“چپ” باید با گردانی هم آهنگ و با پرکاری شرایط ذهنی انقلاب را آماده کند!

مقاله ۴۲/۱۴۰۰
۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ۱۷ فوریه ۲۰۲۲

پیش گفتار

چهل و سه سال از انقلاب بهمن گذشته است. بی خانگی، بی آبی، بی کاری، گرسنگی و بیماری گریبان گیر توده های رنج شده است و مشتی انگل با رشوه خواری، دزدی و بهره کشی، انگبین رنج توده ها را می نوشند و از گنجینه مردم برای پر کردن کیسه های پول خود می دزدند.

دزدان میوه درخت انقلاب، هیچ گاه تا این اندازه درمانده و در گل مانده نبوده اند. ورشکستگی سراسری جمهوری اسلامی را می توان با بررسی همه ی فَراسَنج های (پارامترها) یک نظام پایدار و درست کارکن نشان داد. رژیم در همه ی این زمینه ها افتاده (مردود) می شود و ناکامیاب است. حتا خود جمهوری اسلامی هم دیگر می داند که شرایط عینی انقلاب فراهم شده است.   

بگذارید در زیر نگاهی به این فراسنج های گوناگون هم چون اقتصاد، گرانی، آزادی، آلودگی، ستم جنسی و خلقی، دوست بازی و بی‌برنامگی داشته باشیم و با واکاوی این شرایط راه برون رفت را یابیم.

اقتصاد

در بررسی چگونگی اقتصاد باید نگاهی به فراسنج های گوناگونی از میان آن ها نرخ تورم، نرخ بی کاری و کسری بودجه نگاه کرد تا دریافت که یک اقتصاد کشور به چه اندازه پای استوار است.

هر دولتی در جمهوری اسلامی، هر سال، از کسری بودجه گلایه می کند. درآمد دولت را می توان به شیوه های گوناگون بالا برد که دولت از انجام آن ها کم توان است. بزرگترین راه افزایش درآمد بالا بردن گنجایش تولید و فراهم کردن ارز با افزایش صادرات است.

جمهوری اسلامی به دلیل های بسیار، از میان آن ها فروش کالاهای کشاورزی زهر آلود، دیگر حتا توان نگه داشت گنجایش دادوستد با کشورهای هم سایه را از دست داده است. حمیدرضا صالحی عضو اتاق بازرگانی می گوید که جمهوری اسلامی دارد بازار ۳۰ میلیارد دلاری عراق را از دست می‌دهد. زراندوزی و پول سازی زود و تند چنان در بخش تولید بزرگ کشاورزی ریشه دوانده است که آن ها برای دست یابی به سود بیش تر، کالاهای آلوده به زهر و شیمیایی تولید می کنند و در جمهوری اسلامی هم که هیچ گاه بازرسی از فراورده های کشاورزی انجام نمی شود. به دلیل فراورده های کشاورزی آلوده شیمیایی، جمهوری اسلامی بسیاری از خریداران این کالاها را در کشورهای هم سایه از دست داده است.  

همان گونه که دیده ایم کاهش دست رسی جمهوری اسلامی به درآمدهای صادراتی‌اش هر روز بیش تر می شود. هم زمان دولت برای دور زدن تحریم ها کالاهای برون مرزی را گران‌تر می خرد. می توان با کاهش هزینه‌ها، یا ایست بودجه نهادهای انگلی وابسته به سپاه و ولایت فقیه کسری بودجه را کم تر کرد. می توان با در پیش گیری سیاست تنش زدایی، بودجه نظامی را کاهش داد. دولت می توانست بودجه هنگفت نهادهای انگلی را به زفر (صفر) برساند.

بگذارید بودجه برخی از نهادهای انگلی را بینیم؛ ۱۵۱میلیارد تومان، یعنی روزی 450 میلیون تومان به بودجه تبلیغات اسلامی؛ ۳۰۵ میلیارد تومان، یعنی روزی ۹۵۰ میلیون تومان به سازمان اوقاف ؛ ۶۹۶ میلیارد تومان، یعنی روزی 2 میلیارد تومان به مرکز خدمات حوزه های علمیه ؛۳۵۵ میلیارد تومان یعنی روزی یک میلیارد تومان از آنِ مرکز حوزه های علمیه (طلبه های بی کار) ؛ ۲۰۱ میلیارد تومان، یعنی روزی ۶۰۰ میلیون تومان به جامعه المصطفی ؛ ۳۰۶ میلیارد تومان، یعنی روزی ۹۰۰ میلیون تومان برای شورای عالی حوزه علمیه. به گزارش ایرنا در بودجه سال ۱۴۰۱ ۱.۱ میلیارد تومان برای کشتن اسلامی گوسپندان و گاوها هزینه شده است. بدین گونه، بیش ازدوهزارمیلیارد تومان از بودجه کشور را به نهادهای انگلی دینی سپرده اند و مردم را در گرسنگی نگه می دارند.

به جای مالیات گزاری بروی سرمایه داران انگلی و نهادهای سرکوب گر، آن ها می خواهند که سرمایه مردم را بفروشند.  آقای مهردادبذرپاش ، رئیس دیوان کل محاسبات ایران، می گوید: «یکی ازبهترین راهکارها برای کسری بودجه ،فروش اموال ودارایی های دولت است» .

دولت در یک نمایش شگفت انگیز با “بهینه سازی” یارانه بنزین می خواهد بیش از یک سوم بنزین کاربردی را به جای بنزین یارانه‌ای لیتر ۱۵۰۰ تومانی به بهای لیتر ۲۲ هزار تومان بفروشد و بدین گونه سالانه ۵.۵ میلیارد دلار درآمد افزوده داشته باشد. یک بار دیگر جمهوری اسلامی هزینه کاهش کسری بودجه را بر دوش مردم انداخته است. 

گوشت در ایران در یک هفته ۱۵ هزار تومان گران‌تر شد. به گفته علی‌اصغر ملکی، رئیس اتحادیه فروشندگان دلیل بالا رفتن گوشت گوسپند «قرنطینه گوسفندان برای صادرات به کشورهای حاشیه خلیج فارس» است. هم اکنون دامدار دام خود را به فروشنده میهنی نمی‌دهد، بلکه دام زنده را کیلویی ۹۰ هزار تومان است ( ۳ دلار) به خریدار عرب می فروشد. هنگامی که هم میهنان ما خود به گوشت نیاز دارند، ولی به دلیل نبود یک برنامه کلان دامداران بزرگی که از ارز دولتی برای خرید خوراک دام بهره می گیرند، هنگام فروش آن را به کشورهای عربی می فروشند. یادآور شویم که کاربرد (مصرف) سرانه گوشت در خوراک هم مهینان ما پنجاه‌ درصد کاهش داشته است، یعنی از ۱۲ کیلوگرم در سال به شش کیلوگرم رسیده است. بهای هر کیلو برنج هم اکنون ۹ هزار تومان است. میلیون‌ها هم میهن ما حتا توان خرید برنج و نان را هم ندارند.  به گفته کارشناسان خود جمهوری اسلامی نرخ تورم در ایران در سال ۲۰۲۱ میلادی به ۴۳.۴ درصد رسید.

با همه ی این بدبختی ها رسانه های جمهوری اسلامی دوباره دروغ می پراکانند. آن ها با بهره جویی نادرست از گزارش صندوق بین‌المللی پول، ایران را بزرگترین اقتصاد منطقه خوانده اند. ولی یادشان می رود که بنویسند که گزارش صندوق بین‌المللی پول بر پایه نرخ دولتی دلار تهیه شده است. باید یادآوری شد که نرخ دولتی دلار ۴۲۰۰ تومانی است و دلار در بازار آزاد ۳۰۰۰۰ تومان است. 

برخی از هم میهنان ما در تهران در اتوبوس ها می خوابند. «اتوبوس‌خوابی» برخی شهروندان تهرانی به دلیل گرانی بیش از اندازه اجاره‌ خانه است.  بانک مرکزی ایران می گوید که اجاره‌بها در تهران بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است. برای نمونه آپارتمان ۵۷ متری محدوده مرتضوی و کاشان ودیعه: ۱۵۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان و اجاره ماهیانه: ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان؛ آپارتمان ۵۵ متری سهروردی شمالی ودیعه: ۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان و اجاره ماهیانه: ۴,۵۰۰,۰۰۰ تومان. بانک مرکزی در باره ی بازار خانه در شهر تهران نوشته است که در برخی از جاهای تهران بهای هر متر مربع خانه ۷۳ میلیون و هر متر مربع خانه در ارزان ترین جاهای تهران ۱۵ میلیون تومان است.

هزینه گذراندن یک شب در اتوبوس‌ نزدیک به ۲۰ هزار تومان است که ماهانه بسیار ارزان تر از اجاره یک اتاق در جایی است. تهران که سال ها در میان شهرهای ارزان بوده است، هم اکنون به گزارش “اکونومیست”  ۲۹ مین شهر گران جهان است. باید یادآوری کرد که دست مزد ماهانه لایه های پایین و میانی در شهرهای گران تر از تهران، بسیار بالاتر از دست مزد این لایه ها در تهران است.

شکاف طبقاتی در همه ی رشته ها هر روز بیش تر از گذشته می شود. پیامد کالایی کردن آموزش، یعنی طبقاتی کردن آموزش با خصوصی سازی آموزش، دست فرزندان رنج بران و کم تنگ دست را از آموزش کوتاه می کند. نابرابری طبقاتی بسیاری از هم میهنان تنگ دست ما را ناگزیر به جست و جوی چیزی برای خوردن در بازمانده های خوراکی توان مندان  می کند و اگر بخت یارشان باشد، شاید تکه استخوانی، نان خشکی و یا سیب گاز خرده ای را برای سیر شدن شکم گرسنه فرزندان خود بیابند. 

به گزارش مرکز آمار ایران نرخ بی کاری در تابستان سال ۱۴۰۰ نزدیک به ده درصد رسیده است. در دو سال گذشته یک میلیون و دویست هزار زن از بازار کار رانده شده اند. البته باید بادآوری کرد که آمارهای جمهوری اسلامی همیشه دست خورد و بزک کرده است و درصد بی کاری بسیار بالاتر از ده است.

تنگ دستی مردم را دارد از گرسنگی می کشد، ولی در این هیاهو و هم همه این آقایان سخن از بهشت آن دنیایی می رانند. بخش بزرگی از هم میهنان ما توان تهیه نان شب را هم ندارند. برخی از داده های خود رژیم نشان از  پرتاب شدن نیمی از هم میهنان ما زیر خط تنگ دستی دارد. رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس می‌گوید که ۴۰ میلیون تن به کمک آنی نیاز دارند. هم زمان، گزارش های گوناگون می گویند که جمهوری اسلامی  ۲۵۰۰۰۰ میلیونردلاری، در دامن چرکین خود پرورده است.

کارگران

نظام سرمایه داری با سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی بیش از سه ده است که بر کشور فرمان روایی می کنند و همه ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی از پیاده کنندگان این برنامه ها بوده اند و هنوز هستند. بیش از چهار ده از انقلاب گذشته است و کارگران هنوز از حق بسیار ساده داشتن سندیکاهای مستقل برخورد نشده اند. بورژوازی انگلی با پیاده کردن برنامه های پیش نهادی اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی نهادهای امپریالیستی از حق تاکنونی کارگران نیز هر روز می کاهد، تا دوستان خود را خشنود سازد.

یک عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران گفت که « چهار میلیون تومان برای یک خانواده خط فقر نیست، بلکه خط مرگ است». معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در باره ی خط فقر ۱۰ میلیون تومانی گفت که  با این ۱۰ میلیون تومان، ۹۰ درصد ایرانی‌ها به زیر خط فقر می‌روند. اکبر شوکت از هیئت امنای تامین اجتماعی گفت: «وقتی سبد معیشت از ده میلیون بالاتر است و حداقل حقوق تنها ۳۵درصد از آن را پوشش می‎دهد، چگونه می‌توانیم از مزد توافقی صحبت کنیم؟» با این دست مزد، کارگر حتا نمی تواند به پرداخت هزینه‌های پایه ای خانواده خود بپردازد.

پیکار کارگران علیه خصوصی سازی، پیمان کاری و دیگر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی هر روز گسترده تر می شود. در هفته های گذشته کارگران و مال‌باختگان در ماهشهر و مشهد به سیاست‌های اقتصادی دولت خروش (اعتراض) کردند. در هفته های گذشته نشست های بازنشستگان ،فرهنگیان و سندیکای کارگران شرکت واحد و هفت تپه با تندخویی سرکوب شد. ولی کارگران دست از پیکار برنداشته اند. شماری از سندیکاها و انجمن های صنفی مانند کارگران شرکت واحد، کانون‌های صنفی معلمان،  انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران، آتش‌نشانان تهران با شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند و برای به دست آوردن حق خود می رزمند.

آزادی

جمهوری اسلامی به شیوه های گوناگون به آزار زندانیان می پردازد. آقای اسماعیل گرامی می گوید که در  زندان تهران بزرگ آب آشامیدنی نیست و زندانی باید خودش آب بخرد. «مواد غذایی دارای کیفیت بسیار پایین است» و در آن «حتی آب گرم مناسب برای استحمام وجود ندارد.» برای یک بازنشسته ۶۶ ساله برای خروش او در باره نپرداختن دست مزد چهار سال زندان برایش بریده اند و نه ماه است که با بیماری‌های صرع ، پروستات، کمردرد، و دندان‌‌‌ دردهای پی‌درپی در زندان می پوسد.

بکتاش آبتین  شاعر، فیلم‌ساز، وهم وند برجسته‌ی کانون نویسندگان ایران کشته شد و جان رضا خندان مهابادی، کیوان باژن وآرش گنجی وبسیاری اززندانیان سیاسی درخطر است. برای عباس واحدیان، یکی از امضاکنندگان نامه سرگشاده «درخواست استعفای خامنه‌ای»، ۱۱ سال دیگر زندان بریده شد . «کامیار فکور»، روزنامه‌نگار، «محمد حبیبی»، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، «لیلا حسین‌زاده»، فعال صنفی دانشجویی دانشگاه تهران مهدی فتحی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، کانون نویسندگان «رضا خندان (مهابادی)»، «کیوان باژن» و «آرش گنجی»، شش تن «صادق امیدی لپوندی»، «حمید حاج‌ جعفر کاشانی»، «محمود علی‌نقی»، «پیمان پورداد»، «علی‌اصغر حسنی‌راد» و «مهدی دارینی» از امضاکنندگان بیانیه «قتل سیستماتیک زندانیان سیاسی»، زیر شکنجه روانی و فشار همیشگی هستند.     

سازمان «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۲۱، از برگزاری ۱۲۶۱ نشست صنفی، ۱۹۲ اعتصاب صنفی، ۶۱۸ نشست کارگری، ۳۳۹ اعتصاب کارگری و ۱۳۱  اعتصاب غذای زندانیان می نویسد.   این گزارش می نویسد که بازداشت کارگران در هم سنجی با سال پیش ۵۳ درصد افزایش یافته است. فشارها بر شهروندان غیرفارس و یا سنی نیز افزایش داشته است و شمار بازداشت شدگان افزایش ۵۵ درصدی داشته است. شمار جان ستانده شدگان (اعدام‌ شدگان) افزایش ۲۶ درصدی داشته است و نزدیک به ۹۰ درصد آن پنهانی انجام می شود. نیرو‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ۱۶۷۶ شهروند را بازداشت کرده‌اند و ۲۴۲ شهروند را با گلوله زدند و ۹۴ شهروند از میان آن ها ۲۳ کول بر و ۳۱ سوخت‌بر را کشتند. 

قهرمان پیشین کشتی، دو سال پس از کتک خوردن در یک مرکز ترک اعتیاد جان باخت. نخست این که چه شد که یک قهرمان کشتی که باید روز خود را روی تشک کشتی بگذراند، به دنبال وافور و سوزن رفته است، تا درد دل خود را بکشد. پس از آن، جای پرسش است که چگونه جایی که می بایست به او برای بازگشت به جامعه کمک کند، او را با کتک می کشد. چه کسی پاسخ گو است؟

زنان

بیش تر زنان میهن ما از طبقه ی کارگر، کشاورز و یا از لایه های پایینی جامعه هستند که هر روز خود را زیر ستم چندگانه می گذرانند. ستم طبقاتی در کارگاه ها و کارخانه ها، ستم دینی بر زن در بیرون از خانه و به دلیل فرهنگ مرد سالاری که در جمهوری اسلامی نیز به آن آب و کود داده شده است، زیر ستم مردم در خانه نیز هستند. این زنان نیروهای نهفته انقلاب هستند.
بسیار از زنان دلاور برای خروش علیه ستم بر زنان در زندان ها زیر آزار و شکنجه هستند. سیاست مداران زن ستیزی واپس گرا، سهیلا حجاب، زندانی سیاسی و از پیکارگران علیه پوشش اسلامی را به پنج سال زندان دادباخته کرده اند و هنوز هم هر روز او را زیر فشار می گذارند و به بهانه های گوناگون او را آزار می دهند.
گزمگان رژیم، زن دلیری را که عمامه‌ یک روحانی را برای بی شرمی و بی چشم ورویی زیر لگد گرفت، بازداشت کرده اند و روشن نیست که سرنوشت او چه خواهد شد. همه ی کانال های تلویزیونی جهان مسابقه فوتبال زنان را نشان داده اند، ولی این واپس گرایان مسابقه تیم ملی فوتبال زنان ما ، که با خون دل و رنج فراوان تا به آنجا رسیده اند، را در میهن ما نشان نداده اند.

خلق ها

افزون بر ستم طبقاتی، توده های خلق های گوناگون میهن ما زیر ستم ملی شونیسم فارس- شیعوی  نیز هستند.

ناصر مهداوی٬ رئیس کمیسیون حمل و نقل و ترافیک شورای شهر اهواز، وزارت نفت را دزد سرمایه های خوزستان خواند و گفت که با خوزستان مانند یک  «مستعمره» رفتار می شود. او می گوید: «مگر استعمارگری شاخ و دم دارد؟ در منطقه کوروش اهواز تا ۱۴۰ متری خانه‌های مردم هم چاه زده‌اند. » مردم در کنار لوله‌های نفت در تنگ دستی زندگی می کنند.

کمبود آب مردم استان های گوناگون را به جان هم انداخته است. کشاورزان اصفهان به لوله آب به یزد و کشاورزان چهارمحال و بختیاری به لوله آب به  اصفهان یورش می برند.

آلودگی

در ماه گذشته آلودگی هوا درهای  بسیاری از دبستان ها و دبیرستان ها در استان‌های اصفهان و آذربایجان شرقی را به روی دانش آموزان بست.

روزانه ۲ هزار تن آلاینده هوای تهران را آلوده می کند. مازوت‌ سوزی بار دیگر در نیروگاه حرارتی آغاز شده است. افزون بر، کاربرد خودرو و موتورسیکلت از کار افتاده و آلوده گر، پسمانده سوزی نیز سر چشمه آلودگی هوا در تهران شده است. به گفته رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران، سوزاندن پسماند آلودگی هوای این شهر را بدتر کرده است. او می‌گوید برخی از کارگاه ها و کارخانه های دوروبر شهر، برای کاهش هزینه‌ها پسماندسوزی می‌کنند. افزون بر این، سوزاندن پلاستیک با گازهای بسیار زهرآلود چگونگی هوا را بدتر می کند. تنها در گشت‌های شبانه ۲ ماه گذشته، ۶۱۳ پسماند‌سوزی دیده شده است.    

هوای کلان شهرها و شهرهای بزرگ هم آلوده است و دست اندرکاران به ناگزیر هر سال بارها دبستان ها و دبیرستان ها را می بندند. کشور ما  سرچشمه های پایدار انرژی مانند باد، آب و خورشید به اندازه ای دارد که با سرمایه گزاری بلند زمان نیاز به انرژی هسته ای از میان برداشته خواهد شد، ولی سران جمهوری اسلامی تنها دل به انرژی هسته ای بسته اند، اگر چه که بهای آن جان هم میهنان ما باشد.

بی سروسامانی و زیرساختار بر هم خورده

در سال‌‌ های گذشته آتش‌سوزی‌های بسیاری در ساختمان های زیرساختی و همچنین نظامی ایران روی داده است که نشان از بی سرو سامانی و بی‌برنامگی دست اندرکاران است. در آتش‌سوزی مرگ‌بار در پتروشیمی شازند (اراک) یک نفر کشته و دو تن زخمی شدند.

یوسف نصیری، سرپرست شهرداری نسیم‌ شهر گفت که زمین ۱۵ متر فرونشست و خانه های دور و بر در زمین فرو می روند. دلیل فرونشست زمین آزمندی بسازوبفروشان است که دوروبرهای «قنات‌های خشک» شده خانه سازی کرده اند. ماهواره‌ نشان می دهد که زمین های دوروبر تهران سالانه ۲۵ سانتی‌متر فرونشست دارند.

تنها استان های دوردست نیستند که با کم یابی آب روبرو هستند. به گزارش وزارت نیرو خود جمهوری اسلامی ۲۵ درصد از آب آشامیدنی  تهران، در میان راه در شبکه فرسوده لوله ها از دست می رود و آن اندازه هم که به خانه ها می رسد آلوده است.

دستگاه چرکین فرمان روایی

دزدی، پول خوری، رانت خوری و دوست بازی در دستگاه چرکین اداری جمهوری اسلامی آن چنان گسترده شده است که دیگر کسی با خواندن گزارش ها در این باره شگفت زده نمی شود. گاه گاهی جمهوری اسلامی برای نشان دادن “پاکی” خود در برابر مردم، برخی از این ماهیان ریز تبه کار را دست گیر می کند و به دادگاه می فرستد، ولی با دزدی و پول سازی در بازار کار، بازار خانه و بازار ارز که بخشی از سیاست کلان رژیم است کاری ندارد، و کسی هم دلیری آن را ندارد که به دنبال دزدان بزرگ که برای گسترش شیعه دست شان در دزدی از گنجینه سرمایه مردم باز است و زیر عبای رهبر جای خوش کرده اند برود و آن ها را گوش مالی دهد. 

مجلس ایران درخواست کمیسیون انرژی برای پژوهش از کارکرد وزارت نفت در دوره ریاست جمهوری هشت ساله آقای حسن روحانی را پذیرفت. گویا در هشت ساله گذشته، وزارت نفت زیان فراوان پولی “به نظام اقتصادی کشور” زده است. اگر این سخن درست باشد، روشن نیست که چرا دست اندرکاران باید هشت سال برای درست کردن کارها درنگ می کردند. آن ها می گویند که بیژن زنگنه(وزیر نفت پیشین) در هشت سال گذشته گنجایش پالایشی را بالا نبرده است.

دوست بازی در دستگاه دولتی تا به آنجا رسیده است که داد روزنامه جمهوری اسلامی را هم در آورده است. روزنامه جمهوری اسلامی در یک نوشته بلند و بالا در باره ی “فامیل‌سالاری، دوست و آشناسالاری” نوشته است و از این که دوست بازی جای شایسته‌سالاری را گرفته است گلایه کرده است. این روزنامه با بی شرمی بی همانندی این گونه می نمایاند که انگار این بیماری تازه ای است و به کنار زدن “شایسته‌سالاری” پدیده نوینی در جمهوری اسلامی است!
با این همه آش به آن اندازه شور است که داد “خان” را هم در آورده است. به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی، مانند دوره ی شاه “فامیل‌سالاری‌ حالا از برادرها و دامادها عبور کرده و به مادرزن و برادرزن و دخترخاله هم رسیده” است. دستگاهی که به روشنی کنش های خود را در برابر مردم به پیش نگذارد، خواه ناخواه پس از اندکی چرکین می شود. این همانندی شگفت آمیز با دوران شاه، یک استثنا نیست بلکه یک قاعده در کارکرد رژیم های ستم گر است که به خودی خود برای پاسبانی از منافع طبقاتی طبقه های فرادست برنامه ریزی شده است و روشن پذیر نیست، چنین رژیمی همیشه باید نهانی کار کند، تا چرک ژرف نظام آشکار نشود.

در هفته های گذشته عبدالعلی علی‌عسگری، رئیس پیشین صدا و سیما، فرمان هلدینگ خلیج فارس را به دست گرفت. باید یادآور شد که او هیچ پیشنه ای در صنعت نفت و پتروشیمی که بخش بزرگی از درآمدهای ارزی ایران از آن به دست می‌آید ندارد.

این رژیم تا بن عملگرای خون سردی است که می تواند از جان انسان به آسانی برای رسیدن به هدف های زراندوزی و ایدولوژیک خود بگذرد. دکتر محسن اسدی لاری و دکتر زهرا مجد، عضوهای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران که دو فرزندشان، را در شلیک موشک‌های سپاه پاسداران به هواپیما اکراینی از دست داده‌اند، می گویند که رییس پاسداران به آن ها گفته‌است که اگر این هواپیما نمی‌افتاد، جنگ سختی همان روز روی می داد که جان ۱۰ میلیون تن را به خطر می‌انداخت. فرمانده سپاه سردار حسین سلامی نزدیک چهل روز پس از سرنگونی هواپیما، در یک دیدار پنهانی به آن‌ها گفته است که اگرهواپیما سرنگون نمی شد، جنگ با آمریکا در می‌گرفت. فرمانده سپاه به آن ها گفت که : «کاش من در آن هواپیما بودم و… گفتند شما می‌دانید بچه‌های شما چه جایگاهی دارند و از شهید وسط جبهه جنگ هم نقش‌شان بیشتر است….» فرزندان مردم را بی گناه با حساب گری سگ دلانه کشتند و با یاوه گویی بهشت را به ان ها ارمغان می دهند؛ بی شرمی تا این اندازه.

محمدحسین بیات دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف با دلیری به رئیسی گفت: «اگر برای رهایی از وضعیت بحران زده ی کنونی، را ه حلی عقلانی، مبتنی بر تجربه و کارآمد ارائه ندهید، از جانب مردم پاسخی دریافت خواهید کرد که شاید نه سریع و نه حتی فوری باشد اما حتما انقلابی و قاطع است .»

او به رئیسی می گوید: «امروز دیگر از محسن رضایی گرفته تا قاضی زاده هاشمی و رستم قاسمی و سردار وحیدی، همگی سهم شان را از قدرت گرفته اند. امروز دیگر امنیتی ترین کابینه جمهوری اسلامی را با انتصاب سرداران سپاه در تک تک مناصب دولتی تشکیل داده اید. حالا سوال ای نجاست که در این حاکمیت سر تا پا یکدست، آن فسادستیزی ای که وعده می دادید کو؟ آن رفع فاصله طبقاتی و مبارزه با بی عدالتی ای که می گفتید، کو؟ آن رفاه و تأمین حداقل معیشت مردم، کو؟ آن آزادی و آن تضمین حقوق همه مردم و زنان و دختران، کو؟ آن وعده رفع تحریم هایتان چه شد؟ آن عزتی که وعده می دادید، کجاست؟ »

ایشان چه به خواهد چه نخواهد می گوید که چالش های جمهوری اسلامی با جابجایی دست اندرکاران چاره جویی نمی شود و خانه از بن بست ویران است. به زبان دیگر، تنها راه چاره، واژگونی دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری است.

محمدحسین بیات افزود: «چطور انتظار داریم زمانی که تمام را ه های تنفس را بر جامعه بسته ایم، پیام ملت را جز با مشت های گره کرده بشنویم؟ جناب آقای رئیسی حتما از جوی خون راه افتاده در آبان۹۸ مطلعید، همان گونه که از سرکوب مردم تشنه ی خوزستان و اصفهان مطلعید. شما به ما بگویید سرکوب شدید این اعتراضات جز به این معناست که حاکمیت نه تنها توانایی گفت وگو با مردم را از دست داده بلکه اساسا پذیرفته است که باید به ضرب گلوله خود را حفظ نماید؟ »

جامعه ی ما از درون می جوشد و شکاف طبقاتی میان فرادستان و فرودستان هر روز بزرگ تر می شود. بخش بزرگی از زنان و دانش جویان نیز از لایه های میانی و رنج بر جامعه هستند و هم برای آزادی و هم برای عدالت اجتماعی می رزمند. نیروهای پیش رو و سوسیالیستی باید این لایه را به سوی خود بکشانند و نگذارند که آن ها به دام نیروهای راست و هم کار امپریالیسم بیفتند.

داده هایی که برای بررسی فراسنج های گوناگون و برجسته که ما در این نوشته به کار برده ایم بر گزیده شده از رسانه های خود جمهوری اسلامی در هفته های گذشته است. آیا هنوز کسی است که به آماده بودن شرایط عینی باور نداشته باشد؟

شرایط ذهنی

جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران با همه ی “کژ ساختاری” آن، سراسر یک دستگاه سرمایه داری است که با شیوه ددمنشانه اقتصادی نئولیبرالیستی که به دستور صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیاده کرده است، کشور را “رهبری” می کند. راست برای پاک شویی دستگاه بهره کشانه سرمایه داری، هم واره سخن از دوست بازی، رانت خوری، دستگاه اداری چرکین و ندانم کاری های دست اندرکاران می کند. ولی راستش این است که اگر ما چند کشور سرمایه داری پیش رفته را فراموش کنیم (که آن ها هم سراسر پاک نیستند) ، دیگر کشورهای سرمایه داری کمابیش آغشته به این گونه آلودگی هایی که ما در جمهوری اسلامی می بینیم هستند.  

راست گرایان با ساختار اقتصادی اجتماعی و تا اندازه ای فرهنگی جمهوری اسلامی نه تنها در جنگ نیستند بلکه همه ی تلاش خود را خواهند به کار برد تا مرده ریگ (ارث) جمهوری اسلامی را در این زمینه ها دست نخورده به کار گیرند. آن ها رک و راست می گویند که چیزی فراتر از دوره ی شاه نمی خواهند، یعنی آن ها می خواهند با ارج گذاشتن آزادی های شخصی هم چون آزادی حجاب و مذهب و پوشش ووو، نظام سرمایه داری را به سود بورژوازی انگلی و امپریالیسم و به زیان رنج بران کارگران، دهقانان و لایه های پایینی میانه نگه داشته باشند.

چرکین بودن بورژوازی، ویژیگی این طبقه تنها در میهن ما نیست، در بسیاری از کشورهای دیگر سرمایه داری نیز دید می شود؛ از هندوستان، پاکستان، فیلیپین، تایلند، مالزی، ترکیه و آذربایجان ووو . بورژوازی انگلی این کشورها گرایش به کاربرد خودکامگی، زورگویی و سرکوب سنگ دل خواست های کارگری و دموکراتیک دارند و پایه ایدولوژیک روبنای آن ها کمابیش با هم آهنگی با تاریخ کشور بر مذهب چیره در همان کشور ساخته شده است. باید به یاد داشت که سرمایه داری در هر کجا و با هر اندازه پیش رفت، بر پایه مالکیت خصوصی ابراز تولید و بهره کشی از رنج بران ساخته شده است. در هر کشور، همه ی لایه های بورژوازی انگلی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود در جنگ با توده های گرسنه هستند، بورژوازی در کشورهای امپریالیستی افزون بر آن، از سرمایه دیگر خلق ها نیز دزدی می کند.

افزایش روزانه شکاف طبقاتی دامن گیر لایه های میانی هم شده است. هم اکنون ترس رانده شدن به تنگ دستی و هم سرنوشت شدن با تهی دستان و رنج بران در دل های بسیاری از لایه های میانی سنگینی می کند. “چپ” انقلابی می بایست، با سازماندهی نیروهای طبقاتی خود یعنی طبقه کارگر آن چنان نیرومند شود، که بتواند برای کشاندن نیروهای میانی به سوی برنامه های خود با نیروهای راست درگیر شود و نبرد ایدولوژیک را ببرد و هژمونی را به دست خود گیرد. ”چپ” می بایست برای مردم روشن کند که دنبال کردن سیاست های اقتصادی نئولیبرالی (در جمهوری اسلامی یا در یک گونه شاهنشاهی نوین) آن ها را نگون بخت می کند و این سیاست با گردش به راست تنها می تواند بدتر شود.  

اگر ”چپ” به خود نیاید و گام به همکاری و هم گامی با یکدیگر نپردازد، بدان گاه فروپاشی رژیم به سود نیروهای راست و امپریالیسم خواهد بود. به جای درگیری با هم و یا به جای زیر چتر بورژوازی ایستادن، همه ی ”چپ” ها باید دست به دست هم بدهند و شرایط ذهنی انقلاب را آماده کنند.

بدترین دشمن ”چپ” در انجام دادن این کار خود ”چپ” است. ”چپ” هنوز آن چنان از بیماری فرقه گرایی رنج می برد که توان دیدن بالاتر از بینی خود را ندارد. بیش تر نیروهای ”چپ” خود را در یاخته کوچک یکه تازی و خودبزرگ بینی زندانی کرده اند و تنها با هم اندیشان خود نشست و برخاست می کنند. زبان شان نه تنها زبان یگانگی و دوستی برای پشتیبانی از منافع طبقه کارگر نیست بلکه بسیار نیش دار و دشمنانه است.

انگار ”چپ” چیزی از اندوخته های انقلاب بهمن یاد نگرفته است. اگر چاره رنج بران وحدت و تشکیلات است؛ چاره پیش آهنگان این رنج بران هم اندیشی، هم کاری و هم گامی در نبرد با سرمایه داری است. ولی افسوس!

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم، اقتصاد، زیرساختارها و هوایی که جمهوری اسلامی برای هم میهنان ما فراهم کرده است، بسیار زهرآگین است. هیچ کدام از فراسنج های برجسته یک دستگاه فرماندهی در این جمهوری درست کار نمی کند. سران این جمهوری، هیچ تلاشی برای درمان این ساختارهای بیمار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی نمی کنند و تنها نگرانی آن ها پول اندوزی است و دستگاه فرمانروایی کشور را  تنها برای این هدف هنوز به دست دارند. از آن سوی، توده ها هم مانند سی سال پیش نیستند و نمی خواهند که به این گونه زندگی و یا بردگی کنند.  

رژیم مانند خودروی بی راننده ای می ماند که در سراشیبی فروپاشی می راند. هم اکنون روشن شده است که واپسین تیر ترکش جمهوری اسلامی که رئیسی باشد به سنگ خورده است. دانشجویی او را در میان دانش جویان بی ابرو می کند و نماینده مجلس از بی سوادی او گلایه می کند و شکوه دارد. هنگامی که دانش جویی با رئیس جمهوری با چنین گستاخی سخن می گوید، این نشان فراهم بودن شرایط عینی انقلاب و “شنیدن صدای انقلاب” از درون رژیم است.

آن هایی که نگران نبود آمادگی شرایط ذهنی هستند و برای همین از برخورد به جمهوری اسلامی خودداری می کنند، باید بدانند که جنبش در نبود پیش آهنگ پیش رو سوسیالیستی به دنبال راست گرایان واپس گرا می رود و یا پس از آزمون و کژروی های فراوان رهبران خود را می سازد و راه خود را کم کم  پیدا خواهد کرد.

برای آماده کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب ”چپ”  باید نخست برای یگانگی گردان خود بکوشد و سپس مهر و نشان خود را به روی روند روی دادها با سازمان دهی طبقه کارگر بزند و در کنار آن ”چپ” باید با کوشایی و پرکاری (فعال) در جنبش آزادی خواهانه لایه های میانی کنش کند. به سخن دیگر، ”چپ” باید وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی خود را به خوبی بشناسد و آن را آگاهانه و با هشیاری پیاده کند. ”چپ”  باید با پیش گزاری یک برنامه “دوری از سرمایه داری” که ما آن را اقتصاد ملی و دموکراتیک می خوانیم راه برون رفت از این گرداب جمهوری اسلامی سرمایه داری را به توده ها نشان دهد.

*****

یادداشت: در این نوشته همه ی نیروهای کارگری، سوسیالیستی و کمونیستی که خواهان رشد اقتصادی غیرسرمایه داری هستند،”چپ” خوانده شده اند. 




شکست انقلاب بهمن، شاه را روسپید و شیخ را جاودان نمی کند!

سخن روز شماره ۱۰
۲۱ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰ فوریه

به روز نویسی “زنده باد انقلاب”.

روند رنج آمیز روزگار مردم در چهل سال گذشته، برخی ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده است و راستی روی دادهای تلخ دوران شاهنشاهی را با پرده سیاه دروغ می پوشاند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”. ولی راستی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی توان زیر ابرهای سنگین آدم کشی و تبه کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

کشتار سنگ دلانه آزادی خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می باختند. پاسخ نازکترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه لیسان تهی مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می زدند.

ولی سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره ای فرای سرکوب خواست توده ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند. در این سال ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی از شیرزنان، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان ها  کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل ستان بزرگ و پربار آزادی خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.   

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه ی دستگاه های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی خواهی را برای همیشه فرو نشانند.  

بهمن آمد. فریاد تندر آسای توده ها خواب را از چشم سپید جامگان بهره کش و خوش پوشان ستم کار پراند. روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجنزارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود. امید بود که کویر پر از آب شود؛ شکم های گرسنه سیر شوند؛ خرد جانشین نادانی شود؛ امید بود که شکوه و زیبایی زندگی در این باغ پربار شکوفه کند. امید بود که هرگز دیگر دگراندیشی برای اندیشه خود در زندان نباشد. امید بود که هرگز دیگر کودکی گرسنه نخوابد. امید بود که هرگز دیگر زنی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.       

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه های گوناگون بورژوازی و رنج بران هم راه بود.

برخی ها کمر بر نابودی هدف های انقلاب بسته بودند. پهنه سیاسی کشور دستخوش نیروهای سرکش و ناشناخته شد. انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کمتر کسی می دانست که که بوده اند و از کجا آمده اند. آن ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر همچون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت. آن هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه ها شد.

برخی از آن ها اگر چه دلی مهربان و سری خردمند داشته اند، ولی در تاریکی دست و پا می زدند و راه را از چاه نمی یافتند. خواست درستی اگر داشتند، ولی کارهایشان برای رسیدن به آن هیچ شالوده استواری نداشت. آن ها خاک ریز به خاک ریز و سنگر به سنگر در برابر بورژوازی بازار پس نشستند و در برابر کشتار دوستان انقلاب خاموشی برگزیدند. 

“چپ” آرمان هایی پرخون، زبانی نیش دار، ولی نیرویی اندک داشت . زورآزمایی میان طبقه های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوشبختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است. ما انسان بهره ده را آزاد نمی دانستیم، ولی آن ها جامعه طبقاتی را اسلامی می دانستند.

ما درگیر نوسان های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنجبران را زیر پای خود له می کردند. ما رستگاری انسان ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای بهروزی انسان ها، بر بهشت پس از مرگ می چربید. در راه های سنگ لاخی و خشک گام گذاشتیم. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته ایم. رفیقان ما از کوچ اجباری و زندان با سرهای پر از اندیشه و دل های آکنده از عشق به رنجبران میهن بر گشتند و دانه های دانش خود را با شکیبایی و توانایی در زمین تشنه کاشتند و در زمان کوتاهی عشقش در دل رنجبران شکوفه زد.   

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

کلاف درهم بافته ی پندارهای اسلامی آنها در برخورد با زندگی بی رنگ شد. خیزش شهاب گونه توده ها برای دست یافتن به آزادی و برابری به زودی رام شد. ناخوشی واگیردار در یاخته های انقلاب رخنه کرد و آرام آرام چون موریانه ای آن را از درون تهی نمود.

طبقه های بهره کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده ها مکید. آن ها می خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن ها رنجبران را به آزادی از بهره کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی ها کشنده را به آن ها ارمغان دادند.  

شعله ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه ی پهنه های زندگی مردم ریشه دواند. آرزوهای بلند ما همچون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی همچون اسیدی سوزنده شور همگرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد.

آن ها نه تنها انسان را بلکه امید و آرزوهای ما را یکی یکی سر بریدند. آنها هر چه را که مردم به ان عشق می ورزیدند کشتند؛ موسیقی را، پایکوبی را، شادی را، لبخند را، جشن را. گیرایی زنده و پرخون تن انقلاب و شادابی چهره اندک اندک زدوده شد. کاروان پرشور انقلاب را به بیابان خار آلود کشاندند. جادوگران ریاکار عبا به دوش با هزاران دروغ و نیرنگ مردم را به سوی خود کشاندند و گزمگانشان راه جویان راه داد و آزادی را به گلوله بستند. آن ها آسمان پاک انقلاب را با ابرهای تیره ستم تاریک ساختند. آرام آرام دستاوردها و اندوخته های والای انقلاب را بر باد دادند. آرام آرام مردم ما در تارهای چسبان نومیدی گیر کردند. آرزوهای که در دل آنها زبانه می کشید، کم کم خاموش شد.  بخشی از این جمهوری اسلامی، دروازه ها را بروی باورهای ناباب و خرد گریزی گشود. رنجبران در چنگال ویرانگر مردان بی خرد گرفتار شدند. برآیند این همه کارها، بردگی نوینی با پوشش اسلامی بود.    

اندیشه سوسیالیستی در سال های آغازین انقلاب، آرامش از طبقه های بهره کش زدوده بود و آسایش نیروهای واپس گرا را ربوده بود. اما آن ها هم دست روی دست نگذاشتند و پاسخ رزم طبقاتی ما را با دل سنگی و خون سردی دادند. واپس گرایان درها و پنجره ها را برویمان یکی پس از دیگری بستند. سرانجام به هر کس که دهانش بوی آزادی می داد و دلش برای رنجبران می تپید و سرش راه رهایی می جویید  یورش بردند و بهترین جوانان و بزرگترین اندیشمندان میهن را ناجوانمردانه در زندان کشتند.    

آن ها با کشتن آن رهبران هر چند توانستند که گرمای سوزان آن جان ها را  ته کش کند، ولی نتوانستند خورشید را برای همیشه از تابش بازدارند. عشق به توده ها چنان آتشی در سینه عاشق شعله ور کرد که حتا شکنجه های رژیم نتوانست آن را خاموش کند.

چرا کار به اینجا کشیده است؟ این چیستان هنوز هم رازی است سربسته و شگفت انگیز.

پیمودن راه پر از سنگ ریزه و خار دشوار تر از ان بود که ما می پنداشتیم، ولی ما از کوشش نایستادیم. از گذرگاه تنگ رویدادها، با دلی فراخ گذشتیم. رزمندگان دلاور ما در هر کجا با شمشیر سخن پوسته تاریک شب را بر کندند، تا ستارگان درخشان را نمایان کنند. رنج ھای تنانی و روانی بسیار در راه فرارویی هدف های سیاسی انقلاب به دگرگونی های ژرف اقتصادی- اجتماعی کشیدیم. هر روز، ما با خوشبینی در آرزوی فردایی بهتر ماندیم.

ما تلاش کرده بودیم که میان رنج و ستم امروز و به روزی فردا پلی بسازیم. اگر در چنگال واقعیت روز گرفتار شوی همواره در بند چارچوب های داده شده دشمن می مانی. اگر تنها درگیر چشم انداز آینده شوی از واقعیت روز  بدور می مانی و فرسنگ ها از توده ها  پیشتر می دوی.

 پس از چهل و سه سال، اندوخته هایی که در روند پرشتاب زندگی ما به دست آمده، هم اکنون چشم انداز دیگری را روبری ما می گشاید. اما باید به یاد داشت که در آن  دوره که هر روزش سرشار از پیکار با بی خردی و طبقه های بهره کش بود، آشکار کردن آن چه که در پس پرده ها و روبندها بوده و امروز نمایان شده است، کار آسانی نبود. دریای توفانی رویدادها  بی امان بر کرانه ی همسنگی نیروها می کوبید و آن را دگرگون می کرد. راستی را از دروغ و نیکی را از بدی باز شناختن، کاری بود توان فرسا. در آن بیابان مه آلود و پرگردوخاک، می بایست الماس ها را از شن ها جدا کرد و  حقیقت را از خاک روبه خار و خاشاک بیرون کشید؛ در رمزھا و چیستان ھای انقلاب باریک شد.

در آن زمان، ما نمی توانستیم که پرده ها را از سیمای دنیای فردا برگیریم و سیاست خود را بر پایه پیمان هایی که نمی شناختیم، برنامه ریزی کنیم. بی تردید لغزش داشتیم و نادرست ها انجام دادیم، ولی از جنبش نایستادیم. در زمین کال کار کردیم، ولی آرزوهای بلند آسمانی داشته ایم و شب میهن را  پر ستاره می خواستیم. همواره در اندیشه ی راهی برای دگرگون کردن شرایط به سود توده ها بوده ایم. ما می خواستیم که تازیانه بر پیکر اسب تندرو انقلاب بزنیم و آن را پیش از رسیدن دشمن به شهر آرمانی برسانیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد.   

تاریخ نوشداروی خود را از کاسه سر جان دادگان راه آزادی می نوشد. پیروزمندان دیروز، امروز شکست خورده، ازکارافتاده و فرسوده شده اند و شکست خوردگان دیروز در آستانه تاریخ نوین پیروزمندانه لبخند می زنند.

پس از یورش، برخی ها به ما پند می دادند که روان را به کار نبرد رنجه مداریم و  به جای سازمان دهی دوباره، گلیم خود از آب بیرون کشیم. بدبختی گریبان گیر ما شد. حتا در دل آن چند تن انگشت شماری که باور به دروغ نداشتند،  بیم جای امید را گرفته بود. برخی ها  از آرمان های دیرین خود دست شستند و برخی ها از میهن رخت بر بستند. برخی ها با باوری استوار ماندند.   

جمهوری اسلامی هیچ گاه نخواهند توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزداید. اندیشمندان و دانشمندان و دل دادگانی را کشتند که همسنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی شود. اما عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده ها جدا و رها نمی شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده ها هیزم تهیه می کند و همیشه زنده و جاوید است. گریستن نیز کار ما نیست، ما پرورده مردانی بزرگ هستیم. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی همچون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز گشت.    

شکنجه گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می تواند به اندیشه در آید، می تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می دیدیم، ولی ما می دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.   

ما هم اکنون می خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه ای انسانی پی ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و  سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم اکنون خود را نیرومند می یابیم. در این رزمگاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی رویم، بلکه با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می گذاریم. دشمن به عبث می کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با رهنوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده ایم. 

توده ها دریافتند که برای خوشبختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید غزل خداحافظی جمهوری اسلامی را بخوانند. دور نیست آن روزیی که شرایط ذهنی انقلاب با کوشش هم گام و یگانه “چپ” آماده شود و توده ها را زیر پرچم آزادی خواهی، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی سوسیالیست های انقلابی گرد هم آورد. 

آخرین شکرخنده از آن تکامل است.




کنگره ۲۶ ام ”راه کارگر”، یک گام به جلو!

مقاله ۴۱/۱۴۰۰
۱۷ بهمن ۱۴۰۰، ۶ فوریه ۲۰۲۲

پیش گفتار

روی دادها در میهن ما خیلی به تندی رخ می دهند. نبرد طبقاتی هر روز ژرفش می یابد و پیکار برای آزادی هر روز از روز پیش گسترده تر می شود. آن هایی که ”چپ” هستند و با مقوله لنینی شرایط انقلاب آشنا هستند به خوبی می دانند که شرایط عینی انقلاب آماده هست. این آمادگی را می توان حتا در واکاوی های سرپوشیده و نهانی (محرمانه) نیروهای امنیتی رژیم در باره ی شرایط کنونی که به برون درز کرده است هم دید.   

به گفته لنین، رژیم تنها با آماده بودن شرایط عینی، خود به خود برانداخته نمی شود و دستگاه دولتی آن درهم نمی شکند؛ شرایط ذهنی انقلاب نیز باید آماده باشد. بسیاری از گروه های گوناگون ”چپ” می پذیرند که شرایط ذهنی انقلاب فراهم نیست. برای انجام این کار، طبقه انقلابی با رهبری پیش آهنگان متحد خود، باید آن چنان نیرومند باشد که بتواند برنامه ی کلان خود را به توده ها بپذیراند و آن ها را زیر رهبری خویش گرد هم آورد و سازمان دهی کند.

ولی شوربختانه باید پذیرفت که هنگامی که نیروهای هوادار سرمایه داری هر روز یگانه تر می شوند و پیوندهای نهان و آشکار آن ها با هم ژرف تر می شود، نیرو های ”چپ” با همه ی سخنان درست و زیبا، هنوز بسیار پراکنده تر از آن هستند که بتوانند در رهبری جنبش سنگینی کنند. ”چپ” هم اکنون برای به دست گرفتن رهبری جنبش در پیکار دشوار با زمان است.       

در این جاست که کنگره سازمان ”راه کارگر” در بررسی امروز ما برجسته می شود. هدف این نوشته یک بررسی همه سویه از آن چه که در کنگره گذشت نیست بلکه نگارنده به بررسی نکته های برجسته ی خوشه چینی شده از گزارش کنگره می پردازد.

بررسی بسیار کوتاه تاریخ ”راه کارگر”

”راه کارگر” بخت آن را داشته است که به سخنان رهبری برآمده از انقلاب باور نداشته باشد و هم زمان به آن اندازه هشیار باشد که در برابر این رهبری “زبان آهن و آتش” به کار نبرد. هنگامی که ما از بخت سخن می گوییم، برای این است که واکاوی ”راه کارگر” از روحانی های آن زمان هم چون یک کاست، یک واکاوی مارکسیستی نبوده است. اگرچه که این مقوله به آن ها کمک کرد که تا به پشتیبانی از رهبری انقلاب نپردازند، یا برای نپذیرفتن برآیند انقلاب دلیل سازند.

“راه کارگر” در کوچ، گردش به راست و ”چپ” داشته است. سال های درازی تنها به دنبال انقلاب سوسیالیستی بود و در کنگره ۲۴ به ناگهان امیدوار بود که به توان با فشار توده ها، ولایت فقیه و هوادارانش را ناگزیر ساخت که در برابر نئولیبرال سازی اقتصاد میهن بایستند و برنامه تامین اجتماعی فراگیر برای همگان را پیاده کنند.     

راستش این است که ”راه کارگر” سازمان بسیار کوچک ”چپ” است که جای پای سنگینی در شاخه های گوناگون فرهنگ میهن ما ندارد و حتا در میان طبقه ای که خود را پیش آهنگ آن می داند چندان شناخته شده نیست و در تاریخ جنبش کارگری کمابیش ناپیدا (غایب) است. با این همه، از آن جایی که این سازمان برای باور نداشتن به “دموکرات های انقلابی” و “راه رشد غیرسرمایه داری” در میان روشن اندیشان ”چپ” جای گاهی دارد و به دید نگارنده نزدیکی دیدگاه سیاسی آن با خط مشی حزب توده ی ایران نیز چشم گیر است، این بررسی کنونی می تواند دست آوردهایی داشته باشد.       

واکاوی طبقاتی و جای گاه طبقه کارگر

پرسش برانگیز است که چرا از مقوله های شناخته شده مارکسیستی چندان در گزارش سیاسی بهره مندی نمی شود. در گزارش سیاسی کنگره هیچ واکاوی در باره ی ساختار طبقاتی رژیم دیده نمی شود. روشن نیست که طبقه کارگر با چه طبقه یا طبقه هایی در جنگ است.

“راه کارگر” در این باره می نویسد که ” ما شاهد زندگی لوکس و پر ریخت و پاش اقلیتی پروار شده از خادمان ولایت و نوکیسگان تازه به نعمت رسیده و ابرمیلیاردرهائی هستیم که از خوان نعمت کشور و بنیادهای رنگارنگ وابسته به دستگاه ولایت و بودجه های  دولتی، قشر تازه ای از ثروتمندان و بورژوازی جدیدی را شکل داده اند که به غارت و چپاول و تقسیم غنائم مشغولند.”   

هنگامی که سخن از “قشر تازه ای از ثروتمندان و بورژوازی جدید” می شود، جا داشت که این قشر با کاربرد ترمینولوژی (واژگان شناسی) مارکسیستی نام گذاری می شد و جای گاهش در دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی روشن می شد و ناهم سازی ها و همانندی ها و هم کاری های آن با دیگر لایه های بورژوازی آشکار می شد، ولی ”گزارش” در این باره چیزی نمی گوید.

”گزارش” به درستی به این می پردازد که رژیم هم دست شده است و هر سه قوه زیر رهبری ولی فقیه افتاده است، ولی حتا در این جا نیز سخنی از این گفته نمی شود که چه طبقه هایی یا لایه هایی بر دیگران چیره شده اند.  

”گزارش” به درستی در باره ی اعتصاب ها می گوید که “این پاسخ کارگران ایران به بحران اقتصادی – اجتماعی عمیقی است که سراپای نظام سرمایه داری ایران را فرا گرفته است. بحرانی ناشی از اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی نئولیبرالی حکومت که از دوران پس از جنگ با عراق بدون هیچ گسستی ادامه داشته و با تحریمهای قدرتهای امپریالیستی تشدید شده است.”

همان گونه که ما بارها گفته ایم، سازمان هم درخواست های اعتصاب های کنونی کارگران را تنها اقتصادی و صنفی نمی داند بلکه رگه های نبرد  طبقاتی، سیاسی نیز در آن می بیند و نقش طبقه کارگر را در رهبری جنبش برجسته می کند.

”گزارش” می نویسد که “اعتصاب پرشکوه کارگران پیمانی و پروژه ای صنعت نفت و گاز و پتروشیمی که بلافاصله پس از نمایش انتخابات ریاست جمهوری شروع شد، نشان می دهد که جنبش کارگری می تواند جنبش پیشگام، جنبش امید و ستون فقرات و سنگر اصلی پیکار برای دست یابی به آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم در ایران باشد. […]. بنابراین طبقه کارگر می تواند به نقطه پیوند جنبش های ملیت های تحت ستم ایران، جنبش زنان و جوانان مبدل شود.” 

بدین گونه، پیوند و هم آهنگی میان شاخه های گوناگون جنبش، آن را در یک خیزش هم آهنگ و سرتاسری نیرومند خواهد کرد. 

“گزارش” می نویسد که نبرد برای پایان دادن به خصوصی سازی در سرشت خود یک نبرد ضدسرمایه داری است. بدین گونه، دید کنونی “راه کارگر” به روشنی پیوند نبرد صنفی کارگران را با نبرد ضدسرمایه داری می بینید (در کنگره ۲۴ ام این پیوند دیده نمی شود).

با این همه، “گزارش” از چپ گرایی در جنبش کارگری خرسند نیست و در باره ی دوستان چپ گرای خود می گوید که “طرح اداره شورائی و رجوع به خرد جمعی برای پیشبرد مبارزه اعتصابی یک چیز است و هم تراز کردن مقولاتی چون شورا بمثابه یک تشکل پایدار مبارزه مطالباتی – سیاسی و تنوع آنها همچون شوراهای کنترل و نظارت کنترل، شوراهای حکومتی و نظام شورائی چیز دیگر. “”برخی از فرقه های ایدئولوژیک درین زمینه نقش بسیار مهمی در ایجاد اغتشاش و درهم آمیزی نادرست مفاهیم و اشکال موجود تا کنونی ایفا کرده اند. سوءاستفاده از تشابهات اسمی  بحدیست که میتوان به جرات گفت که این فرقه ها منطق صوری و فلسفه نومینالیستی ( نام انگاری ) را جایگزین دیالکتیک مارکسی کرده اند. این نه تنها کمکی به جنبش کارگری نمیکند بلکه در بردن مفاهیم درست و ترویج آگاهی سوسیالیستی به میان فعالان کارگری اشکالات جدی ای ایجاد میکند.”

پس می توان با “گزارش” هم داستان بود که  طبقه ی کارگر آگاه ایران برای پیش رفت سازماندهی خود پیگیرانه خواست های دمکراتیک خود را به پیش می برد و شرایط را برای دگرگونی های ریشه ای در سرمایه داری اسلامی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و براندازی زورگویان درنده خوی آن فراهم می کند. بی تردید این نبرد پیگیر دمکراتیک دورنمای پیروزی را نوید می‌دهد.

رژیم ”ضدامپریالیستی”

“راه کارگر” به درستی درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا را نبرد ضدامپریالیستی نمی داند بلکه می گوید که “قمارماجراجویانه “عمق استراتژیک” نه تنها مخالفت آمریکا و سایر قدرت های امپریالیستی متحد دولت آمریکا را به همراه داشته است بلکه همچنین با منافع منطقه ای روسیه، ترکیه، عربستان و اسرائیل در تضاد آشکار قرار گرفته و نوعی ائتلاف منفی علیه جمهوری اسلامی را شکل داده است که دود آن اساساً به چشم طبقه کارگر و اکثریت عظیم مردم ایران می رود. “

تردیدی نیست که بازندگان سیاست بازی با آتش جمهوری اسلامی طبقه کارگر و خلق های رنج بر هستند.

“راه کارگر” برنامه های هسته ای رژیم را نیز به سود منافع ملی ما نمی داند و در باره ی برجام دو گزینه می بیند، یکی در پیش گرفتن راهی هم چون کره شمالی یعنی پذیرفتن تحریم و پیامدهای آن و دیگری نوشیدن جام زهر و پذیرفتن شکست برنامه های هسته ای. سازمان مانند بیش تر مردم ما خواهان برچیدن تحریم های اقتصادی امپریالیستی هست، ولی هم زمان می داند که ریشه بدبختی های کشور در نظام سرمایه داری کشور است.  

پیوند سرشت نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی

نکته پرتوان این ”گزارش” پذیرش پیوند وظیفه سوسیالیستی با وظیفه دمکراتیک است.

لنین پیوند نبرد پیگیر دمکراتیک را با وظیفه سوسیالیستی برجسته می کند و نشان می دهد که نبرد دمکراتیک نه تنها برای خود طبقه کارگر بلکه برای کشاندن لایه های میانی به اندیشه سوسیالیستی نیز برجسته است. برای همین ”چپ” باید به پیش گزاری برنامه ای بپردازد که بتوان از آن چند نکته کلیدی را هم چون شعار روز بیرون کشید و توده ها را به دور آن گرد هم آورد. شعاری که ریشه دموکراتیک و دورنمای سوسیالیستی را با هم در می آمیزد و توده ها درستی آن را در زندگی روزانه خود شناسایی می کنند.    

همان گونه که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران نشان داده است نمی توان با جدا ساختن ساختگی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی  وظیفه دمکراتیک در برابر وظیفه سوسیالیستی گذاشت و یا انجام آن را جلوتر انداخت. هنگامی که از پیوند دیالکتیکی سخن گفته می شود دیگر جلوتر و پس تر در روند معانی ندارد.

در ”گزارش” پیوند میان خواست آنی و روز طبقه ی کارگر و چشم انداز و دورنمای سوسیالیستی، که از یگانگی جداناپذیر در نبرد طبقاتی برخوردار است، دیده می شود. برجسته ترین بخش ”گزارش” نشان دادن همین پیوند سرشت نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی در انقلاب در پیش است.

در این جا ”راه کارگر” هم راه خود را از هواداران صد در صد انقلاب سوسیالیستی جدا می کند و هم زمان انجام وظیفه سوسیالیستی را هم به فردای سرنگونی رژیم واگذار نمی کند. گروه کوچکی در کنگره حتا پا را از این هم فراتر گذاشته است و می نویسد که “بی‌توجهی به مبارزه برای دموکراسی، اما به اندازه ی انحلال هویت چپ” آسیب می رساند. این گروه به درستی سیاست همیشگی حزب توده ی ایران پی برده است و دلیرانه می نویسد که “ما باید به طور موازی و بر روی دو پا حرکت کنیم و نمی توانیم یکی را فدای دیگری سازیم.” این گروه به درستی می نویسد که “هنر مبارزه این است بدون آن که خصلت و صفوف همگانی مبارزه ضداستبدادی آشفته و پراکنده شود ”چپ” بتواند با تلاش خود در بسیج و به میدان آوردن نیروی طبقاتی معطوف به سوسیالیسم سهمی درخور ادا کند.”

این همان جبهه ضددیکتاتوری از ”چپ” است که ما بارها از آن سخن گفته ایم.

”گزارش” به درستی  می نویسد که ” در شرایط ضعف کنونی سازماندهی حزبی، اهمیت سازماندهی کارگران در مبارزات جاری مطالباتی برای حرکت در جهت کسب هژمونی گفتمان سوسیالیستی بیش از هر زمان دیگری خود نشان میدهد. تلاش برای تشکیل و گسترش بلوک سوسیالیستی در میان کارگران آگاه و مسلح به درک طبقاتی، در کنار و همراه تلاش برای ایجاد همگرائی و اتحادهای هرچه گسترده تر توده کارگران درگیر در جریان مبارزه مطالباتی در بخشهای مختلف، دو پای حرکت ما درین مرحله از مبارزه را تشکیل میدهند.”

شرایط ذهنی انقلاب

”گزارش” به درستی ”چپ” را تنها نیروی جای گزینی می داند و می گوید که “در جغرافیای آرایش نیروهای سیاسی در برابر جمهوری اسلامی هیچ نیروئی به استثنای  نیروهای هوادار سوسیالیسم قادر به پاسخ گوئی به عدالت جوئی عمیق جنبش جاری در پیوند با آزادی و دمکراسی نیست”. 

 ولی با این همه ”گزارش” شرایط ذهنی انقلاب را آماده نمی داند. ”گزارش” می نویسد که ”باید پذیرفت که با وجودیکه جنبش کارگری در ایران مهمترین و بزرگترین جنبش است، هنوز گفتمان سوسیالیستی به گفتمان عمده و راهنما تبدیل نشده است. جهت گیری ضدسرمایه داری و عصیان علیه نابرابری طبقاتی در جای جای جنبش کارگران و مزد و حقوق بگیران و نیز در خیزشهای تهیدستان مشهود است، اما این هنوز به معنای اعتقاد به یک بدیل سوسیالیستی و انقلابی برای پی افکندن یک بدیل مبتنی بر دمکراسی شورایی نیست. ”

”گزارش” دلیل نبود شرایط ذهنی شایسته انقلاب را هم می داند و می نویسد که ” برای غلبه بر این معضل، سوسیالیستهای انقلابی و آزادیخواه باید از یکطرف بر پراکندگی و جداسریهای خود لگام زنند (تلاش بی وقفه برای گسترش شورای همکاری نیروهای ”چپ” و کمونیست از یکطرف و نیز تلاش برای شکل گیری یک بلوک بزرگ سوسیالیستی و موثر را باید در صدر وظایف خود قرار داد) ” و ”باید تشکل ستیزی، انفراد منشی را مورد نقد قرار داد و در همه حال فریاد زد که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است” .

”گزارش” به درستی پافشاری می کند که اگر هواداران سوسیالیسم نتوانند به نیرویی سازمان یافته و کارآمد دگرگون شوند، سرنگونی جمهوری اسلامی به یک نظام جایگزین دموکراتیک برخاسته از پایین  نخواهد انجامید و می نویسد که “اتحاد عمل و تقسیم کار میان  این سوسیالیستها برای تشکیل بلوک سوسیالیستی و فراکسیون سوسیالیستی – کمونیستی از گرایشات موجود در کل جنبش کارگری – توده ای برای تضمین پیشرفت مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز یک وظیفه مبرم و تخطی ناپذیر است. هر نوع کم کاری درین زمینه راه را برای نفوذ سلطه غیر کارگری- سوسیالیستی باز میگذارد.”

”راه کارگر” در سخن می داند که اتحاد و یگانگی در ”چپ” برای به دست گرفتن رهبری جنبش و جلوگیری از بسامد (تکرار) رویدادهای انقلاب بهمن تا چه اندازه برجسته است. ولی “دو صد گفته چو یک کردار نیست””راه کارگر”  حتا در درون خود نتوانست با آشتی و سازش میان رهبران، از یگانگی سازمان کوچک خود پاسبانی کند. در سال های گذشته هم، فرای تلاش برای نزدیکی به گروه های چپ گرا که از او گوش شنوایی دارند، ما از این سازمان کوششی برای نزدیک کردن سازمان های ”چپ” ندیده ایم.  

نکته های ناروشن در ”گزارش”

نکته های ناروشن هنوز در ”گزارش” فراوان است. برای نمونه، ما نمی دانیم که “سوسیالیسم دموکراتیک” چیست و دلیل افزودن این پسوند به سوسیالیسم چیست. ”راه کارگر” می گوید که  “سوسیالیسم دموکراتیک، یعنی سوسیالیسم برخاسته از پائین، متکی به پائین و پاسخگو به پائین.” روشن نیست که معنی این واژه ها نبودن دولت است؟ آیا معنی آن رهبری شورایی جامعه در کنار دولت است؟ در دست گرفتن دستگاه سیاسی و دولتی از سوی انقلابی ها چه می شود؟ روشن نیست که مرز میان “سوسیالیسم برخاسته از پائین” و  آنارشیسم کجاست؟ 

پافشاری ”راه کارگر” به پیوند سوسیالیسم با دموکراسی اگر چه برای نشان دادن ارج گذاشتن دموکراسی از سوی مارکسیست ها درست است، ولی از دید مارکسیستی نیازی به آن نیست. لنین سوسیالیسم را به معنای به سرانجام رساندن روند دمکراتیک در جامعه ارزیابی می کرد و بارها گفته است که  سوسیالیسم با دموکراسی پیوند تنگاتنگ دارد.  

هنوز مرحله انقلاب به دید راه کارگر به روشنی در نوشته ها دیده نمی شود. اگر چه که باور به انقلاب سوسیالیستی هنوز در این جا و آن جا در ”گزارش” چشمک می زند، ولی نشانه هایی هم هست که باور به آن کم تر شده است. البته ”راه کارگر” به این دلیل خود را از پهنه نبرد طبقاتی شکست خورده به دور نمی کند.  

هنگامی که ما نگاهی به برنامه این سازمان می اندازیم، نمی توانیم چشم را به همانندی این برنامه با برنامه ملی- دموکراتیک حزب توده ی ایران ببندیم. به گفته طبری درگیری در باره ی نام یک پدیده بی هوده نیست بلکه سرشت و درون مایه یک پدیده در بررسی ها باید برجسته شود.

گفته های پرسش برانگیز در ”گزارش”

 ”گزارش” به درستی سخن از چالش های فراوانی که سرکردگی امریکا با آن روبرو است سخن می گوید، ولی با شگفتی تلاش امریکا برای نابودی سوسیالیسم در جمهوری خلق چین را، یک درگیری میان نیروهای امپریالیستی می خواند و از “امپریالیسم و سرمایه داری قدرتمند چین” می نویسد و حتا از “دیپلماسی اتوبان” برای غارت سرمایه خلق های دیگر از سوی چین سخن می گوید. شوربختانه، تئوری نادرست سوسیال امپریالیسم در شیشه های نو ولی این بار در باره ی جمهوری خلق چین به تماشا گذاشته می شود. سخن از نسخه برداری از سوسیلیسم چینی و یا نادیده گرفتن کژروی ها و یا چالش های آن نیست، ولی هم کاسه کردن جمهوری خلق چین با امپریالیسم آب به جوی امپریالیسم ریختن است.    

”گزارش” هنگام خرد گیری ازسیاست آشفته دوستان ”چپ” گرای خود در باره ی جنبش کارگری می نویسد که “سیاستی که بجای ایجاد اتحاد عمل های گسترده و حرکت در جهت تقویت جبهه کارگری در مقابل دولت و سرمایه داران با شقه کردن فعالان، قدرت تدافعی کارگران را در برابر حمله اوباش اسلامی و توده ای – اکثریتی های متحد آنان بشدت کاهش دادند. ”   

ببینید یک سازمانی که خود را درست کار می داند و سخن از اتحاد ”چپ” هم می راند، در برخورد با دیگر نیروهای ”چپ” از چه شیوه های زشت و جدایی پراکن بهره می جوید. پرسش ما از این سازمان این است که آیا می تواند حتا یک نمونه نشان دهد که توده ای و اکثریتی در اعتصاب های کنونی در یورش به کارگران با “اوباش اسلامی” هم راهی و هم کاری کردند. به نگرش سازمان “راه کارگر”  تاوان سیاست های نادرست کارگری ”چپ” گرایان را  توده ای های “متحد با اوباشان اسلامی”  باید بپردازند. “گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری”. 

جای بسیار افسوس است که کینه و بینش ضدتوده ای آن چنان در رهبران این سازمان ریشه دوانده است که این چنین لجن پراکنی ها را درست می دانند و در یک گزارش جدی و رسمی خود به کار می برند.

جای یادآوری است که دست اندرکاران این سازمان از کسانی بوده اند که رهبران حزب توده ی ایران را خوش نشینان رود راین می خواندند، ولی خود از نخستین کسانی بودند که از ایران گریختند و نزدیک به چهل سال را تاکنون در کوچ گذراندند. نیازی به گفتن نیست، یک خواننده دادگر خود باید به داوری در باره ی برایند کارهای چهل ساله ی این سازمان در هم سنجی با آفریده های بیست و پنج ساله رهبری حزب در کوچ بپردازد.  

پایان سخن

کنگره ۲۶ ام سازمان راه کارگر در هم سنجی با کنگره ۲۴ ام این سازمان یک گام درست به ”چپ” است. همان گونه که ما بارها گفته بودیم ژرفش جنبش، امیدها را در دل ها زنده می کند و گزارش کنگره نشانی از وزش باد بهاری انقلاب را در خود نمایان می کند.

سازمان در این گزارش (هر چند نه چندان روشن) سرانجام به پیوند وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی پی برده است.

با این همه ”گزارش” به درستی می نویسد که کارگران هنوز باور چندانی به جای گزینی سوسیالیستی ندارند و گناه آن بر دوش نیروهای پراکنده ”چپ” سنگینی می کند و ریشه این ناتوانی را باید در “اشتباهات و انحرافات خود احزاب و سازمانها”ی ”چپ” یافت.

ولی خود سازمان برای نبرد با این پراکندگی نه تنها کاری نمی کند بلکه سازمان راه کارگر همیشه یک سازمان فرقه گرا بوده است و خارهای این فرقه گرایی را می توان در میان گُل های اتحادی که در ”گزارش” کاشته می شود به روشنی دید.

حزب توده ی ایران تنها سازمان ”چپ” است که با دلیری و با دوری از پیش داوری و فرقه گرایی دست هم کاری به همه ی سازمان های ”چپ” دراز کرده است (دستی که راه کارگر آن را تاکنون نفشرده است) ولی نباید ناامید شد و باید با خورشید پای بندی به خط مستقل طبقاتی و بردباری یخ ضدتوده ای این رفیقان را آب کرد.

بدین گونه نباید از یاد برد که راه کارگر یکی از نزدیک ترین سازمان های ”چپ” به حزب توده ی ایران است.

سرچشمه های کمکی

بیست و ششمین کنگره سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)




در نبردگاه خوبی و بدی، درمیانه ماندگان چه می کنند؟

مقاله ۴۰/۱۴۰۰
۹ بهمن ۱۴۰۰، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۲

آه، روز فرا می رسد

و ستون های طلایی خورشید

بر سیم مه آلود آب

ترانه های شگرفی را بیدار می کند

که از آن تاریخی نو شکفته می شود. (احسان طبری)

پیش گفتار

جمهوری اسلامی هر روز با شتاب تر از روز پیش در سرازیری سرنگونی به پیش می رود.  ناسازگاری های ساختاری جمهوری اسلامی تا به آن جا رسیده است که دیگر سرپوش گذاشتن به روی این دیگ جوشان شدنی نیست. در گنجه نیرنگ رژیم نیز دیگر ترفندی نیست که از پیش بکار نبرده شده باشد و همه ی کف گیرها به ته دیگ خورده است. نشانه های بیماری این دستگاه سرمایه داری اسلامی به آن اندازه است که حتا چشم های تا به کنون نابینای سردمدارانش هم آن ها را دیده اند. اقتصادی ویران، دستگاه چرکین دولتی، فروپاشی اخلاقی، ستم و زور ریشه های ژرف در خود نظام دارد و نمی توان این چالش های ریشه ای را با دروغ و ریا و یا بزک و آرایش از میان برداشت.  

ایستادگی توده ها به رهبری جنبش کارگری، نبرد طبقاتى را ژرف تر از هر زمان دیگری در چهار دهه گذشته کرده است. شوربختانه، در این نبرد مرگ و زندگی میان طبقه های بهره کش و بهره ده، گروه بزرگی از هم میهنان ما یا با خاموشی خود و یا با هم کاری، در کنار بهره کشان ستم گر ایستاده اند.  

بگذارید در زیر به شطرنج نبرد طبقاتی در میهن ما بپردازیم. برای درک به تر آن چه که می خواهیم بگوییم به ناگزیر باید کمی ساده سازی کرد. هنگامی که ستم تن پوش زشت جامعه شده است و آزادی کُشان هر چه را که می خواهند خود می بُرند و می دوزند، به دان گاه جامعه به سه دسته بخش می شود.

۱- ستم گران و کارمندان آن ها

۲- در میانه ماندگان

۳- توده های به جان آمده و پیش آهنگان رزمنده

هر کس چه بخواهد و چه نخواهد، خود را در میان یکی از این دسته ها می یابد؛ راه و یا جای دیگری نیست. بگذارید در زیر گذری کوتاه به نیروهای درگیر این نبرد سرنوشت ساز داشته باشیم.

ستم گران و کارمندان آن ها

تبه کاران برای زراندوزی، از پشیز مردمان گرسنه می دزدند و آن ها را همیشه در هراس و بیم نگه می دارند. آن هایی که  کاخ های خوش بختی (پول اندوزی) خود را به روی تن های کم جان گرسنگان پایه گذاری می کنند، نیکی را یا زیر پا له می کنند و یا آن را با زهر زر آلوده می سازند. تلاش آزمندان برای رسیدن به دارایی، آن ها را به جانوری دوپا دگرگون می سازد که حتا هم گون خود را می خورد. برای رسیدن به دارایی، دارا ندار را زیر چرخ رنج بار روزگار خُرد می کند.      

ستم پیشگان، برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود، یک گردان بزرگی از ژاژخایان، هرزه گویان، نیرنگ کاران، فریب کاران، گزمگان، بازجویان و شکنجه گران را به پیش کاری و چاکری می گیرند. خودکامه به یک دستگاه بزرگ شکنجه نیاز دارد، تا  فرمانروایی خود را با زور سرنیزه پیش برد. بی دادگری که این پلیدان در درازنای تاریخ بر مردم روا داشته اند به آن اندازه با سنگ دلی انجام گرفته است که حتا شنیدن داستان زخم هایی که بر تن رنجور توده ها نشانده شد، موی بر تن راست می کند. رژیم زورگو برای زنده ماندن دروازه ها را بروی بی خردان می گشاید، تا دانه ی نادانی در مغزها بکارند و تازیانه را به دست سنگ دلان می دهد، تا ترس در دل ها بنشانند. ستم گران، که دست و بالشان برای ستم باز است، سگ های نادان و درنده را رها می کنند و کاروان خِرَد را دسته دسته به بازداشت گاه می  فرستند.   

تردیدی نیست که گناه ستم‌کنندگان با کارمندان خود یک سان و به یک اندازه نیست. ولی باید به یاد داشت که به گفته طبری “عمله شيطان، گاه خود او را هم در شرارت پشت سر می‌گذارند، گاه از خود او مکّارتر و فرومايه‌ترند.”

خودکامگى در سرشت و نهاد این نظام است. بورژوازی با مکیدن انگل وار خون از پیکر باریک و نزار توده ها زنده است. فرمان فرمایان بورژوازی انگلی نازایی فرهنگی و واپس گرایی خود را در پس پرده دانش نمایی و واژه های تازی پنهان می کنند؛ دیوار بزرگ نادانی و ستم را دور میهن می سازند و بدین گونه سراسر کشور را زندان می کنند. شیخ نادانی با تن بیمار و روانی پریش می پندارد که او باید رمه های انسان ها را به چمن زارهای آسمانی پیش برد. سخنان او بی خردانه و آلوده به ریا است و بوى ناخوشایند دروغ از آن برمى خیزد. این پس ماندگان و واپس گرایان یک سره خود را از جهان نوین گسستند و سر را در لاک خشک اندیشی خود فرو بردند. در چنین دستگاهی دلیل بی آبی تار آشکار شده ی موی زن است و دیدار امام زمان با ولی فقیه دلیل افزایش بنزین. در چنین دستگاهی برای رسیدن به بهشت راهی آسان تر از کُشتن هم میهن خود نمی توان یافت.  

براندازی خودپرستی کهنه و ریشه داری که سرمایه داری در جامعه کاشته است و رژیم ولایت فقیه با آفتابه دین به آن آب داده است آسان نیست. این رژیم آن چنان پرتو مرگ باری از خود می پراکند که هر کسی که رو به رویش بیاستد را نابود می کند. با این همه، انسان سازی خوی جانورمنش انسان شدنی است، ولی چاره ای سوای نبرد نیست.  

بگذارید بررسی کنیم که درمیانه ماندگان در این میان چه نقشی را بازی می کنند؟ 

درمیانه ماندگان

درمیانه ماندگان در درون خود به دسته های گوناگون بخش می شوند. برخی از رزمندگان دیروز که شیوه خاموشی در پیش گرفته اند نیز در این دسته جای می گیرند. در دوران شکست، خوبی ها رنگ و بوی خود را از دست می دهند؛ در دوران شکست، پرنده امید بال شکسته می شود و پر پرواز را از دست می دهد؛ امیدها و آرزوها با دل شکستگی در گودال بدبینی فرو می روند. هنگامی که شکنجه از توان انسانی گذشت، باور به آرمان ها در درون خشک می شود، پشیمانی سایه ی سنگین و تاریک خود را بر روان زندانی می اندازد و آن گاه او ایستادگی را بی هوده می یابد و دست از نبرد می کشد و گوشه نشینی پیشه می کند. البته نگارنده انسان های با فرجاد(وجدان)  این دسته را بخشی از نیروی نهفته رزمندگان می داند که هنگامی که فریاد توده ها را شنیدند از خواب زمستانی بر می‌خیزند و به پیشواز بهار انقلاب می دوند.       

درمیانه ماندگان می خواهند میان ستم دیدگان و ستم گر گزینش نکنند و هم زمان پاکیزه بمانند. ولی در چنگال ایستایی دورویی گیر می کنند و آرام آرام به کام لجن زار خودپرستی فرو می روند. دارایی چشم های درمیانه ماندگان را کور و گوش هایشان را کر می کند. زراندوزی انگیزه های انسانی چنین انسانی را زهرآلود می کند. برای گردآوری زر باید از خیابان بی نوایان با چشم کور بگذری و با گوشی کر فریاد گرسنگی کودکان را نشنوی. درمیانه ماندگان با داروی خواب آور می خوابند، تا شب بیداران گرسنه را نبینند و نشنوند.

طبری این بخش را بخش میانی جامعه می داند و می نویسد که “خصلت دوگانه این بخش وی را نوسان گر می کند” “بخش فوقانی [آن] که خود کم عده است، با سودجویی از جهات فراوان ارتجاعی و بهره کشانه این بخش پر عده، خود را نگاه می دارد؛ به وساطت آن ها،  محرومان جامعه را می فریبد و به دنبال می کشد“.  

بورژوازی انگلی برای چیدن میوه بهره کشی و دزدیدن از گنجینه ملی، دانه خودخواهی را در دل درمیانه ماندگان می کارد، تا آن ها را خموشانه “شریک جرم” خود سازد. ارزش های انسانی در ذهن درمیانه ماندگان رنگ می بازند و درهم ریخته و بی ارزش می شوند. درمیانه ماندگان نیازی به آزادی برای انسان های “بی فرهنگ” کوچه و بازار نمی بینند. درمیانه ماندگان هرگونه اندیشه پندارگونه و آلوده ای را که بورژوازی انگلی می پراکاند، برای زیردستان درست می دانند.    

دهانشان به خوراک خوش مزه و نوشابه گوارا، گوششان به شنیدن نوای هم آهنگ و تن شان به پوشش خوش آرا خوی گرفته است. تلخ کامی را نمی شناسند، اگر چه که گاه گاهی دست به گریبان فرجاد آزرده خود هستند، ولی از حس کم داری بی زار هستند. آن ها نمی خواهند که در بند زندگی یک نواخت و بی شادمان مانند کارگران گرفتار شوند و آن ها نمی پذیرند که به کم تر داشتن خرسند باشند. درمیانه ماندگان همان هایی هم هستند که با رنگ کردن کارگران، آوازه گر هم کاری طبقاتی طبقه کارگر با بورژوازی انگلی می شوند.  

این ها می خواهند با هر فرمان روای پیروزی کنار بیایند. روشن است که در میانه ماندگان از لرزاندن پایه های نظامی که آن ها  زندگی آسوده ی خود را وام دار آن هستند در هراس هستند. طبری می نویسد که “از آن جایی که در تاریخ هنوز به نظر می رسد که “برنده” بخش فوقانی بهره کش است، اکثریت مطلق بخش متوسط همه جا به دنبال این بخش می دود.” 

 همان گونه که می بینیم، درمیانه ماندگان با دست کش های سپید، چاره ای فرای هم سنگر شدن با خون ریزان نمی بینند. درمیانه ماندگان مانند جورپیشگان نیستند، آن ها در خلوت خود می پذیرند که ستم روا نیست و دزدی کاری است نادرست، ولی از آن جایی که زر برای آن ها برجسته تر از حکم های اخلاقی است، تن به این پستی می دهند و همین پستی آن ها را سیه روز می کند و نه به خوش بختی، بل که به بدبختی آن ها دامن می زند.    

آرام آرام کشتی فرجاد خفته آن ها با برخورد با تخته سنگ های ایستادگی توده ها درهم می شکند و آن ها ناچار به گزینش می شوند و به ژرفای گِل آبه سرسپردگی فرو می روند. آن ها خواهان جهانی آرام و بی صدا هستند، روان شان از زنگ و آهنگ خیزش توده ها پریشان می شود، و برای همین به سرزنش توده ها می پردازند، چرا که توده ها را سزاوار به دست گیری سرنوشت خود در این دنیا گونه گون و پیچیده نمی دانند. درمیانه ماندگان هنگام برخورد با تندباد شورش بی نوایان به دژ استوار بورژوازی انگلی پناه می برند و آن هایی که فرجاد بیداری دارند به جنبش می پیوندند.  

تاریخ نمی گذارد که درمیانه ماندگان خود را پنهان کنند و از تیررس خشم توده ها بگریزند. آن ها چون کف از رودخانه زمان جدا می شوند. جویبار درمیانه ماندگان نه به دریای جوشان خلق بل که به مرداب گِل آلود بورژوازی انگلی می ریزد. سرنوشت درمیانه ماندگان نیز غم انگیز است و با فرجامی تیره و تاریک به پایان می رسد.

توده های به جان آمده و پیش آهنگان رزمنده

با شکست انقلاب ما، آتشی که مردم را به خروش آورده بود، با باران زرپرستی سران رژیم خاموش شد. زراندوزی اندک اندک جای آرمان های والای انسانی را گرفت.

توده ها چیزی فرای آسایش، آرامش، سیری و آزادی نمی خواهند. ویژگی نخست یک جامعه درست و خوب آن است که در آن شکم انسان ها سیر باشد، هیچ گرسنه ای سخن دیگری را نمی پذیرد. برخی از آن هایی که مُهر و نشان “چپ” دارند، ولی نیازمندی خیزش را هنوز درک نکرده اند، از شکم سیرانی هستند که با گُشنگی برخوردی “تجریدی” و “فلسفی” دارند. ولی به گفته مارکس، کسانی که شکمشان گرسنه است، برای آغاز شورش نیازی به فلسفه ندارند. گرسنگان آن چیزی را می خواهند که دارندگان دارند.  

نشانه های فراوانی است که توده ها نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. تنگ دستان نمی خواهند برای همیشه بازیچه ناتوان نیروهای بداندیش باشند و دست خوش آدم های بدسگال؛ دیگر نمی خواهند خود را ناتوان در چنگال بزدلان تازیانه بدست گرفتار کنند و در تاریکی دست و پا زنند و با شکم خالی بخوابند. آن ها به شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند. گاهی روسری را پایین می آورند؛ گاهی اعتصاب می کنند؛ گاهی نشست می کنند؛ گاهی دشنام می دهند؛ گاهی خیزش می کنند.       

نومیدی به آینده، گرسنگی، بی کاری، بی خانمانی که بیش از اندازه شود، ناخرسندی خاموش توده ها را به تراکش (انفجار) خشم ستم برانداز دگرگون می کند. خشم خروشان کسانی که از این و آن کار شکوه دارند، ولی سازمانی ندارند که در آن گرد هم آیند و با هم و با برنامه برزمند، راه به جایی نمی برد. آموخته های دردناکی که توده ها از زندگی گذشته خود انباشته اند به آن ها می گوید که “بی گدار به آب نزنند”. توده ها باید به یک برنامه ی جای گزینی باور کنند، تا بتوانند دور آن گرد هم آیند و شرایط ناگوار کنونی را دگرگون کنند. برای همین، نقش پیش آهنگ رزمنده در جنبش های اجتماعی پُررنگ می شود. آن ها هستند که باید طبقه کارگر را از تپه خودآگاهی به بلندای کوه آگاهی طبقاتی برسانند.    

طبری می گوید که “پرولتاریا بسیار زود ایدولوژی انقلابی خود را به دست روشن فکران انقلابی ایجاد کرد، چون خود او قادر نیست از حد خودآگاهی صنفی و سندیکایی – به علت محدویت های خود- بالاتر رود و لذا این وظیفه به گردن گروهی از دانشمندان خرده بورژوازی انسان دوست و صدیق در علم افتاده است.”   

“دانشمندان خرده بورژوازی” برای پیروزی در این کار، به هم کاری هم دیگر نیاز دارند و نخستین وظیفه ای که آن ها برای ساختن این گردان یگانه با آن روبرو هستند، جنگ با ویژگی های خرده بورژوازی خود است.  

یگانگی

سخن بر سرِ میهن و آینده ی توده ها است. درگیری میان دوست داران آزادی و برابری خواهان نگران کننده است. همگان آرزوی آفریدن ایرانی آزاد و پیش رفته دارند که در آن تنگ دستان نان شب خود را در پس مانده های به دور ریخته توان گران نمی جویند.

ریشه دار بودنِ خودکامگى در کشورهایى هم چون کشورِ ما، آزاداندیشی و هم کاری را دشوار می سازد. چنددستگی توان فرسا هم چون موریانه ای یگانگی ما را از ریشه می خورد و از نیروی پیکار ما می کاهد. با نپذیرفتن هم دیگر، ما به مار دوش ستم گر اجازه می دهیم که، خام خام، از مغز جوانان بخورد.   

سخن از همانندگردانی و مانند هم سازی نیست، ما نمی توانیم مانند هم دیگر بیندیشیم. سخن از بردباری و گنجایش پذیرفتن دیدگاه دیگران برای آماجی های کم و بیش یک سان هست. کسی که در راه پیش رفت تاریخ گام می گذارد، باید بداند که با دشمن مردم آزار و خودسر که حتا از پشتیبانی درمیانه ماندگان برخوردار است، نمی توان به تنهایی پیکار کرد. ولی تک روی خرده بورژوازانه جلوگیر هم اندیشی و هم راهی او با دیگر هم رزمان می شود.

یک پیش آهنگ طبقه کارگر نیازی به ناراستى و هوچى گرى در باره ی دیگر هواداران طبقه کارگر ندارد و از آن روی گردان است. نیازی به آراستن و پیراستنِ سخنان خویش و کژ نمایاندنِ گفتار دیگران نیست؛ آن چه که عیان است چه حاجت بر بیان است؛ هر چه پای منطق لنگ تر باشد، زبان دشنام درازتر است. هنگام بررسی دیدگاه های هم رزمان، باید از گمان پراکنى دوری جست. باید با ارج مندی و با شیوه مردم سالارانه به دیدگاه دیگران خُرده گیری کرد و روبروى یکدیگر ایستاد. آهنگ گفتار باید به گونه ای باشد که زبانی تند و پرخاش جو در برابر مردم آزاران داشته باشد، و هم زمان نرم و نوازش گر با دوستان و هم رهان سخن گوید.   

رزمندگان تنها به تک گُلانی می مانند که با همه ی زیبایی بهار نمی آورند. باید با هم گرایی آواز نبرد را سر داد، تا سرانجام ریشه ستم از جا کنده شود. اگر بخواهیم گامى براى از میان برداشتن نداری و بی خانمانی برداریم، باید در راستاى برانداختن فرمان فرمایى بورژوازی انگلی هم کارى کنیم. بدان گاه اخگر خیزش توده ها برای دست یابی به نان و آزادی بی گمان آتش به خرمن ستم می اندازد. آینده ای که توده ها با خشم خموش یا فریاد خشمگین، با سازمان دهی پیش آهنگان خود، در کارخانه تاریخ می سازند، زیباتر و پربارتر از زشتی ها و کالی امروز است.  

پایان سخن

در نبردگاه طبقاتی کنونی، گردان سرمایه و ستم در برابر سپاه برابری و آزادی ایستاده است. در این نبردگاه نمی توان خاموش ماند و یا به تماشا کردن بسنده کرد. زورگویی شکیبایی انسان را به آزمایش می گیرد؛ نمی شود تا برای همیشه هم چون پر کاهی در دریای رویدادها شناور ماند، باید فرمان کشتی سرنوشت را خود به دست گرفت. می توان انسانی بود که به زندگی آرام و آسوده ای دور از مردم و دردشان می زیید و برای پاسبانی از زر خود زور را می پذیرد و می توان انسانی بود که در کنار رنج بران ایستاده است و در نبردگاه هم راه با رزمندگان با دشمن می جنگد.   

انسان آینده ای که همه ی ما خواهان انسانی کردن آن هستیم، با کرنش در برابر زورگویان و زراندوزان آفریده نمی شود، انسانی است که با رزم ما علیه شرایط غیرانسانی ساخته می شود. دیگر چه باک، اگر کود رویش چنین انسانی، با پس مانده ی تن هلاکت شده ی ما فراهم شود. 

باید از نومیدی و دل تنگی دوری جست، پرنده ی آرزوها را بر فراز آسمان ها اوج داد. دریچه فراخ خوشبیني را باید گشود و برای فرازمندي انسان کوشید، تا فردایی باشکوه، از پسِ امروزِ تاریک و سرد، از پرده نهان برون آید.    

ترس از مرگ را در دل پروراندن، برابر با تن در دادن به بردگی است. دلیران یک بار می میرند، ولی ترسویان هر روز. اگر رزمنده گاهی به زندان می رود، ولی درمیانه ماندگان همیشه در چهار دیواری ترس خود زندانی هستند. خودسران مردم کش بی هوده با آلودن دست خود به خون ما، بخشی از بهشت را می خرند. آتش برافروخته شده از خشم توده ها را نمی توان با کاسه آبی خاموش کرد. باران خون آلود ستمی که بر میهن می بارد، بی گمان سیل خروشان انقلاب می آفریند و در سراسر میهن روان می شود.  

ستم طبقاتی که با نام خدا انجام می گیرد دل سنگ تر و کُشنده تر است و چرایی بایستگی جدایی دین از دستگاه فرمان روایی دولتی را به روشنی نشان می دهد. شیوه فرمان فرمایی کنونی و نظام زیرین بهره کشی آن را باید درهم کوبید.

راه نبرد خارآگین و به گفته طبری پر تضاریس است و گاهی پیکارگر حس می کند که درجا می زند و پیش رفتی در کار رزم نیست. اسب کُهنه کار تاریخ بی امان، گاهی شتابان و زمانی خرامان راه می رود، ولی با شکیبایی سوار “نو” را که بر دوش دارد به فردای پیروزی می رساند.  

طبری می گوید “آن چه که واقعی است “اکنونِ” تلخ و گس و تهوع آور، شکنجهً دردناک دقیقه هاست“.”ولی دانش اثبات می کند که زندگی انسانی از درون این خَلَنگستان پُر افعی خود را به آنجا که جلوه گاه زیبایی واقعی اوست خواهد رساند.”




یاران کاوه آهن گر یا از سپاهیان ضحاک ستم گر!

سخن روز شماره ۹
۱ بهمن ۱۴۰۰، ۲۱ ژانویه ۲۰۲۲

در سوگ آبتین!

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم و بى شك در تفاوت نيز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟ (از شعرهای زندان طبری)

بگذارید این نوشته را با زنگ و آهنگی از خشم و خروشِ بنگارم که بر آیند دلی غمین و شورش جان نگارنده در برابر ستمی است که بر  پای به زنجیر بستگان رفته است و می رود. بسیارى از سخنانی که در زندان دل مانده است، باید راهی به برون یابد و فریاد شود، وگرنه فشار غم از درون انسان را می ترکاند. بدین سان، با واژه های خود گُلی سازم نهم بر روی پیکر بی جان آبتین و شمشیری برای دریدن دل ستم گران در دست آزادی خواهان. در این گزارش رنج و غم ، چه بسا که زبان کوتاه آورد، چرا که درد را می توان حس کرد و به سختی به زبان آورد. در زبان من اگر چه که آوایی سوزناک شنیده خواهد شد، ولی از فریاد خشم پاک نیست.  

جهان ما سرشار است از بی دادگری ها و نابرابری های گوناگون. انسان چند سالی پس از زاییده شدن این حقیقت دردناک را در می یابد. پس از آن دیگر سخت است که بتوان با وجدانی آسوده در نبرد میان توان گران و تهی دستان به نقش تماشاگری بسنده کرد.

رزمندگان برای خوش بختی انسان با سپاهیان “نو” در برابر نظام رفتنی کهن می ایستند. تاریخ برای پیش رفت خود به این پیش آهنگان آگاه نیاز دارد. طبری می گوید که “نو، یعنی آن پدیده ای که دنبالهٔ تکاملی یک روند است” و”عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند”. بدین گونه یک پیکارگر از همان روز نخست می داند که به گفته طبری ” آن بخشی از جامعه، که به سبب وضع اجتماعی خود به یاری “نو” می شتابد، البته از آغاز در راهی بسیار دشوار و پر مخاطره گام می گذارد”. هنگامی  که چشمتان برای کودک گرسنه ای یک بار گریست و شما می دانید که جهان می تواند این گونه نباشد، پس از آن دیگر دشوار است که بی نبرد خوش بخت بود.

کسی که گام در راه نبرد گذشته است، خوش بختی را به گونه ای دیگر می بیند. مارکس می گوید که خوش بختی با نبرد برابر است. طبری با زبان دیگری می گوید “عالی ترین شکل سعادت در عصر ما یعنی ارضاء وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی سعادتی او. سعادت یعنی نبرد”.   اگر کسی می خواهد که “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی” بجوشد، چاره ای جز کوشش برای گشودن “دروازه های شهرهای ناگشوده” ندارد.

رزمندگان همگان یک سان نیستند. برخی ها با شمشیر، برخی ها با قلم و برخی ها با هنر به جنگ جور می روند. برخی ها پندگو و برخی جنگ جو هستند. ولی نادرست دانستن شرایط و تلاش برای به بودی آن، از ویژگی های یک سان آن ها است.

آرزوی آزادی در دل جنگ جویان این دسته زبانه می کشد و جان را به آتش می زند. پس از گذشتن از آزمایش عشق، ذره پولادین رزم می پوشند. به دلیری از میان هم گنانشان بازشناخته می شوند و در جان بازی پر آوازه. زورآزمایی و دست و پنجه نرم کردن با ستم گر دَرِ مرگ را می گشاید. ولی آن ها به جای سر فرود آوردن، گردن خود را افراشته نگه می دارند و با لب خند به پیش باز مرگ می روند.

گنج بزرگ زندگي رزمندگان، سرشت خوشبين و پايداری و شكيبايی آن ها در نبرد دراز است.  

زندانی سیاسی هنرمند هم چون آبتین، نکته به نکته از کارهای ناشایسته بالادستان خُرده می گیرد. او می کوشد تا آن چه را که در پس پرده ها نهان است، آشکار سازد. در پرویزن (غربال) هنر خود راستی را از دروغ و نیکی را از بدی جدا می سازد، تا دیدن سره از ناسره آسان شود.

هنرمند پای بند، زبان زمان خویش است، ولی آفرینش خود را برای دگرگونی همین زمان می آفریند. به گفته لنین: » ما زمانی می توانیم [هدف های آگاهانه را] اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم».

چنین هنرمندی، از ورای زندگی سراسر بدبختی مردم، می تواند آن آینده ی روشنی را که گمان می زند، برای مردم به انگار در آورد. بی چاره گی ها و نگون بختی ها از نگاه موشکاف هنرمند مردمی فرو نخواهد افتاد. او هم واره در اندیشه ی راهی برای دگرگونی آن چه که هست، به آن چه که می بایست باشد هست. او اندیشه ی شوریده ای را که در سر دارد برای دگرگونی بزرگی در زندگی انسان و “انسانی” کردن انسان بکار می بندد.   

چنین هنرمندی می داند که چگونه می توان انسان ناامیدی را که در تیرگی فرورفته است به بالا کشید و باور او به زمین سبز و آسمان روشن را دوباره زنده کرد. سایه سنگین ستم با گذشت زمان خزه در ویر (حافظه) مردم می رویاند و آن ها از یاد می برند که پشت ابرهای سیاه و کلفت، خورشید ژیانی در غرش است. چنین هنرمندی نیشتر شکافنده دید را هر چه بیش تر در ژرفای کژاندیشی فرو می برد و چرک درون آن را به همگان نشان می دهد.

در این چرخش گاهِ تاریخی، این گونه هنرمندان با خون خود راه رسیدن به آزادی را گُل گون می کنند. هنر آن ها پرده از چهره سرکوب گر بر می درَد و زشتی آن را به همگان نشان می دهد. آن ها رازگشایان خانه های تو در توی ستم هستند و پرچم داران فردای آزادی. رنج را می پذیرند تا با اندوه تابناک(پوشکین) خود روشنی بر تیرگی بیندازند. واژه های زیبا را از باغ اندیشه می چینند، تا بیابان سرخوردگی را با گُل های امید سنگ فرش کنند و بیارایند.    

آن ها می کوشند تا فانوس کم سوی امید را با گشودن چشم اندازهای نوین روشن نگه دارند. آن ها یک سانی و قانون مندی روی دادهای درهم برهم و بسیار آشفته را در هنر خود بازتاب می دهند. هنرمند راستین مردمی هم واره توده ها را از میان خاربوته های کوه ها می رهنماید، تا از بلندی سر کوه و از فراز ابرها خورشید روشن فردا را به او نشان دهد.  

هنرمندی که می ایستد در میان دیگران یگانه می شود. هنرمندان پیکارجو اگر از نورستگان طبقه رنج بر نباشند، بی ریب از آن دسته اندیشمند رنج کش هستند که ستم بر دیگران را بر نمی تابند. آن ها از خودستایان پرگویی که هم چو کف در آب سرگردانند نمی گویند بل که روند زیرین رودخانه ی روی دادها، یعنی خشم خاموش توده ها را بازتاب می دهند. آن ها در تلاش پی افکندن دیدگاهی نوین و رزمنده در هنر هستند که زیبایی درونی کارهایشان را با نبرد آزادی بخش مردم جوش می دهد. آن ها بر ویرانه های امیدهای بربادرفته و رویاهای شکسته، انگاری از فردای خورشیدی می کشند. ولی این گستاخی از جورپیشگان هزارچشم پنهان نمی ماند

دیوهای زره دار و گزمگان نیزه به دست، او را از دامن گرم خانواده می ربایند و در تنهایی سرد یاخته زندان رها می سازند. زندانی دست تنها در جهانی فرود می آید که تنها با آماج خُرد کردن او ساخته شده است. زندان جولان گاه خوی اهریمنی و ددمنشی لگام گسیخته شکنجه گر است. برای شکستن زندانی، شکنجه گر واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان می آورد. شکنجه گر دل عاشق او را زیر پا می گذارد و آرمان هایش را خوار می کند و به ریش خند می گیرد. این پُرگزند بدکار تازیانه بر پیکر ناتوان زندانی زدن را نشانه نیرومندی خود می داند و از این که می تواند زندگی او را در هر آنی از او بگیرد خرمست می شود.       

ناله های گوش خراش زندانی از چاردیواری زندان بیرون نمی رود و شونده‌ای نمی یابد. ولی ایستادگی هم راه با درد او، به همان اندازه که برای رزمنده نوش است، برای دژخیم نیش است. نیشی که شکنجه گر از “نه” گفتن زندانی می خورد، دردناک تر از تازیانه ای است که او بر پشت زندانی می نوازد. هر چند تنش در مرداب گندیده زندان فرو رفته است، ولی با روانش در جستجوی چشم انداز نیلوفری آینده می گردد. این زندانی اگر چه از درد به کف می نشیند، ولی خاک نشین نمی شود و ناله ای برای درد تن سر نمی دهد بل که درد دل را فریاد می کند.  روان چنین زندانی از شیشه نیست، از هم جوشی سخت ترین فلزهایی است که در درازای زمان در جان ریخته شد.  

اگر گزمه شب به اندازه زندانی فره مند و خردمند می بود، در می یافت بی هودگی نوازش تازیانه و اگر فرجادی آلوده نداشت، از ستم گران می رمید و به دامن توده ها پناه می برد. ولی زورگویان در درازای تاریخ، همیشه شکنجه گران خود را از میان پلیدترین و نادان ترین مردمان برگزیدند.     

پس از کشته شدن این زندانی بهادر، بدکاران، بدنامان، پاسداران تیرگی با رهبر خودکامه خود آن چنان رفتار می کنند که گویا حتا ککی هم آن ها را نگزیده است. پس آیا زندانی جان خود را بی هوده داده است؟ طبری می گوید که ” تلاش یک فرد ناچیز است ولی از آن قندیل حوادث تاریخی ساخته می شود.”

مرگ چنین هنرمندی به گفته طبری ” جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست”. جای او در دشت گُل گون شقایق در کوه های بلند و  پرستیغ است. جان گرفتگان او، هیچ گاه نخواهند توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزدایند.

انسان از هنگام زاده شدن هم زاد نیستی است، با این همه همه ی یاخته های او از مرگ گریزان هستند و برای زندگی می رزمند. ولی هنرمند جنگ جو، مرگ آزادانه را به از زندگی برده وارانه می داند.

سرچشمه این دلیری و پوزخند به مرگ زدن از کجاست؟ بی باکی هنرمند مردمی، نشان از دل بستگی بی کران او به توده ها است. مست عشق مردم است و جام رنج را تا ته سر می کشد. مرگ نا به هنگام، ولی پیش بینی شده را با آرامش می پذیرد، ولی آن چنان تندری با “نه” خود برپا می سازد که پوست شب را می شکافد و شب خفتگان را بیدار می کند. او خون خود را در رگ آرمان های کم خون ما روان می کند. از تابش تن بی جان زندانی، شهری روشنایی می گیرد.

” آن کسانی که در سمت آینده و مترقی با همهٔ نیروی مغز و قلب و بازو می رزمند فرزندان شایسته این مام سر سپیدند و تنها آن زندگی که بدین سان بگذرد از جوهر تاریخ انباشته است”. پس آمدگان ما در می یابند که در این نبردگاه خون آلود خوبی و بدی “من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر.”(ا.ط)

بگذارید این نوشته را با یکی دیگر از گفتاوردهایى از اندیشمندترین، رزمنده ترین و فروتن ترین کمونیست میهن ما، احسان طبری به پایان بریم.

بگذار کوته بین ھا به فتح خونین و ننگین خود شادی کنند ولی آخرین شکرخنده از آن تکامل است که نوشداروی خود را در کاسه سر شھیدان می نوشد.




پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی، ضدامپریالیست نیستند!

مقاله ۳۹/۱۴۰۰
۲۶ دی ۱۴۰۰، ۱۶ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

جامعه دارای یک هسته اقتصادی و یک پوسته سیاسی – حقوقی است و رابطه این هسته و پوسته، رابطه ماهیت و پدیده است و اگر شخص سطحی نگر باشد، پوسته را می بیند و هسته را نمی بیند. (احسان طبری)

دوباره گفت و گوی برجام با فراز و نشیب دنبال می شود. از یک سو زایش دوباره برجام، آتش امید در دل های غمین هم میهنان ما برانگیخته است و از سوی دیگر، گروهی دوباره در شیپور ضدامپریالیستی بودن رژیم می دمند.  

رژیم جمهوری اسلامی آگاهانه با کمک دستگاه های رسانه ای خود هر دو پندار نادرست را نیرومند می کند. رژیم می خواهد همه ی بدبختی های کشور را به روی سر برجام خراب کند و خود را بی گناه بداند. اما راستش این است که آن چه که در میهن و بر مردم ما گذشته است و هم چنان می گذرد، ریشه در نظام اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری دارد و پیامدهای تحریم اقتصادی امپریالیستی را می توان قوزی بر پشت این گوژپشت دانست و نه دلیل بنیانی آن.  

بدفرجام یا خوش‌فرجام بودن گفت و گوهای برجام به خودی و خود کم ترین چیزى از سرشت نامردمى و ددمنشی رژیم نخواهد کاست، چرا که گرانی، تورم، بی کاری، نداری و ستم ریشه در نظام سرمایه داری اسلامی دارد. ما هیچ نشانی از به بودی زندگی مردم در دوران پنج ساله ای که پیمان برجام پابرجا بود ندیدیم. در آن پنج سال، مانند سی سال گذشته در بر همان پاشنه گشت؛ مردم ندارتر و لایه های بورژوازی انگلی پول دارتر شده اند.   

چه این پیمان دوباره زنده شود و چه به خاک سپرده شود، جمهوری اسلامی آن را بی گمان پیروزی “حق بر باطل” خواهد دانست و با بوق و کرنا شکست آمریکا را به گوش همگان خواهد رساند و خود را تنها نیروی راستین ضدآمریکایی جهان خواهد خواند.

برخی از دوستان و رفیقان ما هم با این جار و جنجال رژیم هم نوایی می کنند. کژاندیشی همچون بختکی بر خِرَد آن ها سنگینی می کند و آن ها پیوسته لاشه گندیده این رژیم را با گُل های ضدامپریالیستی آرایش می دهند و خوش بو می نمایانند. شوربختانه باید گفت که کاخ های پنداری ضدامپریالیستی که آن ها برای رژیم می سازند، باری از دوش رنج برانی که با دشواری های فراوان زندگی دست و پنجه نرم می کنند نمی کاهد. 

بگذارید در زیر به بررسی این بپردازیم که فرای این که فرجام گفت و گو برجام چه باشد، نمی توان آن یا روی داد همانند دیگری را نشان ضدامپریالیستی خواندن رژیم دانست.

امپریالیسم خواهان اقتصاد نئولیبرالیستی است

در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی است.    

آموخته ها و پیش داده هایی که ما از كشورهايی كه در گرداب نئوليبراليسم فرو رفته اند، از کشورهای اسکاندیناوی تا يونان، اسپانيا، ایتالیا و ديگر كشورهای پيرامونی اتحاديه اروپايي، تا تايلند، فيليپين و بنگلادش و تركيه داریم، نشان می دهد که سياست اقتصادی- اجتماعی نئولیبرالی تنها به بهره کشی بیش تر نيروی كار انسانی و ژرف شدن بحران در كشورها می انجامد. اكنون شركت اينترنتی آمريكايی ”آمازون“ حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری مانند آلمان و انگلستان، از هزاران کارگر برده وارانه بهره کشی می کند و نمی خواهد با سنديكاهای این دو کشور در باره ی شرايط كار و دستمزد کارگران و كارمندان پیمان ببندد.   

افزون بر این باید یادواری کرد که نئوليبراليسم، تنها يک نسخه اقتصادى نيست، نئوليبراليسم برای رسیدن به هدف های طبقاتی نیاز به یک دستگاه سیاسی- ایدولوژیک نیز دارد تا که بتواند انسان را به بند كشد و سراسر هستی انسان را در بر گیرد.

فرمان روایان در جامعه سرمايه داری توانسته اند سرکردگی انديشه را در این جامعه ها به دست خود بگیرند و دیدگاه بهره کشی از دست رنج دیگران را بخشی از انديشه اجتماعی جامعه کنند. آن ها به بخش بزرگی از مردم پذیراندند که هنگامی که میلیاردها پول به جیب می ریزند، پول و خردهایی هم برای تنگ دستان و لایه های میانی به زمین ریخته می شود ( سرمایه دارتر شدن چند تن انگشت شمار، به سود بیش تر مردم نیز است!).    

در کشورهای پیرامونی، امپریالیسم با یاری بورژوازی انگلی اين دیدگاه کژپندارانه و برتری جويانه را با به كنار راندن جنبش صنفی، سركوب نيروهای سوسیالیستی، زندان، شكنجه و كشتار کنش گران کارگری، به انديشه برتر دگرگون ساخته است. درست برای انجام همین کار، واپس گرایان فرمان روای میهن ما به سركوب جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهی و با رسانه های خود به نادان سازی (تحمیق) توده ها می پردازند.  

خصوصی سازی، نابودی پیمان های رسمی کار، کم جان کردن قانون کار، سرکوب سازمان های کارگران، نبرد طبقاتی بورژوازی انگلی از بالا است که برای پیاده کردن نسخه اقتصادی نئوليبرال امپرياليستی انجام می گیرد. بورژوازی انگلی بارها دشمنی طبقاتی خود را با طبقه کارگر ایران نشان داده‌ است و هم اکنون نیز ما این کینه را در نبرد طبقاتی کنونی می بینیم. برای نمونه، روزانه در سراسر میهن، كارگران ساختمانی هنگام پگاه در میدان های شهر گرد هم می آیند، به اميد آنكه بتوانند نیروی کار خود را حتا برای یک روز به فروش برسانند.  

بدین گونه، امپریالیسم برای گریز از بحرانی که تاروپود آن را فراگرفته است، نیاز به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی دارد.

یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد. گفتن این که چون امپرياليسم رژيم ولايی- فرمان روا بر ايران را بر نمی تابد، پس این رژیم ”ضدامپرياليستی“ است نمی تواند درست باشد.   

پاسداری از مرزهای میهن و استقلال کشور و پشتیبانی از حق حاكميت ملی، با نبرد ضد اقتصاد نئوليبراليستی امپرياليستی پیوند جدایی ناپذير دارد. بدین گونه می توان رژیمی را ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.     

هم سویی بورژوازی انگلی با امپریالیسم

هنگامی که واکاوی یک پدیده با ذره بین طبقاتی انجام نشود و تنها نمود برونی پدیده دیده شود، بدان گاه درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا آن چنان بزرگ می شود که هم سویی منافع امپریالیسم با منافع بورژوازی انگلی در غارت سرمایه ملی و بهره کشی از طبقه کارگر دیده نمی شود. بدین گونه، درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا، جدا از دیگر پدیده های درونی بررسی می شود و چشم به روی یگانگی و هم سویی منافع واپس گرایان درونی و جهانی بسته می شود. چنین برداشتی می خواهد که با چشم پوشی از منافع طبقه کارگر، آن را به ابزار بورژوازی انگلی در درگیری با آمریکا دگرگون کند. بدین گونه، بزرگ کردن درگیری لایه ای از بورژوازی انگلی با آمریکا، هم کاری سرمایه مالی برون مرزی و درونی را نادیده می گیرد و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را تا به سطح پشتیبانی از منافع این یا آن لایه‌ بورژوازی کاهش می دهد.     

واکاوی طبقاتی حزب طبقه کارگر درست وارونه این کار است، یعنی حزب طبقه کارگر نخست ویژگی های امپریالیسم و پای گاه اجتماعی آن را در درون جامعه روشن می سازد و هم کاران بورژوازی جهانی را که برای پیاده کردن برنامه های نهادهای مالی امپریالیستی در درون جامعه تلاش می کنند را شناسایی می کند.

 بورژوازی با هر روبنای ایدیولوژیکی که رخ بنماید دارای منافع طبقاتی یک سان با امپریالیسم است. چشم بستن بر این پیوند و هم سویی، دیدن منافع مستقل طبقاتی را سخت می کند و هم آهنگی بورژوازی انگلی با امپریالیسم در بهره کشی از طبقه کارگر و رنج بران را نمی بیند. از فردای پس از پایان جنگ این هم سویی آرام آرام آغاز شد و در درازنای زمان ژرفش یافت. این هم سویی منافع را در پیاده کردن اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی امپریالیستی با پوشش اسلامی را هر کسی به آسانی می تواند ببیند. بر کسی پوشیده نیست که این سیاست اقتصادی علیه منافع طبقه کارگر و توده های رنج است.  

نبرد رهایی بخش کنونی، رهایی از چنبره ی سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی درونی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی بازرگانی -بوروکراتیک- نظامی- مالی) در ایران است.

افزون بر این، نبرد ضدامپرياليستی به پشتیبانی يک جنبش دموكراتيک مردمی نیاز دارد که جمهوری اسلامی آن را به سختی سرکوب می کند. رژيم كنونی نه تنها نیازی به مردم نمی بیند بل که آن ها را دشمن اصلی و آشتی ناپذير خود می داند. از اين روی، پیکار پیروزمندانه عليه خطر امپرياليسم، از دالان سرنگونی انقلابی رژيم كنونی می گذرد.

چه طبقه ای توان و خواست پشتیبانی از استقلال ملی را دارد؟  

بورژوازی (سرمایه داران) که با هزاران بند اقتصادی و اجتماعی با امپریالیسم جهانی بسته شده اند قادر به نیل استقلال و عدالت اجتماعی نیستند و با هر دوی این مبانی در واقع دشمنند. (احسان طبری)

دوران تاریخی که لایه ای از بورژوازی می توانست از استقلال ملی پشتیبانی کند، با گام گذاشتن امپریالیسم به “جهانی شدن” سرمایه مالی سپری شده است. هم اکنون بورژوازی هر کشور تنها با وابستگی به اقتصاد امپریالیستی می‌تواند به بهره کشی از طبقه کارگر خود و دیگر رنج بران بپردازد. او برای دستیابی به این بهره کشی ناچار به هم کاری با امپریالیسم بر علیه منافع ملی مردم خود است. خصوصی سازی و زیرپا گذاشتن قانون های ملی نشان پایان یک دوران تاریخی است که در آن دست کم لایه ملی بورژوازی توان پاسبانی از حاکمیت ملی را داشت.

منافع ملی جامعه و استقلال ملی در شرایط کنونی، نبرد علیه چیرگی نواستعماری امپریالیسم و نظام سرمایه داری وابسته به آن در ایران است! بورژوازی انگلی و روبنای سیاسی آن با وابستگی خود به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی نشان داده اند که نه تنها برای منافع ملی میهن ما تره هم خورد نمی کند بل که به دنبال پیوند گسترده تر با اقتصاد امپریالیستی هستند. اگر چه همین بورژوازی عمل گرایانه برای رهایی از ریسمان به گردن فشرده خود دست گدایی به سوی چین و روسیه دراز می کند.  

«منافع ملی» در سرشت خود، طبقاتی است و خط مشی پشتیبانی از “حاکمیت ملی” نمی تواند جدا از سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر باشد. تنها طبقه ای که منافع آن فراهم کننده منافع همه ی طبقه ها و لایه های میهن دوست جامعه است، طبقه ی کارگر ایران است. پشتیبانی طبقه کارگر ایران از استقلال ملی از این رو به سود همه ی لایه های ملی ایران است که منافع طبقاتی طبقه کارگر با منافع بورژوازی انگلی میهن و امپریالیسم جهانی در تضاد آشکار است. طبقه کارگر با سرمایه مالی امپریالیستی به نبرد بر می خیزد، ولی بورژوازی انگلی با هم کاری خود با امپریالیسم میهن ما را به نومستعمره سرمایه مالی بین‌المللی دگرگون می کند. منافع طبقه ی کارگر ایران در تضاد با منافع نظام سرمایه داری چه با روبنای مذهبی و چه با روبنای سکولار که راست گرایان ضدولایت فقیه خواهان آن هستند هست.  

اندوخته هایی که ما از پیاده شدن ددمنشانه اقتصاد نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه داریم به روشنی نشان می دهد که برای پاسبانی از منافع ملی نمی توان زیر رهبری بورژوازی ایستاد، این کار برجسته تنها از دست طبقه کارگر بر می آید. نادیده گرفتن نقش برجسته طبقه کارگر در پاسبانی از استقلال ملی، این پندار را در دیگر لایه ها می آفریند که گویا برای دست یابی به استقلال ملی تنها می توان زیر سایه بورژوازی ایستاد و این کار نه تنها لایه های اجتماعی بل که خود طبقه ی کارگر را هم وابسته به طبقه های فرمان روا می کند.

برای همین با این که در میهن دوستی برخی از دوستان و رفیقان نمی توان تردیدی روا داشت، ولی باید دوباره گفت که «دفاع از حاکمیت ملی» از سوی جمهوری اسلامی دارای سرشت طبقاتی است که به سود بورژوازی و به زیان منافع طبقه کارگر ایران است. بنابراین نمی توان به دلیل «دفاع از حاکمیت ملی» در کنار بورژوازی ایستاد و از همراهی با طبقه کارگر که در برابر آن ایستاده است خودداری کرد.  

پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نواستعماری و علیه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، هم پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و هم نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری است. یک واکاوی طبقاتی، نیروهای راستین هم راه طبقه کارگر را در پیکار ضدامپریالیستی شناسایی کند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که خواهان اقتصاد ضدنئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی.

استقلال سیاست طبقاتی

سیاست باید بر پایه های علمی و اجتماعی که در آن منافع توده های زحمتکش بازتاب یافته، مبتنی گردد. (احسان طبری)

استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران و یا استقلال طبقاتی سیاست حزب توده ایران برجسته ترین نکته ای است که هنگام واکاوی درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نباید فراموش شود. هر دلیلی که این استقلال را زیر پرسش برد خواسته و یا ناخواسته برای پاسبانی منافع طبقاتی لایه‌های بورژوازی انگلی فرمان روا در میهن به کار گرفته می شود.     

نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است به جا، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار رژیم انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن چه که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست. سخن بر این نیست که نباید سیاست امپریالیسم آمریکا برای زیر یوغ بردگی کشاندن خلق ها را زیر پرسش برد. سخن بر این است که نبرد با این خطر، در کنار بورژوازی انگلی ایستادن نیست بل که باید با ارزیابی مستقل طبقاتی از دید منافع طبقه کارگر ایران راه درست نبرد با امپریالیسم را در این شرایط یافت.     

چالش بنیانی که ماركسيست ها و به ویژه جنبش توده ای با آن روبرو است، چگونگی سازمان دهی نبرد طبقاتی در شرايط سخت كنونی در جهان و ايران است. پرسش بنیانی اين است كه نبرد ما بايد از چه ویژگی های برخودار باشد، تا به تواند به نيازهای روز توده های رنج پاسخ دهد و هم زمان به سازماندهی جنبش دمكراتيک بپردازد و از استقلال کشور پاسبانی کند. در شرايط امروز میهن ما، نبرد صنفی کارگران، نبرد دمکراتیک آزادی خواهان و پاسبانی از یک پارچگی میهن نه تنها به هم گره خورده است بل که این درهم تنیدگی نیاز به پیکار سياسي برای گذار از رژیم ولایت فقیه را نیز بیش از پیش روشن تر می کند.

جنبش کنونی چاره ای فرای نپذیرفتن شرایط کنونی و دگرگونی آن ندارد. زندگی درستی این واقعیت را برای توده های رنج و آزادی خواهان روشن کرده است. اين ولی تنها گام نخست است. برای انجام پیروزمندانه این کار توده ها باید به برنامه های ما برای آن چه كه بايد باشد باور کنند. درک پیوند و یگانگی اين دو گام، برای پیروزی در این نبرد برجسته است.

حزب توده ی ایران سال ها است که چارچوب کلان این برنامه را به نام انقلاب ملی- دموکراتیک به پیش گذاشته است. برنامه ای که به همه ی هدف های انجام نشده انقلاب بهمن می پردازد.

پایان سخن

دو فرومایگی را هرگز نمی توان بخشید: ۱) فرومایگی خدمت به منافع خود، علیه منافع جامعه؛ ۲) فرومایگی خدمت به ستم گران و تاراج گران تاریخ، علیه عدالت و حقیقت. (احسان طبری) 

به راستى دردآور است دیدن این که آن کس که می بایست با رنج بران و آزادی خواهان باشد، گرسنگی تنگ دستان را می پذیرد و تن به زور و خودکامگى می دهد، تا رژیم “ضدامپریالیست” زنده بماند. دریغ انگیز است دیدن این که روزگار (نیرنگ های جمهوری اسلامی) این دسته را، هنگامی که ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به یگانگی و هم اندیشی داریم، به رویارویى با جنبش توده ای مى کشاند. انگار، باور نداشتن به نیروی طبقه خود و زیر پرچم بورژوازی ایستادن در درازاى تاریخ پس از یورش به ما، خمیره درونى برخی از رزمندگان توده ای شده است.   

شوربختانه، آتش یک سویه بینی دامن گیرشان  و زنجیر خشک اندیشی بند پای آن ها شده است. سرشت و درونه هر پدیده ویژگی های کم و بیش پویا و ناآشکار یک نمود است و آن ها به جای کندوکاو کردن سرشت درونی پدیده، شیفته نمود فریبای آن می مانند. آن ها به جای “توفان در هستی برانگیختن” (مارکس) ، به زور برای سازگار ساختن ستیزهای آشتی ناپذیر و ناسازگار انگاردن درگیری های آشتی پذیر می کوشند. به جای تلاش برای سازمان دهی طبقه کارگر در نبرد آشتی ناپذیر با بورژوازی انگلی، آن ها از این طبقه انقلابی می خواهند که خواست های خود را فراموش کند و خود را سپر بلای بورژوازی در درگیری با امریکا کند.

فراموش می شود که رژیم به روی آزادی و استقلال شمشیر کشیده است و عدالت اجتماعی را کُشته است. لایه های گوناگون طبقه فرمان روا، طفیلی‌هایی هستند که سال‌هاست برگرده میلیون‌ها توده‌ی رنج سوارند و سودهای سرسام‌آور را به جیب می ریزند. بورژوازی انگلی از لاشخور هم آزمندتر است. بورژوازی انگلی جانی‌ترین مزدوران و دست‌پرورده های خود را مانند گرگ درنده ای به جان مردم بی پناه ما انداخته است.  این رژیم، آزادی خواهان میهن را در بند کشیده شده است و رنج بران ما را در دوزخ سوزان بدبختی کباب کرده است.

اگر ما صدای تیره‌روزترین و ستم دیده‌ترین لایه های جامعه نباشیم، پس که باشد؟ اگر ما نخواهیم تا این خیزاب آزادی و برابری خواهانه را خروشان نگه داریم، پس که دارد؟




شرایط انقلابی در قزاقستان!

سخن روز شماره ۸
۲۳ دی ۱۴۰۰، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

در قزاقستان هم اکنون یک خیزش مردمی راستین به دنیا آمده است و از همان آغاز این شورش سرشت اجتماعی و طبقاتی داشت. آنچه در جمهوری آسیای مرکزی قزاقستان با خبزش مردمی علیه افزایش قیمت گاز آغاز شده بود، در چند روز به یک جنبش همگانی دگرگون  شده است که هم پیامدهای درونی و هم پیامدهای برون مرزی داشته است. جنبش به تندی گسترش یافت و کارگران خواسته های خود را در روند نبرد ریشه ای تر (رادیکال تر) کردند و خواهان افزایش صد درصدی دستمزدها، از میان بردن سیاست های نئولیبرالیستی، به بود شرایط کاری و آزادی سازمان دهی در سندیکا و اتحادیه های کارگری شدند. پویایی و گستردگی این جنبش نشان دهنده این است که این جنبش پایه های مردمی یک خیزش اجتماعی را داشته است و هنوز هم دارد.

بگذارید با هم نگاهی کوتاه به روی دادهای دو هفته گذشته داشته باشیم و پس از آن ریشه های این جنبش و نقش ”چپ” در آن را بررسی کنیم. در پایان گذاری به انقلاب مخملی و چشم انداز آینده جنبش خواهیم داشت.    

روند روی دادها

سال ۲۰۲۲ در قزاقستان با اعتصاب کارگران در منگیستاو آغاز  شد و از سال نو، مردم رنج بر دو شهر در غرب قزاقستان که دو برابر شدن هزینه گاز کاسه صبر آن ها را لبریز کرده بود به خیابان ها آمدند. هزاران کارگر بی آن که از سرکوب رژیم پلیسی ترسی داشته باشند به خیابان ها ریختند و خواستار افزایش دست مزدها و پایین آوردن هزینه های زندگی شدند.

از آنجایی که سردمداران به خیزش های کارگران واکنشی نشان ندادند، تنها در چند روز اعتصاب همه ی شهرها را فرا گرفت و سپس به ناآرامی های انجامید. دیگر لایه های شهری پشتیبان کارگران شدند، سپس در هم بستگی با برادران طبقاتی، کارگران بسیاری از دیگر شهرهای قزاقستان دست به اعتصاب زدند. در ۴ ژانویه کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل دست به اعتصاب زدند که  سهم شرکت های آمریکایی در آن به ۷۵ درصد می رسد. در آنجا بود که ۴۰ هزار کارگر در دسامبر گذشته کنار گذاشته شدند و یک سری بیرون رانی های (اخراج) تازه نیز برنامه ریزی شده بود. کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل از سوی کارگران نفتی آکتوبه و قزاقستان غربی و کیزیلوردا پشتیبانی شدند. همچنین در همان روز اعتصاب معدن چیان شرکت آرملورمیتتال تیمرتو در کاراگاندا و ذوب کنندگان مس و معدن چیان شرکت قزاقمیس آغاز شد که از پیش می توان آن را اعتصاب همگانی در سراسر صنعت معدن کشور خواند.  

در خیزش ها در آلماتی (Almaty) جوانان بیکار و کوچ گران درون مرزی پیرامون کلان شهرها که کارهای گذرا دارند نیز بودند. پس از همه این ها، خیزش در ژانوزن (Zhanaozen) به سرکردگی کارگران نفت آغاز شد که به گونه ای پای گاه فرمان دهی سیاسی جنبش مردمی کنونی شد. در ژانوزن، کارگران در گردهم ایی خود خواسته های نویی را به پیش روی گذاشته اند- برکناری رییس جمهور کنونی و همه ی دوستان رییس جمهور پیشین نظربایف، بازسازی قانون اساسی سال ۱۹۹۳ و آزادی حزب ها، اتحادیه های کارگری، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب.   

رییس جمهور توکایف با نوید (وعده) کاهش بهای گاز، تلاشی بی جان برای آرام کردن جنبش انجام داد. توکایف کمیسیونی را برای بررسی این چالش راه اندازی کرد و در پی آن در ۴ ژانویه دولت به ناگزیر خواسته های مردمی را برآورده کرد و بهای گاز را پایین آورد. توکایف پس از آن دولت و رییس سازمان امنیت را هم برکنار کرد. اما شورش به شهرهای بزرگ در سراسر کشور گسترش یافت و به ویژه در آلماتی پایتخت، درگیری های خیابانی میان پلیس و شورشیان تفنگ به دست  در گرفت. برای چند ساعت شورشیان کنترل فرودگاه شهر را در دست گرفتند و پای گاه پلیس امنیتی را هم گرفتند.  توکایف به تندی چند شهر را به زیر وضعیت اضطراری انداخت. در ۴ و ۵ ژانویه تیراندازی هایی میان شورشیان و پلیس انجام گرفت که در پی آن از هر دو سو بيش از ۲۰ تن کشته شدند.  

این نخستین بار نیست که شورش اجتماعی در قزاقستان، بزرگترین کشور آسیای میانه انجام می گیرد. در سال ۲۰۱۱ در شهر ژانوزن در غرب قزاقستان خیزشی رخ داد که کارگران نفت با خواست افزایش دستمزد دست به اعتصاب هفت ماهه زدند که نظربایف ددمنشانه آن را سرکوب کرد و  ۱۵ تا ۶۴ کارگر را کشت و برخی از شورشیان تیرباران شدند. صدها کارگر دستگیر و زندانی شدند. شگفت انگیز نیست که ان نبرد سخت طبقاتی کارگران ژانوزن، هم اکنون به یک رستاخیز طبقاتی علیه سرمایه داران دگرگون شده است. باید به یاد داشت که بورژوازی قزاقستان از سال ۲۰۱۱ از خط آرام گذر کرده و به کارگران ژانوزن تیراندازی کرده بود.

در سال ۲۰۱۹ پس از انتخابات ریاست جمهوری شورش گسترده ای دیگری علیه نیرنگ (تقلب) در انتخابات انجام گرفت که آن هم سرکوب شد.

ریشه یابی خیزش ها

بوریس کاگارلیتسکی (Boris Kagarlitsky) پژوهش گر مارکسیست روسی، می نویسد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امید بر این بود که قزاقستان – یک جمهوری بزرگ آسیایی که از رودخانه ولگا تا چین گسترده است – یکی از خوش بخت ترین بخش های اتحاد جماهیر شوروی پیشین خواهد شد. این کشور سرشار از سرچشمه های طبیعی هم چون نفت، گاز و مس هست و پایه های مادی یک پیش رفت اقتصادی و به بودی زندگی اجتماعی مردم فراهم بوده است. ولی همان گونه که می دانیم این چنین نشد. نظربایف این کمونیست پیشین با زور دارودسته ی خود و با دست یازی به سرمایه ملی توده ها، طبقه ی نوین بورژوازی را پایه گزاری کرد. این طبقه نورسیده برای دزدیدن بی دردسر و بهره کشی برده گونه طبقه کارگر و دیگر رنج بران، چاره ای سوای سازمان دهی یک دستگاه ترسناک و سنگ دل امنیتی برای سرکوب مردم ندید.  

خیزش گسترده کارگران و دیگر نیروهای مردمی در قزاقستان علیه افزایش بها، بیکاری، نداری و بدبختی روزافزون اجتماعی است که نظام سرمایه داری سی سال پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی میلیون ها تن را به پیامدهای ناگوار آن گرفتار کرده است.

توده هاعلیه چپاول سرچشمه های انرژی کشور خود از سوی انحصار ها با هم دستی بورژوازی کشور برپا خاستند. این شورش ایستادگی در برابر سیاستی است که در سال های گذشته کارگران را کشته است، ده ها سندیکا کارگری را بسته است و  تلاش کارگران برای پایه گذاری جنبش اتحادیه های کارگری را سرکوب و حزب کمونیست را غیرقانونی کرده است. فرمان روایی سی ساله سرمایه داری در قزاقستان مایه ژرف شدن شکاف طبقاتی شده است. شکاف میان بورژوازی نوکیسه با زندگی برازنده و زیبنده و طبقه کارگر بهره کشی شده و توده های رنج تنگ دست، تضاد طبقاتی را افزایش داده است. مردم به ویژه از دیدن زندگی با شکوه دسته نظربایف، دبیر پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست قزاقستان و بهره کش کنونی و افزایش تنگ دستی خود به جان آمده اند.   

به گفته کاگارلیتسکی، شورش کنونی در قزاقستان  پاسخ مردم به نابرابری اجتماعی، به سیاست انرژی و فساد گسترده ای است که ریشه در بحران جهانی سرمایه داری نئولیبرال دارد. کاگارلیتسکی می نویسد که هم جلیقه زرد ها در فرانسه سه سال پیش و هم خیزش کنونی در قزاقستان به دلیل بالا رفتن بهای انرژی آغاز شده بود. ولی رژیم ها در فرانسه و قزاقستان یکسان نیستند. در فرانسه دولت نیرومندی است که نرمش در برابر خیزش اجتماعی و بحران های سیاسی دارد، در کشورهای پیرامون جهانی مانند روسیه و قزاقستان که فراهم کننده مواد اولیه هستند، دولت ها سفت و سخت در برابر طبقه سازمان نیافته کارگر و نیروهای پراکنده دیگر رنج بران می ایستند.

بحران سیاسی کنونی در قزاقستان به روشنی ریشه های اجتماعی دارد، ولی هم زمان یک رویارویی با یک رژیم ستم گر نیز هست. خواسته های اعتصاب کنندگان نخست اقتصادی – برای کاهش بهای گاز، دستمزد بالاتر و شرایط کاری به تر بود ولی به تندی سیاسی هم شود.

پس از فرود آمدن نظربایف از اریکه فرمان روایی، توکاجیف که یک دیپلمات باهوش و آزموده در سازمان ملل بود رییس جمهور شد و اخگر امید را در دل ها بیفروخت و بسیاری دل به دگرگونی های ژرف بسته بودند. در سال های گذشته رییس جمهور کنونی توکایف با سیاست شلاق و هویج توانست که جنبش اجتماعی را کمی رام کند. او برخی از خواست های شورشیان را برای «دولت پاسخگو» پذیرفت که «پیشنهادهای سازنده شهروندان » نامیده شد. توکایف خواست های بنیان گزاری حزب، سندیکا، اتحادیه و نشست آرام مسالمت آمیز را پذیرفت، ولی هیچ گاه آرزوی شورشیان را برآروده نکرد. بدین گونه، رژیم ستم گر پایدار ماند و نظربایف ۸۱ ساله در سایه توکایف سیاست دوست بازی و دزدی را دنبال کرد و می کند.   

نقش ”چپ”

رسانه ها می نویسند که جنبش ها و سازمان های گوناگون در خیزش های کنونی دست دارند. جنبش جوانان اجتماعی «بیدار شو، قزاقستان»  که سال گذشته با خواست ارج مندی حقوق بشر و دموکراسی پایه گزاری شده بود نقش پررنگی در این خیزش ها داشته است. چند تن از هم وندهای این جنبش هم اکنون دستگیر شده اند.

این رژیم دو بازیکن کلیدی در ”چپ” – حزب کمونیست و جنبش سوسیالیستی قزاقستان را از کنش بازداشته است (ممنوع کرده است). هم زمان این رژیم تلاش کرده است که یک حزب کمونیست دست آموز در سال ۲۰۱۴ به نام  حزب مردمی بسازد که در انتخابات گذشته کرسی هایی در پارلمان به آن داده شد.

از سوی دیگر، یک اپوزیسیون حرفه ای نیرومند ”چپ” است هر چند که بسیاری از رهبران آن یا در زندان و یا در کوچ هستند، ولی ”چپ” توانست پایه ی نیرومندی برای ایستادگی میان مردم بسازد. فرهنگ همبستگی گسترده ای در قزاقستان میان مردم پدیدار شده است که حتا از روسیه نیرومندتر است. اگر چه هنوز آگاهی طبقاتی نیست.

انقلاب مخملی

رییس جمهوری توکایف شامگاه چهارشنبه این شورش را یک کنش تروریستی دانست که برای درست انگاری درخواست پشتیبانی نظامی از روسیه به کار برده شده است. پادرمیانی روسیه در قزاقستان به سود لایه ای از بورژوازی است که  سرکوب خونین افکنی مردم در اکتبر ۱۹۹۳ را به یاد می آورد.

سردمداران قزاقستان و بورژواي فدراسيون روسيه هم صدا ارزيابي شان از جنبش مردمی را به انقلاب مخملی کاهش داده اند. انقلاب مخملی نیاز به جنب و جوش لایه های گوناگون بورژوازی در درون کشور دارد، ولی نیروهای هوادار سرمایه داری بیرون از دستگاه فرمان روایی در قزاقستان، نه تنها کم توان هستند بلکه سازمان یافته هم نیستند. در درون  جنبش بی تردید، آشوبگران و ملی گرایان هم اکنون نقش برجسته دارند. آشوب سازی از سوی اوباشان یک تاکتیک از دیرباز شناخته شده بورژوازی برای از راه بدر بردن رویدادها و تهی کردن آن ها از سرشت طبقاتی است. کمونیست ها پیش از این از رویدادهای اوکراین یاد گرفته اند و هشدار داده اند که حتا اگر انقلاب مخملی نباشد، بی گمان بورژوازی خود آن را می سازد که برایش بسیار سودمند است. 

با این همه، این یک راز سربسته نیست که سال هاست که سازمان های غیردولتی گوناگون از سوی سرمایه با پشتیبانی پولی کشورهای امپریالیستی سازماندهی شده و می شوند، در خاک جمهوری های شوروی پیشین برای آموزش آغازکنندگان انقلاب مخملی میلیون ها دلار هزینه می شود.

به گزارش تاس (tass) ، میخائیل پوگربینسکی تحلیل گر برجسته اوکراینی می گوید که درگیری های کنونی می تواند به سه دلیل به سود آمریکا باشد: ۱) این درگیری نیروی روسیه را در برخورد با ناتو در دونباس کم توان می کند ۲) امید امپریالیسم به بالا بردن تضاد منافع میان مسکو و پکن برای آغاز درگیری بیش تر می شود ؛ زیرا این دو به سختی منافع یکسانی در قزاقستان دارند. در پایان 3) امپریالیسم به این بهانه تحریم های بین المللی بیشتر علیه مسکو را افزایش خواهد داد.

قزاقستان کشوری با سرچشمه های طبیعی بسیار بزرگ است که کشش بسیاری برای آمریکا دارد. به گزارش رسانه ها، سوئیس، هلند و آمریکا بزرگترین سرمایه گذاران هستند (نه روسیه و چین). نگاهی به آمار سال ۲۰۱۸ نشان می دهد که سرمایه گذاری آمریکا در قزاقستان ۹۱ درصد به معدن کاری و چهار درصد به بخش مالی رفته است و تنها ۱.۶ درصد برای پژوهش و  فنی آوری.

دو سوم سرمایه گذاری های سوئیس در تولید مونتاژ، ۱۰ درصد در بازرگانی و تعمیر خودرو، ۹ درصد در ارتباطات بوده است. سرمایه گذاری روسیه ۲۵ درصد در صنعت، ۲۱ درصد در معدن کاری و ۱۶ درصد در بازرگانی است. به سخنی دیگر، سرمایه گذاری آمریکا نشان از  بهره برداری استعماری کلاسیک از مواد اولیه این کشور دارد. فروش کالا آمریکا به قزاقستان ۲۰ برابر خرید کالا از این کشور بوده است.  

در سال های گذشته آمریکا شمار سیاست مداران خود را در بزرگترین شهرهای این کشور افزایش داده است. کارشناسان می گویند که  این افزایش به دلیل دوست داشتن پیوند فرهنگی و گسترش گردش گری در چنین کشور دورافتاده ای نیست. آمریکا برای رودررویی با نزدیکی روسیه و چین در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا ( (EAEU)) و پروژه بزرگ چینی “جاده ابریشم” (A Belt & a Road) تلاش می کند. به گزارش Pricom.kz امریکا زیر نام  ‘پشتیبانی از دموکراسی و برای رسانه های آزاد’ سالانه  ۴۲۴ میلیون دلار برای پاسبانی از منافع خود به این انجمن های هوادار خود کمک می کند.

آینده جنبش

بورژوازی و نمایندگان ستم گر سیاسی آن ها سربازان را به شهرهای بزرگ آوردند و سپس توده های شورشی را که  خواسته های سیاسی برای برکناری دولت و کناره گیری دسته نظربایف داشته اند را سرکوب کردند. سردمداران آمادگی خود را برای دادن امتياز نشان دادند. با این همه نبرد را نباید پایان یافته دانست. کارگران و مردم از این پس نشینی خرسند نبودند و نیستند. دست اندرکاران از هر رویدادی برای پس گیری امتیاز داده شده بهره خواهند گرفت، سرکوب مردم دوباره با همان خشم طبقاتی باز خواهد گشت.

برای همین آرام گرفتن و جشن گرفتن پیروزی هنوز زود است. دستگاه فرمان دهی کشور هنوز در دست سرمایه های بزرگ است. سربازان به پادگان های خود بازگردانده نشده اند. نهادهای برجسته سیاسی، قضایی و اقتصادی هنوز در دست بورژوازی هستند. سرمایه بی بهره کشی نمی تواند زنده بماند. بنابراین کارگران نباید برای بیرون راندن یک دسته دزد خشنود باشند و برزمند بل که آن ها باید خود را در سازمان های طبقاتی سازماندهی کنند و برای سرکردگی طبقه کارگربجنگند.  

کمونیست ها می دانند که این خیزش نیاز به همکاری با دسته ها و لایه های دیگر سرمایه داری ضد خانواده نظربایف دارد. لایه بورژوازی رقیب می خواهد که خود را جای گزین دسته فرمان روا کنونی کند و کارگران را پس از آن به خانه ها برگرداند. بورژوازی رقیب با هم کاران امپریالیستی خود می خواهد خود را بر سر کار بیاورد و به نیروهای برون مرزی ضدروسی نیز کمک کند.    

نمو خودآگاهی طبقه کارگر، اندوخته های ارزشمند پیکار پیروزمندانه بسیار شایسته است، ولی جنبش با سازماندهی طبقه کارگر با آگاهی از هم بستگی طبقاتی با دیگر لایه های رنج بر، باید با گذار از خواست اقتصادی و سیاسی به دنبال خواست طبقاتی برای سرنگونی بورژوازی و سراسر نظام سرمایه داری باشد. می بینیم که شرایط عینی انقلاب آماده شده است، ولی شرایط ذهنی انقلاب هنوز آماده نیست؛ هم اکنون کارگران قزاقستان نه سازمانی دارند و نه به آگاهی ویژه کمونیستی دست یافته اند و نه دست رسی آسان به حزب پیش آهنگ خود دارند. اما آنها در نبرد خود گامی به جلو برداشته اند و این گام باید برای آزادی حزب پیش آهنگ آغاز شود. ما می دانیم که هر گام در نبرد طبقاتی یک گام به جلو است. امروز کارگران یاد خواهند گرفت که خواست های کوچک را در میان بگذارند، توانایی نیروی خود را دریابند، به کاهش بهای گاز و دیگر کالاها و برکناری دولت دست یابند، فردا، آن ها باید هم راه با حزب خود شرایط ذهنی انقلابی را آماده می کنند و به دنبال سوسیالیسم روند.

جنبش سوسیالیستی قزاقستان که با حزب کمونیست هم کاری و هم اندیشی نزدیکی دارد خواهان

برون رفتن سربازان از شهرها! کوتاه کردن دست خانواده از دستگاه اقتصادی- اجتماعی و سیاسی قضایی کشور و برکناری  رییس جمهور توکایف!آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان! قانونی شدن حزب کمونیست قزاقستان و جنبش سوسیالیستی قزاقستان! ملی کردن صنعت معدن و صنعت بزرگ کشور! است. پشتیبانی از این خواست ها، بزرگ ترین کمک جنبش کمونیستی جهانی به رفیقان رزمنده کارگر و کمونیست ما در قزاقستان است.

پایان سخن

جنبش کنونی قزاقستان هم سانی ها فراوانی با جنبش میهن ما دارد. سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی رنج بران را در هر دو کشور بدبخت کرده است و به مرز نداری رانده است. در هر دو کشور طبقه کارگر در خیابان ها رهبری جنبش را به دست گرفته است و هم اکنون تکانه جنبش است. در هر دو کشور شرایط عینی انقلاب پا برجاست، ولی پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. در هر دو کشور ستم طبقاتی با ستم سیاسی در آمیخته شده است و نبرد علیه زیربنای سرمایه داری با نبرد علیه فرمان روایان ستم گر در روبنای رژیم به هم گره خورده است.    

برای چوب انداختن به لای چرخ انقلاب و کند کردن شرایط ذهنی، رژیم ولایت فقیه هم مانند رژیم قزاقستان در تلاش است که با ساختن یک حزب کمونیست (حزب توده ی ایران) رام و آرام، آن را در باغ وحش سیاست خود، مانند شیر بی یال و کوپال  برای شادی تماشاگران بازی دهد.        

اگرچه که راست گرایان در میهن ما سازمان یافته تر هستند، ولی ”چپ” ها در هر دو کشور باید در دو پیشان (جبهه) بجنگند؛ هم علیه رژیم ستم گر و نظام طبقاتی سرمایه داری و هم علیه نیرنگ امپریالیسم برای به انجام رساندن یک انقلاب مخملی و سوار شدن بر خیزاب جنبش به رهبری هواداران سرمایه داری. 

سر چشمه های کمکی

http://skpkpss.ru

https://tass.com

http://rabkor.ru

http://www.cpsu.by

https://inter.kke.gr




سوسیالیسم بیش از پیش زنده و پیروز است!

مقاله ۳۸/۱۴۰۰
۱۷ دی ۱۴۰۰، ۷ ژانویه ۲۰۲۲

اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)

پیش گفتار

هواداران سرمایه داری و دانشمندانی که  از سفره بورژوازی نان می خورند، هم واره نگین الماس انگشتر سرمایه داری، یعنی کشورهای اسکاندیناوی را به رخ ما می کشند، تا زشتی های این نظام سراسر گندیده را پاک شویی کنند.  

آن ها آگاهانه فراموش می کنند که بگویند که کشورهای اسکاندیناوی از دو جنگ جهانی نه تنها به تندرستی جان بدر بردند، بل که در هر زمانی با پیروزمندان جنگ هم کاری پنهانی و یا آشکار کردند. در برابر این همه سازش کاری ها که به بهای جان رزمندگان ضدفاشیست دیگر کشورها بود، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نزدیک به سی میلیون شهروند خود را که از بهترین جوانان میهن بودند را از دست داد.

هنگام جنگ در هیچ شهر و یا حتا دهکده ی دورافتاده ی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مرد جوان و یا نوجوانی یافت نمی شد؛ همه ی جوانان برای نبرد علیه فاشیسم و پشتیبانی از مردم جهان در پیشان های (جبهه های) جنگ پیکار می کردند. پس از جنگ، در بسیاری از شهرها نان، آب و خانه یافت نمی شد. پس از پایان جنگ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی همه ی توان انسانی و اقتصادی خود را برای بازسازی دوباره زیرساختار و تهیه خواربار به کار برده بود. در این میان دولت های اسکاندیناوی، در کشورهایی که حتا یک دهکده بمب باران شده نداشته است، دست های خود را پیروزمندانه بالا برده بودند. در این کشورها تنها کمونیست ها و برخی  ضدفاشیست های پیش رو علیه آلمان نازی جنگیدند. بیش تر راست گرایان و سوسیال دموکرات ها باوری به ایستادگی نداشتند و خواهان هم کاری نرم با نازی ها بودند و برای همین هم سرسپردگی در برابر نازی ها را پذیرفتند.     

با این همه زخم های ژرف بر تن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هیچ گاه خویش کاری های (وظیفه) انترناسیونالیستی خود را فراموش نکرد. از سال ۱۹۳۳ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آموزش گاهی شبانه روزی برای کودکانی ساخته شده بود که پدر و مادران انقلابی شان در گوشه و کنار جهان برای به بودی جهان می رزمیدند. در این آموزش گاه که نامش اینتردم (Interdom) بود، همه ی این کودکان با زبان مادری آموزش می دیدند و در باره ی تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری- پدری خود می خواندند و یاد می گرفتند. این است پیمان و پایبندی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به هم بستگی جهانی داشته است؛ جهان را از گزند فاشیسم و نازیسم رهاند و بی هیچ چشم داشتی از این کودکان و نوجوانان نگه داری می کرد و ارزش های والای انسانی و انسان دوستی را به آن ها می آموخت.        

بدبختانه، در همان دوران بودند کسانی که ناآگاهانه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را “سوسیال امپریالیسم” می خواندند و به جای نیرومند کردن اردوگاه سوسیالیسم و جنبش های آزادی بخش آب به آسیاب امپریالیسم می ریختند.

شوربختانه، همان دیدگاه امروز به گونه ای دیگر برای پخش نادرستی علیه جمهوری خلق چین زاییده شده است. آن ها یی که در گذشته به چیزی کم تر از پی روی کورکورانه از کتاب سرخ مائو خشنود نبودند، هم اکنون که زادگاه او به چنین دست آوردهای شگفت انگیزی دست یافته است، آن را یک نظام سرمایه داری می نامند. آن ها آگاهانه و یا ناآگاهانه بزرگ ترین دست آورد انسان در پایان سده بیستم و آغاز سده بیست و یکم را به تاج سر سرمایه داری می چسبانند.

سرمایه داری در هیچ کجا توان انجام پیش رفت اجتماعی گسترده و تهی دستی زدایی را نشان نداده است. این چنین پیش رفت اجتماعی تنها زمانی شدنی است که کشور زیر رهبری بهره کشانی که هم واره به دنبال بیش سازی سود هستند نباشد؛ چنین انقلاب اجتماعی تنها زمانی شدنی است که مالکیت ابزار پایه ای و بنیانی تولید همگانی باشد. نام چنین نظامی سوسیالیسم است. 

بگذارید در زیر به بررسی چند نکته بر جسته در این باره بپردازیم. نخست نگاهی به دروغ پردازی امپریالیسم در باره ی جمهوری خلق چین  داشته باشیم و پس از آن به بررسی آمیزه (ترکیب) هم وندهای (عضوها) حزب کمونیست بپردازیم و در پایان نشان دهیم که چه کار شگرفی در جمهوری خلق چین در باره ی نابود کردن نداری، پایداری محیط زیست و چند قطبی کردن جهان انجام شده است.

دروغ پردازی امپریالیسم در باره ی چین

امپریالیسم آن چنان از پیش رفت های سوسیالیستی جمهوری خلق چین  می ترسد که هم واره در تلاش است که یا دست آوردهای آن را میوه نظام سرمایه داری بینگاراند و یا با دروغ آن ها را وارونه نشان دهد.

رسانه های غربی پندار نادرستی در  باره ی راست گویی خود را میان خوانندگان خود پخش می کنند. راستش ولی این است که این رسانه ها هیچ گاه در باره ی اردوگاه سوسیالیسم  و جنبش کارگری و کمونیستی راست نگفته اند و هم واره دیدگاه بورژوازی را بازتاب داده اند.

هستند روزنامه نگاران دلیر و با فرجاد (با وجدان) که در برابر این گونه بازتاب یک سویه رسانه های بورژوازی ایستادند، ولی آن ها هم اندک اندک به راهی دیگری رانده شدند. یکی از این روزنامه نگاران «خاویر گارسیا» (Javier Garcia) رئیس دفتر خبرگزاری (EFE News Agency ) اسپانیا در پکن است که گفته است که برای دست کاری های رسانه های غربی از داده ها و رویدادها علیه چین، روزنامه نگاری را کنار خواهد گذاشت.[i]  

نهادهای رسانه ای بورژوازی به روزنامه نگاران راست گو و درست کار نیازی ندارند. بنیادهای دیدگاه سازی (think tank) بورژوازی دوستان خود را با شیوه های گوناگون در دنیای روزنامه نگاری و رسانه ها بالا می برند و دیگرانی را که پردلی راست گویی را دارند متهم می کنند که از پکن پول می گیرند و می خواهند با این هوچی گری (شانتاژ) نوای کم توان راست گویی را میان این گونه روزنامه نگاران خاموش کنند و آن ها را  به گوشه ای رانند.

دست گاه های گوناگون رسانه ای بورژوازی پررویی را تا به آن جا رسانده اند که به دیگر روزنامه ها برای نوشته های ضدچینی پول پیش نهاد می کنند.  

روزنامه های زیمباوه در باره ی سیاست ضدچینی امپریالیسم آمریکا روشن گری کردند و نوشتند که امریکا «رشوه هزار دلاری برای بازتاب نادرست » رویدادها از چین به رسانه ها می دهد. «هرالد»، بزرگ ترین روزنامه زیمباوه در 21 سپتامبر 2021 خود از دوزوکلک (توطئه) امپریالیسم آمریکا علیه جمهوری خلق چین گفت و نوشت که دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه آمریکا به دنبال پخش نادرستی در رسانه های مستقل و شبکه های اجتماعی در باره ی جمهوری خلق چین  است. امپریالیسم آمریکا روزنامه نگاران محلی زیمباوه را برای پخش نادرستی در باره ی جمهوری خلق چین  و زیر پرسش بردن سرمایه گذاری چینی ها آموزش می دهد و پول می دهد. «هرالد» در شماره روز24 سپتامبر 2021 خود با نام  «هیچ گاه مورد سوء استفاده آمریکا علیه جمهوری خلق چین  قرار نگیرید»، از همه ی شهروندان خود درخواست کرد تا تلاش بیمارگونه آمریکا برای بد نام کردن جمهوری خلق چین و سرمایه گذاران چینی در زیمباوه را نادرست بدانند (محکوم نمایند). «هرالد» نوشت که جمهوری خلق چین  وارونه امپریالیسم آمریکا نیازی به چیره شدن (تسلط) بر جهان ندارد و دوست دارد که به دنبال به بودی همگان و ارزش های مشترک جهانی باشد.

این تنها مشتی از خروار است. امپریالیسم آمریکا در همه ی کشورهای جهان، به ویژه در کشورهای دوست، می کوشد دروغ بپراکاند و با هزاران ترفند سیاست های درون مرزی و برون مرزی جمهوری خلق چین  را زیر پرسش ببرد. 

شوربختانه، برخی از دوستان “چپ” ما به نام سوسیالیسم با ارکستر بزرگ ضدچینی امپریالیسم هم نوایی می کنند. آن ها تلاش شبانه روزی خود را برای بدنام کردن جمهوری خلق چین به کار می برند و با آوردن هزاران ناکاستی درست و نادرست می کوشند نشان دهند که جمهوری خلق چین نه یک کشور سوسیالیستی بلکه یک کشور سرمایه داری است. هر مارکسیستی می داند که در یک نظام سرمایه داری طبقه بهره کش بورژوازی دستگاه فرمان روایی کشور را در دست خود دارد. بیاید ببینیم که آیا این داوی (ادعا) که تهی از واکاوی طبقاتی جامعه چین است با واقعیت جامعه چین هم خوانی دارد.   

حزب کمونیست

حزب کمونیست 95 میلیون هم وند در 4.8 میلیون شاخه حزب دارد. این حزب بزرگترین حزب سیاسی است که جهان تا کنون به خود دیده است. یک چهارم هم وندان این حزب زیر 35 سال و  ۲۹٪ زن هستند. بیش از نیمی از هم وندان حزب پایان نامه دانشگاهی دارند. پژوهش گسترده در این باره نشان می دهد که حزب کمونیست زیر رهبری سرمایه داران بزرگ یا کوچک نیست، بلکه وارونه، شمار کارگران هم وند حزب از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۸ به ۳۰ درصد در سال ۲۰۱۳ افزایش یافته است. شمار هم وندها از لایه «حرفه‌ای‌ها» که به کارکنان و کارمندان علمی، مهندسی، کشاورزی، بهداشت، پزشکی، اقتصادی، مالی، حقوق، آموزش، رسانه ها و دینی گفته می شود از گذشته افزون تر شده است و هم اکنون به ۲۷ درصد رسیده است. ۳۸ درصد رهبری حزب نیز ریشه در این لایه «حرفه‌ای‌ها» دارند.     

در جدول زیر جابجایی طبقه و لایه های اجتماعی گوناگون را در درون حزب می بیند.

همان گونه که می بینیم، بیش ترین هم وندان حزب از کارگران (دستی، یقه سفید و حرفه‌ای) هستند. هفتاد درصد از هم وندهای حزب از کارگران صنعتی، کارگران دفتری و یا کارمندان دولتی هستند. اگر حرفه ای ها را هم لایه ای بدانیم که هم چون انگل از خون رنج بران نمی مکند و از دست رنج کار دیگران بهره کشی نمی کنند، بدان گاه در می یابیم که ۹۶ درصد هم وندهای حزب از طبقه و لایه های غیربهره کش جامعه هستند. آمیزه (ترکیب) اجتماعی حزب نشان می دهد که حزب کمونیست چین، حزب کارگران، تکنوکرات ها و کارمندان دولتی است. با این دسته بندی که در درون حزب دیده می شود، سخن گفتن از حزب سرمایه دارها و یا دولت سرمایه داری یاوه گویی است.

این سخنان به معنای این نیست که نبرد طبقاتی در رهبری حزب کمونیست چین پایان یافته است. همان گونه که در نمودار زیر می بینیم درصد سرمایه داران و حرفه ای ها در رهبری حزب افزایش یافته است.

۱۸ درصد از شهروندان چین از لایه حرفی ای ها هستند، ولی ۲۶ درصد از هم وندهای حزب از این لایه هستند. ۵۰ درصد از شهروندان چین از کارگران هستند، ولی ۳۰ درصد از هم وندان حزب کارگران هستند و تنها ۱۵ درصد از رهبری حزب از کارگران هستند. این داده ها می تواند کمی نگران کننده باشد، ولی تاریخ حزب کمونیست نشان می دهد که تنه “چپ” حزب هم واره نیرومندتر از سر “راست” حزب بوده است. با این همه نبرد طبقاتی هنوز پایان نیافته است و باید برایند آن را در آینده دنبال کرد.

خوراک

تهیه خوراک مردمان جهان به دلیل های فراوانی، از میان آن ها یکه تازی (انحصار) شرکت های چند ملیتی خواربار، دگرگونی های آب و هوایی و درگیری های نظامی میان برخی از کشورها، یکی از چالش های بزرگ جهانی شده است.

جمهوری خلق چین با یک برنامه دراز زمان و با پشت کاری کشاورزان خود توانست به خودبسندگی تولید کالاهای خوراکی دست یابد. جمهوری خلق چین با هوشیاری و ریزکاری در پیاده کردن برنامه های کلان خود سال هاست که جو و گندم بیش از نیاز خود تولید می کند. 

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که پس از گذشت ۴۰ سال از آغاز گشایش در چین، بیش از ۸۰۰ میلیون تن چینی از تنگ دستی بیرون آورده شده اند. جمهوری خلق چین ده سال زودتر از دستور کار سازمان ملل برنامه تنگ دستی زدایی را با پیروزی به پایان رسانده است. «آنتونیو گوترش» دبیر کل سازمان ملل در این باره گفته است که جمهوری خلق چین در ده سال گذشته، بیش تر از دیگر کشورها در نبرد با نداری پیروز بوده است؛‌ «رابرت زولیک» رئیس پیشین بانک جهانی نیز با شگفتی از روی کرد چین، گفت که بزرگ ترین جهش در تاریخ ریشه کنی نداری در جمهوری خلق چین انجام شده است.

جمهوری خلق چین نه تنها توانست ۱.۴ میلیارد شهروند چینی خود را سیر کند بلکه حتا به دیگر کشورهای جهان نیز کمک خوراکی می کند. دانه برنج های ویژه برنامه ریزی شده در جمهوری خلق چین به بسیاری از کشورهای آفریقایی کمک می کند تا مردم خود را از گرسنگی برهانند؛ جمهوری خلق چین به کوبا هم برای افزایش تولید فراورده های خوراکی کمک می کند. جمهوری خلق چین سرمایه گذاری در کشورهای دیگر و هم کاری کشاورزی با آن ها را گسترش می دهد و به بالا بردن تولید کشاورزی بسیاری از کشورها می پردازد. آمارهای خود دولت جمهوری خلق چین نشان می دهد که این کشور به کشورهای تنگ دست در زمینه های فن آوری نوین کشاورزی کمک می کند، تا آن ها بتوانند با گرسنگی نبرد کنند. جمهوری خلق چین  هم چنین از دادوستد نابرابر کالاهای کشاورزی و خوراکی ناخرسند است و می خواهد بازارهایی با دست رسی برابر برای همه ی کشورها را فراهم آورد.

«یوسف زایی» از کنش گران رسانه ای پاکستان، تنگ دستی زدایی جمهوری خلق چین  را برنامه ای دوراندیش و هدف مند می داند که با همبستگی مردم چین با هم و کمک رسانی از سوی جاهای پیشرفته شرقی به جاهای کم پیشرفته غربی آغاز شد، و با جابجایی مردم دهکده های کوهستانی و دور دست و بنیان گذاری فروشگاه های دیجیتالی، نداری را سراسر نابود کرد.

دولت های محلی برای کاهش نداری و کمک به روستاییان و فراهم کردن درآمدی پایدار برای آن ها، با تلاش های سخت توانستند سرمایه گذاران و بازرگانان را به سرمایه گذاری در این روستاها برانگیزانند. شرکت های مرکزی و دولتی و محلی با بنیان گذاری زیرساختارهای درست زمینه های مادی پیشرفت را فراهم کرده بودند و همین کار بازرگانان و سرمایه داران را به سوی این دهکده ها و شهرهای کوچک کشاند. در جاهای دورافتاده کارخانه، دامداری پرورش گاو و گوسفند و کارگاه های آموزشی برای نبرد با تهی دستی پدید آمد که دشواری های  بزرگ روستاییان را برای داشتن کار و درآمد چاره جویی کرد و مایه پیش رفت اقتصادی شرکت ها و محله ها هم شد.

یکی از پیامدهای ناگوار سرمایه داری خوراک به دور ریختن است. نظام سرمایه داری برای بالا نگه داشتن بهای کالاهای خوراکی، بیش تر دوست دارد تا خواربار نفروخته را، به جای آن که به تنگ دستان گرسنه بسپارد، به دور بریزد.

جمهوری خلق چین  سال هاست که به دنبال تولید بهتر، خوراک بهتر، زیست بومی بهتر و زندگی بهتر است. داده ها نشان می دهند که جمهوری خلق چین  با آموزش شهروندان و برنامه ریزی ریز، هم اکنون از به دور ریزی ۱۳ میلیون تن خوراکی جلوگیری می کند. برآورد سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (Organisation of the United Nations (FAO)) این است که یک سوم فراورده های خوراکی تولید شده برای انسان یعنی نزدیک به ۱.۳ میلیارد تن سالانه بر باد داده می شود. در بریتانیا، سالانه ۱۰ میلیون تن خواربار و نوشیدنی به دور ریخته می شود که می توان آن را ۶۰ درصد کاهش داد. در بریتانیا، تنها در سال ۲۰۱۵، ۱۳میلیارد پوند از خواربار را خانواده ها به دور ریختند.[ii]  

خواربار دور ریخته شده در امریکا در سال ۲۰۱۰ ، برابر با ۶۰ میلیارد کیلو خوراک و ۱۶۱ میلیارد دلار بهای آن بود. در ایالات متحده، بیش از یک سوم از خواربار تولید شده از دست می رود و خورده نمی شود.[iii]

جمهوری خلق چین  در سال گذشته قانون نبرد با دور ریزی خواربار را برنهاد کرد( تصویب کرد)؛ برنامه های آگهی سراسری زیر نام «بشقابت را پاک کن» در جمهوری خلق چین به نمایش گذاشته شد، تا از خواربار دور ریزی جلوگیری شود. کشوری که دستگاه فرمان دهی آن در دست مردم باشد به خواست و آزِ بیش سازی سود سرمایه داری خواربار نمی اندیشد بلکه نیاز و تندرستی مردم را برجسته می کند.

یکی از چالش های بزرگی که جهان با ان روبرو است از دست رفتن زیست بوم های بزرگ در گوشه و کنار جهان است.

پاسبانی از زیست بوم ها، جنگل کاری و حل کمبود آب در چین

در کشورهای  سرمایه داری از آن جایی  که سرمایه فرمان روایی می کند، به هر چیزی به چشم کالا نگریسته می شود، حتا جنگلی که از آنِ همه ی انسان ها، جانوران و گیاهان جنبنده زمین است. برایند جنگل زدایی و فروش چوب در سراسر جهان سالانه ۱۵ میلیارد درخت بریده شده است. هفت میلیون هکتار در سال جنگل زدایی می شود و از سال‌۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵، جهان ۱۲۹ میلیون هکتار (یعنی به اندازه آفریقای جنوبی) از جنگل‌های خود را از دست داد.[iv]

در جمهوری خلق چین ولی از آن جایی که جنگل از آنِ همه ی مردم است، روند جنگل کاری جای گزین جنگل زدایی شده است.

جنگل کاری های انجام شده در استان های چین در ۱۵ سال گذشته، سالانه از ۴۰ هزار به ۴۴۰ هزار هکتار افزایش داشته است. در چند دهه ی گذشته، میلیاردها درخت در جنگل های نو در این کشور برای پیکار با بیابان زایی و فرسایش خاک کاشته شده و صنعت کاغذ و چوب را نیز در این کشور گسترش داده است.

 بر پایه گزارش پژوهش گران جنگل کاری چین برای کاهش کربن (carbon sink) بسیار سودمند بوده است و روی هم رفته بیش از ۳۵ درصد کاهش کربن در جهان را فراهم کرده است.‌ ۲۸ درصد از دی اکسید کربن جهان در چین تولید می شود، ولی برنامه جمهوری خلق چین  این است که در سال ۲۰۶۰ تولید کربن به صفر برسد.

«ناسا» در سال ۲۰۱۹ میلادی با انتشار گزارشی گفته است که جهان در هم سنجی با گذشته سبزتر و با محیط زیست سازگارتر می شود و در این راه جمهوری خلق چین  یکی از کشورهایی است که نقش بسیار برجسته ای داشته است. برای نمونه کیفیت هوا، آب و خاک شهر پکن در سال ۲۰۲۰ میلادی، به گونه ای چشم گیری بهبود یافته و محیط زیست این شهر هر روز بهتر شده و دی اکسید کربن تولید شده هر روز کم تر می شود.در سال ۲۰۲۰، شمار روزها با کیفیت هوای خوب به ۲۷۶ روز رسید که در هم سنجی با پنج سال پیش ۹۰ روز افزایش داشته است. شمار روزهای بسیار آلوده ۱۰ روز بوده که در هم سنجی با پنج سال پیش ۳۶ روز کاهش داشته است.

یادگیری از اندوخته های جمهوری خلق چین  در باره ی آب رسانی به جاهای کم آب کشور، می تواند برای مردم میهن ما که با سختی کم آبی دست و پنجه نرم می کنند آموزنده باشد. بیش از ۸۰ درصد از سرچشمه های آبی چین در جنوب این کشور روان هستند و شمال کشور با کم بود آب روبرو بوده است. دولت جمهوری خلق چین  برای فراهم کردن آب نوشیدنی و کشاورزی شمال کشور،برنامه جابجایی آب از جنوب به شمال را به درازی ۱۲۷۶ کیلومتر پیاده کرد. با این برنامه آب رسانی ده ها میلیارد تن آب از جنوب چین به شمال خشک و کم آب چین جابجا شد. سالانه ۵۷۰ برابر گنجایش آب دریای مازندران هم اکنون جابجا می شود. شبکه تلویزیون «سی جی تی ان» چین در گزارشی نشان می دهد که آب جنوب به شمال چین برای ۱۲۰ میلیون نفر از مردم این کشور سرنوشت ساز بوده است. «جانگ گوان دو» کارشناس آب در این باره می گوید که این یک برنامه زمان بر، بسیار پیچیده و پر هزینه بوده است، ولی چاره ای سوای انجام این کار نبوده است، چرا که اگر این کار انجام نمی شد، شمال چین کم کم به بیابانی دگرگون می شد. کارشناسان جمهوری خلق چین  برای کم کردن پیامدهای زیان آور این جابجایی، هم زمان با این جابجایی آب، برنامه های پخش منطقی آب، پاسبانی از آب و خاک و پاسداری از محیط زیست را نیز پیاده کرده اند. پیش رفت صنعت سنگین و کشاورزی در ده ها سال گذشته برخی از رودخانه های شرقی چین را به فسفات و نیترات آلوده کرده بود. بنابراین، دولت جمهوری خلق چین  صدها میلیون یوان سرمایه را به پاک سازی و زدودن آلودگی آب ها به کار برده است و صدها کارخانه آلاینده از میان آن ها کارخانه های سیمان، ذغال سنگ و کاغذ سازی را بست.

جمهوری خلق چین  و جهان چند قطبی

بی ریب جمهوری خلق چین  در آفریدن جهان چند قطبی شده کنونی نقش بسیار برجسته ای داشته است. کشورهای پیرامونی در گزینش کشورهایی که با آن ها دادوستد اقتصادی می کنند و پیوند بازرگانی دارند بسیار آزادتر از گذشته هستند و این آزادی را وام دار تلاش جمهوری خلق چین  برای گریز از تک قطبی کردن جهان هستند.
جمهوری خلق چین  هرگز، حتا در سال های پرباری که هم کاری با آمریکا فن آوری نوین را به این  کشور آورده بود، باوری به درست کاری آمریکا نداشته است. از همان زمان جمهوری خلق چین  به دنبال استقلال و ناوابستگی خود بود و برنامه های تیزنگر و ریزبینی در راه خودبسندگی خود کشیده بود.

برای نمونه، سامانه جهانی “بی دوئویک” جمهوری خلق چین  یکه تازی (انحصار) “جی پی اس” (GPS) آمریکا را می‌شکند. از آن جایی که نهادهای اقتصادی- نظامی بیش تر کشورها به “جی پی اس” امریکا وابسته هستند، آن ها به ناگزیر درخواست های نادرست امریکا را می پذیرند. نشانک های (سیگنالها) جی پی اس به دو گونه C / A و P هستند که هر دو گونه آن زیر دید آمریکا رهبری می شود. نشانک P که از کد C / A بهتر است برای ارتش آمریکا و دوستانش به کار می رود.

در ماههای ژوئیه و آگوست سال ۱۹۹۳، کشتی باری چینی ” ئین هه” که به بندرعباس می رفت ناگهان نتوانست نشانک ها “جی پی اس” را بیابد و دریافت کند. پس از این رویداد آشکار شد که ایالات متحده ناوبری در آب های نزدیک این کشتی را با در دست داشتن رهبری نشانک ها “جی پی اس” ایست داده است. پس از آن جمهوری خلق چین  برای پاسخ گویی به این گستاخی آمریکا به دنبال ساختن سامانه های ناوبری خود رفت.

از سال ۱۹۹۴ که کار ساخت سامانه “بی دوئو یک” آغاز شد، بیش از ۳۰۰ هزار کارمند علمی و فنی از ۴۰۰ اداره چین در این برنامه کار کردند.

هم اکنون اگر ایالات متحده “جی پی اس” را خاموش کند، مردم دنیا گزینه های زیادی دارند، یعنی می توانند به سامانه “بی دوئو” چین، سیستم گالیله اروپا و سیستم روسیه دسترسی داشته باشند.

ناتوانی امپریالیسم آمریکا در پیش‌گیری از پیش رفت یک جمهوری خلق چین  پرتوان و نیرومند و کم توانی امپریالیسم آمریکا برای ایستادگی در برابر روسیه هر روز نشانه های پرتوان دوری جهان از یک قطبی بودن است.  

راز پیروزی چین

حزبی که در صد سال پیش بیش از ۵۰ هم وند (عضو) داشت، توانست پس از صد سال با فراز و نشیب های بسیار و آزمون و نادرستی پی در پی مردم را در دست یابی به دستاوردهای بزرگ امروز رهبری کند.

به گفته ی رادیو چین صد سال پیش، چین در مرداب یک جامعه نیمه استعماری و نیمه فئودالی دست و پا می‌زد؛ مردم آن دوران آشفته و افسرده بودند و راه آینده را نمی‌دانستند. کمونیست‌های چینی هم راهی همیشگی با مردم را، راز پیروزی مردم چین می دانند. حزب توانست با هم آهنگی با مردم به پیش گزاری برنامه های درست بپردازد و با فراهم کردن یگانگی در توده ها در باره ی این برنامه ها و پذیرش آن ها، برنامه ها را با کارآمدی و نوآفرینی پیاده کند.

حزب کمونیست چین «ده پایبندی» را پایه کار خود کرده است: پایبندی به رهبری حزب، مردم محوری، نوآوری نظری، استقلال و ناوابستگی، راه ویژه چین، در آغوش گرفتن جهان،  نوآوری پیشگامانه، مبارزه دلیرانه، جبهه متحد و خود انقلاب.

حزب می گوید که کلید پیش رفت جمهوری خلق چین  در درون حزب نهفته است.؛ و هر کسی که دل سوز مردم  است، در دل مردم جای دارد. چینی‌ها راه خود را، بر پایه تئوری مارکسیسم- لنینیسم و با ارج گذاری و آموزش از تاریخ و فرهنگ خود دنبال می کنند. مردم چین به بدی باور ندارند و هرگز تنش نمی آفرینند. آن ها به جبهه متحد پایبند هستند تا پیوسته «دایره دوستان»  گسترش یابد.

چینی‌ها به صلح و هم زیستی برادرانه و دوستانه با دیگر کشورها باور دارند، ولی اگر دیگران خواهان درگیری باشند، آن ها ترسی هم ندارند و آماده جنگ هستند.  

پایان سخن

امپریالیسم به بی هوده کوشید تا باد در شیپور پایان تاریخ بدمد. امپریالیسم به بی هوده  کوشید تا نام سوسیالیسم را از تاریخ بزداید.  امپریالیسم به بی هوده کوشید تا اندیشه سوسیالیسم را ناپدید کند و به ریش خند بگیرد.

“پیروزمندان” پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم پیشین خرمستانه فریاد زدند که جهان آزاد شد و سوسیالیسم به خاک سپرده شد.

هم اکنون که سرمایه داری جهان را به پرت گاه نابودی کشانده است و همه ی توده های جهان از ناتوانی آن آگاه شده اند، امپریالیسم با کمک دوستان سوسیال دموکرات خود می گوید: چه کنیم چاره ای نیست، باید با این بدبختی ها بسازیم و پیامدهای ناگوار آن را کم تر کنیم، چرا که راه دیگری سوای سرمایه داری نیست. سوسیال دموکرات ها با بزرگ واری می گویند که اندیشه سوسیالیستی بی تردید اندیشه ناب و پاکی است، ولی تاریخ نشان داده است که نمی توان آن را پیاده کرد و در هیچ جای دنیا ما نمی توانیم یک نظام سوسیالیستی بیابیم که به درستی کار کند.   

پاسخ ما به همه ی این دروغ پردازی ها و ریاکاری ها و ” مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب” (ا.ط) پاشیدن ها روشن است. ما با سرافزاری و گردنی افراشته از جمهوری خلق چین سخن می رانیم و نمونه می آوریم و می گویم که “دشوار است؛ البته دشوار است، ولی شدنی است؛ بهترين دليل آن، کارنامۀ زندگی بشری است. آن‌چه که در کارنامۀ زندگی بشری، در تاريخ زندگیِ بشری ‌شده، از شدنی‌ها حکايت می‌کند. ” (ا.ط)   

آن چه که جمهوری خلق چین به ما نشان داده است “از شدنی‌ها حکايت می‌کند”؛ پیروزی اندیشه سوسیالیستی و برتری بی همانند آن در برابر نظام بهره کشی سرمایه داری.

جمهوری خلق چین  کم تر از چهل سال نزدیک به یک میلیارد شهروند خود را از نداری و تنگ دستی بیرون آورده است. در همین زمان با جولان و یکه تازی چهل ساله نئولیبرالیسم، توده های رنج بر کشورهای اسکاندیناوی، این گهواره کهن و بهشت برین سوسیال دموکراسی، هر روز بی کارتر، تنگ دست تر، بیمارتر و بی آینده تر از روز پیش شده اند.

جهان و جنبش کمونیست میهن ما، بی آن که بخواهد نسخه برداری کند، می تواند از الگوی سوسیالیسم چینی بسیار چیزها در نبرد علیه نداری و تنگ دستی بیاموزد.

سرچشمه های کمکی

https://persian.cri.cn

www.cgtn.com

A study of Chinese urban elite transformation between 1988 and 2013
Li Yang, Filip Novokmet, Branko Milanovic
July 2019


[i]https://www.msn.com/en-xl/news/other/spanish-reporters-frustration-over-absurd-anti-china-drama-draws-echoes/ar-AAOYofi

[ii] https://publications.parliament.uk/pa/cm201617/cmselect/cmenvfru/429/42903.htm

[iii] https://www.usda.gov/foodlossandwaste

[iv] https://8billiontrees.com/trees/how-many-trees-cut-down-each-year/