پیاده کردن اقتصاد نئوليبراليستی، دوستی با امپریالیسم است!

مقاله ۱۱/۱۴۰۱
۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۹ ژوئن ۲۰۲۲

پیش گفتار

از ۶ تا ۱۰ ژوئن برجسته ترین کنفرانس میان دولتی قاره امریکا به نام نشست سران قاره آمریکا در لس آنجلس برگزار شد.

دولت بایدن که کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه را به این نشست فرانخواند.

انتقاد ها مکزیک که زمانی بزرگ ترین دوست کلیدی آمریکا در قاره آمریکا بود از همه تندتر بود. آندرس مانوئل لوپز اوبرادور رئیس جمهوری گفت که زمانی که همه کشورهای قاره آمریکا در این نشست فراخوانده نمی شوند پس این نشست نمی تواند نشست سران قاره آمریکا باشد و برای همین او  وزیر امور خارجه خود را برای شرکت در نشست لس آنجلس فرستاد. رییس جمهور لوئیس آرک (بولیوی) و شیومارا کاسترو (هندوراس) نیز در این نشست شرکت نکردند.

جستارهای برجسته این نشست کوچ گری (مهاجرت)، آب و هوا، و بیماری همه گیر  کرونا بوده است. هر سه تای این چالش های جهانی پیامدهای ناگوار نئولیبرالیسم هستند ولی چاره ای که امریکا برای برون رفت از این چالش ها می بیند باز هم همین نئولیبرالیسم است. فرا نخواندن کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه به نشست پیش آمدی نیست. این سه کشور پیاده کننده همه ی برنامه های نئولیبرالیستی سفارش شده نهادهای امپریالیستی نیستند.    

هدف امپرياليسم امريكا از برگزارى این نشست نزدیک کردن امريكا به كشورهاى امريكاى لاتين و دور کردن چین از آمریکای لاتین بود که با شكست روبرو شد.

اکنون که چین به یک جای گزین دل کش برای بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین دگرگون شده است. چین هم اکنون بزرگترین دادوستد کننده بازرگانی با  پرو، شیلی و برزیل است.

سران كشورهاى امريكاى لاتين با اين برنامه نواستعمارى امپرياليسم امريكا و دنبال کردن هژمونى آن بر كشورهاى امريكا لاتين روی خوشی نشان نداده اند.

هدف امريكاى لاتين نبرد با جهانى سازى امپرياليستى و عليه گسترش خواهی امپريالسم امريكا است، كه می خواهد به کمک اقتصاد نئوليبراليستى به هدف های خود برسد.

هدف اين به زیر فرمان در آوردگی (سیطره طلبی) امپرياليستى بر ميهن ما ايران نيز مانند همين هدف در كشورهاى امريكاى لاتين است، كه با کاربرد خصوصى سازى نئوليبرالستی، نسخه‏ اى که امپریالیسم براى همه كشورها می پیچد، پیاده می شود. با درگیری کنونی در اوکرایین امپریالیسم برای گردآوری همه ی نیروهای خود علیه روسیه خواهان  زنده کردن دوباره  پیمان برجام است ، ولی بهای آن سوگند بی چون و چرای جمهوری اسلامی به امام زاده نئولیبرالیسم است.

خط اقتصادی جمهوری اسلامی

همه ی دسته های جمهوری اسلامی کوتاه کردن “دست دولت در اقتصاد” را کاری درست می دانند و بیش از سی سال است که ان را پیاده کرده اند. اگر چه که در آغاز انقلاب، اقتصاد “توحیدی” به اسلام نزدیک تر بود، هم اکنون دیگر همه ی دسته ها می پذیرند که اقتصادى اسلامى همان اقتصاد بازار “آزاد” است.

آن ها اقتصادی را درست می دانند که بخش های بنیانی آن در دست سرمایه داران و  بنگاه‏ هاى خصوصى باشد و دولت تنها نقش راه نما را بازی کند و هیچ گاه نباید این خط اقتصادى را دگرگون کند.

این هم سازی ها نشان گر این است که نبرد در باره ی خط اقتصادى- اجتماعى در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی سال ها است که به پایان رسیده است.  نبرد کنونی میان رنج بران و طبقه کارگر از یک سو و بورژوازی انگلی با همه ی لایه هایش از سوی دیگر است.

رنج بران خواهان پیاده کردن سياست امپرياليستى جهانى سازى با نسخه نئوليبراليستى آن، خواستار خصوصى سازى اقتصاد، درهاى باز براى خرید کالاهای لوکس و آزادی لگام گسيخته سرمايه مالى امپرياليستى نیستند.

سینه چاکان اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما دلشان برای “امنيت سرمايه” بیش تر از آرامش و آسودگی مردم می سوزد. آن هایی که هیچ “حرمتی” را برای مردم، آزادی و رفاه روا نمی دانند، بر این باور هستند که  از “حرمت سرمايه‏ گذاران” باید پاس داری کرد.

به باور آن ها، برای این که دست و دل سرمایه گذاران برای سرمایه گزاری باز شود، باید خصوصى سازى را از بازرسی نهادهای برگزیده مردم مانند مجلس و شوراها رها ساخت. به باور آن ها، با بازرسی نهادهای مردمی، سرمايه‏ گذاران نااميد می شوند و به جاهای دیگر کوچ می کنند.   

رئیسی هم اکنون خود را رییس برنامه ای می داند که دیگران نتوانستند پیاده کنند. به باور این دولت، برنامه‏ هاى آزاد سازی اقتصادى از سوی دولت های پیشین با دل و جان پیاده نشده است. به باور این دولت، هرگامى كه به سوى خصوصى سازى در گذشته برداشته مى شد، هم زمان دست یازی دولت در بخش ديگرى نیز افزايش مى يافت. به باور این دولت، دولت های دیگر نمی بایست با تردید در برابر همینه سازی یارانه، گردش چرخ نئولیبرالیسم را کند می کردند. اکنون رئیسی با گستاخی بی همانندی می خواهد که این کار را انجام دهد. 

نسخه خصوصى سازى، كه در جمهوری اسلامی آن را “تعديل اقتصادى“ مى نامند و استخوان بندی و شيرهِ جان اقتصادی کشور در بیش از سه دهه بوده است، مایه گسترش تنگ دستی، بيكارى، تورم، و ديگر دشواری های اقتصادى- اجتماعى شده است که گريبان گير مردم است و هم زمان اقتصاد ملى را نابود کرده است. هواداران نسخه امپرياليستى نئوليبراليسم دل در گروى خوش گویی های بنیادها و نهادهای امپریالیستی گذاشته‏ اند، که به معناى واگذار کردن سرنوشت اقتصادى كشور به دست سرمايه مالى امپرياليستى و پايان کار استقلال اقتصادى است.

اقتصاد نئولیبرالیستی یعنی فراهم کردن منافع امپریالیسم 

گسترش بانک هاى خصوصى و “بورس“ بازی از کنش های زهرآگین بورژوازی مالى امپریالیستی است، كه با خريد سرچشمه های ملى كشورهاى پيرامونى، فرمان اقتصادى اين كشورها را به دست می گیرد. خصوصى سازى یک گونه نواستعمار است که سرمايه‏ مالى امپرياليستى را سرور سرنوشت كشورهاى پيرامونى می سازد. با خط اقتصادی که بسیاری از كشورهاى پيرامونى در پیش گرفته اند، سرمایه مالی امپریالیستی می داند که در كشورهاى پيرامونى برای سرمایه او “امنیت” است.  جمهورى اسلامى ايران نيز همین کار را با گذراندن «اصول اسلامى» در مجلس و پیاده کردن آن انجام می دهد.   

خواست سرمايه مالى امپرياليستى براى خصوصى سازى بر پایه سودورزی آن است. اقتصاد امريكا سال ها است که دیگر يک اقتصاد توليدی نیست، بورژوازی مالی هم اکنون سرور اقتصاد امریکا است. توليد تنها در بخش های برجسته جنگ افزاری، “هنری” و دیجیتالی انجام می شود. سرمايه مالى در امریکا، به ریخت های گوناگون مانند “كنسرن‏ هاى سرمايه‏ گذارى“ در بالاترين تراز در جهان جای دارد. سرمايه مالى اين كنسرن‏ هاى فرامليتى  سرمايه هرزه و مفت خواری است که زالووار در بورس‏ ها به تارج دارایی های ملى كشورهاى پيرامونى، و هم چنين كشورهاى متروپل، مى پردازند.

این بورژوازی مالی جهانی نه مایه پیش رفت که مایه بى كارى و تنگ دستی مردم می شود. هدف سرمايه مالى امپرياليستى که پنهان هم نیست، دست یابی به سود هنگفت و غارت دارایی مردم است، نه پیش رفت کشورها. سياست نئوليبرالستی در همه ی کشورهای اروپایی مایه بي كارى، تنگ دستی، کاهش رفاه اجتماعی، سودورزی بی مرز سرمایه مالی، کاهش مالیات بر درآمد سرمايه‏ داران بزرگ شده است. در همين دوران ماليات های گوناگون از مزدبگيران افزايش و توان خرید مردم کاهش یافته است.

بدین گونه خصوصى سازى بخش دولتى اقتصاد و برداشتن یارانه ها هدف هواداران نسخه نئوليبراليستى سرمايه مالى جهانى و شرکت های فرامليتى است. با پیاده کردن نسخه نئوليبرالستی امپرياليسم، بخش دولتى اقتصاد، كه در اصل چهل ‏و چهارم قانون اساسى چارچوب روشنی دارد نابود می شود. نئوليبرالستی امپرياليسم، دولت را به پیاده کننده (مجری) ناب و بی پرده برنامه های بورژوازی انگلی دگرگون می کند.

نسخه نئوليبراليستى خصوصى سازى، برای کاهش مالياتى سرمایه داران، رفت و آمد بى بندوبار سود و جابجایی  سرمايه به جاهای سودآورتر، کم جان کردن خدمات اجتماعى، آسان کردن برون کردن مزدبگيران انجام گیرد. همه ی این کارها برپايه نسخه سازمان‏ هاى امپرياليستى، بانک جهانى، صندوق بين‏ المللى پول، سازمان تجارت جهانى، در جمهورى اسلامى انجام می گیرد.

اقتصاد ملی

«امنيت و حرمت» براى سرمايه و سرمايه‏ گذارى ها به خودی خود چیز بدی نیست. جمهوری خلق چین این کار را در ده هشتاد میلادی انجام داد. ولی چین آن را در چارچوب پیاده کردن یک برنامه “اقتصاد ملى“ انجام داد. چین به درستی می دانست که برای چه این کار را انجام می دهد و به کجا می خواهد برود.  

تنها زمانی می توان از نگه داشت سرمايه‏ هاى ايرانى در اقتصاد کشور و يا بهينه سازی سرمايه‏ هاى برون مرزی سود جست که مانند چین کشور دارای يک برنامه “اقتصاد ملى“ باشد، كه برپايه سرچشمه های مادى و معنوى درونی و با هدف پیش رفت اقتصادی كشور، هم راه با به بودی شرایط غم انگیز زندگی مردم سامانده (تنطيم) شده باشد. چنین برنامه اقتصاد ملی هنگامی یک برنامه پیروزمند می شود که طبقه کارگر و دیگر لایه های پایینی و نمایندگانشان در نوشتن و پیاده کردن آن نقش داشته باشند.

این چنین شرایطی در جمهوری اسلامی یافت نمی شود؛ مردم زیر ستم هستند و از هیچ حقى برخوردار نیستند، درهای حزب ها و سازمان‏ هاى طبقاتى طبقه کارگر و لایه های رنج بر بسته شده است، در چنین شرایطی نمی توان از برنامه “اقتصاد ملى“ سخن گفت، چون که بورژوازی انگلی خود به برنامه ریزی اقتصادی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود می پردازد.  

طبقه کارگر و رنج بران و لایه های میانی که براى پاسبانی از منافع خود خواهان گسترش بخش دولتى اقتصاد هستند، نقشی در برنامه ریزی اقتصادی کشور ندارند. ما در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نه تنها نشانی از سياست ضد نئوليبراليستى مانند آن چه که در امريكاى لاتين و كشورهاى كارئيب می گذرد، نمی بینیم بل که گروه و یا دسته ای نیز نداریم که خواستار نگه‏دارى از بخش دولتى اقتصاد ان گونه که در قانون اساسى جمهورى اسلامى آمده است باشد.

پایان سخن

بدین گونه می بینیم که دل نگران “امنيت و حرمت” «سرمايه» و «سرمايه‏ گذاران» بودن، نشان از ارج مندی قانون نیست، اگر این گونه می بود می بایست حقوق مردم در قانون نیز پیش چشم این فرادستان ارج مند باشد، ولی می دانیم که نیست. فراهم کردن “امنيت و حرمت” «سرمايه» با پشتیبانی “قانون” نشان گر ارج گذاشتن جمهوری اسلامی به قانون نیست، بل که نشان گر جای گاه طبقاتى بورژوازی انگلی است که در سرشت خود پشتیبان منافع خود یعنی سرمايه‏ داران میهنی در پیوند با سرمايه‏ گذاران برون مرزی و سرمايه مالى امپرياليستى است.   

نبرد عليه سياست خصوصى سازى و دیگر سفارش های نهادهای نئوليبراليستى امپرياليسم ، تنها در برون از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی و پیرامون آن و از سوی طبقه کارگر و دوستانش انجام می گیرد و کار همه ی دسته های جمهوری اسلامی تاکنون سرکوب آن بوده است.

هم میهنان مارکسیستی که دل بستگی به نبرد ضدامپریالیستی دارند، باید آن را با نبرد با اقتصاد نئوليبراليستى درآمیزند و پرچم نبرد طبقاتی علیه بورژوازی انگلی که برای فراهم کردن منافع خود خواهان این گونه اقتصاد سرمایه داری ددمنش است را افراشته نگه دارند.




جمهوری اسلامی همانند روسیه نیست!
شرایط و وظیفه کمونیست های این دو کشور در جامعه شان یک سان نیست!

مقاله ۱۰/۱۴۰۱
۱۹ خرداد ۱۴۰۱، ۹ ژوئن ۲۰۲۲

پیش گفتار

برخی مارکسیست ها هم از جای گاه ”چپ” و هم از جای گاه  راست، روسیه را هم چون جمهوری اسلامی می دانند. مارکسیست های ”چپ” گرا رودررویی روسیه با امپریالیسم در اوکرایین را، با گنده گویی جمهوری اسلامی در برابر امریکا یک سان می دانند و آن را یک جنگ میان امپریالیست ها می خوانند. مارکسیست های راست گرا که از هر روی دادی برای نادرست دانستن شعار سرنگونی بهره برداری می کنند می گویند که روسیه هم اکنون مانند جمهوری اسلامی با امپریالیسم در نبرد است و آن چه که ژنرال های روسی در اوکرایین می کنند، با “نبرد ضدامپریالیستی” سردار قاسم سلیمانی برابر است. مارکسیست های راست گرا به گونه ای شرم گین از ما می خواهند که مانند حزب کمونیست روسیه که از درگیری روسیه در اوکرایین پشتیبانی می کند، ما هم در درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی کنار جمهوری اسلامی بایستیم.

 در این نوشته نشان خواهیم داد که این هم سنجی از بن نادرست است. برای کوتاه کردن سخن، ما به همه ی فراسنج های (پارامترها) وابسته به این هم سنجی نگاه نمی کنیم و تنها کوتاه به بررسی راه رشد اقتصادی، انگیزه نبرد ضدامپریالیستی و شرایط ذهنی برای دگرگونی های ریشه ای در این دو کشور می پردازیم.

روسیه:

۱- خط اقتصادی

فرایندی که بورژوازی کومپرادور در سی سال گذشته دنبال کرد، کشور روس را ناتوان کرد. بورژوازی کومپرادور که نگران صنعت و آینده کشور نبود، کارخانه ها را به ورشکستگی کشاند و راه ها را برای گریز مغزهای اندیشمند از روسیه باز گذاشت و نه توانست و نه خواست که آن ها را در درون مرزها نگه دارد. این بورژوازی با این کار، سود بزرگی به دوستان امپریالیستی خود در غرب رساند و آن ها را از نیروی کار پرتوان و اندیشمند بهره مند کرد. این بورژوازی بسیار ضد شوروی، ضدکمونیست است و حتا اگر بتواند به قانون هم پای بند نیست.   دستگاه فرمان دهی روس نتوانست گام هایی درست برای پاسخ گویی به نیازها و آرزوهای مردم خود بردارد. 

با این همه، راستش این است که نئولیبرالیسم ددمنشانه در روسیه، پس از رییس جمهوری یلتسین آرام آرام رام شد. دستگاه چرکین دیوان سالاری از پول گیری و دوست بازی تا میزان بسیاری پاک شد. هم اکنون دست بورژوازی در درون کشور برای کارهای فراقانونی دیگر مانند گذشته باز نیست. بورژوازی روسیه دیگر مانند دوران یلتسین نمی تواند قانون های مجلس دوما را به کنار بزند و به چپاول مردم بپردازد. بی تردید پوتین گام های درستی در کوتاه کردن دست بورژوازی کومپرادور از دستگاه فرمان دهی دولتی برداشت، ولی بسیاری از دستگاه های اقتصادی هنوز در دست این لایه بورژوازی است. اگر چه نباید فراموش کرد که لایه های میانی نیرومند و میهن دوست هم در درون جامعه امروز روس از سنگینی خوبی برخوردار هستند که خواست های آن ها یک سان با خواست های بورژوازی کومپرادور روس نیست. 

افزون بر این، حتا جامعه امروز روسیه از توانایی صنعتی نهفته بزرگی برخوردار است که می تواند زیر رهبری یک حزب بزرگ ”چپ” برای پایه گذاری سوسیالیسم با اقتصاد مستقل به کار گرفته شود.

در سال ۱۹۸۷ اتحاد جماهیر شوروی  یک پنجم تولید صنعتی جهان را به خود جای داد. در آن زمان که در ایالات متحده آمریکا درآمد ملی با نرخ ۳٪ در سال پیش رفت داشت در اتحاد جماهیر شوروی  بیش از ۴٪ بود. در میانه دهه ۱۹۸۰ نمو تولید صنعتی اتحاد جماهیر شوروی   دو برابر رشد آمریکا بود: ۵٫۳٪ در برابر  ۲٫۶٪. میانگین امید به زندگی در اتحاد جماهیر شوروی همچنین از ایالات متحده آمریکا بالاتر بود. باید به یاد داشت که در دوران سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی به ناگزیر می بایست همه چیز را  از ساده ترین ابزار تا پیچیده ترین ماشین جنگی و فضایی را خود به سازد.

این فوت و فن ها (know how) از یاد نرفته است و در اندرون جامعه روسیه پس انداز (ذخیره) شده است و با رهبری مردمی می توان آن را دوباره زنده کرد و به کار برد.    

با این همه، هنگامی می توان از استقلال سیاسی راستین سخن گفت که فرمان دهی اقتصادی و مالی کشور به دست مردم باشد و عدالت اجتماعی پا بر جا شود. روشن است که برای انجام این کار می بایست سرکردگی بورژوازی کومپرادور که در زمان گرباچف و یلتسین پر پرواز گرفت، را به چالش کشاند و با ملی کردن نهادهای کلیدی اقتصاد و بازرگانی رهبری کشور را به دست نیروهای مردمی سپرد.

بگذارید نگاهی به این داشته باشیم که آیا هم سنگی طبقاتی در جامعه امروز روسیه  به گونه ای است که امید انجام این  کارها را در دل ها زنده نگه دارد.

۲- شرایط ذهنی برای به ”چپ” کشاندن جامعه

هر جامعه برای دگرگونی های ریشه ای به سود توده های کار و رنج، به یک گردان پیش آهنگ نیاز دارد که بتواند اندیشه سوسیالیستی را به میان توده ها ببرد و آن ها را در نبرد برای برپایی سوسیالیسم سازمان دهی کند.    

حزب کمونیست روسیه، بزرگ ترین و نیرومندترین حزب کمونیست جهان سرمایه داری است. این حزب هم در پارلمان روسیه و هم در میان کارگران و دیگر رنج بران نوین نیرومند است و نشان داده است که تنها حزبی است که توان و خواست سازمان دهی جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را دارد. دستگاه فرمان دهی روسیه از نیروی این حزب آگاه است و برای همین هم رهبر این حزب تنها رهبر یک حزب اپوزیسیون است که نشست های سازمند برجسته ای با رییس جمهور این کشور دارد.  

از همان نخستین انتخابات رییس جمهوری، زیگانوف نامزد حزب کمونیست در انتخابات در ماه های نخست جلوتر از یلتسین بود، ولی امپریالیسم با کمک کارشناسان انتخاباتی خود به یلستین کمک کرد تا انتخابات را ببرد. این نشان گر این است که هم سنگی طبقاتی در جامعه روسیه، هرگز برای بورژوازی به آن اندازه نبود که بتواند به تک روی و یکه تازی بپردازد. نیرومندی حزب کمونیست نشان دهنده این است که نمایندگان رنج بران در دستگاه قانون گذاری روسیه نقش دارند.      

حزب کمونیست تنها نیروی سیاسی است که در زمان پس از شوروی همواره از اندیشه بازگرداندن دستگاه فرمان دهی به مردم و برپایی عدالت اجتماعی پشتیبانی کرده است. حزب کمونیست روسیه بسیار هوشمندانه کار کرد و توانست که رهبری جنبش میهن دوستانه را در درون روسیه بدست بگیرد. پولاد میهن دوستی این حزب بر پایه نبرد با طبقه های بهره کش که در سرشت خود مردم و میهن فروش هستند  ریخته شده است. اگر این کار انجام نمی شد، بی گمان نیروهای راست و نژادپرست رهبری جنبش میهن دوستانه را مانند امریکا زمان ترامپ به دست می گرفتند. حزب توانست که این جنبش میهن دوستی را با جنبش ضدامپریالیستی پیوند دهد و حتا توده ها را علیه نئولیبرالیسم بسیج کند. این کار مانند ناسیونالیسم کور نیست که در سرشت خود شوونیستی و ضد خلق های دیگر است. حزب کمونیست روسیه با یادگیری از تاریخ خود و با آموختن از اندوخته های پرارزش جمهوری خلق چین دریافت که تا زمانی که سوسیالیسم در همه ی جهان برپا نشده است نمی توان در میهن خود یک حزب ملی نبود. نبرد طبقاتی نبرد ملی هم هست و نبرد ملی نبرد طبقاتی هم هست.

نباید فراموش کرد که روسیه یک تاریخ هفتاد ساله سوسیالیستی را پشت سر گذاشته است. مردم روسیه هر روز بیش از گذشته به ارزش دست آوردهای گذشته سوسیالیستی خود پی می برند. هنوز پنجاه، شست، هفتاد، و هشتاد ساله های امروز روسیه، روزهای اتحاد جماهیر شوروی را به یاد دارند. روزهایی که درمان، پزشک، بهداشت و آموزش رایگان بود و بسیاری از بیماری هایی که هم اکنون است در زمان اتحاد جماهیر شوروی  نابود شده بود؛ هزینه خانه، تلفن و رفت و آمد ناچیز بود؛ بی کاری یک پدیده ناشناخته بود؛ بی خانگی و گدایی را کسی نمی شناخت.      

۳- نبرد ضدامپریالیستی و جای گاه جهانی

ایستادگی روسیه در برابر گسترش خواهی امپریالیسم به سود همه دولت‌ها و خلق های جهان است. پیروزی امپریالیسم در این جنگ یعنی پیروزی استعمار و بهره کشی نئولیبرالیستی و جهان یک قطبی، ولی شکست امپریالیسم راه را برای جهان چند قطبی می گشاید و توانایی  کشورهایی که می خواهند راه رشد غیرسرمایه‌داری داشته باشند را برای برپایی یک إقتصاد مستقل بالا می برد. این کشور تاریخ نبرد و رویارویی با امپریالیسم را دارد و افزارهای جنگی آن به ویژه در زمینه هسته ای هنوز امپریالیسم را می ترساند. با این همه، این کشور به هیچ گاه به انگیزش (تحریک) جنگ دینی و مذهبی در کشورهای گوناگون نپرداخته است و تا آن جا که شدنی بوده است، سیاستی بر پایه تنش زدایی از خود نشان داده است. 

واکنش تند و خشمگین و نسنجیده امپریالیسم در برابر درگیری اوکرایین به درستی نشان می دهد که امپریالیسم به خوبی می داند که جنگ در باره ی اوکرایین نیست بلکه جنگ برای واژگون کردن سرکردگی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) است. تلاش امریکا برای به عضویت کشاندن فنلاند و سوئد به پیمان جنگی و پرخاش گر ناتو، نه نشان شکست سیاست رودررویی روسیه با امپریالیسم، بلکه نشان از به کار بردن همه ی مهره ها از سوی امپریالیسم برای پیروزی در این جنگ بزرگ است. راستش این است که سوئد سال ها است که عضو غیر رسمی ناتو بوده است و در همه ی پژوهش ها برای ساختن جنگ افزارها برای امپریالیسم نقش برجسته ای داشته است.

افزون بر این، روسیه آن چنان که امپریالیسم می گوید در جهان تنها نیست. روزنامه های غربی پیوسته می نویسند که همه ی دنیا به روسیه پشت کرده است. شگفت انگیز نیست که رسانه های بزرگ غربی همیشه در پشتیبانی از امپریالیسم نوشته اند و می نویسند. آن ها همه ی میزان های روزنامه نگاری را لگدمال می کنند تا مردم جهان را به دروغ ضد روسیه بشورانند.

از ۱۴۱ کشور عضو سازمان ملل متحد ۵۵ کشور از قطعنامه ضدروسی امریکا پشتیبانی نکردند. این قطعنامه از سوی پر باشنده (جمعیت) ترین کشورهای جهان چین (۱٫۴ میلیارد نفر) و هند (۱٫۴ میلیارد نفر) که دارای تولید ناخالص ملی  نخست و سوم جهان هم هستند پشتیبانی نشد. ناخوشایندترین شگفتی برای آمریکا و متحدانش جای گاه (موضع) آفریقا بود. از ۵۵ کشوری که از قطعنامه ضد روسیه پشتیبانی نکردند، ۲۶ کشور آفریقایی بودند. این ها الجزایر، آنگولا، بوروندی، زیمبابوه، ماداگاسکار، مالی، موزامبیک، نامیبیا، جمهوری کنگو، سنگال، سودان، تانزانیا، اوگاندا، گینه استوایی، آفریقای جنوبی، سودان جنوبی، بورکینافاسو، گینه، گینه بیسائو، کامرون، مراکش، توگو، اسواتینی، اتیوپی هستند. حتا برخی از کشورهایی که از قطعنامه سیاسی سازمان ملل پشتیبانی کردند از تحریم روسیه پشتیبانی نکردند، مانند کشورهای بزرگی مانند برزیل، مکزیک، ترکیه و مصر. به ویژه کارگران راه آهن یونان و کارگران فرودگاه در ايتاليا از فرستادن جنگ افزار  به اوکراین خودداری کردند.

کم تر کشوری آماده است که هم راه جاه طلبی های ژئوپلیتیک آمریکا شود. دنیا دگرگون شده است و این دگرگونی هم چنان روندی تند دارد. در جهان امروز بریتانیا یا ایالات متحده آمریکا اقتصاد برتر جهان نیست بلکه چین است. بیشتر کشورها حتا دوستان آمریکا به ناگزیر به دستگاه فرمان دهی خود می اندیشند و نمی خواهند که هم راه کشتی سوراخ شده امپریالیسم امریکا گرفتار خیزاب دریا شوند. به راستی هم سرکردگان این خیزاب ضدروسی، امپریالیسم سه گانه و نزدیک ترین دوستانشان هستند. ایالات متحده آمریکا، اروپا، ژاپن و استرالیا، کانادا و نیوزیلند، کره جنوبی (با پایگاه های نظامی آمریکا)، تایوان، سنگاپوراز بزرگ ترین کشورهای ضدروسی هستند.   

روس ها در پایداری ژئوپلیتیک و اقتصادی اروپا و حتا جهان نقش برجسته ای داشتند و امپریالیسم به هر اندازه هم که تلاش کند نمی تواند که به ناگهان پر باشنده ترین کشور اروپا را نادیده بگیرد.

هم اکنون بگذارید به بررسی همین فراسنج ها در باره ی جمهوری اسلامی بپردازیم.

جمهوری اسلامی:

۱- خط اقتصادی

تنها الگویی که همه ی دسته های جمهوری اسلامی بیش از سی سال است که به سوی آن نماز می گذارند، راه کرد نئولیبرالیستی اقتصاد جامعه است که به دستور بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در میهن ما پیاده می شود. بورژوازی بازرگانی (تجاری) ، بورژوازی مالی، بورژوازی دیوان سالاری (بوروکراتیک) و بورژوازی نظامی، در در پیش گیری راه اقتصادی نئولیبرالیستی با هم هم اندیشه و هم گام هستند.

در جمهوری اسلامی، این بازار آزاد است که باید بهای کالاها، از میان آن ها نیروی کار کارگران، را به جامعه نشان دهد و بپذیراند. این ها بی هیچ شرمی ارزترجیحی را از روی دارو و نان و یارانه آرد نانوایی‌ها را بر می دارند. امروز یک خانواده چهارنفره، باید همه ی دست مزد نان آور خانواده را، برای خورد و خوراک درست به کار برد. پس دیگر هزینه ها چه می شود؟ در درازنای سه دهه نرخ ارز ۴هزار برابر شده است. حتا اقتصاددانان مسلمان مانند فرشاد مومنی نیز می گویند که اقتصاد کشور در دست رانت خواران و انگل های غیر تولیدی است. کمیسیون اقتصاد مجلس می گوید که در دهه ۱۳۸۰  رشد نقدینگی بیش از ۱۰ هزار درصد بوده است. 

همه ی این کارها برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی که در پیوند با نهادهای امپریالیستی هم چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است انجام می گیرد. هر گونه ایستادگی در برابر  سیاست های نئولیبرالی که به دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پیاده می شود، به زندان و شکنجه می انجامد. در رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هر گونه تلاشی برای برپایی سازمان های مستقل کارگری ددمنشانه سرکوب می شود، هر گونه کار صنفی کارگری سرکوب می شود. بیش از سه دهه است که آسان سازی سودورزی، حقوق کارگران را با ددمنشی زیر پای خود لگدمال کرده است.  شوربختانه، کارگران ایران از هیچ سازمان مستقل و نیرومند سراسری برخوردار نیستند.

در دستگاه چرکین دیوان سالاری جمهوری اسلامی جان مردم ارزشی ندارد. روز دوشنبە دوم خرداد ماه برج دوقلوی “متروپل” آبادان فروریخت و ده ها تن کشته و زخمی به جا گذاشت. سرمایه‌گذاران بزرگ ساختمان سازی به آسانی می توانند پروانه ساختن این ساختمان ها را از شهرداری بخرند. این سرمایه گذاران آزمند برای دست یابی به سود بیش تر به کاهش هرگونه هزینه،‌ حتا هزینه هایی که برای استوار سازی ساختمان ها برجسته است، می پردازند. شهرداری نه تنها کارشناسان برجسته این گونه پروانه دادن را ندارد بل که حتا اگر کارشناسی هم داشته باشد به آسانی می توان او را خرید. گروهای مافیایی که تا زیر خانه آقای خامنه ای ریشه دوانده اند، این گونه دزدی، هرج ومرج و خودسری را در همه ی تار وپود جامعه گسترش داده اند. دستگاه سرمایه‌داری اسلامی مردم بسیاری از شهرها را که در برابر سیاست‌های ضدمردمی رژیم ایستاده بودند را سرکوب کرد.

همان گونه که در روند گران سازی برخی از کالاهای پایه ای نیازمندان می بینیم، ریشه این گرانی در اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری در جمهوری اسلامی است که برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی از پشیز رنج بران می دزد تا به انباشت دارایی توان گران بیفزاید. 

۲- شرایط ذهنی برای به ”چپ” کشاندن جامعه

شرایط ذهنی برای دگرگونی های ریشه ای در میهن ما فراهم نیست. هیچ حزب نیرومند ”چپ”ی در درون مردم و در نهادهای قانون گذاری از چنان جای گاهی برخوردار نیست که با پشت گرمی آن بتواند برای دگرگون کردن سیاست های اقتصادی نئولیرالیستی به رژیم فشار بیاورد.

بزرگ ترین آموزگار انقلاب، لنین بارها گفته است که تئوری انقلابی را باید به میان کارگران برد، وگرنه نمی‌توان امیدی به پیروزی داشت. برای طبقه کارگر و دیگر  توده های رنج بر، ساختمان غیرسرمایه داری جامعه آینده روشن نیست. چنین روشن سازی تنها کار پیش آهنگان و پیشروان  طبقه کارگر است. آن ها باید آن چه را که در این باره می دانند به درون طبقه کارگر و رنج بران برند. رنج بران باید از مرز خودآگاهی بگذرند و با کمک پیش آهنگان خود به آگاهی طبقاتی دست یابند و در حزب طبقه کارگر سازمان دهی شوند. آموزش طبقه کارگر از سوی روشن اندیشان کمونیست می تواند بازتاب روشنی از جامعه سوسیالیستی آینده در ذهن طبقاتی کارگران بسازد و طبقه کارگر می تواند این آگاهی را به میان مردم ببرد و آن ها را به دنبال اندیشه سوسیالیستی بکشاند.    

طبقه کارگر، بر پایه اندوخته هایی که در نبرد روزانه خود با بورژوازی به دست آورده است، توانست رهبری جنبش را به دست گیرد، ولی تا این طبقه کارگر از سوی پیش آهنگان خود آموزش سوسیالیستی یاد نگیرد و برای نبرد در گردان حزب طبقه کارگر سازمان دهی نشود نمی تواند که تا زمان انقلاب به رهبری جنبش  بپردازد. 

شوربختانه، ستم کنونی شرایط پیوند ارگانیک پیش آهنگان طبقه کارگر را با طبقه کارگر  بسیار دشوار کرده است.

آن هایی که “نگاه به شرق” رژیم جمهوری اسلامی را به آن اندازه بزرگ می کنند که خواب گردش به ”چپ” جمهوری اسلامی را می بینند از  پاسخ دادن به یک پرسش ساده مارکسیستی ناتوان هستند. چرا بورژوازی انگلی که همه ی نهادهای چپاول را در دست دارد، باید برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود گردش به ”چپ” کند؟

۳- نبرد ضدامپریالیستی و جای گاه جهانی

برخی ها تلاش می کنند که ژئوپلیتیک رژیم را که بر پایه گسترش شیعه استوار است را هم چون یک سیاست “ضدامپریالیستی” به نمایش گذارند. برخی ها از این هم جلوتر می روند و برای پشتیبانی از این سیاست “ضدامپریالیستی” به دیگران سفارش می کنند که از نبرد طبقاتی و نبرد علیه دیکتاتوری و برای آزادی دست بردارند.

ژئوپلتیک جمهوری اسلامی هم واره برای گسترش شیعه و رهبری “امت”  بوده است. آقای سروش که در آغاز انقلاب از دست بوسان آقای خمینی بوده است و او را خوب می شناسد بارها گفته است که آقای خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان اسلام را در سر می پروراند. همین رویای رهبری “امت” به گفته آیت الله منتظری نگذاشت که  جمهوری اسلامی بتواند با هشیاری سیاسی از آغاز جنگ و یورش صدام به میهن ما جلوگیری کند.

این سیاست با فراز و نشیب هایی پیوسته دنبال شده است؛ اگر چه گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری”. لاریجانی نظریه “ ام القری” را  به گونه ای روشن بازنمود می کند. “رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد.٫ اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند””٫ اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد” “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.”

به زبانی دیگر، فرمانروایان واپس گرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند و اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید آید، باید این تضاد را به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل کنند.

شگفتی در این است که دست اندرکاران رژیم بسیار راست گوتر از دوستان مارکسیست های راست گرا هستند و این هدف را پنهان نمی کنند. پژوهش گران و اندیشمندان ژئوپلیتیکی رژیم در باره ی “علل حضور جمهوری اسلامی ایران در شرق مدیترانه” می نویسد :

“در این حوزه جنبش های اسلامی از جمله حزب الله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین می توانند به عنوان ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی موثر برای ایران عمل کنند. […]. به طورکلی قلمرو خواهی ایران در شرق مدیترانه باید مبنای ایدئولوژیک داشته باشد تا تحرکات و ایفای نقش ایران در این حوزه جایگاه ایران را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه ارتقاء داده[…]. ” (۱۶ بهمن ۱۳۹۸) (http://irdiplomacy.ir)

برخی ها می گویند که این درست نیست، چرا که جمهوری اسلامی با سنی ها و کمونیست ها نیز هم کاری می کند. روشن است که جمهوری اسلامی برای بدست گرفتن رهبری مسلمانان جهان، باید دوستان خود را شماره بندی کند. نخستین هدف این برنامه ، مردم عراق (۶۰% شیعه و نخست وزیر شیعه) ، مردم سوریه (۲۰% شیعه و رهبری کشور در دست علوی ها) ، مردم یمن (۳۰% شیعه) ، مردم لبنان (۳۵% شیعه و نقش برجسته حزب الله) و مردم بحرین (۶۰% شیعه) هستند که می توانند زیر سایه بودن ولایت فقیه را بپذیرند. با این همه، جمهوری اسلامی مردم مسلمان کشورهای خاورمیانه هستند که گرایش ضد امریکایی و ضد اسراییلی دارند و مردم کشورهای قفقاز، آسیای میانه، شمال غرب آسیا و دریای خزر که یا مسلمان و یا ریشه آریایی دارند و کشورهای آفریقایی که دارای بافت اسلامی همچون الجزایر، سودان، لیبی، مصر، مراکش و تونس هستند را برای رسیدن به هدف های خود فراموش نمی کند. 

راستش این است که اگر از سوریه بگذریم،  نقش سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی در یوگسلاوی،  لیبی، عراق و افغانستان برای جبهه ضدامپریالیستی جهانی بسیار منفی بوده است.

دوستی جمهوری اسلامی با مردم فلسطین هم دروغین و هم در راه هدف به دست گیری رهبری “امت” است. افزون بر این، این دوستی دروغین به مردم فلسطین، تنها ویژه سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیست. همه ی کشورهای اسلامی از چالش فلسطین در کارزارهای درون مرزی سود می جویند و هواداران خود را در خاورمیانه بیش تر می کنند. هم عربستان، امارت متحده، بحرین، مصر و اردن و هم ترکیه و قطر و هم جمهوری اسلامی با شیوه های گوناگون به دنبال به دست گرفتن رهبری جنبش آزادی خواهی فلسطین هستند.

اگر پشتیبانی جمهوری اسلامی و یا ترکیه اردوغان را از توده های فلسطین برای دوستی و پشتیبانی از خلق های ستم دیده بدانیم، بدان گاه جای شگفتی است که جمهوری اسلامی و یا ترکیه نه تنها از ستم دیدگان کرد پشتیبانی نمی کنند بلکه آن ها را سرکوب هم می کنند؛ از پیدا کردن یک راه حل ملی برای کردهای سوریه نیز جلوگیری می کنند. پس چرا در جمهوری اسلامی استان های سنی کشور از پس مانده ترین استان های کشور هستند؟

پایان سخن

در هم سنجی با آن چه که در جمهوری اسلامی می گذرد، روسیه توانسته است که نئولیبرالیسم را تا اندازه ای رام کند و از پی آمد های سنگین و دل خراش آن بکاهد. تنها الیگارشی که دارایی ملی را دزدیده است و بوروکرات هایی که برایش کار می کنند دل بستگی به سرمایه داری دارند. ولی مردم خواهان استقلال راستین که ریشه در استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی دارد هستند. حزب کمونیست روسیه شرط به بودی اقتصادی را با بازگشت نهادهای مالی و تولیدی به دست دولت و مردم گره زده است. تنها با نبرد با سیستم مالی و الیگارشی می توان  از دست یابی به فن آوری و استقلال اقتصادی کشور سخن گفت. حزب بر این باور است که اگر روسیه بخواهد از زانو بلند شود و زندگی شایسته ای را برای همه شهروندانش خود فراهم کند، هیچ جای گزین دیگری فرای سوسیالیسم نیست.     

ناتو به مرز روسیه نزديک شد؛ یک چنبر از کشورهای ضدروسی با کمک کشورهای بالتیک و اروپای شرقی به دور روسیه زده شد. نبرد علیه گسترش بیش از اندازه ناتو به سوی مرزهای روسیه، امپریالیسم را کم توان می کند و راه را برای پدید آمدن یک جهان چند قطبی باز می کند.

شرایط ذهنی فشار به دستگاه فرمان دهی روسیه بسیار شایسته است. حزب کمونیست بسیار نیرومند است و رهبری جنبش میهن دوستی، ضدامپریالیستی و نئولیبرالیستی را به دست دارد. این حزب به راستی می تواند با پای گاه مردمی که دارد، جامعه خود را به ”چپ” بکشاند و نبرد ضدامپریالیستی را با نبرد نئولیبرالیستی پیوند دهد.    

آن چه در باره ی جمهوری اسلامی می توان گفت این است که بیش از سه دهه است که نئولیبرالیسم ددمنش چهار نعل در کشور ما می تازد. شیرازه دستگاه فرمان دهی برای رهبری میهن از هم پاشیده است. گرانی،  سیاست ضدکارگری،  نبود آزادی،  ستم به خلق ها و زن ها، دستگاه دیوانی بسیار چرکین،  دوست بازی و پول سازی و رانت خواری،  جامعه ما را مانند خوره ای از درون خورده است. سیاست خارجی رژیم، نه به سود توده های رنج و خلق های ستم دیده بل که برای گسترش شیعه در خاورمیانه پایه گزاری شده است. با این که شرایط عینی انقلاب فراهم است (توده ها نشان داده اند که نمی خواهند مانند گذشته در نداری و بدبختی و زیر ستم زندگی کنند؛ جمهوری اسلامی هم نشان داده است که دیگر نه توان و نه خواست رهبری کشور را دارد)، ولی شرایط ذهنی انقلاب بسیار ناشایسته است. ”چپ” هنوز پراکنده و کم توان است.  

آن هایی که خواهان سرنگونی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست توده ها هستند، با آن هایی که به امید کمک امپریالیستی از دور دستی بر آتش دارند یک سان نیستند. هواداران راستین طبقه کارگر، باید با هم کاری سیاسی و یگانگی در پهنه ی نبرد دست هواداران امپریالیسم را در رهبری جنبش کوتاه کنند. توده های به جان آمده اگر چندان دانشی در باره ی جای گزین سوسیالیستی جامعه چرکین کنونی نداشته باشند، به آسانی به دام تاریک اندیشان هوادار امپریالیسم، همان آن هایی که تاریکی و ستم گذشته را با پررویی روشنی و آزادی می خوانند، می افتند.   




پایان سروری امپریالیسم نزدیک است!

مقاله ۹/۱۴۰۱
۸ خرداد ۱۴۰۱، ۲۹ مه ۲۰۲۲

پیش گفتار

اگرچه برای صلح دوستان گزینش جنگ از سوی هر کسی کار درستی نیست، ولی باید به یاد داشت که داده های فراوانی نشان می دهد که جنگ از پیش از سوی ناتو برنامه ریزی شده بود. پاکسازی اوکراینی های روسی تبار و کشتار آن ها سال ها بود که با ددمنشی انجام می شد. اوکرایین پایگاه جنگ افزارهای نوین ناتو و میزبان نیروهای پنهانی آن بود. سال ها بود که رادیکالیزه شدن و آموزش نظامی نیروهای اوکراینی از سوی غرب با کمک وزارت نظامی واشنگتن (Washington Military Department)(WMD )آغاز شده بود. بدین گونه، پیش از فوریه ۲۰۲۲ مردم رنج بر اوکرایین نزدیک به هشت سال از جنگ و درگیری رنج برده بودند. امپریالیسم تنها چشم به راه یک زمان درخور بود تا در شیپور جنگ سراسری و همگانی بدمد. همراه با امپریالیسم امریکا، امپریالیست های فرانسه و آلمان در درگیری های کنونی گناه بزرگی را بر دوش می کشند. روسیه بارها تلاش کرد که با گفت و گو با فرانسه و آلمان به راه حلی صلح آمیز در باره ی کشمکش با ناتو برسد، ولی اوباشان نئونازی پیمان سال ۲۰۱۴ در باره انتخابات، پیمان مینسک که فرانسه و آلمان  پایندان (ضامن) ان بودند را شکستند، بی آن که این دو کشور واکنشی از خود نشان بدهند.   

دلیل کنش های جنگی ناتو علیه روسیه هم روشن است، برای این که امپریالیسم می خواست که در برابر روسیه حتا برتر و سرورتر از گذشته باشد و روسیه را با کمک اوکرایین زمین گیر کند.    

سروری ناتو در برابر روسیه     

باید به یاد داشت که زندگی صنعت های جنگ افزار به جنگ آفرینی وابسته است و امپریالیسم برای جنگ آفرینی نیز نیاز به آفریدن دشمن دارد. بدین گونه، تا سرکردگی امپریالیسم در جهان پایین نیابد، هیچ گاه در همه ی جهان صلح فرمان روا نخواهد شد.

امپریالیسم همیشه به دنبال بهانه ای برای جنگ افروزی است. جولیان بورگر (Julian Borger ) روزنامه نگار گاردین می نویسد که حتا اگر نیروهای روسیه به مرزهای پیش از ۲۴ فوریه برگردد، تحریم ها دنبال خواهد شد تا روسیه زمان برای بازسازی نیروهای خود نیابد. آستین (Lloyd Austin)  وزیر جنگ پنتاگون گفت که «ما می خواهیم روسیه تا آن اندازه کم توان شود تا دیگر دست به این گونه کارها نزند». راجان منون  (Rajan Menon) ، مدیر برنامه استراتژی بزرگ می گوید: «استراتژی ناتو دگرگون شد.» «درگیری تنها در باره ی  اوکراین نیست؛ روسیه دشمن بزرگ همه ی اروپا است.»  

ناتو نه تنها برای پشتیبانی از اوکرایین تلاش می کند، بل که در پی کاهش توانایی نظامی روسیه برای همیشه است. اگرچه که بودجه نظامی روسیه تنها هشت درصد بودجه ناتو بوده است. تاکنون هزینه نظامی ناتو ۱۲ برابر بیشتر از هزینه های روسیه بوده است. در زمان جنگ سرد هزینه نظامی پیمان ورشو ۷۵٪ هزینه نظامی ناتو بود. ۴۰ سال پیش برابری هزینه های نظامی پیمان ورشو  و ناتو دیگری را وا می داشت که هم سنگی نیروها را ببیند و با تنش سازی بازی با آتش نکند. در آن زمان یک درگیری همامون (متقارن) میان این دو گردان نظامی بود که پس از نابودی  پیمان ورشو از هم پاشید.   

پس از آن یک درگیری ناهمامون (نامتقارن) (a-symmetric ) پدید آمد که ناتو خود را آن چنان نیرومند دید که به یوگسلاوی یورش برد و آن را پاره پاره کرد. ناتو سال ها است که باور به هم سنگی نیروها را برای فراهم کردن زمینه صلح به کنار گذشته است و به دنبال سروری بر روسیه است. پوتین در سال ۲۰۰۷ در کنفرانس هاوکیش وسترن مونیخ سخنرانی  کرد و  پرسید: اگر شما روسیه را دشمن نمی دانید پس ناتو در برابر چه کسی خود را برای جنگ این همه آماده می کند؟ یک سال پس از آن، ناتو نقشه پیوست  گرجستان و اوکراین را به ناتو کشید.  

هانس گئورگ ماسن (Hans-Georg Maassen)، رییس پیشین سرویس اطلاعات درونی آلمان در باره ی دادن جنگ افزار به اوکرایین می گوید که از دیدگاه او، زمانی که کشوری جنگ افزار به یک سوی جنگ می دهد خود به خود خود را در یک جنگ درگیر می کند. او می افزاید که آلمان هم اکنون به اوکرایین کمک نمی کند، بل که دارد با روسیه می جنگد. رویداد دیگر که نشان دهنده یک چرخش بسیار خطرناک است، سخن نخست وزیر بریتانیا در باره ی درست دانستن بهره برداری از جنگ افزارهای بریتانیایی علیه روسیه در خاک روسیه برای اوکرایین است.  

همان گونه که می بینیم، نقشه یک جنگ سراسری علیه روسیه سال ها پیش از این از سوی امپریالیست ها کشیده شده بود. این جنگ خواهی با روسیه حتا از چشمان تیزبین هنری کیسینجر (Henry Kissinger) پنهان نمانده است. کیسینجر به نخبگان در مجمع جهانی اقتصاد داووس می‌گوید که به جنگ با روسیه نپردازند. او گفت که روسیه ۴۰۰ سال بخش مهمی از اروپا و پایندان (ضامن) ساختار هم سنگی نیروها در اروپا  بوده است.  

همان گونه که می بینیم ، داده ها نشان می دهند که امپریالیسم هیچ دل بستگی به صلح ندارد و برای آن نه تنها کاری انجام نمی دهد، بل که همه ی توان خود را برای تنش بیش تر به کار می برد. در  نشست در ۲۶ آوریل در رامشتاین آلمان بیش از ۴۰ کشور برای هم کاری های نظامی و کمک به اوکرایین در درگیری با روسیه گرد هم آمدند. هیچ نشست همانندی برای تنش زدایی، میانجی گری و یا هر چیز دیگری برای خاموش کردن آتش جنگ انجام نشد.  

امپریالیسم در سال های پیش از سال ۲۰۰۰ هم با چین و هم با روسیه به خوبی رفتار می کرد. بگذارید نگاهی به این داشته باشیم که چه چیزی سیاست امپریالیسم را در برابر این دو کشور دگرگون کرده است.

دشمنی امپریالیسم سه گانه (آمریکا، اروپا، ژاپن) با روسیه و چین

رکود بزرگ سال  ۲۰۰۸-۲۰۰۹ مایه چرخش بزرگ در استراتژی جهانی آمریکا شد.  تا آن زمان، هدف امپریالیسم بهره گیری از بازار بزرگ اقتصادی در روسیه و چین بود.  در درازنای دهه ۱۹۹۰ به پس، دولت آمریکا برای گشایش اقتصادی در چین و روسیه فشار می آورد و از آن ها می خواست که درها را به سوی شرکت های چند ملیتی و بانک های غربی بگشایند. نقشه این بود که با نمو اقتصادی و بازرگانی این کشورها،  امپریالیسم آمریکا سود جهانی را که به آن نیاز داشت را فراهم کند، چرا که سودآوری درونی در کشورهای امپریالیستی آغاز به افت داشت.  ‘جهانی شدن’ با بهره برداری از نیروی کار ارزان بها و بازارهای نوین در چین و دیگر کشورهای جنوب جهانی سود فراوان برای امپریالیسم فراهم کرد . برای همین هم بود که بانک جهانی در سال ۲۰۱۳ در گزارشی از چین می خواهد که به تندی به یک «اقتصاد بازار» دگرگون شود.   

اما رکود بزرگ همه این نقشه ها را دگرگون کرد و نقشه های امپریالیسم را بر آب داد. برای استراتژیست های آمریکا روشن شد که ‘جهانی شدن’ با این که سود افزوده به همراه داشت، مایه گسترش اقتصادی بسیار تند کشورهایی مانند روسیه، چین و شرق آسیا نیز شد.  برای امپریالیسم روشن شد که چین و روسیه خواست  بازی با قانون امپریالیسم آمریکا و شرکت های چند ملیتی های آن را ندارند.   روسیه به دنبال پیوند با اروپا و جدا کردن آن از بریتانیا و ایالات متحده رفت؛ و  چین به دنبال رقیب شدن با آمریکا در فناوری و گسترش نفوذ خود در سراسر جنوب و شرق آسیا بود. چین از ‘جهانی شدن’ برای استقلال اقتصادی خود و به بودی زندگی مردم خود سود جست.

سرمایه داری آمریکا در دوران رکود بزرگ فرو رفت و اقتصادهای پیش رفته سرمایه داری پس از آن در دوران افسردگی دراز دهه ۲۰۱۰ فرو رفتند.  هم زمان  چین به تندی نمو کرد و روسیه نیز انرژی و صادرات معدنی خود را ساخت.  این گستاخی برای امپریالیسم نابخشودنی و پذیرش ناپذیر بود. به دید امپریالیسم کاری باید انجام می شد تا این نیروهای اقتصادی رقیب را سر جای خود بنشاند. در زمان دولت ترامپ، آمریکا به دنبال تنها کردن چین با تعرفه ها و جلوگیری از فروش کالاهای چینی در امریکا بود. هم زمان ترامپ اروپا را واداشت که  هزینه گسترش ناتو و جنگ افزاری در اروپا را پرداخت کند.  در زمان بایدن، سیاست برای پشتیبانی  از هر کشور هوادار غرب و ملی گرا علیه روسیه آغاز  شد. هدف این بود که همه ی کشورهایی که با روسیه مرز دارند را با امید پیوستن به پیش رفت اقتصادی اتحادیه اروپا به  ناتو علیه روسیه بکشانند.   

امپریالیسم از برای این که روسیه یک کشور دارای بمب هسته ای است می داند که تنها تا اندازه ای می تواند به نیروهای جنگی اوکرایین کمک کند. برای امپریالیسم روشن است که روسیه این جنگ را نخواهد باخت. این را می دانیم که اقتصاد روسیه در این جنگ کم توان خواهد شد، اگر چه که در بلندزمان پیروزی سیاسی و پیش رفت اقتصادی در روسیه پس از جنگ ریشه خواهد دواند. پرسش این است که پس چرا امپریالیسم این همه پافشاری دارد که جنگ را دنبال کند؟ 

آماده کردن اوکرایین برای بازار سرمایه داری

برای یافتن پاسخ به این پرسش باید نگاهی کوتاه به تاریخ امپریالیسم امریکا داشته باشیم. آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم و برای جلوگیری از گسترش کمونیسم بیش از ۱۳ میلیارد دلار برای به بود اقتصادی به اقتصادهای اروپای غربی روان کرد.  برنامه کمک مارشال ۱,۱ درصد از تولید ناخالص ملی امریکا در آن زمان بود. دست آوردهای سیاسی برای سرمایه داری پس از سال ۱۹۴۵ از برنامه مارشال حتا مهم تر از دست آوردهای اقتصادی بود. اروپا زیر “سایه سیاه ”  کمونیسم  نرفت.  بی خود نبود که سیا ۵٪ از برنامه مارشال (۶۸۵ میلیون دلار در شش سال) را دریافت کرد که از آن برای فروپاشی کشورهای سوسیالیستی سود می جست.

ولی چیزی که اقتصادهای سرمایه داری اروپا را از سال ۱۹۴۸ شکوفا کرد، برنامه مارشال نبود، بلکه گشایش بازارهای آمریکا و اروپا به صنعت اروپا بود که می توانست بر پایه نیروی کار بسیار ارزان و فراوان پس از جنگ و توانایی خرید فناوری آمریکایی گسترش یابد. 

آیا یک برنامه نوین مارشال راه برون رفت امپریالیسم برای یک اوکرایین نابود شده است؟  

پیش از جنگ، اوکرایین یک کشور بسیار تنگ دست با تولید ناخالص ملی تنها ۱۶۰ میلیارد دلار بود.  پس از جنگ بی گمان سال ها  تولید ناخالص ملی اوکرایین به نیم کاهش می یابد. خود سردمداران اوکراینی می گویند که هزینه بازگرداندن زیرساخت ها و بازسازی  آینده هم راه با خرید جنگ افزارها  میان  ۵۰۰ میلیارد دلار تا  ۱۰۰۰ میلیارد دلار خواهد بود. یعنی نزدیک به یک درصد تا دو درصد از تولید ناخالص ملی همه ی کشورهای اتحادیه اروپا باید هزینه بازسازی اوکرایین شود. برای چه اتحادیه اروپا آماده سرازیر کردن این همه پول به سوی اوکرایین است؟ مارتین سندبو، (Martin Sandbu) در فایننشال تایمز گفت که اتحادیه اروپا نباید این پول را یک هزینه بی برگشت بداند. شرکت های اتحادیه اروپا برای زیرساخت ها، خانه سازی، جابجایی کالاها و آموزش و فن آوری به اوکراینی ها پیمان های اقتصادی بزرگ خواهند بست و از این راه سود فراوانی به چنگ خواهند آورد.

ولی چنین سودآوری هنگفتی هنگامی شدنی است که اوکراینی ها بپذیرند که با دستمزدهای بسیار پایین کار کنند و چندان چشم داشتی به خدمات عمومی نداشته باشند. مردم اوکرایین باید بتوانند و بخواهند که سرمایه دارهای خود («الیگارش») و شرکت های چند ملیتی آمریکا و اروپا را با دست رنج خود فربه کنند. برای همین هم بسته های جنگ افزاری آمریکا برای اوکرایین (۷۳۸ میلیون دلار آمریکا – که همه به همه  ۳.۴ میلیارد دلار آمریکا خواهد رسید) فرستاده شد. آمریکا (و اروپا با خواست کم تری) آماده اند تا این پول را هزینه کنند تا اوکرایین با یک دولت هوادار غرب بازسازی شود و سود فراوان برای شرکت های امپریالیستی فراهم کند و هم  روسیه را کم توان کند.  

هزینه های بازسازی اوکرایین، پایان هزینه برای اروپا نیست. آمریکا اکنون پافشاری دارد که اروپا نفت و گاز روسیه دیگر نخرد. با این کار شاید نیم  درصد دیگر از تولید ناخالص ملی اقتصاد اروپا کاهش یابد. دولت های اتحادیه اروپا برای تهیه پول به ناچار باید از کیسه اجتماعی بدزدند و رفاه مردم خود را کاهش دهند. 

پرسش این است که چگونه امپریالیسم سه گانه می تواند به مردم خود بپذیراند که این همه پول برای بازسازی اوکرایین به کار برد، اگر چه که در کشورهای خود با بی کاری و تورم روبرو هستند؟       

مانند همیشه، برگ برنده امپریالیسم در این گونه بازی ها ” پشتیبانی از دموکراسی” است. برای نجات جهان از نابودی هسته ای که صدام حسین می خواست آن را به کار برد، امریکا به ناگزیر به عراق یورش برد! برای پشتیبانی از مسلمانان یوگسلاوی، ناتو به ناگزیر یوگسلاوی را تکه تکه کرد! برای پشتیبانی از مردم شورشی لیبی، امریکا به ناگزیر قذافی را واژگون کرد! برای پشتیبانی از زنان افغانستانی، امریکا به ناگزیر به افغانستان یورش برد و به کشتار پرداخت! برای پشتیبانی از دموکراسی در اوکرایین، امپریالیسم غرب باید از جیب رنج بران خود بدزدد، تا سرمایه داران اوکراینی هم دست خود را فربه کند!

نمونه های گفته شده به آشکار نشان می دهد که پشتیبانی از دموکراسی در اوکرایین هم دروغی بیش نیست، چرا که در اوکرایین هرگز دموکراسی نبوده است ونیست که کسی بخواهد برای پشتیبانی از آن جنگ راه بیندازد.

بگذارید نگاهی به این داشته باشیم که آیا امپریالیسم باوری به دموکراسی دارد؟

دموکراسی دروغین

در ماه های گذشته دو روزنامه نگار برجسته و پیکارگر سیاسی قربانی خیزاب فراگیر ضدروسی در اروپا شده اند. آناتولی سریج (Anatoly Shariy) اوکراینی و آلژیرداس پالکیس ((Algirdas Paleckis  لیتوانی هست.  

آناتولی سریج روزنامه نگار جوان اوکرایین برنده جایزه های روزنامه نگاری پژوهشی شد و مردم او را دوست می داشتند. ولی از سال ۲۰۰۸ که او آغاز به پژوهش و روشن گری در باره ی دستگاه فرمانروایی چرکین و دوست بازی در زمان جمهوری ملی-لیبرال ویکتور یوشنکو (viktor juscenko) و هم در زمان رئیس جمهور ویکتور یانوکویچ (viktor janukovitsh) در اوکراین کرد، سردمداران بورژوازی اوکرایین دشمن او شدند و او به ناچار در سال ۲۰۱۲ به لیتوانی پناهنده شد. در سال ۲۰۲۰ او و پیروانش توانستند که با داده ها نشان دهند که اولش بوزینا (Olesj Buzina) نویسنده سرشناس ناخشنود (ناراضی) اوکراینی را چه کسی کشته است، پس از آن دشمنان او بیش تر شدند و پیگرد او گسترده تر شد. او از شبکه ی گسترده ای از خبرنگاران داوخواه (داوطلب) در همه ی جای اوکرایین کمک می گیرد و گروه کوچکی از هم کاران روزنامه نگار، کارشناسان با او هم راهی می کنند. در سال ۲۰۱۹ پخش ویدئویی یوتیوب او دو میلیون میان وند (مشترک) و در سال ۲۰۲۲ سه میلیون میان وند داشت. آناتولی به روشن گری در باره ی سرگئی استرننکو (Sergej Sternenko)، جوان نئونازی برجسته از اودسا که به کشتار مردم و پخش و فروش مواد مخدر و  آتش سوزی در ۲ مه ۲۰۱۴ در پی گرد بود پرداخت. آناتولی در باره ی پیوند این جوان نازیست با رهبری پلیس اوکرایین و قوه قضائیه روشن گری کرد. او از همکاری نئونازی ها با پترو پوشنکو (Petro Poroshenko ) رئیس جمهور پیشین نیز نوشت . هنگامی که رئیس جمهور زلنسکی (zelensky) در سال ۲۰۲۱ همان دوره سیاسی پوشنکو را آغاز کرد و جنگ درونی را بالا برد و پیمان مینسک را زیر پای گذاشت، رژیم کیف به سرکوب منتقدان پرداخت. و هنگامی که زلنسکی، یک سال پیش، خودسرانه کار غیرقانونی بستن سه ایستگاه تلویزیونی حزب ها و سازمان های انتقادگر پرداخت  و رهبر آن، بازرگان ویکتور مدویدچوک (viktor medvedchuk) را دستگیر کرد، شریج از تیزترین منتقدان زلنسکی بود. در سال ۲۰۲۱، زلنسکی به  لیتوانی عضو اتحادیه اروپا فشار آورد که پناهندگی آناتولی سریج را پس بگیرد. در ۴ مه آناتولی سریج ۴۳ ساله که در اروپای غربی در کوچ ناخواسته زندگی می کند به درخواست دولت اوکرایین در اسپانیا دستگیر شد. او حتا پیش از درگیری در اوکرایین به دلیل سال ها انتقاد از شرایط فرمان روا در اوکراین، با دشمنی و کینه راست گرایان الیگارشی و نازیست ها روبر شده بود. او هوادار روسیه خوانده شد و  بی گمان به اوکرایین خواهد فرستاده شد.    

یکی دیگر از روزنامه نگاران برجسته، آلژیرداس پالکیس روزنامه نگار ضد فاشیست لیتوانیایی است که به همین شیوه زیر فشار است. او سال هاست که روزنامه نگار پژوهشی است و در باره ی دروغ های دستگاه فرمان روایی لیتوانی روشن گری می کند. در تابستان پارسال در لیتوانی پس از یک سال و نیم بازداشت به شش سال زندان دادباخته (محکوم) شد.

پالکیس دیپلمات و دست یار پیشین سوسیال دموکرات شهردار ویلنیوس پایتخت لیتوانی است. او در سال ۲۰۰۹ یک حزب سوسیالیست بنیاد کرد. او یک ضد فاشیست شناخته شده بین المللی است و از سال ۲۰۱۴ با روزنامه نگاری پژوهشی به روشن گری در باره ی فاشیست های پیشین  لیتوانی پرداخته است. 

پژوهش روزنامه نگاری اش در باره ی رویدادی که در ژانویه ۱۹۹۱ در ویلنیوس پایتخت لیتوانی رخ داد  آغاز شد. این زمانی بود که لیتوانی هنوز یک جمهوری اتحاد جماهیر شوروی بود و ارتش شوروی می بایست آرامش مرکز تلویزیونی ویلنیوس را فراهم کند. در این درگیری های غم انگیز ۱۴ تن کشته شدند. سال ها بورژوازی نوپا لیتوانی می گفت که این کشتار از سوی آرتش شوروی انجام شد. پالکیس با پژوهش خود نشان داد  که گلوله های مرگبار از سوی ارتش شوروی شلیک نشده بود، بلکه از تفنگ های شکاری و از بالا و نه روبروی شورشیان شلیک شده بودند. او با دلاوری بی همانندی در تلویزیون گفت: «در آن زمان، ما  خودمان به هم میهنان ما شلیک کردیم…» و نه سربازان اتحاد جماهیر شوروی. برای این سخنان او به دادگاه کشانده شد و در دادگاه شاهدان گفتند که تک تیراندازان از پشت بام های نزدیک به شورشیان شلیک کرده بودند. اما این ارزیابی با داستان سرایی رسمی لیتوانی (ضد شوروی) هم خوانی نمی کند و از آن زمان تا کنون او پیوسته به دادگاه فراخوانده می شود. نخست او را به پرداخت  تاوان سنگین وادار کردند ولی در اکتبر ۲۰۱۸ او را دستگیر و  از دید مردم پنهان کردند. در دسامبر ۲۰۱۸ سردمداران به  ناگهان پالکیس را به همکاری با «یک شبکه جاسوسی روسیه» متهم کردند. او در زندان بیمار و لاغر شد. پس از آزارهای فراوان که او بارها در بیمارستان بستری بود در پایان در سال ۲۰۲۱ شش سال زندان برای او نادادگاه برید. لیتوانی هم چون  یک عضو وفادار ناتو اجازه ساختن  یک زندان پنهانی سیا در این کشور را داد و در سال ۲۰۲۰ نیروهای آمریکایی در این کشور در درازی  مرز با بلاروس و روسیه جای گزاری شدند.

بدین گونه فشار به این دو روزنامه نگار دلاور و آزادی خواه پدیده ای تازه ای نیست.   

انگار این دو نمونه با هم پیوندی ندارند، ولی هر دو روزنامه نگار به روشن گری در باره ی فرمانروایان چرکین خود پرداختند. هر دو روزنامه نگار در یک کشور عضو اتحادیه اروپا که خود را پاسبان آزادی سخن می داند دست گیر شدند. اتحادیه اروپا در باره ی هر دو این روزنامه نگار زبانی لال دارد و خاموشی برگزیده است. هر دوی این روزنامه نگاران قربانی کینه کور ضدروسی اتحادیه اروپا هستند.

آش به آن اندازه شور شده است که حتا هانس گئورگ ماسن (Hans-Georg Maassen)، رییس پیشین سرویس اطلاعات درونی آلمان نخ نمایی بهانه پشتیبانی از دموکراسی را به نمایش می گذارد. او بهانه ی پشتیبانی از دموکراسی در اوکرایین را نمی پذیرد و می گوید که اوکراین سنگر حقوق بشر، آزادی، صلح و ارزش های غربی نیست.

پایان سخن

اگرچه که امپریالیسم سه گانه این گونه وانمود می کند که ۲۴ فوریه آغازگر درگیری در اوکرایین بوده است، ولی داده های فراوانی نشان گر آن است که امپریالیسم سال ها است که این درگیری را آغاز کرده است.  

روسیه ستیزی امپریالیسم مانند یک بیماری همه ی سلول های کشورهای سرمایه داری غربی را در بر گرفته است. در اروپای غربی «آزاد و دموکراتیک» که آزادی سخن پایه بنیانی آزادی است، کینه به روسیه سیاست مداران و رسانه های اروپایی را واداشت که میزان های اخلاقی را زیر پا بگذارند. زیر نام دلسوزی برای مردم اوکرایین، روس های کشورهای اروپایی آزار می شوند. در بسیاری از کشورها به روس ها فشار آورده می شود تا علیه کشور خود سخن بگویند وگرنه کار خود را از دست خواهند داد.

برای همین جنگ نیروهای نظامی روسیه برای پشتیبانی از مرزهای کشور و پشتیبانی از جان مردم روسیه و آزاد از سروری امپریالیسم سه گانه را باید درک کرد. هم زمان باید دانست که در پهنه جنگ گُل پخش نمی کنند، بل که نبردگاهی با خون ریزی و کشتار است. هیچ چیز غم انگیز تر از یک مرگ انسان برای یک کمونیست صلح دوست نیست، ولی باید به یاد داشت که این انسان های بی گناه سال ها است که کُشته می  شدند، بی آن که ما از آن آگاه باشیم.  

رفیق طبری یک بار بسیار زیبا گفته بود که جنگ و خون ریزی با روان نرم او بیگانه است، ولی او هیچ گاه وجدان طبقاتی خود را زیر پا نمی گذارد و حق رنج بران را برای انقلاب می پذیرد.   

ولی درک این چالش، نباید کمونیست ها را از تلاش برای فراهم کردن زمینه های گفت و گو برای حل صلح آمیز ناسازگاری ها  و برپایی صلح باز دارد.

برای برپایی صلح همان گونه که کیسینجر هم به آن رسیده است نقش درخور اوکرایین بی طرفی است نه هم وند ناتو شدن و در برابر روسیه ایستادن. هنری کیسینجر به اوکرایین می‌گوید که باید بخشی از خاک خود را (بخش های روسی زبان که سال ها است که آزار می شوند) به روسیه واگذار کند تا پیمان صلح بسته شود.  

در این جا باید افزود که کیسینجر از راندن روسیه به دامن چین می ترسد. این ترس هم بی هوده نیست “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر. نباید به گیتی کسی تاجور”.




چند قطبی شدن جهان به سود جنبش کمونیستی است!

مقاله ۸/۱۴۰۱
۱ خرداد ۱۴۰۱، ۲۲ مه ۲۰۲۲

پیش گفتار

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سال های درازی در برابر یکه تازی امپریالیسم غرب یک تنه ایستاد. پس از جنگ جهانی دوم با این که شمار کشورهای سوسیالیستی بیش تر شده بود باز هم دیگر کشورهای جهان از دست اندازی امپریالیسم در آسایش و آرامش نبودند. هر کجا که امپریالیسم نیاز می دید به دیگر کشورها دست اندازی می کرد؛ ویتنام، کوبا ، کشورهای آفریقایی، ایران، شیلی، اندونزی ، کره ووو. اردوگاه سوسیالیستی تا آن جا که در توان داشت، در برابر این زورگویی ها ایستادگی می کرد و به کشورها و جنبش های آزادی بخش کمک می کرد.    

با پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیستی، امپریالیسم جان تازه ای گرفت. پیروزی ضدانقلاب تنها  یک شکست بزرگ تاریخی برای طبقه کارگر این کشورها نبود، بل که جنبش های آزادی بخش و کشورهایی که در راه رشد غیرسرمایه داری گام گذاشته بودند و جنبش سندیکایی کشورهای سرمایه داری هم نیز شکست خوردند. سراسر جهان با پیامدهای غم انگیز آن هنوز در نبرد است و جنگ امپریالیسم در اوکراین یکی از آن پیامدها است.   

سی سال امپریالیسم خرمستانه مانند خری آزاد در این چمن زارهای نو چرید و بی هیچ گرفتاری جفتک پراند؛ به لیبی، عراق، افغانستان سوریه یورش برد؛ ایران، کوبا ، ونزولا، نیکاراگوئه، جمهوری دموکراتیک کره را تحریم کرد؛ ناتو را به سوی مرزهای روسیه گسترش داد و برای چین شمشیر کشید.

زمان آن رسیده است که ” کشتی را کشتی بان دیگری” آید.  

امپریالیسم پس از پایان جنگ سرد

راستش این است که امپریالیست ها حتا پیش از درگیری های کنونی برای نابودی روسیه آماده شده بودند. این آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا بودند که پس از بازسازی سرمایه داری در اروپای شرقی، نیروهای خود را نیز به سرزمین های شوروی پیشین فرستادند. کشورهای سوسیالیست پیشین به ناتو و اتحادیه اروپا پیوستند، یورو-آتلانتیک دوروبر روسیه چنبر اقتصادی، سیاسی و نظامی زد. آن ها پایگاه های نظامی و نیروهای چند ملیتی ناتو را راه اندازی کردند و رزمایش نظامی گسترده ای را در نزدیکی مرز انجام دادند.

روسیه توانایی پیوند اروپا به آسیا را دارد و می تواند در آن نقش برجسته ای بازی کند. افزون بر این، روسیه کشوری است که فن آوری هسته ای دارد. برای همین، به دید امپریالیست ها روسیه می بایست کم توان می شد.

در آغاز، سیاست روسیه در برابر نقشه های امپریالیسم  سربگوشی و افتادگی بود. پس از سرنگونی سوسیالیسم، روسیه دوستی نزدیکی با ناتو داشت و هم وند (عضو) «مشارکت برای صلح» ناتو شد.  نیروهای ملی روس هنگامی بیدار شدند که آمریکا، ناتو، اتحادیه اروپا می خواستند گرجستان را به درون ناتو بکشانند. پس از آن روسیه کریمه را آزاد کرد و جمهوری های خلق دونباس را پذیرفت.

امپریالیست های یورو-آتلانتیک می گویند که جنگ در اوکراین نخستین جنگ در اروپا پس از جنگ جهانی دوم است. دروغ هر چه بزرگ تر باشد انگار باور به آن آسان تر است، ولی تاریخ را نمی توان پاک کرد. ناتو و اتحادیه اروپا به یک کشور مستقل به نام  یوگسلاوی یورش بردند و آن را به شش کشور بخش کردند. آن ها در  ۷۸ روز ۲۳۰۰ یورش هوایی با ۱۱۳۰ هواپیمای جنگی، ۱۳۰۰ موشک کروز، هزاران موشک با اورانیوم سوخته نشده و ۳۷۰ بمب خوشه ای انجام دادند که مایه کشته شدن غیرنظامیان شد. این همان کاری است که آن ها می خواستند با روسیه بکنند.  

امپریالیسم به کمک گرباچف و یلتسین روسیه نوین را صنعت زدایی کرد و به فروش گاه سرچشمه های خام و ارزان دگرگون ساخت. اوکراین بازنده ی بزرگ پایان اتحاد جماهیر شوروی بوده است؛ نه توانست یک دولت پایدار بسازد و نه توانست بنیان های ملی برای کسانی که در این مرز زندگی می کند بسازد و تنها چاره ای که سردمداران برای شناسه (هویت) ملی خود یافتند، پناه بردن به تاریخ هم کاری با نازی آلمان در دوران جنگ جهانی دوم و قهرمان سازی از آن اوباشان بود.

اوکراین که دارای چهار نیروگاه هسته‌ای است به آسانی با کمک دوستان امپریالیستی خود می توانست بمب هسته‌ای بسازد. آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا در روند گفت و گوی مینسک کارشکنی کردند.  یادآوری کنیم که فرانسه و آلمان یکی از کمک کنندگان و آغازگر پیمان نامه مینسک بود، ولی به دستور امریکا چشم به روی پیمان شکنی اوکراین بستند.

جنگ روسیه با امریکا است نه با اوکراین

سرمایه گزاری ۵ میلیارد دلاری امریکا برای واژگونی دولت قانونی اوکراین در سال ۲۰۱۴ نه تنها برای دست یابی به سرچشمه ها و غارت بیش تر، بل که بیش از هر چیزی برای در تنگنا انداختن (محاصره کردن) روسیه بوده است.

اگر امپریالیسم به راستی دلش برای مردم بدبخت اوکراین می سوخت، پس چرا اوکراین، امروزه یکی از تنگ دست ترین کشورهای اروپاست.  ۱۰ میلیون تن  (از ۴۵ میلیون نفر) از میان آن ها شایسته‌ترین کارشناسان از کشور کوچ کردند.

حتا هم اکنون هم شرکت های بزرگ سکس فروشی به فروش زنان اوکراینی در اروپا می پردازند. از آغاز درگیری تا کنون این شرکت ها ۶۰۰ درصد افزایش درخواست داشته اند. آن ها برای بالا بردن درآمد خود با بهره کشی از زنان اوکراینی حتا بی شرمانه جنگ را با سکس درآمیختند و سرچشمه درآمد خود کرده اند و هم اکنون سکس- جنگی می فروشند و می نویسند که آن هایی که در آرزوی آمیزش جنسی با جستارهای جنگی داشته اند، هم اکنون می توانند آن را براورده کنند. امپریالیسم غرب مردم آواره و بی چاره اوکراین را هم چون پناهنده می پذیرد، ولی از هم اکنون نیروی کار ارزان خود را برای بخش کشاورزی و سال مندان فراهم می کند و آموزش می دهد.  

مردم روس مغول ها، و سپس کارل [چارلز دوازدهم] سوئد، سپس ناپلئون و هیتلر را شکست دادند. ولی ده سالی که پس از سال ۱۹۹۱ در خواب بودند، امریکا را بر این پندار واداشت که ان ها گویا سرسپرده شدند. روسیه علیه همه اینها شورش کرد. برای لایه های میانی روسیه و طبقه کارگر استقلال و «حاکمیت ملی» مانند گذشته بسیار برجسته شده است.

از همان روز نخست به روشنی گفته شده بود که هدف روسیه نخست پایان دادن به گسترش ناتو است؛ هدف دوم  غیر نظامی شدن و پاک سازی اوکراین از نئونازي ها است؛ هدف سوم پشتیبانی از آزادی مردم روس زبان. مردم و  دولت روسیه نگران افزایش فراملی گرایی در اوکراین بودند.

روسیه نمی تواند و نمی خواهد که این جنگ را ببازد. این جنگ جنگ میان روسیه و اوکراین نیست، جنگ روسیه با امپریالیسم سه گانه  است.    

جهان چند قطبی

گفتن این که این جنگ، یک جنگ امپریالیستی ددمنشانه برای دست یابی به سرچشمه های طبیعی دشت های بزرگ، گندم زار های، خطوط لوله انرژی اوکراین است درست نیست.  نگارنده در نوشته دیگر نشان داده است که روسیه با این که یک نظام سرمایه داری است، ولی هرگز یک نیروی غارت گر امپریالیسم نبوده و نیست.    

مانند گذشته امریکا و غرب هیچ دشواری با امپریالیستی خواندن جنگ ندارند، بل که حتا از این نام خشنود هم هستند. چرا که این نام هر دو سو را به یک اندازه بدنام می داند. مانند دوران شکوفایی اتحاد جماهیر شوروی که امریکا از سوسیال امپریالیسم خواندن شوروی خشنود بود، هم اکنون هم از امپریالیسم خواندن روسیه خشنود است، اگر چه که این سخن درست نیست. امپریالیسم می خواهد که آن چنان مه و گرد و خاک در هوای سیاسی فراهم کنند، تا این که دیدن حقیقت دشوار شود.

از آغاز پیروزی ضدانقلاب در سال ۱۹۹۱ هم اوکراین و هم دیگر کشورهای پیشین سوسیالیستی از سوی امپریالیسم سه گانه غارت شد و در آن زمان بورژوازی مستقلی در روسیه نبود تا بتواند در این دزدی با دیگران چشم وهم چشمی کند (به رقابت بپردازد). بورژوازی انگلی با فروش سرمایه های مردم روسیه به امپریالیسم به دنیا آمد و جان گرفت و با پیوند با بازار امپریالیستی نیرومند شد.

بورژوازی روسیه زندگی خود را وام دار امپریالیسم سه گانه است و هم واره این الیگارشی در تلاش یک پارچگی با امپریالیسم بود و نه توان و نه خواست ایستادگی در برابر آن را داشت. هنگامی که رسانه های باختر شب و روز سخن از کودتا علیه پوتین می نویسند، برای انگیزه دادن به همین پای گاه طبقاتی خود در درون روسیه برای واژگونی پوتین است.

 اندک اندک  طبقه کارگر و یک گروه بزرگ ملی از لایه های میانی روسیه در برابر بورژوازی انگلی ایستادگی کرد و خواهان روسیه دیگری شد. آن چه که در روسیه هم اکنون رخ می دهد رویش یک جنبشی ملی- میهنی لایه های میانی و طبقه های رنج بر است؛ پیروزی در این نبرد به هشیاری نیروهای کمونیستی وابسته است؛ آن ها باید بتواند که جنبش ضدامپریالیستی را با جنبش ضدنئولیبرالیستی در درون کشور پیوند دهند.

امپریالیسم امریکا و اروپا و ژاپن به نمایندگی «جامعه‌ی جهانی»  آشکارا می خواهند جنگ را دنباله دهند و از نئونازی‌ها پشتیبانی کنند. کشورهای brics  که زخم های ژرفی  از سیاست های  نواستعماری امپریالیسم  هنوز بر تن دارند با این سیاست هم گام نیستند. آن ها خواهان جهانی چندقطبی هستند که در آن دیگر امریکا خود را کلان تر «جامعه‌ی جهانی» نداند و از حق تیراندازی و کشتن برخوردار نباشد.

۶۰ درصد از مردم جهان که در این کشورها زندگی می کنند خواهان سازش، گفت و گو، آرامش و صلح هستند. هم اکنون چین می خواهد که شمار کشورهای هم وند brics را گسترش دهد. به راستی هم می توان هر کشوری (اندونزی، فیلیپین ،کوبا، نیکاراگویه، آرژانتین، کره شمالی، ایران، ونزوئلا، بولیوی) را که به هر دلیلی با امپریالیسم امریکا ناهمسازی دارد به این گروه افزود.

برای تنگ کردن چنبر رخنه (نفوذ) امریکا، می توان حتا راهی برای ترکیه هم وند ناتو نیز برای گام گذاشتن به این گروه باز کرد. برای انجام این کار باید از شکافی که میان امپریالیسم و ترکیه پدید آمده است بهره برداری کرد. فاکس نیوز می نویسد که ترکیه به دلیل سیاستش در برابر اوکراین و گسترش ناتو  “سلاح مخفی” روسیه در درون ناتو شده است. روزنامه نگار فاکس نیوز می نویسد، اردوغان پس از آنکه بخشی از ارتش ترکیه در سال 2016 می خواست او را سرنگون کند، در تلاش است تا ناتو را ناپایدار  کند.

ترکیه از زمان آغاز درگیری در اوکراین، هیچ تحریمی را علیه روسیه انجام نداده است. همزمان، در سال 2020، خود واشنگتن به دلیل خرید سامانه اس-400 از روسیه، آنکارا را تحریم کرد. 

دانیل پایپس، رئیس انجمن خاورمیانه، تاریخ دان و شرق شناس در گفتگو با شبکه تلویزیونی تی وی پی ورلد (TVP World) گفت که  ترکیه را به دلیل سیاستش در باره ی  پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو باید از این اتحادیه نظامی بیرون کرد.

هم بستگی میان کشورهای brics تا به آن اندازه نیرومند شده است که کارایی تحریم های امپریالیسم علیه روسیه را بسیار کم کرده است. به ویژه میان چین و روسیه پیوند دوستی ژرفی پدید آمده است که هر روز گسترش می یابد. سرمایه گزاری اقتصادی چین در روسیه بیش تر می شود. چین بیش تر فن آوری های نیازمند جامعه کنونی روسیه را دارد و سرمایه بسیاری هم برای سرمایه گزاری در روسیه دارد. داده‌ها نشان می‌دهد خرید نفت چین از روسیه در ماه گذشته در هم سنجی  با سال گذشته ۴ درصد افزایش یافت. داده‌ها نشان می‌دهد که این خرید  به ۶.۵۵ میلیون تن یا ۱.۵۹ میلیون بشکه در روز رسید.

داده‌ها همچنین نشان داد که خرید چین از گاز طبیعی مایع روسیه در ماه آوریل ۸۰ درصد در برابر سال گذشته افزایش یافت و به ۴۶۲ هزار ۹۷۵ تن رسید که بالاترین میزان ماهانه در شش ماه گذشته است.  

هیچ تردید دیگر نیست که کشورهای کلیدی هم وند bircs هیچ گاه دیگر گوش به فرمان امپریالیسم نخواهند شد. یانگ جیچی، یکی از هم وندهای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و رئیس دفتر کمیسیون روابط خارجی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین گفت که اگر  آمریکا به ناپایداری در چین بپردازد پکن در برابر آن نیرومند برخورد خواهد کرد.

پایان سخن

هیچ تردیدی نیست که روسیه در این جنگ برنده خواهد شد، ولی اگر هم پیروز نشود، چون این درگیری از پشتیبانی طبقه کارگر و لایه های میانی در درون و نیروهای ضدامپریالیستی در برون از مرزها برخوردار است، ساختار سیاسی روسیه از هم نخواهد پاشید.

امپریالیسم سه گانه به دنبال صلح نیست و حتا چوب در لای چرخ گفت و گوها می گذارد. ان چه که باید دانست این است که جنگ امپریالیستی یک بازتاب از سیاست خارجی هر دولت سرمایه داری است، اما پیامد منطقی سیاست های درونی  و اقتصادی دولت های سرمایه داری در زمان صلح نیز هست. امریکا و بریتانیا با دشواری های اقتصادی فراوانی هم اکنون در کشورهای خود درگیر هستند و برای گم راه کردن مردم به درگیری در اوکراین نیاز دارند.

پانکاج میشرا، روزنامه نویس خبرگزاری بلومبرگ می گوید که بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا و دوروبرهایش خواهان حل صلح  آمیز درگیری در اوکراین نیستند . شما می بینید که رییس جمهور بایدن که کمی کم هوش شده است هدف بنیانی امپریالیسم را به زبان آورد. او خوستار برکناری پوتین و واژگونی او شد. آن ها یک روسیه دست نشانده مانند دوران یلتسین می خواهند.

امپریالیسم امریکا چون مرگ خود را نزدیک می بینید، چاره ای فرای جنگ نمی بیند، ولی امپریالیسم اروپا نیازی به هم راهی با امپریالیسم امریکا ندارد.

آلمان نیازی ندارد که خوار شدن خود از سوی اوکراین را بپذیرد، ولی رهبری کنونی آن آن چنان سرسپرده امریکا هست که دلیری ایستادگی در برابر گستاخی یک کمدین اوکراینی را ندارد.

اروپا می بایست با صلح آمیزی و سازش پذیری با روسیه گفت و گو می کرد تا بخشی از  اوراسیای بزرگ، که روسیه رهبر آن خواهد بود شود. هم اکنون این روند کند شده است و به بودی آن سال ها به درازا خواهد انجامید، ولی اروپا با بریدن بند خود از امریکا باید به این سوی گام بگذارد. تاریخ استراتژی هسته ای آمریکا نشان می دهد که امریکا هم نمی تواند با کاربرد بمب هسته ای از اوکراین و اروپا پشتیبانی کند. بدین گونه با همه ی گنده گویی های امپریالیسم و بگیروببندهای خود در پایان به ناگزیر باید تن به گفت و گو بدهد و شکست خود را بپذیرد. به گمان بسیار اوکراین به بخش شرقی و غربی و میان روسیه و لهستان پخش خواهد شد.  

این جنگ بیش از هر چیزی جنگ علیه سرکردگی و یکه تازی امپریالیسم سه گانه است؛ جنگی است برای چندقطبی شدن جهان. کمونیست ها نمی توانند با گفتن این که “این جنگ میان امپریالیست ها است” کار خود را پایان یافته بخوانند. چندقطبی شدن جهان به سود همه ی خلق های جهان و به سود همه ی طبقه های رنج بر جهان است.

بی هیچ تردیدی جای گاه کمونیست ها در این میان در کنار آن هایی است که سرکردگی امپریالیسم سه گانه را نشانه گرفته اند و به دنبال کم توان کردن آن هستند.

این بدان معنا نیست که همه کسانی که با سرکردگی امپریالیسم سه گانه می جنگند، پاک و پارسا و هوادار رنج بران جهان هستند، ولی آن ها به هر دلیلی به کم توان تر کردن امپریالیسم سه گانه می پردازند. حزب ها و سازمان های کمونیستی در هر کشوری باید به نبرد طبقاتی در درون کشور خود بپردازند. همان گونه که حزب کمونیست روسیه با این که از ایستادگی روسیه در برابر امپریالیسم پشتیبانی می کند، نبرد طبقاتی خود در درون کشور را نمی بندد و هم چنان علیه سیاست های نئولیبرالیستی دولت خود می جنگد.

هیچ کس به تر از کمونیست هم آهنگی نبرد ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی را بلد نیست و نمی تواند پیاده کند.




بررسی دیدگاه امیدواران پندارگرا در باره ی دولت رئیسی!
خیزش توده های تنگ دست علیه گرانی!

مقاله ۷/۱۴۰۱
۲۳ اردی بهشت ۱۴۰۱، ۱۳ مه ۲۰۲۲

غم نشسته باغ جان من
جنگلی است بی شکوفه لیک
بنگر ای بهار دیررس
شاخه ها جوانه دارد

“دانه های باران”؛ شاعر توده ای توده ها سیاوش کسرایی

پیش گفتار

در آغاز رییس جمهوری رئیسی، کسی که نقش برجسته و کلیدی در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ داشته است، پندارگرایان این امید بی پشتوانه را داشتند که او از پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی دوری گزیند و یک گونه سیاست اقتصادی به سود مردم پیاده کند.  

در این نوشته به این خواهیم پرداخت که این گونه امیدها که بر پایه واکاوی طبقاتی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی استوار نیست، تا چه اندازه از داده های روشن جامعه امروز به دور است. مانند همیشه، ما برای نشان دادن نادرستی دیدگاه امیدواران پندارگرا به بررسی فراسنج های (پارامترهای) گوناگون و برجسته یک جامعه می پردازیم. همین جا افزوده شود که بررسی ما بر پایه گزارش های روزنامه های گوناگون در درون کشور در هفته های گذشته است.

گرانی و تورم

گرانی و کم توان شدن نیروی خرید پول مردم (تورم) پشت مردم را خرد کرده است و تنگ دستان و تهی دستان را به گرسنگی و یا به گدایی کشانده است.

قاسمعلی حسنی، دبیرکل اتحادیه بنکداران مواد غذایی کشور، می گوید که روغن ۱۶ کیلوگرمی با بهای ۲۵۸ هزار تومان است، در بازار بالاتر از ۳۷۰ هزار تومان به فروش می‌رسد. بر پایه گزارش‌ها، روغن خوراکی نیز تنها در فروشگاه‌های زنجیره‌ای و تنها با خرید کالاهایی که خریدار نیازی به آن ها ندارند (مانند کیک، باتری، رُب، تن ماهی) به فروش می‌رسد. سایت خبری «تجارت نیوز» در روز ۱۲ اردیبهشت گزارش داده بود که برخی فروشگاه‌های خرده‌فروشی تنها هنگامی روغن به خریدار می فروشند که او  به خرید ۳۰ هزار تومانی از کالاهای دیگر بپردازد.

روزهای گذشته بهای نان، ماکارونی، شیرینی‌ و دیگر کالاهایی که با آرد تولید می شوند افزایش یافته است و بهای برنج و دانگی ها (حبوبات) نیز ۱۲۰ تا ۱۳۰ درصد افزایش داشته است. اصغر پابرجا، رئیس اتحادیه نانوایان سنگک تهران در ۱۶ اردیبهشت گفت که برای هر کس سرانه مصرف روزانه ۳۳۰ گرم آرد به نرخ دولتی برنامه ریزی شده است و مصرف بیش از این به نرخ آزاد فروخته خواهد شد. به گفته او با پیاده شدن این برنامه، نانوایان هر کیسه آرد را ۶۵۰ هزار تومان خریداری می‌کنند که پیش از این ۴۷ هزار تومان برای آن پول می دادند. وی همچنین گفت که این کار دولت می‌تواند تا ۳۰ درصد مصرف نان را کاهش دهد. یادآوری شود که دولت گفت که برای جلوگیری از قاچاق آرد دست به این کار زده است، ولی آقای پابرجا از کاهش مصرف آرد سخن می گوید.

گران کردن آنان بسیار شگفت انگیز است، چرا که بیش تر کشورهای تهی دست تلاش می کنند که بهای نان بالا نرود. نان خوراک پایه ای تنگ دستان و فرودستان است، جمهوری اسلامی با گران کردن آن مردم را با شکم تهی به رخت خواب می فرستد. باید یادآوری شود که جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته بسیاری از زمین های کشاورزی را نابود کرده است و هیچ برنامه و یا خواست و توانی برای افزایش تولید گندم ندارد. محمدرضا مرتضوی رئیس انجمن آردسازان ایران ۱۲ اردیبهشت گفت که خرید گندم از برون از کشور امسال یک افزایش ۴ میلیون تنی خواهد داشت.   

افزایش سه برابری بهای ماکارونی و چهار برابر شدن بهای نان از سوی دولت تنها کالاهای گران شده نیستند. در همین چند ماه فرمانروایی دولت رئیسی، گوجه فرنگی، هویج، سیب‌زمینی، گوشت گوسفندی، گاوی و مرغ و تخم مرغ، فرآورده‌های شیری و برنج بسیار گران شده اند. یک کیلوگرم ماست پر چرب در بازار تهران بالاتر از بیست و پنج هزار تومان است.

آش به آن اندازه شور شده است که داد برخی از خودی های جمهوری اسلامی نیز بر آمده است. اگر چه که این سخنان می توانند جنگ زرگری باشد، با این همه این سخنان نشان از ترس رژیم از پیوستن مردم به اپوزیسیون برون از نظام است. آقای محمد حسن آصفری، عضو کمیسیون شوراها کشور در مجلس شورای اسلامی می‌‌گوید که  ۹ میلیون خانوار زیر خط نداری هستند. او می افزاید که، «وقتی می‌خواهیم مشکلات اقتصادی کشور را از جیب مردم حل کنیم، نه تنها فقر را نمی‌توانیم ریشه‌کن کنیم، بلکه فقر روز به روز شدیدتر هم می‌شود». آقای آصفری گفته است که بسیاری از خانواده‌های ندار و تنگ دست برای کمک گرفتن از “کمیته امداد و بهزیستی” نام گزاری کرده اند. آقای آصفری یاوه نمی گوید. گزارش وزارت کار ایران که ۳۰ مهر پارسال پخش شد نشان می‌دهد که در سال ۹۹ بیش از یک سوم مردم ایران در «فقر مطلق» بوده‌اند. یعنی در سال ۱۳۹۹  یک خانواده سه‌نفره کم تر از  ۲ میلیون و ۷۵۸ هزار تومان در ماه درآمد داشت. گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهد که در سال ۹۹، ۵۵ درصد مردم «زیر خط فقر معمولی» (درآمد ماهانه ۵.۷ میلیون تومان برای خانواده‌های سه نفره) بوده‌اند. همچنین روح‌الله ایزدخواه، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس در دی ماه ١۴٠٠ گفت: «ما الان ۱۰ میلیون خانوار زیر خط فقر داریم.»  جمهوری اسلامی بیش تر دوست دارد که مردم برای تهیه تکه نانی از نهادهای او گدایی کنند، تا این که به توانند با سرفرازی با دست مزدی که از فروش نیروی کار می گیرند کالاهای خوراکی ارزان بخرند.   

خود دولت می گوید که با آزاد کردن بهای کالاها فشار بر مردم بیش تر می شود، ولی برنامه دولت این است که بار گرانی را با دادن یارانه ها از دوش مردم کم تر کند!! رسانه‌های خود جمهوری اسلامی می نویسند که ارزش یارانه پرداختی دولت به مردم ایران از یک “سطل ماست دو کیلویی” کم تر است. یک خانواده ۴ نفره، ماهانه ۱۸۲ هزار تومان یارانه دریافت می‌کند. باید یادآوری کرد که رئیس شورای تامین‌کنندگان دام می گوید که هر کیلو گوشت گوسفند ١٣٠ هزار تومان است.

خود رئیسی می گوید که پایین آمدن ارزش پول ملی، ارزش ۴۵ هزار تومان یارانه را به ٧ هزار تومان کاهش داده است. چاره جویی ابراهیم رئیسی برای این چالش، بالا بردن ارزش پول ملی است. ولی هنگامی ارزش پول ملی بالا می رود که ارزش فروش کالاها به دیگر کشورها بالاتر از خرید کالاها از دیگر کشورها باشد. ما می دانیم که با سیاست درهای باز جمهوری اسلامی این کار شدنی نیست. از سویی جمهوری اسلامی صنعت های تولیدی را کم توان کرده است و از سوی دیگر خرید کالاهای بی ارزش را افزوده است. با این کار هم سنگی میان صادرات و واردات به سود واردات بر هم می خورد که برایند آن کاهش ارزش پول ملی است. کار به جایی رسیده است که حتا رسانه های جمهوری اسلامی نیز به رئیسی می خندند. آقای مهاجری از آقای رئیسی پرسیده بود: “یک لشکر اقتصاددان و یک برنامه ۷ هزار صفحه‌ای” کجاست؟ مهاجری نوشت: “شما و دولت‌تان این کاره نیستید”.  

بسیاری از دست اندرکاران در جمهوری اسلامی فریب کارانه تلاش می کنند که به مردم بگویند که همه ی بدبختی های آن ها ریشه در تحریم دارد. یادآوری کنیم که ابراهیم رئیسی بارها گفته بود که به بودی زندگی مردم را با پیمان “برجام” پیوند نمی‌زند و بارها گفت: “اولویت اصلی دولت من سفره مردم است”. این گفتە‌های رئیسی هم اکنون رنگ می بازد و به شوخی می ماند، چرا که به گفته مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه در اسفند ۱۴۰۰ به بیشتر از ۴۰ درصد رسید که حتا در جمهوری اسلامی رکود شکن است. در تاریخ جمهوری اسلامی تنها سه بار نرخ تورم سالانه، بالای ۴۰ درصد رسیده است.

باید به آن هایی که آیت‌الله علی خامنه‌ای را هوادار اقتصاد مردمی می دانند یادآوری کرد که او تاکنون نه تنها کارکرد اقتصادی دولت رئیسی و گرانی‌ها را سرزنش نکرد، بل که بر پایه آن چه که حسام‌الدین آشنا، رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری در دولت روحانی امروز در توئیتر نوشت: آقای رئیسی و دولتش از “حمایت بی‌دریغ رهبری و نهادهای منتسب به ایشان، حمایت کامل مجلس خبرگان، حمایت مطلق نیروهای دفاعی و امنیتی، حمایت بی‌مثال رؤسای قوا” برخوردار است و “‏این دولت فراگیرترین و پیشرفته‌ترین سامانه تبلیغاتی تاریخ ایران را در اختیار دارد”.

کشتن آزادی و آزادی خواهان

در برخی از کشورهای تهی دست، اگر چه که توده ها نان برای خوردن ندارند، دست کم از آزادی های پایه ایی  برخوردار هستند که دولت هایشان تا اندازه ای به آن ها ارج می گذارند. ولی شوربختانه در جمهوری اسلامی این چنین نیست.

شگفت آور است که در سال ۲۰۲۲ میلادی، هنوز در جهان کشوری یافت می شود که شهروندان آن نمی توانند در گزینش دین خود آزاد باشند. سه شهروند مسیحی در ایران برای «تشکیل کلیسای خانگی» از سوی دادگاه انقلاب تهران به زندان های سنگینی دادباخته (محکوم) شدند.

آقای انوشاوان آودیان گفت که دادگاه او را برای «تشکیل و اداره گروه غیرقانونی برای اقدام علیه امنیت ملی» به ده سال زندان و ده سال بی بهرگی (محرومیت) از حقوق اجتماعی دادباخته کرده است. دو شهروند دیگر، آقای عباس سوری و خانم مریم محمدی، نوکیشان مسیحی نیز برای «عضویت در گروه غیرقانونی» به ده سال بی بهرگی از حقوق اجتماعی، ۵۰ میلیون تومان تاوان  دادباخته شده‌اند. آقای سوری و خانم محمدی هم چنین نمی توانند از کشور به برون روند و برای دو سال باید برون از استان تهران زندگی خود را بگذرانند. جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، در بهمن ۱۴۰۰ گفت که دست‌کم ۵۳ مسیحی در سال گذشته میلادی بازداشت شدند. 

به گزارش عفو بین‌الملل خانم سعدا خدیرزاده که باردار نیز هست  «به شکل خودسرانه» در زندان ارومیه نگه داری می‌شود. این خانم زندانی از بیماری های فراوانی هم چون قلبی و کلیوی نیز رنج می‌برد. با این همه، دست اندرکاران قضایی و زندان نمی گذارند که پزشکی به بررسی بیماری و درمان او بپردازد. نیروهای امنیتی اداره اطلاعات پیرانشهر در ۲۲ مهرماه ۱۴۰۰ «بدون ارائه برگه قضایی» سعدا خدیرزاده را بازداشت کردند . این شهروند ۳۲ ساله پیرانشهری می‌گوید که در نخستین روزهای بازجویی در بازداشتگاه اطلاعات، ماموران امنیتی به او «پیشنهادهای غیراخلاقی» داده‌اند.

جمهوری اسلامی با جان ایرانیان دو شهروندی (تابعیتی) همیشه بازی می کند و آن ها را به بهانه های گوناگون بازداشت و زندانی می کند. یکی از این ایرانیان احمدرضا جلالی، پژوهشگر ایرانی – سوئدی است که برای “جاسوسی برای اسرائیل” در زندان است. او هیچ گاه این چفته (اتهام) را نپذیرفته است. باید یادآوری کرد که اسرائیل چنان جاسوسان بلند پایه ای در میهن ما دارد که می تواند یک دانشمند هسته ای را به آسانی بکشد و نوشته ها و برنامه های پنهانی جمهوری اسلامی را با چند تن سنگینی به سادگی از نهان خانه های نگه بانی شده بدزد. فرهاد میثمی، کنش گر مدنی زندانی برای نشان دادن هم بستگی با آقای احمدرضا جلالی از خوردن خوراکی سر باز می زند.

علی حیدری توللی، هنرمند جوان ترک قشقایی شهرستان فیروز آباد شیراز، در یورش گروهی اوباش در شیراز کشته شد. ترک‌های قشقایی که بیش از یک میلیون در استان‌های کهگیلویه وبویراحمد، چهارمحال و بختیاری، اصفهان، فارس و بوشهر ایران زندگی می‌کنند، در  سال‌های گذشته «پروانه چرا» برای دام‌هایشان نمی توانند بگیرند، و حق بهره برداری از  زمین‌های نیاکان خود از آن ها گرفته شده است.

اردشیر ارجمند، مشاور پیشین میرحسین موسوی، می گوید که رهبر جنبش سبز و همسر او هم چنان در “زندان کوچه اختر” زندانی هستند. حتا آقای مطهری هم زندانی این دو تن بی گناه را غیرقانونی خوانده است.

راهپیمایی در برخی شهرهای استان خوزستان علیه گرانی برگزار شده است. دست اندرکاران به جای پاسخ گویی دست رسی مردم به شبکه های اجتماعی را سخت کردند. کاربران شبکه‌های اجتماعی از کندی یا بسته شدن اینترنت در برخی شهرهای استان خوزستان مانند اهواز، سوسنگرد، شادگان و بهبهان سخن گفتند.

کارگر ستیزی نظام جمهوری اسلامی

کارگران نیشکر هفت‌تپه در برابر سیاست اقتصادی نئولیبرالی خصوصی سازی ایستادگی دلیرانه کردند و می کنند. آن ها نماد نیرومندی جنبش کارگری در رهبری جنبش آزادی خواهی شدند. پیکار کارگران صنعت نفت به تندی به شهرهای دیگر گسترش یافت . کارگران معدن ها که جمهوری اسلامی نزدیک به ۹۵ درصد از آن ها را به بخش خصوصی سپرده است، نیز اعتصاب های سراسری پرشکوهی علیه  سیاست های نئولیبرالی، هم چون نبود سازمان دهی، بهره کشی برده وارنه و نداشت امنیت کاری داشته اند. 

بازنشستگان پیشه های گوناگون، هم چون مخابرات، تأمین اجتماعی، صنعت نفت نشست های پی گیری علیه سیاست های خانمان برانداز نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی داشته اند. سازمان های این بازنشستگان دریافتند که همبستگی در نبرد طبقاتی به چه اندازه در پیروزی برجسته است، برای همین چهار سازمان مستقل بازنشستگی (شورای بازنشستگان ایران، اتحاد سراسری بازنشستگان ایران، گروه بازنشستگان مستقل تهران و گروه اتحاد بازنشستگان) جشن روز جهانی کارگر را با هم برگزار کردند.

چند روز پیش از برگزاری نشست سراسری روز ۱۱ اردیبهشت، بازداشت‌‌ های گسترده آموزگاران آغاز شد. آموزگاران در نمایش های با شکوه خود هم چنان برای به بود شرایط زندگی خود نبرد می کنند. ایستادگی سراسری آموزگاران در برخی شهرهای ایران با تندخویی پلیس روبرو شد. آموزگاران فریاد می زدند «رئیسی، قالیباف، این آخرین پیام است؛ جنبش فرهنگیان آماده قیام است». برجسته ترین خواست های آموزگاران و آموزگاران بازنشسته پیاده کردن رتبه‌بندی به میزان ۸۰ درصدِ هیئت علمی دانشگاه‌ها و  هم سان‌سازی دست مزد برای آموزگاران بازنشسته است. در این نمایش باشکوه ایستادگی ۷۰ آموزگار  بازداشت‌شده اند و هم اکنون دست‌کم سه آموزگار زندانی به نام‌های اسماعیل عبدی، اسکندر لطفی و مسعود نیکخواه نیز در روزهای گذشته از خوراک خوردن خودداری می کنند. پاسخ دست اندرکاران مانند همیشه تازیانه و زندان است. وزیر آموزش و پرورش ایران روز پنج‌شنبه، ۱۵ اردیبهشت، نشست ها و ایستادگی آموزگاران دلیر  را «غیرقانونی» خواند و شرکت‌کنندگان در این نشست ها را به «اخراج» ترسانده است (تهدید کرده است). وزیر آموزش و پرورش می گوید که  «۳۸ هزار میلیارد تومان در ۱۸ ماه گذشته برای اجرای قانون رتبه‌بندی اختصاص یافته و این مقدار مشخص است و نمی‌توان چیزی به آن افزود یا از آن کاست.»

آموزگاران دلیری هم چون علی‌ اکبرباغانی، جعفر ابراهیمی از اعضای کانون صنفی معلمان تهران؛  رسول بداقی، عضو برجسته کانون صنفی معلمان، محمد حبیبی، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران؛ لطیف روزیخواه، عضو هیئت مدیره کانون صنفی در استان آذربایجان شرقی و جعفر ابراهیمی از بازرسان کانون صنفی محمود بهشتی لنگرودی، نایب رئیس کانون، و رسول کارگر، عضوی از استان فارس؛ اسکندر لطفی، شعبان محمدی و مسعود نیکخواه از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی معلمان کردستان در شهر مریوان در این همایش ها بازداشت دستگیر بازجویی و آزار شده اند.

اسماعیل عبدی دبیر کانون صنفی معلمان تهران در ششمین روز اعتصاب غذای که در پی “احکام امنیتی برای فعالان صنفی” آغاز شده است نوشته بود: «در حالی به اولین روز جهانی کارگر و روز ملی معلم در قرن پانزدهم شمسی نزدیک می‌شویم که در ایران فقر، گرسنگی و نابرابری آرامش زحمت‌کش‌ترین اقشار جامعه را سلب کرده و آن‌ها را در دشوارترین وضعیت معیشتی و منزلتی قرار داده است.» او می افزاید: «در ایران استانداردهایی مانند مزد و بیمه متناسب با کار، مدارس هوشمند و آموزش و پرورش رایگان و برابر جدا از قومیت، جنسیت و مذهب که در بیشتر نقاط  جهان جز خدمات عادی محسوب می‌شوند، به رویاهایی غیر قابل تحقق تبدیل شده‌اند.» سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی  تهران و حومه هم همبستگی خود با نبرد معلمان را بازنمود (اعلام) کرد.

گشت آور نبرد طبقاتی کارگران هم چنان ساختن سندیکاها و اتحادیه های آزاد کارگری؛ دریافت دست مزدهای پرداخت نشده؛ افزایش دست مزد هم آهنگ با تورم؛ نبرد علیه پیمان کاری، نبرد علیه برون کردن کارگران؛ نبرد علیه خصوصی سازی؛ نبرد برای آزادی زندانیان سیاسی کارگر است.

بی برنامگی نظام جمهوری اسلامی

هیچ تردیدی نیست که بیش تر دست اندرکاران جمهوری اسلامی میهن ما را نه برای ماندن، بل که برای چپاول تند و گریز پس از آن می خواهند. در هیچ جایی، ما نشانی از برنامه های زمان بلند، برای پیش رفت کشور نمی بینیم. به راستی هم کشور را “امام زمان” می راند، چون که دولت و وزیران آن و دیگران در اندیشه به بودی زندگی مردم که هیچ حتا نگران زندگی روزمره آن ها هم نیستند.

به گفته رییس سازمان زمین‌شناسی، ایران از دو دهه پیش گام به یک دوره خشکسالی گذاشته است. محمد میرزاوند، استاد دانشگاه تهران و دست یار شاخه ایرانی انجمن بین‌المللی هیدروژئولوژی به تازگی در گفت‌وگو با خبرگزاری آناتولی گفت که دلیل “ورشکستگی آبی” بهره برداری بی‌رویه از سرچشمه های  آبی زیرزمینی است. او می‌گوید: «ما هنوز با مدیریت درست منابع آبی – چه سطحی و چه زیرزمینی- می‌توانیم این دوره خشک را پشت سربگذاریم». به گزارش ایرنا، علیرضا شهیدی گفت که ریشه  گرد و غبارها در برون از مرزها نیست بلکه ۷۰ درصد این پدیده ریشه در درون مرز دارد. آب‌های زیرزمینی سرچشمه بیش از نیمی از آب آشامیدنی شهروندان است.

مهدی ولی‌پور، رئیس سازمان امداد و نجات هلال احمر ایران گفت که در هفته های گذشته  ۱۷ استان آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، اصفهان، ایلام، تهران، چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خراسان شمالی، زنجان، سمنان، کرمان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان و یزد دچار سیل و آب گرفتگی شدند.

سازمان زمین‌شناسی ایران می گوید که  از ۶۰۹ دشت کشور ۵۰۰ دشت با پدیده فرونشست زمین روبرو هستند و در برخی جاها این فرونشست زمین به درون شهرها نیز کشیده شده است. وب‌سایت تجارت‌نیوز بر پایه گزارش سازمان مسکن و شهرسازی نوشته بود که فرونشست زمین در مهین ما رسته چهارم را در میان کشورهای جهان دارد. شگفتی ولی در این است که با داشتن این آگاهی و دانش هیچ برنامه ای برای روبرو شدن با این چالش در جایی دیده نمی شود. 

بانک جهانی در تازه‌ترین گزارش خود از افزایش ۳۲ درصدی سوزاندن گاز در پالایشگاه های کشور می گوید. در سال گذشته ۱۷٫۴ میلیارد متر مکعب گاز به آتش زده شد، سوزاندن گاز در سال ۲۰۲۰ به اندازه کم تری برابر با  ۱۳٫۲ میلیارد متر مکعب بود. اندازه گاز به آتش زده شده، از همه ی فروش گاز کشور بیش تر است و ارزش آن به سالی بیش از ۵ میلیارد دلار می‌رسد. بیژن نامدار زنگنه وزیر پیشین نفت ایران در سال ۹۸ گفت که با ۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری می توان جلوی آتش زدن گازها را گرفت. جمهوری اسلامی با این که می داند که هزینه این سرمایه گزاری از همان سال نخست به خزانه کشور برمی گردد و پس از آن می توان سالانه ۵ میلیارد دلار به درآمد دولت افزود، ولی چون که در اندیشه ی آینده میهن ما نیست، برنامه ای برای انجام این سرمایه گزاری ندارد. پارسال ایران با کم بود روزانه ۲۵۰ میلیون متر مکعبی گاز روبرو بود و می توان این گاز را در درون کشور هم به کار برد و تولید گاز برای کاربرد خانگی را  ۴۸ میلیون متر مکعب در روز افزایش داد. بانک جهانی می‌گوید ۱۲ درصد از  آتش  گاز در جهان پارسال در جمهوری اسلامی انجام شده است. بدین گونه جمهوری اسلامی در آلودگی هوا نقش بسیار ویران گری دارد.

در سال ۲۰۲۱، اتحادیه اروپا ۱۵۵ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی (روزانه ۳۸۰ میلیون متر مکعب) از روسیه خرید.  با آغاز درگیری در اوکرایین، اروپا امیدوار به کاهش خرید گاز از روسیه است. ایران ۳۳.۴ تریلیون متر مکعب ذخیره گاز طبیعی دارد و ذخیره گاز طبیعی روسیه ۳۴.۷ تریلیون متر مکعب برآورد شده است. ولی پیامد بی برنامگی جمهوری اسلامی این است که گنجایش تولید روزانه کنونی گاز ایران  ۸۰۰ میلیون متر مکعب در روز، یعنی برابر با کاربرد   روزانه گاز در ایران است. با فراهم کردن فن اوری و سرمایه نیازمند، ایران می تواند گنجایش تولید گاز طبیعی خود را روزانه تا ۱۵۰۰ میلیون متر مکعب افزایش دهد و در کنار قطر به صنعت تولید گاز مایع (ال‌ان‌جی) هم بپردازد. به سخنی دیگر، دومین  دارنده ذخیره بزرگ گاز دنیا توان فروش گاز میهن ما در  بازار جهانی را ندارد.

دستگاه های نادان سازی رسانه ای جمهوری اسلامی تلاش می کنند که تا گناه این ویران گری را سراسر به گردن تحریم ها بگذارند. ولی جواد اوجی، وزیر نفت دولت سیزدهم چندی پیش گفته بود صنایع نفت و گاز ایران برای افزایش تولید، به بازسازی زیر‌ساخت‌ها، نوسازی پالایشگاه‌ها و پایان رساندن برنامه های پتروشیمی دارد که به ۱۵۰ تا ۱۶۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارند. وزیر نفت دولت سیزدهم، آبان ماه سال پیش در نشستی در سازمان برنامه و بودجه گفت: «متأسفانه در سال‌های گذشته سرمایه‌گذاری لازم در صنعت نفت و گاز انجام نشده است و حال آنکه برای پاسخ به نیاز کشور به ۱۶۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در این حوزه نیاز داریم.» رییس اتحادیه صادرکنندگان نفت و گاز می‌گوید، ایران به دلیل کم بود فروش نفت روزانه تا ۱۷۰ میلیون دلار زیان می برد.

پوسیدگی و تباهی نظام جمهوری اسلامی

در هفته های گذشته در روزنامه های کشور می خوانیم که هنگام جلوگیری از «ساخت‌ و سازهای غیرمجاز» به سوی آقای هاشمی یکی از شهرداران منطقه ۱۹ تهران  تیراندازی شد. خانواده‌های بلندپایگان جمهوری اسلامی به ساختن چنین ساختمان ها می پردازند که گاهی حتا دادگاه خود جمهوری اسلامی دستور خاک سازی آن ها را می دهد. در سال ۱۳۹۷ دادگاه دستور ویران کردن هزار متر ساختمان غیرقانونی که از سوی یکی از دختران وزیر پیشین در لواسان ساخته شده بود را داد.

بر پایه گزارش های روزنامه های درون کشور، خانواده رییس مجلس برای خرید کالا و خانه به ترکیه سفر کردند. همسر، دختر و داماد آقای قالیباف در فرودگاه بین‌المللی تهران، هم راه با «بار زیاد» دیده شدند. باید یادآوری کرد که همین آقای رییس مجلس سخن از “اقتصاد مقاومتی” و بردباری مردم برای پذیرفتن دشواری های زندگی می راند. در زمان شهردار بودن خود نیز، قالیباف پرونده های فراوان دزدی داشته است که به کمک دوستان نیروی قدس سپاه و بنیاد تعاون سپاه هیچ گاه این بزه کاری ها پیامدی برای ایشان نداشته است. 

 اقتصاد نئولیبرالیستی ایران

رئیسی دل بستگی خود به اقتصاد نئولیبرالیستی را تا به ان جا کشاند که از دولت پیشین برا ی پیاده نکردن برنامه های نئولیبرالیستی  خرده گرفت و گفت که دولت روحانی از ترس مردم بهای آب و برق را افزایش نداد. 

سال ها است که پیاده کردن برنامه های نئولیبرالیستی شکاف طبقاتی را ژرف تر کرده است و این روند مرگ بار با رهبری دولت ابراهیم رئیسی و پذیرش “رهبر” هم چنان دنبال می شود. نه تنها چشم‌انداز روشنی برای به بود شرایط زندگی رنج بران دیده نمی شود، بل که بیش تر فرودستان جامعه ما هر روز با خون فروشی، کلیه‌ فروشی و تن‌فروشی زندگی می کنند. نظام سراسر چرکین جمهوری اسلامی بیکاری را افزایش و بهای کالاها را به خواست دوستان بانک جهانی شناور کرده است و گرانی کمرشکن و بینوایی را به مردم پیش کش می کند. سیاست اقتصادی رژیم را وامی دارد که برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود، سیاست سرکوب را در برابر ایستادگی توده ها در پیش بگیرد؛ با سرکوب اعتصاب های کارگری و بازداشت‌های خودسرانه دانشجویان و زنان همین دولت هم نشان می دهد که رژیم نه امریکا را که مردم میهن ما را بزرگ ترین دشمن خود می داند. دزدان کلان از پشیز توده ها می دزدند، تا آقازاده ها پول به جیب زنند و در کشورهای هم سایه خوشگذرانی کنند.   

پایان سخن

آن چه که گفته شد به روشنی نشان می دهد که شرایط عینی انقلاب برپا است؛ رژیم توان رهبری کشور را مانند گذشته ندارد و توده ها هم دیگر نمی خواهند مانند گذشته تن به بردگی دهند.

جنبش کارگری در راه نبرد طبقاتی گام های بلندی برداشته است. با این که این جنبش از کژروی های چپ و راست به دور نیست، ولی نمی توان رهبری آن را در جنبش آزادی خواهی مردم و عدالت اجتماعی نادیده گرفت. نداشتن سازمان های مستقل رنج بران، سیاست‌های ضد مردمی نئولیبرالی، فریب، دست گیری سرکوب، شکنجه جنبش کارگری را ناچار برای یافتن راه درست به آزمایش درستی ها و نادرستی ها وادار کرد. با این همه توده ها دریافتند که کارگران با همه ی این دشواری ها توانستند که چوب های بسیاری در لای چرخ ماشین نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی بگذارند.  

نبرد طبقاتی کارگران و دیگر رنج بران آغاز خوبی داشته است، ولی دنباله و پایان آن ناروشن است. این آینده ناروشن ریشه در فراسنج های (پارامترهای) بی شماری دارد که از میان آن ها می توان از نداشتن سازمان های صنفی کارگری و دست رسی نداشتن طبقه کارگر به پیش آهنگان خود برای رهبری  و گفت و گو نام برد. این نداشتن پیوند تنگاتنگ و روزانه با پیش آهنگ خود مایه سردرگمی بسیاری از کارگران شده است. جنبش کارگری در همین روند آغاز خود از چپ روی و راست روی به دور نبوده است. از سویی کسانی بی آن که وظیفه یک سازمان کارگری را به یاد داشته باشند شعارهایی هم چون «اداره شورایی» کارخانه ها داده اند. گویا وظیفه سازمان های صنفی کارگران سرنگونی نظام سرمایه داری است و نبرد برای دست مزد بیش تر و شرایط کاری به تر در چهارچوب نظام سرمایه داری راست روی است. با این شعار جنبش کارگری گردش به راست کرد به این معنا که نیاز به رهبری حزب طبقه کارگر و سازماندهی سیاسی در حزب طبقه کارگر را درنیافت.

هنگامی که نیروهای راست از شاه خواهان اصلاح خواهان با هم کاری و هم یاری آشکار و پنهانی بورژوازی انگلی کشور به هم آهنگی گام های ضدمردمی و ضدملی خود می پردازند نیروهای چپ انقلابی شوربختانه هنوز بر سر هم می کوبند. هیچ تردیدی نیست که گردان چپ انقلابی برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب و به دست گرفتن رهبری جنبش مردم نیاز به هم اندیشی و هم کاری دارد. هیچ نیروی از گردان چپ انقلابی به تنهایی نمی تواند از انجام چنین کار بزرگی بر آید.

شکوفه امیدم و غمم سیاه می کند
مرا خزان نمی برد مرا تبر نمی زند

سیاووش کسرایی

 




فروش گاز روسیه به روبل، آغازگر روند مرگ جهان سالاری دلار!

مقاله ۶/۱۴۰۱
۱۶ اردی بهشت ۱۴۰۱، ۶ مه ۲۰۲۲

پیش گفتار

سال ها دلار سالار ارز جهان بوده است و بیش تر دادوستدهای جهان به دلار انجام می شد. هنوز هم حتا هنگامی که کشورهای نفت خیز به فروش نفت به کشور دیگری فرای امریکا می پردازند، دادوستد به دلار انجام می شود. روسیه هم اکنون می خواهد که این شیوه بازی نابرابر و نادادگرانه را دگرگون کند. پیش از آن هوگو چاوز رییس جمهوری پیشین سوسیالست ونزولا تلاش کرده بود تا دادوستدهای آمریکای لاتین را از بند دلار امریکا آزاد کند. جهان در روند چند قطبی شدن است و در جهان قطبی نمی توان دیگر سالاری ارزی دلار را پذیرفت.  امریکا سال ها است که به چاپ کاغذ بی‌پشتوانه می پردازد و آن ها را به نام دلار به بازار می فرستد. روسیه نخستین گام برجسته برای پایین آوردن سالاری دلار را برداشته است و می خواهد که فروش گاز و دیگر کالاهای های انرژی خود را به روبل انجام دهد.

بگذارید با بررسی تاریخ دادوستد جهانی در دنباله این نوشته نشان دهیم که چرا این کار روسیه یک گام بسیار درست در روند چند قطبی کردن جهان است.

تاریخ ارز دادوستدی

گذشته از نقش کالایی خود، طلا یکی از کهن ترین ابزار شناخته شده پرداخت دادوستد میان انسان ها بوده است. طلا هم کالا و هم یک ارز است. طلا در درازنای تاریخ استانده (استاندارد) ارزش بوده است. هم زمان باید گفت که طلا یک فلز کم یاب است که در تاریخ جهان معدن کاری تنها ۱۸۷ هزار  تن تولید شده است.   

در درازنای تاریخ، بسیاری از دولت ها طلا را پشتوانه ارزهای خود کرده بودند و یک استانده طلا آفریدند. از زمان امپراتوری بیزانس، طلا برای پشتیبانی از ارزهای ملی به کار برده می شد. طلا هم چنین هم چون ارز ذخیره جهانی تا سده بیستم به کار برده می شد و حتا امروز هم طلا برای ذخیره کردن دارایی نیز به کار برده می شود.

سیستم پولی جهانی پس از جنگ جهانی دوم پس از نشست چهل و  چهار کشور در برتون وودز(Bretton Woods) ، در سال ۱۹۴۴ به سیستم برتون وودز فرنام شد (لقب گرفت). ۴۴ کشور پذیرفتند که ارزهای خود را پایا (ثابت) به دلار نگه دارند و دلار به طلا وابسته شد. پس از آن، کشورها ترازهای ارزهای خود را به دلار درست کردند و هر اونس (۲۸,۳ گرم) طلا همیشه به  ۳۵ دلار امریکا می توانست برگردان شود. ایالات متحده برای نگه داشتن بهای پایای دلار طلا به ناگزیر پیش آورد (عرضه) دلار را برنامه ریزی می کرد. در آغاز که ژاپن و اروپا هنوز در روند بازسازی اقتصادهای پس از جنگ درگیر بودند و درخواست (تقاضا) برای کالاهای آمریکایی و دلار بالا بود و از ان جایی که آمریکا نزدیک به سه چهارم طلای جهان را در دست خود داشت، این سیستم پایدار می نمود.

ولی در دهه ۱۹۶۰ با رویش صنعتی اروپا و ژاپن، فروش کالاهای آمریکایی در جهان کاهش یافت و بدین گونه نیاز به دلار نیز کاهش یافت. در ۲۰ اکتبر ۱۹۶۰ در بازار طلای لندن، بهای هر اونس طلا به ۴۰ دلار رسید.  

آمریکا برای چاره جویی دشواری تراز پرداخت های خود و برای پرداخت هزینه های نظامی خود، چاره دیگری فرای چاپ دلار و سرازیر کردن آن در سراسر جهان نداشت. با این کار پشتوانه طلا برای دلارهای در گردش کم تر شد. به زبان دیگر، دلار  بیشتری در هم سنجی با طلا در جهان بود. با این کار جای گاه  دلار هم چون  ارز بنیانی برای بازرگانی کم توان شد و هم سیستم برتون وودز زیر فشار افتاد.

با افزایش تورم، در آگوست سال ۱۹۷۱ رئیس جمهور ریچارد نیکسون به وابستگی دلار به طلا پایان داد و با این کار  به زودی سیستم برتون وودز هم از هم پاشیده شد.   

پیوند طلا با دلار پس از سال ۱۹۷۱

امروزه دولت ها ذخیره طلا را هم چنان نگه داشته اند، ولی دیگر هیچ کدام از آن برای پشتیبانی از پول کاغذی خود آن را به کار نمی برند.   

هم اکنون دیگر دلار به طلا گره خورده نیست، بلکه بهای طلا به ارزش دلار وابسته است. ارزش کالایی طلا با عرضه و تقاضا (پیش آورد و درخواست) در  بازار بستگی دارد. میان بهای طلا و ارزش دلار پیوندی هست که با بالا و پایین رفتن ارزش دلار، بهای طلا هم دگرگون می شود. افزون بر ارزش دلار در بازار و عرضه و تقاضا ، بهای طلا به نرخ بهره، تورم  و سیاست پولی نیز وابستگی دارد.

کم تر از ۵٪ باشندگان جهان در جایی  زندگی می کنند که دلار آمریکا  یگانه (واحد) پول ملی است.  بهای طلای به دلار آمریکا یک تراز پذیرفته شده است، با این همه ۹۵٪ جهان باید بهای طلای را به نرخ ارز ملی خود برگردان کنند. هنگامی که ارزش دلار در برابر ارزهای دیگر افزایش می یابد، درخواست برای طلا در درون امریکا کم تر می شود و بهای طلا به دلار گرایش به پایین آمدن دارد. هم زمان بهای طلا به ارزهای دیگر گران تر می شود. همین گونه، با افت ارزش دلار آمریکا، طلا به ارزهای دیگر ارزان تر می شود.

زمان تورم و کاهش ارزش دلار مردم به خرید طلا می پردازند که به معنای افزایش بهای طلا است. از  ژوئن ۲۰۲۱ تا امروز یک اونس (۲۸,۳ گرم ) طلا از  ۱۷۵۰ دلار به ۱۹۰۰ دلار  در نوسان بود.

ارزش پول ملی

ارزش پول ملی هر کشور با ارزش خرید و فروش کالاها (واردات و صادرات ) آن گره خورده است. هنگامی که کشوری بیش از کالاهایی که می فروشد کالا می خرد، ارزش ارز آن کاهش خواهد یافت. به همین گونه، اگر کشوری بیش از کالاهایی که می خرد  کالا می فروشد، ارزش ارز آن بالا خواهد رفت.

هم زمان هر کشوری می تواند ساختگی ارزش ارز کشور خود را در زمان کوتاهی بالا و پایین ببرد. یک بانک مرکزی، با خرید و فروش ارز در بازار آزاد، می تواند ارزش ارز کشورش را پایدار نگه دارد. برای نمونه، اگر ارزش پول یک کشور در زمان  رکود اقتصادی افت می کند، بانک مرکزی می تواند به خرید ارز کشور با ارزهای دیگر بپردازد که با این کار درخواست پول ملی بالا می رود و بهای آن در بازار افزایش می یابد. هنگامی که یک کشور می خواهد که به افزایش صادرات بپردازد، می تواند ارز خود را بفروشد که با این کار پیش آورد  ارز بالا می رود و بهای آن در بازار پآیین می اید که با این کار کالاهای این کشور در برابر ارزهای دیگر ارزان تر می شود.

هم چنین کشوری که طلا می فروشد یا اندوخته طلا دارد، هنگام افزایش بهای طلا با افزایش نیروی خرید ارز خود روبرو خواهد بود. افزایش بهای طلا بدین گونه برای این گونه از کشورها می تواند افزونه بازرگانی (مازاد تجاری) پدید آورد و یا کسری تجاری را کم تر کند. کشورهایی هستند که در تولید کالاهای گوناگون طلا به کار می برند، ولی خود سرچشمه های طلا ندارند و از خریداران بزرگ طلا هستند، به ناچار با بالا رفتن بهای طلا، ارز کم توان تری خواهند داشت.

دلیل جهان سالاری دلار

با این که امریکا تریلیون ها دلار بدهی به دیگر کشورها دارد و از کسری بودجه بزرگ رنج می برد، ولی هنوز باور جهانی به توانایی امریکا برای پرداخت بسیار بالا است. با این همه، چرا دلار هم چنان سالار ارزها است؟    

اقتصاد کمابیش نیرومند آمریکا از ارزش دلار پشتیبانی می کند. به همین دلیل دلار نیرومندترین ارز است. تا پایان سال ۲۰۲۰ آمریکا ۲٫۰۴ تریلیون دلار در گردش داشت. به اندازه نیمی از آن در برون از مرزهای کشور در گردش بوده است. در بازار ارز فارکس، ۹۰٪ دادوستدهای به دلار آمریکا است. ۴۰٪ بدهی های جهان به دلار صادر می شود. برای نمونه، در زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸ بانک های غیر آمریکایی ۲۷ تریلیون دلار بدهی بین المللی داشتند که ۱۸ تریلیون آن به دلار آمریکا بود. در نتیجه، بانک های دیگر کشورها برای انجام کار خود به دلار زیادی نیاز دارند.      

افزون بر این، کالاهای بزرگی مانند نفت بیش تر با دلار آمریکا خریداری و به فروش می رسند. ارزش کمابیش پایدار دلار، اندازه اقتصاد آمریکا و سنگینی ژئوپلیتیک ایالات متحده به آن کمک می کند. افزون بر این، هیچ کشور دیگری بازاری برای بدهی خود مانند ایالات متحده ندارد که نزدیک به  ۱۸ تریلیون دلار است.

بیشتر کشورها می خواهند که ذخیره خود را در یک ارز با بازارهای مالی بزرگ و باز نگه دارند، چرا که می خواهند در هنگام بحران به تندی واکنش کنند.  بانک های مرکزی بیش تر تلاش می کنند که ارز را در اوراق قرضه دولتی مانند Treasuries ایالات متحده نگه دارند. بازار اوراق قرضه دولتی ایالات متحده از  بزرگترین و آسان ترین بازار جهان برای خرید و فروش اوراق قرضه دولتی است. کارشناسان می گویند که اگر کشوری یک بازار مانند بازار Treasury امریکا نداشته باشید رقابت با دلار سخت است.

به همین دلیل دلار آمریکا همچنان نیرومند ترین یگانه پول جهان خواهد ماند.

نقش دیگر ارزها

ارزهای دیگر، از میان آن ها یورو و یوان چینی، به اندازه دلار به کار برده نمی شوند. صندوق بین  المللی پول، هشت ارز ذخیره بزرگ را دلار استرالیا، پوند بریتانیا استرلینگ، دلار کانادا، یوان چین ، یورو، ین ژاپن، فرانک سوئیس، و دلار آمریکا می داند. همان گونه که می بینیم امپریالیسم انگلیسی زبان (امریکا، کانادا، بریتانیا و استرالیا) نزدیک به ۷۰ این ذخیره را در دست دارند. امپریالیسم غرب ، امریکا و ژاپن با هم نزدیک به ۹۶ درصد این ذخیره را در دست دارند. دلار آمریکا بیش از ۶۰ درصد ذخیره ارزی جهانی را در بر می گیرد.

نقش انگلی دلار

بگذارید برای روشن کردن نقش انگلی دلار یک نمونه پنداری، ولی هم زمان راستین گرا (واقعی) بیاوریم.

از آنجا که دلار آمریکا ارز ذخیره جهانی است، دو کشور مانند ایران و چین اگر بخواهند با هم دادوستد کنند، به دلار آمریکا نیاز دارند. اگر چین بخواهد نفت را از ایران بخرد، باید به ایران دلار بپردازد. اگر چین دلار به اندازه نیاز نداشته باشد، باید آن را از آمریکا تهیه کنند. و این کار تنها با فروش کالاها به امریکا شدنی است. به زبانی دیگر، چین به امریکا کالا می دهد و در برابر آن پول کاغذی دریافت می کند. این بدان معنی است که حتا اگر ایالات متحده هیچ تولیدی نداشته باشد، باز کالا دریافت می کند. تنها کاری که امریکا باید بکند این است که پیمان کند که به زودی برای دریافت این کالاها دلار، یعنی پول بی ارزش کاغذی پرداخت خواهد کرد.    

می توان با آوردن یک نمونه پنداری این نقش انگلی دلار امریکا را روشن تر کرد.  

 شما به این بیندیشید که یک کشوری به نام “انگورستان” یک ” برگ انگور” ویژه ای دارد که تنها در آن کشور، آن هم فراوان یافت می شود. این ” برگ انگور” به دلیل های ویژه ای یگانه پول دادوستد همه ی کشورهای جهان می شود. ایران به ارزش هزار ” برگ انگور” نفت به چین می فرستد. چین در برابر آن می خواهد که خودرو به ارزش هزار ” برگ انگور” را به ایران بفرستد. اما ایران تنها خودرو به ارزش پانصد ” برگ انگور” نیاز دارد، بنابراین، ایران چیز دیگری به ارزش پانصد ” برگ انگور” از چین می خواهد. چین در پاسخ  به ایران می گوید که کالایی که نیازهای او را برآورده کند ندارد. در این میان دادوستد پایاپای (تهاتری (کالا به کالا)) بسیار سخت و پیچیده می شود. بنابراین، ایران از چین می خواهد که چیزی دیگری به او بدهد که او با آن بتواند به آسانی کالایی را که نیاز دارد از دیگران بخرد. ایران به ناگزیر پانصد “برگ انگور” از چین می خواهد.

ولی چین “برگ انگور” هم ندارد، بنابراو به “انگورستان” می رود تا از او  “برگ انگور” درخواست کنند. “انگورستان” کشوری است که می تواند به اندازه بسیاری “برگ انگور” تولید کند. پس دادن “برگ انگور” هيچ هزينه اي براي “انگورستان” ندارد. اما “انگورستان” برای دادن پانصد “انگورستان” به چین، کالاهای کشاورزی از چین می خواهد.  

در پایان ایران با فروش نفت به ارزش هزار پانصد “برگ انگور” ، پانصد “برگ انگور” خودرو و پول به اندازه پانصد “برگ انگور” از چین دریافت می کند که می تواند با هر کشور دیگری دادوستد کند و کالایی را که می خواهد بخرد. چین برای خرید نفت به ارزش هزار “برگ انگور” ، پانصد “برگ انگور” خودرو به ایران و پانصد “برگ انگور” کالای کشاورزی به “انگورستان” می فرستد. در این میان، “انگورستان”  کالاهای کشاورزی به ارزش پانصد”برگ انگور” دریافت می کند، بدون آن که چیزی را از دست داده باشد و تنها کاری که انجام داده است، چیدن “برگ انگور” است.

چرا ایران “برگ انگور” می خواهد؟ برای این که همه کشورها پذیرفتند که با داشتن “برگ انگور” می توان با دیگران دادوستد کرد.

چرا همه پذیرفتند که کالاهای خود را به “برگ انگور” بفروشند؟  چون که “انگورستان” با آن ها پیمان بسته است که هر گاه که بخواهند می توانند “برگ انگور” را به “انگورستان” پس دهند و در برابر آن کالا و یا طلا دریافت کنند.

چرا همه به پیمان “انگورستان” باور دارند؟ چون که تاکنون “انگورستان” به پیمان خود کمابیش وفادار بوده است.

ولی این چرخه گنگ بايد در جايي به پایان رسد. اگر “انگورستان” طلا به ارزش پانصد “برگ انگور” نداشته باشد تا به ایران بدهد، بدان گاه چه خواهد شد؟ “انگورستان” از ایران می خواهد که “برگ انگور” را برای خرید از کشور دیگری به کار برد . در یک زمانی يک کشوری پافشاری خواهد کرد که “انگورستان” در برابر این پانصد “برگ انگور” يک کالای راستی و یا طلا به او بدهد. آن روز همان روزی است که فریب کاری “انگورستان” آشکار خواهد شد و “برگ انگور” آن بی ارزش می شود.

پیامدهای جهان سالاری دلار

تا زمانی که استاندارد طلا کنار گذاشته نشده بود، کشورها نمی توانستند به سادگی ارزهای فیات (پول بی پشتوانه) پول کاغذی خود را به اندازه دل خواه چاپ کنند. برخی از اقتصاددانان می گویند که به دلیل نوسان دلار آمریکا و ارزهای دیگر باید طلا را دوباره پشتوانه پول کاغذی کرد. آنها می خواهند که میزان پولی را که دولت ها چاپ می کنند را مرز بزنند.   

پس از پایان جنگ جهانی دوم، دلار ارز برجسته دادوستد جهان و بزرگ ترین روش اندوختن پول بوده است. دلار هم چون ارز ذخیره پیش رو جهان برای امریکا برتری های فراوانی آفریده است. درخواست جهان برای دلار، بهای سرمایه گذاری آمریکا در برون از مرزهای خود را ارزان تر می کند. چنین درخواست بالا برای دلار به ایالات متحده کمک می کند، تا با هزینه کم تری اوراق قرضه به بازار بفرستد، چرا که ایالات متحده نیازی به پرداخت نرخ بالای سود به خریداران اوراق قرضه دولتی خود ندارد. کاربرد دلار هم چون ارز پرداخت های جهانی نیز نیروی تحریم های مالی آمریکا را افزایش می دهد.  درخواست (تقاضای) بالای جهانی برای دلار به آمریکا پروانه می دهد تا با هزینه کم تری وام بگیرد و نیروی تحریم های خود را بیش تر کند.

بیش تر دادوستدهای بازرگانی جهان به دلار آمریکا انجام می شود، برای همین حتا دادوستد میان کشورهای دیگر می تواند دربرگیرنده تحریم های آمریکا شود، زیرا بانک های این کشورها باید با حساب هایی که در فدرال رزرو (Federal Reserve) امریکا دارند به آن ها رسیدگی کنند. با جلوگیری از جابجایی دلار، ایالات متحده می تواند انجام این دادوستدها را میان کشورها دشوار کند.

در سال ۲۰۱۵  بانک فرانسوی BNP Paribas به دلیل دور زدن تحریم های آمریکا برای پردازش پرداخت دلار از سوی کوبا، ایران و سودان، تاوان سنگینی نزدیک به ۹ میلیارد دلار پرداخته است.

پایان سخن

آمریکا کشورهای نفت خیز را واداشت که تا نفت خود را به دلار بفروشند و خریداران نفت ناچار شدند که برای خرید دلار به کار برند. آمریکا با این کار درخواست دلار بی پشتوانه را بالا برد و به آن پشتوانه یی دروغین و ساختگی داد. آمریکا با چاپ دلار بی پشتوانه خود، یک اقتصاد نیرومند برپا کرد. چاپ پول بی پشتوانه در هر کجای جهان تورم را بی اندازه بالا می برد. ولی چون بازار برجسته دلار امریکا نه در درون بل که در برون از مرزها هست، امریکا از این تورم رها یافت و ان را به دیگر کشورها فرستاد. هر گاه که امریکا با کسری بودجه روبرو شد به چاپ دلار بی پشتوانه پرداخت.

روسیه می خواهد که دادوستدهای خود را از دلار و «سویفت»(SWIFT)  (سیستم آمریکایی که تراکنش‌های مالی و پرداخت‌های میان بانکی ها زیر بازرسی خود دارد ) برهاند. این کار خریداران غربی را وا می دارد که برای پرداخت پول گاز در بازار ارز روبل بخرند و به دولت روسیه روبل بپردازند. بدین گونه، ارزش روبل در بازار ارز بالا می رود (اگر چه که در دراز زمان زیان هایی هم می تواند داشته باشد)[i]. برجسته ترین ویژگی این کار کم توان کردن نیروی دلار هم چون ارز جهانی است. روبل  روسیه پشتوانه طلا دارد و بهایش به طلا وابسته است، ولی دلار این گونه نیست. روسیه نه تنها ذخیره بالایی از طلا دارد بل که از تولید کنندگان طلا در جهان نیز هست. با این کار جهان می تواند به سال‌های پیش از ۱۹۷۱ ، سالی  که ریچارد نیکسون آمریکائی دلار را شناور کرد و آن را از پشتوانه طلا رها ساخت، برگردد.

فشار روسیه به خریداران کالاهای خود برای پرداخت به روبل می تواند دادوستد پایاپای (تهاتری)  را میان کشورها گسترش دهد و آن را تا اندازه زیادی از کاربرد ارز رها کند و یا ارزهای دیگر غیرامپریالیستی را جای گزین دلار کند.

هم اکنون ما تند شدن روند چند قطبی شدن جهان را  می بینیم. روندی که برای در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری، برای کشورهای پیرامونی هم چون میهن ما ، بسیار برجسته است و نقش کلیدی خواهد داشت.


[i] ارز نیرومند  واردات را ارزان‌تر و صادرات را گران‌تر می‌کند، که می‌تواند به صنعت درون مرزی که کالاهای خود را به برون از کشور می‌فروشند آسیب برساند و بی کاری را افزایش دهد.




رژیم جمهوری اسلامی، یک رژیم ضدکارگری است!

مقاله ۵/۱۴۰۱
۹ اردی بهشت ۱۴۰۱، ۲۹ آوریل ۲۰۲۲

رژیم جمهوری اسلامی، یک رژیم  ضدکارگری است. جمهوری اسلامی خیلی زود چهره ضدکارگری خود را نمایان کرد. آقای خمینی در سخن، کارگران را دارندگان کشور می دانست، ولی راه اقتصادی برگزیده شده ی او چیزی فرای سرمایه داری با رنگ و بوی اسلامی نبوده است.

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه تلاش کرده است که با ساختن سازمان های کارگری زرد، نبرد طبقه کارگر را از راه درست خود به در برد. ولی جنبش کارگری در سال گذشته نشان داده است که هم در پهنا و هم در ژرفنا گسترش می یابد و هر روز هدف های خود را به تر از روز پیش شناسایی می کند و در راه آن گام می گذارد.  

نبرد کارگران علیه پیمان کاری و برضد خصوصی‌سازی، نبرد کارگران برای مزد یکسان برای کار یکسان، نبرد آموزگاران و فرهنگیان کشور برای آموزش رایگان و نبرد بازنشستگان کشور بر ضد فشارهای اقتصادی، نشانه های برجسته ای از رودررویی طبقه کارگر با جمهوری اسلامی سرمایه داری است.

پیش گامان طبقه کارگر نمی توانند و نباید طبقه کارگر را در این نبرد به بهانه ی “ضدامپریالیستی” بودن رژیم تنها بگذارند.

حزب توده ایران پیش و پس از انقلاب  آزادیخواهانه و ضدامپریالیستى‏ بهمن به دنبال پیاده کردن یک نظام ملى‏ و دمکراتیک بوده است.

شماره ١۴ “نامه‏مردم”، ٢۶ اردیبهشت ١٣۵٨، از دو ویژگی برجسته چنین نظامی سخن می گوید و می نویسد:

١- نظام ملى‏ و دمکراتیک وابستگى‏ را  در همه اشکال سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از بین مى‏برد و روابط برابر حقوق یک کشور مستقل و قائم به ذات را با کشورهاى‏ دیگر، جانشین آن مى‏کند. رابطه، آرى‏، وابستگى‏ و قبول تحمیل و تحکم، هرگز!

٢- نظام ملى‏ و دمکراتیک، سیطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏ را در همه اشکال سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از بین مى‏برد و قشرها و طبقات جامعه [بین خود] روابط مبتنى‏ بر عدالت اجتماعى‏، ولو بمعناى‏ نسبى‏ کلمه، برقرار مى‏کنند و حکومتِ نیروهاى‏ موتلفه قشرهاى‏ مختلف خلق را، بر اساس یک ائتلاف دمکراتیک بوجود مى‏آورند.

“نامه‏مردم” در دنباله ی آن می نویسد که « اگر بتوانیم دموکراسى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ کشور را به واقعیت مبدل کنیم، آنگاه جامعه را گامى‏ غول‏آسا به پیش رانده ‏ایم …».  همان گونه که می بینیم حزب برپایی دموکراسى سیاسى و اقتصادى به سود مردم را پیش شرط پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک می دانست.

برای رسیدن به  آماج های چنین نظامی پای بندى‏ به اصل های پیش رو قانون اساسی مانند اصل اقتصادی ۴۴ و اصل های در پیوند با آزادى‏ هاى‏ سیاسى‏ و حقوق مردم مانند اصل ٢۶ بسیار برجسته بوده است.

حزب توده ایران، از پیوند دیالکتیکى‏ میان دموکراسى‏ سیاسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سیاسى‏- اقتصادى‏ کشور سخن می گفت و به روی آن پافشاری داشت. لگدمال کردن دموکراسى‏ راستین سیاسى‏ و اقتصادى‏ راه را برای پیاده کردن دموکراسى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ به سود لایه های گوناگون بورژوازی انگلی را باز کرد.

با همه ی پیش رفت های کوچک در اینجا و آن جا در روزهای نخستین انقلاب، هیچ کدام از این هدف های برجسته دموکراسى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏، یعنى آزادی و عدالت اجتماعى، هیچ گاه پس از انقلاب پای نگرفت. به جای آن جمهوری اسلامی به ویژه پس از جنگ، آرام آرام به سوی پیاده کردن دموکراسى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ به سود لایه هایی از سرمایه‏ داران پرداخت  که با پیوند رانت‏ خوارانه خود رشته‏ هاى‏ گوناگون اقتصادى‏- اجتماعى‏ جامعه را به دست گرفتند. آرام آرام دولت های گوناگون، به بهانه سپردن کارها به مردم، دارایی مردم را به دوستان خود دادند و  بخش دولتى‏ اقتصاد را هر روز کوچک تر کردند.    

روند شکست انقلآب و پیروزی سرمایه‏ دارى‏ غارت گر در جمهورى‏ اسلامى‏، آغازگر وابستگى‏ و همکارى‏ با امپریالیسم بود. آن هایی که نقش خامنه ای را در “استقلال سیاسی” برجسته می کنند از یاد می برند که ‏ آیت‏الله خامنه اى در تیرماه ١٣٨۵ با “حکم حکومتى”  خود تیری کشنده به  اصل ۴۴ قانون اساسى‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ را زد. پس از آن قانون سرمایه‏ گذارى‏ خارجى‏ در ایران از مجلس شوراى‏ اسلامى‏ گذشت. جمهوری اسلامی با پذیرشِ برنامه نئولیبرال امپریالیستى‏ به همکاری و اتحاد با امپریالیسم پرداخته است. نقدینگى‏ چند صد میلیارد دلارى‏ سرمایه دآران تنها با غارت مردم و دزدی از دارایی همگانی کشور شدنی شده است. نقدینگى‏ چند صدمیلیارد دلارى‏ بورژوازی انگلی که با دزدی به دست آمده است، باید با کنش آزاد سرمایه‏ مالى‏ امپریالیستى‏ به کشور بیش تر شود. این چنین هم کاری با امپریالیسم استقلال سیاسى‏- اقتصادى‏ راستین کشور را بر باد داده است. اندک اندک حتا صنعت های کلیدی جامعه مانند صنعت نفت باید به دست این غارت گران می افتاد. برنامه خصوصى سازى با پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستى‏‏ برای آزادى‏ بى‏ چون و چرا سرمایه مالى‏ امپریالیستى‏ از بندهاى‏ قانونى‏ انجام می شود. برنامه نهادهای مالى امپریالیستى مانند بانک جهانى، صندوق بین‏ المللى پول، سازمان تجارت جهانى این است که تنها قانونی که باید در کشور فرمان روا باشد، قانون “آزادسازى‏ اقتصادى‏” است. گام های ضدکارگری رژیم هم چون پیمان کاری را باید در پیوند با این برنامه کلان ضدملى‏ دید که به گونه ای عینى‏ استقلال اقتصادى‏، سیاسى‏ کشور را از میان بر می دارد.

 حتا هواداران اصلاح خواه جمهوری اسلامی به پیش باز “جهانی سازی” رفتند و مقوله ای به نام امپریالیسم را نمی پذیرند. امپریالیسم با پیاده کردن برنامه “جهانى سازى‏” با شیوه های فشار سیاسى‏ و اقتصادى‏ و نظامى می خواهد فرمان روایی سرمایه در جهان را جاودانه کند، اگر چه کسانی مانند آنتونیو نگرى (Antonio Negri) برای تهی کردن مقوله امپریالیسم بی هوده کوشش می کنند. مقوله “امپراتوری” نگرى هیچ مرکزی ندارد و به مرزها وابسته نیست. به جاى‏ فرمان روایی امپریالیسم با رقابت ‏هاى‏ اقتصادى‏، سیاسى‏ و نظامى‏ درونی میان آن ها، او سخن از یک جمهوری فراملی می گوید که با شیوه‏ هاى‏ حقوقى‏ و همچنین نظامى‏- پلیسى‏، صلح و امنیت قضایى‏ جهانى‏ را فراهم می کند. او می خواست که  نقش پرولتاریا را در دگرگونی های انقلابى‏ کنار بزند و به جای آن توده ناهمگونی از انسان های یگانه را زیر نام „Multitude“ نیروى‏ انقلابى‏ زمان ما بخواند.   

کوتاه سخن، آزمایش کردن توانایی ضدامپریالیستى‏ دولت ها در جهان‏، با بررسی سیاست آن ها علیه منافع اقتصادى‏ امپریالیسم و نئولیبرالیسم شدنی است. چنین چیزی  را نمى‏ توان در سیاست لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی دید. سرمایه‏ دارى‏ جمهوری اسلامی یک‏دست خواستار پیاده کردن  برنامه امپریالیستى‏ نولیبرال ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ است.   

همه ی جنبش‏ هاى‏ ضد سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی در کشورهاى‏ جهان‏، داراى‏ ویژگی های ضدامپریالیستى‏ هستند. همان گونه که ضد سیاست نئولیبرالستی بودن بدون ضدامپریالیستى بودن شدنی نیست، ضدامپریالیستى بودن هم بدون ضد سیاست نئولیبرالیستی بودن شدنی نیست. باید پیوند دیالکتیکی نبرد ضدامپریالیستى ‏و  نبرد ضدنولیبرالیستی را با هم  درک کرد.  

جمهوری اسلامی، حتا اگر برخی از دست اندرکاران آن بخواهند، نمى‏ تواند در جهان کنونى‏ از استقلال اقتصادى و سیاسى در برابر امپریالیسم‏ برخوردار گردد. می توان ذهنى‏ به چنین “استقلالى‏” امید بست و حتا به آن باور داشت، ولی روند عینی جامعه چیز دیگری را به ما نشان داده است.

ایستادگی در برابر امپریالیسم‏، اگر چه به چند قطبی بودن جهان کمک می کند، ولی این ایستادگی بدون نبرد علیه سیاست اقتصادی  نئولیبرالیسمی امپریالیسم، نه تنها راه به جایی نمی برد بل که اقتصاد کشور را به امپریالیسم وابسته می کند.




ترازهای دوگانه امپریالیسم امریکا!
آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

مقاله ۴/۱۴۰۱
۲۴ فروردین ۱۴۰۱، ۱۳ آپریل ۲۰۲۲

پیش گفتار

سرمایه داری از زمان لنین تا کنون پیچ و خم ها و چرخش های بسیاری داشته است، ولی در سرشت خود همان گونه مانده است. بهره برداری از نیروی کار و دزدیدن ارزش افزون شده برای سود درهمه جای سرمایه داری یافت می شوند. دگرگونی روند تولید سرمایه داری، تمرکز، انحصار، نمو ناهموار پیش شرط های نیازمند برای امپریالیسم است. امپریالیسم به هیچ مرز اجتماعی یا سیاسی ارج نمی گذارد.

به گفته لنین  سیاست استعماری کشورهای سرمایه داری دست اندازی به سرزمین های نزدیک و دورافتاده را به پایان رسانده است و در آینده تنها جنگ برای بخش کردن نوین این کشورها میان امپریالیست ها انجام می شود. امپریالیسم نیرومندتر کشورهای  زیر فرمان را از امپریالیسم کم توان تر می دزدد و به زیر فرمان خود می گیرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، که جلوگیر بسیاری از پرخاش گری های امپریالیسم بود و چارچوب اقتصادی برای پیش رفت غیر سرمایه داری را برای دیگر کشورها فراهم می کرد، نفوذ سرمایه داری بی آن که بازدارنده ای داشته باشد به همه کشورها گسترش یافت. سرمایه داری بازارهای بزرگ نیروی کار و کالا را در اروپای شرقی و در آسیا را به زیر برنامه های سرمایه داری کشاند. امپریالیسم نمی توانست بدون دست رسی به این بازارهای نوین و نیروی کار ارزان سیاست اقتصادی نیولیبرالیستی را در همه ی جهان سرمایه داری پیاده کند.

جهانی نو برای امپریالیسم

برنامه های امپریالیسم برای نبرد با اندیشه پیش رو سوسیالیستی با پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیستی در سال ۱۹۹۱ به پایان نرسید، بلکه ریخت و سرشت دیگری به خود گرفت. آن چه که ما در اوکرایین می بینیم، برنامه امپریالیسم برای بخش دوباره ی سرزمین های به دست آمده است.  درگیری هشت ساله در اوکرایین که هم اکنون گسترده تر شده است، یکی از پیامدهای دنبال کردن سیاست جنگ سرد امپریالیسم امریکا است.  

پل ولفوویتز[i] (Paul Wolfowitz) ، دست یار وزیر جنگ برای سیاست گذاری در دولت جورج اچ دبلیو بوش، گفت که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امریکا باید تلاش کند تا نیروی رقیب تازه ای پا به جهان نگذارد. ولفوویتز همان زمان گفت که روسیه هم چنان بزرگ ترین نیروی نظامی در اوراسیا  خواهد بود. از همان زمان تلاش برای کم توان کردن جای گاه ژئوپلیتیک روسیه آغاز شد[ii].

در اکتبر ۱۹۹۶، بیل کلینتون آشکارا گفت که هوادار گسترش ناتو به شرق و به کشورهای سوسیالیستی پیشین است که یک سال پس از آن پیاده شد و هم اکنون ۱۵ کشوری که بخشی از پیمان ورشو بودند هم وند ناتو هستند. در این هنگام برزینسکی در کتاب خود به نام شطرنج بزرگ می نویسد که هنگام آن رسیده است که امریکا برای نخستین بار یک نیروی بزرگ اوراسیایی شود. ولی حتا برزینسکی نیز هوادار پیوستن اوکرایین به ناتو نبود، چرا که آن را خنجری در دل مسکو می دانست که غرب نیازی به کاربرد آن نداشت.

“انقلاب” نارنجی ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ اوکرایین و “انقلاب” یورومیدان ۲۰۱۴ جنبش های فاشیستی بوده اند که با کمک امپریالیست ها برای به چنبره کشیدن روسیه انجام شده بودند (البته نباید زمینه های درون کشوری را هم نادیده گرفت). هم اکنون نیروی هوایی امریکا در استونی، لیتوانی، و رومانی جای گرفته اند. سربازان آمريکائی و سربازان ناتو در استونی، ليتوانی، لتونی، لهستان و رومانی هستند. نیروهای موشکی ناتو در لهستان و رومانی نهاده شده اند.

امپریالیسم امریکا و اروپا برای پشتیبانی از دولت دست نشانده اوکرایین، تحریم های اقتصادی گسترده ای با هدف کم توان کردن اقتصاد روسیه پیاده کرده اند. هفته های گذشته، شرکت های بسیاری مانند ایرباس، الفبا (گوگل و یوتیوب)، بوئینگ، دیزنی، اکسون موبیل، فیس بوک، فورد، هارلی دیویدسون، مسترکارت، مایکروسافت، اپل، نت فلیوکس، ردیت، اسنپ، توییتر، ویزا، مک دونالد، کوکاکولا، پپسی، و بسیاری دیگر گفتند که دیگر با روسیه دادوستد نخواهند کرد. افزون بر جلوگیری از خرید و فروش کالاهایی که اقتصاد روسیه به آن نیاز دارد، امپریالیست ها این حق را هم به خود داده اند که هم چون دزدان دریایی به دزدی از طلا و پول های گنجیده شده روس در برون از مرزها بپردازند. این فشار سنگین و گسترده امپریالیسم امریکا و غرب نشان دهنده این است که تا چه اندازه امپریالیسم از به هم خوردن برنامه های خود زخم خورده است.     

امپریالیسم رهبر اخلاقی جهان!

هم اکنون امپریالیسم به رهبری امریکا و با پشتیبانی امپریالیسم اروپا و ژاپن پرچم رهبری اخلاقی جهان را به دست گرفته است و بر پایه ترازها و سنجه هایی که خود ساخته است، هر کشتار جنگی را، بی آن که پژوهشی در باره ی آن کرده باشد، به گردن روسیه می اندازد. جای دارد که همین جا افزوده شود که کشتن مردم بی گناه از سوی هر کسی که انجام شده باشد، کاری بی شرمانه و بزدلانه است و باید آدم کشان را سرزنش کرد و به دادگاه کشاند. ولی با دانستن پیشینه چرکین نازی های اوکراینی که بی هیچ چشم بر هم زدنی به کشتار مردم بی گناه می پردازند، این کار هم می تواند از نمایش های چرکین و زشت آن ها باشد. همان گونه که جمهوری خلق چین گفته است، در باره ی هر آدم کشی، باید بررسی و پژوهش کرد. نکته دیگر این است که کسانی که پرچم دار این نبرد اخلاقی شده اند از آدم کش ترین و چرکین ترین سیاست مداران سده ما هستند.      

آنتونی بلینکن (Antony Blinken) وزیر امور خارجه آمریکا و رییس جمهورش بایدن (Biden) دوست دارند هر زمان که دلشان خواست، سخن از «نظم بین المللی قانون مند» (RBIO)، (rule-based international order) برانند. در کنفرانس های مطبوعاتی، در گفت گوهای تلویزیونی آن ها پیوسته سخن از «حقوق بشر» و «دموکراسی»، می کنند، تا برتری اخلاقی خود را در برابر کشورهایی که «نظم بین المللی قانون مند» را لگدمال می کنند، نشان دهند. هنگامی که ایالات متحده RBIO را به جای “حقوق بین الملل” به کار می برد، می خواهد که ذهن را به این سوی بکشاند که این قانون ها از سوی سازمان ملل پذرفته شده است.

 قانون ها و پیمان های بین المللی بر پایه گفت و گوهای دراز زمان و با پذیرش بیش تر کشورهای هم وند سازمان ملل نوشته می شود که رهنمای کشورها برای انجام و پیاده کردن آن ها هست. اگرچه می توان بر این قانون ها خرده گیری های فراوان گرفت، ولی این پیمان ها اگر هم کم بودهایی داشته باشند از سوی جامعه رسمی بین الملی یعنی سازمان ملل پذیرفته شده اند. سنگ بنای منشور سازمان ملل حاکمیت ملی است – که همه ی دولت ها در پیوند با هم و در برابر این قانون ها با هم برابرند. ولی آن  چه که امریکا می خواهد پیاده کند این قانون ها نیست.

راستش این است که RBIO نه «بین المللی» است و نه «نظم» و نه «قانون مند»، ولی ان چه که امریکا با دوستان امپریالیستی غرب و ژاپن می خواهد نظم خود ساخته ی خودشان است. این مقوله خود ساخته ابزار آشکار آمریکا برای نشان دادن نیروی امپریالیستی است. بدین گونه، آن چه که پشت سرزنش های امریکا پنهان است حس برتری جویانه امپریالیستی است که بر پایه آن ایالات متحده آمریکا بر این بآور است که قانون و فرهنگ آن یک فرمانی است که همه ی جهانیان باید آن را پیاده کنند. هر چه که کشور ضدآمریکایی تر باشد نشان دادن این برتری اخلاقی از سوی امپریالیسم بیش تر می شود. شگفت انگیز این که امریکا هرگز به روشنی نمی گوید که چه قانون هایی از سوی چین و روسیه زیر پا گذاشته شده اند. امریکا تنها به یاوه گویی در این باره بسنده می کند.  

امپریالیسم امریکا، غرب و ژاپن از بزرگ ترین لگدمال کنندگان ارزش های اخلاقی و قانون های پذیرفته شده جهان هستند . برای نمونه، ایالات متحده از امضای قانون و پیمان های پایه ای بین المللی که بیش تر کشورهای جهان امضا کرده اند، مانند دادگاه کیفری بین المللی دائمی (ICC)، CEDAW (کنوانسیون حذف تبعیض علیه زنان)، ICESCR (پیمان بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی)، CRC (کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد)، ICRMW (کنوانسیون بین المللی حمایت از حقوق کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها)، UNCLOS (کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد قانون دریاها)، PAROS (جلوگیری از مسابقه تسلیحاتی در فضای خارجی)، و همچنین بیش تر کنوانسیون های حقوق کار سازمان بین المللی کار سازمان بین المللی کار سازمان ملل متحد خودداری می کند. 

ایالات متحده بی گارگاهای فراوان ( sweatshops) (فروش گاه یا کارخانه ای که کارکنان آن ساعت های درازی با دست مزد کم و در شرایط ناگوار کار می کنند) دارد، کودکان (برای نمونه کارگران مهاجر در کشاورزی) به کار سخت کشانده می شوند، و در زندان ها و اردوگاه های پناهندگی امریکا کار برده داری انجام می شود. گزارش قاچاق انسان (Trafficking in Persons Report) وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۲۰۲۱ در آمریکا نشان می دهد که قاچاق و کار اجباری در کشاورزی، خدمات غذایی، کار کارخانه ای، کارکنان هتل داری انجام می گیرد، حتا دست اندرکاران ارتش آمریکا درگیر قاچاق انسان در درون و برون مرزها هستند.    

شگفت انگیز این که آمریکا کشورهای دیگر را برای پیاده نکردن قانون هایی سرزنش می کند که خودش این قانون ها را نپذیرفته است.  برای نمونه، ایالات متحده در تلاش برای اجرای کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد قانون دریاها، (UNCLOS) در دریای چین جنوبی است، ولی- برای دهه ها – در آب های خود از به رسمیت شناختن کنوانسیون خودداری کرده و این قانون را نادیده می گیرد.

پیمان های بین المللی بسیاری هستند که آمریکا امضا کرده است ، ولی به سادگی آن ها را به زیر پا می گذارد: برای نمونه می توان از کنوانسیون  جنگ افزارهای شیمیایی، کنوانسیون جنگ افزارهای زیستی، پیمان های سازمان ملل متحد برای جلوگیری از شکنجه، جنگ های چنگ اندازی (تجاوز) که «بزرگترین بزه بین المللی»—بزه ی که ایالات متحده دست کم یک بار در هر دهه انجام می دهد— یاد کرد. نمونه دیگر، یورش با هواپیماهای بی سرنشین که قانون بین المللی را زیر پا می گذارد. نمونه دیگر، پیمان AUKUS میان آمریکا و استرالیا، پیمان نبود (عدم) گسترش جنگ افزارهای هسته ای را  زیر پا می گذارد.

و همچنین بسیاری از پیمان هایی که آمریکا امضا کرده ، ولی سپس خودسرانه از آن کناره گیری کرده است. از آن میان می توان از پیمان هسته ای با میهن ما (JCPOA)، گفت و گوی شش حزبی با کره شمالی، کنوانسیون ژنو، پیمان موشکی میان برد (INF) یاد کرد. هم چنین باید افزود که ۳۶۸ پیمان میان دولت ایالات متحده آمریکا و مردم بومی آمریکا امضا شده است و این ها یا شکسته شده اند یا نادیده گرفته شده اند. در پشت خوار کردن و شکستن قانون های بین المللی از سوی امپریالیسم، قانون های خود ساخته خود آمریکا پنهان شده اند که سراسر جهان باید از آن پیروی کنند. آمریکا با بهره جویی از ابزارهای دفتر کنترل دارایی های خارجی وزارت خزانه داری ایالات متحده (OFAC) ، کنگره آمریکا و دادگاه ها و همچنین سیستم های ارز و پرداخت (SWIFT) تحریم های یک سویه علیه کشورها پیاده می کند (یک سوم جمعیت جهان از تحریم های ایالات متحده رنج می برند).

امپریالیسم امریکا یک دسته از ارزش های سخت اخلاقی برای دیگران می سازد و همان بزه کاری ها را برای دوستان خود روا و شایسته می داند. امریکا برای کارکنان برون مرزی خود پشتیبانی دیپلماتیک ساخته است که آن ها از آن برخوردار هستند. یک کارمند دیپلمات آمریکایی یا غربی می تواند شهروندان بومی کشور دیگری را بکشد، بی آن که پاسخ گو باشد. گزارش ها نشان می دهد که آن ساکولاس (Anne Sacoolas) یک جاسوس مست آمریکایی بوده است که در سال ۲۰۱۹ یک نوجوان  بریتانیایی را کشت. ولی بی آن که به دادگاه رفته باشد، به تندی و خاموش از کشور با گذرنامه دیپلماتیک برون رفت. ریموند آلن دیویس (Raymond Allen Davis) کارآفرین آمریکایی و بی گمان سرپرست ایستگاه سیا، دو نفر را در خیابان های پاکستان با گلوله کشت. یک سرباز یا پیمانکار آمریکایی که در کشور دیگری بزهکار ا (مجرم) ست به دادگاه کشور میزبان فرستاده نمی شود، مگر اینکه آمریکا از پشتیبانی دیپلماتیک از او  چشم پوشی کند. سربازان آمریکایی حتا سفارش ها برای آزمایش کرونا را انجام ندادند و گام به جزیره اوکیناوا (Okinawa) گذاشتند و به دین گونه این بیماری را در این جزیره پخش کردند. ولی امپریالیسم خود حتا تلاش کرد که بیماری همه گیر کرونا را سیاسی کند و گناه آغاز و گسترش آن را به گردن چین بیاندازد.   

زیر پا گذاشتن قانون و بی دادگری از سوی رسانه های بین المللی و ملی در امریکا برای نگه داشت این پندار است که گویا قوه قضاییه بی سویه (بی طرف) است. سیستم حقوقی در ایالات متحده مانند سیستم بهداشتی آمریکا و سیستم آموزش و پرورش آمریکا تنها برای پاسبانی از منافع طبقه های بالای ساخته شده است. بر پایه گزارش کانون پژوهش پیو  (Pew Research Center) بیش از ۹۹ درصد  پرونده های فدرال درون دستگاه حقوقی آمریکا متهم را گناه کار می یابد.  بیش تر این پرونده ها هرگز پیش داور (قاضی) گذاشته نمی شوند. ۹۰ درصد متهمان به دادگاه فرستاده نمی شوند بلکه وکیل دفاع گناه کار بودن آن ها را می پذیرد.    

پایان سخن

واکنش کمونیست ها در برابر هر جنگی تلاش برای صلح است، ولی این به معنای این نیست که نباید در باره ی نقشه های امپریالیسم برای دست یابی به سرکردگی سراسری در جهان روشن گری نکرد و در برابر آن ایستادگی نکرد. امپریالیسم می توانست با پذیرش خواست روسیه برای گسترش ندادن بیش تر ناتو به نزدیکی مرزهای آن، از آن چه که هم اکنون در اوکرایین می گذرد جلوگیری کند، ولی خواستی برای این کار نداشت، چون که هزینه این جنگ را مردم رنج بر دو کشور روسیه و اوکرایین می پردازند. حتا با این که ما هنوز به پایان جنگ نزدیک نشده ایم، هم اکنون هم امرپالیسم به پیروزی های درخشانی دست یافته است. امرپالیسم در همه جای اروپا هوا را با زهر ضدروسی آن چنان آلوده کرده است که بسیاری از کشورها آماده پیوستن به ناتو و دیگر کشورها آماده افزایش هزینه های جنگی خود شده اند.   

امپریالیسم هم چنان به اندازه نیرومند است که می تواند بی هیچ رودررویی ترازهای دوگانه خود را بر جهان فرمان روا سازد. ایالات متحده خواهان پیروی دیگر کشورها از قانون های پذیرفته شده در دستگاه چرکین قانون گذاری خود است؛ دستگاهی که نه دموکراتیک است و نه بین المللی است. سراسر دستگاه “اخلاقی” امرپالیسم بوی کشنده چرک گندیده می دهد، ولی نادان سازی توده ها به آن اندازه گسترده و ژرف است که کسی را یارای دیدن نیست، چه رسد به توانایی برای ایستادگی در برابر این ریاکاری.

در این میان دیدگاه اصلاح خواهان و رژیم ولایت فقیه در باره درگیری در اوکرایین بسیار پرسش برانگیز و چندش آور است. اصلاح خواهان آشکارا برای پشتیبانی از “دموکراسی” در اوکرایین سینه چاکی می کنند. آن هایی که سخن از نگاه به شرق رژیم و پیوستن به “جبهه ضدامپریالیستی”  هم راه با چین و روسیه می کردند، امروز باید روشن کنند که رژیم چگونه روزنامه های خود را آزاد گذاشته است، تا یک سویه تنها برای “مردم” اوکرایین بگریند . هم اکنون همه باید بتوانند به روشنی تضاد میان جای گاه طبقاتی رژیم و دادوفریادهای بی پشتوانه ی عمل گرایانه ضدآمریکایی را ببینند.  


[i] پل دوندز ولفوویتز (زاده ۲۲ دسامبر ۱۹۴۳) دانشمند و دیپلمات سیاسی آمریکایی است که دهمین رئیس بانک جهانی، دست یار وزیر جنگ ایالات متحده، سفیر ایالات متحده در اندونزی بوده است.او یکی از پشتیبانان گریبان چاک جنگ عراق بود که به نام مهندس این جنگ زبان زد شد.

[ii] (“گزیده ای از طرح پنتاگون:  ‘Preventing the Re-Emergence of a New Rival’,” New York Times, March 8, 1992)