و دانشگاهی ها باید یاری و کمک بگیرد و با آن ها هم کاری کند، ولی نمی تواند تنها به پشتیبانی دانشگاه ها و بنیادهای پژوهشی بسنده کند. مارکسیسم باید بتواند نهادها و آموزش گاه هایی برون از دانشگاه ها هم داشته باشد، تا با استقلال طبقاتی به پژوهش و پیش رفت مقوله های مارکسیستی بپردازد. در این زمینه خوش بختانه ما هنوز از پژوهش های دانش مندان مارکسیست جمهوری خلق چین، کوبا و ویتنام سوسیالیستی و جمهوری دموکراتیک کره بهره مند هستیم. 

هم اکنون باید با بسیاری از تئوری هایی که در انتقاد خود از نظام سرمایه داری در بسیاری از زمینه ها با ما هم سو هستند هم کاری کرد. نباید دوباره مانند گذشته گذاشت که بورژوازی از این ناسازگاری بر ضد هم گرایی در جنبش ضدسرمایه داری سود جوید. بلکه کمونیست ها با داشتن استقلال طبقاتی و ایدیولوژیک خود، باید با این گروه ها بر ضد نظام سرمایه داری هم اندیشی، هم کاری و هم گامی کنند.  

پایان سخن

بحران سال ۲۰۰۸ که ما هنوز از پیامدهای ناگوار آن رنج می بریم، ریشه در سیاست نئولیبرالی سال های هفتاد برای برون رفت از دشواری های فراوان دارد که با انحصار سرمایه مالی و کم توان کردن جنبش کارگری گذرا حل شده بود. با این همه ی، سرمایه داری نمی تواند این ترفند را یک بار دیگر به کار برد، چرا که در پهنه جهانی، سرمایه داری هم اکنون در بدهی است، دست مزدها کاهش یافته اند، بازار کار بدتر شده است، دارایی های دولت خصوصی شده است، تولید به کشورهای کم دست مزد جابجا شده است و کم و بیش همه ی جهان در چرخه سرمایه گنجانیده شده است. دیگر پهنه ای نمانده است که سرمایه آن را به زیر یوغ خود نکشانده باشد؛ نجات نئولیبرالستی دهه هشتاد برای سرمایه داری امروز شدنی نیست.

مارکسیسم یک فرهنگ چند سویه دارد که از درگیری های درون گُردانی آزاد نیست، ولی اگر یک چیز میان همه ی این شاخه ها یگانه باشد این است که هیچ جهان بینی بهتر از مارکسیسم سازوکارهای سرمایه داری را به این اندازه درک و بررسی نمی کند و هیچ جهان بینی بهتر از مارکسیسم از آموخته های پرارزش و توان مند در نبرد با سرمایه داری برخوردار نیست. برای همین، امروز مارکسیسم مهم تر از همیشه است.    

بسیاری از نوشته های دست نخورده مارکس و انگلس که به تازگی پخش شده است نشان از یک مارکسیسم پویا جهانی و اکولوژیکی مارکس دارد. این نوشته ها نشان می دهند که نقد مارکس بر اقتصاد سیاسی یک کار پژوهشی بود که هرگز به پایان خود نرسید و دربرگیرنده نگرش ها و شگفت زدگی های بوم شناسی (اکولوژیک) هم بوده است.

هیچ گاه پیش از این جهان و بسیاری از دامنه های زندگی ما تا این اندازه “سرمایه زده” نشده است. با این همه سرمایه داری هم به دلیل ناسازگارهای درونی خودش و هم به دلیل ایستادگی روزافزون توده ها در برابرش در بحران ژرفی فرو رفته است. مارکسیسم در پانزده سال گذشته دوباره نیرومند شده است. داده های فراوانی نشان گر این هستند که شکوفایی هم اکنون مارکسیسم تنها آغاز کار است. همه ی روی دادها نشان گر این است که جنبش های ضد نئولیبرالیستی، شورش علیه اتحادیه اروپا در یونان و انگلستان، جنبش آب و هوا، جنبش “من هم” (Me-Too) زنان،  بهار عربی، جلیقه زرد فرانسه، جنبش هواداران کوربن و سندرز در بریتانیا و ایالات متحده، شورش کنونی در میهن ما جنبش های بزرگ و شکست ناپذیر ضدسرمایه داری زمان ما هستند.  

چالش های  آب و هوایی یافتن راه چاره ها را برای سرمایه داری سخت تر کرده است.  حتا اگر جنبش آب و هوایی شکست به خورد، چالش هایی که این جنبش برای سرمایه داری آفریده است به آن اندازه است که نمی توان آن را با داروهای نئولیبرالستی درمان کرد. همه ی این شرایط نشان دهنده این است که ما گام  به یک دوره آشفته فروپاشی می گذاریم که در آن یک گروه کوچک از توان گرایان جهان تلاش می کنند که سرمایه داری انسان کُش را به سود خود نجات دهند.   

انگلس در جایی می گوید که یکی از دلیل های پافشاری بیش از اندازه مارکس و او بر برجسته بودن اقتصاد، واکنش به چشم پوشی پژوهش گران بورژوازی در برابر نقش اقتصاد در جامعه بوده است. خوش بختانه مارکسیست ها از گذشته خود آموخته اند و سال ها است که جنبش های اجتماعی گوناگون را جنبش های پیش رو می دانند.

 گُردان ایستادگی در برابر این نقشه های ضدانسانی سرمایه داری باید هر چه گسترده تر شود. برای همین کمونیست ها و دیگر مارکسیست ها که خواهان براندازی نظام سرمایه داری هستند، باید با جنبش های اجتماعی هم کاری کنند و برای پیدا کردن بهترین راه نبرد علیه نابودی انسان و زمین از سوی سرمایه داری با هم هم اندیشی کنند.




”چپ” انقلابی باید با دلی امیدوار و سری هشیار در جنبش شرکت کند!

مقاله ۲۴/۱۴۰۱
۴ آبان ۱۴۰۱، ۲۶ اکتبر

“دلم، دهکده مه گرفته‌ای‌ست/ ایستاده بر ستیغ کوه/ به زیر باران و برف دی/ در دهلیزها، این طبالان عاشقند/ که در کمین زمستان و شبند/ و در دامنه، آن چه می‌بینی/ باغ شقایق نیست/ آنان پلنگان خسته‌اند/ که به خواب سرخ خفته‌اند “
(نصیر نصیری، شاعری که یک دهه از عمر خود را در زندان‌های اوین و قزلحصار و گوهردشت گذراند)

پیش گفتار

با همه ی ددمنشی رژیم که حتا کودکان دوازده ساله را هم می کُشد، خیزش گام به ماه دیگری گذاشته است و بیش از سد و پنجاه شهر را هم اکنون در بر گرفته است. همه ی چیز نشان نگر این است که این بار ترفندهای کهنه رژیم مانند اعترافت گیری، آتش زدن زندان، کاربرد خود را از دست داده است. تلاش رژیم برای پیوند دادن خیزش مردمی با پرخاش گری امپریالیسم نیز نخ نما شده است. پیکار خلق های ستم دیده بلوچ و کرد و عرب و آذری… برای رهایی از زور شوونیستی را نمی توان جدایی خواهی دانست، اگر چه مزدوران امپریالیسم تلاش خود را برای پاره پاره کردن میهن خواهند کرد. 

این خیزش که با خواست روسری براندازی آغاز شد، هم اکنون انگیزه به طبقه ها و لایه های دیگر داده است که تا به دنبال خواست های صنفی و سیاسی خود بروند و رزم خود را در پیوند با خیزش زنان هم آهنگ کنند. همه ی این لایه ها دریافتند که دست یابی به هیچ یک از خواست های سکولاریستی، اقتصادی، دمکراتیک، آزادی خواهانه  و برابری خواهانه در رژیم جمهوری اسلامی شدنی نیست. این جنبش که با شعار  “زن، زندگی، آزادی” آغاز شده است، در سرشت خود سکولاریستی، برابری خواهانه و آزادی خواهانه است که با آمدن دیگر لایه های اجتماعی به نبردگاه از این هم ریشه ای تر خواهد شد. شعارهایی که هم اکنون ما می شنویم، نشان از خواست سرنگوبی انقلابی رژیم دارد.   

با این همه، هم راه با جوانه های امید در دل، باید با مغزی پوینده و کنجکاو به واکاوی این جنبش پرداخت. نگرانی، اگر چه نه به اندازه امید، فراوان است. هر سوسیالیست انقلابی باید آن ها را دریابد و برای افزودن به امیدها و کاهش نگرانی ها با دلی گرم و سری سرد، هم راه خیزش گران به خیابان ها رود؛ آن ها را آموزش دهد، سازمان دهی و رهبری کند.

تردیدی نیست که هم اکنون سه نیروی بزرگ با هم درگیر هستند. از یک سوی جمهوری اسلامی و در سوی دیگر آن ”چپ” انقلابی و راست گرایان هواداران امپریالیسم. نیروهای کوچک تری نیز هم در پیرامون این جنبش هستند، مانند اصلاح خواهان و ”چپ” مخملی بین (”چپ” هایی که این انقلاب را مخملی می دانند). 

بگذارید در دنباله این نوشته سپهر کنونی این خیزش را روشن به سخن آوریم و برآیند آن را بررسی کنیم.

ویژگی های جنبش کنونی

یکی از ویژگی های این خیزش این بوده است که هر کسی در خانه چند زن دارد که این ستم را زیر پوست خود سال ها است که حس کرده اند. هیزم آتش این جنبش خشم انباشته شده چند نسل در چهل سال است، برای همین هم این آتش به این سادگی ها خاموش شدنی نیست. جوانان خردمند و فرهیخته دیگر نمی خواهند که شیخی یا پاسداری برای پوشش و تن پوش به آن ها رهنمود بدهد و یا بسیجی کم دانی برای گفت و گوی دختر و پسر به آن ها خشم بورزد. دختران دبیرستانی به راستی مرگ را به تر از روسری می دانند. به راستی که “آن سبو بشکست و آن پیمان ریخت”.

دانش آموزان خود آموخته کمیته های مخفی برای سازمان دهی می سازند؛ این چنین هسته هایی را آموزگاران، دانش جویان و کارگران نیز پایه گزاری کرده اند که توان بیش تری به کنش گران و شورشیان برای چالاکی و گریز از ضربه خوردن می دهد. شوری در این خیزش است که اخگر کنونی را هم چون آتشی درخشان ماه ها فروزان نگه خواهد داد.

این جوانان از فرزندان نسل به زندان رفته و شکنجه شده و یا خوار شده و گرسنه مانده هستند که درد این حس ها را در چشمان پدر و مادرانشان دیده اند و جوانی خود را هم اکنون بدون هیچ امیدی در زندان واپس گرایی می گذرانند.

رفتار زنان نشان گر روانی استوار است که به خوبی به خطرهای این نبرد آگاهی دارد، ولی دیگر نمی تواند ستم را بپذیرد. این روان جنگ جو و پرتوان که برای آزادی مرگ را با فریاد “یا مرگ یا آزادی” می پذیرد، به دیگر لایه های اجتماعی نیز تراوش کرده است. توده ها پس از سال ها خودکامگی، تنگ دستی، بی کاری و نومیدی دیگر نمی خواهند که مانند گذشته زندگی کنند. دیگر با هیچ زوری، با هیچ شکنجه ای، با هیچ کشتاری نمی توان این نیروی آزاده شده را رام کرد. شعارهای به تندی از خواست های آزادی خواهی گذشت و به سرنگونی رسید، فریاد “مرگ بر خامنه ای”، “مرگ بر دیکتاتور”، “جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم”، بی گمان به گوش همه ی سردمداران رژیم رسیده است.      

این جنبش آمیزه ای از یک جنبش آزادی خواهی برای حقوق های دموکراتیک و جنبش برابری خواهی برای کم کردن شکاف طبقاتی است. یعنی هم روبنای رژیم و هم زیربنای آن را نشانه گرفته است؛ خواست های اقتصادی دارد؛ خواست های سیاسی و انقلابی دارد. پیوند جنبش آزادی خواهی و جنبش کارگری پدیده نوید بخش تازه ای است که در  خیزش های گذشته نبود و مایه شکست آن ها هم شد.

 ولی افسوس که هنوز چشم اسفندیاری هم این جنبش دارد. این جنبش نیازمند آغاز یک اعتصاب های سراسری است که ستون مهره آن طبقه کارگر باشد. این کار هم سنگی نیروها را به زیان رژیم و به زیان نیروهای هوادار امپریالیسم و به سود ”چپ” انقلابی برهم خواهد زد. ولی این کار پیوند دیالکتیکی دارد با فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به رهبری یک ”چپ” انقلابی یک پارچه. 

چرا پذیرش خواست زنان برای رژیم شدنی نبود و نیست

شالوده جمهوری اسلامی به گونه ای است که توان پس نشینی را از او می گیرد و برای همین او را در برابر شورشیان شکننده می کند. هر رژیمی هم راه با زور به گفته گرامشی باید “مشروعیتی” هم برای خود در میان مردم بسازد. تاکنون پایه های این کار به روی ستون های واپس گرایی سوار بوده است. واپس گرایانی که به راستی باور به روسری و چادر سر کردن دارند و این گونه پوشش را به همه ی زنان هم روادار (تجویز) می کنند حتا به زور. بگذارید برای ساده نگه داشتن سخن این ستون را لومپن پرولتاریا بخوانیم. بسیجی ها و سپاهی ها از فرزندان بورژوازی انگلی نیستند، از فرزندان لایه های پایینی هستند که برای منافع خود ناف خود را به ناف بورژوازی انگلی پیوند زده اند (اگر چه نباید فراموش کرد که پس از انقلاب آرام آرام بخشی از این لایه لومپن پرولتاریا توانست که به طبقه بورژوازی انگلی فرارویی کند). اگر رژیم پس نشینی کند، این “پای گاه مردمی” را از دست خواهد داد و همه ی آن چه را که در چهل سال گذشته رشته است پنبه خواهد کرد. رژیم می داند که اگر این کار را انجام دهد، توان و زمان ساختن “مشروعیت” نوینی میان لایه های دیگر را ندارد و فرمان روایی با زور و کشتار هم اندازه ای دارد.        

جمهوری اسلامی با زیرکی دهه ها است که به سوی یک پارچگی و یک دست سازی رفته است. در آن جا که فشار توده ها را نمی توانست با زبان آتش و آهن پاسخ دهد، اصلاح خواهان را به پیش کشاند و به آن ها بازار جلوه گری داد. یکی از برتری های جنبش کنونی همین دست رو شدن اصلاح خواهان و بریدن توده ها از آن ها برای همیشه است.

اصلاح خواهان پندگوی رژیم ولایت فقیه

برخی ها هنوز در فرمان روایی یک دست کنونی جمهوری اسلامی، به دنبال یافتن اصلاح خواهان هستند، تا شاید دمی بر این مُرده وار بدمد و لختی دیگر نیز او را زنده نگه دارد. نمی توان دیگر این رزم جانانه و خونین کنونی را به اصلاح خواهانی پیوند داد که چون موش به دنبال سوراخی برای پنهان شدن می گردند. پیکار کنونی یک نبرد پایانی و سرنوشت ساز است که برای کنار زدن رژیم به دنیا آمده است. مردم با شکیبایی بارها به دنبال سازش و پیدا کردن روزنی از این تنگنای مرگ بار با شرکت گسترده و یا کم در انتخابات تلاش فراوان کردند تا کار به این جا نرسد، ولی همیشه  به بن بست خوردند. و گذر از رژیم کنونی برایند سرخوردگی های چهل ساله آن ها از به بودی آرام آرام است.

نیروهایی اصلاح خواه مانند آقای نبوی رک و راست می گویند که با مردم کوچه و خیابان هم راه نیستند، ولی بدشان نمی آید که از این خیزش برای خودشیرینی و خودفروشی خود نزد رهبر سود جویند.  اصلاح خواهان می خواهند با دست کش های سپید مخملی برای مردم آزادی و کار فراهم کنند. هنگامی که دریافتند که این جنبش شکست ناپذیر و سرکوب ناپذیر است، به دنبال راهی برای سوار شدن بر خیزاب آن هستند. ولی چاکری آن ها در برابر ولایت فقیه و شریک بودن در گناه های پر شمار جمهوری اسلامی، آن ها را به چالش انداخته است. آتش این جنبش سرنگونی می تواند خانه های آن ها را هم خاکستر کند.

یکی از نام دار ترین اصلاح خواه آقای بهزاد نبوی سپهر سیاسی جنبش را این گونه می بیند:

راه نخست: “انقلاب کاری غلط و به زیان کشور و ملت است و به‌ همین دلیل امروز تقریبا هیچ‌کس در دنیا به دنبال انقلاب نیست، مگر گروه‌هایی مانند داعش و القاعده!” ؛ راه دوم:”منتظر حل مشکل توسط خارجی‌ها باشیم که آن هم تجربه شده است و افغانستان و عراق دو طرف ما هستند و وضعیت‌شان مشخص است. “؛ راه سوم” تداوم حرکت اصلاحی است. به‌نظر من به‌رغم شرایط نامساعد برای ادامه فعالیت سیاسی، کماکان باید حرکت اصلاحی را ادامه دهیم. “

شگفت انگیز است که ایشان چه گونه با این همه بی پروایی انقلاب را کار واپس گرایانی چون داعش و القاعده می داند. دشنامی از این بدتر نمی توان به توده های مردمی که در خیابان ها جان خود را برای آزادی و برابری می دهند فرستاد. ایشان فراموش می کنند که فرمان روایان خودکامه و زورگو با بستن همه ی درهای آزادی، مردم را به ناچار به راه انقلاب می کشانند.

برای همین او می گوید که “«نمی‌توانیم با معترضان کف خیابان که شعار‌های براندازانه می‌دهند، همسو شویم، […]، ما شعار‌های آنان را قبول نداریم.” او چیزی از این حقیقت آشکار نمی گوید که منافع او و دوستانش با منافع ولایت فقیه و بورژوازی انگلی گره خورده است و نه با منافع مردم.

به دید آقای نبوی از آن جایی که برای میهن دوستان هم راهی با نیروهای آمریکایی شایسته نیست، پس تنها یک راه می ماند و آن هم اصلاح از درون نظام. او به این بررسی هم نمی پردازد که آیا افغانستان و عراق کردن میهن ما برای امپریالیسم شدنی است. ایشان هیچ ارزیابی از این سیاست ورشکست شده که در بیش از سه دهه خستگی ناپذیر از سوی اصلاح خواهان پیاده شده است به پیش ما نمی گذارد.  

کار بزرگ “اصلاحی” که اصلاح خواهان به رهبری نبوی در این ماه و اندی که رژیم در تلاش است که خیزش را با خون ریزی سرکوب کند این بوده است: “شاید حوادث بعد از فوت مهسا امینی، سبب شود، […] احساس نیاز جهت تغییر بعضی از سیاست‌ها، پس از فروکش کردن بحران در حاکمیت به‌وجود آید. […]. آرزوی ما همین «احساس نیاز» است.” امید به “احساس نیاز” ولایت فقیه و دیگر واپس گرایان به “لطف به اصلاح خواهان”، بزرگ ترین آرزو و برنامه ی این دسته، در این زمان سرنوشت ساز که مردم در خیابان ها کُشته می شوند، شده است. ولی خودش حتا به این “بزرگ واری آقا” امیدی ندارد و می گوید:”بعید می‌دانم لطف به اصلاح‌طلبان شکل گیرد و اوضاع اگر بدتر نشود بهتر نمی‌شود.”

در گفتگو با روزنامه ی «هم میهن» نبوی به روشنی نشان می دهد که از این “امام زاده” “معجزه” ای بر نخواهد آمد. آن ها با هزاران رشته و زنجیر در پیوند با ولایت فقیه هستند و همان گونه که او رک و راست می گوید، این دسته خواهان “دینامیت گذاری” نیستند، آن ها می خواهند خانه را بازسازی کنند، اگر چه خانه از پای بست ویران است.

هواداران امپریالیسم  

نیروهای راست و واپس گرا مانند شاه خواهان با  کمک رسانه های امپریالیستی می خواهند که روی دادها را در راستای گفتمان خود و برای فراهم کردن سرکردگی خود در جنبش بکشانند. خوش بختانه، در هفته گذشته شعارهای مردم، نه تنها در پذیرش دیدگاه های آن ها نبود، بلکه مردم با فریاد “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر” و ” نان، کار، آزادی” – درست در سوی دیگری گام گذاشته اند. گفت و گوی رسانه ای آقای رضا پهلوی، پیرامون روی دادهای هفته های گذشته سیاسی ایران، ریشه از ترس امپریالیست از ازدست دادن فرماندهی خیزش ها دارد. رضا پهلوی از یک سویی می گوید که “ما تنها از شما (نیروهای امپریالیستی) پشتیبانی می خواهیم” و از سوی دیگر می گوید “«از ونزوئلا بگیرید و یا نه چندان دور از ما اوکراین، همه چیز یک جورهایی مربوط می‌شود به عملکرد جمهوری اسلامی»؛ و «در اصل از بین رفتن این نظام مشکل خیلی‌ها را از خیلی لحاظ حل خواهد کرد.»” یعنی زیرکانه منافع امریکا را با منافع توده های ما یک سان می داند و به دنبال این هم سویی می رود. همه ی  رسانه های غربی  گسترده به پخش  دیدگاه رضا پهلوی می پردازند. آن ها با بازتاب دروغین شعارها این  گونه وانمود می کنند که مردم دل تنگ “رضا شاه” هستند و به او درود می فرستند. ولی خواست هایی که مردم در خیابان ها، کارخانه ها و دانش گاه ها و دبیرستان ها به زبان می آورند نه تنها پیوندی با “دل تنگی برای رضا شاه” ندارد، بلکه درست بر ضد برنامه های بورژوازی کراوات زن هوادار اقتصاد نئولیبرلیستی است؛ و نگرانی این دسته نیز برای همین است.    

هم راه با برداشتن روسری، مردم سخن از زندگی شایسته انسانی، آموزش و بهداشت رایگان، “کار، نان، آزادی”، کار و نه بیگاری، برداشتن ستم ملی بر خلق های میهن، سندیکاهای آزاد می کنند. همه ی این خواست ها ضد برنامه های بیش از سه دهه نئولیبرالیستی است و مردم به این دلیل هیچ گاه نئولیبرالیست های کراوات دار را جانشین نئولیبرالیست های ریش و عمامه در نمی کنند.

هم اکنون برای نخستین بار می توان امید داشت که انقلاب پرشکوه مردم، فرمان روایی اوباشان را به گورستان بفرستد و نهادهای  مردمی را جای گزین آن کند. این کار البته کابوسی است برای امپریالیست ها و کام واپس گرایان دوروبر خلیج فارس را هم تلخ می کند.

رضا پهلوی به رسانه ها می گوید که “مداخله” نمی خواهد، ولی با زیرکی بی آن که آن را به روشنی به زبان بیاورد، خواهان کمک جنگ افزاری غرب به جوانانی “که با دست خالی صبح تا شب” جان می دهند هست. ولی شرکت کنندگان این جنبش هشیار هستند و کم تر کسی به دنبال باز کردن دروازه های کشور به روی نیروهای امپریالیستی است. خلق خودش می تواند جنگ افزارهای خود را تهیه کند.  

اگر چه برای توده های خشمگین، آن چه را که می خواهند هنوز به خوبی روشن نیست، ولی آن ها آن چه را که نمی خواهند را بسیار خوب می دانند. آن ها خواهان گام گذاشتن نیروهای امپریالیستی در میهن نیستند و اگر هم کسی بخواهد جنبش را به این راه ببرد، بی گمان تنها می شود و بیزاری مردم را علیه خود برمی انگیزاند. این جوانان دریافتند که مشت های گره کرده آن ها، تا به چه اندازه نیرومند است.

”چپ” انقلابی و ”چپ” مخملی بین

برخی از ”چپ”، بدبختانه با هم گامی با کسانی مانند نبوی، هنوز دو راه چاره پیش روی ما می گذارند، یا دگرگونی از درون رژیم و یا دگرگونی از برون با یاری امپریالیسم.

آن ”چپ” هایی که ”چپ” انقلابی را از افغانستان، عراق و سوریه شدن ایران می ترسانند، شناخت روشنی از جامعه ما ندارند. جامعه ما یک انقلاب بزرگ را تجربه کرده است و از شکست هدف های آن بسیار آموخته است. جامعه ما در هم سنجی با این کشورها از گنجینه های شگفت آور سیاسی و مدنی برخوردار است. در همه ی این سال ها هرگز حتا یک بار آتش ایستادگی خاموش نشد. ما بسیاران هنرمندان داریم که به شیوه های گوناگون اگر فریاد نه، بلکه صدایی رسا علیه جورپیشگان داشته اند. ما در هم سنجی با این کشورها، ”چپ” بسیار نیرومندی داریم که با یک پارچگی و هم آهنگی می تواند از این هم نیرومندتر شود. مردم ما بسیار جمهوری خواه و سکولار هستند که هیچ گاه به دنبال مجاهدین و یا هواداران امپریالیسم نخواهند رفت. جامعه ما طبقه کارگری دارد که با همه ی فشارها دانش سازمان دهی و هنر اعتصاب را کم و بیش می شناسد.

آن هایی که این جنبش را مخملی می دانند و از شرکت در نشست ها و راهپیمایی ها علیه رژیم خودداری می کنند، به بی راهه رفته اند و می روند. اگر هم نیروهای امپریالیستی توانسته باشند که بیش از سد هزار ایرانی را در برلین به گردهم آورند، وظیفه ”چپ” انقلابی در خانه نشستن نیست، بلکه رفتن به این راهپیمایی ها با پرچم مستقل خود است. این تنها یک راهپیمایی نیست، این یک نبرد طبقاتی و هنگام  یارگیری نیز هست. زمانی که ”چپ” انقلابی به لایه های میانی نشان می دهد که هوادار خواست های آن ها نیز هست و تنها طبقه کارگر می تواند پرچم دار همه ی نیروهای آزادی جو و برابری خواه باشد، این نیروها را به سوی خود می کشاند. 

اگر کنش گرانی که با دادن جان، این جنبش را زنده نگه می دارند دریابند که برخی از ”چپ” ها این جنبش را مخملی می دانند و یا می خوانند، خشم  آن ها بر این ”چپ” نماها برافروخته خواهد شد و این سیاست اگر هم چنان دنبال شود بی تردید این گونه ”چپ” ها را به زیر دامن رژیم می راند. کسانی با پخش نگرانی درست در باره ی نقشه های امپریالیسم برای به کژراهه کشاندن جنبش می گویند که نیروهای میهن دوست و مردمی برای نبرد با این کار، باید برای دگرگون کردن ساختار و شیوه فرمان دهی جمهوری اسلامی به دنبال انتخابات آزاد باشند. این دسته پس از این همه سال با داشتن این همه داده های که نشان می دهد که در این چارچوب دگرگونی شدنی نیست، باز هم تخم های پوسیده بر زمین جنبش می کارند. اگر نگران سوریه شدن و نگرانی اوکراینی کردن میهن ما هستند، راه چاره نه خانه نشینی و نه باور به دگرگونی در چارچوب رژیم است. راه چاره شرکت با جان و دل در جنبش و آموزش کنش گران، سازماندهی آن ها و رهبری آن است. این کار تنها با فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب، یعنی رهبری ”چپ” انقلابی یک پارچه و هم گام در این جنبش شدنی است. 

سوریه کردن ایران، حتا اگر با پشتیبانی مجاهدین و شاه خواهان هم روبرو شود شدنی نیست و هزینه های بسیار برای امپریالیسم خواهد داشت. کشورهای عربی خلیج فارس بی تردید خواهان بر سر کار آمدن مجاهدین و شاه خواهان هستند تا انقلاب ایران به توده های آن ها انگیزه آزادی خواهی و استقلال ندهد. با این همه، کشورهای عربی همسایه ما به گنده گویی های جمهوری اسلامی خوی گرفته اند و با همه ی دشمنی خود با مردم میهن ما آماده نیستند که آن چنان آتشی در میهن ما افروخته شود که دود آن به چشم آن ها هم برود.

این سخن ها دلیل به نگران نبودن دزدیده شدن جنبش از سوی امپریالیست ها نیست؛ سخن بر این است که نبرد با آن نه خانه نشینی و نه اصلاح خواهی است؛ راه درست شرکت در خیزش توده ها و کشاندن آن به ”چپ”، با نشان دادن دلیری، روشن اندیشی، هم بستگی، توان سازمان دهی است.

خیزش گران افزون بر آزادی خواست ها و آرمان هایی سکولار بر پایۀ برابری اجتماعی، برابری ملی و برابری جنسی دارند. ”چپ” انقلابی در یک نبرد دو سویه، باید با جای گزینی سازی های رنگارنگ امپریالیستی نیز پیکار کند. برای همین شرکت ”چپ” انقلابی در جنبش و آموزش جوانان و نشان دادن راه های سازمان دهی به خیزش گران نه تنها برای پیروزی انقلاب، بلکه حتا برای سرکردگی طبقه کارگر در فردای پس از انقلاب نیز برجسته است. باید به یاد داشت که از هم اکنون تلاش برای سرکردگی طبقه کارگر کرد که فردا بسیار دیر است. در هر کجا که راه پیمایی علیه رژیم باشد ”چپ” انقلابی باید با استقلال طبقاتی و هماهنگی با شعارهای خود در این همایش ها شرکت کند. این کار هم ما را از زیر سایه ماندن دیگران می رهاند و هم زمینه را برای چرخش جنبش به ”چپ” فراهم می سازد.  

رهبری جنبش باید به دست ”چپ” های انقلابی خوش نام، با گذشته ای روشن در درون کشور، هم راه با یک گردان یگانه از ”چپ” انقلابی در برون باشد.

سازمان دهی و رهبری جنبش

چشم اسفندیار جنبش نا هم خوانی خواست ها با توان ها است. جنبش خواست سرنگونی دارد، ولی درخت جنبش هنوز تناور نشده است. هنوز اعتصاب های سراسری انجام نشده است؛ هنوز بخش کلیدی طبقه کارگر جدی پای به نبردگاه نگذاشته است.

افزون بر این، شرایط ذهنی انقلاب هنوز می لنگد. هر جنبش سرنگونی برای پیروزی به سازمان دهی و به رهبری انقلابی نیاز دارد؛ ولی جنبش کنونی هم اکنون از آن بی بهره است. این درست است که گل چینی رژیم میان شورشیان  و دست گیری سازمان دهندگان جنبش به اندازه گذشته پاسخ شایسته ای برای خاموش کردن آتش خشم توده ها نبوده است. سازمان دهندگان دیگری به تندی جای تهی دست گیر شدگان را پر کردند. ولی پدید آمدن رهبری سیاسی از میان کنش گران درون جنبش، یک روند درازی است که به درد هم اکنون جنبش نمی خورد و آن ها اگر هم پدید بیایند هیچ گاه نمی توانند جانشین حزب ها و سازمان های سیاسی با تاریخ پنجاه تا هشتاد ساله بشوند.

برخی ها با نام گزاری های گوناگون به روی این جنبش، آن را از ویژگی های “عام” جنبش جدا می سازند. آن هایی که از رهبر سازی در درون جنبش سخن می گویند، باوری چندانی به سازمان دهی و رهبری در یک جنبش ندارند که هیچ، حتا داشتن برنامه ای برای آینده را هم نیازمند نمی دانند. این که جنبش به یک رهبری برای رهبرد کلان نیازی ندارد، یاوه گویی است که با تاریخ جنبش ها هم خوانی ندارد. 

پایان سخن

همه ی روی دادهای کنونی نشان گر این هستند که ما از خیزش های پراکنده، به یک جنبشی سراسری رسیده ایم که به مانند خیزش های دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ نیست. خیزش های خیابانی زنان با ایستادگی دانشجویان، آموزگاران و دانش آموزان و آغاز اعتصاب های اقتصادی و سیاسی کارگران صنعتی هم راه شده است.

یک دست شدن و یک پارچه ماندن جمهوری اسلامی، هم اکنون راه هر گونه آزادی های حتا نیم بند را هم بسته است و بس دشوارتر کرده است. اگر این جنبش هم چنان پابرجا بماند، فشار و گستردگی آن به ناچار در گردان دشمن شکاف خواهد انداخت. همه ی آن هایی که در انقلاب بهمن بوده اند، هم اکنون سپهر پیکار را مانند انقلاب بهمن می دانند. به راستی کسی دیگر نمی خواهد که مانند گذشته زندگی کند. برای همین هم، دوران کارایی اصلاح خواهان و بهره گیری جمهوری اسلامی از آن ها نیز به سر آمده است. این جنبش به دنبال سرنگونی همه ی دسته های کوچک و بزرگ جمهوری اسلامی می رود؛ این جنبش، یک جنبش سرنگونی است.

ولی هیچ جنبشی نمی تواند بدون سازمان دهی، بدون رهبری، بدون داشتن برنامه یی مردم پسند در باره ی آینده نزدیک و دور به پیروزی درست برسد. می گوییم پیروزی درست، چرا که سرنگونی بی هدف شدنی است. ولی ما سرنگونی را می جوییم که به فاشیسم، نئولیبرالیسم کراواتی، پاره پارگی میهن و آشفتگی نینجامد.

ای آزادی!
از ره خون می‌آیی،
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟

ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟ . . . «یادگار خون سرو» ( سایه)

بگذارید این بار با هشیاری با هم یک پارچه و هم گام و هم پیمان شویم، تا نگذاریم تاریخ دوباره بازگشت کند و انقلاب را واپس گرایان بدزدند. بگذاریم این بار آزادی آن گونه که “سایه” گفته بود با زنجیر نیاید، بلکه انقلاب پرنده آزادی را در آسمان آبی میهن به پرواز در آورد.

یک بار دیگر حزب توده ی ایران در تازه ترین نوشته خود، نیروهای به نام ”چپ” و ملی را به هم کاری با هم فراخواند. به ویژه ”چپ” انقلابی اگر به راستی برای پیش آهنگی طبقه کارگر در این جنبش می رزمد، باید این دست دراز شده برای هم کاری را به گرمی بفشارد.

بفرما، این گرز و این میدان!




پیوستن طبقه کارگر به خیزش های کنونی نویدبخش آزادی است!

مقاله ۲۳/۱۴۰۱
۲۴ مهر ۱۴۰۱، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۲

مـی شنوی شـاعر!
بـرخیـز که الهـام بـر تـو فـرود مـی آیـد
بشنـو که این وحـی زمینـی اسـت
فریـاد گرسنگـی قلـب
بنـویـس!
اینـک شعـری گستـاخ
شعـری مهـاجـم
شعـری دگـرگـون کننـده
شعـری چـون رستـاخیـز. (سیاوش کسرایی شاعر توده ای توده ها؛ “شعـری” از دفتر “بـه سـرخـی آتـش، بـه طعم دود”)

پیش گفتار

شمار مردمی که زیر خط نداری زندگی می کنند، به گفته خود جمهوری اسلامی، دو برابر شده و به ۲۵ میلیون تن رسیده است. میانگین دست مزد کارمندان و کارگران، تنها می تواند یک پنجم هزینه های یک زندگی بخور و نمیر را فراهم کند. زنان، کودکان و حتی مردانی هستند که دست مزد کم‌تر از یک میلیون تومان دارند. زنان و مردان جوان از مردم آزاری گزمگان بی زارند و خلق های میهن از درد ستم ملی فریاد برمی کشند.

کوتاه سخن، کارد ستم جمهوری اسلامی سرمایه داری به استخوان توده ها رسیده است.   

کارگران، فرهنگیان، زنان و مردان جوان آزادی جو و خلق های زیر ستم کرد، آذری، بلوچ وعرب، ستون های بنیانی پیکار کنونی هستند. این جنبش همه گیر و سراسری توانست از سربرداری روسری زن، به نان تنگ دستان و نبرد علیه پیمان کاری کارگران و رزم علیه ستم ملی پل بزند و مانند سریشی این جنبش های تاکنون جداگانه را به هم بچسباند. این نیروها از لایه های زیر ستم های گوناگون هستند که دیگر نمی خواهند زیر سایه سنگین بهره کشی، فرورگرایی (تبعیض) و تاریک اندیشی زندگی کنند.

بگذارید در دنباله این نوشته برآیند پیوستن طبقه کارگر و همگانی شدن جنبش را ارزیابی کنیم و پس از آن به بررسی شکاف در گردان دشمن و نقش شرایط شایسته ذهنی بپردازیم و در پایان نگاهی به پوچ گرایی و رام شدن بخشی از ”چپ” داشته باشیم.  

گام گذاشتن طبقه کارگر به نبردگاه

پیش تر، یا جنبش طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی از هم راهی جنبش آزادی خواهی برخوردار نشده بود و یا جنبش آزادی خواهی از یاری جنبش برابری خواهی و ضدسرمایه داری بی بهره مانده بود. خوش بختانه، هم اکنون این دو جنبش، که دو روی یک سکه هستند و با هم پیوند دیالکتیکی دارند، دارند با هم درآمیخته می شوند. باید به گام گذاشتن طبقه کارگر در این نبرد سرنوشت ساز خوش آمد گفت، چرا که طبقه کارگر از برای ویژگی ضدنئولیبرالیستی خود یک طبقه ضدامپریالیستی نیز است و نیروهای هوادار امپریالیسم را در رهبری جنبش کم توان می کند.       

بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی اقتصاد نئولیبرالیستی را که بیش از همه به زیان کارگران بوده است پیاده کرده است. برایند این سیاست ویران گر اقتصادی دست مزد پرداخت نشده، پرداخت نکردن بیمه، بیرون کردن، پیمان های کوتاه‌ زمان، شرایط کاری توان فرسا برای طبقه کارگر بوده است. این طبقه یک بار دیگر گام به پهنه نبرد گذاشته است، ولی این بار نه تنها برای خواست های اقتصادی، بلکه برای پشتیبانی از جنبش آزادی خواهی زنان و مردان جوان هم. اعتصاب های کارگران پیمانی صنعت نفت برای نخستین بار از خواست های صنفی فراتر رفته است و سیاسی شده است.

از روز دوشنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۱ صدها نفر از کارگران پروژه‌ای در پتروشیمی‌ بوشهر، پتروپالایش کنگان و کارگران پارس جنوبی و پالایشگاه آبادان و چند جای دیگردر شهرهای بوشهر، عسلویه، بندر عباس و آبادان دست از کار کشیدند. تازه ترین گزارش ها نشان می دهد که جمهوری اسلامی صدها نیروی یگان ویژه را برای سرکوب کارگران راهی بوشهر کرده است. شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی می گوید که دست کم ۱۸ نفر از کارگران پروژه ای بازداشت شدند. این شورا در بیانیه ای می نویسد که «کارگران صنعت نفت ایران هم قدم و همراه با مردم سراسر کشور هر روز به اعتراضات خود ادامه می دهند.»

شورای اتحادیه کارگران آزاد ایران، در دو بیانیه با هشدار می نویسد که اگر نیروهای نظامی و امنیتی تفنگ شان را به زمین نگذارند، کارگران اعتصاب می کنند و همه ی ساخته های خود در ماه های گذشته را نیز ویران خواهند کرد. فراخوان های گوناگونی از سوی اتحادیه های کارگری هفت تپه و هپکو اراک در پشتیبانی از اعتصاب های کارگران صنعت نفت داده شده است.

هم اکنون ۳۴ هزار کارگر شرکت نفت کارگران پیمانی هستند. شوربختانه، تا کنون کارگران رسمی شرکت نفت ایران، به این اعتصاب نپیوسته اند.

با این همه، گام گذاشتن کارگران پروژه ای نفت در پشتیبانی از جنبش سراسری مردم ایران، هم سنگی نیروها را در جنبش به سود نیروهای “چپ”انقلابی بر هم می زند.

همگانی شدن جنبش

هم راه با کارگران پروژه ای نفت، رانندگان کامیون و کارگران فولاد کاوه نیز دست از کار کشیدند و به جنبش پیوسته اند. هفته پیش آموزگاران دلیر و آگاه دست از کار کشیدند و دانش آموزان پر شور سراسر کشور از رفتن به دبستان و دبیرستان خودداری کردند. رضا حاجی‌پور،‌ نماینده مجلس ایران، هم پنجشنبه گفت دانش‌آموزانی که بازداشت شدند «جزو افرادی محسوب می‌شوند که تحت تاثیر رسانه‌های خارجی بودند.» علی فدوی جانشین فرمانده سپاه پاسداران هفته پیش گفت که میانگین سنی بازداشت شدگان ۱۵ سال است. گزارش عفو بین‌الملل می گوید که ۲۳ کودک ۱۱ تا ۱۷ ساله کشته شده‌اند.

با این همه، یکی از بزرگ ترین دروغ گویان تاریخ، یوسف نوری، وزیر آموزش و پرورش نیز روز ۱۹ مهر گفت: «دانش آموزی در زندان نداریم […] دوستان کارشناس، کارشان را انجام می‌دهند تا بعد از اصلاح به محیط مدرسه برگردند.» کانون صنفی معلمان ایران: «. وزیر آموزش و پروش را “بی‌صلاحیت” دانسته». شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز در باره ی سخنان وزیر آموزش و پروش گفته است: «چنین وزیری با چنان میزان از بی‌مسئولیتی نسبت به جوانان حق‌خواه وطن نشان از عمق فاجعه مدیریتی در سرزمینی است که ناشایسته‌ترین و نالایق‌ترین افراد بر مناصب امور تکیه زده‌اند‌.» کانون صنفی معلمان ایران گفته است: «این گونه رفتارهای نابخردانه به پادگانی شدن فضاهای آموزشی و سلب ماهیت علمی و فرهنگی کلاس‌های درس منجر خواهد شد.»

در روزهای گذشته در ایلام، کرمانشاه، سنندج، دیواندره، سقز، مریوان، بانه، مهاباد، بوکان و ارومیه خیابان ها جولان گاه توده های خروشان بوده است. سازمان حقوق بشر گزارش داده است، دست‌کم  چهار نفر در شهرهای کردنشین کرمانشاه، سنندج و بوکان زخمی یا کشته شده اند. دانش جویان دانشگاه های کشور هم با ایستادگی خود رژیم را بیش از پیش زیر فشار گذاشته اند. دانش جویان در هفته‌های گذشته کانون خیزش برای آزادی و علیه روسری بودند. پرخاش گری ددمنشانه نیروهای امنیتی با دانش جویان در دانشگاه شریف رسانه‌ای شد.

اعتصاب های پر شکوه کارگری، پایداری درخشان مردم شهرهای سنندج، سقز و مریوان و فریاد روزانه پرشور دختران و پسران جوان در خیابان های شهرهای گوناگون کشور، باد تازه و گل بیزی بر جنبش نیرومند کنونی مردم ایران علیه ولایت فقیه و بورژوازی انگلی دمید.

سال‌هاست که شرایط زندگی فرودستان بدتر شده است. برای پایان دادن به این شرایط نابسامان، تنها رزم مشترک کارگران و رنج بران، فرودستان، آزادی خواهان و خلق های زیر ستم میهن می تواند چاره گشا باشد. این ها همه فَراسَنج هایی (پارامترهایی) هستند که با بزرگ تر شدن پهنا و ژرفای تن جنبش، سرکوب آن را برای رژیم سخت تر می کنند. این همان جنبش هم آهنگ آزادی خواهی و برابری خواهی است که ما سال ها است که چشم به راه آن بودیم.    

 جمهوری اسلامی که همه ی راه های چاره را بسته می بیند، با زبان آتش و آهن سخن می گوید. دست گیری های گسترده رهبران  کارگری در پالایشگاه های نفت و پتروشیمی انجام شد، پاسداران شب پرست به خانه های مردم در کردستان با توپخانه توپ پرتاب می کنند و مردم کوچه و بازار را به تیر می بندند. شرایط در بلوچستان مانند حکومت نظامی است و در آن جا هم به خیزش آرام مردم با توپ و تفنگ پاسخ داده می شود. این جنبش که هم اکنون همگانی شده است و همه ی پهنه های ستم رژیم را با تیر خود نشانه می گیرد، باید بتواند همه ی هواداران و خواهان آزادی مدنی، رهایی ملی و برابری اجتماعی را در خیابان ها نگه دارد. روشن است که در سپهر سیاسی کنونی، باید شعار “زن، آزادی، زندگی” را با شعارهای بسیار شایسته ی دیگر هم چون “نان، کار، آزادی “، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “مرگ بر دیکتاتور” ، “فارس، کرد، عرب، بلوچ، آذری در اتحاد ملی” و ” سندیکای کارگری سراسری” نیر پیوند داد.

سرکوب جنبش و شکاف در گردان دشمن

یکی از برجستگی های ویژه جنبش کنونی بریدن مردم از همه ی دسته های رژیم است. در خیزش های کنونی هیچ یک از دسته های جمهوری اسلامی، از اصلاح خواهان تا کارگزاران، نتوانستند سوار بر خیزاب جنبش شوند و آن را به شیوه های گوناگون به زیر عبای ولایت فقیه بکشانند. این نشان گر این است که کف گیر جابجایی نیروها در درون جمهوری اسلامی به ته دیگ خورده است و اصلاح‌ خواهان بی آب روتر از آن هستند که جمهوری اسلامی بتواند با فریب مردم آن ها را جانشین واپس گرایان کنونی کند.

کودکان، دختران، پسران، کارگران و خلق های ستم دیده با پیکار خود خشم مزدوران سرکوب گر را برآوردند. رژیم که اندوخته های فراوانی از سرکوب جنبش دارد، سران و رهبران جنبش را گُل چینی می کند و به زندان و شکنجه گاه می فرستد. نیروهای ضد شورش بسیج و آماده باش نیروهای سپاه و نیروهای امنیتی هر کدام با شیوه های گوناگون به شکار آزادی خواهان می پردازند.

هر خیزشی که بخواهد دستگاه فرماندهی بورژوازی انگلی را تکان بدهد، بی گمان باید بتواند در میان فرمان روایان در باره ی چگونگی برخورد با آن شکاف بیندازد.

ما هم اکنون چنین شکافی را- هر چند کوچک – در راه برد رژیم در برابر جنبش می بینیم. آقای خامنه ای پافشاری بر سرکوب دارد و جنبش را وابسته به نیروهای برون مرزی و امپریالیستی می داند. او حتا از گزمگان رژیم برای برخورد سنگ دلانه با شورشیان ستایش می کند. اژه ای آدم کُش به داورهای دادگاه انقلاب هشدار داد که هنگام داوری در باره ی شورشیان دل سوزی نکنند که ستم به نظام است.   

برخی ها سخن از سخت گیری بی خودی می رانند. آقای احمدی نژاد برخورد با “حجاب” را کژروی از هدف های انقلاب دانست. آقای علی لاریجانی، درگیری گزمگان با پوشش زنان را از دامنه کار پاسداران بیرون می داند و خواستار سخت گیری در این باره نیست.

برخی از نمایندگان مجلس از بستن شبکه های اجتماعی خرده گرفته اند و برخی دیگر از بررسی یک سویه صدا و سیما در این باره انتقاد کرده اند. برخی ها مانند سید محمد صدر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام می گویند که باید برخورد ره نمایانه کرد و نه با زور فرمان روایی راند. برخی ها خواهان اصلاح قانون “حجاب” هستند و برخی ها “گشت ارشاد” را سرزنش می کنند.  

فرمانده نیروی انتظامی از چهار تن از نمایندگان مجلس مسعود پزشکیان نماینده تبریز، جلیل رحیمی جهان‌آبادی نماینده تربت‌جام و تایباد، معین الدین سعیدی نماینده چابهار و مهدی فرشادان نماینده سنندج شکایت کرد. پزشکیان، در واکنش به مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشتگاه گفت: «دختر جوان همین‌جوری نمی‌افتد بمیرد؛ اگر ریگی به کفشتان نیست شفاف باشید». جلیل رحیمی جهان آبادی  نوشت: «موضوع مهسا امینی و حادثه رخ داده را باید مجلس به دقت مورد بررسی و هرگونه تخلف، قصور یا جنایت احتمالی را با قطعیت پیگیری نماید.» مهدی فرشادان گفت: «در مقابل مرگ مشکوک مهسا امینی و جریحه‌دار شدن احساسات مردم سکوت نخواهم کرد.» عین الدین سعیدی  گفت:«نیروی انتظامی، فارغ از اینکه برخورد فیزیکی با مهسا امینی صورت گرفته است یا نه، باید پاسخگو باشد».

سخنان این نمایندگان که از سرندهای چندگانه رژیم برای نامزد شدن گذشته اند و از عاشقان “ولی فقیه” و پشتیبانان “نظام” هستند، نشان گر فراگیرشدن ترس برخی ها از مهره های رژیم از پاسخ گویی آینده در برابر دادگاه خلق است و آن ها می خواهند که خود را بدین گونه از این گناهان پاک بنمایانند.   

هنگامی که بخشی از دستگاه فرمانروایی، راه چاره جویی کنونی را زیر پرسش می برد، این نشانه کاهش خودباوری رژیم به خود و شکاف در میان زراندوزان خودکامه است.

هر چند که همه ی این شکاف می تواند ساختگی هم باشد، به این معنا که خامنه ای و اژه ای وظیفه خشنود کردن واپس گرایان را در میان هواداران ولایت فقیه بر دوش گرفته اند و دیگران وظیفه خشنود کردن هواداران ملایم رژیم را. اگر حتا این گمان هم درست باشد، باز باید گفت که واقعیت زندگی و فشار توده ها و حتا هواداران خود رژیم، آن ها را وادار کرد که دست به این نمایش بزنند.

نقش شرایط شایسته ذهنی

”چپ” انقلابی هم واره باید در کنار توده های ستم دیده، بهره کشی شده در جنبش کنونی بایستد و برای سرکردگی انقلابی طبقه کارگر برزمد. حزب توده ی ایران بارها گفت است که رویای این که یک نیرویی به تنهایی بتواند پیروز شود پندارگونه است. آنی ترین و برجسته ترین وظیفه کنونی ”چپ” انقلابی هم گام شدن و یگانه شدن است، تا پیش آهنگان طبقه کارگر بتوانند هم صدا در جنبش شرکت کنند؛ صدایی که تندرش آرامش از چشمان ولایت خواهان و شاه خواهان برباید.

”چپ” انقلابی باید هم چنان به نقش پرخاش گر امپریالیسم در میهن ما که به دنبال چند پارگی هست آگاه باشد و رزم علیه جمهوری اسلامی سرمایه داری و نبرد علیه امپریالیسم که در پیوند با هم هستند را یک پیکار بداند.

باید به یاد داشت که سرشت انقلاب کنونی – انقلاب ملی- دموکراتیک – ویژگی های سه گانه ضد امپریالیستی، ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری دارد. این ویژگی های نه تنها خوش آیند دوستانی که به دنبال انقلاب سوسیالیستی هستند می باشد، بلکه حتا هدف های نزدیک انقلاب آینده – گذشته از نام آن- میان نیروهای ”چپ” انقلابی کمابیش همانند هم هستند.

شرایط شایسته انقلاب است . بیش تر مردم ما خواهان زندگی کردن مانند گذشته نیستند؛ بورژوازی انگلی و ولایت فقیه توانایی حل چالش های انباشته جامعه را ندارند؛ زنان و مردان جوان و کارگران از ناخشنودی گذشتند و جان بازانه برای دگرگونی نبرد می کنند. بی تردید طبقه کارگر در این روند انقلابی وظیفه انقلابی خود را برای رهبری بر دوش خواهد گرفت. طبقه کارگر تنها طبقه ای است که بازتاب دهنده منافع همه ی لایه های درگیر در جنبش است. بر ”چپ” انقلابی است که تا با هم اندیشی و هم گامی شرایط شایسته ذهنی انقلاب را فراهم آورد. این ”چپ” انقلابی با یگانگی می تواند نیروهای مردمی را از ایستادن زیر چتر بورژوایی انگلی و جهانی و خرده بورژوایی برهاند. شرکت ”چپ” انقلابی با صفی یگانه و هم گام در این خیزش ها، تنها راه شکست تلاش های رژیم برای سرکوب جنبش است.

”چپ” انقلابی باید تلاش کند که لایه های رنج بر را هم به خیابان ها بکشاند و هنوز هم گروه های کارگری بسیاری در تردید به پیوستن به جنبش هستند که نیروهای ”چپ” انقلابی باید آن ها را برای نیرومند کردن ایستادگی در برابر دستگاه سرکوب گر رژیم به جنبش پیوند دهند. هر چه شمار و کیفیت طبقه کارگر در جنبش سنگین تر شود، در دست گیری رهبری از سوی ”چپ” انقلابی آسان تر خواهد شد. باید به یاد داشت که ”چپ” انقلابی نه تک تک،  بل که هم صدا، هم گام با هم، باید گام به نبردگاه سرنوشت ساز کنونی بگذارد.

در این خیزش بزرگ مردمی، جای گاه سنگین طبقه ی کارگر جنبش را به ”چپ” می کشاند. در کارزار کنونی هیچ چیزی برجسته تر از فراهم آوردن شرایط ذهنی انقلاب نیست؛ و هیچ پیش شرطی هم برای آفرینش شرایط ذهنی، برجسته تر از رهبری ”چپ” انقلابی در جنبش نیست؛ و هیچ پیش شرطی برای رهبری ”چپ” انقلابی، برجسته تر از هم اندیشگی، هم آهنگی و هم گامی نیروهای ”چپ” انقلابی نیست. هیچ نهادی، هیچ دسته ای و یا هیچ گروهی نمی تواند در خیزش توده ای کنونی جای یک ”چپ” انقلابی هم پیمان و هم آهنگ را پُر کند.

کژاندیشی برخی “چپ”ها

کسانی زیر نام ”چپ” تخم ناامیدی و پوچ گرایی در زمین جنبش می کارند. کسانی در ”چپ” با یادآوری پس ماندگی اجتماعی – اقتصادی و رشد کم نیروهای تولیدی، فرادستی طبقه کارگر در جنبش را یک رویا می دانند که نیازی به آن نیست. آن ها به جای کار کردن میان کارگران، آن ها را برای نداشتن “درکی از نبرد طبقاتی” گناه کار می دانند. بدین گونه، آن ها به این دو دلیل دست روی دست هم گزاری و پوچ گرایی را میان “چپ”ها گسترش می دهند.   

بگذارید هر دو این دلیل را کمی بشکافیم.

یک- آیا به راستی برای انقلاب و رهبری طبقه کارگر باید چشم به راه نمو نیروهای تولیدی بود؟

ببینیم رفیق جان داده راه آزادی و برابری ما رفیق نیک آیین در این باره چه می گوید.” وقتی ما از شرایط عینی انقلاب صحبت می کنیم منظور آن نیست که نیروهای مولده به درجه معینی از رشد و بلوغ رسیده باشند و تضاد بین آنها و مناسبات تولیدی به اندازه معینی پخته شده باشد. اینها هم البته عوامل عینی هستند ولی در مقطع بحث ما رشد نیروهای مولده و تشدید تضاد اساسی، یک محمل عمومی است که مثلا هم اکنون در کشورهای سرمایه داری حاصل است ولی ضرور نکرده که به صرف وجود آن، انقلاب رخ دهد. اهمیت درک مقوله وضع انقلابی در اینجا است.” (ماتریالیسم تاریخی- درس ۷۷- شرایط عینی و ذهنی انقلاب- وضع انقلابی )

دوم- آیا به راستی باید کارگران را برای “درک نکردن نبرد طبقاتی” سرزنش کرد؟

مارکس سخن از “خودآگاهی خود انگیخته‌ی پرولتاریا” می کند که باید به “آگاهی طبقاتی” فرا روید. آگاهی طبقاتی یعنی آگاهی یک طبقه از جای گاه اقتصادی‌ و منافع خود در ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه ای که در آن زندگی می کند. ولی این گونه “چپ”ها به جای این که با پذیرفتن وظیفه برجسته خود، “خود آگاهی” کارگران را به “آگاهی طبقاتی” برسانند، هم دست با بورژوازی انگلی “آگاهی دروغین” میان طبقه کارگر می پراکانند و به آن ها می گویند که چاره دیگری فرای ایستادن کنار بورژوازی انگلی در برابر امپریالیسم ندارند.  

آگاهی دروغین که بورژوازی آن را میان کارگران پخش می کند، کارگر را از دیدن پیوند با طبقه خود که منافع طبقاتی ویژه و مشترک در نظم اقتصادی- اجتماعی دارد، ناکام می سازد. کارگران از آگاهی دروغین رنج می‌برند، زیرا با گم راهی رسانه های دروغین بورژوازی، روابط اجتماعی، (مانند فرمان روایی طبقاتی بورژوازی) در ذهن آن ها بازتاب گنگی می یابد و درک آن را برای کارگران دشوار می سازد. مارکس بی آنکه نام آن را ” آگاهی دروغین” بگذارد روشن می سازد که چگونه طبقه های پایینی با فریب سامان مند (سیستماتیک) بورژوازی، روابط اجتماعی فرمان روا را  نادرست درک می کنند.   

بدین گونه، نقش پیش آهنگ، نه سرزنش طبقه کارگر برای فرانرفتن از “خود آگاهی” به “آگاهی طبقاتی” ، و نه پراکندن “آگاهی دروغین” هم گام با بورژوازی است. پیش آهنگ باید با کار پیوسته و شکیبا، “خود آگاهی” طبقه کارگر را به “آگاهی طبقاتی”  فرا رویاند.

اندیش مند بزرگ ما، رفیق طبری می گوید که “پرولتاریا بسیار زود ایدولوژی انقلابی خود را به دست روشن فکران انقلابی ایجاد کرد، چون خود او قادر نیست از حد خودآگاهی صنفی و سندیکایی – به علت محدویت های خود- بالاتر رود و لذا این وظیفه به گردن گروهی از دانشمندان خرده بورژوازی انسان دوست و صدیق در علم افتاده است.”

برای همین، نقش پیش آهنگ رزمنده در جنبش های اجتماعی پُررنگ می شود. آن ها هستند که باید طبقه کارگر را از تپه خودآگاهی به بلندای کوه آگاهی طبقاتی برسانند.    

پایان سخن

شاخه های جنبش گسترش می یابند و پُر برگ می شوند و درخت جنبش را تنومند تر می کنند. هم اکنون لایه های گوناگون اجتماعی، مانند دانش آموزان، دانش جویان، فرهنگیان، زنان و کارگران در این جنبش شرکت دارند که نوید بخش ترین آن شرکت طبقه کارگر است. خلق های ایران از خاکستر سوگ برخاستند و هم اکنون آتش خشم خود را به سوی خانه ستم روان می کنند.

با این همه، جنبش هنوز نیاز به شرکت برخی از بخش های سنگین کارگری دارد که هنوز به جنبش سراسری نپیوسته اند. افزون بر این، لایه های تنگ دست و تهی دست را باید به پهنه نبرد کشاند. کار سازمان دهی این لایه های بر پایه ویژگی اجتماعی که دارند آسان نیست، ولی پیوستن آن ها به جنبش سراسری که در پیرامون همه ی شهرهای بزرگ در خانه های فرسوده و یا حلبی و لاستیکی زندگی می کنند، می تواند پایه های رژیم را سست کند. 

آمدن بخشی از طبقه کارگر و شرکت آشکار هواداران ”چپ” انقلابی در جنبش، وظیفه هم گرایی ”چپ” انقلابی را بیش از پیش برجسته کرده است. ”چپ” انقلابی یگانه باید با یک صدا به هواداران بگوید که چه کنند، چه شعارهایی بدهند و چگونه سازمان دهی کنند.

”چپ” انقلابی باید به آزادی خواهان بگوید که امپریالیسم و واپس گرایان، اگرچه که با هم درگیرند، ولی برای دزدیدن سرمایه ملی، دریدن و نابودی کارگران و فرودستان بی‌شرمانه با هم هم گامند. ”چپ” انقلابی باید به دلاوران جنبش بگوید که امپریالیست‌ها و هوادارانش همان هایی هستند که هوادار تحریم اقتصادی میهن هستند، همان هایی هستند که به امپریالیسم انگیزه می دهند و از او خواهش می کنند که به میهن ما یورش برد، نباید فریب و نیرنگ و شعار آزادی خواهی آن ها را خورد.

کوتاه سخن، یک ”چپ” انقلابی هم بسته و یکپارچه، باید کشتی جنبش را در دریای خروشان روی دادهای کنونی به سوی کرانه های آزادی و برابری رهبری کند.

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود
دست شکسته بار دگر پتک زن شود.
(سیاوش کسرایی؛ “بـه سـرخـی آتـش، بـه طعم دود”)




در سال گرد درگذشت سیاوش شجریان خواننده مردمی میهن ما!
وظیفه هنر و هنرمند!

بازپخش

سخن روز شماره ۳۵
۲۱ مهر ۱۳۹۹، ۱۲ اکتبر ۲۰۲۰

پیش گفتار

اگر شاخه های ریز و نازک چگونگی برخورد با جامعه را برچینیم در می یابیم که دو شیوه برخورد برجسته تر از دیگر شیوه ها می شوند: یا همه چیز را آن گونه که هست می پذیریم، یا برای دگرگونی آن و پایه ریزی جهانی نو گام به نبردگاه می گزاریم!  

روشن است که اگر دست رسی ما به فراورده های جهان هر چه بیش تر باشد، خواست ما برای دگرگونی آن کم تر است. هنرمند هم چون که انسان است، در برابر این گزینه ها نمی تواند چشم ببندد و به ناگزیر یکی از این شیوه ها را باید برگزیند.

در برابر پرسش چگونه زیستن ما با پنج گونه هنرمند برخورد می کنیم.

یک- هنرمندی که برای بورژوازی هنر می آفریند. هنرمندی که از گروه نخست است، کسی هست که بر شانه های دزدی که در حال تهی کردن جیب رنجبران است، سوار است. او به بورژوازی کمک می کند تا برتری فرهنگی خود را نگه دارد و پاسبانی کند و در برابر این هم کاری و هم یاری، بورژوازی بخشی از سرمایه ی ربوده شده را به او می سپارد.  

دو- هنرمندی که برای پول هنر می سازد. هنرمندی که از گروه دوم است، کسی است که نان به نرخ روز می خورد. او برای پول هنر می آفریند و سبکی را دوست دارد که پول ساز باشد و برای کسی هنر می آفریند که پول بپردازد.

سه- هنرمندی که برای دل خودش هنر می سازد. هنرمندی که از گروه سوم است، کسی است که  نه می خواهد که سر پیاز و یا ته پیاز باشد. چنین هنرمندی مردم را ناچیزتر از آن می داند که برای رنج آنان آه و ناله کند. چنین هنرمندی به آن اندازه در چنبره ی تنهایی خود گرفتار است که اگر دنیا را آب ببرد او را خواب می برد. چنین هنرمندی می بیند که بهره کشان خون رنج بران را توی شیشه می کنند، ولی او خود را به کوچه ی علی چپ می زند و آن ها را نادیده می گیرد.    

چهار – هنرمندی مردمی که رنج مردم را در هنر خود بازتاب می دهد. هنرمند مردمی نارسایی و ناکارایی جامعه کنونی را در می یابد و با نادرستی های آن نبرد می کند، بی آن که چشم انداز جامعه آزاد و برابر آینده برایش روشن باشد.

پنج- هنرمند انقلابی در اندیشه کسانی هست که حتا یک ستاره توی آسمان ندارند. هنرمند انقلابی دارای بینشی است که او را از میان هم گنانش جدا می سازد. او در راستای به بودی زندگی مردم و مردم‌سالاری کار می‌کنند و هنر می آفریند. او نه تنها پرده زشت رویدادهای امروز را پاره می کند، بلکه سیمای روشنی از دنیای فردا را برای توده ها نمایان می کند. او راه آینده و چگونگی دگرگونی جهان را در هنر خود نشان می دهد. 

هنرمندان دسته چهارم و پنجم هنرمندانی هستند که همیشه پای خود را از گلیمی که ستم گران پهن کرده اند بیرون می برند و مرزها را می شکنند؛ سنت ها را می شکنند.   

بگذارید پیش از آن که به بررسی جای گاه شجریان در این میان بپردازیم، نگاهی کوتاه داشته باشیم به این که هنر از دیدگاه مارکسیستی چیست و وظیفه هنرمند چیست؟

وظیفه هنر!

نمی توان پویش های هنری را سوا و جدا از دیگر جلوه های زندگی بررسی کرد. انسان در یک جامعه طبقاتی آزاد به دنیا نمی آید، چرا که پیش از زاییده شدن، جای او در هرم طبقاتی نهادینه شده است. انسانی که در پایین این هرم زاده شده است، اگر هم بتواند زنجیر به ارث رسیده از پدرانش را از پای بگشاید، به دست هایش دست بند می زنند.  

یک هنرمند انقلابی در همین دنیا و در برخورد با همین “نظام هرمی” هنر می آفریند. او می داند که سرچشمه آفرینش های مادی یا معنوی کار ھدفمند است و نه کار دلبخواه و بی ھدف کسی که دارای ضرورت اجتماعی نیست. هنر انقلابی آرمانی است طبقاتی که نیازهای واقعی تکامل اجتماعی را در خود بازتاب می دهد. هنر انقلابی نه تنها هنری است که به بازتاب شرایط روز می پردازد، بلکه آن هنری است که با دیدگانی نوجو، دورنمای جامعه آزاد از بهره کشی فردا را نیز به پیش روی می گذارد. از آنجایی که هنر همیشه با رشد جامعه به ویژه با رشد اقتصاد جامعه هم خوانی همه سویه ای ندارد، هنر راه هم واری را نمی پیماید.هنر انقلابی جهان مادی کهن را نابود نمی کند، ولی با دگرگون کردن اندیشه انسان ها، ابزار دگرگونی آن را به دست انسان ها می دهد. هنر رزمی به انسان می آموزد که سرسپردگی را نپذیرد، بلکه شکیبانه و دلاورانه در برابر ناگوارایی ها بایستد. هنر رزمی خوشه های خشم توده ها را هر روز رسیده تر می کند.   

هنر پدیده ای است که مانند همه ی پدیده ها یک درونه (محتوا) و یک نمود (شکل) دارد. هنر انقلابی آن آفرینش است که این درونه را با پوسته ای زیبا می پوشاند و هم زمان پوسته را به آن اندازه زیبا نمی کند که درونه و پیام رزمی هنر در آن گم شود. درونه ویژگی های کم و بیش پویا و ناآشکار یک نمود است. نمود به آسانی دیده می شود، ولی درونه به گردویی می ماند که تنها پس از برداشتن پوست و شکستن پوسته آن می توان به هسته نهفته در درون دست یافت.

با این همه، هر پرده دری و آینده نگری را نمی توان هنر دانست. هنر همانند شعار نیست. هنر رونوشت رنگ پریده و خشک از زندگی نیست. طبری به هنرمندانی که به خشکی سرشت و درون مایه یک پدیده هنری را برجسته تر از نمود و ریخت آن می دانند سرزنش می کند و خواستار روشی زنده و بالنده برای آفرینش است که در آن سرشت پر معنا و نمود زیبا با هم گونی با هم درآمیخته می شود. 

ولی زیبایی چیست و ریشه آن را در کجا می توان یافت؟  

آن چنان که چرنیشوسکی می گوید، زیبایی در هم اهنگی و هم نوایی خود زندگی تبلور می یابد و زیبایی همان زندگی است، اما همه ی زندگی زیبا نیست. آن زندگی که ما خواهان آن هستیم، زیباست. در این سخن ما پیوند دیالکتیکی میان زیبایی عینی و زیبایی ذهنی را می بینیم. زیبایی با اینکه که مستقل از شعور ماست، ولی دارای ویژگی اجتماعی- تاریخی نیز است. ویژگی عینی زیبایی، فرا و سوای اندوخته های اجتماعی و تاریخی و شرایط محیطی طبیعی و  جغرافیایی انسان نیست. در دامنه اجتماعی پدیده هایی زیبا هستند که در آن ما آرمان و آرزوهای آینده خود را برای جهانی برتر بیابیم. هنرمند چیره دست انقلابی آن چنان زیبا، زشتی روزگار را بازتاب می دهد که همراه تلخی مزه امروز، شیرینی پیروزی نبرد فردا دهان را پر می کند.    

هنرمند انقلابی اندیشه ای پویا و همگام تاریخ در سر و شوری آتشین در دل دارد و آن چنان هنری می آفریند که می تواند دگرگونی بزرگی در زندگی انسان به بار آورد. به گفته شلی آتش “آرزوی شورانگیز دگرگون کردن جهان” در هنرمند باید زبانه کشد و شراره آفریند تا جان های مرده، دل های یخ زده و گل های پژمرده از پرتو زندگی آفرین او دوباره جان گیرند.

برای همین هنرمند برای آفریدن هنری جاودان، نه تنها به اندیشیدن بلکه به شور نیز نیاز دارد.  لنین می گوید که جستجوی حقیقت هرگز تهی از عواطف انسانی نبوده است و نمی تواند باشد. و همان گونه که برشت می گوید پیوند دیالکتیکی میان خرد و عواطف بدان گونه است که عواطف ما به تلاش پیگیر خرد ما نیازمندند. کسی که نمی اندیشد، نمی تواند به عواطف والایی دست یابد که از آن برای آفرینش در هنر سود جوید. اندیشیدن برای شناخت از جهان پیرامون خود و دانستن آرزوهای انسانی انسان است.

هنرمند بی آن که درس اخلاق بدهد، یک آموزگار اجتماعی است که برخی از پدیده ها و رویدادها را زیر ذره بین خود آن چنان بزرگ می کند که دیدنش آسان باشد. هنرمند بازتابی بی آلایش و مستقل از نقش خود را از روند زندگی نمی دهد، بلکه با دید هنری و ایدیولوژیک خود، گزینشی هنری و برگزیده از آن چه که در پیرامون او می گذرد، می دهد. برخی رویدادها و پدیده ها را که بر جسته می داند، بزرگ می کند و برخی را که همچون کف در آب شناور است به کناری می زند. هنرمند انقلابی در راه جستجوی خود راه چاره های بسیاری می یابد، ولی باید آرمان های درستی را از پیرامون خود خوشه چینی کند که پویا باشند و در راه پیش رفت به سوی آینده.  هنرمند انقلابی تنها به آرامش و دلجویی رنج رنجبران بسنده نمی کند، بلکه از پس پرده زندگی اندوهگین امروز روزنه ای روشن به جهان رنگارنگ و برابر فردا می گشاید.

همان گونه که گورگی می گوید مفهوم واقعی زندگی در زیبایی نیروی تلاش به سوی هدف است و هستی در هر لحظه باید هدفی بس عالی داشته باشد. هنرمند انقلابی هدفمند زندگی می کند و نه تنها زندگی خود را به سوی آراستگی، دانایی و خردمندی و حتا زندگی دیگران را هم به سوی انسانی می کشاند؛ سویی که در راه تکاملی انسان و برای انسان تر شدن او است. او خوشبختی خود را در به روزی دیگران می بیند.

هنرمند انقلابی نیشتر جستجوگر و شکافنده خود را در ژرفای رویدادها و پدیده ها فرو می برد. چشم هنرمند انقلابی تیزبین و کاوشگر است و یک بعدی نیست، بلکه مانند چشم زنبور منشورگونه است. چنین هنرمندی در سرشت درونی هستی و پدیده ها کندوکاو می کنند تا راهی بیابد برای نشان دادن زندگی، آن گونه که می بایست و می تواند باشد. او اندوخته های روند پرشتاب زندگی را در هنر خود بازتاب می دهد و  در چشم رس انسان های دیگر می  گذارد.

هنرمند آن چنان به دگرگونی های حتا کوچک حساس است که با میکروسکوپ کوچک ها را بزرگ و با تلسکوپ دورها را نزدیک می کند و  از ورای زندگی  می تواند آینده را گمان زند. هنرمند انقلابی پوست کلفت و تاریک شب را با هنرش برش می دهد تا مردم ستارگان درخشان را در پشت آن ببیند. هنرمند همراه با باریک بینی و تیزهوشی و دل نازک خود به یک اندیشه خارایی نیاز دارد تا روان او را آن چنان آبدیده کند تا او را از ناکامی ها به نومیدی نکشاند. بنابراین هنرمند انقلابی دارای بینشی امیدوارانه و پیشرویی هست تا به او آن چنان توانایی واکاوی رویدادها و شرایط زندگی هم اکنون مردم خود را بدهد، تا او بتواند بر پایه این شناخت آینده روشنی را پیش بینی و در هنر خود بازتاب دهد.

ستم گران امیدهای پرشور مردم را یکی یکی سر می برند، تا دل سردی فرمانروا شود و هنرمند انقلابی با هنر خود آتشی زنده و جاوید در سینه های می دمد که هرگز خاموش نمی شود و امیدهای پژمرده شده را دوباره زنده می کند. بورژوازی می خواهد به انسان بیاموزد که او در برابر جهانی ستم گر به تنهایی رها شده است و دیگر انسان های دور و بر او گویا آماجی فرای خرد کردن او ندارند. هنرمند انقلابی باید بر ویرانه های امیدها و رویاهای لرزان، پایه های آرزوهای یک جامعه ای انسانی آینده را پی ریزی کند. هنرمند انقلابی در روزگار نومیدی و فصل خزان مانند برگی زرد از درخت جدا نمی شود و سر به زمین فرود نمی آورد و روان سرکش او را نمی توان به خشکی کشاند و آرمان هایش را نمی توان خوار و رام کرد. هنرمند انقلابی مانند زنبوری است که نیش خود را بر دست ستم گران شمشیرکش و رخ بهره کشان فرو می برد و هم زمان به کام آزادگران و رنج بران انگبین شیرین می ریزد.     

هنگامی که خودپرستی و زراندوزی همچون اسیدی سوزنده شور هم گرایی و هم بستگی را از بین می برد، هنرمند انقلابی با هنر خود شمشیر نبرد به دست آزادگان و رنجبران می دهد تا سینه ستم گران را نشانه گیرند. هنرمندان انقلابی “از ان  امواج جوشانی هستند که دائم در میان مانند”. هنرمند انقلابی نان و جان را، کار و بار را، دانه و پیمانه را، جام و کام را، شام و بام را، خانه و آشیانه را ، دانه و کاشانه را ، عشق و عیش را، خیش و میش را برای همه می خواهد. برای خوشبختی جمع از آب و آتش می گذرد و به “بدبختی” فردی خود نمی اندیشد. برای خوشبختی دیگران خطر را بجان می خرد و  آتش را از خدایان و ثروت را از اربابان قدرت می گیرد و به رنج بران و زحمت کشان ارزانی می کند.  او “به هر مجلس به هر زندان، به هر شادی به هر ماتم” از تلاش برای بهبودی شرایط زندگی رنجبران دست بر نمی دارند. 

حتا زمان هم نمی تواند آفرینش های این چنین هنرمندانی را  با همه ی سادگی و بی آلایشی اش کهنه کند. آن هنری که می آفریند پولادی است که در روند زمان زنگ نمی زند؛ ساختمانی است که در آن خزه روییده نمی شود.

جایگاه شجریان!

شجریان موسیقی را برای پول در آوردن نمی خواهد و می گوید که “من به موسیقی به عنوان کار و یا حرفه که فقط پول از آن دربیاریم نگاه نمی کنم”. [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]

شجریان موسیقی را برای خود نمی خواهد و رک و راست می گوید که آن گونه موسیقی را می پسندد که انسان را به اندیشه وادارد.

او در گفتگویی می گوید که “من موسیقی را دنبال کردم که اندیشیدن به انسان ها بده. آن موسیقی که خواسته باشه فقط برای لحظه ای انسان خوشش بیاد و حال کنه، از اون دیدگاه من دنبال نمی کنم. آن موسیقی را دنبال می کنم که اندیشیدن به مردم بده. انسان در فکر کردن ساخته میشه در اندیشیدن راه کمال را طی می کنه”.

شجریان موسیقی را جدا از جامعه نمی بیند. هر چند که هنر از درون هنرمند می جوشد، ولی به دید شجریان درون انسان در پیوندش با پیرامونش معنا می یابد. او می گوید که “موسیقی برخاسته از درون جامعه است. باید دید که جوامع ما در گذشته چه وضعیتی داشتند. موسیقی از درون انسان می اید بیرون و درون انسان همه در ارتباط با محیطش هست در ارتباط با حکومتش هست در ارتباط با شکست ها و پیروزی  هاست” .[گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد].   

شجریان نمی خواست برای بورژوازی وابسته دوران شاه نیز بخواند و در باره همکاری خود با تلویزیون دولتی در آن زمان می گوید که “آن موقع، آن‌جا با روحیات من نمی‌خواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من حس می‌کردم کاباره‌دار دارد تعیین می‌کند و ابتذال فرهنگی …” است.

بدین گونه شجریان خود را از دسته یک، دو و سوم هنرمندانی که با مردم کاری ندارند جدا می کند.   

شجریان سنت را چارچوبی زندانی کننده می داند که باید آن را شکند، ولی اصالت را آن علمی می داند که هنر بر دوش آن سوار است. هنرمند باید سره را از ناسره سوا کند و اصالت را همراه سنت به دور نریزد. سننت از رهگذر اندوخته های نوین باید دگرگون و پربار شود و گسترش یابد.

او در گفتگویی می گوید که ” سنت ها را میشه رها کرد ولی اصالت ها را میشه نگه داشت. از سنت ها آمدم بیرون ولی اصالت ها را حفظ کردم. نیاز هر جامعه هست که مطابق زمان پیش بره و هنر بهترین یاور جامعه بشری است”. [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]

شجریان موسیقی را تافته یی جدا بافته از مردم نمی داند. بلکه خشنود است که “موسیقی ما از طریق تعزیه و توی دربارها زنده ماند.” [همانجا] تا عاشقان بتوانند آن را به میان مردم آوردند و پس از آن موسیقی به راه دیگری گام گذاشت. انسان به یاد پرومته می افتد که آتش را از خدایان ربود تا به انسان ها هدیه بدهد. 

شجریان موسیقی را که در ستایش درباریان و ستمگران باشد دوست ندارد و بر این باور است که وظیفه موسیقی همراهی با مردم و ایستادگی آن ها در برابر ستم هست. او در گفتگویی دیگری می گوید که “موسیقی در ارتباط با جامعه است با زندگی مردمان یک سرزمینه. موسیقی ندا و نوا و سروش برخاسته از  دل های مردمانش هست که در ارتباط با نوع زندگی و فرهنگ و [شرایط] جغرافیایی که دارند خواسته ها انگیزه ها و هدفهایی که دارند که این خواسته ها به طریق هنر که یک شکلش موسیقی هست بیان میشه. که البته اغلب شکل اعتراض درش هست. موسیقی درش بیشتر جنبه اعتراض است تا جنبه مداحی. . . . .اعتراض به حکومت ها و ستمهایی که بر یک مردمی و یا ملتی وارد میشه” [همانجا].

او دلاورانه در برابر سیاست بازان دوروی جمهوری اسلامی می گوید که “وقتی سیاست برای مردم باشد حرف دیگری است؛ [موسیقی] وظیفه دارد حرف مردم را در مقابل سیاست بزند” [روزنامه شرق]. او در برابر زن ستیزی رژیم ولایت فقیه می ایستد و با خرسندی می گوید که “دخترهای ما با همه اینکه همه راه ها بریشان بسته است انگیزه اینکه هنر را دنبال بکنند در شون نمرده است” [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]. او در واکنش به سخن آقای احمدی‌نژاد گفته بود: “صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود.”

او با نوای سوزناک خود از دست ستم گرانی نالید که هر چه را که ما به آنها عشق می ورزیدم از بین برده بودند؛ عشق، آزادی، برابری، راستی و درستی را در ترانه هایش ستایش کرد. از ترانه هایش می توان تاریخ ۵۰ سال نبرد مردمان ما برای آزادی را خواند.

پیش از انقلاب برای دل گرمی رزمندگان می خواند که “عارف اگر، در عشق گل جان خسته، بر باد داد بر بلبلان، درس عاشقی خوش در این چمن، یاد داد”. هنگام انقلاب “همراه شو رفیق را!” برای مردم شورشی خواند. پس از آن که جمهوری اسلامی به کشتار انقلابی ها پرداخت و دیگرانی که زنده مانده بودند از کشور کوچ کرده بودند، او دوباره از دل سوزنده ی مادران فرزند از دست داده و پدران دل تنگ خواند که “یاد باد آن روزگاران یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد”. و پس از سرکوب جنبش سبز و دست گیری مهندس موسوی او بار دیگر در کنار مردم ایستاد و دلاورانه خواند که “تفنگت را زمین بگذار  که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار. تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن”.  و پس از پیروزی ستم بر جنبش سبز و از بین رفتن امیدها و شکسته شدن دل ها او خواند که “کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است”.  

پایان سخن

کسی را نمی توان یافت که در چارچوب سنجه هایی که خود به زبان می راند و هم اهنگ با داوری هایی که خود در باره ی دیگران می کند زندگی کند. هنرمند در زمینی گام می گذارد که هر آن لجن زاری می‌تواند او را به کام خود فرو برد.

با این همه، شجریان همچون سیاوش شاهنامه با سرفرازی از زیر آتش آزمایش روزگار گذشت.

با آن چه که گفته شد می توان به این نتیجه رسید که شجریان اگر چه انقلابی به معنای آن چه که ما گفته ایم نبوده است، ولی بی تردید هنرمندی مردمی بوده است.  

او اگر چه برای خوشبختی دیگران خود را بدبخت نکرد، ولی خوشبختی خود را بر پایه بدبختی دیگران نیز پی ریزی نکرد. می گویند که در وصیت نامه خود نوشته است که “دو درخت [….] بر سر گورم بکارید، تا [….] تا مرغِ شبِ گم کرده‌ آشیانه‌ای بیاساید! و یا میوه‌ای داشته باشد و گرسنه‌ای را به راحت برساند. یا گلی و سایه‌ای بر رهگذر خسته‌ای هدیه کند. یا دست کم هیمه‌ای بر سرما ‌مانده‌ای ببخشد.”  این سخن نمی تواند از انسانی باشد که از آن چه که بر دیگران می گذرد بی تفاوت باشد و بگوید که “من مانند اسبی هستم، که از این بیابان گذشته ام، دیگر چه باک که پس از من، چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر بکنند یا از الماس! (طبری) “.  

او اگر چه که چشم انداز روشنی از آینده آزاد از زنجیر بهره کشی نداشت، ولی آزاده بود و آزادی را دوست می داشت و در برابر ستم گران به اندازه توان خود ایستاد و به مردم پشت نکرد. او می خواست که از آنِ همه ی طبقه ها و لایه های اجتماعی باشد که خواهان آزادی هستند.

بدین گونه ستاره عشق مردم به او هر روز در آسمان میهن بالا گرفت و او همچون شاخه های درخت بید مجنون با فروتنی سر فرود آورد و این عشق او را پربارتر و پرکارتر کرد.

نابودی جسمش با جاودانگی نامش، کردارش و رفتارش هم زاد است.  سوگواری مردم برای این است که مردم هیچ گاه به فرزندی که پشت به آنها نکرده است، پشت نخواهند کرد.  

یادش گرامی باد!




جنبش آزادی خواهی زنان و خفتگی “چپ” انقلابی!

مقاله ۲۲/۱۴۰۱
۱۴ مهر ۱۴۰۱، ۶ اکتبر ۲۰۲۲

اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند.
اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند.
اگر بال هاى مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.
من زیستم، و تو زیستى شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید. (٨ مارس، از شعرهای زندان احسان طبری)

***

پیش گفتار

“پیش رفت اجتماعی را می توان با جای گاه اجتماعی زن بازشناخت.” (مارکس)

از روزی که جامعه طبقاتی شد، به درد و رنج زنان نیز افزوده شد. هم اکنون زنان بیش تر کشورهای جهان زیر ستم دوگانه روز را به شب می گذرانند، ولی  زنان میهن ما افزون بر این ها، زیر تازیانه واپس گرایان و گزمگانی هوا می خورند که زن را نیمه می دانند. این پندارهای بیمارگونه بازمانده از دوران برده داریِ – فیودالی هنوز کاربرد خود را در کشورهای سرمایه داری مانند میهن ما از دست نداده است. نیمی از مردم میهن ما که چرخ خانواده و جامعه را با توانایی می گردانند، هنوز نیمه خوانده می شوند.  

کینه توزی بر زن جوانی چون ژینا، ریشه در سرشت نامردمی و واپس گرایی این رژیم دارد. به این بیندیشید که  تار موی زنی چنان پایه های سست رژیم را به لرزش در آورد که گزمگانش به ناگزیر باید او را بکُشند. با این که جان دادن  دردناک است، ولی اگر این بزرگ ترین دارایی انسان و به ترین آفرینش کهکشان، یعنی زندگی انسان پیش کش راه آزادی نمی شد، هیچ گاه کویر ستم به سروستان آزادی دگرگون نمی شد. یادمان باشد که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان” می نوشد. 

مرگ ژینا چادر سیاه شب را درید و روزنی به سوی فردایی روشن گشود. اگرچه که این سنگ دلان “هر شب ستاره ای به زمین می کشند باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست”، و ژیناهای دیگری در این شب قیرآلود می تابند.

زنان ما خواهان آزادی پوشش و حقوق مدنی برابر با مردان هستند و تردیدی نیست که این نبرد یک نبرد انقلابی علیه دیکتاتوری واپس گرا نیز است. ولی تا کنون پیش آهنگان طبقه کارگر نتوانستند که این جنبش آزادی خواهی زنان را که در سرشت خود برابری خواه است، با دیگر پهنه های خیزش اجتماعی پیوند دهند. اگر این گونه می شد و جنبش کارگری دست در دست جنبش آزادی خواهی زنان دل چرکین و سر تاریک اندیش رژیم را هم زمان نشانه می گرفت،کارها از امروز به تر می بود.

 بگذارید در دنباله به این بپردازیم که چرا نبود یک پیش آهنگ یگانه “چپ” انقلابی در جنبش زنان، شیرینی این شورش را در دهان ما تلخ می کند.

زن ستیزی جمهوری اسلامی و جنبش آزادی خواهی زنان

به این بیندیشید که هنگام برون رفتن از خانه، شما باید رختی را بپوشید که نه به دل خواه و خواست خود، که بر پایه اندیشه های واپس گرایانه برای پوشش زنان برگزیده شده است؛ شما باید چهره ای از خود نشان دهید که نه برای زیبایی، بلکه برای این است که شیخ دینی آن را پسندیده و شایسته تو می داند. در کم تر جایی از دنیا می گویند که شیخی خدای روی زمین است، زن چکه آلوده جامعه است و موی او مرد را به بی راهه می کشاند.   

اگر این تاریک اندیشان به راستی دلشان برای پارسایی دختران و زنان می سوزد، پس چرا کودکان دختر بی گناه را عروس پیرمردان هوس باز می کنند؛ اگر آن ها نگران آزرم و  ارج دختران و زنان هستند، پس چرا کودک دختران را از پگاه تا شب به کوره های آجرپزی می فرستند؛ اگر آن ها پاسبان فروتنی و آب روی زن هستند، پس چرا زنان بی شماری هنگام زاییدن در خانه های آلوده جان می سپارند؛ اگر آنان ها در اندیشه پاک دامنی زنان هستند، پس چرا زن بیوه‌ شده کارگری که جان خود را سر کار از دست داده است ، باید برای زنده ماندن فرزندانش تن‌ خود را بفروشد؟ 

با خاموشی خود می توان تن به ستم داد و بی دردوسر زندگی کرد و یا با دوستی با خودکامه می توان حتا به سوداگری پرداخت. زنان ما ولی راه دیگری را برگزیده اند. راهی که آن ها در آن گام گذاشته اند می تواند بی بازگشت باشد، ولی آن ها با سرفرازی در این ستیز نابرابر از جان خود مایه گذاشته اند.
زنان ما خواهان آزادی پوشش، حقوق مدنی و قانونی برابر با مردان (ارث، طلاق، سرپرستی،  مسافرت) هستند. یکی از نشانه های شورانگیز جنبش آزادی خواهی زنان این بار شرکت مردان میهن ما است. بار دیگر خروش پرشور زنان آگاه ایران، علیه رژیم بی دادگر ولایت فقیه جامعه را جنباند. هزاران زن آزادی خواه و  سرفراز و مردان در نبردی سرنوشت ساز جان بر کف فریاد آزادی را هم چون گرزی بر سر دستگاه زن ستیز ولایت فقیه فرود می آورند.

چند دهه است که زنان دلیر و آگاه ما علیه زن ستیزی رژیم تیره اندیش برخاستند. زنان جوان ما در سرزمینی برخاسته اند که زیر چکمه واپس گرایان خون چکان است. زنان آزادی خواه با جان بازی حقی را درخواست می کنند که برای دیگر زنان جهان مانند گردش زمین به دور خورشید، بی آن که به آن بیندیشند، فراهم است. زنان ما با سرفرازی و  با ایستادگی پرخروش خود، هر روز با این دستگاه زن ستیز برای چیزهای پیش و پا افتاده ای، مانند روسری، تارمو، خندیدن، رخت پوشیدن، و پای کوبی کردن درگیر هستند.

در جامعه ای که در زیر تازیانه آزادی کُشان بر پشت زخم های ژرفی دارد و در جامعه که گلوی بلبلان آوازخوان را با پیکان جور نشانه می گیرند، چگونه می توان از ستم دیدگان و رنج بران در برابر زورگویان و بهره کشان پشتیبانی کرد؟

تاریخ مردم میهن ما نشان می دهد که هنگامی که جامعه در نمای بیرونی خود خفته و مرده می نماید، به ناگهان مرگ قهرمانی و یا مرگ بی دلیل بی گناهی، آن را چنان می تکاند که خواب را از چشم ستم پیشگان می پراکاند. چنین مرگی تازیانه ای می شود بر پشت استر سنگین گام تاریخ تا تندتر بتازد؛ چنین مرگی شراره ای می زند به خرمن خشم نهفته توده ها و آتشی می سازد که خانه ستم را می سوزاند. چنین جان دادنی با برش تیز خود پرده تاریک و سنگین را می شکافد و روزنی کوچک می سازد به سوی سوسوی ستارگان دور دست؛ چنین جان فشانی یخ نومیدی در دل ها را آب می کند. این مرگ خاموشی است که از هزاران فریاد رساتر است؛ مرگی است که از آن جوانه های زندگی می روید و زندگی آزاد و بی ستم از آن برمی خیزد.     

کشته شدن ژینا آتش به خرمن خشم مردم برای نداری، گرانی، دستگاه دولتی آلوده، پول دزدی، رانت خواری انداخت که سراپای جامعه را فرا گرفته است. اگرچه رژیم با گزمگان تفنگ به دست خود نیرومند می نمایند، ولی پنهان شدن پاسداران زیر “لباس شخصی” و آفتابی نشدن ملاها در خیابان‌ها نشان دهنده ترس رژیم از این خیزش است.  روشن است که رژیم جمهوری اسلامی از گسترش جنبش شگفت زده شد و آماده رودررویی با آن را نداشت. 

شعار جنبش آزادی خواهی زنان

جنبش آزادی خواهی زنان یک دست و یک پارچه نیست. لایه های گوناگونی از زنان از طبقه های حتا نا هم ساز با هم، در این جنبش در کنار هم علیه زور بر زنان برخاسته اند. زنان هوادار بورژوازی، زنان هوادار سوسیالیسم، حتا زنان روشن اندیش مذهبی از لایه های پایین و میانی در این جنبش گرد هم آمده اند. برای همین برای پیروزی این جنبش بسیار برجسته است که چه نیرویی رهبری این جنبش پرشور را بتواند در دست خود گیرد. ”چپ” انقلابی باید تلاش کند که زنان طبقه های دیگر و لایه های میانی را به سوی برنامه های خود بکشاند. اگر رهبری این جنبش مانند آن چه که تاکنون بوده است به دست نیروهای راست بیفتد، آن ها از نیروی ”چپ” انقلابی در این جنبش به سود هدف های ناپاک خود سود خواهند جست و از ما هم چون سرباز پیاده ای در شطرنج پیکار پلید بهره جویی خواهند کرد.

  روشن نیست که خواست جنبش زنان هم اکنون چیست؟ زدایش (حذف) گشت ارشاد و یا سرنگونی جمهوری اسلامی است؟ آیا باید با پافشاری بر خواست آزادی از روسری و زدایش گشت ارشاد که می تواند شعاری بسیج گر برای لایه های گوناگون مردم باشد، جنبش را به یک پیروزی تاکتیکی رساند که می توان در راه دراز سرنگونی از آن سود جست؟  

جنبشی که تنه باریکی داشته باشد، سرکوبش آسان تر است. باید با خون سردی آن چنان آرام شورش کرد که هزینه پیوستن به جنبش برای لایه های دودل کم تر باشد. این جنبش هر چه گسترده تر شود و لایه های بیش تری از مردم را به خیابان ها بکشاند، هزینه سرکوب آن برای رژیم گران تر می شود. شعارهای «زن، زندگی، آزادی» «آزادی زن، آزادی جامعه» می تواند بسیج گر باشد و لایه های بیش تری را به پهنه نبرد بکشاند و هم سنگی نیروها را در خیابان ها به سود جنبش برهم بریزد و شکاف در گردان واپس گرایان بیاندازد. باید شعارهایی گزید که خواست بیش تر مردم را که در تضاد با بورژوازی انگلی فرمان روا است بازتاب دهد. شعارهای مانند “نان، کار، آزادی” می تواند لایه های بیش تری از مردم را به خیابان ها بکشاند. طبقه کارگر نباید خود را بیگانه با جنبش آزادی خواهی زنان بیابد. طبقه کارگر نباید به این نتیجه برسد که جنبش آزادی خواهی زنان، یک جنبش نئولیبرالی است که با درد و رنج روزانه آن ها بیگانه است.

برای همین، “چپ” انقلابی باید از خود بپرسد که اگر خواست پایه ایی جنبش آزادی خواهی زنان سرنگونی است، آیا شرایط ذهنی و هم سنگی طبقاتی و آمادگی جنگی نیروها بررسی شده است؟  

می توان خشم خوارشدگان و بر سرِ آتش نشسته‌گان را دریافت، ولی دل شکستگی فردایشان هم دردناک است.

”چپ” انقلابی باید دلیرانه و بی پروا از خود بپرسد که رهبری کنونی جنبش آزادی خواهی زنان در دست کیست؟ در دست ماست یا در دست نیروهای راست؟ آیا ما آمادگی درگیری دوسویه را داریم؛ یعنی ما (”چپ” انقلابی) هم اکنون توان آن را داریم که با جمهوری اسلامی بجنگیم و هم زمان با نیروهای راست هوادار امپریالیسم  برای به دست گرفتن فرادستی (هژمونی) جنبش درگیر شویم؟

آیا بی پشتیبانی گسترده و همگانی طبقه کارگر و اعتصاب های سراسری که همه ی پهنه های اجتماعی از فرهنگیان تا کارگران را در بر می گیرد، بالا بردن خواست جنبش آزادی خواهی زنان تا سرنگونی شتاب زده نیست؟ آیا بی شکاف گسترده و آشکار در گردان دشمن می توان جنبش آزادی خواهی زنان را به جنبش سرنگونی پیوند زد؟ آیا بدون سرکردگی ”چپ” انقلابی در جنبش ضددیکتاتوری می توان به سرنوشت خوش آن امید داشت؟

آیا ما یک گردان یگانه و هم گام که دربرگیرنده همه ی نیروهای ”چپ” انقلابی باشد هم اکنون داریم؟ اگر نداریم، چگونه می خواهیم شرایط شایسته ذهنی انقلاب را فراهم کنیم؟ چگونه می توانیم پرچم پیکار را از دست نیروهای راست، که همه ی نیروهای خود را از ابی، گوگوش، بی بی سی، رادیو فردا، صدای امریکا، من و تو و ایران اینترناشونال به پهنه نبرد فرستاده است، برباییم؟ برنامه ما، تاکتیک ما، استراتژی ما برای این کار کجاست و چیست؟

”چپ” انقلابی باید با بی باکی از خود بپرسد که چرا ناگهان امپریالیست ها هواداران سینه چاک آزادی زنان ما شده اند؟ چرا  زنان عربستان سعودی از  کمک های “انسانی ” امپریالیسم برای رها شدن بی بهره می مانند؟ ”چپ” انقلابی مانند پیشی نیان خود میهن دوست و خواهان پاسبانی از مرزها و یک پارچگی میهن است . ”چپ” انقلابی باید هوشیار باشد تا نیروهای جدایی خواه (تجزیه طلب) با هم کاری امپریالیسم گام در راه پاره پاره کردن میهن نگذارند و از نیروی انقلابی ما برای خواست ها ضدانقلابی خود سود نجویند.

آیا همه این ها نشان گر این نیست که شوربختانه یک بار دیگر ”چپ” انقلابی پیش از شورش زنان آزادی خواه در خواب بوده است و راست به درستی کار خود را برای سازمان دهی این خشم نهفته شده انجام داده است؟ آیا این روی دادها نشان گر این نیست که شتر هواداران امپریالیسم “در خواب بیند پنبه دانه”؟

نیروهای ”چپ” انقلابی

طبقه های رنج بر و لایه های آزادی خواه می بایست پیش از گام گذاشتن به پهنه نبرد با سازمان دهی و رهبری از وظیفه و کار خود آگاه می بودند. خشم توده های سازمان دهی نشده، مانند پیکانی است که در تاریکی رها می شود و مانند خرمن آتش گرفته ای با همه ی بلندای خود به تندی خاموش می شود. یک خیزش خودجوش اگر زیر رهبری ”چپ” انقلابی نباشد، با همه ی خواست های درست و با همه ی از خودگذشتگی های خود بی‌دورنما است و راه به جایی نمی یابد.     

جنبشی که دارای یک رهبری انقلابی نباشد، به آسانی سرکوب می‌شود. شرایط عینی آماده است؛ رژیم توان برون رفت از دشواری های فراوانی که با ان روبرو است را ندارد؛ مردم هم نشان داده اند که مانند گذشته نمی خواهند تن به بردگی بدهند؛ ولی شرایط عینی اگرچه برای انقلاب نیازمند است، پیروزی در نبرد علیه دیکتاتوری و نبرد طبقاتی به شرایط شایسته ذهنی، یعنی یک نیروی رهبری‌کننده سازمان گر و انقلابی نیز نیاز دارد. جنبش برای پیروزی به فرمان دهی یک “چپ” انقلابی هشیار و سازمان گر نیاز دارد. این درست است که در نبردها، مردم رهبران خود را می سازند، ولی در جنگی که دشمن از ستاد فرمان دهی برخوردار است و نیروهای خود را آماده نگه داشته است، نمی توان چشم به راه زاییده شدن رهبران جنبش شد. شگفت انگیز است که نیروهای ””چپ” انقلابی ” هنوز هم به یاوه گویی های بی پشتوانه می پردازند.

به این بیندیشید که چگونه دو گردان برای به دست گرفتن فرماندهی شهری با هم می جنگند؛ یک گردان به شهر یورش می برد و گردان دیگر به پاسبانی از مرزهای شهر می پردازد و با این یورش می جنگد. آیا کسی است که باور کند که می توان با دست تهی، بی برنامه، بی یگانگی، بی تاکتیک و استراتژی از مرزهای شهر در برابر یورش دشمن ددمنش، برنامه دار و آماده پاسبانی کرد؟    

چگونه می توان رژیم ددمنش و آدم کش را با شعار و بی هم آهنگی، بی برنامه و بی یگانگی واژگون کرد؟ تیری که بی هدف از کمان رها شود، تنها به سود شاه خواهان و هواداران امپریالیسم است که سرکوب جنبش را نیز آسان تر می کند.

هم دردی درخشان دیگر گروه های مردمی در سراسر میهن با این جنبش، اگرچه که نشان می دهد که مردم ما خواهان برچیده شدن دستگاه فرمان روایی  جمهوری اسلامی هستند، ولی کارساز نیست. کارساز نیست، برای این که این هم بستگی ها هم آهنگ و سازمان یافته نیست. کارساز نیست، برای این که سازمان گر و پیش آهنگ این جنبش یعنی ”چپ” انقلابی در خواب است.

”چپ” انقلابی بدبختانه از  جنبش‌های خردادماه ۸۸، دیماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ هیچ نیاموخته است. این خیزش های بزرگ  طبقاتی برای پیروزی به گردان رهبری یگانه و انقلابی و سازمان گر هشیار نیاز داشته اند که هرگز”چپ” انقلابی آن را فراهم نکرد. امروز هم شوربختانه در بر همان پاشنه می گردد. توده های مردم بدون رهبری ”چپ” انقلابی به خیابان ها ریخته اند و آن هم هنگامی که نیروهای راست و هوادار امپریالیسم چه در درون کشور و چه در برون مرزها هم آهنگ تر از هر زمانی گام برداشته اند. رسانه‌های برون‌مرزی وابسته به غرب که هم واره هوادار تحریم بوده اند، هم اکنون با بهره جویی از این خیزش آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند. تردیدی نیست که با سرکوب جنبش توان چانه زنی‌ جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم امریکا در گفت و گوی «برجام» پایین می آیید. امپریالیسم می خواهد که شورش مردم و سرنگونی رژیم با رهبری ”چپ” انقلابی و ضدامپریالیستی انجام نگیرد.   

اگرچه به از خودگذشتگی های زنان و مردان ما باید ارج نهاد، ولی چنین جان بر کف نهادن بی سازمان دهی و بی رهبری شایسته به تنهایی راه پیروزی نیست و توده های تنگ دست و رنج بر را  از ستم بهره کشانه سرمایه‌داری  رها نمی‌سازد. هیچ رژیم دیکتاتوری در جهان هم اکنون به اندازه جمهوری اسلامی آموخته های چهل ساله برای خاموش کردن آتش خشم توده ها ندارد. این شورش ها یک بار دیگر نشان داده است که رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی با همه ی دشواری هایی که با آن روبرو است، هنوز از توان و آمادگی سرکوب خیزش های مردمی را دارد و حتا اگر نیاز باشد آماده است که ددمنشانه تر از هم اکنون گام به پهنه نبرد با آزادی خواهان بگذارد . چرا این گونه است؟ برای این که ”چپ” انقلابی نتوانست با هم کاری و هم آهنگی و یگانگی با یک دیگر شرایط ذهنی شایسته انقلاب را فراهم آورد.

پایان سخن

“روسری براندازی” که نماد رزم زنان علیه خودکامگی های گوناگون شده است، روزانه در میان جوانان گسترش می یابد و فراگیر می شود، ولی بدبختانه هنوز از پشتیبانی جنبش کارگری و توده های رنج برخوردار نشده است.

شرکت نکردن در جنبش آزادی خواهی زنان به بهانه داشتن ویژگی های غیر پرولتری یک درک نادرست و کاهش گرایانه مکانیکی از مارکسیسم است. به جای آن ”چپ” انقلابی باید به وظیفه انقلابی خود عمل کند و با شرکت در این جنبش آزادی خواهی رهبری آن را به دست گیرد و شرایط هم کاری این جنبش را به جنبش کارگری فراهم سازد.

پیوند دادن جنبش آزادی خواهی زنان با جنبش کارگری و هم اهنگ کردن پیکار با نظام سرمایه داری ولایت فقیه ای در دو جبهه جدایی ناپذیر اقتصادی -سیاسی و آزادی خواهی دموکراتیک از وظیفه های اصلی ما است. ما باید با روشن گری خود میان زنان به پیوند جنبش دموکراتیک با اهداف اقتصادی-سیاسی ملی- دمکراتیک کمک کنیم.

”چپ” انقلابی باید به این زنان دلیر بگوید که امپریالیسم نجات گر آن ها نیست. امپریالیسم به بهانه دموکراسی سازی خاورمیانه هزاران زن را در افغانستان عراق و لیبی در جوانی بیوه کرده است. آمریکا که خود را سرکرده  “جنبش رهایی زنان شرقی” می داند با ریاکاری بسیاری از زنان خود را از حق سقط جنین باز می دارد و آن ها را به ناگزیر زیر چاقوی قصابان محلی می اندازد تا جلوی بارداری ناخواسته خود را به بهای جان بگیرند.

”چپ” انقلابی باید به این زنان بی باک بگوید که رزمیدن برای حقوق مدنی زن، پایان کار نیست. آن که تازیانه بر پشت کارگران می زند، هم کار آن کس است که ژینا را کُشته است. روبنای باستانی رژیم سوار بر زیر بنای سرمایه داری رژیم ولایی سرمایه داری است.  
”چپ” انقلابی باید به این زنان نترس بگوید که آن  چه که بر زن در برون و درون خانه می گذارد بسیار دردناک تر از سرنوشت مرد است، ولی این بدبختی ریشه در جای دیگری دارد. همان چیزی که پدر، برادر، هم سر و پسر زن را آزاد نمی گذارد، زن را هم به بند می کشد اگر چه ددمنشانه تر. آزادی راستین زن هنگامی فرا خواهد رسید که جامعه از شرایط بردگی روزمزدی فرا روید و انسان با رهایی از بهره کشی به انسانی با نهاد انسانی دگرگون شود. آزادی راستین زنان با پیکار آن ها هم راه مردان برای گذار انقلابی از سرمایه داری و بهره کشی انسان از انسان پیوند ناگسستنی دارد.     

”چپ” انقلابی باید پیش داوری ها و فرقه گرایی ها را به کنار بیندازد و در برابر جمهوری اسلامی سرمایه داری و نیروهای راست هوادار امپریالیسم در صفی یگانه بیاستد و گرنه نه تنها چشم انداز پیروزی بسیار دور می شود، بلکه حتا خطر سرکردگی “بورژوازی کراوات دار” در جنبش افزایش می یابد.

چرا “چپ” انقلابی باید منافع طبقه خود را بالاتر از عشق به فرقه خود بداند و  گام در راه هم اندیشی و هم کاری بر دارد؟ پاسخ آن را شروین حاجی پور داده است:

برای توی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم خواهرت خواهرامون
برای تغییر مغزها که پوسیدن


برای شرمندگی برای بی‌پولی
برای حسرت یک زندگی معمولی
برای کودک زباله‌گرد و آرزوهاش
برای این اقتصاد دستوری


برای این هوای آلوده
برای ولیعصر و درختای فرسوده
برای پیروز و احتمال انقراضش
برای سگ‌های بی‌گناه ممنوعه


برای گریه‌های بی‌وقفه
برای تصویر تکرار این لحظه
برای چهره‌ای که می‌خنده
برای دانش‌آموزا برای آینده


برای این بهشت اجباری
برای نخبه‌های زندانی
برای کودکان افغانی
برای این همه برای غیرتکراری
برای این همه شعارهای تو خالی
برای آوار خونه‌های پوشالی
برای احساس آرامش
برای خورشید پس از شبای طولانی


برای قرص‌های اعصاب و بی‌خوابی
برای مرد، میهن، آبادی
برای دختری که آرزو داشت پسر بود
برای زن، زندگی، آزادی
برای آزادی




“خط قرمز” “ده مهر”، یک “خط قرمز” ضدانقلابی است!

مقاله ۲۱/۱۴۰۱
۳ مهر ۱۴۰۱، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۲

ماهیت نظام سرمایه داری و وضع پرولتاریا در جامعه، طبقه کارگر را به مبارزه با بورژوازی می کشاند. تاریخ فرماسیون سرمایه داری، تاریخ مبارزه بی امان طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی است. این مبارزه منطبق با قوانین رشد جامعه، پدیده ای عینی و ناگزیر و خود از مهم ترین سرچشمه های روند تکامل و زوال فرماسیون سرمایه داری است. (نیک آیین: ماتریالیسم تاریخی، صفحه ۲۱۷) 

پیش گفتار

میهن ما روزهای سختی را از سر می گذارند. گرانی، بی کاری، گرسنگی، بی خانگی و هزاران دشواری های دیگری که بیش تر مردم ما با آن روزانه دست و پنجه نرم می کنند کمر شکن است.

جمهوری اسلامی با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر پیکر طبقهٔ کارگر زخم های ژرف فراوانی زده است. این چپاول گران بدسگال بی شرمانه بر پشت کارگری که خواهان دست مزد پس مانده خود است تازیانه می زنند، ولی این طبقه از حق نخستین خود یعنی داشتن یک سندیکای آزاد و مستقل برخوردار نیست.  

گویا این همه بدبختی که آزمندی بورژوازی انگلی بر سر هم میهنان ما فرود آورده است بس نبوده است، واپس گرایان هم در تلاشند که چرخش هزار سال و اندی زمین به دور خورشید را به پس برانند و میهنی بسازند که همانند زمان پیامبر اسلام است. این واپس گرایان هنگامی که سوار بر مرسدس بنز خود به بازرسی نیروگاه های اتمی خود می روند، هیچ دشمنی با پیش رفت و دانش انسانی ندارند، ولی هنگام برخورد به زن، به تار مویی بند می کنند و او را خون سردانه می کُشند.   

  رژیم ولایت فقیه با پرخاش گری و تندخویی سازمان دهی شده، جامعه ما را بیمار کرده است. جمهوری اسلامی جوانه امید را در جامعه از ریشه خشکانید و آرزوهای آینده را در دل ها کُشت، مردم را به افسردگی، دل سردی و روان پریشی دچار کرده است.

یک بار دیگر مردم برای دست یابی به آزادی هایی که در هر کجای دنیا مانند هوا در دست رس همگان است، به خیابان ها ریخته اند و با مشت های گره کرده به جنگ رژیم دژخو، نامردمی و تیره اندیشی می روند که در آدم کُشی آوازه جهان است. ایدیولوژی سرکوب رژیم به او آموخته است که جامعه ای که زیر چکمه زورمندان در ترس همیشگی هوا می خورد، توان و نیروی ایستادگی خود را از دست می دهد.  

شورش های چند سال گذشته به رهبری طبقه کارگر و با هدف بهبودی اقتصادی زندگی مردم بوده است، ولی خیزش امروز ریشه در آزادی جویی لایه‌های میانی و بالایی جامعه دارد که پیش آهنگان طبقه کارگر باید آن را به جنبش کارگری پیوند دهند، تا این جوی بارهای به هم پیوسته هم چون سیل آبی این بیدادخانه را ویران کند.

در این بزنگاه تاریخی “ده مهر” به سازمان دهی جنبش نمی پردازد، بلکه شب و روز نگران گذر شورش گران از “خط قرمز”های خود است و همه ی توان خود را در راه واکاوی “نگاه به شرق” جمهوری اسلامی به کار می برد.

بگذارید با واکاوی طبقاتی و بررسی خط اقتصادی و “نگاه به شرق” نشان دهیم که چرا این دیدگاه، نه تنها سرابی بیش نیست، بلکه مانند زهری در رگ جنبش توده ای، آن را آلوده به بیماری پوچ گرایی (nihilism) و ناکنش وری (passivism) می کند.  

طبقه های فرمان روا و نئولیبرالیسم اقتصادی

برنامه اقتصادی کنونی دولت سیزدهم که همان برنامه نئولیبرالیستی سفارش شده نهادهای امپریالیستی است دربرگیرنده آزادسازی قیمت ها، ایستایی دست مزدها، مقررات زدایی از کار، خصوصی سازی ها، برتری مالی و مالیاتی برای سرمایه، رانت خواری است که زیر نام سپردن کارها به دست مردم پیاده می شود. سیاست های دولت تنها در راه پاسداری از منافع سرمایه خصوصی درون مرزی و برون مرزی برنامه ریزی شده است.  بورژوازی درون مرزی هم راه با بورژوازی برون مرزی خواهان دنبال کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالستی هستند که هزینه بحران سرمایه داری و پیامدهای تحریم های غیرقانونی امپریالیستی را بر دوش طبقه کارگر و دیگر مردم رنج بر می اندازد.

در دهه های گذشته بورژوازی بازرگانی با هم کاری بورژوازی بوروکراتیک توانست کارخانه‌های دولتی را به پشیزی بخرد، و پس از تهی کردن آن ها از چیزهای ارزش مند آن ها را ببندد و زمین ها را به بساز و بفروشان بفروشد. همه ی دولت ها روند تهی سازی توان صنعتی کشور و سیاست درهای باز در برابر کالاهای برون مرزی را دنبال کردند. تنها لایه ای از بورژوازی که از تولید درون مرزی می تواند سود ببرد بورژوازی ملی است که جایی در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی ندارد.

”ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ‌امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد”.  ”ده مهر” این را هم می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” با این همه ”ده مهر” باز پافشاری می کند که سرنگونی چنین دستگاهی گذر از “خط قرمز” است.

جمهوری اسلامی به دستور و سفارش نهادهای مالی امپریالیستی هم چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی اقتصاد خانمان برانداز و ویران گر نئولیبرلیستی را بر ضد طبقه کارگر و دگر لایه های رنج بر جامعه پیاده کرده است. “ده مهر” با این که می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. ” و ” لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند.” باز هم مانند آقای سروش به چنین نظامی پند می دهد که به مردم برگردد و به آزادی آن ها ارج بگذارد.

”ده مهر”  در برابر کارگرانی که در روند پیکار طبقاتی در می یابند که با یک رژیم ددمنشی روبرو هستند که با همه ی توان خود از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی پشتیبانی می کند و آن ها را سرکوب می کند چه می خواهد بگوید؟ خواهش مندیم که به “خط قرمز” ما ارج بگذارید و علیه ولی فقیه شعار ندهید و به دنبال سرنگونی نباشید.

“نگاه به شرق”

به دید ”ده مهر” ما باید به جمهوری اسلامی و “حفظ منافع حاکمیت” آن کمک کنیم و یاد دست کم آن را سرنگون نکنیم. بگذارید به زبان خود ”ده مهر” ببینیم که برنامه اقتصادی این “حاکمیت” چیست و از سوی چه طبقه ای پیاده می شود که ما برای سرنگون نکردن آن باید با چوب دستی (دست به عصا) در جنبش آزادی- و برابری خواهانه مردم و نبرد طبقاتی کارگران گام بگذاریم.

”ده مهر” می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” با این همه، “ده مهر” می گوید که “نگاه به شرق” “اگر به فعل” در آید مایه “تحکیم استقلال سیاسی” می شود که گویا “فرصتی برای مبارزه عدالت خواهانه” فراهم می کند. چون این سخنان از زبان یک مارکسیست زده می شود، نادرست نیست که بگوییم که ایشان سخن از بازتاب “نگاه به شرق” به روی سیاست اقتصادی و دور شدن از خط اقتصادی نئولیبرالیستی می گوید.

اگر “نگاه به شرق” نیرومند کردن بخش دولتی می بود، دولت می بایست در برابر بورژوازی بازرگانی و بورژوازی مالی می ایستاد. درست وارونه، خود ولایت فقیه با زدایش اصل های مترقی قانون اساسی در شیپور خصوصی سازی کارخانه ها و بانک‌ها دمید. دولت های گوناگون جمهوری اسلامی با پیاده کردن فرمان های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی تنها پای گاه طبقاتی خود را نیرومند ساختند و پول برآمده از فروش سرمایه های ملی ما را به جیب سرمایه‌داران وابسته درونی و برون مرزی سرازیر کردند.

“نگاه به شرق” جمهوری اسلامی اگر یک نگاه استراتژیک می بود، می بایست به ضدامپریالیستی ترین طبقه در جامعه یعنی طبقه کارگر آزادی بدهد، تا رهبری جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را علیه بورژوازی انگلی که پای گاه درونی امپریالیسم است در دست گیرد. “نگاه به شرق”ی که به پرپایی یک اقتصاد ملی و مستقل نینجامد، یک “تاکتیک سیاسی” و گذرا برای گریز از پیامدهای تحریم و برای فشار به امپریالیسم امریکا در گفت و گوها به کار برده می شود.   

رژیم های واپس گرای بسیاری مانند ترکیه، عربستان و مصر با نظام سرمایه داری هم اکنون “نگاه به شرق” دارند که اگر چه به چند قطبی شدن جهان کمک می کند، ولی نباید وظیفه کمونیست های درون این کشورها را دگرگون کند. همان گونه که حزب کمونیست ونزوئلا به درستی نشان می دهد، نباید برای ارج گزاری به “نگاه به شرق”، کمونیست ها دست از نبرد طبقاتی و پیکار برای آزادی بکشند.

نمی توان «ضد تحریم» امپریالیستی بود و برای چاره جویی از پیامدهای ناگوار آن سیاست های خصوصی سازی را ژرف تر و گسترده تر کرد. یک دولت “ضدامپریالیستی” برای فربه کردن بورژوازی بازرگانی و سرمایه فرامرزی دروازه های کشورها را  به روی سرمایه‌های غارت‌گر باز نمی کند. یک دولت “ضدامپریالیستی” با خصوصی سازی تولید ملی را نابود نمی کند. کشوری که یک اقتصاد ملی مستقل و تولید درونی گسترده و ژرف ندارد، همواره به امپریالیسم وابسته است.

نمی توان گناه بزرگ این فرمانروایان جورپیشه و خون خوار را با “نگاه به شرق” شست و یا بخشید.

یک فیلسوف ایدالیست هوادار سرمایه داری مانند آقای سروش که ضد ولایت فقیه است، چاره ایی فرای پند دادن به جمهوری اسلامی ندارد. ولی کسانی که خود را تنها ریگ مندان (وارثان) راستین طبری و جوانشیر می دانند، چگونه می توانند پندگویی به بورژوازی انگلی و دیکتاتوری ولایت فقیه را کاری انقلابی بدانند؟  

“ده مهر” به درستی می نویسد که “ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، و از نظر شکل اعمال قدرت سیاسی، استبداد مذهبی می‌دانیم. بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنای اعمال قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد و پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست.” بدین گونه، “ده مهر” “رابطهٔ تنگاتنگ” میان ولایت فقیه و بورژوازی انگلی را می بیند و و این را هم می داند که “پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست”، با این همه شعار “طرد ولایت فقیه” را نادرست می داند.   

گویا ”ده مهر” هنگام بررسی روی دادهای میهن ما، همه ی آن چه را که از مارکسیسم- لنینسیم یاد گرفته است را زیر “خط قرمز” خود پنهان می کند. چگونه یک مارکسیست- لنینسیت می تواند بر این باور باشد که به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی می توان پند و اندرز داد؟ آیا سرمایه‌داری با پیروی از منطق درونی خود به دنبال بیش اندوزی سود نیست؟ آیا می توان این سرشت درونی سرمایه را با پند دگرگون کرد و بورژوازی انگلی را به آغوش خلق روان کرد؟

رژیم “ضدامپریالیستی“

“ده مهر” در این باره می گوید که “در اینجا باید تأکید کنیم که منظور ما از استقلال، نه آرمان استقلال در مفهوم تام آن، بلکه تنها استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و عدم وابستگی حاکمیت به امپریالیسم است” و‌ می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.”

“ تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد. “

“ده مهر” می پذیرد که درگیری رژیم با امریکا برای پاسبانی از منافع طبقاتی “حاکمیت” است و می نویسد که “به‌معنای حمایت از حاکمیت جمهوری اسلامی یا ضدامپریالیست دانستن ماهیت آن نیست. ”

باید پرسید که با آگاهی در باره ی ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی که خود ”ده مهر” آن را “زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی“ می داند، چه کسی باید پرچم ساختن یک اقتصاد ملی و غیروابسته را در دست خود گیرد؟

”ده مهر” می پذیرد که برنامه امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما “ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی است.” و این را هم می داند که جمهوری اسلامی چهار نعل به سوی دوزخ نئولیبرلیسم می تازد و بورژوازی انگلی به سوی قبله نئولیبرلیسم نماز می گذارد. پس دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی پیاده کننده برنامه امپریالیسم در میهن ما است.

با این همه، ”ده مهر” از ما می خواهد برای “استقلال نسبی سیاسی” جمهوری اسلامی از این گناه هم بگذریم. بگذارید ببینیم که خود ”ده مهر” آینده  “استقلال نسبی سیاسی” را چگونه می بیند؟

“ده مهر” خواهان پشتیبانی از رژیم برای استقلال سیاسی است، ولی پس از اندکی می پذیرد که “سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی حاکمیت جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز تحلیل برده است“. “ده مهر” این را هم می داند که این طبقه های فرمان روا طبقه های ضدامپریالیستی نیستند و برای سازش آماده اند. برای همین می گوید که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد»”.

پس سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز کم تر کرده است و بوژوازی انگلی فرمان روای کشور «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد».

پرسش به جا در این شرایط این است که پس چه باید کرد؟   

 “ده مهر” می گوید که “تا زمانی که نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم نشوند، نه‌تنها هیچ امیدی به تحقق این خواست‌ها [آزادی و عدالت اجتماعی ] نخواهد بود بلکه همین استقلال سیاسی کشور نیز از دست خواهد رفت”.

“ده مهر”  در جایی می گوید که “مبارزه با این یورش همه‌جانبه بورژوازی بزرگ به حقوق بنیادین اقتصادی و اجتماعی توده‌های مردم، اساسی‌ترین محور مبارزه طبقاتی با حاکمیت را تشکیل می‌دهد. “

بدین گونه، “ده مهر” می گوید که نبرد طبقاتی دربرگیرنده پیکار با بورژوازی بزرگ است و از ما می خواهد که کمک کنیم که تا نیروهای مردمی و طبقه های رنج سرنوشت کشور را در دست بگیرند.

ولی پرسش به جا این است که چگونه می توان این کار را بی آن که از “خط قرمز” ”ده مهر” گذر کرد انجام داد؟ باید از “ده مهر” پرسید که این چه نبرد طبقاتی است که در آن باید از هرگونه شعار “مستقیم و غیر مستقیم” برای براندازی خودداری کرد؟

چگونه می توان در کشوری که حزب سیاسی آزاد ندارد، در برابر یک رژیم خون خوار که در هر گوشه ای گزمگان تفنگ دار دارد نبرد کرد، بی آن که آن را سرنگون کرد؟ چگونه می توان در کشوری که سندیکاهای آزاد کارگری ندارد، به نبرد طبقاتی علیه بورژوازی انگلی که پیاده کننده نئولیبرالیسم است و هر خیزش کارگری حتا برای دست مزد نداده شده را با تفنگ سرکوب می کند و آن را به خون می کشد پرداخت، بی آن که آن را سرنگون کنند؟

آیا درک “ده مهر” از نبرد طبقاتی همان پندگویی به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی است؟ بگذارید بررسی کنیم که نبردطبقاتی به دید مارکسیستی- لنینیستی چیست؟

رفیق نیک آیین  می نویسد که “مبارزه طبقاتی به ویژه در سه شکل اساسی اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک تظاهر می کند”. او می افزاید که “مبارزه سیاسی مهمترین شکل نبرد طبقاتی مبارزه ای است در راه نابودی پایه های نظام سرمایه داری. هدفش به دست گرفتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و رها ساختن بشریت از قید بهره کشی و ستم است.” “مبارزه سیاسی عمیق ترین منافع اقتصادی و سیاسی پرولتاریا را به نتیجه می رساند و منجر به ایجاد نظامی میشود که در آن طبقات و مبارزه طبقاتی بر افتد.” “مبارزه ایدئولوژیک عبارت است از نبرد طبقاتی پرولتاریا علیه ایدئولوژی بورژوازی که در جامعه سرمایه داری مسلط است. آگاه شدن به منافع طبقاتی، پی بردن به رسالت تاریخی طبقه خویش، پیروز ساختن ایدئولوژی پرولتری، طرد اندیشه های گوناگون که مانع مبارزه زحمت کشان میشود، اجزای این مبارزه است.” (ماتریالیسم تاریخی صفحه ۲۶۲)

آیا درکی که رفیق نیک آیین از نبرد طبقاتی دارد با “خط قرمز” و پرهیز از هرگونه شعار “مستقیم و غیر مستقیم” براندازی که “ده مهر” خواهان آن است با هم هم خوانی دارد؟

چه باید کرد؟

بورژوازی انگلی دشمن طبقه کارگر و دیگر لایه های رنج بر و دشمن خلق های میهن است و بر ضدمنافع ملی ما کنش می کند. در برابر چنین دشمن درنده خو و ددمنش باید ایستاد و آن را سرنگون کرد و نه این که با دست کش های سپید و با زبانی دوستانه به او پند داد.

باید پذیرفت که سرنگونی بورژوازی انگلی خودکامه، سرکوب گر و بهره کش کار آسانی نیست، ولی به گفته رفیق طبری “البته دشوار است، ولی شدنی است”. چاره ی دیگری نیست. هر اندازه زمان این درگیری به پیش رانده شود، به همان اندازه بورژوازی انگلی نیرومندتر می شود و سرنگونی آن دشوارتر.

همه ی چالش هایی که میهن ما هم اکنون با آن روبرو است؛ دشواری های گوناگونی اقتصادی، شرایط زندگی ناگوار رنج بران و دیگر لایه های مردمی، تنگ شدن چارچوب آزادی ها؛ فشار بر زنان و خلق ها، تنها با سرنگونی این بورژوازی انگلی فریب کار و پرگزند شدنی است. برای پیکار با بورژوازی انگلی، پیش آهنگان باید با سازمان دهی طبقه کارگر و دیگر لایه های رنج بر و با هم آهنگی با جنبش آزادی خواهی پای به پهنه نبرد بگذارند و نه این که به پندگویی بسنده کنند. نبرد با غارت و رانت خواری، پیکار علیه اقتصاد نئولیبرالیستی، پرتوان کردن تولید درونی و برپایی یک اقتصاد ملی و مستقل، بهبودی شرایط زندگی رنج بران و تنگ دستان، کوتاه کردن دست بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، رزم برای آزادی و زدایش ستم های جنسی، جنسیتی و ملی، همه ی این کارها به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی سرمایه‌داری وابسته است.         

از آنجایی که جامعه در درازای تاریخ به طبقه های ستیزگر با هم بخش شده است، در برنامه ریزی سیاست در جامعه سرمایه داری نئولیبرالیستی و رانت پایه، پرسش بنیانی این است که آیا باید با طبقه کارگر و دیگر رنج بران بود، یا با بورژوازی انگلی؟ حزب های سیاسی بازتاب دهنده منافع طبقه های اجتماعی گوناگون هستند. بدین گونه، برنامه و کنش های سیاسی آن ها یا به سود مردم و طبقه کارگر است، یا بسود لایه های گوناگون بورژوازی. تضادهای طبقاتی در جهان و در میهن ما افزایش می یابد. همديشان امپرياليسم تنها مي توانند کسانی باشند که علیه منافع ملی و منافع طبقه کارگر و علیه آزادی مردم کار می کنند.   

امروز برنامه اقتصادی دولت علیه طبقه کارگر و منافع ملی است. سیاست اقتصادی کنونی به افزایش سود سرمایه خصوصی از یک سو و ایستایی دستمزدها و حقوق بازنشستگی، زدایش (حذف) قراردادهای جمعی و بدتر شدن شرایط کاری انجامید.

یک حزب کمونیست می بایست با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود، هم در برابر پرخاش گری امپریالیستی آمریکا و اروپا و هم در برابر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیست بورژوازی انگلی و هم در برابر آزادی خواهان کُشی ولایت فقیه ایستادگی کند. 

برای ساخت یک جایگزین انقلابی مردمی نیرومند باید تلاش کرد که در برابر پرخاش گری امپریالیسم ایالات متحده و نیروهای راست هوادار درون مرزی آن، و هم چنین هم زمان در برابر رهبری دولت که پیاده کنند اقتصاده نئولیبرالیستی و ضد طبقه کارگر و توده های مردمی که تنها به سود  سرمایه و نخبگان بوروکراسی چرکین و آلوده است و دستگاه واپس گرای ولایت فقیهی آن ایستاد.

اگر در این جنبش، ”چپ” انقلابی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی و آزادی خواهان کُشی ولایت فقیه ایستادگی نکند، با دادن رهبری جنبش به دست نیروهای راست، بزرگ ترین کمک را به امپریالیسم کرده است. 

جامعه ما به یک استراتژی صنعتی سازی ملی نیاز دارد که هرگز در برنامه دولت های جمهوری اسلامی نبوده است.  درآمدهای نفتی، تا اندازه بسیاری و به شیوه های گوناگون به جیب بورژوازی بوروکراتیک و شماره حساب سرمایه مالی یا به حساب مافیای بازرگانی رفته است. طبقه کارگر میهن ما هم اکنون در بدترین وضعیت اقتصادی و اجتماعی زندگی می کند. ما با یک بورژوازی انگلی زورگو، چرکین و آلوده، ضد دموکراتیک، ضد کارگری و ضد کمونیستی روبرو هستیم  که نمی توان این ویژگی های ضدانسانی را با کیمیای”نگاه به شرق” شست و گناهان آن را برای «نگاه به شرق» بخشید.

یک برنامه انقلابی برای برون رفت از دشواری ها باید بر پایه اقتصاد ملی و نمو نیروهای تولیدی و پیشرفت اجتماعی باشد که پاسخ گو به نیازهای صنعتی سازی بزرگ زیر رهبری طبقه کارگردر اتحاد با دهقانان و جنبش مردمی باشد،  نه بر پایه بهره برداری سرمایه داری برون مرزی و درون مرزی از سرچشمه های مادی و غیر مادی مردم.

نبرد کارگران، دیگر لایه های رنج بر، جنبش های سازمان یافته مردمی و آزادی خواه باید زیر رهبری طبقه کارگر آن چنان اقتصادی را برنامه ریزی کنند که کشور را  آرام آرام به سوی پیروزی یک انقلاب ملی- دموکراتیک پیش براند.

شرایط عینی و ذهنی انقلاب

همان گونه که بارها نشان داده ایم، شرایط عینی انقلاب فراهم است و هیچ کسی با خواست سیاسی خود نمی تواند جلوی آن را بگیرد.  رفیق جان داده راه آزادی، نیک آیین در این باره می گوید “پیدایش این شرایط مشخص عینی نه تنها مستقل از اراده گروه ها و احزاب است بلکه به اراده طبقات هم بستگی ندارد “(ماتریالیسم تاریخی صفحه ۲۸۷). هم اکنون که شرایط عینی انقلاب فراهم هست، پس وظیفه پیش آهنگ انقلابی چیست؟ آیا او باید با همه ی نیروی خود جلوی این فروپاشی را بگیرد و یا این که به سازمان دهی نیروهای پیش رویی که می توانند این شرایط عینی را با شرایط شایسته ذهنی انقلاب درهم آمیزند بپردازد؟

”ده مهر” می گوید “جامعهٔ ما در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد.” بگذارید بپذیریم که جامعه هم اکنون “نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی” را دارد. پرسش بنیانی این است که چه کسی و چگونه باید جامعه را برای انجام چنین انقلابی آماده کند؟    

رفیق نیک آیین در این باره می گوید “برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی بوجود آمده به واقعیت بدل شود باید علاوه بر “وضع انقلابی”، شرایط ذهنی انقلاب نیز فراهم گردد، و این نیست مگر سازمان متشکل و یا نفوذ و مجّرب پیشاهنگان انقلابی، یگانگی و جنبش همه نیروهای انقلابی و تحول طلب و در مرکز آنها حزب طبقه کارگر.” رفیق نیک آیین می افزاید “چنین کاری فقط از عهده نیروهای متحد انقلابی و توده های مبارز تحول طلب و در مرکز آنها، پیشاهنگ طبقه انقلابی یعنی حزب طراز نوین طبقه کارگر برمی آید. بنابراین روح و هسته اصلی “شرایط ذهنی انقلاب” را حزب طبقه کارگر تشکیل می دهد.”

به زبان دیگر، آن چه که رفیق نیک آیین می گوید، پاسخ به این پرسش است که چه کس باید شرایط ذهنی شایسته را فراهم کند؟ حزب طبقه کارگر و نیروهای ”چپ” انقلابی. چگونه؟ با شرکت در جنبش سرنگونی توده ها که چه به خواهیم و چه نخواهیم جدا از خواست ما خودش به راه افتاده است.

هم اکنون ببینیم که به جای این گونه ره نمودهای مارکسیستی- لنینیستی، ”ده مهر” در این شرایط چه کاری را پیش نهاد می کند؟  به جای این برایند منطقی “ده مهر” سفارش دیگری به “نیروهای مترقی و انقلابی” می کند و می گوید که “با توجه به خطرات و توطئه‌های دامنه‌دار امپریالیسم و ارتجاع منطقه علیه کشور ما از سویی، و ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی و نارضایتی گستردهٔ توأم با سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم از سوی دیگر، از نظر تاکتیکی ضروری است که مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. “ آیا سفارش “ده مهر” این است که ”چپ” انقلابی در برابر جنبش بایستد، تا جمهوری اسلامی سرمایه داری زیر رهبری ولایت فقیه سرنگون نشود؟

سوراخ های فراوان در “خط قرمز” “ده مهر”

“ده مهر” می گوید که برای این که شرایط ذهنی شایسته فراهم نیست، شعار سرنگونی ندهیم. این یک درست نمایی بی جا (tautology) است. به هر اندازه که ما از به دست گرفتن رهبری جنبش سرنگونی سرباز بزنیم، به همان اندازه رهبری این جنبش را به نیروهای راست می سپاریم. به هر اندازه که رهبری نیروهای راست در جبهه براندازی سنگین تر شود، به بی عملی ما افزوده می شود، و ما از شرایط ذهنی شایسته دورتر می شویم.

این همان مغالطه استدلال دایره ای (Circular Reasoning Fallacy) است که پایان یک دلیل بی آن که اثبات شود به آغاز خود بر می گردد. به زبانی دیگر، “ده مهر” می گوید که براندازی جمهوری اسلامی نادرست است، زیرا جمهوری اسلامی جای گزین (آلترناتیو) پیش رو ندارد. در این گونه دلیل آوری، ناسازگار با یک دلیل منطقی، “ده مهر” نتیجه را به شیوه دیگری به زبان می آورد و بدین گونه آن را ثابت شده به شنونده می پنداراند.   

به راستی هم باید همه ی واکاوی های ”ده مهر” را با این ذره بین دید. چون ”ده مهر” می خواهد که کار به گذر از “خط قرمز”، یعنی سرنگونی نرسد، همه ی بررسی های دیگر آن از روی دادها از این “خط قرمز” رنگ و بو می گیرد. این کار مانند یک معادله ریاضی می ماند که از پاسخ به پرسش می رسد، چرا که پاسخ از پیش روشن است.  این “خط قرمز” چنان سایه سنگین خود را بر بررسی های ”ده مهر”  انداخته است که ”ده مهر” حتا تلاشی برای سرنگونی انقلابی نمی کند و همه ی تلاش ها مردمی را با “مخملی” خواندن از پیش نکوهش می کند. درست به همین دلیل ”ده مهر” چه بخواهد و چه نخواهد، با توانا کردن نیروهای راست در رهبری جنبش سرنگونی، آب به آسیاب امپریالیسم می ریزد.

چنین دیدگاهی پر از تناقضات و ناسازگاری های درونی است. نخست این که ”ده مهر” می پذیرد که “نیروهای ضد امپریالیست” به معنی راستین “ضد امپریالیست” نیستند، بلکه برای پاسبانی از “منافع حاکمیت” برده حلقه به گوش امریکا نشده اند. پس از آن می گوید که هنگام نبرد علیه ویژگی های زورگویی و ستم گری، و سیاست‌ اقتصادی نولیبرالیستی علیه کسانی که تضاد منافع با امریکا دارند، جنبش مردمی باید آهسته گام بردارد و از “خط قرمز” گذر نکند که کار به سرنگونی نرسد.

این دوستان هنوز به ما بده کارند، تا کارنامه نزدیک به چهل سال سازش و زیر سایه بورژوازی ایستادن را به ما نشان دهند. دوستان! بیاید به ما نشان بدهید که در چه هنگام و در کجا و در چه زمینه ای شما توانسته اید که جمهوری اسلامی را با پندهای خود به “راه راست” بکشانید؟

پایان سخن

مردم رنج بر ما در میان یک آتش چند سویه گرفتار شده اند: از یک سو بحران ساختاری انباشت شده از اقتصاد رانتی وابسته کمرمردم را زیر بار دشواری ها شکسته است، از سوی دیگر پرخاش گری امپریالیستی که با تحریم به توده های تنگ دست ما ضربه سختی زده است، از سوی دیگر دولتی که در دست بورژوازی انگلی است که راه برون رفت جامعه را در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و فدا کردن طبقه کارگر و دیگر رنج بران در برابر ابرتورم می بیند و از سوی دیگر روبنایی واپس گرا که تاب دیدن یک تار موی زن و شنیدن نوای آزادی خواهی جوانان را ندارد و به آن با گلوله و مشت و لگد پاسخ می دهد.

شرایط میهن ما مانند شرایط کشورهای سرمایه داری اروپایی نیست که بتوان توده ها را بی آن که با روبنای سیاسی پارلمانی و دموکراسی بورژوایی درگیر شد، علیه اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی سازمان دهی کرد.

آن هایی که پیکار ضدامپریالیستی را، از نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد علیه دیکتاتوری جدا می کنند، نمی بینند که خیزش کارگری پاسخ طبقه کارگر به پیاده کردن نئولیبرالیسم سفارش شده نهادهای امپریالیستی است که  به خودی خود هنگامی که با دستگاه سرکوب رژیم ولایت فقیه روبرو می شود سیاسی می شود، چرا که رژیم در برابر خواست های کارگران آن با درنده خویی می ایستد.  

به گفته رفیق رزمنده و اندیشمند ما طبری، سوسیالیسم یعنی فراهم کردن شرایط بهروزی انسان. چه کسی گفته است که اگر کارگران تازیانه خورده و دست مزد نگرفته و یا زنان ستم دیده و مشت به چهره خورده با ارج گزاری از “استقلال سیاسی نسبی و گذرا” این فرمانروایان به پهنه نبرد نیایند و شعار سرنگونی ندهند به بهروزی خواهند رسید؟  

چه کسانی راه بهروزی توده های میهن ما را بسته اند؟ بورژوازی انگلی با پیاده کردن خط ویران کننده اقتصادی نئولیبرالیسمی علیه طبقه کارگر رنج بران و لایه های میانی؛ روبنای واپس گرای جمهوری اسلامی سرمایه داری زیر رهبری ولایت فقیه با زورگویی و ستم آشکار خود به کارگران، زنان، جوانان و خلق های میهن؛ امپریالیسم  به رهبری امپریالیسم امریکا با تحریم های خود که پیش از آن که به رهبران رژیم ضربه بزند پیامدهای ناگوار برای توده های رنج بر و دیگر مردم ما دارد.

می توان در هزاران برگ به بازگویی درست ویژگی های امپریالیسم پرداخت، ولی اگر این کاغذ سیاه کردن ها برای سپید شویی این شب پرستان و جای خوش کردن زیر سایه ی بورژوازی انگلی باشد، نه تنها درمان هیچ دردی نخواهد بود، بلکه کاری است ضدانقلابی.

در این زمان دیگر نمی توان به بهانه “نگاه به شرق” و ویژگی “ضدامپریالیستی” رژیم، خود را  از توده ها جدا کرد و چشم ها را بست و گوش ها را به نشنیدن واداشت. امروز دیگر باید ما به روشنی نشان دهیم که آیا در “قشون زحمتکشان” ایستاده ایم یا در جای دیگر. ما بارها گفته ایم که نبرد ضددیکتاتوری، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی نبرد به هم پیوسته است و نمی توان به بهانه نیرومند کردن یکی از این نبردها، دیگر پهنه های نبرد را فراموش کرد و با بورژوازی انگلی هم گام شد و به طبقه خود پشت کرد.

رفیقان توده ای و دیگر نیروهای “چپ”انقلابی باید دریابند که اگر در این رزم هم چون سازمان گری هشیار کنش نکنند، پهنه نبرد را به راست گرایان سپرده اند و این بزرگ ترین کمک نابخشودنی به امپریالیسم است.

سرچشمه های کمکی

دومین میزگرد سایت «۱۰ مهر» در مورد چارچوب مبارزات داخلی

میزگرد سایت «۱۰ مهر»: نگاه به شرق در ایران و منافع زحمتکشان ــ بخش دوم

ارزیابی «۱۰ مهر» از «طرح‌های اسناد کنگرهٔ هفتم» ــ بخش دوم

سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»

پاسخ به برخی سؤالات و انتقادات دربارهٔ سند تحلیلی




تازیدن به سوی پرت گاه نئولیبرالیسم با اسب “ضدامپریالیستی”!
سرنوشت غم انگیز کم و بیش یک سان دو انقلاب!

مقاله ۲۰/۱۴۰۱
۲۵ شهریور ۱۴۰۱، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲

نه هر آرزومند پیروزی امر نو به این آرزو دست می یابد. همه چیز چنان که در صفحات افسانه ها و حماسه ها می نویسند نیست. این جا کار به مراتب پیچاپیچ تر و بغرنجتر و گاه ناسوتی تر است، لذا همه کس را نیز تاب و توان این راه پرفراز و نشیب نیست. ولی سرانجام تنها و تنها این نیروها هستند که در زندگی خود یا پس از آن، ظفرمندان پرافتخار تاریخند. (احسان طبری: نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-صفحه ۳۵) 

پیش گفتار

هر کشوری که در راه پیش رفت اجتماعی و برپایی یک اقتصاد ملی گام بگذارد، بی درنگ با فشار سنگین امپریالیسم و لایه های بورژوازی انگلی در درون کشور خود روبرو خواهد شد. 

امپریالیسم با شیوه های گوناگون خواهد کوشید، تا مردم این کشور را از برگزیدن راه استقلال پشیمان کند. امپریالیسم میان این کشور و همسایگانش جنگ راه می اندازد؛ امپریالیسم با پرخاش گری دندان برای گاز گرفتن نشان می دهد؛ امپریالیسم تحریم می کند؛ امپریالیسم رهبران این کشورها را می ترساند؛ امپریالیسم رهبران پیش رو این کشورها را می کشد؛ امپریالیسم با هم کاری لایه های انگلی طبقه بورژوازی هدف های انقلاب را از درون تهی می کند؛ امپریالیسم با راه های گوناگون تلاش می کند که کشور تازه به استقلال رسیده را دوباره به بند و زنجیر خود گرفتار سازد؛ امپریالیسم می کوشد که جنگ درون مرزی بر پا کند؛ امپریالیسم می کوشد که به رهبران خرده بورژوازی انقلاب انگیزه برای کشتن کمونیست ها بدهد.     

بیش از چهل سال از انقلاب قهرآمیز ما گذشته است و بیش از بیست سال است که انقلاب پارلمانی بولیواری در ونزوئلا پیروز شده است. روبروی چشمان ما، سرنوشت غم انگیز انقلاب میهن ما دارد اکنون در ونزوئلا دوباره رخ می دهد.

نخست بگذارید به این بپردازیم که چگونه هدف های انقلاب بولیواری آرام آرام از درون تهی شد و پیروزی های بزرگ روزهای آغازین هرگز به دگرگونی های بزرگ اقتصادی- اجتماعی فرا نرویید. پس از آن بگذارید نگاهی داشته باشیم به هم سنجی روند شکست انقلاب در میهن ما و ونزوئلا. در پایان به بررسی پاسخ کمونیست های ونزوئلا در برابر پیروزی نیروهای راست بر انقلاب می پردازیم.  

دوران چاوز

حزب کمونیست ونزوئلا بی دریغ از رهبری انقلاب هوگو چاوز پشتیبانی استراتژی کرده بود. این حزب هم زمان با انجام وظیفه سوسیالیستی خود، نیاز به اتحاد در”جبهه ملی میهنی گسترده” را برای آزادی ملی دریافت و حتا گام به هم کاری با یک بخش از “بورژوازی ملی غیرانحصارگرا، و غیر وابسته به سرمایه امپریالیستی” گذاشت.

در آغاز هدف این هم کاری و پشتیبانی از دولت های چاوستا، برای هم آهنگی نبرد با امپریالیسم به نمایندگی ایالات متحده و بورژوازی “سنتی” ونزوئلا، و در راه نیرومندتر کردن روند آزادی ملی بود. در این هنگام، طبقه کارگر باید نیروی سیاسی را انباشته می کرد و به حقوق کارگری و اجتماعی خود دست می یافت، بی آن که با برجسته کردن تضاد کار و سرمایه در برابر دولت انقلابی بایستد — زیرا به دید کمونیست ها، هدف بنیادی این دوره پیش رفت نیروهای تولیدی برای فراهم کردن پایه های مادی برای گذار آینده به سوسیالیسم بود.

در این دوره حزب با پذیرش برنامه کلان دولتی چاوز، به انتقادهایی از «پول خواری» و «بوروکراسی» در دستگاه دولتی بسنده می کرد که در چارچوب «وحدت میهنی گسترده ضد امپریالیستی» و سیاست اتحاد و انتقاد جای می گرفت.

در دوره چاوز، مردم ونزوئلا تا اندازه ای از روند اصلاح های پیش رو بهره مند شدند، پخش درآمد نفت میان توده های رنج و پر توان کردن حاکمیت ملی از کارهای درست دوره چاوز بود.

شرایط پس از مرگ چاوز  

پس از پیروزی مادورو در انتخابات ریاست جمهوری آوریل ۲۰۱۳، حزب کمونیست  پیشنهادهای اقتصادی مانند زدایش (حذف) مالیات بر ارزش افزوده، آغاز ملی کردن بازرگانی برون مرزی، افزایش مالیات بانک ها و برداشتن کمک ارزی به بورژوازی را پیش گزاری کرد. با این همه، این حزب کمونیست حتا گفتمان رسمی دولت در باره ی «جنگ اقتصادی» و پیامدهای آن مانند نرخ تورم بالا و کمبود کالا را تا اندازه ای پذیرفت، اگر چه که مایه کاهش راستین ( واقعی) دست مزدها شد. در این دوره حزب به درخواست “زندان برای سفته بازان، گران فروشان و  فاسدان”، که زیان به توان اقتصادی کشور می رساندند و می خواستند که روند سیاسی و اجتماعی را به پس برانند بسنده می کرد. حزب به توده ها می گفت که رویارویی با امپریالیسم و پای گاه طبقاتی درونی آن هزینه دارد و از دولت می خواست که روشن تر این چالش ها را برای مردم باز کند.   

با این همه، دولت مادورو زیر فشار نیروهای راست و امپریالیسم آرام آرام به سوی پذیرش اقتصاد نئولیبرالیستی روی آورد.

راستش این است که سیاست های اقتصادی و کارگری دولت، به ویژه از سال ۲۰۱۸، سوگیری نئولیبرالیستی روشن داشته است. دولت اندک اندک سازوکار«بازار آزاد» را فرمان روای اقتصاد کشور کرد و شرایط شایسته ای برای بیش سازی سودآوری سرمایه داران فراهم کرد؛ نقش بازرسی دولت در اقتصاد را بسیار کاهش داد، هم زمان شرایط کار کارگران بدتر و دست مزدها کم تر شد؛ چانه زنی و قرارداد گروهی از میان  برداشته شد.

به دین گونه، دولت نیکولاس مادورو تلاش کرد که بحران و پیامدهای تحریم امپریالیست ددمنش را با کاهش مالیات سرمایه داران و فراهم کردن ارزان ترین نیروی کار در قاره امریکا و شاید در جهان برای خشنودی سرمایه داری برون مرزی و بورژوازی انگلی درون مرزی (که دولت آن را «بورژوازی انقلابی» نامیده است) چاره جویی کند.

رهبری حزب کمونیست زیر فشار توده های حزبی در سال ۲۰۱۸، پیمان نامه ای با دولت مادورو بست که در آن پیشنهاد شد که تلاش برای استواری پیمان های رسمی و برخورداری از حقوق اجتماعی و بالا بردن دست مزدها از سیاست های بنیادی دولت شود. ولی دولت مادورو چند ماه پس از آن “برنامه بهبود اقتصادی، رشد و رفاه” را آغاز کرد که دربرگیرنده کاهش نرخ پول ملی، آزاد سازی قیمت ها، بخشش تعرفه ها برای بازرگانان، و زدایش (حذف) مالیات بر درآمد برای شرکت دولتی نفت و گاز ( PDVSA) و هم کاران سرمایه فراملی آن بود.  پس از آن قانون کارگر واپس گرایانه بر پایه یادداشت (memorandum) ۲۷۹۲، برنامه ریزی شد.  

پیاده کردن یادداشت ۲۷۹۲ در روند دور شدن  حزب کمونیست از دولت برجسته بوده است، چرا که کاهش راستین دست مزد طبقه کارگر، و دیگر برنامه های واپس گرایانه ضد کارگری را گسترش داد. پیامدهای ناگوار یادداشت ۲۷۹۲ برای طبقه کارگر، برون کردن (اخراج) آسان از کار و از میان برداشتن حق اعتصاب بوده است. سرمایه داران از سال ۲۰۱۸ با پرداخت ماهانه بین ۳۰ تا ۵۰ دلار کوپن، مایه گریز نیروی کار به بخش های دیگر و یا حتا کوچ کارگران به کشورهای دیگر شده اند.    

کاهش زمان پرداخت کمک هنگام بیماری و روزهای تعطیل، افزون کاری و شب کاری نیز از پیامدهای یادداشت ۲۷۹۲ بوده است.  در پی کم ارزش شدن پول ملی، کارگران بخش دولتی برای خواست قراردادهای گروهی و افزایش دست مزد در بسیاری از جاها تظاهرات برگزار کرده اند. در پاسخ به این خروش گسترده کارگری، دولت در چندین شرکت قراردادهای گروهی تازه ای میان وزارت کار و فدراسیون زرد اتحادیه کارگری بولیواری هوادار دولت بست.

پاسخ های اتحادیه های کارگری به یادداشت ۲۷۹۲ در خود سال ۲۰۱۸ به رهبری (Intersector Workers of Venezuela) (آی تی وی) آغاز شد. حزب کمونیست  در آی تی وی شرکت نکرد، اما بخش های سیاسی و اتحادیه ای آن با این جبهه کارگری هم کاری کردند. اگرچه حزب کمونیست آی تی وی را به زیر رهبری «چپ ضد چاوستای» می دانست، ولی شرکت رهبران کارگری را پذیرفت.

یکی دیگر از دلیل های نداشتن دل بستگی حزب کمونیست به هم کاری با دولت، سیاست کشاورزی دولت است. دولت زمین های پخش شده را از دهقانان پس گرفت و به زمین داران پیشین و نوین واگذار کرد. خود دولت می گوید که زمین ها را به «بورژوازی انقلابی» داده است. در درگیری اکتبر ۲۰۱۸  میان دهقانان با نیروهای دولتی رهبر دهقانان و عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست  لوئیس فاجاردو (Luis Fajardo) کشته شد که آدم کش آن هنوز آزاد است و شناسایی نشده است.

میان سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، پاسخ مادورو به سازمان دهی خشم توده ها از سوی حزب کمونیست، بزه (جرم) انگاری اعتراض های کارگری به ویژه در صنعت نفت، صنعت فلزسازی، بخش های دولتی و بهداشت و آموزش و پرورش بود. بسیاری از رهبران سندیکاها و اتحادیه ها یا به کنار زده شدند و یا تن به بازنشستگی به زور دادند. حزب کمونیست ترس از این دارد که سرانجام روند تنگ کردن کنش های سیاسی برای مارکسیست- لنینیست ها به پیروزی فاشیسم کشیده شود. 

دولت مادورو در لجن زار نئولیبرالیسم  چنان فرو غلتید که با هم کاری مکزیک دست گدایی به سوی نهادهای مالی امپریالیسم هم دراز کرد. هم کاری میان مکزیک و ونزوئلا به سود لایه های بورژوازی انگلی این دو  کشور با هم است. حزب فرمان روای مکزیک سال ها سرکرده پیاده کردن تحریم امپریالیست ها علیه ونزوئلا بوده است، و دولت مادورو با پیاده کردن “قانون ضد تحریم” که ناسازگار با قانون اساسی است به خصوصی سازی های بی شرمانه و دادن سرچشمه و سرمایه مردم به سرمایه انحصاری فراملی دست زد.

هر دو کشور برای برداشتن گام هایی هم کاری خواهند کرد که تا ونزوئلا بتواند با حقوق ویژه به کمک های صندوق بین المللی پول دست رسی پیدا کند که به سخنی دیگر بازگشت ونزوئلا به “هم کاری” با نهادهای مالی زیر بازرسی امپریالیسم امریکا است. به دید حزب کمونیست این حق ونزوئلا است که با صندوق بین المللی پول هم کاری داشته باشد، ولی آیا کسی است که از شرایط وام دادن نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی زیر فرمان روایی امپریالیسم ایالات متحده و اروپا آگاه نباشد؟  

دولت نیکولاس مادورو به خوبی می داند که رفتن به سوی این نهادها سرسپردگی به سیاست های امپریالیسم را به هم راه خود دارد. از سوی دیگر هواداران راست گرای امپریالیسم از درخواست دولت از صندوق بین المللی پول پشتیبانی می کنند، زیرا می داند که این نزدیکی به سود سرمایه فراملی و درون مرزی خواهد بود. بدین گونه، دولت مادورو با پذیرش پیمان مکزیک، هم زمان سرسپردگی به امپریالیسم را هم پذیرفت. 

شکست انقلاب و کاربرد گفتمان ضدامپریالیستی

امپریالیسم در هر دو کشور، با تحریم، درگیری با کشورهای هم سایه، کشتن رهبران پیش رو، فشار به خرده بورژوازی سازش کار و سازمان دهی بورژوازی انگلی در درون آرام آرام دست آوردهای انقلاب را نابود کرد.

همان گونه که می بینیم دستور کار امپریالیسم برای شکست انقلاب های ملی- دموکراتیک کم و بیش یک سان است.

در هر دو کشور پس از پیروزی نیروهای راست، رهبری انقلاب زمین ها را از کشاورزان پس گرفت و به زمین داران بزرگ سپرد (بند ج و د به دستور خمینی هرگز پیاده نشد)؛ به حقوق کارگران دست یازی شد (توکلی آغازگر این برنامه در جمهوری اسلامی بود)؛ به چپ های انقلابی یورش برده شد؛ برنامه ریزی و پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی آرام آرام آغاز شد (دولت سازندگی رفسنجانی آغازگر این برنامه در جمهوری اسلامی بود)؛ با کمک هم سایگان پیوند با نهادهای امپریالیستی هم چون صندوق بین المللی پول آغاز شد (اوج این پیوند در دوران آقای احمدی نژاد در جمهوری اسلامی بود) ووو. 

امپریالیسم از تلاش های خود هرگز دست بر نمی دارد و تا رهبری برآمده از انقلاب سرسپردگی بی چون و چرا را نپذیرد، این گونه فشار ها دنبال خواهد شد.

ونزوئلا هم مانند ایران هنوز در چنبره امپریالیسم است. بیش تر پای گاه های جنگی برون مرزی ایالات متحده در نیمکره غربی در آمریکای مرکزی و دریای کارائیب ساخته شده اند. دولت های گوناگون امریکا برای افزایش فشار بر ونزوئلا، کشتی‌های جنگی نیروی دریایی آمریکا را پیوسته به دریای کارائیب فرستادند و هم چنان می فرستند. امپریالیسم، کشور همسایه ونزوئلا کلمبیا را انگیزش داد تا یک جنگ مرزی با ونزوئلا را آغاز کند. امپریالیسم برای کارساز بودن تحریم ها علیه ونزوئلا از مکزیک کمک گرفت. امپریالیسم علیه چاوز و مادورو کودتا کرد که خوش بختانه شکست خورد.

این روی دادها هم گان رخ داده است. ولی با پیروزی لایه های بورژوازی انگلی که دستگاه فرمان دهی کشور را هم اکنون در دست خود دارند، تضاد طبقاتی میان رهبری برآمده از انقلاب و امپریالیسم از میان برداشته شد؛ هر دو خواهان راه رشد سرمایه داری آن هم به ددمنشانه ترین شیوه نئولیبرالیستی هستند. این روند را ما هم در جمهوری اسلامی دیده ایم و هم اکنون در ونزوئلا هم می بینیم.

اما رهبری هر دو کشور برای سرپوش گذاشتن روی پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی به کاربرد گفتمان ضدامپریالیستی نیاز دارند و برای همین آن را هم چنان دنبال می کنند. رهبری “سوسیالیست” ونزوئلا هم مانند سران جمهوری اسلامی در این جا و آن جا به سخن رانی های آتشین “ضدامپریالیستی” می پردازد، اگر چه که هم زمان چهار نعل به سوی دوزخ نئولیبرالیسم می تازد. 

نیکلاس مادورو هشدار داد که تبانی و ساخت و پاخت علیه دولت او با پشتیبانی ایالات متحده هم چنان دنبال می شود. مادورو در سخنرانی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۰ آمریکا را بزرگ ترین خطر برای صلح جهانی خواند.  مادورو هنگام انتخابات منطقه ای و محلی ونزوئلا در ۲۱ نوامبر ۲۰۲۱ از رای دهندگان خواست تا “علیه امپریالیسم آمریکا رای دهند.” مادورو تا آن جا پیش رفته است که حتا کمونیست ها را نیز گماشته امپریالیسم می خواند. مادورو در سخن رانی خود مردم را نه از راست گرایان بلکه از کمونیست ها ترساند و گفت: «… دیده بان (مراقب)  آن کسانی باشید که  خود را مارکسیست-لنینیست می نامند و خود را چاوستا تر از چاوز می بینند. چون دست امپریالیسم آمریکا پشت سر آنهاست.”

هم سنجی جمهوری اسلامی ایران با جمهوری بولیواری ونزوئلا

هم اکنون دولت های هر دو کشور با هم کاری راست گرایان، کم و بیش دست آوردهای پیش رو گذشته را برچیدند و به جای آن روندی از اقتصاد  نئولیبرال واپس گرایانه با خصوصی سازی، مقررات زدایی، بهره کشی بیش از آن اندازه از طبقه کارگر، خشونت علیه کارگران و رنج بران و پیش آهنگان آن ها، ستم دولتی، سیاست های ضد دموکراسی، فساد بی بند و بار و رانت خواری از درآمد نفت را پیاده کردند.

تا زمانی که رهبری انقلاب کم و بیش به هدف های انقلاب وفادار بود، حزب کمونیست ونزوئلا هم مانند حزب توده ی ایران از سیاست اتحاد و انتقاد پی روی می کرد. هنگامی که نشانه های چرخش به راست آشکار شد، دید حزب کمونیست ونزوئلا هم به هم کاری با دولت خود، مانند سیاست حزب توده ی ایران در برابر جمهوری اسلامی دگرگون شد.   

مردم رنج بر ونزوئلا مانند توده های رنج کش میهن ما در میان آتش فراگیر و ویران گری گیر افتاده اند.  از یک سو بحران ساختاری انباشت شده از اقتصاد رانتی وابسته، از سوی دیگر پرخاش گری امپریالیستی که به توده ها ضربه سختی زد و می زند، از سوی دیگر دولتی که دوست بورژوازی و نو سرمایه داران و یا در دست بورژوازی انگلی است و راه برون رفت دیگری فرای در پیش گرفتن راه اقتصادی نئولیبرالیستی و سپردن کشور به سرمایه برون مرزی و فدا کردن ستم گانه طبقه کارگر و دیگر رنج بران در برابر گرانی و فروپاشی سیستم اقتصادی نمی بیند.    

سیاست های دولت در هر دو کشور تنها در راه پاسداری از منافع سرمایه خصوصی درون مرزی و برون مرزی برنامه ریزی شده است.  بورژوازی درون مرزی هم راه با بورژوازی برون مرزی خواهان دنبال کردن سیاست اقتصادی بورژوا-لیبرال هستند که هزینه بحران سرمایه داری و پیامدهای تحریم های غیرقانونی امپریالیستی را بر دوش طبقه کارگر و دیگر مردم رنج بر می اندازد.  

روشن است که در هم سنجی با آن چه که در جمهوری اسلامی گذشته است، حزب کمونیست ونزوئلا اگر چه زیر فشار بسیار، ولی هم چنان آزاد است. سندیکاهای کارگری اگرچه زیر فشار، ولی هم چنان آزادند. برای دستگاه دولتی ونزوئلا سخت است بستن درهای سندیکاها و حزب کمونیست، هنگامی که راست گرایان دست رسی به هر گونه رسانه ای برای رساندن پیام خود دارند. برای همین، در هم سنجی با آن چه که در میهن ما گذشته است، می توان گفت که هنوز نبرد “که بر که” در ونزوئلا پایان نیافته و روند شکست انقلاب به سرانجام خود نرسیده است.  

با این همه، راستش این است که جنگ از سوی بورژوازی انگلی چند گاهی است که آغاز شده است؛ برای هم وار سازی راه رشد سرمایه داری،هم وندان و رهبران حزب کمونیست دست گیر، زندانی و کشته می شوند.

حزب کمونیست با این که از همه ی راه های صلح آمیز برای برگشت به هدف های نخستین  انقلاب بهره برداری می کند، ولی خود را هم زمان برای یک جنگ سراسری با بورژوازی انگلی آماده می کند.

 پاسخ حزب کمونیست ونزوئلا به چرخش به راست

حزب کمونیست ونزوئلا با پاسبانی از استقلال طبقاتی- ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی خود در برابر پرخاش گری امپریالیستی آمریکا و اروپا ایستادگی می کند. هم زمان در برابر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی در زمینه صنعت و کشاورزی که رئیس جمهور نیکولا مادورو آن را به سود سرمایه داران و زمین داران پیاده می کند نیز می ایستد.

حزب کمونیست خواستار یک نیروی ارگانیک بزرگ و جنگ جو با تئوری استوار، با آگاهی روشن طبقاتی، میهنی و انترناسیونالیستی، با انضباط آگاهانه و آهنین، پیوند نزدیکی با کارگران، و توده های مردمی است که بتواند به انجام وظیفه پیشتاز انقلابی طبقه کارگر و دیگر رنج بران بپردازد. حزب می خواهد از ظرفیت سیاسی، ارگانیک و لجستیکی برای عمل با استقلال طبقاتی در برابر بورژوازی انگلی پرتوان که نهادهای اقتصادی و سیاسی را در دست دارد برخوردار باشد. حزب می خواهد در هر زمینه آمادگی پشتیبانی از طبقه کارگر و مردم تنگ دست و رنج بر کارگر شهر و روستا را داشته باشد، و برای برون رفتن از  دشواری ها راه حل انقلابی بیابد.

در برابر دشواری هایی که بورژوازی کشور، بحران، سیاست نئولیبرال ها و پرخاش گری امپریالیستی برای مردم آفریده است،  حزب کمونیست نمی گوید که باید در کنار بورژوازی انگلی کشور علیه امپریالیسم ایستاد، بلکه می گوید که باید به ساختن یک آلترناتیو انقلابی مردمی پرداخت. می توان راهی را برای برون رفت یافت که به سود رنج بران و لایه های تنگ دست مردم باشد.

در این زمینه برای سازمان دهی انقلابی ناخشنودی ها، حزب کمونیست زیر فشار پای گاه طبقاتی خود، اتحاد انقلابی مردمی (APR) را هم راه با دیگر حزب ها و سازمان های پیش رو، در اوت ۲۰۲۰ برپا ساخت.

حزب کمونیست می خواهد با سازمان دهی توده ها در این جای گزین انقلابی مردمی در برابر پرخاش گری امپریالیسم ایالات متحده و نیروهای راست هوادار در درون مرز، و هم زمان در برابر رهبری دولت که پیاده کنند اقتصاد نئولیبرالیستی و ضد طبقه کارگر و توده های مردمی که تنها به سود سرمایه انگلی و بورژوازی بوروکراتیک فاسد است بایستد.  

در سال های گذشته فشار نیکولا مادورو رئیس جمهوری به حزب کمونیست، به ویژه پس از آن که  حزب کمونیست  و دیگر سازمان ها در  جنبش مردمی انقلابی و چپ به ساختن آلترناتیو انقلابی مردمی (APR) پرداختند، بیش تر شده است. دولت از هر بهانه ای برای بستن راه های دست رسی حزب به رسانه همگانی سود می جوید.

حزب کمونیست ونزوئلا، مانند رفیق جان داده دلاور ما رفیق مهرگان که می پرسد که آیا “در قشون زحمتکشان” هستید، از رئیس جمهور مادورو می پرسد، چالش راستین این است که آیا شما با طبقه کارگر هستید یا با سرمایه داری؟

پایان سخن

اگر در دوره آغازین انقلاب، زیر فشار توده ها و در فضای شور و شادی انقلاب، کارهای پرارزشی به سود رنج بران و تنگ دستان انجام شد و با تنگ کردن سودورزی بورژوازی انگلی گام های درستی به سوی برپایی یک اقتصاد مستقل ملی برداشته شد، ولی امروز برنامه اقتصادی نئولیبرالیستی دولت های هر دو کشور علیه طبقه کارگر و توده های رنج و علیه منافع ملی است.

روشن است که پیاده کردن اقتصادنئولیبرالیستی با ایستادگی طبقه کارگر و حزب آن روبرو خواهد شد و برای همین برنامه ی بورژوازی انگلی در هر دو کشور نابودی “چپ”انقلابی است.      

کسانی که فروکاست گرایانه (reductionistic) یورش به کمونیست ها را به سرشت مذهبی رهبران انقلاب پیوند می دهند، نقش پای گاه طبقاتی این رهبران را از یاد می برند. تردیدی نیست که باور به پاداش آن دنیایی و گرفتن کلید بهشت برای کشتن خدانشناسان کشتار دگراندیشان را برای رهبران جمهوری اسلامی آسان تر کرد، ولی دلیل بنیادی آن پاسبانی از منافع طبقاتی خود بوده است. همان گونه که می بینیم، رهبران حزب سوسیالیست ونزوئلا مذهبی های واپس گرا نیستند، ولی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود به همان کار دست می یازند که جمهوری اسلامی پیش از آن کرده است. آن ها هم به دست گیری کمونیست ها می پردازند؛ آن ها هم کمونیست ها را جاسوس می دانند؛ آن ها هم کمونیست ها را می کشند.  

سیاست های دو حزب کمونیست در برابر رهبری بر آمده از انقلاب و پس از شکست انقلاب (در ونزوئلا اخگر امید برگشت کم سو، ولی هنوز خاموش نشده است) نیز از همانندی شگفت انگیزی برخوردار است. این همانندی ریشه در کاربرد نوآفرین مارکسیسم- لنینیسم دارد که به حزب کمونیست می آموزد که در دوران پس از پیروزی سیاسی انقلاب ملی- دموکراتیک با سیاست اتحاد و انتقاد به خرده بورژوازی کمک کند تا انقلاب از پیروزی سیاسی فراروید به دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی به سود طبقه کارگر و دیگر رنج بران. باز هم این آموزه های مارکسیست- لنینیستی می گویند که پس از پشت کردن خرده بورژوازی به هدف های انقلاب و در پیش گیری خط اقتصادی روشن سرمایه داری، باید در برابر این کژروی که به شکست انقلاب انجامیده است جانانه ایستاد.

آیا با آگاهی از سرنوشت غم انگیز این دو انقلاب باید دست از پیکار کشید؟ نه! زیرا

“اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. ” (احسان طبری) 




امید بی هوده برای درمان بیماری جمهوری اسلامی!
هم گرایی نیروهای “چپ” انقلابی برای فراهم کردن شرایط ذهنی!

مقاله ۱۹/۱۴۰۱
۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ۷ سپتامبر ۲۰۲۲

«بايد توانست پس از هرناكامی، تجارب لازم مثبت و منفی را برای كسب قدرت بيشتر در مرحله آتی نبرد گردآورد و از اين تجارب بهره برداری نمود، زيرا تكرار تجريدی تجارب بی فايده است … .» (احسان طبرى، در ديالكتيكِ ”مبارزه اجتماعی“، صفحه ٨٧)

پیش گفتار

پس از بیش از سه دهه پیاده سازی اقتصاد ددمنشانه نئولیبرالیستی و چهار دهه زورگویی و آزادی کشی جمهوری اسلامی، هنوز هستند پندارگرایانی که امید بی پشتوانه به برپایی آزادی و عدالت اجتماعی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی سرمایه داری زیر سایه سنگین ولایت فقیه دارند.   

در این نوشته نشان خواهیم داد که دانسته ها و داده هایی که ما از ژرفای بیماری مرگ بار جمهوری اسلامی داریم، تا چه اندازه نا هم ساز با آرزوهای زرین دوستان ما است.

ما برای نشان دادن نادرستی دیدگاه پندارگریان امیدوار، به بررسی فراسنج های (پارامترهای) کلیدی مانند خط اقتصادی، دستگاه چرکین فرمان روایی، واپس گرایی و بی برنامگی می پردازیم.

همین جا افزوده شود که این نوشته بر پایه گزارش های روزنامه های گوناگون در درون کشور در باره ی روی دادهای هفته های گذشته تهیه شده است.

اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی

به کسانی که به دلیل پس ماندگی تولید سرمایه داری در میهن ما، کاربرد واژه نئولیبرالیسم را نادرست می دانند، باید گفت که در هیچ کجای جهان نئولیبرالیسم ددمنشانه تر از جمهوری اسلامی پیاده نمی شود. به گفته کارشناسان خود جمهوری اسلامی، بیش از بیست گونه آموزشگاه های پیش دانشگاهی خصوصی برای از ما بهتران در جمهوری اسلامی مانند قارچی روییده اند و از تن کم توان دبیرستان های دولتی انگل وار خون می مکد.  آمارهای خود این دولت نشان می دهد که دولت‌های نهم و دهم شمار مرکزهای آموزش عالی کشور را دو برابر کرده اند. نزدیک به ۹۶ درصد این آموزش گاه پولی هستند و درهای آن ها تنها برای فرادستان باز است و فرزندان کارگران و رنج بران را در آن راهی نیست. آمارهای خود جمهوری اسلامی می گوید که تنها ۱۴ درصد از دانشجویان کشور از آموزش رایگان برخوردار هستند.

هیچ جامعه دیگری به این اندازه به پاسبانی و پایداری جامعه طبقاتی نمی پردازد. با چنین سیستم آموزشی که بر پایه پول برنامه ریزی و پیاده می شود، جمهوری اسلامی توانست فرزندان لایه های بورژوازی انگلی را برای به دست گیری آینده فرمان جامعه آموزش دهد و “پاکیزگی” طبقاتی خود را نگه دارد.   

دولت که چهار نعل به سوی دوزخ نئولیبرالیسم می تازد در پی انجام کارهای گسترده تر در این زمینه برای “کوچک کردن دولت” است. حسین قربان‌زاده، رییس سازمان خصوصی‌سازی، گفت که دولت می خواهد که بخش خود را در سهام استقلال و پرسپولیس به زیر ۵۰ درصد کاهش دهد. به گفته قربان‌زاده، آن کس یا شرکتی که سهام دار بزرگ باشد، می تواند سرپرستی استقلال و پرسپولیس را در دست خود بگیرد. نزدیک به ۱۰ تا۱۱ درصد از سهام این دو باشگاه فروخته شده و دولت می خواهد که ۴۱ درصد دیگر از سهام این دو باشگاه فروخته شود.

با پی روی از سیاست درهای باز نئولیبرالیستی، پس از چند سال آوردن خودروهای زیر ۲۰ هزار یورویی به کشور برای فروش آزاد خواهد شد. بهای این خودروها در بازار به  ۱.۵ میلیارد تومان خواهد رسید. روشن است که کسی از فرودستان که هیچ، حتا از لایه های میانی چنین پولی را در چنته ندارند که برای خرید تنها یک خودرو بپردازند. نگاهی به بهای خودروهای گوناگون نشان می دهد که این صنعت تنها برای فرادستان تولید می کند. پراید ۱۱۱  ۲۰۴ میلیون تومان؛ پراید ۱۳۱ ۱۷۹ میلیون تومان؛ دنا  ۱۴۰۱ ۴۰۳ میلیون تومان؛ پژو ۲۰۷ ۵۹۰ میلیون تومان؛ تیبا هاچ‌بک‌ پلاس هم‌اکنون در  ۲۱۰ میلیون تومان؛ پژو ۲۰۶ مدل ۱۴۰۱ ۲۹۷ میلیون تومان؛ و تارا اتوماتیک هم امروز ۵۷۸ میلیون تومان در بازار خرید و فروش می‌شود.

هم زمان باید یادآوری شود که مرکز پژوهش‌های مجلس می گوید که زیان انباشته خودروسازان از ۱۰۰ تریلیون تومان (۱۰۰ هزار میلیارد) نیز گذشته است. روزنامه «شرق» در ماه گذشته نوشت که خودروسازان ایرانی که سال‌هاست از امتیازهای گسترده‌ای چون یکه تازی در بازار و ارز ۴۲۰۰ تومانی برخوردار هستند، زیان سنگینی به بزرگی ۴.۸ میلیارد دلار به بار آورده‌اند.

بر پایه برآورد روزنامه «شرق» زیان خودروسازان به آن اندازه است که با پول آن می شد ۱۰ درصد از سهام بزرگ‌ترین شرکت های خودروسازی جهان را خرید. حتا ترکیه با نظام سرمایه داری بیمارش توانست در سال گذشته ۲۵ میلیارد دلار خودرو به کشورهای دیگر بفروشد و عربستان سعودی در تلاش است تا با همکاری بزرگ‌ترین شرکت های جهان در ساخت خودروهای الکتریکی گام‌های بلندی بردارد.

سینه چاکان نئولیبرالیسم، جانانه در این راه گام می گذارند و از هر روی دادی برای گماشتن دل بستگان نئولیبرالیسم در جای گاه های کلیدی در دستگاه فرمان دهی دولت بهره جویی می کنند. ابراهیم رئیسی آقای «محمدهادی زاهدی‌وفا» برای وزیر «تعاون، کار و رفاه اجتماعی» شدن به مجلس شدن پیشنهاد کرد. در دولت دوم احمدی‌نژاد، زاهدی‌وفا دست یار اقتصادی وزیر اقتصاد و همچنین عضو شورای عالی تأمین اجتماعی بود. محمدهادی زاهدی‌ وفا دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه اتاوا در کانادا و یکی از هواداران اقتصاد نئولیبرالیستی و واپس گرای است که پیش از این در دانشگاه «امام صادق» سپاه پاسداران استادیار بود.

گرانی و اقتصاد بیمار جمهوری اسلامی         

یکی از سیاست های بنیانی اقتصاد نئولیبرالیستی این است که هزینه پیامدهای ناگوار این سیاست باید از سوی رنج بران پرداخته شود.

یک عضو هیئت رئیسه شورای اسلامی شهر تهران گفت که هزینه خانه در سبد هزینه خانوار ایرانیان تا ۶۰ درصد بالا رفته است. میانگین هزینه خانه در جهان ۲۵ درصد درآمد خانواده ها است، ولی در ایران جمهوری اسلامی تا ۶۰ درصد درآمد یک خانواده برای هزینه خانه پرداخت می شود. نماینده مردم تهران در شورای شهر پایتخت، آقای جعفر شربیانی می گوید که «هزینه مسکن، اجاره بهاء» در برخی جاهای تهران بیش از «۱.۵ برابر» درآمد یک خانواده است. مرکز آمار بهای «یک متر مربع مسکن» در پایتخت ایران، را در ماه گذشته نزدیک به ۴۳ میلیون تومان می داند. کارشناسان می گویند که بهای خانه در تهران در یک سال گذشته «۴۴ درصد» افزایش یافته است.   

بخش ماهانه هر کارت سوخت که تاکنون ۲۵۰ لیتر بود، به گفته جلیل سالاری، دست یار وزیر نفت به ۱۵۰ لیتر در ماه کاهش یافته است. به گفته فاروق اعظمی، نماینده استان سیستان و بلوچستان در شورای عالی استان‌ها، بخش بنزین مردم این استان ماهیانه ۶۰ لیتر با بهای ۱۵۰۰ تومان و ۳۰۰ لیتر با بهای سه هزار تومان بود و کاهش بخش بنزین بهای یک لیتر بنزین را در این استان «به ۱۵ هزار تومان» خواهند رساند.

دشواری های اقتصادی و تنگناهایی که رژیم واپس گرا در زمینه آزادی پیاده کرده است، هم میهنان ما را دچار بیماری های روانی و پرخاش گری کرده است.
آمار خود جمهوری اسلامی نشان می دهد که شمار درگیری های خیابانی در میهن ما افزایش چشم گیری یافته است. در سال گذشته نزدیک به ۶۰۰ هزار تن در درگیری های خیابانی زخمی شدند که نزدیک به ۲۰۰ هزار از آن ها زن بودند و این آمار ناگوار امسال بهتر نشده است.

چند روز پیش وزیر صنعت گفت که ۳۰ درصد از قطعه های یدکی خودرو در بازار یا قاچاق است یا ساختگ (تقلبی) . کار به آن جا کشیده شده است که حتا کارگاهی در اراک پس از رنگ‌آمیزی کمک‌ فنرهای دست دوم و بسته‌بندی نو آن ها به بازار فروش می فرستد. امیرمحمد پرهام‌فر، مدیرکل دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، گفت که “بیش از ۶۰ درصد بازار غیررسمی لوازم یدکی خودرو، تقلبی و غیر استاندارد است”.

آمارهای گمرکی نشان می‌دهد که حجم صادرات غیرنفتی در چهار ماه گذشته  ۷ درصد افت داشته است، اگر چه به دلیل افزایش بهای این کالاها ارزش صادرات بالا رفته است. نیاز به یادآوری است که بخش بزرگی از کالاهایی که غیرنفتی خوانده می شود از فراورده های نفتی و کالاهای پتروشیمی است.

آمارهای گمرکی هم چنین نشان می‌دهد که حجم فروش کالا به عراق در چهار ماه گذشته  بیش از ۴۰ درصد افت داشته و امارات نیز خرید از ایران را تا یک چهارم کاهش داده است. آمارهای وزارت اقتصاد هند نشان می‌دهد که هم سنگی دادوستد با میهن ما به سود هندوستان است در شش ماه گذشته این کشور  ۳۳۴ میلیون دلار کالا از میهن ما خریده است و  یک میلیارد و ۳۷ میلیون دلار کالا به ما فروخته است. هم سنگی دادوستد با اتحادیه اروپا چندان بهتر از هندوستان نیست. در شش ماهه گذشته ۵۵۵ میلیون یورو کالا از ایران به اتحادیه اروپا فروخته شده است ولی ۲ میلیارد یورو کالا خریداری شده است.

همان گونه که می بینیم اقتصاد جمهوری اسلامی در همه ی زمینه ها بیمار است.

کارگر ستیزی نظام جمهوری اسلامی

کارگرستیزی از ویژگی های بنیانی یک اقتصاد نئولیبرالیستی است و جای هیچ شگفتی نیست که جمهوری اسلامی در این زمینه هم در میان ددمنشان جای دارد.

در روزنامه ها می خوانیم که بی کاری و دیر پرداخت دست مزدها که مایه دشواری های فراوان اقتصادی برای کارگران می شود، آن ها را جان به لب رسیده، تا مرز خودکشی می کشاند. آمار خود کشور می گوید که ١٠ کارگر در دو ماه گذشته دست به خودکشی زدند.

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت گزارش داد که ده ها نفر از پرسنل رسمی وزارت نفت که برای برگزاری نشست روبروی وزارتخانه نفت گرد هم آمده بودند بازداشت شدند.۶۷ کارگر بازداشتی به پایگاه سوم پلیس اطلاعات و امنیت (نیلوفر – شهید قندی) فرستاده شده اند.

کارکنان سکوهای گازی پارس جنوبی با در دست گرفتن پلاکارد نشستی برای این که درخواست های صنفی آن ها بر آورده شد داشته اند. درخواست این کارکنان دربرگیرنده افزایش دستمزد زمان کاری و  بهداشت و درمان بهتر بوده است که هنوز برآورده نشده است. شرایط بد کاری و گرمای هوا در مرداد ماه مایه مدهوشی  ۳۵ کارگر شده بود.

واپس گرایی و آزار دگراندیشان و دگرباشان

مردم ما زیر ستم چند گانه هستند. آن ها نه تنها باید تاوان یک اقتصاد بیمار را با رنج تن و روان بپردازند، بلکه حق پیش پای افتاده آن ها زیر چکمه خودکامگان واپس گرا لگدمال می شود.

دادگاه انقلاب ارومیه، دو کنش گر ال‌جی‌بی‌تی را «به اعدام محکوم» کرد. زهرا صدیقی‌همدانی (ساره) ۳۱ ساله و الهام چوبدار ۲۴ ساله هست. سازمان «شش رنگ» می گوید که ساره در نزدیکی مرز ایران و ترکیه دستگیر شد  و ۵۳ روز زیر بازجویی و شکنجه بوده است.

واپس گرایان فرمان روا هم واره به دنبال آزار به این گروه بوده اند. آیت‌الله خامنه‌ای همجنس‌گرایی را «شرم‌آور» خواند؛ ابراهیم رئیسی، آن را کاری “بسیار  پست و زشت” خواند (گویا کشتن انسان های بی گناه در زندان کاری است پسندیده !!) ؛ آقای احمدی‌نژاد  بودن آن ها را در جامعه نایش (نفی) می کرد.

فرهاد میثمی، پزشک و کنش گر مدنی، در رجایی شهر کرج در اثر یورش یک زندانی دیگر زخمی شد. این زندانی سیاسی جان خود را در زندان در خطر می بیند. جمهوری اسلامی نه می خواهد و نه می تواند که از جان زندانیان سیاسی خود پاس داری کند.

واپس گرایی رژیم تا به دان جا رسیده است که محمدصالح هاشمی گلپایگانی، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر درباره طرح “عفاف و حجاب” سخن گفت. او می‌گوید: «در ادارات دولتی اگر کارمند رعایت پوشش نکند از حقوق مدیر کم خواهد شد.» و می افزاید ”معابر عمومی همچون مترو و اتوبوس، حرکات نامتعارف و ناموزونی انجام دهد، دوربین از او عکس می‌گیرد؛ این عکس با کارت ملی تطبیق داده می‌شود و جریمه به در منزل او ارسال می‌شود.”

پوسیدگی و تباهی نظام جمهوری اسلامی

یکی از نشانه های بزرگ فروپاشی یک دستگاه فرمان روایی، پوسیدگی درونی و چرکین شدن دستگاه دیوانی آن است.

بر پایه گزارش پخش شده مجلس، پس از پژوهش در باره ی پول خواری و دزدی روشن شد که ۹۲ هزار میلیارد تومانی در شرکت فولاد مبارکه دزدیده شد. زدایش (حذف) هر گونه بازرسی و بازبینی که هواداران اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری سرمایه‌داری اسلامی پیاده کرده اند، مایه دست درازی آسان کارفرمایان و کارمندان بلندپایه از سرمایه کارخانه شده است. گزارش هم چنین می گوید که تنها در سه سال دست‌کم ۹۰ بزه کاری در شرکت فولاد مبارکه اصفهان رخ داده است. نه تنها شرکت فولاد مبارکه بلکه شرکت های وابسته به آن نیز سرچشمه دزدی، پولشویی و پول سازی شده است. نزدیک به دویست میلیارد تومان از این دزدی های بزرگ به صدا و سیما، امام های جمعه، حوزه علمیه و شرکت هواپیما سازی!!! پرداخته شد. چشم گیری در این است که بیش از ۲۲ میلیارد تومان پولی که  به صدا و سیما داشته شده است، برای سرپوشی بزه کاری و جلوگیری از صدا و سیما برای روشن گری بوده است. پرداخت میلیاردها تومان رشوه به امام جمعه، حوزه علمیه و بنیاد غدیر از دیگر پولشویی های شرکت فولاد مبارکه است.

نکته چشم گیر دیگر این است که این شرکت با هزار فریب به دیر پرداخت دست مزد کارگران می پردازد، ولی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود از بازارگرانی فولاد برده است.

در هفته گذشته محمدقاسم مکارم‌ شیرازی، بازرس ویژه و رای زن رستم قاسمی، وزیر راه و شهرسازی به اتهام پول دزدی و پول گیری بازداشت شده است. رسانه ها نخست او را نوه آیت الله  ناصر مکارم‌ شیرازی خواندند. ولی مکارم‌ شیرازی که خود یکی از بزرگ ترین فروشندگان شکر در میهن ما است  گفت که محمدقاسم از فرزندان یا نوادگان او نبوده بلکه از «منسوبان» برادرش است.  

شگفت انگیز است که گزمگان وزارت اطلاعات ایران آقای مکارم‌ شیرازی را هنگام «دریافت رشوه» به یورو به دام انداخته‌اند. روشن نیست که چرا پول گیری که یک بزه کاری اقتصادی است از سوی وزارت اطلاعات ایران بررسی می شود. گویا “خانه از پای بست ویران است”، هم زمان با بازداشت شیرازی وزیر راه برای درمان «کمردرد» در بیمارستان بستری می شود. آقای قاسمی دلیل دستگیری مکارم شیرازی را «گمانه‌زنی» خواند.

مهدی تاج یکی از چرکین ترین و دزدترین تن در دنیای ورزش برای سومین بار سرپرست فدراسیون فوتبال شد. او هم پرونده دزدی در پیوند با قرارداد مارک ویلموتس دارد، و هم نامش با دزدی های فولاد مبارکه گره خورده است. با این همه با کمک “برادران سپاهی” خود فرماندهی این ورزش بزرگ و دوست داشتنی را دوباره به دست ناپاک خود گرفته است.

بی برنامگی نظام جمهوری اسلامی

یکی دیگر از نشانه های فروپاشی یک دستگاه فرمان روایی، ناتوانی در انجام کارهای روزانه برای گرداندن چرخ جامعه است.  

در هفته گذشته ترکش بزرگ (انفجار شدید) در پالایشگاه نفت آبادان رخ داده است. نیاز به یادآوری است که در ماه‌های گذشته آتش‌سوزی‌های بسیاری در صنعت های گوناگون رخ داده است که کسی دلیل آن را به درستی نمی داند.

لاستیک یک هواپیمای مسافربری در زاهدان ترکید. این چهارمین بار است که در درازای دو ماه لاستیک یک هواپیمای مسافربری ایرانی می ترکد. شرم آور است که چنین پیش آمدی در کشور ما که سرشار از سرچشمه های نفتی است و باید صنعت نیرومند پتروشیمی داشته باشد رخ می دهد.

آتش‌سوزی های پی در پی در میهن ما رخ می دهد که رژیم نه می داند که ریشه آن در کجاست و نه می تواند جلوی گسترش آن را بگیرد. در ماه ها و هفته های گذشته تالاب انزلی برای چندمین بار در ماه‌های گذشته دچار آتش‌سوزی شد و  ۴۰ هکتار از تالاب در این آتش‌سوزی سوخت. ۳۵۰ هکتار از بخش ایرانی تالاب هورالعظیم نیز در آتش سوخته است. در روزهای گذشته آتش‌سوزی در دریاچه زریبار در مریوان نیز رخ داد که «پس از ۹ ساعت» خاموش شده است.

سیاست برون مرزی واپس گرا جمهوری اسلامی

واپس گرایی دینی هم چنان در سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی دنبال می شود. برخی از رسانه‌ها هم راه با سردمدار آن ها کیهان شریعتمداری، از یورش ددمنشانه به سلمان رشدی پشتیبانی کردند. نیاز به یادآوری است که جمهوری اسلامی برای جلو افتادن از دیگر واپس گرایان خلیج فارس برای کشاندن مسلمان به سوی سیاست خود، به نشان دادن این گونه واپس گرایی نیاز دارد.

دست های رازآلود جمهوری اسلامی در روی دادهای چند هفته گذشته در عراق نیز داده می شود. آیت‌الله حائری از شیعیان عراق خواست که به پیروی از آقای خامنه‌ای بپردازند. تلاش جمهوری اسلامی این است که محمد صادق صدر و پی روان او را که میانه خوبی با جمهوری اسلامی ندارند از پهنه سیاست به برون براند. ناگفته نماند که صدر خود نیز واپس گرا هست.

آقای خامنه ای یکی از بزرگ ترین سردمداران واپس گرای جمهوری اسلامی در باره ی سیاست برون مرزی می گوید “شیعه مفتخر است به اینکه در مقابل نظام سلطه ایستاد، سینه سپر کرد”. “و این نیست مگر بخاطر الهام‌گیری از بیانات ائمه‌ی هدی (ع) و اهل‌بیت پیغمبر. اینها بودند که ما را به تدبّر در قرآن و الهام‌گیری از قرآن تشویق کردند،”

همان گونه که می بینیم، سیاست برون مرزی نه بر پایه دانش نوین کشور داری و تنش زدایی با همسایگان، که بر پایه “الهام‌گیری از بیانات ائمه‌ی هدی (ع) و اهل‌بیت پیغمبر” برنامه ریزی و پیاده می شود.

سرلشکر محمد باقری، رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح ایران با ژنرال ظهیر احمد، فرمانده نیروی هوایی پاکستان در اسلام‌آباد، پایتخت این کشور دیدار و گفت‌وگو کرد. نزدیکی به پاکستان، یکی از کشورهای بزرگ همسایه ما، به خودی خود بد نیست و می تواند نشان گر این باشد که جمهوری اسلامی در اندیشه تنش زدایی با همسایگان خود است. ولی چرا این کار با فرستادن رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح ایران به این کشور آغاز می شود؟ پاسخ این پرسش را سرلشکر محمد باقری خود داده است. این دیدار برای هم کاری نظامی است. او می گوید “ایران هیچ محدودیتی در خصوص همکاری‌های نظامی با پاکستان ندارد”. به گمان بسیار این دو نظامی از دو کشور واپس گرای مسلمان در اندیشه هم کاری و هم آهنگی کنش های خود در افغانستان هستند.

در این میان سیاست “چشمک” زدن به “شرق” برای فشار به “غرب” جمهوری اسلامی هم چنان دنبال می شود.

آقای عبداللهیان، وزیر خارجه در باره ی گفت و گو ها با امریکا در باره ی سرنوشت فرجام گفت « آمریکایی‌ها در دو موضوع به‌صورت نسبی انعطاف‌هایی را بطور شفاعی نشان داده‌اند که باید مکتوب و به متن تبدیل شود ! مسئله سوم موضوع تضمین‌هاست که باید آمریکایی‌ها انعطاف داشته باشند. اگر آنها انعطاف نشان ندهند ، دنیا به آخر نمی‌رسد.آنها از «پلان B» صحبت می‌کنند ماهم «پلانB» خودراداریم».

روشن است که «پلانB» این آقا و جمهوری اسلامی نزدیکی به چین و روسیه است. آن ها با این ترفند و چشمک زدن به امریکا می خواهند به غرب نشان بدهند که جمهوری اسلامی بیش تر دوست دارد که با غرب باشد، ولی اگر ناگزیر شود به سوی دشمن غرب، یعنی روسیه و چین می رود.

پایداری و ایستادگی

مردم ما هم چنان در برابر سیاست های اقتصادی سرمایه داری جمهوری اسلامی و زورگوی های آن به شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند.

یکی از دست آوردهای ارزشمند جنبش کارگری افزایش  ۳۸ درصدی پرداخت ماهانه بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی است. پس از ماه ها ایستادگی پرشور و استوار بازنشستگان، رژیم به ناگزیر این افزایش را، آن هم در شرایطی که با تورم و کسری بودجه روبرو است، پذیرفت. یک بار دیگر نشان داده شد که اگر جنبش با یگانگی و هوشیاری گام به نبرد بگذارد، حتا رژیم ضدکارگری مانند جمهوری اسلامی برای ترس از گسترش این گونه ایستادگی، به ناگزیر پس نشینی می کند. باید یادآوری کرد که در روند این نبرد که خواست های اقتصادی در کانون آن بود، بازنشستگان نوک تیز شمشیر نبرد را به سینه اقتصاد نئولیبرالیستی نیز نشانه گرفتند و ژرفای نبرد طبقاتی را در جامعه به خوبی نمایان کردند.

آرمسترانگ هنگام پای گذاشتن به روی ماه گفت “یک گام کوچک برای یک انسان و یک جهش بزرگ برای انسان ها”. در هفته سوم لیگ برتر فوتبال ایران و در بازی استقلال و مس کرمان که در ورزشگاه آزادی تهران برگزار شد، زنان ایرانی برای نخستین بار در تاریخ لیگ برتر فوتبال این کشور توانستند به تماشای این بازی در استادیوم بپردازند. باید گفت که این کار”یک گام کوچک برای انسان ها، ولی یک جهش بزرگ برای زنان ما” است. اگر چه تنها پانصد بلیط، آن هم در جای گاه ویژه در طبقه دوم بخشی از این ورزشگاه، به زنان ما داده شده است، ولی این پس نشینی رژیم نشان می دهد که پس از بیش از چهل سال نبرد پیوسته پیروزی از آن زنان شد.

ایستادگی در برابر زورگویی دستگاه فرمان روایی ولایت فقیه هر روز افزایش می یابد. خبرگزاری حوزه از کتک خوردن دو امام جماعت از سوی دو جوان قمی با کمک یک لوله آهنی گزارش داده است.

پایان سخن

بار دیگر، با بررسی روی دادهای هفته های گذشته ما به روشنی در می یابیم که شرایط عینی انقلاب برپا است؛ رژیم به راستی توان رهبری کشور را مانند گذشته ندارد و توده ها هم دیگر نمی خواهند مانند گذشته تن به گرسنگی و بردگی دهند.

جنبش کارگری با همه ی تنگناهایی که رژیم هر روز برای آن می آفریند، در راه نبرد طبقاتی گام های بلندی برداشته است. جنبش کارگری با همه ی دشواری ها و کم توانی ها، رهبری جنبش آزادی خواهی و عدالت اجتماعی خواهی مردم را به دست دارد. اگر دادگرانه داوری کنیم، می توان با استواری گفت که هیچ طبقه و یا لایه ای در جامعه به اندازه طبقه کارگر درگیر نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی نبوده و نیست. هم زمان باید افزود که این جنبش از ویژگی های آزادی خواهانه ای برخوردار است که لایه های میانی جامعه را نیز به سوی خود می کشاند.   

نداشتن سازمان های مستقل رنج بران، دست رسی نداشتن آزاد و روزانه به پیش آهنگان خود، فریب، دست گیری، سرکوب، شکنجه از چالش های بزرگی هستند که جنبش کارگری با آن ها روبرو است. این چالش ها پیوند نزدیک و تنگاتنگی با فراهم نبودن شرایط ذهنی انقلاب دارد.

جای شگفتی این که، هم کاری و هم یاری نیروهای راست با هم، هر روز گسترده تر و آشکارتر می شود. بدین گونه، هم آهنگی بیش تری میان شاه خواهان برون مرز نشین و اصلاح خواهان رژیم مانند آقای زیباکلام و خانم فائزه هاشمی دیده می شود.  نیروهای راست با هم کاری آشکار و پنهانی بورژوازی انگلی کشور به هم آهنگی گام های ضدمردمی و ضدملی خود می پردازند.

افسوس که توان بسیاری از نیروهای “چپ” انقلابی شوربختانه هنوز برای بر سر هم کوبیدن به کار برده می شود.  گویا برخی گروه ها در گردان بزرگ “چپ” انقلابی هنوز درنیافتند که چه وظیفه سنگین و دشواری بر دوش آن ها است. برای فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب، توده ها به یک گردان هم اندیش و هم گام “چپ” انقلابی نیاز دارند.

همان گونه که رفیق طبری گفته است بگذارید «تجارب لازم مثبت و منفی را برای كسب قدرت بيشتر در مرحله آتی نبرد» گردآوری کنیم و از آن بیاموزیم. چشم اسفندیار “چپ” انقلابی پیش و پس از انقلاب پراکندگی آن بوده است. بگذارید از این شکست غم انگیز بیاموزیم و به یاد داشته باشیم که “آزموده را آزمودن خطاست” و یا به گفته طبری “تكرار تجريدی تجارب بی فايده است”.

امید است که برای یک بار هم که شده “چپ” انقلابی از اسب تک تازی فرود آید و به کاروان بزرگ یگانگی و هم کاری بپیوندد.